چهار شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لر کیست و لرستان کجاست؟

برخی به دنبال این هستند که نقاط ضعف را به فصل جدایی تبدیل کنند. دستهای مرموز و سیاستهای خاص میل دارند به شکافی در حد جدایی در میان مردمان لر دست بزنند ؛ گاه به روشی بسیار ساده مثلأ با جایگزینی یک کلمه ، میتوان جدایی و انفصال را مشاهده کرد. گرچه مردم لر همچون حلقه های زنجیر به هم پیوسته اند. به هر حال ما میخواهیم یک تعریف جدید از لر و لرستان ارائه دهیم.

لر کیست و لرستان کجاست؟

 بررسی مفهوم لر و لرستان

تا کنون تعاریف بسیاری از لر و لرستان اراعه شده است ولی ما میخواهیم بر اساس مکانها ، خاطرات و سبک زندگی ای که این مردم داشته اند و وجه تمایز آنها از دیگران بوده است به تعریف لر بپردازیم. شاید تعریف مردم یک منطقه خاص با فاکتورهای مذکور نسبت به تعاریف پیشین ، چالش کمتری داشته باشد. زیرا ما خودمان درون این متن زندگی کرده ایم و برای تحلیل یک پدیده اجتماعی ، جغرافیایی ، انسانی یا یک پدیده تاریخی نیز ، محقق باید درون متن آن پدیده باشد و آن را درک کند.

تعریفی که هر چند جدید است ولی ریشه در تاریخ ، جغرافیا و فلسفه ی زیست انسانی دارد که تحت عنوان لر شناخته میشود. از لحاظ تیپیک واژه لر در ایلات و طوایف مختلفی که در لرستان زیست میکنند به اشکال مختلف تلفظ میشود مثلألر ( به ضمه لام ) ، لور ، لر ( به کسره لام ) و اینها تلفظ های مختلفی از یک واژه است. این تلفظ های مختلف از واژه لر ، نشان دهنده تنوع و تکثر درون یک هویتی است که تحت عنوان لر از آن یاد میشود ؛ اما با تلفظ ها و اداهای مختلف.

حال خود واژه لر به چه معناست؟ زمانی که هنوز زبان لری و گویشهای آن دستخوش تحریفهای امروزی نشده بود ؛ اگر ما برگردیم به پیر زنها و پیرمردهای اوایل دوران پهلوی که هنوز زبان لری در زمان آنها اصالت خود را حفظ کرده بود میتوانیم ریشه واژه لر را به دست بیاوریم که به نحوی اشاره به چاره جویی دارد ! اما این اصطلاح " چاره جویی" را ما بعدأ معادل واژه لور قرار داده ایم. این چاره جویی اشاره به سبک زندگی مردم لر ساکن در محیط زاگرس دارد. در عبور از کوهستانهای زاگرس ، واژه لور یک تولید تاریخی _ جغرافیایی است. معمولأ چند نسل قبل ، مادران لر زبان که خود صاحب اصلی زبان مادری هستند ، وقتی دچار یک مصیبت یا فشار روحی میشدند جمله ای را ادا میکردند که هم در لری بختیاری و هم در لری فیلی و هم در لری جنوبی مورد استفاده قرار میگرفتنه رهی منده منه سیم نه لوری ! به این معنی کههیچ راه و چاره ای برایم باقی نمانده است. لرها در کنار واژه های راه و لور ، واژه ای به نام " تر" دارند که به معنی اثری است که در طول راه میگذاری یا برداشت و خاطرات انباشت شده از مسیر حرکت.

این واژه در زبان انگلیسی هم تحت عنوان Tohr  (راه ، مسیر و گشت )  به کار برده میشود. منطقه شمال دژپیل / دژپل / دزفول باستانی ( شمال اندیمشک کنونی ) نیز در قدیم صحرای لور گفته میشد که از پل زال تا شمال دزفول ادامه داشت و شهری به همین نام در این منطقه بوده که قلعه لور ( لر ) کنونی یادگار آن است و اندیمشک نیز در محدوده این شهر و قلعه باستانی بنا شده است.

واژه لور همراه " راه" به کار برده میشود و یک پدیده جغرافیایی است و ارتباط بزرگ مردم لر در طول تاریخ.

ما نباید مردم لر را به یک شکل ببینیم ؛ مثلأ در صد سال پیش ؛ دزفولی / بهبهانی / شوشتری / شهرکردی یا بروجردی که از گویشهای زبان لری هستند را نمیتوان جدا از زبان لری دانست ؛ چرا که این مناطق بخشی جدایی نا پذیر از جغرافیای فرهنگی همین سرزمین است که حوزه نفوذ مردمان لر بوده است ! در طول تاریخ این واژه متولد از همان سبک زندگی انسان لر بوده و وقتی که عده ای در شهرها ساکن شده اند این واژه کمتر استفاده شده ولی بدون شک این مردم از تبار همان مردمند که این واژه برآیند سبک زندگی و معیشت آنها بوده است.


به بحث " راه" و" لور" برگردیم

 

تُر (Tour) و مسیری که ما راه را می بینیم. راه خودش امری مشخص است مثلأ از دزفول تا الیگودرز یک محل کوچ لرهای بختیاری چهار لنگ یا از محدوده اندیمشک و پا علم به سمت مناطق سردسیر تر اینها راه هستند. در نگاه اول میگوییم رهرو یعنی جایی که ایلات کوچ میکنند ولی «تُر» خاطره انسانی است که از این مسیر عبور میکند یا همان «تُره ره» (Tore ra) یعنی مسیری که شما خاطراتت را از این فضا برداشت می کنید ؛ یعنی مجموعی از واژگانی که از سبک زندگی تولید میشود ! اما لور سنگین ترین واژه ای بوده که بر کل این واژه ها خیمه میزده است.

مناطقی که در جنوب غربی ایران بوده اند یک پارادوکس محیطی را تجربه میکردند. ما یک پارادوکس در دل خاورمیانه داریم. شما اگر دقت کنید برفگیر ترین کوهها در عرض های پایین خاورمیانه ، حتی پایین تر از منطقه هیمالیا ؛ منطقه زاگرس است !!! ما در کمتر جایی شاهد اینگونه ارتفاعات در عرضهای پایین جغرافیایی هستیم که برفگیر باشند ! وقتی از شهرکرد ( دژ گرد ) که به اهواز حرکت کنید بعضی اوقات تفاوت دما بین این دو نقطه به ۴۰ درجه سانتیگراد میرسد ! این تفاوت دما در فاصله جغرافیایی کم ، مفهوم گریز را به شما القا میکند. یعنی از یک محیط به محیط دیگر پناه بردن. این موضوع مفهوم چاره جویی را به شما القا میکند ! تنها محیطی که این حد از پارادوکس طبیعی در آن نهفته بوده است ؛ محیط زاگرس مرکزی و جنوبی ( بلاد لر نشین ) بوده است ! محیطی که در طول میلیونها سال شناخته شده و انسانی که در آن رشد کرده در طول چندین هزار سال با این نوع زندگی خودش را تطبیق داده است. این یعنی کوچ.

در این محیطی که به شدت پارادوکسیکال است اساسأ راهی جز کوچ وجود نداشته است! ما در مناطق آناتولی ( ترکیه ) یعنی در سرزمینی که ارامنه ، کرمانج ها ، زازاها ، ترکها و یونانی ها بودند نمیتوانیم یک اقلیم گرم در زمستان پیدا کنیم که اینها را در طول زمستان به کوچ وادار کند ولی وقتی که انسان دو محیط پارادوکسیکال را در دسترس خود میبیند طبیعی است که تمایل به کوچ داشته باشد مثل پشتونها در مناطق مرزی افغانستان و پاکستان که سبک مشابهی با ایلات زاگرس دارند.

لرها و انسانی که به عنوان لر میزیسته چه آنی که بعدها در طول تاریخ بنا بر الزامات سیاسی و حکومتی یکجانشین شد ماننددزفول _ شوشتر _ بهبهان _ شهرکرد _ بروجرد و که تولیدات شهر نشین شده مردم لر هستند !!! انسان لر از یک منطقه ، از یک فصل خوب استقبال میکند ، یعنی در یک فصل ، یک منطقه خاص را برای زیست خود ارزشمند می بیند.

دقیقأ در یک فصل دیگر که در مقایسه با فصل قبلی به تضاد کشیده میشود ؛ آن منطقه دیگر ارزش خود را از دست میدهد. در پاییز ایلات لر به منطقه گرمسیر کوچ میکنند ؛ در منطقه گرمسیر مردم به خوزستان ، ایلام ، خانقین ( که اقلیمی مشابه خوزستان دارد ) ، آبدانان ، دره شهر ، دهلران ، واسط ، گرمیان و تا مرز بغداد و از آن طرف تا سبزاب / شوشتر / شوش / باوی / اهواز / آقاجری و تا کوچ ایلات لیراوی و طیبی به سواحل خلیج فارس تمایل نشان میدهند که مکانهای گرمتری هستند.

چه اتفاقی می افتد که در یک دوره سرد ، این مناطق گرمسیر به چاره ای برای زیست تبدیل میشوند؟ و دقیقأ در فصل تابستان این چاره به بیزاری برای انسانی که برای زندگی در فصل قبل به آنجا کوچ کرده است ، آن منطقه تبدیل به یک محیط آزار دهنده میشود و تحت تأثیر این دلتنگی ها و نوستالژی مکانی _ زمانی ، لرها موسیقی های غم انگیز کوچ را میسازند. مثلأ در بین لرهای بختیاری " مالکنون " که با بار بسیار سنگین احساسی ، انسان را به چاره جویی ( در جستجوی لور ) ترغیب میکند و کسی را که قصد چند روز کوچ دیرتر کند را هم همراه دیگران به راه می اندازد. اینها در پی چه چیزی بودند؟ اینها در پی یافتن چاره ای برای زندگی در فصل جدید بودند ! یعنی برای این مردم مکانها نسبی بودند. بر طبق زمان و فصلی که وجود داشت. لرها به این چاره و سرزمینی که در یک فصل مشخص برای آنها چاره بود " لور" میگفتند ! اشاره ای دیگر به این جمله معروف لرینه رهی منده نه سیم نه لوری !!! وقتی شما دچار بن بست شوید ؛ یعنی فصل عبور کرده و آن راهی که میخواهید بروید به رویتان بسته است و نمیتوانید این همه مسیر را در یک موقع بد طی کنید و لور و آن فصلی که بایستی میرفتید را از دست داده اید. در مورد کسانی که تابستان در منطقه گرمسیر میماندند ، ترانه ها _ گاگریوها _ دنگ دالها _ هوره ها و مویه های بسیاری ساخته میشد که نشان از دلتنگی انسانی بود که در تابستان در گرمسیر یا در زمستان در ییلاق مانده است ، یعنی در مکانی متناسب با آن فصل نیست و جان و زیستش تهدید میشد و به دلیل کوچ و جابجایی دیگر افراد ، معمولأ اینگونه افراد در مکان هایی به اسم بنه میماندند.

همه ی اینها اشاره به آن چاره جویی دارد. مفهوم لر یا لور همان چاره جویی در یک مکان است. مکانی برای زیست ! نگاه کنید در خیلی از جاها روستانشین و شهر نشین بودند یعنی چاره شان همین بوده که یک زمین کشاورزی داشته باشند ولی انسانی که در زاگرس زندگی میکرده است کوچ ؛ محور زندگی اش بوده است. یعنی مکان برای انسان لر ، نسبی بوده و در فصلهایی از سال ، ارزش و بار مفهومی خود را از دست میداده است.

پس میتوان گفت تعلق مکانی در هویت لری سیال است. چون ریشه در لور و چاره جویی دارد ! پس لور یعنی یک سرزمین که در یک فصل و زمان خاص از اهمیت و بار معنایی خاصی برخوردار بوده است. همان سرزمین در یک زمان ، دیگر آن ارزش را نداشت و از آن اعلام بیزاری میکرد و با کوچ میخواست به لور جدید ( چاره جویی ) برسد ! یعنی لور یک برداشت محتوایی از مکان است و خود مکان را نمیتوان لور دانست. آن امکاناتی که مکان لور به مردمان این سرزمین میداد چاره ای برای زیستشان بود. یعنی لور نه مطلقأ یک سرزمین است و نه مطلقأ یک زمان است بلکه از پیوند زمان و مکان بحث چاره جویی اتفاق می افتد یعنی یک مکان در یک زمان خاص امکاناتی در اختیار شما قرار میدهد و این ریشه در اقلیم پارادوکسیکالی دارد که در جنوب غربی ایران تا منطقه عراق داشته است.


حال ما چگونه میتوانیم لرستان را در این تعریف بگنجانیم؟

 

البته باید خیلی روی این تعریف کار شود. زاگرس از حدود جنوب شرق آناتولی ( آرارات ، ترکیه ) شروع و به سمت خلیج فارس کشیده میشود. همانطور که میدانیم جزیره قشم هم ادامه زاگرس است. ما به لحاظ ژئومورفولوژیک و منطقه ای که " المسندم کشور عمان" در آن قرار دارد ، تصور کنید چند هزار سال پیش در منطقه مرکزی ایران ، در بیابانهای دشت کویر و لوت دریاچه هایی وجود داشته است که آثار مربوط به حلقه های تمدنی چند هزار ساله در اطراف آن پیدا شده است. این بدان معناست که زمانی در کویر مرکز ایران آب وجود داشته یعنی زاگرس از لحاظ زیست بسیار بهتر و پر بارشتر از امروز بوده است !!! و زاگرس جنوبی هم مثل زاگرس مرکزی در زمستانها برفگیر بوده و کوچ لرها در ابعاد بسیار گسترده تری وجود داشته است. بی جهت نیست که ریشه زبانی و گویشی مردم لر را در شمال کشور می بینیم ! طبیعتأ وقتی شما با یک اقلیم و محیط جدید به نام دریا مواجه میشوید و یک عده با دشت برخورد میکنند برخی از لرها به داخل فلات مرکزی ایران رفته ، طبیعی است که دچار مقادیری افتراق شوند و نمیتوان به واسطه این افتراقهای بعدی ، ما اصل لر بودن اینها را زیر سؤال ببریم !!! بر همین اساس لرهایی که در دو طرف حاشیه خلیج فارس زندگی میکرده اند ( کما اینکه امروز هم بقایای حضور این قوم را در کویت ، امارات ، بحرین و عمان می بینیم ) اینها چون با دریا در ارتباط بودند در طول چند هزار سال سبک زندگیشان تغییر کرده و دست از کوچ برداشته اند و بنا به ضرورت محیط جدید ( حضور در سواحل و کنار دریا ) به تجارت و دریانوردی روی آوردند.

تجارت با افراد سامی و با اعرابی که در شبه جزیره عربی بودند و تجارت با هندی ها ( مثل بلوچها که امروز اکثر سبکهایشان را از شبه قاره هند میگیرند تا مردمی که در فلات ایران زندگی میکنند ) این انشقاق ها و تفاوتها را ما میتوانیم در این تفسیر کنیم که اولأ وقتی به واسطه آن لور به دنبال راحت تر زیستن ، کوچ میکردند و هر کدامشان مسیری جدا داشتند ؛ طبیعی است که خاطرات جداگانه ای هم داشتند و درون این خاطرات جداگانه واژگان تازه ای هم تولید شده و با اقوام دیگری هم در ارتباط بودند !!! از شمال ما لرها با اورامی ها مرز داشتیم ، با ایزدی ها هم مرز بوده ایم ، با کردهای سورانی در ارتباط بودیم ، از یک محدوده سالها با قشقایی ها زندگی کردیم ، در مناطقی با فارسها هم زیست بودیم و در ادامه این محدوده به عربها میرسیم. پس ما در غرب ، جنوب غربی و جنوب ایران با انسان چاره گرا و لور گرا مواجه بوده ایم که سبک زندگی کاملأ متفاوت از همسایگان کرد و فارس و عرب خود داشته است !!!

در محدوده های اطراف لرها مثلأ در اقلیم کردستان عمومأ اقلیم یکسان است یا همیشه سرد است یا معتدل ولی در محدوده زیست لرهای امروزی در یک منطقه شاهد دمای ۶۰ درجه بالای صفر و ۳۰ درجه زیر صفر هستیم. این پارادوکس را ما باید در نظر بگیریم و نوع تعامل انسانهای ساکن این منطقه با این وضعیت را لحاظ کنیم. این انسان چاره جو و لور گرا و در لفظ جدید لر است ! در تمامی این محدوده جغرافیایی ، تعامل با اقوام مختلف به ویژه در مناطق مرزی این تمدن ، زبانها را دچار تحول کرده است مثل کلهرها. در این تعریف کلهر ، ملکشاهی و لک ، لور گرا هستند ما نمیتوانیم غیر از این چیزی از کلهرها ، ملکشاهی ها یا لکها تصور کنیم.

حال اینکه بعدها ملتسازی ها با کمک ابزارهای مدرن تبلیغاتی به چه شکلی انجام شد و دیگران چه تعریفهایی برای ما کردند بحثی جدید و غیر اصیل است و آنچه اصالت دارد این است که شیوه زندگی تمامی این مردم لور گرایانه بوده است !!! شما از پیرمردهای این ایلات کلهر ، ملکشاهی و لک بدون تعصب و بدون سایه انداختن امر مدرن و ملتسازی های این دوران بپرسید ؛ بدون شک خود را به عنوان لر معرفی میکنند ! همچنین در شرق بغداد جمعیت کثیری زندگی میکنند که براساس همین تعریف و همین سبک زندگی خود را لر معرفی میکنند.

بنابراین لر یک واژه ستیزه جویانه نیست ! بلکه واژه ای است که در طول تاریخ به یک سبک زندگی اشاره ای کرده و بعدأ به واسطه ظهور پدیده های دوران مدرن هر کسی میخواهد ملتسازی کند. از یکسو اعراب و کردها به دنبال پروژه ملتسازی بودند و از سوی دیگر حکومت مرکزی ایران ( فارسها ) به دنبال ملتسازی بوده است. آنچه گنجینه غنی ترکیب فلسفه _ جغرافیا _ تاریخ و ساختار اجتماعی را در این محدوده جغرافیایی تشکیل داده و بعدأ مورد هجمه بوده ، همین محیطی بوده است که این بار معنایی را میتوان از آن استخراج کرد. یعنی انسانی که لور یا چاره یک محیط بهتر ، برای زیست بوده است یک جریان عادی ، یک جریان طبیعی و یک جریان با اصالت  ، خارج از ملتسازی ها.

لرستان(تمام بلاد لرنشین) به همین شکل تکلیفش مشخص میشود شما از تنگه هرمز و استان فارس شاهد انسان لور گرا هستید و بسیاری از افرادی که روی هویت لرها کار میکنند شاید این جرأت را به خودشان ندهند که خیلی از مردم محلی که در داراب فارس و اینطور مکانها زندگی میکنند و لر را بخوانند ولی آنها انسانهای لور گرا هستند و سبک زندگیشان ، سبک زندگی لور گرایانه است و در زبان هم اشتراکات قوی داریم و میتوانیم بگوییم یک واحد هستیم. اینطور نیست که معیار و متر تشخیص یک قومیت را تفاوت و غیر قابل فهم بودن زبان برای دیگران قرار بدهیم ! انسان لور گرا چون در اصالت جغرافیایی و تاریخی و دور از ملتسازی ها و تاریخ سازی ها و جعلها و تحریف ها بوده است به سبک عادی مردم به تکثر میل کرده و خرده فرهنگهای بزرگی بین این مردم ایجاد شده است. این مردم نخواستند ملتسازی بکنند و همه شان یک زبان غیر قابل فهم برای دیگران تولید کنند ؛ یک زبان فرهنگستانی که دیگران نفهمند و به این واسطه بگویند ما قوم هستیم ! میشود سبک زندگی یک انسان چاره جو و لور گرا را لر نامید و واقعیت هم همین است واژه لر یک واژه از خیل واژگان کاربردی همان مردم است که برای سبک زندگیشان تشخیص میدادند از آن استفاده کنند.

لور فقط یک واژه نیست بلکه نماد و هویت و چتر برای زندگی است که مردمان این بخش از زاگرس مرکزی و جنوبی تا خلیج فارس داشته اند. این یعنی یک قومیت و یک اتنیک و اتنیک فقط بر مبنای زبان تشخیص داده نمیشود ! ما در یک سبک زندگی و در یک انگاره با همه متفاوت هستیم و شاید برای دیگران غیر قابل درک باشیم بعدأ در طول تاریخ ما در شهر دزفول یا شوش یا ایذه حکومت جریان داشته است همین انسان لور گرا پایه بسیاری از حکومتها در منطقه و کشور بوده است و به هر حال انسانی که مدام در حال تحرک و لور جدید بوده است بیشترین آگاهی را از محیط اطرافش داشته نسبت به مردمی که به صورت یکجانشین زندگی میکرده اند !!! مخصوصأ در جهان سنت که نه فضای مجازی بوده و نه تلفن و نه شاهراه بوده و فقط حکومت میتوانسته چاپار به اقلیمهای مختلف بفرستد. ولی انسانی که کل بدنه جامعه اش از یک منطقه به منطقه جدید منتقل میشده است انسان آگاه عصر خودش بوده و بیشترین آگاهی را از وجود دیگران داشته است ! این بخشی از ارزشهای انسان لور گرا بوده است یعنی کل بطن اجتماعی در یک فصل منتقل میشده به فلات مرکزی ایران و در فصل بعدی به عراق عجم و چپ و راست و شمال و جنوب ، زاگرس و خلیج فارس و حتی به آن سوی خلیج فارس.

و اینکه ریشه برخی از امپراتوری ها از این منطقه بلند میشود ؛ به واسطه همین آگاهی انسان لورگراست. طبیعی است وقتی این انسان لور گرا در تشکیل حکومت مؤثر بوده است بخشی از این جمعیت در پایگاه حکومتی و بنا بر الزامات حکومت ، یکجانشین میشده اند ! نمیشود گفت این انسانهای یکجانشین شده مثلأ در دزفول ، شوشتر ، بروجرد ، شهرکرد و بهبهان و جزیی از این انسان لور گرا نیستند ! متأسفانه تبلیغات منفی که در سده اخیر توسط همان " برادران یکجانشین شده" علیه این انسان لور گرا و به واسطه ظهور مدرنیسم شکل گرفت و این ایده صورتبندی شد که فقط کسانی که کوچ میکنند لر هستند و شمایی که کوچ نمیکنید و یکجانشین اید ، لور نیستید !!! در حالیکه همان یکجانشین ها با زبان همان کوچ روها صحبت میکردند ! این شهرها بخشی از تاریخ لر هستند که بنا بر ضرورت تاریخ و جبر و  الزامات سیاسی _ حکومتی یکجانشین شده اند ! ما نمیتوانیم به جرم یکجانشینی و اینکه یک قوم _ فرهنگ _ واحد هویتی  _ بخشی از آن یکجانشین شده و از آن اصل لور گرایی فاصله گرفته ، بگوییم پس دیگر لر نیست ! میتوان گفت تمام کسانی که ریشه در لور گرایی زاگرس داشته اند و به دشت و جلگه خوزستان و منطقه عراق تا حدود بغداد تا منطقه شمالی خلیج فارس از جملهقشم _ هرمزگان _ بوشهر و فارس تا جنوب کرمان و المسندم در کشور عمان تا کویت در سواحل جنوبی خلیج فارس لر هستند ! ما زاگرس را مادر قوم لر باید بدانیم و این سبک زندگی برخاسته از مختصات زاگرس باعث ایجاد یک سبک زندگی شده است که در طول تاریخ به آن لور گفته میشود ! در طول تاریخ به افرادی که با این سبک زندگی میزیسته اند لور گرا یا چاره جو گفته میشده است.

البته ما نباید این چاره را با معنی عمومی و امروزی چاره اشتباه بگیریم. انسانی که به صورت بسیار ظریف و فلسفی یک حالتی را بین زمان و مکان جستجو میکرد. این مسأله ای بسیار پیچیده و ظریف است که نمیتوان با آن به سادگی برخورد کرد. نمیشود گفت مکانگرا بودند یا زمانگرا ! میتوانیم این تعریف را یک تلفیقی از فضا زمان بدانیم.

آیا این سبک زندگی و این جستجوی فضا و زمان بهینه ، که به یک سبک زندگی خاص انجامیده اکنون با ایجاد شهرهایی مثلدزفول / شوشتر / شهرکرد / بهبهان / بروجرد و به عنوان نماد تغییر این سبک زندگی درآمده ، آیا از این سبک زندگی که یک مفهوم پیچیده فضا زمانی را ایجاد کرده است فرهنگ خاصی شکل گرفته که امروزه این سبک زندگی در سایه قرار گرفته است آن فرهنگ و آن تاریخ بتواند محوریت یک قوم باشد یا با منتفی شدن این سبک زندگی ما باید این قوم را منتفی شده بدانیم در قالی یک مفهوم قومیت ؟  

در وضعیت انسانی که در جستجوی چاره در فضای بین زمان و مکان است ، یکجانشینی بخشی از تاریخ آن منطقه است میدانید که ما در خیلی از حکومتها نقش داشتیم ، در خیلی از مناسبات سیاسی در کل منطقه خاورمیانه و حتی فراتر از خاورمیانه ما به عنوان انسانهایی لور گرا در رقم خوردن برخی اتفاقات در سند و پنجاب و شبه قاره هند در زمان نادرشاه افشار در ذیل فرماندهان و افسران ارشد سپاه او مؤثر بوده ایم. در جریان انقلاب مشروطه در ۱۹۰۶ و مبارزه با استبدادیون موثر بوده ایم.

طبیعتأ همانگونه که ذکر شد با اقوام و واحدهای فرهنگی دیگر هم در ارتباط بوده ایم و در محیطهای جغرافیایی مختلف که این مفهوم چاره جویی یا لورگرایی ( حالتی بین زمان و مکان ) تغییر میکرده باز هم اصالت و تجرد واژه لور وجود دارد اما مصداق ها تغییر میکند.

مثلأ در جایی خلیج فارس به لور شما تبدیل میشود و تجارت و ماهیگیری به شغل شما تبدیل میشود و در منطقه ای مثل خوزستان به علت ایجاد حکومتهایی که خود لرها نقش اساسی در ایجاد آن بازی کرده اند ، می بینید خیلی از پادشاهان متولد همان منطقه هستند و به واسطه ایجاد بروکراسی ها و ارتشهایی که لازمه حکومتشان بوده است شهرهایی به جبر زمانه ایجاد میشود که متولد همان مردم است و این تشکیل حکومت و مقابله با دیگران و کشورگشایی جزیی از همان لور است و حتی میتوان گفت خود این کارها مفهوم لور پیدا میکنند. و اینکه مردمی که مثلأ در دزفول زندگی میکنند که در کنار آبهای جاری از ارتفاعات بلاد لر نشین تشکیل میشود یا شوش که به کرخه پهلو داده است ، یا شوشتر با آن سیستم آبرسانی و فاضلاب منحصر به خودش یک چاره اندیشی و لور گرایی جدیدی است که متناسب با زمان ، به وجود آمده است !

نمیتوان گفت در این مورد ادعای ما صدق نمیکند ولی تمامی مفاهیمی که در کل ایران و در اقوام دیگر تغییر کرده است را بپذیرند. مثلأ برخی بگویند ما سنتأ فرزندان فلان پادشاه بوده ایم ولی الان متحول شده ایم. مثلأ اگر به فارسی دری بنگرید چقدر اشتراکات بین فارسی کنونی یا فارسی دری یا فارسی خراسانی با زبان هخامنشیان وجود دارد؟ آیا زبان شناسان تأیید میکنند که این دو زبان به هم شبیه هستند؟ اگر تأیید کردند که شباهتهای زبان فارسی امروزی با زبان هخامنشیان بسیار زیاد است ما هم میگوییم شهری مثل دزفول یا شوشتر یا بهبهان یا بروجرد اصلأ در جغرافیای لور نیستند. ببینید در جغرافیایی که ما از آن تحت عنوان لرستان یا مأوای انسان لور صحبت میکنیم ، این حرف درست است که مادرشان و مادر تمدنیشان زاگرس است.

شما فقط به ذهنیتهایی مثل چاره جویی و لورگرایی نگاه نکنید بلکه وقتی جنگی در این منطقه اتفاق می افتاد بزرگترین دژ انسان لور گرا در آن منطقه زاگرس بود. تاریخ گواهی میدهد که خیلی از مهاجمان در تاریخ زمینگیر شده اند. شبیه همان اقلیم بسیار خشن سیبری و روسیه است که از ناپلعون تا هیتلر در آن زمینگیر شدند ! میتوان این را در سطح کلانتر هارتلند بررسی کرد.

کسی که به شما حمله میکند ولی نمیتوانید به آن حمله کنید. مردمانی که اقلیمی دارند که نمیتوانید به آن دست بیابید. لرها همیشه در تاریخ در بیشتر لشکرکشی ها بوده اند ولی کمترین آسیب را از حملات دیده اند !!! متأسفانه در دوره مدرن که شکلگیری دوره مدرن به سمت اقدامات نژاد پرستانه و سانسور دیگران حرکت کرد لرها آسیبهایی دیدند ولی ملت و مردمی که در زاگرس زندگی کرده اند همیشه با دیگران مشارکت داشته و کمترین آسیب را دیده اند ، زیرا فرزندان رشته کوهی بودند که بر خلاف سایر کوه هایی که در فلات ایران بوده فقط حدود ۴۰۰ کیلومتر عرض دارد ! زاگرس رشته ای پیوسته از چندین کوه است. مثل البرز نیست که یک لایه باریک و سدی باشد در مقابل جغرافیای شمال. زاگرس یک محیط و مأوای بزرگی است که مردمانی درون آن زندگی کرده اند. دره هایی بزرگ و زیستگاهی که جمعیت زیادی درون آن زندگی میکرده است و عملأ خوزستان و أنزان متولد زاگرس است !!! چه از خاک رسی که از زاگرس و بلاد لر نشین آمده و در آنجا انباشت شده و چه رودخانه ها و منابع آب زیر زمینی و سفره ها و لایه های زیر زمینی نفت که به سمت آنجا سرازیر شده است.

انسان قبل از پدیده مدرنیسم مثل همین جغرافیای طبیعی ادامه طبیعی داشته است ؛ یعنی همانطور که آب در جلگه خوزستان جریان داشته است انسان هم از همینجا و در مسیر آب عبور کرده است ! از همین زاگرس به منطقه خوزستان سرازیر شده است.

فراموش نکنیم که تمدن اشوریان در کجا بنا نهاده شده است ! انسان وقتی تازه در حال متمدن شدن بود بایستی از محیط های کمتر شکننده مثل زاگرس بهره گیری میکرد. این رشته کوه زاگرس به مرور زمان این انسان را توانمند میکند تا به تدریج پا در جلگه خوزستان بگذارد. چه از محدوده کوههای شمالی عراق و چه از محدوده زاگرس این انسان به تدریج قدرتمند میشود و طبیعت مثل مادر ، انسان را به این دشت و جلگه هدایت میکند. به او تکنیک یاد میدهد ، کشاورزی یاد میگیرد این واقعیت که اولین نمونه های رام کردن حیوانات وحشی توسط انسان در همین منطقه شکل گرفته است اثباتی بر مدعای ماست. ما نیامده ایم بر طبق تاریخ مدرن برخی اقوام و ملل جعل ، تحریف و تاریخ سازی بکنیم.

ما لرها مثل برخی اقوام مجاور نیستیم که پروژه ملتسازی را کلید بزنیم. اصالت ، صلابت و تاریخ ما به صورت سلسله وار در تواریخ و موزه ها وجود دارد.

آقای اکارت اهلرس کتابی تحت عنوان " دزفول و حوزه نفوذ آن" به رشته تحریر در آورده که سبک پیوستن دزفول به محیط بیرون را توضیح میدهد و میگویددزفول به تنهایی و بدون محیط پیرامون ( زاگرس ) وجود خارجی نداشته است ! خود ساکنان شهر تا همین چندی پیش ارتزاقشان وابسته به بلاد لر نشین بوده و دارای گله های گوسفند در زاگرس بوده اند. هر چقدر به عقبتر میرویم این موارد بیشتر بر مردم این شهرها صدق میکند. به عنوان نمونه صد سال پیش جمعیت اکثریت قریب به اتفاق، ایرانیان به صورت عام و مردم زاگرس به صورت خاص ، کوچ نشین بوده اند. هر چند سبک این کوچها بین اقوام مختلف و جغرافیاهای مختلف با هم متفاوت است ولی سبک کوچی که در زاگرس مرکزی و جنوبی وجود دارد سبکی است که ما آن را، سبک کوچ انسان لور گرا یا چاره جو یا آن چیزی میدانیم که امروزه از آن تحت عنوان لر یاد میکنیم که گستره سرزمینی این شیوه زیست مشترک ، از تنگه هرمز تا بغداد بوده است.

این مقاله از دکتر مصطفی رشیدی فولادوند در شماره چهارم نشریه لربان ، صفحه ۶ ، در تاریخ ۱۴ مهر ۹۷ چاپ شده است. 

 

1 نظر

  • مسعود کرمی

    از جناب دکتر بخاطر این مقاله زیبا و دلنشین و البته فنی و ارزشمند ممنونم برای بار اول هست برای لر چنین معنی و مفهومی را میشنوم حتما در این خصوص تحقیق بیشتری خواهم کرد ما لرها به وجود چنین عزیزانی که با داستان لر علمی برخورد کنند و مطالب را ریز تر و دقیق تر و صد البته جامع تر بنگرند نیازمندیم تا هم بهتر خود را بشناسیم هم از دست اندازی های و ملت سازی های اقوام شمالی و جنوبی جلوگیری کنیم ضرب المثل آورده شده در متن را من تا الان نشنیده بودم جالب بود با تشکر



آخرین مقالات