یک شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لرهای ساحل نشین

برخلاف تصور عامه مردم ایران که غالبا اعراب را ساحل نشینان ایران می دانند در محدوده جنوب شرقی خوزستان و استان بوشهر شهرهای ساحلی و لرنشین بسیاری وجود دارد. مردم این شهرها غالبا از لرهای جنوبی و بختیاری هستند. در زیر به معرفی کوتاه این شهرها پرداخته شده است. قوم لُر به عنوان ایرانی ترین قوم دارای پیشینه تاریخی-فرهنگی برجسته ای است. شامل منطقه وسیعی است که حد غربی آن به نواحی شرق بغداد و حد شرقی آن به شیراز محدود می شد .این سرزمین از استانهای کنونی لرستان ، ایلام، کهکیلویه و بویر احمد، چهارمحال وبختیاری و نیز مناطق وسیعی از استانهای خوزستان، کرمانشاهان،همدان ،مرکزی،فارس،اصفهان و بوشهر تشکیل را در بر می گیرد.

لرهای ساحل نشین

استان بوشهر و خوزستان که از استانهای ساحلی ایران می باشنداز قدیم سکونتگاه طوایف لُر بوده اند."لُرتباران ساحل نشین "عبارت زیبایی است برای معرفی لُرهای استان بوشهر و نیز لرتباران ماهشهر و هندیجان در استان خوزستان که در امتداد سواحل خلیج فارس سکونت دارند.لُرتباران ساحل نشین استان بوشهر عمدتاً درشهرستان گناوه ، شهرستان دیلم ، شهرستان دشتستان ،شهرستان دشتی ، شهرستان جم،بخش انگالی شهرستان بوشهر و شهرستان تنگستان زندگی می کنند.سکونتگاههای" لُرتباران ساحل نشین" عبارتند از:

هندیجان: هندیجان (هندیون، هندیان، هندیگان) یکی از شهرهای تاریخی ایران با قدمتی بیش از ۳۰۰۰ سال، در جنوب شرقی استان خوزستان و در ۷۵ کیلومتری جنوب شرقی بندر ماهشهر قرار گرفته است. این شهر سکونتگاه طوایف لُر شعبانی،حیات داودی،بهمئی و خدری است.

گناوه: بندر ‌گناوه مركز شهرستان گناوه در 160 كيلومتري شمال باختري بوشهر و در كرانه خليج فارس و نیز در مرز استان بوشهر با استانهای خزستان و کهکیلویه و بوبر احمد که آنه نیز از سکونتگاههای اصلی قوم لُر هستند واقع است. نام اين بندر در كتاب هاي قديمي به صورت گنابا، گنفه، گناوه، جنابه و جنابا آمده است.هسته اصلی این شهر را ایل حیات داودی تشکیل داده است ایل حیات داودی از شعبات ایلات لرستان بوده و در زمان صفویه به گناوه مهاجرت کرده اند.علاوه بر این ایل،طوایف لُر بهمنیاری،شولی،مم صالحی،عباسی،چهار روستاییو مال خلیفه که از لرتباران ممسنی . کهکیلویه هستند زندگی می کنند>گناوه کاملاٌ لرتبار است.

ریگ: بندر ریگ، بندر و شهری در جنوب ایران. در حدود 155 کیلومتری شمال بندربوشهر، حدود پانزده کیلومتری جنوب شرقی بندرگَناوه و حدود سی کیلومتری جزیرة خارک، در کنار یکی از خورهای خلیج فارس (جمعیت طبق سرشماری 1375 ش ، 898 ، 4 تن) واقع است . این بندر مرکز بخش ریگ، از بخشهای شهرستان گناوه در استان بوشهر است . ریگ خاستگاه مشاهیری نظیر علی خان بندر ریگی،حیدرخان بندر ریگی، فرزند خانعلی خان ضابط و حکمران بندر ریگ،حاج غلامحسین بندر ریگی تاجر شاعر و میر مهنا است که میر مهنا از همه آنها مشهورتر می باشد.ساکنان بندر ریگ از ایل لرتبار حیات داودی است که بیشتر اصل و نسب آن ذکر گردید.بند ریگ نیز به صورت کامل لرنشین است.

دیلم: بندر دیلم در حدود ۲۰۰ کیلومتری بندر بوشهرو شمال غربی استان بوشهر نزدیک مرز مشترک استان‌های خوزستان و کهگیلویه و بویراحمدقرار دارد.بندر دیام محل سکونت طافه لُرتبار لیراوی است و کاملاٌ لرنشین می باشد.لیراوی یکی از طوایف بزرگ لرتبار که از قدیم الایام در ایین منطقه زندگی می کرده اند است و از قدیم نام منطقه هم به دلیل حضور آنها لیراوی بوده است.دیلم و گناوه تا گذشته نه چندان دور جزء سرزمین لرنشین کهکیلویه بوده اند.

دشتستان: شهرستان دشتستان از نظر جمعیت و مساحت بزرگ‌ترین شهرستان استان بوشهر می باشد. شهرستان دشتستان در شرق استان بوشهر واقع است و از جنوب به شهرستان تنگستان، از مغرب به شهرستان بوشهر از شمال به شهرستان گناوه و در مشرق به استان فارس منتهی می شود.مرکز این شهرستان شهر برلزجان است و شبانکاره یکی از بخشهای تابعه آن می باشد.نام بخش شبانکاره مءخوذ از قوم شبانکاره است که از طوایف لُر استان فارس بوده و در زمان دیلمیان سلسله شبانکاره را در منطقه ای که به دلیل حکومت آنها به همین نام معروف شد برقرار ساختند.مردم شبانکاره عمدتاٌ از لُرهای کوهمره ای کازرون،ممسنی،کهکیلویه و بویر احمد هستند.و اما شهر برازجان نیز محل سکونت طوایف لُرتبار ابولفتحی،وثوقی،کمالی،خوانین،آخوندها،حقیقت،دهدشتی،بابا علی،قائدان،مشهدی علی عنابی و سادات شجاع الدین است که این طایفه ها ریشه در کهکیلویه،ممسنی،گله دار و سایر مناطق لُرنشین جنوب کشور دارند.

انگالی: انگالیدهستانی است تابع بخش مرکزی شهرستان بوشهر.تیره های لُرتبار این دهستان عبارتند از:محمدشاهی،حیدری،جمیری و عمادینی.

جم و ریز: شهرستان جم از شمال و شرق به بخش اسیرشهرستان مُهر دراستان فارس از جنوب به شهرستان کنگان و از غرب به شهرستانهای دشتی و دیر محدود می‌شود. این شهرستان دارای دو بخش جم و ریز دو شهر و پنج دهستان می‌باشد که شهر جم و شهر ریز نام دو شهر این شهرستان می‌باشند و دهستان‌های آن نیز از این قرارند: (جم- کوری حیاتی - انارستان - تشان - ریز).لُرتباران این منطقه طوایف مدگُماری،کائد،خواجه و شیخ هستند که اولی از نسل لُرهای بختیاری و سه طایفه دیگر از نسل لُرهای ممسنی و کهکیلویه و بویر احمد می باشند.

دشتی: دشتی از جمله شهرستان‌های استان بوشهر است و شهر خورموج مرکز این شهرستان است. اين شهرستان از شمال به استان فارس و از شمال غربی به شهرستانهاي تنگستان و دشتستان از جنوب به شهرستان دير و جم و از جنوب غربی به خليج فارس منتهی مي شود. این شهرستان زادگاه بزرگانی چون: فایز دشتی، غلامرضا دادبه، علی دشتی، میرزا محمد جعفر خان حقایق نگار خورموجی، محمد خان دشتی است. در مورد تبار و گویش مردمان دشتی در سایت مجازی شهرستان دشتی و نیز سایت محمد مهدی پور فاطمی نماینده مرد شهرستان دشتی و نیز ویکی پدیا آمده است: "گویش مردم شهرستان دشتی گونه‌ای از گویش منطقه دشتی یا دشتی که ریشه در زبان باستان ایران و زبان پهلوی ساسانی دارد و برگرفته از زبان لری است. زبان لُری خود متفرعات زبان پهلوی جنوب غربی است، چنان که به نوشته اُرنسکی : لهجه‌های لُری و بختیاری از آن قبایل جنوب غربی ایران است به طور کلی به گروهی از لهجه‌های ایران مربوط است که لهجه‌های جنوب غربی فارس نیز جزء آن می‌باشند."

بعضی از واژهای اصیل گویش دشتی که از دقیق ترین و از نظر استقلال زبان های محلی از خالص ترین گویش های لُرهای جنوب ایران است عبارتند از:

" اَور awr « ابر » ، برار « برادر » ، پار « سال گذشته » ، پازن « بز نر بزرگ » ، پریگ « Perig » یا پریر ( یک روز بیش از روز گذشته ) ، پَرونگ « Parvang » « پرنده ، کمر بند مقدس = کمر بند مخصوص رفتن بالای درخت خرما » ، پُس « Pos » « پسر » ، پسین « Pesin » « بعد از ظهر » ، چاس « Cas » « چاشت » ، دُخت « Doxs » «دختر» ، دروشیدن « Derowsidan » « لرزیدن » ، دوش « Dus » « شب ، گذشته ، دیشب » ، دُول « Dul » « دَلو » ، « دولَک » « Dulak » « دَلوچه » ، دیگ « دیروز » ، ززو « Zuzu » « جوجه تیغی » ، سُمب « Somb » « سُم » ، گپ « Gap » حرف و سخن ، کّپه « Kope » کوپه کردن و انباشتن ، کلبوک « Kalbuk » مارمولک ، کلوک « Koluk » خمره سفالینه بزرگ ، گُت « Got » بزرگ ، گردیک « Gordik » کلیه ، گِنِه «Gene » خبیث ، نامرغوب ، به درد نخور ، مَختَک « Maxtak » مهد ، گهواره ، مُروا « Morva » فال نیک زدن ، میره « Mire » میرک ـ شوهر ، ورزا « Varza » گاو نر .و بزرگ و ..."

تنگستان: شهرستان تنگستان در جنوب شرقی استان بوشهر قرار دارد و شهر اهرم، مركز آن است. شهرستان تنگستان از شمال تا شمال باختری، با بندر بوشهر و از باختر، به آب های خليج فارس، از جنوب به شهرستان دير، از خاور به خورموج و از شمال خاوری تا خاور، به دشتستان محدود می گردد. شهرستان دارای دو بخش مرکزی و دلوار است. دلوار زادگاه رئیس علی دلواری است.مردم این شهرستان نیز به زبان لُری و گویش نزدیک به دشتی که آن هم لُری است تکلم می کنند.در مورد ارتباط گویش تنگستان با گویش لُری رایج در شهرستانهای دشتی و دشتستان د فرهنگ نامه بو شهر آمده است:

 

"میان گویش های مختلف محلی جنوب از جمله مردم استان بوشهر به خصوص مناطق دشتی ، دشتستان و تنگستان روابط نزدیکی وجود دارد و از یک ریشه گرفته شده اند فقط در تلفظ الفاظ و اصطلاحات اختلافاتی با یکدیگر دارند. زبان محاوره ای این مناطق بر گرفته از گویش لری است. لغات و ترکیبات و نوع کاربرد شناسه ، در آن به طور دقیق با زبان پهلوی جنوبی یا زبان پهلوی ساسانی منطبق می باشد فقط برخی از لغات ثقیل روان تر گریده و در بعضی موارد لغاتی از زبان محاوره ای حذف شده و جای خود را به لغاتی تازه داده است."

 

با این توضیح می توان علاوه بر مناطق یادشده بسیاری از مردمان مناطق تنگستان را نیز "لُرتبار ساحل نشین "قلمداد کرد.

 

7 نظر

  • لیدوش

    محمدحسین رکن زاده آدمیت در روزنامه پارس شماره۱۷۳۴چاپ شیراز ضمن شرحی در مورد احمدخان تنگستانی که در مصاف با استعمار به شهادت رسید چنین مینویسد؛بلوک تنگستان درست جنوب شرقی بوشهر به فاصله پنج فرسخ شروع شده و تا خاک دشتی امتداد میابد و تنگستانیان از نژاد لر و ایرانی صحیح النسب خالص هستند و عده آنها در حدود دوازده هزار نفر است و قصبه أهرم مرکز این بلوک میباشند زبان اهالی مثل لری بختیاری است.الان پانها دارند هویت لری این منطقه را پارس معرفی میکنند که تحریف وقایع تاریخی است.


  • انشان

    درود برشما که واقعیت تاریخ وجغرافیای قوم لر را به ما نشان دادید .


  • انتقال آب خلیج فارس به کویر مرکزی !

    خبر انتقال آب خلیج فارس به کویر مرکزی ایران و ۳ استان نور چشمی اصفهان / کرمان / و یزد با همکاری کنسرسیومی متشکل از ۹ بانک ایران و سرمایه گذاری ۱۸ هزار میلیاردی برای احداث این ابر پروژه ، سؤالات و ابهامات زیادی را برای هر کنشگر اجتماعی ایجاد میکند! از قرن ۱۶ میلادی کرانه های دریایی به مرکز تمدن بشری تبدیل شده اند و ۶۰ % از کلانشهرهای دنیا در کنار سواحل قرار دارند و تا سال ۲۰۲۰ دو سوم جمعیت جهان در فاصله ۵۰ کیلومتری دریاها سکونت خواهند داشت این در حالی است که تمام بودجه عمرانی و عمومی ایران تنها برای چند شهر کویری مثل:قم / اصفهان / یزد / کاشان / سمنان / و کرمان هزینه میشود تا کمبود آب برای توسعه صنعت فراهم شود ولی چرا شهری که بحران آب دارد باید زمینه بزرگتر شدنش را فراهم کنند؟ ایران دارای ۳ ساحل در شمال _ جنوب _ جنوب خاوری است ولی هنوز به عنوان دولتی با فرهنگ و تمدن قاره ای باقیمانده و ظرفیتهای ساحلی ایران بلا استفاده مانده است! استمرار این رویکرد چیزی جز استمرار چرخه فقر و نداری به همراه نخواهد داشت. ایران از سواحل غفلت کرده و تنها به شهرهای کویری:یزد و اصفهان و کرمان میرسد! آنچه در ایران مورد نقد جدی قرار دارد:نابرابری های ناحیه ای / عدم توازن در توسعه ایران / و کنار گذاشتن الزامات آمایش سرزمین است مثلا:دشت تهران که حداکثر یک درصد از وسعت دشتهای ایران را تشکیل میدهد ۲۰ میلیون جمعیت در آن ساکن شده اند در صورتیکه ظرفیت زیستی آن برای تأمین نیازهای ۳ میلیون نفر مناسب است !!! این درحالی است که کل جمعیت ساکن در سواحل ایران حداکثر ۲ میلیون نفر است !!! این در شرایطی است که شهر دبی تا سال ۲۰۲۰ پذیرای ۲۰ میلیون گردشگر خواهد بود و از لندن پیشی میگیرد و تا سال ۲۰۳۰ باید ظرفیت اسکان در سواحل امارات به ۲۵ میلیون نفر برسد. توصیه ما به دولتمردان و مسؤلان این است که از ظرفیت استانهای ساحلی و استانهای غربی غافل نشوند و به قول معروف:اینقدر تخم مرغ هایشان را در سبد استانهای خشک کویری نگذارند. ایران تنها اصفهان و یزد و کرمان نیست!


  • لیراوی

    دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در کتاب قوم لر ، صفحه ۲۴۸ مینویسد:لیراوی که مرکز آن بندر دیلم است محل سکونت لیراویها یکی از شعبات قوم لر میباشد. این قبیله که نام آن در ( تاریخ گزیده ، ص ۵۴۰ ) مندرج است یکی از طوایف قدیمی لر است که از زمانهای قدیم در همین منطقه بسر میبرده و به لیراوی دشت معروف است ( رجوع کنید به:فارسنامه ناصری ، جلد دوم ، ص ۲۷۰ ). لیراوی از دیرباز پاره ای از سرزمین کهگیلویه بود و همانگونه که گفته شد در گذشته نه چندان دور ( زمان پهلوی ) آن را ضمیمه خاک استان جدیدالتأسیس بوشهر کردند. در این منطقه متجاوز از ۲۵ آبادی لرنشین وجود دارد که عبارتند از:گاوزرد / چاه شیرین / گربه ای / گزلوری / سیاه مکان / کنارکو / بیدو / عامری / بویرات / خواجه گیر و … لیراوی شعبات متعددی دارد که عمده ترین آن خدری است.


  • لرهای بوشهر

    محسن خواجه گیری: سرزمين لُر که به آن《ملک لُر》و《بلاد لُر》میگفتند (تاريخ گزيده، شرفنامه، قوم لر) شامل: استانهاى لرستان ، ايلام ، چهارمحال وبختيارى ، کوهگيلويه و بويراحمد و قسمتهاى از استانهاى بوشهر ، خوزستان و فارس بوده است. گناوه شهرى باستانى که آثار باستانى ادوار مختلف تاريخى را دارد در عهد ساسانى جز《کوره قباد》به مرکزيت ارگان (بهبهان) بود (نامه گناوه ، کتاب اول ص 12).گناوه در قرون اوليه اسلامى شاهد دو قيام بوده ؛ قيام زنگيان سواحل خليج فارس که توسط《صاحب الزنج》انجام گرفت مرکزيت آن روستاى مختارک رامهُرمز بود و قيام قرامَطه و ابوسعيد گناوه اى که در استمرار اين قيام بود (خوزستان ، کوهگیلویه.../ احمد اقتدارى صفحه 205 تا 211) در عهد سلجوقى در سرزمين لُر《اتابکان لُر》قدرت گرفتند و دو مملکت مستقل تشکيل گرديد به نام《لر بزرگ》و《لر کوچک》رم کوهگيلويه با مرکزيت دهدشت و بهبهان قسمتى از خاک اتابکان لُر بزرگ بود، گناوه و بندر ريگ نيز جزء رم کوهگيلويه بودند (پرتغالیها در شهرها و بندرهاى بوشهر ، دفتر دوم ص 131) طوايف بلوک حيات داوودی تحت عنوان《الوار حيات داوودى》قسمتى از لُر بزرگ بودند (عشاير مرکزى ايران ، ص 106). منطقه گناوه علاوه بر آنکه از عهد باستان جزء سرزمين لُر بوده است، مهاجرانى نيز از ديگر نقاط سرزمين لُر داشته است. اللّه کرم خان حيات داوودى پس از شمردن سيزده تن از اجدادش که موطن همه را گناوه مىداند و بناى گناوه جديد که پس از حمله عرب ويران شده بود از اجدادش مىداند و کليه باغات و مزارع و مراتع گناوه را ملک طايفه اش گفته است و همچنين نوشته که اصل طايفه آنها《طايفه حيات غيبى خرم آباد》است و نام حيات داوود نيز از طايفه آنها گرفته شده است (شش فصل / اللّه کرم خان حيات داووى ص 1 و 2) طايفه و خاندانهاى لُر مهاجر ديگرى نيز در گناوه وجود دارد که از ديگر نقاط سرزمين لُر به گناوه آمده اند (راهنماى خليج فارس ج ج لوريمر صفحات مربوط به گناوه و حيات داوود) لباس و پوشش زنانه و مردانه گناوه نيز لُرى بوده است (گناوه قريه خور خليل ص 70) مردم گناوه لرى را با لهجه گناوه اى تکلم مىکنند. رضا دشتى نويسنده گناوه اى در مقاله《کنکاشى در تاريخ تمدن و فرهنگ گناوه》ضمن آنکه زبان گناوه اى را آميزه اى از زبان لرى و بعضى کلمات بيگانه دانسته براى نشان دادن کهنه گى زبان مردم گناوه مقايسه قرابت نوزده کلمه لرى گناوه و زبان زرتشتيان يزد و کرمان کرده است ( نامه گناوه ، کتاب اول ص 18). دکتر غلامرضا کريمى فرد در مقاله تناسب لفظ و معنى و اصالت کلمات در گويش گناوه اى ، پس از بررسى تعدادى کلمات لرى در گويش گناوه اى نوشته اند: در گويش گناوه اى....بسيارى از کلمات آن براساس زبان لرى....عيناً يا با قدرى تفاوت در ساختار يا لهجه کاربرد دارد (نامه گناوه ، کتاب اول ص 104). دکتر حسين جلال پور در خصوص گويش گناوه مىنويسد: گويش اين منطقه از شاخه ى شمالى گويشهاى استان است. اين گويش برگرفته از زبان لرى است اما با لهجه اى کاملا متفاوت که در دو دهستان وسيع ليراوى و حيات داوود به آن صحبت مى شود (نامه گناوه ، کتاب دوم ، ص 68).غلامحسين دريانورد شاعر ، ناشر و نويسنده گناوه اى در خصوص لهجه محله سرخور گناوه نوشته اند : لهجه سرخورى که خود گونه اى از گويش گناوه اى لرى و زير مجموعه زبان فارسى متمايل به لرى است (نامه گناوه، کتاب پنجم ص 60). بندر ريگ: رونق اين شهر بندرى در عهد صفويه آغاز شده است (پرتغالیها در شهرها و بندرهاى بوشهر ص 86) و نخستين ساکنان آن لرهاى بهبهان بودند (پيشين ص 131 ، بندر ريگ ، دکتر حميدى ص 36). بندر ريگ مرکز《بلوک حيات داوود》و خان نشين خوانين حيات داوود بود (بندر ريگ ، دکتر حميدى ، صفحات مختلف).بندر ريگ با نام دو تن از نامداران تاريخ جنوب ايران مشهور است《مير مهنا وغابى》و《امير علیخان حيات داوودى》،مير ناصر وغابى پدر مير مهنا مطابق عهد زنديه از عُمان به بندر ريگ کوچ میکند (نامه گناوه ، کتاب اول ص 61) اين خاندان به گونه اى در ساختار جمعيتى شهر (لرها) ادغام شدند که ديگر نمىتوان آنها را از تبار تازى دانست (بندر ريگ ص 37) مير مهنا که پاى استعمارگران هلندى را براى هميشه از خليج فارس بريد و براى ايرانيان افتخار آفريد اضافه بر مورد بالا《از ناحيه مادر》نيز لُر بود (نامه گناوه ، کتاب سوم ص 28) اميرعلى خان حيات داوودى فرزند کاحيدر گناوه اى ديگر نامور اين خطه که پس از مير مَهنا حاکم شد و شرح شجاعتش کتب تاريخ عصر زنديه را مملوء کرده از آنجا که با لطفعلى خان زند هر دو ريشه در سرزمين لر کوچک داشتند شجاعتهاى بسيار به خرج دادند. اين بنادر باستانى سرزمين لُر زنان و مردان نامور بسيار داشته و دارد که پرداختن به آنها را به فرصت ديگر میگذاریم.


  • ماهی دریای یزد!

    تمامی نیاز کشور به ماهی را میتوانیم در یزد تأمین کنیم!!! این جمله عجیب را محمد پور کاظمی ، رییس مؤسسه تحقیقات شیلات ایران بیان کرده است. وی در ادامه اظهارات خود افزود:در بافق یزد به صورت گلخانه ای ۲ واحد پرورش ماهی تیلاپیا ایجاد شده است! آیا تاکنون از خودتان پرسیده اید یزد کویری که اکنون به یکی از قطبهای تولید آبزیان و خاویار در ایران تبدیل شده با کدام آب اینکار را انجام میدهد؟ " مزیت نسبی" یکی از اصطلاحات پرکاربرد اقتصادی است که براساس آن اقتصادهایی موفق ترند که محصولات و خدمات خود را با کمترین هزینه نسبت به رقبا تولید کنند! مزیت نسبی که از طریق ایجاد یک صنعت در مستعدترین منطقه از نظر منابع به دست می آید به تولید کنندگان این امکان را میدهد تا تولیدات خود را با هزینه کمتری نسبت به رقبا به بازار اراعه دهند. اما متأسفانه در کشور ما به دلیل " لابی گری کویریها" ، آب بلاد لر نشین را با صرف هزینه های بسیار بالای اقتصادی ( حفر تونل ، لوله گذاری ، پمپاژ و تصفیه ) ، زیست محیطی و حتی امنیتی چند صد کیلومتر به آن طرفتر انتقال داده و تولیدات آن صنعت آب بر ( آب دوست ) را با صرف هزینه های حمل و نقل بالاتر ، دوباره به همان مناطق فقر زده لر نشین ، برای فروش ارسال میکنند!!! به عنوان مثال آب مناطق لر نشین را به بهانه آب شرب به شهرهای حاشیه کویر انتقال داده و سپس یخ بسته بندی شده / آب معدنی / برنج / و ماهی را به استانهای لرستان ، چارمحال بختیاری ، کهگیلویه و بویراحمد ، خوزستان و … میفروشند!!! آیا نمیتوان همان یخ را در استانهای پر آب لر نشین تولید کرد تا کارگران بلاد لر نشین مجبور نباشند برای کارگری در یک کارخانه یخسازی به استانهای کویری مهاجرت کنند؟ به واقع در حالیکه هم آب از خودمان است و هم نیروی کار ، چه دلیلی دارد این یخ یا آب معدنی در اصفهان کویری تولید شود؟؟؟ جای سؤال است که چرا به قیمت نابودی محیط زیست و اکوسیستم استانهای لر نشین میبایست در استان کویری یزد ۱۱۰۰ تن ماهی در سال تولید شود؟؟؟ آیا نمیتوان به جای انتقال آب با هزینه های سرسام آور و نابودی اکوسیستم مناطق لر نشین همان ۱۱۰۰ تن ماهی در دل کویر را در بلاد لر نشین پرورش داد؟؟؟ کدام عقل سلیم یا کدام نظریه توسعه حکم میکند استان کویری و بیابانی یزد یا قم و اصفهان وارد صنعت تولید ماهیان خاویاری شوند جز لابی گری کویریها در تهران؟ چرا در استان یزد تنها از یک فیل ماهی بیش از ۴ کیلوگرم خاویار به ارزش ۱۲ میلیون تومان استحصال میشود !!! ولی مناطق لر نشین به رغم استعداد بالا در این زمینه هم با بی آبی و هم با فقر تحمیل شده دست و پنجه نرم کنند؟؟؟ چرا یزد کم آب باید پیشگام تولید خاویار در ایران باشد؟ چرا استان کویری یزد باید مقام دوم تولید محصولات گلخانه ای / مقام هفتم تولید زعفران / مقام پنجم تولید زرد آلو / مقام اول تولید گوشت مرغ / مقام اول در تعداد مجتمع های گاوداری / مقام اول تولید روناس / مقام اول تولید گوشت بلدرچین و کبک / مقام سوم تولید پسته / مقام چهارم تولید انار و … را به خود اختصاص دهد در حالیکه در بسیاری از موارد مذکور هیچگونه استعدادی ( طبیعی و مالی ) ندارند؟ این حجم از حاتم بخشی از کیسه کیست؟ این همه صنایع بدون آب محال است در کویر دوام بیاورند!!! میزان سرمایه گذاری دولت در یزد ۳۰۰ برابر لرستان است. مگر میشود لرستان با دارا بودن ۱۴ میلیارد متر مکعب آب در سال _ ۳۹۳۰ دهنه چشمه _ بیش از ۳۲۵۰ حلقه چاه عمیق و نیمه عمیق _ ۱۵۲۷ قنات _ ۲۴۵۰ کیلومتر مسیر رودخانه و آبراه _ و دارا بودن آب و هوای کوهستانی و معتدل ، از ۸۵۰ هزار هکتار زمین کشاورزی تنها ۲۰ % زمینهای کشاورزی اش آبی باشند!!! ولی ۴۲ درصد زمینهای استان کویری یزد زیر کشت آبی باشند؟ آیا این چیزی بجز تبعیض نژادی و نابرابری ناحیه ای نیست؟ مگر میشود استان خشک یزد با ۱۵۰۰ هکتار سطح گلخانه ای سالانه ۴۲۶ هزار تن محصولات گلخانه ای تولید کند! ولی در لرستان با این همه آب و استعداد در حوزه کشاورزی تنها ۳۱ هکتار گلخانه !!! آنهم در دست بهره برداری باشد؟ به واقع در کشور قومگرای ایران برای داشتن یک صنعت لازم نیست منطقه شما استعداد آنرا داشته باشد بلکه باید در پایتخت لابی آن را داشته باشید!!! اگر کویری باشی که در دل کویر سالانه ۱۱۰۰ تن ماهی و ۴۲۶ هزار تن محصولات گلخانه ای هم تولید میکنی! ظاهرأ لابی های کویری حاضرند ماهی را با ماسک اکسیژن در دل کویر رشد دهند ولی در کنار آبها و چشمه های بلاد لر نشین پرورش ماهی نزنند! جالب اینجاست که به جای استانهای کویری در لرستان پرآب طرح سازگاری با کم آبی برگزار میشود و هزاران چاه مورد استفاده کشاورزان را پلمپ کردند!!! به واقع در کشور ما برای داشتن یک صنعت لازم نیست منطقه شما استعداد آن را داشته باشد بلکه داشتن لابی در پایتخت کفایت میکند. اگر منطقه شما کویری باشد ماهی ، یخ ، آب معدنی ، برنج و … هم تولید میشود. کوتاه سخن اینکه توزیع نا متعادل امکانات و خدمات اقتصادی ، اجتماعی ، کشاورزی و … به شدت عدالت اجتماعی را در ایران تحت شعاع قرار داده است بی جهت نیست که ایران رتبه دوم در جهان را از نظر نابرابری های ناحیه ای دارد! اگر به دنبال راهی برای کاهش نابرابری های منطقه ای و حرکت به سمت توسعه متوازن در کل کشور نباشیم در آینده باید شاهد تبدیل این نابرابری های اقتصادی به معضلات امنیتی باشیم. چشمات قراره که درآد لطفعلی خان … دور دور اخته هاست لطفعلی خان


  • رییسعلی دلواری لُرجنوبی

    محمدحسین رکن زاده آدمیت در روزنامه پارس، شماره ۱۷۳۴، چاپ شیراز، ضمن شرحی در مورد، احمد خان تنگستانی که در مصاف با استعمار به شهادت رسید چنین مینویسد:بلوک تنگستان درست جنوب شرقی بوشهر به فاصله پنج فرسخ شروع شده و تا خاک دشتی امتداد میابد و تنگستانیان از《نژاد لر و ایرانی صحیح النسب خالص》هستند و عده آنها در حدود دوازده هزار نفر است و قصبه أهرم مرکز این بلوک میباشد و لهجه اهالی بسیار شبیه زبان لری و بختیاریهاست و کلمات فرس قدیم و پهلوی آن بسیار یافت میشود که معلوم نیست که این طایفه از چه تاریخ از لرستان (منظور ممسنی) به این حوالی کوچیده اند ولی آنچه ظاهرأ به نظر قطعی میآید اینست که قبل از صفویه در تنگستان بوده اند! آنان به سواحل خلیج فارس رسیده و ناحیه تنگستان را بعنوان محل سکونت انتخاب میکنند و در آنجا رحل اقامت می افکنند!



آخرین مقالات