شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

اتابکان لربزرگ (امرای فضلویه) - هزار اسبیان

قاضی احمد غفاری قزوینی در کتاب تاریخ جهان ارا، فتح الدین فضلویه جد امرای لربزرگ را از نسل کیخسرو می داند که به جهاتی ساکن شام شده و او را «طغرا» ملک الغربی نامیده اند.

اتابکان لربزرگ (امرای فضلویه) - هزار اسبیان

مفهوم قوم

واژه قوم در جوامع مختلف دارای ریشه و بنیان دیرینه ای است. این واژه برخلاف مفاهیمی چون ملت که اصطلاح نسبتا جدیدی است، در کنار عباراتی چون قبیله، طایفه، گروه، تیره و نژاد کاربردی بلند مدت در اطلاق بر گروه های انسانی داشته است. قومیت صفت قوم است، امکا اغلب به صورت مترادف این واژه استعمال می شود. ریشه شناسی واژه قوم در زبان های مختلف نشان از قدمت استعمال این مفهوم برای شناخت یک اجتماع انسانی با ویژگی های خاص در قرون متمادی دارد.

در زبان پهلوی واژه «پاتوند» یا «پادوند» از دو بخش «پات» به معنای پدر و «وند» به معنای «بند» ، بعنوان معادل قوم رواج داشته است. به عبارتی دیگر در ایران باستان به مردم همتباری که نیا یا پدر مشترکی داشتند «پاتوند» یا «پادوند» میگفتند. بعدها واژه خویش و خویشی مبین هم پدری معمول گشته است ( شیخاوندی،  1369: 260) .

 

واژ گروه هم کاربردی معادل قوم در فارسی داشته است. بعد از ورود اعراب به ایران، واژه قوم در ایران رواج یافت و در اثار شاعران و نویسندگان فارسی زبان به کار رفته است و هنوز هم رواج دارد.

در کتاب قاموس قران: کلمه قوم اشکال مختلفی مانند قبیله، قبایل، شعب، ملت و امت بیش از 350 بار در قران کریم تکرار شده است (قریشی، 1361 : 67) .

 

شعب قوم لر

قوم لر از یک منظر به دو دسته و از یک نگاه به چهار شعبه تقسیم میشوند. در منابع قدیم عموم مورخان مردم لر را به دو بخش لر بزرگ و لر کوچک یا لرستان بزرگ و لرستان کوچک نام گذاری کرده اند. مراد  از لرستان کوچک و بزرگ هم منطقه جغرافیای و نواحی محل سکونت این قوم است. منشا این تقسیم بندی هم چناچکه عموم مورخان نوشته اند مربوط به حوالی سال های 300 هجری است. تا این زمان لرستان ناحیه واحدی قلمداد شده است. اما در این وقت حاکم وقت لرستان بزرگ سرزمین تحت حکومتش را بین دو پسرش بدر و ابومنصور تقسیم کرده، قسمت بزرگتر ان سرزمین، ا ز شرق استان لرستان تا حوالی خلیج فارس را به پسر بزرگترش بدر سپرده و نامش را لرستان بزرگ گذاشته و قسمت کوچکترش که امروزه شامل لرستان و پشتکوه(ایلام)، برخی نواحی استان همدان و شمال غربی خوزستان تا مناطقی از کرمانشاه و عراق کنونی(قسمتی از کردستان عراق) بوده به پسر کوچکترش ابومنصور سپرده است که لرستان کوچک خواندنش .

عموم مورخان هفتم تا نهم هجری در آغاز فصل مربوط به حکومت های اتابکان لر بزرگ و لر کوچک شرحی از شعب و طوایف سابق  و لاحق لر ارائه نموده اند که عمدتا از یک منبع واحد بسیار شبیه همدیگر است و اختلاف چندانی ندارند. در این باره نقل حمدالله مستوفی چنین است:

«ولایت لرستان دو قسم است، لر بزرگ و لر کوچک به اعتبار دو برادر که در قرب سنه ثلثمانه[سیصد] هجری حاکم انجا بوده اند. بدر حاکم لر بزرگ بود و منصور [ابومنصور] حاکم لرکوچک (مستوفی، 1361، 537).»

با این حال برخی مورخان معاصر ناحیه سومی تحت نام شولستان شامل نوراباد ممسنی در استان فارس و برخی مناطق در استان بوشهر کنونی شامل دشتستان و بندرگناوه و بندر ریگ می شود را از این ناحیه جدا می دانند.

در طول یک هزاره که از این تقسیم بندی می گذرد اغلب تاریخ نویسان به جای لرستان بزرگ و کوچک از دو عبارت لر بزرگ و لرکوچک استفاده کرده اند. این عبارت از جهتی ممکن است برای افرادی که کمتر به اصل این نامگذاری واقف باشند نوعی مهتری و کهتری را متوجه مردم ساکن این دو ناحیه نمایند. از این رو توجه داردن نسبت به این نکته مهم است که مردم لر از تبار واحدی برخوردارند و این تقسیم بندی در حوزه سرزمینی ارتباطی با تبار این مردم ندارد. بدین روی بهتر است در کلام و نوشته های معاصران ارجاع به دو واژه لرستان بزرگ و لرستان کوچک بیشتر شود.

اما ناحیه لرستان بزرگ ار حیث جغرافیای تاریخی و شعب قبیله ای به سه منطقه مجزا تفکیک شده است:

منطقه بختیاری که از شرق لرستان به امتداد جنوب غربی در استان های خوستان، اصفهان و چهارمحال بختیاری تا مرز استان های کوهگیلویه بویراحمد و فارس پیش می رود. بختیاری ها خود به دو شعبه هفت لنگ و چهارلنگ که واحدی مالیاتی است تقسیم میشوند.

منطقه دوم شامل لرهای کوهگیلویه و بویراحمد است که خود از دو بخش لرهای کوهگیلویه و لرهای بویراحمد تشکیل می شود.

ناحیه سوم شامل بخش های متصلی از دو استان فارس و بوشهر است که تا خلیج فارس ادامه دارد و در منابع قدیمیتر با نام شول و شولستان مرسوم بوده است.

بنابرین از منظر جغرافیای تاریخی و تبار قبیله ای می توان مناطق لرنشین ایران را در چهار منطقه قرار داد: لر لرستان(لرستان کوچک)، لر بختیاری، لر کوهگیلویه و بویراحمد، لر شولستان(بخش هایی از استان فارس و بوشهر).

 

نام قوم لر 

درباره چرایی و چگونگی اطلاق نام لر برای این گروه از مردم ایران، خوشبختانه منابع تاریخی شرح مناسبی ارائه کرده اند. عموم مورخان قرون هفت تا نهم هجری به سبب رخدادهای دو حکومت اتابکان لربزرگ و لر کوچک درباره خاستگاه و حدود جغرافیایی و مباحث تاریخی مربوط به این قوم قلم زده اند. درباره منشا نام انها نیز اغلب سه وجه بیان کرده و وجه مختار خود را مشخص نموده اند. از ان جمله حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده، صاحب زبده التواریخ، صاحب روضه الصفا و دیگر تاریخ نویسان بزرگ قرون یاد شده این قول را پذیرفته اند که خواستگاه اولیه لران منطقه ای به نام لُر در منطقه مانرود بوده، بدین جهت این نام بر انان اطلاق شده است. با این حال شاید به دلیل معروفیت ان زمان ولایت مانرود، شرح بیشتری از حدود جغرافیایی ان ارائه نکرده اند.

«وقوع لران بدان قوم به وجهی گویند، ان که در ولایت مانرود دهی ایت که ان را کُرد می خوانند و در ان دربندی است ان را به زبان لری کول خوانند و در ان دربند موضعی است که لُر خوانند. چوان اصل ایشان از ان موضع خاسته ایشان را لر خوانند. (موستوفی 1361، 535) »

دو روایت دیگر که مورخان یاد شده در وجه تسمیه لر بیان کرده اند: نخست انکه مردم لر کوه پردرخت را لِر به کسر لام می خوانند و جای پردرخت را لرستان، و چون اصل این مردم از چنین منطقه ای برخواسته است انها را لر گفته اند. گفتنی است این وجه خود می تواند شرح و دلیل نامگذاری وجه اول یا همان موضعی باشد که لر نام دارد و در بالا ذکر شد.

وجه دیگر انکه لران از نسل فردی به نام لر (لهراسب) بوده اند. ( رک: موستوفی، 1361 ، 535 به بعد).

باری چنانکه گفته شد عموم مورخان روایت اول ر ا معتبر دانسته اند. مردم لر اصالتا در همین زاد بوم فعلی از دربند کول اگر در ولایت مانرود به تدریج و از اوایل ورود اسلام به ایران به این سو با نام لر گسترش جمعیتی یافته و در زاگرس مرکزی منتشر شده اند.

 

حکومت اتابکان لر بزرگ (حدود 550 827 ه. ق )

اصطلاح اتابک و دوره اتابکی در حکومت های ایرانی به عهد سلجوقیان مربوط می شود. اتابکان جمعی از اسرای سرحد بوده اند که ملوک سلجوقیه فرزندان خود را برای تربیت و امادگی پذیرش حکومت و امارت به ایشان سپرده اند. این شاهزادگان که تحت تربیت امرا فنون جنگ و کشور داری می اموخته اند آن سرداران را «اتابک» یعنی پدر و به تعبیر صاحب شرفنامه به معنای «پدر میر و منزلت» نامسده اند (بدلیسی، 47 ، بی تا).

بنابرین اتابکان که امرای وابسته به دربار سلاجقه بوده اند هریک در ولایت مختلف حکومت داشته و چون مقام و مسئولیت للگی و پدرخواندگی فرزندان شاه را هم عهده دار بوده اند انها را اتابک لقب داده اند.

با این حال اتابکان لر از سلاجقه مقام اتابکی نگرفته اند. بلکه چنانکه خواهد امد خود حکومتی بدست آورده اند. انگاه از سوی سلاطین و خلفای عصر پذیرفته شده، به رسم حکام روزگار نام اتابکی دریافت داشته اند.

براین اساس برخی مورخین حکام لر بزرگ را با نام فضلویه (جد نهم ابوطاهر سرسلسله اتابکان لربزرگ) یا هزاراسبیان (لقب اتابک هزاراسب فرزند ابوطاهر) هم خوانده اند.

اتابکان لر بزرگ که معصر سلجوقیان، سلغریان فارس، ملوک شبانکاره و اتابکان لر کوچک، خوارزمشاهین و خلافت عباسی، سپس عهد مغول  و در نهایت تیموریان حکومت داشته اند، در کشاکش دوره ای پرفراز و نشیب از تاریخ ایران دوره حکومت های متقارن به حیات خود ادامه داده اند.

 

چگونگی تاسیس

مناطق لرنشین تا نیمه نخست قرن ششم هجری اغلب حکام محلی نیمه مستقلی بوده اند. در هنگام تاسیس اتابکان لر نیز این منطقه در تصرف حکام شبانکاره، سلغریان، خورشیدیان و سایر حکومت های محلی در ایران بوده است.

در رصد خاستگاه حکام لربزرگ اغلب مورخان به کوچ اینان از میافارقین شام در حدود سال های 500هجری اشاره میکنند. برخی انان را کردان(عشایر) یا لران شام دانسته اند که در جنگ های صلیبی به همراه صلاح الدین ایوبی حضور مهمی داشته اند که شجاعت و جنگاوری انان چنان مشهود و زبان زد میشود که صلاح الدین از ترس انان که مبدا جایگاه او را بگیرند با انها اختلاف پیدا کرد به همین خاطر این گروه بعد از جنگ های صلیبی و فتح بیت المقدس جلگه های شمالی اشترانکوه بازگشته اند.

 

حسن استرکی به نقل از یک منبع عربی قرن هشت در کتاب تاریخ بختیاری تالیف شده خود راجب لرهای شامات اورده است که :

«لرها مردمانی پر جمعیت هستند که گروه‌هایی از آنان در مناطق گوناگون پراکنده‌ و ملک و فرمانروایی دارند و بین ایشان رقابت و چند دستگی است. چابک دست و راستگویند؛ به گونه‌ای که مردی از ایشان در کنار سازه‌ای بلند و برافراشته می‌ایستد و شکم خود را به یکی از زوایای بنا می‌چسباند و از آن بالا می‌رود تا به بلندای بنا می‌رسد و همچنین برخی که مالی از کسی به یغما ببرند و گرفتار آیند، حتی اگر با شلاق او را بزنند و به بدترین حالت عقوبتش کنند اعتراف نکند؛ اما اگر او را به خداوند قسم دهند زبان به اعتراف گشاید. طوایفی از ایشان در مصر و شام ساکنند که جمعیت آنان در شام بیشتر است و رخدادهای مشهور و حالات آشکاری دارند. از جمله آن رخدادها مربوط به صلاح‌الدین ایوبی است که مرد لری را به نزدش آوردند و آن مرد بر او حرکات و رفتارهای جالبی آشکار کرد؛ مانند بالا رفتن از بنایی برافراشته و بلند؛ به گونه‌ای ماهرانه تا اینکه بر بلندترین نقطه رسید و صلاح‌الدین از چابک دستی و توانایی بی‌مانند او به شگفت آمد. به زمین که رسید صلاح‌الدین او را خلعت بخشید و گرامی داشت و او را بر اسب نشاند و هدایایی پربها داد و به او گفت: مشتاقم از شما گروهی همراهم باشند تا با شما بر دژهای دشمنان ظفر یابم؛ زیرا به افرادی همچون شما بی‌نیاز نیستم.

آن مرد لر ماند و از هم‌تباران و همانندان خود گروهی را نزد صلاح‌الدین جلب و جذب کرد. هرکدام که نزد امیر می‌آمد، از اکرام او نصیب می‌برد. مدتی از این ماجرا گذشت که هیچ کدام نزد صلاح‌الدین حاضر نشدند. صلاح‌الدین به آن مرد گفت: آنچه را که برای ما وعده داده‌اید، واجب است.

پس مرد لر گفت: ای فرمانروای من! به خدا سوگند! کسی نماند که دیگر همچون ما هنر رزم بداند.

صلاح‌الدین که درباره اصل ماجرا تحقیق کرد آن را در دل نهان داشت؛ سپس آن جماعت را گرد آورد و پشت سر هر کدام کسی را گماشت و به آنان اشاره کرد و گردن همۀ آنان را زدند؛ چون صلاح‌الدین توانمندی آنان را چنان دید، از ایشان بر خود هراسناک شد و ترسید که چنانچه او [مرد لر] و پدربزرگش را بکشد، در پس او افرادی بازمانند که کاری بکنند [و انتقام کشند]، همچون کاری که او [صلاح‌الدین] کرد. پس بر آنان حیله نمود تا کسی از ایشان بر او فرود نیاید و به موجب این، او را به قتل نرساند.

و دیگر چیزی که از مردم لر حکایت کرده‌اند این است که بر طناب‌های نصب شده با ارتفاع بالا از زمین راه می‌روند و بر آن واژگون می‌شوند؛ به گونه‌ای که سرشان پایین و رو به زمین قرار می‌گیرد و پایشان به طناب آویزان است؛ سپس برمی‌گردند و بر قامت خود استوار می‌ایستند و با کفش چوبی از روی طناب می‌گذرند و بالای طناب، شمیر بازی می‌کنند؛ به گونه‌ای که قلب‌ها از جا کنده می‌شود و درباره آنان حکایات کمیاب و شگفت در شگفت گفته‌اند.»

برخی از مرخان معاصر اصل لرها را از شامات میدانند که این به غایت خطاست که برخی همچون استاد زرین کوب نیز گمانه زنی های این مورخان دراین باره را همانند ذکر وجوه مختلف مورخان درباره نژاد لرها را قابل اعتنا نمیدانند. (رک: زرین کوب: روزگاران، 1380 ، 577 به بعد ).

قاضی احمد غفاری قزوینی در کتاب تاریخ جهان ارا، فتح الدین فضلویه جد امرای لربزرگ را از نسل کیخسرو می داند که به جهاتی ساکن شام شده و او را «طغرا» ملک الغربی نامیده اند. چون سن وی از 120 سال متجاوز شد در   زمان حیات پسرش علی را حکومت داد و میانه او و سلاطین شام نزاع بود، سرانجام در پی اختلافات پیش امده انها را قتل عام کردند. پسرش ابراهیم با قوم خود به حوالی میافارقین امد و مدت شصت سال حکومت کرد، پسر ابراهیم کینویه نام به انتقام پدر والی شام را در شکار ماهی کشت، با اصحاب به اذربایجان امد. سرانجام ابوالحسن پسرعموی کینویه سرور شده قوم خود را به لرستان اورده و در دشت شمال اشترانکوه جای داد. (قاضی احمد غفاری، 1343 ، 169 170 ).

«شرح روی کار امدن اتابکان لربزرگ و خاستگاه انان را زبده التواریخ، منتخب التواریخ، تاریخ گزیده، شرفنامه، تاریخ روضه الصفا، حبیب السیر و دیگر منابع تاریخی عهد مغول و تیموریان با حداقلی اختلاف ذکر کرده اند. »

 

اسامی اتابکان لر بزرگ

1.       ابوطاهر محمد بن علب حدود 550

2.       اتابک هزار اسب بن ابوطاهر تا 626

3.       عمادالدین پهلوان بن هزار اسب از 626 تا 646

4.       نصرت الدین کلجه بن هزار اسب از 646 تا 649

5.       تکله بن هزار اسب از 649 تا 656

6.       شمس الدین الب ارغو بن هزار اسب از 656 تا 672

7.       یوسف شاه بن الب ارغو از 672 تا 688

8.       افراسیاب بن یوسف شاه از 688 تا 695

9.       نصرت الدین احمد بن یوسف شاه از 695 تا 730

10.   یوسف شاه دوم بن نصرت الدین احمد از 733 تا 740

11.   افراسیاب دوم بن نصرت الدین احمد از 740 تا 751

12.   نورآورد بن سلیمان شاه بن اتابک احمد از 751 تا 757

13.   اتابک پشنگ بن سلغرشاه بن اتابک احمد از 757 تا 792

14.   پیراحمد بن اتابک پشنگ از 792 تا حدود 813

15.   ابوسعید بن پیراحمد از 813 تا 820

16.   شاه حسین بن ابی سعید از 820 تا 827

17.   غیاث الدین کاووس بن هوشنگ از 827 تا 827

 

حکومت اتابکان لربزرگ از حدود 550 تا 827 هجری قمری به مدت 277 سال ادامه یافت و این سه قرن فرصتی مناسب برای شکل گیری و استمرار یک هویت فرهنگی، قلمرو سرزمینی،  زبان و دیگر عناصر یک هویت قومی پدید آورد. هویتی که در شش قرن پس از ان تا به امروز در قالب یک فرهنگ قومی و محلی در ایران دوام یافته است .

 

پ.ن:

پایتخت سلسله اتابکان لر بزرگ شهر ایزه بوده است. در یک بیان کلی جامعه عصر اتابکان لرستان بزرگ شامل سه بخش جامعه شهری، روستایی و عشایری بوده است. سرزمین و موطن مردم لر در حوزه ایران مرکزی در سلسله جبال زاگرس میانی از دوره پیش از اسلام (پروتو عیلامی) پذیرای این قوم ایرانی بوده است و منابع دوره باستان و دوره اسلامی ازین سرزمین و ساکنان ان فراوان یاد کرده است. مناطق لرنشین نام های مختلفی دارند. با این حال از سال های 300هجری در منابع تاریخی مناطق لرنشین به دو بخش لرستان بزرگ و لرستان کوچک نام برده شده است.

 

منبع: کتاب اتابکان لربزرگ (مولف کتاب حسین گودرزی) 

20 نظر

  • نصرت الدین احمد لُر

    عباس اقبال آشتیانی در تاریخ ایران ، صفحه ۷۸۶ مینویسد : نصرت الدّین احمد لُر (۶۹۵ - ۷۳۰ هجری) یکی از مشهورترین اتابکان لُر بزرگ است چرا که علاوه بر حُسن سلوک با مردم ، با علماء ، زُهاد ، اهل ادب و شُعرا حشر و نشر داشته و نامی نیک از خود به یادگار گذاشته است. اتابک نصرت الدین لُر برای ترمیم خرابی های عهد مغول در انشاء مدارس و رُباطها و طُرق سعی بسیار نمود و قریب ۱۶۰ زاویه یعنی خانقاه در بلاد لُرنشین از آن جمله ۳۴ باب در ایذج (مال امیر) پایتخت اتابکان لُر بزرگ بنا کرد. عایدات مملکت خود را سالیانه به سه سهم متساوی تقسیم میکرد و هر ثُلث را به مصرفی میرساند. یک ثلث آن صرف گذران معاش خود و اقارب و کسان خویش ، یک ثلث صرف نگاهداری سپاهیان و ثلث دیگر آن صرف زوایا و مدارس میشد و خود نیز از صلحا بود و غالباً در زیر لباس جامه پشمینه میپوشید و به فقیران لباس و پول و طعام میداد. اتابک نصرت الدین احمد لُر در تاریخ ادبیات فارسی نیز ذکری به خیر دارد زیرا که سه کتاب فارسی به نام او تالیف شده و مولفین آن سه ، نام او را به نیکی باقی گذارده اند. اول《تاریخ مُعجم فی آثار ملوک العجم》تالیف شرف الدین فضلُ اللّه حُسینی قزوینی / دوم《معیار نصرتی در فن عروض و قوافی》که آن را شمس فخری اصفهانی به نام اتابک نصرت الدین احمد لُر پرداخته است / سوم《تجارب السَلّف》به قلم هندوشاه بن سنجر نخجوانی.


  • اتابکان لُر بزرگ (بختیاری)

    مهدی وزین افضل در تاریخ ایران اسلامی ، صفحه ۲۳۹ مینویسد : محمد بن هندوشاه نخجوانی که یکی از مُنشیان صاحب دیوان شمس الدین جوینی و اباقا بود و سپس به خدمت نصرت الدین احمد لُر درآمد و کتابهای《دستور الکاتب فی تعیین مراتب》و《تجارب السلف》از آثار مهم نخجوانی هستند. شرف الدین قزوینی مولف کتابهای《الترسل النصرتیه》و《تاریخ معجم فی آثار ملوک العجم》است. قزوینی هر دو کتاب را به نام اتابک نصرت الدین احمد لُر تالیف کرده است.


  • سارنگ چگنی

    در تاریخ ایران پس از اسلام نوشته دکتر عباس اقبال آشتیانی ، صفحه ۶۴۵ آمده است : زمان حمله چنگیزمُغول به ایران ، سلطان محمد خوارزمشاه از شدّت وحشت ، آرام و قرار نداشت چنانکه از نیشابور به بسطام و از آنجا به ری و به کرج (کره رود اراک) رفت و در آنجا هرقدر اُمرای لُرستان خواستند او را به مقاومت و جنگ با مُغول در کوههای لُرستان وادار کنند ، توفیق نیافتند مخصوصاً《اتابک نصرت الدّین احمد لُر》که اتابک مشهور لُر بزرگ بود و از سلطان محمد خوارزمشاه استدعا کرد که به یکی از معابر تنگ بین لُرستان و فارس کوچ کند تا او از ایلات لُر و فارس فریب یکصد هزار سپاهی جمع آورد و راهها را بر مُغول بگیرند و کار ایشان را بسازند لیکن سلطان تیره روز این تکلیف را نپذیرفت و نصرت الدین احمد لُر از شدت یاس و ناراحتی به مُلک خود برگشت.


  • پاکسازی نژادی پانکُردها در طول تاریخ!

    جنایات پانکُردها در طول تاریخ: همکاری با مغولان در فتح اربیل و موصل و شهرهای آسوری نشین شمال عراق و کشتار سکنه آن و اشغال تدریجی آن مناطق / کشتار صدها هزار آسوری در دهه 1830 و 1840 میلادی در شمال عراق و جنوب شرق آناتولی توسط《بدرخان بیگ حاکم بوتان》و محمد پاشای رواندز / همکاری مُداوم کردها با حاکمان عثمانی در جنگهایشان در اروپا و همدستی با آنان در غارت و کشتار مردم آناتولی غربی و ارمنستان غربی و اروپای شرقی و یونان در طول 600 سال حکم ترکان عثمانی / کشتار صدها هزار اَرمنی و آسوری در 1915 توسط اکراد (یگانهای حمیدیه) بنابر امر پان ترکان عثمانی (گروههای فاشیست و نژاد پرست موسوم به ترکهای جوان و کمیته به اصطلاح اتحاد و ترقی) بگونه ای که شرق آناتولی را از وجود اَرامنه پاک کرده و اراضی اَرامنه میان اتراک و اکراد تقسیم شد مانند: شهرهای وان و ارض روم و قارص و باطوم و ملاطیه و...که قبلاً اکثریت اَرمنی داشتند / کشتار دهها هزار آسوری توسط اسماعیل آقا سمکو در استان آذربایجان غربی ازجمله ترور مارشیمون رهبر آسوریان در حین مذاکره و نیز غارت مَهاباد توسط سمکو در جنگ جهانی اول / کشتار هزاران آسوری در 1933 توسط ژنرال کُرد ارتش عراق《اَبابکر صدقی》در شمال عراق / همکاری همه جانبه نظامی و جاسوسی گروههای کرد ایرانی کومله و دمکرات با حزب بعث عراق در جنگ ایران و عراق / همکاری گسترده اکراد عراق (بارزانیها و طالبانیها) با رژیمهای سلطنتی و جمهوری ایران برضد حکومتهای متوالی درعراق / حمایت گسترده اکراد ترکیه و سوریه(پ ک ک و پ ی د) از بشار اَسد برضد مردم عرب و سعی در اخراج و کشتار قبایل عرب و آسوری شمال شرق سوریه با حمایت آمریکا و روسیه برای ایجاد کشور کردی در شمال آن کشور / پاکسازی قومی آسوریان و اقلیتهای قومی و مذهبی در شمال عراق توسط حکومت کردها و تبانی مسعود بارزانی با تروریستهای داعش در تسلیم شِنگال به این فرقه تبهکار و نسلکشی ایزدیها (اقلیتهای آسوری و سُریانی و یزیدی و شِیبک در استانهای کرکوک ، موصل و اَربیل بزرگترین مانع برای تشکیل کشور کردی در شمال عراق هستند و نابودی آنها توسط داعش کمک بزرگی به رویای بارزانی و ناسیونالیستهای کرد بود) / امید بستن اَکراد به حملات نظامی ویرانگر آمریکا ، ناتو و اسراییل و حتی روسیه به کشورهای چهارگانه (ایران و عراق و سوریه و ترکیه) برای فروپاشی آنها و ایجاد دولت مستقل کردی در خاورمیانه!


  • آیا مادها کُرد بودند؟

    کتابهای شرف نامه بدلیسی _ حدیقه ناصری _ زبده التواریخ سنندجی _ سیر الاکراد _ تحفه ناصری و…همگی به زبان فارسی نوشته شده اند.در ایران کردها به خط فارسی که متأثر از عربی است مینویسند.در ترکیه خط لاتین پایه خط کرمانجی است.در اقلیم کردستانم خط سُورانی شایع است.به هر میزان که در تاریخ فرو میرویم بیشتر شاهد《گزافه گویی پانکردیسم》هستیم.سوریه و ترکیه هیچگاه هویت و موجودیت کرد را نپذیرفته اند به نحوی که گویش کردی چندان جای بحث ندارد.صد و پنجاه هزار کرد سوری سال ۱۹۶۲ از داشتن شناسنامه و حق تابعیت محروم شدند و هویتشان با کمربند عربی انکار گردید.در مجله《دانستنیها》شماره ۱۳۹ ( ۱۸ مهر ۱۳۹۴ ) ، صفحه ۹۵ آمده که: آیا کردها از اقوام مادها هستند؟برخی مستشرقین مثل مینورسکی برای اولین بار قائل به این شد که گویش کردی شاید بازمانده همان زبان مادی باستان است.در این که، کردی فعلی زیر شاخه ای از زبانهای ایرانی است شکی نیست ولی درباره اینکه آیا این کردی همان زبان اقوام مادی باستان هست یا نه هنوز هیچ دلیل قانع کننده و توجیه منطقی وجود ندارد که این فرضیه را اثبات کند چون از زبان مادی هیچ اثر مکتوب یا نوشته ای در دست نیست و تنها منابع موجود و مستقیم از زبان مادی به چند واژه محدود که در متون مورخان یونانی آمده است خلاصه میشود.کمیاب بودن ارجاعات واضح و مشخص و عدم تعریف دقیقی از زبان مادها شُبهاتی را بین زبان شناسان به وجود آورده شده و نظر مینورسکی در حد همان حدس و گمان باقی ماند و واژه کرد هم در ایران باستان به معنای یک قوم مثل امروز نبوده بلکه معنی آن کوچ نشین به شکل کلی آن بود.دکتر《هلن سانیسی》معتقد است هرگز یک حکومت منسجم و یکپارچه که متعلق به مادها باشد وجود نداشته است.دکتر تورج دریایی در کتاب شاهنشاهی ساسانی ، صفحه ۱۴۳ مینویسد: در ادبیات پهلوی واژه کرد (kord) برای همه چادر نشینانی بود که معمولأ رابطه ی خوبی نیز با ساسانیان شهرگرا نداشتند.تاریخنویسان و جغرافیادانان از تمام ایلات وعشایر ایران تحت عنوان《اَکراد》نام میبرند.در زبان فارسی واژه کُرد بر چوپان و شبان دلالت دارد (فرهاد نُعمانی، فئودالیسم در ایران، ص ۴۵۱).ایرانیان قدیم دیلمیان را《اکراد طبرستان》واعراب را《اکراد سورستان》مینامیدند (فرهنگ مُعین ذیل واژه کُرد).دکتر صادق کیا در واژه نامه طبری صفحه ۱۶۶ کُرد را چوپان گوسفند معرفی میکند.در پهلوی هم واژه کُرد به صورت《کورتان》یا《کوریتان》به معنی شبانان آمده است (علی اکبر نیک خلق، جامعه شناسی عشایر، ص ۲۱).


  • قدمت واژه《لُرستانات》

    واژه لرستانات در منابع مختلف معادل بلاد لرنشین یا لرستان بزرگ ( فیلی ، بختیاری و جنوبی ) آمده است مثلأ در کتاب زبده التواریخ ، جلد ۲ ، صفحه ۶۲۱ ، واژه لرستانات آمده است. کتاب زبده التواریخ از مهمترین وقایع نگاری نیمه نخست سده هشتم هجری ، شامل ؛ رویدادهای پس از مرگ تیمور گورکانی تا نیمه فرمانروایی شاهرخ تیموری، تألیف ؛ شهاب الدین عبدالله بن لطف الله خوافی یا بهدادینی ، مشهور به حافظ ابرو است که به سال ۸۳۳ متوفی شده است. همچنین شیخ بهایی در دیوانش یک شعری دارد با این عنوان:از لرستان یک لری زفت و کلان _ نوبتی آمد به شهر اصفهان.


  • لُرستان حاکم نشین عیلام

    لُرستان《Lorestan》در واژه نامه پازند موبد شهرزادی صفحه ۲۹۳ بعنوان جایگاه تمدن عیلام کهن با حاکم نشین خرم آباد معرفی شده است.


  • اتابکان لُر

    خانم فریبا بهاروند در کتاب《تاریخ لرستان از اواخر سلجوقی تا اواسط دوره صفوی》صفحه ی ۱۱ مینویسد:تنها سلسله ای که بیشتر از همه در ایران بعد از اسلام تداوم پیدا کرد《حکومت اتابکان لر کوچک》بود که بیش از چهار قرن و نیم از سال ۵۷۰ تا ۱۰۰۶ قمری موجودیت سیاسی خویش را تا اواسط دوره ی صفوی همچنان حفظ کردند ، این سلسله به سبب انتساب به خورشید یکی از نیاکان خود و یا شجاع الدین خورشید مؤسس آن ، بنی خورشید نام گرفتند. اتابکان با درایت خویش مانع یورش چنگیز مغول شدند و مغولان با حکام لر کوچک از در صلح در آمدند و در حمله ی تیمور لنگ جانانه مقاومت کردند حکومت طولانی و با ثبات اتابکان لر کوچک برای لرستان آبادانی ، امنیت و رونق به همراه داشت و در شکل گیری ویژگی های فرهنگی و اجتماعی مردم منطقه اهمیت زیادی داشت و لرستان در این دوره از آبادترین ایالتهای ایران به شمار میرفت وجود قلعه ها و پلهای و آسیاب های عظیم نشان از مدنیت و آبادانی حکومت لرها دارد. اتابکان لر دارای دربار ، خزانه و ارتش بودند و سلطه ی حکومت آنان از چند کیلومتری بغداد تا رود دز خوزستان را شامل میشد.


  • دارالغُرور

    استانلی لین پول در کتاب ( تاریخ طبقات سلاطین اسلام ) ، صفحه ی ۱۵۷ مینویسد:پایتخت امراء لر بزرگ ایدج ( ایذه) بوده است و سرزمین لر بزرگ دوره ی اتابکان شامل استانهای بختیاری ، کهگیلویه و بویر احمد ، نواحی وسیعی از خوزستان مانند:مسجد سلیمان ، رامهرمز ، ایذه ، بهبهان و نیز مناطق بین خمین ، اصفهان یعنی گلپایگان ، فریدن ، خوانسار ، و ازنا و الیگودرز بوده است. اسکندر بیک ترکمان در کتاب عالم آرای عباسی ، جلد اول ، صفحه ۳۵۱ مینویسد:قلمرو لر کوچک در دوران حکومت صفویان بین همدان و خوزستان و بغداد بود. گی لسترنج در کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی ، صفحه ۲۱۶ مینویسد:لر کوچک همه نواحی واقع در شمال کارون را شامل میشده است.


  • دارالغُرور لُرستان

    نصرالله فلسفی مؤلف کتاب ( زندگانی شاه عباس اول ) ، جلد سوم ، صفحه ۸۰۵ مینویسد:ولایت لُرستان جزء چهار ولایت مهم صفویه بود و والی خودمختار داشت و عنوان دیوانی لُرستان 《دارالغرور》بود.


  • آناطولی جایگاه اصلی کردها

    در کتاب " تاریخ مردمان عرب " نوشته:دکتر آلبرت حورانی ، که توسط فرید جواهر کلام ترجمه شده است در صفحه ۱۴۱ مینویسد:جایگاه اصلی کردها کوه های آناطولی ترکیه بوده است. دکتر محمد معین در کتاب " فرهنگ فارسی " ، جلد سوم ، صفحه ی ۲۰۷۷ مینویسد:کرد یعنی عشایر چادر نشین یعنی گوسفند چران به مناسبت شبانی کردان. حمزه اصفهانی هم در کتاب سنی ملوک الارض و الانبیاء صفحه ۱۵۱ مینویسد:کرد یعنی بدوی یعنی رمه گردان.


  • دستبرد تاریخی پانکردها

    دستبرد تاریخی کردها: تجربه نشان داده نخبگان ملتهای نو پدید یا ناحیه گرایان سیاسی که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم برای آفرینش ملت نداشته اند ناگزیر به جعل تاریخ و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده اند و به آفرینش قهرمانهای ملی پرداخته اند ؛ نخبگان و روشنفکران کرد در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کردها ناگزیر به خلق قهرمان ملی شده اند. پانکردها صلاح الدین ایوبی را قهرمان ملی معرفی میکنند اما نمیگویند که بیشتر سپاهش ترک بودند یا او بیشتر دلبستگی به اسلام داشت و او هیچگاه آنگونه که در تحلیل نخبگان معاصر کرد بازتاب یافته خود را کرد ندانسته است. نمونه دیگر کریم خان زند است که کردها او را قهرمان ملت کرد مینامند!!! شگفتا که سلسله زندیه را قاجارها که مورد پشتیبانی دو ایل بزرگ کرد یعنی اردلان و مکری بودند ، نابود کردند. زندیه توسط ۲ ایل کرد اردلان و مکری نابود شد ( دکتر مجتبی مقصودی ، همگونی جمعیتی و توسعه ملی در ایران ، صفحه ۱۴۲ ).


  • عُقلاء المجانین

    پان لَکها ادعای حکومت اتابکان لُرکوچک و والیان لُر فیلی را میکنند اما کوچکترین سند و مدرک تاریخی ندارند و اشارات منابع تاریخی به صراحت بر《لک نبودن》اتابکان لُر صحه میگذارد باز به تصریح همین منابع آنان از طوایف قدیمی و اصیل لُر بوده اند! نخستین اتابکان لُرکوچک نظیر: شجاع الدین خورشید / سیف الدین رستم / و عزالدین گرشاسف در گریت واقع در 15 کیلومتری جنوب شرقی خرم آباد در بخش پاپی اقامت داشتند (سعادت خودگو ، اتابکان لُر کوچک ، ص 52). شجاع الدین خورشید طبق رساله لرستان ولرها ص 45 تابستان در گریت و زمستان در دهلُران به سر میبردند! تاریخ گُزیده حمداللّه مستوفی سال 730 هجری نوشته شده و در ص 549 از طایفه جنگروی (چنگروی) نام میبرد که در کول مانرود اقامت داشتند ولی از《لک》نام نمیبرد!!! ولی یکقرن بعد در سال 816 معین الدین نطنزی در منتخب التواریخ ص 53 در ذکر نام طوایف لُر کوچک علاوه بر جنگروی از《لک》و زنگنه هم نام میبرد! نام جنگروی کهن تر از لک است اگر این طایفه جنگروی، لک بود هیچ دلیلی وجود نداشت که منبع مذکور هم از لک نام ببرد و هم از جنگروی!!! حوادث سیاسی اتابکان لُر تماماً در محدوده نواحی لُرنشین اتفاق افتاده است و محل زندگی و مقابرشان هم همینطور! دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در کتاب قوم لُر ص 136 و حمید ایزدپناه در جلد اول آثار باستانی و تاریخی لرستان مُتفق القولند که《طایفه لک》که نام آن برای اولین بار در فهرست منتخب التواریخ نطنزی آمده، هسته اولیه طوایف لکزبان کنونی لرستان است! نطنزی در منتخب التواریخ از جنگروی ، هسته و لک نام برده بنابراین مشخص است که جنگروی و لک یکی نیستند وگرنه دلیلی نداشت نام آنها جدای از هم آورده شود! لکها مُهاجرند زیرا از اشاره نطنزی در سال 816 به لک ، زنگنه و سُلگی (دو تای آخری هیچگاه ساکن لرستان نبودند) دانسته میشود که طوایفی که نطنزی به فهرست تاریخ گزیده افزوده خارج از محدوده کنونی لرستان می زیسته اند! آیین یارسان طبق دایره المعارف فارسی نوشته غلام حسین مصاحب ص 315 ترکیبی از عقاید غُلاه شیعه _ عقاید صوفیه _ بقایای مذاهب زرتشتی و مانوی است و اعتقاد به حلول و تناسخ و تجسد جزء اصول عقاید آنهاست و در باب عقاید هم شبیه به معتقدات اسماعیلیه 7 امامی اند.زبان لری همان فارسی قدیم است و به فارسی نزدیکتر است و ترجیح حکام لرستان این بوده که به همان فارسی که فراگیرتر بوده و یک زبان درباری بوده بنویسند ولی عده ای با سوءاستفاده از این موضوع ادعا میکنند که زبان گذشته لرها، لکی بوده است! ما دیوان میرنوروز متعلق به زبان صفویه را داریم که هیچ فرقی با لری امروز ندارد و هرچه به عقب برویم لری به هیچ وجه شبیه لکی نمیشود!!! نمیشود زبان یک منطقه محدودی《دلفان》را به کُل سرزمین اتابکان لُر کوچک تعمیم و تسری داد که مصداق بارز سفسطه است با این استدلال آبکی ، پس لُری بختیاری هم لکی بوده و بعداً به فارسی نزدیک شده! پانها عادت دارند اظهارنظر کُلی و پوشالی بکنند و با تکیه بر منابع و مستندات تاریخی حرف نمیزنند!


  • تورم لحظه ای قلمرو کردها

    مدتها رویکرد رسانه ای قومگرای پانکرد اینگونه بود که وجود قوم مستقلی بنام لر را منکر میشدند و قلمروی قوم کرد را تا انتهای زاگرس و سواحل خلیج فارس ادامه میدادند با افزایش آگاهی نسبی بین لرتباران ناشی از گسترش شبکه های اجتماعی این ترفند گروه های فعال کردی با شکست مواجه شد اما حالا با شگرد جدیدی جلو آمدند امروزه نه تنها وجود ، قدمت و گستره قوم لر را انکار نمیکنند بلکه حقیقت لرتبار بودن کلهر / لک و فیلی آشکارا تصدیق میشود اما این بار کلیت قوم لر به عنوان یکی از ۴ شاخه ملت کرد ! معرفی میگردد! همانطور که حقه ها و دسایس قدیمی نافذ نشد این کلک شما نیز توسط جوانان آگاه لر نیز نقش بر آب میشود.


  • بدر و منصور

    اواخر قرن سوم هجری نیمی از لُرستان که بعداً تحت عنوان لُر بزرگ شناخته شد در دست《بَدر》نامی قرار داشت. اینان دو برادر به نامهای《بَدر》و《منصور》بودند که در سال ۳۰۰ هجری (قرب ثلاثمائه) بر بلاد لُرنشین حکومت میکردند. بَدر که برادر بزرگتر بوده بر زاگرس میانی (لُر بزرگ) حکومت میکرد به همین خاطر مناطق چارمحال بختیاری ، کهگیلویه و بویر احمد و ممسنی به سرزمین لُر بزرگ (اشاره به برادر بزرگ) معروف شدند و منصور که برادر کوچکتر بود بر لُرستان و ایلام امروزی حکومت میکرد و مناطق تحت اداره او را لُر کوچک خواندند(حمداللّه مُستوفی، تاریخ گزیده، ص ۵۳۹). پس از درگذشت بَدر حکومت لُر بزرگ به پسرزاده اش نصرالدین محمد فرزند هلال رسید که قلمرو او شامل سرزمین بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد میشد. همزمان با حکمرانی این شخص قسمت اعظم استان کهگیلویه و بویراحمد و همچنین سرزمین ممسنی را گروهی دیگر از لُرها که《شول》نامیده میشدند در تصرف داشتند. پیشوای شولان《سیف الدین ماکان روزبهانی》بود که به گفته حمداللّه مستوفی نیاکان او در عهد ساسانیان نیز بر این منطقه فرمانروایی میکرده اند(حمداللّه مستوفی، تاریخ گزیده، ص ۵۴۰ ). غیاث الدین خواندمیر در کتاب ؛ حبیب السیر، جلد ۳ مینویسد: لُرستان منقسم به دو قسم است لُر بزرگ و لُر کوچک و منشاء این قسم و وجه تسمیه آن در قدیم الایام دو برادر بودند که برادر بزرگ بَدر نام داشته و برادر کوچک ابومنصور، معاصر یکدیگر در دو موضع از آن ایالت، ولایت مینمودند. مُعین الدین نطنزی نیز در منتخب التواریخ در ارتباط با وجه تسمیه لُر کوچک و لُر بزرگ همین قول را آورده است. معین الدین نطنزی در《منتخب التواریخ معینی》صفحه ۳۷ مینویسد: بدان که ولایت لُرستان به غایت وسیع و عریض است و آن را به دو قسم، منقسم کرده اند؛ یکی را لُر بزرگ و دوم را لُر کوچک میخوانند و این لقب به واسطه آن یافتند که به تاریخ سنه ثلاثمایه هجری (۳۰۰هجری) دو برادر حاکم این دو قسم شدند قسم اول را به نام برادر بزرگ و قسم دوم را به نام برادر کوچک باز خوانند. آغاز حاکمیت بدر بر لُر بزرگ مصادف با حکومت آل زیار و آل بویه در آن حدود است و بر این اساس باید روابطی با آن حکمرانان برقرار کرده باشد (شهرام یوسفی فر، اتابکان لُر بزرگ، ص ۱۱۷).


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    در بین سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۸۳ شمسی کشور ایران مرتباً میزبان پناهندگان کُرد عراقی بوده که به واسطه بحرانهای پیش آمده مجبور به مهاجرت به ایران شدند! بعد از سال ۱۹۷۵ میلادی/۱۳۵۴ شمسی و عقد قرارداد الجزایر مابین ایران و عراق بر سر اروند رود، دوباره کُردهای عراق به استانهای مرزی ایران مهاجرت کردند! سال ۱۳۶۶ و در پی بمباران شیمیایی حَلبچه بیش از ۴۰ هزار کُرد عراقی وارد ایران شدند! دوباره در جنگ خلیج فارس بین آمریکا و عراق حدود ۱۶ هزار کُرد عراقی وارد استانهای غربی ایران شدند! سال ۱۳۷۰ ارتش بعثی عراق برای مقابله با شورش مردم کُرد عراق در《عملیات انفال》با بمباران و تخریب شهر و روستاها، مردم کُرد را وادار به آوارگی کردند و ۴۵۰ هزار آواره کُرد عراقی در ۳۶ نقطه کرمانشاه استقرار یافتند!!! به گفته مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه در سال ۱۳۸۱ و با حمله نظامی آمریکا و متحدانش به عراق بیش از ۲۲۰ هزار کُرد عراقی به ایران آمدند!!! ارتش عراق از سال ۱۹۶۳ میلادی (۱۳۴۲ شمسی) تا ۱۹۸۸/ ۱۳۶۷ بیش از ۴ هزار روستای کُردنشین هم مرز با ایران را نابود کرد (۲۵%جمعیت کردها) و آنان را مجبور به مهاجرت یا تبعید به ایران کرد! شیخ مردوخ کردستانی در《تاریخ کرد و کردستان》صفحه ۸۵ مینویسد: محل اصلی کردهای جاف که هم اکنون در کرمانشاه ساکن هستند سلیمانیه عراق بوده است! کردهای جاف از عراق و مرز ترکیه به ایران مهاجرت کردند و به عنوان نیروی نظامی و مزدپرور در خدمت ارتش رضاخان بودند و با قتل عام مردم قوم لر، دست به پاکسازی قومی در کرمانشاه و پشتکوه (ایلام) زدند و املاک لرها را به زور تصاحب و به کردهای جاف مهاجر از سلیمانیه و دیاربکر عراق دادند. کردهای جاف در دوره قاجار اصلاً ساکن ایران و کرمانشاه نبودند و در عراق سکونت داشتند و این حضور کنونی آنها در کرمانشاه به واسطه فشار اعراب عراق و کرمانج های ترکیه بر آنان بوده که سبب شده کردهای جاف به کرمانشاه مهاجرت کنند. طبق《گزارش فرهاد میرزا والی کردستان》درباره یاراحمد جاف یاغی معروف، حضور کُردهای جاف در کرمانشاه مربوط به پس از قاجار و دوره رضاخان است (کتاب یکصد سند تاریخی دوره قاجار، ابراهیم صفایی، سند شماره ۶۶).


  • شجاع الدین خورشید

    ذبیح الله صفا در کتاب تاریخ ادبیات در ایران_جلد ۲_صفحه ۲۷ مینویسد:از جمله سلسله های مهم اتابکان که در تاریخ ایران شهرت بسیار دارند و در ادبیات فارسی هم به سبب داشتن مداحان بسیار و پاره ای خدمات که انجام داده اند بی اهمیت نیستند، اتابکان لرستان و آذربایجان و فارس هستند. ناصر راد در کتاب تاریخ سرزمین ایلام، صفحه ۱۶۵ آورده که:یکی از وقایع مهم دوران حکومت شجاع الدین خورشید، بیرون کردن ترکهای بیات مهاجر است که با حملات و غارتگری هایشان خسارات فراوانی به مردم منطقه وارد کرده بودند او تابستانها در گریت《بخش پاپی》بود و زمستانها در دهلُران پُشتکوه به سر میبرد. مولانا زاده بروجردی در کتاب تاریخ بروجرد، جلد دوم، صفحه ۴۳۳ مینویسد:این شخص (شجاع الدین خورشید) چون مُتصف به صفات پسندیده بود، از حسن سلوکش روز به روز بر وسعت قلمرو حکومتش افزوده میشد به حدی که از شهر دزفول تا بروجرد، تا سر حد بغداد نزدیک پنجاه فرسخ در پنجاه فرسخ (هر فرسخ تقریبأ شش کیلومتر است) به نام《بلاد لُر کوچک》در تصرفش درآمد و طوایف الوار با او مریدانه رفتار می نمودند. قاضی احمد غفاری قزوینی، در تاریخ جهان آرا، صفحه ۱۷۲ نوشته:شجاع الدین خورشید به غایت عادل و فاضل و منصف بود و با حسن سلوکش همه اقوام لُر را تسخیر نمود. حسین قلی ستوده در کتاب تاریخ آل مظفر، جلد دوم، صفحه ۱۴۹ مینویسد:او (شجاع الدین خورشید) مردی کاردان و دلیر بود و با زیر دستان به مهربانی رفتار میکرد و به سبب عدالتش، قبر او مزار متبرک لران شد و دوران حکومت او نزدیک به پنجاه سال بود.


  • نام لُر در آثار مورخان قرن ۳ هجری

    نام لُر در آثار مورخان قرن ۳ هجری: واژه لُر در آثار مُورخان و جُغرافیانگاران قرون سوم و چهارم هجری بصورت《اللّریه ، لاریه ، بلاد اللور و لوریه》ضبط و ثبت شده است مثلاً مسعودی در التنبیه و الاشراف صفحه ۸۴ از سرزمین لُریه و قبایل لُر نام میبرد / ابن حوقل در صوره الارض صفحه ۱۱۴ / ابوالفداء در تقویم البلدان صفحه ۳۵۶ / یاقوت حموی در معجم البلدان از لُرها نام میبرد و محل این قبایل را《بلاد اللور یا لُرستان》مینامد / استخری در مسالک و ممالک طوایف زاگرس را لُر نوشته و از لُردگان نام میبرد / مولف تاج العروس از لُرها و کُردها نام میبرد و آنها را از نسل نوح میداند / حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده نیز نام لُران را برآمده و مشعب از منطقه ای موسوم به لُر واقع در مانرود لُرستان میداند.


  • نام لُرستان در دیوان شمس تبریزی

    نام لرستان در دیوان شمس تبریزی در قرن ۶ هجری، رباعی ۱۴۹۸ : گر شادم و گر عراق و گر لُرستان ، روشن شده زان چهره ی چون نورستان / با منکر و با نکیر همدستی کن ، تا دست زنان رقص کند گورستان


  • وجه تسمیه شهرکرد بختیاری

    پانکردها باز به مغز خود فشار آورده و در ادعای جدیدی مُدعی شدند که لرهای بختیاری کرد هستند! علت این توهم《شهرکرد》مرکز چهارمحال بختیاری است! پانکردها که با اندیشه بیگانه هستند و تمام حرفها و حرکاتشان تقلیدی دست چندم از پانترکیسم است به خود جرات تحقیق نمیدهند و در قرن 21 همچنان بدنبال بحثهای قومی_قبیله ای و مجادلات بیحاصل هستند و کماکان مَرض و بیماری همه کُردپنداری را با خود دارند! اگر این مُقلدان مجازی بجای حرافی و ژست روشنفکری کمی اهل مطالعه بودند یقیناً با سند و مدرک جلو میآمدند و منبع دست اول تاریخی ذکر میکردند!در تمام منابع و اسناد تاریخی مرکز و پایتخت اتابکان لُربزرگ همواره ایذه (مالمیر) بوده و شهرکرد کنونی هم بجز لُرهای بختیاری هیچ شهروند کُردی ندارد که بخواهد شهر را به نام آنان بخوانند! حتی تا فاصله 600 کیلومتری یک کُرد را نمی یابید و نام قدیمی شهرکرد《ده کُردین》بوده است! وجه تسمیه شهرکرد (ده کُردینه پوشان) برمیگردد به نوعی پارچه بنام《کُردینه یا کردین》که دکتر محمد معین در فرهنگ فارسی جلد سوم صفحه 2079 مینویسد: کُردی KORDI نیم تنه ای که در قدیم روی قبا میپوشیدند و دارای آستین کوتاهی بود! در فرهنگ فارسی عمید، چاپ 16، صفحه 849 آمده: کوردین جامه پشمین گلیم، پلاس کردی هم گفته میشود! در واژنامه لری، اثر؛ اکبر یاوریان، صفحه 581 آمده: کُردی یا کوردی نوعی پارچه پنبه ای ضخیم برای حفظ از سرما است و همچنین کردی یا کُردین هم اینک نیز در زبان لُرهای بختیاری به《نوعی لباس چوپانی ضخیم》گفته میشود که در برابر سرما از چوپانان محافظت میکند! علت وجه تسمیه شهرکرد نیز همین بوده که بافت و تولید این پارچه در آنجا به دلیل《زمستانهای سخت و طولانی》بیشتر از هرجای دیگر مرسوم و معمول بوده و به همین خاطر به《ده کُردین یا کُردینه پوشان》و سپس به شهرکرد که اشاره به تولید آن نوع پارچه ضخیم پنبه ای دارد معروف شده است.شهرکرد مرتفع ترین و سردترین شهر ایران است!دکتراحمد پاکتچی در روش شناسی تاریخ، ص 136 مینویسد: مرکز چارمحال بختیاری شهرکرد است اما قرارنیست در مرکز منطقه لُرنشین با کُرد مواجه شویم بلکه در آن مجموعه با لُرها سرو کار داریم! شهرکرد امروز هم نَمد مالان بسیار دارد و حتی یک طایفه بزرگ آن شهر به《نمدمالی》مُتصف گشته اند و طوایف《گله دار》،《رعنایی》و《نمدمال》از قدیم در کار تولید و فروش پارچه پنبه ای کوردی یا کوردین بودند و هم اکنون هم این صنعت به قوت خود باقی است که این شهر به دلیل کثرت نمدمالان و رواج پارچه ضخیم کُردین به این وجه تسمیه مشهور گشته است!



آخرین مقالات