پنج شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

آسیبهای باستانگرایی در میان مردم لُر

عده ای از مردم که تفاوت اندکی از لحاظ زبانی_گویشی با دیگر گروه مردم داشته باشند به دنبال هویت مستقل بوده و به اشتباه، خود را به یک قوم باستانی وصل میکنند

آسیبهای باستانگرایی در میان مردم لُر

پیشگفتار:

 

مناطق لُرنشین امروزه میراث دار آثار باستانی و میراث فرهنگی بسیار غنی هستند که قدمت آنها از عصر پارینه سنگی و ساخت نخستین ابزارهای بشری تا دوره حاضر است. به همین دلیل در هر قسمتی از مناطق لُرنشین که قدم گذاشته شود، با تپه ها و برجای مانده های باستانی روبه رو میشویم. اگر استفاده درستی از این آثار شود، میتواند باعث رونق اقتصاد و ایجاد اعتماد به نفس در جامعه شود. چرا که ساخته های دست گذشتگان و انسانهای پیشین، باعث پدیدآمدن هویت و فرهنگ خاص یک جامعه میشوند و همچنین عامل تمییز و جدایی جوامع از یکدیگر است؛ بنابراین، میراث فرهنگی امانتی گران بها از گذشتگان در دست نسل حاضر بوده که باید آن را برای آیندگان حفظ کرد؛ اما این میراث ارزشمند گاهی به صورت نادرست استفاده و وسیله ای برای ایجاد شکاف در جامعه میشود! برای نمونه عده ای از مردم که تفاوت اندکی از لحاظ زبانی_گویشی با دیگر گروه مردم داشته باشند به دنبال هویت مستقل بوده و به اشتباه، خود را به یک قوم باستانی وصل میکنند! افزون بر این در برخی اوقات پا را فراتر گذاشته و خود را به یک پادشاه یا شخصیت باستانی و اسطوره ای نسبت میدهند! در زیر چند نمونه از آسیبهای باستانگرایی در بین قوم لُر ذکر میشود.

 

نسبت دادن مردم کنونی لرستان فیلی (مینجایی و لک) به قوم کاسیت:

به تازگی عده ای به این نتیجه رسیده اند که مردم کنونی لرستان فیلی (مینجایی و لک) که امروزه در زاگرس میانی زندگی میکنند، از نژاد قوم کاسی هستند و بدون هیچ استناد علمی، مُدام بر عقیده خود پافشاری میکنند. استدلال این عده افراد این است که چون مفرغ های لُرستان از این منطقه به دست آمده و زبانهای لکی و مینجایی از بازمانده زبانهای کهن هستند، پس این مردم که امروزه در لرستان فیلی زندگی میکنند، از نسل همان قوم باستانی و کهن هستند! و در طول تاریخ پس از کاسیان نیز هیچ استحاله نژادی و قومی در بین آنان صورت نگرفته است! همچنین به عقیده آنها این مردم با جغرافیای خارج از منطقه خود هیچ پیوند خونی نداشته و تحت تاثیر مردمان مهاجم و مهاجر نیز قرار نگرفته اند! با کمترین مطالعه در تاریخ ایران متوجه خواهیم شد که کمتر کشوری به اندازه ایران مورد هجمه و تجاوز دیگر ملل قرار گرفته است! چرا که فلات ایران به دلیل قرارگیری در یک چهارراه ترانزیتی و سوق الجیشی به عنوان یک پُل بین شرق به غرب همواره مورد حمله و طمع کشورهای همسایه بوده است! تعداد حملات این متجاوزان زیاد بوده، اما حملات مهمتری که به احتمال زیاد نژاد مردم این ناحیه را (پس از قوم کاسی) دستخوش تغییر کرده است، میتوان از اقوام و حکومتهایی چون: آشوری‌ها / مادها / هخامنشی ها / یونانیها / سلوکیها / اشکانیها / ساسانیها / اعراب / ترکمن های سلجوقی / ترکان خوارزمشاهی / مغولان / تیموریان / صفویان / افشاریان / و قاجاریان یاد کرد؛.

بنابراین از آنجا که بیشتر دولتهای نام برده توانسته اند در ناحیه مورد بحث حکومت تشکیل دهند! بی شک نه تنها در این ناحیه بلکه در سراسر ایران دم زدن از «نژاد خالص» و «قوم دست نخورده» آنهم از قومی باستانی که در چند هزار سال پیش میزیسته است، تفکری نادرست است! افزون بر این بر کسی پوشیده نیست که زبانهای امروزی تمامی مردم لُر (مینجایی، لکی، بختیاری، جنوبی و...) از زُمره زبانهای ایرانی هستند و ارتباطی با زبان کاسیان ندارند؛ بنابراین باید بپذیریم که زبان مردم کاسی امروزه در میان مردم لرستان فیلی رایج نبوده، مگر در چند واژه محدود مانند: کوشکی، کشکان، کوسه، کشور و...که شاید مربوط به آن دوره باشند.

پس چگونه میتوان تغییر زبانی از زمان کاسیان به بعد را پذیرفت اما تغییر نژادی نه؟

دکتراحمد پاکتچی درکتاب «روش شناسی تاریخی» صفحه ۴۰ میگوید: کاسی ها یک قوم غیرآریایی هستند چون به لحاظ تاریخی قبل از آریاییها در ایران زندگی میکردند اما ابزاری برای دسترسی به شناخت آنها وجود ندارد و منابع مکتوب تاریخی در مورد کاسی ها ساکت محض هستند!

دکترشیرین بیانی در تاریخ ایران باستان، جلد ۲، ص ۱۳ مینویسد:در هزاره سوم ق.م کاسیها مهمترین قبایل «بومی آسیانی» در زاگرس به شمار میرفتند که محل اصلی سکونت آنان لرستان بوده است! دکتر محمدجواد مشکور در جغرافیای تاریخی ایران باستان، ص ۵۳ مینویسد: قسمتی از مازندران، سراسر گیلان، جنوب البرز، آذربایجان، کردستان و لرستان تحت سیطره کاسیها بوده است! و دریای کاسپین (خزر) و قزوین که معرب کاسپین است، همچنین کاشان و کاشمر از نام این قوم گرفته شده است! به هر رو نام کاسی به تدریج به «کاشی» به معنی اشتغال به کاشت بدل شده است آنها از زُمره نخستین کشاورزانی بودند که بُنیان مَدنیت را از کاشان و کاشمر تا کشمیر و کاشغر گُسترانیدند. دستاوردی که از این اختلاط فرا قومیتی حاصل شد بسی بیشتر از تبارشناسی قومی اهمیت داد!

ناگفته نماند که منظور از گفته های بالا این نیست که قوم کاسی در نژاد امروزی مردم لُر بی تاثیر بوده است؛ بلکه منظور آن است که نژاد آنها خالص نمانده و دستخوش تغییرات زیادی شده چرا که سه هزار سال از زمان کاسیان میگذرد و این طبیعی است با تهاجمات و مهاجرتهای فراوانی که پس از آن دوره در جغرافیای لُرستان انجام گرفته، دم زدن از «نژاد خالص» به دور از عقلانیت باشد.

 

ستودن کوروش در بین لرهای بختیاری:

سخن گفتن درباره کوروش باید با تامل و وسواس خاصی همراه باشد، چرا که منابع مُستند و قابل اعتماد در اینباره بسیار ناچیزند؛ یعنی اینکه ما در شناخت واقعی خصایص اخلاقی و اعتقادی کوروش دچار مشکل هستیم و نمیتوانیم درباره شخصیت او با قاطعیت صحبت کنیم. به گونه ای که حتی در پارسی بودن کوروش نیز باید شک کرد. دلیل این گفته نیز وجود شواهد بسیار بر عیلامی بودن کوروش است! به ویژه در میان منابع همزمان با کوروش همانند لوحه استوانه ای که خود را شاهنشاه و اجدادش را از ناحیه دانسته و امروزه در عیلامی بودن ناحیه اَنشان که اخیراً گفته میشود در تل ملیان فارس واقع بوده تردیدی نیست! افزون بر این، در این استوانه کوروش به شیوه شاهان عیلامی خود را معرفی کرده و اساساً اسم کوروش نیز عیلامی است! البته شواهد پس از مرگ کوروش چیز دیگری میگویند.

مثلاً داریوش در پاسارگاد از زبان کوروش او را شاه پارسی دانسته و منابع یهودی و یونانی نیز که پس از مرگ کوروش نوشته شده اند بر پارسی بودن او تاکید دارند. به هر روی اثبات عیلامی یا پارسی بودن کوروش تاثیر زیادی بر بحث ما ندارد، چرا که اَنشان با توجه به کشفیات اخیر در تل ملیان استان فارس واقع شده و نظریه واقع بودن اَنشان در ایذه بختیاری مُنتفی است و در واقع زادگاه کوروش خارج از منطقه بختیاری بوده است. هرچند اگر اَنشان در ایذه کنونی نیز واقع می بود اصلاً به معنای بختیاری بودن کوروش نبود. در واقع کلاً باستانگرایی و ستودن بیش از اندازه شخصیتهای باستانی چندان کار خوشایندی نیست و بعضاً شخص را دچار انحراف میکند تا جایی که برخی افراد خود را از نسل شخصیتهای باستانی همچون کوروش میدانند آنهم بدون ارائه هیچگونه مدرک مُستند و مستدلی که قابل استناد باشد. 

 

ستودن آریوبرزن در میان کُهگیلویه و بویراحمد:

بنابر گفته مورخان یونانی زمانی که اسکندر به قلمرو هخامنشیان حمله میکند و شهرها و روستاها را یکی پس از دیگری تصرف میکند در منطقه کوههای زاگرس با رشادتهای عده ای از مردم روبه رو میشود که سردسته آنها شخصی بنام آریوبرزن بوده است؛ اما این دلاوری های آریوبرزن راه به جایی نمی برد و در نهایت او به همراه یاران خود در راه دفاع از میهن کشته میشود. به همین جهت عده ای باتوجه به توضیحات مکانی که مورخان یونانی از ناحیه مبارزات آریوبرزن و سربازان اسکندر داده اند، محل مبارزه را منطقه کُهگیلویه و بویراحمد میدانند اما متاسفانه تاکنون نوشته و «سند باستان شناسی» که گفته مورخان یونانی را تایید کند به دست نیامده است؛ بنابراین، واقعیت این است که نمیتوان با قاطعیت، تاریخی بودن فردی به نام آریوبرزن را پذیرفت؛ اما جدا از بحث درست یا نادرست بودن گفته مورخان یونانی و کسانیکه محل مبارزه را منطقه کُهگیلویه و بویراحمد میدانند، مسئله مهم نسبت دادن مردم امروزی کُهگیلویه وبویراحمد به آریوبرزن است که کار اشتباهی است. این درحالی است که تاریخ واقعی منطقه کهگیلویه و بویراحمد پُر از رشادتها و دلاوریهای شیرمردان و زنان این دیار است که برای نمونه حکومت اتابکان لُر بزرگ یک نمونه آن است و در واقع نیازی نیست که برای مردم این دیار تاریخ سازی شود. بلکه تاریخ واقعی این سرزمین پُر از داشته های فرهنگی و تمدنی است که نشان از تاریخ کُهن آن است. 

 

انتساب طوایف ساکی و سکوند به قوم باستانی سکاها:

سکاها برای نخستین بار در دوره مادها در تاریخ ایران ظاهر میشوند که احتمالاً مدت کمی در ناحیه غرب ایران ساکن بوده اند. این اتفاق در زمان هوخشتره شاه ماد رخ داد، زمانیکه مادها به رهبری هوخشتره توانسته بودند شهر نینوا پایتخت آشوریان را محاصره کنند و چیزی هم نمانده بود که این شهر سقوط کند؛ اما در این هنگام سکاها از سمت شمال به سرزمین مادها حمله کردند وسپاهیان مادی مجبور به برگشت و دفاع از سرزمین خود شدند که احتمالاً در اینکار ناموفق بودند و برای مدت کوتاهی مستعمره سکاها شدند، اما طولی نمیکشد که هوخشتره سران سکایی را به یک مهمانی دعوت میکند و با یک غافلگیری همه آنها را به هلاکت میرساند. با این ترفند مادها توانستند سکاها را از سرزمین خود بیرون برانند. افزون بر این، سکاها در دوران اشکانی نیز از سَمت خاور به مرزهای ایران رسیدند و در افغانستان، پاکستان و حتی در سیستان و بلوچستان ایران ساکن شدند؛ اما هرگز به جُغرافیای لرستان امروزی سیطره نداشتند. باتوجه به آنچه گفته شد مدعای سکایی بودن طوایف ساکی و سکوند فرضیه ای نادرست است، چرا که قومی که هرگز نتوانسته بر جغرافیای لرستان حکومت کند چگونه میتواند پس از دو هزار سال از نسل آنها مردمی باشند که بصورت مجزا و به دور از اختلاط نژادی و خلوص کامل نژادی زندگی کنند؟ در این میان اگر کسانی نظریه مهاجرت را مطرح کنند و معتقد باشند که این طوایف از خارج از لرستان آمدند نیز نیاز به ارائه سند و مدرک معتبر دارد که تاکنون چنین اسنادی ارائه نشده است.

 

نتیجه گیری:

آثار باستانی و شخصیتهای باستانی میراث گران بهایی هستند که از گذشتگان برای ما به یادگار مانده است و ما نیز باید آنها را برای آیندگان حفظ کنیم؛ اما همین میراث فرهنگی که میتواند برای ما سودآور باشد و از طریق آن کسب درآمد کرد در برخی اوقات در کشورهای جهان سومی میتوانند بسیار ویرانگر باشند و جامعه را وارد «دوره توهم و تنش» کنند! این انتسابها و ستودن های بی مورد باعث میشود که فرد از هویت راستین خود یعنی «لُر بودن» و «ایرانی بودن» فاصله بگیرد و برای خود «هویت ساختگی» ایجاد میکند که با شخصیت واقعی او و جامعه اس فرسنگها فاصله دارد که در نهایت به «متوهم شدن فرد» می انجامد. برای نمونه؛ بعضاً افراد در چنین شرایطی با تعصب و پرخاشگری میکوشند نظر خود را به کرسی بنشانند و هرگز انتقاد پذیر نیستند و کوچکترین نقدی را نمی پذیرند! این مسئله تا جایی پیش رفته است که بعضاً به افراد منتقدشان حمله ور میشوند و طرف مقابل را به دروغگویی متهم میکنند. چاره این مشکل نیز تنها واقع بینی و باستان شناسی علمی است نه باستانگرایی تخیلی! فرد و جامعه باید در شناخت گذشتگان خود با واقعیت کنار آید و همانند جوامع پیشرفته از این میراث گران بها به خوبی استفاده کند. 

این مقاله توسط محمد میرزایی رشنو (دانش آموخته باستان شناسی) در فصلنامه پریسک زاگرس، شماره ۳و۴، صفحات ۲۶ و۲۷ چاپ شده است که به دلیل اهمیت موضوع در سایت نگین زاگرس بازنشر شد.

 

30 نظر

  • بدویت و باستانگرایی منبع ارزش نیست!

    گیریم که لری یا فلان شاخه لری نزدیکترین به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی باشد و باز گیریم که این خود امتیازی برای آن محسوب شود ولی هنگامی که تولید ادبی و فرهنگی در سطوح مختلف و با کیفیت عالی وجود نداشته باشد این امتیاز باستانی جز فیس و افاده ای خشک و توخالی چه چیزی را به همراه خواهد داشت؟ یک زبان باید حرفی برای گفتن به جهانیان داشته باشد: آثار ادبی، علمی، مذهبی، خبری، فیلمی، موسیقایی و...گرانسنگ همه از جمله حرفهایی است که یک زبان میتواند برای گفتن به جهانیان و گویشوران خود داشته باشد در غیر اینصورت، چه بخواهیم یا نخواهیم سرنوشت یک زبان یا گویشی که به دست گویشوران خود و دیگر علل، راکد مانده است استحاله تدریجی و فناست! سالهاست که افتخارات پوچ و ایضاً اثبات نشده باستانگرایانه تبدیل به آفتی برای فعالان و تولیدکنندگان فرهنگی《حوزه جنوب غرب زاگرس》شده است! روزگاری زبان لکی به لطف شعرای فرقه یارسان تولید ادبی داشت ولی اینک کدامین اثر مهم را تولید کرده است؟ چه تحولی در ادبیات آن صورت گرفته است؟ ناراحت نشوید حقیقت را میگویم منظورم تنها لکی نیست لکی را مثال زدم!نهایت کار ما فقط تولید اشعاری در وبلاگها شده است اینکار فی نفسه بد نیست فوایدی هم دارد ولی برای یک زبان، رونق و شکوفایی محسوب نمیشود! بیایید از این باستانگرایی افراطی و سترون به قول یکی از دوستان باستانگرایی تهوع آور، فاصله بگیریم و در مورد نقش، داشته ها و قابلیتهای اجتماعی_فرهنگی خود، مفید و کاربردی بیندیشیم. باستان گرایی و بدویت منبع ایجاد ارزش نیست.


  • توهم باستانی بودن!

    از نظر علمی، نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آن را با بوق و کرنا ملاکی برای برتری یا اصالت و فخامت گویش یا زبان خود قرار داده اند. دوستی اهل فضیلت در جایی میگفت فلان کلمه لکی ارزش حفظ کردن دارد زیرا به تلفظ آن در پهلوی نزدیک است!باید از این دوست گرامی و فاضل پرسید یعنی مطابق نظر شما اگر کلمه ای در لکی وجود داشته باشد که لک زبانان خود ساخته باشند یا شباهتی با پهلوی نداشته باشد فاقد ارزش است؟ و دور ریختن آن اشکالی ندارد؟ چرا ما خود را باور نداریم و برای اثبات حقانیت خود باید مرتب دست به دامان باستان شویم؟ و همواره از اصیل بودن قوم خود حرف بزنیم؟ گویا که این قوم هیچ محصول و ارزشی جز اصیل بودن برای دفاع از خود ندارد؟ هرچند بحث اصیل بودن نژاد هم همانند بحث دست نخوردگی زبان، بیشتر یک ایده ناسیونالیستی بوده و به توهم نزدیکتر است تا واقعیت و واجد ارزش خاصی نیست! اما اگر بالفرض زبانی پیدا شود که بطور کامل دست نخورده باقی مانده باشد به احتمال زیاد گویشوران آن《مردمی بدوی》،《منزوی》و《محصور》بوده اند که نتوانسته اند با حوزه های تمدنی و فرهنگی مجاور خود ارتباط و دادوستد برقرار کنند زیرا در تبادلات فرهنگی و تمدنی همواره با مفاهیم، اختراعات و عقاید تازه ای برخورد میشود که معادلی در زبان مقصد برای آن یافت نمیشود و طبیعتاً آن واژه دال بر آن مفهوم یا اختراع و...از زبان بیگانه وارد زبان خودی میشود، در سراسر تاریخ چنین بوده است، هرگاه دو جامعه زبانی باهم تماس جغرافیایی یا علمی_فرهنگی پیدا کرده اند واژگانی را از یکدیگر به عاریه گرفته اند. البته اینکه در اتخاذ واژه های بیگانه افراط نشود بحث دیگری است که دلایل خود را دارد.


  • قوم یا زبان ملاکی برای《برتری جویی》نیست!

    نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آنرا با بوق و کرنا《ملاکی برای برتری》یا اصالت و فخامت زبان خود قرار داده اند! زبان یک نظام ارتباطی خاص که از سوی اعضای یک گروه برای تبادل نظر، دستور، احساسات و...بکار میرود. بحث درباره زبان یا گویش بودن لری مجال علمی دیگری میطلبد هرچند زبان شناسی مانند دکتر اریک جان آنونبی کانادایی (Eric John Anonby) که سالها بصورت تخصصی بر روی لری کار کرده است نه تنها لری را یک گویش نمیداند بلکه آن را مجموعه ای متشکل از سه زبان میداند! بحث ما در اینجا نقد نظرات متداولی است که این روزها در مقالات و نوشته های فضای مجازی زیاد به چشم دیده میشود. نظراتی مانند: افتخار به اینکه لری دست نخورده است! لکی دست نخورده ترین و همان زبان پهلوی است! لری همان فارسی میانه است! بختیاری نزدیکترین زبان به پارسی باستان است! حتی در یک جلسه رسمی در یک نهاد رسمی، دوستی با《برافروختگی کامل رگ گردن》نظر داد لکی《فرزند برحق》زبان پهلوی است! ما عبارت نایب برحق را در مباحث مربوط به ولایت فقیه و رهبری امت اسلامی شنیده بودیم و صفت برحق در آن مباحث مناسبت دارد ولی جل الخالق! در زبانشناسی اولین بار است که《فرزند برحق》میشنویم! مگر یک زبان فرزندان ناحقی هم دارد؟و زبانهای دیگر چه گناهی مرتکب شده اند که برحق نیستند؟ دوستی که《دکترای زبان و فرهنگهای باستانی》داشت در همان جلسه پس از تأمل و سکوتی معنادار برگشت و به او گفت البته قرابت با زبان پهلوی در همه گویشهای ایرانی وجود دارد! لکی قواعد و دستور زبانش از فارسی تقلید شده و از 1 تا 10 کسی نمیتواند به لکی بشمارد و اکثر کلمات کلیدی اش از فارسی و عربی است! یکروز شخصی نوشته بود در لری هیچگونه کلمه عربی بکار نمیرود، هرچند همه میدانیم که این نظر کاملاً نادرست و ملهم از نظرات آریاگرایان افراطی است ولی در حوزه زاگرس بطور خاص و در کل کشور بطور عام طوری برخورد میشود که انگار دست نخورده ماندن زبان، یک ارزش و فضیلت محسوب میشود. در حوزه زبان فارسی نیز از لحاظ برخورد با زبان عربی دو گرایش کاملاً افراطی وجود دارد که هر دو علیرغم جهت گیری 180 درجه ای خود نتیجه ای جز تضعیف زبان فارسی را ندارند: یکی عربی ستیزی و دیگری عربی مآبی! فارسی روحی عربی و کالبدی خراسانی دارد. فارسی ۷۰ هزار کلمه دارد ولی عربی ۱۲ میلیون کلمه دارد. واژگان عربی زیادی در فارسی هست که هنوز معادلی در فارسی برایشان ساخته نشده مثل: مدافع / حقوق / مسلط / اتصال / اقتصاد / ریاضی / تاریخ / اخلاق / سیاست / هویت / استقلال / ساعت / توضیح / مساحت / جامعه / ضمیر / فعل / فاعل / اخبار و...


  • باستان بازی

    پان پارسها برای فریب دادن مردم لُر و عقب نگه داشتن آنها در《اوهام تاریخی》دارند خوشایند ما را تقدیم مان میکنند برای اینکه مصلحتی را از مردم ما بگیرند! القاب پُر طمطراق آریایی، اصیل، پارسی، غیور، وطن پرست، سلحشور و…هرچند ممکن است مورد خوشایند جمعی ساده دل باشد ولی با خود بیاندیشیم که چه مصلحتی را دارند از ما میگیرند؟ اگر تمامی این القاب بی ارزش را دو دستی به یک مغازه دار بدهیم حتی یک تکه آدامس هم بما نمیدهد! ما مردمان لُر تا الان این روند را ادامه دادیم ولی هیچ نتیجه ای نگرفتیم. متاسفانه به چیزی اصرار میکنیم که به ضرر خودمان است. این《القاب سفارشی و مُقوایی》کدامیک از مشکلات شهرهای لُرنشین را حل میکند؟ فقر اقتصادی، بیکاری، نبود امکانات رفاهی و تسهیلات زیر بنایی، عدم زیر ساختها، انتقالات متعدد آب به کویر، اعتیاد و…استانهای لُرنشین در تمام آمارها معدلی پایین تر از میانگین کشوری دارند! و در بسیاری از آمارهای منفی رتبه های نخست را دارند حالا به جای پیگیری مطالبات قانونی برای حل معضلات و مشکلاتمان چرا باید سر در آخور باستان پرستان و نژادپرستان پان آریایی و پان پارس بکنیم؟ فقط کافی است وضعیت اقتصادی و رفاهی شهرها و استانهای لُرنشین را با شهرهای کویری مقایسه کنید تا به تفاوتها و پیشرفتهای شهرهای کویری پی ببرید که در عین فقر طبیعت چطور این همه از غفلت ما استفاده کردند و تمام بودجه، صنعت و زیر ساختهای اقتصادی را با نفوذ و لابی و نقشه قبلی به کویر بردند و استانهای ثروتمند لُرنشین را در فقر و تنگدستی عقب نگه داشته اند! مطمئن باشید اصفهان با گز صنعتی و آباد نشد! قم با سوهان و یزد با باقلوا و کرمان با زیره و کاشان با فُروش فَرش صنعتی نشدند بلکه این پول بادآورده نفت بود که تمامأ در طول این سالها فقط به مردم کویرنشین تعلق گرفت و سیاست توسعه منطقه ای و نقطه ای دنبال شد و شاهد هستیم که امروزه تمامی شهرها و استانهای لُرنشین جزء مناطق محروم و کمتر توسعه یافته هستند و کویرنشینان همگی ثروتمند وصنعتی شدند!!! کسانی که حتی آب شربشان از بلاد لُرنشین تامین میشود! این تبعیض است و با عدالت خداوندی و تمامی مبانی اقتصادی و سیاسی در تضاد است!


  • کاسیتها

    در شجره نامه برخی طوایف آمده که نسب شان به شخصی بنام حجازی میرسد حالا چطوری بدون هیچ سندی بازماندگان کاسیت شدند؟ احساسات بر منطق شان غلبه کرده و تعصب جلوی چشمانشان را گرفته و هیچ عقیده و حرفی را نمی پذیرید. چرا رفرنس و ارجاعی برای حرفهایشان نیست؟ ادعا و شباهت ظاهری کلمات که دلیل و سند نمیشود! کاسیتها در ۱۰ استان پراکنده بودند حالا نباید محدود به یک منطقه کوچک بشوند! هیچوقت برای معرفی خود متوسل به بزرگنمایی نشوید چون نتیجه معکوس میدهد! برخی به علت اندک شناختی که دارند نمیتوانند مفاهیم تاریخی را منتقل کنند. ماشاءالله بیرانوند که لیسانس ادبیات فارسی دارد در کتاب《تنگه زاهدشیر》ادعا میکند زبان دربار ساسانی لکی بوده است! آخر لیسانس ادبیات فارسی چه ربطی به《علم زبانشناسی》دارد؟ چطور عده ای همزمان در علوم باستان شناسی، زبان شناسی و تاریخ اظهارنظر میکنند؟ ساسانیان که مَسقط الراس شان شیراز بود و دکتر تورج دریایی در《شاهنشاهی ساسانی》صفحه ۱۸۵ مینویسد: فلات ایران همواره با پیچیدگی و تنوع زبانی مواجه بوده است مثلاً زبان پارسی باستان، زبان نُخبگان و دربار محسوب میشد / زبان عیلامی برای مقاصد اقتصادی / زبان یونانی بعنوان زبان دانش و معرفت / زبان بَلخی ، خوارزمی ، سُغدی و پارتی(اشکانی) در شرق ایران / در خوزستان زبان نوعیلامی وجود داشت / زبان آرامی به عنوان زبان عمومی شاهنشاهی برای ارتباط در سراسر امپراتوری بکار میرفت و سنگ نوشته های شاهنشاهی به ۳ زبان پارسی باستان_عیلامی_و بابلی هستند! زبان دربار ساسانی پارسی میانه《پهلوی ساسانی》بود! دکتر محمدجواد مشکور در《جغرافیای مُفصل ایران》صفحه ۵۳ مینویسد: کاسیتها از مهاجرین قفقازی و ساکن آذربایجان، شمال ایران، ری، کاشان، لرستان، همدان و نواحی مرکزی ایران بودند. کوشکی، کشکان، کاشان، کاشمرخُراسان، کشمیرپاکستان و کاشغر چین همگی آثار و ردپای کاشی(کاسیتها) هستند. کاسیتها《اشتغال به کاشتن》داشتند و یکجانشین بودند و لازمه صنعتگری هم یکجانشینی است! آیا لکها هم کشاورز و یکجانشین بودند؟ یا عشایر دامدار کوچرو؟ زندگی ایلیاتی با یکجانشینی در تعارض است و تمامی لکها تا همین سالهای اخیر زندگی ایلی داشتند. آنها اختراعی نمیتوانند داشته باشند چون از موهبت یکجانشینی (تفکرسازندگی) محرومند. اگر لکها بازماندگان کاسیتها بودند باید نامی از آنان در تاریخ باستان میآمد یا حداقل شهرسکونت یا بازار صنعتگری برای ساخت و فروش داشتند اما چنین چیزی در تاریخ ثبت نشده است!چادرنشینان تحرک بدون ثروت داشتند ولی کشاورزان ثروت بدون تحرک! مردم کوچنده صنعتگر نیستند. آسیاب / فلزکاری / و کشاورزی در تعارض با کوچ است!《کوچ تاریخ ندارد》جامعه کوچنشین بی تاریخ است. صحرانشینان منازل و خانه دائمی ندارند و بیشتر وقت پشت اَسبند و اقتصادشان مُبتنی بر شبانیگری است. حالا این عشایر سیار چطور میتوانند ۳ هزارسال پیش چنین اشیاء مفرغی را بسازند؟ کاسیتها شهرنشین بودند و از مرحله شهرنشینی رد شدند و به فلزشناسی و ریخته گری رسیدند. حالا چطور برخی ادعا میکنید که کاسیت همان لک است؟ جورج کامرون، عیلامی و کاسیت را از یک منشا واحد میداند. دیاکونوف روسی، آریایی بودن کاسیتها را رد کرده و لرها را بازماندگانشان میداند! هرتسفلید کاسیان را بومیان ایران قبل آریایی و از نژاد آسیانی میداند. رومن گیرشمن، کاسی را مفهومی فراتر از یک قوم میداند. نیبرگ و آندره گدار کاسی را غیرآریایی میدانند. عده ای که سوادشان وبلاگی و اینستاگرامی است ادعایشان بُنیان علمی ندارد و تنها《روایت خود ساخته》را بدون هیچ سند و مدرک تاریخی ارائه میکنند آنهم برحسب حُب و بُغض! حسن پیرنیا در جلد اول تاریخ ایران باستان صفحه ۱۵۷ مینویسد: کاسیان غیرآریایی بودند. کاسیتها تعریفی گسترده تر از یک قوم خاص در یک جغرافیای محدود دارند! آنها هزاره دوم قبل از میلاد توسط قانداش حکومت تشکیل دادن و آقوم بابل راتسخیرکرد. کاسیها از اقوام خویشاوند عیلامی و گوتی بودند. دیاکونوف در صفحه ۹۱ تاریخ ماد میگوید: کاسیتها را از لحاظ زبانی به عیلامیها نزدیک میداند. خوشبختانه به دلیل آثار نوشتاری و هنری زیاد باقیمانده از کاسیها هیچکس نمیتواند آنها را به خود مُنتسب کند و از آنها استفاده تبلیغاتی ببرد. در کاسیو (کاسیان) چغلوندی هیچ شیء و بنای تاریخی کشف نشده است. در کتاب جُغرافیای لُرستان که سال ۱۲۶۲ شمسی توسط یکی از ماموران مالیاتی قاجار و به فرمان ناصرالدین شاه نوشته شده در صفحه ۲۶ آورده: هُرو و چغلوندی در قدیم متعلق به طوایف کوشکی، پاپی، ساکی و چگنی بوده اما بیرانوند، سگوند و قایدرحمت اواخر زندیه آنرا تصرف کردند. این مطالب نشان میدهد که جابجایی ها تا اسکان عشایر در زمان رضاخان بسیار زیاد بوده است و دکتر رشیدیاسمی در کتاب《پیوستگی نژادی کرد》مینویسد: اگر یک طایفه در زمان حال در یک نقطه اُسکان دارد این به معنای آن نیست که در زمان باستان هم درآنجا مسکون بوده است بلکه گذر ایام و وقوع حوادث در جابجایی ایلات در طول تاریخ نقش اساسی داشته اند!


  • هُتل روآندا

    کشور《روآندا》در آفریقاست و از دو قبیله سیاهپوست《هوتو》و《توتسی》تشکیل شده است. استعمارگران فرانسوی و بلژیکی برای اینکه به راحتی کشور روآندا را تصرف کند و قدرت بومیان را توسط خودشان و بدون هزینه دفع کند بینشان تفرقه انداختند. آنان عمداً به توتسی ها که جمعیتشان کمتر بود بیشتر توجه میکردند و به آنها گفتند که شما قدی بلندتر، پوستی روشنتر و استخوان بندی کوچکتری دارید! در صورتی که هر خارجی که به《روآندا》می آمد هیچ فرقی بین تُوتسی و هُوتو نمیدید و امکان تشخیص سخت بود. تا قبل از حضور استعمارگران بلژیکی و فرانسوی رابطه توتسی و هوتو دوستانه بود و فرهنگ و عقاید درهم آمیخته و یکسانی داشتند ولی القائات استعمارگران بلژیکی و فرانسوی موجب غرور توتسی شد و با خروج بلژیک در ۱۹۶۲ میلادی چند سال بعد وحشتناک ترین وقایع قرن ۲۰ میلادی به وقوع پیوست و《در سایه بی تفاوتی سازمان ملل متحد》۸۰۰ هزار توتسی به دست فاشیستهای هوتو نسل کُشی و قتل عام شدند که مُسبب آن فقط منافع استعمارگران بلژیکی بود. فیلم《هتل روآندا ساخته《سیدنی پولاک》در مورد نسل کشی توتسی هاست. جنگ همیشه با شعارهای خوب و قشنگ شروع میشود اما پایانی تلخ برای همه دارد.


  • اسیر در زنجیر دروغ

    حقایق تاریخی معمولاً با آنچه که پانهای نژادپرست برای مردم ساده حکایت میکنند اختلاف بُنیادی دارند. حقیقت تاریخی را نمیشود با تعصب عوض کرد. فردی بنام مجتبی آزادبخت در مقاله ای نوشته : آیا آگامنون《فرعون مصر در زمان موسی》لَک بود؟ خود زندگی حضرت موسی در هاله ای از افسانه است و در هزاره دوم قبل از میلاد مسیح میزیسته و مصر هزاران کیلومتر با مسقط الراس (زادگاه) لکها فاصله دارد و اصلاً نژاد بومیان اصلی مصر《قبطی》است حالا چطور ایشان پُل زدند بین این همه فاصله زمانی و مکانی؟ یا در مطلب دیگری مُدعی شدند که پاکستان ۱۰ میلیون لَک دارد که در پنجاب و سند سکونت دارند! پس چرا در کتابهای گیتاشناسی و دایره المعارف به آن ۱۰ میلیون اشاره نشده؟ در اطلس جامع گیتاشناسی صفحه ۸۵ آمده نژاد پاکستان متشکل از پنجابی، پشتو و سندی است و زبانشانم اردوست. امان از جهل مرکب با ادعای موکد!


  • قوم و زبان ملاکی برای《برتری جویی قومی》نیست!

    نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آنرا با بوق و کرنا《ملاکی برای برتری》یا اصالت و فخامت زبان خود قرار داده اند! زبان یک نظام ارتباطی خاص که از سوی اعضای یک گروه برای تبادل نظر، دستور، احساسات و...بکار میرود. بحث درباره زبان یا گویش بودن لری مجال علمی دیگری میطلبد هرچند زبان شناسی مانند دکتر اریک جان آنونبی کانادایی (Eric John Anonby) که سالها بصورت تخصصی بر روی لری کار کرده است نه تنها لری را یک گویش نمیداند بلکه آن را مجموعه ای متشکل از سه زبان میداند! بحث ما در اینجا نقد نظرات متداولی است که این روزها در مقالات و نوشته های فضای مجازی زیاد به چشم دیده میشود. نظراتی مانند: افتخار به اینکه لری دست نخورده است! لکی دست نخورده ترین و همان زبان پهلوی است! لری همان فارسی میانه است! بختیاری نزدیکترین زبان به پارسی باستان است! حتی در یک جلسه رسمی در یک نهاد رسمی، دوستی با《برافروختگی کامل رگ گردن》نظر داد لکی《فرزند برحق》زبان پهلوی است! ما عبارت نایب برحق را در مباحث مربوط به ولایت فقیه و رهبری امت اسلامی شنیده بودیم و صفت برحق در آن مباحث مناسبت دارد ولی جل الخالق! در زبانشناسی اولین بار است که《فرزند برحق》میشنویم! مگر یک زبان فرزندان ناحقی هم دارد؟و زبانهای دیگر چه گناهی مرتکب شده اند که برحق نیستند؟ دوستی که《دکترای زبان و فرهنگهای باستانی》داشت در همان جلسه پس از تأمل و سکوتی معنادار برگشت و به او گفت البته قرابت با زبان پهلوی در همه گویشهای ایرانی وجود دارد! لکی قواعد و دستور زبانش از فارسی تقلید شده و از 1 تا 10 کسی نمیتواند به لکی بشمارد و اکثر کلمات کلیدی اش از فارسی و عربی است! یکروز شخصی نوشته بود در لری هیچگونه کلمه عربی بکار نمیرود، هرچند همه میدانیم که این نظر کاملاً نادرست و ملهم از نظرات آریاگرایان افراطی است ولی در حوزه زاگرس بطور خاص و در کل کشور بطور عام طوری برخورد میشود که انگار دست نخورده ماندن زبان، یک ارزش و فضیلت محسوب میشود. در حوزه زبان فارسی نیز از لحاظ برخورد با زبان عربی دو گرایش کاملاً افراطی وجود دارد که هر دو علیرغم جهت گیری 180 درجه ای خود نتیجه ای جز تضعیف زبان فارسی را ندارند: یکی عربی ستیزی و دیگری عربی مآبی! فارسی روحی عربی و کالبدی خراسانی دارد. فارسی ۷۰ هزار کلمه دارد ولی عربی ۱۲ میلیون کلمه دارد. واژگان عربی زیادی در فارسی هست که هنوز معادلی در فارسی برایشان ساخته نشده مثل: مدافع / حقوق / مسلط / اتصال / اقتصاد / ریاضی / تاریخ / اخلاق / سیاست / هویت / استقلال / ساعت / توضیح / مساحت / جامعه / ضمیر / فعل / فاعل / اخبار / وطن و ...


  • گذشته پرستی

    ما تاریخ چند هزار ساله داریم؛ این یعنی بهتریم! یونان باستان به مراتب از ایران باستان روی تاریخ اثر عمیق تری گذاشت. سقراط، افلاطون، ارسطو، تالس، فیثاغورس، اقلیدس، بقراط و...در فلسفه و سیاست و طب و هنر و ریاضی و...شاهکار آفرینش بودند. اما یونان چند سال پیش به درجه ای از فلاکت رسید که برای بقا حتی برخی پیشنهاد دادند بخشی از خاکش را به کشور همسایه بفروشد! و جزیره ها را به مزایده گذاشتند! مصر هم تمدنی شگفت انگیز دارد اما این روزها گرفتار چند دستگی سیاسی، فساد اقتصادی و《تنش های قومی》شده است و اوضاعی رقت انگیز را بعد از یک انقلاب تجربه می کند! گذشته گرایی با《گذشته پرستی》تفاوت دارد. «داشتم داشتم، حساب نیست، دارم دارم حسابه»! افتخار به گذشته و تاریخ باشکوه برای خوشبختی کفایت نمیکند! باید بپذیریم که روزگار خوبی را نمیگذرانیم، نگاهی به گله و شکایتهای پیرامون مان بیندازیم، این همه زباله در خیابان و دریا و بیابان را شبها که ما خواب هستیم ترامپ می آید و میریزد؟ این همه قتل و عام جاده ای نتیجه مداخله اسرائیل است؟ این تلاطم بازار و بی نظمی اقتصادی و《دلال مسلکی》کار عربستان است؟ آن آقایی که دیروز در اتوبان پیش چشم من بطری شیشه ای دلستر را از ماشین بیرون پرت کرد و هزار تکه شد و نزدیک بود سرنشینان چند ماشین را به کُشتن بدهد، داماد صدام بود؟ نخست وزیر انگلیس هرسال نوروز می آید و برای یک جوجه کباب و یک چای آتشی هکتارها جنگل چند هزارساله را آتش می زند؟ باور کنیم که باید تعارف و《تحسین های اغراق آمیز》را کنار بگذاریم و بپذیریم جماعتی در این کشور زندگی میکنند که نه تنها نادان هستند، بلکه در مقابل دانستن جانانه مقاومت می کنند! تلاش کنیم در این دسته قرار نگیریم. این نوشتار در پی خودزنی و سرقت اعتماد به نفس ملّی نیست، بلکه یک یادآوری به خودمان است که باید دست از اغراقهای معمول برداریم و با واقعیتهای پیرامون مان مثل یک بیماری روبه رو شویم. انکار و حاشا کردن بیماری نتیجه ای به مراتب دردناکتر از درمان دارد...ما باید به مردم بهتری تبدیل شویم.گذشته پرستی، بیکاری و فقر و مهاجرت را علاج نمیکند! هویت امروزی در اقتصاد تعریف میشود.


  • عبور و مرور ژنها

    ما فرزند خانواده خودمان نیستیم بلکه فرزند مردمان خودمان هستیم یعنی شما یک پدر و مادر دارید اما ۴ تا پدر بزرگ و مادر بزرگ دارید و اگر یک درجه برویم عقبتر میشود ۸ تا و یک نسل برویم عقبتر میشود ۱۶ تا و اگر ۱۰ نسل برویم عقبتر میشود ۱۰۲۴ تا !!! یعنی ۱۰۲۴ نفر نقش بازی کردند در پیدایش شما ! حالا اگر ۲۰ نسل به عقب برگردیم تعداد اون آدمها میشه ۱ میلیون و ۵۰ هزار نفر و شما ۱۰۲۴ نفر یا ۱ میلیون را هرگز در یک خانواده یا طایفه پیدا نمیکنید و به خاطر اینکه از لحاظ ژنتیکی اینقدر به هم نزدیک هستیم یعنی هر چه به عقب برگردیم این ریشه نژادی رقیق تر میشود. همچنین والدین ما هم خودشان دو تا پدر و مادر دارند و این تصاعدی میرود بالا. در درون یک خانواده نمیتوانید با خودتان ازدواج کنید و مجبورید بروید با همسایه ، شهرک یا شهرهای مجاور دنبال همسر آینده بگردید. اینگونه ازدواج میکردند و غالبأ از محیط خانوادگی خارج میشدند. وقتی شما نیازمند ۱۰۲۴ نفر باشید آن تعداد در مردم متفاوت است و هر چه به عقب میروید نیازمند افراد بیشتری میشوید. لذا صحبت کردن از اصالت نژادی و تفخر به طایفه و ایل و قوم آنهم در کشوری مثل ایران که پل میان شرق و غرب بوده دور از عقل است. تنوع و کثرت در اقوام مختلف و همچنین تفاوت های ظاهری خود گوای این مدعاست. خودمان را محدود و محصور کردیم به نام اسامی طوایف و تمام انرژی مان را صرف بحثهای پوچ و منسوخ شده میشود و به فکر تنها چیزی که میستیم توسعه و پیشرفت شهرهایمان است در واقع ما مردم لر به جای شهر محور بودن ، طایفه محور هستیم و خودمان را به جای شهر و صنعت با طایفه معرفی میکنیم لذا تفاخر به طوایف برای ما مهمتر از آبادانی شهر و موطن مان است به همین خاطر مشکلات اقتصادی _ اجتماعی در بلاد ما خودنمایی میکند در واقع ما پیش از آنکه یک لر باشیم یک وند هستیم !


  • نگاه موزه ای و آکواریومی به فرهنگ

    به نظر میرسد که قوم بازی و لباس و لهجه به رخ کشیدن ها که تأکید بر تمایز است از نوعی نگاه موزه ای و آکواریومی به فرهنگ ریشه میگیرد. عده ای دوست ندارند مردم لر را که یکسان و یکدست هستند را متحد و در کنار هم ببینند. مردمی که زبانی هم خانواده دارند و لباسی کمابیش یکسانی میپوشند و غذاهایشان یکی است و از همه مهمتر خاطره ها و دغدغه هایی مشترک دارند. دریغا که برخی روشنفکر نماها در افتادن به دیگ حلیم از هول حلیم پیشتاز بوده اند. ایکاش همه پانها دست از نگاه موزه ای به لرستان بردارند و بر یکسانی ها و اشتراکات بیشتر متمرکز شوند چون جنجالهای قومی کمکی به توسعه لرستان نمیکند.


  • شهرنشین یا شهروند؟

    متأسفانه اخلاق مردم غرب کشور هنوز کوهستانی است. سلوک و رفتارمان کاملأ پیشا مدرن است. در مناسبات و روابط اجتماعی مان هنوز یاد نگرفته ایم قاعده ی گفتگو را رعایت کنیم و بلد نیستیم گوش بسپاریم. مدام فکمان می جنبد و دهانمان مثل دروازه باز میشود. دم از دموکراسی و آزادی میزنیم ولی حریم و حرمت آدمی را نادیده میگیرم و به سادگی حریم یکدیگر را نادیده میگیریم. عادت نکرده ایم مشکلاتمان را با دیالوگ حل کنیم. صحبت از صله رحم میکنیم اما دخترمان را از ارث محروم میکنیم. ژست روشنفکری و اهل فرهنگ بودن میگیریم اما وقتی قلم به دستمان میرسد حریم شخصی و خصوصی دیگران را هدف میگیریم. در روزگاری که دیگر هیچ آدم فرزانه ای قلم به بی حرمتی نمی گشاید ما فحش نامه در میآوریم. در روزگاری که دیگران برای خود تاریخ جعل میکنند و هویت میتراشند ما بر سر و کول هم آوار میشویم و خودزنی و خود تخریبی میکنیم. مدل فرهنگی مان شده موسیقی جلف کردی و شلوار جافی. وقتی تحصیل کرده مان رگ گردنش از تعصب طایفه و قبیله و ایل و تبارش ورم میکند، ده_بیست نفری از اهل فرهنگی هم که به ناگزیر سرنوشت خود را به این جغرافیا گره زده اند، کاری میکنیم که شهر هر چه زودتر از نخبگان و اهل فرهنگش خالیتر شود. شهری که پارکهایش جولانگاه جوانان بیکار، معتاد، خلافکار، اوباش و الواطهای یله شده میتوانند بر سر خود و بچه هایت آوار شوند. واقعیت این است که ما شهر نشین هستیم نه شهروند! هنوز ساعتها حسنوند، بیرانوند، خرم آبادی، بروجردی، لر و لک ، چپ و راست نقل مجالسمان است. جوانان شهرمان در کار تمسخر سادگان روستایی برای یکدیگر بلوتوث میفرستند و سادگان روستایی هم به سرزنش اهالی شهر مشغولند. آیا با این خودتخریبی به جایی میرسیم؟


  • سونامی ثبت ملی در زاگرس

    بُرساق (borsagh) نوعی نان مخصوص است که از آرد گندم، شیر و زیره درست میشود و در تمام استانهای لرستان، کرمانشاه، همدان، ایلام و کردستان عمومیت دارد. عربها به آن بقسمات و سنندجی ها آنرا بِرساق (به کسر ب) میگویند. احتمالأ برساق از《باسلق مراغه》که آن هم نوعی نان شیرینی است گرفته شده است! حالا چرا باید یک نوع شیرینی که در کل شهرها و استانهای غربی عمومیت دارد فقط به علت زیاده خواهی توسط《قوم سازها》به دروغ بنام برساق لکی معرفی و ثبت ملی شود؟ درحالیکه در همین کرمانشاه از قدیم الایام برساق درست میکردند! اساسأ این چه سونامی است که هرچه در زاگرس است جدیداً باید بنام لکی ثبت ملی شود؟ مثلأ دستگاه دوخت گلونی در تبریز است حالا چطور برخی عشایر ادعای آنرا میکنند درحالیکه گلونی در بین تمام مردم حوزه زاگرس متداول است و هزاران عکس تاریخی گواه این مدعاست. اصلأ دولت باید در ثبت ملی بسیاری حدود را رعایت کند چون هدف از ثبت ملی حفظ یک اثر و نگهداشت آن است و مردم غرب کشور این را بد برداشت کردند! و در یک سونامی که اخیرأ مد شده هر چیزی که مشترک است یا مربوط به قوم خاصی نیست را بدون هیچ سند قطعی ثبت ملی میکنند که خود عامل بسیاری تنشها و ناراحتی هاست.


  • کشتی نوح از افسانه تا واقعیت!

    پیامی در یکی از گروه ها دیدم با این عنوان که کشتی نوح در نورآباد (دلفان) فرود آمده است! ولی ثابت نکردند که از آن کشتی بزرگ آیا《یک تکه تخته چوب》باقی مانده یا نه؟؟؟ مارگولیز شوارتس میگوید: در این دنیا ۱۰ میلیون حشره وجود دارد / پنج هزار خزنده / نُه هزار پرنده / و ۴۵۰۰ نوع پستاندار وجود دارد حالا اگر از هر نوع فقط یک جفت وارد کشتی نوح بشود چقدر جمعیتشان میشود؟ جای دادن ۴۵۰۰ نوع پستاندار (۹ هزار جفت) در یک کشتی امکان پذیر نیست! چون آن کشتی باید مساحتی به اندازه استان اصفهان داشته باشد! که حتی ساخت آن با ابزار آلات امروزی غیرممکن است حالا چه برسد به زمان حضرت نوح!!! دکتر لئونارد وولی (Leonard Woolley) در کتاب حفاری در اور (نیویورک 1965)، مینویسد: هنگام کاوش در شهر اور واقع در بین النهرین (مرکز عراق امروزی) شواهدی دال بر طوفانی ویرانگر در بین النهرین قدیم یافتم که شهرها، را به زیر آب فرو برده است به اعتقاد وولی این طوفان همان طوفان نوح ذکر شده در کتاب مقدس است اما این طوفان که باعث طغیان دجله و فرات شده و شهرها را به زیر آب برده فقط در منطقه بین النهرین رخ داده و در نظر مردمانی که در آنجا میزیستند این ناحیه (بین النهرین) تمام دنیا بوده است و شگفت نیست که آنان در این فاجعه کیفر ایزدان برای نسلی گنهکار را میدیدند. در کتاب مقدس یهودیان داستان طوفان نوح آمده و معتقدند آن کشتی در کوههای آرارات در ترکیه به زمین نشسته است حتی باستان شناسان به آن منطقه برای کاوش اعزام شدند حتی مستندش هم هست اما حالا نمیدانیم چطور سر از نورآباد دلفان درآورد؟


  • هُومِر افسانه سَرای یونانی

    هُومِر افسانه سَرای یونانی که ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح در یونان میزیسته است و اهل《اسمیرنای یونان》بوده است. حالا پان لکها برای تاریخسازی و اینکه جا پایی در تاریخ باستان برای خود درست کنند بدون ارائه《حتی یک برگ سند》میگویند: هُومِر شاعر یونانی از لَک یاد کرده است!!! خُب این عزیزان بفرمایند در کدام صفحه کتاب《ایلیاد و اُدیسه هُومِر》نام لَک آمده؟ هُومِر زمانی زندگی میکرده که هنوز آریاییها به ایران مهاجرت نکرده بودند! نام لک که یک واژه شمارش هندی است بعد از اسلام خصوصاً در دوره صفویه رواج پیدا کرده و اولین بار در اواخر صفویه نام آن به عنوان یک طایفه از قوم لُر در کتاب مُنتخب التواریخ نطنزی آمده! حالا چطور ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح هُومر که نابینا هم بوده و هزاران کیلومتر آن طرفتر در یونان میزیسته نام لَک را آورده؟ کتاب شعر ایلیاد و اُدیسه هومِر شرح اشخاص مافوق انسانی و قصه ایزدان یونان و جنگاورانی مثل: آشیل / آیاس / هکتور / و اُدیسه است که سیستم زبانی و نژادیشان با اقوام ایران ۱۸۰ درجه فرق میکند!


  • افسانه یا تاریخ؟

    متاسفانه پان لکها برای جلب توجه عموم، شروع به تحریف تاریخ میکنند و با دیدگاه تعصب زده ادعاهایی میکنند که در هیچ کتاب مُعتبر تاریخی به آنها اشاره نشده است! متاسفانه تاکنون پاسخی بر مبنای تاریخ به این شُبهات داده نشده و آنان سکوت را تعبیر به ضعف میکنند و جری تر میشوند مثلاً میگویند : چِک ، لَک و روس باهم برادر و خویشاوند هستند و نام قدیمی لَهستان (لَکستان) بوده است! این درحالی است که این ادعا در هیچ منبع، کتاب و سند تاریخی نیامده است! و اساساً لهستانیها کشور خود را Poland میخوانند و نژادشان اِسلاو است و گروه زبانیشان کاملاً متمایز و متفاوت با ایران است! امان از مُدعای بی مدرک.


  • قضیه《داغستان》چیست؟

    افسانه داغستان: یکی از شایعاتی که در میان لکها رایج است راجع به زندگی گروهی از لکها در قفقاز است. اولین کسیکه این شایعه را فقط بر حسب《مشابهت واژه لاکی با لک》مطرح کرد آقای دکتر حاجی پور بودند که ادله قوی برای ادعای خود نداشت و فقط بر مشابهت اسمی اکتفا کرده بود! بعدها خواننده ای به نام《لک امیر》که گرایش هایی به بارزانی رییس اقلیم کردستان عراق دارد شعری خواند که بین داغ داغستان و رنج و درد ایهام ظریفی داشت! این شعر شایعه فوق را بیش از پیش تقویت کرد و باعث ایجاد شایعه ای جدید شد که اصل لک از داغستان است! عده ای هم با شاخ و برگ دادن به این شایعه《داستان های تخیلی》مانند: حضور لکها در سراسر قفقاز تا خلیج فارس در گذشته را داده اند! حتی نام قبلی《لهستان》و《انگلستان》را هم لکستان میدانند! بدون آنکه سند و مدرکی برای اثبات گفته های خود بیاورند! اما واقعیت چیست؟ قومی بنام لاکی در قفقاز زندگی می کنند که تشابه اسمی این قوم با لکهای لرستان باعث سؤ برداشت عده ای شده است. زبان کردی، تاتی و اوستایی در شاخه زبان های ایرانی طبقه بندی شده است در حالیکه زبان لاکی قفقاز نه تنها جزو زبان های ایرانی نیست بلکه حتی جزو زبان های هندی و اروپایی هم قرار ندارد! و جزو زبان های قفقازی است! حال آنکه اگر لاکی های قفقاز با لکهای ایران با این هزاران کیلومتر فاصله ارتباطی میداشت میبایستی زبان آنها جزو زبانهای ایرانی طبقه بندی میشد. میتوان اینگونه نتیجه گیری کرد که لاکی قفقاز و لک لرستان فقط با هم تشابه اسمی دارند! و لاکیهای داغستان قفقاز ربطی به لکهای لرستان ندارند برخی فقط برای دور کردن نگاه و پیوند لکها از سرزمین تاریخی خودشان یعنی لُرستان به دروغ قضیه لکهای داغستان را مطرح کرده اند.


  • آیا ژاپن《لَک》دارد؟

    متاسفانه فضای مجازی پُر شده از خَلق دروغ / اُوهام بافی / ادعاهای نا مُستند و بی بُنیان / و توهُمات شخصیِ مُبتنی بر تعصبات قومی که تماماً تخیل گرایانه هستند! مثلاً پان لکها بدون ارائه حتی یک برگ سَند ادعا کردند: ژاپن هم لک دارد!!! ژاپنی‌ که ۹۸% جمعیتش از نژاد اَصفر (زردپوست) هستند و با ایران ۸ ساعت اختلاف زمانی دارند و پرواز مستقیم از تهران به توکیو ۲۶ ساعت طول میکشد!!! حالا کدام انسان با وجدانی چنین حرفهای کذبی میزند؟ یا مُدعی شدند تپه سِیَلک کاشان نام اصلیش《سی لَک》بوده و جایگاه لکهاست!!! حتی تلفظ درست آنرا هم دستخوش تغییر کردند تا فقط نام لک در آن برجسته شود!!! این مُدعیان بی مدرک نمیدانند که تپه سِیَلک کاشان ۱۰ هزار سال قدمت دارد و《عبادتگاه هرمی شکل》بوده و به گفته دکتر صادق شهمیرزادی در عبادتگاه سِیَلک مردگان خود را در کف اتاق بصورت چُمباتمه دفن میکردند! حالا در کدام منطقه لکزبانی مردگان را چُمباتمه دفن کردند؟ یا آثار تاریخی《تَنگ سُروک بَهمئی بِهبهان》در کوهستان بختیاری که مُتعلق به تمدن الیمایی است را باز تحریف کردند و آنرا به شکل تنگ سَرلَک تغییر دادند تا باز نام لَک در آن برجسته شود!!! آخر تنگ سُرُوک بَهمئی که تا شعاع ۵۰۰ کیلومتری اش هیچ لکزبانی نیست چطور متعلق به شماست؟ کدام باستان‌شناس یا مورخی این حرف را زده؟ تاکی حرفهای نسنجیده و بی سَند باید بزنید؟ اصولاً نام طایفه لک برای اولین بار در تاریخ، زمان صفویه درکتاب《مُنتخب التواریخ نطنزی》ص 53 بعنوان یک طایفه از لُرها آمده است! و جز اندک اطلاعات پراکنده و جسته گریخته در آثار سیاحان و سفرنامه نویسان ما چیزی در اختیار نداریم. ولی قوم سازها، سوداگران و تحریفگران تاریخ بنا به اهداف خاص خود برای قومسازی میخواهند《تاریخی جعلی و باب میل خود》به دیگران دیکته کنند آنهم بدون سند و مدرک و فقط برحسب تعصبات قومیت زده!!!


  • آیا پاکستان 10 میلیون لک دارد؟

    هنگام زلزله کرمانشاه در آبان سال ۹۶ کلیپی مجهول الهویه از زبان یکی از لکهای پاکستان!!! منتشر شد که این فرد ادعا میکرد در پاکستان ۱۰ میلیون لک وجود دارد!!! ولی جالب بود که برای ارتباط با همزبانانش《انگلیسی》صحبت میکرد!!! ده میلیون لک در پاکستان یعنی جمعیتی بیشتر از کل《بلوچستان پاکستان》و عجیب است که چنین جمعیتی تا امروز چرا مغفول و گمنام مانده است؟ و در هیچ کتاب یا دایره المعارفی به آن اشاره نشده است؟؟؟ یا تأکید بر لک در《داغستان روسیه》که اصولأ زبانشان غیر ایرانی است! و اگر در همین ویکی پدیای انگلیسی سرچ کنید در ابتدای مطلب تأکید شده که با مردم لک زبان ایران هیچ ارتباطی ندارند! یا برخی بدون ذکر هیچ سند تاریخی ادعا میکنند کشور《چِک》در قلب اروپا ابتدا نامش لک بوده است!!! یا نژاد آنگلو ساکسُون در اصل آنگلو لَکسون بوده! و استعمار انگلیس به دلیل دشمنی با لکها! آنرا تغییر داده است!!! یا هُومر شاعر پیش از میلاد یونان که ۸۵۰ سال قبل از میلاد مسیح میزیسته است نام لک را در کتاب ایلیاد و اُدیسه آورده است! حالا هُومر ۳ هزار سال پیش ازقلب یونان باستان چطور با لکها ارتباط گیری کرده خدا میداند!!! و دلیل دشمنی انگلیس با طایفه لک در 200 سال پیش چه بوده؟ یا رستم فرخ زاد فرمانده ایران در جنگ قادسیه لک بوده است! طبق متون ساسانی و تاریخ طبری رستم فرخ زاد در خراسان بزرگ سکونت داشتند و پدرش فرمانده کوست (ناحیه) شرق ایران بوده است! کوهسار نظری در تاریخ اسلام صفحه ۸۲ مینویسد: رستم فرخ زاد《حاکم آذربایجان》بود! حال سؤال ما از عزیزان این است که چرا با ذکر موضوعاتی که هیچ سندیت تاریخی ندارند زمینه توهین و تحقیر خود را فراهم میکنید؟ این راسیسم و《نژادپرستی》چیزی جز تباهی روز افزون برای مردم جهان سومی ایران ندارد. تنها انسانیت مهم است


  • عینیت یا توهم؟

    تمام اعداد شمارش فارسی از هند گرفته شدند و لک هم《واژه ای هندی》به معنای صد است مثلاً هر صد کیندارکا در آلبانی میشود یک لک! واحد پول پاراگوئه گورانی است / واحد پول تاجیکستان سامانی است / واحد پول گرجستان لاری است / در ایالت اوترپرادش هند شهری بنام لک نو وجود دارد / در ایالت غور افغانستان شهری بنام لک است / در آفریقا کشور چاد شهری بنام لک دارد / در الجزایر شهری بنام اراک داریم / در اوکراین شهری بنام کرج داریم / در بوسنی شهری بنام بلوچ داریم ولی اینها بجز تشابهات لفظی هیچ ربطی بما ندارند. در اصل ۱۹ و ۲۰ قانون اساسی آمده که مردم هر قوم از حقوق مساوی برخوردارند و هیچکس بر دیگری برتری ندارد.


  • پلاستیک سازی

    از دیگر دروغهای شاخدار که متأسفانه از سوی همین افراد زودباور و ساده لوح در گروهها و کانالهای تلگرامی دست به دست میشد این بود که: لرهای بختیاری اصالتاً کرد هستند! جالب اینکه برخی افراد ناآگاه این ادعای صد درصد کذب را باور کرده اند و در دورهمی های مجازی به آن استناد میکنند!《دزدان هویت》ازحدود یکصد سال گذشته تاکنون برای جعل هویت مناطق لُرنشین اقدامات راهبردی زیادی انجام دادند که متأسفانه تاحدودی هم موفق بوده اند. کردی سازی استانهای ایلام (لُرستان پُشتکوه) و کرمانشاه که محل زندگی لرهای لک و مینجایی میباشد و نیز راه اندازی《رادیوکردی》در استان کرمانشاه، در سالهای پیش از انقلاب را میتوان دراین چارچوب تحلیل و تفسیر کرد.تجزیه طلبان که در دهه های اخیر به دنبال جداسازی استانهای کردستان و آذربایجان غربی بودند؛ حالا دیگر چند سالی است که به خیال واهی خود میخواهند لُرستان را هم ضمیمه کردستان بزرگ کنند.چندی پیش دریکی از کانالهای تلگرامی عکسی از《پل کشکان چگنی》واقع در شهرستان چگنی منتشر شد که در پایین آن نوشته شده بود: پل کشکان واقع در《کردستان جنوبی!》بر اثر القائات و تبلیغات پیدا و پنهان پانکردها در استانهای کرمانشاه و ایلام در دهه های اخیر نسلی《خود کردپندار》پا به عرصه گذاشته که کاملاً به پیشینه تاریخی و قومی خود پشت پا زده و هویت هزاران ساله خود را انکار می کند!


  • دستبرد تاریخی پانکردها

    دستبرد تاریخی کردها: تجربه نشان داده نخبگان《ملتهای نو پدید》یا ناحیه گرایان سیاسی که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم برای آفرینش ملت نداشته اند ناگزیر به جعل تاریخ و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده اند و به آفرینش قهرمانهای ملی پرداخته اند؛ نخبگان و روشنفکران کُرد در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کردها ناگزیر به خلق قهرمان ملّی شده اند! پانکردها《صلاح الدین ایوبی》را قهرمان ملّی معرفی میکنند اما نمیگویند که بیشتر سپاهش تُرک بودند! یا او بیشتر《دلبستگی به اسلام》داشت و او هیچگاه آنگونه که در تحلیل نخبگان معاصر کُرد بازتاب یافته خود را کُرد ندانسته است!!! نمونه دیگر کریم خان زند است که کُردها او را قهرمان ملت کُرد مینامند!!! شگفتا که سلسله زندیه را قاجارها که مورد پشتیبانی دو ایل بزرگ کُرد یعنی اردلان و مکری بودند، نابود کردند!!! زندیه توسط دو ایل کُرد اردلان و مکری نابود شد (دکتر مجتبی مقصودی، همگونی جمعیتی و توسعه ملی در ایران، صفحه ۱۴۲).


  • وارونگی واقعیت!

    ابوالفضل بیهقی نویسنده‌ تاریخ بیهقی در سده ۵ هجری میگوید:《تاریخ به راه راست رود که روا نیست تحریف و تبذیر در آن!》احمد ابن فضلان در سده‌ ۱۰ هجری به همه کاتبان و مورخان سفارش کرد:《دروغ ننویسید که روزی حقیقت بر ملاء میشود!》از همین‌رو بود که پیشینیان به درستی دریافتند《ماه هیچگاه پشت ابر نمی ماند و زمستان رفته و روسیاهی به زغال می ماند》اما شگفت آنکه در جهان امروز که «عصرارتباطات» است‌ برخی گمان میکنند با دستکاری در تاریخ، میتوانند پیشینه و هویت بسازند و مردم را فریب دهند.چندی پیش پُستی در اینستاگرام خواندم که لکی کاملترین زبان دُنیاست! و دارای ۳۰ هزار واژه است درحالیکه عربی فقط ۷ هزار واژه دارد! این درحالی است که لکی قواعد مُستقل ندارد و دستور زبانش از فارسی تقلید شده و یک موسسه بین المللی و انستیتو زبانی نیست که لکی را زبان معرفی کرده باشد حتی لکها نمیتوانند از ۱ تا ۱۰ به لکی بشمارند و اکثر کلمات کلیدیشان برگرفته از فارسی و عربی است مثلاً برای کلمات: حقوق / اتصال / اقتصاد / اخلاق / هویت / استقلال / ساعت / توضیح / جامعه و...چه معادلهایی در لکی دارند؟ یک زبان حداقل باید تا حدودی استقلال داشته باشد درحالیکه لکی ۸۰% کلماتش تلفیقی از فارسی وعربی است. اما عربی به عنوان کاملترین زبان بیش از ۱۲ میلیون کلمه دارد و نیم میلیارد نفر به آن صحبت میکنند و ششمین زبان سازمان ملل است. زبان انگلیسی ۶۰۰ هزار کلمه دارد و زبان بین المللی است. دیکشنری فرانسوی لاروس بیش از ۱۳۰ هزار لغت دارد و ۲۰۰ میلیون نفر به آن صحبت میکنند و زبان رسمی ۳۰ کشور است. زبان فارسی بیش از ۷۰ هزار لغت دارد. بازتاب اینگونه گزارشها از روی ناآگاهی است و هر نوشته ای اگر سند و مدرک معتبر نداشته باشد مورد شک و تردید است و نویسندگان آن رسوا خواهند شد!


  • علی باجلان

    گفتند که ما اصل و اصالت داریم_هنگام نبرد و جنگ غیرت داریم / از درد و عذاب ما نگفتند سخن_صدها گله از فقر و فلاکت داریم.


  • قومگرایی افراطی

    قوم گرایی افراطی واکنشی به ملیگرایی افراطی و مذهب گرایی افراطی حاکمیتهای معاصر است، گرایشهایی که آشکارا اولین و بدیهی ترین حقوق فرهنگی گروه های انسانی را در نطفه خفه کرده اند؛ زبان مادری!در ایران معاصر مدرسه، تلویزیون، دانشگاه، فرهنگ و ارشاد و خلاصه هر ارگان فرهنگی دولتی تبدیل به《ابزارهای تبلیغ زبان فارسی》و همزمان تمسخر و تحقیر زبانها و گویشهای متفاوت از فارسی شده اند.و اینک دیگر کار از نهادهای رسمی هم گذشته و به خانواده و کوچه و بازار هم کشیده است.حالا پس از این همه فشار و قوم ستیزی، گیرم که در سالروز جهانی زبان مادری چهارتا جوان که هنوز نپذیرفته اند قید هویت و فرهنگ بومیشان را بزنند و چهارتا مطلب تلگرامی مینویسند یا نهایتاً در ورزشگاهی تیم منتسب به قومیتشان را تشویق میکنند و دو تا نماد غیر از نمادهای آریاپرستی را بالای سر میبرند، آیا باید دنبال دست پنهان عربستان و ترامپ باشیم یا دست آشکار اشتباهات خودمان را ببینیم؟


  • مشاهیر خُراسان

    رواج شاهنامه و کوروش پرستی بین لُرهای بختیاری زمان پهلوی دوم در جهت یکسان سازی فرهنگی صورت گرفته و با شیوع رسانه های شنیداری و دیداری به اوج خود رسید و همه نوع تلاشی برای ترویج این کتاب انجام دادند مردم لُر بجای اینکه《پیگیر مطالبات اقتصادی》و《رونق صنعت و کشاورزی و گردشگری》باشند از همه چیز خود گذشتن و شاهنامه خوان فارسها شدن! شمایی که جوانانتان در فقر و تنگدستی به سر میبرند و به غربت مهاجرت کردن چه به شاهنامه خوانی؟ مردم لُر بخاطر بیکاری و نبود کار و سرمایه آواره شهرهای اصفهان و تهران و شیراز شدند آنوقت عده ای سنگ افسانه‌های و شخصیتهای خیالی شاهنامه و کوروش را به سینه میزنند! چرا فقط در خوزستان اجازه شاهنامه خوانی داده میشود آنهم توسط لُرهای بختیاری؟ هیچ قومی به اندازه لُرها به شاهنامه علاقه‌مند نیست ولی ماحصل این علاقمندی برای لرها چه بوده؟ غیر از اینکه امروزه《فهم و شعور اجتماعی》لُرها توسط همین فارسهای نژادپرست به سخره گرفته میشود؟ غیر از اینست که سوژه جوکهای نژادی و مضحکه اوقات فراغت فارسهای تازه به دوران رسیده شدید؟ غیر از اینست با این همه نفت و آب و معادن در《شاخص فلاکت》رتبه اول نصیب لُرها شده؟ لرها ایرانیتر از همه اقوام بوده و تعصب همه را میکشند ولی مُزدشان توهین/تمسخر/فقر/بیکاری/مهاجرت وآوارگی بود! تعصب فارس را کشیدن چه سودی برای جامعه زجر کشیده لُر دارد؟ استانهای کویری که محتاج آب ما هستند همه صنعتی و ثروتمند شدند نمیدانم با این همه تضاد چطور کنار بیاییم؟ نمیدانم وقتی همه بدنبال کار و سرمایه هستند چرا ما تعصب《مشاهیر خراسان》را میکشیم که شهروندانش، لُرها را جدا از خود میدانند! لُرهایی که غَم کوبانی سوریه و مسلمانان میانمار و شیخ زکزاکی نیجریه را میخورند چرا هیچ واکنشی نسبت به غارت چندین باره آب بختیاری به کویراصفهان نشان نمیدهند؟


  • نظر جورج ناتانیل کرزن در مورد لرها

    جورج ناتانیل کرزون (۱۸۵۹_۱۹۲۵) در کتاب《ایران و قضیه ایران》جلد دوم، صفحه ۳۲۸ مینویسد: لُرها بازماندگان نسل و نژادی خالص و ممتاز بوده اند و همین قدر کافی است که اعتراف کنیم آنها از نسل و نسب ایرانی اند و از قرنها پیش در نواحی کوهستانی خویش زیسته اند! آیت الله مردوخ کردستانی در کتاب《تاریخ مردوخ》جلد یکم، صفحه ۴۵ مینویسد: نزدیکترین زبان به زبان پهلوی ساسانی در درجه اول، زبان لری است چه محل الوار به مرکز پهلوی قدیم (تیسفون و مدائن) خیلی نزدیک بوده است و از مراوده با اجانب هم به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و زیستی (کوهستانی و صعب العبور بودن منطقه) محفوظ بوده اند!


  • 60 % ثروت در اختیار 4 نهاد

    بهزاد نبوی فعال سیاسی اصلاح‌طلب در مصاحبه با سایت خبری الف گفت: دولت طبق قانون اساسی 20 % اختیارات اداره کشور را در دست دارد و 60 % ثروت ملّی در اختیار چهار نهاد: ستاد اجرایی فرمان امام/ قرارگاه خاتم/ آستان قدس/ و بنیاد مستضعفان است که هیچیک از اینها ارتباطی با دولت و مجلس ندارند!


  • قدرت عادت

    نرخ بیکاری در استانهای لُرستان، ایلام، چارمحال بختیاری و کُهگیلویه بویراحمد خیلی بالاست! تورم به 40 % رسیده و زیرساختهای مناسب برای《اشتغال جوانان》وجود ندارد و گرفتار پاشنه آشیل همه ماجراها《تحریم》است! چالز داهیک در کتاب《قدرت عادت》چه زیبا به توصیف اسیر شدن ذهن انسان در حلقه عادت میپردازد! شنیدن روزانه اخبار اختلاسهای چندهزار میلیاردی/ مهاجرت جوانان نخبه از کشور/ تاکیدات کلی و بدون نگاه علمی مسئولین به دغدغه‌های اجتماعی/ انتشار آمارهای بیکاری در سایه بی توجهی مسئولین/ افزایش روزافزون آلودگی و جمعیت تهران بدلیل مهاجرت جویندگان کار/ تعطیلی صنایع وکارخانجات/ بگیر و ببندهای سیاسی واقتصادی و...بسیاری از مسئولان را گرفتار عادتی بنام《بیتفاوتی》و《پوست کلفت شدن》در برابر مشکلات کرده است! خُرم آنکس که در این محنت گاه_خاطری را سبب تسکین است!


  • طایفه بازی موجب حذف افراد نخبه و شایسته میشود!

    طوایف لر بعنوان ساختارهای قبیله ایی منشعب از مردم لر ارزشمند و مورد احترام میباشند، اما آنگاه که افرادی نادان به شکلی برتری جویانه و لرستیزانه به تخریب، توهین و تمامیت خواهی عمل مینمایند چنان پتانسیل و ظرفیت قدرتمندی را به یک ابزار ضد منافع مردم لر تبدیل نموده و عموما میگوییم فرد فوق الذکر"طایفه گرا" است.مطمئنا طایفه گرایی در بازه زمانی طولانی باعث اختلاف، کینه و دشمنی میان لُرها خواهد شد و آنها را از یک انسجام جمعی در قبال منافع مشترک سرزمینی و هویتی خود دور میکند. عقیده طایفه گراها مبتنی بر این است که انسانهای شایسته تنها در میان طایفه خود بوده و شایستگان دیگر طوایف لُر را به رسمیت نمیشناسند و بصرف غیرهم طایفه ای بودن شایستگی از آنها سلب میشود.به عبارت دقیق تر فرد ناتوان و ضعیف خود را شایسته تر از افراد توانای دیگر لُرتبار میدانند و قطعا این نوع نگرش به زیان لُرها منجر خواهد شد.غالباً هرگاه طایفه گراها به قدرت و جایگاه سیاسی میرسند بدنبال آنند که تنها افراد طایفه خود را جایگاه، پست و مقام دهند و تا آنجا که بتوانند بدنبال حذف و تخریب افراد شایسته دیگر طوایف میروند بعلت آنکه ممکن است حضور آن افراد برای منافع شخصی و طایفه ایی شان آسیب زا باشد.اینگونه باعث میگردد که مردم لر از حذف انسانهای شایسته خود که یا برخاسته از طوایف کم جمعیت اند و یا از طوایفی اند که علی رغم جمعیت بالای طایفه ایی، دیدگاه طایفه ایی ندارند زیان خواهند دید.



آخرین مقالات