پنج شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

حزب ستاره بختیاری ؛ نخستین حزب چپگرا / قومگرا در ایران !

از زمان پیروزی بلشویک‌ها در روسیه و تشکیل اتحاد جماهیر شوروی در سال 1917 میلادی تا ورود اندیشه‌های برگرفته از این جریان چالش آفرین بین توده‌های مردم لر بختیاری حدود 20- 25 سال طول کشید! و درست چند هفته بعد از کودتای انگلیسی رضاشاه در اسفند ۱۲۹۹، جرقه برگرفته از اندیشه های چپ کارگری مارکسیستی در کوه های زاگرس , در دل جامعه روستایی / عشایری لر , با تشکل گروهی تحت نام " حزب ستاره بختیاری " که اغلب خانزادگان جوان و نخبگان و تحصیل کردگان فرنگ بودند زده شد ! این سومین نسل خوانین بختیاری , که درصدد مهار کردن حکومت ملی گرا و مرکز گرای رضاشاه بودند، بیانیه اعلام موجودیت حزب ستاره بختیاری را در سال ۱۳۰۰ هجری شمسی منتشر کردند ! نسخه ای نیز از اساسنامه حزب ستاره بختیاری در اختیار یبیریجمن (R. Bridgeman) از کارکنان سفارت بریتانیا در تهران که بعدها از کار دیپلماتیک کناره گرفت و به‌جنبش ضد امپریالیستی در بریتانیا پیوست، تسلیم شد.

حزب ستاره بختیاری ؛ نخستین حزب چپگرا / قومگرا در ایران !

توجه: ذکر این مقاله صرفا روشنگری بخشی از تاریخ قوم لر بختیاری است و به معنی تایید اندیشه چپگرایی یا هر ایدئولوژی دیگر نیست و نقل یک مقاله بیانگر اندیشه سایت نگین زاگرس نیست

اساسنامه حزب ستاره بختیاری , با جملاتی آغاز و دوام می یابد که تک تک آن جملات و واژه گان مندرج در اساسنامه , به روشنی اندیشه های شورایی "قوم" گرایانه و یا بهتر بگوییم " بوم" گرایانه و خواسته های منطقه ای, ایالتی , ولایتی , آن حزب برای ایالت لرستان بختیاری , به آشکارا در آن هویداست که در آن عصر و عهد ,مایه تامل است!

در مقدمه اساسنامه آمده بود که :

"... ایران هم بلاد و ایالات جدید و متمدن دارد و هم بلادی که هرگز کمترین نور تمدن در آنها نتابیده است اولاً، این ضعف بزرگ ناشی از  تهران (حکومت مرکزی) است؛ ثانیاً از تزویر اجانب و بلاخره از ضعف عقلای هر یک از این مِحال بلا دیده که از ارائه راه علاج، عاجز مانده اند. بر همه عقلا و فضلاست که روشنایی بخش شوند، در مرتبه اول در کلبه خویش.

ما مردم ایران (از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب)، در آداب کهن، خلق و خوی دست‌آوردهای علمی و ادبی خویش، در اوضاع جغرافیائی و سیاسی خود، آن چنان متفاوتیم که برای هدایت خویش و تحقق آمال‌مان باید گام نخست را در هر منطقه با دانش، استعداد، عادات و میزان تمدن اهالی آن برداشت، برای صعود به ‌بنای پر عظمت تمدن نو از نردبان‌های متفاوت ترقی استفاده کنیم. به‌منظور افشاندن نور نیک بختی، آرامش و آزادی، و به‌منظور توفیق در مساعی‌مان در ایالت لرستان بختیاری که در قسمتی از ایران قرار گرفته و متأسفانه تاکنون در تاریکی باقی مانده است، باید با در نظر گرفتن موقعیت اهالی، دست به‌عمل بزنیم. با توجه به‌آن چه گفته شد، تنی چند از جوانان بختیاری حزبی را تأسیس کرده‌اند که این آمال را بر اساس اصول زیر تحقق بخشد و آن را ستارهٔ بختیاری نامیده‌اند".

چهره های مؤثر در تأسیس این حزب خانبابا اسعد پسر علیقلی خان سردار اسعد دوم، محمد سالار اعظم پسر علیقلی خان سردار اسعد دوم، محمد علی سالار مسعود پسر خسروخان سردار ظفر، علی مراد سالار بهادر پسر خسرو خان سردار ظفر، پرویز اسفندیاری کوچکترین پسر اسفندیار خان سردار اسعد اول و علیمردان خان چهارلنگ پسر بی بی مریم بختیاری بودند.

برخی از آنان خانزادگان جوان و تحصیلکرده ایی بودند که در طول اقامت شان در اروپا با اندیشه های مارکسیستی آشنا شده بودند. آنها پیشتر نیز پس از ورود به خاک بختیاری در صدد برامده بودند که در جامعه نیمه عشایری نیمه شهری/ روستایی لر ایالت بختیاری , که توسط خوانین محافظه کار و سنتگرا و البته فئودال اداره می شد, رفرم و اصلاحاتی به نفع عامه مردم از جهات معیشتی , اجتماعی , سیاسی , فرهنگی , ایجاد کنند که با ناخشنودی خوانین کهنسال و محافظه کار مواجه شده بودند !

نگارنده در دفتر خاطراتی که خانباباخان شهید, از خود در زندان قصر, پیش از قتل اش, باقی گذاشته, ونزد نزدیکانش باقی است, خواندم که وی به صرا حت از خوانین بختیاری که فئودال وار از عرق جبین عشایر و زحمت روستایی های لر, کاخ و قصر در اصفهان و تهران می سازند و دور از ایل و رعیت , در مرکز به عیش و و عشرت سرگرم اند, انتقاد داشت !

اعضا و طرفداران حزب ستاره بختیاری , با خرافات دینی و سنت های غلط ایلی نیز رویارو می شدند! آنچنانکه بر رد و محو سنت غلط ایلات بختیاری که ندادن ارث به فرزند اناث و دختران بود , اصرار می ورزیدند !

 

بی شک افکار و اندیشه های آنها که هم ضد خانی( فئودالی), هم ضد شاهی (ملی ) و هم ضد عرف( دینی) محسوب می شد , کم کم در ایالت بختیاری و در مرکز ایران دشمنانی برایشان فراهم کرد !

آنچنانکه از سوی هم دولتی ها در مرکز و هم مذهبی ها در ایالت بختیاری ,تشکلی به نام «هیئت اتحادیه چهارمحال و پشتکوه» همزمان علم شد که همچنانکه از اسم اش پیداست که از نام بختیاری خوداری کرده اند, اغلب رعیت ها ی فارس و ترک و بعضا لر چهارمحالی بودند با گرایشات مذهبی و مرکزگرایانه و ضد خانی و ضد بختیاری. روحانیت ساکن در چهارمحال رهبری معنوی اتحادیه را بر عهده داشت و برخی از اعضای فعال اتحادیه نیز از روحانیون سرشناس چهارمحال بودند. در بین کشاکش بین اتحادیه و مخالف اتحادیه روحانی معروف سید جلال‌الدین معروف به بت شکن در سال 1306 شمسی به قتل رسید !

با آنکه بخش اعظم ایالت و جامعه و جغرافیای بختیاری , که در آن زمان, ایلی و عشایری بود اصلا متشرع نبودند و هیچ وقت اعتقادات مذهبی سفت و سخت و محکم نداشته اند , و مردمانی بودند بدون هیچ گونه ایده اولوژی و باور سیاسی و هم از این رو اینگونه می نمود که زمینه مساعد برای اصلاحات به شیوه مارکسیستی در آن بستر فراهم باشد, اما سران حزب در کوتاه مدت دستگیر حبس و یا اعدام شدند و حزب و اندیشه های آن در آن برهه از زمان فرصت رشد در میان عشایر لر که چون لوح سفیدی بی چون و چرا آماده پذیرش هر اندیشه و ایده ولوژی سیاسی بود شانس و اقبال نیافت. این شانس در بین  عشایر زاده های لر بختیاری نصیب ایده ولوژی ملی گرایی افراطی ایرانی آریایی پارسی شد و عشایر زاده های بختیاری بعدها ,از افراطی ترین طرفداران این اندشه ملی گرایی افراطی شدند !

 

اما چرا حزب ستاره بختیاری و اندیشه چپ بلشویکی و قومی / بومی گرایانه اش در ایالت بختیاری نتوانست ریشه دواند و رشد کند؟

۱- اصولا یکی ازهدف‌های انگلیس در کودتای ۱۲۹۹ به قدرت رساندن عجولانه رضاخان و تشکیل فی الفور یک حکومت مقتدر مرکزی و دولت ملی در ایران آن بود تا بتوانند با کمک آن دولت دست نشانده , از گسترش و نفوذ افکار بلشویکی که دنیای غرب را به چالش کشیده بود , در منطقه جلوگیری کنند. از همین رو رضاخان نیز برای اثبات وفاداری خود شدیداً با ترویج اندیشه‌های مارکسیستی مخالفت می‌ورزید.

۲ - دوم آنکه حاکمیت نظام فئودالی خوانین بختیاری در ایالت بختیاری بسیار جزم اندیش و تحول ناپذیر و محافظه کار بود آنچنانکه آن حاکمیت محلی حاضر بود تن به شکست دربرابر حکومت مرکزی و یا همکاری با آن را بدهد اما تن به رفرم و اصلاحات داخلی ندهد ! آن هم از نوع بلشویکی اش !

«...مرتضي‌قلی خان دستور داده كه بختياري‌ها قبرش را در كنار قبر پدرش حفر كرده و سنگ قبرش را هم آماده كرده و تاريخ تولدش را نوشته اما تاريخ مرگش را خالي گذاشته تا روس‌ها بنويسند. وقتي كه داگلاس از وي مي‌پرسد چرا روس‌ها؟ صمصام مي‌گويد: «بالاخره روزي فراخواهد رسيد كه كمونيست‌هاي روسيه مثل سيل خروشان به اين مملكت سرازير شوند و هرچه سر راهشان باشد با خود ببرند. آنها به من و امثال من رحم نخواهند كرد. آنها مرا تيرباران خواهند نمود، چون من در حقيقت سمبل تمام كساني هستم كه روس‌ها از آنها متنفر هستند.»!

۳- سوم آنکه بر خلاف خانزادگان و نخبگان تحصیلکرده فرنگ بختیاری که در دوران اقامت در اروپا با مفاهیمی مدرنی چون دمکراسی , حقوق بشر , حق قومی , منطقه ای , حقوق شورایی , حق زنان آشنا شدند و این مفاهیم را با خود به ولایت رهاور آوردند , اما در مقابل خانزادگان و نخبگان شهری شده/ فارسی شده و مرکزنشین بختیاری نیز بودند که در مدارس ایرانی داخل تحصیل کرده بودند که نه تنها تحت تاثیر مفاهیم مدرن و حق انسان و حقوق شورایی و قومی و منطقه ای نبودند بلکه در مدارس ایرانی و جامعه شهری ایرانی سخت تحت تاثیر ایده لوژی ملی و یا ایده ولوژی دینی یا هردو توامان بودند مخصوصا ملی گرایی ایرانی که آن روز ها مدرن می نمود و تازه از گرد راه رسیده بود و حمایت و پشتیبانی حکومت مرکزی و نخبگان شهری فارس را هم با خود داشت ! از آن جمله شاعر لری سرا زنده یاد داراب افسر بختیاری که هم دروصف حضرت علی شعر می سرود و هم مدح داریوش و اردشیر می کرد ! هرچند که البته وی به لری می سرود و در شعرش هم می توان رگه های هویت طلبی قومی و منطقه ای را هم یافت ! ولی از همه بارزتر و مشهور تر خانزاده دورگه بختیاری و فارس, زنده یاد حسین پژمان بختیاری شاعر فارسی سرا, که ملی گرای دو آتیشه بود و همان شعر معروف را سرود که آیینه تمام نمای روح ملی گرایی ایرانی و بختیاری است :

اگر از ایرانی بر من رود زور

من این زورآزما را دوست دارم !!

بی شک آن برهه از زمان اندیشه برابری خواه , عدالت خواه و بومی / قومی گرای " حزب ستاره بختیاری " یارای مقابله با اندیشه ملی گرایانه / مرکزگرایانه را که هم از سوی حکومت مرکزی و هم قدرت های های منطقه ای هم نخبگان شهری مرکز نشین فارس حمایت می شد را نداشت و شانسی هم برای گسترش بین دیگر خانزادگان و نخبگان بختیاری هم نداشت چراکه ایده ولوژی مرکزگرای ناسیونالیسم ایرانی که مایه ترقی و رشد فردی , اجتماعی اقتصادی نخبه لر بود , بیشتر اقبال و شانس یارگیری داشت ,اگر به آن می پیوست تا اندیشه بلشویکی ضد خانی , ضد شاهی , ضد ملی که از حقوق مدرنی حرف می زد که برای اعوام و خواص نامفهوم بود آن روزگار و از آن گذشته اسباب زحمت بود و حبس و اعدام. سرنوشتی که اغلب سران حزب ستاره بختیاری تک تک گرفتارش شدند !

خانباباخان, در زندان قصر رضاشاهی چندی پیش از قتلش , وقتی که در حبس انفرادی دوستی از سوراخ مستراح به وی قطعه نانی رساند, سروده بود:

نه طاقت تحمل زندان و نه شکیب

آفت شده است بر سروجانم لسان من !

از سختی زمانه و از جور روزگار

گشتند دزد و قتل و سارق کسان !

تقدیر یا که جهل ؟ ندانم چه حکمتی است

سوراخ مستراح شده روزی رسان من !

 

و دیگری در همان زندان قصر (کاخ ) سروده بود :

مدام آهنگران کوی تقدیر

برای شیر میسازند زنجیر

ز آه سینه سوز من در این کاخ

دل زنجیر شد سوراخ سوراخ !

۴- چهارم آنکه به علت ساختار غیرصنعتی ایالت بختیاری و نبود شمار قابل‌توجه کارگران، اساساً تشکلی چپی نمی‌توانسته مخاطب قبل توجه جذب کند . شهر مسجدسلیمان , هفتکل ,لالی تنها مناطق صنعتی در خاک بختیاری تازه در آغاز شکوفایی بودند با کارگران کم شمار که همان آنها هم از خود آگاهی طبقاتی بی بهره بودند.

بعدها اما شهر های مسجدسلیمان نفت سفید هفتکل لالی با جمعیت عظیم کارگری لر چنان شکوفا شدند و تشکلات و اندیشه های چپی در میان بختیاری ها و بچه های لر و مخصوصا شهر مسجدسلیمان رشد کرد که آن شهر از پایگاه های مهم تفکرات چپ در ایران و جنوب شد و به مسکو سلیمان زبانزد شد !

 

برنامهٔ حزب ستارهٔ بختیاری

ترقی آزادیخواهانه و درخشان جهان امروز، آمال بلند فرزندان برومند بشریت برای سعادت و آزادی [مردم] جهان، عشق انسان به‌بهبود وضع زندگی ساکنان کرهٔ ارض، به‌خورشید رخشان می‌ماند.

ممالک، بلاد و قبایلی که به‌دست فراموشی سپرده شده‌اند، و هنوز در قعر ظلمت و حقارت به‌سر می‌برند، یقیناً از جامعهٔ بشری رانده شده در عداد حیوانات خواهند بود. کشور کهن سال و پر جلال ایران از بخت بد با چنان فقر و نکبت دست به‌گریبان است که مردم آن به‌علت جهل و لاقیدی تدریجاً به ‌دور کشورشان خط سیاه و گران مرگ خواهند کشید. ایران هم بلاد و ایالات جدید و متمدن دارد و هم بلادی که هرگز کم‌ترین نور تمدن در آن‌ها نتابیده است. اولاً، این ضعف بزرگ ناشی از تهران [حکومت مرکزی] است؛ ثانیاً از تزویر اجانب و بالاخره از ضعف عقلای هر یک از این محال بلادیده که از ارائه راه علاج عاجز مانده‌اند.

بر همهٔ عقلا و فضلاست روشنائی بخش شوند، در مرتبهٔ اول در کلبهٔ خویش.

ما مردم ایران (از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب)، در آداب کهن، خلق و خوی دست‌آوردهای علمی و ادبی خویش، در اوضاع جغرافیائی و سیاسی خود، آن چنان متفاوتیم که برای هدایت خویش و تحقق آمال‌مان باید گام نخست را در هر منطقه با دانش، استعداد، عادات و میزان تمدن اهالی آن برداشت، برای صعود به‌بنای پر عظمت تمدن نو از نردبان‌های متفاوت ترقی استفاده کنیم. به‌منظور افشاندن نورنیک بختی، آرامش و آزادی، و به‌منظور توفیق در مساعی‌مان در ایالت بختیاری که در قسمتی از ایران قرار گرفته و متأسفانه تاکنون در تاریکی باقی مانده است، باید با در نظر گرفتن موقعیت اهالی، دست به‌عمل بزنیم. با توجه به‌آن چه گفته شد، تنی چند از جوانان بختیاری حزبی را تأسیس کرده‌اند که این آمال را بر اساس اصول زیر تحقق بخشد و آن را ستارهٔ بختیاری نامیده‌اند.

 

فصل اول: اصول اساسی

۱. ایجاد یک انجمن مرکزی اجتماعی برای رسیدگی به‌همهٔ مسائل مهم.

۲. ایجاد انجمن فرعی و انجمن در میان ایلات کوچیده که هر یک مسئول امور ناحیه خود است.

۳. برخورداری از آزادی و خودمختاری هر یک از ایلات به‌طور مجزا، به‌شرط آن که این امر مخل آزادی ایلات، محال دیگر و افراد آن نباشد.

۴. تمام افرادی که به‌بیست سالگی رسیده‌اند حق انتخاب کردن و انتخاب شدن دارند، امّا انتخاب شوندگان باید با سواد باشند.

۵. انتخابات باید با رأی مخفی، مستقیم و یکسان و همگانی باشد.

۶. اعضای [انجمن] برای مدت یک سال انتخاب می‌شوند.

۷. رأی اکثریت [حاکم است].

۸. قبل از هر رأی‌گیری باید در شمارش نفوس تجدیدنظر شود.

۹. برابری حقوق.

۱۰. الغای امتیازات، درجات، و عناوین.

۱۱. آزادی بیان، مطبوعات، و [تأمین] امنیت برای ابراز عقیدهٔ مردم.

۱۲. تفکیک قوای روحانی از سیاسی.

۱۳. آموزش ابتدائی اجباری برای پسران و دختران.

۱۴. آموزش ابتدائی رایگان (اجباری) برای کودکان فقرا.

۱۵. [ایجاد] مدارس فنی و صنعتی برای پسران و دختران.

۱۶. تعلیم اجباری نظامی برای خدمت وظیفهٔ عمومی با توجه به‌الزامات زمان.

۱۷. توسعه و پیشرفت زبان فارسی.

۱۸. عدلیهٔ انتخابی [قضات از طرف مردم محل انتخاب می‌شوند].

۱۹. به‌هر کس که غیرقانونی دستگیر و محکوم و [در نتیجه] متحمل خسارات و زیان شود باید خسارت پرداخت شود.

۲۰. همهٔ منازعات و اختلافات ایلی باید در دادگاه حلّ اختلاف ایلی مورد رسیدگی قرار گیرد.

۲۱. بهداشت عمومی، طبیب و داروی رایگان برای فقرا.

۲۲. به‌منظور پیشرفت تمدن و رونق عمومی کشور، به‌منظور ترقی اخلاقی و ایجاد انجمن مخصوص باید کوشش شود.

 

فصل دوم: زمین و زراعت

۱. لغو همهٔ درآمدهای مالی‌ئی که ادامهٔ نوعی بردگی و بیگاری است.

۲. لغو کار اجباری.

۳. انجمن فرعی باید بر تمام جنگل‌ها، مراتع و اراضی موقوفه و معادن نظارت داشته باشد. هر انجمن باید بر املاک مذکور که در محدود مرزهای او قرار دارد نظارت داشته باشد، و درآمدهای حاصله از آن را با آگاهی و توافق انجمن بزرگ [بختیاری] به‌مصرف برساند.

۴. هر فردی می‌تواند مالک زمین باشد، به‌شرط آن که دموکراسی رعایت شود.

۵. مقدار زمینی که [هر فرد] می‌تواند مالک آن باشد از طرف انجمن بزرگ تعیین خواهد شد.

۶. انجمن ایالتی و فرعی با کمک انجمن بزرگ همه نوع وسیلهٔ زراعی را برای استفادهٔ رایگان دهقانان فراهم خواهد آورد.

۷. به‌منظور بهبودی بخشیدن به‌وضع دهقانان، مقدار زمین استجاری باید از طرف شورای حلّ اختلاف تعیین شود.

۸. اگر صاحب زمین استجاری در اثر بلایای سماوی مثل سیل و بی‌آبی و غیره متضرر شود، پس از بررسی و تصویب شورای حلّ اختلاف، خسارات وارده [به‌او] پرداخت خواهد شد.

۹. تأسیس مدارس زراعی و انتخاب زمین، و آزمایشگاه [زراعی] برای دهقانان.

 

فصل سوم: کار و کارگران

۱. نمی‌توان بیش از هشت ساعت کار از یک کارگر خواست.

۲. یک روز تعطیل در هفته.

۳. ممانعت از کار در ساعات غیر عادی (مگر در مواردی که اضطراری و به‌تصویب شورا رسیده باشد.)

۴. به‌کودکان نابالغ نباید کار تحمیل کرد. نوجوانان بین ۱۵ تا ۱۹ سالگی نباید بیش از ۶ ساعت در روز کار کنند.

۵. به‌زنان کار شاق و دشوار نباید داده شود.

۶. زنان آبستن از دو ماه مرخصی با دریافت تمام حقوق و مزایا برخوردار خواهند بود که از یک ماه پیش از زایمان تا یک ماه پس از زایمان به‌طول خواهد انجامید.

۷. دستمزد [کارگران] از طرف شورائی تنظیم خواهد شد که از نمایندگان کارگران، کارفرمایان و انجمن بزرگ تشکیل می‌شود.

۸. بازرسان انجمن ایالتی حق خواهند داشت بر مجامع [مشترک] کارگران و کارفرمایان نظارت کنند.

 

فصل چهارم: اصول عمومی

۱. تنها بختیاری‌ها می‌توانند به‌عضویت این حزب درآیند.

۲. دیگر ایرانیان مشتاق و دوستدار آزادی می‌توانند به‌عضویت افتخاری [این حزب] درآیند.

۳. حزب ستارهٔ بختیاری می‌تواند با سایر انجمن‌های مرکزی احزاب مشابه در نقاط دیگر ایران متحد شود.

۴. کسانی که خود را فدای آزادی ایران می‌کنند مورد احترام این حزب‌اند. اگر اینان در مساعی خود دچار لطمه بشوند، می‌توانند برای آتیه خود و فرزندان‌شان به‌این حزب متکی باشند. کسانی که برای رونق این حزب صمیمانه کار کنند، مورد احترام عظیم خواهند بود. برای پیران و از کارافتادگان حقوق بازنشستگی در نظر گرفته خواهد شد. فرزندان شهدائی که زندگی خود را در راه حزب از دست داده‌اند از طرف حزب نگهداری خواهند شد. اینان می‌توانند به‌کمک‌های مادی [حزب] متکی باشند.

۵. توجه به‌حقوق زنان.

۶. تقسیم ارث بنابر قوانین اسلام .

۷. شعار ما عبارت خواهد بود از «خدا، آزادی، و میهن»

۸. پرچم حزب سه گوش، و بخش بالائی آن سرخِ روشن و پائین آن سربی روشن خواهد بود.

۹. علامت [آرم] حزب دارای یک ستاره، ترازو، قلم، داس و چکش و شمشیر خواهد بود.

۱۰. رفقا و مردمی که دارای عقاید یکسان سیاسی هستند باید از اعمالی که موجب نفاق می شود پرهیز کنند. اگر به‌کسی توهین بشود، مسئله باید در شورای حلّ اختلاف که مسئول حل این دشواری‌هاست رسیدگی شود.

۱۱. رفقا باید با یکدیگر در کمال صمیمیت و مهربانی، مانند برادران و خواهران عزیز، رفتار نمایند. باید در مقابل غریبه‌ها به‌یکدیگر مدد برسانند.

۱۲. انجمن مرکزی می‌تواند توضیحات لازم را در مورد ۵ فصل این مرامنامه ارائه دهد. اصول جدیدی که مفید باشد و با اصول اولیه مغایر نباشد، می‌تواند از طرف انجمن مرکزی تنظیم و به‌اصول اضافه شود، به‌شرط آن که به‌اتفاق آراء به‌تصویب برسد.

 

فصل پنجم: تاکتیک‌ها

۱. ممکن است از سیاستمداران خواسته شود که دربارهٔ انتخابات و مسائل دیگری که حزب ضروری تشخیص دهد، تبلیغات کنند.

۲. مقررات داخلی حاکم بر این حزب در دفترچهٔ دیگری به‌نام «مقررات ستاره بختیاری»تنظیم شده است.

۳. تنها انجمن مرکزی مجاز است که در اصول بالا تغییراتی بدهد.

 

نکته: لازم به ذکر چند نکته پیرامون اساسنامه بالا هست نخست پیرامون مفهوم و بار معنایی , لغوی , جامعه شناختی و تاریخی کلمه بختیاری در این سند: اول آنکه نام بختیاری در مفهوم قومی زبانی , پدیده ای جدید و متاخر و مربوط به چند دهه اخیر است.

 بختیاری در این سند و همه سند های تاریخی , مفهوم سرزمین و ایالتی را افاده میکرده که علاوه بر قوم لر , مردمانی , ترک , روستایی , گرجی ارمنی , فارس باشنده ان بودند از همین رو ما اصطلاح لر بختیاری , ارامنه بختیاری و ترک بختیاری در اسناد و افواه داریم دومین مفهوم بختیاری که در واقع مفهوم اصلی واژه بختیاری از آنجا می اید , بختیاری نام خواص خوانین جامعه بوده که از عامه مردم که لر ها باشند متمایز بودند. (این مبحث زمان و مجال صحبت دیگر و مفصل می طلبد که در مقاله ای جداگانه به آن خواهم پرداخت ). منسوب کردن حزب به بختیاری از دو جهت حایز اهمیت است یکم نام ایالت و سرزمین بختیاری که این تشکل اهتمام بر بومی گرایی انجمن شورایی منطقه ای حقوق محلی اقتصادی فرهنگی در آن منطقه را مد نظر داشته است و از این رو ان را باید با رویکردی بیشتر "بوم گرا " تا "قوم گرا " دانست و دوم خود این اعضای تشکل که همگی بختیاری یعنی خانزاده اند و لر و از توده مردم عادی ( که این خود باز مجال صحبت دیگر و مفصل در باره وجه افتراق مفهومی این هر دو اصطلاح می طلبد)

در اساسنامه , ذکر شدن تدیس زبان فارسی و  عدم ذکر زبان مادری , بومی و قومی مردم که لری هست از سوی این تشکل بوم گرا که شاید محل سوال باشد ؟

جواب کوتاه و صریح این است صحبت از خواسته ای به نام زبان مادری و تدریس اش نیست همانطور که از خواسته ای به نام برق و گاز و تلفن خبری نیست ..اینها نیازهای مدرن مادی و معنوی دنیا ی معاصر ماست که یک قرن پیش محل بحث نبوده ..همچنانکه در لیست خواسته های انجمن های ایالتی ولایتی مشروطه با همه بوم گرایی اش , در لیست خواسته ها ی مشروطه خواهان ان زمان تبریز و گیلک و لر بختیاری , مقوله زبان دخیل و مهم نبوده است. عصر مدرن با خود پدیده ها و نیاز های مادی معنوی مدرنی رهاورد آورده است تلفن و برق , تلفزییون , اینترنت که تا دیروز لوکس بودند امروز از نیاز های مادی اولیه بشر محسوب می شوند و تدیس زبان مادری نیز از نیازهای اولیه مدرن جهان امرزویی و انسان امروزی محسوب می گردد

 

برگرفته از

بایگانی مطبوعات ایران:  بانوی نگاهبان, سرگذشت بی بی مریم بختیاری

نقدی بر یک توهم: مصطفی علیزاده گل سفیدی

محسن حیدری

صفحه اینترنتی باغ موزه قصر

نویسنده: نورعلی مرادی 

0 نظر


آخرین مقالات