شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

ایل پاپی

با پوزش، درین مورد اطلاعاتی وارد نشده است ، اگر کسی میتواند میتواند درین زمینه همکاری کند تا بیوگرافی از این ایل وارد کنیم

23 نظر

  • محمد

    ایل پاپی بالاگریوه ای هستن .


  • نادر از دست لُران زخم بلایی دارد

    این لرستان که چنین آب و هوایی دارد _ دشت و صحرا و جبلش حال و صفایی دارد / چشمه‌ها یک طرف و کوه نمایان جانم _ دیده را مات، که این به چه هوایی دارد / کوه کلاه، یافته، سرداب، ز قالی کوه گو _ اشترانکوه و سفیدکوه، چه نمایی دارد / به سفیدکوه و کِوَر و قصه هشتاد پهلو _ آب شیرین لُرستان چه شفایی دارد / آبشار بیشه و اَفرینه و تافش نگرم _ داروی درد من است این چه دوایی دارد / هرچه گویم سخن از چشمه و کوه، ای عاقل _ وصفشان در سخنم بَه چه صدایی دارد / ایل و تبار حسنوند و بیرانوند همگی _ پاپی و میر و بهاروند چه نوایی دارد / شرح ایل جودکی و ساکی و قائدرحمت _ بخشش لُر بزرگ نشو و نمایی دارد / ایل دلفان و دریکوند و قلاوند سخنی _ وصف اوصاف لُران صوت منایی دارد / سخن از وصف لُران، شهد و شکر، طعم دهان _ این سخن در نظرم رنگ و حنایی دارد / شیعه ‌مذهب، ز الست زاده که شیرین سخنند _ پیرو پیر طریقت چه حیایی دارد / همه از آدم و حوا، همه یک عضو بدن _ سیر تاریخ که این سابقه جایی دارد / شهرهایش چو بهشتند و هوایش چو نسیم _ وان بناها بنگر بَه چه بنایی دارد / خرم‌آباد و گریت، زاغه و ازنای دورود _ از اتابک و کریم خان، ردپایی دارد / نادر آن زاده شمشیر که مردان دلیر _ همه دانند که چه جور و جفایی دارد / شیر مردان لُر و پنجه آرش بنگر _ نادر از دست لُران زخم بلایی دارد / این غلو نیست کزین بیت سخن بشنیدی _ این حقیقت بخدا سابقه هایی دارد / دژ افلاک خرم‌آباد نمایان شده است _ هنر مرد دلیر است و نمایی دارد / وصف اوصاف لُران را همه کس نتوان گفت _ شعر خادم ز الست شوق بجایی دارد. شاعر: کریم خادمی پاپی


  • آرش طولابی چگنی

    ایل بزرگ پاپی در شهرهای خرم‌آباد، دورود، سپیددشت، ازنا، بروجرد، اندیمشک، دره شهر و دزفول سکونت دارند. مردمی بی آلایش، دلسوز و با معرفت هستند. بهترین هم خدمتی های من در دوران خدمت سربازی از ایل بزرگ پاپی بودند. از همینجا به تمام پاپی های باغیرت درود میفرستم.


  • مجموعه ایلات بالاگریوه

    علامه محمدرضا والیزلده در کتاب《تاریخ ایلات و طوایف لُرستان》صفحه 283، می‌نویسد: مجموعه ایلات بالاگریوه به ایلات و طوایف متعددی منشعب میشوند که مهمترین آنها عبارتند از: ایل دریکوند، بهاروند، قلاوند، زینی‌وند، ایل پاپی، رشنو، ایل جودکی، ایل ساکی، ایل میر، بازگیر، کردعلیوند، گله دار و...می‌باشد.


  • ایل پاپی

    ایل بزرگ پاپی از زمره ایلات بالاگریوه است و مشتمل بر طوایف: مرادی، یعقوب وند، مَدهُنی، مالزیری، لیریایی و کشوری می‌باشد. خوانین ایل پاپی پنج شعبه به شرح زیرند: 1) تیره هادی که جد دودمان جعفری و صادقی می‌باشد. 2) تیره علیمرادی که جد دودمان رضایی و مرادی می‌باشد و مرحوم حسین قلی خان پاپی از این تیره بوده‌اند. 3) تیره حیدری که جد دودمان حیدری بوده‌اند. 4) تیره مهرعلی که جد دودمان مهرعلی می‌باشد. 5) تیره زهره که آنها هم به همین نام معروفند. خوانین پاپی دارای شجره‌نامه مفصلی می‌باشند و کتابی مشتمل بر شجره‌نامه، تاریخ، سوانح خانوادگی و سرگذشت بزرگان خود در دست داشته که زمان پهلوی آن کتاب را به مناسبت اینکه موقوفات و رقبات امامزاده شاهزاده احمد در آن ثبت بوده به اداره کل فرهنگ یا اوقاف خرم‌آباد تحویل داده‌اند و بر طبق محتویات آن کتاب نسل همه خوانین ایل پاپی منتهی میشود به شخصی بنام جمال که همه خوانین پاپی که تعدادشان بیش از 1500 نفر میباشد به او می‌پیوندند.


  • اتحادیه ایلی بالاگریوه

    مراد حسین پاپی در کتاب، کاس ها و لُرها، صفحه 467، می‌نویسد: بالاگریوه به مفهوم بالا گروهها یا بالانشینان است و اتحادیه ایلی بالاگریوه به 7 ایل بزرگ پاپی، ساکی، دریکوند، جودکی، رشنو، کوشکی و بازگیر تقسیم می‌گردد که دارای طوایف و تیره‌های وابسته بسیاری هستند. این اتحادیه ایلی در لُرستان، شمال خوزستان و شرق ایلام سکونت و گستردگی دارند و زبان آنها لُری است که به گواهی زبان‌شناسان آگاه، از اصالت و پیشینه درست برخوردار است.


  • طوایف و تیره‌های ایل پاپی

    پاپی به مفهوم پیرو، حامی و پدر، عنوان ایلی است بزرگ از اتحادیه ایلی بالاگریوه که در شهرستانهای خرم‌آباد، بروجرد، دورود، ازنا، اندیمشک و دزفول سکونت دارند. طوایف و تیره‌های ایل پاپی به ترتیب جمعیت عبارتند از: یاقووند (یعقوب وند) / مَدهُنی / کشوری / خادم / مالزیری / پاپی گراوند / محمدناصر / دوزقه ای / خورشیدوند / صاد / بگری / لت کله / لیریایی / درویشوند / رگی / هادی / شیخ منجری / کُرنوکر / سعدی وند / گیمدی وند / تووه ای / نصیری / فولادوند پاپی / بک بک / کری وند / مهدی / رش / سیرمی / موزونی / باولنگی / للرینی / لوونی / بزره کی / هلدی / کوشکی پاپی / هوم سمدی / دارایی پاپی / کآوکالی / تایی / شعبان. افزون بر طوایف و تیره های مذکور سادات خلف وند، ندروند، حسینی، احمد فداله، دوازده تیره بختیاری، پنج تیره جودکی، پنج تیره از ایل میر، شش تیره از رشنو، پنج تیره از ساکی نیز در ایل پاپی سکونت دارند. (کاسیها و لُرها، صفحه 468)


  • فهرست کتابها در مورد ایل پاپی

    ایل پاپی: (بیشه غیرت، تاف انسانیت) جغرافیای انسانی ایل پاپی، محسن پاپی / تبار هخامنش دیار بالاگریوه، سه جلد، مراد حسین پاپی / ایل پاپی: اصغر کریمی / ایل پاپی: کارل گونار فیلبرگ، ترجمه: اصغر کریمی / ایل پاپی: (زاگرس نشینان آزادمنش) مهندس مهرعلی نکیسافر / شناخت ایل پاپی: مرادحسین پاپی بالاگریوه.


  • کربلایی آقاخان پاپی

    کربلایی آقاخان پاپی که دو قرن پیش در منطقه پاپی میزیسته و به کشورهای ترکیه، عراق، پاکستان و ولایات ایران مسافرت کرده و کتابی بنام کلاغ نامه دارد که محمدرضا والیزاده درکتاب، تاریخ ایلات و طوایف لُرستان، صفحه 68 از آن نام برده است. کتاب هُشیارنامه (شاهنامه مُختصر) اثر؛ الله‌مراد لُرستانی که ساکن مُنگره بالاگریوه بوده و وقایع لُرستان را زمان قاجاریه به شیوه حماسی به نظم کشیده است.


  • حمایت سران ایل پاپی از امام و علماء در سال 41

    پاسخ تلگراف سران ایل پاپی: نامه در پاسخ به تلگراف سران ایل پاپی (انجمن های ایالتی و ولایتی) صحیفه امام، زمان: آذر ۱۳۴۱، مکان: قم، شماره صفحه: 98، موضوع: پاسخ تلگراف سران ایل پاپی، مناسبت: حمایت سران ایل پاپی از قیام امام و علماء در غائله انجمن های ایالتی و ولایتی، مخاطب: سران ایل پاپی. بسم الله الرحمن الرحیم‏ ‏‏خدمت ذی شرافت سران ایل پاپی‏‎ ایدهم الله تعالی معروض می‌دارد، تلگراف محترم واصل و موجب کمال تشکر گردید. از ابراز‏‎ ‎‏احساسات حضرات رؤسای محترم در این قضیۀ مهمه کمال تشکر را می‌نمایم. الحق همۀ‏‎ ‎‏مسلمانان خصوصاً مؤمنین آن ناحیه لُرستان، کمال جدیت را در این امر خطیر کردند. خداوند‏‎ ‎‏تعالی همه را برای اسلام و مسلمین به سلامت نگهداری فرماید. در حقیقت شما آقایان‏‎ ‎‏ذخیرۀ اسلام و از جنود امام زمان هستید که در مواقع مشکلات هم قدم با‏‎ ‎‏روحانیت برای حل آن اقدام می نمایید. خداوند برکات خود را به شما آقایان عزیز نازل‏‎ ‎‏فرماید. والسلام علیکم و رحمة الله. ‏‏روح‌الله الموسوی الخمینی‏، صحیفه امام، جلد 1 ، صفحه 98.


  • قوم لُر در آینه تاریخ

    حشمت الله رحمتی درکتاب: قوم لُر در آینه تاریخ، صفحات 122 و 123 می‌نویسد: منطقه پاپی در جنوب و جنوب شرقی لُرستان قرار گرفته و از غرب به کوه تاف، کُره گاه، هشتادپهلو و کوه مُدبه، از شرق به رود سزار (حدفاصل لُرکوچک و لُربزرگ) و چم سنگر، از شمال به گردنه سید زیبا، کنگر زرد و گردنه پسیل کوه محدود است. مساحت تقریبی منطقه 1250 کیلومتر مربع است. از نظر جغرافیای انسانی دو طایفه بزرگ پاپی موسوم به محمدصادقی و محمدجعفری در دشت لاله سکونت دارند از نظر کشاورزی زراعتشان بیشتر دیم است ولی در اطراف کهیران آب وجود دارد. زندگی مردم منطقه بیشتر از طریق کشاورزی، دامپروری و صنایع دستی اداره میشود. پوشش گیاهی منطقه پاپی بیشتر جنگلهای بلوط، مرو (گلابی)، زالزالک و کیکم است. منطقه پاپی گندم و جو زراعت می‌نمایند و توانایی پرورش دو میلیون راس دام در مراتع وجود دارد. از نظر معادن در تنور بلند، چشمه نمک وجود دارد و معادن قیر، زغال سنگ و گچ فراوان است. در دشت لاله بقعه شاهزاده احمد، فرزند امام موسی کاظم (برادر امام رضا) قرار گرفته است. از آنجا که بقعه شاهزاده احمد در دشت لاله واقع در منطقه پاپی قرار دارد و عموم لُرهای خدمه بقعه را پاپِی میگویند لذا به همین دلیل به منطقه پاپی موسوم شده است. اما برخی پاپی را نام شخص و جد ایل پاپی میدانند و اسامی که پاپی، پیشوند آنهاست مثل پاپی مراد، پاپی حسین، پاپی علی و...در بین مردم لُر رواج دارد. رود سزار بخش پاپی به رود دز وارد میشود و رودهای: خیار، کاکاشرف، گریت، کشور، سیرم، لِون و کرناس در منطقه پاپی جریان دارند.ایل پاپی 45 طایفه دارد که مهمترینشان عبارتند از: یعقوب وند، مَدهُنی، مالزیری، لیریایی، کشوری، خورشیدوند، درویش وند، صاد، خادمی، کُرنوکر، فولادوند، دارایی، صاد (ساد)، دوزقه ای، نصیری، سعدی وند، بگری و...خوانین معروف آنها از خاندان های: مرادی، جعفری، سهرابی و حیدری هستند. تجارت و آمد و رفت منطقه پاپی بیشتر با خرم‌آباد، دورود، اندیمشک و دزفول است و محصولات کشاورزی و دامداری و صنایع دستی را عرضه می‌کنند. همچنین پاپی یک منطقه نمونه گردشگری است و سالانه تعداد زیادی توریست و بازدید کننده وارد آن میشوند.


  • اولتیماتوم حسین قلی خان پاپی به ارتش انگلیس

    دکتر احمد متین دفتری، وزیر و نخست وزیر در دوره پهلوی اول که یکی از زندانیان متفقین در اراک بود، در کتاب《خاطرات یک نخست وزیر》صفحه ۲۲۲، می‌نویسد: همه کبکبه و دبدبه دولت ایران به اندازه یک خان لُر وجودی نداشت. هنگامی که در زندان اراک بودم چند تن از لُرهای اتباع مسلح《حسین قلی خان پاپی》را تحت الحفظ آوردند. حسین قلی خان پاپی به ارتش انگلیس اولتیماتوم فرستاد که اگر آنها آزاد نشوند سربازان انگلیسی که از مرز و بوم و قلمرو او عبور کنند در امان نخواهند بود و راه آهن را مسدود میکنند. این تهدید مؤثر افتاد و لُرها آزاد شدند و وقتی که مجلس را ترک میکردند می‌گفتند: فرار از این سیمهای خاردار برای آنها اشکالی نداشت، اگر چند روز معطل ماندند برای این بود که تفنگ های خود را پس بگیرند. به ما ثابت شد که دولت ایران به اندازه یک خان لُر اثر وجودی نداشت. آن ارتش رضاخانی که نصف بودجه مملکت خرجش شد حتی نتوانست ۲۴ ساعت در مقابل قشون انگلیس و روس مقاومت کند.


  • عبدالرضا خان پاپی مدیرکل راه‌آهن

    عبدالرضا خان پاپی (از طایفه صاد پاپی) مدیرکل راه‌آهن غرب ایران در زمان محمدرضا پهلوی که ایشان در آمریکا چشم از دنیا فرو بستند. پاپی یکی از بزرگترین ایلات لُر است که خیلی پراکندگی دارند. ایل پاپی در مسجدسلیمان و چهارمحال بختیاری هم سکونت دارند. در ایذه تیره‌های بنام میربختیار و شهرستان اندیکا ده میرون را پاپی می‌نامند اسم جدشون هم حیدر پاپی است. ‌‌شهید خلبان احمد کشوری، فرزند غلامحسین از طایفه محترم کشوری که از کشوری های مهاجر و ساکن دشت سیلاخور بروجرد بود که بعدها به دلیل شغل پدر شهید کشوری به ساری مهاجرت کردند. تاریخ شهادت: ۱۵/۹/۱۳۵۹ محل شهادت: ایلام_میمک_تنگ بینا.


  • تیره رش پاپی

    ‌تیره رَش: رَش که به مفهوم سفید متمایل به زرد و یا به تعبیری به معنای زیبا و خوش رنگ می‌باشد عنوان طایفه‌ای از ایل بیرانوند است که حدود سالهای ۱۱۸۰ تا ۱۱۹۰ خورشیدی شخصی بنام حسین (که گویا در منطقه کاسیو از توابع دهستان هُرو از بخش زاغه زندگی میکرده است) شاید به دلیل اختلافات ملکی و یا خانوادگی یا ملکی املاک خویش را رها و به میان ایل پاپی مهاجرت نموده، بطور دائم سکونت در این دیار را اختیار کرده و هیچگاه به زادگاه خویش باز نگشته است.《البته تیره رش مثل: چقلوند، پیرداده، شلکه، دیوکان، شاهوردی، دلُران و لُری جزء دهشاینان هستند و در اصل بیرانوند نیستند و تیره‌های الحاقی به بیرانوند هستند.》از نسل حسین تیره ای به وجود آمد که با عنوان تیره رَش یکی از تیره‌های زیر مجموعه ایل پاپی است. محل سکونت آنها در محدوده ییلاقی چنارکُل و منطقه گرمسیری آنها شهبازان بوده است امروزه بیشتر نزدیک به همه آنها در محدوده شهرستان اندیمشک بویژه شهر اندیمشک زندگی میکنند. تیره رَش به چهار دودمان (قاسم_ علی نقی _ نظرعلی و احمدعلی تقسیم میگردد)


  • گریت پاپی

    جنگ بین ایل پاپی و سکوند: در سال ۱۲۹۸ خورشیدی حسینقلی خان رئیس ایل پاپی کلیه طوایف و تیره‌های این ایل را به یک جنگ مهم و عمومی با سکوند فراخواند. بعد از آماده شدن و فراهم آوردن مقدمات کار، به سکوندها حمله برده و طی چند مرحله منطقه گریت و اطراف آن و برخی دیگر از مناطق شمال غربی، که سکوندها غصب کرده بودند را به تصرف درآوردند که بعد از حدود ۷۰ سال، مالکیت سکوند بر این مناطق پایان پذیرفت. در این درگیریها عده زیادی از طرفین نزاع، کشته و زخمی شدند و قسمت عمده‌ای از اموال و احشام سکوندها به یغما برده شد و غارت گردید. چندی بعد شیرمحمدخان یکی از بزرگان سکوند، شکوائیه ای به دولت وقت جهت برگرداندن مناطق مزبور به سکوند ارائه نمود، اما به علت وصلتهای بسیار زیاد بین دو ایل پاپی و سکوند و بوجود آمدن روابط خویشاوندی بین آنان و همین‌طور با ارائه سند مالکیت منطقه گریت توسط حسینقلی خان به مراجع ذیربط، اختلافات بین آنها پایان پذیرفت و مردم پاپی در ملک اجدادی خود اسکان یافتند. گرچه در دوران خانجان، نیز تلاشهای سیاسی سران سکوند برای باز پس گیری گریت ادامه پیدا کرد. در همین راستا خانجان نیز بعد از پدر، متصرفات ایل پاپی را به کمک مردان ایل پاپی گسترش داد، به نحوی که از غرب تا روستای ناصروند بخش ویسیان را تصرف کردند که چندین سال مالیات منطقه سیلاخور و اطراف آن را جمع آوری مینمود. بعدها به دلایل متعدد حوزه محدوده این متصرفات کاسته شد و مناطق مزبور از سیطره ایل پاپی خارج گردید.


  • کتاب عملیات لرستان

    شکوایه اسدالله سکوند به رئیس اردوی اعزامی لرستان در مورد حمله سواران ایل پاپی و بیرانوند به سرکردگی حسینقلی خان پاپی و غلامعلی خان بیرانوند. منبع:《کتاب عملیات لُرستان، سند شماره ۲۶۵، صفحات ۱۶۱ الی ۱۶۲، ۲۸ خرداد ۱۳۰۳》مقام منیع بندگان حضرت مستطاب اجل اکرم افخم، رئیس اردوی اعزامی لُرستان دامت عظمته به عرض میرساند؛ حسین قلی خان پاپی چهار روز پیش به همدستی غلامعلی خان بیرانوند خانه بنده را با هرچه طایفه از سکوند در محل گریت بود غارت کردند پنج نفر از آنان و چهار نفر از طرف بنده کشته شد در این چند روزه با هرچه سوار و اسیری که داریم در کوه هستم و به توسط قاصد همه روزه هم راپرت به آقای یاور ابراهیم خان میدهم. تا دیروز که شفاهاً شنیده ام که حضرت اشرف امارت جلیله لشکر دامت عظمته بروجرد وارد عریضه کرده ام که هر نقطه بفرمایید با سوار حاضر شوم. چون جمعیت نزدیک رنگرزان، و همه روز دعوا است ممکن نمیشود خدمت یاور شرفیاب شوم فردا هرطور باشد شرفیاب میشوم همین قدر عرض میکنم هرچه تنگی و زحمت بکشیم در راه دولت، نتیجه خوبی دارد. اسدالله سکوند.


  • طایفه منجری پاپی

    ‌طایفه مُنجری: از آنجایی که نیای اعلای این طایفه یعنی اسحاق در منطقه موسوم به مُنجر (واقع در شمال شرقی دشت لاله منطقه موسوم به کرگآو) زندگی میکرده است نوادگان وی بدین نام شهرت پیدا کرده اند. در زمانهای بعد این طایفه به خانقاه (حونه گه) در محدوده بارگاه نوروز احمدعلی نقل مکان نموده و بطور دائم در این محل اسکان یافته و به نوعی خادم (شیخ) نوروز احمدعلی محسوب میشده اند. بنظر می‌رسد که طایفه مُنجری در ابتدا از خادمین شاهزاده احمد بوده اند. محل زندگی آنان در گذشته مناطق (شو) و (سی نِر) بوده است ولی امروزه بیشتر در شهرهای خرم آباد و دورود و مناطق تابعه آنها زندگی میکنند. طایفه مُنجری به دو شعبه غیب علی و جشنی تقسیم می‌گردد که شعبه غیب علی به شش تیره موسوم به (کلوالی، فتحعلی، سبزعلی، امید، صفرعلی و علی همت) و تیره جشنی نیز شامل دو تیره بنامهای (احمدعلی و خدایی) است و اما ۵ تن از فرزندان حسینعلی (نوه احمدعلی از شعبه جشنی) بنامهای سوخته_نجف_جافی_نظر و گنجعلی بیش از ۱۵۰ سال پیش ترک دیار کرده، در روستاهای دشت سیلاخور اسکان یافته اند.


  • پاپی های دشت سیلاخور

    پاپی های دشت سیلاخور: احمد یکی از فرزندان ساد بزرگ و نواده پاپی دیندار پسری بنام اسدالله و اسدالله دو پسر بنامهای تاج الدین و عابدین داشته است. از نسل تاج الدین طایفه موسوم به پاپی که به ساد هم اشتهار دارند بوجود آمده که امروزه در روستاهای دشت سیلاخور و شهرهای خرم آباد - دورود - بروجرد زندگی میکنند. و از نسل عابدین هم تیره بزرگ موسوم به پاپی الشتری و نیز گروههای دیگری موسوم به پاپی که در دشت سیلاخور زندگی میکنند پدید آمده اند. بنابراین طایفه پاپی دشت سیلاخور را میتوان به نوادگان تاج الدین و نیز برخی از نوادگان عابدین تقسیم نمود. تاج الدین دو پسر بنامهای باغی و سبزی داشته است که شاخه موسوم به باغی به ۶ تیره (همکه، عباسعلی، شاعلی، محمدولی، زیدعلی و سبزعلی) و شاخه موسوم به سبزی نیز به دو تیره (جوزی و سوخته) تقسیم میگردد. محل سکونت آنها روستای دشت سیلاخور (حدفاصل دورود و بروجرد) سیاکله، چغابدار، ازنا، کلنگونه (قلنگونه) سرگیرسه، بهزادآباد، علی آباد، لوو(لبان)، پهلو کل و...میباشد.


  • دکتر حمیدرضا محمدی

    دکتر حمیدرضا محمدی از طایفه مدهنی پاپی، متولد ۱۳۳۷ خرم‌آباد است. تحصیلات و سوابق علمی: ️فارغ التحصیل رشته ریاضی از دانشسرای بروجرد در سال ۱۳۵۶ / پروتز دندان دانشگاه شهید بهشتی تهران / دکتری جراحی دهان و دندان / بازسازی دهان و دندان و ایمپلنت پیشرفته از دانشگاه نیویورک n.y.u / ️مستر شیپ (فوق دکتری) لیرز از دانشگاه اخن آلمان / فلوشیپ ایمپلنت از موسسه ico آمریکا / ️طی دوره‌های علمی از دانشگاهها و مراکز علمی شانگهای چین، برن سویس، پاریس و تولوس فرانس، دوبی امارات است / ️۴۵ سال تدریس، طبابت و پژوهش / تالیف دو کتاب تخصصی و ۶ مقاله بین المللی isi در ژورنالهای تخصصی و مقالات فرهنگی، اقتصادی در جراید. سوابق اجرایی و اداری: ️موسس درمانگاه فرهنگیان خرم‌آباد و کلینیک دادگستری لُرستان / مدیر عامل شرکت تعاونی تجهیزات پزشکی / عضو هیات کارآفرینان لُرستان / مدیرعامل انجمن خیریه حوزه.


  • میرمقدم

    هانا آرنت درکتاب توتالیتاریسم، می‌نویسد: هنگامیکه مدام به شما دروغ می‌گویند، نتیجه این نیست که شما این دروغ‌ها را باور می‌کنید؛ بلکه اینست که دیگر هیچ‌کس به هیچ‌چیز باور ندارد. مردمی که دیگر نتوانند چیزی را باور کنند، نمی‌توانند نظری هم داشته باشند. نه تنها از توانایی اقدام به کاری محرومند، بلکه از توانایی اندیشیدن و داوری کردن محروم می‌شوند و با چنین مردمی، شما هرکاری بخواهید می‌توانید بکنید. عبدالحسین شاکرمی از طایفه هواسعلی کولیوند متولد ۱۳۲۸، دره شهر، اخیراً کتابی نوشته و به‌دلیل در چنته نداشتن اطلاعات تاریخی، افسار گسیخته به تمام نویسندگان و شعراء حمله‌ور شده! گویا از شرایط متعادلی برخوردار نیست و هرچه که شایسته خودش بوده به دیگران چسبانده! ایشان که لیسانس اقتصاد (شنگول_منگول) دارد به‌دلیل تخلفات اداری از اداره تعاون و بانک صادرات اخراج و در اداره ارشاد، کتابدار می‌شود. در بیوگرافی اش مینویسد: از قوم ریشه دار و تاریخی لک! اولین باری که نام لک در تاریخ آمده اواخر صفویه (زمان شاه سلطان حسین) درکتاب منتخب التواریخ نطنزی، صفحه ۵۳، که لک را طایفه‌ای از قوم لُر نوشته، حالا ۳۰۰ سال پیش میشود تاریخی؟ در ادامه می‌نویسد: متولد دهستان شاکرمی هستم! در هیچ نقشه جغرافیایی چنین دهستانی وجود ندارد اسم قدیمش سیکان بود الان بهش زرین دشت می‌گویند. در بیوگرافی صداقت رعایت نشده و از ابتدا نوشته با اکاذیب شروع شده معلومه پایان آن چگونه خواهد بود؟ روستای اینها متعلق به رحیم پور اشرف (از ایل میر) و نام روستاشون هم اشرف آباد بود. هواسعلی یک طایفه کوچک است که غارت مالگه بهشون میگن چون مالشان دائم غارت میشد. برادر موسی شاکرمی (دِروزَن) دروغگوست که رفته بود رومشکان خالی بسته بود که من سرمایه‌دار و خان دره شهرم! کسیکه آه نداشت با ناله سودآ کند یا نبی شاکرمی که زنش چک میکشد و او زندان می‌رفت! کولیوندها رعیت آغاسلطان هاشمی، دختر میرغلام بودند. حتی علامه والیزاده معجزی هم درکتابش از او یاد میکند. میرغلام داماد حاج خنجر رشنوادی است. میرغلام پسر صید محمدخان اشرف الشعایر است و اشرف هم پسر میرتیمور دریکوند بود که ظل السلطان پسر ناصرالدین شاه در تاریخ مسعودی از او یاد می‌کند. میرتیمور جزء متحدان اسدخان بیرانوند بود. سیمره متعلق به ایل میر بوده تنها برخی خرده مالک بودند مثل بیرانوند و کلانتر (چگنی).قلعه‌ای متعلق به فردی بنام زینل در چمکلان مربوط به طایفه کلانتر (چگنی) و قدرت کلانتری خودش را صاحب قلعه میداند و اقوامش لُری حرف میزنند. علامه والیزاده در تاریخ ایلات وطوایف لُرستان، صفحه ۶۳۷، می‌نویسد: طایفه سلسله سابقاً در کله جوی ماهیدشت سکونت داشته و زمان نادرشاه وارد شمال لُرستان میشود و کولیوند در خاوه دلفان سکونت داشته‌است. رابینو حکایت میکند: وقتی در سال ۹۷۵ شمسی والی لُرستان (حسین خان سلاحورزی) بجای آخرین اتابک لُر گمارده شده پی برد مقابله با دشمنانی که او را احاطه کرده‌اند دشوار است از اینرو شاه عباس دستور داد دو طایفه سلسله و دلفان از جلگه ماهیدشت واقع در غرب کرمانشاه را به‌عنوان رعیت والی به شمال لُرستان منتقل کنند بعد از مرگ نادرشاه طایفه سلسله و دلفان علیه والی شوریدند و مقداری از زمینهای وی را تصرف نمودند (منبع: لُرستان در سفرنامه سیاحان، محمدحسین آریا، صفحه 107_122). در جغرافیای لُرستان، صفحه ۲۷، آمده: براساس روایات محلی، کولیوند در زمان صفویه از ماهیدشت به لُرستان کوچانده شد. درهمان کتاب صفحه ۹۳، آمده: طاقهای پل گاومیشان اواخر قاجار به‌وسیله کولیوندها و به منظور جلوگیری از ورود بیرانوندها به صیمره خراب شد. شاکرمی بخاطر پخش شبنامه و اعلامیه دارای پرونده امنیتی در حراست ارشاد است که با صورتجلسه، ایشان را بازنشسته پیش از موعد می‌کنند و کتابش در اصل، شکوائیه بر علیه اداره ارشاد و کارکنانش است. اگر از بازنشستگی ناراحتند چه لزومی دارد فضای جامعه را مسموم کنند؟ او نیت اصلی و دلیل ناراحتی خود را در صفحه ۳۷۵ کتابش چنین آورده: پیش از موعد بازنشسته‌ام کردن! از جایزه حج محرومم کردن! پست واقعی ام را ندادید! بیست بار تبعیدم کردید! دهها میلیون تومان، اضافه کار و پاداش خدمت را ندادند! کتب چاپ شده‌ام را مثل سایرین نمی‌خریدند! کتب مفید و موثرم را به‌عنوان کتب برگزیده سال اعلام نمی‌کردند! مجوز چاپ کتب بسیار عالی نگارنده را به‌دلیل دشمنی صادر نمی‌کردند! نشریات استان مقالاتم را چاپ نمی‌کردند! بخاطر مقالاتم هیچگونه وام و امتیازی به اینجانب ندادند! شاکرمی به‌شدت دچار تناقض‌گویی است مثلاً در صفحه ۲۱۵، تحریفگران تاریخ لُرستان می‌نویسد: مدتهاست که دوران قبیله‌گرایی بسر آمده و نویسنده باید مطالبی را بنویسد که مفید، اثرگذار و ضروری باشد و بدرد جامعه بخورد! بعد خودش امسال برحسب تعصبات طایفه‌ای کتاب (تاریخ طایفه کولیوند) را چاپ کرد! عقده حقارت همراه همیشگی او بوده و دارای کم و کسری است. چون رعیت و نوکر طایفه میر بودند لذا به هر چیزی که لفظ میر داشته باشد میتازد مثل میرنوروز که می‌گوید: وجود خارجی ندارد! درحالیکه دکتر کرم علیرضایی، اسفندیار غضنفری، ایرج کاظمی، سیدحمید جهان بخت، دیوان شعر او را چاپ کردند و دکتر جلال الدین کزازی، نادر آزادبخت، علی داد برزویی، محمد سهرابی، هرمز زندی، دکتر فتح الله شفیع زاده، عسگری عالم، حمید ایزدپناه، حجت حیدری و...مقالات متعددی درباره زندگی و اشعار میرنوروز چاپ کردند. شاکرمی برای آنکه جایگاهی برای خود دست و پا کند و از آن طریق سخنان خود را موجه جلوه دهد دست به این جعل ناشیانه زده که حتی در بین عوام هم رایج نیست. شاکرمی در صفحه ۴۰۸ مدعی است ۱۰۰ مقاله علمی_پژوهشی چاپ کرده! بعد فقط ۵۰ مطلب ذکر کرده که هیچکدامشان در مجلات و ژورنالهای علمی_پژوهشی چاپ نشده‌اند مثلاً مطلب (فلسفه نماز) را در هفته‌نامه شهاب آسمانی، شماره ۵۳، چاپ کرده و پیش خودش فکر کرده مقاله علمی_پژوهشی است! یا《نقد عملکرد اداره برق》را در هفته‌نامه رشید چاپ کرده! خب مگر رشید مجله علمی_پژوهشی است؟ مطالب فله‌ای و کیلویی شما که رفرنس و منبع ندارد اینقدر بی ارزش بودند که هفته‌نامه (تعریف نامه) چاپش کرده! مقالات علمی_پژوهشی توسط چندنفر که به موضوع آشنایی دارند مـورد داوری (Refereed Journals) قرار میگیرند و پس از تایید داوران، در صورتیکه مقاله قابلّیت انتشار داشته باشد، نشریه علمی، مقاله را منتشر می‌نماید و این روند چندماه طول می‌کشد و باید مبلغی را هم بپردازند. شاکرمی جز عقاید نادرست خود، عقیده و نظر صحیح دیگران را نمی‌پذیرد. او مُلا لغتی است که مرض خودبرتربینی دارد و هرکسی تأییدش نکند متصف به صفات زشت می‌شود مثلاً در صفحه ۲۶۴ می‌نویسد: تمام میرهای دره شهر ساواکی هستند! فقط به‌دلیل اینکه میرها زمیندار بودند و اینها رعیت بودند! طایفه آقای شاکرمی یعنی هواسعلی چه در روستای چغاپوکه یا اشرف آباد و چه در روستای غارت مالگه بصورت رعیت بر سر زمینهای اربابان خود که همان فرزندان طایفه میرکریم دریکوند بودند کار میکردند. در صفحه ۳۷۷ می‌نویسد: تمام پرسنل اداره ارشاد، ساواکی، دروغگو، سلطنت طلب و تفاله رژیم شاه هستند! تمام اداره ارشاد ساواکی هستند چون ایشان اسناد اداری را فتوکپی و بنام (جمعی از کارکنان اداره ارشاد) بین مردم توزیع میکرده و قصد مسموم کردن جامعه را داشته‌است! در بزرگنمایی از پدرش می‌نویسد: کدخدا ابراهیم مورخ بی کتاب بود! پدر شما حتی سواد خواندن و نوشتن نداشت و مهمترین فعالیت روزانه‌اش قشو کردن اسب خان بود. در جایی دیگر مدعی می‌شود: پدرم به‌دلیل داشتن اموال و ثروت زیاد! مردم او را به‌عنوان کدخدای روستای باستانی! چغاپوکه انتخاب کردند! (مردم گوشت را دادند دست گربه!) اما پدرم از حکومت حمایت نمیکرد! گویا سلسله پهلوی بخاطر عدم حمایت پدر ایشان سقوط کرد؟ در صفحه ۲۶۴ کتابش مینویسد: میرها قصد ترور پدرم را داشتند! پدر شما دیپلمات یا مارتین لوترکینگ (رهبر سیاهپوستان آمریکا) بوده؟ آخر کشتن یک رعیت برای خان چه افتخاری دارد؟ در ادامه مینویسد: از ۵۶ تا ۵۷، بیش از ۱۳بار تبعید! ۳مورد اخراج! و ۱۱ بار زندانی شدم! اگر واقعیت دارد که شما در کمتر از یکسال رکورد نلسون ماندلا را شکسته‌اید! در صفحه ۶ مینویسد: ۳ هزار کتاب مطالعه کردم (خسته نباشید! شما کتابدار بودید و کتب کتابخانه را از بیکاری مطالعه کردید) در صفحه ۸ مینویسد: ۳ هزار کارمند پشت میزنشین اداری را مورد نقد قرار دادم! بازم خسته نباشید ولی فکر نمیکنم کل پرسنل اداری خرم‌آباد تعدادشون به ۳ هزار نفر برسد؟ شاکرمی لیسانس اقتصاد دارد بعد در صفحه ۴۰۱ خود را مهندس شاکرمی خوانده! ایشان به‌دلیل آشنایی نزدیکی که با موادمخدر دارند بیشتر مطالبش هم در این حوزه است: موادمخدر و اعتیاد (انتشارات گوتنبرگ)، درمان اعتیاد سُنتی و صنعتی (گوتنبرگ)، سیگار تیر بیصدا (تهران، 1390)، نگاهی به موادمخدر از باستان تا امروز، وسوسه خاکستری (منظور دود مواد)، نگاهی به اعتیاد در لُرستان وایلام (هفته‌نامه شکوه آزادی، 1383)، اثرات سوء اعتیاد (روزنامه اطلاعات)، موادمخدر اعتیادآور صنعتی (شکوه آزادی)، ترک اعتیاد موجب مرض است (تبلور اندیشه). در صفحه ۲۵۳ کتابش، محمدکاظم علیپور و عبدالرضا شهبازی را بخاطر سرایش شعر لُری نقد می‌کند و می‌نویسد: زبان علمی و ادبی ما فارسی است نه لُری و لکی! مردم در شعر و نثر نباید لغات و اصطلاحات محلی منسوخ شده و قواعد پوسیده را بکار ببرند اکنون دنیای علم و تکنولوژی است و لهجه محلی در برابر لفظ قلم که فارسی است شکست خورده! بعد در مطلبی به ستایش از رضاعلی یاری کولیوند پرداخته که در عرض یکسال ۶۰ هزار بیت به لکی سروده! ایشان رکورد فردوسی که سی سال برای شاهنامه وقت گذاشت را شکسته و در عرض یکسال ۶۰ هزار بیت سروده که اکثراً فاقد وزن، قافیه و معنی هستند.


  • نور محمد پاپی

    ️نورمحمد پاپی، روایت‌گرِ موسیقیِ لُری بالاگریوه. دکتر سیامک موسوی اسدزاده: هفته‌نامه سیمره، ۲۲ آذر، مصادف با دهمین سالگرد درگذشت خواننده‌ ارزشمند لُرستان،‌ استاد «نورمحمد پاپی» است، به همین مناسبت، مطلبی مختصر درباره‌ی ایشان، به رشته‌ی تحریر در‌آورده شد. «نورمحمد پاپی»، زاده‌ی سال 1326 در روستای «قلعه شیخ» بخش «پاپی» شهرستان خرم‌آباد است. وی یکی از چند راویِ مقام‌های موسیقایی لُریِ بالاگریوه در نیم قرن اخیر است، که توانستند مقام‌های اصیل و کهن موسیقی لُری بالاگریوه را از نسل‌های پیش به نسل پس از خود انتقال دهند. در واقع اینان، «پیام‌رسانان فرهنگِ» بخشی از سرزمین لُرستان هستند که رسالتشان حفظ و نگه‌داری خزانه‌ی ارزشمند فرهنگ عامه‌ی لُرستان و تحویل آن به نسل‌های بعدی است. نورمحمد،‌ خواننده و شاعری تواناست، که صدای گیرا و دل‌نشینش، سال‌های سال مونس تنهایی‌ها، یا محرک شادی‌هایِ گروهیِ مردم لرستان "به ویژه اهالیِ بالاگریوه" بوده و هنوز هم، ‌نه تنها در بین اهالی بالاگریوه که در تمامی لُرستان طنین دارد. صدایِ رسا، خوش‌آهنگ و پُر احساس وی، در وقت سرور، گل شادی را در نهاد شنوندگان می‌نشاند و به گاهِ‌ ناکامی‌ها اشک بر دیدگان آن‌ها جاری می‌ساخت. صدایِ نورمحمد پاپی صدایی است که از دیرینه‌سال‌ها به گوش می‌‌آید و شنونده را با خود به گذشته‌های دورِ ایل می‌برد. وی از قدرتِ شنوایی موسیقاییِ بسیار قدرتمند و البته غریزی برخوردار است و درک کاملی از توانایی آوازخوانی و جایگاه واقعی صدای خود دارد. از این‌رو، کاملاً در وسعت صدایی خودش آواز می‌خواند و در اکتاوهای پایین و بالای این «محدوده‌ی صدایی» کارش را به خوبی به انجام می‌رساند و اصرار و تلاشی (توأم با فشار بر اندام‌های گفتاری) برای خواندن، در خارج از این محدوده، ندارد. خواننده‌ای که بدون در نظر گرفتن وسعتِ صدايِ خودش، بالاتر یا پایین‌تر از «محدوده‌ی صدایی» خود بخواند، چون توانايي اجراي دقیق «نت»ها را در آن حدود ندارد، نت‌ها را «فالش» می‌خواند یا اصطلاحاً از گام موسیقی خارج می‌شود. این عیب، نه‌تنها از گوشِ کارشناسان دور نمی‌ماند، بلکه شنوندگان عادی هم متوجه ناهنجاری آن می‌گردند. استاد پاپی، محدوده و حدود ساز کمانچه و تنبک لُری را هم به خوبی می‌شناخت و گاهی که نوازندگانِ متبحر، او را هم‌راهی می‌کردند، چنان می‌خواند، که گویی صدایش را با صدای ساز در هم می‌تند. بلندای صدایِ نورمحمد، هنگامی آشکار می‌شود که در فضای باز و بدون استفاده از وسایل تقویت کننده‌ی صوت، آواز می‌خواند. وی در بسیاری از موارد به اجبار، با حضور در کوهستان، در زیر سیاه‌چادر یا فضای باز آواز خوانده است. آواز خواندن در فضای باز، به مراتب بسیار دشوارتر از خواندن در فضای بسته‌است. چرا که صدا در فضای بسته، به آسانی به گوش شنونده می‌رسد، امّا صدا در فضای باز، طنین نمی‌یابد و لاجرم خواننده بایستی از بلندترین حد ممکنِ صدایِ خود استفاده کند و در صورتی‌که حنجره آمادگی و انعطاف لازم را برایِ این کار نداشته باشد، بلند خواندن، امکان پذیر نیست. خواندن در فضای باز، خود موجب پرورش اندام‌های صوتی نورمحمد شده و اصطلاحاً‌، حنجره‌ی او را ورزیده‌تر و صدایش را نیز رسا‌تر کرده بود. در قطعه‌ی «کَل‌مَس» [kal mas] که در مقام «کِشکله» [keŝkela] اجرا می‌شود، صدای پرطنین و زنگ‌دارش به خوبی خود را می‌نمایاند و وسعت، رسایی و جنس صدایِ او کاملاً هویدا می‌کند. اجراهایی که از استاد پاپی در دست است، همه به صورت زنده، محفلی،‌ بی‌تمرین، یا کم‌تمرین اجرا شده و کارهایش را در استودیو به اجرا درنیاورده است، که امکانِ کم‌و‌زیاد یا حک‌و‌اصلاح بخشی از آن‌ها را داشته باشد. لذا اجراهای وی اجراهایی بکر، دست‌نخورده و رتوش نشده است و حتا به این دلیل ممکن است، برخی از قطعات اجرایی‌اش دارای نقص باشد. با این‌حال وی،‌ آواز را کاملاً منطبق بر موسیقی و بی‌کم‌وکاست ارائه می‌دهد و به ندرت پیش می‌آید، که فالش بخواند. استاد فقید نورمحمد پاپی که با صدا و ترانه‌های زیبایش در اعماق دلِ مردمِ لرستان جا کرده بود، در 20 آذرماه 1386 به‌دلیل سکته قلبی، به دیار باقی شتافت. یادش گرامی. پی‌نویس‌ها: 1-بالاگریوه، [bâlâgeriva] منطقه‌ای در جنوب استان لُرستان است، که از شرق به رودخانه‌ی سِزار، از غرب به کبیرکوه از شمال به شهرستان خرم‌آباد و از جنوب به بخش الوارگرمسیری محدود می‌شود. این منطقه سکونت‌گاه‌ِ ایل‌های بالاگریوه است و اهالیِ آن با گویشِ لُری بالاگریوه تکلم می‌کنند. 2- سایر راویان موسیقی بالاگریوه، عبارتند از اساتید زنده یاد: جمعه کاید (1355-1308)، خدارسان کاویانی (1384-1330) و علی راس کمالوند (1395-1316). 3- برخی از خوانندگان پس از سال‌ها خوانندگی به درک توانایی‌ها و جایگاه صدای خود نایل نمی‌آیند. 4- هنگاميكه تعداد نوسان‌های تثبيت شده برای هركدام از نت‌ها، به حد خودش نرسد و يا بيشتر باشد، اصطلاح فالش براي آن صدا به‌كار برده می‌شود. 5- قطعه‌ی «کَل‌مس» با هم‌کاری: «شعر: سردار فرهادی، کمانچه: حاجی پور امیدی، ضرب: شیرمراد پور امیدی» اجرا گردیده است. 6- ضبط در استودیو، امکان اجرایِ چندباره‌ی یک قطعه را فراهم می‌آورد. معمولاً هنگام ضبط ِ یک ترانه، اشتباهاتی از سویِ نوازندگان یا خواننده صورت می‌گیرد، که گاهی باعث می‌شود یک قطعه، بیش از ده‌ها بار تکرار شود، تا ضبط مطلوب صورت گیرد. امروزه پس از ضبط هم امکات تصحیح صدا وجود دارد. 7- پاساژ عبارت از تکه‌ای موسیقی است که رابط و وصل کننده‌ی دو قسمتِ مهم در یک قطعه موسیقی می‌باشد. 8- چنان‌چه ارتعاشاتی به وجود آمده‌ی یک نت، به وسيله ساز و يا حنجره‌ی انسان، منطبق با فركانس نت مورد نظر باشد، آن را صدای ژوست گويند.


  • داوود ساکی

    چه کسی می‌خواهد من و تو ما نشویم؟ در دهه اخیر برخی عناصر تجزیه‌طلب خواهان جدایی و تفرقه میان مناطق و اقوام مختلف ایران‌زمین هستند. این جریانات پس از چند دهه فعالیت جدایی‌طلبانه در مرزهای شمال، جنوب، شرق و غرب، اینک در جهت تقویت بخش‌های جداافتاده از حاکمیت ملی در سایر کشورهای همسایه، عمق اندیشه‌های پلید خود را از مناطق مرزی به درون بخش‌‌های مرکزی ایران کشیده‌اند. اینان با همراهی چندین شبکه تلویزیونی و ماهواره‌ای و صدها کانال در فضای مجازی و با صرف میلیون‌ها دلار، پوند، ریال، دینار و...سعی در تشکیک و انشقاق میان اقوام ایران دارند. در راستای این نگاه اهریمنی، مأمورین رسانه‌ای و اهل قلم آنان با گفتگو و قلم‌فرسایی در رسانه‌های خود سعی در چاک دادن تاریخ و پیشینهٔ قوم لُر با ایجاد انشعاب در شاخه هفت‌لنگ و چهارلنگ در بختیاری و لُر و ل‍َک در لُرستان دارند. این درحالی‌است که بنا به‌گفتهٔ معینی نطنزی درکتاب منتخب‌التواریخ (سال ۸۱۶ ه‍.ق) تمامی مناطق لُرنشین تا سال ۳۰۰ ه‍.ق به لُرستان مشهور بوده است. معینی می‌نویسد: «بدان که ولایت لُرستان به غایت وسیع و عریض افتاده و آن را به دو قسم منقسم کرده‌اند یکی را «لُر بزرگ» و دوم «لُر کوچک» می‌خوانند و این لقب به‌واسطه آن یافتند که به تاریخ سنهٔ ثلاث‌مایه [۳۰۰ ه‍.ق] دو برادر (۱) حاکم این دو قسم شدند. قسم اول را به نام برادر بزرگتر و قسم دوم را به نام برادر کوچک باز‌خوانند و احشام هر دو قسم از آن روز جدا کرده‌اند». دکتر سکندر امان‌اللهی بهاروند درکتاب قوم لُر این سرزمین پهناور را به دو بخش «شرقی» (شامل: استان‌های چهارمحال بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد و بخش‌هایی از استان‌های خوزستان، اصفهان، فارس و بوشهر) و «غربی» (شامل: استان‌های ل‍ُرستان و ایلام و بخش‌هایی از استان خوزستان، مرکزی، کرمانشاه و همدان) تقسیم کرده‌است. بخش شرقی (لُربزرگ) در زمان صفویه به بختیاری موسوم گردید و کهگیلویه و بویراحمد و دیگر مناطق از آن مجزا شد‌. در همان زمان بخش غربی (لُر کوچک) نیز از دو منطقه پیشکوه و پشتکوه تشکیل می‌شد که حد واسط این دو منطقه کوه معروف کَوَر (که به اشتباه کبیرکوه خوانده می‌شود) بوده است. در اواخر صفویه لُر کوچک (شامل پیشکوه و پشتکوه) به لُرستان موسوم گردید. در زمان حکومت قاجار بنا به سیاست آغامحمدخان در جهت تضعیف حکومت والیان لُرفیلی و همچنین برهم زدن نظم و اقتدار ایلات و طوایف لُرستان دو منطقه پیشکوه و پشتکوه را از هم جدا نمود تا به‌این وسیله شاهزادگان و مقامات دیوانی بتوانند اعمال نفوذ و قدرت بیشتری داشته باشند. پشتکوه لُرستان تا اوایل اقتدار رضاشاه به همین نام (پشتکوه) شهرت داشت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ خورشیدی به دستور رضاشاه و تصمیم وزارت داخله (وزارت کشور) ابتدا به عیلام و سپس در جریان تغییر واژگان توسط فرهنگستان زبان فارسی به ایلام تغییرنام پیدا کرد. مقصود اینکه: فتنه‌گران و بدخواهان جدایی‌طلب وابسته به استعمارگران و دشمنان ایران‌زمین بدانند، تمامی مردمان قوم لُر بنا با تکیه بر کارنامهٔ هزاران سالهٔ خود با همبستگی و اتحاد چون یک دست واحد چشم طمع هر نامحرم بیگانه و بیگانه‌پرست را از حدقه در خواهند آورد. به‌هنگام مردی ز بهر وطن _ لُران جان دهند و سر و دست و تن.(۲) ۱) مقصود از دو برادر، بدر و منصور حکمرانان قرن سوم این سرزمین پهناور می‌باشد. در این سال حکومت تمامی سرزمین لُرنشین (لُرستان بزرگ) به این دو برادر سپرده شد. قسمت شرقی این سرزمین بدلیل حکمرانی بدر در آنجا به لُر بزرگ و قسمت غربی آن به‌جهت حکمرانی منصور‌ به لُر کوچک شهرت یافتند. ۲) این بیت شعر از قطعه شعری سروده شادروان استاد غفور داودوند بختیاری (شاعر و پژوهشگر) مورد استفاده قرار گرفت.


  • افسانه هَمیل و مَمیل لُری

    افسانه هَمیل و مَمیل لُری: مردم لُرستان زمستان را شهری اساطیری میدانند که در آن اساطیر زندگی میکنند در شهر زمستان پیرزنی (دایا، دادا) زندگی میکرد که زنی است بد سرشت و نماد ظلم و ستم که میخواهد با ایجاد سرمای شدید مردم را در تنگنا قرار دهد او دو پسر داشت بنام های هَمیل و مَمیل، هَمیل برادر بزرگتر چِلَه بزرگه (چِلَه گَپ) که روز چهل و پنجم زمستان در اثر سرمای زیاد هویدا میشود و مَمیل برادر کوچکتر چِله کوچکتر (چله کُچِک) که روز پنجاه و پنج زمستان ظاهر می‌شود. عمر هَمیل چهل شبانه روز بود که در تقویم خورشیدی از غروب سی ام آذر تا غروب دهم بهمن و عمر مَمیل بیست شبانه روز بود از دهم بهمن تا غروب سی ام بهمن، روزی دو برادر به شکار می‌روند هَمیل زیر سنگ سیاه و بزرگی می‌نشیند که استراحت کند سنگ بر رویش می‌افتد مَمیل به جستجوی برادر می‌رود ولی نمیتواند او را نجات دهد و هر دو برادر از شدت سرما جان می‌دهند و ظلم ظالم عاقبت گریبان خودش را می‌گیرد. بعد از مرگ آنان شَشِلَه به کمک پیرزن می‌آید که عمرش شِش شبانه روز است (6 روز اول اسفند) شَشِله به پیرزن (دایا) می‌گوید شَشَه مِه وِ ری شَصَه تونَه (شِش شبانه روز عمر من به اندازه شصت شبانه روز عمر پسرانت سرد است) با پایان یافتن عمر شَشِله قصه دایا تمام میشود. دایا که از مرگ پسرانش ناراحت است شیون کنان دستبند خود را پاره میکند و دانه‌های مروارید تگرگ بر زمین می‌ریزد و می‌گوید: همیل مُرد و مَمیل مُرد دل وِه کی بَکِنِم خَش _ سَر چومَتی بِئیرِم عالمِن بَزِنِم تَش (همیل و ممیل مُردند دلم را به که خوش کنم مشعلی در دست میگیرم و دنیا را آتش میزنم) با برافروختن مشعل هوا رو به گرمی می‌رود و بهار و تابستان از پی هم‌‌ می‌آیند مردم معتقدند اگر مشعل پیرزن در آب بیفتد بهاری پر باران و اگر مشعل بر زمین بیفتد بهاری بی باران در انتظار است. دایا می‌گوید اَ بهاری پُشت سَرِم نِئیِه دایان دِ وَرتاوَه حُشک میکِردِم پاپان دِ پُشت تاووَه (اگر بهاری در راه نبود دنیا را آنچنان سرد میکردم که پیرزن جلوی تنور نان یخ بزند و پیرمرد در پشت اجاق) و کله باد که سفیر بهاران است برمی‌خیزند او پیام آور بهار و فرشتگان رهایی است. بادی از جانب لیل خوش منظر، دلبری به نام بهار.



مقالات در مورد ایل پاپی

آخرین مقالات