دو شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

ساسانیان

ساسانیان یکی از مقتدر ترین و بهترین و بزرگترین حکومت های ایران بوده است، و امروز ما نوادگان ساسانیان را با عنوان لر میشناسیم. اما چرا میگوییم ساسانیان اجداد لرها بوده اند؟؟؟؟؟؟

ساسانیان

ساسانیان کی بودند؟؟؟

این مطلب در تاریخ2016-12-07 ساعت 00:07:39 ویرایش شده است


بعد از انقراض سلسله اشکانیان سلسله ساسانیان روی کار آمد.اردشیر پاپکان شخصی بودکه به دشمنی با اردوان پنچم برخاست و پایه های  حکومت ساسانی را پایه ریزی کرد.سلسله ای که از سال ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی (۴۲۷ سال) بر ایران فرمانروایی کردند وآخرین سلسله و دودمان پیش از دوره اسلامی بودند.

نام سلسله ساسانیان از ساسان گرفته شده بود.پایتخت ایران در آن زمان تیسفون بود که در بغداد بود.بعد از رو کار آمدن ساسانیان ایران رفته رفته بزرگ و بزرگتر می شد. ساسانیان فرهنگ خالص ایرانی را دوباره برگرداندن و هر آنچه را که یونانی ها در ایران از لحاظ فرهنگی را جا گذاشته بودند از بین بردند.ساسانیان ایران و ایرانیان را  یکپارچه  کردند و با تشکیل دولتی متمرکز وحدت را در کشور تامین کردند. ساسانیان از لحاظ مذهب و نظامی هم توانمند بودند و از مرزهای خود تا آخرین سال های برپایی حکومتشان محافظت کردند.


                                                                                        تصویر قلمرو ساسانیان


*چرا میگوییم ساسانیان لر بوده اند نه کرد؟؟؟


یکی از مهمترین اسنادی که به لر بودن ساسانیان اشاره کرده است و نمیتوان ان را نادیده گرفت نامه ای از اردوان پنجم هست از قرار زیر:

«در تاریخ طبری و الکامل ابن اثیر ترجمه ی نامه ای از اردوان پنجم آخرین پادشاه اشکانی خطاب به اردشیر درج شده است. با این عبارت : " انک قد عدوت طورک و اجتلبت حتفک , ایها الکردی المربی فی خیام الاکراد من اذن لک فی التاج الذی لبسته؟

معنی : تو پای از گلیم خویش بیرون نهادی و مرگ را به جانب خویش کشیدی ای کردنژاد که در چادر کردان   پرورده شده ای! ترا که اجازت داد که تاج بر سر گذاری؟»


 حتما الان این سوال در ذهنتان ایجاد شده که درین نامه به کُرد بودن ساسانیان اشاره شده است نه لر بودن، پس دلیل ادعای ما در لُر بودن ساسانیان چیست؟؟؟ 

بله درسته  اما در جواب باید گفت که باز هم مشکل معنی واژه کرد است ، و برای رفع این ابهام لازم هست قبل از ارائه ادله های مستند در لربودن ساسانیان  پیشگفتاری راجب کُرد و کُرد بودن و اکراد و یا زندگی کُردی در گذشته مطرح کنیم


 *سوال مهم اینکه در کتب تاریخی منظور از کُرد چه اقوامی بوده است؟

*ایا در گذشته کُرد بودن یک نژاد مشخص بوده است یا معنایی عام تر از امروزه داشته است؟

*سوال را به شیوه دیگری مطرح میکنیم: ایا منظور از کرد بودن در کتب تاریخی همین برداشتی است که امروزه ما از واژه کرد داریم؟


قطعا پاسخ منفی است و در ادعای خود معنای لغوی کرد و جایگاه انها در کتب تاریخی را مورد کاوش قرار میدیم(لطفا مقاله را تا پایان بخوانید)




پیشگفتار:


*معنای کرد در لغت

معمای واژه «کرد» و ملت کرد بخاطر بعضی از ابعاد سیاسی و ژئوپلوتیکی منطقه همیشه مستور مانده و یا عمداً خواسته اند مستور بماند زیرا در بازی شطرنج سیاسی، بعضی دول غربی به آنها نیاز دارند.

1.در فرهنگ دهخدا کرد را چادرنشین و چوپان تفسیر کرده است.

2.در فرهنگ معین کرد را چادرنشین و چوپان تفسیر کرده است.

3.در فرهنگ عمید کرد را چادرنشین و چوپان تفسیر کرده است.

 

4.در اسرار التوحید آمده که کورد بود و گوسفند دار.

5.در گویش طبری(مازنی) واژه کورد به معنای چوپان و گله دار است.

6.اعراب مرمانی که در سیاه چادر زندگی میکردند کرد یا اکراد میگفتند.

7.ترک ها به عشایر رمه دار کرد میگویند.

8.اصطخری طوایف فارس که عمدتا لرها بوده اند را کرد یعنی گله داران بیابانگرد توصیف میکند.


 *واژه کرد در شعر شاعران

 

1.رودکی گوید:

از بخت و کیان خود بگذشتم و پَردَختم *** چون کُرد بماندستم تنها من و این باهو

(کرد بمعنای چوپان، باهو به معنای چوبدستی شبانان).


2.رودکی:

بینیت همی بینم چون خانه کردان *** آراسته همواره به شیراز و به رُخبین


3.بارانی (از حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی):

چو سیلاب خواب آمد و هر دو برد ، چه بر تخت سلطان چه بر دشت کُرد


4.سعدی:

 بخارا خوشتر از لوکر خداوندا همی دانی، ولیکن کرد نشکیبد ازین دوغ بیابانی

 

5.در اسرار التوحید نیز آمده است:

کُرد بود و گوسفند دار. در گویش طبری امروز هنوز واژهء کُرد به همین معنا به کار می رود. عرب های سورستان (عراق و سوریه امروز) کُرد نامیده می شدند.

نکته:  (((در تمام این اشعار کرد بمعنای چوپان و گله دار امده است )))


*معنای کرد از نظر محققان

تمام محققان غربی و شرقی بر این امر متفق القول هستند که واژه «کرد» به معنی عشایر چوپان و رمه گردان است و هیچ ارتباطی با ملیت و زبان ندارد و به تمام رمه گردانهای کوچرو(از ترک و ترکمان و بلوچ و مازنی و عرب و لر و...) «کرد» گفته میشد.


1.ولادیمیر الکسیویچ ایوانف میگوید: نام کرد در سده های میانه، نامی بود که بر همه رمه گردان و کوچ گران ایرانی اطلاق میشد.

2.مکنزی میگوید: اگر به حدود دوران گسترش امپراطوی عربها نگاه کنیم، خواهیم یافت که عنوان کرد با رمه گردان و کوچ گر به یک معنی است.

3.مارتین فان براینس میگوید: نام قومی کرد که در منابع قرن نخست اسلام دیده میشود بر یک پدیده رمه گردانی و شاید واحدهای سیاسی نامیده میشد و نه یک گروه زبانی. چندین بار حتی واژه «کردهای عرب» در منابع نام برده شده اند.


4.در کارنامه اردشیر بابکان؛ کرد در معنی عشایر بکار رفته است.


5. ولادمیر مینورسکی ایران‌شناس و مورخ و کردشناس نیز می‌گوید: در زمان پس از حمله اعراب، لغت قومی کرد برای تیره‌های قبایل گوناگون ایرانی‌تبار و ایرانی‌شده بکار می‌رفت.(یعنی تا قبل از اعراب معنا و مفهومی عام داشته است نه بار قومیتی)


6. ریچارد فرای، ایران‌شناس و پروفسور دانشگاه هاروارد نیز می‌گوید: قبایل همیشه بخشی از تاریخ ایران بودند هرچند منابع در مورد آن‌ها کم است زیرا آن‌ها خود تاریخ‌ساز نبودند. عنوان فراگیر و عامیانه «کرد» که در بسیاری از کتاب‌های عربی و حتی پهلوی (کارنامه اردشیر بابکان) دیده می‌شود نامی بود که فراگیرنده همه کوچ‌گران و چادرنشینان بود که حتی با مردمانی که امروز نام «کرد» دارند از پیوند زبانی نبودند. برای نمونه، برخی از منابع مردمان لرستان را کرد نامیدند و هم‌چنین قبایل کوهستان و حتی بلوچان و کرمان.


7. حمزه اصفهانی در کتاب سنی ملوک الارض و الانبیا می‌نویسد: «پارسیان، دیلمیان را کردهای طبرستان می‌دانستند - چنان‌که اعراب را کردهای سورستان.» (اشاره به عام بودن معنای کرد و نه بار قومیتی)

8.یاقوت حموی مردمان ساسون را «الاکراد السناسنه» می‌خواند.(اشاره به عام بودن معنای کرد و نه بار قومیتی)

9. امان الهی نیز به نقل از خانم لمپتون می نویسد: « جغرافیادانان و مورخین اولیه از گروه صحرانشین و نیمه صحرانشین با عنوان کلی الاکراد یاد می کردند.منظور آنها لزوماً مردمان کردنژاد نبوده بلکه همه چادرنشینان و گله داران غیرعرب و غیرترک را چنین می نامیدند».


10. مرحوم سعید نفیسی نیز به این مطلب اشاره کرده و چنین می نویسد:«در زمان هخامنشیان در میان طوایف چادرنشین فارسی به نام «کرد» بر می خوریم. در دوره ساسانی بیشتر کردها در نواحی مرکزی ایران در میان اصفهان و آباده می زیسته اند و طوایف دیگری در اطراف دریاچه نیریز تا دل کرمان و از آنجا تا حوالی بوشهر هم بوده اند که طوایف ممسنی و بویر احمد و کهگیلویه ، شبانکاره بازماندگان ایشانند. دلایل بسیار هست که اصلاً ساسانیان کرد بوده اند و بی هیچ شک لااقل مادر اردشیر بابکان دختر یکی از پیشوایان قبایل ناحیه نیریز بوده است. باز دلایل دیگر هست که کرد اصلاً در زبانهای ایرانی به معنی بیابانگرد و کاملاً مرادف همان کلمه (Nomade)  فرانسوی است که از ریشه(Nomas) یونانی به معنی چراننده است و شگفت تر اینکه در زبان فارسی هم کرد را به معنی گله چران به کار برده اند و طبیعی هم هست زیرا که چادرنشینان همیشه گله دار بوده اند.معنی کرد با گله چرانی به اندازه ای ملازم یکدیگرست که در دوره ساسانی و تا مدتی از دوره اسلامی طوایف مختلف کردها را«رم» می گفتند و این همان کلمه ایست که در زبان امروز ما «رمه» شده است و این کلمه به زبان عرب هم رفته منتهی اغلب به خطا آن را «زم» و جمع آن را که می بایست«رموم» باشد«زموم» نوشته اند. در بسیاری از متون زبان فارسی همیشه که خواسته اند طوایف چادرنشین ایران را برشمارند ایشان را کرد نامیده اند و در این اواخر کرد اصطلاحی خاص شده است برای چادرنشینان ایرانی نژاد که نزاد و زبانشان ترک و تازی نباشد»


11. دکتر پرویز خانلری_ابن حوقل _دکتر آساطوریان و…همگی کورد را رمه گردان کوچرو معنی کرده اند. تفاوت ظاهری خود گویای تفاوت ژنتیکی است.


*کرد در کتب تاریخی بمعنای امروزی نیامده

در قرون اولیه اسلامی همه گله داران ، یبابانگردان،چادرنشینان و کوه نشینان کوهستانهای زاگرس و دامنه های آن که از طریق نگهداری دام امرار معاش می کردند «کرد» نامیده می شدند. در تمام کتب تاریخی و سفرنامه نویسان و سیاحان از کرد به معنای گله دار و رمه دار و کوچرو یاد کرده اند یعنی مردمانی که به این شیوه زندگی عادت داشتند(همان عشایر). در ادامه خود با مطالعه اسناد ارائه داده شده به این نتیجه خواهید رسید:


1.مسعودی در کتاب « تنبیه الاشراف» که در سال 344 قمری آن را تالیف کرد،در باره قبایل کرد ایران می گوید:«به نظر ایرانیان قبایل کرد نیز از نسل کرد پسر اسفندیار پسر منوشهرند از آن جمله کردان بازنجان،شوهجان و شادنجان و نشاوره و بوذیکان و لریه و حورقان و جاوانیه و پارسیان و جلالیه و مستکان و جابارقه و جروغان و کیکان و ماجردان و هذبانیه ودیگران که در قلمرو فارس و کرمان و سیستان و خراسان و اصفهان و سرزمین جبال و ماهات،ماه کوفه و ماه بصره و ماه سبذان و ایغارین که برج و کرج ابی دلف است و همدان و شهر زور و دراباد و صامغان و آذربایجان و ارمنیه و اران و بیلقان و باب و ابواب و جزیره بین النهرین و شام و دربندها هستند».

 

2.مقدسی نیز در«احسن التقاسیم...» نام بیش از سی ایل کرد را ذکر می کند که در نواحی بین اصفهان و فارس زندگی می کنند».


3.اصطخری به سال 346 ه.ق. در باره رموم (طوایف و ایلات ) فارس که آنها را کرد یعنی گله داران بیابانگرد خطابمی کردند،می نویسد:«اما رموم پارس پنج است و چند جایگاه در فارس کی[که] آن را رم بازخوانند و مراد از آن قبیله است وجومهای کردان بیش از آنست کی در شمار آید و گویند کی[که] در پارس پانصد هزار خانوار بیش باشند، کی زمستان و تابستان به چراگاهها نشینند».


4.جیهانی نیز در کتاب«اشکال العالم» در نیمه دوم قرن چهارم هجری در باره زموم فارس تعداد و شغل آنها می نویسد:« زم بزرگتر زم جیلویه است و معروف بزم رمیجان پس زم شهریار معروف به زم باسنجان- زم احمد بن الحسن معروف به زم کاریان و زم اردشیر... اما قبیله ها از شمار بیرون است و چنین می گویند که در جمله فارس پانصدهزار سیاه خانه باشد که در صحرا نشینند و زمستان و تابستان بچراگاهها می گردند بر رسم عرب و از هر خانه از خداوند خانه و متعلقان او و شبانان و خدم ده کس بیرون آید».

 

5.ابن حوقل نیز در سال 367ه.ق. گزارش کاملی در باره زموم و طوایف کرد،جمعیت و معشیت آنها ارائه می دهد و می نویسد:«اما زموم فارس پنج است بزرگترین آنها زم جیلویه معروف به زم رمیجان است.پس از آن بزرگترین آنها زم احمد بن لیث معروف به لوالجان و سپس زم حسین بن صالح معروف به زم دیوان سپس زم شهریار معروف به زم مازنجان،که مازنجان نام قبیله ای از اکراد ساکن حدود اصفهان است و از همین زم بدانجا رفته اند و سرانجام زم احمد بن حسن است که معروف به زم کاریان و همان زم اردشیر است.اما طوایف کردها بیش از حد شمارش است جز اینکه بنابه بررسی اهل دیوان و خاصه دانشمندان مقیم فارس،شماره همه طوایف اکراد مقیم فارس افزون بر پانصد هزار خانه مویی است. این طوایف همچون عربها در زمستان و تابستان به دنبال چراگاهها می روند و افراد یک خانه از ارباب و مزدوران و چوپانان و زیردستان و خادمان در حدود یک تا ده مرد و مانند آن است.

 

اما زم جیلویه معروف به رمیجان در پشت اصفهان است و قسمتی از ولایتهای اصطخر و شاپور را فرامی گیرد و از یک سو به بیضا و از سوی دیگر به حدود اصفهان و از سوی دیگر به حدود خوزستان و از سوی دیگر به منطقه ناحیه شاپور می رسد و همه شهرها و قرای آن چنان است که گویی از اعمال اصفهان است. مردم مازنجان از اعمال اصفهان مجاور زم جیلویه اند و از زم شهریار به شمار می آیند و از اینان هر کس که در اعمال فارس ساکن است املاک و قرای بسیار و پرنعمت دارد.

 

دیگر زم دیوان معروف به زم حسین بن صالح است. این منطقه جزو ولایت شاپور است و از یک سو به اردشیر ،از سه طرف دیگر به ولایت شاپور منتهی می شود و شهرها و قرایی که در خلال آن است به همین ولایت تعلق دارد. دیگر زم کاریان است که از یک سو به سواحل بنی صفار و از سوی دیگر به منطقه مازنجان و از سوی دیگر به کرمان و از سوی دیگر به اردشیر محدود است و همه اینها در اردشیر قرار دارند...

...اکراد دارای گوسفندان و اسبان اند و شتر کم دارند و اسبان خوش اندام جز در نزد مردم مازنجان که در حدود اصفهان مقیم اند پیدا نمی شود و چارپایانشان اسبان تاتاری و شهاری (نوعی اسب تاتاری) است. اکراد با نشاط و توانگرند و طریقه آنان در کسب مال و طلب مرتع همچون طریقه عرب است و گویند که آنان بیش از صد طایفه اند و من سی و اند طایفه را ذکر کردم».

 

نتیجه گیری این قسمت:

 نتیجه ای که براحتی میتوان از متون مستند بالا گرفت اینکه: هیچ یک از این نویسندگان، کرد را بر باور امروزی یعنی بعنوان یک قومیت نشناخته و نیاورده اند و همگی انها کرد یا اکراد را مردمی میدانستند که بصورت کوچرو و گله دار زندگی میکرده اند و به بیان دیگر کردی را شیوه ای از زندگی مردمی میدانستند که بصورت گله داری و دامداری در پهنه ایران قدیم زیست میکرده اند، حتی اعرابی که به این صورت زندگی می کرده اند را در این شمار اورده اند. اما جالب اینکه این نویسندگان بیشترین تاکید خود را بر کردانی می دانستند که در بلاد لر(از اصفهان تا فارس و از بختیاری تا کوهگیلویه بویراحمد و خوزستان و حتی لرستان) داشته اند.


جایگاه  و قلمرو کردان

 

 بنابر شواهد تاریخی به ویژه با استناد به نقل مسعودی آن دسته از ساکنان سراسر ایران زمین که معیشت آنها شبانی بود و به کار پرورش دام و رمه گردانی اشتغال داشتند، کرد نامیده می شدند. لیکن در منابع دیگر لفظ «کرد» بیشتر در مورد شبانان و رمه گردانانی بکار رفته است که در منطقه ای وسیع بین اصفهان،خوزستان،فارس و کرمان (جایگاهی ک محل زندگی لرها هستند نه کرد های امروزی) زندگی می کردند. چنانچه گفته شد«ابن حوقل» تاکید دارد که گروههای مهمی از کردان در حدود اصفهان زندگی می کنند.

 

1.در کتاب «فارسنامه ابن بلخی» تالیف اوایل قرن ششم در ذکر کردان فارس و جایگاه اولیه انان امده است: «بروزگار کردان پارس پنج رم بوده اند هر یک رم صد هزار حومه بدین تفصل: رم جیلویه، رم الذیوان، رم اللوالجان، رم الکاریان، رم البازنجان - و این دیگر کردان کی اکنون بپارس اند جماعتی بودند کی عضدالدوله ایشان را از حدود اصفهان آورده است» (ببینید دقیقا دراین قسمت در فارسنامه ابن بلخی اشاره شده که این دست کردان کسانی هستند که از حدود اصفهان یعنی جایگاه ایلات لر به حوالی پارس اومده اند که دقیقا اشاره به قوم لر میکند).

 

2.سعید نفیس در کتاب «تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران» در باره جایگاه کردان می نویسد:« در دوره ساسانیان بیشتر کردها در نواحی مرکزی ایران در میان اصفهان و اباده می زیسته اند و طوایف دیگری در اطراف دریاچه نیریز تا دل کرمان و از آنجا تا حوالی بوشهر هم بوده اند که طوایف ممسنی و بویر احمد و کهگیلویه ، شبانکاره بازماندگان ایشانند...درین اواخر... بختیاری ها  و دیگر لرها و همه چادرنشینان فارس و کرمان و خراسان و نواحی مرکزی و غربی و شمالی ایران را در هر کجا بوده اند کرد دانسته اند و حتی آنهایی را هم که از نژاد ایرانی اند و به زبانهای ایرانی(اقسام کردی)سخن می رانند در هر کشور دیگر باشند کرد می دانند».



×ازین مستندات تاریخی واضح و مشخص و روشن هست ک منظور از کرد یا کردان یا اکراد بیشتر ولایت هایست ک امروزه لر نامیده میشوند یعنی در واقع بهتر است بگویم بیشتر تاریخی که اوازه کردان هست تاریخیست که لرها رقم زده اند اما چون در گذشته لرها را نیز همچون دیگر اقشار بخاطر نوع زندگانی که داشتند کُرد خوانده اند تاریخ لرها را نیز در این زمان بنام کردان معرفی میکنند . چیزی که هم باید به ان اشاره کنیم اینست که نامه ای که ذکر ان رفت و خطاب به اردشیر بابکان که کرد زاده است بود دقیقه به بلاد لرنشینی است که امروزه کوهگیلویه بویراحمد و حدود لرنشین فارسمیباشد.



×واژهٔ کرد در گذشته به معنای رمه گردانان و کوچ‌نشینان فلات ایران بزرگ به کار رفته است و هرگز معنی زبانی خاص یا قوم خاص یا فرهنگی خاص را نمی‌ داده است.  چنانکه امروز هم این واژه هنوز معنی زبانی خاص یا گروهی خاص را نمی‌دهد و در واقع زبان‌هایی وجود دارند که نامشان کردی است.  برای نمونه زبانهای سورانی و کرمانجی نه یک گویش از هم بلکه دو زبان متفاوت در حد تفاوت انگلیسی و آلمانی شناخته می‌شوند.


×با توجه به مواردی ک گفته شد  حداقل نکته ای که به ذهن خوانندگان خطور می کند، این است که واژه کرد، همواره در معنای "کوچگر و عشایر و گله دار" بکار می رفته است. یعنی کلمه کرد، از هر لحاظ با کوچگری و عشایری و رمه داری همراه بوده است و هیچگاه معنای قومیت و یا زبانی واحد نداشته است.

 


دلایل لر بودن ساسانیان بصورت جامع و مستند


1.یکی از مهمترین دلایل همان طور که در بالا گفتیم نامه ایست که اردوان پنجم به اردشیر بابکان نوشته است. متن نامه به شرح زیر میباشد:

 در تاریخ طبری و الکامل ابن اثیر ترجمه ی نامه ای از اردوان پنجم آخرین پادشاه اشکانی خطاب به اردشیر درج شده است. با این عبارت : " انک قد عدوت طورک و اجتلبت حتفک , ایها الکردی المربی فی خیام الاکراد من اذن لک فی التاج الذی لبسته؟ "

ترجمه : تو پای از گلیم خویش بیرون نهادی و مرگ را به جانب خویش کشیدی   ای کردنژاد که در چادر کردان   پرورده شده ای! ترا که اجازت داد که تاج بر سر گذاری؟


 (توضیح: با توجه به توضیحاتی که در بالا دادیم کرد نژاد در این نامه منظور با مردمانیست که امروزه با عنوان لر شناخته میشوند نه کرد، که در ان زمان لرها را بخاطر زندگی عشایری کرد میگفتند و زنگیشان را زندگی کردی)


نمایی از زندگی کردی (کرد بمعنایی مردمانی که بصورت رمه داری و کوچگرا زندگی میکرده اند و معنایی عام داشته و منظور قوم یا نژاد خاصی نبوده)


2. ادله مستند بعدی ما نقشه ایران زمین در دوره عثمانی

محدوده لرستان فیلی در نقشه های امپراطوری عثمانی در سال (1481) یعنی نقشه ایران در عصر صفوی.


در این نقشه ها اولا لرستان فیلی هم مرز با اذرباییجان است ثانیا ایالت یا ملک کردستانی در ایران زمان و عثمانی صفوی وجود ندارد . 

 

*نقشه دیگری از ایران که تقریبا در همین دوره توسط عثمانی ها تهیه شده متعلق به ابراهیم متفرقه:

ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﻣﺘﻔﺮﻗﻪ (1674 ـ 1745ﻡ ) ﺍﺩﯾﺐ، ﻣﺤﻘﻖ ﻭ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﻣﺪﺍﺭ ﺩﻭﺭ ﻋﺜﻤﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ. ﺍﻭ ﺩﺭ 1674ﻡ ﺩﺭ ﺗﺮﺍﻧﺴﯿﻠﻮﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺻﺎﻟﺘﺎً ﻣﺠﺎﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪ. ﺍﻭ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭼﺎﭘﺨﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺎ ﺣﺮﻭﻑ ﺳﺮﺑﯽ ﻋﺮﺑﯽ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺎﻧﺒﻮﻝ ﺩﺍﯾﺮ ﮐﺮﺩ . ﻣﺘﻔﺮﻗﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﭼﺎﭘﺨﺎﻧﻪ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ «ﺟﻬﺎﻥ ‌ ﻧﻤﺎ » ﺍﺛﺮ ﮐﺎﺗﺐ ﭼﻠﺒﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﺎﭖ ﺭﺳﺎﻧﺪ. ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻧﻘﺸﻪ ﻫﺎﯼ ﭼﺎﭖ ﺷﺪﻩ ﺗﻮﺳﻂ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﻣﺘﻔﺮﻗﻪ ﻧﻘﺸﻪ ﺍﯼ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ «ﻣﻤﺎﻟﻚ ﺍﯾﺮﺍﻥ » ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﭘﻬﻨﮥ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﻭﺭ ﺻﻔﻮﯾﻪ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯿﺪﻫﺪ. ﻫﺮ ﻭﻻﯾﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﻘﺸﻪ ﺑﺎ ﺗﻌﺒﯿﺮ «ﻣﻤﻠﮑﺖ » ﻭ ﺍﯾﺮﺍﻥ « ﻣﻤﺎﻟﮏ ﺍﯾﺮﺍﻥ » ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﺩﻭﺭﻩ ﭼﯿﺰﯼ ﻋﺎﺩﯼ ﺑﻮﺩ ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﺗﻮﻟﯽ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﻘﺸﻪ ﻧﺎﻡ « ﻣﻤﺎﻟﮏ ﺁﻧﺎﻃﻮﻟﯽ » ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. در این نقه ایالت لرستان وجود دارد و همرز با ایالت یا ملک اذرباییجان است یعنی در ایالت کردستانی عملا در این دوران وجود نداشته است. (در نقشه لرستان و اذرباییجان همسایه هستند)


در زیر برشی ازین نقشه برا خواناتر شدن گذاشته میشود



نقشه دیگری از ایران که در همین دوره توسط عثمانی ها تهیه شده متعلق به عباس جوادی است:

عباس جوادی کاتب چلبی که نام اصلی اش مصطفی بن عبدالله (1609-1657) بود از نامی ترین نویسندگان و سیاحان و جغرافی دانان عثمانی است. او که همدوره اولیا چلبی، سیاح دیگر و معروف عثمانی است با اروپا آشنائی زیادی داشت و از طریق یک سیاح و عالم اروپائی ریاضیات و جغرافیا را فراگرفت. او بغیر از ترکی به زبان های فارسی، عربی و تا حدی لاتینی نیز آشنا بود. یکی از کتاب های معروف کاتب چلبی «جهان نما» نام دارد که در دو نوبت بصورت خطی منتشر شده که نام «جهان نمای اول» و «جهان نمای دوم» را بخود گرفته اند و حاوی اطلاعات جالب در باره کشور های مختلف و در عین حال نقشه های جغرافبائی فوق العاده جالبی هستند. نقشه ایران در این کتاب با نام های ولایات مختلف مانند خوزستان، خراسان، عراق عجم و آذربایجان و لورستان غیره  فوق العاده جالب است. این نقشه احتمالا حوالی سال 1620 میلادی تهیه شده این است (درین نقشه نیز ایالت لرستان و اذرباییجان همسایه هستند):