پنج شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

ایل زینی وند

ایل زینی وند

زیناوند یا زینی وند لقبی از القاب شاه تهمورث ساسانی است ...زینی وند یکی از طایفه های لر کوچک است

تهمورث با القابی چون دیباوند و دیوبند و زیباوند و زیناوند معرفی شده است. برخی از دانشمندان و ایران شناسان غربی و، به پیروی از آنان، بعضی از دانشمندان و محققان ایرانی، ضبط درست لقب تهمورث را زیناوند به معنای «تمام سلاح» ذکر کرده و ضبط های دیباوند و دیوبند و زیباوند را مصحف آن دانسته اند. ..این واژه هم اکنون زینی وند تلفظ میشود (ساسانیان از مشاهیر لر و لرتبارند و ما دلایل لر بودن ساسانیان را در قسمت مشاهیر لر سایت نگین زاگرس اورده ایم)

-ایل زینی وند: در بخش مرکزی دره شهر زندگی می کنند و گویش آنها لُری می باشد. و شامل طایفه‌های : شادیوند- صالح وند – نوروزی‌وند  می‌باشند. که هر کدام هم شامل تخمه‌هایی می‌شوند.

 ایل زینی وند در تقسیم بندی بین ایلات لر جز لرهای فیلمی محسوب میشود . همان طور که در صفحه اصلی سایت راجب فیلی ها عرض کردم فیلی ها کاملا لر تبار و از نژاد و تبار لرها هستند. برای اطلاعات بیشتر راجب فیلی ها متوانید به صفحه اصلی قسمت لرهای فیلی رجوع کنید.

 

29 نظر

  • بهنام

    زینی اسم مذکر زینب بمعنای زینت دهنده و پسوند وند معنی دار ودسته و بطور ضمنی معنای دلیری و شجاعت است تین طایفه یکی از بزرگترین طوایف ایل دریکوند است در دشت کرگه مناطق جنوب خرم آباد سکونت داشته اند پس ا. سقوط کریم خان آقا محمد خان قاجار در جهت انتقام جویی و بر هم زدن ترکیب جمعیتی آنها را به سیمره آبدانان بدره مورموری اطراف ماژین تبعید سپس در زمان ناصر الدین شاه به دلیل غا ت قافله و کاروانهای قاجاریه به سراسر کشور از جمله بهشهر نکا زاغ مرز قم جنوب و جنوب ش ق تهران بجنورد شاهرود لوشان قزوین بیرجن. ذهابچی و العما ره عراق و ساوه بروجرد تبعید و ماندگار میشوند سپس با. دیگر در سال ۱۳۰۴به جرم هواداری از ایل بیرانوند در زمان رضا خان تبعید و تجزیه می شوند طایفه زینی وند به چندین تیره ترکارانی شادی‌ند نیردیوند صالح وند چار امیر رحماوند کپنک زرد دوزقه ای که این تیره در بخش پاپی س سکونت دارند وپیروند متاسفانه تقسیم شده است که نیازمند اتحاد وحدت کلی بنام زینی وند می باشد

  • محمود وحدتی

    سلام جناب بهنام.با تشکراززحمات جنابعالی :در خرم آبادواطراف خرم آبادبه صورت پراکنده طایفه ای(دودمانی)وجود داشته است درمنطقه کرگاه که در 300 سال پیش یا بیشتر بانیان روستاهای سالی بزرگ وسالی کوچک بوده انددراین منطقه تا چنددهه پیش آثار به جا مانده از 5روستا (معروف به قلا بردی)قلعه سنگی وجود داشت که اکنون آثارآنها از بین رفته است در اسناد خرید این اراضی توسط چاغروندهااز فروشنده ملک به نام طایفه (سالی معروف به سالی چارمیر)ذکرشده است وهمانطور که جنابعالی هم ذکر نمو ده ایدمنطقه کرگاه درطول تاریخ حوزه زندگی دریکوندها بوده است وبااینکه حضور دریکوندها در منطقه کرگاه افت وخیز داشته است حضور سالی ها در منطقه پیوسته ومستمر بوده است تا در حدود سال 1280 ش بین سالی ها وطایفه چوتاشی درگیری وهردو گروه محل راترک وسالی هاکه قاتل بوده ه اند پراکنده شده اندچند خانوار درحوالی شهرک باباعباس چندخانواربه منطقه پاپی ومجدد به کرگاه برگشته گروهی دز شهر خرم اباد ساکن شده ونیز عده ای در دهستان کمالوند وگروهی در اطراف الشتر ونیز در منطقه شوراب سکنی گزیده اند که ساکنین در منطقه الشتر خود را حسنوند می دانند وعده ای از ساکنین خرم اباد خود را ممصارم وگروهی هم خودرا صالحوند چهار میر (زینیوند)می دانند وآخرین رییس طایفه رییس چراغ فرزند میر نوروز فرزند میر حیدرفرزندمیرکرم فرزند میرخدادادفرزندمیرشهسوارفرزند میرقمر بوده است بااین اوصاف متمنی است چنانچه دراین خصوص اطلاعاتی داریدزحمت کشیده راهنمایی یا ارسال یا منبعی معرفی فرمایید. با تشکر مجدد از جنابعالی محمود وحدتی


  • بهنام

    محل سکونت فعلی طایفه بزرگ زینی وند سیمره ،دره شهر،بدره،آبدانان،شمشیر آباد آبدانان،مورموری،ارمو،قلعه گل، ماه پاره، کله جوب،گرزلنگر ،ماژین، گدارنمک ،بن زرکه،دره دول،منگره اندیمشک، منطقه عشایری تخت چان ،عده ای هم در پلدختر میر آباد یا ولی عصر،تنگ فنی،شهر خرم آباد خصوصا جنوب خرم آباد ار جمله روستاهای دارایی،سالی بزرگ ،سالی کوچک،انگز،چوتاش،روستای فلاوند ویسیان،و جمع زیادی در مکان های تبعید توسط شاهان قاجاریه و اوایل رضا خان،در مناطق بروجرد،قم،تهران بخصوص جنوب و جنوب شرق تهران،لوشان،قزوین،ذهابچی،نکا،بهشهر،بخش،زاغمرزدهستان زینی وند که در آن زمان به دلیل عدم آگاهی و کم سوادی به اشتباه زینوند نوشته شده در استان مازندران ،و ساوه، بیرجند،شاهرود،بجنورد،العماره عراق،تعدادی در الشترسکونت دارند،این طایفه عظیم و در جمعیت یکی از بزرگترین طوایف ایل دریکوند با لا گریوه است که لر و به گویش لری صحبت می کنند،زینی پس از یا قو یا یعقوب نیای طایفه یاقوند یا یعقوب وند دومین فرزند درک معروف به دریک پا چوبی میباشد ،زینی و یاقو یا یعقوب از یک مادر و بقیه ایل دریکوند از مادری دیگر بوده اند،یاقوندها بیشتر در خرم آباد ،و سپیدشت بخش پاپی،و اندیمشک سکونت دارند،از کد خدایان زینی وند می توان کمرخان در سیمره و حاج عباسی زینی وند و خداداد و پاپی در جنوب خرم آباد را نام برد ،حاجی موسی زینی وند نیز یکی دیگر از بزرگان بوده است،البته در میان دیگر تیره های زینی وند دهها کد خدا و بزرگ را میتوان نام برد،در زمان جنگ حق علیه باطل طایفه زینی وند صدها شهید و وآزاده و ایثارگر به انقلاب اسلامی هدیه داده است،از این طایفه افراد شاخص زیادی در جهت خدمتگزاری به مردم و نظام جمهوری اسلامی ایران در عرصه ها و سمتهای مختلف بر خاسته اند ،ازجمله معاون اول وزیر آموزش پرورش کل کشور ، ریاست مدا س غیر انتفاعی کشور،ریاست دهیاریها و اداری شهرداریهای کل کشور جناب محمد علی،استانداری،فرماندار، اعضای مصلحت نظام کشور ،فرماندهی، بخشدار،شهردار،عضو شورا شهر،مدیر کل، ریس فنی و حرفه ای استان نوروزی،ریاست مرکز بهداشت پیشوا تهران، بازرس مخابرات کل کشور جناب حاج عالی دریکوند( زینی وند) ،امام جمعه،معاون قوه قضاییه دکتر خجسته نیا،( زینی وند) دادگستری رومشگان محمدی( زینی وند) سفیر ایران در بصره تقی محمدی ( زینی وند) کاندید دوره اخیر مجلس حوزه دره شهر دهلران آبدانان با اخد بیش از شانزده هزار رای اما به مجلس راه نیافت، ودر دیگر زمینه های ورزشی غلام زینی وند هافک تیم ملی فوتبال ایران سال۱۳۵۴، و کشتی و هنری خبرنگاری و نویسندگی ،ادبی،سیاسی،اجتماعی،علمی،پزشکی و مدیریتی و اجرایی نام و آوازه دارند و از افتخارات بلاگریوه است،


  • بهنام ( لط)

    سهپد امیر احمدی فرمانده ی ارشد رضا شاه پس از زد خورد های شدید بالاخره بر حکومتهای ملوک الطوایفی مناطق لر نشین فایق آمد وی برای استحکام قدرت خود بعضی از طوایف مهم و مطرح و پر جمعیت را به سراسر کشور تبعید کرد از جمله طایفه مقتدر زینی وند را به بروجرد ،قم ، مازندران ،تهران ،لوشان ، ودیگر شهرها تبعید و سپس جمع زیادی از آنها را به بجنورد در خراسان می فرستد، در زمان قاجاریه با دو سیاست در هر برهه ی زمانی دستور تبعید صادر کردند در زمان آقا محمد خان قاجار بخاطر انتقام و عقده و لاغر کردن و در بعضی زمانهای دیگر به سبب آشوب و درگیری در شهرها و مناطق دیگر طوایفی که روحیه ی دلاوری و شجاعت و از کثرت جمعیت بر خوردار بودند با دادن امتیاز و تشویق و ترغیب برای سر کوب ناامنی و درگیریهای مناطق دیگر استفاده می کردند وبتدریج با نام و شهرت ناآشنا ماندگار و به دست فراموشی سپرده و سکونت کرد ه اند،بهر حال طایفه زینی وند به تیر ه های شادی وند ،رحماوند،صالح وند،نیردیوند،پیروند،ترکارانی،چارامیر،کپنک زرد، بن زردی ،دوزقه ای شامل می شود،تیره دوزقی در بخش پاپی سکونت دارند، بعضی از تیره های زینی وند اسم مستعار بر حسب رسوم آن زمان بوده است دارند، بعنوان مثال فرد یا افرادی از طایفه زینی وند ابتدا در گذشته زمین را خیس سپس کشاورزی کرد ه اند یا در. کشاورزی خلاق بوده اند و یا افرادی از طا یفه زینی وند از لباس کپنک استفاده و در فصل زمستان که هوا سرد و خشن بوده کپنک آنها در مجاورت شعله های آتس زرد و یا اینکه عده ای در اشگفت یا غار در دورانهای گذشته در ته اشگفت بخاطر نیازشان آتش روشن و ته اشگفتشان زرد و یا دوزقی ،دوز یعنی غارتگری و قی در زبان لری یعنی ضرب و جرح و دعوا و مرافه یا در منطقه ای به این نام زندگی کرده اند و به این نامهای مستعار بی اساس الحاق شده در. صورتی که شعبه ای از طایفه زینی وند می باشند،


  • بهنام( لط)

    عبدالحسین شا کرمی در کتاب فرهنک و تاریخ دره شهر ،در اظهاراتی عجیب و غریب، عجو لانه و شتابزده دانسته یا ندانسته ،سهوا یا عمدا،آورده که طایفه زینی وند از کرمانشاه مناطق اطراف کرمانشاهان، به در ه شهر و آبدانان و بدره و مورموری ماژین نقل مکان کرد ه اند ، کاملا واضح و روشن و شفاف است که شاکرمی با ساختار ایل دریکوند بزرگترین ایل بالا گریوه آشنایی نداشته است بالاگریوه به مجموع تمامی مناطق و دهستانهای جنوب خرم آباد ،بخش سپیدشت وپاپی ،اندیمشک و حومه ،بیدروبه،و حسینینه و مناطق تابعه آنها ،دره شهر ،دهلران،مورموری،قسمتی از آبدانان،ماژین،پلدختر و معمولان را بالاگریوه می نامند،همه خبرگان و سالخوردگان و دانایان طایفه زینی وند و ایل دریکوند و قوم با لاگریوه از اینکه زینی یکی از فرزندان دریک بوده است همسخن هستند البته اسناد و مدارکی هم موجود است،و اظهارات شاکرمی مولف کتاب فوق الذکر،کاملا کذب ،غیرموثق،بی اساس،و کذب میباشد،زینی پسر دوم دریک ( دیرک) سه پسر بنامهای کارو،شیو،سرخو،داشته است،


  • ستا ( نیا)

    به دلیل مهاجرت و تبعید مکر ر و مستمر و پی در پی طایفه زینی وند این طایفه از بیشترین پراکندگی جغرافیایی بر خور دا ر است،


  • ستا ( نیا)

    بخشی از نامه تاریخی وزیر ناصر الدین شاه قاجار خطاب به طایفه زینی ونددر سال ۱۲۷۹،در جواب به ابو القداره حاکم قاجاریه: در کرمانشاهان بودم،نامه ای از شما رسید جواب فرستادده شد،حال شما خبر دارم، اشرف الدله، و حشمت الدوله،عرض کردند شکنجه شدند،و آزرده تا نیم جانی به در بر ده اند،مقصود این است دنیا دار مکافات است اگر مقام عبرت باشد،این صدمات وارد شده بر شما موجب آگاهی شما باشد، تا روز به روز خرابی شما رو به آبادی گردد،در باب طایفه زینی وند میدانم نا فرمان و ناسازگارواز روحیه جمعیت ‌و قدرت طایفه ای بر خور دارند،و به قافله ها دستبرد میزنند(مالیات میگیرند)، درسیمره( دره شهر کنونی) و جایدر و سلسله ، بر چار پایان می نشینند و کاروانهای قاجار را غارت کر ده اند (مالیات میگیرند) ، در صدد گوشمالی ،و تنبیه،و تبعید و لاغر کردن آنها باشید.

  • قربانی

    البته در این نامه برای توجیح خود این طوایف را دزد و راهزن می نامیدند پدر بزرگ بنده از افرادی بودند که با قشون رضا شاه جنگیدند در دو مرحله که در مرحله دوم که رضا شاه از سربازن قزاق و مجهز به مسلسل استفاده کردند که منجر به کشته شدن خیلی از این طایفه و دستگیری و تبعید سران آنها به شهرهای مختلف شد البته بعد از مدتی خیلیها برگشتند ولی خیلیها هم در همان شهرها ماندند


  • رضا فرهادی

    یکی از فعالان و مفاخر طایفه بزرگ زینی وند استاد حسین زینی وند در زمینه فن اوری اطلاعات است که در ایران به اسم تاجر الکترونیک معروف می باشد و استاد حسین زینی وند در سطح بین المللی در حوزه تجارت الکترونیک حتی در سایت امازون از سراسر دنیا به تالیفات ایشان دسترسی وجود دارد سایت ایشان www.iecg.ir https://www.amazon.com/Commerce-Made-Easy-Successful-Tactics-ebook/dp/B06XZS9BNY شاگردی استاد زینی وند سعادت بنده می باشد رضا فرهادی از هامبورگ


  • علی

    🔰هسته ی تشکیل دهنده ایل بزرگ دیرڪ وند (دریڪ وند) 🔻🔻🔻 🌳◀️ دریڪ 2⃣◀️ بهاروند ↙️ 3⃣◀️ قلاوند ⏪ ایل دیرڪ وند 4⃣◀️ میر ↖️ 5⃣◀️ مهاجر 📜ایل دیرڪ وند (دریڪ وند) بهاروند، قلاوند، میر، یاقوند، نجفوند، طالبوند، ساتیاروند، زینیوند، طافی، گلالیون،کی رفوند، شورابی، ترکارانی، شلووند، خورشیدوند، هلدی، میردورقی، میرچناری، کرکینی، کوشکی، تجار، آهوبرندی، کاویانی، گوران، شیروی، کهزاد، رشنو، بن زردی، فردیوند، مهوه ای، هیکی، کولچپی، کوگانی، سیراون، درتنگی، شیخ، بابایی، بازگیر، کلاوه ایی، رهداروند، چوبتراش، پمه حر، هوتاون، کناری، قجر، قاضی، ماکنالی، گوشه ای، بابارباط، باباطالب، گاوسوار، ... و تعدادی خانوار مهاجر ازطوایف؛ (دالوند، بیرانوند، سگوند، حسنوند، ساکی، لوطی، و ... ♦️همچنین در دوران گذشته تعداد زیادی از افراد این ایل و تبار بزرگ به استانهای ایلام، کرمانشاه، همدان، مرکزی و شهرستانهای دورود و بروجرد مهاجرت نموده و در آنجا سکونت دارند .


  • جواد

    دکتر فرید زینی وند در بوشهر و دکتر بهاروند در خرم آباد که نیایش و تبارش به طایفه زینی وندمیرسد،و دکتر تورچ زینی وند ،دکتر فوژان زینی روانکاو مطرح در اروپاه،و کد خدا بابا خان نوری از. دیگر بزرگان و افراد مطرح زینی وند هستند.


  • رضا

    مرحوم حاجی موسی زینی وند و مرحوم کربلایی گل محمد زینی وند اهل ولی عصر پلدختر از افراد شاخص و معروف ، و مردمدا ر،وبزرگ وشناخته شده بزرگ خاندان زینی وند به حساب میایند که جا دا رد یادی از آن بزرگان شود ،روحشان شاد.


  • محمد رضا

    یکی از روشنفکران طایفه زینی وند مرحوم علی اصغر زینی وند است وی خبرنگار ،اهل قلم،روزنامه نگار و نویسنده و شاعر و فرهنگی بودند،فرزاد زینی وند مدیر مهندسی وتامین مسکن کمیته امداد استان ایلام و معاون بازرسی کل کشور دکتر زینی وند و آقای پروانه ( زینی وند) ریاست دادگستری رومشگان از نام آوران طایفه زینی وند محسوب می شوند


  • محمد زینی وند

    دکتر حاج علی زینی وند معاون استاندار استان یزد ، یاسین عبدی پور ( زینی وند ) از قضات عادل و ارزشمند در تهران ، دکتر احمد زینی وند،استاد دانشگاه و از شاعران برجسته استان ایلام که حدود 30 سال ساکن تهران هستند، خانم دکتر آسیه مهدی پور - زینی وند-( دکترای جامعه شناسی سیاسی و عضو هیات علمی ) معاونت دانشگاه شهید چمران اهواز ،خانم مریم شادیوند معاون استاندار ایلام در امور بانوان، همچنین نجف مهدی پور ( زینی وند ) صاخب امتیاز و مدیر مسءول هفته نامه سیاسی - اجتماعی باخترزمین، شاعر،نویسنده و تححلیلگر مسایل سیاسی و روابط بین الملل و کاندیدای مجلس دهم، آقای سوخته زاری ( زینی وند ) مدیریت امور آب استان ایلام، حسن زینی وند مدیر جهاد کشاورزی شهرستان بدره و سرهنگ علی اکبر زینی وند که سالها فرمانده سپاه شهرستان دره شهر بود که اینها نیز عده ی کمی از مفاخر طایفه زینی وند هستند که من می شناسم.


  • محمد

    ✔🔰دکتر علی زینی وند یکی از مفاخر بزرگ لرستان و کهن ایل و تبار دریک وند .


  • محمد جواد

    جناب آقای مصطفی زینی وند مقدم هم ریاست محترم اداره مهندسی ترافیک راهور تهران بزرگ میباشد که جا دارد از ایشان یادی شود و از افتخارات این قوم بزرگ است،محمد رضا بهاروند که تبارش به قوم زینی وند می رسد از شهرداران سابق خرم آباد مرکز لرستان بودند که منشا خدمات زیادی در مرکز استان بود ند،،دکتر فریده زینی وند مرکز بهداشت تهران از نام آوران میباشد،


  • احمد

    سبز مراد زینی وندیکی از شاعران و افراد بزرگ زمان زندیه و قاجاریه بوده است وی اهل جسان عراق ،و مدتی مرزدار بوده ،سپس توسط والی و حاکم پشتکوه( ایلام) وپیشکوه( لرستان)ریاست مناطق سیمره را بمدت ۱۰ بر عهده میگیرد، اما بعد از آن مورد خشم و غضب ابو القداره حاکم قاجاریه قرار میگیرد ،وی به طرهان فرا میکند و از آنجا به هرسین می رود و در ایل کلهر پناه میبرد سپس دوباره به جسا ن عراق می رود و در همانجا دار فانی را وداع میگوید،فرزندش دوست مراد زینی وند نیز از شعرای معروف آن زمان بوده است


  • احسان

    زینی وند یکی از طوایف بزرگ ایل دریک وند میباشد. با تشکر


  • نواب

    با سلام زینی وند از طوایف پر جمعیت ایل بالاگریوه است که در جنوب استان لرستان و بخش هایی از ایلام ساکنند، و شامل تیره های،رحمانوند،شادی وند،نیردی وند«نورالدین»،صالح وند،است و تیره یاقوند یا همان«یعقوب وند» که امروزه در اندیمشک ساکنند منشعب از این طایفه است.

  • یاسر

    ما هم از زینی وند های گرزلنگر بودیم و به الشتر رفتیم


  • مهدی زینی وند

    سلام بنده مهدی زینی وند ساکن روستای حسینیه اندیمشکی می باشم که از تیره شادیوند هستیم و سابقا در گرزلنگر سکونت داشتیم که بعد از تبعید به حسینیه امده و در انجا سکونت داریم .لطفا قید شود .


  • فرید

    دکتر محمدتقی محمدی دیپلمات ارشد ایران در عراق و کنسول اول ایران در بصره از طایفه زینی وند تیره شادی وند می باشند.


  • دکتر علی‌اصغر مجیدی

    خــرم‌آبــادِ عـــزیــزم، زادگـاهِ بـا صـفـایــم دیـده و دل بـر تـو دارم، هر زمانی هر کجایـم / ای بـهـشــتِ جــاودانـی، خــرم و آبــاد مــانـی خـوش‌تـر و زیـبـاتـر از تـو، نیسـت جایی از برایم / بـا هـوای دل‌فــریـب و بـا فـضای بـا صـفـایـت در هــوای آن فـضـا و آن صـفــا و آن هــوایـم / سـرزمـیـن چـشـمـه‌ها و میوه‌های خوشگواری بـاغ و بـسـتـانِ تو باشـد دلنـواز و جـان‌فـزایـم / چـشمه‌هایت قطره‌های اشکِ شویشِ روزگار است با خـروش و جـوشِ آن‌هـا، بی‌نیـاز از هر فـضـایــم / آبِ گَـرداو و گـُـلـِسـو یـا کـه شــَوا و کـیــو را گـر به از زمـزم بـخـوانـم، کـَس نگوید بر خطایم / کوه ودشتت بسـتـه آذین، سر به سر با سبزه و گل سـال‌هــا خـود، بـا زبـانِ لالـه‌هـایـت آشـنـایـم / شـاهــدِ آوازه ایــلام و مــاد و پــارت بــودی یـادگــارِ بـی‌شـمـاری داری از مـجـدِ نـیـایــم / قلعه‌ای زیـبـا و معـظـم، برفـرازت می‌سـرایـد کاین منم کز عهـدِ ساسان، سرافراز و پا به‌ جایم / خاسـتـگاهِ مَردمانی سـخـت‌کوش و تیزهوشی مـن مـُریـدِ ایــن تـبـارِ بـاوقـار و بـی‌ریـایـم / از زنـانِ مهـربـان و بـاوفـایـت هــر چـه گـویـم کِی به گِـردِ وصـفِ آنان، راه جوید گـفـته‌هایم / شـیـرمـَـردانِ دلـیـرت، بی‌نـظـیـرنـد از تـواضـع لـفــظِ شـایـانی نـدارم تـا کـه آنـان را سـتـایـم / ایـن کـه مـن ازآن دیـارم، فـخـر بـر افـلاک بـارم هـر چه دارم از تـو دارم، از صـفـایـم تا وفـایم / سـوز و سـازِ دیـدنِ تــو، می‌زنـد هــر دم نـهـیـبــم وای اگـر این سوزِ دلـکش، لـحـظه‌ای سازد رهـایـم / شـور و حـالِ نـغـمـه‌هـای روح‌بـخـش و دل‌گـشایت آنـ‌چـنان مـسـتـم نـمـایـد، گـویـی از عـالـم جـدایـم / مَـردمـت از مـردمی و خـوبی و مـهــمـان‌نـوازی شـُهــره دهرند و حاجـت نیست، من شرحش نمایم / ای مـجـیـدی! گـر بـنـوشـم جـامی از آبِ ارازش در کـنـارش عـقـده‌های دردِ غربت را گـشـایـم / تـــوضـیـحات: گَـرداو، به معنای گرداب: چشمه‌ای سـنگی در میدان تختی خـرم‌آباد. گـلـسـو، به معنای گـلـستـان: چـشـمـه‌ای در شمال قـلـعـه بـاسـتـانی فلـک‌الافـلاک. شَـوا، به معنای شـاه‌آبـاد: نـام چـشـمـه‌ای در مـنـطـقـه شاه آباد سابق و مـطـهـری (سرچشمه) امـروزی. کـیـو: دریاچه‌ای زیبا درشمال خـرم‌آبـاد و در جوار محله‌ای بـه هـمـیـن نـام. آب اَراز: چـشـمـه‌ای واقـع در جنوب ساختمان شـهـرداری کـنـونی خــرم‌آبـاد.


  • علی میر دریکوند

    علی میر دریکوند از نویسندگان لُرستانی است که ۱۲۹۶ خورشیدی در روستای دادآباد در جنوب خرم‌آباد متولد شد. پدرش "نقی" از دهقانهای آن منطقه به شمار میرفت که در میانسالی درگذشت و علی را در سرپرستی خواهران و برادرانش تنها گذاشت. محمدرضا والیزاده معجزی در تاریخ لُرستان نوشته در دارالتربیه عشایری و دبیرستان پهلوی خرم‌آباد تحصیل کرد و در آنجا با زبان فرانسه آشنا شد. با اینحال مسئولیت سرپرستی خانواده سبب شد از ادامه تحصیل باز بماند و مشغول کار در پادگان لشگر خرم‌آباد شد و با افسر انگلیسی بنام جان همینگ آشنا شد و زبان انگلیسی را فراگرفت. استعداد خارق‌العاده و علاقه وصف‌ناپذیر موجب شد در مدت کوتاه به غیر از انگلیسی با فرانسوی، عربی و روسی آشنا شود. او کتابهای: برای گونگادین بهشت نیست و نورافکن را به زبان انگلیسی نوشت که توسط جان همینگ به انگلیسی منتقل شد و در آنجا توسط یکی از ناشران منتشر گردید. کتاب《برای گونگادین بهشت نیست》مورد توجه مجامع ادبی لندن قرار گرفت و برنده جوایزی شد لیکن این اتفاق زمانی رخ داد که خالق گونگادین چهره در نقاب خاک کشیده بود. علی میردریکوند ۱۳۳۷ به بروجرد رفت و ۵ آذر ۱۳۴۳ فوت کرد و در امامزاده جعفر بروجرد خاک شد. دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب (کوچه هفت پیچ، ص ۴۲۳) مینویسد: وقتی قشون احمد آقاخان (سپهبد امیر احمدی) به لُرستان رسید و تنگ ملاوی پلدختر (پا پیل) را تسخیر کرد و بطرف خوزستان رفت، علی میر دریکوند (گونگادین لُر) درباره او گفته بود: تو ای کجک کلا خنجر کش گردن گلاوی _ گذشتی عاقبت از پوزه تنگ ملاوی. غلامحسین معماری اینگونه علی میر دریکوند را در شعرش می‌ستاید: نازم این طاقت و این صبر و گران جانی را _ وین همه رنج علی، میر لُرستانی را / کاخ ییلاقی او بود سر گورستان _ کن نظر مسکنت و فقر و پریشانی را / موقع بهمن و دی مأمن وی گلخن بود _ یعنی ای دوست ببین کاخ زمستانی را / موی ژولیده و رخسار غبار آلوده _ هیچ نشناخت کس آن گوهر پنهانی را / گاه میگفت: بسوزه دلتان بر حالم _ گاه یا حضرت عباس برسان بانی را / بود تا زنده ز دل درد و خماری نالید _ کس نپرداخت به او حق مسلمانی را / حال سرتاسر دنیا همه جا صحبت اوست _ کرده مشغول بخود عالی و هم دانی را / منتشر گشت کتابش چو به لندن فهماند _ هوش سرشار لُر و ملت ایرانی را / چهره ایی بود که چون پرده برافتاد از او _ کرد روشن افق عالم انسانی را / شرح داده است به نورافکن و گونگادینش _ قصه بی سر وسامانی و حیرانی را / با چنین تیرگی بخت، کس معماری _ نتواند سپرد این ره طولانی را.


  • نادر از دست لُران زخم بلایی دارد

    این لرستان که چنین آب و هوایی دارد _ دشت و صحرا و جبلش حال و صفایی دارد / چشمه‌ها یک طرف و کوه نمایان جانم _ دیده را مات، که این به چه هوایی دارد / کوه کلاه، یافته، سرداب، ز قالی کوه گو _ اشترانکوه و سفیدکوه، چه نمایی دارد / به سفیدکوه و کِوَر و قصه هشتاد پهلو _ آب شیرین لُرستان چه شفایی دارد / آبشار بیشه و اَفرینه و تافش نگرم _ داروی درد من است این چه دوایی دارد / هرچه گویم سخن از چشمه و کوه، ای عاقل _ وصفشان در سخنم بَه چه صدایی دارد / ایل و تبار حسنوند و بیرانوند همگی _ پاپی و میر و بهاروند چه نوایی دارد / شرح ایل جودکی و ساکی و قائدرحمت _ بخشش لُر بزرگ نشو و نمایی دارد / ایل دلفان و دریکوند و قلاوند سخنی _ وصف اوصاف لُران صوت منایی دارد / سخن از وصف لُران، شهد و شکر، طعم دهان _ این سخن در نظرم رنگ و حنایی دارد / شیعه ‌مذهب، ز الست زاده که شیرین سخنند _ پیرو پیر طریقت چه حیایی دارد / همه از آدم و حوا، همه یک عضو بدن _ سیر تاریخ که این سابقه جایی دارد / شهرهایش چو بهشتند و هوایش چو نسیم _ وان بناها بنگر بَه چه بنایی دارد / خرم‌آباد و گریت، زاغه و ازنای دورود _ از اتابک و کریم خان، ردپایی دارد / نادر آن زاده شمشیر که مردان دلیر _ همه دانند که چه جور و جفایی دارد / شیر مردان لُر و پنجه آرش بنگر _ نادر از دست لُران زخم بلایی دارد / این غلو نیست کزین بیت سخن بشنیدی _ این حقیقت بخدا سابقه هایی دارد / دژ افلاک خرم‌آباد نمایان شده است _ هنر مرد دلیر است و نمایی دارد / وصف اوصاف لُران را همه کس نتوان گفت _ شعر خادم ز الست شوق بجایی دارد. شاعر: کریم خادمی پاپی


  • زینی‌وند

    یادی کنیم از بزرگ مرد طایفه زینی‌وند و ایل دریکوند کدخدا موسی زینی‌وند بابازاده که رشادتهایش زبانزد خاص و عام بود. طایفه زینی‌وند (از ایل دریکوند) به خون خواهی ایل بیرانوند زمان رضاخان سر به شورش میزنند که باعث تعبیدشان به ورامین، قم، ساوه و سمنان میشود. این طایفه در نقاط مختلفی ازقبیل: خرم‌آباد، بروجرد، دره شهر، پلدختر، اندیمشک، منگره، دهلُران، آبدانان، سیمره، مورموری، ماژین، ویسیان و الشتر زندگی می‌کنند و مکانهای که تبعید شدند میتوان به: قم، ورامین، لوشان، قزوین، نکا، بهشهر، بخش زاغمر مازندران، ساوه بیرجند، شاهرود، بجنورد و العماره عراق اشاره کرد. زینی‌وند یکی از بزرگترین طوایف ایل دریکوند بوده و چهره‌های شاخص این طایفه محمدعلی زینی‌وند معاون وزیر آموزش وپرورش / دکتر فرید زینی‌وند در بوشهر / دکتر فوژان زینی‌وند روانشناس مطرح اروپا / محمدتقی محمدی دیپلمات ایران در عراق / دکترحاج عالی دیانتی دریکوند / دکتر رضا خجسته نیا دریکوند / مهندس عسکر دریکوند محمدی زینی‌وند دادستان رومشگان / مهندس علیرضا بابازاده زینی‌وند / دکتر تورج زینی‌وند / غلام زینی‌وند هافبک تیم ملی فوتبال ایران / حسین زینی‌وند تاجر الکترونیک ایران / دکتر حاج علی زینی‌وند معاون استانداردی یزد / محمدرضا بهاروند زینی‌وند شهردار سابق خرم‌آباد / علی‌اصغر زینی‌وند خبرنگار صداوسیما / یاسین عبدی پور زینی‌وند از قضات مطرح تهران / خانم مریم شادیوند زینی‌وند معاون استانداری ایلام / دکتر آسیه مهدی پور زینی‌وند معاون دانشگاه چمران اهواز / جناب سوخته زار زینی‌وند شاعر معاصر / و شاخص ترین شخص این طایفه در زمان زندیه و قاجار، شاعر سبزمراد زینی‌وند از اهالی جسان عراق که مدتی مرزدار بوده و فرزندش دوست مراد زینی‌وند از شاعران معروف زمان خود بوده است.


  • ایوب شادیوند

    با عرض سلام ادب و احترام فراوان به قلم به دستان عزیز از ایل تبارم بالا گریوه که اینچنین از اتحاد و برادری صحبت می نمایند و آنچه که حقیقت دارد مرقوم می نمایند زیرا اگر این مکتوب ها در فضای مجازی منتشر بشوند باعث شناخت بیشتر فامیل و اقوام نسبت به هم می شوند دستتان پربرکت و عمرتان مستدام البته طایفه زینی وند که فرزند بزرگ دریک پا چوبی هست شامل ۱نوردیوند ۲صالح وند ۳رحمن وند ۴شادیوند که تیره شادیوند خودش چون شادی در ایام پیری ازدواج می کند و صاحب ۱ فرزند می شود نامش را پیره وند میزارن و برادری هم دارد بنام ترکارانی ودر زمان ظل السلطان زمانی که تا نزدیک لرستان فتح می کند و پیشتاز می شود اما در همین ایام درگیری بین همه طوایف با اون ظل السلطان پیش میاد بعد از اینکه ۳ تا بزرگان طوایف دیگر را با حیله گول میزند و زندانی می نمایند هر ترفندی بکار می برو نمی تواند طایفه زینالوند که وجه تسمیه زینی وند بود را گول بزند البته بقیه طایفه دریدند هم حضور داشتند در آن نبرد و در نهایت با واسطه تشکیل جلسه می دهند در همین منطقه بهرام آباد نمیاد در نهایت به بالا گریوه مدال شجاعت می دهد و دستور می دهد که او را در بالای همه گروه ها که برای مشورت و صلح آمده بودند قرار می دهد و در منطقه بالی کوه ملاوی هم ساکن می کند به همین دلیل ما به بالا گریوه معروف می شویم یعنی بالای همه گروه های حاضر در آن جمع و جلسه و ودر نهایت در بالاترین منطقه بلند طایفه بالا گریوه ما همگی زبانمان شبیه به هم و لر هستیم ودر نهایت جا دارد یادی بکنم از همه مردان بزرگ ایل بالا گریوه و تیره زینی وند خصوص پدر بزرگوار متعصب و غیرتیم کدخدا یعقوب شادیوند با تشکر فراوان و مجدد ایوب سادیوند دبیر آموزش پرورش از روستای گررلنگر


  • میرمقدم

    هانا آرنت درکتاب توتالیتاریسم، می‌نویسد: هنگامیکه مدام به شما دروغ می‌گویند، نتیجه این نیست که شما این دروغ‌ها را باور می‌کنید؛ بلکه اینست که دیگر هیچ‌کس به هیچ‌چیز باور ندارد. مردمی که دیگر نتوانند چیزی را باور کنند، نمی‌توانند نظری هم داشته باشند. نه تنها از توانایی اقدام به کاری محرومند، بلکه از توانایی اندیشیدن و داوری کردن محروم می‌شوند و با چنین مردمی، شما هرکاری بخواهید می‌توانید بکنید. عبدالحسین شاکرمی از طایفه هواسعلی کولیوند متولد ۱۳۲۸، دره شهر، اخیراً کتابی نوشته و به‌دلیل در چنته نداشتن اطلاعات تاریخی، افسار گسیخته به تمام نویسندگان و شعراء حمله‌ور شده! گویا از شرایط متعادلی برخوردار نیست و هرچه که شایسته خودش بوده به دیگران چسبانده! ایشان که لیسانس اقتصاد (شنگول_منگول) دارد به‌دلیل تخلفات اداری از اداره تعاون و بانک صادرات اخراج و در اداره ارشاد، کتابدار می‌شود. در بیوگرافی اش مینویسد: از قوم ریشه دار و تاریخی لک! اولین باری که نام لک در تاریخ آمده اواخر صفویه (زمان شاه سلطان حسین) درکتاب منتخب التواریخ نطنزی، صفحه ۵۳، که لک را طایفه‌ای از قوم لُر نوشته، حالا ۳۰۰ سال پیش میشود تاریخی؟ در ادامه می‌نویسد: متولد دهستان شاکرمی هستم! در هیچ نقشه جغرافیایی چنین دهستانی وجود ندارد اسم قدیمش سیکان بود الان بهش زرین دشت می‌گویند. در بیوگرافی صداقت رعایت نشده و از ابتدا نوشته با اکاذیب شروع شده معلومه پایان آن چگونه خواهد بود؟ روستای اینها متعلق به رحیم پور اشرف (از ایل میر) و نام روستاشون هم اشرف آباد بود. هواسعلی یک طایفه کوچک است که غارت مالگه بهشون میگن چون مالشان دائم غارت میشد. برادر موسی شاکرمی (دِروزَن) دروغگوست که رفته بود رومشکان خالی بسته بود که من سرمایه‌دار و خان دره شهرم! کسیکه آه نداشت با ناله سودآ کند یا نبی شاکرمی که زنش چک میکشد و او زندان می‌رفت! کولیوندها رعیت آغاسلطان هاشمی، دختر میرغلام بودند. حتی علامه والیزاده معجزی هم درکتابش از او یاد میکند. میرغلام داماد حاج خنجر رشنوادی است. میرغلام پسر صید محمدخان اشرف الشعایر است و اشرف هم پسر میرتیمور دریکوند بود که ظل السلطان پسر ناصرالدین شاه در تاریخ مسعودی از او یاد می‌کند. میرتیمور جزء متحدان اسدخان بیرانوند بود. سیمره متعلق به ایل میر بوده تنها برخی خرده مالک بودند مثل بیرانوند و کلانتر (چگنی).قلعه‌ای متعلق به فردی بنام زینل در چمکلان مربوط به طایفه کلانتر (چگنی) و قدرت کلانتری خودش را صاحب قلعه میداند و اقوامش لُری حرف میزنند. علامه والیزاده در تاریخ ایلات وطوایف لُرستان، صفحه ۶۳۷، می‌نویسد: طایفه سلسله سابقاً در کله جوی ماهیدشت سکونت داشته و زمان نادرشاه وارد شمال لُرستان میشود و کولیوند در خاوه دلفان سکونت داشته‌است. رابینو حکایت میکند: وقتی در سال ۹۷۵ شمسی والی لُرستان (حسین خان سلاحورزی) بجای آخرین اتابک لُر گمارده شده پی برد مقابله با دشمنانی که او را احاطه کرده‌اند دشوار است از اینرو شاه عباس دستور داد دو طایفه سلسله و دلفان از جلگه ماهیدشت واقع در غرب کرمانشاه را به‌عنوان رعیت والی به شمال لُرستان منتقل کنند بعد از مرگ نادرشاه طایفه سلسله و دلفان علیه والی شوریدند و مقداری از زمینهای وی را تصرف نمودند (منبع: لُرستان در سفرنامه سیاحان، محمدحسین آریا، صفحه 107_122). در جغرافیای لُرستان، صفحه ۲۷، آمده: براساس روایات محلی، کولیوند در زمان صفویه از ماهیدشت به لُرستان کوچانده شد. درهمان کتاب صفحه ۹۳، آمده: طاقهای پل گاومیشان اواخر قاجار به‌وسیله کولیوندها و به منظور جلوگیری از ورود بیرانوندها به صیمره خراب شد. شاکرمی بخاطر پخش شبنامه و اعلامیه دارای پرونده امنیتی در حراست ارشاد است که با صورتجلسه، ایشان را بازنشسته پیش از موعد می‌کنند و کتابش در اصل، شکوائیه بر علیه اداره ارشاد و کارکنانش است. اگر از بازنشستگی ناراحتند چه لزومی دارد فضای جامعه را مسموم کنند؟ او نیت اصلی و دلیل ناراحتی خود را در صفحه ۳۷۵ کتابش چنین آورده: پیش از موعد بازنشسته‌ام کردن! از جایزه حج محرومم کردن! پست واقعی ام را ندادید! بیست بار تبعیدم کردید! دهها میلیون تومان، اضافه کار و پاداش خدمت را ندادند! کتب چاپ شده‌ام را مثل سایرین نمی‌خریدند! کتب مفید و موثرم را به‌عنوان کتب برگزیده سال اعلام نمی‌کردند! مجوز چاپ کتب بسیار عالی نگارنده را به‌دلیل دشمنی صادر نمی‌کردند! نشریات استان مقالاتم را چاپ نمی‌کردند! بخاطر مقالاتم هیچگونه وام و امتیازی به اینجانب ندادند! شاکرمی به‌شدت دچار تناقض‌گویی است مثلاً در صفحه ۲۱۵، تحریفگران تاریخ لُرستان می‌نویسد: مدتهاست که دوران قبیله‌گرایی بسر آمده و نویسنده باید مطالبی را بنویسد که مفید، اثرگذار و ضروری باشد و بدرد جامعه بخورد! بعد خودش امسال برحسب تعصبات طایفه‌ای کتاب (تاریخ طایفه کولیوند) را چاپ کرد! عقده حقارت همراه همیشگی او بوده و دارای کم و کسری است. چون رعیت و نوکر طایفه میر بودند لذا به هر چیزی که لفظ میر داشته باشد میتازد مثل میرنوروز که می‌گوید: وجود خارجی ندارد! درحالیکه دکتر کرم علیرضایی، اسفندیار غضنفری، ایرج کاظمی، سیدحمید جهان بخت، دیوان شعر او را چاپ کردند و دکتر جلال الدین کزازی، نادر آزادبخت، علی داد برزویی، محمد سهرابی، هرمز زندی، دکتر فتح الله شفیع زاده، عسگری عالم، حمید ایزدپناه، حجت حیدری و...مقالات متعددی درباره زندگی و اشعار میرنوروز چاپ کردند. شاکرمی برای آنکه جایگاهی برای خود دست و پا کند و از آن طریق سخنان خود را موجه جلوه دهد دست به این جعل ناشیانه زده که حتی در بین عوام هم رایج نیست. شاکرمی در صفحه ۴۰۸ مدعی است ۱۰۰ مقاله علمی_پژوهشی چاپ کرده! بعد فقط ۵۰ مطلب ذکر کرده که هیچکدامشان در مجلات و ژورنالهای علمی_پژوهشی چاپ نشده‌اند مثلاً مطلب (فلسفه نماز) را در هفته‌نامه شهاب آسمانی، شماره ۵۳، چاپ کرده و پیش خودش فکر کرده مقاله علمی_پژوهشی است! یا《نقد عملکرد اداره برق》را در هفته‌نامه رشید چاپ کرده! خب مگر رشید مجله علمی_پژوهشی است؟ مطالب فله‌ای و کیلویی شما که رفرنس و منبع ندارد اینقدر بی ارزش بودند که هفته‌نامه (تعریف نامه) چاپش کرده! مقالات علمی_پژوهشی توسط چندنفر که به موضوع آشنایی دارند مـورد داوری (Refereed Journals) قرار میگیرند و پس از تایید داوران، در صورتیکه مقاله قابلّیت انتشار داشته باشد، نشریه علمی، مقاله را منتشر می‌نماید و این روند چندماه طول می‌کشد و باید مبلغی را هم بپردازند. شاکرمی جز عقاید نادرست خود، عقیده و نظر صحیح دیگران را نمی‌پذیرد. او مُلا لغتی است که مرض خودبرتربینی دارد و هرکسی تأییدش نکند متصف به صفات زشت می‌شود مثلاً در صفحه ۲۶۴ می‌نویسد: تمام میرهای دره شهر ساواکی هستند! فقط به‌دلیل اینکه میرها زمیندار بودند و اینها رعیت بودند! طایفه آقای شاکرمی یعنی هواسعلی چه در روستای چغاپوکه یا اشرف آباد و چه در روستای غارت مالگه بصورت رعیت بر سر زمینهای اربابان خود که همان فرزندان طایفه میرکریم دریکوند بودند کار میکردند. در صفحه ۳۷۷ می‌نویسد: تمام پرسنل اداره ارشاد، ساواکی، دروغگو، سلطنت طلب و تفاله رژیم شاه هستند! تمام اداره ارشاد ساواکی هستند چون ایشان اسناد اداری را فتوکپی و بنام (جمعی از کارکنان اداره ارشاد) بین مردم توزیع میکرده و قصد مسموم کردن جامعه را داشته‌است! در بزرگنمایی از پدرش می‌نویسد: کدخدا ابراهیم مورخ بی کتاب بود! پدر شما حتی سواد خواندن و نوشتن نداشت و مهمترین فعالیت روزانه‌اش قشو کردن اسب خان بود. در جایی دیگر مدعی می‌شود: پدرم به‌دلیل داشتن اموال و ثروت زیاد! مردم او را به‌عنوان کدخدای روستای باستانی! چغاپوکه انتخاب کردند! (مردم گوشت را دادند دست گربه!) اما پدرم از حکومت حمایت نمیکرد! گویا سلسله پهلوی بخاطر عدم حمایت پدر ایشان سقوط کرد؟ در صفحه ۲۶۴ کتابش مینویسد: میرها قصد ترور پدرم را داشتند! پدر شما دیپلمات یا مارتین لوترکینگ (رهبر سیاهپوستان آمریکا) بوده؟ آخر کشتن یک رعیت برای خان چه افتخاری دارد؟ در ادامه مینویسد: از ۵۶ تا ۵۷، بیش از ۱۳بار تبعید! ۳مورد اخراج! و ۱۱ بار زندانی شدم! اگر واقعیت دارد که شما در کمتر از یکسال رکورد نلسون ماندلا را شکسته‌اید! در صفحه ۶ مینویسد: ۳ هزار کتاب مطالعه کردم (خسته نباشید! شما کتابدار بودید و کتب کتابخانه را از بیکاری مطالعه کردید) در صفحه ۸ مینویسد: ۳ هزار کارمند پشت میزنشین اداری را مورد نقد قرار دادم! بازم خسته نباشید ولی فکر نمیکنم کل پرسنل اداری خرم‌آباد تعدادشون به ۳ هزار نفر برسد؟ شاکرمی لیسانس اقتصاد دارد بعد در صفحه ۴۰۱ خود را مهندس شاکرمی خوانده! ایشان به‌دلیل آشنایی نزدیکی که با موادمخدر دارند بیشتر مطالبش هم در این حوزه است: موادمخدر و اعتیاد (انتشارات گوتنبرگ)، درمان اعتیاد سُنتی و صنعتی (گوتنبرگ)، سیگار تیر بیصدا (تهران، 1390)، نگاهی به موادمخدر از باستان تا امروز، وسوسه خاکستری (منظور دود مواد)، نگاهی به اعتیاد در لُرستان وایلام (هفته‌نامه شکوه آزادی، 1383)، اثرات سوء اعتیاد (روزنامه اطلاعات)، موادمخدر اعتیادآور صنعتی (شکوه آزادی)، ترک اعتیاد موجب مرض است (تبلور اندیشه). در صفحه ۲۵۳ کتابش، محمدکاظم علیپور و عبدالرضا شهبازی را بخاطر سرایش شعر لُری نقد می‌کند و می‌نویسد: زبان علمی و ادبی ما فارسی است نه لُری و لکی! مردم در شعر و نثر نباید لغات و اصطلاحات محلی منسوخ شده و قواعد پوسیده را بکار ببرند اکنون دنیای علم و تکنولوژی است و لهجه محلی در برابر لفظ قلم که فارسی است شکست خورده! بعد در مطلبی به ستایش از رضاعلی یاری کولیوند پرداخته که در عرض یکسال ۶۰ هزار بیت به لکی سروده! ایشان رکورد فردوسی که سی سال برای شاهنامه وقت گذاشت را شکسته و در عرض یکسال ۶۰ هزار بیت سروده که اکثراً فاقد وزن، قافیه و معنی هستند.


  • محمد

    یعنی طایفه زینی وند با همون زینی که شما اون بالا اوردید یکیه؟من رشتم تاریخه دکترای تاریخم دارم چنین چیزی نشنیدم از چند تا از دوستا پرسیدم گفتن احتمالا اون زینی وند با زینی وند ساکن لرستان یکی نباشه من خودمم زینی وند هستم از پلدختر روستای ولیعصر البته قبلا اونجا بودیم .از هر کی میپرسم میگن چنین چیزی نشنیدیم احتمالش هست اون زینی وند با زینی وند لرستان یکی نباشن .


  • داوود ساکی

    چه کسی می‌خواهد من و تو ما نشویم؟ در دهه اخیر برخی عناصر تجزیه‌طلب خواهان جدایی و تفرقه میان مناطق و اقوام مختلف ایران‌زمین هستند. این جریانات پس از چند دهه فعالیت جدایی‌طلبانه در مرزهای شمال، جنوب، شرق و غرب، اینک در جهت تقویت بخش‌های جداافتاده از حاکمیت ملی در سایر کشورهای همسایه، عمق اندیشه‌های پلید خود را از مناطق مرزی به درون بخش‌‌های مرکزی ایران کشیده‌اند. اینان با همراهی چندین شبکه تلویزیونی و ماهواره‌ای و صدها کانال در فضای مجازی و با صرف میلیون‌ها دلار، پوند، ریال، دینار و...سعی در تشکیک و انشقاق میان اقوام ایران دارند. در راستای این نگاه اهریمنی، مأمورین رسانه‌ای و اهل قلم آنان با گفتگو و قلم‌فرسایی در رسانه‌های خود سعی در چاک دادن تاریخ و پیشینهٔ قوم لُر با ایجاد انشعاب در شاخه هفت‌لنگ و چهارلنگ در بختیاری و لُر و ل‍َک در لُرستان دارند. این درحالی‌است که بنا به‌گفتهٔ معینی نطنزی درکتاب منتخب‌التواریخ (سال ۸۱۶ ه‍.ق) تمامی مناطق لُرنشین تا سال ۳۰۰ ه‍.ق به لُرستان مشهور بوده است. معینی می‌نویسد: «بدان که ولایت لُرستان به غایت وسیع و عریض افتاده و آن را به دو قسم منقسم کرده‌اند یکی را «لُر بزرگ» و دوم «لُر کوچک» می‌خوانند و این لقب به‌واسطه آن یافتند که به تاریخ سنهٔ ثلاث‌مایه [۳۰۰ ه‍.ق] دو برادر (۱) حاکم این دو قسم شدند. قسم اول را به نام برادر بزرگتر و قسم دوم را به نام برادر کوچک باز‌خوانند و احشام هر دو قسم از آن روز جدا کرده‌اند». دکتر سکندر امان‌اللهی بهاروند درکتاب قوم لُر این سرزمین پهناور را به دو بخش «شرقی» (شامل: استان‌های چهارمحال بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد و بخش‌هایی از استان‌های خوزستان، اصفهان، فارس و بوشهر) و «غربی» (شامل: استان‌های ل‍ُرستان و ایلام و بخش‌هایی از استان خوزستان، مرکزی، کرمانشاه و همدان) تقسیم کرده‌است. بخش شرقی (لُربزرگ) در زمان صفویه به بختیاری موسوم گردید و کهگیلویه و بویراحمد و دیگر مناطق از آن مجزا شد‌. در همان زمان بخش غربی (لُر کوچک) نیز از دو منطقه پیشکوه و پشتکوه تشکیل می‌شد که حد واسط این دو منطقه کوه معروف کَوَر (که به اشتباه کبیرکوه خوانده می‌شود) بوده است. در اواخر صفویه لُر کوچک (شامل پیشکوه و پشتکوه) به لُرستان موسوم گردید. در زمان حکومت قاجار بنا به سیاست آغامحمدخان در جهت تضعیف حکومت والیان لُرفیلی و همچنین برهم زدن نظم و اقتدار ایلات و طوایف لُرستان دو منطقه پیشکوه و پشتکوه را از هم جدا نمود تا به‌این وسیله شاهزادگان و مقامات دیوانی بتوانند اعمال نفوذ و قدرت بیشتری داشته باشند. پشتکوه لُرستان تا اوایل اقتدار رضاشاه به همین نام (پشتکوه) شهرت داشت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ خورشیدی به دستور رضاشاه و تصمیم وزارت داخله (وزارت کشور) ابتدا به عیلام و سپس در جریان تغییر واژگان توسط فرهنگستان زبان فارسی به ایلام تغییرنام پیدا کرد. مقصود اینکه: فتنه‌گران و بدخواهان جدایی‌طلب وابسته به استعمارگران و دشمنان ایران‌زمین بدانند، تمامی مردمان قوم لُر بنا با تکیه بر کارنامهٔ هزاران سالهٔ خود با همبستگی و اتحاد چون یک دست واحد چشم طمع هر نامحرم بیگانه و بیگانه‌پرست را از حدقه در خواهند آورد. به‌هنگام مردی ز بهر وطن _ لُران جان دهند و سر و دست و تن.(۲) ۱) مقصود از دو برادر، بدر و منصور حکمرانان قرن سوم این سرزمین پهناور می‌باشد. در این سال حکومت تمامی سرزمین لُرنشین (لُرستان بزرگ) به این دو برادر سپرده شد. قسمت شرقی این سرزمین بدلیل حکمرانی بدر در آنجا به لُر بزرگ و قسمت غربی آن به‌جهت حکمرانی منصور‌ به لُر کوچک شهرت یافتند. ۲) این بیت شعر از قطعه شعری سروده شادروان استاد غفور داودوند بختیاری (شاعر و پژوهشگر) مورد استفاده قرار گرفت.


  • افسانه هَمیل و مَمیل لُری

    افسانه هَمیل و مَمیل لُری: مردم لُرستان زمستان را شهری اساطیری میدانند که در آن اساطیر زندگی میکنند در شهر زمستان پیرزنی (دایا، دادا) زندگی میکرد که زنی است بد سرشت و نماد ظلم و ستم که میخواهد با ایجاد سرمای شدید مردم را در تنگنا قرار دهد او دو پسر داشت بنام های هَمیل و مَمیل، هَمیل برادر بزرگتر چِلَه بزرگه (چِلَه گَپ) که روز چهل و پنجم زمستان در اثر سرمای زیاد هویدا میشود و مَمیل برادر کوچکتر چِله کوچکتر (چله کُچِک) که روز پنجاه و پنج زمستان ظاهر می‌شود. عمر هَمیل چهل شبانه روز بود که در تقویم خورشیدی از غروب سی ام آذر تا غروب دهم بهمن و عمر مَمیل بیست شبانه روز بود از دهم بهمن تا غروب سی ام بهمن، روزی دو برادر به شکار می‌روند هَمیل زیر سنگ سیاه و بزرگی می‌نشیند که استراحت کند سنگ بر رویش می‌افتد مَمیل به جستجوی برادر می‌رود ولی نمیتواند او را نجات دهد و هر دو برادر از شدت سرما جان می‌دهند و ظلم ظالم عاقبت گریبان خودش را می‌گیرد. بعد از مرگ آنان شَشِلَه به کمک پیرزن می‌آید که عمرش شِش شبانه روز است (6 روز اول اسفند) شَشِله به پیرزن (دایا) می‌گوید شَشَه مِه وِ ری شَصَه تونَه (شِش شبانه روز عمر من به اندازه شصت شبانه روز عمر پسرانت سرد است) با پایان یافتن عمر شَشِله قصه دایا تمام میشود. دایا که از مرگ پسرانش ناراحت است شیون کنان دستبند خود را پاره میکند و دانه‌های مروارید تگرگ بر زمین می‌ریزد و می‌گوید: همیل مُرد و مَمیل مُرد دل وِه کی بَکِنِم خَش _ سَر چومَتی بِئیرِم عالمِن بَزِنِم تَش (همیل و ممیل مُردند دلم را به که خوش کنم مشعلی در دست میگیرم و دنیا را آتش میزنم) با برافروختن مشعل هوا رو به گرمی می‌رود و بهار و تابستان از پی هم‌‌ می‌آیند مردم معتقدند اگر مشعل پیرزن در آب بیفتد بهاری پر باران و اگر مشعل بر زمین بیفتد بهاری بی باران در انتظار است. دایا می‌گوید اَ بهاری پُشت سَرِم نِئیِه دایان دِ وَرتاوَه حُشک میکِردِم پاپان دِ پُشت تاووَه (اگر بهاری در راه نبود دنیا را آنچنان سرد میکردم که پیرزن جلوی تنور نان یخ بزند و پیرمرد در پشت اجاق) و کله باد که سفیر بهاران است برمی‌خیزند او پیام آور بهار و فرشتگان رهایی است. بادی از جانب لیل خوش منظر، دلبری به نام بهار.


  • سوره‌مهری

    مبارزە با جعل و دروغ: از نظر فرشادمحمدزادە و احمدلطفی هر سوری، سورە مهری است و تمام پادشاهان ایران سورە مهری بوده‌اند. محمد زادە و استادش اسفندیاری بە لغت متوسل می‌شوند. مثلاً می‌گویند سورملی منطقە ای در ترکیە سورە مهری است! با اینکە سورملی یعنی چشمان سرمە کشیدە یا می‌گویند سلغری بە سورە مهری می‌رسد! بە راستی لغت سلغری چە ربطی بە سورە مهری دارد؟ تمام نوشته‌های این آقا بویی ازحقیقت نبردەاست. جالب است قبلاً میگفت سرخە های سمنان هم سورە مهری اند! جوک بزرگ این آقا آنجاست کە سورانی ها را سورە مهری می‌داند. وااسفا برای ایلام با این محققان لغوی اش! مکتب سوررئالیسم را هم حتماً سورە مهری ها ابداع کردند؟ سورتمە؛ کالسکە ای بودە برای جابجاکردن سورە مهری ها. بعد ترک ها این لغت را از سورە مهری ها سرقت و بنام خودثبت کردند. نخستین سورە مهری ای کە سوار سورتمە شد بە سورچی معروف شد. سورە کلام کوتاە سورە مهری ها بودە عرب ها سرقتش کردند. سور بە معنی جشن مخصوص سورە مهری هاست. سور بە معنی جدی کە لغتی فرانسوی است توسط فرانسویان از سورە مهری ها دزدیدە بە فرانسە بردە شدە است. سوروسات هم سورە مهری است. سوری بە معنی گل محمدی ابتدا در شهر سورەمهری ها بودە، عربها شاخە ای از آنرا با خود بە عربستان بردند و سوری شد. جالب اینجاست کل تیره سورە مهری از 200 خانوار کمترند. نە شهری دارند و نە روستایی که بنامشان باشد. سورە مهری و دروغ هایی دربارە ریشە نژادی سورە مهری: آقای احمد لطفی بدون هیچ سند و مدرکی اکثر ایلات لُرستان، ایلام و کرمانشاە را سورە مهری می‌داند و مدام برطبل دروغ خود می‌کوبد. وقتی از او و یکی از هم‌فکرانش بنام محمدزادە می‌پرسند چە کسی این دروغ را گفتە یا براساس‌ کدام سند این دروغ را فریاد می‌زنید؟ آنها سکوت می‌کنند! سورەمهری است که در اواخر عهدصفوی در پشتکوە بودند، بعد پراکندە شدند. عدە‌ای بە بدرە، عدە‌ای بە کرمانشاە و چندخانوار بە عراق رفتند و در ایلات مختلف پراکندە شدند. هستە اصلی این طایفە در درە شهر ‌است کە تا چندی پیش به‌علت قلت جمعیت جزو کولیوند بە حساب‌ می‌آمد. ‌سورە مهری مثل دیگرطوایف در دورە ای پراکندە شدە‌اند اما ایل نیستند و طایفەاند و هرجا رفته‌اند استقلال نسبی نداشته‌اند و جزو طوایف و ایلات دیگر محسوب می‌شدند. عمر و قدمت این طایفە زیاد نیست و اینکە دوستان قصد دارند عمرش را بە دورە ساسانی برسانند به خطا می‌روند. سابقە این طایفە بە صفویە می‌رسد. کوتاە سخن اینکە هیچکدام از طوایف سیمرە، لُرستان، ایلام و کرمانشاە سورەمهری نیستند بلکە اگر تعدادی سوره مهری بە میان طوایف دیگر رفتە‌اند مستقل نبودە و در جمعیت دیگر طوایف ‌گم شده‌اند. چندی پیش هم احمد لطفی بدون هیچ سند تاریخی گفتە: اکثر طوایف الشتر و نورآباد سوره مهری‌اند! لک‌هاچنان بر او تاختند کە سکوت کرد. حق هم داشتند چون حرف احمد لطفی کذب محض بود. لطفی و محمدزادە باید بدانند کە سورە مهری، سورە مهری است با جمعیتی کم، و دست درازی بە طوایف دیگر کار شایسته‌ای نیست. گویا یک جایی نوشته یکی از فرزندان یزدگرد ساسانی "سور" نام داشتە و اینان هم این اشتباە را مرتکب شدە و می‌گویند سورە مهری‌ها ساسانی‌اند! درحالیکه مسقط الراس ساسانی《استخر فارس》است! و در تاریخ ابن اثیر آمده: از یزدگرد پسری بنام فیروز ماند و از فیروز دختری بنام شاه‌ آفرید که زمان فتح سمرقند، توسط قتیبة بن مسلم به اسارت عربها درآمد؛ قتیبه او را به حجاج بن یوسف هدیه کرد و حجاج نیز این کنیز را به ولید بن عبدالملک بخشید. دوازدهمین خلیفه اُموی، یزید بن ولید بن عبدالملک و ملقب به «ناقص» است که در سال ۸۶ از کنیزی از تبار یزدگرد بنام شاه فرید یا شاه آفرید دختر فیروز بن یزدگرد زاده شد. از این‌رو مردم او را «یزید ناقص (کم کننده)» می‌خواندند. نقل است اولین نفری که او را به این لقب خواند، مروان بن محمد بود که جهت تحقیر، او را بدین نام خوانده بود. در نقلی دیگر آمده این لقب به جهت نقص در انگشتان پای یزید و بنظر مسعودی به جهت نقصان در عقل، به او داده شده بود. برخی هم تنها فرزند یزدگرد را حرار میدانند که با حسین (ع) ازدواج کرد و امام او را غزاله نام نهاد اما آیت‌الله مطهری درکتاب، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص ۱۳۲، آنرا داستانی مجهول و از نظر تاریخی مشکوک میداند. حالا تیره سوره‌مهری در بوق و کرنا کردند کە ما ساسانی هستیم! حتی اگر سور فرزند یزدگرد باشد بە سورە مهری چە ربطی دارد؟ هر گردی کە گردو نیست. این سخن بە جوک شباهت دارد تا واقیعت. خودشان بە این حرف نمی‌خندند؟ آیا هرکس نامش سرخاب یا سهراب است سوره مهری است؟ متاسفانە این مُلالغتها هرجا سور می‌بینند آنرا سورە مهری می‌دانند. حال این سور کوە باشد یادشت یا رود، از دید این بزرگواران هر سوری در دنیا سورە مهری است حتی اگر در آفریقا باشد.



آخرین مقالات