یک شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

ایل خزل

ایل خزل

ایل خزل یکی از ایلات لر  است که در گذر روزگار در پهنه وسیعی از جغرافیای کشور پراکنده شده‌اند. از آن جمله در استان ایلام، استان کرمانشاه، استان لرستان، استان همدان و استان گیلان و نواحی شرقی ایران است گویش آنها گویش خزلی است. گویش خزلی، گویشی لری با لهجه خاص خزلی می‌باشد که خزل‌های ساکن استان ایلام هم به همین گویش تکلم می‌کنند که در طول زمان با دادوستدهای فراوان با گویش‌های لکی و دیگر گویش‌های موجود لری به صورت فعلی آن درآمده است.

در استان ایلام طایفه خزل ساکن است. مردم این طایفه به گویش لری فیلی تکلم می‌کنند و ازجمله بزرگ‌ترین طوایف این استان به شمار میایند.

در قسمت جنوبی استان همدان بخش خزل در غرب شهرستان نهاوند واقع شده است. بخش خزل شامل شصت و یک روستا است و مرکز این بخش، شهرک فیروزآباد است. تقریباً همه مردم این بخش به گویش لکی تکلم می‌کنند. بخش خزل به دو دهستان اصلی تقسیم می‌شود. دهستان خزل سولگی در قسمت شرقی که در تقسیمات کشوری متعلق به استان همدان (شهرستان نهاوند) است و دهستان خزل خزایی در قسمت غربی که به استان کرمانشاه ملحق شده است.


بخشی از این قبیله در استان کرمانشاه ساکن شهرستان قصر شیرین هستند آنها در زمان رضاخان از ایلام به این شهرستان کوچانده شده‌اند. همچنین ساکنان دهستان فعله کری در بخش کلیائی استان کرمانشاه ازلحاظ قومی خزل شمرده می‌شوند.

در زمان نادر شاه افشار به منظور حفاظت از مرزهای شرقی نیز تعداد زیادی از طوایف خزل از نواحی غربی ایران به شرق ایران کوچانده شده‌اند.


مشاهیر ایل خزل در استان کرمانشاه و نهاوند

  • شاهزاده محمد میرزا خزایی شاهزاده قاجار و از مالکان مهم نهاوند که به دستور رضا خان اعدام شد. او از طرف مردم محلی به براگوجر و کوخا براگوجر معروف است و در ناحیه برجکی از توابع نهاوند سکونت داشته است.
  • امیر ارسلان خان خزل داماد شاهزاده امام قلی عمادالدوله حاکم کرمانشاه که به دستور امیرکبیر ۵ سال والی کرمان بود و با لقب سپهسالار شناخته می‌شود.
  • کیومرث امیری کله جویی از شاعران بزرگ و نامدار لک است که در فیروزآباد از توابع کرمانشاه زاده شده و سال‌های بسیاری است که سعی در زنده نگهداشتن تاریخ ایران و زبان لکی دارد.
ردیفنامنام خانوادگیلقبتولد / وفاتتوضیحات
۱ شاهزاده محمد میرزا خزایی (احتمالا نام فامیل دوم بوده است) فرمانفرما (به احتمال قوی نام فامیل اصلی وی بوده است)، براگوجر، کدخدا براگوجر، کوخا براگوجر ؟ - ۱۳۰۵ ه. ش از نوادگان حسینعلی میرزا فرمانفرما و از مخالفان رضا شاه پهلوی بوده است. مراجعه شود به:
شاهزاده محمد میرزا خزایی 
۲ امیر ارسلان خان خزل (بعدها امیری) سپهسالار ۱۱۸۴ ه. ق -؟ داماد شاهزاده عمادالدوله و شاهزاده محمد حسن میرزا نهاوندی. او ۵ سال به دستور امیرکبیر والی کرمان بوده است.
۳ جعفرقلی خان خزل سردار ؟ - ؟ داماد شاهزاده حسنعلی میرزا شجاع‌السلطنه.
۴ محمد ولی خان خزل (بعدها امیری) سرتیپ، سرتیپ خان   پسر امیرارسلان خان و نواده دختری شاهزاده محمد حسن میرزا نهاوندی. به علت رشادت‌های بسیار از ناصرالدین شاه درجه سرتیپی گرفت.
۴ اسدالله خان ؟ ضرغام السلطان ؟ - ؟ فرمانده سپاه خوانین خزل کرمانشاه در جنگ سالار اشتران
۵ نظرعلی خان خزل (بعدها امیری) امیر والا در حدود ۱۲۸۲ ه. ش - ؟ مخالف رضا خان بود و به جرم قتل چندین سال زندانی شد. پسر محمد ولی خان و نوه دختری مصطفی قلی خان خزل.
۶ مصطفی قلی خان خزل     فرزند جعفر قلی خان و نواده دختری شاهزاده شجاع‌السلطنه
۷ کرمعلی خان ارانی خزل (بعدها خزایی) ارانی    
۸ احمد علی خان ارانی خزل (بعدها خزایی) ارانی   پسر کرمعلی خان ارانی خزل. برادر مادری نظرعلی خان خزل امیر والا و نواده دختری مصطفی قلی خان خزلی.
۹ ابراهیم میرزا       از شاهزادگان بدنام قاجار در ناحیه کرمانشاه که هیچ نسبت فامیلی با محمد میرزا خزایی نداشت و سرانجام در پی یکسری درگیری‌های محلی کشته شد.
۱۰ حسین خزایی آقاجان خان، سرلشکر خزایی، سردار شرق، میرپنج حسین آقا ۱۲۵۷–۱۳۲۰ از فرماندهان دلیر ژاندارمری ایران و یکی از فرماندهان کل ژاندارمری تاریخ ایران که مأمور سرکوب قیام کلنل محمد تقی خان پسیان در خراسان بود.
۱۱ یار محمد خان کرمانشاهی سردار مشروطه، گرد کرد، زردلانی ۱۲۵۸ ه. ش - ۱۲۹۱ ه. ش از سرداران بزرگ مشروطه خواه کرمانشاهی که در محاصره تبریز با کمک سواران خود از کرمانشاه به تبریز رفت و با کمک باقرخان و ستارخان محاصره تبریز را شکست. از وی با لقب سردار مشروطه یاد می‌شود. او سرانجام به دستور عبدالحسین میرزا فرمانفرما حاکم کرمانشاه و از شاهزادگان صاحب اعتبار قاجار به دلیل مخالفت با دولت مرکزی اعدام شد.

7 نظر

  • ایل بزرگ و هزاره خزل

    خزل اصل و ریشش البته عرب هستند. ولی بعد از مدت ها زندگی در لرستان پشت کوه دیه لر شدن


  • کلنل محمدتقی خان پسیان

    کُلنل (سرهنگ) محمدتقی خان پسیان ۱۲۷۰ شمسی در آذربایجان متولد شد اجدادش اهل قفقاز بودند اما بعد از عهدنامه گلستان به تبریز آمدند. او اولین خلبان ایران بود و مجسمه و هواپیمایش هم اکنون در تبریز نصب شده است. در دوران مشروطه و هنگام《جنگ جهانی اول》همصدا با ملّیون به مبارزه علیه روسها بلند شد و آوازه شجاعت کلنل در کشور پیچید از همان موقع رضاخان او را رقیب خود احساس کرد. بطور اتفاقی آنها در همدان کنارهم قرار گرفتند. اواخر جنگ جهانی اول پسیان فرماندهی گردان همدان و رضاخان فرمانده قزاق های همدان بود. وقتی پسیان در حمله معروف《مصلی》روسها را خلع سلاح کرد و همدان را از نفوذ روسیه خارج کرد، به قزاق‌ها میگوید: شما اگرچه در مقطعی با روسها همکاری داشتید اما چون ایرانی هستید اسلحه تان را زمین بگذارید! رضاخان از اینکار امتناع میکند و پسیان به رضاخان میگوید:《تو شرف ایرانی نداری》و همین اتفاق کینه‌ای در دل رضاخان میکارد که به محض قدرت گرفتن، زمینه از میان برداشتن او را فراهم کرد. بهار ۱۳۰۰ احمدشاه قاجار، سیدضیاءالدین طباطبایی را عزل و قوام‌السلطنه که در زندان عشرت آباد بود را نخست‌وزیر کرد و کشمکش میان قوام‌السلطنه با کلنل پسیان شروع شد. سال ۱۳۰۰ کلنل پسیان《فرمانده ژاندارمری خراسان》بود و حکومت《شبه خود مختارجمهوری خراسان》را تشکیل داد قیام السلطنه به کلنل پسیان پیشنهاد کرد: ۱) حقوق دو ساله خود را برداشته به اروپا مسافرت کند. ۲) محاسبات را ظرف ۱۵ روز بسته و امور خراسان را به تولیت آستان واگذار نماید اما کلنل پسیان قبول نکرد قوام هم طی تلگراف‌هایی برای خوانین منطقه، کلنل را یاغی خواند و دستور شورش علیه او را صادر کرد و رضاخان نیروهای قزاق را برای سرکوب کلنل به خراسان فرستاد و یاغی بودن کلنل اعلام شد و خوانین خراسان به قتل او مجاب شدند بدین ترتیب سردار معزز والی بجنورد، شجاع‌الملک رئیس ایل هزاره، شوکت‌السلطنه رییس طایفه سریری و سالارخان بلوچ جهت جنگ با کلنل بسیج شدند و سردار معزز با کُرمانج های قوچان، ژاندارمری را خلع سلاح کرد سرانجام کلنل برای سرکوبی شورشی به کوه‌های قوچان می‌رود، اما در آنجا بدلیل کمی نفرات، تا آخرین گلوله می‌جنگد و در ۱۲ مهر ۱۳۰۰، کُردهای کِرمانج سرش را در ازائ سه قِران جدا میکنند! عارف قزوینی《تصنیف کلنل》را به یاد او سرود که بعدها بنام《گریه کن》در بین مردم شهرت گرفت. علی‌اصغر شمیم درکتاب《ایران در دوره سلطنت قاجار》ص540، مینویسد: ژاندارمری از سازمانهای انتظامی مشروطه بود و بدست مستشاران سوئدی اداره میشد و در ایجاد امنیت نقش بسیار موثری داشتند ولی مورد بغض روس و انگلیس قرار گرفتند چون افسران سوئدی طرفدار آلمان بودند! چون خزانه کشور در دست مستشاران بلژیکی زیرنفوذ روس و انگلیس بود در رساندن جیره و مواجب ژاندارمری کارشکنی می‌کردند! ژاندارمری که افسران درس خوانده‌ای مثل محمدتقی خان پسیان درآن خدمت میکرد مایه امیدواری مجلس، ملیون و آزادیخواهان بود. دکتر داریوش رحمانیان درکتاب《ایران بین دو کودتا》ص 103، می‌نویسد: ژاندارمری برخلاف قزاقخانه عمدتاً از افسران باسواد، فرهیخته و میهن‌دوست تشکیل شد و در دی 1391 شمسی شمار افسران آن حدود 3 هزار نفر بود و برخلاف قزاقها که در برابر آزادیخواهان قرار گرفتند اما ژاندارمری درکنار نیروهای ملی و دموکرات بودند و رو در روی انگلیس و متفقین قرار گرفتند بنابراین روس و انگلیس در تلاش برای مهار نیروی ژاندارمری بودند. ادغام ژاندارمری در وزارت جنگ و تشکیل ارتش سکوی حرکت رضاخان برای کسب تاج و تخت بود. قیام ژاندارمری خراسان به رهبری محمدتقی خان پسیان پاسخی به همین جریان بود. دکتر باستانی پاریزی درکتاب《شاهنامه آخرش خوش است》ص 475 می‌نویسد: کلنل محمدتقی خان در کابینه مشیرالدوله به ریاست ژاندارمری خراسان منصوب شد (سپتامبر 1920 م) در کابینه سیدضیاء به کفالت حکومت خراسان رسید و قوام‌السلطنه را که حاکم بود توقیف کرد، بلافاصله بعد از کابینه سیدضیاء، قوام‌السلطنه از زندان خلاص و به ریاست وزراء رسید و دستور دستگیری کلنل پسیان را صادر کرد. کلنل طغیان کرد و در جنگی که با شجاع الملک قوچانی، تیر خورد و درگذشت. تفنگچیان کُرد سر کُلنل را جدا کرده به مشهد فرستادند و اَکراد سر کلنل را با چند ضربت جدا نمودند و فرمانده سپاه اعزامی به مشهد سرلشکر حسین آقا خزاعی بود سر را به تلگرافخانه برد سپس به منزل تاج محمدخان (سطوت الملک) برد به درخت آویزان کرد بدنش نیز 2 روز در منزل حبیب‌الله خان (ناصرلشکر) بود و جسد را به مشهد رساند. نعش را به اشاره سرهنگ محمود خان نوذری به احترام برداشته روی توپ گذاردند و با شلیک توپ دفن کردند (سر را به بدن مُلصق نمودند) اندکی بعد به اشاره قوام‌السلطنه (نوامبر 1921) قبر را نبش و جنازه را خارج و در قبرستان سراب به خاک سپردند نظام السلطنه صدتومان داد و سنگ قبری برای او تهیه کرد اما سنگ از گاری افتاد و دو تکه شد آنرا بهم پیوند داده بر سر قبر گذاردند (مقاله حبیب پور رضا، شرح حال کلنل، ص 110) بعد از همین واقعه بود که عارف غزل معروف《مگو چسان نکنم گریه، گریه کار من است》سرود و در پایان آن تخلص آورد: تدارک سفر مرگ کرد عارف و گفت _ درین سفر، کلنل چشم انتظار من است. پس از 31 سال یعنی اواخر آبان 1331 شمسی جنازه را با تابوت از زیر آوارها کشف کردند و درکنار مقبره نادر خاک نمودند اما برای بار سوم در فروردین 1336 برای تجدید آرامگاه نادر، استخوانهای کلنل را نبش کردند و آنطرف تر بردند و《روح نادر را از فاتحه‌ای که ممکن بود کسی بخاطر نعش کلنل در کنار او بخواند محروم ساختند》اما بقول یحیی دولت آبادی: آرامگاه حقیقی کلنل سویدای قلب وطن پرستان ایران است. عارف قزوینی میگوید: سه چیز مرا پیر، بلکه مرا تمام کرد: کشته شدن سردار نامی ایران که قرنها خواهد کشید و نظیر او را این کشور بلادیده نخواهد دید《کلنل محمد تقی خان》هوی یک مشت شیاد بی عاطفه که از آن جمله ملک الشعرا مرا به طرفداری از آقا سیدضیاء و عارف نامه ایرج میرزا.


  • استاد رضا جهانی لُر نهاوند

    شعری از استاد رضا جهانی نهاوندی در وصف مردمان لُر. استاد جهانی از شاعران طلیعه عصر بیداری فرهنگی لُر از منطقه ثلاث از استان همدان است که در اشعار وی توجه به هویت، فرهنگ، تاریخ و اتحاد لُر و ذکر نام و نشان مردمان لُر از همه مناطق لُرنشین فراوان دیده میشود: لُر یَنی سرنایِ شامیرزا, سَحر _ که بَنالَه تا بَپیچَه دِ کمر / لُر یَنی بُنگِ کمونچه شافَرَج _ چلسرو شا بیتِ ایرج رَج وِه رَج / لُر ینی دَنگِ سقایی و تُومَک _ لُر کَلاخی شازَنو چی شاپرک / لُر ینی اسب و تفنگ و کوگِ کو _ تافِ تافِ آو گرین تا وقتِ صو / لُر ینی مالار و پرچین و هومار _ گُلوَنی رَشمَه زنونِ سَردیار / لُر ینی تاریخ ,ایمروو وّ صوآ _ لُر ینی دَنگِ گَوُرّگه وا هَنا / لُر ینی رسم کریمخانی د نوو _ لُر ینی غیرت شرف وُ آورو / لُر ینی فیروزِ لوء لوء اسیر _ نرْه شیرئ دِ ثلاثِ شیر گیر / لُر دلیرون نهاونیِّ یّل _ پِلکِسَه وِه خاک و خین و بی کُتل / لُر ملایر, دشت فیروزان, خزل _ قله دختر گُورّ و مردون دو مِل / لُر ینی باقاسمو تپه گیو _ دژِ نهری, شانشین باریو / لُر ینی توسِرکون و دارِ وناو _ گردکونِ پیرِ تاریخ لو آو / لُر ینی مشق دلیری و شرف _ لُر ینی آزادگی و تافِ لَف / لُر ینی مفرغ, طلای لُرسو _ لُر ینی آوازه ی لُر دِ جهو / لُر دره شهر، دهلُرون، عیلامیا _ یا وِ هر جا کِ لُری هئ شا پیا / لُر ثلاث، خُرموعه، اندیمشکیا _ حیف قومم کِ دِ یَک واپِشکیا / لُر وروگرد, پل دختر، کوهدشت _ لُر ینی نعمت خدا بارونِ وَشت / لُر ینی هف_لنگ و چارِ بختیار _ بهمئی، ممسَن و دشمن_زیار / لُر ینی خاکی که یه مال لُری _ ریشه داره وا بهون و چایری / لُر خیال راحت ایرون زمی ّ _ سَر دَ قال و دالَه و دورهمی / لُر صداقت لر وفا دورء ز رنگ _ لُر پناه و پشت ایرو روزِ تَنگ.


  • لُرستان یکی از ۴ ایالت مهم صفویه

    لارنس لاکهارت درکتاب《انقراض سلسله صفویه》صفحه 2، می‌نویسد: از لُرستان به عنوان یکی از چهار ایالت مهم صفویه نام می‌برد. در صفحه 4 می‌نویسد: در مشرق کردستان و کرمانشاه عراق عجم بود که آنرا سابقاً جبال یا پهله می‌نامیدند که شامل: اصفهان، همدان، قزوین، تهران، قم، ساوه، کاشان، نطنز، نایین، اردستان، ابرقو، قمشه، بختیاری، خوانسار، گلپایگان، دلیجان و محلات جزء آن بشمار می‌آید. در صفحه 5 می‌نویسد: ولایت لُرستان توسط والی که مقر حکومتش در شهر خرم‌آباد، در سرزمین لُرهای فیلی بود اداره میشد. در صفحه 5 آورده: سادات مشعشع مانند اکثر مردان قبیله خود از آیین تسنن پیروی می‌کردند و از واسط عراق وارد خوزستان شند. در قسمت شرق و شمال و شمال شرقی ولایت خوزستان خاک طوایف بختیاری قرار دارد رییس ایل بختیاری اگرچه دارای مقام والی نبود ولی در اواخر عهدصفوی از لحاظ اهمیت، بعد از والی گرجستان محسوب میشد. در شمال غربی فارس ایالت کوه گیلویه واقع است که یک نفر بیگلربیگی آن را اداره میکرد. در صفحه 5 آورده: موسس مشعشع از واسط عراق به ایران مهاجرت کرد. در صفحه 7 مینویسد: مردم ایران مثل امروز از نژادهای گوناگون بودند و زبان و آداب و رسوم آنها با یکدیگر فرق داشت تاجیکها که باید کُردها را نیز جزء آنها به شمار آورد و اکثر ترکها از اخلاف طوایفی بودند که دسته دسته از عثمانی به ایران آمدند. در صفحه 11 می‌نویسد: اُمرای سرحدی به ترتیب اهمیت از این قرار بودند: والی خوزستان، والی لُرستان، والی گرجستان و والی اردلان، رییس ایل نیرومند بختیاری بعد از والی اردلان به شمار می‌آمد. در صفحه 122 می‌نویسد: گیبون در کتابش صفحه 391، گوید: در جنگ قادسیه برتری ایران به اعراب چهار بر یک بود ولی بیش از یک چهارم آنها تجربه جنگی نداشتند.


  • منابع تاریخی که توسط غیرلُرها نوشته شده‌اند کلهرها را لُر ذکر کردند

    منابع تاریخی متعددی وجود دارند که بر لُر بودن طوایف کرمانشاه و کلهرها صحه گذاشتند: در کتاب《زیر آفتاب سوزان ایران》نوشته اسکارفن نیدرمایر صفحه ۵۹ هویت کلهرها را به قوم لُر نسبت میدهد و مینویسد: کنسول ایرانی برایمان تعریف کرد که حاکم کرمانشاه《امیرمفخم》درحال حاضر با قوای بسیار در سرپل ذهاب به سر میبرد و با《لرهای کلهر》که از پرداخت عوارض خود استنکاف کرده اند درحال جنگ است. اسکندر بیگ ترکمان مورخ دوره صفویه در جلد اول کتاب《عالم آرای عباسی》آورده: کلهرها پیوند و شباهت عجیبی با لرها دارند. بارون دوبد در صفحه ۴۲۹ سفرنامه اش کلهر را جزو ایلات پشتکوه لرستان آورده و گفته: طایفه های پشتکوه به نام فیلی معروفند و پشتکوه را همواره بخشی از لرستان دانسته و در صفحه ۴۲۷ گفته: لرستان به دو بخش پیشکوه و پشتکوه تقسیم میشود. در کتاب《کردان گوران》صفحه ۹۲ آمده: گورانها اصالت لری دارند. دکتر فریچ خاورشناس آلمانی کلهر و لُر را یکی میدانست. میرزا خانلرخان اعتصام الملک (نایب اول وزارت امور خارجه) در صفحه ۷۱ کتابش کلهرها را با هویت لُر ثبت کرده و مینویسد: محمدحسن خان سرتیپ، حاکم کلهر در آن ایام از کرمانشاهان مرخص و روانه محال خود گردید بعد از ورود او بر ایل و《الوار کلهر》خبر رسید که و...حافظ هم شعری دارد با عنوان: کاش حافظ پسر احمد کلهر بودی_دوغ و دوشابه خور و شوخ و لر بودی. حافظ اتفاقی کلهر را با لُر نیاورده بلکه پیوند و شباهتی بینشان بوده که باهم آمدند. ناصرالدین شاه در سفرنامه اش اهالی اطراف سرپُل ذهاب را لُر ثبت میکند او در صفحه ۸۲ کتابش از سنگ سفیدی در حوالی سرپُل ذهاب میگوید که لرها اهالی آن منطقه میباشند برای این سنگ حکایتی دارند البته ناصرالدین شاه در صفحه ۶۲ همان کتابش اهالی حومه《طاق بستان》را هم لُر ثبت میکند در این مورد نمیتوان گفت ناصرالدین شاه اشتباه کرده زیرا او به اندازه کافی مشاور و تصحیح کننده در اختیار داشته است. ناصرالدین شاه در سراسر سفرنامه اش (صفحات ۶۲_۷۲_۷۴_۱۶۹) طایفه زنگنه کرمانشاه را با پیشوند لُر و بصورت "لُر زنگنه" درج کرده است. همچنین کتاب منتخب التواریخ در صفحه ۵۳ زنگنه را در مجموع طوایف لُر قرار داده است. درکتاب《دایره المعارف سرزمین و مردم ایران》صفحه ۴۰۱ چنین میخوانیم: در عصر مغول قسمت شمالی جاده قصرشیرین به کنگاور جزو کردستان و قسمت جنوبی این جاده جزو لرستان بوده و کرمانشاه بصورت ده کوچکی درآمده است. مرز لُرفیلی در غرب با عربهای دشت آشور و در شرق با ترکهای همدان به خوبی روشن است زیرا که زبان لُری فیلی سنخیتی با زبانهای عربی و ترکی ندارد! اما این مرز درحد شمالی بخاطر هم ریشه بودن با کردها نامعلوم است و میتوان این حد را جاده قصرشیرین به کنگاور دانست. علی اکبر وقایع نگار کردستانی در کتاب《بدایع اللغه》صفحه ۲۳ کرمانشاهان را داخل سرزمین لرستان میداند و مینویسد محل و مسکن جماعت لُر از اصفهان گرفته تا به سرحد شوشتر و دزفول و یکطرف آن به عراق و یکطرف آن به کردستان سنندج و یکطرف آن به همدان متصل است و کرمانشاهان نیز داخل لرستان است و طوایفی که ذکر میشود همگی از قوم لُر منشعب شده اند: طایفه بختیاری/ طایفه بیستیاروند/ طایفه سنجابی/ طایفه جلیلوند و...روشن است که آقای وقایع نگار طایفه سنجابی کرمانشاهان را در زمره طوایف لُر قرار داده و در کتاب《زیرآفتاب سوزان ایران》اثر اسکارفن نیدرمایر صفحه ۶۵ سنجابی را لُر دانسته است. در مورد طایفه سنجابی یاید گفت که ایل سنجابی یا بخشهایی از آن در زمان سلطنت نادرشاه از حدود کُهگیلویه به مناطق کرمانشاه کوچانده شده اند (کتاب مقدمه ای بر شناخت ایلها، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران صفحه ۲۶۳).در تأیید وجود مردمان لُر در کرمانشاه《یاسنت لویی رابینو》چنین نوشته: کرمانشاه دارای شمار بسیاری روستا است که در بیشتر آنها کردها و لُرها زندگی میکنند (رابینو صفحه ۳۴، ۱۳۹۱) و باز در ادامه مینویسد: بزرگترین فرآورده های این ایالت پس از گندم، پشم است و رَمه های بزرگ کردها و لُرها در تپه های سرسبز این ایالت درحال چرا هستند (رابینو صفحه ۳۴) او همچنین در مورد وجود زبان لُری در کرمانشاه میگوید: بیشتر روستاهای کرمانشاه از گویشوران کردی و لُری هستند. جلیل ضیاء پور (۱۲۹۹_۱۳۷۸) درکتاب پوشاک ایلها، چادرنشینان و روستاییان ایران سال ۱۳۴۶ مینویسد: اهالی کرمانشاه را در دو محدوده کرد و لُر میداند و چنین نوشته: منطقه کرمانشاهان که مرکز آن کرمانشاه است و در جنوب کردستان و شمال لرستان قرار داد با اینکه دارای مردمی مختلف با خصوصیات و گویشهای متنوع است بخش شمالی آنرا کردها و جنوبی را لُرها اشغال کردند. کتاب《سفرنامه هوگو گروته》که سال ۱۹۰۷ به غرب ایران سفرکرده در صفحات ۸۸ و ۸۹ قضیه حمله کرندیها، سنجابیها و کلهرها به کرمانشاه را این چنین توضیح میدهد: روز و شب صدای تیراندازی قطع نمیشد، گروهی تیر می انداختند زیرا از کسی واهمه نداشتند بقیه شلیک میکردند برای اینکه میترسیدند و عده ای دیگر نیز میخواستند صرفاً به همسایگانشان بفهمانند که آنها نیز تفنگ دارند در خیابانها و دروازه های شهر پیروزی با لُرها و کردها بود. همچنین در ادامه ضمن توصیف شهر کرمانشاه مینویسد: بعد از گردش در محله های مختلف این شهر و معدود بناهای دیدنی اش آشنا شدم کردها و لُرهای تا دندان مسلح و زائران کربلا در کوچه های تنگ در رفت و آمد بودند. در《سالنامه ۹۲ ایلام》اکثریت مردم ایلام را اصالتاً لُر برشمرده اند. در قائده اراگتیو زبان، شناسه بجای چسبیدن به فعل به مفعول میچسبد مثلاً بجای آب خوردم میگویند آوم خوارد=آب مرا خورد! مردم برای آسان کردن مکالمه این کلمات را کوتاهتر میکردند تا به آسانی سخن برانند. قائده اراگتیو نشان قدمت پایین زبان کردی است! مردم ایلام و کرمانشاه هیچکدام با این قائده سخن نمیگویند و این نشان میدهد که این مردم کُرد نیستند بنده اصراری ندارم که ایلام و کرمانشاه لُر هستند ولی هرچه هستند، کُرد نیستند چون برخلاف کردها طبق قائده اراگتیو سخن نمیگویند!


  • کُردها تلفیقی از نژادهای مختلف اند

    سنجابی از کُهگیلویه به کرمانشاه آمدند: پانکُردها چون تاریخ قابل افتخاری ندارند و اکثراً مهاجران مناطقی از عراق هستند لذا سعی در کُردی سازی دارند. کُردها حتی یک حکومت در چارچوب جغرافیای خود نداشتند و همیشه بخشی از ساکنان دیگر کشورها بودند. کُرد همگن و واقعی سوران است و تا حدودی کرمانج! زبان اورامی شبیه گیلکی است و خود را دیلمی میدانند. گورانی در ابتدای عصرصفوی و با ترکیب مهاجران مثل شیرازیها_کولیها_قلخانیها ایجاد شد حتی اردشیرکشاورز که از مهاجران دیاربکر به کرمانشاه است در مصاحبه ای اعلام کرد که سنجابی ها از یاسوج به کرمانشاه آمدند. اکراد از نژادهای ناهمگن تشکیل یافته‌اند و بین چهار کشور با زبان، فرهنگ و مذهب مختلف تقسیم شدند پس نمی‌توانند یک نژاد واحد داشته باشند!!! کلهری با سورانی مهاباد نه در لغت، نه قواعد و نه دستور زبان هیچ اشتراک و تفاهمی باهم ندارند بعد چطور از یک تبار واحدند؟ زبانهای سورانی، کرمانجی و زازاکی سه رسم‌الخط متفاوت دارند! آرانسکی زبانشناس روس می‌گوید: زبانهای کُردی آنچنان متفاوت از هم هستند که میتوان آنها را زبانهای مستقل دانست!!! محمدباقر نجفی درکتاب《کُردان گوران و مسئله کُرد درترکیه》به تفاوت عمیق زبانهای کُردی معترف است!!! تومابوا درکتاب《ژیانی کورده واری》مینویسد: زبانهای کُردی جدایی پایان ناپذیری باهم دارند!!!


  • تاریخچه نام کُرد در منابع تاریخی

    برتولد اشپولر درتاریخ ایران، جلد ۱، ص ۴۳۶ می‌نویسد: بسیاری از قبایل کُرد که از آنها در غرب ایران نام برده می‌شود نباید جزء کُردان به حساب آیند! زیرا بیشتر آنها مثل لُرها قبایل مهجوری بوده‌اند که زبان آنها به نحوی کهنه بوده و با فارسی نو برابری نمی‌کرده و ایشان را از اینرو کُرد نامیده‌اند که کسی زبان آنها را نمی‌شناخته و همین‌قدر می‌دانسته‌اند که زبان آنان متعلق به گروه زبانهای ایرانی می‌باشد! در همان کتاب ص ۴۶۷ آمده: اقوامی که فاقد پایه فرهنگی بودند کاملاً بی‌پرده و در ملاعام به‌عنوان بی‌فرهنگ معرفی می‌شدند و نام آنان بطور مطلق به‌صورت دشنام به کار می‌رفت مانند نام کُرد! نسناس و کُرد و خلج و ترکمان و الکسار: حیوانی چند وحشی که در بیابانها و کوهها متولد میگردند و به شکل آدمی باشند! (کلیات عبیدزاکانی، ص ۳۷۲). رابرت شرلی در ص ۴۸ سفرنامه‌اش، کُردستان را سرزمین مردم بسیار وحشی توصیف میکند! ریچارد کاتم در ناسیونالیسم درایران، ص ۷۰ می‌نویسد: کُردها از باستان تاکنون موفق به ایجاد دولتی ازآن خویش نشده‌اند چون فرهنگ کُرد فرهنگی پرتوان نبوده! فردریک میلنگن درکتاب زندگی صحرایی درمیان کردها، ص ۱۴۹، می‌نویسد: اگر در سال ۱۲۴۸ شمسی کسی یک کُرد شهری را کُرد خطاب میکرد گویی به او توهین کرده بود! ایرانیان تحصیلکرده از این نام همانگونه استفاده میکردند که آمریکاییان امروزه واژه روستایی را به‌صورت نوعی تحقیر بکار میبرند! (Fredrick Millengen, wild life among koords) تورج دریایی درشاهنشاهی ساسانی، ص ۱۴۳ می‌نویسد: چادرنشینان را به زبان پهلوی، کُرد می‌نامیدند! که برای تمام چادرنشینانی که معمولاً رابطه خوبی با ساسانیان شهرگرا نداشتند مورد استفاده قرار میدادند! در تاریخ ابن خلکان و کتاب قصص و اُمم که درباره علم انساب است آمده: کُرد از نسل عمرو مزیقیا می‌باشد که جدش از ملوک یمن بود و به ولایت عجم مهاجرت کرد و حتی شعری در اینباره می‌گوید: لعمرک الاکراد من نسل فارس _ و لکنه کردین عمرو بن عامر: سوگند به جان شما کُرد از نسل فارس نیست بلکه کُرد فرزند عمرو بن عامر است. عمرو و پدرش از ملوک یمن بود و بعد از آن به شام منتقل شدند و مذهب کُرد من أوله إلی یومنا هذا (از ابتدا تاکنون) سُنی پیرو شافعی بوده! کُرد در فرهنگ لاروس جلد۲، ص ۱۷۰۴، به معنی: راندن ستور (چهارپایان) است. کُرد در بدایع اللغه، ص ۱۴۵ به معنی: چوپان و گوسفندچران است! دکتر علاءالدین آذری در مجله هنر و مردم، شماره ۱۰۰، می‌نویسد: گالِش در گویش مازنی و گیلکی شبان گاو را می‌گویند چنانکه کُرد در همانجا شبان گوسفند است! (گاودار_گله دار، لغتنامه دهخدا ص ۱۸) کلمه کُرد در یک بازه زمانی به تمام قبایل ایرانی اطلاق می‌شد. این واژه به معنای عشایر، شبان گوسفند، کوچ‌نشین و کوچرو بوده، بخاطر همین قبایلی که چنین شیوه یا سبک و سیاق زندگی داشته‌اند از آنها به‌عنوان کُرد یاد میشد! ‌‌‌حال این شبهه فرصت جعل را برای پانکُردیسم فراهم کرده که از این کلمه سوءاستفاده ابزاری کنند تا مقاصد شوم خود را در سایر نقاط عملی کنند. تفکر پانکُردیسم براین مبناست که هرجا کلمه‌ای تحت عنوان کُرد باشد آنرا مرتبط با قوم کُرد می‌دانند به‌عنوان نمونه شهرکرد مرکز استان بختیاری را مرتبط با قوم کُرد میدانند! درحالیکه شهرکرد محل سکونت قوم لُر بوده و هیچ کُردی حتی تا شعاع 500کیلومتری آنجا زندگی نمیکند و نام شهر مرتبط با قوم کُرد نبوده بلکه بسته به پیشه مردم نامگذاری شده، چون در آنجا یک لباس ضخیم پشمی مناسب با سرما بنام کُردینه میبافتند. کُردین تن پوش نَمیدی برای عشایر و چوپانها بوده که محافظی در برابر باران و سرما باشد. دهکرد محل تولید این نمدها بوده که در ابتدا ده کُردین یا کُردینه پوشان بوده که در زبان محاوره تبدیل به دهکرد شد و بعدها به شهرکرد معروف شد. این تن‌پوش و نام شهرکرد بخوبی ثابت می‌کند که کُرد در فرهنگ گذشته ایران هیچگونه بار قومی نداشته و تنها به زندگی عشایری اطلاق میشده است. دکتر محمدمعین در فرهنگ فارسی، جلد ۳، صفحه 2079، می‌نویسد: کُردی KORDI نیم تنه ضخیمی که در قدیم روی قبا میپوشیدند و دارای آستین کوتاه بود. در فرهنگ فارسی عمید، صفحه 849، آمده: کُوردِین جامه پشمین گلیم و پلاس کردی هم گفته می‌شود. در واژنامه لُری نوشته؛ اکبر یاوریان، صفحه 581، آمده: کُردی یا کوردین نوعی پارچه پنبه ای ضخیم برای حفاظت از سرما است. همچنین کُردی یا کُردین هم‌اینک نیز در زبان لُرهای بختیاری به نوعی لباس چوپانی ضخیم گفته می‌شود که در برابر سرما از چوپانان محافظت میکند. شهرکرد امروزه هم نمد مالان بسیار دارد و حتی یک طایفه به فامیلی نمدمالی مُتصف گشته‌اند و طوایف گله‌دار، رعنایی و نمدمال از قدیم در کار تولید و فروش پارچه پنبه ای کُوردی یا کُوردین بوده‌اند. پانکُردیسم نمیدانند هر گِردی به معنای گردو نیست و تشابه لفظی بین تمام اقوام و زبانها وجود دارد.



آخرین مقالات