شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

ایل ساکی

با پوزش، درین مورد اطلاعاتی وارد نشده است ، اگر کسی میتواند میتواند درین زمینه همکاری کند تا بیوگرافی از این ایل وارد کنیم

14 نظر

  • معرفی کامل ایل بزرگ ساکی در سایت گلونی

    با سلام. در سایت گلونی که صاحبش هم جناب آقای ساکی است یک مقاله بسیار جامع و کامل در مورد ایل بزرگ ساکی وجود دارد ایکاش آنرا در سایت نگین زاگرس بازنشر دهید چون اطلاعات گران بهایی در مورد تاریخ لرستان هم دارد که مفید است.


  • تاریخ سیاسی اجتماعی ایل ساکی

    «تاریخ سیاسی اجتماعی ایل ساکی» پایگاه خبری گُلوَنی، رضا ساکی: ایل «ساکی» یکی از بزرگ‌ترین و قدیمی‌ترین ایل‌های منطقه‌ی لرستان است که پیشینه‌اش به دوران هخامنشی و قوم «سکاها» برمی‌گردد. امروزه نام‌جاهای بسیاری از قوم سکاها در ایران بر جای مانده است که از جمله می‌توان به سقز یا سکز، سیستان یا سکستان سک‌سر یا سنگ‌سر در سمنان و ایل ساکی اشاره کرد. «حمدالله مستوفی» صاحب «تاریخ گزیده» برای نخستین بار در ۷۳۰ از ایل ساکی سخن به میان آورده است و بعدها در «زبده التواریخ» و کتاب‌های دیگر هم از این ایل نام برده‌اند. ایل ساکی هم‌ اکنون در لرستان و بخش‌هایی از خوزستان مستقر است و هیچ ساکی‌ای نیست مگر این که از لرستان برخاسته باشد. درباره‌ی تاریخ و پیشینه‌ی ایل ساکی تا کنون مقاله‌ها و پژوهش‌های متعددی نوشته شده است ولی یکی از این پژوهش‌ها کتابی است با عنوان «تاریخ سیاسی اجتماعی ایل ساکی» با عنوان فرعی «پژوهشی پیرامون بازماندگان قوم سکاها در ایران» که پسرعمو «داود حسین‌خانی ساکی» نوشته است. جلد نخست این کتاب که دربرگیرنده‌ی تاریخ این ایل «از عصر باستان تا اواخر دوره‌ی زندیه‌» است به صورت محدود منتشر شده است اما شما باید منتظر بمانید تا جلد اول و دوم را یک جا و در چاپی جدید به زودی تهیه کنید ولی حالا مقدمه‌ی مهم آن را در اینجا می‌توانید بخوانید. «داود حسین‌خانی ساکی» پانزده سال از عمر خویش را صرف نگارش این کتاب کرده است و سندهای بسیاری را از بزرگان ایل جمع‌آوری کرده است و همچنین در این مدت عکس‌های موجود از ایل را نیز آرشیو کرده است به طوری که عکسی از پدربزرگ من در آرشیو ایشان هست که هیچ کس از خانواده‌ی من تا به حال ندیده است! ایشان علاوه بر نگارش کتاب فوق، دیوان شعر «هادی بیگ ساکی» متخلص به «شایق لرستانی» را نیز منتشر کرده است که در دوره‌ی زندیه می‌زیسته است. شاعری که نامش در اغلب تذکره‌های آن دوران و به ویژه «مجمع الفصحا»‌ی «رضا قلی خان هدایت» هم آمده است. برای آشنایی بیشتر شما با پیشینه‌ی ایل ساکی، مقدمه‌ی ارزشمند این کتاب را برای دانلود گذاشته‌ام تا اگر علاقه‌مند به این مباحث هستید آن را مطالعه کنید. در این مقدمه چگونگی عرب شدن برخی تیره‌های ایل ساکی و ورودشان به هویزه‌ی خوزستان نیز شرح داده شده است. این مقدمه بیشتر تحلیلی است بر چگونگی نفوذ سکاها بر لرستان و روند مناسبات‌شان با حکومت هخامنشی. در این مقاله از هر چه درباره‌ی ایل ساکی در نوشته‌های دیگران آمده است سخن گفته شده است و همچنین از تاریخ لرستان و طوایف دیگر هم گاه ذکری به میان آمده است و سرشاز از مباحث زبان‌شناسی و قوم‌شناسی نیز هست. به ویژه مطالعه‌ی بخش «طوایف و تیره‌های ایل کنونی ساکی در لُرستان و خوزستان» برای ساکی‌ها لذت‌بخش خواهد بود. ایل ساکی به ویژه در دوران معاصر و در عصر قاجار از جمله ایلات تاثیرگذار در لرستان بوده است و خاطرات مستند و بسیار زیادی از آن بر جای مانده است. در شعرهای محلی لری از بزرگان این ایل به دفعات نام برده شده است و جالب است بدانید که در مثل‌های لری هم از خلصت‌های خوب و بد ساکی‌ها سخن گفته شده است که هوز هم مردم خرم‌آباد از این مثل‌ها استفاده می‌کنند. در پایان عرض می‌کنم که قصد پسرعمو از انتشار این کتاب و قصد من از نوشتن این مطلب افتخار به مشتی استخوان پوسیده نیست، قصد اصلی نوشتن تاریخ و بیان پیشینه‌ی یک ایل است، اما این را هم کتمان نمی‌کنم که ساکی‌ها بسیار به ایل خود می‌بالند و گاه زیادی به این پیشینه افتخار می‌کنند که گاه بد است و گاه هم خوب است. یکی از خوبی‌ها این است که در هیچ برهه‌ای از تاریخ معاصر، خانواده‌های بزرگ ساکی یعنی زیر مجموعه‌های ایل، هیچ گاه اقدام به تغییر این فامیل نکردند و همین است که هم اکنون جمعیت زیادی از این قوم در لرستان و خوزستان وجود دارد. بدی‌های ما ساکی‌ها را هم به بزرگی خودتان ببخشید. لرستان سرزمین ناشناخته‌هاست و ایل ساکی یکی از ایل‌های ناشناخته.


  • پیشینه تاریخی ایل ساکی

    به گزارش پایگاه خبری گُلوَنی، این یادداشت به طور اختصاصی از سوی داود ساکی حسین‌خانی مولف «تاریخ سیاسی اجتماعی ایل ساکی» در اختیار این پایگاه خبری قرار گرفته است: لُرستان کنونی که بخشی از سلسله جبال زاگرس (zagros) است با کوه‌های بلند و یخچال‌هایی طبیعی و دره‌هایی مرطوب و یا پر آب و با طبیعتی سازگار، که از کهن‌ترین زمان‌ها و دوره‌هایی که تا کنون شناخته شده، زیستگاهی برای انسان و جانوران و درختان و گیاهان بوده و یکی از چهار منطقه زیستی با شاخص‌های فرهنگی شناخته شده در خاورمیانه است. از این جهت همواره مورد توجه و بررسی‌های باستان‌شناسان قرار گرفته است. (ن ک: لرستان در گذر زمان و تاریخ حمید ایزدپناه، انتشارات اساطیر) لُر‌ها در منطقه وسیعی از ایران شامل سرزمین‌های بین کرمانشاه تا نواحی بوشهر به سر می‌برند افزون بر این گروه‌هایی از این قوم در استان‌های مختلف ایران چون ایلام، همدان، مرکزی، قزوین، خوزستان، فارس، هرمزگان، کرمان، و نیز نواحی شمال کشور، خراسان، خوار و ورامین، کاشان و… پراکنده‌اند. لُر‌ها یکی از بزرگ‌ترین گروه‌های قومی در ایران هستند که نزدیک به سه هزار سال پیش همانند دیگر آریاییان از آسیای میانه به ایران آمده‌اند. این قوم در تاریخ سیاسی ایران نقش مهمی داشته و همواره چنان سدی محکم در برابر انیران و دشمنان این سرزمین ایستادگی و جانفشانی کرده است. (ن ک: قوم لُر، دکتر سکندرامان الهی، انتشارات آگه) مناطق لُرنشین از زمان‌های کهن یعنی پیش از ورود اقوام آریایی، اعراب و ترکان مسکون بوده چنانچه شواهدی از انسان‌های چهل هزار سال پیش در بعضی از این مناطق چون لُرستان به دست آمده است. بخشی از مناطق لُرنشین کنونی یعنی لُرستان در تصرف کاسی‌ها و بقیه مناطق چون بختیاری، کهگیلویه و بویر احمد و ممسنی جزو قلمرو عیلامیان بود سپس اقوام آریایی پارسی زبان در حدود سه هزار سال پیش (۸۰۰ ق م) به این مناطق مهاجرت کرده و به تدریج بر عیلامیان و کاسیان پیروز شدند و فرهنگ و زبان خود را جایگزین فرهنگ و زبان آن‌ها کردند. برخی از پژوهشگران غربی در اواخر قرن نوزدهم به جمع آوری اطلاعات انسان‌شناسی به ویژه انسان‌شناسی جسمی یعنی اندازه گیری جمجمه و دیگر مشخصات ظاهری بدنی در بین ایرانیان و دیگر اقوام پرداختند. در این میان می‌توان از دانیلو (n. p. danilov) پزشک سفارت کبرای روس در ایران نام برد که مدت پنج سال در ایران اقامت داشت و مطالعاتی در زمینه‌ی انسان‌شناسی جسمی انجام داد وی می‌نویسد «تا آنجایی که می‌توان از مشاهده تعداد کمی از لُر‌ها قضاوت کرد مذهب و نوع خصوصیات جسمانی می‌رساند که لُر‌ها در خالص‌ترین قبایل ایرانی می‌باشند». (ن ک: مردم‌شناسی ایران، ترجمه دکتر عبدالله فریار ص ۱۱۳) پرفسور ریپلی (riply) در سال ۱۸۹۹ درباره نژادهای جنوب غربی آسیا می‌نویسد: «فلات بزرگ ایران دارایی خصوصیات جغرافیایی برجسته نیست و در نتیجه در بین مردم ایران انواع مختلف نژادی باهم مخلوط شده، معهذا سه نوع تأثیر مشخص نژادی در کار بوده که از ایرانیان خالص نوع‌های فرعی متنوع به وجود آورده است نوع ایرانی خالص فقط در دو ناحیه محدود پیدا می‌شود. یکی در میان مردم فارس اطراف تخت جمشید در شمال شرقی خلیج فارس و دیگری در میان لُر‌ها یا کوه نشینان سمت مغرب. از این دو نوع فارس‌ها آریان‌های ایده آلی لغت‌شناسان اولیه می‌باشند. پوست آن‌ها سفید و قامت آن‌ها باریک و خوش ترکیب است و وقتی با ترکمن‌ها و تاتار‌ها مقایسه می‌شوند این خصوصیات جلوه‌ی بیشتری دارد. موی سر و ریش آن‌ها زیاد و به رنگ بلوطی است و بدین ترتیب در مقایسه با همسایگان تیره رنگ‌تر خود بور جلوه می‌کنند. لُر‌ها بلند‌تر و تیره رنگترند و موی آن‌ها مشکی است. باید اضافه کرد که آن‌ها از نوع سر دراز هستند و صورت بیضی شکل و قیافه منظم دارند و همه خصوصیات آن‌ها با خصوصیات افراد ساکن حوالی مدیترانه تطبیق می‌کند». (ن ک: مردم‌شناسی ایران ص ۱۳۹-۱۴۰) لُرد کرزن انگلیسی نیز مطالبی به شرح زیر بیان داشته است: «این موضوع که لُر‌ها از چه قوم و طایفه‌ای بوده‌اند و از کجا آمده‌اند از رازهای باز نشده تاریخ بوده است و خواهد بود… آیا ایشان جزو نزک‌ها هستند؟ آیا اصل و ریشه ایرانی دارند؟ آیا از‌نژاد سامی‌اند؟ این سه فرض طرفدارانی سرسخت داشته است. ظاهراً از ریشه و شاخه کرد‌ها که همسایه شمالی‌اند به نظر می‌رسند، زبان آن‌ها که لغت و لهجه ایرانی است در زبان کردی چندان متفاوت نیست. از طرف دیگر ایشان به هیچ وجه خوش ندارند که در زمره‌ی کرد‌ها که لک شمرده می‌شوند محسوب شوند. اکثر نویسندگان بر این قول‌اند که ایشان از اصل و تبار آریایی و بنابراین ایرانی‌اند و پیش از ورود تازیان و ترک و تاتار در این سرزمین بوده‌اند. رالینسون می‌نویسد: زبان آن‌ها از فارسی قدیم گرفته شده است که با پهلوی زبان ساسانی تجانس، ولی از جهاتی با آن تفاوت دارد. حال که می‌توانیم با احتمال بسیار قوی قبول کنیم که ایشان بازماندگان نسل و نژادی ممتازند، پس احتیاجی به این گفتارنیست که بعضی از نویسندگان اصل آن‌ها را از ناحیه باکتریا (بلخ) پنداشته‌اند و همین قدر کافی است که اعتراف کنیم آن‌ها از نسل و نسب ایرانی‌اند و از قرن‌ها پیش در این نواحی کوهستانی خویش زیسته‌اند». (ن ک: ایران و قضیه ایران، ترجمه وحید مازندرانی جلد دوم ص ۳۲۸-۳۲۹) به طور کلی بازمانده‌های فرهنگی جوامع پیش از تاریخ در لُرستان بیانگر آن است که این جوامع به تدریج مراحل تکامل فرهنگی از جمله پارینه سنگی، میانه سنگی، نوسنگی و شهرنشینی را پشت سر گذاشته‌اند. بدین ترتیب لُرستان از نظر باستان‌شناسی یکی از مراکز مهم است، زیرا از جمله معدود سرزمین‌هایی است که انسان برای اولین بار به اهلی کردن حیوانات و نباتات پرداخته یا به دیگر سخن زندگی ده نشینی و کشاورزی را که لازمه پیدایش تمدن بوده آغاز کرده است. همانگونه که ساکنان سرزمین‌های لُرنشین از پیشقدمان انقلاب ده نشینی و کشاورزی بوده‌اند به همین نحو سهم به سزایی در پیدایش تمدن و زندگی شهرنشینی داشته‌اند چنانکه عیلامیان ساکنان باستانی استان‌های لُرستان، ایلام، خوزستان، بختیاری، کهگیلویه و بویر احمد و قسمتی از فارس دارای تمدن درخشانی بوده‌اند که سابقه آن حدود پنج هزار سال است. همزمان با عیلامیان قوم دیگری به نام کاسی در لُرستان سکونت داشته‌اند که نام آن‌ها برای اولین بار در حدود ۴۳۸۵ سال پیش در نوشته‌های آشوریان آمده است. با این تعاریف می‌توان دریافت که لُر‌ها قومی ایرانی تبارند که توانسته‌اند در طول قرن‌ها بسیاری از آداب و سنن باستانی و ویژگی‌های منحصر اجتماعی خود را حفظ کنند. ایل ساکی در نگاه تاریخ ایل ساکی یکی از کهن‌ترین و ریشه دار‌ترین ایلات لُرستان است و به استناد پژوهش‌های صورت گرفته درباره‌ی لُر‌ها و این ایل توسط تنی چند از پژوهشگران و نویسندگان کشورمان و همچنین شرق‌شناسان خارجی بدون هیچ تردیدی ساکی را می‌توان در ردیف پیشینه دار‌ترین اقوام ایران برشمرد. این ایل یکی از ایلات مهم اتحادیه ایلی بالاگریوه محسوب می‌شود. اتحادیه ایلی بالاگریوه شامل ایلات و طوایف ساکی، رشنو، پاپی، جودکی، دیرکوند و… می‌باشد که تقریباً بخش عظیمی از لُرستان پیشکوه (لُرستان فعلی) را در بر گرفته‌اند. بالاگریوه (balageriva) بخش گسترده‌ای از لُرستان پیشکوه است که از شمال به دشت کره گه و دره خرم آباد و از جنوب به دامنه‌های کوه کور (kavar) در امتداد رود صیمره تا چین زال و قیل او (ghilow) و از خاور به رود سزار یا دز و از باختر به رود کشکو (kashko) محدود شده است. آب و هوای جنوبی آن گرم و شمالی آن معتدل و با جنگل‌های پر و انبوه از درختان پسته کوهی یا کلنگ (koleng) و بلوط و چراگاه‌های طبیعی، از دور‌ترین زمان‌ها مسکون بوده و یکی از پایگاه‌های فصلی و گرمسیری گله داران شمال لُرستان است. به دلیل گذشتن راه اصلی شمال به جنوب از این بخش، از پیش از هخامنشیان و سده‌ها و هزاره‌های پس از آن، با همه‌ی گذرگاه‌های کوهستانی سخت و دشواری که داشت همواره راه مهم بازرگانی و کاروانی و نظامی و کوچ ایل و طایفه‌ها بوده است. در زمان شاه عباس اول، در همین مسیر (راه خرم آباد به دزفول) به فاصله هریک منزل راه (یا پنج فرسنگ در روز) یک قلعه و یا کاروانسرا ساخته شده که اینک نیز آثار آن موجود است این راه حتی در زمان پادشاهی رضا شاه پهلوی و پیش از ایجاد راه اتومبیل رو کنونی، اهمیت داشته است. باید یادآور شد که این‌‌ همان راهی است که پدران قوم کنونی لُر که به نام کاسی شهرت داشتند، آنتی گون سردار اسکندر را هنگام گذر و انتقال غنایمی که از شوش به یغما برده بود و می‌خواست آن‌ها را به هگمتانه یا همدان برساند، او را در گذرگاه کیالان محاصره کرده و شکست دادند (ن ک: ایران باستان، مشیرالدوله ج ۳ از ص ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲) و البته غنایم را نیز پس گرفتند. این‌‌ همان راه میان شوش و همدان است که به دلیل اهمیت نظامی و ارتباطی، داریوش هخامنشی هر سال هدایایی به سران کاسی‌ها می‌داد تا امنیت آن را عهده دار شوند. لُرستان کنونی که‌‌ همان سرزمین کاسیان است به جهت گستردگی و حاصلخیزی در بخش‌های باختری و شمالی، زمینه پرورش اسب و فلزکاری بیشتر بود. آوازه و شهرت آنان (کاسی‌ها) در هنر و پرورش اسب تا آنجا بود که دولت‌هایی چون آشور و عیلام از افتخارتشان آن بود که ارابه‌های جنگی آنان را اسب‌های کاسیتی می‌کشیدند ولی در بخش میانی شاید به دلیل کوهستانی بودن و شرایط اقلیمی دشوار آن، ساکنان کمتر ولی سخت کوش تری داشته است. در بخش میان کوه بررسی‌های علمی و باستان‌شناسی انجام نگردیده ولی از انواع گورهای به جا مانده که به هنگام کشیدن جاده خاکی اتومبیل رو یا حفاری‌های اتفاقی ظاهر شده‌اند، نشانه‌ها و آثاری از زمان اشکانیان مشاهده شده است. از سوی دیگر کاسی‌ها در مرز جنوبی خود با عیلامی‌ها محل و پایگاه و شهری داشته‌اند که محل آن میان بالارود و اندیمشک و جلگه سوزیان بوده است و لور نامیده می‌شد. اینک نیز صحرای وسیع لور در کنار شهر اندیمشک آثار نهر و جوی و تمدن شهری و قدیمی آن هنوز باقی است. هنری راولینسون که از لور دیدن نموده، بر این نکته توجه و دقت کرده و معتقد است که صحرای لور نام خود را از آن شهر گرفته است. بعضی دیگر آن را پایتخت لُرستان می‌دانند. بر این اساس واژه‌ی اللور و یا بلاداللور که از سده‌های نخستین اسلامی نیز در کتاب جغرافیا و مسالک و ممالک و یا کتاب‌های تاریخ آمده، اشاره به همین شهر و ساکنان آن بوده است که نام تازه به جای کاسی به کار گرفته شده آن هم از پیش از اسلام. در نتیجه واژه لور یا لُر و لورستان یا لُرستان نیز از اینجا مایه و شکل گرفته است و نیز واژه لور در زبان لُری به معنای زمین هموار و دشت و یا راهی که به هدف و مقصد مستقیم است می‌باشد. از میان کوه به دلیل قرارگرفتن در مسیر شاهراه شمال به جنوب که از بخش‌هایی از آن می‌گذشته است آگاهی‌های تاریخی بیشتری از گذشته آن در دست است. آنچه از نوشته‌ها و آثار به جا مانده به دست می‌آید ظاهراً بالاگریوه مهم‌ترین پایگاه قوم باستانی کاسی بوده است. بالاگریوه از دیرباز محل سکونت قدیم‌ترین شعب لُرکوچک بوده و شهر باستانی لور نیز در جنوب این منطقه قرار داشته است. در باب پیشینه و تاریخ ساکی نظرات و روایات مختلفی وجود دارد که مجموع این بررسی‌ها در فصول مربوط در کتاب «تاریخ ایل ساکی» * به تفصیل سخن به میان آمده است. اینک برای آگاهی برخی از این روایات به اختصار نوشته می‌شود: برخی معتقدند که ترکیب حروف واژه ساکی دگرگون شده واژه قوم باستانی کاسی می‌باشد. دیگرانی و به ویژه ساکی‌های که در غرب و جنوب خوزستان (هویزه، سوسنگرد، بستان، اهواز، آبادان و….) بر این عقیده‌اند که اصل این ایل از قبیله السکاسک در یمن است. گروهی از معمرین ایل بر اساس روایات محلی سفر شاهزاده احمد (احمد بن موسی کاظم) به لُرستان بر این باورند که ساکی‌ها به همراه این امام‌زاده از حدود بلخ به درون ایران وارد و بعد در لُرستان ساکن شده‌اند. افرادی دیگر می‌پندارند که ساکی‌ها از احفاد ابن سکیت معروف می‌باشند. اگر چه برای بررسی این نظرات راویان آن‌ها هیچگونه دلیل و اثباتی ارائه نداده‌اند اما حاوی نکات بسیار جالبی هستند که به جز نظریه نخست (یعنی دگرگونی واژه کاسی به مرور زمان) در مابقی نظرات با نظریه‌ای که اخیراً محققان ارائه داده‌اند می‌توان وجوه مشترکی مشاهده کرد. در یک دهه گذشته برخی نویسندگان و پژوهشگران در آثار خود نظریه‌ای بر دلالت رابطه ایل ساکی و قوم باستانی سکا‌ها ارائه نمودند که حاوی تحقیقات بسیار ارزشمندی می‌باشند. ساکی‌ها و سکه‌ها یا سکا‌ها عنوان تحقیقات جامع استاد حمید ایزدپناه است که برای نخستین بار در همایش پژوهش در فرهنگ باستان در ماه نوامبر سال ۲۰۰۲ در پاریس قرائت شد. ایزدپناه در بخشی از این مقاله می‌نویسد: «در پس گذشت هزاره‌ها و سده‌ها شاید نتوانیم میان ایل کنونی ساکی لُرستان و قوم سکی یا سکایی وجوه فرهنگی مشترک زیاد و یکدستی ارایه دهیم ولی پاره‌ای منش‌ها و خصلت و زبان واژه‌ها را هم نمی‌توان نادیده گرفت. شاید روزی به استناد و مدارک دیگری بتوان دست یافت. شاید هم نزد محققان قوم‌شناس این نشانه‌های کم برای راهبرد به هدف کافی باشد از آن جمله: ۱- در فرهنگ معین درباره واژه‌شناسی سکا توضیح داده شده است. از جمله به املای سکه (sake) اشاره دارد که جغرافی دانان قدیم آن‌ها را سکه به کسر «ک» (sake) می‌گفتند. در پاره‌ای از آثار محققان، واژه سکی (saki) به جای سکایی آمده است. زیرا اروپاییان آن‌ها را «سکیت» می‌خوانند. ۲- تاریخ نگاری بر اساس روایتگری و تاریخ شفاهی شکل می‌گرفت و سپس، منبع و مرجع مورخان آینده می‌شد. دو کتاب معتبر تاریخ گزیده حمدالله مستوفی نوشته نیمه اول سده‌های هشتم و منتخب التواریخ معینی نطنزی، نوشده شده به سال ۸۱۶ هـ ق درباره نسب شعبه‌های لُر کوچک شرحی دارند که مهم و در خور توجه است. به ویژه درباره قبیله ساکی و زبان آن‌ها اشاره‌ی تأکیدی دارند که بر اساس نوشته‌های ابوالقاسم کاشانی در زبده التواریخ آمده است که او از سده‌ی سوم هـ ق به توا‌تر بیان خبر پرداخته است که: ساکی‌ها اگر چه زبان لُری دارند، ولی در اصل لُر نبوده‌اند در نتیجه، از‌‌ همان روزگاران سده‌های ۸ و ۹ هـ ق که روایتگران، خبرهای روایی خود را از پیشینیان نقل کرده‌اند، به شرح این تخصیص و بیان «لُر نبودن ولی به زبان لُری صحبت کردن ساکی‌ها» توجه کرده‌اند. پس باید پذیرفت که ساکی‌ها از جایی دیگر به لُرستان مهاجرت کرده‌اند. ۳- پس از حضور عرب‌ها در ایران، یکی از روش‌های زیان بار فرهنگی که اعمال کردند و‌گاه برخی از ایرانیان با تفاخر به دانستن زبان عربی آنان را همراهی کردند، تعرب یا عربی گردانی نام‌های جغرافیایی و نام اشخاص و طوایف بود. نمونه آن تغییر نام شهر «شاپورخواست» به سابرخواست به این دلیل که «پ» در لفظ عربی نیست و شکل‌های دیگری که فراوانند شاپور خواست نام شهری قدیمی بود که بنای آن را به شاپور اردشیر ساسانی نسبت می‌دهند. دیگر اینکه واژه «پهلی» منسوب به پهله یا پهلوی که در تعرب، به فیلی تبدیل شده است. پهله نام بخش مهمی از شمال باختری تا جنوب خاوری ایران بود که از زمان اشکانیان، پهله نام گرفت و زبان و زبان مردم آن پهلوی بود. یا در مقایسه‌ای دیگر نام زرنگ یا «درنگیانا» زمانی که سکا‌ها در آن مسقر شدند، سکستان نام گرفت، این واژه و نام، در تعرب و تازی گردانی، به سجستان و سپس به سیستان تبدیل شد، ولی نام «ساکی» با توجه به نمونه‌هایی که آورده شد، تعرب پذیر نبوده و بی‌هیچ تغییر و دگرگونی تا اکنون بر جای مانده است. واژه «ساکی» در همه جا به عنوان قبیله آمده است. معینی نطنزی نیز از قوم لُر که از چند قبیله از جمله ساکی، تشکیل شده خبر می‌دهد و باز او، قبیله ساکی را یکی از قبایلی می‌داند که به نام پدر موسومند. با این پیشینه، می‌توان با اطمینان نام ساکی را‌‌ همان واژه ساکه (sake) یا سکایی دانست که این تغییر، در بیان «کسره» است که به «ای» و ساکه به ساکی تغییر یافته است. بعضی از محققان واژه «سکی» را با صدای بین «فتحه» و «ای» در آخر نوشته‌اند. به هر حال واژه ساکی را به صورت کلی اطلاق بر قوم سکا و یا به جا مانده از آن‌ها، می‌توان پذیرفت. (ن ک: ساکی‌ها وسکا‌ها، ایزد پناه ص ۵۷-۶۰) دانشمند فقید زنده یاد دکتر عبدالحسین زرین کوب درباره نفوذ سکا‌ها در ایران می‌نویسد: «طوایف مختلفی بودند و همیشه هم مزاحم آریای‌های ایرانی این حدود می‌شدند. نه فقط در شرق برای آریاهای شرقی مزاحمت فراهم می‌کردند مثلاً برای پرثو‌ها (پهلوانان) و کیانیان، بلکه در غرب هم آن‌ها دست اندازی‌هایی می‌کردند چنان که در مغرب ایران هنوز اسم سکه‌ها (سکا‌ها) در نام بعضی از جا‌ها وجود دارد. مثلاً کلمه «سقز» که اسم شهری است در کردستان از همین نام است، همین طور نام طوایف «سگوند» و «ساکی» در لُرستان به احتمال قوی از همین طوایف سکه‌ها (سکا‌ها) باید ناشی شده باشد. (ن ک: آشنایی با تاریخ ایران، زرین کوب ص ۴۱) دکتر رقیه بهزادی نیز در بررسی اقوام کهن در آسیای مرکزی، سکاهای ایران را با نام ساکی می‌خواند و می‌نویسد: «سارمات‌ها که مانند سکا‌ها، از ایرانیان آسیا بودند و احتمالاً با سکا‌ها پیوستگی نزدیک داشتند و شاید شبیه آن دسته از ایرانیانی بودند که به طور کلی ساکی‌ها (sacians) نامیده می‌شوند، تا از شعبه‌ی دیگر ایرانیان یعنی ماد‌ها و پارس‌ها، که دشمنان سرسخت ساکی‌ها بودند، متمایز شوند (ن ک: قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران ص ۶۶ و آریا‌ها و نا‌آریا‌ها ص ۴۹-۵۰ به قلم دکتر رقیه بهزادی) حمیدرضا دالوند پژوهشگر خوش ذوق لُرستانی در افزود‌های خود به کتاب سفرنامه لُرستان و خوزستان حسنعلی خان افشار در رد نظریه سکا‌ها بودن طایفه سگوند می‌نویسد: «سبب نام گذاری سگوند به درستی روشن نیست ونه در منابع کتابی و نه در منابع شفاهی نیز به آن پرداخته نشده است، از این رو تفسیر واژگانی چنین واژه‌ای در میان پژوهشگران فرهنگ و تاریخ لُرستان بحثی را پیش کشید که علیرغم بیهوده بودنش، هنوز نیز برای بسیاری تازگی دارد. آغاز بحث به ریشه یابی عامیانه رزم آرا برمی گردد که انتشار آن پژهشگران لُرستانی را برآن داشت تا با رد چنین اظهار نظری، سگوند‌ها را بازمانده سکا‌ها بدانند؛ اگر چه تا زمان ما نیز هیچ پژوهشگری نتوانسته است سرگذشت، قلمرو، خاستگاه و مسیر مهاجرت این قوم باستانی را به درستی روشن کند. بس روشن است که چنین اظهار نظرهایی، به هر قصدی که مطرح شده باشند، سخت دشوار است. چرا که اگر چنین بود و این قوم پیشینه‌ای به این درازا و گستردگی در تاریخ ایران داشت، نمی‌بایست این همه در گمنامی و تاریکی به سر می‌برد و دست کم در فهرست حمدالله مستوفی نامی از آن به میان می‌آمد. یا اینکه اکنون از گستردگی بیشتری برخوردار باشد و تیره‌های بسیاری را در بر بگیرد. شاید اگر این حدس درباره‌ی ایل ساکی اظهار می‌شد با توجه به آنچه که در دست داریم معقول‌تر به نظر می‌رسید…». (سفرنامه لُرستان خوزستان، دالوند ص ۲۱۷) از میان پژوهشگران چند دهه اخیر مرحوم علی محمد ساکی، حمیدایزدپناه، حمیدرضا دالوند و مراد حسین پاپی همگی به اتفاق نظر ایل ساکی را یکی از قدیم‌ترین و کهن‌ترین اقوام لُرستان ذکر کرده‌اند و بر این اعتقادند که نام ساکی در نخستین فهرست‌های موجود از آن با نام قوم یا قبیله‌ای مستقل سخن به میان آمده است. کهن‌ترین اطلاعاتی که از طوایف لُر در دست داریم مربوط به گزارش حمدالله مستوفی است. به استناد همین گزارش ابوالقاسم کاشانی مولف زبده التواریخ ظاهراً نخستین کسی است که درباره پیشینه قوم لُر و طایفه‌های آن گزارش مفصلی به دست می‌دهد. او از جمله مورخان روزگار ایلخانی است که با رشیدالدین فضل الله نیز بر سر نگارش جامع التواریخ برخواسته است و خود را مؤلف آن می‌داند. از این رو زبده التواریخ را به سان جامع التواریخ نوشت که تاریخ عمومی عالم را از آغاز تا زمان سلطان الجاتیو در بر دارد. بر پایه بازماند‌های پراکنده این اثر می‌توان گفت که سه بخش بوده است که بخش میانی آن حوادث تاریخ ایران از فتح بغداد به دست هولاکو تا روزگار سلطان اولجاتیو را شامل بوده است و افزون بر آن به تاریخ‌های محلی نیز توجه داشته است. از این رو می‌توان گفت مطالبی که حمدالله از آن‌ها استفاده کرده و شرف الدین بدلیسی نیز آن‌ها را در کتاب خود آورده است می‌باید در همین بخش میانی بوده باشند. از مهم‌ترین گزارش‌های بعدی درباره قوم لُر گزارش معین الدین نطنزی را می‌توان نام برد که علیرغم حذف و اضافاتش، از مطالب نویسندگان پیشین فرا‌تر نمی‌رود. (پیشین: ص ۲۱۰) حمدالله مستوفی در سال ۷۳۰ هـ ق درباره طوایف لُرستان می‌نویسد: «در مقدمه ذکر لُران و سبب وقوع اسم لُری بر ایشان یاد کرده شد که در کول مانرود بوده‌اند. چون در آن کول مردم بسیار شدند، هر گروهی به موضعی رفتند و ایشان را بدان موضع بازخواندند، چنانچه سیوانی، جنگرویی، اوتری و هر قبیله‌ای از لُران که در‌آن مقام نداشتند، لُر اصلی نباشند و شعب ایشان بسیار است چنانکه کوشکی، لنبکی، روزبهانی، ساکی، شادلوی، داودی، عباسی، محمدکاری و گروه جنگروی که امرای لُر کوچک و خلاصه ایشانند از شعبه سلبوری باشند و از شعب دیگران این اقوامند: کارند، رزجنگری، فضلویی، شنوندی، الانی، کاه کاهی، ورخوارکی، دری، ویراوند، مانکره، واری، امارکی، ابوالعباسی، علی ممایی، کیجایی، خودکی، مدرئی و غیرهم که منشعب شده‌اند. اما قوم [ساکی]، اسان، سهی، ارکی اگر چه زبان لُری دارند لُر اصلی نیستند و دیگر دیههاء مانرود لُر نیستند، روسائی‌اند و این طوایف تا شهور سنه خمیس و خمس مایه هرگز سروری علی حده نداشته‌اند و مطیع دارالخلافه بوده و در فرمان حکام عراق عجم». (تاریخ گزیده، حمدالله مستوفی ص ۵۵۰- ۵۵۱) معینی نطنزی در سال ۸۱۶ هـ ق در ذکر طوایف لُرستان آورده: «مورخان در آنچه نام این طایفه به لُر موسوم شده چند وجه گفته‌اند: یکی آنکه در ولایت مایرود دیهی است که آنرا کریت خوانند و دربندی دارای که لوک نام دارد و در آن بند موضعی هست که آنرا لُر گویند، چون اصل ایشان از آن موضع انتشار یافته است نام این موضع لقب ایشان شده است. چون این قوم در آن موضع بسیارشدند و بعد از آن هرقبیله‌ای به جهت علفخوار (کذا) روی به موضعی نهادند و بعضی به لقب پدر و بعضی به اسم موضعی که قرار گرفتند نام قبیله بدان مشهور شده، مثل روزبهانی و فضلی و داود عباسی و ایازکی و عبدالملکی و ابوالعباسی که نام پدر موسوم‌اند و سلوزی و جنگرویی و لک و هسته و کوشکی و کارند و سنوبندی و الانی و زخوارکی و براوند و زنگنه و مانکره یی و رازی و سلگی و ساکی و جودکی که به اسامی موضع خود مشهور شده‌اند و بعضی از این اقوام مثل قوم ساکی اگر چه زبان لُری دارند اما در اصل لُر نبوده‌اند. اهالی مایه رود نیز همین سبیل». (منتخب التواریخ، معینی نطنزی ص ۵۳) شرف خان بدلیسی نیز در سال ۱۰۰۶ هـ ق طوایف لُرستان را به شرح ذیل نگاشته است: «در ذکر ولایت لُر کوچک سابقاً ذکر مقام لُران و سبب وقوع اسم لُری برایشان یادکرده شد که در کول مانرود بوده‌اند و چون در آن کول مردم بسیار شدند هر گروهی به موضعی رفتند و ایشان را بدان موضع بازخواندند چنانکه در آن کول جنگروی و اوتری بودند و هر قبیله از لُران که در آن کول مقام ندارند لُر اصلی نیستند و شعب ایشان بسیار است چون کرسکی و لیتکی و روزبهانی و ساکی و شادلوی و محمد کاری و گروه جنگروی که امراء لُر کوچک و خلاصه ایشانند از شعبه سلبوری‌اند و از شعب دیگر این اقوام‌اند کارانه و زرهنگری و فضلی و ستوند و الانی و کاهکاهی و ورخوارکی و دری و براوند و مانکره دار و انارکی، ابوالعباسی، علی ماماسی، کیجای، ساکی، خودکی، ندروی و غیرهم که منشعب شده‌اند اما قوم ساکی و اسبان سهی و ارکی اگر چه زبان لُری دارند اما لُر اصلی نیستند و دیگر از اقرابای لُر نیستند و روستایی‌اند و این طوایف تا شهور سنه خمسین و خمسمایه هرگز سردار علیحده نداشته و مطیع دارالخلافه بودند» (شرفنامه بدلیسی ص ۵۷- ۵۸) اما این قبیله‌های شعب لُر کوچک که کاشانی، مستوفی، معینی و بدلیسی نام برده‌اند بیشتر در دو سوی راه سراسری و باستانی شمال به جنوب یا‌‌ همان راه «شوش به همدان یا هگمتانه» در ده‌های خود مستقر بودند، در حالی که از ساکنان شمال و شمال باختری و باختر لُرستان و دیگر نقاط آن نامی برده نشده است. ولی اکنون هم بیشتر آن ایل‌ها و طایفه‌هایی که نام و نشانی آن‌ها را تاریخ نگاران در کتاب خود آورده، با‌‌ همان شیوه و نام و مشخصات پیشین، زندگی می‌کنند مانند جودکی و بیرانوند، کوشکی، زنگنه، ساکی و سلگی. گزارش این مورخین از جمله معینی جالب توجه است که از میان آن همه قبیله درباره ایل ساکی می‌نویسد: ساکی‌ها با اینکه لُر نیستند، ولی به زبان لُری تکلم می‌کنند. این اتفاق نظر و این توضیح و تأکید و تخصیص مورخان مهم است که آگاهی می‌دهد که ایل یا قبیله ساکی لُر نیستند. اگرچه توضیحی نداده‌اند که آن‌ها از کجا به لُرستان کوچ کرده‌اند و یا کجایی‌اند اما با تحلیل و بررسی همین خبرهای کوتاه می‌توان نتایجی به دست آورد. «سکا» نام قومی باستانی است که عنصر آریایی در آن غالب بود. این قوم در زمان هخامنشیان و پیش از آن در پیرامون ایران می‌زیستند. «قوم سکا» در ازمنه تاریخی از درون آسیای وسطی یعنی از ترکستان چین تا دریای آرال و خود ایران و از نواحی با فاصله‌هایی تا رود «دن» (don) و از این رود تا رود عظیم «دانوب» منتشر بودند و آغاز تاریخ آنان را شاید بتوان حدود ۱۷۰۰ پیش ازمیلاد دانست و آنجاست که «تروگوس پومپئیوس (trogus pompeius) مورخ سده اول پیش از میلاد بر اساس شواهد تاریخی سکا‌ها را کهن ترین‌نژاد جهان می‌داند. (قوم‌های کهن، بهزادی ص۱۰۱) بعضی از محققان، سکا‌ها را جزو طایفه هون و برخی دیگر آنان را ترک یا مغول می‌دانند اما به طور کلی، بیشتر پژوهشگران در این نکته با هم توافق دارند که سکا‌ها جزء آریایی‌های هند و ایرانی‌اند. «رنه گروسه» معتقد است که به گواهی علم نام‌شناسی سکا‌ها به‌نژاد ایرانی آریایی تعلق داشتند اینان از ایرانیان شمالی بودند که به حالت بیابانگردی در موطن اصلی ایرانیان و استپ‌های ترکستان روسیه کنونی می‌زیسته‌اند. سکا‌ها از دو شاخه یکجانشین آریایی از نظر نژادی مخلوط‌تر و در عین حال پرجمعیت‌تر بودند زیرا توانسته بودند اقوام بومی را تحت انقیاد درآورده، فرهنگ و زبان خود را به آن‌ها تحمیل و سکاییشان می‌کردند بی‌جهت نیست که زمانی از غرب سیبری تا مصب دانوب را سکایی نشین می‌بینیم. (ایران نامک، قریشی ص ۱۱۹) بلینتسکی درباره پراکندگی قوم سکا‌ها می‌نویسد که گروه دیگری از آریاییان که از همان‌نژاد آریایی هند و ایرانی بودند در پایان قرن هشتم پیش از میلاد، پس از تشکیل دولت ماد از‌‌ همان سرزمین اصلی بیرون آمده و در شمال آسیای مرکزی و جنوب سیبری امروز و شمال دریای کاسپی و مغرب آن تا پشت کوه‌های قفقاز در دشت‌های پهناور این ناحیه بسیار وسیع پراکنده شدند و تا آغاز سده دوم پیش از میلاد در مغرب بودند.‌نژاد و زبان و افکارشان کاملاً آریایی بوده است. این گروه بزرگ آریاییان سکا خوانده می‌شوند. (ن ک: خراسان و ماوراءالنهر ص ۱۲۳) سکایان با لقب آریا تا مدت‌ها ساختند اما زود‌تر از دیگر شاخه‌های آن و به ویژه هند وایرانی این نام را‌‌ رها کردند و به سکا معروف شدند. در این مورد که زبان سکایی با زبان‌های ایرانی حتی از نظر ساختار دستوری مشاهبت بسیار داشته، تاریخ داستانی ایران هم گواه صادقی بر این مدعاست. چون اکثر پژوهندگان، این قوم (سکا‌ها) را‌‌ همان تورانیان می‌دانند و در کتاب مقدس تورات هم با نام «اشکوزا‌ها» یا «هلاک کننده امت‌ها» آمده‌اند برخی از مورخین بر این عقیده‌اند یکی از نام‌های یأجوج و مأجوج که در قرآن کریم آمده همین سکا‌ها هستند. در بررسی در شاهنامه فردوسی هرگز در مذاکره میان ایرانیان و تورانیان (سکا‌ها) وجود مترجمی لزوم پیدا نمی‌کرده در حالی که در مذاکره ایرانیان با سایر اقوام نا‌همزبان مانند چینیان آشکارا به وجود مترجم اشاره شده است: سردار چینی یکی نامداری ز لشکر بجست که گـفـتار ایــرانـیـان بــدانـد درسـت (شاهنامه) اورانسکی (oranski)، زبان‌شناس بر اساس تجزیه و تحلیل کلمات سکایی (اسکیتی) به این نتیجه رسیده است که در مورد ایرانی بودن زبان آنان جای تردیدی ندارد و در تاریخ اجتماعی ایران در دوران پیش از تاریخ ص ۲۲۵، زبان این قوم را ایرانی و وابسته به زبان اوستا می‌داند. (ن ک: اورانسکی.‌ای.‌ام. ۱۳۷۹. مقدمه فقه الغته ایرانی، ترجمه کریم کشاورز، تهران، انتشارات پیام، آذربایجان در سیر تاریخ ایران ص ۲۵۶) سکا‌ها در عصر خود چنان عامل مهمی به شمار می‌آمدند که هردوت مورخ مشهور یونانی لازم دانست یک کتاب کامل از تاریخ بزرگ خود را به آن اختصاص دهد. علاوه بر این کسانی چون بقراط، ارسطو، استرابون و بطلمیوس راجع به سکا‌ها مطالبی نوشته‌اند ولی اطلاعاتی که هردوت داده، مبسوط‌تر است. در صفحات وسیع و دشت‌های پهناور نام آن‌ها تغییر می‌کرد. سکاهایی که از طرف آسیای وسطی با ایران سرو کار داشتند، جغرافی دانان قدیم آنان را ساک (sake) نامیده‌اند داریوش هخامنشی آن‌ها را سکه (saka) می‌نامید یونانیان آن‌ها را اسکیت یا اسکوت می‌خواندند و اسکوت در زبان یونانی به معنی پیاله است و افراد این قوم همیشه پیاله‌ای با خود به همراه داشتند. سیت فرانسوی شده همین اسم‌ها می‌باشد. افراد این قوم خود را سکه یا سکا و حتی سکی می‌نامیدند. هرودت یونانی راجع به سکاهای اروپایی گوید آن‌ها خود را سکیت می‌گفتند. در اوایل قرن ۷ ق. م سکا‌ها از جبال قفقاز عبور کردند و در آذربایجان و شمال ایران به تاخت و تاز و تاراج مشغول شدند، هووخشتره پادشاه ماد که برای فتح آشور پیش می‌رفت، ناگهان خبر تاخت و تاز سکا‌ها را شنید و دید چاره‌ای ندارد جز اینکه محاصره‌ی نینوا را ترک کرده به حفظ کشور خود بپردازد. این بود که با سپاه خود قصد دشمن کرد. در نزدیکی دریاچه ارومیه با سکا‌ها مصاف داد و شکست خورد و مجبور گردید شرایط سنگین آنان را بپذیرد. سکاییان پس از این فتح دانستند که دیگر کسی قدرت ندارد از نفوذ آن‌ها جلوگیری کند، چه آشور به واسطه جنگ با ماد ناتوان و خود مادی‌های غالب، مغلوب سکا‌ها شده بودند. از این جهت و نیز بسبب اینکه در آشور غنایم کافی نیافته بودند، بنای تاخت و تاز را در همه صفحالت شمال غربی و غرب و شرق ایران، آشور، وان، کاپادوکیه گذاشته و کشوری را بعد از دیگری غارت و خراب کرده پیش رفتند تا به سواحل دریای مغرب (مدیترانه) رسیدند در این نواحی، هرچه می‌یافتند غارت و آبادی‌ها را ویران و مردم را نابود می‌کردند، فقط مردمانی سالم ماندند که به قلعه‌ها پناه بردند. پسامتیک پادشاه مصر که فاتحانه وارد شام شده بود، همینکه خبر تاخت وتاز سکا‌ها را شنید، به عجله عقب نشست و بعد هدایایی برای سردار سکا‌ها فرستاد و او را از ورود به مصر منصرف کرد. حرکت سکا‌ها به طرف ایران دقیقاً مشخص نیست به چه دلیل بوده است. هرودت گوید آنان کیمری‌ها را تعقیب کرده و از این جهت به آسیای غربی درآمدند. بعضی تصور می‌کنند که آشور، چون دید که از طرف کیمری‌ها و مادی‌ها عرصه بر او تنگ شده، سکا‌ها را به یاری طلبید ولی باید حقیقت امر چنین باشد که آمدن سکا‌ها به آسیای غربی دنباله‌‌ همان نهضت آریایی بوده که از قرون پیش شروع شده بود و آریایان گروه گروه، دسته دسته به ایران و آسیای غربی وارد می‌شدند. باری تاخت و تاز در ماد و آسیای صغیر سال‌ها طول کشید از تورات به خوبی معلوم می‌شود که چه رعب و وحشتی از سکا‌ها، تاخت و تاز و کشتار و غارت آن‌ها، در دل‌های مردم آن روزگار افتاده بود. بنا به نوشته‌های هردوت تاخت و تاز آن‌ها در ایران ۲۸ سال به طول انجامید و در این مدت سکا‌ها سروران تمام ملل آسیا بودند و از آن‌ها باج می‌گرفتند. عاقبت هووخشتره پادشاه آن‌ها را با تمام سران سپاه سکایی مه‌مان کرده و همه آن‌ها را در حل مستی بکشت. پس از این واقعه پادشاه ماد با سکا‌ها جنگید و چون آن‌ها سرکرده‌ای نداشتند، شکست خوردند و پس از ۲۸ سال مجبور به خروج از کشور ماد شدند. کورش کبیر پس از تسخیر بابل در شمال و مشرق ایران به مطیع کردن برخی طوایف سکا‌ها پرداخت و ظاهراً در نبرد با یکی از گروه‌های این قوم کشته می‌شود. طبق نوشته‌های هردوت داریوش بزرگ، پس از تسخیر بابل درصدد برآمد سکا‌ها را مجازات کنند. لذا با مردان جنگی فراوانی که از آسیا گردآورده بود به آن‌ها یورش برد. داریوش در کتبیه بیستون (ستون ۵، بند ۴) درباره حمله به سکا‌ها می‌نویسد: «با لشکرم به ممملکت سکا‌ها رفتم. در سکاییه… دجله… از دریا… در کشتی‌ها گذشتم، به سکا‌ها رسیدم و قسمتی را دستگیر کردم. آنانرا مقید نزد من آوردند و کشتم… «سکون خا» نامی را دستگیر کردم… به کس دیگر چنانچه اراده من بود ریاست دادم، بعد آن ایلت از آن من گردید». اسکندر مقدونی نیز چون به رود سیحون به سبب نطق فرستاده سکاییان که با اسکندر برخورد با وجود منع سردارانش از رود مذبور گذشت و سکا‌ها پس از قدری جنگ عقب نشستند و مقدونیان آنان را دنبال کردند و چون خسته شدند بی‌نتیجه بازگشتند. بر اثر این جنگ اسکندر فهمید که جنگ در این بیابان‌های بی‌پایان آسیای وسطی ثمری ندارد و و خطراتش کاملاً هویداست بنابراین زود با سکا‌ها به مصالحه پرداخت و به این سوی سیحون بازگشت و راه هند را پیش گرفت. فرهاد دوم در زمانی که با آنتیوخوس می‌جنگید، سکا‌ها را به یاری خود طلبید، ولی آن‌ها زمانی رسیدند که وجودشان ثمری نبخشید بنابراین حقوق وجیره‌شان را مطالبه کردند، به آن‌ها جواب دادند که چون دیر رسیده‌اند مستحق پاداشی نیستند. آنان پاسخ دادند که این همه راه آمده‌اند و اگر در این جنگ کارآیی نداشتند، فرهاد می‌تواند در جای دیگر از وجود آن‌ها استفاده کند. پارتیان جواب قانع کننده‌ای ندادند. سکا‌ها از بی‌اعتنایی آنان آزرده خاطر شدند و به حدود پارت تجاوز کردند تا به غارت بپردازند. فرهاد به مقابله ان‌ها شتافت و در این دسته‌ای از از سربازان یونانی که به اسارت گرفته بود با خود برد اینان به سکا‌ها پیوستند و به وسیله کشتاری که در قشون پارتی کردند با کشتن خود فرهاد انتقام سختی از آن‌ها کشیدند. چون اردوان دوم جانشین فرهاد شد، سکا‌ها به فتح خود و قتل و غارت پارت اکتفا کرده و به مرز و بومشان بازگشتند. (ن ک: ایران باستان، مشیرالدوله و فرهنگ معین) جابه جایی سکا‌ها و آمدن آن‌ها به ایران و سرزمین ماد و سپس به آشور خبرهای پذیرفته شده‌ای هستند. آمدن گروهی از آن‌ها به محدوده لُرستان در زمان کاسی‌ها، با قراین و نشانه‌ها از جمله آنکه کاسی‌ها و سکا‌ها دارای وجوه مشترک فرهنگی اجتماعی بودند، زیرا هر دو زندگی کوچ نشینی داشته‌اند. با آنکه بیشتر محققان کاسی‌ها را نخستین قومی می‌دانند که به پرورش اسب پرداخته‌اند در پاره‌ای از گزارش‌ها هم سکا‌ها را اسب پرور و سوارکار معرفی می‌کنند. هر دو قوم با آشوری‌ها روابط بازرگانی و یا نظامی داشته‌اند. (ن ک: ساکی‌ها و سکا‌ها، ایزدپناه ص ۶۰) علاوه بر موارد ذکر شده دلایل متعدد دیگری از جمله هنر فلزکاری و ساخت مفرغ و نیز بر ارتباط بین سکا‌ها با مردمان زاگرس و به ویژه لُرستان وجود دارد که در اینجا به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود. دکتر محمد جواد مشکور در کتاب جغرافیای تاریخی ایران باستان در باب هنر سکا‌ها در گنجینه‌های که در زیویه به دست آمده می‌نویسد: «قطعاتی از تابوت مسی که همراه این گنجینه بود نشان می‌دهد که این محل آرامگاه پادشاهی بوده و اشیاء زیرزمینی مانند سینه بند و غلاف مرصع شمشیری و بعضی زیورآلات زنانه و طلاآلات فراوان و سلاح‌هایی از طلا و نقره و سپرهای نقره و سنجاق‌های طلا در آن آرامگاه بدست آمده. در این اشیاء تأثیر هنر اورارتوئی نمایان است. در بین اشیاء تعداد زیادی ظروف فلزی یا سنگی و سفالین نیز دیده می‌شود. به علاوه مقداری از اشیاء از عاج و نقره بدست آمده که در خمره‌های سفالین به خاک سپرده شده است و بعضی از این اشیاء تحت تأثیر هنر آشور و برخی تحت تأثیر صنعت مردم دره‌های زاگرس قرار گرفته است». (ن ک: جغرافیای تاریخی ایران باستان ص ۱۲۶) گدار که یکی از مفرغ‌شناسان به نام است درباره مفرغ‌های لُرستان می‌گوید: بیشتر این مفرغ‌ها پس از پایان فرمانروایی کاسی‌ها در بین النهرین در حدود سال‌های ۱۲۰۰ تا ۱۰۰۰ پیش از میلاد هنگامی که فلز کاران حتی پیش از برافتادن قدرت حتی محتملاً به کوههای زاگرس آمدند ساخته شده‌اند. از این گذشته وی معتقد است که مانا‌ها هنر کاسی‌ها را در لُرستان تکمیل کردند و سکا‌ها در سال ۶۸۰ پیش از میلاد که به ماد آمدند آن را فرا گرفتند. ایشان (سکا‌ها) این هنر را به جنوب روسیه بردند و در آنجاسارمات‌ها بر آن جلوه‌ای خاص افزودند. گدار با این بیان رابطه میان سکا‌ها و لُرستان را توجیه می‌کند. (ن ک: میراث باستانی ایران، ترجمه ریچارد. ن. فرای ص۱۰۱-۱۰۳) گیرشمن از سویی بیشتر این آثار (مفرغ‌های لُرستان) را به قرن هشتم و هفتم پیش از میلاد یا حتی دوران‌های اخیر‌تر نسبت می‌دهد و می‌نویسد که این چیز‌ها را برای سکا‌ها و کیمری‌ها ساخته‌اند. با آنکه بیشتر مفرغ‌های لُرستان شاید در قرن ماد ساخته شده باشد باز انواع بسیار آن اشیاء و خصوصیات آن‌ها چنان است که بازشناختن «مفرغ لُرستان» از مفرغ‌های یافته شده در لُرستان یا حتی از «مفرغ‌های کهن ایران» کاری است دشوار به همین جهت «سالنامه مفصل» گدار که در آن همه مفرغ‌های یافته شده در لُرستان ثبت شده است شاید بخشی از «شرح مختصر» گیرشمن را در بر گرفته باشد، مگر آنکه بگوییم شرح اخیر تنها مربوط است به مفرغ‌های سکا‌ها امکانات دیگری هم وجود دارد اما تا وقتی که یک تن به آنجا نرود و این موضوع را در محل درست بررسی نکند نمی‌توان داوری کرد. نمی‌توان اشیای سبک کهن‌تر «شهرنشینان یا روستاییان» را از سبک اخیر‌تر «بیابانگردان» که در یک محل یافته شده است از هم بازشناخت زیرا که روش تولید آن‌ها در هر صورت یکسان بوده است. (ن ک: ایران از آغاز تا اسلام، گیرشمن ص۱۰۷-۱۰۸) آنچه مسلم است سکا‌ها برای دست اندازی به محدوده ماد‌ها و پارس‌ها از مسیر زاگرس گذشته‌اند و در دوران تاخت و تازهای ۲۸ ساله در درون سرزمین ماد بدون شک در سرزمین لُرستان مسکن گزیده‌اند چرا که همه شواهد و آثار دلالت بر نزدیکی و قرابت این قوم (سکا‌ها) با ساکنان باستانی لُرستان یعنی کاسی‌ها دارد. (ن ک: ایران در سپیده دم تاریخ، جورج کامرون ص ۷) یکی از دلایل ادامه حضور سکا‌ها در خاورمیانه، اتحاد پی در پی چریک‌های این قوم با دولت‌های بومی و در اوضاع آشفته آن روزگاران می‌دانند چنانچه آشور درمانده از جنگ‌ها را یک نیروی تازه نفس سکایی نجات می‌بخشید. با پیدایش اسلام و گسترش آن در ایران دیگر آن محدوده و محروسه کهن دوره‌ی ساسانیان درهم ریخت و مردم در هر شهری زندگی می‌کردند، آن را وطن و زادگاه خویش می‌دانستند و بیشتر نسبت افراد به تبار و یا به شهری که در آن‌زاده بودند داده می‌شد. مانند آل بویه و یا همدانی و مانند آن در نتیجه حافظه مردم منبع خبر‌ها بود. ساکی‌های سکایی نیز در بستر زمان خود را با زندگی در این دیار سازگار یافته و ماندنی شدند. در زمان شکوه‌مند هخامنشیان، طوایفی از اقوام ماد، ایلامی، کاسی، هیرکانی‌ها، عرب‌ها، هندی‌ها و بلخب‌ها می‌زیسته‌اند و به نوشته هردوت زیر عنوان «وصف لشکریان بومی» با سپاه شاهی نیز با لباس و سلاح ویژه خود به کشور گشایی می‌رفتند. سرانجام به طایفه و اقوام ایرانی پیوستند. به هر صورت ساکی‌ها قومی ایرانی بوده که همراه و همپا با بومیان لُرستان می‌زیسته‌اند و منش‌های مشترک آن‌ها را با هم در منافع مشترک همسو نموده است. (ن ک: ساکی‌ها و سکا‌ها، ایزد پناه ص ۵۳، ۵۷، ۶۰) علاوه بر لُرستان که سکاهای آن نام ساکی برخود گرفته‌اند برخی اقوام سکایی که در دیگر نقاط جهان زندگی می‌کنند نام ساکی دارند. از این نمونه‌ها هم در آسیا و هم در اروپا و حتی در آفریقا نیز بسیار دیده می‌شود. در کشور کنگو در آفریقا شهر مهمی با نام ساکی وجود دارد که باید از نام قوم سکا گرفته شده باشد چرا که قبلاً نیز گفتیم این قوم (سکا‌ها) به آفریقا هم یورش برده‌اند تا آنجا که پادشاه مصر را وادار به دادن باج کردند. در بیشتر کشورهای اروپایی و به ویژه مللی که از‌نژاد آریایی هستند با این نام (ساکی) برخورد داریم. همانطور که می‌دانیم بعد از اقتدار حکومت ماد و توسعه نفوذ آن تا آسیای صغیر و جنوب قفقاز و شمال بین النهرین سکاییان درنیامیخته با بومیان از آسیا دل برکندندو رو به اروپای مرکزی و غربی نهادند. در اروپا هرکدام از گروه‌های عمده سکایی دوره‌ای ویژه از عظمت و شکوه داشتند. (ن ک: ایران نامک، قریشی ص ۱۲۴ و قوم‌های کهن، بهزادی ص ۱۰۵) شاید از این باشد که در کشور ایتالیا افراد زیادی با نام خانوادگی ساکی زندگی می‌کنند و افراد مشهوری از این خاندان هم در تاریخ ایتالیا از خود نامی به جا گذاشته‌اند. از این افراد می‌توان به آندرا ساکی (۱۶۰۰-۱۶۶۱م) نقاش معروف، آنتونیو ساکی (۱۷۳۴-۱۷۸۶م) آهنگساز و مصنف اپراهای مشهور و آریگو ساکی مربی سابق تیم ملی ایتالیا اشاره کرد. در کشور انگلیس نیز نویسنده‌ای مشهور با نام ساکی وجود دارد. پژوهش در تاریخ کشورهای اروپایی مجال دیگری می‌طلبد چرا که در بررسی‌های که توسط تنی چند از پژوهندگان و قوم‌شناسان صورت گرفته ریشه برخی از اقوام اروپایی همانند بلغارستانی‌ها از‌نژاد همین سکا‌ها هستند. نگارنده امیدوار است روزی بتوانند به استناد نوشته‌ها و تحقیقات جامع در تاریخ ملل اروپایی به نتایج مهمی دست پیدا کند. در بررسی تاریخ بیشتر کشورهای آسیایی نیز با نام ساکی روبرو هستیم. در کشور ژاپن نام‌های متعددی با پیشوند وپسوند ساکی (به ژاپنی酒|酒) وجود دارد و همچنین در فرهنگ و باورهای مردم آن کشور نوعی شربت یا شراب مقدس که بیشتر به آبجو شباهت دارد از برنج گرفته می‌شود که به ساکی مشهور است* و این شراب باید در وقت‌های معین و روزهای مقدسی و حتی در جشن‌های مهم نوشیده شود. ظاهراً این شراب نخستین بار توسط اقوام سکا‌ها تهیه شده و دارای دستورالعمل خاص در تهیه می‌باشد و دارای ارزش و بهای زیادی بوده که بیشتر در انحصار خاندان‌های ثروتمند ژاپن است. این شراب و نامگذاری ساکی در ژاپن بدون تردید یادگار قوم سکا‌ها می‌باشد که کمتر از نیم قرن سرور تمام آسیا بوده‌اند. در افغانستان مردمان کثیری با نام خانوادگی ساکی زندگی می‌کنند که همگی از یک‌نژاد و قوم هستند، همچنین چندین منطقه نیز با همین نام وجود دارد مانند «ساکی قلعه» که منطقه‌ای است در ولایت قندهار. (ن ک: فرهنگ دهخدا و قاموس جغرافیای افغانستان ج ۲ ص ۳۸۹) علاوه بر این به گفته لسترنج محقق انگلیسی در قرن چهارم در ولایت بامیان چندین شهر وجود داشته که محل آن‌ها امروزه معلوم نیست، وی یکی از این شهر‌ها را شهر سکیوند [یا‌‌ همان ساکی وند] می‌داند. (ن ک: جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی، ترجمه محمود عرفان ص ۴۴۵) لازم به ذکر اینکه زبان اقوام ساکی یکی از سر شاخه‌های اصلی زبان مردمان افغانستان به شمار می‌رود. در یکی از مقالات پژوهشگران افغانی درباره این زبان (ساکی) چنین آمده است: «استاد مورگنستیرن دراین باره که چگونه پشتو (همانند اوسیتى) همراه با گوینده گانش از شمال شرق به جنوب وغرب وشرق کوچیده، چنین ابراز می‌دارد: پشتو از نظر زبانشناسى مربوط دسته شمال شرقى است وبایستى از راه مهاجرت به جنوب افغانستان اّمده باشد. اگرچه کاملاً ثابت نشده اما به گمان اغلب اقوامى که زبان اّریانى شمال شرقى را که از اّن پشتو به بار اّمده، با خود اّورده‌اند، مربوط قبایل «ساکه» در ساکستان (سیستان امروزى) در سدهء دوم پیش از مسیح بوده‌اند …. نامبرده مى افزاید، پشتو از اّن گویش هاى ساکه بوده که پیش از مهاجرتش به جنوب، در یک ساحه با زبان هاى پامیرى حرف زده می‌شد. از اّنجمله با (منجى) و «ییدغه» وهمچنان با زبان باخترى (یفتل – کوشانى) ویژه گى هاى مشترکى داشته است. وى نزدیکى پشتوى باستان (Proto Pashto) با اوستا را نیز مورد بررسى قرار داده وبه مقایسه می‌پردازد، ولى اصرار می‌ورزد که ارتباط پشتو با ساکى بیشتر است. درعین حال زبان هاى پامیرى اوسیتى وغیره را همراه با پشتو وباخترى در جدول ضمیمهء مقالهء یاد شده از گروه زبان هاى ساکى برشمرده است. البته این گونه مهاجرت‌ها میان زبان هاى اّریانى همانند دیگر زبان هاى جهان هیچگاه موجب قطع وابسته گى گروهى نمی‌شود، به طور مثال بلوچى باوجود مهاجرت به جنوب شرق باز هم با کردى، تالشى وغیره در شمال غرب قرابت تاریخى را از دست نداده ونمایانگر عین ویژه گى هاى ساختارى می‌باشد». پژوهشگر این مقاله در ادامه مطلب، اقوام ساکی را یکی از عشیره‌های تثبیت شده پنجگانه آریایی مربوط به گروه باختری یا شمال شرقی در وادى تارم وختن ترکستان شرقى که زندگى روستایى را اختیار کرده بر شمرده است. (برگرفته از برخی سایت‌های ایتنترنتی) نمودار ترسیم شده زبان آریایی‌های ایران و افغانستان درگفتار پژوهشگران افغان از آنجا که از مهاجرت طوایفی از صحراگردان سکایی به سوی آسیای میانه و سپس به افغانستان با خبر هستیم، پس می‌توانیم به یقین نام ساکی را بازمانده این اقوام سکایی در افغانستان بدانیم. شبه قاره هندوستان نیز یکی دیگر از مراکز مهم سکونت آریایی‌ها و بویژه سکا‌ها می‌باشد. در تاریخ هند از نفوذ سکا‌ها در آن سرزمین نوشته‌های متعدد و آثار فراوانی وجود دارد و اگر سکستان یا سیستان یکی از مراکز مهم سکونت سکا‌ها بوده باشد آنان از شمال تا درون سرزمین ایران و از جنوب تا سرزمین هند در رفت آمد بوده‌اند. معلم شهید دکتر علی شریعتی بر این عقیده است که آریاییان پس از اشغال هند و ایران، فرهنگ‌ها، تمدن‌ها و نظام‌های سیاسی و اجتماعی بزرگی به وجود آوردند و در نتیجه مذاهب بسیار متعالی و بزرگی به تاریخ می‌بخشند، که ودایی و بودایی در هند و می‌ترایی، زرتشتی، مانوی و مزدکی در ایران از آن جمله‌اند. (ن ک: جامعه‌شناسی ادیان، علی شریعتی ص ۴۶۴) بودای پیامبر نیز شاهزاده‌ای از خاندان سکا‌ها بود که در شمال هند در دامنه‌های هیمالیا فرمانروایی داشتند. نیاکان بودا از ساکی‌های کاپیلاواستو (kapilavastu) بودند. (ن ک: نفوذ فرهنگ و تمدن ایران و اسلام در سرزمین هند، مجید یکتایی ص ۳۸، ۹۶) علامه شهید مرتضی مطهری درباره بودا می‌نویسد: «در حدود دو هزار و پانصد سال پیش، در هندوستان، در پای کوه‌های هیمالیا در میان مردمی که به «ساکیا‌ها» معروف بودند، شاهزاده‌ای به دنیا آمد و در حدود سی سال در ناز ونعمت بزیست». (ن ک: خدمات متقابل اسلام و ایران، مطهری ص ۱۹۶) استاد «جان بایر ناس» نویسنده کتاب مشهور تاریخ جامع ادیان نام شخصی آن مرد، که پیشوا و شارع دین بودایی است را «سیدارته» می‌داند و می‌نویسد: «وی (بودا) ظاهراً در ۵۶۰ ق م، در شمال هند و در یکصد میلی شمال شهر بنارس متولد گردیده است. پدرش سالار یا کدخدا کوچکی بوده است که بر قبیله ساکیا فرمانروایی می‌کرده و خاندان‌های آن قبیله در آن ناحیه به اجتماع زندگانی می‌کرده‌اند». (ن ک: تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت ص ۱۷۷-۱۷۸) دکتر شریعتی هم بودا را این چنین توصیف می‌کند: «… بودا مردی است از خاندان «کاشاتریا» و کاشاتریا طبقه‌ای است به نام شاهزادگان و اشراف و نژاد‌های بر‌تر، که همچون یونانیان که صاحبان‌نژاد بر‌تر، نجبا را که حکام و امرا و اشراف از آن‌ها بودند «اریستو» می‌نامیم طبقه مشابهش را در هند کاشاتریا می‌خوانیم». (ن ک: جامعه‌شناسی ادیان، شریعتی ص ۴۰۸-۴۰۹) لذا بر این اساس است که بودا در تاریخ به ساکیامونی یعنی سرور و یا حکیم قبیله ساکیا مشهور می‌شود. تحقیقات جامع تری در خصوص نفوذ ساکی‌های آریایی و مذهب بودیسم در هندوستان و ناحیه نپال مرکز فرمانروایی اجداد بودا توسط نگارنده صورت گرفته که در مباحث اختصاصی در کتاب «تاریخ ایل ساکی» خواهد آمد. در کشورهای ارمنستان و آذربایجان شوروی نیز با نام‌های ساکی بر می‌خوریم. در کشور ارمنستان افراد زیادی با نام خانوادگی ساکی، ساکیان و ساکیانی زندگی می‌کنند. خانم «ماریا ساکیان» کارگردان فیلم فانوس دریایی (ن ک: روزنامه ایران مورخ ۱/۱۱/۸۵) محصول مشترک کشور ارمنستان و روسیه راه یافته به جشنواره فجر از جمله ساکی‌های سکایی کشور ارمنستان است. لازم به توضیح اینکه آقای سهراب خان ساکینیان یا ساگینیان نماینده سابق ارامنه تبریز نیز به ظن قوی از همین دودمان باشد. در جمهوری آذربایجان نیز یک شهر و یک رایون با نام ساکی وجود دارد و افراد متعددی با این نام شهرت دارند. از آنجا که می‌دانیم که در نیمه اول هزاره نخست قبل از میلاد، پیش از گسترش حاکمیت ماد از شرق به آذربایجان امروز، ستونی از جنگاوران سکایی در کشور مانا (manna) واقع در جنوب دریاچه ارومیه نفوذ می‌کنند، برخی از آنان از شهر معروف اورارتو موسوم به تیشبانی (teishbani) کرمیربلور امروز، واقع در جمهوری ارمنستان را ویران می‌کنند. پس از رسیدن قوای حکومت جوان ماد از شرق برخی سکاییان ناچار به سرزمین خود واقع در استپ‌های سواحل دریای سیاه باز می‌گردند و جمعی دیگر در شمال رود ارس، در ناحیه‌ای موسوم به «سکاسن» (در متون یونانی: سکوثن) ماندگار می‌گردند و سپس در بومیان در می‌آمیزند لذا با آنچه که از شواهد تاریخی در دست داریم بدون هیچ تردیدی لقب ساکی را باید بازمانده اقوام سکایی در این کشور‌ها دانست. در کشورهای عربی نیز القاب و عناوین زیادی با نام ساکی به چشم می‌خورد که بی‌ارتباط با این قوم باستانی نیست. در کشور عراق، کویت، امارات متحده عربی و… با افراد کثیری که فامیلی ساکی دارند روبرو هستیم. در گزارش محرمانه اداره‌ی اطلاعات بریتانیا درباره عشایر عراق، طایفه ساکی را در ردیف «خزرج» عراق برشمرده و رییس آن‌ها را قیس پسر حسین نام برده است. (ن ک: العشایر و السّیاسه، دکتر عبدالجلیل الطاهر ص ۱۲۰ و مدخلی بر شناخت قبایل عرب خوزستان جلد چهارم، حاج کاظم پورکاظم ص ۳۴۵). ظاهراً این طایفه در عراق سابقاً از ایران به آنجا کوچ کرده‌اند و وابستگی بسیار زیادی با ساکی‌های خوزستان (هویزه) دارند. این افراد در بیشتر شهرهای عراق و بویژه در بغداد، بصره و العماره زندگی می‌کنند. ساکی‌های کویت نیز از ده‌ها سال پیش از خوزستان به آنجا رفته‌اند و عمده جمعیت آن‌ها از ساکی‌های دزفول می‌باشند. در امارات متحده عربی نیز گروه‌های مختلفی با فامیلی ساکی وجود دارند که برخی از آن‌ها از ساکی‌های ایران هستند و بعضی از آن‌ها نیز از جماعت ساکی‌های دیگر کشور‌ها می‌باشند. نگارنده در مصاحبه‌ای که با مدیر «موسسه ساکی التجاریه» در دُبی داشتم ابراز می‌کرد از ده‌ها سال پیش یعنی از زمان پدرانشان در امارات ساکن بوده‌اند و به گفته خودش از تبار ساکی‌های ایران هستند. ه‌مان طور که می‌بینیم گروه‌های مختلفی از اقوام سکایی که در سراسر دنیا پراکنده هستند از فامیلی ساکی برخوردارند. در ایران نیز جاهای مختلفی با نام ساکی وجود دارد. مرکز اصلی آن‌ها در ایران لُرستان و خوزستان است. در لُرستان جاهای مختلفی با نام ساکی وجود دارد که از ذکر آن‌ها پرهیز می‌شود. یکی از شش محله قدیمی دزفول، «محله ساکیان» است. مسجد قدیمی این محله با نام «مسجد ساکیان» نیز از مساجد قدیمی دزفول محسوب می‌شود. ساکی‌های دزفول در دوران حکومت فتحعلی شاه قاجار از لُرستان مهاجرت کرده و در این شهر ساکن شده‌اند. امروزه جمع کثیری از مردم دزفول نام خانوادگی ساکی دارند و با گذشت سال‌ها هنوز هم آداب و سنن لُری خود را حفظ کرده‌اند. خانواده‌های ساکیان و ساکیانی نیز از همین دودمان هستند. پیش‌تر اشاره شد که برخی ساکی‌های جمهوری ارمنستان نیز شهرت ساکیان دارند در دزفول نیز از این نوع شهرت فراوان است. در شهر هویزه که سابقاً حاکم نشین و مهم‌ترین شهر خوزستان بوده از میان چهار محله اصلی شهر یک محله با نام «ساکیه» متعلق به جماعت ساکی دارد. ساکی‌های هویزه، سوسنگرد و دیگر مناطق جنوب و غرب خوزستان از ساکی‌های وابسته به لُرستان هستند که توسط نادرشاه افشار به آن حدود کوچ داده شده‌اند. بعد‌ها گروه‌های زیادی از اعراب منطقه به آن‌ها پناه جسته‌اند و درنتیجه امروزه آن‌ها را هم با نام ساکی می‌شناسند. خاندان‌های ساکیه، صاکی، صاکیه و… در خوزستان جنوبی و غربی از‌نژاد همین ساکی‌های هویزه می‌باشند. در استان مرکزی نیز مناطق مختلفی با نام ساکی دیده می‌شود. روستاهای «ساکی علیا» و «ساکی سفلی» و همچنین «کوه ساکی» و «کوه ساکی سوخته» از دهستان قره کهریز از بخش سربند شهرستان اراک (در مسیر جاده خمین به اراک) از جمله این مناطق می‌باشند. لازم به ذکر است که بیشتر مردمان این مناطق نیز از شهرت ساکی برخوردارند. در میان ایل بزرگ بختیاری نیز مناطق و نام‌های متعددی از ساکی دیده می‌شود. در بخش چغاخور از چهارمحال و بختیاری یک روستا با نام «ساکی آباد» وجود دارد. گروه‌های پراکنده‌ای از ایل ساکی لُرستان بعد از فروپاشی اقتدار ایل در سال ۱۲۴۲هـ ق به مناسب روابط سببی با خوانین بختیاری به آن حدود کوچ کرده‌اند که بیشتر در بین ایلات چهارلنگ مِیوند، محمود صالح (در ازنا، الیگودرز و داران) و کیانرسی (در ایذه) زندگی می‌کنند و هنوز هم بیشتر آن‌ها به ساکی مشهورند. طایفه بساک که امروزه یکی از طوایف مشهور چهارلنگ بختیاری می‌باشد از همین ساکی‌های لُرستان بوده‌اند که از چندین قرن پیش به حدود بختیاری کوچیده‌اند. در افسانه محلی سفر شاهزاده احمد (احمد ابن موسی کاظم) به لُرستان که بیش از صد بیت از اشعار «شول گد» (افسانه محلی بز شاهزاده احمد در لُرستان) آن در نزد نگارنده می‌باشد، بساک یال دار را رییس قبیله ساکی برمی شمرد که ظاهراً به جدال با این امام‌زاده برخاسته است و نهایتاً شاهزاده احمد با دختر وی ازدواج می‌کند و در یکی از ابیات چنین آورده‌اند: به جوروند بود خیلی کافر خوار حاکم آن‌ها بود بساک یال دار سابقاً ساکی یکی از نام‌هایی بوده که مردمان بختیاری برای پسران خود برمی گزیده‌اند. این نوع نامگذاری‌ها تا چند دهه پیش نیز وجود داشته است. بخش مهمی نیز از ایل ساکی در استان همدان با همین شهرت زندگی می‌کنند. این گروه‌ها نیز از دوره قاجار در دوره‌ای که شاهزاده محمود میرزا قاجار فرزند پانزدهم فتحعلی شاه حکومت نهاوند را در اختیار داشته به همراه وی از لُرستان به این حدود کوچ می‌کنند. ساکی‌ها علاوه بر استان‌های همجوار لُرستان در دیگر مناطق دوردست ایران نیز سکونت دارند. به طوری که آقای مظفر ساکی از نوادگان کربلایی کوچک خان شاعر و ادیب ایل ساکی در دوره قاجاریه برایم نقل کردند در منطقه چالدران نیز گروه زیادی از ساکی‌ها زندگی می‌کنند که ظاهراً در زمان جنگ‌های ایران و روسیه به همراه سپاه ایران به آن حدود رفته و بنا به سیاست دولت‌های وقت در آن منطقه مسکن گزیده‌اند و هنوز هم با گذشت قرن‌ها بر باور‌ها و سنن لُری خود پایبندند. به هر حال آنچه از مطالب بالا می‌توان استنباط کرد این است که ایل ساکی که امروزه از لُرستان تا خوزستان و حتی دیگر استان‌ها پراکنده است یکی از گروه‌های بازمانده قوم باستانی سکا‌ها هستند که از هزاران سال پیش در لُرستان وخوزستان سکونت اختیار کرده‌اند. پیش‌تر اشاره شد که از ایل ساکی برای نخستین بار از سده سوم هجری قمری بنا به نوشته ابوالقاسم کاشانی یا کاشی در کتاب زبده التواریخ به بعد در بررسی اقوام لُرستان سخن به میان آمده است. اما عمده منابع قابل دسترس برای پژوهشگران‌‌ همان کتاب‌های، تاریخ گزیده (حمدالله مستوفی) و منتخب التواریخ (معینی نطنزی) می‌باشد. نگارنده اخیراً منابع در خور توجهی از تاریخ ایل ساکی در دوره تیمورلنگ و پس از آن به دست آورده که در اینجا گزیده‌ای از آن‌ها خواهد آمد. پروفسور «بئاتریس فوربز منز» در بررسی تاریخ ایران و آسیای مرکزی در سده‌های هشتم و نهم هجری درباره حمله تیمور به حدود لُرستان و خوزستان نوشته‌های ارزشمندی ارائه داده که متأسفانه تا کنون از نگاه محققان پنهان مانده است. پرفسور منز در بخشی از نوشته‌های خود می‌نویسد: «برای بررسی قبایل و صحراگردان مناطقی که تیمور تسخیر کرد، نخست باید اذعان کنیم که با گروه‌هایی از انواع متفاوت مردم مانند قبایل ترکی ـ مغولی مغولستان و شاید قبایل شبه صحراگرد لُرستان سرو کارداریم و دیگر اینکه آگاهی ما درباره بسیاری از آنان اندک است. چون بحث و بررسی درباره همه این مردمان نیاز به پژوهش درازمدت و همه جانبه دارد، در این بخش تنها به کوتاهی درباره گروه‌هایی که در تاریخ عصر تیمور وجود داشتند سخن می‌گوییم. به نظر می‌آید بسیاری از قبیله‌ها و قبیله نشینانی که تیمور سرزمین‌های آنان را به قلمرو خویش ضمیمه کرد، در آن روزگار قدرت کمی داشتند. گویا آنان تنها یک واحد جنگی به شمار می‌رفتند و محدوده اجرای سیاست‌های آن‌ها از اقدام محلی فرا‌تر نمی‌رفت. از این گروه‌ها می‌توان از ترکان خلجی در جبال، بلوچ‌ها در خراسان و همچنین شاید از قبیله‌های ساکی و فیلی در خوزستان یاد کرد. تیمور در ایران جنوبی و غربی با قبایل لُر و کُرد سرو کار پیدا کرد که بیشتر آنان تحت سلطه سلسله‌های موروثی خود آنان بودند…. گروه‌هایی قبایلی به ویژه گونه‌های کوچکتری از قبیله نشینان وجود داشتند که تیمور متعرض آنان نشد و تنها در صورت ضرورت آنان را به سپاهی‌گری واداشت…. با وجود این بیشتر قبایل و صحراگردانی که در گزارش لشکرکشی‌های تیمور از آنان یادشده از سوی سپاه تیمور چپاول شدند. نیروهای تیمور در خوزستان به قبایل ساکی یا سولاکی و فیلی و صحراگردان منطقه شوش‌تر و در سوریه بر ضد اتحادیه ترکمانی ذوالقدر یورش بردند و بر اویرات‌ها در عراق و صحرا گردان نزذیک بغداد، ماردین و رأس العین نیز تاختند». (ن ک: برآمدن و فرمانروایی تیمور، ترجمه منصور صفت گل ص ۱۴۲-۱۴۳) بنا به روایاتی که بزرگان ایل برایم نقل کردند ظاهراً ریاست قبیله ساکی در دوره تیمور لنگ با امیر جلال الدین حسن بوده است. از آنجایی که قبیله ساکی در آن زمان در شمال خوزستان سکونت داشتند، وی (حسن ساکی) در یورش تیمور لنگ به مناطق لُرنشین (لُربزرگ و لُرکوچک) از هم پیمانان اتابک افراسیاب حاکم لُربزرگ (بختیاری) محسوب می‌شد. امیر حسن ساکی به خواسته‌های فرستادگان اُمرای تیمور تن در نداد و حاضر به یاری دادن سپاه تیمور نشد و بر خلاف میل آن‌ها به یاری اتابک افراسیاب شتافت و در نتیجه جنگ و جدال‌های فراوان که شرح کامل آن‌ها در تاریخ‌های متعددی از جمله کتاب خاطرات تیمور لنگ با عنوان «منم تیمور جهانگشا» آمده و از نوشتن آن پرهیز می‌شود، اتابک افراسیاب و هم پیمانانش شکست می‌خورند. جلال الدین حسن ساکی نیز در لُرستان متواری می‌شود اما عاقبت در خرم آباد دستگیر می‌شود و او را در‌‌ همان جا به بند می‌کشند. پس از مدتی او را از خرم آباد به دزفول می‌برند و علیرغم پا در میانی برخی افراد سر‌شناس لُرستان و خوزستان وی را در آنجا (دزفول) به قتل می‌رسانند. پس از قتل امیر حسن بنا به سوابق آشنایی که امیرزاده می‌رانشاه فرزند تیمور با یکی از فرزندان امیر حسن به نام امیر تاج الدین محمود ساکی داشت، ریاست بخشی از لُرستان و خوزستان را به وی سپرد. دوره حکومت امیر محمود حاوی داستان‌ها و گفتنی‌های زیادی می‌باشد که ذکر آن‌ها را به مجال دیگری گذاشته‌ایم. یکی دیگر از منابعی که در این دوره از ساکی نامبرده است نوشته‌های حافظ ابرو در کتاب زبده التواریخ است. این کتاب که بیشتر حوادث و کشمکش‌های پس از تیمور را به تصویر کشیده در بیان وقایع سال ۸۱۰ هـ ق به یکی از بزرگان قبیله ساکی اشاره دارد. ظاهراً امیر یوسف نامی از اُمرای به نام در آن روزگار در این سال (۸۱۰ هـ ق) مورد خشم امیرزاده ابابکر بن می‌رانشاه بن تیمور گورکانی قرار می‌گیرد که پس از فراز و نشیب‌های متعدد پناه به امیر محمود ساکی می‌آورد تا بتواند سپاهی گرد آورد و به امیر‌زاده ابابکر یورش برد. حافظ ابرو در این باره می‌نویسد: «و امیر یوسف سلطان معتصم را که پسر زین العابدین بن سلطان ابوالفوارس جلال الدین شاه شجاع بن امیر مبارزالدین محمد مظفر بود، از دختر سلطان معزالدین اویس بهادرخان بن امیر شیخ حسن، و او در زمانی که حضرت صاحب قرانی آن ممالک را مسخر فرمود، او به جانب شام گریخته بود و بعد از وفات حضرت [صاحب] قرانی، دیگر باره به تطمیع جماعتی از افراد الناس به خوزستان آمد و با شیخ‌زاده که داروغای حویزه بود، او را مصافی واقع شد و شکست یافته از آنجا پناه به امیر [محمود] ساکی که از مشاهیر احشام لُر دودانگه بود، برد و بار دیگر غلبه سوار و پیاده جمع کرده بر سر دزفول آمد». (ن ک: زبده التواریخ، حافظ ابرو ص ۲۲۳-۲۲۴) آنچه از نوشته‌های بالا می‌توان نتیجه گرفت این است که ایل ساکی در دوره حکومت گورکانیان بر ایران از ایلات مهم این سرزمین به شمار می‌رفته است. از این دوره به بعد تا حکومت صفویه اطلاعات اندکی درباره ساکی در دست داریم. اما نگارنده امیدوار است روزی براساس منابع نوشتاری خطی و پژوهش‌هایی که افراد خارجی انجام داده‌اند و هنوز زمینه‌ای برای تصحیح و ترجمه آن‌ها صورت نگرفته، این خلاء تاریخی نیز برطرف شود. در دوره‌های مختلف حکومت صفویه افراد مشهوری از این ایل از خود نامی به جا گذاشته‌اند. البته غیر از این افراد کسان دیگری هم صاحب نام بوده‌اند که در حافظه کهنسالان ایل نام آن‌ها فراموش گشته‌اند. شیرمحمدسلطان مشهور به آشیر سلطان، رشید سلطان، شیخ علی سلطان و نجف سلطان از مشهور‌ترین بزرگان ایل ساکی در آن روزگار بودند که در فتوحات و نبردهای متعدد هندوستان، افغانستان، چالدران و سرکوبی برخی عشایر متمرد ایران در صفوف اول سپاه صفوی قرار داشتند. در دوره نادرشاه افشار، افراد زیادی از ایل ساکی همواره در رکاب وی به کشور گشایی و برقراری نظم در ایران پرداخته‌اند که مهم‌ترین آن‌ها نجف سلطان، زکی خان، سردارخان، سالارخان و… می‌باشند. نجف سلطان و زکی خان در سرکوبی شورش خاندان مشعشعی و دیگر اعراب حامی آن‌ها در خوزستان نقش به سزای داشتند. سابقاً سید محمد مشعشعی و پسرش سید علی مشعشعی در خوزستان دعوی مهدویت و خدایی‌گری داشتند و همواره یکی از خطر‌های بزرگ برای دولت صفوی و افشار محسوب می‌شدند. نادر دانست که راهی جز سرکوبی آن‌ها ندارد و در نتیجه شخصاً با جماعتی از لُرستان به هویزه مرکز حکمرانی خاندان مشعشعی یورش برد و آن‌ها را شکست داد. پس از سرکوبی این خاندان مقتدر و نیرومند به دستور شاه افشار، زکی خان و حدود یکصد خانوار از ایل ساکی در جهت برقراری نظم و جلوگیری از تعدی این خاندان برای همیشه در آنجا ماندگار شدند. طایفه کنونی ساکی در جنوب و غرب خوزستان بازماندگان این یکصد خانوار ایل ساکی لُرستان هستند و همچنین آقای حاج شیخ عاشور (قاسم) ساکی از بیت سنیبل (تیره سبعین) از نسل زکی خان است که در حال حاضر در هویزه ساکن می‌باشد. سردار خان ساکی نیز در لشکر کشی‌های نادر به سرزمین‌های شمال ایران وی را همراهی می‌کرده است و بنا به دستور نادر نامبرده نیز در سرزمین گرجستان ماندگار شده است. احمدبیک متخلص به «اخترگرجی» و محمدباقربیک متخلص به «نشاطی گرجی» فرزندان فرامرزبیک ساکی از شاعران و تذکره نویسان مشهور در دوره زندیه و قاجاریه از نسل همین سردار خان می‌باشند. سالارخان نیز در نظم و امنیت محدوده لُرستان تلاش‌های فراوانی کرده و همواره یکی از حامیان دولت افشار بوده و دربرخی لشکرکشی‌ها، سپاه نادر را همراهی می‌کرده است. ریاست ایل ساکی در حکومت زندیه با رضاقلی خان، عباسقلی خان، علیرضا خان بوده و علاوه بر این افراد، کسان دیگری چون طهماسب خان، شهبازخان، میرزاعلی بیک و… نیز دارای نفوذ قابل توجهی در لُرستان بودند. ایل ساکی تا مادامی که زندیه بر ایران حکومت می‌کرده از مهم‌ترین پشتیبانان آن دودمان محسوب می‌شدند. بر اساس این ارتباط تنگاتنگ با حکومت زندیه در زمان رضاقلی خان و برادرش علیرضاخان ساکی تعداد زیادی از جوانان ایل ساکی جهت کسب علم به شیراز عزیمت می‌کنند. از نمونه این افراد می‌توان به مرحوم هادی بیک ساکی (متخلص به شایق لُرستانی) فرزند رضاقلی خان اشاره کرد. پس از مرگ علیرضاخان طی حکمی می‌رفلاح خان داماد رضاقلی خان عهده دار ریاست ایل ساکی گردید. مقر حکومتش نیز در آبستان خرم آباد بود. امروزه از آثار قلعه وی فقط یک تپه باستانی به جا مانده که به تپه می‌رفلاح مشهور است. این تپه در منطقه میل می‌لک آبستان در کنار جاده سراسری خرم آباد به بروجرد از آثار باستانی لُرستان محسوب می‌شود. اما دیر زمانی نگذشت که می‌رفلاح خان نیز از سوی دولت وقت مأمور سرکوبی شورش اعراب بنی طُرف گردید و پس از اندک زمانی درگذشت. با مرگ وی، طی فرمانی حسین خان فرزند رضاقلی خان در ‌‌نهایت شجاعت، درایت و سخاوت به رهبری ایل ساکی تعیین گردید. دوره حکومت حسین خان بر ایل ساکی مقارن با آخرین روزهای حکومت زندیه بوده و از آنجایی که پدرش (رضاقلی خان) و عمویش (علیرضاخان) از مهم‌ترین حامیان دولت زندیه بودند و همچنین برادرش هادی بیک (شایق) یکی از صمیمی‌ترین دوستان نوجوانی و جوانی لطفعلی خان زند محسوب می‌شد، ریاست بخش مهمی از لُرستان پیشکوه یعنی بالاگریوه را به وی سپردند. حسین خان ساکی در همین ایام به واسطه درایت در انجام نظم و امنیت محدوده لرستان ملقب به «ناظم الامراء لرستان» گردید. حسین خان نزدیک بر چهار دهه بر بخش خاوری لُرستان حکمرانی کرد و حوزه حکومتی او از دشت لُور و قیلاب (کوه تنگوان) در شمال اندیمشک تا گردنه رازان (در مسیر خرم آباد به بروجرد) بود. وی بر بالای گردنه‌ی رازان دیواری به عنوان مرز حوزه‌ی فرمانروایی خود بنا نهاد که آثار آن هنوز نیز پا برجاست. ناظم الامراء مردی مقتدر و بخشنده بود و به آبادانی و امنیت توجه زیادی داشت. چنانچه در زمان اقتدارش کسی را یارای دزدی و راهزنی نبود. تجار و بازرگانان سایر شهر‌ها به راحتی با مردم لُرستان داد وستد می‌کردند. با راهزنان تا سر حد امکان مدارا می‌کرد و نهایتاً به جهت برقراری امنیت و آسایش بیشتر مردم، آن‌ها را با فجیح‌ترین وضع مجازات می‌کرد تا عبرت سایرین گردند. حسین خان ساکی در زمان اقتدارش منشأ بزرگ‌ترین خدمات به مردم لُرستان گردید. تلاش در جهت کوتاه کردن دست خاندان والی از لُرستان پیشکوه (لُرستان فعلی) و منحصر کردن آن‌ها به حکومت پشتکوه (ایلام کنونی) در زمان آقامحمدخان قاجار به جهت ظلم و تعدی این خاندان به برخی طوایف لُرستان، ساختن اولین حمام عمومی برای مردم خرم آباد که تا آن زمان از چنین نعمتی محروم بودند، ساختن چندین پُل و ابنیه به جهت رفاه هرچه بیشتر مردم، دایر کردن ده‌ها مکتب خانه در سراسر لُرستان در مسیر سواد آموزی و… از نمونه‌های بارز این خدمات می‌باشند. ناظم الامراء با فتحعلی شاه قاجار و فرزندانش ارتباط تنگاتنگی داشت. از مهم‌ترین شاهزادگان قاجار، محمدعلی میرزا دولتشاه (فرزند اول شاه)، عباس میرزا (فرزند دوم و ولیعهد شاه)، محمود میرزا (فرزند پانزدهم شاه) از دوستان نزدیک وی محسوب می‌شدند. محمد علی میرزا دولتشاه بیشتر گردش‌ها و لشکرکشی‌های خود را در کشور با وی (حسین خان) می‌گذراند و از روزی که به نصیحت آقامحمدخان به فتحعلی شاه، توسط پدرش علیرغم استحقاق ولیعهد شدن از این پست محروم گشته، به دنبال بیعت از سران عشایر بود تا شاید روزی به پشتوانه این قبایل بتواند تاج و تخت ایران را به دست گیرد. دولتشاه در وعده‌هایش به برخی از این خوانین از جمله حسین خان ساکی، حسن خان والی، اسدخان بهداروند از رؤسای ایل جلیله بختیاری و برخی خوانین کرمانشاه و کردستان پست‌های مهم دربار را هم بخشیده بود و در دیدار‌هایش، آن‌ها را با نام وزیر، سپهسالار لشکر و… مورد خطاب قرار می‌داد. اما در این آرزو بود که اجل مهلتش نداد و پیش از مرگ پدر با همه آرزو‌هایش بدرود حیات گفت. ناظم الامراء در ایام دوستی با شاهزاده قاجار به جهت استحکام پایه قدرت خود، صفیه سلطان دختر محمدعلی میرزا را برای فرزندش کریم خان ساکی به زنی گرفت وهمچنین پس از مرگ دولتشاه با کسب اجازه از فرزندان وی، همسرش جواهرخانم که دختر یکی از خوانین بختیاری بود را به نکاح خود درآورد. ایل ساکی در جریان جنگ‌های چندساله ایران و روس به فرماندهی عباس میرزا، بزرگمرد تاریخ قاجار سال‌ها در کنار وی در سنگرهای دفاع از میهن دوشادوش پیران دانا و جوانان غیور ایران زمین عَلم غیرت برافراشتند و تعداد زیادی از این ایل در این جنگ‌ها کشته و زخمی شدند. در سال‌های حکومت شاهزاده محمود میرزا در لُرستان حسین خان به اوج عظمت و شکوه خود رسیده بود و در آن زمان بدون شک یکی از نیرومند‌ترین خوانین در غرب و جنوب ایران به شمار می‌رفت. لذا به جهت تقویت حوزه حکومتی محمود میرزا دست تعدی به محدوده حکومت شاهزاده محمد تقی میرزا حسام السلطنه (فرزند هفتم فتحعلی شاه) انداخت. حسام السلطنه که از تعدیات ناظم الامراء به ستوه آمده بود متوسل به دربار شد و پدر را از خطر قدرتمندی برادرش محمود میرزا و رهبر ایل ساکی آگاه نمود و یادآوری کرد که این مرد (حسین خان ساکی)‌‌ همان کسی است که سال‌ها در خلوتگه اندیشه دولتشاه فقید وی را تحریک به گرفتن تاج و تخت ایران نمود. شاه ایران از سخنان مفسدان جاه طلب به اندیشه نشست و فرمان به قتل حسین خان و تجزیه ایل ساکی داد و دیری نپایید که شاهزاده حسام السلطنه پس از متقاعد کردن پدر برای عملی کردن نقشه‌هایش به مقر حکومتش در بروجرد وارد شد و طی روز‌ها رایزنی با سران عشایر لُرستان، بالاخره عده‌ای از اشرار و قطاع الطریق که سال‌ها از ترس نظم حسین خانی در کوه‌ها متواری بودند را به بروجرد فرا خواند و نقشه شوم ترور ناظم الامراء را به آن‌ها دیکته نمود. این افراد در مسیر گردنه مورت از ارتفاعات کوه کیالان در لُرستان به کمین نشستند و به محض ورود با تفنگ‌هایی که توسط حسام السلطنه در اختیارشان قرار گرفته بود در یک اقدام ناجوانمردانه او را به قتل رساندند. تصویر حمام عمومی حسین خان ساکی مشهور به حمام گپ (حمام آسیا) به شماره ثبت ۲۳۵۷ در فهرست آثار ملی ایران پس از این اقدام شاهزاده حسام السلطنه موقع را مغتنم شمرده و با لشکری بالغ بر چهارده هزار مرد جنگی از جماعت لُر و بختیاری عزم حمله به لُرستان کرد. شاهزاده محمودمیرزا نیز در مقابل تعدی برادر سپاهی ساز کرد و دو برادر در برابر هم لشکرآرایی کردند. بالاخره پس از زدوخوردهای پراکنده لشکر محمودمیرزا شکست خورد و شاهزاده در قلعه خرم آباد محصور شد. وی در حین محاصره فرصتی یافت تا به سمت نهاوند بگریزد و از آنجا به دستور پدر به تهران احضار شد. شرح کامل این لشکرکشی‌ها را محمد تقی سپهر (لسان الملک) کاتب وقت فتحعلی شاه که خود در خرم آباد حضور داشته در کتاب ناسخ التواریخ به طور مفصل نگاشته است. پس از این واقعه شاهزاده محمدتقی میرزا حسام السلطنه به دلیل کینه‌ای که از حسین خان ساکی در دل داشت اقدام به قتل و عام خوانین و بزرگان ایل ساکی نمود. وی دستور داد گروه گروه از خانواده‌های ایل ساکی را در دیگر طوایف و حتی شهر‌ها تبعید کردند. بر اساس کینه توزی برخی شاهزادگان قاجار اساس و بنیان ایل بزرگ و کهن ساکی در لُرستان برای همیشه از هم پاشیده شد و افراد این ایل زندگی کوچ نشینی را‌‌ رها کردند و در بیشتر شهر‌ها و روستاهای لُرستان، خوزستان، همدان، ایلام و… سکونت اختیار نمودند. طوایف و تیره‌های ایل کنونی ساکی در لرستان و خوزستان هسته اصلی ایل ساکی را چهار طایفه بزرگ با نام‌های بساک یا بساکی، سرچرم، کلیل وند و پارسی تشکیل می‌دهند. از میان این چهار طایفه ذکر شده، طایفه بزرگ بساک به دلیل کوچ در چندین قرن پیش کمتر ارتباطی با هسته اصلی ایل در لُرستان دارد. این طایفه امروزه جزء ایل جمعی، ایل بزرگ مِیوند (ممیوند) از شاخه چهارلنگ بختیاری محسوب می‌شود. اما عموم افراد ایل ساکی که اکنون در لُرستان و شمال خوزستان و حتی در شهرهای مختلف استان‌های ایلام و همدان زندگی می‌کنند، بعد از تجزیه ایل در سال ۱۲۴۲ هـ ق توسط شاهزاده محمد تقی میرزا حسام السلطنه همچنان توانسته‌اند بر نظام ایلیاتی خود باقی بمانند امروزه به سه طایفه به نام‌های کلیل وند، سرچرم و پارسی شناخته می‌شوند. از درون این سه طایفه نیز تیره‌های متعددی به وجود آمده که در این روزگار بیشتر به نامگذاری‌های جدید شناخته می‌شوند. به طور مثال: از درون طایفه پارسی دو تیره به وجود آمده به نام‌های رهداروند و گوران که این دو تیره پس از تجزیه ایل به دلیل جدایی از هسته اصلی و مهاجرت به ایل دیرکوند به نام نیای اصلی خود یعنی رهدار و گوران مشهور گشته‌اند. دو تیره دیگر، یعنی درتنگی و چناروند نیز به محل‌های زندگی خود یعنی دره تنگ و چنار نامگذاری شده‌اند. تیره لت کله نیز چون کلاه جد بزرگشان در آتش سوخته به این نام شهرت یافته‌اند. تیره گرجی ایل نیز چون حسین خان ساکی رییس ایل، مقارن ایام زندیه با یک زن گرجستانی ازدواج نموده فرزندان این زن که ستاره خانم نام داشته به هوز گرجی یا گرجی‌های ایل معروف شده‌اند. ساکی‌های میر نیز که از چند قرن گذشته تا به امروز پیشوند میر را بر نام‌های خود داشته‌اند از نوادگان شیخعلی سلطان نامی از طایفه سرچرم هستند که به دلیل رشادت و شجاعت‌های زیاد در جنگ‌های دوره صفویه توسط یکی از شاهان صفوی ملقب به می‌رشیخعلی سلطان گشته است. همه افراد این خاندان از گذشته تا کنون در نام‌های خود پیشوند میر دارند. تیره بابا که خادمین بقعه متبرکه سیدزیبا محمد در منطقه مَمیل خرم آباد هستند از احفاد شخصی به نام بابامحمدعالی از طایفه سرچرم می‌باشند. اما دیگر طوایف جدا شده از ایل ساکی در بختیاری و جنوب خوزستان نیز به تیره‌های مختلفی تقسیم می‌شوند که عبارتند از: طایفه بزرگ بساک (بساکی): شامل تیره‌های: گرگیوند، قیاسوند، سیفی، مزه وند، پوری، حاجی حاجی، اتابکی، شهریسوند، شریف وند، حیدروند، تودوی و… تیره‌های طایفه ساکی در جنوب و غرب خوزستان: تیره دوراجه متشکل از: دلفیه، بیت غافل، بیت ریحان، و بیت چیخاو. تیره شیخ علی متشکل از: بیت شیخ علی، بواریز، بیت ترکی و بیت محمدصبیح. تیره سبعین متشکل از: بیت سنیبل، حاج فویید، خمیس، وهابی و حاج حسین. تیره خمیس متشکل از: بیت مسکین، رمیض و حاج عیدی. ساکی‌ها در نظام ایلی تابع شرایط ویژه خود بودند. درگذشته رزم آوران و سوارکاران صاحب نامی به شمار می‌رفتند. در پرورش چند نوع از‌نژاد اسبان مهارت داشتند. هر گروه از این ایل که در همسایگی دیگر ایلات و طوایف لُرستان زندگی می‌کردند به واسطه شجاعت و درایت و حتی ثروت فراوان از افراد مشهور آن طوایف محسوب می‌شدند. بر سفره‌ی آنان دوست و دشمن می‌توانستند در امان باشند. همانطور که قبلاً نیز اشاره شد ساکی‌ها از گذشته تا کنون منشاء خدمات بزرگی در لُرستان بوده‌اند. از جمله این موارد در عصر حاضر می‌توان به تفکیک دقیق کلیه املاک لُرستان و برطرف کردن عداوت و نزاع‌های ملکی در بین طوایف توسط شادروان حاج علی اکبر محروم ساکی، نوشتن اولین کتاب تاریخ لُرستان و ساخت زیربنای شهر کنونی خرم آباد توسط شادروان علی محمد ساکی شهردار سابق خرم آباد (در سال‌های ۴۹-۵۶)، تهیه اولین فهرست آثار باستانی و بررسی جغرافیای تاریخی لُرستان در چندین جلد کتاب، زنده کردن و رشد دادن موسیقی لُری توسط استاد حمید ایزدپناه فرزند مرحوم میرزاقاسم ساکی مدیرکل سابق فرهنگ و هنر استان لُرستان (در سال‌های ۴۶-۵۷) و ده‌ها مورد دیگر اشاره کرد. افراد زیادی از این ایل از گذشته تا امروز در مشاغل مهم دولتی و لشکری در کشور از خود نامی به جا گذاشته‌اند که بواسطه خارج بودن از حوصله بحث از ذکر آن‌ها پرهیز می‌شود. نگارنده پژوهش‌های ارزشمندی از «تاریخ ایل ساکی» از گذشته‌های دور تا این روزگار انجام داده و امیدوار است روزی بتواند این پژوهش‌ها را در یک کتاب با همین عنوان تهیه و منتشر نماید. (انشاءالله) «تا چه قبول افتد و چه در نظر آید» داود ساکی حسین‌خانی اندیمشک ـ مهرماه ۱۳۸۶


  • سفرنامه لرستان و خوزستان

    حسنعلی خان افشار در سفرنامه لرستان و خوزستان صفحه 211 مینویسد: ساکی یکی از کهن ترین ایلات ساکن در لرستان است که در نخستین فهرستهای موجود از آن به عنوان طایفه ای مستقل یاد شده است. حمدالله مستوفی در قرن 7 هجری در تاریخ گزیده صفحه 549 از ایل ساکی نام میبرد.


  • حسن عیلامی《از ایل ساکی》

    اولین طبیب خرم‌آبادی فردی به نام《حسن عیلامی》بوده است. فقط ميرزا مصطفی خان حكيم (متوفی 1279 خورشیدی) كه نام 24 متری حكيم‌آباد برگرفته از ساختمان محل طبابت اوست و طبیبی غیربومی بود، در اسناد و منابع دوره قاجار به عنوان تنها حكيم مسلمان اين شهر ياد شده است. اما اولين طبيب بومی خرم‌آبادی‌الاصل در عصر قاجار كيست؟《حسن عيلامی》فرزند مُلا حسین و بی‌بی سکینه حدود سال 1255 هجری خورشیدی در خرم‌آباد لُرستان به دنیا آمد. پدر وی اصالتاً از ساکی‌های ساکن خرم‌آباد بود. حسن در نوجوانی عازم عثمانی شد و مدت‌ها در بیمارستان‌های استانبول و شهرهای مختلف مِصر دستیار پزشکان آن‌جا می‌شود. وی پس از سا‌ل‌ها کسب تجربه در دستياری طبابت پزشكان آن ديار، با داشتن مدرکی معتبر از عثمانی، دوران حکومت احمدشاه قاجار به ایران باز می‌گردد و با داشتن مجوز در《آبادان》مطب دایر می‌نماید. مطب وی تا اواسط دوران حکومت رضاشاه در محل کنونی خیابان امیری جنب سینما شیرین نزدیک بازار کویتی‌های آبادان قرار داشت. حکیم حسن عیلامی زمان حضور در عثمانی با دکتر امیرخان اعلم (1340-1255) آشنا شد و با وی که طبیب مخصوص احمدشاه و در اواخر دوره رضاشاه نیز رئیس دانشکده پزشکی دانشگاه تهران بود، رفاقت و مُراوده داشت.《حكيم حسن عیلامی》مدتی نیز در تهران با وی همکاری می‌کرد. مرحوم حسن عیلامی دو همسر داشت که همسر اولش بی‌بی نبات دزفولی بود و از او یک پسر به نام عبدالحسین‌خان و دو دختر به نام‌های فاطمه و سارا داشت. عبدالحسین سال 1315 با خانم خسروی ازدواج کرد که 3 پسر و 4 دختر آن‌ها همگی ساکن آمریکا شدند. سارا دختر حکیم حسن عیلامی همسر "برهان زمان‌پور" (1389-1300) فرزند حاج اسدالله زمان‌پور (زمانی) بانی حمام حاجی اَسَلا در درب‌دلاکان خرم‌آباد (حدود کنونی زورخانه طیب) بود. فاطمه دختر بزرگ حكيم نیز همسر نورالله فروغی (1372-1281) پسر دیگر حاج اسدالله و از سیاستمداران و روزنامه‌نگاران دهه ۲۰ خرم‌آباد بود. حکیم از همسر دومش به نام گشسب‌بانو سگوند فرزندی نداشت. مرحوم حکیم حسن یک برادر به نام میرزا "محمد عیلامی" (1337-1271) داشت که معلم بود. وی خواهری هم به نام فرخ داشت که همسر اول حاج اسدالله زمان‌پور (1323-1246) از تجار سرشناس و معاریف محله درب دلاکان خرم‌آباد بود. حكيم حاج حسن عیلامی شهریورماه 1320 درگذشت و در قبرستان "علی بن مهزیار اهواز" به خاک سپرده شد.


  • ایوب ساکی قهرمان موی تای

    پرچمداری دیگر از دیار دورود لُرستان: ایوب ساکی قهرمان ورزش موی تای کسی که تعصب و غیرت لریش زبان زده خاص و عام و توی تمام مسابقاتش با اهنگ لُری وارد رینگ میشه بخشی از عناوین شیر مرد لُرستان: طلای قهرمانی موی تای آسیا، برنز قهرمانی جهان موی تای، طلای فستیوال جهانی، برنز المپیک هنرهای رزمی، حضور در المپیک وردگیمز ۸ نفر برتر دنیا، ۸ سال عضو تیم ملی موی تای، لژیونر در کشور چین و تایلند، ۲۰ بار شرکت حرفه ای در سازمانهای معتبر حرفه ای جهان.


  • ایل ساکی لُرستان

    داود ساکی حسین خانی: ایل ساکی لُرستان یکی از پیشینه‌دار ترین ایلات ایران است که در قرن هفت هجری درکتاب تاریخ گزیده حمداللّه مستوفی نامش به عنوان ایل ساکن لرستان آمده است و بنا به پژوهشهای صورت گرفته، نژاد این ایل به قوم باستانی سکاها می‌رسد آنچه از تواریخ گذشته به دست آمده این ایل از قرنها پیش تاکنون در تاریخ سیاسی_اجتماعی لُرستان و حتی دیگر جاهای ایران نقش مهم و به سزایی داشته‌است. در دوره حکومت نادرشاه افشار، خوانین و سواران زبده این ایل از مهمترین افراد لشکر عظیم نادری به شمار میرفتند. نادر افراد متعددی از این ایل از جمله: رشید سلطان، نجف سلطان، زکی خان ساکی، عباس قلی خان، حیدر خان ساکی و...را به حکمرانی بخشهایی از خوزستان گمارد (رجوع کنید به: دیوان شایق لُرستانی و پیشینه تاریخی ایل ساکی به قلم داود ساکی حسین خانی، انتشارات دارالانشر اسلام قم).


  • علی‌محمد ساکی

    ۲۲ خرداد مصادف با بیست و ششمین سالگرد درگذشت زنده یاد علی‌محمد ساکی شهردار جاودان خرم آباد. علی‌محمد ساکی فرزند مرحوم محمد ساکی در سال ۱۳۱۴ در خرم آباد به دنیا آمد. پس از اتمام دوره متوسطه در زادگاهش، در سال ۱۳۳۵ به استخدام اداره فرهنگ درآمد و در کسوت معلمی دلسوز مشغول به کار شد و همزمان راه علم آموزی در پیش گرفت تا در سال ۱۳۳۸ موفق به اخذ دانشنامه لیسانس شد. پس از آن، به سال ۱۳۴۲ مدرک فوق لیسانس خود را در رشته جامعه‌شناسی اخذ کرد تا سرآغازی باشد برای ورود به عرصه مدیریت. پس به عنوان مدیر دبیرستان ”ملک الشعرای بهار” منصوب شد تا جوانان خرم‌آبادی و لُرستانی از آن وجود پربرکت بهره‌مند شده باشند. زنده یاد علی‌محمد ساکی، همزمان با ریاستش بر دبیرستان ملک الشعرای بهار خرم آباد، زمینه ورود بسیاری از دانش آموزان به دانشگاه را به قیمت بدهکار شدن خویش به بازاریان آن عهد فراهم می‌آورد و حمایت مادی و معنوی از آنان را تا پایان دوره تحصیلی شان ادامه میدهد. او در سال ۱۳۴۸ پس از تسویه بدهی های خود به بازاریان شهر، عازم استان خوزستان می‌شود تا اینبار، اداره فرهنگ آموزش و پرورش شهرهای ایذه و شوشتر را در کسوت رئیس اداره، متحول کرده باشد. گفتنی است، مردم این دو شهر خوزستان از وی به نیکی یاد کرده و می‌کنند. دلِ بی صبر و قرارش اما، او را وادار می‌کند تا پس از هجرتی ۲ ساله، در سال۱۳۵۰ به دامان سرزمین مادری اش بازگردد. شاید خود او نیز، تا آن لحظه نمیدانسته که تقدیر، چه برایش رقم خواهد زد! آری…او خوزستان را به خدا سپرده و راهی زادگاهش میشود. مسئولین وقت، بی درنگ، مدیریت شهر خرم‌آباد را که تا آن زمان آنچنان نشانی از اصول شهرسازی بخود ندیده بود به او پیشنهاد می‌کنند. ساکی می‌پذیرد و آنجاست که آهنگ توسعه خرم‌آباد شنیده میشود. او ۷ سال شهردار خرم‌آباد بود و در این مدت، طرح‌های عمرانی و شهرسازی بسیاری را طراحی و اجرا کرد و پروژه‌های زیرساختی فراوانی را از خود به یادگار گذاشت. برخی یادگارهای شهردار علی‌محمد ساکی، طی مدت ۷ سال مسئولیتش در شهرداری خرم آباد: *ایجاد کمربند سبز در خرم آباد / *ساخت دریاچه مصنوعی کیو / *ساخت متل سراب کیو / *ساخت مهمانسراهای متعدد / *ساخت و افتتاح هتل جلب سیاحان / *ساخت هتل شهرداری خرم آباد / *ساخت پارک و شهربازی فرح “دانشجو / *ساخت کتابخانه های متعدد و مراکز فرهنگی، رفاهی، تربیتی و ورزشی / *ساخت و بهسازی میادین شهر / *احداث خیابان های جدید و تعریض خیابانهای قدیمی / *تبدیل یک حمام قدیمی به چایخانه سنتی / *تبدیل کاروانسرای قدیمی شهر به بازارچه / *تخریب غسالخانه قدیمی شهر و احداث غسالخانه جدید و...نکته ای که شاید بسیاری از مردم لُرستان از آن بی خبر باشند این است که، زنده یاد علی‌محمد ساکی، در پی ریزی و آغاز عملیات اجرایی ساخت دانشگاه لُرستان، با عنوان «مرکز آموزش عالی لرستان» وابسته به دانشگاه جندی‌شاپور اهواز، با همراهی و همدلی استاد حمید ایزدپناه، دکتر محجوبی و رئیس وقت دانشگاه جندی شاپور اهواز، نقش سازنده و موثری داشته است. از دیگر یادگارهای او می‌توان به احداث بازارچه میوه و تره بار 《میدان بارفروشی》در محله پامنار خرم آباد، با اجاره اراضی شخصی مرحوم حاج محمدعلی جایدری اشاره کرد. او سرانجام در سال ۱۳۵۶ خورشیدی و یکسال پیش از سقوط رژیم پهلوی از انجام امور اداری دست کشید و به کار تحقیق و پژوهش پرداخت. او با چاپ کتاب و مقالاتش نشان داد که در امر تحقیق، پژوهش و ترجمه نیز خبره است. ✍ کتابها و ترجمه‌ها: *جغرافیای تاریخی و تاریخ لُرستان / *سفرنامه دوارند / *سفرنامه ویلسن / *سفرنامه فریااستارک / *زندگی کریمخان زند / *قلعه حشاشین / *تصحیح گلشن مراد / *دو جلد سالنامه بهار. ✍ مقالات: *رفع اشتباهات خاطرات اعتمادالسلطنه (راهنمای کتاب شماره ۱۰) / *مردم شناسی ایران (راهنمای کتاب شماره ۱ تا ۳) سال ۱۳۴۷ / *دو سفرنامه درباره لُرستان (بررسی کتاب نشر نو) سال ۱۳۶۱ / *سیاحت نامه موسیو چریکف (آینه ساله دهم شماره ۳ و ۲) ۱۳۶۳ / *دروغها و سهوهای رستم التواریخ (نامواره دکتر افشار جلد ۵) سال ۱۳۶۸ / *باجلوند (دانشنامه جهان اسلام حرف «ب» جزوه اول) سال ۱۳۶۹ / *ایلات لر «مردم شناسی ایل بیرانوند» ( انتشارات اسپرک) سال ۱۳۷۰ / *ژاندارمری در لُرستان (زمینه ایران شناسی) سال ۱۳۷۰ / *قوم لُر «بررسی کتاب» « کلک شماره ۳۰» سال ۱۳۷۱ / *تاریخ گیتی گشا در تاریخ خاندان زند (نقد و بررسی کتاب) «انتشارات فراز» سال ۱۳۷۱ / *میرنوروز (زمینه ایران شناسی) سال ۱۳۷۱ / *دفینه در لُرستان (زمینه ایران شناسی) سال۱۳۷۱ / *روزنامه اخبار مشروطیت، انقلاب ۱۹۰۶ ایران (راهنمای کتاب ۱۸-۱۳۴۱) سال ۱۳۷۱. ️زنده یاد علی‌محمد ساکی بالاخره در ۲۲ خرداد ۱۳۷۳ درتهران بر اثر عارضه مغزی دارفانی را وداع گفت و در همانجا به خاک سپرده شد یادش گرامی. منبع: لُرنا


  • داوود ساکی

    چه کسی می‌خواهد من و تو ما نشویم؟ در دهه اخیر برخی عناصر تجزیه‌طلب خواهان جدایی و تفرقه میان مناطق و اقوام مختلف ایران‌زمین هستند. این جریانات پس از چند دهه فعالیت جدایی‌طلبانه در مرزهای شمال، جنوب، شرق و غرب، اینک در جهت تقویت بخش‌های جداافتاده از حاکمیت ملی در سایر کشورهای همسایه، عمق اندیشه‌های پلید خود را از مناطق مرزی به درون بخش‌‌های مرکزی ایران کشیده‌اند. اینان با همراهی چندین شبکه تلویزیونی و ماهواره‌ای و صدها کانال در فضای مجازی و با صرف میلیون‌ها دلار، پوند، ریال، دینار و...سعی در تشکیک و انشقاق میان اقوام ایران دارند. در راستای این نگاه اهریمنی، مأمورین رسانه‌ای و اهل قلم آنان با گفتگو و قلم‌فرسایی در رسانه‌های خود سعی در چاک دادن تاریخ و پیشینهٔ قوم لُر با ایجاد انشعاب در شاخه هفت‌لنگ و چهارلنگ در بختیاری و لُر و ل‍َک در لُرستان دارند. این درحالی‌است که بنا به‌گفتهٔ معینی نطنزی درکتاب منتخب‌التواریخ (سال ۸۱۶ ه‍.ق) تمامی مناطق لُرنشین تا سال ۳۰۰ ه‍.ق به لُرستان مشهور بوده است. معینی می‌نویسد: «بدان که ولایت لُرستان به غایت وسیع و عریض افتاده و آن را به دو قسم منقسم کرده‌اند یکی را «لُر بزرگ» و دوم «لُر کوچک» می‌خوانند و این لقب به‌واسطه آن یافتند که به تاریخ سنهٔ ثلاث‌مایه [۳۰۰ ه‍.ق] دو برادر (۱) حاکم این دو قسم شدند. قسم اول را به نام برادر بزرگتر و قسم دوم را به نام برادر کوچک باز‌خوانند و احشام هر دو قسم از آن روز جدا کرده‌اند». دکتر سکندر امان‌اللهی بهاروند درکتاب قوم لُر این سرزمین پهناور را به دو بخش «شرقی» (شامل: استان‌های چهارمحال بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد و بخش‌هایی از استان‌های خوزستان، اصفهان، فارس و بوشهر) و «غربی» (شامل: استان‌های ل‍ُرستان و ایلام و بخش‌هایی از استان خوزستان، مرکزی، کرمانشاه و همدان) تقسیم کرده‌است. بخش شرقی (لُربزرگ) در زمان صفویه به بختیاری موسوم گردید و کهگیلویه و بویراحمد و دیگر مناطق از آن مجزا شد‌. در همان زمان بخش غربی (لُر کوچک) نیز از دو منطقه پیشکوه و پشتکوه تشکیل می‌شد که حد واسط این دو منطقه کوه معروف کَوَر (که به اشتباه کبیرکوه خوانده می‌شود) بوده است. در اواخر صفویه لُر کوچک (شامل پیشکوه و پشتکوه) به لُرستان موسوم گردید. در زمان حکومت قاجار بنا به سیاست آغامحمدخان در جهت تضعیف حکومت والیان لُرفیلی و همچنین برهم زدن نظم و اقتدار ایلات و طوایف لُرستان دو منطقه پیشکوه و پشتکوه را از هم جدا نمود تا به‌این وسیله شاهزادگان و مقامات دیوانی بتوانند اعمال نفوذ و قدرت بیشتری داشته باشند. پشتکوه لُرستان تا اوایل اقتدار رضاشاه به همین نام (پشتکوه) شهرت داشت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ خورشیدی به دستور رضاشاه و تصمیم وزارت داخله (وزارت کشور) ابتدا به عیلام و سپس در جریان تغییر واژگان توسط فرهنگستان زبان فارسی به ایلام تغییرنام پیدا کرد. مقصود اینکه: فتنه‌گران و بدخواهان جدایی‌طلب وابسته به استعمارگران و دشمنان ایران‌زمین بدانند، تمامی مردمان قوم لُر بنا با تکیه بر کارنامهٔ هزاران سالهٔ خود با همبستگی و اتحاد چون یک دست واحد چشم طمع هر نامحرم بیگانه و بیگانه‌پرست را از حدقه در خواهند آورد. به‌هنگام مردی ز بهر وطن _ لُران جان دهند و سر و دست و تن.(۲) ۱) مقصود از دو برادر، بدر و منصور حکمرانان قرن سوم این سرزمین پهناور می‌باشد. در این سال حکومت تمامی سرزمین لُرنشین (لُرستان بزرگ) به این دو برادر سپرده شد. قسمت شرقی این سرزمین بدلیل حکمرانی بدر در آنجا به لُر بزرگ و قسمت غربی آن به‌جهت حکمرانی منصور‌ به لُر کوچک شهرت یافتند. ۲) این بیت شعر از قطعه شعری سروده شادروان استاد غفور داودوند بختیاری (شاعر و پژوهشگر) مورد استفاده قرار گرفت.


  • هادی بیک ساکی《شایق لُرستانی》

    هادی بیک ساکی متخلص به "شایق لُرستانی" چنانکه از نام و نشان اش پیداست منتسب به ایل ساکی لُرستان میباشد. در فاصله سالهای ١١٧٥ تا ١١٨٠ ق به شيراز در آنجا به سرايندگي روي آورده است. بر پايه روند رويدادهاي زندگي شايق زندگي وي را ميتوان به دو مرحله تقسيم كرد: مرحله نخست از آمدن به شيراز تا فروپاشي دودمان زند (١٢٠٥ يا ١٢٠٦) ق؛ مرحله دوم از پيروزی قجرها تا مرگ سراينده در ١٢٢٩ ق ادامه دارد. پاره نخست روزگار خوشي و پاره دوم هنگامه در به دری است. در روزگار خوشی با شاعران و صوفيان بزرگ آن روز، كه در شيراز گرد آمده بودند، همنشين بود. چنانكه مفتون مينويسد :«با شعرا مانند رفيق اصفهاني و خرد مازندراني و منعم شيرازي و ديگران آغاز مشاعرت و معاشرت كرد. وابستگي شايق لُرستانی و كساني چون او به دربار حکومت زند را عامل ديگري در رشد اينگونه افراد بايد دانست. از نكته های برجسته مرحله نخست زندگي وي، سفر به قزوين و رشت و ديدار با هدايت الله گيلاني، فرمانرواي آنجا است. اگرچه به درستي سبب و نيز تاريخ اين سفر را نميدانيم ولي بر پايه گزارشهاي تاريخي هدايت، پسر حاج جمال فومني، نوه امير دباج است كه پس از كشته شدن نادر او و پدرش در گيلان دم از استقلال زدند. كريمخان در ١١٧٢ ق گيلان را تصرف كرد و خواهر هدايت را به عقد ابوالفتح خان، پسر دوم خود، درآورد. در نتيجه، وي فرمانرواي سراسر گيلان شد و تا زنديه پايدار بود به آنها وفادار ماند. در ١١٩٥ و ١١٩٦ ق آقامحمدخان به گيلان اردوكشي كرد. هدايت به قفقاز گريخت و گيلان به تصرف قاجارها درآمد. از اين رو بايد سفر شايق به گيلان را در روزگار جوانی او در شعري به جوانی خويش اشاره ميکند: ‌‌‌ به گيلان به عهدي كه بودم جوان // طلبكار پيري شدم ز اصفهان ‌‌‌‌ در دوره دوم، شايق مردي كامل است كه ٣٥ سال سن دارد. به نيكويي ميسرايد و طبع چون يم او پر از گوهرهاست. با اين ،همه روزگارش پريشان است. در به در و بيقرار است و زمانه بيدادگرانه با وي سر ستيز دارد. اين پريشاني پيامد تلخ شكست دودمان زند بود كه دامنگير لرها ؛شد زيرا سياست فرمانروايان قجر به، سبب كينه ديرينه ای كه از زنديان بر دل داشتند، برخواری و ناتوانی لُرها قرار گرفت. سرگذشت شايق نمونه ای كامل از اين بي مهری و كينه توزی است. سرانجام شایق لرستانی در شهور سنه ۱۲۲۹ قمری در دارالخلافه طهران مرحوم و نعش او را به دارالایمان قم نقل و در روضه معصومه دفن نمودند.


  • بازخوانی علی‌محمد ساکی با عینک فرهنگ

    شیرزاد بسطامی؛ بازخوانی علی‌محمد ساکی با عینک فرهنگ: علی‌محمد ساکی، شهرداری که در ذهن تاریخ لُرستان باقی‌ماند. ترازویی که عملکرد تمامی شهردارهای پس از او با معیار ساکی سنجیده می‌شود. گوشه گوشه خرم‌آباد امضاء ساکی را به همراه دارد. چنارهای تنومند سر به فلک کشیده‌اش، دریاچه کیو، خیابان‌های اصلی شهر و پارک‌های زنجیره‌ای همه و همه در ذهن خود مدیری را به یاد دارند که به آن‌ها هستی بخشید و دورانی را بخاطر می‌آورند که خرم‌آباد باغ شهر ایران‌زمین بود. اما ساکی را، ظهور و بروز او به‌عنوان یک مدیر تکنوکرات به‌تنهایی ساکی نکرد. او وجوه مختلفی دارد که از جمله آن‌ها عشق، علقه و تخصص در امورات فرهنگی است که آن‌ها را نباید نادیده گرفت. ساکی یک روشنفکر نخبه و کار بلد است که با ترجمه آثار سیاحان و مستشرقین 1* به مطالعه نگاه آن‌دیگری‌ها به لرستان می‌پردازد آسیب‌شناسی می‌کند و ظرفیت‌ها و بیش از پیش مفاخره‌های این قوم را به مطالعه می‌پردازد.2* جهان امروز را می‌شناسد گفتمان‌های مسلط آن را و ظرفیت‌های بومی را، از این‌رو نمی‌توان او را تنها یک مدیر دولتی موفق دانست او پیش از هر چیز یک روشنفکر است که در این مقال مبسوط به آن می‌پردازیم و یک نخبه که توانست فصولی را در تاریخ لرستان طلیعه باشد از این‌رو می‌توان گفت که راز موفقیت و مانایی او چند وجه بودن اوست؛ که تاکنون کمتر به صورت‌های دیگر او پرداخته شده. در این سیاهه سعی در مطالعه علی‌محمد ساکی با عنوان یک چهره تأثیرگذار در عرصه فرهنگ شده است نه یک شهردار موفق. جامعه تاریخی ایران از سپیده‌دم زندگی جمعی تاکنون ویژگی‌های خاص و منحصربه‌فرد خود را دارد. با این وجود در کنار این جامعه، فرهنگ ایرانی چون روحی نامیرا فراز و فرودهای بسیاری را به چشم خویش دیده است. آنتونی گیدنز در تشریح فرهنگ می‌گوید: فرهنگ به شیوه زندگی اعضای یک جامعه معین، عادات و رسوم آن‌ها- همراه با کالاهای مادی که تولید می‌کنند- مربوط می‌شود و در توصیف جامعه می‌گوید جامعه به نظام روابط متقابل اطلاق می‌گردد که افرادی که دارای فرهنگ مشترک هستند به همدیگر مربوط می‌سازد از این‌رو هیچ فرهنگی بدون جامعه موجودیت پیدا نمی‌کند و بالعکس؛ هیچ جامعه‌ای بدون فرهنگ شکل نمی‌گیرد. 3*و اما از خصیصه‌های فرهنگی ایران‌زمین اصرار بر حفظ داده‌های فرهنگی خود است فرهنگ شفاهی در مقابل فرهنگ مکتوب که از حیث تاریخی متقدم‌تر است و فرهنگ غالب بوده است چه پیش و چه پس از اسلام، نظام کاستی قبل از اسلام به علت تمهیداتی که طبقه دبیران و حاکمان زمان در حفظ ساختار جامعه داشتند و همچنین روحانیان آن برهه که تا دیرهنگام از عمر زردشتیگری به ابداع دین دبیره ننشستند و قائل به فرهنگ شفاهی بودند همه و همه بسترساز ذهنیت تاریخی ایرانیان شدند که تمایل به شفاهی خوانی را میل غالب این سرزمین قرار دادند و همچنین زیست تا دیرهنگام دوران فئودال این ضرورت را تا سده اخیر اولویت خانوار قرار نمی‌داد و میل به کتابت خاصه در بین توده عوام ضرورت نمی‌نمود. کما اینکه در شاهنامه می‌خوانیم که تهمورث زیناوند در ازای آزادی دیوان شرط آموزش خط را به مردم گذاشته بود و همچنین ما در مطالعه تاریخ می‌بینیم که علیرغم تکاپو و خلاقیت دبیران این سرزمین، همیشه ایام ما خط را از سامی‌ها اقتباس کرده‌ایم بعد از اسلام نیز که ساختار کاستی و طبقاتی جامعه برخواسته شد سوای از نخبگان و اهل‌قلم جامعه، این فرهنگ شفاهی بود که یکه‌تاز اندیشه حاکم بر جامعه بود؛ و حتی با ورود مدرنیته چه در شکل مادی و چه در شکل معنوی آن و شکل‌گیری مشروطه و نضج نشریات، مردم ایران هنوز اصرار بر حفظ سنن خود داشتند از میان رسانه‌های عصر مدرن نیز جانب رسانه‌های شفاهی را گرفتند؛ رادیو، سینما، تلویزیون و کمتر به طرف کتاب و رسانه‌های مکتوب رفتند. من در این متن در پی ارزش‌گذاری این خصیصه نیستم بلکه می‌خواهم بگویم این خصلت فرهنگی مردم نجد ایران است خاصه در لرستان که اصرار بیشتری برای حفظ خود داشته است به‌گونه‌ای که در آغاز دهه هفتاد هنوز لرستان را سرزمین شاعران بی‌کتاب می‌نامیدند. علی‌محمد ساکی نه به‌عنوان یک شهردار یا مترجم و یا مورخ بلکه به‌عنوان یک روشنفکر نخبه در عرصه مدیریت فرهنگ با شناخت وضعیت زمانی و مکانی خود و نقاط قوت و ضعف آن، نقش یک اتوریته فرهنگی را ایفا می‌کند. او با عنوان یک مهندس فرهنگی بر این امر اشراف پیدا کرده بود که یکپارچه‌سازی ساختار فرهنگی کشور جامعه لرستان را به‌سوی الیناسیون فرهنگی می‌برد از سویی در مواجه با گفتمان مسلط غرب با ابزارهای سنتی قومی و قبیله‌ای یک مصاف نابرابر را به وجود می‌آورد. در این شرایط علی‌محمد ساکی خود را در رویارویی چهار جبهه می‌بیند: 1-فرهنگ غرب، 2-فرهنگ ملی و 3-فرهنگ دینی (که سوای از سبقه تاریخی و فرهنگی و ترویج آن توسط روحانیت و منبرنشینان به یکی از گفتمان‌های مسلط روشنفکری در دهه‌های 40 و 50 مبدل شده بود) 4- فرهنگ قومی و قبیله‌ای و این درحالی است که فرهنگ شفاهی لُرستان تیغ برنده کتابت را به دست ندارد و بیم آن می‌رفت به دلایل درون و برون سیستمی، کارکردهای خود را از دست بدهد و در نتیجه پویایی و تعادل نظام وار و عملکرد آن دچار نقصان و عدم تعادل شود و نیازمند نوعی جهت‌دهی و یا اصطلاحاً مهندسی مجدد بود بنابراین با توجه به اهداف و کارکردهای مورد انتظار و پیش‌بینی‌شده سعی در بازتعریف ظرفیت‌های نظام فرهنگی لرستان برای مواجه با سایر نظام‌ها می‌شود. در فرهنگ شفاهی لرستان ادبیات به‌عنوان محوری‌ترین ژانر هنری آن، دستخوش فراموشی و فراموشی‌ها شده است مگر معدودی ابیات که در آیین‌های چهل سرود و سرودهای سوگ و سور و لالایی‌ها باقی مانده است از این‌رو شکل‌گیری تشکل‌ها و انجمن‌ها در این مهندسی و طراحی ضرورت می‌نمود. در لُرستان علیرغم آنکه سابقه انجمن‌های ادبی آن به سده‌های قبل‌تر از آن بر می‌گشت با این وجود کژدار و مریز بودن محافل ادبی آن، ضرورت تشکیل انجمن ادبی را بایسته می‌کرد. از این‌رو علی‌محمد ساکی در سال 1342 خورشیدی دست به افتتاح انجمن ادبی زد و به‌تبع آن کتابخانه‌ای با ظرفیت پنج هزار جلد کتاب برای شهری که در آن برهه از زمان شصت‌هزار جمعیت داشت احداث نمود. به همین سبب علی‌محمد ساکی را روشنفکری می‌دانم که ضرورت‌ها را می‌شناخت. البته بر این باورم که ظهور و بروز ساکی با عنوان یک روشنفکر نخبه در آن دهه‌ها در توالی تطور اندیشه غالب روشنفکران ایران بود؛ که در ادامه لازم می‌دانم که به شرح این سیر تطور هرچند مختصر، بپردازیم. اگر جریان روشنفکری را در معنای وسیعی یعنی داشتن آگاهی نسبت خود و نقد وضعیت موجود در هرزمانی بدانیم. حتی در اعصار دور، ساکی را می‌بایست در این جرگه بازشمرد هرچند بسیاری بر این باورند که روشنفکر در معنای جدید آن جریانی بر خواسته از فلسفه و اندیشه مدرن غربی که بعد از رنسانس هستی پیدا می‌کند و به‌نوعی می‌توان گفت که تاریخ روشنفکری را از فرایند مدرن سازی در اواخر قرون‌وسطی و انقلاب‌های صنعتی و علمی می‌دانند 4*. جا دارد نقبی زده و به بسط تاریخ روشنفکری در ایران بپردازم که ساکی بخشی از این فرایند ساختاری است. تاریخ روشنفکری در ایران در زمان مواجه با مدرنیته غربی آغاز می‌شود و آغاز آن را می‌بایست به رویارویی ایران و غرب در جنگ‌های ایران و روس دانست. 5* این جنگ‌ها ایرانیان را به تفکر در مورد علل شکست خود واداشت که ماحصل آن اعزام محصلان ایران به اروپا و شکل‌گیری قشری به نام روشنفکر شد. نخستین نسل این روشنفکران تا آغاز پهلوی اول به استقبال غرب رفتند و فرض موجود در پارادایم عقب‌ماندگی این بود که ایران می‌تواند ترقی کند ولی استبداد و جهل توده‌ها این امکان را از بین برده است.6* نسل دوم روشنفکری ایران با مفاهیم ناسیونالیستی در هم آمیخته‌اند که با سیاست‌های رضاشاه و استقبال از مدرنیته هماهنگ بود. نسل سوم از سال 1320 تا کودتای 28 مرداد 1332 در دو گرایش عمده هستی یافتند اول روشنفکران مشروطه‌خواه و تجددطلب که خود را وارث میراث مشروطیت و ناسیونالیست می‌دانستند و دوم روشنفکرانی که پیرو اندیشه مارکسیستی و ناسیونالیستی بودند. و بالاخره نسل چهارم روشنفکری شامل سه طیف بودند: 1-اندیشه‌های ناسیونالیستی و تجددطلبانه (لازم به ذکر است دوره 1950 تا 1960 میلادی دوره رشد ناسیونالیسم در جهان سوم و تبدیل آن به آرمان میلیون‌ها تن بود) 2-گرایش‌های چپ و مارکسیستی و طیف سوم در پی بازخوانی عقاید و سنت‌های مذهب تشیع بود؛ اما در همین اثناء از دهه چهل شمسی به بعد بخشی از فرهیختگان و روشنفکران ایران در پی هویت گرایی بومی بودند 8* که آنرا سن تزی در برابر تزهای دیگر می‌دانستند. علی‌محمد ساکی را می‌بایست روشنفکر نخبه‌ای از این حلقه دانست روشنفکری که برای آسیب‌شناسی جریان موجود راه‌حل را نه‌تنها پیشنهاد می‌کند بلکه عملیاتی می‌کند و به‌نوعی کسی است که هم مهندسی فرهنگی را انجام داده است و هم مدیریت فرهنگی یعنی هم ترسیم بازده را بر عهده دارد و هم ترسیم فرآیند را 9* او با شناخت شرایط موجود و درک عمیق از فرهنگ می‌داند که گاه آن رسیده است که دست فرهنگ شفاهی لرستان را می‌بایست به دست فرهنگ مکتوب داد و در حوض کوچک دبیرستان بهار این بستر را مهیا می‌کند. بستری که در آن به قول اگبورن سعی بر آن شده است که فرهنگ غیرمادی را هم شانه و هم‌عرض فرهنگ مادی کند و شکاف ما بین آن دو را با تشکیل نهادهای مدنی و تریبون‌های کاغذی در میان قشر متوسط جامعه پر کند. و نیل به این مقصود میسر نمی‌شود مگر اینکه نسبت به سه لایه فرهنگ ایران یعنی: 1- بومی و باستانی، 2-لایه‌های اسلامی 3- لایه‌های جهانی و غرب اشراف پیدا کند که اجماع این سه لایه را می‌توان در چیدمان مقالات سالنامه بهار می‌توان دریافت؛ بررسی و معرفی اشعار ملامنوچهر، ملا پریشان، میرنوروز، میرا حسین بنان، باباطاهر همدانی، غلامرضا ارکوازی و ملاحقعلی سیاهپوش در کنار داده‌ها و اندرزهای دینی و بررسی شعر عرب و از سویی نقد و تشویق زعمای فرهنگ لرستان در قالب گزارش عملکرد مدیران اداره فرهنگ و تحلیل تاریخ و زبان و گویش‌های لرستان، همه و همه نشان از طرح ذهنی مهندسی فرهنگی علی‌محمد ساکی است. به‌زعم من علی‌محمد ساکی پیش‌تر از آنکه یک شهردار باشد یک نخبه فرهنگی است. نخبه در تعریف (پاره تو) به کسانی اطلاق می‌شود که دارای خصوصیات استثنایی و منحصربه‌فرد بوده و استعداد و قابلیت‌های عالی در زمینه کار خود را داراست 10*بنا بر آنچه که از تعریف پاره تو بر می‌آید نخبگان اشخاصی هستند که در نتیجه قدرتی که به دست می‌آورند و تأثیری که بر جای می‌گذارند یا به‌وسیله تصمیماتی که اتخاذ می‌کنند و هیجان و ایده‌هایی که به وجود می‌آورند در کنش تاریخی جامعه موثر واقع می‌شوند. 11* ساکی با بسترسازی برای شکوفایی خلاقیت هنرمندان و خلق تریبون برای آن‌ها و تشویق به خلق آثار مکتوب در بستر فرهنگ تأثیرگذار ظاهر می‌شود. علی‌محمد ساکی به‌عنوان یک نخبه و مدیر فرهنگی، سوای از سویه‌های مختلف مدیریتی از نسل پروری مغفول نمی‌ماند. در سالنامه بهار در کنار نام بزرگانی چون دکترحمید عیدی و حمید ایزدپناه نام دانش آموزان نیز دیده می‌شود که متدولوژی تحقیق نمی‌دانند اما انگیزه مطالعه و حضور، در قلم آن‌ها موج می‌زند .12* نسل پروری فرهنگی در کنار مطالعه کتب درسی، خروجی را تعریف می‌کند که در همان اثنا دانش‌آموزانی که دغدغه خرم‌آباد پژوهی در آن‌ها غلیان گرفته است در آزمون نهایی سال ششم استان به‌عنوان نفرات اول از دبیرستان بهار معرفی می‌شوند و جالب آنکه در آن دهه بسیاری از همین محصلان به دانشگاه راه می‌یابند. چرا که ساکی می‌دانست تحولات بزرگ فرهنگی آینده دل در گرو خلاقیت و شیوه مدیریت صحیح نظام آموزشی دارد شناخت وضع آنزمانی چه در سطح استانی و ملی و چه در سطح جهانی و گفتمان این سه با هم و راه‌های نیل به وضع مطلوب از دغدغه‌های اوست. واقعیت امر این است که نام مدرنیته و غرب خاصه در آن ده‌ها دو روی یک سکه بودند و جامعه سنتی لُرستان در مواجه با مدرنیته از حیث فرهنگی در خطر هژمونی بود و نیازمند بازتعریف و زیست مدرن و شهری با تکیه‌بر پشتوانه‌های فکری و فرهنگی خود بود تا در کنار این فرهنگ‌ها به زندگی خود ادامه بدهد امری که دلوز، واتیمو و فوکو در آراء خود به آن اشاره داشته‌اند و خواهان پایان گفتار هژمونیک و جایگزینی تقارن بجای توالی بودند و تمامی فرهنگ‌ها را موزاییک وار در کنار هم تعریف می‌کردند.13* و معتقد به پلورالیسم فرهنگی بودند ساکی را می‌بایست در استان لرستان در دهه چهل و پنجاه در کنار حمید ایزدپناه نامی مغفول مانده و کنشگری کم مطالعه شده در تحولات فرهنگی لرستان دانست. او مدرنیته را به‌عنوان پارادایم حاکم 14* می‌پذیرد اما مدعی فرهنگ، تاریخ و مذهب اقلیم خود نیز هست و با فرهنگ ملی در هیچ تضادی قرار نمی‌گیرد و شیوه و تمهیدات او در این بستر بر اساس نظریه برایان ترنر است که می‌گوید هویت ارثی هویت واقعی ما نیست و پیشنهاد می‌کند که از یک‌سویه نگری اجتناب کنیم و از توهمات و آرمان‌های تحقق‌ناپذیر در عصر جهانی‌شدن پرهیز کنیم 15* و سعه‌صدر گفتمان فرهنگی را داشته باشیم و این راه گریز از اسکیزوفرنی فرهنگی می‌داند.16* چراکه به این باور رسیده است با حضور در چندین ساحت فرهنگی و التقاط آن‌ها که زایش ایده‌ها را به همراه دارد نمی‌توانیم خود سنتی‌مان را با تمام پارامترهایش حفظ کنیم 17* از این‌رو او به خدمت گیری فرهنگ مکتوب در زمینه ضبط تاریخ و با گردآوری اسناد و داده‌ها؛ پایه ریز تاریخ توصیفی بومی در لرستان می‌شود شیوه ای که تا خود اکنون نیز ادامه یافته است با تمام ضعف‌ها و ایراداتی که بر آن وارد می‌شود چشم‌اندازی که عاری از نگاه تحلیلی است و ادامه همان گفتمان سنتی و ایلی در شرح روایت‌ها و انساب است با این وجود گام ساکی بایست به‌عنوان سنگ اول و سنگ بنا دیده شود که نسل‌های بعدی ملزم به تکامل آن بودند اما تنها در توالی آن ایستادند؛ و این آسیبی است که گریبان گیر تاریخ‌نویسی محلی لرستان است که به‌اجمال به بسط آن می‌پردازیم. فرهنگ، میراث هزاران سال تلاش فکری، هنری و صنعتی نسل‌های گذشته یک قوم است هر نسلی اندوخته‌های فرهنگی و تجارب زندگی و نیز عناصر فرهنگی خویش را که معمولاً برگرفته از ارزش‌ها و هنجارهای حاکم می‌باشد و با شیوه‌های گوناگون به نسل بعدی منتقل می‌سازد نسل بعد نیز اندوخته‌های خود را به آن می‌افزاید و این فرهنگ جامعه است که هویت آن را شکل داده است و قوم یا جامعه را از اقوام و جوامع دیگر تمیز می‌کند. یکی از این داده‌های فرهنگی شیوه روایتگری تاریخ است که با ورود به عصر مدرن شکل گرفت و در لرستان با به کتابت درآوردن آن روایت‌های شفاهی با طلایه‌داری علی‌محمد ساکی موجودیت یافت؛ اما این روایتگری به همان شیوه سنتی (توصیفی) ادامه یافت و تنها صورت مکتوب به خود گرفت و به‌عنوان نگاه غالب در تاریخ‌نویسی محلی لرستان حتی بعد از ساکی به موجودیت خود ادامه داد اما آسیب‌زایی این مسئله را نباید در حیطه قلمی علی‌محمد ساکی دانست. چراکه نقش نخبگان در توسعه فرهنگی عبارت است از شناخت محیط و افراد و امکانات و مقدورات و شناخت فرهنگ ملی و محلی، آموزش و پژوهش، آرامش اجتماعی، ایجاد تشکل‌های اجتماعی و تعامل با نخبگان فکری است 18* از این‌رو سنگ بنای ساکی در زمینه تاریخ‌نویسی گامی مهم و مثمر ثمر در این بستر با شناخت شرایط درزمانی است اثر او را پویایی در شیوه روایت گویی است. بر این باورم مطالبه‌ای که جامعه از نخبگان دارند یعنی طرح ایده و اجرای الگوسازی را به‌خوبی پاسخگو بوده است؛ و با توجه به شرایط آن زمانی، مکتوب کردن آن روایت‌های شفاهی خود گامی و تکاپویی بوده است که می‌بایست قسمتی از یک فرآیند باشد که آن را تاریخ‌نگاری محلی لُرستان می‌دانیم نه نگاه غالب، از ویژگی‌های دیگر قلمی او بی‌طرفی و رعایت عدالت است چه در سطح ترجمه و چه تاریخ لرستان او سعی بر حفظ دیسیپلین مؤلف و مترجم بی‌طرف و منصف داشته است؛ اما آنچه در پایان می‌توان گفت شهردار ساکی تنها یک شهردار و مدیر نخبه شهری نبوده است که به بازتعریف ساختار و ریخت شهری خرم‌آباد پرداخته است. نخبه‌ی که به تعبیر پارتو دارای خصوصیات استثنایی و منحصربه‌فرد و استعداد و قابلیت‌هایی عالی در زمینه کار خود19*بلکه یک کاراکتر تأثیرگذار بر روی فرهنگ، ریخت شهری، ترجمه، تاریخ‌نویسی و شیوه مدیریتی است و ورای این افعال یک الگوی اخلاقی مناسب است. این درحالی است که بسیاری معتقدند که نخبگان الزاماً شخصیت مثبت و اخلاقی ندارند این اصطلاح تنها بر کسانی اطلاق می‌شود که در هریک از شاخص‌های فعالیت بشری بالاترین نمره را به دست می‌آورند 20*اما تقید او به اخلاق چه در بحبوحه‌ی مدیریت دبیرستان که پای خیرین و بازاری‌های خرم‌آباد را به حمایت مالی از ادامه تحصیل دانش آموزان کشانده بود و چه در زمان شهرداری‌اش که دست‌پاکی و پشت کردن به مال‌اندوزی از ویژگی‌های مطرح او بود و چه در روز پایان خدمتش در شهرداری که خودکار پیشکشی شرکتی که برای شهردار آورده بود را روی میز گذاشت و آن را متعلق به شهردار دانست نه علی‌محمد ساکی که دیگر شهردار نیست. همه این ویژگی‌ها از ساکی قهرمانی می‌سازد که در نوع خودساز است.21*و لایه‌های پنهانی دارد که محتاج مطالعه و واکاوی بیشتری است. رونوشت: 1-ر.ک: ترجمه سفرنامه دوراند، فریاک استارک، هنری راولینسن، همچنین سفرنامه ویلسون در جنوب غربی ایران، آرنولد تالبوت ویلسون. 2-ر.ک: جان پری، کریم‌خان زند، تاریخ ایران بین سال‌های 1779-1747، ترجمه علی‌محمد ساکی، نشر شاپورخواست. 3-گیدنز، آنتونی، جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران، نشرنی، چاپ سیزدهم ص 36. 4-کاظمی، عباس، جامعه‌شناسی روشنفکران دینی در ایران، تهران، طرح نو، 1383، ص 44. 5-زیباکلام، صادق، سنت و مدرنیته، تهران، روزنه، 1377 ص 198. 6-آزاد ارمکی، تقی، مدرنیته ایران، روشنفکران و پارادایم عقب‌ماندگی در ایران، تهران، اجتماع 1380 ص 27. 7-بروجردی، مهرزاد، روشنفکران ایران و غرب، ترجمه جمشید شیرازی، تهران، تهران، فرزان 1377 ص 31. 8-همان ص 30. 9- ر.ک: جمشید جعفرپور، مهندسی فرهنگی، ش 6-7 ص 39. 10-گی روشه، تغییرات اجتماعی، ترجمه منصور وثوقی، تهران، نی، ج سوم 1370 ص 146. 11-همان ص 153. 12-ر.ک سالنامه بهار. 13-شایگان، داریوش، افسون زدگی جدید، ترجمه فاطمه ولیانی، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز،1386 ص 8. 14- عبدالکریمی، بیژن، مونیسم یا پلورالیسم (نقد افسون زدگی جدید) تهران، نشر یادآوران 1383 ص 193. 15-قزلسفلی، محمدتقی، معاش ثانی، سکینه؛ «ایران فرهنگی در اندیشه‌های داریوش شایگان» پژوهشنامه علوم سیاسی، دوره پنجم شماره 4 پاییز 1389 مقاله 5. 16-شایگان، داریوش، همان، ص 186. 17-شایگان، داریوش، "غرب‌زدگی ناآگاهانه" در مهرنامه سال اول، شماره 2، اردیبهشت 1389 ص 45. 18-کوهساری، فاطمه، کوهساری، رقیه،«نقش نخبگان در توسعه فرهنگی» مایش منطقه‌ای نخبگان فرهنگی، خودباوری در فرهنگ اسلامی ایرانی، سال 1377. 19-گی روشه، تغییرات اجتماعی، ترجمه منصور وثوقی، چاپ سوم، تهران، نشر نی 1370 ص 31. 20- لوئیس کوزر، زندگی و اندیشه بزرگان جامعه‌شناسی، ترجمه محسن ثلاثی، چاپ ششم، تهران انتشارات علمی و فرهنگی 1376، ص 523. 21-ر.ک: (نظریه قهرمانان) مطهری، مرتضی، جامعه و تاریخ، مقدمه‌ای بر جهان بینی اسلامی، تهران، انتشارات صدرا، ص 475.


  • افسانه هَمیل و مَمیل لُری

    افسانه هَمیل و مَمیل لُری: مردم لُرستان زمستان را شهری اساطیری میدانند که در آن اساطیر زندگی میکنند در شهر زمستان پیرزنی (دایا، دادا) زندگی میکرد که زنی است بد سرشت و نماد ظلم و ستم که میخواهد با ایجاد سرمای شدید مردم را در تنگنا قرار دهد او دو پسر داشت بنام های هَمیل و مَمیل، هَمیل برادر بزرگتر چِلَه بزرگه (چِلَه گَپ) که روز چهل و پنجم زمستان در اثر سرمای زیاد هویدا میشود و مَمیل برادر کوچکتر چِله کوچکتر (چله کُچِک) که روز پنجاه و پنج زمستان ظاهر می‌شود. عمر هَمیل چهل شبانه روز بود که در تقویم خورشیدی از غروب سی ام آذر تا غروب دهم بهمن و عمر مَمیل بیست شبانه روز بود از دهم بهمن تا غروب سی ام بهمن، روزی دو برادر به شکار می‌روند هَمیل زیر سنگ سیاه و بزرگی می‌نشیند که استراحت کند سنگ بر رویش می‌افتد مَمیل به جستجوی برادر می‌رود ولی نمیتواند او را نجات دهد و هر دو برادر از شدت سرما جان می‌دهند و ظلم ظالم عاقبت گریبان خودش را می‌گیرد. بعد از مرگ آنان شَشِلَه به کمک پیرزن می‌آید که عمرش شِش شبانه روز است (6 روز اول اسفند) شَشِله به پیرزن (دایا) می‌گوید شَشَه مِه وِ ری شَصَه تونَه (شِش شبانه روز عمر من به اندازه شصت شبانه روز عمر پسرانت سرد است) با پایان یافتن عمر شَشِله قصه دایا تمام میشود. دایا که از مرگ پسرانش ناراحت است شیون کنان دستبند خود را پاره میکند و دانه‌های مروارید تگرگ بر زمین می‌ریزد و می‌گوید: همیل مُرد و مَمیل مُرد دل وِه کی بَکِنِم خَش _ سَر چومَتی بِئیرِم عالمِن بَزِنِم تَش (همیل و ممیل مُردند دلم را به که خوش کنم مشعلی در دست میگیرم و دنیا را آتش میزنم) با برافروختن مشعل هوا رو به گرمی می‌رود و بهار و تابستان از پی هم‌‌ می‌آیند مردم معتقدند اگر مشعل پیرزن در آب بیفتد بهاری پر باران و اگر مشعل بر زمین بیفتد بهاری بی باران در انتظار است. دایا می‌گوید اَ بهاری پُشت سَرِم نِئیِه دایان دِ وَرتاوَه حُشک میکِردِم پاپان دِ پُشت تاووَه (اگر بهاری در راه نبود دنیا را آنچنان سرد میکردم که پیرزن جلوی تنور نان یخ بزند و پیرمرد در پشت اجاق) و کله باد که سفیر بهاران است برمی‌خیزند او پیام آور بهار و فرشتگان رهایی است. بادی از جانب لیل خوش منظر، دلبری به نام بهار.


  • پیشینه تاریخی ایلات لُر

    محسن حیدری: پیشینه تاریخی ایل《جانکی》بختیاری در شادگان: ایل جانکی بختیاری در کنار 3 تیره دیگر یعنی ایل دورکی بختیاری (که در برهه ای از زمان شهر شادگان به نام ایشان "دورک" یا دورق نامیده میشد) و ایل بهداروند بختیاری (در هویزه) و ایل آسترکی بختیاری نقش مهمی در حمایت از شیعیان تحت ستم مملکت عثمانی و بازگرداندن بصره به آغوش ایران ایفا کردند. در اسناد به نقش ایلات بختیاری ازجمله ایل جانکی (و پیوستارهای آن ازجمله مکوندی و تاتالی) و ایل آسترکی و دورکی در آزادسازی بحرین نیز اشاره شده است. پس از درگیری محمدتقی خان بختیاری با قاجارها، به فروپاشیدن قدرت وی همت گماشتند. و ایل جانکی بختیاری که خط مقدم نیروهای محمدتقی خان در جنوب غرب خوزستان بود، مجبور به ترک موقعیت خود در شادگان شدند. اندکی بعد از سرکوب محمدتقی خان بختیاری، طوایف عرب و عربزبان جنوب غرب خوزستان ازجمله اولاد شیخ ثامر کعبی نیز به حاشیه رانده شدند و انگلیس توانست قدرت شیخ المشایخ کعب را کاهش دهد و خاندان مجعول جابرخان (پدر مزعل و خزعل که انتساب آنها به عربها دقیقاً مشخص نبود و در افواه وی را غیرعرب و هندی و دشمن شیخ المشایخ کعب می دانستند) را در خرمشهر و سپس اطراف آن برتری بخشد. عبدالغفار نجم الملک از رجال عهد ناصرالدین شاه در گزارش سفر خود به خوزستان می‌نویسد: جلگه میان آب، مسکن اعراب فلاحیه [شادگان] است. از طایفه ی ضیغم و رعایای جانکی که سالها بود آنجا توطن داشته اند، امسال [1299 ه.ق] حسینقلی خان [بختیاری] همه آنها را حرکت داده، فرستاده به سمت جانکی و املاک خود. لهذا رعیتی میان آب، ناقص مانده". نوشتار نجم الملک چند نکته را روشن میکند: 1. حداقل دو طائفه از مردم بختیاری تا عصر ناصرالدین شاه در شادگان زندگی میکرده اند. 2. آخرین طوائف بختیاری‌ها که بنابه دلایلی تصمیم به مهاجرت از شادگان گرفتند، طایفه ضیغمی و جانکی نام داشتند و ضیغمی های موجود در منطقه احتمالا بازمانده ضیغمی های بختیاری هستند. 3. طوایف بختیاری شادگان جمعیت قابل توجهی بودند و رقم مهمی از مالیات سالیانه شهر شادگان را پرداخت می‌کردند به گونه‌ای که پس از خروج ایشان از شادگان، "رعیتی میان آب ناقص مانده". 4. دولت انگلیس که به دنبال نفوذ در بنادر جنوب ایران بود از طریق عواملش نظیر معتمدالدوله، اتهام پراکنی سنگینی را متوجه حسینقلی خان بختیاری نمودند و در کوره دوقطبی عجم_عرب دمیدند تا بتوانند در پناه افزایش تنشهای ساختگی، تیره‌های گوناگون ایرانی را از شهرهای جنوب غرب خوزستان بیرون رانده و یا به تغییر زبان وادارند. و در فاز دوم کوشیدند بجای سران طوایف عرب، مزدوران مجهول الهویه نظیر جابرخان را در خرمشهر علم کنند تا در فاز سوم بتوانند نقش دایه دلسوزتر از مادر را ایفا کرده و با استناد به عرب‌زبان بودن مردم جنوب غرب خوزستان، خواستار جدایی شیخ مجعول الهویه خرمشهر شوند. گفتنی است در طومارهای مالیاتی کشور در دوره زندیه، مرزهای حوزه مالیاتی "رود زرد" از بولواس یا ابوالعباس (در باغملک فعلی؛ موسوم به جانکی گرمسیر) تا شادگان می‌باشد که به‌نوعی اشاره به یکپارچگی قلمرو ایل《جانکی بختیاری》و امتداد آن تا شادگان دارد. حکمی از کریم‌خان زند در دست است که فردی از بختیاری‌ها به نام غالب فرزند شهن را مأمور تادیه مالیات حوزه رود زرد از بولواس در باغملک تا شادگان نموده است که امروزه اولاد شهن در منطقه جانکی ساکن هستند. گفتنی است رود "تاب" (که امروزه جراحی نامیده میشود) از دو شعبه تشکیل می‌شود. شعبه شمالی به نام آب زلال و رود زرد که از کوه منگشت در منطقه ایل جانکی بختیاری سرچشمه می‌گیرد. علاوه بر دو طائفه ضیغمی و جانکی که بنابه نوشته "نجم الملک" دارای اصالت بختیاری بوده و مجبور به مهاجرت از زمینهای اجدادی خود در شادگان شدند، ایل لُر زبان《ساکی》که امروزه در شمال خوزستان، لُرستان، ایلام و همدان زندگی می‌کنند و ایل لُرزبان《باوی》که در باشت و کهمره یا کمره کهگیلویه زندگی می‌کنند و کمری نامیده می‌شوند و گاه به خاطر یک سوتفاهم که باوی کهمری را بغلط عرب می‌پندارند، "عرب کمری" نامیده می‌شوند! نیز از محدوده تحت مناقشه اولاد جابرخان مجعول الهویه خارج شدند. اما برخی از افراد ایشان که در شادگان و... باقی ماندند امروزه به عربی صحبت می‌کنند. این بخش از مردم بومی شادگان و حومه، به اقتضای روابط اقتصادی و بازرگانی با همسایگان ازجمله حوزه خلیج فارس، زبان عربی را در مناسبات روزمره خود به کار گرفتند و پدیده اختلاط فرهنگی شامل لرتباری و عربزبانی را رقم زدند که موضوع نوشتاری جداگانه است. منابع : 1- ریاض الفردوس خانی، میرک حسینی، بکوشش ایرج افشار، بنیاد افشار، 1385 / 2- سفرنامه خوزستان، نجم الملک، بکوشش محمد دبیرسیاقی / 3- بختیاری در ادوار تاریخ از آریوبرزن تا سردار اسعد، حسین سعادت نوری، بکوشش محسن حیدری، نشر تمتی 1395.


  • هادی بیک ساکی《شایق لُرستانی》

    یکی از شاعران نامدار لُر هادی بیگ ساکی معروف به شایق لُرستانی است. او شاعر دربار زند بود و از لُرستان به شیراز رفت و از ملازمان دربار لطفعلی خان شد. رضاقلی خان هدایت (پدر بزرگ صادق هدایت) در کتاب معروف مجمع الفصحاء او را از شاعران نامدار و حاذق ادبیات فارسی در عصر زندیه میداند. دیوان اشعار وی به همت داوود ساکی حسین خانی منتشر شده است. دیوان وی مشتمل بر چندین هزار بیت در قالبهای مختلف شعری است‌. با انتخاب تهران به‌عنوان پایتخت در زمان قاجار، او از نخستین لُرهایی بود که به تهران مهاجرت و اقامت کرد هرچند به دلایلی اواخر عمر از تهران به اصفهان برگشت و در سال ۱۲۲۹ هجری قمری (۱۹ سال پس از تاسیس حکومت قاجار) درگذشت. شایق لُرستانی دیوان شعر بزرگی دارد که به زبان رسمی (فارسی) سروده و هم ۳۰۰ بیت لُری از او به یادگار مانده است.



مقالات در مورد ایل ساکی

آخرین مقالات