شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

ایل ملکشاهی

ایل ملکشاهی

ایل ملکشاهی یکی از بزرگترین ایل‌های لر ایران است که شامل شعب بسیاری است. در استان ایلام عمدتاً درشهرستان ملکشاهی و شهرستان ایلام ساکن هستند.

گویش آنان لری ملکی است.

بخش دیگری از این ایل در استان کردستان یکجانشین شده است و در شهرستان سنندج در زندگی می‌کنند و گویش آنان تحت تاثیر کردهای منطقه قرار گرفته است. طوایفی از ایل ملکشاهی نیز در استان لرستان به سر می‌برند. این ایل بزرگترین ایل پشتکوه لرستان (ایلام) است که از مجموع ۳۳ طایفه تشکیل یافته است که همگی خود را منسوب به ایل می دانند.


مینورسکی می‌نویسد: در طی قرون هفتم و هشتم، قریب به هزار خانوار ملکشاهی به ایران خدمت کرده‌اند و اراضی فراوانی را در قلمرو حاکمیت خود داشته‌اند و توانسته‌اند در برابر حملات و یورشهای هولاکو، تیمور و قرایوسف از این اراضی دفاع کنند. (همانطور که میدانید تیمور در کتاب خود منم تیمور جهانگشا در گذر از مناطق لرستان کنونی و ایلام فقط از لرها نام برده نه کردها بنابرین کرد خواندن ملکشاهی ها نیز دروغ بزرگیست)

 

رشادت وجنگاوری

ایل ملکشاهی بارها در دفاع از مرزهای ایران  بهمراه دیگر لرهای فیلی و لرهای بختیاری سپاهیان متجاوز امپراتوری عثمانی را شکست داده‌اند. همچنین در دوران جنگ ایران و عراق مردم ایل ملکشاهی نقش به سزایی در مقابله با ارتش رژیم بعث عراق داشتند و از مرزهای غربی ایران، دفاع نمودند. ایل ملکشاهی در این دوران محور ملکشاهی-شوهان را حفاظت می‌نمود. طوایف خمیس، رسول وند، کاظم بگ، نقی، گلان، روسگه، خلیل وند، حسین بگ، علی نظر، شکربگ، قیطول، کلوند، کل کل، کناریوند، باولگ و … هرکدام تپه‌ای در اختیار داشتند. این طوایف تلفات فراوانی به عراق وارد آوردند و حتی مناطقی از خاک عراق را تصرف نمودند. این ایل دارای ۴۰۰ شهیداز ۳۰۰۰ شهید استان ایلام در جنگ ایران و عراق است. (همانطور که میدانید پسوند وند مختص لرهاست و هنوز بعد از سالها در بعضی از طوایف ملکشاهی هنوز پسوند وند را حفظ کرده اند و این خود گواه در لر بودن این ایل دارد )


 


  خاستگاه  وتاریخچه

 علیرضا اسدی در باره خاستگاه ایل ملکشاهی  چنین می نویسد: طوایف گرزدین وند ایل ملکشاهی چمزی، بخش مهمی از ایل بزرگ ملکشاهی می باشند و اصلیت ملکشاهی هستند که از اختلاط نژادی دو نژاد بزرگ سلجوقی سلطان ملکشاه و کرد کرمانج از اقوام ماد پدید آمده اند. جد بزرگ آنان امیر عالیجاه شه میر و حاج رستم بیگ چمشگزگ از اعقاب و اولاد سلطان ملکشاه هستند که از امرای ایل ملکشاهی چمشگزک کرد و در واقع حاکمان کردستان، از دیاربکر در ترکیه تا ناحیه ملکشاهی در استان ایلام محسوب می شدند که به ناحیه پشتکوه استان ایلام مهاجرت کرده اند. (با عرض معذرت از محضر این نویسنده  خدمت این بزرگوار عرض کنم که نظریه شما نادرست هست.  اولا ماد بودن کردها هیچ جا و طبق هیچ سندی اثبات نشده و این نظریه فقط از سوی جماعت پانکرد مطرح شده تا به مقاصد خیالی خود برسند. با یک تحلیل سحطی میتوان ملاحظه کرد که در سنگ نگاره های بر جا مانده از ماد ها این قوم هیچ شباهتی با کردهای عزیز ندارد و راجب ریشه شناسی کردها باید در جای دیگری جستجو کرد.

و اما سوال من از شما اینکه اگر کرد ها از نسل قوم ماد هستند چرا هیچ یک از اثار مهم بر جا مانده از مادها همچون شهر هگمتانه و غیره در هیچ یک از شهرهای کنونی کردها وجود ندارد؟  و سوال دیگر از این نویسنده محترم : چگونه ایل ملکشاهی که تمام ساختار ایلی و سبک زندگی ان و لهجه انها با لرها شباهت بی کم و کاست داره را لر نخوانده اما انها را کرمانج  که هیچ شباهتی باهم ندارند خوانده است؟)

 

خاستگاه ملکشاهی ها همیشه لرستان بوده نه جای دیگر ، ملکشاهی ها بومی این منطقه هستند نه مهاجر که عده ای خاستگاهی غیر از لرستان برای انها تعریف کرده اند(شاید مهاجرانی و یا تبعیدی هایی درین بین باشد که ما اطلاعی نداریم اما دلیل نمیشد اصل و بن و ریشه ملکشاهی را مهاجرانی بدانند ).

 

ساختار اجتماعی

 

ایل ملکشاهی از بومیان قدیمی ایران و از قدرتمندترین ایلات ایران به حساب می‌آیند که رؤسا و توشمالان آنان در طول تاریخ آلت دست بیگانه نشده و قدرت نظامی فراوانی داشته‌اند.

نظام سنتی ایل بر اساس خویشاوندی استوار بوده و همانند دیگر ایل‌ها، پدر تبار می‌باشند. حشمت الله طبیبی در کتاب جامعه‌شناسی و مردم شناسی ایلات و عشایر ساخت سنتی ایل ملکشاهی را به صورت :    ایل ← طایفه ← بنه مال ← مال

ایرج افشار سیستانی در کتاب نگاهی به ایلام، به صورت:    ایل ← طایفه ← تیره ← مال ← خانوار.ترسیم کرده

توشمال 

رهبری و ریاست ایل در ملکشاهی موروثی است که به «توشمال» یا خان معروف است. گاهی مقام توشمالی و خانی بین دو برادر تقسیم می‌شد. و از طرف حکومت مرکزی به رسمیت شناخته می‌شد. از وظایف عمده توشمال افزودن بر حفظ امنیت و نظارت بر امور مختلف ایل که از طریق پلیس و انتظامات صورت می‌گرفت و همچنین جمع‌آوری مالیات مرسوم بود. سرپرستی طوایف نیز بر عهده کدخدا بود که در زیر نظر توشمال قرار داشتند. (در یکی از سایت های پانکرد که که ایل لر ملکشاهی را کرد خوانده است نوشته بود که در ایل ملکشاهی ریاست ایل به تشمال یعنی خان معروف است و من اون متن را اینجا کپی کردم تا لر بودن ملکشاهی ها را طبق گفته خودشون ثابت کنم. برادران و خواهران عزیزم در بین ایلات لر فیلی (کوچک) تشمال ها به ریاست ایل ها یا طوایف گفته میشوند و به خوانین معروفند. یعنی طوایف تشمال خوانین هر ایل محسوب میشوند. لفظ تشمال فقط مخصوص لرهاست و جزیی از فرهنگ لرها محسوب میشود و در بین هیچ یک از کردهای اصلی همچون سورانی و کرمانج خوانین ایل و طوایف خود را تشمال نمیخوانند و اگر هم همچین مواردی باشد یقینا انها از لرهای تبعیدی در ان منطقه هستند که دیگر بعد از چندسال رنگ بوی کردی گرفتند.)


 

 

آداب و رسوم

 

همه آداب ، رسوم ،پسوند طوایف{ وند } ،پوشاک موسیقی ، رقص (البته رقص جوانان امروزی این ایل تحت تاثیر رقص رسانه های پانکردی قرار گرفته هرچند رقص لری خود را نیز دارند) ، مراسم عروسی و عزاداری و………. ملکشاهی ها تفاوتی با دیگر لرها ندارد  .

 

هوره: نوعی آواز بلند است که می‌توان آنرا تراژدی نامید که نمودار خواندن و بازگو کردن واقعهٔ جدی از وقایع تاریخی است و انسان را سخت متاثر می‌کند. لرها در گذشته در هنگام جنگ با بیگانگان این نوع آواز را می‌خواندند و به هیجان می‌آمدند. (این رسم نیز در بین بسیاری از لرهای کوچک و حتی بزرگ با کمی تغییر وجود دارد)

چمری: از منسجم‌ترین و ماندگارترین رسوم عزاداری مردم ملکشاهی مراسم چمر است که معمولاً برای افراد سرشناس و بزرگان انجام می‌گیرد و غالباً در این مراسم از عموم ایلات و طوایف استان دعوت می‌شود و گروه‌هایی از شعرا در مدح بزرگان و خصایص نیک متوفی اشعاری بر زبان می‌رانند و برخی دیگر هم این اشعار را همخوانی می‌کنند. زنان در یک گروه و شانه به شانه دز حالی‌که پارچه سیاه بلندی به طول ده‌ها متر در مقابل گرفته‌اند و مردان هم در حالی‌که علم‌هایی که بر روی آنها اسامی امامان و معصومین نگاشته شده و پس از مدتی آنرا به شخص دیگری می‌رسانند دایرهٔ میدان چمر را تشکیل می‌دهند. در قسمتی از محل این مراسم تفنگ، دوربین، وسایل شکار، البسه و… شخص متوفی بر روی مادیان زیبایی که با پارچه‌های رنگارنگ تزئین شده قرار می‌دهند. (این رسم نیز از رسومات قدیم بین تمام لرها با تغییراتی جزی در جای جای مناطق لرها وجود دارد و تردیدی نیست و کاملا با فرهنگ کردی در تضاد هست )

 


 

 

 

پدیده مشی ولی؛ سیمای مرکز ایلام و قوم کُشی در لرستان پشتکوه

 

 

"مشهدی ولی" هفتاد و شش ساله است،  هنوز یادش نرفته "لر" است، از نسلی که ماهواره ها، کتابها، کلیپهای تصویری، جوک ها و... هنوز نتوانسته اند روی آگاهی وی از فرهنگ "لریاتی" اش تاثیر بگذارند تا وادار شود خودش را کسی غیر از "لر" معرفی کند.

بیش از دو دهه پیش در مسافری در روزنامه اطلاعات اشاره کرد که اتفاقی جالب در استان ایلام در حال وقوع است چرا که در مصاحبه اش نسل بالای پنجاه سال خود را لر معرفی می کنند ولی نسل زیر پنجاه سال لر بودن خود را قویا تکذیب می کنند، اینک اما نمی توان این سخن را گفت، مگر آنکه عدد پنجاه را بزرگتر کنیم، آری اینک حکایت لر بودن مردم ایلام را نمی توان از زیر هفتاد ساله ها پرسید، راستی چرا نباید این روند "لر کُشی" در تاریخ منطقه ثبت شود؟ آیا باید منتظر ماند نسل هفتاد ساله های ایلام خاطرات لرستان پشتکوه را به خاک بسپارند؟

این پرسش "لک هستی یا لُر" اگر خوبست، چرا وقتی در شهر ایلام یا در ملکشاهی و ... گزارش تهیه می شود از مردم نمی پرسند شما کرد هستید یا لر یا لک؟

آنچه در کلیپ تصویری ضمیمه این مطلب مشاهده می کنید بخشی از جریان لُرکشی و لُر زدایی از سوی یکی از دستگاه های فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در استان ایلام (سیمای مرکز ایلام) است، که صد البته با اصول اساسی و مقدس نظام جمهوری اسلامی هیچگونه سازگاری ندارد و فقط در راستای قوم پرستی و حساسیت زایی قومی است و قابل توجیه نخواهد بود.

تلویزیون ایلام معمولا به مردم برخی مناطق استان  توجه بسیار اندکی دارد و برنامه های خود را متوجه مناطقی می کند که به خاطر تفاوت زبانی بیشتر با سایر مردم لر خود را کُرد زبان می دانند(شهر ایلام و..)، اما در نمونه زیر گزارشگر برنامه "شونشین" به شهرک توحید، مرکز بخش هلیلان شیروان چرداول رفته است، از جمله مناطق استان که اغلب به زبان لکی سخن می گویند و خود را قویا بخشی از مردم لُر می دانند.

 نسل قدیم است که فرهنگ و هویت و شناسنامه یک قوم را به نسل جدیدتر انتقال می دهد، پدیده "مشی ولی" نشان می دهد که در استان ایلام روند برعکس است

داستان مردم کُرد و لر داستانی به درازای تاریخ است، برخی لرها را بخشی از مردم کُرد دانسته اند، حتی اگر این را نپذیریم نمی توانیم فرهنگ لر را شناخته باشیم و ندانیم بخش عمده ای از فرهنگ کُرد و لُر یکی است، آنچه مهم است همین فرهنگ، آداب، زبان، دین و احساس همگرایی و همبستگی است، بنابراین نباید اگر یک پدیده دو نام دارد اینهمه روی "نام" تاکید شود و اصل موضوع که یگانگی و همبستگی تاریخی کُرد و لُر در چارچوب ایران است تحت تاثیر قرار بگیرد.

اما آیا سیاست لُر زدایی و لُر کشی ای که به نام "تبلیغات کُردی" در بخشی از سرزمین تاریخی و فرهنگی لرستان (پشتکوه) آنهم از سوی دستگاهی دولتی به نام صدا و سیما صورت می گیرد توجیه منطقی و عقلانی دارد؟ عواقب آن برای مسایل هویتی و قومیتی منطقه چه خواهد بود؟ عواقب آن برای همبستگی مردم منطقه غرب کشور چه خواهد بود؟

 

نخستین نکته این کلیپ این است که مجری از تک تک مخاطبان می پرسد "شما لک هستی یا لُر؟" طبیعی است که هر لک زبانی به این پرسش پاسخ خواهد داد که لک است تا تفاوت زبانی خود را با باقی لرها پاس داشته باشد، این حق طبیعی و واکنش شایسته وی است، اما اساسا صدا و سیمای جمهوری اسلامی از کی تا کنون در مسایل قومی اینقدر حساسیت به خرج می دهد که از قومیت مردم چنین شفاف و با تاکید پرسش کند؟

 این سوال از اساس اشتباه است، چه از این نظر که مردم لک در طول تاریخ همواره بخشی از لرها بوده اند و چه از این نظر که ایجاد حساسیت قومی آنچنانی در شان تلویزیون جمهوری اسلامی نیست، اگر هست چرا وقتی در شهر ایلام یا در شهرستان ملکشاهی و مناطق دیگر گزارش تهیه می شود از مردم پرسش نمی شود شما کرد هستید یا لر یا لک؟ چرا این سوال منحصر به مناطقی است که هنوز قاطبه اهالی آن قومیت خویش را لر (با زبان لکی یا دیگر زبان های لرستان) معرفی می کنند؟

آیا تلویزیون ایلام منکر وجود لک زبان هایی که خود را لر می دانند در این استان است؟ آیا این فرصت را به دسته ای از مخاطبان می دهد که خود را "لر لک زبان" بدانند؟ آیا این مصداق بارز "قوم کشی" و "هویت کشی" نیست؟ قوم کشی اصطلاحی است که در قیاس با "نسل کشی" به کار می رود، نسل کشی به معنی کشتار فیزیکی مردم است در حالی که قوم کشی به معنی تغییر هویت و فرهنگ مردم می باشد.

دومین نکته این است که در مواجهه با یکی از مردم (که اهل منطقه باولگ ملکشاهی است، از همان سرزمین هایی که تبلیغات کُردی قویا موفق شده نسل جوانی را بپرورد که خویش را کُرد و غیر لُر معرفی کند، او برای کاری به هلیلان آمده) این پرسش را تکرار می کند، پیرمرد که خود را مشی ولی، 76 ساله معرفی می کند پاسخ می دهد من لُر ملکشاهی ام!

اما گزارشگر گویا اشتباه بزرگی صورت گرفته، با لحن خاصی توضیح می دهد: ملکشاهی؟ ملکشاهی ها که کُرد هستند نه لُر!

پیرمرد که از لحن و بی حوصلگی اش پیداست قبلا هم چنین تذکرهایی به او داده اند و از او خواسته اند از اینکه هفت دهه است "لر" زندگی کرده ابراز پشیمانی و اشتباه بکند جواب می دهد: حالا کُرد یا هر چی من اهل باولگ ملکشاهی ام!

از قدیم الایام شنیده بودیم نسل قدیم است که فرهنگ و هویت و شناسنامه یک قوم را به نسل جدیدتر انتقال می دهد، پدیده "مشی ولی" نشان می دهد که در استان ایلام روند برعکس است، این نسل جوان است که به پدران خود می گوید شما چه قومیت و چه هویتی دارید؟

پدیده "مشی ولی" به روشنی و شفافیت نشان می دهد برخی نه فقط جوانان لُر را تغییر هویت داده اند بلکه انتظار دارند کسانی که بیش از هفت دهه است خود را لُر معرفی می کنند وادار کنند این مساله را به عنوان "یک اشتباه!" بپذیرند.

از جمله نکات دیگری که در این برنامه وجود دارد استفاده تمام قد از نوعی موسیقی کُردی است که به تازگی به این منطقه وارد شده و عدم استفاده از موسیقی خود منطقه هلیلان و استان ایلام (که همان موسیقی لرستان است چه با ترانه های لکی و ملکشاهی و چه با ترانه های خرم آباد و بالاگریوه) می باشد که بازهم در راستای جعل هویت فرهنگی منطقه صورت می گیرد.

 

دلایل لر بودن ملکشاهی ها جدا از توضیحات مهمی که در بالا داده شد:

 

1-یکی از دلایل لُر دانستن آنها حمایت بدون چون چرای این طایفه از والیان لُرستان پشتکوه (ایلام) می باشد(چراکه خود یکی از پایه ها بودند). همانطور که میدانید والی پشت کوه (لرها) با والی کردستان جنگ سختی در تاریخ ثبت کرده اند . و در این جنگ والی پشتکوه (لرستان) والی کردستان راسخت شکت داده و عقب رانده است خب اگر ملکشاهی ها کرد بوده اند پس چرا همراه لرها  به جنگ والی کردستان و کردها رفتند و انها را سخت تنبی کردند و شکست دادند؟ ایا ملکشاهی ها اگر کردند اینقد بی غیرت بوده اند که بر علی قوم خود یعنی کرد ها وارد جنگ شده اند ؟ مگر میشود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

همه میدانند که ملکشاهی ها مردمان با غیرت و پر جربزه و شجاعی هستند. پس نتیجه میگیریم که با همین دلیل خیلی راحت میتواند نظریه کرد بودن ملکشاهی ها را رد کرد

 

2- و دلایل مهم دیگر ایکه در تمام کتب تاریخ, فیلی ها لرها بوده اند و مهمترین سند ما بجز کتب تاریخی، کتیبه هاییست که از والیان پشت کوه در استان ایلام بر جا مانده و خود را فیلی نامیده اند . مدارک دیگری در فیلی بودن لرها ذکر خواهیم کرد (نکته اینکه ملکشاهی ها در تقسیم بندی جز فیلی ها محسوب میشوند) :

 

واژه فيلي در سال های اخیر از سوی برخی گروه ها محدود شده است، در عراق به طور گسترده استفاده می شود اما در برخی نوشته ها –مثل شماره نخست نشریه ولات- فقط منحصر به بخشی از مردم پیشکوه شده است، اما در متون تاریخی "لر فیلی" معادل و جایگزین لر کوچک و شامل تمام شاخه هاي "لر كوچك" شده است.

از دوران صفويه به بعد در كتابهاي تاريخي كماكان كلمه ي فيلي براي متعلقات سرزمين لر كوچك استفاده مي شده است و در بعض از اين كتابها صراحتا فيلي را منسوب به لرهاي كوچك دانسته و به روشني مشخص كرده اند كه فيلي مربوط به چه قسمتهايي است. در زير به تعدادي از آنها مي پردازيم.

كتاب "سرزمين شگفت انگيز" در صفحه 156 چنين نوشته: تاريخ نويسان لرها را به دو دسته اصلي تقسيم مي كنند لرهاي صغير كه بعضي اوقات به آنها لرهاي فيلي (ياغي) هم مي گويند.... امروزه  در ايران وقتي اسمي از لر برده مي شود منظور همان لرهاي « فيلي» هستند و من هم در اين بخش از كتاب لرهاي « فيلي » را مطرح مي كنم. سرزمين لرهاي « فيلي » از ازنا در جنوب شروع شده تا هرسين در شمال امتداد پيدا مي كند. در شرق هم از ملاير شروع شده و در غرب به مرز ايران و عراق منتهي مي گردد. اين منطقه شامل قسمتي از لرستان باستاني است.

 

در صفحه 40 كتاب سفرنامه گروته مي خوانيم كه همسايه غربي لر بزرگ، لر كوچك ( يا فيلي ) است كه من مشغول سياحت از سرزمينشان پشتكوه، هستم. محل سكونت لر كوچك درون دايره اي قرار دارد كه محيط آن از شهرهاي مندلي، قصرشيرين، كرمانشاه، نهاوند، بروجرد، دزفول و زرباتيه مي گذرد...

بنابراین گروته نیز لر کوچک را در داخل پرانتز لر فیلی معرفی می کند.

 

سياحتنامه مسیو چريكف در صفحه 64 مي نويسد: از قراري كه داراب خان توشمال ذكر مي نمود، لرهاي پشت كوهي و پيش كوهي جميعا فيلي محسوب مي شدند ولي جهانگير ، ... مي گفت كه فيلي فقط لرهاي پشت كوهي را مي نامند.

 

البته در كتاب ذکر شده در صفحه 119 نوشته: طوايف لر كه در لرستان صغير ساكنند، به عقيده ي بعضي، آنها از قبيله ي طايفه فيلي مي باشند.

 

در رساله "لرستان و لرها" اثر ولاديمير مينورسكي (در صفحه سيزده كتاب دو سفرنامه درباره لرستان) چنين مي خوانيم: منطقه لر كوچك نيز از قرن شانزدهم (ميلادي) به بعد به لرستان معروف گرديد و براي احراز از اشتباه آنجا را لرستان فيلي خواندند. لرستان فيلي در قرن نوزدهم بدو منطقه پشتكوه و پيشكوه تقسيم شد. حد ميان دو منطقه كبير كوه است. امروزه لرستان در اصطلاح فقط شامل پيشكوه است و پشتكوه را سرزمين فيلي ها مي نامند.

 

 در صفحه 330  كتاب ايران و قضيه ايران در مبحثي، فيلي ها را اينچنين توضيح مي دهد: فيلي ها ـ لر كوچك يا لرستان صغير ناحيه اي است بين دزفول در جنوب و حدود كرمانشاه در شمال و بين آب دز در مشرق و سر حد عثماني در غربكه به دو حوزه تقسيم مي شود پيشكوه و پشتكوه و جبال زاگرس كه كبير كوه مي خوانند فاصل بين آنهاست. تا استقرار خاندان قاجار بين اين دو منطقه تفاوت سياسي وجود نداشت، آقا محمد خان پيشكوه را از والي لرستان جدا كرد كه از آن پس ، وي فقط به حكومت پشتكوه اكتفا نموده است. از اينجاسات كه منطقه ي ايلي فيلي ها كه سابقا شامل همه ي لرستان كوچك بود در نزد عام به حوزه ي پشتكوه محدود شده است و فيلي ها مشتمل بر همه افراد و جمعيتي مي شوند كه در اين ناحيه سكونت دارند.

 

در كتاب جغرافياي لرستان از نويسنده ناشناس در صفحه 24 آن محدوده ي لر فيلي را اين گونه توضيح مي دهد. مساحت صفحه لرستان فيلي از پيشكوه و پشتكوه بر حسب عرض از طرف مشرق كه كنار آب بختياري و ابتداي كوه گرو الي آخر كوه مذكور كه بطرف مغرب كشيده مي شود و منتهي به هرسين كه از ملك كرمانشاهان است مي گردد؛ سي و سه فرسخ به قرار تفصيل ذيل مساحت دارد...

 

نتیجه گیری

از مجموعه این منابع و منابع و بررسی های قسمت های پیشین این گزارش می توان دریافت که لر فیلی معادل همان لر کوچک است که امروزه شامل مردم ایلام و ملکشاهی، لک،کرمانشاهی و مینجایی و عراق  می شود.

 

3-و اما سند زنده ما لر  در بودن  ملکشاهی ها کلیپ پیرمرد وفاداتر به اجدادش مش ولی هفتاد شش ساله هست که خود را لر ملکشاهی معرفی میکند . این یک سندی مهم و اساسی میباشد چراکه گواه میدهد که پیرمردهای ملکشاهی هنوز یادشان هست لر هستند. ببینیم:

 

 

 

4-سند بعدی ما کتاب: چوپان در حاشیه ، نویسندگان : کلودیا چنگ و هارولد آ. کوستر در دیدار با لرهای ملکشاهی سال ۱۹۶۵ میلادی میباشد که در پایین تصوری از ان را میاوریم

لرهای ملکشاهی در پشتکوه لرستان « ایلام کنونی »  کتاب : چوپان در حاشیه  نویسندگان : کلودیا چنگ و هارولد آ. کوستر در دیدار با لرهای ملکشاهی سال ۱۹۶۵ میلادی

 

5- سند پنجم ما سندی دیگر در رو شدن لر بودن ملکشاهی ها : در کتاب سفرنامه الموت که توسط سفرنامه نویس انگلیسی خانم "فریا استارک" تدوین شده به لرهای ملکشاهی اشاره میکند. ولی امروزه میبینم ک سیاست کثیف پانکردها ان ها را کرد ملکشاهی معرفی میکند.

سفرنامه کتاب الموت

 

 

 

10 نظر

  • کامبیز

    درود بر لرهای ملکشاهی.. ملکشاهی ها لر بوده اند و خواهند بود. کی گفته کردن ؟؟؟ شوخیش هم خنده داره


  • ایزد

    ضمن عرض سلام و خسته نباشی خدمت دوست عزیزی که این مطلب را در مورد ملکشاهی ارائه دادی بنده اصلا در مورد حرفهای که میزنم تعصب ندارم ، و امیداورم جنابعالی هم در مورد تاریخی که متاسفانه بعضا در یک برهه ای هیچ ردی از ان نیست نباید اظهار نظر متعصبانه به خرج بدیم به نظرمن اولا تفکیک نژادی بین کرد و لر و لک از روز اول اشتباه بوده ... همه ما ایرانی و شیعه هستیم و از روز اول اسلام تاکنون شیعه بودیم و افتخار میکنیم ..چون این به راحتی بدست نیامده خونها ریخته شده ....بعدشم اگه امکان داره یه ویرایشی بکنید چون یه سری اشتباهات توش مشهوده ممنون میشم

  • مدیر وبسایت

    سلام سپاس گذار از انتقاد فهیمتان . اشتباهاتی بود ویرایش شد. با تشکر


  • محمد

    بر سر ما چه شده که ایقد بی غیرت شده ایم و خود را از بیگانگانی که تا دیروز با پدران ما دشمن بودن یکی میدانیم ؟


  • کاکاوند

    ایل ملکشاهی،زنگنه و کلهر هر 3 لر تبار هستند و خودشونو لر میدونند و لر هم خواهند ماند.پانکردها زمین برند،آسمان بیاند نمیتوانند هویت ایلهای ما رو عوض کنند و اونو به اسم خودشون بزنند.به نظر من یکی از دلایلی که ملکشاهی ها رو کرد خطاب میکنند،روحیه شجاعت و ازخود گذشتگی و ایثار این ایل لر هست که در 8 سال جنگ تحمیلی ،سرسختانه از مرزهای میهنمان دفاع کرده اند و شهدای زیادی را تقدیم ایران نموده اند.کردها چون تاریخ قابل افتخاری نداشته و ندارند،لذا با دزدیدن هویت ایل ها و طوایف لر سعی در خریدن آبرو و بزرگ جلوه دادن خودشون دارند.برای مثال در دوران جنگ خود بعضی از این کردهای تجزیه طلب علیه کشور با دستگاه رژیم بعثی همکاری میکردند و ستون پنجم دشمن بودند.بسیاری از سربازان و فرماندهان ما در دوران جنگ توسط همین گروه های تروریستی کرد مثل دموکرات،کوموله و... آن هم به طور بسیار وحشیانه به شهادت رسیدند یا ترور شدند.تاریخ کردها با خیانت و جنایت همراه هست. همه میدانند که لرها وطن پرست ترین و با غیرت ترین قوم ایرانند که از زمانی که در این خاک زندگی کرده اند تا کنون هرگز علیه کشور اقدامی نکرده اند که هیچ،بلکه همواره در صف مقدم جنگ با دشمنان و متجاوزان به ایران ایستاده اند.تاریخ لر پر از صفحات میهن پرستی،دفاع از سرزمین،غیرت و مردانگی و رشادت است و دشمنان ایران خوب میدانند که تا وقتی لرها زنده اند،کاری از پیش نخواهند برد.زنده باد ایران.درود بر شیران لر


  • لر

    از لحاظ تاریخی هم در ایلام ، حکومت عیلامی ک خیلی قبل تر از اریایی ها وجود داشت،صاحب این حکومت هم لر ها بودن پس... لر بودن افتخاره


  • سموییل

    دوست گرامی تمام اسناد شما برمیگرده ب سی وچندسال پیش و حداکثرش که هفتاد ساله. که ایلام هنوز استان نبود و بین کرمانشاه و لرستان جابجا میشد و الحاق میشد. دوما بنده ملکشاهی هستم از ملکشاهی چندین طایفه لر داریم که هممون میشناسیمشون خودشونم واقفن که لرن. دوتا طایفه لک هم دارین بقیه کورد هستن و چند طایفه دیگه هم هست که خودم جزو یکیشونم و جزو اصلی ترین و بزرگترین طایفه محسوب میشه ربطی ب خاک ایران ندارد کم رگ بنداز گردنت. منی که اسم پدرانم رو تا دوهزار سال ب اسم بلدم و نوشته شدش تا ۸۰۰سال داریم چرا اسمان ریسمان بافیدی. اتفاقا من نه لر هستم و نه کورد تاریخ کل کردستان و لرستان رو باهم جمع کنید ب پای قوم من نخواهد رسید و صاحب این ملکشاهی طایفه منه و خاکش هم مال ماست در راه خدا ب بقیه لرها و کوردا جا دادیم حتی من ایرانی نیستم از مادری کورد هستم اما از پدر ب ابراهیم میرسم اگه ابراهیم لر بوده پس من لرم


  • مهاجرت چندین باره کُردهای عراق به ایران

    در بین سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۸۳ شمسی کشور ایران مرتباً میزبان پناهندگان کُرد عراقی بوده که به واسطه بحرانهای پیش آمده مجبور به مهاجرت به ایران شدند! بعد از سال ۱۹۷۵ میلادی/۱۳۵۴ شمسی و عقد قرارداد الجزایر مابین ایران و عراق بر سر اروند رود، دوباره کُردهای عراق به استانهای مرزی ایران مهاجرت کردند! سال ۱۳۶۶ و در پی بمباران شیمیایی حَلبچه بیش از ۴۰ هزار کُرد عراقی وارد ایران شدند! دوباره در جنگ خلیج فارس بین آمریکا و عراق حدود ۱۶ هزار کُرد عراقی وارد استانهای غربی ایران شدند! سال ۱۳۷۰ ارتش بعثی عراق برای مقابله با شورش مردم کُرد عراق در《عملیات انفال》با بمباران و تخریب شهر و روستاها، مردم کُرد را وادار به آوارگی کردند و ۴۵۰ هزار آواره کُرد عراقی در ۳۶ نقطه کرمانشاه استقرار یافتند!!! به گفته مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه در سال ۱۳۸۱ و با حمله نظامی آمریکا و متحدانش به عراق بیش از ۲۲۰ هزار کُرد عراقی به ایران آمدند!!! ارتش عراق از سال ۱۹۶۳ میلادی (۱۳۴۲ شمسی) تا ۱۹۸۸/ ۱۳۶۷ بیش از ۴ هزار روستای کُردنشین هم مرز با ایران را نابود کرد (۲۵%جمعیت کردها) و آنان را مجبور به مهاجرت یا تبعید به ایران کرد! شیخ مردوخ کردستانی در《تاریخ کرد و کردستان》صفحه ۸۵ مینویسد: محل اصلی کردهای جاف که هم اکنون در کرمانشاه ساکن هستند سلیمانیه عراق بوده است! کردهای جاف از عراق و مرز ترکیه به ایران مهاجرت کردند و به عنوان نیروی نظامی و مزدپرور در خدمت ارتش رضاخان بودند و با قتل عام مردم قوم لر، دست به پاکسازی قومی در کرمانشاه و پشتکوه (ایلام) زدند و املاک لرها را به زور تصاحب و به کردهای جاف مهاجر از سلیمانیه و دیاربکر عراق دادند. کردهای جاف در دوره قاجار اصلاً ساکن ایران و کرمانشاه نبودند و در عراق سکونت داشتند و این حضور کنونی آنها در کرمانشاه به واسطه فشار اعراب عراق و کرمانج های ترکیه بر آنان بوده که سبب شده کردهای جاف به کرمانشاه مهاجرت کنند. طبق《گزارش فرهاد میرزا والی کردستان》درباره یاراحمد جاف یاغی معروف، حضور کُردهای جاف در کرمانشاه مربوط به پس از قاجار و دوره رضاخان است (کتاب یکصد سند تاریخی دوره قاجار، ابراهیم صفایی، سند شماره ۶۶).


  • منابع تاریخی چه میگوید؟

    منابع تاریخی متعددی وجود دارند که بر لُر بودن طوایف کرمانشاه و کلهرها صحه گذاشتند: در کتاب《زیر آفتاب سوزان ایران》نوشته اسکارفن نیدرمایر صفحه ۵۹ هویت کلهرها را به قوم لُر نسبت میدهد و مینویسد: کنسول ایرانی برایمان تعریف کرد که حاکم کرمانشاه《امیرمفخم》درحال حاضر با قوای بسیار در سرپل ذهاب به سر میبرد و با《لرهای کلهر》که از پرداخت عوارض خود استنکاف کرده اند درحال جنگ است. اسکندر بیگ ترکمان مورخ دوره صفویه در جلد اول کتاب《عالم آرای عباسی》آورده: کلهرها پیوند و شباهت عجیبی با لرها دارند. بارون دوبد در صفحه ۴۲۹ سفرنامه اش کلهر را جزو ایلات پشتکوه لرستان آورده و گفته: طایفه های پشتکوه به نام فیلی معروفند و پشتکوه را همواره بخشی از لرستان دانسته و در صفحه ۴۲۷ گفته: لرستان به دو بخش پیشکوه و پشتکوه تقسیم میشود. در کتاب《کردان گوران》صفحه ۹۲ آمده: گورانها اصالت لری دارند. دکتر فریچ خاورشناس آلمانی کلهر و لُر را یکی میدانست. میرزا خانلرخان اعتصام الملک (نایب اول وزارت امور خارجه) در صفحه ۷۱ کتابش کلهرها را با هویت لُر ثبت کرده و مینویسد: محمدحسن خان سرتیپ، حاکم کلهر در آن ایام از کرمانشاهان مرخص و روانه محال خود گردید بعد از ورود او بر ایل و《الوار کلهر》خبر رسید که و...حافظ هم شعری دارد با عنوان: کاش حافظ پسر احمد کلهر بودی_دوغ و دوشابه خور و شوخ و لر بودی. حافظ اتفاقی کلهر را با لُر نیاورده بلکه پیوند و شباهتی بینشان بوده که باهم آمدند. ناصرالدین شاه در سفرنامه اش اهالی اطراف سرپُل ذهاب را لُر ثبت میکند او در صفحه ۸۲ کتابش از سنگ سفیدی در حوالی سرپُل ذهاب میگوید که لرها اهالی آن منطقه میباشند برای این سنگ حکایتی دارند البته ناصرالدین شاه در صفحه ۶۲ همان کتابش اهالی حومه《طاق بستان》را هم لُر ثبت میکند در این مورد نمیتوان گفت ناصرالدین شاه اشتباه کرده زیرا او به اندازه کافی مشاور و تصحیح کننده در اختیار داشته است. ناصرالدین شاه در سراسر سفرنامه اش (صفحات ۶۲_۷۲_۷۴_۱۶۹) طایفه زنگنه کرمانشاه را با پیشوند لُر و بصورت "لُر زنگنه" درج کرده است. همچنین کتاب منتخب التواریخ در صفحه ۵۳ زنگنه را در مجموع طوایف لُر قرار داده است. درکتاب《دایره المعارف سرزمین و مردم ایران》صفحه ۴۰۱ چنین میخوانیم: در عصر مغول قسمت شمالی جاده قصرشیرین به کنگاور جزو کردستان و قسمت جنوبی این جاده جزو لرستان بوده و کرمانشاه بصورت ده کوچکی درآمده است. مرز لُرفیلی در غرب با عربهای دشت آشور و در شرق با ترکهای همدان به خوبی روشن است زیرا که زبان لُری فیلی سنخیتی با زبانهای عربی و ترکی ندارد! اما این مرز درحد شمالی بخاطر هم ریشه بودن با کردها نامعلوم است و میتوان این حد را جاده قصرشیرین به کنگاور دانست. علی اکبر وقایع نگار کردستانی در کتاب《بدایع اللغه》صفحه ۲۳ کرمانشاهان را داخل سرزمین لرستان میداند و مینویسد محل و مسکن جماعت لُر از اصفهان گرفته تا به سرحد شوشتر و دزفول و یکطرف آن به عراق و یکطرف آن به کردستان سنندج و یکطرف آن به همدان متصل است و کرمانشاهان نیز داخل لرستان است و طوایفی که ذکر میشود همگی از قوم لُر منشعب شده اند: طایفه بختیاری/ طایفه بیستیاروند/ طایفه سنجابی/ طایفه جلیلوند و...روشن است که آقای وقایع نگار طایفه سنجابی کرمانشاهان را در زمره طوایف لُر قرار داده و در کتاب《زیرآفتاب سوزان ایران》اثر اسکارفن نیدرمایر صفحه ۶۵ سنجابی را لُر دانسته است. در مورد طایفه سنجابی یاید گفت که ایل سنجابی یا بخشهایی از آن در زمان سلطنت نادرشاه از حدود کُهگیلویه به مناطق کرمانشاه کوچانده شده اند (کتاب مقدمه ای بر شناخت ایلها، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران صفحه ۲۶۳).در تأیید وجود مردمان لُر در کرمانشاه《یاسنت لویی رابینو》چنین نوشته: کرمانشاه دارای شمار بسیاری روستا است که در بیشتر آنها کردها و لُرها زندگی میکنند (رابینو صفحه ۳۴، ۱۳۹۱) و باز در ادامه مینویسد: بزرگترین فرآورده های این ایالت پس از گندم، پشم است و رَمه های بزرگ کردها و لُرها در تپه های سرسبز این ایالت درحال چرا هستند (رابینو صفحه ۳۴) او همچنین در مورد وجود زبان لُری در کرمانشاه میگوید: بیشتر روستاهای کرمانشاه از گویشوران کردی و لُری هستند. جلیل ضیاء پور (۱۲۹۹_۱۳۷۸) درکتاب پوشاک ایلها، چادرنشینان و روستاییان ایران سال ۱۳۴۶ مینویسد: اهالی کرمانشاه را در دو محدوده کرد و لُر میداند و چنین نوشته: منطقه کرمانشاهان که مرکز آن کرمانشاه است و در جنوب کردستان و شمال لرستان قرار داد با اینکه دارای مردمی مختلف با خصوصیات و گویشهای متنوع است بخش شمالی آنرا کردها و جنوبی را لُرها اشغال کردند. کتاب《سفرنامه هوگو گروته》که سال ۱۹۰۷ به غرب ایران سفرکرده در صفحات ۸۸ و ۸۹ قضیه حمله کرندیها، سنجابیها و کلهرها به کرمانشاه را این چنین توضیح میدهد: روز و شب صدای تیراندازی قطع نمیشد، گروهی تیر می انداختند زیرا از کسی واهمه نداشتند بقیه شلیک میکردند برای اینکه میترسیدند و عده ای دیگر نیز میخواستند صرفاً به همسایگانشان بفهمانند که آنها نیز تفنگ دارند در خیابانها و دروازه های شهر پیروزی با لُرها و کردها بود. همچنین در ادامه ضمن توصیف شهر کرمانشاه مینویسد: بعد از گردش در محله های مختلف این شهر و معدود بناهای دیدنی اش آشنا شدم کردها و لُرهای تا دندان مسلح و زائران کربلا در کوچه های تنگ در رفت و آمد بودند. در《سالنامه ۹۲ ایلام》اکثریت مردم ایلام را اصالتاً لُر برشمرده اند. در قائده اراگتیو زبان، شناسه بجای چسبیدن به فعل به مفعول میچسبد مثلاً بجای آب خوردم میگویند آوم خوارد=آب مرا خورد! مردم برای آسان کردن مکالمه این کلمات را کوتاهتر میکردند تا به آسانی سخن برانند. قائده اراگتیو نشان قدمت پایین زبان کردی است! مردم ایلام و کرمانشاه هیچکدام با این قائده سخن نمیگویند و این نشان میدهد که این مردم کُرد نیستند بنده اصراری ندارم که ایلام و کرمانشاه لُر هستند ولی هرچه هستند، کُرد نیستند چون برخلاف کردها طبق قائده اراگتیو سخن نمیگویند


  • پلاستیک سازی

    پلاستیک سازی از دیگر دروغهای شاخدار که متأسفانه از سوی همین افراد زودباور و ساده لوح در گروهها و کانالهای تلگرامی دست به دست میشد این بود که: لرهای بختیاری اصالتاً کرد هستند! جالب اینکه برخی افراد ناآگاه این ادعای صد درصد کذب را باور کرده اند و در دورهمی های مجازی به آن استناد میکنند!《دزدان هویت》ازحدود یکصد سال گذشته تاکنون برای جعل هویت مناطق لُرنشین اقدامات راهبردی زیادی انجام دادند که متأسفانه تاحدودی هم موفق بوده اند. کردی سازی استانهای ایلام (لُرستان پُشتکوه) و کرمانشاه که محل زندگی لرهای لک و مینجایی میباشد و نیز راه اندازی《رادیوکردی》در استان کرمانشاه، در سالهای پیش از انقلاب را میتوان دراین چارچوب تحلیل و تفسیر کرد.تجزیه طلبان که در دهه های اخیر به دنبال جداسازی استانهای کردستان و آذربایجان غربی بودند؛ حالا دیگر چند سالی است که به خیال واهی خود میخواهند لُرستان را هم ضمیمه کردستان بزرگ کنند.چندی پیش دریکی از کانالهای تلگرامی عکسی از《پل کشکان چگنی》واقع در شهرستان چگنی منتشر شد که در پایین آن نوشته شده بود: پل کشکان واقع در《کردستان جنوبی!》بر اثر القائات و تبلیغات پیدا و پنهان پانکردها در استانهای کرمانشاه و ایلام در دهه های اخیر نسلی《خود کردپندار》پا به عرصه گذاشته که کاملاً به پیشینه تاریخی و قومی خود پشت پا زده و هویت هزاران ساله خود را انکار می کند!


  • خورشید وسط پرچم کردها نماد چیست؟

    خورشید وسط پرچم کردها نماد چیست؟ خورشید وسط پرچم کردستان عراق نماد گانشای هندیهاست و پرچم هند به لحاظ رنگ دقیقاً شبیه پرچم کردهاست. دکتر حشمت الله طبیبی در مقدمه کتاب《تحفه ناصری》از قول ژاک دمورگان فرانسوی میگوید: زبان کردی شعبه ای از سانسکریت هندی است.تاریخنگاران غربی کُردی را به سانسکریت(هم خانواده اوستایی)نزدیکتر میدانند و کُرد را نه با فارس بلکه با هندیها از یک نژاد میدانند.درکتاب《شرفنامه بدلیسی》که توسط شرفخان زمان صفویه نوشته شده، منشا کُردها را شرق ایران ذکر کرده که صحت این ادعا را میرساند حتی زبانشناسان ریشه کردی را کلدانی میدانند.دیاکونف معتقداست که از قرن ۹ تا ۷ قبل ازمیلاد عُنصرزبان ایرانی ازمشرق به غرب پیشرفت آشکاری داشته و دیاکونف زبان کُردی را تلفیقی از ایرانی، افغانی و بلوچی میداند که پیوند صریحی با اوستا(زبان شرق ایران)دارد.یحیی مدرسی درکتاب《درآمدی برجامعه شناسی زبان》نظرات دیاکونف ومینورسکی را تاییدمیکند و میگوید: کُردی، بلوچی و افغانی از فارسی منشعب نشدند بلکه همپای سانسکریت و به موازات آن تحول یافته اند. رسم ختنه کردن دختران ، خالکوبی روی پیشانی و سنگسار نزد کردها و پاکستانیها معمول است.لباس ، عمامه و پرچم کردها شباهت بی مانندی با هندوها دارد.در لُغتنامه دهخدا آمده که گیلانیها کولی اند و کلهر از طوایف گیلان است که درشهر گیلانغرب کرمانشاه سکونت دارند.اسامی طوایف کولیها که در هند و پاکستان به ثبت رسیده اند مشابه اسامی طوایف کرد است مانند: کلیلایی ، گورونی ، سوران ، خرات ، سور ، جات(زُط) ، کاولی ، کراچی ، قادریا ، خانی ، بوکان و لوطی (لوتی). طوایف کُردی: کلیایی ، گورانی (گورونی) ، سورانی ، خرات ، زور ، جاف ، اردلان ، کاویانی (کاولی kaweli) ، کرمانچی ، قادری ، خانی ، بوکان و لوطی (لوتی).



آخرین مقالات