شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

ایل باوی

با پوزش، درین مورد اطلاعاتی وارد نشده است ، اگر کسی میتواند میتواند درین زمینه همکاری کند تا بیوگرافی از این ایل وارد کنیم

4 نظر

  • لُرهای ممسنی

    زکریا رستگار درکتاب《تنگستان》می‌نویسد: رییس علی دلواری از طایفه نیامتی بود که سال ۱۲۶۱ شمسی در شهر دلوار از توابع تنگستان متولد شد مادر رییس علی دلواری، شهین و پدرش زایر محمد از طایفه لُر ممسنی بود. اکبر نبوی در《ماهنامه شاهد یاران》مینویسد: اجداد رییس علی دلواری از لُرهای ممسنی بودند. حسین علی خان افشار در سفرنامه لُرستان و خوزستان صفحه ۱۷۱، می‌نویسد: لُرهای ممسنی از اخلاف شول ها به شمار می‌روند و ممسنی مانند کهگیلویه و بختیاری ساکن سلسله جبال زاگرسند و جملگی از قوم لُر به شمار می‌روند. کینتوس کورتیوس از مردمی بنام ممسنی یاد میکند که مدتی با شجاعت در برابر حمله لشکریان اسکندر ایستادگی کردند. لُرها رشید، قوی هیکل، شجاع و متهورند و در سرزمینی حاصلخیز زندگی میکنند طوایف کهگیلویه حدود چهل هزار خانوارند و با ایل قشقایی رفتاری دوستانه دارند. طایفه ممسنی در جنوب نزدیک بهبهان زندگی میکنند. جنگجویان این طایفه هنگام جنگ سینه خود را برهنه می‌سازند انگار خود را در معرض مرگ سریع قرار می‌دهند. همسایگان ممسنی و ارتش ایران از طایفه سوارکار و تیرانداز ممسنی واهمه دارند. دکتر رضا مهرآفرین درکتاب شهرهای ساسانی، صفحه ۲۷۹، می‌نویسد: ابن فقیه مینویسد انوشیروان ساسانی باب ممسنی را بساخت.


  • عارف

    تیره ها و طوایف مستقل ایل بابوئی به شرح زیر است : ۱ – تیره علیشاهی : این تیره ازشش طایفه زیر تشکیل میشود : یوسفی ، عبدالملکی ، قاید گیوی ، بساقی ، نارک ، گناوه . ۲ – تیره شیخ جلیل : این تیره از طایفه های : شاه بهرام ، گورو ، کوسرک ، لار ، تل چگاه ، تشکیل گردیده است . ۳ – تیره گشین : طایفه های این تیره عبارتند از : شیاس ، بامی شیخی ، سرتنگی ، ظفری ، کاحسنعلی . ۴ – تیره دولیاری : تیره دولیاری دارای طایفه های : پیچ آبی ، چاله کونی ، ملای تمی ، اولاد میرزا ، اولاد هادی . ۵ – تیره سادات : این تیره از ۹ طایفه به شرح زیر تشکیل میشود : سادات سیدفخرالدین احمد ، سادات سید شمس الدین ، سادات بحرینی ، سادات میر زینعلی ، سادات سلطان محمود شاه ، سادات شاه زین العابدین ، سادات سید محمد ، سادات شاهزاده محمد ، سادات شاه نظر مومن . ۶ – طوایف مستقل : طوایف مستقل ایل بابوئی عبارتند از: نارگ موسایی ، نیمدور ، فتح ، گوهرخانی .(۲۱) د – جمعیت : جمعیت این ایل در سال ۱۳۴۷ شمسی حدود ۳۰۹۹ خانوار، در سال ۱۳۶۰ شمسی ۲۴۶۰ خانوار( ۱۳۲۱۰ نفر ) (۲۲) در سال ۱۳۶۲ شمسی حدود ۳۳۷ خانوار( صرفا کوچرو) برآورد گردیده است .(۲۳)*


  • تحریف نام سرلِک

    پان لکها اظهار نظر کلی و پوشالی می‌کنند. در دام تصورات غیرتاریخی افتادند همیشه یکسری حرف بدون سند تاریخی میزنند. در نوشته‌هایشان تعصب موج می‌زند و براساس حدسیات و فرضیات غیر مستند نظر می‌دهند. فرض و گمان خاص خود را به‌عنوان تاریخ بیان می‌کنند که مصداق بارز سفسطه است. مثلاً ایل سرلک بختیاری که تاریخ، شجره‌نامه، زبان لُری و فرهنگ شفاهی زنده بختیاری دارند و حتی سنگ قبرهای قدیمی اصالت این ایل لُربختیاری را نشان می‌دهد، را بدون هیچ سندتاریخی و فقط برحسب تشابه لفظی، لک می‌نامند! درصورتیکه لک خودش یک طایفه است و اولین بار در تاریخ، اواخر صفویه (زمان شاه سلطان حسین) درکتاب منتخب التواریخ نطنزی، صفحه ۵۳، به‌عنوان یک طایفه از قوم لُر نام برده می‌شود. حالا فرق بین طایفه و قوم را نمی‌دانند! هر چی لک داشت که لک نیست مثل: کشور چک، پولک، الک، کک و مک، قولک، لکلک، کبک و... یا ایل ذلقی بختیاری را به‌صورت غلط املایی زلکی می‌نویسند تا بگویند آنها هم لک هستند!!! درصورتیکه ذلقی درست است و اسمشان را از رودخانه پرآبی که در الیگودرز بنام زآلقی از کوه‌های اشترانکوه (کوه مالو) سرچشمه می‌گیرد گرفته شده و کم کم بصورت زلقی (ذلقی) درآمده است. حتی نام رود زآلقی درکتاب اطلس راههای ایران، دکتر سعید بختیاری، صفحه ۵۸، آمده است.


  • پیشینه تاریخی ایل جانکی

    محسن حیدری: پیشینه تاریخی ایل《جانکی》بختیاری در شادگان: ایل جانکی بختیاری در کنار 3 تیره دیگر یعنی ایل دورکی بختیاری (که در برهه ای از زمان شهر شادگان به نام ایشان "دورک" یا دورق نامیده میشد) و ایل بهداروند بختیاری (در هویزه) و ایل آسترکی بختیاری نقش مهمی در حمایت از شیعیان تحت ستم مملکت عثمانی و بازگرداندن بصره به آغوش ایران ایفا کردند. در اسناد به نقش ایلات بختیاری ازجمله ایل جانکی (و پیوستارهای آن ازجمله مکوندی و تاتالی) و ایل آسترکی و دورکی در آزادسازی بحرین نیز اشاره شده است. پس از درگیری محمدتقی خان بختیاری با قاجارها، به فروپاشیدن قدرت وی همت گماشتند. و ایل جانکی بختیاری که خط مقدم نیروهای محمدتقی خان در جنوب غرب خوزستان بود، مجبور به ترک موقعیت خود در شادگان شدند. اندکی بعد از سرکوب محمدتقی خان بختیاری، طوایف عرب و عربزبان جنوب غرب خوزستان ازجمله اولاد شیخ ثامر کعبی نیز به حاشیه رانده شدند و انگلیس توانست قدرت شیخ المشایخ کعب را کاهش دهد و خاندان مجعول جابرخان (پدر مزعل و خزعل که انتساب آنها به عربها دقیقاً مشخص نبود و در افواه وی را غیرعرب و هندی و دشمن شیخ المشایخ کعب می دانستند) را در خرمشهر و سپس اطراف آن برتری بخشد. عبدالغفار نجم الملک از رجال عهد ناصرالدین شاه در گزارش سفر خود به خوزستان می‌نویسد: جلگه میان آب، مسکن اعراب فلاحیه [شادگان] است. از طایفه ی ضیغم و رعایای جانکی که سالها بود آنجا توطن داشته اند، امسال [1299 ه.ق] حسینقلی خان [بختیاری] همه آنها را حرکت داده، فرستاده به سمت جانکی و املاک خود. لهذا رعیتی میان آب، ناقص مانده". نوشتار نجم الملک چند نکته را روشن میکند: 1. حداقل دو طائفه از مردم بختیاری تا عصر ناصرالدین شاه در شادگان زندگی میکرده اند. 2. آخرین طوائف بختیاری‌ها که بنابه دلایلی تصمیم به مهاجرت از شادگان گرفتند، طایفه ضیغمی و جانکی نام داشتند و ضیغمی های موجود در منطقه احتمالا بازمانده ضیغمی های بختیاری هستند. 3. طوایف بختیاری شادگان جمعیت قابل توجهی بودند و رقم مهمی از مالیات سالیانه شهر شادگان را پرداخت می‌کردند به گونه‌ای که پس از خروج ایشان از شادگان، "رعیتی میان آب ناقص مانده". 4. دولت انگلیس که به دنبال نفوذ در بنادر جنوب ایران بود از طریق عواملش نظیر معتمدالدوله، اتهام پراکنی سنگینی را متوجه حسینقلی خان بختیاری نمودند و در کوره دوقطبی عجم_عرب دمیدند تا بتوانند در پناه افزایش تنشهای ساختگی، تیره‌های گوناگون ایرانی را از شهرهای جنوب غرب خوزستان بیرون رانده و یا به تغییر زبان وادارند. و در فاز دوم کوشیدند بجای سران طوایف عرب، مزدوران مجهول الهویه نظیر جابرخان را در خرمشهر علم کنند تا در فاز سوم بتوانند نقش دایه دلسوزتر از مادر را ایفا کرده و با استناد به عرب‌زبان بودن مردم جنوب غرب خوزستان، خواستار جدایی شیخ مجعول الهویه خرمشهر شوند. گفتنی است در طومارهای مالیاتی کشور در دوره زندیه، مرزهای حوزه مالیاتی "رود زرد" از بولواس یا ابوالعباس (در باغملک فعلی؛ موسوم به جانکی گرمسیر) تا شادگان می‌باشد که به‌نوعی اشاره به یکپارچگی قلمرو ایل《جانکی بختیاری》و امتداد آن تا شادگان دارد. حکمی از کریم‌خان زند در دست است که فردی از بختیاری‌ها به نام غالب فرزند شهن را مأمور تادیه مالیات حوزه رود زرد از بولواس در باغملک تا شادگان نموده است که امروزه اولاد شهن در منطقه جانکی ساکن هستند. گفتنی است رود "تاب" (که امروزه جراحی نامیده میشود) از دو شعبه تشکیل می‌شود. شعبه شمالی به نام آب زلال و رود زرد که از کوه منگشت در منطقه ایل جانکی بختیاری سرچشمه می‌گیرد. علاوه بر دو طائفه ضیغمی و جانکی که بنابه نوشته "نجم الملک" دارای اصالت بختیاری بوده و مجبور به مهاجرت از زمینهای اجدادی خود در شادگان شدند، ایل لُر زبان《ساکی》که امروزه در شمال خوزستان، لُرستان، ایلام و همدان زندگی می‌کنند و ایل لُرزبان《باوی》که در باشت و کهمره یا کمره کهگیلویه زندگی می‌کنند و کمری نامیده می‌شوند و گاه به خاطر یک سوتفاهم که باوی کهمری را بغلط عرب می‌پندارند، "عرب کمری" نامیده می‌شوند! نیز از محدوده تحت مناقشه اولاد جابرخان مجعول الهویه خارج شدند. اما برخی از افراد ایشان که در شادگان و... باقی ماندند امروزه به عربی صحبت می‌کنند. این بخش از مردم بومی شادگان و حومه، به اقتضای روابط اقتصادی و بازرگانی با همسایگان ازجمله حوزه خلیج فارس، زبان عربی را در مناسبات روزمره خود به کار گرفتند و پدیده اختلاط فرهنگی شامل لرتباری و عربزبانی را رقم زدند که موضوع نوشتاری جداگانه است. منابع : 1- ریاض الفردوس خانی، میرک حسینی، بکوشش ایرج افشار، بنیاد افشار، 1385 / 2- سفرنامه خوزستان، نجم الملک، بکوشش محمد دبیرسیاقی / 3- بختیاری در ادوار تاریخ از آریوبرزن تا سردار اسعد، حسین سعادت نوری، بکوشش محسن حیدری، نشر تمتی 1395.



آخرین مقالات