پنج شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

زبان در حوزه فرهنگی _ جغرافیایی لر

دکتر اریک جان انونبی زبانشناس کانادایی که تخصص زبان شناسی خود را بر زبان مناطق لرنشین متمرکز کرده است دو سال در ممسنی سکنا گزید، او معتقد است نتنها لری جدای از فارسی است بلکه با قاطعیت از متعدد بودن زبانهای لری سخن گفته و زبان های لری را یک «مجموعه زبانی»میداند.

زبان در حوزه فرهنگی _ جغرافیایی لر

لرها در جغرافیای پهناور خود در غرب و جنوب ایران و شرق کشور عراق به طیف متنوعی از گونه های زبانی سخن میگویند. تحقیقات زیادی درباره کلیت این مجموعه صورت نگرفته است. گرچه درباره هر منطقه یا گویش ، شماری از مقالات ، کتابها و واژه نامه ها در دست است اما نگاه فراگیر و تطبیقی در آنها وجود ندارد و لذا نه دسته بندی مناسبی از این گونه های زبانی داریم و نه نسبت آنها را با زبانهای ایرانی به شکلی شفاف میشناسیم. در تقسیم بندی کلاسیک آرانسکی ، خط تقریبی تقسیم بندی زبانهای ایرانی جنوبغربی و شمال غربی از میانه استان لرستان میگذرد. این نوشتار بر این نکته تأکید دارد که زبانهای لری پیوستاری هستند که زبانهای ایرانی جنوب غربی و شمال غربی را به همدیگر وصل میکنند.

برخی از این گونه های زبانی بیشتر دارای ویژگی های گروه شمال غربی و برخی دارای ویژگی های جنوب غربی هستند ، برخی گونه ها را نمیتوان کاملأ در هیچیک از دو گروه بالا گنجاند بلکه درست در میانه ی پیوستار لری هستند.

مقدمه

مقوله ی زبان در پهنه لر نشین با وجود همه اهمیتی که در شناخت فرهنگ و هویت منطقه دارد آنگونه که باید مورد توجه قرار نگرفته است تا جایی که همچنان حتی یک کتاب مدون و منظم نداریم که نگاهی فراگیر به زبان در این منطقه داشته باشد. در عوض تا دلتان بخواهد فرهنگ لغتها _ مقالات تحقیقی _ پایان نامه _ واژه نامه و در دسترس است که محدود به یک منطقه یا گویش خاصند. به عنوان نمونه درباره لری سیلاخوری / خرم آبادی / بالاگریوه ای ( سه گویش در لرستان ) مقالات و کتابهایی داریم اما این مقالات نه تنها اشاره ای به ارتباط و نسبت این گویشها با لکی یا بختیاری و لری جنوبی نکرده اند بلکه حتی به این فکر نیفتاده اند که این سه گویش را در یک قالب منطقی زبانی مشخص ، معرفی کنند و به پژوهشهای خود اندکی نظم ببخشند. به نظر میرسد مجموعه ای از عوامل سیاسی _ اجتماعی ، نظیر ؛ تمرکز گرایی و ملی گرایی و عوامل آموزشی ، غلبه رشته ادبیات فارسی بر این حوزه مطالعاتی و ضعف تأثیرگذاری رشته های تحصیلی مثلزبان شناسی و مردم شناسی ، که به این گونه های زبانی غیر فارسی نگرش مستقل تری دارند ، دست اندر کار این شرایط باشند. در تحقیقات قومی ایران و به عبارت دیگر در ایران شناسی ، معمولأ رشته ادبیات فارسی و سپس تاریخ میچربند و سهم بیشتری در تحقیقات دارند درحالیکه انسان شناسی ( با نام مردم شناسی یا شناخت فرهنگ عامه ) بیشتر یک حوزه غیر دانشگاهی ، غیر فنی و ذوقی است و زبان شناسی هم هیچگاه نه از نظر کمیت و نه کیفیت نتوانسته بر فضای تحقیقات ایران شناسی مسلط شود. تا جایی که به تحقیقات زبانی در حوزه های لر نشین مربوط است ، دانشجویان ، معلمان و فارغ التحصیلان رشته ادبیات فارسی و پژوهشگرانی که در اصل متخصص" فارسی شناسی" بوده اند، هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی و هم از نظر سیاسی کاملأ دارای تسلط هستند ، این تسلط باعث شده است اغلب تحقیقات زبانی لری درک فراگیری از فرهنگهای اقوام نداشته باشند و بیشتر تمایل داشته باشند موضوع مورد مطالعه شان را به مثابه یک پدیده کوچک ، محدود ، طایفه ای و محلی بررسی کنند ! حتی تحقیقات گویشی تحت هدایت نهادهایی مثل " فرهنگستان زبان و ادب فارسی" در این راستا هدایت شده اند! این شرایط منجر به این شده است که ۳ دشواری اساسی در تحقیقات زبان شناسانه بلاد لر نشین موجود باشد:

 الف ) دشواری نخست مربوط به مسأله زبان بودن یا گویش بودن " لری" است ، این ابهام هنوز برای بسیاری از مردم وجود دارد که لری زبان است یا گویش؟ در اینجا معیار رایج و غالب عامیانه در این زمینه را میپذیریم و بیشتر در این مسأله بحث نمیکنیم ، ضمن اینکه خواهیم دید خود این سؤال از منظر زبان شناسی لغو و اشتباه است!

ب ) دشواری دوم به فقدان دسته بندی های معتبر و مفصل از زبانها و گویشهای لری است ؛ این مسأله آشکارا به همان فقدان نگاه " لر شمول" و فراگیری برمیگردد که مثلأ بتواند نسبت لکی ، بختیاری و ممسنی را موضوع یک تحقیق جدی قرار دهد! 

ج ) دشواری سوم که به مورد < ب > کاملأ مرتبط است فقدان سیستم نامگذاری منظم ، هدفمند و موجه در این حوزه است ؛ عنوان لر ، در تداول عامه مردمان غرب کشور ، به جمعیتهای بختیاری و لک زبان نیز اطلاق میشود.

 بالاتر اشاره کردیم که مثلأ سه گویش سیلاخوری ، بالاگریوه ای و مینجایی نسبت به لکی یا بختیاری اشتراکات زیادی با همدیگر دارند و در واقع یک زبان مشترک هستند اما در بیشتر متون موجود نام خاصی ندارند. گاهی از آنها زیر عنوان عمومی" لری" صحبت میشود که آشکارا منطقی نیست ( زیرا این نام باید گویشهای مذکور را از لکی ، ممسنی ، بختیاری و سایر گروه هایی که آنها هم لر هستند تفکیک کند ). این دشواری هر چند محدود تر و سهل تر از مواردی قبلی ( مخصوصأ مورد ب ) به نظر میرسد اما منشأ دردسرهای بسیاری برای هویت لری شده است. در اینجا ابتدا سعی میکنیم قدمی برای حل دشواری نخست برداریم ، یعنی تعریفی از زبان و گویش اراعه دهیم که مورد تأیید علم زبان شناسی باشد ، سپس در بخش اصلی این نوشتار به مورد " ب"  میپردازیم و سعی میکنیم یک دسته بندی فراگیر و لر شمول هر چند اجمالی و کلی اراعه دهیم و سپس نظمی به نامگذاری ها ( دشواری سوم ) بدهیم ، به امید آنکه این مقاله الهام بخش تحقیقات جامعتر و مفصلتری در قالب کتاب و پایان نامه در اینباره باشد.

لری زبان است یا گویش ؟؟؟

 درباره تعریف  " زبان " و" گویش" و سایر واژگان مرتبط سخن بسیار میتوان گفت. بدون اینکه وارد مساعل فنی زبان شناختی ، اعم از آوایی _ واجی _ دستوری و معنایی شویم ، در اینجا از بحث تفصیلی و ذکر نظریه های بیشمار و گوناگون در این زمینه صرف نظر میکنیم. دبیرمقدم تحقیق مبسوطی درباره تعارف چهار اصطلاح زبان ، گونه ، گویش و لهجه داشته است. او در پایان تحقیقات خود از " نظریه عمومی زبان" صحبت میکند که به گفته وی فراتر از نظریه و مکتب خاصی ، سعی دارد این محوری ترین مفاهیم علم زبانشناسی را مختصرأ به شکل زیر تعریف کند:

1.      زبان: (Language ) دو گونه زبانی که سخنگویان آن دو فهم متقابل ندارند زبان اند.

2.      گویش: (dialect) دو گونه زبانی که سخنگویان آن دو فهم متقابل دارند اما در این حال بین این دو گونه تفاوت های آوایی _ واجی _ واژگانی و دستوری مشاهده میشود ، گویشهای یک زبان اند.

3.      لهجه: (accent) دو گونه زبانی که سخنگویان آن دو فهم متقابل دارند اما در عین حال بین آن دو گونه فقط تفاوتهای آوایی و واجی دیده میشود ، لهجه های یک زبان اند.

4.      گونه: (variety) اصطلاحی است خنثی ، که همچنان که در تعریف " زبان" ،" گویش" و لهجه مشاهده میکنیم ، میتوان آن را به عنوان اطلاقی کلی به کار برد ( دبیرمقدم ۱۳۷۸ ).

 

نخستین نکته ای که از این تعارف میشود نتیجه گرفت این است که اساس این پرسش رایج که " آیا لری زبان است یا گویش یا لهجه " اشتباه یا ناقص است !!! گویش یا زبان بودن لری ، یا هر گونه دیگری ، فقط نسبت به سایر گونه ها میتواند مطرح شود !!! تمام گونه های زبانی دنیا ، همزمان " لهجه" ،" گویش" یا " زبان" هستند و نمیتوان گفت فلان گونه مثلأ فارسی زبان است ولی فلان گونه مثلأ اصفهانی لهجه است! صحیحتر آن است که بگوییم فارسی رسمی ، فارسی اصفهانی ، فارسی تهرانی ، گویشها و یا لهجه های یک زبان با نام فارسی هستند.

بنابراین میتوان چنین تصور کرد که منظور دقیق و کامل بیشتر آن پرسندگان این است که آیا لری یکی از گویشهای فارسی است یا زبانی جداست؟ و آنگاه در مورد آن به بحث نشست.

 در پاسخ به این پرسش ، دبیرمقدم از " تفاهم" و " فهم متقابل" سخن میگوید. این بدان معنی است که اگر گویشوران فارسی و لری میتوانند بدون مشکل منظور یکدیگر را متوجه شوند نمیتوان آن دو را زبانهایی جداگانه دانست و اگر در این ارتباط دارای اشکال هستند پس این دو گونه ، دو زبان جداگانه اند و نمیتوان از آنها به عنوان "گویشهای یک زبان" سخن گفت.

با وجود روشنی و شفافیت این تعریف ، به کار بستن آن در عمل آسان نیست ، زیرا لازم است این فهم متقابل را از تأثیر "همنشینی" و " آموزش"     رهانید. مثلأ در برخی از روستاهای خنداب در استان مرکزی مردمی هستند که همزمان ترکی ، فارسی و لری را صحبت میکنند و میفهمند زیرا اهالی این روستاها غالبأ از دو قومیت ترک و لر هستند و در اثر مجاورت زبان همدیگر را آموخته اند و ضمنأ فارسی را هم از طریق مدارس و رسانه های فارسی مسلط شده اند ، آیا باید گفت ترکی ، فارسی و لری گویشهای یک زبان هستند؟؟؟ بنابراین برای قضاوت در اینباره که آیا اهالی فلان گویش با اهالی گویش دیگر میتوانند تفاهم ( فهم متقابل ) داشته باشند یا نه ، لازم است حتمأ اثر همنشینی و آموزش خنثی شود. مثلأ لازم است چند نفر که به لری صحبت میکنند اما هیچگاه با مناطق ترک زبان ارتباط مؤثری نداشته اند و یا آموزش ترکی ندیده اند با چند نفر ترک هم صحبت شوند که آنها نیز متقابلأ چیزی از لری ندانند در این صورت مشخص میشود ترکی و لری دو گویش از یک زبان نیستند زیرا گویشوران آنها سخن هم را نمی فهمند.

در مثال بالا ، یافتن کسانی که شاهد مثال مدعای جدایی دو گویش لری و ترکی باشند بسیارند اما وقتی جای ترکی با فارسی عوض شود دشواری کار عیان میشود:

 الف ) فارسی و لری هر دو دارای گونه های بسیار متنوعی هستند ، ممکن است بین برخی گونه های فارسی و برخی گونه های لری تفاهم آسانتر صورت بگیرد.

ب ) فارسی و لری همریشه ( جزء زبانهای ایرانی ) هستند.

ج ) گویشوران لر و فارس دارای همنشینی گسترده هستند ، غیر از سابقه دیرین این همنشینی ، روند شهر نشینی و مهاجرت اخیر این مردم را کاملأ همسایه و همنشین کرده است.

د ) امروزه بخش اعظم لرها فارسی را  "آموزش" دیده اند ، مثلأ در سرشماری ۱۳۹۰ مرکز آمار ایران ، استان لرستان ۸۰ % جمعیت باسواد هستند این باسوادی به معنی داشتن آموزش مدون فارسی ( و نه زبان دیگری )  است. تا جاییکه شاید بتوان گفت در ایران معاصر ،با سواد بودن معادل " فارسی دانستن " است.

ه ) لری به فرض جدایی آن از فارسی ، امروزه به عینه در حال تجربه " تسطیح گویشی (Dialect levelling) است یعنی در اثر همنشینی ، آموزش ، رسانه ها و مهاجرت در حال تبدیل شدن به یک گویش از فارسی است.

 

با توجه به نکات فوق ، میتوان گفت در حال حاضر بررسی میدانی زبان شناختی تشخیص کیفیت فهم متقابل میان گویشوران لر و فارس ، تقریبأ محال مینماید. امروزه تقریبأ اکثریت قریب به اتفاق لرها ، فارسی را خوب میفهمند و فارسی را خوب صحبت میکنند حتی در میان کهنسالان کمتر کسی هست که در فهم جملات فارسی با اشکال مواجه شود گرچه نتواند بدان زبان تکلم کند. برعکس ،گویشوران فارسی در فهم جملات و عبارات بیشتر زبانهای لری با مشکل مواجه میشوند!!! قاعدتأ میان لک زبانان و فارس زبانان امکان فهم متقابل نباید وجود داشته باشد. ولی همانطور که ذکر شد ، لک زبانان فهم تقریبأ کاملی از فارسی دارند. اما بررسی همین جدول برای زبان مینجایی کمی پیچیده تر است ، مسأله آنجاست که امروزه ما با چند نسخه از لری مینجایی رو به رو هستیم که بر پیچیدگی ماجرا افزوده است ، یک نسخه مینجایی که با فارسی فاصله زیادی دارد و دیگری نسخه ای که بسیار دچار" تسطیح گویشی" شده است. آن نسخه نخست را باید زبانی جدا از فارسی دانست زیرا فارسی زبانان را یارای فهم آن نیست ، اما برخی نسخه های جدید مینجایی یک گویش از فارسی است. نسخه نخست هنوز در میان کهنسالان و برخی مناطق روستایی و عشایری که کمتر تحت تأثیر" همنشینی" و" آموزش" فارسی قرار گرفته اند رایج است. شایان ذکر این که میان دو نسخه مینجایی ( گویش بالاگریوه ) مشکلی در مفاهمه وجود ندارد. هر دو نسخه موجود مینجایی ( گویش بالاگریوه ) کماکان به آسانی برای فارس زبانان قابل فهم نیستند ! اما نسخه تصحیح شده به سمتی حرکت میکند که این تفاهم روز به روز بیشتر میشود. واضح است لری مینجایی بالاگریوه ای رایج در مناطق روستایی و عشایری" بخش پاپی" بیشتر با نسخه اصیلتر مطابقت دارد اما در مناطقی مثل شهرهای خرم آباد ، دورود ، اندیمشک ، همین مردم بیشتر از نسخه های تسطیح شده استفاده میکنند.

در شبکه تلویزیون محلی لرستان ( افلاک ) از نسخه ای از لری مینجایی استفاده میشود که تقریبأ به سهولت برای مخاطبین غیر لر قابل فهم است ، این شیوه سخن گفتن که در مطبوعات محلی به کنایه "فارسلری" خوانده میشود یک گویش از فارسی است.

بدین ترتیب میتوان این بخش نوشتار را با این نتیجه گیری به پایان رساند که بیشتر گونه های زبان لری با وجود فرایند "تسطیح گویشی " و نزدیکی روز افزون با فارسی ، کماکان نمیتوانند گویشی از زبان فارسی باشند بلکه گویشهای زبانی جدا از آن هستند !!! زبانی که همانطور که خواهیم دید به دلایل تاریخی و مردم شناختی برای آن نام" لری" قابل استفاده است.

 

زبانها و گویشهای لری 

زبانها و گویشهای رایج در لرستانات که میتوان از مجموعه آنها به عنوان لری یاد کرد طیف بسیار وسیعی را شامل میشود و همان طور که پیش از این اشاره کردیم تا کنون تلاش مدون زیادی برای نظم بخشیدن و دسته بندی آنها صورت نگرفته است ، تردیدی نیست که انجام چنین کاری بسیار دشوار است زیرا اولأ مرز بارز و شفافی میان لرها و غیر لرها وجود ندارد ( یعنی تشخیص لرها از فارس ، کرد ، ترک ، عرب ، بلوچ و ترکمن دشوار است ) و ثانیأ میان خود گروه های لر تفاوتها و شباهتهای گیج کننده ای وجود دارد ثالثأ مرز میان تقسیمات کلاسیک آرانسکی از زبانهای ایرانی ( زبانهای ایرانی شمال غربی و جنوب غربی ) از میان حوزه فرهنگی لر میگذرد. تا چندی پیش دشواری اینکار حتی خیلی بیشتر هم بود و هنوز هم تلقی های عوامانه از هویت لری این دشواریها وجود دارد ، بخشی از آن ( بحث زبان یا گویش بودن ) در صفحات پیشین مطرح شد.

حل بخشی از این دشواریها را مدیون هیچکس به اندازه اریک جان آنونبی نیستیم ، این زبان شناس کانادایی که تخصص زبان شناسی خود را بر مناطق لرنشین ( و دو سه منطقه دیگر در آسیا و آفریقا ) متمرکز کرده است ، دو سال در منطقه ممسنی ( نورآباد ) سکونت گزید تا بتواند تحقیقات میدانی مطلوبی در زبان شناسی مناطق لر نشین داشته باشد و اینک چندین سال است وقت زیادی صرف تدوین ، تحلیل و انتشار تحقیقات خود میکند.

اهمیت کار دکتر اریک جان آنونبی اینجاست که نه فقط از هویت زبان لری به عنوان زبانی جدای از فارسی دفاع کرده ، بلکه سخن از " چند زبان بودن" لری به میان آورد.

او در مقاله ای با عنوان " لری چند زبان است؟ " اولأ از بحث معرفی لری به عنوان گویشس از فارسی عبور کرد و سپس بر مبنای تعریفی که از " زبان " و " گویش" اراعه داد ( با محوریت فهم متقابل که پیشتر از آن صحبت کردیم ) با قاطعیت از متعدد بودن زبانهای لری سخن گفت !!! و آنها را یک " مجموعه زبانی" دانست که چون یک " پیوستار " در میانه زبانهای کردی و فارسی قرار میگیرند ( نگاه کنید بهآنونبی ۲۰۰۳ ).

 پیشتر دکتر اسکندر بهاروند نیز زبان لرها را به دو گروه لری و لکی و دومی ( لری ) را به دو بخش خاوری ( لر بزرگ ) و باختری ( لر کوچک ) تقسیم کرده بود ( بهاروند ؛ ۱۳۸۵ ). کسانی دیگر نیز پیش و پس از بهاروند چنین تقسیماتی داشتند اما آنها هیچکدام به شفافیت اعلام نکرده بودند که لری یک زبان نیست بلکه باید از " زبانهای لری" صحبت کرد. امروزه برخی منابع جدیدتر نیز دست از این تلقی که لری" یک زبان واحد" است برداشته اند ( مثلأ بنگرید بهحسنوند و طهماسبی ۱۳۹۰ ؛ ۳۸ / و افرازی زاده ۱۳۹۱ ؛ ۱۰ ).

ویژگی مهم دیگر آنونبی استفاده از عنوان پیوستار (continuum) برای زبانهای لری است به گونه ای که وی لری را به مثابه پیوستاری میان کردی و فارسی می بیند. زبانهای کردی ( سورانی ، کرمانجی ، زازایی و ) و زبان فارسی دو گروه از زبانهای ایرانی هستند که یکی در گروه شمال غربی و دیگری در گروه جنوب غربی حضور دارند ، لری را میتوان پیوستار یا پلی میان این دوگروه دانست.

 به ادعای دکتر اسکندر بهاروند ، ایزدپناه ، ساکی و بیشتر لر شناسان کلاسیک ، بخش اعظم جمعیت لر کوچک ( لرستان فیلی ) شامل لکها و دیگران ، متکلم به زبان لری نیستند ( هر چند به لحاظ قومی لر هستند ) آنونبی نیز از همین رویه پیروی کرده است و لذا در مقاله ای ، لکی را با لری ( که به عقیده وی شامل سه زبان لری جنوبی ، بختیاری و لرستانی میشود ) متفاوت میداند. البته او از اشتراکات وسیع میان یکی از گویشهای لرستانی ( مینجایی یا خرم آبادی ) و لکی به عنوان یک سورپرایز یاد میکند ( آنونبی ؛ ۲۰۰۴ ، ۱۵ ). تحقیقات آنونبی بیشتر از سمت جنوب بوده است او چندین مقاله درباره لری جنوبی دارد اما تمرکز کافی بر منطقه لر کوچک ، لرستان فیلی و حداقل استان لرستان نداشته است وگرنه میدانست که این سورپرایز اهمیت زیادی دارد و میتواند وضعیت زبانهای ایرانی غربی را درست در مفصلگاه گروه های شمالغربی و جنوب غربی ( لری مینجایی ) شفاف تر کند.

آنونبی از برخی ویژگیها مثل ابدال " د" به " ز" مثل تلفظ بن دان به صورت زان در کلماتی مثل زانستن ؛ zanesten و زونستن ؛ zonesten /  داماد به زاما ؛ zama و به عنوان مرز زبانهای ایرانی ، شمال غربی و جنوب غربی سخن گفته است. اتفاقأ همین مثال مورد اشاره وی میتواند نشان دهد پیوستار مورد اشاره وی چگونه کار میکند. در بیشتر زبانهای شمال غربی از زانستن و زاما سخن میرود در حالیکه در زبانهای جنوب غربی دانستن و داماد کاربرد دارند.

این وضعیت در مناطق لر زبان متنوع است در حالیکه در گروه های شمالی لر مثل لکها در این ویژگی متمایل به زبانهای شمالغربی هستند ( زانستن و ذوما ) ، جنوبی ترین گروه های لر که تمرکزگاه اصلی آنونبی بوده است ( ممسنیها ) متمایل به جنوب غربی هستند ( دونستن و دوما ) اما مردم مینجایی ( به بیان آنونبی لری لرستانی یا مینجایی ) شرایط متفاوتی دارند. در منطقه مینجایی به گفته آنونبی ( لری لرستانی ) قرابت به زبانهای ایرانی زیاد است ، مینجایی زبانها غیر از اینکه زوما رابه کار میبرند در بسیاری واژگان دیگر مثل خذمت نیز ابدال مذکور " د " به " ز" و بسیاری از ویژگیهای زبانهای شمالغربی را دارند. حتی درباره ابدال بن دان به زان نیز گرچه در مینجایی چنین ابدالی عمومیت ندارد اما در برخی موارد مثلأدر اصطلاح بزونت با ( معنی فارسیآگاه باش ) شاهد تمایل به گویشهای شمالغربی هستیم ( نگاه کنید بهآنونبی ؛ ۲۰۰۳ ).

 

آنونبی در مقاله ای که برای تعیین جایگاه لکی در زبانهای ایرانی غربی نگاشته است تأکید کرده است اینکه هویت قومی لکها " لری" است اما زبان ایشان در گروه شمال غربی قرار دارد محل پرسش است! او در واپسین سطرهای مقاله اش پرسشهای جالبی مطرح کرده که میتوانند موضوع مقالات بعدی باشند:

آیا اجداد لرها زمانی به یک زبان ایرانی شمال غربی صحبت میکرده اند؟ آیا لکی تازه ترین گونه از زبانهای شمال غربی لرهاست که در برابر فرآیند گسترش زبانهای جنوب غربی که سالیان دراز اتفاق افتاده ، در معرض تسلیم است؟ ( آنونبی ؛ ۲۰۰۴ ، ۲۰ ).

شاید اگر آنونبی تحقیقات تاریخی و مردم شناختی بیشتری در منطقه لر کوچک داشت میدانست که پیوندهای زیادی میان گویشوران زبانهای لری بختیاری و لری جنوبی و مخصوصأ لری لرستانی ( مینجایی ) با لکها و دیگر مردم پشتکوه که امروزه بیشتر کرد خوانده میشوند ( کلهر ، ملکی و ) اما به گواه تاریخ لر هستند ، وجود دارد.

مردمی که امروزه به عنوان لک _ فیلی _ کلهر _ زنگنه و شناخته میشوند ( اکثریت مردم لرستان فیلی ) در متون تاریخی همان قدر لر معرفی شده اند که از بالاگریوه ، چگنی ، بختیاری ، کوهگیلویه و ممسنی به نام لر یاد شده است ! به همین ترتیب همین منابع مخصوصأ تا پایان روزگار قاجار همانقدر از چگنی و کوه گیلویه به عنوان کرد یاد کرده اند که از کلهر و زنگنه !!! بنابراین کرد خوانده شدن ایشان نمیتواند دلیلی برای لر نبودن آنها باشد.

در اینجا نمیخواهیم وارد تفاسیر گوناگون از این اطلاق نام کرد به گروههای مختلف لر و غیر لر بشویم ، آنچه در اینجا برای ما مهم است این است که مطابق دلایل تاریخی ومردم شناختی ، مردم کلهر _ لک _ بختیاری _ ممسنی و به نام لر شناخته میشوند و دلیل کافی در دست نیست که بگوییم برخی از اینها به اشتباه و برخی به درستی در تاریخ با نام لر خوانده شده اند. روایات و اشارات قدیم و جدید به هویت لری مردم لک و ملکی ( پشتکوهی ) آنقدر بسیار است که اشاره بدانها در حوصله این مقاله نیست . این روایات درباره کلهرها هم کم نیستند و در اینجا چند مورد از تأکیدات تاریخی بر هویت لری مردم کلهر به عنوان نمونه ذکر میشود:

§         میرزا خانلر خان اعتصام الملک ، نایب اول وزارت امور خارجه در سفرنامه اش ، کلهرها را لر معرفی میکند و مینویسدمحمد حسن خان سرتیپ حاکم کلهر در آن ایام از کرمانشاهان مرخص و روانه به محال خود گردید بعد از ورود او بر ایل و الوار کلهر خبر رسید که ( اعتصام الملک ۱۳۵۱ ؛ ۷۱ ).

§         ناصرالدین شاه قاجار هم در سفرش به عتبات از کرمانشاه عبور میکند از سنگ سفیدی در حوالی سر پل ذهاب میگوید که لرها که اهالی آن منطقه میباشند برای این سنگ حکایتی دارند ( ناصرالدین شاه ۱۳۷۲ ؛ ۸۲ ).

§         ناصرالدین شاه در همین سفرنامه اهالی حومه طاق بستان را هم لر معرفی میکند ( ناصرالدین شاه ۱۳۷۲ ؛ ۶۲ ).

§         بارون دوبد سیاح روسی در سفرنامه لرستان و خوزستان ، ایل کلهر را جزء طوایف پشتکوه لرستان آورده است و مینویسدطایفه های پشتکوه که به نام فیلی منسوبند از طوایف پیشکوه بسیار کمترند ؛ سرگرد راولینسون عده ی آنان را دوازده هزار خانوار تخمین زده است که شامل کرد و دیناروند و شارون و کلهر و بدرایی و ملکی میشوند ( دوبد ۱۳۸۴ ؛ ۴۲۹).

§         اسکار فن نیدر مایر نیز در سفرنامه اش کلهرها را لر میداندکنسول ایرانی برایمان تعریف کرد که حاکم کرمانشاه امیر مفخم در حال حاضر با قوای بسیار در سر پل ذهاب به سر میبرد و با لرهای کلهر که از پرداخت عوارض و مالیات خود استنکاف کرده اند در حال جنگ است ( ۱۳۶۳ ؛ ۵۹ ).

§         بیشتر منابع قدیمتر کردی نیز هیچ انکاری درباره هویت لری کرمانشاه ندارندجماعت لر جماعتی هستند که اغلب به زغال کشی و جنگاوری مشغولند بعضی از آنها چادرنشین و برخی از ایشان شهر و دهات و بلوکات نشینند محل و سکونت آنها از اصفهان گرفته تا به سر حد شوشتر و دزپول و یک طرف به کردستان سنندج و یک طرف آن به همدان متصل است و طوایفی که ذکر میشود همگی از طایفه لر منشعب شده اندطایفه بختیاری و طایفه صوفی وند و طایفه ستیاروند و طایفه سنجابی و طایفه جلیل وند  ( بدایع اللغه ، فرهنگ کردی _ فارسی ؛ علی اکبر وقایع نگار کردستانی ).

غیر از اشاراتی که به تعلق مردم لک ، ملکی و کلهر و گاهی دیگر ایلات کرمانشاه به قومیت لر میشود زمانی که این منابع از مردم لرستان فیلی گزارش میدهند برای زبان همه مردم این سامان از نام لری استفاده میکنند.

هوگو گروته آلمانی میگویددر پشتکوه لرستان تا آنجا که من تحقیق کرده ام یگانه زبان رایج لری است و از صد نفر حتی یک نفر هم فارسی نمیداند ( گروته ، ۲۸ ؛ ۱۳۶۹).

گرچه در طول سالهایی که از زمان مسافرت گروته در ۱۹۰۷ میلادی میگذرد گویشهای این سامان تغییراتی داشته اند اما میتوان حدس زد در زمان حضور او نیز تا حد زیادی تنوع در میان گفتار مردم منطقه بوده و ضمنأ کلیت این گویشها متمایز از فارسی بوده است اما به هر حال همه آنها با نام عمومی لری شناخته میشده اند.

راولینسون در سفرنامه اش در مورد زبان لرهای فیلی میگویدزبان لری با زبان کردی کرمانشاهی کمی فرق دارد و اگر کسی به یکی از این دو زبان آشنا باشد دیگری را به راحتی میفهمد ( راولینسون ، ۱۵۵ ؛ ۱۳۶۲). اشاره راولینسون به احتمال قریب به یقین به لکی است زیرا این زبان است که نسبت به مینجایی و سایر زبانهای لری قرابت بیشتری با کرمانشاهی میتواند داشته باشد نه زبان لری مینجایی !!!

مجموع این اشارات نشان میدهد نام لری تا چندی پیش فرای عموم زبانهای لکی _ ملکی _ مینجایی و امثالهم رایج بوده است. اگر از نظر تاریخی به عقب تر برگردیم ( زمانیکه تقریبأ هیچ اشاره مستقیم به هیچ یک از زبانهای لکی _ مینجایی _ بختیاری و وجود ندارد ) اشارات به زبان و ادبیات لری غالبأ قابل تطبیق با هیچ یک از زبانهای امروزین لری نیست ، میراث ادبی یارسان ( بنگرید بهصفی زاده بوره که ایی ۱۳۷۶ ) _ باباطاهر ( بنگرید بهابراهیم خدایی ؛ ۱۳۹۰ ) و امثالهم مبهم تر از آن است که بخواهیم درباره سهم زبان های امروزین لری و کردی در آنجا صحبت کنیم اما آنچه مسلم است بررسی این میراث منحصر کردن صفت لری به زبانهای لری مینجایی (  خرم آبادی ، بالاگریوه ، چگنی ، شوهانی و ) را زیر سؤال میبرد. بنابراین به سه دلیل منحصر شدن نام لری به گویش خرم آبادی و سایر گویشهای لری مینجایی زیر سؤال میرود و بر عکس ، استفاده از این واژه برای نامگذاری لکی ، بختیاری و نیز وجود دارد

اولأنام " لر" به همه مردمی که امروزه لکی ، بختیاری ، مینجایی ، ممسنی و صحبت میکنند اطلاق میشود و منحصر به گروه خاصی نیست ، بنابراین از نام لری به عنوان " آنچه منسوب به لر است" میتوان برای ایشان استفاده کرد.

ثانیأزبان این مردم در منابع تاریخی به طور کلی" لری" خوانده میشود ، منابع به تنوع شاخه های لری اشاره ای نداشته اند و نام لری را یکسان برای همه شاخه ها استفاده کرده اند.

ثالثأمتون مکتوب کهنی که غالبأ لری یا متأثر از لری قلمداد میشوند ( باباطاهر ، یارسان ، چل سرو و ) تعلق آشکاری به هیچ یک از زبانهای امروزی ندارند که بتوانیم براساس آن حکم کنیم که نام لری در قدیم بر کدام یک اطلاق میشده است.

اینکه چگونه در منابع معاصر از دهه های ۱۳۴۰ خورشیدی بدین سو نام لر و لری فقط محدود به زبان بخشی از این مردم شده است از یک سوی به روندهای سیاسی و اجتماعی منطقه برمیگردد ( تثبیت تمرکز گرایی در ایران که باعث شد گویشهای شهری مراکز استانها غالب شوند و این واقعیت که جنبش پان کردیسم با بین المللی شدن توانسته است شکل بگیرد و طبیعتأ پیشروی های زیادی در مناطق مجاور لر نشین داشته باشد ) از سوی دیگر به شیوه رشد و تدوین متون لر شناسی بر میگردد که غالبأ توسط لرهای مینجایی انجام شده است ( کسانی مثلدکتر اسکندر بهاروند ، مرحوم علیمحمد ساکی ،مرحوم حمید ایزدپناه و همگی مردم مینجایی زبان بودند ) آنها بواسطه شرایط زمانه شان خیلی در بند اراعه تعریفی جامع از کلیت حوزه فرهنگی لری نبوده اند و سهوأ یا عمدأ نام لر را برای بخشی از زیر مجموعه آن محدود یا مصادره کرده اند.

سورپرایزی که دکتر اریک جان آنونبی در بررسی زبان شناسی خود از اشتراکات مینجایی ( لرستانی ) و لکی از آن یاد میکند ( آنونبی ، ۱۵ ؛ ۲۰۰۴ ) ، در بیشتر ابعاد هویت اجتماعی و فرهنگی مردم لرستان فیلی نیز وجود دارد ، از اشتراکات در پوشاک سنتی ، ساختار طایفه ای ، سرزمین ، موسیقی ، مذهب و امثال آن تا تاریخ سیاسی مشترک ایشان نشان میدهد که مردم لر مینجایی ، لک ، ملکی ، کلهر و یک هستار فرهنگی به نام " لرستان فیلی" یا همان " لر کوچک" هستند که دارای اشتراکات فراوانی است ، اشتراکاتی که میان کلهر و مینجایی وجود دارد اما میان کلهر و کرد ( سورانی ، کرمانجی و زازا ) خبری از آن نیست !!! بنابراین میتوان بر همین سورپرایز متمرکز شد و نشان داد چگونه میتوان زبان مینجایی ( به قول آنونبی لری لرستانی ) را حد وسط (به زبان خود لرهای منطقهمینجا ) و حلقه وصل زبانهای ایرانی شمال غربی و جنوب غربی دانست ، هر چند به نظر میرسد این واژه بیشتر برای اشاره به این واقعیت رواج یافته است که نشان بدهد مردم مینجایی درست در مرز لر بزرگ و لر کوچک قرار دارند و ضمن این که بخشی از مردم لر کوچک ( لرستان فیلی ) به شمار میروند ، برخی ویژگی های لر بزرگ مخصوصأ از نظر زبانی را نیز دارا هستند و در میانه زبانهای ایرانی شمال غربی و جنوب غربی قرار میگیرند.

 

ملاحظاتی در نامگذاری زبانها و گویشهای لری

همان طور که پیشتر تأکید شد به صورت تاریخی عموم زبانها و گویشهای لر با همان نام لری خوانده شده اند ، هر چند اشارات تاریخی در این زمینه بسیار اندکند ، همچنین گفتیم مطالعات مدون و فراگیری که شامل تمام یا حتی بخشی از زبانهای لری باشد صورت نگرفته است ، اگر چنین مطالعاتی صورت میگرفت احتمالأ مجبور میشد دست به انتظام بخشی سیستم نامگذاری گویشها بزند تا بتواند آنها را از یکدیگر باز شناسی کند. متون موجود  ( کتابها ، مقالات ، پایان نامه های دانشجویان زبان شناسی ، ادبیات فارسی ، فرهنگهای لغت ، مجموعه های داستان و امثالهم ) اغلب خود را محدود به منطقه یا گویش کوچکی کرده اند ، بنابراین غالبأ احساس نیاز نکرده اند که دست به طبقه بندی و نامگذاری زبانها بزنند ، لذا غالبأ با همان نام عمومی لری از آنها یاد کرده اند ( درباره گویشهای خرم آبادی ، سیلاخوری ، بالاگریوه ای ، چگنی ، کهگیلویه و بویراحمد ) و یا از نام های نسبتأ تاریخمند دیگری مثل بختیاری و لکی استفاده کرده اند.

بختیاریبه واژه بختیاری اشارات مبهمی در فهرست طوایف لر در متون اولیه آمده است اما در این متون این نام در کنار بقیه طوایف لر بزرگ بوده است که امروزه بیشترشان بخشی از بختیاری حساب میشوند مثلأ نطنزی در قرن نهم در کتاب منتخب التواریخ صفحه ۴۰ از طوایف ؛ آسترکی ، بختیاری ، ذلقی ، کوتوند و با عنوان " طوایف متفرقه از هر جای و مملکت" که به اتابک هزار اسف پیوستند نام میبرد ( نطنزی ، ۴۰ ؛ ۱۳۸۳ ) ، در حالی که امروزه بیشتر این طوایف بخشی از بختیاری هستند. اما نام بختیاری فراتر از نام یکی از طوایف لر بزرگ و تقریبأ معادل سرزمین و ایلات بختیاری امروزه از دوره صفویه رواج یافت و البته بیشتر اشاره به حکومت و قلمرو بختیاری اشاره داشت ( نگاه کنید بهاسکندر بهاروند ، ۱۳۸۵ ؛ ۹۳ ) ، هیچ اشاره ای از زبان بختیاری با این نام تا زمان تألیف کتاب تاریخ بختیاری توسط سردار اسعد در دست نداریم ( سردار اسعد ؛ ۱۳۷۶ ).

لکیواژه لک نیز در بدو أمر پیشینه ای مثل بختیاری دارد ، منتها نه به عنوان یکی از طوایف لر بزرگ که یکی از طوایف لر کوچک نام برده شده است ( نطنزی ، ۱۳۸۳ ؛ ۴۹ ). اما اگر ایل بختیاری از دوره صفویه بر دیگر طوایف همجوارش غلبه کرد و نامش بر حکومت و سرزمینی وسیعتر قرار گرفت و بخش عظیمی از هویت لر بزرگ در قالب بختیاری تداوم یافت ، این اتفاق برای لک خیلی دیرتر افتاد تا جایی که ما تقریبأ تا روزگار معاصر نامی از زبان لکی در متون نداریم! اما به هر حال امروزه دو واژه لکی و بختیاری به ما این فرصت را میدهد که دو مورد پر جمعیت ترین گروه های لری را بدین اسامی از دیگران بازشناسیم.

کلهریبرخی از گویشورهای لر نیز صرف نظر از اینکه نامشان چقدر قدمت داشته باشد از اسامی ایلات یا اماکن جغرافیایی برای این منظور استفاده کرده اند ، مثال بارز آن کلهری است ، هر چند این نام را نه صرفأ برای گویش مردم کلهر بلکه برای سایر ایلات منطقه همچون زنگنه نیز استفاده میکنیم. درباره بقیه زبانهای لری اندکی ابهام وجود دارد و نیاز به انجام توافق درباره آنهاست. وظیفه پژوهشگرانی است که پدیده های مورد مطالعه خود را نامگذاری میکنند و صرفأ از عنوان کلی " گویش لری" استفاده نکنند !!! باید دید آیا این نامگذاری ها که فعلأ برای رفع نیازهای پژوهشی است مثل اسامیلکی _ بختیاری _ کلهری و میان عموم مردم نیز مورد پذیرش واقع میشود و به هویت اجتماعی ایشان نیز انتظام میبخشد یا خیر ؟

ثلاثیمناطق لر نشین استان همدان و بخش هایی از سرزمینهای مجاورشان مثلسربند اراک ، بروجرد ، اشترینان و کنگاور ) به گویش مشابهی صحبت میکنند ، برخی منابع این گویش را با استناد به وجود حکومت ثلاث در دوره قاجار  " لری ثلاثی" خوانده اند ( نگاه کنید بهافرازی زاده ، ۱۳۹۱ ؛ ۱۰ / قاعدرحمت ، ۱۳۹۳ ؛ ۱۹ ).

ملکیجمال ودیعی در گزارش خود از زبان مردم لرستان ، زبان مردم پیشکوه را لکی و زبان مردم پشتکوه را ملکی خوانده است ( سعیدیان ، ۱۳۶۰ ؛ ۱۰۶۹ ) هر چند این تقسیم بندی بی غرض از حس قومیتی نمیتوان باشد و به نظر میرسد این نام برگرفته از نام ایل ملکشاهی است که از مهمترین ایلات نیمه شمالی استان ایلام کنون ( لرستان پشتکوه سابق ) است.

 لری جنوبیدر مناطق لر نشین جنوبی پراکندگی ایلات زیاد است به گونه ای که هر ایلی را به نام خاص خودش میشناسند ، تنها نام مشترک این ایلات ( نسبت به ایلاتی چون کلهر و بختیاری ) همان نام لر است ؛ اما لازم است گویشهای رایج در این منطقه نامی مشترک و مجزا از مناطق و گویشهای همجوار داشته باشند ، پیشتر دیدیم که دکتر اریک جان آنونبی از هویت زبانی این منطقه در مقایسه با بختیاری و فارسی دفاع کرده است و آنها را بر اساس جهات جغرافیایی " جنوبی" نامیده است.

مینجاییآخرین نامی که وجه تسمیه خود را نه از ایل ، جهت جغرافیایی ، سرزمین یا امثال آن ، بلکه از موقعیت زبان شناسی اش میگیرد ، مینجایی است!

 

مینجایی به عنوان پیوندگاه لر بزرگ و کوچک ( فیلی )

رودخانه دز که از سیلاخور سرچشمه میگیرد و از بالاگریوه رهسپار خوزستان میشود به طور تاریخی مرز لر بزرگ و فیلی قلمداد میشود ، منطقه مینجایی زبان ، در مرز لر کوچک ( فیلی ؛ پهله ) و بزرگ یعنی سیلاخور و بالاگریوه و همچنین مناطق شمالی تر آنها ( چگنی و خرم آباد و پاپی و دورود و اندیمشک و ) واقع است. علاوه بر این باید از بخشهایی از نیمه جنوبی پشتکوه  ( ایلام ) نام برد. این مناطق جغرافیایی نام برده ، میتوانند به عنوان گویشهای لری مینجایی نیز نام برده شوند ؛ سیلاخوری _ بالاگریوه ای _ خرم آبادی _ چگنی _ ثلاثی _ شوهانی ( هندمینی ) .

مینجایی به عنوان پیوندگاه زبانهای ایرانی ، شمال غربی و جنوب غربیاما اگر تعریف ما از مینجایی به عنوان یک گروه گویش باشد که همزمان ویژگیهای دو گروه زبانهای ایرانی شمال غربی و جنوب غربی داشته باشد و بتواند میانه این دو گروه قرار بگیرد لازم است غیر از گویشهای نام برده از ثلاثی _ بروجردی هم به عنوان گویشهای مینجایی اسم ببریم. بدین ترتیب میتوان مجموعه زبانی لری مینجایی را دارای گویشهای زیر دانستثلاثی _ بروجردی / سیلاخوری / بالاگریوه ای / خرم آبادی / چگنی / و شوهانی .

نام مینجایی اخیرأ در منابع لر شناسی رواج یافته است و هیچکدام هم تعریف روشنی از این اصطلاح نداده اند ، مقاله فعلی شاید نخستین تلاش جدی برای توضیح این واژه باشد ( بنگرید بهموسوی ۱۳۹۱ / وثوقی منش ۱۳۹۲ / مهرآموز ۱۳۹۲ / پرتو ۱۳۹۲ / میرزاپور ۱۳۹۳ / قاعدرحمت ۱۳۹۳ / بهرامی ۱۳۹۴ ) .

زایش این واژه در متون نوین لر شناسی و استقبال گسترده از آن در سالهای اخیر اولأ نوید روشن شدن پیوندگاه جغرافیایی ، فرهنگی و زبان شناختی زبانهای شمال غربی و جنوب غربی را با خود دارد ، ثانیأ اجازه نمی دهد این تقسیم کلاسیک آرانسکی که بر مبنای برخی ویژگیهای صرفأ زبان شناختی بوده و لاجرم میبایست زبانهای ایرانی غربی را به دو گروه تقسیم کند و طبیعتأ زبانهای لری که پیوستاری میان این دو گروه بودند باید میان دو گروه تقسیم میشدند ، هویت مردم لر را قطعه قطعه کند.

 

نتیجه گیری

این مقاله ۳ دشواری در زبان شناسی مناطق لر نشین را بر شمرد ، دشواری نخست مسأله گویش بودن یا زبان بودن با معیار قرار دادن فهم متقابل مرتفع شد و مشخص شد زبانهای لری نمیتوانند گویشی از زبان فارسی باشد زیرا میان گویشوران لر و فارس تفاهم به آسانی صورت نمیگیرد !!!

 دشواری های دوم و سوم به دسته بندی و نامگذاری این مجموعه زبان برمیگردد به گونه ای که اولأ مبتنی بر هویت تاریخی و مردم شناختی و جغرافیایی این مردم باشد و ثانیأ با معیارهای زبان شناختی ( مخصوصأ تقسیم بندی ارانسکی از زبانهای ایرانی ) بیشترین همخوانی را داشته باشد.

در پاسخ به مسأله دوم و سوم ، لری نام مجموعه زبانهایی است که برخی بیشتر خصوصیات زبانهای ایرانی شمالغربی را دارند ( کلهری _ ملکی و لکی ) و برخی بیشتر خصوصیات زبانهای ایرانی جنوب غربی را ( بختیاری و لری جنوبی ) ، برخی از این زبانها ( مینجایی و ثلاثی ) نیز موقعیت نا پایداری در تقسیم بندی ارانسکی دارند و همزمان ویژگی های زبانهای ایرانی شمال غربی و جنوب غربی را دارا هستند.

بدین ترتیب هم میتوان لری را پیوستاری از زبانهایی دانست که در منتها إلیه جنوبی خود با زبانهای ایرانی جنوب غربی و در منتها إلیه شمالی خود با زبانهای ایرانی شمال غربی هم گروه است و هم میتوان از نا کار آمدی تقسیم بندی ارانسکی صحبت کرد و به دنبال تقسیم بندی جدیدی بود که با واقعیات زبان شناختی و مردم شناختی منطقه انطباق بیشتری داشته باشد. نکته بسیار مهم دیگر که میتواند منبعی برای تحقیقات آینده باشد ، این است که این مقاله منحصرأ رویکرد توصیفی داشت و بیشتر بر وضعیت کنونی زبانهای منطقه متمرکز بود ، شاید اگر بتوان تحقیق مفصل تری با رویکرد تاریخی انجام داد برخی از ابهامات باز هم بر طرف شود مثلأ این سوال را آنونبی مطرح کرده است که آیا زبانهای لری همگی از ریشه مشترک و متعلق به زبانهای ایرانی شمال غربی نیستند که در پروسه گسترش زبانهای ایرانی جنوب غربی تغییر کرده اند ؟ و بدین ترتیب لکی و سایر زبانهای لرها که در گروه شمال غربی قرار میگیرند یادگاران آن ریشه های کهن باشند ( آنونبی ، ۲۰۰۴ ؛ ۲۰ ).

برای پاسخ به این پرسش لازم است تحقیقات زبان شناختی تاریخی انجام شود ، چه بسا تمام زبانهای لری امروزه دارای یک ریشه بوده باشند که احتمالأ جزء زبانهای شمال غربی بوده باشد ، و با توجه به غلبه زبان فارسی در تاریخ منطقه در یک فرآیند عقب نشینی چند صد ساله شرایط موجود رقم خورده باشد.

 

«این مقاله به قلم دکتر ابراهیم خدایی و وهاب کریمی در صفحه ۱۱۱ کتاب جغرافیا و فرهنگ مناطق لر نشین چاپ شده است و همچنین نشریه لربان در شماره سوم ، صفحه ۴ و ۵ آن را چاپ کرده بود.»

 

 

2 نظر

  • یکسان سازی هویتی:حسین بشارت

    در فرایند ملت سازی های دو قرن نوزده و بیست ، مدارس ابزاری بی بدیل در دست هویت سازان و یکسان سازی اصلی ترین کارکرد آن بود که در بستر محتوای یکسان به کارگزاران دولتها امکان مهندسی هویت میداد. بعد از حدود صد سال از تأسیس نخستین مدارس در ایران و آغاز پروژه " یکسان سازی هویتی" با ظهور شکافهای قومی و گسلهای هویتی ، شکست این سیاست آشکار شده است. از همان آغاز " یکسان سازی هویتی" در ایران از حداقل معیارهای دور اندیشی و مسؤولیت پذیری ملی فاصله داشت و در بستری خشن به سمت تأمین منافع طبقه حاکم و عقبه قومی، آنان منحرف شد. روشنفکران و سیاستمداران عصر پهلوی که این گروه دوم را بیشتر نظامیان تشکیل میدادند مست از قدرت بلا معارض استبداد رضاخانی ، از یکسو پروژه هدم ساختار سیاسی فدرالی چند هزار ساله ی ایران و تبدیل آن به حکومت دیکتاتوری متمرکز و از دیگر سو پروژه ی حذف هویتهای قومی ایرانی و هضم آنها در هویت، قوم حاکم را پیش بردند. عمق نادانی دست اندر کاران این پروژه نسبت به وضعیت ایران تاریخی ، نتایج مصیبت بار ملی خود را در اواسط قرن حاضر نشان داد آنگاه که گذار بطعی و طبیعی ایران به سوی دموکراسی را دچار سکته کرد و انبوهی از معضلات سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی به بار آورد. هویت واحد ایران در طول تاریخ که شامل پازلی از هویتهای متکثر قومی بود در طول قرنها ساختارهای سیاسی و اجتماعی متناسب را یافته و در کشاکش مواجهه آن ساختار تاریخی با تحولات دنیای مدرن ، نشانه های زایش طبیعی ایران جدید نمایان بود. ظهور رضاخان پهلوی اما ریخت اجتماعی ، طبیعی و تعادل یافته را به ضرب و زور تبلیغ مستبدانه بهم ریخت و همزمان با استقرار مظاهری چند از تمدن غربی مانند دانشگاه و راه آهن در برخی شهرهای ایران ، تخم تعارضات لا ینحل هویتی و قومی را سر راه توسعه ی آینده کشور کاشت. ولع و جدیت روشنفکران دوشادوش نظامیان عصر پهلوی در تخریب همه جانبه هستی اقوام و هویتهای ایرانی ، توضیح قانع کننده ای طلب میکند. ایجاد امنیت همه چیزی است که پهلوی تحت عنوان آن ، چهره خشن پروژه ملت سازی و یکسان سازی هویتی را پنهان کرده است!!! جابه جایی های وسیع جمعیتی / و تبعید هزاران نفری ایلات / انقطاع کامل طوایف از زیست بوم اجدادی / اعدام دسته جمعی نخبگان قومی ، بخشهایی از سرزمین ایران را دچار تغییرات بنیادین اجتماعی و فرهنگی کرد که جز پروژه " پاکسازی هویتی" و" ملتسازی نوین" نام دیگری نمیتوان بر آن اقدامات نهاد. مدارس آلت دست اصلی هویت سازان بود ! در مدارس بسته ی هویتی یکسانی را پیش روی نوباوگان قرار دادند. موسیقی طبقه تازه به دوران رسیده را موسیقی ملی ، زبان بخشی از جمعیت کشور را زبان ملی و تاریخ مد نظر همان طبقه را تاریخ ملی جا زدند. آنگونه که هیچ یک از عناصر و داشته های فرهنگی اقوام ایرانی در بسته هویتی مذکورحاضر نبود. در خلاء حاصل از نابودینخبگان ، شاهنشاهی پهلوی به مدت ۵۳ سال مبسوط الید و مطلق العنان در تحقیر و تخریب موجودیت فرهنگی اقوام کوشید. کوششی عبث و نافرجام که فقط به انباشت کینه های قومی انجامید ! وقتی ریشه ها هنوز در خاک چنگ میزدند روشنفکری و حکومت در عصر پهلوی مشغول قطع شاخه ها بودند. با آنکه انتظار میرفت انقلاب اسلامی سال ۵۷ ملتسازی معیوب و بحران زای عصر پهلوی را به نفع ایران متحد و کثیرالاضلاع ، از اساس تغییر دهد اما چهل سال بعد از انقلاب هنپز اطفال دبستانی در همان اتمسفر ضد ملی تنفس میکنند. با این تفاوت که تبعیض شکل وقیحانه تری یافته است. کودک بلوچ ، کرد ، عرب ، لر ، ترک و ترکمن در تمام سالهای مدرسه در کتابها نشانی از فرهنگ بومی و قومی خود نمی بیند اما حضور بخشی از کشور را چنان پر رنگ می یابد که لاجرم میپذیرد که یک شهر مهم در ایران هست که به اندازه نصف شهرهای جهان ارزش دارد و مابقی مستحق زیستن زیر سایه نام و آوازه ی آن شهرند! جوان لر وقتیکه از کنار دهها پل چند هزار ساله لرستان ( کشکان ، گاومیشان ، معمولان، شاپوری ، پل گپ و … ) میگذرد دیگر چشمش عظمت و تاریخ ایران را در آن نمی بیند چرا که در سالهای تحصیلش ۳۳ پل سیصد ساله را به عنوان گل سر سبد معماری جهان به او تلقین کرده اند! آن جوان اگر می بیند اطراف چغازنبیل خالی از گردشگر است تعجب نمیکند چون با سالها القاء و تلقین درباره تخت جمشید و پاسارگاد و عالی قاپوپذیرفته است چغازنبیل در هویت ایرانی بنای مرتبه دوم است. تبعیض ، همبستگی ملی را تخریب خواهد کرد حتی فقر اگر عادلانه قسمت شود قابل تحمل است اما تبعیض را هیچ وجدان آزادی تأیید نخواهد کرد و تن به توجیهات تبعیض آمیز نخپاهد کرد. راهکار خروج از چرخه ی انحطاطی که، رضاخان پهلوی و اعوان بیسوادش ملت ایران را در آن افکنده اند اجماع ملی دلسوزان ایران زمین و بازخوانی هویت ایرانی بر مبنای حقوق و هویت تمامی اقوام ایرانی است.


  • به روز

    مقاله ای بسیار جالبی بود و خواندنش کاملا مفید ، از نویسندگان و سایت نگین زاگرس سپاسگزارم . و با درود به مردم کهن و جلیل لرتبار .



آخرین مقالات