شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

چگونگی هم آغوشی دیکتاتوری و تحقیر قومیتها

جوک به عنوان ابزار سرکوب، اتفاقاً از مقرون به صرفه ترین ابزار است چون نه تنها دستمایه اش تفریح و خنده و رضایت خاطر نسبی مخاطبینی است که عموماً از وضع جاری زندگی خسته اند و توسط خود این افراد و با هزینه خودشان از طریق موبایل و اینترنت در سطح جامعه به اجرا درمی آید!

چگونگی هم آغوشی دیکتاتوری و تحقیر قومیتها

برخی افراد در همان دامی می افتند که میخواهند دامن از آن برچینند. تحقیر کنندگان قومیتها خودآگاه یا ناخودآگاه سعی دارند با تحقیر دیگری، برتری و بزرگی خود را به رُخ بکشند و حقارت خود را پنهان کرده یا فرافکنی کنند. تحقیر کردن و آسیمیلاسیون، نگاهی حقارت بار است که تحقیرکننده را حقیر جلوه میدهد. برای نمونه، تمامیت یک قوم را یکسان تلقی کرده و صفتی را به آن قوم منسوب میکنند. یک دست دیدن همچون یکدست کردن میتواند برخلاف اصول آزادی و عقلانیت باشد. برای نمونه، اگر کسی جای قرون وسطی را جز تاریکی ندید، خود مبتلا به همان تاریکی و یک رنگی منفی است که قرون وسطا را بدان مبتلا میداند.

اگر کسی نتوانست شرحه شرحه بودن یک ملت و قوم را ملاحظه کند و به بیان درآورد، دچار نگاه شهسوارانه، ملوکانه، رویال و رویایی شده و از رویارویی با واقعیت و انصاف محروم میماند. همه را به یک چوب راندن، نفی تفاوت و نگاهی قالبی است که با زور یا خشونت کلامی در یک قالب در حصر و تنگنا قرار میدهد.

این اقدام، نوعی آسیمیلاسیون و سیاست یکپارچه ساز مکانیکی است؛ نگاهی که یادآور سیاستهای هماهنگ ساز و یکدست ساز فاشیسم و استالینیسم است، اگرچه لباس لباس خِردگرایی و دفاع از آزادی بر تَن کرده و علیه ظلم و بردگی شوریده باشد.

این نگاه در عین حال متضمن اخلاق بردگی و به زنجیر کشیدن حقیقت و نفی واقعیت است. این نگاه، نگاهی اربابانه بوده و همان اخلاق خدایگان_بنده ای که بسیاری از حکومتهای تاریخ بدان دچار بوده اند را بازتولید میکند. نگاه تشکیلاتی و جناحی و انسانهای تشکیلاتی از دیدن بخش بزرگی واقعیت محروم می مانند. افراد را قالب سازی و طبقه بندی کردن و آنها را به زور و بی انصاف در یک طبقه فرو کردن، با فراروی و نگاه انتقادی و آزاد سازگار نیست.

اینکه برخی با یک قومیت به منزله یک گروه متحدالشکل و هماهنگ، همگن و همرنگ مواجهه و محاجه داشته است، بازتولید همین نگاه تشکیلاتی و یک جانبه گرایانه است.

کسانیکه تفاوت قومیتی را نمی پذیرند و در پی استحاله اقوام در اهداف به ظاهر ملی یا دینی هستند، همچون کسانیکه صفات بدی را به یک قوم نسبت میدهند، مرتکب خطای انسانی، اخلاقی و دمکراتیک شده اند.

لازم نیست تفاوت اقوام را محترم بدانیم. کافی است تا از حذف و ادغام آنها بپرهیزیم. لازم نیست با آنها توافق داشته باشیم یا به توافق برسیم. نمیتوان اهداف بشری را با هم هماهنگ کرد. کسانیکه در پی اهداف واحد برای آحاد افرادند مبتلا به همین نگاه یکدست کننده و یکپارچه سازند. حتی ضروری نیست با افراد و اقوام متفاوت از خود تفاهم و همزیستی داشته باشیم، کافی است بگذاریم آنها نیز راه خود را بروند. هرچه تنوع بیشتر باشد، برابری نیز بیشتر خواهد بود! قرار نیست انسانها و اقوام همچون رَمه ها یا قطعات تولید شده مکانیکی مُشابه هم باشند! به همین روش، نباید افراد را شبیه هم کرد. این شبیه سازی علمی غیرانسانی و برخلاف تفاوت، تنوع و خلاقیت در حیات فردی و جمعی است. به تعبیر آیزایا برلین در تفسیر اندیشه جان استوارت میل «تفاهم نسبت به کسی ضرورتاً بدان معنی نیست که از او درگذریم. ممکن است با شور و حرارت و حتی نفرت، به جدال و رد و الزام برخیزیم، ولی حق نداریم در مقام نابود ساختن او برآییم؛ زیرا چنین روشی، بد و خوب را به یکسان از میان میبرد و به معنی انتحار فکری و اخلاقی دسته جمعی است. زیان بی اعتنایی و بی اعتقادی به هر حال کمتر از زیانی است که از عدم مدارا و ریشه گرایی مُبتنی بر زور و فشار حاصل میشود».

آسیمیله کردن و ادغام خوب و بد و عدم تمایز نهادن میان افراد حتی در یک صنف «تا چه رسد به یک قوم» نگاهی غیر دمکراتیک و غیرانسانی است. حتی دمکراسی های اکثریتی به سبب آنکه ممکن است فردیت و تفاوت را به نفع برابری و عدالت از میان ببرند، محل نگرانی هستند.

معنای حیاتی تساهل، بی تفاوتی به تفاوتها نیست، بلکه حذف نکردن آنهاست. طرفداران تنوع و کثرت گرایی، بعضاً طبیعت واحد بشری را برای این طرفداری شان زیر سوال برده و رد میکنند که البته این خطاست. حال شایسته نیست ما طبیعت و سرشتی واحد برای اقوام از قبیل: لُر، کُرد، تُرک و...قایل شویم. بی تردید روشنفکران حقیقی به جامعه ای مسطح و همرنگ، روزمره و بدون آرمان علاقه ای ندارند.

سخن نهایی من این است که توافق بر سر عدم توافق و اینکه قرار نیست همه مانند هم شویم کافی نیست. می بایست از همرنگ کردن و یکدست کردن و قالب بندی کردن افراد بپرهیزیم. انصاف شرط مُدارای ماندگار است. عدم توافق و وفق یافتن افراد و اهداف آنها با یکدیگر، مبنایی برای مدارا است، اما کافی نیست. حتی تفاهم داشتن هم کافی نیست. می بایست از کلیشه های قومی یا صنفی نیز بپرهیزیم، کسی را با قومیت او و طبقه او مورد قضاوت نهایی و تمام قد قرار ندهیم! تاکید میکنم ما میتوانیم از یک تفکر نفرت داشته باشیم و علیه آن سخن بگوییم اما بی مدارا، عقلانیت و گفت و شنود شکل نخواهد گرفت؛ مدارا به این معنا که نخواهیم طرف مقابل را حذف کنیم. چه حذف ادغامی «تعبیر جورجو آگامبن مانند تحقیر و دستکاری مهاجران در غرب» و چه ادغام حذفی، خلاف انسانیت، اصالت و کرامت آنهاست.

دیگر اینکه یکدست سازی یا نوعی ادغام حذفی است و یا نوعی حذف ادغامی و نفی تفاوت بوده و هم خلاف انصاف است هم خلاف مُدارا. حذف، به نحوی ادغام است و ادغام نیز به نحوی حذف محسوب میشود. یک قدرت سیاسی همیشه میتواند با توسل به جوکسازی، خطر اعتراض و انتقاد یک گروه معترض را خنثی نماید. همانطوری که مثلاً انگلستان، سالهاست که مردم ایرلند و اسکاتلند را به سوژه جوکهای بیشمار تبدیل کرده و کار تا جایی بالا گرفته که ایرلند و اسکاتلند، امروز سوژه جوکهای بین المللی شده اند و تصور واهی عقب افتاده و زمخت بودن آنها به دیگر کشورها نیز سرایت کرده است و این همه به خاطر اعتراضات فراگیر مردم این دو کشور به سلطه انگلستان بوده و تاریخچه مبارزات چند قرنشان! جوک به عنوان ابزار سرکوب، اتفاقاً از مقرون به صرفه ترین ابزار است چون نه تنها دستمایه اش تفریح و خنده و رضایت خاطر نسبی مخاطبینی است که عموماً از وضع جاری زندگی خسته اند و توسط خود این افراد و با هزینه خودشان از طریق موبایل و اینترنت در سطح جامعه به اجرا درمی آید!

واکنش افرادی که به این قوم خاص تعلق دارند در برابر برچسب و انگ خوردن و کلیشه شدن، به دو شکل است؛ در برابر اسباب خنده عموم شدن، شدیداً آزرده شده و با غرور جریحه دار شده، کینه سایرین که مسخره اش کرده اند را به دل گرفته و برای همیشه از آنها فاصله میگیرند! یا وقتی که شاهدند قومیت، ملیت، یا لحن صحبتشان دستمایه خنده عموم قرار گرفته از آنجا که نمی خواهند از اجتماع فاصله بگیرند به ساز و کار دیگری روی می آورند آنها که میخواهند در جامعه پذیرفته شوند و تأیید جامعه را به دست بیاورند به ناچار از خود بیگانه میشوند و قومیت و گویش و زادگاهشان را پنهان و انکار میکنند و حتی خودشان به بازتولید این جوکها میپردازند. با این شوخی به ظاهر بی ضرر حساسیت به هویت و فرهنگ و زبان مادری یک قوم به مدد این جوک سازیها از بین میرود و جوکسازها که اهداف سیاسی دارند به هدفشان میرسند! یک لبخند بی رمق و بی نشاط به بهای هَتک حُرمت و از بین رفتن حرمت و حیثیت اجتماعی تمام میشود چرخه ای که اصرار دارد معصوم و بی خطر جلوه کند!

 

این مقاله توسط دکتر محسن سُلگی در فصلنامه پریسک زاگرس، شماره ۳و۴، صفحه ۴۰، نوشته شده بود که در سایت نگین زاگرس بازنشر شد.

27 نظر

  • برچسب زنی

    جامعه ای که حتی برای زلزله زده ها هم جوک میسازند، جامعه خطرناکی هستند. وقتیکه جمع جسارت اعتراض نداشته باشد و اعتراضهای اجتماعی هزینه زا باشد به سمت هجو و هزل خواهند رفت و هرچه تاوان این ماجرا کمتر و قربانی ناتوان تر باشد این هجمه ها شدیدتر خواهد بود. اساسأ چون راه گفتگو را نمیدانند و نوع و کیفیت ارتباط برقرار کردن را آموزش ندیدند با رواج شوخیهای زشت پیامکی_رسانه ای سعی دارند خودی نشان دهند. شوربختانه نام برخی اقوام را《بصورت کاریکاتوری》از قبل محکوم جلوه داده میشود. پیامکها حاوی اقسام و انواع بی اخلاقیها هستند و این بی اخلاقیها به مردم و جوانان به خصوص نشت کرده است. در میان ایرانیان رایج است که برای هر چالشی، چیزی یا کسی را علم کنند. با انگ زنی و برچسب به دیگران سعی دارند خود را عاری از هر عیب و نقص معرفی کنند! در این سرزمین هیچوقت جرأت داری پیدا نشده که مسؤلیت اعمال و گفتارش را بپذیرد و همیشه دنبال قربانی بودند! ضعیف کشی مرسوم بوده و هست. مثلأ همین جوکها براساس یکسری واقعیت بطور سلسله مراتب در کلانشهرها اتفاق می افتد، ولی چون سختشان است بخودشان نسبت دهند، در کمال بیرحمی به دنبال ضعیفترین فرد جامعه میگردند و به او نسبت داده و بدنامش میکنند و آنقدر با جدیت اینکار ادامه پیدا میکند که بعد از مدتی خودشان هم حقیقی یا واقعی بودنش را باور میکنند!


  • جوک؛ اختراع تصوری است!

    جوک یک اختراع تصوری است و هیچ واقعیتی نمیتواند داشته باشد اما اینکه کسی را در جمع تخریب و ترور شخصیت بکنند، در واقع با آبرو و حیثیت و حرمت اجتماعی او بازی کردند و قطعأ مورد پسند از نظر اخلاقی و عقلی نیست و ثمره ای جز تنش و تفرقه ندارد. چگونه ممکن است بر این مبنا که فلان فرد متعلق به فلان قوم است بتوانیم همه ویژگیهای شخصیتی / ذهنی / رفتاری / عواطف / احساسات / و آرزوهای او را متوجه شویم؟ آیا این یکنوع انگزنی برحسب منطقه خاص جغرافیایی نیست؟ جوک یک نوع《هذیان فکری》است و با عقل سلیم _عقیده مردم _تاریخ _فرهنگ و ضریب هوشی آنان تطابق ندارد. جوک براساس تصورات پیش ساخته و پیشداوریهای عده ای درباره اقوام ایرانی ساخته میشود و متأسفانه افراد مختلف آن اقوام، مورد قضاوت یکسان قرار میگیرند. اینان کسانی اند که به امور معین به شکل مبالغه آمیزی نگاه و حتی آنها را تحریف میکنند و نوعی《پیش فرض ذهنی غلط》نسبت به اقوام دارند که با مصادیق واقعی تطبیق نمیکند. در قرآن نیز تأکید شده که قومی از شما، قوم دیگر را تمسخر نکند و نسبت زشت ندهد (سوره حجرات آیه ۱۳). نوشته ها و گفته های ما باید اخلاقی باشد نه برآمده از حُب و بُغضهای قومی! این درست نیست که عده ای همواره خود را مُحق بدانند و دیگران را محکوم کنند!!! سیمای مردمان لُر در رسانه میلی، به عَمد خوب ترسیم نشده است! آیا قوم لُر همین است که رسانه ها توصیف میکنند؟


  • جوک نژادی

    پیامهایی که به عنوان جوک علیه اقوام در سراسر کشور پخش شده هیچ رگه هایی از طنز ندارند و هر روز وقیحانه تر و هتاکانه تر، فرهنگ / تاریخ / آداب و رسوم این قومیتهای تاریخساز را هدف میگیرند که البته با هدف و غرض است که هرآنچه به ذهن بیمارشان میرسد را به شکل جوک درآورند و به اقوام نسبت دهند!جوک قومیتی بعنوان یک آسیب فرهنگی_اجتماعی در دراز مدت تأثیر سوء بر بدنه جامعه خواهد گذاشت و فردیکه تحقیر میشود در آینده این تحقیر را با 《تمسخر دیگران》جبران میکند! متأسفانه عده ای در طُرفه العینی حیثیت اجتماعی قومی را به باد میدهند و درک و فهمی از تبار و سرزمین اجدادی خود ندارند! برخی در توجیح رفتارهای ضدفرهنگی و غیراخلاقی خود، سعی دارند با تطهیر این عمل غیرانسانی آنرا با《برچسب طنز》رفع کنند حال آنکه مُحتوای اغلب این پیامها پر است از: توهین / تمسخر / افترا /هتک حُرمت / و رواج بی ادبی اجتماعی! مطمعنأ کسانیکه《کارخانه جوکسازی》دایر کردند به دنبال اهداف شوم خود که همانا پراکندگی و دلزدگی اقوام از یکدیگر و همینطور از بین بردن حس اعتماد به نفس، ایجاد شرم اجتماعی و مُنزوی کردن اقوام فعال است. آنچه فرهنگ ملی ما را مورد تهدید قرار میدهد همین لودگی طنز و بی محتوایی است که از برخی طنزهای مختلف در طول چند سال اخیر، سر برآورده است!انتشار این همه جوک، نمیتواند بیغرض و بی هدف باشد!


  • جوک《ابزار سرکوب》است!

    جوک یک اختراع تصوری است! یک هذیان فکری است. جوک《ابزار سرکوب》است و مَصرف سیاسی دارد و صرفأ برای خنده نیست و جنایتی فرهنگی است. جوک روی اَعصاب فشار میآورد و فراگیرشدن همچین باور عمومی کذبی درباره یک قوم و نسبت دادن صفتی که هرگز نمیتواند کاملأ درست باشد به یک جماعت کثیر، عجب جنایتی میتواند باشد و چه راحت میتواند به بهای ترور شخصیت انسانی تمام شود. برچسب و انگ، نه تنها از نو شخصیت فرد یا گروه را تعریف میکند و باور عمومی از او را مخدوش مینماید بلکه ممکن است توسط فرد، درونی شود و او با باور این صفت در خود حتی درصورتی که واقعأ حائز این صفت نباشد آنرا ناخواسته در خودش ایجاد کند و سایر ویژگیهای خوب و مثبتش در سایه این تلقی عمومی از او رنگ ببازد. در بدترین شکل هم فرد بابت این برچسب از خود و جامعه اش بیزار شده بطور بالقوه یا بالفعل شخصیتی ضد اجتماع میشود! جوک همیشه مدنظر《قدرتهای سیاسی و اقتصادی》بوده و اغلب مقاصد سیاسی هستند که موجهای فراگیر جوکسازی را تغذیه میکنند! با جوکسازی به راحتی میتوان وجهه و اعتبار گروه یا قوم خاصی را در سطح جامعه ضایع کرد و《صفت واهی نوینی》را به آن نسبت داد که بتواند اسباب خنده شود!میتوان هویت یک گروه و قوم را با این جوکها از نو در سطح جامعه تعریف کرد و وجهه قبلی آنرا از بین برد! میتوان چهره جدیدی به آن بخشید و آنرا《اسباب خنده روزمره》و مضحکه اوقات فراغت کرد! با اینکار قوم و گروه خاص، قدرت و نفوذ اجتماعی اش را به مروز از دست خواهد داد و تاریخچه پُرافتخارش به فراموشی سپرده خواهد شد! مقبولیتش در سطح ملّی کاهش پیدا میکند و دیگر افکار عمومی به شنیدن《صدای اعتراض》این قوم واکنشی نشان نمیدهند! چون عادت کردن با شنیدن اسمش به آن بخندند! جوک در مقابل قدرت شکل میگیرد! چرا برای بلوچ جوک نمیسازند؟ چرا برای طبس، چابهار و بیرجند جوک نمیسازند؟


  • جوک مدنظر قدرت سیاسی است!

    یک قدرت سیاسی همیشه میتواند با توسل به جوکسازی، خطر اعتراض و انتقاد یک گروه معترض را خنثی نماید! همانطور که مثلأ استعمار انگلیس سالهاست که مردم ایرلند و اسکاتلند را به سوژه جوکهای نژادی بیشمار تبدیل کرده و کار تا جایی بالا گرفته که ایرلند و اسکاتلند امروز سوژه《جوکهای بین المللی》شده اند و تصور واهی عقب افتاده و زُمخت بودن آنها به دیگر کشورها نیز سرایت کرده است! و اینهمه بخاطر اعتراضات فراگیر مردم این دو کشور به سلطه انگلستان بوده و تاریخچه مبارزات چند قرنشان!جوک بعنوان ابزار سرکوب، اتفاقأ از مقرون به صرفه ترین ابزارهاست چون نه تنها دستمایه اش تفریح و خنده و رضایت خاطرنسبی مخاطبینی است که عمومأ از وضع جاری زندگی خسته اند و توسط خود این افراد و با هزینه خودشان از طریق موبایل و اینترنت در سطح جامعه به اجرا درمی آید. واکنش افرادی که به این قوم خاص تعلق دارند در برابر برچسب و انگ خوردن و کلیشه شدن، به دو شکل است؛ در برابر اَسباب خنده عموم شدن، شدیدأ آزرده شده و با غرور جریحه دارشده، کینه سایرین که مسخره اش کرده اند را به دل گرفته و برای همیشه از آنها فاصله میگیرند! یا وقتی که شاهدند قومیت، ملّیت یا لَحن صحبتشان دستمایه خنده عموم قرار گرفته از آنجا که نمیخواهند از اجتماع فاصله بگیرند به ساز و کار دیگری روی میآورند آنها که میخواهند در جامعه پذیرفته شوند و تأییدجامعه را بدست بیاورند به ناچار از خود بیگانه میشوند! و قومیت و گویش و زادگاهشان را پنهان و انکار میکنند! و حتی خودشان به بازتولید این جوکها میپردازند! با این شوخی به ظاهر بیضرر حساسیت به هویت و فرهنگ و زبان مادری یک قوم《به مدد این جوکسازی ها》از بین میرود و جوکسازها که اهداف سیاسی دارند به هدفشان میرسند! یک لبخند بی رَمق و بی نشاط به بهای هتک حُرمت و از بین رفتن حرمت و حیثیت اجتماعی تمام میشود چرخه ای که اصرار دارد معصوم و بیخطر جلوه کند!


  • جوک، تبعیض و تفاوت می آورد

    این جوکهای مُهوع و تَهوع آور که از آسمان نازل نمیشوند! بلکه منشأ زمینی دارند و در داخل کشور تهیه، تنظیم و پخش میشوند! تهیه جوک وقت میخواهد، بودجه میخواهد، ترجمه میخواهد، تطبیق با فرهنگ خودی میخواهد! کار فردی نیست بلکه سازمان و گروهی پشت این قضیه است و غرضی در بین است! اگر به این جوکها نگاهی بیندازید می بینید که همه《رتوش شده》هستند و تمام علایم دستوری و نگارشی در آنها رعایت شده! انگار از کارخانه ای خاص و زیر نظر کارشناسان بیرون می آیند! جالب است که بیشترین تمرکز جوکها بر روی دو قوم شیعه و پُرجمعیت و فعال کشور (لر و ترک) است که در تمام رویدادها و تحولات ایران در سده اخیر نقش پُر رنگی را ایفا کردند از انقلاب مشروطه در ۱۹۰۶ میلادی تا جنگ ۸ ساله و...فحاشی به این دو قوم بزرگ چه دلیلی دارد؟ چرا موقعی که به ما میرسند همه دَم از جَنبه و ظَرفیت میزنند و از خودشون مایه نمیگذارند؟ خباثت و《کارخانه جوکسازی》تا کی ادامه دارد؟جوکها همراه با تبعیض معنادار و تفاوت فاحش امکانات بین پایتخت و شهرستان هاست! و این احساس تحقیر و تبعیض را تشدید میکند و《حس حقارت》همراه روزمره آنها میشود! تولید جوک فعالیت جمعی است و به تحقیق نیازمند است! بمباران و توهینات ردیفی جوکهای هدفدار که به بازار لودگی عرضه میشود در پی ساختن کلیشه و جا انداختن یک تصویری کاریکاتوری از قوم هدف جوک است! بدبختی ما تا آنجا پیش رفته که هر نَنه قَمری که از یک آموزشگاه نامعتبر واقع در دارغوز آباد مدرکی بی مایه گرفته برای مردم لُر ژست روشنفکری میگیرد و این علامه های دَهر که اُفق دیدشان فقط به سوی منافع شخصی است همه چیزشان از جمله اصالتشان را زیر پا میگذارند و تاریخشان را به چند بسته اسکناس میفروشند!


  • فوران انباشت هزار سال تحقیر قومی!

    جماعت تاجیک (فارس) که عمدتاً ساکنان دشت و کویر وجلگه اند در تاریخ فلات ایران، در این هزار سال پس از روی کار آمدن عرب (اموی ها و عباسی ها) و سلسله های متعدد تُرک_مغول (غزنوی، سلجوقی، خوارزمشاهی، مغولی، تیموری، صفوی و قاجار) و گیلک و طبرستانی (آل بویه_آل زیار_آل کیا) و لُرها (اتابکان لُر و والیان لُرفیلی) و کُرد (امیران کُرد)، این عنصر قومی (تاجیک_فارس) حتی در مناطق بومی و قومی خود (در مرکز و شرق فلات ایران) مگر در یکی دو مورد، آنهم دوره های کوتاه (صفاریان و سامانیان) تفوق و حاکمیت نیافت و زمام امورش در دست خودش نبود و همیشه تحت سیطره و قیمومیت و سرسپردگی حاکمیتهای دیگر اقوام، حتی در قلمرو خودش بسر برد! جماعت تاجیک (فارس) حداقل طی هزارسال در معادلات قومی در تاریخ منطقه، عملاً به هیچ انگاشته شد و به حساب نیامد و فقط نقش و رُلی درحد تدارکاتچی و دفتر و دستکدار دربار و دستگاه سلاطین《حاکمیتهای بیگانه》یافت یا حداکثر درحد یک شاعر مدیحه گوی یا《چاکر فاضل》مقام وزارت این پادشاه ترک و عرب یا آن سلطان هندی و ازبک را کسب کرد! فارسها (تاجیک) در طول تاریخ هزار ساله پُر تلاطم فلات ایران، در هیچ نبردی شرکت نکردند! در برابر هیچ مهاجمی از شرق مقاومت نکردند! هیچ سردار و جنگاور و بزرگمردی از میانشان برنخاست! محدوده فارسها کانال و مَعبر ورود اقوام بیگانه به ایران بود و فارسها هیچ مقاومتی دربرابر تهاجمشان از خود نشان نمیدادند! از دروازه ای به پیشواز مهاجمان میرفتند و از دروازه ای دیگر مهاجمان را بدرقه میکردند! (یکی از دلایل باستان گرایی و پناه بردن و چَسبیدن به سرداران و شاهان باستانی هخامنشی و ساسانی، حاکی از فقدان و نبود چنین شخصیتهایی در تاریخ هزارسال گذشته فارس زبانهاست!) آنان با حاکمان عرب، مسلمان شدند، مومن تر! با سلاطین سُنی، سنی شدند متعصب تر! با پادشاهان شیعه، شیعه شدند افراطی تر... به میل هر جریان مُسلطی، به آن سو مایل شد، با هر تغییر موسم سیاسی و مذهبی و فرهنگی، رنگ باخت و رنگ عوض کرد! آن چنان که ضرب المثلی پشتو، وصف الحالش شد: یک پشتو، پشتو است! یک اُزبک، اُزبک است! اما یک تاجیک، تاجیک نیست!


  • عناد و دشمنی آپارات با مردم لُر

    در آپارات حتی فیلمها و برنامه های طنز سایر شبکه های استانی که جنبه مسخرگی دارد بنام لر در آپارات نشر داده میشوند! ببینید عناد و دشمنی با مردم لُر تا چه حد! چند وقت پیش حتی برنامه طنز شبکه استانی کرمانشاه که حتی نام و آرم و لوگوی کرمانشاه در آن دیده میشد را باز بنام لر در آپارات نشر دادند! واقعأ مسئولان آپارات هیچ ممیزی و نظارتی و خط قرمزی ندارند؟ تو روز روشن عده ای با سؤاستفاده از این رسانه دارند تنش و نفاق قومی رو مرتکب میشوند معلوم نیست این گروهک که با مردم لُر سر لجاجت دارد مورد عنایت کدام سرویس اطلاعاتی خارجی و بیگانه است که با خیال راحت در پی تفرقه افکنی است؟چرا مردم و جوانان تحصیلکرده ما به این تبعیض اعتراض نمیکنند؟پای آبرو، حُرمت و حیثیت اجتماعی یک قوم در میان است! من از تمام فعالان اجتماعی لُر انتظار دارم با این افراد بشدت برخورد کنند.


  • کُمدین های واقعی

    فرهنگ ضعیفی در خاورمیانه حاکم است که هرکسی بخودش اجازه میدهد زبان، فرهنگ و اهلیت دیگری را نادیده بگیرد و تمام حق و حقوق را به جانب خودشان درنظر میگیرند! مسیر و روال جوک و توهین یکطرفه است یعنی تریبون دست کسی است که از نظر دیدگاه خودش تو را تفسیر و معنی میکند و تو هیچ رسانه ای در اختیار نداری تا بتوانی از خود دفاع کنی! در آمریکا که یک《جامعه چندفرهنگی》است اگر یک سفیدپوست به شوخی یا جدی به تیره پوستان توهین کند طبیعتاً جامعه سیاهپوست میتواند از طریق رسانه و برنامه ای که در اختیارشان میگذارند از خود دفاع کنند و پاسخ بدهند! زمانیکه من به شما توهینی میکنم اگر بلافاصله شما متقابلاً نسبت به من موضع بگیرید من در رفتارم دقت بیشتری خواهم کرد! ولی وقتی ببینم که با توهین به شما هیچ هزینه ای به من تحمیل نمیشود جسارت بیشتری در این قضیه از خود نشان میدهم! این نهایت بی هنری است که از دیگران برای تفریح و خنده استفاده کنیم! هنر آن است که به موضوعاتی بپردازیم که کسی را نرنجاند! هنرمند و کُمدین لورل و هاردی انگلیسی بودند که در ۱۰۵ فیلم باهم بازی کردند و بیننده را با حرکاتشان به خنده درآوردند و به هیچ قوم و زبانی توهین نکردند! کُمدین جیم کری و جری لوییس و چاری چاپلین و وودی آلن و إدی مورفی بودند که با هنرنمایی و حرکات صورت باعث خنده مردم میشدند نه فردی که جوک قومیتی میگوید و برای پانزده دقیقه پولهای میلیونی میگیرد!


  • تحقیر سیستماتیک

    مردم ایران فرهنگ مدارا ندارند و یاد نگرفتند با هم مصالحه کنند و از تحقیر، تضعیف و تخریب هم لذت میبرند. جامعه ما مسموم است و با فرهنگ تمسخر میکس شده است! مردمش از کودکی با تمسخر دیگران، برای خود شادی کذایی میسازند و با این نوع تفکر بزرگ میشوند و این رفتار در ذاتشون اینترنالیزه و نهادینه شده است. جوکسازی قطعاً استراتژی از پیش تعیین شده و تنظیم شده ای است که کمر به نابودی و لجن مال کردن فرهنگ این دیار بسته است و قطعاً عدم اعتراض ما و سکوت در مقابل این هجمه فرهنگی، تعبیر به رضایت میشود و بدخواهان را جری تر میکند! جوک برای تخریب ذهنیت و از گود تأثیرگذاری خارج کردن ماست. باید حس حقارت همراه همیشگی و روزمره ما باشد تا به شهروندان فعالی بدل نشویم. جوک در بستر ناآگاهی و کم دانشی جامعه رشد و نمو می یابد و مردم عادی که عمومأ آگاهی کافی از مسائل پیرامونی ندارند به آن دامن میزنند! تولید جوک به متُدهای خاص و فعالیت جمعی نیاز دارد و کاری است که به تحقیق، ترجمه و انطباق با فرهنگ خودی محتاج است و از عهده یک یا چند نفر خارج است! مردم عادی هیچوقت جوک نمیسازند بلکه مصرف کننده آن هستند! این همه جوک که افکار عمومی را نسبت به یک گروه یا قوم حساس میکند، مطمعناً با مقصود و منظوری خاص است و مقاصد روشنی در دامن زدن به این جوکهای قومیتی دخالت دارند وگرنه چه اصراری است که برای جا انداختن یک مُشت ادعای باطل به دروغ پردازی افراطی روی بیاورند! و بخاطر حُب و بُغضهایشان مطالبی لَه یا عَلیه دیگر اقوام بنویسند! جوک قومیتی با هدف بی اعتبار کردن قوم هدف جوک است و بعنوان یک کنترل بیضرر اجتماعی عمل میکند و با ارائه تصویری کاریکاتوری و تمسخرآمیز سعی در ایجاد شرم اجتماعی در میان آنان میکنند و از تأثیرگذاری آنان در اجتماع میکاهند! در این جوکهای توهین آمیز قومیتی هیچ رگه هایی از طنز مشاهده نمیشود! موقع اعتراض هم همه دَم از جنبه و ظرفیت میزنند! نمیشود از خودتان هم یه کوچولو مایه بزارید؟ اگر صفات بدی هم هست بخاطر اجبار جامعه است و دلایل بیرونی دارد وگرنه هیچ انسانی از خوبی بیزار نیست و هیچ انسانی داوطلبانه تسلیم این نوع تحقیرهای سیستماتیک نمیشود. در همه جوکها، همه بلایی سر این ساده دل میآید و او کوچکترین اعتراضی نمیکند و کاراکتری ندارد! اصرار بیمارگونه به تولید و پخش انبوه《جوکهای سرکوبگر》در شبکه های مجازی بی غرض نیست! جوکها انگ، استریوتایپ و ذات میسازند و خصوصیات اصلی یک قوم یا شهر را پنهان میکنند بدتر اینکه با این جوکها، تعریف خودشان را به او میقبولانند و حتی اجازه نمیدهند که خودش را تعریف کند! عیب بزرگ جوک قومیتی اینست که خصلتهای یک قوم با تاریخی چندهزارساله را در قالب یک واژه آنهم، واژه ای که معمولاً بار منفی دارد خلاصه میکند و با نوعی پیشداوری غیرسازنده و با نفرت با این اقوام برخورد میشود. هر آنچه که متعلق به قومیتهاست باید نازل و درجه دو باشد! در جنگ با سلاح گرم، بدست گرفتن سلاح سرد خودکشی است! دفاع ما در مقابل این حمله سیستماتیک چیست؟ صبر و بردباری؟ تشریح تاریخ؟ تأکید بر آزادی و حقوق انسانی؟ نژادپرست خواندن آنان؟ فکر نمیکنید این نوع مقابله همان در دست گرفتن سلاح سرد است؟مهربانی و ترحم به بدخواهان قوم لُر به عامل تهاجم علیه فرهنگ و زبان و منافع ما بدل شده است!مُحتوای این جوکها با یک عنصر نژادپرستی تلخی نهفته است که با پایین بودن فرهنگ منتشر کنندگان آن رابطه مستقیم دارد و هر چیزی که رنگ و بوی از تنوع دارد با دیده تردید آمیز و سؤظن نگاه بشود و به اقلیتها و خرده فرهنگها بعنوان تهدیدی برای امنیت نگاه کنند! اساساً با ندیدن دیگران آنها محو و غیب نمیشوند بلکه برعکس زخم خورده و مسئله دار هم میشوند! باید به تفاوتها بعنوان یک ظرفیت فرهنگی در جهت غنی کردن عنصر ملّی سود جست و از قابلیتهای آن در جهت رشد نتایج کلیدی بهره برداری کرد!


  • ماهی صقت دلقک

    نفرین بر ماهی صَقت دلقک اَلدنگ _ کَز بهر تَفنن زده بر طایفه ام اَنگ / تا گرم کند بَزم کسان، مردک نامرد _ پُر کرده دهن از سخن پوچ پر از ننگ / پا کرده به کفش همه ملت ایران _ از ترک و لُر و کُرد و سَجستانی و تازنگ / یک نکته نَغز از سُخنش نیست همیشه _ بیهوده کلامش همه توهین به فرهنگ / باید که زند سیل خروشان خلایق _ چون رمی جَمَر بر دهن بی هُنرش سنگ...ننگ و نفرین اَبدی بر دلقکی که بخاطر چند بسته اسکناس، چوب حراج زده بر ناموسش و فحش خور ملت ایران شده است (فتامل)


  • تا جان دارم به پای《لُر》میمانم

    ثابت شده《خودخواه》و《حقیر》و《پَستید》_ عُمریست کَمر به انزوایم بستید / تا جان دارم به پای《لُر》میمانم _ هر چند همه به فکر حذفم هستید


  • سیداحمدکسروی و جوک

    سید احمد کسروی از پیشتازان پان پارسیسم میگوید: ریشخند و سرکوفت زهرناکترین حربه است که گردنکش ترین کسان را با این حربه میتوان رام کرد! حالا ریشه و دلیل جوکسازی های نژادی علیه مردم لر و کاریکاتورها و زخم زبانها را درک میکنید؟《جوک سیاه قومی》برخلاف آنچه عده ای ناآگاه گمان میکنند، یک شوخی ساده و مرسوم نیست بلکه سیل جوک در برابر قدرت شکل میگیرد! اتاق فکر سعی در ترویج این لودگیها بنام دیگر اقوام دارد. اتاق فکرهایی بر مبنای ایدئولوژی پان آریایی چون احمد کسروی، ایرج افشار و طباطبایی سعی در تحقیر اجتماعی لرها دارند تا آنها را منزوی و طرد کنند!


  • چاغری

    فلسطینیها با سنگ اسراییل رو میزنند تو آپارات فیلم رو میزارند و مینویسند: جنگ لرها!!! یعنی جاهای دیگه دعوا نمیشه فقط لرها دعوا میکنند؟ مگر در بازی سپاهان و پرسپولیس در آزادی با پرتاب سنگ ۲۹۵ نفر زخمی نشدند؟ این فیلمها با نیت خاص و هدفمند بنام لرها در جهت بد معرفی کردن ما انجام میشود و بیغرض نیست! تو لرستان به اینایی که میان توییتر در مورد آجر مزه میپرونند و بسطش میدن به ما، ما لرها هم بهشون میگیم زول! اهل دلاش میفهمند چی میگم!


  • کاش پان پارسها شعور داشتند!

    کاش پان پارسها ذره ای شعور داشتند که درخواست کمک سیل زده ها را مسخره نکنند!!! کاش ذره ای انسانیت در وجودشان بود تا به مردم سیل زده ترک آق قلا و لُر پلدختر توهین نژادی نکنند! کاش مغزی برای فکر کردن داشتند که از سیل و بدبختی دیگران جوک سیاه قومی نسازند! البته فرهنگ درستی ندارند که اگر داشتند وضع زندگی و کشورشان این بود! فرهنگ خرافی و متحجرانه ای که از پیرمرد ۷۰ ساله بگیر تا زن بچه بغل همگی از روی آتش میپرند و به رسم مجوسهای آتش پرست دور آتش لن ترانی میکنند. از چنین مردمی که در کویر زندگی میکنند نمیتوان انتظار احترام داشت. نیاز به هیچ توضیحی نیست که اگر لرها نبودند سرنوشت جنگ ۸ ساله طور دیگری رقم میخورد. اگر لرستان نبود رودهای زاگرس از کجا تا عمق کویر فارسها را سیراب میکردند؟ اگر لرستان نبود آب اراک و قم از کجا شیرین میشد؟ اگر چاه های نفت بلاد لرنشین مثل دهلران، گچساران، مسجدسلیمان و پلدختر نبود دلارهای نفتی از کجا تبدیل به برج و مظاهر تمدن در تهران میشد؟ اگر نفت بلاد لرنشین نبود قطعأ ایران، افغانستان غربی بود. اگر سپاه ۵۷ لرستان و لشکر ۸۴ خرم آباد نبود تکلیف عملیاتهای حاج عمران، بیت المقدس، والفجر و خیبر چه میشد؟ همیشه ما لرها سپر بلای همه اتفاقات تلخ بودیم. همیشه برای حفظ تمامیت ارضی ایران از حقوق قانونی خود چشم پوشیدیم. همیشه بی منت حامی ایران واحد بودیم اما الآن مُزد مردم ما را در بحبوحه سیل با تحقیر و توهین نژادی میدهید؟ زمین گرد است و ما هم مثل شما کینه جو میشویم.


  • ابراز همدردی هموطنان! با سیل زدگان لُر

    سیل فروردین ۹۸ بسیاری از روستاها و شهرهای لرستان را غرق در آب کرد و مردم را بی خانمان و آواره کرده، حالمان بد، کاممان زهر و جانمان سر لب است اما هموطنان! خوشحالند که سدهای خوزستان پُر شدند و بفکر تأمین آب صنایع مستقر در کویرند!عدهای هورآ میکشند که آب برای برنجکاری اصفهان و پرورش ماهی یزد مهیا شد! هموطنان! بر علیه لُرهای سیل زده شعر نژادپرستانه سر میدهند که: ای لُر...شنا کن تا پلدختر برقصآ! آریاییها در توییتر فارسی با لُرها ابراز همدردی کردند که اگر لرها و ترکها در سیل غرق بشن احتمال داره ما جهان اول بشیم!!! برخی گفتند: جمعیت لرها زیاد است وقت مردنشان رسیده بود!!! با مقایسه ساده بین اتفاقات کشور متوجه تبعیض بین لرستان با سایر مناطق میشویم! زمان زلزله کرمانشاه هموطنان! تمام جاده های منتهی به کرمانشاه را شلوغ کردند تا کمک کنند به هموطنان زلزله زده ولی در سیل لرستان فقط سکوت کردند! حقیقت اینست که آریاییها از کُرد، بلوچ و عرب بدلیل سابقه مبارزات مُسلحانه بشدت ترس دارند ولی خیالشان از لرها راحت است! واقعیت نگاه آنها به ما ابزاری است! باید واقع بین باشیم و در این هیاهو درباره واژگان《هموطن》و《هم میهن》بیشتر فکر کنیم چون اینها در واقعیت برای شهرهای خاص و در مواقع خاص استفاده میشوند و کاربرد عام برای تمام اقوام ایران ندارند!


  • سیل جوک

    سیل فروردین ۹۸ طبیعت لرستان را نبرده است. سیل طبیعت، فراموش و جبران خواهد شد هر چند سخت است سیل از نود سال پیش لرستان را برده است! سیل تمرکز گرایی اقتصادی و اجتماعی، سیل تحقیر سیستماتیک، سیل توهین نژادی، سیل جوک قومی، سیل محروم ماندن لر، سیل بی کلاس نامیدن لر، سیل لهجه نامیدن زبان لر، سیل لر زدایی از لر، وگرنه سیل طبیعت با همه سختیها و تلخیهایش فراموش و جبران خواهد شد اما دشنامها و تحقیرهایی که در فضای مجازی بر علیه مردم رنج دیده لُر توسط بیشرمان زده شد در《حافظه تاریخی مردم ما》حک میشود!شماهایی که از رنج و درد مردم بی صدای ما خوشحال شدید بدانید زمین گرد است و ما هم از یاد نخواهیم برد!


  • کاربرد جوک سیاه

    جوکهای سیاه برای ترور شخصیتی و تخریب اجتماعی ساخته و پخش میشوند. تولید انبوه جوکهای سیاه موجب نابودی اعتماد به نفس میشود و دیگر هیچکس جرأت نوآوری و ابتکار ندارد چون میدانند که زیر ذره بین هستند و در صورت خطا به آنها حمله جهت دار میشود! جوکهای سیاه موجب بی اعتمادی قومیتها به یکدیگر میشود بطوری که ما در ایران بنگاه هایی که اقوام مختلف در آن سهیم باشند نداریم!!! هیچ ترکی در اصفهان کارخانه نمیسازد و هیچ تهرانی در بلوچستان سرمایه گذاری نمیکند! به همین خاطر شرکتها و کارخانه ها در ایران کوتاه مدت و کوچکند! در ژاپن ۱۰۰ هزار بنگاه وجود دارد که طول عمر بنگاه از طول عمر مؤسسان آن بیشتر است و بنگاههای بزرگ مقیاس در ژاپن وجود دارد. جوک سیاه اعتماد و همبستگی ملّی را در ایران نشانه میرود به همین دلیل در اجتماع ما کسی کار ملی و فراگیر انجام نمیدهد. کشور ما اتمیزه (ذره ذره) و کوچک شده بین اقوام و کلانشهرها که هیچکدام اعتمادی به یکدیگر ندارند. جامعه《نژادپرست ما》به دست خودش مبانی توسعه را دارد تخریب میکند! توسعه و پیشرفت از عزم ما برای اصلاح شروع میشود وگرنه دولتها هیچکاری برایمان انجام نمیدهند. همین جوکهای سیاه جامعه را تیره میکنند و موجب بدبینی و نفرت میشوند و آدم را تحمل ناپذیر میکنند و کم کم ریسک پذیری و اعتماد ذایل میشود.


  • عقده های جهان سومی

    رفتارهای تهوع آور و عقب ماندگی فرهنگی در میان مردمی که داعیه فرهنگی دارند بارها و بارها شاهد اعمال نژاد پرستی و فاشیستی این جماعت در قرن ۲۱ بوده و هستیم! کسانیکه حتی در مقابل همزبانان افغانی خود نیز《رفتاری دون شأن انسان》بروز میدهند بعد در مقابل دیگران پُز روشنفکری، انسانیت و مدنیت سر میدهند! اعمال و رفتاری که در هیچ قاموس انسانی، الهی، دینی و عرفی نمیگنجد! البته از مبحث روان شناسانه قابل پیگیری است. توهین به دیگران تنها راهی برای پنهان نمودن و مرهم گذاشتن بر عقده های درونی و خود کم پنداری هاست! کسانیکه به لطف منابع آب و نفت بلاد لُرنشین از اوج ذلت به نوایی رسیده اید اکنون میخواهند《حقارت گذشته خود》را جبران کنند!


  • جنون عظمت طلبی

    علت غرور، پُر رویی، خودخواهی و خود برتربینی بیش از حد تهرانیا اینه که از هیچ به همه چیز رسیدند، دچار جنون عظمت شدند. گود باغ شاهی، خاک سفید، شهرنو، چاله میدون، توپخانه و کارایی قبلی ترمینال جنوب را فراموش کردند. این جماعت دوستی را جز برای استفاده مادی نمیخواهند. دلسوزیشان ظاهر سازی است. ذاتشون عیب جویی است. در مورد فکر دیگران هر جور صلاح بدانند قضاوت میکنند! بخار عاطفه از هیچ کدامشان بلند نمیشه انگار همه شون اومدن دنیا واسه تن پروری و لودگی. گوششون بدهکار نیست ولی چشمشون طلبکاره! عیب بعضیها اینه که فکر میکنند همه دنیا تو وجود ایران خلاصه میشه و همه ایران تو پایتخت! عین قجرها فکر میکنند تمام ملت را رعیت خودشان میدانند از همه انتقاد میکنند ولی تحمل هیچ انتقادی رو ندارند.


  • پایتخت نشینان بی غم

    پایتخت نشینان بی غم به قومیتها برچسب و انگ میزنند، برایشان جوک میسازند و این جنایت فرهنگی را به دلایل گوناگون توجیه میکنند. اقوام ایران هم بجای مقابله با این گستاخی، جوکهایی که آنان برایشان ساختند را انتشار میدهند و حتی خودشان به بازتولید این توهینها میپردازند، بدون اینکه بدانند با رواج این جوکها چه اهدافی دنبال میشود! باید با همان سلاحی که بر علیه ما بکار میبرند به جنگشان برویم (با دشمنت همان رفتاری را داشته باش که او با تو دارد) جوکسازی برایشان ساده ترین و بهترین جواب است. با کمی فکر و خلاقیت میتوان جوک ساخت. ببینید دغدغه شان چیست؟ با شهرستانیها چه تفاوتهایی دارند؟ آیا ژست روشنفکری گرفتن، مغرور بودن، خود را زرنگ فرض کردن، روباه صفتی، تنبلی، خود بزرگ بینی، خود را زیبا پنداشتن و…نمیتواند سوژه جوک شود؟ اقوام ایرانی باید بجای توهین بهم (توسط جوکهای تلافی جویانه) ببینند کدام شهر آنان را بجان هم انداخته و همه را نسبت بهم بدبین کرده است؟ و آخر سر به خودشان لقب زرنگ دادند! لُرها باید اعتماد دیگر اقوام را جذب کنند و به آنان اطمینان بدهند که ما هم قربانی عده ای خودخواه پر رو شدیم و همه در یک صفت مثل هم ایم؛ زخم خورده! ما همان چیزی هستیم که خدا مقرر کرده و مثل دیگران توقع احترام داریم، هیچ قومی بی عیب نیست و اگر عیبی هم داریم به《پایتخت نشینان بی غم》برمیگردد زیرا تمام تصمیمات در آنجا گرفته میشود! ما نه همسایه رشت هستیم نه آذربایجان، نه آبادان، نه قزوین، اونا هستند که به همه برچسب میزنند و بخاطر منافع خودشون موقعیت و آبروی مارو به خطر انداختند و با دروغ و بزرگنمایی سعی در منزوی کردن اقوام ایرانی و استمرار پایتخت سالاری دارند.


  • هویت قومی

    هویت قومی نه تنها مانع هویت انسانی و جهانی نیست، بلکه لازمه آن است. آنچه مذموم است قوم مداری به معنای برحق دانستن مطلق خود و باطل دانستن هویتهای دیگر است. خطر دیگر قومیت مداری آن است که یک قوم افزون بر《خویش برتر انگاری》خواهان استیلای خود بر دیگر اقوام شود! تعصب قومی باعث میشود《نگاهی تحقیرآمیز》به سنت، زبان و فرهنگ دیگر اقوام شود. ویکو متاهیستورین از《تکبر ملل》میگوید: هر قومی حتی اقوام بُدوی، چه بسا خود را از همه اَبنای بشر برتر بداند! قومیتگرایی، خاص گرایانه و غیرقابل جمع با جهانگرایی، انسانگرایی و عامگرایی است! تعلق و تکلم قومی خوب است اما قوم مداری و قوم محوری پدیده ای نامبارک و غیر دمُکراتیک است و میتواند منشاء خشونت و حذف دیگری باشد! قومیتگرایی که بر خون و نژاد تاکید کند و تفاوتهای ذاتی، ظاهری، زبانی و محیطی میان افراد قائل شود، غیر دموکراتیک بوده و خودبخود زمینه انزوا آن قوم فراهم میشود! چرا که این رویکرد پیشاپیش میپذیرد که نمیتواند مانند دیگر اقوام باشد و کسی هم نمیتواند از آنها چیز چندانی بیاموزد!


  • تهران از دید محمداسلامی ندوشن

    تهران از دید دکتر محمد اسلامی ندوشن : تهران مانند زنی است که پاهایش را روی هم می اندازد ، سیگار کنت میکشد ، عینک دودی میزند ، وُدکا میخورد ، بی کینی میپوشد و حمام آفتاب میگیرد اما وقتی آدم پای صحبتش می نشیند از اُملّی و پر مدّعایی و ورّاجی او تا سر حد مرگ ملول میشود. کلا تهرانیها پرگو و کم عَملند.


  • گفتگوی قومیتها

    تحقیر اقوام نه تنها ممکن است اقوام تحقیر شده را مجذوب فرهنگ تبلیغ شده یا تحمیل شده دور سازد، بلکه چه بسا《حرکتهای تدافعی خشنی》نظیر آنچه در نوسَلفی گری و جریان تکفیری می بینیم، درپی داشته باشد. ما همه به وجود یکدیگر و به گفتگوی با یکدیگر نیاز داریم! گفتگوی تمدنها، نیازمند گفت وگوی قومیتهاست! باید از خود آغاز کنیم و بدانیم که صدر توسعه، سعه صدر میخواهد! پدیده جوک قومیتی بازتولید استریوتایپ یا کلیشه نسبت به اقوام و خود است؛ اینکه فردی براساس قومی او قضاوت شود و یا صفتی به تمامی اعضای یک قوم نسبت داده شود، پدیده ای غیردموکراتیک است که به تحقیرکردن و تحقیرشدن قومیتها می انجامد.


  • متافیزیک حضور

    ژاک دریدا میگوید: هویت جمعی و جهانی به ترتیب مُستلزم هویت فردی و قومی است و مواجه با《دوگانه انگاری》و متافیزیک حضور، امکان تمایزگذاری دقیق میان سُنت و مُدرنیته، فردی و جمعی را منتفی میداند. نه کسی را میتوان کاملاً مُدرن یافت و نه کسی را کاملاً سُنتی! نه کسی مُبرا از زادگاه و زادگیِ خود است و نه کسی کاملاً محصور و مسحور آن! هویت دیگر مقوله ای ناب و خالص نیست و همواره در هویت هر فردی، دیگری یا دیگران حضور و اثر دارند! همواره بخشی از هویت ما را دیگران تشکیل میدهند بجای تلاش خیالی برای رسیدند به هویت یکپارچه و ناب، باید در اندیشه همبستگی بود! این همبستگی دموکراتیک تنها زیر سایه پذیرش تفاوتها و تمایزها میسر میشود. مشروعیت بخشیدن به تمایزها و تفاوتها انسجام ملی را درپی دارد


  • عبور و مرور ژنها

    ما فرزند خانواده خودمان نیستیم بلکه فرزند مردمان خودمان هستیم یعنی شما یک پدر و مادر دارید اما ۴ تا پدر بزرگ و مادر بزرگ دارید و اگر یک درجه برویم عقبتر میشود ۸ تا و یک نسل برویم عقبتر میشود ۱۶ تا و اگر ۱۰ نسل برویم عقبتر میشود ۱۰۲۴ تا!!! یعنی ۱۰۲۴ نفر نقش بازی کردند در پیدایش شما! حالا اگر ۲۰ نسل به عقب برگردیم تعداد اون آدمها میشه ۱ میلیون و ۵۰ هزار نفر و شما ۱۰۲۴ نفر یا ۱ میلیون را هرگز در یک خانواده یا طایفه پیدا نمیکنید و به خاطر اینکه از لحاظ ژنتیکی اینقدر به هم نزدیک هستیم یعنی هر چه به عقب برگردیم این ریشه نژادی رقیق تر میشود. همچنین والدین ما هم خودشان دو تا پدر و مادر دارند و این تصاعدی میرود بالا. در درون یک خانواده نمیتوانید با خودتان ازدواج کنید و مجبورید بروید با همسایه، شهرک یا شهرهای مجاور دنبال همسر آینده بگردید. اینگونه ازدواج میکردند و غالبأ از محیط خانوادگی خارج میشدند. وقتی شما نیازمند ۱۰۲۴ نفر باشید آن تعداد در مردم متفاوت است و هر چه به عقب میروید نیازمند افراد بیشتری میشوید. لذا صحبت کردن از اصالت نژادی و تفخر به طایفه و ایل و قوم آنهم در کشوری مثل ایران که پل میان شرق و غرب بوده دور از عقل است. تنوع و کثرت در اقوام مختلف و همچنین تفاوت های ظاهری خود گوای این مدعاست. خودمان را محدود و محصور کردیم به نام اسامی طوایف و تمام انرژی مان را صرف بحثهای پوچ و منسوخ شده میشود و به فکر تنها چیزی که میستیم توسعه و پیشرفت شهرهایمان است در واقع ما مردم لر به جای شهر محور بودن، طایفه محور هستیم و خودمان را به جای شهر و صنعت با طایفه معرفی میکنیم لذا تفاخر به طوایف برای ما مهمتر از آبادانی شهر و موطن مان است به همین خاطر مشکلات اقتصادی_اجتماعی در بلاد ما خودنمایی میکند در واقع ما پیش از آنکه یک لر باشیم یک وند هستیم!


  • خورشیدوند

    آیا لُر بودن خنده دارد؟ بله، خنده دارد چون نزدیک ۹۰ درصد ذخایر نفت و گاز کشور در مناطق لُرنشین است ولی خودمان در فقر مطلق به سر میبریم. لُر خنده دارد چون زمانی که برای استانهای محروم ردیف بودجه تعیین میکنند لرستان را جزء استانهای محروم حساب نمیکنند تا بودجه مناطق محروم را هم خرج استانهای کویری کنند. لر خنده دارد چون نمیداند در محیطی که بر پایه بی نجابتی میچرخد، نجیب بودن عین بی نجابتی است. لر خنده دارد چون آب الیگودرز لرستان را برای قم میبرید و اسمش را میگذارید قمرود و کلنگ افتتاح پروژه تان را هم در قم بر زمین میزنید و صدایی از ما بلند نمیشود. لُر خنده دارد چون با آب شرب ما که با هزینه گزاف به کویر و نمک زارتان منتقل شده، دریاچه هشت هکتاری تفریحی میسازید. لر خنده دارد چون نمیپرسد کویر چه ربطی به شالیکاری و برنجکاری و صنعت آب بر دارد؟ لر خنده دارد چون مشکل آب آشامیدنی مردم اصفهان با ۱۰ درصد صرفه جویی در مصرفشان حل میشود ولی آب استان بختیاری را برای صنایع سنگین و آب بر اصفهان میبرید. لر خنده دارد چون هیچ لری نمیپرسد چرا آن صنایع سنگین، آب بر را در مناطق پر آب لر نشین نمیسازید که مجبور نباشید چند کیلومتر تونل در زیر زمین حفر کنید و با هزینه، های سر سام آور برای چند طبقه کردن صنایع استانهای کویری آب ببرید. لر خنده دارد چون نمیپرسند چرا در اصفهانی که کمبود آب دارد و در دل کویر است چرا باید ۲۰ هزار هکتار شالیزار به روش غرغابی آبیاری شود درحالیکه در استانهای لُرنشین اکثر روستاها با مشکل آب مواجه هستن و آب جیره بندی است و با تانکر آبرسانی میشود و اکثر زمینها از نوع دیم است. لر خنده دارد چون با آب ما در قم و اصفهان شالیزار برنج و دریاچه مصنوعی تفریحی و پارک آبی هفت، هکتاری میسازند و ما تمام زمین های کشاورزی حاصلخیزمان دارد نابود میشود. لر خنده دارد چون اصیل ترین قوم ایرانیم ولی به اندازه فلسطین و لبنان و افغانستان و یمن و عراق از بودجه کشورمان سهم نداریم. آری لر خنده دارد چون سردار اسعد بختیاری که برایمان اولین نظام مشروطه آسیا را به ارمغان آورد را در سریالهای یک ریالی تان خاعن و کاسه لیس انگلیس خطاب میکنید و ما همچنان نجابت و صبوری بخرج میدهیم. لر خنده دارد چون هشت سال با چنگ و دندان جلوی تجاوز متجاوزان بعثی عراقی را گرفتیم و امروز کامیونهای بنزین و امکانات از میان استانهای لر نشین میگذرد و برای همان عراقیها بنزین و امکانات میبرید. لر خنده دارد چون اولین چاه نفت در مسجدسلیمان خرداد سال ۱۲۸۷ خورشیدی (۱۳۲۶ قمری_۱۹۰۸ میلادی) زمان سلطنت محمد علی شاه قاجار کشف شد و پس از ۱۱۰ سال همچنان چاه استخراج نفت در مناطق لُرنشین است و پالایشگاهها در استانهای خشک کویری و جالب تر آنکه روستاهای حومه مسجدسلیمان و اندیکا خودشون را با هیزم گرم میکنند. ما هم جای شما بودیم به این همه نجابت می خندیدیم. ایل من گر چه درختان تو را دار زدند، و کلاغان به عقابان تو منقار زدند / ایل من حق تو غم نیست خدا میداند_پاسخ عشق ستم نیست خدا میداند…



آخرین مقالات