شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لرستیزی در مدیریت استانی خوزستان و انفعال نخبگان لر

تلاش های غلامرضا شریعتی برای اعطای کرسی های مدیریتی به همتباران خود و حذف مدیران توانمند لر، یک قدرنشناسی را نثار آن دسته از نخبگانی( لابی گران، چاپلوسان و هویت فروشان همایش محور)نموده که سنگ شریعتی را به سینه می زدند و می زنند.

لرستیزی در مدیریت استانی خوزستان و انفعال نخبگان لر

دو سه سال پیش به مناسبت یکی از اعیاد مذهبی، همایشی به میزبانی جمعی از بختیاریها در اهواز برگزار گردید. در این همایش دکتر غلامرضا شریعتی به عنوان سخنران ویژه به بیان عملکرد و سپس پاسخگویی به پرسش ها پرداخت.

او در پاسخ به نقد یکی از حاضران در همایش که نسبت به رتبه آموزشی دانش آموزان خوزستانی گلایه مند بود، محیط چند زبانه استان را عامل عدم توسعه و همچنین افت تحصیلی دانست، اینجا بود که با حالت اعتراض و خشم در میان جمعیت بلند شده و گفتم: *بهتر نبود بجای متهم کردن فرهنگ و هویت متمایز قومیت های خوزستان، درباره عملکرد وزارت آموزش و پرورش در تداوم مدارس کپری(ساختمان حصیری نامناسب)و فقدان امکانات دهی برای تحصیل دانش آموزان خوزستانی سخن می گفتید؟ ضمنا آیا خوزستان تنها استانی است که مناطقش علاوه بر زبان رسمی به زبان دیگر تکلم می کنند؟ چگونه است مناطق ترک‌ زبان شمال ایران با وجود دوزبانه بودن جغرافیای شان از لحاظ تحصیلی، شرایط مناسبی را دارا می باشند؟*

بهر حال صحبت های گاها شوونیستی غلام شریعتی که در کمال وقاحت در میان جمع کثیری از لرهای بختیاری صورت گرفت، باعث گردید تا نگارنده نسبت به نگاه های قوم مدارانه او در توزیع مدیریت حساس تر شود.

 

در این زمینه، به تازگی شنیده می شود جناب دکتر شریعتی، در مسئله جابجایی های مدیریتی در سازمان آبفای اهواز در میان خیل عظیم پرسنل جوان و باتجربه لرتبار، در پوشه بایگانی پرونده های پرسنلی این اداره، در جستجوی یافتن همتباری ولو کارمند جزء برای اعطای کرسی این مدیریت می باشد و در راستای منافع جغرافیامحورانه خود با جنجال سازی بدنبال حذف نیروهای توانمند و خوب لر مورد موافقت وزارت متبوعه می باشد، که نگاه به جابجایی ها و برکناری های یکی دوماه اخیر در این اداره گویای چنین مدعایی است.

در هر صورت نگارنده بعنوان یک لرتبار، اگرچه از رفتارهای نالرگرایانه شریعتی خوشش نمی آید، اما غیرت همتبارگرایی وی را که در میان نخبگان صاحب قدرت لر دیده نمی شود، تحسین می کند.

همچنین رفتارها و عملکردهای مغرضانه شریعتی نسبت به سرمایه مدیریتی، فرهنگی و انسانی لر، را می توان ریشه در بی لیاقتی، بی تعهدی و ناتوانی برخی نمایندگان لرتباری دانست که منافع شخصی خود را بر منافع اجتماعی جامعه خود ارجح دانسته و بی شک آحاد جامعه لر پاسخ این عملکرد نادرست و غیر دلسوزانه آنها را در آینده ایی نزدیک، جبران خواهند نمود.

ابوالفضل بابادی شوراب ۹۸/۰۴/۲۵

29 نظر

  • امیر

    سلام و خدا قوت به شما که گام های استوارتان در راه خدمت به ملت لور برداشته میشود مطالب شما را در خصوص خوزستان با اشتیاق دنبال میکنم و من نیز حساسیت زیادی به این استان و تحرکات پان عربها دارم همه میدانیم عربها قدمت حضورشان در خوزستان حدود 500 سال است اما در انفعال ما توانسته اند با تبلیغات گسترده و نفوذ برخی چهرهای مذهبی در حکومت این استان را استانی عرب معرفی کنند و از امتیازات بالایی نسبت به ما لورهای بومی که خوزستان ملک اجدادی ماست برخوردار باشند.سوالم از شما این است که صرفا با فعالیت مجازی نمیتوان دلخوش به آگاهی رسانی به لورهای خوزستان و کسب مناصب دولتی استان و مقابله با رشد جعلیات پان عربها شد آیا برنامه ای برای فعالیت در فضای واقعی در شهرهای خوزستان بخصوص اهواز دارید؟


  • امیر

    سلام و خدا قوت به شما که گام های استوارتان در راه خدمت به ملت لور برداشته میشود مطالب شما را در خصوص خوزستان با اشتیاق دنبال میکنم و من نیز حساسیت زیادی به این استان و تحرکات پان عربها دارم همه میدانیم عربها قدمت حضورشان در خوزستان حدود 500 سال است اما در انفعال ما توانسته اند با تبلیغات گسترده و نفوذ برخی چهرهای مذهبی در حکومت این استان را استانی عرب معرفی کنند و از امتیازات بالایی نسبت به ما لورهای بومی که خوزستان ملک اجدادی ماست برخوردار باشند.سوالم از شما این است که صرفا با فعالیت مجازی نمیتوان دلخوش به آگاهی رسانی به لورهای خوزستان و کسب مناصب دولتی استان و مقابله با رشد جعلیات پان عربها شد آیا برنامه ای برای فعالیت در فضای واقعی در شهرهای خوزستان بخصوص اهواز دارید؟


  • ناسیونالیسم ایرانی

    ناسیونالیستهای ایرانی به روایت ویلسون آرنولد تالبوت ویلسون ( Arnold Talbot Wilson ) در کتاب سفرنامه خودش ، صفحه ۲۳۵ مینویسد:ناسیونالیست های ایرانی ( منظور پان پارسها ) میخواهند با تمام عناصر غیر ایرانی ( غیر پارس ) و اقلیت های کشور رفتار خصومت آمیزی داشته باشند. فقط زبان ترکی که در شمال ایران و دربار ( دربار قاجاریه ) کشور مرسوم است از این قاعده مستثنی میباشد. اینها عربها را به خاطر زبان عربی دوست ندارند از کردها به سبب گرایش آنها به تسنن بدبین اند. آسوریهای ارومیه را به علت آنکه مسیحی هستند قبول ندارند ، زرتشتی ها را به علت مذهب مورد تأییدشان نیستند ، طوایف بلوچ و افغانی در مرزهای شرقی و قشقاییها در جنوب ایران وضعی مشابه دارند. بختیاریها و لرهای لرستان و پشتکوه نیز چون جدا از ایران و حکومت مرکزی اداره و نیمه مستقل هستند مورد نفرت آنها ( فارسها ) هستند !!! احتمال دارد این روحیه به خاطر اقدامات و فشارهای وحدت طلبی ایرانیها به وجود آمده باشد ، ولی یقینأ در افق فکری این مردم چنین مسأله ای وجود ندارد اگر قرار باشد وحدت ایران در برابر امحاء آداب و سنن و رسوم و فرهنگ نژادی اقلیت هایش امکان پذیر شود یقینأ وقوع چنین امری بهای گزافی خواهد بود !!! ایرانی محصول تمدن قدیمی و بازمانده ی چندین سیستم مذهبی و چندین نوع آب و هوا میباشد و اختلاف نقاط مختلف آن به اندازه ی تفاوتی است که بین مردمان از سیسیل ( در جنوب ایتالیا ) تا دریای بالتیک( در شمال اروپا ) میشود دید! جامعه ایران از نژادهای مختلفی مانند:ترک / عرب / کرد / فارس / بلوچ / لر / افغانی / آسوری / گیلک / مازنی تشکیل یافته است!


  • سفرنامه حسنعلی خان افشار

    حسنعلی خان افشار در《سفرنامه لُرستان و خوزستان》که سال 1264 قمری نوشته شده در صفحه 61 مینویسد: کعبی ها تیره ای از بنی خفاجه هستند که قرنها پیش از عربستان به بصره عراق مهاجرت میکنند سپس در روزگار شاه عباس صفوی وارد خارک ایران میشوند و در قپان کنار رودخانه بهمن شیر جا میگیرند آنها تا پیش از آمدن به ایران سُنی بودند و در برخورد با والیان مشعشعی به تشیع روی آوردند. در دوره افشاریه شیخ سلمان ریاست کعبی ها را در دست داشت و با شنیدن خبر مرگ نادر به سوی《دورق》رفت و آنجا را از دست حکمران افشاری به در آورد و شهر《فلاحیه》را بنیان نهاد! سیداحمد کسروی در تاریخ پانصد ساله خوزستان صفحات 130 و 159 / مُشیرالدوله در رساله سرحدیه صفحات 52 و 58 / لایارد در کتاب سیری در قلمرو بختیاری صفحات 81 و 91 / سپهر در ناسخ التواریخ، جلد 2 ، صفحات 117 و 123 به مهاجرت طوایف عرب به خوزستان اشاره کرده اند.


  • مهاجرت طوایف عرب به خوزستان

    در زمان صفویه بیشترین موج مهاجرت طوایف شیعه جنوب عراق به غرب خوزستان اتفاق افتاد و آن زمانی بود که کردستان و عراق را ۵ثمانیها از ایران گرفتند و به سبب آنکه جنگهای صفوی و عثمانی حالت جنگ شیعه و سنی داشت همانگونه که در ایران سنی ها با شدیدترین فشارها از جانب دربار صفویه روبه رو بودند در عراق نیز شیعه ها تحت فشار قرار داشتند و در اثر این فشارها برخی از طوایف عرب عراقی به جنوب خوزستان مهاجرت کردند.اعراب مهاجر در قرون نخستین اسلامی دو زبانه شدند چون زبان مردم شهرنشین و بازارها و مراکز مسب صنعتگران فارسی بود حتی در بغداد و بصره و واسط بازاریان و کسبه و صنعتگران که غیرعرب بودند فارسی سخن میگفتند این چیزی است که گزارشات تاریخی به آن اشاره کردند مثل : تاریخ طبری ، جلد ۴ ،ص ۴۴۵ / منتظم ، جلد ۹ ، ص ۴۹ / خطیب بغدادی ، تاریخ بغداد ، جلد ۴ ، ص ۱۶۵ و ۲۵۴. در زمان زندیه طایفه بنی کعب از جنوب عراق به بطحیه خوزستان مهاجرت کردند و در اواسط قاجاریه شیخ بنی کعب با گرفتن فرمان از شاه قاجار منطقه نفوذش را برای دریافت مالیات تا خرمشهر و آبادان گسترش داد از همین طایفه شیخ مزعل و شیخ خزعل بیرون آمدند.شیخ خزعل و طایفه اش از عربهای سرزمینی بودند که اکنون کویت نامیده میشود تا جایی که نشانه وجود دارد زمان اسکان این طایفه در خوزستان از زمان پدربزرگ شیخ خزعل فراتر نمیرود پیوند آنها با سرزمین اصلیشان در پایان دوران قاجار بخوبی قابل تشخیص است. شخص شیخ خزعل در کویت دارای خانه بوده و منطقه ای که خانه ی او در آن واقع بوده خزعلیه نام داشته است و هنوز قابل شناخت است. وقتی خاندان کنونی حاکم در کویت تشکیل حاکمیت دادند و میان آنها و آل سعود بر سر بعضی از زمینهای جنوب کویت اختلاف افتاد سعودیها به کویت لشکر کشیدند و شیخ خزعل پسرش شیخ جاسب را با یک لشکر به کویت فرستادو کویت را در برابر سعودیها حفظ کرد.اخیرأ بعضی ناآگاه از تاریخ خوزستان برآنند که عیلامیان را از اقوام سامی بدانند واز این طریق تلاش میکنند که ریشه های عربها را به عیلامیان پیوند دهند و سابقه اسکان اعراب در خوزستان را به دوران باستانی برسانند. این یک ادعای باطل بوده و ناشی از ناآگاهی این افراد از تاریخ اقوام خاورمیانه است. خوزیها همان قوم عیلامی و بومیان اصیل خوزستانند و هیچ پیوند نژادی با قوم سامی و حتی با آرامیهای همسایه شان در جنوب عراق ندارند.همه کسانیکه در تاریخ خوزستان و کشور عیلام تحقیق کرده اند عیلامیها را یک قوم مشخص و جدا از اقوام همسایه دانسته اند که هیچ پیوند نژادی با اقوام میان رودان (بین النهرین) نداشته اند. در سنگ نگاره ها و سنگ نوشته های عیلامی نیز باستان شناسان نتوانسته اند هیچگونه وجه اشتراک در زبان آنها با زبانهای آرامی و سامی به دست بیاورند از اینرو به تأکید میگویند عیلامیان یک قوم مشخص بوده اند و از زمانیکه تاریخ به یاد دارد در خوزستان اسکان داشته اند.یکی از دلایل ناآگاهی اینها از تاریخ خوزستان آنست که میپندارند و ادعا میکنند که خوزستان پیشترها نامش اهواز بوده و بعد عربستان شده و از زمان رضاشاه به خوزستان تبدیل شده ولی این سخن به آن میماند که کسی بگوید فارس پیشترها نامش استخر بوده و عراق پیشترهانامش بغداد بوده و خراسان پیشترها نامش بلخ یا نیشابور یا مرو بوده است! در متون تاریخی که اکثرأ عربی اند نام خوزستان به وضوح آمده مثلأ در منتظم ابنالجوزی و کامل ابن اثیر در تمام گزارشات نام خوزستان به روشنی بعنوان یک ایالت ذکر گردیده است.مقدسی در احسن التقاسیم از خوزستان نام میبرد و اهواز را یک شهر معرفی میکند. در کتاب جغرافیای ابن حوقل (صورة الارض) نیز در سال ۳۵۰ تألیف شده و از ایالت خوزستان نام میبرد که همسایه عراق و فارس است (ابن حوقل صفحه ۲۴۹ و ۲۵۹). نام شهر اهواز در عهد ساسانی هرمز اردشیر بود و آنرا هرمزشهر میگفتند (همان صفحه ۲۵۳). بعد از فتوحات اعراب اخواز جمع خوزی و کم کم اهواز نامیده شد. در کنار شهر هرمز اردشیر یک بازار قدیمی بنام بازار خوزیها دایر بود و عربها آنرا سوق الاخواز میگفتند و در همینجا بود که پادگانی دایر کردند و نام اخواز بر پادگان نامیدند. در نقشه جغرافیایی ابن حوقل خرمشهر بصورت سلیمانان نشان داده شده (صفحه ۲۳۲). صفت محمره منحصر برای خرم دینان پیرو بابک بکار رفته که پرچم و لباسشان سرخ بود اتفاقأ لفظ خرم دین از واژه خرمشهر گرفته شده است این پرسش پیش می آید که آیا جماعتی از خرمدینان به این ناحیه کوچ یا تبعید شدند؟ تاریخ اسکان عربها در خوزستان از زمان فتوحات اسلامی به بعد شروع میشود و پیش از آن هیچ نشانه ای از وجود جماعات عرب در خوزستان دیده نمیشود. حتی نشانه ها حکایت از آن دارند که بسیاری از طوایف کنونی عرب که هنوز لهجه شان کاملأ شبیه لهجه قبایل جنوب عراق است در زمانهای متأخر و دوران زندیه، و قاجاریه به خوزستان مهاجرت کردند طایفه های بنی کعب و بنی طرف را میتوان از این جمله دانست (برگرفته از نوشته های امیرحسین خنجی). فردوسی در جنگ کیخسرو با افراسیاب از خوریان نام میبرد : که بر کشور خوریان بود شاه - بسی نامداران زرین کلاه / وزان پس بر کشور خوریان - فرستاد بسیار سود و زیان / فخرالدین اسعد گرگانی در منظومه ویس و رامین از خوز و خوزستانی نام میلرد : سپهداری به مکران رفت و گرگان - یکی دیگر به موصل رفت و خوزان / ابوالفرج رونی شاعر قرن ۵ هجری میگوید : به خوزستان ز نادانی و شوخی - متاع قند و شکر میفرستم / امیر معزی شاعر قرن شش در دیوان اشعارش میگوید : از کلک گهر گستر تو خلق جهان را - شکرست چنان کز نی خوزستان شکر / شرف الشعرا قوامی رازی از شاعران قرن ۶ هجری میگوید : ز خوزستان عشق آید لبت را - ز شکر هر زمانی کاروانی / مجیرالدین بیلقانی در قرن ۶ هجری میگوید : ز آه تلخ او زین پس عجب نبود اگر روید - به جای نیشکر حنظل همی از خاک خوزستان / عظار نیشابوری شاعر قرن ۶ در کتاب خسرونامه بارها از شاه خوزی ، شهر خوزان و خوزستان نام میبرد : که شاهنشاه خوزی دختری داشت - که هر موییش در خوبی سری داشت / نظامی گنجوی در قرن ۶ در منظومه خسروشیرین و هفت پیکر اشعاری بدین شرح دارد : ز گنجه فتح خوزستان که کرده است؟ ز عمان تا به اصفاهان که خورده است؟ / سعدی در قرن ۷ : اگر نه بنده نوازی از آن طرف بودی - من این نفرستامدی به خوزستان / امیرخسرو دهلوی در قرن ۷ : آرزو دارم کامی ز لبت یک روزی - تا مگر گویی غارتگر خوزستان شو / همچنین محتشم کاشانی ، قاآنی شیرازی ، ادیب الممالک و ملک الشعرای بهار هم از خوزستان در اشعارشان استفاده بردند.


  • gypsy

    اوژن اوبن فرانسوی در کتاب ایران امروز و کلنل دیمز جمجمه شناس ، جمجمه اعراب و هندیها را شبیه به هم و از یک خانواده ژنتیکی میداند همچنین رنگ پوست ، جنس مو و نوع آرایش و خالکوبی اعراب و هندوها بسیار بهم شباهت دارد و هر دو در گذشته بت پرست بودند.《هند》ابن عتبه و یا《هند الهنود》نام زن ابوسفیان عرب بود! کلمه gypsy در انگلیسی در واقع تحریف شده egyptian به معنای عرب مصری است و یک کلمه توهین ، آمیز در اروپاست. طبق تاریخ طبری زوط ها که کولیهای مهاجر هندی بودند در بصره و جنوب خوزستان سکونت داشتند و گاومیش را با خود از هند به بصره و جنوب خوزستان آوردند و هم اکنون تمام اعراب خوزستان گاومیش پرورش میدهند. روزنامه اطلاعات در اردیبهشت سال ۱۳۶۴ مطابق می ۱۹۸۵ مردم عرب خوزستان را کولی خواند. کولی های خوزستان مثل کولی های کوت عبدالله عربی حرف میزنند. مسجد الهنود یا مسجد جعفری در محله عامری اهواز متعلق به هندی ها بوده و مسجد رنگون آبادان هم قبلأ مال هندوها بود.


  • انفعال و سکوت

    بی تفاوتی نهایت شوربختی است. جامعه ای که ناآشنا به حقوق قانونی و اجتماعی خود باشد قطعاً با مشکل و شکست مواجه خواهد شد. انفعال و سکوت نمایندگان و مسئولان لرستان در عقب نگه داشتن آن از قافله پیشرفت و توسعه خیلی تاثیرگذار بوده مثلاً لرستان سال ۱۳۰۴ فرودگاه داشته که قدیمی‌ترین فرودگاه غرب کشور است! سال ۱۳۱۶ درحالیکه خیلی از شهرهای ایران قطار ندیدند لرستان به شبکه راه آهن سراسری وصل بوده است. در دهه ۳۰ لرستان کارخانه سیمان و فارسیت داشته و صنایع یخچالسازی / پوشاک / پارسیلون / کشت و صنعت / چرم و پوست / ژنراتورسازی / ماشین سازی / داروسازی و...قبل ازانقلاب در لرستان فعال بودند. سال ۵۶ لرستان دانشگاه دولتی داشته و یزد سال ۶۷ صاحب دانشگاه میشود! لرستان دارای دو مرکز آموزش سربازی ۰۲ و ۰۷ بوده که به علت پیگیر نشدن مسئولان لرستان، ۰۲ به تهران و ۰۷ سال ۷۸ به کازرون منتقل میشود! سال ۶۲ رییس مجلس (رفسنجانی) کلنگ پالایشگاه و پتروشیمی هفتم را درخرم آباد به زمین زد ولی به علت پیگیری نشدن توسط نمایندگان دوره سوم (علیمحمد سوری لکی و علی عنایت) که از۶۷ تا ۷۱ نماینده بودند، این طرح بزرگ صنعتی سال ۷۱ سر از اراک درآورد! متاسفانه این روال پَسرفت تا زمان حال ادامه دارد و می بینیم که آثار تاریخی و جاذبه های گردشگری لرستان مثل پُل گاومیشان، آبشار شوی و مناطق پُرآب الیگودرز به نام استانهای همجوار الحاق و ثبت ملی میشود.


  • نامه معاویه به زیاد ابن اَبیه

    درکتاب《ﻧﺎﺳﺦ اﻟﺘواریخ سپهر》صفحات ۸۶ تا ۹۶ نامه معاویه خلیفه اُموی از ﺷﺎم ﺑﻪ زﻳﺎدﺑﻦ اَﺑﻴﻪ ﺑﺮادرﺧﻮاﻧﺪﻩ ﻣﻌﺎوﻳﻪ و واﻟﯽ ﮐﻮﻓﻪ وﺧﻮزﺳﺘﺎن وﻓﺎرس وﻋﻤﺎن ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ و ﻣﺘﻦ اﻳﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺗﻮﺳﻂ مُنشی زیاد، رونوشتی را تهیه و در اختیار《ابان بن سلیم》قرار میدهد. متن عربی این نامه درکتاب حسن بن علی جواد فاضل در مجموعه دوجلدی ۱۴معصوم و همچنین کتاب، پس از ۱۴۰۰ سال دکترشجاع الدین شفا آمده است. ﻧﺎﻣﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﺁﻏﺎز ﻣﻴﺸﻮد ﮐﻪ: «اﻣﺎ ﺑﻌﺪ...از ﻣﻦ ﭘﺮﺳﻴﺪ اﯼ ﮐﻪ وﻇﻴﻔﻪ ﺗﻮ در ﺑﺮاﺑﺮ ﻗﺒﺎﻳﻞ و ﻃﻮاﻳﻒ ﻋﺮب و ﻏﻴﺮ ﻋﺮب ﭼﻴﺴﺖ؟...»در اﻳﻦ زﻣﻴﻨﻪ در ﻧﺎﺳﺦ اﻟﺘﻮارﻳﺦ ﭼﻨﻴﻦ ﺁﻣﺪﻩ: و ﭘﺲ از ﺷﺮﺣﯽ ﻣَﺒﺴﻮط درﺑﺎرﻩ ﻗﺒﺎﻳﻞ ﻳﻤﻦ و ﺑﻨﯽ رﺑﻴﻌﻪ و ﺑﻨﯽ ﻣﻀﺮ ﮐﻪ از ﻧﻘﻞ ﺁﻧﻬﺎ ﺻﺮﻓﻨﻈﺮ ﻣﻴﮑﻨﻢ ﻧﻮﺑﺖ ﺑﻪ اﻳﺮاﻧﻴﺎن ﻣﻴﺮﺳﺪ: و اﮐﻨﻮن ﻣﻴﺮﺳﻴﻢ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻗﻮﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﻨﺎم ﻣﻮاﻟﯽ در ﻣﻴﺎن اُﻣﺖ اﺳﻼم ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﻴﺒﺮﻧﺪ و ﻗﻮم ﻓﺎرﺳﯽ ﻧﺎم دارﻧﺪ. ﮔﻮش ﮐﻦ زﻳﺎد این مردم را باید ذلیل کرد باید به همان روش که عُمر آنها را میکوبید، طوری کوبیدشان که هرگز نتوانند سر بردارند. از عطایشان که حق عمومی اتباع اسلام است تا میتوانی بکاه، در تقسیم خواربار تا میتوانی از سهمشان کم کن، در جبهه جنگ آنها را در صفوف مقدم بگمار تا زودتر از دیگران هدف حملات دشمن تازه نفس قرار گیرند! سربازانشان را به کار جاده سازی، هموار کردن راهها، کندن درختان و تسطیح بیشه ها بگمار و سعی کن هرچه دشواری و عذاب باشد نصیب این اعاجم (ایرانیها) شود زیرا اگر جز این باشد هوای عُصیان خواهند کرد! اﻳﻨﻬﺎ ﺟﺰ ﺑﺎ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﻋُﻤﺮ ادارﻩ ﺷﺪﻧﯽ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ. آنها بر هیچ ﺷﻬﺮﯼ از ﺷﻬﺮهاﯼ اﺳﻼم واﻟﯽ ﻳﺎ ﺣﺎﮐﻢ ﻧﺸﻮﻧﺪ، و در ﻣﻌﺎﺑﺮ هرﻗﺪر هم ﻣﻘﺎﻣﺸﺎن ﺑﺎﻻ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮ ﺻﻒ اول ﻗﺮار ﻧﮕﻴﺮﻧﺪ ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﻋﺪﻩ اﻋﺮاب ﺑﺮاﯼ ﺗﮑﻤﻴﻞ ﺻﻔﻮف ﮐﺎﻓﯽ ﻧﺒﺎﺷﺪ! و هرﭼﻨﺪ هم در ﻓﻘﻪ و ﻗﺮﺁن داﻧﺸﻤﻨﺪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻣﺮاﻗﺐ ﺑﺎش ﮐﻪ اﻳﻦ اﻋﺎﺟﻢ در ﺻﻔﻮف ﺟﻤﺎﻋﺖ در ﻧﻤﺎز ﭘﻴﺸﻨﻤﺎزﯼ ﻧﮑﻨﻨﺪ.در ازدواج ﺣﻖ زﻧﺎﺷﻮﻳﯽ ﺑﺎ زن ﻋﺮب ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، اﻣﺎ ﻣﺮدان ﻋﺮب ﺣﻖ همسری با زنان فارسی را داشته باشند! اگر یک عجم، عربی را بُکشد محکوم به قصاص با دیه کامل باشد وﻟﯽ اﮔﺮ ﻋﺮﺑﯽ ﻳﮏ ﻓﺎرﺳﯽ را ﺑﻘﺘﻞ رﺳﺎﻧﺪ از ﻗﺼﺎص ﻣﻌﺎف ﺑﺎﺷﺪ و دﻳﻪ را ﻧﻴﺰ ﻧﺼﻒ ﭘﺮداﺧﺖ ﮐﻨﺪ! عجم را ذلیل کن، به آنان توهین کن، آنها را از پیشگاهت دور دار، از ﺁﻧﺎن در رﺗﻖ و ﻓﺘﻖ اﻣﻮر ﮐﻤﮏ ﻣﺨﻮاﻩ و ﺑﻪ درﺧﻮاﺳﺖها و ﺣﻮاﺋﺠﺸﺎن اﻋﺘﻨﺎ ﻣﮑﻦ!!!


  • پان عربیسم

    فیصل شاه عراق برخی پان عربها را در نظام‌های جدید آموزشی و سیاسی عراق بکار گماشت《ساطع‌الحصری》را در سال 1921 به عراق آوردند. وی نخست مشاور وزارت آموزش و پرورش/ سپس مدیر کل آموزش و پرورش/ و سرانجام رئیس دانشکده حقوق عراق شد. حصری بی‌درنگ گروهی از آموزشگران فلسطینی و سوری همفکر خود را بکار فراخواند و آنان نظام آموزشی عراق را شکل دادند! این افراد هسته و بن‌مایه《پان عربیسم》واقعی را پدید آوردند، و بدبختانه،《اندیشه ضد ایرانی》را به جریان اصلی آموزش و رسانه‌های گروهی عربی وارد کردند.اندیشه ضد ایرانی را می‌توان در وجود یکی از پایه‌گذاران پان‌عربیسم، یعنی ساطع‌الحصری دید. جالب توجه است که حصری نوشته‌ای دارد با عنوان «آموزگاران ایرانی که برای ما (اعراب) مشکلات بزرگ ایجاد کرده‌اند!» از مبارزه او با مدارسی که مظنون به داشتن نظر مثبت به ایران بودند، اسنادی روشن در دست است. نمونه‌ای از این اسناد، حکم وزارت آموزش و پرورش عراق، در دهه 1920 دایر بر انتصاب《محمدالجواهری》بعنوان آموزگار در یکی از مدارس بغداد است. گوشه‌ای از مصاحبه حصری با این آموزگار، افشاکننده است؛حصری: پیش از هر چیز می‌خواهم ملیت شما را بدانم. جواهری: من ایرانی هستم. حصری: در این صورت نمی‌توانیم شما را به کار بگماریم. وزارت آموزش و پرورش عراق نظر حصری را نپذیرفت و جواهری مشغول به کار شد!جواهری در حقیقت عرب بود، اما مانند بسیاری از اعراب درآن دوران، دلیلی بر پیروی از《نژادپرستی تعصب‌آلود》و ایرانی‌ستیزانه حصری نمی‌دید! نکته جالب اینکه حصری که ادعا می‌کرد عربی سوری است، در واقع بعنوان یک《ترک》در خانواده‌ای ترک بزرگ شده بود؛ کوشیده بود خواندن و نوشتن بزبان عربی بیاموزد. چنین بنظر می‌رسد که آقای حصری چون بسیاری کسان در تاریخ (برای نمونه، آدولف هیتلر) گرفتار《عُقده هویت》یا عقده حقارت بوده و تبلیغ نفرت‌ورزی نسبت به «دیگران» را راه‌گریزی از احساسات پریشان خود می‌یافته است! حصری به درستی دریافت که «روحیه تازه» عربی را می‌باید از راه آموزش، بویژه آموزش کودکان ترویج کرد؛ و در این راه توفیق فراوان بدست آورد. یار و یاور او در این مأموریت، یک مُستشار انگلیسی در وزارت آموزش و پرورش عراق، به نام《لیونل اسمیت》بود. چنین می‌نماید که اسمیت دلبستگی حصری به آموزش و پرورش را می‌ستوده، اما این گفته او هم در سوابق ضبط شده است که «عقاید» حصری «نادرست است»! پیداست که نظرات دشمنانه حصری درباره غیرعرب‌ها، به پسرش خلدون‌الحصری، مورخ ناسیونالیست عرب که کوشیده است نابودی قهرآمیز جامعه آسوری در شمال عراق در دهه 1920 را کم‌اهمیت جلوه دهد، منتقل شده است.ساطع‌الحصری نسلی کامل از افرادی پرورد که《منادی خشونت》بودند.نمونه اینان سامی شوکت است که به سبب سخنرانی‌اش با عنوان «صناعة‌الموت» در سال 1933 معروف شد. سامی شوکت در این سخنرانی《جنگ و کشتار انبوه》را ابزار دستیابی اعراب به آمالشان می‌شمارد! فاجعه اینجاست که متن این سخنرانی در سطح گسترده در مدارس عربی، بویژه در عراق، توزیع شد. جالب توجه اینکه شوکت تعلیم می‌دهد:《زور، خاکی است که بذر حقیقت را می‌رویاند!》 اگرچه همگان نمی‌دانند، شوکت قوه محرکه اصلی در تشکیل سازمان جوانان فتوه《نهضتی بی‌واسطه الگو گرفته از جنبش جوانان نازی هیتلر》بود. فتوه طلایه‌دار جنبش‌های شوینیستی عربی بعدی، همچون حزب بعث، و پیروان امروزی بن‌لادن بود. باید توجه داشت که ایده‌های شوکت چنان افراطی بود که حتی پان عربیست‌هایی چون《ساطع حصری》بعدها از او تبری جستند! گفتنی است که ناجی، برادر سامی شوکت، که در سال 1941 عضو کمیته عرب در عراق بود نامه‌ای به فرانتس فُن‌پاپن (از مقام‌های بلندپایه آلمان نازی در سال 1941) نوشت و طی آن به هیتلر از بابت قساوت‌هایی که نسبت به یهودیان مرتکب شده بود، تبریک گفت!سخن زیرین، که طرز تفکر سامی شوکت را بخوبی نشان می‌دهد، اهمیتی به مراتب بیشتر دارد:«کتاب‌های تاریخی را که سبب بی‌اعتباری اعراب می‌شوند، باید سوزاند! و بزرگترین اثر در زمینه فلسفه تاریخ [مقدمه ابن‌خلدون] را هم نباید مستثنی کرد!»


  • چرا پان عربها از《ابن خَلدون》بیزارند؟

    چرا ابن‌خلدون در سنجش با مورخان یونانی و رومی، همچون پلوتارک و گزنفون، ابن‌خلدون (1406 – 1332) از برترین تاریخ‌نویسان و براستی یکی از مهم‌ترین دانشمندانی است که اعراب پرورده‌اند. برای درک این نکته که چرا《پان‌عربیست‌ها》از ابن‌خلدون ناخشنودند؟ باید از اثر او مقدمه، نقل قول مستقیم کرد: از شگفتی‌هایی که واقعیت دارد این است که بیشتر دانشوران ملت اسلام، خواه در علوم شرعی و چه در دانش‌های عقلی بجز در مواردی نادر《غیر عرب‌اند》و اگر کسانی از آنان هم یافت شوند که از حیث نژاد عرب‌اند از لحاظ زبان و مهد تربیت و مشایخ استادان عجمی هستند! چنانکه صاحب صناعت نحو《سیبویه》و پس از او فارسی و بدنبال آنان زجاج بود و همه آنان از لحاظ نژاد، ایرانی به شمار می‌رفتند! آنان زبان را در مهد تربیت آمیزش با عرب آموختند و آنرا بصورت قوانین و فنی درآوردند که آیندگان از آن بهره‌مند شوند و همه عالمان اصول فقه چنانکه می‌دانی و هم کلیه علمای علم کلام و همچنین بیشتر مفسران ایرانی بودند! و بجز ایرانیان کسی به حفظ و تدوین علم قیام نکرد! و از اینرو مصداق گفتار پیامبر پدید آمد که فرمود: [اگر دانش بر گردن آسمان درآویزد قومی از مردم فارس بدان نایل می‌آیند و آنرا بدست می‌آورند] و اما علوم عقلی نیز در اسلام پدید نیامد مگر پس از عصری که دانشمندان و مؤلفان آنها متمایز شدند و کلیه این دانشها به منزله صناعتی مستقر گردید و بالنتیجه به ایرانیان اختصاص یافت و تازیان آنها را فرو گذاشتند و از ممارست در آنها منصرف شدند مانند همه صنایع و این دانشها همچنان در شهر متداول بود تا روزگاری که تمدن و عمران در ایران و بلاد آن کشور مانند عراق و خراسان و ماوراءالنهر مستقر بود.اکنون درمی‌یابید که چرا پان عربها نابودی تاریخ ابن‌خلدون را لازم می‌شمرد!شووینیست‌های عرب، از جمال عبدالناصر تا بن‌لادن، عزم قاطع دارند وانمود کنند که میراث فکری فارسی وجود ندارد! مبالغه نیست اگر بگوییم که ناسیونالیست‌های عرب‌ بخش اعظم تاریخ عرب را، بویژه هرجا که به سهم و خدمات ایرانیان به تمدن اسلامی و عربی مربوط می‌شود، بازنویسی کرده‌اند! در نظرات زیرین《ریچارد نلسون فرای》بحران نگرش‌های عربی به ایرانیان چنین خلاصه می‌شود: اعراب دیگر نقش ایران و زبان فارسی را در شکل‌گیری فرهنگ اسلامی درک نمی‌کنند! شاید می‌خواهند گذشته‌ها را از یاد ببرند، اما با چنین کاری شالوده معنوی، موجودیت اخلاقی و فرهنگی خود را از میان می‌برند! بی‌میراث گذشته و احترام در خور به گذشته، ثبات و رشد مناسب، بختی اندک دارد!می‌توان استدلال کرد که یکی از سرچشمه‌های رکود سیاسی، اقتصادی و تکنولوژیک که اکنون در جهان عرب چنین نمایان است. از چیزهایی سرچشمه می‌گیرد که در دوره‌های ابتدایی، متوسطه و عالی، به اعراب آموخته شده است (و همچنان آموخته می‌شود).پس جای شگفتی نیست که بسیاری از اعراب (از جمله دولتمردان بلندپایه و استادن تحصیلکرده) اکنون بر این باورند که دانشمندانی ایرانی که نامشان در زیر می‌آید، همگی عرب‌اند: زکریای رازی (860 – 922 متولد ری) / ابوعلی‌سینا (1037 – 980، متولد اَفشنَه، نزدیک بخارا، پایتخت کهن سامانیان) / ابوریحان بیرونی (1043 – 973، متولد خیوه، خوارزم قدیم و افغانستان کنونی) / عمر خیام (1123 – 1044)، متولد نیشابور، خراسان) / محمد خوارزمی (وفات 844، متولد خیوه، خوارزم قدیم و افغانستان کنونی). حتی یکی از این دانشمندان از ناحیه‌ای عرب‌زبان برنخاسته است!همه آنان درجایی زاده شده‌اند که ایران امروزی یا قلمرو پیشین جهان فارسی‌زبان است.این موضوع برای پان ناسیونالیست‌عرب تناقضی ناخوش‌آیند پیش می‌آورد! واکنش آنها در برابر این واقعیتها بیشتر بر دو پیش‌فرض استوار است:الف) ادعا می‌شود کسانی چون بیرونی عرب‌اند، تنها به این دلیل که حرف تعریف «ال» بر سر نامشان آمده است، یا نام عربی_اسلامی مانند «عمر» دارند. چنین ادعایی مثل این است که بگویند همه بزرگان تاریخ با نام‌های مسیحی، چون کریس، مایکل، یا جان، یهودی بوده‌اند، چون اسامی یهودی دارند!اگر این منطق را بپذیریم، پس باید اذعان کنیم که کریستف کلمب (اسپانیا)، میکل آنژ (ایتالیا) و یوهانس کپلر (دانمارک) هم یهودی‌اند. ایران پس از سده هفتم، به همان‌گونه اسلام را پذیرفت که اروپاییان بی‌شمار پس از سده‌های سوم و چهارم مسیحیت را پذیرا شدند! ساده‌تر بگوییم《ملیت و دیانت یکی نیست》هیچ‌کس به صرف مسلمانی،《عرب》نمی‌شود!همچنانکه فرد مسیحی، یهودی به حساب نمی‌آید! پان عربها تعریف مسلمان بودن را چنان کش داده‌اند که بسادگی شامل غیرعرب‌هایی شود که می‌خواهند آنان را عرب وانمود کنند.ب) ادعا می‌شود که این بزرگان (بی‌استثناء) بازماندگان اعرابی هستند که پس از پیروزی اعراب در ایران متوطن شدند. هر چند حقیقت دارد که سپاهیان عرب ایران را نزدیک به 222 سال در اشغال داشتند، چگونه و چه وقت این جنگجویان صحراهای بی‌آب و علف عربستان به این سرعت دانشمند شدند؟ تاریخ و سنت‌های آموزشی ایران با مشابه آن در یونان، هند و چین پهلو می‌زد، و مانند آنها هزاران سال بر تمدن اعراب تقدم داشت.اعراب هنگامی که از《مواطن بیابانی خود در عربستان》بیرون تاختند و امپراتوری بیزانسی_رومی، و شاهنشاهی ساسانی را برانداختند، به آسانی وارث ماتَرَک غنی روم و پارس شدند. صرف تسخیر قلمرو دیگران کسی را مالک دستاوردهای ایشان نمی‌کند!!!اگر چنین باشد، دانشمندان یونانی چون ذیمقراطیس (دموکراتیوس) و فیثاغورث (بیتاگوراس) خود به خود ایرانی‌اند، زیرا در آن روزگار سپاهیان هخامنشی بر یونانیان ایونی (ترکیه) فرمان می‌رانده‌اند!بهترین ردیه بر نظر پانعربها شخص ابن‌خلدون است که به صراحت تمام و بی‌هرگونه تعقید و ابهام، خدمات عظیم ایرانیان (به تمدن و فرهنگ عربی) را بر می‌شمارد.بسیاری از اعراب، مانند مصری‌ها، یکسره از ذکر زادگاه دانشمندان ایرانی و محل درگذشت آنان خودداری می‌کنند، و شماری فراوان از عرب‌ها وقتی آگاه می‌شوند که آرامگاه ابن‌سینا در همدان، ایران است، شگفت زده می‌شوند!برای فهم خامکاری (عقل‌ستیزی) پان عربیسم ناگزیر باید بنیادگذاران حقیقی《حزب بعث》یعنی مِیشل عَفلق و صلاح‌الدین بیطار را بشناسیم. این دو در《دمشق‌》زاده شدند؛ عفلق مسیحی ارتدوکس یونانی و بیطار مسلمان سُنی بود. هر دو شاهد رفتار تحقیرآمیز فرانسه با کشورشان، سوریه بودند، بویژه در خلال قیام 1926_1925. این دو دانشجو در سال 1929 در دانشگاه پاریس با یکدیگر آشنا شدند و دانسته نیست که آیا در آن روزها در عمل به دانشجویان کمونیست عرب پیوسته‌اند یا نه؛ اما این نکته روشن است که حزب خود را، همانند جنبش‌هایی که در کشور همسایه، عراق، در دهه 1920 پیش آمد، بر پان عربیسم استوار ساختند. دیگر سوری پر نفوذ و دانش‌آموخته فرانسه (سوربن)، زکی اَرسوزی بود. ارسوزی، بویژه در نژادپرستی خود برضد《ترکان بومی در سوریه》بی‌پروا و در ابراز نفرت از یهودیان زهرآگین بود. خلاصه اینکه پیروان ارسوزی به گروه عفلق_بیطار پیوستند. شخص ارسوزی سخت از عفلق بیزار بود و همین نکته روشن می‌سازد که چرا خودش به این دار و》دسته نپیوسته است!


  • نژادپرستی عربی

    اسلام از همان آغاز، از مفهوم ابلهانه و بربر صفتانه پرستش نژادی فراتر رفت، اسلام چون همه ادیان (زردشتی، مسیحی، هندو، و...) خودشیفتگی نژادی را در جهت پذیرش دیگران، بی‌توجه به نژاد، قومیت، یا رنگ پوست، نفی می‌کند.همه انسانها (به فرموده جلال‌الدین رومی، عارف ایرانی)به منزله اعضای یک پیکر نگریسته می‌شوند. و اما درخصوص تمدن اسلامی، باز می‌توان از سمیر خلیل نقل قول کرد:در دوران بنی‌عباس، سیطره‌طلبی عربی پایان گرفت و فرهنگ عربی با مردمان هلال خصیب《فارس‌ها، ترک‌ها، بربرها، اسپانیایی‌ها، یهودیان و مسیحیان》با سرعتی بسیار، بگونه یک تمدن اسلامی پهناور دگردیسی یافت. پان‌عربیست‌هایی چون بن‌لادن، از مذهب برای پیشبرد اهداف پلید خود بهره می‌گیرند. می‌توانید نگاهی به سلطه‌جویان و بنیادگرایان مذهبی سفیدپوست کنونی بیندازید تا همترازهای آنان را ببینید.میشل عفلق آشکارا «دشمن امت» را معرفی کرد. این اصطلاح را، بسیاری از محافل آموزشی و توده‌ای عرب فرا گرفتند و کار بجایی رسید که امروز نسلی تمام از اعراب، ایرانیان را «دشمن اعراب»‌می‌پندارند (از مقاله «ما و دشمنان ما» نوشته میشل عفلق، بیشتر به مثابه برهان قاطع در اثبات این طرز تفکر، نقل قول می‌شود). خوشبختانه بسیاری از اعراب، دلیرانه و یا شهامت این اندیشه را نفی کرده‌اند؛ با این همه، انگیزه ایرانی‌ستیزی در آموزشهای عربی و رسانه‌های همگانی عربی (چون شبکه تلویزیونی الجزیره) ریشه دوانده است.نژادپرستی عربی در رژیم صدام حسین به مبتذل‌ترین گونه که براستی با فلسفه نئونازی‌های امروزی همتراز است، سقوط کرد. بهترین نمونه، رساله خیرالله طلفاح، دایی صدام است، با عنوان «سه موجودی که خدا نمی‌باید خلق می‌کرد: فارسها، یهودی‌ها و مگس‌ها». در دوران حکومت صدام حسین، نوشته‌های خیرالله طلفاح بگونه گسترده در عراق پخش می‌شد. از این باور نکردنی‌تر توضیح زیر از سعید ابوریش است: دولت (صدام) به عراقیهایی که همسر ایرانی تبار داشتند پیشنهاد کرد در برابر طلاق گفتن همسر خود 2500 دلار پاداش بگیرند.این فراز، یادآور دردناک حوادثی است که در دهه 1930 (برای نمونه در راه‌پیمایی نورمبرگ) در آلمان نازی روی داد و قوانین «خلوص نژادی» بر ضد یهودیان را در پی آورد.صدام هزاران ایرانی تبار را در دهه 1970 از عراق اخراج کرد، که بسیاری از آنان هم‌اکنون در ایران زندگی می‌کنند. گرچه همگان نمی‌دانند، اما واقعیت این است که در اوایل سده بیستم، شاید دوسوم جمعیت بغداد فارسی‌زبان بوده‌اند.بی‌گمان چندین دهه تبلیغات مستمر ضد ایرانی، بر تخریب جامعه متزلزل ایرانی مقیم عراق مؤثر بوده است. کردها نیز دشمنی قهرآمیز پان‌عربیسم را حس کرده‌اند. فجایع ناشی از سیاست صدام در کاربرد گازهای سمی (در حلبچه)و اخراج اجباری کردها از کردستان عراق به سود《مهاجران تازه عرب》نیز به اندازه‌ کافی معروف و مستند است.اعراب اگر بدانند که معنای واقعی «عراق» چیست، یکه خواهند خورد. «عراق» برگرفته شده از گویش پهلوی‌ و به معنای «پست بوم» (سرزمین کم ارتفاع) است؛ درست مانند اصطلاح ژرمانیک «ندرلاند» (Niederland)، که به هلند اطلاق می‌شود. در ایران کنونی ناحیه‌ای با همان اسم، برگرفته از ریشه پهلوی موجود است:《اراک》نام «بغداد» هم ریشه ایرانی دارد: «بُغو» (خدا) + «داد» (اعطا شده، داده، اهدایی از سوی). بغداد معادل دقیق اصطلاح «گادیوا» Godiva (خداداد) است. بقایای تیسفون، پایتخت شاهنشاهی ساسانی در فاصله فقط《چهل کیلومتری بغداد》واقع است. خود ایرانیان ممکن است از اینکه نام《تهران ریشه آریایی ندارد》شگفت زده شوند چون این محل پیش از تسلط آریایی‌ها بر فلات ایران از نشستگاههای《آسوری》بوده؛ و ترجمه دقیق «تهران» به زبان آسوری «جایی که به آن برمی‌گردم» است! از میان همه کشورهای عربی، عراق وارث غنی‌ترین میراث پارسی است؛ همچنان که فرد هالیدی تأکید می‌کند: عراق، قرنها در معرض نفوذ ایران بود، آنهم نه فقط در دورانی که فارس‌ها بر امپراتوری عباسی نفوذ داشتند؛ فرهنگ عرب‌زبانها زیر تأثیر ایرانیان است. کافی است به گویش عربی عراق گوش دهید، یا نگاهی به گنبدهای فیروزه‌ای رنگ مساجد شهرهای عراق بیندازید، تا ببینید که تأثیر ایران تا چه اندازه است! کردها از لحاظ زبان و فرهنگ به میزانی فراوان در حوزه فرهنگی ایران قرار دارند.ترسیم چهره منفی از ایرانیان امروزه همچنان در رسانه‌ها و نظام آموزشی اعراب ادامه دارد: تصویر اخیر کاریکاتوری ایرانیان در《شبکه تلویزیونی الجزیره》براستی نمونه‌ای است نکوهیده! اعراب شکوه دارند که در مطبوعات، رسانه‌ها و نظام آموزشی مغرب زمین، از آنها چهره‌ای منفی ارائه می‌شود، ولی چه بسا کسان که در دنیای عرب از وجود میراث نژادپرستانه حصری – شوکت – عفلق در میان خود بی‌خبرند!


  • عرب نمایی

    ریچارد فارمر در کتاب خود آغازگر القای شبهه درباره ملیت ایرانی رازی بود.حمله بی‌محابا به ایران و تأثیرات ایران بر اعراب در وجود مونتگمری وات تجسم می‌یابد وی گستاخانه سهم ایران را یکسره منکر می‌شود. وات میراث ایران را انکار و ناچیز میشمرد.اصطلاح مجعول برای خلیج‌فارس، در برگیرنده عصاره تاریخ منافع اقتصادی غرب (بریتانیا) است《سر چارلز بلگریو》نخستین جاعل این اصطلاح و کسی بود که کوشید نام خلیج‌فارس را تغییر دهد! بلگریو در دهه 1930 مشاور انگلیسی رهبر عرب در بحرین بود. بلگریو نام مجعول را به وزارت مستعمرات و وزارت خارجه بریتانیا در لندن پیشنهاد کرد، که مسکوت ماند. ولی بلگریو به گونه‌ای موفق شده بود، زیرا صحنه را برای اختلافات ایران و اعراب در آینده آماده ساخته بود.دیری نگذشت که بریتانیا خود به مزایای تبلیغ پروژه «نام مجعول» پی برد؛ بویژه پس از آنکه دکتر محمد مصدق در سال 1951 دست انگلیسی‌ها را ازصنعت نفت ایران کوتاه کرد《رودریک اوون عامل خفیه بریتانیا》که با بریتیش پترولیوم (شرکت نفت ایران و انگلیس) پیوند داشت و از اینکار جسارت‌آمیز بخشم آمده بود، استفاده از اصطلاح مجعول را به منزله سلاحی بر ضد ایران مناسب تشخیص داد. اوون سرانجام کتابی به نام «حباب طلایی خلیج» منتشر و آنرا تبلیغ کرد.انگلیسی‌ها نمی‌خواستند بی‌مبارزه از خلیج‌فارس دست بردارند و برای حمله به میراث ایران، چه شیوه‌ای بهتر از روش مشهور «تیراندازی پارتی».فقط جیمز باند قهرمان داستانهای یان فلمینگ می‌تواند در مقام مأمور سری بریتانیا، موفق‌تر از اوون عمل کند. نبوغ این مرد صحنه را برای افروختن آتش دشمنی اعراب نسبت به ایران آماده ساخت و به بریتانیا مجال داد تا از رویارویی مستقیم پرهیز کند. مهم این است که اوون برای نسلی جدید از شووینیست‌های عرب پس از حصری، مهماتی تازه تدارک دیده بود؛ نسلی که برحسب تصادف در دهه 1950 پا به میدان می‌نهاد.عرب‌دوستی غربی، در اصل آمیزه‌ای است از منافع سیاسی_اقتصادی و ستایش خام از اعراب بادیه! این نکته اخیر (ستایش از اعراب بادیه) درخور ذکر است. چنانکه باری پیت در تاریخ جنگ جهانی اول می‌نویسد: «انگلیسی‌ها فضایل اعراب را ستوده‌اند اما پیوسته تحت تاثیر جاذبه بادیه‌نشینان، ضعف‌های ایشان را نادیده گرفته‌اند» این «جاذبه» (در کنار دلارهای نفتی) توانسته است بر ذهن شماری از غربی‌ها بویژه دانشگاهیان،سیاستمداران و بازرگانان انگلیسی زبان سایه افکند!بسیاری از غربیان خوش‌نیت اما ساده‌دل، بیشتر بگونه گزینشی و انحصاری خدمات اعراب به طب، علوم و ریاضیات را تجلیل می‌کنند. بی‌گمان اعراب دست کمی از اقوام بزرگ تاریخ ندارند، و دانشمندانی چون هیثم، یا خدمات علمی اعراب در رشته‌هایی مانند چشم‌پزشکی را نمی‌توان انکار کرد. با این همه، شووینیست‌های عرب بدلایل سیاسی، اقتصادی و رمانتیک، درباره این خدمات بی‌اندازه اغراق کرده‌اند!از دیدگاه غربیان، این اشتباه را می‌توان به خبط و خطای آنان در《عرب پنداشتن همه مسلمانان》نسبت داد، و این مسأله از دوران اشغال اسپانیا به دست اعراب آغاز شد. اصطلاحات«علوم عربی» یا«صابون عربی» درآن دوران درمیان اروپاییان رواج یافت.اروپاییان درآن دوران «عرب» و «مسلمان» را مترادف گرفتند! «مسلمان» بهمان اندازه نژاد شمرده می‌شود، که «مسیحی»!هیچ‌کس «مسیحیان» را به مثابه یک «گروه قومی»‌ نمی‌شناسد. این منطق نادرست و ساده‌نگرانه در جهان غرب به آنجا انجامیده است که در آموزش و پرورش، رسانه‌های همگانی و مطبوعات کنونی غرب، ایرانیان و عرب‌ها را یکی می‌شمارند! این منطق را می‌توان در مورد مسیحیان کاتولیک بکار برد و نتایج ابلهانه گرفت: چون فیلی‌پینی‌ها کاتولیک‌اند، پس باید ایتالیایی باشند! بسیاری از غربی‌ها در خصوص ایرانیان به این منطق نادرست گرفتار آمده و به نتایج آکادمیک فجیعی رسیده‌اند! نمونه‌ای از این عالم‌نمایی آماتوری را در مقاله《فرید زکریا》در مجله نیوزویک می‌بینیم: «چرا از ما نفرت دارند؟» (15 اکتبر 2001) و «چگونه جهان عرب را نجات دهیم؟» (24 دسامبر 2001).زکریا بی‌دقت ایرانیان را همچون اعراب تصویر می‌کند و ایران را عضوی از جهان عرب می‌نمایاند! همچنین می‌نویسد: «اعراب جبر را ابداع کردند» (15 اکتبر 2001، مقاله نیوزویک) تا آنجا که می‌دانم، نیوزویک هرگز پاسخی به آقای زکریا نداده، پوزش نخواسته و اظهارات او را تصحیح نکرده است.درست است که اسلام در ایران دین مردمان است، اما این امر بدان معنا نیست که ایران کشوری «عرب» باشد! شاید منظور آقای زکریا روبنای کلی فرهنگ «اسلامی» باشد؛ ولی این فرهنگ بر دیگر مسلمانان غیر عرب از قبیل چچن‌ها، ترک‌ها، بوسنیایی‌ها، پاکستانی‌ها، هوک‌های فیلی‌پین، و《ترکان سین کیانگ در شمال غربی چین》هم شمول دارد. اسلام جامعه‌ای است چند فرهنگی که نژادها و فرهنگ‌های متعدد را در برمی‌گیرد. کاربرد اصطلاح «عرب» در اینجا، شبیه مثال قبلی ما درباره ایتالیایی بودن فیلی‌پینی‌هاست، تنها به دلیل کاتولیک بودن آنها.آقای زکریا با قصور در تمایزگذاری بین دیانت و قومیت، معیارهای آکادمیک را پایین آورده است. این چه رازی است که آقای زکریا اینهمه مورد عنایت رسانه‌های آمریکایی است (و پیوسته بعنوان کارشناس به تلویزیون دعوت می‌شود) و چرا در برابر نوشته‌های ساده فریب و گمراه‌کننده‌اش درباره خاور نزدیک، پاداش می‌گیرد؟‌نباید تعجب کرد که چرا بیش از 80 درصد آمریکاییان و اروپاییان معتقدند که ایرانیان هم عرب‌اند! هیاهوی اخیر درباره استفاده نشنال جئوگرافیک از نام مجعول برای خلیج‌فارس به موازات نام تاریخی و قانونی«خلیج‌فارس»، تنها نمونه‌ای دیگر از دانشمندنمایی سطح پایین (و با انگیزه سیاسی) است!این نام مجعول را《الی کوهن یهودی سوری》که با حزب بعث مرتبط بود در مصر به سرعت رواج داد!این الی کوهن مدتی بعد به اتهام جاسوسی برای اسرائیل، در سوریه اعدام شد.به هر روی، جمال عبدالناصر رهبر پان عرب مصر بود که در دهه 1950 به واقع کاربرد این عنوان ساختگی، اهدایی《بلگریو – اوون》را در میان توده‌های عرب شایع کرد!رجزخوانی‌های آتشین و ندای احساساتی او درباره وحدت عربی با چشم‌انداز مقابله با ایران، درسایه وجود نسلی از اعراب که در معرض تعلیمات مکتب حُصری_شوکت قرار گرفته بودند، درمیان اعراب شنوندگانی گوش به فرمان پیدا کرد. شیخ‌نشین‌های کوچک خلیج‌فارس، شادمانه با ناصر همنوا شدند و با پرداخت مبالغی هنگفت از دلارهای نفتی، هزینه《پروژه بلگریو_اوون》را تأمین کردند! هدف، نه تنها تغییر نام خلیج‌فارس، که تغییر تاریخ جهان در خصوص ایران بود! «عربی‌نمایی»‌ خدمات و سهم ایران در عرصه جهانی،‌ در دهه‌های 1960 و 1970 به اوج رسید.سیاست براستی همبسترهای عجیب و غریبی می‌سازد《امپریالیسم نفتی بریتانیا》و پان عربیسم، با هدف کمرنگ ساختن و سرانجام به حاشیه راندن میراث ایرانی همدست شدند. مظهر این همدستی، وضع اصطلاح «خلیج» از طرف《بی‌بی‌سی》است، که براستی یکی از بزرگترین دستاوردهای پان‌عربی شمرده می‌شود! دیگر رسانه‌های انگلیسی هم این خط را دنبال کردند و به لطف معیاری که بی‌بی‌سی برای «بیطرفی» خود تعیین کرده بود، دیگر دستگاههای رسانه‌ای اروپایی و آمریکای شمالی نیز به همین راه رفتند!


  • شووینیسم پان عربی

    علت تهاجم صدام، تجزیه همیشگی خوزستان از ایران بود.پان عربها ادعا میکنند که خوزستان یک ایالت «از دست رفته» عربی است! و خواهان «آزادسازی» آن از قید «فارس‌های نژادپرست» بوده‌اند! موزائیک چندقومیتی ایران شامل عربهای خوزستان می‌شود؛ ولی خوزستان از روزگار بنیاد گرفتن پارس‌ها، ایرانی بوده است.این همان منطقه ایلام باستان با ساکنان ایلامی (از نژاد آسیانی) است که یونانیان آنرا به نام《پرسیس》می‌شناختند.پیشینه کوچ اعراب به جنوب ایران به قرون نخست اسلام بازمی‌گردد البته ساسانیان گروهی از اعراب را به منزله حائل بین ایران و اعراب غارتگر عربستان، در حیره اسکان دادند. عرب‌های لخمی به ایران بسیار وفادار بودند نمونه بارز آن، نقش ایشان در پشتیبانی از سوار نظام ساسانی در کالینیکوم، بسال 531 بود. در این جنگ منذر فرمانده اعراب لَخمی پشتیبان جناح چپ (میسره) سواران ایرانی بود و در شکست دادن بلیساریوس، سردار رومی بیزانس سهم داشت! اعراب خوزستانی پس از میلاد را می‌توان با چند عنوان تعریف کرد: ایرانیان عرب‌زبان، اعراب ایرانی شده، عرب‌های ایرانی و...اما واقعیت اینست که خوزستان از عهد باستان تاکنون جزء لاینفک ایران بوده است!هنگامی که خوزستان در سال 1980 در برابر تهاجم صدام ایستادگی کردند، آمال پان‌عربها بر باد رفت. آنان دلیرانه برای ایران جنگیدند. صدام گمان می‌برد که عرب‌های خوزستان قیام می‌کنند و خود، به نیابت ارتش صدام شهرها را به تصرف درمی‌آورند! به نقل قولی از دیلیپ هیرو توجه کنید: آتش میهن‌پرستی ارتش ایران و غیرنظامیان از جمله عرب‌های خوزستان یکباره شعله‌ور شد، درحالیکه به نیروهای عراقی باورانده بودند که بیشتر جمعیت خرمشهر و آبادان از اعرابَند و از آنها به منزله ارتش آزادی‌بخش استقبال خواهند کرد! ناگهان خود را با مقاومتی سرسختانه رویارو دیدند. پان عربها با سرخوردگی دیدند که عرب‌های خوزستان، از همان آغاز تهاجم، در برابر صدام جنگیدند و به نیروهای مسلح ایران فرصتی گرانبها دادند تا تجدید سازمان کنند و دست به ضد حمله زنند. شایان ذکر است که فقط 200 تن از مدافعان خرمشهر سربازان حرفه‌ای و بقیه اهالی شهر و بسیاری از آنان عرب بودند.ساکنان شهر در کنار پرسنل نظامی، تا آخرین نفس جنگیدند.اعراب خوزستان به کشور خویش وفادار ماندند!عرب‌های خوزستان هنگام آزادسازی خرمشهر در سال 1981، دوش بدوش سپاهیان جنگیدند. پان عربها، بی‌آنکه از این ناکامی عبرت بگیرند، همچنان بانگ جدایی خوزستان از ایران سر می‌دهند!جنگ ایران و عراق را می‌توان به فلسفه آموزشی《حصری و سامی شوکت》نسبت داد، که پیشینه آن به دهه‌های 1920 تا 1940 می‌رسد! و اثر فراوان بر دشمنی اعراب با ایرانیان داشته است!گذاشتن عنوان مجعول بر خلیج‌فارس بوسیله《بلگریو_اوون》و حواریون آنها از جمله: پریدام، رایس و اولسن، عاملی در تیز کردن آتش احساسات عربی بر ضد ایران است! بلگریو و اوون نیز در تلفات انسانی و خسارات مالی طرفین جنگ مسئولند.غرب نتوانست خطرات پان عربیسم را که صدام در طول جنگ اشاعه می‌داد دریابد، بویژه هنگامیکه صدام از گازهای سمی بر ضد سربازان و مراکز غیرنظامی ایران، و همچنین بر ضد کردها درخود عراق استفاده کرد! در این مورد، توجه به نوشته مارگولیس بی‌فایده نیست: چه کسی گاز خردل و اعصاب در اختیار «علی شیمیایی» (حسن‌المجید، پسرعموی صدام) گذاشت؟ البته غرب! در اواخر 1990، چهار تکنیسین انگلیسی را در بغداد دیدم که به من گفتند: وزارت دفاع بریتانیا و تشکیلات اطلاعاتی ام.آی.6 (M-16) به آنها در عراق «مأموریت» داده‌اند تا در آزمایشگاهی سری واقع در سلمان پاک31 سلاح‌های شیمیایی و بیولوژیک، از جمله《میکروب سیاه‌زخم》تب کیو32 و طاعون تولید کنند!تا به امروز معدود کسانی درباره سبعیت و قساوت‌های نیروهای صدام نسبت به غیرنظامیان ایرانی سخن گفته‌اند! 31 سال پس از پایان جنگ ایران و عراق، ایرانیان باید صدای خود را بلند کنند.تازه‌ترین کسیکه ایران ستیزی از نوع حصری را ترویج می‌کرد《اسامه‌بن‌لادن》است که آشکارا از ایران و فرهنگ ایرانی نفرت دارد! پیش از آنکه طالبان، بدنبال تراژدی 11 سپتامبر، بدست ایالات متحده از اریکه قدرت به زیر کشیده شوند،بن‌لادن در عمل چنان بر افغانستان حکم می‌راند که گفتی سرزمین خلافت شخصی اوست! و درآنجا برای از میان برداشتن فرهنگ ایرانی(زبان‌فارسی، موسیقی، نوروز و...) به جد می‌کوشید!بسیاری از پیروان غیر عرب بن‌لادن در پاکستان نیز چنین گرایشی پیدا کرده‌‌اند و حامیان او در راه‌پیمایی‌های منظم ضد غربی خود بارها بانگ «مرگ بر ایران» سر می‌دهند! در غرب، بسیاری کسان، به غلط، بن‌لادن را متعصبی مذهبی تلقی می‌کنند؛ اما وی در واقع نژادپرستی است از خمیره《ساطع‌الحصری》،《سامی شوکت》و《خیرالله طلفاح》بی‌گمان رفتار او با فارسی‌زبانان افغانستان، گویای مطلب است!تعصب خصیصه‌ای بشری است و می‌تواند در باطن هر انسان بروز کند؛ چیزی که باید آنرا به شدت سرکوب کرد.گفتمان آرام و آموزش، بهترین سلاح است! تیغ زبان بُرنده‌تر است از زبان تیغ است! دنیای عرب و ایران می‌توانند بسیار چیزها به یکدیگر عرضه کنند. بگذریم از ترکیه، که پیوندهای فرهنگی و قومی استواری با ایران دارد.مهم نیست که حواریون《ساطع الحصری》،《سامی شوکت》،《سرچارلز بلگریو》و《رودریک اوون》تا چه اندازه سختکوشند؛ بررسی خونسردانه بایگانی‌های تاریخی (و عقل سلیم) مشروعیت و حقانیت پیشینه ایران را (همانند یونان، روم، هندوستان، اروپا، اعراب، ترک‌و چین) و اهمیت بزرگداشت فضایل آن را تصدیق خواهد کرد!


  • عراق آغازگر جنگ بود

    پیشنهادهایی که برای صلح بین ایران_عراق ارائه میشد عموماً غیرعملی و به نفع عراق بود و هیچ ضمانتی برای اجرای تعهدات عراق و نیز خروج نیروهای عراقی از اراضی اشغالی ایران وجود نداشت!عراق وحشیانه ترین جنایات را در حق مردم و نیروهای نظامی ایران روا داشت که شامل:بمباران مناطق مسکونی به شکل گسترده/ موشک باران شهرها/ حمله به تأسیسات زیربنایی/ استفاده از سلاح شیمیایی و میکروبی علیه غیر نظامیان و…بوده است!سازمان ملل، عراق را《آغازگر جنگ》شناخت و عراق را به پرداخت غرامت به ایران ملزم کرد!《صلاح عمر العلی》عضو کادر اصلی حزب بعث، وزیر فرهنگ عراق و سفیر عراق در سوییس در برنامه《شاهد علی العصر》در مصاحبه با احمد منصور در ژوییه ۲۰۱۶ در بیان خاطرات خود گفت:سپتامبر ۱۹۷۹ اجلاس سران عدم تعهد در کوبا برگزار شد نماینده ایران از صلاح عمر العلی میخواهد مقدمات دیدار هیئت ایران و عراق را فراهم کند عمرالعلی هم به وزیر امور خارجه عراق《دکتر سعدون حمادی》اطلاع میدهد و صدام حسین با ابراهیم یزدی دیدار میکند و ابراهیم یزدی به صدام میگوید: خواهان هیچگونه مشکل و بحرانی در روابط ایران و عراق نیست! عمرالعلی مذاکره را مثبت توصیف میکند و صدام پس از اتمام مذاکره به عمرالعلی میگوید:این فرصتی است که هر قرن یکبار برای کشوری فراهم میشود ایرانیها الآن درهم شکسته، از هم گسسته و بی ثبات هستند! ارتش و نیروهای نظامی آنها آشفته و نزدیک به انحلال است! ایرانیها شط العرب را از ما گرفتند و ما را تهدید کردند الآن بهترین فرصت برای جبران است! چنان ضربه ای به ایران بزنیم که صدایش را جهان بشنود! این مذاکره یکسال قبل از آغاز جنگ ایران و عراق است و از این گفتگو روشن است که صدام از یکسال پیش تصمیم خود را برای حمله گرفته بود و هدفش نیز اشغال خوزستان و گرفتن انتقام عراق از شاه بود! فیلم مصاحبه صلاح عمرالعلی با برنامه شاهد علی العصر، قسمت ۸ و ۹ در یوتیوب موجود است. زمان جنگ میان اردوگاه شرق و غرب مسابقه ای برای حمایت از ارتش عراق شکل گرفت. در ابتدای جنگ روابط سیاسی آمریکا و عراق قطع بود اما عراق《نزار حمدون》را در مقام کاردار سفارت به واشنگتن میفرستد و او مقدمات از سرگیری روابط را فراهم میکند و برای خرید تجهیزات از صنایع نظامی آمریکا با لابی اسراییل مذاکره میکند. دونالد رامسفلد آمریکایی با صدام عراقی دیدار میکنند و دفتر سازمان سیا در سفارت آمریکا در بغداد دوباره فعال میشود و با در اختیار گذاشتن عکسهای ماهواره ای از وضعیت نیروهای ایرانی در جبهه های جنگی، عراق را در اتخاذ تصمیمهای مناسب عملیاتی یاری میکنند! کشورهای عربی از صدام حمایت مالی کردند! از آنجا که قوانین آمریکا اجازه فروش سلاح به دو کشور درحال جنگ را نمیدهد《سفارت مصر در واشنگتن》به دفتر خرید سلاح برای عراق تبدیل میشود! افسری عالی رتبه با درجه سرلشکری مأمور نظارت بر خرید سلاح برای عراق در پوشش خرید برای ارتش مصر میشود! حتی دولت《آفریقای جنوبی》نیز تسلیحات مدرن بویژه در بخش توپخانه در اختیار عراق میگذارد!حامد الجبوری وزیر امورخارجه عراق ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۴ در مصاحبه ای در تاریخ ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۸ اعلام کرد: سال ۱۹۸۲ دولت الجزایر بانی معاهده صلح بین ایران و عراق با مشاهده تلفات زیاد طرفین درصدد اقدام برای صلح بین دو کشور شد و《شاذلی بن جدید رییس جمهور الجزایر》وزیر خارجه خود (محمد صدیق بن یحیی) را مأمور صلح کرد و سال ۱۹۸۲ درحالیکه از بغداد عازم تهران بود هواپیمای او در مرز ایران و عراق مورد اصابت موشک هوا به هوا قرار گرفت و در راه صلح بین دو کشور عراق و ایران جان خود را از دست داد! بنا به تحقیقات هواپیمای وزیر خارجه الجزایر با《موشک روسی》ساقط شده است و روسها تصریح کردند این موشکها در تاریخ معینی به عراق فروخته شده است! لذا این جنگنده عراقی بوده که هواپیمای حامل《محمد صدیق بن یحیی》را ساقط کرده است! عراق عامدانه هواپیما را ساقط کرد تا تلاشها برای صلح ناموفق باقی بماند! حتی سازمان همکاری اسلامی تلاشهایی برای صلح انجام داد اما صدام موضوع جزایر ۳ گانه ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک را مطرح کرد چون عراق تمایلی به صلح نداشت! حامد الجبوری بیان میکند: هواری بومدین رییس جمهور الجزایر که بانی معاهده الجزایر بین ایران و عراق بود سال ۱۹۷۹ پس از سفر به عراق بر اثر ابتلا به بیماری ناشناخته جان داد. حامد الحبوری تأکید میکند علایم بیماری او بسیار به مسمومیت با《سم تالیوم》شباهت داشت و به احتمال زیاد شخص صدام بخاطر انتقام صلح الجزایر که تحقیر عراق بود او را کشت!در جنگ این تهدید وجود داشت که ایران بتواند عراق را بطور کامل شکست دهد چنانکه توانست《شبه جزیره فاو》را تصرف کند و شاهراه اصلی بصره به بغداد را قطع کند. سرانجام آمریکا بطور مستقیم به نفع عراق وارد جنگ شد و سال ۱۹۸۷ یکسال مانده به انتهای جنگ هواپیمای میراژ عراق با موشکهای ضد کشتی اگوزست فرانسه به ناوچه یو آس آس استارک آمریکا حمله کرد و ۳۷ تن از خدمه کشته و ۲۱ نفر زخمی شدند دولت آمریکا ایران را متهم کرد که با گسترش جنگ در خلیج فارس سبب چنین حوادثی شده است! آمریکا این را بهانه ای برای ورود مستقیم به جنگ قرار داد و با هماهنگی خود آمریکا این حمله به ناوچه طراحی شد. سرانجام نیروی دریایی آمریکا سال ۱۹۸۸ در عملیاتی به نیروی دریایی ایران و دو سکوی نفتی متعلق به ایران حمله کرد که مجموع این اتفاقات، موازنه جنگ را به سود عراق تغییر داد که در بهار ۶۷ با《عملیات شهرالرمضان》توانست جزیره فاو را پس بگیرد و ایران قطعنامه ۵۹۸ را قبول کند. شخص صدام آغازگر جنگ، متجاوز، تداوم بخش و بهره مند از تمام حمایتهای تسلیحاتی غرب و شرق بود که با دخالت مستقیم آمریکا در سال پایانی از شکست نجات یافت.


  • غرامت عراق به ایران

    فائق الشیخ علی، نماینده مجلس عراق و رهبر «حزب مردمی اصلاح» در حساب توییتر شخصی خود مدعی شد: به نام خانواده قربانیان ترور از شما و دولت شما (ایران) می‌خواهم ‍۱۱ میلیارد دلار آمریکا به عنوان غرامت کشته شدن یک میلیون عراقی از زمانی که القاعده را به بهانه جنگ با آمریکا از سال ۲۰۰۳ وارد کشور ما کردید، بپردازید! به گزارش ایلنا حیدر العبادی، نخست‌وزیر عراق، در جریان یک کنفرانس مطبوعاتی اعلام کرده بود این کشور علی‌رغم مخالفت کلی با استراتژی وضع تحریم‌ها، از تحریم‌ها علیه ایران پیروی خواهد کرد! در پی این اعلام موضع، محمود صادقی نماینده مجلس ایران در توییتی نوشت: «دولت عراق مطابق ماده ۶ قطعنامه ۵۹۸، ۱۱۰۰ میلیارد دلار بابت غرامت خسارات مستقیم جنگ تحمیلی به ایران بدهکار است؛ دولت ایران با لحاظ تنگناهای مردم عراق در مطالبه این غرامت تعلل کرده است؛ اکنون نخست‌وزیر عراق به‌جای جبران، با تحریم‌های ظالمانه علیه مردم ایران همراهی میکند! وقتی دولت عراق به فکر شهروندانش است چرا مسئولان ما نباشند؟ چگونه کویت غرامت 47 میلیارد دلاری از عراق گرفت؟ آنهم زمانیکه عراق تحریم نفت در برابر غذا را تحمل میکرد!عربستان هم آذر ۸۹ یک میلیارد و 200 میلیون دلار بخاطر آسیب محیط زیست سواحل شرقی خود در جریان جنگ خلیج فارس 1991 از طریق سازمان ملل از عراق گرفت! عراق با ایران طولانی ترین جنگ قرن 20 را شروع کرد و خاویر پرز دکوئیار دبیرکل سازمان ملل سال 1991 عراق را آغازگر جنگ اعلام کرد و شورای امنیت نیز گزارش دبیرکل را دریافت کرده بنابراین پیامد تجاوز بر عهده عراق است! مجلس از دولت بخواهد تا قضیه غرامت را پیگیری کند.عراقیها به لحاظ تولید و فروش نفت جلوتر از ایرانند و روزی 4 میلیون بشکه نفت میفروشند! پس توان غرامت ایران را دارند! در روابط کشورها مسائل عاطفی و احساسی جایگاهی ندارد و خشنودی ایران از سرنگونی رژیم بعث صدام نباید مانع از پیگیری حقوق ملت ایران شود! عراق کنوانسیون های 4 گانه ژنو را نقض کرده و تحولات بین المللی را زیر پا گذاشته و موجب خسارت سنگین به ایران شده لذا ایران باید تلاش کند غرامت بگیرد.


  • gypsy

    دکتر اوژن اوبن فرانسوی در کتاب《ایران امروز》و کلنل دیمز جمجمه شناس، جمجمه عربها و هندیها را شبیه بهم و از یک استخر ژنتیکی مشترک میدانند! همچنین رنگ پوست تیره/ چشم قهوه ای/ موی پُر پشت مجعد/ نوع آرایش زنان مانند: حنا گذاشتن/ حلقه در بینی انداختن/ سرمه کشیدن/ خالکوبی روی پیشانی و چانه/ غذاهای تند عربی و هندی/ رقص زنان عرب و هندی که هر دو برهنه میرقصند/ خالکوبی روی پیشانی و چانه/ هر دو در گذشته بت پرست بودند و اسامی برخی بتها یکسان است!《هِند ابن عُتبه》و یا《هِند الهُنود》نام زن ابوسفیان عرب بود! کلمه gypsy در انگلیسی در واقع تحریف شده egyptian به معنای《عرب مصری》است و یک کلمه توهین آمیز در اروپا به معنی کولی است! طبق تاریخ طبری زوطها که کولیهای مهاجر هندی بودند در《بصره و جنوب خوزستان》سکونت داشتند و گاومیش را با خود از هند به بصره و جنوب خوزستان آوردند و هم اکنون تمامی عربهای خوزستان گاومیش پرورش میدهند! روزنامه اطلاعات در اردیبهشت سال ۱۳۶۴ مطابق ۱۹۸۵ مردم عرب خوزستان را《کولی》خواند! کولیهای خوزستان مثل کولیهای کوت عبدالله《عربی》حرف میزنند و تشخیص کولیها و اعراب از هم بدلیل رنگ پوست تیره مشکل است! مسجد الهنود یا مسجد جعفری در محله عامری اهواز متعلق به هندیها بوده و مسجد رنگون آبادان هم قبلأ مال هندیها بود!اسامی عربی؛ حمزه: خر بیابان/ جعفر: ماده شتر/ باقر: گاو چاق/ اَصغر: ناچیز پست/ معاویه: ماده روباه/ اسحاق: خشک پستان/ اُمید: برده کلفت/ ذبیج: چارپایی که گلویش را بریده باشند/ عباس: اَخمو ترسناک/ عثمان: بچه مار/ کاظم: لال بی زبان/ یحیی: لاغر مردنی/ سوره ها؛ بقره: گاو/ عنکبوت/ فیل/ نمل: مورچه/ دُخان: دود/ حجر: سنگ/ حدید: آهن/ جن: موجودی خرافی که فقط عربها می بینند


  • کتاب سوزی

    در کتاب《ملاحظاتی در تاریخ ایران》که به علل تاریخی عقب ماندگی جامعه ایران میپردازد چنین میخوانیم: بعد از اسلام نیز نوعی ممنوعیت و تعصب مذهبی باعث شد تا اعرابِ هیچ چیز به جز قرآن را لایق خواندن ندانند. اعتقاد به اینکه قرآن ناسخ همه کتب و اسلام ناسخ همه ادیان و اندیشه ها است (ان الاسلام یهدم ماکان قبله) و هیچ دانشی نیست که در آن نباشد.{لارطب و لایابس الا فی کتاب مبین} باعث شد تا اعراب به آثار علمی و ذخایر فرهنگی سایر ملل به دید تحقیر و دشمنی نگاه کنند. در حمله به اسکندریه مصر کتابهای کتابخانه های باستانی این کشور را به تون حمام ریختند به طوری که مدت 6 ماه حمامهای مصر از سوختن این کتب گرم میشد. در حمله به ایران از همین سیاست استفاده شد به طوری که《کتابخانه ری》و《جندی شاپور》را به آتش کشیدند زیرا عمر میگفت: با وجود قران مسلمین را به هیچ کتاب دیگری احتیاج نیست!


  • بدهی عراق به ایران

    فائق الشیخ علی، نماینده مجلس عراق و رهبر«حزب مردمی اصلاح»در حساب توییتر شخصی خود مدعی شد: به نام خانواده قربانیان ترور از شما و دولت شما(ایران)می‌خواهم ‍۱۱ میلیارد دلار آمریکا بعنوان غرامت کشته شدن یک میلیون عراقی از زمانی که القاعده را به بهانه جنگ با آمریکا از سال ۲۰۰۳ وارد کشور ما کردید، بپردازید.به گزارش ایلنا حیدر العبادی، نخست‌وزیر عراق، در جریان یک کنفرانس مطبوعاتی اعلام کرده بود این کشور علی‌رغم مخالفت کلی با استراتژی وضع تحریم‌ها، از تحریم‌ها علیه ایران پیروی خواهد کرد.در پی این اعلام موضع، محمود صادقی نماینده مجلس ایران در توییتی نوشت: «دولت عراق مطابق ماده ۶ قطعنامه ۵۹۸، ۱۱۰۰ میلیارد دلار بابت غرامت خسارات مستقیم جنگ تحمیلی به ایران بدهکار است؛ دولت ایران با لحاظ تنگناهای مردم عراق در مطالبه این غرامت تعلل کرده است؛ اکنون نخست‌وزیر عراق به‌جای جبران، با تحریم‌های ظالمانه علیه مردم ایران همراهی میکند!چرا کویت حتی در دوره‌ای که عراق تحریم نفت در برابر غذا را تحمل می‌کرد،به‌واسطه قطع‌نامه 660 توانست از عراق غرامت جنگ را بگیرد اما ایران نتوانست؟عراق مکلف شد تا سالانه ۵% از درآمد نفت خود را بعنوان غرامت جنگی به کویت بپردازد و طی آخرین گزارش《بان کی مون》به شورای امنیت در این خصوص 37 میلیارد دلار غرامت به کویت پرداخت کرده است و ۱۶ میلیارد دیگر نیز باقی مانده است!پرداخت غرامت برای تجاوزی که تنها ۶ ماه به طول انجامید.جنگ عراق علیه ایران طولانی‌ترین جنگ قرن 20 نام گرفت درحالی است که《خاویر پرز دکوئیار》دبیرکل وقت سازمان ملل پس از سالها در سال ۱۹۹۱ در گزارشی رسمی عراق را آغازگر جنگ اعلام کرد! برخی گروههای سیاسی عراقی مدعی دریافت غرامت از ایران بخاطر کم شدن میزان آب رودخانه های این کشور هستند که از ایران سرچشمه میگیرند! البته عراقی‌ها از لحاظ فروش تولید و فروش نفت از ایران جلوتر هستند و بیشتر می‌فروشند. این یعنی توان پرداخت غرامت ایران را دارند.اکنون غرامت کویت را به دلیل یک الزام بین‌المللی پرداخت می‌کنند. انتظار ما این است که این قطعنامه درباره ایران هم اجرا شود.


  • نظر اوژن اوبن فرانسوی در مورد لُرها

    دکتر هوشنگ محمودی افشار در مقاله《بلوچ در شاهنامه》مجله مطالعات ایرانی، دانشگاه باهنر کرمان، شماره 23، بهار 1392، صفحه 136، مینویسد: اوژن اوبن (o.obene) فرانسوی میگوید: ساکنان سلسله جبال غربی و جنوبی یعنی کردها، لرها و بلوچها نمونه‌هایی از نژاد خالص ایرانی هستند که کاملاً دست نخورده مانده اند (اربابی، 1387 : 61) کلنل دیمز (Deams) مساله را از طریق علمی بررسی میکند و میگوید: جمجمه بلوچ از نوع پهن سران ایرانی است حال آنکه جمجمه عرب و هندی از نوع《دراز سران》است و خصوصیات مغزی و جسمی بلوچ مثل تاجیکان آریایی است (افشار سیستانی، 1371 : 364).


  • ماجرای مُغیره بن شُعبه با اُمّ جلیل

    احمدبن یحیی البَلاذری درکتاب فتوح البُلدان، ترجمه: دکتر آذرتاش، ص ۱۱۰ مینویسد: مُغیره با زنی بنام《امّ جلیل》از بنوهلال در خفا رابطه داشت! چون شوهرش حَجاج بن عَتیک از طایفه ثقیف خبردار شد در کمین نشست تا مُغیره نزد امّ جلیل رفت سپس بر وی هجوم آوردند و آن دو را درحال...با یکدیگر یافتند! آنگاه نزد عُمربن خطاب رفتند و گواهی دادند که مُغیره زناکار است! نافع بن حارث، شِبل بن مَعبد برعلیه مُغیره شهادت دادند که زنا کرده! اما زیاد بن عُبَید گفت: چهره مردی را میبینم که از صحابه پیامبر است و امیدوارم بواسطه شهات من سنگسار نشود! مغیره از مصر به عربستان آمده بود و اسلام را پذیرفته بود! عُمربن خطاب فرمان داد آن ۳ شاهد را تازیانه زدند! شِبل بن مَعبد گفت: شاهدان حق را تازیانه میزنی و زناکار را حد نمیزنی؟ ابوبکره بن مسروح را تازیانه زدند بانگ برآورد: گواهی میدهم که مُغیره بن شُعبه زناکار است! عُمرگفت: پس وی را (ابوبکره) را حَد زنید! آنگاه علی(ع) به عُمر گفت: اینست گواهی راست، پس یارت مُغیره را سنگسار کن! پس از آن مُغیره بن شُعبه آزاد شد و عُمر گواهان را به بصره بازفرستاد!


  • زُطها در اهواز

    احمد بلاذری درفتوح البلدان ص ۱۳۸ مینویسد: زُط (Gatt) در سواحل خلیج فارس ساکن بودند بهرام گور آنها را از هند به ایران انتقال داد و این نام بر همه《هندیان ساحل خلیج فارس》اطلاق گردید ایشان در بطائح کسکر (وابسته به میشان) ساکن شدند در سالهای ۴۵، ۹۱، ۹۵ و ۱۰۱ هجری ایشان را گروه گروه به نواحی مختلف خاصه به انطاکیه و مَصّیصه (در ترکیه) انتقال دادند معذلک از تعدادشان کاسته نشد و کثرت یافتند چنانکه مسعودی درالتنبیه والاشراف، ص ۳۳۸ مینویسد: زُطها سرزمین کرمان، فارس و اهواز را فرا گرفتند و عاقبت دراین نواحی استقرار یافتند و سخت نیرومند شدند و قدرت جنگاوریشان بیمانند بود! به هرحال زُطیان درسال ۲۰۵ دست به قیام علیه حکومت مرکزی زدند و چندین سال در نواحی کسکر و بصره با عمال دولت عباسی جنگیدند در سال ۲۲۰ کارشان پایان پذیرفت! دُخویه کوشیده ثابت کند اصل تمام کولیان که در اروپا پراکنده‌اند همان قوم زُط بوده اما هیچ دانشمندی با قاطعیت تایید نکرده! دوخویه در Tsiganes صفحه 86 اظهار میدارد که ایشان (سَیَابجه) اهالی سوماترا (اندونزی) بودند که به هند، عراق و سواحل جنوبی خلیج فارس کوچیدند زیرا ساسانیان برای دفاع در مقابل دزدان دریایی از ایشان استفاده میکردند بنا به روایت احمدبلاذری درفتوح البلدان سَیَابجه هم در بصره و کوفه ساکن بودند و گروهی از زُط به امام علی در ذوقار پیوستند (milieu صفحه 40). بلاذری در ص ۱۲۹ مینویسد: زُط و سَیَابجه هندی به قبیله《بنی حنظله》پیوستند! طبری در جلد ۱، ص ۳۱۲۵ مینویسد ایشان درکنار امام علی قرارگرفتند! بلاذری در ص ۱۲۷ فتوح البلدان مینویسد: سیاه اسواری طلایه سپاه یزدگرد ساسانی را فرمانده بود که از سندیان هند بود با سپاهش به ابوموسی اشعری پیوست و مسلمان شد و همگی حلیف《تمیمیان》شدند و در《بصره》ساکن شدند! حجاج بن یوسف《زُط سند》و گروهی چند از اقوامیکه در آن دیار میزیستند با اهل و فرزند و گاومیشهایشان بیاورد و در کَسکَر و بصره مسکن داد (بلاذری، ص 130).گاومیش بومی هند است و زُطها آنرا از هند به جنوب خوزستان وعراق آوردند و همه اعراب گاومیش دارند! بلاذری در ص ۱۳۳ فتوح البلدان میگوید: به اهواز آمدیم درآنجا قومی از《زُط》و《اسواران سند》جمع بودند! ابن حوقل در صوره الارض ص ۲۴《حومه الزُط》را از شهرهای اهواز میداند! لسترنج در خلافت شرقی ص ۲۶۳ میگوید حومه الزط یا ولایت زط را جات میگویند که در اهواز است! رقص عربی (رقص شکم) در دنیا به رقص کولی معروف است! نام فرزند خدیجه از همسر اولش《هِند بنت ابی هاله》است! نام زن ابوسفیان رییس قُریش《هِند جگرخوار》بود! احمدبلاذری درفتوح البلدان ص۱۶ و ۴۳ از فرماندهان عرب بنام: داوود بن ابی هِند و مالک بن قیس عبد هِند نام میبرد! در عراق سرزمینی بنام《دیر هِند》وجود دارد! چرا اینقدر نام هِند میان اعراب شایع است؟


  • نام سامی در هیچ کتیبه‌ای نیامده!

    نژادی با عنوان سامی وجود ندارد! استعمار پس از ایجاد یك《ناسیونالیسم نژادی غلط》فرضیه‌های نژادی را مطرح كرد. مثلاً می‌گویند: نژاد_سامی و نژاد_ترک! نخست؛ ما می‌دانیم كه از نظر زیست‌شناسی تنها یك نژاد انسانی وجود دارد. از آن گذشته (هیچ كتیبه‌ای را نمی‌یابید كه در آن از قوم سامی نامی برده شده باشد). این لفظ از زبان‌شناسی وارد جامعه‌شناسی شد و اختراعی است كه بعداً معلوم شد اصلاً مبنای غلطی دارد! ولی متاسفانه وارد جامعه‌شناسی و تاریخ‌نگاری شد و امروزه شمار زیادی از اقوام سامی صحبت می‌كنند. برگرفته از کتاب: نادرستی فرضیه های نژادی: آریا، سامی و ترک اثر: پروفسور_شاپور_رواسانی.


  • فتوح البلدان بلاذری

    درکتاب《فتوح البلدان》اثر؛ احمد بلاذری، صفحه ۳۷ آمده: گویند پَشه فراوان بر سپاهیان سعد بن اَبی وقاص اُفتاد! سَعد به عُمر نامه نوشت که: پشه به جان سپاهیان افتاده و ایشان سخت آزار بینند! عمر پاسخ داد: تازیان چون اُشترانند!!! آنچه که شایسته اُشتران است ایشان را نیز شاید!!!


  • تاریخ《کامل》ابن اثیر

    درکتاب، تاریخ بزرگ ِاسلام وایران، عزالدّین علی بن الاثیر، ترجمه: عباس خلیلی، جلد ۲، صفحه ۲۴۰ آمده: مُغیره بن شُعبه فرستاده سَعد بن وَقاص در قادسیه به رستم فرخزاد گفت: خانواده‌های ما (زن و فرزند ما) طعام شما را چشیده‌اند و دیگر نمیتوانند از نعمت این بلاد رو برگردانند!!! رستم به او گفت: شغال پس از مرگ شیر به صدا آمده (مقصود از شیر خسروپرویز و منظور از شغال عرب بود) چون طعام ما را چشیدید و شراب ما را نوشیدید لذت آن را برای قوم خود وصف نمودید و آنها را به طمع انداخته برای بهره‌مندی دعوت کردید!!! نماینده سپاه عرب به رستم گفت: ما تجمل و رفاه و زر و زیور و آسایش شما را دیدیم و طعام شما را چشیدیم و برای همین با شما زد و خورد و نبرد خواهیم کرد تا بر آنچه در دست دارید چیره شویم (همان، ص ۲۴۴).


  • شباهت عربها و هندیها

    اعراب مهاجر جنوب خوزستان بیشترین شباهت را با هندیها دارند: رنگ پوست تیره، حصیر بافی، عطرها و بخورهای هندی که بسیار بین اعراب مرسوم است، پرورش《گاومیش》که فقط مختص عربها و هندیهاست، جواهرات و رقص زنان عرب که دقیقاً تقلید از هندیهاست،《خالکوبی》، رنگ لباس، پوست سبزه و موی مجعد، النگوهای رنگ ثابت هندی و بخورهای هندی که بسیار بین عربها رایج است و استفاده از سرمه و خط چشمهای سنگی و ادویه جات و غذاهای بسیار تُند که مُختص اعراب و هندیهاست! البته هند مهد تمدن است اما از این همه شباهت نمیشود گذشت و جالبه《نورا فاتحی》رقاص و خواننده سینمای هند اصالتاً عرب است! رقص عربی (رقص شکم) در دنیا به رقص کولی معروف است! نام فرزند خدیجه از همسر اولش《هِند بنت ابی هاله》است! نام زن ابوسفیان رییس قُریش《هِند جگرخوار》بود! احمدبلاذری در فتوح البلدان ص۱۶ و ۴۳ از فرماندهان عرب بنام: داوود بن ابی هِند و مالک بن قیس عبد هِند نام میبرد! در عراق سرزمینی بنام《دیر هِند》وجود دارد! نام هِند میان اعراب شایع است! گاومیش بومی هند است و زُطها آنرا از هند به جنوب خوزستان و عراق آوردند و همه اعراب گاومیش دارند! دکتر هوشنگ محمودی افشار در مقاله《بلوچ در شاهنامه》مجله مطالعات ایرانی، دانشگاه باهنر کرمان، شماره 23، بهار 1392، ص 136 مینویسد: اوژن اوبن (o.obene) فرانسوی میگوید: ساکنان سلسله جبال غربی و جنوبی یعنی کردها، لرها و بلوچها نمونه‌هایی از نژاد خالص ایرانی هستند که کاملاً دست نخورده مانده اند (اربابی، 1387 : 61) کلنل دیمز (Deams) مساله را از طریق علمی بررسی میکند و میگوید: جمجمه بلوچ از نوع پهن سران ایرانی است حال آنکه جمجمه عرب و هندی از نوع《دراز سران》است و خصوصیات مغزی و جسمی بلوچ مثل تاجیکان آریایی است (افشار سیستانی، 1371: 364).


  • نفوذ ترکها در وزارت نفت

    در عسلویه بوشهر ما هرکسی از مهندسین نفت و پرسنل را که دیدیم ترک تبریزی بود!!! هرچه پست کلیدی و کار مهم هست دست این عزیزانه و همیشه هم از ناعدالتی انتقاد میکنند!!! حتی تهرانیها هم که《دوره ۶ ماهه مأموریتشان》میآیند بوشهر، همه ترک هستند!!! فکر کنم نسل فارسها را منقرض کردند!!! تمام پرسنل پتروشیمی خرم آباد تماماً ترک تبریز هستند! اکثر واحدهای پالایشگاهی_پتروشیمی خوزستان و کُهگیلویه هم در اختیار ترکهاست! آیا هیچ لُری در تبریز یا آذربایجان مشغول بکار است؟ محال ممکن است!!! اما آنها خود را مُحق میدانند که درتمام ایران بکار و فعالیت بپردازند و به فارس، لُر و کرد هم توهین کنند! همش سياست است که با اين حرفهای نژادپرستانه و《شعارهای مرگ بر فارس》و《خلیج عربی》دست پيش ميگيرند که پس نروند وگرنه تبريز از نظر صنعت، امکانات و رفاه بعد از تهران قرار دارد و انحصار کفش، فَرش، انواع شکلات و شیرینی در اختیار ترکهای تبریز است! وقتیکه وارد شهرهای آذربایجان ميشويد انگار وارد يک كشور ديگری شده ايد! روستاهايشان تمیز و هرچیزی که برای رفاه لازم است دارند از برق و آب و گاز و جاده و مدرسه بگیر تا آبیاری مدرنیزه و قطره‌ای زمینهای کشاورزی در حد استاندارد!!! تمام زمینهایشان یا محصولات کشاورزی_دامپروری است یا شهرکهای صنعتی و هيچ خاک بيهوده و بلااستفاده ای را نمی‌بینند! هرچه ثروت نفت است به استانهای ترک و فارس سرازير ميشود. نفت در مسجدسلیمان، پلدختر، دهلُران، اندیمشک، هفتگل، گچساران و رامهرمز است اما پالایشگاه و پتروشیمی دراصفهان، تهران، تبریز و یزد است!!! ما لُرها گول آریابازی، باستانگرایی، شاهنامه خوانی و کوروش پرستی را خورديم برای همين است كه همه خیالشان از لُرها آسوده است و تمام پُستهای اداری_دولتی را بین خودشان تقسیم کرده‌اند و لُرها در فقراقتصادی، بیکاری و نداری بسر میبرند!


  • ردپای عرب در تاریخ

    دکترعبدالحسین زرینکوب در《تاریخ ایران بعدازاسلام》جلد1 ، ص ۲۰۳ : لفظ عرب بیشتر به بدویان اطلاق میشد و طوایف عرب بدوی و کوچرو بودند که میانشان خط و کتابت و تمدن رواج نداشت و تصاریف ایام و نقل و انتقالات دائم و منازعات مستمر موجب زوال طوایف میبود و تاریخشان شامل روایات افواهی است که با افسانه بهم آمیخته و مشحون به مسامحه و قصه است! بدوی نه فقط از فلاحت عار دارد بلکه هرگونه پیشه وصنعت را نیز تحقیر میکند و پَست میشمارد و تربیت شتر و اسب و صید و شکار و غارتگری در نظرش تنها اُموری است که لایق دلبستگی است! چوپانی و غارتگری شغل عمده آنها بود. شتر، اسب و خنجر نزد عرب گرامی بود. عربی که تا ۵ پشت خود را به زحمت میتواند درست نام ببرد خود را اصیل میخواند و نسب خود را به آدم میرساند! غارت و یغما که نزد اقوام مُتمدن راهزنی، دزدی و حرام خوری است در زندگی بدوی از وسایل معیشت عرب بود. عرب بدوی از کشاورزی عار دارد اما غارتگری را افتخار میداند و زعمی به دل راه نمیدهد! مسلمانان از همان آغاز اسلام به عمد کوشیدند که آثار و اخبار جاهلیت را محو کنند تا از آن دوران خاطره‌ای باز نماند و اخبار آن دوران به صورت قصه و افسانه درآمده و با مبالغه بسیار روایت شده که دستخوش تحریف و خلط بسیار است و با افسانه‌های دیگر اقوام مخلوط شده! آنچه که از گذشته روایت میکنند مُبتنی بر غرض، آکنده از اشتباه و مبالغه بسیار است! عربستان قسمت جدا شده آفریقاست که اکثرش ریگستان گرم است و شُتر چرانی و زندگی بدوی درآن جریان داشت! اشپرنگر (sprenger) میگوید: وقتیکه شُتر سیر میشود عرب هم به واسطه شیر و گوشتش سیر میشود! نخل خرما درخت مورد علاقه عرب است و بُت عزی را به صورت درخت خُرما تصویر و نیایش میکردند! شتر نزد عرب رفیقی مهربان و کالایی پرمایه است و مکنت بازرگانان را از تعداد شتران قیاس میکردند و جهیزیه زنان و خونبهای مقتولان را با شتر تعیین میکنند (الآنم نرخ دیه براساس قیمت شتر است) در عربستان سوسماری بوده بنام ضّب که آنرا خوردنی لذیذ میشماردند (دمیری، حیوه الحیوان، جلد ۲/ ص۸۱). اگر شیر شتر دست ندهد در هنگام تنگدستی موش صحرایی و سوسمار شکار میکند و در هنگام ضرورت پشم شتر را با پِی او نواله میکند و از بول و مایعات درون احشاء او رفع عطش مینماید و افتخار میکند که فلاح نیست و به کشت اشتغال نمیجوید. زن چون به درد جنگ نمیخورد نزد عرب بدوی ارزشی نداشت و قبایل در مواقع سختی دختر نوزاد را زنده به گور میکردند. نیلوس nilus در قرن 5 میلادی نقل کرده که اهل پطره petra (به یونانی: سنگ) پیش از طلوع آفتاب با سرود دینی انسانی را در پیش عُزی یا ستاره ناهید قربانی میکردند (قاموس الکتاب المقدس، جلد1، ص۴). پورفیری porphyry اهل دومه در حوران هر ساله پسری را ذبح میکنند (de abstin ,جلد ۲، ص۵۶). نام خدایان عرب جاهلی: کلب (سگ)/ اسد (شیر)/ نمر (پلنگ)/ نسر (کرکس)/ و عوف (خروس) نشانه آیین توتمی است! جز مزاج حساس و عصبی عرب و جز پنداری که از بیکرانی بادیه در خاطر بدوی راه میجست هیچ تعبیری در باب وجود این موجود خیالی نمیتوان کرد! جن نزد عرب به شکل مار، سوسمار، عقرب و حشرات درمیآمد! عرب بدوی سطحی، ظاهربین، مادی و دیراعتقاد بود و هیچ دیانتی را جدی نمیگرفت! حنفا نوعی دین فطری و شخصی بود نه معبدی و نه قانون مشترکی داشت! اندیشه روز جزا بعضی را به انزوا و تفکر کشانیده بود و از خمر و زنا دوری میکردند این عقاید را دنباله دین ابراهیم میشمردند جز اجتناب از پلیدی هیچ طریقه نداشتند این عقاید بی شک حاجت به کسی داشت که بیاید و آنها را به روحی الهی مبتنی کند آداب و قواعد برای نیایش الله مقرر بدارد و دین ابراهیم را احیا کند و حنفا که ظهور پیامبری را انتظار میکشیدن به پیام الهی مژده کند و چنین کسی محمد بود.


  • کولیها: دکتربهرام فره وشی

    دکتر بهرام فره وشی درکتاب《کولیها》انتشارات جهانگیر، چاپ سال 1386، صفحه 10 مینویسد: کهن ترین کتاب در مورد کولیها توسط یک راهب آلمانی در 1122 میلادی تحریر شده که مهاجرت کولیها را به قرن 14 میلادی میداند که علتش گریز از مسیر لشکر امیرتیمورگورکانی است که از راه ساحلی دریا به اروپا رفتند از بلوچستان و جنوب ایران و صحرای عربستان و دریای سرخ و صحرای سوریه به اروپا رفتند البته برخی از راه مصر و اسپانیا به اروپا رفتند. اسناد نشان میدهد کولیها سال 1417 در ساحل رود آلپ ظاهرشدند و حمایت نامه‌ای از پادشاه هنگری و بوهم بنام sigismond در دست داشتند کولیها ابتدا در مجارستان، آلمان، سوییس و ایتالیا اقامت داشتند و 1427 در فرانسه ظاهر شدند یک نویسنده فرانسوی در مورد کولیها مینویسد: گوشهایشان را سوراخ کرده حلقه های نقره‌ای از آن آویخته و رنگ موهایشان مشکی است و اغلب کف بینی و فالگیری میکنند. درکتاب انجمن آرای ناصری آمده: شاپور ساسانی هنگام بستن بند شوشتر چندهزار از کابل به شوشتر آورد. زمان ساسانی در ناحیه سِند و بلوچستان مردمی چادرنشین و بیابانگرد میزیستند که ایرانیها آنها را جِت و عربها زُط میخواندند. سایجی یا زایجی که نام قدیم جزیره سوماترا اندونزی است که به سواحل جنوب خلیج فارس آمدند و به اروپا رفتند که در ایران لولی نامیده شدند و این کلمه در گذر زمان کولی (کابلی) گفته شد (همان، صفحه 12).در زمان بهرام پنجم مقام موسیقی بالا رفت و موسیقیدانان از هند به ایران آمدن که به آنان لولیان میگفتند(کتاب کولیها، بهرام فره وشی، ص 12). در گیلان و مازندران چهار طایفه زندگی میکردند که کارشان ساخت محصولات آهنگری، تیشه، داس، چاقو، سبد، الک و وسایل دستی بود. زبان، لباس، استخوان بندی صورت، رنگ پوست و رفتارشان باهم فرق داشت و خود را اهل زابلستان میدانستند(همان، ص 15) و مذهبشان بلوچی بود که در اثر خشکسالی به شمال ایران رفتند برخی اهل بجنورد و سبزوار خُراسان بودن. کولیها در هر مکان به یک نام خوانده میشوند در هند آنان را: مانوش، کالو، سنت، نوت و کاولی (کابلی) میخوانند/ ترکها آنها را چنگاله/ عربها آنان را حرامی و نوری/ مصریها عجز/ افغانها کولی و لولی/ ترکستان قرشمال و جِت/ اَرمنیها پوشه/ سوریه و اردن و طرابلس آنها را نور و نوری میگویند (کتاب کولیها، بهرام فره وشی، ص 21) مولف انجمن آرای ناصری کلمه کولی را تحریفی از کابلی دانسته: در هند ایشان را کابلی و در ایران کولی گویند. در نوشته ها این طایفه اغلب لولی، جِت، زُط، زابجی و سایجی میخوانند. در اصفهان فیوج/ در تهران: غربالبند/ در خراسان قرشمال/ زنجان کُیلِاض/ کردستان سوزمانی/ آذربایجان قراچی که به رنگ سبزه و سیاه کولیها اشاره دارد/ همدان و ساوه غربتی و کولی/ شیراز غربتو/ بلوچستان لولی و در جنوب ایران غربتی نامیده میشوند (همان، صفحه 22). کولیها دائماً بین استانهای ایران در حرکتند و جای ثابتی ندارند وابسته به زمین نیستند و قندشکن، کارد، ساطور، چکش، بیل، داس و چاقو میسازند و برای اینکه فرزندانشان را به سربازی نفرستند اقدام به گرفتن شناسنامه نمیکنند.دکتر بهرام فره وشی درکتاب《کولیها》صفحه 44 مینویسد: در قبایل کولی تعداد زنان بیشتراست کولیها به زبانهای ترکی، فارسی، گیلکی، بلوچی و کردی صحبت میکنند و لهجه آنان بیشتر به لهجه فارسی شیرازی شبیه است! کولیها به 2 مبداء اعتقاد دارند یکی odel خالق و دیگری obenghe شیطان. کولیها شلوار بلند و تنگی به پا میکنند که جنس آن از ساتن است و دختران رنگ سفید میپوشند (همان، ص 50) کولیها چشمان درشت و مشکی، مژه‌های کشیده، ابروهای کمانی، دماغ باریک، لبهای تیره و برجسته، صورت کشیده و لاغر، پوست قهوه‌ای، موی بلند و مشکی دارند (همان، صفحه 53).


  • عقل روشنگر تاریخ

    براى سلامت عقل فقط آزادى اندیشه لازم است! آنها که از شکفتگى فکر و تعقل زیان میبینند جلو اندیشه روشنگر《دیوار》میکشند و میکوشند مردم افکار فریبکارانه بسته بندى شده آنان را بجاى هر سخن بحث انگیزى بپذیرند و اندیشه هاى خود را براساس همان افکار قالبى که برایشان مفید تشخیص داده شده زیرسازى کنند. مردمیکه بدینسان قدرت خلاق فکرى خود را از دست داده باشد، براى راه جستن به حقایق و شناخت قدرت اجتماعى محتاج به فعالیت فکرى اندیشمندان جامعه خویش است. زیرا کشف حقیقتى که اینچنین در اعماق فریب و خدعه مدفون شده باشد ریاضتى عاشقانه میطلبد و بطور قطع میباید با آزاداندیشى و فقدان تعصب پشتیبانى بشود که اینم ناگزیر درخصلت توده گرفتار چنان شرایطى نخواهد بود. حقیقت چقدر آسیب پذیر است و درعین حال زدودن غبار فریب از رخسار حقیقت چقدر مشکل است. ما باید خود را به چنان دستمایه‌ای از تفکر منطقى مسلح کنیم که بتوانیم حقیقت را بو بکشیم و پنهانگاهش را بیدرنگ بیابیم. بدست خودمان گرد خودمان حصارهاى تعصب را بالا نبریم و خودمان را درون آن زندانى نکنیم. تعصب ورزیدن کار آدم جاهل بى تعقل فاقد فرهنگ است چیزى را که نمیتواند درباره اش بطور منطقى فکر کند، بصورت یک اعتقاد دربست پیش ساخته میپذیرد و درموردش هم تعصب نشان میدهد. سیاستمدارن از همین خاصیت تعصب ورزى مردم بهره بردارى میکنند. مردمیکه نادان و بیسواد ماند و تعصب جاهلانه کورش کرد، اندیشه و فرهنگ هم از پویایى میافتد و در لاك خودش محبوس میشود درنتیجه تبلیغاتچى هاى حرفه اى میتوانند هر اندیشه‌ای را بر زمینه《تعصب عامه》قابل پذیرش کنند! ایرانیان فریب در باغ سبزى را خوردند که اعراب با شعار مساوات و عدل به آنها نشان داده بود. بحرانهاى اجتماعى ایران هم به این فریب خوارگى تحرك بیشترى بخشید تا آنجا که میتوان گفت دفاعى از کشور صورت نگرفت و دروازه‌ها از درون بروى مهاجمان عرب گشوده شد اما اعراب با ورود به ایران شعارهاى خود را فراموش کردند و روشى با ایرانیان در پیش گرفتند که فی الواقع رفتار《فاتح با مغلوب》و《خواجه با برده》بود! کار عرب صحراگرد در ایران بجایى رسید که وقتى پیاده بود ایرانى حق نداشت سوار مرکب بماند و وقاحتش به آنجا رسید که بگوید اگر سگ و خوك ایرانى از جلو نمازخانه بگذرد نماز عرب باطل است! عرب بیابانگرد به ملتى که به مظاهر هنرى خود بشدت دلبسته بود گفت: موسیقى حرام است، شعر مکروه است، رقص معصیت است، هنرهاى تجسمى (نقاشى، حجارى، چهره سازى و پیکرتراشى) حرام است. اما ایرانى با همه فرهنگش بپا خاست و دربرابر این تحریم ایستاد و بجنگ آن رفت و بر بنیاد همان دینى که هرگونه تجلى ذوق و فرهنگ و هنر را به آن صورت فجیع منع کرده بود، نهضت تصوف را تراشید و عاشقانه ترین شعر زمینى و موسیقى و رقص را در قالب قول و سماع به خانقاهها برد. زیباترین معمارى را بعنوان معمارى اسلامى ارائه داد و گنبدهایى بالاى این مسجد و آن مزار به وجودآورد که رنگ در آنها موسیقى منجمد است و طرحها و نقشهاى آن به حقیقت تجلى عقده ممنوعه و سرکوفته رقص! این نهضت نه فقط فرهنگ ایرانى را نجات بخشید بلکه تمامى احساسات ملى ایرانیان را هم از طریق عناصر و اشکال نمادین، همچون متلکى به خورجین هنر اسلامى چپاند. نقوش هنرهاى اسلامى ایران از این لحاظ براستى قابل مطالعه است: مثلا طرح موسوم به《بته جقه》همان سرو است. سروى که از فراسوهاى آیین زرتشت میآید و براى ایرانیان درخت مقدس بوده و نشان جاودانگى و سرسبزى ابدى که لابد ردیفهاى آنرا در کنده کاریهاى تخت جمشید دیده اید. قوسها و دوایر طرح معروف به اسلیمى نیز، اگر از من بپرسید میگویم همان انار میوه مقدس زرتشتى است که استیلیزه شده و گلش به شعله هاى آتش میماند که یادآور آتشکده هاست و سرش به تاج کیانى میماند!



آخرین مقالات