پنج شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

ایل هداوند

با پوزش، درین مورد اطلاعاتی وارد نشده است ، اگر کسی میتواند میتواند درین زمینه همکاری کند تا بیوگرافی از این ایل وارد کنیم



5 نظر

  • طایفه میرزاوند چگنی در شیراز

    معرفی طایفه میرزاوند چگنی شیراز: طایفه میرزاوند از طوایف اصیل و محترم استان فارس می باشند این طایفه که طبق روایاتشان از تبار شخصی از طایفه میرزاوند چگنی بوده اند اواخر افشاریه و اوایل زندیه از لرستان به سمت مناطق ایل نشین بختیاری و سپس به شیراز رهسپار شده و در میان ایل قشقایی سکنا گزیدند ، طایفه میرزاوند تاریخ پر فراز و نشیبی را طی کرده و با ایل بزرگ قشقایی وصلت نموده ، به دلیل سکونت حدود سیصد ساله آنان در استان فارس و در میان ترک زبانان قشقایی زبانشان به ترکی تغییر یافته است. طایفه میرزاوند دارای شخصیت های بنام و تاثیرگذار می باشد که در زمینه های علمی و اجرایی در سِمَت های مختلف استانی و کشوری مشغول به خدمت می‌باشند. تاریخ تکمیلی میرزاوندهای شیراز در کتاب ایل چگنی توسط استاد《مراد محمودی چگنی》به رشته تحریر درآمده و پس از چاپ این کتاب می توانید بیشتر با این دسته از چگنی ها آشنا شوید. طایفه میرزاوند از طوایف بزرگ و با اصالت ایران هستند ، به نقل از راویان متعدد میرزاوند قدیمی ترین طایفه چگنی بوده است که در دوران صفویه تا زندیه بیشترین مهاجرت را داشته اند ، اکنون میرزاوندها چهار شاخه بزرگ می باشند ۱- میرزاوند چگنی ۲- میرزاوند بالاگریوه ۳- میرزاوند بختیاری و ۴- میرزاوند قشقایی. با تحقیقات گسترده مشخص شده که میرزاوندهای قشقایی ابتدا از لرستان و ایل چگنی به فارس رفته اند، آنان پس از قرنها دوری از لُرستان و ادغام با اقوام دیگر هنوز نام زیبا و با ابهت میرزاوند را حفظ نموده و به آن افتخار می‌کنند. شایان ذکر است که ایل هداوند بزرگترین ایل لُرتبار و لُرزبان استان تهران منشعب از میرزاوند بوده‌اند.


  • افسانه هَمیل و مَمیل لُری

    افسانه هَمیل و مَمیل لُری: مردم لُرستان زمستان را شهری اساطیری میدانند که در آن اساطیر زندگی میکنند در شهر زمستان پیرزنی (دایا، دادا) زندگی میکرد که زنی است بد سرشت و نماد ظلم و ستم که میخواهد با ایجاد سرمای شدید مردم را در تنگنا قرار دهد او دو پسر داشت بنام های هَمیل و مَمیل، هَمیل برادر بزرگتر چِلَه بزرگه (چِلَه گَپ) که روز چهل و پنجم زمستان در اثر سرمای زیاد هویدا میشود و مَمیل برادر کوچکتر چِله کوچکتر (چله کُچِک) که روز پنجاه و پنج زمستان ظاهر می‌شود. عمر هَمیل چهل شبانه روز بود که در تقویم خورشیدی از غروب سی ام آذر تا غروب دهم بهمن و عمر مَمیل بیست شبانه روز بود از دهم بهمن تا غروب سی ام بهمن، روزی دو برادر به شکار می‌روند هَمیل زیر سنگ سیاه و بزرگی می‌نشیند که استراحت کند سنگ بر رویش می‌افتد مَمیل به جستجوی برادر می‌رود ولی نمیتواند او را نجات دهد و هر دو برادر از شدت سرما جان می‌دهند و ظلم ظالم عاقبت گریبان خودش را می‌گیرد. بعد از مرگ آنان شَشِلَه به کمک پیرزن می‌آید که عمرش شِش شبانه روز است (6 روز اول اسفند) شَشِله به پیرزن (دایا) می‌گوید شَشَه مِه وِ ری شَصَه تونَه (شِش شبانه روز عمر من به اندازه شصت شبانه روز عمر پسرانت سرد است) با پایان یافتن عمر شَشِله قصه دایا تمام میشود. دایا که از مرگ پسرانش ناراحت است شیون کنان دستبند خود را پاره میکند و دانه‌های مروارید تگرگ بر زمین می‌ریزد و می‌گوید: همیل مُرد و مَمیل مُرد دل وِه کی بَکِنِم خَش _ سَر چومَتی بِئیرِم عالمِن بَزِنِم تَش (همیل و ممیل مُردند دلم را به که خوش کنم مشعلی در دست میگیرم و دنیا را آتش میزنم) با برافروختن مشعل هوا رو به گرمی می‌رود و بهار و تابستان از پی هم‌‌ می‌آیند مردم معتقدند اگر مشعل پیرزن در آب بیفتد بهاری پر باران و اگر مشعل بر زمین بیفتد بهاری بی باران در انتظار است. دایا می‌گوید اَ بهاری پُشت سَرِم نِئیِه دایان دِ وَرتاوَه حُشک میکِردِم پاپان دِ پُشت تاووَه (اگر بهاری در راه نبود دنیا را آنچنان سرد میکردم که پیرزن جلوی تنور نان یخ بزند و پیرمرد در پشت اجاق) و کله باد که سفیر بهاران است برمی‌خیزند او پیام آور بهار و فرشتگان رهایی است. بادی از جانب لیل خوش منظر، دلبری به نام بهار.


  • سرهنگ خلبان حسین چگنی

    فضای جنگ جذابیت تعریف ندارد، واقعیت جنگ در تعاقب خود تخریب، ویرانی، بی‌سامانی و ترس را به همراه دارد؛ اما اگر مردم یک سرزمین مورد تهاجم قرار بگیرند به صورتیکه غیرت ملی و ایدئولوژیک آن‌ها خدشه‌دار شود دفاع چنان مقام و منزلت مقدسی می‌یابد که جان بی‌ارزش‌ترین هدیه برای از مقاومت در برابر دشمن می‌شود. فرهنگ فولکلور نیز از این اسطوره‌های مقاومت در جهت بازتولید میهن‌پرستی، شرافت و رادمردی استفاده کرده و آن‌ها را به نسل بعد می‌شناساند. تاریخ لُرستان تاریخ حماسه‌ی مقاومت‌هاست؛ تاریخی لبریز از نقش‌آفرینی مردان و زنان سلحشوری که در زمان حیات خویش نقشی ماندگار زده‌اند و به ابدیت پیوسته‌اند. اما افسوس و حسرت که قوم لُر همواره از اظهار فضیلت‌های خود عاجز است و انگار بلد نیست که بزرگان خود را در سطح کلان و ملی به هم‌وطنان باز شناساند. علت این ناتوانی و عدم انعکاس قابلیت‌های سرزمینی هرچه باشد در اصل موضوع تفاوت چندانی ایجاد نمی‌کند، ما سال‌هاست خودمان را《مردمانی فضیلت کش》خطاب می‌کنیم. تقریباً کم پیش می‌آید که در جایی صحبت از جنگ تحمیلی و فرماندهان سرافراز نیروی هوایی بشود و نام《سرهنگ خلبان حسین چگنی》به میان نیاید. دوستی غیر لُر تعریف می‌کرد سال گذشته در همایشی تحت عنوان "آن ۴۲ فروند" (با موضوعیت تقدیر از ۴۲ خلبان نمونه‌ی اوایل جنگ که از پایگاه شکاری تبریز به مواضع ارتش صدام حمله کردند) شرکت کردم؛ همایش در سالن سوره حوزه هنری تهران برگزار و سخنران اول نیز خلبان بازنشسته امیر سرتیپ دوم مُحبی از خلبانان زبده جنگ بود، سرتیپ مُحبی در خلال برنامه بارها و بارها از شجاعت و استعداد زنده‌یاد《سرهنگ خلبان حسین چگنی》نام برد و از او به‌عنوان سند مستند افتخار لُرستان در جنگ تحمیلی یاد کرد. هنگامی که راوی از رشادت و راهبری خلبان چگنی در جریان عملیات فاو صحبت می‌کرد اشک در چشمانش حلقه بست. اما به‌راستی سرهنگ خلبان چگنی که بود و چرا این‌گونه سال‌ها بعد از حیاتش تکریم می‌شود و نامش تاریخ انقضا ندارد؟ از همین‌جا می‌توان به اصالت اسطوره‌ها پی برد؛ اساطیری که بدون داشتن تریبون و برنامه و تبلیغات، محبوب دل‌ها شده‌اند. سرهنگ حسین چگنی متولد ۱۳۳۱ در شهرستان چگنی است، پدرش مرحوم علی عسگر از فرماندهان اننظامی خوش‌نام لُرستان بود. (و در هر منطقه‌ای که خدمت نمود علاوه بر کسوت فرماندهی نظامی چونان کدیوری متنفذ به رتق و فتق امورات مردم پرداخت) سرهنگ حسین چگنی تحصیلات ابتدایی و تکمیلی متوسطه را در زادگاه خود (شهر خرم‌آباد) به پایان رساند، سپس با عشقی ابدی دانشکده نیروی هوایی پیوست او در زمره نسلی از خلبانان نیروی هوایی است که برای تکمیل مهارت‌های هوایی به خارج از کشور اعزام شدند. خلبان چگنی با نبوغی ذاتی حائز《نمره الف》دوره خلبانی هواپیماهای شکاری فانتوم در《پایگاه هوایی لکلند واقع در سانتیاگوی تگزاس》شد و به‌عنوان خلبان ممتاز خاورمیانه در رسانه‌های تگزاس از او نام برده شد. با پیروزی انقلاب و شروع جنگ، عرصه برای مردی سلحشور مانند وی، فراهم و در تمام عرصه‌های شغلی خویش به انجام خدمت پرداخت. چهار هزار ساعت پرواز طی بیش از نهصد عملیات موفق وی را در رأس تالار افتخارات یک سرباز وطن قرار داده که بنظر می‌رسد این رکورد قابل تکرار نباشد. در خلال جنگ تحمیلی که نیاز به تجهیز ناوگان هوایی کشور برای مقابله با تهاجمات رژیم بعثی ضروری می‌نمود. سرهنگ خلبان چگنی که علاوه بر استادی پرواز در کسوت《استاد دانشگاه به تدریس دو رشته زبان انگلیسی و روسی》مشغول بود، مأمور آموزش و انتقال تجهیزات هوایی خریداری شده از روسیه شد. وی پس از حضور در کشور روسیه و تکمیل تمام دوره‌های تخصصی، در مقام فرمانده اسکادران انتقال میگ‌های ۲۹ به ایران جز اولین خلبانان غیر روسی منطقه بود که با میگ ۲۹ به ساحت هوایی کشور ادای احترام کرد. در خلال یکی از مأموریت‌های شکستن دیوار صوتی و موشک‌باران بغداد و کرکوک، قسمتی از بال هواپیمای سرهنگ چگنی به تورهای آفندی بر فراز بغداد گیرکرده و وی با مهارت کامل به‌رغم آسیب‌دیدگی بال هواپیما آن را سالم در خاک ایران به زمین می‌نشاند و چیزی شبیه معجزه اتفاق می‌افتد. البته از این دست اتفاقات بارها برای خلبان چگنی رخ داد اما گویا تقدیر مُصر به حفظ این فرماندهی ارزشمند تا پایان جنگ بود تا بتواند خلبانان جوان بیشتری را تربیت کند. بعد از جنگ و به پاسداشت سال‌ها رشادت و پایمردی این خلبان بی‌بدیل، رهبر انقلاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دو نوبت از وی تجلیل و دو نشان《شجاعت》و《زبده‌ترین خلبان جنگ》را با دستان مبارک خویش به وی اهدا نمودند. سرهنگ خلبان چگنی از سوی آیت‌الله رفسنجانی رئیس‌جمهور وقت نیز موردتقدیر قرار گرفت. بسیاری مدال‌ها و پاسداشت‌های عنوان نشده دیگر، نیز در تالار افتخارات این فرزند برومند لُرستان به چشم می‌خورد. تا او را به‌عنوان یکی از پرافتخارترین خلبانان جنگ تحمیلی حائز اهمیتی بی بدیل کند. علاوه بر تمام مراتب و مدارج علمی و تخصصی یادشده، وی انسانی وارسته، خاکی و بی‌ادعا بود و به معنای اَخص کلمه مردم‌دار بود. زنده‌یاد سرهنگ چگنی در سال ۱۳۷۷ در اثر سانحه‌ی اتومبیل به دیدار حق شتافت تا ابدیت داغ کوچی ناگاه را در اتمسفر لُرستان و کشور مکرر کند. سرهنگ خلبان فرشید همتی چگنی: به‌رغم نبود این اَبَرمرد جای بسی افتخار و خوشحالی است که هم‌اینک خواهرزاده برومند و فهیمش《سرهنگ خلبان فرشید همتی چگنی》مُمد راه وی شده و به‌عنوان خلبانی نمونه و همچنین مدرس پروازی زبده در آموزش هواپیماهای شکاری کشور مطرح است و با وجود جوانی و به مدد تجربه، تلاش و استعداد خویش، معاونت یکی از سوق‌الجیشی ترین پایگاه‌های هوایی کشور را عهده‌دار است. به قول لُری خودمان، خوورزا وِلدِ حالوشَ. ای تهمتن، معنی نام حسین _ در صلابت همچو انجام حسین / ای غرور خسته‌ی مردان ایل _ دشمنان از قهر تو اندر قتیل / ای سکوت فاخر، ای مرد خدا _ ای ضمیرت پر ز الحان جدا / ای پر از غم‌های ناگفته به اوج _ ای تو طوفنده به دریاها و موج. مهرداد سوری / سایت یافته.


  • پروفسور ناصر چگنی

    پرفسور ناصر چگنی: در سال ۱۳۲۸ در شهر لُرنشین ملایر به دنیا آمد ایشان دارای: 1_دکترای فیزیولوژی از دانشگاه تهران / 2_دکترای phd از دانشگاه ساوتهمپتون انگلیس / 3_دکترای غدد از دانشگاه لیزئول آمریکا / 4_استاد دانشگاه فلوریدای آمریکا / 5_ارائه بیش از ۱۹۰ مقاله علمی_پژوهشی در زمینه زیست شناسی سلولی / 6_کاشف تحقیقات nekata در سال ۲۰۱۰ می‌باشند. برای پرفسور چگنی آرزوی سلامتی و تندرستی داریم.


  • تراب‌خان چگنی

    تراب خان چگنی حاکم نهاوند در دوران افشاریه و زندیه و از سرداران صفویه، نادرشاه افشار و کریم‌خان زند بود. تراب خان چگنی در (قرن دهم و یازدهم هجری) از افراد ایل بزرگ چگنی است که در دوران شاه عباس صفوی به خراسان تبعید شده بودند. از ایل چگنی در دوران صفویه سرداران بزرگی برخاسته است، تراب خان چگنی در دوران نادرشاه افشار، حاکم نهاوند بود، یکبار نیز به کریم‌خان زند پیوست او بعدها به دو علت کشته شد، نخست به تحریک زکی خان زند که به‌علت حسادت نسبت به تراب خان، معتقد بود در فکر شورش و قیام است و دوم به‌وسیله حاج طالب خان، ریش سفید حرمسرای وکیل با بعضی از جواری ارتباط پیدا کرده بود. خواهر محمد حسین خان که زن کریم‌خان بود ماوقع را گزارش داد، وکیل خودش بررسی کرد و کشیک داد، وقتی که حقیقت معلوم شد، تراب خان را کور کرد و کنیزان و حاج طالب را به قتل رساند. کریم‌خان یک روز بعد از این واقعه در سال ۱۱۷۷ هجری، تراب خان و همکارش را که میرزا عقیل نام داشت و در مقام وزارت اعلی بود به قتل رساند. کریم‌خان زند، ترجمه؛ علی‌محمد ساکی، صفحه ۹۶. اعتمادالسلطنه در صفحه ۱۱۶۵ در مورد قتل تراب‌خان چگنی توسط کریم‌خان زند می‌گوید: استقرار كريم خان در اصفهان اين احتمال را در پی داشت كه هويت مستقل سياسی خان زند دچار خدشه جدی شود. در پيوند با همين نگرش، حضور بخش قابل توجهی از بازماندگان اشرافيت سياسی و ديوانسالاران و حتی عناصر مذهبی قدرتمند عصر صفوی در اصفهان ميتوانست روند تصميمات استقلال جويانۀ كريمخان را با موانع جدی روبرو کند. شاید بتوان قتل چند نفر از دیوانسالاران دوره صفویه در سال ۱۱۷۶ قمری یعنی تراب‌خان چگنی و میرزا عقیل دبیر و مستوفی اصفهان را در ارتباط با این موضوع دانست. با توجه به این گفته احتمالاً علت اصلی قتل تراب‌خان چگنی به دستور کریم‌خان زند، سوءظن و ترس از دیوانسالاری و قدرت سیاسی تراب خان بوده است. نامی اصفهانی این واقعه را بدین صورت گزارش کرده: تراب‌خان چگنی مردی بود عاقل فرزانه، خداوند رفتار عاقلانه... روزی مورد قهر و غضب قیامت لهب گردیده به حکم حضرت ظل الاهل به قتل رسید. این واقعه به قدری عجیب تلقی میشده که وی نیز نتوانسته علتی را برای این کار ذکر کند. غفاری کاشانی نیز در روایت خود، یکی از گناهان و خطاهای ابو تراب‌خان را چنین بیان کرده‌است: در رتق و فتق مهام ملکی و مملکتی، اعتبار تمام یافته بود! بنابراین اعتبار و نفوذ این دیوانسالاران صفویه دستکم یکی از دلایل تصمیم کریم‌خان، مبنی بر کنار گذاشتن آنها از صحنه فعالیت سیاسی آن روزگار بوده است. دکتر عبدالحسین نوایی درکتاب《کریم‌خان زند》صفحه ۲۲۷، می‌نویسد: کریم‌خان را در قتل تراب‌خان چگنی نمی‌توانیم بی‌گناه بدانیم!!! این تراب‌خان چگنی مردی فرزانه و صاحب رفتاری عاقلانه بوده و در سلک فداییان دولت کریم‌خانی و از مقربان وی بوده‌است. به‌طوری‌که بعد از شورش زکی خان زند، شغل خطیر کشیک و حراست نفس نفیس بدو سپرده شد و به‌عبارت ساده‌تر ریاست جانداران و مستحفظان مخصوص را به‌ عهده گرفته ‌بود. اما یک روز کریم‌خان بی مقدمه به قتل وی فرمان داد و همراه او میرزا عقیل اصفهانی از مستوفیان عظام و چند نفر از دیوانسالاران دیگر نیز به قتل رسیدند!!! قتل این چند نفر به قدری بی مقدمه و بدون دلیل صورت گرفت که مورخ رسمی زندیه، میرزا صادق نامی می‌نویسد: گناه حقیقی و تقصیر واقعی ایشان بر اخلاص کیشان مشخص نشد!!! و سپس برای توجیه اضافه می‌کند: معلوم است که ضمیر منیر سلاطین آیینه‌ای از حقیقت و گنجینه‌ی اسرار احکام قضاست. امری که از ایشان صدور نماید خالی از سبب و عاری از کلیه‌ی علت نخواهد بود! اگر حقیقت بر دیگران مستور ماند و کسی ادراک موجبات لطف و غضب ایشان را عالم نمی‌تواند بود. زیرا که رازهای سلاطین از ملزومات امور جهانداری است!!! عبدالله متولی (استاد تاریخ دانشگاه اراک) در مجله تاریخ ایران، شماره ۶۵، تابستان ۸۹، صفحه ۱۲۲، می‌نویسد: استقرار کریم‌خان زند در اصفهان این احتمال را در پی داشت که هویت مستقل سیاسی خان زند دچار خدشه جدی شود. در پیوند با همین نگرش حضور بخش قابل توجهی از بازماندگان اشرافیت سیاسی و دیوان سالاران و حتی عناصر مذهبی قدرتمند عصر صفویه در اصفهان می‌توانست روند تصمیمات استقلال جویانه کریم‌خان را با موانع جدی روبرو کند شاید بتوان قتل چند نفر از دیوان سالاران دوره صفویه توسط کریم‌خان در سال ۱۱۷۶ قمری یعنی:《تراب خان چگنی》،《میرزا عقیل دبیر》و《مستوفی اصفهان》را در ارتباط با این موضوع دانست. (تاریخ منتظم ناصری، اعتمادالسلطنه، ص ۱۱۶۵) کریم‌خان با انتخاب شیراز به‌عنوان پایتخت در پی فاصله گرفتن از هویت صفویه و ایجاد یک هویت مستقل بود.



مقالات در مورد ایل هداوند

آخرین مقالات