سه شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

تاریخ مشترک لرها

علاوه بر تمدن عيلام اولين تمدني كه در فلات ايران از لحاظ باستانشناسي مورد تاييد قرار گرفته و آن را ميتوان به يك ملت مخصوص منتصب داشت، تمدن عصر مفرغ است كه در لرستان كشف گرديده است از طرفي ملتي هستند كه با عيلامي ها خويشاوندي داشته اند(دياكونوف، تاريخ ايران باستان،ص42و43).

تاریخ مشترک لرها

كشفيات باستانشناسي و آثار وشواهد پيدا شده از انسان هاي پیش از تاريخ با قدمتي چهل هزار سال در سرزمين هاي لرنشين حكايت مي كند(مركز پژوهشهاي فرهنگي موسسه انتشارات اميركبير، 1384 و امان الهي،ص24 و25). سرزمين هاي لرنشين در دهها هزار سال پيش وارد فرهنگ پارينه سنگي و دوره گردآوري خوراك شده اند. اين موضوع را كاوشهاي باستانشناسان بر مبناي آثار و ابزار سنگي در غارهاي اطراف شهر خرم آباد(رجوع کنید به تاريخ خرم آباد؛ فريد قاسمي) و غار پبده در سرزمين بختياري(ايران از آغاز تا اسلام، گريشمن،ص 10) و غارهاي باستاني جنوب كرمانشاه به خوبي به اثبات مي رساند. حدود 10 تا15 هزار سال پيش مردم لرستان هنر نقاشي را بر صفحه وصخره كوههاي لرستان(تمام بلاد لر) آغاز نمودند اين تصاوير و نقاشيهاي موجود دركوه هوميان وميرملاس در كوهدشت و غار دوشه چگني در خرم آباد اين نظر را ثابت مي كند (سهرابي، 1385 ).

 

مردم لرستان(تمام بلاد لرنشین) در هفت هزار سال پيش از ميلاد به دوره روستا نشيني، خانه سازي و توليد محصولات كشاورزي و دامي و اهلي كردن جانوران وحشي مشغول بوده اند اين ادعا را آثار يافت شده از تپه هاي پُشتكوه (ايلام كنوني) و تپه موسيان منطقه دهلران، تپه بُزمرده، علي كش و...كه مورد كاوش باستان شناسان خارجي قرار گرفته است ثابت مي كند. مردم لرستان در حدودپنج هزار سال پيش از ميلاد وارد تمدن شهرنشيني شده اند. آثار و نام شهرهاي خايدالو، ماداكتو ، دره شهر، مهرگان قدك، سيماش، آوان، انشان، انزان، تپه چغامیش و آثار راه ها، پل ها سد ها، دژها و بناهاي تاريخي همه بيانگر درستي اين ادعاست (سهرابي،1385).

جان كورتيس در اين مورد چنين مي گويد: حدوداً از 7500 سال پيش از ميلاد حيوانات توسط انسان اهلي شده و گندم و جو كشت شد، بنابر اين به تعداد جوامع ساكن بويژه در كوههاي زاگرس و گنج دره نزديك كرمانشاه افزوده شد. از اواخر هزاره هشتم پيش از ميلاد اشياء سفالي را مختصري روي آتش حرارت مي دادند، كمي بعد از اين تاريخ است ظروف سفالي منقوش رنگين ساخته دست انسان در مناطقي چون تپه گوران در لرستان و علي كش پديدار شدند. سفالهاي تپه گوران اولين سفالهاي منقوش ايران محصوب مي شوند كه تاريخ آنها به 6900 سال پيشاز ميلاد مسيح مي رسد(جان كورتيس،1385، 17).

از ساكنان نواحي لُرنشین مي توان به عيلاميان(3000 تا 559 ق.م) اشاره كرد كه در نواحي لرستان، پشتكوه(ايلام)،خوزستان، بختياري، كهگيلويه وبوير احمد و بخشهايي از استان فارس كنوني زندگي مي كرده اند و همزمان و نيز پس از آن كاسي ها در لرستان سكونت داشته اند(دياكونوف،ص120و121).

گريشمن، تقسيمات حكومتي عيلاميان را شامل ايالتهاي ماسباتيك يا ماسباتيس(مطابق با محدوده پشت كوه لرستان يا ايلام كنوني) سيماش(مطابق با قسمت هايي از شرق اصفهان و گلپايگان كنوني) شوش(مطابق با خوزستان كنوني)انشان( قسمتهايي از خوزستان، اصفهان و فارس كنوني) وكربيانه(استان لرستان كنوني) عنوان كرده است(مركز پژوهشهاي فرهنگي موسسه انتشارات اميركبير، 1384).

دكتر محمد معين در فرهنگ فارسي ذیل عيلام آورده است كه كشوري بود در قديم شامل خوزستان، لرستان، ايلام، و كوههاي بختياري و از شهرهاي مهم آن خايدالو در جاي كنوني خرم آباد بود(فرهنگ معين، جلد5،ص1224). عيلام ناحيه اي كهن شامل خوزستان، لرستان(پيشكوه وپشتكوه) و كوههاي بختياري امروزي، حدود آن از غرب رود دجله از شرق فارس، از شمال راه بابل به همدان و از جنوب خليج فارس و بوشهر بوده است، عيلام داراي تمدن مهم و خاص خود بوده است(جان كورتيس، ايران باستان به روايت موزه بريتانيا، ص15). علاوه بر تمدن عيلام اولين تمدني كه در فلات ايران از لحاظ باستانشناسي مورد تاييد قرار گرفته و آن را ميتوان به يك ملت مخصوص منتصب داشت، تمدن عصر مفرغ است كه در لرستان كشف گرديده است از طرفي ملتي هستند كه با عيلامي ها خويشاوندي داشته اند(دياكونوف، تاريخ ايران باستان،ص42و43). در ناحيه لرستان در مغرب ايران در دره هاي مرتفع جبال زاگرس، آثار تمدن باستاني به چشم مي خورد كه مشخص ترين آن صنعت فلز كاري بخصوص مفرغ است. از قبوري كه در نواحي لرستان كشف شد، آثار مفرغي به دست آمد كه نشان ذوق وسليقه آن مردم در ساختن اشكال گوناگون است و سبك و شكل آنها به كلي با ديگر آثار باستاني خاور نزديك متفاوت است(ويليام كاليكان،1385،ص7).

قوم كاسي با رفتاري صلح جويانه برتري خود را بر ديگران ثابت كرد و در قرن هفدهم قبل از ميلاد سلسله اي در بابل بوجود آورد كه با قدرت و استحكام عجيبي تا قرن دوازدهم پيش از ميلاد حكومت مي كرد(همان منبع، ص9). در ميان آثار مفرغي لرستان به مجسمه تمام قد مردي بر خورد مي كنيم كه از لحاظ مشخصات بدني شباحت زيادي به تيپ بدني و قيافه امروزي مردم لرستان دارد. پروفسور گريشمن به شرح آن پرداخته و آن را خداي نگهبان شهر(دو-سو-تير-كاري) معرفي مي كند كه مربوط به معبد"توما اينا"TOMA-INA در شهر(بورسه-سه-سو) بوده و مربوط به هزاره اول قبل از ميلاد است كه در پشتكوه لرستان (ايلام كنوني) بدست آمده است. مجسمه مردي بلند بالا و باريك اندام با چشمهاي درشت و از حدقه در آمده را نشان مي دهد، بيني اودرشت ، راست و كشيده است و صورت او را تحت شعاع خود قرار داده است، مجسمه سري كوچك و كلاهي كوچكتر دارد. گونه هاي او برجسته و چانه اي باريك وريشي نوك تيز دارد. تيپ و شكل ظاهري اين اثر نمونه هاي زيادي از تيپ بدني مردمان لر امروزي را نشان مي دهد(سهرابي، لرستان و قوم كاسيت،ص167). حتي طرح ونوع لباس اين مجسمه شباحت زيادي به لباس مردان لر(شال وستره) دارد.

همچنين گريشمن در ميان اشيائي كه در معبد سرخ دُم لُری كوهدشت كشف شده است به يكي از سپرهاي اين مجموعه اشاره مي كند و مي گويد بر روي آنها سر انسان هايي نقش شده است كه در همه آنها ابروها خيلي پيوسته است و بيني برجسته و بزرگ، گونه ها بر آمده و لبها باريك است . به احتمال زياد اغلب مردم امروز لرستان را بايد بازمانده اقوام كاسي دانست(همان منبع، ص168).

سرزمين هاي لُرنشین در دوران تاريخي مختلف قبل و بعد از اسلام تا زمان صفويه كه اولين تقسيم بندي ها به وجود آمد وحدت خود را حفظ كرده بودند، پس از صفويه و در هر دوره تاريخي بخشي ازسرزمين هاي لرنشين از ساير مناطق جدا شده است(كه شرح آن در مقاله علل بحران هويت لر، نوشته سليمان ميرزاپور آمده است).

- گذشته تاريخي سرزمين هاي لرنشين تقريباً در دوره هاي مختلف تاريخي از دوران باستان تا زمان صفويه مشترك بوده و مناطق لک زبان امروزي نيز جزئي مهم و سرنوشت ساز از اين پيكره بزرگ بوده اند. به عنوان مثال كريم خان زند كه از لرهاي لك زبان بوده و در متون مختلف تاريخي هويتي جداي از لر نداشته است بطوريكه دكتر پرويز رجبي در كتاب كريم خان و زمان او قبيله زند را از لرهاي لك به شمار مي آورد (رجبي، 1378، 32).همچنين دكتر مير حيدر در بيان انتقال پايتخت به شيراز در زمان زنديه چنين مي گويد: در زمان زنديه پايتخت از شمال شرقي به جنوب(شيراز) منتقل شد واين بار نيز، عامل گروه ملي مسلط كه لرها بودند بر ساير عوامل پيشي گرفت (ميرحيدر، جغرافياي سياسي، ص151).

بعضي از نامهاي كاسيان امروزه در سرزمين هاي لرنشين متداول اند، اشي نام كاسي بوده و امروزه نام اشه بر روي زنان لر است. همچنين منطقه كاسيو در حوالي خرم آباد قرار دارد. جالب اينكه رشنو نام خداي عدالت در تمدن كاسيت بوده و امروزه طايفه اي به همين نام در بين مردم لُرزبان وجود دارد. همانگونه كه ذکر شد بیشتر باستانشناسان بر اين باورند كه اقوام كاسي از اجداد مردم لرستان مي باشند و با توجه به موارد گفته شده مي توان گفت كه كاسيان سالها و بلكه قرنها پيش از ورود اقوام پارت، پارس و ماد وارد فلات ايران شده اند و در لرستان اطراف آن ساکن شده اند، پس مي توان گفت قوم لر نه ماد و نه فارس بلکه از نژاد لر (كاسي و ایلامی )هستند.

البته ذکر اين نكته نيز ضروریست كه هیچ قوم، طایفه و مردمي وجود ندارند كه نژاد آنها دچار اختلاط و دگرگونی نشده باشد.

منظور از فرهنگ همان جنبه غير بيولوژيكي انسان است كه تمام دستاوردهای انسان و آنچه را كه در نتيجه زندگي اجتماعي آموخته مي شود در بر ميگيرد. به ديگر سخن فرهنگ راه و روش زندگي و تمام تجربيات يك قوم و يك ملت است، بر اين اساس فرهنگ از اجزاي گوناگوني چون نظام سياسي، اقتصادي، اجتماعي، ديني، موسيقي و هنر، آداب و رسوم، زبان، ارزش ها، ابزار و فنون و غيره تشكيل شده است(امان الهي، 1384 ،9).

 

فرهنگ را زاييده آن بخش از تراوشهاي ذهن و فراورده هاي فكري مردم مي شناسند كه دربر گيرنده فلسفه وهنر، ادبيات وآيين هاي جا افتاده وديرپا و آميخته با سرشت افراد و دودمان هاي يك جامعه ميباشد. فرهنگ بيشتر جنبه آفرينش، ديرندگي معنوي، ذهني و بنيادي است. آثار ساده و ابتدايي كه بر ديواره غارها كنده شده و بر قبرهاي باستاني نقش بسته و ابزاري كه روي آنها نقش هايي ديده مي شود و نشانهايي كه از رقص ها و آداب و رسوم نخستين يا اقوام نخستين و غارنشين و بيابانگرد بدست آمده همه گوياي اين مطلب است كه فرهنگ مردم دانشي است گرانبها كه به ما واگذار شده است(شادابي، 1377، 9).

 

 موسيقي

 

قوم كهنسال كاسيت در كنار هنر هاي همچون ساخت مفرغ، نقاشي هاي نخستين ديواره غارها و سفالينه ها علاقه وافر به حركات موزون نمايشي و موسيقي داشته است نمونه آن تصوير قطعه سفالي از هزاره چهارم پيش از ميلاد مكشوفه از لرستان است (سيف زاده، 1377، ص5). قطعه سفالي كه از كاسيها در هزاره سوم پيش از ميلاد در كوهستان هاي زاگرس به دست آمده است تصويري از سه انسان در حال رقص در نزديكي چادرها و كلبه ها نشان داده است كه بسيار شبيه به رقص امروزي لرهاست. در لرستان در هزاره اول پيش از ميلاد سرپرچم مفرغي مشبكي بدست آمده كه جزء مجموعه پروفسور زاره در موزه لوور محفوظ است. در داخل دايره اين سرپرچم رقص دست به دست چهارنفر با تركيب بندي بديع و ماهرانه اي نشان داده است.(همان منبع، ص8و9). مواردي كه ذكر شد همه و همه حكايت از اين دارد كه رقص دسته جمعي امروز مردم لر نه تقليدي از ديگر اقوام بلكه به يادگار از چند هزار سال پيش و از زمان كاسيان است. قرن ها قبل از اينكه پارت، پارس، ماد و يا هر قوم ديگري در فلات ايران بوده باشد.

 

در مورد تمايز موسيقي لري از موسيقي كردي ذكر چند نكته ضرورسيت:

موسيقي لري در دستگاه ماهور اجرا مي شود و موسيقي كردي در دستگاه شور. ذكر اين نكته ضروريست كه موسيقي مربوط به ترانه هاي لكي و قسمت هايي از جنوب كرمانشاه همه در دستگاه ماهور قابل اجراست. ترانه هاي چون : قدم خير، دايه دايه، بزران، كشگله شيرازي، كش طلا، بئنا بئنا از دستگاه ماهور هستند(موسيقي در فرهنگ مردم لرستان، ص152تا169).

 

موسيقي لري را مي توان در موضوعات زير تقسيم بندي كرد(سيف زاده، 1377):

 

- موسيقي و ترانه هاي غنايي وعاشقانه(قطار، سنگين سماع، هل پركه، دوپا، سه پا شانه شكي و اوشاري )

- موسيقي و ترانه هاي رزمي: الف: موسيقي بدون كلام حماسي(مقام سحري، مقام نقاره، مقام شاره را، مقام جنگه را، مقام سوارهو). ب: موسيقي با كلام حماسي (بميرم يا مرشدخاني، دايه دايه، دي بوه، جنگ دادآوه، كرمي) متاسفانه اشعار و ابيات دومقام ظفرسلطاني و كريم خاني فراموش شده و امروزه موسيقي آن در عزاداري برخي ايلات و عشاير غرب منطقه لرستان اجرا مي شود، البته ابياتي در مورد كريم خان توسط دختران لر كوهدشتي در ايام قديم به صورت نمايشي اجرا شده است.

- موسيقي وترانه هاي سوگواري (سحري، پاكتلي، چمري، شيوني، خريوي ،يارهو، ياري، هاناي ممدبگ، هاي دووت جان دووت، كريمخاني، ظفرسلطاني، طرز، گله خاك، هوره، مور،پاوه موري، رارا كه شامل رارا پيشكوه و رارا پشتكوه و رارا شيرازي مي باشد. در مورد رارا شيرازي اطلاعات نوازندگان مناطق لرستان از آن در حد نام و نشاني باقي است. شايد اين همان مراسم عزاداري موزوني است كه در برخي مناطق بختياري توسط زنان بنام دنگ دال اجرا مي شود).

- موسيقي و ترانه هاي فصول و موسيقي ترانه هاي كار (فصل بهار، پاييز كه شامل برزه كوهي، زنگول دار، شير دوشي، مشك زني،ماله ژيري، مراسم طلب باران

 

در مورد موسيقي هنگام شير دوشي به ابيات آن در بين لرهاي لك، فيلي و بختياري اشاره اي كوتاه مي شود.

 

لري فيلي

هي هاها مشگه/ دالكه مشگه/ صد منت رغو/ چل منت كشكه

 

لري لكي

هي ها مشگه/ دالكه مشگه/ صد منت روينه/ چل منت كشكه

 

لري بختياري

اي دايه مشگه/ اي جونم مشگه/ صد منت روغن/چل منت كشكه(فرهنگ مردم لرستان، 1377، ص30-33)

 

- موسيقي و ترانه هاي طنز كه كتاب پيشينه موسيقي لرستان به موارد زير اشاره مي كند: كاسمسا، هه ناوات، ا كمال، هه دز دز، گل بهار.

- سرودهاي مذهبي ( كلام ياري، كلام ياري يا دوازده امام، شهر بي صدا، كلام خان الماس لرستاني، كلام ياري)

 

 

 

 نتيجه گيري اين بخش

 

با توجه به موارد ذكر شده موسيقي لري احاطه زيادي بر جنبه هاي مختلف زندگي مردمان لر دارد و شايد بتوان گفت كمتر موسيقي در جهان وجود دارد كه اينگونه به كل مسائل زندگي افراد پرداخته باشد. گفتني است كه موسيقي لري با در نظر گرفتن كليت آن زيبا و همه جانبه و كامل است و جدا كردن بخشي از اين كل كاري عبث و بيهوده خواهد بود.

چنانكه استاد ايرج رحمانپور در جشنواره كمانچه فرمودند كه" موسيقي لري را اگر به پرنده اي تشبيه كنيم، لكي وبختياري بالهاي اين پرنده را تشكيل داده اند".

 

موسيقي لكي نيز جزئي از موسيقي لري و همچون ساير مناطق لُرنشین در دستگاه ماهور اجرا مي شود، اين در حالي است كه موسيقي قسمت بزرگي از كرمانشاه (جنوب آن) نيز در اين دستگاه اجرا مي شود، حل آنكه موسيقي كردي در دستگاه شور اجرا مي شود.

 

 لباس لري

 

لباس زنانه لري

در كتاب فرهنگ مردم لرستان لباس زنانه لري به شرح زير بيان شده است:

كراس:

تن پوش اصلي زنان لر پيراهن بلندي است از پارچه هاي گلدار و رنگي كه اندازه بلندي آن تا روي زانو مي باشد و آستين هاي بلند و گشاد دارد. بريدگي يقه آن بوسيله يك پولك كه اغلب يك سكه كوچك نقره اي است بسته مي شود.

 

كلنجه:

اين لباس نيم تنه، ركابي و بدون دكمه و آستين است. كه از مخمل مي دوزند و جلوي سينه آن را بوسيله سكه هاي نقره اي گوشه دار زينت مي دهند.

 

سرداري يا بالكل:

لباسي است كه بر روي پيراهن (كراس) مي پوشند از پارچه مخمل و معمولا قرمز كه اندازه آن تا سر زانو و آستين هايش تا زير آرنج بيشتر نيست. سراسينه ها و حاشيه جلوي آن را كرمك دوزي مي كنند، اين لباس بدون دكمه و جلوباز است.

 

يل:

نوعي كت مخمل است كه نو عروسان و زنان جوان آنرا از مخمل قرمز مي دوزند.

 

شاوال يا پاپوش:

اين شلوار را ازپارچه مشكي و محكم مخصوص مي دوزند. دمپاي آن تنگ و چسبيده و گاهي بريدگي چند سانتي متري آن بوسيله پولك و سكه اي بسته مي شود و به وسيله يك بند ضخيم آن را به كمر مي بندند.

 

آژييه: گيوه اي است مخصوص لرستان

 

سر وَن (گُلوَني) و كت kat ) ) نيز كه زنان لر به گونه اي خاص بر سر مي بندند (فرهنگ مردم لرستان،1377، ص100-102).

 

در مورد لباس زنانه لری بايد گفت كه لباس زنانه لرهاي بختياري با ديگر لرها داراي تفاوت هايي مي باشد، از طرفي لباس لري زنان لر لرستان حوضه نفوذ وسيعي در شمال وجنوب استان لرستان دارد. در يكي از اييات چل سرو به پوشش اين لباس برتن زنان لر اشاره شده است:

مي مي تو پيري/ گپت قپئائه/ سرداري مخمل/ و تو منائه

 

 

 

 لباس مردانه لري

 

اين لباس كه به شال و ستره موسوم است در از يك لباس شكل پالتو بلند تشكيل شده است كه تا زانو كشيده شده است و شالي كه به كمر مي بندند. همچنين كلاه نمدي و گيوه نيز از ديگر اجزائ لباس و پوشش مردانه لري به شمار مي رود.

لباس مردانه لري با همين مشخصات در بين لرهاي جنوبي (كهگيلويه، بوير احمد وممسني) مرصوم است، البته با اندكي تفاوت. همچنين اين لباس در بين مردم لر فيلي و لك مرسوم بوده و دليل ديگري بر رد ادعاي جدايي قومي لك از لر مي باشد. چرا كه لباس قومي مردم لك نيز چيزي جداي از لباس و پوشش ساير لرها نيست.

 

در مورد تفاوت هاي لباس بختياري با ساير لر ها بايد گفت كه لباس امروزي بختياري كه شامل چوخا، دبيت و.. مي باشد، همچنين كلاه فعلي قدمت چنداني ندارد. با بررسي مختصري از روي لباس مردان بختياري در نقاشي هاي سياحان فرهنگي و تصوير هاي بدست آمده آشكار مي شود كه به جزء شلوار و كفش گيوه، باقي اجزاي لباس همه دستخوش تغيير شده است (فصلنامه وِلات،شماره1،ص28). لباس مردان لر بختياري در اين تصاوير ونقاشي ها شباهت بسياري به شال و ستره ولباس ساير مردان لر دارد.

لباس يكي از نمادها ومولفه هاي لازم يك قوم يا ملت مي باشد و اگر در كنار ديگر مولفه هاي فرهنگي و داشته هاي ديگر يك قوم قرار گيرد به راحتي مي توان مردم آن قوم را از ديگر اقوام تمييز داد، لباس قوم لر متمايز از ديگر اقوام و حوزه نفوذي برابر با پراكندگي اين قوم دارد ومردم لر لک زبان نيز جدا از اين قاعده نيستند.

 

مردم لر( لک) به چه زباني سخن مي گويند؟

در تحقيق حاضر تاريخ، فرهنگ، موسيقي و لباس مردم لر مورد پژوهش قرار گرفت و همانگونه كه مشاهده شد هيچ تفاوتي بين مردم لک با ساير لرها وجود ندارد و اگر هم در هر كدام از شاخه هاي قوم لر تفاوت اندكي وجود داشته باشد، بايد آن را به حساب فرهنگ والا و كامل قوم لر گذاشت چراكه هر فرهنگ وسيعي چون فرهنگ قوم لر، داراي خرده فرهنگ هايي نيز مي باشد كه خاص هر منطقه است و آن فرهنگ كل به وسيله مجموع خورده فرهنگ هاي ناحيه اي سرپا مي ماند. اين بحث از طرف جغرافيدانان انساني و اساتيد علوم اجتماعي كاملا پذيرفتني است.

 

دوستاني كه سعي بر مقايسه زبان لكي با زبان كردي مي كنند، معمولا آنرا با گويش هاي كرمانشاهي و گويشهايي كه براي هر لر زبانی قابل فهم اند مقايسه مي كنند و كسي لكي را با زبانهاي اصيل كردي همچون : شكاك، كرمانج، زبان كردهاي عراق (سورانی ) و تركيه (زازا و کرمانج ) كه بيشترين متكلم را دارند، مقايسه نكرده است. اين در حالي است كه گويش مردم كرمانشاه بشدت از زبان لري تاثير پذيرفته است و كلمات زيادي از زبان لري به مردم اين منطقه وارد شده است.

 

دكتر عبدالرحمان شرفكندی پژوهشگر فقيد كرد بهتر از هر كسي به اين موضوع اشاره كرده است و در كتاب خويش (فرهنگ لغت كردی) به كلماتیی زيادی اشاره كرده است كه از زبان لري وارد زبان كردي (عموما كرمانشاه) شده است. كلماتي چون (دت: دختر)،(بان: بالا)....

كه با نگاهي به اين كتاب هر خواننده متوجه اين امر مي شود.

ذكر اين نكته نيز ضروريست كه موسيقي، مذهب و بسياري ديگر از مولفه هاي فرهنگي مناطق جنوب كرمانشاه با قوم لر همخواني بيشتري دارد و تاثيرات زباني نيز به دور از انتظار نيست.

از طرفي بحث لرستان عراق تا حدود بسيار زيادي ما را در اثبات لري بودن زبان لكي ياري مي كند. چرا كه زبان لرهاي عراق شباهت زيادي به لكي دارد. هرچند كه مردم لر عراق خود را لر كرد مي دانند و اين دور از انتظار نيست چرا كه آنان مدت هاي مديدي رابطه اي با لرهاي ايران نداشته و هر قوم يا طايفه ديگري اگر بود بدون شک در ساير اقوام كرد و عرب عراق اضمحلال ميشد و همين كه بر لُر بودن خود واقف و خواستار تشكيل واحد سياسي لرستان عراق را دارند بسيار خوشايند و مَسرت بخش است

يك دليل روشن ديگر بر لري بودن زبان لكي

حمدالله مستوفي مورخ قرن ۷ هجری زبان لري را فاقد ده حرف (ح خ ش ص ض ط ظ ع غ ق) ميداند (مركز پژوهشهاي فرهنگي موسسه انتشارات اميركبير، 1384 به نقل از مستوفي، 537و 538). در صورت صحت گفته بالا ذكر دو نكته ضروريست

- بسياري از اين حروف امروزه در زبان لري كاربرد دارد و قرنها پيش كاربردي نداشته است. زبان لري دچار چه تحولاتي شده كه تا اين حد تغيير كرده است؟

- تعدادی از اين حروف چون (خ) امروزه در گويش لکی نسبت به ديگر گويشهای لری كاربرد كمتری دارد و تا حد امكان كمتر استعمال ميشود. كلماتي مانند‌| دت (دختر)، شم shum ) شخم) ،گستنgesten))، هستن( hesten)  به معناي (خواستن)، هوتن   ( hoaten)  به معنای خوابيدن، لُت lut)  ) به معنای لخت، هواردن hoarden)  ) به معنای خوردن، تم (tum ) به معنای تخم و بذر و صدها مثال ديگر از اين دست كه در گويش لری فيلی و لكی وجود دارد.

 

 زبان و قوميت

حال بر فرض محال اگر زبان لكی را جزئي جدا از زبان لری بدانيم آيا اين امر لر بودن لک زبانها را نقض مي كند؟ خير ، چرا كه در تمام حوضه هاي فرهنگي، آداب و رسوم، شيوه زندگي، لباس، موسيقي ، باورداشت ها و ساير مولفه هاي فرهنگي مردم لک زبان با ساير لرها مشتركند.

 

ماكس درئو در كتاب جغرافياي انساني در مورد زبان و قوميت چنين مي گويد: پاره ای از گروهها با واسطه خصايص بدني از يكديگر متمايز مي گردند و اما به ندرت اتفاق مي افتد كه نژادها و زبانها بر يكديگر انطباق يابند، تا آنجا كه حيطه اين دو به طور معمول فاقد حواشي مشترك است. البته نزد پاره اي از اقوام ابتدايي مانند گروههايي كه به نژاد خويزان  (  khoisan ) تعلق دارند (هوتانتوتها و بوشمينها) اين انطباق مصداق مي يابد. ولي غالب اوقات چنان است كه شاهد هيچ انطباقي در اين زمينه نيستيم. در فضاي سرزمين هند آنجا كه شبه سياهان با شبه سفيدپوستها به همزيستي رسيده اند. برخي از سياهان مانند سينهاليهاي ساكن جنوب سيلان به زباني سخن مي گويند كه بيشتر به زبان سفيد پوستان خويشاوندي دارد زيرا كه ريشه آن در زبان هند و اروپايي است.

 

بسياري از عرب زبانان ساكن شمال آفريقا منشاء نژادي بربر دارند (ماكس درئو، جغرافياي انساني، 1371، ص92).

همانطور كه گفته شد لكي يكي از اصيل ترين گويشهايي است كه مردم لر بدان تكلم مي كنند و جدا از ديگر گويش های مردم لر نيست و شايد بتوان بر آن نام مادر زبان لري را نهاد. فراموش نكنيم كه زبان لري شمالي (لكي) تاثيرات زيادي بر همسايه هاي شمالي خود داشته و هيچ گاه نبايد اين امر را فراموش كرد.

 

منابع تحقیق

۱-سکندر امان الهی بهاروند. موسیقی در فرهنگ لرستان. نشر افکار.میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی کشور.۱۳۸۴

۲-سید محمد سیف زاده. پیشینه تاریخی موسیقی لرستان.انتشارات افلاک.۱۳۷۷

۳- مرکز پژوهش های فرهنگی.د موسسه انتشارات امیرکبیر. به سرپرستی معصومه ابراهیمی و پیمان متین.لرها اقوام ایرانی.۱۳۸۵

۴- سعید شادابی. فرهنگ مردم لرستان.انتشارات افلاک۱۳۷۷.

۵- بختیاری به روایت تصویر. فصلنامه ولات. سال اول. شماره اول.زمستان۱۳۸۲.

۶- پرویز رجبی. کریم خان زند و زمان او.نشر ندا.۱۳۷۸

۷- جان کورتیس. تاریخ ایران باستان به روایت موزه بریتانیا.ترجمه آذر بصیر.نشر امیرکبیر.۱۳۸۵

۹- ویلیام کالیکان. باستانشناسی و تاریخ هنر در دوران مادی ها و پارسی ها. ترجمه اسعد بختیار.ناشر پازینه.۱۳۸۵

۱۰- دیاکونف. تاریخ ایران باستان. مترجم روحی ارباب. انتشارات علمی و فرهنگی.۱۳۸۳

۱۱- رومن گریشمن. ایران از آغاز تا اسلام.انتشارات علمی و فرهنگی.۱۳۸۴

۱۲- محمد سهرابی. همایش توریسم لرستان .۱۳۸۵

۱۳- محمد سهرابی. لرستان و تاریخ قوم کاسیت. انتشارات افلاک.۱۳۷۶

۱۴- مسعود تقی نجات بختیار.لرستان فقط یک استان نیست. فصلنامه ولات.زمستان۱۳۸۵

۱۵- ماکس درئو. جغرافیای انسانی. جلد۱.ترجمه دکتر سیروس سهامی.انتشارات رایزن.۱۳۷۱

۱۶-میرحیدر. جغرافیای سیاسی.انتشارات سمت ۱۳۸۰.

 

 

 

در قسمت زیر توضیحاتی که آقای احد رستگارفرد در سایت لور در مورد زبان لکی داده اند که بسیار گویا و قابل تامل است:

 

پس از تفاوت های فراوان دستوری، یکی دیگر از مهم ترین تفاوت های آشکار زبان لکی با زبان کردی - که نظر این کمینه و دیگر دوستان را در مورد نیاز به تغییر گروه بندی لکی و هم گروه دانستن این زبان با زبان های لری و فارسی تایید می کند- ، تفاوت فاحش دستگاه و ساختار آوایی ی زبان لکی با زبان کردی - ی معیاری که بر اساس آن خط کردی تدوین گردیده است،- می باشد. در باب این تفاوت به اختصار باید گفت که :

 

1 - اختلاف و تفاوت بسیار آشکار و مشخص در تعداد آواهای موجود در دستگاه آوایی این دو زبان .

زبان لکی دارای 48 آوای صامت و مصوت است، حال آنکه زبان کردی نهایتا دارای 35 آوا است. عمده تفاوت موجود میان این دو دستگاه آوایی، از یک سو در تعداد بیشتر صامت های زبان کردی نسبت به زبان لکی است، و از سویی دیگر تعداد بیشتر مصوت ها در زبان لکی نسبت به زبان کردی است.برای نمونه تفاوت بیان صامت «ح»  حلقی در زبان کردی، علیرغم تلاشی که برای پنهان داشتن این شباهت دارند، بسیار شبیه همین صوت در زبان عربی است، حال آنکه ادای این صامت در زبان لکی هیچ گونه تفاوتی با ادای صامت « هـ » ندارد. یا وجود واکه ای همچون « ـــٌــ » در زبان لکی و فقدان آن در زبان کردی.

 

2 اختلاف و تفاوت در ساختار آوایی ی واژه گان این دو زبان.

برای نمونه در ساختار آوایی واژه گان لکی،

2 1 : در یک واژه، دو مصوت می توانند بصورت متوالی بیایند. مانند : بوض : پدر ، پئضر : پدر

2 2 : واژه می تواند هم با صامت و هم با واکه آغاز شود. آؤ : آب، خٍر : فدا، پیش مرگ

2 3 : واژه گان به ندرت به « ان » ساکن خاتمه می یابند. گؤن، جؤن : جان ، ژو : درد.

 

حال آنکه در کردی چنین نیست. البته این تفاوت ها بسیار بیشتر از این بوده و به همین موارد ختم نمی شوند، که در اینجا برای رعایت اختصار و پرهیز از اطاله ی وقت از ذکر همه ی آنها پرهیز شد

43 نظر

  • قدمت واژه《لُرستانات》

    واژه لرستانات در منابع مختلف معادل بلاد لرنشین یا لرستان بزرگ ( فیلی ، بختیاری و جنوبی ) آمده است مثلأ در کتاب زبده التواریخ ، جلد ۲ ، صفحه ۶۲۱ ، واژه لرستانات آمده است. کتاب زبده التواریخ از مهمترین وقایع نگاری نیمه نخست سده هشتم هجری ، شامل ؛ رویدادهای پس از مرگ تیمور گورکانی تا نیمه فرمانروایی شاهرخ تیموری، تألیف ؛ شهاب الدین عبدالله بن لطف الله خوافی یا بهدادینی ، مشهور به حافظ ابرو است که به سال ۸۳۳ متوفی شده است. همچنین شیخ بهایی در دیوانش یک شعری دارد با این عنوان:از لرستان یک لری زفت و کلان _ نوبتی آمد به شهر اصفهان.


  • قدمت واژه《لُرستان》

    لُرستان《Lorestan》در واژه نامه پازند موبد شهرزادی صفحه ۲۹۳ بعنوان جایگاه تمدن عیلام کهن با حاکم نشین خرم آباد معرفی شده است.


  • آیا پاکستان 10 میلیون لک دارد؟

    هنگام زلزله کرمانشاه در آبان سال ۹۶ کلیپی مجهول الهویه از زبان یکی از لکهای پاکستان!!! منتشر شد که این فرد ادعا میکرد در پاکستان ۱۰ میلیون لک وجود دارد!!! ولی جالب بود که برای ارتباط با همزبانانش انگلیسی صحبت میکرد!!! ده میلیون لک در پاکستان یعنی جمعیتی بیشتر از کل بلوچستان پاکستان و عجیب است که چنین جمعیتی تا امروز چرا مغفول و گمنام مانده است و در هیچ کتاب یا دایره المعارفی به آن اشاره نشده است؟؟؟ یا تأکید بر لک در《داغستان روسیه》که اصولأ زبانشان غیر ایرانی است و اگر در همین ویکی پدیای انگلیسی سرچ کنید در ابتدای مطلب تأکید شده که با مردم لک زبان ایران هیچ ارتباطی ندارند! یا برخی بدون ذکر هیچ سَند تاریخی ادعا میکنند کشور چِک در قلب اروپا ابتدا نامش لک بوده است!!! یا نژاد آنگلو ساکسُون در اصل آنگلو لَکسون بوده و استعمار انگلیس به دلیل دشمنی با لکها! آنرا تغییر داده است!!! یا هُومر شاعر پیش از میلاد یونان باستان که ۸۵۰ سال قبل از میلاد مسیح میزیسته است نام لک را در کتاب ایلیاد و اُدیسه آورده است! حالا هُومر ۳ هزار سال پیش ازقلب یونان باستان چطور با لکها ارتباط گیری کرده خدا میداند!!! یا رستم فرخ زاد فرمانده ایران در جنگ قادسیه لک بوده است! طبق متون ساسانی و تاریخ طبری رستم فرخ زاد در خراسان بزرگ سکونت داشتند و پدرش فرمانده کوست (ناحیه) شرق ایران بوده است.کوهسار نظری در تاریخ اسلام صفحه ۸۲ مینویسد: رستم فرخ زاد حاکم آذربایجان بود. حال سؤال ما از عزیزان اینست که چرا با ذکر موضوعاتی که هیچ سندیت تاریخی ندارند زمینه توهین و تحقیر خود را فراهم میکنید؟ این راسیسم و نژادپرستی چیزی جز تباهی روز افزون برای مردم جهان سومی ایران ندارد. تنها انسانیت مهم است.


  • لکستان مطلوب چه کسانی است؟

    یک نظریه پرداز کرد در کانادا در یک مقاله که به زبان انگلیسی است اذعان کرده که موضوع لک نقطه بحرانی ماست و برای نفوذ به قلمرو لرها باید روی لک متمرکز شد. پانکردها در نقشه های کذایی و جعلی کردستان بزرگ ، تمام بلاد لر نشین را تا بوشهر جزء کشور تخیلی خود فرض کرده اند. پانکردها با جنجال قومی و شانتاژ رسانه ای میخواهند از مردم لر ، سربازان پیاده خوبی برای خود تدارک ببینند و لرها را گوشت جلو توپ کنند. مردم لر کاملأ ایزوله هستند و مدیا ، تریبون و رسانه ندارند و به همین دلیل فشار رسانه ای روی آنهاست. بیشترین خطر هم برای لرها از جانب پانکردهاست که میخواهند از لرها به عنوان بازو استفاده کنند و در آخر آنها را فدای توسعه طلبی خود کنند. پانکردها با خیمه شب بازی ، لکها را که گویش شان به علت همجواری اندکی مورد هجوم کردی واقع شده را به عنوان اسب تروا قالب میکنند و از این تلرانس فرهنگی نهایت بهره را میبرند ولی لرها متأسفانه به همه چیز خوش بین هستند و در یک خواب عمیق به سر میبرند.


  • قضیه لکستان خودجوش نیست!

    قضیه لکستان خودجوش نیست و اتاق فکرها و دسیسه هایی پشت این قضایاست. اهداف پنهانی در این فتنه وجود دارد که تمامأ به ضرر خود لک زبانان است. از خیلی قبلتر رضاخان در کرمانشاه ، لکها را همراه لرها قتل عام میکند تا کردهای جاف عراقی را در سرزمین آنان ساکن کند. نسل کشی ، تبعید اجباری و تخریب برنامه ریزی شده چهره اجتماعی مردمان لر و اختلاف افکنی بین ایلات لر و تنش بین شهرها ، حاصل فعالیتهای استعماری است. سیاست تنش و تفرقه بین گروه های مردم لر در دستور کار قرار گرفته است. کانون این تفرقه و خود تخریبی لرها ، سایتها و کانال هایی است که دست پانها در آن هویداست. چطور است از مطالب اهل قلم که در جهت جدایی و کینه باشد حمایت میشود؟ چگونه افرادی که قلمشان در راستای افتراق و جدایی است حمایت رسانه ای و تبلیغاتی میشوند؟ ولی آنهایی که دم از اتحاد و همبستگی مردم لر میزنند متهم به برچسب منافق و تجزیه طلب میشوند؟ چطور از تفرقه و تفاوت میگویند اما از فقر و بیکاری و مهاجرت لرها حرفی نمیزنند؟ آیا با این تفرقه هایی که ما را به خود مشغول کردند هدفی جز نابودی ما دارند؟ اتحاد و همدلی عامل پیروزی است. ما چوب اهل قلمهایی را میخوریم که گوشواره از گوش برایشان عزیز تر است.


  • آناطولی جایگاه اصلی کردها

    در کتاب " تاریخ مردمان عرب " نوشته:دکتر آلبرت حورانی ، که توسط فرید جواهر کلام ترجمه شده است در صفحه ۱۴۱ مینویسد:جایگاه اصلی کردها کوه های آناطولی ترکیه بوده است. دکتر محمد معین در کتاب " فرهنگ فارسی " ، جلد سوم ، صفحه ی ۲۰۷۷ مینویسد:کرد یعنی عشایر چادر نشین یعنی گوسفند چران به مناسبت شبانی کردان. حمزه اصفهانی هم در کتاب سنی ملوک الارض و الانبیاء صفحه ۱۵۱ مینویسد:کرد یعنی بدوی یعنی رمه گردان.


  • عینیت یا توهُم؟

    تمام اعداد شمارش فارسی از هند گرفته شدند و لک هم واژه ای هندی به معنای صد است مثلاً هر صد کیندارکا در آلبانی میشود یک لک! واحد پول پاراگوئه گورانی است / واحد پول تاجیکستان سامانی است / واحد پول گرجستان لاری است / در ایالت اوترپرادش هند شهری بنام لک نو وجود دارد / در ایالت غور افغانستان شهری بنام لک است / در آفریقا کشور چاد شهری بنام لک دارد / در الجزایر شهری بنام اراک داریم / در اوکراین شهری بنام کرج داریم / در بوسنی شهری بنام بلوچ داریم ولی اینها بجز تشابهات لفظی هیچ ربطی بما ندارند. در اصل ۱۹ و ۲۰ قانون اساسی آمده که مردم هر قوم از حقوق مساوی برخوردارند و هیچکس بر دیگری برتری ندارد.


  • عبور و مرور ژنها

    ما فرزند خانواده خودمان نیستیم بلکه فرزند مردمان خودمان هستیم یعنی شما یک پدر و مادر دارید اما ۴ تا پدر بزرگ و مادر بزرگ دارید و اگر یک درجه برویم عقبتر میشود ۸ تا و یک نسل برویم عقبتر میشود ۱۶ تا و اگر ۱۰ نسل برویم عقبتر میشود ۱۰۲۴ تا !!! یعنی ۱۰۲۴ نفر نقش بازی کردند در پیدایش شما ! حالا اگر ۲۰ نسل به عقب برگردیم تعداد اون آدمها میشه ۱ میلیون و ۵۰ هزار نفر و شما ۱۰۲۴ نفر یا ۱ میلیون را هرگز در یک خانواده یا طایفه پیدا نمیکنید و به خاطر اینکه از لحاظ ژنتیکی اینقدر به هم نزدیک هستیم یعنی هر چه به عقب برگردیم این ریشه نژادی رقیق تر میشود. همچنین والدین ما هم خودشان دو تا پدر و مادر دارند و این تصاعدی میرود بالا. در درون یک خانواده نمیتوانید با خودتان ازدواج کنید و مجبورید بروید با همسایه ، شهرک یا شهرهای مجاور دنبال همسر آینده بگردید. اینگونه ازدواج میکردند و غالبأ از محیط خانوادگی خارج میشدند. وقتی شما نیازمند ۱۰۲۴ نفر باشید آن تعداد در مردم متفاوت است و هر چه به عقب میروید نیازمند افراد بیشتری میشوید. لذا صحبت کردن از اصالت نژادی و تفخر به طایفه و ایل و قوم آنهم در کشوری مثل ایران که پل میان شرق و غرب بوده دور از عقل است. تنوع و کثرت در اقوام مختلف و همچنین تفاوت های ظاهری خود گوای این مدعاست. خودمان را محدود و محصور کردیم به نام اسامی طوایف و تمام انرژی مان را صرف بحثهای پوچ و منسوخ شده میشود و به فکر تنها چیزی که نیستیم توسعه و پیشرفت شهرهایمان است در واقع ما مردم لر به جای شهر محور بودن ، طایفه محور هستیم و خودمان را به جای شهر و صنعت با طایفه معرفی میکنیم لذا تفاخر به طوایف برای ما مهمتر از آبادانی شهر و موطن مان است به همین خاطر مشکلات اقتصادی _ اجتماعی در بلاد ما خودنمایی میکند در واقع ما پیش از آنکه یک لر باشیم یک وند هستیم!


  • فقر بی هویتی می آورد

    لر ندانستن ناشی از خود کم بینی و ضعف اعتماد به نفس در مقابل دیگران است و فکر میکنند با این فرار هویتی مورد توجه و پذیرش جمع قرار خواهند گرفت ولی این گریز هویتی موجب کشف نقطه ضعف و تغییر نگرش دیگران به عنوان یک خود فروخته میشود. درمان خود کم بینی خود باوری است که با افزایش آگاهی حاصل میشود. عده ای از مردم لر وقتی در آباد کردن خرابیها خود را ناتوان می بینند ، وقتی تخریب فرهنگی لر را نمیتوانند احیا کنند ، وقتی اقتصاد را نمیتوانند بازسازی کنند ، وقتی نمیتوانند افتخارات گذشته را بازسازی کنند به دور زدن و پاک کردن صورت مسئله میپردازند و به دنبال هویتهای جدید خود ساخته و نو بنیاد میروند (بدعتهای نو ظهور نتوانستند هویت هزاران ساله خود را حفظ کنند حالا چگونه هویت جدیدی که نه تاریخی دارد و نه ریشه و سندی را بنا و نگهداری کنند؟) اگر وضعیت اقتصادی مناطق لر نشین سامان بگیرد همه لر میشوند. اگر امروزه لرها مثل زمان عیلامیان ، کاسیان ، علیمایید ، اتابکان لر بزرگ و کوچک ، زندیه و والیان لر فیلی نبض حکومت و اقتصاد را در دست داشتند و اگر در سایه اقتصاد خوب ، مشاهیر و دانشمندان لر زیاد میشدند الان هر لری افتخار لر بودن میکرد.


  • انکار هویت قومی موجب تحقیر میشود!

    آن زمان که کویر نشینان در فقدان آب ، سردابه هایشان مملو از کرم و لجن بود لرها از سخاوت چشمه ها و سرابها آب سرد و گوارا می نوشیدند همچنین وجود آثار و ابنیه باستانی در بلاد لر نشین نمایشگر وضعیت قابل قبول از رفاه و زندگی مطلوب لرهاست. انکار هویت قومی به معنی بردگی و بندگی است و نه دست آوردی دارد و نه موجب افتخار است بلکه بی شخصیتی و اسارت است. اینانی که بنده و بی شخصیت شوند به انسانهایی پسیو و متجاوز تبدیل میشوند و آنان در برابر ستم استعمارگران مطیع و سر به فرمانند و در برابر اقوام و هم تباران خود متجاوز هستند. در سایه چنین سیاستهایی بوده که افراد گمنامی تبار قومی خود را انکار میکنند و رو در روی همتباران خود قرار میگیرند. بی شک وقتی یکی را چون از شاخه ای میبرند و سپس روی شاخه ی دیگری پیوند میزنند این شاخه بی ریشه چون میخواهد زنده بماند راه خدمت به دیگری را برمیگزیند چرا که او پشتوانه ای درتبار اصلی خود ندارد. وقتی او در موطن خود راهی برای بالندگی نمی یابد به بیگانه خواهی روی می آورد.


  • سونامی ثبت ملی در زاگرس

    برساق ( borsagh ) نوعی نان مخصوص است که از آرد گندم ، شیر و زیره درست میشود و در تمام استانهای لرستان ، کرمانشاه ، همدان ، ایلام و کردستان عمومیت دارد. عربها به آن بقسمات و سنندجی ها آن را برساق ( به کسر ب ) میگویند. احتمالأ برساق از باسلق مراغه که آن هم نوعی نان شیرینی است گرفته شده است حالا چرا باید یک نوع شیرینی که در کل شهرها و استانهای غربی عمومیت دارد فقط به علت زیاده خواهی برخی به دروغ بنام برساق لکی معرفی و ثبت ملی شود؟ درحالیکه در همین کرمانشاه از قدیم الایام برساق درست میکردند! اساسأ این چه سونامی است که هر چه در زاگرس است باید بنام لکی ثبت ملی شود؟ مثلأ دستگاه دوخت گلونی در تبریز است حالا چطور برخی عشایر ادعای آنرا میکنند درحالیکه گلونی در بین تمام مردم حوزه زاگرس متداول است و هزاران عکس تاریخی گواه این مدعاست. اصلأ دولت باید در ثبت ملی بسیاری حدود را رعایت کند چون هدف از ثبت ملی حفظ یک اثر و نگهداشت آن است و مردم غرب کشور این را بد برداشت کردند و در یک سونامی که اخیرأ مد شده هر چیزی که مشترک است یا مربوط به قوم خاصی نیست را بدون هیچ سند قطعی ثبت ملی میکنند که خود عامل بسیاری تنشها و ناراحتی هاست.


  • دستبرد تاریخی پانکردها

    دستبرد تاریخی کردها: تجربه نشان داده نخبگان ملتهای نو پدید یا ناحیه گرایان سیاسی که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم برای آفرینش ملت نداشته اند ناگزیر به جعل تاریخ و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده اند و به آفرینش قهرمانهای ملی پرداخته اند ؛ نخبگان و روشنفکران کرد در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کردها ناگزیر به خلق قهرمان ملی شده اند. پانکردها صلاح الدین ایوبی را قهرمان ملی معرفی میکنند اما نمیگویند که بیشتر سپاهش ترک بودند یا او بیشتر دلبستگی به اسلام داشت و او هیچگاه آنگونه که در تحلیل نخبگان معاصر کرد بازتاب یافته خود را کرد ندانسته است. نمونه دیگر کریم خان زند است که کردها او را قهرمان ملت کرد مینامند!!! شگفتا که سلسله زندیه را قاجارها که مورد پشتیبانی دو ایل بزرگ کرد یعنی اردلان و مکری بودند ، نابود کردند. زندیه توسط ۲ ایل کرد اردلان و مکری نابود شد ( دکتر مجتبی مقصودی ، همگونی جمعیتی و توسعه ملی در ایران ، صفحه ۱۴۲ ).


  • زند عشیره ای از قوم لُر

    میرزا ابوالحسن غفاری کاشانی درکتاب《گُلشن مراد》صفحه ۳۵ آمده: طایفه زند شُعبه ای از الوار (لُرها) است / نُصرت نظمی درکتاب《دلاوران زند》مینویسد: لطفعلی خان زند لُر است و ایل زند مابین اراک و ملایر است / دکتر عبدالحسین نوایی درکتاب《کریمخان زند》صفحه ۳۵ ذکرمیکند: زند اصالتاً از محال پری و کمازان ملایر و متعلق به طوایف لُر بود / دکترعلی اصغر شمیم درکتاب《ایران در دوره سلطنت قاجار》صفحه ۲۷ مینویسد: کریمخان زند با افراد ایل زند از ایلات لُر و از خاک بختیاری به شمال خراسان انتقال یافته بود / در کتاب تتمیم تاریخ نگارستان صفحه ۴۱۶ آمده: کریمخان زند از لرهایی بود که در حوالی ملایر ساکن بودند و لرها او را《کریم توشمال》میخوانند / در کتاب تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان صفحه ۴۶۳ آمده: زند نام طایفه ای است از لرهای فیلی که در قلعه پری از توابع ملایر سکونت داشتند / در کتاب تاریخ گُلشن مُراد صفحه ۴۸۵ آمده: بعد از آن قاطبه ایل زند و دیگر طوایف الوار (لُرها) در میدان درب دولتخانه شاهی تجمیع و... / در کتاب صدر التواریخ صفحه ۱۲ به لُر بودن کریمخان زند اشاره شده است: موسس این سلسله کریمخان زند از الوار فیلی (لُرهای فیلی) که در محدوده قلعه پری ملایر سکونت داشتند / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حماسه کویر》صفحه ۱۵۶ مینویسد: کریم توشمال از لُرهای قریه پیری و کمازان از توابع ملایر بود / دکتررضا شعبانی درکتاب《هزار فامیل》صفحه ۵ آورده: وقتی لُرهای بختیاری در اصفهان شورش کردند ابراهیم شاه، یکی از فرماندهانش بنام کریمخان لُر را ماموریت داد که به اصفهان برود تا با زبان خوش، لُرها را به اطاعت درآورد چون زبان لُر را لُر میفهمد! / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حضورستان》صفحه ۲۲۰ مینویسد: دوبار مُرتضی قُلیخان افشار پسرشاهرخ خان و هادی خان منسوب آقاعلی بیرون آمدند و با الوار (لُرهای) طرفدار لطفعلی خان زند جنگ کردند و او را به شهر مشهد راه ندادند تا او به طرف قائنات درخراسان جنوبی رفت درسال ۱۲۰۵ هجری / محمدهاشم آصف در《رستم التواریخ》چندبیت که بنام کریمخان است آورده: زهی عاقل غیر عالم لُری _ زبَردست فرمانده پُرخوری / اگرچه لُری صادق و ساده بود _ ز نامردی و ننگ آزاده بود / درکتاب《کُرزه بُر طایفه ای از زند》صفحه ۱۷۵ آمده: کلیتاً ایرانی خالص که نژاد آنها تاکنون باقی است تیره و ایلات مختلفه الوار (لُرها) هستند که در بلاد ایران، خاصه در نهاوند و بروجرد و غیره متفرقند! درهمان کتاب آمده که زندها لباس لُری میپوشند / درکتاب《تاریخ ایران باستان تا امروز》ترجمه ؛ کیخسرو کشاورزی صفحه ۲۹۹ آمده: کریمخان زند رهبر عشیره ای از لُرها بنام زند بود که در منطقه حوالی ملایر میزیست / دکتررضاشعبانی در《تاریخ سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره زندیه》صفحه ۱۱۲ مینویسد: جمیع مورخانی که درباره زندیه سخن گفتند بر این نکته مُذعِنند که ایل زند از طوایف لُر است و ظاهراً مناطقی که ایلات لُر ساکن بودند از زمانهای قدیم، قبل از ورود آریاییها مسکون و دارای تمدن بوده است در واقع میتوان لُرها را یکی از قبایل بزرگ ایران به حساب آورد که در بخش وسیعی از فلات ایران استقرار دارند / دکترعباس اقبال آشتیانی در《تاریخ مُفصل ایران》صفحه ۷۳۹ زند را از ایلات لُر برمیشمارد.


  • وارونگی واقعیت به کدام انگیزه؟

    ابوالفضل بیهقی نویسنده‌ تاریخ بیهقی در سده ۵ هجری میگوید:《تاریخ به راه راست رود که روا نیست تحریف و تبذیر در آن!》احمد ابن فضلان در سده‌ ۱۰ هجری به همه کاتبان و مورخان سفارش کرد:《دروغ ننویسید که روزی حقیقت بر ملاء میشود!》از همین‌رو بود که پیشینیان به درستی دریافتند《ماه هیچگاه پشت ابر نمی ماند و زمستان رفته و روسیاهی به زغال می ماند》اما شگفت آنکه در جهان امروز که «عصرارتباطات» است‌ برخی گمان میکنند با دستکاری در تاریخ، میتوانند پیشینه و هویت بسازند و مردم را فریب دهند.چندی پیش پُستی در اینستاگرام خواندم که لکی کاملترین زبان دُنیاست! و دارای ۳۰ هزار واژه است درحالیکه عربی فقط ۷ هزار واژه دارد! این درحالی است که لکی قواعد مُستقل ندارد و دستور زبانش از فارسی تقلید شده و یک موسسه بین المللی و انستیتو زبانی نیست که لکی را زبان معرفی کرده باشد حتی لکها نمیتوانند از ۱ تا ۱۰ به لکی بشمارند و اکثر کلمات کلیدیشان برگرفته از فارسی و عربی است مثلاً برای کلمات: حقوق / اتصال / اقتصاد / اخلاق / هویت / استقلال / ساعت / توضیح / جامعه و...چه معادلهایی در لکی دارند؟ یک زبان حداقل باید تا حدودی استقلال داشته باشد درحالیکه لکی ۸۰% کلماتش تلفیقی از فارسی وعربی است. اما عربی به عنوان کاملترین زبان بیش از ۱۲ میلیون کلمه دارد و نیم میلیارد نفر به آن صحبت میکنند و ششمین زبان سازمان ملل است. زبان انگلیسی ۶۰۰ هزار کلمه دارد و زبان بین المللی است. دیکشنری فرانسوی لاروس بیش از ۱۳۰ هزار لغت دارد و ۲۰۰ میلیون نفر به آن صحبت میکنند و زبان رسمی ۳۰ کشور است. زبان فارسی بیش از ۷۰ هزار لغت دارد. بازتاب اینگونه گزارشها از روی ناآگاهی است و هر نوشته ای اگر سند و مدرک معتبر نداشته باشد مورد شک و تردید است و نویسندگان آن رسوا خواهند شد!


  • پلاستیک سازی

    از دیگر دروغهای شاخدار که متأسفانه از سوی همین افراد زودباور و ساده لوح در گروهها و کانالهای تلگرامی دست به دست میشد این بود که: لرهای بختیاری اصالتاً کرد هستند! جالب اینکه برخی افراد ناآگاه این ادعای صد درصد کذب را باور کرده اند و در دورهمی های مجازی به آن استناد میکنند!《دزدان هویت》ازحدود یکصد سال گذشته تاکنون برای جعل هویت مناطق لُرنشین اقدامات راهبردی زیادی انجام دادند که متأسفانه تاحدودی هم موفق بوده اند. کردی سازی استانهای ایلام (لُرستان پُشتکوه) و کرمانشاه که محل زندگی لرهای لک و مینجایی میباشد و نیز راه اندازی《رادیوکردی》در استان کرمانشاه، در سالهای پیش از انقلاب را میتوان دراین چارچوب تحلیل و تفسیر کرد.تجزیه طلبان که در دهه های اخیر به دنبال جداسازی استانهای کردستان و آذربایجان غربی بودند؛ حالا دیگر چند سالی است که به خیال واهی خود میخواهند لُرستان را هم ضمیمه کردستان بزرگ کنند.چندی پیش دریکی از کانالهای تلگرامی عکسی از《پل کشکان چگنی》واقع در شهرستان چگنی منتشر شد که در پایین آن نوشته شده بود: پل کشکان واقع در《کردستان جنوبی!》بر اثر القائات و تبلیغات پیدا و پنهان پانکردها در استانهای کرمانشاه و ایلام در دهه های اخیر نسلی《خود کردپندار》پا به عرصه گذاشته که کاملاً به پیشینه تاریخی و قومی خود پشت پا زده و هویت هزاران ساله خود را انکار می کند!


  • سوریه چگونه درگیر جنگ قومی شد؟

    قبل از وقوع بهار عربی، کمتر کسی تصور میکرد سوریه که به واسطه امنیت بالا در میان کشورهای منطقه به یکی از《قطبهای گردشگری》تبدیل شده بود؛ روزی با این سرنوشت شوم دست و پنجه نرم کند. لحظه ای به این احتمال فکر کنید که این ایجاد نفرتهای قومی، زبانی، شهری و...که روز به روز ما را از یکدیگر دورتر و متنفرتر میکند؛ هدفمند باشد و پشت این تفرقه انگیزی های پیش پا افتاده اتاق فکری داخلی یا خارجی وجود داشته باشد. در متنی میخواندم که در سوریه و چند سال قبل از شروع ناآرامیها، خیلی نامرئی اما به صورت مداوم، به اختلافات قومی، مذهبی، شهری و حتی طایفه ای در این کشور دامن زده میشد. اخبار و شایعاتی پخش میشد که خیلی راحت باعث اختلاف مذاهب یا قومیتها یا حتی ساکنان شهرهای مختلف میشد. مثلاً یک روز شایع شد پزشکی کُرد تبار، مردم قبایل عَرب را مسموم کرده و یکبار شایع شد راننده ای از شهر حُمص پانزده مسافر اهل حَلب را به داخل دره فرستاده و خودش از اتوبوس بیرون پریده است و بسیاری از این اختلافات که به صورت هدفمند و با استفاده ابزاری از ناآگاهی برخی نیروهای داخلی به آن دامن زده میشد. وقتی جنگ داخلی به راه افتاد ناگهان همه این اختلافات و کینه ها و نفرتها سر باز زد و تسویه حسابها همسایه به همسایه، شهر به شهر، دین به دین، مذهب به مذهب و قوم به قوم شروع شد. اندکی تامل کنید؛ چقدر این آینده شبیه وضعیت کنونی ماست!!! این اقدامات تفرقه انگیز در نهایت موجب ایجاد فضایی ناایمن برای خانواده، جامعه و نسلهای بعدی ما خواهد شد.


  • هتل روآندا

    کشور《روآندا》در آفریقاست و از دو قبیله سیاهپوست《هوتو》و《توتسی》تشکیل شده است. استعمارگران بلژیکی و فرانسوی که روآندا را استعمار کرده بودند برای اینکه به راحتی کشور روآندا در تحت تسلطشان باشد و قدرت بومیان را توسط خودشان و بدون هزینه دفع کند بینشان تفرقه انداختند. آنان عمداً به توتسی ها که جمعیتشان کمتر بود بیشتر توجه میکردند و به آنها گفتند که شما قدی بلندتر ، پوستی روشنتر و استخوان بندی کوچکتری دارید! و به تیره پوستان هوتو گفتند این موضوع حتی در شناسنامه ها هم بروز کرد و باعث کینه هوتوها شد! در صورتی که هر خارجی که به《روآندا》می آمد هیچ فرقی بین تُوتسی و هُوتو نمیدید و امکان تشخیص سخت بود. تا قبل از حضور استعمارگران بلژیکی و فرانسوی رابطه توتسی و هوتو دوستانه بود و فرهنگ و عقاید درهم آمیخته و یکسانی داشتند ولی القائات استعمارگران بلژیکی و فرانسوی موجب غرور توتسی شد و با خروج بلژیک در ۱۹۶۲ میلادی چند سال بعد وحشتناک ترین وقایع قرن ۲۰ میلادی به وقوع پیوست و در سایه بی تفاوتی سازمان ملل متحد ۸۰۰ هزار توتسی به دست فاشیستهای هوتو نسل کُشی و قتل عام شدند که مُسبب آن فقط منافع استعمارگران بلژیکی بود. فیلم《هتل روآندا》ساخته《سیدنی پولاک》در مورد نسل کشی توتسی هاست. جنگ همیشه با شعارهای خوب و قشنگ شروع میشود اما پایانی تلخ برای همه دارد.


  • جشنواره اقوام لرستان!!!

    مصطفی رباطی: با روی کار آمدن سرپرست جدید اداره ارشاداسلامی جشنواره اقوام لرستان بصورت زنجیری در شهرهای لرستان برگزار میشود و آنچه که از این نام برمی‌آید و احتمالاً مسئولان برگزاری این جشنواره هم در پی آن‌اند که این مفهوم را در ذهن مخاطبان و مردم نقاط مختلف لرستان جا بیندازند، که لرستان از نظر این آقایان از چند قوم مستقل تشکیل‌شده و هر قوم نیز آداب، سنن و رسوم خاص خودش را داراست!!! برای باز شدن موضوع ابتدا باید تعریفی از «قوم» ارائه شود؛ دانشمندان علوم اجتماعی و جامعه شناسی تعاریف مختلفی از قوم ارائه داده‌اند، اما تقریباً اکثر آن‌ها نظیر ماکس وبر، آنتونی دی اسمیت، کوپر، مک لین و...بر روی این تعریف از قوم و قومیت اشتراک نظر دارند که «گروه‌هایی که از لحاظ زبان، مذهب، رنگ، پوست و نژاد با گروه‌های دیگر جامعه تفاوت داشته باشند، گروه‌های قومی قلمداد می‌شوند.» با توجه به این تعریف می‌بایست گروه‌هایی را دارای یک قومیت خاص بدانیم که از نظر نژاد، زبان، مذهب، آداب و رسوم و سایر شاخصه‌ها متمایز از سایر گروه‌های جامعه باشند!!! حالا آیا در لرستان مردم از نظر نژادی، زبانی و مذهبی از هم دیگر متمایزند و تفاوت دارند؟ در جواب می‌توان گفت که مردم لرستان دارای مشترکات تاریخی، فرهنگی و مذهبی بوده و هزاران سال است که با اتحاد و همبستگی در بزنگاه‌های مختلف تاریخی در کنار هم بوده و هستند. تمام آداب‌ و رسوم این مردم اعم از سور و سوگ (دوات و پُرس)، موسیقی و...مثل هم است، به عنوان مثال در حوزه موسیقی و آواز از گذشته‌های دور تاکنون رسم بر این است که یک خواننده در لرستان برای گرم کردن صدای خود ابتدا یک بیت «علیسونه» می‌خواند و سپس آهنگ‌هایی نظیر «بزران» و «کشکله شیرازی» و...را اجرا می‌کند؛ به همین دلیل این موسیقی قابل خط‌کشی و جدایی نیست، آمیختگی و درهم تنیدگی مردم لرستان به‌قدری زیاد است که در سایر حوزه‌های اجتماعی نیز این خط‌کشی‌های مُغرضانه و جعلی جواب نمی‌دهد و عملی نیست! از نظر مذهبی که نیاز به گفتن نیست و همه مردم لرستان شیعه هستند؛ یکی از دوستان رسانه‌ای در بیان عشق لرها به خاندان پیامبر می‌گفت: «کل دنیا را بگردند یک لُر سُنی مذهب پیدا نمی‌شود، حال‌آنکه سید اهل تسنن زیادی در ایران و خارج از کشور وجود دارد.» ازنظر زبانی و دایره واژگانی نیز مردم لرستان اشتراکات زیادی دارند؛ البته برخی تنوع زبانی را با تفاوت زبانی به‌ عمد یا به سهو اشتباه می‌گیرند و از این حیث معتقد به تفاوت زبانی مردم لرستان هستند! برای رد این نظر مثالی ساده می‌زنم، گِردی صورت را در نظر بگیرید، همه شاخه‌های زبانی قوم لر به سر می‌گوییم «کَیلُه»، به دماغ می‌گوییم «پِت» به زبان می‌گوییم «زوو» به دهان می‌گوییم «دَم، گُپ» به دندان می‌گوییم «دِنو»، به چانه می‌گوییم «زِنج» و...از نظر نژادی هم مردم لرستان هیچ تفاوتی با هم ندارند، به این معنی که از ظاهر و قیافه افراد مشخص نمی‌شود که او مینجایی یا ثلاثی و یا لک است. بر پایه تعریفی که از «قوم» شد، به‌عنوان نمونه می‌توان «ترکمن‌ها» را یک قوم نامید چون این مردم از نظر زبان، آداب و رسوم و مذهب با سایر گروه‌های قومی در کشورمان متفاوت هستند! از همه مهم‌تر اینکه ترکمن‌ها از نظر قیافه و نژاد نیز ویژگی‌های خاص خود را دارند و فرد غیرترکمن به راحتی در میانشان قابل شناسایی است!حال آنکه مردم لرستان دارای این تفاوتها و تمایزها نیستند و نه‌ تنها از نظر شکل و قیافه و نژاد که از نظر آداب و رسوم و حتی مذهب نیز مثل هم هستند و عامل تنوع زبانی در استان که این روزها افراد قوم ساز دارند روی آن مانور می‌دهند اتفاقاً یکی از نقاط قوت قوم لر محسوب می‌شود و اما لباس مورد استفاده مردان در جشنواره اقوام لرستان معمولاً «شال وسِتِره»، لباس زنان «کُلنجه و کُت و گلونی»، بازی محلی «دال پلان یا دال پران»، غذاهای محلی هم «ترخینه یا کشکینه» و موسیقی هم بیشتر موسیقی‌های فولکلور و قدیمی است؛ به عبارتی آنچه که در این جشنواره به عنوان لباس، غذا، موسیقی و بازی محلی نشان داده می‌شود، میراث مشترک همه مردم لرستان است و مُختص به قبیله و ایل خاصی نیست!!! به همین دلیل نامیدن این جشنواره به‌عنوان «جشنواره اقوام» ظلمی آشکار به مردم لرستان و اقدامی زیان‌بار برای وحدت آحاد جامعه در این استان است. به دور از همه تعصب‌های قومی و قبیله‌ای اگر بخواهیم از نظر علمی و مستدل به موضوع نگاه کنیم و تعاریف دانشگاهی و آکادمیک را مبنا قرار دهیم، در لرستان اقوام نداریم! یک قوم داریم و آن‌هم هزاران سال است که «لُر» نامیده می‌شود. به‌عنوان یک لُریاتی به دست‌ اندرکاران《جشنواره اقوام در لرستان》پیشنهاد می‌شود نام جشنواره را به《جشنواره قوم لر》یا《جشنواره بومی_محلی لرستان》و یا هر نام دیگری تغییر دهند؛ دیگر این‌که گفته می‌شود قرار است پاییز امسال نخستین «جشنواره دانشجویی فرهنگی هنری اقوام ایران‌زمین» با همت جهاد دانشگاهی لرستان برگزار شود، در این خصوص نیز بهتر است گروه‌های هنری و فرهنگی لرستان تحت یک عنوان و در قالب یک گروه منسجم و هماهنگ به اجرای برنامه بپردازند! یادآور می‌شود《خط‌کشی جامعه》ممکن است در کوتاه‌مدت منافعی برای افراد «قوم ساز» که به دنبال رسیدن به مطامع سیاسی هستند، داشته باشد ولی این موضوع در درازمدت باعث ایجاد تنش‌های اجتماعی و تنازعات قومی می‌شود! تنش‌های قومی خطرناک‌ترین نوع کشمکش‌هاست و مردم دنیا به‌ویژه《کشورهای جهان‌سومی》خاطرات خوبی از این نوع تنش‌های قومی ندارند! یقیناً «قوم سازی» باعث تنش و تنازع قومی خواهد شد.


  • رنگ همدلی: اسحاق عیدی

    مدتی است در لرستان آهنگی ناساز و ناخوشایند گوشها را آزار میدهد. مقوله ای که نه تنها کارساز نیست و نتیجه ی مثبتی به بار نخواهد آورد ، سهل است تکیه کردن بر آن و تکرار کردن آن بسیار مخرب و ویرانگر است. و آن بحث جغرافیایی قومیتهای ساکن لرستان است. تأسف بیشتر آنجاست که این مقوله نه متکی به راهکاری دلسوزانه است ونه بیانگر یک واقعیت مثبت تاریخی است. یعنی درست همان مسئله ای که دشمنان ایران و مردم این سرزمین برای ایجاد نفاق سالهای سال است برنامه ریزی کرده اند تا بتوانند با گل آلود کردن دایره ی همبستگی ما ، بهره های شوم ااستعماری خود را هر یک به، نوبه ی خود کسب کنند. این نفاق افکنی که متأسفانه مانند بلایی بنیان کن سعی دارد ریشه ی همبستگی ملی ، قومی و هویتی ما را دچار تفرقه کند. و چه بسا کسانی که در همین سرزمینی در گشودن و باز کردن این سیل بنیان سوز همدست و همراه آنان گام ببرمیدارند. عده ای ناخودآگاه و عده ای با آگاهی. دشمنان ما هر روز تیرهایی از کمان کینه و خودخواهی و شهرت به تسلط به منظور بهره گیری و بهره کشی رها میکنند! هدف آنان در این تیراندازی پاره کردن و از هم گسیختن ، بند و بندهایی است که ملت ما سالهای سال با فدا کردن و جان فشانی و بذل اندیشه و تفکر آن را با رشته هایی از جان و مال خود بهم بافته است ؛ بندی محکم که تاریخ از آن به نام بند و پیوستگی ایرانی و ایران نام میبرد. مردم لرستان دیرینه سالهایی است با نسبتی یکدست و عقایدی یکسان برادر وار در کنار هم دل نشین ترین هم زیستی را داشته اند. چه آنزمان که بسیاری کوچ نشین و سرپناه آنان سیاه چادر بود و چه روزگاری که یکجانشینی جای خود را به کوچ ، گاه به گاهی داده است. در این گیر و دار ، آنچه در این زمین تجلی روشنی داشت زنگی یکدست و به دور از چند رنگی بوده است. پوشیدن ستره و کلنجه در سراسر لرستان مرسوم است و یکپارچه پختن نان ساجی و دوشیدن شیر ، در همه جای این سرزمین رنگ و بویی همسان دارد. مراسم عروسی و عزا به گونه ای در میان مردم لرستان برگزار میشود که گویی یک خانواده در سوگ نشسته است و دست افشان مراسم سور است. ترانه ها و آوازها در سراسر لرستان یک ریتم دارد. اگر با زبان لری اجرا شود یا با زبان لکی. شعرای این سرزمین با این دو زبان شعر سروده اند ، اشعارشان به گونه ای است که همگی آن را نه با گوش بلکه با گوش جان میشنوند و با آن تاریکی درون را میشویند و می زدایند. مردم لرستان فرزندان یک پدر هستند. پدری مهربان به نام لرستان. پدری که در دامن خود به فرزندانش درس همبستگی ، درس برادری ، درس با هم بودن و یکی بودن را آموخته است. در سراسر لرستان عروس را سوار بر تلمیت به خانه ی داماد میبرند به همین نام. در مراسم عروسیزنان هلهله زنان ترانه سیت بیارم یا دام بی یی را سر میدهند ، به همین دو نام. در سراسر لرستان مراسم ناف بری مرسوم است به همین نام. در سراسر لرستان تابوت را ترم(به فتحه ت ) مینامند. با همین واژه یکدست. آنچه که در این روزها نقل مجالس است تصوری است ناشی از دوگانه بودن دو زبان لری و لکی است. دو زبانی که از یک خانواده زبانی زاییده شده اند و دارای بن مایه ای واحد هستند و دستور زبان و واژگان مشترک بسیار دارند و تنها اختلافشان تلفظ برخی ضمایر شخصی و آوایی است. اگر اختلافاتی دیده میشود این اختلافات ناشی از گونه گونه لهجه ها و گویشهایی چندگانه در میان مردم لر و لک است نه اختلاف در بن مایه. بافت دستوری این دو زبان به شکلی است که نمیتوان آن را سبب ساز افتراق دانست. چه شده است؟ و چرا باید این افتراق جزیی را به پهنه ی کلیت همبستگی قومی تعمیم دهیم؟ و یکی را بر دیگری رجحان داده و برتر به حساب آوریم؟ اگر لکی را زبان میدانیم و واقعیت هم دارد لری هم زبان است. هر یک در جای خود قرار دارند و جای یکدیگر را اشغال نکرده اند. اثبات وجودی هر یک نیاز به لگدکوب کردن دیگری نیست. برای اثبات زبان بودن یا لهجه بودن لکی و لری شایسته نیست حقایق را نادیده بگیریم و اثبات ادعای خود را در نفی وجودی دیگری به حساب آوریم. این دو زبان دو برادر هستند ، سالهاست در کنار هم مهربانانه زیسته اند و بالیده اند. این دو برای استقرار و استمرار خویش ، مکان یکدیگر را تصرف نکرده اند. آن هم تصرف عدوانه. من به عنوان یک پیر معلم این نکات را که میتواند در پهنه ای گسترده تر مورد بحث قرار گیرد ، عرضه داشتم. توقع آن است سخنانم در این نوشتار که ناشی از دلسوزی است مورد عنایت و توجه کسانی قرار گیرد که در این راه گام برداشته و سخنانی بر زبان، رانده و مطالبی را به رشته ی تحریر درآوردند. با هم برادر باشیم اگر با دو زبان سخن میگوییم میتوانیم یکدل باشیم ، همان یکدلی کهنی که از اجدادمان به ارث برده ایم ؛ هزینه ای ندارد. یکدلی بوی یک رنگی میدهد ، بوی برادری میدهد. یکدست باشیم. خانه ی دل هایمان را برای پذیرایی یکدیگر باز بگذاریم. با هم الیسونه و بزران و سیت بیارم بخوانیم ؛ با هم اشعار میرنوروز ، ملاپریشان و ملامنوچهر را زمزمه کنیم. ترجمان و بیانگر دردها و شادی های یکدیگر باشیم. چه با زبان لری و چه با زبان لکی نیازی به مترجم نداریم. چراغ خانه هایمان را با نور مهربانی ‌و برادری روشن نگاه داریم.باغ دلهایمان را نه با آب ، آبرو و حتی با اشکهایمان آبیاری کنیم ، ثمر بخش تر است. عصای دست یکدیگر باشیم. وتم ( vetem) یا گوتم ( gotem) چندان تفاوتی با هم ندارند. دست حنا بسته ی عروس هایمان را سوار بر تلمیت (talmit) ، هلهله زنان به خانه ی دامادهایمان ببریم. اجازه دهیم خورشید دوستی و مهربانی در سپیده دم زایش سرزمین لرستان همچنان دل و جانمان را نور باران کند. باهم باشیم نه بر علیه هم. این مقاله در شماره ۳۶۵ سیمره ( ۲۱ شهریور ۹۷ ) چاپ شده بود.


  • ایجاد خود ویرانگری بین لرها دسیسه کیست؟

    گروهکهای سایبری پانکرد ، زاگرس ما را بخاطر کم کاری و عدم درک درست از نیازهای روز و عدم شناخت دقیق از جامعه لر ، به جولانگاه جعل تاریخ برای آفرینش هویت کردی تبدیل کرده اند!!! حتی اگر تمام مردمان زاگرس خود را به میل آنان کرد بدانند مطمعنأ اینها مجوز کافی برای همسویی با پژوهشگران و محققین تاریخ نمیدهند و هویت ۱۰۰ % لری اکثر بلاد زاگرس همچنان برای یک پژوهشگر تاریخ روشن است! جریان منحط پانکردیسم با توطعه و خلق واژه جعلی و تازه ساخت لکستان که نخستین بار توسط نویسندگان پانکرد مطرح شده ، سعی نموده اند جنبش مردمی جامعه لر را گرفتار " درگیری های درونی" خود ( خود تخریبی ) کنند تا از آن طرف فرصت کافی برای تحریف تاریخ ، کردسازی در کرمانشاه و ایلام و نابودی هویت لری مردمان ایلام داشته باشند!!! ایلام سرزمین لرهای فیلی ( لک ، مینجایی و ملکی ) ایت و بهتر است جوانان آگاه لر با درایت بهتری گام، در راه اتحاد بگذارند چرا که جامعه لر نه رسانه دارد ، نه تریبون دارد ، نه حزبی و نه بودجه ای و این جامعه فقط محتاج جوانان اندیشمند و متحد است. ای لرستان نام تو آرام جان بنده است _ از وجود عطر روح ات این جهان آکنده است / ای سرای پهلوانی و دلیری ، بی گمان _ در تمام روزگاران دشمن ات بازنده است.


  • نگاه موزه ای به فرهنگ

    نگاه موزه ای و آکواریومی به فرهنگ: به نظر میرسد که قوم بازی و لباس و لهجه به رخ کشیدن ها که تأکید بر تمایز است از نوعی نگاه موزه ای و آکواریومی به فرهنگ ریشه میگیرد. عده ای دوست ندارند مردم لر را که یکسان و یکدست هستند را متحد و در کنار هم ببینند. مردمی که زبانی هم خانواده دارند و لباسی کمابیش یکسانی میپوشند و غذاهایشان یکی است و از همه مهمتر خاطره ها و دغدغه هایی مشترک دارند. دریغا که برخی روشنفکر نماها در افتادن به دیگ حلیم از هول حلیم پیشتاز بوده اند. ایکاش همه پانها دست از نگاه موزه ای به لرستان بردارند و بر یکسانی ها و اشتراکات بیشتر متمرکز شوند چون جنجالهای قومی کمکی به توسعه لرستان نمیکند.


  • شانتاژ رسانه ای علیه لُرها

    پانکردها اقدام به برپایی صفحات متعدد به نام لک میکنند و محور کارهایشان برپایه توهین و تخریب شکل گرفته است. توهم همه کرد پنداری باعث شده همه جوره در سرنوشت ما دخالت بیجا کنند. باید کلاف ادعاهای بدون سند و مدرک را از حقیقت تاریخی بیرون آورد چون توهم خود برتر بینی نتیجه ای جز تنفر و تعصب ندارد. برخی از لکها هم چند شبه و تحت تأثیر جعلیات و گنده سازی های رسانه ای پانکردها هویت خود را باخته اند و با انتشار نگارشات مسموم کننده ، مخرب و ناهنجار اقدام به نفرت پراکنی و تخریب میکنند که متأسفانه آثار سفاهت و تشعشع حماقت در مطالبشان هویداست. براستی چرا لکها تمامی مطالباتشان را فقط از لرها میخواهند؟ مگر فقط در لرستان زندگی میکنند؟ چرا اسمی از کردها نمیبرند؟ چرا از بی توجهی دولتها نمیگویند؟ بر علیه لرها شانتاژ رسانه ای و فضاسازی میکنند چون لرها در مقابل توسعه طلبی و پروژه کردسازی تمام قد ایستاده اند. هویت طلبی که بر مبنای دروغ ، تحریف تاریخی و توهین به دیگران شکل و فورم بگیرد عاقبت خوشی هم ندارد. پان لکها هیچگونه دیالوگی را بر نمی تابند و خود سانسوری آنها حاصل منفعت جویی است. آنها متشبث به طناب پوسیده مغالطات هستند و فقط ادعاهای بدون سند و مدرک تاریخی میکنند که از نظر تخیلی و فانتزی شاید حرفشان درست باشد اما از نظر علمی و تاریخی حرف آنان شبیه طنز است.


  • قوم سازها

    متاسفانه گروهی حمایت شده، سعی دارند قومیت تازه تاسیس شده به نام لک را به قومیتهای ایران اضافه کنند! چطور میشود قومی در هیچ کجای تاریخ نامی نداشته باشد، اسمی ازش برده نشود ولی به یکباره ظهور کند؟ و ادعای فرهنگ و تاریخ لُر و کُرد را کند؟ اولین بار در اواخر صفویه در کتاب《مُنتخب التواریخ نطنزی》ص 53 از طایفه لک در شمار طوایف لُر نام برده شده و قبل از صفویه هیچ اثری از لکها دیده نمیشود! لک یک واژه شمارش هندی به معنی《ده هزار》است که برای شمارش طوایف لُر و کرد استفاده میشده و در هیچ کجای تاریخ نامی از قومی بنام لک برده نشده است! درکتاب《کوچ نشینان ایران از عصر عَتیق تا دوره مُدرن》نوشته دکتر دانیل تی پاتس، صفحه ۲۴۸، لک به عنوان واحد شمارش خانوار آمده است! تنها جایی که لک به کار رفته شده در متون تاریخی اشاره به شمارش بوده است مثلاً طایفه بیرانوند از قوم لُر《دو لک》جمعیت داشته یعنی 20 هزارنفرجمعیت! پس از ورود اسلام و نبردنهاوند در 21 هجری بسیاری از عشایر حجاز در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُر و کرد روی آنها تاثیرگذاشت. براساس《دانشنامه جهان اسلام》ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی اَبودلف سردار مامون عباسی است که همراه《احمد عبدالعزیز》چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداخته بودن حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را《دلفیان》یا《دلفانیان》میخواندند. بعد از دلفان، بزرگترین ایل بیرانوند است که طبق گفته هنری راولینسون که حدود 160 سال پیش به لرستان سفر کرده از قول میرزا بزرگ حاکم لرستان در ص 153 سفرنامه نوشته: طوایف باجلان و بیرانوند یکقرن پیش (255سال پیش) از نواحی موصل کوچ کرده و اینجا پناهنده شده اند مالیات سنگینی نمیپردازند اما در عوض 1500 اسب دراختیار حاکم میگذارند! خود بیرانوندها طبق شجره نامه شان معتقدند از نسل هجالی (مُحَرَف حجازی) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال و سلسال هم جد مردم سلسله است که شامل طوایف: حسنوند / کولیوند / یوسفوند / و غیاثوند است. ابودلف نیای دلفان / سلسال و خدر نیای حسنوند و کولیوند و یوسفوند و غیاثوند / هجالی هم نیای بیرانوند است و اصلاً اسم خود شهرها گواه بر این قضیه است. حالا پانلکها با جعل تاریخ میخواهند نسب سازی کنند اما هیچ کتابی قبل از صفویه نیست که نام لک درآن باشد. جالب است که نام اصلی ابودلف که جد ایل دلفان است《هاشم بن محمد الخزالی》مُلقب به ابودلف بوده و این نشان میدهد خزایی های نهاوند که از دلفان (مسقط الراس لکها) به نهاوند مهاجرت کردند با دلفانیها همریشه هستند و از نسل ابودلف هستند باقی طوایف لُر هستن که با گذر زمان و کوچ لکها به موطنشان تحت تاثیر زبان لکها قرار گرفتند مثل رشنوها ، سلاحورزیها ، امیریها ، ساکیها ، سیاهپوشها و مالمیر (مال امیر = ایذه) الشتر که اصالتی لُری دارند یا امرایی ، طولابی ، سوری ، ضرونی ، شیراوند ، زیوداری ، گرمه ای ، کوشکی ، خوشنام وند ، قرعلیوند ، غضنفری ، رومیانی و گراوندها که اصالتی بختیاری دارند ولی به علت کوچ طوایف لکزبان از دلفان سردسیر به کوهدشت ماندگار شدند و طوایف لر را هم تحت تاثیر قرار دادند. محمدرضا والیزاده معجزی درکتاب《تاریخ ایلات و طوایف لُرستان》ص 689 مینویسد: ساکنین اولیه کوهدشت طوایفی اند که به زبان لُری سخن میگویند و لکها از دلفان کوچ کرده و در طرهان و سایر جاها سکونت گزیده اند مثلاً طایفه اولادقباد کوهدشت از اولادقباد دلفان جدا شده و به کوهدشت مهاجرت کردند این طایفه زمستان به طرهان می آمدند و تابستان به دلفان میروند. طایفه آزادبخت سابقاً جزء طایفه موموند دلفان بوده ولی به کوهدشت مهاجرت کردند و خود را از بخش سرماخیز دلفان نجات دادند.طایفه آیینه وند و مکی و کونانی از دلفان به کوهدشت مهاجرت کردند. اکبر یاوریان در《واژه نامه لُری》صفحه 368 مینویسد: دلفان منسوب به ابودُلف که سپس به دُلفی شهرت یافت و 4 پسر بنام ایتی (ایتیوند)، مومی (مومیوند)، بیژن (بیژنوند) و کاکا (کاکاوند) از او بجا ماند (به نقل ازایلات وعشایر سکندر امان اللهی بهاروند ص 22).اکبریاوریان درصفحه 642 مینویسد: بنابر گفته زین العابدین شیروانی نام لک برگرفته از واژه شمارش لک به معنی صدهزار میباشد زیرا تعداد خانواده اولیه لکها صدهزاربوده است (البته لک به معنی صد ، ده هزار و ده میلیون هم بکار رفته) این مطلب درکتاب ولادیمیر مینورسکی ترجمه محمدعزیزی به نقل از نشریه لرستان شناسی شقایق ص 90. در حاشیه بُرهان قاطع به نقل از فرهنگ غیاث این واژه لک آمده که لاکه از سانسکریت گرفته شده است. در دایره‌المعارف فارسی اثر غلامحسین مصاحب، جلد 2 ، ص 2498 آمده: لک واحد شمارش معادل کرور هندی است و شاه عباس صفوی لکها را به لرستان منتقل کرد و در آنجا سکونت داد طایفه سلسله قبلاً در ماهیدشت ساکن بود.ابودلف عجلی در شمال لرستان بود و طایفه باجلان از موصل آمده است.ایرج کاظمی در《دلفان درگذرتاریخ》درصفحه نخست(پیشگفتار)مینویسد: حمله مسلمانان به ایران که از سربازان عرب تشکیل میشد موجب مهاجرت قبائل عرب به این ناحیه گردید و در ص 30 مینویسد: یک تن از خاندان دَلفَی در این منطقه (دلفان) حکومت داشته که روی همین اصل این منطقه را دلفان نامیده اند و یا این قول که عده ای از مردم این منطقه نیز در اسارت عرب به میان طایفه دلفی فرستاده شدند پس از مدتی یکی از آنها به ایران فرار کرد و به دنبال توقفی در سیمره به این محل آمده و چون نامش دلفو بوده است این منطقه به نام او معروف گردیده و پنج طایفه موجود بازماندگان این فرد و پنج فرزند او به اسامی: ایوت / مومه / بیرن / کاکا / و میربیک معروف میباشند. علی محمدساکی در《جغرافیای تاریخی وتاریخ لرستان》ص137 مینویسد: دلفان نام مردی بوده نهاوندی الاصل که در جنگی اسیرگشته و پس از فرار از زندان به لرستان پناهنده شده و به تدریج این ناحیه را از امیر غضنفر طرهانی که سابقاً مالک خاوه بوده خریداری و میان چهار فرزند خود تقسیم میکند این 4 فرزند عبارتند از: ایتوند ، موموند ، بیرانوند و کاکاوند. ضمناً سلسله که به الشتر اطلاق شده نام برادر دلفان بوده و فرزندانش حسن ، کولی و یوسف میباشند و در واقع اهالی الشتر از بنی اعمام ساکنان دلفان به حساب می آیند (این نکته را سپهبد حاج علی رزم آرا در جغرافیای نظامی ایران آورده است). دکترفتح الله شفیع زاده درکتاب《لرستان درشعرشاعران》ص 308 مینویسد: بِیران فرزند شخصی بنام هیجال از اهالی حجاز است که در زمان امام رضا به قصد طوس از نجف عازم ایران شد و در سر راه خود در منطقه دلفان با دختری به نام سکینه از علویهای منطقه ازدواج کرد و صاحب دو پسر به نام بیران و باجول شد. محمدرضا والیزاده در《تاریخ ایلات وطوایف لرستان》ص12 مینویسد: ترقیات ایل بیرانوند از عهد قاجار شروع شد و قبل از قاجار از ایلات درجه دوم لرستان بود همه افراد بیرانوند عشق عجیبی به زمین دارند و هیچکدام به اندازه بیرانوند درصدد دست یافتن به اراضی جدید نبوده! بیرانوند از نسل مردی بنام هیجالی بوده اند که ظاهراً از حجاز به لرستان آمده و هیجالی محرف حجازی است آنها میگویند هیجالی در معیت یکنفر از علویان که شاهزاده ابراهیم نام دارد و در منطقه دلفان مشهور به بابای بزرگ میباشد به دلفان لرستان وارد شده و به روایتی از حجاز آمده است و متولی این علوی شده و در آنجا رحل اقامت افکنده است و چون مرد فاضلی بوده خود دارالتربیه ای در دلفان تاسیس کرده شاهزاده ابراهیم به علل سیاسی به دلفان آمده و عده ای از طلاب در آن دارالتربیه نزد او مشغول تحصیل علوم دینی میشوند و از آن جمله جوانی بنام هیجالی از حجاز آمده نزد شاهزاده ابراهیم به تلمذ میپردازد یکنفر از خانهای منطقه دلفان برای نیل به هدف خاصی یکی از دختران خود را نذر بابای بزرگ میکند و مقصودش برآورده میشود بابای بزرگ به خان میگوید این جوان طلبه که نژادش عرب است و از حجاز آمده جوانی فاضل و باتقواست و برای همسری دختر شما مناسب است و خان دلفان هم دختر را با طیب خاطر به عقد حجازی درمی آورد دختر دلفانی《سکینه》دو پسر میآورد بنام بیران و باجول که هر دو نسب به هجالی میرسانند.


  • واقعیات مقدسند

    رابینو از علمای جامعه شناس در صفحه 11 سفرنامه خود قبائل سلسله ، دلفان و بیرانوندها را لک میداند و معتقداست دلفانها و حسنوندها که محدوده سکونتشان تا نزدیک نهاوند و از آن طرف تا کرمانشاهان و قره سو میرسد از ریشه و نژاد عرب میباشند (ایرج کاظمی، دلفان در گذر تاریخ، ص 1). حجت اله حیدری درکتاب《تبارشناسی لرستان》ص9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شده بودم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند یا کوچانیده اند. در ص 13 مینویسد: یکی از نوادگان اُسرای جنگ نهاوند که اجدادش در شمال لرستان زندگی میکرده بنام《سرایی》از اسارت مسلمانان فرار میکند و برمیگردد و به نزد بابابزرگ میرود و بابابزرگ او را پذیرا و او را بسیار دوست میدارد و او را پسرخوانده خود معرفی میکند دختر یکی از طایفه دلفان را برای او میگیرد از این دختر دو پسر متولد میشود یکی بنام《خدر》و دیگری بنام《هیجالی》بنا به سفارش بابابزرگ خدر به الشتر و هیجالی به منطقه خالدعلی میروند و در این منطقه زاد و ولد زیاد میکنند. در ص 14 حیدری مینویسد: روایت دیگر اینست که سلسال از مردم نهاوند و پسر خدر و خدر از فرزندان یکی از اُسرای جنگی حجاز است که به منطقه الشتر بازمیگردد! آنچه مسلم است این مردم از نژاد اُسرای جنگ نهاوند میباشند. پان لکها ادعا میکنند که سنگ قبری متعلق به قرن 8 هجری در الشتر است بنام سلسال و ادعا میکنند که ما قبل از صفویه در این منطقه سکونت داشتیم ولی نمیگویند ممکن است این سلسال آن سلسال مورد نظر نباشد. درکتاب کریمخان زند ، جان ر پری ترجمه ساکی صفحات 9و10 / تاریخ سرزمین ایلام اثر ناصر راد ص 206 شجره نامه و نسب مردم سلسله آمده است. حجت اله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 15 مینویسد: عده ای میگویند اصل و ریشه مردم سلسله از ماهیدشت است و بطور حتم ریشه این نظریه نوشته میرزا محمود کمالوند (وثوق الملک به تاریخ 1299 شمسی است)که بوسیله آقای سید یدالله ستوده (مدیرانتشارات شاپورخواست) جمع آوری شد و در ص 9 همان جزوه به چاپ رسید که عیناً نقل میشود: اول طوایف بزرگ پیشکوه سلسله است اصل آنها از بنی صالح است چندی در کله جوی ماهیدشت موطن بوده اند. حسین خان سلاحورزی که سرسلسله والیان لُرفیلی است در زمان میر شاهوردیخان اتابک لُر کوچک از ربیعه آمده و نزد او نوکر میشود (این دروغ است چون طبق کتاب سلسله والیان لرستان اثر دکتر روح اله بهرامی ص63 سلاحورزی ها برآمده از طایفه چنگروی نیای اتابکان لُر بودند و خود حسین خان سلاحورزی پسرعمه میرشاهوردیخان آخرین اتابک لُر بود) حسین خان سلاحورزی آدم زرنگ باکفایتی بوده او را میرآخور میکند و دو مرتبه شاهوردیخان او را با قسط مالیاتی به اصفهان میفرستد خدمت شاه عباس صفوی و معروف میشود و شاه عباس به او میگوید: اگر شاهوردیخان را از لرستان خارج کنم تو را والی لرستان میکنم! بعد از کشتن شاهوردیخان توسط شاه عباس به قول خود وفا میکند و حکم والیگری لرستان را به حسین خان سلاحورزی میدهد بعد حسین خان عرض میکند که من خارج از اهل بلد هستم باید نوکر و استعداد دیوانی داشته باشم شاه عباس حکم فرموده سلسله و دلفان را با 150 نفر سواره نوکر با خانه و کوچ از ماهیدشت به لرستان آورده به دست حسین خان سلاحورزی سپرده بودند و تا زمان سلطنت نادرشاه افشار این دو طایفه نوکر سلاحورزی بوده اند.


  • عُقلاء المجانین

    پان لَکها ادعای حکومت اتابکان لُرکوچک و والیان لُر فیلی را میکنند اما کوچکترین سند و مدرک تاریخی ندارند و اشارات منابع تاریخی به صراحت بر《لک نبودن》اتابکان لُر صحه میگذارد باز به تصریح همین منابع آنان از طوایف قدیمی و اصیل لُر بوده اند! نخستین اتابکان لُرکوچک نظیر: شجاع الدین خورشید / سیف الدین رستم / و عزالدین گرشاسف در گریت واقع در 15 کیلومتری جنوب شرقی خرم آباد در بخش پاپی اقامت داشتند (سعادت خودگو ، اتابکان لُر کوچک ، ص 52). شجاع الدین خورشید طبق رساله لرستان ولرها ص 45 تابستان در گریت و زمستان در دهلُران به سر میبردند! تاریخ گُزیده حمداللّه مستوفی سال 730 هجری نوشته شده و در ص 549 از طایفه جنگروی (چنگروی) نام میبرد که در کول مانرود اقامت داشتند ولی از《لک》نام نمیبرد!!! ولی یکقرن بعد در سال 816 معین الدین نطنزی در منتخب التواریخ ص 53 در ذکر نام طوایف لُر کوچک علاوه بر جنگروی از《لک》و زنگنه هم نام میبرد! نام جنگروی کهن تر از لک است اگر این طایفه جنگروی، لک بود هیچ دلیلی وجود نداشت که منبع مذکور هم از لک نام ببرد و هم از جنگروی!!! حوادث سیاسی اتابکان لُر تماماً در محدوده نواحی لُرنشین اتفاق افتاده است و محل زندگی و مقابرشان هم همینطور! دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در کتاب قوم لُر ص 136 و حمید ایزدپناه در جلد اول آثار باستانی و تاریخی لرستان مُتفق القولند که《طایفه لک》که نام آن برای اولین بار در فهرست منتخب التواریخ نطنزی آمده، هسته اولیه طوایف لکزبان کنونی لرستان است! نطنزی در منتخب التواریخ از جنگروی ، هسته و لک نام برده بنابراین مشخص است که جنگروی و لک یکی نیستند وگرنه دلیلی نداشت نام آنها جدای از هم آورده شود! لکها مُهاجرند زیرا از اشاره نطنزی در سال 816 به لک ، زنگنه و سُلگی (دو تای آخری هیچگاه ساکن لرستان نبودند) دانسته میشود که طوایفی که نطنزی به فهرست تاریخ گزیده افزوده خارج از محدوده کنونی لرستان می زیسته اند! آیین یارسان طبق دایره المعارف فارسی نوشته غلام حسین مصاحب ص 315 ترکیبی از عقاید غُلاه شیعه _ عقاید صوفیه _ بقایای مذاهب زرتشتی و مانوی است و اعتقاد به حلول و تناسخ و تجسد جزء اصول عقاید آنهاست و در باب عقاید هم شبیه به معتقدات اسماعیلیه 7 امامی اند.زبان لری همان فارسی قدیم است و به فارسی نزدیکتر است و ترجیح حکام لرستان این بوده که به همان فارسی که فراگیرتر بوده و یک زبان درباری بوده بنویسند ولی عده ای با سوءاستفاده از این موضوع ادعا میکنند که زبان گذشته لرها، لکی بوده است! ما دیوان میرنوروز متعلق به زبان صفویه را داریم که هیچ فرقی با لری امروز ندارد و هرچه به عقب برویم لری به هیچ وجه شبیه لکی نمیشود!!! نمیشود زبان یک منطقه محدودی《دلفان》را به کُل سرزمین اتابکان لُر کوچک تعمیم و تسری داد که مصداق بارز سفسطه است با این استدلال آبکی ، پس لُری بختیاری هم لکی بوده و بعداً به فارسی نزدیک شده! پانها عادت دارند اظهارنظر کُلی و پوشالی بکنند و با تکیه بر منابع و مستندات تاریخی حرف نمیزنند!


  • تاریخ یعنی سند و مدرک

    طبق نوشته دایره‌المعارف فارسی تالیف غلامحسین مصاحب ذیل واژه لک، بیرانوند و باجولوند در اوایل عصرقاجار به لرستان کوچ کردند.دلفان تیول قاسم بن عیسی ابودلف عجلی در شمال غربی لرستان بوده که اتفاقاً اهل حق ها هم اکثراً از اعضای همین طایفه بودند. دهخدا در لغتنامه اش در مورد طوایف لک در قرن 12 هجری در موصل میگوید. در دانشنامه اسلام مَدخلهای بیرانوند و باجولوند به کوچ طوایف مذکور از نواحی غربی تر به لرستان اشاره شده است.تمام طوایف لک از طایفه ای بنام لک پدید آمدند که بجز دلفان که تیول ابودلف عجلی بوده بقیه آنسوتر و در ماهیدشت اقامت داشتند که بخشی از ایشان زمان شاه عباس صفوی پس از انقراض اتابکان لر برای حمایت از حسین خان سلاحورزی وارد مناطق شمالی لرستان شدند وگرنه لرستان تا اوایل صفویه منطقه ای با اکثریت مطلق لُرزبان بوده است. بسیاری از طوایف اصیل لُر مثل: ابوالعباسی / کیجاوی / مدویی / بیئی / شادلو / چگنی / هداوند و...در اوایل صفوی از لرستان به دلیل تمکین نکردن از والی جدید (حسین خان سلاحورزی) وحمایت از اتابکان لُر، مهاجرت داده شدند و این مهاجرتها در کتاب《نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی مورخ زمان صفویه》در صفحه 495 توضیح داده شده است همچنین مُلا جلال مُنجم یزدی در《تاریخ عباسی》ص 159 و اسکندربیک منشی ترکمان در《تاریخ عالم آرای عباسی》جلد 2 ، ص 540 به قتل عام خاندان اتابکان لُر و مخالفان حسین خان سلاحورزی (والی جدید) را در یک تسویه حساب خونین در کنار رود سیمره و خرم آباد مقر حکومت لرستان انجام داد! دکتر روح الله بهرامی استاد تاریخ دانشگاه درکتاب《سلسله والیان لرستان》ص 64 مینویسد: کارگزاران شاه عباس درکنار قلعه فلک‌الافلاک به دستور او طرح ضیافت بزرگی ریختند و تمام بزرگان و سران طوایف و عشایر و ایلات لرستان را بدان ضیافت دعوت کردند شاه عباس اعلام نمود که میخواهد با مشاورت بزرگان و اُمرا اوضاع لرستان را سر و سامان دهد در این ضیافت بسیاری از سران لُر و طوایف لرستان از جمله اولاد و《اعقاب شجاع الدین خورشید》و همه گروه های طرفدار آنان شرکت داشتند شاه عباس دستور داد که در یک لحظه تمام مخالفین حسین خان سلاحورزی و تیره او را دستگیر کنند از جمله دستگیرشدگان میرقیصرخامه بیدل از امرای بزرگ لرستان و همچنین اولاد شاهوردی خان بودند دو نفر از فرزندان شاهوردیخان پس از دستگیری راهی زندان الموت گردیدند همچنین یکی از اولاد و احفاد وی بنام جهانگیر که به میان جماعت بیات (طایفه ترک) پناه برده بود دستگیر و مکحول و زندانی گردید (ملاجلال منجم یزدی، تاریخ عباسی ص 160). اسکندربیک منشی ترکمان درعالم آرای عباسی جلد 2 ، ص 541 مینویسد: جماعت خامه بیدل که با جماعت سلویزی عناد میورزید و اطاعت سلویزی نکرده مورد غضب شاهانه (شاه عباس) گشته و مفسدان طبقه را با جمعی دیگر از الوار که مظنه فساد بودند در خرم آباد به جزا رسانیدند! درنقاوه الآثار افوشته ای نطنزی صفحه 495 آمده که : ایلات سرکش لرستان که مصدر اغتشاش و آشوب بودند به منطقه خوار ری و ورامین کوچانیده شدند و 200 خانوار که خلاصه و زُبده آن قوم بودند کوچانیده و حکم جهان مطاع به نفاذ پیوست که این جماعت در ساحت خوار ری اقامت نماید! حجت الله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شدم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته ، تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند و کوچانیده اند. در همین مهاجرتها بود که ایل بزرگ و سرنوشت ساز《امرایی》در طرحان به لکی گرایش پیدا کرد و تحت تاثیر لکزبان قرار گرفتند.کوهدشت اصالتی لُری داشت و عشایر نورآباد به علت بُرودت هوا قشلاقشان را به کوهدشت آمدند و الان لکزبانان کوهدشت مهاجرانی با اصالت نورآبادی اند مثل: اولاد قبادها / ایتیوند / شاهیوند / نورعلی / کونانی! طایفه سیاهپوش الشتر که شعرایشان از دلایل افتخار ما به زبان لکی اند مثل ملاحقعلی سیاهپوش و دکتر بنان هم اصالتاً از لرهای بختیاری دزفول هستند و اتفاقاً ملاحقعلی در زمان سرودن شعر زبان لری داشته و نوه ایشان در مقدمه دیوان شعرش بر این امر صحه گذاشته است. در لرستان بحث لکها تا فراگیر نشدن اینستاگرام پُر رنگ نبود و اساسا در لرستان نام طایفه را میپرسیدند و نمیگفتند لری یا لک؟ حالا پانلکها براساس چند قرینه غیرمستند که ممکن است اصلا قابل قبول نباشند دست به تحریف تاریخ میزنند! ادعا ساده است اما اثبات مشکل است!


  • تورم لحظه ای قلمرو کردها

    مدتها رویکرد رسانه ای قومگرای پانکرد اینگونه بود که وجود قوم مستقلی بنام لر را منکر میشدند و قلمروی قوم کرد را تا انتهای زاگرس و سواحل خلیج فارس ادامه میدادند با افزایش آگاهی نسبی بین لرتباران ناشی از گسترش شبکه های اجتماعی این ترفند گروه های فعال کردی با شکست مواجه شد اما حالا با شگرد جدیدی جلو آمدند امروزه نه تنها وجود ، قدمت و گستره قوم لر را انکار نمیکنند بلکه حقیقت لرتبار بودن کلهر / لک و فیلی آشکارا تصدیق میشود اما این بار کلیت قوم لر به عنوان یکی از ۴ شاخه ملت کرد ! معرفی میگردد! همانطور که حقه ها و دسایس قدیمی نافذ نشد این کلک شما نیز توسط جوانان آگاه لر نیز نقش بر آب میشود.


  • ردپای تاریخ

    دانشنامه جهان اسلام میگوید: پس از ورود اسلام و فتح نهاوند بسیاری از عشایر عرب در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُری و کُردی روی آنها تاثیر گذاشت براساس دانشنامه جهان اسلام ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی ابودلف عجلی سردار مامون عباسی که همراه احمد عبدالعزیز چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداختند حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را دلفیان یا دلفانیان میخواندند.در شجره نامه برخی طوایف لک آمده که از نسل هجالی (محرف حجازی عرب) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال بود که جد طوایف سلسله است که شامل طوایف حسنوند، کولیوند، یوسفوند و غیاثوند است. نام اصلی ابودلف عجلی(جد دلفان) هاشم بن محمد الخزالی مُلقب به ابودلف و این نشان میدهد خزایی ها هم با دلفانها هم ریشه هستند و از نسل ابودلف هستند.ابودلف، هجالی، خدر و سلسال جد ایلات لک هستند و اسامی شهرها برگرفته از نام آنهاست.


  • حفظ میراث مشترک

    لُرها هیچ حمایت ، پشتوانه و تریبونی ندارند فقط و فقط چشم امید به دستهای دلسوز و فرزانه یکدیگر دوخته ایم و باید با توانی چند برابر آنچه داریم دست به کار شناخت و ارتقاء خود شویم.یکی از مسائل پیش رو که در سایه کم کاریهای ما اتفاق افتاده نوع برخورد برادران کُرد با مسائل قومی و منطقه ای است.با تمام حرمت و احترامی که برای تلاش وقفه ناپذیر کردی قائلیم که دست آوردهای بزرگی برای حوزه فرهنگ کردی به شمار میرود اما آن نوع گرایشی را که با بی دقتی و《ندانم کاری افراطی》برخی فرهنگها را زیرمجموعه خود می انگارد و گاه بسیاری از سُرایندگان و گذشتگان لکزبان را بدون مطالعه در احوال آنها متعلق به کردستان میدانند را پسندیده نمیدانیم .هرچند هیچ قومی را از کردها به خود نزدیکتر نمیدانیم و در هنگامه بحث بررسی حوزه فرهنگ کردی هرگونه هم بستگی اجتناب ناپذیر است اما باید پذیرفت که حوزه کردی فرهنگ ایرانی در بخش زبان دارای حوزه های کردی ، لکی و لری است که حوزه لکی و لری تواماً در حوزه جُغرافیایی به نام لرستان، زنده و پویا درحال آفرینش و بالندگی است.یک قضیه درونی هم وجود دارد که باید برای همیشه از تبدیل آن به مانعی برای تلاش توامان جلوگیری کنیم و آن هم قضیه لر و لک است. نامگذاری یک اقلیم با داشتن نحله های فرهنگی متمایز به نام یکی از آن نحله ها چیز کم سابقه ای در دنیا و درکشور ما نیست.راه دور نرویم، ایران (مادی ، پارسی ، پارتی) را درمتون تاریخی و تعاملات بین المللی سال ۱۳۲۱ پرشیا (پارس) مینامیدند و هنوز هم مینامند ، تنها وقفه ای توسط رضاشاه با برداشتهای شخصی ایشان در آستانه جنگ بین الملل دوم پیش آمد که طی بخشنامه ای به سفارتخانه های ایران و کشورهای خارجی اعلام نمود که از این پس پرشیا را《ایران》نامند. انگلیس با نام رسمی بریتانیا ،میدانید که نام یکی از ایالتهای خود را برگزیده وگرنه میتوانست اسکاتلند ، ولز ، ایرلند یا هر چیز دیگری باشد.لرستان هم باداشتن سه نحله فرهنگی مینجایی ، لکی و بختیاری به نام جغرافیائی لرستان معروف شده است درحالی که میتوانست لکستان یا بختیاری هم باشد. اما اینگونه نام گذاریها نباید کوچکترین خللی در تلاش هماهنگ ما برای حفظ میراث مشترکمان وارد نماید.لهجه های کردی مثال خوبی است.حدود《۲۶》لهجه فرعی و سه لهجه اصلی ؛《سورانی》،《کرمانجی》،《زازائی》، تا جائی که زبان همدیگر را نمیفهمند، اما تلاش مستمر و پیگیر و یکپارچه آنها همراه باهم ادامه دارد.


  • کاسیتها

    مأمور سرشماری هیچوقت نام قومیت و زبان را نمیپرسد چون در برگ آماری نیامده و تمام آمارهای قومیتی تخمینی و تخیلی هستند حالا برخی به چه انگیزه ای آمارسازی میکنند؟ با این حرفها فقط زمینه توهین و تمسخر فراهم میشود.تمام اعداد شمارش فارسی از علم حساب هند گرفته شده و لک هم یک عدد هندی به معنای صد است. در لغت نامه دهخدا آمده که لکها قرن ۱۲ هجری ازموصل عراق مهاجرت کردند.خود شجره نامه ها هم نسب را به شخصی بنام حجازی میرسانند.حالا چطوری بدون هیچ سندی بازماندگان کاسیت شدند و ۱۲ هزارسال درمنطقه هستند و تکان هم نخوردند؟احساسات بر منطق شما غلبه کرده و تعصب جلوی چشمان شما را گرفته و هیچ عقیده و حرفی بجز خودتان را نمی پذیرید. چرا رفرنس و ارجاعی برای حرفهایتان نیست؟ شباهت ظاهری که دلیل و سند نمیشود.تمام ایلات و طوایف لُر 《وند》دارند مثل: سالاروند / هداوند / نجفوند / حاجیوند / بهداروند / بهاروند / دریکوند / میرزاوند / پولادوند و…ولی هیچکدام لک نیستند. عیوقی شاعر قرن ۵ هجری دربار محمود غزنوی لک را بعنوان یک فحش بکار برده(تا بتوانی با مردم لک میامیز)و جامی, رودکی, قاری, نخجوانی, هروی, سنایی و سوزنی به همین نحو…ما یک ضرب المثل افغانی در این رابطه هم داریم که میگوید: یکی لک دزد است یکی خس دزد! که در اینجا لک دزد یعنی فردی که زیاد میدزدد.کاسیتها در ۱۰ استان پراکنده بودند حالا نباید محدود به یک منطقه کوچک بشوند.هیچوقت برای معرفی خود متوسل به بزرگنمایی نشویم چون نتیجه معکوس میدهد. برخی به علت اندک شناختی که دارند نمیتوانند مفاهیم تاریخی را منتقل کنند.ماشاءالله بیرانوند که لیسانس ادبیات دارد در کتاب《تنگه زاهدشیر》ادعا میکند زبان دربار ساسانی لکی بوده است!لیسانس ادبیات چه ربطی به علم زبانشناسی دارد؟ چطور عده ای همزمان در علوم باستان شناسی ، زبان شناسی و تاریخ اظهارنظر میکنند؟ ساسانیان که مَسقط الراس شان شیراز بود و دکتر تورج دریایی در《شاهنشاهی ساسانی》صفحه ۱۸۵ مینویسد: فلات ایران همواره با پیچیدگی و تنوع زبانی مواجه بوده است مثلاً زبان پارسی باستان، زبان نُخبگان و شاه محسوب میشد / زبان عیلامی برای مقاصد اقتصادی / زبان یونانی بعنوان زبان دانش و معرفت / زبان بَلخی ، خوارزمی ، سُغدی و پارتی(اشکانی) در شرق ایران / در خوزستان زبان نوعیلامی وجود داشت / زبان آرامی به عنوان زبان عمومی شاهنشاهی برای ارتباط در سراسر امپراتوری بکار میرفت و سنگ نوشته های شاهنشاهی به ۳ زبان پارسی باستان _ عیلامی _ و بابلی هستند! و زبان دربار ساسانی پارسی میانه《پهلوی ساسانی》بود. ماهیار نوابی در کتاب《Opera Minora》انتشارات نوید شیراز مینویسد: حتی در شیراز یعنی قلب سرزمین ساسانی و زبان فارسی، با گویشهای گوناگونی برخورد میکنیم که گرچه فارسی هستند اما به لحاظ آواشناسی و واژگان مُتفاوتند! رضاخان سوادکوهی که دستش به خون مردمان لر آغشته است چطور لک شد؟هیچ منبعی نیست که زندیه را لُر معرفی نکرده باشد خود کریمخان در رستم التواریخ خودش را لُر معرفی میکند که هیچ مباینتی با لک ندارد. دکتر محمدجواد مشکور در《جغرافیای مُفصل ایران ، صفحه ۵۳ مینویسد: کاسیتها از مهاجرین قفقازی و ساکن آذربایجان ، شمال ایران ، ری ، کاشان ، لرستان ، همدان و نواحی مرکزی ایران میداند. کوشکی ، کشکان ، کاشان ، کاشمر ، کشمیر پاکستان ، کاشغر چین آیا اینها همه لکند؟ کاسیتها اشتغال به کاشتن داشتند و یکجانشین بودند و لازمه صنعتگری هم یکجانشینی است! آیا لکها هم کشاورز و یکجانشین بودند؟ یا عشایر دامدار کوچرو؟ زندگی ایلیاتی با یکجانشینی در؛تعارض است و تمامی لکها تا همین سالهای اخیر زندگی ایلی داشتند.آنها اختراعی نمیتوانند داشته باشند چون از موهبت یکجانشینی(تفکرسازنده) محرومند.اگر لکها بازماندگان کاسیتها بودند باید نامی از آنان در تاریخ باستان می آمد یا حداقل شهرسکونت یا بازار صنعتگری برای ساخت و فروش داشتند اما چنین چیزی در تاریخ ثبت نشده است! چادرنشینان تحرک بدون ثروت داشتند ولی کشاورزان ثروت بدون تحرک! مردم کوچنده صنعتگر نیستند. آسیاب / فلزکاری / و کشاورزی در تعارض با کوچ است《کوچ تاریخ ندارد》جامعه کوچنشین بی تاریخ است. صحرا نشینان منازل و خانه دائمی ندارند و بیشتر وقت پشت اسب هستند و اقتصادشان مُبتنی بر شبانی گری است. حالا این عشایر سیار چطور میتوانند ۱۲ هزارسال پیش چنین اشیاء مفرغی را بسازند؟ کاسیتها شهرنشین بودند و از مرحله شهرنشینی رد شدند و به فلزشناسی و ریخته گری رسیدند.حالا چطور برخی ادعا میکنید که کاسیت همان لک است؟ جورج کامرون، عیلامی و کاسیت را از یک منشا واحد میداند. دیاکونوف روسی، آریایی بودن کاسیتها را رد کرده و لرها را بازماندگانشان میداند. هرتسفلید کاسیان را بومیان ایران قبل آریایی و از نژاد آسیانی میداند. رومن گیرشمن، کاسی را مفهومی فراتر از:یک قوم میداند. نیبرگ و آندره گدار کاسی را غیرآریایی میدانند. عده ای که سوادشان وبلاگی و اینستاگرامی است ادعایشان بُنیان علمی ندارد و تنها《روایت خود ساخته》را بدون هیچ سند و مدرک تاریخی ارائه میکنند آنهم برحسب حُب و بُغض! حسن پیرنیا در جلد اول تاریخ ایران باستان صفحه ۱۵۷ مینویسد: کاسیان غیرآریایی بودند. کاسیها تعریفی گسترده تر از یک قوم خاص در یک جغرافیای محدود دارند! آنها هزاره دوم قبل از میلاد توسط قانداش حکومت تشکیل دادن و آقوم بابل راتسخیرکرد. کاسیها از اقوام خویشاوند عیلامی و گوتی بودند. دیاکونوف در صفحه ۹۱ تاریخ ماد میگوید: کاسیتها را از لحاظ زبانی به عیلامیها نزدیک میداند. خوشبختانه به دلیل آثار نوشتاری و هنری زیاد باقیمانده از کاسیها هیچکس نمیتواند آنها را به خود مُنتسب کند و از آنها استفاده تبلیغاتی ببرد. در کاسیو (کاسیان) چغلوندی هیچ شیء و بنای تاریخی کشف نشده است. در کتاب جُغرافیای لُرستان که سال ۱۲۶۲ شمسی توسط یکی از ماموران مالیاتی قاجار و به فرمان ناصرالدین شاه نوشته شده در صفحه ۲۶ مینویسد: هُرو و چغلوندی در قدیم متعلق به طوایف کوشکی ، پاپی ، ساکی و چگنی بوده اما بیرانوند ، سگوند و قایدرحمت اواخر زندیه آنرا تصرف کردند. این مطالب نشان میدهد که جابجایی ها تا اسکان عشایر در زمان رضاخان بسیار زیاد بوده است و دکتر رشیدیاسمی در کتاب《پیوستگی نژادی کرد》مینویسد: اگر یک طایفه در زمان حال در یک نقطه اسکان دارد این به معنای آن نیست که در زمان باستان هم درآنجا مسکون بوده است بلکه گذر ایام و وقوع حوادث در جابجایی ایلات در طول تاریخ نقش اساسی داشته اند.


  • قوم و زبان ملاکی برای برتری جویی نیست!

    نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آنرا با بوق و کرنا《ملاکی برای برتری》یا اصالت و فخامت زبان خود قرار داده اند! زبان یک نظام ارتباطی خاص که از سوی اعضای یک گروه برای تبادل نظر، دستور، احساسات و...بکار میرود. بحث درباره زبان یا گویش بودن لری مجال علمی دیگری میطلبد هرچند زبان شناسی مانند دکتر اریک جان آنونبی کانادایی (Eric John Anonby) که سالها بصورت تخصصی بر روی لری کار کرده است نه تنها لری را یک گویش نمیداند بلکه آن را مجموعه ای متشکل از سه زبان میداند! بحث ما در اینجا نقد نظرات متداولی است که این روزها در مقالات و نوشته های فضای مجازی زیاد به چشم دیده میشود. نظراتی مانند: افتخار به اینکه لری دست نخورده است! لکی دست نخورده ترین و همان زبان پهلوی است! لری همان فارسی میانه است! بختیاری نزدیکترین زبان به پارسی باستان است! حتی در یک جلسه رسمی در یک نهاد رسمی، دوستی با《برافروختگی کامل رگ گردن》نظر داد لکی《فرزند برحق》زبان پهلوی است! ما عبارت نایب برحق را در مباحث مربوط به ولایت فقیه و رهبری امت اسلامی شنیده بودیم و صفت برحق در آن مباحث مناسبت دارد ولی جل الخالق! در زبانشناسی اولین بار است که《فرزند برحق》میشنویم! مگر یک زبان فرزندان ناحقی هم دارد؟و زبانهای دیگر چه گناهی مرتکب شده اند که برحق نیستند؟ دوستی که《دکترای زبان و فرهنگهای باستانی》داشت در همان جلسه پس از تأمل و سکوتی معنادار برگشت و به او گفت البته قرابت با زبان پهلوی در همه گویشهای ایرانی وجود دارد! لکی قواعد و دستور زبانش از فارسی تقلید شده و از 1 تا 10 کسی نمیتواند به لکی بشمارد و اکثر کلمات کلیدی اش از فارسی و عربی است! یکروز شخصی نوشته بود در لری هیچگونه کلمه عربی بکار نمیرود، هرچند همه میدانیم که این نظر کاملاً نادرست و ملهم از نظرات آریاگرایان افراطی است ولی در حوزه زاگرس بطور خاص و در کل کشور بطور عام طوری برخورد میشود که انگار دست نخورده ماندن زبان، یک ارزش و فضیلت محسوب میشود. در حوزه زبان فارسی نیز از لحاظ برخورد با زبان عربی دو گرایش کاملاً افراطی وجود دارد که هر دو علیرغم جهت گیری 180 درجه ای خود نتیجه ای جز تضعیف زبان فارسی را ندارند: یکی عربی ستیزی و دیگری عربی مآبی! فارسی روحی عربی و کالبدی خراسانی دارد. فارسی ۷۰ هزار کلمه دارد ولی عربی ۱۲ میلیون کلمه دارد. واژگان عربی زیادی در فارسی هست که هنوز معادلی در فارسی برایشان ساخته نشده مثل: مدافع / حقوق / مسلط / اتصال / اقتصاد / ریاضی / تاریخ / اخلاق / سیاست / هویت / استقلال / ساعت / توضیح / مساحت / جامعه / ضمیر / فعل / فاعل / اخبار / وطن و ...


  • توهم باستانی بودن!

    از نظر علمی، نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آن را با بوق و کرنا ملاکی برای برتری یا اصالت و فخامت گویش یا زبان خود قرار داده اند. دوستی اهل فضیلت در جایی میگفت فلان کلمه لکی ارزش حفظ کردن دارد زیرا به تلفظ آن در پهلوی نزدیک است!باید از این دوست گرامی و فاضل پرسید یعنی مطابق نظر شما اگر کلمه ای در لکی وجود داشته باشد که لک زبانان خود ساخته باشند یا شباهتی با پهلوی نداشته باشد فاقد ارزش است؟ و دور ریختن آن اشکالی ندارد؟ چرا ما خود را باور نداریم و برای اثبات حقانیت خود باید مرتب دست به دامان باستان شویم؟ و همواره از اصیل بودن قوم خود حرف بزنیم؟ گویا که این قوم هیچ محصول و ارزشی جز اصیل بودن برای دفاع از خود ندارد؟ هرچند بحث اصیل بودن نژاد هم همانند بحث دست نخوردگی زبان، بیشتر یک ایده ناسیونالیستی بوده و به توهم نزدیکتر است تا واقعیت و واجد ارزش خاصی نیست! اما اگر بالفرض زبانی پیدا شود که بطور کامل دست نخورده باقی مانده باشد به احتمال زیاد گویشوران آن《مردمی بدوی》،《منزوی》و《محصور》بوده اند که نتوانسته اند با حوزه های تمدنی و فرهنگی مجاور خود ارتباط و دادوستد برقرار کنند زیرا در تبادلات فرهنگی و تمدنی همواره با مفاهیم، اختراعات و عقاید تازه ای برخورد میشود که معادلی در زبان مقصد برای آن یافت نمیشود و طبیعتاً آن واژه دال بر آن مفهوم یا اختراع و...از زبان بیگانه وارد زبان خودی میشود، در سراسر تاریخ چنین بوده است، هرگاه دو جامعه زبانی باهم تماس جغرافیایی یا علمی_فرهنگی پیدا کرده اند واژگانی را از یکدیگر به عاریه گرفته اند. البته اینکه در اتخاذ واژه های بیگانه افراط نشود بحث دیگری است که دلایل خود را دارد.


  • مبانی زبان شناسی

    کسانی که از الفاظ و صفتهای عالی مانند: «اصیلترین» ، «نزدیکترین» و...استفاده می کنند چنین نتیجه گیری از نظر بررسی مقابله ای زبان (Contrastive Analysis) بسیار دشوار و نزدیک به غیر ممکن است. مثلاً فردی بگوید لری یا فلان گویش لری نزدیکترین گویش ایرانی به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی است. این امر میطلبد که فرد با کلیه گویشهای ایرانی بطور تام و تمام تسلط کامل داشته باشد تا همه جنبه های آنها را به دقت و ژرفایی کامل بشناسد و بتواند آنها را براساس اصول و مبانی زبانشناسی مقابله ای با فلان زبان باستانی ایران بسنجد، البته《باید آن زبان باستانی را هم بطور تام و تمام بداند》سپس بر اساس تحلیلهای آماری دقیق مشخص کند که مثلاً نزدیکترین گویش به آن زبان باستانی کدام است. بسیار واضح است که تاکنون فردی پیدا نشده است که چنین شرایطی را در خود جمع کرده باشد سپس به این آزمایش و《مقایسه فوق دشوار》دست بزند! اگر هم روزگاری چنین کاری صورت گیرد کار یک یا چند تیم متخصص خواهد بود که ممکن است چندین دهه بطول انجامد. جالب است که معمولاً کسانی چنین ادعاهایی میکنند که اندک آشنایی با《مبانی زبانشناسی》و حتی آن زبان باستانی مورد ادعای خود ندارند! یا اینکه نکات جسته و گریخته ای (anecdotal accounts) از شباهت گویش خود با آن زبان باستانی شنیده اند!


  • رشته زبانشناسی یا ادبیات فارسی؟

    تا جایی که به تحقیقات زبانی در حوزه‌های لرنشین مربوط است، دانشجویان، معلمان، اساتید رشته ادبیات فارسی و پژوهشگرانی که در اصل متخصص فارسی‌شناسی بوده‌اند هم از نظر کمّی و هم از نظر کیفی و هم از نظر سیاسی کاملاً دارای تسلط هستند و همین باعث شده است خود را مختار بدانند درباره تمام اجزاء و ابعاد لُری قضاوت کنند! بی‌شک از میان پرسشی که در تیتر این مطلب آمده است (یعنی تعریف زبان، گویش و لهجه و تعیین زبان بودن، گویش‌بودن و یا لهجه‌بودن لُری) نظر《علم زبان‌شناسی》بیش از هر علم دیگری صائب است! اما زبان‌شناسی نیز محدودیت‌های خود را دارد، مثلاً علم زبان‌شناسی می‌تواند تعیین کند دو گونه《ایکس》و《وای》دو زبان مختلف هستند یا گویش‌های یک زبان واحد، اما نمی‌تواند تعیین کند که کدام یک زیبنده نام لُری است و کدام نیست، در اینجا باید از تاریخ یا انسان‌شناسی کمک گرفت. به عبارت دیگر، طبق تعاریفی که در ادامه از زبان دکتر محمد دبیرمقدم، استاد زبان‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی، خواهد آمد، این سه جمله؛ الف) نمی‌دونم چی می‌گی تا تو رو راهنمایی کنم / ب) نمه ذانم چه موشی تا رهومنیت کم / ج) ناونم چئ مؤیی تا رهمونیت بکم! متعلق به سه زبان جدا از هم هستند (ولو این که هر سه در گروه زبان‌های ایرانی قرار گیرند) اما این که لُری یا فارسی نام کدام یک از آن‌هاست و نام کدام یک از آن‌ها نیست، در حوزه صلاحیت انسان شناسی و تاریخ است و زبان شناسی نمی‌تواند بر اساس استدلال و روش تحقیق خود حرف آخر را بزند بلکه زبان‌شناس‌ها باید بر اساس بررسی‌های علوم دیگر قضاوت کنند، البته در ادامه پای قدرت سیاسی، عملکرد رسانه‌ها و مسائل غیر علمی زیادی نیز به میان می‌آید.


  • بدویت و باستانگرایی منبع ارزش نیست!

    گیریم که لری یا فلان شاخه لری نزدیکترین به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی باشد و باز گیریم که این خود امتیازی برای آن محسوب شود ولی هنگامی که تولید ادبی و فرهنگی در سطوح مختلف و با کیفیت عالی وجود نداشته باشد این امتیاز باستانی جز فیس و افاده ای خشک و توخالی چه چیزی را به همراه خواهد داشت؟ یک زبان باید حرفی برای گفتن به جهانیان داشته باشد: آثار ادبی، علمی، مذهبی، خبری، فیلمی، موسیقایی و...گرانسنگ همه از جمله حرفهایی است که یک زبان میتواند برای گفتن به جهانیان و گویشوران خود داشته باشد در غیر اینصورت، چه بخواهیم یا نخواهیم سرنوشت یک زبان یا گویشی که به دست گویشوران خود و دیگر علل، راکد مانده است استحاله تدریجی و فناست! سالهاست که افتخارات پوچ و ایضاً اثبات نشده باستانگرایانه تبدیل به آفتی برای فعالان و تولیدکنندگان فرهنگی《حوزه جنوب غرب زاگرس》شده است! روزگاری زبان لکی به لطف شعرای فرقه یارسان تولید ادبی داشت ولی اینک کدامین اثر مهم را تولید کرده است؟ چه تحولی در ادبیات آن صورت گرفته است؟ ناراحت نشوید حقیقت را میگویم منظورم تنها لکی نیست لکی را مثال زدم!نهایت کار ما فقط تولید اشعاری در وبلاگها شده است اینکار فی نفسه بد نیست فوایدی هم دارد ولی برای یک زبان، رونق و شکوفایی محسوب نمیشود! بیایید از این باستانگرایی افراطی و سترون به قول یکی از دوستان باستانگرایی تهوع آور، فاصله بگیریم و در مورد نقش، داشته ها و قابلیتهای اجتماعی_فرهنگی خود، مفید و کاربردی بیندیشیم. باستان گرایی و بدویت منبع ایجاد ارزش نیست.


  • انفعال و سکوت

    بی تفاوتی نهایت شوربختی است. جامعه ای که ناآشنا به حقوق قانونی و اجتماعی خود باشد قطعاً با مشکل و شکست مواجه خواهد شد. انفعال و سکوت نمایندگان و مسئولان لرستان در عقب نگه داشتن آن از قافله پیشرفت و توسعه خیلی تاثیرگذار بوده مثلاً لرستان سال ۱۳۰۴ فرودگاه داشته که قدیمی‌ترین فرودگاه غرب کشور است! سال ۱۳۱۶ درحالیکه خیلی از شهرهای ایران قطار ندیدند لرستان به شبکه راه آهن سراسری وصل بوده است. در دهه ۳۰ لرستان کارخانه سیمان و فارسیت داشته و صنایع یخچالسازی / پوشاک / پارسیلون / کشت و صنعت / چرم و پوست / ژنراتورسازی / ماشین سازی / داروسازی و...قبل ازانقلاب در لرستان فعال بودند. سال ۵۶ لرستان دانشگاه دولتی داشته و یزد سال ۶۷ صاحب دانشگاه میشود! لرستان دارای دو مرکز آموزش سربازی ۰۲ و ۰۷ بوده که به علت پیگیر نشدن مسئولان لرستان، ۰۲ به تهران و ۰۷ سال ۷۸ به کازرون منتقل میشود! سال ۶۲ رییس مجلس (رفسنجانی) کلنگ پالایشگاه و پتروشیمی هفتم را درخرم آباد به زمین زد ولی به علت پیگیری نشدن توسط نمایندگان دوره سوم (علیمحمد سوری لکی و علی عنایت) که از۶۷ تا ۷۱ نماینده بودند، این طرح بزرگ صنعتی سال ۷۱ سر از اراک درآورد! متاسفانه این روال پَسرفت تا زمان حال ادامه دارد و می بینیم که آثار تاریخی و جاذبه های گردشگری لرستان مثل پُل گاومیشان، آبشار شوی و مناطق پُرآب الیگودرز به نام استانهای همجوار الحاق و ثبت ملی میشود.


  • وجه تسمیه شهرکرد بختیاری

    پانکردها باز به مغز خود فشار آورده و در ادعای جدیدی مُدعی شدند که لرهای بختیاری کرد هستند! علت این توهم《شهرکرد》مرکز چهارمحال بختیاری است! پانکردها که با اندیشه بیگانه هستند و تمام حرفها و حرکاتشان تقلیدی دست چندم از پانترکیسم است به خود جرات تحقیق نمیدهند و در قرن 21 همچنان بدنبال بحثهای قومی_قبیله ای و مجادلات بیحاصل هستند و کماکان مَرض و بیماری همه کُردپنداری را با خود دارند! اگر این مُقلدان مجازی بجای حرافی و ژست روشنفکری کمی اهل مطالعه بودند یقیناً با سند و مدرک جلو میآمدند و منبع دست اول تاریخی ذکر میکردند!در تمام منابع و اسناد تاریخی مرکز و پایتخت اتابکان لُربزرگ همواره ایذه (مالمیر) بوده و شهرکرد کنونی هم بجز لُرهای بختیاری هیچ شهروند کُردی ندارد که بخواهد شهر را به نام آنان بخوانند! حتی تا فاصله 600 کیلومتری یک کُرد را نمی یابید و نام قدیمی شهرکرد《ده کُردین》بوده است! وجه تسمیه شهرکرد (ده کُردینه پوشان) برمیگردد به نوعی پارچه بنام《کُردینه یا کردین》که دکتر محمد معین در فرهنگ فارسی جلد سوم صفحه 2079 مینویسد: کُردی KORDI نیم تنه ای که در قدیم روی قبا میپوشیدند و دارای آستین کوتاهی بود! در فرهنگ فارسی عمید، چاپ 16، صفحه 849 آمده: کوردین جامه پشمین گلیم، پلاس کردی هم گفته میشود! در واژنامه لری، اثر؛ اکبر یاوریان، صفحه 581 آمده: کُردی یا کوردی نوعی پارچه پنبه ای ضخیم برای حفظ از سرما است و همچنین کردی یا کُردین هم اینک نیز در زبان لُرهای بختیاری به《نوعی لباس چوپانی ضخیم》گفته میشود که در برابر سرما از چوپانان محافظت میکند! علت وجه تسمیه شهرکرد نیز همین بوده که بافت و تولید این پارچه در آنجا به دلیل《زمستانهای سخت و طولانی》بیشتر از هرجای دیگر مرسوم و معمول بوده و به همین خاطر به《ده کُردین یا کُردینه پوشان》و سپس به شهرکرد که اشاره به تولید آن نوع پارچه ضخیم پنبه ای دارد معروف شده است.شهرکرد مرتفع ترین و سردترین شهر ایران است!دکتراحمد پاکتچی در روش شناسی تاریخ، ص 136 مینویسد: مرکز چارمحال بختیاری شهرکرد است اما قرارنیست در مرکز منطقه لُرنشین با کُرد مواجه شویم بلکه در آن مجموعه با لُرها سرو کار داریم! شهرکرد امروز هم نَمد مالان بسیار دارد و حتی یک طایفه بزرگ آن شهر به《نمدمالی》مُتصف گشته اند و طوایف《گله دار》،《رعنایی》و《نمدمال》از قدیم در کار تولید و فروش پارچه پنبه ای کوردی یا کوردین بودند و هم اکنون هم این صنعت به قوت خود باقی است که این شهر به دلیل کثرت نمدمالان و رواج پارچه ضخیم کُردین به این وجه تسمیه مشهور گشته است!


  • طرح تکه تکه کردن قوم لُر

    یکشنبه 7 مهر 98 برنامه ترانه باران که از《شبکه شما》پخش میشود ترانه《نامیرا》از ایرج رحمانپور که تماماً لُری بود را به عنوان《ترانه لکی!》پخش کرد! حال سوال اینست که چرا ترانه های کُردی را به سورانی/ هورانی/ گورانی/ کرمانجی/ زازا/ و کلهری تقسیم نمیکنند؟ چرا ترکها را به قشقایی_ارسبارانی_شاهسوند_و خلخالی تقسیم نمیکنند؟ چرا تمام تلاش پان آریاییها برای تجزیه، اتمیزه و تکه تکه کردن مردم لُر است؟ چرا اتاق فکر پان ایرانیست ها از توهین، تخریب و تفرقه بین لُرها حمایت رسانه ای میکنند؟ چگونه است کسانیکه قلم در راستای تفرقه و جدایی میزنند حمایت میشوند ولی آنهایی که دم از اتحاد و همبستگی میزنند متهم به نقاق و تجزیه طلبی میشوند؟ چطور از تفرقه و تفاوت ساختگی بین لُرها میگید اما از فقر و بیکاری و مهاجرت بلادلُرنشین حرف نمیزنید؟ چرا به محض اینکه از مشکلات و معضلات شهرهای محروم لُرنشین مینویسم انواع برچسبها و انگها را به ما می‌چسبانید اما اگر از شاهنامه، کوروش، زرتشت و...بنویسیم کلی مورد تقدیر و تحسین قرار میگیریم؟ آنها همه فارس و کُرد و ترک هستند ولی لُرها را از هم جدا میخوانند! اظهرمن الشمس است که این قضیه خودجوش نیست بلکه اتاق فکری پشت این دسایس علیه موجودیت لُرهاست! لذا وقتیکه دشمن شمشیر را از رو بسته مردم لُر نباید بیتفاوت باشند و به این روند لُرستیزی و انکار داشته های قوم لُر باید اعتراض جدی داشته باشند.


  • نظر جورج ناتانیل کرزن در مورد لرها

    جورج ناتانیل کرزون (۱۸۵۹_۱۹۲۵) در کتاب《ایران و قضیه ایران》جلد دوم، صفحه ۳۲۸ مینویسد: لُرها بازماندگان نسل و نژادی خالص و ممتاز بوده اند و همین قدر کافی است که اعتراف کنیم آنها از نسل و نسب ایرانی اند و از قرنها پیش در نواحی کوهستانی خویش زیسته اند! آیت الله مردوخ کردستانی در کتاب《تاریخ مردوخ》جلد یکم، صفحه ۴۵ مینویسد: نزدیکترین زبان به زبان پهلوی ساسانی در درجه اول، زبان لری است چه محل الوار به مرکز پهلوی قدیم (تیسفون و مدائن) خیلی نزدیک بوده است و از مراوده با اجانب هم به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و زیستی (کوهستانی و صعب العبور بودن منطقه) محفوظ بوده اند!


  • مهاجرت ترکان و مغولان موجب زندگی کوچ نشینی شد!

    مغولان که صحراگرد و شمن پرست بودند و مظاهر طبیعی را میپرستیدند اعتقاد داشتند که《زمین مادر حیات》است و نباید زندگی یکجانشینی داشت لذا نگاه بدبینانه ای به شهرنشینی داشتند و تمام زیرساختهای شهری و《تأسیسات آبیاری و آبرسانی》را خراب و مختل میکردند. در این وضعیت مردمان لُر باتوجه به آسیب رساندن مغولان به شهرها و قتل عامهای دسته جمعی تنها راه نجات را پناه آوردن به کوهها و زندگی متحرک میدانستند. دکتر علی اکبر نیک خلق در کتاب《جامعه شناسی عشایر ایران》صفحه ۲۱ مینویسد: در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در لُرستان گسترش یافت زیرا زارعان بر اثر عدم امنیت به کوهها میگریختند و زندگی کوچ نشینی را آغاز میکردند! فتوحات و سلطنت تیمورلنگ در ایران قتل و غارتها و ویرانیهای بسیاری به بار آورد که موجب گسترش زندگی چادرنشینی گردید! به عقیده استاین ( Estaine ) لُرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجانشین بوده اند در هزاره پیش از میلاد《حیات یکجانشینی》داشته اند. بوبک (Bobek) یکی دیگر از پژوهشگران که سکونتگاههای ماقبل تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار داده است میگوید: وجود پاره ای گیاهان نظیر《فلومیس پرسیکا》در مناطق لُرنشین از لحاظ بوم شناسی گیاهی مبین وجود و رواج زراعت در روزگاران گذشته است و این خود نشانه آن است که کوچ نشینی از درون زندگی ده نشینی مبتنی بر کشاورزی برخاسته است. وجود آسیابها و خرابه های مسکونی در مناطق لُرنشین نشان میدهد که لُرها تا قبل از ترکتازیهای مغولان زندگی یکجانشینی داشته اند. مغولان هیچگاه به زاگرس تسلط نیافتند ولی میراث کوچ بلند و اصطلاحات کوچ را به یادگار گذاشتند. تمامی کلمات کوچ مثل: ایل_ایلخان_ییلاق و قشلاق_خان_یورت_قیقاچ و…تماماً مغولی هستند. از این زمان کوچهای بلند و گسترده با اطلاع از وسعت خرابی مغولان شروع شد. بیهقی میگوید: ما را شهر زادگاه بودی همچنان که آنان (مغولان) را بیابان! دکتر یعقوب احمدی در کتاب《جامعه شناسی ایلات و عشایر》صفحه ۱۰۶ مینویسد: تاریخ زندگی ترکها در ایران به نوعی تاریخ کوچ نشینی و تحرک است!


  • لُرفیلی

    در《منتخب التواریخ معینی ص ۵۰》در ذکر شعب《لُرکوچک فیلی》آمده: روزبهانی و فضلی و داوودعباسی و ایازکی و عبدالملکی و ابوالعباسی که به نام پدر موسوم اند و سلورزی و جنکرونی و لک و هسته و کوشکی و کارند و سنوبدی و الانی و زخوارکی و براوند و زنگنه و مانکره ای و رازی و سلکی و جودکی که به اسامی مواضع خود مشهور شده اند. ویلیام کنت لفتوس باستانشناس انگلیسی درکتاب《سفرها و تحقیقات در قلده و شوشیانا》که سال ۱۸۵۷ منتشر شده همواره از《لُرهای فیلی》نام میبرد. عباس العزاوی مورخ عراقی در کتاب عشایر عراق از《لُرهای فیلی》نام میبرد که در حوالی مندلی ساکن هستند. ایزابلا لوسی برد انگلیسی درکتاب سفرنامه پارس وکردستان سال ۱۸۳۱ میلادی لُرها را دو دسته فیلی و بختیاری معرفی میکند (منظور ایشان از این تقسیم بندی لرکوچک و لربزرگ است). گوریکوف خاورشناس روسی واژه فیلی را به قبایل ساکن پشتکوه و پیشکوه لُرستان نسبت میدهد و آنان را فیلی میخواند (منظور از پشتکوه استان ایلام است). شوبرل در کتابش اینچنین ذکر میکند: فیلیان از قبایل لُری هستند که در مناطق کوهستانی حائل در بین عراق_ایران سکونت دارند. لایارد باستانشناس انگلیسی نام فیلی را به تمام منطقه لرستان پشتکوه (ایلام) اطلاق میکند. در کتاب تاریخ مغول ص ۴۴۲ بر هویت لُری مناطق شرقی عراق تاکید شده است (جایی که امروزه جاعلان کردهای فیلی خوانند!). درکتاب مجمل التواریخ گلستانه ص ۲۰۴ بر هویت لُری مناطق شرقی عراق تاکید شده است! در کتاب تاریخ بختیاری اثر سردار اسعد از قول سرجان ملکم آمده: قبائل بختیاری و فیلی در کوهستانی که از اصفهان گرفته میشود تا شوشتر و کرمانشاهان سکنی دارند. در《تاریخ گیتی گشا》چندبار نام لُرستان فیلی ذکر شده است. در کتاب سفرنامه حاج سیاح چندبار نام《لُرستان فیلی》ذکر شده است. میرزا محمدحسین مستوفی زمان صفویه در رساله《آمار مالی و نظامی ایران》در ۱۱۲۸ قمری مینویسد: ایلات ایران دو فرقه اند فرقه ایرانی الاصل که به هیچ طایفه دیگری مخلوط نشدند که فرقه ایرانی الاصل خود شش طایفه(گروه) هستند طایفه اول《لُر》گویند لُران یکصد و هفتاد جماعتند که میان چهار طایفه بزرگ مخلوط اند اولی را طایفه فیلی، طایفه دوم را لک و زند گویند، طایفه سیوم را بختیاری گویند و طایفه چهارم را ممسنی گویند! مهمترین اسنادی که به هیچ وجه قابل انکار نیستند دو کتیبه قوچعلی و تخت خان واقع در ایلام (لرستان پشتکوه) هستند که در متن آنها به وضوح نام《لُرستان فیلی》ذکر شده است.


  • قومگرایی یعنی چه؟؟؟

    آن دسته از نژادپرستان بی هویتی که به ما لقب قومگرا میدهند باید بدانند قومگرایی یعنی زیرپا گذاشتن اصل 15 قانون اساسی، ماده 30 حقوق کودک، ماده 27 میثاق حقوق مدنی و ندادن حق تدریس زبان مادری و تنها رسمیت بخشیدن به فارسی و تحمیل آن از طریق رسانه به غیرِفارسها! قومگرایی یعنی تخریب چندین ساله هویتهای ترکی، گیلکی و لُری از طریق جوکهای نژادی و توهینهای مکرر در صدا وسیمای میلی! قومگرایی یعنی طی 2 سال متوالی افزایش 80 درصدی بودجه استانهای فارس نشین کویری چون سمنان و یزد! قومگرایی یعنی نفت و گاز و آب بلادلُرنشین در اصفهان و قم و کاشان به صنعت تبدیل کردن و لُرها را در فقر نگهداشتن تا به مهاجرت اجباری به کویر روی آورند! قومگرایی یعنی سرزمین سرسبز لُرها را خشک کردن و انتقال آب آنها برای سرسبز کردن کویر فارسها! قومگرایی یعنی کودکان لُر زمستانهای طولانی را تحمل کنند ولی در تابستانها تشنه بمانند و در گوششان فرو کنند آب کم است اما در تهران دریاچه مصنوعی 7 هزار هکتاری با آب شیرین راه اندازی کنند و در قم دریاچه مصنوعی 7 هکتاری جوان را با آب الیگودرز لُرستان بسازند! قومگرایی یعنی 65% کل تسهیلات بودجه کشور فقط در تهران خرج میشود! قومگرایی یعنی تاكنون يک رئيس جمهور غيرفارس نداشتيم (روحانی و احمدی نژاد سمنانی_خاتمی یزدی_رفسنجانی کرمانی). قومگرایی یعنی از 18 وزیر کابینه 16 وزیر فارس هستند! قومگرایی یعنی نفت را زیر پای مردم لُر شهرهای: مسجدسلیمان، گچساران، پلدختر، دهلُران خارج کردن و پولش را در اصفهان و تهران و یزد و...خرج کردن! قومگرایی یعنی نفت در بلادلُرنشین باشد اما پالایشگاه و پتروشیمی و صنایع شیمیایی در تهران، تبریز، اصفهان و شیراز باشد! قومگرایی یعنی کُهگیلویه روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکند اما فقیرترین استان ایران است! قومگرایی یعنی آب کوهرنگ بختیاری را به کویراصفهان منتقل کنند ولی خود مردم با تانکر آب میخرند! قومگرایی یعنی سالی 12 میلیارد مترمکعب آب از لُرستان به خوزستان میرود اما 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است! قومگرایی یعنی متراژ تمام شهرکهای صنعتی لُرستان به اندازه یک شهرک صنعتی یزد نیست! و این سیاست نژادپرستان است که سالهاست با تغییر جای متهم و شاکی برای تزریق حس گناه به مردم تحت ستم خود را اهل حق و مردم معترض را پان و قومگرا مینامند تا زمینه سرکوب آنها را فراهم آورند تا با راحتی بیشتر، ثروت آنها را چپاول کنند.


  • در نکوهش نژادپرستی

    انسانهای سیاهپوست درآمریکا به بردگی کشیده شدند و برای همین بردگی《قانون》وجود داشت تا از حقوق《مالکان برده‌ها》حمایت کند و به خرید، فروش، شکنجه وکشتار آنها وجهه‌ای مُتمدنانه ببخشد واگر نبود مبارزات بزرگمردان معتقد به《انسانیت》ریشه این باورها خشکانده نمی‌شد! هیتلرنازی وهمفکرانش نیز به نام《برتری_نژادی》میلیون‌ها انسان را به کام مرگ فرستادند تا امپراطوری نژادبرتر را درجهان حکمفرما نمایند! بعداز این‌ها بود که عالمان غربی برای دفاع از حقوق《اقلیت‌های نژادی_قومی_دینی》قوانینی را وضع نمودند و به آنها حق حیات همچون اکثریت دادند بلکه از آن هم فراتر! به گونه ای که اکنون در این کشورها سخنرانی، نوشتن، رسم کردن و حتی اشاره به نژاد یا زبان یا دین"《کثریت》با عنوان《دفاع》از آن نوعی《نژادپرستی》محسوب می‌شود و قائل به آنرا در پرتگاه سقوط اجتماعی قرار میدهد! اما اقلیت‌ها به عکس، حق دفاع از زبان، دین، نژاد یا قومیت خود را برای《بقا》دارند و هیچکس نیست که آنها را متهم به《قومیت‌گرایی》یا《نژادپرستی》یا تضعیف اتحاد_ملی نماید! در کشور ما اما برای اقلیت‌ها پاشنه آشیل هر تهمتی، سخن از《خویش》است. اگر اقلیتی سخن از اصل ۱۵ قانون اساسی مبنی بر آموزش به زبان مادری نماید قومیتگراست! اگر کسی برای بقای فرهنگ درحال استحاله‌اش در فرهنگ غالب حرفی بزند نژادپرست‌ است! اگر کسی از تاریخ و تمدن خویش سخن براند متهم به زیرسوال بردن تاریخ کشور میشود و انگار او که اقلیت است جزوی از تاریخ این کشور نیست! اگر کاسه صبر کسی از تبعیض در استخدام‌ها سر برود و داد بزند؛ جواب میشنود که: اینقدر در خشخاش اختلافات مَته نزن و بگذار مردم زندگی‌شان را بکنند! و منظور از مردم《اکثریت》است! نژادپرستان یا به زبان دوست فرهیخته‌ام《میان‌مایه‌ها》نه این‌که بخواهند و نتوانند نه! بلکه واقعاً نمی‌توانند دنیا را از دید یک اقلیت ببینند که فرهنگ، پوشش، زبان، فرصت‌های شغلی، احترام، موقعیت اجتماعی، امکان رشد و پیشرفت و در یک کلام تمام زندگی خود را باخته است! نمی‌توانند! حرف میزند، متهم به "کانال دو" میشود؛ مینویسد، متهم به《تشویش اذهان》می‌شود؛ فریاد می‌زند، متهم به تعصب و نژادپرستی می‌شود؛ فساد و نژادپرستی وظلم را افشا کند، متهم به《خیانت》می‌شود و در هر قدم، از نگاه نژادپرستان مستحق 《سرب داغ》مرگ و طرد از وطن است! در مورد سیستم و دولت حرف نمیزنم. بلکه در مورد《رسوخ باورهای نژادپرستانه》سخن می‌گویم که بجای اذان در بدو تولد کودکان در گوشهایشان خوانده می‌شوند و اکثریت را با برتری برابر میدانند. شما هم یک نژادپرستید؟



آخرین مقالات