شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

تیمور خان چگنی سردار زندیه

بعد از مرگ کریمخان زند در سال۱۱۹۳ هجری از همان ساعات اول جنگ و ستیز و کشمکش مُدعیان سلطنت آغاز شد! جنازه وکیل الرعایا سه روز بر زمین ماند و پسران کریمخان نیز ملعبه دست عموهای خود چون زکی خان، صادق خان و نظرعلی خان زند شده بودند!

تیمور خان چگنی سردار زندیه

سرلشکر سِر جان مَلکُم  ( Sir John Malcolm)، (۲ مه ۱۷۶۹ ۳۰ مه ۱۸۳۳) درکتاب تاریخ ایران، ص ۵۴۱، مینویسد: عدم انتخاب جانشین توسط کریمخان زند باعث شد تا بعد از مرگ او اختلاف شدیدی بین وارثین وی درگیرد و همین مساله زمینه زوال و سقوط این سلسله را فراهم آورد به طوری که بازماندگان وی بر سر سلطنت به جان هم افتادند! از میان برنداشتن مُدعیان سلطنت همچون: برادران و پسر عموها توسط کریم خان باعث گردید تا هیچکدام از «فرزندان او» نتوانند به حکومت دست یابند و در حقیقت دست نشانده «عموهای خود» شدند!

کریم خان زند که دارای پنج پسر بود، صالح خان پسر بزرگش پادشاهی نیافت و پسر عمویش اکبرخان او را «کور» کرد! پسر دیگرش ابوالفتح خان چند روزی نام پادشاهی یافت ولی او نیز توسط عمویش «صادق خان زند» نابینا شد! محمدعلی خان پسر سوم را هم اکبرخان چشم کَند! پسر چهارم او محمد رحیم خان را بخت مُساعدت کرده در ایام حیات پدر زندگی را وداع گفته بود وگرنه او را هم کور میکردند! پسر پنجم او ابراهیم خان را نیز اکبرخان «خواجه» ساخت!!! همچنین عدم رفتار صحیح مُدعیان سلطنت با مردم و مالیاتهای سنگین، به تدریج زمینه نارضایتی از زندیه را افزایش داد و آغامحمدخان قاجار از این شرایط نهایت استفاده را کرد! اما در سال ۱۱۹۵ هجری که صادق خان بر تخت لرزان زندیه نشسته بود مناطق کُهگیلویه و بویراحمد جملگی سر به مخالفت جناب صادق خان برداشتند. چون آن منطقه مسکن جوانان کثیر و مردمان شجاع بود رای بر این شد که جعفرخان زند وتیمور خان چگنیو حسن خان باجلان را به عنوان سرداران سپاه به آن منطقه گسیل دارند.

در جمع لشگر زند کایی مراد نامی دارای ایل عشیره بزرگ متعهد شد به میان آن مردم رود و آنان را دوباره مطیع حکومت زند کند اما این ترفندی بود که خود را خلاص کرده به همتباران شورشی خود بپیوندد. جعفرخان مطلع شد که کایی مراد نیز جماعت انبویی آماده کرده دست و بازوی مصاف در برابر خان زند گشوده است. جعفرخان ابتدا اعظم خان افغان را مأمور محاربه با او نمود اما اعظم خان مغلوب شد! اینبار دو تن از سرداران خود حسن خان باجلان و «تیمور خان چگنی» را به اتفاق الوند خان بیرام وند به دفع و دستگیری آن جماعت مامور نمود. در دهدشت تلاقی دو لشگر دست داد تا یک شبانه روز از هر طرف جهد و ممارست بیشمار به کار بسته شد تا عاقبت نسیم فتح پیروزی بر پرچم سرداران باجلان و «چگنی» و بیرام وند وزیده یکصد و هفتاد نفر از آن لشگریان را دستگیر کرده به حضور آورده به شیراز فرستادند. سپس هشت ماه در آن مناطق برای احتیاط و جلوگیری از شورش احتمالی توقف فرموده به سوی شیراز بازگشتند.

(منبع: گلشن مراد، ابوالحسن غفاری کاشانی، ص ۵۷۶).عزیزان این متن و آدرس کتاب و صفحه را دقت کرده با اصل کتاب مطابقت دهند! این اسناد و مکتوباتی است که در تواریخ مهم و مرجع ثبت شده و داستان سرایی نیست.

38 نظر

  • نادر از دست لُران زخم بلایی دارد

    این لرستان که چنین آب و هوایی دارد _ دشت و صحرا و جبلش حال و صفایی دارد / چشمه‌ها یک طرف و کوه نمایان جانم _ دیده را مات، که این به چه هوایی دارد / کوه کلاه، یافته، سرداب، ز قالی کوه گو _ اشترانکوه و سفیدکوه، چه نمایی دارد / به سفیدکوه و کِوَر و قصه هشتاد پهلو _ آب شیرین لُرستان چه شفایی دارد / آبشار بیشه و اَفرینه و تافش نگرم _ داروی درد من است این چه دوایی دارد / هرچه گویم سخن از چشمه و کوه، ای عاقل _ وصفشان در سخنم بَه چه صدایی دارد / ایل و تبار حسنوند و بیرانوند همگی _ پاپی و میر و بهاروند چه نوایی دارد / شرح ایل جودکی و ساکی و قائدرحمت _ بخشش لُر بزرگ نشو و نمایی دارد / ایل دلفان و دریکوند و قلاوند سخنی _ وصف اوصاف لُران صوت منایی دارد / سخن از وصف لُران، شهد و شکر، طعم دهان _ این سخن در نظرم رنگ و حنایی دارد / شیعه ‌مذهب، ز الست زاده که شیرین سخنند _ پیرو پیر طریقت چه حیایی دارد / همه از آدم و حوا، همه یک عضو بدن _ سیر تاریخ که این سابقه جایی دارد / شهرهایش چو بهشتند و هوایش چو نسیم _ وان بناها بنگر بَه چه بنایی دارد / خرم‌آباد و گریت، زاغه و ازنای دورود _ از اتابک و کریم خان، ردپایی دارد / نادر آن زاده شمشیر که مردان دلیر _ همه دانند که چه جور و جفایی دارد / شیر مردان لُر و پنجه آرش بنگر _ نادر از دست لُران زخم بلایی دارد / این غلو نیست کزین بیت سخن بشنیدی _ این حقیقت بخدا سابقه هایی دارد / دژ افلاک خرم‌آباد نمایان شده است _ هنر مرد دلیر است و نمایی دارد / وصف اوصاف لُران را همه کس نتوان گفت _ شعر خادم ز الست شوق بجایی دارد. شاعر: کریم خادمی پاپی


  • مشاهیر قوم لُر

    لُر همان است که ضربه دستش دل یاران زهرای مرضیه را شاد کرد (ابو لؤلؤ پیروز نهاوندی) ... لُر همان است که نخستین بار بر علیه خلیفه جور قیام کرد و از سرزمین لُر تا مصر علم استقلال کشید (ابوسعید بن بهرام گناوه ای) … لُر همان است که نخستین عملیات دریایی ایران پس از اسلام را انجام داد (صلاح الدین محمود لُر) … لُر همان است که سنت سخاوت گذاشت و ثلث منال حکومتش را خرج مهمانان کرد (نصرت الدین احمد اتابک لُربزرگ) … لُر همان است که مرد شمشیر و قلمش خواندند (امیر جلال الدین مسعود شاه لیراوی) … لُر همان است که عادلترین پادشاه ایران خوانند (کریمخان زند ملایری) … لُر همان است که شجاع ترین و دلیرترین شاهزاده تاریخ ایران گفتندش (لطفعلی خان زند) … لُر همان است که فاتح قندهار و سند و دهلی در زمان نادرشاه افشار بود (فوج کهگیلویه و بختیاری در لشکر نادرشاه افشار) … لُر همان است که شعر و مدح اهل بیت اش بر تارک ادبیات ایران میدرخشد (عمان سامانی) … لر همان فاتح تهران و سردار مشروطیت است (حاج علی قلی خان سردار اسعد بختیاری) … لُر همان پایه گذار شیعه اصولی در جهان تشیع است (آیت الله وحید بهبهانی) … لُر همان است که پوزه استعمار پیر را به خاک مذلت سایید (رئیسعلی دلواری و دلیران تنگستان و دشتستان و سواران بختیاری) … لُر همان است که دمار از ارتش رضاخانی درآورد (کی لهراسب باطولی و دلیران بویراحمد و خوانین لرستان) … لُر همان است که زنانش هنگ نظامی بریتانیای کبیر را شکست داد (زنان لُرده دشتستان) … لُر همان است که تنها کسی بود که در مقابل کشف حجاب رضاخانی قیام مسلحانه کرد (خدا کرم خان بهمنی) …لُر همان است که شجاعت و سخاوت و دیانت را توأمان داشت و زیر بار دو پهلوی نرفت (علی سمیل فخرایی دشتی) … لُر همان است که عالیترین مرجع جهان تشیع بود (آیت الله سیدحسین بروجردی) … لُر همان است که شجاعانه مقابل شاه ایستاد و پیام مرجعیت را به شاه رسانید (آیت الله کمالوند) … لُر سردار شهید محمد بروجردی است … لُر سردار شهید نعمت سعیدی است … لُر تیمسار غضنفر آذرفر فاتح حاج عمران و کربلای ۷ است ... لُر هزاران شهید و آزاده دفاع از ایران است ... لُر دکتر عبدالحسین زرینکوب، دکتر جعفرشهیدی، دکتر مهرداد اوستا، پروفسور سکندر بهاروند، دکتر علی‌محمد رنجبر، دکترمحمدمهدی فولادوند، دکترشاموربختیار و هزاران دانشمند و استاد و دکتر و مهندس است … به آن دلقکان یاوه گو می‌گوییم؛ ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگاه توست … عرض خود میبری و زحمت ما میداری.


  • بُوَد افتخارم که لُر زاده ام

    من از نسل مردان حُر زاده ام _ بود افتخارم که لُر زاده ام / رسد پشت بر پشت به شیران لک _ تبارم بود از دلیران لک / سزاوار تاج سر شایی ام _ ز نسل سواران مینجایی ام / شود روز دشمن چنان شام تار _ به میدان گر آید لُر بختیار / بهار عدو چون زمستان شود _ اگر خار پای لُرستان شود / نژاد لُرم ایل شوهان بود _ همه افتخارم لُرستان بود / بود هندِمینی تبار لُرم _ دل شیر دارم ز مردی پُرم / لُرم از گناوه ز دلوار من _ ز بوشهر و دیلم ز کُمزار من / فدای لُرستان، جان و تنم _ من ایرانی ام، لُر، ز مهمَسنم / لُرم از نژاد بویر احمدم _ شبیخون به جیش سکندر زدم / لُرم، صاف و بی غش، من ایرانی ام _ بود افتخارم لُرستانی ام / من از نسل مردان حُر زاده ام _ بود افتخارم که لُر زاده ام. رحمان مریدی، دره شهر ایلام


  • دکتر کیانوش زهراکار

    پژاره نومه لورِسو اثر دکتر کیانوش زهراکار: لورِسونِکَم ئی خاک زئرین _ ئی یادگارِ عیلام دیرین / تو یادگار کاسیت ئو مادی _ تاته زا افتو، کُر زا بادی / اما غمئینی دِ زورِ ژاری _ نوئنم سی چی تو غم دِ باری / گئپ روله ئیرو، شیوِسه حالِت _ دل پُر دِ انو، پِشکِسه مالِت / آزِ دئس ئو پام، زخمیه بالِت _ خین ئاو می توکه دِ چئشیا کالِت / ئسپی کئو غمئین، زرد کئو غم دِ بار _ دِ بختیاری وا تو نیء بخت یار / پُر دِ گئرینه غم ئو پژاره _ رئنِ زرد کوئر دِ دیر دیاره / اُشتران بی تائو، دنا بی قرار _ دِ دارسونیات دَ نئمئنه دار / سرئاو گیونِت دَ سوزی دِش نیء _ سی دل گئرونیت ها می‌زنه میء / دِز پُر دِ لفئاو، کارون ناراحت _ کئشکو مئر کِرده، کرخه بی‌طاقت / دِ شولِسونت باد غم مئیا _ غم وِ خروار ئو شادی کم میئا / آریو برزن نئز دِ دِلِش نیء _ یوتاب پریشو تئش دِ کئلش هیء / کریم خوء دل تئن، ها جو میئه قیت _ اتابکونت لیوه بینه سیت / بئو طاهر سی تو بِرّ بی ئو بیمار _ سی ژار ئو ژیئیریت بیه بی قرار / شاه خوشین عارف، ویر کرد وِ خدا _ سی آذائی تو هی میکه نذا / ابوقداره بورِس سِتارِش _ دِ وختی دیئه بَئچئلکِه ژارِش / میرکِه نوروزت دئنش نمئیا _ افسر غمئینه چی بئچه بی دئا / ملا پریشو، پریشو دِ بار _ ملاحقعلی خئوشن زَ وِ دار / سردار مشروطه، دل دِ هوله سیت _ سی مال پشکِسه، سی حونه پی چیت / قدم خیر سی تو هِی آذیتی بی _ هی که رئنِ ری زرد ئو ژَلمئت دی / غمئین، غم دِ بار، شیوسه حالشو _ چی بالئنه ژیئر، ئشکِسه بالشو / مار ها دِ کئلشو سی سرزمینت _ سی گئله بی‌شئوء، اسب بی زینت / تمارزو یئنان ژاریت نئینن _ چئش پُر دِ ئه سر، خواریت نئینن / بیایتو لُرئل دئس دیمو دِ یک _ دِ بختیاری، دِ فئیلی، دِ لک / کُل یه کی بوئیم یه رئن چی برار _ تا دِمو دیر با دردیا روزگار.


  • طایفه میرزاوند چگنی در شیراز

    معرفی طایفه میرزاوند چگنی شیراز: طایفه میرزاوند از طوایف اصیل و محترم استان فارس می باشند این طایفه که طبق روایاتشان از تبار شخصی از طایفه میرزاوند چگنی بوده اند اواخر افشاریه و اوایل زندیه از لرستان به سمت مناطق ایل نشین بختیاری و سپس به شیراز رهسپار شده و در میان ایل قشقایی سکنا گزیدند ، طایفه میرزاوند تاریخ پر فراز و نشیبی را طی کرده و با ایل بزرگ قشقایی وصلت نموده ، به دلیل سکونت حدود سیصد ساله آنان در استان فارس و در میان ترک زبانان قشقایی زبانشان به ترکی تغییر یافته است. طایفه میرزاوند دارای شخصیت های بنام و تاثیرگذار می باشد که در زمینه های علمی و اجرایی در سِمَت های مختلف استانی و کشوری مشغول به خدمت می‌باشند. تاریخ تکمیلی میرزاوندهای شیراز در کتاب ایل چگنی توسط استاد《مراد محمودی چگنی》به رشته تحریر درآمده و پس از چاپ این کتاب می توانید بیشتر با این دسته از چگنی ها آشنا شوید. طایفه میرزاوند از طوایف بزرگ و با اصالت ایران هستند ، به نقل از راویان متعدد میرزاوند قدیمی ترین طایفه چگنی بوده است که در دوران صفویه تا زندیه بیشترین مهاجرت را داشته اند ، اکنون میرزاوندها چهار شاخه بزرگ می باشند ۱- میرزاوند چگنی ۲- میرزاوند بالاگریوه ۳- میرزاوند بختیاری و ۴- میرزاوند قشقایی. با تحقیقات گسترده مشخص شده که میرزاوندهای قشقایی ابتدا از لرستان و ایل چگنی به فارس رفته اند، آنان پس از قرنها دوری از لُرستان و ادغام با اقوام دیگر هنوز نام زیبا و با ابهت میرزاوند را حفظ نموده و به آن افتخار می‌کنند. شایان ذکر است که ایل هداوند بزرگترین ایل لُرتبار و لُرزبان استان تهران منشعب از میرزاوند بوده‌اند.


  • مولانا فخرالدین لُرستانی عالم قرن هشت هجری

    تاریــــخ قــــوم لُــــر؛ مولانا فخرالدین لُرستانی عالم قرن هشتم هجری: عبدالرحمان ‌‌‌‌جامی با مشایخ عصر خود ملاقات هایی داشته که از جمله آنان می‌توان مولانا فخرالدین لُرستانی و دیگر خواجه برهان الدین ابونصر پارسا و دیگر خواجه شمس الدین محمد کوسوئی و دیگر مولانا جلال الدین پورانی و...را نام برد. منبع: نفحات الانس، صفحه ۲۸۹، مولف: نورالدین عبدالرحمان جامی.


  • افسانه هَمیل و مَمیل لُری

    افسانه هَمیل و مَمیل لُری: مردم لُرستان زمستان را شهری اساطیری میدانند که در آن اساطیر زندگی میکنند در شهر زمستان پیرزنی (دایا، دادا) زندگی میکرد که زنی است بد سرشت و نماد ظلم و ستم که میخواهد با ایجاد سرمای شدید مردم را در تنگنا قرار دهد او دو پسر داشت بنام های هَمیل و مَمیل، هَمیل برادر بزرگتر چِلَه بزرگه (چِلَه گَپ) که روز چهل و پنجم زمستان در اثر سرمای زیاد هویدا میشود و مَمیل برادر کوچکتر چِله کوچکتر (چله کُچِک) که روز پنجاه و پنج زمستان ظاهر می‌شود. عمر هَمیل چهل شبانه روز بود که در تقویم خورشیدی از غروب سی ام آذر تا غروب دهم بهمن و عمر مَمیل بیست شبانه روز بود از دهم بهمن تا غروب سی ام بهمن، روزی دو برادر به شکار می‌روند هَمیل زیر سنگ سیاه و بزرگی می‌نشیند که استراحت کند سنگ بر رویش می‌افتد مَمیل به جستجوی برادر می‌رود ولی نمیتواند او را نجات دهد و هر دو برادر از شدت سرما جان می‌دهند و ظلم ظالم عاقبت گریبان خودش را می‌گیرد. بعد از مرگ آنان شَشِلَه به کمک پیرزن می‌آید که عمرش شِش شبانه روز است (6 روز اول اسفند) شَشِله به پیرزن (دایا) می‌گوید شَشَه مِه وِ ری شَصَه تونَه (شِش شبانه روز عمر من به اندازه شصت شبانه روز عمر پسرانت سرد است) با پایان یافتن عمر شَشِله قصه دایا تمام میشود. دایا که از مرگ پسرانش ناراحت است شیون کنان دستبند خود را پاره میکند و دانه‌های مروارید تگرگ بر زمین می‌ریزد و می‌گوید: همیل مُرد و مَمیل مُرد دل وِه کی بَکِنِم خَش _ سَر چومَتی بِئیرِم عالمِن بَزِنِم تَش (همیل و ممیل مُردند دلم را به که خوش کنم مشعلی در دست میگیرم و دنیا را آتش میزنم) با برافروختن مشعل هوا رو به گرمی می‌رود و بهار و تابستان از پی هم‌‌ می‌آیند مردم معتقدند اگر مشعل پیرزن در آب بیفتد بهاری پر باران و اگر مشعل بر زمین بیفتد بهاری بی باران در انتظار است. دایا می‌گوید اَ بهاری پُشت سَرِم نِئیِه دایان دِ وَرتاوَه حُشک میکِردِم پاپان دِ پُشت تاووَه (اگر بهاری در راه نبود دنیا را آنچنان سرد میکردم که پیرزن جلوی تنور نان یخ بزند و پیرمرد در پشت اجاق) و کله باد که سفیر بهاران است برمی‌خیزند او پیام آور بهار و فرشتگان رهایی است. بادی از جانب لیل خوش منظر، دلبری به نام بهار.


  • پروفسور ناصر چگنی

    پرفسور ناصر چگنی: در سال ۱۳۲۸ در شهر لُرنشین ملایر به دنیا آمد ایشان دارای: 1_دکترای فیزیولوژی از دانشگاه تهران / 2_دکترای phd از دانشگاه ساوتهمپتون انگلیس / 3_دکترای غدد از دانشگاه لیزئول آمریکا / 4_استاد دانشگاه فلوریدای آمریکا / 5_ارائه بیش از ۱۹۰ مقاله علمی_پژوهشی در زمینه زیست شناسی سلولی / 6_کاشف تحقیقات nekata در سال ۲۰۱۰ می‌باشند. برای پرفسور چگنی آرزوی سلامتی و تندرستی داریم.


  • روایت آشتیانی ها درباره کریم‌خان زند

    مسیب آشتیانی در مقاله《روایتی از آشتیانیها درباره کریمخان زند》که در مجله تاریخی آینده، تیر ۱۳۶۶، شماره ۴، می‌نویسد: یکی از وقایع زندگی کریم‌خان زند این است که در زندگی پر فراز و نشیب خود یک‌بار در موقعیت دشواری قرار گرفت و زمانیکه در جنگ استرآباد از محمدحسن خان قاجار شکست خورد به اتفاق پنج نفر از همراهان خود به طرف تهران و اصفهان درحال فرار بود که به اتفاق چند نفر از همرزمان خود وارد آشتیان شد و شخصی به نام آقامحسن یکی از مالکین بزرگ آشتیان به آنها پناه داد و مدتی از آنها پذیرایی کرد. کریمخان از معرفی خود طفره میرفت و در پاسخ سئوال آقامحسن که از او می‏پرسید شما چکاره‏ هستید و از کجا می‏ایید و بکجا می‏روید؟ اظهار می‌دارد: ما از《خوانین لُرستان》هستیم و بقصد زیارت‏ مرقد حضرت رضا عازم مشهد می‏باشیم. آقامحسن می‏گوید وضع شما حکم می‏کند که‏ یک سردار جنگی هستید که شکست خورده و درحال فرار می‏باشید. کریم خان از هوش و ذکاوت میزبان‏ خود تعجب کرده ناچار از حقیقت ‏گوئی می‏شود. آقامحسن، کریم‌خان را که مأیوس می‏دید دلداری‏ داده و به یاری خداوند امیدوار می‏سازد. آقامحسن سه پسر بنامهای؛ کاظم، هاشم و آقاسی داشت که با علاقه و جدیت تحصیل می‏کردند و کریم‌خان را تحت ‏تأثیر قرار دادند. پس از اینکه کریم‌خان بر اریکه سلطنت نشست قاصد فرستاد و آقامحسن و سه پسرش را به شیراز دعوت کرد و هنگام ورودشان شخصاً از آنها استقبال کرد و خطاب به آقامحسن اظهار داشت سلطنت در بین من و شما مشترک است. آقامحسن در جواب می‏گوید: سلطنت حق شماست. کریم‌خان از آقامحسن می‏خواهد تا پسرانش برای اداره امور مملکت در شیراز بمانند و به هر سه پسر آقا محسن لقب و منصبی شایسته عطا می‏کند.


  • حذف دیوانسالاران صفوی توسط کریم‌خان

    عبدالله متولی (استاد تاریخ دانشگاه اراک) در مجله تاریخ ایران، شماره ۶۵، تابستان ۸۹، صفحه ۱۲۲، می‌نویسد: استقرار کریم‌خان زند در اصفهان این احتمال را در پی داشت که هویت مستقل سیاسی خان زند دچار خدشه جدی شود. در پیوند با همین نگرش حضور بخش قابل توجهی از بازماندگان اشرافیت سیاسی و دیوان سالاران و حتی عناصر مذهبی قدرتمند عصر صفویه در اصفهان می‌توانست روند تصمیمات استقلال جویانه کریم‌خان را با موانع جدی روبرو کند شاید بتوان قتل چند نفر از دیوان سالاران دوره صفویه توسط کریم‌خان در سال ۱۱۷۶ قمری یعنی:《تراب خان چگنی》،《میرزا عقیل دبیر》و《مستوفی اصفهان》را در ارتباط با این موضوع دانست. (تاریخ منتظم ناصری، اعتمادالسلطنه، ص ۱۱۶۵) کریم‌خان با انتخاب شیراز به‌عنوان پایتخت در پی فاصله گرفتن از هویت صفویه و ایجاد یک هویت مستقل بود.


  • کمک هادی خان لَشنی به کریم‌خان زند

    حاج میرزا حسن فسایی در فارسنامه ناصری، جلد ۱، ص ۵۹۶، می‌نویسد: صالح خان بیات حاکم شیراز منتظر کمک آزادخان افغان بود و درخواست کریم‌خان زند مبنی بر تسلیم شیراز را نپدیرفت ولی نبی خان بیات و《هادی خان لَشنی》از بزرگان شهر شیراز مخفیانه با کریم‌خان برای تصرف شهر توطئه چیدند و ۱۳ صفر ۱۱۷۰ قمری شیراز را بدون جنگ تصرف و صالح خان بیات و《الله وردی خان زنگنه》توسط کریم‌خان زند کشته شد!


  • کتاب فرهنگ جغرافیایی ارتش

    در فرهنگ جغرافیایی ارتش، جلد ۵، صفحه ۷۵، آمده است: طایفه زندیه را می‌توان در زُمره ابدالی های وابسته به احمدشاه و بختیاری‌های زیر فرمان علیمردان خان به حساب آورد. طایفه زند با معیشت شبانی از اراضی دامنه زاگرس به روستاهای پری و کُمازان ملایر کوچ کردند. در تاریخ گیتی گشا، صفحه ۳۸، از زند به‌عنوان شاخه‌ای از لُرستان و گاهی از آنها به‌عنوان لُر فیلی یاد می‌کند. ایرج کاظمی در مشاهیر لُر، صفحه ۴۵۳، می‌نویسد: کریم‌خان لهجه غلیظ لُری داشت و خانواده‌اش به هنگام مرگ او به شیوه لُرها لباس خود را با گِل آغشتند و پشت سر جسد براه افتادند. دکترعبدالحسین نوایی درکتاب کریم‌خان زند، صفحه ۵۶، می‌نویسد: عبیدی بهادر اُزبک از سپاه فتحعلی خان افشار با نیزه به کریم‌خان حمله بُرد و کریم‌خان چنان با شمشیر بر کتف او زد که از زیر بغل او بیرون آمد. کریم‌خان با تلخی شمشیر را بوسید و با همان زبان شیرین لُری خود گفت: تو بُری بختِم نی بُره! و فتحعلی خان صبا آنرا به شعر درآورده: همی رفت و میگفت پژمان به تیغ _ تو بُری و بَختم نبرد، دریغ.


  • سام خان چگنی سردار کریم‌خان زند

    چگنی ها یاران جان برکف وکیل الرعایا: بعداز کشته شدن نادرشاه افشار و هرج ومرج در ایران و به دنبال آن شکست کریمخان زند از رقبا، در یکی از آن جنگها کریمخان زند به لُرستان آمده و پس از تجهیز قوا در لُرستان، گروهی از سران و بزرگان چگنی همراه با خانواده هایشان را با خود به خطه فارس میبرد. گروه بزرگی از لُرهای چگنی در میان قشقایی ها و گروهی در استان فارس ساکن هستند که از یاران جان بر کف کریمخان زند بوده‌اند مثل: کاکابیگ چگینی، کلانتر تیره چگینی، طایفه عمله قشقایی. سلحشوری شیرمردان چگنی خصوصاً سردار بزرگ و رشید،《سام خان چگنی》مورد علاقه خاص کریم‌خان قرار گرفته و او را به حاکمیت قسمتی از سرزمین فارس منصوب می‌نماید. در طول حکومت بیست و نُه ساله کریم‌خان، مسئوليت وی همچنان محفوظ بوده و در همان زمان دختری از ایل قشقایی به نام پری را به عقد سام خان چگنی در می‌آورد. شیرازیهای مقیم چگنی ساکن در منطقه چنار حاتموندها از نسل آن دختر می‌باشند. بعد از مرگ کریم‌خان زند، سام خان همراه با تعدادی از افراد چگنی به لُرستان و زادگاه خود (چگنی) بازمیگردند. گروهی دیگر در همانجا (شیراز) ماندگار می‌شوند. فرزند ارشد وی بنام حاتم خان چگنی از سرداران نامدار، شجاع، جنگجو و فاتح لشگر لُرستان بوده است. در جنگی که به سال ۱۱۶۶ بین کریم‌خان و آزادخان افغان اتفاق می‌افتد، حاتم خان به میدان رفته و پیروزی هایی را برای کریم‌خان کسب نموده، در آن جنگ مجروح می‌گردد. تا پایان عمر آثار زخم بر گونه های وی مشاهده گردیده است. منبع: تاریخ معاصر چگنی، صفحات؛ 400 و 401" ، تألیف استاد بهمن آزادی چگنی/انتشارات سیفا


  • طایفه زند از لُرهایی ایران

    صدرالله عبدالمالکی درکتاب《نبردها و سرداران ایران》صفحه ۲۳۴، می‌نویسد: زند نام ایلی از لُرهای ایران است. معصومه پاکروان درکتاب《وکیل الرعایا: زندگی‌نامه کریم‌خان زند》در این کتاب صراحتاً به لُر بودن کریم‌خان زند اشاره شده و با مدرک و اسناد معتبر لُربودن ایشان و زندگینامه اش به قلم درآمده. بخشی از کتاب کریم‌خان زند (وکیل‌الرعایا): آن زمان که ایران در تردید میان سه حکومت دست و پنجه نرم می‌کرد؛ مردی از قوم لُر چشم به جهان گشود که همدم شاهچراغ شد و وکیل‌الرعایای مردم ایران زمین. لُرزاده‌‌ای غیور که توانست دودمان افشاریان را برچیند و حکومت زند را برپا کند. پادشاهی که با توجه به پیشه‌اش که سرپرستی ایل بود از نزدیک با مشکلات مردم آشنا بود و چون نقش سپاهی‌گری آن هم در ارتش نادری نیز داشت، که درگیر جنگهای پیاپی بود به او نشان داد که بار جنگ‌های پیاپی به دوش خراج مردم است؛ پس، در حکومتش بیشتر آرامش و درگیر نکردن کشور در درگیری‌ها را می‌پسندید تا مبادا آشوب و یا جنگی به کشور و مردم آسیب برساند. اما دوران خوش حکومت او با مرگش پایان گرفت و خشم و نفرت قاجار آغازگر بی‌مهری‌هایی بود که بر وی روا داشتنند. قاجاریانی که حتی به تن پوسیده وکیل‌الرعایا در قبر نیز رحم نکردند.


  • چکامه رستم الحکما (مولف رستم التواریخ) در مورد کریم‌خان زند

    چکامه رستم الحکما درباره کریم‌خان زند "شاه لُرتبار" و اشاره به نسب لُری او: ﺯﻫﯽ ﻣﺮﺯﺑﺎﻥ ﮐﺮﯾﻢ ﺟﻠﯿﻞ _ ﮐﻪ ﺷﺎﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮔﻔﺘﺎ ﻭﮐﯿﻠﻢ ﻭﮐﯿﻞ / ﺑﻨﺎﺯﻡ ﺑﻪ ﺁﻥ ﮐﺎﻡ ﺑﺨﺸﺎ ﻭﮐﯿﻞ _ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﻭﮐﺎﻟﺖ ﺧﺪﯾﻮﯼ ﺟﻠﯿﻞ / ﻭﮐﯿﻠﯽ ﮐﻪ سی ﺳﺎﻝ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﯼ _ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺣﺴﻦ ﺭﺍﯼ / ﻭﮐﯿﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ ﻓﺨﺮ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﻠﻮﮎ _ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﺋﯽ، ﺯ ﺣﺴﻦ ﺳﻠﻮﮎ / ﺩﺭ ﺍﯾﺎﻣﺶ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻃﺮﺑﺨﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ _ ﺯ ﻋﻬﺪﺵ ﻏﻢ ﻭ ﻏﺼﻪ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ / ﺍﮔﺮﭼﻪ《ﻟُﺮﯼ》ﺻﺎﺩﻕ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ _ ﺯ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻭ ﻧﻨﮓ، ﺁﺯﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ / ﺩﺭ ﺍﯾﺎﻡ ﺁﻥ ﮔﺮﺩ ﺑﻬﺮﺍﻡ ﻓﺮ _ ﺧﺪﯾﻮ ﺟﻬﺎﻥ، ﺧﺴﺮﻭ ﻧﺎﻣﻮﺭ / ﺑﻪ ﻫﺮ ﮔﻮﺷﻪﺍﯼ ﻋﯿﺶ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ _ ﻫﻤﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﺳﺎﻗﯽ ﻭ ﺑﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ / ﺑﻪ ﻫﺮ ﺑﺰﻣﯽ، ﺍﻫﻞ ﻃﺮﺏ ﮔﺮﻡ ﺳﺎﺯ _ ﺑﺘﺎﻥ، ﺟﻠﻮﻩ ﮔﺮ ﺑﺎ ﺩﻭ ﺻﺪ ﻋﺰّ ﻭ ﻧﺎﺯ / ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺳﺮﻣﺴﺖ ﻭ ﻣﺴﺘﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ _ ﻭﻟﯿﮑﻦ ﺑﻪ ﻫﺮ ﮐﺎﺭ ﻓﺮﺯﺍﻧﻪ ﺑﻮﺩ / ﮔﺪﺍﺋﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﺎﻡ ﻭﯼ ﻋﺎﺭ ﺑﻮﺩ _ ﺑﻪ ﻧﺎﻥ ﻫﺮ ﻓﻘﯿﺮﯼ ﻏﻨﯽ ﻭﺍﺭ ﺑﻮﺩ / ﺑﻮﺩﯼ ﺳﺮﮐﺶ ﺍﺯ ﺗﺎﺝ ﻭ ﺩﯾﻬﯿﻢ ﻭ ﮔﺎﻩ _ ﺯﺩﯼ ﺍﺯ ﻭﮐﺎﻟﺖ ﺩﻡ ﻭ ﺑﻮﺩ ﺷﺎﻩ / ﺑﻪ ﺣﮑﻤﺖ ﻫﻤﯽ ﻣﺮﺯﺑﺎﻧﯽ ﻧﻤﻮﺩ _ ﻫﻤﻪ ﺧﻠﻖ ﺭﺍ ﭘﺎﺳﺒﺎﻧﯽ ﻧﻤﻮﺩ. اتحاد لُرها باعث به قدرت رسیدن کریم‌خان زند بود. کریمخان زند از مشاهیر بزرگ قوم لُر است. وی در تمام کتب تاریخی لُر معرفی شده حتی سفرنامه نویسان و سفیران فرنگی و خارجی که با کریم‌خان دیدار کرده‌اند نوشته‌اند ایشان در هر فرصتی لُر بودن خود را به همگان گوش زد میکرد. کریم خان زند با اتحاد و همکاری همه ایلات لُر به قدرت رسید و خود را نه پادشاه بلکه وکیل الرعایا نامید. متأسفانه چندیست عده‌ای جاعل و جاهل که از بی هویتی رنج میبرند درحال جعل تاریخ و تاریخ سازی برای تغییر هویت این بزرگمرد تاریخ لرستان و ایران هستند تا بلکه مقداری از عقده نداشتن تاریخشان کم شود. اما غافل از اینکه بیش از پیش خود را رسوا خواهند کرد و همیشه تاریخ رو سیاهی از آن دروغگویان بوده است. ما اجازه مصادره تاریخ و هویتمان را به عده‌ای نوپدید و تجزیه طلب که جیره خوار حکومت بارزانی هستند را نخواهیم داد. تا دنیا دنیاست، تا ایران هست و تا قوم لُر نفس می‌کشد کریمخان زند و تاریخ پر بارش لُر خواهند ماند.


  • علت لقب《وکیل‌الرعایا》کریم‌خان زند چیست؟

    محسن حیدری: ارتباط لقب «وکیل الرعایا» کریم‌خان زند با لقب علیمردان خان بختیاری. کریم‌خان متولد ۱۰۸۳ شمسی در ملایر و متوفی ۱۱۵۷ در شیراز است. وی که از سرداران لُرتبار سپاه نادرشاه به شمار میرفت، به مدت حدود سی سال از ۱۱۶۳ تا ۱۱۹۳ ه‍. ق فرمانروای ایران بود. چرا کریم‌خان، «وکیل الرعایا» نامیده شد؟ عده ای به نادرست گمان می‌کنند انتخاب لقب «وکیل الرعایا» توسط کریم‌خان، نشانه شکسته نفسی و تواضع بوده و برخی نیز آن را نوعی زایش دموکراسی در ایران دانسته اند؛ حال آنکه این لقب ناشی از《محدودیت قانونی》و تقابل معنایی با لقب علیمردان خان چهارلنگ بختیاری ملقب به «وکیل الدوله» نائب السلطنه شاه اسماعیل سوم صفوی می‌باشد. پس از درگذشت نادرشاه افشار، رقابت و سپس همکاری و سپس نبردهایی بین سه تن از سرداران به نامهای ابوالفتح خان بختیاری هفت لنگ، علیمردان خان بختیاری چهارلنگ و کریم خان زند رخ داد. پس از درگذشت نادرشاه افشار، در رقابتی که بین عادل خان و ابراهیم خان افشار درگرفته بود، ابراهیم خان افشار، ابوالفتح خان بختیاری را که از سرداران نادرشاه بود به حکومت اصفهان و کاشان منصوب کرد. شاهرخ میرزا افشار نیز پس از قتل عادل و ابراهیم افشار، ابوالفتح خان را به‌عنوان حاکم اصفهان تایید کرد. علیمردان خان بختیاری چهارلنگ که نواحی کنونی استانهای چهارمحال بختیاری، خوزستان، لُرستان و کرمانشاه را در قلمرو قدرت خود داشت و مدعی سلطنت بود، برای تسخیر مناطق مرکزی ایران به سوی اصفهان پیشروی کرد و در حومه شهر اردو زد. ابوالفتح خان بختیاری و سلیم خان افشار در ناحیه مورچه خورت، سپاه علیمردان خان بختیاری را به عقب راندند. آنگاه علیمردان خان بختیاری با حمله کریم خان به اردوی خود مواجه شد و ناچاراً باهم متحد شدند و با همکاری برخی نخبگان اصفهان ازجمله معیرالملک و بعضی سرداران ابوالفتح خان، در سال 1164 ه.ق اصفهان را تصرف کرد و به قلمرو خود افزود. ابوالفتح خان بختیاری با وساطت یکی از خوانین زند، مورد عفو علیمردان خان بختیاری قرار گرفت. علیمردان خان بختیاری، یکی از نوادگان شاه سلطان حسین صفوی را با نام شاه اسماعیل سوم که گفته شده《مادرش بختیاری》بود، بر تخت سلطنت نشاند و خطبه بنام او خواندند. بدین ترتیب علیمردان خان بختیاری در سمت «وکیل‌الدوله» نایب‌السلطنه شاه جوان شد و کریم‌خان زند به فرماندهی کل سپاه رسید. در برخی منابع گفته شده که ابوالفتح خان نیز در منصب پیشین خود، حکومت اصفهان ابقا شد. در این مقطع، قدرت اصلی در دست علیمردان خان بختیاری نائب السلطنه (وکیل الدوله) بود. در زمانیکه کریم‌خان زند به قصد مطیع ساختن حکام کُردستان و همدان از اصفهان خارج شده بود، علیمردان خان بختیاری، که قصد تصرف فارس را داشت میخواست از جانب ابوالفتح خان خیالش آسوده باشد که علیه او اقدامی نکند لذا او را دستگیر کرد و به قتل رساند. کریم‌خان ظاهراً به انتقام قتل ابوالفتح خان، وارد جنگ با علیمردان خان بختیاری شد. کریم خان در تقابل با علیمردان خان بختیاری که لقب وکیل الدوله (نائب السطنه قانونی) داشت، خود را «وکیل الرعایا» نامید تا از تقابل ملت و دولت استفاده کند و مشروعیت نائب السطنه را به چالش بکشد. کریم‌خان پس از یک رشته نبرد و ایجاد اختلاف بین هفت لنگها و چهارلنگها، توانست علیمردان خان نائب السطنه را شکست دهد. وی شاه اسماعیل سوم صفوی را، در روستایی بصورت حصر خانگی نگهداری کرد. او پس از قتل علیمردان خان بختیاری میتوانست خود را «وکیل الدوله» (نائب السلطنه قانونی) بنامد ولی اگر خود را وکیل الدوله مینامید به نوعی تاکید بر مشروعیت شاهزاده صفوی_بختیاری بود. برای کاستن از اهمیت آن شاهزاده صفوی–بختیاری، همچنان بر لقب «وکیل الرعایا» باقی ماند و خود را وکیل الدوله (نائب السلطنه) یا شاه ننامید! کریم‌خان پس از در دست گرفتن قدرت، از توان نظامی بختیاری‌ها در بازپسگیری بصره و بحرین استفاده کرد. زمان فتح بصره، به فرمان صادق خان زند، دو هزار نفر از بختیاری‌ها که شنا بلد بودند از شط گذشتند و در ساحل مقابل مستقر شدند و در ظرف ۱۸ روز پل ساختند و ۶ صفر ۱۱۸۹ قمری، سپاه ایران از شط گذشت و بصره را درمیان گرفت. (کریم‌خان زند، حسین نوایی، ص ۱۱۴) مرعشی نجفی در《مجمع التواریخ》ص ۱۵، می‌نویسد: زمانیکه کریم‌خان با آزادخان افغان جنگید و شکست خورد و خانواده‌اش از جمله مادرش به اسارت درآمد، کریم‌خان به کوه‌های بختیاری عقب‌نشینی کرد و اگر همراهی طوایف کوه نشین بختیاری نبود موجبات پیروزی کریم‌خان بر آزادخان افغان فراهم نمیشد. دکتر مصطفی تقوی، در مجله《پژوهش‌های تاریخی》ص ۴۵، می‌نویسد: کریم‌خان زند، میرزا طاهر اصفهانی که بختیاری‌الاصل بود و مردی مجرب و آشنا به مسائل نظامی بود را به‌عنوان مشاور خود منصوب کرد. سردار اسعد در《تاریخ بختیاری》ص ۴۸۱، می‌نویسد: از لشکر ۴۵ هزارنفری کریم‌خان حدود ۲۸ هزار نفر (۶۲درصد) آنرا لُران تشکیل می‌دادند.


  • ابدال خان بختیاری هوادار کریم‌خان زند

    ادعای سلطنت قاجاریه بر کل ایران پس از پیروزی بر زندها و بختیاری‌ها《نویسنده؛ محسن حیدری》سوم فروردین یادآور به تخت نشستن آغامحمدخان قاجار در تهران در سال 1175 خورشیدی و طرح ادعای سلطنت کل ایران است. آقامحمدخان که پیشتر در یکم فروردین 1161 خورشیدی در استرآباد مازندران دعوی سلطنت کرده بود، پس از شکست دادن زندیه و قتل لطفعلی خان زند و نیز شکست دادن مدعیان سلطنت نظیر بختیاریها توانست دعوی حکومت کل ایران را بنماید و پایتخت خود را از مازندران به تهران منتقل کرد. در سالهایی که آقامحمدخان قاجار در مازندران حکمرانی می کرد،《لُرهای بختیاری》وی را به رسمیت نمی شناختند لیکن در نبرد با او پیشدستی نکردند. آقامحمدخان قاجار از سال 1162 تا 1168 خورشیدی (1197 تا 1203 قمری) به یک رشته نبردهای خونین علیه لُرهای بختیاری دست زد و پس از شش سال نبرد پیاپی و شکستهای مکرری که از بختیاریان متحمل شد، عاقبت توانست آنها را شکست دهد و منطقه بختیاری در شش استان جنوب غرب ایران (شامل استانهای کنونی؛ مرکزی، اصفهان، شرق لرستان، چهارمحال بختیاری، خوزستان و بوشهر) را به قلمرو حکومت خود بیافزاید. رهبری بختیاریها در نبرد با آقامحمدخان قاجار برعهده ابدال خان بختیاری (چهارلنگ محمودصالح) بود. وی برادرزاده یا عموزاده و داماد علیمردان خان بختیاری (ملقب به لقبهای وکیل الدوله و مختارالدوله، نائب السلطنه ایران پس از مرگ نادرشاه) و از رؤسای چهارلنگ بختیاری بوده است. آقامحمدخان قاجار جنگهای زیادی با بختیاریها کرد و هر بار شکست خورد؛ در آن مقطع، اتحادیه هفت لنگ و چهارلنگ صفوف یکپارچه ای تشکیل داده بودند. در واقع بختیاریها به رغم نداشتن رهبری سیاسی واحد، فرماندهی نظامی ابدال خان را در میدان نبرد پذیرفته بودند. آقامحمدخان قاجار که با اتحاد شکست ناپذیر بختیاریها روبرو شده بود، سیاست ایجاد تفرقه و دودستگی بین سران ایلات و طوائف را در پیش گرفت و از نبود رهبری سیاسی واحد در بین طوائف بختیاری استفاده کرد و با تشدید اختلافات هفت لنگ و چهارلنگ توانست فرماندهی نظامی ابدال خان بختیاری را که مورد توافق همه طوائف منطقه بختیاری قرار گرفته بود، تضعیف کند. در آخرین نبرد آقامحمدخان علیه بختیاری‌ها که در منطقه عسکران از توابع قهیز فریدن در مناطق بختیاری نشین غرب استان اصفهان رخ داد، قاجارها از ابزار تفرقه سود جستند و اردوی بختیاری متفرق شد و ابدال خان بختیاری اسیر شد. آقامحمدخان قاجار از وی خواست در برابرش زانو بزند و تقاضای بخشش کند بلکه از سر تقصیرش بگذرد اما آن سردار شجاع در حالی که دستانش بسته بود گفت که هرگز زیر بار چنین ننگی نخواهد رفت. سردار ظفر در این باره نوشته است: «محمودصالح ها می گویند چون او را به نزد آقامحمدخان بردند گفت خدا مرا گرفتار پیرزنی کرد و بسی ناسزا گفت» و سپس به دستور آقامحمدخان قاجار به طرز فجیعی کشته شد. جواد صفی نژاد در《لُرهای ایران》ص ۹۸، می‌نویسد: ابدال خان بختیاری هفت لنگ از فرماندهان کریم‌خان زند بود و دو بار با بختیاری‌ها علیه آغامحمدخان قاجار جنگید، دفعه اول که چهارلنگ و هفت لنگ ها متحد شده بودند شکست سختی به آغامحمدخان قاجار دادند ولی دفعه دوم بخاطر تفرقه‌ای که بین آنها انداختند، آغامحمدخان پیروز گردید. در این جنگ یکی از خان های چهارلنگ بختیاری که از هواداران کریم‌خان زند بود به دست سپاه آغامحمدخان قاجار اسیر گردید، پس از آنکه او را نزد آغامحمدخان بردند به او فحاشی نمود و گفت: قدرت خدای راست که مثل من مردی را در برابر چون تو عجوزه ای دست بسته به پای داشته‌است! آغامحمدخان از این حرف برآشفت و دستور داد او را پاره‌پاره کردند (اوژن بختیاری، سرهنگ ابوالفتح، ص ۳۲) به نظر می‌رسد شخصیت و مبارزات ابدال خان بختیاری آنچنان ‌که باید در ایران و اصفهان معرفی نشده است و ضرورت دارد نویسندگان به معرفی وی همت گمارند.


  • همراهی چگنی ها با کریم‌خان زند

    《چگنی ها و حکومت زندیه》قلعه فلک الافلاک خرم‌آباد، برای خان زند نیز پناهگاه استواری بوده است و هر بار که به سبب قلت سپاه تاب نیاورده به خرم‌آباد واقع در پشت کوههای زاگرس پس نشسته، وی به سال ۱۱۶۶ قمری مدتی را در این دژ به سر آورده و بعد از تجدید قوا شکستی بر سردار آزادخان افغان تحمیل نموده است. گروهی از مردم چگنی در این جنگ شرکت میکنند. افرادی همچون "امدلا" پسر فتح الله از تیره فتح الهی طایفه اولاد احمدبگ چگنی کشته میشود. حاتم فرزند سام خان، فرزند حاتم بیگ، فرزند احمدبگ چگنی رشادتهای زیادی از خود نشان میدهد که مفتخر به لقب خانی از جانب کریم خان میگردد. مردم چگنی با همراهی نمودن کریم خان زند و شرکت جستن در لشگرکشی که از لُرستان به حمایت از او تشکیل شده بود وفاداری خود را به او نشان داده اند، برخی از آنها به همراه کریم خان زند به شیراز رفتند. تاریخ معاصر چگنی ص ۹۵/ بهمن آزادی چگنی. از طایفه بُداق چگنی شخصی بنام ولی، فرزند نجف و فرزند کوچکش بنام محمودرضا به همراهی کریم خان به شیراز روانه میشوند. آنطور که از روایات سینه به سینه ذکر میشود آنان در جنگها دلاوری های زیادی از خود نشان میدهند. آنان پس از انقراض زندیه به شهرهای اطراف متواری میشوند. این دلاوران در زمان حکومت کریم خان برای خود همسری در شهر شیراز و شهر فراشبند اختیار نموده و زندگی کرده و دیگر به لُرستان باز نگشتند. اکنون نوادگان محمودرضا چگنی در شهرستان فراشبند روستای قنات باغ زندگی میکنند و خود را اصالتاً از طایفه بُداق چگنی میدانند. نام‌ فامیلی عده ای از آنان امیری است، که از روی نام جدشان برگرفته شده. سنگ قبر برادر محمود رضا بنام علیرضا درحال حاضر در قبرستان امامزاده حیات الغیب ویسیان که در سنه ۱۲۲۴ فوت شده وجود دارد. چگنی ها اکنون یکی از اقوام اصیل و مهم استان فارس هستند. چگنی های فارس با اینکه در بین ایلات فارس اقلیتی کوچک اند ولی مردمی هستند، سلحشور و غیرتمند؛ شادروان محمد بهمن بیگی درکتاب بخارای من ایل من می‌نویسد:《چگنی ها باج به فلک نمی دهند، زیر بار مرو بودند زیر بار دشنام نمی رفتند》چگنی های فارس غیر از آنها که در فارس باقی مانده اند تاریخ پر فراز و نشیبی دارند. گاه به امر کریم خان زند از خاستگاه خود به فارس برده می‌شدند و گاه به فرمان آغامحمد خان قاجار همراه دوازده هزار خانوار لُر ساکن فارس چون مافی، چگنی، زند، لک، سَلاحوَرزی، عبدالملکی و...به نام ایلات وابسته به زند، از فارس به شهریار و ورامین و قزوین آورده می شدند تا در اردوگاه رِی، زیرفشار روحی سرکردگان قاجار هویت خود را از دست دهند و آنگاه با نام ایل خواجه وند، یعنی طایفه قاجار آقامحمد خانی به کلاردشت مازندران کوچانیده می‌شدند و در جنگهای ایران و روس در آذربایجان در برابر دشمن از حیثیت و آب و خاک ایران دفاع کنند و حماسه بیافرینند، اما با نام ونشان دیگر (کتاب تاریخ مشعشعیان، صفحه 334) به هرحال به نقل موثق معمرین چگنی و ابیاتی که هنوز بر سر زبانهاست و از زمان زندیه و کریم خان زند حکایت میکند. کریم خان، خانوارهای زیادی از ایل چگنی را با خود به شیراز میبرد و برای جلوگیری از بازگشت آنها چهل جوان از بزرگ زادگان این ایل را به عنوان گروگان در دربار خود، در شیراز نگه می‌دارد. هنوز ابیاتی از زبان حال جوانان غربت گزیده و پیران در فراق نشسته چگنی برای ما باقی مانده که گوشه ای از تاریخ ایل چگنی و پراگندگی آن را باز گو میکند: قُوه یا کُردی، جومَه یا بَغَل واز _ چهل جِوو دِ چگنی بُردن وِ شیراز. و یا: دِمو پُرسین کجانیِت گوتیم چگنیِم _ دِ سَر سراوکِ نایِکَش هه می نِشینیم. ابیات فوق و حکایت معمرین و مورخین که در پی می‌آید نزدیکی و مطابقت زیادی دارد. منبع: فرهنگ و باور مردم چگنی بقلم: مراد محمودی چگنی. در دوران کریم خان زند یکی از بزرگان لُرستان که همراه کریمخان به شیراز رفت مرحوم کدخدا شه کرم چگنی، فرزند کدخدا قره حسن بود، او مدت زیادی در شیراز بوده و همسری اختیار کرد که از او صاحب اولاد شد و اکنون نوادگان شه کرم با فامیلی های انصاری، خسروی و امیری ساکن استان فارس هستند، در نهایت شه کرم توسط یکی از فرزندانش به نام میرکرم به لرستان بازگشت. به گواه مورخان، اقوام لُر تباری همچون: زنگنه، چگنی، سیاه منصور و زند از یک تبارند که دولت زندیه توسط این مردم و به رهبری کریم خان زند تشکیل شد. وجود ده ها روستای چگنی تبار در استان فارس که در میان ایلات قشقایی و خمسه زندگی می‌کنند گواه این مدعاست.


  • همراهی چگنی ها با کریم‌خان زند

    《چگنی ها و حکومت زندیه》قلعه فلک الافلاک خرم‌آباد، برای خان زند نیز پناهگاه استواری بوده است و هر بار که به سبب قلت سپاه تاب نیاورده به خرم‌آباد واقع در پشت کوههای زاگرس پس نشسته، وی به سال ۱۱۶۶ قمری مدتی را در این دژ به سر آورده و بعد از تجدید قوا شکستی بر سردار آزادخان افغان تحمیل نموده است. گروهی از مردم چگنی در این جنگ شرکت میکنند. افرادی همچون "امدلا" پسر فتح الله از تیره فتح الهی طایفه اولاد احمدبگ چگنی کشته میشود. حاتم فرزند سام خان، فرزند حاتم بیگ، فرزند احمدبگ چگنی رشادتهای زیادی از خود نشان میدهد که مفتخر به لقب خانی از جانب کریم خان میگردد. مردم چگنی با همراهی نمودن کریم خان زند و شرکت جستن در لشگرکشی که از لُرستان به حمایت از او تشکیل شده بود وفاداری خود را به او نشان داده اند، برخی از آنها به همراه کریم خان زند به شیراز رفتند. تاریخ معاصر چگنی ص ۹۵/ بهمن آزادی چگنی. از طایفه بُداق چگنی شخصی بنام ولی، فرزند نجف و فرزند کوچکش بنام محمودرضا به همراهی کریم خان به شیراز روانه میشوند. آنطور که از روایات سینه به سینه ذکر میشود آنان در جنگها دلاوری های زیادی از خود نشان میدهند. آنان پس از انقراض زندیه به شهرهای اطراف متواری میشوند. این دلاوران در زمان حکومت کریم خان برای خود همسری در شهر شیراز و شهر فراشبند اختیار نموده و زندگی کرده و دیگر به لُرستان باز نگشتند. اکنون نوادگان محمودرضا چگنی در شهرستان فراشبند روستای قنات باغ زندگی میکنند و خود را اصالتاً از طایفه بُداق چگنی میدانند. نام‌ فامیلی عده ای از آنان امیری است، که از روی نام جدشان برگرفته شده. سنگ قبر برادر محمود رضا بنام علیرضا درحال حاضر در قبرستان امامزاده حیات الغیب ویسیان که در سنه ۱۲۲۴ فوت شده وجود دارد. چگنی ها اکنون یکی از اقوام اصیل و مهم استان فارس هستند. چگنی های فارس با اینکه در بین ایلات فارس اقلیتی کوچک اند ولی مردمی هستند، سلحشور و غیرتمند؛ شادروان محمد بهمن بیگی درکتاب بخارای من ایل من می‌نویسد:《چگنی ها باج به فلک نمی دهند، زیر بار مرو بودند زیر بار دشنام نمی رفتند》چگنی های فارس غیر از آنها که در فارس باقی مانده اند تاریخ پر فراز و نشیبی دارند. گاه به امر کریم خان زند از خاستگاه خود به فارس برده می‌شدند و گاه به فرمان آغامحمد خان قاجار همراه دوازده هزار خانوار لُر ساکن فارس چون مافی، چگنی، زند، لک، سَلاحوَرزی، عبدالملکی و...به نام ایلات وابسته به زند، از فارس به شهریار و ورامین و قزوین آورده می شدند تا در اردوگاه رِی، زیرفشار روحی سرکردگان قاجار هویت خود را از دست دهند و آنگاه با نام ایل خواجه وند، یعنی طایفه قاجار آقامحمد خانی به کلاردشت مازندران کوچانیده می‌شدند و در جنگهای ایران و روس در آذربایجان در برابر دشمن از حیثیت و آب و خاک ایران دفاع کنند و حماسه بیافرینند، اما با نام ونشان دیگر (کتاب تاریخ مشعشعیان، صفحه 334) به هرحال به نقل موثق معمرین چگنی و ابیاتی که هنوز بر سر زبانهاست و از زمان زندیه و کریم خان زند حکایت میکند. کریم خان، خانوارهای زیادی از ایل چگنی را با خود به شیراز میبرد و برای جلوگیری از بازگشت آنها چهل جوان از بزرگ زادگان این ایل را به عنوان گروگان در دربار خود، در شیراز نگه می‌دارد. هنوز ابیاتی از زبان حال جوانان غربت گزیده و پیران در فراق نشسته چگنی برای ما باقی مانده که گوشه ای از تاریخ ایل چگنی و پراگندگی آن را باز گو میکند: قُوه یا کُردی، جومَه یا بَغَل واز _ چهل جِوو دِ چگنی بُردن وِ شیراز. و یا: دِمو پُرسین کجانیِت گوتیم چگنیِم _ دِ سَر سراوکِ نایِکَش هه می نِشینیم. ابیات فوق و حکایت معمرین و مورخین که در پی می‌آید نزدیکی و مطابقت زیادی دارد. منبع: فرهنگ و باور مردم چگنی بقلم: مراد محمودی چگنی. در دوران کریم خان زند یکی از بزرگان لُرستان که همراه کریمخان به شیراز رفت مرحوم کدخدا شه کرم چگنی، فرزند کدخدا قره حسن بود، او مدت زیادی در شیراز بوده و همسری اختیار کرد که از او صاحب اولاد شد و اکنون نوادگان شه کرم با فامیلی های انصاری، خسروی و امیری ساکن استان فارس هستند، در نهایت شه کرم توسط یکی از فرزندانش به نام میرکرم به لرستان بازگشت. به گواه مورخان، اقوام لُر تباری همچون: زنگنه، چگنی، سیاه منصور و زند از یک تبارند که دولت زندیه توسط این مردم و به رهبری کریم خان زند تشکیل شد. وجود ده ها روستای چگنی تبار در استان فارس که در میان ایلات قشقایی و خمسه زندگی می‌کنند گواه این مدعاست.


  • بهادی وند چگنی

    روایتی درمورد طایفه بهادیوند چگینی: اینطور که از بزرگان بهادیوند نقل است این طایفه ابتدا به منطقه ای قبل از قاقازان کوچانده شده اند، که تابلوی نمادین بزرگی هم اکنون در این منطقه نصب شده و بر روی آن نوشته شده ایلات عشایر قاقازان، به هر جهت طایفه بهادیوند چگینی چون در زمان کریمخان زند احتمالا شخصی بنام بهرام شاه (با تلفظ لُری برام شه) در دربار از صاحب منصبان بود طایفه خود را هم برای خوش خدمتی به شاه و همچنین برای تصاحب املاک و غنیمتهای جنگی، از آنجایی که محل اسکان دقیق این ایل در کوهین و روستاهای همجوار آن بود ، بعنوان تامین امنیت جاده ابریشم از این طایفه استفاده میشد چون محل عبور جاده ابریشم از کوهین بود و منطقه به‌علت مرتفع بودن در زمستان اکثر اوقات برف و بوران دارد و در تابستان نیز در طول روز از آفتاب سوزان و شب نیز سرمای شدیدی دارد ، که به دلیل شرایط بد آب و هوا، پس از گذشت نزدیک به نیم قرن بزرگان طایفه تصمیم به کوچ به منطقه قشلاقی با آب و هوای بهتر گرفتند. لذا منطقه ای بنام کرپی را انتخاب کردند، که البته ملک اصلی کرپی را بعنوان چند سال دستمزد تفنگچی ها و نگهبانان جاده نایب الحکومه وقت به ایشان بخشید، بطور که در همین زمان نیز مشهود است که بیش از نود درصد املاک (زمین‌های زراعی دیم و آبی، باغات، زمین‌های شهری) در پهنه شهر لوشان مربوط به همین طایفه بهادیوند چگینی می‌باشد، البته خود بهادیوند از چند تیره تشکیل شده است.


  • ایل لُرزبان چگنی در عهد کریم‌خان زند

    《چگنی در عهد کریم خان زند》در زمان تشکیل دولت زندیه به ریاست کریم خان، نیروهای زیادی از طوایف و ایلات لرستان همانطور که در کتب تاریخی به ثبت رسیده منجمله ایل چگنی و در کتاب تاریخ معاصر چگنی به قلم آقای بهمن آزادی ذکر شده ، در لشگر کریمخان بوده اند و سرداران چگنی در رکاب کریم‌خان زند جانفشانی ها از خود نشان داده اند. از پنجاه هزار نیروی نظامی کریم خان زند نیمی از آنها یعنی بیست و پنج هزار نفر را لُرهای لُرستان تشکیل میدادند. از طایفه بداق چگنی شخصی بنام ولی فرزند نجف و فرزند کوچکش بنام محمودرضا به همراهی کریم خان به شیراز روانه میشوند. آنطور که از روایات سینه به سینه ذکر می‌شود آنان در جنگها دلاوری های زیادی از خود نشان میدهند. آنان پس از انقراض زندیه به شهرهای اطراف متواری میشوند. این دلاوران در زمان حکومت کریم خان برای خود همسری در شهر شیراز و شهر فراشبند اختیار نموده و زندگی کرده و دیگر به لرستان باز نگشتند. اکنون نوادگان محمودرضا چگنی در شهرستان فراشبند روستای قنات باغ زندگی میکنند و خود را اصالتا از طایفه بداق چگنی میدانند. نام‌ فامیلی عده ای از آنان بنام امیری است، که از روی نام جدشان برگرفته است. سنگ قبر برادر محمودرضا بنام علیرضا درحال حاضر در قبرستان امامزاده حیات الغیب ویسیان که در سنه ۱۲۲۴ فوت شده وجود دارد که توسط یکی از نوادگان بازسازی و سنگ قبر قدیمی همانجا قرار دارد. سنگ مزار مرحوم مغفور کدخدا علیرضا (متوفی به سال ۱۲۲۴ ه.ق یعنی ۲۱۹ سال قبل) فرزند ولی، فرزند نجف، فرزند صیدوالی خان، فرزند مرادخان ، فرزند رحیم خان، فرزند بهروزخان، فرزند علیمردان خان، فرزند حسنعلی سلطان، فرزند بوداق خان چگنی امیرالامرای دولت صفوی


  • مرشد خان چگنی و کریم‌خان زند

    اصل و نسب《مرشدخان چگنی》از سرداران دلیر لُرستان: بیش از چهارصدسال قبل شخصی به نام احمدبگ از سرداران شاهوردیخان اتابک با منقرض شدن سلسله اتابکان و روی کار آمدن والیان لُرفیلی، از منطقه پشتکوه به سمت منطقه چگنی مهاجرت مینماید. با رئيس طایفه میرزاوند چگنی آشنا میشود. پس از گفتگو و شناسایی نام برده شهامت و دلیری آن سردار مورد توجه وی قرار گرفته و سرانجام پاکدامنی و خصوصیات بارزی که در یک سردار مشاهده میشود در وجود او یافته بیش از اندازه و سخت شیفته او میگردد. یکی از دختران پسرش را به عقد وی درآورده و همان جا ماندگار میشود. در قبال رشادت و دلاور مردی که احمدبگ در جنگ معروف با عثمانی (رومیان) در منطقه (رومشکان) از خود نشان می‌دهد، حاکمان وقت قسمت اعظمی از اراضی آبی و دیم منطقه چگنی را به مالکیت وی در می‌آورند، در واقع سراب نایِ کَش را مقر اولیه خود انتخاب می‌نماید. سپس از همسر خود صاحب نُه فرزند ذکور و نامی میشود. هر کدام از پسرانش با گذشت زمان تیره ای را به وجود آوردند، احمدبگ یکی از پسران لایق و رشید خود به نام حاتم بیگ را به دامادی یکی از والیان پشتکوه که در آن عصر در سراب چنگایی بوده در می‌آورد، از آن دختر فرزندانی رشید و شجاع از آن جمله《سام خان چگنی》متولد می‌شود. او سلحشوری و دلاوری‌های زیادی از خود به جای گذاشته که هنوز بعد از سالیان متمادی زبانزد خاص و عام مردم چگنی میباشد. بعداز کشته شدن نادرشاه افشار و هرج ومرج در ایران و به دنبال آن شکست کریم‌خان زند از رقبا، در یکی از آن جنگها《کریم‌خان زند》به لُرستان آمده و پس از تجهیز قوا در لرستان، گروهی از سران و بزرگان چگنی همراه با خانواده هایشان را با خود به خطه فارس میبرد. سلحشوری شیرمردان چگنی خصوصاً سردار بزرگ و رشید《سام خان چگنی》مورد علاقه خاص کریم‌خان قرار گرفته و او را به حاکمیت قسمتی از سرزمین فارس منصوب می‌نماید. در طول حکومت ۲۹ ساله کریم‌خان زند، مسئوليت وی همچنان محفوظ بوده و در همان زمان دختری از ایل قشقایی به نام پری را به عقد سام خان چگنی در می‌آورد. شیرازیهای مقیم چگنی ساکن در منطقه چنار حاتموندها از نسل آن دختر می‌باشند. بعد از مرگ کریم خان زند، سام خان همراه با تعدادی از افراد چگنی به لُرستان و زادگاه خود باز میگردند. گروهی دیگر در همانجا (شیراز) ماندگار میشوند. فرزند ارشد وی به نام حاتم خان چگنی از سرداران نامدار، شجاع، جنگجو و فاتح لشگر لُرستان بوده است. در جنگی که به سال ۱۱۶۶ بین کریم‌خان و آزادخان افغان اتفاق می افتد ، حاتم خان به میدان رفته و پیروزی هایی را برای (خان زند) کسب نموده، در آن جنگ مصدوم می‌گردد. تا پایان عمر آثار زخم بر گونه های وی مشاهده گردیده است. مرشیدخان چگنی فرزند آقارضا خان، فرزند حاتم خان، فرزند سام خان، فرزند حاتم بیگ، فرزند احمدبگ بزرگ چگنی از سران لرستان بود. منطقه مابین کوه یافته و سفیدکوه به نام هرور جزو املاک پدری و حوزه مالکیت او، محل عبور عشایر کوچ رو بوده است. در این گذر دامهای ایلیاتی ها به کشتزارها، مزارع و مراتع رعایا خساراتی وارد میگردید. مرشدخان برخلاف بعضی از حکام و خوانین سایر مناطق کشور که از انسان و حتی سگهای ایلات و عشایر و ریش بلند افراد، مالیات دریافت میداشتند، ایشان ناچاراً فقط از احشام مربوطه مالیاتی اندک به عنوان جبران مافات وارد شده به کشتزارهایی که در مسیر عبور گله ها، رمه ها و کاروانهای کوچرو بوده در تنگ معروف هرور که گذرگاه ایلات و عشایر کوچ رو بود دریافت میداشتند. این تنگ را حدود یک کیلومتر دیوار چینی نموده، دروازه ای جهت عبور و شمارش گله ها و رمه ها درنظر گرفته است. باتوجه به موقعیت و محدوده جغرافیایی چگنی قدیم شامل نواحی: فلاوند - ویسیان - سرفراش - شندول - باغله - هییو - تنگ تیر و تونل معمولان تا سرخ دم کوهدشت بوده است، لذا مالیات نواحی مالیات نواحی ذکر شده جزو قلمرو حکمرانی مرشدخان محسوب میشده است وقتی مرشدخان جهت دریافت مالیات متعلقه به این نواحی عزیمت مینماید ، گرفتار توطئه دیگر رقبای خود قرار گرفته و کشته میشود. بعد از او برادرانش به نامهای ابوالفتح خان (الفت)، رحیم خان و پسرعموهایش علیمرادخان و محمودخان و ملک خان جانشین وی میگردند. شعرا و گویندگان و نوازندگان آن عصر و زمان اشعاری در وصف مرشدخان بیان نموده اند. ترانه《مرشدخانی》گاهاً با نوای سوزناک ولی اغلب در مقام دوپا و در مجالس شادی خوانده میشود. هنرمندان بسیاری در لرستان تصنیف مرشدخانی (بمیرم سیت) را به اجرا درآورده اند.


  • نسب نامه شاهکرمی چگنی

    در کتاب نسب نامه طایفه شَه کَرَم چگنی آمده است که: کدخدا شه کرم فرزند قره حسن بزرگ خاندان طایفه شاکرمی و از اعقاب عبدالله سلطان چگنی از اُمرا و شعرای عهد صفوی، ایشان به همراه کریمخان زند به شیراز رفته و بعداً توسط یکی از فرزندانش به نام "میرکَرَم" دوباره به لُرستان برگشته است. شه کرم در شیراز هم زنی اختیار کرده که از آن دارای فرزندانی شده که الله‌مراد فرزند شه کرم (زاده و ساکن شیراز) بوده، الله مراد دارای فرزندی با نام کردعلی و کردعلی دارای فرزندی با نام اللهی و اللهی دارای فرزندانی با نامهای میر ابوالحسن، محمدیوسف و تقی خان بوده که در بین ورثه آنها در استان فارس خانواده‌های امیری، خسروی و انصاری که به چگینی شیری از طایفه عمله ایل خمسه معروفند شناخته میشوند. (تاریخ فوت کریمخان زند و شه کرم چگنی هر دو 1195 قمری می‌باشد.) *نسبنامه طایفه شه کرم / به تألیف مهندس علی کرمی کیان / انتشارات شاپورخواست خرم‌آباد


  • نسب نامه طایفه زند طبق تاریخ

    محبوبه تهرانی در《کریم‌خان زند》ص ۳۹، می‌نویسد: طایفه زند براساس نظر اکثر مورخان از جماعت لُر هستند و مناطقی که ایلات لُر در آن ساکن بودند پیش از آریایی‌ها مسکون بوده‌است. محمد پناهی سمنانی در《لطفعلی خان زند》ص ۱۹، می‌نویسد: طایفه زند از لُرهایی ایران است که قلعه آنها در پری ملایر است. محمدعلی کشاورز در《عقاب کُمازان》ص ۲۳، می‌نویسد: زمانیکه کریم‌خان قصد داشت بقایای طایفه زند را از دره گز خراسان به قلعه پری کمازان ملایر بازگرداند همگی سوگند یاد کردند و به سنت لُری همانجا گورسگ کردند که از مسیر سرکرده خود منحرف نشوند. در همان کتاب ص ۴۴ آمده: شیخ‌علیخان زند رو به شهباز خان قراگزلو گفت: ما سابقاً از طبقات پایین و از تیره‌های ناچیز و کوچک لُر بودیم. دکتر ناصر فکوهی در《شکل‌گیری هویت و الگوهای محلی لُرستان》مجله جامعه‌شناسی ایران، شماره ۴، ص ۱۳۸، می‌نویسد: کریم‌خان از طایفه زند و از قوم لُر بود. پرویز رجبی که خودش کرمانج قوچان است درکتاب《کریم‌خان زند و زمان او》ص ۳۰، می‌نویسد: قبیله زند از لُرهایی لک است. دکتر رضاشعبانی در《ارتش در دوران زندیه》ص ۶۲، می‌نویسد: زند از ایلات لُر بود و در ملایر سکونت داشتند. علی‌محمد ساکی در《جغرافیای تاریخی و تاریخ لُرستان》به نقل از ناسخ التواریخ، ص ۳۰۹، می‌نویسد: کریم‌خان بخش اعظم نیروی خود را در جنگها از اقوام لُر شکل داد و عباس قلی خان والی لُرستان همواره در سرکوب یاغیان با دولت همکاری میکرد. دکتر ایرج ناصری، در《مشروعیت در عهد کریم‌خان زند》مجله انسان‌شناسی، شماره ۳، ص ۱۷۹، می‌نویسد: طایفه زند از گمنام ترین طوایف لُرستان بود. دکتر عبدالحسین نوایی، درکتاب《کریم‌خان زند》ص ۲۵، می‌نویسد: طایفه زند از محال پیری و کُمازان ملایر و متعلق به طوایف لُر بود. ابراهیم صفایی در مقاله《زندیه》مجله ارمغان، دوره سی ام، ص ۶، می‌نویسد: در تاریخ ایران تا انقراض صفویه نامی از طایفه زند نیست و زندیه در حوالی ملایر سکونت داشتند و از طوائف لُر و از تیره لُر فیلی می‌باشند زیرا حوزه ملایر که زادگاه زندیه است با لُرستان از لحاظ منطقه و سکنه پیوستگی دارد و مردمان بومی و قدیمی این محل عموماً زبان لُری دارند و ریشه لهجه زندیه کاملاً از زبان لُری مایه گرفته و اگر ندرتاً واژه ترکی یا کردی در آن آمیخته شده، یادگار مهاجرتها و ایلغارهای قوم کُرد و ترک به ملایر است. صاحب تاریخ روضه‌الصفای ناصری صراحتاً زندیه را از تیره‌های لُرفیلی معرفی کرده‌است. مؤلف تاریخ گیتی گشا تلویحاً همین نسب لُر را برای زندیه تایید می‌کند. به تصریح روضه‌الصفا و بنابر روایت و شهرت محلی، کریم‌خان و سایر بزرگان زند، قبل از گرفتن لقب خان به توشمال معروف بودند. کلمه توشمال لُری است و به معنی بزرگ و کلانتر می‌باشند اکنون هم در لُرستان کدخدایان و سرشناسان دیه ها را در مقام تجلیل و بزرگداشت توشمال می‌گویند و در حومه ملایر، دهی بنام توشمال است. با این تفاصیل تردیدی نیست که ریشه طایفه زندیه به نژاد ایرانی لُر می‌رسد. باید دانست که قوم لُر یکی از اصیل ترین تیره‌های نژاد ایرانی است که به‌واسطه موقعیت خاص محلی در طی قرون و اعصار از اختلاط با مهاجمان خارجی محفوظ مانده و خون و نژاد او با بیگانگان خیلی کمتر آمیخته شده و به همین مناسبت صفات پسندیده پهلوانی و اخلاقی در مردمان لُر زیادتر دیده می‌شود. میرزا حسن فسایی، در《فارسنامه ناصری》ص ۶۱۵، می‌نویسد: نواب وکیل بعد از آرمیدن مملکت، چهل و پنج هزار نفر لشکری در شیراز نگاه داشت و از ایلات لُر چندین هزار خانه در شیراز به اسم خانه شهری داشتند. دکتر حسین نوایی در《کریم‌خان زند》ص ۱۵۹، می‌نویسد: کریم‌خان ۴۵ هزار سپاهی آماده در شیراز داشت از این جمله: دوازده هزار نفر از عراق عجم بودند و شش هزار نفر از مردم فارس و بیست و چهار هزار نفر از طوایف لُر و سه هزار از ایلات بختیاری. تعداد ۱۴۰۰ تفنگچی داشت که گارد احترام بودند و ریاست این عده با علی‌مراد خان زند و عسکر خان رشتی و میرزا محمدخان قاجار دولو بود. دکتر رضاشعبانی در《تاریخ ایران در دوره‌های افشاریه و زندیه》صفحه ۱۱۲ می‌نویسد: جمیع مورخانی که درباره سلسله زندیه سخن گفته‌اند بر این نکته مُذعِنند که زند از طوایف لُر است. عبدالعظیم رضایی در《تاریخ ده هزارساله ایران》صفحه ۴۵، زند را طایفه‌ای از قوم لُر می‌نامد. محمد احمدپناهی درکتاب《کریم‌خان زند》صفحه ۲۵، می‌نویسد: کریم‌خان فرزند ایناق از سربازان سپاه نادرشاه بود که به یکی از شاخه‌های زبان لُری سخن میگفت. نامی اصفهانی در《تاریخ گیتی گشا》صفحه ۵، کریم‌خان را از تبار لُرها می‌داند. ابوالحسن غفاری کاشانی درکتاب《گُلشن مراد》صفحه ۳۵ می‌نویسد: طایفه زند شعبه‌ای از لُرهاست و در صفحه ۴۸۵ آورده: بعد از آن قاطبه ایل زند و دیگر طوایف الوار (لُرها) در میدان درب دولتخانه شاهی تجمیع و... نُصرت نظمی درکتاب《دلاوران زند》می‌نویسد: لطفعلی خان زند از قوم لُر است. دکتر عبدالحسین نوایی درکتاب《کریمخان زند》صفحه ۳۵ ذکر می‌کند: زند اصالتاً از محال پری و کُمازان ملایر و متعلق به طوایف لُر بود. دکتر علی‌اصغر شمیم درکتاب《ایران در دوره سلطنت قاجار》صفحه ۲۷ می‌نویسد: کریم‌خان با افراد ایل زند از ایلات لُر و از خاک بختیاری به شمال خراسان انتقال یافته بود. درکتاب《تتمیم تاریخ نگارستان》صفحه ۴۱۶ آمده: کریم‌خان زند از لُرهایی بود که در حوالی ملایر ساکن بودند و لُرها او را کریم توشمال می‌خوانند. درکتاب《تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان》صفحه ۴۶۳ آمده: زند نام طایفه‌ای است از لُرهای فیلی که در قلعه پری از توابع ملایر سکونت داشتند. درکتاب《صدر التواریخ》صفحه ۱۲، به لُر بودن کریم‌خان زند اشاره شده‌: موسس این سلسله کریم‌خان زند از الوار فیلی که در محدوده قلعه پری ملایر سکونت داشتند. دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حماسه کویر》صفحه ۱۵۶ می‌نویسد: کریم توشمال از لُرهای قریه پیری و کمازان از توابع ملایر بود. دکتر رضاشعبانی درکتاب《هزار فامیل》صفحه ۵ آورده: وقتی لُرهای بختیاری در اصفهان شورش کردند ابراهیم شاه، یکی از فرماندهانش بنام کریم‌خان لُر را ماموریت داد که به اصفهان برود تا با زبان خوش، لُرها را به اطاعت درآورد چون زبان لُر را لُر بهتر می فهمد! دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حضورستان》صفحه ۲۲۰ می‌نویسد: دوبار مُرتضی قُلیخان افشار پسرشاهرخ خان و هادی خان منسوب آقاعلی، بیرون آمدند و با لُرهای طرفدار لطفعلی خان زند جنگ کردند و او را به شهر مشهد راه ندادند تا او به طرف قائنات درخراسان جنوبی رفت درسال ۱۲۰۵ هجری. محمدهاشم آصف در《رستم التواریخ》چندبیت که بنام کریم‌خان است آورده: زهی عاقل غیر عالم لُری _ زبَردست فرمانده پُرخوری / اگرچه لُری صادق و ساده بود _ ز نامردی و ننگ آزاده بود. درکتاب《کُرزه بُر طایفه ای از زند》صفحه ۱۷۵ آمده: کلیتاً ایرانی خالص که نژاد آنها تاکنون باقی است تیره و ایلات مختلف لُرها هستند که در بلادایران، خاصه در نهاوند و بروجرد و غیره متفرقند! درهمان کتاب آمده که زندها لباس لُری می‌پوشند. درکتاب《تاریخ ایران باستان تا امروز》ترجمه؛ کیخسرو کشاورز، صفحه ۲۹۹ آمده: کریم‌خان زند رهبر عشیره ای از لُرها بنام زند بود که در منطقه حوالی ملایر می‌زیست. دکترعباس اقبال آشتیانی در《تاریخ مُفصل ایران》صفحه ۷۳۹، زند را از ایلات لُر برمی‌شمارد. جان. ر. پری، درکتاب《کریم‌خان زند》ص ۳۸، می‌نویسد: طایفهٔ زند گروهی بودند با معیشت شبانی که از دامنهٔ زاگرس به دهستان پری و کمازان در نزدیکی ملایر کوچ کرده بودند زندها شاخه‌ای از طوایف لُر به حساب می‌آیند. احتمالاً از نواحی شمال لُرستان کوچ کرده و به وسیله شاه عباس صفوی در اطراف ملایر اسکان داده شدند. حیدر سعیدی در مقاله کریم‌خان زند می‌نویسد: کریم‌خان (1705 _ 1779 میلادی) از طایفه زند است که یک قبیله شبانی از لُرهای شمالی بودند و بین کوهستانهای زاگرس و دشت‌های همدان در روستاهای پری و کُمازان در مجاورت ملایر تمرکز یافتند. در سال 1732 نادرشاه هزاران نفر از بختیاری‌ها و زندها را به خراسان تبعید کرد. بعد از ترور نادر در سال 1747 آنها به خانه خود بازگشتند.


  • تراب‌خان چگنی

    تراب خان چگنی حاکم نهاوند در دوران افشاریه و زندیه و از سرداران صفویه، نادرشاه افشار و کریم‌خان زند بود. تراب خان چگنی در (قرن دهم و یازدهم هجری) از افراد ایل بزرگ چگنی است که در دوران شاه عباس صفوی به خراسان تبعید شده بودند. از ایل چگنی در دوران صفویه سرداران بزرگی برخاسته است، تراب خان چگنی در دوران نادرشاه افشار، حاکم نهاوند بود، یکبار نیز به کریم‌خان زند پیوست او بعدها به دو علت کشته شد، نخست به تحریک زکی خان زند که به‌علت حسادت نسبت به تراب خان، معتقد بود در فکر شورش و قیام است و دوم به‌وسیله حاج طالب خان، ریش سفید حرمسرای وکیل با بعضی از جواری ارتباط پیدا کرده بود. خواهر محمد حسین خان که زن کریم‌خان بود ماوقع را گزارش داد، وکیل خودش بررسی کرد و کشیک داد، وقتی که حقیقت معلوم شد، تراب خان را کور کرد و کنیزان و حاج طالب را به قتل رساند. کریم‌خان یک روز بعد از این واقعه در سال ۱۱۷۷ هجری، تراب خان و همکارش را که میرزا عقیل نام داشت و در مقام وزارت اعلی بود به قتل رساند. کریم‌خان زند، ترجمه؛ علی‌محمد ساکی، صفحه ۹۶. اعتمادالسلطنه در صفحه ۱۱۶۵ در مورد قتل تراب‌خان چگنی توسط کریم‌خان زند می‌گوید: استقرار كريم خان در اصفهان اين احتمال را در پی داشت كه هويت مستقل سياسی خان زند دچار خدشه جدی شود. در پيوند با همين نگرش، حضور بخش قابل توجهی از بازماندگان اشرافيت سياسی و ديوانسالاران و حتی عناصر مذهبی قدرتمند عصر صفوی در اصفهان ميتوانست روند تصميمات استقلال جويانۀ كريمخان را با موانع جدی روبرو کند. شاید بتوان قتل چند نفر از دیوانسالاران دوره صفویه در سال ۱۱۷۶ قمری یعنی تراب‌خان چگنی و میرزا عقیل دبیر و مستوفی اصفهان را در ارتباط با این موضوع دانست. با توجه به این گفته احتمالاً علت اصلی قتل تراب‌خان چگنی به دستور کریم‌خان زند، سوءظن و ترس از دیوانسالاری و قدرت سیاسی تراب خان بوده است. نامی اصفهانی این واقعه را بدین صورت گزارش کرده: تراب‌خان چگنی مردی بود عاقل فرزانه، خداوند رفتار عاقلانه... روزی مورد قهر و غضب قیامت لهب گردیده به حکم حضرت ظل الاهل به قتل رسید. این واقعه به قدری عجیب تلقی میشده که وی نیز نتوانسته علتی را برای این کار ذکر کند. غفاری کاشانی نیز در روایت خود، یکی از گناهان و خطاهای ابو تراب‌خان را چنین بیان کرده‌است: در رتق و فتق مهام ملکی و مملکتی، اعتبار تمام یافته بود! بنابراین اعتبار و نفوذ این دیوانسالاران صفویه دستکم یکی از دلایل تصمیم کریم‌خان، مبنی بر کنار گذاشتن آنها از صحنه فعالیت سیاسی آن روزگار بوده است. دکتر عبدالحسین نوایی در کتاب《کریم‌خان زند》صفحه ۲۲۷، می‌نویسد: کریم‌خان را در قتل تراب‌خان چگنی نمی‌توانیم بی‌گناه بدانیم!!! این تراب‌خان چگنی مردی فرزانه و صاحب رفتاری عاقلانه بوده و در سلک فداییان دولت کریم‌خانی و از مقربان وی بوده‌است. به‌طوری‌که بعد از شورش زکی خان زند، شغل خطیر کشیک و حراست نفس نفیس بدو سپرده شد و به‌عبارت ساده‌تر ریاست جانداران و مستحفظان مخصوص را به‌ عهده گرفته ‌بود. اما یک روز کریم‌خان بی مقدمه به قتل وی فرمان داد و همراه او میرزا عقیل اصفهانی از مستوفیان عظام و چند نفر از دیوانسالاران دیگر نیز به قتل رسیدند!!! قتل این چند نفر به قدری بی مقدمه و بدون دلیل صورت گرفت که مورخ رسمی زندیه، میرزا صادق نامی می‌نویسد: گناه حقیقی و تقصیر واقعی ایشان بر اخلاص کیشان مشخص نشد!!! و سپس برای توجیه اضافه می‌کند: معلوم است که ضمیر منیر سلاطین آیینه‌ای از حقیقت و گنجینه‌ی اسرار احکام قضاست. امری که از ایشان صدور نماید خالی از سبب و عاری از کلیه‌ی علت نخواهد بود! اگر حقیقت بر دیگران مستور ماند و کسی ادراک موجبات لطف و غضب ایشان را عالم نمی‌تواند بود. زیرا که رازهای سلاطین از ملزومات امور جهانداری است!!! عبدالله متولی (استاد تاریخ دانشگاه اراک) در مجله تاریخ ایران، شماره ۶۵، تابستان ۸۹، صفحه ۱۲۲، می‌نویسد: استقرار کریم‌خان زند در اصفهان این احتمال را در پی داشت که هویت مستقل سیاسی خان زند دچار خدشه جدی شود. در پیوند با همین نگرش حضور بخش قابل توجهی از بازماندگان اشرافیت سیاسی و دیوان سالاران و حتی عناصر مذهبی قدرتمند عصر صفویه در اصفهان می‌توانست روند تصمیمات استقلال جویانه کریم‌خان را با موانع جدی روبرو کند شاید بتوان قتل چند نفر از دیوان سالاران دوره صفویه توسط کریم‌خان در سال ۱۱۷۶ قمری یعنی:《تراب خان چگنی》،《میرزا عقیل دبیر》و《مستوفی اصفهان》را در ارتباط با این موضوع دانست. (تاریخ منتظم ناصری، اعتمادالسلطنه، ص ۱۱۶۵) کریم‌خان با انتخاب شیراز به‌عنوان پایتخت در پی فاصله گرفتن از هویت صفویه و ایجاد یک هویت مستقل بود.


  • رابطه کُردها با زندیه

    تجربه نشان داده نخبگان اقوام نو پدید یا ناحیه‌گرایان سیاسی که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم برای آفرینش ملت نداشته‌اند ناگزیر به جعل تاریخ و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده‌اند و به آفرینش قهرمان‌های ملی پرداخته‌اند؛ نخبگان و روشنفکران کُرد هم در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کُردها ناگزیر به خلق قهرمان ملّی شده‌اند. پانکُردها صلاح‌الدین ایوبی را قهرمان ملّی معرفی می‌کنند اما نمی‌گویند که بیشتر سپاهش ترک بودند یا او بیشتر دلبستگی به اسلام داشت و هیچ‌گاه آنگونه که در تحلیل نخبگان معاصر کُرد بازتاب یافته خود را کُرد ندانسته است. نمونه دیگر کریم‌خان زند است که کُردها او را قهرمان ملّت کرد می‌نامند!!! شگفتا که سلسله زندیه را قاجارها که مورد پشتیبانی دو ایل بزرگ کُرد یعنی اردلان و مکری بودند، نابود کردند. (مجتبی مقصودی، همگونی جمعیتی و توسعه ملّی درایران، صفحه ۱۴۲) عبدالحسین نوایی، درکتاب کریم‌خان زند، ص ۲۸، می‌نویسد: حسن علی‌خان والی اردلان که بر سراسر منطقه کُردستان حکومت داشت به جنگ کریم‌خان زند آمد. تعداد سپاه والی کُردستان ۲۰ هزار تن متشکل از قزلباش و کُرد و افغان بود و در همدان فرود آمد. کریم‌خان که همراهانش را مقابل دشمن ناچیز دید دست به جنگ قزاقی زد. شبانه به سپاه والی کُردستان حمله می بُرد و روزها در کوهستان پنهان میشد و تا ۴۵ روز اینکار ادامه داشت تا والی کردستان خبر هجوم سلیمان پاشای عثمانی به سنندج را شنید و کریم‌خان را رها کرد. کریم‌خان که از اصفهان خارج شده بود نتوانست کرمانشاه را بگیرد ولی کُردستان را لُرها ویران کردند. (کریم‌خان زند، عبدالحسین نوایی، ص ۳۳) ملامحمد شریف قاضی درکتاب «زبده التواریخ سنندجی» ص ۵۶، می‌نویسد: در سال ۱۱۶۳ قمری، حسن علی خان والی کُردستان از سلیم پاشای بابان، شکست خورد. کریم‌خان زند برای گرفتن انتقام از کُردها به سنندج حمله کرد. بسیاری از اهالی شهر از ترس لشکر زند به مناطق اطراف گریختند. حسن علی خان، مُلا مصطفی شیخ‌الاسلام را برای وساطت نزد کریم‌خان فرستاد اما کریم‌خان با رد پیشنهاد خان اردلان وارد سنندج شد و با ویران کردن شهر به چپاول اهالی پرداخت. دکتر ایرج افشار درکتاب «پژوهش در نام شهرهای ایران» صفحه ۴۱۲ می‌نویسد: سنندج شهری جدید است که دوره صفویه ساخته شد و کریم‌خان زند در ۱۱۶۴ هجری، سنندج را ویران کرد! اگر کریم‌خان، کُرد بود پس چرا سنندج مرکز والی کُردستان را ویران کرد؟ کُردستان اطاعت کریم‌خان را گردن نهاد ولی قلعه کرمانشاه که با پشت گرمی انبار مهمات نادرشاه، نمی‌خواستند به کریم‌ بیک راهزن سابق گردن نهند. کریم‌خان از طوایف کلهر و زنگنه برای تسخیر قلعه کرمانشاه کمک خواست ولی بعد از ۱۴ ماه محاصره دچار شکست شدند. سران مدافع قلعه یکی «عبدالعلی خان عرب میش مست» بود و دیگری «میرزا محمدتقی گلستانه» و تا آنجاکه توانستند مقاومت کردند. حاج میرزا حسن فسایی در فارسنامه ناصری، جلد ۱، ص ۵۹۶، می‌نویسد:《هادی خان لَشنی》از بزرگان شهر شیراز مخفیانه با کریم‌خان برای تصرف شهر توطئه چید و ۱۳ صفر ۱۱۷۰ قمری شیراز بدون جنگ تصرف و صالح خان بیات و《الله وردی خان زنگنه》توسط کریم‌خان زند کشته شد! دکتر رضاشعبانی در تاریخ تحولات ایران در دوره افشار و زندیه، ص ۱۶۷، می‌نویسد: خسروخان والی کُردستان از مخالفان زندیه و جعفرخان زند بود که با اتفاق الله قلی خان کرمانشاهی هر دو آماده چنگ با جعفرخان زند بودند. جعفرخان زند برای سرکوبی والی کُردستان بدانجا لشکرکشی کرد اما آخرالامر با شکست فاحشی به شیراز بازگشت! (رستم التواریخ، ص ۴۵۰) دکتر رضاشعبانی در تاریخ زندیه، ص ۱۷۶، می‌نویسد: لطفعلی خان زند سال ۱۲۰۶ در جنگ شهرک در ۱۴ فرسنگی شیراز به سپاه آغامحمدخان قاجار شبیخون زد و درست در لحظاتی که میرفت همه‌چیز به نفع لطفعلی خان زند تمام شود او فریب میرزا فتح الله اردلانی کُرد را خورد و دستور توقف جنگ را صادر کرد ولی با روشن شدن صبح، خیانت فتح الله اردلانی کُرد آشکار شد و لطفعلی خان به ناچار به کرمان گریخت.


  • رابطه کریم‌خان زند با بختیاری‌ها

    محمدعلی کشاورز درکتاب《عقاب کُمازان》ص ۶۸، می‌نویسد: کریم‌خان روی خود را به جانب خوانین بختیاری و زند نمود و گفت: همه می‌دانند بختیاری‌ها از نجیب ترین و قدرتمندترین خاندان های لُر هستند و بر دیگر لُرها ریاست داشته و حکومت می‌کرده‌اند و ما زندها از تیره‌های کوچک زیردست آنها بودیم خوب بخاطر دارم پدرم (ایناق) در ایام کودکی ام نقل میکرد که سینه به سینه شنیده‌ام تا وقتیکه لُر بزرگ و لُر کوچک باهم رقابت نداشتند و تا هنگامیکه در لُر بزرگ تعصب و اختلاف بین هفت لنگ و چهارلنگ به‌وجود نیامده بود لُرها نیرومندترین قوم ایران بودند و به همین جهت تاخت و تازهای تاتار و مغول کمتر گزندی به قلمرو لُرها وارد نساخت و اغلب همین نیروی لُر، مملکت را از خطرات، نجات بخش بوده‌است. ولی بدبختانه رقابت میان ایلات لُر، سبب شد دسته‌های کوچک (منظور قاجار و افغان) که اتحاد و صمیمیت داشتند، قلت جمعیت را با کثرت وحدت، جبران نموده و سرزمین قوم بزرگ لُر را زیر اراده خود قرار دهند و لُرها با تحریک، برای آنکه خودشان بر خودشان حکومت نکرده باشند و زیر بار یکدیگر نروند از فرمانروایی غیر، تمکین می‌کردند. اکنون مملکت درحالی‌است که اگر وحدت و هماهنگی وجود نداشته باشد چیزی نخواهد گذشت که موضوعی برای تقدم خان بر کلانتر یا تُشمال بر کدخدا باقی نخواهد ماند و کشوری نمی‌ماند تا اختلاف قاجار و لُرها و لُربزرگ و لُرکوچک و چهارلنگ و هفت لنگ با دیگران وجود خارجی پیدا کند. ما که فردا می‌خواهیم اصفهان را تسخیر کنیم نباید تصور شود که به جنگ ابوالفتح خان هفت لنگ (بیگلربیگی اصفهان) می رویم! بلکه هدف ما اعمال قدرت، عزم راسخ و یکدل کردن است و اگر خان هفت لنگ با ما همراه شد یقین دارم خان عالی جاه (اشاره به علیمردان خان چهارلنگ) موافقت خواهد فرمود که ابوالفتح همچنان به حکومت اصفهان باقی بماند و به مقصود ما کمک کند. کریم‌خان توانست از علیمردان خان سالخورده که هیچ فرزندی هم نداشت دلجویی کند و فرماندهی کل را به عهده علیمردان که پیری سالخورده بود گذاشت و به طرف اصفهان رفتند. حاج باباخان بختیاری و صادق خان زند با ۴۰۰ سوار بختیاری و زند مسئول جلوگیری از تجاوز اردو به مردم بین راه بودند و دستور دادند هرکس حتی یک تخم مرغ تجاوز کند نصف گوشش را ببرند. مرعشی نجفی در《مجمع التواریخ》 ص ۱۵، می‌نویسد: زمانیکه کریم‌خان با آزادخان افغان جنگید و شکست خورد و خانواده‌اش از جمله مادرش به اسارت درآمد، کریم‌خان به کوه‌های بختیاری عقب‌نشینی کرد و اگر همراهی طوایف کوه نشین بختیاری نبود موجبات پیروزی کریم‌خان بر آزادخان افغان فراهم نمیشد. دکتر مصطفی تقوی، در مجله《پژوهش‌های تاریخی》ص ۴۵، می‌نویسد: کریم‌خان زند، میرزا طاهر اصفهانی که بختیاری‌الاصل بود و مردی مجرب و آشنا به مسائل نظامی بود را به‌عنوان مشاور خود منصوب کرد. سردار اسعد در《تاریخ بختیاری》ص ۴۸۱، می‌نویسد: از لشکر ۴۵ هزارنفری کریم‌خان حدود ۲۸ هزار نفر (۶۲ درصد) آن را لُران تشکیل می‌دادند. جواد صفی نژاد در《لُرهای ایران》ص ۹۸، می‌نویسد: ابدال خان بختیاری هفت لنگ از فرماندهان کریم‌خان زند بود و دو بار با بختیاری‌ها علیه آغامحمدخان قاجار جنگید، دفعه اول که چهارلنگ و هفت لنگ ها متحد شده بودند شکست سختی به آغامحمدخان قاجار دادند ولی دفعه دوم بخاطر تفرقه‌ای که بین آنها انداختند، آغامحمدخان پیروز گردید. در این جنگ یکی از خان های چهارلنگ بختیاری که از هواداران کریم‌خان زند بود به دست سپاه آغامحمدخان قاجار اسیر گردید، پس از آنکه او را نزد آغامحمدخان بردند به او فحاشی نمود و گفت: قدرت خدای راست که مثل من مردی را در برابر چون تو عجوزه ای دست بسته به پای داشته‌است! آغامحمدخان از این حرف برآشفت و دستور داد او را پاره‌پاره کردند (اوژن بختیاری، سرهنگ ابوالفتح، ص ۳۲) کریم‌خان از خبر کشته شدن ابوالفتح بختیاری ناراحت شد و به احترام او اسم پسر بزرگش را ابوالفتح گذاشت. میرزا صادق نامی اصفهانی در تاریخ گیتی گشا می‌گوید: از ابتدا کریم‌خان در مکانت و مکنت با علیمردان خان مساوات داشت و در وقتیکه مقرر شد که خواهرزاده شاه سلطان حسین را که طفلی هشت ساله بود به سلطنت بردارند، پیمان برآن رفت که یکی وزیر کشور باشد و دیگری امیر لشکر، اما از روی اسناد دیگر چنین معلوم می‌شود که کریم‌خان خود را کفو (همتا) علیمردان خان نمی‌دانست امید او این بود که چون خان بختیاری پیر بود و فرزندی نداشت بعد از فوتش، قائم‌مقام شود. الغرض در وقتیکه اصفهان مسکن عساکر زند و بختیاری بود مردم شهر به چند فرقه تقسیم شده و فرقه طالب سلطنت شخصی بودند، اما بیشتر میل به سلطنت علیمردان خان داشتند تا بالاخره به حکومت تازه راضی شدند. در ابتدا لشکر علیمردان خان قدری بی اعتدالی کرد اما خونریزی نشد، علیمردان خان هرچند مزاجی سخت و قوی داشت اما در سلطنت خود با مردم به عدل و انصاف سلوک مینمود. (به نقل از تاریخ بختیاری) کریم‌خان با ۲۰۰ سوار در قصبه خشت (منطقه‌ای در ۴۵ کیلومتری جنوب کازرون که زبان مردمش لُری است) توقف نمود و عبدعلی دشتستانی با ۴ هزار از مردم دشتستان بوشهر و تفنگچیان کازرونی به او پیوستند و آزادخان افغان را در خشت شکست دادند. (کریم‌خان، نوایی، ص ۵۷) بختیاری‌ها برای فتح آذربایجان در سال ۱۱۷۵ قمری به کمک کریم‌خان زند آمدند و فتحعلی خان افشار را شکست دادند. (تاریخ‌گیتی گشا، ص ۴۷) زمان جنگ با عثمانی و فتح بصره، توپخانه عثمانی و کشتی‌های توپدار انگلیس، سپاه ایران را می‌کوبید و ساخت پل بر روی اروند (شط العرب) را غیرممکن ساخته ‌بود. صادق خان زند، دو هزار نفر از «لُرهای بختیاری» که با شنا آشنا بودند از شط گذشتند و در ساحل مقابل مستقر شدند و در ظرف ۱۸ روز ساخت پل را تمام کردند و صبح ۶ صفر سال ۱۱۸۹ قمری، سپاه ایران از شط گذشتند و دو روز بعد بصره را درمیان گرفتند. (کریم‌خان زند، حسین نوایی، ص ۱۱۴)


  • کتاب مختارالدوله

    معرفی کتاب《مختار الدوله؛ زندگی و زمانه علیمردان خان بختیاری نایب السلطنه》: در تاریخ بختیاری، علیمردان خان بختیاری، یگانه کسی است که توانست به بالاترین منصب سیاسی یعنی《نیابت سلطنت》دست پیدا کند. 2 سال نایب السلطنه شاه اسماعیل سوم و حدود هفت ماه نایب السلطنه شاه سلطان حسین دوم بود. او در میان بزرگان ایران سرآمد و مورد احترام بود. او را باید پادشاه تراش و تاج بخش نیز نامید؛ زیرا دو تن بااراده و نظر وی به مقام سلطنت رسیدند. در دوره اول نیابت سلطنت، وی قدرتمندترین و بانفوذترین فرد در صحنه سیاست کشور ایران بود. هیچکاری بی اذن و اجازه وی انجام نمی گرفت. اگر برخی اختلافها و اشتباهات هرگز رخ نمیداد شاید سرنوشت او و خاندانش به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد و گستره قدرت و نفوذش افزونتر و طولانی تر میشد. علیمردان خان به‌طور قطع از سال ۱۱۴۴ ه.ق. در قشون نادر سمت فرماندهی داشت. سر خیل ایل چهارلنگ، چنان کاردان، رشید و دلاور بود که خیلی زود توجه نادر را جلب کرد، در ردیف فرماندهان ارشد ارتش نادر درآمد و همواره ملازم نادرشاه بود. در فتح قندهار، تسخیر هندوستان و در جنگهای آسیای میانه و قفقاز، فرمانده بود و چنان درخشان و نمایان جنگید که نادر لب به ستایش و تشویق وی گشود و پاداشهای فراوان بخشید. پس از کشته شدن نادر، فرصت پیدا کرد به تاخت رهسپار زادگاهش گردد. او که سری پر شور داشت در کنار دروازههای اصفهان، اراده کرد، آنچه اندرون دلش پرورانده بود، آشکار سازد و لشکر و سپاه آراسته کرد. وی در دورانی سر برآورد که آشوب و کشمکش در کشور فراگیر بود، هر کس بنیه و توانی داشت، دسته و لشکری تدارک دیده، بر ناحیه‌ای فرمان میراند و جنگ و ناامنی همه جا سایه گسترانید. او را باید مصداق و نماینده جریان صفویگری، پس از برافتادن نادر شمرد. به نام احیای دولت صفوی و نجات کشور ایران، نواده شاه سلطان حسین صفوی را به شاهی نشاند و شکل‌گیری سازمان قدرت خود را آسان و تسهیل کرد. با اینکه در دوران انتقال قدرت از افشاریه به زندیه به مدت 8 سال، علیمردان خان بختیاری، شخصیتی طراز اول در طوفان سیاسی و کشمکشهای پر دامنه آن روزگار بود؛ اما هنوز کتاب مستقلی که توانسته باشد فعالیتها و تحرکات سیاسی و نظامی او را نمایان سازد، به نگارش درنیامده است. و شناخت ما در این باره بسیار محدود است. کتاب《مختار الدوله، شرح زندگی و زمانه علیمردان خان نایب السلطنه》می‌تواند پاسخی روشن و مستدل به زوایای پیدا و پنهان هشت سال فعالیتهای گوناگون وی باشد و چرایی و چگونگی این جد و جهد و علل و عوامل فراز و فرود را بازبینی و تحلیل کرده و گوشه ای از تاریخ ملی و محلی مورد کنکاش قرار گرفته است. کتاب مختارالدوله: زندگی و زمانه علیمردان خان بختیاری، نوشته پژوهشگر گرامی جناب آقای مصطفی علیزاده، در قطع وزیری و در ۳۸۷ صفحه و ۹ فصل به چاپ رسیده است. این کتاب شرحی نسبتاً کامل با نگاهی نو به رویدادهای تاریخی از سال ۱۱۳۵ تا ۱۱۶۸ ه.ق می‌باشد. برجسته ترین مباحثی که کتاب به آن پرداخته است، عبارت اند از: ۱) زندگینامه، کارها، لشکرکشیها، نیابت سلطنت و سرانجام علیمردان خان بختیاری / ۲) جنگهای بختیاری‌ها با افغانها / ۳) حماسه آفرینی بختیاری‌ها در فتح قندهار، جنگ کرنال و جنگ با عثمانیها / ۴) نبرد علیمراد خان با نادرشاه / ۵) معرفی علیمردان خان فیلی والی لُرستان، ابوالفتح خان بختیاری و علی صالح خان بختیاری. بختیاری‌ها در درازای زمان نقش های کلیدی و مؤثری در عرصه‌های سیاسی_اجتماعی ملّی ایفا نموده اند و تاریخ لُرها به‌ویژه بختیاری‌ها را مردمانی میهن پرست و ایران خواه معرفی کرده است. اهل تحقیق میدانند که سرزمین بختیاری از دوران باستان تا عصر کنونی همواره محل بسیاری از اتفاقات مهم در تاریخ بوده و هست و پرداخت به تمام این زوایای تاریخی احتیاج به یاری تمام پژوهندگان علاقه مند دارد.


  • علیمردان خان زند

    دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《شاهنامه آخرش خوش است》ص ۴۹۳، می‌نویسد: علیمردان خان زند روزی در اصفهان، میرزا محمد صادق نامی اصفهانی را طلبیده، به عتاب گفت: تو کریم‌خان زند را به چه سبب از نسل کیان نوشته‌ای؟ کیان کجا و ایناق دزد کجا؟ ما فرقه زند، از اذله ایران و خر دزدانیم. همان ساعت، تاریخ زندیه را ازو خواسته، و در لگن شسته، حکم نمود که آب او را بخورد ِ او داده باشند! چنانکه گفته بود به عمل آوردند. در هنگامیکه محمدجعفرخان زند (پدر لطفعلی خان) بر مسند حکومت زندیه نشست، میرزا صادق نامی را طلبیده تاریخ زندیه را خواست، او مذکور کرد که مسوّده های او موجودند، فراهم کرده، بعد از یک هفته، تاریخ زندیه را نزد جعفرخان زند آورده بسیار تحسین و آفرین یافت، و جعفرخان، مبلغ پانصد تومان عراق به انعام داد (رضا ناروند، مجله ارمغان، ص ۲۱۲)


  • خیانت زکی خان به برادرش کریم‌خان

    خیانت زَکی خان زند به برادرش کریم‌خان زند، طبق کتاب، گزارش کارملیتها از ایران، صفحه ۱۰۷. متاسفانه چند مدتی است که پیج های مجهول الهویه با پخش کردن متنهای به اصطلاح تاریخی بین ایلات لُر تفرقه افکنی میکنند تا از آب گل آلود ماهی بگیرند، این افراد مجهول الحال مدعی هستند که علیمردان خان بختیاری‌ سردار نادرشاه افشار به کریم‌خان زند خیانت کرده‌ و کریم‌خان مجبور شده او را سرکوب کند در صورتیکه بختیاری‌ها خود جزیی از سپاه کریم‌خان بوده‌اند که در فتوحات حکومت زند شرکت داشته‌اند. این افراد مجهول الهویه قضایای علیمردان خان بختیاری چهارلنگ را سند خود عنوان میکنند با اینکه میدانیم علیمردان خان چهارلنگ بختیاری و ابوالفتح خان هفت لنگ بختیاری و کریم‌خان زند پیمان اتحاد سه جانبه‌ای منعقد نمودند تا ایران را از هرج و مرج نجات دهند. علل جنگ کریم‌خان زند با علیمردان خان بختیاری چهارلنگ:‌‌‌ ۱) کور کردن حاکم اصفهان ابوالفتح خان بختیاری.‌‌‌ ۲) برهم زدن پیمان سه جانبه. ۳) شاه کردن اسماعیل سوم صفوی. علیمردان خان بختیاری چهارلنگ که نایب السلطنه شاه اسماعیل سوم صفوی بود، شاه کوچک برایش آلت دستی بیش نبود به آن دلیل که علیمردان خان بختیاری خود را لایق شاه بودن میدانست، سپس کریم‌خان زند بر آن شد تا با علیمردان خان بختیاری چهارلنگ مبارزه کند که با جنگهای پی در پی خود را فرسوده کردند و آخرسر علیمردان خان که برای ملاقات آمده بود توسط محمدخان زند (بی کله) کشته شد. در گذر زمان همیشه برادر کشی وجود داشته است مثلاً کریم‌خان زند بر اثر عصبانیت چشمان شیخ علیخان زند، پسر عمو و شوهر خواهر خود را با دستانش در می‌آورد! یا زکی خان زند بجای خاک کردن جنازه کریم‌خان که برادرش بود همان روز 16 شاهزاده زند را کشت و 4 روز جنازه کریم‌خان روی زمین بود! ولی متاسفانه این قضایا کاری کرده تا سوءاستفاده گران تاریخ را تحریف کنند، حکومتهای صفوی و عثمانی با آنکه ترک تبار بودند ولی جنگهای بسیاری در طول تاریخ با یکدیگر داشته‌اند، جنگ و برادر کشی یک موضوع جدید نبوده و نیست و در هر قوم و قبیله‌ای وجود داشته است، خیانت و برادرکشی برخی ها نمی‌تواند مردم ریشه دار لُر که دارای یک فرهنگ بسیار عظیم هستند از یکدیگر جدا کند. هــــوشیار بــــاشیم ‌‌


  • ملا وارسته چگنی شاعر لُر

    ملاوارسته امام‌قلی بیگ چگنی از ادبا و فضلای قوم لُر: در کتابهای نام‌آوران لُرستان، گلزار ادب لُرستان و تاریخ معاصر چگنی از این شاعر و عارف نامدار قرن یازدهم به‌عنوان یکی از مشاهیر چگنی لُرستان یاد شده و هم در منابع قدیمی ازجمله تذکره نصر‌آبادی و قصص الخاقانی وی را از بزرگان شعر و ادب ایران عهد صفوی و از ایل چگنی ثبت کرده‌اند، اما نکته‌ای که حائز اهمیته اینه که چرا ما مردم لُرستان و چگنی با بزرگان و مشاهیر خودمون بیگانه‌ایم؟ چرا نام این بزرگان بر میادین، خیابان‌ها و بوستان های شهرمون نیست؟ و چرا کسی در خصوص زندگینامه و جمع آوری دیوان اشعار این مشاهیر فرهیخته قدمی برنمی‌داره؟ مرحوم ملاوارسته چگنی چند ماه آخر عمرشو در اصفهان زندگی کرد و در اون شهر از دنیا رفت و در جوار امامزاده اسماعیل اصفهان به خاک سپرده شد جالب اینجاست در منابع معاصر اصفهان از این شاعر و عارف تحت عنوان ملاوارسته چگنی اصفهانی یاد می‌کنند! اینم می‌تونه یه تلنگر برای ما باشه چون به گفته قصص الخاقانی ولی قلی بن داود قلی شاملو، جلد دوم، مرحوم ملاوارسته چگنی بیست هزار بیت شعر داشته است ایشون به قدری دل بُریده از نیازها و تعلقات دنیوی، آزاده، پارسا، باتقوا، فروتن و خاضع بود که به ملا وارسته تخلص یافت پس عجیب نیست که اصفهانیها این بزرگوار رو به نام خودشون معرفی کنند! عجیب اینه که ما مشاهیر خودمون رو بشناسیم و احیاناً اعضای شورای شهر و شهرداران خرم‌آباد، چگنی، ویسیان و دیگر شهرهای لُرنشین نام این بزرگان رو بر اماکن عمومی مثل پارکها، بوستان‌ها، میادین یا خیابانها بذارند اون وقته که باید تعجب کنیم! چراکه ما لُرها با مشاهیر خود بیگانه ایم.


  • جغرافیای مفصل غرب ایران

    چگنی مرکب از طوایف توشمال، قیطول، فتح‌الله، میرزاوند، حاجی‌ها، سبزدار، بداق، حسین وند، شاه‌کرم، ولی‌کرم، شیراوند، طولابی، سادات حیات الغیبی که در قسمت چگنی و ناحیه سماق منزل دارند. جغرافیای مفصل تاریخی غرب ایران / بهمن کریمی - طهران ۱۳۱۶. منظور از توشمال، طایفه امیر است. قیطول یا قوتلی از طوایف چگنی هستند. فتح‌الله، حاجی، حاتم، مراد، بهرامی، کریم، صفی، زکی، شرف، رحیم تیره های مختلف طایفه اولاد احمدبیگ چگنی هستند. میرزاوند و بداق از طوایف قدیمی و اصیل چگنی هستند. سبزوار را اشتباهاً سبزدار نوشته است. حسین وند یا حُسیوند از طوایف چگنی هستند. ما در ایل چگنی تیره ولی‌کرم نداریم احتمالا منظور ویسکرم باشد، ویسکرمی و شاه‌کرمی یک طایفه هستند و با طوایف بداق، میرزاوند و سبزوار از یک نیا می‌باشند. شیراوند از طوایف بزرگ چگنی هستند که در لُرستان، ایلام، همدان و کرمانشاه ساکن‌اند. طولابی از طوایف بزرگ، مقتدر و اصیل چگنی از تبار اتابکان لُر چنگروی می‌باشند که در لُرستان و ایلام ساکنند. سادات حیات الغیبی یکی از طوایف چگنی هستند آنان خود را از نسل سیدمحمد بن احمد رضی الدین می‌دانند. میرزا عزیزالله خان بهمن کریمی (وفات اردیبهشت ۱۳۶۲) باستان‌شناس، مورخ و مصحح ایرانی بود. او ریاست اداره باستان‌شناسی را بر عهده داشت. کریمی در چهارمین سفر اکتشافی اورل اشتاین به ایران که از نوامبر ۱۹۳۵ آغاز شد و ۱۵ ماه به طول انجامید از همسفران او بود و یادداشت‌های خود را از سفر می‌نگاشت. آنان از غرب فارس تا کردستان ایران را پیمودند. او پس از این سفر کتاب《راه‌های باستانی》و《پایتخت‌های قدیمی غرب ایران》را تألیف کرد. کتاب‌های تصحیحی: جامع‌التواریخ، تصحیح و نخستین چاپ: ۱۳۳۸، انتشارات اقبال؛ که این کتاب را در پی ۱۰ سال پژوهش و مطالعه، تصحیح کرده ‌است. تاریخ نیشابور، ۱۳۳۹، انتشارات ابن‌سینا. تالیفات: راه‌های باستانی و پایتخت‌های قدیمی غرب ایران: با ۲۵ نقشه و ۱۵۰ راهنمای آثار تاریخی شیراز. جغرافی مفصل تاریخی غرب ایران، ۱۳۱۶، در این کتاب از طوایف نجم‌سهیلی، باباعباسی، زهراکار، پیرحیاتی، چنگایی، درویش و ده‌ها طایفه دیگر چگنی نام نبرده ‌است.


  • محمد شجاع چنگروی

    سنگ قبر محمد شجاع چنگروی فرزند محمدقلی بیگ، تقدیم به همۀ مردم طایفه چنگروی چگنی روستای بلطاق اصفهان: شیرمردی، کوه تمکین و قاری، محمد شجاع _ چون دنا سرفراز و برقراری، محمد شجاع / ایل من باقی بماند در گذار روزگار _ نیک نامی، راد مردی، ماندگاری، محمدشجاع / مردم چنگروی با جهانگیرهای عزیز _ خوبی، نیکی، لنگه ناری، محمد شجاع / بین قزوین و خراسان، از گناوه تا لُرستان _ از عراق تا بختیاری ریشه داری محمد شجاع / چگنیم برار، برار نادیده ات _ با شماها زنده ام برایم صد افتخاری محمد شجاع / هر براری شاه بال هر برار دیگریست _ شاه بالی، چو پشت شون براری محمد شجاع / نام نیکت پایدار و اسم خاص ماندگار _ در درون قلب من خوب جای داری محمد شجاع / دور ماندن از بدی، خصلت هر چگنی‌ست _ دشمن هر بدی و بد کردگاری محمد شجاع / دوستی با مردم و حب وطن هست کار ما _ در وطن خواهی لنگه نداری محمد شجاع. شعر از مراد محمودی چگنی. تقدیم به طایفه محترم و عزیز چنگروی ساکن بلطاق اصفهان از تبار محمدشجاع چنگروی ایل چگنی. عکس اول مربوط به مرحوم محمد شجاع فرزند محمدقلی بیگ چنگروی می‌باشد مربوط به 170 سال پیش (احتمالا ۱۲۷۵ قمری) در روستای بلطاق. در کتاب روستای بلطاق ص ۵۳ آمده است: چنگروی های بلطاق خود را از تبار شخصی بنام پیرمحمد چنگرویی می‌دانند، طبق بررسی های قباله های دست نوشته قدیمی و اظهارات بزرگان و همچنین آثار و بقایای بجا مانده از حضور فردی به نام کلبعلی بیگ چنگرویی از بزرگان سرشناس لُرکوچک نام برده شده است. حضور وی و افراد تحت حمایتش در بلطاق سال های قبل از حکومت صفویه بوده است، او با همت و تلاش بالایی که داشته توسط افراد تحت خدمت اقدام به ساخت تعدادی برج با دیوارهای مشترک و طاق های قوسی شکل می‌کند که کلمه بلطاق برگرفته از تعداد طاق ها و برج های موجود در آن زمان بوده است.


  • نطق جسورانه دکتر مهرداد ویسکرمی در مجلس

    دکتر مهرداد ویسکرمی در نشست علنی امروز (یکم، مردادماه) مجلس در نطق میان دستور گفت: آنچه که در مورد لُرستان می‌گویم به معنای انکار بزرگی سایر اقوام و مردمان ایران نیست بلکه برخلاف ادبیات رایج می‌خواهم از مظلومیت مردم لُرستان بگویم اما مظلومیتی که با شجاعت، آزادگی، پاک‌دامنی و اقتدار عجین شده است. عضو کمیسیون آموزش وتحقیقات مجلس افزود: رهبری فرمودند؛ «شجاعت جوانان لُرستانی را اگر دیگران شنیده‌اند من با چشمان خود دیده‌ام» خوب است بدانید لُرستان و قوم لُر افتخار دارد که یکپارچه بر ولایت علی (ع) همیشه مدافع تمامیت ارضی و استقلال ایران بوده است. وی ادامه داد: از دلایل اصالت نژادی لُرستان این است که هیچ دشمنی در طول تاریخ نتوانسته بر لُرستان استیلا پیدا کند و گاهی از اسب افتاده‌ایم اما همیشه اصیل مانده‌ایم؛ جوانان لرستانی پوزه مغول، محمود افغان، رضاخان و منافقان را در مرصاد بخاک مالیدند آیا می‌دانید شهید خلبان عباس بابایی پسوند چگنی دارد و شهید زین‌الدین از تبار لُرستان و شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی از طرف مادری از نژاد لُر است؛ آیت‌الله بروجردی به‌عنوان مرجع شیعیان و استاد امام راحل از لُرستان برخاسته است و از نظر فرهنگی هم تاریخ کهن لُرستان گواه بلندای فرهنگی استان من است. نماینده مردم خرم‌آباد وچگنی در مجلس یادآور شد: پایتخت مطلق جهان با قدمتی بیش از 3 هزار سال تنها یک مثال است؛ پل شکسته، سنگ‌نوشته، قلعه فلک‌الافلاک و صدها اثر تاریخی و فرهنگی دیگر از قدمت فرهنگی دیار من، خبر می‌دهند. ویس‌کرمی با بیان اینکه تقدیم بیش از 6 هزار و 500 شهید گلگون کفن سند افتخار لُرستان است، گفت: لُرستان دارای مساحتی سه برابر لبنان و جمعیتی یک‌سوم آن، 12 درصد آب‌های سطحی ایران با حدود 12 میلیارد مترمکعب خروجی آب، سومین حوزه آبریز کشور، از قدیمی‌ترین سکونت‌گاه‌های بشر و پایتخت تاریخ جهان است و یکی از 4 بخش اصلی موزه ایران به لُرستان اختصاص دارد و دارای تنوع بوم زیستی بی‌نظیر با وسعت‌های گردشگری است. این نماینده مردم در مجلس یازدهم یادآور شد: برنج شهرستان خرم‌آباد بهترین برنج ایران و زعفران آن کیفیتی برتر از خراسان دارد اما کشت برنج و زعفران در استان ما صورت قانونی نیافته است!!! زمین‌های زراعی استان به‌تنهایی از 8 استان کرمان، سمنان، هرمزگان، خراسان جنوبی، قم، بوشهر، البرز و یزد حدود 5 هزار هکتار بیشتر است و متوسط بارش در لُرستان 2 و نیم برابر ایران اما درصد کشت استان نصف میانگین کشوری است!!! عضو کمیسیون آموزش وتحقیقات مجلس با انتقاد از اینکه سهم لُرستان از مخازن آبی کشور کمتر از نیم درصد است، ادامه داد: استان لُرستان 70 درصد کل اتحادیه اروپا تنوع گیاهان دارویی دارد، 5 درصد سنگ‌های تزئینی دنیا متعلق به لُرستان است و از 64 درصد نوع ماده معدنی شناخته‌شده 26 نوع آن در لُرستان وجود دارد و دارای رتبه چهارم در بارندگی، مراتع و جنگل‌ها را دارا است. وی با انتقاد از اینکه ساختار بودجه کشور ظالمانه بسته شده است، تصریح کرد: به ظاهر بودجه عمرانی ما در سال‌های اخیر افزایش‌یافته اما این بودجه حداکثر 10 درصد ورودی تخصیصی است و 90 درصد بودجه از طریق وزارتخانه تخصیص می‌یابد که سلیقه‌ای، لابی محور و تبعیض‌آمیز است!!! به‌عنوان مثال سهم استان لُرستان از تسهیلات بانکی در بازه زمانی 96 تا 98 کمتر از یک‌صدم استان یزد درحالیکه جمعیت ما یک و نیم برابر این استان است. نماینده مردم خرم‌آباد وچگنی در مجلس یادآور شد: ذخایر فراوان گاز، نفت و قیر در استان لُرستان کشف شده اما جوانان ما سهم چندانی از پتروشیمی خرم‌آباد ندارند و از برکت واگذاری‌ها و چوب حراج ظالمانه به کارخانجات لُرستان در دولت سازندگی و اصلاحات به تلی از ضایعات تبدیل شدند. به گزارش خبرنگار خبرگزاری خانه ملت، دکتر ویس‌کرمی تصریح کرد: لُرستان جنات تجری من تحتها الانهار است اما با لبان تشنه بر لب دریا نشسته و هیچ‌کدام از شهرهای لُرستان از منبع آب شرب پایدار برخوردار نیستند. لُرستان هرساله از سیلاب خسارت میبیند اما هیچ سدی ندارد!


  • ابدال خان بختیاری چهارلنگ محمودصالح

    «ابدال‌خان چهارلنگ محمودصالح» (فرزند حاج‌باباخان) می‌رسانند که به‌خونخواهی آخرین شهریار نگون‌بخت سلسلهٔ زندیه (لطفعلی‌خان زند) در منطقهٔ عسگران (از توابع فریدن اصفهان) رو در روی خواجه قاجار (آغامحمدخان) لشکرکشی کرده و عاقبت دستگیر و به‌دلیل توهین و ناسزاگویی به خواجه به‌طرز ناجوانمردانه‌ای به‌قتل رسید. «علی‌مردان‌خان چهارلنگ محمودصالح» مشهور به «شیرعلی‌مردون» که در جریان قیام سال ۱۳۰۸ خورشیدی برعلیه رضاشاه دستگیر و سپس اعدام گردید، نیز عموزاده محمدتقی‌خان شجاع‌الممالک و داراب‌خان به‌شمار می‌رود.


  • سد تنگ گاوشمار چگنی لُرستان

    با توجه به بارندگی‌های بی‌سابقه سال‌های اخیر وسیله‌ای ویرانگر بعضی از مناطق کشور از جمله در جنوب لُرستان و خوزستان که به‌دلیل بارش‌های فراوان در استان‌های بالادست در سال گذشته موجب خسارات و ویرانی‌های جبران‌ناپذیری در این دو استان گردید به‌طوری‌که بعد از پنجاه سال دریچه‌های سد دز باز شد و آب رهاشده از آن معادل کل ظرفیت نهایی پشت سد گاشمار در صورت ساخت بود. حال با توجه به مقوله سیل‌های سهمگین که هرسال موجب خسارت‌های جبران‌ناپذیری به مردم این مناطق می‌گردد؛ عادلانه‌ترین راه‌حل برون‌رفت از این شرایط تکمیل و ساخت سدهای تنگ گاوشمار چگنی و بختیاری الیگودرز است و یا در سیل‌های سنوات گذشته خرم‌آباد اگر سد مخمل‌کوه وجود می‌داشت آیا این‌همه خسارت به شهروندان وارد می‌شد؟ جالب‌ این‌جاست که در اوج بارندگی‌ و بحرانی شدن اوضاع، کارگزاران تازه بفکر لزوم پیگیری بودجه و جذب اعتبار برای سدها و در پایین‌دست برطرف کردن مشکلات فنی سدها می‌افتند.《سرچشمه شاید گرفتن به بیل_چو پر شد نشاید گرفتن به پیل.》وزارت نیرو با تحریک نمایندگان خوزستان برای احداث سد در لُرستان کارشکنی می‌کنند. سد گاوشمار چگنی در زمان احداث سد کرخه به‌عنوان تنظیم کننده سیلاب کرخه در نظر گرفته شده‌است. سد معشوره نامی بی ربط می‌باشد و برای گمراه کردن مردم چگنی و پلدختر است درحالی‌که سدخیالی گاوشمار در تنگ گاوشمار چگنی بر روی کشکان قرار است احداث شود و تاج و دریاچه سد در حوزه چگنی قرار میگیرد حال کوهدشت کجای داستان می‌باشد؟ مسئولان کوهدشت اگر توان دارند بجای بیراهه بردن مردم در عدم استفاده از رودخانه خروشان و سد سیمره و انحراف مردم به سمت کشکان بی روح و بی رمق، بفکر تامین آب بلندمدت کوهدشت از رودخانه پر آب و سد سیمره باشند که در حوزه کوهدشت و رومشکان است و کمترین هزینه را برای آنها و بیت‌المال دارد. سد بختیاری هیچ خیری برای لُرستان ندارد در جنوب شرق لُرستان است و اصفهان با تغییر و دستکاری نقشه ایران و تصاحب مناطق آبخیز الیگودرز لُرستان غیرقانونی اقدام به تصرف محل احداث سد رودبار و سد بختیاری الیگودرز نموده تا مادام‌العمر آب شرب، صنعت و کشاورزی خود را در کویر تامین کند. سدگاوشمار درست است نه معشوره چون این سد در شهرستان چگنی احداث میشود و پایین دست این سد هم شهرستان چگنی و پلدختر است. در کوهدشت و رومشگان باید سد سیمره که در کناردست این شهرستان است بهترین موقعیت برای انتقال آب را دارد همان‌طوری که در دزفول با ایستگاه سبیلتی انجام دادند. ساخت سد بختیاری فقط برای کنترل سیلاب جنوب لُرستان و جلوگیری از پر شدن سد دز درحال اجراست. در حوزه آبریز خرم رود، ساخت سد مخمل‌کوه و کاکاشرف احداث شان الزامی است هم برای تامین آب شرب شهر و هم برای آبیاری زمینهای جاده کمربندی.


  • شاه خوشین لُرستانی زاده چگنی

    شاه خوشین لُرستانی متولد چگنی لُرستان بود به سال ۴۰۶ هجری و پسر ماماجلاله لُرستانی است شاه خوشین در حدود کوه یافته چگنی به دنیا آمده و حتی قبر مادر او در تنگ بواس کوه یافته شهرستان چگنی است متاسفانه ما لُرها نسبت به این شخصیت بزرگ تاریخی خود بی خبریم آنهم به این دلیل که پژوهشهای تاریخی بخصوص در زمینه اهل حق «یارسان» که شاه خوشین از رهبران بزرگ این آیین است بواسطه سیاست‌های توسعه طلبانه پانکُردیسم از مسیر اصلی خود منحرف شده و به بیراهه رفته است. ما می‌دانیم که شاه خوشین شهرت لُرستانی داشته است او نه شهرت کُردستانی داشته و نه گورانی و نه دیگر نامهای عجیب و غریب ناشی از تعصبات امروزی، او لُرستانی بوده و متولد لُرستان و به حدود امروزی شهرستان چگنی و قبر مادرش هم در شهرستان چگنی است یعنی مادرش را در سرزمین زادگاه خودش و بین مردمی نزدیکتر از نظر خویشاوندی با خودش به خاک سپرده است. سیستم جعل و فریب پانکُردها که به حق دست پانترکها را از پشت بسته، سالها تلاش نموده که شاه خوشین لُرستانی سرسلسله پیروان یارسان را با هژمونی رسانه ای به شخصیتی کُرد مبدل سازد اگرچه بوده‌اند برخی مورخین و محققین کُرد که نتوانسته اند حقیقت را کتمان کنند و شاه خوشین را لُر و لُرستانی دانسته اند اما امروزه شاهد هستیم که برخی میخواهند هویت تاریخی لُر و لُرستانی بودن شاه خوشین لُرستانی را مصادره کنند، اما کور خواندند چرا که ماه پشت ابر نمی‌ماند و هیچ دروغی با تکرار تاریخ نمی‌شود! از شاه خوشین لُرستانی اشعاری بجای مانده اگرچه حقیقتاً نمی‌توان با قاطعیت گفت این اشعار از خود شخص شاه خوشین بوده ولیکن این اشعار به یکی از زبانهای پهلوی سروده شده است، زبان اشعار شاه خوشین لُرستانی هم به زبانهای لُری نزدیک است و هم به زبان گورانی و هم کلهری و حتی به گیلکی نیز نزدیک است همانگونه که مثلا اشعار باباطاهر لُرستانی به مینجایی و لکی و ثلاثی و کلهری نزدیک است اما برخی پژوهشگران باید بدانند که چه بسا باباطاهر به زبان《راجی》شعر سروده است و زبان واقعی اشعار او راجی بوده باشد پس هنوز ما نمیتوانیم با قاطعیت بگوییم که باباطاهر لُرستانی و یا شاه خوشین لُرستانی به چه زبانی شعر می سروده‌اند، هر محققی هم که سخنی گفته، مطمعناً خود واقف بوده که قاطعیت در کلامش نداشته است. زبان سیال است و زبانها خاصیت، متحول شدن، دگرگون شدن، منقرض شدن و دوباره زنده شدن دارند و هیچ گروه جمعیتی در طول تاریخ زبانی واحد نداشته است. در هندوستان هزاران زبان هندی با ورود انگلیس به این کشور از بین رفته و میلیونها نفر انگلیسی زبان شدند، آفریقا و آمریکای لاتین همینطور پس ما چگونه می‌توانیم بیان داریم که مثلاً زبان فلان گروه از جامعه لُر سه هزار سال و یا حتی هزار سال است که همچنان واژگان و ساختار خود را به همان شکل اولیه حفظ کرده‌است؟ زبانها به مثابه موجودات زنده اند، نظریه داروین را می‌توان به تحولات زبانی نیز تعمیم داد پس این یک تعصب بی‌جاست که بگوییم چون مثلاً امروزه زبان من گورانی است پس شاه خوشین هم گورانی بوده‌است چه بسا هزار سال پیش زبان من چگنی که شاه خوشین در خاکم میزیسته است نیز زبانی شبیه راجی یا گورانی بوده باشد و یا اصلا اینکه هزار سال پیش زبان گورانی ها چیزی شبیه گیلک یا تالش بوده باشد این یک مورد مهم است که نشان میدهد《زبان نشانه نژاد نیست》هیچ زبانی نشانه هیچ نژادی نیست چه بسا شمای گورانی زبان که زبانت با آن بلوچ بسیار متفاوت است با هم از یک نژاد باشید و من لُر زبان با آن مازندرانی هم نژاد باشم اصلاً به فرض که اشعار شاه خوشین متعلق به خودش باشد، حال چگونه می‌توان گفت پس شاه خوشین گورانی یا لک یا لُر بوده است؟ از کجا معلوم که زبان مادریش چیز دیگری بوده و زبان اشعارش چیزی دیگر؟ مانند ساسانیان که زبان مادریشان خوزی بوده ولی زبان رسمیشان پهلوی بوده، مانند آن بختیاری که زبان مادریش لُری است ولی زبان رسمی کشورش و سرزمینش فارسی است چه بسا شاه خوشین لُرستانی هم زبان مادریش با زبان اشعارش متفاوت بوده باشد پس نیک می‌بینیم که نخست باید اثبات دقیق شود که آن اشعار متعلق به شاه خوشین لُرستانی است، سپس اندیشمندان باید ثابت کنند که زبان نشانه نژاد است و در ادامه باید ثابت شود که آیا زبان مادری شاه خوشین با زبان اشعارش یکی بوده یا خیر و البته اثبات شود که اگر زبانها خاصیت متحول شدن و منقرض شدن و دگرگون شدن و دوباره زنده شدن ندارند پس چرا این اتفاق برای زبانهای التصاقی یا زبانهای ایرانی یا هندواروپایی و چینی و افریقایی رخ نداده است؟ کجای دنیاست که زبانها این خاصیتها را ندارند؟ آیا فقط در تعصبات است که فکر میکنیم از هزارسال پیش تاکنون زبان ما یکدست مانده و بدون تغییر و دگرگونی؟ اگر اینچنین است پس این تعصبات پایه علمی ندارد و از اساس مردود است ما نمیتوانیم براساس دانشی که متغییر است تصمیم قاطع بگیریم. بدین منظور بوده که فلاسفه به نسبی بودن امور معتقد بوده براساس دانشی که متغییر است تصمیم قاطع بگیریم بدین منظور بوده که فلاسفه به نسبی بودن امور معتقد بوده اند، دانش زبانشناسی نمیتواند نشان دهنده هویت تاریخی و واقعی شاه خوشین لُرستانی و یا باباطاهر لُرستانی باشد و به تنهایی کارساز نیست، ما نیازمند به دانشهایی دیگر چون تاریخ، علوم سیاسی، مذهب شناسی، جغرافیای تاریخی هستیم تا بتوانیم بیان داریم شاه خوشین لُرستانی که بوده و کجایی بوده و چه هویتی داشته است، اگر غیر از این باشد و ما فقط به زبان متکی باشیم، لذا مردم ایل چگنی نیز می‌توانند شاه خوشین لُرستانی را با توجه به محل زادگاهش و محل دفن مادرش و روایتهای موجود یک شخصیت بزرگ از ایل خود بدانند و اتفاقا این می‌تواند مورد منطقی تری نیز باشد، بنظر می‌آید این موارد بهتر از دانش زبانشناسی به کمک ما می‌آیند تا بتوانیم شاه خوشین لُرستانی را بهتر بشناسیم. این مطلب برای تلنگری بر برخی ها بود که اینروزها از آدم تا عالم را متعلق به خود میدانند و گمان واهی دارند که فقط خود همه چی دارند ولی باید بدانند که هیچ دروغی با تکرار، تاریخ نمی‌شود.


  • پروفسور نادر انتصار

    پروفسور نادر انتصار در کتاب《سیاست کُردها در خاورمیانه》صفحه 19، می‌نویسد: کریم‌خان زند کُرد نبود بلکه لُر بود. در صفحه 390، هم می‌نویسد: لک ها بیشتر لُر هستند تا کُرد!!! صدیق صفی زاده در کتاب، بزرگان یارسان، صفحه 103، می‌نویسد: زند قریب یک هزار خانوارند از طایفه لک جزو عشیره لُر که در پیرامون ملایر سکونت دارند و این طایفه پنج تیره‌اند: طاهرخان، علیان، محمد، صالح آقا و غنی.



آخرین مقالات