دو شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

عبور از طایفه گری

یکی از مشکلات و معضلات اجتماعی_فرهنگی جامعه امروزی لرستان که پیامدهای متعددی در ابعاد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بدنبال داشته است پدیده طایفه گرایی است. گرایش به این ایل و طایفه و تلاش در جهت بزرگ نمایی طایفه خود از یک سو و کوچک جلوه دادن دیگر ایلات و طوایف و تیره ها از سوی دیگر، متاسفانه به شکل بیمار گونه‌ای حتی در میان قشر تحصیل کرده جامعه و قلم به دستان رسوخ یافته است.

عبور از طایفه گری

نگاهی به تیتر کتاب هایی چون ایل حسنوند، ایل کولیوند، ایل بیرانوند، ایل باجولوند، ایل پاپی و مبین این موضع است. بدیهی است اگر چنین کتابهایی با دید مردم شناسی، تاریخی و جامعه شناسی نگاشته شده باشند همچون کتاب فیلبرگ مردم شناس دانمارکی در مورد ایل پاپی که در آن بسیاری از جزئیات زندگی کوچ نشینان ایل پاپی به تصویر کشیده شده، جای تقدیر دارد. ولی متاسفانه این گونه کتاب ها اغلب توسط نویسندگانی نوشته شده اند که عموما نه رشته مرتبط با علوم اجتمایی دارند و نه از روش تحقیق، منبع شناسی و داشتن روحیه علمی و دهها مولفه دیگر که لازمه یک پژوهشگر است، بهره دارند . بنابراین حاصل کار آنها بجای آنکه آگاهی نسبت به قوم و قبیله باشد بیشتر دامن زدن به تعصبات قومی و قبیلگی است.

بدیهی است نظام ایلی و طایفه ای لرستان از چند دهه قبل به این سو با ورود مظاهر تمدنی جدید همچون صنایع مختلف، تکنولوزی، آموزش و پرورش نوین، گسترش شهر نشینی، رسانه ها ی دیداری و شنیداری و. دستخوش دگر گونی شده است. بطوریکه نظام ایلی و طایفه ای از هم پاشیده شده است. ولی از آنجا که فرهنگ معنوی یک ملت معمولا دیر تر از فرهنگ مادی آن تغییر می کند از این رو طایفه گرایی به عنوان یک پدیده فرهنگی متعلق به دنیای گذشته و عصر دامپروری و کشاورزی کماکان اگر چه نه بشدت گذشته پابرجاست.

 

در ادامه این مقاله ما ابتدا به علل بنیادین پیدایش نظام قبیله ای در لرستان اشاره خواهیم کرد و سپس به عواملی که طی چند دهه اخیر موجب تزلزل در نظام ایلی و طایفه ای لرستان شده است، می پردازیم. بدیهی است ساختار اجتماعی، اقتصادی وفرهنگی هر قوم و ملتی در وهله نخست تحت تاثیر شرایط جغرافیایی آن قوم یا ملت شکل گرفته است. به طوری که مردمانی که در مناطق کوهستانی زندگی می کنند کاملاٌ با مردمانی که در مناطق بیابانی و یا ساحل دریا به سر می برند از لحاظ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی متفاوتند.

این تفاوتها خود را درشکل معیشت، اخلاق و خلق و خوی و حتی تیپ ظاهری مردمان هر ملتی نشان می دهد. شدت و ضعف این تاثیرات جغرافیایی بسته به نوع جامعه (سنتی صنعتی) با هم تفاوت دارد. به طوریکه جوامع سنتی مبتنی بر زندگی شکارگری، دامپروری و کشاورزی بیشتر تحت تاثیر محیط جغرافیایی خود قرار دارند و جوامع صنعتی به میزان کمتر. چون انسان در جامعه سنتی از آن جا که از علم و تکنولوژی برخوردار نیست بیشتر مقهور جغرافیای خود است ولی در جامعه صنعتی انسان با کمک علم و فناوری بر محیط جغرافیایی خود غلبه یافته است و آن را به میل خود دگرگون کرده است.

 

حال با توجه به آن چه گفته شد می توان گفت، ساختار اجتمایی لرستان که درآن مردم به ایلات و طوایف متعددی تقسیم می شوند، نشات گرفته از شکل معیشت این مردم یعنی زندگی دامپروری (کوچ نشینی) به صورت گسترده و زندگی کشاورزی به صورت محدود بوده است و شکل معیشت مردم خود نشات گرفته از شرایط اقلیمی و جغراقیایی لرستان بوده است.

سلسله جبال زاگرس از شمال غربی تا جنوب شرقی ایران کشیده شده است. در سلسله جبال زاگرس ایران استان های مختلفی چون آذربایجان، کردستان، لرستان، فارس، چهارمحال بختیاری، کهکیلویه و بویر احمد قرار دارند . این استانهای کوهستانی غالباٌ در کنار مناطق گرم و بیابانی قرار دارند . از آن جا که زاگرس نشینان دارای سرزمین کوهستانی با دره های عمیق و کوه های بلند هستند. سرزمین آنها به جز دشت ها و دره های هموار چندان برای کشاورزی مساعد نیست، اکثرمردم این نواحی به ناچار به زندگی دامپروری روی آورده اند. وجود مراتع وسیع و جنگلهای فراوان این امکان را داده است تا انسان در این مناطق کوهستانی به پرورش احشام بپردازد . سرمای نسبتاٌ شدید زمستان موجب شده است که انسان در این کوهستانها برای بقای احشام خود آنها را در فصل زمستان که علف در کوهستان کمیاب می شود به دشت های گرم گرمسیری ببرد که تازه علف ها رویش کرده اند و با تغییر دما دوباره احشام خود را به سوی مناطق سردسیر و کوهستانی کوچ دهد و هرگاه فرصتی یافت به صورت محدود در دشتهای دو ناحیه کشت و کاری محدود می کرده است و بدین ترتیب نوع خاصی از زندگی بنام کوچ نشینی شکل گرفته است که از حدود ده هزار سال پیش به این سو انسانهای ساکن در زاگرس ایران با پایان یافتن عصر شکار به زندگی گسترده دامپروری یا کوچ نشینی روی آورده اند . این نوع زندگی تا چند دهه پیش کماکان برقرار بود. نزدیک به نود درصد مردم لرستان تا چند دهه پیش به زندگی دامپروری یا کوچ نشینی اشتغال داشتند.

در نتیجه کوچ مداوم بین مناطق سردسیر و گرمسیر ،ساختار اجتماعی قبیلگی جزء لاینفک زندگی مبتنی بر کوچ نشینی است، پدید آمد. در هر کجای دنیای که نظام کوچ نشینی برقرار است ساختار قبیلگی نیز حاکم است . اعراب بادیه نشین که به صورت کوچ نشینی زندگی می کنند و همین طور در مناطق سیستان و بلوچستان ،بختیاری،کهکیلویه و بویراحمد و بخش هایی از خراسان وفارس دارای این نظام اجتماعی هستند. لزوم کار گروهی مشترک و ناامنی دو عنصر پیوستگی افراد هم خون در زندگی کوچ نشینی بودند. انسان کوچ نشین که نه قانونی نه ماموری و نه دولت مقتدری را حامی خود نمی دید، برای آن که از دام هایش که تمام دارایی او بودند محافظت کند و از دست دیگر قبایل و حیوانات وحشی ایمن باشد ناچار بود با هم خون های خود که دارای یک نیای مشترک هستند رابطه تنگاتنگی داشته باشد و بدین ترتیب سلسله مراتبی شامل خانواده سپس دودمان و در مرحله بالاتر تیره و بعد طایفه و در نهایت ایل شکل گرفت.

در واقع هر ایل یا طایفه یک نظام سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و قضایی مستقلی بود که در راس آن خان قرار داشت. از نظر فرهنگی کوچ نشینان عمدتاٌ فاقد سواد و جهان بینی گسترده بودند. تعداد محدودی از آنها در مکتب خانه های عشایری دارای سواد مکتبی داشتند. همچون دیگر کوچ نشینان دنیا سخاوت ،شجاعت، جنگجویی، سرسختی، تعصب وغارت جزء ارزشهای والا و مورد ستایش بود.بویژه جنگجویی که عنصری مهم برای دفاع از ایل و طایفه در برابر ایلات و طوایف دیگر بود. از آن جا که دولت های مرکزی بر کوچ نشینان تسلط کاملی نداشت و از دولتهای نوین ،قانون و دادگستری و کلانتری خبری نبود، خود اعضای ایل و طایفه حافظ امنیت جان و مال و ناموس ایل به شمار می آمدند. تجاوز به حقوق یکی از اعضای ایل و طایفه به منزله تجاوز به کل ایل و طایفه بود .

با انقلاب مشروطیت ایران در سال ۱۲۸۵خورشیدی و بدنبال آن روی کار آمدن رضاشاه در سال ۱۳۰۴ خورشیدی و زوال حکومت قاجار، فصل جدیدی در ساختار نظام کوچ نشینان ایران رقم خورد. با روی کار آمدن رضا شاه ایلات و عشایر ایران که در اواخر حکومت قاجار به دلیل ضعف حکومت مرکزی عصیان کرده بودند، با نیروی ارتش که مجهز به سلاح های جدید بودند سرکوب شدند . بنا به نوشته یرواند آبراهامیان ،رضاشاه از آن جا که کوچ نشینان را نماد عقب ماندگی کشور ایران می دانست، به صورت شتاب آمیز دست به یکجانشین کردن کوچ نشینان زد و این نخستین ضربه مهلک بر پیکر نظام کوچ نشینی در ایران بود که تا اندازه زیادی باعث از هم پاشیده شدن نظام ایلی و طایفه ای شد. با آغاز جنگ جهانی دوم و سقوط رضا شاه در سال ۱۳۲۰ تعداد زیادی از کوچ نشینان که به زور سرنیزه یکجانشین شده بودند دوباره به زندگی کوچ روی روی آوردند. ولی به تدریج طی دهه های بعد با تغییرات بنیادی در نظام اقتصادی و اجتمایی ایران ، گسترش شهر نشینی و روستا نشینی و برقراری امنیت خود کوچ نشینان بتدریج دست از زندگی خانه به دوشی کشیدند و ساکن شهرها و روستاها شدند به طوری که امروزه کمتر از یک درصد جامعه لرستان را کوچ نشینان تشکیل می دهند در حالی تا چند دهه پیش نزدیک به نود درصد جامعه لرستان را دربرمی گرفت.

همانطور که اشاره شد، طی چند دهه اخیر در ساختار اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی لرستان تغییرات گسترده ای انجام شده است. مدارس و دانشگاه های متعددی در سطح شهرها و روستاهای استان برپا شده است. میزان سواد ودانش عمومی بالا رفته و وضعیت بهداشت ، تغذیه و امنیت بهبود یافته و در نتیجه نظام ایلی و طایفه ای از هم پاشیده شده است ولی با این حال بسیاری از ارزش ها و هنجارهای فرهنگ کوچ نشینی و عشایری درلایه های مختلف اجتماعی همچنان رسوب کرده است. با آنکه نظام ایلی و طایفه ای تا اندازه زیادی از هم پاشیده شده و انسجام ایلات گسیخته شده ولی هنوز گرایش به نیای مشترک و رابطه خونی و نژادی در بسیاری از روستانشینان و شهروندان جدید دیده می شود . هنوز تعداد زیادی از مردم روستانشین و شهرنشین در پی ارزشها و باورهای پدران و اجداد کوچ نشین خود ، خانواده، تیره و طایفه خود را برتر از دیگران می دانند و این موضوع حتی به قشر قلم بدست ولی با بنیه ضعیف علمی نیز سرایت کرده است. این گروه با آوردن شجره نامه ای از ایل و تبار خود و بزرگ کردن برخی خوانین و تیره ها و طوایف همچون دون کیشوت اسیر توهمات و رویاهای خود هستند. آنها حتی به نوعی از خود شیفتگی رسیده اند که خود ،خانواده و تیره و طایفه خود را برتر از دیگران می پندارند. بدیهی است خودشیفتگی فردی وقتی به خودشیفتگی گروهی و طایفه ای و ملی تبدیل می شود بسیار خطرناک است. حسادت، نفرت، خشم، خشونت، تخریب، انقام جویی، تهمت ،نادیده گرفتن حق و حقیقت همه از پیامدهای عمده خودشیفتگی است. داشتن این احساسات شرط لزوم مبادرت به جنگ است. بسیاری از منازعات گروهی و طایفه ای در لرستان نشات گرفته از این موضوع است.این منازعات امروزه در میان قشر تحصیل کرده نیز البته به صورت نرم در آثار و مقالات به چشم می خورد. بزرگ جلوه دادن یک تیره و طایفه و کوچک نشان دادن تیره و طایفه دیگر، افتخار به فلان خان ایل و طایفه و سعی در بزرگ جلوه دادن او حتی در سطح قهرمان ملی همه ناشی از این کج فهمی هاست.

 

باید بدانیم فلسفه تعالیم بسیاری از ادیان و فلاسفه بزرگ برای مبارزه با خودشیفتگی نوع بشر بوده است . همان گونه که اریک فروم می گوید هدف تعلیمات اساسی تمامی ادیان بزرگ انسان گرا را می توان در یک جمله خلاصه کرد : هدف غلبه بر خودشیفتگی خویشتن است. عشق به دیگران، دوست داشتن آنها و برابری انسانها مهم ترین هدف پیامبران و اندیشمندان بزرگ بوده است. آدمی با رها کردن کامل خودشیفتگی فردی و گروهی به بلوغ یا پختگی کامل می رسد. برای غلبه بر خودشیفتگی نیاز است به علوم روز آشنا شویم، دنیای جدید را بشناسیم ، مطالعه داشته باشیم، دیگران را بشناسیم، خود را شهروندان جهان بشناسیم به دیگران چون خانواده خود ، طایفه خود ، قوم خود و میلت خود احترام بگذاریم.ما در دنیای مدرن زندگی می کنیم ،در عصر صنعتی شدن ،در عصر ارتباطات پس ناچاریم نو بیندیشیم.نمی شود جسممان در قرن بیست و یک و فکرمان در قرون گذشته باشد.پاسدار سنت های خوبمان باشیم و از هرآنچه رنگ تعصب و نفاق است بپرهیزیم. هدف از مطالعه گذشته شناخت گذشته باشد نه افتخاربه آن. برابری انسانهای امروزی یک اصل است و هیچ انسان، گروه، نژاد، طایفه، ایل و قوم وملتی نمی تواند مدعی برتری بر دیگران باشد. بنابراین وقت آن رسیده که همه با هم از طایفه عبور کنیم و خود را شهروند ایرانی وشهروند جهانی بنامیم.

 

نویسنده: سعادت خودگو، این مقاله  در سایت پژواک لُرستان منتشر شده بود که بخاطر اهمیت موضوع در نگین زاگرس بازنشر شد.

 

پ.ن: گرچه درین مقاله لرهای لرستان  را هدف قرار داده است اما لازم میدانیم که گفته شود این معضل در تمام لرستانات از قبیل لرهای بختیاری، لرهای جنوبی(شامل کوهگیلویه بویراحمد، بهمیی، لیراوی کوه و دشت و.... )، لرهای فارس، ایلام ، کرمانشاه و.... نیز خود نمایی میکنند . نخبگان و فرهنگیان قوم بزرگ لر برای این مشکل باید تدابیری بی اندیشند .

90 نظر

  • طایفه گرایی موجب حذف《شایسته سالاری》میشود!

    طوایف لُر بعنوان ساختارهای قبیله ایی منشعب از مردم لُر مورد احترام میباشند اما آنگاه که افرادی نادان به شکلی《برتری جویانه》به تخریب، توهین و تمامیت خواهی عمل مینمایند چنان پتانسیل و ظرفیت قدرتمندی را به یک ابزار ضد منافع مردم لُر تبدیل نموده و عموماً میگوییم فرد فوق الذکر《طایفه گرا》است! مطمئناً طایفه گرایی در بازه زمانی طولانی باعث اختلاف، کینه و دشمنی میان لُرها خواهد شد و آنها را از یک انسجام جمعی در قبال《منافع مشترک سرزمینی و هویتی خود》دور میکند. عقیده طایفه گراها مبتنی بر این است که انسانهای شایسته تنها در میان طایفه خود بوده و شایستگان دیگر طوایف لُر را به رسمیت نمیشناسند و بصرف غیرهم طایفه ای بودن شایستگی از آنها سلب میشود! به عبارت دقیقتر فرد ناتوان و ضعیف خود را شایسته تر از افراد توانای دیگر میدانند و قطعاً این نوع نگرش به زیان لُرها منجر خواهد شد. غالباً هرگاه طایفه گراها به قدرت و جایگاه سیاسی میرسند بدنبال آنند که تنها افراد طایفه خود را جایگاه، پست و مقام دهند و تا آنجا که بتوانند بدنبال حذف و تخریب افراد شایسته دیگر طوایف میروند بعلت آنکه ممکن است حضور آن افراد برای منافع شخصی و طایفه ایی شان آسیب زا باشد.اینگونه《تفکرمنسوخ شده》باعث میگردد که مردم لُر از حذف انسانهای شایسته خود که یا برخاسته از طوایف کم جمعیت اند و یا از طوایفی اند که علی رغم جمعیت بالای طایفه ایی، دیدگاه طایفه ایی ندارند زیان خواهند دید!


  • تفکر طایفه ای مانع توسعه اقتصادی است!

    با شدیدتر شدن طایفه گرایی درمیان جامعه قطعاً جوامع غیرطایفه گرای همجوار هم بدنبال طایفه گرایی میروند و در نتیجه جنگ داخلی شکل میگیرد.در هرصورت و به هرشکلی طایفه گرایی مصائب بسیاری برای مردم لُر دارد و دلسوزان هویت و فرهنگ لر باید در این وادی قلم بزنند.هرچند که در این میان بعضی فعالان قدیمی، طایفه گرایی را پتانسیلی دانسته و از آنها بعنوان احزاب خانوادگی یاد میکنند اما بایستی با تشکیل نهادهای مدنی_احزاب لُری در چهارچوب نظام جمهوری و ترویج این دیدگاه که هیچ برتری میان مردم و شاخه های لُر وجود ندارد و همه لُرها با هم برادر و برابرند و فرزندان یک هویت اند به مقابله با طایفه گرایی و آسیبهایی که به جامعه لُر میزند پرداخت! همچنین میبایستی ملاک برتری افراد جامعه《میزان تعهد شخص به منافع مردم لر》باشد و نه تعداد جمعیت طایفه یا نسبت خویشاوندی اش! حس همبستگی تا آنجا که در مسیر عقل و بدور از افراط و کینه باشد و کلیت منافع مردم لُر را درنظر بگیرد امری شایسته است، اما متاسفانه مشاهده میشود که افراد به شکلی برتری جویانه و طایفه گرایانه به بیان رویدادهای تلخ و سیاه گذشته میپردازند و بدنبال《ابراز تشدید کینه ها》و احیای دوباره دشمنی های تاریخی خود هستند و این موضوع به قیمت نابودی لُر و مطرح شدن خود انجام میشود. با مشاهده و توجه به جوامع دیگر که از ساختارهای طایفه ای دور شده و آنرا کمرنگ نمودند و با تکیه بر ابزارهای مشترک زبانی و هویتی خود بدنبال بیشینه منافع برای مردم خود بوده اند و با انتقال این مفاهیم به جامعه لُر میتوان به سربلندی لُر امیدوار بود.حمایت و پشتیبانی از افراد در مسائل سیاسی_اجتماعی و انتخاباتی فارغ از شایستگی و تعهدات آنها نسبت به مردم لُر و انتخاب اینها تنها بواسطه《هم طایفه ایی بودن》امری مذموم و ناشایست محسوب میگردد و به وحدت لُرها آسیب وارد میکند.قطعا طایفه گرایی در مردم لُر زمینه حضور و نفوذ غیرلرها را در جامعه لُرها امکان میدهد که با اثرگذاری خود مسیر اندیشه مردم لُر را به سود منافع شخصی و جمعی غیر لُری هدایت میکنند.


  • طایفه جویی شایسته عصر اتم نیست!

    در عصر اتم و تکنولوژی رویای جنون آمیز《طایفه پرستی》محصول مغزهای بیمار است!دیوانگانی که خویشتن را در آینه های بزرگنما می بینند و خود را بزرگ میپندارند اما فلسفه وحشیانه شان ناشی از جسمی ناتوان و مغزی نامتعادل است چون حریق تماشای یک جنگل که هم باشکوه و هم ویران کننده است. میکروب مرگ آور طایفه نگری به بسیاری از خواص سرایت کرده و مغزهای خام را در نشئه《خود بزرگ بینی》فرو میبرد! احساسات نژادی قبل از انقلاب خیلی کمرنگ بود و افراد حتی تعلق خود به ایلات_اقوام را نفی میکردند چون جامعه ایران داشت به سمت صنعتی شدن و تمدن پیش میرفت ولی بعد از انقلاب و بهم خوردن اوضاع سیاسی و مهاجرت عشایر به شهرها《تفکر طایفه‌ای》متاسفانه دوباره رشد یافت و افراد شایسته و نخبه، منزوی و طرد شدند. اکثر کارخانجات بزرگ مثل: پارسیلون/ یخچال سازی/ کشت و صنعت/ چرم و پوست/ ژنراتورسازی/ پوشاک/ ماشین سازی/ داروسازی/ و کارخانه سیمان قبل انقلاب زمانیکه طایفه بازی وجود نداشت ساخته شدند. الآن تمام ادارات لُرستان پُر از افراد طایفه‌ای شده که رشته تحصیلشان هیچ ربطی به شغلشان ندارد!


  • طایفه پرستی بلادلُرنشین را از قافله توسعه عقب نگه داشت

    بومی گرایی آری ولی طایفه گرایی نه: نیروی تحصیلکرده بومی با موقعیت محلی آشنایی دارد و میتواند در قبول مسئولیت اعتماد عمومی را جلب کند و در بهره گیری از آنان در جهت توسعه و آبادانی و زدودن غبار محرومیتها گام بردارد! ترکها هیچوقت محروم از《مدیران محلی》نبوده و نیستند! درسالهای ۶۰ تا ۶۵ رییس جمهور/ نخست وزیر/ رییس دیوان عالی کشور/ دادستان کل کشور/ و بسیاری از وزراء ترک بودند و در طول سالهای پس از انقلاب استانهای ترک زبان کاملأ با مدیریت بومی اداره شده اند! عدم بکارگیری مدیران محلی و بومی بیشتر در مورد لُرها نمود دارد که نه تنها ایرانی اصیل هستند بلکه خود را صاحب واقعی ایران میدانند اما احساس میکنند که در《صحنه منطقه ای و ملی》کمتر در مدیریتها دخیل بوده اند! موضوعی که درحال حاضر قومیتها خواستار آن میباشند مشارکت در سطح ملّی است و دلایل آن کاملاً واضح است! ولی طایفه یعنی《صورتبندی اجتماعی ناهمزمان با دنیای امروز》طایفه گرایی به زبان ساده چیزی همانند جنسیت گرایی و《نژادگرایی》است یعنی من در نگاهم به انسانهای دیگر قبل از آنکه به انسان بودن_هم زبان بودن_هم سرنوشت بودن آنها بیندیشم به نسبت خویشاوندی و جنسیت و نژاد آنها نگاه میکنم! واقعیت آن است که نمیتوان با این منطق در دنیای امروز زندگی و پیشرفت کرد! بینظمی/ تقدیرگرایی/ زودباوری/ گذشته گرایی/ طایفه باوری/ و عدم مطالبه گری نمیگذارد لُرستانات پیشرفت کند! مناطق لُرنشین دچار《توسعه نیافتگی متوازن》است یعنی در تمام بخشها با یک عقب ماندگی انباشته شده از سالهای قبل مواجه ایم! رویکرد نخبگان فکری ما کلان نگر نبوده و درک درستی از پارامترهای توسعه نداشتند! تا زمانیکه فرهنگ قبیله‌ای بازتولید شود و نیروهای شایسته سُکاندار تصمیم سازیها نشوند مناطق لُرنشین روی توسعه را به چشم نخواهند دید! جو حاکم فکری و پذیرش عمومی مردم در زمان قدیم مقتضی پذیرش طایفه بوده ولی امروزه دیگر کارکرد ندارد! بنظرم بزرگترین هنر ما سازگاری با مدرنیته و بهره بردن از ظرفیتهای دوره مدرن است وگرنه آبی از طایفه پرستی گرم نمیشود!


  • طایفه یعنی: صورت بندی ناهمزمان با دنیای امروز

    جامعه مناطق لُرنشین اتمیزه و تقسیم شده بین ایلات و طوایفی که هر کدام به دنبال منافع گروهی خود هستند و جدا از هم عمل میکنند و به فکر منافع جمعی قوم لُر نیستند. اتمیزه شدن اجتماع مردمان لُر در زمان قاجار باعث شد که استبداد پذیری کلیت جامعه بالا برود. رفتارهای طایفه ای و《گروه محور》به جایی نمیرسد آنچه که موجب تغییر در جامعه میشود عمل آگاهانه با در نظر گرفتن نیازها و مطالبات برحق همه اقشار و گروههای جامعه است. در رفتارهای طایفه ای_قبیله ای تأیید و رد افراد براساس ماهیت عمل آنان نیست بلکه با توجه به وابستگی افراد به طایفه و قبیله اینکار صورت میگیرد. حضرت علی (ع) میفرماید: اگر شایسته سالاری نباشد انسانهای ارزشمند و توانمند کنار میروند و امور به دست بی کفایتان می افتد و همین امر موجب تباهی مردم میشود. شایسته سالاری به نوعی در مقابل حکومت قبیله ای و خاندانی و فامیل سالاری قرار دارد.


  • طایفه گری رسم جاهلی است

    همانطوری که پیامبر برای برچیدن برخی《رسوم جاهلی اعراب بدوی》نظیر زنده به گور کردن دختران مبارزه میکرد ما نیز باید ضمن آگاه سازی افراد طایفه گرا که از کودکی با شستشوی مغزی در خصوص انتظار برای دادن رأی طایفه ای رشد میکنند در این زمینه آموزش فرهنگی لازم و درست اعمال کنیم تا این قبیل افراد از حالت تحجر در《دادن رأی به هم نام یا هم خون》تحت هر شرایطی خارج شوند. متأسفانه برخی مسؤلان و نخبگان صاحب قلم ما شعارهای جهانی میدهند اما در حد قبیله ای عمل میکنند! باید منافع منطقه ای_قومی را در نظر بگیریم و مطالبه گر حقوق حقه مان باشیم مطمعنأ با اتحاد و همدلی و عقلانیت میتوان معظلات اجتماعی همچون: فقر اقتصادی و بیکاری و مهاجرت را حل نمود.


  • نژادگرایی یعنی نازیسم و فاشیسم!

    همیشه بزرگان و سرداران اغلب در ابتدای شغلهای پست و عامیانه داشته اند مثل یعقوب لیث که رویگر بود و ماهی ۱۵ درهم حقوق داشت یا نادرشاه که پوستین دوز بود یا کریمخان زند که زنبورک چی بود یا ساسانیان که چوپان و گله دار بودند یا سامان جد سامانیان که شترداری میکرد. یا پیامبران که مثلاً حضرت آدم کشاورز بود_ادریس خیاطی میکرد_نوح نجار بود_ابراهیم بزاز بود_اسماعیل کمانگر بود_یوسف تکمه بند بود_موسی چوپان و شبان بود_داوود زره ساز بود_سلیمان زنبیل باف_حضرت صالح و جرجیس و محمد تاجر بودند_زکریا گلیم بافی میکرد_عیسی گازر (کرباس شور) بود. فقط امروز است که به محض اینکه آدم چهار کلمه یاد گرفت کار رو عار میداند! اصولأ نسب و حسب چیزی به آدم نمی افزاید و این نیروی ذاتی هرکس است که میزان شخصیت او را تعیین میکند. وصفی کرمانی (شاعر قرن یازده هجری) معروف به مشکین قلم چه خوب گفته است: مردمان را به چشم وقت نگر _ وز خیال پریر و دی بگذر / چند گویی فلان چنانش مام _ چند گویی فلان چنینش پدر / ناف آهو نخست خون بوده است _ دوده خورده است ز ابتدا خنجر / سنگ بوده است در نسب الماس _ قطره بوده است در صدف گوهر / کهتران مهتران شوند به عمر _ کس نزاده است مهتر از مادر!!! انسانیت مهم است وگرنه نژادپرستی کار نازیسم و فاشیسم است!


  • تعصبات پوچ و ریشه سوز طایفه گرایی!

    طایفه بازی یعنی: کشتن استعدادها/ یعنی فراری دادن شخصیتهای علمی/ یعنی عقب نگهداشتن فکر نسل جوان/ یعنی عقبگرد به زمان گذشته/ یعنی صورت بندی ناهمزمان با دنیای امروز! لرها با این بی توجهی آگاهانه تیشه به ریشه خود میزنند! بسیار ضروری مینماید که قوم لُر برای هویت بخشی به داشته های خود تلاشی در همه سطوح جامعه داشته باشد! هرچه به جلو میرویم هویت قومی کمرنگتر میشود و جای خود را به《طایفه گرایی》میدهد! در طایفه گرایی هیچ خیری نیست! طایفه گرایی هیچ توجیهی جز نژادپرستی و تعصب ندارد! طایفه گرایی عامل شکننده ای در ترویج ارتجاع و واپسگرایی است! طایفه گرایی اندیشه نیست بلکه تعصبی پَست و عقب‌مانده است! آنانکه برای طایفه در پیشبُرد احزاب و تشکلهای مدنی نقش میتراشند به بیراهه میروند! مردم لُر زخمی تعصبات کورکورانه طایفه گرایی هستند. طایفه گرایی وقتی شکننده و ریشه سوز میشود که《کارکرد سیاسی》داشته باشد. برخی کاندیداهای مجلس و شورای شهر《بجای معرفی برنامه خود برای رونق اشتغال و اقتصاد》بر طبل طایفه گرایی و عَصبیت ایلی برای جمع آوری رأی و نیل به مقصود شخصی کوبیدند و از احساسات و عواطف طایفه ای برای راه اندازی کارناوالهای انتخاباتی سوءاستفاده کردند و باز هم خواهند کرد! نخبگان باید به فکر ایجاد وحدت و مودت برای حل مشکلات اقتصادی، رونق کسب و کار، جذب سرمایه گذار و روی آوری به تأسیس تشکلهای مدنی، احزاب، انجمنها و تشکلهای مردم نهاد و تلاش برای برون رفت از باتلاق طایفه گرایی باشند و مردم را از دامن《طایفه گرایی》به《هویت قومی》سوق دهند زیرا ما فرهنگ، پوشش، موسیقی، زبان و جغرافیای خود را داریم. قوم لُر در تاریخ روسفید بوده و مرزداران و مدافعین راستین ایران در تمام تاریخ بودند و نام و آوازه ای بیاد ماندنی بجای گذاشته اند. کیست که گودرز و گیو و بیژن و داستان جانفشانیها و دلاوریهای آنان را در جنگها نشنیده باشد؟ تمدن شش هزار ساله ایلام باستان را کیست که نشناسد؟ هُرمزان لُر که یک تنه در برابر عربها ایستاد حاکم لُرستان بود. اتابکان لُربزرگ و لُرکوچک و والیان فیلی لُر و کریمخان زند که در سی سال الگویی از یک حاکم عادل را در تاریخ ایران به ثبت رساند یک لُربچه بود. لُرهای دلاوری که در ۸ سال جنگ چون دماوند در برابر دشمن بعثی صف کشیدند. با این همه مدال سرافرازی با اینهمه نام و آوازه نیک در تاریخ چرا به هویت قومی خود نپردازیم؟ ما که بومیان اصلی و ریشه در این خاک داریم چرا به داشته های خود ننازیم؟ چرا بخود نبالیم ما که در تاریخ رو سفید بودیم. نگذاریم بیش از این در《تعصبات پوچ و ریشه سوز طایفه گرایی》بپوسیم!


  • طایفه بازی تقدیر ما نیست!

    سرمایه هر کشوری به نیروی جوان و تحصیلکرده آن وابسته است. چیزی که فکر میکنم امروز همه جوانها بخصوص جوانان لُر باید بیشتر روی آن کار کنند《خودباوری و اعتماد به نفس》است. درست است که موقعیتهای کاری در استانهای لُرنشین برای جوانان تحصیلکرده کم است ولی باید یادمان باشد که این معضل《تقدیر》ما نیست بلکه《تقصیر》ماست! لُرستانات امروز به ایده های نو و طرحهای جدید شما جوانان تحصیلکرده و نخبه برای حل مشکلات و پیشرفت نیازمند است. کمر همت را باید بست تا دروازه های اعتلای لُرستانات را شاهد باشیم! صد البته با اعتماد مسؤلان به نسل جوان و سپردن مسؤلیتها به آنهاست که ایده ها و طرحهای نو برای شکوفایی اقتصادی و توسعه صنعتی محقق میشود وگرنه آبی از طایفه پرستی برای شما جوانان گرم نمیشود!


  • تعصب زشت طایفه ای

    تعصب های کورکورانه از بیماریهای زشت جامعه کنونی ماست که درگذشته به ویژه در اعراب جاهلی نیز بوده است و پیامبر اسلام سخت با آن مبارزه کرده است. جامعه ما ضربه های مهلکی از این تعصب قومی_طایفه ای متحمل شده است. اکنون برخی مسائل سیاسی جامعه ما/ تکریم ها و تحریمها/ طرفداری و عدم حمایت/ بدگویی/ چاپلوسی/ رأی دادن و رأی ندادن و...معمولأ خالی از تعصب مذموم نیست! طرفداری از فلان کاندیدا چون فامیل است! چون همشهری است! هر چند سیاست و شرایط و شایستگی لازم را نداشته باشد چیزی جز《تعصب زشت و مذموم》نیست. اگر چشم باز کنیم و دقت کنیم این بیماری زشت اجتماعی را به شکل بسیار خطرناک در جامعه می یابیم.


  • احساسات مذموم قبیله ای

    قومگرا به شخص و یا اشخاصی اطلاق میگردد که در زندگی روزمره و کُنشهای اجتماعی و رفتاری خود در مسیر تصمیم گیریهای فرهنگی_سیاسی مقوله قومیت و تبار خود را مؤلفه اصلی قرار داده و ایستارهای مختلف تصمیم‌گیری خود را بر آن مهم ارجحیت میدهند و قومگرایی ریشه در این تعصبات و احساس سالاریها دارد که روشهای زندگی شخصی و قومی که بدان تعلق دارد نسبت به گروه های دیگر همسان، برتری دارد!افراد طایفه گرا در قالب طایفه خود متعصبانه و احساسی تر با مسائل و رویکردهای مرتبت برخورد میکنند و یکنوع حس قرابت به هم طایفه خود داشته به گونه ای که حضور در این فضا باعث روند تصمیم گیری بصورت کاملأ تبعی و بخصوص در فرآیندهای سیاسی و انتخاباتی میگردد. درحالیکه این《خصیصه زشت اخلاقی》موجب جنگهای طایفه ای و همچنین اختلافات و نزاعهای قومی میگردد که اینک در عصر ارتباطات نه تنها تأثیری در بالا بردن سطح کیفی زندگی مردمان لُر ندارد بلکه به شدت تنش زاست و باعث《حرکت رو به عقب》میگردد! امیدوارم روزی فرا برسد که در ایران هر کسی بر حسب شخصیت و تحصیلاتش احترام ببیند نه قومیت و طایفه اش!!!


  • روند رو به عقب در تفکر طایفه‌ای!

    بخشی نگری مانع توسعه لُرستانات شده است! نبود نگاه سیستمی و بخشی نگری مانع توسعه لُرستانات شده است! فقر، بیکاری، اعتیاد، طلاق، مهاجرت و خودکشی ارتباط مستقیم با《فقر اقتصادی》که مقدمه فقر فرهنگی است دارند! درآمد سرانه مردم لُرستان پایین تر از میانگین کشوری است و نرخ بیکاری نیز در آن به نسبت سایر استانها بالاست! میزان سرمایه گذاری دولت هم پایین است و با《بودجه قطره چکانی》نمیتوان معضلات را در کوتاه مدت حل کرد! ایکاش نمایندگان و مسؤلان توان امضاء جمع کردنشان را صرف رفع مشکلات جوانان و حل بحران بیکاری میکردند! اگر وقتشان را صرف رفع مشکلات کارخانجات و احیای صنایع تولیدی و اشتغالزایی در حوزه انتخابیه خود میکردند الان لشکر جوانان تحصیلکرده بیکار در خیابانها سرازیر نمیشد! بجای حمایتهای فکری و سیاسی از مردم فقط سرگرم مهره چینی های غیراصولی در دستگاه مدیریت هستند. ما از کمبود امکانات میگوییم آنها از عزل و نصب ها!!! ما از جذب بودجه و اعتبار میگوییم آنها از استخدام کردن آشنایانشان!!! روند شهرنشینی در مناطق لُرنشین برحسب رشد و توسعه صورت نگرفته بلکه فقر و محرومیت و فشار زندگی روستانشینان را به شهر《کوچ اجباری》داده است و بیشترین آسیبها را همین حاشیه نشینان می بینند! تا مردم لُر طایفه ای فکر میکنند و رای میدهند مطمئن باشید یک ما دو نمیشود!


  • طایفه، موج آفرینی و معامله!!!

    طایفه، موج آفرینی، معامله! طایفه بازها با ایجاد《موج آفرینی کاذب》و سوار شدن بر تعصبات پوچ طایفه ای، عموم مردم را منحرف از خواسته های اصلی میکنند که حاصلش انتخاب نمایندگانی بوده که نه تنها دستاوردی در دوران وکالتشان نداشتند که در پاره ای از اوقات با رفتار و گفتارشان، انگشت نمای دیگر نمایندگان شدند! اهل معامله هم《خواسته های شخصی》را معیار انتخابشان میکنند و در محافل خانوادگی به انجام《تعهدات شخصی》سوگند یاد میکنند که نتیجه اش میشود دخالت مستقیم در چگونگی انتخاب مدیران و پیگیری خواسته های شخصی (نه عمومی) چند خانواده حامی نماینده!


  • طایفه بازی: سرگرمی علم نما!!!

    نسب شناسی جزو کوچکی از تاریخ است که با گذشت زمان و پیشرفت علمی مرتباً از اهمیتش کاسته میشود.استعمارگران برای《فقر فکری》در بین ملتهای جهان سومی بذر انواع انحرافات را کاشته و توسعه میدهند و تاریخ را محدود بنام رؤسای طوایف و شاهان مینمایند! نامهایی چون علم الانساب و علم الرجال را به این《سرگرمی علم نما》داده اند و یک نوع آپارتاید (تبعیض) و جنگ نژادی که خود را برتر میدانسته اند با طوایف و نژادی که آنها را پایین و پست میشمرده اند را رواج داده تا با استفاده از این اشتباه که نتیجه آن《تفرقه بینداز و حکومت کن》حفظ سلطه غارتگران است به غارت خود در سرزمینهای《عقب نگه داشته شده》ادامه دهند! پیغمبر فرموده: إنما المؤمنون اخوه إن اکرمکم عندالله اتقیکم: بدرستی که ایمان آورندگان برادرند همانا بزرگوارترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست! جنگ طوایف به مدت ۸ ماه در عربستان تنازع بقا《بجای تعاون بقا》و غارت طایفه شکست خورده حتی زنان و اطفال آنها بعنوان غنیمت جنگی و هر طایفه خود را برتر دانستن یکی از ویرانگرترین اتفاقات بود! این مصیبت فکری《طایفه گرایی》عامل انحطاط تمدنهاست! بعلت عدم درک حکومتهای پادشاهی از اهداف استعمارگران یعنی《دست برنداشتن از توطئه علیه ایران》که همیشه از مرزهای غربی مورد حمله قرار گرفته و اقتصاد و منبع معیشت مردم در نتیجه این بی توجهی ها دچار شکست و از دست دادن سرزمینها شده! حالا چه اهمیتی دارد که نام پدر انیشتین یا دکترمصدق یا فردوسی چه بوده؟ بلکه باید علت ظهور نبوغ آنها، تأثیر اقدامات و افکار آنها مورد بحث و بررسی قرار گیرد و از طرفی سکنه بومی و قدیمی ایران غیرآریایی بودند اقوام آمارد (آملی)، تپوری (طبری)، کاسپی (گیلانی)، کاسیتی و ایلامی (اجداد لرها) و ماننا،گوتی،لولوبی،اورارتو،کیمیری و حوری و…در ایران قبل از آریاییها ساکن بودند تمدن درخشان داشتند و آنها《نژادشان آسیانیک》بود یعنی بومی آسیا!حالا پس از گذشت هزاران سال و مهاجرت اقوام گوناگون و نبردهای بزرگ، صحبت از تفاخر نژادی اصلاً علمی نیست چون نژاد ایرانیان تلفیقی و ترکیبی است و این تفاوتها حتی به وضوح در صورتها آشکارست. هیچکس برتری ندارد و اگر اختلافاتی در میزان پیشرفت و توسعه پدیدار گردیده به سبب تفاوت تأثیر شرایط محیطی و اقدامات افراد همفکر استعمارگران در عقب نگهداشتن سکنه بعضی از قسمتهای کشور برای سؤاستفاده از مردم بوده بنابراین طایفه بازی مربوط به قرون وسطی است و شایسته عصر اتم و تسخیر کرات آسمانی نیست و مروجین این تفکر قرون وسطایی دانسته یا ندانسته آب به آسیاب آنها که تاکتیکشان تفرقه بینداز و حکومت کن میباشد میریزند و نه تنها مردم لُرستانات بلکه تمام ایران وجهان از اصل و ریشه واحد بوجود آمدند به سمت جهانی شدن پیش میرود نه طایفه بازی منحط و منسوخ شده! و برادرکشی به جرم هم عقیده نبودن! بررسی گذشته طوایف_قوم درصورتیکه برای بررسی تاریخ و شناخت هویت نباشد و اهداف تحقیری درپی داشته باشد قطع به یقین《آب در هاون کوبیدن》و درپی باد دویدن است! ذات انسان بخودی خود ارزشمند و قابل احترام است لکن در عرصه جهانی نباید با《افکار نژادی و تعصبات مذموم》مانع توسعه و پیشرفت شد.


  • لُرها دائماً پی فامیلی میزنند و از توسعه غافلند!

    مدیران ضعیف با لابیگری نظر نمایندگان را جلب و ماندگار میشوند و این همان تکرار مدیریتی ناکارآمد است. وضعیت اشتغال لرستانات بحرانی است و روند اختصاص بودجه هم در کشور عادلانه نیست و بودجه بلادلُرنشین برخلاف شاخصهای توسعه کشور است زیرا تهران به تنهایی نیمی از بودجه مملکت را بخود اختصاص میدهد و مابقی بودجه هم بین کلانشهرهای اصفهان، تبریز، مشهد، کرج، قم، شیراز، کرمانشاه، کرمان و اهواز تقسیم میگردد و دست استانهای محروم و شهرهای کوچک با بودجه قطره چکانی خالی میماند.مردم لُر هم بجای رقابت و پیشرفت تمام فکر و ذهنشان《طایفه گرایی》است و دائماً پی فامیلی میزنند و حرف مُرده ها و قدیمی ها را پیش میکشند و به فکر زنده ها و جوانان تحصیلکرده بیکار نیستند! آبشان را شهرهای فارس کویری میبرند و نفتشان در پالایشگاههای تهران و تبریز و اصفهان تصفیه میشود و لُرها فقط《تماشاگر》هستند!


  • بخشی نگری مانع توسعه لُرستانات شده است!

    بخشی نگری مانع توسعه لرستان شده است: نبود نگاه سیستمی و بخشی نگری مانع توسعه لرستان شده است. فقر، بیکاری، اعتیاد، طلاق، مهاجرت و خودکشی ارتباط مستقیمی با فقراقتصادی که مقدمه فقرفرهنگی است دارند!درآمد سرانه مردم لُرستان پایین تر از میانگین کشوری است و نرخ بیکاری نیز در آن به نسبت سایر استانها بالاست. میزان سرمایه گذاری دولت هم پایین است و با《بودجه قطره چکانی》نمیتوان معضلات را در کوتاه مدت حل کرد. ایکاش نمایندگان و مسؤلان توان امضاء جمع کردنشان را صرف رفع مشکلات جوانان و حل بحران بیکاری میکردند. اگر وقتشان را صرف رفع مشکلات کارخانجات و احیای صنایع تولیدی و اشتغالزایی در حوزه انتخابیه خود میکردند الآن لشکر جوانان تحصیلکرده بیکار در خیابانها سرازیر نمیشد. بجای حمایتهای فکری و سیاسی از مردم فقط سرگرم مهره چینیهای غیراصولی در دستگاه مدیریت هستند. ما از کمبود امکانات میگوییم آنها از عزل و نصب ها!!!ما از جذب بودجه و اعتبار میگوییم آنها از استخدام کردن آشنایانشان!!!روند شهرنشینی در مناطق لُرنشین برحسب رشد و توسعه صورت نگرفته بلکه فقر و محرومیت و فشار زندگی روستانشینان آنها را به شهر کوچ اجباری داده است و بیشترین آسیبها را همین حاشیه نشینان می بینند.ایکاش مردمان لُر بجای《طایفه بازی》و《مُرده پرستی》کمی هم بفکر جوانان تحصیلکرده بیکار باشند که از فشار بیکاری مجبور به مهاجرت به بلاد غُربت نشوند!


  • عقلانیت موتور پیشرفت است!

    هر فردی حلقه ایی در《زنجیره پیشرفت》بحساب میآید! با رفتارهای متملقانه و بت سازی هایمان از مدیران و مسؤلان، حق هرگونه انتقاد سازنده ای را از خود سلب میکنیم! دم از جوامع توسعه یافته میزنیم ولی اموال عمومی را تخریب میکنیم_روی در و دیوار یادگاری مینویسیم_حقوق یکدیگر را رعایت نمیکنیم_به قانون احترام نمیگذاریم_روز و شب دنبال سرکیسه کردن یکدیگر هستیم_به هر بهانه ای قیمت اجناس را افزایش میدهیم و در هنگام بحران بجای یاری رساندن به یکدیگر از شرایط به نفع《منافع شخصی》سود میجوییم! ایرانیان چه تعریفی از اخلاق دارند در صورتیکه بسادگی دروغ میگویند و تهمت میزنند و قضاوت نادرست میکنند! ایران و ژاپن ۱۶۰ سال پیش باهم بحث《عقل اقتصادی و سیاسی》را شروع کردند اما الآن ژاپن گوی سبقت را از ما ربوده و ما همچنان جزو کشورهای ضعیف دنیا محسوب میشویم! ایرانیها نگاه ضدخارجی (ضدغربی) دارند به همین دلیل خود را منزوی کردند و در فهم علمی تحولات بین المللی مشکل دارند! ما درجامعه و کشوری زندگی میکنیم که بسیاری از ظواهر غربی در آن هست از خیابان کشی آن گرفته تا سیستم واحد بندی نظام آموزشی تا صنعت و ارتباطات اجتماعی و ساختار قوه مجریه و حتی بخشهایی از قانون اساسی!


  • منشاء تفکر حذف

    ریشه های اقتدارگرایی: منشأ《تفکر حذف》در ایران برمیگردد به ریشه های قبیلگی و عشیره ای که عامل اقتدارگرایی هستند. در تاریخ سیاسی ایران همیشه حاکمیت یک《قبیله》یا یک《عشیره》بر《عشایر》دیگر مطرح بوده و وقتی یک قبیله به قدرت میرسیده تمام قبایل دیگر را حذف میکرده! و بزرگان آنها را از بین میبرده است! مثلأ آقامحمدخان قاجار وقتیکه در ایران به قدرت رسید آخرین شاه زندیه، لطفعلیخان را در بَم کرمان کشت بعد دستور داد که جسد او را از کرمان به تهران بیاورند و در آخرین پله های کاخ خود دفن کنند و هرروز که از پله ها پایین میآمد لگدی بر قبر لطفعلیخان زند میزد و میگفت: حالا بدان چه کسی اینجا رییس است!!! این نشان دهنده یک نوع کینه_خشونت_حذف و اولویت داشتن احساسات شخصی بر اُمور عقلی است و این نوع کینه ورزی در ایران سابقه قدیمی دارد! ما هنوز تبدیل به یک کشور_ملت نشدیم! کشور_ملت به این معنا که در سرزمینی یک هویت قوی و یک قالب اجتماعی، فرهنگی و سیاسی وجود دارد و بعد کسانی که در آنجا حکومتی تشکیل دادند در واقع دارای یک هویت مشترک، دارای یک جهتگیری مشترک هستند. این خیلی مهم است که مردم جامعه ما《احساسی_طایفه‌ای》افراد را انتخاب نکنند! اگر حساسیت پیدا کنیم که چه کسانی مدیر و مسؤل میشوند یعنی به یک درجه ای از《آگاهی سیاسی》برسیم که افراد قوی_با شخصیت و توانمند فکری که فهم عمیقی از امور داخلی و خارجی دارند به قدرت برسند آنگاه میتوانیم آینده خوبی داشته باشیم! جهان قرن ۲۱ با فکر و اندیشه و خلاقیت به پیش میرود نه احساس و هیجان و هیاهو!!! یک نماینده مجلس در اروپا حداقل سه زبان میداند! فرق کشورهای صنعتی با کشورهای جهان سوم این است که کشورهای صنعتی یک نظم اجتماعی قوی دارند و افراد خود را با قوانین وفق میدهند و کار جمعی_سیستمی ملاک است اما در ایران حوزه مانور اشخاص زیاد است و بیشتر فرد《حاکمیت》دارد برای همین سلیقه فردی و علایق فردی قوی است و اندیشه فرد بجای اندیشه عمومی حاکم میشود!!! ایرانیها آداب کار جمعی را بلد نیستند و《غلظت فردیت》بالاست!


  • جامعه《منفعت محور》ایران!

    اجتماع منفعت محور ایران: چگونه میتوان بدون اقتصادی قوی ملتی را فرهنگی بار آورد؟ دغدغه و دلمشغولی زندگی روزمره، فرصت فرهنگی شدن را به مردم زیر فشار تورم و گرانی نمیدهد! جامعه بی ثبات که در آن عدم اعتماد و بی اطمینانی روح حاکم باشد《انسانهای شناور با فرهنگ روزمره》تربیت میکند و فرهنگ کارچاق کنی را رواج میدهد. درحالیکه نظم اجتماعی باعث میشود که انسانها تاریخی بیندیشند و با زندگی در دراز مدت اثرات مهمی برجای بگذارند. فراموش نکنیم که نهایتأ انسانها محصول جامعه خود هستند و بشدت خود را با آن وفق میدهند بنابراین بهتر است منطق محیطی قاعده مند باشد و نه آنکه هر روز سنتی بر آن حاکم شود! ما مردمی《عجول، جو پذیر و درگیر لذتهای مقطعی》هستیم در حالیکه ژاپنیها ملتی آرام، مکتوم، پرکار و بدون هیاهو هستند که یک پنجم اقتصاد جهان را در اختیار دارند! ژاپنیها سیاست را از حوزه《حماسه》به حوزه《محاسبه》منتقل کردند و افزایش قدرت ژاپن با شناخت و آگاهی و تجهیز است نه با تقابل و ستیز! چینیها دانشگاههای آمریکا را تسخیر کردند بطوری که از هر پنج نفری که در یکی از شاخه های علوم در آمریکا دکتری میخواند، سه نفر چینی هستند! این موضوع برای آمریکا بعنوان یک خطر امنیت ملّی مطرح است! لذا ما آنچنان قدرتی نداریم که همه را مجبور به رعایت قواعد خود در سطح جهانی بکنیم و باید بدنبال منافع دراز مدت باشیم تا مسکنهای کوتاه مدت! فرهنگ بومی زمانی برای مردم جذابیت پیدا میکند که به موازات آن سیستم اقتصادی_اجتماعی کارآمدی داشته باشد! متأسفانه در فرهنگ ایرانیها به قدری ذهن با قالبهای از پیش تعیین شده عمل میکند که درک درستی از شرایط بین المللی و تحولات اخیر ندارند. باید تحلیلهای خود را با وقوع تحولات جدید تغییر دهیم نمیتوان شرایط یکقرن گذشته را با اوضاع امروز دنیا تطبیق داد! مالزی سالانه ۶۰ میلیارد دلار سرمایه خارجی جذب میکند! کشور ما به یک《استراتژی فراجناحی》نیازمند است و باید《عقده زدایی تاریخی》کنیم چون ما برای سامان وضع داخلی خود محتاج برقراری ارتباط اقتصادی_فنی با غرب هستیم! ما برای مبارزه با غرب زندگی نمیکنیم. ما نیازی به درگیری مداوم با دیگران نداریم! رسالت اصلی ما ساختن خانه خودمان است. غرب از تخاصم ما متضرر نمیشود بلکه در واقع ضرر و فشار بر روی ما و آینده ما است!


  • ارادت مهمتر از مهارت!

    در ایران ؛ ارادت مهمتر از مهارت است: در ایران علیرغم همه صحبتهایی که در رابطه با《شایسته سالاری》و《شایسته گزینی》میشود کمتر فردی را در سمتهای اجرایی کشور می بینیم که از سوابق تخصصی در مسؤلیتی که بر عهده اش است برخوردار باشد! وقتی انسان تخصصی فکر و زندگی کرد دقت زیادی در جملاتی که میگوید میکند.اینکه در ایران افراد براحتی در هر موردی اظهارنظر میکنند اینست که در قالب تخصصی خود قرار ندارند! یکی از دلایل این مشکل اینست که در کشورمان《ارادت مهمتر از مهارت است》در مدیتریتها هم اینست که من نسبت به رییسم ارادت دشته و این ارادت را ادامه بدهم! تخصص و مدرک دانشگاهی نقش تعیین کننده ندارد! این درحالی است که دنیا بشدت بسمت تخصص گزینی و شایسته سالاری میرود. در ایران بسیاری از افراد حاملان افکار مدرن ولی دارای《خلقیات سنتی و عشیره ای》هستند.قبیله تابع منافع فرد است و لذا در ادارات هم رفت و آمد فکری نداریم بلکه رفت و آمد فیزیکی داریم! در ایران اگر جهتگیری کسی مشخص باشد آن فرد لطمه می بیند برای همین در اجتماع ما《ابهام و ریا》جایگاه ویژه رفتاری دارد! بقای یک ایرانی در اینست که《مبهم و راز آلود》باشد صریح بودن من یعنی اینکه خودم را از بین ببرم و خودم را محدود کنم ولی پیشرفت من اینست که《لایه لایه》باشم و از لابه لای خطوط و جریانات عبور کنم! همین مبهم بودن و صراحت نداشتن از علل اصلی عقب ماندگی ایران است! بیتفاوتی نهایت شوربختی است. اگر شما با یک ژاپنی یا آلمانی ۲ روز را بگذرانید، صحبت کنید، غذا بخورید و قدم بزنید بخوبی میفهمید که این ژاپنی کیست و چه خصوصیاتی دارد ولی بعد از ۲ روز معاشرت با یک ایرانی شما گیج تر میشوید که ببینید لایه ها چیست؟ و کدام لایه ها الان مهم است؟ چون ایرانیها در رفتارهایشان چندین منبع دارند و از هرکدام در مواقعی که میخواهند استفاده میکنند و نوع استفاده ما بستگی به شرایط، محیط و مخاطب دارد! بعضی از مدیران و مسولان و دولتمردان ما در طول یکروز ۳ بار جهان بینی خود را تغییر میدهند چون مجبورند برای بقا《تغییر موضع》بدهند! باید تضاد بین لایه های شخصیتی ایرانی را کم کنیم چون ایرانی هم، عاشورا را دوست دارد و هم تخت جمشید را دوست دارد و هم اگر بتواند علاقمند است از پاریس خرید کند! ایرانی همه چیز را باهم میخواهد! مسافرت به آسیامرکزی برای ایرانی راحتتر است ولی ترافیک هوایی به سمت غرب است! ایرانی قائده گریز است و از اینکه دیگران را نفی کند لذت میبرد! خمیر مایه وجودی ایرانی《مجمع الجزایر تضادها》و تزاحم هاست! در ایران تخصص مهم نیست بلکه《تبعیت》مهم است! فرهنگ مراد و مریدی مهم است! در ایران رنگین کمان تفکرات متفاوت را داریم! اندیشه در ایران هیچگاه در خدمت مردم نبوده مصداق آن مارکسیستها در رژیم پهلوی بودند که بعنوان صاحبان یک اندیشه بجای اینکه محور حرکتشان ایران باشد شوروی را محور قرار داده بودند! اکنون نیز در جمهوری اسلامی نگرشی وجود دارد که ایران را بعنوان یکی از اجزای جهان اسلام قرار میدهد. براستی چرا روشنفکران و اندیشمندان منافع مردم ایران را فراموش کردند؟ در ایران مردم در انتخابات شرکت میکنند و رأی میدهند و بعد به خانه هایشان میروند متأسفانه مکانیزمی نداریم که مردم بتوانند از آرایی که به صندوق ریختند نتیجه مشخصی بگیرند! درحالیکه در آلمان حتی در یک روستا تشکیلات حزبی وجود دارد و مردم قدرت پیگیری نظرات و آرای خود را دارند! انتخابات در کشور ما در مرحله کمی است و به مرحله کیفی نرسیده چون《پشتوانه حزبی》ندارد! در ایران افراد با《موج》رأی میدهند نه با تفکر و تحقیق! در کشورهایی که اقتصاد مبتنی بر فروش نفت دارند ظهور دموکراسی یک توهم است! دموکراسی با وجود بخش خصوصی ممزوج است. سرمایه در گردش شرکت سامسونگ کره جنوبی ۲۶۰ میلیارد دلار است و ۳۷۰ هزار کارمند در ۳۳ کشور دنیا دارد. این فقط سرمایه یک شرکت در کره جنوبی است! شرکت هواپیمایی ایرباس با ۵۵ هزار کارمند از ۸۰ کشور دنیا طرح تولید هواپیمای ایرباس A 380 را تصویب کرد و این شاهکار فناوری در سال ۲۰۰۵ با بیش از ۱۰ میلیارد یورو سرمایه گذاری به بهره برداری رسید! این هواپیما ۹۰۰ مسافر را در خود جای میدهد و ۳۸ کیلومتر سیم کشی دارد و در آن ۳۲۰ هزار قطعه استفاده شده است! اگر مردم ایران جهانی فکر کنند و کمی با آمار و ارقام بین المللی اقتصاد آشنا باشند میفهمند ما چقدر از تحولات و پیشرفتهای دنیا عقب ماندیم و کمتر بدنبال《قومگرایی_طایفه بازی》میروند!


  • بلادلُرنشین درگیر کلیشه‌هاست

    لُرستان در بند کلیشه ها《پارادوکسی بی انتها》تمام کشورها با سرعت سرسام آوری درحال حرکت به سمت توسعه هستند در قرن ۲۱ وارد موج چهارم یعنی دنیای مجازی شدیم ولی جوامع محروم مثل ایران و مناطق لُرنشین هنوز دربند کلیشه های ابتدایی و قرون وسطایی هستند!دیگران عصر فرا صنعتی را هم پشت سر گذاشتند ولی بلادلُرنشین هنوز《حسرت نداشتن صنعت و مدرنیته》را میخورند. هر روز دیگران را متهم میکنیم که چرا به استانهای لُرنشین توجه نمیشود؟ چرا آنرا مدرن و صنعتی نمیکنید؟ مبانی و لوازم توسعه چیست؟ مایی که هنوز《زخم خورده مسائل طایفه گرایی》و《زد و بندهای سیاسی》هستیم و درگیر مرزبندی سنتی هستیم! مایی که سیاست تا بیخ گوشمان را هم سوزانده! مایی که ملاک انتخاب وکلا در مجلس و شورای شهر را《طایفه》و《منفعت فردی》قرار میدهیم! طبیعی است که نباید انتظار توسعه داشته باشیم ابتدا باید اذهان خود را اصلاح کرده و سپس بدنبال پیشرفت و توسعه برویم زیرا توسعه مادی بدون تحول درونی انسان غیر ممکن و عبث است!اصلاح ساختار اداری، گزینش محفلی، قومیتگرایی، طایفه بازی، فامیل گزینی و باندبازی اعمال نفوذ کارچاق کن ها و دلالان سیاسی در بیشتر موارد که خارج از چارچوبهای اداری و به ناحق باعث ارتقای افراد نالایق میشود در دهه اخیر زیاد شده وتمام عزل و نصبها را تحت تأثیر قرار داده! انتصاب افراد نالایق و کم سواد مفسده زاست چون باعث بی انگیزگی و دلسردی نیروهای متخصص و کاردان میشود دومأ عدم شایسته گزینی باعث میشود که شأن مسؤلیتها پایین بیاید و توان کارمندان بجای خدمت به جامعه صرف لابیگری و رایزنی برای کسب کرسی و پست اداری میشود همین عوامل باعث شده که مدیران غیربومی برای پذیرفتن مسؤلیتها به بلاد لُرنشین گسیخته شوند! تا مردم بلادلُرنشین طایفه گرایی کنند رنگ توسعه را به چشم نمی بینند!


  • وجه تسمیه چارمحال بختیاری

    کلمه جدیدالتاسیس چارمحال را اصفهانیها زمان پهلوی ابداع کردند تا بین لُرها اختلاف بیندازند! ما معتقدیم که چارمحالیها شاید بختیاری نباشند ولی اصالتا لُر میباشند! از آنها درخواست داریم همراه با بختیاریها و قشقایی ساکن سامان و بروجن منافع کلی استان و محیط زیست را در نظر بگیرند! منطقه ای که هم اکنون با نام استان چهارمحال بختیاری شناخته میشود در واقع قسمتی از لرستان بزرگ بوده که شامل استانهای همدان/ لرستان/ کهگلویه و بویراحمد/ و منطقه بختیاری (خوزستان و بخشهایی از اصفهان و مرکزی) بوده است! و این منطقه بزرگ تا عهد صفویان به عنوان《لُرستان بزرگ》شناخته میشده است و اولین بار در تاریخ در زمان پهلوی واژه چهارمحال به کار رفته است! در زمان قاجاریه و پهلوی که مرکز حکومت در اصفهان قرار داشت به دلیل نزدیکی اصفهان به منطقه بختیاری و وجود چراگاهها و آب و هوای متنوع و نعمات فراوان خدادادی و رقابت سیاسی، توجه حاکمان را به خود جلب کرد و در پی این، تغییراتی در اداره منطقه ایجاد شد بطوریکه آمدند و نواحی لار، کیار، میزدج و گندمان را از لُرستان بزرگ جدا کردند و به محالات اصفهان اضافه کردند و به عنوان چهارمحال نامگذاری کردند و به چهارمحال دیگر اصفهان یعنی سمیرم، جرقویه، اردستان و قهپایه افزودند!!! بطوریکه محمد مهدی بن محمدرضا اصفهانی در اثر خود《محالات اصفهان را هشت محال》معرفی میکند و میگوید: اما هشت محال چهار از آن متصل به یکدیگر است که اول لار و دوم کیار و سوم گندمان چهارم میزدج باشد و رار را بعضی《لار》هم گویند اینها را چهارمحال گویند و الحال این نام برای آنجا مجموعاً علم شده است و چهارمحال دیگر از هم جدا و بدبن ترتیب است اول سمیرم دوم جرقویه سوم اردستان چهارم قهپایه! مولف تذکره الملوک در زمان صفویه نیز چنین میگوید: اصفهان با توابع خود محال مخصوصی را تشکیل میداد و دستگاه اداری خاص خود داشت از فهرست اماکنی که صدر خاصه نمایندگی از طرف خود بدانجا مامور میکرد و به وجود و بستگی و ارتباط محال پی میبریم! در زمان قاجار کماکان اسم چهارمحال بر این منطقه از بختیاری ماند و هرجا نامی از چهارمحال برده میشد میگفتند《چهارمحال بختیاری》که تفاوتی باشد با دیگر چهارمحالها در کشور مخصوصا چهارمحال اصفهان! از زمان قاجار تا سال 1332 در سیستم اداری کشور به این منطقه میگفتند《بختیاری و چهارمحال》و یا《فرمانداری کل بختیاری و چهارمحال》و یا《فرمانداری کل اصفهان و بختیاری》تا اینکه در سال 1332 کلمه چهارمحال به ابتدای کلمه بختیاری آمد و بعنوان چهارمحال بختیاری نامیده شد ولی متاسفانه تفرقه افکنان با اضافه کردن یک واو بین چهارمحال و بختیاری اقدام به جدایی بین این دو کردند!!! جغرافیای اتابکان لُر بزرگ تا چهارفرسخی اصفهان بوده قدیمی ترین اثر دهکرد《شهرکرد》مسجد اتابکان لُر هست که در مرکز شهر قرار دارد در《سفرنامه ابن بطوطه》نام آخرین نقطه مرز اتابکان لُر را قریه الرخ ذکر کرده‌اند! حکومت الیماییان هم که اجداد لُرهاست تا نزدیکی اصفهان بوده بدون شک تمام مردم این منطقه از نژاد لُر هستند و گویش این نواحی حاوی کلمات قدیمی لُری است. زمان رضاخان با تبعید ایلات موگویی و ذلقی بختیاری، عشایر قشقایی را در سامان و بخشی از بروجن جای دادند تا لُرهای بختیاری را تضعیف کنند!


  • قومگرایی یعنی چه؟؟؟

    آن دسته از نژادپرستان بی هویتی که به ما لقب قومگرا میدهند باید بدانند قومگرایی یعنی زیرپا گذاشتن اصل 15 قانون اساسی، ماده 30 حقوق کودک، ماده 27 میثاق حقوق مدنی و ندادن حق تدریس زبان مادری و تنها رسمیت بخشیدن به فارسی و تحمیل آن از طریق رسانه به غیرِفارسها! قومگرایی یعنی تخریب چندین ساله هویتهای ترکی، گیلکی و لُری از طریق جوکهای نژادی و توهینهای مکرر در صدا وسیمای میلی! قومگرایی یعنی طی 2 سال متوالی افزایش 80 درصدی بودجه استانهای فارس نشین کویری چون سمنان و یزد! قومگرایی یعنی نفت و گاز و آب بلادلُرنشین در اصفهان و قم و کاشان به صنعت تبدیل کردن و لُرها را در فقر نگهداشتن تا به مهاجرت اجباری به کویر روی آورند! قومگرایی یعنی سرزمین سرسبز لُرها را خشک کردن و انتقال آب آنها برای سرسبز کردن کویر فارسها! قومگرایی یعنی کودکان لُر زمستانهای طولانی را تحمل کنند ولی در تابستانها تشنه بمانند و در گوششان فرو کنند آب کم است اما در تهران دریاچه مصنوعی 7 هزار هکتاری با آب شیرین راه اندازی کنند و در قم دریاچه مصنوعی 7 هکتاری جوان را با آب الیگودرز لُرستان بسازند! قومگرایی یعنی 65% کل تسهیلات بودجه کشور فقط در تهران خرج میشود! قومگرایی یعنی تاكنون يک رئيس جمهور غيرفارس نداشتيم (روحانی و احمدی نژاد سمنانی_خاتمی یزدی_رفسنجانی کرمانی). قومگرایی یعنی از 18 وزیر کابینه 16 وزیر فارس هستند! قومگرایی یعنی نفت را زیر پای مردم لُر شهرهای: مسجدسلیمان، گچساران، پلدختر، دهلُران خارج کردن و پولش را در اصفهان و تهران و یزد و...خرج کردن! قومگرایی یعنی نفت در بلادلُرنشین باشد اما پالایشگاه و پتروشیمی و صنایع شیمیایی در تهران، تبریز، اصفهان و شیراز باشد! قومگرایی یعنی کُهگیلویه روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکند اما فقیرترین استان ایران است! قومگرایی یعنی آب کوهرنگ بختیاری را به کویراصفهان منتقل کنند ولی خود مردم با تانکر آب میخرند! قومگرایی یعنی سالی 12 میلیارد مترمکعب آب از لُرستان به خوزستان میرود اما 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است! قومگرایی یعنی متراژ تمام شهرکهای صنعتی لُرستان به اندازه یک شهرک صنعتی یزد نیست! و این سیاست نژادپرستان است که سالهاست با تغییر جای متهم و شاکی برای تزریق حس گناه به مردم تحت ستم خود را اهل حق و مردم معترض را پان و قومگرا مینامند تا زمینه سرکوب آنها را فراهم آورند تا با راحتی بیشتر، ثروت آنها را چپاول کنند.


  • ایرانی فرادست پرست و فرودست ستیز

    بهار ۹۸ وقتی بارانهای گسترده در بلادلُرنشین شروع شد تمام مناطق عرب نشین در جنوب خوزستان بشدت بخطر افتادند! اهواز فقط چندمتر با خطر سیل فاصله داشت که آب از کارون وارد شهر شود! شوش، صیدعباس، الهایی و الوان که بخیال خودشان مرتفع تر بودند کاملاً بخطر افتادند! وحشت وجود اعراب را گرفته بود و دیگر کُری خواندنشان درفضای مجازی بکلی قطع شد و فهمیدن که خیلی آسیب پذیر هستند! مناطق بالادستشان تماماً متعلق به لُرها بود نتیجه اینکه اعراب علیرغم گُنده گوزی اینستاگرامی آنهم نه بخاطر شهامت خودشان بلکه بخاطر تزریق دلارهای عربستان و داعش اجاره ای، در عین حال بسیار آسیب پذیر هستند و خرجشان فقط《باز کردن دریچه یک سد》است! اگر لُرها در بالادست دریچه فقط یک سد را برای چند ساعت باز کنند کل مناطق عرب نشین که در جلگه زندگی میکنند میرن زیر آب!!! گُنده گوز بعدی پان تورچها هستند که بصورت سازمان یافته توسط سرویسهای امنیتی باکو و آنکارا تغذیه و پشتیبانی میشوند که بصورت اهرمی برای عدم دخالت ایران در ترکیه و جمهوری آذربایجان حمایت مالی_رسانه ای میشوند! حجم کینه و نفرت درحال انتشار ترکها برآمده از سالها تحقیر فارسهای تهران است که امروزه عقده گشایی شان نه تنها فارسها بلکه تمام اقوام ایران را دربر گرفته و به مثابه یک سگ هار پاچه همه را میگیرند تا حقارت تاریخیشان را تسکین دهند! حکومت همه نوع باجی به ترکها میدهد تا آنان را راضی نگه دارد اما تب نژادپرستی همچنان در تبریز بالاست بطوریکه به غریبه آدرس نمیدهند یا محصولات و کالاهای ساخت نواحی غیرترک نشین را نمیخرند! در رسانه‌هایشان ردپای انواع توهینها به اقوام دیده میشود! دائماً از منابع و معادن آذربایجان حرف میزنند اما《یک قطره نفت وگاز》ندارند و منبع درآمدشان تنها تجارت کفش و فرش است! ترکها علیرغم تهدید به تجزیه طلبی اگر جدا شوند با قطع نفت و گاز باید کشک بسابند و مثل اجدادشان پوست گوسفند بفروشند و بیشتر از مغولستان پیشرفت نخواهند کرد! اگر بنا باشد پان تورچها در فضای گمنام مجازی همچنان به توهین ادامه دهند باید کالاهای ساخت ترکها را تحریم کنیم! چرا باید نفت از شهرهای لُرنشین: مسجدسلیمان، گچساران، پلدختر، دهلُران، اندیمشک، رامهُرمز، هفتگل و...استخراج شود ولی با صرف ۸۰۰ کیلومتر در پالایشگاه و پتروشیمی تبریز به فرآوری برسد؟ چرا مافیای ترکها در تمام پالایشگاهها و پتروشیمی های کشور شاغل باشند و علیه لرها دشمنی کنند؟ چرا مسئولان ترک شاغل در تهران تمام سرمایه بانکهای پایتخت را با لابی و رانت فقط در شهرهای ترک نشین بکار میگیرند؟ چرا تمام کارکنان پتروشیمی خرم آباد تُرک تبریز هستند؟ آیا لُری در تبریز مشغول بکار است که ترکها به هرکجا از ایران دلشان بخواهد مهاجرت میکنند؟ مردم بلادلُرنشین باید با ترکها و عربها مثل خودشان رفتار کنند چون گویا حرف زور و نژادپرستی متقابل را بهتر میفهمند چون ترکها فرادست پرست و فرودست ستیز هستند. درحالیکه موقعیت جغرافیایی و منابع لرستانات عالی و بی نظیر است اما تمامی سرمایه لُرها از قبیل نفت و آب خرج عربها، ترکها و فارسها میشود! این با عدالت خداوندی در تضاد است. آنها سکوت لرها را تعبیر به ضعف کردند و بجای قدردانی از ولی نعمتشان طبق خصیصه نمک نشناسی به گستاخی روی آوردند لذا باید مثل خودشان مقابله به مثل شود.


  • خلع سلاح سیاسی شهرستان چگنی

    خلع سلاح سیاسی《شهرستان چگنی》با تجزیه قسمتهایی از نواحی آن مسبوق به سابقه است! آیا تجزیه خاک چگنی بجای تجزیه وتحلیل مشکلاتش میتواند دردی از این مردم محروم را درمان نماید؟ احتمال تکرار سیاستهای هدفمند نمایندگان حوزه خرم آباد و چگنی با محدود کردن و پرداختن به کمیت جمعیتی چگنی به سبک گذشته و پس از انقلاب منطقه چگنی؛ روستای گیلوران تا مِله شبانان به شهرستان خرم آباد افزوده شد همچنین روستاهای طایفه شه کرم همراه با غار ارزشمند و باستانی دوشه به پلدختر الحاق شد! یعنی خلع سلاح سیاسی_انتخاباتی چگنی اتفاق افتاده و احتمالاً با توجه به حدس و گمانها این جریان تکرار میشود! جناب بیرانوند نماینده خرم آباد وچگنی پیام الحاق تعدادی از روستاهای حاشیه آزاد راه خرم زال و در کنار آن روستاهای کشت وصنعت و همچنین روستاهای غلامان چگنی به بهانه تردد سهلتر ساکنانش به خرم آباد به گوش مردم رسید لذا هرچند شاید این قضیه فعلاً در قالب طرح و پیشنهاد باشد اما فراموش نشود که نبایستی منافع افراد را بر منافع کل جمعیت یک شهرستان مانند چگنی دانست و ترجیح داد بلکه همیشه اقلیت تابع اکثریت بوده است! اگر این تحرکات تجزیه ای به بهانه روستاهای حاشیه آزاد راه خرم زال قسمتهایی از روستاهای چگنی مانند کشت وصنعت و غلامان و چم انجیر را شامل شود و منتسب به محدود کردن شهرستان چگنی باشد مطمعناً مردم و فرماندار شهرستان چگنی به آن واکنش جدی نشان خواهند داد! عالیجنابان بیرانوند و ملکشاهی نمایندگان خرم آباد و چگنی، این تحرکات احتمالی معنادار و سیاسی شما بعنوان وکلای مردم، برای چگنی و دیگر حوزه‌ها نه تنها مشکلات اقتصادی_اجتماعی شهرستان چگنی را کاهش نمیدهد بلکه همانند گذشته موقعیت استراتژی_سیاسی این قشر بزرگ را به حاشیه میکشاند و به مخاطره می‌اندازد!مطمعناً استحضار دارید نوید شهر شدن《بخش چم پلک شاهیوند》نمیتواند تجزیه و محدود کردن این دیار را به فراموشی بسپارد! همچنین نمیتواند رافع مسئولیت شما بعنوان وکیل مردم در قبال عدم توجه به خواسته های این مردم که مخالف با الحاق هر قسمتی از نواحی منطقه شان به خرم آباد یا جاهای دیگر باشد! مطمعناً مردم چگنی هوشیارانه از متولیان جریانات تقسیمات کشوری از شما و فرماندار مطالبه خواهند کرد. نمایندگان بهتر از هرکسی میدانند که مشکلات اجتماعی_اقتصادی با《الحاق و انفکاک ارضی حوزه انتخاباتی》حل نمیشود! بدانید که راه حل این مشکلات و رسیدن مردم به حقوق شهروندیشان در گرو ارائه طرح مربوط به ایجاد کارخانجات و راه اندازی صنایع تعطیل شده این حوزه است! رفع معضل بیکاری حوزه مذبور با حاشیه سازی و مشغول کردن افکار عمومی به مواردی غیرمفید اجرایی نمیشود! بلکه در راستای رفع موانع پیشروی اقتصاد بویژه صنعت، کشاورزی و دامپروری این مناطق است! با گسترش شهر خرم آباد به سمت جنوب شهر، بسیاری از روستاها و مناطق چگنی که به شهر نزدیک بودند به خرم آباد پیوستند مانند: گیلوران، باباعباس، چنگایی، عربان و...این از نظر قانونی و عرفی منطقی هست اما روستاها و مناطقی مانند سرخه لیزه که با شهر فاصله دارد و همگی تعلق خاطر به چگنی دارند تنها به منظور کشت و صنعت و پتروشیمی به خرم آباد واگذار شد هم اکنون قصد دارند با تجزیه شهرستان چگنی در بخش ویسیان و روستاهای حاشیه آزادراه، زخم دیگری بر پیکره چگنی وارد کنند که جز《سیاسی کاری و رای جمع کردن برای انتخابات پیشرو》و تفرقه بین شهرها و ایلات هدف دیگری ندارند! جاده ویسیان به دوره چگنی از منطقه تل و مینه تا دوره چگنی ۲۰ دقیقه میشود و هم اکنون از مناطق مذکور تا خرم‌آباد هم ۲۰ دقیقه است لذا کسانیکه علم تجزیه شهرستان چگنی را بلند کردند به مقصود نمیرسند و حتی باید مناطقی که قبلاً از چگنی جدا کردند و به پلدختر، خرم آباد و کوهدشت الحاق کردند را بازگردانند.


  • مردم لُر واقف به مزیتهای قومی نیستند!!!

    در این بُرهه زمانی بهترین کار فعالان رسانه ای لُر آگاه کردن مردم بلادلُرنشین از حقوق آبی شان است که از سالها پیش شهرهای کویری بصورت مجانی دارند آب میبرند و تاکنون ریالی بابت انتقال آب به استانهای محروم لُرنشین پرداخت نکردند!!! ابتدا باید کشاورزی منطقه سهم آبش را با ساخت سد و کانال کشی بگیرد تا کشاورزی که رکن اصلی اقتصاد روستاها و شهرهای لُرستانات است مدرنیزه شود چون کلید رهایی از فقر پیشرفت در تولیدات کشاورزی است آن هم فقط با مدیریت و حفاظت از منابع آبی بدست خواهد آمد! متاسفانه لُرها هنوز به مزیتهای قومی خودشان واقف نیستند! آیا نماینده اصفهان《دکتر عابدی》باید بگوید در مقابل آب پول بگیرید؟؟؟ چرا نمایندگان شهرهای فقیر لُرتبار تا حالا هیچ صحبتی از حقآبه و پولی بابت انتقالات آب در مجلس نکرده اند؟ این واقعاً خیلی تاسف بار است که تاکنون از طرف نمایندگان، مسئولان و مردم شهرهای لُرنشین هیچ ادعایی در مقابل آبهای انتقال یافته به کویرمرکزی نداشته ایم!!! اگر بابت هر لیتر آب انتقالی فقط 1 ریال به استانهای لُرنشین پرداخت شود اقتصاد آنها را متحول میکند! نماینده دزفول در پی ثبت ملی آبشار شوی و دریاچه گردشگری تمی لُرستان است اما دریغ از بلند شدن یک صدای اعتراض از طرف مسئولان و نمایندگان لُرستان!!! تا زمانیکه لُرها منفعل و بیخیال هستند مطمئن باشید یک ما دو نمیشود!


  • خلع سلاح اقتصادی لُرها

    دبیرستان《صنعتی ارتش》زمان پهلوی دوم در مسجدسلیمان ساخته شد. یک هنرستان مجهزی که در دنیا نمونه آن فقط در《شفیلد انگلیس》بود که هزاران دستگاه برای قطعه سازی، مکانیک، الکترونیک، جوش تیگ و میگ و...داشت و با سوم راهنمایی برای ادامه تحصیل استخدام میکرد و دارای حقوق، بیمه، خوابگاه، کتابخانه و امکانات عالی با نظارت بالا بود. هنرستان صنعتی مسجدسلیمان در جوار کارخانجات تانک سازی شهید فرخ نیا (هخامنش سابق) بود. فقط مرکز زبانش بالای ۳ هزار عنوان کتاب برای یادگیری زبان داشت و صدها دستگاه مخصوص که متعلق به آزمایشگاه زبان بود. وقتیکه دانشگاه آزاد مسجدسلیمان افتتاح شد با درخواست حدود سی دستگاه از آنها را به دانشگاه آزاد مسجدسلیمان انتقال دادند. ارتش عراق سعی میکرد مجموعه پادگان و تانک سازی را بمباران کند ولی موقعیت عالی مسجدسلیمان مانع از خسارات میشد. متاسفانه بعلت عدم پیگیری نمایندگان و مسئولان مسجدسلیمان دستگاههای هنرستان صنعتی را فروختند و جمعش کردند درحالیکه یک امتیاز خوب برای شهرمسجدسلیمان بود. مشابه همین اتفاق درخرم آباد اُفتاد و مرکز آموزش ۰۲ را به تهران و مرکزآموزش ۰۷ را به کازرون منتقل کردند دریغ از بلندشدن صدای اعتراض یک نماینده و مسئول درلُرستان! مجتمع صنایع نظامی دورود را هم دارند به اصفهان منتقل میکنند و اگر مردم و نماینده بروجرد اعتراض نمیکردند پادگان مهندسی بروجرد را هم به تهران انتقال میدادند! مردم و نمایندگان لُرستان بیتفاوتند و نمیدانند با انتقال این مراکزآموزشی، پادگانها و مجتمع های صنعتی دارند چه ظلمی به نسل آینده میکنند! همین که آمار خلاف بالا رفته و محتویات ماشین را سرقت میکنند یا کیف قاپی میکنند یا آمار دزدی از منازل بالا میرود یا درب فلزی چاه فاضلاب را میدزدند تماماً مثل یک مجموعه بهم ربط دارند که منتج از بیخیالی مردم و مسئولان ماست که تنها دغدغه شان گرفتن حقوق ماهانه است!!! خرم آباد در بمباران هوایی رتبه پنجم را دارد اما نمایندگانش هیچوقت از تریبون مجلس از دولت نخواستند که جبران مافات کند اما دزفول و کرمانشاه از همین مزیت استفاده کردند و کلی امتیاز گرفتند!


  • خون هر چهارنژاد اصلی بشر《قرمز》است!

    پرویزشاپور: خون هر چهار نژاد اصلی بشر《قرمز》است! هجم توهمات یک ملت وقتی بیکران میشود افیونی بجان جامعه می‌افتد که هیچ جوری نتوان آنرا علاج کرد! هفتم آبان را بزور مصادف با روز کوروش دارند جا میزنند! هرچند چنین روزی هیچ جا ثبت نشده! یک سوال از《پان پارسهای نژادپرست》اگر وجود، عُرضه و شهامت دارید! بجای پریدن از نرده های قبر کورشی که مُرده توش نیست بروید اول کشور را از یوغ نابرابری، بیکاری و فقر برهانید! اگر آزادیخواه هستید بروید دزدان و اختلاسگران را دستگیر کنید! بُزدِلان الکی خوش مشنگ! از کوروش هزاران جمله نقل میکنند آنهم جملاتی که انگار در خیابان جُردن تهران سال ۱۳۹۸ کوروش زندگی میکرده! میگویند کوروش به کشوری هجوم نبرد جزء برای رهانیدن مردم آن کشورها از ظلم حاکمانشان! بعد درجای دیگر میگویند کوروش بعد از فتح ممالک شاهان آنرا نمیکشت و به آنها اجازه میداد بر سر قدرت باقی بمانند! اگر کوروش برای رهانیدن مردم از ظلم شاهان بپا خواسته بود پس چرا شاهان را بعد از شکست دادن از قدرت خلع و مجازات نمیکرد و جزء افراد خود قرار میداد؟ شما خود را جای آن مردمان قرار دهید و بگویید آیا عادلانه است مثلاً آمریکا به منظور رهانیدن مردم عراق از دست صدام به عراق حمله کند و بعد از فتح عراق همان صدام را حاکم کند؟ از ایران باستان چه آثار علمی مکتوبی بجا مانده؟ هفته نامه «اشپیگل» چاپ آلمان در شماره 28 سال 2008 نوشته ای به نام «فرمانروای قلابی صلح» به قلم ماتیاس شولتس منتشر کرده است در این نوشته نویسنده میگوید: کوروش پیام آور صلح و حقوق بشر نبوده و یکی چون دیگر دیکتاتورهای زمان خویش بوده و دراین راستا منشور حقوق بشر کوروش را یک «سند تبلیغاتی» میخواند. از هخامنشیان تا حمله اعراب یعنی طی ۱۲۰۰ سال هیچگونه اثرعلمی، ادبی یا فلسفی مکتوبی دیده نمیشود دکترهمایون کاتوزیان، استاد تاریخ دانشگاه آکسفورد: این ادعا که حکومتهای باستان ما آثار مکتوب زیادی در زمینه های مختلف علمی، فلسفی و ادبی از خود برجای گذاشتند اما اعراب این آثار را تمامأ سوزاندند افسانه ای بیش نیست! مقبره و آرامگاههای ایلامی در کنار تخت جمشید که همان زمان توسط اقلیت خائن و دزدان عتیقه با خاک یکسان شدند و اجساد مومیای شده توسط دانشگاه شیکاگو به امریکا بردند منبع از کتاب: تخت جمشید نوشته اشمیت در سال ۱۳۴۲ که بنگاه فرانکلین آنرا چاپ کرد.


  • در نکوهش نژادپرستی

    انسانهای سیاهپوست درآمریکا به بردگی کشیده شدند و برای همین بردگی《قانون》وجود داشت تا از حقوق《مالکان برده‌ها》حمایت کند و به خرید، فروش، شکنجه وکشتار آنها وجهه‌ای مُتمدنانه ببخشد واگر نبود مبارزات بزرگمردان معتقد به《انسانیت》ریشه این باورها خشکانده نمی‌شد! هیتلرنازی وهمفکرانش نیز به نام《برتری_نژادی》میلیون‌ها انسان را به کام مرگ فرستادند تا امپراطوری نژادبرتر را درجهان حکمفرما نمایند! بعداز این‌ها بود که عالمان غربی برای دفاع از حقوق《اقلیت‌های نژادی_قومی_دینی》قوانینی را وضع نمودند و به آنها حق حیات همچون اکثریت دادند بلکه از آن هم فراتر! به گونه ای که اکنون در این کشورها سخنرانی، نوشتن، رسم کردن و حتی اشاره به نژاد یا زبان یا دین"《کثریت》با عنوان《دفاع》از آن نوعی《نژادپرستی》محسوب می‌شود و قائل به آنرا در پرتگاه سقوط اجتماعی قرار میدهد! اما اقلیت‌ها به عکس، حق دفاع از زبان، دین، نژاد یا قومیت خود را برای《بقا》دارند و هیچکس نیست که آنها را متهم به《قومیت‌گرایی》یا《نژادپرستی》یا تضعیف اتحاد_ملی نماید! در کشور ما اما برای اقلیت‌ها پاشنه آشیل هر تهمتی، سخن از《خویش》است. اگر اقلیتی سخن از اصل ۱۵ قانون اساسی مبنی بر آموزش به زبان مادری نماید قومیتگراست! اگر کسی برای بقای فرهنگ درحال استحاله‌اش در فرهنگ غالب حرفی بزند نژادپرست‌ است! اگر کسی از تاریخ و تمدن خویش سخن براند متهم به زیرسوال بردن تاریخ کشور میشود و انگار او که اقلیت است جزوی از تاریخ این کشور نیست! اگر کاسه صبر کسی از تبعیض در استخدام‌ها سر برود و داد بزند؛ جواب میشنود که: اینقدر در خشخاش اختلافات مَته نزن و بگذار مردم زندگی‌شان را بکنند! و منظور از مردم《اکثریت》است! نژادپرستان یا به زبان دوست فرهیخته‌ام《میان‌مایه‌ها》نه این‌که بخواهند و نتوانند نه! بلکه واقعاً نمی‌توانند دنیا را از دید یک اقلیت ببینند که فرهنگ، پوشش، زبان، فرصت‌های شغلی، احترام، موقعیت اجتماعی، امکان رشد و پیشرفت و در یک کلام تمام زندگی خود را باخته است! نمی‌توانند! حرف میزند، متهم به "کانال دو" میشود؛ مینویسد، متهم به《تشویش اذهان》می‌شود؛ فریاد می‌زند، متهم به تعصب و نژادپرستی می‌شود؛ فساد و نژادپرستی وظلم را افشا کند، متهم به《خیانت》می‌شود و در هر قدم، از نگاه نژادپرستان مستحق 《سرب داغ》مرگ و طرد از وطن است! در مورد سیستم و دولت حرف نمیزنم. بلکه در مورد《رسوخ باورهای نژادپرستانه》سخن می‌گویم که بجای اذان در بدو تولد کودکان در گوشهایشان خوانده می‌شوند و اکثریت را با برتری برابر میدانند. شما هم یک نژادپرستید؟


  • سرزمین از خود راضی

    صادق هدایت در حاجی آقا: این سرزمین روی نقشه جغرافی لکه حیض است. هوایش سوزان و غبارآلود، زمینش نجاست بار، آبش نجاست مایع و موجوداتش فاسد و ناقص الخلقه. مردمش همه وافوری، تراخمی، از خود راضی، قضا و قدری، مُرده پرست، مافنگی، مزور، متملق، جاسوس، شاخ حسینی و بواسیری هستند.


  • خود ویرانگری

    علم پزشکی به اثبات رساند اگر قومی_قبیله ای ازدواج محارم داشته باشند نسل بعدی آنها ناقص الخلقه خواهند شد! بنظرم حرام زاده کسی است که در شهری بدنیا بیاید، در آنجا بزرگ شود، نان آن سرزمین را بخورد، حرف زدن از آنها بیاموزد، آداب معاشرت یاد بگیرد، مال و ثروت بدست بیاورد ولی در پایان مردم را اذیت کند! خانه شان را بزند! جزیه بگیرد! مالیات بگیرد! محدودیت بگذارد! سر سفره آنها بزرگ شود و نان آنها را بدزدد! براستی که بسیاری وجودشان از لُرستان است بسیاری ثروتشان را از لُرستان بدست میآورند بسیاری پیشرفتشان مدیون لُرستان است اما بدترین حرفها را علیه لُرستان میزنند و میگویند لُرستان بو میدهد! دست بکشید از این مطالبی که بین قوم، قبیله، همسایه، فامیل و خانواده اختلاف می اندازد و برهم زننده صمیمیت و انسانیت است ننگین تر ازاین افراد وجود ندارد که با حرف یا جمله ای فاصله بین همنوعان ایجاد میکنند! بدبختیها کم نیست که خودمان بجان هم افتادیم! عبور کنیم از باور و اندیشه ای که زندانساز است! بگذریم از اینکه کی خوب و کی بد بود؟ نام شخص و قوم خاصی را نشان نکنیم برای ابراز نفرت و تنفر!


  • نفت طلای سیاه یا بلای سیاه؟

    دکتر مجتبی مقصودی در کتاب《قومیت ها و نقش آنان در تحولات سیاسی سلطنت پهلوی》صفحه ۱۱۲ مینویسد: با آغاز جنگ جهانی اول (1914 میلادی) برخی از خوانین جوان بختیاری با سودای کسب قدرت بیشتر، به قوای عثمانی در کرمانشاه پیوسته، با سربازان آلمانی همکاری کردند. مسیو واسموس (لارنس آلمانی) نیز در تحریک ایشان جهت ایجاد افتراق میان مالکان بزرگ بختیاری که مالکیت مناطق نفت جنوب را در اختیار داشتند و《خوانین جوان بختیاری که گرایش به آلمان داشتند》و میشد از آنها در جهت قطع خطوط لوله نفت بهره برد، تلاش بسیار نمود. نزدیکی لُرهای بختیاری به آلمانیها که موجب دشمنی انگلیس با بختیاریها شد، اختلافات داخلی، عدم محبوبیت خارجی و بالاخره اعتلاف سران سایر ایلات بزرگ بر مخالفت با حضور ایشان در رأس هرم قدرت، سرانجام موجبات تضعیف قدرت سیاسی خوانین ایل بختیاری را فراهم آورده و تلاشهای رضاخان جهت استقرار امنیت در سراسر کشور، آخرین تلاشهای ایشان جهت دستیابی به قدرت سابق را مسکوت گذارد. ملاحظه بفرمایید که《خوانین تحصیلکرده جوان بختیاری》گرایش به آلمان داشتند و انگلیس که منافع خودش را در خطر میدید مجبور شد که نظم سراسری در کل ایران حکم فرما کند و به همین خاطر با دسیسه و طرح قبلی یک دولت میلیتاریستی را به سرپرستی رضاخان میرپنج و سیدضیاءطباطبایی روی کار آورد و لُرهای بختیاری را از صحنه قدرت کنار زد!


  • عدم داشتن روحیه مطالبه گری

    طایفه بازی و تکه تکه کردن جامعه عامل محرومیت و فقر بلاد لُرنشین است! متخصصین هم که متأسفانه همچون گذشته ساکت‌اند و بی‌تفاوت!!! البته برخی در ایام خاص مانند انتخابات هم فعال می‌شوند هم تکلیف مدار!!! اما لُرستان هرچه می‌کشد از《عدم داشتن روحیه مطالبه گری》است و برخی《مجیزگویان و متملقین قدرت》است!


  • هویت طلبی یا فرار از هویت؟

    هویت طلبی یا فرار از هویت: نگاهی کوتاه و مختصر به پیجهایی که بنام لک به کام دشمن فعالیت میکنند پیجهایی تحت عنوان: مردم لک، لکستان، دیار آگران، لک امیر، گلونی لکی، لک ایرانی و...پیجهای مختلفی که با این اسمها ایجاد شده است که لک اصلیترین شاخه قوم لُر را مورد هدف قرار داده اند چرا که این افراد با اهداف برنامه ریزی شده توسط دشمنان لُرستان و قوم لُر به دنبال جدا کردن لک از پیکره قوم لُر هستند حال به این نکته توجه کنید که چرا این پیجها لُرها را همیشه مورد توهین قرار میدهند ولی در برخی مواقع لکها را کُرد معرفی میکنند؟؟؟ جواب ساده و عامیانه است چون که این اَدمینها کُرد هستند و یا تحت تاثیر عوامل خارجی کردستان عراق قرار گرفتند نمونه بارز ایل کلهر که با فعالیتهای پانکردها امروز خود را کُرد میدانند و کمتر کلهری خود را لُر میداند امروز لکهای کرمانشاه نیز تحت تاثیر فرهنگ کردی (پوشیدن لباس کردی، استفاده از موسیقی کردی در مراسمات دچار سوءتفاهم شده اند) که البته قابل به ذکر است فقط در فضای مجازی چرا که مدیر هر پیج یک نفر است و پستها نظر خودش است لذا از مردم لک خواهشمندم که پستهای کذب و پیجهای متفرقه را دنبال نکنید تنها پیجهایی را دنبال کنید که به دنبال معرفی فرهنگ غنی لُر، رسم و رسومات و اتحاد قوم لُر هستند و جا دارد انتقادی بکنیم از پیجهایی با فالور و ممبر بالای لُرستان که متاسفانه میانه رو هستند و در معرفی لُر و ایجاد اتحاد بین ایلات قوم لُر کمکاری میکنند!


  • مظلوم نمایی اصفهانیها برای انتقال آب

    فرقی بین روحانی، جهانگیری و رییسی نیست! در سکوت نمایندگان چارمحال بختیاری، لُرستان و خوزستان متاسفانه شاهد میدان داری نمایندگان ضد امنیتی اصفهان هستیم! جناب رییسی قاضی القضات مسیری که دارید میروید اشتباه است! عامل تخریب محیط زیست و نابودی مردمان چهارمحال بختیاری، لُرستان و خوزستان نشوید! در مورد حق آبه اصفهان باید ابتدا از خودتان بپرسید: کدام آب؟ و برای چه مصارفی؟ و کدام اراضی؟ و برای چند نوبت کشت در سال؟ اصفهان حتی براساس طومار شیخ بهایی حق آبه ای برای اراضی محدودی آنهم یک نوبت کشت در سال بوده است!!! که الآن دیگر آن اراضی وجود ندارند و تغییر کاربری داده شدند!!! و دیگر آن آب هم بخاطر افزایش جمعیت و سرانه شرب خودشان و تغییر اقلیم وجود ندارد!!! صنایع اصفهان را هم که خود اصفهانیها منتفع میشوند را هم اضافه کنید!!! فریب رِندی اصفهانیها را نخورید آنها برای فریب مردم و مسئولان مفاهیم جدیدی را اختراع کردند از جمله اینکه معتقدند آب موجود و تونل اول متعلق به کشاورزان است و دولت باید برای شرب آب انتقال دهد اگر اینگونه است در نقاط مختلف کشور هم از جمله: چهارمحال بختیاری همین کار را انجام دهند!!! تاکنون به قیمت آواره شدن هزاران نفر و نابودی محیط زیست چندین طرح انتقال آب به اصفهان اجرا شده! کوهرنگ 1 و 2 و 3 و لنگان و خدنگستان و گلاب و بهشت آباد و...چندین طرح دیگر هم در دست اجرا دارند!!! طرحهای قبلی هرکدام مطابق با آیین نامه تخصیص آب وزارت نیرو هیچکدام دائمی نیستند و باید دوباره با توجه به شرایط و خشکسالی در حوزه کارون مورد تجدید نظر قرار گیرند!!! متاسفانه قوه قضاییه وظیفه خود را در مقابل تخریب محیط زیست درست انجام نداده و حتی گفته میشود تحت فشار معاون اول شما دستور دادستان محلی که به علت مجوز باطل شده تونل سوم را متوقف کرده بود، بصورت غیرقانونی باطل شده و دوباره به این طرح باطل شده مجوز دادند! متاسفانه ما لُرهای بختیاری ساکن اصفهان در خط مقدم اعتراضات هستیم و بیشترین شهداء و بازداشتیها را داریم و از آنطرف مسئولین اصفهان از این اعتراضات سوءاستفاده میکنند که مردم اصفهان ناراضی هستند و مثلاً اگر زاینده رود جاری باشد میتوانیم مردم را آرام کنیم یا توی صف انتخابات بیاریم و اینگونه ما جان میدهیم و آنها معامله میکنند!!! سال گذشته که رییس قوه قضاییه آمدن اصفهان عمداً یکماه بی آبی راه انداختند و حتی شبی که دکترعلاءالدین بروجردی (رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس) آمد نجف‌آباد جزء معدود موارد، برق کل شهر را قطع کردند که بگویند بی آبی و بی برقی مشکل هرروزه اصفهان است!!! و بابت این اعتراضات کُلی امتیاز گرفتند و از آنروز حتی یک دقیقه بی آبی و بی برقی تا امروز نبوده است!!! با انتقال آب مشکل کویربودن اصفهان حل نمیشود و یک نسلکشی در حق مردم خوزستان، چهارمحال بختیاری ولُرستان اتفاق خواهد افتاد نگاه کنید به صنایع آب بَر اصفهان این انتقال آب برای مصارف صنعتی است ولی در استانهای زیردست هزاران نفر از بی آبی مجبور به ترک شهر و روستاهایشان خواهند شد و صدمات جبران ناپذیری به این مردم خواهند زد!!!


  • آمارسازی و بُن بست توسعه در بلادلُرنشین

    آیا استانی جز لُرستان خودمان را می‌شناسید که دائماً در《بیکاری، تورم و فلاکت》صدرنشین باشد اما مسئولانش نتوانند حتی در مورد یک مسئله اساسی باهم به تفاهم برسند؟ لُرستان زمانی میتواند روی توسعه را ببیند و فرصت رشد و بالندگی پیدا کند که مدیران و مسئولانش به یک همبستگی، یکدلی و تفاهم برسند وگرنه تا زمانیکه هرکس ساز خودش را میزند، نمیتوان اُمیدی به تغییر وضعیت لُرستان داشت. متاسفانه در سر بزنگاه ها؛ سیاسیون لُرستان با بازیهای خود استان را به《نزاع قدرت》تبدیل کرده‌اند؛ آنها برای رسیدن به اهداف مورد نظرشان از طریق سهیم شدن در قدرت، لُرستان را به بن بست کشانده اند و نیروهای نخبه و شایسته را به بی سرانجامی درگیر و خنثی کرده اند درحالیکه بهتر اینست که باجوش وخروش این نیروها تفاهم در راستای《توسعه لُرستان 》معنی پیدا کند. سمفونی ناکوک توسعه لرستان در حوزه اقتصاد بارها شاهد مناظره و دعوا در بین دستگاهای استان در خصوص اثبات اینکه کدام دستگاه بیشترین نقش را در توسعه دارد بوده ایم؛ هر دستگاهی مسیر توسعه را بگونه ای خاص تعریف کرده مثلا جهاد کشاورزی لازمه رونق اقتصادی را در استفاده از ظرفیت کشاورزی و دامپروی استان میداند؛ میراث فرهنگی، توسعه گردشگری را مهمترین اولویت استان میداند؛ صنعت معدن و تجارت معتقد است که پتانسیل ویژه لرستان در زمینه صنایع و معادن است؛ اداره کار، تعاون و رفاه اجتماعی استان حلقه مفقوده اقتصاد لرستان را تعاونیها اعلام کرده و...نتیجه این بی برنامگی و اختلاف نظرها، هدر رفتن اعتبارات، سردرگمی و رکود بیش از پیش استان است. این ناهماهنگیها سبب شده که در بخش عمرانی امروز خیابانی آسفالت شود و فردا یکی از دستگاه های خدمات رسان، اقدام به کنده کاری کند؛ غافل از اینکه توسعه یک استان نیازمند همکاری، هماهنگی و استفاده از 《مدیران توسعه خواه》، آشنا به مفهوم علمی توسعه و دارای تجربه کافی است. صدای رگبارها و رعد و برقهای مهیب در لرستان به گوش میرسد اما امیری، معاون عمرانی استاندار با حضور در برنامه زنده تلویزیونی بجای اعتراض به وضعیت کمبود اعتبارات استان و اعتراف به مشکلات سیلزدگان و خطری که بخاطر عدم لایروبی رودخانه مردم را تهدید میکند با کمال خونسردی به《آمارسازی》پرداخت با این وضعیت چه انتظاری میتوان از بقیه مدیران داشت؟ پس بهتر است که مسئولین ارشد لرستان با این وضعیت سیلاب استان بفکر چاره اندیشی باشند! سلیمانی/شهاب آسمانی


  • فارسهای نژادپرست

    لُرها برخلاف فارسها بسیار غریب نواز هستند یعنی خیلی احترام غریبه هارو دارند و ساده اند (بی آلایش و بی حیله) کلاً ذات خرابی ندارند و این سادگی شون با بقیه مردم ایران در تضاد است! راستش لُرها بلد نیستند با پنبه مثل فارسها سر مردم رو ببرند بخاطر همین دلپاکی است که حقوق اقتصادی_اجتماعی آنها توسط سیاستمداران اصفهان و قم نادیده گرفته میشود! لُرها غریب پرست و خودآزار هستند چیزی که تو دل دارند به زبان میارند و کینه تو دلشان نمیماند. لُرها برای دوستی خیلی شیرینند چون مثل بقیه اقوام ریگی به کفش ندارند ولی فارسها روی چیزهای تجملی تعصب دارند یا از انتقاد بدشون میاد کلاً فارسهای تهران و شیراز و اصفهان یک اصول و قواعدی دارند که باید اجرا بشه و صمیمیت لُرها را باهم ندارند. اگر مهمانی فارسها بری برای هم کلاس زیاد میزارند ولی لُرها خودمانی و بی آلایش برخورد میکنند فارسها سیاست و حیله دارند ولی بشدت نسبت به زنها ضعف نفس دارند! فارسها و ترکها بیشتر قدرت دست خانمهاست برا همین فارس و ترک باهم راحتتر هستند تا فارس با لُر! از قدیم گفتن: سری که درد نمیکنه دستمال نمی بندند لذا جوانان تحصیلکرده لُرتبار نباید با دختران فارس وصلت کنند چون فرهنگ تجمل خواه و غرور بیجای فارسها موجب شکست این ازدواجها میشود.


  • چرا بی آلایش بودن در ایران عجیب است؟

    این درسته که هرکسی هرچی دوست داره راجع به قوم لُر نظر بده و ما فقط سکوت کنیم؟ تاکی باید بیتفاوت باشیم نسبت به این قضیه؟ باور کنید هرجایی رفتم و گفتم لُرم با نژادپرستی فارسهای کویرنشین روبرو شدم! اگر غیرفارسها را دوست ندارید پس چرا اجازه فدرال یا ایالتی شدن را نمیدهید؟ واقعیت آن چیزی نیست که شما در مورد لُرها شنیدید واقعیت آن چیزی هست که ما لُرها لمسش کردیم و داریم باهاش زندگی میکنیم《ما سالها با فاشیسم و نژادپرستی》علیه لُرها داریم زندگی میکنیم! میگن لُرها ساده اند و همین هم میزنند توی سرمون! معلومه در جامعه ای که دورویی، کلاهبرداری و دروغ غالب شده سادگی و بی آلایش بودن خیلی چیز عجیبی است!!! معلومه وقتی وارد اکثر شهرهای فارس زبان میشی احساس غربت میکنی اما غریب نوازی لُرها خیلی چیز عجیبی است!!! معلومه در دوره ای که زنها افسار مردها را در دست گرفتند غیرت و مردانگی لُرها خیلی چیز عجیبی است!!! معلومه که فارسها ازدواج سفید را فرهنگ امروزی میدانند و لُرها را به تعصب بیجا متهم میکنند!!! من قوم و فرهنگ قومم را با تمام خصلتهای خوب و بدش دوست دارم و اصلاً حرف عده ای مغرض، ممسک و تازه به دوران رسیده برایم پشیزی ارزش ندارد! من سالها در اصفهان دانشجو بودم و آشکارا دیدم که اگر دختر یا پسری به دیدار خانواده اش میرود باید خورد و خوراکش هم را با خود ببرد!!! اما اینکار درمیان لُرها ننگ است و لُرها خان منش و سفره دار هستند! من در تهران شاهد روابط مثلثی و ازدواج سفید و رابطه با خواهرزن و برادرشوهر بوده ام که چگونه از این فرهنگشان برای هم تعریف میکردند!


  • فرهنگ غدرآمیز پارسها

    چرا فارسها میگن لُرها مهمان نوازترند؟ چرا میگن مهربانتر هستند؟ چرا میگن بی آلایش و صاف و صادق هستند؟ چون حتماً کلاهبرداری، حیله و سیاستهایی از غیر لُرها دیدند که این صفتهارو به لُرها نسبت میدهند!!! هرچند هرصفتی شامل همه نمیشه اگر میگن فلانی خوبه معنیش این نیست 100% خوبه و هیچ عیب و ایرادی نداره و همین موضوع هم درباره صداقت و سایر صفتهای خوب لُرها صدق میکنه! هر قوم، ایل و طایفه‌ای بَد و خوب داره و اگر یکنفر ایرادی داشت نباید به همه تعمیم بدیم و بَدی یکنفر به این معنی نیست که اون فرد مُعرف اکثریت لُرهاست! مثلاً همه فامیل شمارو به شوخ طبعی میشناسند فقط بر فرض مثال اگر یکی از اعضای خانواده جدی و صریح باشد آیا کسیکه با اون برخورد داشته، باید بگه خانواده فلانی همه خشک و جدی هستند؟ هر جایی خوب و بد داره هیچوقت نباید به کسی توهین کرد! همه میدانند که لُرها غیرتی هستند و روی ناموس و اسم و شرفشان تعصب دارند فرقی هم نداره زن باشند یا مرد! ولی برای یک فارس اینها ارزش نیست در منظومه فکری فارسها چنین جا افتاده که لُرها به خودی خود برای آنچه که هستند گناهکارند! پس جوانان تحصیلکرده لُرتبار نباید با غیر لُرها وصلت کنند چون اگر تا مَرفَق دستش را آغشته به عسل کند و در دهان فارسها بگذارد باز به لُرها توهین میکنند! پس هر فردی بهتره با قوم و تبار خودش ازدواج کند!


  • کوشکی

    لرستان امروز اون لرستانی که دیروز بود نیست متأسفانه مهاجران زیادی از شهرها و روستاهای کرمانشاه و ایلام وارد لرستان شده و با طایفه بازی و بدویت معرف بَدی برای لُرستان شدند و چیزی که بیرون استان از لُرها بد تبلیغ شده و به گوش مردم دیگر نقاط رسیده تحت تأثیر نفوذ همین مهاجرانی است که اتفاقاً لُر نیستند و به استان لُرستان مهاجرت کردند و با خلافکاری و بیفرهنگی مایه سرافکندگی هستند.


  • ویژگی منفی زنان فارس

    زن فارس پر توقع، پر از خواسته های منفعت گرایانه و مادیگرایانه است و در مورد زیبایی خودش دچار توهم است!!! خرج زاست! و توان همکاری با مرد در ساختن زندگی را ندارد و از این مسئولیت شانه خالی میکند! محبتش معامله ای است! تشکیل خانواده، عشق و دوست داشتن برای زن فارس در اولویت نیست بلکه راحت طلبی، رفاه و مسائل مادی واسش در اولویته! زن فارس مثل مرد ایرانی برای تشکیل خانواده و تحکیم آن زحمت نمیکشد و《انفعالی》و《عکس العملی》رفتار میکند! در انگلیس یک ضرب المثلی هست که میگه: دلار آمریکایی داشته باش، خودرو آلمانی بخر و زن شرقی (چینی یا ژاپنی) بگیر!!! جدا از این ضرب المثل، ازدواج مردان انگلیسی با زنان چینی بسیار رایج شده است چون《زنان چینی》در حد پرستش به مرداشون احترام میگذارند، خانه دار و کدبانو هستند و توقعاتشان خیلی کم است و در ساختن زندگی به مرد خانواده همه نوع کمکی میکنند! خلاصه جوری شده که نژاد انگلیسیها داره تغییر میکنه! دختران فارس مشکل خیلی بزرگی که دارند اینه که بین سنت و مدرنیته گیر کردند هرجا به نفعشان است از سنت دم میزنند و با مهریه و نفقه و...پدر مرد ایرانی را درمیارند و هرجا هم که به نفعشان باشه دم از مدرنیته و فمنیزم میزنند! خواهر من یا پاتو از سنت بردار یا توی قایق مدرنیته برو! مردان تحصیلکرده و موفق لُر اگر با زن لبنانی، ترک، افغانی یا ارمنی ازدواج بکنند به مراتب خوشبختتر میشوند تا با یک زن فارس وصلت کنند چون سالها لُرها تحت تحقیر و ستم نژادی بودند و هرکاری هم برای جلب رضایت فارسها انجام دهند باز متهم به تعصب و توهین میشوند!


  • پان پارسیسم

    بدون شک صفت نژادپرستی یکی از بزرگترین مشکلات فرهنگی جامعه ایرانی است اما واقعاً چگونه می‌توان این ویروس عقلی را در ذهن بیمار برخی شناسایی کرد؟ همان‌هایی که مرتباً از آریایی بودن دم می‌زنند. پیاپی احادیث امامان و سایر فرهیختگان جهان را به نام کوروش و داریوش در فضای مجازی منتشر می‌کنند و ادعا دارند نه عرب می‌پرستند و نه هیچ قوم غیرایرانی را....همان بی‌شعوری که خودش را ایرانی می‌داند و ادعا می‌کند پیامبر ایرانی اش زرتشت است اما از نظر او افغانستان بزرگ وطن زرتشت، جایی دیگر است. دم از امپراطوری هخامنشی و حقوق بشر کوروش می‌زند اما از نظرش عرب ملخ خوار است و آفریقایی گرسنه و ترک فلان و لُر و پاکستانی فلان تر! مدام از قاجار شکایت دارد و مویه از ترکمانچای می‌کند اما هیچکس را جزو آدم حساب نمی‌کند. معلوم نیست اگر ارمنستان و قفقاز از ایران جدا نمی‌شد، با اهل آن چگونه برخورد می کرد؟ از نظر یک نژادپرست کمک ما به ملتهای دیگر دزدی است و کمک آنها به ما ذلت! یک نژادپرست می‌تواند به قدری وقیح باشد که به زبان تازی بنویسد:《حب_الایران_یجمعنا》و بعد یک پایش وسط مسمومیت بچه‌های این کشور باشد و پای دیگرش در التماس شناسنامه فرنگی فرزندش وسط ینگه دنیا زایمان کند. نژادپرستی گاهی آشی شورتر از این حرف‌هاست. مثلاً یکنفر که در شهرتش عبارت سید است جنبش پان ایرانیست ری استارت را راه می‌اندازد و به مساجد حمله می‌کند! نژادپرست، چشم بادامی را منگول می‌داند. سیاه را پست می‌شمارد و هر قومی که قدرت ندارد و به او رشوه نداده را تحقیر می‌کند! بنابراین شما می‌توانید یک ایرانی وطن‌پرست باشی و وسط جنگ دستت وسط دست دشمن باشد یا حقوق و دستمزد از سعودی هم بگیری...شما می‌توانی وطن‌پرست باشی به قدری که برای نامگذاری فرزندت، اینقدر شاهنامه را زیر و رو کنی که غفلتا اسم زین اسب رستم را روی فرزندت بگذاری...جوری که خودت هم نتوانی آنرا تلفظ کنی. شما می‌توانی برای ایرانی بودن ملای صوفی بلخی گریبان چاک کنی. نظامی اهل گنجه را بخواهی و هم وطنان او را برانی: تو میتوانی بی عقل باشی_تو میتوانی دل همه را بشکنی و نژاد پرست باشی: محمدصادق دهنادی. به شنب غازان تبریز اگر رفته باشید《آرامگاه غازان خان مغول》که ایلخانان مدت زیادی در آن دیار حکومت کردند حتماً اهل و عیالی از آنها به وجود آمده با اون همه لشکر و خدمات و حشم!!! تو این زمانه《خلوص نژادی》اصلاً وجود نداره مگر تو کوههای لاداخ هند که میگویند یک قبیله کاملاً آریایی آنجا زندگی میکنند!!!


  • نقش نمایندگان ضعیف در توسعه نیافتگی بلادلُرنشین

    لُرستان از گذشته تاکنون از نظر شاخص فلاکت《بی‌کاری، مهاجرت و تورم》در صدر جدول استان‌های کشور قرار دارد تا می‌خواهیم حقمان را مطالبه کنیم با غیور و سلحشور خواندنمان به‌اصطلاح ما را《باریک اله مس》(بارک‌الله مست) می‌کنند و ما هم سرمست از این توصیف دهان پُرکن، خواسته‌مان از یادمان می‌رود!!! نصف لرستان را آب بُرده و بیشتر مردم مناطق سیل‌زده استان در شرایط بسیار سختی گذران زندگی می‌کنند، بیشتر کارخانه‌های مهم استان یا تعطیل هستند و یا با مشکلات نقدینگی و سرمایه در گردش دست‌وپنجه نرم می‌کنند و برخی دیگر را هم بانک‌ها مصادره کرده‌اند و کارگران این واحدها نیز بی‌کار شده‌اند!!! در جدیدترین اقدام ناروا در حق مردم لرستان، در عین ناباوری و در سایه《سکوت مسئولان و نمایندگان لرستان در مجلس》استان لرستان را از فهرست استان‌های محروم کشور حذف کرده‌اند!برخی از مسئولان استانی این قضیه را تکذیب می‌کنند؛ ولی《تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها》اگر گفته مسئولان را باور کنیم، پس چرا در هفته‌های اخیر توزیع شیر در مدارس 8 استان محروم کشور تصویب‌شده ولی نام لُرستان در بین این استان‌ها نیست؟؟؟ معاون پشتیبانی وزارت آموزش‌وپرورش گفته: استان‌هایی که شاخص محرومیت به‌ویژه در زمینه تغذیه داشتند در اولویت قرار گرفتند! توزیع شیر رایگان در مدارس مناطق محروم: بوشهر، خراسان جنوبی، بلوچستان، کرمان، ایلام، خوزستان، کهگیلویه و هرمزگان تا پایان سال تحصیلی اجرا می‌شود و دانش آموزان مناطق محروم لرستان که بیشترشان از《پوکی استخوان و سوءتغذیه》رنج می‌برند در این طرح دیده نشده‌اند!!! بی‌مهری در حق لرستان تمامی ندارد؛ در پایان جنگ تحمیلی هم برای بازسازی استان‌های جنگ‌زده و برای توسعه این استان‌ها، بودجه ویژه‌ای اختصاص می‌یابد، متأسفانه درحالیکه لرستان پس از خوزستان《دومین استان آسیب‌دیده از جنگ》است، نامش از فهرست این استان‌ها حذف می‌شود و هیچ صدای اعتراضی از مسئولان و نمایندگان لرستان در مجلس بلند نمی‌شود!!! محمدی زاده استاندار لرستان در دولت سازندگی که پارسال برای ضبط یک برنامه تلویزیونی در شبکه افلاک حضور یافته بود، پرده از این ماجرای ناراحت‌کننده برداشت و آن را رسانه‌ای کرد!!! حالا هم با تصویب توزیع شیر رایگان در مدارس مناطق محروم، صدای هیچ نماینده‌ای از لُرستان در صحن علنی مجلس بلند نشد و هیچ‌کدام از 9 نماینده لُرستان از حق دانش آموزان لُرستانی دفاعی نکردند!!! علیمحمد سوری لکی و دکتر فرید نمایندگان خرم آباد در مجلس سوم، امتیاز پتروشیمی و پالایشگاه هفتم خرم آباد را به اراک فروختند و مانع صنعتی شدن لُرستان شدند!!! در مواقع این‌چنینی لُرستان نیاز به نماینده‌ای مثل:《نادر قاضی پور》نماینده ارومیه دارد تا از حق مردم دفاع کند؛ بدون تردید اگر همچون لرستان، اجحافی در حق مردم آذربایجانغربی صورت می‌گرفت، آقای قاضی پور عرصه را بر مسئولان دولتی تنگ می‌کرد و تا حق مردم حوزه انتخابیه‌اش را نمی‌گرفت از پای نمی‌نشست!


  • تبدیل مراکز بلادلُرنشین به تبعیدگاه

    در احکام 5 تن از بازداشتیهای آبان 98 در شهرهای خرمشهر، شادگان و سوسنگرد آنها محکوم به تبعید در شهرهای خرم آباد، یاسوج و شهرکرد شدند!!! یعنی مراکز استانهای لُرنشین بخاطر عدم امکانات و محرومیت بعنوان تبعیدگاه و تنبیه برای مُجرمان سیاسی محسوب میشود!!! چه بر سر لُر و لُرستانی آورده اند که بهترین شهرهایشان《تبعیدگاه》مجرمان سیاسی است!!! لُر جماعت سیاست ندارد اگر کمی فکر کنیم می‌بینیم وضع شهرهای لُرنشین زمان پهلوی به مراتب بهتر بود تمام کارخانجات لُرستان ازقبیل: پارسیلون، کشت وصنعت، نساجی، ژنراتورسازی، چرم وپوست، یخچالسازی، کارخانجات قند، گچ و سیمان، فارسیت، صنایع زرهی دورود، کاشی و سرامیک و...قبل انقلاب ساخته شدند و مسجدسلیمان زمان شاه صنعتی شد اما بعد انقلاب بخاطر کثرت طبقه روشنفکر در مسجدسلیمان انواع بی توجهی ها و تخریبها علیه لُرهای مسجدسلیمان شروع شد و مسکوسلیمان نامیده شد (بخاطر خرافاتی نبودن!) زمان جنگ لُرستان دومین استان خسارت دیده بعد ازخوزستان بود اما زمان رفسنجانی حتی 1 ریال به لُرستان خسارت ندادند! زمان سفر رفسنجانی به کوهدشت بخاطر سر بُریدن خَری توسط بهرام شَل جلوی پای رییس جمهور، در شورای عالی امنیت وضع شد که به مدت 16 سال هیچ سرمایه گذاری کلانی در بلادلُرنشین انجام نشود! تمام کارخانجات لرستان بعد انقلاب ورشکسته و تعطیل گشتند و هیچکدام بازسازی یا جایگزین نشدند! قَد جوانان کهگیلویه بخاطر سوءتغذیه کوتاهتر شده! استانیکه روزانه به اندازه امارات نفت تولید میکند! رضاشاه با عشایر راهزن که اتفاقاً مهاجر بودند و دزدی میکردند جنگ کرد و تمدن را به لُرستان آورد: ساخت راه آهن، جاده، مدرسه، تلگرافخانه، شهربانی، شهرداری، بهداری، ساخت فرودگاه خرم آباد درسال 1304، ساخت پادگان و برقراری امنیت و رشد تجارت جزء خدمات بینظیر او به لُرهای واقعی است. دکترداریوش رحمانیان درکتاب《ایران بین دو کودتا》صفحه 132 مینویسد: علیمردان خان بختیاری با شعار《لااله الاالله》برضد رضاشاه قیام کرد وهدف خود را پاسداری از اسلام اعلام کرد! او دغدغه معیشت و حفظ قدرت لُرها را نداشته بلکه هدفش تقویت دین اسلام بوده است! چرا بخاطر گذشته باید آینده را خراب کنیم؟ یادآوری دعواهای عشيره‌ای 100 سال پیش چه کمکی به حل مشکلات امروزی میکند؟ دوره قبیله گرایی بسر آمده باید مطالبی را بنویسیم که مفید، ثمربخش و ماندگار باشد و بدرد جامعه امروزی بخورد!


  • نژادنامه فردوسی متعلق به《جهان افسانه》است!

    نژادنامه《هفت جنگ》فردوسی که هاله‌ای از تعصّب و اوهام پیرامون افسانه‌هایی که از منبع تعصّب قومی زائیده شده را دربر دارد در طی روزگار نقصان و زیادت پذیرفته و اختلاف انشاد و روایت موجب پیچیده‌تر شدن آن شده است! افزودن ها و تلخیص های متعددی توسط مُنشیان به شاهنامه اضافه شده و کتابی پُر از جنگ را تدوین کردند! قهرمانان شاهنامه به《اوصاف خیالی》آراسته شده‌اند و روح جنگ و ستیز در سراسر شاهنامه موج میزند که در آن هیچ چیز به رنگ و دیدار این جهان نیست و همه چیز در امواج دورانگیزی که《متعلق به جهان افسانه است》غوطه میخورد! روایات شاهنامه با افسانه آمیخته شده و آن اندازه قدمت ندارد که بتوان آن را درست خواند! از آن همه ستیزه، آشوب، جنگ، سفاکی، خونریزی، بیهودگی، کینه توزی و زیانمندی چه نتیجه میتوان گرفت؟ دکتر عبدالحسین زرینکوب درکتاب《نامورنامه》صفحه ۱۸ مینویسد: ادبیات دَری شدیداً تحت تاثیر اسلام است فردوسی خود زبان شاهنامه را《فارسی دری》میخواند! و اشعار شاهنامه از لحاظ موضوع با یکدیگر بسی اختلاف دارند و از تعصّب قومی و نژادی مایه گرفته و در پرتو《تخیلات شاعرانه》مهابت یافته است! روایات شاهنامه منبع تاریخی موثق ندارند! و عاری از حقیقت و آمیخته به اساطیر واهی و افسانه‌اند! این افسانه‌های واهی و بی اساس در نظر هر پژوهشگر و مورخی بی ارج و خوارمایه میباشد. روایات اساطیری شاهنامه مربوط به ادوار افسانه‌ایی قبل از جدایی پارسها و هندوان است (نامورنامه، ص ۳۰). شاعری وسیله تامین معاش از طریق دروغ‌پردازی و نشر اکاذیب بود و قافیه سنجان در جستجوی《نام و نان》خود را به بنده ای چاپلوس و قابل تحقیر تبدیل میکردند! سلطان محمود غزنوی خطاب به فردوسی میگوید: شاهنامه هیچ نیست جز حدیث رستم و اندر سپاه من هزار چون رستم است!


  • خوانین خالی الذهن

    از سلجوقیان تا قاجار خاستگاه حکومتها ایلی، قوم مدار و خان سالار بوده ولی با وقوع انقلاب مشروطیت و اصول و اهدافی که در میان اِلیت جامعه《قشر روشنفکر》پدید آمده بود برقراری امنیت، تقویت دولت مرکزی، ایجاد ارتش و مدرنیزه کردن ایران بعنوان اقدامات لازم الاجرا مطرح میشد و رضاخان برآمده از همان مطالبات است! اما درگیری خوانین لُرستان با دولت مرکزی هیچ هدف و برنامه روشنی نداشت! اسماعیل آقا سمیتقو بدنبال اندیشه《کردستان بزرگ》بود (ایران و جنگ جهانی اول، ص۱۴۷).شیخ محمدخیابانی روزنامه تجدد را چاپ میکرد و با تغییر نام آذربایجان به آزادیستان بدنبال استقرار رژیم بولشویکی در آذربایجان بود (ایران در دوره سلطنت قاجار، ص۵۸۵).اما تمرد خوانین لُرستان به منظور رفاه اقتصادی و خوشبختی مردم نبود! بلکه بخاطر《خودمختاری طایفه‌ای》و استمرار سلطه شان بر رعیت نگون بخت بود و علاقه‌مند بودند حکومت مثل سابق ملوک طوایفی باقی بماند! دکترداریوش رحمانیان درکتاب《ایران بین دو کودتا》صفحه ۱۲۹ مینویسد: لُرستان در آستانه ظهور رضاخان به واسطه یاغیگری و شرارت طایفه بیرانوند به سرکردگی شیخ علی خان در آشوب و هرج و مرج بود و راه مواصلاتی خوزستان به لُرستان ناامن و تقریباً بسته شده بود و این امر به لحاظ سیاسی_اقتصادی مشکلات فراوانی برای دولت مرکزی ایجاد کرده بود! وجود طوایف و عشایر با سیاست تمرکزگرایی و یکپارچه سازی ملی جور در نمی آمد و با برنامه های تجددگرایانه در تضاد بود! خوانین با توسعه خرافات و با《ابزار زور》جلوی رشد و آگاهی عشایر را سد میکردند و مانع از احداث راه آهن و جاده میشدند چون راههای ارتباطی و خطوط مخابراتی در آگاهی مردم اثر داشت ولی خوانین واپسگرا نمیخواستند مردم آگاه، قدرت آنها را در معرض خطر قرار دهند و عشایر را ملعبه دست خود قرار دادند! جنگ عشایر لُرستان آگاهانه و سازمان یافته و با اهداف خاص نبود بلکه بیشتر حول مسایل ملکی و گسترش قلمرو ایلی بود! ما در منظومه فکری خوانین هیچگونه جهان بینی انقلابی و آزادی بخشی نمی بینیم و اساساً فاقد هرگونه تشکیلات سیاسی بودند! روشنفکران همراه رضاخان بر ملوک الطوایفی مُهر پایان زدند و اندیشه‌های ملیگرایانه را جانشین تفکرات منسوخ شده قوم مدارانه و طایفه‌ای کردند! با اصلاحات ارضی سال ۴۱ قدرت و درآمد خوانین پوشالی تقسیم شد و طایفه تا حد کوچکترین واحد《خانواده》تقلیل پیدا کرد و در انقلاب ۵۷ توده ایلی (مستضعف) رو در روی خان (مستکبر) قرار گرفت! جای گزش خان هنوز بر بدن زجر کشیده عشایر محروم است لذا خواهش من اینست برخلاف خوانین شما جوانان آینده نگر و مطالبه گر حقوق اقتصادی باشید وگرنه با کهنه پرستی یک ما دو نمیشود! خانها نه دلاور بوده‌اند و نه ظلم ستیز!!! چون بجز قتل و کشتار و غارت اموال مردم فقیر در هنگام ضعف دولت مرکزی کاری نکرده اند طرفدار شاهان قاجار و تثبیت رژیم سلطنتی بوده‌اند


  • طایفه گرایی موجب《کُند کردن روند تجدد خواهی》میشود!!!

    طایفه بازی متعلق به زمان《کوچ》بود و با شهرنشینی هیچ سازگاری ندارد! تاریخ معاصر ایران به کرات ثابت کرده《طایفه گرایی》و《تفکر قبیله‌ای》بجز کُند کردن روند تجدد و توسعه هیچ سود دیگری نداشته است! نظام ایلی و طایفه‌ای تا اندازه زیادی از هم پاشیده شده و انسجام ایلات گسیخته شده ولی هنوز گرایش به نیای مشترک و رابطه خونی و نژادی در بسیاری از روستانشینان و تازه به شهر رسیده ها دیده میشود! هنوز تعداد زیادی از مردم روستانشین و تازه شهرنشین در پی ارزشها و باورهای پدران و اجداد کوچ نشین خود، خانواده، تیره و طایفه خود را برتر از دیگران میدانند و این موضوع حتی به قشر قلم بدست ولی با بنیه ضعیف علمی نیز سرایت کرده است! این گروه با آوردن شجره نامه ای از ایل و تبار خود و بزرگ کردن برخی خوانین و تیره ها و طوایف همچون《دون کیشوت》اسیر توهمات و رویاهای خود هستند. آنها حتی به نوعی از《خود شیفتگی》رسیده اند که خود، خانواده، تیره و طایفه خود را برتر از دیگران میپندارند. بدیهی است خودشیفتگی فردی وقتی به خودشیفتگی گروهی، طایفه ای و ملی تبدیل میشود بسیار خطرناک است. حسادت، نفرت، خشم، خشونت، تخریب، انقام جویی، تهمت و《نادیده گرفتن حق و حقیقت》همه از پیامدهای عمده خودشیفتگی است. داشتن این احساسات شرط لزوم مبادرت به《جنگ》است. بسیاری از منازعات گروهی و طایفه ای در لُرستان نشات گرفته از این موضوع است! اگر جوانان تحصیلکرده به طوایف عوام فریب توسل جویند، عوام فریبان و دار و دسته‌اش قدرت را قبضه میکنند و بجز فقر و فلاکت هیچ خیر دیگری ندارند.


  • قبیله گرایی در انتخابات کوهدشت

    طایفه گرایی در انتخابات کوهدشت: صالح سوری: گرچه تاکنون چیزی درباره انتخابات کوهدشت ننوشته ام، اما خواندن برخی پیامها دراین فضای بی در و پیکر مجازی《هرچند اکنون دیگر واقعیتر از فضای واقعی است》طاقت ننوشتن و سکوت را از آدمی میگیرد و مجبور میشوی بگویی آنچه که لازم است. مدتی پیش نامه ای خطاب به یکی از نامزدهای حوزه انتخابیه کوهدشت و رومشگان منتشر شده بود که از او پرسیده بودند شما کجایی هستید؟ هرکسی متوجه میشد که چه نیتی پشت این سوال است و نویسنده کجا را نشانه رفته است! امروز نیز در بیانیه ای، ضمن مهاجر خواندن نامزدی دیگر، از او پرسیده بودند که چرا در دیار خودت نامزد نمیشوی؟ پیشاپیش لازم است خوانندگان گرامی این نوشته را حمل بر حمایت از آن اشخاص ندانند. دوستانیکه بنده را میشناسند و با دیدگاهها و مواضع فکری_سیاسی حقیر آشنایی دارند، میدانند که در هیچ دوره ای با جریان سیاسی این نامزدهای محترم همراهی و همکاری نکرده ام ولی وقتی پیامهای جوانان کوهدشت و رومشگان را میبینم و میخوانم و میشنوم، چو بید بر سر ایمان نداشته خویش میلرزم و چشم امید را بر توسعه این خاک هرچند در آینده ای دراز میبندم! یادمان باشد که چنین پیامهایی از طرف کسانی منتشر شده که《مدعی اصلاح‌طلبی》هستند و با پرچم اصلاح بر آتش《طایفه‌گرایی》میدمند و هیزمی بر اجاق《قبیله گرایی》مینهند. این قبیل پرسشها از مخالفان فکری، نه خدمتی به اصلاح‌طلبی میکند و نه خردک شرر آنرا بر میفروزد. بلکه پیکر زخم خورده و نیمه جان آنرا آغشته به ننگ《ارزشهای جوامع بَدوی》مینماید! و نکته تاسف انگیزتر اینکه از بزرگان قوم در سرزنش چنین پیامهایی نهیبی برنخاست و لبی به تاسف گزیده نشد که ایهاالناس با چنین بیانیه های اندیشه سوزی به کجا میرویم و به چه میرسیم؟ کوتاه سخن آنکه، لازم است باور داشته باشیم هر که در جغرافیای کنونی ترهان (کوهدشت و رومشگان) زندگی میکند و یا خود را ترهانی_فارغ از تبار و خون_ میداند، ترهانی است و بر بزرگان قوم و اندیشه ورزان آن خاک بایسته است که چنین《دیدگاههای خانمان سوزی》را که جز بذر نفرت نمیکارد و میوه ای جز دشمنی و پسرفت ندارد، به باد انتقاد بگیرند و در روش و منش اصلاح‌طلبی را پیشه کنند!


  • فرهنگ《مُطالبه گری》و نمایندگان مجلس!

    فقدان《فرهنگ مطالبه‌گری》یکی از حلقه‌های مفقوده‌ی توسعه لُرستان است که می‌بایست همگان درپی تقویت آن باشیم و خود در راستای سرکوب آن گام برنداریم! این معضل همواره سبب شده لُرستان به《بهشت مسئولان ضعیف》و《مأمن نمایندگان بی‌اثر》تبدیل گردد! در رابطه با نمایندگان مجلس باید توجه داشت که نوع ارتباط میان پارلمان و دولت در ایران ایجاب می‌کند که وکلای مردم با بالا بردن قدرت ارتباطی خود و نشان دادن توان علمی و تحلیلی، بر دیگر نمایندگان و اعضاء هیات دولت تأثیرگذار باشند. چنین شیوه‌ای سبب شده است که همیشه میان مجلس و دولت شاهد《پدیده‌ لابی‌گری》باشیم و این بده بستان‌ها در بسیاری از مواقع سبب می‌شود که هر دو قطب از انجام وظایف قانونی خود دور شوند. ثمره چنین فضایی این است که ثروت ملی در ایران به صورت عادلانه بین شهرها و استان‌های کشور تقسیم نمی‌شود! و اگر چنین نبود شاهد شکاف عمیق میان مناطق توسعه‌یافته و توسعه‌نیافته‌ی کشور نبودیم! به همین دلیل این متنفذان و صاحبان قدرت سیاسی استان‌ها و مناطق کشور هستند که درپی تأمین منافع عمومی مردم مناطق خود، از نفوذ و قدرت خویش در کانون‌های تصمیم‌گیری کشور بهره می‌برند تا سهم بیشتری از ثروت ملی را نصیب شهر و استان خود نمایند. در این میان مردم لُرستان و مشخصاً شهر خرم‌آباد که از مهره‌های تاثیرگذار در قوه‌ی مجریه و در بین دولتمردان بی‌بهره هستند، تمام امید خویش را به بازیگری نمایندگان مجلس و تاثیرگذاری آنان در《جذب سهم بیشتر از ثروت ملی》بسته‌اند تا شاید شکاف عمیق ایجاد شده بین لُرستان و استان‌های برخوردار عمیق‌تر نگردد و ریشه‌های فقر و فلاکت در این دیار بخشکد! امروز که یک دوره دیگر از مجلس رو به پایان است مردم لُرستان و شهر خرم‌آباد حق دارند پاسخ سؤالات خود را از نمایندگان مجلس به صورت شفاف دریافت کنند! سوالاتی از قبیل: ۱. نمایندگان این دوره از مجلس چه مقدار از شعارهای تبلیغاتی خود را عملی کرده‌اند؟ و اگر نتوانسته‌اند به هر دلیل وعده‌های خود را محقق کنند، علت را به صورت شفاف بیان نمایند؟ (قطعاً شعارهای تبلیغاتی خویش را خوب به یاد دارند!) ۲. چه میزان قانون موثر در جهت《کاهش فقر مردم لُرستان》به‌ویژه مرکز استان با اختصاص ثروت ملی کشور در چهار سال گذشته به کمک سایر نمایندگان به تصویب رسانده‌اند؟ ۳. شرکت در استیضاح‌های دولتمردان به عنوان وظیفه‌ی ذاتی نمایندگان، چه خروجی موثری در جهت تامین منافع عمومی کشور و مردم لُرستان و مرکز آن《خرم‌آباد》داشته است؟ ۴. در چهارچوب قانون اساسی، نظارت بر انتصاب برخی مدیران ناکارآمد استانی را چگونه انجام داده‌اند؟ دکترمحمد یگانه: عضو هیات علمی دانشگاه/پایگاه خبری یافته


  • قومگرایی آفت انتخابات

    گروهی از انسان‌ها هستند که دارای اشتراکات نیایی و اصل و نسب و زبان و رفتار و مذهب هستند. در قرآن کریم، نیز از اقوامی مانند قوم نوح، قوم ثمود، قوم ابراهیم، قوم یهود، قوم لوط و...یاد شده است. با گذر از قومیت در سطح خُرد و منطقه‌ای به واژه‌های اُمت_ملّت در سطح کلان خواهیم رسید و قومیت این مؤلفه‌ها را استحکام می‌بخشد؛ اما گاهی با رویکردهای نادرست، این《قوم‌گرایی》در تقابل با《ملی‌گرایی》و بلکه تضعیف آن قرار می‌گیرد. در عرصه اجتماعی قومیت واژه مقدس و با ارزشی است و در شادی و غم مردم، صحنه‌های بی‌بدیل و ماندگاری را می‌آفریند که قلم یارای نگارش آن را نخواهد داشت. اما در عرصه سیاسی مفهومی متفاوت می‌یابد. در واقع قومگرایی شمشیر دو لبه‌ای است. بنابراین در چه زمانی و در دست چه کسانی و چگونه بکار رود کارکردی متفاوت خواهد یافت. اگر قوم‌گرایی با هدف برانگیختن احساس یگانگی با زادگاه و موطن باشد تحسین‌برانگیز است. ولی اگر قومیت به ابزاری در دست《افراد قدرت‌طلب و سودجو》قرار گیرد آنگاه است که لبه تیز و بُرنده این شمشیر نمایان می‌شود. مساله قوم‌گرایی در فرهنگ سیاسی و انتخابات به‌عنوان یک ارزش در رفتار عمومی مطرح شده است و معمولاً بر《شایسته‌سالاری》ترجیح داده می‌شود. این موضوع باعث به حاشیه راندن ویژگی‌هایی مهم‌تری مانند تخصص و تجربه و تحصیلات و...می‌شود و عوامل نژاد و نیا و خون و نسب بر مناسبات سیاسی و مَدنی و حزبی و اعتقادی سایه می‌افکند. در انتخابات شیوه عملی این تفکر هم بدین‌صورت است که شخص کاندیدا یا هم‌کیشان و حامیان وی اقداماتی مانند قول گرفتن و بیعت گرفتن و یاد نمودن سوگند و...را از قوم هدف معمول می‌دارند. با فرض توفیق در جلب آرای قومی بدین نحو، نهایتاً نماینده‌ای انتخاب می‌گردد که ممکن است تحلیل و دید جامع و کلان نسبت به کشور داری و قانون‌گذاری نداشته باشد! و با پنداشت《وام‌دار بودن به قوم و طایفه مشخص》ناگزیر به اجابت خواسته‌های ایشان خواهد بود و انگاره《چِک پاس کن》از این منظر ظهور می‌یابد و بیشتر وقت و انرژی منتخب در این راه هدر می‌رود و همچنان چشم اُمید به آرای ایشان در دوره بعدی نیز خواهد داشت. لذا یک عده با هویت مشترک در دایره خودی قرار می‌گیرند و سعی می‌کنند بر بیشتر مناصب سیاسی_اداری شهر چمبره بزنند و بیشتر فرصت‌های شغلی/ تجاری/ اقتصادی و...را از آن قبیله خود کنند و البته گروه دیگر غیرهمسو را خارج از دایره قرار دهند! با این رویکرد اتفاق نامبارک《ایجاد گسست و گسل قومیتی》به وقوع می‌پیوندد. لذا این قوم‌گرایی آفتی است مهلک در جهت عدم رشد و توسعه شهر و منطقه! شاید بتوان بارزترین نمود عینی آن را در انتخاب بعضی از شوراهای شهر و روستا جستجو نمود و خسرانی که به ارمغان می‌آورد تنها به کشمکش و تخریب سرمایه عمومی و اتلاف سرمایه و وقت...محدود نمی‌گردد و نمی‌توان آن را شماره کرد. البته《قوم‌گرایان》و عاملان آن، از این مهم غافل هستند که علاوه بر هویت‌ها و اقوام دیگری که از این اتفاق، در کوتاه‌مدت و درازمدت متضرر می‌شوند، خود ایشان نیز خالی از ضرر نخواهند بود. چرا که منافع مورد اصابت به ایشان زودگذر و ناپایدار است. لذا جامعه درصورتیکه بخواهد به رشد و توسعه همه‌جانبه دست یابد و این《نقیصه قوم‌گرایی در دموکراسی》را به کمترین حد ممکن برساند چاره‌ای جز تجدیدنظر در اعمال مردم‌سالاری و رأی دادن و انتخابات به شیوه مرسوم ندارد و می‌بایست از قوم‌گرایی صرف به سمت‌وسوی شایسته‌سالاری و رفتاری تشکیلاتی سازمان‌یافته پیش روند. البته این گذر، کمی دشوار است ولی شدنی است؛ اما چگونه؟ ۱- مبنا قرار دادن حقوق برابر برای همه شهروندان و تغییر نگاه متمرکز از قوم و طایفه به شهروند (فاقد از نژاد و نسب و زبان و...). ۲- سازمان یافتن و تشکیلاتی شدن ساختار سیاسی جامعه. ۳-تقویت احزاب و تشکل‌های مدنی و در سطح کلان با رویکرد شهروندی و حتا مطالبه گری قومی و ۴- عمل به احکام الهی دینی《ای مردم، ما شما را از زن و مرد بیافریدیم و شما را جماعت‌ها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را بشناسید و گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست و خدا دانا و کاردان است》{سوره حجرات آیه ۱۳ } و نیز فرموده رسول مکرم اسلام (ص) در تقبیح عصبیت و تعصب قومی {وسایل الشیعه ج ۱۵ باب ۵۷ }می‌تواند ما به این گذار برساند. دکتر بابک گلپایگانی《استاد دانشگاه》پایگاه خبری یافته


  • خرم‌آباد بهشت نمایندگان بی‌اثر

    حامیان برخی از کاندیداها بعضاً اقدام به آغاز تبلیغات زودهنگام انتخاباتی《قبل از زمان مقرر اعلام شده》از سوی شورای نگهبان کرده‌اند! این افراد با حضور در محافل خصوصی و عمومی به طُرق مختلف کاندیدای احتمالی مورد نظر را تبلیغ میکنند! تبلیغات انتخاباتی تا آنجا پیش رفته که برخی از کاندیداهای احتمالی سعی میکنند در جلسات و همایشهای مختلف دولتی که تا حدودی به شغل گذشته و یا سوابقشان مرتبط است شرکت کنند و از تریبون اینگونه جلسات دولتی بصورت غیر مستقیم بهره برداری انتخاباتی ببرند! این《نمایندگان طایفه‌ای》تنها نماینده یک قبیله هستند نه نماینده یک شهرستان!!! و فقط برای طایفه خودشان کار انجام میدهند!!! از بدو ورود به مجلس بجای حل مشکلات اساسی حوزه شهرستان مثل بیکاری، فقر و مهاجرت، فقط مسئول تعویض مدیران و معاونان ادارات را انجام میدهند و《افراد نامتجانس》را که تحصیلاتشان ربطی به شغل اداری ندارد را بدون آزمون و با سفارش به کار میگمارند! (البته مقصر هم نیستند چون با هزینه و حمایت همان مدیران و معاونان نماینده شده‌اند!) مشکل اینجاست که برخی از اینها نه کار مدیریتی بلدند و نه تحصیلات بدرد بخوری دارند! قدرت رایزنی شان صفر است! و هیچوقت نتوانستند سرمایه‌گذار خارجی_داخلی برای رونق اقتصادی وارد بلادلُرنشین کنند! کاندیدایی که معلّم است یا دندانپزشک یا حقوقدان، در کمیسیونهای ضعیف مجلس پذیرفته میشود و بُرشی ندارد! تا زمانیکه کارآفرینان و اقتصاددانان وارد مجلس نشوند《معضل بیکاری》همچنان پابرجاست!


  • طایفه‌گرایی متعصبانه

    از انگیزه‌های طایفه‌گرایی احساس تعلق و تعهد است. احساس تعلق و تعهد زمینه‌های تشکیل یک ارزش اجتماعی بنام هویت را فراهم می‌آورند. ساختار نظام‌ ایلی مبتنی بر هویت افراد است و این هویت معمولاً با ناحیۀ جغرافیایی، محل زندگی، نوع لباس، گویش و نمادهای دیگر مشخص می‌شود که نمایانگر آن است که هر طایفه مستقل از بقیه طوایف است! طوایف مختلف می‌توانند در یک ناحیه جغرافیایی مشترک مانند یک روستا، شهر، استان و...بدون هیچ مشکل یا محدودیتی به زندگی اجتماعی خود بپردازند و در معاملات و تعاملات اجتماعی با یکدیگر ارتباط داشته باشند. باید توجه داشت که وحدت طوایف نیازمند اعتماد، همکاری و همیاری می‌باشد. اما این وحدت و مسالمت ممکن است تحت تأثیر عواملی متزلزل شود و یکی از این عوامل می‌تواند《تعصبات بی‌مورد قومی و طایفه‌ای》در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و بخصوص در مسئلۀ انتخابات باشد. مُسلماً جایی که مردم وابستگی‌های قومی و نژادی عمیقی دارند، در تصمیم‌گیری‌های سیاسی مبتنی بر《گرایش‌های طایفه‌ای》عمل می‌کنند و این یک امر عادی و بی‌اشکال است. اما مادامی که《خویشاوندگرایی》اولویت داده شود، این گرایش‌های طایفه‌ای چه پیامدهایی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و انتخابات مربوط به یک حوزۀ انتخابیه دارد؟ برای پاسخ به این سؤال باید واقعیت‌های جوامع با ساختار ایلی و طایفه‌ای را که بر پدیدۀ انتخابات تأثیر می‌گذارند بهتر بشناسیم. واقعیت اول آن است که در یک جامعه با《ساختار طایفه‌ای و عشیره‌ای》بدون شک نمایندۀ هر حوزۀ انتخابیه منسوب به یک طایفۀ بزرگ یا کوچک است، چرا که تعلق فرهنگی و قومی در چنین جوامعی یک پدیدۀ عمومی است! واقعیت دوم این امر انکارناپذیر، قانونی و مسئولانه می‌باشد که نمایندۀ هر حوزۀ انتخابیه نهایتاً وکیل همۀ مردم آن حوزۀ انتخابیه است. درمقابل این دو واقعیت یک واقعیت سوم نیز خواه یا ناخواه شکل می‌گیرد و آنهم انتظارات مردم حاضر در حوضۀ انتخابیه است! مردم چه از تیره و تبار فرد نماینده باشند و یا هیچ رابطۀ خویشاوندی نداشته باشند، درهرصورت بر خواسته‌های خودشان اصرار می‌ورزند و فرد نماینده می‌بایست بین همۀ آن‌ها تعامل ایجاد کند. مشاهدات طولانی مدت یک اولویت‌بندی متداول و منطقی ایجاد می‌کند؛ یعنی فرد نماینده می‌کوشد تا ابتدا《رضایت خویشاوندان و هم‌تباران طایفه‌ای》را جلب کند زیرا تعهدات عاطفی و اتحاد خویشاوندی این الزام را فراهم می‌آورد و سپس باید به خواسته‌های سایر مردم که یک اجتماع بسیار بزرگتر را تشکیل می‌دهند پاسخ دهد! ازطرفی در این میان اسپانسرهای تبلیغاتی، هم‌حزبی‌ها و القاکنندگان خط و مشی‌های دورۀ رقابت‌های انتخاباتی نیز به دلیل وجود تعهدات توافق شده خواسته‌هایی دارند که در اینجا به آن‌ها نمی‌پردازیم. محدودیت‌های شخص نماینده مانع از آن می‌شود که خواستۀ همۀ طرفین انجام پذیرد و ازطرفی خویشاوندگرایی و احساس تعلق به گروهی خاص او را وادار می‌سازد تا نهایتاً به《حمایت از اطرافیان》بپردازد و همین امر موجب می‌شود تا عموم مردم که خواسته‌هایشان بدون پاسخ باقی مانده است اعتماد خود را نسبت به شخص نماینده و در پی آن تیره وتبار او از دست ‌دهند. درواقع، یکی از دلایل اساسی بروز چنین مشکلاتی سطح انتظاراتی است که افراد از نمایندۀ هر حوزۀ انتخابیه دارند و عامل اصلی این انتظارات نیز تا حدودی خود نامزدهای انتخابی هستند، زیراکه《وعده‌هایی خارج از توانایی‌های یک نماینده》را به مردم می‌دهند! به‌طور خاص در انتخابات مجلس هدف انتخاب نمایندگانی از جانب مردم است تا به‌عنوان وکلای مردم در قوۀ مقننه به تدوین قوانینی متناسب با نیاز روز برای دو قوۀ دیگر یعنی قوۀ قضاییه و قوۀ مجریه بپردازند. با یک نگاه اجمالی به وعده‌های بسیاری از نامزدهای انتخاباتی، می‌توان دید که بیشتر وعده‌ها《خارج از وظایف اصلی یک نماینده》هستند! متاسفانه بعضی از نامزدهای انتخاباتی از عدم آگاهی مردم به نفع خودشان بهره می‌جویند و به آن‌ها وعده‌هایی می‌دهند که اساساً《عوام پسند》و در جهت رفع مشکلات مردم هستند. مثلاً《وعدۀ ایجاد شغل》یکی از این وعده‌های انتخاباتی است که امروزه در همۀ محافل تبلیغاتی توسط نامزدهای انتخاباتی به آن اشاره می‌شود و بسیاری از مردم نیز گمان می‌کنند در مجلس《حوالۀ احداث کارخانه و پتروشیمی》صادر می‌کنند و به خیال خودشان اگر کاندیدای مدنظر آن‌ها در انتخابات پیروز شود سریعتر از بقیه نمایندگان به اول صف دریافت آن حواله می‌رسد. این درحالی است که اساساً《ایجاد شغل وظیفۀ دولت و نهادهای اجرایی》است که در قوه‌ای مستقل از قوۀ مقننه عمل می‌کنند. متاسفانه عوامل زیادی وجود دارند که منجر به ناکارآمدی یک نماینده می‌شوند و دور از انصاف است که نادانسته طایفه‌گرایی را به‌عنوان تنها عامل معرفی کنیم! چراکه در جوامع دارای نظام ایلی و عشیره‌ای، طایفه‌گرایی در انتخابات امری عادی و متداول است و فرد نماینده شایسته باشد یا نباشد، نهایتاً متعلق به یک طایفه است. هرچند خویشاوندگرایی متعصبانه تأثیراتی دارد اما همانطور که گفته شد وعده‌های انتخاباتی نیز یک پای قضیه هستند. گذشته از اینها عوامل نامتعارف دیگری نیز هستند که به‌راحتی نمی‌توان به آن‌ها پرداخت. به‌نظر شما چه عوامل دیگری وجود دارند که منجر به ناکارآمدی یک نماینده می‌شوند؟ به قلم: رضا فرهادیان/یافته


  • استخدام باید از طریق《آزمون》باشد نه《طایفه بازی》

    مورد داشتیم که بعضی از نماینده ها توسط بعضی از مدیران احاطه شده و آنها از نماینده شهرستان استفاده شخصی میکنند. مثلاً فرزندان خودشان را با حمایت نمایندگان در ادارات بدون آزمون و مصاحبه استخدام میکنند درحالیکه حق آنها نیست و رشته تحصیلیشان با شغل اداری مرتبط نیست! بقیه جوانان شهر وقتی برای استخدام اقدام میکنند سنگهای زیادی جلوی پایشان میندازند مثلاً فردی که در تربیت معلم قبول شده را در مصاحبه رد میکنند تا هم طایفه‌ای را بجای او بنشانند! حق در استخدام ارتش و نیروانتظامی هم کسانی را قبول میکنند که هم طایفه‌ای شان باشد! در لُرستان خیلی همچین چیزی را تجربه کرده‌اند که طایفه بازی نقش اساسی در آن دارد! که دوستی با نماینده و هزینه تبلیغاتی برای او عامل این موضوع است! مردم باید وقتی همچین چیزایی را می‌بینند افشا کنند تا آبروی نمایندگان و مسئولان نژادپرست را ببرند! مردم باید به حراست اداره/ دیوان محاسبات اداری/ و اداره بازرسی شکایت کنند و گزارش تخلف مدیران ادارات در《استخدام طایفه‌ای》را بدهند! توضیح بخواهند که چرا بچه های خودشان را با رانت و لابی استخدام کردند بدون《آزمون و مصاحبه؟》ادارات دولتی جزو بیت‌المال هستند و مردم در آنها حق دارند و برای تامین نیرو باید《آگهی عمومی》بدهند و با عدالت از طریق آزمون، نیروی متخصص و تحصیلکرده جذب کنند!


  • نماینده شهرستان یا طایفه؟

    ردپای《نمایندگان قبیله گرا》ادوار گذشته هنوز بر ادارات وجود دارد وابستگان آنها که بدون آزمون در ادارات استخدام شدند و کاش فقط شاغل باشند اما با بیفرهنگی و زیرآب زنی، نخبگان لُرستان را با عناوین مختلف از صحنه حذف مینمایند و موانع متعدد پیش پای آنها میگذارند حرکاتی از این قبیل جز تنفر و خسارت برای لُرستان چیز دیگری ندارد! همانا رویای آنها فقط بکار گرفتن《افراد بیسواد هم طایفه‌ای》و تصاحب چند موسسه اقتصادی است! آنها دلسوز شهر و استان نیستند فقط بفکر طایفه پوشالی هستند و نتیجه کارشان جز خسارت و عقب نگهداشتن شهر نیست! باید وابستگانشان از ریاست بر ادارات، مدارس، بیمارستانها، استانداری و سایر ادارات کنار بگذارند چون《دید طایفه‌ای》دارند! یکبار اصلاح طلب میشوند وقتیکه فضا عوض شد سریعاً اصولگرا میشوند! البته ما با بیخیالی و بیتفاوتی در انتخاب این افراد ضعیف و بیسواد مقصریم و در کمکاری آنها بخاطر سکوتمان شریک هستیم که نمیپرسیم آقای نماینده آن رویای شما در سرکار آوردن هم طایفه‌ای به حقیقت پیوست؟ آیا شما نماینده کُل شهرستانی یا فقط یک طایفه؟


  • استخدام بدون آزمون!!!

    در برخی ادارات دولتی، مدیران دست نشانده بعضی از《نمایندگان طایفه گرا》فرزندان و خویشاوندان خود را بدون اینکه فراخوانی برای جذب نیرو بدهند و آزمون برگزار کنند براحتی استخدام میکنند و طوری وانمود میکنند که انگار آن اداره ارث پدرشان بوده و آن شغل نیز حق فرزندشان است! اداره دولتی از اموال بیت‌المال است و شرعاً کار این مدیران گناهی بزرگ است چراکه از حق مردم به نفع خودشان بهره برداری میکنند. جالب اینکه همان《مدیر حق مردم خور》و خانواده‌هایشان در میان فامیل و خویشاوندان طوری ادعای دینداری میکنند و نسبت به جوانان بیکار ترحم میورزند انگار خود آنها نبوده‌اند که جایگاه شغلی جوانان بیکار را به نفع فرزندان خودشان مصادره کرده‌اند. این مدیران رانت خوار و نمایندگانی که در کار آنها دخیل هستند باید بدانند حقوقی که از طریق رانت دریافت میکنند حرام است و لقمه نانی که از آن حقوق برای فرزندانشان تهیه میکنند قطعاً حرام است.


  • شفافیت منابع مالی تبلیغات

    نمایندگان منابع مالی تبلیغات را به‌صورت شفاف اعلام کنند! 1- از دادن《شعارهای تبلیغاتی غیرمنطقی》و ارائه طرح‌های محقیر العقول در بحبوحه انتخابات پرهیز کند. 2- وابسته یا وامدار گروه‌ها و شرکت‌های اقتصادی مشکوک یا فاسد نباشد. 3- در شبانه‌روز حداقل یکی دو ساعت مطالعه کند و فِر خوردن در فضای مجازی و خواندن اخبار سایت‌ها و کانال‌ها را جزء مطالعه حساب نکند! 4- حداقل چهار پنج مقاله چاپ‌شده در روزنامه‌های سراسری، در باب موضوعات استانی، ملی و حتی بین‌المللی، مبتني بر تولید محتوی فکری خودش داشته باشد. 5- پس از پیروزی در انتخابات حداقل هرماه یک‌بار با نخبگان، اهالی فکر، فرهنگ و صاحبان ایده حوزه انتخابیه خودش جلسه برگزار نماید. 6- با توجه به منابع مالی موجود و شرایط ممکن، قول ایجاد رشد منطقی و ملموس در حیطه‌های پنجگانه اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، مذهبی و فرهنگی در حوزه انتخابیه بدهد. 7- در برابر نظرات و انتقادات مثبت و سازنده دیگران انعطاف داشته باشد. 8- پیگیری اجرای《طرح شفافیت آراء》در مجلس باشد. 9- در مجلس نماینده مردم باشد نه نماینده دولت و خواسته‌های مردم را به خواسته‌های دولت ترجیح دهد. 10- مبارزه عملی، جدی و شفاف با فساد (به‌ویژه فساد اقتصادی) برایش یک اولویت باشد. 11- در بیان مشکلات منطقه‌ای، ملی و خارجی شجاعت داشته باشد و در ابراز آن‌ها تعلل و تزلزل به خود راه ندهد. 12- در مقابل قاچاق کالا و ارز، اختلاس‌های میلیاردی، زمین‌خواری، کوه خواری، جنگل خواری، بیابان خواری و سایر خوردنی‌های نامتعارف سکوت نکند.


  • لُرستان بهشت مدیران ضعیف

    سال 92 آقای جایدری با آقای نیکوخصال مدیرکل ورزش وجوانان در شبکه افلاک درباره ساخت《دهکده اُلمپیک》مصاحبه کرد که آقای نیکوخصال در یک جمله تاریخی فرمودند:《مگه توی خرم آباد میخاد اُلمپیک برگزار بشه که بخواهیم دهکده المپیک درست کنیم!!!》به علت عدم پیگیری و برگشت بودجه، دهکده اُلمپیک به مجموعه ورزشی تقلیل پیدا کرد! که فقط شامل یک ورزشگاه فوتبال و یک سالن دو و میدانی میشود! بقیه طرحها هم بدلیل بیخیالی مسئولان مُنتفی شدند! ولی در رشت، اصفهان، تبریز، تهران و...دهکده های المپیک با تمامی امکانات تکمیل شدند! تا تفکر قبیله‌ای در ذهن مدیران و مسئولان لُرستان حاکم است و تا وقتیکه بودجه را به تهران برگشت میدهند مطمئناً یک لُرستان دو نمیشود!


  • لُرستان ویترین پروژه‌های ناتمام

    پروژه‌های لُرستان که چندین دهه است که بلاتکلیف بحال خود رها شده‌اند و هنوز تکمیل نشدند: 1-دهکده المپیک که از 36 پروژه تنها دو پروژه تکمیل شدند/ 2- راه‌آهن دورود-خرم آباد-اندیمشک که از سال 89 تا الآن فقط 40% پیشرفت داشته است! / 3-احداث صنایع پایین دست پتروشیمی لُرستان / 4-تونل و سد کاکارضا که از سال 84 تا الآن تکمیل نشده است! / 5- تکمیل سد ایوشان/ 6-تکمیل سد زیبا محمد/ 7- تکمیل کارخانه سیمان خرم‌آباد که دو دهه ناتمام است/ 8-ساخت هتل پارک صخره‌ای که از 1376 تا الآن نیمه‌کاره است! / 9-احداث کارخانه ژنراتورسازی / 10_احداث مجتمع 700 هکتاری علی‌آباد/ 11- ساخت چهارخطه خرم‌آباد- چالانچولان / 12-ساخت چهارخطه خرم‌آباد-اندیمشک/ 13-ساخت چهارخطه خرم‌آباد - نورآباد/ 14-تعریض جاده خرم‌آباد_سپیددشت/ 15- تعریض جاده خرم‌آباد -آبشار بیشه از مسیر روستای آبستان/ 16-توسعه، تجهیز و شروع پروازهای خارجی فرودگاه لُرستان/ 17- استقرار اداره کل راه‌آهن لُرستان در خرم‌آباد/ 18-تکمیل کتابخانه مرکزی خرم‌آباد که فقط یک طبقه دارد ولی دو دهه است که بلاتکلیف میباشد! / 19-ساخت مجتمع فرهنگی بهزیستی/ 20-احداث میدان اسب‌دوانی/ 21-نوسازی و توانمندسازی محلات اسدآبادی، گل‌سفید، پاچنار، علی‌آباد و چاه خندق/ 22- احداث تصفیه‌خانه آب و فاضلاب/ 23- پیگیری طرح پایلوت توسعه شهری اُسکان سازمان ملل / 24-اجرای کمربند سبز خرم‌آباد/ 25-ساماندهی خُرم رود و کرگانه / 26-تکمیل ساختمان استانداری لُرستان/ 27- گسترش باغ‌وحش کاسیت و احداث باغ پرندگان/ 28-احداث موزه مفرغ لُرستان/ 29-احداث پارکینگ طبقاتی در بازار و مرکز شهر/ 30-تکمیل مجتمع تجاری (برج دوقلو) میدان کیو/ 31-تکمیل چهارخطه ازنا_شازند/ 32- تکمیل چهارخطه الشتر_فیروزآباد/ 33- تکمیل آزادراه خرم‌آباد_اراک/ 34-تکمیل مسکن مهرکمالوند.


  • دایه وقت جنگ نیست!!!

    رسول موحدیان: ترانه‌ی حماسی《دایه‌دایه وقت جنگه》ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺭﺷﺎﺩﺕ ﻟﺮﻫﺎ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ تحمیلی ﺍﺳﺖ آن هنگام که دشمن در فکر نابودی کشور ما با تفنگ و جنگ بود بجا و هنرمندانه این ترانه سروده و اجرا شد و تأثیر خود را نهاد. اما درحال حاضر جنگهای نظامی به حداقل رسیده است و آنچه دنیا با آن درحال جنگ با دیگران است، نه تفنگ و جنگ فیزیکی است که قلم و اندیشه است. تفنگِ امروز قلم است و فشنگش نوشتن. سربازش جوانان جویای دانش است و فرمانده هانش دانشمندان. تانک امروز خودروی برقی است و موشکش ماهواره، سنگرش دانشگاه و دوربینش تلسکوپ. اکنون مناطق محروم لُرنشین، دیگر نیازی به ترانه و شعر جنگی و روغن مالی تفنگ ندارند حالا باید سرود و خواند، دایه دایه وقت آن است که صدای زیبا و لذت بخش شُرشُر آبشارهایمان را به گوش همه برسانیم. وقت آن است از شاخه های خشکِ درختانی مانند بلوط، قلم بسازیم و با آن بنویسیم: زاگرس به این بلوطها زنده است، بنویسیم دایه دایه وقت حفاظت از منبع تنفس و حیاط زاگرس نشینان است، وقت آن است که بجای ردیف کردن فشنگها بر روی سینه، دانه های بلوط را به دامن بگیرم و با دندان، به ردیف بکاریم. وقت آن است که بجای آتش زدن جنگلها و زمینها، افکار پوسیده و عقاید عتیق را به آتش بکشیم. وقت آن است بسراییم: دایه دایه دیگه وقت نزاع و خون بس و زن برادر نیست، وقت تفاهم و تعقل و هم اندیشی است. وقت برنو و شکار و پنج تیر ِ«پِرّو» نیست، وقت نوشتن است و خواندن و پنج اثر. وقت ایل و طایفه‌گرایی نیست، وقتِ شایسته و لیاقت سازی است. وقت افتخار به گذشته و دیگران و خان نیست، وقتِ ثبت اختراع و افتخارات جوانان لُر است و اعلام شایستگی آنان. وقت تیراندازی در عروسیها نیست، وقت نوشتن عقدها و مراسمات ساده است. وقت مرده پرستی و شستن دائمی سنگِ گورها نیست، وقت زنده کردن است و شستن افکار. وقت پرداختن به شُعب و شاخه و پشتِ جو و ده بالا نیست، وقت اتحاد و همبستگی لُرها و ایجاد مردم « لُر» است و منطقه «لُرها». وقت آبیاری با بیل و شخم با کلنگ نیست، وقت تکنولوژی و دانش کشاورزی است. وقت ارّه و تیشه و زغالِ بلوط نیست، وقت کاشت و داشت و برداشت صحیح است. وقت فال و دخیل به «شهِامَه» برای بچه دار شدن و بستن «پَرو» به تک درخت مراد دهنده نیست، وقت تعقل و علم و «رویان» است و شکستنِ «گِژِک» و مهره. وقت ماندن در گذشته و سیر در خاندان نیست، وقت رفتن است و ساختن. وقت فروختن سنگ و تعطیل کردن کارخانه نیست، وقت ساخت شیشه از سنگ است و کارخانه از کار و تلاش!


  • عشق برفکی کاندیداها

    فریادهای طایفه‌بازها گلوی بلندگوهای شهر را پاره می‌کند. جریان‌های سیاسی فعال می‌شوند. گروه‌های نفوذ رایزنی می‌کنند. بزرگان قوم قرآن به دست ایل‌وتبار خویش را قسم می‌دهند که این بار باید《مردی از طایفه و ایل ما》به مجلس برود!!! جوانان شور دارند و گاهی ناامید در جمع دوستانه خویش از انتخابات صحبت می‌کنند. آنان نیز می‌دانند که سرنوشت مردمشان تنها از طریق دموکراسی و رأی‌گیری مشخص می‌شود. عده‌ای ناراحت که کاندیدایشان نتوانسته از مجاری قانونی مجوز ورود به این عرصه را پیدا کنند. عده‌ای شادمان که رقیبی جدی ندارند. جریان‌های سیاسی در این بازی می‌خواهند فعال جلوه دهند.《حزب‌های تک نفره》در فضای مجازی بیانیه صادر می‌کنند. گاهی تحریم می‌کنند، گاهی تشویق به حضور. رودربایستی بخش عمده‌ای از تصمیم ما را در لُرستان تحت شعاع خویش قرار می‌دهد. البته این رودربایستی تنها مختص ما نیست، تقریباً همه‌جاهایی که《قومی و قبیله‌ای فکر می‌کنند》به این درد مبتلا هستند! هرچند با حضور جوانان تحصیل‌کرده دارد کم‌رنگ می‌شود ولی بازهم تأثیر خود را دارد. سفره‌های رنگی، شام و ناهارهای چرب و چلی《شکم‌های گرسنه》را سمت بعضی کاندیداهای خاص می‌برد. مواظب باشیم سیم‌کارت‌های ایرانسلی، لباس‌های ورزشی و غیرورزشی هویت و شخصیت ما را برای خریدوفروش رأی به تاراج نبرد. از این موضوعات بگذریم، این روزها باید مواظب حرکت‌های عامه‌پسند باشیم. حرکت‌های انفرادی کاندیداها با لباس و فرم‌های خاص. این روزها معمولاً کاندیداها و افراد مرتبط با آن‌ها عاشق می‌شوند به عشق مردم صخره‌نورد می‌شوند، کوه یخی جابجا می‌کنند، با سبیل‌شان اتومبیل‌های سنگین‌وزن را جابجا می‌کنند. به عشق مردم زیر برف می‌روند و رکورددار می‌شوند. نکته آخر اینکه مواظب《عشق‌های برفکی کاندیداها》باشیم چرا که با تابیدن اولین اشعه‌های گرمابخش خورشید عشق به مردم‌شان آب می‌شود. عاقلانه انتخاب کنیم و خود را درگیر عشق‌های خیابانی نکنیم چرا که: عشق‌های که در پی ‌رنگی بود_عشق نبود عاقبت ننگی بود!!!


  • سکوت نمایندگان خرم‌آباد

    آقای زهره نژاد اهل تهران از دولت تسهیلات گرفته که کارخانه لاستیک سازی خرم‌آباد را بسازد اما پول را گرفته و در شمال تهران دارد تالار میسازد و نمایندگان خرم‌آباد (صیمخو بیرانوند و محمدرضا ملکشاهی راد) هیچگونه اعتراضی به این قضیه نکردند! راه آهن دورود_خرم‌آباد_اندیمشک تعطیل شد ولی نمایندگان خرم‌آباد هیچ اعتراضی نکردند! طرح بندرخشک خرم‌آباد را به سلفچگان قم منتقل کردند ولی باز نمایندگان خرم‌آباد هیچ افتراضی نکردند! از سال ۷۶ تا الآن هتل پارک صخره‌ای بلاتکلیف است ولی نمایندگان خرم‌آباد هیچ اعتراضی نکردند! من نمیدونم برحسب کدام کار درخشان دوباره ثبت نام کردند؟ بجز استخدام فامیلشان در ادارات کار دیگری برای خرم‌آباد کردند؟ تا زمانیکه کارآفرینان و اقتصاددانان وارد مجلس نشوند مشکل بیکاری لُرستان حل نخواهد شد!


  • رفتار انتخاباتی لُرستانی ها

    طایفه‌بازها با موج آفرینی کاذب و سوار شدن بر تعصبات، مردم را از خواسته های اصلی منحرف میکنند که حاصلش نمایندگانی بوده که نه تنها دستاوردی در دوران وکالتشان نداشتند که در پاره ای از اوقات با رفتارشان انگشت نمای دیگر نمایندگان شدند! حداد عادل رییس مجلس هفتم در برنامه صندلی داغ از خوابیدن نماینده لُرستان پشت در اتاقش برای اعزام به سفر خارج، بعنوان تلخترین خاطره یاد کرد! در دوره دهم نماینده خرم‌آباد بیانیه تشکیل فراکسیون بلاد کُردنشین را امضا کرد! نماینده دوره پنجم میخواست با هیاهو کاوه زمان جلوه کند اما بایکوت و شش ماه ممنوع کار شد! هنوز خاطره تلخ انتقال پتروشیمی خرم‌آباد به اراک در اذهان زنده است که مُسبب آن نمایندگان دوره سوم یعنی؛ علیمحمد سوری لکی و علی عنایت بودند! وقتی دستفروشی را عضو شورای شهر میکنید نباید از عملکرد ضعیف شهرداری انتقاد کنید چون حاصل انتخاب خودتان است! مردمی که حقوق شهروندی را نمیشناسند! مُنتقد نیستند! قانع هستند! زود عصبانی میشوند! مقابل کمبودها لَب فرو میبندند! منافع فردی را بر جمع ترجیح میدهند و از کنار اوضاع جامعه بی تفاوت میگذرند! قبل از هرچیز خود مردم باید پاسخگوی نحوه انتخابشان باشند! بودن یا نبودن این نمایندگان تاثیری بحال لُرستان نداشته و آمارها این را اثبات میکند: لُرستان بالاترین نرخ بیکاری را دارد! کمتر از شش صدم درصد از صنعت کشور را دارد! از نظر درآمد سرانه رتبه بیست وهشتم را دارد! نود درصد زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است! دومین استان مهاجرفرست است! در اعتیاد وطلاق در بالای جدول است! این آمارها نشان میدهند نمایندگانی که آمده و رفته‌اند نتوانستند موجب بهبود در وضعیت لُرستان شوند!تا زمانیکه اقتصاددانان و کارآفرینان بعنوان نماینده وارد مجلس نشوند آمار بیکاری ومهاجرت بالاست! یک کارآفرین حوزه اشتغال وصنعت را میشناسد و با مشکلات تولید آشناست وگرنه یک معلم، دندانپزشک، وکیل یا باستانشناس هرچند هم بخواهد چون آشنا به اُمور اقتصادی نیستند، نمیتوانند مشکل‌گشا باشند! مجلس متعلق به استانهای پرجمعیت است اصفهان نوزده نماینده دارد و چهار نماینده بختیاری نمیتوانند جلوی انتقال آب را بگیرند! سه نماینده کُهگیلویه زورشان به نوزده نماینده فارس نمیرسد! و نُه نماینده لُرستان هیچوقت نمیتوانند در کاهش بیکاری مثمرثمر باشند! باید فراکسیون مناطق محروم تشکیل شود تا با اتحاد در جهت توسعه گام بردارند.


  • اعتراض مَدنی و انتخابات!

    سهیلا والیزاده: به نظر می‌رسد در اغلب کشورهای توسعه‌یافته و در حال توسعه نیل به اهداف اقتصادی و ارتقاء آن که رابطه مستقیم با سطح زندگی، معیشت، اخلاق و عفت عمومی دارد اصلی‌ترین مطالبه‌ی عمومی جامعه است چیزی که در کشور ما همیشه در درجه چندم اولویت قرار می‌گیرد و به تبع آن شکاف‌های عمیق فرهنگی، اقتصادی و حتی سیاسی در جامعه روز به روز بیشتر می‌شود. در چنین شرایطی که مهار جامعه از دست افراد پاکدست، توانمند، متخصص و دلسوز خارج شده است می‌توان سواد، نیرو و آگاهی خود را برای ارتقاء زیرساخت‌های فرهنگ عمومی متمرکز کرد تا افراد سطح پایین نتوانند شتاب بیشتری به سقوط و انحطاط آن بدهند. انتخابات نادرست و مبتنی بر هیجانات کاذب که البته قسمت عمده‌اش ناشی از انزوای افراد کاریزماتیک، جسور و پاک دستی است که به دلایل گوناگون پا به عرصه نمی‌گذارند و میدان خالی جولانگاه ترک‌تازی افراد میان‌مایه و ناکارآمد می‌شود و درنتیجه شکست‌های پیاپی و انسدادهای متوالی در برابر چالش‌های بزرگ کشور (مسئله اقتصاد و مبارزه با فساد و رانت و ...) است. از سوی دیگر عملکرد ضعیف نمایندگان ناکارآمد باعث دلسرد شدن مردم به انتخاب نماینده مجلس و شورای شهر شده است در این شرایط هواداران کاندیداها دست بهروش‌های غیرعقلانی و بر پایه جو زدگی می‌شوند و حس می‌کنند روش‌های خردمندانه‌ای برای جلب آرای عمومی وجود ندارد یا تأثیری ندارد. در لغت‌نامه معنای مسخرگی و لودگی را از هم جدا دانسته زیرا مسخرگی شغل است ‌و لودگی تنها برای خنده خود شخص و اطرافیانش...رسانه ملی در ایجاد فضای مسخرگی بیشترین نقش را دارد و با پرداخت حقوق‌های نجومی به کسانی از قبیل مدیری و جوان و...سعی داشته که قدرت تجزیه تحلیل درست را از افراد بگیرد و روح اعتراض نسبت به تناقض‌های آشکار از بین برده و خنثی کند تا جایی که مهران مدیری بارها در برنامه‌های خود اعلام می‌کند (من طرف شمام) با القاء این حس که مردم مقابل حکومت هستند البته ایشان با یک دستمزد غیرقابل‌تصور برای عامه مردم و در رسانه حکومت علیه آن‌ها. زیرا بار معنایی کلمات کاهش یافته و همه واژگان در خدمت مطامع سیاسی درآمده‌اند و تعارض و تناقض زیادی در شعار و عمل مسئولین وجود دارد و خوشبختی و معیشت مردم به درجه‌های آخر تنزل یافته‌اند؛ و بیان این‌همه تعارض هم مخالفت تلقی می‌شود؛ و مسخرگی به عنوان یک ابزار قدرت خیلی خوب می‌تواند باعث سازگاری هر چه بیشتر جامعه با زخم‌هایشان شود. نمونه اینکه برای تلخ‌ترین دردها هم در شبکه‌های مجازی جوک ساخته و آن را عادی و حتی خنده‌دار تلقی می‌کنند. در چنین شرایطی بهترین شکل ممکن و ملموس از آزادی تائید همه‌جانبه‌ی تمامی ابعاد و سیاست‌های اقتصادی، فرهنگی و...است. در خرم‌آباد ما هم در هر دوره انتخابات با یک پدیده خاص مواجه می‌شویم و تائید مردم به خیال اینکه با یک فرد معترض (از گونه‌ای دیگر) طرف هستند ما را مضحکه خاص و عام می‌کند. اگرچه مجلس دهم مجلس کارآمدی نبود تا جایی که در تورم سیصد درصدی بنزین کوچک‌ترین واکنش اعتراض‌آمیزی با اَدله تسریع سقوط طبقه متوسط به ضعیف از خود بروز ندادند.اما نگرش متقابل ما و انتخاب آن نه‌تنها بازدارنده‌ی این رفتارهای سخیف و دم‌دستی نخواهد بود بلکه مهر تأییدی است بر گسترش هر چه بیشتر این فرهنگ مخرب و ویرانگر که برخی به اشتباه آن را نوعی اعتراض مدنی و مبارزه آرام با فساد مسئولین می‌پندارند. درحالیکه به نظر نگارنده یکایک ما همان قدر که وظیفه داریم به عنوان یک ایرانی با فساد، تباهی و زشتی به هر توش و توانی که داریم مبارزه کنیم به همان اندازه بایستی برابر گسترش لودگی و دلقک‌بازی‌های حقیر بایستیم زیرا بدون شک این رفتار در نهایت به نفع قدرت خواهد بود و ابزاری برای از بین بردن روح اعتراض جمعی است و سرانجام هم‌صدایی با آن ایجاد جامعه‌ای است که دلقک‌ها با معیارهای حقیر خود می‌سازند.


  • تبلیغات زودتر از موعد طایفه‌بازها

    گذشته از تبلیغات غیرموعد، مواردی نیز در سخنرانی و شعارهای کاندیداها عنوان می‌شود که در حوزه اختیارات نمایندگی نبوده و تنها جمله‌های زیبایی برای《رأی جمع کنی》هستند و در بلندگوهایی گفته می‌شود که گوش قانون را کر می‌کنند. البته تجربه دوره‌های قبل نشان داده که تبلیغات در موعد قانونی نیز دارای اشکالاتی است و طرفداران نامزدهای انتخاباتی به طور معمول در نصب پوستر، ایجاد ستادهای خارج از محدوده تعیین‌شده، راه‌بندان‌های خیابانی و راه‌اندازی کارناوال‌های《چشم کور کن》دستی بر آتش تبلیغات غیرقانونی دارند. داوطلبان باید مواظب باشند این روزها برای ورود به مجلس قانون‌گذاری، قانون‌شکنی را در دستور کار قرار ندهند و بی‌توجه به قانون و مقررات پیش نروند چراکه به نظر می‌رسد برخی افراد، قانون را قربانی اهداف خود کرده‌اند و برای رسیدن به هدفشان و نشستن روی صندلی‌های بهارستان هیچ‌گونه قانونی برای آنان وجود ندارد. این روزها آرام‌آرام توزیع شب‌نامه‌ها، حضور در مجالس ختم و همایش‌های مردمی، سرکشی از جانبازان و ایثارگران و ده‌ها برنامه دیگر یک پای ثابت فعالیت داوطلبان شده است. سؤال اینجاست چگونه برخی افراد که برای ورود به مجلس قانون‌گذاری، نخستین گام را عبور از قانون می‌دانند و به این امر باور دارند چطور می‌توانند در وضع قوانین کلی و جزئی موفق عمل کنند؟ آیا فردی که برای رسیدن به اهداف خود قانون‌شکنی و قانون‌گریزی را در پیش‌گرفته می‌تواند در تصویب قوانین و اجرای وظایف محوله بر اساس قانون و عدالت رفتار کند؟


  • تعلقات طایفه‌ای

    سهیلا والی زاده: انتخابات به خودی خودش کاندیداها و اطرافیانشان را به جنب و جوش و پویایی چندماهه‌ای وادار می‌کند. در دنیای معاصر که در پرتو تبلیغات تشخیص واقعیت از دروغ بسیار دشوار است کاندیداها هم گاهی چنان ماهرانه دم از معجزه می‌زنند که بیچاره خلق نمی‌تواند باور نکند. آن‌هم در شرایطی که خود رئیس جمهور هم به آن‌همه شعار رنگین که در اردیبهشت ۹۶ وعده داد نتوانست یا نخواست که جامه عمل بپوشاند. در بعضی استان‌ها هنوز طایفه‌گرایی قدرتمند است و انتخابات و مصالح آن این حس تعلق مندی متحجرانه را پررنگ‌تر می‌کند؛ زیرا افراد زیادی که فاقد توانمندی‌های خاص دنیای مدرن و شایستگی‌های لازم برای کسب صندلی‌های سرنوشت‌ساز یک جامعه هستند، می‌توانند با تکیه‌بر عواطف و احساسات طایفه‌ای و دل‌بستگی خونی احساس توانایی کاذب کرده و بتازند که البته در صورت موفقیت به‌جز چند استخدام ساده خویشاوندی از عهده‌ی هیچ کار مهم دیگری بر نمی‌آیند. با این همه ما ملتی هستیم که اشتباهات خودمان را دوباره و ده‌باره تکرار می‌کنیم. ازآنجایی‌که ما هرگز برای زندگی درست و انتخابات اصولی و اندیشمندانه آموزش ندیده‌ایم و عادت به تفکر و چرایی در اشتباهات بزرگ و تاوان نداریم به این راحتی‌ها راه را از چاه نخواهیم شناخت زیرا شور و هیجان غالب پوپولیستی و عوامانه اجازه عمل‌گرایی به متفکران جامعه را نخواهد داد. بی‌فایده است تکرار حرف‌هایی که مخاطبان آن هنوز زیر علم شعارهای پوچ و وعده‌های استخدامی و...سینه می‌زنند اما نمی‌توانم از گفتن این سخن بازبمانم که دوستان عزیز ما روزها و سال‌های سختی پیش رو داریم. بدون هیچ تعارفی اصلاح‌طلبی و اصولگرایی به مفهوم درست آن بسیار رنگ‌باخته است زیرا به‌عنوان یک شهروند، یا ایرانی حضور بزرگان این دو جناح در مقاطع مهم تصمیم‌گیری‌های کشور دیده نمی‌شود. دولت تدبیر و امید که ملت را از همه دولت‌های پیشین ناامیدتر کرد و نتوانست جلوی رشد سه برابری یک‌شبه بنزین را بگیرد. تاوان همه این‌ها را ملت پس می‌دهد و دولتمردان ما که ناچار نیستند با حقوق‌های سه چهار میلیون تومانی مخارج یک ماه خانواده را تأمین کنند نمی‌توانند درک درستی از معیشت سخت ما داشته باشند. آن عده‌ای که می‌گویند گرانی بنزین ربطی به بقیه چیزها ندارد یا در تمام عمرشان اصول ساده اقتصاد را نخوانده اند یا اینکه منافعشان در ابراز این دروغ بزرگ است. حداقل در این انتخابات پیش رو مراقب باشیم و اجازه ندهیم کاندیداهای بدون رزومه سازمانی و مدیریتی ما را به سمت هوچی گری و تعلقات طایفه‌ای بکشانند.


  • محرومیت غرب و جنوب خرم‌آباد

    در حوزه انتخابیه خرم‌آباد و چگنی و بخش‌های تابعه برای کسیکه می‌خواهد به‌عنوان نماینده مجلس انتخاب شود فاکتورهایی قائل هستیم: ۱_کاردانی و تخصص و تعهد/ ۲_قدرت تصمیم‌گیری/ ۳_صداقت در گفتار و رفتار/ ۴_پاسخگویی به مردم/ ۵_تعامل با مسئولین کشوری و استانی. اینها از مشخصات اولیه نماینده مجلس می‌باشد که البته در جامعه لُرستان به علت مشکلات و گرفتاری‌های مردم شاخص انتخاب با سایر نقاط کشور متفاوت است. صداقت در رفتار و گفتار یک نماینده قبل از انتخابات و بعدازآن از مهم‌ترین فاکتورهاست. به قول معروف وقتی‌که《رفتند پشت سر را نگاه نکنند اگر هم نگاه کردند فقط به تیره و تبار خود نگاه نکنند》یکی از نقاط ضعف انتخاب شوندگان اعمال نظرات بخشی است که باعث کاهش اطمینان مردم می شود، آنچه که مهم است این است که اولویت‌های حوزه انتخابیه با مشورت نخبگان بررسی و برنامه‌ریزی شود. اگر به حوزه انتخابیه نگاهی گذرا بی اندازیم به نیازهای اساسی پی خواهیم برد. به ترتیب اولویت میتوان مهمترین مشکل این حوزه را بیکاری قشر جوان دانست. ۸۰% این قشر دارای مدرک بالای علمی هستند که بیکاری این قشر تحصیل‌کرده بسیار نگران‌کننده می‌باشد این موضوع نیاز به همفکری ملی و استانی دارد با تخصیص بودجه سرانه کار درست نمی‌شود! باید چاره ای اندیشید چون در پی اشتغال است که توسعه همه جانبه پیش خواهد آمد و این امر به امنیت ملی و آرامش عمومی کمک خواهد کرد، انگیزه جوان را برای تشکیل خانواده بالا خواهد برد و در یک کلمه خیال خانواده‌ها راحت خواهد شد این امر در ۴۰ سال گذشته مطرح بوده و باید یک جایی تمام شود. دومین مشکل حوزه انتخابیه مبلمان شهری، فضای ورزشی و فرهنگی، توسعه گردشگری و همچنین ایجاد زیرساخت‌های توسعه و تقسیم عادلانه امکانات زیربنایی برای کل شهر در تمامی نقاط شهرستان خرم‌آباد و بخش‌های تابعه خصوصاً شهرستان چگنی است. علاوه بر موارد فوق نیازهای اختصاصی وجود دارد که در این مقاله نمی‌گنجد. غرب و جنوب خرم‌آباد از قدیمی‌ترین محلات هستند و بیشترین تراکم جمعیتی را دارند فاقد کمترین حجم خدمات هستند و این درحالی است که آراء این دو منطقه برای انتخاب شوندگان تعیین کننده می‌باشد! به‌هرحال پیشنهاد می‌کنم که با حضوری قوی از بین افراد مطرح‌شده به کسانی رای دهیم که فراجناحی و فرا قومی عمل می‌کنند و از امتحان صداقت در گفتار و کردار سربلند بیرون آمده باشند، این چنین افرادی در صورت موفقیت، عدالت در توزیع منابع، انتخاب مدیران شایسته، به‌کارگیری نیروهای جوان از همه طیف‌های اجتماعی و قومی را سرلوحه کار خود قرار می‌دهند و از مدیرانی حمایت می‌کنند که تجربه کافی را در کار خود داشته باشند و به سراغ مدیر توانمند میروند نه اینکه مدیر به سراغ نماینده بیاید. این چنین افرادی پاکدستی و خضوع را در مقابل مردم تا پایان دوره نمایندگی حفظ می‌نمایند و با کمک نخبگان و طیف‌های مختلف اجتماعی و سیاسی و هماهنگی با سایر نمایندگان شهرها آنچه استحقاق مردم لرستان می‌باشد ایفاء نمایند.


  • نبرد با آسیاب بادی

    سهیلا والیزاده مرادی: یکی از شگردهای موفق کاندیداها و به طور اعم رهبران جنبش‌های کوچک و بزرگ جهان ایراد خطابه‌های پرشور و حال و اغواگری است که مخاطبان را در خلسه‌ی پیروزی و دستیابی به آن فرو می‌برد. از آنجایی که این بیانات مخاطب فردی ندارند هر کدام از افراد جامعه‌ی هدف خود را در چشم‌انداز روشن آن خوشبختیِ پیش رو سهیم می‌دانند و یارای مقاومت ندارند در واقع به طور غیرمستقیم مخاطبان را ملزم به قبول چیزی می‌کنند که نیازی به آن نیست یا اصولاً از دسترس آن‌ها خارج است اما سخنان آن‌ها مانع ادراک شرایط موجود و قدرت تصمیم‌گیری صحیح می‌شود بنابراین رفتار جامعه هدف همان چیزی است که خطیبان و کاندیداها با القا حس آزادی در انتخاب به آن‌ها تحمیل کرده‌اند. در شعارهای پرشور و بدون پشتوانه‌شان دقت کنید. چشم‌اندازهایی که رسیدن به آن‌ها مستلزم تغییرات عمده‌ای در سیاست‌های کلان حکومت است و از عهده هیچ‌کدامشان ساخته نیست. در نظر بگیرید که در دوره‌های پیشین شهر ما هیچ نماینده‌ای در مجلس یا شورای شهر نداشت، به‌راستی چه اتفاقی می‌افتاد؟ لابد کارخانه‌های عظیم، حضور سرمایه گذران داخلی و خارجی، تولیدهای کوچک و بزرگ را که حالا نان بر سر سفره مردم محروم این دیار آورده‌اند نداشتیم و نیروی کار و فکر ما ناچار به عسلویه، بندرعباس، اصفهان، تهران و...کوچ می‌کرد. می‌بینید بودن و نبودن اغلب آن‌ها جز در جابجایی نیروها و مدیران سازمان‌های داخلی و چند سخنرانی و ارائه طرح بدون تصویب که از آن به‌عنوان رزومه یاد می‌کنند و البته چند حرکت دم دستی اعتراض‌آمیز چیزی نبوده و تأثیری هم بر چهره شهر نداشته‌اند. اساساً ما لُرها به‌رغم ظاهر خشن و زبان تندوتیزمان مردمی به‌شدت سازش‌کاریم تا حد ممکن از بحث و گفتگو و انتقاد گریزانیم و به طرز عجیبی با همه مصیبت‌هایی که بر سرمان می‌آید کنار می‌آییم. واضح‌ترین نمونه آن انتخاب نمایندگانی است که با شوق‌وذوق و به امید معجزه به بهارستان می‌فرستیم و خیلی زود ناامید می‌شویم و این بت خودساخته را تخریب می‌کنیم؛ اما این روند، بازدارنده ما از خیال‌بافی و بزرگ کردن کاندیداهای بعدی نیست. آدم‌هایی معمولی، کم‌سواد، کم تخصص و میان‌مایه را با کلمات اغراق‌آمیز به اوج می‌بریم که بنده خدا هم باور می‌کند ناجی بزرگ خلق است و باید با آسیاب‌های بادی بجنگد. به تجربیات گذشته، نومیدی‌های پی‌درپی از اغلب نمایندگان فکر کنیم. حقیقت این است که دگرگونی و تغییر در شرایط موجود نیازمند جهشی فکری و عملی در سیاست‌های کلان حکومت است. از سوی دیگر ما نیز در جهان تکنولوژی و سرعت، پس‌مانده‌های ذهن قبیله گرای یک قرن پیش خودمان را دور بریزیم و در اُسلوبی تازه مطالبه گر حقوق تغییر یافته خود باشیم. حقوقی که در القاء دروغ‌های خیرخواهان بزرگ و ناجیان پوشالی تعبیری واژگونه یافته‌اند درحالیکه مسئله چیز دیگری است. پی‌نوشت: دُن کیشوت یا《دُن کیخونه دلامانچا》رمانی از نویسنده اسپانیایی سروانتس ترجمه؛ محمد قاضی. ماجرا از این قرار است که مردی حدود ۶۰ ساله به شوالیه گری علاقه‌مند می‌شود و به دنبال مأموریتی شرافتمندانه و آرمانی می‌خواهد تمام اشتباهات عالم را درست کند اما چون دچار توهم شده آسیاب‌های بادی را هیولا می‌بیند و در نهایت دوستان خودش را مجروح می‌کند. نکته جالب اینکه رفقایش می‌دانند دن کیشوت بیچاره دچار توهم شده اما او را همراهی می‌کنند!


  • امتیاز پالایشگاه و پتروشیمی خرم‌آباد را چه کسانی به اراک فروختند؟

    نمایندگان خرم‌آباد در مجلس سوم که امتیاز پتروشیمی و پالایشگاه خرم‌آباد را به اراک فروختند علیمحمد سوری لَکی متولد ۱۳۳۲ کوهدشت بود که سپاهی بود و دکتر علی عنایت که متولد ۱۳۳۰ الشتر که استاد دانشگاه بود که بعد از افشای فروش امتیاز پتروشیمی به اراک، در صحن علنی مجلس سر ارث نداشته شون باهم دعوا کردند و سوری لَکی با سیلی زد بیخ گوش عنایت که در واقع میخ آخر تابوت پتروشیمی بود! من خودم راننده ام و هر وقت میرفتم برای بارگیری بشکه های مواد اولیه و وسایل پتروشیمی شازند با نام خرم‌آباد فرستاده میشدند! چقدر زجر عصبی بهم وارد میشد! دو نفر که غیر خرم‌آبادی بودند سهم جوانان ما از صنعت و اشتغال را به اراک فروختند!!! دکترعلی عنایت و علیمحمد سوری لَکی شهامت داشته باشند و به اشتباهشون اعتراف کنند! زمین پالایشگاه را طوایف باغیرت بالاگریوه علیرغم برخی مخالفتها بصورت مجانی اهدا کردند اما دعوای سوری لَکی و علی عنایت تاحدی پیش رفت که بعدها منابع موثق نقل کردند که اون زمان در قبال گرفتن وجوه ناچیزی از نمایندگان اراک این دو طرح صنعتی را دو دستی به استان مرکزی بخشیدند و در جلسات بعدی در صحن علنی مجلس، سوری لَکی با سیلی عنایت را مورد ضرب و شتم قرار داد و آبروی خرم‌آباد را جلوی تمام نمایندگان بُردند! این فقط یک نمونه از قصه‌های غم‌انگیز نمایندگان غیربومی و پُرادعای ماست! رأی ندیم راحت تریم تا اینکه رأی بدیم و غصه گند کاریشان را بخوریم! درگیری اصلی بین سوری لَکی و عنایت بخاطر پالایشگاه و واگذاری آن به اراکیها و در مرحله بعد مسایل مالی و ناهماهنگی بین خود آقایان بود! خیانتی که درحق لُرستانیها کردند حتی سپهبد امیراحمدی با آنهمه پیشینه سیاه کشتار مردم لُرستان نکرد چون انتقال اون طرحها زمینه صنعتی شدن اراک را فراهم کرد و متقابلاً موجب عقب ماندگی، فقر اقتصادی و مهاجرت لُرستانیها شد! بیشتر متریالی که از خارج برای پتروشیمی اراک وارد میشد هنوز به اسم پتروشیمی خرم‌آباد وارد میشوند!!! و این جای تأسف است چون الآن بجای اراک بایستی خرم‌آباد شهرصنعتی میشد که دکترعنایت و سوری لَکی امتیازش را مُفت به اراک فروختند!


  • ولی اللّه رستمی

    بخش اعظمی از ذخایر رو زمینی و زیر زمینی کشور اعم از نفت، منابع آبی و معادن در مناطق لرنشین واقع‌شده، در دهه‌های گذشته عوامل زیادی دست‌به‌دست هم داده است تا مناطق لُرنشین کشور دچار محرومیت شده و از نظر شاخص‌های توسعه، فاصله این مناطق با استان‌های برخوردار هر روز بیشتر شود. عدم مطالبه گری و شایسته گزینی، باندبازی و سیاسی‌کاری، طایفه‌گرایی، تبدیل بلادلُرنشین به محل آزمون‌وخطای مدیران کم‌تجربه، ورشکستگی واحدهای تولیدی و کلنگ زنی‌های بی‌حاصل در سال‌های اخیر، توزیع نامناسب امکانات و صنایع در کشور، تمرکز صنایع اشتغال‌زا در استان‌های کویری به بهانه نزدیکی مناطق لُرنشین به کانون جنگ ایران وعراق و...ازجمله دلایل اجتماعی رویگردانی لُرها به نمایندگان مجلس است! تریبون نمایندگان ما در مجلس در دفاع از همتباران خویش خاموش می‌باشد. از دل همین نگاه‌های فاقد مسئولیت است که از این همه توهین غرورمان خمیده! کمرمان خُرد شد از زیر بار این همه محرومیت! دلم گرفته، قلم عاجز از بیان دردهایی است که سال‌هاست بغض شده در گلویمان! واقعیت آن است که قوم لُر به ویژه در دهه‌های اخیر از نبود رَجُل های سیاسی استخوان‌دار و دلسوز در رنج است؛ ظلم و اجحاف تاریخی هم به آن مضاف شود، نتیجه‌اش فقر مطلق و مزمنی می‌شود که دچار آن شده‌ایم؛ حالا جوان لُر را برای کارگری ساده هم راه نمی‌دهند! «ز که نالیم که از ماست که بر ماست.» همین شرایط ناامیدانه سبب شد که مردم خرم‌آباد یک دستفروش را که حتی ستاد نداشت را با اختلاف آراء نفر اول شورای شهر کردند! آنها خسته از نخبگان سیاسی و برای دهن کجی به سایر کاندیداها بدنبال ضعیفترین فرد گشتند تا اعتراض خود را نشان دهند! درسته که جناب ولی الله رستمی مرد پاکدستی است و از هیچ رانت و رابطه‌ای به نفع خودش استفاده نکرد اما کار مفیدی هم برای عمران شهری انجام نداد! اگر کسی این ساز و کار را قبول ندارد یا کاندیدای مورد نظرش را نیافته! خب رای ندهد نه اینکه بدترین گزینه را برای اعتراض برگزینند! متأسفانه گویا این روند میخواهد در انتخابات مجلس هم ادامه یابد که قبل از هر چیزی سیاسیون باید از خود بپرسند که چه بلایی سر لُرستان آورده‌اند که مردم همه چیز را به شوخی میگیرند؟ روزگار را چنین دیدم که هر کَم خِرد پست را بالا میبرد و هر صاحب خصال نیک را پَست میکند. مانند دریا که مُروارید را غرق میکند اما لاشه ای را که در آن است بر روی آب می آورد و مانند ترازو که هر آنچه را وزنش کامل باشد پایین و آنچه را سبک باشد بالا میبرد!


  • به مجلس میروی، مردانه رو!

    گر به مجلس می روی مردانه رو _ ورنه از این خانه و کاشانه رو/ با شعار پوچ ما را خر نکن _ وضع را از این که هست بدتر نکن/ بر سرِ خرمن نشین وعده نده _ وعده های از تهِ معده نده/ هی نگو کار همه حل می شود _ هرکسی زندانی است ول می شود/ هر که بیکار است کارش می دهم _ گر مجرد هست یارش می دهم/ پول رهن خانه را کم می کنم _ شانه های درد را خم می کنم/ من فضای سبز را جان می دهم _ هرچه می خواهید فرمان می دهم/ با تورّم می کنم آغاز جنگ _ می کنم آباد شهرم با کلنگ/ من برای شهر دریا می خرم _ میکنم درمان شما را ، دکترم/ دستِ من سمت گرانی مُشت شد _ نان گران است؟رأی دادی، مُفت شد/ ریشه می سوزانم از این اعتیاد _ آبمیوه می دهم جای مواد/ پایه های خدمتم از آهن است _ شاه کلید قفلتان دستِ من است/ هی شعار و هی شعار و هی شعار _ ما بلانسبت خر ، آقایان سوار/ ما که جویای حقیقت نیستیم _ خان تو هستی، ما که رعیت نیستیم/ می کنم حرفم خلاصه، کاندیدا _ نطق را کوتاه کن جان خدا/ مرد باش حتی اگر قدِّ یه جو _ گر به مجلس می روی مردانه رو! مجید_سید_جوادین


  • فقط زمان《رای‌گیری》به ذَلقی می‌آیند!

    محصور شدگان بخش ذلقی الیگودرز: ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز جاده ندارند! روزنامه ایران در شماره ۶۹۴۰ (۱۴ آذر ۹۷) صفحه ۹ ، نوشت: ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز (محصور شدگان) جاده، برق، آب، مدرسه و آنتن موبایل و تلویزیون ندارند! شهرستان الیگودرز پهناورترین شهرستان لُرستان است که ۴۱۷ روستا دارد و ۱۴۳ روستای آن در بخش ذلقی جزء محرومترین مناطق ایران است! این منطقه هیچ رشدی نکرده و مردم هیچ امکاناتی ندارند و در وضعیت اسفناکی زندگی میکنند! ما روستاهایی داریم که برای رفتن به آنجا دو روز راه است ولی اگر جاده احداث شود فقط ۲ ساعت طول میکشد! راه اندازی جاده منطقه را از بن بست ارتباطی درمی آورد و باعث جذب گردشگر ، رونق اقتصادی و اشتغالزایی میشود. با ساخت جاده مدارس ساخته میشوند و برق و آبرسانی مهیا میشود! معلمان بخاطر نبود جاده ساعتها پیاده روی میکنند و شبها جایی برای خواب ندارند! مردم ۱۴۳ روستای ذلقی منتظر جاده ای هستند که به محرومیتشان پایان دهد! محمد پذیرش که ۵۰ سال دارد میگوید: تا بحال هیچ غریبه ای پایش را اینجا نگذاشته چون اصلأ کسی نمیداند ۱۳ هزار نفر در بخش ذلقی زندگی میکنند《فقط زمانیکه رأی گیری باشد با اسب و قاطر می‌آیند و از ما میخواهند که رأی بدهیم!》چندین بار با اداره برق مکاتبه کردیم که برق رسانی کنید ولی گفتند هر موقع جاده درست شد برق میکشیم! با بارش اولین برف پاییزی تا اوایل اردیبهشت تمام راهها بسته میشوند. بچه ها بیسوادند و از کمترین امکانات محرومند. ما با بی امکاناتی سالهاست سر کردیم ولی بچه هایمان دارند زجر میکشند چون زندگی کسالت باری دارند ما برق و آب و جاده و مدرسه و حتی آنتن تلویزیون و موبایل هم نداریم که بچه هایمان سرگرمی داشته باشند! اگر کسی مریض شود هیچ درمانگاهی نیست و باید او را از کوه و کمر به بزنوید ببریم! چرا متولیان اداره زیارتگاه امامزاده محمدبن حسن که سالانه ۱ میلیون زائر دارند و نذورات زیادی هم کسب میکنند بخشی از این پول را خرج ترمیم و آسفالت جاده نمیکنند؟ چرا اداره راه و شهرسازی لرستان نمیتواند ۳۸ کیلومتر جاده که راه ۱۴۳روستاست را درست کند؟ باید کمکی به آبادانی منطقه ذلقی که ۱۳ هزار جمعیت دارد بشود. وزارت راه و شهرسازی وارد عمل شود. بخاطر نبود جاده کودکان از تحصیل جا میمانند و دختران در سن پایین ازدواج میکنند. بخدا در شأن مردم ۱۴۳ روستا نیست که در قرن ۲۱ از امکانات اولیه به کلی دور باشند. خواهش میکنم از مسؤلان که مشکلات مردم را حل کنند!


  • ساختارهای پیشآمدرن

    فردی از درگیری هواداران دو کاندید در پلدختر فیلم گرفته و برای رسانه معلوم‌الحال منوتو فرستاده! هموطنان هم با نوشتن هزاران ناسزا مارو شرمنده ادبشون کردن! متأسفانه ساختارهای پیشآمدرن و قبیله‌ای هنوز در بلادلُرنشین حاکم اند و اجازه نظم پذیری را نمی‌دهند! کلاً این مسئله جا نیفتاده که شما بعنوان یک شهروند حق رای و شعور انتخاب دارید! ما گرفتار گفتگوی ناشنوایان شدیم! ما میگیم اونا نمی شنوند و اونا میگن ما نمیخواهیم بشنویم! مگر قرار نیست نماینده ازطریق صندوق رای و با روشی مسالمت‌آمیز انتخاب شود پس زورآزمایی خیابانی برای چیست؟ در کشوری نژادپرست زندگی میکنیم که نام لُر از قبل، همیشه محکوم جلوه داده میشود! آنها خود را مُحق میدانند و ما را محکوم! مقبولیت لُرها در سطح ملّی کاهش پیدا کرده و افکارعمومی به شنیدن صدای اعتراض این قوم واکنشی نشان نمیدهند و عادت کردن با شنیدن نام لُر فقط به آن توهین کنند! این شرایط حاصل بی‌تفاوتی نمایندگان و مسئولانی است که ما بخاطرشان سرهم را میشکنیم! این درسته هرکسی هرچی دوست داره راجع به قوم لُر نظر بده و ما فقط سکوت کنیم؟ تاکی باید بیتفاوت باشیم؟ اگر لرها را نمی‌پذیرند پس چرا با فدرالیسم مخالفند؟ الگوی فدرال برای جماعات متمایز انسانی که در وسعت جغرافیایی پراکنده شده‌اند درست شده که اصل بر همزیستی است نه وحدت! واقعیت آن چیزی نیست که آنها در مورد لُرها شنیدند! واقعیت آن چیزی هست که ما لُرها لمسش کردیم و داریم باهاش زندگی میکنیم! ما سالها با فاشیسم و نژادپرستی زندگی کردیم! میگن لُرها ساده اند و همین را میزنند توی سرمون! معلومه در جامعه ای که کلاهبرداری و دروغ غالب شده سادگی و بی‌آلایش بودن چیز عجیبی است! معلومه غریب نوازی لُرها چیز عجیبی است! در دوره‌ای که زن افسار مرد را در دست گرفته غیرت و مردانگی لُرها چیز عجیبی است! فارسها ازدواج سفید، رابطه مثلثی، رابطه با خواهرزن و برادرشوهر را فرهنگ امروزی میدانند و لُرها را به تعصب متهم میکنند! سالها در اصفهان دانشجو بودم و آشکارا دیدم اگر دختر یا پسری به دیدار خانواده اش میرود باید خوراکش را با خود ببرد! اما اینکار در لُرهای خان منش و سفره دار ننگ است! لُرها بلد نیستند با پنبه مثل فارسها سر مردم رو ببرند بخاطر همین دلپاکی است که حقوق اقتصادی_اجتماعی آنها توسط سیاستمداران نادیده گرفته میشود!


  • صارمیان

    پوپولیسم یا عوام‌گرایی، نقطه مقابل الیتیسم یا نُخبه گرایی است که البته هردوی آن‌ها (پوپولیسم و الیتیسم) در پسرفت جامعه، بدنه‌ی یک دستگاه به‌حساب می‌آیند. پوپولیسم؛ در موضوع مردم‌شناسی سیاسی، به عنوان یک بیماری و جنبشی نامقبول و آسیبی جدی در به قهقرا بردن توسعه شناخته می‌شود. الیتیسم را نیز در این متن به‌منظور تشریح وضعیتی به کار می‌بریم که در آن قدرت و امکانات، در دستان افراد محدودی متمرکز می‌گردد. در تبلیغات انتخاباتی در دو دهه‌ی اخیر پوپولیسم؛ بعضاً برای برچسب زدن و متهم کردن رقیب با توسل به شعارها و اقدامات عوام‌فریبانه باب شده است. مستمسکین به این شیوه در تبلیغات انتخابات، از برخی ناکارآمدی‌های دو طیف اصولگرا و اصلاح‌طلب، پُتکی می‌سازند و آن را بر فَرق مردم عامی فرود می‌آورند تا با مَنگیدن آن‌ها احساسات جمعیت خاکستریِ را به غلیان درآورند و مردم را به دنبال سوپرمن‌های خیالی، برای گذار از تبعیضات و نا ملایمات اجتماعی، دچار کوررنگی سیاسی نمایند. علل مساعدکننده اجتماعی برای سرایت بیماری پوپولیسم، بی‌رمق شدن کارکردهای حزبی و تشکیلاتی و ایضاً ناکارآمدیِ پیکره‌ی اقتصادی و اجتماعیِ است. لذا این ضعف ساختاری باعث می‌شود که قسمتی از جامعه که دست خود را به هیچ جا بند نمی‌بینند، به فکر سهم السعادت خود از منابع و امکانات بیاُفتند. این جریان؛ از هیچ حرکت لُمپَن مآبانه ای برای دست پیدا کردن به قدرت، فروگذار نیست! اگر فردا روزی دیدید که کاندیدایی، سوار بر خَر از شمال تا جنوب شهرهایتان را همراه با لودگی و لوده‌گری، پیش‌قراول لشگری صوت و کَف طی نمود! هیچ تعجب نکنید؛ زیرا او نیاز دارد که به هر طریق ممکن خود را در اذهان عمومی مطرح نماید تا به‌زعم مجمع مشاورانش قسمتی از آراء اعتراضی جامعه را برای خود جلب نماید. اما بدانیم که؛ بصیرت مردم در شناسایی جریانی که قصد دارد با روضه‌خوانی از مصیبت‌های عدم عدالت اجتماعی، تبعیض و مشکلات اقتصادی، شعار عدالت‌خواهی و وعده تحقق رفاه را سر دهد، مداواگر بیماریِ عوام‌فریبی انتخابات این دوره خواهد بود. بدانیم که چاره کار در این است که مردم به مطالعه‌ی عمیق و آماری گذشته بپردازند و کشف نمایند که چه کسانی با چه گرایشی، تمام منابع و امکانات این کشور را برای خود و هم‌کیشانشان مصادره کرده‌اند؟! و چه کسانی فقط در حد شعار به انقلاب و آرمان‌هایش پرداختند؟ اینان همان الیت های رادیکال هستند که در مواقع ضروری عروسک گردانِ لُمپن ها می‌شوند تا این بار از در عوام‌فریبی به مقصود برسند! دست رَد بر سینه‌شان بزنید و با مطالعه دقیق در مورد وعده‌های انتخاباتی افراد و اصالتشان، فقط و فقط مردم‌داران واقعی را انتخاب نمایید...


  • رباطی

    در بیشتر نظام‌های حکومتی از ریاستی گرفته تا پارلمانی، در بحبوحه انتخابات مختلف بر اساس عرف و معیارهای تعریف شده و سنت‌های جوامع دمکراتیک و مردم‌سالار، برای کمک به رأی‌دهندگان و آسان کردن گزینش گری و انتخاب برای شهروندان، انتخابات را به صورت چندمرحله‌ای برگزار می‌کنند. به این صورت که در ابتدا احزاب و گروه‌های سیاسی نامزدهای واجد شرایط که در یک طیف و جریان و یا حزب قرار دارند را دعوت می‌کنند و پس از نشست‌های مختلف، پرسش و پاسخ و برگزاری مناظره بین نامزدها، در نهایت نامزدهای موردنظر را پس از طی فرآیندهایی در چارچوب‌های مورد قبول همه، انتخاب و به جامعه معرفی می‌کنند. این روش مزایای زیادی دارد، از جمله این که با کنار رفتن نامزدهای ضعیف‌تر در کارزارهای تبلیغاتی درون‌حزبی و انتخاب نامزد یا نامزدهای نهایی، کارِ انتخاب و گزینش برای رأی‌دهندگان سهل‌تر می‌شود. دیگر اینکه در چارچوب مبارزات درون‌حزبی، عیار و وزن نامزدها مشخص‌شده و نامزدهای دارای وجهه و کارکشته بالا می‌آیند و به جامعه ارائه می‌شوند. از سوی دیگر هزینه‌ها و تنش‌های انتخاباتی کاهش‌یافته و به قول معروف از شکستن آرا جلوگیری می‌شود؛ این نویسنده در یادداشتی با عنوان «فرآیند چندمرحله‌ای، راهکاری مناسب برای انتخاب نمایندگان مجلس» که در مورخه 10 دی 1398 در پایگاه خبری "یافته" منتشر شد به طور مفصل به این موضوع پرداخته است.حالا با نزدیک شدن به موعود برگزاری یازدهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، تب انتخابات در لرستان هم چون سایر مناطق کشور بالاگرفته و نامزدها و هواداران آن‌ها با تمام توان سعی در جلب نظر و آرای مردم حوزه های انتخابیه دارند. در این میان برخی کارهای نسنجیده و غیر دمکراتیک در حال انجام است که اگر بزرگان قوم چاره‌ای برای آن نیندیشند، ظن آن می‌رود که انتخابات پیش رو را تحت شعاع قرار داده و باعث کم شدن شور انتخابات و ایجاد تنازع و رقابت‌های غیر سازنده به‌ویژه در مرکز استان شود. اگر از کنار تخریب نامزدهای مطرح که با اقبال عمومی مواجه‌اند توسط افراد و جریان‌هایی که منافع خود را در خطر می‌بینند بگذریم، نمی‌توان چشم را بر روی فهرست‌های خلق‌الساعه بست. همان‌طور که در بالا اشاره شد نهایی کردن فهرست نامزدهایی موردحمایت احزاب و جناح‌ها، سازوکار خود را می‌طلبد و می‌بایست روند و فرآیند لازم را طی کرده باشد تا موردقبول و حمایت نخبگان و فعالان سیاسی و در نهایتاً مردم قرار گیرد. این که چند نفر به صورت محفلی و شتاب‌زده و بدون هماهنگی و مشورت با فعالان سیاسی و انتخاباتی و بدون بررسی میزان مقبولیت مردمی و پایگاه اجتماعی نامزدها، اقدام به انتشار لیست موردنظر خود کنند، راه به‌جایی نبرده و فقط باعث تفرقه و چنددستگی در جامعه خواهند شد. این آقایان بر چه اساسی فهرست انتخاباتی منتشر کرده‌اند؟! معیار آن‌ها برای انتخاب نامزدها چه بوده است؟کار سیاسی کردن حساب‌وکتاب دارد و این آقایان می‌بایست در جلسه‌ای با حضور افراد خوش‌نام و صاحب نفوذ در مرکز استان، نامزدها را نیز دعوت کرده و مواضع آن‌ها را در خصوص مسائل شهرستان، استان و کشور و حتی مسائل منطقه‌ای و بین‌المللی جویا می‌شدند و ضمن شنیدن برنامه‌های آن‌ها برای توسعه استان، آن‌وقت از بین آن‌ها به افراد و برنامه‌های بهتر رأی می‌دادند. انتخاب دو نامزد با 19 و 13 رأی به‌عنوان نامزد نهایی حوزه انتخابیه خرم‌آباد و چگنی با بیش از 500 هزار نفر جمعیت بیان‌گر آن است که این دوستان محترم حتی خبرگان و افراد صاحب نفوذ و دارای پایگاه اجتماعی را هم طرف شور و مشورت قرار نداده‌اند و این تصمیم، محفلی و خارج از چارچوب‌های تعریف‌شده و غیر دمکراتیک گرفته شده است. اعلام فهرست مذکور با واکنش‌های زیادی از سوی فعالان سیاسی و رسانه‌ای مواجه شده و به نظر می‌رسد که بخش اعظمی از فعالان انتخاباتی و سیاسی مرکز استان و به تبع آن رأی‌دهندگان این حوزه انتخابیه از این تصمیم تبعیت نکنند. مردم خرم‌آباد رفتارهای سیاسی و روان‌شناختی خاص خود را دارند و در مقابل هر چیزی که بوی تحمیل و دستور از آن به مشام برسد موضع می‌گیرند. به یاد دارم در کارزارهای انتخاباتی مجلس پنجم، استاندار وقت لرستان در یک تریبون رسمی به مردم خرم‌آباد توصیه کرد که به یکی از نامزدها رأی ندهند؛ مردم در واکنش به این اقدام نسنجیده، در حمایت از همان نامزد، آن‌قدر رأی به صندوق‌ها ریختند که نزدیکان همان نامزد با بلندگو جار می‌زدند و از مردم می‌خواستند که دیگر رأی ندهند. افرادی که خود را قیم مردم می‌دانند بهتر است بدانند که رأی مردم چک سفید امضا نیست که در جیب آن‌ها باشد و به هرکس دلشان خواست تقدیم کنند.


  • طایفه‌بازی در ادارات

    طایفه‌گرایی در ادارات به معنای استخدام يا به کار گماردن خویشان و افراد طایفه در صدر مناصب اجرایی، بدون توجه به شایستگی‌های دیگران برای اداره امور می‌باشد‌. یکی از آفت‌ها و آسیب‌های اساسی در انتخابات استان لرستان نيز گزینش‌های قومیتی و طایفه‌ای براي حضور در مجلس است. شاخص‌ها و معیارهای انتخاب وقتی بر اساس این نوع نگرش اتفاق افتد، قطعاً به خطای بزرگی دست زده‌ایم چرا که در این مشارکت، عمدتاً حضور افرادی را شاهد هستیم که نه در قالب یک مشارکت مدنی بلکه در چهارچوب یک کشمکش طایفه‌ای و قبیله‌ای سعی در به کرسی نشاندن کاندیداهایی از نزديكان و خويشان دارند‌. در چنین شرایطی، تعصبات قومی مانع از وفاق و مشارکت‌های اجتماعی و سیاسی سالم و نیز به کرسی نشاندن نماینده شایسته و اصلح می‌شود. انسان به عنوان اشرف مخلوقات و موجودي كه بار امانت الهي را بر دوش وي نهاده‌اند و بنا شد كه خليفه الهي روي زمين باشد، در يك ويژگي اساسي نسبت به ساير موجودات برتري دارد و آن ويژگي،‌ مرتبه بالای "اراده" به معناي قدرت انتخاب و امكان گزينش است. به همين دليل است كه انسان مخاطب تكليف الهي قرار گرفته و استعدادي كه خداوند در وجودش نهاده، بسته به نوع انتخاب‌ها،‌ او را در يك طيف عظيمي از مقام و رتبه قرار داده كه اوج آن، مقام خليفه الهي و حضيض آن مرتبه پست‌تر از حيوانات است. بنابراين بحث انتخاب و گزينش يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي انسان است كه در تعيين سرنوشت نهايي او مؤثر مي‌باشد. بر اين اساس، يكي از مهم‌ترين انتخابات در انواع انتخابات سياسي، ‌انتخابات مجلس شوراي اسلامي است كه به دليل گستردگي و اهميت حوزه كاري آن قطعاً انتخاب درست اعضاي آن و نیز توجه به ويژگي‌هاي اين افراد و دقت در انتخاب فرد مناسب ضروري مي‌نمايد. رهبری در رابطه با صلاحيت نمايندگان معتقدند: « كسانى كه به وسيله شوراى نگهبان صلاحيت آن‌ها اعلام مي‌شود، معنايش اين است كه اين از حداقل صلاحيت مورد نياز برخوردار هستند. در بين كسانى كه اعلام مي‌شوند، افرادى هستند با صلاحيت‌هاى بالاتر، افرادى هستند در سطح پايين‏تر. هنر ملت ايران و مردم شهرها و حوزه‏هاى انتخابيه اين است كه دقت كنند، نگاه كنند، بشناسند اصلح را، بهترين را انتخاب كنند.» حق انتخاب کاندید اصلح با مردم است و این نیز میسر نمی‌گردد مگر این که انتخاب کنندگان که مردم باشند٬ معیارهای مشخصی‌ همچون تعبد به ارزش‌های اسلامی، امانت‌داری، پرهیز از تجمل‌گرایی، استقلال‌خواهی و بیگانه‌ستیزی، صداقت در گفتار و رفتار، لیاقت و شایستگی، شجاعت و شهامت، توجه به محرومان و درماندگان و سایر فضیلت‌های اخلاقی را برای خود معین و تعریف نمایند. متاسفانه در استان لرستان شاهد هستیم که طرف‌داران برخي از کاندیداها به جای تطبیق توانایی‌ها و عملکرد نامزد انتخاباتی مورد نظر خود با مسئولیتی که می‌خواهد بر عهده بگیرد، ملاک‌های قومیتی و طایفه‌ای را مد نظر قرار داده و از سایر معیارها و خصوصیاتی که می‌بایست یک کاندیدا جهت تصدی نمایندگی مردم در مجلس از آن بهره‌مند باشد، غفلت کرده‌اند. بدیهی است ضرر و زیان چنین انتخابی تنها دامن‌گیر فرد یا عده‌ای خاص نخواهد شد بلکه کشور و جامعه اسلامی ما بخصوص در آينده دور از آن متضرر خواهد شد و فرصت چهار ساله‌ای که می‌تواند راهی را برای برون‌رفت از برخی مشکلات و معضلات استان پیش پا بگذارد‌، از دست خواهد رفت. سخن آخر این که یک کاندیدای مسلمان و شیعه که پیرو مکتب حضرت علی علیه السلام و دلسوز کشور و ملت می‌باشد در همه حال خداوند را ناظر بر اعمال خود مي‌بیند و این فرمایش گران‌قدر مولا را نصب‌العین خود قرار مي‌دهد که: « خداوندا! تو می‌دانی که فعالیت‌های ما تلاش‌های رقابت‌جویانه برای کسب قدرت نبود و در جستجوی ثروت و امکانات افزون‌تر دنیوی انجام نیافت، بلکه هدف ما [از به دست گرفتن قدرت] فقط بازگرداندن نشانه‌های دین تو و اظهار اصلاح در سرزمین‌های تو بود تا مظلومان از بندگانت امنیت یابند و قوانین معطل [و متروک] شده‌ات بر پای داشته شود.»


  • دکتر مجتبی ترکارانی

    در لُرستان با گرایش‌های متعدد قومی و طایفه‌ای و البته مطالبات شخصی در حوزه شکاف‌های اجتماعی به سطوح پایین‌تری همچون خانواده، تیره و طایفه و به عبارت محلی تر به "هوز کی" تعمیم می‌یابد و زمینه شکاف‌های اجتماعی را فعال‌تر می‌کند. سیاست و انتخابات همیشه یکی از علایق توده‌ها در جهان سوم بوده که شاهد این مدعا نرخ مشارکت بالای مردم در این جوامع است که به امید رسیدن به وضعیتی بهتر راهش را در انتخابات اعم از شورا، مجلس یا ریاست جمهوری می‌دانند، از سوی دیگر مردم از اینکه در زمان‌هایی هر چند کوتاه به شدت موردتوجه قرار می‌گیرند هر چند هم مطمئن باشند این توجه واقعی نیست ولی در مشارکت آن‌ها اثرگذار است. از طرفی باید یادآوری کرد، این میزان علاقه‌مندی به سیاست از نوع انتخابات که در جامعه وجود دارد همواره در معرض این آسیب که از این هیجان سوءاستفاده شود وجود دارد. مردم از اینکه در لحظاتی کوتاه مورد توجه مسوولان و کاندیداها قرار می‌گیرند با اینکه به‌خوبی می‌دانند این تواضع کاندیداها و مسؤولین در زمان انتخابات واقعی نیست ولی حداقل خوشحال‌اند که این چند روز خود را در موقعیت برتری می‌بینند بنابراین این زمینه وجود دارد که از فرصت انتخابات به‌مثابه فضایی برای ایجاد یک‌شور جمعی و امید اجتماعی و تخلیه هیجانات استفاده شود به طوری که در این دوره با تسامح بیشتری فضا را مدیریت می‌کنند تا با کمترین مشکلی این دوره سپری شود. جدا از اینکه امروز واقعاً انتخابات در جامعه ما چه نسبتی با دموکراسی و مشارکت اجتماعی دارد و تا چه حد در جابجایی نخبگان مؤثر است؟ که پاسخگویی به این سؤال در این مجمل نمی‌گنجد اما می‌توان از زاویه دیگر به موضوع محلی انتخابات و پیامدهای اجتماعی آن پرداخت و به این سؤال پاسخ داد که انتخابات چه تأثیرات بر شکاف‌های اجتماعی و سرمایه اجتماعی دارد و چگونه می‌توان این تأثیرات را کاهش داد؟ واقعیت اینست که سیاست در جامعه ما توده‌ای شده! به این معنا که عموم مردم نسبت به مسائل سیاسی حساسیت دارند و مخصوصاً در انتخابات با علاقه موضوع را دنبال می‌کنند و متعاقباً مشارکت بالایی هم دارند. این میزان از مشارکت در یک جامعه توسعه‌یافته کمتر است و معمولاً نرخ مشارکت سیاسی در حدود ۵۰ درصد و گاه کمتر است و بسیاری از مردم به مسائل سیاسی توجهی ندارند و سیستم چنان کار خودش را می‌کند که برای بسیاری از مردم واقعاً فرقی ندارد که چه کسی نماینده مجلس و یا رئیس‌جمهور باشد و هرکسی که باشد نیازهای بسیاری از مردم از مسیر طبیعی خویش قابل‌حل است. حال اگر بپذیریم در سطح ملی، بالا بردن مشارکت سیاسی مهم است ولی آیا به این سؤال اندیشیده می‌شود که این مشارکت بالا در مناطق با ساختار قبیله‌ای به چه قیمتی حاصل می‌شود؟ آیا می‌دانیم این مشارکت بالا به قیمت فرسایش سرمایه اجتماعی پیوندی و تعمیق شکاف‌های اجتماعی وترمیم ناپذیری آن‌ها به دست می‌آید؟ بنابراین اگر چنین است چه راهکاری برای آن می‌توان پیدا کرد؟ انتخابات و شکاف‌های جغرافیایی و محلی: سیاست و انتخابات در جامعه ما بسیار معنادار شده و شیوه مشارکت مردم تا حد زیادی نیز جنبه آسیب‌شناختی پیداکرده؛ به‌عنوان مثال از روابط زن و شوهر و خواهر و برادر در یک خانواده بگیریم تا روابط همسایگی و روابط طایفه‌ای تا روابط محله‌ای و حتی شهرستان‌ها باهم به‌شدت تحت تأثیر انتخابات قرار گرفته است. این اختلاف بین افراد در جامعه‌ای که فاقد مدارای اجتماعی برای تحمل اختلافات بوده و با کمترین اختلاف با همدیگر قهر نموده و یا کار به تنش و درگیری می‌رسد بسیار نگران‌کننده است. شکاف جغرافیایی یکی از شکاف‌های اجتماعی فعال در انتخابات است افزود: در حوزه‌های انتخاباتی که یک نماینده برای ۲ شهر وجود دارد این شکاف بسیار فعال می‌شود به این صورت که ساکنان هر شهر بر داشتن کاندیداهای بومی خود و تقابل با کاندیدای غیربومی تأکید می‌ورزند و این موضوع باعث پررنگ شدن شکاف جغرافیایی می‌شود. ساکنان این شهرها نوعی احساس تبعیض در درون خود دارند و فکر می‌کند هر نماینده‌ای که از طرف مقابل انتخاب شود در حق آن‌ها ظلم خواهد کرد و این دوگانه ظالم و مظلوم بر شکاف بومی و غیربومی سایه افکنده و باعث می‌شود افراد با شدت بیشتری به گرد کاندید بومی خویش بچرخند. انتخابات؛ شکاف‌های محلی و مناطق روستایی: دکترمجتبی ترکارانی رئیس انجمن جامعه‌شناسی لرستان با اشاره به شکاف‌های محله‌ای در انتخابات گفت: این شکاف معمولاً در روستاها بین محلات برقرار می‌شود و ساکنان یک روستا یا قسمتی از روستا بنا به دلایلی خاصی حامی یک کاندیدا و قسمتی از روستا و یا روستای مجاور حامی کاندیدای دیگری می‌شوند و این مرز کشی‌های سیاسی معمولاً گاهی تابع اختلافات گذشته است.


  • بنگاه معاملات آراء

    متأسفانه تجارت «خریدوفروش رأی» به دلیل فقدان نگاه جامع چندان شناخته شده نیست و علی‌رغم اینکه مقامات قضایی قول برخورد را داده بودند کماکان شاهد خریدوفروش رأی (البته به‌صورت زیرپوستی و نامحسوس) هستیم! فلذا لزوم سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی در خصوص هدفمند ساختن فرایند خریدوفروش آراء و گذار از خریدوفروش سنتی و ایجاد سازوکار نوین در اصلاح معاملات انتخاباتی بیش‌ازپیش ضروری به نظر می‌رسد. چرا که در حال حاضر این خرید و فروش به صورت غیر رسمی و خارج از عرف تجارت عمومی و گلاب به رویتان حتی در تاریکی شب صورت می‌گیرد که علاوه بر پائین آوردن منزلت و جایگاه رأی، کلیت این تجارت نیز زیر سؤال می‌رود. فروش رأی به نمایندگان چند کاندیدا، عدم امکان خریدوفروش رأی در روزهای قبل از انتخابات، مشخص نبودن مظنه واقعی رأی، دلال‌بازی و ایجاد قیمت حبابی در برخی از ساعات شبانه‌روز، نبود سازوکار مناسب جهت اطمینان از دادن رأی به فرد موردنظر و...از جمله ایرادات ساختاری نبود قانون مدون خرید و فروش آراء می‌باشد. فلذا با توجه به حساسیت و اهمیت رای در سرنوشت شهروندان و به منظور جلوگیری از ورود پول‌های کثیف به بازار رأی و ایجاد شفافیت و مظنه واقعی قیمت آراء، چند پیشنهاد کاربردی و عملی در این خصوص ارائه می‌شود: الف) ایجاد بنگاه معاملات آراء: بدون شک اولین گام در یک معامله منطقی، آگاهی از شرایط عمومی و اختصاصی معامله است. پیشنهاد می‌شود بنگاه‌هایی در خصوص خریدوفروش آراء تأسیس شود تا افراد در شرایط عادی و در نهایت سلامت خاطر تصمیم‌گیری کنند و پس از قیمت‌گذاری مناسب نسبت به واگذاری رأی خود اقدام نمایند. تحت این شرایط علاوه بر جلوگیری از فروش رأی به چند کاندیدا، زمینه سودجویی و افزایش نامتعارف قیمت رأی به‌ویژه در ساعات پایانی روز انتخابات برچیده می‌شود. ب) پیش‌فروش رأی: با توجه به تغییر شرایط اقتصادی در موقعیت‌های مختلف و تغییر قیمت جهانی برخی کالاها، پیشنهاد می‌شود زمینه پیش‌فروش رأی فراهم شود تا پس از تعیین قیمت نهایی رأی، افراد بتوانند رأی خود را به قیمت واقعی عرضه کنند و در حق کسی اجحاف نشود. پ) ایجاد اشتغال: با وجود بیکاری گسترده در سطح کشور، ساماندهی مقوله «خرید و فروش رأی» باعث ایجاد شغل در سطح وسیع می‌شود. ایجاد بنگاه‌های معاملات رأی و رأی یابی، ایجیت یا کارگزار رای، رأی نویس یا همراه به‌منظور اطمینان از درج نام کاندیدای موردنظر در برگه تعرفه و...از جمله مشاغل جدید قابل پیش‌بینی در این رویکرد محسوب می‌شوند. ت) توجه به خرده‌فرهنگ‌ها: به جرات می‌توان در سال‌های اخیر ما نتوانستیم به دایره ضرب‌المثل‌های فارسی، ضرب‌المثل جدید اضافه کنیم. با راه‌اندازی سیستم خریدوفروش رأی می‌توانیم در حوزه ادبیات نیز ساختارشکنی کنیم و ضرب‌المثل‌های جدیدی نظیر «هر که پولش بیش، رأی اش بیشتر» و...بسازیم! وحید حاج سعیدی/ سایت یافته


  • کار نماینده قانون‌گذاری است نه دخالت در ادارات دولتی!

    چنانچه وظایف نمایندگان را بشناسیم به آن‌ها اجازه نمی‌دهیم که هرکاری که در استان انجام‌شده را به خود نسبت دهند و با شرکت در مراسم‌های کلنگ زنی و افتتاحیه‌های غیر مربوط، انجام این کارها را، نتایج تلاش‌های خودشان نشان دهند. یک نماینده وظیفه آب‌رسانی و گازرسانی و...به روستاها را ندارد و حل مشکلات جاده‌ای به آن‌ها مربوط نیست و دستگاه‌های ذی‌ربط‌اند که در این باره مشغول‌اند و خدماتی را که وظیفه‌شان است به مردم ارائه می‌دهند. در بسیاری از موارد دیده شده که مردم یک روستا از این که نماینده‌شان در افتتاحیه گازرسانی به آن جا شرکت داشته انجام این کار را به او نسبت داده‌اند و همین کار را دلیل حمایتشان از وی اعلام می‌کنند. در واقع همین نبود آگاهی برخی افراد باعث شده که برخی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی تمام زورشان را بزنند تا رضایت مردم را با انجام همین کارهای پیش پا افتاده به دست آورند و همین کارها، تضمینی برای بقایشان در مجلس برای دوره‌های بعدی باشد. حتی برخی نمایندگان استان‌های مختلف برای تصویب طرح‌هایی که اصلاً توجیه اقتصادی ندارند و فقط موجب رضایت قشر خاصی از حوزه انتخابی‌شان می‌شود و بسیار به چشم می‌آید به هر دری می‌زنند و بعد از تصویب آن‌ها و گرفتن ردیف بودجه، تازه کارشناسان در مورد بی‌خود بودن این طرح‌ها اظهارنظر می‌کنند و حتی در برخی موارد ساخت آن‌ها در نیمه‌راه نیز متوقف می‌شود، متأسفانه در حال حاضر شرایط مجلس به‌گونه‌ای است که برخی نمایندگان ابتدا مصوبه و ردیف بودجه را می‌گیرند آنوقت کار کارشناسی برای بررسی طرح آغاز می‌شود؛ و در این بین، فقط بودجه و زمان زیادی به هدر رفته می‌رود که جاده کوهدشت- مسجدسلیمان و الشتر- بروجرد و ساخت برخی سدها و...از جمله آن‌هاست. نفوذ نمایندگان در ادارات بسیار جدی است!!! انتخاب مدیر و دخالت در تعویض معاونین و تحمیل نیرو به ادارات باعث شده که در برخی دستگاه‌های دولتی با ازدیاد نیرو مواجه شوند و شایسته‌سالاری راهی در سیستم اداری نداشته باشد و حتی برخی مدیران با کوچک‌ترین اصطلاحات تخصصی حوزه کاریشان آشنایی نداشته باشند و نتوانند یک مصاحبه کوتاه بدون حضور نیروی کمکی با خبرنگار داشته باشند. گاه نفوذ نمایندگان استان در کار دستگاه‌های دولتی تا حدی اوج گرفته که شنیده‌شده که کارمندان فلان اداره به سفارش یکی از نمایندگان وقت، باید برای تعویض روغن اتومبیلشان به یک تعویض‌روغنی خاص مراجعه کنند. لزوم بازنگری قانون‌های قدیمی بودجه: در شرایطی که قانون بودجه کشور مربوط به سال 1351 است و بازنگری آن با توجه به تغییرات چشمگیر وضعیت مملکت در طول این سال‌ها ضروری به نظر می‌رسد و هنوز هم قانون‌های آزمایشی وجود دارند که 20 سال است که اجرا می‌شوند برخی نمایندگان قانون گذار ما در مجلس شورای اسلامی فقط به دنبال سفت کردن جای پایشان و ایجاد کانال‌هایی برای انجام کارهایی در راستای اهداف شخصی‌شان هستند و انگار هدف دیگری ندارند. در طول سال‌های گذشته هنوز مشاهده نشده که نماینده‌ای از استان به سازمان دیوان محاسبات مراجعه و خواستار مطالعه عملکرد دستگاه‌های استان باشند این در حالی است که دیوان محاسبات را چشم مجلس عنوان می‌کنند و پیوستگی این دو می‌تواند در قانونمند بودن فعالیت دستگاه‌های دولتی بسیار تأثیرگذار باشد و نماینده می‌تواند از این طریق نحوه هزینه شدن بودجه و قانون‌مندی ادارات را تحت نظر داشته باشند. وقت آن رسیده که مردم ما با شعور و آگاهی اجتماعی و سیاسی‌شان اجازه ندهند که کاندیداها با دادن وعده‌های سرخرمن یک کرسی از مجلس را در شرایطی که توانایی قانون‌گذاری را ندارند اشغال کنند. مطالبات ما از نمایندگان باید بیش از ایجاد شغل سفارشی باشد ما در قبال نسل‌های آینده مسئولیم. باید پاسخ دهیم که چرا سال‌ها پیش پتروشیمی استانمان به استان مرکزی منتقل شد!؟ چرا پروژه قمرود در میان سکوت مسئولان وقت اجرا شد؟! چرا حقابه استان را از پروژه قمرود ضایع شد؟! چرا دو سد در یک حوضه آبریز ساخته شد و حقابه سد مروک کجا رفت؟! چرا دهکده المپیک به یک سالن ورزشی به نام المپیک تبدیل شد؟! سرنوشت کارخانه پارسیلون، یخچال سازی، سیمان، نیروگاه برق و...به کجا رسید؟! چرا هر که از راه می‌رسد پروژه راه‌آهن را به خود اختصاص می‌دهد؟! دیگر زمانی برای شنیدن وعده‌های دروغ نداریم دیگر ایجاد کارناوالی از دروغ در سطح شهر و دست و هورا کشیدن برای دروغ‌های ساده‌لوحانه کاندیدها بس است بیایید به شعور خودمان احترام بگذاریم و اجازه ندهیم بازیچه دست افراد فرصت‌طلبی شویم که علاوه بر ایجاد مشکلاتی برای شهر بر حجم غده سرطانی برخی مدیریت‌های بی‌تدبیر شهرمان می‌افزایند بیایید قانون‌گذار به مجلس بفرستیم نه کار راه‌انداز! فاطمه دارابی _ پایگاه خبری یافته


  • دیوارهای سخنگو

    لرستان از دیرباز به دلایل متعدد طایفه‌ای، هیجانی، حس رقابت بالا و البته وفور مشکلات اقتصادی و امید به حل آن، حضور پرشور مردم را قبل و هنگام انتخابات تجربه کرده و تبلیغات انتخاباتی گیرا، بانشاط و گاها منحصربه‌فردی نیز دارد. از گستردن سفره‌های شام و نهار آن‌چنانی تا اجاره تالارهای شهر تا جایی که در فصل انتخابات یکی از دغدغه‌های زوج‌های جوان رزرو محل برگزاری مراسم آن‌ها است چراکه این مکان‌ها بیشتر و باقیمت‌های بالاتر در اختیار ستادهای تبلیغاتی و میتینگ‌های انتخاباتی قرار می‌گیرد. اما نکته مهم در تمامی این تبلیغات نادیده گرفتن قانون و دهن‌کجی به حقوق شهروندی است، قانون انتخابات بسیار شفاف و صریح در خصوص نحوه، زمان و چگونگی انواع شیوه‌های تبلیغات انتخاباتی اتمام‌حجت کرده است اما به نظر می‌رسد این مهم در اجرا دارای ضعف‌های بسیاری بوده و البته ضمانت اجرایی نیز ندارد. شاید اگر ضمانت اجرایی برای قانون تبلیغات انتخابات به‌ویژه در فصل ۵۶ این مقوله وجود داشت کاندیداها و هوادارانشان این‌گونه به قانون نمی‌تاختند و با این جسارت و سبک‌سری چهره شهر را به دفتر رنگارنگ کریه و خط‌خطی تبدیل نمی‌کردند. گذشته از هزینه‌هایی که این تبلیغات کثیف و این قانون‌شکنی‌ها برای شهرداری‌های فقیر لرستان به‌جای می‌گذارد، فرهنگ قانون مداری و قانون پذیری نیز با این‌گونه رفتارهای هیجانی تضعیف‌شده که نتیجه آن عدم احترام به حقوق شهروندی از طرف خود شهروندان است. نکته قابل‌توجه اینکه در تمامی ادوار انتخابات نسبت به تشکیل پرونده‌های تخلفاتی از جمله در حوزه تبلیغات، اطلاع‌رسانی و هشدار داده می‌شود اما مردم به دلیل حافظه کوتاه‌مدت در موارد سیاسی، خواستار و پیگیر نتایج این پرونده‌ها نمی‌شوند و از طرف به نظر می‌رسد در صورتی که پرونده‌های تخلف تبلیغاتی به سرانجامی هم برسند، مجازات نهایی آن‌چنان بازدارنده نبوده تا در دور بعد درس عبرتی برای عدم تکرار این رفتارهای غلط اجتماعی و سیاسی شود. این روزها که تب انتخاباتی بالا گرفته، تخلفات تبلیغاتی به‌ویژه نصب پوستر و کاروان‌های نمایش قدرت خودرویی نیز رفته‌رفته بیشتر و آشکارتر می‌شود که این موارد در شهرهای کوچک‌تر استان و حوزه‌های دوقطبی انتخاباتی شدت بیشتری دارد. در اغلب شهرستان‌های استان معابر و خیابان‌های شهر در قبضه اختیارات و کنترل نامزدها و هوادارانشان هستند تا جایی که بنرها و تصاویر بعضا چندمتری از سردر خانه‌ها و مغازه‌های شهر آویزان شده است. معابر، میدان، خیابان، بلوار و هرجایی که در این شهر به ذهن طرفداران رسیده مملو از پوستر و تصاویر در اندازه‌های مختلف است. علاوه بر دیوارهای سخنگو، کاروان‌های خودرویی همچنان موردتوجه کاندیداها می‌باشد چرا که بنا بر اصول روانشناسی گمان می‌رود هر فردی که نمایش قدرت بهتری داشته باشد تأثیرگذاری بیشتری نیز برای جلب نظر مردم دارد. به‌طور معمول در تمامی شهرهای لرستان با نزدیک شدن به پایان تبلیغات، قانون‌شکنی‌ها بیشتر شده و ستادهای تبلیغاتی هر آنچه در چنته دارند رو می‌کنند تا آخرین تلاش خود را برای ورود منتخبشان دریغ نکرده باشند و این روزها شهر و دیوارهای سخنگو پوسترها و دست‌نوشته‌های تبلیغاتی غیرمجاز را در سکوت قانون منعکس می‌کنند که بدون شک این روند در تقویت و تکرار این روش اشتباه برای ادوار بعد مؤثر خواهد بود. تولد دیوارهای سخنگو در سکوت قانون انتخابات: زهرا بابایی چگنی


  • تکرار عبرتها و خنده‌های تلخ

    انتخابات واژه‌ای است که اغلب در لُرستان مفهوم «خنده‌داری» پیدا می‌کند؛ چون هر ایل و طایفه‌ای درصدد این است که یک نفر ولو کم‌سواد و بی‌تجربه را به هر قیمتی شده به مجلس بفرستد تا بتوانند منافع خود را تأمین کنند. ماجرا از این قرار است که نسبت داشتن با یک نماینده مجلس خیلی مهم و کاربردی است. کسی که به هر نوعی به یک نماینده وصل باشد می‌تواند از مزایای مختلفی اعم از استخدام، رفع و رجوع امور اداری، دریافت مجوز و تسهیلات ویژه و...بهره‌مند شود و مهم‌تر از همه این‌ها قانون را هر جا که دلش بخواهد دور بزند. این رانت‌خواری و مزایای مختلف که فقط شامل کسانی می‌شود که نماینده موردحمایت آن‌ها به مجلس راه پیدا کرده باعث می‌شود مابقی مردم اهمیتی نداشته باشند و کسی به فکر مصالح و منافع‌شان نباشد. وقتی پارتی داشته باشید و گران‌فروشی کنید در زمان بازرسی نیروهای تعزیرات می‌توانید با یک تلفن از زیر سؤال و جواب و جریمه در بروید؛ می‌توانید بدون نوبت و معطلی به بهترین امکانات مراکز درمانی دست پیدا کنید. می‌توانید وام ازدواج خود را حتی اگر هزاران نفر در صف انتظار باشند در طول یک هفته دریافت کنید و...البته که باید به حال مردم خودخواهی که منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می‌دهند تأسف خورد، اما آیا این افراد که فقط منفعت خود را می‌بینند و به فکر قوم و قبیله خود هستند به این فکر نمی‌کنند که بقیه طایفه‌ها که نماینده آن‌ها رأی نیاورده چه گناهی کرده‌اند که باید طعم این ناعدالتی‌ها را بچشند؟ رای دهندگان محترم؛ مگر قول صریح خدای یکتا را نشنیده‌اید که می‌فرماید: «خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر اینکه خودشان را تغییر دهند». بدانید تا زمانی که انتخابات این‌چنینی داشته باشیم و نگاه ما معطوف به منافع شخصی باشد هرگز مشکلات استان حل نمی‌شود و هر روز بیش از پیش به قهقرا می‌رویم. یک عمر است که بر مبنای طایفه‌گرایی و سیاسی بازی رأی دادیم ولی وضعیت جامعه تغییر بدتر از گذشته شد. به‌خاطر وجود برخی مدیران ناکارآمد و نمایندگان بعضا" ناکارآمدتر هر روز در منجلاب بیکاری دست و پا می‌زنیم، یک‌بار برای همیشه بیایید این عادت غلط و سنت نامیمون را ترک کنیم و شایسته‌سالاری را ملاک انتخاب خود قرار دهیم چرا که برخی مدیران استان نیروهای همین نمایندگانی هستند که خودمان انتخاب کرده‌ایم. آن وقت خواهید دید که لرستان هم روی پیشرفت و توسعه را به خود می‌بیند و در غیاب اهرم نظارتی نمایندگان، مسئولان لرستان بهتر است به جای اینکه با احساسات جوانان بازی کنند، فکری به حال بیکاری آن‌ها بکنند تا جوانان لرستانی که در جستجوی کار، آواره کلان‌شهرها شده‌اند و یا در همین استان به دام اعتیاد و آسیب‌های اجتماعی و مشکلات ناشی از فقر افتاده‌اند، از این منجلاب نجات پیدا کنند. واقعاً جای تأسف دارد برخی نمایندگان استان ‌ با چه رویی خود را پیروز انتخابات می‌دانند چرا در ایام دهه فجر به‌جای رونمایی از طرح‌های اشتغال‌زا، باید شاهد ژست‌ها و قاب عکس‌های مدیران در نمایشگاه سیل باشیم. امیدواریم که از تجربه‌های تلخ گذشته درس بگیریم تا دوباره به‌خاطر انتخاب‌های نابه‎جا، دچار حسرت و پشیمانی نشویم. لیلا سلیمانی/ شهاب آسمانی: تکرار عبرت‌ها و خنده‌های تلخ


  • پسوند طایفه‌ای و واپس‌گرایی اجتماعی

    پسوند طایفه‌ای و واپس‌گرایی اجتماعی؛ ️مریم کرمی (جامعه‌شناس): تفکر ایلیاتی با باورهایی چون: ایل هویت، ریشه و خاستگاه من است. ایل پاسدارانده ارزش‌ها، منافع و آب و خاک من است. ایل محافظ من در مقابل حمله‌ی دشمنان و مخاطرات طبیعی است؛ ریشه در زندگی قومی و شبانی هزاران ساله بشر دارد و در زمان و مکان مناسب کارکرد مثبت داشته و سبب اتحاد و انسجام اجتماعی در جوامع بدوی گشته‌است. درپی تغییرات شگرف جامعه امروزی چون شهرنشینی، تقسیم کار و مدرنیزاسیون این نوع تفکر کارکرد خود را از دست داد و جامعه‌ی ایلیاتی مهاجر به شهر، مبتلا به تاخر فرهنگی گشته به‌طوری که فرهنگ مادی چون رشد صنایع و دسترسی به ابزار از فرهنگ غیرمادی یا به عبارتی ارزش‌ها و سنت‌ها پیشی گرفت. با کاهش کارکرد تفکرات ایلیاتی و عدم تناسب آن با سبک زندگی شهری شاهد نوعی تعارض و شکاف بین سبک زندگی مادی و فرهنگ غیرمادی هستیم و عوارض آن دامن‌گیر جوامع درحال توسعه گشت و روند توسعه و تغییر و تشکیل جامعه مدنی را کند نمود. این تضاد در زمان انتخابات بیش از هر زمان دیگری نمایان و سبب آسیب‌هایی به روند دموکراسی می‌شود؛ از جمله مهم‌ترین آسیب‌های این نوع تفکر می‌توان موارد زیر را برشمرد: تفکر ایلیاتی و انزوای نخبگان: زمانیکه اولویت انتخاب بر اساس هم‌خونی و هم‌تباری باشد دایره‌ی انتخاب محدود و صرفاً افراد درون گروه که احتمالا توانمند هستند، دیده می‌شود و فرصتی جهت دیدن دیگر افراد نخبه داده نمی‌شود چرا که گزینش صرفا درون‌گروهی است. تفکر ایلیاتی وافق دید محدود: تعصب و نگرش درون‌گروهی سبب می‌شود افق دید و عمل ما صرفا به اندازه‌ی جعرافیای ایل و طایفه و زبان مادری باشدو این امر ایجاد فرصت جهت گفت‌وگو و تعامل برون‌گروهی را کاهش می‌دهد. تفکر ایلیاتی وافول مطالبات در سطح خرد: جامعه‌ محدود به خط کشی به دور افراد ویژه توانایی کنش‌گری در سطح میانه و کلان را نخواهد داشت و خواسته‌هایش در چارچوب و قامت خواسته‌های ایلی و طایفه‌ای و درون‌گروهی محدود می‌شود و فرصت تفکر ملی و یا جهانی را به خود نمی‌دهد. تفکر ایلیاتی و کاهش تعامل وگفت‌وگو: لازمه‌ی گفتمان و تعامل درون‌گروهی و برون‌گروهی تحمل افکار، عقاید و خواسته‌هایی برخلاف چارچوب فکری ماست. در اوج تعصب ایلیاتی به‌دلیل باور به گفتمان درون‌گروهی فرصت دیدن و شنیدن گفتمان‌های غیرخودی را از خود سلب می‌کنیم. تفکر ایلیاتی و تشدید رقابت منفی: در رقابت منفی افراد با انگ‌زنی و تخریب رقیب سعی در حذف رقیب دارند با تشدید تعصبات قومی و قبیله‌ای گرایش به انجام امور نامتعارف جهت حذف رقیب به‌دلیل وابستگی نامتعارف به قوم و طایفه افزایش می‌یابد. تفکرات ایلیاتی و تشدید درگیری‌های طایفه‌ای: تفکری که ناشی از خود برتر بینی و دیده نشدن دیگر اقوام و گروه‌ها خارج از دایره‌ی محدود ایل و طایفه باشد هیچ‌گونه حق و حقوق و موجودیتی برای دیگر اقوام و تشکلات قائل نیست و ممکن است این طرز تفکر به ایجاد تنش و درگیری منجر گردد. تفکر ایلیاتی و انزوای احزاب و سازمان‌های مردم‌نهاد: خصوصیت بارز جامعه توسعه‌یافته حضور پر رنگ و منسجم احزاب، سازمان‌های مردم‌نهاد و رسانه‌ها در کنشگری اجتماعی است. قدرت طوایف آفت احزاب و سازمان‌های مردم نهاد و رسانه‌هاست. تفکرات ایلیاتی و بهره‌برداری فرصت‌طلبان: افراد فرصت‌طلبی که منافع آن‌ها در قبال طایفه‌بازی تامین می‌شود با دامن زدن به تعصبات قومی و قبیله‌ای بهره‌برداری شخصی فراوانی از پررنگ شدن حضور طوایف می‌برند لذا جهت تامین منافع شخصی به تعصبات و یا اختلافات طایفه‌ای دامن می‌زنند. به نظر می‌رسد بهترین راه ممکن جهت افول تفکرات ایلیاتی تقویت احزاب، رسانه‌ها و سازمان‌های مردم‌نهاد باشد تا در سایه فعالیت مدنی این تشکلات زمینه‌ی رشد و توسعه‌ی متوازن و پایدار فراهم شود.


  • سلیمانی

    بوقلمون‌صفت نام داستان کوتاهی از چخوف نویسنده روسی است که در چند خط واضح، خط‌مشی زندگی بسیاری را به تصویر می‌کشد و نامش را بوقلمون‌صفت گذاشته. اینکه چرا در لغت‌نامه که جستجو می‌کنی در مقابل این کلمه نوشته‌اند رنگ عوض کردن، توضیحش در مقابل بوقلمون کمی سخت به نظر می‌رسد، هر چند واژه‌ای است جا افتاده و نیازی به کنکاش در مورد ریشه آن نیست اما در مورد کسانی که در موردشان به کار می‌رود پیدا کردن ریشه‌شان اندکی سخت است. البته این نوع رفتار در همه انسان‌ها کم‌وبیش هست، اما عموماً در کسانی که به دنیای سیاست وارد می‌شوند اندکی بیشتر است. یا شاید این‌طور باید گفت که تعداد بوقلمون‌ها در زمین سیاست در دنیا بیشتر از بقیه زمین‌هاست. اینکه انسان‌ها تغییر می‌کنند یک امر طبیعی و به‌غایت زیباست. انسان تنها با تغییر و تحول است که به کمال خواهد رسید. کسی با یک کتاب، با یک فیلم و با یک سفر ممکن است تغییر کند و کسی با یک دیدار، با یک جمله و. به‌هرحال انسان و روح انسانی هرلحظه در حال چرخش از مداری به مدار دیگری است و تا اینجای قضیه مشکلی وجود ندارد اما این تا جایی است که اصول ثابت انسانی و رعایت خود انسان در مرکز وجود داشته باشد، نه منافع خود شخص. هر زمان مرکزیت تغییر کند مدارها همه در جهتش تغییر می‌کنند و اینجاست که به فردی که هرلحظه و هر بار به طرفی می‌چرخد و خورشیدش عوض می‌شود و هم‌زمان قبله‌اش، بوقلمون سفت می‌گویند که چپ و راست و اصول و اصلاح برایش فرقی ندارد و نردبان توجیه برایش بلند نیست! هر وقت بخواهد می‌چرخد و می‌چرخد و نامش را تغییر داده به سیاست و خود را سیاستمدار می‌داند. او به فکر فرزند که هیچ که به فکر نوه و نتیجه هم هست، شاخک‌های تیزش تمام ارتعاشات عالم را می‌شنود و خوش به حالش است اگر احیاناً برادری داشته باشد و از یک ژن باشند که تمام این‌ها را در دو ـ سه و یا بیشتر باید ضرب کرد تا دنیای سیاسیِ شهری قبیله گرا را درک کنی و مردان سیاستش را دست‌کم نگیری که هر بار معجزه‌ای در آستین دارند و ید بیضایشان را فقط در روز بعد انتخابات رومی کنند تا نشان دهند مرد سیاست دهنش قرص است! جالب اینجاست که برای اینان هیچ‌وقت شکستی در کار نیست، چون همیشه رفیق برنده بوده‌اند. در روزهای نزدیک به انتخابات مجلس یازدهم قلم‌ها هم برمدار افراد می‌چرخد نه بر مدار انسان و سخت است که از مذهب بگویی که به جایی می‌چسبی و سخت است که از تئوری‌های سیاست و اخلاق بگویی که به‌جای دیگری می‌چسبی! نویسنده: جواد سلیمانی


  • دفاع کورکورانه از عقاید غلط

    هیچ موجودی در زمین، بیشتر از انسان همنوعانش را قضاوت نمیکند و همنوعانش را به خاک و خون نمیکشد. آدم فاسد، فاسد است. چه متظاهر به دین باشد و چه نباشد. از این گذشته، کسیکه از ترس تنبیه شدن و به اصطلاح "جزا دیدن" بدست کارگزاران و مأموران خداوند، تن به رعایت برخی موازین اخلاقی میدهد، نه دین دارد و نه اخلاق. چون دلیل کار وی ترس از قدرت است نه پایبندی به شرافت و اصول اخلاقی! همین قیاس در مورد طمع رسیدن به بهشت موعود با لذتها و نعمت هایش هم صادق است. اگر این چنین است، پس هرگز نیازی ندارم با تهدید جهنم با اخلاق باشم...قرن سیزده میلادی طاعون در اروپا شایع شد کلیسا آنرا نشانه گناه یهودیان دانست دوازده هزار یهودی در باواریا و استراسبورگ سوزانده شدند. بقیه مردم را طاعون کشت. پایان قرن شانزده برای مدتی جراحی ممنوع شد. پاپ معتقد بود که‌ روز رستاخیز قطعات بدن نمی‌توانند یکدیگر را پیدا کنند! هزاران نفر با این تصمیم پاپ مُردند بلکه اجزای بدنشان در روز رستاخیز گم نشود! قرن هفده ادعا شد لمس استخوان‌های یک قدیس در فلورانس باعث شفا می‌شود زیست‌شناسی تصادفی کشف کرد که استخوان یک بز است اما استخوانها همچنان شفا می‌داد! انسانها نادان به دنيا مى آيند نه احمق! آنها توسط آموزش اشتباه احمق میشوند! بزرگترين دشمن سعادت و آزادى انسانها دفاع کورکورانه از عقايد و باورهاى غلط است! هیچ مگسی در اندیشه فتح ابرها نیست و هیچ گرگی، گرگ دیگر را به خاطر اندیشه اش نمیکشد! هیچ کلاغی به طاووس، رشک نمیبرد و قناری میداند قار قار هم شنیدن دارد! هیچ موشی به فیل بخاطر بزرگی اش حسادت نمیکند؛ و زنبور میداند که گل، مال پروانه هم هست و رودخانه به قورباغه هم اجازه خواندن میدهد! کوه از مرگ نمیترسد و هیچ سنگی به سفر فکر نمیکند...زمین میچرخد تا آفتاب به سمت دیگری هم بتابد و خاک در رویاندن، زشت و زیبا نمیکند!


  • تاثیر منفی قومیت‌گرایی بر انتخابات

    به راستی قومیت‌گرایی چه تأثیر یا تأثیراتی بر کنشگری سیاسی افراد دارد؟ این پرسشی بود که در بحبوحه انتخابات مجلس ذهن بسیاری از کنشگران را به خود معطوف کرده بود. صف‌بندی‌ها و آرایش داوطلبان مختلف انتخاباتی رفته‌رفته با کمرنگ شدن گفتمان جناحی (چپ و راست) جای خودش را به‌نوعی آرایش قومی و قبیله‌ای داده بود و این آرایش که ظاهراً نخبگان سیاسی برای خودشان اعتبار می‌کردند چهره جامعه شهری خرم‌آباد را به یک ساختار بدوی و نخراشیده شبیه می‌کرد که بدجور توی ذوق زمانه ما می‌زد، به شکلی که در تضادی آشکار با کل مظاهر فرهنگ، مدنیت، پیشرفت و توسعه‌خواهی و همچنین در تضاد با شعارهای ترقی خواهانه این داوطلبان قرار می‌گرفت؛ و چنین وضعیتی تبدیل به یک ناسازه (پارادوکس) در رفتار کاندیداها می‌شد! در این حین و بین هم برخی رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران محلی بیکار نمانده عرصه را برای قلم‌فرسایی و به رخ کشیدن خطابه‌های قومی و طایفه‌ای فراخ دیدند و هر کس از ظن طایفه خود یا کاندیدای محبوبش با این داستان یار و همراه شد. به رسمیت شناخته شدن و صدور چنین مجوزی از سوی کاندیداها حکم نوعی مجوز اخلاقی و اجتماعی را داشت و بد هم نبود، چرا که صاعقه‌ها و قوه های پنهان در این عرصه را به فعلیت رسانیده، بازی را از پشت پرده به روی صحنه منتقل می‌کرد. در حوزه جامعه‌شناسی زبان و ادبیات، آن چیزی که بیان می‌شود و مخاطب عام دارد وارد حوزه اعتبارات می‌شود؛ یعنی شما آن را با دیگران به اشتراک می‌گذارید. کاری با صحت‌وسقم آن موضوع نداریم، هرچه باشد چون وارد، حوزه اعتبارات اجتماعی می‌شود مثل یک گلوله برفی عمل می‌کند. بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود. اصطلاحاً یک کلاغ چهل کلاغ می‌شود. درست مثل فضای مجازی امروز ما! همین امر هم مسئولیت را بالا می‌برد. (در اینجا روی سخن‌ام با برخی از اهالی رسانه است) گفتمان طایفه گرایانه مثل گفتمان مذاهب عمل می‌کند یعنی با ایجاد تقابل‌ها و تشدید تضادهای غیرضروری و خارج از تعهد و مسئولیت اخلاقی و بی‌تفاوت به آزادی‌های حقوقی برای بشر امروز، مهم‌ترین دست آوردش ایجاد اختلاف و کاهش همبستگی اجتماعی است. بنابراین می‌توان گفت که گفتمان‌های منسوخ مثل قوم و طایفه‌گرایی، اختلاف شیعه و سنی، تفرقه‌افکنی میان خرده‌فرهنگ‌های شهرستانی (مثل بروجردی_خرم‌آبادی یا الشتری_نورآبادی) می‌توانند نیروهای اجتماعی را از مسیر خود منحرف کرده، گفتمان‌های اصیل مثل آزادی سیاسی، حقوق بشر، آزادی مذاهب، ملی‌گرایی و...را تضعیف کنند. از دیدگاه جامعه‌شناسی و نظرگاه نظریه «تضاد کارکردگرا» اگر بخواهیم به ماجرا نگاه کنیم باید بگوییم که قوم و طایفه‌گرایی در یک جامعه پیشآمدرن کارکردهای مخصوص خودش را داشته و موجب همبستگی اجتماعی، دفاع از اعضای گروه و هویت بخشی به آنها می‌شده است؛ اما با کمی دقت درحال و روز بخش های مالی و اداری شهر و استان‌مان به زودی متوجه خواهیم شد که این ساختار اجتماعی دیرین چه کژکارکردهایی را برای جامعه امروز ما به‌ویژه در حوزه کنش و انتخاب سیاسی به بار می‌آورد و چه هزینه‌هایی را بر سرمایه اجتماعی ما حمل خواهد کرد. به‌طوری که ریشه تبعیض، نارضایتی شغلی، کوتوله پروری، عدم تخصص گرایی و...را در جامعه فراهم خواهد آورد. در عوض تضاد میان گروه‌ها و طبقات اجتماعی اگر بر مبنای ویژگی‌ها و نقاط قوت و ضعف واقعی‌شان، تفاوت‌های فرهنگی و شاخص‌های اجتماعی و اقتصادی بنا گردد می‌تواند موتور محرکه جامعه به سمت پویایی اجتماعی و توسعه اقتصادی باشد. در عوض با برجسته‌سازی مؤلفه‌های مثبت و وحدت‌بخش فرهنگ بومی روح همبستگی و اتفاق را می‌توان در رگ‌های جامعه تزریق کرده، از آن به‌عنوان عاملی مثبت در دوام و قوام ساختار خانواده بهره ببریم. امین رجبیان/ جامعه‌شناس


  • تکرار عبرتها، خنده‌های تلخ

    انتخابات واژه‌ای است که اغلب در لُرستان مفهوم «خنده‌داری» پیدا می‌کند؛ چون هر ایل و طایفه‌ای درصدد این است که یک نفر ولو کم‌سواد و بی‌تجربه را به هر قیمتی شده به مجلس بفرستد تا بتوانند منافع خود را تأمین کنند. ماجرا از این قرار است که نسبت داشتن با یک نماینده مجلس خیلی مهم و کاربردی است. کسی که به هر نوعی به یک نماینده وصل باشد می‌تواند از مزایای مختلفی اعم از استخدام، رفع و رجوع امور اداری، دریافت مجوز و تسهیلات ویژه و...بهره‌مند شود و مهم‌تر از همه این‌ها قانون را هر جا که دلش بخواهد دور بزند. این رانت‌خواری و مزایای مختلف که فقط شامل کسانی می‌شود که نماینده موردحمایت آن‌ها به مجلس راه پیدا کرده باعث می‌شود مابقی مردم اهمیتی نداشته باشند و کسی به فکر مصالح و منافع‌شان نباشد. وقتی پارتی داشته باشید و گران‌فروشی کنید در زمان بازرسی نیروهای تعزیرات می‌توانید با یک تلفن از زیر سؤال و جواب و جریمه در بروید؛ می‌توانید بدون نوبت و معطلی به بهترین امکانات مراکز درمانی دست پیدا کنید. می‌توانید وام ازدواج خود را حتی اگر هزاران نفر در صف انتظار باشند در طول یک هفته دریافت کنید و...البته که باید به حال مردم خودخواهی که منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می‌دهند تأسف خورد، اما آیا این افراد که فقط منفعت خود را می‌بینند و به فکر قوم و قبیله خود هستند به این فکر نمی‌کنند که بقیه طایفه‌ها که نماینده آن‌ها رأی نیاورده چه گناهی کرده‌اند که باید طعم این ناعدالتی‌ها را بچشند؟ رای دهندگان محترم؛ مگر قول صریح خدای یکتا را نشنیده‌اید که می‌فرماید: «خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر اینکه خودشان را تغییر دهند». بدانید تا زمانی که انتخابات این‌چنینی داشته باشیم و نگاه ما معطوف به منافع شخصی باشد هرگز مشکلات استان حل نمی‌شود و هر روز بیش از پیش به قهقرا می‌رویم. یک عمر است که بر مبنای طایفه‌گرایی و سیاسی بازی رأی دادیم ولی وضعیت جامعه تغییر بدتر از گذشته شد. به‌خاطر وجود برخی مدیران ناکارآمد و نمایندگان بعضا" ناکارآمدتر هر روز در منجلاب بیکاری دست و پا می‌زنیم، یک‌بار برای همیشه بیایید این عادت غلط و سنت نامیمون را ترک کنیم و شایسته‌سالاری را ملاک انتخاب خود قرار دهیم چرا که برخی مدیران استان نیروهای همین نمایندگانی هستند که خودمان انتخاب کرده‌ایم. آن وقت خواهید دید که لرستان هم روی پیشرفت و توسعه را به خود می‌بیند و در غیاب اهرم نظارتی نمایندگان، مسئولان لرستان بهتر است به جای اینکه با احساسات جوانان بازی کنند، فکری به حال بیکاری آن‌ها بکنند تا جوانان لرستانی که در جستجوی کار، آواره کلان‌شهرها شده‌اند و یا در همین استان به دام اعتیاد و آسیب‌های اجتماعی و مشکلات ناشی از فقر افتاده‌اند، از این منجلاب نجات پیدا کنند. واقعاً جای تأسف دارد برخی نمایندگان استان ‌ با چه رویی خود را پیروز انتخابات می‌دانند چرا در ایام دهه فجر به‌جای رونمایی از طرح‌های اشتغال‌زا، باید شاهد ژست‌ها و قاب عکس‌های مدیران در نمایشگاه سیل باشیم. امیدواریم که از تجربه‌های تلخ گذشته درس بگیریم تا دوباره به‌خاطر انتخاب‌های نابه‎جا، دچار حسرت و پشیمانی نشویم. لیلا سلیمانی/ شهاب آسمانی: تکرار عبرت‌ها و خنده‌های تلخ


  • اقتصادان کارآفرین به مجلس بفرستیم

    چنانچه وظایف نمایندگان را بشناسیم به آن‌ها اجازه نمی‌دهیم که هرکاری که در استان انجام‌شده را به خود نسبت دهند و با شرکت در مراسم‌های کلنگ زنی و افتتاحیه‌های غیر مربوط، انجام این کارها را، نتایج تلاش‌های خودشان نشان دهند. یک نماینده وظیفه آب‌رسانی و گازرسانی و...به روستاها را ندارد و حل مشکلات جاده‌ای به آن‌ها مربوط نیست و دستگاه‌های ذی‌ربط‌اند که در این باره مشغول‌اند و خدماتی را که وظیفه‌شان است به مردم ارائه می‌دهند. در بسیاری از موارد دیده شده که مردم یک روستا از این که نماینده‌شان در افتتاحیه گازرسانی به آن جا شرکت داشته انجام این کار را به او نسبت داده‌اند و همین کار را دلیل حمایتشان از وی اعلام می‌کنند. در واقع همین نبود آگاهی برخی افراد باعث شده که برخی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی تمام زورشان را بزنند تا رضایت مردم را با انجام همین کارهای پیش پا افتاده به دست آورند و همین کارها، تضمینی برای بقایشان در مجلس برای دوره‌های بعدی باشد. حتی برخی نمایندگان استان‌های مختلف برای تصویب طرح‌هایی که اصلاً توجیه اقتصادی ندارند و فقط موجب رضایت قشر خاصی از حوزه انتخابی‌شان می‌شود و بسیار به چشم می‌آید به هر دری می‌زنند و بعد از تصویب آن‌ها و گرفتن ردیف بودجه، تازه کارشناسان در مورد بی‌خود بودن این طرح‌ها اظهارنظر می‌کنند و حتی در برخی موارد ساخت آن‌ها در نیمه‌راه نیز متوقف می‌شود، متأسفانه در حال حاضر شرایط مجلس به‌گونه‌ای است که برخی نمایندگان ابتدا مصوبه و ردیف بودجه را می‌گیرند آنوقت کار کارشناسی برای بررسی طرح آغاز می‌شود؛ و در این بین، فقط بودجه و زمان زیادی به هدر رفته می‌رود که جاده کوهدشت- مسجدسلیمان و الشتر- بروجرد و ساخت برخی سدها و...از جمله آن‌هاست. نفوذ نمایندگان در ادارات بسیار جدی است!!! انتخاب مدیر و دخالت در تعویض معاونین و تحمیل نیرو به ادارات باعث شده که در برخی دستگاه‌های دولتی با ازدیاد نیرو مواجه شوند و شایسته‌سالاری راهی در سیستم اداری نداشته باشد و حتی برخی مدیران با کوچک‌ترین اصطلاحات تخصصی حوزه کاریشان آشنایی نداشته باشند و نتوانند یک مصاحبه کوتاه بدون حضور نیروی کمکی با خبرنگار داشته باشند. گاه نفوذ نمایندگان استان در کار دستگاه‌های دولتی تا حدی اوج گرفته که شنیده‌شده که کارمندان فلان اداره به سفارش یکی از نمایندگان وقت، باید برای تعویض روغن اتومبیلشان به یک تعویض‌روغنی خاص مراجعه کنند. لزوم بازنگری قانون‌های قدیمی بودجه: در شرایطی که قانون بودجه کشور مربوط به سال 1351 است و بازنگری آن با توجه به تغییرات چشمگیر وضعیت مملکت در طول این سال‌ها ضروری به نظر می‌رسد و هنوز هم قانون‌های آزمایشی وجود دارند که 20 سال است که اجرا می‌شوند برخی نمایندگان قانون گذار ما در مجلس شورای اسلامی فقط به دنبال سفت کردن جای پایشان و ایجاد کانال‌هایی برای انجام کارهایی در راستای اهداف شخصی‌شان هستند و انگار هدف دیگری ندارند. در طول سال‌های گذشته هنوز مشاهده نشده که نماینده‌ای از استان به سازمان دیوان محاسبات مراجعه و خواستار مطالعه عملکرد دستگاه‌های استان باشند این در حالی است که دیوان محاسبات را چشم مجلس عنوان می‌کنند و پیوستگی این دو می‌تواند در قانونمند بودن فعالیت دستگاه‌های دولتی بسیار تأثیرگذار باشد و نماینده می‌تواند از این طریق نحوه هزینه شدن بودجه و قانون‌مندی ادارات را تحت نظر داشته باشند. وقت آن رسیده که مردم ما با شعور و آگاهی اجتماعی و سیاسی‌شان اجازه ندهند که کاندیداها با دادن وعده‌های سرخرمن یک کرسی از مجلس را در شرایطی که توانایی قانون‌گذاری را ندارند اشغال کنند. مطالبات ما از نمایندگان باید بیش از ایجاد شغل سفارشی باشد ما در قبال نسل‌های آینده مسئولیم. باید پاسخ دهیم که چرا سال‌ها پیش پتروشیمی استانمان به استان مرکزی منتقل شد؟ چرا پروژه قمرود در میان سکوت مسئولان وقت اجرا شد؟ چرا حقابه استان را از پروژه قمرود ضایع شد؟ چرا دو سد در یک حوضه آبریز ساخته شد و حقابه سد مروک کجا رفت؟ چرا دهکده المپیک به یک سالن ورزشی به نام المپیک تبدیل شد؟ سرنوشت کارخانه پارسیلون، یخچال سازی، سیمان، نیروگاه برق و...به کجا رسید؟ چرا هر که از راه می‌رسد پروژه راه‌آهن را به خود اختصاص می‌دهد؟ دیگر زمانی برای شنیدن وعده‌های دروغ نداریم دیگر ایجاد کارناوالی از دروغ در سطح شهر و دست و هورا کشیدن برای دروغ‌های ساده‌لوحانه کاندیدها بس است بیایید به شعور خودمان احترام بگذاریم و اجازه ندهیم بازیچه دست افراد فرصت‌طلبی شویم که علاوه بر ایجاد مشکلاتی برای شهر بر حجم غده سرطانی برخی مدیریت‌های بی‌تدبیر شهرمان می‌افزایند بیایید قانون‌گذار به مجلس بفرستیم نه کار راه‌انداز!


  • اسد امیرپور

    اسد امیر پور: هر که آمد در لُرستان بار خود پیچید و رفت _ بر لُرستانی ساده زیر لب خندید و رفت / هر رییسی که ز ثبت آمد روزی روی کار _ از پی تضییع حق مالکین کوشید و رفت / با پلاک اصل و فرع و حیله های مختلف _ گوشت و پوست یک به یک الوار را بلعید و رفت / با تحیر شو دمی خیره به عمال طرق _ هر رییس و هر مباشر پولها دزدید و رفت / این مظالم جمله انجام وظیفه نام داشت _ هر کس آمد چون کنه بر پای لُر چسبید و رفت / احمدآقا آن امیر مقتدر در بدو امر _ مدتی با مردم غیور لُر جنگید و رفت / روی کار آمد ز بعد وی خزاعی قصاب _ با جنایت، کار آن فرمانده انجامید و رفت / هر کجا آزاده مرد شیرگیری داشتیم _ دستهایش را به خون پاکش آلایید و رفت / نوبت فرماندهی زآن پس به شاه بختی رسید _ گوشت یا بوزیر دندان لقمه ها جوید و رفت / گیگو آن سرهنگ خون آشام آسوری نژاد _ هستی اولاد صید مهدی ز بن چاپید و رفت / دیدی آخر شیر محمد با رحیم نیک نفس _ حین خدمت چوبه های دار را بوسید و رفت / بین آنها نیز بودند کسانی مفت خور _ هر یک از این خوان یغما کاسه ها لیسید و رفت / یک دو روزی…راهش به مجلس باز شد _ بی نوا از بیسوادی روی برتابید و رفت / ما هم اندر مجلس شورا وکیلی داشتیم _ پنج دوره شد وکیل و کس از او نشنید و رفت / مزرعه باشد جهان، اولاد آدم چون علف _ عاقبت بینی که اندک مدتی خشکید و رفت.


  • استخدام بی‌ضابطه و فله‌ای

    معضل《استخدام‌های بی‌ضابطه و فله‌ای》ماحصل سوء مدیریت برخی مدیران مدت‌هاست گریبان سیستم اداری استان لرستان را گرفته است. سالیان دراز است که برخی مدیران دستگاه‌های اداری و سازمان‌ها و ارگان‌های دولتی بی‌توجه به رعایت آیین‌نامه‌ها و قوانین استخدامی شامل فراخوان عمومی و آزمون‌های تخصصی اقدام به جذب نیرو به‌صورت فله‌ای و سفارشی می‌نمایند که این امر موجب اشغال ظرفیت‌های استخدامی ادارات توسط افراد کارنابلد بدون تخصص با رشته‌های تحصیلی و مهارت‌های غیر مرتبط گشته و این خود منجر به بالارفتن هزینه‌های جاری دستگاه‌ها، پایین آمدن راندمان کاری، عدم بهره‌وری مناسب، ناتوانی در تأمین منابع مالی و عدم شفافیت در پرداخت حقوق کارکنان، عدم شفافیت در استخدام‌ها و ارتقای رتبه‌های شغلی بی‌ضابطه و خارج از قاعده و بی‌عدالتی و اجحاف در حق متقاضیان بی‌شمار استخدام می‌گردد. این وضعیت در شرکت‌ها و سازمان‌های فنی، تخصصی که لازمه به‌کارگیری افراد تخصص و تبحر آن‌ها می‌باشد به‌مراتب بدتر است به‌طوری‌که در اغلب موارد افرادی با مدارک تحصیلی بالا و غیر مرتبط جهت انجام کارهای خدماتی استخدام شده و بعد از گذشت مدت‌زمان کوتاهی این افراد ضمن جابجایی، ارتقا رتبه گرفته و بر مناصب کلیدی تکیه می‌زنند و عملاً موجب پایین آمدن کیفیت خدمات و نارضایتی عمومی می‌گردند، همچنین این قراردادهای در تعارض با منافع عمومی بوده و موجب افزایش نجومی مبلغ قرارداد شرکت‌های واسطه با دستگاه‌های دولتی و تحمیل هزینه‌های گزاف از جیب مردم و بیت‌المال بدون تغییر چشمگیر در افزایش خدمات می‌گردد، در این میان برخی اعضای شوراهای شهر که شهرداری‌ها را سهم من یشاء خود می‌دانند و برخی نمایندگان مجلس که عموماً برنامه و راهکار مشخصی برای رونق بخشیدن به بخش‌های اقتصادی و کشاورزی و احداث صنایع مولد جهت ایجاد اشتغال ندارند هنگامی‌که با خیل عظیم بیکاران و متقاضیان کار مواجه می‌شوند سهل‌الوصول‌ترین راه که همان تزریق و تحمیل نیرو به بدنه نحیف سیستم اداری و دولتی است را در پیش می‌گیرند. این امر گاه به‌صورت مستقیم و با بده بستان با مدیران سازمان‌ها و نهادهای دولتی و نیمه‌دولتی صورت می‌گیرد و یا به‌واسطه شرکت‌هایی انجام می‌شود که به‌صورت حجمی و با زیر پا گذاشتن اسلوب صحیح استخدامی و بر اساس رابطه و سفارش اقدام به جذب نیرو می‌کنند، این اقدام مستهلک شدن وقت و انرژی مدیران جهت تأمین منابع مالی و جذب اعتبارات برای پرداخت حقوق و دستمزد کارکنان، کند شدن پروژه‌ها و برنامه‌ها و خدمات‌رسانی عمومی را در پی دارد و عملاً سیستم اداری را زمین‌گیر می‌کند. امید است مدیریت ارشد استان و نمایندگان مجلس با بازنگری در سیاست‌های غلط گذشته و با داشتن چشم‌اندازی نو در به وجود آوردن اشتغال پایدار و ایجاد زیرساخت‌های توسعه و تقویت بخش خصوصی اجازه دهند استخدام‌های دولتی بر اساس شناخت و اشراف بر ظرفیت‌ها و پتانسیل‌ها، شایسته گزینی، شایسته‌سالاری در دستگاه‌های اداری انجام گیرد. آرش کاظمی/یافته


  • امروز فلاکت! فردا هلاکت!

    امروز فلاکت! فردا هلاکت! معنی خمسه خمسه را رزمندگان و جنگ‌دیده‌ها خوب می‌فهمند. گلوله‌های خمپاره‌ای که وقتی در پنج نوبت پیاپی و نزدیک به هم شلیک می‌شدند، گمان می‌شد که از سلاح خاصی با توان شلیک پنج خمپاره به صورت هم‌زمان رها شده‌اند. نسل جدید لرستان اما دارد خمسه‌خمسه را به گونه‌ای دیگر تجربه می‌کند. آمارها و نمودارها با چنان سرعتی بر سر مردم خراب می‌شوند که گویی چندین اداره و نهاد دست به دست هم داده‌اند که فلاکت و پس‌رفت و درماندگی را بی‌امان و پیاپی ارزانی مردم کنند. بعید به نظر می‌رسد یک نهاد مانند استانداری هرچند هم که بزرگ و عریض و طویل باشد بتواند به تنهایی این حجم از شکست و بیچارگی را خلق کرده باشد. طبیعتاً برای متحمل شدن این شکست بزرگ، هم‌دستی چندین اداره دیگر هم لازم است. واقعیت‌ها نشان می‌دهند پنج دستگاه لرستان که متولی تثبیت قیمت‌ها و اشتغال هستند بالاترین نقش را در به وجود آمدن چنین وضعیتی دارند، موقعیتی که در آن همچون خمپاره‌های خمسه خمسه بر سر مردم لرستان فقر و تورم می‌بارد و احتمالاً بعد از فلاکت، کارمان به هلاکت نیز خواهد کشید. ما در زیر باران خمپاره‌هایی زندگی! می‌کنیم که معاون امور هماهنگی اقتصادی استانداری آتش تهیه آن را می‌ریزد و《دستگاه‌های تعاون، کار و امور اجتماعی》،《صنعت، معدن و تجارت》،《جهاد کشاورزی》،《میراث فرهنگی》و《سازمان مدیریت》با هدر دادن تسهیلات و اعتبارات و منابع این استان، آن را پشتیبانی می‌کنند. آیا کسی می‌داند این ناکامی‌ها و آمارهای فاجعه‌بار چه زمانی به مسئولین لرستان بر خواهد خورد؟ یک ماهی هست که از اعلام شاخص فلاکت استان‌ها می‌گذرد و بار دیگر لرستان در کمال غرور مسئولانش! مجدداً در سکوی اول قرار گرفته و جام فلاکت را نصیب خود کرده است. با این وجود مدیران لرستان در نهایت بی‌عاری و بی‌تفاوتی، کار خود را می‌کنند و راه خود را می‌روند و حتی جمله‌ای در دفاع از خود و یا در مقام عذرخواهی از مردم بر زبان نمی‌آورند. جالب است که معاون استاندار و دیگران نیز عکس‌العملی نشان نمی‌دهند؛ معاون امور هماهنگی اقتصادی در راس هرم اقتصاد لرستان و دستگاه‌های اقتصادی و برنامه‌ریز گویا به خواب زمستانی رفته‌اند و متاسفانه به جای اینکه مردم در قرنطینه و دستگاه‌ها در فکر خدمت‌رسانی باشند، این مسئولین هستند که ادارات خود را از موضوع اقتصاد قرنطینه کرده‌اند و مردم را در میدان رها کرده‌اند. چه کسی باید از اداره کار و رفاه و امور اجتماعی بپرسد خروجی طرح های تکاپو، کارا و اشتغال روستایی چه شد؟ سال گذشته طرح های متعددی در راستای صنایع و طرح‌های روستایی با محوریت جهاد کشاورزی اجرا شده است و ۵۰۰ میلیارد تومان تسهیلات به آنها تعلق گرفت اما منجر به چه خروجی شده است؟ میراث فرهنگی و گردشگری به جز افزایش سفره‌خانه‌ها که بعضاً هنجارشکن هستند و معایب آنها به مراتب بیشتر از مزایای آنهاست چه سرمایه‌گذاری دیگری کرده است؟ سازمان صنعت معدن تجارت نیز با یارانه تسهیلات و تبصره‌های مختلف بودجه از جمله تبصره ۱۸ چه کرده است؟ نقش سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی در تحقق شعار سال‌های گذشته که عمدتاً اقتصادی بوده‌اند چیست؟ سند اشتغال به کجا رسید؟ مگر ما پایلوت اقتصاد مقاومتی نبودیم؟ چند درصد از اعتبارات طرح‌های توجیهی که توسط سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی هزینه شد به بهره برداری رسید؟ مرکز جذب سرمایه گذاری کدام سرمایه‌گذار را جذب کرده است؟ چرا معاونین اقتصادی قبلی و فعلی استانداری که مسئولیت مستقیم این وضعیت را بر عهده دارند، هیچ توضیحی به مردم نمی‌دهند! چرا معاون هماهنگی امور عمرانی حداقل در بحث هماهنگی به وظیفه خود عمل نمی کند وبا اخلاق وادبیات تند مسئولین را فراری می دهد! استفاده از ظرفیتهای مردمی و سازمان های مردم نهاد در هر حوزه‌ای به ویژه محیط‌زیست می‌تواند بسیار موثر و راهگشا باشد و باری از دوش دولت بردارد چرا محیط زیست لرستان اعتقادی به حضور سمن های زیست محیطی ندارد وعملکرد آنها را محدود کرده است! حفاظت از محیط زیست، به عنوان زیستگاه بشر یک مطالبه و حقوق شهروندی است و مردم می خواهند بدانند که سازمان حفاظت از محیط زیست لرستان در زمینه رفع آلودگی ها ، و در زمینه استفاده از بعد اقتصادی محیط زیست بدون اینکه خدشه ای به اکوسیستم وارد شود چه فعالیت های داشته است؟ اینها همه سوالات بی جوابی است که لرستان را به این روز انداخته است و دردناک‌تر آن‌که به زودی و با عوض شدن این تیم اجرایی و پایان کار دولت، این عده از هدردهندگان منابع بیت‌المال و نویدآورندگان فلاکت و بدبختی، بدون هیچ مواخذه و محاکمه‌ای یا به برج و باروهای‌شان می‌خزند و یا با همین ژست‌های قهرمان‌نما در سنگری دیگر مشغول به فلاکت کشاندن ملت و به هلاکت رساندن منابع می‌شوند. لیلا سلیمانی/شهاب آسمانی


  • چرا لُرستان رکورددار نرخ فلاکت، تورم، بیکاری و اعتیاد است؟

    چرا لُرستان در نرخ فلاکت، تورم، بیکاری و اعتیاد رکورددار است؟ سکوت وقیحانه برخی مدیرانِ مقصر را خواهیم شکست! ۵۴ دفتر تشکل دانشجویی لرستان در نامه‌ای خطاب به مسئولان دولتی ضمن انتقاد از رکورددار بودن لرستان در نرخ فلاکت، تورم، بیکاری و اعتیاد، نوشتند: سکوت وقیحانه برخی مدیرانِ مقصر را خواهیم شکست. ماحصل رفت و آمد دولت‌ها برای لرستان، بالارفتن تعداد جوانان بیکار، نرخ فزاینده اعتیاد و طلاق، بالا رفتن سن ازدواج و انحطاط گسترده اجتماعی بوده است؛ لذا سکوت وقیحانه برخی مدیرانِ مقصر در این وضعیت را با کشاندنشان به پای کرسیِ پاسخگویی به مستضعفان، خواهیم شکست. متنی که در پی می‌آید بیانیه نیست، نامه سربسته و سرگشاده هم نیست، حکایتِ ظلمی است که بر مردم نجیب لرستان روا داشته می‌شود، قصه پر غصه‌ی درد‌های مردمی است که در بزنگاه‌ها و ایام بحران، با همان نجابت و استواری، در حمایت از انقلابشان به میدان آمده و برای آن هزینه‌ها داده‌اند. مردمی که نه جنگ و فتنه‌ها توانست خم به ابرویشان بیاورد و نه بلا‌هایی مانند سیل توانست کمرشان را خم کند، این مردم، اما از مسئولین و دولت‌هایشان زخم‌ها خورده‌اند. ماحصل رفت و آمد دولت‌ها برای لرستان، بالارفتن تعداد جوانان بیکار، نرخ فزاینده اعتیاد و طلاق، بالا رفتن سن ازدواج و انحطاط گسترده اجتماعی بوده است. استانی که به گواه کارشناسان از بهره‌مندترین استان‌های کشور از نظر مواهب طبیعی، جاذبه‌های گردشگری، منابع آبی و…بوده و زمینه‌های متعدد برای توسعه را داراست، امروزه متاسفانه شاهدیم در نرخ فلاکت، تورم بیکاری و اعتیاد رکورددار است. جنبش دانشجویی لُرستان معتقد است که این آمار‌های دردآور یک شبه شکل نگرفته و ماحصل نگاه دمِ دستی و غیر اولویتی دولت‌ها به لُرستان بوده است. نگاهی که باعث می‌شود مدیران دسته چندمی که هیچ نقطه روشنی در کارنامه‌شان وجود ندارد به اصلی‌ترین گلوگاه‌های مدیریتی استان گماشته شوند، مثال بارز این نوع از مدیران، استاندار فعلی استان است که به مانند دولتش، رکورد تمام ناکارآمدی‌ها را زده است و گویا جز کوچ دادن هم استانی‌هایش به لرستان و سپردن مناصب مدیریتی استان به آن‌ها و مهره‌چینی مدیران مطلوب نمایندگان مدیرانِ مطلوب نمایندگان برای حلقه به گوش کردنشان به نفع دولت در مجلس، خاصیتی برای خود متصور نیست. جنبش دانشجویی لُرستان از آنجا که یکی از مهمترین رسالت‌هایش را «فریادگر درد‌های مردمش بودن» می‌داند و معتقد است مقصر وضعیت اسفبار فعلی استان برعهده مدیران و مسئولان است تصمیم دارد که هزینه این ضعف‌ها را بر مدیران و مسئولین بی کفایت تحمیل کند. مسئولینی که آنقدر وقاحت در اعماق وجودشان نفوذ کرده که حتی حاضر نشده‌اند کوچکترین عذرخواهی و توضیحی بابت افتضاحات به با رآورده شان به این مردم بدهند. جنبش دانشجویی خطاب به نخبگان و دردمندان لرستان اعلام میدارد که؛ امروز اگر برای مردم و مستضعفان فریادی بر سر مدیران نالایق نکشیدید شما هم بخشی از پروژه روا داشتن ظلم به مردم لرستان هستید و در فضایی که《لرستان پارکینگ مدیران از رده خارج دولت‌ها شده》ما بایستی آغازگر موج‌های مطالبه‌گری پرشتاب و منسجم قشر‌های مختلف مردم و جامعه دانشگاهی باشیم؛ و در پایان جنبش دانشجویی لُرستان خطاب به مدیران لرستان اعلام می‌دارد از آنجا که این انقلاب برخاسته از انفاس ملت مستضعف بوده است، آنرا هم متعلق به همین ملت میدانیم و سکوت مرگبار و وقیحانه برخی مدیرانِ مقصر در این وضعیت را با کشاندنشان به پای کرسیِ پاسخگویی به همین مستضعفان، خواهیم شکست.



آخرین مقالات