دو شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

چگونگی هم آغوشی دیکتاتوری و تحقیر قومیتها

جوک به عنوان ابزار سرکوب، اتفاقاً از مقرون به صرفه ترین ابزار است چون نه تنها دستمایه اش تفریح و خنده و رضایت خاطر نسبی مخاطبینی است که عموماً از وضع جاری زندگی خسته اند و توسط خود این افراد و با هزینه خودشان از طریق موبایل و اینترنت در سطح جامعه به اجرا درمی آید!

چگونگی هم آغوشی دیکتاتوری و تحقیر قومیتها

برخی افراد در همان دامی می افتند که میخواهند دامن از آن برچینند. تحقیر کنندگان قومیتها خودآگاه یا ناخودآگاه سعی دارند با تحقیر دیگری، برتری و بزرگی خود را به رُخ بکشند و حقارت خود را پنهان کرده یا فرافکنی کنند. تحقیر کردن و آسیمیلاسیون، نگاهی حقارت بار است که تحقیرکننده را حقیر جلوه میدهد. برای نمونه، تمامیت یک قوم را یکسان تلقی کرده و صفتی را به آن قوم منسوب میکنند. یک دست دیدن همچون یکدست کردن میتواند برخلاف اصول آزادی و عقلانیت باشد. برای نمونه، اگر کسی جای قرون وسطی را جز تاریکی ندید، خود مبتلا به همان تاریکی و یک رنگی منفی است که قرون وسطا را بدان مبتلا میداند.

اگر کسی نتوانست شرحه شرحه بودن یک ملت و قوم را ملاحظه کند و به بیان درآورد، دچار نگاه شهسوارانه، ملوکانه، رویال و رویایی شده و از رویارویی با واقعیت و انصاف محروم میماند. همه را به یک چوب راندن، نفی تفاوت و نگاهی قالبی است که با زور یا خشونت کلامی در یک قالب در حصر و تنگنا قرار میدهد.

این اقدام، نوعی آسیمیلاسیون و سیاست یکپارچه ساز مکانیکی است؛ نگاهی که یادآور سیاستهای هماهنگ ساز و یکدست ساز فاشیسم و استالینیسم است، اگرچه لباس لباس خِردگرایی و دفاع از آزادی بر تَن کرده و علیه ظلم و بردگی شوریده باشد.

این نگاه در عین حال متضمن اخلاق بردگی و به زنجیر کشیدن حقیقت و نفی واقعیت است. این نگاه، نگاهی اربابانه بوده و همان اخلاق خدایگان_بنده ای که بسیاری از حکومتهای تاریخ بدان دچار بوده اند را بازتولید میکند. نگاه تشکیلاتی و جناحی و انسانهای تشکیلاتی از دیدن بخش بزرگی واقعیت محروم می مانند. افراد را قالب سازی و طبقه بندی کردن و آنها را به زور و بی انصاف در یک طبقه فرو کردن، با فراروی و نگاه انتقادی و آزاد سازگار نیست.

اینکه برخی با یک قومیت به منزله یک گروه متحدالشکل و هماهنگ، همگن و همرنگ مواجهه و محاجه داشته است، بازتولید همین نگاه تشکیلاتی و یک جانبه گرایانه است.

کسانیکه تفاوت قومیتی را نمی پذیرند و در پی استحاله اقوام در اهداف به ظاهر ملی یا دینی هستند، همچون کسانیکه صفات بدی را به یک قوم نسبت میدهند، مرتکب خطای انسانی، اخلاقی و دمکراتیک شده اند.

لازم نیست تفاوت اقوام را محترم بدانیم. کافی است تا از حذف و ادغام آنها بپرهیزیم. لازم نیست با آنها توافق داشته باشیم یا به توافق برسیم. نمیتوان اهداف بشری را با هم هماهنگ کرد. کسانیکه در پی اهداف واحد برای آحاد افرادند مبتلا به همین نگاه یکدست کننده و یکپارچه سازند. حتی ضروری نیست با افراد و اقوام متفاوت از خود تفاهم و همزیستی داشته باشیم، کافی است بگذاریم آنها نیز راه خود را بروند. هرچه تنوع بیشتر باشد، برابری نیز بیشتر خواهد بود! قرار نیست انسانها و اقوام همچون رَمه ها یا قطعات تولید شده مکانیکی مُشابه هم باشند! به همین روش، نباید افراد را شبیه هم کرد. این شبیه سازی علمی غیرانسانی و برخلاف تفاوت، تنوع و خلاقیت در حیات فردی و جمعی است. به تعبیر آیزایا برلین در تفسیر اندیشه جان استوارت میل «تفاهم نسبت به کسی ضرورتاً بدان معنی نیست که از او درگذریم. ممکن است با شور و حرارت و حتی نفرت، به جدال و رد و الزام برخیزیم، ولی حق نداریم در مقام نابود ساختن او برآییم؛ زیرا چنین روشی، بد و خوب را به یکسان از میان میبرد و به معنی انتحار فکری و اخلاقی دسته جمعی است. زیان بی اعتنایی و بی اعتقادی به هر حال کمتر از زیانی است که از عدم مدارا و ریشه گرایی مُبتنی بر زور و فشار حاصل میشود».

آسیمیله کردن و ادغام خوب و بد و عدم تمایز نهادن میان افراد حتی در یک صنف «تا چه رسد به یک قوم» نگاهی غیر دمکراتیک و غیرانسانی است. حتی دمکراسی های اکثریتی به سبب آنکه ممکن است فردیت و تفاوت را به نفع برابری و عدالت از میان ببرند، محل نگرانی هستند.

معنای حیاتی تساهل، بی تفاوتی به تفاوتها نیست، بلکه حذف نکردن آنهاست. طرفداران تنوع و کثرت گرایی، بعضاً طبیعت واحد بشری را برای این طرفداری شان زیر سوال برده و رد میکنند که البته این خطاست. حال شایسته نیست ما طبیعت و سرشتی واحد برای اقوام از قبیل: لُر، کُرد، تُرک و...قایل شویم. بی تردید روشنفکران حقیقی به جامعه ای مسطح و همرنگ، روزمره و بدون آرمان علاقه ای ندارند.

سخن نهایی من این است که توافق بر سر عدم توافق و اینکه قرار نیست همه مانند هم شویم کافی نیست. می بایست از همرنگ کردن و یکدست کردن و قالب بندی کردن افراد بپرهیزیم. انصاف شرط مُدارای ماندگار است. عدم توافق و وفق یافتن افراد و اهداف آنها با یکدیگر، مبنایی برای مدارا است، اما کافی نیست. حتی تفاهم داشتن هم کافی نیست. می بایست از کلیشه های قومی یا صنفی نیز بپرهیزیم، کسی را با قومیت او و طبقه او مورد قضاوت نهایی و تمام قد قرار ندهیم! تاکید میکنم ما میتوانیم از یک تفکر نفرت داشته باشیم و علیه آن سخن بگوییم اما بی مدارا، عقلانیت و گفت و شنود شکل نخواهد گرفت؛ مدارا به این معنا که نخواهیم طرف مقابل را حذف کنیم. چه حذف ادغامی «تعبیر جورجو آگامبن مانند تحقیر و دستکاری مهاجران در غرب» و چه ادغام حذفی، خلاف انسانیت، اصالت و کرامت آنهاست.

دیگر اینکه یکدست سازی یا نوعی ادغام حذفی است و یا نوعی حذف ادغامی و نفی تفاوت بوده و هم خلاف انصاف است هم خلاف مُدارا. حذف، به نحوی ادغام است و ادغام نیز به نحوی حذف محسوب میشود. یک قدرت سیاسی همیشه میتواند با توسل به جوکسازی، خطر اعتراض و انتقاد یک گروه معترض را خنثی نماید. همانطوری که مثلاً انگلستان، سالهاست که مردم ایرلند و اسکاتلند را به سوژه جوکهای بیشمار تبدیل کرده و کار تا جایی بالا گرفته که ایرلند و اسکاتلند، امروز سوژه جوکهای بین المللی شده اند و تصور واهی عقب افتاده و زمخت بودن آنها به دیگر کشورها نیز سرایت کرده است و این همه به خاطر اعتراضات فراگیر مردم این دو کشور به سلطه انگلستان بوده و تاریخچه مبارزات چند قرنشان! جوک به عنوان ابزار سرکوب، اتفاقاً از مقرون به صرفه ترین ابزار است چون نه تنها دستمایه اش تفریح و خنده و رضایت خاطر نسبی مخاطبینی است که عموماً از وضع جاری زندگی خسته اند و توسط خود این افراد و با هزینه خودشان از طریق موبایل و اینترنت در سطح جامعه به اجرا درمی آید!

واکنش افرادی که به این قوم خاص تعلق دارند در برابر برچسب و انگ خوردن و کلیشه شدن، به دو شکل است؛ در برابر اسباب خنده عموم شدن، شدیداً آزرده شده و با غرور جریحه دار شده، کینه سایرین که مسخره اش کرده اند را به دل گرفته و برای همیشه از آنها فاصله میگیرند! یا وقتی که شاهدند قومیت، ملیت، یا لحن صحبتشان دستمایه خنده عموم قرار گرفته از آنجا که نمی خواهند از اجتماع فاصله بگیرند به ساز و کار دیگری روی می آورند آنها که میخواهند در جامعه پذیرفته شوند و تأیید جامعه را به دست بیاورند به ناچار از خود بیگانه میشوند و قومیت و گویش و زادگاهشان را پنهان و انکار میکنند و حتی خودشان به بازتولید این جوکها میپردازند. با این شوخی به ظاهر بی ضرر حساسیت به هویت و فرهنگ و زبان مادری یک قوم به مدد این جوک سازیها از بین میرود و جوکسازها که اهداف سیاسی دارند به هدفشان میرسند! یک لبخند بی رمق و بی نشاط به بهای هَتک حُرمت و از بین رفتن حرمت و حیثیت اجتماعی تمام میشود چرخه ای که اصرار دارد معصوم و بی خطر جلوه کند!

 

این مقاله توسط دکتر محسن سُلگی در فصلنامه پریسک زاگرس، شماره ۳و۴، صفحه ۴۰، نوشته شده بود که در سایت نگین زاگرس بازنشر شد.

52 نظر

  • برچسب زنی

    جامعه ای که حتی برای زلزله زده ها هم جوک میسازند، جامعه خطرناکی هستند. وقتیکه جمع جسارت اعتراض نداشته باشد و اعتراضهای اجتماعی هزینه زا باشد به سمت هجو و هزل خواهند رفت و هرچه تاوان این ماجرا کمتر و قربانی ناتوان تر باشد این هجمه ها شدیدتر خواهد بود. اساسأ چون راه گفتگو را نمیدانند و نوع و کیفیت ارتباط برقرار کردن را آموزش ندیدند با رواج شوخیهای زشت پیامکی_رسانه ای سعی دارند خودی نشان دهند. شوربختانه نام برخی اقوام را《بصورت کاریکاتوری》از قبل محکوم جلوه داده میشود. پیامکها حاوی اقسام و انواع بی اخلاقیها هستند و این بی اخلاقیها به مردم و جوانان به خصوص نشت کرده است. در میان ایرانیان رایج است که برای هر چالشی، چیزی یا کسی را علم کنند. با انگ زنی و برچسب به دیگران سعی دارند خود را عاری از هر عیب و نقص معرفی کنند! در این سرزمین هیچوقت جرأت داری پیدا نشده که مسؤلیت اعمال و گفتارش را بپذیرد و همیشه دنبال قربانی بودند! ضعیف کشی مرسوم بوده و هست. مثلأ همین جوکها براساس یکسری واقعیت بطور سلسله مراتب در کلانشهرها اتفاق می افتد، ولی چون سختشان است بخودشان نسبت دهند، در کمال بیرحمی به دنبال ضعیفترین فرد جامعه میگردند و به او نسبت داده و بدنامش میکنند و آنقدر با جدیت اینکار ادامه پیدا میکند که بعد از مدتی خودشان هم حقیقی یا واقعی بودنش را باور میکنند!


  • جوک؛ اختراع تصوری است!

    جوک یک اختراع تصوری است و هیچ واقعیتی نمیتواند داشته باشد اما اینکه کسی را در جمع تخریب و ترور شخصیت بکنند، در واقع با آبرو و حیثیت و حرمت اجتماعی او بازی کردند و قطعأ مورد پسند از نظر اخلاقی و عقلی نیست و ثمره ای جز تنش و تفرقه ندارد. چگونه ممکن است بر این مبنا که فلان فرد متعلق به فلان قوم است بتوانیم همه ویژگیهای شخصیتی / ذهنی / رفتاری / عواطف / احساسات / و آرزوهای او را متوجه شویم؟ آیا این یکنوع انگزنی برحسب منطقه خاص جغرافیایی نیست؟ جوک یک نوع《هذیان فکری》است و با عقل سلیم _عقیده مردم _تاریخ _فرهنگ و ضریب هوشی آنان تطابق ندارد. جوک براساس تصورات پیش ساخته و پیشداوریهای عده ای درباره اقوام ایرانی ساخته میشود و متأسفانه افراد مختلف آن اقوام، مورد قضاوت یکسان قرار میگیرند. اینان کسانی اند که به امور معین به شکل مبالغه آمیزی نگاه و حتی آنها را تحریف میکنند و نوعی《پیش فرض ذهنی غلط》نسبت به اقوام دارند که با مصادیق واقعی تطبیق نمیکند. در قرآن نیز تأکید شده که قومی از شما، قوم دیگر را تمسخر نکند و نسبت زشت ندهد (سوره حجرات آیه ۱۳). نوشته ها و گفته های ما باید اخلاقی باشد نه برآمده از حُب و بُغضهای قومی! این درست نیست که عده ای همواره خود را مُحق بدانند و دیگران را محکوم کنند!!! سیمای مردمان لُر در رسانه میلی، به عَمد خوب ترسیم نشده است! آیا قوم لُر همین است که رسانه ها توصیف میکنند؟


  • جوک نژادی

    پیامهایی که به عنوان جوک علیه اقوام در سراسر کشور پخش شده هیچ رگه هایی از طنز ندارند و هر روز وقیحانه تر و هتاکانه تر، فرهنگ / تاریخ / آداب و رسوم این قومیتهای تاریخساز را هدف میگیرند که البته با هدف و غرض است که هرآنچه به ذهن بیمارشان میرسد را به شکل جوک درآورند و به اقوام نسبت دهند!جوک قومیتی بعنوان یک آسیب فرهنگی_اجتماعی در دراز مدت تأثیر سوء بر بدنه جامعه خواهد گذاشت و فردیکه تحقیر میشود در آینده این تحقیر را با 《تمسخر دیگران》جبران میکند! متأسفانه عده ای در طُرفه العینی حیثیت اجتماعی قومی را به باد میدهند و درک و فهمی از تبار و سرزمین اجدادی خود ندارند! برخی در توجیح رفتارهای ضدفرهنگی و غیراخلاقی خود، سعی دارند با تطهیر این عمل غیرانسانی آنرا با《برچسب طنز》رفع کنند حال آنکه مُحتوای اغلب این پیامها پر است از: توهین / تمسخر / افترا /هتک حُرمت / و رواج بی ادبی اجتماعی! مطمعنأ کسانیکه《کارخانه جوکسازی》دایر کردند به دنبال اهداف شوم خود که همانا پراکندگی و دلزدگی اقوام از یکدیگر و همینطور از بین بردن حس اعتماد به نفس، ایجاد شرم اجتماعی و مُنزوی کردن اقوام فعال است. آنچه فرهنگ ملی ما را مورد تهدید قرار میدهد همین لودگی طنز و بی محتوایی است که از برخی طنزهای مختلف در طول چند سال اخیر، سر برآورده است!انتشار این همه جوک، نمیتواند بیغرض و بی هدف باشد!


  • جوک《ابزار سرکوب》است!

    جوک یک اختراع تصوری است! یک هذیان فکری است. جوک《ابزار سرکوب》است و مَصرف سیاسی دارد و صرفأ برای خنده نیست و جنایتی فرهنگی است. جوک روی اَعصاب فشار میآورد و فراگیرشدن همچین باور عمومی کذبی درباره یک قوم و نسبت دادن صفتی که هرگز نمیتواند کاملأ درست باشد به یک جماعت کثیر، عجب جنایتی میتواند باشد و چه راحت میتواند به بهای ترور شخصیت انسانی تمام شود. برچسب و انگ، نه تنها از نو شخصیت فرد یا گروه را تعریف میکند و باور عمومی از او را مخدوش مینماید بلکه ممکن است توسط فرد، درونی شود و او با باور این صفت در خود حتی درصورتی که واقعأ حائز این صفت نباشد آنرا ناخواسته در خودش ایجاد کند و سایر ویژگیهای خوب و مثبتش در سایه این تلقی عمومی از او رنگ ببازد. در بدترین شکل هم فرد بابت این برچسب از خود و جامعه اش بیزار شده بطور بالقوه یا بالفعل شخصیتی ضد اجتماع میشود! جوک همیشه مدنظر《قدرتهای سیاسی و اقتصادی》بوده و اغلب مقاصد سیاسی هستند که موجهای فراگیر جوکسازی را تغذیه میکنند! با جوکسازی به راحتی میتوان وجهه و اعتبار گروه یا قوم خاصی را در سطح جامعه ضایع کرد و《صفت واهی نوینی》را به آن نسبت داد که بتواند اسباب خنده شود!میتوان هویت یک گروه و قوم را با این جوکها از نو در سطح جامعه تعریف کرد و وجهه قبلی آنرا از بین برد! میتوان چهره جدیدی به آن بخشید و آنرا《اسباب خنده روزمره》و مضحکه اوقات فراغت کرد! با اینکار قوم و گروه خاص، قدرت و نفوذ اجتماعی اش را به مروز از دست خواهد داد و تاریخچه پُرافتخارش به فراموشی سپرده خواهد شد! مقبولیتش در سطح ملّی کاهش پیدا میکند و دیگر افکار عمومی به شنیدن《صدای اعتراض》این قوم واکنشی نشان نمیدهند! چون عادت کردن با شنیدن اسمش به آن بخندند! جوک در مقابل قدرت شکل میگیرد! چرا برای بلوچ جوک نمیسازند؟ چرا برای طبس، چابهار و بیرجند جوک نمیسازند؟


  • جوک مدنظر قدرت سیاسی است!

    یک قدرت سیاسی همیشه میتواند با توسل به جوکسازی، خطر اعتراض و انتقاد یک گروه معترض را خنثی نماید! همانطور که مثلأ استعمار انگلیس سالهاست که مردم ایرلند و اسکاتلند را به سوژه جوکهای نژادی بیشمار تبدیل کرده و کار تا جایی بالا گرفته که ایرلند و اسکاتلند امروز سوژه《جوکهای بین المللی》شده اند و تصور واهی عقب افتاده و زُمخت بودن آنها به دیگر کشورها نیز سرایت کرده است! و اینهمه بخاطر اعتراضات فراگیر مردم این دو کشور به سلطه انگلستان بوده و تاریخچه مبارزات چند قرنشان!جوک بعنوان ابزار سرکوب، اتفاقأ از مقرون به صرفه ترین ابزارهاست چون نه تنها دستمایه اش تفریح و خنده و رضایت خاطرنسبی مخاطبینی است که عمومأ از وضع جاری زندگی خسته اند و توسط خود این افراد و با هزینه خودشان از طریق موبایل و اینترنت در سطح جامعه به اجرا درمی آید. واکنش افرادی که به این قوم خاص تعلق دارند در برابر برچسب و انگ خوردن و کلیشه شدن، به دو شکل است؛ در برابر اَسباب خنده عموم شدن، شدیدأ آزرده شده و با غرور جریحه دارشده، کینه سایرین که مسخره اش کرده اند را به دل گرفته و برای همیشه از آنها فاصله میگیرند! یا وقتی که شاهدند قومیت، ملّیت یا لَحن صحبتشان دستمایه خنده عموم قرار گرفته از آنجا که نمیخواهند از اجتماع فاصله بگیرند به ساز و کار دیگری روی میآورند آنها که میخواهند در جامعه پذیرفته شوند و تأییدجامعه را بدست بیاورند به ناچار از خود بیگانه میشوند! و قومیت و گویش و زادگاهشان را پنهان و انکار میکنند! و حتی خودشان به بازتولید این جوکها میپردازند! با این شوخی به ظاهر بیضرر حساسیت به هویت و فرهنگ و زبان مادری یک قوم《به مدد این جوکسازی ها》از بین میرود و جوکسازها که اهداف سیاسی دارند به هدفشان میرسند! یک لبخند بی رَمق و بی نشاط به بهای هتک حُرمت و از بین رفتن حرمت و حیثیت اجتماعی تمام میشود چرخه ای که اصرار دارد معصوم و بیخطر جلوه کند!


  • جوک، تبعیض و تفاوت می آورد

    این جوکهای مُهوع و تَهوع آور که از آسمان نازل نمیشوند! بلکه منشأ زمینی دارند و در داخل کشور تهیه، تنظیم و پخش میشوند! تهیه جوک وقت میخواهد، بودجه میخواهد، ترجمه میخواهد، تطبیق با فرهنگ خودی میخواهد! کار فردی نیست بلکه سازمان و گروهی پشت این قضیه است و غرضی در بین است! اگر به این جوکها نگاهی بیندازید می بینید که همه《رتوش شده》هستند و تمام علایم دستوری و نگارشی در آنها رعایت شده! انگار از کارخانه ای خاص و زیر نظر کارشناسان بیرون می آیند! جالب است که بیشترین تمرکز جوکها بر روی دو قوم شیعه و پُرجمعیت و فعال کشور (لر و ترک) است که در تمام رویدادها و تحولات ایران در سده اخیر نقش پُر رنگی را ایفا کردند از انقلاب مشروطه در ۱۹۰۶ میلادی تا جنگ ۸ ساله و...فحاشی به این دو قوم بزرگ چه دلیلی دارد؟ چرا موقعی که به ما میرسند همه دَم از جَنبه و ظَرفیت میزنند و از خودشون مایه نمیگذارند؟ خباثت و《کارخانه جوکسازی》تا کی ادامه دارد؟جوکها همراه با تبعیض معنادار و تفاوت فاحش امکانات بین پایتخت و شهرستان هاست! و این احساس تحقیر و تبعیض را تشدید میکند و《حس حقارت》همراه روزمره آنها میشود! تولید جوک فعالیت جمعی است و به تحقیق نیازمند است! بمباران و توهینات ردیفی جوکهای هدفدار که به بازار لودگی عرضه میشود در پی ساختن کلیشه و جا انداختن یک تصویری کاریکاتوری از قوم هدف جوک است! بدبختی ما تا آنجا پیش رفته که هر نَنه قَمری که از یک آموزشگاه نامعتبر واقع در دارغوز آباد مدرکی بی مایه گرفته برای مردم لُر ژست روشنفکری میگیرد و این علامه های دَهر که اُفق دیدشان فقط به سوی منافع شخصی است همه چیزشان از جمله اصالتشان را زیر پا میگذارند و تاریخشان را به چند بسته اسکناس میفروشند!


  • فوران انباشت هزار سال تحقیر قومی!

    جماعت تاجیک (فارس) که عمدتاً ساکنان دشت و کویر وجلگه اند در تاریخ فلات ایران، در این هزار سال پس از روی کار آمدن عرب (اموی ها و عباسی ها) و سلسله های متعدد تُرک_مغول (غزنوی، سلجوقی، خوارزمشاهی، مغولی، تیموری، صفوی و قاجار) و گیلک و طبرستانی (آل بویه_آل زیار_آل کیا) و لُرها (اتابکان لُر و والیان لُرفیلی) و کُرد (امیران کُرد)، این عنصر قومی (تاجیک_فارس) حتی در مناطق بومی و قومی خود (در مرکز و شرق فلات ایران) مگر در یکی دو مورد، آنهم دوره های کوتاه (صفاریان و سامانیان) تفوق و حاکمیت نیافت و زمام امورش در دست خودش نبود و همیشه تحت سیطره و قیمومیت و سرسپردگی حاکمیتهای دیگر اقوام، حتی در قلمرو خودش بسر برد! جماعت تاجیک (فارس) حداقل طی هزارسال در معادلات قومی در تاریخ منطقه، عملاً به هیچ انگاشته شد و به حساب نیامد و فقط نقش و رُلی درحد تدارکاتچی و دفتر و دستکدار دربار و دستگاه سلاطین《حاکمیتهای بیگانه》یافت یا حداکثر درحد یک شاعر مدیحه گوی یا《چاکر فاضل》مقام وزارت این پادشاه ترک و عرب یا آن سلطان هندی و ازبک را کسب کرد! فارسها (تاجیک) در طول تاریخ هزار ساله پُر تلاطم فلات ایران، در هیچ نبردی شرکت نکردند! در برابر هیچ مهاجمی از شرق مقاومت نکردند! هیچ سردار و جنگاور و بزرگمردی از میانشان برنخاست! محدوده فارسها کانال و مَعبر ورود اقوام بیگانه به ایران بود و فارسها هیچ مقاومتی دربرابر تهاجمشان از خود نشان نمیدادند! از دروازه ای به پیشواز مهاجمان میرفتند و از دروازه ای دیگر مهاجمان را بدرقه میکردند! (یکی از دلایل باستان گرایی و پناه بردن و چَسبیدن به سرداران و شاهان باستانی هخامنشی و ساسانی، حاکی از فقدان و نبود چنین شخصیتهایی در تاریخ هزارسال گذشته فارس زبانهاست!) آنان با حاکمان عرب، مسلمان شدند، مومن تر! با سلاطین سُنی، سنی شدند متعصب تر! با پادشاهان شیعه، شیعه شدند افراطی تر... به میل هر جریان مُسلطی، به آن سو مایل شد، با هر تغییر موسم سیاسی و مذهبی و فرهنگی، رنگ باخت و رنگ عوض کرد! آن چنان که ضرب المثلی پشتو، وصف الحالش شد: یک پشتو، پشتو است! یک اُزبک، اُزبک است! اما یک تاجیک، تاجیک نیست!


  • عناد و دشمنی آپارات با مردم لُر

    در آپارات حتی فیلمها و برنامه های طنز سایر شبکه های استانی که جنبه مسخرگی دارد بنام لر در آپارات نشر داده میشوند! ببینید عناد و دشمنی با مردم لُر تا چه حد! چند وقت پیش حتی برنامه طنز شبکه استانی کرمانشاه که حتی نام و آرم و لوگوی کرمانشاه در آن دیده میشد را باز بنام لر در آپارات نشر دادند! واقعأ مسئولان آپارات هیچ ممیزی و نظارتی و خط قرمزی ندارند؟ تو روز روشن عده ای با سؤاستفاده از این رسانه دارند تنش و نفاق قومی رو مرتکب میشوند معلوم نیست این گروهک که با مردم لُر سر لجاجت دارد مورد عنایت کدام سرویس اطلاعاتی خارجی و بیگانه است که با خیال راحت در پی تفرقه افکنی است؟چرا مردم و جوانان تحصیلکرده ما به این تبعیض اعتراض نمیکنند؟پای آبرو، حُرمت و حیثیت اجتماعی یک قوم در میان است! من از تمام فعالان اجتماعی لُر انتظار دارم با این افراد بشدت برخورد کنند.


  • کُمدین های واقعی

    فرهنگ ضعیفی در خاورمیانه حاکم است که هرکسی بخودش اجازه میدهد زبان، فرهنگ و اهلیت دیگری را نادیده بگیرد و تمام حق و حقوق را به جانب خودشان درنظر میگیرند! مسیر و روال جوک و توهین یکطرفه است یعنی تریبون دست کسی است که از نظر دیدگاه خودش تو را تفسیر و معنی میکند و تو هیچ رسانه ای در اختیار نداری تا بتوانی از خود دفاع کنی! در آمریکا که یک《جامعه چندفرهنگی》است اگر یک سفیدپوست به شوخی یا جدی به تیره پوستان توهین کند طبیعتاً جامعه سیاهپوست میتواند از طریق رسانه و برنامه ای که در اختیارشان میگذارند از خود دفاع کنند و پاسخ بدهند! زمانیکه من به شما توهینی میکنم اگر بلافاصله شما متقابلاً نسبت به من موضع بگیرید من در رفتارم دقت بیشتری خواهم کرد! ولی وقتی ببینم که با توهین به شما هیچ هزینه ای به من تحمیل نمیشود جسارت بیشتری در این قضیه از خود نشان میدهم! این نهایت بی هنری است که از دیگران برای تفریح و خنده استفاده کنیم! هنر آن است که به موضوعاتی بپردازیم که کسی را نرنجاند! هنرمند و کُمدین لورل و هاردی انگلیسی بودند که در ۱۰۵ فیلم باهم بازی کردند و بیننده را با حرکاتشان به خنده درآوردند و به هیچ قوم و زبانی توهین نکردند! کُمدین جیم کری و جری لوییس و چاری چاپلین و وودی آلن و إدی مورفی بودند که با هنرنمایی و حرکات صورت باعث خنده مردم میشدند نه فردی که جوک قومیتی میگوید و برای پانزده دقیقه پولهای میلیونی میگیرد!


  • تحقیر سیستماتیک

    مردم ایران فرهنگ مدارا ندارند و یاد نگرفتند با هم مصالحه کنند و از تحقیر، تضعیف و تخریب هم لذت میبرند. جامعه ما مسموم است و با فرهنگ تمسخر میکس شده است! مردمش از کودکی با تمسخر دیگران، برای خود شادی کذایی میسازند و با این نوع تفکر بزرگ میشوند و این رفتار در ذاتشون اینترنالیزه و نهادینه شده است. جوکسازی قطعاً استراتژی از پیش تعیین شده و تنظیم شده ای است که کمر به نابودی و لجن مال کردن فرهنگ این دیار بسته است و قطعاً عدم اعتراض ما و سکوت در مقابل این هجمه فرهنگی، تعبیر به رضایت میشود و بدخواهان را جری تر میکند! جوک برای تخریب ذهنیت و از گود تأثیرگذاری خارج کردن ماست. باید حس حقارت همراه همیشگی و روزمره ما باشد تا به شهروندان فعالی بدل نشویم. جوک در بستر ناآگاهی و کم دانشی جامعه رشد و نمو می یابد و مردم عادی که عمومأ آگاهی کافی از مسائل پیرامونی ندارند به آن دامن میزنند! تولید جوک به متُدهای خاص و فعالیت جمعی نیاز دارد و کاری است که به تحقیق، ترجمه و انطباق با فرهنگ خودی محتاج است و از عهده یک یا چند نفر خارج است! مردم عادی هیچوقت جوک نمیسازند بلکه مصرف کننده آن هستند! این همه جوک که افکار عمومی را نسبت به یک گروه یا قوم حساس میکند، مطمعناً با مقصود و منظوری خاص است و مقاصد روشنی در دامن زدن به این جوکهای قومیتی دخالت دارند وگرنه چه اصراری است که برای جا انداختن یک مُشت ادعای باطل به دروغ پردازی افراطی روی بیاورند! و بخاطر حُب و بُغضهایشان مطالبی لَه یا عَلیه دیگر اقوام بنویسند! جوک قومیتی با هدف بی اعتبار کردن قوم هدف جوک است و بعنوان یک کنترل بیضرر اجتماعی عمل میکند و با ارائه تصویری کاریکاتوری و تمسخرآمیز سعی در ایجاد شرم اجتماعی در میان آنان میکنند و از تأثیرگذاری آنان در اجتماع میکاهند! در این جوکهای توهین آمیز قومیتی هیچ رگه هایی از طنز مشاهده نمیشود! موقع اعتراض هم همه دَم از جنبه و ظرفیت میزنند! نمیشود از خودتان هم یه کوچولو مایه بزارید؟ اگر صفات بدی هم هست بخاطر اجبار جامعه است و دلایل بیرونی دارد وگرنه هیچ انسانی از خوبی بیزار نیست و هیچ انسانی داوطلبانه تسلیم این نوع تحقیرهای سیستماتیک نمیشود. در همه جوکها، همه بلایی سر این ساده دل میآید و او کوچکترین اعتراضی نمیکند و کاراکتری ندارد! اصرار بیمارگونه به تولید و پخش انبوه《جوکهای سرکوبگر》در شبکه های مجازی بی غرض نیست! جوکها انگ، استریوتایپ و ذات میسازند و خصوصیات اصلی یک قوم یا شهر را پنهان میکنند بدتر اینکه با این جوکها، تعریف خودشان را به او میقبولانند و حتی اجازه نمیدهند که خودش را تعریف کند! عیب بزرگ جوک قومیتی اینست که خصلتهای یک قوم با تاریخی چندهزارساله را در قالب یک واژه آنهم، واژه ای که معمولاً بار منفی دارد خلاصه میکند و با نوعی پیشداوری غیرسازنده و با نفرت با این اقوام برخورد میشود. هر آنچه که متعلق به قومیتهاست باید نازل و درجه دو باشد! در جنگ با سلاح گرم، بدست گرفتن سلاح سرد خودکشی است! دفاع ما در مقابل این حمله سیستماتیک چیست؟ صبر و بردباری؟ تشریح تاریخ؟ تأکید بر آزادی و حقوق انسانی؟ نژادپرست خواندن آنان؟ فکر نمیکنید این نوع مقابله همان در دست گرفتن سلاح سرد است؟مهربانی و ترحم به بدخواهان قوم لُر به عامل تهاجم علیه فرهنگ و زبان و منافع ما بدل شده است!مُحتوای این جوکها با یک عنصر نژادپرستی تلخی نهفته است که با پایین بودن فرهنگ منتشر کنندگان آن رابطه مستقیم دارد و هر چیزی که رنگ و بوی از تنوع دارد با دیده تردید آمیز و سؤظن نگاه بشود و به اقلیتها و خرده فرهنگها بعنوان تهدیدی برای امنیت نگاه کنند! اساساً با ندیدن دیگران آنها محو و غیب نمیشوند بلکه برعکس زخم خورده و مسئله دار هم میشوند! باید به تفاوتها بعنوان یک ظرفیت فرهنگی در جهت غنی کردن عنصر ملّی سود جست و از قابلیتهای آن در جهت رشد نتایج کلیدی بهره برداری کرد!


  • ماهی صقت دلقک

    نفرین بر ماهی صَقت دلقک اَلدنگ _ کَز بهر تَفنن زده بر طایفه ام اَنگ / تا گرم کند بَزم کسان، مردک نامرد _ پُر کرده دهن از سخن پوچ پر از ننگ / پا کرده به کفش همه ملت ایران _ از ترک و لُر و کُرد و سَجستانی و تازنگ / یک نکته نَغز از سُخنش نیست همیشه _ بیهوده کلامش همه توهین به فرهنگ / باید که زند سیل خروشان خلایق _ چون رمی جَمَر بر دهن بی هُنرش سنگ...ننگ و نفرین اَبدی بر دلقکی که بخاطر چند بسته اسکناس، چوب حراج زده بر ناموسش و فحش خور ملت ایران شده است (فتامل)


  • تا جان دارم به پای《لُر》میمانم

    ثابت شده《خودخواه》و《حقیر》و《پَستید》_ عُمریست کَمر به انزوایم بستید / تا جان دارم به پای《لُر》میمانم _ هر چند همه به فکر حذفم هستید


  • سیداحمدکسروی و جوک

    سید احمد کسروی از پیشتازان پان پارسیسم میگوید: ریشخند و سرکوفت زهرناکترین حربه است که گردنکش ترین کسان را با این حربه میتوان رام کرد! حالا ریشه و دلیل جوکسازی های نژادی علیه مردم لر و کاریکاتورها و زخم زبانها را درک میکنید؟《جوک سیاه قومی》برخلاف آنچه عده ای ناآگاه گمان میکنند، یک شوخی ساده و مرسوم نیست بلکه سیل جوک در برابر قدرت شکل میگیرد! اتاق فکر سعی در ترویج این لودگیها بنام دیگر اقوام دارد. اتاق فکرهایی بر مبنای ایدئولوژی پان آریایی چون احمد کسروی، ایرج افشار و طباطبایی سعی در تحقیر اجتماعی لرها دارند تا آنها را منزوی و طرد کنند!


  • چاغری

    فلسطینیها با سنگ اسراییل رو میزنند تو آپارات فیلم رو میزارند و مینویسند: جنگ لرها!!! یعنی جاهای دیگه دعوا نمیشه فقط لرها دعوا میکنند؟ مگر در بازی سپاهان و پرسپولیس در آزادی با پرتاب سنگ ۲۹۵ نفر زخمی نشدند؟ این فیلمها با نیت خاص و هدفمند بنام لرها در جهت بد معرفی کردن ما انجام میشود و بیغرض نیست! تو لرستان به اینایی که میان توییتر در مورد آجر مزه میپرونند و بسطش میدن به ما، ما لرها هم بهشون میگیم زول! اهل دلاش میفهمند چی میگم!


  • کاش پان پارسها شعور داشتند!

    کاش پان پارسها ذره ای شعور داشتند که درخواست کمک سیل زده ها را مسخره نکنند!!! کاش ذره ای انسانیت در وجودشان بود تا به مردم سیل زده ترک آق قلا و لُر پلدختر توهین نژادی نکنند! کاش مغزی برای فکر کردن داشتند که از سیل و بدبختی دیگران جوک سیاه قومی نسازند! البته فرهنگ درستی ندارند که اگر داشتند وضع زندگی و کشورشان این بود! فرهنگ خرافی و متحجرانه ای که از پیرمرد ۷۰ ساله بگیر تا زن بچه بغل همگی از روی آتش میپرند و به رسم مجوسهای آتش پرست دور آتش لن ترانی میکنند. از چنین مردمی که در کویر زندگی میکنند نمیتوان انتظار احترام داشت. نیاز به هیچ توضیحی نیست که اگر لرها نبودند سرنوشت جنگ ۸ ساله طور دیگری رقم میخورد. اگر لرستان نبود رودهای زاگرس از کجا تا عمق کویر فارسها را سیراب میکردند؟ اگر لرستان نبود آب اراک و قم از کجا شیرین میشد؟ اگر چاه های نفت بلاد لرنشین مثل دهلران، گچساران، مسجدسلیمان و پلدختر نبود دلارهای نفتی از کجا تبدیل به برج و مظاهر تمدن در تهران میشد؟ اگر نفت بلاد لرنشین نبود قطعأ ایران، افغانستان غربی بود. اگر سپاه ۵۷ لرستان و لشکر ۸۴ خرم آباد نبود تکلیف عملیاتهای حاج عمران، بیت المقدس، والفجر و خیبر چه میشد؟ همیشه ما لرها سپر بلای همه اتفاقات تلخ بودیم. همیشه برای حفظ تمامیت ارضی ایران از حقوق قانونی خود چشم پوشیدیم. همیشه بی منت حامی ایران واحد بودیم اما الآن مُزد مردم ما را در بحبوحه سیل با تحقیر و توهین نژادی میدهید؟ زمین گرد است و ما هم مثل شما کینه جو میشویم.


  • ابراز همدردی هموطنان! با سیل زدگان لُر

    سیل فروردین ۹۸ بسیاری از روستاها و شهرهای لرستان را غرق در آب کرد و مردم را بی خانمان و آواره کرده، حالمان بد، کاممان زهر و جانمان سر لب است اما هموطنان! خوشحالند که سدهای خوزستان پُر شدند و بفکر تأمین آب صنایع مستقر در کویرند!عدهای هورآ میکشند که آب برای برنجکاری اصفهان و پرورش ماهی یزد مهیا شد! هموطنان! بر علیه لُرهای سیل زده شعر نژادپرستانه سر میدهند که: ای لُر...شنا کن تا پلدختر برقصآ! آریاییها در توییتر فارسی با لُرها ابراز همدردی کردند که اگر لرها و ترکها در سیل غرق بشن احتمال داره ما جهان اول بشیم!!! برخی گفتند: جمعیت لرها زیاد است وقت مردنشان رسیده بود!!! با مقایسه ساده بین اتفاقات کشور متوجه تبعیض بین لرستان با سایر مناطق میشویم! زمان زلزله کرمانشاه هموطنان! تمام جاده های منتهی به کرمانشاه را شلوغ کردند تا کمک کنند به هموطنان زلزله زده ولی در سیل لرستان فقط سکوت کردند! حقیقت اینست که آریاییها از کُرد، بلوچ و عرب بدلیل سابقه مبارزات مُسلحانه بشدت ترس دارند ولی خیالشان از لرها راحت است! واقعیت نگاه آنها به ما ابزاری است! باید واقع بین باشیم و در این هیاهو درباره واژگان《هموطن》و《هم میهن》بیشتر فکر کنیم چون اینها در واقعیت برای شهرهای خاص و در مواقع خاص استفاده میشوند و کاربرد عام برای تمام اقوام ایران ندارند!


  • سیل جوک

    سیل فروردین ۹۸ طبیعت لرستان را نبرده است. سیل طبیعت، فراموش و جبران خواهد شد هر چند سخت است سیل از نود سال پیش لرستان را برده است! سیل تمرکز گرایی اقتصادی و اجتماعی، سیل تحقیر سیستماتیک، سیل توهین نژادی، سیل جوک قومی، سیل محروم ماندن لر، سیل بی کلاس نامیدن لر، سیل لهجه نامیدن زبان لر، سیل لر زدایی از لر، وگرنه سیل طبیعت با همه سختیها و تلخیهایش فراموش و جبران خواهد شد اما دشنامها و تحقیرهایی که در فضای مجازی بر علیه مردم رنج دیده لُر توسط بیشرمان زده شد در《حافظه تاریخی مردم ما》حک میشود!شماهایی که از رنج و درد مردم بی صدای ما خوشحال شدید بدانید زمین گرد است و ما هم از یاد نخواهیم برد!


  • کاربرد جوک سیاه

    جوکهای سیاه برای ترور شخصیتی و تخریب اجتماعی ساخته و پخش میشوند. تولید انبوه جوکهای سیاه موجب نابودی اعتماد به نفس میشود و دیگر هیچکس جرأت نوآوری و ابتکار ندارد چون میدانند که زیر ذره بین هستند و در صورت خطا به آنها حمله جهت دار میشود! جوکهای سیاه موجب بی اعتمادی قومیتها به یکدیگر میشود بطوری که ما در ایران بنگاه هایی که اقوام مختلف در آن سهیم باشند نداریم!!! هیچ ترکی در اصفهان کارخانه نمیسازد و هیچ تهرانی در بلوچستان سرمایه گذاری نمیکند! به همین خاطر شرکتها و کارخانه ها در ایران کوتاه مدت و کوچکند! در ژاپن ۱۰۰ هزار بنگاه وجود دارد که طول عمر بنگاه از طول عمر مؤسسان آن بیشتر است و بنگاههای بزرگ مقیاس در ژاپن وجود دارد. جوک سیاه اعتماد و همبستگی ملّی را در ایران نشانه میرود به همین دلیل در اجتماع ما کسی کار ملی و فراگیر انجام نمیدهد. کشور ما اتمیزه (ذره ذره) و کوچک شده بین اقوام و کلانشهرها که هیچکدام اعتمادی به یکدیگر ندارند. جامعه《نژادپرست ما》به دست خودش مبانی توسعه را دارد تخریب میکند! توسعه و پیشرفت از عزم ما برای اصلاح شروع میشود وگرنه دولتها هیچکاری برایمان انجام نمیدهند. همین جوکهای سیاه جامعه را تیره میکنند و موجب بدبینی و نفرت میشوند و آدم را تحمل ناپذیر میکنند و کم کم ریسک پذیری و اعتماد ذایل میشود.


  • عقده های جهان سومی

    رفتارهای تهوع آور و عقب ماندگی فرهنگی در میان مردمی که داعیه فرهنگی دارند بارها و بارها شاهد اعمال نژاد پرستی و فاشیستی این جماعت در قرن ۲۱ بوده و هستیم! کسانیکه حتی در مقابل همزبانان افغانی خود نیز《رفتاری دون شأن انسان》بروز میدهند بعد در مقابل دیگران پُز روشنفکری، انسانیت و مدنیت سر میدهند! اعمال و رفتاری که در هیچ قاموس انسانی، الهی، دینی و عرفی نمیگنجد! البته از مبحث روان شناسانه قابل پیگیری است. توهین به دیگران تنها راهی برای پنهان نمودن و مرهم گذاشتن بر عقده های درونی و خود کم پنداری هاست! کسانیکه به لطف منابع آب و نفت بلاد لُرنشین از اوج ذلت به نوایی رسیده اید اکنون میخواهند《حقارت گذشته خود》را جبران کنند!


  • جنون عظمت طلبی

    علت غرور، پُر رویی، خودخواهی و خود برتربینی بیش از حد تهرانیا اینه که از هیچ به همه چیز رسیدند، دچار جنون عظمت شدند. گود باغ شاهی، خاک سفید، شهرنو، چاله میدون، توپخانه و کارایی قبلی ترمینال جنوب را فراموش کردند. این جماعت دوستی را جز برای استفاده مادی نمیخواهند. دلسوزیشان ظاهر سازی است. ذاتشون عیب جویی است. در مورد فکر دیگران هر جور صلاح بدانند قضاوت میکنند! بخار عاطفه از هیچ کدامشان بلند نمیشه انگار همه شون اومدن دنیا واسه تن پروری و لودگی. گوششون بدهکار نیست ولی چشمشون طلبکاره! عیب بعضیها اینه که فکر میکنند همه دنیا تو وجود ایران خلاصه میشه و همه ایران تو پایتخت! عین قجرها فکر میکنند تمام ملت را رعیت خودشان میدانند از همه انتقاد میکنند ولی تحمل هیچ انتقادی رو ندارند.


  • پایتخت نشینان بی غم

    پایتخت نشینان بی غم به قومیتها برچسب و انگ میزنند، برایشان جوک میسازند و این جنایت فرهنگی را به دلایل گوناگون توجیه میکنند. اقوام ایران هم بجای مقابله با این گستاخی، جوکهایی که آنان برایشان ساختند را انتشار میدهند و حتی خودشان به بازتولید این توهینها میپردازند، بدون اینکه بدانند با رواج این جوکها چه اهدافی دنبال میشود! باید با همان سلاحی که بر علیه ما بکار میبرند به جنگشان برویم (با دشمنت همان رفتاری را داشته باش که او با تو دارد) جوکسازی برایشان ساده ترین و بهترین جواب است. با کمی فکر و خلاقیت میتوان جوک ساخت. ببینید دغدغه شان چیست؟ با شهرستانیها چه تفاوتهایی دارند؟ آیا ژست روشنفکری گرفتن، مغرور بودن، خود را زرنگ فرض کردن، روباه صفتی، تنبلی، خود بزرگ بینی، خود را زیبا پنداشتن و…نمیتواند سوژه جوک شود؟ اقوام ایرانی باید بجای توهین بهم (توسط جوکهای تلافی جویانه) ببینند کدام شهر آنان را بجان هم انداخته و همه را نسبت بهم بدبین کرده است؟ و آخر سر به خودشان لقب زرنگ دادند! لُرها باید اعتماد دیگر اقوام را جذب کنند و به آنان اطمینان بدهند که ما هم قربانی عده ای خودخواه پر رو شدیم و همه در یک صفت مثل هم ایم؛ زخم خورده! ما همان چیزی هستیم که خدا مقرر کرده و مثل دیگران توقع احترام داریم، هیچ قومی بی عیب نیست و اگر عیبی هم داریم به《پایتخت نشینان بی غم》برمیگردد زیرا تمام تصمیمات در آنجا گرفته میشود! ما نه همسایه رشت هستیم نه آذربایجان، نه آبادان، نه قزوین، اونا هستند که به همه برچسب میزنند و بخاطر منافع خودشون موقعیت و آبروی مارو به خطر انداختند و با دروغ و بزرگنمایی سعی در منزوی کردن اقوام ایرانی و استمرار پایتخت سالاری دارند.


  • هویت قومی

    هویت قومی نه تنها مانع هویت انسانی و جهانی نیست، بلکه لازمه آن است. آنچه مذموم است قوم مداری به معنای برحق دانستن مطلق خود و باطل دانستن هویتهای دیگر است. خطر دیگر قومیت مداری آن است که یک قوم افزون بر《خویش برتر انگاری》خواهان استیلای خود بر دیگر اقوام شود! تعصب قومی باعث میشود《نگاهی تحقیرآمیز》به سنت، زبان و فرهنگ دیگر اقوام شود. ویکو متاهیستورین از《تکبر ملل》میگوید: هر قومی حتی اقوام بُدوی، چه بسا خود را از همه اَبنای بشر برتر بداند! قومیتگرایی، خاص گرایانه و غیرقابل جمع با جهانگرایی، انسانگرایی و عامگرایی است! تعلق و تکلم قومی خوب است اما قوم مداری و قوم محوری پدیده ای نامبارک و غیر دمُکراتیک است و میتواند منشاء خشونت و حذف دیگری باشد! قومیتگرایی که بر خون و نژاد تاکید کند و تفاوتهای ذاتی، ظاهری، زبانی و محیطی میان افراد قائل شود، غیر دموکراتیک بوده و خودبخود زمینه انزوا آن قوم فراهم میشود! چرا که این رویکرد پیشاپیش میپذیرد که نمیتواند مانند دیگر اقوام باشد و کسی هم نمیتواند از آنها چیز چندانی بیاموزد!


  • تهران از دید محمداسلامی ندوشن

    تهران از دید دکتر محمد اسلامی ندوشن : تهران مانند زنی است که پاهایش را روی هم می اندازد ، سیگار کنت میکشد ، عینک دودی میزند ، وُدکا میخورد ، بی کینی میپوشد و حمام آفتاب میگیرد اما وقتی آدم پای صحبتش می نشیند از اُملّی و پر مدّعایی و ورّاجی او تا سر حد مرگ ملول میشود. کلا تهرانیها پرگو و کم عَملند.


  • گفتگوی قومیتها

    تحقیر اقوام نه تنها ممکن است اقوام تحقیر شده را مجذوب فرهنگ تبلیغ شده یا تحمیل شده دور سازد، بلکه چه بسا《حرکتهای تدافعی خشنی》نظیر آنچه در نوسَلفی گری و جریان تکفیری می بینیم، درپی داشته باشد. ما همه به وجود یکدیگر و به گفتگوی با یکدیگر نیاز داریم! گفتگوی تمدنها، نیازمند گفت وگوی قومیتهاست! باید از خود آغاز کنیم و بدانیم که صدر توسعه، سعه صدر میخواهد! پدیده جوک قومیتی بازتولید استریوتایپ یا کلیشه نسبت به اقوام و خود است؛ اینکه فردی براساس قومی او قضاوت شود و یا صفتی به تمامی اعضای یک قوم نسبت داده شود، پدیده ای غیردموکراتیک است که به تحقیرکردن و تحقیرشدن قومیتها می انجامد.


  • متافیزیک حضور

    ژاک دریدا میگوید: هویت جمعی و جهانی به ترتیب مُستلزم هویت فردی و قومی است و مواجه با《دوگانه انگاری》و متافیزیک حضور، امکان تمایزگذاری دقیق میان سُنت و مُدرنیته، فردی و جمعی را منتفی میداند. نه کسی را میتوان کاملاً مُدرن یافت و نه کسی را کاملاً سُنتی! نه کسی مُبرا از زادگاه و زادگیِ خود است و نه کسی کاملاً محصور و مسحور آن! هویت دیگر مقوله ای ناب و خالص نیست و همواره در هویت هر فردی، دیگری یا دیگران حضور و اثر دارند! همواره بخشی از هویت ما را دیگران تشکیل میدهند بجای تلاش خیالی برای رسیدند به هویت یکپارچه و ناب، باید در اندیشه همبستگی بود! این همبستگی دموکراتیک تنها زیر سایه پذیرش تفاوتها و تمایزها میسر میشود. مشروعیت بخشیدن به تمایزها و تفاوتها انسجام ملی را درپی دارد


  • عبور و مرور ژنها

    ما فرزند خانواده خودمان نیستیم بلکه فرزند مردمان خودمان هستیم یعنی شما یک پدر و مادر دارید اما ۴ تا پدر بزرگ و مادر بزرگ دارید و اگر یک درجه برویم عقبتر میشود ۸ تا و یک نسل برویم عقبتر میشود ۱۶ تا و اگر ۱۰ نسل برویم عقبتر میشود ۱۰۲۴ تا!!! یعنی ۱۰۲۴ نفر نقش بازی کردند در پیدایش شما! حالا اگر ۲۰ نسل به عقب برگردیم تعداد اون آدمها میشه ۱ میلیون و ۵۰ هزار نفر و شما ۱۰۲۴ نفر یا ۱ میلیون را هرگز در یک خانواده یا طایفه پیدا نمیکنید و به خاطر اینکه از لحاظ ژنتیکی اینقدر به هم نزدیک هستیم یعنی هر چه به عقب برگردیم این ریشه نژادی رقیق تر میشود. همچنین والدین ما هم خودشان دو تا پدر و مادر دارند و این تصاعدی میرود بالا. در درون یک خانواده نمیتوانید با خودتان ازدواج کنید و مجبورید بروید با همسایه، شهرک یا شهرهای مجاور دنبال همسر آینده بگردید. اینگونه ازدواج میکردند و غالبأ از محیط خانوادگی خارج میشدند. وقتی شما نیازمند ۱۰۲۴ نفر باشید آن تعداد در مردم متفاوت است و هر چه به عقب میروید نیازمند افراد بیشتری میشوید. لذا صحبت کردن از اصالت نژادی و تفخر به طایفه و ایل و قوم آنهم در کشوری مثل ایران که پل میان شرق و غرب بوده دور از عقل است. تنوع و کثرت در اقوام مختلف و همچنین تفاوت های ظاهری خود گوای این مدعاست. خودمان را محدود و محصور کردیم به نام اسامی طوایف و تمام انرژی مان را صرف بحثهای پوچ و منسوخ شده میشود و به فکر تنها چیزی که میستیم توسعه و پیشرفت شهرهایمان است در واقع ما مردم لر به جای شهر محور بودن، طایفه محور هستیم و خودمان را به جای شهر و صنعت با طایفه معرفی میکنیم لذا تفاخر به طوایف برای ما مهمتر از آبادانی شهر و موطن مان است به همین خاطر مشکلات اقتصادی_اجتماعی در بلاد ما خودنمایی میکند در واقع ما پیش از آنکه یک لر باشیم یک وند هستیم!


  • خورشیدوند

    آیا لُر بودن خنده دارد؟ بله، خنده دارد چون نزدیک ۹۰ درصد ذخایر نفت و گاز کشور در مناطق لُرنشین است ولی خودمان در فقر مطلق به سر میبریم. لُر خنده دارد چون زمانی که برای استانهای محروم ردیف بودجه تعیین میکنند لرستان را جزء استانهای محروم حساب نمیکنند تا بودجه مناطق محروم را هم خرج استانهای کویری کنند. لر خنده دارد چون نمیداند در محیطی که بر پایه بی نجابتی میچرخد، نجیب بودن عین بی نجابتی است. لر خنده دارد چون آب الیگودرز لرستان را برای قم میبرید و اسمش را میگذارید قمرود و کلنگ افتتاح پروژه تان را هم در قم بر زمین میزنید و صدایی از ما بلند نمیشود. لُر خنده دارد چون با آب شرب ما که با هزینه گزاف به کویر و نمک زارتان منتقل شده، دریاچه هشت هکتاری تفریحی میسازید. لر خنده دارد چون نمیپرسد کویر چه ربطی به شالیکاری و برنجکاری و صنعت آب بر دارد؟ لر خنده دارد چون مشکل آب آشامیدنی مردم اصفهان با ۱۰ درصد صرفه جویی در مصرفشان حل میشود ولی آب استان بختیاری را برای صنایع سنگین و آب بر اصفهان میبرید. لر خنده دارد چون هیچ لری نمیپرسد چرا آن صنایع سنگین، آب بر را در مناطق پر آب لر نشین نمیسازید که مجبور نباشید چند کیلومتر تونل در زیر زمین حفر کنید و با هزینه، های سر سام آور برای چند طبقه کردن صنایع استانهای کویری آب ببرید. لر خنده دارد چون نمیپرسند چرا در اصفهانی که کمبود آب دارد و در دل کویر است چرا باید ۲۰ هزار هکتار شالیزار به روش غرغابی آبیاری شود درحالیکه در استانهای لُرنشین اکثر روستاها با مشکل آب مواجه هستن و آب جیره بندی است و با تانکر آبرسانی میشود و اکثر زمینها از نوع دیم است. لر خنده دارد چون با آب ما در قم و اصفهان شالیزار برنج و دریاچه مصنوعی تفریحی و پارک آبی هفت، هکتاری میسازند و ما تمام زمین های کشاورزی حاصلخیزمان دارد نابود میشود. لر خنده دارد چون اصیل ترین قوم ایرانیم ولی به اندازه فلسطین و لبنان و افغانستان و یمن و عراق از بودجه کشورمان سهم نداریم. آری لر خنده دارد چون سردار اسعد بختیاری که برایمان اولین نظام مشروطه آسیا را به ارمغان آورد را در سریالهای یک ریالی تان خاعن و کاسه لیس انگلیس خطاب میکنید و ما همچنان نجابت و صبوری بخرج میدهیم. لر خنده دارد چون هشت سال با چنگ و دندان جلوی تجاوز متجاوزان بعثی عراقی را گرفتیم و امروز کامیونهای بنزین و امکانات از میان استانهای لر نشین میگذرد و برای همان عراقیها بنزین و امکانات میبرید. لر خنده دارد چون اولین چاه نفت در مسجدسلیمان خرداد سال ۱۲۸۷ خورشیدی (۱۳۲۶ قمری_۱۹۰۸ میلادی) زمان سلطنت محمد علی شاه قاجار کشف شد و پس از ۱۱۰ سال همچنان چاه استخراج نفت در مناطق لُرنشین است و پالایشگاهها در استانهای خشک کویری و جالب تر آنکه روستاهای حومه مسجدسلیمان و اندیکا خودشون را با هیزم گرم میکنند. ما هم جای شما بودیم به این همه نجابت می خندیدیم. ایل من گر چه درختان تو را دار زدند، و کلاغان به عقابان تو منقار زدند / ایل من حق تو غم نیست خدا میداند_پاسخ عشق ستم نیست خدا میداند…


  • دردسر جوک نژادی

    لطیفه سرایی و طنز در ایران و به ویژه در فرهنگ عامه و نیز تاریخ ادبیات و شعر ایرانی، همچون بسیاری از جوامع، دارای تاریخی دیرینه است. گذشته از سرودن اشعاری حکمت‌آمیز و البته گاه همراه با دستمایه‌های طنز در آثار برخی از بزرگان ادب ایرانی مانند عبید زاکانی سبک خاص خود را در طنزپردازی دارند. هر چند برخی ضرب‌المثل های ایرانی که از دیرینگی تاریخی نیز برخوردارند نشانی از طنز آشکار و پنهان را در خود دارند.در دوران معاصر کم و بیش شاهد خلق آثار ادبی با درون‌مایه طنز نیز بوده‌ایم و برخی شعرا از جمله ایرج‌میرزا در برخی اشعار خود هدف اجتماعی خویش را از طریق طنز بیان کرده‌اند.تحولات دنیای جدید و گسترش صنعت چاپ و رشد سواد عمومی در کشور موجب شد تا از نظر کمّی دسترسی عمومی به طنز و لطیفه بیش از پیش رشد یابد کما اینکه در دهه‌های جاری نیز رشد فنآوری های نوین از جمله اینترنت و فراگیر شدن استفاده از موبایل و تبلت‌های هوشمند بر گسترش و اشاعه جوک‌ها و طنزها به شکلی بی‌سابقه اثری مستقیم بر جای گذارده است.انتشار برخی نشریات فکاهی و طنزمحور همچون «توفیق» پیش از انقلاب و «گل آقا» پس از انقلاب به سهم خود در گسترش طنز و شوخی‌های اجتماعی و گاه سیاسی اثری چشم‌گیر برجای گذاشت، بطوری که اکنون اقشار و گروه‌های سنی، جنسی، شغلی، فرهنگی و شهری بسیاری دست‌مایه شوخی‌های متنوعی قرار گرفته‌اند.آیا براساس شوخی‌ها و طنزهایی که در جامعه ایران رواج یافته می‌توان از جوک‌های منحصر قومی سخن گفت؟ آیا جوک‌های محلی و شوخی‌هایی که شهرها یا گروهی زبانی را دست‌مایه شوخی قرار داده نژادپرستانه است؟شوخی با گروه‌های زبانی، دینی، شهری یا روستایی در بسیاری از نقاط دنیای امروز رواج بسیار دارد و این موضوع موجب شده تا محققان و جامعه‌شناسان، مطالعاتی در خصوص سنخ‌شناسی و ریشه‌های این نوع از جوک‌ها داشته باشند.شوخی‌های زبانی با روستاییان در ابعاد بین‌المللی، شوخی‌های مربوط به اسکاتلندی‌ها در انگلستان، و یا شوخی‌های متوجه جامعه یهودیان در اروپا از جمله موضوعاتی است که توجه برخی جامعه‌شناسان را به خود جلب کرده است. در ایران همچون بسیاری دیگر از موضوع‌های اجتماعی، موضوع طنز و جوک‌ تاکنون مورد توجه جدی عالمان اجتماعی قرار نگرفته و مطالعه جدی و چند جانبه‌ای در خصوص آن انجام نشده است لذا به شکلی دقیق و جامعه شناسی نمی‌توان از میزان و کمیت رواج این دست از شوخی‌ها سخن گفت، ضمن آنکه سنخ‌شناسی و دسته‌بندی ویژه‌ای دراین خصوص به عمل نیامده است. محدودیت اطلاعات دقیق در دسترس نیز موجب می‌شود تا نتوان به دقت، تحلیل و تفسیری روشن و کارشناسی شده از موضوع ارائه کرد. با وجود این برخی شواهد و داده های موجود راه را برای ارائه حدس و گمان و ارائه فرضیه‌هایی در این باره باز می‌کند.نگاهی به مضامین شوخی‌ها و طنزهای رواج‌یافته درپیامک‌های گوشی‌ همراه یا شبکه‌های اجتماعی نشانگر آن است که مضامین این شوخی‌ها اهل برخی مکان‌ها، شهرها و برخی اقوام را شامل می‌شود. نامهایی چون: قزوین، شهرضا، رشت، آبادان، مشهد، قم، شیراز، اصفهان، تهران و کرمانشاه از جمله شهرهایی هستند که در جوک‌ها کم و بیش شنیده و خوانده می‌شوند. همچنین اقوامی چون: ترکها و لُرها نیز در جوک‌های مورد نظر جایگاهی یافته اند.نخستین نکته‌ای که از فهرست شهرها و اقوام به نظر می‌آید، نشانگر آن است که تقریبا بخش عمده‌ای از جغرافیای ایران از شمال تا جنوب هدف چنین شوخی‌هایی هستند. همچنین برخی شهرهای بزرگ کشور از جمله تهران، اصفهان، رشت، مشهد و شیراز که محل تجمع فارسهاست، در این شوخی‌ها جایگاهی را بخود اختصاص داده‌اند. بسیاری از این شهرها البته محل سکونت گسترده《فارس زبان》هست؛ از جمله شیراز و اصفهان و مشهد. شواهد نشان میدهد اگرچه بخشی از شوخی‌های رواج یافته در کشور رنگ و بومی《قومی》دارد اما دامنه رواج این شوخی‌ها لزوما و منحصرا قوم و زبان خاصی را مورد توجه این جوکهای نژادی قرار داده است. بسیاری از جوک‌ها《مکان‌محور》و بیشتر قومهای خاصی را مورد توجه قرار داده اند. فراوانی جوک‌هایی که ترکها و لُرها را مخاطب قرار می‌دهند را نباید نادیده گرفت! مهاجرتها بویژه در سده اخیر از گوشه و کنار کشور به تهران و سایر کلانشهرهای فارس زبان، موجب شده شمار میلیونی از ایرانیان با ریشه‌های زبانی و قومی مختلف با یکدیگر روبرو و در ارتباط باشند. بدلیل محروم نگهداشتن بلاد لُرها و ترکها، آنها بیشترین مهاجرتها را دارند به همین دلیل برای کُند کردن روند مهاجرت و ذوب فرهنگی آنها، شروع به ساخت جوک نژادی کردند.رفت و آمدها و نفرت از مهاجران موجب شد تا محافل جمعی و مجازی صحنه جوک‌های نژادی باشد.افزون بر آن، ساختار جمعیت جوان ایران نیازمند محافل شاد و مفرح است؛ امری که مورد توجه برنامه‌ریزان و مسئولان کشور قرار نگرفته است.نیازی که هیچ نهادی در ایران متولی آن نیست و این خلأ از طریق روش‌های نادرست《زمینه ظهور جوک نژادی》را فراهم میکند! راه حل‌ی که کارشناسی شده نیست و سلیقه‌محور و موج‌گونه است و قابلیت سرایت و اشاعه سریع دارد.استمرار این وضعیت و تولید و اشاعه جوک‌های نژادی می‌تواند مستقیماً موجب دل‌خوری و عصبانیت گروهی از هموطنان شود و به شکل غیرمستقیم و در هنگامه بروز اتفاقی، دستمایه برخی اغراض قرار گیرد و در جهت تحریک افکار عمومی، استفاده ابزاری شود.رواج جوکهای نژادی در طولانی مدت، موجب شکل‌گیری برچسب‌، کلیشه و انگ میشود که بر درک از خود یا درک دیگران از ما، اهمیت به سزایی خواهد گذاشت! چنین کلیشه‌هایی در صورت تثبیت در اذهان، می‌تواند پیامد فرهنگی_اجتماعی غیرقابل‌جبرانی درپی داشته باشد.باید دستگاه‌های فرهنگی_رسانه ای کشور با مطالعات جامع ابعاد متنوع موضوع را مورد بررسی قرار دهند و برای پیشگیری از آسیب‌های آن، راه حل‌های لازم را در دستور کار قرار دهند. رسانه‌های بصری، صوتی و مکتوب، آموزش‌های لازم را در اختیار شهروندان قرار دهند تا از این رهگذر آسیب‌های احتمالی به حداقل ممکن برسد.در خلأ نهادهای اصلی و اثرگذار، برخی در فضای مجازی با به راه‌انداختن کمپین《نه به جوک‌های قومی》پیش‌قدم در راه اطلاع‌رسانی و آموزش اجتماعی در اینباره شده‌اند.


  • جوکهای مهندسی شده!

    در جوکهای نژادی فقط اقوام خاص که اتفاقاً شیعه اند و سابقه مبارزاتی دارند هدف قرار میگیرند. نشانه‌هایی وجود دارد که ثابت میکند تولید مُحتوای جوک‌ها سازمان‌یافته و توسط گروهی با اهداف خاصی منتشر و اشاعه می‌یابند! اگر به جوکها نگاه کنید تمام《علائم دستوری و نگارشی》را به دقت رعایت میکنند و هیچ غلط املایی ندارند انگار همگی از کارخانه، یکدست بیرون می آیند! آیا اینها اتفاقی است؟ آیا مردم عادی وقت و سواد چنین کاری را دارند؟ همین مستندات و نشانه‌ها اثبات میکند جوک‌ها به شکلی سازمان یافته تولید شده‌اند و توسط گروهی با اغراض سیاسی و اجتماعی و با انگیزه‌ها و اهداف تحقیر اقوام فعال و خاص تولید و منتشر شده‌اند! برخی از فعالان رسانه‌ای با ارائه مدارک متقن و مستند ثابت کردند رواج چنین جوک‌هایی توسط قوم مسلط برای《تحقیر قومی》در دستور کار قرار گرفته است. قوم مسلط در تلاش است تا ایران را پرشیالیزه کند و تفاوت‌های قومی را بعنوان مکانیسمی برای《تمسخر قومی》تفسیر کنند! البته سابقه تاریخی و روشنگری قومهای هدف جوک نژادی، مانع از آن شد که چنین مفروضی را بتوانند علیه شان اعمال کنند. ضمن آنکه جوک‌هایی که درباره شهرهای فارس نشین مثل: تهران، اصفهان، شیراز و مشهد گفته میشود هم اندک است و هم قومیت آنها را هدف قرار نمیدهد و بیشتر برای رد گُم کردن و عادی جلوه دادن《جوک》است! یکسویه بودن و جهت‌دار بودن چنین《جوکهای مهندسی شده》غرض ورزی قوم مسلط را میرساند؛ به عبارتی تولید و اشاعه جوک‌های نژادی مرتبط با سازمانها و محافلی است که درصدد یکسان سازی《جامعه کثیرالقوم》ایرانند!زیرا این جوکها ماهیتی منحصراً قومی دارند که نشان از شکاف، دوری و فاصله اجتماعی_اقتصادی دارد.


  • ناسیونالیسم قومی

    با شکل‌گیری دولت مدرن در ایران به‌تدریج برخی از سران قبایل، ایلات و خوانین که نتوانستند خود را با تحولات جدید متناسب با دولت تطبیق دهند، سر از مخالفت برآوردند و فرزندان آنها که معمولا برای تحصیل به خارج کشور فرستاده می‌شدند، بازگشته و دیگر شاهد شوکت و عظمت خانی و درباری خود و خانواده خود نبودند و در پی آن، معمولا به دو دسته تقسیم می‌شدند: عده‌ای از این فرزندان جذب تشکیلات دولتی و جنبش‌های ملی و روشنفکری می‌شدند و ملاک را منافع ملی در نظر می‌گرفتند و عده‌ای از این فرزندان نیز درپی عظمت خانی پدر خود بوده و دراین‌ راستا گام برداشتند.در کنار این دو گروه باید به گروه سومی هم اشاره کرد که جزء نخبگان قومی محسوب می‌شوند ولی خود از آن قوم نیستند و معمولاً از تحصیل‌کردگان ایرانی در خارج بوده که تفکرات مارکسیستی داشته و با عضویت در گروه‌ها و احزاب قوم‌گرا، سعی در تحریک و شورش اقوام علیه حکومت مرکزی داشتند.این دو گروه نخبگان قومی که همانا بعد از ورود ایران به دنیای مدرن و تغییر مناسبات قدرت در ایران دیگر نمی‌توانستند براساس مناسبات قدرت در ایران پیش از مدرنیته و شکل‌گیری دولت (state) در بازی سیاست به قدرت دست پیدا کنند، مناسبات سیاسی جدید را قبول نداشته و در پی تحریک اقوام علیه دولت مرکزی برای احیای مناسبات قدرت ایلی پیشامدرن بودند و از این نقطه است که ما شاهد شروع سیاسی‌شدن اقوام و طرح مطالبات جدیدی از جانب نخبگان قومی هستیم که بدعتی جدید در بازی سیاست در ایران تلقی می‌شود.درهمین‌راستا، شکل‌گیری ناسیونالیسم قومی از جانب نخبگان قومی صرفا تأکید بر ناحیه‌ای حساس از《جنبه‌های احساسی اقوام》در راستای تدوین ایدئولوژی قومی برای رسیدن به منافع شخصی خود در بازی سیاست بود.معمولاً این نخبگان قومی بر مسائل اقتصادی ناحیه خود تأکید دارند.بعد از انقلاب گروه‌های مخالف دولت مرکزی و سیاسیون درون نظام که برای به‌قدرت‌رسیدن نیاز به آرای مردم داشتند، بر احساسات اقوام تأکید کرده و این‌چنین در پی《کسب قدرت سیاسی》بودند! چنان‌که چندی پیش یکی از همین افراد مطرح در یادداشتی در کانال تلگرام خود رمز موفقیت دکتر روحانی برای دور دوم انتخابات ریاست‌جمهوری را این‌چنین می‌داند: توجه ویژه دولت و اصلاح‌طلبان به مطالبات اقوام و کارگران: در سال پیشِ‌رو ضروری است اصلاح‌طلبان و میانه‌روها برای جلب اعتماد و رأی دو گروه اجتماعی بزرگ ناراضی_کارگران و اقوام تحت تبعیض سیاسی، فرهنگی و اقتصادی_برنامه‌های راهبردی جدیدی تدوین و عملیاتی کنند.تأکید نظری و عملی بیشتر بر《دموکراسی چند فرهنگ‌گرا》(در مقابل مرکزگرایی فارس‌محور) و چند گام مرئی دولت برای کاهش نارضایتی غیرفارس‌ها، گذشته از اینکه وظیفه اخلاقی دولت است، می‌تواند به صدها‌ هزار رأی شهروندان ناراضی کُرد، عرب، تُرک، لُر و بلوچ ایران به روحانی ترجمه شود که همانا دراین‌راستا، دولت دست بکار شده و بدون بررسی کارشناسانه اقدام به تأسیس《کُرسی زبان و ادبیات ترکی》در دانشگاه‌ها می‌کند که در نوع خود کاری غیرکارشناسانه و غیرعلمی است! زیرا تأسیس یک کُرسی زبان ترکی در دانشگاه نیاز به کار کارشناسی چندساله دارد تا بتوان محتویات درسی و کتبی دراین‌راستا تدوین و مواد درسی را تهیه کرد و در دسترس دانشجویان قرار داد (درهمین‌راستا، یادداشتی با عنوان «سیاست، هویت و کمپین انتخاباتی» در روزنامه «شرق» به قلم سالار سیف‌الدینی منتشر شده است).هویت قومی«هویتی متکی بر شرایط است که در برخی اوضاع و احوال ساختاری بوجود می‌آید تا در خدمت پیشبرد منافع مادی و سیاسی کسانی قرار گیرد که دل‌مشغولی و هدف اساسی آنها قومی نیست» (حمید احمدی، قومیت و قوم‌گرایی در ایران، نشر نی، ١٣٩١، ص ١٧٢).با این حساب《ناسیونالیسم قومی》را باید حرکتی هدایت‌شده از بالا دانست نه حرکتی از بطن قوم. حرکت‌های قوم‌گرایانه برخی از نمایندگان مجلس و سیاسیون دیگر را می‌توان در این مقوله بررسی کرد و از این رهیافت سیاست پشت‌پرده منافع شخصی نماینده و افراد نزدیک به وی را دید که این افراد را نباید به اسم شناخت، بلکه این افراد《نمایندگان یک تفکر خاص》هستند که همانا باید این تفکر را شناخت؛ تفکری که مبنای آن بر منافع شخصی است و «مصلحت عمومی» در آن نقشی ندارد.


  • زاویه محدود ملیگرایی

    پارسال حمید ماهی صقت در رسمی در تداوم جوک گفتنهای بی مزه و توهین آمیزش در خوانسار به مقام زن لُر توهین کرد وقتی کسانی از فعالان لُر با او تماس گرفتند و جویای علت شدند معذرتنامه ای تحویل داد! کلاً ما لُرها نیاکانمان بی ادبی نسبت به دیگران را به ما نیاموختند.ما لرها یکقرن است که عادت کردیم به این روند نژادپرستی!به همان نسبت که تجزیه ایران ناپسند است تجزیه لُر نیز ناپسند است.کارشناسانی که مجری و مسئول برنامه فرهنگی در رسانه ملی هستند اینقدر مطالعات فرهنگی و ایرانشناسی آنها پایین است که نمیدانند بختیاری هم لُر است؟(اگر نگوییم که عامدانه است).اگر سواد فرهنگی در بزرگترین رسانه عمومی کشور اینقدر ضعیف است که فاجعه است! پس به شما چه چیزی یاد میدهند یا چه دانش ایرانشناسی و فرهنگی دارید که در چنین جایگاههایی قرار میگیرید؟اگر اصول و دانش《کار ظریف فرهنگی》وجود داشت که چنین نمیشد هر از گاهی، موجبات رنجش خاطر بخش عظیمی از اقوام کشور بواسطه ندانم کاریها و سوتیهای آقایان پدید آید و امنیت و وحدت کشور عزیزمان مخدوش شود!چرا تاریخ اقوام مطالعه و تدریس نمیشود که حداقل چنین سوتیهای بزرگی روی ندهد! نکند باز به تاریخ اقوام بعنوان امری کم اهمیت، حاشیه ای و محلی در مقابل ملی نگاه میکنید. مگر ملت چیست و کجاست؟ غیر از اینکه از مجموعه همین اقوام تشکیل شده است؟مشکل، نگاه تنگ به شرافت و کرامت انسانی و دیدن ارزش انسانی از زاویه محدود ملیگرایانه است!اگر حسین قُلیخان بختیاری یک شخصیت ملّی نبود بلکه صرفاً قومی_منطقه ای یا انسانی عادی بود تحقیر، شوخی و تیکه انداختن به وی در بین ۸۰ میلیون جمعیت، جهت خنداندن و سرگرم کردن مخاطبان و جذاب کردن برنامه‌ اشکالی ندارد؟


  • تُرکستان

    10 شهریور 98 علی گُلمرادی نماینده اُمیدیه در مجلس درباره مذاکره، نظر خود را با شعری از سعدی اعلام کرد: منطق سیدالشهدا را با منطق مذاکره اشتباه نگیرید، امام حسین هیچگاه حاضر به مذاکره با یزید نبود شما هم بدنبال لبخند ترامپ و مکرون نباشید؛ چراکه این فلسفه حسینی نیست اما《این راهی که شما می‌روید به تُرکستان است》محمد حسن‌نژاد نماینده مَرند برداشت بَد از شعر سعدی کرد و گفت: آقای گُلمرادی ضرب‌المثل اشتباه بکار بردند و به ترک‌ها توهین کردند! گفتند اگر آقای روحانی منافع ملی را در اولویت قرار ندهد، ره به ترکستان می‌برد و به نوعی بیان کردند ما وطن فروش هستیم!《حافظ》باتوجه به موقعیت جغرافیایی آن زمان این مثل را مطرح کرده است؛ خوب است من بگویم هرکس اشتباه می‌کند راه به لرستان می‌برد؟ بیرانوند نماینده خرم آباد در اعتراض به نماینده مَرند گفت: امروز شاهد بودیم یکی از همکاران بجای دفاع درست از اقوام، برای دفاع از بخشی به بخشی دیگر اهانت کرد! چرا می‌گویند: این راه به لرستان می‌رود؟ از این همکار می‌خواهم از مردم لرستان عذرخواهی کند چرا که راه اصلی حل این مسئله در وحدت کلمه است! جناب حسن نژاد اولاً بیت: ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی_این ره که تو میروی به تُرکستان است! از سعدی است نه حافظ! دوماً ذکر مثل برای تقریب معنا به ذهن بوده و قطعاً در مثل جای مناقشه نیست تُرکستان یک اصطلاح جغرافیایی در چین است و هیچ ربطی به آذربایجان ندارد. لحظه ای به این احتمال فکر کنید که ایجاد نفرتهای قومی، زبانی، شهری و…که روز به روز ما را از یکدیگر دورتر و متنفرتر میکند؛ هدفمند باشد و پشت این تفرقه انگیزیها اتاق فکری خارجی وجود داشته باشد. در سوریه چند سال قبل ناآرامیها، نامرئی اما بصورت مداوم، به اختلافات قومی و شهری دامن زده میشد. اخبار و شایعاتی پخش میشد که باعث اختلاف قومیتها و ساکنان شهرهای مختلف میشد. یکروز شایع شد پزشکی کُرد، مردم طایفه عرب را مسموم کرده و یکبار شایع شد راننده ای از شهر حُمص ۱۵ مسافر اهل حلب را به داخل دره فرستاده و خودش بیرون پریده! بسیاری از اختلافات بصورت هدفمند و با استفاده از ناآگاهی مردم به آن دامن زده میشد. وقتی جنگ داخلی به راه افتاد ناگهان همه کینه ها و نفرتها سر باز کرد و تسویه حسابها همسایه به همسایه، کوچه به کوچه، شهر به شهر، قوم به قوم شروع شد. اندکی تامل کنید؛ چقدر این آینه شبیه وضعیت کنونی ماست!!!


  • پروژه کویر سبز

    نتیجه تحقیقات کارشناسی نشان میدهد که کارهایی که در اجتماع به حالت خلاف و ناهنجاری صورت میگیرد نه اَمری غیرطبیعی و نه نالایقی مردم است بلکه دست اندرکاران، تمام کلیات این کارها را تحت کنترل و به روش دلخواه تنظیم مینمایند تا بلکه انرژی و رمق مردم گرفته شود مثلاً مسکن که امروزه مشکل طبقه کارگر و ضعیف و نوخانه ها هست با یک مدیریت خیلی ابتدایی میتوان آنرا رفع کرد اگر زمینهای کشاورزی بین این شهر تا آن شهر را در نظر بگیری اگر یک هزارم یا یک پنج هزارم زمین را اختصاص به تنها کسانی که ضعیفند و درآمد ندارند بدهند و حتی پولش را هم بگیرند و با وام اندک و کمک نیروهای جهادی کمک کنند این مشکل حل میشود ولی اینکار نمیشود تا مشکل باشد و بیشتر هم بشود مابقی کارها نیز به همین صورت آموزش عمومی، جمع آوری سرمایه های سرگردان، کم کردن شکاف طبقاتی، تنظیم ناهنجاریها، اقتصاد ملتی و عمومی و یکسری کارها ولی ما فقط گوش میکنیم اونها هم شعاری که به مرحله عمل نمیرسه را سر میدهند. وقتیکه دائماً آب را از کهگیلویه، بختیاری و لرستان به کویرمرکزی انتقال میدهند جمعیت لُرها هم بدنبالش به کویر میرود و بعد از مدتی《فارسیزه》و《فارس زده》میشود و دیگر هویت لُری و منافع بلادلُرنشین برایش اهمیتی ندارد به این صورت روز به روز بر جمعیت وقدرت فارسها در کویر افزوده میشود! بجای اینکه لُرها به انتقالات آب اعتراض کنند و بجای مهاجرت در شهرهایشان بمانند و با مطالبه گری آنها را رونق ببخشند و آباد کنند ساده ترین کار یعنی《مهاجرت به کویر》را میپذیرند و جا خالی میکنند برای عربها و کردها! همین الان تمام معادن و صنایع جانمایی شده در کویرمرکزی منافعشان به جیب همان شهرهای کویری میرود و ما مجبوریم حتی با قیمت بیشتر از ارزش محصولات آنها را بخریم ولی در مورد آب متاسفانه با واژه ملّی بودن چپاول آنرا توجیه میکنند!!!


  • احداث《نیروگاه آبی》در کویرقُم

    آب الیگورز لُرستان را به قُم انتقال دادند و در کویر قُم《بزرگترین نیروگاه آبی》را تاسیس کردند! بعد در گلپایگان با همان آب انتقالی《سد کوچری》را ساختند! در قم《دریاچه گردشگری ۸ هکتاری جوان》را ساختند و در کَهک قم دارند برنجکاری میکنند! در لُرستان اجازه احداث مجتمع پرورش ماهی نمیدهند اما در کویرقُم خاویار تولید میکنند! کُل زمینهای گلخانه ای لُرستان ۸۰ هکتاراست اما در کویر یزد ۱۵۰۰ هکتار!!! از زمان محمدعلیشاه قاجار دارند از مسجدسلیمان نفت استخراج میکنند و دلارهای نفتی خرج بُرجسازی در تهران میشود! کارخانه تُن ماهی هایلی در اصفهان تاسیس شده که نه آب دارد نه دریا! کُهگیلویه روزانه به اندازه امارات نفت تولید میکند اما فقیرترین استان ایران است! ۶۴% تسهیلات بودجه مملکت فقط در تهران خرج میشود! 45% صنایع ایران در تهران است! تمامی صنایع آبخواه ایران در کویرمرکزی مُستقر شدند! صنایع فولاد و ذوب‌آهن در تمام دُنیا در کنار سواحل استقرار دارند اما در ایران صنعت فولاد درشهرهای خشک کویرند! اگر این استعمار و استثمار نیست پس چیست؟ منابع آب و نفت بلادلُرنشین را به کویرستان منتقل میکنند و سهم مردم لُر را هم با تحقیرسیستماتیک، جوک نژادی، بیکاری، مهاجرت و فقراقتصادی میدهند! به هرکسی که به این استثمار اعتراض کند مثل علیمردان خان انگ تجزیه طلب، راهزن و عامل بیگانه میدهند! کار استعمارگر همین غارت مستعمره است! استعمارشرقی به مراتب بدتر از استعمارغربی است!


  • مشاهیر خُراسان

    رواج شاهنامه و کوروش پرستی بین لُرهای بختیاری زمان پهلوی دوم در جهت یکسان سازی فرهنگی صورت گرفته و با شیوع رسانه های شنیداری و دیداری به اوج خود رسید و همه نوع تلاشی برای ترویج این کتاب انجام دادند مردم لُر بجای اینکه《پیگیر مطالبات اقتصادی》و《رونق صنعت و کشاورزی و گردشگری》باشند از همه چیز خود گذشتن و شاهنامه خوان فارسها شدن! شمایی که جوانانتان در فقر و تنگدستی به سر میبرند و به غربت مهاجرت کردن چه به شاهنامه خوانی؟ مردم لُر بخاطر بیکاری و نبود کار و سرمایه آواره شهرهای اصفهان و تهران و شیراز شدند آنوقت عده ای سنگ افسانه‌های و شخصیتهای خیالی شاهنامه و کوروش را به سینه میزنند! چرا فقط در خوزستان اجازه شاهنامه خوانی داده میشود آنهم توسط لُرهای بختیاری؟ هیچ قومی به اندازه لُرها به شاهنامه علاقه‌مند نیست ولی ماحصل این علاقمندی برای لرها چه بوده؟ غیر از اینکه امروزه《فهم و شعور اجتماعی》لُرها توسط همین فارسهای نژادپرست به سخره گرفته میشود؟ غیر از اینست که سوژه جوکهای نژادی و مضحکه اوقات فراغت فارسهای تازه به دوران رسیده شدید؟ غیر از اینست با این همه نفت و آب و معادن در《شاخص فلاکت》رتبه اول نصیب لُرها شده؟ لرها ایرانیتر از همه اقوام بوده و تعصب همه را میکشند ولی مُزدشان توهین/تمسخر/فقر/بیکاری/مهاجرت وآوارگی بود! تعصب فارس را کشیدن چه سودی برای جامعه زجر کشیده لُر دارد؟ استانهای کویری که محتاج آب ما هستند همه صنعتی و ثروتمند شدند نمیدانم با این همه تضاد چطور کنار بیاییم؟ نمیدانم وقتی همه بدنبال کار و سرمایه هستند چرا ما تعصب《مشاهیر خراسان》را میکشیم که شهروندانش، لُرها را جدا از خود میدانند! لُرهایی که غَم کوبانی سوریه و مسلمانان میانمار و شیخ زکزاکی نیجریه را میخورند چرا هیچ واکنشی نسبت به غارت چندین باره آب بختیاری به کویراصفهان نشان نمیدهند؟


  • قومگرایی یعنی چه؟؟؟

    آن دسته از نژادپرستان بی هویتی که به ما لقب قومگرا میدهند باید بدانند قومگرایی یعنی زیرپا گذاشتن اصل 15 قانون اساسی، ماده 30 حقوق کودک، ماده 27 میثاق حقوق مدنی و ندادن حق تدریس زبان مادری و تنها رسمیت بخشیدن به فارسی و تحمیل آن از طریق رسانه به غیرِفارسها! قومگرایی یعنی تخریب چندین ساله هویتهای ترکی، گیلکی و لُری از طریق جوکهای نژادی و توهینهای مکرر در صدا وسیمای میلی! قومگرایی یعنی طی 2 سال متوالی افزایش 80 درصدی بودجه استانهای فارس نشین کویری چون سمنان و یزد! قومگرایی یعنی نفت و گاز و آب بلادلُرنشین در اصفهان و قم و کاشان به صنعت تبدیل کردن و لُرها را در فقر نگهداشتن تا به مهاجرت اجباری به کویر روی آورند! قومگرایی یعنی سرزمین سرسبز لُرها را خشک کردن و انتقال آب آنها برای سرسبز کردن کویر فارسها! قومگرایی یعنی کودکان لُر زمستانهای طولانی را تحمل کنند ولی در تابستانها تشنه بمانند و در گوششان فرو کنند آب کم است اما در تهران دریاچه مصنوعی 7 هزار هکتاری با آب شیرین راه اندازی کنند و در قم دریاچه مصنوعی 7 هکتاری جوان را با آب الیگودرز لُرستان بسازند! قومگرایی یعنی 65% کل تسهیلات بودجه کشور فقط در تهران خرج میشود! قومگرایی یعنی تاكنون يک رئيس جمهور غيرفارس نداشتيم (روحانی و احمدی نژاد سمنانی_خاتمی یزدی_رفسنجانی کرمانی). قومگرایی یعنی از 18 وزیر کابینه 16 وزیر فارس هستند! قومگرایی یعنی نفت را زیر پای مردم لُر شهرهای: مسجدسلیمان، گچساران، پلدختر، دهلُران خارج کردن و پولش را در اصفهان و تهران و یزد و...خرج کردن! قومگرایی یعنی نفت در بلادلُرنشین باشد اما پالایشگاه و پتروشیمی و صنایع شیمیایی در تهران، تبریز، اصفهان و شیراز باشد! قومگرایی یعنی کُهگیلویه روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکند اما فقیرترین استان ایران است! قومگرایی یعنی آب کوهرنگ بختیاری را به کویراصفهان منتقل کنند ولی خود مردم با تانکر آب میخرند! قومگرایی یعنی سالی 12 میلیارد مترمکعب آب از لُرستان به خوزستان میرود اما 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است! قومگرایی یعنی متراژ تمام شهرکهای صنعتی لُرستان به اندازه یک شهرک صنعتی یزد نیست! و این سیاست نژادپرستان است که سالهاست با تغییر جای متهم و شاکی برای تزریق حس گناه به مردم تحت ستم خود را اهل حق و مردم معترض را پان و قومگرا مینامند تا زمینه سرکوب آنها را فراهم آورند تا با راحتی بیشتر، ثروت آنها را چپاول کنند.


  • امروز هویت یعنی اقتصاد

    سالی 12 میلیارد مترمکعب آب فقط از لُرستان به خوزستان میرود! حالا چارمحال بختیاری و کهگیلویه بویراحمد را هم حساب کنید که سالانه چندین میلیارد مترمکعب آب از بلادلُرنشین به خوزستان سرازیر میشود و تماماً به سمت زمینهای عربها میرود که سالانه چندین بار کشت میکنند و جالب اینکه بیشترین دشمنی و کینه را هم نسبت به لرهایی دارند که تمام منابع آبشان بدون ریالی بصورت مفت به خوزستان میرود! 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است و هیچ سد بزرگی ندارد! وقتیکه اصفهانیها انفعال و بیتفاوتی مناطق لُرنشین را می بینند باید بفکر الحاق مناطق پرآب کوهرنگ بختیاری و الیگودرز لُرستان به اصفهان باشند! تا زمانیکه لُرها به بیکاری اعتراض نکنند و پیگیر مشکلاتشان نباشند هیچ اتفاقی برای حل معضلاتشان صورت نمیگیرد! مردمان لُر بجای شاهنامه خوانی، کوروش پرستی و گذشته گرایی، پیگیر مطالبات اقتصادی باشند چون امروز هویت یعنی《اقتصاد》مردم ایران همه چیز را از دریچه اقتصاد می‌بینند و به اصالت، انسانیت و آدم بی‌آلایش هیچ اهمیتی نمیدهند!!!


  • زمان رضاخان《شهرنو》بنا شد!

    بیعدالتی در ساختار سیستم سرمایه داری است. حالا تفاوت نمیکند کی اداره کننده اش باشد. شاهپرستان! شاهدوستان! طرفداران این خاندان پالاندوز! این غارتگران ثروت ایران! و شکنجه گران ساواکی. زمان رضاخان شهرنو بنا شد و در گوشه و کنار کشور بعضاً خارج از شهرها مناطقی وجود داشت که سکس با پول مبادله میشد. خانم رئیسی بود و چند جاهل و گاهی جوجه جاهل که درآمد حاصله را بین خود از این مبادله بیشرمانه تقسیم میکردند. به زنان تن فروش درحد بخور نمیر چیزی داده میشد که قادر باشند پروسه درآمدزایی را بی وقفه ادامه دهند. دراین《شهرکهای مخروبه مانند》بجزء سکس و پول از زندگی خبری نبود، لخت و عور شبیه بیابان برهوتی بود که همانند چاههای نفت عمل میکرد و تحت انحصار تعدادی بود که نم به کسی پس نمیدادند و گاه و بیگاه عربده هم میکشیدند! در این دنیای سیاه درآمدزا که علف نمیتوانست بروید پول پارو میشد نه از مسجد خبری بود و نه از مناره و بانگ اذان، نه خمسی در کار بود و نه زکات! بیعدالتی در ساختار سیستم سرمایه داری است حالا تفاوت نمیکند کی اداره کننده اش باشد.


  • خون هر چهارنژاد اصلی بشر《قرمز》است!

    پرویزشاپور: خون هر چهار نژاد اصلی بشر《قرمز》است! هجم توهمات یک ملت وقتی بیکران میشود افیونی بجان جامعه می‌افتد که هیچ جوری نتوان آنرا علاج کرد! هفتم آبان را بزور مصادف با روز کوروش دارند جا میزنند! هرچند چنین روزی هیچ جا ثبت نشده! یک سوال از《پان پارسهای نژادپرست》اگر وجود، عُرضه و شهامت دارید! بجای پریدن از نرده های قبر کورشی که مُرده توش نیست بروید اول کشور را از یوغ نابرابری، بیکاری و فقر برهانید! اگر آزادیخواه هستید بروید دزدان و اختلاسگران را دستگیر کنید! بُزدِلان الکی خوش مشنگ! از کوروش هزاران جمله نقل میکنند آنهم جملاتی که انگار در خیابان جُردن تهران سال ۱۳۹۸ کوروش زندگی میکرده! میگویند کوروش به کشوری هجوم نبرد جزء برای رهانیدن مردم آن کشورها از ظلم حاکمانشان! بعد درجای دیگر میگویند کوروش بعد از فتح ممالک شاهان آنرا نمیکشت و به آنها اجازه میداد بر سر قدرت باقی بمانند! اگر کوروش برای رهانیدن مردم از ظلم شاهان بپا خواسته بود پس چرا شاهان را بعد از شکست دادن از قدرت خلع و مجازات نمیکرد و جزء افراد خود قرار میداد؟ شما خود را جای آن مردمان قرار دهید و بگویید آیا عادلانه است مثلاً آمریکا به منظور رهانیدن مردم عراق از دست صدام به عراق حمله کند و بعد از فتح عراق همان صدام را حاکم کند؟ از ایران باستان چه آثار علمی مکتوبی بجا مانده؟ هفته نامه «اشپیگل» چاپ آلمان در شماره 28 سال 2008 نوشته ای به نام «فرمانروای قلابی صلح» به قلم ماتیاس شولتس منتشر کرده است در این نوشته نویسنده میگوید: کوروش پیام آور صلح و حقوق بشر نبوده و یکی چون دیگر دیکتاتورهای زمان خویش بوده و دراین راستا منشور حقوق بشر کوروش را یک «سند تبلیغاتی» میخواند. از هخامنشیان تا حمله اعراب یعنی طی ۱۲۰۰ سال هیچگونه اثرعلمی، ادبی یا فلسفی مکتوبی دیده نمیشود دکترهمایون کاتوزیان، استاد تاریخ دانشگاه آکسفورد: این ادعا که حکومتهای باستان ما آثار مکتوب زیادی در زمینه های مختلف علمی، فلسفی و ادبی از خود برجای گذاشتند اما اعراب این آثار را تمامأ سوزاندند افسانه ای بیش نیست! مقبره و آرامگاههای ایلامی در کنار تخت جمشید که همان زمان توسط اقلیت خائن و دزدان عتیقه با خاک یکسان شدند و اجساد مومیای شده توسط دانشگاه شیکاگو به امریکا بردند منبع از کتاب: تخت جمشید نوشته اشمیت در سال ۱۳۴۲ که بنگاه فرانکلین آنرا چاپ کرد.


  • شاهنامه《صورت بندی ناهمزمان》با دنیای امروزی است!

    اعتقاد به《اساطیر کودکانه فردوسی》صورت بندی ناهمزمانی با دنیای امروز دارد چون شعرهای فردوسی آلوده به افکار زُروانیه و جبرگرایانه است و پرستش خورشید/ مصاف اهورامزدا با اهریمن/ دعای دیوبَند/ تشریفات آتش پرستی/ غذا و مَشروب برای مردگان/ تقدس شستشو با ادرار گاو/ تبلیغ حکومت اشرافیت/ و تشویق به جنگ را نشان میدهد! تبعیضات نژادی و تفاخرات قومی برخلاف اصل《مساوات اسلامی》است فردوسی خودش در آغاز طرفدار《تسویه》و مخالف تبعیض بود اما در ادامه به ترک، عرب، بلوچ و مازنی بدترین توهینات را کرده و از چاله به چاه افتاد و از حدود نژادپرستی تجاوز کرد و تا مرز زنادقه پیش رفت بطوریکه اجازه دفنش در قبرستان مُسلمین را ندادند! بدیع الزمان فروزانفر درمقدمه کتاب《احادیث مثنوی》مینویسد: از اواخر قرن ۴ هجری مدارس اسلامی تاسیس شد و مقاومت زرتشتیان در همه بلاد شکست و فرهنگ ایران به صَبغه اسلامی جلوه‌گری آغاز کرد بالطبع توجه شعرا و نویسندگان به نقل الفاظ و مضامین عربی فزونی گرفت اما در شعرهای شاعران زرتشتی و شعوبیه مثل دقیقی و فردوسی نام زرتشت، اوستا، بوذرجمهر و...بیشتر دیده میشود! دقیقی《شاعر زرتشتی》که مُقتدای فردوسی در سرودن شاهنامه است یعنی اول او به سرودن شاهنامه پرداخت و فردوسی راه او را تعقیب و تکمیل کرد! فردوسی رسماً طبق سنت معمول زرتشتیان کلمه《پرستش آتش》را بکار میبرد: مُغان را ببندند و کوشش کنند_همه آذران را پرستش کنند! داستانهای شاهنامه هیچ انطباقی با تاریخ ندارند و فردوسی از چیزهایی حرف زده که چشم هیچ حلال زاده ای آنها را ندیده لذا باید به حُسن نیت و صداقت او شک کنیم! عطار نیشابوری سروده‌های فردوسی را بدعت و ضلالت میداند! عبدالجلیل رازی شاهنامه را《مدح گَبران》میدانست! فرخی سیستانی در همین راستا میگوید: گفتا که شاهنامه دروغ است سر به سر! معزی نیشابوری هم اشاره میکند که: من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ؟ از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سمر (افسانه!). انوری خراسانی هم به فردوسی طعنه و کنایه زده و شاهنامه را《رزم نامه》گفته است! در واقع فردوسی مؤلف نیست بلکه مجری است و میتوانیم شاهنامه را یک قصیده بلند برای《جنبش شُعوبیه》بدانیم که شاعر از آن صله خویش به تمامی دریافت نکرد و آنرا با تغییراتی به آستان سلطان محمود غزنوی نیز پیشنهاد داد! دکتر منوچهر اقبال که خود خراسانی است و زمان پهلوی دوم وزیر بهداری بوده و سال ۱۳۳۶ نخست وزیر میشود درباره شاهنامه میگوید: شاهنامه کتابی پُر از《دروغ و افسانه》و یکی از اسباب عقب ماندگیهای فکری ما ایرانیان بوده و هست! بیشتر قهرمانان و پادشاهان شاهنامه《موجوداتی افسانه ای و غیر واقعی》هستند که فقط در شاهنامه یافت میشوند! دکتر فریدون جُنیدی رییس《بنیاد نیشابور》گفته: ۳۰ هزار بیت شاهنامه《جعلی》است و در طول زمان توسط مردم به آن اضافه شده است! شاهنامه اساس نژادپرستی است و بر برتری نژادی و قومی《فارس》بنا نهاده شده و کلمه نژاد بارها در شاهنامه تکرار شده است! پرویزشاپور میگوید: خون هر چهار نژاد اصلی بشر《قرمز》است! هجم توهمات یک ملّت وقتی بیکران میشود افیونی به جان جامعه می‌افتد که هیچ جوری نتوان آنرا علاج کرد. کتاب شعر و افسانه فردوسی است که مملوء از《اساطیر کودکانه》است مثلاً: رستم در شاهنامه ۷۰۰ سال عمر میکند و ناهارش دو گوسفند با یک خیک شراب است! رستم از ۷ خان میگذرد و انواع دیوها و اژدها را میکشد! زال توسط پرنده ای ناشناخته بنام سیمرغ پرورش یافت! کیکاووس با عقابها پرواز میکرد! سیاووش به سلامت از تونل آتش گذشت و سُرب داغ هیچ اثری بر او نکرد! از دوش ضحاک مار میروید! هیچ مورخی برای دانستن تاریخ واقعی به کتاب شعر مراجعه نمیکند! آیا مورخان انگلیسی یا یونانی به شکسپیر یا هومر مراجعه میکنند؟ ابداً چون آنها در حوزه ادبیات و اساطیر است! کتاب افسانه فردوسی که مُستند به هیچ سندتاریخی نیست منبع مُغرضان و جاعلان شده! اگر کسی بیطرفانه مطالعه کند و منابع دست اول را ببیند هیچ احتیاجی به این《شعرهای نژادی》ندارد! چون شاهنامه فقط به شما چند بیت شعر میدهد نه تحلیل تاریخی! کمی بخود بیاییم هفت مرغ چاق را عطار خورد ما هنوز اندر پیِ یک جوجه ایم. با دروغ و خودفریبی و بی‌توجهی به واقعیت‌ها بجایی جز نابودی و تباهی نمی‌رسیم. نسل آینده《فردوسی》را بخاطر دروغ‌پردازی و میراث زشتی که برایش به سوغات ‌مانده، سرزنش خواهد کرد!


  • در نکوهش نژادپرستی

    انسانهای سیاهپوست درآمریکا به بردگی کشیده شدند و برای همین بردگی《قانون》وجود داشت تا از حقوق《مالکان برده‌ها》حمایت کند و به خرید، فروش، شکنجه وکشتار آنها وجهه‌ای مُتمدنانه ببخشد واگر نبود مبارزات بزرگمردان معتقد به《انسانیت》ریشه این باورها خشکانده نمی‌شد! هیتلرنازی وهمفکرانش نیز به نام《برتری_نژادی》میلیون‌ها انسان را به کام مرگ فرستادند تا امپراطوری نژادبرتر را درجهان حکمفرما نمایند! بعداز این‌ها بود که عالمان غربی برای دفاع از حقوق《اقلیت‌های نژادی_قومی_دینی》قوانینی را وضع نمودند و به آنها حق حیات همچون اکثریت دادند بلکه از آن هم فراتر! به گونه ای که اکنون در این کشورها سخنرانی، نوشتن، رسم کردن و حتی اشاره به نژاد یا زبان یا دین"《کثریت》با عنوان《دفاع》از آن نوعی《نژادپرستی》محسوب می‌شود و قائل به آنرا در پرتگاه سقوط اجتماعی قرار میدهد! اما اقلیت‌ها به عکس، حق دفاع از زبان، دین، نژاد یا قومیت خود را برای《بقا》دارند و هیچکس نیست که آنها را متهم به《قومیت‌گرایی》یا《نژادپرستی》یا تضعیف اتحاد_ملی نماید! در کشور ما اما برای اقلیت‌ها پاشنه آشیل هر تهمتی، سخن از《خویش》است. اگر اقلیتی سخن از اصل ۱۵ قانون اساسی مبنی بر آموزش به زبان مادری نماید قومیتگراست! اگر کسی برای بقای فرهنگ درحال استحاله‌اش در فرهنگ غالب حرفی بزند نژادپرست‌ است! اگر کسی از تاریخ و تمدن خویش سخن براند متهم به زیرسوال بردن تاریخ کشور میشود و انگار او که اقلیت است جزوی از تاریخ این کشور نیست! اگر کاسه صبر کسی از تبعیض در استخدام‌ها سر برود و داد بزند؛ جواب میشنود که: اینقدر در خشخاش اختلافات مَته نزن و بگذار مردم زندگی‌شان را بکنند! و منظور از مردم《اکثریت》است! نژادپرستان یا به زبان دوست فرهیخته‌ام《میان‌مایه‌ها》نه این‌که بخواهند و نتوانند نه! بلکه واقعاً نمی‌توانند دنیا را از دید یک اقلیت ببینند که فرهنگ، پوشش، زبان، فرصت‌های شغلی، احترام، موقعیت اجتماعی، امکان رشد و پیشرفت و در یک کلام تمام زندگی خود را باخته است! نمی‌توانند! حرف میزند، متهم به "کانال دو" میشود؛ مینویسد، متهم به《تشویش اذهان》می‌شود؛ فریاد می‌زند، متهم به تعصب و نژادپرستی می‌شود؛ فساد و نژادپرستی وظلم را افشا کند، متهم به《خیانت》می‌شود و در هر قدم، از نگاه نژادپرستان مستحق 《سرب داغ》مرگ و طرد از وطن است! در مورد سیستم و دولت حرف نمیزنم. بلکه در مورد《رسوخ باورهای نژادپرستانه》سخن می‌گویم که بجای اذان در بدو تولد کودکان در گوشهایشان خوانده می‌شوند و اکثریت را با برتری برابر میدانند. شما هم یک نژادپرستید؟


  • سرزمین از خود راضی

    صادق هدایت در حاجی آقا: این سرزمین روی نقشه جغرافی لکه حیض است. هوایش سوزان و غبارآلود، زمینش نجاست بار، آبش نجاست مایع و موجوداتش فاسد و ناقص الخلقه. مردمش همه وافوری، تراخمی، از خود راضی، قضا و قدری، مُرده پرست، مافنگی، مزور، متملق، جاسوس، شاخ حسینی و بواسیری هستند.


  • خود ویرانگری

    علم پزشکی به اثبات رساند اگر قومی_قبیله ای ازدواج محارم داشته باشند نسل بعدی آنها ناقص الخلقه خواهند شد! بنظرم حرام زاده کسی است که در شهری بدنیا بیاید، در آنجا بزرگ شود، نان آن سرزمین را بخورد، حرف زدن از آنها بیاموزد، آداب معاشرت یاد بگیرد، مال و ثروت بدست بیاورد ولی در پایان مردم را اذیت کند! خانه شان را بزند! جزیه بگیرد! مالیات بگیرد! محدودیت بگذارد! سر سفره آنها بزرگ شود و نان آنها را بدزدد! براستی که بسیاری وجودشان از لُرستان است بسیاری ثروتشان را از لُرستان بدست میآورند بسیاری پیشرفتشان مدیون لُرستان است اما بدترین حرفها را علیه لُرستان میزنند و میگویند لُرستان بو میدهد! دست بکشید از این مطالبی که بین قوم، قبیله، همسایه، فامیل و خانواده اختلاف می اندازد و برهم زننده صمیمیت و انسانیت است ننگین تر ازاین افراد وجود ندارد که با حرف یا جمله ای فاصله بین همنوعان ایجاد میکنند! بدبختیها کم نیست که خودمان بجان هم افتادیم! عبور کنیم از باور و اندیشه ای که زندانساز است! بگذریم از اینکه کی خوب و کی بد بود؟ نام شخص و قوم خاصی را نشان نکنیم برای ابراز نفرت و تنفر!


  • مظلوم نمایی اصفهانیها برای انتقال آب

    فرقی بین روحانی، جهانگیری و رییسی نیست! در سکوت نمایندگان چارمحال بختیاری، لُرستان و خوزستان متاسفانه شاهد میدان داری نمایندگان ضد امنیتی اصفهان هستیم! جناب رییسی قاضی القضات مسیری که دارید میروید اشتباه است! عامل تخریب محیط زیست و نابودی مردمان چهارمحال بختیاری، لُرستان و خوزستان نشوید! در مورد حق آبه اصفهان باید ابتدا از خودتان بپرسید: کدام آب؟ و برای چه مصارفی؟ و کدام اراضی؟ و برای چند نوبت کشت در سال؟ اصفهان حتی براساس طومار شیخ بهایی حق آبه ای برای اراضی محدودی آنهم یک نوبت کشت در سال بوده است!!! که الآن دیگر آن اراضی وجود ندارند و تغییر کاربری داده شدند!!! و دیگر آن آب هم بخاطر افزایش جمعیت و سرانه شرب خودشان و تغییر اقلیم وجود ندارد!!! صنایع اصفهان را هم که خود اصفهانیها منتفع میشوند را هم اضافه کنید!!! فریب رِندی اصفهانیها را نخورید آنها برای فریب مردم و مسئولان مفاهیم جدیدی را اختراع کردند از جمله اینکه معتقدند آب موجود و تونل اول متعلق به کشاورزان است و دولت باید برای شرب آب انتقال دهد اگر اینگونه است در نقاط مختلف کشور هم از جمله: چهارمحال بختیاری همین کار را انجام دهند!!! تاکنون به قیمت آواره شدن هزاران نفر و نابودی محیط زیست چندین طرح انتقال آب به اصفهان اجرا شده! کوهرنگ 1 و 2 و 3 و لنگان و خدنگستان و گلاب و بهشت آباد و...چندین طرح دیگر هم در دست اجرا دارند!!! طرحهای قبلی هرکدام مطابق با آیین نامه تخصیص آب وزارت نیرو هیچکدام دائمی نیستند و باید دوباره با توجه به شرایط و خشکسالی در حوزه کارون مورد تجدید نظر قرار گیرند!!! متاسفانه قوه قضاییه وظیفه خود را در مقابل تخریب محیط زیست درست انجام نداده و حتی گفته میشود تحت فشار معاون اول شما دستور دادستان محلی که به علت مجوز باطل شده تونل سوم را متوقف کرده بود، بصورت غیرقانونی باطل شده و دوباره به این طرح باطل شده مجوز دادند! متاسفانه ما لُرهای بختیاری ساکن اصفهان در خط مقدم اعتراضات هستیم و بیشترین شهداء و بازداشتیها را داریم و از آنطرف مسئولین اصفهان از این اعتراضات سوءاستفاده میکنند که مردم اصفهان ناراضی هستند و مثلاً اگر زاینده رود جاری باشد میتوانیم مردم را آرام کنیم یا توی صف انتخابات بیاریم و اینگونه ما جان میدهیم و آنها معامله میکنند!!! سال گذشته که رییس قوه قضاییه آمدن اصفهان عمداً یکماه بی آبی راه انداختند و حتی شبی که دکترعلاءالدین بروجردی (رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس) آمد نجف‌آباد جزء معدود موارد، برق کل شهر را قطع کردند که بگویند بی آبی و بی برقی مشکل هرروزه اصفهان است!!! و بابت این اعتراضات کُلی امتیاز گرفتند و از آنروز حتی یک دقیقه بی آبی و بی برقی تا امروز نبوده است!!! با انتقال آب مشکل کویربودن اصفهان حل نمیشود و یک نسلکشی در حق مردم خوزستان، چهارمحال بختیاری ولُرستان اتفاق خواهد افتاد نگاه کنید به صنایع آب بَر اصفهان این انتقال آب برای مصارف صنعتی است ولی در استانهای زیردست هزاران نفر از بی آبی مجبور به ترک شهر و روستاهایشان خواهند شد و صدمات جبران ناپذیری به این مردم خواهند زد!!!


  • دشمنی پانکردیسم با هویت لُری

    میرنوروز شخصیتی فرا قومی: رسول موحدیان. رفتار و کنشهای آدمیان از تفکر آنان برمیخیزد. در فرایند رفتار انسان، کمتر عملی را میتوان سراغ گرفت که بی هیچ فکر و تصوری، صورت پذیرد و بروز هر عمل در پی فکر پیشین است. به هرگونه و از هر زاویه ای که به تاریخ بنگریم، بیشک نمیتوانیم جایگاه و نقش شخصیتها وانسانهای بزرگ و تاثیر آنها را درترسیم مسیر تاریخ نادیده انگاشته و انکار کنیم.در تاریخ ایران زمین هستند بزرگانیکه جز میهندوستی وصداقت در کارنامه اعمال و گفتارشان به ثبت وضبط نرسیده است. درتاریخ معاصر سرزمینمان، نامی که نماد شعر و آهنگ_لری است در اذهان مردم ایران بخصوص لرها با یکنام قرین و همنشین است:《میرنوروز》که فراموش ناشدنی برای ملت وتاریخ این سرزمین است. میرنوروز ملقب به《رِند لُرستان》نام یکی از شاعران لُر در عصر صفویه است که تأثیرات فراوانی را بر استان‌های لرستان، ایلام و خوزستان گذاشت تا آنجا که هنوز برخی از شعرای لُر، اشعار حزن و طرب‌انگیز خود را بر مبنای اشعار او می‌سرایند و می‌نوازند. قطعاً او از مشهورترین شاعران لرزبان است که آمیختگی اشعار او با《موسیقی لُری》باعث فراگیری اشعارش در میان مناطق لرنشین شده‌ بطوریکه کمتر کسی در این مناطق وجود دارد که بیتی از او را حفظ نداشته باشد. در دیوان او اشعار فارسی نیز به چشم می‌خورد.تن برهنه در بن غاری چو خفاش_بهتر از دیدن روی قزلباش! یا شعر لُری: تُف دِ ری دَس پَتی ار کُر شایی_چی قَرون شا سلیمو ناروائی! ارج نهادن به شخصیت های ملی، به قوم و قبیله و شهر ارتباطی ندارد، سعدی، حافظ، شهریار و...همه شاعر و عاشق و وطنپرست بودند و هرکدام اهل یک شهرند اما در جهان تکریم میشوند حتی شاعری مانند: عبید زاکانی که بسیاری سروده‌هایش قابل ذکر و بازگویی نیست نیز بعنوان شخصیتی هنری مورد احترام مردم است! یا مولوی و سعدی و نظامی《هزلیات》زیادی دارند بنابراین میرنوروز نیز بعنوان هنرمندی توانا و «فرا قومی» چه در لُرستان یا خوزستان و ایلام و چه درایران نامی بلند دارد و آثاری فاخر. به پاس هنر ارزشمند این شاعر بزرگ و نامی لُر، برخی افراد فرهنگ دوست با هزینه شخصی اقدام به ساخت مجسمه ایشان در ترمینال شهرِ همسر وی یعنی دهلُران (ده لرها)نمودند و مورد استقبال مردم و اهل فرهنگ آن دیار قرار گرفت اما گویا اخیراً برخی قومگراها و متعصبین کوته بین بدون درنظر گرفتن تاریخ دهلُران به تاسی از شبکه های ماهواره ای در صدد تغییر هویت و فرهنگ مردم ایلام (لرستان پشتکوه) که ازاین جهان به قول معروف تنها نوک دماغشان را می‌بینند، با《عوام فریبی》و ایجاد حساسیتهای واهی، مسئولین شهرستان دهلُران را مجبور به جمع آوری مجمسه این شاعر نامی نموده اند!!! تا شاید به زعم شِنی خود، بتوانند وجه نام این شاعر بزرگ را نیز تخریب کنند و اثری از فرهنگ لُریاتی مردم استان ایلام بجای نگذارند! اما به پشتوانه چندین شبکه ماهواره ای خارج ازکشور، هرگز نمیتوانند تاریخ و واقعیتهای فرهنگی این استان را تحریف نمایند! چه تلاشی است بیهوده و بیحاصل که برخی برای زدودن و حذف نام بزرگمردی چون《میرنوروز》از تاریخ و ذهن و یاد ایران و ایرانی بعمل میآورند. اگر لُرها آهنگهای《ناصر رزازی》را در گوش دارند و قصه های حسین کُرد را میخوانند، اگر فارسها ساز و دهل لُری را موسیقی ایرانی میدانند، اگر کردها بعضاً موسیقی لری را در جشنهای خود مینوازند! اگر شعر سعدی بر سر درِ سازمان ملل میدرخشد و اگر...نه به قوم و شهر مبدأ توجه دارند که به اثر ملی و ارزش هنری آن میرقصند و میخوانند! حال زهی خیال باطل اگر عده ای نژادپرستِ انگشت شمار، با افکاری پوسیده، به سبک بچه ها خیال کنند با گرفتن چتری بر بالای سر خود، میتوانند جلوی بارش باران را بگیرند. ای دله سی دهلرو هی ميزنی زار_يه تونو يه دهلرو يه ديین يار!!! به امید تجدید نظر مسئولین شهرستان دهلُران.


  • فارسهای نژادپرست

    لُرها برخلاف فارسها بسیار غریب نواز هستند یعنی خیلی احترام غریبه هارو دارند و ساده اند (بی آلایش و بی حیله) کلاً ذات خرابی ندارند و این سادگی شون با بقیه مردم ایران در تضاد است! راستش لُرها بلد نیستند با پنبه مثل فارسها سر مردم رو ببرند بخاطر همین دلپاکی است که حقوق اقتصادی_اجتماعی آنها توسط سیاستمداران اصفهان و قم نادیده گرفته میشود! لُرها غریب پرست و خودآزار هستند چیزی که تو دل دارند به زبان میارند و کینه تو دلشان نمیماند. لُرها برای دوستی خیلی شیرینند چون مثل بقیه اقوام ریگی به کفش ندارند ولی فارسها روی چیزهای تجملی تعصب دارند یا از انتقاد بدشون میاد کلاً فارسهای تهران و شیراز و اصفهان یک اصول و قواعدی دارند که باید اجرا بشه و صمیمیت لُرها را باهم ندارند. اگر مهمانی فارسها بری برای هم کلاس زیاد میزارند ولی لُرها خودمانی و بی آلایش برخورد میکنند فارسها سیاست و حیله دارند ولی بشدت نسبت به زنها ضعف نفس دارند! فارسها و ترکها بیشتر قدرت دست خانمهاست برا همین فارس و ترک باهم راحتتر هستند تا فارس با لُر! از قدیم گفتن: سری که درد نمیکنه دستمال نمی بندند لذا جوانان تحصیلکرده لُرتبار نباید با دختران فارس وصلت کنند چون فرهنگ تجمل خواه و غرور بیجای فارسها موجب شکست این ازدواجها میشود.


  • چرا بی آلایش بودن در ایران عجیب است؟

    این درسته که هرکسی هرچی دوست داره راجع به قوم لُر نظر بده و ما فقط سکوت کنیم؟ تاکی باید بیتفاوت باشیم نسبت به این قضیه؟ باور کنید هرجایی رفتم و گفتم لُرم با نژادپرستی فارسهای کویرنشین روبرو شدم! اگر غیرفارسها را دوست ندارید پس چرا اجازه فدرال یا ایالتی شدن را نمیدهید؟ واقعیت آن چیزی نیست که شما در مورد لُرها شنیدید واقعیت آن چیزی هست که ما لُرها لمسش کردیم و داریم باهاش زندگی میکنیم《ما سالها با فاشیسم و نژادپرستی》علیه لُرها داریم زندگی میکنیم! میگن لُرها ساده اند و همین هم میزنند توی سرمون! معلومه در جامعه ای که دورویی، کلاهبرداری و دروغ غالب شده سادگی و بی آلایش بودن خیلی چیز عجیبی است!!! معلومه وقتی وارد اکثر شهرهای فارس زبان میشی احساس غربت میکنی اما غریب نوازی لُرها خیلی چیز عجیبی است!!! معلومه در دوره ای که زنها افسار مردها را در دست گرفتند غیرت و مردانگی لُرها خیلی چیز عجیبی است!!! معلومه که فارسها ازدواج سفید را فرهنگ امروزی میدانند و لُرها را به تعصب بیجا متهم میکنند!!! من قوم و فرهنگ قومم را با تمام خصلتهای خوب و بدش دوست دارم و اصلاً حرف عده ای مغرض، ممسک و تازه به دوران رسیده برایم پشیزی ارزش ندارد! من سالها در اصفهان دانشجو بودم و آشکارا دیدم که اگر دختر یا پسری به دیدار خانواده اش میرود باید خورد و خوراکش هم را با خود ببرد!!! اما اینکار درمیان لُرها ننگ است و لُرها خان منش و سفره دار هستند! من در تهران شاهد روابط مثلثی و ازدواج سفید و رابطه با خواهرزن و برادرشوهر بوده ام که چگونه از این فرهنگشان برای هم تعریف میکردند!


  • فرهنگ غدرآمیز پارسها

    چرا فارسها میگن لُرها مهمان نوازترند؟ چرا میگن مهربانتر هستند؟ چرا میگن بی آلایش و صاف و صادق هستند؟ چون حتماً کلاهبرداری، حیله و سیاستهایی از غیر لُرها دیدند که این صفتهارو به لُرها نسبت میدهند!!! هرچند هرصفتی شامل همه نمیشه اگر میگن فلانی خوبه معنیش این نیست 100% خوبه و هیچ عیب و ایرادی نداره و همین موضوع هم درباره صداقت و سایر صفتهای خوب لُرها صدق میکنه! هر قوم، ایل و طایفه‌ای بَد و خوب داره و اگر یکنفر ایرادی داشت نباید به همه تعمیم بدیم و بَدی یکنفر به این معنی نیست که اون فرد مُعرف اکثریت لُرهاست! مثلاً همه فامیل شمارو به شوخ طبعی میشناسند فقط بر فرض مثال اگر یکی از اعضای خانواده جدی و صریح باشد آیا کسیکه با اون برخورد داشته، باید بگه خانواده فلانی همه خشک و جدی هستند؟ هر جایی خوب و بد داره هیچوقت نباید به کسی توهین کرد! همه میدانند که لُرها غیرتی هستند و روی ناموس و اسم و شرفشان تعصب دارند فرقی هم نداره زن باشند یا مرد! ولی برای یک فارس اینها ارزش نیست در منظومه فکری فارسها چنین جا افتاده که لُرها به خودی خود برای آنچه که هستند گناهکارند! پس جوانان تحصیلکرده لُرتبار نباید با غیر لُرها وصلت کنند چون اگر تا مَرفَق دستش را آغشته به عسل کند و در دهان فارسها بگذارد باز به لُرها توهین میکنند! پس هر فردی بهتره با قوم و تبار خودش ازدواج کند!


  • ویژگی منفی زنان فارس

    زن فارس پر توقع، پر از خواسته های منفعت گرایانه و مادیگرایانه است و در مورد زیبایی خودش دچار توهم است!!! خرج زاست! و توان همکاری با مرد در ساختن زندگی را ندارد و از این مسئولیت شانه خالی میکند! محبتش معامله ای است! تشکیل خانواده، عشق و دوست داشتن برای زن فارس در اولویت نیست بلکه راحت طلبی، رفاه و مسائل مادی واسش در اولویته! زن فارس مثل مرد ایرانی برای تشکیل خانواده و تحکیم آن زحمت نمیکشد و《انفعالی》و《عکس العملی》رفتار میکند! در انگلیس یک ضرب المثلی هست که میگه: دلار آمریکایی داشته باش، خودرو آلمانی بخر و زن شرقی (چینی یا ژاپنی) بگیر!!! جدا از این ضرب المثل، ازدواج مردان انگلیسی با زنان چینی بسیار رایج شده است چون《زنان چینی》در حد پرستش به مرداشون احترام میگذارند، خانه دار و کدبانو هستند و توقعاتشان خیلی کم است و در ساختن زندگی به مرد خانواده همه نوع کمکی میکنند! خلاصه جوری شده که نژاد انگلیسیها داره تغییر میکنه! دختران فارس مشکل خیلی بزرگی که دارند اینه که بین سنت و مدرنیته گیر کردند هرجا به نفعشان است از سنت دم میزنند و با مهریه و نفقه و...پدر مرد ایرانی را درمیارند و هرجا هم که به نفعشان باشه دم از مدرنیته و فمنیزم میزنند! خواهر من یا پاتو از سنت بردار یا توی قایق مدرنیته برو! مردان تحصیلکرده و موفق لُر اگر با زن لبنانی، ترک، افغانی یا ارمنی ازدواج بکنند به مراتب خوشبختتر میشوند تا با یک زن فارس وصلت کنند چون سالها لُرها تحت تحقیر و ستم نژادی بودند و هرکاری هم برای جلب رضایت فارسها انجام دهند باز متهم به تعصب و توهین میشوند!


  • پارسیان نژادپرست

    ايرانی‌ها نژاد‌پرست هستند يا نه؟ اینکه به ملت خودمان بگوییم«بزرگ»و...بنظرم همه اینها از نژادپرستی است. شکل دیگر آنهم اینست که وقتی یک پُل یا خیابان درست می‌شود گفته می‌شود این پل یا خیابان در خاورمیانه بزرگ‌ترین است یا در جهان اول است! اول اینکه ما خود را برتر از دیگران می‌بینیم، ساختاری که نظام رسمی ما پیدا می‌کند و وجهی رسمی که درمیان مردم جاری است اینرا نشان می‌دهد. همچنین تنفر از اقوام و ملیت‌های دیگر که برجسته‌ترین آن نفرتی است که از اعراب و افاغنه داریم! ویژگی دیگر جایگاه مهمی است که در تاریخ برای ایران قائل هستیم و نگاه شک‌برانگیزی که به کشورهای دیگر داریم!برای مثال نگاه شاه به ایران و جهان‌ نشان می‌داد خود را بالاتر از دیگران می‌دید و همیشه از«سیاست مستقل ملی»می‌گفت که این سیاست فقط مختص رژیم شاهنشاهی ایران است! این سیاست بعدها تکامل پیدا کرد و از اواخر دهه ٤٠ اسم آن«ایران به دنبال رسیدن به تمدن بزرگ»شد. ادبیات حکومت هم این بود که ایران دروازه ورود به شرق است! این ادبیات میان سیاست‌مدارانی، مثل هویدا و رئیس مجلس آن دوران وجود داشت و این یک نگاه نژادپرستانه بود» شاید این حرف‌ها خنده‌دار باشد، اما در سال‌های آخر حکومت پهلوی هم چه خود شاه و چه نخست‌وزیر و چه سرمقاله روزنامه‌ها این ادعا را داشتند که الگویی را که برای رشد و توسعه ایران بکار برده‌‌اند به دیگر کشورها هم بدهیم و حتی برای آنها انجام بدهیم تا آنها هم مثل ایران بزرگ و صنعتی شوند! با آنکه خطر نظامی ایران را تهدید نمی‌کرد، اما ایران به سمت نظامی‌شدن رفت! اعتقاد دارم ناخودآگاهِ شاه این بود که می‌خواست ایران را بزرگ کند و صحبت از《جهانی‌بودن ایران》می‌کرد. فقط اصرار در نظامی‌گری هم نبود وقتی نطق‌های مسئولان در آنزمان را بخوانید، می‌بینید آن‌قدر خود را توانمند می‌دانستند که مثلا به بهانه مبارزه با مارکسیست به《ظفار عمان》حمله می‌کردند که بگویند ایران را جدی بگیرید! این درحالی بود که اساساً در دهه ٥٠ مردم بدنبال این حرف‌ها نبودند.حتی در دوران پیروزی انقلاب هم دیدیم که این حرف‌ها به تمسخر گرفته شد و مردم شعار «دروازه تمدن، با قتل‌عام مردم» سر می‌دانند!!! اینکه به ملت خودمان بگوییم «بزرگ» و...بنظرم همه اینها از《نژادپرستی》است. شکل دیگر آنهم اینست که وقتی یک پُل یا خیابان درست می‌شود گفته می‌شود این پل یا خیابان در خاورمیانه بزرگ‌ترین است یا در جهان اول است! حتی خاتمی رئیس دولت اصلاحات هم در سالی که «گفت‌وگوی تمدن‌ها» را اعلام کرد در نطق خود گفت: «بشریت وامدار تمدن ایران است» این را اگر شاه یا صدام و هیتلر بگوید مهم نیست، اما برای من این حرف از ایشان پذیرفتنی نیست! و آنرا آبشخور همان بزرگ‌بینی می‌دانم یا «الگوی ایرانی_اسلامی پیشرفت» که هیچ کشور دیگری چنین ادعایی ندارد یا «بومی‌سازی علم!!!» یا تعداد مقالاتمان در جهان یا مباهات به پیشرفت‌هایمان در هسته‌ای و نانوفضا که همه اینها از همان《خودبزرگ‌بینی》است یا ثبت آثار ایران در یونسکو که هفته‌ای یکی، دوبار انجام می‌شود، اما اگر همین بنا از سوی شهرداری خراب شود و بجای آن برج ساخته شود، هیچ‌کس ناراحت نمی‌شود! مشکل اصلی ما《نیاز به دیده‌شدن》است. اگر مشاور فرماندار فلان کشور از ما تعریف کند، آنرا بزرگ می‌کنیم، این بخاطر ارضای امیال بزرگ ماست. یا آن‌قدر خودبزرگ‌پندار می‌شویم که احمدی‌نژاد در سازمان ملل اعلام می‌کند جهان به بن‌بست رسیده است! و از《مدیریت جهانی》حرف می‌زند! یا مثلاً وقتی در مسابقات ورزشی برنده می‌شویم، بلند اعلام می‌کنیم جهان در برابر ما زانو زد!!!


  • نژادپرستی

    بدون شک علت عقب ماندگی و خیلی از مشکلات امروز ایران همین نژادپرستی است که پارسها کورکورانه به آن پایبندند و اجازه تعقل نمیدهند، مطمئناً اگر این مشکل گریبانگیر ایران نبود الآن وسعت ایران از لحاظ فرهنگی نصف جهان را فرامیگرفت. متاسفانه خیلی از ما میهن پرستی را با نژادپرستی اشتباه گرفتیم و اصلا میهن و آبادانی آن برای ما اهمیتی ندارد و به اندازه توانمان به آن خیانت میکنیم فقط وقت پای یکنفر خارجی یا به ظاهر خارجی که شاید اونم اصیلتر از ما ایرانی باشد گارد میگیریم و توهین میکنیم بخصوص اگر زیردست تر از ما باشد. دم از فرهنگ و تمدن کهن ایران میزنیم خودمان را مدافع این فرهنگ میدانیم و عربها و حتی اسلام مسبب نابودی آن تلقی میکنیم اما غافل از اینکه رفتار نژادپرستانه برخی از ما باعث نابودی و انحراف و تمسخر این تمدن و فرهنگ ناب و انساندوستی و نیکومنشی شده است، باید گفت برای رهایی از این تفکر بهتر است به الگوی انسانیت، معرفت و انساندوستی مراجعه کنیم که جامعه شناس معاصر ((دکترشریعتی)) او را اینگونه تعریف میکند: اکنون نیز برادر در عصری و وضعی و جامعه ای زندگی میکنم که باز به او محتاج هستم و همه همنژادان و هم طبقه های من نیز به او احتیاج دارند؛ او برخلاف پیامبران دیگر، برخلاف نخبه ها و اندیشمندان و برخلاف حکیمان دیگر که اگر نابغه هستند، مرد کار نیستند و اگر مرد کار هستند، مرد اندیشه و فهم نیستند و اگر هر دو هستند، مرد شمشیر و جهاد نیستند و اگر هر سه هستند، مرد پارسایی و پاکدامنی نیستند و اگر هر چهار هستند، مرد عشق و احساس و لطافت روح نیستند و اگر همه این ها هستند، خدا را نمیشناسند و خود را در ایمان گم نمیکنند، خودشان هستند او برخلاف همه اینها مردیست در همه ابعاد انسانی، مردیست که در همه خدایان و رب نوع های قدرت، اندیشه، کار، برادر کار…کار برادر…او همچون یک کارگر همچون من و تو کار میکند با پنجه هایش که سطرهای عظیم خدایی را روی کاغذ مینویسد با همان دستها و پنجه ها، پنجه درخاک فرو میکند و چاه میکند، قنات کنده…و آب در شوره زار برآورده…درست یک کارگر اما نه در خدمت این و آن و نه در خدمت خودش…در داخل قنات ناگهان فریاد میزند و میگه منو بکشید بالا!!! و وقتیکه او را بالا میکشند سر و رویش پر از گل میباشد و آب درحال شترک زدنه، در آن بیابان سوزان پیرامون مدینه نهر جاری میشه و بنی هاشم خوشحال میشوند، بلافاصه در همان حال که هنوز نفس نگردانده میکوید: زنده باد بر وارثان من که یکقطره از این آب نصیب ندارند و اکنون ما نیازمندیم به یک پیشوا، برای اینکه از همه تمدنها و مذهبها و فرهنگها یا انسانها یک حیوان اقتصادی ساخته اند یا یک حیوان نیایشگر درونگراء فردی در دخمه های عبادت و روحانیت؛ یا مرده اندیشه و تفکر عقلی ساخته اند، بی احساس، بی دم، بی عمق، بی عشق و یا مرده احساس و الهام ساخته اند، بی عقل، بی تفکر، بی منطق، بی علم و او مرد همه این ابعاد بود. رب نوع زحمت کشیدن و کار و کارگری، رب نوع سخن گفتن، رب نوع جهاد کردن، رب نوع اخلاص ورزیدن، رب نوع وفادار ماندن، رب نوع رنج، رب نوع سکوت، رب نوع فریاد، رب نوع عدالت...


  • فاشیست پان پارس

    بدون شک صفت نژادپرستی یکی از بزرگترین مشکلات فرهنگی جامعه ایرانی است اما واقعاً چگونه می‌توان این ویروس عقلی را در ذهن بیمار برخی شناسایی کرد؟ همان‌هایی که مرتباً از آریایی بودن دم می‌زنند. پیاپی احادیث امامان و سایر فرهیختگان جهان را به نام کوروش و داریوش در فضای مجازی منتشر می‌کنند و ادعا دارند نه عرب می‌پرستند و نه هیچ قوم غیرایرانی را....همان بی‌شعوری که خودش را ایرانی می‌داند و ادعا می‌کند پیامبر ایرانی اش زرتشت است اما از نظر او افغانستان بزرگ وطن زرتشت، جایی دیگر است. دم از امپراطوری هخامنشی و حقوق بشر کوروش می‌زند اما از نظرش عرب ملخ خوار است و آفریقایی گرسنه و ترک فلان و لُر و پاکستانی فلان تر! مدام از قاجار شکایت دارد و مویه از ترکمانچای می‌کند اما هیچکس را جزو آدم حساب نمی‌کند. معلوم نیست اگر ارمنستان و قفقاز از ایران جدا نمی‌شد، با اهل آن چگونه برخورد می کرد؟ از نظر یک نژادپرست کمک ما به ملتهای دیگر دزدی است و کمک آنها به ما ذلت! یک نژادپرست می‌تواند به قدری وقیح باشد که به زبان تازی بنویسد:《حب_الایران_یجمعنا》و بعد یک پایش وسط مسمومیت بچه‌های این کشور باشد و پای دیگرش در التماس شناسنامه فرنگی فرزندش وسط ینگه دنیا زایمان کند. نژادپرستی گاهی آشی شورتر از این حرف‌هاست. مثلاً یکنفر که در شهرتش عبارت سید است جنبش پان ایرانیست ری استارت را راه می‌اندازد و به مساجد حمله می‌کند! نژادپرست، چشم بادامی را منگول می‌داند. سیاه را پست می‌شمارد و هر قومی که قدرت ندارد و به او رشوه نداده را تحقیر می‌کند! بنابراین شما می‌توانید یک ایرانی وطن‌پرست باشی و وسط جنگ دستت وسط دست دشمن باشد یا حقوق و دستمزد از سعودی هم بگیری...شما می‌توانی وطن‌پرست باشی به قدری که برای نامگذاری فرزندت، اینقدر شاهنامه را زیر و رو کنی که غفلتا اسم زین اسب رستم را روی فرزندت بگذاری...جوری که خودت هم نتوانی آنرا تلفظ کنی. شما می‌توانی برای ایرانی بودن ملای صوفی بلخی گریبان چاک کنی. نظامی اهل گنجه را بخواهی و هم وطنان او را برانی: تو میتوانی بی عقل باشی_تو میتوانی دل همه را بشکنی و نژاد پرست باشی: محمدصادق دهنادی. به شنب غازان تبریز اگر رفته باشید《آرامگاه غازان خان مغول》که ایلخانان مدت زیادی در آن دیار حکومت کردند حتماً اهل و عیالی از آنها به وجود آمده با اون همه لشکر و خدمات و حشم!!! تو این زمانه《خلوص نژادی》اصلاً وجود نداره مگر تو کوههای لاداخ هند که میگویند یک قبیله کاملاً آریایی آنجا زندگی میکنند!!!



آخرین مقالات