یک شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

الفبای توسعه ؛ آب یا شاهنامه؟

الفبای آبادانی امروز آب است نه شاهنامه خوانی : در خاورمیانه آب به مراتب با ارزش تر از نفت است و تمامی مناطق لُرنشین سرشار از این نعمت خدادادی هستند که میتواند آینده مردم سرزمین لُر را تضمین کند.

الفبای توسعه ؛ آب یا شاهنامه؟

     مقدمه :

بعد از سقوط امپراتوری ساسانی و ورود اعراب به ایران ، با روی کار آمدن سلسله طاهری ، ایرانیان برای احیای پیشینه فرهنگی خود تلاش کردند. سلسله سامانی که کشاورزان بخش اصلی بدنه آن را تشکیل میدادند با غلبه عُنصر تُرک غزنوی به مرور الگوها و سنتهای ایرانی با انزوای طبقه دهقان به مخاطره جدی افتاد و فردوسی در چنین فضای روانی بود که اثر خود را نگاشت. زبان رسمی آن روزگار عربی بود و حکومت هم دست عناصر تُرک نژاد بود و فردوسی ضرورت میدید که تاریخ اسطوره‌ای ایران را به نظم تبدیل کند تا حفظ شود.

سلطان گرایی ، فره ایزدی (ظل الله فی الارض) که لازمه شاه آرمانی بود ، یَل پروری ، قهرمان ستایی ، جنگاوری و دشمن ستیزی همگی در شاهنامه موجودند.

 

 زمان شاهنامه خوانی بین مردم لر :

بعد از روی کار آمدن رضاخان و شروع جنگهای فرسایشی با ایلات لُر ، غرور و عزت نفس قومی مردمان لُر آسیب فراوان دید. اعدام های دسته جمعی ، تبعیدها و تحقیرها باعث واگرایی و خودباختگی لرها شد و همین کمبود عزت نفس باعث شاهنامه خوانی در بین مردمان لُر شد چون لُرها سرکوب و ترور شخصیتی در اجتماع را تجربه کردند و به علت محرومیت و محدودیت تعمدانه ، درک درستی از مُدرنیته نداشتند و پنداشتن که تکلم به فارسی انسان را مُدرن میکند و از رعایت هنجارهای اجتماعی و سجایای اخلاقی و آموزش آن به نسل نو غفلت کردند.

لُرها به شاهنامه گرایش پیدا کردند چون اسطوره های هویت دهنده خود را در آن مجسم میکردند لذا شاهنامه خوانی نوعی«کسب منزلت اجتماعی» بود که «مقبولیت عمومی» به همراه داشت.

 

 شاهنامه خوانی نعمت یا نقمت؟

پان آریاییها با پدر نامیدن کوروش ، نصب علامت فروهر در منازل ، مغازه ها و حتی لباسهای جدید لُری به دنبال چه هستند؟ چرا بلاد لُرنشین به مرکز شاهنامه خوانی بدل شده درحالیکه زادگاه سُرایش شاهنامه خراسان است؟

چرا برخی نهادها حامی انجمن های شاهنامه خوانی در بین لرها هستند ولی از شعر و ادبیات بومی حمایت نمی کنند و حتی به تخریب آنها میپردازند؟

شاهنامه خوانی در بین لُرهای بختیاری از حالت منطقی خارج شده و مُبدل به یک مناسک ایدئولوژیک شده است. متاسفانه این سبک افراطی «شاهنامه خوانی» ما لُرها را تا حد زیادی مُطیع و ذوب در فرهنگ باستانی و بی خیال از مطالبات امروزی و حفظ فرهنگ قومی خود کرده است.

گرایش به شاهنامه لرها را از توجه به مطالبات قانونی ، اقتصادی ، فرهنگی و زبانی بازداشته است و لرها را سرگرم نخود سیاه باستان پرستی کرده است.

 

 شاهنامه و کشف نفت :

گسترش شاهنامه خوانی با کشف نفت در مناطق لُرنشین ارتباط مستقیمی دارد زیرا عمداً و با برنامه زمان پهلوی آنرا ترویج کردند تا مردم فقیر اطراف چاه های نفت به فقر زندگی خود فکر نکنند و ناکامی و سرخوردگی ها را با دلخوش بودن به شاهنامه و تاریخ گرایی جبران کنند و به مطالبات منطقه ای خود ارجی نگذارند.

در فیلم«شیرسنگی» ساخته مسعود جعفری جوزانی دیالوگ معناداری با این مضمون هست که : بختیاری از وقتی بخت یارش نبود که اسلحه هامون رو گرفتن و بجاش شاهنامه دادن دستمون!!! زمان قدیم به مردم لُر که ثروت نفت زیر پایشان بود میگفتند : تو که مِهر علی منه دلته ، نفت ملی سیچنته؟

امروزهم خطاب به فریب خوردگان باید گفت : تو که مِهر کوروش و شاهنامه منه دلته ، نفت و آو و صنعت سیچنته؟ چیزی که موجب گمراه کردن لُرها شود و باعث گردد چشم مان را به روی واقعیات امروزی ، امرار معاش و محرومیت بلاد لُرنشین ببندیم از سَم هم خطرناکتر است.

اکثر شهرها و استانهای لُرنشین در تمامی آمارهای منفی اقتصادی رتبه نخست را دارند و نیاز واقعی جوانان ما یک اقتصاد تولیدی و پویاست نه شاهنامه خوانی که قصه های منسوخ شده را روایت و بازخوانی میکند!

 

  مُرفین شاهنامه :

در شرایط و دنیای امروزی شاهنامه خوانی برای منافع مردم لُر مضر است زیرا تبدیل به ابزاری شده تا لُرها بجای پیگیری مطالباتشان سرگرم داستانهای جنگاوران بلخ ، سمرقند ، هماوران ، سیستان و توران شوند که در شاهنامه موج میزند و لرها از اهمیت به زبان ، ادبیات ، همبستگی و منافع قومی خود غافل شوند. شاهنامه هیچ فایده ای بجز سرگرمی نمیتواند داشته باشد حتی ابیات ساختگی نظیر :

بسی رنج بُردم در این سال سی _ عجم زنده کردم بدین پارسی /

چو ایران نباشد تن من مباد / دریغ است که ایران ویران شود و...

از جعلیات و افزوده های ارتش رضاخانی است زیرا این ابیات جعلی در نسخه های خطی مادر مثل شاهنامه مسکو و شاهنامه بایسنقُری وجود ندارند.

زمانی که لرهای بختیاری به برنامه «خندوانه» دعوت شدند بجای نمایش چوغا ، می نا ، چوبازی ، فرهنگ و زبان لُری بختیاری ، به شاهنامه خوانی پرداختند!!! ایکاش فرهنگ و هویت لری کمی برایمان مهم بود.

 

 من آنم که رستم بود پهلوان :

چرا شاهنامه خوانی به طور گسترده فقط بین لُرها رواج دارد؟ چرا بلوچ ، کرد ، تُرک ، عرب ، ترکمن و حتی خود خُراسانیها شاهنامه خوانی ندارند؟ فردوسی اهل مشهد است پس باید این رسم بیش از هرکجا در خراسان مرسوم باشد ولی چیزی که ما می بینیم برعکس است و بین لرها رایج تر است. گسترش شاهنامه خوانی ارتباط نزدیکی با ملی گرایی ، باستان پرستی ، تقویت حس ناسیونالیستی و گسترش فرهنگ شاه پروری دارد.

چرا به جشنواره های بومی _ محلی نظیر گلونی مجوز نمیدهند اما برای شاهنامه خوانی حتی پیشقدم میشوند؟

اگر تحقیر و تخریب شدیم چرا داریم به خودمان «مُرفین شاهنامه» تزریق میکنیم؟

آیا این حماقت نیست که در فلاکت زندگی کنیم و عین کبک بیخیال سرمان را زیر برف کنیم! چرا برای رونق و توسعه اقتصادی جامعه لرها چاره جویی نمی کنیم؟

تا به خودت احترام نگذاری ، کسی تو را محترم نمی شمارد این واقعیت است! حقمان است که در فقراقتصادی و بیکاری بمانیم چون در هیچ قومیت دیگری این افسانه سُرایی هیچ جایی ندارد. بجای سرمایه گذاری صنعتی و احداث زیرساختهای اقتصادی ما را با شاهنامه و القاب دهن پر کن سلحشور و غیور فریب دادند و بجای بودجه به ما شاهنامه هدیه میدهند!

 

آیا شاهنامه سند هویت و شناسنامه ماست؟

بعضی تبلیغات میکنند که شاهنامه سند افتخار ماست و باعث حفظ زبان ما شده است! در کجای شاهنامه اسم قوم ، شهر و طوایف ما آمده؟

زادگاه ، جغرافیا و سایر المان های هویتی مان چطور؟

 

اصلاً ایران مورد نظر فردوسی با ایران امروزی فرق داشته مثلاً فردوسی میگوید :

چو دارا از ایران به کرمان رسید _ دو بهر از بزرگان لشکر ندید!

یا در جای دیگری میگوید :

همی رفت تا کشور خوریان (خوزستان) _ ز لشکر کسی را نیامد زیان!

یا در جای دیگر می آورد که : چو صد مَرد بیرون شدند از میان _ ز اهواز و ایران و از رومیان.

یا حتی سیستان را کشوری جدا از ایران میدانسته :

از ایران و از کشور نیمروز(=سیستان) _ همه کاردانان گیتی فروز!!!

 

ایران مورد منظور فردوسی خراسان بزرگ (بلخ ، بخارا ، کابل ، سمرقند ، هرات) بوده است و کانون حوادث شاهنامه هم بطور پیوسته در آنجاها اتفاق می افتد و ایران شاهنامه با حدود و ثغور ایران امروزی جور در نمی آید!

 

اگر شاهنامه نبود ما الان عربی حرف میزدیم؟

شاهنامه هزار سال قدمت دارد و مردمان لُر از زمان گسترش رادیو و تلویزیون با شاهنامه خوانی آشنا شدند حالا چطور از زبان ما حفظ کرده است؟

چرا لُرها به حافظ و سعدی که از قضا اشعاری نزدیک به زبان لُری دارند و حتی در دیوانشان نام قوم لُر را بردند علاقه نشان نمیدهند؟

لُرها چطور شاهنامه خوان بودند درحالیکه در سفرنامه هوگو گروته آلمانی که سال ۱۹۰۷ میلادی به پشتکوه لُرستان (ایلام) سفر میکند و در کتابش صفحه ۲۸ مینویسد: در پشتکوه لرستان یگانه زبان لُری است از صد نفر حتی یکنفر هم فارسی نمیداند اما کسانی هستند که عربی صحبت میکنند!

حالا قضاوت با شما که چگونه فردوسی زبان ما را حفظ کرده است! چطور زبان مردم ایران که سالها زیر نظر خلفای بغداد اداره میشدند با نگارش شاهنامه برگشت و حفظ شد؟

مگر معجزه این کتاب چه بود؟

در مدارس و دانشگاه های ما چندین سال پشت سرهم انگلیسی تدریس میشود اما دانش آموزان و دانشجویان حتی از فراگیری انگلیسی مقدماتی عاجزند حالا مردم بیسواد هزاران سال پیش چگونه یک شبه با شاهنامه زبانشان حفظ شد؟

اثری که پر از داستانهای افسانه ای ، دیوهای هفت سر ، جنگها ، کشتارها و خیانتهاست نمیتواند راه تعالی و شکوفایی اندیشه را به ارمغان بیاورد. درد ما همین است که از هویت و داشته های خود فرار میکنیم چون از پتانسیلهای خود غافلیم و برای خودمان کاری نکردیم .

 

 در اقتصاد ایران چه جایگاهی داریم؟

آیا شاهنامه روحیه حماسی را بالا میبرد؟ عده ای معتقدند خواندن شاهنامه باعث تقویت روحیه سلحشوری میشود خُب کی و کجا این روحیه حماسی به درد ما میخورد؟ این به اصطلاح بالا بردن روحیه رزمی فقط کارکردش بر علیه دشمن فرضی بوده و بس وگرنه این همه منابع آب را از بلاد لُرنشین بردند چرا این روحیه حماسی تلنگری به شما نزد؟

اگر شاهنامه خوانی تاثیر روحی _ روانی داشت امروزه لُرها باید سرآمد استانهای ایران بودند اما متاسفانه رتبه های نخست بیکاری را دارند. از طرفی جنگهای گذشته با آلات دست ساز مثل شمشیر و گرز و نیزه بوده است و رشادت در میدان رزم رابطه مستقیمی با روحیه حماسی سربازان داشته ولی چرا در خود خراسان نتوانست گره گشا و مفید باشد؟

چرا شاهنامه که روحیه حماسی را تقویت میکند نتوانست جلوی حملات اتراک ، تاتار ، غُز ، مُغول ، ازبک و افغان که همه از طرف خراسان به ایران هجوم آوردند را بگیرد؟

 

 الفبای آبادانی امروز آب است نه شاهنامه خوانی :

در خاورمیانه آب به مراتب با ارزش تر از نفت است و تمامی مناطق لُرنشین سرشار از این نعمت خدادادی هستند که میتواند آینده مردم سرزمین لُر را تضمین کند. دنیای امروزی ، دنیای علم و فناوری است و شکار ، شعر و شمشیر دیگر کاربرد گذشته را ندارد و کمکی به حل معضلات ما نمیکند. شاهنامه خوانی به بهای از دست دادن فرصتهای امروزی اصلاً خوب نیست نگذارید قصه «نوشدارو بعد از مرگ سهراب» دوباره تکرار شود!!! به دنبال زایش در حوزه فرهنگ امروزی باشد نه به دنبال پدیده های منسوخ شده قدیمی! نسل جوان لُر امروزی ، گذشتگان را به خاطر سادگی و گذشتن از حقوق قانونی شان شماتت میکنند ، نگذارید آیندگان ما را بخاطر شاهنامه خوانی و عدم پیگیری مُطالبات سرزمینی به انتقاد بکشانند.

 

60 نظر

  • امین زکوی

    شاهنامه نامه افتخار شاهان و مجموع افسانه های شرق ایران است که متاسفانه برخی ناآگاهان لُرتبار دو دستی آنرا چسبیده اند وگرنه در عصر اتم و تکنولوژی چه لزومی دارد قبور گذشتگان را در افسانه های شاهنامه بشکافیم؟ کتابی که پُر است از جنگ و خونریزی قراراست به جوانان ما در دنیای امروزی چه پیام مفیدی بدهد؟


  • احمدوند

    شاهنامه فقط فارسها را بالا برده و تبلیغ فرهنگ فارسها را میکند حالا این وسط چه چیزی به ما لُرها میرسد که کاسه داغتر از آش شدیم؟درد ما همین است که از هویت و واقعیت خود فرار میکنیم و زیر پرچم دیگران سینه میزنیم.ما را در فقر نگه داشتند و تحقیرمان کردند تمامی جوانان تحصیلکرده لُر پس از فارغ التحصیلی به کلانشهرهای واقع در حاشیه کویر برای همیشه مهاجرت میکنند چون در شهرهای لُرنشین هیچ صنعت ، امکانات و زیرساختی برای کار نیست. حالا عده ای دائماً ماستمالیزاسیون میکنند و بجای علت یابی محرومیت لُرها فقط خودزنی میکنند و حق را به دیگران میدهند.


  • احسان شهسواری

    احسنت کاملاً درست گفتید استانها و شهرهای لُرتبار همگی محرومند و ما هیچ سهمی از صنعت ، ثروت و اقتصاد کشور نداریم تمام پول مملکت به سمت چند کلانشهر کویر مرکزی جارو میشود. نگاه فارسها همیشه از بالا به پایین بوده و با برتر نشان دادن خود باقی اقوام را تمسخر میکنند حالا ما که هیچ سهمی از ایرانی بودن نمیبریم چرا باید حافظ فرهنگ و سُنت دیگران باشیم؟مگر همین پایتخت نشینها بعد از حوادث سال ۸۸ چون کروبی لُر بود تمام جوکها را یکمرتبه به نام لُرها نکردند تا تحقیر و تخریب اجتماعی لُرها را گسترده تر کنند.هیچ عقل سَلیمی نمیرود دنبال کاری که هیچ سودی برایش نداشته باشد.


  • برزو چنگایی

    به عنوان یک دانشجوی ارشد روانشناسی شاهنامه خوانی را به نفع جامعه لُرتباران نمیدانم چون مایه های نژادپرستی و توهین به اقوام غیرفارس در شاهنامه موج میزند و با شاهنامه خوانی مطمئناً ما تمامی اقوام را علیه خودمان تحریک میکنیم درثانی شاهنامه زاییده تفکر فردوسی است که عضو نهضت شعوبیه بوده و تمایلات نژادپرستانه داشته و به اقتضای آن زمان نوشته شده که حاکی از تنفر از اعراب بوده که فارسها را مغلوب کردند و به وضوح در شاهنامه به اقوام غیرفارس خصوصاً تُرک و عَرب توهین شده است حالا ما طبق کدام عقل و منطقی باید به سمت چیزی برویم که هیچ خیری برایمان ندارد؟ ما در قرن ۲۱ زندگی میکنیم و دنیا دارد به سمت شرکتهای چند ملیتی میرود اما نژادپرستان میخواهند با شاهنامه خوانی درجه سرهنگی برای سلحشوری به ما بدهند تا مُدافع منافع آنها باشیم.


  • امین دشتی

    رسم شاهنامه خوانی در یاسوج زمانی پُر رنگ شد که شبکه استانی دنا ایجاد شد و تا قبل از سال ۸۴ من هیچ اطلاعی از این رسم نداشتم وگرنه قبلش چیزی در بین مردم به عنوان شاهنامه خوانی وجود نداشت. شبکه《دنا》مثل《افلاک》زمانیکه به برنامه های بی ارزش طنز میرسند از زبان لُری استفاده میکنند اما بالعکس افراد باشعور و با دانش فارسی حرف میزنند که خود این حرکت نشان از برنامه ریزی برای《لُر ستیزی》و《لُر زدایی》دارد و والدین را تشویق به فارسی حرف زدن با فرزندانشان میکنند و این چیزی جزء خود ویرانگری نیست.


  • شاعران قافیه ساز هستند

    شاعران بیش از هر چیزی به قافیه اهمیت میدهند و مقصودشان تنها استفاده از قافیه بوده و اصلاً توجهی به معنی جملات و ابیات ندارند اگر خواننده یکایک شعرها را بسنجند و بیازمایند میفهمند چه مَعناهای پوچی از هرکدام بیرون میآید. همین شاعران فضای فکری جامعه ما را مُکدر کردند چرا یک جوان بجای یادگیری زبان و کامپیوتر و تحصیل در رشته های صنعتی بیایید و سالهای عُمر خود را با حفظ دیوانهای بی ارزش شاعران سله بگیر حرام کند؟ مگر شاهنامه بجز جنگ ، گُرز ، کوپال ، شمشیر و اژدها چیز دیگری بما میگوید؟ شاهنامه اسباب عقب ماندگی فکری ایرانیان بوده و هست. بیشتر قهرمانان شاهنامه موجوداتی افسانه ای و غیرواقعی هستند که فقط نظیرشان را در شاهنامه میتوان پیدا کرد مثل رُستمی که ۵۰۰ سال عمر میکند و ۲ تا گوسفند ناهار میخورد و یک خیک شراب یکجا مینوشد!


  • زن ستیزی شاهنامه

    شاهنامه از اساسات نژادپرستی است و زن ستیزی هم از نمودهای شاهنامه است : هر که را دختر آید به جای پسر _ به از گور داماد ناید به در / چنین داد پاسخ که دختر مباد _ که از پرده عیب آورد بر نژاد!!! فردوسی شاعر مورد علاقه پان پارسهاست و تمام نژادپرستان او را دوست دارند چون خو گرفتند که با توهین ، هتاکی و تمسخر نفع ببرند.


  • زیوداری

    عطار نیشابوری سُروده های فردوسی را بدعت و ضلالت میداند! اساس شاهنامه بر برتری نژاد فارس بنا نهاده شده نه برابری و انسانیت و کلمه نژاد بارها در شاهنامه تکرار شده است.


  • در پیرامون شعر

    سید احمد کسروی شعر را《بیهوده کاری》میداند و در کتاب《در پیرامون شعر》مینویسد : چاپ دیوان شُعرا توسط وزارت فرهنگ ، زیان و بدبختی را بیشتر گردانید چون آن شاعران در زمانهای زبونی و بیچارگی زیسته و گذشته از آن که بیشترشان خود پَست و بدخوی بوده اند همه پستی ها و گمراهی های آن زمان را در شعرهای خود گنجانده اند و رواج دادن کتابهای آنها جز مردم را به《پست نهادی و زبونی》راندن نمیباشد! داریوش آشوری هم میگوید : معنای این همه کتاب شعر و شاعری در میان خانه های ایرانیها چیست؟ چرا بیش از هر نوع دیگر از اهل فرهنگ فقط شاعر میپرورانیم؟ هفته نامه تجارت فردا در شماره ۱۵ خود نوشته بود که : کتابهای شعر در خانه اغلب ایرانیها وجود دارد که در اشعارشان کاهلی و سستی را تبلیغ میکنند و بذر نا امیدی میپاشند.


  • بردیا شهاوند

    برخی از هم تباران لُر فکر میکنند چون در یک کشوریم پس دیگر دشمنی نداریم! اگر حوادث سیل فروردین ۹۸ را مرور کنید و کامنتها و نظرات را بخوانید پی خواهید بُرد که پان پارسها اکراه دارند که لُرها را هموطن بدانند و فقط ما را بخاطر منابع سرزمینی و مرزداری میخواهند. اگر دشمن نداریم چرا سایت خبرآنلاین تیتر تحریک آمیز میزند : کمک خلبانی که حین امداد رسانی در لُرستان کتک خورد؟ و با سیاه نمایی و لجن پراکنی قصد دارند مردم را علیه سیل زدگان عصبی کنند! مردم سیلزده که تحت فشارند و بخاطر نابودی زندگیشان نمیتوانند خشم خود را کنترل کنند که خلبان به مردم توهین میکند و میگوید شما لیاقت ندارید سوار بالگرد شوید! مگر بالگرد ارث پدر توست که مانع سوار شدن مردم سیلزده میشوی؟ اگر کتک زدن نشانه بیفرهنگی است تهمت زدن و اهانت بیجا هم نشانه بی فرهنگی است. توی شرایط اضطراری و بُحرانی آدمها تحریک پذیر میشن و با اندک ناملایمتی پرخاشگری میکنند چون در وضعیت روحی بَدی هستند. پان پارسها برای مردم فرانسه و سوریه شمع روشن میکنند اما بجز تحقیر و توهین هیچ کمکی به لُرها نکردند!


  • خورشیدی

    پان پارسها بسیاری از حقوق ملّی و قومی لُرها را نادیده گرفتند و به ما توهینات شوونیستی کردند. ما همواره شاهد تبعیضها در حق هم تباران مان بوده ایم.منابع آب شهر و روستاهای بلا لُرنشین را به سمت کویر بردند بدون اینکه ریالی به استانهای مبدا پرداخت کنند! آنها از اتحاد قَلبی مردمان لُر هراس دارند لذا نباید از حقوق قومی خود غافل باشیم و نپرسیم که چرا آب و نفت و معادن ما را کجا میبرید و خرج چه میکنید؟ چرا حتی 1 درصد از سود آنها را برای لُرستانات خرج نمیکنید؟


  • شاپور اتابکی

    ما لُرها دیگر سرباز تفکرات پان پارسیسم نیستیم چون آنها همیشه حقوق مردم لُر را نادیده گرفتند و ما را تحقیر و تمسخر نژادی کردند و مضحکه اوقات فراغت نمودند. باید واقع بین بود. ما از نظر آنان《شهروند درجه چندم》هستیم.زبان فارسی قند است پس لُری چند است؟ چرا باید اینقدر برای فارسی هزینه شود ولی زبان بی رسانه لری را به دروغ لهجه مینامند؟ این لالایی ها دیگر جایی در گوش ما ندارد.


  • آرش رشنودی

    حق لُرها را از صنعت بالا کشیدن و منابع آبمان را با تونل (نه لوله) به کویر مرکزی بردند و به فقر تحمیلی و محرومیت تَعمُدی که بر ما حاکم کردند قهقهه زدند و باز میگویند: ما هم وطن هستیم! اگر هموطن و ایرانی هستیم پس چرا سهم برابر و یکسان نمیبریم؟ چرا صنایع ، ثروت ، امکانات و رفاه فقط برای شهرهای فارس نشین است؟ گوش ما از حرفهای به ظاهر قشنگ پُر است چون به بهانه هموطنی آب را بدون پرداخت 1 ریال به کویرستان بردید تا پارک آبی / آکواریوم سرپوشیده / دریاچه مصنوعی / و استخر بسازید اما در تمامی استانهای لُرنشین حتی ساده ترین امکانات را نداریم.در لُرستان با ۲ میلیون جمعیت یک بیمارستان سوانح و سوختگی نداریم! هموطن بودن از نظر فارسها دال بر این است که غارت شویم و عین مُستعمره ها سکوت کنیم.


  • هومان چاغری

    همه میدانند که حق لُرها خورده شده و علیه ما تبعیضات بسیاری روا داشته اند. جوانان آنها با خیال راحت با استفاده از منابع نفت و آب ما در آسایش و نعمت زندگی میکنند اما جوانان تحصیلکرده و رشید لُرستان از دل همین منابع باید بلند شود و پا به پای لوله ها و تونلهای نفت و آب به کویر بروند تا شاید در قُم ، کاشان ، اصفهان ، یزد و کرمان کارگری کنند و بخاطر حقوق ناچیز انواع توهینات و تحقیرها را به جان بخرند اینست هموطن بودن؟سهم ما از ایرانی بودن زجر و فقر و بیکاری است؟


  • نیما ساتیاروند

    روشنفکر نماها با ذهن پوچ و سواد جُلبکی هر نوع فعالیت و جُنبشی را《تجزیه طلب》معرفی میکنند تا با تبلیغات منفی ، فعالان لُرتبار را از جامعه طَرد و دِلسرد کنند. آنها اگر مَرد بودن که قلمشان در حمایت همتباران رنج دیده خودشان میچرخید نه برعلیه شان! نه در خدمت لُرستیزانی که فقط چشم طمع به منابع آب و نفت بلاد لُرنشین دارند. آنها خیال میکنند چون در یک کشور هستیم دیگر دُشمن نداریم؟ اگر دشمن نداریم پس چرا رسانه هایشان تیتر نژادی میزنند : سنگسار گوزن توسط لُرها!!! پس چه کسانی سال ۹۲ در ورزشگاه آزادی در بازی گَهر دورود و استقلال تهران شُعار مرگ بر لُر سر دادند؟ چرا در همین سیل فروردین ۹۸ که ۸۰۰ روستا و ۲ شهر لُرستان به زیر گِل رفتند آنها در حال تمسخر و تحقیر سیل زدگان لُرستان بودند؟ جریان خلبانی که توسط سیل زدگان کُتک خورده بود را برعکس خبررسانی کردند تا لرها را در سطح کشور تخریب کنند و نگفتند که خلبان تهرانی به سیل زدگان گفته : شما لیاقت ندارید که سوار بالگرد شوید! بالگرد ارث پدرت نیست و با پول چاههای نفت مسجدسلیمان / گچساران / پلدختر / و دهلران خریداری شده است برای همین مواقع بحرانی! همانهایی که برای همدردی با مردم فرانسه و سوریه شمع روشن کردند جز تحقیر و تمسخر نژادی چه کمکی به سیل زدگان لُرستان کردند؟ ما حقوق خود را میدانیم و در جهت تحقق آنها مطالبه میکنیم و حرفهای نوچه های پان پارسها برایمان پَشیزی اهمیت و ارزش ندارد.


  • حدود و ثُغور ایران زمان شاهنامه

    در اوستا ۱۶ ناحیه به عنوان مسکن آریاییها ذکر شده است که عبارتند از : ایران ویج (خوارزم) / سُغد / مَرو / باختر / نیسایه (سرخس) / هرات / کابل / غزنه / گرگان / رُخج در جنوب افغانستان / هیلمند یا هیرمند / رَگ یا ری / شاهرود / وَرِنَ یا صفحه البرز / و پنجاب هند (مبانی تاریخ اجتماعی ایران ، رضا شعبانی ، ص ۱۷).مسکن اولیه آریاییها آسیای مرکزی بوده که به علت : تغییرات آب و هوایی ، توالد و تناسل بسیار و وجود دشمنان مهاجم و گرسنه به شمال شرق و شرق ایران مهاجرت میکنند.اگر《شاهنامه فردوسی》را مُرور کنید تمامی حوادث در شهرهای بادغیس ، کابل ، هرات ، بلخ ، خوارزم و توران میگذرد و حدود و ثغور ایران زمان فردوسی با ایران اکنون کاملاً متفاوت بوده است.سلسله های نخستین《فارسی زبان》تماماً بعد از اسلام در تاجیکستان (سامانی) _ افغانستان (غزنوی) _ طاهری (خراسان) _ صفاری (سیستان) شکل گرفتند و همگی در شرق و شمال شرق ایران بودند به همین خاطر فردوسی کرمان را کشوری جدا از ایران میداند : چو دارا از《ایران》به《کرمان》رسید _ دو بهر از بزرگان لشکر ندید! یا سیستان (نیمروز) را جدا از ایران میدانسته : از《ایران》و از《کشور نیمروز》_ همه کاردانان گیتی فروز! ایران مورد نظر فردوسی همان خراسان و شهرهای اطرافش بوده است و مطابق ایران امروزی نیست.


  • شاهنامه مملو از عبارات نژادپرستانه است

    شاهنامه فردوسی (اسطوره قند پارسی) مملو از عبارات و مفاهیم نژادپرستانه است درحالیکه ۶۰ % زبان فارسی از کلمات و مفاهیم عربی تشکیل یافته و خط نگارش آن عربی است و از ۳۲ حرف الفبایی آن ، هشت حرف مطلقاً عربی است! این زبان فارسی هرگز در ایران بعد از اسلام《سره》نبوده است.در قوم فارس ، خون و ژن و نژاد《قاراشمیش》است!


  • تعدد و تنوع قومی در ایران

    در ایران ؛ اصفهانی / بلوچ / تالشی / مازنی / گیلک / کرمانی / شیرازی / یزدی / و همدانی هرکدام زبانها و فرهنگهای خاص خود را دارند.واضح است که لُر و کُرد به عنوان گروه نژادی و قومی مورد قبول واقع میشوند.هر کرمانی ، شیرازی و اصفهانی نمیتواند《آریایی》به مفهوم نژاد به حساب آید.خُراسانیهای امروزی خود عَجین عجیبی از نژادهای آریایی _ زرد (تُرک) _ قرمز (تورانی) _ عرب (سادات) _ افغان (هزاره) وغیره است.این امر در مورد《تهرانیها》هم صادق است که《گُلی》از هر《چَمنی》هستند! جالب این است که درحالی که امروزه《مازندرانیها》را ایرانی آریایی سره میشناسند اما صدها سال پیش در کتاب بُندهشن که از کتابهای مُعتبر زبان پهلوی باشد آمده که نیاکان آنها《غیرایرانی》و غیر تازی بودند.غرض اینست که غالباً تشخیص خود آریاییها در ایران مخصوصاً در شهرها کاری عبث و غیرممکن است.در خون هر یک از این سیدها《ژن عرب》وجود دارد زیرا نسب خود را به امامان و پیغمبر که سامی است میرسانند و تعداد این سادات هم کم نیست (۴ هزار امامزاده در ایران است) و صدها سال است که با مردم ایران مخلوط و قاتی شده اند.تفاوت زبان گیلکی و مازنی کم نیست و کردها زبان ویژه خود را دارند که فارسی نیست و زبان لُری هم قابل فهم برای سایر فارسها و ایرانیها نیست حالا چرا فارسها باید در ایران هزار سال بعد از فردوسی دَم از نژاد بزنند؟


  • مهاجرت اعراب به خراسان

    معاویه بن ابوسفیان ، ده ها هزار خانواده عرب را در مناطق ایران ، به ویژه در《خُراسان》ساکن کرد تا آمیزش عرب و ایرانی راهی برای گسترش تعالیم اسلامی و زبان و فرهنگ عربی باشد!


  • خُراسان مرکز نهضت《شُعوبیه》

    کوهسار نظری در تاریخ اسلام صفحه ۱۲۹ مینویسد: سلسله اُمویان عَرب تفکر برتری عرب را بر عجم تقویت میکردند این امر موجد رقابت و بروز《تفاخر عرب بر عُنصر غیر عرب علی الخصوص ایرانیان》گردید و موجب شد تا مآثر قومی و قبیله ای خود را به گونه ای《مُبالغه آمیز》به رُخ ایرانیان نقل روایت کنند.در دوره بنی اُمیه افراد زیادی مثل : محمد بن مُسلم بن شهاب زُهری / سَمُره بن جندب / ابوهریره / ابراهیم نخعی / مُغیره بن شُعبه / عمروعاص / ابو زناد / شعبی / مُغیره بن مقسم / رجاء بن حیوه / و ابو برده ابوموسی اشعری ، که در مَذمت دشمنان امویان و کرامت وابستگان به این خاندان عرب ، دست به جعل حدیث و حدیث سازی میزدند! و از آنسوی این رفتار باعث بروز واکنش ایرانیان شد تا با تَمسُک به میراث کهن خویش به تفاخر برخیزند و در برابر برتری جویی عَرب ،《نهضت شُعوبیگری》را ایجاد نمایند! تحقیر و فشار اعراب بر موالی باعث ایجاد جنبشی به نام《شعوبیه》شد که اعضای این جنبش به《اهل تسویه》معروف بودند که جهت گیری اصلی آنان مخالفت با ظلم و ستم دستگاه خلافت اُمویان بود به طوری که در اواخر عصر اُمویان عرب ، معرکه شعوبیه گرم شد و《خُراسان》به مرکز مُهمی برای دعوت سرّی آنها تبدیل گردید! فردوسی جزء نهضت شعوبیه بود.


  • محدوده ایران در زمان فردوسی

    محدوده ایران زمان فردوسی شامل خراسان بزرگ از افغانستان و تاجیکستان تا سبزوار بود و مَرو و بَلخ کُرسی خراسان بودند.حُکام خراسان بشدّت تمایلات اسلامی داشتند بطوریکه عبداللّه بن طاهر حاکم خراسان به دلیل فارسی بودن کتاب《وامق و عُذرا》امر به نابودی آن داد.


  • آب به قیمت جان است!

    در سرزمینی مثل ایران که دو ثلث آن کویر است و ۸ ماه از سال باران نمی بارد و ریزش آسمان انحصار به رگبارهای موقتی و نادر است《آب به قیمت جان است》و نعمت آب مایه آبادی و ماده هرگونه حیات است.الفبای توسعه《آب》است که بلاد لُرنشین در آن سرآمدترین هستند ایکاش بجای شاهنامه خوانی / گذشته گرایی / پارس پرستی / و تقدس آریاییها ، کمی به فکر اقتصاد ، معیشت و آینده جوانان لُر بودند.


  • شهرت فردوسی بر اثر تملق دیگران است

    بیشتر شهرت فردوسی بر اثر تملّقات معاصرین متعصّب اوست که او را از هر عیب و نقصی بَری جلوه داده اند در صورتی که اگر به دیده انصاف بنگریم فردوسی معایب بزرگ داشته و بجای اینکه برای مردم ایران مفید واقع شود با افسانه سازی / تخیل گرایی / و سرگرم کردن مردم به قصه های دور از حقیقت ، به ضررهای بزرگ منجر گردیده است.


  • کشفیات مان در حد شباهت دو کلمه نباشد!

    دکتر ابراهیم خدایی در مقاله《کریستوف کلُمب باشیم اما کشفیات مان در حد شباهت دو کلمه نباشد》مینویسد:کاملأ اتفاقی است که اسامی شبیه زبان ما در دیگر زبانها یافت شود بدون اینکه کوچکترین ارتباطی با ما داشته باشند! ادعای هرگونه ارتباط باید علاوه بر شباهتهای ظاهری کلمات، همراه با استدلال های تاریخی (روایت های معتبر از گذشته) و یا فرهنگی (شباهت های زبانی، فرهنگی و نژادی) همراه باشد تا بتوان حتی آن را در حد یک فرض مطرح کرد وگرنه حتی بیان آن《در حد فرضیه》نیز آسیب زاست! این《لوری》با آن《لر》فقط یک لام و راء به هم شبیه دارند، نه چیز دیگر! اگر این پانهای لرستیز دنبال خوراک میگردند که در کشور ارمنستان هم یک استان با نام لوری هست که تنها شباهت لفظی است و ارتباطی با قوم لر ندارد! همچنین در منابع انگلیسی مثل:از《اقیانوس هند تا ساحل مکران》نوشته ؛ صابر بدلخان صفحه ۲۵۷ و مردم در حرکت اثر دیوید فیلیپ ، صفحه ۲۹۵ آمده: The Luri are a nomadic Community found in the balochistsn region of iran and Pakistan. They must not be confused with Lor! Who are an entirely distinct people also living in iran. که معنی اش میشود: لوری ها جماعتی خانه به دوش هستند که در منطقه بلوچستان ایران و پاکستان پیدا میشوند و نباید آنها را با لرها اشتباه دانست که آنها ( لرها ) به کلی یک قوم کاملأ مجزا هستند و در ایران زندگی می کنند! برای ریشه یابی کلمه لور (Lur ) باید به خود ساختار آن کلمه و ریشه زبانی آن پرداخته شود و باید ذکر کرد که معنی هر کلمه را باید در زبانی که آن کلمه ساخته شده را بررسی کرد به عنوان مثال:سه کلمه چینی هه ، هو ، ها شاید در زبان فارسی یا بی معنی باشند ، یا معنای خاصی نداشته باشند و یا حتی توهین باشد، اما آیا در زبان چینی هم به همین شکل است ؟ وقتی به دموگرافی هند توجه می کنیم هرگز قومی به نام لور یا لوری در هند نبوده است و در ادبیات فارسی آنها را بیشتر لولی ، لوطی ، کولی ( کابلی ) خطاب کردند و در فرهنگ لغت فارسی عمید ، صفحه ۸۹۸ آمده که لولی یا لودی به معنای کولی ، با نشاط و سرود گو است.


  • دو صد زان نیارزد به یک مُشت خاک

    فردوسی در اواخر عمر در حالیکه پشتیبانان شعوبی اش را از دست داده بود یعنی در نبود نعمت معاش آنان در تنگدستی می افتد قصیده ای در اعتراف به افکار و اعمال گذشته اش میسُراید و اظهار ندامت و پشیمانی میکند و مینالد که: نگویم کنون نامه های دروغ *** سخن را به گفتار ندهم فروغ نکارم کنون تخم رنج و گناه *** که آمد سپیدی به جای سیاه دلم سیر گشت از فریدون گرد *** مرا زان چه کو ملک ضحاک برد ندانم چه خواهد بدن جز عذاب *** ز کیخسرو و جنگ افراسیاب بر این می سزد گر بخندد خرد *** ز من خود کجا کی پسندد خرد ؟ که یک نیمه عمر خود کم کنم *** جهانی پر از نام رستم کنم ؟ دلم گشت سیر و گفتم ملال *** هم از گیو و طوس و هم از پور زال کنون گر مرا روز چندی بقاست *** دگر نسپرم جز همه راه راست نگویم دگر داستان ملوک *** دلک سیر شد ز آستان ملوک دو صد زان نیارزد به یک مشت خاک *** که آن داستان ها دروغ است پاک !!!


  • هداوند

    رواج شاهنامه بین طوایف بختیاری ، زمان پهلوی در جهت یکسان سازی فرهنگی صورت گرفت و با شیوع رسانه های شنیداری و دیداری همچون رادیو و تلویزیون به اوج خود رسید و همه نوع تلاشی برای ترویج این کتاب انجام دادند. ما مردم لر به جای اینکه پیگیر مطالبات اقتصادی و رونق صنعت ، کشاورزی و گردشگری باشیم از همه چیز گذشته ایم و شاهنامه خوان شده ایم! مایی که مردم مان در فقر و تنگدستی به سر میبرند چه به شاهنامه خوانی؟ جوانان ما بخاطر بیکاری و نبود کار و سرمایه آواره بلاد اصفهان و تهران و شیراز شده اند آنوقت عده ای سنگ افسانه های فردوسی را به سینه میزنند! چرا فقط در خوزستان اجازه شاهنامه خوانی میدهند آنهم توسط لرهای بختیاری؟ هیچ قومی به اندازه لرها به شاهنامه علاقمند نیست ولی ماحصل این علاقه مندی برای مردم ما چه بوده؟ غیر از این است که امروزه شعور و فهم اجتماعی لرها توسط همین فارسها به سخره گرفته میشود؟ غیر از این است که سوژه جوک و مضحکه اوقات فراغت جماعتی مهاجر تازه به دوران رسیده شده ایم؟ غیر از این است که با این همه نفت و آب و معادن در شاخص فلاکت رتبه نخست را داریم؟ لرها ایرانی تر از همه همه اقوام بودند ، تعصب همه را میکشند ولی این عرق و غیرت منتج به کدام خیر برای جامعه زجر کشیده ما شد؟ بلاد لر نشین با این همه منابع آب و نفت محروم هستند ولی استان های کویری که محتاج آب ما هستند همه صنعتی و ثروتمند شدند! نمیدانیم با این همه تضاد و پارادوکس چگونه کنار بیاییم؟ نمیدانم وقتی که همه بدنبال کار و سرمایه هستند چرا ما لرها باید تعصب مشاهیر خراسان را بکشیم که شهروندانش مرا جدای از خود میدانند!


  • رَزم ، بَزم و شِکار

    شاهنامه در سه کلمه خلاصه شده:رزم ، بزم و شکار! اثر فردوسی از نظر تاریخی ، فکری و حقیقی هیچ ارزشی ندارد. قصه های قبل از اسلامش تمامأ افسانه هستند. قهرمانهای اول فردوسی واقعی نیستند مثلأ رستم ۵۰۰ سال عمر میکند و دو تا گوسفند میخورد همراه با دو خیک شراب! اکثریت آثار حماسی فارسی متعلق به طوس است ؛ ابوالقاسم طوسی ، دقیقی طوسی ، اسدی طوسی و … خب این علت جغرافیایی داشته است و آن اینکه طوس در طول تاریخ ما گذرگاه اقوام وحشی بوده که از آنجا سرازیر میشدند و به ایران (بیشتر خراسان) هجوم می آوردند چون این منطقه طوس تونل ورود اقوام وحشی و جنگجو و مبارزطلب بوده مثل:ترک ، تاتار ، مغول ، ازبک ، افغان ، غز ، ترکمن و … طبعأ در بعد از اسلام همیشه مورد حمله و خاکش به خون آغشته بوده و ادبیاتش هم حماسه خیز است. بر همین مبنا شعرای طوس و خراسان اینقدرحماسه گو بودند. آنها عاشق افسانه سرایی بودند چون در دنیای واقعی کسی مثل رستم ۵۰۰ سال عمر نمیکند. با دانستن افسانه های شاهنامه به آرزوهای مردم قدیم، طوس پی میبریم. اسطوره یعنی شخصیتی که مردم نیاز و آرزو داشته اند که باشد ولی نبوده و چون نبوده مردم از خودشان ساخته، و پرداخته اند و آنقدر با جدیت پرداخته اند که بعد از مدتی خودشان هم حقیقی یا واقعی بودنش را باور کرده اند!!!


  • پان تُرکیسم

    پان تُرکیسم خو گرفته که با زیاده رویی ، هَتاکی و بُهتان نفع ببرد و برای اینکه عقده حقارتشان فروکش کند درصدد هستند تا ریشه اقوام ایرانی را به بیگانه و خارج از مرزها برسانند مثلأ در اوج بیسوادی و ناآگاهی در مطلبی خواندم که نوشته بودند ماهوتی اسم یک شهر در هند است و بر فرض خیال خامشان که نام فیل است او را به نام طایفه فیلی در لرستان میچسبانند! این عَلامه های دَهر نمیدانند که پهله یا پهلوی نامی بود که قبل از اسلام به شهرهای ری ، همدان ، اصفهان ، نهاوند و لُرستان اطلاق میشده است و پَهلو صفتی برای دلیری و شجاعت است مثلأ فردوسی میگوید:بفرمود تا گرز سام سوار _ بیارند زی پهلو نامدار! حالا فیلی فرگشت پهلوی و پهله دوران ساسانی است. فیلی در فرهنگ لغت لاروس ، جلد ۲ ، صفحه ۱۵۹۷ یعنی《مرد گرانمایه و گران جان》.در کتاب والیان لرستان نوشته؛ صادق شفیعی ، صفحه ۲۷ آمده:لُر کوچک در زمان صفویه به لرستان فیلی معروف گشت دلیل معروفیت لرستان به فیلی این بود که حسین خان بنیانگذار والیان لرستان از طایفه فیلی بود در مورد کلمه فیلی مترجم سفرنامه ژاک دمورگان در کتاب《جغرافیای غرب ایران》، صفحه ۲۰۸ مینویسد:چون مردم لرستان دائم شورش میکردند و میل به استقلال داشتند کلمه فیلی (شورشی) را به آخر نام آن منطقه افزودند! حسن پیرنیا هم در کتاب ایران قدیم صفحه ۱۳۱ آورده که مردمان لرستان استقلال طلب بودند و مطیع کردن آنها خیلی دشوار بوده چنانکه تسلط خارجیها بر آنها دوامی نداشته است! البته افسانه سُرایی و مُوهوم بافی پان تُرکیسم به اینجا ختم نمیشود و در ادامه ادعا کردند که روستایی در استان ماهاراشترای هند به نام ماهان است پس مردم ماهان کرمان هندی هستند!!! یا بندیل شهری در استان اوریسای هند را با زبان بندری هرمزگان یکی میدانند!《چون خودشان مهاجرند و میخواهند به همه انگ مهاجر بزنند》پان تُرکها ادعا کردند که گودر نام شهری در استان مادهیابراتش هند است و نام یک روستا هم در کرمان گودرز است پس کل کرمانیها هندو هستند! نایین شهری در استان هاریانای هند است پس مردم نایین اصفهان هم هندی هستند! میار نام شهری در استان اوتاراکند هند است پس مردم میار کلاردشت مازندران هندی هستند! بنکاش نام شهری در اوترپرادش هند است پس مردم بنکش آمل مازندران هندی هستند؟ حتی پان تُرکیسم در نظریه ای گیج و مَنگ اعلام کردند که پَشتونها و مازنیها از یک نژادند آنهم بدون هیچ سند و مدرکی!!! همچنین اظهار فضل کردند که در لُغتنامه دهخدا آمده که گیلانیها کولی هستند و کلهر از طوایف گیلان است که در گیلان غرب کرمانشاه زندگی میکنند!!!رامسر نام شهری در استان راجستان هند است پس رامسریها هندی اند؟ کوه گیلویه (کوه گیل) یا کوه جیلویه را پان ترکها به کوه کولی تغییر دادند و لابد آنها هم از هند آمدند؟ اینها تنها《شباهت لفظی》و《اشتراک لفظ》است و هیچ ارتباطی بین این اسامی نیست مثلاً سندان در فارسی یعنی ابزار آهنی ضخیم که آهنگران آهن را روی آن میگذارند ولی در عربی سندان به معنای گرگ قوی هیکل است! سو به ترکی میشود آب حال آنکه در فارسی شاید معنای بدی داشته باشد! گوز به ترکی یعنی چشم حال آنکه در زبان ما معنای بدی دارد! دیز به ترکی زانو میشود یا بوز به ترکی یخ میشود یا گون به ترکی امروز میشود حالا آنکه اینها در زبان ما فحش و ناسزاست پس باید قائل به تفاوت شد و با دیدن یک کلمه به ارائه فرضیه و تز نپرداخت(فتامل!)


  • موهوم بافی پان تُرکیسم

    پان ترکها چون خودشان عقبه و امتداد برون مرزی دارند لذا سعی دادند برای تمام اقوام ایران هم اصل و نسبی خارجی تدارک ببینند و با افسانه سُرایی و مُوهوم بافی سعی در تنش و اختلاف بین شهرها و اقوام دارند مثلاً بدون هیچ سند و مدرک تاریخی و فقط برحسب شباهت لفظی ادعا کردند که روستایی در استان ماهاراشترای هند به نام ماهان است پس مردم ماهان کرمان هندی هستند! یا بندیل شهری در استان اوریسای هند را با زبان بندری هرمزگان یکی میدانند!《چون خودشان مهاجرند و میخواهند به همه انگ مهاجر بزنند》پان تُرکها ادعا کردند که گودر نام شهری در استان مادهیابراتش هند است و نام یک روستا هم در کرمان گودرز است پس کل کرمانیها هندو هستند! نایین شهری در استان هاریانای هند است پس مردم نایین اصفهان هم هندی هستند! میار نام شهری در استان اوتاراکند هند است پس مردم میار کلاردشت مازندران هندی هستند! بنکاش نام شهری در اوترپرادش هند است پس مردم بنکش آمل مازندران هندی هستند؟ حتی پان تُرکیسم در نظریه ای گیج و مَنگ اعلام کردند که پَشتونها و مازنیها از یک نژادند آنهم بدون هیچ سند و مدرکی! همچنین اظهار فضل کردند که در لُغتنامه دهخدا آمده که گیلانیها کولی هستند و کلهر از طوایف گیلان است که در گیلان غرب کرمانشاه زندگی میکنند!رامسر نام شهری در استان راجستان هند است پس رامسریها هندی اند؟ کوه گیلویه (کوه گیل) یا کوه جیلویه را پان ترکها به کوه کولی تغییر دادند و لابد آنها هم از هند آمدند؟ اینها تنها《شباهت لفظی》و《اشتراک لفظ》است و هیچ ارتباطی بین این اسامی نیست مثلاً سندان در فارسی یعنی ابزار آهنی ضخیم که آهنگران آهن را روی آن میگذارند ولی در عربی سندان به معنای گرگ قوی هیکل است! سو به ترکی میشود آب حال آنکه در فارسی شاید معنای بدی داشته باشد! گوز به ترکی یعنی چشم حال آنکه در زبان ما معنای بدی دارد! دیز به ترکی زانو میشود یا بوز به ترکی یخ میشود یا گون به ترکی امروز میشود حالا آنکه اینها در زبان ما فحش و ناسزاست پس باید قائل به تفاوت شد و با دیدن یک کلمه به ارائه فرضیه و تز نپرداخت(فتامل!)


  • gypsy

    اوژن اوبن فرانسوی در کتاب ایران امروز و کلنل دیمز جمجمه شناس ، جمجمه اعراب و هندی ها را شبیه به هم و از یک خانواده ژنتیکی میداند همچنین رنگ پوست ، جنس مو و نوع آرایش و خالکوبی اعراب و هندوها بسیار بهم شباهت دارد و هر دو در گذشته بت پرست بودند. هند ابن عتبه و یا هند الهنود نام زن ابوسفیان عرب بود. کلمه gypsy در انگلیسی در واقع تحریف شده egyptian به معنای عرب مصری است و یک کلمه توهین ، آمیز در اروپاست. طبق تاریخ طبری زوط ها که کولیهای مهاجر هندی بودند در بصره و جنوب خوزستان سکونت داشتند و گاومیش را با خود از هند به بصره و جنوب خوزستان آوردند و هم اکنون تمام اعراب خوزستان گاومیش پرورش میدهند. روزنامه اطلاعات در اردیبهشت سال ۱۳۶۴ مطابق می ۱۹۸۵ مردم عرب خوزستان را کولی خواند. کولی های خوزستان مثل کولی های کوت عبدالله عربی حرف میزنند. مسجد الهنود یا مسجد جعفری در محله عامری اهواز متعلق به هندی ها بوده و مسجد رنگون آبادان هم قبلأ مال هندوها بود.


  • مرز میان تاریخ و ادبیات!

    گزارشات شاهنامه فردوسی از روی واقعیات مُستدل و مُستند نیست بلکه زاده خیال و تخیل خود اوست مثلاً نویسنده‌ای می‌خواهد درباره مسئله‌ی یک قوم مطلبی بنویسد؛ آیا کسی که شب و روز در خانه است، می‌تواند حق مطلب را ادا کند؟ تا با آن قوم نباشی نمیتوانی در موردشان بنویسی! تا با کوچ نباشی نمی‌توانی درباره‌ی فرهنگ کوچ بنویسی! یک ضرب‌المثل چینی می‌گوید: «آن‌چه می‌شنوم، فراموش می‌کنم؛ آن‌چه می‌بینم، به خاطر می‌سپارم؛ آن‌چه عمل می‌کنم، می‌دانم.» باید محیط را آگاهانه وارسی و درک کنیم. فردوسی تمام عمرش در یک روستا بوده و در مورد ایران فقط قافیه سازی کرده بدون اینکه سندی در دست داشته باشد یا سفر تحقیقاتی رفته باشد لذا حکایات شاهنامه هیچگونه اساس تاریخی ندارند فقط در اذهان مردم جایگیر شدند وگرنه اوصافی دور از عقل و عادت آدمی دارند.از طرفی مُنشیان و کاتبان شاهنامه در طول تاریخ به محتوای آن دست بردند و ابیاتی را حذف ، ویرایش و اضافه کردند مثلاً میگفتند اگر فردوسی اینجا اینطور مینوشت بهتر بود یا اگر این بیت اضافه شود مفهوم را بهتر میرساند لذا شاهنامه سند تاریخی نیست بلکه کتاب شعر و ادبیات است.


  • آیا فردوسی سُنی بود؟

    دکتر جعفری لنگرودی در کتاب (راز بقای ایران در سخن فردوسی) معتقد است که فردوسی شیعه مذهب نیست! اما اعتقاد مفرط به اهل بیت دارد (روزنامه اعتماد ۲۶ اردیبهشت ۸۵) و نیز محمد علی اسلامی ندوش در کتاب《چهار سخنگوی وجدان ایران》می‌نویسد: درباره مذهب فردوسی بحث زیادی صورت گرفته است او را منسوب به شیعه دوازده امامی، زیدی و سرانجام هفت امامی دانسته‌اند که هیچ یک دلیل متقنی به همراه ندارد. این بحث نشأت گرفته از ابیات آغازین شاهنامه است که به نظر می‌رسد که در آنها《دستبرد زیادی》راه یافته است [چهار سخنگوی وجدان ایران – محمد علی اسلام ندوش] اما در مورد اشعاری که فردوسی در وصف《سیدنا علی کرم الله وجهه》سروده است باید گفت: سرودن این اشعار هم دلیلی دیگر برسُنی مذهب بودن فردوسی است زیرا اهل‌سنت محبت رسول را از واجبات می‌شمارند و تا به حال هیچ سنی دیده به جهان نگشوده مگر اینکه محبت آل و اصحاب رسول گرامی اسلام در خون و گوشت او عجین بوده است. ادریس شافعی که یکی از ائمه چهارگانه اهل‌سنت درمورد محبت اهل‌بیت چنین می‌سراید: یا اهل بیت رسول الله - حبکم فرض من الله فی القرآن أنزله / کفاکم من عظیم القدر أنکم - من لم یصل علیکم لا صلوة له [دیوان شافعی] شاعرانی همچون مولانا و سعدی که در سُنی بودن آنها تردیدی نیست اشعار زیادی در وصف اهل‌بیت سروده‌اند: مولانا جلال الدین رومی می‌سراید: از علی آموز اخلاص عمل شیر حق را دان منزه از دغل [مثنوی ص ۱۶۲] و نیز می‌گوید: گفت پیغمبر علی را کای علی شیرحقی پهلوانی پردلی [همان منبع ص۱۳۲] سعدی میگوید: خدایا به حق بنی فاطمه - که بر قول ایمان کنم خاتمه [ کلیات سعدی] اما این مطلب که آیا سلطان محمود به خاطر شیعی بودن فردوسی بر او خشم کرده است و وی را از دیارش رانده است؟ باید گفت: همانگونه که قبلا گفتیم منبع این سخن چهار مقاله عروضی سمرقندی است. این کتاب از نظر تاریخی فاقد اعتبار است و اکثر حکایات آن جعل می‌باشد. صاحب کتاب《فردوسی و شعر او》در مورد چهار مقاله عروضی چنین می‌نویسد: درآن مقاله یک انشا و عبارت پردازی است و از لحاظ تاریخی اعتباری ندارد و بدان استناد نمی‌توان کرد! شاید هیچ حکایتی از حکایات آن نباشد که از خبطه و خطا و سهو و اشتباه و حتی جعل خالی باشد![فردوسی و شعر او] علاوه بر این اکثر محققین علل دیگری برغَضب سلطان محمود نسبت به فردوسی بیان کرده‌اند که بعضی آنان عبارتند از: ۱-تاریخ سیستان که به اتفاق معتبرترین و مهمترین مأخذ شرح حال فردوسی است و فقط ربع قرن یا کمتر از عهد فردوسی بنگارش درآمده است ملاقات فردوسی با سلطان محمود را چنین بیان می‌کند: و حدیث رستم برآن جمله است که فردوسی شاهنامه به شعر کرد و بر نام سلطان محمود کرد و چندین روز همی برخواند و سلطان محمود گفت: همه شاهنامه خود هیچ نیست! مگر حدیث رستم! و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست! فردوسی گفت: زندگی خداوند دراز باد، ندانم اندر سپاه او چند مرد چون رستم باشد اما این دانم که خدای تعالی خویشتن را هیچ بنده چون رستم دیگر نیافرید!این بگفت و زمین بوسه کرد و رفت! ملک محمود وزیر را گفت این مردک مرا بتعریض دروغ زن خواند! وزیرش گفت: بباید کشت. هرچند طلب کردند نیافتند. چون بگفت و رنج خویش ضایع کرد و رفت هیچ عطا نایافته تا بغربت فرمان یافت… [تاریخ سیستان بتصحیح ملک الشعراء بهار] ۲-ابوالعباس فضل احمد از وزارت افتاد و احمد بن حسین میمندی وزیرسلطان شد و از اینکه نام وزیر پیش در بن کتاب برده شده است غضبناک گردید. ۳- بزرگان و شاهان قدیم در شاهنامه ستوده شده‌اند و سلطان محمود که بنده زاده بود (ندانست نام بزرگان شنود) و…بهر حال دلایل و براهین سنی مذهب بودن فردوسی واضحتر از آن است که بتوان او را به دیگر مذاهب نسبت داد.


  • ۶۸۶ کلمه عربی در شاهنامه است!

    سید محمدعلی جمالزاده در مرداد ۱۳۴۵ در نشریه《زبان و ادبیات》فهرستی الفبایی از《۶۸۶ کلمه عربی》که در شاهنامه بکار رفته را ذکر کرده است! با توجه به این مطالب چند نمونه از ابیاتی که کلمات عربی در آن بکار رفته برای اثبات ادعا در ذیل بیان میکنیم: قضا گفت گیر و قدر گفت ده _ فلک گفت اَحسنت و مه گفت زه / به تخت منوچهر بر بار داد _ بخواند انجمن را و دینار داد / که امروز باد افره ایزدیست _ مکافات بد را ز یزدان بدیست / طبق‌های زرین پر از مشک و عود _ دو نعلین زرین و زرین عمود. شاهنامه کتاب شعر است و نباید بدان به عنوان مرجعی برای تاریخ نگریست. او در جایی میگوید: عرب هرچه باشد مرا دشمن است و در بیتی دیگر میگوید: منم بنده اهل بیت نبی _ ستاینده خاک و پای وصی!!! چگونه باید این تناقضات را حل کرد؟


  • تقدس بیخودی شاهنامه

    تاریخ مُلبس بشود میماند _ بازیچه‌ ناکس بشود میماند / گویند که تا اَبد نمی ماند ظلم _ ظلمی که مقدس بشود میماند! به نظر من عامل سیه روزی ما تقدس بیخودی شاهنامه و دیگر شاعران بیکاره است اونم به همان شیوه پوچ و توخالی قداست! اصطلاحی زاییده اهریمن برای بقای خرافات و این از بیخردی ما است که تاریخ را فرو کاستیم به یک کتاب شعر!!! باید《باستان شناسی علمی》مدنظر ما باشد نه اینکه با شاعر پروری، تاریخ تخیلی تدارک ببینیم!


  • استثمار

    استعمار شاخ و دم ندارد! فرض کنید یک کشور نفت یک کشور دیگر را استخراج کرده و میفروشد و سود حاصل از آن را در کشور خود سرمایه گذاری می کند (مانند آنچه که بریتانیا در سالهای قبل از سال ۳۲ با نفت ایران کرد) فرض کنید که یک کشور ماده و منبع طبیعی پراهمیت تر و گرانتر از نفت مانند آب را از یک سرزمین به کشور خود انتقال میدهد و نه تنها هیچ پولی به بومیان نمیدهد بلکه مردم بومی را از آب شرب هم محروم کرده و معترضین را سرکوب و آنها را بعنوان مخل امنیت ملی سرمایه داران زندانی میکند! دقیقا چنین رفتاری با مردم خوزستان، لرستان و چهارمحال بختیاری توسط کویرنشینان میشود. نیروهای حافظِ منافع کویرنشینان《کویرلَند》در تیر ۱۳۹۴ مردم محروم بُلداجی را به گلوله بستند و در ۳ بهمن ۱۳۹۶ به تجمع اعتراضی مسالمت آمیز خوزستانیها مقابل استانداری خوزستان حمله کردند و چندین زن را زیر لگد و باتوم گرفتند!عباس کشاورز معاون وزیر کشاورزی در سفری که به خرم آباد مرکز لرستان داشته، گفته: لرستان دشت ندارد! پس نیاز به آب ندارد! و کشت دیم کنید تا آب به استانی دیگر (اصفهان) رود!!! چنین اظهارات غیرمسولانه، غیر علمی و بشدت تبعیض آمیز از زبان مدیری جاری میشود که اُصولاً میبایستی کمی سواد اکولوژیک و نیز مردم شناسی داشته باشد. دستکم این معاون وزیر میداند که انتقال آب موجب کاهش ذخیره های آب زیرزمینی غیرقابلِ جایگزین خواهد شد که خشک شدن چشمه ها، تالابها، جویبارها و رودخانه ها را در پی خواهد داشت! با خالی شدن سفره های زیر زمینی و انتقال آبهای سطحی، کل پوشش گیاهی، جنگلی، جانوری، کشاورزی و دامپروری از بین خواهد رفت و مضافاً بر این موجبِ تهدید حیات نه تنها در لرستان بلکه در خوزستان و بختیاری سیل مهاجرت به کویر و بروز بحرانهای اجتماعی خواهد شد. هم اکنون نه تنها بسیاری از شهرهای لرستان، بختیاری و خوزستان در بخش کشاورزی با کمبود آب مواجه هستند بلکه آب شرب جیره بندی شده است. لرستان ۸۵۰ هزار هکتار زمین کشاورزی دارد که ۹۰% آنها دیم است و اگر لرستان سد داشت سیل آن همه خسارت به شهرها نمیزد!در برخی مناطق لُرنشین با تانکر هم آب توزیع نمیشود و مردم با زحمت بسیار آب شرب خود را تهیه میکنند. بعلت خشکاندن رودخانه های خوزستان از جمله زهره و کارون آب دریا پیشروی کرده و میزان شوری آب موجب تعطیلی کشاورزی در هندیجان و نابودی نخلستانهای آبادان و خرمشهر شده است.


  • غارت منابع آب بختیاری به کویر

    رواج شاهنامه و کوروش پرستی بین لُرهای بختیاری زمان پهلوی دوم در جهت یکسان سازی فرهنگی صورت گرفته و با شیوع رسانه های شنیداری و دیداری به اوج خود رسید و همه نوع تلاشی برای ترویج این کتاب انجام دادند مردم لُر بجای اینکه《پیگیر مطالبات اقتصادی》و《رونق صنعت و کشاورزی و گردشگری》باشند از همه چیز خود گذشتن و شاهنامه خوان فارسها شدن! شمایی که جوانانتان در فقر و تنگدستی به سر میبرند و به غربت مهاجرت کردن چه به شاهنامه خوانی؟ مردم لُر بخاطر بیکاری و نبود کار و سرمایه آواره شهرهای اصفهان و تهران و شیراز شدند آنوقت عده ای سنگ افسانه‌های و شخصیتهای خیالی شاهنامه و کوروش را به سینه میزنند! چرا فقط در خوزستان اجازه شاهنامه خوانی داده میشود آنهم توسط لُرهای بختیاری؟ هیچ قومی به اندازه لُرها به شاهنامه علاقه‌مند نیست ولی ماحصل این علاقمندی برای لرها چه بوده؟ غیر از اینکه امروزه《فهم و شعور اجتماعی》لُرها توسط همین فارسهای نژادپرست به سخره گرفته میشود؟ غیر از اینست که سوژه جوکهای نژادی و مضحکه اوقات فراغت فارسهای تازه به دوران رسیده شدید؟ غیر از اینست با این همه نفت و آب و معادن در《شاخص فلاکت》رتبه اول نصیب لُرها شده؟ لرها ایرانیتر از همه اقوام بوده و تعصب همه را میکشند ولی مُزدشان توهین/تمسخر/فقر/بیکاری/مهاجرت وآوارگی بود! تعصب فارس را کشیدن چه سودی برای جامعه زجر کشیده لُر دارد؟ استانهای کویری که محتاج آب ما هستند همه صنعتی و ثروتمند شدند نمیدانم با این همه تضاد چطور کنار بیاییم؟ نمیدانم وقتی همه بدنبال کار و سرمایه هستند چرا ما تعصب《مشاهیر خراسان》را میکشیم که شهروندانش، لُرها را جدا از خود میدانند! لُرهایی که غَم کوبانی سوریه و مسلمانان میانمار و شیخ زکزاکی نیجریه را میخورند چرا هیچ واکنشی نسبت به غارت چندین باره آب بختیاری به کویراصفهان نشان نمیدهند؟


  • ایذه در محاصره ۳ سد است ولی آب ندارد!!!

    سد کارون 4 که بزرگترین سد ایران است در شهرستان لُردگان بختیاری قرار دارد ولی اگر بروید بررسی کنید دارند به تمام روستاها با تانکر آبرسانی میکنند!!! تمام مدیریت سدهای استان بختیاری در دست《شرکت آب منطقه ای اصفهان》است! که بزرگترین توهین به شعور بختیاریهاست! هدف فقط توسعه لِجام گسیخته شهرهای کویری است و بس!!! در شهر ایذه خدا شاهده آرزوی یه حمام درست حسابی به دل مردم مانده یا آبها دائماً قطع هستند یا کم فشارند! ایذه وسط 3 سد بزرگ است ولی بهش آب نمیدهند! فاصله ایذه تا《سد کارون سه》فقط 15 کیلومتر است و تا کارون چهار فقط 60 کیلومتر و تا سد شهیدعباسپور 45 کیلومتر است ولی چون ایذه لُربختیاری هستند به عَمد مردم را در بی آبی و محرومیت گذاشتند نزدیک 80% جوانان تحصیلکرده ایذه در بیکاری و نداری به سر میبرند!


  • نفتی که سرزمینش را آباد نکرد

    مردم و نمایندگان لُرستانات اگر نمیتوانند جلوی غارت منابع لُرستانات را بگیرند حداقل درصدی را طلب کنند تا با آن حداقل امکاناتی برای منطقه محروم فراهم کنند! من مدت پنج سال ساکن مسجد سلیمان بودم از سال ۶۶ تا ۷۲ شهری بسیار فقر زده، محروم، بیکار و فاقد امکانات است درحالیکه 112 سال است که از مسجدسلیمان نفت استخراج میکنند! اگر موقع استخراج نفت، با چانه زنی فقط《سهم قیر》این چاهها رو طلب میکردند الان با همان فروش قیر، منطقه آباد شده بود این اتفاق در خیلی از مناطق لُرستانات درحال وقوع است، مثلا معدن بُنیاد در شهرچگنی لُرستان با برداشت بی رویه از معادن سنگ، چهره محیط زیست منطقه را نابود کرده و تاکنون یک ریال برای آبادانی منطقه خرج نکرده! حتی چهار تا درخت بجای این همه درخت که نابود کردند نکاشتند و پولهای کلان برداشت از معادن سنگ در تهران و اصفهان سرمایه گذاری میشود. لُرستان 70% سنگ ایران را تولید میکند اما سنگ را بصورت خام و کیلویی میفروشند و کارخانجات بُرش سنگ در قُم و اصفهان هستند!


  • 60 % ثروت در اختیار 4 نهاد

    بهزاد نبوی فعال سیاسی اصلاح‌طلب در مصاحبه با سایت خبری الف گفت: دولت طبق قانون اساسی 20 % اختیارات اداره کشور را در دست دارد و 60 % ثروت ملّی در اختیار چهار نهاد: ستاد اجرایی فرمان امام/ قرارگاه خاتم/ آستان قدس/ و بنیاد مستضعفان است که هیچیک از اینها ارتباطی با دولت و مجلس ندارند!


  • قدرت عادت

    نرخ بیکاری در استانهای لُرستان، ایلام، چارمحال بختیاری و کُهگیلویه بویراحمد خیلی بالاست! تورم به 40 % رسیده و زیرساختهای مناسب برای《اشتغال جوانان》وجود ندارد و گرفتار پاشنه آشیل همه ماجراها《تحریم》است! چالز داهیک در کتاب《قدرت عادت》چه زیبا به توصیف اسیر شدن ذهن انسان در حلقه عادت میپردازد! شنیدن روزانه اخبار اختلاسهای چندهزار میلیاردی/ مهاجرت جوانان نخبه از کشور/ تاکیدات کلی و بدون نگاه علمی مسئولین به دغدغه‌های اجتماعی/ انتشار آمارهای بیکاری در سایه بی توجهی مسئولین/ افزایش روزافزون آلودگی و جمعیت تهران بدلیل مهاجرت جویندگان کار/ تعطیلی صنایع وکارخانجات/ بگیر و ببندهای سیاسی واقتصادی و...بسیاری از مسئولان را گرفتار عادتی بنام《بیتفاوتی》و《پوست کلفت شدن》در برابر مشکلات کرده است! خُرم آنکس که در این محنت گاه_خاطری را سبب تسکین است!


  • قومگرایی یعنی چه؟؟؟

    آن دسته از نژادپرستان بی هویتی که به ما لقب قومگرا میدهند باید بدانند قومگرایی یعنی زیرپا گذاشتن اصل 15 قانون اساسی، ماده 30 حقوق کودک، ماده 27 میثاق حقوق مدنی و ندادن حق تدریس زبان مادری و تنها رسمیت بخشیدن به فارسی و تحمیل آن از طریق رسانه به غیرِفارسها! قومگرایی یعنی تخریب چندین ساله هویتهای ترکی، گیلکی و لُری از طریق جوکهای نژادی و توهینهای مکرر در صدا وسیمای میلی! قومگرایی یعنی طی 2 سال متوالی افزایش 80 درصدی بودجه استانهای فارس نشین کویری چون سمنان و یزد! قومگرایی یعنی نفت و گاز و آب بلادلُرنشین در اصفهان و قم و کاشان به صنعت تبدیل کردن و لُرها را در فقر نگهداشتن تا به مهاجرت اجباری به کویر روی آورند! قومگرایی یعنی سرزمین سرسبز لُرها را خشک کردن و انتقال آب آنها برای سرسبز کردن کویر فارسها! قومگرایی یعنی کودکان لُر زمستانهای طولانی را تحمل کنند ولی در تابستانها تشنه بمانند و در گوششان فرو کنند آب کم است اما در تهران دریاچه مصنوعی 7 هزار هکتاری با آب شیرین راه اندازی کنند و در قم دریاچه مصنوعی 7 هکتاری جوان را با آب الیگودرز لُرستان بسازند! قومگرایی یعنی 65% کل تسهیلات بودجه کشور فقط در تهران خرج میشود! قومگرایی یعنی تاكنون يک رئيس جمهور غيرفارس نداشتيم (روحانی و احمدی نژاد سمنانی_خاتمی یزدی_رفسنجانی کرمانی). قومگرایی یعنی از 18 وزیر کابینه 16 وزیر فارس هستند! قومگرایی یعنی نفت را زیر پای مردم لُر شهرهای: مسجدسلیمان، گچساران، پلدختر، دهلُران خارج کردن و پولش را در اصفهان و تهران و یزد و...خرج کردن! قومگرایی یعنی نفت در بلادلُرنشین باشد اما پالایشگاه و پتروشیمی و صنایع شیمیایی در تهران، تبریز، اصفهان و شیراز باشد! قومگرایی یعنی کُهگیلویه روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکند اما فقیرترین استان ایران است! قومگرایی یعنی آب کوهرنگ بختیاری را به کویراصفهان منتقل کنند ولی خود مردم با تانکر آب میخرند! قومگرایی یعنی سالی 12 میلیارد مترمکعب آب از لُرستان به خوزستان میرود اما 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است! قومگرایی یعنی متراژ تمام شهرکهای صنعتی لُرستان به اندازه یک شهرک صنعتی یزد نیست! و این سیاست نژادپرستان است که سالهاست با تغییر جای متهم و شاکی برای تزریق حس گناه به مردم تحت ستم خود را اهل حق و مردم معترض را پان و قومگرا مینامند تا زمینه سرکوب آنها را فراهم آورند تا با راحتی بیشتر، ثروت آنها را چپاول کنند.


  • امروز هویت یعنی اقتصاد

    سالی 12 میلیارد مترمکعب آب فقط از لُرستان به خوزستان میرود! حالا چارمحال بختیاری و کهگیلویه بویراحمد را هم حساب کنید که سالانه چندین میلیارد مترمکعب آب از بلادلُرنشین به خوزستان سرازیر میشود و تماماً به سمت زمینهای عربها میرود که سالانه چندین بار کشت میکنند و جالب اینکه بیشترین دشمنی و کینه را هم نسبت به لرهایی دارند که تمام منابع آبشان بدون ریالی بصورت مفت به خوزستان میرود! 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است و هیچ سد بزرگی ندارد! وقتیکه اصفهانیها انفعال و بیتفاوتی مناطق لُرنشین را می بینند باید بفکر الحاق مناطق پرآب کوهرنگ بختیاری و الیگودرز لُرستان به اصفهان باشند! تا زمانیکه لُرها به بیکاری اعتراض نکنند و پیگیر مشکلاتشان نباشند هیچ اتفاقی برای حل معضلاتشان صورت نمیگیرد! مردمان لُر بجای شاهنامه خوانی، کوروش پرستی و گذشته گرایی، پیگیر مطالبات اقتصادی باشند چون امروز هویت یعنی《اقتصاد》مردم ایران همه چیز را از دریچه اقتصاد می‌بینند و به اصالت، انسانیت و آدم بی‌آلایش هیچ اهمیتی نمیدهند!!!


  • مردم لُر واقف به مزیتهای قومی نیستند!!!

    در این بُرهه زمانی بهترین کار فعالان رسانه ای لُر آگاه کردن مردم بلادلُرنشین از حقوق آبی شان است که از سالها پیش شهرهای کویری بصورت مجانی دارند آب میبرند و تاکنون ریالی بابت انتقال آب به استانهای محروم لُرنشین پرداخت نکردند!!! ابتدا باید کشاورزی منطقه سهم آبش را با ساخت سد و کانال کشی بگیرد تا کشاورزی که رکن اصلی اقتصاد روستاها و شهرهای لُرستانات است مدرنیزه شود چون کلید رهایی از فقر پیشرفت در تولیدات کشاورزی است آن هم فقط با مدیریت و حفاظت از منابع آبی بدست خواهد آمد! متاسفانه لُرها هنوز به مزیتهای قومی خودشان واقف نیستند! آیا نماینده اصفهان《دکتر عابدی》باید بگوید در مقابل آب پول بگیرید؟؟؟ چرا نمایندگان شهرهای فقیر لُرتبار تا حالا هیچ صحبتی از حقآبه و پولی بابت انتقالات آب در مجلس نکرده اند؟ این واقعاً خیلی تاسف بار است که تاکنون از طرف نمایندگان، مسئولان و مردم شهرهای لُرنشین هیچ ادعایی در مقابل آبهای انتقال یافته به کویرمرکزی نداشته ایم!!! اگر بابت هر لیتر آب انتقالی فقط 1 ریال به استانهای لُرنشین پرداخت شود اقتصاد آنها را متحول میکند! نماینده دزفول در پی ثبت ملی آبشار شوی و دریاچه گردشگری تمی لُرستان است اما دریغ از بلند شدن یک صدای اعتراض از طرف مسئولان و نمایندگان لُرستان!!! تا زمانیکه لُرها منفعل و بیخیال هستند مطمئن باشید یک ما دو نمیشود!


  • خون هر چهارنژاد اصلی بشر《قرمز》است!

    پرویزشاپور: خون هر چهار نژاد اصلی بشر《قرمز》است! هجم توهمات یک ملت وقتی بیکران میشود افیونی بجان جامعه می‌افتد که هیچ جوری نتوان آنرا علاج کرد! هفتم آبان را بزور مصادف با روز کوروش دارند جا میزنند! هرچند چنین روزی هیچ جا ثبت نشده! یک سوال از《پان پارسهای نژادپرست》اگر وجود، عُرضه و شهامت دارید! بجای پریدن از نرده های قبر کورشی که مُرده توش نیست بروید اول کشور را از یوغ نابرابری، بیکاری و فقر برهانید! اگر آزادیخواه هستید بروید دزدان و اختلاسگران را دستگیر کنید! بُزدِلان الکی خوش مشنگ! از کوروش هزاران جمله نقل میکنند آنهم جملاتی که انگار در خیابان جُردن تهران سال ۱۳۹۸ کوروش زندگی میکرده! میگویند کوروش به کشوری هجوم نبرد جزء برای رهانیدن مردم آن کشورها از ظلم حاکمانشان! بعد درجای دیگر میگویند کوروش بعد از فتح ممالک شاهان آنرا نمیکشت و به آنها اجازه میداد بر سر قدرت باقی بمانند! اگر کوروش برای رهانیدن مردم از ظلم شاهان بپا خواسته بود پس چرا شاهان را بعد از شکست دادن از قدرت خلع و مجازات نمیکرد و جزء افراد خود قرار میداد؟ شما خود را جای آن مردمان قرار دهید و بگویید آیا عادلانه است مثلاً آمریکا به منظور رهانیدن مردم عراق از دست صدام به عراق حمله کند و بعد از فتح عراق همان صدام را حاکم کند؟ از ایران باستان چه آثار علمی مکتوبی بجا مانده؟ هفته نامه «اشپیگل» چاپ آلمان در شماره 28 سال 2008 نوشته ای به نام «فرمانروای قلابی صلح» به قلم ماتیاس شولتس منتشر کرده است در این نوشته نویسنده میگوید: کوروش پیام آور صلح و حقوق بشر نبوده و یکی چون دیگر دیکتاتورهای زمان خویش بوده و دراین راستا منشور حقوق بشر کوروش را یک «سند تبلیغاتی» میخواند. از هخامنشیان تا حمله اعراب یعنی طی ۱۲۰۰ سال هیچگونه اثرعلمی، ادبی یا فلسفی مکتوبی دیده نمیشود دکترهمایون کاتوزیان، استاد تاریخ دانشگاه آکسفورد: این ادعا که حکومتهای باستان ما آثار مکتوب زیادی در زمینه های مختلف علمی، فلسفی و ادبی از خود برجای گذاشتند اما اعراب این آثار را تمامأ سوزاندند افسانه ای بیش نیست! مقبره و آرامگاههای ایلامی در کنار تخت جمشید که همان زمان توسط اقلیت خائن و دزدان عتیقه با خاک یکسان شدند و اجساد مومیای شده توسط دانشگاه شیکاگو به امریکا بردند منبع از کتاب: تخت جمشید نوشته اشمیت در سال ۱۳۴۲ که بنگاه فرانکلین آنرا چاپ کرد.


  • اعتقاد به اساطیر تخیلی فردوسی

    پرویزشاپور: خون هر چهار نژاد اصلی بشر《قرمز》است! هجم توهمات یک ملّت وقتی بیکران میشود افیونی بجان جامعه می‌افتد که هیچ جوری نتوان آنرا علاج کرد. ایران پُل ارتباطی شرق به غرب بوده و خیلی مهاجرت به ایران شده و هیچکدام از اقوام اصالت نژادی دست نخورده ای ندارند. دکترسعیدنفیسی درتاریخ اجتماعی ایران مینویسد: ایران《وطن دوم فارسهاست》و وطن اصلی ما ماوراءالنهر و کنار سیحون و جیحون بوده! منابع و اسناد تاریخی به جابجایی جمعیتی آریاییها، یونانیها، اعراب و ترکها به کرات اشاره کردند که بصورت گروهی و در شمارش زیاد به ایران مهاجرت کردند! کسانیکه بجز این گروه ها را مهاجر میدانند هیچ منبع و سند تاریخی ندارند! فقط ادعایی برپایه حدس و گمان است. بیشتر این توهینات برپایه حُب و بغض است و جنبه《رو کم کُنی》دارد تا واقعیت مُسلّم تاریخی! تمامی این حرفها تازگی دارد و توسط هیچ مورخی گفته نشده و به مدارکی استناد میکنند که چشم هیچ حلال زاده ای آنرا ندیده و دست اَحدی به آن نرسیده! لذا در حُسن نیت و راستگویی آنان باید شک کرد چون مدارکشان نامرئی است! برای شناخت تاریخی یک قوم باید به اسناد و مدارک باستان شناختی، خصوصیات نژادی، ویژگیهای زبانی و منابع تاریخی دسته اول توجه کرد! منبع این حرفهای مُفت و بی ارزش کتاب شعر و افسانه فردوسی است که مملوء از اساطیر کودکانه است! رستم در شاهنامه ۷۰۰ سال عمر میکند و ناهارش دو گوسفند با یک خیک شراب است! رستم از ۷ خان میگذرد و انواع دیو و اژدها میکشد! زال توسط پرنده ای ناشناخته بنام سیمرغ پرورش یافت! کیکاووس با عقابها پرواز میکرد! سیاووش به سلامت از تونل آتش گذشت و سُرب داغ هیچ اثری بر او نکرد! از دوش ضحاک مار میروید! هیچ مورخی برای دانستن تاریخ واقعی به کتاب شعر مراجعه نمیکند! آیا مورخان انگلیسی یا یونانی به شکسپیر یا هومر مراجعه میکنند؟ ابداً چون آنها در حوزه ادبیات و اساطیر است! فردوسی میگوید: بهرام ساسانی ۱۲ هزار رامشگر (نوازنده) وارد ایران کرد و آنها را بین شهرها تقسیم کرد! توجه کنید رامشگران را《بین شهرها تقسیم کرده》یعنی یکجا ساکن نشدند و در تمام مملکت تقسیم شدند دوماً بین شهرهای یکجانشین تقسیم شدند نه جوامع عشایری و روستایی! حالا کتاب افسانه فردوسی که مُستند به هیچ سندتاریخی نیست منبع مُغرضان و جاعلان شده! تاریخ ایران بعد از اسلام نسبت به باستان مثل روز روشن است و اگر کسی بیطرفانه مطالعه کند و منابع دست اول را ببیند هیچ احتیاجی به این《حرفهای اینستاگرامی》ندارد! چون اینستاگرام به شما فقط یک پیام میدهد نه تحلیل تاریخی!


  • شاهنامه《صورت بندی ناهمزمان》با دنیای امروزی است!

    اعتقاد به《اساطیر کودکانه فردوسی》صورت بندی ناهمزمانی با دنیای امروز دارد چون شعرهای فردوسی آلوده به افکار زُروانیه و جبرگرایانه است و پرستش خورشید/ مصاف اهورامزدا با اهریمن/ دعای دیوبَند/ تشریفات آتش پرستی/ غذا و مَشروب برای مردگان/ تقدس شستشو با ادرار گاو/ تبلیغ حکومت اشرافیت/ و تشویق به جنگ را نشان میدهد! تبعیضات نژادی و تفاخرات قومی برخلاف اصل《مساوات اسلامی》است فردوسی خودش در آغاز طرفدار《تسویه》و مخالف تبعیض بود اما در ادامه به ترک، عرب، بلوچ و مازنی بدترین توهینات را کرده و از چاله به چاه افتاد و از حدود نژادپرستی تجاوز کرد و تا مرز زنادقه پیش رفت بطوریکه اجازه دفنش در قبرستان مُسلمین را ندادند! بدیع الزمان فروزانفر درمقدمه کتاب《احادیث مثنوی》مینویسد: از اواخر قرن ۴ هجری مدارس اسلامی تاسیس شد و مقاومت زرتشتیان در همه بلاد شکست و فرهنگ ایران به صَبغه اسلامی جلوه‌گری آغاز کرد بالطبع توجه شعرا و نویسندگان به نقل الفاظ و مضامین عربی فزونی گرفت اما در شعرهای شاعران زرتشتی و شعوبیه مثل دقیقی و فردوسی نام زرتشت، اوستا، بوذرجمهر و...بیشتر دیده میشود! دقیقی《شاعر زرتشتی》که مُقتدای فردوسی در سرودن شاهنامه است یعنی اول او به سرودن شاهنامه پرداخت و فردوسی راه او را تعقیب و تکمیل کرد! فردوسی رسماً طبق سنت معمول زرتشتیان کلمه《پرستش آتش》را بکار میبرد: مُغان را ببندند و کوشش کنند_همه آذران را پرستش کنند! داستانهای شاهنامه هیچ انطباقی با تاریخ ندارند و فردوسی از چیزهایی حرف زده که چشم هیچ حلال زاده ای آنها را ندیده لذا باید به حُسن نیت و صداقت او شک کنیم! عطار نیشابوری سروده‌های فردوسی را بدعت و ضلالت میداند! عبدالجلیل رازی شاهنامه را《مدح گَبران》میدانست! فرخی سیستانی در همین راستا میگوید: گفتا که شاهنامه دروغ است سر به سر! معزی نیشابوری هم اشاره میکند که: من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ؟ از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سمر (افسانه!). انوری خراسانی هم به فردوسی طعنه و کنایه زده و شاهنامه را《رزم نامه》گفته است! در واقع فردوسی مؤلف نیست بلکه مجری است و میتوانیم شاهنامه را یک قصیده بلند برای《جنبش شُعوبیه》بدانیم که شاعر از آن صله خویش به تمامی دریافت نکرد و آنرا با تغییراتی به آستان سلطان محمود غزنوی نیز پیشنهاد داد! دکتر منوچهر اقبال که خود خراسانی است و زمان پهلوی دوم وزیر بهداری بوده و سال ۱۳۳۶ نخست وزیر میشود درباره شاهنامه میگوید: شاهنامه کتابی پُر از《دروغ و افسانه》و یکی از اسباب عقب ماندگیهای فکری ما ایرانیان بوده و هست! بیشتر قهرمانان و پادشاهان شاهنامه《موجوداتی افسانه ای و غیر واقعی》هستند که فقط در شاهنامه یافت میشوند! دکتر فریدون جُنیدی رییس《بنیاد نیشابور》گفته: ۳۰ هزار بیت شاهنامه《جعلی》است و در طول زمان توسط مردم به آن اضافه شده است! شاهنامه اساس نژادپرستی است و بر برتری نژادی و قومی《فارس》بنا نهاده شده و کلمه نژاد بارها در شاهنامه تکرار شده است! پرویزشاپور میگوید: خون هر چهار نژاد اصلی بشر《قرمز》است! هجم توهمات یک ملّت وقتی بیکران میشود افیونی به جان جامعه می‌افتد که هیچ جوری نتوان آنرا علاج کرد. کتاب شعر و افسانه فردوسی است که مملوء از《اساطیر کودکانه》است مثلاً: رستم در شاهنامه ۷۰۰ سال عمر میکند و ناهارش دو گوسفند با یک خیک شراب است! رستم از ۷ خان میگذرد و انواع دیوها و اژدها را میکشد! زال توسط پرنده ای ناشناخته بنام سیمرغ پرورش یافت! کیکاووس با عقابها پرواز میکرد! سیاووش به سلامت از تونل آتش گذشت و سُرب داغ هیچ اثری بر او نکرد! از دوش ضحاک مار میروید! هیچ مورخی برای دانستن تاریخ واقعی به کتاب شعر مراجعه نمیکند! آیا مورخان انگلیسی یا یونانی به شکسپیر یا هومر مراجعه میکنند؟ ابداً چون آنها در حوزه ادبیات و اساطیر است! کتاب افسانه فردوسی که مُستند به هیچ سندتاریخی نیست منبع مُغرضان و جاعلان شده! اگر کسی بیطرفانه مطالعه کند و منابع دست اول را ببیند هیچ احتیاجی به این《شعرهای نژادی》ندارد! چون شاهنامه فقط به شما چند بیت شعر میدهد نه تحلیل تاریخی! کمی بخود بیاییم هفت مرغ چاق را عطار خورد ما هنوز اندر پیِ یک جوجه ایم. با دروغ و خودفریبی و بی‌توجهی به واقعیت‌ها بجایی جز نابودی و تباهی نمی‌رسیم. نسل آینده《فردوسی》را بخاطر دروغ‌پردازی و میراث زشتی که برایش به سوغات ‌گذاشته، سرزنش خواهد کرد!


  • در نکوهش نژادپرستی

    انسانهای سیاهپوست درآمریکا به بردگی کشیده شدند و برای همین بردگی《قانون》وجود داشت تا از حقوق《مالکان برده‌ها》حمایت کند و به خرید، فروش، شکنجه وکشتار آنها وجهه‌ای مُتمدنانه ببخشد واگر نبود مبارزات بزرگمردان معتقد به《انسانیت》ریشه این باورها خشکانده نمی‌شد! هیتلرنازی وهمفکرانش نیز به نام《برتری_نژادی》میلیون‌ها انسان را به کام مرگ فرستادند تا امپراطوری نژادبرتر را درجهان حکمفرما نمایند! بعداز این‌ها بود که عالمان غربی برای دفاع از حقوق《اقلیت‌های نژادی_قومی_دینی》قوانینی را وضع نمودند و به آنها حق حیات همچون اکثریت دادند بلکه از آن هم فراتر! به گونه ای که اکنون در این کشورها سخنرانی، نوشتن، رسم کردن و حتی اشاره به نژاد یا زبان یا دین"《کثریت》با عنوان《دفاع》از آن نوعی《نژادپرستی》محسوب می‌شود و قائل به آنرا در پرتگاه سقوط اجتماعی قرار میدهد! اما اقلیت‌ها به عکس، حق دفاع از زبان، دین، نژاد یا قومیت خود را برای《بقا》دارند و هیچکس نیست که آنها را متهم به《قومیت‌گرایی》یا《نژادپرستی》یا تضعیف اتحاد_ملی نماید! در کشور ما اما برای اقلیت‌ها پاشنه آشیل هر تهمتی، سخن از《خویش》است. اگر اقلیتی سخن از اصل ۱۵ قانون اساسی مبنی بر آموزش به زبان مادری نماید قومیتگراست! اگر کسی برای بقای فرهنگ درحال استحاله‌اش در فرهنگ غالب حرفی بزند نژادپرست‌ است! اگر کسی از تاریخ و تمدن خویش سخن براند متهم به زیرسوال بردن تاریخ کشور میشود و انگار او که اقلیت است جزوی از تاریخ این کشور نیست! اگر کاسه صبر کسی از تبعیض در استخدام‌ها سر برود و داد بزند؛ جواب میشنود که: اینقدر در خشخاش اختلافات مَته نزن و بگذار مردم زندگی‌شان را بکنند! و منظور از مردم《اکثریت》است! نژادپرستان یا به زبان دوست فرهیخته‌ام《میان‌مایه‌ها》نه این‌که بخواهند و نتوانند نه! بلکه واقعاً نمی‌توانند دنیا را از دید یک اقلیت ببینند که فرهنگ، پوشش، زبان، فرصت‌های شغلی، احترام، موقعیت اجتماعی، امکان رشد و پیشرفت و در یک کلام تمام زندگی خود را باخته است! نمی‌توانند! حرف میزند، متهم به "کانال دو" میشود؛ مینویسد، متهم به《تشویش اذهان》می‌شود؛ فریاد می‌زند، متهم به تعصب و نژادپرستی می‌شود؛ فساد و نژادپرستی وظلم را افشا کند، متهم به《خیانت》می‌شود و در هر قدم، از نگاه نژادپرستان مستحق 《سرب داغ》مرگ و طرد از وطن است! در مورد سیستم و دولت حرف نمیزنم. بلکه در مورد《رسوخ باورهای نژادپرستانه》سخن می‌گویم که بجای اذان در بدو تولد کودکان در گوشهایشان خوانده می‌شوند و اکثریت را با برتری برابر میدانند. شما هم یک نژادپرستید؟


  • سرزمین از خود راضی

    صادق هدایت در حاجی آقا: این سرزمین روی نقشه جغرافی لکه حیض است. هوایش سوزان و غبارآلود، زمینش نجاست بار، آبش نجاست مایع و موجوداتش فاسد و ناقص الخلقه. مردمش همه وافوری، تراخمی، از خود راضی، قضا و قدری، مُرده پرست، مافنگی، مزور، متملق، جاسوس، شاخ حسینی و بواسیری هستند.


  • زُطها در اهواز

    احمد بلاذری درفتوح البلدان ص ۱۳۸ مینویسد: زُط (Gatt) در سواحل خلیج فارس ساکن بودند بهرام گور آنها را از هند به ایران انتقال داد و این نام بر همه《هندیان ساحل خلیج فارس》اطلاق گردید ایشان در بطائح کسکر (وابسته به میشان) ساکن شدند در سالهای ۴۵، ۹۱، ۹۵ و ۱۰۱ هجری ایشان را گروه گروه به نواحی مختلف خاصه به انطاکیه و مَصّیصه (در ترکیه) انتقال دادند معذلک از تعدادشان کاسته نشد و کثرت یافتند چنانکه مسعودی درالتنبیه والاشراف، ص ۳۳۸ مینویسد: زُطها سرزمین کرمان، فارس و اهواز را فرا گرفتند و عاقبت دراین نواحی استقرار یافتند و سخت نیرومند شدند و قدرت جنگاوریشان بیمانند بود! به هرحال زُطیان درسال ۲۰۵ دست به قیام علیه حکومت مرکزی زدند و چندین سال در نواحی کسکر و بصره با عمال دولت عباسی جنگیدند در سال ۲۲۰ کارشان پایان پذیرفت! دُخویه کوشیده ثابت کند اصل تمام کولیان که در اروپا پراکنده‌اند همان قوم زُط بوده اما هیچ دانشمندی با قاطعیت تایید نکرده! دوخویه در Tsiganes صفحه 86 اظهار میدارد که ایشان (سَیَابجه) اهالی سوماترا (اندونزی) بودند که به هند، عراق و سواحل جنوبی خلیج فارس کوچیدند زیرا ساسانیان برای دفاع در مقابل دزدان دریایی از ایشان استفاده میکردند بنا به روایت احمدبلاذری درفتوح البلدان سَیَابجه هم در بصره و کوفه ساکن بودند و گروهی از زُط به امام علی در ذوقار پیوستند (milieu صفحه 40). بلاذری در ص ۱۲۹ مینویسد: زُط و سَیَابجه هندی به قبیله《بنی حنظله》پیوستند! طبری در جلد ۱، ص ۳۱۲۵ مینویسد ایشان درکنار امام علی قرارگرفتند! بلاذری در ص ۱۲۷ فتوح البلدان مینویسد: سیاه اسواری طلایه سپاه یزدگرد ساسانی را فرمانده بود که از سندیان هند بود با سپاهش به ابوموسی اشعری پیوست و مسلمان شد و همگی حلیف《تمیمیان》شدند و در《بصره》ساکن شدند! حجاج بن یوسف《زُط سند》و گروهی چند از اقوامیکه در آن دیار میزیستند با اهل و فرزند و گاومیشهایشان بیاورد و در کَسکَر و بصره مسکن داد (بلاذری، ص 130).گاومیش بومی هند است و زُطها آنرا از هند به جنوب خوزستان وعراق آوردند و همه اعراب گاومیش دارند! بلاذری در ص ۱۳۳ فتوح البلدان میگوید: به اهواز آمدیم درآنجا قومی از《زُط》و《اسواران سند》جمع بودند! ابن حوقل در صوره الارض ص ۲۴《حومه الزُط》را از شهرهای اهواز میداند! لسترنج در خلافت شرقی ص ۲۶۳ میگوید حومه الزط یا ولایت زط را جات میگویند که در اهواز است! رقص عربی (رقص شکم) در دنیا به رقص کولی معروف است! نام فرزند خدیجه از همسر اولش《هِند بنت ابی هاله》است! نام زن ابوسفیان رییس قُریش《هِند جگرخوار》بود! احمدبلاذری درفتوح البلدان ص۱۶ و ۴۳ از فرماندهان عرب بنام: داوود بن ابی هِند و مالک بن قیس عبد هِند نام میبرد! در عراق سرزمینی بنام《دیر هِند》وجود دارد! چرا اینقدر نام هِند میان اعراب شایع است؟


  • نفت طلای سیاه یا بلای سیاه؟

    دکتر مجتبی مقصودی در کتاب《قومیت ها و نقش آنان در تحولات سیاسی سلطنت پهلوی》صفحه ۱۱۲ مینویسد: با آغاز جنگ جهانی اول (1914 میلادی) برخی از خوانین جوان بختیاری با سودای کسب قدرت بیشتر، به قوای عثمانی در کرمانشاه پیوسته، با سربازان آلمانی همکاری کردند. مسیو واسموس (لارنس آلمانی) نیز در تحریک ایشان جهت ایجاد افتراق میان مالکان بزرگ بختیاری که مالکیت مناطق نفت جنوب را در اختیار داشتند و《خوانین جوان بختیاری که گرایش به آلمان داشتند》و میشد از آنها در جهت قطع خطوط لوله نفت بهره برد، تلاش بسیار نمود. نزدیکی لُرهای بختیاری به آلمانیها که موجب دشمنی انگلیس با بختیاریها شد، اختلافات داخلی، عدم محبوبیت خارجی و بالاخره اعتلاف سران سایر ایلات بزرگ بر مخالفت با حضور ایشان در رأس هرم قدرت، سرانجام موجبات تضعیف قدرت سیاسی خوانین ایل بختیاری را فراهم آورده و تلاشهای رضاخان جهت استقرار امنیت در سراسر کشور، آخرین تلاشهای ایشان جهت دستیابی به قدرت سابق را مسکوت گذارد. ملاحظه بفرمایید که《خوانین تحصیلکرده جوان بختیاری》گرایش به آلمان داشتند و انگلیس که منافع خودش را در خطر میدید مجبور شد که نظم سراسری در کل ایران حکم فرما کند و به همین خاطر با دسیسه و طرح قبلی یک دولت میلیتاریستی را به سرپرستی رضاخان میرپنج و سیدضیاءطباطبایی روی کار آورد و لُرهای بختیاری را از صحنه قدرت کنار زد!


  • فردوسی برای هر بیت شعر پول میگرفت!

    هنر خلاف جریان آب شنا کردن است وگرنه هر ماهی مرده ای《ورتیز=لگد》می‌اندازد! بُت پرستان فردوسی پرست بخوانند! زبانزد فارسی با معنای قابل قیاس با این مفهوم در شاهنامه فردوسی است که می‌نویسد: ز نیرو بود مرد را راستی_ز سستی کژی زاید و کاستی! بازم مارو به قدیم و پوسیدهای تاریخی ارجاع بدید! عقل سالم در بدن سالم است از زبانزدهای معروف در زبان‌های گوناگون جهان از جمله در زبان فارسی است. آیا غیر از اینست《فردوسی》در طول حیات خود صدای مدح شاهان است؟ کسیکه همیشه تکیه اش بر قدرت بوده و از آخور حاکمان میخورده! نه تنها شاعر نمیباشد! بلکه《نَرِه خری》بوده که در طویله کنار《یابوهای قدرت》حاکمه و یا شاهنشاهی به نشخوار کردن و نوشتن کتابی بنام《شاهنامه》در ازای گفتن هر بیت شعری که هیچ واژه ای《عربی》نداشته باشد! یک سکه ای سی سال از بیت المال مردم برای سی هزار شعر و سی سال طولانی مشغول بود اند! ضمناً فردوسی را سلطان محمودغزنوی ببازی گرفته بود! و ازشون خواستن در ازای هر بیت شعر که هیچ واژه ای 《عربی》بنویسند! یک سکه ای دریافت کنند بشرطی که این ابیات به سی هزارتا برسند! این "فردوسی" برای منو توی ایرانی دلش نسوخته بود! بلکه برای سکه های حاکم میبود که حتی نام کتابشم "شاهنامه" انتخاب کرد تا هدیه ای ارزنده برای سلطان باشد. از قلم اُفتاد شاه و شاهنامه از مُد افتاد!


  • رستم فرخزاد ارمنی

    چون سپاه رستم فرخزاد ارمنی به قادسیه رسید سپاهیان دست به فساد و یغما گشودند مال و فرزند مردم را ربودند عمت زنان را تباه کردند، باده نوشیدند و عَربده کشیدند مردم به رستم استغاثه و ضجه نمودند او میان سپاه درآمد و گفت: ای مردم پارس! بخدا سوگند اسیر عرب راست گفت بخدا چیزی که باعث تباهی ما شده کارهای زشت ماست! بخدا سوگند اعراب با اینکه با این مردم درحال جنگ هستند رفتار بهتری دارند. سیره آنها بهتر از کردار شماست (تاریخ بزرگ ِاسلام وایران، عزالدّین علی بن الاثیر، ترجمه: عباس خلیلی، جلد ۲، ص ۲۳۰).


  • کولیها: دکتربهرام فره وشی

    دکتر بهرام فره وشی درکتاب《کولیها》انتشارات جهانگیر، چاپ سال 1386، صفحه 10 مینویسد: کهن ترین کتاب در مورد کولیها توسط یک راهب آلمانی در 1122 میلادی تحریر شده که مهاجرت کولیها را به قرن 14 میلادی میداند که علتش گریز از مسیر لشکر امیرتیمورگورکانی است که از راه ساحلی دریا به اروپا رفتند از بلوچستان و جنوب ایران و صحرای عربستان و دریای سرخ و صحرای سوریه به اروپا رفتند البته برخی از راه مصر و اسپانیا به اروپا رفتند. اسناد نشان میدهد کولیها سال 1417 در ساحل رود آلپ ظاهرشدند و حمایت نامه‌ای از پادشاه هنگری و بوهم بنام sigismond در دست داشتند کولیها ابتدا در مجارستان، آلمان، سوییس و ایتالیا اقامت داشتند و 1427 در فرانسه ظاهر شدند یک نویسنده فرانسوی در مورد کولیها مینویسد: گوشهایشان را سوراخ کرده حلقه های نقره‌ای از آن آویخته و رنگ موهایشان مشکی است و اغلب کف بینی و فالگیری میکنند. درکتاب انجمن آرای ناصری آمده: شاپور ساسانی هنگام بستن بند شوشتر چندهزار از کابل به شوشتر آورد. زمان ساسانی در ناحیه سِند و بلوچستان مردمی چادرنشین و بیابانگرد میزیستند که ایرانیها آنها را جِت و عربها زُط میخواندند. سایجی یا زایجی که نام قدیم جزیره سوماترا اندونزی است که به سواحل جنوب خلیج فارس آمدند و به اروپا رفتند که در ایران لولی نامیده شدند و این کلمه در گذر زمان کولی (کابلی) گفته شد (همان، صفحه 12).در زمان بهرام پنجم مقام موسیقی بالا رفت و موسیقیدانان از هند به ایران آمدن که به آنان لولیان میگفتند(کتاب کولیها، بهرام فره وشی، ص 12). در گیلان و مازندران چهار طایفه زندگی میکردند که کارشان ساخت محصولات آهنگری، تیشه، داس، چاقو، سبد، الک و وسایل دستی بود. زبان، لباس، استخوان بندی صورت، رنگ پوست و رفتارشان باهم فرق داشت و خود را اهل زابلستان میدانستند(همان، ص 15) و مذهبشان بلوچی بود که در اثر خشکسالی به شمال ایران رفتند برخی اهل بجنورد و سبزوار خُراسان بودن. کولیها در هر مکان به یک نام خوانده میشوند در هند آنان را: مانوش، کالو، سنت، نوت و کاولی (کابلی) میخوانند/ ترکها آنها را چنگاله/ عربها آنان را حرامی و نوری/ مصریها عجز/ افغانها کولی و لولی/ ترکستان قرشمال و جِت/ اَرمنیها پوشه/ سوریه و اردن و طرابلس آنها را نور و نوری میگویند (کتاب کولیها، بهرام فره وشی، ص 21) مولف انجمن آرای ناصری کلمه کولی را تحریفی از کابلی دانسته: در هند ایشان را کابلی و در ایران کولی گویند. در نوشته ها این طایفه اغلب لولی، جِت، زُط، زابجی و سایجی میخوانند. در اصفهان فیوج/ در تهران: غربالبند/ در خراسان قرشمال/ زنجان کُیلِاض/ کردستان سوزمانی/ آذربایجان قراچی که به رنگ سبزه و سیاه کولیها اشاره دارد/ همدان و ساوه غربتی و کولی/ شیراز غربتو/ بلوچستان لولی و در جنوب ایران غربتی نامیده میشوند (همان، صفحه 22). کولیها دائماً بین استانهای ایران در حرکتند و جای ثابتی ندارند وابسته به زمین نیستند و قندشکن، کارد، ساطور، چکش، بیل، داس و چاقو میسازند و برای اینکه فرزندانشان را به سربازی نفرستند اقدام به گرفتن شناسنامه نمیکنند.دکتر بهرام فره وشی درکتاب《کولیها》صفحه 44 مینویسد: در قبایل کولی تعداد زنان بیشتراست کولیها به زبانهای ترکی، فارسی، گیلکی، بلوچی و کردی صحبت میکنند و لهجه آنان بیشتر به لهجه فارسی شیرازی شبیه است! کولیها به 2 مبداء اعتقاد دارند یکی odel خالق و دیگری obenghe شیطان. کولیها شلوار بلند و تنگی به پا میکنند که جنس آن از ساتن است و دختران رنگ سفید میپوشند (همان، ص 50) کولیها چشمان درشت و مشکی، مژه‌های کشیده، ابروهای کمانی، دماغ باریک، لبهای تیره و برجسته، صورت کشیده و لاغر، پوست قهوه‌ای، موی بلند و مشکی دارند (همان، صفحه 53).


  • فردوسی: طهمورث خط را از《دیوان》آموخت!

    در شاهنامه فردوسی می‌خوانیم که طهمورث زیناوند خط را از《دیوان》آموخت: (کی نامور دادشان زینهار_بدان تا نهانی کنند آشکار/ چو آزاد گشتند از بند او_بجستند ناچار پیوند او/ نبشتن به خسرو بیاموختند_دلش را به دانش برافروختند) اینکه طهمورث خط را از《دیوان》آموخت چقدر با اصالت تاریخی جور درمیآید؟ اساساً موجودی خیالی بنام《دیو》وجود خارجی دارد؟ خط《دیوان》چه خطی بوده است و منتسب به کدام سرزمین است؟ کسانیکه کتاب افسانه و شعر فردوسی را ملاک تاریخ فرض کردند توضیح دهند《خط اهریمنی و دیوی》چه خطی است؟ اوستا کتاب زردشت تا هزاره‌ای بعد از زردشت در عهد ساسانی به دبیره (کتابت) درآمد و روحانیان زردشتی آن را شفاهی و نه مکتوب انتقال می‌دادند حالا چگونه با یقین دَم از تاریخ میزنند درحالیکه منابع مکتوب فارسها بسیار افسانه ای و آغشته به خرافات است؟ اصلاً کتابت فقط در لایه‌های بالای جامعه رواج داشته و مردم فرودست ایران سواد نوشتاری نداشتند! لذا ادعاهای فردوسی با عقل بشری جور درنمیآید و حرفهایش افسانه‌ای است نه تاریخی!


  • شخصیتهای شاهنامه خلق خود فردوسی هستند

    کاوه آهنگر شخصیت جدیدی است که در شاهنامه پدید آمده و در متنهای اوستایی و پهلوی نامی از او نیست (تاریخ ایران باستان، دکترمحمود حریریان، ص147).ضحاک یا اژی دهاک که به معنی ماربزرگ است که در متنهای دینی جزء دیوان است و سه سر، شش چشم و سه پوزه دارد ولی در اوستا فقط شخصیت دیوی دارد که درصدد خاموش کردن شعله آتش است! ضحاک در ادبیات پهلوی جد سامیهاست. درشاهنامه ضحاک فرزند امیری نیک سرشت بنام مرداس است. فریدون از نژاد جمشید در متن های پهلوی با دیوان مازَندر (مازندران) روبرو میشود مازندر در متنها بصورت مَزَن، مَزَنی، مَزَندَر به معنی بزرگ است! از قرن 6 میلادی توران با ترکانی که به آسیای میانه آمده بودند یکی شمرده شدند. از رستم در اَوستا سخنی به میان نیامده است (تاریخ ایران باستان، دکترحریریان، ص 155). رستم در اصل قهرمان داستانهای سَکایی است قومی که در آسیای میانه بودند و به سیستان (سکستان) آمدند و داستانهای مربوط به او در شاهنامه با داستانهای دیگر التقاط یافته بخصوص که فرمانروایی خاندان رستم در سیستان است (همان، ص 156). در داستان کی قباد هم میان متنهای دینی و شاهنامه اختلاف است (حریریان ص 157). داستان سفر کاووس با عقاب در داستانهای سامی به نمرود نسبت داده شده (همان، ص 158). در شاهنامه فردوسی، مازندران نزدیک یمگان است و یمگان اکنون در ارتفاعات افغانستان و در شرق تاجیکستان است (همان، ص 159). غم نامه رستم و سهراب به دوران کیکاوس تعلق دارد ولی این داستان غم انگیز در هیچیک از منابع مُدون تاریخ و ادب ایران خواه به عربی یا فارسی نیامده و خلق خود فردوسی است (همان، ص 160). سیاوش یعنی دارنده اسب سیاه که در اوستا اشاره‌ای به او نشده! شهرهای شاهنامه هم در اوستا ذکر نشده مثل وَرِجمکرد نیامده (همان، ص 161). فرنگیش یا ویسپان فریه یا فری گیس به معنی《محبوب همه》است (همان، ص 162). لهراسب یعنی: کسی که دارای اسب تیز رو است و نامش در اوستا آمده که شاهی دادگر است و در بلخ آتشکده میسازد و از همسرش که نواده کیکاوس است دو فرزند بنام گشتاسب(دارنده اسب آماده) و زریر میآورد.


  • قضیه واقعی ضحاک شاهنامه چیست؟

    زنده است نام فرخ نوشیروان به عدل_گرچه بسى گذشت که نوشیروان نماند! بیچاره سعدى!《قضیه ضحاك》چیست: جمشید جامعه را به طبقات روحانى، نُجبا، سپاهى، پیشه ور و کشاورز تقسیم کرد بعد ضحاك میآید روى کار و فریدون که با قیام کاوه به سلطنت می‌رسد و جامعه را به دوره طبقاتی برمیگرداند بقول فردوسى: سپاهى نباید که با پیشه ور_به یک روى جویند هر دو هنر/ یکى کارورز و دگر گُرزدار_سزاوار هردو پدید است کار/ چو اینکار آن جوید آنکار این_پر آشوب گردد سراسر زمین! ضحاک در دوره سلطنتش طبقات را در جامعه بهم ریخته بود.《طبقه بندى》از مختصات جامعه ایران بوده و اوستا وجود این طبقات را تأیید میکند! اسطوره ضحاك پرداخته ذهن مردمى است که از طبقه مرفه بودند (خواه فردوسى، خواه مصنف خداینامک) اسطوره‌ای که بازگو کننده آرزوى طبقات محروم بوده بصورتیکه در شاهنامه درآورده و ازاین طریق، صادقانه از منافع خود و طبقه اش طرفدارى کرده! طبیعى است که فردى برخوردار از منافع نظام طبقاتى، ضحاك باید محکوم بشود! و انقلاب کاوه در آستانه پیروزى به آخر برسد و تنها چرم پاره آهنگریش براى تحمیق توده ها بصورت درفش سلطنتى درآید! فردوسى در پادشاهى ضحاك از اقدامات اجتماعى او چیزى بر زبان نیاورده او را پیشاپیش محکوم میکند و حق ضحاك را کف دستش گذاشته! دوتا مار روى شانه هایش رویانده که براى آرام کردنشان مغز انسان بر آنها ضماد کند حالا درباره این گرفتارى مسخره از فردوسى بپرسید چرا میبایست براى تهیه این ضماد کسانى را سر ببرند؟ چرا از مغز سر مُردگان استفاده نمیکردند؟ بهرحال براى دست یافتن به مغز آدم زنده اول باید او را بکشند! خوب قلم دست دشمن است! ضحاک به تخت نشسته که مارهایى روى شانه هایش است و چون ناچار است از مغز سر جوانان به آنها خوراك بدهد تا راحتش بگذارند مردم به ستوه میآیند و انقلاب میکنند و دمار از روزگارش برمى آورند و《فریدون》را به تخت مینشانند و قهرمان اصلى انقلاب هم آهنگرى است که چرم پاره آهنگریش را توك چوب میکند این چرم پاره براى بعد که باید نشانه همبستگى طبقات غارت شده درفش بشود لازم است! مارهاى روى شانه ضحاك بهانه بوده و چیزى که فردوسى از شما قایم کرده انقلاب طبقاتى او بوده! آهنگرقهرمان (کاوه) خائنی به منافع طبقات محروم است! قیام مردم برعلیه ضحاك درحقیقت کودتایى است که اشراف خلع ید شده براه انداختند ازطریق تحریک اَجامر و اوباش برعلیه ضحاك که آنها را خاکسترنشین کرده! چرا پس از پیروزى، سلطنت به فریدون تفویض میشود؟ فقط به دلیل اینکه فریدون از خانواده سلطنتى است و بقول فردوسى فَرّ شاهنشهى دارد! یعنى خون سلطنتى تو رگهاش جارى است! این به اصطلاح《فرّ شاهنشهى》موضوعى است که فردوسى مدام رویش تکیه میکند. تعصب فردوسی در این عقیده که مردم عادى شایسته رسیدن به مقام رهبرى جامعه نیستند شاید از داستان انوشیروان بهتر آشکارباشد: قباد هنگام عبور از اصفهان شبى را با دختر دهقانى بسر میبرد و سالها بعد خبر پیدا میکند که《همخوابه یکشبه شاه》برایش یک پسر بدنیا آورده که بعدها انوشیروان نام میگیرد! لذا ترتیبی داده میشود که نژاد مادر انوشیروان را به جمشید برسانند که خون شاهی در رگهای انوشیروان باشد!


  • فردوسی پردازنده اسطوره به نفع جامعه طبقاتی

    درمیان همه تاجداران شاهنامه، ضحاك تنها کسى است که نمیتواند بگوید: منم شاه با فره ایزدى_همم شهریارى، همم موبدى! این ثابت میکند که ضحاك از دودمان شاهى و اشراف نیست بلکه فردی عادى که از میان مردم برخاسته! این ضحاك درنظر《پردازنده اسطوره》چنان ناپاك جلوه کرده که دیگر به لقب ایرانى آژیدهاك (اژدها) و به اسم ایرانیش بیوراَسپ توجهى نکرده او را یکباره غیرایرانى و بخصوص《تازى》خوانده و بخیال خود این ننگ را از دامن ایرانیان ستُرده که یکى از آنها برعلیه نظام طبقاتى قد علم نکند! وقتیکه رد اسطوره ضحاك را در تاریخ بگیریم به این حقیقت میرسیم که《ضحاك》همان گئومات است که داریوش از بردیا ساخته بود! اگر شما به آنچه ابوریحان بیرونى درباره ضحاك نوشته نگاه کنید از شباهت مطالب او با مطالب سنگ نبشته بیستون حیرت میکنید. یک نکته بسیار مهم در دوره ضحاك《اشتراك در کدخدایى》بوده تهمت شرم‌آوری که به مزدكیان نیز وارد آوردند. توجه کنید به نزدیک شدن معتقدات مزدکى و ضحاکى! مزدك هرگونه《مالکیت خصوصى》بیش از حدنیاز را طرد و مالکیت اشتراکى را تبلیغ میکرد. براى اشراف، زنان درشمار اموال خصوصى بودند نه نیمى از جامعه! این بود که درکمال حرامزادگى حکم مزدك را تعمیم دادند و او را متهم کردند که زنان را نیز در تعلق تمامى مردان خواسته است! که بیرونى به ضحاك نسبت داده! همان تهمت شرم آور《اشتراك در کدخدایى》آنست که بعدها به آئین مزدك بسته شد زیرا کدخدایى به معنى دامادى و شوهرى است مقابل کدبانویى! ضحاك به گناه حفظ منافع مردم ماردوش و جادوگر از آب درآمده و فریدون دوباره جامعه را طبقاتی میکند و به تلاطم دوره ضحاك خاتمه میدهد. حکومت ضحاك افسانه اى یا بردیاى تاریخى را به غلط، مظهرى از حاکمیت استبدادى تلقى کرده‌ایم! تنها شخصیت باستانى که کارنامه اش بشهادت کتیبه بیستون و شاهنامه سرشار از اقدامات انقلابى به نفع مردم است بر اثر تبلیغات سوء که《فردوسى》براساس منافع طبقاتى و معتقدات شخصى به بدترین وجهى لجن مال کرده و کاوه را مظهر انقلاب کرده درحالیکه کاوه عنصرى《ضدمردمى》است! شعرفردوسی در《خدمت منافع طبقاتى》و معتقداتش بوده! سیاست شاهان استثمار مردم فرودست بوده! هرکسی با بلندگوهاى تبلیغاتیش فقط آنچه را که خود میخواهد یا بسود خود میبیند تبلیغ میکند و با سانسور از انتشار هر فکر و اندیشه‌ای که با سیاست نفع پرستانه خود درتضاد ببیند مانع میشود. میبینید تاکنون هیچ محققى بما نگفته شاهنامه فردوسى اگر در زمان خود او حدود هزارسال پیش مبارزه براى آزادى ایران عرب زَده، خلیفه زده، ترکان سلجوقى زده را ترغیب میکرده، امروز باید با آگاهى بدان برخورد شود نه با چشم بسته! از شاهنامه بعنوان حماسه ملى نام میبرند، حال آنکه در آن از《ملت ایران》خبرى نیست و اگر هست همه جا مفاهیم وطن و ملت را در کلمه《شاه》متجلى میکند. خوب اگر جز این بود که از ابتداى تأسیس رادیو در ایران هرروز صبح به ضرب زورخانه توى اعصاب مردم فرویش نمیکردند. فردوسى جز سلطنت مطلقه نمیتوانسته نظام سیاسى دیگرى را بشناسد؟ در کار فردوسی کلکى هست و چیزى را میخواهد از شما پنهان کند. تو فقط هنگامى میتوانی بدانى درست میاندیشی که من منطقت را با اندیشه نادرستى تحریک کنم. هنگامى میتوانم عقیده سخیفم را اصلاح کنم که تو اجازه سخن گفتن داشته باشى! حرف مزخرف خریدار ندارد پس تو که پوزه بند بدهان من میزنى از درستى اندیشه من، از نفوذ اندیشه من میترسی! مردم را فریب دادى و نمیخواهى فریبت آشکارشود! سلامت فکرى جامعه تنها در گرو همین واکسیناسیون برضد خرافات و جاهلیت است که عوارضش درست با نخستین تب تعصب آشکار میشود!


  • عقل روشنگر تاریخ

    براى سلامت عقل فقط آزادى اندیشه لازم است! آنها که از شکفتگى فکر و تعقل زیان میبینند جلو اندیشه روشنگر《دیوار》میکشند و میکوشند مردم افکار فریبکارانه بسته بندى شده آنان را بجاى هر سخن بحث انگیزى بپذیرند و اندیشه هاى خود را براساس همان افکار قالبى که برایشان مفید تشخیص داده شده زیرسازى کنند. مردمیکه بدینسان قدرت خلاق فکرى خود را از دست داده باشد، براى راه جستن به حقایق و شناخت قدرت اجتماعى محتاج به فعالیت فکرى اندیشمندان جامعه خویش است. زیرا کشف حقیقتى که اینچنین در اعماق فریب و خدعه مدفون شده باشد ریاضتى عاشقانه میطلبد و بطور قطع میباید با آزاداندیشى و فقدان تعصب پشتیبانى بشود که اینم ناگزیر درخصلت توده گرفتار چنان شرایطى نخواهد بود. حقیقت چقدر آسیب پذیر است و درعین حال زدودن غبار فریب از رخسار حقیقت چقدر مشکل است. ما باید خود را به چنان دستمایه‌ای از تفکر منطقى مسلح کنیم که بتوانیم حقیقت را بو بکشیم و پنهانگاهش را بیدرنگ بیابیم. بدست خودمان گرد خودمان حصارهاى تعصب را بالا نبریم و خودمان را درون آن زندانى نکنیم. تعصب ورزیدن کار آدم جاهل بى تعقل فاقد فرهنگ است چیزى را که نمیتواند درباره اش بطور منطقى فکر کند، بصورت یک اعتقاد دربست پیش ساخته میپذیرد و درموردش هم تعصب نشان میدهد. سیاستمدارن از همین خاصیت تعصب ورزى مردم بهره بردارى میکنند. مردمیکه نادان و بیسواد ماند و تعصب جاهلانه کورش کرد، اندیشه و فرهنگ هم از پویایى میافتد و در لاك خودش محبوس میشود درنتیجه تبلیغاتچى هاى حرفه اى میتوانند هر اندیشه‌ای را بر زمینه《تعصب عامه》قابل پذیرش کنند! ایرانیان فریب در باغ سبزى را خوردند که اعراب با شعار مساوات و عدل به آنها نشان داده بود. بحرانهاى اجتماعى ایران هم به این فریب خوارگى تحرك بیشترى بخشید تا آنجا که میتوان گفت دفاعى از کشور صورت نگرفت و دروازه‌ها از درون بروى مهاجمان عرب گشوده شد اما اعراب با ورود به ایران شعارهاى خود را فراموش کردند و روشى با ایرانیان در پیش گرفتند که فی الواقع رفتار《فاتح با مغلوب》و《خواجه با برده》بود! کار عرب صحراگرد در ایران بجایى رسید که وقتى پیاده بود ایرانى حق نداشت سوار مرکب بماند و وقاحتش به آنجا رسید که بگوید اگر سگ و خوك ایرانى از جلو نمازخانه بگذرد نماز عرب باطل است! عرب بیابانگرد به ملتى که به مظاهر هنرى خود بشدت دلبسته بود گفت: موسیقى حرام است، شعر مکروه است، رقص معصیت است، هنرهاى تجسمى (نقاشى، حجارى، چهره سازى و پیکرتراشى) حرام است. اما ایرانى با همه فرهنگش بپا خاست و دربرابر این تحریم ایستاد و بجنگ آن رفت و بر بنیاد همان دینى که هرگونه تجلى ذوق و فرهنگ و هنر را به آن صورت فجیع منع کرده بود، نهضت تصوف را تراشید و عاشقانه ترین شعر زمینى و موسیقى و رقص را در قالب قول و سماع به خانقاهها برد. زیباترین معمارى را بعنوان معمارى اسلامى ارائه داد و گنبدهایى بالاى این مسجد و آن مزار به وجودآورد که رنگ در آنها موسیقى منجمد است و طرحها و نقشهاى آن به حقیقت تجلى عقده ممنوعه و سرکوفته رقص! این نهضت نه فقط فرهنگ ایرانى را نجات بخشید بلکه تمامى احساسات ملى ایرانیان را هم از طریق عناصر و اشکال نمادین، همچون متلکى به خورجین هنر اسلامى چپاند. نقوش هنرهاى اسلامى ایران از این لحاظ براستى قابل مطالعه است: مثلا طرح موسوم به《بته جقه》همان سرو است. سروى که از فراسوهاى آیین زرتشت میآید و براى ایرانیان درخت مقدس بوده و نشان جاودانگى و سرسبزى ابدى که لابد ردیفهاى آنرا در کنده کاریهاى تخت جمشید دیده اید. قوسها و دوایر طرح معروف به اسلیمى نیز، اگر از من بپرسید میگویم همان انار میوه مقدس زرتشتى است که استیلیزه شده و گلش به شعله هاى آتش میماند که یادآور آتشکده هاست و سرش به تاج کیانى میماند!


  • تاریخ اساطیری شاهنامه ساختگی است

    یکى از شگردهاى مشترك همه جباران《تحریف تاریخ》است و چیزى که ما امروز بنام《تاریخ اساطیری》در اختیار داریم جز مشتى دروغ نیست که چاپلوسان و متملقان دربارى بهم بسته اند و این تحریف حقایق و سیاه را سفید جلوه دادن به حدى است که میتواند با حسن نیت ترین اشخاص را هم به اشتباه اندازد. نمونه بسیار جالب این تحریفات تاریخى همین ماجراى فریدون و کاوه و ضحاك است. اسطوره یا میت یکجور افسانه است که میتواند صرفاً《زاده تخیلات انسانهاى گذشته》باشد بر بستر آرزوها و خواسته‌هایشان و میتواند در عالم واقعیت پشتوانه اى از حقایق تاریخى داشته باشد یعنى افسانه اى باشد《بى منطق و کودکانه》که تار و پودش از حادثه اى تاریخى سرچشمه گرفته و آنگاه در فضاى ذهنى ملتى شاخ و برگ گسترده، صورتى دیگر یافته، مثل تاریخچه زندگى ابراهیم بن احمد سامانى که با شرح حال افسانه اى《بودا سیدهارتا》بهم آمیخته به《اسطوره ابراهیم بن ادهم》تبدیل شده! دراین صورت میتوان با جستجو در منابع تاریخی آن حقایق را یافت و غَث و ثمینش را تفکیک کرد و به کُنه آن پی برد. این تاریخ اساطیری ساختگى است! فریب و دروغ شاخدار است! تحریف ریشخندآمیز حقیقت است.


  • مظلوم نمایی اصفهانیها برای انتقال آب

    فرقی بین روحانی، جهانگیری و رییسی نیست! در سکوت نمایندگان چارمحال بختیاری، لُرستان و خوزستان متاسفانه شاهد میدان داری نمایندگان ضد امنیتی اصفهان هستیم! جناب رییسی قاضی القضات مسیری که دارید میروید اشتباه است! عامل تخریب محیط زیست و نابودی مردمان چهارمحال بختیاری، لُرستان و خوزستان نشوید! در مورد حق آبه اصفهان باید ابتدا از خودتان بپرسید: کدام آب؟ و برای چه مصارفی؟ و کدام اراضی؟ و برای چند نوبت کشت در سال؟ اصفهان حتی براساس طومار شیخ بهایی حق آبه ای برای اراضی محدودی آنهم یک نوبت کشت در سال بوده است!!! که الآن دیگر آن اراضی وجود ندارند و تغییر کاربری داده شدند!!! و دیگر آن آب هم بخاطر افزایش جمعیت و سرانه شرب خودشان و تغییر اقلیم وجود ندارد!!! صنایع اصفهان را هم که خود اصفهانیها منتفع میشوند را هم اضافه کنید!!! فریب رِندی اصفهانیها را نخورید آنها برای فریب مردم و مسئولان مفاهیم جدیدی را اختراع کردند از جمله اینکه معتقدند آب موجود و تونل اول متعلق به کشاورزان است و دولت باید برای شرب آب انتقال دهد اگر اینگونه است در نقاط مختلف کشور هم از جمله: چهارمحال بختیاری همین کار را انجام دهند!!! تاکنون به قیمت آواره شدن هزاران نفر و نابودی محیط زیست چندین طرح انتقال آب به اصفهان اجرا شده! کوهرنگ 1 و 2 و 3 و لنگان و خدنگستان و گلاب و بهشت آباد و...چندین طرح دیگر هم در دست اجرا دارند!!! طرحهای قبلی هرکدام مطابق با آیین نامه تخصیص آب وزارت نیرو هیچکدام دائمی نیستند و باید دوباره با توجه به شرایط و خشکسالی در حوزه کارون مورد تجدید نظر قرار گیرند!!! متاسفانه قوه قضاییه وظیفه خود را در مقابل تخریب محیط زیست درست انجام نداده و حتی گفته میشود تحت فشار معاون اول شما دستور دادستان محلی که به علت مجوز باطل شده تونل سوم را متوقف کرده بود، بصورت غیرقانونی باطل شده و دوباره به این طرح باطل شده مجوز دادند! متاسفانه ما لُرهای بختیاری ساکن اصفهان در خط مقدم اعتراضات هستیم و بیشترین شهداء و بازداشتیها را داریم و از آنطرف مسئولین اصفهان از این اعتراضات سوءاستفاده میکنند که مردم اصفهان ناراضی هستند و مثلاً اگر زاینده رود جاری باشد میتوانیم مردم را آرام کنیم یا توی صف انتخابات بیاریم و اینگونه ما جان میدهیم و آنها معامله میکنند!!! سال گذشته که رییس قوه قضاییه آمدن اصفهان عمداً یکماه بی آبی راه انداختند و حتی شبی که دکترعلاءالدین بروجردی (رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس) آمد نجف‌آباد جزء معدود موارد، برق کل شهر را قطع کردند که بگویند بی آبی و بی برقی مشکل هرروزه اصفهان است!!! و بابت این اعتراضات کُلی امتیاز گرفتند و از آنروز حتی یک دقیقه بی آبی و بی برقی تا امروز نبوده است!!! با انتقال آب مشکل کویربودن اصفهان حل نمیشود و یک نسلکشی در حق مردم خوزستان، چهارمحال بختیاری ولُرستان اتفاق خواهد افتاد نگاه کنید به صنایع آب بَر اصفهان این انتقال آب برای مصارف صنعتی است ولی در استانهای زیردست هزاران نفر از بی آبی مجبور به ترک شهر و روستاهایشان خواهند شد و صدمات جبران ناپذیری به این مردم خواهند زد!!!



آخرین مقالات