چهار شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

رئیس علی دلواری

رئیس علی دلواری (۱۸۸۱-۱۹۱۵) آزادی‌خواه و رهبر قیام در تنگستان و بوشهر علیه نیروهای بریتانیا در دورهٔ جنگ جهانی اول بود.

 رئیس علی دلواری

مقدمه

او فرزند رئیس محمد از طایفه ممسنی (یکی از ایلات لرتبار)تنگستان بود و در سال ۱۲۶۰ هجری شممسی۱۸۸۱ میلادی در روستای دلوار از شهرستان تنگستان استان بوشهر در ساحل خلیج فارس به دنیا آمد. دوران جوانی او همزمان با حضور گسترده استعمار انگلیس در خلیج فارس بود. وی نقشی کلیدی در قیام جنوب داشت. قیام مردم تنگستان بر روی هم هفت سال طول کشید و در این مدت دلیران تنگستانی دو هدف عمده را دنبال می‌کردند، پاسداری از بوشهر و دشستان و تنگستان به عنوان منطقه سکونت خود و جلوگیری از حرکت قوای بیگانه به درون مرزهای ایران و دفاع از استقلال وطن.

 

انگلیسی ها در جنگ جهانی اول زمانی که بوشهر را اشغال میکنند ، پرچمی را به بالا برده و تمبری منتشر کرده اند که روی آن به زبان انگلیسی نوشته شدهبوشهر در اشغال انگلستان !!!

اما نمیدانستند تنها بخش فلات ایران که هیچگاه به اشغال اجنبی درنیامد ؛ لرستان بزرگ بود ، همانها که تیمور را لنگ و با فرزندی به دار آویخته از سرزمینشان بیرون کردند. و این روزها نوبت دلیر مرد لر تبار دیگری بود که پوزه اجنبی را در این سرزمین به گل بمالد.

نسب رییسعلی دلواری

روستای دلوار بندر کوچکی است در پنجاه کیلومتری بوشهر که مرکز یکی از بخشهای ساحلی شهرستان تنگستان است. واژه دلوار به معنای دلاور است که گاه دلبار هم خوانده میشود. شغل مردم دلوار اغلب ماهیگیری و سفر به شیخ نشین هاست. موقعیت دلوار به گونه ای است که کشتی های بزرگ میتوانند در ساحل آن پهلو بگیرند و به همین لحاظ در مقاطعی از تاریخ ایران نامی از آن ذکر شده است. مردان این منطقه همانطور که از اسمش پیداست ، دلاورانی هستند که در مقطعی تاریخی در کنار رییسعلی دلواری مقابل استعمار انگلستان از خود مقاومت به خرج دادند.

آنچنان که از اقوال برمی آید ، حدود ۲۰۰ سال قبل ۳ برادر به نامهایاحمد محمد / حسن محمد / و محمد محمد ، از ناحیه " نورآباد ممسنی" یا شولستان و مالکی سابق ، به دنبال درگیری های طایفه ای _ قومی و اختلافات محلی و ایلی جلاء وطن نموده و راهی بوشهر میشوند ( در خصوص محل اصلی و اولیه اجداد رییسعلی دلواری ، اقوال دیگری نیز وجود دارد از جمله اینکه مبدأ مهاجرت نیای وی شرق لرستان یعنی الیگودرز بوده است که هم اکنون شهری بنام شول آباد دارد. با بررسی به عمل آمده مبدأ شولستان و انتساب خانوادگی وی به ایل ممسنی مقرون به صحت است. البته در مورد اصل و نسب تنگستانیها نظرات مختلف از مورخین و جغرافی نویسان اراعه شده است. بعضی از مورخین مردم تنگستان را به جز یکی دو طایفه که از نژاد لر و ایرانی الاصل دانسته اند ، تنگستانی ها را مخلوطی از عرب و لر دانسته اند ).

آقای محمد حسین رکن زاده آدمیت در روزنامه پارس ، شماره ۱۷۳۴ ، چاپ شیراز ، ضمن شرحی در مورد ، احمد خان تنگستانی که در مصاف با استعمار به شهادت رسید چنین مینویسدبلوک تنگستان درست جنوب شرقی بوشهر به فاصله پنج فرسخ شروع شده و تا خاک دشتی امتداد میابد و تنگستانیان از " نژاد لر و ایرانی صحیح النسب خالص" هستند و عده آنها در حدود دوازده هزار نفر است و قصبه أهرم ( به فتح اول و سکون دوم و چهارم ) مرکز این بلوک میباشد و لهجه اهالی بسیار شبیه زبان لری و بختیاریهاست و کلمات فرس قدیم و پهلوی دری آن بسیار یافت میشود که معلوم نیست که این طایفه از چه تاریخ از لرستان ( منظور ممسنی ) به این حوالی کوچیده اند ولی آنچه ظاهرأ به نظر قطعی می آید این است که قبل از صفویه در تنگستان بوده اند !!! آنان به سواحل خلیج فارس رسیده و ناحیه تنگستان را به عنوان محل سکونت انتخاب میکنند و در آنجا رحل اقامت می افکنند.

به گفته آقای حاج محمد نامور ( خواهر زاده رییسعلی دلواری ) احمد برادر نخست در روستای دلوار سکنی میگزیند و حسن در روستای چاه تلخ و محمد در روستای گلکی اسکان می یابند. از قرار معلوم حسن در همان اوان اقامت در قلعه موسوم به قلعه تنگستان واقع در نزدیکی چاه تلخ به دست عمال خان کشته میشود. علت قتل وی چندان مشخص نیست ولیکن گفته شده که ابتدا شایعه سهوی بودن قتل مطرح شده و با گذشت زمان بیشتر جنبه تعمدی آن در اذهان، تقویت شده است. از محمد هم اولادی بوجود می آید که سلسله مشخصی پس از وی نقل نشده است. اما احمد که جد ششم رییسعلی دلواری محسوب میشود اخلاف آنبه ترتیبعوض / عالی / زاعر غلامحسین / زاعر محمد / و رییسعلی هستند. به دلیل استعداد و رشادت ، اباء رییسعلی همگی سمت کدخدایی و رییسی داشته و هر کدام در زمان خود مرجع رتق و فتق امور مردم منطقه بوده اند. پس از آن که نام خانوادگی در ایران مرسوم میشود ، فرزندان احمد ، نام فامیلی احمدی را برای خود انتخاب میکنند که انتساب آنان را به احمد نمایان میسازد. رییسعلی فرزند زاعر محمد از طایفه مشهور به نیامتی است. مادرش خانم شاهی ( شهین ) دختر علی ، فرزند زاعرمحمد از طایفه فولادی اهل باغک تنگستان است. وی با اهالی قریه گلکی قرابت نزدیک خویشاوندی داشت چون مادر پدرش پریزاد خانم دختر حاج احمد از طایفه معروف به ممستی ( ممسنی ) ساکن قریه گلکی بوده است. ممکن است وصلت بین این دو طایفه نیابتی و ممسنی به خاطر قرابت خویشاوندی نسبی نیز بوده باشد و اتصال طایفه ممسنی را به جد ششم ( محمد محمد ) برساند. وی همچنین با اهالی روستاهای انبارک ، باغک ، چاه تلخ ، چغادک و اهرم ، نسبت خویشاوندی نسبی و سببی داشته باشد.

بنا به اظهار آقای نامور در برخی مواقع افرادی از سرحدات ( به کار بردن لفظ سرحدات به جهت هم سرزمینی در بلاد لر نشین است که بلوکات با دریا از تنگستان و لیراوی و حیات داوودی و دیگر ایلات لر در جنوب لرستان برای معرفی ایلات ممسنی و بختیاری و بویر احمد به کار میبرند ) جهت خرید و فروش اسلحه به سواحل تنگستان می آمده اند ابراز تعلق و اظهار نسبت فامیلی با خانواده زاعر محمد پدر رییسعلی دلواری می نموده اند. به طور کلی میتوان گفت بیشترین نقل قول چه از سوی تاریخنگاران و چه از سوی خانواده شهید رییسعلی دلواری بر لر بودن و از ایل ممسنی بودن ایشان حکایت دارد.

 

پیشینه مبارزات ضد استعماری لرهای جنوبی

پیشینه مبارزاتی لرهای جنوب ایران با تکیه بر منطقه تنگستان ، به دوره محمد شاه قاجار و اختلاف شاهان قاجار با حکومت انگلستان برمیگردد. ریشه اختلافات ایران و انگلیس نیز از آنجا نشأت میگیرد که از طرفی ایران ، شهر هرات را متعلق به خود میداند و از طرفی دیگر ، انگلیس هرات را دروازه ورود به هندوستان تلقی کرده و تسلط ایران بر هرات را مانعی برای منافع خود در منطقه آسیای جنوب شرقی میداند. با روی کار آمدن محمد شاه قاجار ( ۱۲۱۳ _ ۱۲۲۷ ) و لشکر کشی او به سمت هرات ، انگلیسیها برای مقابله با اینکار نیروهای خود را وارد جزیره خارک و سپس بوشهر کردند پس از این اقدام انگلیسیها یک روحانی بنام آیت الله شیخ حسن آل عصفور اعلام جهاد میکند و از سرهنگ باقرخان تنگستانی برای مقابله با انگلیسیها یاری میطلبد و باقرخان هم با تعدادی تفنگچی به سمت بوشهر میرود. انگلیسیها هم وقتی میبینند از پس مقابله با این تفنگچیها برنمی آیند از بوشهر خارج و به خارک میروند. وقتیکه محمدشاه قاجار فهمید که انگلیسیها به فکر اشغال جنوب هستند از هرات عقب نشینی کرد و بدین ترتیب رویارویی ایران و انگلیس بر سر موضوع هرات پایان میپذیرد.

با روی کار آمدن ناصرالدین شاه مجددأ موضوع هرات مورد مناقشه ایران و انگلیس قرار میگیرد و ناصرالدین شاه از حسام السلطنه حاکم خراسان میخواهد با لشکرکشی هرات و کابل و قندهار را تصرف کند! اینبار انگلیس در ۱۲۷۳ / ۱۸۵۶ میلادی اقدام به لشکرکشی به بوشهر میکند و چند ناو بین منطقه هلیله و بندرگاه استقرار پیدا میکنند. انگلیس با هماهنگی جونز ( کنسول انگلیس در بوشهر ) اقدام به عملیات نظامی میکنند. اینبار سرهنگ باقرخان تنگستانی و پسرش ( احمدخان که کدخدای اهرم بوده در جنگی در قلعه ریشهر به شهادت میرسند ) به همراه ۴۰۰ تفنگچی از تنگستان به بوشهر می آیند و در قلعه ریشهر مقابل انگلیس قرار میگیرند جنگ بسیار خونینی بینشان اتفاق می افتد که به دلیل رشادت تفنگچیان لر ، در ابتدای جنگ انگلیس دچار مشکل میشود و افسران عالی رتبه کشته میشوند اما حسن علی خان دریا بیگی حاکم بوشهر به سرهنگ باقرخان تنگستانی پیام میفرستد که به سمت خلعت پوشان ( برجی در منطقه بوشهر ) بیاید! باقرخان با دریافت پیام به بوشهر میرود اما پسرش احمدخان در همان قلعه ریشهر مقابل انگلیس مقاومت میکند تا شهید میشود.

هنوز باقرخان به خلعت پوشان نرسیده بود که مجددأ پیام دریافت میکند که به قلعه ریشهر برگردد لذا وقت بازگشت کار از کار گذشته بود و انگلیسیها ، ایرانیها را شکست داده بودند. وقتیکه باقرخان تنگستانی پی میبرد که این آمد و شد ، فریبی بیش نبوده به حسنعلی خان دریابیگی حاکم بوشهر مینویسدچرا به ما پیام دادی که محاصره قلعه را رها کنیم و به بوشهر بیاییم؟ ما آنجا مقابل انگلیس ایستاده بودیم و اجازه نمیدادیم آنها نیروهایشان را پیاده کنند! تبعات این جنگ خونین بود در خوشاب ( بین بوشهر و برازجان ) بین ایران و انگلیس جنگ درمیگیرد در منابع تاریخی آمدهسرهنگ باقرخان تنگستانی با این استدلال که انگلیس تیربار و هواپیما دارند خواستار جنگ پارتیزانی بود اما بی توجهی به باقرخان موجب تلفات سنگین ایران در خوشاب شد. در همین زمان بارندگی شدید اتفاق می افتد که انگلیسیها عقب نشینی میکنند. اوترام فرمانده انگلیسی خرمشهر را هم با جنگ تصاحب میکنند. پس از این شکستها ناصرالدین شاه صلح پاریس را در ۱۸۵۷ میلادی پذیرفت و افغانستان از ایران جدا شد.

 

آغاز مبارزات یک لر مشروطه خواه بنام رییسعلی دلواری

در سال ۱۹۰۶ میلادی که انقلاب مشروطه ایران رخ داد و بعد از اینکه محمدعلیشاه استبداد صغیر را ایجاد و بسیاری از آزادیخواهان را سرکوب کرد ؛ لرها پیش قراول مبارزه برای بسط قانون و مشروطه خواهی بودند و با فتح بوشهر ، شیراز ، اصفهان و در آخر فتح تهران ، قانون را حاکم بر فلات ایران نمودند. فتوای آخوند خراسانی از علمای نجف باعث شد که سید مرتضی اهرمی از رییسعلی دلواری و نیروهایش برای تصرف بوشهر و تسلط بر مراکز حکومتی دعوت به عمل بیاورد که همینگونه هم شد. یعنی کاری که ستارخان و باقرخان در تبریز و محمدعلی خان تنکابنی در شمال انجام دادند ؛ سید مرتضی اهرمی و رییسعلی دلواری در بوشهر انجام میدهند! با تصرف بوشهر گمرک از دست انگلیس خارج و به مدت ۲ ماه نیروهای مشروطه خواه بر بوشهر مسلط میشوند.

البته اسنادی هست که نشان میدهد زاعر خضر خان اهرمی ، رییس عبدالحسن دشتی و خالو حسین دشتی در تصرف بوشهر نقش دارند. با تصرف بوشهر توسط تفنگچیهای رییسعلی دلواری و تسلط او بر گمرک ، منافع انگلیس به خطر می افتد و انگلیسها از طریق احمد خان دریابیگی خاعن ، حکمران بوشهر در صفوف مشروطه خواهان انشقاق ایجاد کرد. دریابیگی با عنوان اینکه مشروطه خواه هستم به دیدن آخوند خراسانی رفت و با حمایت او به بوشهر برگشت. وی در حالیکه خود را مشروطه خواه معرفی کرده بود بر علیه مشروطه خواهان توطعه کرد. در این اثنا ، ناو فاکس از هند عازم بوشهر شد و ۱۰۰ تفنگچی سازمان یافته پیاده کرد و در درگیری که با نیروهای رییسعلی دلواری انجام میشود وی پس از دادن چندین نفر تلفات به سمت دلوار عقب نشینی میکند و بوشهر به دست انگلیس می افتاد. رییسعلی دلواری به همراه صد تفنگچی در مقابل لشکری می ایستد که علاوه بر داشتن تعداد زیاد سرباز ، انواع سلاح را نیز داشتند! رییسعلی دلواری علاوه بر حمایت مردم دشتستان و بوشهر از حمایت علما نیز برخوردار بود.

علمایی چونآیت الله عبدالله بلادی که انگلیسیها او را به شیراز تبعید کردند در نامه ای که ناصر دیوان کازرونی نوشت از رییسعلی به عنوان " حر اسلام" یاد میکند!

صولت الدوله قشقایی در مورد رییسعلی دلواری میگویدرییس تاج سر کرانه است ! چون او یک تنه در مقابل انگلیسیها ایستاد.

بعدها که قیام شروع میشود مابقی افراد و شخصیتهای دیگر به او میپیوندند اما متأسفانه دولت مرکزی از رییسعلی دلواری هیچ حمایتی نمیکند !!! هر چند در کتاب محمد حسین رکن زاده آدمیت اشاره شده که وقتی رییسعلی دلواری به شهادت رسید مستوفی الممالک دستور داد مراسمی برای بزرگداشت او در تهران گرفته شود اما به هیچ وجه از لحاظ نظامی ، تهران هیچ کمکی به رییسعلی و تفنگچیهایش نکرد !!!

 

لرها صف اول مبارزه با انگلیس

لرهای بوشهر ۴ مرتبه در مقابل استعمار انگلیس ایستادگی کردند همانگونه که گفتیم ، مرتبه اول در زمان محمد شاه قاجار / مرتبه دوم در زمان ناصرالدین شاه / بار سوم در زمان محمد علی شاه / و مرتبه چهارم در زمان احمد شاه و جنگ جهانی اول ! وقتی نقض بیطرفی ایران در جنگ جهانی صورت میگیرد اولین نقطه ای که در ایران برابر انگلیس می ایستد بوشهر است! این مقاومت در برابر بیگانگان با رییسعلی شروع میشود و با زاعر خان / خالو حسین / شیخ محمد چاه کوتاهی و ادامه مییابد.

تمامی این مبارزان لر تبار یا به صورت مستقیم در جنگ به شهادت میرسند و یا توسط عوامل انگلیسی و با استناد به خاطرات کاکس و چیک ، ترور میشوند !!! در جریان نقض بیطرفی و اشغال بوشهر ، انگلیسیها به دلوار لشکرکشی میکنند ولی رییسعلی دلواری آنها را شکست میدهد که در روزنامه تایمز آن زمان این آبروریزی انگلیس انعکاس می یابد. زمانیکه انگلیس در جنگ جهانی اول بوشهر را اشغال میکند پرچمی را به بالا برده و تمبری منتشر میکند که روی آن نوشته شدهبوشهر در اشغال انگلیس !!! اما با مبارزاتی که رییسعلی دلواری انجام میدهد شاهد این هستیم که انگلیس کمتر از یکسال این پرچم را پایین می آورد و پرچم ایران جایگزین آن میشود ! این پیروزی محقق نمیشد مگر با مقاومت ، ایثار و رشادت مردم جنوب به خصوص بوشهر.

 

خیانت

هر نهضت اجتماعی و قیامی که در عرصه اجتماع نمود و اثر داشته باشد از وجوه مثبت و منفی برخوردار است. قیام بوشهر از این امر مستثنی نیست. یکی از غم انگیز ترین موضوعاتی که اغلب نهضتهای آزادیخواه و رهایی بخش در مواجهه با استعمارگران خارجی و داخلی با آن دچار بوده اند ، خیانت برخی افراد و گروه های خودی بوده که در نتیجه ، روند نهضت را دچار مشکل و در نهایت به اضمحلال میکشاند. بیشتر جنبشها و قیامهای ایران به بلای خیانت مبتلا بوده اند که به لحاظ همگونی میتوان دو نهضت رهایی بخش جنگل به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی در گیلان و قیام تنگستان به سرداری رییسعلی دلواری در بوشهر را شاهد مثال آورد.

 

شهادت

انگلیس برای مقابله با نفوذ نیروهای مبارز به بوشهر ، دور تا دور شهر بوشهر را نرده کشیده بودند. در آخرین مبارزه ای که رییسعلی دلواری با انگلیسیها دارد ؛ شب هنگام او را در روستای تنگک در ۵ کیلومتری بوشهر به همراه چند تفنگچی مستقر میشوند. نام یکی از این تفنگچی ها غلامحسین است. طبق اسنادی که در کتاب مستر چیک به آن اشاره شده انگلیسیها این فرد را مغفول کرده و به عنوان نفوذی از او استفاده میکردند. غلامحسین در همان روستای تنگک از پشت سر ، رییسعلی دلواری را مورد هدف قرار میدهد و در همانجا او را به شهادت میرساند. بنابراین رییسعلی دلواری این میهن پرست لر تبار در ۱۲ شهریور ۱۲۹۴ خورشیدی در ۳۳ سالگی از پشت مورد هدف گلوله فرد خاعنی قرار گرفت و به شهادت رسید. پیکر رییسعلی بعد از شهادت و بنا به وصیت خودش در قبرستان وادی السلام نجف دفن شد !

 شهید رییسعلی دلواری قبل از شهادت در پاسخ به پیغام نماینده دولت انگلیس که به او گفته بود چنانچه از قیام علیه قوای انگلیس صرف نظر کنی مقامات انگلیسی ۴۰ هزار پوند به تو خواهند داد میگویدچگونه میتوانم بیطرفی اختیار کنم درحالیکه استقلال ایران در معرض خطر جدی قرار گرفته است؟؟؟ خانه ما " کوه" است و انهدام و تخریب آنها خارج از حیطه قدرت و امکان امپراتوری بریتانیا است ، بدیهی است که در صورت اقدام آن دولت به جنگ با ما ، تا آخرین حد امکان مقاومت خواهیم کرد.

این مقاله در تاریخ ۳۱ شهریور ۹۷ ، در شماره ۳ نشریه لربان ، صفحه ۸ چاپ شده است.

2 نظر

  • کشوری

    در کتاب انقلاب اسلامی در لرستان نوشته مهندس حاج رضا خدابخشی صفحه ۸۰ آمده که:آقای محمد حسین رکن زاده آدمیت در روزنامه پارس چاپ شیراز _ شماره ۱۷۳۴ _ ضمن شرحی در مورد احمد خان تنگستانی که در مصاف با استعمار به شهادت رسید چنین مینویسد:بلوک تنگستان درست جنوب شرقی بوشهر به فاصله پنج فرسخ شروع شده و تا خاک دشتی امتداد میابد و تنگستانیان از نژاد لر و ایرانی صحیح النسب خالص هستند و عده آنها در حدود دوازده هزار نفر است و قصبه اهرم ( به فتح اول و سوم ) مرکز این بلوک میباشد لهجه اهالی بسیار شبیه به زبان لری است و کلمات فرس قدیم و پهلوی در آن بسیار یافت میشود. خواهر زاده رییس علی دلواری ( حاج محمود نامور ) در سال ۱۳۷۳ در مصاحبه ای اعلام کرد که:اصلیت رییس علی دلواری از لرهای ممسنی است. به لحاظ ترکیب جمعیتی لرها و قوم لر , بیشترین سهم در میان اقوام فعلی استان بوشهر را دارند. غالب دشتستانیها_جم_دیلمیها_لیراویها_گناوه ای ها و بندر ریگیها اصالتأ لر هستند.


  • ما ساحل نشینان شهروند درجه چندم هستیم؟

    خبر انتقال آب خلیج فارس به فلات مرکزی ایران و ۳ استان ؛ اصفهان / یزد / و کرمان با همکاری کنسرسیومی متشکل از ۹ بانک و سرمایه گذاری ۱۸ هزار میلیاردی ، سؤالات و ابهامات زیادی را برای هر کنشگر اجتماعی ایجاد میکند. فارغ از اینکه ارزیابی های زیست محیطی _ فنی و مهندسی _ اقتصادی و … پیرامون این " ابر پروژه" چه گزاره هایی را تأیید یا رد میکنند ، یا اینکه چرا دیگر راهکارهای رفع کم آبی این منطقه از جمله تأمین آب از حوزه آبریز رودخانه زاینده رود ، انتقال بین حوزه ای و افزایش راندمان آب از دستور کار خارج شده و سراغ  انتقال آب از خلیج فارس آمده اند !!! موضوع از نظرگاهای دیگر هم جای بحث و بررسی بیشتر دارد. از قرن ۱۶ میلادی و آغاز انقلاب دریانوردی تاکنون ، کرانه های دریایی به مرکز تمدن بشری تبدیل شده اند. به گفته دکتر محمد حسین پاپلی یزدی یکی از علل افول تمدن اسلامی در سده های اخیر غفلتاز دریا و ثروتهای خدادادی در این بخش از کره، زمین بوده است. ظرفیتهای زیستی آبها به گونه ای است که بیش از ۶۰ درصد از کلان شهرهای جهان را در کنار خود جا داده و پیش بینی میشود تا سال ۲۰۲۰ بیش از دو سوم جمعیت جهان در فاصله ۵۰ کیلومتری دریاها و اقیانوسها سکونت داشته باشند. اگرچه ایران دارای سه ساحل ممتاز در شمال، جنوب و جنوب خاوری است و اقتصادش از نیمه دوم سده بیستم اندکی ساحلی شده است ولی هنوز به عنوان دولتی با فرهنگ و تمدن قاره ای باقیمانده و ظرفیتهای ساختاری ایران برای بهره وری از کرانه های دریایی اش فراهم نشده است. استمرار این رویکرد در سطح کلان چیزی جز استمرار چرخه فقر و نداری برای ساحل نشینان به همراه نخواهد داشت !!! کلأ تنها چند شهر خاص کویری هستند که داعمأ مورد توجه قرار میگیرند و تمام بودجه عمرانی و عمومی خرج توسعه روز افزون آنها میشود !!! شهر کویری مثل اصفهان که مشکل آب دارد چرا باید زمینه بزرگتر شدنش را با انتقالات آب فراهم کنند؟؟؟ این در حالی است که موقعیت جغرافیایی ایران دارای ویژگیهای منحصر به فردی است که میتواند نقش لولایی برای ۱۵ کشور همسایه خود ایفا نماید. با این وجود رهبر انقلاب ۱۲ سال گذشته در یک جمله بسیار تکان دهنده فرمودند:ما از سواحل غفلت کرده ایم !!! براساس سند چشم انداز ۱۴۰۴ خورشیدی ، سهم توسعه دریا محور ، در تولید ناخالص داخلی باید از یک درصد فعلی به ۷ درصد برسد ! هر چند که استفاده از تمامی ظرفیتهای کشور برای حل و رفع بحرانهای ملی امری ستودنی است اما آنچه از دید کارشناسی و راهبردی مورد نقد جدی قرار دارد " عدم توازن در توسعه کشور" و" کنار گذاشتن الزامات آمایش سرزمین" است! به عنوان نمونه دشت تهران و ورامین که حداکثر یک درصد از وسعت دشتهای ایران را تشکیل میدهد ۲۰ میلیون جمعیت در آن ساکن شده اند !!! در صورتیکه ظرفیتهای زیستی آن برای تأمین نیازهای ۳ میلیون نفر مناسب است ! این در حالی است که کل جمعیت ساکن در سواحل خلیج فارس و مکران تنها ۱ و نیم میلیون نفر است ! در شرایطی که عنصر دانش فنی به ما این امکان را میدهد تا از طریق شیرین سازی آب دریا ظرفیتهای زیستی سواحل گرم و خشکی چون خلیج فارس را به شکل چشمگیری افزایش دهیم ، چرا امروزه واژه درد آور مناطق محروم مرزی بر کرانه های زرخیز خلیج فارس سایه افکنده است؟ در شرایطی که شهر دبی تا سال ۲۰۲۰ پذیرای ۲۰میلیون نفر گردشگر خواهد بود و از شهر لندن پیشی میگیرد و تا سال ۲۰۳۰ باید ظرفیت اسکان در سواحل امارات متحده عربی به ۲۵ میلیون نفر برسد ، آیا زمان آن نرسیده که ما نیز توسعه دریا محور را که براساس اسناد بالا دستی ، الزامات قانونی و اجرایی نیز دارند در اولویت شماره یک کشور قرار دهیم؟ از طرفی خبر انتقال آب خلیج فارس به اصفهان / یزد / کرمان برای ساحل نشینان چه برآیند ذهنی در بر خواهد داشت؟ شهروندی از بخش دلوار بوشهر که در کنار سواحل خلیج فارس مشکل روزمره اش کم آبی است و پروژه آب شیرین کن آن با وجود کلنگ زنی ، متوقف شده یا شهروند ساکن شهر اهرم بوشهر که شوری آب چاههای کشاورزی اش به بالای ۱۷ هزار رسیده و نخلهایش یعنی تمام دار و ندارش در حال خشکیدن است و احداث سد ۶۰ میلیارد تومانی خاعیز برایش رویای دور از دسترس شده ( با وجود اینکه کمتر از ۱ درصد هزینه انتقال آب خلیج فارس به ۳ استان اصفهان / یزد / کرمان نیاز دارد ) وقتی میبیند که بانکهای کشور ۱۸ هزار میلیارد تومان تعهد کرده اند تا آب خلیج فارس را صدها فرسنگ دورتر انتقال دهند چه حسی خواهند داشت ؟ اگر ساحل نشینان تصور کنند شهروند درجه ۲ هستند برای آنها چه توجیهی داریم؟؟؟



آخرین مقالات