یک شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

روابط رضا شاه با بختیاریها

شورش لرهای بختیاری به مرحله بسیار خطرناکی رسیده بود و رضا شاه از آمدن ناراضیان به سوی اصفهان و سپس تهران نگران شده بود

روابط رضا شاه با بختیاریها

دکتر داریوش رحمانیان در کتاب ایران بین دو کودتا ، صفحه ۱۳۰ مینویسد: رابطه رضاخان با لرهای بختیاری متفاوت بود و خلع سلاح این ایل نیرومند به گونه ای دیگر صورت گرفت. در سالهای پس از انقلاب مشروطه ، بختیاریها نیرومندترین ایلات کشور بودند و سران آنان در دولت و امور سیاسی و اداری ایران نفوذ و اقتداری چشمگیر داشتند. شرکت نفت ایران و انگلیس با آنان مناسباتی ویژه داشت چون اکثر مناطق نفت خیز در خاک بختیاری بود و حتی شرکت نفت با آنان قراردادهایی درباره نفت و محافظت از تأسیسات نفتی منعقد کرده و شرکت تابعه ای به نام " شرکت نفت بختیاری" با ۴۰۰ هزار سهم یک لیره ای تشکیل شد تا در اراضی دارای نفت واقع در قلمرو بختیاری و جدا از مناطق عملیاتی شرکت بهره برداری اولیه فعالیت نماید! هنگامی که تصمیم رضاخان برای سرکوب شیخ خزعل جدی شد برای اینکه لرهای بختیاری را با خود همراه کند و از احتمال هواداری آنان با شیخ خزعل بکاهد در شهریور ۱۳۰۳ جعفرقلی خان سردار اسعد را به عنوان وزیر پست و تلگراف به کابینه جدید خود وارد کرد ( برآمدن رضاخان ؛ سیروس غنی ، صفحه ۳۵۲ ) سردار اسعد بعدأ در دولت فروغی نیز در همین مقام بود و در کابینه مخبرالسلطنه نیز به وزارت جنگ رسید. افزون بر این رضاخان از اختلاف و صف بندی میان خوانین جوان بختیاری ( که گرایشاتی به آلمان داشتند ) با خوانین کهنسال و نیز از تفرقه میان طوایف چهارلنگ و هفت لنگ بسیار بهره برد و سیاست خلع سلاح و سپس اسکان یا تخته قاپو کردن را درباره آنان به پیش برد! سیاست تفرقه اندازی میان لرهای بختیاری به ویژه در شورش بزرگ عشایری جنوب در سالهای ۱۳۰۷ _ ۱۳۰۹ شمسی ، بسیار به دولت رضاخان کمک کرد و اتحاد موقتی آنان را از میان برد ( رضاشاه و شکلگیری ایران نوین ؛ استفانی کرونین ، صفحه ۳۶۰ ) .

شورش عشایر جنوب تا دو سال ( از ۱۳۰۷ تا ۱۳۰۹ ) دولت رضاخان را به سختی آزار داد. جنگ دورگ مدو میان بویراحمدیها و ارتش رضاخان در پاییز ۱۳۰۷ که به شکست سنگین نیروهای رضاخان انجامید سرآغاز رشته برخوردهایی بود که به شورش عشایر جنوب ( اعم از لر و قشقایی ) انجامید.

قشقاییها در نبرد پل خان ( اواخر خرداد ۱۳۰۸ ) نیروهای سرلشکر حبیب شیبانی را شکست دادند و فرودگاه نظامی شیراز را به آتش کشیدند. دولت در برابر قشقاییها انعطاف نشان داد که دلیلش شورش لرهای بختیاری بود. بختیاریها از پرداخت مالیات خودداری و به سوی فریدن و دهکرد ( شهرکرد ) حرکت کردند. طوایف بختیاری موقتأ کشمکشهای دیرینه خود با یکدیگر را کنار نهاده و در برابر خطر فاشیسم رضاخانی و دولت تمامیت خواه مرکزی به اتحاد گراییده بودند. سردار اسعد در این زمان وزیر جنگ بود. امیر جنگ به همراه سردار ظفر ، سردار محتشم و مرتضی قلیخان به نمایندگی از سوی رضاخان به گفتگو با علیمردان خان بختیاری چهارلنگ پرداختند.

در عین حال دولت تصمیم به رویارویی نظامی با شورشیان گرفت و تلاش کرد تا دهکرد را بازپس گیرد، اما نیروهای دولتی در سفیددشت به محاصره افتادند و اوضاع به وخامت گرایید. جالب اینکه در این مرحله زمزمه های جمهوری خواهی برخواست و شایع شد که شورشیان جنوب میخواهند سلطنت را براندازند و ایران را جمهوری کنند ( خاطرات و خطرات ؛ مهدی قلی هدایت ، صفحه ۳۸۳ ) .

شورش لرهای بختیاری به مرحله بسیار خطرناکی رسیده بود و رضاخان از آمدن ناراضیان به سوی اصفهان و سپس تهران نگران شده بود به همین خاطر صمصام السلطنه و امیر مفخم از خوانین کهنسال بختیاری برای گفتگو با شورشیان به منطقه گسیل شدند و ضمن تأمین نامه ای برای سردار اقبال و سردار فاتح فرستاده شد با این امید که آنان را از صفوف ناراضیان جدا سازند. درحالیکه ناراضیان با نمایندگان دولت درباره درخواستهای خود ( بخشودگی ده سال مالیات / معافیت از نظام وظیفه و ) مشغول گفتگو بودند ، حمله نهایی نیروهای دولتی در ۲ مرداد ۱۳۰۸ انجام شد و سرانجام با بمباران هوایی حلقه محاصره سفیددشت ، شکسته شد و نیروهای دولتی در ۹ مرداد به دهکرد ( شهرکرد ) وارد شدند.

مرتضی قلی خان صمصام به حکومت ایالت بختیاری منصوب و عفو عمومی از سوی دولت اعلام شد. چندی بعد علیمرادخان نیز تأمین گرفت و اعتراض و قیام بختیاریها نیز به پایان رسید. در ماههای بعد در تابستان ۱۳۰۹ سرلشکر حبیب شیبانی چندین اردوکشی دیگر برای سرکوب مابقی ناراضیان بختیاری انجام داد. آخرین نبرد با ایلات بویراحمدی در تنگ تامرادی در مرداد ۱۳۰۹ صورت گرفت که هرچند با شکست و تلفات سنگین نیروهای رضاخان همراه بود اما با وساطت بختیاریها به تسلیم و تأمین شورشیان بویراحمدی انجامید. بدین ترتیب شورش عشایر جنوب به پایان رسید.

اما رضاپالان  این قیام را فراموش نکرد و کینه بزرگان بختیاری را به دل گرفت و سر خیلی از بزرگان لربختیاری را به باد داد. سردار اسعد وزیر جنگ نیز در آذر ۱۳۱۲ به اتهام واهی فرستادن اسلحه برای ایل بختیاری و توطعه بر ضد حکومت دستگیر شد و در فروردین ۱۳۱۳ در زندان به قتل رسید ( تاریخ ۲۰ ساله ایران ، جلد ۵ ، صفحه۱۶۶ ) . شمار دیگری از سران عشایر بختیاری با پرونده سازی دستگاه رضاخانی دستگیر ، زندانی ، تبعید و در نهایت به قتل رسیدند سپس به دستور رضاخان و با تصویب مجلس در سال ۱۳۱۳ حقوق نمایندگان ایلات در مجلس نیز سلب شد و با تجدید نظر در قانون انتخابات مقرر گردید تا از آن پس ایلات به نام ایل نماینده ای در مجلس نداشته باشند ! و واحد سیاسی شناخاه نشوند !!! و وکلای آنان به نام پاره ای از شهرهای منطقه شان به مجلس راه یابند ( علی اصغر حکمت ؛ سی خاطره ، به نقل ازتاریخ ۲۰ ساله ایران ، جلد ۶ ، صفحه ۱۶۰ ) .

طبیعی بود که در مجلس فرمایشی رضاشاه با آن انتخابات مهندسی شده مجال حضور چهره های شاخص و بزرگان لر داده نمیشد چون مشیء انتقادی به عملکرد او داشتند و افراد سرسپرده و ناتوان به وکالت میرسیدند.

22 نظر

  • پولادوند

    لرهای بختیاری را حکام قاجار و پهلوی به واسطه قدرت نمایی تاریخی شان در انقلاب مشروطه و روحیه وطن دوستی و سلحشوری از داشته های بدیهی یعنی استانی مستقل و سهم قانونی اش در بافت قدرت نسبت به وزن جمعیتی محروم کردند و از این رهگذر مجاهدان مشروطه و نخبگان قومی را یا خانه نشین کردند و یا تا فراز چوبه های اعدام بدرقه کردند. سهم لرهای بختیاری از ایرانی بودن تا کنون ، نادیده انگاشته شدن است. رشادتهای لرهای بختیاری در مشروطه فراموش شد و در کتابهای درسی مدارس نام بختیاری را حذف و به جایش نام کذایی مشروطه اصفهانی که در منابع دست اول تاریخ مشروطه هیچ اشاره ای به آن نشده را جایگزین کردند. قبل از رضاخان ، ایالت بختیاری وجود داشت و ایلخان بختیاری چهل هزار تفنگچی داشت و شرکت نفت بختیاری ۴۰۰ هزار سهم یک لیره ای داشت ( مساعل سیاسی واقتصادی نفت ایران ، دکتر ایرج ذوقی ، صفحه ۷۰ ) اما الآن چی؟ تمام منابع آبی سرزمین لرها برای استفاده شهرهای کویری لوله کشی و انتقال داده شده اما صدها روستای ما حتی آب شرب هم ندارند! دست سیاست سعی دارد لرها را اتمیزه ( جدا جدا ) کند و زیر مجموعه اقوام دیگر کند و تاریخ پرشکوه و تأثیرگذارش را از او بگیرند! اما کور خواندند ما مردمان لر هیچوقت تسلیم زیاده خواهی های دیگران نخواهیم شد و با اقتدار از منافعو هویتمان دفاع خواهیم کرد.


  • افشین هداوند

    دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در قوم لر ، ص ۱۰۳ ، مینویسد:روی کار آمدن دودمان پهلوی در ایران ، لرهای بختیاری را با وضعیت بی سابقه ای روبرو ساخت که سرانجام منجر به تضعیف نظام ایلی ، از دست دادن نقش سیاسی در سطح مملکت و بالأخره متلاشی شدن تشکیلات قبیله ای و کاهش محدوده آنها گردید. رضاخان در اوایل زمامداری اش سیاست نسبتأ ملایمی در قبال بختیاریها اتخاذ کرد که این امر احتمالأ ناشی از بیم وی از توان رزمی بختیاریها بود. سیاست کلی رضاخان براساس تشدید تفرقه در بین سران ایل بختیاری و به کار گرفتن نفوذ برخی از آنها در جهت برآوردن مقاصد خود بود. چنان که وی جعفر قلی خان سردار اسعد را به عنوان وزیر جنگ برگزید و نامبرده را تا سال ۱۳۱۲ خورشیدی در این سمت نگهداشت. سردار اسعد و برخی دیگر از سران بختیاری در آرام نگهداشتن بختیاریها و همچنین در خواباندن شورشهای طوایف کهگیلویه و بویراحمد سخت کوشیدند و از این رهگذر خدمت ارزنده ای نسبت به رضاشاه به جا آوردند. برای مثال میتوان از نقش جعفر قلی خان سردار اسعد وزیر جنگدر فرو نشاندن قیام بختیاریها در سال ۱۳۰۸ شمسی و همچنین میانجیگری وی در تسلیم سران بویراحمد پس از نبرد خونین تامرادی در سال ۱۳۰۹ که منجر به شکست ارتش گردید ، نام برد. اما رضاشاه پس از آنکه به مقاصد خویش نایل آمد به قلع و قمع سران ارشد بختیاری پرداخت و در سال ۱۳۱۲ جعفر قلی خان سردار اسعد را با چند تن دیگر از سران بختیاری را اعدام کرد و دیگر رهبران بختیاری را زندانی و یا خانه نشین ساخت. همچنین در همین سال مقام ایلخانیگری و ایل بیگی ملغی گردید و بدین ترتیب سران بختیاری از پشتیبانی افراد ایل که منبع اصلی قدرتشان بود محروم شدند. پس از ملغی کردن مقام ایلخانیگری و ایل بیگی ، فرمانروایی از طرف دولت مرکزی به منطقه بختیاری اعزام میشدند و این امر پدیده تازه ای در تاریخ بختیاری به شمار می آمد.


  • انوشیروان دریکوند

    در حالی که صمصام السلطنه رییس الوزرا و سردار اسعد بختیاری وزیر داخله شده بودند ، برادران و عمو زادگان ایشان به سمتهای مختلف ، روانه ی نقاط مختلف کشور ، خصوصأ مناطق جنوبی شدند ( جن راف گارثویت ، تاریخ سیاسی _ اجتماعی بختیاری ، ص ۱۳۴ ) این امر موجب حسادت سایر ایلات گشته و زمزمه شکلگیری اعتلافاتی میان صولت الدوله قشقایی و شیخ خزعل بالا گرفت. از سوی دیگر بختیاریها همزمان در دو جبهه ی غرب در مقابل سالارالدوله و در شرق مقابل ترکمن ها و محمدعلی شاه مجبور به مبارزه بودند که این خود بیش از پیش نیروی ایشان را تحلیل میبرد. همین امور بود که مانع از نایب السلطنه شدن سردار اسعد به هنگام آغاز سلطنت احمد شاه قاجار شد. با آغاز جنگ جهانی اول خوانین جوان بختیاری با هدف مبارزه با انگلیس و روسیه به قوای عثمانی در کرمانشاه پیوستند و با افسران آلمانی همکاری کردند. مسیو واسموس که به لارنس آلمانی مشهور بود نیز با خوانین بختیاری همکاری کرد تا خطوط نفت شرکت ایران و انگلیس را قطع کنند و مقدمات شکست انگلیس را فراهم کنند. نزدیکی بختیاریها به آلمانها موجب وحشت و هراس دولت انگلیس شد. جنگهای داخلی با مخالفان مشروطه ، همکاری خوانین بختیاری با آلمان بر ضد منافع انگلیس ، اعتلاف سران ایلات بزرگ و مخالفت با حضور بختیاریها در رأس هرم قدرت ، سرانجام موجبات تضعیف قدرت سیاسی خوانین ایل بختیاری را فراهم آورد و ترس انگلیس از نزدیکی بختیاریها به آلمانها موجب شد توسط رضاخان آخرین تلاشهای ایشان جهت دستیابی به قدرت سابق مسکوت بماند ( دکتر مجتبی مقصودی ، قومیتها و نقش آنان در سلطنت پهلوی ، ص ۱۱۲ ).


  • رضاشاه و لرها

    دکتر مجتبی مقصودی در کتاب "قومیتها و نقش آنان در تحولات سیاسی پهلوی " ، ص ۱۲۳ و ۱۲۴ مینویسد:لرهای بختیاری شاید تنها گروه قومی بودند که علی رغم دستیابی به مقامات عالی رتبه دولتی در دوران مشروطه و همکاری نزدیک با دولت جهت سرکوب شورشها و آشوبهای گوناگون مثل شورش سالارالدوله و محمدعلیشاه قاجار در نقاط مختلف ایران ، ناگهان بعد از روی کار آمدن رضاشاه به شدت سرکوب و از مناصب خود برکنار شدند و ایالت بختیاری بین چندین استان تجزیه شد. عملیاتهای ارتش رضاشاهی با لشکر ۶۰ هزار نفری ( جواد شیخ الاسلامی ، انگلیس حامی رجال سرسپرده ایران بعد از انقلاب اکتبر ، اطلاعات سیاسی ، سال چهارم ، شماره ۳۶ ، ص ۷ ) در منطقه بختیاری در دو سطح خرد و کلان صورت پذیرفت. در سطح خرد ، رضاشاه با بهره گیری از نارضایتی عده زیادی از مردم غیر بومی چارمحال که از ظلم خوانین به تنگ آمده بودند ، مأمورینی را از مرکز جهت وصول مالیات به منطقه روانه داشته ، فرمان خلع سلاح ایلات چارمحال بختیاری را داد. به دنبال این حوادث بود که در سال ۱۳۰۸ شمسی علیمردان خان بختیاری اقدام به قیام علیه قوانین رضاشاهی کرد و برخی نواحی نظیر دهکرد ( شهرکرد بعدی ) را به تصرف درآورد. این حرکت که نه از سوی خوانین متحد به دربار و نه از سوی مردمی که تحت ظلم و ستم مضاعف نظامیان بودند حمایت میشد ، پس از چندی به دنبال کشمکشها و تعقیب و گریزهای بسیار توسط ارتش خاموش شد ( سعید مردانی ، پژوهشی در تاریخ ، تمدن و فرهنگ چارمحال بختیاری ، ص ۱۰۵). از سوی دیگر در سطح کلان نیز رضاشاه با شعله ور ساختن آتش نیمه روشن میان خانواده های ایلخانی و حاج ایلخانی و جناح های هفت لنگ و چهارلنگ به گونه ای عمل کرد که به هنگام قیامها میان طوایف بختیاری افتراق و جدایی بیفتد و زمان شورش هفت لنگ ، ایل چهارلنگ به پشتیبانی از دولت مرکزی برخیزد! به این ترتیب دولت مرکزی توانست ضمن خلع سلاح و اسکان هفت لنگ ، آنان را وادار به فروش اراضی کرده ، سهام نفتی ایشان را مصادره نماید!!! چندی بعد چهارلنگ را نیز با دسیسه به همین سرنوشت دچار کرد و سرانجام در سال ۱۳۱۰ خورشیدی استفاده از کلیه القاب ایلاتی نیز ممنوع گشت ( دکتر یرواند آبراهامیان ، ایران بین دو انقلاب ، ص ۱۷۶). چندی بعد در سال ۱۳۱۲ خورشیدی جعفر قلی خان سردار اسعد که مدتی نیز وزیر جنگ رضاشاه بود به همراه عده ای دیگر از خوانین با اتهامات واهی دستگیر و زندانی شدند. ناصر نجمی در مورد علت این بازداشتها مینویسد:این طور شایع شد که او ( سردار اسعد) محرمانه سلاحهای وزارت جنگ را برای بختیاریها فرستاده است!!! رضاشاه بعدأ براساس گزارش آیرم گفته بود که سردار اسعد میخواست محمدحسن میرزا را از اروپا برای اجرای منظورهای خاص سیاسی به ایران آورده ، ابتدا سران بختیاری را وادار به شورش علیه پادگانهای نظامی نموده و پس از نابود ساختن آنها و به چنگ آوردن تجهیزاتشان علیه حکومت مطلقه رضاشاه قیام نماید ( ناصر نجمی ، از سید ضیاء تا بازرگان ، جلد ۱ ، ص ۳۱۵). خوانین دستگیر شده ، همگی به اعدام و یا حبسهای طویل المدت محکوم گشته و تمام دارایی و اموالشان به نفع شخص رضاشاه مصادره شد و به این ترتیب قیام لرها نیز تا پایان حکومت رضاشاه همچنان مسکوت باقی ماند. اما واقعیت این است که کل ماجرا و پرونده سازیها ساخته و پرورده سیاست مشترک انگلیس و رضاشاه برای زمینه سازی تقویت دولت مرکزی و تمدید قرارداد نفت و امتیازات دیگر به انگلیس بود. ذهنیت توطعه اجازه درک آن را به دولتمردان آن روز ایران نمیداد و توسل آنان به فرضیه توطعه نوعی فرافکنی و تلاشی برای پرده پوشی بر ضعف و ناتوانی و سوء تدبیر و فساد خود دولت رضاشاه بود ( کاوه بیات ، شورش عشایری فارس ، ص ۱۰۲ به بعد ). دوران پهلوی اول با سرکوب هرگونه تحرکات منطقه ای و قومی و استقرار دولت نوین و متمرکز آغاز میشود. اگر شیوه ی ملت سازی ، یگانگی فرهنگی و استقرار و تعمیق آن را در یک تقسیم بندی کلان ، از دو طریق متصور بدانیم:اول ؛ از طریق بهره گیری از مکانیسم زور ، ابزارهای تحمیلی ، تهدیدی و تحدید ، خالی از ظرافتهای لازمه و مبتنی بر همبستگی مکانیکی است که شبیه سازی یا همانند سازی ( Assimilation ) تعریف میشود. دوم:از طریق بهره گیری از مکانیسم های اقناعی ، ترغیبی ، متأثر از اشتراک منافع ، ایدعولوژی ها و ارزشها ، با ملحوظ داشتن ظرافتهای لازمه مبتنی بر همبستگی ارگانیکی است که به یکپارچه سازی ( Integration ) تعبیر و تعریف میگردد. بدین ترتیب شیوه ملتسازی و یگانگی فرهنگی ، سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی دولت رضاشاه که جوهره سیاستهای ملی و قومی را هم تشکیل میداد ، مبتنی بر شبیه سازی و استقرار همبستگی مکانیکی بوده که در اشکال ذیل تجلی یافته است:۱ ) تأکید بیش از حد بر زبان فارسی ، منع تکلم به زبانهای قومی ، بومی ، محلی و تحقیر اقلیتهای زبانی. ۲) ایجاد زمینه های فرهنگی شکلگیری قومیتی بنام فارس در مقابل سایر اقوام. ۳) تلاش در جهت مستحیل ساختن گروه های قومی در جامعه نوین ایران. ۴) ایجاد حس محرومیت و تحقیرشدگی در اجتماع ملی در مورد اقوام مختلف و محروم سازی از حضور در عرصه سیاست و فرهنگ. ۵) تلاش در جهت یکسان سازی پوشش همه ایرانیان و ممنوعیت استفاده از لباسهای سنتی و محلی. ۶) اسکان اجباری ، خلع سلاح ، ایل زدایی و رواج فرهنگ شهرنشینی بین ایلات و عشایر. ۷) افزایش تضییقات اقتصادی و عدم اجازه ی توسعه همه جانبه در مناطق مستعد ، ولی مخالف سیاستهای دولت!!! ۸) بهره گیری وسیع از ابزار نظامی و پلیس سیاسی در جهت استقرار سیاستهای ملی و قومی دولت رضاشاه. ۹) تمرکزگرایی شدید ساختارهای سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی و سرکوب هرگونه مطالبات مشارکت جویانه و سهم طلبانه. ۱۰) اتخاذ سیاستهای ناسیونالیسم افراطی ، باستان گرایانه و تدافعی. نتیجه این سیاستهای افراطی رضاشاهی آن شد که در آستانه ی شهریور ۱۳۲۰ شمسی و هجوم انگلیس و روس به ایران ، تمام قومیتها ، خصوصأ لرها همچون همه آحاد ملت با کاهش شدید نقش و جایگاه خود در تحولات سیاسی ایران ، به نظاره گر صرف و منفعل بدل شده بودند. استبداد رضاخانی و دو دهه زندگی در جوی مملو از اختناق سیاسی از عوامل بی تفاوتی عامه مردم نسبت به اشغال ایران در آن زمان تلقی شد. این بی تفاوتی و سکوت نتیجه تهدید ، تضعیف و تحقیر اقوام ایران بود.


  • پان ویرانیستها

    جریان پان ایرانیسم که در یک کلام لر را در درجه اول برای فحش دادن به عربها میخواهد تا روح صمیمیت ملی را از بین ببرد بداند که با تلاش برای سرکوب هویت اقوام عزیز ایرانی که با هم پازل بزرگی به نام ایران را میسازند درحال خیانت به کشور است هرچند شعار هموطن هموطن و آریایی عزیزش گوش زمین و آسمان را کر کرده است.حالا که هویت طلبی مردم لر بختیاری را میبیند با انواع حیله ها و ترفندها سعی در ایجاد تفرقه و کینه بین لرهای بختیاری و لرهای فیلی میکند و البته آرزوی بزرگش جدا کردن بختیاری از هویت لری خود است که این آرزو را به گور خواهد برد.آیا اینها پان ایرانیست هستند یا پان ویرانیست؟ اصلا شما رسالتتان ایجاد و افزایش وحدت و محبت ملی است یا گسستن آن؟ به قول دوست زبان شناسی "پان ایرانیستها و شووینیستهای افراطی ایرانی با سختگیریهای بیجا و نفی و انکار هویت و حقوق اقوام به تولید انبوه تجزیه طلب دست میزنند"! زاگرس سرزمین مهر و محبت است جولانگاه کفتارها نیست.


  • دو قرن سکوت

    200سال از مرگ آخرین سلطان لر تبار ایران، لطفعلی خان زند و صد سال از فتح تهران توسط لرها در انقلاب مشروطه میگذرد. بعد از صفویه، لرها تأثیرگذارترین قوم ایران در عرصه سیاست بودند. پیش تر با انقراض حکومت پانصد ساله اتابکان لر توسط شاه عباس صفوی، لرها به مدت یکقرن در انزوای سیاسی قرار گرفتند. اتابکان لر دومین حکومت ایرانی بعد از حمله اعراب بودند که در بخشهای وسیعی از ایران حکم راندند و با بغداد پایتخت خلافت عباسی نیز رابطه داشتند. دوران افول قوم لر از مرگ لطفعلی خان زند آغاز شده و تا امروز ادامه دارد. در دویست سال گذشته لرها ۲ بار مورد هجوم سراسری و خشن حکام مرکزی قرار گرفته و تا مرز نابودی پیش رفته اند. بار نخست توسط آغامحمدخان قاجار در انتهای قرن ۱۲ شمسی و صد سال بعد توسط ارتش رضاخان در ابتدای قرن حاضر! قساوت آغا محمد خان قاجار در برابر دودمان زندیه موجب شد به مدت صد سال اثری از لرها در سیاست ایران بروز نکند. کینه تجمیع شده لرها از سلطنت قاجار به شکل قیام دموکراسی خواهانه آنها در انقلاب مشروطه نمود یافت اما دولتشان به دلیل جنگ جهانی اول دوام نیافت. پادشاهی رضاخان با احساس خطر وی از قوم لر آغاز و به جنگهای ۱۰ ساله وی با ایلات لر منجر شد. ارتش رضاخان با شعار مدرن سازی ایران، بلاد لرنشین را از نیروهای نخبه سیاسی پاکسازی کرد و بزرگترین مصادره زمین و جابجایی جمعیت انسانی تاریخ ایران را رقم زد!تبعیدهای دسته جمعی و پاکسازی قومی در سرتاسر منطقه زاگرس لرنشین از اقدامات رضاخان و ارتش به اصطلاح مدرن وی بود که با کمک افسران هندی_انگلیسی اجرا شد. ارتش رضاخان فقط مصرف داخلی داشت وگرنه در مقابل قوای بیگانه روس و انگلیس که در شهریور ۱۳۲۰ به ایران حمله کردند حتی ۲۴ ساعت مقاومت نکرد و مثل برف در برابر آفتاب ذوب شد! در نهایت آنچه از مدرن سازی نصیب مردم قوم لر شد سرزمین سوخته خالی از نخبگان سیاسی بود که لرها را تاکنون به حاشیه سیاست و فرهنگ ایران برده است و تلاشهای بعد از انقلاب ۵۷ نیز نتوانسته از عمق حاشیه نشینی لرها بکاهد! سلطنت پهلوی برنامه های توسعه را تعمدأ در خارج از زاگرس لر نشین طرح ریزی کرده بود. با اینکه نفت، آب و منابع معدنی و اصلی ثروت ایران در سکونتگاه های این سرزمین جمع بود اما از مدرنیزاسیون بجز دستگاه های دیوانی و بوروکراسی اعمال سلطه، هیچ صنعت مادری در بلاد لرنشین اجرایی نشد! صنایع آب بر (آب دوست) مثل:فولاد و ذوب آهن در کویر اصفهان پایه ریزی شد و آب مورد نیازشان از مناطق لر نشین با صرف هزاران میلیارد تومان هزینه با حفر تونلهای متعدد کوهرنگ یک و دو و سه تأمین گردید! توسعه پالایشگاه های نفت و پتروشیمی هم با همین مدل صورت گرفت و هیچ شهر لرتباری صاحب پالایشگاه و پتروشیمی نشد! مسجدسلیمان نخستین شهر نفتی ایران و خاورمیانه تا همین امروز شهری فقر زده باقی مانده است! و نفت از اعماق خاکش به صورت خام در برابر چشمان مردم گرسنه و محرومش استخراج و به پالایشگاه ها و پتروشیمی های حاشیه کویر منتقل و پمپاژ میشود. کهگیلویه و بویر احمد روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکند ولی فقیرترین استان ایران است. متأسفانه بعد از انقلاب ۵۷ همان سیاستها همچنان در بلاد لر نشین ادامه یافته است. استان لرستان با اینکه ۱۲ درصد منابع آب ایران را دارد اما هیچ سد بزرگی ندارد! هیچ صنعت مادری در لرستان پایه ریزی نشده است! پالایشگاه و پتروشیمی بزرگی ندارد! و مرکز لرستان هنوز به راه آهن سراسری وصل نیست! و این الگو در سراسر زاگرس لرنشین از ایلام و خرم آباد تا ممسنی و بوشهر کم و بیش قابل رؤیت است. در ۲ قرنی که قوم لر در حاشیه سیاست و حکومت به سر برده در متن حماسه نگهبانی و حراست از کیان و تمامیت ارضی ایران حاضر بوده است. دفاع اتابکان و والیان لرستان فیلی در برابر تهاجمات عثمانی و رشادت رییس علی دلواری در مقابل استعمار انگلیس و دفاع جانانه ایلات لر در برابر روسها و حضور بی دریغ لرها در جنگ ۸ ساله با عراق فقط فراز کوتاهی از داستان دلاوری این قوم میهن دوست در برابر بیگانگان است.


  • وجه تسمیه شهرکرد بختیاری

    پانکردها باز به مغز خود فشار آورده و در ادعای جدیدی مُدعی شدند که لرهای بختیاری کرد هستند! علت این توهم《شهرکرد》مرکز چهارمحال بختیاری است! پانکردها که با اندیشه بیگانه هستند و تمام حرفها و حرکاتشان تقلیدی دست چندم از پانترکیسم است به خود جرات تحقیق نمیدهند و در قرن 21 همچنان بدنبال بحثهای قومی_قبیله ای و مجادلات بیحاصل هستند و کماکان مَرض و بیماری همه کُردپنداری را با خود دارند! اگر این مُقلدان مجازی بجای حرافی و ژست روشنفکری کمی اهل مطالعه بودند یقیناً با سند و مدرک جلو میآمدند و منبع دست اول تاریخی ذکر میکردند!در تمام منابع و اسناد تاریخی مرکز و پایتخت اتابکان لُربزرگ همواره ایذه (مالمیر) بوده و شهرکرد کنونی هم بجز لُرهای بختیاری هیچ شهروند کُردی ندارد که بخواهد شهر را به نام آنان بخوانند! حتی تا فاصله 600 کیلومتری یک کُرد را نمی یابید و نام قدیمی شهرکرد《ده کُردین》بوده است! وجه تسمیه شهرکرد (ده کُردینه پوشان) برمیگردد به نوعی پارچه بنام《کُردینه یا کردین》که دکتر محمد معین در فرهنگ فارسی جلد سوم صفحه 2079 مینویسد: کُردی KORDI نیم تنه ای که در قدیم روی قبا میپوشیدند و دارای آستین کوتاهی بود! در فرهنگ فارسی عمید، چاپ 16، صفحه 849 آمده: کوردین جامه پشمین گلیم، پلاس کردی هم گفته میشود! در واژنامه لری، اثر؛ اکبر یاوریان، صفحه 581 آمده: کُردی یا کوردی نوعی پارچه پنبه ای ضخیم برای حفظ از سرما است و همچنین کردی یا کُردین هم اینک نیز در زبان لُرهای بختیاری به《نوعی لباس چوپانی ضخیم》گفته میشود که در برابر سرما از چوپانان محافظت میکند! علت وجه تسمیه شهرکرد نیز همین بوده که بافت و تولید این پارچه در آنجا به دلیل《زمستانهای سخت و طولانی》بیشتر از هرجای دیگر مرسوم و معمول بوده و به همین خاطر به《ده کُردین یا کُردینه پوشان》و سپس به شهرکرد که اشاره به تولید آن نوع پارچه ضخیم پنبه ای دارد معروف شده است.شهرکرد مرتفع ترین و سردترین شهر ایران است!دکتراحمد پاکتچی در روش شناسی تاریخ، ص 136 مینویسد: مرکز چارمحال بختیاری شهرکرد است اما قرارنیست در مرکز منطقه لُرنشین با کُرد مواجه شویم بلکه در آن مجموعه با لُرها سرو کار داریم! شهرکرد امروز هم نَمد مالان بسیار دارد و حتی یک طایفه بزرگ آن شهر به《نمدمالی》مُتصف گشته اند و طوایف《گله دار》،《رعنایی》و《نمدمال》از قدیم در کار تولید و فروش پارچه پنبه ای کوردی یا کوردین بودند و هم اکنون هم این صنعت به قوت خود باقی است که این شهر به دلیل کثرت نمدمالان و رواج پارچه ضخیم کُردین به این وجه تسمیه مشهور گشته است!


  • وجه تسمیه چارمحال بختیاری

    کلمه جدیدالتاسیس چارمحال را اصفهانیها زمان پهلوی ابداع کردند تا بین لُرها اختلاف بیندازند! ما معتقدیم که چارمحالیها شاید بختیاری نباشند ولی اصالتا لُر میباشند! از آنها درخواست داریم همراه با بختیاریها و قشقایی ساکن سامان و بروجن منافع کلی استان و محیط زیست را در نظر بگیرند! منطقه ای که هم اکنون با نام استان چهارمحال بختیاری شناخته میشود در واقع قسمتی از لرستان بزرگ بوده که شامل استانهای همدان/ لرستان/ کهگلویه و بویراحمد/ و منطقه بختیاری (خوزستان و بخشهایی از اصفهان و مرکزی) بوده است! و این منطقه بزرگ تا عهد صفویان به عنوان《لُرستان بزرگ》شناخته میشده است و اولین بار در تاریخ در زمان پهلوی واژه چهارمحال به کار رفته است! در زمان قاجاریه و پهلوی که مرکز حکومت در اصفهان قرار داشت به دلیل نزدیکی اصفهان به منطقه بختیاری و وجود چراگاهها و آب و هوای متنوع و نعمات فراوان خدادادی و رقابت سیاسی، توجه حاکمان را به خود جلب کرد و در پی این، تغییراتی در اداره منطقه ایجاد شد بطوریکه آمدند و نواحی لار، کیار، میزدج و گندمان را از لُرستان بزرگ جدا کردند و به محالات اصفهان اضافه کردند و به عنوان چهارمحال نامگذاری کردند و به چهارمحال دیگر اصفهان یعنی سمیرم، جرقویه، اردستان و قهپایه افزودند!!! بطوریکه محمد مهدی بن محمدرضا اصفهانی در اثر خود《محالات اصفهان را هشت محال》معرفی میکند و میگوید: اما هشت محال چهار از آن متصل به یکدیگر است که اول لار و دوم کیار و سوم گندمان چهارم میزدج باشد و رار را بعضی《لار》هم گویند اینها را چهارمحال گویند و الحال این نام برای آنجا مجموعاً علم شده است و چهارمحال دیگر از هم جدا و بدبن ترتیب است اول سمیرم دوم جرقویه سوم اردستان چهارم قهپایه! مولف تذکره الملوک در زمان صفویه نیز چنین میگوید: اصفهان با توابع خود محال مخصوصی را تشکیل میداد و دستگاه اداری خاص خود داشت از فهرست اماکنی که صدر خاصه نمایندگی از طرف خود بدانجا مامور میکرد و به وجود و بستگی و ارتباط محال پی میبریم! در زمان قاجار کماکان اسم چهارمحال بر این منطقه از بختیاری ماند و هرجا نامی از چهارمحال برده میشد میگفتند《چهارمحال بختیاری》که تفاوتی باشد با دیگر چهارمحالها در کشور مخصوصا چهارمحال اصفهان! از زمان قاجار تا سال 1332 در سیستم اداری کشور به این منطقه میگفتند《بختیاری و چهارمحال》و یا《فرمانداری کل بختیاری و چهارمحال》و یا《فرمانداری کل اصفهان و بختیاری》تا اینکه در سال 1332 کلمه چهارمحال به ابتدای کلمه بختیاری آمد و بعنوان چهارمحال بختیاری نامیده شد ولی متاسفانه تفرقه افکنان با اضافه کردن یک واو بین چهارمحال و بختیاری اقدام به جدایی بین این دو کردند!!! جغرافیای اتابکان لُر بزرگ تا چهارفرسخی اصفهان بوده قدیمی ترین اثر دهکرد《شهرکرد》مسجد اتابکان لُر هست که در مرکز شهر قرار دارد در《سفرنامه ابن بطوطه》نام آخرین نقطه مرز اتابکان لُر را قریه الرخ ذکر کرده‌اند! حکومت الیماییان هم که اجداد لُرهاست تا نزدیکی اصفهان بوده بدون شک تمام مردم این منطقه از نژاد لُر هستند و گویش این نواحی حاوی کلمات قدیمی لُری است. زمان رضاخان با تبعید ایلات موگویی و ذلقی بختیاری، عشایر قشقایی را در سامان و بخشی از بروجن جای دادند تا لُرهای بختیاری را تضعیف کنند!


  • ولایت بختیاری چگونه تجزیه شد؟؟؟

    اقوام ساکن در ایران هرکدام از نظر اداری در محدوده سرزمینی سکونتگاههای خود اقوام تشکیل شده و از این جهت از نظر اداری آنها خود را اداره میکنند و در این راستا دارای صداوسیمای استانی برای حفظ زبان و فرهنگ، آموزش زبان مادری و همبستگی استانی هستند وحتی پیشرفتهای اقتصادی هم داشته اند مثل آذربایجان وکردستان!ولی متاسفانه سرزمین بختیاری بین چندین استان پراکنده شده و هیچکدام ازاین استانها حقوق اجتماعی_اقتصادی آنها را به رسمیت نمیشناسند (اصفهان،مرکزی،خوزستان،چهارمحال بختیاری).تشکیل مجدد استان بختیاری هرچند در ابتدا شاید مشکلات زیادی داشته باشد اما در طولانی مدت مزایای زیادی هم از نظر نهادینه کردن دموکراسی در ایران و حتی حفظ محیط زیست و پایداری سرزمینی ایران خواهد داشت. چنددهه است که بحث تاسیس استان بختیاری کمابیش از جانب برخی همتباران روشنفکر دنبال میشود. هم اکنون بیش از هر زمان دیگری بستر مطرح کردن این ایده فراهم شده است. اگر قضایای محیط زیست را بعنوان عنصر جدایی ناپذیر از فرهنگ لر را پیگیری کرده باشید متوجه خواهید شد که بعد از تجزیه خاک بختیاری بین چندین استان در راستای نابودی و مرگ این شاخه از مردم لُر اینبار این عنصر فرهنگی زیستی مردمان لُربختیاری بیش از هرزمان دیگری مورد تهدید قرار گرفته و علاوه بر چشم‌داشت بیشتر به《خاک بختیاری》《انتقال آب》و《سد سازیها》باعث تشدید روند نابودی اقتصادی_زیستی لُرهای بختیاری شده است. نقشه ای از سال 1800 میلادی از ولایت بختیاری موجود است که توسط《هوتم شیندلر》نقشه کشی شده است! دراین نقشه حدود ولایت بختیاری شامل کل استان بختیاری و چهارمحالش به اضافه شرق لُرستان (الیگودرز و ازنا و دورود) وشهرهای شمال وشرق خوزستان وهمچنین منطقه لنجانات، فریدن، خوانسار، گلپایگان ومیمه اصفهان میشود! این نقشه موقعیت سرزمینی لُربختیاری را در ۲ قرن پیش نشان میدهد و خودبخود گویای نقش وجایگاه عنصر بختیاری در تحولات سیاسی_اقتصادی وخصوصاً نظامی 200 سال پیش است! اما چرا این گستره جغرافیایی تجزیه وبه استانهای همجوار ضمیمه گردید وچه شد که بخش باقیمانده هم از عنوان استان بختیاری محروم ماند؟باید در نوع تعامل جامعه بختیاری با حکومتهای قاجار وپهلوی مورد ارزیابی قرار داد! بختیاری در بهار 1288 شمسی بعنوان نیروی اصلی وارد مبارزه برعلیه استبدادمحمدعلیشاه گردید وشجاعت بختیاری مهمترین عامل سقوط استبداد بود. قوای بختیاری در نبردهای انقلاب مشروطه با شکست《قوای سالارالدوله》و《ارشد الدوله》و《محمدعلی میرزا》که عده نیروهای آنان تا 30 برابر بختیاری میرسید استعدادنظامی خود را به نمایش گذاشت!فتح تهران وحاکمیت بختیاری که از صفویه به بعد بعنوان نیروی بالقوه که مُترصَد تاسیس سلسله پادشاهی بختیاری در صحنه سیاسی ایران بوده زنگ خطر را برای بازیگران این صحنه به صدا درآورد! آنان از روح دموکراسی خواهی《سرداراسعدبختیاری》که تمایلی برای تحقق این خواسته تاریخی نشان نمیداد بشدت خرسند بودند و زمانیکه 6 ماه بعد رهبر بختیاریها در جنبش مشروطه خواهی در اوج قدرت با کمال ناباوری از مسند حاکمیت کناره گیری نمود آن بازیگران ذکرشده نفس راحتی کشیدند! ایران همیشه توسط《شاهان غیرایرانی》اداره میشد و دستیابی لُربختیاری بعنوان یکی از ایالات ایران به تاج وتخت، زنگ خطر جدی را برای بازیگران سیاسی خارجی_داخلی بصدا در میآورد. به هرحال بختیاری از هوای آلوده صحنه سیاست گریزان بود. بختیاری به زادگاهش بازگشته بود وقدرت را با همه دلبستگیهایش وا نهاده واحمدشاه را با بازیگران پیرامونش تنها گذاشت. غافل از آنکه در پستوی امارتهای تهران وشاید هم در پشت دیوار سفارتخانه های دُوَل صاحب نفوذ خوابهای تلخی را برای شجاع مردمان لُربختیاری دیده اند! مشروطیتی که آنهمه جوان رعنای بختیاری برای اسقرارش جان شیرین فدا کردند کمکم به بیراه میرفت وگروهی از رجال طرفدار روس و انگلیس چاره را در《حذف نام بختیاری》حتی در دستنوشته هایشان میدیدند!دستنوشته های خائنانه که امروزه مبنای تاریخنویسی جاهلان این عرصه شده تا آنجا که مستبدین و دلالان از راه رسیده را مشروطه طلب میخوانند و درحق رهبران واقعی انقلاب سخت بی مهری روا میدارند این جماعت تاریخ ناخوانده! 11 سال زمان لازم بود تا از دل دموکراسی مشروطه خواهی شخصیت مستبدی چون رضاخان میرپنج بیرون بیاید. یک دیکتاتور تجددخواه! معلوم نیست چگونه تجدد ودیکتاتوری باهم سازگار میشوند؟ ماهیت رضاخان را باز بختیاری زودتر از دیگران شناخت!آخربختیاری صاحبخانه است و هر مهمانی را بهتر از دیگران میشناسد. علیمردان بختیاری حالا برای رهایی وطن عزم مبارزه کرد وحماسه سفیددشت را در تاریخ بنام بختیاری ثبت میکند ولی افسوس که خیانت و خودزنی برخیها به شکستش می انجامد و اینچنین بود که ولایت بختیاری به نقشه قبلی تجزیه شد واستان کوچک چهارمحال بختیاری از آن باقیماند! برای《محال اربعه》هویت من درآوردی چهارمحالی تعریف کردن و جالب اینکه چهارمحالی را رقیب بختیاری فرض کردند و نهادهای تصمیم‌گیری و فرهنگی را در اختیار آنها قرار دادند! غافل از آنکه میان《هویت قومی》و《هویت شهری》فرق بسیاری است! قومیت ریشه در تاریخ دارد وشهروندی اصلاً اینگونه خصلتی ندارد! البته حاکمیت خان سالاری وحکومت استبدادی مظالم بسیاری را بر چهارمحالیها و بختیاریها تحمیل کرده بودند و یکسری واکنشهای چهارمحالیها درمقابل بختیاریها در واقع از نظر روانشناسی《عقده گشایی》بود. رژیم پهلوی برای مقاصد شخصی و انتقامجویی از برخی سران بختیاری این سرزمین وسیع را به استانی کوچک و کم اهمیت کاهش داد! تجزیه ایالت بختیاری بخاطر《جنبه های سیاسی》صورت گرفته و صرفاً برای سهولت در امور مدیریت نبوده کما اینکه انتخاب شهرکرد (دهکرد) بعنوان مرکزبختیاری که در آخرین نقطه بختیاری قرار گرفته و کاملاً دور از دسترس بختیاریها میباشد گواهی است بر این مدعی! البته معلوم نیست گناه من بختیاری چیست اگر بر فرض خانی از رهگذر حاکمیت دیکتاتوری زمانش گناهی روا داشته که آنهم بنابر مقتضیات آن حاکمیت تاریخی بوده است! و حالا که بختیاری جمعیتش را بیش از 10 میلیون تخمین میزنند یک استان بنام خودش ندارد و سرزمینش را در استانهای مختلف پراکنده‌اند حتی در استان خودش چهارمحال بختیاری که همه داشته های فرهنگی، تاریخی، آیینی وحاکمیتش متعلق بخودش است برخی درپی تکه کردنش هستند! دراین استان همه آیینها، باورها و داشته های فرهنگی از آن بختیاری بوده و مهاجران زمان رضاخان (قشقایی وفارس) صاحبخانه شده گرچه بیش از این درحق صاحبخانه محجوب (از نظر فرهنگی) ناسپاس باشند. البته که بی مهری چند مسئول تازه به دوران رسیده درحق یکی از کهن ترین اقوام هیچ تاثیری بر مالکیت بختیاری بر استانش ندارد! اما تغییر نام استان چهارمحال بختیاری به استان بختیاری نه تنها یک ضرورت بلکه یک مطالبه مشروع وقابل پیگیری است که با همت وتلاش جامعه بختیاری وهمراهی مسئولان دولت و مجلس قابل حصول است. اما برای حفظ تاریخ وفرهنگ نه تنها باید واژه نامفهوم چهارمحال وچهارمحل را که تغییرنام استان چهارمحال بختیاری به استان بختیاری نه تنها یک ضرورت بلکه یک مطالبه مشروع وقابل پیگیری است که با همت وتلاش جامعه بختیاری وهمراهی مسئولان دولت و مجلس قابل حصول است. اما برای حفظ تاریخ وفرهنگ نه تنها باید واژه نامفهوم چهارمحال و چهارمحل را که اینک دیگر وصله ناجوری مینماید در پیشوند نام بختیاری از نام وعنوان استان بختیاری حذفش نمود بلکه باید تلاش نمود کل سرزمینی را که ولایت بختیاری مینامند دوباره به این استان ضمیمه نمود مگر نه این بوده که با توطئه خائنانه رضاخان این منطقه تجزیه شده است تا که گسست فرهنگی وتاریخی در میان قوم لُربختیاری ایجاد گردد غافل از آنکه《هویت عنصر بختیاری ریشه در اعماق تاریخ دارد》ونه تنها در هیچ فرهنگی هضم نمیشود بلکه همه فرهنگها وهویتهای پیرامونی اش را در خودش هضم مینماید.


  • رضاخان دربان سفارت انگلیس

    رضا شاه یک فرد عامی و بیسواد چگونه از دربانی سفارت انگلیس و نگهبانی منزل فرمانفرما به سردار سپهی، صدارت و حکومت رسید؟ با تلاش شخصی؟ یک شوخی بزرگ است ‌در زمانه ای که القاب و مناصب بر پایه رسم و نشان خانوادگی و موروثی است یک قزاق بیسواد بیاید و بدون پشتیبانی سردار سپه بشود! تک تک نمایندگان مجلس، وزرا و منصب داران به خاندان شاهی متصل و حتی خوانین محلی هم به زحمت دارای جایگاه در پایتخت بودند. در بین مردم عادی فقط وضع روحانیون بهتر از سایرین بود. چرا رضاشاهی که با کودتای سیدضیاءانگلیسی منتخب مناصب شد را اینقدر بزرگ جلوه میدهند؟ خدمات ارزنده ای انجام داد در راستای کشورهای تازه ترقی و البته با پول نفت مناطق بختیاری! رضاخان بیسواد و عاری از هرگونه فهم و درکی از کشورداری توسط حزب تجدد《تیمورتاش و داور و فروغی》روی کار آمد اما بعداً آنها را حذف کرد! اگر واقعاً اینقدر بزرگ بود چرا قرارداد دارسی را سوزاند؟ قراردادی که از نیمه عمر آن گذشته بود و بزودی ماحصلش برای ایران میماند؟ ولی قرارداد ننگین جدیدی با انگلستان وضع کرد که اگر صنعت نفت توسط دکترمصدق ملّی نشده بود تا سال 1370 انگلیس حق برداشت نفت داشت! سخنان مصدق در مجلس چهارم را بخوانید که خطاب به عملکرد رضاخان گفتند: ایران همچین خائن به وطنی نزایید‌!!! رضاشاه اگر بزرگ بود چرا جلوی تهاجم انگلستان را نگرفت و ما با نسلکشی دوم مواجه شدیم؟؟؟ طی پنج سال جنگ جهانی دوم تمام مزارع گندم، جو، برنج، ذرت و...در شکم ارتش شوروی و انگلستان ریخته شد و راه آهن سراسری بخاطر انتقال تجهیزات به روسیه فرسوده و نابود شد. مردم نواحی بختیاری از قحطی که توسط قوای اشغالگر روس و انگلیس بوجود آورده بودند در تنگنا بودند و خیلی از جمعیت ایران از بین رفت. روایت آتش زدن گندمزارها و مزارع پنبه توسط روس و انگلیس هنوز در خاطرات مردم ایران است. پس آن موقع رضاخان کجا بود؟ رضاخان راه آهن شمال_جنوب را برای چه کسانی تاسیس کرد؟ مسلم است برای ارتش انگلیس‌! چون بلافاصله بعد از افتتاح تا پنج سال در اختیار ارتش انگلیس برای جنگ جهانی دوم استفاده شد و تمامی واگنهایی که با همان اندک سهم ایران از نفت ساخته شد طی همان پنج سال توسط ارتش انگلیس بکلی تخریب شد بدون اینکه یک ایرانی از آن استفاده کرده باشد! حتی واگن اختصاصی خود رضاخان که با طلا ساخته شده بود را هم بکار گرفتند! در عوض بعد از پنج سال از ایران ادعای غرامت هم کردند که ما از خودمان واگن اضافه کرده بودیم! و همان جانشین رضاخان از جیب ملّت غرامت هم پرداخت کرد بدون اعتراضی!!! اگر دانشگاه ساخته شد ماحصل فکر و پیشنهاد روشنفکرانی نظیر: داور و تیمورتاش و فروغی بود که یا کشته شدند یا منزوی!!! او طی 15 سال حکومت از انگلیس حمایت میکرد و حتی در شهریور 1320 بدون یک لحظه مقاومت براحتی کنار رفت! محمدرضا هم حداقل بیست سال اول حکومتش همین راه رو رفت. وقتی به توهم قدرتی که در بواسطه دلارهای نفتی در اختیارش بود مبتلا شد همان اربابان زیرپایش را خالی کردند!


  • هجو رضاخان توسط میرزاده عشقی

    رسیدن به جایگاهی همچون نگهبان در سفارتخانه هلند در تهران موفقیت بزرگی در زندگی رضاخان میرپنج به حساب می‌آمد! رضاشاه که در آن‌زمان به رضاخان معروف بود درحال نگهبانی از سفارت هلند در تهران بود. عکس رضاخان و《كنوبل وزيرمختار هلند》که سوار بر اسب است در تاریخ ثبت شده است! میرزاده عشقی در ذم رضاخان میگوید: بعد از اين بر وطن و بوم و برش بايد ريد_به چنين مجلس و بر كر و فرش بايد ريد/ به حقيقت در عدل ار در اين بام و در است_به چنين عدل و به ديوار و درش بايد ريد/ آن‌كه بگرفته از او تا كمر ايران را گوه_به مكافات الی تا كمرش بايد ريد/ پدر ملت ايران اگر اين بی پدر است_بر چنين ملت و روح پدرش بايد ريد/ به مدرس نتوان كرد جسارت اما_آن‌قدر هست كه بر ريش خرش بايد ريد/ اين حرارت كه به خود احمد آذر دارد_تا كه خاموش شود بر شررش بايد ريد/ شفق سرخ نوشت آصف كرمانی مرد_غفرالله كنون بر اثرش بايد ريد/ آن دهستانی بی مدرك تحميلی کُرد_از توک پاش الی مغز سرش بايد ريد/ گر ندارد ضرر و نفع مشيرالدوله_بهر اين ملک به نفع و ضررش بايد ريد/ ار رَود موتمن‌الملک به مجلس گاهی_احتراماً به‌ سر رهگذرش بايد ريد! میرزاده عشقی بعد از هجو رضاخان توسط افراد او ترور شد! داشتن اجداد و پيشينيان و مشاهير، اسمش فرهنگ نيست‌! بهش ميگن تاريخ غنى!!! فرهنگ، طرز رفتار و برخورد مردم جامعه با یکدیگر است!


  • زمان رضاخان《شهرنو》بنا شد!

    بیعدالتی در ساختار سیستم سرمایه داری است. حالا تفاوت نمیکند کی اداره کننده اش باشد. شاهپرستان! شاهدوستان! طرفداران این خاندان پالاندوز! این غارتگران ثروت ایران! و شکنجه گران ساواکی. زمان رضاخان شهرنو بنا شد و در گوشه و کنار کشور بعضاً خارج از شهرها مناطقی وجود داشت که سکس با پول مبادله میشد. خانم رئیسی بود و چند جاهل و گاهی جوجه جاهل که درآمد حاصله را بین خود از این مبادله بیشرمانه تقسیم میکردند. به زنان تن فروش درحد بخور نمیر چیزی داده میشد که قادر باشند پروسه درآمدزایی را بی وقفه ادامه دهند. دراین《شهرکهای مخروبه مانند》بجزء سکس و پول از زندگی خبری نبود، لخت و عور شبیه بیابان برهوتی بود که همانند چاههای نفت عمل میکرد و تحت انحصار تعدادی بود که نم به کسی پس نمیدادند و گاه و بیگاه عربده هم میکشیدند! در این دنیای سیاه درآمدزا که علف نمیتوانست بروید پول پارو میشد نه از مسجد خبری بود و نه از مناره و بانگ اذان، نه خمسی در کار بود و نه زکات! بیعدالتی در ساختار سیستم سرمایه داری است حالا تفاوت نمیکند کی اداره کننده اش باشد.


  • از نگهبانی سفارت هلند تا شاهی!

    سلطان زاده درکتاب《انکشاف اقتصادی ایران》ص ۵۵ مینویسد: صنعت رضاشاه درجهت وابسته کردن ایران به انگلیس گام برمیداشت. وزارت جنگ ۴۰% بودجه کشور را میگرفت اما در هجوم متفقین هیچ کارایی نشان نداد! خونریزی که نظامیان در سرکوب لُرها بکار بردند در مواردی چنان بود که گویی فاتحی خونریز با قومی بیگانه طرف است (ایران بین دو کودتا، ص ۱۲۹). در سالگرد کودتای سوم اسفند در نشریات درباره علل و اهداف کودتا زمزمه هایی برخاست و رضاخان در ۲ اسفند ۱۳۰۰ بیانیه داد: بیجهت اشتباه نکنید از راه غلط مسبب کودتا را تجسس مینمایید با کمال افتخار به شما میگویم که مسبب حقیقی کودتا منم!!! در پایان بیانیه هشدار داده بود: از این پس سخن گفتن درباره کودتا ممنوع و مشمول مجازات شدید خواهد بود (تاریخ احزاب سیاسی ایران، جلد ۱، ص ۱۸۵). رضاخان در تلاش بود تا مهر وابستگی به انگلیس را از پیشانی خود پاک کند. او در ۱۷ اسفند اعلامیه شدیداللحنی خطاب به همه روزنامه ها و روزنامه نگاران صادر کرد و آشکارا آنان را به ضرب و شتم تهدید کرد. روزنامه《ستاره ایران》مطلبی علیه انگلیس مینویسد و سفیر انگلیس به رضاخان شکایت میکند و رضاخان شخصأ به دفتر روزنامه میرود و با مشت توی دهان《حسین خان صبا》میزند! همین بلا را سر مدیر《مجله دنیا》میآورد! سرپرسی لورن وزیرمختار انگلیس در تهران که نقش مؤثری در قدرتگیری وپادشاهی رضاخان بازی کرد از همان آغاز بدرستی دریافته بود که هرگونه شائبه وابستگی به انگلیس در افکار ایرانیان عاملی اثر گذار است لذا در اول بهمن ۱۳۰۰ تلگرافی به وزارت خارجه انگلیس فرستاد: از این پس ما باید از هرگونه تظاهر به اینکه رضاخان زیر حمایت ما میباشد خودداری کنیم (تلگراف لورن به لرد کرزن، شماره ۶۳، مورخ ۳۱ / ۱ / ۱۹۲۱). رضاخان نیز به او وعده داد: من با دست ایرانیان کاری انجام خواهم داد که بریتانیا میخواهد با دست انگلیسیها انجام دهد یعنی ایجاد ارتش نیرومند و استقرار نظم و ساختن یک ایران مستقل (شیخ خزعل و پادشاهی رضاشاه، ص ۵۴ ).رضاشاه چگونه از نگهبانی سفارت هلند و دربانی منزل فرمانفرما به حکومت رسید؟ چرا قرارداد دارسی را سوزاند قراردادی که از نیمه عمر آن گذشته بود و بزودی ماحصلش برای ایران میماند و قرارداد جدیدی با انگلیس وضع کرد که اگر نفت توسط مصدق ملی نشده بود تا سال ۱۳۷۰ انگلیس نفت میبرد! سخنان مصدق در مجلس چهارم را بخوانید که گفت: ایران همچین خائن به وطنی نزایید‌!مصطفی فاتح در کتاب «پنجاه سال نفت ایران» ص 16 مینویسد: انگلستان هم صلاح منافع خود را دراین میدانست که در ایران حکومت مقتدری بوجود آید تا از نفوذ افکار انقلابی و از دست دادن منافع نفتی جلوگیری کند نقشه هایی طرح و اجرا شد که بقول سیاستمندان و نویسندگان خارجی و بقول خود انگلیسیها مظهر بدوی آن کودتا و سپس حکومت 20 ساله بود. یحیی دولت آبادی در کتاب «حیات یحیی» جلد 4، ص 115 مینویسد: کمیته آهن که دراصفهان تحت نظر کنل هایک انگلیسی و با شرکت فیروز میرزا نصرت الدوله تشکیل شده بود با سید ضیاء طباطبایی روزنامه نگار طرفدار انگلیس در رابطه بود تا مقدمات بدست گرفتن قدرت حکومتی و اجرای روح قراداد 1919 را فراهم کند. حسین مکی در کتاب «تاریخ بیست ساله» جلد1، ص 202 به نقل خاطرات افسر ارشد ایرانی لشکر قزاق که در قزوین شاهد ملاقات رضاخان《ژنرال آیرونساید》و دیگر افسران انگلیسی بود میپردازد. ملک الشعرای بهار در《تاریخ احزاب سیاسی ایران》ص 188 نیز از قول تلگرافچی اردوی قزاق منجیل، از حضور بلندمدت شبانه رضاخان در اردوی انگلیس سخن میگوید. ژنرال آیرونساید فرمانده نیروهای انگلیس در شمال ایران در کتاب «خاطرات و سفرنامه های ژنرال آیرونساید» ص 14 با افتخار میپذیرد که در واقع او طراح اصلی کودتاست. دکتر مصدق درکتاب《خاطرات و تألمات》ص ۱۹۶ مینویسد: بخشی از ثروت هنگفت رضاشاه ناشی از خدمت او به انگلیسیها در انعقاد قرارداد ۱۹۳۳ بوده است! در منابع به دخل و تصرف رضاشاه در عایدات نفتی سخن رفته و دلیل درگیری میلسپو مستشار آمریکایی که در اداره مالیه کار میکرد با رضاشاه همین بوده است! سهمی که کمپانی نفت انگلیس و ایران به دولت میداد هیچگاه وارد ایران نمیشد و در بانکهای لندن به حساب شخصی رضاشاه واریز میشد. طبق گزارش وزارت خزانه داری آمریکا و بانک جهانی طی سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۴۱ میلادی《کمپانی نفت انگلیس و ایران》۱۸۵ میلیون دلار به ایران داده است! خُب این پول چه شد؟ راه آهن که با مالیات بر قند و چای ساخته شد! طبق گزارش وزارت خارجه آمریکا در سال ۱۹۴۱ رضاشاه در این زمان ۱۰۰ میلیون دلار در حسابهای بانکی خارج پول داشته است! رضاشاه در بانک لندن ۱۵۰ میلیون دلار و در بانک نیویورک ۱۸ میلیون دلار داشت! تمام دارایی نفت را به سرقت برده و ۱ ریال در ایران سرمایه گذاری نکرد! سال ۱۹۴۱ کل گردش پولی بانک صادرات و واردات آمریکا ۱۰۰ میلیون دلار بوده و حتی راکفلر چنین پول نقدی در اختیار نداشت!


  • نفت طلای سیاه یا بلای سیاه؟

    دکتر مجتبی مقصودی در کتاب《قومیت ها و نقش آنان در تحولات سیاسی سلطنت پهلوی》صفحه ۱۱۲ مینویسد: با آغاز جنگ جهانی اول (1914 میلادی) برخی از خوانین جوان بختیاری با سودای کسب قدرت بیشتر، به قوای عثمانی در کرمانشاه پیوسته، با سربازان آلمانی همکاری کردند. مسیو واسموس (لارنس آلمانی) نیز در تحریک ایشان جهت ایجاد افتراق میان مالکان بزرگ بختیاری که مالکیت مناطق نفت جنوب را در اختیار داشتند و《خوانین جوان بختیاری که گرایش به آلمان داشتند》و میشد از آنها در جهت قطع خطوط لوله نفت بهره برد، تلاش بسیار نمود. نزدیکی لُرهای بختیاری به آلمانیها که موجب دشمنی انگلیس با بختیاریها شد، اختلافات داخلی، عدم محبوبیت خارجی و بالاخره اعتلاف سران سایر ایلات بزرگ بر مخالفت با حضور ایشان در رأس هرم قدرت، سرانجام موجبات تضعیف قدرت سیاسی خوانین ایل بختیاری را فراهم آورده و تلاشهای رضاخان جهت استقرار امنیت در سراسر کشور، آخرین تلاشهای ایشان جهت دستیابی به قدرت سابق را مسکوت گذارد. ملاحظه بفرمایید که《خوانین تحصیلکرده جوان بختیاری》گرایش به آلمان داشتند و انگلیس که منافع خودش را در خطر میدید مجبور شد که نظم سراسری در کل ایران حکم فرما کند و به همین خاطر با دسیسه و طرح قبلی یک دولت میلیتاریستی را به سرپرستی رضاخان میرپنج و سیدضیاءطباطبایی روی کار آورد و لُرهای بختیاری را از صحنه قدرت کنار زد!


  • رضاشاه چگونه به قدرت رسید؟

    رضاشاه 1256 در آلاشت مازندران به دنیا آمد هیچگاه پدرش را ندید و مادرش《نوش‌آفرین آیرملو》بعد از مرگ پدر رضاشاه به تهران آمد و در محله سنگلج زندگی جدیدی را شروع کرد. رضا در سن ۱۴ سالگی توسط صمصام وارد فوج سوادکوه شد، گفته شده به قدری کوچک بوده که دیگران وی را سوار اسب می‌کردند، در سال ۱۲۷۵ که ناصرالدین‌شاه قاجار کشته می‌شود فوج سوادکوه برای حفاظت از مراکز دولتی و سفارت‌خانه‌ها به تهران فراخوانده می‌شود، که مدتی وی نگهبان سفارت آلمان و هلند در تهران بود و بعد به سرگروهبانی محافظین بانک استقراض روسیه در مشهد منصوب می‌شود. شروع دوران رشد در بریگارد قزاق بعد از مدتی وکیل باشی گروه شصت تیر منصوب می‌شود، در این دوره رضاشاه به دلیل تسلط به استفاده از یک مسلسل به نام ماکسیم به《رضا ماکسیم》معروف شد. او بعداً در جنگهای دیگر هم که بیشتر در نقاط مختلف و جنگ علیه شورش مردم بود شرکت فعال می‌کند و به درجه ستوانی در تیپ همدان می‌رسد. رضاشاه سواد کلاسیک نداشته است محمدرضاپهلوی در تایید بی‌سوادی پدرش می‌گوید: سختی و مشقت زندگی، از دست دادن پدر در دوران کودکی و نبودن وسیله باعث شد که رضاشاه در ابتدای عمر به مدرسه نرود و خواندن و نوشتن را نیاموزد (حسین مکی، تاریخ بیست ساله ایران، ج 6، ص 162) تاج الملوک که اولین ملکه دربار پهلوی بود در سال 1347ش در مصاحبه با خبرنگار یکی از مجلات پاریس بنام کنفیدانس، درباره بیسوادی رضاشاه گفته: پدر و مادر او از رعایای معمولی بودند و خودش هم اصلاً سواد نداشت (فریدون هویدا، سقوط شاه، ص 122) رضاشاه القاب متفاوتی داشت: رضاخان، میرپنج، رضا ماکسیم، رضاپالانی، رضاقلدر، رضاقزاق و سردار سپه. در اسفند ۱۲۹۹ با همکاری سیدضیاالدین طباطبایی که مهره شناخته شده انگلیس بود، دست به کودتا زدند، این کودتا که با پشتیبانی و طراحی ژنرال آیرونساید انجام شد، راه را برای یک حکومت وابسته به انگلیس در ایران باز کرد. احمدشاه به رضاخان لقب《سردار سپه》داد و بعد از مسعود کیهان او را به سمت وزیر جنگ منصوب کرد. رضاخان بعداً در سال 1302 با فرمان احمدشاه به نخست وزیری منصوب شد. روز 9 آبان 1304 مجلس پنجم شورای ملی را زیر فشار قرار داد تا این که ماده واحده‌ای را مطرح کردند که به موجب آن احمدشاه از سلطنت خلع شد و حکومت موقت به رضاخان سپرده شد، در 24 آذر 1304 رضاخان در مجلس حاضر شد و با ادای سوگند بعنوان پایه گذار حکومت پهلوی بر تخت نشست و در 4 اردیبهشت ۱۳۰۵ تاجگذاری کرد. رضاخان با به قدرت رسیدن غارت و زمینخواری را شروع کرد همزمان سرکوب و کشتن و زندانی کردن آزادیخواهان را هم در دستور کار خود قرار داد. آزادی‌هایی که در جریان انقلاب مشروطه به دست آمده بود در دوره وی از بین رفت. بسیاری از رقبا و مخالفان وی زندانی و در زندان کشته شدند. در میان مقتولان چند نفر از وزیران وی مانند: عبدالحسین تیمورتاش، سردار اسعد بختیاری و نصرت‌الدوله فیروز، برخی از روسای ایلات مانند: صولت‌الدوله قشقایی، برخی از شعرا و ادیبان مانند: میرزاده عشقی و فرخی یزدی و تعدادی از نمایندگان مجلس مانند: سید حسن مدرس و کیخسرو شاهرخ را می‌توان دید. برخی از وزرا و نزدیکان وی نیز مانند: علی‌اکبر داور وزیر عدلیه از ترس اتفاقات مشابه خودکشی کردند. علاوه بر این افراد، کشتارهای دست جمعی قوم لُر (فیلی، کهگیلویه، ممسنی و بختیاری) در عملیات معروف《فتح لُرستان》هم از کارهای رضاخان می‌باشد.همچنین تصرف به زور اموال و املاک امیرعشایرخلخالی، اقبال السلطنه ماکویی، سردار معزز بجنوردی و خوانین بختیاری و غصب املاکی به وسعت سرزمین بلژیک به نفع خود و خانواده اش از اقدامات دیگر وی بود! رضاخان پس از نشستن به تخت سلطنت، حدود ۴۴ هزار سند از دست مردم گرفت و املاک و زمین‌های روستاییان گیلان، مازندران، تنکابن و نور و بسیاری جاهای دیگر را مالک شد (تاریخ ۲۰ساله، حسین مکی، ج ۶، ص 135).رضاشاه هنگام ترک ایران ۶۸ میلیون تومان در حساب شخصی خود در بانک ملی داشت که این پول نزدیک به ۲ برابر بودجه کشور ایران در آن زمان بود (حسین مکی، تاریخ 20 ساله، جلد۸، صفحه ۹۱، به نقل از وزیر دارایی دکتر سجادی).در زمان رضاشاه بزرگ‌ترین ارباب خود او بود. بازهم گربه مازندران را بلعید این جمله، تیتر کاریکاتور《روزنامه فرانسوی اومانیته》بوده است که رضاشاه را به‌صورت گربه‌ای درحال بلعیدن مازندران نشان می‌داد (محمود پورشالچی: قزاق براساس اسناد وزارت‌خارجه فرانسه).


  • تبدیل مراکز بلادلُرنشین به تبعیدگاه

    در احکام 5 تن از بازداشتیهای آبان 98 در شهرهای خرمشهر، شادگان و سوسنگرد آنها محکوم به تبعید در شهرهای خرم آباد، یاسوج و شهرکرد شدند!!! یعنی مراکز استانهای لُرنشین بخاطر عدم امکانات و محرومیت بعنوان تبعیدگاه و تنبیه برای مُجرمان سیاسی محسوب میشود!!! چه بر سر لُر و لُرستانی آورده اند که بهترین شهرهایشان《تبعیدگاه》مجرمان سیاسی است!!! لُر جماعت سیاست ندارد اگر کمی فکر کنیم می‌بینیم وضع شهرهای لُرنشین زمان پهلوی به مراتب بهتر بود تمام کارخانجات لُرستان ازقبیل: پارسیلون، کشت وصنعت، نساجی، ژنراتورسازی، چرم وپوست، یخچالسازی، کارخانجات قند، گچ و سیمان، فارسیت، صنایع زرهی دورود، کاشی و سرامیک و...قبل انقلاب ساخته شدند و مسجدسلیمان زمان شاه صنعتی شد اما بعد انقلاب بخاطر کثرت طبقه روشنفکر در مسجدسلیمان انواع بی توجهی ها و تخریبها علیه لُرهای مسجدسلیمان شروع شد و مسکوسلیمان نامیده شد (بخاطر خرافاتی نبودن!) زمان جنگ لُرستان دومین استان خسارت دیده بعد ازخوزستان بود اما زمان رفسنجانی حتی 1 ریال به لُرستان خسارت ندادند! زمان سفر رفسنجانی به کوهدشت بخاطر سر بُریدن خَری توسط بهرام شَل جلوی پای رییس جمهور، در شورای عالی امنیت وضع شد که به مدت 16 سال هیچ سرمایه گذاری کلانی در بلادلُرنشین انجام نشود! تمام کارخانجات لرستان بعد انقلاب ورشکسته و تعطیل گشتند و هیچکدام بازسازی یا جایگزین نشدند! قَد جوانان کهگیلویه بخاطر سوءتغذیه کوتاهتر شده! استانیکه روزانه به اندازه امارات نفت تولید میکند! رضاشاه با عشایر راهزن که اتفاقاً مهاجر بودند و دزدی میکردند جنگ کرد و تمدن را به لُرستان آورد: ساخت راه آهن، جاده، مدرسه، تلگرافخانه، شهربانی، شهرداری، بهداری، ساخت فرودگاه خرم آباد درسال 1304، ساخت پادگان و برقراری امنیت و رشد تجارت جزء خدمات بینظیر او به لُرهای واقعی است. دکترداریوش رحمانیان درکتاب《ایران بین دو کودتا》صفحه 132 مینویسد: علیمردان خان بختیاری با شعار《لااله الاالله》برضد رضاشاه قیام کرد وهدف خود را پاسداری از اسلام اعلام کرد! او دغدغه معیشت و حفظ قدرت لُرها را نداشته بلکه هدفش تقویت دین اسلام بوده است! چرا بخاطر گذشته باید آینده را خراب کنیم؟ یادآوری دعواهای عشيره‌ای 100 سال پیش چه کمکی به حل مشکلات امروزی میکند؟ دوره قبیله گرایی بسر آمده باید مطالبی را بنویسیم که مفید، ثمربخش و ماندگار باشد و بدرد جامعه امروزی بخورد!


  • خوانین خالی الذهن

    از سلجوقیان تا قاجار خاستگاه حکومتها ایلی، قوم مدار و خان سالار بوده ولی با وقوع انقلاب مشروطیت و اصول و اهدافی که در میان اِلیت جامعه《قشر روشنفکر》پدید آمده بود برقراری امنیت، تقویت دولت مرکزی، ایجاد ارتش و مدرنیزه کردن ایران بعنوان اقدامات لازم الاجرا مطرح میشد و رضاخان برآمده از همان مطالبات است! اما درگیری خوانین لُرستان با دولت مرکزی هیچ هدف و برنامه روشنی نداشت! اسماعیل آقا سمیتقو بدنبال اندیشه《کردستان بزرگ》بود (ایران و جنگ جهانی اول، ص۱۴۷).شیخ محمدخیابانی روزنامه تجدد را چاپ میکرد و با تغییر نام آذربایجان به آزادیستان بدنبال استقرار رژیم بولشویکی در آذربایجان بود (ایران در دوره سلطنت قاجار، ص۵۸۵).اما تمرد خوانین لُرستان به منظور رفاه اقتصادی و خوشبختی مردم نبود! بلکه بخاطر《خودمختاری طایفه‌ای》و استمرار سلطه شان بر رعیت نگون بخت بود و علاقه‌مند بودند حکومت مثل سابق ملوک طوایفی باقی بماند! دکترداریوش رحمانیان درکتاب《ایران بین دو کودتا》صفحه ۱۲۹ مینویسد: لُرستان در آستانه ظهور رضاخان به واسطه یاغیگری و شرارت طایفه بیرانوند به سرکردگی شیخ علی خان در آشوب و هرج و مرج بود و راه مواصلاتی خوزستان به لُرستان ناامن و تقریباً بسته شده بود و این امر به لحاظ سیاسی_اقتصادی مشکلات فراوانی برای دولت مرکزی ایجاد کرده بود! وجود طوایف و عشایر با سیاست تمرکزگرایی و یکپارچه سازی ملی جور در نمی آمد و با برنامه های تجددگرایانه در تضاد بود! خوانین با توسعه خرافات و با《ابزار زور》جلوی رشد و آگاهی عشایر را سد میکردند و مانع از احداث راه آهن و جاده میشدند چون راههای ارتباطی و خطوط مخابراتی در آگاهی مردم اثر داشت ولی خوانین واپسگرا نمیخواستند مردم آگاه، قدرت آنها را در معرض خطر قرار دهند و عشایر را ملعبه دست خود قرار دادند! جنگ عشایر لُرستان آگاهانه و سازمان یافته و با اهداف خاص نبود بلکه بیشتر حول مسایل ملکی و گسترش قلمرو ایلی بود! ما در منظومه فکری خوانین هیچگونه جهان بینی انقلابی و آزادی بخشی نمی بینیم و اساساً فاقد هرگونه تشکیلات سیاسی بودند! روشنفکران همراه رضاخان بر ملوک الطوایفی مُهر پایان زدند و اندیشه‌های ملیگرایانه را جانشین تفکرات منسوخ شده قوم مدارانه و طایفه‌ای کردند! با اصلاحات ارضی سال ۴۱ قدرت و درآمد خوانین پوشالی تقسیم شد و طایفه تا حد کوچکترین واحد《خانواده》تقلیل پیدا کرد و در انقلاب ۵۷ توده ایلی (مستضعف) رو در روی خان (مستکبر) قرار گرفت! جای گزش خان هنوز بر بدن زجر کشیده عشایر محروم است لذا خواهش من اینست برخلاف خوانین شما جوانان آینده نگر و مطالبه گر حقوق اقتصادی باشید وگرنه با کهنه پرستی یک ما دو نمیشود! خانها نه دلاور بوده‌اند و نه ظلم ستیز!!! چون بجز قتل و کشتار و غارت اموال مردم فقیر در هنگام ضعف دولت مرکزی کاری نکرده اند طرفدار شاهان قاجار و تثبیت رژیم سلطنتی بوده‌اند


  • لُرستان《دارالغُرور》

    شاهان حکومت صفویه علاقه به مَحو نام لُرستان و خدشه دار کردن استقلال حکومت لُرکوچک بود تا جایی که شاه اسماعیل صفوی در اوایل کارش از به کار بُردن عباراتی چون لُرستان و لُرکوچک امتناع میکرد! و در مکاتباتش اتابک لُر را نه اتابک بلکه《حاکم ولایت صَدمره، هارون آباد (اسلام آباد غرب) و سیلاخور》میخوانده است (رُهر برن، نظام ایالات دوره صفویه، ص 123). او هرگز موفق نشد این عنوان مجهول را جایگزین《حکومت لُرکوچک》کند اما با این تلاش خود تصویری از گستره سرزمینی لُرکوچک ارائه داد. شاه عباس صفوی بعد از کشتن آخرین اتابک لُرکوچک (میر شاهوردیخان) لُرستان را به ایالت تبدیل کرد (تقسیمات سیاسی_اداری ایران، محمد پورکمال، ص 7). در اواخر صفویه 10 ایالت و 4 والی نشین مستقل وجود داشت که عبارت بودند از: لُرستان، بختیاری، گرجستان و خوزستان. (کلیات جغرافیای طبیعی و تاریخی ایران، عزیزالله بیات، ص 106). با بروز انقلاب مشروطه، قانون تشکیل ایالات و ولایات در سال ۱۲۸۵ خورشیدی به تصویب مجلس رسید که براساس این قانون کشور به 4 ایالت و 12 ولایت تقسیم میشد و《لُرستان》ششمین ولایت ایران بود (جغرافیای سیاسی ایران، محمدرضا حافظ نیا، ص 391). با روی کار آمدن پهلوی سیاست یکپارچه‌سازی کشور و برخورد شدید با نیروهای سیاسی محلی در دستور کار رضاشاه قرار گرفت و نظام سیاسی تمرکزگرایی را حاکم کرد و استانها را براساس اعداد نامگذاری کرد و در پرتوی کُدگذاری جدید هویتهای تقسیمات سطح اول کشور نادیده انگاشته شد و هویتهایی که سرشت جغرافیایی داشتند و در طول تاریخ نقش ایفا میکردند را نادیده گرفت و ولایت لُرستان بین استان ششم (خوزستان) و استان پنجم (کرمانشاه) تقسیم شد (جغرافیای سیاسی ایران، ص ۳۹۳). سال 1325 لُرستان به مرکزیت خرم‌آباد به فرمانداری کُل ارتقا یافت و سال 1352 ایران ۲۰ استان داشت که لُرستان یکی از آنها بود. خیلیها چشم ندارند نام لُر و لُرستان را ببینند! و دوست ندارند این نام باشه! چه در شاهان قدیم که اقدام به تغییر اسامی میدادند و چه حالا که به انواع روشها و جعلیات متوسل میشوند تا حرف کذب خود را به کُرسی بنشانند اما لُرها همچون کوههای مقاوم سرزمین شان با اعدام، تبعید، کشتار، بمباران، ایجاد اختلافات در دل لُر، نفاق و تفرقه، غارت منابع، دست اندازی به این خاک و حربه های دیگر هرگز نتوانسته و نتوانستند و نخواهند توانست به چنین چیزی برسند! مردم لُر هوشیارتر از همیشه در مقابل فتنه ایستاده و می‌ایستیم!


  • دلیل تهمت و افتراء به بختیاری چیست؟

    رابطه فارسها با بختیاری نه تنها هرگز حسنه و خوب نبوده بلکه از همان آغاز انقلاب، با تراژدی و قتل بختیاریها همراه بود. قضیه دکترشاپوربختیار که عضو جبهه ملّی بود نخست‌وزیری وی در اواخر دوران شاه منشاء این آتش اَفروزی بود. دکترشاپور بختیار هرچند وجهه ملّی داشت ولی اصلاً تعصب قومی نداشت اما بدبختانه آتش اش دامن بختیاریها را گرفت و یکروز پس از انقلاب در ۲۳ بهمن، بسیاری از محلات بختیاری نشین در مناطق تهران واصفهان مورد حمله خشک مذهبیان قرار گرفت و بختیاریها قتل عام شدند. در کودکی شاهد قتل عام《شهرک بختیاری نشین یزدانشهر در نجف‌آباد اصفهان》بودم که طی آن همتبارانم توسط شبه نظامیان نجف‌آباد به قتل رسیدند و به زنان بیحرمتی و حتی کودکان در گهواره را سر بُریدند! یکی از همان شبه نظامیان نجف‌آباد در حال مَستی ابراز ندامت میکرد که در حمله به یک بختیاری صاحبخانه از ترس در چاه پنهان شد و مهاجمان آنقدر سنگ در چاه بر سرش زدند تا جان داد! این روز از سوی نجف‌آبادیها با طعنه به عاشورای لُرها! موسوم شد! علت دیگر خاطره بدی است که امام خمینی از دوران کودکی از ظلمی که از سران طایفه ذلقی چهارلنگ در خمین به خانواده ایشان روا داشته بود!《سریال صنوبر در صداوسیما که ماهیتی ضدبختیاری داشت از اینجا ریشه میگیرد این سریال توسط مجتبی راعی اصفهانی ساخته شد که بختیاری راهزن و شرور نشان داده شد و حتی اینطور القا میشود که پدر امام خمینی را بختیاریها کشتند! متاسفانه هیچ واکنشی از سوی بختیاریها به این سریال تحریفی نشان داده نشد! درسته این سریال در مورد امام خمینی است ولی توهین به یک قوم و واکنش به این توهین هیچ منافاتی با امام ندارد بلکه متوجه کارگردان اصفهانی آن میشود!》وقتی طایفه ذلقی با خمین سر املاک درگیر میشوند در آن زد و خورد پدر ایشان کشته میشود و هرگز بخاطر غیرعمد بودن آن انتقامی گرفته نشد! فقط جایی ایشان گلایه کرده که ما را ذلقی ها به مشکل انداختند! امام خمینی در ویدیویی از دست طایفه ذلقی شکوه میکند و میگوید: ما از دست ذلقی ها دردسرها کشیدیم! بعد انقلاب حتی نام شهرستان ذلقی تغییر یافت و این منطقه که همچنان محروم است بشارت نامیده شد! و این تغییر نام با گلایه امام خمینی مرتبط بود! با گذشت چهار دهه از انقلاب ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز جاده ندارند! روزنامه ایران در شماره ۶۹۴۰ (۱۴ آذر ۹۷) صفحه ۹ نوشت: ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز (محصور شدگان) جاده، برق، آب، مدرسه و آنتن موبایل و تلویزیون ندارند! الیگودرز پهناورترین شهرستان لُرستان است که ۴۱۷ روستا دارد و ۱۴۳ روستای آن در بخش ذلقی جزء محرومترین مناطق ایران است! این منطقه هیچ رشدی نکرده و امکاناتی ندارد و مردم در وضعیت اسفناکی زندگی میکنند! همانگونه که بنده آن خاطره کودکی کشتار بختیاریهای شهرک یزدانشهر نجف‌آباد در ذهنم حک شده، امام خمینی نیز آن خاطره محتملاً ناراحت‌کننده دوران کودکی را فراموش نکرده بودند! اما سومین دلیل به حاشیه راندن بختیاریها درحکومت فعلی تعلق خاطر نداشتن اکثریت توده مردم به تعصبات خشک مذهبی است از این رو اقلیتهای قومی محافظه کار مذهبی چون فارس شهرکرد و دزفول و فریدونشهر در منطقه بختیاری به حاکمیت نزدیکترند و افراد روحانی، نظامی و وزیر در حکومت فراوان دارند و حق این قوم نگون بخت غیرمذهبی که به تسامح و تساهل زبانزدند را پایمال کرده و میخورند. تمام توهینات و افتراعاتی که بعداز انقلاب به لُرهای بختیاری خصوصاً مردم مسجدسلیمان زدند ریشه در آزادیخواهی و فکر سکولار این مردم دارد! مثلاً مسجدسلیمان بخاطر فکر مترقی مردمش و شمار زیاد تحصیلکردگان بعدانقلاب توسط خشک مذهبی های فارس به طعنه مسکوسلیمان نامیده شد چون آدمهای روشنفکری که حاضر به پذیرش خرافات نبودند در بختیاری زیاد بود و هنوز جای گلوله حوادث سال 66 روی دیوارها باقی است! کمپ مهندسان انگلیسی در کنار سد عباسپور و دور از شهر بود و آنها زنانشان را برای خرید به شهر مسجدسلیمان میفرستادند چون مسجدسلیمانیها مردان بیگانه را اذیت میکردند! ولی آمریکاییها درخیابان نادری اهواز همبرگری و رستوران داشتند و انگلیسیها در شهر آبادان میان مردم عادی زندگی میکردند یا در سلطنت آباد تهران پنجاه هزار مستشار آمریکایی زندگی میکردند پس چرا به آنها افتراء نمیزنند؟ بعضی وقتها فکر میکنم کاش سردار اسعد بجای ایران بفکر اعتلای قومش بود یا جعفرقلی خان با شیخ خزئل متحد میشد شاید الان کسی جرات نمیکرد با وقاحت به قوم لُر جسارت کند! اگر لُرها مثل ترکها و کردها دست به اسلحه میشدند شاید الان دهها خیابان، بزرگراه و میادین بنام ما بود! چه خونهایی که از مردم لُر بخاطر دفاع از ایران ریخته نشد《جنگ اتابکان لُر با مغول_فتح قندهار_انقلاب مشروطه_جنگ هشت ساله》اما امروزه کارگردان ترک تبریزی وفارس اصفهانی علنی به لُربختیاری توهین میکنند! ما آدمهای بدی نیستیم فقط در جای بَدی بنام ایران گیر افتادیم!


  • لُرها خودشان《سردار》دارند!!!

    محمدرضا ورزی (زاده ۱ تیر ۱۳۵۲، در تهران با اصالتی تبریزی) کارگردان تلویزیون که در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در مراسمی به میزبانی شهرداری تبریز در سخنانی گفت: من اصالتاً تُرک هستم و سریال (تبريز در مه) ادای دین من نسبت به ترکهاست! و با ساخت سریال «ستارخان» باز به حمایت ترکها ادامه میدهم! سریال تحریفی «ستارخان» در ۱۰ قسمت در دهه فجر، از شبکه یک به روی آنتن رفت. اینبار نه مستقیم که در لفافه (بخوانید تفرقه‌افکنانه) قوم بزرگ «لُر» را تخریب می‌کند؛ به‌گونه‌ای که مخاطب عام متوجه نشود و در عوض، این ایده را به لُرتباران و سایر قومیت‌ها بباوراند و آن‌ها را اقناع کند که لُرها شهروند درجه‌دو هستند و در تحولات و بزنگاه‌های تاریخی، پرچم‌دار نبوده و درحاشیه بوده‌اند! مرد لُر: چکمه‌های سَردارمه؛ هر روز صبح به یاد سردار (ستارخان) این چکمه‌هارو تمیز می‌کنم!!! مگر لُرها خود سردار نداشتند که بیان چکمه‌های یک درشکه چی تبریزی که دلال خرید وفروش قاطر بوده را واکس بزنند؟ حتی الآنم یک لُر تو تبریز نیست چه برسه به زمان مشروطه! اگر به کارنامه این کارگردان تُرک نگاهی بیندازیم جانبداری و تحریف تاریخ را به وضوح می‌بینیم! ایشان از بودجه ملّی خرج ساخت سریال‌هایی به نفع ترکها و تخریب لُرها میکند: مظفرنامه/ سریال کریمخان زند/ سال‌های مشروطه/تبریز در مِه/ معمای شاه/ ستارخان و...سریالهای محمد ورزی تحریف کامل است مثلاً در سریال معمای شاه، سفیرآمریکا صبح به سعدآباد آمد و به شاه گفت: چه برای آمریکا آماده کردی که ببریم!!! چنین دروغی در هیچ کجای تاریخ مکتوب و شنیداری ثبت نشده و فقط شامل حکومت نکبت بار قاجارهای تُرک میشود که زمانیکه با خونخواری روی کار آمدند ایران سه میلیون کیلومتر مربع وسعت داشت وقتیکه رفتند نصف شد! یک «خط تخریب» در رسانه میلی؛ توسط ترکها (گمال تبریزی و محمد ورزی) دنبال میشود و هروقت فرصت کنند لُرها را تخریب میکنند! چرا باید هزینه‌ میلیاردی و بودجه ملّی صرف تخریب قومی شود که بودجه نفت از مناطق آنها تامین میشود؟ قوم لُر در سال‌های اخیر مورد هجوم سرزمینی، هویتی و اقتصادی قرار گرفته است. آب مناطق لُرنشین بدون دادن حق آبه و لحاظ کردن شرایط نامناسب مردم، دارد به مناطق مرکزی کشور هدایت میشود! بخش‌های آبخیز لُرستان و بختیاری چراغ خاموش به اصفهان الحاق می‌شود! در کتاب‌ تاریخ مدارس، در درس انقلاب مشروطه به‌جای بختیاری‌ها، اصفهانی‌ها جایگزین شده‌اند!


  • یکنفر به جای همه!!!

    مهدی غنی، مجله چشم‌انداز، شماره 111: درباره رضاشاه و عملکرد او داوریهای مختلف و متضادی صورت میگیرد برخی او را نجات دهنده انقلاب مشروطه و تداوم دهنده آن میشمارند و برخی برآنند با قدرت گرفتن رضاشاه فاتحه مشروطیت خوانده شد! عده‌ای روی کارآمدن رضاخان را نقشه انگلیس میدانند که برای مقابله با انقلاب شوروی و رفع خطر از هند و تجدید قرارداد نفتی به نفع انگلیس صورت گرفته! کسانیکه تفکر استبدادی دارند باور نمیکنند در هرکاری مجموعه‌ای از عوامل، دست به دست هم داده‌اند و هرکدام به اندازه ای در ایجاد آن سهم دارند! اینکه در تحولات و تغییرات تاریخی، یکنفر را فعال ما یشاء و عامل مطلق فرض کنیم نه واقعیت، بلکه نگرشی ایدئولوژیک است که بر واقعیات سایه می‌افکند! هیچ واقعه‌ای خلق‌الساعه و منقطع از گذشته به‌طور معجزه آسا خلق نمیشود! اما همه مستبدان چنین ادعا میکنند که پیش از آنها همه چیز مطلقاً سیاه بوده و تنها در عصر ایشان پیشرفت و ترقی حاصل شده! این یک دروغ تکراری است! رضاشاه خود چنین میپنداشت و اعقاب او نیز چنین تبلیغ کردند. تاج الملوک آیرملو ملکه مادر از زمان قدرت گرفتن رضاخان خاطره ای نقل میکند که تأمل برانگیز است: از جلوی دهانه بازار ارک شاهی شروع میشد که تمام میدان و ساختمانهای اطراف آنرا دربر میگرفت و آنقدر میآمد بالا که به بهارستان و عمارت کامران میرزا میرسید. رضا بعد از اینکه شاه شد همه این کاخها را خراب کرد و جای آن کاخ دادگستری و اداره مالیه و عمارات جدید ساخت! در شمال بهارستان چند کاخ بود که فتحعلیشاه قاجار ساخته بود اصلاً اینکه میگفتند بهارستان، بخاطر همین کوشک فتحعلیشاه بود یعنی یک باغ بزرگ بود که یکسر آن همین بهارستان و سر دیگرش به دروازه شمیران میرسید. رضا اینجا را هم خراب کرد. من گاهی با رضا دعوا میکردم که این ساختمانهای نفیس را خراب نکند رضا میگفت: هرچه مردم را به یاد قاجار بیندازد باید خراب شود تا جلوی چشم مردم نباشد! (خاطرات ملکه پهلوی، نشر به آفرین، ۱۳۸۰، صفحه ۱۶۴) رضاشاه توجه نداشت که کاخها و ساختمانهای بجامانده از قاجار، سرمایه ملی و تاریخی است و حفظ آن از وظایف یک دولت مردمی است! سلطنت مشروطه یا قدرت مطلقه؟ یکی از دستاوردهای گذشته قانون اساسی مشروطه بود! رضاشاه با این دستاورد چه کرد؟ آیا با تخریب آن بنای تازه ای بنیان گذاشت یا برای تکمیل و تعالی آن تلاش کرد؟ مهمترین دستاورد انقلاب مشروطیت بی‌تردید تشکیل پارلمان و نقش یافتن مردم در حاکمیت یعنی قانون‌گذاری و نظارت بر قوه مجریه بود. پیش از آن سلطنت و روحانیت سرنوشت مردم و کشور را تعیین میکردند! اما مطابق قانون اساسی مشروطه در کنار آنها مردم نیز جایگاه پیدا کردند. در دوران قاجار یکنفر بجای همه تصمیم میگرفت! ولی پس از مشروطه همه میخواستند در این تصمیم گیری سهیم باشند. وقتی پای مردم به میان می‌آید اختلاف‌نظرها نمایان میشود و هرکس نظری خواهد داشت. چنین مردمی باید تمرین کنند تا یاد بگیرند باهم تعامل داشته باشند و از یکدیگر بیاموزند و به تفاهم برسند تا برای آینده تصمیمات بهتری بگیرند. احزاب مختلف به‌وجود آمد نشریات و روزنامه ها منتشر شد که هریک عقیده و مرامی را عرضه میکردند. ملت ایران درحال پیمودن این مسیر دشوار بود که ناگهان ورق برگشت! سه اسفند ۱۲۹۹ شمسی کسانی پیدا شدند و بر دیوار پایتخت اعلامیه چسباندند: من حکم میکنم! سیدضیاءطباطبایی روزنامه‌نگار و رضاخان میرپنج بر سریر قدرت نشستند. نشریات و احزاب را تعطیل کردند وهمگان را به اطاعت و انقیاد از حاکم فراخواندند. خیلیها امیدوار شدند که اینبار کسانی از طبقات پایین جامعه برخاسته‌اند و میخواهند مردم را درمقابل اشراف و خانها ارج و قرب نهند کما اینکه بسیاری اشراف را به زندان انداختند اما صد روز بعد این دو یار باهم نساختند و سید کنار رفت و زندانیان آزاد شدند! اینبار یکی از همان اشراف زندانی یعنی قوام‌السلطنه از زندان بر کرسی صدارت چندبار دست بدست گشت تا سرانجام به رضاخان رسید. رضاخان پس از چندی در سال ۱۳۰۴ بر تخت سلطنت نشست و شاه شد. بیست سال از انقلاب مشروطه گذشته بود. به زودی مردم دریافتند شاه جدید هم برای رأی و نقش مردم هیچ ارزش و اعتباری قائل نیست. این را فقط مخالفان رضاشاه نمیگویند گرچه بسیاری از شاهدان آن زمان در اینباره نوشته‌اند این موضوع آنقدر آشکار بود که جانشین وی محمدرضا درکتاب مأموریت برای وطنم (صفحه ۵۳) با صراحت از این رویه پدرش یاد میکند: از زمان تاجگذاری به اینطرف پدرم مجلس را داعماً تحت سلطه خویش قرار داده بود هرچند هرگز به انحلال آن اقدام ننمود!اگر پدرم از روش دموکراسی و پارلمانی استفاده نمیکرد بخاطر آن بود که عده رأی دهندگان باسواد که برای دموکراسی حقیقی لازم است تا دستگاه تقنینیه را به‌وجود آورند بسیار معدود بود درحالیکه اگر رضاشاه بعلت بیسوادی مردم آنها را از انتخاب نماینده محروم میکرد چطور بخود که سوادی نداشت حق میداد بجای یک ملت و برای سرنوشت آنها تصمیم بگیرد؟ اگر مشکل بیسوادی بود میتوانست قانون انتخابات را اصلاح کند و شرکت در آنرا مشروط بداشتن سواد کند. گذشته از این اگر مشکل رضاشاه بیسوادی مردم بود چرا برای نخبگان تحصیلکرده و وزرای خود ارزشی قائل نبود و هریک با وی اختلافی پیدا میکردند حکم به حذف، حبس و نابودی آنان میداد؟ محمدرضاشاه هنر پدرش را دراین میداند که مجلس را منحل نکرد بلکه آنرا تحت سلطه خود کرد. سیدحسن مدرس پس از انتخابات مجلس هفتم که هیچ رأیی برای او اعلام نشد از باب تمسخر گفت اگر آن ۲۰ هزارنفری که قبلاً بمن رأی دادند مرده باشند حداقل آن یک رأی خودم کجاست؟ خریدن نمایندگان: درمجلس پنجم که هنوز رضاخان بر اوضاع بطورکامل مسلط نشده بود تعدادی از افراد منتقد وی درمجلس حضور داشتند که جناح اقلیت مجلس بودند این افراد با ارعاب به سکوت وا میداشتند. ترور نافرجام سیدحسن مدرس درمقابل مسجدسپهسالار دراین راستا بود. این مجلس به انقراض قاجار رأی داد اما چگونه؟ حسین مکی در تاریخ بیست ساله، جلد سه، صفحه ۴۳۷ مینویسد: دو روز پیش از رأی گیری درمجلس داور و تیمورتاش نمایندگان مجلس را به منزل سردارسپه دعوت کردند و از آنها برای طرح خلع احمدشاه و انقراض قاجار امضا گرفتند. اگر کسی مقاومت میکرد از در تهدید یا تطمیع با او وارد میشدند و حداقل او را به سکوت دعوت میکردند به این ترتیب رضاشاه به سلطنت رسید. انتصاب نمایندگان: از دوره پنجم به بعد اغلب نمایندگان پیش از انتخابات توسط رضاخان از سوی وزارت دربار تعیین میشدند فهرستی از افراد مورد تأیید پادشاه تهیه میشد که باید نماینده مجلس شوند سپس برای هر حوزه یک انجمن نظارت تشکیل میشد که افرادش انتصابی بودند و کلیه امور زیرنظر آنها انجام میشد. اعجاز مجلس فرمایشی: رضاشاه به توصیه آتاتورک برآن شد فوزیه شاهزاده مصر را برای محمدرضا برگزیند اما این ازدواج مشکل قانونی داشت بنابر اصل ۳۷ قانون اساسی، مادر ولیعهد باید ایرانی و شاهزاده میبود. درحالیکه فوزیه عرب مصر بود و نمیتوانست مادر ولیعهد شود. پایبندی به قانون حکم میکرد شاه ازاین ازدواج بگذرد و یک دختر ایرانی را برمیگزید بخصوص با تکیه ای که بر ناسیونالیسم میشد! مگر دختر ایرانی شایسته ملکه شدن نیست؟ عبارت ایرانی‌الاصل اصل ۳۷ قانون با تبارمصری فوزیه منافات داشت. اما قوانین باید خود را با اراده رضاشاه تطبیق دهند لذا به مجلس فرمان داد مشکل قانونی را حل کنند! در ۱۴ آبان ۱۳۱۷ مجلس به ریاست حسن اسفندیاری طبق یک ماده واحده اصل ۳۷ قانون و عبارت ایرانی‌الاصل را تفسیر میکند: منظور از مادر ایرانی‌الاصل مذکور در اصل ۳۷ متمم قانون اساسی اعم است از مادری که مطابق شق دوم از ماده ۹۷۶ قانون مدنی دارای نسب ایرانی باشد یا مادری که قبل ازعقد ازدواج با پادشاه ایران به اقتضاء مصالح کشور به پیشنهاد دولت و تصویب مجلس به موجب فرمان شاه عصر صفت ایرانی به او اعطا شده باشد! یعنی نمایندگان خود تصویب میکنند که ایرانی‌الاصل بودن افراد با رأی نمایندگان تغییرپذیر است سپس ۳ هفته بعد در ۸ آذر به فوزیه مصری صفت ایرانی اعطا میشود گویی ایرانی‌الاصل بودن مانند درجات نظامی، لقبی حکومتی است! از اقدامات مثبت رضاشاه تشکیل ارتش منظم است. دوره قاجار ایران به چند ولایت تقسیم شده و هریک برای خود حکمرانی داشت زمان جنگ هر منطقه تعدادی سرباز از ایلات به عنوان مزدور جمع میکردند. والی این افراد را مسلح میکرد و با تعلیماتی به‌عنوان سرباز گسیل میداشت لذا نیرویی به‌عنوان ارتش وجود نداشت که بطورثابت مسئول حفاظت از مرزها و امنیت کشور باشد. ناصرالدین شاه با کمک نظامیان روس نیروی قزاق را راه‌اندازی کرد فرمانده قزاقها همواره یک افسر روس بود. رضاخان جزو قزاقها بود و توانست استعداد خود را بروز دهد در آستانه کودتا نیروی قزاق از سلطه افسران روس خارج شد و در اختیار انگلیسیها قرار گرفت. رضاخان و سیدضیاء با کمک همین قزاق کودتا کردند. از کارهای رضاخان پیش از سلطنت سرکوب کسانی بود که از دولت مرکزی تبعیت نمیکردند. قزاق و ژاندارمری که سوئدیها راه‌اندازی کردند درهم ادغام و تبدیل به ارتش شد! همزمان خرید سلاح از خارج و تأمین بودجه هنگفت برای تقویت ارتش درسال ۱۳۰۰ تصویب شد. درسال ۱۳۰۴ قانون نظام اجباری در مجلس پنجم تصویب شد و سربازگیری آغاز شد ۴۰ درصد کل بودجه برای هزینه ارتش اختصاص داده شد ، اما شهریور ۱۳۲۰ متفقین به ایران تجاوز کردند و ارتش درمقابل متجاوزین هیچ مقاومتی نکرد. ملکه (تاج الملوک آیرملو) درخاطرات خود صفحه ۲۹۳ مینویسد: شوهرم رضاشاه درطول سلطنت خود تلاش کرد ارتش قوی درست کند اما این ارتش همان ساعت اولیه حمله متفقین تارومار شد! فرماندهان ارتش که دیده بودند توان مقاومت ندارند خودشان از جلو فرار کرده! و سربازها هم ازپشت سرشان! آنطور که رضا با ناامیدی برایم تعریف کرد دراین جلسه رجال دولت میگویند: ما از امور نظامی اطلاع نداریم ونمیتوانیم اظهارنظر کنیم! فرماندهان ارتش برای گرفتن بودجه مرتب شعار میدادند که ارتش چنین و چنان است و میتواند جلوی همه نیروهای همسایه را سرکند با کمال وقاحت آب پاکی را روی دست رضا ریخته و به او میگویند از دست ارتش کاری برنمی آید باید تسلیم شد! سرتیپ رزم آرا و سرتیپ عبدالله هدایت به‌شدت و حرارت استدلال میکنند که ارتش حتی نمیتواند یک ساعت مقاومت کند! رضاشاه کمی تحقیق و سؤال میکند و متوجه میشود که فرماندهان ارتش درتمام این سالها برای آنکه سلاحها معیوب نشوند و مهمات خرج نشود چوبدستی بجای تفنگ به سربازها میدادند و سربازها با چوبدستی و تفنگ بدلی مشق نظامی میکردند! محمدرضاشاه درکتاب مأموریت برای وطنم، صفحه ۸۹ این مقطع را چنین تصویر کرده: ارتش غافلگیر شد و سربازخانه ها بمباران شدند و نیروی دریایی ما غرق و تلفات زیاد وارد شد! در برابر این هجوم مقاومت ارتش جز چند مورد کاملاً بی‌اثر بود و پس از آنکه اولین مرحله هجوم سپری شد ارتش ما دریافت که حریف قویتر از آنست که بتوان درمقابله با آن برآمد و سربازان ما در جبهه شمال فقط با تفنگهای مشقی! مسلح بودند! زمانیکه رضاشاه از سلطنت استعفا داد و به سمت جنوب رفت چندروز در کرمان توقف کرد در آنجا با ابوالقاسم هرندی درد دل کرد که: بمن گفتن دیدی این خارجیها با ما چه کردند؟ ما در شهرهایمان وسایل دفاع نداشتیم این بود که امر متارکه دادم و ما دست از سلطنت برداشتیم و هرچه داشتیم دادیم ولی حالا هم مگر دست از سر ما برمیدارند.(عباسقلی گلشاییان، گذشته ها و اندیشه های زندگی، جلد دو، صفحه ۶۸۷) ملکه مادر نیز از قول رضاشاه نقل میکند: یکی از افسوسهایی که رضا میخورد و آنرا به زبان می‌آورد ضعف و زبونی امرای ارتش بود. رضا میگفت: من سالها به این قرمساقها دادم، خوردند و خوابیدند برای اینکه یکروز در برابر دشمن مقاومت کنند اما آنها حتی یک دقیقه هم تحمل نکردند و قبل از رسیدن متفقین، ارتش را مرخص کردند! (خاطرات تاج الملوک آیرملو صفحه ۳۰۷) این سرگذشت ارتشی بود که بیست سال برایش هزینه شد تا زمان مقتضی از استقلال ایران محافظت کند!


  • انقلاب 57 فارس خور شد

    نورعلی مرادی (بئوار الیما): چطور انقلاب ۵۷ "فارس خور" شد؟ پاریزی کرمانی در کتابهایش از ترک، بلوچ و لُر به صفت غارتگر یاد کرده که درطول تاریخ جان، مال و زراعت فارس کویرنشین را چپاول کرده‌اند! وقتی دانشگاه تهران در رشته باستان‌شناسی قبول شدم سرکلاس دکترباستانی رفتم. وقتی کلاس تمام شد نزد استاد رفتم و از ارادت خودم به ایشان و آثارشان گفتم و عقده دل گشادم و گله کردم که شما نوشته‌اید: مشروطه "بختیاری گیر" شد! یعنی بختیاریها به اسم مشروطه مملکت و مناصب و اکثر ولایات ایران منجمله کرمان را قبضه کردند! شما نوشته‌اید که خوانین لُربختیاری که حاکم کرمان بودند کلاه نمدی خود را جلوی رعیت فارس میگرفتند و میگفتند: پُرس پِیل کو (پره پولش کن!) آیا خان حاکم محتاج پول سیاه رعیت پاپتی بوده؟ یا در وصف غارتگری ترکان درکتاب "تاریخ کرمان درعهد سلاجقه" شاهد آورده‌اید: چون فصل درو غلات فرا می‌رسید زمان مالیات از بن هر خوشه گندم، سواره ترکمن و از بغل هر ساقه جو، پیاده تُرک برای ستاندن خراج بر سر کرمان خراب میشد! شما چطور این همه بی‌عدالتی و ظلم چندقرن پیش را می‌بینید اما چپاول نفت و آب بلادلُرنشین را که خرج آبادانی کرمان شما و همتباران فارستان در یزد، تهران، سمنان، قم و اصفهان شده را نمی‌بینید؟ شما گفته‌اید بعد انقلاب مشروطه لُربختیاری همه مناصب دولتی را غصب کرد الآن چطورست که همه فارسهای کرمان، اصفهان، یزد، سمنان و قم تمام مناصب کشوری، نظامی واقتصادی را دراختیار دارند اما لُر و بلوچ در حاشیه‌اند؟ شما به‌عنوان یک فارس چطور این غارت و بی‌عدالتی صدساله پهلوی وحکومت جمهوری را که همتباران فارستان بر اریکه قدرت سوارند را ندیده‌اید و انتقاد نکرده‌اید؟ آیا ما حق داریم بگوییم مملکت ایران دراین یک قرن "فارس خور" شد؟ ملّی شدن نفت، انقلاب سفید و انقلاب ۵۷ "فارس خور" شد! پاریزی کرمانی با لودگی (که ویژگی ژنتیکی فارسهاست) گفت: من مورخ هستم کمتر به تاریخ معاصر علاقه‌مندم! حقیقت آنکه انقلاب ۵۷ میتوانست اتفاق مبارکی باشد و منشأ خیر برای تمام اقوام شود بطوریکه در ابتدای انقلاب بقدر تمام پنجاه سال قبل جاده‌کشی، برق کشی، آبرسانی و تسهیلات رفاهی برای مناطق محروم ایران فراهم شد اما مع الاسف: خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود!



آخرین مقالات