سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

نامگذاری قصر " فیلیه " شیخ محمره (خرمشهر ) به پاس کمک " لرهای فیلی " بود

در یکی از این جنگ ها , شیخ کعبی جابر خان , از متحد استراتژیک و همسایه اش , والی لرستان پشتکوه فیلی کمک خواست وحيدر خان والی لرستان فیلی ,عساکر و سواران لر فیلی را برای دفاع از محمره به کمک عرب های کعبی فرستاد !.

نامگذاری قصر " فیلیه " شیخ محمره (خرمشهر ) به پاس کمک " لرهای فیلی " بود

جابر بن مرداو معروف به جابر کعبی ( پدر شیخ خزعل ) شیخ قبیله کعب از تیره ابوکاسب, بود . این قبیله در اواخر دوره صفویه , از حجاز به عراق و ازعراق به همراه قبایل بنی طرف و آل کثیر وبنی کنانه یا چنانه و مذحجیان یا نیسی و ... به قلمرو ایران وارد شدند و به جهت شیعه بودن آنها از سوی دولت شیعی صفوی با این مهاجرین مدارا شد !

در دوره قاجار قبیله کعب به سرکردگی , جابر بن مرداو که با غلبه بر دیگر قبایل عرب در نوار مرزی غرب خوزستان همچون قبله بنی طرف و قبیله آل کثیر و همچنین قبیله کعب ابوناصر , توانست اقتدار بدست آورده و اعتماد دولت قاجار را به خود جلب کند آنچنانکه شیخ جابر ,عنوان "دولتخواه" را کسب و به نام شیخ محمره مشهور شد.

( باید یادآور شد که در این زمان اغلب اعراب خوزستان عشایر دامدار بودند و برخی ساکن بودند و تنها قصبه معتبر در مناطق عرب نشین در غرب خوزستان , همین محمره ( خرمشهر) بود و فلاحیه ( شادگان) و خفاجیه ( سوسنگرد ) و عبادان ( آبادان ) پیش از کشف نفت قریه هایی بیش نبودند که انگلیس ها چندین دهه بعد با ساختن پالایشگاه نفت در قریه آبادان جهت تصفیه نفت مسجدسلیمان , این قریه را به شهری توسعه دادند ! )

شیخ جابر برای اولین بار در محمره(خرمشهر ) دستور ساخت اسکله داد و این شهر کم کم بندر رسمی شد و شیخ از توسعه آن و اخذ گمرکات آن ثروت بسیار اندوخت. توسعه بندر جدید التاسیس محمره , سبب تعطیلی بندر بوشهر و تهدیدی برای بندر عثمانی بصره شد. از همین رو به تحریک انگلیس ها و فرانسوی ها و عثمانی ها , دو سه بار , عثمانی ها و انگلیس ها به این بندر حمله کردند و آن را غارت کردند و بین قبایل عرب ایرانی و در مقابل عساکر عثمانی و انگلیس جنگ های سختی در گرفت.

در یکی از این جنگ ها , شیخ کعبی جابر خان , از متحد استراتژیک و همسایه اش , والی لرستان پشتکوه فیلی کمک خواست وحيدر خان والی لرستان فیلی ,عساکر و سواران لر فیلی را برای دفاع از محمره به کمک عرب های کعبی فرستاد !.

اراضی مثلثی شکل بین کارون و اروند کنار ( شط العرب ) که به قطعه" فیلییه" موسوم است , نهری که آنجا جاریست و به نهر" فیلیله" موسوم است و از همه مهمتر قصر" فیلیه" که شیخ جابر در ان زمین ها و در کنار ان نهر ساخت و شیخ خزعل ان را توسعه داد نام خودش را از آن واقعه تاریخی یعنی حضور نیروهای کمکی لرهای فیلی برای دفاع از محمره , اخذ کرده است.

شیخ جابرخان شیخ محمره , به پاس آن یاری و کمک، آن نام گزاری را کرد یا اینکه حضور و اقامت عساکر لر فیلی در آن موضع سبب نام گزاری بوده است!

جالب آنکه چند دهه پیشتر در عهد محمدشاه قاجار وقتی که محمد تقی خان چالنگ بختیاری حکمران لر بزرگ , اعلام استقلال کرد و شکست خورد , شیخ فلاحیه , شیخ سامر , به وی  یاری رساند.

والی لرستان پشتکوه فیلی ,نزدیک ترین متحد استراتژیک شیوخ محمره هم شیخ جابر و هم شیخ خزعل بود و پیمان " قیام سعادت " را عرب ها و لرهای فیلی و لرهای بختیاری و لرهای بهمئی در خوزستان علیه کودتای انگلیسی رضاخان , اینها با هم بستند و همگی با هم نیز سخت سرکوب شدند !

به هر جهت تاریخ فراز و نشیب بسیار دارد و تاریخ روابط بین الملل ثابت کرده که هیچ دوستی و هیچ دشمنی بین ملت ها , همیشگی نیست ! آن نیز نماند , این نیز نخواهد ماند !

 

نویسنده: نورعلی مرادی

پ.ن:

* فهم عربی من در همین حد بود چون که در ترجمه یاری نشدم ! ببخشید !

**منبع اولم  یک متن   از یک لر فیلی عراقی  به اسم نذیر  موسی بود

*** منبع  دوم , شرح زندگی حیدرخان والی لرستان ,  از ویکیپدیاء عربی بود به این آدرس ؛

https://ar.wikipedia.org/wiki/حيدر_خان

 

"قصر الفيلية"

-160 عام  المحمرة( خرمشهر )

 

في مثل هذا اليوم (26 آذار) من العام 1857 حدثت ملحمة المحمرة بين اللور إلى جانب حلفائهم العرب المسلمين ضد الانكليز

حيث صادف في عهد خان بشتكو الثالث عشر(حيدر خان بن محمد حسن خان الكبير بن أسد الله خان بن إسماعيل خان بن علي شاه ويردي خان الثاني بن الحسين خان الثاني بن احمد منوجهر خان بن الحسين خان الأول الأكبر العلوي)

أن نشبت حرب بأمارة بني كعب المجاورة عندما كانت تحت حكم الامير جابر بن مرداو .

و ذلك على اثر الحملة الانكليزية التي قام بها السير جيمس أوترام Sir James Oatram

على المحمرة عاصمة إمارة كعب في المحمرة و المطلة على ضفاف شط العرب(اروندرود )

و ما ان وصلت أخبار الحرب مع الانكليز للحاكم حيدر خان ، قام الخان بهيكلة عدد من العساكر الفيلية و تسليحهم شخصيا ، وارسالهم لمساندة العرب الكعبيين ضد الانكليز .

 

قام الانكليز و من المياه بقصف المحمرة و قاموا بإنزال بحري على ضفافها ، بعدها التحم الجيش الكعبي بالعساكر الانكليزية ، ولم تدم فترة حتى وصلت قوات اللر الفيليين للجبهة و إنضم الفيليين إلى جانب إخوانهم العرب ضد المحتلين

و بالفعل التحم الطرفان في معركة ضارية ، سطرت فيها اروع التضحيات ، لتنتهي المعركة بعدها لصالح الكعبيين و حلفائهم الفيليين إضافة إلى بعض القبائل العربية و بخسائر فادحة بالنسبة للانكليز الذين تراجعوا و أعلنوا انسحابهم من المعركة بقيادة السير اوترال

 

بعدها و كرد للجميل ، أطلق حاكم الإمارة الكعبية على قصره المطل على شط العرب اسم (قصر الفيلية) ، لذلك اشتهر هذا القصر و أصبح اسمه مقترن دوما بالإمارة الكعبية.

و كذلك أرضه المثلثة الشكل في المحمرة التي تقع بين نهر الكارون و شط العرب ، فقد أطلق عليها لقب (أرض الفيلية) ، أما الشيخ مزعل بن جابر الذي خلف والده بالحكم ، فقد أطلق على اهم السجون الموجودة في الدولة الكعبية اسم (سجن الفيلية)، كل ذلك تيمنا بأسم البلاد التي ساعدتهم أيام الحرب (لرستان فيلي).

 

و بهذه المعركة افتتحت صفحة خلافات واسعة بين اللور و الانكليز حتى سقوط لورستان عام 1930م

 

اما العلاقة مع الحكومة الكعبية فقد استمرت العلاقات الطيبة و المتبادلة بين الحكومتين (حكومة ولاة لرستان و حكومة بني كعب)

حتى سقوط كلاهما خلال الفترة 1925-1930م على أثر هجوم بهلوي على المحمرة و لورستان بدعم من الانكليز .

 

بعض المصادر :

 

-كتاب لمحات اجتماعية من تاريخ العراق ، الدكتور علي الوردي ، الجزء الرابع ، ص144 (ذكر تسمية المحمرة ب"الفيلية" من دون الأسباب)

 

-كتاب إيران و قضية ايران ، تأليف المبعوث البريطاني اللورد جورج ناثينال كرزون ، الجزء الثاني ، ص395 و كذلك ص213 ،ص248 ،ص214 ،ص215

 

و غيرها من المصادر الأخرى ...

4 نظر

  • لُر فیلی

    درود بر شما.مقاله ای بسیار مفید و خواندنی بود.نهایت تشکر را دارم.توصیه میکنم پانکردها این مقاله را مطالعه کنند که نام《فیلی》را جعل و منتسب به کردها میکنند.هرچند نَرود میخ آهنین در سنگ.آنها تاریخشان با جعل ، تخیل و افسانه میکس شده است.


  • لُرهای فیلی شرق عراق

    در بغداد لُرهای فیلی کانال تلویزیونی دارند و آزادانه به زبان خود سخن می‌گویند و خود را لُرفیلی می‌نامند ولی در اقلیم کردستان هورامی، گورانی، کلهر و...نه تنها از داشتن کانال تلویزیونی به زبان مادری محروم هستند بلکه غریبه خوانده می‌شوند! چرا کسانیکه در ایران برای تدریس به زبان مادری یقه میدرند و کلنگ در دست برای ویرانی پلی بنام زبان فارسی که اقوام ایران را به یکدیگر پیوند می‌دهد تلاش میکنند از خود نمی‌پرسند چرا در اقلیم کُردستان که زبانها و گویشهای فراوانی دارد همه زبانها به سود یک زبان که قدرت سیاسی، تبلیغاتی و اقتصادی دارد نابود شود؟ نکند مرگ خوب است ولی تنها برای همسایه؟ پانکردهای لک، کلهر، هورامی، کرمانج و...آیا متوجه هستند سرانجام آنها مانند اقلیم کردستان سورانی گویی و نابودی زبان مادریشان خواهد بود؟ پانکُردها که با گفتن اینکه هرچه باشد سورانی یک زبان کردی است تعریف زبان مادری را خدشه دار کرده و یک زبان نامادری را بر می‌گزینند آیا متوجه نیستند این زبان فارسی است که به‌عنوان زبان ملی در درجه نخست سپری در برابر آسمیلیه آنان و حفظ زبان مادری آنان بوده است؟ زبان فارسی هویت اقوام ایران را در دامن خود پرورده و اجازه نداده تا زبانهای نوظهور مثل سورانی که فاقد پیشینه ادبی است و هویتهای فرو ملی در جهت یکسان سازی و ملت سازی، خرده فرهنگها و زبان‌های دیگر را نابود کند. مسلماً زبان فارسی نسبت به گویش‌ نوظهور سورانی بسیار مادری تر، غنی تر و امتحان پس داده تر است. کُردها چیزی بنام زبان واحد ندارید چون یک زبان را با قواعدش میشناسند ولی هیچ رابطه‌ای بین کرمانجی، سورانی، هورامی، زازا، گورانی، کلهری و...نیست. تفاوت دستوری هورامی و زازا آنقدر زیاد است که اصلاً در دسته زبان کُردی قرار نمیگیرند! هورامی ها درگذشته بخود دیلمون میگفتند. کردهای شکاک و میلان بخاطر دشمنی باهم ترکی حرف میزنند. سورانی آواهایش حتی از عربی هم غلیظ تر است و حروف ح، ع و غ را از ته حلق مثل عربها تلفظ میکنند سورانها مثل عربها به از (له) میگویند یا به بلندشدن هلس میگویند که متضاد جلس (نشستن) است و عرب سُنی را برادر خود میدانند و اصلا چیزی بنام کُردشیعه را قبول ندارند!


  • نام لُرستان فیلی در تاریخ جهانگشای نادری

    ‌تاریــــخ قــــوم لُــــر: ‌‌‌‌نام الـــوار فیـــلی و لُــــرستان فیـــلی درکتاب تاریخ جهانگشای نادری، صفحه ۱۹۷، آمده است. ‌‌‌مولف این کتاب: میرزا مهدی خان استرآبادی مورخ نادرشاه است. ‌‌‌پانکُردیسم با جعلیات تاریخی سعی در وارونه جلوه دادن حقایق تاریخی دارد. در تمام اسناد تاریخی از فیلی با نام لُر و لقب خرم‌آباد و لُرستان یاد شده است. اما احزاب جدایی طلب کُردی با تبلیغات گسترده سعی دارند با تحریف تاریخ و وارونه جلوه دادن حقایق، از این نام یک هویت کُردی بسازند.


  • تاریخچه نام کُرد در منابع تاریخی

    برتولد اشپولر درتاریخ ایران، جلد ۱، ص ۴۳۶ می‌نویسد: بسیاری از قبایل کُرد که از آنها در غرب ایران نام برده می‌شود نباید جزء کُردان به حساب آیند! زیرا بیشتر آنها مثل لُرها قبایل مهجوری بوده‌اند که زبان آنها به نحوی کهنه بوده و با فارسی نو برابری نمی‌کرده و ایشان را از اینرو کُرد نامیده‌اند که کسی زبان آنها را نمی‌شناخته و همین‌قدر می‌دانسته‌اند که زبان آنان متعلق به گروه زبانهای ایرانی می‌باشد! در همان کتاب ص ۴۶۷ آمده: اقوامی که فاقد پایه فرهنگی بودند کاملاً بی‌پرده و در ملاعام به‌عنوان بی‌فرهنگ معرفی می‌شدند و نام آنان بطور مطلق به‌صورت دشنام به کار می‌رفت مانند نام کُرد! نسناس و کُرد و خلج و ترکمان و الکسار: حیوانی چند وحشی که در بیابانها و کوهها متولد میگردند و به شکل آدمی باشند! (کلیات عبیدزاکانی، ص ۳۷۲). رابرت شرلی در ص ۴۸ سفرنامه‌اش، کُردستان را سرزمین مردم بسیار وحشی توصیف میکند! ریچارد کاتم در ناسیونالیسم درایران، ص ۷۰ می‌نویسد: کُردها از باستان تاکنون موفق به ایجاد دولتی ازآن خویش نشده‌اند چون فرهنگ کُرد فرهنگی پرتوان نبوده! فردریک میلنگن درکتاب زندگی صحرایی درمیان کردها، ص ۱۴۹، می‌نویسد: اگر در سال ۱۲۴۸ شمسی کسی یک کُرد شهری را کُرد خطاب میکرد گویی به او توهین کرده بود! ایرانیان تحصیلکرده از این نام همانگونه استفاده میکردند که آمریکاییان امروزه واژه روستایی را به‌صورت نوعی تحقیر بکار میبرند! (Fredrick Millengen, wild life among koords) تورج دریایی درشاهنشاهی ساسانی، ص ۱۴۳ می‌نویسد: چادرنشینان را به زبان پهلوی، کُرد می‌نامیدند! که برای تمام چادرنشینانی که معمولاً رابطه خوبی با ساسانیان شهرگرا نداشتند مورد استفاده قرار میدادند! در تاریخ ابن خلکان و کتاب قصص و اُمم که درباره علم انساب است آمده: کُرد از نسل عمرو مزیقیا می‌باشد که جدش از ملوک یمن بود و به ولایت عجم مهاجرت کرد و حتی شعری در اینباره می‌گوید: لعمرک الاکراد من نسل فارس _ و لکنه کردین عمرو بن عامر: سوگند به جان شما کُرد از نسل فارس نیست بلکه کُرد فرزند عمرو بن عامر است. عمرو و پدرش از ملوک یمن بود و بعد از آن به شام منتقل شدند و مذهب کُرد من أوله إلی یومنا هذا (از ابتدا تاکنون) سُنی پیرو شافعی بوده! کُرد در فرهنگ لاروس جلد۲، ص ۱۷۰۴، به معنی: راندن ستور (چهارپایان) است. کُرد در بدایع اللغه، ص ۱۴۵ به معنی: چوپان و گوسفندچران است! دکتر علاءالدین آذری در مجله هنر و مردم، شماره ۱۰۰، می‌نویسد: گالِش در گویش مازنی و گیلکی شبان گاو را می‌گویند چنانکه کُرد در همانجا شبان گوسفند است! (گاودار_گله دار، لغتنامه دهخدا ص ۱۸) کلمه کُرد در یک بازه زمانی به تمام قبایل ایرانی اطلاق می‌شد. این واژه به معنای عشایر، شبان گوسفند، کوچ‌نشین و کوچرو بوده، بخاطر همین قبایلی که چنین شیوه یا سبک و سیاق زندگی داشته‌اند از آنها به‌عنوان کُرد یاد میشد! ‌‌‌حال این شبهه فرصت جعل را برای پانکُردیسم فراهم کرده که از این کلمه سوءاستفاده ابزاری کنند تا مقاصد شوم خود را در سایر نقاط عملی کنند. تفکر پانکُردیسم براین مبناست که هرجا کلمه‌ای تحت عنوان کُرد باشد آنرا مرتبط با قوم کُرد می‌دانند به‌عنوان نمونه شهرکرد مرکز استان بختیاری را مرتبط با قوم کُرد میدانند! درحالیکه شهرکرد محل سکونت قوم لُر بوده و هیچ کُردی حتی تا شعاع 500کیلومتری آنجا زندگی نمیکند و نام شهر مرتبط با قوم کُرد نبوده بلکه بسته به پیشه مردم نامگذاری شده، چون در آنجا یک لباس ضخیم پشمی مناسب با سرما بنام کُردینه میبافتند. کُردین تن پوش نَمیدی برای عشایر و چوپانها بوده که محافظی در برابر باران و سرما باشد. دهکرد محل تولید این نمدها بوده که در ابتدا ده کُردین یا کُردینه پوشان بوده که در زبان محاوره تبدیل به دهکرد شد و بعدها به شهرکرد معروف شد. این تن‌پوش و نام شهرکرد بخوبی ثابت می‌کند که کُرد در فرهنگ گذشته ایران هیچگونه بار قومی نداشته و تنها به زندگی عشایری اطلاق میشده است. دکتر محمدمعین در فرهنگ فارسی، جلد ۳، صفحه 2079، می‌نویسد: کُردی KORDI نیم تنه ضخیمی که در قدیم روی قبا میپوشیدند و دارای آستین کوتاه بود. در فرهنگ فارسی عمید، صفحه 849، آمده: کُوردِین جامه پشمین گلیم و پلاس کردی هم گفته می‌شود. در واژنامه لُری نوشته؛ اکبر یاوریان، صفحه 581، آمده: کُردی یا کوردین نوعی پارچه پنبه ای ضخیم برای حفاظت از سرما است. همچنین کُردی یا کُردین هم‌اینک نیز در زبان لُرهای بختیاری به نوعی لباس چوپانی ضخیم گفته می‌شود که در برابر سرما از چوپانان محافظت میکند. شهرکرد امروزه هم نمد مالان بسیار دارد و حتی یک طایفه به فامیلی نمدمالی مُتصف گشته‌اند و طوایف گله‌دار، رعنایی و نمدمال از قدیم در کار تولید و فروش پارچه پنبه ای کُوردی یا کُوردین بوده‌اند. پانکُردیسم نمیدانند هر گِردی به معنای گردو نیست و تشابه لفظی بین تمام اقوام و زبانها وجود دارد.



آخرین مقالات