جمعه ۱۵ فروردین ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

نگاهی به پیشینه و وضعیت لُرهای استان مرکزی

استان مرکزی در همسایگی لُرستان قرار دارد و بخش مهمی از جمعیت آنرا لُرها تشکیل میدهند، حجم و میزان توجه خیل عظیم لُر پژوهان و فعالین فرهنگی لُر در تحقیقات مکتوب و نیز در فضای مجازی به این جمعیت در حد صفر است! بدون تردید میتوان گفت میزان پرداخت قلم زنان لُر به لُرزبانان و لُرتباران ساکن در استان همسایه خویش کمتر از ۱% توجهی است که به لُرهای استانهای گیلان، قزوین، کرمان و حتی لرهای جنوب معطوف میشود.

نگاهی به پیشینه و وضعیت لُرهای استان مرکزی

استان مرکزی شاید تنها استانی در کشور باشد که با یک مفهوم جغرافیایی نامگذاری شده است. این مسئله در سال ۱۳۸۹ خورشیدی مورد اشاره رییس جمهور وقت (احمدی نژاد) قرار گرفت و جایگزینی برای آن پیشنهاد شد که بحثهایی را برانگیخت. البته چنانکه اشاره خواهیم کرد این نامگذاری چندان هم بیراه نیست اما ظاهراً باعث بی علاقگی محققین و به ویژه قوم پژوهان و زبانشناسان به این منطقه از کشور شده است. اندک پژوهشهایی صورت گرفته در مورد تاریخ و جغرافیای فرهنگی_زبانی این استان توسط محققین محلی انجام شده و از آفتهای پژوهشی_نگارشی مانند ساختار و الگوی کلیشه‌ای و مضامین تکراری و کِسِل کننده رنج میبرد.

از سوی دیگر با وجود اینکه استان مرکزی در همسایگی لُرستان قرار دارد و بخش مهمی از جمعیت آنرا لُرها تشکیل میدهند، حجم و میزان توجه خیل عظیم لُر پژوهان و فعالین فرهنگی لُر در تحقیقات مکتوب و نیز در فضای مجازی به این جمعیت در حد صفر است! بدون تردید میتوان گفت میزان پرداخت قلم زنان لُر به لُرزبانان و لُرتباران ساکن در استان همسایه خویش کمتر از ۱% توجهی است که به لُرهای استانهای گیلان، قزوین، کرمان و حتی لرهای جنوب معطوف میشود.

این درحالی است که در سالهای اخیر، شاهد گسترش محسوس و چشمگیر فعالیتهای فرهنگی هویت جویانه لُرها در فضای مجازی و واقعی بوده‌ایم. این بی توجهی و فقر فرهنگی منجر به بیشترین درجه آسیمیلاسیون قومی_زبانی در این دیار شده و میراث فرهنگی_زبانی غنی این بخش که در دایره وسیع فرهنگ و زبان لُری قرار میگیرد را در معرض نابودی قرار داده است.

این نوشتار داعیه ای ندارد جز اینکه میکوشد پس از مروری کلی بر مختصات استان و منطقه و به امید جلب توجه پژوهشگران و نویسندگان، اطلاعات تاکنون موجود و مقدمات لازم را حول چند محور در اختیار علاقه‌مندان قرار دهد و انتظار داشته باشد که این چارچوب اولیه در آینده با بذل توجه بیشتر به تدریج کاملتر شده و به عبارت دیگر مقدمه پژوهشهای وسیعتر در عرصه‌های گوناگون باشد.

 

چرا لُرگرایی؟

به راستی هدف ما از بررسی چیست؟ آیا هدف ما «شکافتن قبرستانهای کُهنه» به منظور بیرون کشیدن افتخارات آبا و اجدادی و میراث باستانی است؟ یا دست گذاشتن بی مورد بر تمایزات و تفاوتها بین مردمان؟ یا صرفاً پیگیری یک کنجکاوی و ذوق شخصی و خانوادگی؟

پاسخ صحیح هیچکدام از این موارد نیست. لُر پژوهی و لُرگرایی از دید نگارنده پاسخی است معطوف به حال و آینده و بر پایه شرایط کنونی مردمان و مناطقی که در این دایره قرار میگیرند. چنانکه پژوهشگران برجسته ای مانند: دیوید هاروی نشان داده‌اند یکی از ویژگی‌های نظام سرمایه‌داری «توسعه نامتوازن جغرافیایی» نه تنها در پهنه جهانی بلکه در درون هرکدام از نظامهای ملی است بدین معنا که دومینوی تبعیض و عدم توازن از تقسیم بندی متروپل_پیرامون در سطح بین‌المللی آغاز میشود و سپس در چارچوب هریک از صورت بندی های ظاهراً «مستقل» و ملّی در قالب شهر_روستا و سپس کلانشهر، شهر کوچک، شهر حاشیه‌ای و بالای شهر و پایین شهر ادامه پیدا میکند. اگر مسیر این مرزهای مُشخص کننده دامنه تبعیض براساس ویژگیهای تاریخی توسعه روابط سرمایه داری بر زمینه مرزها و مسائل قومی_تاریخی پیش برود، شرایط برای شکل گیری مسئله قومی_ملی در معنای متاخر کلمه آماده شده است.

 

استان مرکزی کجاست؟        

بسیاری طبق باور رایج استان مرکزی و مرکز آن اراک را معادلی برای «عراق عجم» میدانند و ریشه یابی واژه اراک را هم به همین مسئله ربط میدهند که هر دو نادرست است. اگر کتاب جذاب و جامع «نزهت القلوب حمداللّه مستوفی» که در سال ۷۴۰ هجری به نگارش درآمده را مبنا بگیریم، ولایت وسیع عراق عجم در این عهد از تجمیع چهار شهر: اصفهان، همدان، ری و قم و مناطق پیرامون آنان تشکیل میشد و استان مرکزی کنونی مساحتی کوچک و در حدفاصل این چهار شهر را به خود اختصاص میداد. مناطق لُربزرگ و لُرکوچک، یزد و قزوین همگی بخشهایی از این ولایت به شمار میرفتند. در واقع این منطقه، مرکز بخش مرکزی ایران «ولایت عراق عجم» را تشکیل میداد. از مناطق شکل دهنده استان مرکزی کنونی در نزهت القلوب تنها به فراهان، دلیجان و ساوه به عنوان مراکز مهم اشاره شده است (نزهت القلوب، ص ۵۱ و ۷۶).

قلمروی تحت عنوان استان مرکزی اولین بار در سال ۱۳۲۶ خورشیدی با مرکزیت تهران شکل گرفت و در سال ۱۳۵۶ این استان از تهران جدا شد و با مرکزیت شهر اراک استقلال یافت. سنگ بنای شهر اراک حدود ۲۰۰ سال پیش در دوره سلطنت فتحعلی شاه قاجار و بدست یکی از مقامات نظامی او یعنی یوسف خان گُرجی گذارده شد. در این مقطع چند قلعه و روستای واقع شده در این منطقه (در مرکز شهر کنونی یعنی محدوده بازار سُنتی و میدان ارک) تخریب شد و قریه بزرگتر سلطان آباد شکل گرفت تا یک پایگاه اَمن و مستحکم نظامی درحد فاصل پایتخت تازه یعنی تهران و مناطق همدان و لُرستان تاسیس شود. در سال ۱۲۷۱ با تدابیر اندیشیده شده توسط حاکم وقت شهر به غیر از اهمیت نظامی، کاربری اقتصادی نیز پیدا کرد و بخاطر واقع شدن در کانون راههای تجاری در قلب کشور، مورد توجه «کمپانی های جدیدالورود خارجی» نیز قرار گرفت. پس از این رونق گیری اقتصادی، سیل مهاجرت به این مرکز تازه تاسیس از مناطق پیرامون آغاز شد و سلطان آباد از همان آغاز به عنوان یک منطقه مهاجرپذیر شناخته شد.

موج بعدی تحول شهر اراک به دوران رضاشاه پهلوی، عبور راه آهن از این منطقه و تغییر نام آن از سلطان آباد و عراق به اراک برمیگردد. آخرین موج توسعه و تحول این شهر که تاکنون ادامه یافته است از نیمه دوم دهه ۱۳۴۰ خورشیدی و دوران نخست وزیری هویدا آغاز میشود. طبق برنامه چهارم توسعه در آن عهد تصمیم گرفته شده بود که شهرهای: اصفهان، تبریز، اراک و اهواز به صورت «قطب صنعتی» و «هسته مرکزی عمران منطقه» درآیند! این تحول میزان مهاجرت به اراک را به نحو فراوانی بالا برد (محمد سلیمانی، مروری بر فلسفه پیدایش و نقاط عطف شهرنشینی اراک، فصلنامه راه دانش، شماره اول، ص ۲۶ تا ۵۳).

پیش از دوران معاصر، بافت قومی_زبانی منطقه‌ای که اکنون استان مرکزی خوانده میشود مانند سایر مناطق مرکزی ایران بسیار متنوع بود. برخلاف تصور «زبان فارسی نفوذ اندکی داشت» و طیفی از زبانها و لهجه‌های گوناگون باقیمانده از زبان «پهلوی میانه» در منطقه رایج بود و تقریباً هر شهر و روستا گویش خاص خود را داشت. مهاجرتهای بسیار به منطقه هم در شدت بخشی به این تنوع موثر بود. البته با آغاز دوران معاصر گسترش زبان فارسی مترادف با حذف و نابودی تدریجی زبانها و لهجه‌های محلی شده است. به هر روی این پیشینه در کنار این واقعیت که از همان زمان تاسیس سلطان آباد، تشخیص شهر بر پایه معیارهای ژئو_پُلتیک و ژئو_اکونومیک شکل گرفته است و نه قرابتهای فرهنگی و زبانی، شکلگیری یک هویت منسجم و همگرایی فرهنگی در شهر و منطقه را با تاخیر و معضلات جدی روبرو ساخته است. از میان زبانها و لهجه‌های قدیمی رایج در منطقه میتوان از فارسی با لهجه های اراکی، محلاتی، آشتیانی، ساوه ای، فراهانی، خمینی و زبانهای تاتی (در منطقه وَفس در نزدیکی کُمیجان)، راجی (مخصوص شهر دلیجان)، خلجی (درحد فاصل اراک و سلفچگان)، لُری و ترکی یاد کرد. اما قصد ما در اینجا پرداختن به زبان لُری و وضعیت و موقعیت گویشوران آن در این محدوده است. مجموعه متاثرین از فرهنگ لُری یعنی لُرزبانان و لُرتباران منطقه را میتوان به دو گروه ساکنان بومی و مهاجرین تقسیم کرد و مهاجرین هم شامل دو گروه مهاجرین قدیم و جدید میشوند.

 

لُرهای بومی استان مرکزی

استان مرکزی در سه منطقه نسبتاً مجزا با مناطق لُرنشین خارج خود در تماس است:

الف) بخشی از باختر استان و در بخش موسوم به شَراء (چَراء) در پیوستگی جغرافیایی_فرهنگی_اقلیمی با مناطق لُرنشین استان همدان و مشخصاً ملایر قرار دارد. این بخش با حدود 58 هزار نفر جمعیت که امروز تحت مرکزیت شهرستان خُنداب قرار دارد. از دو جمعیت لُرزبان (در پیوستگی با ملایر) و ترک‌زبان (در پیوستگی با مناطق ترک نشین شمال استان مرکزی به مرکزیت کُمیجان و ترکهای همدان) تشکیل شده است. جمعیت لُرزبان از نظر زبانی، فرهنگی و جغرافیایی موقعیتی کاملاً مشابه ملایر دارند و به لُری ثلاثی (گویش رایج در ولایات سه گانه یعنی ملایر، نهاوند و تویسرکان اشاره دارد که البته گویش مردم بروجرد و کنگاور را نیز دربر میگیرد) صحبت میکنند. از روستاهای لُرزبان ناحیه میتوان از مَس سُفلی (که نام رسمی و اداری آن پس از انقلاب مدتی به «مِهرسفلی» تغییرکرد) آقداش، اِناج، جاوِرسیان، گرکان، اِیجان، مانیزان، لنگاب، الودر، شُرشُره، قلعه عباس خان، کُلَه بید، گِذِر دَر، طورگیر و...یاد کرد.

دایره لغات گویش مردم این ناحیه مشحون از واژه‌های اصیل لُری است که البته با تغییر نسلها و بی توجهی در معرض فراموشی و نابودی تدریجی است. اکثر ساکنین منطقه به تصور و در خیال کسب پرستیژ فرهنگی_اجتماعی بالاتر خود را «فارس» و یا «اراکی» معرفی میکنند! این تصور حاکم بر عامه مردم که مرزهای استانی بر محورهای طبیعی و فرهنگی بنا شده است نیز در شکل گیری این تصورات کاملاً موثر بوده است! این تصور مصداق جالب و بارزی از تبدیل «تاریخ به طبیعت» است که در نظریه «رولان بارت» جوهر اسطوره و افسانه محسوب میشود.

طبق این تصورات لُرها تنها در لُرستان و یا کُردها تنها در کردستان ساکن هستند! این درحالی است که سابقه شکلگیری مرزهای استانی به دوره رضاشاه پهلوی بازمیگردد و کاملاً بر مصالح سیاسی حکومت مرکزی استوار شده است! تدبیر ناسیونالیسم رضاشاهی این بود که با گذر دادن از میان مناطق فرهنگی_زبانی یکسان (مانند تقسیم مناطق ترک، کُرد و لُرنشین بین استانهای مختلف) و ایجاد شکاف بین آنها از تمرکز و تراکم مطالبات فرهنگی و منطقه‌ای پُر توان جلوگیری کند! شدت این سیاست در بلادلُرنشین با توجه به موقعیت استراتژیک لُرها و درگیری با قشون رضاشاه بیشتر بود!

ب) قسمت جنوب باختری استان مرکزی که سابقاً «کَزّاز» نامیده میشد، امروز با حدود 117 هزارنفر جمعیت و با محوریت شهرستان شازند یک بخش مستقل را تشکیل داده است و در همسایگی با استان لُرستان (حدفاصل شهرهای بروجرد و دورود) قرار دارد. این بخش نیز مانند شَراء از دو جمعیت لُرزبان و تُرکزبان تشکیل میشود که البته اکثریت با لُرزبانها است. گویش لُرزبانان این منطقه نیز «لُری ثلاثی» با شباهت بیشتر به گویش بروجردی در تمایز با ملایر است! از روستاهای این منطقه میتوان دهستانهای زالیان و نهرمیان و از نقاط شهری آن میتوان از توره یاد کرد که در مسیرهای حمل ونقل و جابجایی مسافر دروازه ورود به لُرستان محسوب میشود.

شازند در قدیم «ادریس آباد» نام داشته است بعد از احداث راه آهن سراسری و بواسطه نزدیکی به کوه «شاه زنده» در سال ۱۳۱۷ رسماً شازند نامیده شد. تاسیس کارخانه قند در این ناحیه نیز در تسریع تبدیل آن به شهر نقش مهمی داشت. نامگذاری جدید آنهم به پیروی از الگوی باستانگرایانه پهلوی انجام شد. منظور از شاه زنده، کیخسرو فرزند سیاوش است که در شاهنامه به او پرداخته شده است! زرتشتیان منطقه عقیده داشته‌اند که کیخسرو و پهلوانان نامی ایران در این کوه از نظرها پنهان شده‌اند و به همین خاطر این کوه و غاری در آن را از مکانهای مقدس خود میدانند.

 ج) ناحیه جنوبی استان مرکزی در اطراف شهر خمین هم مرز با استان لُرستان درحد فاصل شهرهای الیگودرز و ازنا است. لهجه مردم خمین لهجه ای از فارسی است که میتوان آنرا با لهجه‌های اراکی و گُلپایگانی هم خانواده دانست اما بخاطر نزدیکی جغرافیایی از واژه‌های لُری نیز وام گرفته است. شهرستان خمین از دیرباز سکونتگاه قوم بزرگ لُر بوده که جدا شدن دهستان آشناخور از شهرستان الیگودرز لُرستان و پیوستن آن به شهرستان خمین سبب شد که ارتباط لرهای الیگودرز با خمین نزدیکتر شود. لرهای خمین به دو دسته لرهای بختیاری و لرهای گاپله ای (جاپلقی) تقسیم میشوند.

لرهای گاپله ای در سرتاسر خمین هم در شهر و هم روستا ساکن هستند و به نحوی از اصیلهای خمین به شمار میروند. از مهمترین روستاهای گاپله ای میتوان به روستاهای ده نو صمصام، نصرآباد، فرق، دربند، آشم سیان، ریحان، رباط مُراد، قورچی باشی، قید و مزاین، کفسان، گوشه محمدمالک و...اشاره کرد. فامیلیها و طوایف مهم گاپله ای خمین شامل: رضایی، خسروی، خانجانی، قاسمی، اکبری، شاه محمدی و...میباشند.

دسته دیگر لُرهای خمین از لرهای بختیاری هستند که بیشتر در روستاهای آشناخور، حسین آباد، قره کهریز، رضاآباد، امیریه زرشک، قیاپا و...ساکن هستند. لُرهای بختیاری خمین اکثراً از طوایف ذلقی چهارلنگ، میوند، موگویی و آسترکی از باب دورکی هفت لنگ میباشند. تیره های معروف و بزرگ بختیاری ساکن خمین از سرلک، میکور، شیخ صالح، حاجیوند، عیسوند، هزارسی، لیرکی، پزی، عبدالوند، بهرام سری، اداوی، تاجمیری، مینجایی، شاه منصوری، چنگری و...میباشند و فامیلی هایی مانند: ایرانشاهی، ذلقی، میرزایی، موگویی، پاپی، جعفرپور، هاشم پور، صفریان، آذرخوش، ناظری، برفی پور، شیخی، عیسوند، احمدپناه، سرلک، آسترکی، عبدالی، عبدی، بهمنی، کوچکی، موسوی، عبدالوند، براتی زاده، تاجمیری، گودرزی، شاه منصوری و...را برای خود برگزیده‌اند.

البته در بین لُرهای خمین از ایل هداوند از لُرهای مینجایی هم سکونت دارند که امروزه بدلیل ارتباط زیادشان با بختیاریها به زبان لُری بختیاری تکلم میکنند و در روستاهای دهنو صمصام، حسین آشناخور، رضاآباد، آشمسیان و آقداش سکونت دارند و دارای فامیلی: هداوند، کریمی، شیری، فضلی و...میباشند. بخش نسبتاً بزرگی از طایفه کمانکش متعلق به بخش هفت لنگ بختیاری از کُهگیلویه و بویراحمد به روستاهای اطراف خمین ازجمله لِکّان کوچ کردند و امروز شهرت «کمانی» دارند.

بخشهای دیگری از ایل بختیاری در مناطق شَرّاء و شازند پراکنده هستند. طبق اطلاعات موثق که پیشینیان ارائه داده‌اند، کمان کشی ها در اواخر قاجاریه هنگامیکه به واسطه سنگینی مالیات مجبور به ترک ناحیه سکونت خود در سر آستانه چَرام شدند، ملک خود را طی یک قباله به خویشاوندان خود بخشیدند و به کَمارَج در کازرون فارس رفتند. این منطقه امروز در محدوده کُهگیلویه و بویراحمد است. البته امروزه پراکندگی جمعیت آنها بسیار است و در بسیاری از نقاط ایران به صورت خانواده‌های بزرگ زندگی میکنند ولی به علت عدم آگاهی و نداشتن اطلاعات کافی از طایفه و اصل و نسب خود، شاید نمیدانند اصلاً به کجا و به چه قومی تعلق دارند. اطلاعات خود از طایفه «کمان کشی» را مدیون آقای بهمن کمان کش قهرمان و پیشکسوت لُرستان هستیم چرا که ایشان چندین سال وقت خود را صرف تحقیق در مورد طایفه کمان کش کردند. در بررسیهای به عمل آمده تاحدی معلوم است که تراکم جمعیت آنها بیشتر در شهرهای: ملایر، بروجرد، نهاوند، خمین، پاکدشت، تهران، شیراز و کازرون (در منطقه خشت و کمارج اصلاً محلهایی بنام کمان کشی وجود دارد) میباشد. به هرحال خمین و روستاهای اطراف آن واقع در مرکزی یکی از مناطق اصلی زندگی باقیماندگان این طایفه است.

عمارت «امیر مفخم بختیاری» از بناهای مربوط به روزگار قاجار و در شهرستان خمین، بخش مرکزی، دهستان صالحان، روستای شهابیه است. امیرمفخم بختیاری، فرزند امامقلی خان حاجی ایلخانی بود که یکی از قدرتمندترین خوانین بختیاری در عهد قاجار و پهلوی به شمار می‌آید! پدر، عمو، برادران و عموزادگان امیرمفخم بختیاری و در مقطعی خود او، ایلخان بختیاری بوده‌اند. در روزهایی که اکثر خوانین بختیاری به مشروطه گرویده بودند، امیرمفخم همچنان به محمدعلیشاه وفادار ماند. در آستانه فتح تهران نیز امیرمفخم بختیاری فرماندهی کل قشون دولتی طرفدار محمدعلیشاه را برعهده داشت، ولی امیرمفخم به زودی به اردوی مشروطه خواهان پیوست و در جنگ با ارشدالدوله و سالارالدوله، از فرماندهای قوای مشروطه به شمار می‌آمد. دوران حیات سیاسی لطفعلی خان امیرمفخم با زمامداری چهار شاه ایران مصادف است. وی تقریب پنجاه سال گاه در کسوت نظامی، گاه مقام والیگری و وکالت مجلس و گاهی در مقام وزارت در صحنه سیاسی ایران بازیگری داشت و یکی از مهره‌های تاثیرگذار در تاریخ معاصر به شمار میرود.

 

لُرهای مهاجر به استان مرکزی

همانطور که اشاره شد سلطان آباد «اراک» و مناطق پیرامون آن، پس از شکلگیری به دلایل اقتصادی_اجتماعی به کانونی برای جذب مهاجرین تبدیل شد. از جمله این مهاجران جمعیت وسیع لرهایی بودند که به دلایل گوناگون (تبعید و کوچانده شدن توسط حکومت) در قالب چند خانواده و خانوار و گاه در ابعاد بزرگ به این ناحیه مهاجرت کرده‌اند. به عبارت دیگر این منطقه از دیرباز رابطه نزدیکی با مناطق لُرنشین داشته و مهاجرین را میتوان به مهاجرین قدیم و جدید بخش کرد: مهاجرین قدیم لُرهایی هستند که در دوره‌های قاجار و پهلوی به منطقه آمدند و مهاجرین جدید شامل خیل عظیم نیروی کار ساده و یا متخصص لرزبانی است که از دوره پهلوی دوم و پس از صنعتی شدن اراک به اینسو محل سکونت خود را رها کرده و به این شهر مهاجرت کرده‌اند.

جمعیت بخش دوم هم اکنون بخشی از ساکنان شهر اراک را تشکیل میدهند و عده کمی از آنان نیز هویت و زبان خود را حفظ کرده‌اند. از آنجا که مهاجرین جدید تقریباً در جمعیت شهری امروز اراک مستحیل شده‌اند و نمیتوان به عنوان یک گروه اجتماعی متمایز در مورد آنان صحبت و پژوهش کرد، ما در اینجا بیشتر بر روی دسته اول یعنی مهاجرین قدیمی تمرکز خواهیم کرد و به بخش کوچکی از آنان که در تحقیقات میدانی نگارنده گردآوری شده‌اند اشاره خواهیم کرد:

الف) بزرگترین جمعیت لُرهای مهاجر به منطقه را مهاجرین «ایل بزرگ چگنی» تشکیل میدهند. در اوایل دوران قاجار بخش نسبتاً بزرگی از ایل لُر چگنی از محل خود در لُرستان به مناطقی از استان مرکزی در بخش شَرّاء و استان همدان مهاجرت میکنند. چگنی ها مدتی در این منطقه میمانند و پس از مدتی در روستاها ساکن میشوند. اولین ایلخان چگنی در این ناحیه «حاجی نصیرخان» و فرزندش رستم خان بوده‌اند که سنگ قبر آنها در امامزاده ابراهیم روستای نوده واقع شده است. مرکز حکومت آنان در روستای مس سفلی قرار داشت. از دیگر افراد مشهور ایل چگنی در منطقه شَرّاء میتوان از فرج الله خان چگنی فرزند ارشد حاج رستم خان نام برد که در دوره حکومت مظفرالدین شاه قاجار در دربار محمدعلی میرزای ولیعهد در تبریز بوده است. روستاها و طوایف چگنی در منطقه شَرّاء از این قراراست: سبزواری چگنی: این طایفه در روستاهای مس سفلی و ایجان سکونت دارند و از نوادگان حاجی نصیرخان هستند که فرزند سبزوار بود. قادری چگنی: فرزندان قادربگ چگنی هستند. این طایفه در دوره‌ای به خوانین روستای مس سفلی و بخشی از منطقه تبدیل شدند و نام فامیل «خان بلوکی» را برای خود برگزیدند. خان بلوکی های اصلی فرزندان محمدحسن بگ هستند و در مقطعی در فعالیتهای اقتصادی و اداری شهر اراک نیز تاثیرگذار بودند. پاساژی در مرکز شهر اراک تا چندسال پیش بنام آنان وجود داشت. دوهَری (ساکن روستای مس سفلی)، پَم هَر (ساکن روستای گِذِردَر)، الله کرمی (ساکن روستای آلودر با شهرت مرادی)، طایفه تاجمیر سلطان (در روستای حسین گرگ) و بخشی از ساکنین روستاهای شُرشُره، چالاب، دهچال، استوه، قشلاق، علی آباد و...از باقیماندگان ایل چگنی هستند که به تبع لُرزبانان منطقه شَرّاء به لُری ثلاثی صحبت میکنند.

ب) تیره ای از طایفه زند موسوم به زند راوه ای در فاصله شهر دلیجان در خاور استان و اراک همچنان کوچنشین هستند. مرکز طایفه زند در قلعه پری و زنگنه در فاصله نزدیک با منطقه شَراء بوده که البته امروز در استان همدان و در مرز استان مرکزی واقع شده و همچنین تعدادی از این طایفه در اراک زندگی میکنند و فامیلی: زند، زندیه، زندی و زندوکیلی دارند.

ج) تیره ای از طایفه زهره وند به روستای لنجاب به منطقه شَرّاء و اطراف ملایر مهاجرت کردند و در روستای لنجاب و قشلاق زندگی میکنند.

د) تیره هایی از طوایف سالاروند و کولیوند در روستای استوه ساکن شدند.

ه) تیره ای از طایفه موسیوند در زمان قاجار از ازنا به روستای مس سفلی مهاجرت کردند که شهرت کلانتری دارند و به لُری ثلاثی تکلم میکنند.

و) تیره ای از طایفه جلالوند به روستای جمالکِه در فاصله اراک و خمین کوچ کردند و تیره دیگری به روستای خشتی جان رفتند.

ز) تیره ای از کلهر زمان محمدعلیشاه قاجار به اطراف ساوه تبعید شدند و همچنان به زندگی کوچ نشینی اشتغال دارند. همانطور که پیشتر اشاره شد، موارد فوق الذکر بخش محدود و فهرست کوچکی از واقعیتهای مربوط به جمعیت لُرتباران استان مرکزی را مورد پوشش قرار میدهد.

 

بخش عمده این اطلاعات با تحقیقات محلی و میدانی نگارنده بدست آمده و هدف از طرح آن، فراهم آوردن مبنایی برای پژوهشهای بعدی است. باشد که روزی شاهد آگاهی بخشی بیشتری از این جمعیت به میراث فرهنگی باارزش خود و فخر به آن باشیم.

اشاره آخر:

در نوشتار حاضر تلاش کردیم درحد مقدمات به یک موضوع قوم_زبان پژوهانه کاملاً مغفول یعنی جمعیت لُرزبان و لُرتبار استان مرکزی اشاره کنیم. هدف از این پژوهش مطمعناً پر رنگ کردن مرزهای قومی_زبانی بین مردمان و تبدیل آن به مبنایی برای ایجاد خدشه به روابط صمیمانه انسانی آنان نیست؛ اما روابط صمیمانه انسانی درحد کمال خود در به رسمیت شناختن نقش و حق هر زبان و فرهنگ در شکل دهی به میراث غنی و رنگارنگ بشری است. این به رسمیت جز از طریق احترام کامل و نیز یاری به اعضای هر جمعیت فرهنگی_زبانی برای پژوهش و پالایش میراث تاریخی خویش و شکوفا نمودن آن درحال و آینده میسر نیست. باید گذاشت تا صد گل بشکفد و باغ فرهنگ انسانی را متلون و معطر سازد شاید روزنی برای برون رفت از فردگرایی خودپرستانه رایج بسوی راه حلهای جمعی تر بگشاید. از سوی دیگر مقاله حاضر از بعدی دیگر و از جنبه تحقیقی صرف هم شاید بتواند برای قوم پژوهان و گویش شناسان مفید واقع شود. در هر صورت با این توضیحات شاید بتوان به ضعفهای این مطلب بعنوان نخستین گام جدی مکتوب در این موضوع به دیده اغماض نگریست.

دکتر روزبه کلانتری، فصلنامه پریسک زاگرس، شماره ۲، ص ۵۸_۶۲


آشنایی با جغرافیا و زبان لرهای استان مرکزی و اراک

11 نظر

  • استانهای کویری صنعتی

    استانهای کویری با تمرکز امکانات و خدمات در خود سبب شده‌اند سرمایه و نیروی انسانی ماهر و متخصص سایر استانها به این مراکز بویژه تهران سرازیر شود که پیامد آن نابرابری، بی تعادلی و واگرایی بین نواحی است. بلاد لُرنشین که برخلاف توانمندیهای طبیعی سالهاست که جزء استانهای محروم باقی مانده‌اند، شرایط زندگی خوب انسانی وجود ندارد و بسیاری از مردم نمیتوانند با رفاه و آبرو به زندگی ادامه دهند و بی‌نیاز باشند. مردمان لُر از نظر اقتصادی حاشیه ای نیستند بلکه از آنها بهره‌کشی شده است. از نظر اجتماعی حاشیه ای نیستند بلکه طرد شده‌اند. از نظر فرهنگی نیز حاشیه ای نیستند بلکه لکه‌دار و نقره داغ شده‌اند و از نظر سیاسی هم حاشیه ای نیستند بلکه زیر نفوذ قرار گرفته و خفه و خنثی شده‌اند. الگوی توسعه در ایران از《الگوی مرکز_پیرامون》تبعیت میکند به صورتی که تمرکز امکانات در استانهای کویری و همزمان رکود نسبی فعالیتها در استانهای مرزی؛ نابرابری و واگرایی ناحیه‌ای را بیشتر کرده! همچنین با توجه به این اصل که《نواحی فقیر از نظر سیاسی نیز در حاکمیت ضعیف هستند》نمیتوان انتظار داشت که منابع در اختیار دولت براساس منطق عدالت خواهانه《راولز》که معتقداست بیشترین منابع باید به محرومترین مناطق اختصاص یابند تعلق گیرد! در واقع منابع بلاد لُرنشین مثل آب، نفت و معادن تنها از نظر مکانی و فضایی به این ناحیه تعلق دارد ولی سود بدست آمده از آن در تهران، اصفهان، قم، اراک و یزد سرمایه گذاری میشود. مناطق کویری با وجود محدودیتها و تنگناهایی که در عوامل طبیعی دارند بعلت عوامل سیاسی و وجود مقامات بلندپایه که به این نواحی کویری تعلق دارند توانسته است سرمایه گذاریهای دولتی را در تمام زمینه‌ها بخود جذب کنند و در نتیجه جزء《استانهای توسعه یافته صنعتی》به شمار آیند. دکتر دیوید هاروی در کتاب《عدالت اجتماعی و شهر》مینویسد: نواحی فقیر از نظر سیاسی در حاکمیت نیز فقیر هستند و کسی را در هرم قدرت ندارند تا برای آنان سهم خواهی کنند از اینرو این نواحی منابع و اعتبارات مالی کمتری را بخود اختصاص میدهند! ملاحظات سیاسی بر دیدگاههای اقتصادی غالب است و استعدادهای عمرانی و اقتصادی برحسب نفوذ سیاسیون در قدرت است!


  • توسعه سازگار با طبیعت

    توسعه سازگار و همگام با طبیعت اصلی است که هیچگاه در ایران به آن توجه نمیشود! در سالهای اخیر شاهد تشدید این موضوع نیز بوده‌ایم که این معضل عمدتاً با شعارهای پوپولیستی و عوام فریبانه و شانتاژ تبلیغاتی چگونه آخرین تیشه ها را به ریشه پیکره آبی ایران میزنند. لُرها بیشترین کسانی بودن که در این دور باطل زیان دیده و حق طبیعی حیات آنها نادیده گرفته شده است. تاسف از آنجا ناشی میشود که بسیاری از لُرها به این امر آگاه نیستند و حتی کسانیکه جرات میکنند و خود را بعنوان فعال لُر خطاب میکنند تنها جنبه های قومیتی و تعصبات قومگرایانه آنرا مینگرند و به بقیه زوایای این موضوع ناآگاه و جاهل هستند! ما جزئی از این جهان و طبیعت هستیم حال در این پاره هزار تیکه تقدیر بر آن شده لُر باشیم پس میبایست این تیکه را خوب آمایش و پیرایش و مشکلات آنرا رفع کنیم تا وظیفه خود را در قبال مادر طبیعت انجام داده باشیم. محیط زیست چیزی نیست که بشود براحتی از کنار آن گذشت. مطمئناً اگر در آینده‌ای نزدیک و یا در بازه زمانی کوتاه مدت توانستیم طرحهای ضد میهنی و ضدمحیط زیستی انتقال آب، نابودی جنگلها و توزیع ناعادلانه ثروت و مشکلات فرهنگی را در بین اتنیکهای ساکن ایران رفع و رجوع کنیم در میان جامعه و مناطق لُرنشین نیز از توسعه پایدار و همه جانبه میبایست بهره ببریم《سازگاری با طبیعت》یکی از این مهمترین اصول این روند خواهد بود!


  • سلطان آباد

    ایرج افشار سیستانی درکتاب《پژوهش در نام شهرهای ایران》صفحه 70 مینویسد: در سال 1316 شمسی سلطان آباد به اراک تبدیل شد. محمدحسن خان اعتماد السلطنه درکتاب《مرآه البلدان》جلد ۴، صفحه ۲۰۱۹ مینویسد: سلطان آباد مشهور به شهرنو که به اصطلاح حالیه شهر عراق همان است از بناهای مرحوم سپهدار و قریب هفتاد سال است که این شهر بنا شده است!


  • تبعید ایل چگنی از لُرستان به خراسان

    شِیبک خان اُزبک دائم به خراسان حمله میکرد و بیشتر شهرهای خراسان را گرفتند تا اینکه شاه طماسب چگنی ها را از لُرستان به خراسان کوچ داد تا با جنگاوری که داشتند جلوی حملات اُزبکان را بگیرند که حدود ده هزار خانوار چگنی از لُرستان بسوی خراسان رفتند و مردم پراکنده خراسان را جمع کرده و با خود متحد ساختند و بر اُزبکان حمله بردند و همه آنها را قلع و قمع کردند و از خراسان بیرون ریختند و به شاه طماسب پیغام دادند که ما خراسان را از وجود اُزبکان پاک کردیم و شاه طهماسب هم پیغام داد که چگنی ها در خراسان بمانند و از آنجا دفاع کنند به تصریح《تاریخ عالم آرای عباسی》بُداق خان چگنی تا سال ۱۰۱۲ قمری حاکم خراسان بوده است. هنوز هم چگنی ها در شمال خراسان حضور دارند در کتاب کلیم الله توحیدی، جلد اول، ص ۴۵۹ شجره نامه چگنی ها آمده که در آن قید شده که چگنی ها و سیاه منصورها از《لُرستان》به خراسان تبعید شدند! بعداً در زمان شاه عباس دوم کُرمانج ها از آناطولی به شمال خراسان برای جلوگیری از حملات اُزبکان کوچ داده شدند. منبع: فرهنگ و باورهای مردم چگنی اثر؛ مُراد محمودی چگنی. در《تاریخ غضنفری》جلد 1، ص 164 نوشته: سال ۹۴۸ قمری شاه طهماسب صفوی شخصاً جهت تنبیه علاءالدین رعناباشی حاکم یاغی دزفول به خرم‌آباد وارد شد، جهانگیر عباسی اتابک لُرکوچک افراد زبده ای را انتخاب و معرفی کرد و یکی از همین افراد بُداق خان چگنی بود! دکترابراهیم پاریزی درکتاب《نون جو》ص 324 مینویسد: اُمرای چگنی با 15 هزار سوار سال 936 قمری/ 1529 میلادی از لُرستان در رکاب شاه طهماسب صفوی بودند. در دایره‌المعارف اسلام آمده: اجداد سیاه منصور، چگنی و زنگنه سه برادر بودند و از لُرستان آمده‌اند (زُبده تاریخ کُرد، جلد ۲، ص ۲۷).شهری بنام چگنه در جنوب قوچان است که یادگار چگنیهای تبعیدی به خراسان است!چگنیهای استان فارس بیشتر میان قشقایی هستند و پسوند چگنی دارند. در بوشهر چگنیهای حیات داوودی سکونت دارند. در خُنداب اراک بیش از 30 هزار چگنی زندگی میکند. چگنیها در لوشان و قزوین هم سکونت دارند. در سلیمانیه عراق منطقه شارباژیر همگی فامیلی چگنی دارند.


  • چه کسانی امتیاز پالایشگاه و پتروشیمی خرم‌آباد را به اراک فروختند؟

    نمایندگان خرم‌آباد در مجلس سوم که امتیاز پتروشیمی و پالایشگاه خرم‌آباد را به اراک فروختند علیمحمد سوری لَکی متولد ۱۳۳۲ کوهدشت بود که سپاهی بود و دکتر علی عنایت که متولد ۱۳۳۰ الشتر که استاد دانشگاه بود که بعد از افشای فروش امتیاز پتروشیمی به اراک، در صحن علنی مجلس سر ارث نداشته شون باهم دعوا کردند و سوری لَکی با سیلی زد بیخ گوش عنایت که در واقع میخ آخر تابوت پتروشیمی بود! من خودم راننده ام و هر وقت میرفتم برای بارگیری بشکه های مواد اولیه و وسایل پتروشیمی شازند با نام خرم‌آباد فرستاده میشدند! چقدر زجر عصبی بهم وارد میشد! دو نفر که غیر خرم‌آبادی بودند سهم جوانان ما از صنعت و اشتغال را به اراک فروختند!!! دکترعلی عنایت و علیمحمد سوری لَکی شهامت داشته باشند و به اشتباهشون اعتراف کنند! زمین پالایشگاه را طوایف باغیرت بالاگریوه علیرغم برخی مخالفتها بصورت مجانی اهدا کردند اما دعوای سوری لَکی و علی عنایت تاحدی پیش رفت که بعدها منابع موثق نقل کردند که اون زمان در قبال گرفتن وجوه ناچیزی از نمایندگان اراک این دو طرح صنعتی را دو دستی به استان مرکزی بخشیدند و در جلسات بعدی در صحن علنی مجلس، سوری لَکی با سیلی عنایت را مورد ضرب و شتم قرار داد و آبروی خرم‌آباد را جلوی تمام نمایندگان بُردند! این فقط یک نمونه از قصه‌های غم‌انگیز نمایندگان غیربومی و پُرادعای ماست! رأی ندیم راحت تریم تا اینکه رأی بدیم و غصه گند کاریشان را بخوریم! درگیری اصلی بین سوری لَکی و عنایت بخاطر پالایشگاه و واگذاری آن به اراکیها و در مرحله بعد مسایل مالی و ناهماهنگی بین خود آقایان بود! خیانتی که درحق لُرستانیها کردند حتی سپهبد امیراحمدی با آنهمه پیشینه سیاه کشتار مردم لُرستان نکرد چون انتقال اون طرحها زمینه صنعتی شدن اراک را فراهم کرد و متقابلاً موجب عقب ماندگی، فقر اقتصادی و مهاجرت لُرستانیها شد! بیشتر متریالی که از خارج برای پتروشیمی اراک وارد میشد هنوز به اسم پتروشیمی خرم‌آباد وارد میشوند!!! و این جای تأسف است چون الآن بجای اراک بایستی خرم‌آباد شهرصنعتی میشد که دکترعنایت و سوری لَکی امتیازش را مُفت به اراک فروختند!


  • واکنش لُرها به جامعه نژادپرست ایران چیست؟

    در عسلویه هرکسی از مهندسین نفت را دیدیم تُرک بود! پُستهای کلیدی دست این عزیزانه ولی همیشه از تبعیض دَم میزنند! حتی تهرانیها که دوره شش ماهه مأموریتشان میآیند عسلویه، همه تُرکند! تمام پرسنل پتروشیمی خرم‌آباد ترک تبریزند! اکثر واحدهای پالایشگاهی وپتروشیمی خوزستان و کُهگیلویه در اختیار ترکهاست! آیا لُری در آذربایجان مشغول بکاراست که آنها خود را مُحق میدانند در بلادلُرنشین به فعالیت تجاری بپردازند و به لُرها توهین کنند! همش سياسته که با نژادپرستی و شعارهای مرگ برفارس و خلیج عربی دست پيش ميگيرند که پَس نروند وگرنه تبريز ازنظر صنعت و رفاه بعد از تهران قرار دارد و انحصار کفش، فَرش و شکلات دراختیار تبریز است! وقتی وارد آذربایجان ميشويد انگار وارد كشور ديگری شده‌اید! روستاها تمیز و هرچیزی که برای رفاه لازم است حتی آبیاری مدرنیزه زمینهای کشاورزی را دارند! زمینهایشان یا زیرکشت است یا شهرک صنعتی است و هيچ زمین بلااستفاده‌ای نمی‌بینند! نفت در مسجدسلیمان، پلدختر، دهلُران، اندیمشک و گچساران است اما پالایشگاه وپتروشیمی درتبریز واصفهان است! خیالشان از لُرها آسوده است که تمام بودجه را بین خودشان تقسیم میکنند و لُرها در فقر وبیکاری بسر میبرند!اصفهان و یزد علیرغم بی‌آبی انحصار تولید فولاد را در اختیار دارند و با لابی اجازه احداث صنایع در استان بختیاری را نمیدهند تا همیشه آب مجانی برای چندطبقه کردن صنایع شان داشته باشند! همکارم هرروز صبحانه‌ را از اراک تهیه و به لُرستان میآورد! وقتی پرسیدم چرا از لرستان خرید نمیکنی؟ گفت: دوست ندارم پولم تو جیب لُرها بره! اما اگر ثانیه‌ای دویست میلیون مترمکعب آب از الیگودرز به اراک و قم برود یا پالایشگاه وپتروشیمی خرم‌آباد سَر از اراک درآورد نباید اعتراض کنیم چون متهم به قومگرایی میشویم! تمام عطر و آجیل فروشی های دزفول، کُردسنندج اند! در اندیمشک فروشگاه کردستان دایر کرده‌اند که لُرها بجای تحریم از آنها استقبال هم میکنند! تورهای گردشگری یکروزه که به مناطق لُرنشین میآیند تمام وسایل حتی راننده را با خود میآورند و ریالی برای استان ما درآمدزایی نمیشود! شهرهای ما بازار مصرف کالاهای بُنجل اصفهان و تبریز است از گُلدستون اردبیل تا سفال اصفهان، ایزوگام دلیجان و لاستیک کویر یزد! پس لُرها چقدر از ایرانی بودن سهم میبرند؟ سهم ما از اقتصاد ملّی چیست؟ چرا از بودجه عمومی برای انتقال آب به شهرهای نورچشمی استفاده میشود اما برای تکمیل طرحها در لُرستان اعتبار ندارند؟


  • توهین نژادی فارسها به اقوام ایران

    مهر پارسال در اصفهان مدرسه اتباع خارجی افتتاح شد که دانش‌آموزی با چوغای لُری بین اتباع خارجی (عراقی و افغانی) حضور داشت؟ این اقدام غیرقابل درک بود! فارسها دانش‌آموز لُربختیاری را بصورت نمادین در مدرسه اتباع بیگانه ثبت‌نام کردند! این چه پیامی داشت؟ ما شهروند درجه سه یا کمتر ایرانی هستیم؟ قدیم دستفروشی به یک روستایی وارد شد چندنفر یاغی تمام وسایلش را به غارت بردند و پس از چپاول اموالش تا جا داشت دستفروش را کتک زدند! دستفروش درحالیکه از درد، ناله میکرد گفت: بی وجدانها اموالم را غارت کردید دیگر چرا کتکم میزنید؟ دیر آمده‌ام یا کم آورده‌ام برایتان؟ حالا باید به فارسها گفت: نفت و آبمان را کیلومترها داخل لوله‌ها و تونلها انداختید و کویرتان را آباد کردید! در اصفهان چهل هزار هکتار برنجکاری کردید! استخر پرورش ماهی راه انداختید! کارخانه آب معدنی ساختید! فضای سبزتان را چندین برابر شهرهای شمال کردید! در یزد سالی دوهزار تُن ماهی پرورش میدید! قم را به قطب تولید خاویار تبدیل کردید و با آب الیگودرز دریاچه تفریحی هشت هکتاری در قم ساختید! درکتاب مطالعات اجتماعی پایه ششم چهل بار اسم اصفهان را آوردید و حتی یکبار اسم لُر یا لُرستان را نیاوردید! آبمان را به بهانه شرب به کویر انتقال دادید تا صنایع کویر را چندطبقه کنید و ما هیچ نگفتیم! وقاحت و جسارت حدی دارد! دم از امپراطوری هخامنشی و حقوق بشر کوروش می‌زند اما از نظرش عرب ملخ خوار و افغانی گرسنه و ترک قبرسی و لُر و شمالی و کُرد حیوان است! معلوم نیست اگر ارمنستان و قفقاز از ایران جدا نمی‌شد، با اهل آن چگونه برخورد میکردن؟ یک فارس نژادپرست می‌تواند به قدری وقیح باشد که به زبان تازی بنویسد: حب_الایران_یجمعنا و بعد یک پایش وسط مسمومیت بچه‌های این کشور باشد و پای دیگرش در التماس شناسنامه فرنگی فرزندش وسط ینگه دنیا زایمان کند! تو این زمانه خلوص نژادی اصلاً وجود نداره مگر تو کوههای لاداخ هند که میگویند یک قبیله کاملاً آریایی آنجا زندگی میکنند!


  • تهران عنصری ناهمگن در جغرافیای ایران

    تهران به‌دلیل مرکزیت اداری و پایتخت بودن توانسته فاصله‌اش را نسبت به دیگر نواحی بیشتر کند و به تنهایی چهل درصد از صنایع کشور را در اختیار بگیرد و شصت وپنج درصد تسهیلات بودجه مملکت فقط درتهران خرج شود و عنصری ناهمگن در پهنه جغرافیایی کشور باشد! تهران فاقد اصول شهرسازی است و فقط شاهد بالا آمدن روزافزون برجهای زمختی هستیم که با پول رانت ساخته شده‌اند! در کشورهای پیشرفته مثل: آلمان، فرانسه، انگلیس و کانادا که از نظر آب بهره‌مندند به ندرت می‌بینیم که شهری بیش از سه میلیون جمعیت داشته باشد! زیرا هرچه شهر بزرگتر باشد منابع آب بیشتری می‌بلعد! درحال حاضر تهران از منظر بوم شناختی بدهکارترین شهر خاورمیانه است و میزان نشست زمین در تهران تا سی وشش سانتیمتر در سال است! سطح آب زیر زمینی در تهران درحال افت تا هفده متر است! بعد از تهران شهرهای قم، سمنان، اصفهان، یزد، کرمان و شیراز بدلیل نفوذ احزاب، ساختار متمرکز دولتی و اقتصاد سیاسی به قطبهای رشد و تمرکزگرایی مبدل شدند و عدالت و برابری ناحیه‌ای را زیر سؤال بردند! استانهای کویری که محتاج آب ما هستند همه صنعتی شدند! و جوانان لُر بخاطر بیکاری و نبود سرمایه، آواره شهرهای اصفهان و تهران شدند! نمیدانم با این همه تضاد چطور کنار بیاییم؟ نمیدانم وقتی همه بدنبال کار و سرمایه هستند چرا ما باید تعصب مشاهیر خراسان را بکشیم که شهروندانش، لُرها را جدا از خود میدانند! هیچ قومی به اندازه لُرها تعصب ایران را نکشیده ولی ماحصل این علاقمندی برای ما چه بوده؟ غیر از اینست که امروزه فهم و شعور اجتماعی ما توسط همین فارسهای نژادپرست به سخره گرفته میشود؟ غیر از اینست که سوژه جوکهای نژادی و مضحکه اوقات فراغت فارسهای تازه به دوران رسیده شده‌ایم؟ غیر از اینست با این همه نفت، آب و معادن در شاخص فلاکت رتبه اول نصیب ما شده؟ لُرها ایرانیتر از همه اقوام بودن ولی مزدشان توهین/تمسخر/فقر/بیکاری/مهاجرت و آوارگی بود! تعصب فارس را کشیدن چه سودی برای جامعه زجر کشیده لُر دارد؟ لُرهایی که غَم کوبانی و میانمار و شیخ زکزاکی نیجریه را میخورند چرا هیچ واکنشی نسبت به غارت چندین باره آب بختیاری به اصفهان نشان نمیدهند؟ وقتیکه انفعال و بی‌تفاوتی مناطق لُرنشین را می‌بینند باید بفکر الحاق مناطق پرآب کوهرنگ و الیگودرز به اصفهان باشند! تا زمانیکه لُرها به بیکاری اعتراض نکنند و پیگیر مشکلاتشان نباشند هیچ اتفاقی برای حل معضلات صورت نمیگیرد! مردمان لُر بجای شاهنامه خوانی، کوروش پرستی و گذشته گرایی، پیگیر مطالبات اقتصادی باشند چون امروز هویت یعنی اقتصاد! مردم ایران همه چیز را از دریچه اقتصاد می‌بینند و به اصالت، انسانیت و آدم بی‌آلایش هیچ اهمیتی نمی‌دهند! بی‌توجهی دولت‌های گوناگون، عدم سرمایه‌گذاری در بخش صنعت، جذب نکردن اعتبارات و سرمایه‌گذاران خارجی، استفاده ناکارآمد از کشاورزی مکانیزه، بالابودن هزینه زیرساختهای اقتصادی وعمرانی بلادلُرنشین را محرومتر کرده! همچنین نقش عوامل قومی، نژادی و زبانی بر میزان و شدت نابرابریها افزوده! نواحی حاشیه‌ای ایران از نظر قومی، زبانی، فرهنگی و مذهبی با حکومت مرکزی متفاوتند و تعمداً عقب نگهداشته شده‌اند!


  • کویرسبز اصفهان

    اصفهان از هر واژه برای انتقال آب استفاده میکند! راهکار اصفهان برای جلوگیری از فرونشست زمین حول چپاول آب میچرخد! چه بگوییم از دزدان آب و سکوت نمایندگان خوزستان، بختیاری و لُرستان! پورابراهیمی نماینده کرمان و ناهید تاج‌الدین نماینده اصفهان براحتی از دزدی آب با بودجه ملّی صحبت میکنند ولی نمایندگان خوزستان، بختیاری و لُرستان جرأت حرف زدن در مورد مخالفت با انتقال آب را ندارند! ذوب آهن، صنایع اتمی، لاستیک سازی، سفال، پالایشگاه وپتروشیمی از جمله پرمصرف ترین صنایع آبخواه در جهانند! کلکسیونی از پرمصرف ترین صنایع را در کویر مستقر کردیم! بصورت غلط شهراصفهان در کویر گسترش یافته و الآن دومیلیون جمعیت دارد و دهها میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در شهری شده که حتی آب شرب ندارد! ظرفیت زیستی اصفهان پانصدهزارنفر است! وقتی جمعیت در یک منطقه بی آب جمع شده، نشان دهنده بی‌اعتنایی به توسعه پایدار است! فولاد مبارکه اصفهان قرار بود در بندرعباس احداث شود ولی با لابی، سر از اصفهان درآورد! برای تولید هر تن فولاد دویست هزار لیتر آب هدر میرود! سازمان محیط‌زیست مقصراست چون سواحل جنوب وشمال را به روی استقرار صنایع بست! به بهانه توسعه دولت احمدی‌نژاد هشت طرح فولاد در خشکترین مناطق کشور (سمنان، یزد و قم) احداث کردند! خب اینها منجر به رفاه و توسعه نمیشود بلکه هزینه سرمایه‌گذاری به زیان اقتصادی بدل میشود چون کویر با آب در تضاد است! هشتاد درصد جمعیت دنیا در سواحل زندگی میکنند اما در ایران از آبادان تا بلوچستان تنها دومیلیون زندگی میکنند! چرا از دوهزار کیلومتر ساحل غافلیم؟ کسیکه مجوز ساخت در کویر میدهد باید خسارت بی‌آبی را هم پرداخت کند! وقتی دورنمای منابع آب تاریک است چاره‌ای نیست که صنایع آبخواه را به سواحل منتقل کنیم و جمعیت را کنار آب ببریم! یزد نه رودخانه دارد! نه به دریا نزدیک است! اما سالی هزار تُن خاویار تولید میکند! اصفهان با آب انتقالی از کوهرنگ بختیاری به دومین استان صنعتی تبدیل شد! عباس کشاورز معاون وزیر کشاورزی در سفر به لُرستان گفت: لُرستان دشت ندارد! پس نیاز به آب ندارد! کشت دیم کنید تا آب به استانی دیگر (اصفهان) رود! هم خدمتی اصفهانی داشتم میگفت: آب اصفهان از بختیاری تامین میشه اگر آب مال ما بود قطره‌ای را به بختیاریها نمیدادیم! اصفهانیا به مسافر غریبه آدرس اشتباه میدن! بالاترین آمار بیماری اِم اِس رو اصفهانیا دارند چون حرص پول دارند و ازدواج فامیلی میکنند! گدا و پولدار را نمیتوان در اصفهان تشخیص داد!


  • کویرسبز اصفهان

    اصفهان از هر واژه برای انتقال آب استفاده میکند! راهکار اصفهان برای جلوگیری از فرونشست زمین حول چپاول آب میچرخد! چه بگوییم از دزدان آب و سکوت نمایندگان خوزستان، بختیاری و لُرستان! پورابراهیمی نماینده کرمان و ناهید تاج‌الدین نماینده اصفهان براحتی از دزدی آب با بودجه ملّی صحبت میکنند ولی نمایندگان خوزستان، بختیاری و لُرستان جرأت حرف زدن در مورد مخالفت با انتقال آب را ندارند! ذوب آهن، صنایع اتمی، لاستیک سازی، سفال، پالایشگاه وپتروشیمی از جمله پرمصرف ترین صنایع آبخواه در جهانند! کلکسیونی از پرمصرف ترین صنایع را در کویر مستقر کردیم! بصورت غلط شهراصفهان در کویر گسترش یافته و الآن دومیلیون جمعیت دارد و دهها میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در شهری شده که حتی آب شرب ندارد! ظرفیت زیستی اصفهان پانصدهزارنفر است! وقتی جمعیت در یک منطقه بی آب جمع شده، نشان دهنده بی‌اعتنایی به توسعه پایدار است! فولاد مبارکه اصفهان قرار بود در بندرعباس احداث شود ولی با لابی، سر از اصفهان درآورد! برای تولید هر تن فولاد دویست هزار لیتر آب هدر میرود! سازمان محیط‌زیست مقصراست چون سواحل جنوب وشمال را به روی استقرار صنایع بست! به بهانه توسعه دولت احمدی‌نژاد هشت طرح فولاد در خشکترین مناطق کشور (سمنان، یزد و قم) احداث کردند! خب اینها منجر به رفاه و توسعه نمیشود بلکه هزینه سرمایه‌گذاری به زیان اقتصادی بدل میشود چون کویر با آب در تضاد است! هشتاد درصد جمعیت دنیا در سواحل زندگی میکنند اما در ایران از آبادان تا بلوچستان تنها دومیلیون زندگی میکنند! چرا از دوهزار کیلومتر ساحل غافلیم؟ کسیکه مجوز ساخت در کویر میدهد باید خسارت بی‌آبی را هم پرداخت کند! وقتی دورنمای منابع آب تاریک است چاره‌ای نیست که صنایع آبخواه را به سواحل منتقل کنیم و جمعیت را کنار آب ببریم! یزد نه رودخانه دارد! نه به دریا نزدیک است! اما سالی هزار تُن خاویار تولید میکند! اصفهان با آب انتقالی از کوهرنگ بختیاری به دومین استان صنعتی تبدیل شد! عباس کشاورز معاون وزیر کشاورزی در سفر به لُرستان گفت: لُرستان دشت ندارد! پس نیاز به آب ندارد! کشت دیم کنید تا آب به استانی دیگر (اصفهان) رود! هم خدمتی اصفهانی داشتم میگفت: آب اصفهان از بختیاری تامین میشه اگر آب مال ما بود قطره‌ای را به بختیاریها نمیدادیم! اصفهانیا به مسافر غریبه آدرس اشتباه میدن! بالاترین آمار بیماری اِم اِس رو اصفهانیا دارند چون حرص پول دارند و ازدواج فامیلی میکنند! گدا و پولدار را نمیتوان در اصفهان تشخیص داد!


  • چگنی بازمانده دودمان چنگروی

    ایرج کاظمی درکتاب میرنوروز، صفحه 105 مینویسد: حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده صفحه 550 زادگاه اتابکان لُر را مانرود در مرکز لُرستان میداند و می‌نویسد: اتابکان لُر از طایفه چنگروی از طوایف لُر بوده‌اند و سرسلسله آنان شجاع الدین خورشید از آنجا برخاسته! امروزه آثار قلعه چنگری بر فراز کوهی به همین نام خودنمایی میکند! بدون تردید ایل چگنی و چنگایی از بازماندگان دودمان اتابکان لرکوچک به شمار میروند! کوه چنگری در شهرستان چگنی کنار کوه مه‌پِل موید چنگروی بودن چگنی هاست! همچنین سراب چِگِه در چگنی بدون شک ریشه تمام چگنی ها را به این منطقه میرساند. چگنی های استان فارس ببستر در فیروزآباد حضور دارند. بوشهر خصوصاً گناوه که مُلک حیات داوودی است که از لُرستان به جنوب تبعید شدند. کلمه ایل اولین بار در تاریخ ایران در جلوی نام چگنی ثبت شده (تذکره نصرآبادی، صفحه 33 جلوی نام شاعر بزرگوار و فرهیخته، عبدالله سلطان حاکم ولایات خراسان) قبل از آن، کلمه ایل به تنهایی استفاده میشده و معنای اتحاد و همدلی میداده مثل جمله: «بیایید باهم ایل شویم» در استان فارس چگنی قبلاً یک ایل بوده، قشقایی هم یک ایل، الان اینطوری جعل کردند که چگنی یک طایفه از قشقاییه! همان روزنامه سال 41 شمسی که راجع به قتل رییس برنامه اصلاحات ارضی در فارس، به دست چگنیها بوده، هم چگنی را یک ایل دانسته! بهترین سند برای لُربودن چگنیها، لُری حرف زدن چگنی هایی است که به گیلان و قزوین در دوره صفویه تبعید شدند اگر ترک بودند باید در پایتخت صفویه یعنی قزوین که قاعدتاً زبانش ترکی بوده، اینها هم ترکی حرف میزدند! بیخود‌. چگنی های رودبار و لوشان و قزوین اصالتشان را بعد از گذشت 450 سال از زمان‌ صفویه‌ تاکنون حفظ کردند و با افتخار به زبان‌ لُری تکلم‌ میکنند!‌ شواهد و قرائن بسیار متقنی بر تبعید چگنیها از لُرستان به قزوین وجود دارد مثلاً یکنفر از چگنی های قزوین یک داستان از اجدادش نقل میکرده و از درختی در چگنی صحبت میکرد به اسم «دار تی» یعنی درخت توت که الآن آن درخت در شهرستان چگنی وجود دارد و اسم منطقه هم بنام همین درخت شده و کارشناسان کشاورزی عمرش را بالای پانصد سال میدانند!



آخرین مقالات