سه شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

حزب ستاره بختیاری ؛ نخستین حزب چپگرا / قومگرا در ایران !

از زمان پیروزی بلشویک‌ها در روسیه و تشکیل اتحاد جماهیر شوروی در سال 1917 میلادی تا ورود اندیشه‌های برگرفته از این جریان چالش آفرین بین توده‌های مردم لر بختیاری حدود 20- 25 سال طول کشید! و درست چند هفته بعد از کودتای انگلیسی رضاشاه در اسفند ۱۲۹۹، جرقه برگرفته از اندیشه های چپ کارگری مارکسیستی در کوه های زاگرس , در دل جامعه روستایی / عشایری لر , با تشکل گروهی تحت نام " حزب ستاره بختیاری " که اغلب خانزادگان جوان و نخبگان و تحصیل کردگان فرنگ بودند زده شد ! این سومین نسل خوانین بختیاری , که درصدد مهار کردن حکومت ملی گرا و مرکز گرای رضاشاه بودند، بیانیه اعلام موجودیت حزب ستاره بختیاری را در سال ۱۳۰۰ هجری شمسی منتشر کردند ! نسخه ای نیز از اساسنامه حزب ستاره بختیاری در اختیار یبیریجمن (R. Bridgeman) از کارکنان سفارت بریتانیا در تهران که بعدها از کار دیپلماتیک کناره گرفت و به‌جنبش ضد امپریالیستی در بریتانیا پیوست، تسلیم شد.

حزب ستاره بختیاری ؛ نخستین حزب چپگرا / قومگرا در ایران !

توجه: ذکر این مقاله صرفا روشنگری بخشی از تاریخ قوم لر بختیاری است و به معنی تایید اندیشه چپگرایی یا هر ایدئولوژی دیگر نیست و نقل یک مقاله بیانگر اندیشه سایت نگین زاگرس نیست

اساسنامه حزب ستاره بختیاری , با جملاتی آغاز و دوام می یابد که تک تک آن جملات و واژه گان مندرج در اساسنامه , به روشنی اندیشه های شورایی "قوم" گرایانه و یا بهتر بگوییم " بوم" گرایانه و خواسته های منطقه ای, ایالتی , ولایتی , آن حزب برای ایالت لرستان بختیاری , به آشکارا در آن هویداست که در آن عصر و عهد ,مایه تامل است!

در مقدمه اساسنامه آمده بود که :

"... ایران هم بلاد و ایالات جدید و متمدن دارد و هم بلادی که هرگز کمترین نور تمدن در آنها نتابیده است اولاً، این ضعف بزرگ ناشی از  تهران (حکومت مرکزی) است؛ ثانیاً از تزویر اجانب و بلاخره از ضعف عقلای هر یک از این مِحال بلا دیده که از ارائه راه علاج، عاجز مانده اند. بر همه عقلا و فضلاست که روشنایی بخش شوند، در مرتبه اول در کلبه خویش.

ما مردم ایران (از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب)، در آداب کهن، خلق و خوی دست‌آوردهای علمی و ادبی خویش، در اوضاع جغرافیائی و سیاسی خود، آن چنان متفاوتیم که برای هدایت خویش و تحقق آمال‌مان باید گام نخست را در هر منطقه با دانش، استعداد، عادات و میزان تمدن اهالی آن برداشت، برای صعود به ‌بنای پر عظمت تمدن نو از نردبان‌های متفاوت ترقی استفاده کنیم. به‌منظور افشاندن نور نیک بختی، آرامش و آزادی، و به‌منظور توفیق در مساعی‌مان در ایالت لرستان بختیاری که در قسمتی از ایران قرار گرفته و متأسفانه تاکنون در تاریکی باقی مانده است، باید با در نظر گرفتن موقعیت اهالی، دست به‌عمل بزنیم. با توجه به‌آن چه گفته شد، تنی چند از جوانان بختیاری حزبی را تأسیس کرده‌اند که این آمال را بر اساس اصول زیر تحقق بخشد و آن را ستارهٔ بختیاری نامیده‌اند".

چهره های مؤثر در تأسیس این حزب خانبابا اسعد پسر علیقلی خان سردار اسعد دوم، محمد سالار اعظم پسر علیقلی خان سردار اسعد دوم، محمد علی سالار مسعود پسر خسروخان سردار ظفر، علی مراد سالار بهادر پسر خسرو خان سردار ظفر، پرویز اسفندیاری کوچکترین پسر اسفندیار خان سردار اسعد اول و علیمردان خان چهارلنگ پسر بی بی مریم بختیاری بودند.

برخی از آنان خانزادگان جوان و تحصیلکرده ایی بودند که در طول اقامت شان در اروپا با اندیشه های مارکسیستی آشنا شده بودند. آنها پیشتر نیز پس از ورود به خاک بختیاری در صدد برامده بودند که در جامعه نیمه عشایری نیمه شهری/ روستایی لر ایالت بختیاری , که توسط خوانین محافظه کار و سنتگرا و البته فئودال اداره می شد, رفرم و اصلاحاتی به نفع عامه مردم از جهات معیشتی , اجتماعی , سیاسی , فرهنگی , ایجاد کنند که با ناخشنودی خوانین کهنسال و محافظه کار مواجه شده بودند !

نگارنده در دفتر خاطراتی که خانباباخان شهید, از خود در زندان قصر, پیش از قتل اش, باقی گذاشته, ونزد نزدیکانش باقی است, خواندم که وی به صرا حت از خوانین بختیاری که فئودال وار از عرق جبین عشایر و زحمت روستایی های لر, کاخ و قصر در اصفهان و تهران می سازند و دور از ایل و رعیت , در مرکز به عیش و و عشرت سرگرم اند, انتقاد داشت !

اعضا و طرفداران حزب ستاره بختیاری , با خرافات دینی و سنت های غلط ایلی نیز رویارو می شدند! آنچنانکه بر رد و محو سنت غلط ایلات بختیاری که ندادن ارث به فرزند اناث و دختران بود , اصرار می ورزیدند !

 

بی شک افکار و اندیشه های آنها که هم ضد خانی( فئودالی), هم ضد شاهی (ملی ) و هم ضد عرف( دینی) محسوب می شد , کم کم در ایالت بختیاری و در مرکز ایران دشمنانی برایشان فراهم کرد !

آنچنانکه از سوی هم دولتی ها در مرکز و هم مذهبی ها در ایالت بختیاری ,تشکلی به نام «هیئت اتحادیه چهارمحال و پشتکوه» همزمان علم شد که همچنانکه از اسم اش پیداست که از نام بختیاری خوداری کرده اند, اغلب رعیت ها ی فارس و ترک و بعضا لر چهارمحالی بودند با گرایشات مذهبی و مرکزگرایانه و ضد خانی و ضد بختیاری. روحانیت ساکن در چهارمحال رهبری معنوی اتحادیه را بر عهده داشت و برخی از اعضای فعال اتحادیه نیز از روحانیون سرشناس چهارمحال بودند. در بین کشاکش بین اتحادیه و مخالف اتحادیه روحانی معروف سید جلال‌الدین معروف به بت شکن در سال 1306 شمسی به قتل رسید !

با آنکه بخش اعظم ایالت و جامعه و جغرافیای بختیاری , که در آن زمان, ایلی و عشایری بود اصلا متشرع نبودند و هیچ وقت اعتقادات مذهبی سفت و سخت و محکم نداشته اند , و مردمانی بودند بدون هیچ گونه ایده اولوژی و باور سیاسی و هم از این رو اینگونه می نمود که زمینه مساعد برای اصلاحات به شیوه مارکسیستی در آن بستر فراهم باشد, اما سران حزب در کوتاه مدت دستگیر حبس و یا اعدام شدند و حزب و اندیشه های آن در آن برهه از زمان فرصت رشد در میان عشایر لر که چون لوح سفیدی بی چون و چرا آماده پذیرش هر اندیشه و ایده ولوژی سیاسی بود شانس و اقبال نیافت. این شانس در بین  عشایر زاده های لر بختیاری نصیب ایده ولوژی ملی گرایی افراطی ایرانی آریایی پارسی شد و عشایر زاده های بختیاری بعدها ,از افراطی ترین طرفداران این اندشه ملی گرایی افراطی شدند !

 

اما چرا حزب ستاره بختیاری و اندیشه چپ بلشویکی و قومی / بومی گرایانه اش در ایالت بختیاری نتوانست ریشه دواند و رشد کند؟

۱- اصولا یکی ازهدف‌های انگلیس در کودتای ۱۲۹۹ به قدرت رساندن عجولانه رضاخان و تشکیل فی الفور یک حکومت مقتدر مرکزی و دولت ملی در ایران آن بود تا بتوانند با کمک آن دولت دست نشانده , از گسترش و نفوذ افکار بلشویکی که دنیای غرب را به چالش کشیده بود , در منطقه جلوگیری کنند. از همین رو رضاخان نیز برای اثبات وفاداری خود شدیداً با ترویج اندیشه‌های مارکسیستی مخالفت می‌ورزید.

۲ - دوم آنکه حاکمیت نظام فئودالی خوانین بختیاری در ایالت بختیاری بسیار جزم اندیش و تحول ناپذیر و محافظه کار بود آنچنانکه آن حاکمیت محلی حاضر بود تن به شکست دربرابر حکومت مرکزی و یا همکاری با آن را بدهد اما تن به رفرم و اصلاحات داخلی ندهد ! آن هم از نوع بلشویکی اش !

«...مرتضي‌قلی خان دستور داده كه بختياري‌ها قبرش را در كنار قبر پدرش حفر كرده و سنگ قبرش را هم آماده كرده و تاريخ تولدش را نوشته اما تاريخ مرگش را خالي گذاشته تا روس‌ها بنويسند. وقتي كه داگلاس از وي مي‌پرسد چرا روس‌ها؟ صمصام مي‌گويد: «بالاخره روزي فراخواهد رسيد كه كمونيست‌هاي روسيه مثل سيل خروشان به اين مملكت سرازير شوند و هرچه سر راهشان باشد با خود ببرند. آنها به من و امثال من رحم نخواهند كرد. آنها مرا تيرباران خواهند نمود، چون من در حقيقت سمبل تمام كساني هستم كه روس‌ها از آنها متنفر هستند.»!

۳- سوم آنکه بر خلاف خانزادگان و نخبگان تحصیلکرده فرنگ بختیاری که در دوران اقامت در اروپا با مفاهیمی مدرنی چون دمکراسی , حقوق بشر , حق قومی , منطقه ای , حقوق شورایی , حق زنان آشنا شدند و این مفاهیم را با خود به ولایت رهاور آوردند , اما در مقابل خانزادگان و نخبگان شهری شده/ فارسی شده و مرکزنشین بختیاری نیز بودند که در مدارس ایرانی داخل تحصیل کرده بودند که نه تنها تحت تاثیر مفاهیم مدرن و حق انسان و حقوق شورایی و قومی و منطقه ای نبودند بلکه در مدارس ایرانی و جامعه شهری ایرانی سخت تحت تاثیر ایده لوژی ملی و یا ایده ولوژی دینی یا هردو توامان بودند مخصوصا ملی گرایی ایرانی که آن روز ها مدرن می نمود و تازه از گرد راه رسیده بود و حمایت و پشتیبانی حکومت مرکزی و نخبگان شهری فارس را هم با خود داشت ! از آن جمله شاعر لری سرا زنده یاد داراب افسر بختیاری که هم دروصف حضرت علی شعر می سرود و هم مدح داریوش و اردشیر می کرد ! هرچند که البته وی به لری می سرود و در شعرش هم می توان رگه های هویت طلبی قومی و منطقه ای را هم یافت ! ولی از همه بارزتر و مشهور تر خانزاده دورگه بختیاری و فارس, زنده یاد حسین پژمان بختیاری شاعر فارسی سرا, که ملی گرای دو آتیشه بود و همان شعر معروف را سرود که آیینه تمام نمای روح ملی گرایی ایرانی و بختیاری است :

اگر از ایرانی بر من رود زور

من این زورآزما را دوست دارم !!

بی شک آن برهه از زمان اندیشه برابری خواه , عدالت خواه و بومی / قومی گرای " حزب ستاره بختیاری " یارای مقابله با اندیشه ملی گرایانه / مرکزگرایانه را که هم از سوی حکومت مرکزی و هم قدرت های های منطقه ای هم نخبگان شهری مرکز نشین فارس حمایت می شد را نداشت و شانسی هم برای گسترش بین دیگر خانزادگان و نخبگان بختیاری هم نداشت چراکه ایده ولوژی مرکزگرای ناسیونالیسم ایرانی که مایه ترقی و رشد فردی , اجتماعی اقتصادی نخبه لر بود , بیشتر اقبال و شانس یارگیری داشت ,اگر به آن می پیوست تا اندیشه بلشویکی ضد خانی , ضد شاهی , ضد ملی که از حقوق مدرنی حرف می زد که برای اعوام و خواص نامفهوم بود آن روزگار و از آن گذشته اسباب زحمت بود و حبس و اعدام. سرنوشتی که اغلب سران حزب ستاره بختیاری تک تک گرفتارش شدند !

خانباباخان, در زندان قصر رضاشاهی چندی پیش از قتلش , وقتی که در حبس انفرادی دوستی از سوراخ مستراح به وی قطعه نانی رساند, سروده بود:

نه طاقت تحمل زندان و نه شکیب

آفت شده است بر سروجانم لسان من !

از سختی زمانه و از جور روزگار

گشتند دزد و قتل و سارق کسان !

تقدیر یا که جهل ؟ ندانم چه حکمتی است

سوراخ مستراح شده روزی رسان من !

 

و دیگری در همان زندان قصر (کاخ ) سروده بود :

مدام آهنگران کوی تقدیر

برای شیر میسازند زنجیر

ز آه سینه سوز من در این کاخ

دل زنجیر شد سوراخ سوراخ !

۴- چهارم آنکه به علت ساختار غیرصنعتی ایالت بختیاری و نبود شمار قابل‌توجه کارگران، اساساً تشکلی چپی نمی‌توانسته مخاطب قبل توجه جذب کند . شهر مسجدسلیمان , هفتکل ,لالی تنها مناطق صنعتی در خاک بختیاری تازه در آغاز شکوفایی بودند با کارگران کم شمار که همان آنها هم از خود آگاهی طبقاتی بی بهره بودند.

بعدها اما شهر های مسجدسلیمان نفت سفید هفتکل لالی با جمعیت عظیم کارگری لر چنان شکوفا شدند و تشکلات و اندیشه های چپی در میان بختیاری ها و بچه های لر و مخصوصا شهر مسجدسلیمان رشد کرد که آن شهر از پایگاه های مهم تفکرات چپ در ایران و جنوب شد و به مسکو سلیمان زبانزد شد !

 

برنامهٔ حزب ستارهٔ بختیاری

ترقی آزادیخواهانه و درخشان جهان امروز، آمال بلند فرزندان برومند بشریت برای سعادت و آزادی [مردم] جهان، عشق انسان به‌بهبود وضع زندگی ساکنان کرهٔ ارض، به‌خورشید رخشان می‌ماند.

ممالک، بلاد و قبایلی که به‌دست فراموشی سپرده شده‌اند، و هنوز در قعر ظلمت و حقارت به‌سر می‌برند، یقیناً از جامعهٔ بشری رانده شده در عداد حیوانات خواهند بود. کشور کهن سال و پر جلال ایران از بخت بد با چنان فقر و نکبت دست به‌گریبان است که مردم آن به‌علت جهل و لاقیدی تدریجاً به ‌دور کشورشان خط سیاه و گران مرگ خواهند کشید. ایران هم بلاد و ایالات جدید و متمدن دارد و هم بلادی که هرگز کم‌ترین نور تمدن در آن‌ها نتابیده است. اولاً، این ضعف بزرگ ناشی از تهران [حکومت مرکزی] است؛ ثانیاً از تزویر اجانب و بالاخره از ضعف عقلای هر یک از این محال بلادیده که از ارائه راه علاج عاجز مانده‌اند.

بر همهٔ عقلا و فضلاست روشنائی بخش شوند، در مرتبهٔ اول در کلبهٔ خویش.

ما مردم ایران (از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب)، در آداب کهن، خلق و خوی دست‌آوردهای علمی و ادبی خویش، در اوضاع جغرافیائی و سیاسی خود، آن چنان متفاوتیم که برای هدایت خویش و تحقق آمال‌مان باید گام نخست را در هر منطقه با دانش، استعداد، عادات و میزان تمدن اهالی آن برداشت، برای صعود به‌بنای پر عظمت تمدن نو از نردبان‌های متفاوت ترقی استفاده کنیم. به‌منظور افشاندن نورنیک بختی، آرامش و آزادی، و به‌منظور توفیق در مساعی‌مان در ایالت بختیاری که در قسمتی از ایران قرار گرفته و متأسفانه تاکنون در تاریکی باقی مانده است، باید با در نظر گرفتن موقعیت اهالی، دست به‌عمل بزنیم. با توجه به‌آن چه گفته شد، تنی چند از جوانان بختیاری حزبی را تأسیس کرده‌اند که این آمال را بر اساس اصول زیر تحقق بخشد و آن را ستارهٔ بختیاری نامیده‌اند.

 

فصل اول: اصول اساسی

۱. ایجاد یک انجمن مرکزی اجتماعی برای رسیدگی به‌همهٔ مسائل مهم.

۲. ایجاد انجمن فرعی و انجمن در میان ایلات کوچیده که هر یک مسئول امور ناحیه خود است.

۳. برخورداری از آزادی و خودمختاری هر یک از ایلات به‌طور مجزا، به‌شرط آن که این امر مخل آزادی ایلات، محال دیگر و افراد آن نباشد.

۴. تمام افرادی که به‌بیست سالگی رسیده‌اند حق انتخاب کردن و انتخاب شدن دارند، امّا انتخاب شوندگان باید با سواد باشند.

۵. انتخابات باید با رأی مخفی، مستقیم و یکسان و همگانی باشد.

۶. اعضای [انجمن] برای مدت یک سال انتخاب می‌شوند.

۷. رأی اکثریت [حاکم است].

۸. قبل از هر رأی‌گیری باید در شمارش نفوس تجدیدنظر شود.

۹. برابری حقوق.

۱۰. الغای امتیازات، درجات، و عناوین.

۱۱. آزادی بیان، مطبوعات، و [تأمین] امنیت برای ابراز عقیدهٔ مردم.

۱۲. تفکیک قوای روحانی از سیاسی.

۱۳. آموزش ابتدائی اجباری برای پسران و دختران.

۱۴. آموزش ابتدائی رایگان (اجباری) برای کودکان فقرا.

۱۵. [ایجاد] مدارس فنی و صنعتی برای پسران و دختران.

۱۶. تعلیم اجباری نظامی برای خدمت وظیفهٔ عمومی با توجه به‌الزامات زمان.

۱۷. توسعه و پیشرفت زبان فارسی.

۱۸. عدلیهٔ انتخابی [قضات از طرف مردم محل انتخاب می‌شوند].

۱۹. به‌هر کس که غیرقانونی دستگیر و محکوم و [در نتیجه] متحمل خسارات و زیان شود باید خسارت پرداخت شود.

۲۰. همهٔ منازعات و اختلافات ایلی باید در دادگاه حلّ اختلاف ایلی مورد رسیدگی قرار گیرد.

۲۱. بهداشت عمومی، طبیب و داروی رایگان برای فقرا.

۲۲. به‌منظور پیشرفت تمدن و رونق عمومی کشور، به‌منظور ترقی اخلاقی و ایجاد انجمن مخصوص باید کوشش شود.

 

فصل دوم: زمین و زراعت

۱. لغو همهٔ درآمدهای مالی‌ئی که ادامهٔ نوعی بردگی و بیگاری است.

۲. لغو کار اجباری.

۳. انجمن فرعی باید بر تمام جنگل‌ها، مراتع و اراضی موقوفه و معادن نظارت داشته باشد. هر انجمن باید بر املاک مذکور که در محدود مرزهای او قرار دارد نظارت داشته باشد، و درآمدهای حاصله از آن را با آگاهی و توافق انجمن بزرگ [بختیاری] به‌مصرف برساند.

۴. هر فردی می‌تواند مالک زمین باشد، به‌شرط آن که دموکراسی رعایت شود.

۵. مقدار زمینی که [هر فرد] می‌تواند مالک آن باشد از طرف انجمن بزرگ تعیین خواهد شد.

۶. انجمن ایالتی و فرعی با کمک انجمن بزرگ همه نوع وسیلهٔ زراعی را برای استفادهٔ رایگان دهقانان فراهم خواهد آورد.

۷. به‌منظور بهبودی بخشیدن به‌وضع دهقانان، مقدار زمین استجاری باید از طرف شورای حلّ اختلاف تعیین شود.

۸. اگر صاحب زمین استجاری در اثر بلایای سماوی مثل سیل و بی‌آبی و غیره متضرر شود، پس از بررسی و تصویب شورای حلّ اختلاف، خسارات وارده [به‌او] پرداخت خواهد شد.

۹. تأسیس مدارس زراعی و انتخاب زمین، و آزمایشگاه [زراعی] برای دهقانان.

 

فصل سوم: کار و کارگران

۱. نمی‌توان بیش از هشت ساعت کار از یک کارگر خواست.

۲. یک روز تعطیل در هفته.

۳. ممانعت از کار در ساعات غیر عادی (مگر در مواردی که اضطراری و به‌تصویب شورا رسیده باشد.)

۴. به‌کودکان نابالغ نباید کار تحمیل کرد. نوجوانان بین ۱۵ تا ۱۹ سالگی نباید بیش از ۶ ساعت در روز کار کنند.

۵. به‌زنان کار شاق و دشوار نباید داده شود.

۶. زنان آبستن از دو ماه مرخصی با دریافت تمام حقوق و مزایا برخوردار خواهند بود که از یک ماه پیش از زایمان تا یک ماه پس از زایمان به‌طول خواهد انجامید.

۷. دستمزد [کارگران] از طرف شورائی تنظیم خواهد شد که از نمایندگان کارگران، کارفرمایان و انجمن بزرگ تشکیل می‌شود.

۸. بازرسان انجمن ایالتی حق خواهند داشت بر مجامع [مشترک] کارگران و کارفرمایان نظارت کنند.

 

فصل چهارم: اصول عمومی

۱. تنها بختیاری‌ها می‌توانند به‌عضویت این حزب درآیند.

۲. دیگر ایرانیان مشتاق و دوستدار آزادی می‌توانند به‌عضویت افتخاری [این حزب] درآیند.

۳. حزب ستارهٔ بختیاری می‌تواند با سایر انجمن‌های مرکزی احزاب مشابه در نقاط دیگر ایران متحد شود.

۴. کسانی که خود را فدای آزادی ایران می‌کنند مورد احترام این حزب‌اند. اگر اینان در مساعی خود دچار لطمه بشوند، می‌توانند برای آتیه خود و فرزندان‌شان به‌این حزب متکی باشند. کسانی که برای رونق این حزب صمیمانه کار کنند، مورد احترام عظیم خواهند بود. برای پیران و از کارافتادگان حقوق بازنشستگی در نظر گرفته خواهد شد. فرزندان شهدائی که زندگی خود را در راه حزب از دست داده‌اند از طرف حزب نگهداری خواهند شد. اینان می‌توانند به‌کمک‌های مادی [حزب] متکی باشند.

۵. توجه به‌حقوق زنان.

۶. تقسیم ارث بنابر قوانین اسلام .

۷. شعار ما عبارت خواهد بود از «خدا، آزادی، و میهن»

۸. پرچم حزب سه گوش، و بخش بالائی آن سرخِ روشن و پائین آن سربی روشن خواهد بود.

۹. علامت [آرم] حزب دارای یک ستاره، ترازو، قلم، داس و چکش و شمشیر خواهد بود.

۱۰. رفقا و مردمی که دارای عقاید یکسان سیاسی هستند باید از اعمالی که موجب نفاق می شود پرهیز کنند. اگر به‌کسی توهین بشود، مسئله باید در شورای حلّ اختلاف که مسئول حل این دشواری‌هاست رسیدگی شود.

۱۱. رفقا باید با یکدیگر در کمال صمیمیت و مهربانی، مانند برادران و خواهران عزیز، رفتار نمایند. باید در مقابل غریبه‌ها به‌یکدیگر مدد برسانند.

۱۲. انجمن مرکزی می‌تواند توضیحات لازم را در مورد ۵ فصل این مرامنامه ارائه دهد. اصول جدیدی که مفید باشد و با اصول اولیه مغایر نباشد، می‌تواند از طرف انجمن مرکزی تنظیم و به‌اصول اضافه شود، به‌شرط آن که به‌اتفاق آراء به‌تصویب برسد.

 

فصل پنجم: تاکتیک‌ها

۱. ممکن است از سیاستمداران خواسته شود که دربارهٔ انتخابات و مسائل دیگری که حزب ضروری تشخیص دهد، تبلیغات کنند.

۲. مقررات داخلی حاکم بر این حزب در دفترچهٔ دیگری به‌نام «مقررات ستاره بختیاری»تنظیم شده است.

۳. تنها انجمن مرکزی مجاز است که در اصول بالا تغییراتی بدهد.

 

نکته: لازم به ذکر چند نکته پیرامون اساسنامه بالا هست نخست پیرامون مفهوم و بار معنایی , لغوی , جامعه شناختی و تاریخی کلمه بختیاری در این سند: اول آنکه نام بختیاری در مفهوم قومی زبانی , پدیده ای جدید و متاخر و مربوط به چند دهه اخیر است.

 بختیاری در این سند و همه سند های تاریخی , مفهوم سرزمین و ایالتی را افاده میکرده که علاوه بر قوم لر , مردمانی , ترک , روستایی , گرجی ارمنی , فارس باشنده ان بودند از همین رو ما اصطلاح لر بختیاری , ارامنه بختیاری و ترک بختیاری در اسناد و افواه داریم دومین مفهوم بختیاری که در واقع مفهوم اصلی واژه بختیاری از آنجا می اید , بختیاری نام خواص خوانین جامعه بوده که از عامه مردم که لر ها باشند متمایز بودند. (این مبحث زمان و مجال صحبت دیگر و مفصل می طلبد که در مقاله ای جداگانه به آن خواهم پرداخت ). منسوب کردن حزب به بختیاری از دو جهت حایز اهمیت است یکم نام ایالت و سرزمین بختیاری که این تشکل اهتمام بر بومی گرایی انجمن شورایی منطقه ای حقوق محلی اقتصادی فرهنگی در آن منطقه را مد نظر داشته است و از این رو ان را باید با رویکردی بیشتر "بوم گرا " تا "قوم گرا " دانست و دوم خود این اعضای تشکل که همگی بختیاری یعنی خانزاده اند و لر و از توده مردم عادی ( که این خود باز مجال صحبت دیگر و مفصل در باره وجه افتراق مفهومی این هر دو اصطلاح می طلبد)

در اساسنامه , ذکر شدن تدیس زبان فارسی و  عدم ذکر زبان مادری , بومی و قومی مردم که لری هست از سوی این تشکل بوم گرا که شاید محل سوال باشد ؟

جواب کوتاه و صریح این است صحبت از خواسته ای به نام زبان مادری و تدریس اش نیست همانطور که از خواسته ای به نام برق و گاز و تلفن خبری نیست ..اینها نیازهای مدرن مادی و معنوی دنیا ی معاصر ماست که یک قرن پیش محل بحث نبوده ..همچنانکه در لیست خواسته های انجمن های ایالتی ولایتی مشروطه با همه بوم گرایی اش , در لیست خواسته ها ی مشروطه خواهان ان زمان تبریز و گیلک و لر بختیاری , مقوله زبان دخیل و مهم نبوده است. عصر مدرن با خود پدیده ها و نیاز های مادی معنوی مدرنی رهاورد آورده است تلفن و برق , تلفزییون , اینترنت که تا دیروز لوکس بودند امروز از نیاز های مادی اولیه بشر محسوب می شوند و تدیس زبان مادری نیز از نیازهای اولیه مدرن جهان امرزویی و انسان امروزی محسوب می گردد

 

برگرفته از

بایگانی مطبوعات ایران:  بانوی نگاهبان, سرگذشت بی بی مریم بختیاری

نقدی بر یک توهم: مصطفی علیزاده گل سفیدی

محسن حیدری

صفحه اینترنتی باغ موزه قصر

نویسنده: نورعلی مرادی 

13 نظر

  • بردین بهاروند

    دموکراتیک شدن در فرانسه ۳۰۰ سال به طول انجامید و نمیشود آنرا در عرض چند سال در ایران پیاده کرد. ژان بدن در قرن ۱۶ میلادی میگوید:اگر میخواهید حکومت قانون درست کنید اول باید نظام حقوقی توسعه را درست کنید. ما از انقلاب مشروطه به این سو ، هنوز یک نظام حقوقی متناسب با توسعه برقرار نکرده ایم. ایران و ژاپن دو کشور غیر غربی بودند که همزمان در سال ۱۸۶۰ میلادی به مدرنیته علاقمند شدند و تنها دو کشوری بودند که آن زمان خارج از آمریکای شمالی و اروپا به سوی مدرنیته رفتند. ژاپنی ها چه کردند و ما چه کردیم؟ اولین کاری که ژاپنی ها کردند این بود که رفتند سراغ اروپا و لیستی از نهادهای آنها را شناسایی کردند. به آمریکایی ها گفتند شما در دبستان چه متونی درس میدهید؟ به انگلیسی ها گفتند شما نیروی دریایی تان را چگونه اداره میکنید؟ از بلژیکی ها نظام بانکی را گرفتند و از آلمانها نظام صنعتی را گرفتند!!! در واقع ژاپنیها رفتند نهادها را آوردند ، رویه ها را آموختند و با فرهنگ بومی خود تلفیق کردند! اما ایرانیها سراغ آزادی سیاسی رفتند. گفتیم برای رسیدن به مدرنیته آزادی میخواهیم ، حکومت مشروطه را مطرح کردیم. در شرایطی به سراغ آزادی رفتیم که ایران حدود ۱۰ میلیون جمعیت داشت و در بهترین شرایط در ایران عهد مشروطه ۱۰ هزار نفر سواد اکابری داشتند! توسعه شبیه یک عمارت است وقتی میخواهید یک عمارت بسازید ابتدا نمیروید طبقه پنجم را بسازید. شما اول تأسیسات را میسازید. در توسعه گام اول نهادسازی است باید همه یاد بگیرند که داخل نهاد کار کنند نه اینکه خواسته ها و خودخواهی های شخصی مان مبنای شکل دادن به نهادها باشد!


  • تاراز بختیاری

    سال ۱۸۵۰ میلادی ۶ هزار رمان در انگلیس چاپ شده که مردم بخوانند. در ۱۶۰۰ میلادی در ایتالیا در یک کتابخانه یک میلیون نسخه کتاب بوده اما ایران با ۱۰ هزار نفر که سواد اکابری داشتند به دنبال آزادی و مشروطه رفتند! طبیعی بود که این آزادی خواهی به هرج و مرج منتهی میشد چون آزادی با کدام نهاد و کدام متون؟ ما همیشه دنبال پرش هستیم ، ذهن ایرانیها پرشی است و تدریجی و فرایندی نیست.سیاسی بودن باعث شده که روشنفکران در مبانی فکری خود دقیق نشوند یعنی بیشتر بر حوزه قدرت و سیاست متمرکز شدند. اصلاحات با سخنرانی حاصل نمیشود ما به اصلاحات غیرشعاری نیازمندیم.باید در آموزش و پرورش سرمایه گذاری کرد تا فرهنگ توسعه را ایجاد کنیم. باید جلوی دانشگاه های بی کیفیت را گرفت این یک بحران است که ۲۳۴ هزار نفر در امتحان دکتری شرکت میکنند. ما متون نخوانده ایم. افراد به تناسب کتابهایی که میخوانند حرفهایشان را عوض میکنند. با گعده نمیشود به توافق و یک قرارداد اجتماعی رسید. توسعه باید غیرشعاری و مبتنی بر راهکارهای مشخص باشد. ما اگر بدنبال ثبات ، تداوم و امتداد تاریخی هستیم باید نهاد ایجاد کنیم. مردم ایران بسیاری از چیزهای معمولی را نمیدانند.


  • علیرضا چنگایی

    به امید اینکه بدانیم اگر از خانه خارج و وارد جامعه شدیم ، یکسری مسؤلیتهای مدنی هم داریم. دیگر نمیتوانیم هر کاری بکنیم و مثلأ ماشین مان را هر کجا که اراده کردیم دوبله پارک کنیم. وقتی منابع مالی و توان تولید ثروت یک کشور تقلیل یابد ، قدرت خرید مردم کاهش یابد ، پروژه های عمرانی تعطیل شود و حضور کشور در صحنه بین المللی کمرنگ شود ، کشور جایگاه خود را از دست میدهد و بود و نبودش یکی میشود. ما ایرانیها ۱۷۰ سال است به اشتباه سرنوشت و جهت گیری های خود را به سیاست قدرتهای بزرگ گره زده ایم. وقت و منابع ما با این روش تلف میشود و زندگی ما سینوسی و همراه با فراز و نشیبهای فراوان خواهد بود. باید بیندیشیم که چگونه کشور هم امنیت خود را حفظ کند و هم رشد کند؟ الان ما امنیت داریم ولی رشد کشور رو به تنزل است.


  • تفاوت اروپا با آمریکا چیست؟

    اروپایی ها عمومأ خود را کشورهایی خواهان دموکراسی ( دولت رفاه ) تعریف میکنند و با تجربیات تاریخی که در ناخودآگاه آنها حضور دارد از جنگ ، خشونتو درگیری هراس دارند و نگران تحمل پیامدهای تشدید تخاصمات در خاورمیانه هستند. اروپا تا آنجا پیش رفت که ۳ میلیارد یورو برای هزینه های حدود ۲/۵ میلیون سوری مهاجر ، در اختیار ترکیه قرار دادند. در مقابل آمریکا تنها کشوری است که توانست حتی از جنگ سرد با کمونیسم و شوروی طی چندین دهه حدود ۵ تریلیون دلار درآمد ملیو رشد فناوری ایجاد کند! اروپایی ها تابع طیف احزاب و پارلمان هستند و با تغییر دولت جهت گیری آنها تغییر نمیکند اما در آمریکا هر نهاد حکومتی برای خود سیاست خارجی دارد! اروپایی ها رفتار سیاسی پیچیده دارند اما آمریکایی ها فرهنگی صریح و مستقیم دارند و فهم نیت آمریکاییها به مراتب راحت تر از اروپاست! آمریکاییها هنر استتار نفرت را ندارند. توان غیر قابل مقایسه مالی ، اقتصادی ، فن آوری و نظامی آنها نسبت به دیگران ، این خصلت را حتی تشدید کرده است.


  • فقیریم چون فقیریم!

    متأسفانه بی توجهی ها به بلاد لرنشین ادامه دارد و هر روز وجه جدیدی به گرفتاری های آنها افزوده میشود مثل:یدک کشیدن نرخ بالای بیکاری ، فقر و نداری ، نبود امکانات بهداشتی و آموزشی متناسب با جمعیت ، عدم سرمایه گذاری کلان صنعتی ، انتقال آب به حاشیه کویر و … پیشتر دولتها زیر بناهای لازم را برای استانهای لرنشین فراهم نکردند و از جذب اعتبارات ملی و سرمایه های بخش خصوصی نیز محروم ماندیم و به قول نورگسه:فقیریم چون فقیریم! جناب زنگنه وزیر نفت در مصاحبه با روزنامه ابرار اقتصادی در ۲۶ بهمن ۸۳ میگوید:بدلیل جنگ ۸ ساله اسکلت اقتصاد در جنوب غربی ایران از هم پاشید که برای ترمیم این عقب ماندگی لزوم سرمایه گذاری های مهم دولت و شرکتهای دولتی الزامی است! با وجود این نه تنها دولتها برای جبران آنچه بیان شد سرمایه گذاری لازم را انجام ندادند بلکه برای شرکتهای دولتی نیز هیچ ساز و کار ترجیحی جهت سرمایه گذاری در استانهای لرنشین تعریف نشده و در نتیجه شرکتهای دولتی هم هرگونه سرمایه گذاری در بلاد لرنشین را موکول به شرایطی ناممکن ساخته اند برای نمونه معاون سرمایه گذاری سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران در مصاحبه با روزنامه اطلاعات مورخه ۱۶ آبان ۸۳ گفت:وظیفه ما بعنوان یک سازمان توسعه ای ، کمک به بخش خصوصی است اگر بخش خصوصی استان لرستان هر پروژه ای داشته باشد سازمان تا ۴۰ درصد در آن پروژه مشارکت میکند. دکتر دیوید هاروی در کتاب عدالت اجتماعی مینویسد:نواحی فقیر از نظر سیاسی هم ضعیف هستند و از این رو ، این نواحی منابع کمتری را به خود اختصاص میدهند برای نمونه وزن ساختار دولتی در استانی چون اصفهان به مراتب از استانهایی چون:لرستان ، کهگیلویه و چارمحال بختیاری بزرگتر است بدین ترتیب سهم بودجه جاری استانهایی که براساس وزن موجود آنها در ساخت اداری دولت بیشتراست با کمترین نفوذ قدرت و بصورت خودبخودی سهم بالاتری در بودجه سالیانه کشور دارند به عبارت دیگر ساخت اداری قوی خود حکم بر انتقال منابع بیشتری به استانهایی دارد که عمومأ توسعه یافته تر هستند. در کشورهای کثیرالقومی مثل ایران سیاستگذاری ها و تخصیص منابع بدون توجه به توانهای محیطی _ انسانی صورت میگیرد و این امر بر شکاف و نابرابری های ناحیه ای می افزاید. مهم نیست زیست بوم یزد کویری است آنچه اهمیت دارد حضور فعال یزدی ها در بدنه و ساختار قدرت است که پروژه های صنعتی را با نفوذ به موطن خود منتقل میکنند.


  • دو قرن سکوت

    200سال از مرگ آخرین سلطان لر تبار ایران، لطفعلی خان زند و صد سال از فتح تهران توسط لرها در انقلاب مشروطه میگذرد. بعد از صفویه، لرها تأثیرگذارترین قوم ایران در عرصه سیاست بودند. پیشتر با انقراض حکومت پانصد ساله اتابکان لر توسط شاه عباس صفوی، لرها به مدت یکقرن در انزوای سیاسی قرار گرفتند. اتابکان لر دومین حکومت ایرانی بعد از حمله اعراب بودند که در بخشهای وسیعی از ایران حکم راندند و با بغداد پایتخت خلافت عباسی نیز رابطه داشتند. دوران افول قوم لر از مرگ لطفعلی خان زند آغاز شده و تا امروز ادامه دارد. در دویست سال گذشته لرها ۲ بار مورد هجوم سراسری و خشن حکام مرکزی قرار گرفته و تا مرز نابودی پیش رفته اند. بار نخست توسط آغا محمد خان قاجار در انتهای قرن ۱۲ شمسی و صد سال بعد توسط ارتش رضاخان در ابتدای قرن حاضر! قساوت آغا محمد خان قاجار در برابر دودمان زندیه موجب شد به مدت صد سال اثری از لرها در سیاست ایران بروز نکند. کینه تجمیع شده لرها از سلطنت قاجار به شکل قیام دموکراسی خواهانه آنها در انقلاب مشروطه نمود یافت اما دولتشان به دلیل جنگ جهانی اول دوام نیافت. پادشاهی رضاخان با احساس خطر وی از قوم لر آغاز و به جنگهای ۱۰ ساله وی با ایلات لر منجر شد. ارتش رضاخان با شعار مدرن سازی ایران، بلاد لرنشین را از نیروهای نخبه سیاسی پاکسازی کرد و بزرگترین مصادره زمین و جابجایی جمعیت انسانی تاریخ ایران را رقم زد! تبعیدهای دسته جمعی و پاکسازی قومی در سرتاسر منطقه زاگرس لرنشین از اقدامات رضاخان و ارتش به اصطلاح مدرن وی بود که با کمک افسران هندی_انگلیسی اجرا شد. ارتش رضاخان فقط مصرف داخلی داشت وگرنه در مقابل قوای بیگانه روس و انگلیس که در شهریور ۱۳۲۰ به ایران حمله کردند حتی ۲۴ ساعت مقاومت نکرد و مثل برف در برابر آفتاب ذوب شد! در نهایت آنچه از مدرن سازی نصیب مردم قوم لر شد سرزمین سوخته خالی از نخبگان سیاسی بود که لرها را تاکنون به حاشیه سیاست و فرهنگ ایران برده است و تلاشهای بعد از انقلاب ۵۷ نیز نتوانسته از عمق حاشیه نشینی لرها بکاهد! سلطنت پهلوی برنامه های توسعه را تعمدأ در خارج از زاگرس لرنشین طرح ریزی کرده بود. با اینکه نفت، آب و منابع معدنی و اصلی ثروت ایران در سکونت گاه های این سرزمین جمع بود اما از مدرنیزاسیون بجز دستگاه های دیوانی و بوروکراسی اعمال سلطه، هیچ صنعت مادری در بلاد لر نشین اجرایی نشد! صنایع آب بر (آب دوست) مثل:فولاد و ذوب آهن در کویر اصفهان پایه ریزی شد و آب مورد نیازشان از مناطق لر نشین با صرف هزاران میلیارد تومان هزینه با حفر تونلهای متعدد کوهرنگ یک و دو و سه تأمین گردید! توسعه پالایشگاه های نفت و پتروشیمی هم با همین مدل صورت گرفت و هیچ شهر لرتباری صاحب پالایشگاه و پتروشیمی نشد! مسجدسلیمان نخستین شهر نفتی ایران و خاورمیانه تا همین امروز شهری فقر زده باقی مانده است! و نفت از اعماق خاکش به صورت خام در برابر چشمان مردم گرسنه و محرومش استخراج و به پالایشگاه ها و پتروشیمی های حاشیه کویر منتقل و پمپاژ میشود. کهگیلویه و بویر احمد روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکند ولی فقیرترین استان ایران است. متأسفانه بعد از انقلاب ۵۷ همان سیاستها همچنان در بلاد لر نشین ادامه یافته است. استان لرستان با اینکه ۱۲ درصد منابع آب ایران را دارد اما هیچ سد بزرگی ندارد! هیچ صنعت مادری در لرستان پایه ریزی نشده است! پالایشگاه و پتروشیمی بزرگی ندارد! و مرکز لرستان هنوز به راه آهن سراسری وصل نیست! و این الگو در سراسر زاگرس لرنشین از ایلام و خرم آباد تا ممسنی و بوشهر کم و بیش قابل رؤیت است. در ۲ قرنی که قوم لر در حاشیه سیاست و حکومت به سر برده در متن حماسه نگهبانی و حراست از کیان و تمامیت ارضی ایران حاضر بوده است. دفاع اتابکان و والیان لرستان فیلی در برابر تهاجمات عثمانی و رشادت رییس علی دلواری در مقابل استعمار انگلیس و دفاع جانانه ایلات لر در برابر روسها و حضور بی دریغ لرها در جنگ ۸ ساله با عراق فقط فراز کوتاهی از داستان دلاوری این قوم میهن دوست در برابر بیگانگان است.


  • رضاخان دربان سفارت انگلیس

    رضا شاه یک فرد عامی و بیسواد چگونه از دربانی سفارت انگلیس و نگهبانی منزل فرمانفرما به سردار سپهی، صدارت و حکومت رسید؟ با تلاش شخصی؟ یک شوخی بزرگ است ‌در زمانه ای که القاب و مناصب بر پایه رسم و نشان خانوادگی و موروثی است یک قزاق بیسواد بیاید و بدون پشتیبانی سردار سپه بشود! تک تک نمایندگان مجلس، وزرا و منصب داران به خاندان شاهی متصل و حتی خوانین محلی هم به زحمت دارای جایگاه در پایتخت بودند. در بین مردم عادی فقط وضع روحانیون بهتر از سایرین بود. چرا رضاشاهی که با کودتای سیدضیاءانگلیسی منتخب مناصب شد را اینقدر بزرگ جلوه میدهند؟ خدمات ارزنده ای انجام داد در راستای کشورهای تازه ترقی و البته با پول نفت مناطق بختیاری! رضاخان بیسواد و عاری از هرگونه فهم و درکی از کشورداری توسط حزب تجدد《تیمورتاش و داور و فروغی》روی کار آمد اما بعداً آنها را حذف کرد! اگر واقعاً اینقدر بزرگ بود چرا قرارداد دارسی را سوزاند؟ قراردادی که از نیمه عمر آن گذشته بود و بزودی ماحصلش برای ایران میماند؟ ولی قرارداد ننگین جدیدی با انگلستان وضع کرد که اگر صنعت نفت توسط دکترمصدق ملّی نشده بود تا سال 1370 انگلیس حق برداشت نفت داشت! سخنان مصدق در مجلس چهارم را بخوانید که خطاب به عملکرد رضاخان گفتند: ایران همچین خائن به وطنی نزایید‌!!! رضاشاه اگر بزرگ بود چرا جلوی تهاجم انگلستان را نگرفت و ما با نسلکشی دوم مواجه شدیم؟؟؟ طی پنج سال جنگ جهانی دوم تمام مزارع گندم، جو، برنج، ذرت و...در شکم ارتش شوروی و انگلستان ریخته شد و راه آهن سراسری بخاطر انتقال تجهیزات به روسیه فرسوده و نابود شد. مردم نواحی بختیاری از قحطی که توسط قوای اشغالگر روس و انگلیس بوجود آورده بودند در تنگنا بودند و خیلی از جمعیت ایران از بین رفت. روایت آتش زدن گندمزارها و مزارع پنبه توسط روس و انگلیس هنوز در خاطرات مردم ایران است. پس آن موقع رضاخان کجا بود؟ رضاخان راه آهن شمال_جنوب را برای چه کسانی تاسیس کرد؟ مسلم است برای ارتش انگلیس‌! چون بلافاصله بعد از افتتاح تا پنج سال در اختیار ارتش انگلیس برای جنگ جهانی دوم استفاده شد و تمامی واگنهایی که با همان اندک سهم ایران از نفت ساخته شد طی همان پنج سال توسط ارتش انگلیس بکلی تخریب شد بدون اینکه یک ایرانی از آن استفاده کرده باشد! حتی واگن اختصاصی خود رضاخان که با طلا ساخته شده بود را هم بکار گرفتند! در عوض بعد از پنج سال از ایران ادعای غرامت هم کردند که ما از خودمان واگن اضافه کرده بودیم! و همان جانشین رضاخان از جیب ملّت غرامت هم پرداخت کرد بدون اعتراضی!!! اگر دانشگاه ساخته شد ماحصل فکر و پیشنهاد روشنفکرانی نظیر: داور و تیمورتاش و فروغی بود که یا کشته شدند یا منزوی!!! او طی 15 سال حکومت از انگلیس حمایت میکرد و حتی در شهریور 1320 بدون یک لحظه مقاومت براحتی کنار رفت! محمدرضا هم حداقل بیست سال اول حکومتش همین راه رو رفت. وقتی به توهم قدرتی که در بواسطه دلارهای نفتی در اختیارش بود مبتلا شد همان اربابان زیرپایش را خالی کردند!


  • زمان رضاخان《شهرنو》بنا شد!

    بیعدالتی در ساختار سیستم سرمایه داری است. حالا تفاوت نمیکند کی اداره کننده اش باشد. شاهپرستان! شاهدوستان! طرفداران این خاندان پالاندوز! این غارتگران ثروت ایران! و شکنجه گران ساواکی. زمان رضاخان شهرنو بنا شد و در گوشه و کنار کشور بعضاً خارج از شهرها مناطقی وجود داشت که سکس با پول مبادله میشد. خانم رئیسی بود و چند جاهل و گاهی جوجه جاهل که درآمد حاصله را بین خود از این مبادله بیشرمانه تقسیم میکردند. به زنان تن فروش درحد بخور نمیر چیزی داده میشد که قادر باشند پروسه درآمدزایی را بی وقفه ادامه دهند. دراین《شهرکهای مخروبه مانند》بجزء سکس و پول از زندگی خبری نبود، لخت و عور شبیه بیابان برهوتی بود که همانند چاههای نفت عمل میکرد و تحت انحصار تعدادی بود که نم به کسی پس نمیدادند و گاه و بیگاه عربده هم میکشیدند! در این دنیای سیاه درآمدزا که علف نمیتوانست بروید پول پارو میشد نه از مسجد خبری بود و نه از مناره و بانگ اذان، نه خمسی در کار بود و نه زکات! بیعدالتی در ساختار سیستم سرمایه داری است حالا تفاوت نمیکند کی اداره کننده اش باشد.


  • از نگهبانی سفارت هلند تا شاهی!

    سلطان زاده درکتاب《انکشاف اقتصادی ایران》ص ۵۵ مینویسد: صنعت رضاشاه درجهت وابسته کردن ایران به انگلیس گام برمیداشت. وزارت جنگ ۴۰% بودجه کشور را میگرفت اما در هجوم متفقین هیچ کارایی نشان نداد! خونریزی که نظامیان در سرکوب لُرها بکار بردند در مواردی چنان بود که گویی فاتحی خونریز با قومی بیگانه طرف است (ایران بین دو کودتا، ص ۱۲۹). در سالگرد کودتای سوم اسفند در نشریات درباره علل و اهداف کودتا زمزمه هایی برخاست و رضاخان در ۲ اسفند ۱۳۰۰ بیانیه داد: بیجهت اشتباه نکنید از راه غلط مسبب کودتا را تجسس مینمایید با کمال افتخار به شما میگویم که مسبب حقیقی کودتا منم!!! در پایان بیانیه هشدار داده بود: از این پس سخن گفتن درباره کودتا ممنوع و مشمول مجازات شدید خواهد بود (تاریخ احزاب سیاسی ایران، جلد ۱، ص ۱۸۵). رضاخان در تلاش بود تا مهر وابستگی به انگلیس را از پیشانی خود پاک کند. او در ۱۷ اسفند اعلامیه شدیداللحنی خطاب به همه روزنامه ها و روزنامه نگاران صادر کرد و آشکارا آنان را به ضرب و شتم تهدید کرد. روزنامه《ستاره ایران》مطلبی علیه انگلیس مینویسد و سفیر انگلیس به رضاخان شکایت میکند و رضاخان شخصأ به دفتر روزنامه میرود و با مشت توی دهان《حسین خان صبا》میزند! همین بلا را سر مدیر《مجله دنیا》میآورد! سرپرسی لورن وزیرمختار انگلیس در تهران که نقش مؤثری در قدرتگیری وپادشاهی رضاخان بازی کرد از همان آغاز بدرستی دریافته بود که هرگونه شائبه وابستگی به انگلیس در افکار ایرانیان عاملی اثر گذار است لذا در اول بهمن ۱۳۰۰ تلگرافی به وزارت خارجه انگلیس فرستاد: از این پس ما باید از هرگونه تظاهر به اینکه رضاخان زیر حمایت ما میباشد خودداری کنیم (تلگراف لورن به لرد کرزن، شماره ۶۳، مورخ ۳۱ / ۱ / ۱۹۲۱). رضاخان نیز به او وعده داد: من با دست ایرانیان کاری انجام خواهم داد که بریتانیا میخواهد با دست انگلیسیها انجام دهد یعنی ایجاد ارتش نیرومند و استقرار نظم و ساختن یک ایران مستقل (شیخ خزعل و پادشاهی رضاشاه، ص ۵۴ ).رضاشاه چگونه از نگهبانی سفارت هلند و دربانی منزل فرمانفرما به حکومت رسید؟ چرا قرارداد دارسی را سوزاند قراردادی که از نیمه عمر آن گذشته بود و بزودی ماحصلش برای ایران میماند و قرارداد جدیدی با انگلیس وضع کرد که اگر نفت توسط مصدق ملی نشده بود تا سال ۱۳۷۰ انگلیس نفت میبرد! سخنان مصدق در مجلس چهارم را بخوانید که گفت: ایران همچین خائن به وطنی نزایید‌!مصطفی فاتح در کتاب «پنجاه سال نفت ایران» ص 16 مینویسد: انگلستان هم صلاح منافع خود را دراین میدانست که در ایران حکومت مقتدری بوجود آید تا از نفوذ افکار انقلابی و از دست دادن منافع نفتی جلوگیری کند نقشه هایی طرح و اجرا شد که بقول سیاستمندان و نویسندگان خارجی و بقول خود انگلیسیها مظهر بدوی آن کودتا و سپس حکومت 20 ساله بود. یحیی دولت آبادی در کتاب «حیات یحیی» جلد 4، ص 115 مینویسد: کمیته آهن که دراصفهان تحت نظر کنل هایک انگلیسی و با شرکت فیروز میرزا نصرت الدوله تشکیل شده بود با سید ضیاء طباطبایی روزنامه نگار طرفدار انگلیس در رابطه بود تا مقدمات بدست گرفتن قدرت حکومتی و اجرای روح قراداد 1919 را فراهم کند. حسین مکی در کتاب «تاریخ بیست ساله» جلد1، ص 202 به نقل خاطرات افسر ارشد ایرانی لشکر قزاق که در قزوین شاهد ملاقات رضاخان《ژنرال آیرونساید》و دیگر افسران انگلیسی بود میپردازد. ملک الشعرای بهار در《تاریخ احزاب سیاسی ایران》ص 188 نیز از قول تلگرافچی اردوی قزاق منجیل، از حضور بلندمدت شبانه رضاخان در اردوی انگلیس سخن میگوید. ژنرال آیرونساید فرمانده نیروهای انگلیس در شمال ایران در کتاب «خاطرات و سفرنامه های ژنرال آیرونساید» ص 14 با افتخار میپذیرد که در واقع او طراح اصلی کودتاست. دکتر مصدق درکتاب《خاطرات و تألمات》ص ۱۹۶ مینویسد: بخشی از ثروت هنگفت رضاشاه ناشی از خدمت او به انگلیسیها در انعقاد قرارداد ۱۹۳۳ بوده است! در منابع به دخل و تصرف رضاشاه در عایدات نفتی سخن رفته و دلیل درگیری میلسپو مستشار آمریکایی که در اداره مالیه کار میکرد با رضاشاه همین بوده است! سهمی که کمپانی نفت انگلیس و ایران به دولت میداد هیچگاه وارد ایران نمیشد و در بانکهای لندن به حساب شخصی رضاشاه واریز میشد. طبق گزارش وزارت خزانه داری آمریکا و بانک جهانی طی سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۴۱ میلادی《کمپانی نفت انگلیس و ایران》۱۸۵ میلیون دلار به ایران داده است! خُب این پول چه شد؟ راه آهن که با مالیات بر قند و چای ساخته شد! طبق گزارش وزارت خارجه آمریکا در سال ۱۹۴۱ رضاشاه در این زمان ۱۰۰ میلیون دلار در حسابهای بانکی خارج پول داشته است! رضاشاه در بانک لندن ۱۵۰ میلیون دلار و در بانک نیویورک ۱۸ میلیون دلار داشت! تمام دارایی نفت را به سرقت برده و ۱ ریال در ایران سرمایه گذاری نکرد! سال ۱۹۴۱ کل گردش پولی بانک صادرات و واردات آمریکا ۱۰۰ میلیون دلار بوده و حتی راکفلر چنین پول نقدی در اختیار نداشت!


  • مردم لُر واقف به مزیتهای قومی نیستند!!!

    در این بُرهه زمانی بهترین کار فعالان رسانه ای لُر آگاه کردن مردم بلادلُرنشین از حقوق آبی شان است که از سالها پیش شهرهای کویری بصورت مجانی دارند آب میبرند و تاکنون ریالی بابت انتقال آب به استانهای محروم لُرنشین پرداخت نکردند!!! ابتدا باید کشاورزی منطقه سهم آبش را با ساخت سد و کانال کشی بگیرد تا کشاورزی که رکن اصلی اقتصاد روستاها و شهرهای لُرستانات است مدرنیزه شود چون کلید رهایی از فقر پیشرفت در تولیدات کشاورزی است آن هم فقط با مدیریت و حفاظت از منابع آبی بدست خواهد آمد! متاسفانه لُرها هنوز به مزیتهای قومی خودشان واقف نیستند! آیا نماینده اصفهان《دکتر عابدی》باید بگوید در مقابل آب پول بگیرید؟؟؟ چرا نمایندگان شهرهای فقیر لُرتبار تا حالا هیچ صحبتی از حقآبه و پولی بابت انتقالات آب در مجلس نکرده اند؟ این واقعاً خیلی تاسف بار است که تاکنون از طرف نمایندگان، مسئولان و مردم شهرهای لُرنشین هیچ ادعایی در مقابل آبهای انتقال یافته به کویرمرکزی نداشته ایم!!! اگر بابت هر لیتر آب انتقالی فقط 1 ریال به استانهای لُرنشین پرداخت شود اقتصاد آنها را متحول میکند! نماینده دزفول در پی ثبت ملی آبشار شوی و دریاچه گردشگری تمی لُرستان است اما دریغ از بلند شدن یک صدای اعتراض از طرف مسئولان و نمایندگان لُرستان!!! تا زمانیکه لُرها منفعل و بیخیال هستند مطمئن باشید یک ما دو نمیشود!


  • در نکوهش نژادپرستی

    انسانهای سیاهپوست درآمریکا به بردگی کشیده شدند و برای همین بردگی《قانون》وجود داشت تا از حقوق《مالکان برده‌ها》حمایت کند و به خرید، فروش، شکنجه وکشتار آنها وجهه‌ای مُتمدنانه ببخشد واگر نبود مبارزات بزرگمردان معتقد به《انسانیت》ریشه این باورها خشکانده نمی‌شد! هیتلرنازی وهمفکرانش نیز به نام《برتری_نژادی》میلیون‌ها انسان را به کام مرگ فرستادند تا امپراطوری نژادبرتر را درجهان حکمفرما نمایند! بعداز این‌ها بود که عالمان غربی برای دفاع از حقوق《اقلیت‌های نژادی_قومی_دینی》قوانینی را وضع نمودند و به آنها حق حیات همچون اکثریت دادند بلکه از آن هم فراتر! به گونه ای که اکنون در این کشورها سخنرانی، نوشتن، رسم کردن و حتی اشاره به نژاد یا زبان یا دین"《کثریت》با عنوان《دفاع》از آن نوعی《نژادپرستی》محسوب می‌شود و قائل به آنرا در پرتگاه سقوط اجتماعی قرار میدهد! اما اقلیت‌ها به عکس، حق دفاع از زبان، دین، نژاد یا قومیت خود را برای《بقا》دارند و هیچکس نیست که آنها را متهم به《قومیت‌گرایی》یا《نژادپرستی》یا تضعیف اتحاد_ملی نماید! در کشور ما اما برای اقلیت‌ها پاشنه آشیل هر تهمتی، سخن از《خویش》است. اگر اقلیتی سخن از اصل ۱۵ قانون اساسی مبنی بر آموزش به زبان مادری نماید قومیتگراست! اگر کسی برای بقای فرهنگ درحال استحاله‌اش در فرهنگ غالب حرفی بزند نژادپرست‌ است! اگر کسی از تاریخ و تمدن خویش سخن براند متهم به زیرسوال بردن تاریخ کشور میشود و انگار او که اقلیت است جزوی از تاریخ این کشور نیست! اگر کاسه صبر کسی از تبعیض در استخدام‌ها سر برود و داد بزند؛ جواب میشنود که: اینقدر در خشخاش اختلافات مَته نزن و بگذار مردم زندگی‌شان را بکنند! و منظور از مردم《اکثریت》است! نژادپرستان یا به زبان دوست فرهیخته‌ام《میان‌مایه‌ها》نه این‌که بخواهند و نتوانند نه! بلکه واقعاً نمی‌توانند دنیا را از دید یک اقلیت ببینند که فرهنگ، پوشش، زبان، فرصت‌های شغلی، احترام، موقعیت اجتماعی، امکان رشد و پیشرفت و در یک کلام تمام زندگی خود را باخته است! نمی‌توانند! حرف میزند، متهم به "کانال دو" میشود؛ مینویسد، متهم به《تشویش اذهان》می‌شود؛ فریاد می‌زند، متهم به تعصب و نژادپرستی می‌شود؛ فساد و نژادپرستی وظلم را افشا کند، متهم به《خیانت》می‌شود و در هر قدم، از نگاه نژادپرستان مستحق 《سرب داغ》مرگ و طرد از وطن است! در مورد سیستم و دولت حرف نمیزنم. بلکه در مورد《رسوخ باورهای نژادپرستانه》سخن می‌گویم که بجای اذان در بدو تولد کودکان در گوشهایشان خوانده می‌شوند و اکثریت را با برتری برابر میدانند. شما هم یک نژادپرستید؟


  • سرزمین از خود راضی

    صادق هدایت در حاجی آقا: این سرزمین روی نقشه جغرافی لکه حیض است. هوایش سوزان و غبارآلود، زمینش نجاست بار، آبش نجاست مایع و موجوداتش فاسد و ناقص الخلقه. مردمش همه وافوری، تراخمی، از خود راضی، قضا و قدری، مُرده پرست، مافنگی، مزور، متملق، جاسوس، شاخ حسینی و بواسیری هستند.


  • نفت طلای سیاه یا بلای سیاه؟

    دکتر مجتبی مقصودی در کتاب《قومیت ها و نقش آنان در تحولات سیاسی سلطنت پهلوی》صفحه ۱۱۲ مینویسد: با آغاز جنگ جهانی اول (1914 میلادی) برخی از خوانین جوان بختیاری با سودای کسب قدرت بیشتر، به قوای عثمانی در کرمانشاه پیوسته، با سربازان آلمانی همکاری کردند. مسیو واسموس (لارنس آلمانی) نیز در تحریک ایشان جهت ایجاد افتراق میان مالکان بزرگ بختیاری که مالکیت مناطق نفت جنوب را در اختیار داشتند و《خوانین جوان بختیاری که گرایش به آلمان داشتند》و میشد از آنها در جهت قطع خطوط لوله نفت بهره برد، تلاش بسیار نمود. نزدیکی لُرهای بختیاری به آلمانیها که موجب دشمنی انگلیس با بختیاریها شد، اختلافات داخلی، عدم محبوبیت خارجی و بالاخره اعتلاف سران سایر ایلات بزرگ بر مخالفت با حضور ایشان در رأس هرم قدرت، سرانجام موجبات تضعیف قدرت سیاسی خوانین ایل بختیاری را فراهم آورده و تلاشهای رضاخان جهت استقرار امنیت در سراسر کشور، آخرین تلاشهای ایشان جهت دستیابی به قدرت سابق را مسکوت گذارد. ملاحظه بفرمایید که《خوانین تحصیلکرده جوان بختیاری》گرایش به آلمان داشتند و انگلیس که منافع خودش را در خطر میدید مجبور شد که نظم سراسری در کل ایران حکم فرما کند و به همین خاطر با دسیسه و طرح قبلی یک دولت میلیتاریستی را به سرپرستی رضاخان میرپنج و سیدضیاء طباطبایی روی کار آورد و لُرهای بختیاری را از صحنه قدرت کنار زد!



آخرین مقالات