یک شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

ایل دریکوند

با پوزش، درین مورد اطلاعاتی وارد نشده است ، اگر کسی میتواند میتواند درین زمینه همکاری کند تا بیوگرافی از این ایل وارد کنیم

26 نظر

  • کلهر

    ایل دیرکوند(دریکوند) یکی از ایلات قوم گپ لر می باشد . این ایل در مناطق مختلف لرنشین از جمله کرمانشاه ، ایلام ، لرستان ، خوزستان و..... سکونت دارند . ایل دیرکوند بسیار مهربان ، مهمان نواز ، خونگرم ، صبور ، دوست داشتنی و..... هستند ‌. جد این ایل دیرک(دریک) نام داشته و نسل آن را ایل دیرکوند می گویند . ایل دیرکوند پیوندهایی نیز با کلهرها داشته اند ‌‌. دیرک دختر خود گلبهار را به عقد مرادعلی فرزند کرم کلهر درمیاورد و از آن روز رابطه تنگاتنگی با ایل مرادعلی (بهاروند) پیدا می کنند . دیرکوندها و بعضی تیره های مختلف دیگر طوایف ایل مرادعلیوند را بهاروند نیز نام می برده اند . از جمله ایلاتی که دریکوندها با اونا ارتباط خوب و مستحکمی داشته اند ایل بالاگریوه { کردعلیوند ، مرادعلیوند(بهاروند) بوده است . ایل بالاگریوه هم اصلاتا کلهرتبار هستند . و درواقع بالاگریوه که شکل درست اون بالاگریو+یا balageru+ya است و به معنی بالاترین گروها می باشد ، یک لقب است . ایل دیرکوند با گویش های مختلف لری مانند ، گویش مینجائی شبکه افلاک ، بالاگریوه ، ایلامی ، ترکیب لکی و لری با هم و..... تکلم می کنند. ایل دریکوند (دیرکوند) : (بر اساس روایت محلی تیره های ساتیاروند، گلالیوند، طالبوند ، زینی وند ، کیرف وند ،نجفوند ، یاقوند و طافی از نسل « دریک » می باشند .بر اساس روایات محلی پسران «دریک» عبارتند از یاقو، زینی ، نجف ، گلالی ، ساتیار ، کیرف ، تافی و طالب بوده اند . ایل دریکوند در دوران دفاع مقدس خدمات زیادی را به انقلاب اسلامی ایران کرده اند و شهیدان زیادی نیز تقدیم انقلاب کرده اند . در رابطه با خوبی ها ، تاریخ و روایت های ایل دریکوند بسیار است و امیدوارم این ایل بزرگ همیشه سربلند باشد .


  • علی

    🔸تاریخ علمی، مستند 🌛دریڪ یا زریڪ🌜 نام اولین سکه زر دوران باستان، میراث ارزشمند و سندی معتبر از تاریخ کهن، معرف قدمت و ریشه اصلی دو ایل بزرگ زاگرس نشین (دیرڪ و زیرڪ) دیرڪوند(دریڪوند) مهمترین ایل کهن منطقه بکر و سرسخت رشته کوه زاگرس است، این ایل بزرگ زاگرس نشین از طوایف فراوانی تشکیل شده و محل سکونتش منطقه ای معروف به "بالاگریوه" که به معنای بالانشین است میباشد، منطقه ای که زمانی جایگاه شاهان ساسانی، اشکانی و هخامنشیان بوده و در دل خود یکی از ۶ گنجینه بزرگ جهان، همان (گنج بزرگ کلماکره) را جای داده و نشان از ناگفته های سر بر مهر بسیار دارد. ▫همچنین مردمان این ایل کهن بجز ایران در استانهای کردنشین کشورهای عراق، ترکیه و شهرستان (دیرڪ) استان حسکه سوریه نیز سکونت دارند. ▫ولادیمیر مینورسکی تاریخدان و ایرانشناس روسی و دیگر پژوهشگران تاریخ، دیرڪ ۈندها و اتابکان لرستان و والیان (سلورزی) را از طایفه جنگروی معرفی میکنند. ▫امیدواریم روزی توسطه افراد محقق و تاریخ پژو، با کمک از میراث بجامانده از دوران کهن (اشیاء، نامها، منطقه و...) بدور از داستان و روایات نادرست، بصورت علمی، مستند و صحیح به تاریخ واقعی این کهن دیار دست یابیم، باسپاس


  • علی

    🌟بالاگریوه مهد تمدن ایرانزمین و کهن دیار ایل بزرگ دیرک وند (دریک وند)👑


  • آرین و هیراد

    🔵 هسته ی تشکیل دهنده ایل بزرگ دیرڪ "دریڪ" ۈند🔻🔻 🌳◀️دیرڪ "دریڪ" ۈند 2⃣◀️ میر ↙️ 3⃣◀️ بهاروند ⏪ ایل بزرگ دیرڪوند 4⃣◀️ قلاوند ↖️ 5⃣◀️ مهاجر 🌳ایل دیرڪ "دریڪ" ۈند با شعبات و اقامتگاه میر، بهاروند، قلاوند، یاقوند، نجفوند، طالبوند، ساتیاروند، زینیوند، طافی، گلالیون،کی رفوند، شورایی، ترکارانی، کرکینی، شلووند، مرادعلیوند، کر دلیوند، نظرعلیوند، هلدی، میردورقی، میرچناری، رشنو، کوشکی، تجار، آهوبرندی، کاویانی، گوران، کهزاد، شیروی، بن زردی، فردیوند، مهوه ای، هیکی، کولچپی، هوتاون، سیراون، درتنگی، شیخ، بابایی، بازگیر، کناری، رهداروند، چوبتراش، پمه حر، کوگانی، کلاوه ایی، قجر، قاضی، ماکنالی، گوشه ای، بیراوک، بابارباط، باباطالب، گاوسوار، و ... اقامتگاه: میانکوه ،کرگاه، صیمره، منگره، الوار ... 2⃣طایفه میر با شعبات و اقامتگاه میراوس، میرعالی. میرحسینعلی. میرکریم. میرروسم. میرگل اندام. میرنقی و.... کرگاه. صیمره. منگره کرکی. الوار گرمسیر. 3⃣طایفه بهاروند با شعبات و اقامتگاه. مرادعلیوند(کیو،کهزادوند، داویدوند حیدروند، شيرولي،گنجعلي) کردعلیوند (ممیرزا، بهروم، نظرعلیوند، بهزادوند، صیفور، شاپور، ممجو،) کرگاه، میانکوه، الوار 4⃣طایفه قلاوند با شعبات و اقامتگاه. مهتاوند (باشاغا،بزرگ،كيخا،خداوردي و...) میرزاوند (فرخي، گلنار، كل ورزا و....) شادانه وند (مرادي، بادي، شيرمرد، و...) الوار گرمسیر. 5⃣خانوارهای مهاجر و اقامتگاه خانوارهایی از دالوند، سگوند، حسنوند، ساکی، لوطی و... میانکوه، کرگاه منطقه ییلاقی و الوار، صیمره مناطق قشلاقی


  • محمد

    🔵 هسته ی تشکیل دهنده ایل بزرگ دیرڪ "دریڪ" ۈند🔻🔻 🌳◀️دیرڪ "دریڪ" ۈند 2⃣◀️میر ↙️ 3⃣◀️بهاروند ⏪ ایل بزرگ دیرڪوند 4⃣◀️قلاوند ↖️ 5⃣◀️مهاجر 🌳ایل دیرڪ "دریڪ" ۈند با طوایف و تیره های تشکیل دهنده آن؛ میر، بهاروند، قلاوند، یعقوبوند، نجفوند، طالبوند، ساتیاروند، زینیوند، طافی، گلالیوند، کرفوند، شورایی، ترکارانی، هلدی، کرکینی، میردورقی، میرچناری، شلووند، آهوبرندی، رشنو، کاویانی، کوشکی، گوران، فردیوند، شیروی، بن زردی، کهزاد، مهوه ایی، هیکی، کولچپی، هوتاون، پمه حر، سیراون، درتنگی، شیخ، رهداروند، بابایی، بازگیر، جافر، چوبتراش، کلاوه ای، ماکنالی، کوگانی، قاضی، کناری، گوشه ای، تجار، بابارباط، قجر، باباطالب، گاوسوار، ... و تعدادی مهاجر از دیگر طوایف میباشد. ✔فرزندان دیرڪ بانی طوایفی بنام یاقوند، زینی وند، نجفوند، طافی، گلالیوند، ساتیاروند، طالبوند، کرفوند و حرشیر(خورشید) میباشد، این طوایف نیز هر یک به شعبات دیگری تقسیم میشوند، مانند ساتیاروند به ۲ شعبه ساتیاروند و شورابی. زینی وند به شعبات زینی وند و ترکارانی، و یاقوند هم به ۱۰ تیره ملک علیوند، امرعلیوند، نظرعلیوند، قورچعلیوند، قاسم علیوند، سبزعلیوند، تیره های چپ، ماریف وند، شلیاروند و سرآبی تقسیم میشوند. ●همچنین معمرین و بزرگان منطقه براین باورند که تعداد بیشتری از تیره و طوایف منطقه نیز از نسل و نزدیکان دیرڪ میباشند..


  • امیر

    🔴 تاریخ لرهای شمالی بعد از اتابکان لر کوچک 🔹با اسارت شاهوردی خان اخرین اتابک لر کوچک به دست الله وردی خان قوللر آقاسی و اعدام او در کنار رود سیمره به فرمان شاه عباس اول صفوی ، حاکمیت پانصدساله ی اتابکان لر کوچک به سر آمد و شاه عباس خاندان جدیدی را در لرستان بر سر کار آورد که تا اغاز پادشاهی رضاخان پهلوی اقتدارشان بر لرستان « ایلام و لرستان کنونی » ماندگار شد 🔹موسس والیان لرستان حسین خان نامی از طایفه ی سلویزی لرستان بوده و ادعای وی مبنی بر وابستگی به خاندان عصمت و طهارت و رسانیدن سلسله نسب خود به حضرت ابوالفضل العباس چیزی جز استفاده از احساسات مذهبی و عواطف دینی توده های مردم « همانند شگرد صفویان » در انتساب به خاندان پیامبر نبوده است 🔹بر اساس معتبرترین مدارک و ماخذ مانند زبده التواریخ و تاریخ گزیده که اگاهی هایی در مورد اقوام لر به دست میدهند طایفه سلویزی از شعب قبیله چنگروی محسوب می شوند که اتابکان لر کوچک خورشیدی نیز از ان برخاسته اند سلویزی را تاریخ گزیده به صورت « شلبوری » اورده که با تطبیق با کتاب شرفنامه مشخص میشود که منظور حمدالله مستوفی همان « سلورزی » بوده است هم اکنون نیز چندین طایفه در مناطق مختلف لرستان به سلاحورزی یا سله ورزی و سلویزی معروفند که محققا بازماندگان همان طوایفی هستند که مورخینی نظیر مستوفی ، بدلیسی و کاشی یاد کرده اند. 🔹سرنگونی اخرین اتابک خورشیدی یعنی شاهوردی خان که از قبیله چنگروی بود به دلیل تمرد و عصیان و اعلام استقلال از حکومت مرکزی صفوی باعث گردید تا شاه عباس او را از میان برداشته و حکومت لرستان « یعنی استان لرستان و ایلام » را به تیره ی گمنام « فِیلی » از طایفه سلویزی تفویض کند. 🔹با روی کار امدن سلسله والیان لرستان مناطق لر شمالی به لرستان فِیلی مشهور شد چرا که والیان از فیلی ها بودند . « قبایل متعدد فیلی در نواحی کوهستانی ترکیه، سوریه و ایران سکونت دارند ( شوبرل ص ۲۰ ) فیلی ها از عناصر لک و از شعب فرعی لُرها هستند (کرزن، جلد دوم، ص ۲۶۹-۲۷۰) [ ۳ ] 🔰منابع .... ۱- جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان / دکتر منوچهر ستوده و علیمحمد ساکی / ص ۳۲۱ ۲- تاریخ سرزمین ایلام / تالیف ناصر راد / ص ۱۹۱ ۳- مردم شناسی ایران / هنری فیلد / ترجمه عبدالله فریار.


  • محمد

    🔵 #جنگروی 🔸رابینو (ص ۲۳) اتابکان لرستان همواره از حمایت همه جانبه دیرڪ وندها برخوردار بودند... 🔸ولادیمیر مینورسکی (ص ۸۲۸) تاکید دارد که دریڪوندها متعلق به قبیله جنگرو (jangru ) میباشند. جنگرو به معنای جنگجوست، شجاع الدین خورشید سر سلسله اتابکان لرستان که با کمک طوایف لرستان و ایلام کنونی ادعای استقلال کرد و طولانی ‌ترین حکومت ایرانی بعد از اسلام و دومین حکومت طولانی ایرانی بعد از اشکانیان را بنا نهاد نیز از این قبیله (جنگرو) بودند [۲۴] این حاکمان که از سرزمین طرهان برخاسته بودند در فاصله سالهای ۵۸۰ تا ۱۰۰۶ (ه ق) بر قسمتهای مهم ناحیه لرستان حکومت میکردند عاقبت پس از قرنها حکومت شرافتمندانه، در سال ۱۰۰۶ (ه ق) آخرین حاکم لر (شاهوردیخان) توسطه شاه عباس اول صفوی کشته شد و سلسله اتابکان لر کوچک منقرض گردید. پس از آن (سلورزیها) نوادگان دختری اتابکان که اینان نیز از قبیله جنگروی بودند از طرف شاه عباس به عنوان والیان (امرای) لرستان منسوب و تا سال ۱۳۰۸ به این سرزمین حکومت کردند. 🔸بعد از ماجرای ناجوانمردانه شاه صفوی و کشتن شاهوردیخان آخرین اتابک لرستان، دیرڪوندها بارها با سپاه شاه عباس در (سالهای ۹۹۶-۱۰۳۸ (۱۵۸۸-۱۶۲۹) وارد جنگ شدند بنوشته ویلسون (ص۲۶) حوالی سال ۱۳۱۸ (۱۹۰۰) دریڪوندها بواسطه دو سپاه مجهز دولت شاه عباس.(نیروهای حشمت الدوله حاکم لرستان و حسینقلی خان فیلی حاکم پشتکوه با همکاری بعضی افراد خائن مغلوب و بسیاری از افراد این طایفه زندانی و تعدادی از روسای آنها به کرمانشاه تبعید شدند ...


  • علی

    🔴 دهخدا، پارس ویکی، دیرڪ وند ، [ رَ وَ ] (اِخ) یکی از ایلات پیشکوه از طوایف کرد و دارای دو شعبه است 🔹۱- بهاروند مرکب از ۱۰۰۰ خانوار و منطقه سکونت شمال دزفول، کیالان، ملایر، و ... ) 🔹۲- قلابوند مرکب از ۱۰۰۰ خانوار منطقه سکونت، طاف، هشتادپهلو، الوار، و ...) 🔸تاریخ را علمی و مستند بیاموزیم


  • علی

    🔵ڪهن دیار بالاگریوه 🔸به استناد از منابع تاریخی، بالاگریوه به معنای بالانشین، زمانی جایگاه شاهان ساسانی اشکانی و هخامنشیان بوده و در دل خود یکی از 6 گنجینه بزرگ جهان، همان (گنج بزرگ کلماکره) را جای داده و نشان از ناگفته های سر بر مهر بسیار دارد. 💯بالاگریوه مهد تمدن ایرانزمین، سکونتگاه ایل بزرگ دیرڪ وند


  • علی

    🔴طایفه های دارای پسوند (وند) دو گروهند: 🔹۱- گروهی که در دوران هخامنشیان بنام پیشه و شغل نیای خود به آن معروف شدند مانند؛ (دریک وند = خزانه دار ) . (سپه وند = نگهبان سپاه) . (دال وند = مسئول دالها (عقابها) (ترکاش وند = مسئول تیر و کمانها و ...) 🔹۲- گروهی که بعد از ظهور اسلام بنام پدران و محل سکونت خود به این نامها معروف شدند مانند؛ (حسن وند) . (بیرن وند) . (کمال وند) و ...


  • امیر

    🔰ارنست هرتسفلد و بسیاری از تاریخدانان برجسته بر این باورند که (دریک) از ریشه کلمه دارا گرفته شده که نام داریوش هخامنشی میباشد. داریوش یا داریوس یونانی شده نام دارا پادشاه هخامنشی میباشد. لذا داریوش پس از ضرب سکه طلا آن را بنام خود منتسب نمود. داریک یا دریک یعنی منسوب به دارا. بعدها نام این سکه به یونان هم کشیده شد بطوریکه هم اکنون واحد پول کشور یونان داخام میباشد که از کلمه دریک گرفته شده است. علاوه بر این در چندین کشور عربی همسایه نیز این نام برای واحد پول انتخاب شد. درهم که از کلمه دراخام یا داریک اقتباس شده است. در نتیجه با چنین مستندات تاریخی و نظرات پژوهشگران و محققین چنین استنبات میشود که دریک (دیرک)ها منتسب موین داریوش هخامنش هستند. طایفه های دارای پسوند (وند) دو گروهند؛ ۱- گروهی که در دوران هخامنشیان بنام پیشه (شغل) نیای خود به آن معروف شدند، مانند (دریڪ وند = خزانه دار).(سپه وند = نگهبان سپاه).(دال وند = مسئول عقابها).(ترکاش وند = مسئول تیروکمانها). و ... ۲- گروهی که بعد از ظهور اسلام بنام پدران یا منطقه سکونت خود به این نامها معروف شدند، مانند (حسن وند).(بیرن وند).(چغل وند). و ... منبع: مرکز مطالعات و تحقیقات استراتژیک ایران.


  • محمد

    M_______Drik: 🔵 بالاگریوه: بالاگریوه به معنای قامت آتشین (جسور و تیز قامت) است، در دوران کهن که مناطق ڪُرد نشین کنونی کشورهای (ترڪیه و سوریه) جزء خاک ایران محسوب میشدند تعداد از ایرانیان ساکن در آن مناطق که از طایفه ڪهن و اصیل ایرانی (دیرڪ) بودند به نام "دیرڪ بالاگریوه" (مردمان قامت آتشین) مشهور بودند، و در دیار زاگرس، منطقه ای که مردمان این طایفه ڪهن (دیرڪ وند) در آن سکونت داشتند نیز به نام منطقه بالاگریوه (دیار آتش قامتان) معروف بود، این ڪهن دیار زمانی جایگاه شاهان ساسانی، اشکانی و هخامنشیان بوده و در دل خود یکی از 6 گنجینه بزرگ جهان، همان (گنج بزرگ کلماکره) را جای داده و نشان از ناگفته های سر بر مهر بسیار دارد. 💯دریڪ یا دیرڪ "وند" نامی به بلندای تاریخ ڪهن .


  • علی

    دیرک (دریک) که طایفه دریک وند از نسل او میباشد خود تنها نبوده لابد برادر و عموزاده هم داشته چرا در مورد نسل و طوایف بجا مانده از آنها چیزی گفته نمیشه . بهاروند. قلاوند. میر و ...


  • محمد

    ✔ بالاگریوه به معنای قامت آتشین (تیز و جسور) است، قبل از جنگ جهانی اول و جنگ چالدران که مناطق کرد نشین کشورهای ترکیه، سوریه و عراق جزء خاک ایران محسوب میشدند ساکنان مناطق (قامیشلو و حسکه) که اکثراً از طایفه اصیل ایرانی (دیرک) بودند به نام "دیرک بالاگریوه" (مردمان قامت آتشین) مشهور بودند، همچنین در ایران نیز منطقه ایی که مردمان این طایفه (دیرک وند) در آن سکونت داشتند به منطقه بالاگریوه (دیار قامت آتشینها) معروف است. ●در جنگ چالدران مناطق کردنشین کشورهای ترکیه، سوریه و عراق از ایران جدا شدند، این سه کشور پس از جنگ جهانی اول و فروپاشی عثمانی با توافق انگلستان در سال ۱۹۲۳ تاسیس شدند، ✔با توجه به اینکه زبان دوران باستان ایرانیان (زاگرس نشینان) تقریبا همان زبان لکی و متشکل از کلمات اولیه؛ اَ، وَه، یَه، سَه، اَ وَه ،اَ وَه سَه، یَه سَه، و ... بوده، در آن زبان بالاگریوه به معنای قامت آتشین است. بالا = قامت و، گِ رَه (گِ ری وَه) یعنی آتش (آتشین) اینکه بعضی افراد ندانسته یا دانسته سعی میکنند تاریخ را باب میل خود تفصیر کنند، مثلا بالاگریوه را (بالاگروه ها!) و یا نام ایل مینامند! جای تاسف دارد


  • کوشکی از کوهدشت

    به نظر می رسدکه دریک دارای هشت فرزند بوده که عبارتند از گلالی یعقوب ستار زینی نجف شلووند طافی کی رف


  • ماندانا

    بنظر می‌رسد بالاگریوه همان قامت آتشین باشد ما بدون شک همگی لک زبان بودیم ،


  • علی میر دریکوند

    علی میر دریکوند از نویسندگان لُرستانی است که ۱۲۹۶ خورشیدی در روستای دادآباد در جنوب خرم‌آباد متولد شد. پدرش "نقی" از دهقانهای آن منطقه به شمار میرفت که در میانسالی درگذشت و علی را در سرپرستی خواهران و برادرانش تنها گذاشت. محمدرضا والیزاده معجزی در تاریخ لُرستان نوشته در دارالتربیه عشایری و دبیرستان پهلوی خرم‌آباد تحصیل کرد و در آنجا با زبان فرانسه آشنا شد. با اینحال مسئولیت سرپرستی خانواده سبب شد از ادامه تحصیل باز بماند و مشغول کار در پادگان لشگر خرم‌آباد شد و با افسر انگلیسی بنام جان همینگ آشنا شد و زبان انگلیسی را فراگرفت. استعداد خارق‌العاده و علاقه وصف‌ناپذیر موجب شد در مدت کوتاه به غیر از انگلیسی با فرانسوی، عربی و روسی آشنا شود. او کتابهای: برای گونگادین بهشت نیست و نورافکن را به زبان انگلیسی نوشت که توسط جان همینگ به انگلیسی منتقل شد و در آنجا توسط یکی از ناشران منتشر گردید. کتاب《برای گونگادین بهشت نیست》مورد توجه مجامع ادبی لندن قرار گرفت و برنده جوایزی شد لیکن این اتفاق زمانی رخ داد که خالق گونگادین چهره در نقاب خاک کشیده بود. علی میردریکوند ۱۳۳۷ به بروجرد رفت و ۵ آذر ۱۳۴۳ فوت کرد و در امامزاده جعفر بروجرد خاک شد. دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب (کوچه هفت پیچ، ص ۴۲۳) مینویسد: وقتی قشون احمد آقاخان (سپهبد امیر احمدی) به لُرستان رسید و تنگ ملاوی پلدختر (پا پیل) را تسخیر کرد و بطرف خوزستان رفت، علی میر دریکوند (گونگادین لُر) درباره او گفته بود: تو ای کجک کلا خنجر کش گردن گلاوی _ گذشتی عاقبت از پوزه تنگ ملاوی. غلامحسین معماری اینگونه علی میر دریکوند را در شعرش می‌ستاید: نازم این طاقت و این صبر و گران جانی را _ وین همه رنج علی، میر لُرستانی را / کاخ ییلاقی او بود سر گورستان _ کن نظر مسکنت و فقر و پریشانی را / موقع بهمن و دی مأمن وی گلخن بود _ یعنی ای دوست ببین کاخ زمستانی را / موی ژولیده و رخسار غبار آلوده _ هیچ نشناخت کس آن گوهر پنهانی را / گاه میگفت: بسوزه دلتان بر حالم _ گاه یا حضرت عباس برسان بانی را / بود تا زنده ز دل درد و خماری نالید _ کس نپرداخت به او حق مسلمانی را / حال سرتاسر دنیا همه جا صحبت اوست _ کرده مشغول بخود عالی و هم دانی را / منتشر گشت کتابش چو به لندن فهماند _ هوش سرشار لُر و ملت ایرانی را / چهره ایی بود که چون پرده برافتاد از او _ کرد روشن افق عالم انسانی را / شرح داده است به نورافکن و گونگادینش _ قصه بی سر وسامانی و حیرانی را / با چنین تیرگی بخت، کس معماری _ نتواند سپرد این ره طولانی را.


  • پروفسور سکندر بهاروند

    پروفسور سکندر امان‌الهی بهاروند، نویسنده، مترجم، محقق و استاد برجسته دانشگاه در ۲۰ دی ۱۳۱۶ خورشیدی در شهرک دارایی خرم‌آباد به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در زادگاهش گذراند و پس از کسب دیپلم به استخدام اداره فرهنگ درآمد و به تدریس در نقاط مختلف پرداخت. اندکی بعد در دانشگاه پذیرفته شد و لیسانس جامعه‌شناسی گرفت و جهت تحصیلات تکمیلی به آمریکا رفت. او سال ۱۳۴۷ خورشیدی مدرک جامعه‌شناسی را از دانشگاه ایالتی مورگان (بالتیمور آمریکا)، در سال ۱۳۵۰ کارشناسی ارشد انسان‌شناسی از دانشگاه مریلند (کالج پارک آمریکا) و در سال ۱۳۵۳ دکترای انسان‌شناسی خود را از دانشگاه رایس (هیوستونآمریکا) دریافت کرده‌است و نیز مدتی به‌عنوان استاد میهمان در دانشگاه‌های مختلف از جمله: دانشگاه هاروارد آمریکا، دانشگاه آرهوس دانمارک، دانشگاه برگن نروژ، دانشگاه دیتابونکا ژاپن، دانشگاه لندن و…به تدریس گذرانده‌است. امان‌الهی از سال ۱۳۵۳ پس از پایان تحصیلات دانشگاهی، با کوله باری از دانش، به ایران بازگشت و در دانشگاه شیراز به تدریس و پژوهش مشغول گردید و ضمن آن به‌عنوان استاد مدعو در سایر دانشگاه‌های داخل و خارج حضور یافت. پروفسور بهاروند تالیفات عدیده ای در زمینه جامعه‌شناسی دارد و در مورد قوم لُر نیز تحقیقات گسترده‌ای انجام داده است. وی همچنین به سبب تسلطی که به زبان انگلیسی دارد با همکاری همسرش دکتر لیلی بختیاری که از مترجمان موفق کشور است، آثار مختلفی را به فارسی ترجمه کرده که سفرنامه مینورسکی، سفرنامه سیسیل جان ادموندز و...از آن جمله‌اند. دیدگاه‌ او در مورد زبان لُری: پروفسور بهاروند در همایش بررسی سیر تحول ادبیات بومی در لُرستان که در دانشگاه لُرستان برگزار شد، با اشاره به اینکه درحال حاضر در کتیبه بیستون حداقل ۲۰ واژه لُری وجود دارد بیان کرد: آنچه که دارد زبان بومی را تهدید می‌کند، آمدن تلویزیون به منازل و ترویج زبان فارسی و تکلم افراد بومی به زبان فارسی جای زبان مادری است…از لُرستانی‌ها انتظار دارم که متوجه عظمت زبان و میراث فرهنگی خود یعنی زبان لُری باشند و فرزندان خود را منع نکنند که به زبان لُری سخن گویند؛ چرا که فرزند خود را از هویت و میراث فرهنگی‌اش دور خواهید کرد. الف) کتاب‌های فارسی: شناخت فرهنگ / منزلت اجتماعی زن در بین قشقاییها / پژوهشی درباره نوازندگی سنتی ایران / کوچ نشینی در ایران / قوم لُر / جایگاه موسیقی در فرهنگ لُرستان / خنیاگری و خنیاگران در جوامع روستائی و عشایری ایران / سازش فرهنگی مردم کوهستان و تحولات آن / اندیشه‌های انسان‌شناسی / موسیقی در فرهنگ لُرستان / تاثیر فرهنگ بر انسان و طبیعت / بررسی مسائل و مشکلات کولی‌های شیراز: معاونت اجرایی شهرداری شیراز / تحولات در ایزدخواست فارس / خنیاگری و موسیقی در ایران / مجموعه مقالات درباره لُرستان / سیری در نظریه‌ها و اندیشه‌های انسان‌شناسی / مقدمه‌ای بر انسان‌شناسی زیستی. ب) کتابهای منتشرشده به زبان انگلیسی: بهاروندها / اساطیر و افسانه‌های لُرستان / ایلات ایران / گبه (مجموعه ژرژ بارنت) / گروه‌های قومی در ایران / نقش دین در ایران معاصر / باستان‌شناسی قومی لُرستان. پ) ترجمه ها: دوره پیش از تاریخ در جنوب غربی ایران (لُرستان) / سفرنامه راولینسون / سفرنامه بارون دوبد / سفرنامه سیسیل جان ادموندز / سفرنامه ولادمیر مینورسکی. ت) مقالات فارسی: منابع و مآخذ درباره ایلات و عشایر ایران / مسائل و مشکلات کوچ‌نشینان از دیدگاه مردم‌شناسی / توسعه فرهنگ و تهاجم فرهنگی / نقش انسان‌شناسی در شناخت انسان و فرهنگ / تاثیر نوسازی بر روابط سنتی بین دولت و ایلات فارس / تاثیر شاهنامه‌خوانی بین ایلات لُرستان / بهاروندها (دایره‌المعارف جهان اسلام، جلد۴) / اقتصاد و تاریخ بویراحمد / ایل پاپی (دایره‌المعارف جهان اسلام، جلد۵) / لُرها: تحلیلی تاریخی_اجتماعی / بررسی علل گوناگونی قومی در ایران / تخته قاپو (یکجانشینی) / ایل باوی (دایره‌المعارف اسلامی، جلد ۱۱) / تاثیر تمدن غرب بر جامعه ایران / توسعه و تهاجم فرهنگی از دیدگاه انسان‌شناسی / علل کندی توسعه در لُرستان / روال کوچ‌نشینی در ایران / تاثیر نوسازی بر همانند قومیت در ایران / بختیاری‌ها / توسعه‌نیافتگی ایران / تکامل فرهنگ و پیدایش شهرنشینی در ایران / علل توسعه‌نیافتگی ایلام / تنوع قومی بین کُردها، مجله چشم‌انداز، جلد۳ / لُرها میراث‌دار فرهنگ و تاریخ ایران / خان (دانشنامه مردم ایران، جلد۳) / لُرها (دایره‌المعارف بزرگ اسلامی) / خانواده و خویشاوندی در ایران / مادرسالاری / مقاله: کوروشی که نمی‌شناسید: روزنامه شرق، ۲۰ شهریور ۹۵. ث) مقالات انگلیسی: کاهش قدرت کوچ‌نشینان عشایر ایران / لوتیها گروهی مطرود در ایران / زبان سری نوازندگان سنتی ایران / لُرهای ایران / سازگاری اکولوژیکی لطفی‌های دامدار_باغدار جنوب / انقلاب و نوازندگان سنتی / تغییرات اجتماعی بین بامری های جنوب / تاثیر نوسازی بر عشایر لُرستان / تنوع قومیت در ایران / کولی‌های ایران / منزلت زن بین قشقاییها / پژوهش میدانی بین کوچ نشینان و روستاییان ایران / قومیت و گروه‌های قومی در ایران / ماوراءالطبیعه گرایی بین جوامع کوچ نشین ایران / هویت قومی ایرانیان معاصر / تاثیر نوسازی بر ایران / اقتصاد سنتی دامداران_باغداران جنوب ایران و... دکتر حمید احمدی استاد علوم‌سیاسی دانشگاه تهران در فصلنامه پریسک، شماره ۷، صفحه ۳۳، در مورد پروفسور بهاروند می‌نویسد: آنچه در آثار دکتر بهاروند به چشم می‌خورد نگاه دقیق به ویژگی‌های خاص تاریخی گروه‌های انسانی همچون عشایر و گروه‌های قومی است که از جمله آنها می‌توان به: کوچ نشینی در ایران، پژوهشی درباره عشایر و ایلات، قوم لُر و...اشاره کرد. دکتر بهاروند در این آثار بیشتر از روش استقرایی و مشاهدات نزدیک زندگی عشایر کوچ‌نشین و نیز مطالعه جزء به جزء داده‌ها و اسناد تاریخی درباره لُرها بهره‌گیری کرده است. او با وجود آشنایی دقیق با نظریه‌های انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی مربوط به عشایر و قبایل و گروه‌های قومی از به کارگیری نظریه‌های عام غیرتاریخی و غیر مرتبط با جامعه ایران پرهیز کرده و دیدگاه های خود را بر مشاهدات میدانی و اسنادی و به عبارتی توجه به مسئله مهم زمان و مکان در مطالعات اجتماعی استوار ساخته است. به همین دلیل است که آثار و نوشته‌های دکتر بهاروند را میتوان به لحاظ اعتبار علمی و نظری در سطح بسیار بالاتری از پژوهش‌های رایج آمیخته با نگاه های جهان شمول نظری با دیدگاه های آمیخته به ایدئولوژی های سیاسی معاصر قرار داد. بهاروند در ترجمه‌های خود نیز از همین روش بهره گرفته و آثاری را به زبان فارسی ترجمه کرده که به دانش موجود جامعه‌شناسی تاریخی کمک می‌کند. آثار دکتر بهاروند منابع معتبری است که میتواند برای نسل جدید پژوهشگران علوم‌اجتماعی ایران اعم از انسان شناسی، جامعه‌شناسی و علوم‌سیاسی بسیار سودمند بوده و آنها را در انجام پژوهش‌های بعدی در این باره رهنمون سازد. بدون شک دکتر بهاروند را می‌توان در زمره پیشگامان کاربرد جامعه‌شناسی تاریخی در آن به شمار آورد.


  • نادر از دست لُران زخم بلایی دارد

    این لرستان که چنین آب و هوایی دارد _ دشت و صحرا و جبلش حال و صفایی دارد / چشمه‌ها یک طرف و کوه نمایان جانم _ دیده را مات، که این به چه هوایی دارد / کوه کلاه، یافته، سرداب، ز قالی کوه گو _ اشترانکوه و سفیدکوه، چه نمایی دارد / به سفیدکوه و کِوَر و قصه هشتاد پهلو _ آب شیرین لُرستان چه شفایی دارد / آبشار بیشه و اَفرینه و تافش نگرم _ داروی درد من است این چه دوایی دارد / هرچه گویم سخن از چشمه و کوه، ای عاقل _ وصفشان در سخنم بَه چه صدایی دارد / ایل و تبار حسنوند و بیرانوند همگی _ پاپی و میر و بهاروند چه نوایی دارد / شرح ایل جودکی و ساکی و قائدرحمت _ بخشش لُر بزرگ نشو و نمایی دارد / ایل دلفان و دریکوند و قلاوند سخنی _ وصف اوصاف لُران صوت منایی دارد / سخن از وصف لُران، شهد و شکر، طعم دهان _ این سخن در نظرم رنگ و حنایی دارد / شیعه ‌مذهب، ز الست زاده که شیرین سخنند _ پیرو پیر طریقت چه حیایی دارد / همه از آدم و حوا، همه یک عضو بدن _ سیر تاریخ که این سابقه جایی دارد / شهرهایش چو بهشتند و هوایش چو نسیم _ وان بناها بنگر بَه چه بنایی دارد / خرم‌آباد و گریت، زاغه و ازنای دورود _ از اتابک و کریم خان، ردپایی دارد / نادر آن زاده شمشیر که مردان دلیر _ همه دانند که چه جور و جفایی دارد / شیر مردان لُر و پنجه آرش بنگر _ نادر از دست لُران زخم بلایی دارد / این غلو نیست کزین بیت سخن بشنیدی _ این حقیقت بخدا سابقه هایی دارد / دژ افلاک خرم‌آباد نمایان شده است _ هنر مرد دلیر است و نمایی دارد / وصف اوصاف لُران را همه کس نتوان گفت _ شعر خادم ز الست شوق بجایی دارد. شاعر: کریم خادمی پاپی


  • زینی‌وند

    یادی کنیم از بزرگ مرد طایفه زینی‌وند و ایل دریکوند کدخدا موسی زینی‌وند بابازاده که رشادتهایش زبانزد خاص و عام بود. طایفه زینی‌وند (از ایل دریکوند) به خون خواهی ایل بیرانوند زمان رضاخان سر به شورش میزنند که باعث تعبیدشان به ورامین، قم، ساوه و سمنان میشود. این طایفه در نقاط مختلفی ازقبیل: خرم‌آباد، بروجرد، دره شهر، پلدختر، اندیمشک، منگره، دهلُران، آبدانان، سیمره، مورموری، ماژین، ویسیان و الشتر زندگی می‌کنند و مکانهای که تبعید شدند میتوان به: قم، ورامین، لوشان، قزوین، نکا، بهشهر، بخش زاغمر مازندران، ساوه بیرجند، شاهرود، بجنورد و العماره عراق اشاره کرد. زینی‌وند یکی از بزرگترین طوایف ایل دریکوند بوده و چهره‌های شاخص این طایفه محمدعلی زینی‌وند معاون وزیر آموزش وپرورش / دکتر فرید زینی‌وند در بوشهر / دکتر فوژان زینی‌وند روانشناس مطرح اروپا / محمدتقی محمدی دیپلمات ایران در عراق / دکترحاج عالی دیانتی دریکوند / دکتر رضا خجسته نیا دریکوند / مهندس عسکر دریکوند محمدی زینی‌وند دادستان رومشگان / مهندس علیرضا بابازاده زینی‌وند / دکتر تورج زینی‌وند / غلام زینی‌وند هافبک تیم ملی فوتبال ایران / حسین زینی‌وند تاجر الکترونیک ایران / دکتر حاج علی زینی‌وند معاون استانداردی یزد / محمدرضا بهاروند زینی‌وند شهردار سابق خرم‌آباد / علی‌اصغر زینی‌وند خبرنگار صداوسیما / یاسین عبدی پور زینی‌وند از قضات مطرح تهران / خانم مریم شادیوند زینی‌وند معاون استانداری ایلام / دکتر آسیه مهدی پور زینی‌وند معاون دانشگاه چمران اهواز / جناب سوخته زار زینی‌وند شاعر معاصر / و شاخص ترین شخص این طایفه در زمان زندیه و قاجار، شاعر سبزمراد زینی‌وند از اهالی جسان عراق که مدتی مرزدار بوده و فرزندش دوست مراد زینی‌وند از شاعران معروف زمان خود بوده است.


  • میرمقدم

    هانا آرنت درکتاب توتالیتاریسم، می‌نویسد: هنگامیکه مدام به شما دروغ می‌گویند، نتیجه این نیست که شما این دروغ‌ها را باور می‌کنید؛ بلکه اینست که دیگر هیچ‌کس به هیچ‌چیز باور ندارد. مردمی که دیگر نتوانند چیزی را باور کنند، نمی‌توانند نظری هم داشته باشند. نه تنها از توانایی اقدام به کاری محرومند، بلکه از توانایی اندیشیدن و داوری کردن محروم می‌شوند و با چنین مردمی، شما هرکاری بخواهید می‌توانید بکنید. عبدالحسین شاکرمی از طایفه هواسعلی کولیوند متولد ۱۳۲۸، دره شهر، اخیراً کتابی نوشته و به‌دلیل در چنته نداشتن اطلاعات تاریخی، افسار گسیخته به تمام نویسندگان و شعراء حمله‌ور شده! گویا از شرایط متعادلی برخوردار نیست و هرچه که شایسته خودش بوده به دیگران چسبانده! ایشان که لیسانس اقتصاد (شنگول_منگول) دارد به‌دلیل تخلفات اداری از اداره تعاون و بانک صادرات اخراج و در اداره ارشاد، کتابدار می‌شود. در بیوگرافی اش مینویسد: از قوم ریشه دار و تاریخی لک! اولین باری که نام لک در تاریخ آمده اواخر صفویه (زمان شاه سلطان حسین) درکتاب منتخب التواریخ نطنزی، صفحه ۵۳، که لک را طایفه‌ای از قوم لُر نوشته، حالا ۳۰۰ سال پیش میشود تاریخی؟ در ادامه می‌نویسد: متولد دهستان شاکرمی هستم! در هیچ نقشه جغرافیایی چنین دهستانی وجود ندارد اسم قدیمش سیکان بود الان بهش زرین دشت می‌گویند. در بیوگرافی صداقت رعایت نشده و از ابتدا نوشته با اکاذیب شروع شده معلومه پایان آن چگونه خواهد بود؟ روستای اینها متعلق به رحیم پور اشرف (از ایل میر) و نام روستاشون هم اشرف آباد بود. هواسعلی یک طایفه کوچک است که غارت مالگه بهشون میگن چون مالشان دائم غارت میشد. برادر موسی شاکرمی (دِروزَن) دروغگوست که رفته بود رومشکان خالی بسته بود که من سرمایه‌دار و خان دره شهرم! کسیکه آه نداشت با ناله سودآ کند یا نبی شاکرمی که زنش چک میکشد و او زندان می‌رفت! کولیوندها رعیت آغاسلطان هاشمی، دختر میرغلام بودند. حتی علامه والیزاده معجزی هم درکتابش از او یاد میکند. میرغلام داماد حاج خنجر رشنوادی است. میرغلام پسر صید محمدخان اشرف الشعایر است و اشرف هم پسر میرتیمور دریکوند بود که ظل السلطان پسر ناصرالدین شاه در تاریخ مسعودی از او یاد می‌کند. میرتیمور جزء متحدان اسدخان بیرانوند بود. سیمره متعلق به ایل میر بوده تنها برخی خرده مالک بودند مثل بیرانوند و کلانتر (چگنی).قلعه‌ای متعلق به فردی بنام زینل در چمکلان مربوط به طایفه کلانتر (چگنی) و قدرت کلانتری خودش را صاحب قلعه میداند و اقوامش لُری حرف میزنند. علامه والیزاده در تاریخ ایلات وطوایف لُرستان، صفحه ۶۳۷، می‌نویسد: طایفه سلسله سابقاً در کله جوی ماهیدشت سکونت داشته و زمان نادرشاه وارد شمال لُرستان میشود و کولیوند در خاوه دلفان سکونت داشته‌است. رابینو حکایت میکند: وقتی در سال ۹۷۵ شمسی والی لُرستان (حسین خان سلاحورزی) بجای آخرین اتابک لُر گمارده شده پی برد مقابله با دشمنانی که او را احاطه کرده‌اند دشوار است از اینرو شاه عباس دستور داد دو طایفه سلسله و دلفان از جلگه ماهیدشت واقع در غرب کرمانشاه را به‌عنوان رعیت والی به شمال لُرستان منتقل کنند بعد از مرگ نادرشاه طایفه سلسله و دلفان علیه والی شوریدند و مقداری از زمینهای وی را تصرف نمودند (منبع: لُرستان در سفرنامه سیاحان، محمدحسین آریا، صفحه 107_122). در جغرافیای لُرستان، صفحه ۲۷، آمده: براساس روایات محلی، کولیوند در زمان صفویه از ماهیدشت به لُرستان کوچانده شد. درهمان کتاب صفحه ۹۳، آمده: طاقهای پل گاومیشان اواخر قاجار به‌وسیله کولیوندها و به منظور جلوگیری از ورود بیرانوندها به صیمره خراب شد. شاکرمی بخاطر پخش شبنامه و اعلامیه دارای پرونده امنیتی در حراست ارشاد است که با صورتجلسه، ایشان را بازنشسته پیش از موعد می‌کنند و کتابش در اصل، شکوائیه بر علیه اداره ارشاد و کارکنانش است. اگر از بازنشستگی ناراحتند چه لزومی دارد فضای جامعه را مسموم کنند؟ او نیت اصلی و دلیل ناراحتی خود را در صفحه ۳۷۵ کتابش چنین آورده: پیش از موعد بازنشسته‌ام کردن! از جایزه حج محرومم کردن! پست واقعی ام را ندادید! بیست بار تبعیدم کردید! دهها میلیون تومان، اضافه کار و پاداش خدمت را ندادند! کتب چاپ شده‌ام را مثل سایرین نمی‌خریدند! کتب مفید و موثرم را به‌عنوان کتب برگزیده سال اعلام نمی‌کردند! مجوز چاپ کتب بسیار عالی نگارنده را به‌دلیل دشمنی صادر نمی‌کردند! نشریات استان مقالاتم را چاپ نمی‌کردند! بخاطر مقالاتم هیچگونه وام و امتیازی به اینجانب ندادند! شاکرمی به‌شدت دچار تناقض‌گویی است مثلاً در صفحه ۲۱۵، تحریفگران تاریخ لُرستان می‌نویسد: مدتهاست که دوران قبیله‌گرایی بسر آمده و نویسنده باید مطالبی را بنویسد که مفید، اثرگذار و ضروری باشد و بدرد جامعه بخورد! بعد خودش امسال برحسب تعصبات طایفه‌ای کتاب (تاریخ طایفه کولیوند) را چاپ کرد! عقده حقارت همراه همیشگی او بوده و دارای کم و کسری است. چون رعیت و نوکر طایفه میر بودند لذا به هر چیزی که لفظ میر داشته باشد میتازد مثل میرنوروز که می‌گوید: وجود خارجی ندارد! درحالیکه دکتر کرم علیرضایی، اسفندیار غضنفری، ایرج کاظمی، سیدحمید جهان بخت، دیوان شعر او را چاپ کردند و دکتر جلال الدین کزازی، نادر آزادبخت، علی داد برزویی، محمد سهرابی، هرمز زندی، دکتر فتح الله شفیع زاده، عسگری عالم، حمید ایزدپناه، حجت حیدری و...مقالات متعددی درباره زندگی و اشعار میرنوروز چاپ کردند. شاکرمی برای آنکه جایگاهی برای خود دست و پا کند و از آن طریق سخنان خود را موجه جلوه دهد دست به این جعل ناشیانه زده که حتی در بین عوام هم رایج نیست. شاکرمی در صفحه ۴۰۸ مدعی است ۱۰۰ مقاله علمی_پژوهشی چاپ کرده! بعد فقط ۵۰ مطلب ذکر کرده که هیچکدامشان در مجلات و ژورنالهای علمی_پژوهشی چاپ نشده‌اند مثلاً مطلب (فلسفه نماز) را در هفته‌نامه شهاب آسمانی، شماره ۵۳، چاپ کرده و پیش خودش فکر کرده مقاله علمی_پژوهشی است! یا《نقد عملکرد اداره برق》را در هفته‌نامه رشید چاپ کرده! خب مگر رشید مجله علمی_پژوهشی است؟ مطالب فله‌ای و کیلویی شما که رفرنس و منبع ندارد اینقدر بی ارزش بودند که هفته‌نامه (تعریف نامه) چاپش کرده! مقالات علمی_پژوهشی توسط چندنفر که به موضوع آشنایی دارند مـورد داوری (Refereed Journals) قرار میگیرند و پس از تایید داوران، در صورتیکه مقاله قابلّیت انتشار داشته باشد، نشریه علمی، مقاله را منتشر می‌نماید و این روند چندماه طول می‌کشد و باید مبلغی را هم بپردازند. شاکرمی جز عقاید نادرست خود، عقیده و نظر صحیح دیگران را نمی‌پذیرد. او مُلا لغتی است که مرض خودبرتربینی دارد و هرکسی تأییدش نکند متصف به صفات زشت می‌شود مثلاً در صفحه ۲۶۴ می‌نویسد: تمام میرهای دره شهر ساواکی هستند! فقط به‌دلیل اینکه میرها زمیندار بودند و اینها رعیت بودند! طایفه آقای شاکرمی یعنی هواسعلی چه در روستای چغاپوکه یا اشرف آباد و چه در روستای غارت مالگه بصورت رعیت بر سر زمینهای اربابان خود که همان فرزندان طایفه میرکریم دریکوند بودند کار میکردند. در صفحه ۳۷۷ می‌نویسد: تمام پرسنل اداره ارشاد، ساواکی، دروغگو، سلطنت طلب و تفاله رژیم شاه هستند! تمام اداره ارشاد ساواکی هستند چون ایشان اسناد اداری را فتوکپی و بنام (جمعی از کارکنان اداره ارشاد) بین مردم توزیع میکرده و قصد مسموم کردن جامعه را داشته‌است! در بزرگنمایی از پدرش می‌نویسد: کدخدا ابراهیم مورخ بی کتاب بود! پدر شما حتی سواد خواندن و نوشتن نداشت و مهمترین فعالیت روزانه‌اش قشو کردن اسب خان بود. در جایی دیگر مدعی می‌شود: پدرم به‌دلیل داشتن اموال و ثروت زیاد! مردم او را به‌عنوان کدخدای روستای باستانی! چغاپوکه انتخاب کردند! (مردم گوشت را دادند دست گربه!) اما پدرم از حکومت حمایت نمیکرد! گویا سلسله پهلوی بخاطر عدم حمایت پدر ایشان سقوط کرد؟ در صفحه ۲۶۴ کتابش مینویسد: میرها قصد ترور پدرم را داشتند! پدر شما دیپلمات یا مارتین لوترکینگ (رهبر سیاهپوستان آمریکا) بوده؟ آخر کشتن یک رعیت برای خان چه افتخاری دارد؟ در ادامه مینویسد: از ۵۶ تا ۵۷، بیش از ۱۳بار تبعید! ۳مورد اخراج! و ۱۱ بار زندانی شدم! اگر واقعیت دارد که شما در کمتر از یکسال رکورد نلسون ماندلا را شکسته‌اید! در صفحه ۶ مینویسد: ۳ هزار کتاب مطالعه کردم (خسته نباشید! شما کتابدار بودید و کتب کتابخانه را از بیکاری مطالعه کردید) در صفحه ۸ مینویسد: ۳ هزار کارمند پشت میزنشین اداری را مورد نقد قرار دادم! بازم خسته نباشید ولی فکر نمیکنم کل پرسنل اداری خرم‌آباد تعدادشون به ۳ هزار نفر برسد؟ شاکرمی لیسانس اقتصاد دارد بعد در صفحه ۴۰۱ خود را مهندس شاکرمی خوانده! ایشان به‌دلیل آشنایی نزدیکی که با موادمخدر دارند بیشتر مطالبش هم در این حوزه است: موادمخدر و اعتیاد (انتشارات گوتنبرگ)، درمان اعتیاد سُنتی و صنعتی (گوتنبرگ)، سیگار تیر بیصدا (تهران، 1390)، نگاهی به موادمخدر از باستان تا امروز، وسوسه خاکستری (منظور دود مواد)، نگاهی به اعتیاد در لُرستان وایلام (هفته‌نامه شکوه آزادی، 1383)، اثرات سوء اعتیاد (روزنامه اطلاعات)، موادمخدر اعتیادآور صنعتی (شکوه آزادی)، ترک اعتیاد موجب مرض است (تبلور اندیشه). در صفحه ۲۵۳ کتابش، محمدکاظم علیپور و عبدالرضا شهبازی را بخاطر سرایش شعر لُری نقد می‌کند و می‌نویسد: زبان علمی و ادبی ما فارسی است نه لُری و لکی! مردم در شعر و نثر نباید لغات و اصطلاحات محلی منسوخ شده و قواعد پوسیده را بکار ببرند اکنون دنیای علم و تکنولوژی است و لهجه محلی در برابر لفظ قلم که فارسی است شکست خورده! بعد در مطلبی به ستایش از رضاعلی یاری کولیوند پرداخته که در عرض یکسال ۶۰ هزار بیت به لکی سروده! ایشان رکورد فردوسی که سی سال برای شاهنامه وقت گذاشت را شکسته و در عرض یکسال ۶۰ هزار بیت سروده که اکثراً فاقد وزن، قافیه و معنی هستند.


  • نور محمد پاپی

    ️نورمحمد پاپی، روایت‌گرِ موسیقیِ لُری بالاگریوه. دکتر سیامک موسوی اسدزاده: هفته‌نامه سیمره، ۲۲ آذر، مصادف با دهمین سالگرد درگذشت خواننده‌ ارزشمند لُرستان،‌ استاد «نورمحمد پاپی» است، به همین مناسبت، مطلبی مختصر درباره‌ی ایشان، به رشته‌ی تحریر در‌آورده شد. «نورمحمد پاپی»، زاده‌ی سال 1326 در روستای «قلعه شیخ» بخش «پاپی» شهرستان خرم‌آباد است. وی یکی از چند راویِ مقام‌های موسیقایی لُریِ بالاگریوه در نیم قرن اخیر است، که توانستند مقام‌های اصیل و کهن موسیقی لُری بالاگریوه را از نسل‌های پیش به نسل پس از خود انتقال دهند. در واقع اینان، «پیام‌رسانان فرهنگِ» بخشی از سرزمین لُرستان هستند که رسالتشان حفظ و نگه‌داری خزانه‌ی ارزشمند فرهنگ عامه‌ی لُرستان و تحویل آن به نسل‌های بعدی است. نورمحمد،‌ خواننده و شاعری تواناست، که صدای گیرا و دل‌نشینش، سال‌های سال مونس تنهایی‌ها، یا محرک شادی‌هایِ گروهیِ مردم لرستان "به ویژه اهالیِ بالاگریوه" بوده و هنوز هم، ‌نه تنها در بین اهالی بالاگریوه که در تمامی لُرستان طنین دارد. صدایِ رسا، خوش‌آهنگ و پُر احساس وی، در وقت سرور، گل شادی را در نهاد شنوندگان می‌نشاند و به گاهِ‌ ناکامی‌ها اشک بر دیدگان آن‌ها جاری می‌ساخت. صدایِ نورمحمد پاپی صدایی است که از دیرینه‌سال‌ها به گوش می‌‌آید و شنونده را با خود به گذشته‌های دورِ ایل می‌برد. وی از قدرتِ شنوایی موسیقاییِ بسیار قدرتمند و البته غریزی برخوردار است و درک کاملی از توانایی آوازخوانی و جایگاه واقعی صدای خود دارد. از این‌رو، کاملاً در وسعت صدایی خودش آواز می‌خواند و در اکتاوهای پایین و بالای این «محدوده‌ی صدایی» کارش را به خوبی به انجام می‌رساند و اصرار و تلاشی (توأم با فشار بر اندام‌های گفتاری) برای خواندن، در خارج از این محدوده، ندارد. خواننده‌ای که بدون در نظر گرفتن وسعتِ صدايِ خودش، بالاتر یا پایین‌تر از «محدوده‌ی صدایی» خود بخواند، چون توانايي اجراي دقیق «نت»ها را در آن حدود ندارد، نت‌ها را «فالش» می‌خواند یا اصطلاحاً از گام موسیقی خارج می‌شود. این عیب، نه‌تنها از گوشِ کارشناسان دور نمی‌ماند، بلکه شنوندگان عادی هم متوجه ناهنجاری آن می‌گردند. استاد پاپی، محدوده و حدود ساز کمانچه و تنبک لُری را هم به خوبی می‌شناخت و گاهی که نوازندگانِ متبحر، او را هم‌راهی می‌کردند، چنان می‌خواند، که گویی صدایش را با صدای ساز در هم می‌تند. بلندای صدایِ نورمحمد، هنگامی آشکار می‌شود که در فضای باز و بدون استفاده از وسایل تقویت کننده‌ی صوت، آواز می‌خواند. وی در بسیاری از موارد به اجبار، با حضور در کوهستان، در زیر سیاه‌چادر یا فضای باز آواز خوانده است. آواز خواندن در فضای باز، به مراتب بسیار دشوارتر از خواندن در فضای بسته‌است. چرا که صدا در فضای بسته، به آسانی به گوش شنونده می‌رسد، امّا صدا در فضای باز، طنین نمی‌یابد و لاجرم خواننده بایستی از بلندترین حد ممکنِ صدایِ خود استفاده کند و در صورتی‌که حنجره آمادگی و انعطاف لازم را برایِ این کار نداشته باشد، بلند خواندن، امکان پذیر نیست. خواندن در فضای باز، خود موجب پرورش اندام‌های صوتی نورمحمد شده و اصطلاحاً‌، حنجره‌ی او را ورزیده‌تر و صدایش را نیز رسا‌تر کرده بود. در قطعه‌ی «کَل‌مَس» [kal mas] که در مقام «کِشکله» [keŝkela] اجرا می‌شود، صدای پرطنین و زنگ‌دارش به خوبی خود را می‌نمایاند و وسعت، رسایی و جنس صدایِ او کاملاً هویدا می‌کند. اجراهایی که از استاد پاپی در دست است، همه به صورت زنده، محفلی،‌ بی‌تمرین، یا کم‌تمرین اجرا شده و کارهایش را در استودیو به اجرا درنیاورده است، که امکانِ کم‌و‌زیاد یا حک‌و‌اصلاح بخشی از آن‌ها را داشته باشد. لذا اجراهای وی اجراهایی بکر، دست‌نخورده و رتوش نشده است و حتا به این دلیل ممکن است، برخی از قطعات اجرایی‌اش دارای نقص باشد. با این‌حال وی،‌ آواز را کاملاً منطبق بر موسیقی و بی‌کم‌وکاست ارائه می‌دهد و به ندرت پیش می‌آید، که فالش بخواند. استاد فقید نورمحمد پاپی که با صدا و ترانه‌های زیبایش در اعماق دلِ مردمِ لرستان جا کرده بود، در 20 آذرماه 1386 به‌دلیل سکته قلبی، به دیار باقی شتافت. یادش گرامی. پی‌نویس‌ها: 1-بالاگریوه، [bâlâgeriva] منطقه‌ای در جنوب استان لُرستان است، که از شرق به رودخانه‌ی سِزار، از غرب به کبیرکوه از شمال به شهرستان خرم‌آباد و از جنوب به بخش الوارگرمسیری محدود می‌شود. این منطقه سکونت‌گاه‌ِ ایل‌های بالاگریوه است و اهالیِ آن با گویشِ لُری بالاگریوه تکلم می‌کنند. 2- سایر راویان موسیقی بالاگریوه، عبارتند از اساتید زنده یاد: جمعه کاید (1355-1308)، خدارسان کاویانی (1384-1330) و علی راس کمالوند (1395-1316). 3- برخی از خوانندگان پس از سال‌ها خوانندگی به درک توانایی‌ها و جایگاه صدای خود نایل نمی‌آیند. 4- هنگاميكه تعداد نوسان‌های تثبيت شده برای هركدام از نت‌ها، به حد خودش نرسد و يا بيشتر باشد، اصطلاح فالش براي آن صدا به‌كار برده می‌شود. 5- قطعه‌ی «کَل‌مس» با هم‌کاری: «شعر: سردار فرهادی، کمانچه: حاجی پور امیدی، ضرب: شیرمراد پور امیدی» اجرا گردیده است. 6- ضبط در استودیو، امکان اجرایِ چندباره‌ی یک قطعه را فراهم می‌آورد. معمولاً هنگام ضبط ِ یک ترانه، اشتباهاتی از سویِ نوازندگان یا خواننده صورت می‌گیرد، که گاهی باعث می‌شود یک قطعه، بیش از ده‌ها بار تکرار شود، تا ضبط مطلوب صورت گیرد. امروزه پس از ضبط هم امکات تصحیح صدا وجود دارد. 7- پاساژ عبارت از تکه‌ای موسیقی است که رابط و وصل کننده‌ی دو قسمتِ مهم در یک قطعه موسیقی می‌باشد. 8- چنان‌چه ارتعاشاتی به وجود آمده‌ی یک نت، به وسيله ساز و يا حنجره‌ی انسان، منطبق با فركانس نت مورد نظر باشد، آن را صدای ژوست گويند.


  • افسانه هَمیل و مَمیل لُری

    افسانه هَمیل و مَمیل لُری: مردم لُرستان زمستان را شهری اساطیری میدانند که در آن اساطیر زندگی میکنند در شهر زمستان پیرزنی (دایا، دادا) زندگی میکرد که زنی است بد سرشت و نماد ظلم و ستم که میخواهد با ایجاد سرمای شدید مردم را در تنگنا قرار دهد او دو پسر داشت بنام های هَمیل و مَمیل، هَمیل برادر بزرگتر چِلَه بزرگه (چِلَه گَپ) که روز چهل و پنجم زمستان در اثر سرمای زیاد هویدا میشود و مَمیل برادر کوچکتر چِله کوچکتر (چله کُچِک) که روز پنجاه و پنج زمستان ظاهر می‌شود. عمر هَمیل چهل شبانه روز بود که در تقویم خورشیدی از غروب سی ام آذر تا غروب دهم بهمن و عمر مَمیل بیست شبانه روز بود از دهم بهمن تا غروب سی ام بهمن، روزی دو برادر به شکار می‌روند هَمیل زیر سنگ سیاه و بزرگی می‌نشیند که استراحت کند سنگ بر رویش می‌افتد مَمیل به جستجوی برادر می‌رود ولی نمیتواند او را نجات دهد و هر دو برادر از شدت سرما جان می‌دهند و ظلم ظالم عاقبت گریبان خودش را می‌گیرد. بعد از مرگ آنان شَشِلَه به کمک پیرزن می‌آید که عمرش شِش شبانه روز است (6 روز اول اسفند) شَشِله به پیرزن (دایا) می‌گوید شَشَه مِه وِ ری شَصَه تونَه (شِش شبانه روز عمر من به اندازه شصت شبانه روز عمر پسرانت سرد است) با پایان یافتن عمر شَشِله قصه دایا تمام میشود. دایا که از مرگ پسرانش ناراحت است شیون کنان دستبند خود را پاره میکند و دانه‌های مروارید تگرگ بر زمین می‌ریزد و می‌گوید: همیل مُرد و مَمیل مُرد دل وِه کی بَکِنِم خَش _ سَر چومَتی بِئیرِم عالمِن بَزِنِم تَش (همیل و ممیل مُردند دلم را به که خوش کنم مشعلی در دست میگیرم و دنیا را آتش میزنم) با برافروختن مشعل هوا رو به گرمی می‌رود و بهار و تابستان از پی هم‌‌ می‌آیند مردم معتقدند اگر مشعل پیرزن در آب بیفتد بهاری پر باران و اگر مشعل بر زمین بیفتد بهاری بی باران در انتظار است. دایا می‌گوید اَ بهاری پُشت سَرِم نِئیِه دایان دِ وَرتاوَه حُشک میکِردِم پاپان دِ پُشت تاووَه (اگر بهاری در راه نبود دنیا را آنچنان سرد میکردم که پیرزن جلوی تنور نان یخ بزند و پیرمرد در پشت اجاق) و کله باد که سفیر بهاران است برمی‌خیزند او پیام آور بهار و فرشتگان رهایی است. بادی از جانب لیل خوش منظر، دلبری به نام بهار.


  • محمدعلی بزرگی قلاوند

    حافظهٔ انگلیسی ویلسون در شناختن محمدعلی بزرگی قلاوند: در دوران کودکی (ابتدای دهه شصت) بدلیل کسالت شادروان «محمدعلی بزرگی قلاوند» به‌همراه پدر و مادرم به عیادت ایشان رفتیم. نقل قولی از دیدارش با «سِر آرنولد ویلسون» از مقامات عالی‌رتبه سیاسی - نظامی دولت بریتانیا در ایران برای مرحوم پدرم و دیگر حاضرین تعریف کرد. چون کم و کیف آن نقل قول را به دلیل کودکی خوب به‌خاطر نداشتم بعدها بطور دقیق‌تر از مرحوم پدرم و همچنین شادروان «نصیرخان بزرگی قلاوند» موضوع آن دیدار جذاب را جویا شدم. مرحوم «بزرگی» یکی از معدود فرزندان خوانین گرمسیری بود که بدلیل فشار دولت پهلوی به برادران بزرگترش، بعنوان «کُر گرویی» (پسر گروگان) به دارالتربیت عشایری سپرده شده بود. وی نقل کرده بود: پس از فارغ شدن از آن مدرسه و مراجعت به میان ایل و تبار به پیشنهاد مقامات دولتی می‌بایست خود را به راه‌آهن معرفی نمایم. بر این اساس با هماهنگی قبلی به خرمشهر عزیمت نمودم. در آنجا دنبال مراحل استخدام خود بودم که جهت اخذ آخربن امضاء از مدیرعامل راه‌آهن که در بندر حضور داشت به دفتر راه‌آهن مراجعه نمودم. در آن دفتر علاوه بر مدیرعامل راه‌آهن، فرماندارکل خوزستان عده‌ای دیگر از مقامات ایرانی و خارجی نیز حضور داشتند. وقتی مدیرعامل راه‌آهن تحت عنوان «آقای قلاوند» مرا مورد خطاب قرار داد، به‌یکباره توجه یکی از حاضرین خارجی به‌طرف من جلب شد. پس از اتمام سخنان مدیرعامل آن خارجی که بطرز عجیبی در من خیره شده بود بدون مقدمه و با زبان فارسی از من پرسید: شما پسر کدخدا «قندی قلاوند» نیستید؟. در کمال ناباوری به ایشان گفتم: بله! با تعجب از ایشان پرسیدم: ببخشید جناب مرا از کجا می‌شناسید؟. ایشان با تبسمی که بر لب داشت، خطاب به بنده گفتند: من «آرنولد ویلسون» هستم و آشنایی‌ام با پدر و خانواده شما مربوط به زمانی‌ست که مشغول مسیریابی راه‌آهن لُرستان بودم و در آن ایام چندباری مهمان پدر و خانواده شما شده‌ام. «ویلسون» ضمن احوالپرسی‌های معمول، از من جویای حال برخی از بزرگان طوایف گرمسیری و قلاوند شد. وی خطاب به مدیرعامل راه‌آهن گفت: خانواده و خاندان ایشان در زمان نقشه‌برداری و انجام کارهای اولیه راه‌آهن، محبت‌های فراوانی را معمول داشته‌ و در جهت آبادانی منطقه از رؤسای متمدن ایلات لُرستان بشمار می‌روند. برخورد و منش مهمانوازی پدرش (کدخدا قندی) و خانواده وی باعث اعتماد مدیران سیاسی و اجرایی شده و در نتیجه «محمدعلی‌خان بزرگی قلاوند» نهایتاً بعنوان بازرس راه‌آهن سالیان درازی را به نیکی و خوشنامی به خدمت گذراند. رابطهٔ عمیق خانواده ما با شادروان «بزرگی» چند عامل مهم داشت. یکی اینکه شخص ایشان از طرف مادرش (حِسنی‌خانم ساکی) عمه‌زاده ما بشمار می‌رفت. دو دیگر اینکه همسرش مرحومه «قشنگ‌خانم» (دختر کدخدا حاج‌علی ساکی) هم عموزادهٔ مرحوم مادرم بود و هم خاله‌زادهٔ مرحوم پدرم. مادر پدرم (ماه‌طلاخانم سگوند) با «ماه‌آفتاب‌خانم سگوند» (همسر کدخدا حاج‌علی ساکی و مادر قشنگ‌خانم) خواهر بودند. و از همه مهمتر اینکه پدرم و مرحوم «بزرگی» تا پایان عمرشان رفیق بزم و گلستان یکدیگر ماندند... روانشان شاد باد. داود ساکی حسین‌خانی: نویسنده، تاریخ‌پژوه و روزنامه‌نگار.


  • کُردها تلفیقی از نژادهای مختلف اند

    سنجابی از کُهگیلویه به کرمانشاه آمدند: پانکُردها چون تاریخ قابل افتخاری ندارند و اکثراً مهاجران مناطقی از عراق هستند لذا سعی در کُردی سازی دارند. کُردها حتی یک حکومت در چارچوب جغرافیای خود نداشتند و همیشه بخشی از ساکنان دیگر کشورها بودند. کُرد همگن و واقعی سوران است و تا حدودی کرمانج! زبان اورامی شبیه گیلکی است و خود را دیلمی میدانند. گورانی در ابتدای عصرصفوی و با ترکیب مهاجران مثل شیرازیها_کولیها_قلخانیها ایجاد شد حتی اردشیرکشاورز که از مهاجران دیاربکر به کرمانشاه است در مصاحبه ای اعلام کرد که سنجابی ها از یاسوج به کرمانشاه آمدند. اکراد از نژادهای ناهمگن تشکیل یافته‌اند و بین چهار کشور با زبان، فرهنگ و مذهب مختلف تقسیم شدند پس نمی‌توانند یک نژاد واحد داشته باشند!!! کلهری با سورانی مهاباد نه در لغت، نه قواعد و نه دستور زبان هیچ اشتراک و تفاهمی باهم ندارند بعد چطور از یک تبار واحدند؟ زبانهای سورانی، کرمانجی و زازاکی سه رسم‌الخط متفاوت دارند! آرانسکی زبانشناس روس می‌گوید: زبانهای کُردی آنچنان متفاوت از هم هستند که میتوان آنها را زبانهای مستقل دانست!!! محمدباقر نجفی درکتاب《کُردان گوران و مسئله کُرد درترکیه》به تفاوت عمیق زبانهای کُردی معترف است!!! تومابوا درکتاب《ژیانی کورده واری》مینویسد: زبانهای کُردی جدایی پایان ناپذیری باهم دارند!!!


  • تاریخچه نام کُرد در منابع تاریخی

    برتولد اشپولر درتاریخ ایران، جلد ۱، ص ۴۳۶ می‌نویسد: بسیاری از قبایل کُرد که از آنها در غرب ایران نام برده می‌شود نباید جزء کُردان به حساب آیند! زیرا بیشتر آنها مثل لُرها قبایل مهجوری بوده‌اند که زبان آنها به نحوی کهنه بوده و با فارسی نو برابری نمی‌کرده و ایشان را از اینرو کُرد نامیده‌اند که کسی زبان آنها را نمی‌شناخته و همین‌قدر می‌دانسته‌اند که زبان آنان متعلق به گروه زبانهای ایرانی می‌باشد! در همان کتاب ص ۴۶۷ آمده: اقوامی که فاقد پایه فرهنگی بودند کاملاً بی‌پرده و در ملاعام به‌عنوان بی‌فرهنگ معرفی می‌شدند و نام آنان بطور مطلق به‌صورت دشنام به کار می‌رفت مانند نام کُرد! نسناس و کُرد و خلج و ترکمان و الکسار: حیوانی چند وحشی که در بیابانها و کوهها متولد میگردند و به شکل آدمی باشند! (کلیات عبیدزاکانی، ص ۳۷۲). رابرت شرلی در ص ۴۸ سفرنامه‌اش، کُردستان را سرزمین مردم بسیار وحشی توصیف میکند! ریچارد کاتم در ناسیونالیسم درایران، ص ۷۰ می‌نویسد: کُردها از باستان تاکنون موفق به ایجاد دولتی ازآن خویش نشده‌اند چون فرهنگ کُرد فرهنگی پرتوان نبوده! فردریک میلنگن درکتاب زندگی صحرایی درمیان کردها، ص ۱۴۹، می‌نویسد: اگر در سال ۱۲۴۸ شمسی کسی یک کُرد شهری را کُرد خطاب میکرد گویی به او توهین کرده بود! ایرانیان تحصیلکرده از این نام همانگونه استفاده میکردند که آمریکاییان امروزه واژه روستایی را به‌صورت نوعی تحقیر بکار میبرند! (Fredrick Millengen, wild life among koords) تورج دریایی درشاهنشاهی ساسانی، ص ۱۴۳ می‌نویسد: چادرنشینان را به زبان پهلوی، کُرد می‌نامیدند! که برای تمام چادرنشینانی که معمولاً رابطه خوبی با ساسانیان شهرگرا نداشتند مورد استفاده قرار میدادند! در تاریخ ابن خلکان و کتاب قصص و اُمم که درباره علم انساب است آمده: کُرد از نسل عمرو مزیقیا می‌باشد که جدش از ملوک یمن بود و به ولایت عجم مهاجرت کرد و حتی شعری در اینباره می‌گوید: لعمرک الاکراد من نسل فارس _ و لکنه کردین عمرو بن عامر: سوگند به جان شما کُرد از نسل فارس نیست بلکه کُرد فرزند عمرو بن عامر است. عمرو و پدرش از ملوک یمن بود و بعد از آن به شام منتقل شدند و مذهب کُرد من أوله إلی یومنا هذا (از ابتدا تاکنون) سُنی پیرو شافعی بوده! کُرد در فرهنگ لاروس جلد۲، ص ۱۷۰۴، به معنی: راندن ستور (چهارپایان) است. کُرد در بدایع اللغه، ص ۱۴۵ به معنی: چوپان و گوسفندچران است! دکتر علاءالدین آذری در مجله هنر و مردم، شماره ۱۰۰، می‌نویسد: گالِش در گویش مازنی و گیلکی شبان گاو را می‌گویند چنانکه کُرد در همانجا شبان گوسفند است! (گاودار_گله دار، لغتنامه دهخدا ص ۱۸) کلمه کُرد در یک بازه زمانی به تمام قبایل ایرانی اطلاق می‌شد. این واژه به معنای عشایر، شبان گوسفند، کوچ‌نشین و کوچرو بوده، بخاطر همین قبایلی که چنین شیوه یا سبک و سیاق زندگی داشته‌اند از آنها به‌عنوان کُرد یاد میشد! ‌‌‌حال این شبهه فرصت جعل را برای پانکُردیسم فراهم کرده که از این کلمه سوءاستفاده ابزاری کنند تا مقاصد شوم خود را در سایر نقاط عملی کنند. تفکر پانکُردیسم براین مبناست که هرجا کلمه‌ای تحت عنوان کُرد باشد آنرا مرتبط با قوم کُرد می‌دانند به‌عنوان نمونه شهرکرد مرکز استان بختیاری را مرتبط با قوم کُرد میدانند! درحالیکه شهرکرد محل سکونت قوم لُر بوده و هیچ کُردی حتی تا شعاع 500کیلومتری آنجا زندگی نمیکند و نام شهر مرتبط با قوم کُرد نبوده بلکه بسته به پیشه مردم نامگذاری شده، چون در آنجا یک لباس ضخیم پشمی مناسب با سرما بنام کُردینه میبافتند. کُردین تن پوش نَمیدی برای عشایر و چوپانها بوده که محافظی در برابر باران و سرما باشد. دهکرد محل تولید این نمدها بوده که در ابتدا ده کُردین یا کُردینه پوشان بوده که در زبان محاوره تبدیل به دهکرد شد و بعدها به شهرکرد معروف شد. این تن‌پوش و نام شهرکرد بخوبی ثابت می‌کند که کُرد در فرهنگ گذشته ایران هیچگونه بار قومی نداشته و تنها به زندگی عشایری اطلاق میشده است. دکتر محمدمعین در فرهنگ فارسی، جلد ۳، صفحه 2079، می‌نویسد: کُردی KORDI نیم تنه ضخیمی که در قدیم روی قبا میپوشیدند و دارای آستین کوتاه بود. در فرهنگ فارسی عمید، صفحه 849، آمده: کُوردِین جامه پشمین گلیم و پلاس کردی هم گفته می‌شود. در واژنامه لُری نوشته؛ اکبر یاوریان، صفحه 581، آمده: کُردی یا کوردین نوعی پارچه پنبه ای ضخیم برای حفاظت از سرما است. همچنین کُردی یا کُردین هم‌اینک نیز در زبان لُرهای بختیاری به نوعی لباس چوپانی ضخیم گفته می‌شود که در برابر سرما از چوپانان محافظت میکند. شهرکرد امروزه هم نمد مالان بسیار دارد و حتی یک طایفه به فامیلی نمدمالی مُتصف گشته‌اند و طوایف گله‌دار، رعنایی و نمدمال از قدیم در کار تولید و فروش پارچه پنبه ای کُوردی یا کُوردین بوده‌اند. پانکُردیسم نمیدانند هر گِردی به معنای گردو نیست و تشابه لفظی بین تمام اقوام و زبانها وجود دارد.



مقالات در مورد ایل دریکوند

آخرین مقالات