چهار شنبه ۵ تیر ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

روابط رضا شاه با بختیاریها

شورش لرهای بختیاری به مرحله بسیار خطرناکی رسیده بود و رضا شاه از آمدن ناراضیان به سوی اصفهان و سپس تهران نگران شده بود

روابط رضا شاه با بختیاریها

دکتر داریوش رحمانیان در کتاب ایران بین دو کودتا ، صفحه ۱۳۰ مینویسد: رابطه رضاخان با لرهای بختیاری متفاوت بود و خلع سلاح این ایل نیرومند به گونه ای دیگر صورت گرفت. در سالهای پس از انقلاب مشروطه ، بختیاریها نیرومندترین ایلات کشور بودند و سران آنان در دولت و امور سیاسی و اداری ایران نفوذ و اقتداری چشمگیر داشتند. شرکت نفت ایران و انگلیس با آنان مناسباتی ویژه داشت چون اکثر مناطق نفت خیز در خاک بختیاری بود و حتی شرکت نفت با آنان قراردادهایی درباره نفت و محافظت از تأسیسات نفتی منعقد کرده و شرکت تابعه ای به نام " شرکت نفت بختیاری" با ۴۰۰ هزار سهم یک لیره ای تشکیل شد تا در اراضی دارای نفت واقع در قلمرو بختیاری و جدا از مناطق عملیاتی شرکت بهره برداری اولیه فعالیت نماید! هنگامی که تصمیم رضاخان برای سرکوب شیخ خزعل جدی شد برای اینکه لرهای بختیاری را با خود همراه کند و از احتمال هواداری آنان با شیخ خزعل بکاهد در شهریور ۱۳۰۳ جعفرقلی خان سردار اسعد را به عنوان وزیر پست و تلگراف به کابینه جدید خود وارد کرد ( برآمدن رضاخان ؛ سیروس غنی ، صفحه ۳۵۲ ) سردار اسعد بعدأ در دولت فروغی نیز در همین مقام بود و در کابینه مخبرالسلطنه نیز به وزارت جنگ رسید. افزون بر این رضاخان از اختلاف و صف بندی میان خوانین جوان بختیاری ( که گرایشاتی به آلمان داشتند ) با خوانین کهنسال و نیز از تفرقه میان طوایف چهارلنگ و هفت لنگ بسیار بهره برد و سیاست خلع سلاح و سپس اسکان یا تخته قاپو کردن را درباره آنان به پیش برد! سیاست تفرقه اندازی میان لرهای بختیاری به ویژه در شورش بزرگ عشایری جنوب در سالهای ۱۳۰۷ _ ۱۳۰۹ شمسی ، بسیار به دولت رضاخان کمک کرد و اتحاد موقتی آنان را از میان برد ( رضاشاه و شکلگیری ایران نوین ؛ استفانی کرونین ، صفحه ۳۶۰ ) .

شورش عشایر جنوب تا دو سال ( از ۱۳۰۷ تا ۱۳۰۹ ) دولت رضاخان را به سختی آزار داد. جنگ دورگ مدو میان بویراحمدیها و ارتش رضاخان در پاییز ۱۳۰۷ که به شکست سنگین نیروهای رضاخان انجامید سرآغاز رشته برخوردهایی بود که به شورش عشایر جنوب ( اعم از لر و قشقایی ) انجامید.

قشقاییها در نبرد پل خان ( اواخر خرداد ۱۳۰۸ ) نیروهای سرلشکر حبیب شیبانی را شکست دادند و فرودگاه نظامی شیراز را به آتش کشیدند. دولت در برابر قشقاییها انعطاف نشان داد که دلیلش شورش لرهای بختیاری بود. بختیاریها از پرداخت مالیات خودداری و به سوی فریدن و دهکرد ( شهرکرد ) حرکت کردند. طوایف بختیاری موقتأ کشمکشهای دیرینه خود با یکدیگر را کنار نهاده و در برابر خطر فاشیسم رضاخانی و دولت تمامیت خواه مرکزی به اتحاد گراییده بودند. سردار اسعد در این زمان وزیر جنگ بود. امیر جنگ به همراه سردار ظفر ، سردار محتشم و مرتضی قلیخان به نمایندگی از سوی رضاخان به گفتگو با علیمردان خان بختیاری چهارلنگ پرداختند.

در عین حال دولت تصمیم به رویارویی نظامی با شورشیان گرفت و تلاش کرد تا دهکرد را بازپس گیرد، اما نیروهای دولتی در سفیددشت به محاصره افتادند و اوضاع به وخامت گرایید. جالب اینکه در این مرحله زمزمه های جمهوری خواهی برخواست و شایع شد که شورشیان جنوب میخواهند سلطنت را براندازند و ایران را جمهوری کنند ( خاطرات و خطرات ؛ مهدی قلی هدایت ، صفحه ۳۸۳ ) .

شورش لرهای بختیاری به مرحله بسیار خطرناکی رسیده بود و رضاخان از آمدن ناراضیان به سوی اصفهان و سپس تهران نگران شده بود به همین خاطر صمصام السلطنه و امیر مفخم از خوانین کهنسال بختیاری برای گفتگو با شورشیان به منطقه گسیل شدند و ضمن تأمین نامه ای برای سردار اقبال و سردار فاتح فرستاده شد با این امید که آنان را از صفوف ناراضیان جدا سازند. درحالیکه ناراضیان با نمایندگان دولت درباره درخواستهای خود ( بخشودگی ده سال مالیات / معافیت از نظام وظیفه و ) مشغول گفتگو بودند ، حمله نهایی نیروهای دولتی در ۲ مرداد ۱۳۰۸ انجام شد و سرانجام با بمباران هوایی حلقه محاصره سفیددشت ، شکسته شد و نیروهای دولتی در ۹ مرداد به دهکرد ( شهرکرد ) وارد شدند.

مرتضی قلی خان صمصام به حکومت ایالت بختیاری منصوب و عفو عمومی از سوی دولت اعلام شد. چندی بعد علیمرادخان نیز تأمین گرفت و اعتراض و قیام بختیاریها نیز به پایان رسید. در ماههای بعد در تابستان ۱۳۰۹ سرلشکر حبیب شیبانی چندین اردوکشی دیگر برای سرکوب مابقی ناراضیان بختیاری انجام داد. آخرین نبرد با ایلات بویراحمدی در تنگ تامرادی در مرداد ۱۳۰۹ صورت گرفت که هرچند با شکست و تلفات سنگین نیروهای رضاخان همراه بود اما با وساطت بختیاریها به تسلیم و تأمین شورشیان بویراحمدی انجامید. بدین ترتیب شورش عشایر جنوب به پایان رسید.

اما رضاپالان  این قیام را فراموش نکرد و کینه بزرگان بختیاری را به دل گرفت و سر خیلی از بزرگان لربختیاری را به باد داد. سردار اسعد وزیر جنگ نیز در آذر ۱۳۱۲ به اتهام واهی فرستادن اسلحه برای ایل بختیاری و توطعه بر ضد حکومت دستگیر شد و در فروردین ۱۳۱۳ در زندان به قتل رسید ( تاریخ ۲۰ ساله ایران ، جلد ۵ ، صفحه۱۶۶ ) . شمار دیگری از سران عشایر بختیاری با پرونده سازی دستگاه رضاخانی دستگیر ، زندانی ، تبعید و در نهایت به قتل رسیدند سپس به دستور رضاخان و با تصویب مجلس در سال ۱۳۱۳ حقوق نمایندگان ایلات در مجلس نیز سلب شد و با تجدید نظر در قانون انتخابات مقرر گردید تا از آن پس ایلات به نام ایل نماینده ای در مجلس نداشته باشند ! و واحد سیاسی شناخاه نشوند !!! و وکلای آنان به نام پاره ای از شهرهای منطقه شان به مجلس راه یابند ( علی اصغر حکمت ؛ سی خاطره ، به نقل ازتاریخ ۲۰ ساله ایران ، جلد ۶ ، صفحه ۱۶۰ ) .

طبیعی بود که در مجلس فرمایشی رضاشاه با آن انتخابات مهندسی شده مجال حضور چهره های شاخص و بزرگان لر داده نمیشد چون مشیء انتقادی به عملکرد او داشتند و افراد سرسپرده و ناتوان به وکالت میرسیدند.

4 نظر

  • پولادوند

    لرهای بختیاری را حکام قاجار و پهلوی به واسطه قدرت نمایی تاریخی شان در انقلاب مشروطه و روحیه وطن دوستی و سلحشوری از داشته های بدیهی یعنی استانی مستقل و سهم قانونی اش در بافت قدرت نسبت به وزن جمعیتی محروم کردند و از این رهگذر مجاهدان مشروطه و نخبگان قومی را یا خانه نشین کردند و یا تا فراز چوبه های اعدام بدرقه کردند. سهم لرهای بختیاری از ایرانی بودن تا کنون ، نادیده انگاشته شدن است. رشادتهای لرهای بختیاری در مشروطه فراموش شد و در کتابهای درسی مدارس نام بختیاری را حذف و به جایش نام کذایی مشروطه اصفهانی که در منابع دست اول تاریخ مشروطه هیچ اشاره ای به آن نشده را جایگزین کردند. قبل از رضاخان ، ایالت بختیاری وجود داشت و ایلخان بختیاری چهل هزار تفنگچی داشت و شرکت نفت بختیاری ۴۰۰ هزار سهم یک لیره ای داشت ( مساعل سیاسی واقتصادی نفت ایران ، دکتر ایرج ذوقی ، صفحه ۷۰ ) اما الآن چی؟ تمام منابع آبی سرزمین لرها برای استفاده شهرهای کویری لوله کشی و انتقال داده شده اما صدها روستای ما حتی آب شرب هم ندارند! دست سیاست سعی دارد لرها را اتمیزه ( جدا جدا ) کند و زیر مجموعه اقوام دیگر کند و تاریخ پرشکوه و تأثیرگذارش را از او بگیرند! اما کور خواندند ما مردمان لر هیچوقت تسلیم زیاده خواهی های دیگران نخواهیم شد و با اقتدار از منافعو هویتمان دفاع خواهیم کرد.


  • افشین هداوند

    دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در قوم لر ، ص ۱۰۳ ، مینویسد:روی کار آمدن دودمان پهلوی در ایران ، لرهای بختیاری را با وضعیت بی سابقه ای روبرو ساخت که سرانجام منجر به تضعیف نظام ایلی ، از دست دادن نقش سیاسی در سطح مملکت و بالأخره متلاشی شدن تشکیلات قبیله ای و کاهش محدوده آنها گردید. رضاخان در اوایل زمامداری اش سیاست نسبتأ ملایمی در قبال بختیاریها اتخاذ کرد که این امر احتمالأ ناشی از بیم وی از توان رزمی بختیاریها بود. سیاست کلی رضاخان براساس تشدید تفرقه در بین سران ایل بختیاری و به کار گرفتن نفوذ برخی از آنها در جهت برآوردن مقاصد خود بود. چنان که وی جعفر قلی خان سردار اسعد را به عنوان وزیر جنگ برگزید و نامبرده را تا سال ۱۳۱۲ خورشیدی در این سمت نگهداشت. سردار اسعد و برخی دیگر از سران بختیاری در آرام نگهداشتن بختیاریها و همچنین در خواباندن شورشهای طوایف کهگیلویه و بویراحمد سخت کوشیدند و از این رهگذر خدمت ارزنده ای نسبت به رضاشاه به جا آوردند. برای مثال میتوان از نقش جعفر قلی خان سردار اسعد وزیر جنگدر فرو نشاندن قیام بختیاریها در سال ۱۳۰۸ شمسی و همچنین میانجیگری وی در تسلیم سران بویراحمد پس از نبرد خونین تامرادی در سال ۱۳۰۹ که منجر به شکست ارتش گردید ، نام برد. اما رضاشاه پس از آنکه به مقاصد خویش نایل آمد به قلع و قمع سران ارشد بختیاری پرداخت و در سال ۱۳۱۲ جعفر قلی خان سردار اسعد را با چند تن دیگر از سران بختیاری را اعدام کرد و دیگر رهبران بختیاری را زندانی و یا خانه نشین ساخت. همچنین در همین سال مقام ایلخانیگری و ایل بیگی ملغی گردید و بدین ترتیب سران بختیاری از پشتیبانی افراد ایل که منبع اصلی قدرتشان بود محروم شدند. پس از ملغی کردن مقام ایلخانیگری و ایل بیگی ، فرمانروایی از طرف دولت مرکزی به منطقه بختیاری اعزام میشدند و این امر پدیده تازه ای در تاریخ بختیاری به شمار می آمد.


  • انوشیروان دریکوند

    در حالی که صمصام السلطنه رییس الوزرا و سردار اسعد بختیاری وزیر داخله شده بودند ، برادران و عمو زادگان ایشان به سمتهای مختلف ، روانه ی نقاط مختلف کشور ، خصوصأ مناطق جنوبی شدند ( جن راف گارثویت ، تاریخ سیاسی _ اجتماعی بختیاری ، ص ۱۳۴ ) این امر موجب حسادت سایر ایلات گشته و زمزمه شکلگیری اعتلافاتی میان صولت الدوله قشقایی و شیخ خزعل بالا گرفت. از سوی دیگر بختیاریها همزمان در دو جبهه ی غرب در مقابل سالارالدوله و در شرق مقابل ترکمن ها و محمدعلی شاه مجبور به مبارزه بودند که این خود بیش از پیش نیروی ایشان را تحلیل میبرد. همین امور بود که مانع از نایب السلطنه شدن سردار اسعد به هنگام آغاز سلطنت احمد شاه قاجار شد. با آغاز جنگ جهانی اول خوانین جوان بختیاری با هدف مبارزه با انگلیس و روسیه به قوای عثمانی در کرمانشاه پیوستند و با افسران آلمانی همکاری کردند. مسیو واسموس که به لارنس آلمانی مشهور بود نیز با خوانین بختیاری همکاری کرد تا خطوط نفت شرکت ایران و انگلیس را قطع کنند و مقدمات شکست انگلیس را فراهم کنند. نزدیکی بختیاریها به آلمانها موجب وحشت و هراس دولت انگلیس شد. جنگهای داخلی با مخالفان مشروطه ، همکاری خوانین بختیاری با آلمان بر ضد منافع انگلیس ، اعتلاف سران ایلات بزرگ و مخالفت با حضور بختیاریها در رأس هرم قدرت ، سرانجام موجبات تضعیف قدرت سیاسی خوانین ایل بختیاری را فراهم آورد و ترس انگلیس از نزدیکی بختیاریها به آلمانها موجب شد توسط رضاخان آخرین تلاشهای ایشان جهت دستیابی به قدرت سابق مسکوت بماند ( دکتر مجتبی مقصودی ، قومیتها و نقش آنان در سلطنت پهلوی ، ص ۱۱۲ ).


  • رضاشاه و لرها

    دکتر مجتبی مقصودی در کتاب "قومیتها و نقش آنان در تحولات سیاسی پهلوی " ، ص ۱۲۳ و ۱۲۴ مینویسد:لرهای بختیاری شاید تنها گروه قومی بودند که علی رغم دستیابی به مقامات عالی رتبه دولتی در دوران مشروطه و همکاری نزدیک با دولت جهت سرکوب شورشها و آشوبهای گوناگون مثل شورش سالارالدوله و محمدعلیشاه قاجار در نقاط مختلف ایران ، ناگهان بعد از روی کار آمدن رضاشاه به شدت سرکوب و از مناصب خود برکنار شدند و ایالت بختیاری بین چندین استان تجزیه شد. عملیاتهای ارتش رضاشاهی با لشکر ۶۰ هزار نفری ( جواد شیخ الاسلامی ، انگلیس حامی رجال سرسپرده ایران بعد از انقلاب اکتبر ، اطلاعات سیاسی ، سال چهارم ، شماره ۳۶ ، ص ۷ ) در منطقه بختیاری در دو سطح خرد و کلان صورت پذیرفت. در سطح خرد ، رضاشاه با بهره گیری از نارضایتی عده زیادی از مردم غیر بومی چارمحال که از ظلم خوانین به تنگ آمده بودند ، مأمورینی را از مرکز جهت وصول مالیات به منطقه روانه داشته ، فرمان خلع سلاح ایلات چارمحال بختیاری را داد. به دنبال این حوادث بود که در سال ۱۳۰۸ شمسی علیمردان خان بختیاری اقدام به قیام علیه قوانین رضاشاهی کرد و برخی نواحی نظیر دهکرد ( شهرکرد بعدی ) را به تصرف درآورد. این حرکت که نه از سوی خوانین متحد به دربار و نه از سوی مردمی که تحت ظلم و ستم مضاعف نظامیان بودند حمایت میشد ، پس از چندی به دنبال کشمکشها و تعقیب و گریزهای بسیار توسط ارتش خاموش شد ( سعید مردانی ، پژوهشی در تاریخ ، تمدن و فرهنگ چارمحال بختیاری ، ص ۱۰۵). از سوی دیگر در سطح کلان نیز رضاشاه با شعله ور ساختن آتش نیمه روشن میان خانواده های ایلخانی و حاج ایلخانی و جناح های هفت لنگ و چهارلنگ به گونه ای عمل کرد که به هنگام قیامها میان طوایف بختیاری افتراق و جدایی بیفتد و زمان شورش هفت لنگ ، ایل چهارلنگ به پشتیبانی از دولت مرکزی برخیزد! به این ترتیب دولت مرکزی توانست ضمن خلع سلاح و اسکان هفت لنگ ، آنان را وادار به فروش اراضی کرده ، سهام نفتی ایشان را مصادره نماید!!! چندی بعد چهارلنگ را نیز با دسیسه به همین سرنوشت دچار کرد و سرانجام در سال ۱۳۱۰ خورشیدی استفاده از کلیه القاب ایلاتی نیز ممنوع گشت ( دکتر یرواند آبراهامیان ، ایران بین دو انقلاب ، ص ۱۷۶). چندی بعد در سال ۱۳۱۲ خورشیدی جعفر قلی خان سردار اسعد که مدتی نیز وزیر جنگ رضاشاه بود به همراه عده ای دیگر از خوانین با اتهامات واهی دستگیر و زندانی شدند. ناصر نجمی در مورد علت این بازداشتها مینویسد:این طور شایع شد که او ( سردار اسعد) محرمانه سلاحهای وزارت جنگ را برای بختیاریها فرستاده است!!! رضاشاه بعدأ براساس گزارش آیرم گفته بود که سردار اسعد میخواست محمدحسن میرزا را از اروپا برای اجرای منظورهای خاص سیاسی به ایران آورده ، ابتدا سران بختیاری را وادار به شورش علیه پادگانهای نظامی نموده و پس از نابود ساختن آنها و به چنگ آوردن تجهیزاتشان علیه حکومت مطلقه رضاشاه قیام نماید ( ناصر نجمی ، از سید ضیاء تا بازرگان ، جلد ۱ ، ص ۳۱۵). خوانین دستگیر شده ، همگی به اعدام و یا حبسهای طویل المدت محکوم گشته و تمام دارایی و اموالشان به نفع شخص رضاشاه مصادره شد و به این ترتیب قیام لرها نیز تا پایان حکومت رضاشاه همچنان مسکوت باقی ماند. اما واقعیت این است که کل ماجرا و پرونده سازیها ساخته و پرورده سیاست مشترک انگلیس و رضاشاه برای زمینه سازی تقویت دولت مرکزی و تمدید قرارداد نفت و امتیازات دیگر به انگلیس بود. ذهنیت توطعه اجازه درک آن را به دولتمردان آن روز ایران نمیداد و توسل آنان به فرضیه توطعه نوعی فرافکنی و تلاشی برای پرده پوشی بر ضعف و ناتوانی و سوء تدبیر و فساد خود دولت رضاشاه بود ( کاوه بیات ، شورش عشایری فارس ، ص ۱۰۲ به بعد ). دوران پهلوی اول با سرکوب هرگونه تحرکات منطقه ای و قومی و استقرار دولت نوین و متمرکز آغاز میشود. اگر شیوه ی ملت سازی ، یگانگی فرهنگی و استقرار و تعمیق آن را در یک تقسیم بندی کلان ، از دو طریق متصور بدانیم:اول ؛ از طریق بهره گیری از مکانیسم زور ، ابزارهای تحمیلی ، تهدیدی و تحدید ، خالی از ظرافتهای لازمه و مبتنی بر همبستگی مکانیکی است که شبیه سازی یا همانند سازی ( Assimilation ) تعریف میشود. دوم:از طریق بهره گیری از مکانیسم های اقناعی ، ترغیبی ، متأثر از اشتراک منافع ، ایدعولوژی ها و ارزشها ، با ملحوظ داشتن ظرافتهای لازمه مبتنی بر همبستگی ارگانیکی است که به یکپارچه سازی ( Integration ) تعبیر و تعریف میگردد. بدین ترتیب شیوه ملتسازی و یگانگی فرهنگی ، سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی دولت رضاشاه که جوهره سیاستهای ملی و قومی را هم تشکیل میداد ، مبتنی بر شبیه سازی و استقرار همبستگی مکانیکی بوده که در اشکال ذیل تجلی یافته است:۱ ) تأکید بیش از حد بر زبان فارسی ، منع تکلم به زبانهای قومی ، بومی ، محلی و تحقیر اقلیتهای زبانی. ۲) ایجاد زمینه های فرهنگی شکلگیری قومیتی بنام فارس در مقابل سایر اقوام. ۳) تلاش در جهت مستحیل ساختن گروه های قومی در جامعه نوین ایران. ۴) ایجاد حس محرومیت و تحقیرشدگی در اجتماع ملی در مورد اقوام مختلف و محروم سازی از حضور در عرصه سیاست و فرهنگ. ۵) تلاش در جهت یکسان سازی پوشش همه ایرانیان و ممنوعیت استفاده از لباسهای سنتی و محلی. ۶) اسکان اجباری ، خلع سلاح ، ایل زدایی و رواج فرهنگ شهرنشینی بین ایلات و عشایر. ۷) افزایش تضییقات اقتصادی و عدم اجازه ی توسعه همه جانبه در مناطق مستعد ، ولی مخالف سیاستهای دولت!!! ۸) بهره گیری وسیع از ابزار نظامی و پلیس سیاسی در جهت استقرار سیاستهای ملی و قومی دولت رضاشاه. ۹) تمرکزگرایی شدید ساختارهای سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی و سرکوب هرگونه مطالبات مشارکت جویانه و سهم طلبانه. ۱۰) اتخاذ سیاستهای ناسیونالیسم افراطی ، باستان گرایانه و تدافعی. نتیجه این سیاستهای افراطی رضاشاهی آن شد که در آستانه ی شهریور ۱۳۲۰ شمسی و هجوم انگلیس و روس به ایران ، تمام قومیتها ، خصوصأ لرها همچون همه آحاد ملت با کاهش شدید نقش و جایگاه خود در تحولات سیاسی ایران ، به نظاره گر صرف و منفعل بدل شده بودند. استبداد رضاخانی و دو دهه زندگی در جوی مملو از اختناق سیاسی از عوامل بی تفاوتی عامه مردم نسبت به اشغال ایران در آن زمان تلقی شد. این بی تفاوتی و سکوت نتیجه تهدید ، تضعیف و تحقیر اقوام ایران بود.



آخرین مقالات