سه شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

بررسی ارتباط بیران‌وندها، باجول‌وندها با فارس و ممسنی از منظر روند سکونت

این نوشتار به دنبال پاسخ‌گویی به این پرسش است که آیا ارتباط خاصی میان ایلات لرستانی بیرانو‌ند و باجولوند و تیره بیرینی بکش ممسنی وجود دارد؟ مرور تحقیقات سایر پژوهشگران نشان می‌دهد که اکثر روایت‌ها درباره‌ی ریشه نژادی و ایلی باجولوند و بیران‌وندها مستند نیستند. تحقیقات نشان می‌دهد که بیران‌وندها و باجول‌وندهای ساکن لرستان به منطقه ممسنی(و برعکس) مهاجرت‌هایی داشته‌اند.

بررسی ارتباط بیران‌وندها، باجول‌وندها با فارس و ممسنی از منظر روند سکونت

مقدمه

ایل بیران‌وند یکی از ایلات لک و پیشکوه است. تمرکز سکونت بیران‌وندها در استان‌های لرستان، خوزستان و ایلام است که در خرم‌آباد، بروجرد، دره‌شهر و قسمت‌هایی از خوزستان متمرکزتر از سایر مناطق هستند.

ایل باجول‌وند، بزرگ ایل با اتحادیه‌ای از پنج طایفه لر که عمدتاً در بخش زاغه شهرستان خرم‌آباد، در قسمتی از سیلاخور علیا در نزدیکی شهر بروجرد، ناحیه‌ی میان‌آب دزفول و اطراف شوش ساکن شده‌اند و گروهی نیز چادرنشین مانده‌اند.

ممسنی شامل چهار طایفه‌ی عمده بکش، جاوید، رستم، دشمن‌زیاری است که بکش خود شامل تیره‌های مثل آل‌امیر، عمله، عالیوند، زینانوند، کرائی، فهلیانی، بوانی، باباسالار یا سالاروند، جونگان، دودانگه و....می‌باشد. تیره‌ی عمله نیز شامل زیرمجموعه بیرینی(بیران‌وند)، قائد علی همتی، خان کیانی و... می‌شود.

با توجه به وجود تیره بیرینی عمله، در طایفه بکش ممسنی و ایلات بیران‌وند و باجول‌وند در لرستان هدف از این نوشتار مشخص شدن ارتباط ممسنی با باجول‌وندها و بیرانوندهاست. از طرفی در لرستان طایفه شمس‌الدینی وجود دارد که در ممسنی نیز شمس‌الدینی بکش و دشمن‌زیاری  حضور دارند.

در تحقیقات سایر پژوهشگران در مورد خاستگاه باجول‌وندها و بیران‌وندها نظرات گوناگونی ثبت شده است و در این مورد میان مورخان و پژوهشگران اختلاف نظر وجود دارد و این پژوهش‌ها پاسخ‌گوی برخی پرسش‌های اساسی درباره خاستگاه بیران‌وند و باجول‌وند نیست. به عبارت دیگر مطالعات و تحقیقات مرتبط با بیران‌وندها و باجول‌وندها تا کنون نتایج بایسته و قانع کننده‌ای نداشته است. درباره‌ی خاستگاه باجول‌وندها و بیران‌وندها چند پرسش اصلی به چشم می‌خورد که عمده‌ترین آن‌ها عبارتند از:

1-ساده‌ترین و اصلی‌ترین سوال این است که خاستگاه اصلی بیران‌وندها و باجول‌وندها کجاست؟

2-آیا ارتباط خاصی بین بیران‌وندها و باجول‌وندها با تیره بیرینی بکش ممسنی وجود دارد؟

3-آیا بیران‌وندها از ممسنی به لرستان رفته‌اند یا برعکس از لرستان به ممسنی؟

 

مرورتحقیقات سایر پژوهشگران

در تحقیقات سایر پژوهشگران در مورد خاستگاه باجول‌وندها و بیران‌وندها نظرات گوناگونی ثبت شده است و در این مورد میان مورخان و پژوهشگران اختلاف نظر وجود دارد. در این قسمت سعی شده است عمده نظرها و روایت‌های پژوهشگران آورده شود. به نظر نگارنده ایل باجلان و باجول که نویسندگان آن‌ها را یکی می‌دانند، در منشأ مشترک آن‌ها محل تردید است. برای واژه کرد در جاهای مختلف معانی متفاوت مطرح شده مانند قوم کرد یا عشایر و کوچروها(ی زاگرس)، مثلاً دومیلیون سیاه پوست در سودان که با آن‌ها کرد گفته می‌شود به معنای کوچرو است. حال آن‌که کرد به معنای قوم کرد و هویتی مستقل درست است یا خیر بحث جداگانه‌ای می‌طلبد. در بیتی از سعدی به معنای عشایر بودن واژه کرد نیز اشاره شده است:

مزن دم ز حکمت که در وقت مرگ

 ارسطو دهد جان چو بیچاره کُرد

باجول‌وندها قبلاً در نواحی گیلان غرب و سرپل ذهاب می‌زیستند. این ایل نسبت خود را به باجول نامی می‌رسانند و معتقدند که باجول و بیران (بیرام یا بهرام) دو برادر از عشایر غرب ایران بوده‌اند که از اولی ایل باجول‌وند و از دومی ایل بیران‌وند پدید آمده‌است. شاید همه طوایف باجول‌وند از تبار واحدی نباشند، اما به هر حال این طوایف از 250 سال پیش به گونه ای نامنسجم در اتحادیه باجول‌وند جای گرفته‌اند. ( دانش‌نامه‌ی جهان اسلام ص 115)

باجلان، سابقاً ایلی بزرگ بوده و اکنون دو شاخه باقی‌مانده آن در عراق اسکان یافته است. شاخه‌ی اصلی در ناحیه بن قدره و قرتو در شمال خانقین و شعبه‌ای از آن که به نام‌های بجلان و باجوان یا بیجوان معروف است در شبک، ناحیه‌ای در کرانه‌ی چپ رود دجله، مقابل موصل، سکونت دارد. ایل باجلان را همواره کرد شناخته‌اند، ولی این انتساب فقط به این اعتبار درست است که همه چادرنشینان ناحیه زاگرس از جمله گورانی‌ها و لرها را همسایگانشان کرد می‌شمارند. در واقع همه‌ی باجلان‌ها ظاهراً با گویشی از زبان گورانی(که ایرانی است اما کردی نیست) سخن می‌گویند و این امر تا خلافش ثابت نشود دلالت بر گورانی بودن آن‌ها می‌کند.

بسیاری از چادرنشینان باجلان در 1039 با وزیر اعظم عثمانی در موصل بیعت کردند (...نعیما، تاریخ، ذیل وقایع همان سال) و مدتی سنجقی در میان دو رود زاب به نام این ایل باجوانلی خوانده می‌شد (...حاجی خلیفه، جهان نما، ص 435).

ممکن است اصل جماعت کنونی بیجوان از این تیره باشد. بنابر اقوال خودشان، دسته‌ای از این طایفه درقرن دورازدهم/ هجدهم از ناحیه موصل به پیش‌کوه لرستان کوچیدند و در آن‌جا با کردهای لک درآمیختند(...رالینسن، درمجله انجمن سلطنتی جغرافیایی، 1839، ج 9، ص 107؛ مینورسکی، درد اسلام، چاپ اول، ذیل« لک»).

گروهی دیگر در دشت میان گیلان غرب و قصر شیرین اسکان یافته بودند و رؤسایشان ابتدا در زهاب و بعد از زوال آنجا، در خانقین اقامت داشتند. دو تیره اصلی باجلان در اوایل قرن چهاردهم/ بیستم در دو سوی مرز ایران و ترکیه، تیره جمور در ناحیه زهاب و تیره قازانلو در نزدیکی بن قدره، پراکنده بودند. به نظر می‌رسد که تیره‌های ایرانی از همان زمان در ناحیه قرتو مجتمع شده باشند. (علی محمد ساکی ص 113و114)

آن‌چه مشخص می‌شوند باجلان‌ها یا کوچرو و لر بوده‌اند که در مجموعه ایل باجول‌وند قرار گرفته‌اند و یا از قوم کرد هستند که گروهی از آن‌ها با لک‌های کوچرو آمیخته‌اند و در لک‌ها ادغام شده‌اند و امروزه جزء ایل باجولوند محسوب می‌شوند. برخی نویسندگان به اشتباه، سکونت آن‌ها در یک بازه زمانی در یک منطقه خاص را؛ به عنوان سکونت و خاستگاه اولیه باجولوندها عنوان می‌کنند. نگارنده احتمال می‌دهد باجلان‌ها از لرهای کوچرویی بوده‌اند که جهت ایجاد اتحاد به مجموعه ایل باجلو‌ند ملحق شده‌اند.

در فارسنامه ابن بلخی، (ص 144)، از شخصی به نام باجول بن ابونصر تیرمردانی یاد شده است. باجول تیرمردانی که در فارسنامه ابن بلخی نام آن ذکر شده و قلعه سفید را پس از خرابی تعمیر کرده معاصر طغرل در دوره سلجوقیان بوده است. تیرمردانی‌ها بومیان ممسنی بوده‌اند که امروزه هنوز گروهی از آن‌ها در طایفه دشمن‌زیاری ممسنی وجود دارند.

چون در دانشنامه جهان اسلام این نکته را اشاره دارد که  شاید همه طوایف باجول‌وند از تبار واحدی نباشند و روایات گویای این می‌باشند که طوایف یاراحمد، سگوند،  قائدرحمت، آروان و دالوند جهت تشکیل یک ایل متحد کنار یک‌دیگر قرار گرفته‌اند. ممکن است این افراد به باجول نامی در قرن‌های ما قبل تر میرسیدند و هنگام تشکیل ایل باجولو‌ند بر این اساس خود را منصوب به چنین شخصی می‌دانستند یا گروهی برادری سببی و گروهی برادری نسبی با هم داشته‌اند، که در دانش‌نامه‌ی جهان اسلام می‌خوانیم:

«سگوند: این طایفه خود را از تبار مردی به نام رویج می‌دانند، و می‌گویند او از اعراب بنی کلب بوده و دست تصادف او را به میان طایفه یاراحمد آورده و از راه وصلت، با باجولوندها خویشی یافته است. به هر حال تا جایی که سوابق نشان می‌دهد، این طایفه حدود 250 سال است که ساکن لرستان‌اند و نسبت دادن آن‌ها به سجستان و قلعه‌ی سکاوند(یا سگاوند) مذکور در تاریخ بیهقی ( چاپ فیاض، مشهد 1350،ص163،329،333) مبنایی ندارد. (دانش‌نامه جهان اسلام ص 117)» که نشان از تشکیل ایل واحد دارد.

سگوندها به قول عده‌ای از نویسندگان چنان‌چه مهاجر باشند جد آن‌ها هیجالی( هیژالی) از زمان مهاجرت امام رضا( ع) به خراسان، به لرستان می‌آید و در منطقه دلفان چون سواد خواندن و نوشتن دارد ماندگار می‌شود سپس با دختری از علویان ازدواج می‌کند و حاصل ازدواج دو پسر به نام بیران و باجول می‌باشد. بیران جد تمام بیران‌وندها و باجول دارای 5 فرزند (سگوند، دالوند، قائدرحمت، یاراحمد، آروان) بوده است. بیران و باجول وقتی به سن جوانی می‌رسند در جنگی در زمان طغرل سلجوقی در قرن سوم هجری شرکت می‌کنند. بیران پیاده و باجول سواره آن‌چنان قدرتی به نمایش می‌گذارند که مورد تفقد حاکم وقت قرار می‌گیرند و سرزمین‌های بین بروجرد و دورود را در اختیار آن‌ها قرار می‌دهند. (از کرخه تا کیان ص26)

طبق برخی روایات بیران و باجول نیای پانزدهم بیران‌وندها و باجول‌وندها هستند که مربوط به دوره‌ی صفویه می‌شود و باجول و بیران که نام‌گذاری ایلات از روی آن‌ها صورت گرفته احتمالاً باید مربوط به دوره‌های ماقبل‌تر از صفویه باشند، زیرا نام ایل بیران‌وند در دوره‌های ماقبل نیز دیده می‌شود. از طرفی اتابک هزار اسپ از والیان لرستان بزرگ بوده‌اند (همسر اتابک هزار اسپ اول خواهر طغرل سلجوقی بوده است) و  باجول به عنوان سردار طغرل شرکت می‌کنند، می‌توان احتمال داد که باجول‌وندها ارتباطی با باجول تیرمردانی داشته باشند. به نظر نگارنده این رویداد مربوط به قرن چهارم می‌باشد و در کتاب فوق به اشتباه قرن سوم ذکر شده است.

هنری راولینسون، دانشمند انگلیسی که بارمزگشایی و خواندن کتیبه بیستون نامش را در تاریخ جاودانه ساخت، راجع به باجول‌وندها و بیران‌وندها نوشته است، بیران‌وندها و باجول‌وندها در قرن دوازدهم، یعنی در اواخر صفویه یا در زمان افشاریه، از نواحی موصل آمده‌اند و به لرستان پناهنده شدند (سفرنامه راولینسون گذر از زهاب به خوزستان ص 125). او از قول میرزا بزرگ، حاکم لرستان، نوشته است که این دو طایفه مالیات کمی می‌پرداخته‌اند ولی در عوض 1500 راس اسب در اختیار حاکم گذاشته بودند.

اینکه گفته شود سکونت اولیه باجولوندها و بیران‌وندها موصل بوده است یا نژاد عرب دارند از آن‌جایی که آن‌ها لک هستند و شاخه‌ای از قوم لر پذیرفتنی نیست.

براساس روایات محلی، بیران‌وندها از نسل کسی به نام هجیالی یا هجالی‌اند که از حجاز به لرستان مهاجرت کرده است. او از حجاز به منطقه‌ی دلفان آمد و نزد بابابزرگ، که اکنون مقبره‌اش زیارتگاه اهل حق است ماندگار شد و با دختر یکی از بزرگان دلفان به نام توشمال[= کدخدا/رییس] علوی ازدواج کرد و صاحب دو فرزند به نام‌های بیران و باجول شد که اولی نیای پانزدهم بیرانوند‌ها و دومی بانی ایل باجول‌وند یا با جلان است.(سکندر امان‌اللهی‌بهاروند)

بزرگان بیرانوند روایت می‌کنند که، جدشان به نام هیجالی یا هجیالی که معرب کلمه حجازی است از عربستان به منطقه‌ی دلفان( نورآباد لرستان) آمده و در نزد بابا بزرگ که اکنون مقبره‌اش زیارتگاه اهل حق است ماندگار شد و با دختر یکی از بزرگان دلفان ازدواج کرد و صاحب دو پسر به نام‌های بیرام یا بیران و باجلان شد(والیزاده معجزی  ص 311).

 

به نظر نگارنده این حکایت را بدون تردید نمی‌توان قابل اعتنا و مستند دانست به دلیل این‌که براساس نوشته‌های اهل حق، بابا بزرگ در قرن پنجم می‌زیسته(صفی‌زاده، ص 86-85) و حال آن‌که هیجالی، اگر در نظر بگیریم که نیای شانزدهم بیرانوندهاست، در نیمه اول قرن دهم یعنی زمان سلطنت شاه اسماعیل و شاه طهماسب اول زندگی می‌کرده است. این که هیجالی در دلفان با دختر بابا بزرگ ازدواج کرده قابل پذیرش نیست. ایل باجول‌وند و بیران‌وند به گواه اکثر محققان از ایلات لک می‌باشند نه عرب حجازی. در صورتی که باجول و بیران سرداران طغرل بوده باشند که مربوط به قرن 4-5 می‌شود که باجول ابونصر تیرمردانی بوده است.

بر اساس تاریخ شفاهی، بیران‌وندها پیش از افشاریه در دلفان زندگی می کرده‌اند. اما گفته می‌شود که چون بیران‌وندها همراه دلفان‌ها و باجلان‌ها، نادرشاه را در جنگ با عثمانی‌ها یاری دادند، نادرشاه قسمتی از اراضی پشت‌کوه و قسمتی از منطقه سیلاخور را به آنان واگذار کرد. بنابراین، بیرانوندها بایستی در زمان نادرشاه افشار منطقه‌ی دلفان را ترک کرده باشند. تا این‌جا رد پای بیرانوندها از منطقه دلفان به سیلاخور و پشت‌کوه مشخص شده است.

اصولاً مهاجرت ایلات لک به لرستان، از زمان شاه‌عباس صفوی (1038-996 هجری) شروع شده است. شاه‌عباس برای تضعیف شاهوردی خان آخرین اتابک مقتدر لرستان در سال 1002 ه.قمری حدود دویست خانوار از لرهای حامی وی را که زبده آن قوم بودند به ولایت خوار ری تبعید کرد.(افوشته‌یی ص 495-494) سپس در سال 1006 قمری پس از اعدام شاهوردی خان و والی نمودن حسین‌خان، سران لرستان را به ضیافتی دعوت کرد و کلیه کسانی را که با انتصاب حسین‌خان مخالفت کرده بودند قتل عام کرد(منجم یزدی، ص160-159). با این حال، مخالفان به مخالفت خود ادامه دادند. در نتیجه شاه‌عباس، ایلات سلسله و دلفان را از ماهی‌دشت کرمانشاه برای حمایت ازحسین‌خان والی به لرستان(احتمالاً منظور لرستان کنونی است و در آن زمان کرمانشاه و لرستان کنونی واحد بوده‌اند) کوچاند (رابینو ص 11-10). این ایلات که به احتمال قوی بیران‌وندها و باجلان‌ها هم درمیان آنان بوده‌اند، اراضی بعضی از ایلات لر زبان چون کوشکی، ساکی، چگنی/ چگینی، مافی، امرایی و غیره را به‌تدریج تصرف کردند. (سکندر امان‌اللهی)

به نظر نگارنده احتمال این‌که ایل بیران‌وند و باجول‌وند در بین ایل سلسله و دلفان بوده‌‌اند را اگر به عنوان این که در دوره زمانی آن‌جا بوده‌اند مطرح شود، می‌توان پذیرفت. یعنی پراکندگی و گستره یک ایل زیاد بوده و ممکن است در یک بازه زمانی گروهی از بیرانوندها و باجولوندها آن‌جا بوده باشند و نه اینک گفته شود خاستگاه اولیه آن‌ها آن‌جا بوده است.

این قوم (لر یا لک) در آن موضع بسیار شدند و بعد از آن هر قبیله‌ای به جهت علف خوار روی به موضعی نهادند و بعضی به لقب پدر و بعضی به اسم موضعی که قرار گرفتند نام قبیله بدان مشهور شد، مثل روزبهانی و فضلی و داودعباسی و ایازکی و عبدالملکی و ابوالعباسی که به نام پدر موسوم‌اند و سلوزی و جنکروئی و لک و هسته و کوشکی و کارند و سنوبدی و الانی و زخوراکی و براوند و زنگنه و مانکره-ای و رازی و سلکی و ساکی و جودکی که به اسامی مواضع خود مشهور شده اند. بعضی از این اقوام مثل قوم ساکی اگر چه زبان لری دارند اما در اصل لر نبوده‌اند.(نطنزی،219:1383)

ایرج افشار سیستانی در توضیح روایت ذکر شده از معینی ضمن آن‌که بیران‌وندها را ایلی از لر کوچک شمرده از قول منتخب التواریخ معینی می‌نویسد که هر قبیله‌ای نامی را به جهتی از جمله گیاهی یا منطقه‌ای یا نام پدر خود نهادند و براوند ظاهرا همان کلمه بیرانوند فعلی است که شاید در آن زمان براوند گفته می‌شد( افشار سیستانی، 356:1366).

تا کنونی دلیلی بر این‌که بیران را از اسم منطقه‌ای گرفته باشند و یا این‌گونه منطقه‌ای خاستگاه اولیه بیران‌وندها باشد یافت نشده است.

 

متن اصلی

هروی اصلی مسکن طوایف کاید رحمت، دالوند، بیران‌وند می‌باشد و به‌طوری‌که از ریشه و بنیاد این مردمان در افواه گفته می‌شود دو تیره و طایفه در قدیم الایام از حدود شیراز کوچ و به لرستان آورده شده‌اند که آن دو تیره عبارتند از باجول و بیرام که بعداً اولاد و فواده آن‌ها به باجول‌وندو بیران‌وند- نامیده شده‌اند.(رزم آرا ص 25)

لک، تیره  ای از عشیره (لر)اند که صد هزار نفر جمعیت داشته‌اند. و به‌همین جهت آن‌ها را( لک) گفته‌‌اند یعنی(صد هزار)- این تیره هم پنج شعبه‌اند سلسله لاله، دلفان، ترهان، دالوند- اکثراً شیعه‌اند. در( خانقین و خرم‌آباد و الشتر و محال لرستان) سکونت دارند- در کلیائی و همدان و اصفهان و در بین( دولت‌آباد و سلطان‌آباد) و اطراف سنه دژ=( اسفندآباد و لیلاخ) هم هستند- در قضای سلماس( محال آذربایجان) هم هستند. گویا از شیراز به آن‌جا آمده‌اند.(شیخ محمدمردوخ کردستانی ص 109و110)

یاراحمد: این طایفه نسب خود را به یار احمدسلطان نامی می‌رسانند که بنابر روایات محلی در نواحی ممسنی می‌زیست و سپس از فارس تبعید شد. نوه اش که او نیز یار احمد نام داشت طایفه خود را در پشت‌کوه لرستان فرود آورد.(دانش‌نامه جهان اسلام ص 116)

قائدرحمت(کارحمت): این طایفه که در لری «کارحمت» خوانده می‌شود، مانند دیگر طوایف باجول‌وند اصل خود را از فارس می‌دانند و معتقدنداز مهاجران بویراحمدی و از نسل شخصی به نام کارحمت‌اند.( دانشنامه جهان اسلام ص 117)

در توضیح طایفه قائدرحمت می‌دانیم که کاربرد واژه کی، کاید و قائد قبل از اسامی در لر بزرگ کاربرد بیش‌تری نسبت به لر کوچک دارد.

بهمن کریمی در کتاب راه‌های قدیمی غرب ایران می‌نویسد منشأ لرها از ممسنی بوده است.

از نظر بررسی نام تیره‌ها و طایفه‌های لرستان و ممسنی، تشابه ظاهری هم وجود دارد مثل زیننی و زینی‌وند، بیرینی و بیران‌وند، تیره آلیوند بیران‌وند و عالی‌وند بکش ممسنی، تیره ایلونی رستم ممسنی و تیره الانی بیران‌وند. لرستان خاستگاه ممسنی بیران‌وندها بین بیران-وندهای(بیرینی‌های) ممسنی شایع است. بزرگان و پیشینیان تیره بیرینی عمله بکش ممسنی روایت می‌کنند که:

ساکنان اولیه ممسنی قبل از ورود طوایف و قبایل مختلف کنونی ممسنی بیران‌وندها بودند. مناطق مختلف ممسنی قدیم شامل مناطق کمهر، کاکان، ششپیر، سنگر و منطقه وسیعی از شهر نورآباد املاک بیران‌وندها بوده اند. زمانی که بیران‌وندها از ممسنی به لرستان و عده‌ای هم به کرمان، سیستان و پاکستان مهاجرت کردند قریب به هزار خانوار چیزی در حدود ده هزار نفر در آن زمان بودند. کوچ بیران‌وندها در زمان حاج امشه (احتمالاً حاج احمدشاه)، خان وقت ممسنی اتفاق افتاده است. قضیه هم از این قرار بوده است که چون بیرانوندها زیر بار زور حکومت مرکزی و بالطبع کلانتر منطقه نمی‌رفته‌اند، خان پس از جنگ‌های متوالی با بیران‌وندها و شکست‌های مکرر چه با قشون محلی و چه با قشون دولتی، تصمیم می‌گیرد به پایتخت برود و قزاق‌های دولت را با خودش بیاورد. چون قزاق‌ها مسلح به سلاح‌های سنگین مثل توپ و دیگر ادوات سنگین بودند و بیران‌وندها تنها سلاحشان تفنگ‌های قدیمی بود، بنابراین خان وقت موفق به اخذ موافقت شاه می‌شود و قزاق‌ها را با خودش برای سرکوب به ممسنی می‌آورد. البته قزاق‌ها مأموریت مهم‌تری هم داشته‌اند که باید در خلیج‌فارس به جنگ با پرتغالی‌ها می‌رفتند. در نزدیکی‌های ممسنی، خان که از قبل با همسرش قرار گذاشته بود که خبرهای منطقه را رد و بدل کنند، انگشترش را توی شکم مرغ پخته شده قرار می‌دهد و برای همسرش می‌فرستد. به این نشان که ما نزدیک هستیم و آماده نبرد. وقتی مرغ به زن خان می‌رسد، جاسوس‌های بیران‌وند هم که در قلعه‌خان بودند متوجه می‌شوند و خبر را به خان بیران‌وند می‌رسانند. خان هم همه بزرگان را جمع می‌کند و به آن‌ها می‌گوید که در دنیا شجاع‌تر از بیران‌وند نیست اما در حال حاضر قدرت جبهه مقابل بیش‌تر است و اگر مقابله کنیم حتا یک مرد هم در ایل باقی نخواهد ماند. چرا که ما قدرت مقابله با انسان‌ها را داریم اما در مقابل توپ ناتوانیم. تصمیم بر این می‌شود که هرچه سریع‌تر ایل را کوچ بدهند.

زمانی که ایل کوچ می‌کند در حین راه متوجه می‌شوند رمه‌شان را که برای چرا در منطقه‌ای به اسم دشت زردگلی است نیاورده‌‌اند. دو تن از جوان‌های شیردل به نام‌های پرزورخان و عین‌اله‌خان به‌رغم اینکه می‌دانستند ممکن است کشته و یا دستگیر شوند داوطلب می‌شوند که بروند رمه را بیاورند. از آن‌جایی که خان ممسنی خبردار شده بود که بیرانو‌ندها کوچ کرده‌اند و از رفتن بیرانو‌ندها بسیار ناراحت بود چرا که بدون آن‌ها نمی‌توانست حکومت کند و هدفش این بود آن‌ها را تحت سلطه خود داشته باشد اما نتوانسته بود، دستور می‌دهد اگر کسی بیران‌وند ها را دید دستگیر کنند که این دو نفر را در حین برگرداندن رمه دستگیر می‌کنند. سپس این دو جوان را زن و زندگی می‌دهد و کنار خود نگه می‌دارد. ننتیجه آن، ایل حاضر بیرانوند در ممسنی می-باشد که فامیلی امیری دارند. اما با توجه به کثرت ارتباطات فامیلی با دیگر طوایف، فامیلی‌های لشکری، احمدی، شهریور، نعمتی، رمضانی، کرمی و رضایی را هم به عنوان خواهرزاده‌ها و عموزاده‌های تنی باید در نظر گرفت. سردسیر بیرینی‌های ممسنی در نورآباد ممسنی و گرمسیر آن‌ها در کمهر،کاکان،کامفیروز، ششپیر و.... است.

از موارد مهاجرت بیران‌وندها به شیراز برجسته‌ترین موضوع همراهی بیران‌وندها با کریم خان زند به شیراز می‌باشد:

در زمان کریم‌خان ‌زند، ایلات بیران‌وند و باجلان و بهاروند به شیراز کوچانده شدند. اما هیچ یک از مورخان زمان زندیه به این موضوع اشاره نکرده‌‌‌‌اند. این طوایف پس از سقوط زندیه به لرستان برگشتند و چون در آن زمان آقامحمدخان قاجار چگنی‌ها را از منطقه هرو به نواحی قزوین تبعید کرده بود، زمینه مساعدی برای تصرف منطقه هرو فراهم شده بود. تضعیف حکومت قاجاریان در لرستان که بیران‌وندها در آن سهیم بودند، این منطقه را به هرج و مرج کشاند و بیران‌وند که به صورت ایل مقتدری در آمده بود، نه تنها مایه دردسر برای قاجاریان گردید، بلکه اراضی دیگر ایلات چون چگنی، کوشکی، ساکی، قسمتی از سرزمین سلسله و نیز بعضی از روستاهای بروجرد را تصرف کرد و در نتیجه بر منطقه وسیعی از لرستان دست یافتند (رزم آرا ص 77-74).

 کریم‌خان زند با توجه به شرایطِ آشنایی قبلی بیرانوندها با منطقه شیراز و حمایت شمس‌الدین نامی( از ایل بیرانوند) از وی، آن‌ها را جهت تقویت خویش به شیراز کوچانده است.

 

نتیجه‌گیری

با توجه به ادله‌ی ارائه شده می‌توان عنوان کرد که بیران‌وندها و باجول‌وندها پراکندگی ایلی گسترده‌ای داشته‌اند. هم‌چنین در دوره‌های ماقبل‌تر از صفویه و به ویژه در قرن‌های 3 تا 6 در شیراز (و ممسنی) حضور داشته‌اند و سپس در دوره‌های زمانی مختلف به لرستان و سایر مناطق کوچ نموده‌اند و گاهی اوقات بعد از حضور در لرستان به سایر مناطق نیز کوچانده شده‌اند. به هر حال تا به امروز با توجه به موارد ذکر شده، می‌توان گفت که خاستگاه اولیه‌ی آن‌ها در ممسنی بوده‌است.

 

پی‌نویس‌ها:

1- مرکز شمس‌الدینی‌های ممسنی روستای پل فهلیان نزدیک فهلیان است. از طرفی لرهای فیلی که شامل خانواده اتابکان می‌شد با فهلیان ممسنی ارتباط دارند.

2- همان معنای عشایر و کوچرو بودن واژه کرد منظور است.

3-منظور لک‌های کوچ‌رو است، می‌توان احتمال داد باجلان‌ها ایل جدایی بوده‌اند و امروزه جز ایل باجول‌وند محسوب می‌شوند.

4-  مگر آن‌که این شخص نیای شانزدهم نباشد یعنی نیایی ماقبل‌تر از این دوره‌های زمانی باشد.

5- =کارمت، یکی از فرهیختگان این طایفه می‌گوید در تلفظ محلی هیچ کس« رحمت» یا« کارحمت» نمی‌گوید و همه یا رمه( با فتح راء و فتح یا کسر میم) و یا« رمت» کارمه( kaarama ;kaarame) می‌گویند بیشتر از این دو کارمت( kaaramat) خوانده می‌شود یا کای رمت( kaay ramat) در قرن اخیر اسامی طایفه‌های لر به شدت تحت تاثیر فارسی شدن قرار گرفته است، سعی کرده‌اند هر واژه ای را به یک واژه فارسی شبیه کنند لذا کارمت شده قائد رحمت در چنین مواردی باید تلفظ محلی حفظ شود،شاید بعداً همین واژه سرنخی برای حل معما باشد]

6- فتح هرموز در سال1031ق/1622م. به وسیله نیروهای مشترک نظامی ایران و کمپانی هند شرقی در دوره‌ی شاه‌عباس اول با هدایت امام قلی‌خان بیگلربیگی فارس و لار و کهگیلویه و اهواز و بلاد شاپور و میناب و منوجان و فرماندهی امام قلی بیگ ممسنی(ممثنی) انجام گرفته است. جهت اطلاعات بیش‌تر مراجعه شود به مقاله روایتی نو و منتشر نشده از فتح هرموز در دوره‌ی شاه‌عباس اول، افضل التوارخ خوزانی و کتاب جنگ‌نامه کشم و جرون نامه

7- گله اسب و شتر

 8- به زبان لری همان نرگس

 

*پژوهش و نگارش از سیرجان(استان کرمان) - سجاد علی‌پور

*چاپ شده در سیمره 474 و 475 (27 آبان و 6 آذر97)

0 نظر


آخرین مقالات