دو شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

میرجهانگیرخان و نام بختیاری

در زمان میرجهانگیرخان بود که قلمرو بختیاری به دو قسمت هفت لنگ قلمرو جنوبی و چهار لنگ قلمرو شمالی تقسیم گردید و هر یک از دو قلمرو مذکور خود به چهار رده بزرگ ایلی تقسیم گردید (صفی نژاد ۱۳۸۱: ۸۳). او نه‌ تنها ابداع‌کننده نام بختیاری برای سرزمینش بود، بلکه مبتکر نام هفت لنگ و چهار لنگ هم هست.

میرجهانگیرخان و نام بختیاری

سلسله تیموریان در چند مرحله به سرزمین اتابکان لر کوچک و لر بزرگ حمله کرده و هر دو اتابک را به قتل رساندند. با حمله تیموریان، اتابکان لر بزرگ در سال ۸۲۷ هجری منقرض شدند اما اتابکان لر کوچک این شانس و اقبال را داشتند که دوباره حکومت خود را احیاء و ادامه دهند.

در سرزمین لر کوچک پس از قتل ملک عزالدین، پسرش سیدی احمد که در کوه‌ها متواری بود به‌جای وی نشست. سیدی احمد که تا تیمور لنگ زنده بود نتوانست کاری از پیش ببرد ولی به‌مجرد آنکه در سال ۸۰۷ هجری تیمور درگذشت، فرصت را غنیمت شمرد و لرستان (لر کوچک) را در قبضه اختیار خود گرفت (خودگو، ۱۳۷۸: ۸۸)

اما در سرزمین لر بزرگ، آخرین اتابک به اسم غیاث‌الدین فرزند کاووس است که به سال [۸۲۷] هجری به دست سلطان ابراهیم فرزند شاهرخ تیموری برکنار شد و بدین ترتیب سلسله اتابکان لر بزرگ پایان یافت (امان اللهی بهاروند، ۱۳۸۵: ۹۱ و ۹۲)[۱].

بعد از قتل یا برکناری آخرین اتابک لر بزرگ در سال ۸۲۷ قمری، دیگر کسی نتوانست قدرت واحده لر بزرگ را به دست بیاورد؛ بنابراین سرزمین باشکوه و امن لر بزرگ، در نبود حاکم مقتدر از هم پاشیده شد. قسمت پایینی سرزمین لر بزرگ در زمان‌های زیادی ـ به اسم کهگیلویه ـ ضمیمه فارس گردید (سردار اسعد، ۱۳۸۳: ۳۸۶) و قسمت بالایی آن ) سرزمین مابین اصفهان و خوزستان (به علت فقدان حاکمی مقتدر واحد، ساله‌ای سال (حدود ۱۰۳ سال) هر تکه از آن، تحت حکومت حکام همسایه فارس و خوزستان و اصفهان قرار گرفت. قسمت‌های دورافتاده هم بدون حاکم مقتدر باقی ماند. حکام همسایه حضور آن‌چنانی در تکه‌تکه‌های سرزمین لر بزرگ نداشتند، بنابراین سال‌ها سرزمین ازهم‌پاشیده‌ی لر بزرگ به خاطر عدم حضور حاکمانش، در آشوب و هرج‌ومرج و ناامنی می‌سوخت. هر خانی در هر گوشه از این سرزمین، سودای پادشاهی بر کل سرزمین مابین اصفهان و خوزستان را در سر می‌پروراند. در بین مدعیان قدرت، گاهی خانی پله‌های اولیه ایلخانی را می‌پیمود، اما دست تقدیر و یا یک غفلت و اشتباه، مراتب سقوط او را فراهم می‌ساخت.

تا اینکه در دوره حکومت صفویه، یکی از بزرگان و امیران سرزمین مابین فارس و خوزستان، به اسم تاجمیرخان‌ که جد اندر جد میر و میرزاده‌های منطقه بودند (ترکمان ۱۳۸۲: ۵۲۹) با قدرت و موقعیتش، بر اکثر رقیبان خود غلبه کرد و اقتدار قابل‌توجهی به دست آورد. شاید این آغاز شکل‌گیری سرزمین یکپارچه مابین اصفهان و خوزستان بود که بعدها به «بختیاری» معروف شد.

در زمان شاه‌طهماسب، در حدود سال‌های ۹۳۰ هجری قمری، تاجمیر سرپرست و رئیس طایفه استرکی که در آن زمان قوی‌ترین فرد طایفه به شمار می‌رفت، بر سراسر خطه مابین اصفهان و خوزستان فرمانروائی کرد (صفی زاده ۱۳۸۱: ۸۳).

در بین منابع دست‌اول (مربوط به دوران صفویه) فقط کتاب شرف نامه است که طایفه تاجمیرخان را «استرکی» معرفی کرده است (بدلیسی، ۱۳۷۷: ۴۸). طایفه آسترکی در دربار اتابکان لر بزرگ، حضور داشته‌اند؛ چنان‌که در کتاب تاریخ گزیده آمده که اتابک افراسیاب بیشتر اقربا خود و ارکان دولت را، چون احمد حاجی آسترکی و جهت آن‌که در ملک صاحب قدرت و شوکت شده بودند، کشت (مستوفی ۱۳۸۱: ۵۴۷ و ۵۴۸). گزارش مستوفی نشان می‌دهد که در بین استرکی‌ها افرادی بانفوذ و صاحب قدرت و شوکت وجود داشته‌اند و در بین آن‌ها شخصی به اسم تاجمیرخان ظهور می‌کند. به نظر می‌آید در زمان‌های بعدی نام طایفه بختیاری آن‌چنان گسترش می‌یابد که همه شخصیت‌ها و منسوبات سرزمین مابین اصفهان و خوزستان به اسم بختیاری مشهور می‌شوند. به‌عنوان مثال منابع بعد از شرف نامه مانند تاریخ عالم‌آرای عباسی (۱۳۸۲: ۵۲۹) و تاریخ جهان‌آرای عباسی (۱۳۸۳: ۱۳۸)، تاجمیرخان را با لقب بختیاری معرفی کرده‌اند.

شاه‌طهماسب صفوی سرداری الوسات را به تاج امیر استرکی که عمده عشایر آن قوم بود تفویض کرد و مقرر شد هرسال مبلغ قابل‌توجهی به دیوان بپردازد، اما تاجمیر از ادای آن مبلغ عاجز شد و به دست شاه‌طهماسب در سال ۹۷۴ هجری قمری به قتل رسید (بدلیسی،۱۳۷۷: ۴۸ و ۴۹).

تاجمیرخان اگرچه کشته شد اما پایه‌های اولیه حکومت و شکل‌گیری سرزمینی یکپارچه را بنا نهاد. بعد از کشته شدن تاجمیر خان، شاه‌طهماسب سرپرستی و فرمانروائی منطقه را به میر جهانگیرخان بختیاری که یکی از بزرگان بختیاری بود واگذار نمود[۲]. مشروط بر اینکه سالیانه یک هزار رأس قاطر به‌عنوان مالیات به فرستادگان دربار صفوی تحویل دهد (صفی نژاد،۱۳۸۱: ۸۳).

میر جهانگیرخان ـ که از طایفه یا تیره‌ای به نام «بختیاری» بود یا به هر دلیل چنین لقبی داشت ـ رویه جلب التفات شاه صفوی را در پیش گرفت و هرساله با خوش‌خدمتی، وجوه مالیاتی فراوانی برای شاه صفوی ارسال می‌داشت. در آخرین سال حکومتش، در اخذ مالیات از مردم، آن‌چنان سخت‌گیری کرد که مردم به خشم آمده و علیه او شورش کردند. او بر شورش فائق آمد. درنهایت بعد از حکمرانی میرجهانگیرخان فرزندش خلیل خان که ادامه ‌دهنده راه پدرش بود در این راه، توسط مردم تکه ‌تکه شد[۳]. میر جهانگیرخان اگرچه در راه امنیت در سایه حکومت و یکپارچه کردن سرزمینش، مشقات زیادی کشید و فرزندش هم بعد از پنج سال حکومت، در این راه کشته شد اما با لیاقت‌های او، نام طایفه‌اش (بختیاری) بر تمام سرزمین مابین اصفهان و خوزستان اطلاق شد. در زمان او (میرجهانگیرخان) بود که قلمرو بختیاری به دو قسمت هفت لنگ قلمرو جنوبی و چهار لنگ قلمرو شمالی تقسیم گردید و هر یک از دو قلمرو مذکور خود به چهار رده بزرگ ایلی تقسیم گردید (صفی نژاد ۱۳۸۱: ۸۳).

او نه‌ تنها ابداع‌کننده نام بختیاری برای سرزمینش بود، بلکه مبتکر نام هفت لنگ و چهار لنگ هم هست. او در اخذ مالیات آن‌چنان دقت و وسواس داشت که با محاسباتی خاص ـ که در زمان خودش قدری پیچیده بود ـ سرزمینش را ازنظر میزان پرداخت مالیات به دو بخش هفت لنگ و چهار لنگ تقسیم کرد. (لنگ، یک واحد تعیین برآورد مالیات بود و بر اساس لنگ یا یک‌چهارم اسب محاسبه می‌شد). درواقع او مبتکر نام هفت لنگ و چهار لنگ هم هست.

میرجهانگیرخان، به خاطر سه عامل موفق شد قدرتمندترین فرد منطقه خودش (سرزمین مابین اصفهان و خوزستان) باشد و درنتیجه این سه عامل توانست نام طایفه (بختیاری) خود را، بر منطقه تحت فرمانش بگذارد. به‌عبارتی‌دیگر میر جهانگیرخان دارای سه موقعیت ممتاز و خاص بود.

 

اول. به دست آوردن محصول و تلاش‌های نزدیک به اتمام تاجمیر خان:

میرجهانگیرخان به قول لری خودمان بر سر سفره حاضری نشست. قبل از او تاجمیر خان ـ در طول ۴۴ سال حکومتش ـ در یکپارچه کردن منطقه مابین اصفهان و خوزستان تلاش بسیاری کرده بود و در این راه به موفقیت‌های زیادی دست‌یافته بود؛ اما دست تقدیر با او همراه نبود و شاه‌طهماسب او را به قتل رساند. ادامه آرمان او (که همانا یکپارچه کردن منطقه مابین فارس و خوزستان بود) به میر جهانگیرخان واگذار شد؛ بنابراین ثمره تلاش‌های تاجمیر خان ـ که همانا یکپارچه کردن منطقه مابین اصفهان و خوزستان بود ـ به شانس و اقبال به میر جهانگیرخان واگذار شد. ایجاد و بنای اولیه حکومت بسیار سخت‌تر از ادامه آن است. تاجمیرخان درواقع سختی کار ایجاد حکومت را به پایان برده بود و ادامه آن‌که سوارشدن بر اریکه قدرت بود به جهانگیرخان محول شد.

 

دوم. طولانی بودن حکومت میرجهانگیرخان:

میرجهانگیرخان از سال ۹۷۴ ه. ق. تا سال ۱۰۳۷ ه. ق. یا به عبارتی به مدت ۶۳ سال حکومت کرد. ازآنجاکه فرزندش خلیل خان هم، همان سیاست‌های او را ادامه داد، بنابراین مجموع سیاست‌های آن‌ها نزدیک به هفتاد سال طول کشید. حکومت خلیل‌خان ۵ سال از ۱۰۳۷ ه. ق. تا ۱۰۴۲ ه. ق. دوام داشت که مجموع حکومت او و فرزندش سرجمع ۶۸ سال و به‌اختصار و تقریب هفتاد سال می‌شود. حکومت میرجهانگیرخان آن‌چنان طولانی بود که توانست دوران حکومت چهار پادشاه صفویه را ببیند. میرجهانگیرخان در دوران شاه‌طهماسب اول، شاه اسماعیل دوم، سلطان محمد خدابنده و شاه‌عباس بزرگ، فرمانروای [منطقه خود] باشد (صفی نژاد، ۱۳۸۱: ۸۴). این مدت طولانی کافی بود تا اسم طایفه میرجهانگیرخان به نام سرزمینش مشهور شود. هم‌چنین ریاست کل [منطقه مابین اصفهان و خوزستان] از دوره سلطنت صفویه تا زمان سلطنت کریم‌خان زند به عهده فرزندان میرجهانگیرخان بوده است (سردار اسد. علی‌قلی خان، ۱۳۸۳: ۱۵۹ و ۱۶۰). این مدت نسبتاً طولانی باعث شد تا اسم طایفه، امیران سلسله میرجهانگیرخان، به نام سرزمینشان تعمیم داده شود.

 

سوم. محبوب بودن میرجهانگیرخان در نزد حکومت صفویان:

در دوره صفویه، والیان بیشترین قرب را نسبت به پادشاه صفویه داشته‌اند. امیر بختیاری آن‌چنان در نزد پادشاهان صفویه محبوب بود که او هم در کنار والیان مقام و مرتبه داشت با آنکه از والیان و یا بهتر بگوییم از والیان سرحدی نبود.

به والی عنوان امیر سرحد اطلاق می‌شد. وی شبیه مرزبان در ادوار گذشته بود. امرای سرحدی به ترتیب اهمیت ازاین‌قرار بودند: والی عربستان، والی لرستان، والی گرجستان و والی اردلان یا کردستان و رییس طایفه نیرومند بختیاری اگرچه عنوان فوق را نداشت ولی بعد از والی اردلان به شمار می‌آمد (لاکهارت، ۱۳۸۳: ۱۱)

 

 میرجهانگیرخان این محبوبیت و مقام را به‌آسانی به دست نیاورده بود. برای خدمت به پادشاه صفویه، آن‌چنان به‌زور از مردم مالیات می‌گرفت که در مقطعی از حکومتش، مردم به خشم آمده و علیه او شورش کردند و نزدیک بود جانش را در این راه از دست بدهد. چند سال بعد، فرزندش خلیل ‌خان هم در همین راه، در شورش مردم گرفتار و توسط مردم پاره‌ پاره شد.

میرجهانگیرخان در جنگ‌ها هم بسیار رشادت و جان‌فشانی می‌کرد. او در جنگ علیه رومیان (عثمانی) با سپاه اندکش آن‌چنان رشادت و دلاوری از خود نشان داد که دشمن را به ستوه آورد.

در سال ۱۰۲۵ ه.ق. با دویست نفر از جنگ‌آوران لر در لشکرکشی شاه‌عباس بزرگ در تسخیر آذربایجان شرکت داشت و در این جنگ لرآن‌ چنان دلاوری‌هایی از خود نشان دادند که باعث پیروزی ایرانیان گردیده و خرسندی و توجه شاه را به خود معطوف داشتند (صفی نژاد، ۱۳۸۱: ۸۴).

میرجهانگیرخان در امور اقتصادی هم تمام همت و توان خود را به کار می‌بست و با این خلوص نیّتش، التفات شاه صفوی را به خود جلب کرده بود. در سال ۱۰۲۹ ه.ق؛ که شاه‌عباس تصمیم قطعی به الحاق آب کوهرنگ به زاینده‌رود و آوردن آن به دارالسلطنه اصفهان گرفت به‌فرمان شاه این مهم به جهانگیرخان بختیاری و حسین‌خان والی لرستان (لر کوچک) محول گردید (صفی نژاد، ۱۳۸۱: ۸۴).

پادشاهان صفویه خدمت‌های میرجهانگیرخان را همیشه به یاد داشتند. آن‌ها به یاد و پاس آن جان‌فشانی‌ها و فداکاری‌های میرجهانگیرخان، همواره به نواده‌های او ارج می‌گذاشتند تا جایی که ابولفتح‌خان نوه میرجهانگیرخان را حاکم اصفهان کردند. «پس از کشته شدن نادرشاه در سال ۱۱۶۰ ه. ق. شاهرخ شاه نوه‌اش به سلطنت رسید، ابولفتح‌خان بختیاری را که از نوادگان میرجهانگیرخان هفت لنگ بود و در زمان شاه‌طهماسب صفوی می‌زیست، به حکومت اصفهان منصوب نمود، زیرا میرجهانگیرخان و فرزندانش همیشه مورد توجه دربار صفویه بودند (صفی نژاد،۱۳۸۱:۱۰۵)»

 

و اما این سه عامل و یا سه موقیعت خاص، چگونه باعث شد نام طایفه بختیاری، برای منطقه مابین اصفهان و خوزستان تثبیت شود؟

همان طور که می‌دانیم کتابت و ثبت اسناد و رویدادها در دست پادشاهان کشور بوده است و عمال کتابت و ثبت، همیشه نیاز به اسم مکان و زمان داشته‌اند. زمانی که میرجهانگیرخان، مالیات را به دربار صفوی تقدیم می‌کرده است. کاتبان، ره آورد او را ثبت می‌کردند. می‌نوشتند مالیات میرجهانگیرخان بختیاری

اما میرجهانگیرخان مالیات کدام قسمت از کشور را آورده بود؟

زیرا تا آن زمان سرزمین میرجهانگیرخان قسمتی از سرزمین لر بزرگ بوده و نام جدید سرزمین او در هیج کتابی تا آن زمان ثبت نشده بود. در زمان قبل از میرجهانگیرخان در هیچ کتابی، اسمی از بختیاری به‌عنوان یک سرزمین نیست. اسم بختیاری در تاریخ گزیده موجود است اما نه به مفهوم نام یک سرزمین؛ بلکه صرفاً به مفهوم نام یک طایفه از مجموع طوایف لر بوده است. در ضمیر ناخودآگاه آن کاتبان، این جواب بود که میرجهانگیرخان مالیات سرزمین تحت فرمان خودش را آورده است. پس به مرور زمان، سرزمین و مالیات میرجهانگیرخان بختیاری به اسم خود میرجهانگیرخان بختیاری عجین شده بود. به مرور زمان عبارت طولانی مالیات میر جهانگیرخان بختیاری در صحبت‌های محاوره‌ای قصور پیدا کرد و به اختصار گفتند و نوشتند مالیات بختیاری و این عبارت را در اسناد مالیاتی ثبت کردند. پس در نوشته‌های آن زمان مالیات بختیاری یعنی مالیاتی که میرجهانگیرخان بختیاری آورده است و یا به عبارتی دیگر یعنی مالیات سرزمین میرجهانگیرخان بختیاری. عبارت «مالیات بختیاری» به جای «مالیات سرزمین میرجهانگیرخان بختیاری» در زمان حکومت میرجهانگیرخان تا حد زیادی جا افتاده بود.

 

پادشاهان صفوی همه چیز سرزمین مابین اصفهان و خوزستان را با اسم میرجهانگیرخان می‌شناختند. به‌عنوان مثال اگر کسی می‌گفت من از کوه آسماری آمده‌ام شاید کسی نمی‌دانست کوه آسماری کجاست؛ اما اگر همان فرد، می‌گفت من از سرزمین میرجهانگیرخان بختیاری آمده‌ام نه تنها معرفی‌اش، خیلی موجز و روشن بود، بلکه معرّفش هم خیلی عزیز و دوست داشتنی بود. خوانین دیگری که به خدمت پادشاه صفوی می‌رفتند برای اینکه از اعتبار و جذابیت میرجهانگیرخان استفاده کنند، خود را منسوب به سرزمین میرجهانگیرخان بختیاری می‌کردند و با ایهام، خود را بختیاری معرفی می‌کردند. خوانین لری که برای قرب پادشاه صفوی، پذیرفته بودند که نام سرزمین خود را بختیاری خطاب کنند در بین عامه مردم تحت فرمان خود، یک عامل ترویج برای گسترش نام بختیاری (برای نام سرزمین خود) بودند.

 

 به این صورت در سال‌های بعد از مرگ میرجانگیرخان، باز سرزمین مابین اصفهان و خوزستان به اسم سرزمین میرجهانگیرخان بختیاری و به اختصار به اسم «سرزمین بختیاری» مشهور شد. مسلماً اگر نام طایفه میرجهانگیرخان، چیزی غیر از بختیاری می‌بود قطعاً نام سرزمین مابین اصفهان و خوزستان به اسمی غیر از بختیاری ثبت می‌شد. پیش از میرجهانگیرخان، تاجمیرخان آسترکی حاکم منطقه بود؛ اما باید دانست تاجمیرخان به اندازه میرجانگیرخان شهرت و محبوبیت در نزد پادشاهان صفویه نداشت. اگر تاجمیرخان آسترکی، مدت خیلی بیشتر حکومت می‌کرد و محبوبیت و قدرت بیشتری از میرجهانگیرخان می‌داشت، مسلماً سرزمین مابین اصفهان و خوزستان به اسم آسترکی ثبت می‌شد و نه به اسم بختیاری.

لازم به ذکر است در برخی منابع خود تاجمیرخان را نیز با «لقب» بختیاری یاد کرده‌اند، این منابع نمی‌توانند نافی مدعای ما در این که نام «بختیاری» به واسطه قدرت جهانگیرخان عمومیت یافته است را مخدوش سازد، زیرا منابعی که تاجمیرخان آسترکی را «بختیاری» خوانده‌اند، همگی مربوط به زمان‌های بعد از حکومت جهانگیرخان یا هم‌زمان با وی بوده‌اند، می‌توان پذیرفت که پس از رایج شدن لقب «بختیاری» در زمان جهانگیرخان، گاهی برای اشاره به حاکمان یا حوادث قبل از وی نیز از همین نام استفاده کرده باشند.

هم‌چنین سیاست حذف نام مخالفان و پررنگ کردن نام دوستداران، در عملکرد رفتاری شاهان صفویه وجود داشته است. به‌عنوان مثال در سرزمین لر کوچک بعد از سرکشی شاهوردی‌خان به‌عنوان آخرین اتابک لر کوچک، به جای او حسین‌خان فیلی، والی می‌شود و شاهان صفویه برای کم رنگ کردن نام اتابکان، نه تنها لرستان را به خانواده فیلی منسوب می‌کردند بلکه حتی مناطق جغرافیایی لر کوچک را هم به اسم فیلی منسوب می‌کردند و می‌نوشتند راه‌های فیلی، کوه‌های فیلی، خرم‌آباد فیلی و غیره. در مورد سرزمین مابین اصفهان و خوزستان هم همین سیاست وجود داشته است. پادشاهان صفوی برای حذف نام تاجمیرخان آسترکی، مرتباً اسم بختیاری را پررنگ می‌کردند. این پررنگ کردن و اشاعه نام بختیاری در اواخر دوره صفویه به اوج خود رسیده بود.

 

معمولاً هر سلسله پادشاهی، منتقد و حذف کننده دستاوردهای سلسله‌ی قبل از خود می‌باشد؛ اما سلسله‌های بعد از صفویه مانند افشاریه و زندیه، همواره دوستدار سلسله صفویه بوده‌اند تا جایی که می‌توان گفت که سلسله صفویه منتقد آن‌چنانی نداشته است. بنابر این کارگزاران و مشاهیر و متعلقات و نام بختیاری در زمان افشاریه و زندیه هم‌چنان به قوت خود باقی ماند. در زمان افشاریه و زندیه اسم بختیاری به‌عنوان نام یک سرزمین، کاملاً جا افتاده بود و منابع بسیاری سرزمین مابین اصفهان و خوزستان را به اسم بختیاری می‌شناختند؛ بنابراین در زمان تثبیت شدن نام بختیاری ـ برای یک سرزمین ـ دیگر حساسیتی در ذکر نام طایفه‌ی خوانین وجود نداشت. به‌عنوان مثال خوانین کیانرسی یا دورکی زراسوند و غیره خود را بختیاری معرفی می‌کردنداما نه به این معنی که طایفه آن‌ها بختیاری است بلکه به این معنی که سرزمین آن‌ها به اسم بختیاری می‌باشد.

اسم بختیاری در زمان مشروطه با حضور لرهای بختیاری، بسیار پر رنگ تر شده بود. در سال‌های مشروطه حس بختیاری‌گرایی ایلخانان ـ که از طایفه دورکی بوده و یا ریشه در طایفه پاپی فیلی داشتند ـ آن‌چنان زیاد شده بود که گاهی در مکتوبات این دوره، به نظر می‌آید که قومیت بختیاری خیلی پررنگ‌تر و غلیظ‌تر از هویت لری می‌باشد.

 

منابع:

امان اللهی بهاروند، سکندر، قوم لر، انتشارات آگه. تهران، ۱۳۸۵٫

بدلیسی، شرفخان بن شمس الدین. شرف نامه تاریخ مفصل کردستان، انتشارات اساطیر، تهران. ۱۳۷۷٫

ترکمان، اسکندربیگ. تاریخ عالم آرای عباسی، زیر نظر ایرج افشار، موسسه انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۸۲٫

خودگو، سعادت، اتابکان لر کوچک، انشارات افلاک، خرم آباد، ۱۳۷۸٫

راولینسون، سر هنری. سفرنامه راولینسون گذر از زهاب به خوزستان، ترجمه سکندر امان اللهی بهاروند، انتشارات آگاه. تهران،۱۳۶۲

سردار اسعد، علیقلی خان، تاریخ بختیاری، خلاصه الاعصار فی تاریخ بختیار، به اهتمام جمشید کیان فر، انتشارات اساطیر تهران، ۱۳۸۳٫

سردار ظفربختیاری، خاطرات سردار ظفربختیاری، انتشارات یساولی فرهنگسرا، تهران، ۱۳۶۲

صفی نژاد، جواد، عشایر مرکزی ایران، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۵٫

    صفی نژاد، جواد، لرهای ایران، نشر آتیه، تهران، ۱۳۸۱٫

    لاکهارت، لارنس، انقراض سلسله صفویه، ترجمه اسماعیل دولتشاهی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران ۱۳۸۳٫

    مستوفی، حمدالله، تاریخ گزیده، موسسه انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۸۱٫

    مینورسکی، والادیمیر، دوسفرنامه درباره لرستان و رساله لرستان و لرها، ترجمه سکندر امان اللهی بهاروند و لیلی بختیار، انتشارات بابک، تهران، ۱۳۶۲٫

    وحید قزوینی، میرزا محمد طاهر، تاریخ جهان‌آرای عباسی، مقدمه و مصحح: سید سعید میر محمد صادق، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۸۳٫

 

[۱] در متن اصلی کتاب قوم لر این تاریخ ۸۲۱ هجری می‌باشد اما بیشر منابع آنرا ۸۲۷ هجری نوشته‌اند.

 

[۲] بعضی از منابع جدید، جهانگیرخان را پسر تاجمیر خان نوشته‌اند. جهانگیرخان چه پسر تاجمیرخان باشد و چه نباشد برای بحث ما فرقی نمی‌کند، این‌ها دو شخصیت جداگانه‌اند که در منابع تاریخی معاصر، یکی‌شان استرکی و دیگری بختیاری معرفی شده است و من هیچ منبع دسته اولی نیافتم که درباره نسبت ایشان با همدیگر چیزی نوشته باشد. همچنین موضو ع بحث ما نه شجره شناسی آن‌ها، بلکه این است که چرا سرزمین مابین اصفهان و خوزستان به اسم غیر از بختیاری (لقب میرجهانگیرخان) مثل استرکی (که لقب تاجمیرخان بوده) ثبت نشده است.

 

[۳] یکی از اولین منابعی که از خلیل خان اسم برده کتاب تاریخ عالم آرای عباسی است که در صفحه ۱۰۸۶ جلد سوم خلیل خان را ولد یا فرزند میرجهانگیرخان معرفی کرده اما بعضی منابع دیگر، خلیل خان را برادر میرجهانگیرخان دانسته‌اند.

 

عیسی قائدرحمت منتشر شده در وبسایت گلونی بازنشر در نگین زاگرس

5 نظر

  • جشنواره اقوام لرستان!!!

    مصطفی رباطی: با روی کار آمدن سرپرست جدید اداره ارشاداسلامی جشنواره اقوام لرستان بصورت زنجیری در شهرهای لرستان برگزار میشود و آنچه که از این نام برمی‌آید و احتمالاً مسئولان برگزاری این جشنواره هم در پی آن‌اند که این مفهوم را در ذهن مخاطبان و مردم نقاط مختلف لرستان جا بیندازند، که لرستان از نظر این آقایان از چند قوم مستقل تشکیل‌شده و هر قوم نیز آداب، سنن و رسوم خاص خودش را داراست!!! برای باز شدن موضوع ابتدا باید تعریفی از «قوم» ارائه شود؛ دانشمندان علوم اجتماعی و جامعه شناسی تعاریف مختلفی از قوم ارائه داده‌اند، اما تقریباً اکثر آن‌ها نظیر ماکس وبر، آنتونی دی اسمیت، کوپر، مک لین و...بر روی این تعریف از قوم و قومیت اشتراک نظر دارند که «گروه‌هایی که از لحاظ زبان، مذهب، رنگ، پوست و نژاد با گروه‌های دیگر جامعه تفاوت داشته باشند، گروه‌های قومی قلمداد می‌شوند.» با توجه به این تعریف می‌بایست گروه‌هایی را دارای یک قومیت خاص بدانیم که از نظر نژاد، زبان، مذهب، آداب و رسوم و سایر شاخصه‌ها متمایز از سایر گروه‌های جامعه باشند!!! حالا آیا در لرستان مردم از نظر نژادی، زبانی و مذهبی از هم دیگر متمایزند و تفاوت دارند؟ در جواب می‌توان گفت که مردم لرستان دارای مشترکات تاریخی، فرهنگی و مذهبی بوده و هزاران سال است که با اتحاد و همبستگی در بزنگاه‌های مختلف تاریخی در کنار هم بوده و هستند. تمام آداب‌ و رسوم این مردم اعم از سور و سوگ (دوات و پُرس)، موسیقی و...مثل هم است، به عنوان مثال در حوزه موسیقی و آواز از گذشته‌های دور تاکنون رسم بر این است که یک خواننده در لرستان برای گرم کردن صدای خود ابتدا یک بیت «علیسونه» می‌خواند و سپس آهنگ‌هایی نظیر «بزران» و «کشکله شیرازی» و...را اجرا می‌کند؛ به همین دلیل این موسیقی قابل خط‌کشی و جدایی نیست، آمیختگی و درهم تنیدگی مردم لرستان به‌قدری زیاد است که در سایر حوزه‌های اجتماعی نیز این خط‌کشی‌های مُغرضانه و جعلی جواب نمی‌دهد و عملی نیست! از نظر مذهبی که نیاز به گفتن نیست و همه مردم لرستان شیعه هستند؛ یکی از دوستان رسانه‌ای در بیان عشق لرها به خاندان پیامبر می‌گفت: «کل دنیا را بگردند یک لُر سُنی مذهب پیدا نمی‌شود، حال‌آنکه سید اهل تسنن زیادی در ایران و خارج از کشور وجود دارد.» ازنظر زبانی و دایره واژگانی نیز مردم لرستان اشتراکات زیادی دارند؛ البته برخی تنوع زبانی را با تفاوت زبانی به‌ عمد یا به سهو اشتباه می‌گیرند و از این حیث معتقد به تفاوت زبانی مردم لرستان هستند! برای رد این نظر مثالی ساده می‌زنم، گِردی صورت را در نظر بگیرید، همه شاخه‌های زبانی قوم لر به سر می‌گوییم «کَیلُه»، به دماغ می‌گوییم «پِت» به زبان می‌گوییم «زوو» به دهان می‌گوییم «دَم، گُپ» به دندان می‌گوییم «دِنو»، به چانه می‌گوییم «زِنج» و...از نظر نژادی هم مردم لرستان هیچ تفاوتی با هم ندارند، به این معنی که از ظاهر و قیافه افراد مشخص نمی‌شود که او مینجایی یا ثلاثی و یا لک است. بر پایه تعریفی که از «قوم» شد، به‌عنوان نمونه می‌توان «ترکمن‌ها» را یک قوم نامید چون این مردم از نظر زبان، آداب و رسوم و مذهب با سایر گروه‌های قومی در کشورمان متفاوت هستند! از همه مهم‌تر اینکه ترکمن‌ها از نظر قیافه و نژاد نیز ویژگی‌های خاص خود را دارند و فرد غیرترکمن به راحتی در میانشان قابل شناسایی است!حال آنکه مردم لرستان دارای این تفاوتها و تمایزها نیستند و نه‌ تنها از نظر شکل و قیافه و نژاد که از نظر آداب و رسوم و حتی مذهب نیز مثل هم هستند و عامل تنوع زبانی در استان که این روزها افراد قوم ساز دارند روی آن مانور می‌دهند اتفاقاً یکی از نقاط قوت قوم لر محسوب می‌شود و اما لباس مورد استفاده مردان در جشنواره اقوام لرستان معمولاً «شال وسِتِره»، لباس زنان «کُلنجه و کُت و گلونی»، بازی محلی «دال پلان یا دال پران»، غذاهای محلی هم «ترخینه یا کشکینه» و موسیقی هم بیشتر موسیقی‌های فولکلور و قدیمی است؛ به عبارتی آنچه که در این جشنواره به عنوان لباس، غذا، موسیقی و بازی محلی نشان داده می‌شود، میراث مشترک همه مردم لرستان است و مُختص به قبیله و ایل خاصی نیست!!! به همین دلیل نامیدن این جشنواره به‌عنوان «جشنواره اقوام» ظلمی آشکار به مردم لرستان و اقدامی زیان‌بار برای وحدت آحاد جامعه در این استان است. به دور از همه تعصب‌های قومی و قبیله‌ای اگر بخواهیم از نظر علمی و مستدل به موضوع نگاه کنیم و تعاریف دانشگاهی و آکادمیک را مبنا قرار دهیم، در لرستان اقوام نداریم! یک قوم داریم و آن‌هم هزاران سال است که «لُر» نامیده می‌شود. به‌عنوان یک لُریاتی به دست‌ اندرکاران《جشنواره اقوام در لرستان》پیشنهاد می‌شود نام جشنواره را به《جشنواره قوم لر》یا《جشنواره بومی_محلی لرستان》و یا هر نام دیگری تغییر دهند؛ دیگر این‌که گفته می‌شود قرار است پاییز امسال نخستین «جشنواره دانشجویی فرهنگی هنری اقوام ایران‌زمین» با همت جهاد دانشگاهی لرستان برگزار شود، در این خصوص نیز بهتر است گروه‌های هنری و فرهنگی لرستان تحت یک عنوان و در قالب یک گروه منسجم و هماهنگ به اجرای برنامه بپردازند! یادآور می‌شود《خط‌کشی جامعه》ممکن است در کوتاه‌مدت منافعی برای افراد «قوم ساز» که به دنبال رسیدن به مطامع سیاسی هستند، داشته باشد ولی این موضوع در درازمدت باعث ایجاد تنش‌های اجتماعی و تنازعات قومی می‌شود! تنش‌های قومی خطرناک‌ترین نوع کشمکش‌هاست و مردم دنیا به‌ویژه《کشورهای جهان‌سومی》خاطرات خوبی از این نوع تنش‌های قومی ندارند! یقیناً «قوم سازی» باعث تنش و تنازع قومی خواهد شد.


  • ناسیونالیسم ایرانی

    ناسیونالیستهای ایرانی به روایت ویلسون آرنولد تالبوت ویلسون ( Arnold Talbot Wilson ) در کتاب سفرنامه خودش ، صفحه ۲۳۵ مینویسد:ناسیونالیست های ایرانی ( منظور پان پارسها ) میخواهند با تمام عناصر غیر ایرانی ( غیر پارس ) و اقلیت های کشور رفتار خصومت آمیزی داشته باشند. فقط زبان ترکی که در شمال ایران و دربار ( دربار قاجاریه ) کشور مرسوم است از این قاعده مستثنی میباشد. اینها عربها را به خاطر زبان عربی دوست ندارند از کردها به سبب گرایش آنها به تسنن بدبین اند. آسوریهای ارومیه را به علت آنکه مسیحی هستند قبول ندارند ، زرتشتی ها را به علت مذهب مورد تأییدشان نیستند ، طوایف بلوچ و افغانی در مرزهای شرقی و قشقاییها در جنوب ایران وضعی مشابه دارند. بختیاریها و لرهای لرستان و پشتکوه نیز چون جدا از ایران و حکومت مرکزی اداره و نیمه مستقل هستند مورد نفرت آنها ( فارسها ) هستند !!! احتمال دارد این روحیه به خاطر اقدامات و فشارهای وحدت طلبی ایرانیها به وجود آمده باشد ، ولی یقینأ در افق فکری این مردم چنین مسأله ای وجود ندارد اگر قرار باشد وحدت ایران در برابر امحاء آداب و سنن و رسوم و فرهنگ نژادی اقلیت هایش امکان پذیر شود یقینأ وقوع چنین امری بهای گزافی خواهد بود !!! ایرانی محصول تمدن قدیمی و بازمانده ی چندین سیستم مذهبی و چندین نوع آب و هوا میباشد و اختلاف نقاط مختلف آن به اندازه ی تفاوتی است که بین مردمان از سیسیل ( در جنوب ایتالیا ) تا دریای بالتیک( در شمال اروپا ) میشود دید! جامعه ایران از نژادهای مختلفی مانند:ترک / عرب / کرد / فارس / بلوچ / لر / افغانی / آسوری / گیلک / مازنی تشکیل یافته است!


  • نظر جورج ناتانیل کرزن در مورد لرها

    جورج ناتانیل کرزون (۱۸۵۹_۱۹۲۵) در کتاب《ایران و قضیه ایران》جلد دوم، صفحه ۳۲۸ مینویسد: لُرها بازماندگان نسل و نژادی خالص و ممتاز بوده اند و همین قدر کافی است که اعتراف کنیم آنها از نسل و نسب ایرانی اند و از قرنها پیش در نواحی کوهستانی خویش زیسته اند! آیت الله مردوخ کردستانی در کتاب《تاریخ مردوخ》جلد یکم، صفحه ۴۵ مینویسد: نزدیکترین زبان به زبان پهلوی ساسانی در درجه اول، زبان لری است چه محل الوار به مرکز پهلوی قدیم (تیسفون و مدائن) خیلی نزدیک بوده است و از مراوده با اجانب هم به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و زیستی (کوهستانی و صعب العبور بودن منطقه) محفوظ بوده اند!


  • قومگرایی یعنی چه؟؟؟

    آن دسته از نژادپرستان بی هویتی که به ما لقب قومگرا میدهند باید بدانند قومگرایی یعنی زیرپا گذاشتن اصل 15 قانون اساسی، ماده 30 حقوق کودک، ماده 27 میثاق حقوق مدنی و ندادن حق تدریس زبان مادری و تنها رسمیت بخشیدن به فارسی و تحمیل آن از طریق رسانه به غیرِفارسها! قومگرایی یعنی تخریب چندین ساله هویتهای ترکی، گیلکی و لُری از طریق جوکهای نژادی و توهینهای مکرر در صدا وسیمای میلی! قومگرایی یعنی طی 2 سال متوالی افزایش 80 درصدی بودجه استانهای فارس نشین کویری چون سمنان و یزد! قومگرایی یعنی نفت و گاز و آب بلادلُرنشین در اصفهان و قم و کاشان به صنعت تبدیل کردن و لُرها را در فقر نگهداشتن تا به مهاجرت اجباری به کویر روی آورند! قومگرایی یعنی سرزمین سرسبز لُرها را خشک کردن و انتقال آب آنها برای سرسبز کردن کویر فارسها! قومگرایی یعنی کودکان لُر زمستانهای طولانی را تحمل کنند ولی در تابستانها تشنه بمانند و در گوششان فرو کنند آب کم است اما در تهران دریاچه مصنوعی 7 هزار هکتاری با آب شیرین راه اندازی کنند و در قم دریاچه مصنوعی 7 هکتاری جوان را با آب الیگودرز لُرستان بسازند! قومگرایی یعنی 65% کل تسهیلات بودجه کشور فقط در تهران خرج میشود! قومگرایی یعنی تاكنون يک رئيس جمهور غيرفارس نداشتيم (روحانی و احمدی نژاد سمنانی_خاتمی یزدی_رفسنجانی کرمانی). قومگرایی یعنی از 18 وزیر کابینه 16 وزیر فارس هستند! قومگرایی یعنی نفت را زیر پای مردم لُر شهرهای: مسجدسلیمان، گچساران، پلدختر، دهلُران خارج کردن و پولش را در اصفهان و تهران و یزد و...خرج کردن! قومگرایی یعنی نفت در بلادلُرنشین باشد اما پالایشگاه و پتروشیمی و صنایع شیمیایی در تهران، تبریز، اصفهان و شیراز باشد! قومگرایی یعنی کُهگیلویه روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکند اما فقیرترین استان ایران است! قومگرایی یعنی آب کوهرنگ بختیاری را به کویراصفهان منتقل کنند ولی خود مردم با تانکر آب میخرند! قومگرایی یعنی سالی 12 میلیارد مترمکعب آب از لُرستان به خوزستان میرود اما 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است! قومگرایی یعنی متراژ تمام شهرکهای صنعتی لُرستان به اندازه یک شهرک صنعتی یزد نیست! و این سیاست نژادپرستان است که سالهاست با تغییر جای متهم و شاکی برای تزریق حس گناه به مردم تحت ستم خود را اهل حق و مردم معترض را پان و قومگرا مینامند تا زمینه سرکوب آنها را فراهم آورند تا با راحتی بیشتر، ثروت آنها را چپاول کنند.


  • ولایت بختیاری چگونه تجزیه شد؟؟؟

    اقوام ساکن در ایران هرکدام از نظر اداری در محدوده سرزمینی سکونتگاههای خود اقوام تشکیل شده و از این جهت از نظر اداری آنها خود را اداره میکنند و در این راستا دارای صداوسیمای استانی برای حفظ زبان و فرهنگ، آموزش زبان مادری و همبستگی استانی هستند وحتی پیشرفتهای اقتصادی هم داشته اند مثل آذربایجان وکردستان!ولی متاسفانه سرزمین بختیاری بین چندین استان پراکنده شده و هیچکدام ازاین استانها حقوق اجتماعی_اقتصادی آنها را به رسمیت نمیشناسند (اصفهان،مرکزی،خوزستان،چهارمحال بختیاری).تشکیل مجدد استان بختیاری هرچند در ابتدا شاید مشکلات زیادی داشته باشد اما در طولانی مدت مزایای زیادی هم از نظر نهادینه کردن دموکراسی در ایران و حتی حفظ محیط زیست و پایداری سرزمینی ایران خواهد داشت. چنددهه است که بحث تاسیس استان بختیاری کمابیش از جانب برخی همتباران روشنفکر دنبال میشود. هم اکنون بیش از هر زمان دیگری بستر مطرح کردن این ایده فراهم شده است. اگر قضایای محیط زیست را بعنوان عنصر جدایی ناپذیر از فرهنگ لر را پیگیری کرده باشید متوجه خواهید شد که بعد از تجزیه خاک بختیاری بین چندین استان در راستای نابودی و مرگ این شاخه از مردم لُر اینبار این عنصر فرهنگی زیستی مردمان لُربختیاری بیش از هرزمان دیگری مورد تهدید قرار گرفته و علاوه بر چشم‌داشت بیشتر به《خاک بختیاری》《انتقال آب》و《سد سازیها》باعث تشدید روند نابودی اقتصادی_زیستی لُرهای بختیاری شده است. نقشه ای از سال 1800 میلادی از ولایت بختیاری موجود است که توسط《هوتم شیندلر》نقشه کشی شده است! دراین نقشه حدود ولایت بختیاری شامل کل استان بختیاری و چهارمحالش به اضافه شرق لُرستان (الیگودرز و ازنا و دورود) وشهرهای شمال وشرق خوزستان وهمچنین منطقه لنجانات، فریدن، خوانسار، گلپایگان ومیمه اصفهان میشود! این نقشه موقعیت سرزمینی لُربختیاری را در ۲ قرن پیش نشان میدهد و خودبخود گویای نقش وجایگاه عنصر بختیاری در تحولات سیاسی_اقتصادی وخصوصاً نظامی 200 سال پیش است! اما چرا این گستره جغرافیایی تجزیه وبه استانهای همجوار ضمیمه گردید وچه شد که بخش باقیمانده هم از عنوان استان بختیاری محروم ماند؟باید در نوع تعامل جامعه بختیاری با حکومتهای قاجار وپهلوی مورد ارزیابی قرار داد! بختیاری در بهار 1288 شمسی بعنوان نیروی اصلی وارد مبارزه برعلیه استبدادمحمدعلیشاه گردید وشجاعت بختیاری مهمترین عامل سقوط استبداد بود. قوای بختیاری در نبردهای انقلاب مشروطه با شکست《قوای سالارالدوله》و《ارشد الدوله》و《محمدعلی میرزا》که عده نیروهای آنان تا 30 برابر بختیاری میرسید استعدادنظامی خود را به نمایش گذاشت!فتح تهران وحاکمیت بختیاری که از صفویه به بعد بعنوان نیروی بالقوه که مُترصَد تاسیس سلسله پادشاهی بختیاری در صحنه سیاسی ایران بوده زنگ خطر را برای بازیگران این صحنه به صدا درآورد! آنان از روح دموکراسی خواهی《سرداراسعدبختیاری》که تمایلی برای تحقق این خواسته تاریخی نشان نمیداد بشدت خرسند بودند و زمانیکه 6 ماه بعد رهبر بختیاریها در جنبش مشروطه خواهی در اوج قدرت با کمال ناباوری از مسند حاکمیت کناره گیری نمود آن بازیگران ذکرشده نفس راحتی کشیدند! ایران همیشه توسط《شاهان غیرایرانی》اداره میشد و دستیابی لُربختیاری بعنوان یکی از ایالات ایران به تاج وتخت، زنگ خطر جدی را برای بازیگران سیاسی خارجی_داخلی بصدا در میآورد. به هرحال بختیاری از هوای آلوده صحنه سیاست گریزان بود. بختیاری به زادگاهش بازگشته بود وقدرت را با همه دلبستگیهایش وا نهاده واحمدشاه را با بازیگران پیرامونش تنها گذاشت. غافل از آنکه در پستوی امارتهای تهران وشاید هم در پشت دیوار سفارتخانه های دُوَل صاحب نفوذ خوابهای تلخی را برای شجاع مردمان لُربختیاری دیده اند! مشروطیتی که آنهمه جوان رعنای بختیاری برای اسقرارش جان شیرین فدا کردند کمکم به بیراه میرفت وگروهی از رجال طرفدار روس و انگلیس چاره را در《حذف نام بختیاری》حتی در دستنوشته هایشان میدیدند!دستنوشته های خائنانه که امروزه مبنای تاریخنویسی جاهلان این عرصه شده تا آنجا که مستبدین و دلالان از راه رسیده را مشروطه طلب میخوانند و درحق رهبران واقعی انقلاب سخت بی مهری روا میدارند این جماعت تاریخ ناخوانده! 11 سال زمان لازم بود تا از دل دموکراسی مشروطه خواهی شخصیت مستبدی چون رضاخان میرپنج بیرون بیاید. یک دیکتاتور تجددخواه! معلوم نیست چگونه تجدد ودیکتاتوری باهم سازگار میشوند؟ ماهیت رضاخان را باز بختیاری زودتر از دیگران شناخت!آخربختیاری صاحبخانه است و هر مهمانی را بهتر از دیگران میشناسد. علیمردان بختیاری حالا برای رهایی وطن عزم مبارزه کرد وحماسه سفیددشت را در تاریخ بنام بختیاری ثبت میکند ولی افسوس که خیانت و خودزنی برخیها به شکستش می انجامد و اینچنین بود که ولایت بختیاری به نقشه قبلی تجزیه شد واستان کوچک چهارمحال بختیاری از آن باقیماند! برای《محال اربعه》هویت من درآوردی چهارمحالی تعریف کردن و جالب اینکه چهارمحالی را رقیب بختیاری فرض کردند و نهادهای تصمیم‌گیری و فرهنگی را در اختیار آنها قرار دادند! غافل از آنکه میان《هویت قومی》و《هویت شهری》فرق بسیاری است! قومیت ریشه در تاریخ دارد وشهروندی اصلاً اینگونه خصلتی ندارد! البته حاکمیت خان سالاری وحکومت استبدادی مظالم بسیاری را بر چهارمحالیها و بختیاریها تحمیل کرده بودند و یکسری واکنشهای چهارمحالیها درمقابل بختیاریها در واقع از نظر روانشناسی《عقده گشایی》بود. رژیم پهلوی برای مقاصد شخصی و انتقامجویی از برخی سران بختیاری این سرزمین وسیع را به استانی کوچک و کم اهمیت کاهش داد! تجزیه ایالت بختیاری بخاطر《جنبه های سیاسی》صورت گرفته و صرفاً برای سهولت در امور مدیریت نبوده کما اینکه انتخاب شهرکرد (دهکرد) بعنوان مرکزبختیاری که در آخرین نقطه بختیاری قرار گرفته و کاملاً دور از دسترس بختیاریها میباشد گواهی است بر این مدعی! البته معلوم نیست گناه من بختیاری چیست اگر بر فرض خانی از رهگذر حاکمیت دیکتاتوری زمانش گناهی روا داشته که آنهم بنابر مقتضیات آن حاکمیت تاریخی بوده است! و حالا که بختیاری جمعیتش را بیش از 10 میلیون تخمین میزنند یک استان بنام خودش ندارد و سرزمینش را در استانهای مختلف پراکنده‌اند حتی در استان خودش چهارمحال بختیاری که همه داشته های فرهنگی، تاریخی، آیینی وحاکمیتش متعلق بخودش است برخی درپی تکه کردنش هستند! دراین استان همه آیینها، باورها و داشته های فرهنگی از آن بختیاری بوده و مهاجران زمان رضاخان (قشقایی وفارس) صاحبخانه شده گرچه بیش از این درحق صاحبخانه محجوب (از نظر فرهنگی) ناسپاس باشند. البته که بی مهری چند مسئول تازه به دوران رسیده درحق یکی از کهن ترین اقوام هیچ تاثیری بر مالکیت بختیاری بر استانش ندارد! اما تغییر نام استان چهارمحال بختیاری به استان بختیاری نه تنها یک ضرورت بلکه یک مطالبه مشروع وقابل پیگیری است که با همت وتلاش جامعه بختیاری وهمراهی مسئولان دولت و مجلس قابل حصول است. اما برای حفظ تاریخ وفرهنگ نه تنها باید واژه نامفهوم چهارمحال وچهارمحل را که تغییرنام استان چهارمحال بختیاری به استان بختیاری نه تنها یک ضرورت بلکه یک مطالبه مشروع وقابل پیگیری است که با همت وتلاش جامعه بختیاری وهمراهی مسئولان دولت و مجلس قابل حصول است. اما برای حفظ تاریخ وفرهنگ نه تنها باید واژه نامفهوم چهارمحال و چهارمحل را که اینک دیگر وصله ناجوری مینماید در پیشوند نام بختیاری از نام وعنوان استان بختیاری حذفش نمود بلکه باید تلاش نمود کل سرزمینی را که ولایت بختیاری مینامند دوباره به این استان ضمیمه نمود مگر نه این بوده که با توطئه خائنانه رضاخان این منطقه تجزیه شده است تا که گسست فرهنگی وتاریخی در میان قوم لُربختیاری ایجاد گردد غافل از آنکه《هویت عنصر بختیاری ریشه در اعماق تاریخ دارد》ونه تنها در هیچ فرهنگی هضم نمیشود بلکه همه فرهنگها وهویتهای پیرامونی اش را در خودش هضم مینماید.



آخرین مقالات