چهار شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

بی‌بی مریم بختیاری و دکتر باستانی پاریزی

ما کرمانی‌ها یکی دو مورد بختیاری گیر شده‌ایم و متأسفانه آدم‌هایی از نوع پژمان آن به کرمان نیامده بودند، … به عبارت دیگر برخورد مخلص با ایل جلیل بختیاری، قبل از هر چیز، با مسئله حکومت کرمان و بختیاری‌هاست و این شعر معروف عارف که گفته است: بخت یاراست، ولی بخت بد آنجاست که یار ✳️ ✳️ ✳️ هرکجا پا نهــد اول سر یغمـا دارد

بی‌بی مریم بختیاری و دکتر باستانی پاریزی

ما از مشروطیت بختیاری نیز، سلطنت عشایری  را احساس کرده‌ایم و بالنتیجه فراموش کرده‌ایم، که این «ایلات بختیاری» درعین‌حال که گلوله تفنگ دشمن از بیخ گوششان رد شده است، و جوانانشان به آن تیر کشته شده‌اند، و در پایان جنگ همین بختیاری‌ها پیروز شده‌اند، و رئیس سپاه دشمن و جمعی کثیر را اسیر گرفته‌اند، باهمه این‌ها، از اجرای حکم اعلام دادگاه صحرایی در مورد دشمن خود، سرباز می‌زنند و می‌گویند: ما بر طبق رسم ایلی خود، اسیر را نمی‌کشیم! و با اینکه پنج نفر بختیاری و پنج نفر ارمنی برای تیرباران «ارشدالدوله» انتخاب شده بود، خوانین بختیاری به عنوان اینکه ما اسیر را نمی‌کشیم از تیراندازی امتناع کردند.

ولی فراموش می‌کنیم که در همین کوهستان زنی می‌زیسته که برابر صد مرد در سرنوشت تاریخ معاصر ما دخیل بوده است. مقصودم «بی‌بی مریم بختیاری» است که وقتی در جنگ بین‌الملل اول، ایرانیان وطن‌خواه از اولتیماتوم روس، و بعداً از هجوم انگلیسی‌ها ناچار به مهاجرت شدند و آواره کوهستان بختیاری، این زن نامدار، همه آن‌ها را پناه داد، و وسایل رفتن آن‌ها را به غرب و کرمانشاه و بالاخره عثمانی فراهم ساخت. درحالی‌که ما همیشه خوشمان می‌آید که بگوییم این انگلیسی‌ها بودند که مشروطه دادند و سردار اسعد را حمایت کردند و چه و چه و چه ازجمله پناهندگان به ایل بختیاری، یکی هم «وحید دستگردی» بود، گوینده شعر نارنجک، منفجر گشت چو نارنجک حراق اروپ و همو که گفته بود:

 

نه زهر جنگل و هر بیشه غضنفر خیزد / نه ز هر آتش سوزنده سمندر خیزد

از پروس است که ژنرال هنرور خیزد/ مرد از لندن و پاریس کجا بر خیزد

خیزد، اما همه مادام مد و شیک و قشنگ.......

 

معلوم است که اگر هم‌چنین آدمی به دست قنسولگری انگلیس در اصفهان افتاده بود، تکه بزرگ بدن او گوشش بود! «بی‌بی مریم بختیاری»، این مرد و دهها پناهنده امثال او را، که هر کدام با یک بارنامه فیس و افاده، با جیب خالی، و با یک عبای نازک تابستانی و یک عمامه کوچک به او پناه برده بودند، همه را نگاه داشت و ماه‌ها نگاه داشت تا آب‌ها از آسیاب‌ها افتاد. البته وحید دستگردی حق این زن را ادا کرد. نه ‌تنها در مجله ارمغان و ره‌آورد وحید، نام نامی او را بر صفحه تاریخ جاویدان ساخت، بلکه با سرودن داستانی بسیار دل‌پذیر و جذاب به عنوان «سرگذشت اردشیر» که بر وزن خسرو شیرین نظامی گفته‌شده و کتابی مفصل است بنام همین بی‌بی مریم ساخته‌شده و به تشویق او ساخته شده.

و من همیشه مجسم می‌کنم منظره یک مشت استخوان وحید دستگردی کوتاه قد باریک اندام را که زیر یک درخت بنه یا بلوط یا گوشه چادر بختیاری بر روی یک گلیم «بی‌بی باف» نشسته و قلم و دوات پیش روی نهاده، درحالی‌که نان و کره تازه و شیرمیش صرف کرده و بوی بز قرمه ناهار از گوشت «کهره ی دوماوره»، به قول ادیب‌الممالک، از گوشه اجاق به هوا می‌رود، وحید مشغول نظم سرگذشت اردشیر است و در مقدمه آن می‌گوید:

 

شدم من نیـز از اصفـاهـان فراری/ به سوی کـوه و دشـت بختیـاری

هـزار آواره دیــدم یـار و اغـیــار/ پنـاهـنده شـده ز اغیــار بر یـار

فراوان میهـمـان و میـزبــان هیچ/ رمیـده مرغ بسیـار، آشیـان هیچ

بسیـار سـردار و سـالار زیـانکار/ به سود خویش بـر کشـور زیانسار

یکی عیسی فروشـی پیشه می‌کرد / یکی مریم کشی اندیشه می‌کرد

 

شدنـد آوارگـان از دشمـن ایمـن/ ز مردیّ دو تن: یک مرد و یک زن

زنـی در کشــور آرائـی یـگانـه/ ز پـوران دخـت در ایـران نشانه

نهــــــاده مام گیتی مریـمــش نام/ مسیحا کرده ز او زهد و خرد وام

مهیـن بانـوی مـلـک کامـکاری/ چـراغ افـتـخـــــــار بـختـیــاری

به زیر مقـنعـه از فـرّ و فرهنگ/ سـزاوار کـلـه داری و اورنـگ

پسندیده هـزارش خصلت و خوست/ یکی ازصدهزار این خوی نیکوست

که بر چنـدین هزار آواره چون من / حریمش چون حرم گردیده مأمن

نژاد مختـلـف بیگـانـه و خویش/ ز ایرانی و ترک، آلمان و اطریش

همه بر خـوان نعمـت میهمـانش/ امـان جستنـد در دارالامـانـش

زن ار این است و آن غارتگـران مرد/ به گیتی باد بی‌نام و نشـان مرد

 

منبع: مقدمه دیوان پژمان بختیاری به قلم دکتر باستانی پاریزی

7 نظر

  • سیدحمید جهانبخت

    «گفتنِ ناگفتنی‌ها مشکل است_نیست این کار زبان، کار دل است» انتظار دارم فضای حقیقی و مجازی در زمینه اشاعه‌‌ی آثار فرهنگی و ادبی با هم رشد بیش‌تری پیدا کنند تا میراث معنوی ما بهتر در معرض عموم قرار گیرند. صاحب‌نظران، ادیبان و قلم‌ به دستان زیادی داریم که ناشناخته مانده‌اند. بومیان لرستان و مسئولان باید آن‌ها را به جامعه معرفی نمایند. سوالی دارم! «حیدر بابای شهریار» چرا این‌قدر معروف شد؟ ترک‌زبانان و بخصوص ترک‌های مقیم تهران برای معرفی آن تلاش کردند. این دقیقاً همان چیزی است که ما در آن ضعف داریم؛ کم‌تر هم‌دیگر را یاری می‌دهیم. خاطره‌ای بگویم: مقاله‌ای از یک نویسنده محترم در مورد «پیر لرستان» را دو نشریه در خرم‌آباد منتشر کردند؛ در یک نشریه نظرات منتقد کاملاً نوشته شد، در نشریه دیگر مقاله بی‌رحمانه «مثله» شده بود. این تناقض‌ها و تضادها آزاردهنده هستند؛ به نظر می‌رسد به طور مستمر حقوقی در این بین ضایع می‌شود. آیا وقت آن نرسیده که ما به کار گروهی روی بیاوریم؟! تا کی باید ارزش‌های ما در بازار دنیایی علم و فرهنگ نادیده گرفته شوند؟! چه نیکو فرمود آن بزرگِ ادب: «به کودکی پستی؛ به جوانی مستی؛ به پیری شکستی؛ پس ای عزیز، کی خداپرستی؟»


  • نظر جورج ناتانیل کرزن در مورد لرها

    جورج ناتانیل کرزون (۱۸۵۹_۱۹۲۵) در کتاب《ایران و قضیه ایران》جلد دوم، صفحه ۳۲۸ مینویسد: لُرها بازماندگان نسل و نژادی خالص و ممتاز بوده اند و همین قدر کافی است که اعتراف کنیم آنها از نسل و نسب ایرانی اند و از قرنها پیش در نواحی کوهستانی خویش زیسته اند! آیت الله مردوخ کردستانی در کتاب《تاریخ مردوخ》جلد یکم، صفحه ۴۵ مینویسد: نزدیکترین زبان به زبان پهلوی ساسانی در درجه اول، زبان لری است چه محل الوار به مرکز پهلوی قدیم (تیسفون و مدائن) خیلی نزدیک بوده است و از مراوده با اجانب هم به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و زیستی (کوهستانی و صعب العبور بودن منطقه) محفوظ بوده اند!


  • نفت طلای سیاه یا بلای سیاه؟

    دکتر مجتبی مقصودی در کتاب《قومیت ها و نقش آنان در تحولات سیاسی سلطنت پهلوی》صفحه ۱۱۲ مینویسد: با آغاز جنگ جهانی اول (1914 میلادی) برخی از خوانین جوان بختیاری با سودای کسب قدرت بیشتر، به قوای عثمانی در کرمانشاه پیوسته، با سربازان آلمانی همکاری کردند. مسیو واسموس (لارنس آلمانی) نیز در تحریک ایشان جهت ایجاد افتراق میان مالکان بزرگ بختیاری که مالکیت مناطق نفت جنوب را در اختیار داشتند و《خوانین جوان بختیاری که گرایش به آلمان داشتند》و میشد از آنها در جهت قطع خطوط لوله نفت بهره برد، تلاش بسیار نمود. نزدیکی لُرهای بختیاری به آلمانیها که موجب دشمنی انگلیس با بختیاریها شد، اختلافات داخلی، عدم محبوبیت خارجی و بالاخره اعتلاف سران سایر ایلات بزرگ بر مخالفت با حضور ایشان در رأس هرم قدرت، سرانجام موجبات تضعیف قدرت سیاسی خوانین ایل بختیاری را فراهم آورده و تلاشهای رضاخان جهت استقرار امنیت در سراسر کشور، آخرین تلاشهای ایشان جهت دستیابی به قدرت سابق را مسکوت گذارد. ملاحظه بفرمایید که《خوانین تحصیلکرده جوان بختیاری》گرایش به آلمان داشتند و انگلیس که منافع خودش را در خطر میدید مجبور شد که نظم سراسری در کل ایران حکم فرما کند و به همین خاطر با دسیسه و طرح قبلی یک دولت میلیتاریستی را به سرپرستی رضاخان میرپنج و سیدضیاءطباطبایی روی کار آورد و لُرهای بختیاری را از صحنه قدرت کنار زد!


  • سردار مریم بختیاری

    «بی‌بی‌مریم بختیاری» یا آن‌گونه که بختیاریها خود می‌گویند «سردار مریم» زنی تحصیل‌کرده و روشنفکر و در عین‌حال تیرانداز و سوارکاری ماهر که در فتح تهران و سقوط استبداد نقش فرماندهی داشت اما تنها و تنها به‌علت «زن» بودن، گمنام ماند. بی‌بی‌مریم پیش از فتح تهران، در کسوت یک پارتیزان انقلابی، پیشاپیش یک دسته از نیروهای سوارکار بختیاری، مخفیانه وارد تهران شد. دلاور زنی فرمانده و خوش‌فکر با درک تاکتیکی بسیار بالا در صحنه نبرد. او و نیروهایش به مجرد حملهٔ قوای بختیاریها از سمت محمدعلیشاه قاجار، در یک منطقه، از پشت به نیروهای قزاق مدافع استبداد حمله کرد و باعث شکست و فرار آنان شد. شرح بخشی از آن ماجرا را《سرهنگ ابوالفتح اوژن بختیاری》از رزمندگان بختیاری فاتح تهران در کتاب تاریخ بختیاری ص ۲۱۹ ثبت کرده است. شگفت‌ آنکه: هنگامیکه سردار مریم برای مشروطه می‌جنگید، رضا‌خان در کسوت سردسته یک فوج قزاق ضدانقلابی به‌روی مشروطه‌خواهان با شصت‌تیرش شلیک می‌کرد! نزدیکان بی‌بی‌مریم نوشته‌اند به‌رغم سازش برخی سران بختیاری با دولت انگلیس، بی‌بی مریم با نفوذ انگلیس مخالف بود و پیش از انقلاب مشروطه در این راه، شماری از خوانین پشتکوه را در مسیر مبارزه با نیروها و سیاست‌های استعماری انگلیس پیوسته حمایت و تجهیز کرده بود. سابقه مخالفت این زن شجاع با انگلیس‌ها تا دشمنی وی با قرارداد ننگین ۱۹۱۹ وثوق‌الدوله می‌رسد. نیروهای استعماری روس نیز در دشمنی با این سردار میهن‌پرست، هنگام فتح اصفهان منزل او را غارت کردند! بی‌بی‌مریم از مخالفان جدی کودتای ۱۲۹۹ و روی‌کار‌آمدن دیکتاتوری دست‌نشانده رضاخان بود. به‌علت همین مخالفت بود که در سال ۱۳۱۳ خورشیدی به دستور رضاشاه، پسر وی علیمردان خان (همان شیرعلیمردان) را به‌قتل رساندند. دکترمحمدمصدق رهبر نهضت ملی ایران نیز که هنگام کودتای رضاخان، حاکم فارس بود، پس از مخالفت با کودتا و عزلش از حکومت فارس، به کوهستانهای بختیاری پناه برد و مدتها مهمان بی‌بی‌مریم بود. زنی که تضاد اصلی جامعه خویش را به‌روشنی دریافت و در جهت حل آن، راساً به اقدام پرداخت اما هم‌چون خواهر نامدارش در آن‌سوی ایران‌(زینب پاشای تبریزی) در سایه تاریخ‌نگاری مردسالار حاکم، نادیده گرفته شد. آنچه که از او و آوازه‌اش باقیمانده، زندگینامه‌ای‌ است که خود نوشته《کتاب خاطرات بی‌بی‌مریم بختیاری》کتابی که بایدش خواند تا به عمق عظمت کاری که آن شیرزنان در تاریک‌ترین دهلیز‌های تاریخ عصر قاجار موفق به انجام آن شدند، درک گردد.


  • سفرنامه کروسینسکی لهستانی

    شکست لشکر《محمود افغان》توسط سپاه لُرهای بختیاری به رهبری قاسم خان بختیاری و لشکرکشی و شجاعت《علیمردان خان فیلی والی لُرستان》و رویارویی با افغانها برای نجات اصفهان! اگرچه لُرها در این جنگ رشادتها از خود نشان دادند قاسم خان بختیاری با دوازده هزار نیرو و علیمردان خان فیلی با سه هزار سوار و لُرهای کُهگیلویه هم رشادتهای زیادی از خود نشان دادند و سوارکارانشان با افغانها جنگیدند ولی هیچ حمایتی از طرف نیروهای حکومتی و اهالی اصفهان از لُرها صورت نگرفت حتی عده ای هم خیانت کردند و باعث سقوط اصفهان و تجاوزات زیادی توسط افغانها گردید《سید عبدالله عرب والی هویزه》و دیگر عناصر سپاه اصفهان از کمک رسانیدن به علیمردان خان فیلی خودداری کردند و شاهوردیخان برادر علیمردان در میدان جنگ کشته شد و نیروهای لُر نیز سردار زخمی خود را برداشته و عقب نشستند بدین گونه نبرد گلناباد با زخمی شدن علیمردان خان و شکست ایران پایان یافت (سفرنامه حزین لاهیجی، ص ۴۰). نوراله لارودی در نادر پسر شمشیر، ص ۱۶ مینویسد: سیدعبداله خان عرب والی هویزه در این هنگام میتوانست به کمک علیمردان خان فیلی بشتابد ولی از پیشروی و همراهی با علیمردان خودداری نمود و علیمردان بی کمک ماند! در هرحال فقدان سلسله مراتب فرماندهی قوای ایران را در وضعیتی مُهلک قرار داد و افاغنه را قادر ساخت تا از بدترین شرایط جنگ، بهترین نتایج را بدست آورند (رویمر، تاریخ دوره صفویه، ص ۱۳۳). لارنس لکهارت در انقراض سلسله صفویه، ص ۱۶۶ مینویسد: شاه میبایست فرماندهی سپاه را به لایق ترین فرماندهانش که والی لرستان فیلی (علیمردان خان) بود می سپرد اما شاه کوتاهی نمود و سیدعبداله عرب والی هویزه را که تمایل بسیار به افغانها داشت و خود نیز مانند آنها سُنی مذهب بود به فرماندهی سپاه منصوب کرد! ولی در نهایت چیزی که باعث شکست نهایی افغانها و فرار آنها از ایران شد آخرین شکست آنها از نیروهای لُربختیاری بود که پس از این شکست افغانها هرکدام به وطن خود بازگشتند و باعت تضعیف حکومت محمود افغان شد. منبع: سفرنامه کروسینسکی لهستانی


  • شاهنامه یک《تقریر شاعرانه》است!

    سامانیان که در تاجیکستان حکومت داشتند اولین سلسله بودند که به پرورش شعراء پرداختند علتش استمرار قدرت شُعوبیه در عهد سامانی بود! به دستور نوح بن منصور سامانی،《دقیقی》ماموریت یافت تا شاهنامه ابومنصور المعمری را به نظم درآورد《دقیقی》به زندقه و اباحیگری معروف بود نمونه‌ای از اشعارش: می یاقوت رنگ و ناله چنگ_لب خون رنگ و دین زردهشتی! دقیقی استاد و الگوی فردوسی بود! مآخذ ابومنصور دقیقی یک دفتر قصه پهلوانی بود که فاقد اصالت تاریخی است! روایات شاهنامه بیشتر با نواحی شمال شرق ایران ارتباط دارد (Noeldeke, National Epos, I). دکتر زرینکوب درکتاب《نامورنامه》ص ۴۹ مینویسد: در عهد سامانیان تُرکان خراسان بیگانه تلقی میشدند و آنها در نظر مردم وابسته به دسته های مهاجم و بیگانه جلوه داده میشدند و حس شعوبی را در ایشان برمی انگیخت فردوسی آرزو داشت《ایران تازه ای》بسازد که باستان روح آن باشد! بازگشت به دوران باستان که ورود اعراب آن را در زیر آوار مدفون کرده بود! فردوسی از تجاوز دائم تُرکان بر مرزهای شرقی ایران رنج میبرد و عمال عرب خلیفه را به چشم غاصب مینگریست!او شاعر بود و《رویاهای شاعرانه》در شعرش متجلی است از اسب، شمشیر، تیر و کمان جز خونریزی و فتنه انگیزی حاصلی عاید نمیشد و کنجکاوی خود را با《قصه ها》ارضاء میکرد! دکتر زرینکوب در نامورنامه ص ۵۱ ادامه میدهد: رویای کودکی فردوسی پُر از قصه های پهلوانی بود که دیو، اژدها، طلسم و جادو در آنها نقش سازنده داشت! مردم عامی به این قصه ها و اشعار به چشم تقدیر مینگریستند و همچون《تاریخ واقعی خویش》تلقی میکردند! جاذبه همین قصه‌های پهلوانی بود که او را به شاعری کشاند هر چند دهان به دهان همه جا نقل میشد و در این نقلها دائم شاخ و برگها بر آنها افزوده میشد (نامورنامه، ص۵۳). شاهنامه یک《تقریر شاعرانه》است و بر جنبه های غیر واقع گرایانه متضمن است و در آن بیشتر افسانه و اساطیر به چشم میخورد تا تاریخ واقعی!!! هرجا اطلاعات تاریخ واقعی وجود نداشته اسطوره و افسانه جای آن را میگرفته است (نامورنامه، ص ۵۹). تئودور نولدِکه شرق شناس آلمانی میگوید: از خسرو دوم تا یزدگرد، روایات شاهنامه با روایت مولفان غربی موافق نیست و آنچه که مآخذ شاهنامه است برخلاف تاریخ واقعی است! فردوسی به《اشخاص اساطیری》نقش تاریخی داده است (نامورنامه، ص ۶۰). فون گرونه باوم (Von Grunebaum) شاهنامه را شانسون دوژست یعنی《کارنامه شاهان》میداند تا یک اثر حماسی و معتقد است که: رستم قهرمان فردوسی یک شخصیت مافوق انسانی دارد! شاهنامه《تاریخ مصائب جنگی》شاهان اساطیری است و فردوسی داستان آنها را تبدیل به شعر میکند! دکتر زرینکوب در نامورنامه صفحه ۶۶ مینویسد: اهل طوس را در تمام خراسان《گاو》میگفتند! دکتر باستانی پاریزی درکتاب حماسه کویر، ص ۵۶۲ مینویسد: ابن علقمی وزیر المستعصم بالله خلیفه عباسی به خواجه نصیرالدین طوسی میگوید: تو از خرهای خراسان هستی یا از گاوهاش؟ خواجه نصیر طوسی هم میگوید: از گاوهاش! دکترباستانی در پاورقی مینویسد: مردم طوس را به اصطلاح آن روزگار《گاو》خطاب میکردند! این قصه‌های شاهنامه دستاویزی برای نشر اندیشه‌های شعوبیه در بین عامه بود! اشعار شاهنامه در گذر زمان توسط مُنشیان و کاتبان پس و پیش، دستکاری یا الحاق شده است (نامورنامه، ص ۱۰۱).عصر اسطرلاب: فردوسی عامل تزلزل و انحطاط اوضاع ساسانی را از حکم تقدیر، در واقع از اقتضای گردش اختران میداند: ز روز بلا دست بر سر گرفت (بیت ۵۹ نامه رستم فرخزاد) یا ستاره نگردد مگر بر زیان (بیت ۷۳) سخن اکثر شاعران حماسی غالباً مُبهم، دو پهلو و متضمن ایهام است و اذهان مردم ساده را به صحت آن متقاعد میکند! روایات شاهنامه با《افسانه》آمیخته شده و آن اندازه قدمت ندارد که بتوان آن را از منظر تاریخی درست خواند! قافیه سنجان در جستجوی《نام و نان》به بنده ای چاپلوس و قابل تحقیر تبدیل میشدند! در تاریخ بیهقی آمده که: لقب《دهقان》را به سرکردگان تُرکمان میدهد نه اشراف زمیندار!


  • سلسله لُربزرگ

    اتابکان لُر بزرگ《هزار اسب》از 543 تا 827 هجری حکومت کردند. پایتخت آنها ایذه《مالمیر، مال امیر》بود. رییس این خاندان، ابوطاهر بن علی بن محمد بود و چون جد نُهم وی فضلویه نام داشت به آنها اُمرای فضلویه هم میگفتند. حاکمان لُر بزرگ 17 نفر بودند و طبق دایره‌المعارف فارسی (غلام حسین مصاحب) تماماً نام اصیل ایرانی و لقب لُر داشتند. واژه اتابک به ترکی یعنی: پدر_شاهزاده. اما سلسله های محلی لربزرگ و لرکوچک که به غلط پیشوند اتابکان را دارند و با همین لقب در تاریخ معروف شدند اصلاً اتابک نبودند (یعنی تُرک نبودند) و هیچگاه از سرداران و اُمرای تُرک سلجوقی نبوده‌اند ولی طبق قاعده و رسم آن زمان لقب اتابک به آنها هم داده شده است (فریده غلامرضایی، تاریخ لُرستان بعد از اسلام، صفحه 253). جمال الدین عبدالله کاشانی مورخ عصر مغول در زُبده التواریخ و معین الدین نطنزی مورخ قرن هشت هجری در منتخب التواریخ، ص ۳۷، مینویسد: ولایت لُرستان به غایت وسیع و عریض اُفتاده و آن را به دو قسمت مُنقسم کرده‌اند یکی را لُربزرگ و دوم لُرکوچک میخوانند و این لقب به واسطه آن یافتند که به تاریخ سنه ثلاث مایه (یعنی سال 300 هجری) دو برادر《بدر و منصور》حاکم این دو قسم شدند قسم اول را به نام برادر بزرگتر (بدر) و قسمت دوم را به نام برادر کوچک (منصور) خوانند. هزاراسپ در سال 615 هجری لقب اتابک را از خلیفه عباسی《ناصرالدین الله》گرفت. دکترعباس اقبال آشتیانی درکتاب تاریخ مغول، ص 442، مینویسد: حدود حکومت لُربزرگ شامل سرزمینهای چارمحال بختیاری، شمال وشرق خوزستان، کُهگیلویه و بویراحمد، ممسنی و از غرب تا گلپایگان میرسید. حمدالله مستوفی در نزهه القلوب، ص 77، حکومت لُربزرگ را《ولایتی معتبر》میداند. در سفرنامه ابن بَطوطه، ص 108، از نصرالدین احمد (هفتمین حاکم لُربزرگ) به نیکی یاد میشود: او در قلمروی حکومتی خود 160 خانقاه، آباد کرد که از این تعداد فقط 44 خانقاه در مالمیر (ایذه) بود. ابن بطوطه در ص 204 میگوید: من از آثار خیر این اتابک لُر در نواحی مختلف لُربزرگ زیاد دیده ام که این آثار حتی در کوههای بلند و صعب‌العبور نیز دیده میشود. ولادیمیر مینورسکی درسفرنامه لُرستان، ص 42، تدبیر و حکومتداری نصرت الدین احمد لُر را ستایش میکند که دانشمندان و علماء را در مالمیر به دور خود جمع میکند و آنجا را به مرکز فرهنگی تبدیل میکند که سه کتاب بنامش نوشته میشود: تجارت السلف: ترجمه الفخری طقطقی/ تاریخ المعجم: نوشته شرف الدین فضل الله حسینی قزوینی/ معیار نصرتی در فن عروض و قافیه: اثر شمس فخری اصفهانی. حافظ در دیوان غزلیات ص ۳۹، در مورد پشنگ لُر آخرین فرمانروای قدرتمند لُربزرگ که در عمران و آبادانی منطقه تلاش کرد مینویسد: شوکت《پشنگ》و تیغ عالمیگر او _ در همه شهنامه ها شد داستان انجمن / بعد از این نشکفد اگر با نکهت خلق خوشت _ خیزد از صحرای《ایذج》نافه مُشک خُتن. سرانجام حکومت لُربزرگ در دوره غیاث الدین کاووس در سال 827 هجری بدست میرزا سلطان ابراهیم تیموری《حاکم فارس》از بین رفت. درسفرنامه ابن بطوطه، ص 108، به ساخت مدارس، کاروانسرا، خانقاه، راهها و روستاهای زیادی اشاره شده که توسط حکام لُربزرگ ساخته شده مثل: مسجد اتابکان شهرکرد، مدرسه دو طبقه طاق طویله که 14 هزار متر مربع زیربنا دارد، مدرسه قلعه کرایی، جاده اتابک یا راه سلطانی که مالمیر (ایذه) را به شرق اصفهان متصل میکرده و جاده سنگفرشی است و بارون دوبد و ژان پیر دیگار در سفرنامه‌های خود به عظمت آن اشاره کرده‌اند.



آخرین مقالات