جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

ایل باستانی شبانکاره

کردان فارس یا لرهای فارس ؟؟؟

 

قبل از هر چیز لازم است ما مسئله کردان فارس را مشخص کنیم :

کردان فارس در متون قرون اولیه اسلامی به عشایر منطقه فارس، مرکز ایران ساسانی، اطلاق می‌شود (رموم فارس).

در این معنا، «کرد» به معنای امروزین نیست یعنی به یک قوم خاص و یا یم واحد زبانی خاص اطلاق نمی‌شد بلکه دارای همان معنای عامی بود که امروزه از واژه «عشایر» مستفاد می‌شود.

در زمان باستان تا اواسط سده نهم هجری، ۵۰۰ هزار کرد(منظور عشایر) در فارس هستند. اینها به صورت پنج ایل در فارس می‌زیسته‌اند. کهنترین و تنها اثری که طایفه‌های لر شبانکاره را بازکاوی کرده، فارسنامه ابن بلخی است که بین سالهای۵۰۰ تا ۵۱۰ هجری قمری نوشته شده و این عشایر را در پنج گروه اسماعیلیان، رامانیان، کرزومپان، مسعودیان و شکانیان شرح داده‌است. او در پژوهش خود احتمال می‌دهد که این کردها(عشایر)،  با زبانی غیر از پارسی سخن می‌گفته، اما زبان پارسی(منظور با زبان لری که خوزی میباشد) را خوب می‌دانسته‌اند.

 

همان طور که میدانیم فارس فقط و فقط ولایت عشایر لر بوده و هیچ گاه محلی کردها (نژاد کردهای امروزی) نبوده و مربوط نیست و عزیزان پانکرد را خواهشمندیم تاریخ سازی غلط نفرمایند ؟، چراکه لر کرد نیست - تاریخ لر از 40 هزار سال بومی این مرز و بوم میباشد.

هر جا در تاریخ نامی از کردان فارس فارس هست منظور عشایر فارس هست ، و فارس فقط خاستگار لرها و عشایر لرها بوده ولاغیر.

 


 

ایل لر شبانکار

 

ایل شبانکاره تاریخى بیش از دو هزار سال دارد و ملک شبانکاره بلادلور قمست خوره شاپور و رون بوده که مى شود استان کوهگیلویه و بویراحمد فعلى تا حوالى شیراز .

نشیمنگاه اولیه این قوم را بلاد شاپور گفته اند ( بلاد شاهپور شهر کنونی دهدشت )
مردم شبانکاره خود را از نسل شاپور پسر اردشیر ساسانی میدانند
خوانین بیراحمد نیز خود را از اولاد اردشیر ساسانى و عموزاده خوانین شبانکاره مى دانند .
از کامفیروز تا یاسوج نشیمنگاه اولاد اردشیر ساسانى اجداد شبانکارهاى دشتستان است

کتاب نژاد و پیوستگی پرفسور زند شبانکاره ها را از اقوام لر که بخشی از آنها گویا همزمان با شول ها وارد مناطق جنوبی شدند میداند.

حدود مناطق شبانکاره را تقریبا میتوان قسمت های شمالى شهرستان دشستان بلوک شبانکاره نام برد
مرکز بلوک شبانکاره روستاى دهکانه بوده است که اکنون شهر شبانکاره مى باشد.

چندین سال قبل که جناب حسن حسین زاده رهدار به کرکوک عراق سفر کرد به جوانان از شبانکاره برخورد کردند که در باره آنها اینچنین میگوید؛

در کرکوک به برادران شبانکاره ملاقات کردم و اکثرن فامیل شناسنامه دولتی شان لوری زاده یا لوری یا لور که همان لری زاده لری و لر می باشد و در اونجا به نام شوان کاره یا شوان کاری معروفند.

در ادامه استاد با یکی از جوانان لر شبانکاره ای آشنا میشود و که سه سال در زندان صدام بوده اند این جوان برای تایید و ابراز هویت لری خود چوغای بختیاری استاد را به تن میکند و چندین عکس با استاد میگیرند.

 

ایا میدانید در زمان حمله هالاکو خان مغول تنها  جایی که تسخیر نشد همین ولایت لر تباران شبانکاره بوده است ؟

 

تنها مکان و مردمی که  در زمان هالا کو خان، از هالاکوخان شکست نخوردند و تسلیم امر مغلان نشدند  ولایت و ایل باستانی شبانکاره بود.

شبانکاره در جنوب بود که تا این زمان فتح نشده بود و هم چنان خارج از نفوذ مغولان باقی مانده بود و اعلام فرمانبرداری نکرده بود. سپاهیان مغولان در سال ۶۵۸ ه برای فتح کردن این ایالت به راه افتادند و از راه شهر کرمان به دروازه‌های شهر رسیدند و خواستار ایلی شدند و در نهایت پس از جنگ های زیادی که صورت گرفت ولایت شبانکاره‌ایی نیز خراجگزار حکومت مرکزی گردید.

 

ایل شبانکاره بعد از پراکنده شدن در ایلات مختلف لربزرگ (از بختیاری تا شمال عراق)   هضم شده است


 

 

 

 خوانین شبانکاره و سعدآباد 
ملوک (شبانکاره) نام خاندانی است که از 448 تا 756 بر مناطقی از فارس حکومت کردند و آخرین فرمانروای آنان به نام ملک اردشیر بود که از 742 تا 756 ق فرمانروایی کرد. فرمانروایان این سلسله از آغاز تا ملک اردشیر به این نام ها بوده اند: 
1. فضلویه 
2. نظام الدین یحیی 
3. نظام الدین محمود 
4. قطب الدین مبارز 
5. ملک مظفرالدین مبارز 
6. قطب الدین مبارز بن ملک مظفرالدین 
7. نظام الدین حسن 
8. نصرت الدین ابراهیم 
9. جلال الدین طیب شاه 
10. بهاء الدین اسماعیل 
11. نظام الدین حسن 
12. نصرت الدین اسماعیل 
13. ملک رکن الدین الحسن 
14. تاج الدین جمشید 
15. ملک اردشیر (742 تا 756ق)

 

در سال 756 ق ملک اردشیر از امیر مبارزالدین محمد از سلسله آل مظفر شکست خورد و سلسله شبانکاره منقرض و پخش و پراکنده شدند.

 

یکی از طایفه های این خاندان به دشتستان کوچ کرده یا تبعید شدند و در این جا ماندگار شدند و گویا اولین بار در نزدیکی های زیراه و سپس در شبانکاره ساکن گردیدند. فارس نامه ابن بلخی تعداد طایفه های شبانکاره را پنج تا به نام های اسماعیلیان، مسعودیان، کرزوبیان، رامانیان و اشکانیان نوشته است.

 

برخی بر این باورند که چون نام اسماعیل بارها در سلسله شبانکاره های دشتستان تکرار شده طایفه ای که به این جا آمده اسماعیلیان بوده است. فرمانروایان سلسله شبانکاره در شجره ها نسب خود را به اردشیر بنیانگذار سلسله ساسانی می رساندند.

محمد بن علی شبانکاره ای در کتاب خود به نام ( مجمع الانساب) می نویسد " بدان که غرض از تقدم ملوک شبانکاره بر دیگر ملوک آن است که نسب آن ها در نزد همه اهل علوم انساب محقق و ثابت است و شکی در آن نیست که ایشان از نوادگان اردشیر بابک ساسانی اند و خیلی کتاب بدان مسطور و مذکور است و شجره انساب آن ها که از مظفرالدین محمد بن مبارز تا به حضرت آدم رسد نزد ائمه و اهل تاریخ درست و منقح شده است" از زمانی که خاندان شبانکاره ای وارد دشتستان شده اند تا زمان آخرین اُمرای این سلسله که در این سرزمین حکومت کردند یعنی تا زمان اردشیر خان و ملک منصور خان نزدیک به 20 نسل آن ها در منطقه شبانکاره و سعدآباد ( زیراه) زیستند. شجره فرمانروایان سلسله شبانکاره که شامل پنج نسل پایانی آن هاست بدین گونه است: بیشترین اطلاعات و آگاهی های مکتوب و نوشته از اُمرای شبانکاره ای در دشتستان از اسماعیل خان به این سو است. از شیوه حکومت، زندگی و اوضاع و احوال نیاکان اسماعیل خان ( در گذشت 1334 ق) آگاهی بسیار و درستی در دست نیست و تنها خبرها و روایاتی در میان مردم و به ویژه سالمندان هست که در زمان خود در جایی نوشته نشده و دگرگونی های بسیاری پذیرفته اند.

 

 اسماعیل خان شبانکاره ای درگذشت (1334 ق) فرزند سهراب خان نوه رستم خان از سال ها پیش از رخداد جنگ جهانی اول بر مناطق شبانکاره و زیراه حکومت می کرد. مادر اسماعیل خان دختر احمد شاه خان از خوانین مشهور تنگستان بود و دختر اسماعیل خان همسر میرزا محمد خان برازجانی بود. خواهر میرزا محمد خان نیز همسر محمد علی خان فرزند اسماعیل خان بود. مرکز و مقر حکومت اسماعیل خان دهکهنه ( شبانکاره) بود. حدود 1308 ق اسماعیل خان منطقه زیراه را از مالک آن محمد حسن خان مافی ملقب به سعدالملک اجازه نمود. سال ها پیش از آن روستای کوچکی به وسیله حاج محمد قطیفی اهل بحرین سازنده کانال های آبرسانی منطقه زیراه در کناره رودخانه شاپور ساخته شده بود که برگرفته از نام حاج محمد به محمد آباد معروف بود. اسماعیل خان در کنار این روستا قلعه و برج و یارویی برای خود ساخت و در آن سکونت کرد و سپس برای جلب حمایت های بیشتر محمد حسن خان متنفذ که با پادشاه آن زمان نیز رابطه داشت نام روستا را برگرفته از لقب سعد الملک به سعدآباد تغییر داد. 


کتاب ( مشروطیت جنوب ایران ـ به گزارش بالیوز بریتانیا در بوشهر) در حدود 1910 م/ 1325 ق درباره اوضاع حکومتی و جغرافیایی شبانکاره و زیراه پس از اشاره به حدود چهارگانه این مناطق می نویسد "... منطقه شبانکاره شامل حدود 33 پارچه آبادی و زیراه شامل حدود 12 پارچه آبادی است. روستاهای شبانکاره : دهکهنه ( مرکز منطقه و بزرگترین روستا که دارای حدود 250 باب خانه است) خلیفه ( دومین روستای بزرگ منطقه با حدود 100 باب خانه ) سیف آباد ( صفی آباد) بناری ، دشتی ، چم تنگ ، بصری ، مکایری ، انجیرو ، بویری ، درویی ، دهدارون ، محمد جمالی ، بندر طبیعی (؟) سکندر آباد (؟ ) چهل گزی ، چاهدول ، چه موشکی ( چاه موشی) سه کنار ، بهرام آباد و ذکریایی. روستاهای زیراه : سعدآباد ، جتوط ، تل سرکوب، تل قاتل ،دوروگه ، نظرآقا ، تل الرصفی ( آلصیفی) تل خرگهی ( تل خرکی) سرقنات. و.......

6 نظر

  • بهمن

    آخه بگو لر شبانکاره چه ربطی به کرمانج و سورانی پیدا میکنه.پاانکردها در ویکی پدیا اطلاعات علمی را دستکاری میکنند و حقایق تاریخی را به نفع خودشان ویرایش میکنند.کردها به خوبی از معنای واژه کرد با خبر و آگاهند و میدانند که لرها کرد نیستند اما با توجه به سیاست های خارج نشینان لرها رو کرد معرفی میکنند.کردها در ویکی پدیا مدعی هستند که: ژوکوفسکی (v.a.Jokovicksi) که در سال ۱۸۸۲ به شیراز آمده‌است (حدود ۱۳۰ سال پیش) در باره مردم تلخداشک می‌نویسد: روستای تلخی دشک در جنوب غربی شیراز در حومه باغ کمال الملک (باغ عفیف آباد) واقع شده، ساکنان آن کرد بوده و از طایفه کوزیوند (غازیوند) از ایل گوران می‌باشند که از آئین و مذهب ویژه‌ای برخوردارند.[۱] تعداد ۱۲ روستا در ایران به نام شبانکاره وجود دارد که تأثیر و ردپای کردهای ملوک شبانکاره را نشان می‌دهد. شهری در شهرستان برازجان به نام شبانکاره و در استان کرمانشاه چند روستا داریم! که از کردهای؟؟! شبانکاره هستند و به زبان کردی!!! صحبت می‌کنند. در سلیمانیه؟؟؟ عراق شبانکاره زیاد هستند. مثلاً در یک منطقه ۷۳ روستا که ساکنانش کرد شبانکاره هستند، وجود دارد که به کردستان عراق کوچ؟!؟ کرده‌اند. اما اینکه آیا کوچ اجباری دولتی یا کوچ تبعیدی و دراثر خشکسالی بوده، هنوز اطلاعی در دست نیست.[۱] پانکردها استاد جعل تاریخ و تحریف کاری هستند و هر کجا اطلاعات مبهمی وجود داشته باشد،سریع سر و کله کردها پیدا میشود.آخر اگه 130 سال پیش طبق ادعای کردها شبانکاره های کرد!!! در فارس زندگی میکردند،چرا پس الان هیچ اثری از زبان کردی اینان در فارس نیست؟؟؟ کردها در فارس در قیاس با لرها از لحاظ جمعیت اصلا به حساب نمیایند.آیا شبانکاره ها به زبان کردی صحبت میکنند؟؟؟ یا زبان ایشان لری است؟؟؟؟چرا ما به راحتی زبان یک لر شباکاره را میفهمیم اما زبان یک سورانی و کرمانج را درنمیابیم؟آیا این خود سندی برای مفتضح کردن روی پانکردها نیست که ادعای کرد بودن لرهای شبانکاره را میکنند؟؟؟چرا با وجود اینکه کرد در گذشته معنی چوپان و رمه گردان داشته،این مدعیان بی شرم و حیا سعی در نژاد خواندن کرد دارند و از ادعای باطل خویش دست نمیکشند؟؟؟چرا اگر شبانکاره ها کرد بودن از قلب مناطق لر نشین ظهور کرده اند؟؟؟مگر رئیس علی دلواری که خودش از لرهای شبانکاره بود،خودش را کرد معرفی کرده؟؟؟؟!!!!وای از این همه ادعای پوچ و بی اساس.وای از این همه دروغ و بی حیا بودن مدعیان دوستی مردم لر


  • شباهت زبان خوزی با لُری طبق منابع تاریخی

    دکتر برتولد اشپولر در《تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی》جلد۱، صفحه ۴۳۱، زبان رایج خوزستان خوزی است که نه به عربی ارتباط داشته و نه به فارسی و حتی الفبای عربی برای تلفظ و تحریر خوزی کافی نبود و خوزی از بقایای زبان ایلامی است. ولادیمیر مینورسکی معتقداست: خوزیها از نسل ایلامیان بودند و زبان خوزی تا چند قرن بعد از فتح خوزستان توسط اعراب، زبان محلی مردم خوزستان بود. ابن حوقل در صورة الارض می‌گوید: با وجود زبان عربی و فارسی، خوزیان به زبان دیگری تکلم می‌کنند که سریانی و عربی نیست. مارتین هاواگ آلمانی معتقداست؛ خوزی زبان لوحهای گلی تخت جمشید است. الواح بارو و خزانه تخت جمشید به خط و زبان ایلامی است که ۱۹۳۳ توسط ارنست هرتسفلد کشف شدند و تعدادشان ۳۰ هزار کتیبه بودند که زمان رضاخان به دانشگاه شیکاگو آمریکا داده شدند. زبان خوزی حتی با الفبای عربی قابل کتابت نبود! ابن مقفع در مورد زبان خوزی آورده: خوزی زبانی بود که با آن شاهان و امیران ساسانی در خلوت و هنگام بازی و خوشی با پیرامونیان خود سخن می‌گفتند! پروفسور ریچارد نلسون فرای در تاریخ باستانی ایران، صفحه ۲۷ می‌نویسد: جغرافیدانان قرن ۱۰ هجری که به زبان عربی مینوشتند از وجود زبان خوزی در کوهستان زاگرس (بلاد لُرنشین) خبر دادند که ادامه زبان ایلامی تفسیر شده است. ریچارد نلسون فرای در میراث باستانی ایران، صفحه ۹۸ مینویسد: ایلامیان با دیگر مردم باستانی و پیش از تاریخ نجد (سرزمین کوهستانی) ایران پیوند نژادی داشتند و ایلامیان خود از کوههای مشرق به دشت خوزستان آمدند. ایلامیها را با نام اوجه یا هوجه میشناختند که نام قومی بود کوهستانی در مشرق شوش. ناصرخسرو قبادیانی میگوید: درباریان ساسانی چون به خلوت نشستندی به خوزی سخن راندی و دکتر زرین‌کوب نیز همین مسئله را بیان میکند. والتر هینتس آلمانی گویش شوشتری را دنباله زبان ایلامی میداند. یوسیف اورانسکی در《تاریخ زبان‌های ایرانی》زبان ایلامی را جدا از زبان هندو اروپایی می‌داند. دکترمحسن ابولقاسمی در تاریخ زبان فارسی، زبان ایلامی را یک زبان مستقل میداند. حتی استخری در قرن ده میلادی در مسالک‌الممالک در مورد زبان خوزستان می‌نویسد: آنها زبان خودشان را دارند (خوزی) که نه عربی، نه سریانی و نه فارسی است. بی شک تاثیرات خوزی در لُری آشکار است منجمله مورخین خبر داده‌اند که خوزیان شین را《سین》و خ را《ح》تلفظ می‌کردند مثلاً خوز را هوز و شوش را سوس می‌گفتند که این خصیصه هنوز در بختیاری پابرجاست. ایلامیها هنگام عزیمت به جنگ در شوش مقابل مجسمه عظیم شیر (که هنوز میان لُرهای بختیاری مجسمه شیرسنگی روی قبور بزرگان مرسوم است) قوچهایی را قربانی می‌کردند (Hinz, 1971, P 59) نقش برجسته های ایلامی تماماً در بلادلُرنشین است مثل حجاری کورنگون در کوههای بختیاری. زبان ایلامی زبان جافتیک Japhtic از گروه زبان‌های رایج در غرب ایران بنام قفقازی آسیانیک که به زبان زاگروکاسپین معروفند. تاکنون اجماع محققان، به منحصربه‌فردی زبان ایلامی است به قول دیاکونوف (تاریخ کمبریج جلد یک) بقایای ایلامی بصورت زبان خوزی تا دوران اسلامی در بعضی مناطق خوزستان رایج بود. پژوهشگران زبانشناس، خوزی را از بقایای انزانی (ایلامی قدیم) میدانند که ریشه آن نه از خانواده‌ زبانهای آریایی و نه‌ سامی، بلکه از انواع زبان‌هایی است که آن‌ها را آسیایی_قفقازی می‌گویند (دکتر جواد مشکور، نامه باستان، ص ۷۵۳) زبان قفقازی در حقیقت بایستی آن را زبانی دگرگون شده از شاخه های زبان مدیترانه‌ای بدانیم از هزاره چهارم پیش از میلاد در قفقاز بین دریای کاسپین و دریای سیاه بکار میرفته است و زبانهای داغستانی، لزگی، آبخازی، چرکسی و چچنی و در راس آنها گرجی از زبانهای نزدیک به آن هستند (قوم‌های ایرانی پیش از آریایی‌ها، دکتر فریدون عبدلی صفحه ۲۴۳). تعدادی از واژگان مشترک بین لُری و خوزی؛ تِیه: چشم / گِلال: رودخانه / دوندالوز: آویزان / مهره: شوه ره / خَره: گل / پِت: دماغ / چگا یا چُغا: تپه / تر: میتواند / نتر: نمیتواند / خوار: خواهر / بِرار: برادر / پِیا: مرد / مِیرَ: شوهر / أفتو: آفتاب / آو: آب / اِی لا: اینطرف / اُولا: آنطرف / شِیونیدن: بهم زدن / وِرسیدن: بلند شدن / رُومنیدن: ویران کردن / پَتی: خالی / شَک: تکان / بورگ: ابرو / گَپ: بزرگ / شوومی: هندوانه / گِریو: گریه / کُت کُت: تکه تکه / کِلک: انگشت / لُو: لب / سِیلا: سوراخ / لَفو: موج آب / خُفتیدن: خوابیدن و... اما سؤال اینجاست که چرا گویش شوشتری و دزفولی را که به لُری نزدیک است را زیرمجموعه فارسی میدانند؟ آیا دلیلش این نیست که فقط بخاطر قدرت رسانه و سندسازی پان پارسهاست که با اقتدار سیاسی و تبلیغاتی نام فارسی را بر تمامی گویشها نهاده اند همانطور که به جفا زبان مستقل لُری را گویشی از فارسی معرفی می‌کنند؟ چرا مورخان و باستان شناسان از زبان خوزی (ایلامی) و سابقه آن حرفی نمیزنند و آن را کتمان میکنند؟

  • انشان

    درود برشما همتبار لر شبانکاره ،پرسشی دارم ،ایا بیشتر مردمان شبانکاره ای خود را لر می دانند، یا اینکه خود را کرد می نامند؟🌷


  • لر تباری از دشتستان

    من خو شهر شبکانکاره از توابع دشتستان استان بوشهر زندگی میکنم که طبق شجرنامه ما از طایفه قلی ایل دشمن زیاری بین استان فارس و کهگیلویه هستیم که حدود ۴۰۰ سال پیش به شبانکاره امروزی کوچ کردیم ولی با این چیزایی که شما نوشتین اصلا جور در نمیاد😐


  • بی توجهی به نابودی زاگرس

    چقدر جورج در ایران خوشبخت‌ است که در صدر اخبار قرار گرفت! فارسها با او همدردی کردند و در مشهد برای او شمع روشن کردند و صدای ستم‌دیدگی‌اش در جهان پیچید ولی فارسها هم سیل پارسال و هم آتش‌سوزی کهگیلویه را تمسخر کردند! جورج فلوید در کشوری زندگی میکرد که روزی پنجاه میلیون بُن غذا به نیازمندان می‌دهد و هشت سال رئیس‌جمهور سیاه‌پوست داشت، اما در ایران از هجده وزیر، شانزده وزیر فارس است و هیچ رییس‌جمهور غیرفارسی نداشته! ایران بعد از برزیل رتبه دوم نابرابری ناحیه‌ای و شکاف طبقاتی را دارد. بزرگترین زندانهای خاورمیانه در ایران است. پرداختن رسانه‌ها به جورج و بایکوت خبری آتش سوزی زاگرس، به شناخت ماهیت ستم در ایران بما کمک می‌کند. زاگرسیان طردشده از صحنه زندگی که ستم نظام‌مند بر آن‌ها روا می‌شود. بی‌اعتنا از نابودی زاگرس عبور می‌کنند، گویی زاگرس جزء ایران نیست یا بخشی از حاشیه‌است. در ایران محیط‌زیست از اولویت‌های آخر همه دستگاه‌های اجرایی است. بودجه‌اش از ده‌ها نهاد بی‌خاصیت کمتر است، بودجه تنفس جنگل یا درمان بیماری بلوط‌های زاگرس هیچ‌وقت درست پرداخت نشد و برای داشتن چند هلی‌کوپتر که به درد خاموش کردن تخصصی آتش بخورند، در اولویت نبوده است. دغدغه محیط‌زیست هیچ‌وقت دستور کار اصلی حکومت‌ نیست، جایی در قدرت رسمی ندارد فقط وقتی مهم می‌شود که آتش بگیرند وگرنه زیر فرش سیاست جارو می‌شود.🔥یک هفته است در خاموشی رسانه‌ها، زاگرس در شعله‌های آتش می‌سوزد! کانالهای تلگرامی! پایگاههای خبری! روزنامه داران! تلنویسان! روزنامه نگاران! خبرنگاران! قلم به دستان! هنرمندان! شاعران! همه خبرها را بایکوت کنید! قلم را فقط در عزای زاگرس بگریانید!!!


  • معنی اصلی کُرد (کورد) چیست؟

    مجله هنر و مردم، شماره ۱۰۰، معنی کلمه کُرد، ‌‌‌‌‌‌موضوع: گالِش ها، ‌‌‌‌‌‌نویسنده: دکتر علاءالدین آذری دمیرچی. ‌‌‌‌‌متن مجله: گالِش در گویش مازنی و گیلکی شبان گاو را میگویند چنانکه کُرد در همانجا شبان گوسفند است! گاودار_گله دار، لغتنامه دهخدا صفحه ۱۸. کلمه کُرد در یک بازه زمانی به تمام قبایل ایرانی اطلاق می‌شد. این واژه به معنای عشایر، شبان گوسفند، کوچ‌نشین و کوچرو بوده است. بخاطر همین قبایلی که چنین شیوه یا سبک و سیاق زندگی داشته‌اند از آنها به‌عنوان کُرد یاد میشد! ‌‌‌حال این شبهه فرصت جعل را برای پانکُردیسم فراهم کرده که از این کلمه سوءاستفاده ابزاری کنند تا مقاصد شوم خود را در سایر نقاط عملی کنند. تفکر پانکُردیسم بر این مبناست که هرجا کلمه‌ای تحت عنوان کُرد باشد آن را مرتبط با قوم کُرد میدانند به‌عنوان نمونه شهرکرد مرکز استان بختیاری را مرتبط با قوم کُرد میدانند! درحالیکه شهرستان شهرکرد محل سکونت قوم لُر بوده و هیچ کُردی حتی تا شعاع پانصد کیلومتری در آنجا زندگی نمیکند و حتی نام شهر مرتبط با قوم کُرد نبوده و نیست بلکه بسته به پیشه مردم نامگذاری شده است، چون در آنجا یک لباس ضخیم پشمی مناسب با سرما بنام کُردینه میبافتند و در منابع تاریخی حتی نام اهالی بنام کُردینه پوشان آمده است. کردین تن پوشی نَمیدی برای عشایر و چوپانها بوده که محافظی در برابر باران و سرما باشد. دهکرد محل تولید این نمدها بوده که در ابتدا ده کُردین یا کُردینه پوشان بوده که در زبان محاوره ای تبدیل به ده کرد شد و بعدها به شهرکرد معروف شد. این تن‌پوش و نام شهرکرد بخوبی ثابت می‌کند که کُرد در فرهنگ گذشته ایرانی هیچگونه بار قومی نداشته و تنها به نوعی از زندگی عشایری و کوچ‌نشینی اطلاق میشده است. دکتر محمد معین در فرهنگ فارسی، جلد سوم، صفحه 2079، می‌نویسد: کُردی KORDI نیم تنه ضخیمی که در قدیم روی قبا میپوشیدند و دارای آستین کوتاه بود. در فرهنگ فارسی عمید، صفحه 849، آمده: کُوردِین (به ضم کاف و کسر دال) جامه پشمین گلیم و پلاس کردی هم گفته می‌شود. در واژنامه لُری نوشته؛ اکبر یاوریان، صفحه 581، آمده: کُردی یا کوردین نوعی پارچه پنبه ای ضخیم برای حفاظت از سرما است. همچنین کُردی یا کُردین هم‌اینک نیز در زبان لُرهای بختیاری به نوعی لباس چوپانی ضخیم گفته می‌شود که در برابر سرما از چوپانان محافظت میکند. شهرکرد امروزه هم نمد مالان بسیار دارد و حتی یک طایفه بزرگش به فامیلی نمدمالی مُتصف گشته اند و طوایف گله دار، رعنایی و نمدمال از قدیم الایام در کار تولید و فروش پارچه پنبه ای کُوردی یا کُوردین بوده‌اند و هم‌اکنون این صنعت به قوت خود باقی است و شهرکرد به‌دلیل کثرت نمدمالان و رواج پارچه ضخیم کوردین به این نام مشهور گشته است. پانکُردیسم هنوز نمیدانند هر گِردی به معنای گردو نیست و تشابه لفظی بین تمام اقوام و زبانها وجود دارد.


  • قدسی دهدشتی

    تاریــــخ قــــوم لُر: قدسی دهدشتی از شـاعران قـوی دسـت لُـر در دوره قاجـار برخاسته از کهگیلویه است. در روزگاری كه شهر دهدشت در اثر تنش بويراحمدی هـا و سران شهر دهدشت ويران و مردمش بـه شهرهای مختلـف پراكنـده شـدند قدسی از دهدشت به بهبهان آمد و پس از اقامت کوتاهی در اين شهر به روستای كيكاووس حومه بهبهان رفت و در آنجا مقيم شد. وی در دوره قاجار زندگی ميكرد و از اشعار موجود او بر می‌آید كه به شيوه بازگشت ادبی قلم می‌زده است‌‌‌‌‌‌‌ به اقتفای شاعرانی چون هـاتف اصفهانی و ديگـران رفتـه و خـوب هـم از عهده برآمده است. از ظاهر همين معدود اشعار میتوان پی برد که روحیه دینی و منش عرفانی داشته است. ‌‌‌‌از قراین استنباط می‌شود که فرزندی داشته که شاعر بوده، به نام میرزا علی‌اکبر که دیوان اشعارش از بین رفته است. شعر چند تن از شاعران از جمله هاتف اصفهانی (وفات ۱۱۹۸ ه.ق) عبدالله شمس الدین مغربی (وفات ۸۰۹ ه.ق) و آشفته شیرازی (وفات ۱۲۸۸ ه.ق) را تضمین کرده است. شعر زیر یک بند از شعر هاتف اصفهانی است در این تضمین که از ترکیب بند معروف "توحیدیه" هاتف صورت گرفته، خوب از عهده برآمده و کلماتی از همان جنس و سبک و سیاق استفاده کرده است. ‌‌‌ اي فلـــك چـــاكر و ملَـــك دربـــان ‌‌‌‌‌// باعــــث هســــتي زمــــين و زمــــان ‌‌‌‌‌ گـــويم ايـــن نكتـــه آشـــكار و نهـــان ‌‌‌‌‌// ای فــداي تــو هــم دل و هــم جــان ‌‌ جـــان نــــثار تـــو، چـــون تـــويي جــــانان (مجید کرایی ۱۸۲:۱۳۷۸) ‌‌‌ منبع: مجیدی کرایی، نور محمد (۱۳۷۸) علما و شاعران كهگيلويه و بويراحمد، تهران، به آفرین.



آخرین مقالات