پنج شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

اتابکان لُر کوچک《آل خورشید》

مقارن حمله مغول، سرزمین لرستان به دو قسمت تقسیم می‌شد: یکی لر بزرگ به مرکزیت ایذه و دیگری لر کوچک به مرکزیت خرم‌آباد. که بین سال‌های ۵۸۰ تا ۱۰۰۶(ه. ق) در لرستان کنونی و بخش‌هایی از استان‌های ایلام(لرستان پشتکوه) و همدان و خوزستان و مرکزی و کرمانشاه (ناحیه لر کوچک ) فرمانروایی می‌کرده‌اند.

اتابکان لُر کوچک《آل خورشید》

اتابکان لر کوچک نام سلسله‌ای لُرتبار است  که بین سال‌های ۵۸۰ تا ۱۰۰۶(ه. ق) در لرستان کنونی و بخش‌هایی از استان‌های ایلام(لرستان پشتکوه) و همدان و خوزستان و مرکزی و کرمانشاه (ناحیه لر کوچک ) فرمانروایی می‌کرده‌اند. پایتخت این دودمان شهر شاپورخواست (خرم آباد کنونی) و مقر فرماندهی شان قلعه فلک ‌الافلاک بود.

فرمانروایان این دودمان از فرزندان شجاع‌الدین‌خورشید، بنیان‌گذار فرمانروایی لر کوچک بوده‌اند و واپسین فرمانروای لر کوچک شاه وردی خان به دست شاه عباس یکم صفوی شکست خورد.

عمده ترین و سرسخت ترین ایالت شورشی در زمان شاه عباس صفوی لرستان و قوم لر بودند که از اوایل سلطنت او، لرهای لرستان و اتابک عاصی و نافرمان آنها شاهوردی خان بارها و بارها از فرمان شاه سربرتافته بود، امراء  و فرستادگان او را به تمسخر گرفته بود. به طوری که او و لرهای تحت امرش در لرستان ضمن حمله به قلمرو علیشکر (حدود همدان ) اغورلو سلطان بیات میر، دست نشانده شاه عباس را به قتل رساند و بیات ها را غارت کرد و کشتاری در آن حدود به راه انداخت و پس از باج گیری با غرور بسیار به لرستان بازگشت.

شاه عباس که از این حرکت جسارت آمیز بشدت عصبانی بود با تجهیز سپاهیان خویش یکسره بدون آسایش شبانه روزی بر لرستان تاخت و طی جنگ و گریز های بسیار بر لرها و سران آنها دست یافت و اتابک عاصی شاهوردی خان را در کنار رودخانه صمیره به دار آویخت و ضمن انقراض سلطه خاندان خورشیدی (اتابکان لر)، یک خانواده وابسته محلی و تحت امر و مطیع را بر لرستان بنام سلسه والیان لر ولایت داد.

 

شجاع الدین خورشید دومین حاکم ایرانی پس از حمله اعراب و فروپاشی شاهنشاهی ایران است که برای خود از عنوان شاهنشاه (در لری: شینشا) استفاده کرد؛ نخستین نفر، عضدالدوله دیلمی بود. هم‌اکنون آرامگاه او در جنوب شهر خرم آباد در منطقه گوشه شینشا قرار دارد.

جنگروی

 

ولادیمیرمینورسکی نویسنده؛ محقق و ایران‌شناس روسی، تاریخ گزیده و جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان:

جنگروی از طوایف زاگرس‌نشین و بنیان ‌گذار اتابکان لر کوچک بودند شجاع الدین خورشید که خود را از این طایفه میدانست توانست با کمک طوایف لرستان ادعای استقلال کند و طولانی ‌ترین حکومت ایرانی بعد از اسلام و دومین حکومت طولانی ایرانی بعد از اشکانیان را بنا نهد.

 

گستره فرمانروایی

خاندان‌های لر کوچک ایل‌هایی بودند از لران ایرانی که در حدود بین عراق عجم و عراق عرب ییلاق و قشلاق می‌کردند و خراج خود را به دیوان بغداد می‌دادند و به بسیار کم فرمانروایی جداگانه‌ای داشتند. سرزمین لرستان به دو بخش لر کوچک و لر بزرگ بخش می‌شود.

لرستان به معنی سکونتگاه مردم لر واژه‌ای است که به سرزمین‌های لرنشین اطلاق می‌گردد و به معنای گستره جغرافیایی است که مردم لر در آن سکونت دارند. با این توضیح می‌توان حدود لرستان را از دشت‌های غرب خانقین و مندلی در عراق تا دشت ارژن در استان فارس در ایران و از شمال از استان همدان، تا سواحل خلیج فارس به صورت حدودی تعیین کرد.

گستره نام لرستان پیش از حکومت صفویان، سکونتگاه لرهای بختیاری، لرهای کهگیلویه و لرهای بویراحمدی را هم شامل می‌شد. اما پس از حکومت صفویان سکونتگاه لرهای بختیاری را منطقه بختیاری نام‌گذاری کردند و جغرافیای نام لرستان به حدود استان لرستان وایلام کنونی محدود شد. این منطقه نیز در حکومت قاجاریان به دو بخش پشتکوه(ایلام کنونی) و پیشکوه(لرستان کنونی) تقسیم شد.

در کتاب تاریخ مغول در صفحه ۴۴۲ و در کتاب مجمل‌التواریخ گلستانه در صفحه ۲۰۴ به این شرح در خصوص سرزمین‌های لر کوچک و بزرگ آمده‌است:

... لر کوچک همان است که حالیه هم آن را لرستان می‌گوییم و غرض از این قسمت اخیر که در آن ایام لر کوچک خواند می‌شده بیشتر ناحیه فیلی یعنی اطراف خرم‌آباد و اراضی پشت کوه بوده‌است. مراد از لر کوچک، ایلات لرستان(و لرستان پشتکوه یا ایلام)، بخشی از کرمانشاه و همدان و شمال شرقی عراق حالیه (شامل طوایف لک و فیلی) و مراد از لر بزرگ، ایلات بختیاری، ممسنی و کهگیلویه دانسته شده‌است یعنی به خلاف تقسیم فوق.

 

رضاقلی‌خان هدایت، در مورد قلمرو جغرافیای لر کوچک می‌نویسد:

مخفی نماناد که لر کوچک که در خرم‌آباد و خاوه و الشتر و صدمره [صیمره=سیمره در مشرق و جنوب شرقی استان ایلام] و یدمن [هندمینی] سکنی دارند جمعی بوده‌اند و هستند و عرض ولایت ایشان بر جنوب عراق واقع است از طرفی به همدان و قلمرو علیشکر بهارلوی ترکمان و طرفی بالکان خوزستان متصل است، و طول آن ولایت از قصبه بروجرد الی بغداد و سایر محال تخمینأ یکصد فرسخ است.

 

پیدایش اتابکان لر

در واپسین سال‌های حکومت سلجوقیان عراق عجم بر نیمه غربی ایرانی، شجاع الدین خورشید از امرای لر تبار ارتش سلاجقه که در لرستان در خدمت حسام الدین شوهلی بود، با استفاده از ضعف و فترت دودمان سلجوقی دست به یکپارچگی طوایف لر زد و حکومتی مستقل از سلاجقه و خوارزمشاهیان بنیان نهاد.

خلفای عباسی هرگز حاضر به رسمیت شناختن فرمانروایان این دودمان نشدند و به این ترتیب در بحبوحه حمله مغول به ایران، لرستان دارای حکومتی مستقل بود که از موج اول و دوم حملات مغول مصون ماند. در فاصله زمانی بین موج دوم تا موج سوم حملات مغول، جلال‌الدین خوارزمشاه که از هند برگشته بود، در لرستان به استراحت و تجدید قوا پرداخت اما چون خلیفه عباسی برای نابودی او و اتابکان لرستان سپاهی اعزام کرده بود، از لرستان خارج شد و به سوی آذربایجان رفت.

 

موج سوم حمله مغول توسط هولاکو خان شکل گرفت که شاه لرستان، بدرالدین مسعود نسبت به مغول‌ها با سیاست ابراز اطاعت کرد و هولاکو را در حمله به بغداد و خلع خلیفه همراهی کرد و در فرمانروایی لرستان ابقا شد.

 

نام‌گذاری به اتابکان

در کتب تاریخی نوشته شده در عهد مغول آمده که عنوان اتابک برای امرای این سلسله جعلی بوده و آن‌ها مانند سایر اتابکان قلمرو سلاجقه و خوارزمشاهی، وظیفه تربیت شاهزادگان درباری را بر عهده نداشته‌اند.

به نظر می‌رسد آن‌ها برای آنکه صلح را در قلمرو خود برقرار کرده و با همسایگان سلجوقی و خوارزمشاهی خود متحد بمانند از این عنوان استفاده کرده باشند.

 

اسامی امرای لر کوچک

 

1.       شجاع‌الدین خورشید پسر ابوبکر.

2.       سیف‌الدین رستم برادرزاده ابوبکر.

3.       ابوبکر پسر محمد.

4.       عزالدین پسر گرشاسب.

5.       حسام‌الدین خلیل پسر بدر.

6.       بدر الدین مسعود.

7.       تاج‌الدین شاه پسر حسام‌الدین خلیل.

8.       عزالدین حسین پسر بدرالدین.

9.       فلک الدین حسین پسر بدرالدین.

10.   جمال‌الدین خضر پسر تاج‌الدین.

11.   حسام‌الدین عمر پسر جمال‌الدین.

12.   صمصام الدین محمود برادر حسام‌الدین.

13.   عزالدین محمود پسر عزالدین حسین.

14.   دولت خاتون.

15.   عزالدین حسین دوم برادر دولت خاتون.

16.   شجاع‌الدین محمود پسر عزالدین حسین دوم.

17.   ملک عزالدین پسر شجاع‌الدین.

18.   سید احمد پسر ملک عزالدین.

19.   شاه حسین عباسی.

20.   شاه رستم عباسی.

21.   اغور شاه رستم.

22.   جهانگیر ابن رستم.

23.   رستم خان پسر جهانگیر.

24.   محمدی بک پسر جهانگیر.

25.   شاه وردی ابن محمد.

 

منابع(چکیده ای از ویکیپدیا)

1.       ابوالفضل خطیبی. «اتابکان لرستان». دائرة المعارف بزرگ اسلامی.

2.       «ATĀBAKĀN-E LORESTĀN». دانشنامه ایرانیکا. دریافت‌شده در ۲۵ فوریه ۲۰۱۷.

3.       دائرةالمعارف فارسی، ج. ۲، ص. ۲۴۹۲

4.       «اتابکان لر کوچک». میبو سرچ. دریافت‌شده در ۶ آبان ۱۳۸۹.

5.       «لرستان در دوره اتابکان لر کوچک». تبیان لرستان. دریافت‌شده در ۶ آبان ۱۳۸۹.

6.       «اتابکان لر کوچک». میبو سرچ. دریافت‌شده در ۶ آبان ۱۳۸۹.

7.       رضا قلی خان هدایت، تاریخ روضه الصفای ناصری، 6662.

8.       لر کوچک در دهخدا

9.       اتابکان لر کوچک در دهخدا

10.   اتابکان لرستان در دهخدا

11.   دائرةالمعارف فارسی، ج. ۲، ص. ۲۴۹۲

12.   تاریخ مغول. تألیف عباس اقبال. ص ۴۴۸۴

 

21 نظر

  • اتابکان لُر کوچک

    خانم فریبا بهاروند در کتاب《تاریخ لرستان از اواخر سلجوقی تا اواسط دوره صفوی》صفحه ی ۱۱ مینویسد:تنها سلسله ای که بیشتر از همه در ایران بعد از اسلام تداوم پیدا کرد《حکومت اتابکان لر کوچک》بود که بیش از چهار قرن و نیم از سال ۵۷۰ تا ۱۰۰۶ قمری موجودیت سیاسی خویش را تا اواسط دوره ی صفوی همچنان حفظ کردند ، این سلسله به سبب انتساب به خورشید یکی از نیاکان خود و یا شجاع الدین خورشید مؤسس آن ، بنی خورشید نام گرفتند. اتابکان با درایت خویش مانع یورش چنگیز مغول شدند و مغولان با حکام لر کوچک از در صلح در آمدند و در حمله ی تیمور لنگ جانانه مقاومت کردند حکومت طولانی و با ثبات اتابکان لر کوچک برای لرستان آبادانی ، امنیت و رونق به همراه داشت و در شکل گیری ویژگی های فرهنگی و اجتماعی مردم منطقه اهمیت زیادی داشت و لرستان در این دوره از آبادترین ایالتهای ایران به شمار میرفت وجود قلعه ها و پلهای و آسیاب های عظیم نشان از مدنیت و آبادانی حکومت لرها دارد. اتابکان لر دارای دربار ، خزانه و ارتش بودند و سلطه ی حکومت آنان از چند کیلومتری بغداد تا رود دز خوزستان را شامل میشد.


  • عُقلاء المجانین

    پان لَکها ادعای حکومت اتابکان لُرکوچک و والیان لُر فیلی را میکنند اما کوچکترین سند و مدرک تاریخی ندارند و اشارات منابع تاریخی به صراحت بر《لک نبودن》اتابکان لُر صحه میگذارد باز به تصریح همین منابع آنان از طوایف قدیمی و اصیل لُر بوده اند! نخستین اتابکان لُرکوچک نظیر: شجاع الدین خورشید / سیف الدین رستم / و عزالدین گرشاسف در گریت واقع در 15 کیلومتری جنوب شرقی خرم آباد در بخش پاپی اقامت داشتند (سعادت خودگو ، اتابکان لُر کوچک ، ص 52). شجاع الدین خورشید طبق رساله لرستان ولرها ص 45 تابستان در گریت و زمستان در دهلُران به سر میبردند! تاریخ گُزیده حمداللّه مستوفی سال 730 هجری نوشته شده و در ص 549 از طایفه جنگروی (چنگروی) نام میبرد که در کول مانرود اقامت داشتند ولی از《لک》نام نمیبرد!!! ولی یکقرن بعد در سال 816 معین الدین نطنزی در منتخب التواریخ ص 53 در ذکر نام طوایف لُر کوچک علاوه بر جنگروی از《لک》و زنگنه هم نام میبرد! نام جنگروی کهن تر از لک است اگر این طایفه جنگروی، لک بود هیچ دلیلی وجود نداشت که منبع مذکور هم از لک نام ببرد و هم از جنگروی!!! حوادث سیاسی اتابکان لُر تماماً در محدوده نواحی لُرنشین اتفاق افتاده است و محل زندگی و مقابرشان هم همینطور! دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در کتاب قوم لُر ص 136 و حمید ایزدپناه در جلد اول آثار باستانی و تاریخی لرستان مُتفق القولند که《طایفه لک》که نام آن برای اولین بار در فهرست منتخب التواریخ نطنزی آمده، هسته اولیه طوایف لکزبان کنونی لرستان است! نطنزی در منتخب التواریخ از جنگروی ، هسته و لک نام برده بنابراین مشخص است که جنگروی و لک یکی نیستند وگرنه دلیلی نداشت نام آنها جدای از هم آورده شود! لکها مُهاجرند زیرا از اشاره نطنزی در سال 816 به لک ، زنگنه و سُلگی (دو تای آخری هیچگاه ساکن لرستان نبودند) دانسته میشود که طوایفی که نطنزی به فهرست تاریخ گزیده افزوده خارج از محدوده کنونی لرستان می زیسته اند! آیین یارسان طبق دایره المعارف فارسی نوشته غلام حسین مصاحب ص 315 ترکیبی از عقاید غُلاه شیعه _ عقاید صوفیه _ بقایای مذاهب زرتشتی و مانوی است و اعتقاد به حلول و تناسخ و تجسد جزء اصول عقاید آنهاست و در باب عقاید هم شبیه به معتقدات اسماعیلیه 7 امامی اند.زبان لری همان فارسی قدیم است و به فارسی نزدیکتر است و ترجیح حکام لرستان این بوده که به همان فارسی که فراگیرتر بوده و یک زبان درباری بوده بنویسند ولی عده ای با سوءاستفاده از این موضوع ادعا میکنند که زبان گذشته لرها، لکی بوده است! ما دیوان میرنوروز متعلق به زبان صفویه را داریم که هیچ فرقی با لری امروز ندارد و هرچه به عقب برویم لری به هیچ وجه شبیه لکی نمیشود!!! نمیشود زبان یک منطقه محدودی《دلفان》را به کُل سرزمین اتابکان لُر کوچک تعمیم و تسری داد که مصداق بارز سفسطه است با این استدلال آبکی ، پس لُری بختیاری هم لکی بوده و بعداً به فارسی نزدیک شده! پانها عادت دارند اظهارنظر کُلی و پوشالی بکنند و با تکیه بر منابع و مستندات تاریخی حرف نمیزنند!


  • بدر و منصور

    اواخر قرن سوم هجری نیمی از لُرستان که بعداً تحت عنوان لُر بزرگ شناخته شد در دست《بَدر》نامی قرار داشت. اینان دو برادر به نامهای《بَدر》و《منصور》بودند که در سال ۳۰۰ هجری (قرب ثلاثمائه) بر بلاد لُرنشین حکومت میکردند. بَدر که برادر بزرگتر بوده بر زاگرس میانی (لُر بزرگ) حکومت میکرد به همین خاطر مناطق چارمحال بختیاری ، کهگیلویه و بویر احمد و ممسنی به سرزمین لُر بزرگ (اشاره به برادر بزرگ) معروف شدند و منصور که برادر کوچکتر بود بر لُرستان و ایلام امروزی حکومت میکرد و مناطق تحت اداره او را لُر کوچک خواندند(حمداللّه مُستوفی، تاریخ گزیده، ص ۵۳۹). پس از درگذشت بَدر حکومت لُر بزرگ به پسرزاده اش نصرالدین محمد فرزند هلال رسید که قلمرو او شامل سرزمین بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد میشد. همزمان با حکمرانی این شخص قسمت اعظم استان کهگیلویه و بویراحمد و همچنین سرزمین ممسنی را گروهی دیگر از لُرها که《شول》نامیده میشدند در تصرف داشتند. پیشوای شولان《سیف الدین ماکان روزبهانی》بود که به گفته حمداللّه مستوفی نیاکان او در عهد ساسانیان نیز بر این منطقه فرمانروایی میکرده اند(حمداللّه مستوفی، تاریخ گزیده، ص ۵۴۰ ). غیاث الدین خواندمیر در کتاب ؛ حبیب السیر، جلد ۳ مینویسد: لُرستان منقسم به دو قسم است لُر بزرگ و لُر کوچک و منشاء این قسم و وجه تسمیه آن در قدیم الایام دو برادر بودند که برادر بزرگ بَدر نام داشته و برادر کوچک ابومنصور، معاصر یکدیگر در دو موضع از آن ایالت، ولایت مینمودند. مُعین الدین نطنزی نیز در منتخب التواریخ در ارتباط با وجه تسمیه لُر کوچک و لُر بزرگ همین قول را آورده است. معین الدین نطنزی در《منتخب التواریخ معینی》صفحه ۳۷ مینویسد: بدان که ولایت لُرستان به غایت وسیع و عریض است و آن را به دو قسم، منقسم کرده اند؛ یکی را لُر بزرگ و دوم را لُر کوچک میخوانند و این لقب به واسطه آن یافتند که به تاریخ سنه ثلاثمایه هجری (۳۰۰هجری) دو برادر حاکم این دو قسم شدند قسم اول را به نام برادر بزرگ و قسم دوم را به نام برادر کوچک باز خوانند. آغاز حاکمیت بدر بر لُر بزرگ مصادف با حکومت آل زیار و آل بویه در آن حدود است و بر این اساس باید روابطی با آن حکمرانان برقرار کرده باشد (شهرام یوسفی فر، اتابکان لُر بزرگ، ص ۱۱۷).


  • قدمت واژه《لُرستانات》

    واژه لُرستانات در منابع مختلف معادل بلاد لرنشین یا لرستان بزرگ (فیلی، بختیاری و جنوبی) آمده است مثلأ در کتاب زبده التواریخ، جلد ۲، صفحه ۶۲۱، واژه لرستانات آمده است. کتاب زبده التواریخ از مهمترین وقایع نگاری نیمه نخست سده هشتم هجری، شامل؛ رویدادهای پس از مرگ تیمور گورکانی تا نیمه فرمانروایی شاهرخ تیموری، تألیف ؛ شهاب الدین عبدالله بن لطف الله خوافی یا بهدادینی، مشهور به حافظ ابرو است که به سال ۸۳۳ متوفی شده است. همچنین شیخ بهایی در دیوانش یک شعری دارد با این عنوان:از لرستان یک لری زفت و کلان _ نوبتی آمد به شهر اصفهان.


  • لُرستان حاکم نشین《ایلام باستان》

    لُرستان《Lorestan》در واژه نامه پازند موبد شهرزادی صفحه ۲۹۳ بعنوان جایگاه تمدن ایلام کهن با حاکم نشین خرم آباد《خایدالو》معرفی شده است.


  • دارالغُرور

    استانلی لین پول در کتاب (تاریخ طبقات سلاطین اسلام) ، صفحه ۱۵۷ مینویسد:پایتخت امراء لر بزرگ ایدج (ایذه) بوده است و سرزمین لر بزرگ دوره اتابکان شامل استانهای بختیاری، کهگیلویه و بویر احمد، نواحی وسیعی از خوزستان مانند:مسجد سلیمان، رامهرمز، ایذه، بهبهان و نیز مناطق بین خمین، اصفهان یعنی گلپایگان، فریدن، خوانسار، و ازنا و الیگودرز بوده است. اسکندر بیک ترکمان در کتاب《عالم آرای عباسی》جلد اول، صفحه ۳۵۱ مینویسد:قلمرو لُر کوچک در دوران حکومت صفویان بین همدان و خوزستان و بغداد بود. گی لسترنج در کتاب جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، صفحه ۲۱۶ مینویسد:لُر کوچک همه نواحی واقع در شمال کارون را شامل میشده است.


  • دارالغُرور لرستان

    نصراللّه فلسفی مؤلف کتاب (زندگانی شاه عباس اول) ، جلد سوم، صفحه ۸۰۵ مینویسد:ولایت لُرستان جزء چهار ولایت مهم صفویه بود و والی خودمختار داشت و عنوان دیوانی لُرستان 《دارالغرور》بود.


  • لُرستان ویترین《تمدن بشریت》است

    درکتاب (قوم لُر در آیینه تاریخ) نوشته:حشمت رحمتی، صفحه ۳۶ آمده است که:دکتر وانیلو پزشک سفارت کبیر روسیه مطالعاتی نژاد شناسانه و روان شناسانه بر روی وضعیت جسمانی و فیزیکی لُرها انجام داده است طبق این تحقیقات لُرها اصیلترین و دست نخورده ترین قبایل این مرز و بوم هستند. ریپلی در اواخر قرن نوزدهم میلادی درباره نژادهای جنوب غرب آسیا (خاورمیانه) میگوید:در ایران دو نژاد خالص وجود دارد ، اول:لُرها و مردمان کوه نشین غرب ایران و دوم:مردم اطراف تخت جمشید! راولینسون لُرها را قومی رشید و جالب توجه قلمداد میکند که هزاران سال در این نواحی خوش آب و هوای کوهستانی زندگی کرده اند و ایرانی الاصل بودن لُرها مسجل و مبسوط است. لُرها ده هزار سال پیش و قبل از ورود آریاییها، عربها و ترکها، جزء ساکنان اولیه و بومیان اصیل و خالص هستند. هنری فیلد انسان شناس آمریکایی در نیمه اول قرن بیستم میلادی درباره خصوصیات ایرانیان به خصوص لُرها نظراتی دارد اما متأسفانه تحقیقات ایشان محدود به《پنجاه نفر از یک طایفه ساکن ایلام》میشود که قابل استناد نیست! لُرد جورج ناتانیل کرزون (۱۸۵۹_۱۹۲۵) در کتاب "ایران و قضیه ایران"، جلد دوم، صفحه ۳۲۸ مینویسد:لُرها بازماندگان نسل و نژادی خالص و ممتاز بوده اند و همین قدر کافی است که اعتراف کنیم آنها از نسل و نسب ایرانی اند و از قرنها پیش در نواحی کوهستانی خویش زیسته اند. آیت الله مردوخ کردستانی در کتاب "تاریخ مردوخ"، جلد یکم، صفحه ۴۵ مینویسد:نزدیکترین زبان به زبان پهلوی ساسانی در درجه اول، زبان لُری است چه محل الوار به مرکز پهلوی قدیم (تیسفون و مدائن) خیلی نزدیک بوده است و از مراوده با اجانب هم به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و زیستی (کوهستانی و صعب العبور بودن منطقه) محفوظ بوده اند و حتی از ملت کلده و آشور هم چندان متأثر نشده اند و تغییر زبان نداده اند.


  • اتابکی

    پروفسور مینورسکی در زمینه روابط میان اقوام "لر" با حکومت های تازه تأسیس قرون نخستین اسلامی اظهار میدارد:"در جنگ هایی که در قرون اولیه هجری میان ایرانیان و اعراب رخ داد، لرها مانند سایر طوایف فارس و خوزستان علیه اعراب وارد نبرد شدند و همبستگی خود را با سلسله های ایرانی مانند:صفاریان، آل بویه، آل کاکویه و… که در خوزستان، اصفهان، شیراز و همدان حکومت می کردند، مستحکم کردند (اتابکان لرستان، سعادت خودگو، صفحات ۱۵ و ۱۶)


  • چنگایی

    معین الدین نطنزی مؤلف قرن هفتم هجری قمری در کتاب (منتخب التواریخ) از قول سید جمال الدین کاشانی مؤلف (زبده التواریخ) که شاید قدیمی ترین سند مربوط به تاریخ لرستان باشد و در قرن ششم قمری (۹ قرن قبل) تألیف یافته، نقل میکند:به دان ولایت لرستان به غایت وسیع و عریض افتاده و آن را به دو قسمت منقسم کرده اند، یکی را لُر بزرگ و دوم را لُر کوچک می خوانند و این لقب به واسطه آن یافتند که به تاریخ《سنه ثلاث ماء》(۳۰۰ قمری) دو برادر حاکم این دو قسمت شدند. قسم اول را به نام برادر بزرگتر (بدر) و قسم دوم را به نام برادر کوچکتر (منصور) باز خوانند (دکتر عبدالله رازی، تاریخ کامل ایران، صفحه ۳۲۶ ، به نقل از منتخب التواریخ صفحه ۳۷).


  • دیناری

    حمدالله مستوفی در کتاب تاریخ گزیده، پیدایش حکومت اتابکان لُر کوچک را مربوط به اواخر قرن سوم هجری قمری میداند و مینویسد:لُر بزرگ و لُر کوچک به اعتبار دو برادر که در قرب سنه ثلاثماعه (۳۰۰ قمری) حاکم آنجا بوده اند. در این میان نیمی در اختیار《برادر کوچکتر یعنی منصور》قرار داشت و به همین جهت آن منطقه را《لُر کوچک》نامیدند و نیمی دیگر زیر نظر برادر بزرگتر که بدر نام داشت اداره میشد و از این رو لُر بزرگ نام گرفت. غیاث الدین خواند میر در کتاب "حبیب السیر"، جلد سوم، صفحه ۷۵ مینویسد:در کتب راستان، مرقوم خاصه بلاغت نشان گشته که لرستان، منقسم به دو قسم است لُر بزرگ و لُر کوچک و منشأ این قسم و وجه تسمیه آن که در قدیم الایام دو برادر که بزرگ بدر نام داشته و کوچک ابو منصور، معاصر یکدیگر در دو موضع از آن ولایت ایالت می نمود.


  • شجاع الدین خورشید

    ذبیح الله صفا در کتاب تاریخ ادبیات در ایران_جلد ۲_صفحه ۲۷ مینویسد:از جمله سلسله های مهم اتابکان که در تاریخ ایران شهرت بسیار دارند و در ادبیات فارسی هم به سبب داشتن مداحان بسیار و پاره ای خدمات که انجام داده اند بی اهمیت نیستند، اتابکان لُرستان و آذربایجان و فارس هستند. ناصر راد در کتاب تاریخ سرزمین ایلام، صفحه ۱۶۵ آورده که:یکی از وقایع مهم دوران حکومت شجاع الدین خورشید، بیرون کردن ترکهای بیات مهاجر است که با حملات و غارتگری هایشان خسارات فراوانی به مردم منطقه وارد کرده بودند او تابستانها در گریت《بخش پاپی》بود و زمستانها در دهلُران پُشتکوه به سر میبرد. مولانا زاده بروجردی در کتاب تاریخ بروجرد، جلد دوم، صفحه ۴۳۳ مینویسد:این شخص (شجاع الدین خورشید) چون مُتصف به صفات پسندیده بود، از حسن سلوکش روز به روز بر وسعت قلمرو حکومتش افزوده میشد به حدی که از شهر دزفول تا بروجرد، تا سر حد بغداد نزدیک پنجاه فرسخ در پنجاه فرسخ (هر فرسخ تقریبأ شش کیلومتر است) به نام《بلاد لُر کوچک》در تصرفش درآمد و طوایف الوار با او مریدانه رفتار می نمودند. قاضی احمد غفاری قزوینی، در تاریخ جهان آرا، صفحه ۱۷۲ نوشته:شجاع الدین خورشید به غایت عادل و فاضل و منصف بود و با حسن سلوکش همه اقوام لُر را تسخیر نمود. حسین قلی ستوده در کتاب تاریخ آل مظفر، جلد دوم، صفحه ۱۴۹ مینویسد:او (شجاع الدین خورشید) مردی کاردان و دلیر بود و با زیر دستان به مهربانی رفتار میکرد و به سبب عدالتش، قبر او مزار متبرک لُران شد و دوران حکومت او نزدیک به پنجاه سال بود.


  • افلاکی

    مؤلف جهانگشای خاقان در صفحه ۳۰۰ کتابش مینویسد:طوایف《لُر کوچک》از قدیم الایام به تشیع فطری و دوست داری اهل بیت معروف بوده اند و لقب عباسی برخی اتابکان لُر به دلیل اُنس و علاقه به خاندان مطهر اهل بیت است.


  • ملک شاه رستم لُر

    نخستین تماس سیاسی اتابکان لُر کوچک با دولت صفوی، در زمان سلطنت شاه اسماعیل اول صورت گرفت:شاه رستم لُر حاکم وقت لرستان در طی دیداری با شاه اسماعیل اول در شوشتر مراتب اطاعت و احترام خود را نشان داد و با《زبان لُری 》در نهایت شیرینی به دعا و ثنای شاه اسماعیل پرداخت و همچنان که در《کتاب جهانگشای خاقان》آمده شاه اسماعیل نیز در قبال این عمل دستور داد ریش《ملک شاه رستم لُر》را جواهر و مروارید بگیرند (تاریخ جهانگشای خاقان صفحه ۳۰۰ / تاریخ نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی، صفحه ۴۸۵).


  • نام لُر در آثار مُورخان قرن ۳ هجری

    نام لُر در آثار مورخان قرن ۳ هجری: واژه لُر در آثار مُورخان و جُغرافیانگاران قرون سوم و چهارم هجری بصورت《اللّریه ، لاریه ، بلاد اللور و لوریه》ضبط و ثبت شده است مثلاً مسعودی در التنبیه و الاشراف صفحه ۸۴ از سرزمین لُریه و قبایل لُر نام میبرد / ابن حوقل در صوره الارض صفحه ۱۱۴ / ابوالفداء در تقویم البلدان صفحه ۳۵۶ / یاقوت حموی در معجم البلدان از لُرها نام میبرد و محل این قبایل را《بلاد اللور یا لُرستان》مینامد / استخری در مسالک و ممالک طوایف زاگرس را لُر نوشته و از لُردگان نام میبرد / مولف تاج العروس از لُرها و کُردها نام میبرد و آنها را از نسل نوح میداند / حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده نیز نام لُران را برآمده و مشعب از منطقه ای موسوم به لُر واقع در مانرود لُرستان میداند.


  • الحیاه السیاسی فی العراق

    ﺩﺭ ﻳﻜﻰ از ﻛﺘﺎﺑﻬﺎی ﺗﺎﺭﻳﺦ، از ﻣﺘﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻫﻮﻻﻛﻮ ﺧﺎﻥ ﻣﻐﻮﻝ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻫﻼﻛﻮ ﻗﺒﻞ اﺯ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺑﻐﺪﺍﺩ آﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ : ﻟﺮﻫﺎ ﻭ ﻛﺮﺩﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﺧﻄﺮی ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺮای ﻣﻐﻮﻟﻬﺎ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ. ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ : ‏(ﻣﻮﺭﺥ ﻟُﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻛُﺮﺩﻫﺎ ﺟﺪﺍ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ) منبع : ﻛﺘﺎﺏ ‏(ﺍﻟﺤﻴﺎﺓ ﺍﻟﺴﻴﺎﺳﻴﺔ ﻓﻲ ﺍﻟﻌﺮﺍﻕ ﻓﻲ ﺍﻟﻌﺼﺮ ﺍﻟﻌﺒﺎﺳﻲ ﺍﻷﺧﻴﺮ‏)، ﺗﺄﻟﻴﻒ: دکتر ﻣﺤﻤﺪ ﺻﺎﻟﺢ ﺩﺍﻭﺩ ﺍﻟﻘﺰﺍﺯ ﻋﺎﻡ 1971 میلادی". این هم یک سند از هزاران سندی که میگوید لُرها مردمی مستقل از اقوام کُرد و فارس هستند، با زبان، فرهنگ و تاریخ مخصوص به خود. همچنین که لُرها از دیرباز از ساکنین بومی بغداد و شرق عراق بوده اند یعنی لُرهای فیلی!


  • قلمرو پشتکوه لرستان

    سال 570 هجری در دل کوههای لُرستان و بر پهنه دشتهای فراخ این رشته کوه سلسله قدرتمند اتابکان لُر کوچک شکل گرفت. این سلسله با 24 اتابک تا سال 1006 هجری دوام یافت یعنی بمدت 436 سال! سلسله اتابکان لُر کوچک بعد از اشکانیان《دومین سلسله با حیات طولانی》بوده است! این سلسله در بیشتر ادوار تاریخی از حکومت مرکزی مستقل بوده است و نقش مهمی در انقراض خلافت عباسیان داشت (در زمان اتابک بدرالدین مسعود) در دوران یکی از اتابکان این سلسله رفاه و معیشت مردم لُر در سطح مطلوبی بوده است بگونه ای ک کتب تاریخی به سوزاندن گندم برای پخت نان توسط یک زن لُر اشاره داشته اند! آخرین حاکم این سلسله شاهوردی خان بود که علم استقلال از حکومت صفوی برداشت و توسط شاه عباس صفوی کشته شد. کتب تاریخی چون《شرفنامه بدلیسی》و《ریاض الفردوس خانی محمد میرک》و《عالم آرای عباسی》و بسیاری کتب دیگر حدود قلمرو اتابکان لُر کوچک را بدین گونه دانسته اند: شرق آن بخشهای وسیعی از همدان و بروجرد، غرب آن تا حدود بغداد پایتخت عراق، شمال آن قلعه بهار در شمال کرمانشاه و جنوب آن متصل به رودخانه سزار (دز). سال 1006 که این سلسله قدرتمند انقراض یافت سلسله دوم لُرهای فیلی یعنی سلسله والیان لرستان به قدرت رسیده است. داده های تاریخی حاکی از حفظ قلمرو اتابکان لُر کوچک توسط والیان این سلسله تا زمان حسن خان والی فیلی میباشد اما در نهایت در زمان حسن خان والی فیلی بدلایل سیاسی و تضعیف جایگاه لُرها؟ قلمرو آن به دو قسمت《پیشکوه لرستان》و《پشتکوه لرستان》تقسیم میشود. برخی به اشتباه تصور میکنند ولایت پشتکوه لرستان فقط از پشت کوههای کبیرکوه شروع شده و به مرز ایلام با عراق منتهی میشود در صورتیکه این پنداری غلط است، چندی پیش در طی سفری که به میراث فرهنگی ایلام داشتم از سه سند تاریخی باخبر شدم که مربوط به گزارشاتی پیرامون کاووشهای باستانی تیمی فرانسوی روی تپه هایی چون:《سلیمان تپه》؛《مازیر تپه》،《خضر تپه》و《تل باکسایا》است؛ که مهمترین آنها سند شماره 1 ثبت فهرست آثار ملّی غیر منقول میباشد، بررسی این اسناد نشان میدهد ک تا سال 1310 این تپه ها جزو خاک ایران و متعلق به ولایت پشتکوه لرستان بوده اند! اما امروزه تحت مالکیت کشور عراق هستند! اینها اسنادی مهم هستند تا بر تصور آنانی که حدود ولایت پُشتکوه لرستان را میخواهند درون کشور کنونی ایران بیابند خط بطلان بزند و نشانگر این است که بخشی از ولایت پشتکوه لرستان امروزه خاک کشور عراق است! که روزگارانی جزو لرستان بوده است و از زمان قاجار و پهلوی اول از ایران جدا شده و به عراق واگذار گردیده است! دیگر اینکه فریدریش روزن بزرگترین شرق شناس آلمانی و از سفرا و وزرای ویلهلم دوم پادشاه آلمان که هم دوره ناصرالدین شاه قاجار بوده و دستور زبان فارسی را نیز نوشته است در طی مسافرتی که از بغداد به پُشتکوه لرستان برای دیدار با《حسینقلی خان ابوقداره》والی این ولایت داشته است در کتاب خودش "the oriental memories of a german diplomatist " بیان میدارد که شهر مندلی آخرین شهر از قلمرو عثمانیها بوده است (نکته اینکه آن زمان کشور عراق تحت تسلط عثمانی بود)؛ و اگرچه هویت لُری برای سکنه این شهر نیز قایل میباشد اما وقتی به رشته کوههای حمرین و گذرگاه sakal tutan deresi که امروزه در خاک عراق هستند نزدیک میشود آنجا را حدود کشور ایران دانسته است! و خبر از حضور لُرها در آن سرحدات میدهد! این بدین معناست که بخشهایی از شرق کشور عراق جزو پشتکوه لُرستان و ایران بوده است که امروزه جزو کشور عراق میباشد!یعنی از فاصله سلطنت ناصرالدین شاه تا پهلوی اول از ایران و پشتکوه لرستان جدا شده اند.مورد سوم آنکه در جریان جنگ جهانی اول که کشور ایران سقوط کرده بود؛ لرها در آخرین تلاش خود در جنگ کنگاور از روسها شکست میخورند (کتاب سفرنامه بلوشر)؛ سپاه روس قصد عزیمت از کرمانشاه به ولایت پشتکوه لرستان که تحت فرمان والی مستقل آنجا بوده است را داشته تا از این طریق به کمک سپاه انگلیس رفته و بر ضد عثمانی بجنگند که《والی پشتکوه سپاه روس را تارومار میکند》و اجازه عبور از قلمروی خود را به آنها نمیدهد در این میان اگرچه والی پشتکوه لرستان در راستای حفظ استقلال خود، دشمنی دیرینه ای با عثمانی داشته است اما در طی پیغامی که دربار عثمانی به او میدهد (مبنی بر یاری رساندن عثمانی در جنگ با انگلیس)؛ سپاه والی در《شهر کوت العماره عراق》به کمک عثمانی رفته و انگلیسیها را قلع و قمع میکنند! (رجوع ب کتاب the bastard war) اثر (a.j. barker) بارکر که از ژنرالهای انگلیسی درگیر جنگ بوده است در کتاب خود به بررسی و شناخت وضعیت جغرافیایی منطقه پرداخته است و نقشه هایی بسیار دقیق از منطقه و البته اماره ایی دقیق از وضعیت نیروهای نظامی درگیر جنگ جهانی اول در منطقه بین النهرین داشته است؛ بارکر در یکی از نقشه هایش (نقشه پایین) بوضوح نشان میدهد که بخش بزرگی از شرق کشور عراق جزو ولایت پشتکوه لرستان بوده است؛ همچنین در یک نقشه پراهمیت دیگر از یک ژنرال آلمانی بنام ronald millar که در کتاب خودش death of an army آورده است (در مطالب بعدی نقشه منتشر میشود) مشخص میشود قسمتهایی وسیع از شرق عراق اگرچه دو عنصر قومی لُر و عرب غالب جمعیت آنها بوده ولی جزو ولایت پشتکوه لرستان بوده اند و تحت حاکمیت والی لُر آن ولایت که بنظر میرسد در اواخر سلسله قاجار از ایران جدا شده اند. از این داده ها میتوان نتیجه گرفت که ولایت پشتکوه لرستان که خود بخشی از جغرافیای تاریخی لرستان است فراتر از سرحدات مرزی کنونی است! و گستره جغرافیایی وسیعی از آن امروزه در کشور عراق میباشد که نیازمند تحقیق جدید و جدی تر میباشد. گذرگاه sakal tutan dersi و رشته کوه های حمرین که فریدریش روزن آلمانی آن مناطق را نزدیکی های سرحدات قلمرو والی حسینقلی خان و ولایت پشتکوه لرستان دانسته است.


  • چِگنی، چنگایی و چنگروی

    چِگنی، چنگایی و چنگروی: ولادیمیر مینورسکی تاریخدان و ایرانشناس روسی در رساله《لُرستان و لُرها》دریکوندها و اتابکان لرستان و والیان لُرفیلی (سلیورزی) را از طایفه《چنگروی》معرفی میکند. احتمالاً چِگنی و چنگایی بازماندگان طایفه چِنگروی باشند. اکبر یاوریان در واژه نامه لُری، ص 314 مینویسد: چنگایی منسوب به چنگروی است چون تلفظ واژه اوستایی خورشید (انیران آنغز ئو چنگه/ aniran angha anaghrd reotch) به معنی《روشنایی بی پایان》میباشد که در کتاب اوستا نوشته: هاشم رضی، یسنا، هات یکم، بخش پنجم، ص 156 این مطلب آمده است! چِنگروی cengervi از کلمه چنگه یا چنگای اوستایی به معنی《خورشید》است و لقب اتابکان لُر هم آل خورشید است که نسبشان به همین طایفه چنگروی میرسد! محمد سُهرابی در《لُرستان و تاریخ قوم کاسیت》ص 23 مینویسد: واژه چِنگایی که به شاخه های وسیعی از طوایف لُر اطلاق میگردد از همان واژه چِنگروی و یا به عبارت بهتر《چنگای》اوستایی ماخوذ شده است! دکتر کَرم علیرضایی درکتاب《پیوستگی زبان لُری با تاجیکی》ص 116 مینویسد: جنگره jangara به معنای جنگی و جنگجو است مثال از لاهوتی: جانا دلم که پیش تو چون برّه راحت است _ تنها که هست《جنگره》چون بَبر میشود! در نفحات الاُنس، ص 128، جنگ گری به معنای جنگجو و پرخاشگر است. عیدی محمد ارشادی در فرهنگ بختیاری ص 300 مینویسد: جنگری یا جنگالو به فرد جنگی و جنگجو گفته میشود! شاید جنگروی (چنگروی) به معنای جنگجو باشد. حمداللّه مستوفی در تاریخ گزیده ص 549 مینویسد: جنگروی که اُمرای لُرکوچک و خلاصه ایشانند از شعبه سَلبوری (سلیورزی) باشند!دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در《قوم لُر》ص 133 مینویسد: برخی از طایفه جنگروی در دهات بُلطاق و گندُمینه (شهرستان فریدن اصفهان) به سر میبرند و به جهانگیری معروفند. گفته میشود که در اواخر صفویه به این دیار تبعید شدند. دکترابراهیم پاریزی درکتاب《نون جو》ص 324 مینویسد: اُمرای چگنی با 15 هزار سوار سال 936 قمری/ 1529 میلادی در رکاب شاه طهماسب صفوی بودند! توجه کنید 6 قرن پیش چگنیها اینقدر جمعیت داشتند که 15 هزار سوار جنگی در اختیار شاه طهماسب صفوی قرار دادند. آقامحمدخان قاجار با 2 هزار سوار شیراز را گرفت. تهیه روزانه آذوقه 15 هزار سوار در گذشته خیلی سنگین بوده و این گستردگی چگنی ها در گذشته را میرساند.


  • آثار مکتوب به زبان لُری

    آثار مکتوب به زبان لُری: 1.شاهنامه لُری (منظومه خورشید خاور اثر شاه رستم اتابک لُر)/ 2.باباطاهر عُریان (شاعر قرن ۵ هجری)/ 3.دیوان میرنوروز که از اعقاب اتابکان لُر بوده و در دوره صفویه میزیسته است/ 4.هُشیارنامه یا شاهنامه مُختصر اثر اللّه مراد لُرستانی که ساکن مُنگره بالاگریوه بوده و وقایع لرستان را در زمان قاجاریه به شیوه حماسی به نظم کشیده است/ 5.دیوان شایق لُرستانی (هادی بیک) از طایفه ساکی که مُعاصر ناصرالدین شاه بوده و نامش در تذکره الشعرا اثر رضاقلی هدایت آمده و دیوانش مشتمل بر ۴ هزار بیت است/ 6.فایز دشتستانی (لُرجنوبی) معاصر ناصرالدین شاه که در منطقه لُرنشین دشتی بوشهر زندگی کرده و دوبیتی های زیادی دارد/ 7.مُلا وارسته چگنی شاعر لُر که معاصر شاه عباس صفوی بوده و در اصفهان میزیسته است/ 8.خان الماس فرزند محمد بیک لرستانی/ 9.مُلا حقعلی سیاهپوش مُتخلص به فیلی ساکن الشتر که از سیاهپوش های بختیاری دزفول است/ 10.تذکره حُسین حزین بروجردی/ 11.تذکره امرایی (گلزار ادب لُرستان)/ 12.فخرالدین لُر (۷۱۰ هجری) که در همدان میزیسته و تقریظ نویس رشید ابن فضل الله همدانی وزیر غاران خان مُغول بود/ 13.اثیرالدین اُمانی که در قرن ۷ هجری مُعاصر حسام الدین خلیل پنجمین اتابک لُرستان بود/ 14.علی دوست : شاعر بدیعه سرای لُر که حدود ۱۶۰ سال پیش در ازنا ممیل خرم آباد میزیسته و سبک (عَلیوُسی Aliyosi) که در گوشه داد ماهور اجرا میشود منسوب به اوست و مضمون اشعار او بیشتر تغزل، شکوایه، بیان رنج و حرمان است/ 15.دیوان شعر داراب اَفسر بختیاری (۱۲۷۹ تا ۱۳۵۰ شمسی) که تماماً به زبان لُری بختیاری است/ 16.دیوان اسماعیل خان معروف به سرباز بروجردی که سال ۱۲۸۹ قمری وفات کرده و دیوانی در مراثی بنام《اَسرارالشهاده》از او بازمانده که ۵ هزار بیت دارد نسخه ای از دیوانش در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است/ 17.اَنیس المسافر سال ۱۲۸۹ شمسی در بوشهر توسط غلامرضاخان والی پُشتکوه بعنوان کتابی مستقل درباره لرستان چاپ شده و در جلد ۳۰ فرهنگ ایران زمین هم آمده و سال ۹۷ توسط دکتر روح الله بهرامی بازنشر شد/ 18.مُلا زلفعلی کرانی بختیاری متخلص به «مجرم» در سال ۱۲۶۰ قمری به دنیا آمد و تا سال ۱۳۳۰ قمری آثاری دال بر زنده‌بودن او در دست بوده است. او سراینده منظومه ۱۳۷ بیتی «حدیث کَسا» به زبان لُری است که البته خودش به آن عنوان «قصیده توحیدیه» داده است و قدیمی‌ترین متن به زبان لُری بختیاری است که به کتابت درآمده است. ولی قدیمی‌ترین منبع یکدستی که می‌توان از زبان لُری (به‌ویژه از گویش‌ بختیار‌ی) یافت، در جنگی‌ به‌ شماره‌ ۱۱۶۶ کتابخانه‌ مجلس‌ سِنا،‌ متنی‌ موجود است که منتخبی‌ ‌از ‌اشعار سعد‌ی‌ با شعر‌هایی‌ ‌از «علیرضا تجلی‌» و «شیخ‌ ‌علی‌بابا کو‌هی‌» را دربر می‌گیرد. ‌در پایان این‌ جنگ‌ به‌ خط نسخ‌ ‌ متفاوت‌ با خط ‌اصلی‌ نسخه،‌ متنی‌ به‌ یکی‌ ‌از زبان‌‌ها‌ی‌ محلی‌ ‌ایر‌ان‌ ‌آمده‌ ‌است‌ که در فهرست‌ کتابخانه‌، ‌این‌ متن‌ «نامه‌‌ا‌ی‌ لُر‌ی‌ ‌از سعد‌ی» د‌انسته‌ شده‌ ‌است‌. ‌صادقی (ص۹، ۱۳۷۵) این متن را لُر‌ی‌ بختیار‌ی‌ می‌داند که به‌ قرن‌ ۱۱ هجری یا قبل‌ ‌از ‌آن‌ تعلق دارد.


  • نظر جورج ناتانیل کرزن در مورد لرها

    جورج ناتانیل کرزون (۱۸۵۹_۱۹۲۵) در کتاب《ایران و قضیه ایران》جلد دوم، صفحه ۳۲۸ مینویسد: لُرها بازماندگان نسل و نژادی خالص و ممتاز بوده اند و همین قدر کافی است که اعتراف کنیم آنها از نسل و نسب ایرانی اند و از قرنها پیش در نواحی کوهستانی خویش زیسته اند! آیت الله مردوخ کردستانی در کتاب《تاریخ مردوخ》جلد یکم، صفحه ۴۵ مینویسد: نزدیکترین زبان به زبان پهلوی ساسانی در درجه اول، زبان لری است چه محل الوار به مرکز پهلوی قدیم (تیسفون و مدائن) خیلی نزدیک بوده است و از مراوده با اجانب هم به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و زیستی (کوهستانی و صعب العبور بودن منطقه) محفوظ بوده اند!


  • مهاجرت ترکان و مغولان موجب زندگی کوچ نشینی شد!

    مغولان که صحراگرد و شمن پرست بودند و مظاهر طبیعی را میپرستیدند اعتقاد داشتند که《زمین مادر حیات》است و نباید زندگی یکجانشینی داشت لذا نگاه بدبینانه ای به شهرنشینی داشتند و تمام زیرساختهای شهری و《تأسیسات آبیاری و آبرسانی》را خراب و مختل میکردند. در این وضعیت مردمان لُر باتوجه به آسیب رساندن مغولان به شهرها و قتل عامهای دسته جمعی تنها راه نجات را پناه آوردن به کوهها و زندگی متحرک میدانستند. دکتر علی اکبر نیک خلق در کتاب《جامعه شناسی عشایر ایران》صفحه ۲۱ مینویسد: در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در لُرستان گسترش یافت زیرا زارعان بر اثر عدم امنیت به کوهها میگریختند و زندگی کوچ نشینی را آغاز میکردند! فتوحات و سلطنت تیمورلنگ در ایران قتل و غارتها و ویرانیهای بسیاری به بار آورد که موجب گسترش زندگی چادرنشینی گردید! به عقیده استاین ( Estaine ) لُرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجانشین بوده اند در هزاره پیش از میلاد《حیات یکجانشینی》داشته اند. بوبک (Bobek) یکی دیگر از پژوهشگران که سکونتگاههای ماقبل تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار داده است میگوید: وجود پاره ای گیاهان نظیر《فلومیس پرسیکا》در مناطق لُرنشین از لحاظ بوم شناسی گیاهی مبین وجود و رواج زراعت در روزگاران گذشته است و این خود نشانه آن است که کوچ نشینی از درون زندگی ده نشینی مبتنی بر کشاورزی برخاسته است. وجود آسیابها و خرابه های مسکونی در مناطق لُرنشین نشان میدهد که لُرها تا قبل از ترکتازیهای مغولان زندگی یکجانشینی داشته اند. مغولان هیچگاه به زاگرس تسلط نیافتند ولی میراث کوچ بلند و اصطلاحات کوچ را به یادگار گذاشتند. تمامی کلمات کوچ مثل: ایل_ایلخان_ییلاق و قشلاق_خان_یورت_قیقاچ و…تماماً مغولی هستند. از این زمان کوچهای بلند و گسترده با اطلاع از وسعت خرابی مغولان شروع شد. بیهقی میگوید: ما را شهر زادگاه بودی همچنان که آنان (مغولان) را بیابان! دکتر یعقوب احمدی در کتاب《جامعه شناسی ایلات و عشایر》صفحه ۱۰۶ مینویسد: تاریخ زندگی ترکها در ایران به نوعی تاریخ کوچ نشینی و تحرک است!



آخرین مقالات