چهار شنبه ۵ تیر ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

الفبای توسعه ؛ آب یا شاهنامه؟

الفبای آبادانی امروز آب است نه شاهنامه خوانی : در خاورمیانه آب به مراتب با ارزش تر از نفت است و تمامی مناطق لُرنشین سرشار از این نعمت خدادادی هستند که میتواند آینده مردم سرزمین لُر را تضمین کند.

الفبای توسعه ؛ آب یا شاهنامه؟

     مقدمه :

بعد از سقوط امپراتوری ساسانی و ورود اعراب به ایران ، با روی کار آمدن سلسله طاهری ، ایرانیان برای احیای پیشینه فرهنگی خود تلاش کردند. سلسله سامانی که کشاورزان بخش اصلی بدنه آن را تشکیل میدادند با غلبه عُنصر تُرک غزنوی به مرور الگوها و سنتهای ایرانی با انزوای طبقه دهقان به مخاطره جدی افتاد و فردوسی در چنین فضای روانی بود که اثر خود را نگاشت. زبان رسمی آن روزگار عربی بود و حکومت هم دست عناصر تُرک نژاد بود و فردوسی ضرورت میدید که تاریخ اسطوره‌ای ایران را به نظم تبدیل کند تا حفظ شود.

سلطان گرایی ، فره ایزدی (ظل الله فی الارض) که لازمه شاه آرمانی بود ، یَل پروری ، قهرمان ستایی ، جنگاوری و دشمن ستیزی همگی در شاهنامه موجودند.

 

 زمان شاهنامه خوانی بین مردم لر :

بعد از روی کار آمدن رضاخان و شروع جنگهای فرسایشی با ایلات لُر ، غرور و عزت نفس قومی مردمان لُر آسیب فراوان دید. اعدام های دسته جمعی ، تبعیدها و تحقیرها باعث واگرایی و خودباختگی لرها شد و همین کمبود عزت نفس باعث شاهنامه خوانی در بین مردمان لُر شد چون لُرها سرکوب و ترور شخصیتی در اجتماع را تجربه کردند و به علت محرومیت و محدودیت تعمدانه ، درک درستی از مُدرنیته نداشتند و پنداشتن که تکلم به فارسی انسان را مُدرن میکند و از رعایت هنجارهای اجتماعی و سجایای اخلاقی و آموزش آن به نسل نو غفلت کردند.

لُرها به شاهنامه گرایش پیدا کردند چون اسطوره های هویت دهنده خود را در آن مجسم میکردند لذا شاهنامه خوانی نوعی«کسب منزلت اجتماعی» بود که «مقبولیت عمومی» به همراه داشت.

 

 شاهنامه خوانی نعمت یا نقمت؟

پان آریاییها با پدر نامیدن کوروش ، نصب علامت فروهر در منازل ، مغازه ها و حتی لباسهای جدید لُری به دنبال چه هستند؟ چرا بلاد لُرنشین به مرکز شاهنامه خوانی بدل شده درحالیکه زادگاه سُرایش شاهنامه خراسان است؟

چرا برخی نهادها حامی انجمن های شاهنامه خوانی در بین لرها هستند ولی از شعر و ادبیات بومی حمایت نمی کنند و حتی به تخریب آنها میپردازند؟

شاهنامه خوانی در بین لُرهای بختیاری از حالت منطقی خارج شده و مُبدل به یک مناسک ایدئولوژیک شده است. متاسفانه این سبک افراطی «شاهنامه خوانی» ما لُرها را تا حد زیادی مُطیع و ذوب در فرهنگ باستانی و بی خیال از مطالبات امروزی و حفظ فرهنگ قومی خود کرده است.

گرایش به شاهنامه لرها را از توجه به مطالبات قانونی ، اقتصادی ، فرهنگی و زبانی بازداشته است و لرها را سرگرم نخود سیاه باستان پرستی کرده است.

 

 شاهنامه و کشف نفت :

گسترش شاهنامه خوانی با کشف نفت در مناطق لُرنشین ارتباط مستقیمی دارد زیرا عمداً و با برنامه زمان پهلوی آنرا ترویج کردند تا مردم فقیر اطراف چاه های نفت به فقر زندگی خود فکر نکنند و ناکامی و سرخوردگی ها را با دلخوش بودن به شاهنامه و تاریخ گرایی جبران کنند و به مطالبات منطقه ای خود ارجی نگذارند.

در فیلم«شیرسنگی» ساخته مسعود جعفری جوزانی دیالوگ معناداری با این مضمون هست که : بختیاری از وقتی بخت یارش نبود که اسلحه هامون رو گرفتن و بجاش شاهنامه دادن دستمون!!! زمان قدیم به مردم لُر که ثروت نفت زیر پایشان بود میگفتند : تو که مِهر علی منه دلته ، نفت ملی سیچنته؟

امروزهم خطاب به فریب خوردگان باید گفت : تو که مِهر کوروش و شاهنامه منه دلته ، نفت و آو و صنعت سیچنته؟ چیزی که موجب گمراه کردن لُرها شود و باعث گردد چشم مان را به روی واقعیات امروزی ، امرار معاش و محرومیت بلاد لُرنشین ببندیم از سَم هم خطرناکتر است.

اکثر شهرها و استانهای لُرنشین در تمامی آمارهای منفی اقتصادی رتبه نخست را دارند و نیاز واقعی جوانان ما یک اقتصاد تولیدی و پویاست نه شاهنامه خوانی که قصه های منسوخ شده را روایت و بازخوانی میکند!

 

  مُرفین شاهنامه :

در شرایط و دنیای امروزی شاهنامه خوانی برای منافع مردم لُر مضر است زیرا تبدیل به ابزاری شده تا لُرها بجای پیگیری مطالباتشان سرگرم داستانهای جنگاوران بلخ ، سمرقند ، هماوران ، سیستان و توران شوند که در شاهنامه موج میزند و لرها از اهمیت به زبان ، ادبیات ، همبستگی و منافع قومی خود غافل شوند. شاهنامه هیچ فایده ای بجز سرگرمی نمیتواند داشته باشد حتی ابیات ساختگی نظیر :

بسی رنج بُردم در این سال سی _ عجم زنده کردم بدین پارسی /

چو ایران نباشد تن من مباد / دریغ است که ایران ویران شود و...

از جعلیات و افزوده های ارتش رضاخانی است زیرا این ابیات جعلی در نسخه های خطی مادر مثل شاهنامه مسکو و شاهنامه بایسنقُری وجود ندارند.

زمانی که لرهای بختیاری به برنامه «خندوانه» دعوت شدند بجای نمایش چوغا ، می نا ، چوبازی ، فرهنگ و زبان لُری بختیاری ، به شاهنامه خوانی پرداختند!!! ایکاش فرهنگ و هویت لری کمی برایمان مهم بود.

 

 من آنم که رستم بود پهلوان :

چرا شاهنامه خوانی به طور گسترده فقط بین لُرها رواج دارد؟ چرا بلوچ ، کرد ، تُرک ، عرب ، ترکمن و حتی خود خُراسانیها شاهنامه خوانی ندارند؟ فردوسی اهل مشهد است پس باید این رسم بیش از هرکجا در خراسان مرسوم باشد ولی چیزی که ما می بینیم برعکس است و بین لرها رایج تر است. گسترش شاهنامه خوانی ارتباط نزدیکی با ملی گرایی ، باستان پرستی ، تقویت حس ناسیونالیستی و گسترش فرهنگ شاه پروری دارد.

چرا به جشنواره های بومی _ محلی نظیر گلونی مجوز نمیدهند اما برای شاهنامه خوانی حتی پیشقدم میشوند؟

اگر تحقیر و تخریب شدیم چرا داریم به خودمان «مُرفین شاهنامه» تزریق میکنیم؟

آیا این حماقت نیست که در فلاکت زندگی کنیم و عین کبک بیخیال سرمان را زیر برف کنیم! چرا برای رونق و توسعه اقتصادی جامعه لرها چاره جویی نمی کنیم؟

تا به خودت احترام نگذاری ، کسی تو را محترم نمی شمارد این واقعیت است! حقمان است که در فقراقتصادی و بیکاری بمانیم چون در هیچ قومیت دیگری این افسانه سُرایی هیچ جایی ندارد. بجای سرمایه گذاری صنعتی و احداث زیرساختهای اقتصادی ما را با شاهنامه و القاب دهن پر کن سلحشور و غیور فریب دادند و بجای بودجه به ما شاهنامه هدیه میدهند!

 

آیا شاهنامه سند هویت و شناسنامه ماست؟

بعضی تبلیغات میکنند که شاهنامه سند افتخار ماست و باعث حفظ زبان ما شده است! در کجای شاهنامه اسم قوم ، شهر و طوایف ما آمده؟

زادگاه ، جغرافیا و سایر المان های هویتی مان چطور؟

 

اصلاً ایران مورد نظر فردوسی با ایران امروزی فرق داشته مثلاً فردوسی میگوید :

چو دارا از ایران به کرمان رسید _ دو بهر از بزرگان لشکر ندید!

یا در جای دیگری میگوید :

همی رفت تا کشور خوریان (خوزستان) _ ز لشکر کسی را نیامد زیان!

یا در جای دیگر می آورد که : چو صد مَرد بیرون شدند از میان _ ز اهواز و ایران و از رومیان.

یا حتی سیستان را کشوری جدا از ایران میدانسته :

از ایران و از کشور نیمروز(=سیستان) _ همه کاردانان گیتی فروز!!!

 

ایران مورد منظور فردوسی خراسان بزرگ (بلخ ، بخارا ، کابل ، سمرقند ، هرات) بوده است و کانون حوادث شاهنامه هم بطور پیوسته در آنجاها اتفاق می افتد و ایران شاهنامه با حدود و ثغور ایران امروزی جور در نمی آید!

 

اگر شاهنامه نبود ما الان عربی حرف میزدیم؟

شاهنامه هزار سال قدمت دارد و مردمان لُر از زمان گسترش رادیو و تلویزیون با شاهنامه خوانی آشنا شدند حالا چطور از زبان ما حفظ کرده است؟

چرا لُرها به حافظ و سعدی که از قضا اشعاری نزدیک به زبان لُری دارند و حتی در دیوانشان نام قوم لُر را بردند علاقه نشان نمیدهند؟

لُرها چطور شاهنامه خوان بودند درحالیکه در سفرنامه هوگو گروته آلمانی که سال ۱۹۰۷ میلادی به پشتکوه لُرستان (ایلام) سفر میکند و در کتابش صفحه ۲۸ مینویسد: در پشتکوه لرستان یگانه زبان لُری است از صد نفر حتی یکنفر هم فارسی نمیداند اما کسانی هستند که عربی صحبت میکنند!

حالا قضاوت با شما که چگونه فردوسی زبان ما را حفظ کرده است! چطور زبان مردم ایران که سالها زیر نظر خلفای بغداد اداره میشدند با نگارش شاهنامه برگشت و حفظ شد؟

مگر معجزه این کتاب چه بود؟

در مدارس و دانشگاه های ما چندین سال پشت سرهم انگلیسی تدریس میشود اما دانش آموزان و دانشجویان حتی از فراگیری انگلیسی مقدماتی عاجزند حالا مردم بیسواد هزاران سال پیش چگونه یک شبه با شاهنامه زبانشان حفظ شد؟

اثری که پر از داستانهای افسانه ای ، دیوهای هفت سر ، جنگها ، کشتارها و خیانتهاست نمیتواند راه تعالی و شکوفایی اندیشه را به ارمغان بیاورد. درد ما همین است که از هویت و داشته های خود فرار میکنیم چون از پتانسیلهای خود غافلیم و برای خودمان کاری نکردیم .

 

 در اقتصاد ایران چه جایگاهی داریم؟

آیا شاهنامه روحیه حماسی را بالا میبرد؟ عده ای معتقدند خواندن شاهنامه باعث تقویت روحیه سلحشوری میشود خُب کی و کجا این روحیه حماسی به درد ما میخورد؟ این به اصطلاح بالا بردن روحیه رزمی فقط کارکردش بر علیه دشمن فرضی بوده و بس وگرنه این همه منابع آب را از بلاد لُرنشین بردند چرا این روحیه حماسی تلنگری به شما نزد؟

اگر شاهنامه خوانی تاثیر روحی _ روانی داشت امروزه لُرها باید سرآمد استانهای ایران بودند اما متاسفانه رتبه های نخست بیکاری را دارند. از طرفی جنگهای گذشته با آلات دست ساز مثل شمشیر و گرز و نیزه بوده است و رشادت در میدان رزم رابطه مستقیمی با روحیه حماسی سربازان داشته ولی چرا در خود خراسان نتوانست گره گشا و مفید باشد؟

چرا شاهنامه که روحیه حماسی را تقویت میکند نتوانست جلوی حملات اتراک ، تاتار ، غُز ، مُغول ، ازبک و افغان که همه از طرف خراسان به ایران هجوم آوردند را بگیرد؟

 

 الفبای آبادانی امروز آب است نه شاهنامه خوانی :

در خاورمیانه آب به مراتب با ارزش تر از نفت است و تمامی مناطق لُرنشین سرشار از این نعمت خدادادی هستند که میتواند آینده مردم سرزمین لُر را تضمین کند. دنیای امروزی ، دنیای علم و فناوری است و شکار ، شعر و شمشیر دیگر کاربرد گذشته را ندارد و کمکی به حل معضلات ما نمیکند. شاهنامه خوانی به بهای از دست دادن فرصتهای امروزی اصلاً خوب نیست نگذارید قصه «نوشدارو بعد از مرگ سهراب» دوباره تکرار شود!!! به دنبال زایش در حوزه فرهنگ امروزی باشد نه به دنبال پدیده های منسوخ شده قدیمی! نسل جوان لُر امروزی ، گذشتگان را به خاطر سادگی و گذشتن از حقوق قانونی شان شماتت میکنند ، نگذارید آیندگان ما را بخاطر شاهنامه خوانی و عدم پیگیری مُطالبات سرزمینی به انتقاد بکشانند.

 

23 نظر

  • امین زکوی

    شاهنامه نامه افتخار شاهان و مجموع افسانه های شرق ایران است که متاسفانه برخی ناآگاهان لُرتبار دو دستی آنرا چسبیده اند وگرنه در عصر اتم و تکنولوژی چه لزومی دارد قبور گذشتگان را در افسانه های شاهنامه بشکافیم؟ کتابی که پُر است از جنگ و خونریزی قراراست به جوانان ما در دنیای امروزی چه پیام مفیدی بدهد؟


  • احمدوند

    شاهنامه فقط فارسها را بالا برده و تبلیغ فرهنگ فارسها را میکند حالا این وسط چه چیزی به ما لُرها میرسد که کاسه داغتر از آش شدیم؟درد ما همین است که از هویت و واقعیت خود فرار میکنیم و زیر پرچم دیگران سینه میزنیم.ما را در فقر نگه داشتند و تحقیرمان کردند تمامی جوانان تحصیلکرده لُر پس از فارغ التحصیلی به کلانشهرهای واقع در حاشیه کویر برای همیشه مهاجرت میکنند چون در شهرهای لُرنشین هیچ صنعت ، امکانات و زیرساختی برای کار نیست. حالا عده ای دائماً ماستمالیزاسیون میکنند و بجای علت یابی محرومیت لُرها فقط خودزنی میکنند و حق را به دیگران میدهند.


  • احسان شهسواری

    احسنت کاملاً درست گفتید استانها و شهرهای لُرتبار همگی محرومند و ما هیچ سهمی از صنعت ، ثروت و اقتصاد کشور نداریم تمام پول مملکت به سمت چند کلانشهر کویر مرکزی جارو میشود. نگاه فارسها همیشه از بالا به پایین بوده و با برتر نشان دادن خود باقی اقوام را تمسخر میکنند حالا ما که هیچ سهمی از ایرانی بودن نمیبریم چرا باید حافظ فرهنگ و سُنت دیگران باشیم؟مگر همین پایتخت نشینها بعد از حوادث سال ۸۸ چون کروبی لُر بود تمام جوکها را یکمرتبه به نام لُرها نکردند تا تحقیر و تخریب اجتماعی لُرها را گسترده تر کنند.هیچ عقل سَلیمی نمیرود دنبال کاری که هیچ سودی برایش نداشته باشد.


  • برزو چنگایی

    به عنوان یک دانشجوی ارشد روانشناسی شاهنامه خوانی را به نفع جامعه لُرتباران نمیدانم چون مایه های نژادپرستی و توهین به اقوام غیرفارس در شاهنامه موج میزند و با شاهنامه خوانی مطمئناً ما تمامی اقوام را علیه خودمان تحریک میکنیم درثانی شاهنامه زاییده تفکر فردوسی است که عضو نهضت شعوبیه بوده و تمایلات نژادپرستانه داشته و به اقتضای آن زمان نوشته شده که حاکی از تنفر از اعراب بوده که فارسها را مغلوب کردند و به وضوح در شاهنامه به اقوام غیرفارس خصوصاً تُرک و عَرب توهین شده است حالا ما طبق کدام عقل و منطقی باید به سمت چیزی برویم که هیچ خیری برایمان ندارد؟ ما در قرن ۲۱ زندگی میکنیم و دنیا دارد به سمت شرکتهای چند ملیتی میرود اما نژادپرستان میخواهند با شاهنامه خوانی درجه سرهنگی برای سلحشوری به ما بدهند تا مُدافع منافع آنها باشیم.


  • امین دشتی

    رسم شاهنامه خوانی در یاسوج زمانی پُر رنگ شد که شبکه استانی دنا ایجاد شد و تا قبل از سال ۸۴ من هیچ اطلاعی از این رسم نداشتم وگرنه قبلش چیزی در بین مردم به عنوان شاهنامه خوانی وجود نداشت. شبکه《دنا》مثل《افلاک》زمانیکه به برنامه های بی ارزش طنز میرسند از زبان لُری استفاده میکنند اما بالعکس افراد باشعور و با دانش فارسی حرف میزنند که خود این حرکت نشان از برنامه ریزی برای《لُر ستیزی》و《لُر زدایی》دارد و والدین را تشویق به فارسی حرف زدن با فرزندانشان میکنند و این چیزی جزء خود ویرانگری نیست.


  • شاعران قافیه ساز هستند

    شاعران بیش از هر چیزی به قافیه اهمیت میدهند و مقصودشان تنها استفاده از قافیه بوده و اصلاً توجهی به معنی جملات و ابیات ندارند اگر خواننده یکایک شعرها را بسنجند و بیازمایند میفهمند چه مَعناهای پوچی از هرکدام بیرون میآید. همین شاعران فضای فکری جامعه ما را مُکدر کردند چرا یک جوان بجای یادگیری زبان و کامپیوتر و تحصیل در رشته های صنعتی بیایید و سالهای عُمر خود را با حفظ دیوانهای بی ارزش شاعران سله بگیر حرام کند؟ مگر شاهنامه بجز جنگ ، گُرز ، کوپال ، شمشیر و اژدها چیز دیگری بما میگوید؟ شاهنامه اسباب عقب ماندگی فکری ایرانیان بوده و هست. بیشتر قهرمانان شاهنامه موجوداتی افسانه ای و غیرواقعی هستند که فقط نظیرشان را در شاهنامه میتوان پیدا کرد مثل رُستمی که ۵۰۰ سال عمر میکند و ۲ تا گوسفند ناهار میخورد و یک خیک شراب یکجا مینوشد!


  • زن ستیزی شاهنامه

    شاهنامه از اساسات نژادپرستی است و زن ستیزی هم از نمودهای شاهنامه است : هر که را دختر آید به جای پسر _ به از گور داماد ناید به در / چنین داد پاسخ که دختر مباد _ که از پرده عیب آورد بر نژاد!!! فردوسی شاعر مورد علاقه پان پارسهاست و تمام نژادپرستان او را دوست دارند چون خو گرفتند که با توهین ، هتاکی و تمسخر نفع ببرند.


  • زیوداری

    عطار نیشابوری سُروده های فردوسی را بدعت و ضلالت میداند! اساس شاهنامه بر برتری نژاد فارس بنا نهاده شده نه برابری و انسانیت و کلمه نژاد بارها در شاهنامه تکرار شده است.


  • در پیرامون شعر

    سید احمد کسروی شعر را《بیهوده کاری》میداند و در کتاب《در پیرامون شعر》مینویسد : چاپ دیوان شُعرا توسط وزارت فرهنگ ، زیان و بدبختی را بیشتر گردانید چون آن شاعران در زمانهای زبونی و بیچارگی زیسته و گذشته از آن که بیشترشان خود پَست و بدخوی بوده اند همه پستی ها و گمراهی های آن زمان را در شعرهای خود گنجانده اند و رواج دادن کتابهای آنها جز مردم را به《پست نهادی و زبونی》راندن نمیباشد! داریوش آشوری هم میگوید : معنای این همه کتاب شعر و شاعری در میان خانه های ایرانیها چیست؟ چرا بیش از هر نوع دیگر از اهل فرهنگ فقط شاعر میپرورانیم؟ هفته نامه تجارت فردا در شماره ۱۵ خود نوشته بود که : کتابهای شعر در خانه اغلب ایرانیها وجود دارد که در اشعارشان کاهلی و سستی را تبلیغ میکنند و بذر نا امیدی میپاشند.


  • بردیا شهاوند

    برخی از هم تباران لُر فکر میکنند چون در یک کشوریم پس دیگر دشمنی نداریم! اگر حوادث سیل فروردین ۹۸ را مرور کنید و کامنتها و نظرات را بخوانید پی خواهید بُرد که پان پارسها اکراه دارند که لُرها را هموطن بدانند و فقط ما را بخاطر منابع سرزمینی و مرزداری میخواهند. اگر دشمن نداریم چرا سایت خبرآنلاین تیتر تحریک آمیز میزند : کمک خلبانی که حین امداد رسانی در لُرستان کتک خورد؟ و با سیاه نمایی و لجن پراکنی قصد دارند مردم را علیه سیل زدگان عصبی کنند! مردم سیلزده که تحت فشارند و بخاطر نابودی زندگیشان نمیتوانند خشم خود را کنترل کنند که خلبان به مردم توهین میکند و میگوید شما لیاقت ندارید سوار بالگرد شوید! مگر بالگرد ارث پدر توست که مانع سوار شدن مردم سیلزده میشوی؟ اگر کتک زدن نشانه بیفرهنگی است تهمت زدن و اهانت بیجا هم نشانه بی فرهنگی است. توی شرایط اضطراری و بُحرانی آدمها تحریک پذیر میشن و با اندک ناملایمتی پرخاشگری میکنند چون در وضعیت روحی بَدی هستند. پان پارسها برای مردم فرانسه و سوریه شمع روشن میکنند اما بجز تحقیر و توهین هیچ کمکی به لُرها نکردند!


  • خورشیدی

    پان پارسها بسیاری از حقوق ملّی و قومی لُرها را نادیده گرفتند و به ما توهینات شوونیستی کردند. ما همواره شاهد تبعیضها در حق هم تباران مان بوده ایم.منابع آب شهر و روستاهای بلا لُرنشین را به سمت کویر بردند بدون اینکه ریالی به استانهای مبدا پرداخت کنند! آنها از اتحاد قَلبی مردمان لُر هراس دارند لذا نباید از حقوق قومی خود غافل باشیم و نپرسیم که چرا آب و نفت و معادن ما را کجا میبرید و خرج چه میکنید؟ چرا حتی 1 درصد از سود آنها را برای لُرستانات خرج نمیکنید؟


  • شاپور اتابکی

    ما لُرها دیگر سرباز تفکرات پان پارسیسم نیستیم چون آنها همیشه حقوق مردم لُر را نادیده گرفتند و ما را تحقیر و تمسخر نژادی کردند و مضحکه اوقات فراغت نمودند. باید واقع بین بود. ما از نظر آنان《شهروند درجه چندم》هستیم.زبان فارسی قند است پس لُری چند است؟ چرا باید اینقدر برای فارسی هزینه شود ولی زبان بی رسانه لری را به دروغ لهجه مینامند؟ این لالایی ها دیگر جایی در گوش ما ندارد.


  • آرش رشنودی

    حق لُرها را از صنعت بالا کشیدن و منابع آبمان را با تونل (نه لوله) به کویر مرکزی بردند و به فقر تحمیلی و محرومیت تَعمُدی که بر ما حاکم کردند قهقهه زدند و باز میگویند: ما هم وطن هستیم! اگر هموطن و ایرانی هستیم پس چرا سهم برابر و یکسان نمیبریم؟ چرا صنایع ، ثروت ، امکانات و رفاه فقط برای شهرهای فارس نشین است؟ گوش ما از حرفهای به ظاهر قشنگ پُر است چون به بهانه هموطنی آب را بدون پرداخت 1 ریال به کویرستان بردید تا پارک آبی / آکواریوم سرپوشیده / دریاچه مصنوعی / و استخر بسازید اما در تمامی استانهای لُرنشین حتی ساده ترین امکانات را نداریم.در لُرستان با ۲ میلیون جمعیت یک بیمارستان سوانح و سوختگی نداریم! هموطن بودن از نظر فارسها دال بر این است که غارت شویم و عین مُستعمره ها سکوت کنیم.


  • هومان چاغری

    همه میدانند که حق لُرها خورده شده و علیه ما تبعیضات بسیاری روا داشته اند. جوانان آنها با خیال راحت با استفاده از منابع نفت و آب ما در آسایش و نعمت زندگی میکنند اما جوانان تحصیلکرده و رشید لُرستان از دل همین منابع باید بلند شود و پا به پای لوله ها و تونلهای نفت و آب به کویر بروند تا شاید در قُم ، کاشان ، اصفهان ، یزد و کرمان کارگری کنند و بخاطر حقوق ناچیز انواع توهینات و تحقیرها را به جان بخرند اینست هموطن بودن؟سهم ما از ایرانی بودن زجر و فقر و بیکاری است؟


  • نیما ساتیاروند

    روشنفکر نماها با ذهن پوچ و سواد جُلبکی هر نوع فعالیت و جُنبشی را《تجزیه طلب》معرفی میکنند تا با تبلیغات منفی ، فعالان لُرتبار را از جامعه طَرد و دِلسرد کنند. آنها اگر مَرد بودن که قلمشان در حمایت همتباران رنج دیده خودشان میچرخید نه برعلیه شان! نه در خدمت لُرستیزانی که فقط چشم طمع به منابع آب و نفت بلاد لُرنشین دارند. آنها خیال میکنند چون در یک کشور هستیم دیگر دُشمن نداریم؟ اگر دشمن نداریم پس چرا رسانه هایشان تیتر نژادی میزنند : سنگسار گوزن توسط لُرها!!! پس چه کسانی سال ۹۲ در ورزشگاه آزادی در بازی گَهر دورود و استقلال تهران شُعار مرگ بر لُر سر دادند؟ چرا در همین سیل فروردین ۹۸ که ۸۰۰ روستا و ۲ شهر لُرستان به زیر گِل رفتند آنها در حال تمسخر و تحقیر سیل زدگان لُرستان بودند؟ جریان خلبانی که توسط سیل زدگان کُتک خورده بود را برعکس خبررسانی کردند تا لرها را در سطح کشور تخریب کنند و نگفتند که خلبان تهرانی به سیل زدگان گفته : شما لیاقت ندارید که سوار بالگرد شوید! بالگرد ارث پدرت نیست و با پول چاههای نفت مسجدسلیمان / گچساران / پلدختر / و دهلران خریداری شده است برای همین مواقع بحرانی! همانهایی که برای همدردی با مردم فرانسه و سوریه شمع روشن کردند جز تحقیر و تمسخر نژادی چه کمکی به سیل زدگان لُرستان کردند؟ ما حقوق خود را میدانیم و در جهت تحقق آنها مطالبه میکنیم و حرفهای نوچه های پان پارسها برایمان پَشیزی اهمیت و ارزش ندارد.


  • حدود و ثُغور ایران زمان شاهنامه

    در اوستا ۱۶ ناحیه به عنوان مسکن آریاییها ذکر شده است که عبارتند از : ایران ویج (خوارزم) / سُغد / مَرو / باختر / نیسایه (سرخس) / هرات / کابل / غزنه / گرگان / رُخج در جنوب افغانستان / هیلمند یا هیرمند / رَگ یا ری / شاهرود / وَرِنَ یا صفحه البرز / و پنجاب هند (مبانی تاریخ اجتماعی ایران ، رضا شعبانی ، ص ۱۷).مسکن اولیه آریاییها آسیای مرکزی بوده که به علت : تغییرات آب و هوایی ، توالد و تناسل بسیار و وجود دشمنان مهاجم و گرسنه به شمال شرق و شرق ایران مهاجرت میکنند.اگر《شاهنامه فردوسی》را مُرور کنید تمامی حوادث در شهرهای بادغیس ، کابل ، هرات ، بلخ ، خوارزم و توران میگذرد و حدود و ثغور ایران زمان فردوسی با ایران اکنون کاملاً متفاوت بوده است.سلسله های نخستین《فارسی زبان》تماماً بعد از اسلام در تاجیکستان (سامانی) _ افغانستان (غزنوی) _ طاهری (خراسان) _ صفاری (سیستان) شکل گرفتند و همگی در شرق و شمال شرق ایران بودند به همین خاطر فردوسی کرمان را کشوری جدا از ایران میداند : چو دارا از《ایران》به《کرمان》رسید _ دو بهر از بزرگان لشکر ندید! یا سیستان (نیمروز) را جدا از ایران میدانسته : از《ایران》و از《کشور نیمروز》_ همه کاردانان گیتی فروز! ایران مورد نظر فردوسی همان خراسان و شهرهای اطرافش بوده است و مطابق ایران امروزی نیست.


  • شاهنامه مملو از عبارات نژادپرستانه است

    شاهنامه فردوسی (اسطوره قند پارسی) مملو از عبارات و مفاهیم نژادپرستانه است درحالیکه ۶۰ % زبان فارسی از کلمات و مفاهیم عربی تشکیل یافته و خط نگارش آن عربی است و از ۳۲ حرف الفبایی آن ، هشت حرف مطلقاً عربی است! این زبان فارسی هرگز در ایران بعد از اسلام《سره》نبوده است.در قوم فارس ، خون و ژن و نژاد《قاراشمیش》است!


  • تعدد و تنوع قومی در ایران

    در ایران ؛ اصفهانی / بلوچ / تالشی / مازنی / گیلک / کرمانی / شیرازی / یزدی / و همدانی هرکدام زبانها و فرهنگهای خاص خود را دارند.واضح است که لُر و کُرد به عنوان گروه نژادی و قومی مورد قبول واقع میشوند.هر کرمانی ، شیرازی و اصفهانی نمیتواند《آریایی》به مفهوم نژاد به حساب آید.خُراسانیهای امروزی خود عَجین عجیبی از نژادهای آریایی _ زرد (تُرک) _ قرمز (تورانی) _ عرب (سادات) _ افغان (هزاره) وغیره است.این امر در مورد《تهرانیها》هم صادق است که《گُلی》از هر《چَمنی》هستند! جالب این است که درحالی که امروزه《مازندرانیها》را ایرانی آریایی سره میشناسند اما صدها سال پیش در کتاب بُندهشن که از کتابهای مُعتبر زبان پهلوی باشد آمده که نیاکان آنها《غیرایرانی》و غیر تازی بودند.غرض اینست که غالباً تشخیص خود آریاییها در ایران مخصوصاً در شهرها کاری عبث و غیرممکن است.در خون هر یک از این سیدها《ژن عرب》وجود دارد زیرا نسب خود را به امامان و پیغمبر که سامی است میرسانند و تعداد این سادات هم کم نیست (۴ هزار امامزاده در ایران است) و صدها سال است که با مردم ایران مخلوط و قاتی شده اند.تفاوت زبان گیلکی و مازنی کم نیست و کردها زبان ویژه خود را دارند که فارسی نیست و زبان لُری هم قابل فهم برای سایر فارسها و ایرانیها نیست حالا چرا فارسها باید در ایران هزار سال بعد از فردوسی دَم از نژاد بزنند؟


  • مهاجرت اعراب به خراسان

    معاویه بن ابوسفیان ، ده ها هزار خانواده عرب را در مناطق ایران ، به ویژه در《خُراسان》ساکن کرد تا آمیزش عرب و ایرانی راهی برای گسترش تعالیم اسلامی و زبان و فرهنگ عربی باشد!


  • خُراسان مرکز نهضت《شُعوبیه》

    کوهسار نظری در تاریخ اسلام صفحه ۱۲۹ مینویسد: سلسله اُمویان عَرب تفکر برتری عرب را بر عجم تقویت میکردند این امر موجد رقابت و بروز《تفاخر عرب بر عُنصر غیر عرب علی الخصوص ایرانیان》گردید و موجب شد تا مآثر قومی و قبیله ای خود را به گونه ای《مُبالغه آمیز》به رُخ ایرانیان نقل روایت کنند.در دوره بنی اُمیه افراد زیادی مثل : محمد بن مُسلم بن شهاب زُهری / سَمُره بن جندب / ابوهریره / ابراهیم نخعی / مُغیره بن شُعبه / عمروعاص / ابو زناد / شعبی / مُغیره بن مقسم / رجاء بن حیوه / و ابو برده ابوموسی اشعری ، که در مَذمت دشمنان امویان و کرامت وابستگان به این خاندان عرب ، دست به جعل حدیث و حدیث سازی میزدند! و از آنسوی این رفتار باعث بروز واکنش ایرانیان شد تا با تَمسُک به میراث کهن خویش به تفاخر برخیزند و در برابر برتری جویی عَرب ،《نهضت شُعوبیگری》را ایجاد نمایند! تحقیر و فشار اعراب بر موالی باعث ایجاد جنبشی به نام《شعوبیه》شد که اعضای این جنبش به《اهل تسویه》معروف بودند که جهت گیری اصلی آنان مخالفت با ظلم و ستم دستگاه خلافت اُمویان بود به طوری که در اواخر عصر اُمویان عرب ، معرکه شعوبیه گرم شد و《خُراسان》به مرکز مُهمی برای دعوت سرّی آنها تبدیل گردید! فردوسی جزء نهضت شعوبیه بود.


  • محدوده ایران در زمان فردوسی

    محدوده ایران زمان فردوسی شامل خراسان بزرگ از افغانستان و تاجیکستان تا سبزوار بود و مَرو و بَلخ کُرسی خراسان بودند.حُکام خراسان بشدّت تمایلات اسلامی داشتند بطوریکه عبداللّه بن طاهر حاکم خراسان به دلیل فارسی بودن کتاب《وامق و عُذرا》امر به نابودی آن داد.


  • آب به قیمت جان است!

    در سرزمینی مثل ایران که دو ثلث آن کویر است و ۸ ماه از سال باران نمی بارد و ریزش آسمان انحصار به رگبارهای موقتی و نادر است《آب به قیمت جان است》و نعمت آب مایه آبادی و ماده هرگونه حیات است.الفبای توسعه《آب》است که بلاد لُرنشین در آن سرآمدترین هستند ایکاش بجای شاهنامه خوانی / گذشته گرایی / پارس پرستی / و تقدس آریاییها ، کمی به فکر اقتصاد ، معیشت و آینده جوانان لُر بودند.


  • شهرت فردوسی بر اثر تملق دیگران است

    بیشتر شهرت فردوسی بر اثر تملّقات معاصرین متعصّب اوست که او را از هر عیب و نقصی بَری جلوه داده اند در صورتی که اگر به دیده انصاف بنگریم فردوسی معایب بزرگ داشته و بجای اینکه برای مردم ایران مفید واقع شود با افسانه سازی / تخیل گرایی / و سرگرم کردن مردم به قصه های دور از حقیقت ، به ضررهای بزرگ منجر گردیده است.



آخرین مقالات