یک شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

زبان در حوزه فرهنگی _ جغرافیایی لر

دکتر اریک جان انونبی زبانشناس کانادایی که تخصص زبان شناسی خود را بر زبان مناطق لرنشین متمرکز کرده است دو سال در ممسنی سکنا گزید، او معتقد است نتنها لری جدای از فارسی است بلکه با قاطعیت از متعدد بودن زبانهای لری سخن گفته و زبان های لری را یک «مجموعه زبانی»میداند.

زبان در حوزه فرهنگی _ جغرافیایی لر

لرها در جغرافیای پهناور خود در غرب و جنوب ایران و شرق کشور عراق به طیف متنوعی از گونه های زبانی سخن میگویند. تحقیقات زیادی درباره کلیت این مجموعه صورت نگرفته است. گرچه درباره هر منطقه یا گویش ، شماری از مقالات ، کتابها و واژه نامه ها در دست است اما نگاه فراگیر و تطبیقی در آنها وجود ندارد و لذا نه دسته بندی مناسبی از این گونه های زبانی داریم و نه نسبت آنها را با زبانهای ایرانی به شکلی شفاف میشناسیم. در تقسیم بندی کلاسیک آرانسکی ، خط تقریبی تقسیم بندی زبانهای ایرانی جنوبغربی و شمال غربی از میانه استان لرستان میگذرد. این نوشتار بر این نکته تأکید دارد که زبانهای لری پیوستاری هستند که زبانهای ایرانی جنوب غربی و شمال غربی را به همدیگر وصل میکنند.

برخی از این گونه های زبانی بیشتر دارای ویژگی های گروه شمال غربی و برخی دارای ویژگی های جنوب غربی هستند ، برخی گونه ها را نمیتوان کاملأ در هیچیک از دو گروه بالا گنجاند بلکه درست در میانه ی پیوستار لری هستند.

مقدمه

مقوله ی زبان در پهنه لر نشین با وجود همه اهمیتی که در شناخت فرهنگ و هویت منطقه دارد آنگونه که باید مورد توجه قرار نگرفته است تا جایی که همچنان حتی یک کتاب مدون و منظم نداریم که نگاهی فراگیر به زبان در این منطقه داشته باشد. در عوض تا دلتان بخواهد فرهنگ لغتها _ مقالات تحقیقی _ پایان نامه _ واژه نامه و در دسترس است که محدود به یک منطقه یا گویش خاصند. به عنوان نمونه درباره لری سیلاخوری / خرم آبادی / بالاگریوه ای ( سه گویش در لرستان ) مقالات و کتابهایی داریم اما این مقالات نه تنها اشاره ای به ارتباط و نسبت این گویشها با لکی یا بختیاری و لری جنوبی نکرده اند بلکه حتی به این فکر نیفتاده اند که این سه گویش را در یک قالب منطقی زبانی مشخص ، معرفی کنند و به پژوهشهای خود اندکی نظم ببخشند. به نظر میرسد مجموعه ای از عوامل سیاسی _ اجتماعی ، نظیر ؛ تمرکز گرایی و ملی گرایی و عوامل آموزشی ، غلبه رشته ادبیات فارسی بر این حوزه مطالعاتی و ضعف تأثیرگذاری رشته های تحصیلی مثلزبان شناسی و مردم شناسی ، که به این گونه های زبانی غیر فارسی نگرش مستقل تری دارند ، دست اندر کار این شرایط باشند. در تحقیقات قومی ایران و به عبارت دیگر در ایران شناسی ، معمولأ رشته ادبیات فارسی و سپس تاریخ میچربند و سهم بیشتری در تحقیقات دارند درحالیکه انسان شناسی ( با نام مردم شناسی یا شناخت فرهنگ عامه ) بیشتر یک حوزه غیر دانشگاهی ، غیر فنی و ذوقی است و زبان شناسی هم هیچگاه نه از نظر کمیت و نه کیفیت نتوانسته بر فضای تحقیقات ایران شناسی مسلط شود. تا جایی که به تحقیقات زبانی در حوزه های لر نشین مربوط است ، دانشجویان ، معلمان و فارغ التحصیلان رشته ادبیات فارسی و پژوهشگرانی که در اصل متخصص" فارسی شناسی" بوده اند، هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی و هم از نظر سیاسی کاملأ دارای تسلط هستند ، این تسلط باعث شده است اغلب تحقیقات زبانی لری درک فراگیری از فرهنگهای اقوام نداشته باشند و بیشتر تمایل داشته باشند موضوع مورد مطالعه شان را به مثابه یک پدیده کوچک ، محدود ، طایفه ای و محلی بررسی کنند ! حتی تحقیقات گویشی تحت هدایت نهادهایی مثل " فرهنگستان زبان و ادب فارسی" در این راستا هدایت شده اند! این شرایط منجر به این شده است که ۳ دشواری اساسی در تحقیقات زبان شناسانه بلاد لر نشین موجود باشد:

 الف ) دشواری نخست مربوط به مسأله زبان بودن یا گویش بودن " لری" است ، این ابهام هنوز برای بسیاری از مردم وجود دارد که لری زبان است یا گویش؟ در اینجا معیار رایج و غالب عامیانه در این زمینه را میپذیریم و بیشتر در این مسأله بحث نمیکنیم ، ضمن اینکه خواهیم دید خود این سؤال از منظر زبان شناسی لغو و اشتباه است!

ب ) دشواری دوم به فقدان دسته بندی های معتبر و مفصل از زبانها و گویشهای لری است ؛ این مسأله آشکارا به همان فقدان نگاه " لر شمول" و فراگیری برمیگردد که مثلأ بتواند نسبت لکی ، بختیاری و ممسنی را موضوع یک تحقیق جدی قرار دهد! 

ج ) دشواری سوم که به مورد < ب > کاملأ مرتبط است فقدان سیستم نامگذاری منظم ، هدفمند و موجه در این حوزه است ؛ عنوان لر ، در تداول عامه مردمان غرب کشور ، به جمعیتهای بختیاری و لک زبان نیز اطلاق میشود.

 بالاتر اشاره کردیم که مثلأ سه گویش سیلاخوری ، بالاگریوه ای و مینجایی نسبت به لکی یا بختیاری اشتراکات زیادی با همدیگر دارند و در واقع یک زبان مشترک هستند اما در بیشتر متون موجود نام خاصی ندارند. گاهی از آنها زیر عنوان عمومی" لری" صحبت میشود که آشکارا منطقی نیست ( زیرا این نام باید گویشهای مذکور را از لکی ، ممسنی ، بختیاری و سایر گروه هایی که آنها هم لر هستند تفکیک کند ). این دشواری هر چند محدود تر و سهل تر از مواردی قبلی ( مخصوصأ مورد ب ) به نظر میرسد اما منشأ دردسرهای بسیاری برای هویت لری شده است. در اینجا ابتدا سعی میکنیم قدمی برای حل دشواری نخست برداریم ، یعنی تعریفی از زبان و گویش اراعه دهیم که مورد تأیید علم زبان شناسی باشد ، سپس در بخش اصلی این نوشتار به مورد " ب"  میپردازیم و سعی میکنیم یک دسته بندی فراگیر و لر شمول هر چند اجمالی و کلی اراعه دهیم و سپس نظمی به نامگذاری ها ( دشواری سوم ) بدهیم ، به امید آنکه این مقاله الهام بخش تحقیقات جامعتر و مفصلتری در قالب کتاب و پایان نامه در اینباره باشد.

لری زبان است یا گویش ؟؟؟

 درباره تعریف  " زبان " و" گویش" و سایر واژگان مرتبط سخن بسیار میتوان گفت. بدون اینکه وارد مساعل فنی زبان شناختی ، اعم از آوایی _ واجی _ دستوری و معنایی شویم ، در اینجا از بحث تفصیلی و ذکر نظریه های بیشمار و گوناگون در این زمینه صرف نظر میکنیم. دبیرمقدم تحقیق مبسوطی درباره تعارف چهار اصطلاح زبان ، گونه ، گویش و لهجه داشته است. او در پایان تحقیقات خود از " نظریه عمومی زبان" صحبت میکند که به گفته وی فراتر از نظریه و مکتب خاصی ، سعی دارد این محوری ترین مفاهیم علم زبانشناسی را مختصرأ به شکل زیر تعریف کند:

1.      زبان: (Language ) دو گونه زبانی که سخنگویان آن دو فهم متقابل ندارند زبان اند.

2.      گویش: (dialect) دو گونه زبانی که سخنگویان آن دو فهم متقابل دارند اما در این حال بین این دو گونه تفاوت های آوایی _ واجی _ واژگانی و دستوری مشاهده میشود ، گویشهای یک زبان اند.

3.      لهجه: (accent) دو گونه زبانی که سخنگویان آن دو فهم متقابل دارند اما در عین حال بین آن دو گونه فقط تفاوتهای آوایی و واجی دیده میشود ، لهجه های یک زبان اند.

4.      گونه: (variety) اصطلاحی است خنثی ، که همچنان که در تعریف " زبان" ،" گویش" و لهجه مشاهده میکنیم ، میتوان آن را به عنوان اطلاقی کلی به کار برد ( دبیرمقدم ۱۳۷۸ ).

 

نخستین نکته ای که از این تعارف میشود نتیجه گرفت این است که اساس این پرسش رایج که " آیا لری زبان است یا گویش یا لهجه " اشتباه یا ناقص است !!! گویش یا زبان بودن لری ، یا هر گونه دیگری ، فقط نسبت به سایر گونه ها میتواند مطرح شود !!! تمام گونه های زبانی دنیا ، همزمان " لهجه" ،" گویش" یا " زبان" هستند و نمیتوان گفت فلان گونه مثلأ فارسی زبان است ولی فلان گونه مثلأ اصفهانی لهجه است! صحیحتر آن است که بگوییم فارسی رسمی ، فارسی اصفهانی ، فارسی تهرانی ، گویشها و یا لهجه های یک زبان با نام فارسی هستند.

بنابراین میتوان چنین تصور کرد که منظور دقیق و کامل بیشتر آن پرسندگان این است که آیا لری یکی از گویشهای فارسی است یا زبانی جداست؟ و آنگاه در مورد آن به بحث نشست.

 در پاسخ به این پرسش ، دبیرمقدم از " تفاهم" و " فهم متقابل" سخن میگوید. این بدان معنی است که اگر گویشوران فارسی و لری میتوانند بدون مشکل منظور یکدیگر را متوجه شوند نمیتوان آن دو را زبانهایی جداگانه دانست و اگر در این ارتباط دارای اشکال هستند پس این دو گونه ، دو زبان جداگانه اند و نمیتوان از آنها به عنوان "گویشهای یک زبان" سخن گفت.

با وجود روشنی و شفافیت این تعریف ، به کار بستن آن در عمل آسان نیست ، زیرا لازم است این فهم متقابل را از تأثیر "همنشینی" و " آموزش"     رهانید. مثلأ در برخی از روستاهای خنداب در استان مرکزی مردمی هستند که همزمان ترکی ، فارسی و لری را صحبت میکنند و میفهمند زیرا اهالی این روستاها غالبأ از دو قومیت ترک و لر هستند و در اثر مجاورت زبان همدیگر را آموخته اند و ضمنأ فارسی را هم از طریق مدارس و رسانه های فارسی مسلط شده اند ، آیا باید گفت ترکی ، فارسی و لری گویشهای یک زبان هستند؟؟؟ بنابراین برای قضاوت در اینباره که آیا اهالی فلان گویش با اهالی گویش دیگر میتوانند تفاهم ( فهم متقابل ) داشته باشند یا نه ، لازم است حتمأ اثر همنشینی و آموزش خنثی شود. مثلأ لازم است چند نفر که به لری صحبت میکنند اما هیچگاه با مناطق ترک زبان ارتباط مؤثری نداشته اند و یا آموزش ترکی ندیده اند با چند نفر ترک هم صحبت شوند که آنها نیز متقابلأ چیزی از لری ندانند در این صورت مشخص میشود ترکی و لری دو گویش از یک زبان نیستند زیرا گویشوران آنها سخن هم را نمی فهمند.

در مثال بالا ، یافتن کسانی که شاهد مثال مدعای جدایی دو گویش لری و ترکی باشند بسیارند اما وقتی جای ترکی با فارسی عوض شود دشواری کار عیان میشود:

 الف ) فارسی و لری هر دو دارای گونه های بسیار متنوعی هستند ، ممکن است بین برخی گونه های فارسی و برخی گونه های لری تفاهم آسانتر صورت بگیرد.

ب ) فارسی و لری همریشه ( جزء زبانهای ایرانی ) هستند.

ج ) گویشوران لر و فارس دارای همنشینی گسترده هستند ، غیر از سابقه دیرین این همنشینی ، روند شهر نشینی و مهاجرت اخیر این مردم را کاملأ همسایه و همنشین کرده است.

د ) امروزه بخش اعظم لرها فارسی را  "آموزش" دیده اند ، مثلأ در سرشماری ۱۳۹۰ مرکز آمار ایران ، استان لرستان ۸۰ % جمعیت باسواد هستند این باسوادی به معنی داشتن آموزش مدون فارسی ( و نه زبان دیگری )  است. تا جاییکه شاید بتوان گفت در ایران معاصر ،با سواد بودن معادل " فارسی دانستن " است.

ه ) لری به فرض جدایی آن از فارسی ، امروزه به عینه در حال تجربه " تسطیح گویشی (Dialect levelling) است یعنی در اثر همنشینی ، آموزش ، رسانه ها و مهاجرت در حال تبدیل شدن به یک گویش از فارسی است.

 

با توجه به نکات فوق ، میتوان گفت در حال حاضر بررسی میدانی زبان شناختی تشخیص کیفیت فهم متقابل میان گویشوران لر و فارس ، تقریبأ محال مینماید. امروزه تقریبأ اکثریت قریب به اتفاق لرها ، فارسی را خوب میفهمند و فارسی را خوب صحبت میکنند حتی در میان کهنسالان کمتر کسی هست که در فهم جملات فارسی با اشکال مواجه شود گرچه نتواند بدان زبان تکلم کند. برعکس ،گویشوران فارسی در فهم جملات و عبارات بیشتر زبانهای لری با مشکل مواجه میشوند!!! قاعدتأ میان لک زبانان و فارس زبانان امکان فهم متقابل نباید وجود داشته باشد. ولی همانطور که ذکر شد ، لک زبانان فهم تقریبأ کاملی از فارسی دارند. اما بررسی همین جدول برای زبان مینجایی کمی پیچیده تر است ، مسأله آنجاست که امروزه ما با چند نسخه از لری مینجایی رو به رو هستیم که بر پیچیدگی ماجرا افزوده است ، یک نسخه مینجایی که با فارسی فاصله زیادی دارد و دیگری نسخه ای که بسیار دچار" تسطیح گویشی" شده است. آن نسخه نخست را باید زبانی جدا از فارسی دانست زیرا فارسی زبانان را یارای فهم آن نیست ، اما برخی نسخه های جدید مینجایی یک گویش از فارسی است. نسخه نخست هنوز در میان کهنسالان و برخی مناطق روستایی و عشایری که کمتر تحت تأثیر" همنشینی" و" آموزش" فارسی قرار گرفته اند رایج است. شایان ذکر این که میان دو نسخه مینجایی ( گویش بالاگریوه ) مشکلی در مفاهمه وجود ندارد. هر دو نسخه موجود مینجایی ( گویش بالاگریوه ) کماکان به آسانی برای فارس زبانان قابل فهم نیستند ! اما نسخه تصحیح شده به سمتی حرکت میکند که این تفاهم روز به روز بیشتر میشود. واضح است لری مینجایی بالاگریوه ای رایج در مناطق روستایی و عشایری" بخش پاپی" بیشتر با نسخه اصیلتر مطابقت دارد اما در مناطقی مثل شهرهای خرم آباد ، دورود ، اندیمشک ، همین مردم بیشتر از نسخه های تسطیح شده استفاده میکنند.

در شبکه تلویزیون محلی لرستان ( افلاک ) از نسخه ای از لری مینجایی استفاده میشود که تقریبأ به سهولت برای مخاطبین غیر لر قابل فهم است ، این شیوه سخن گفتن که در مطبوعات محلی به کنایه "فارسلری" خوانده میشود یک گویش از فارسی است.

بدین ترتیب میتوان این بخش نوشتار را با این نتیجه گیری به پایان رساند که بیشتر گونه های زبان لری با وجود فرایند "تسطیح گویشی " و نزدیکی روز افزون با فارسی ، کماکان نمیتوانند گویشی از زبان فارسی باشند بلکه گویشهای زبانی جدا از آن هستند !!! زبانی که همانطور که خواهیم دید به دلایل تاریخی و مردم شناختی برای آن نام" لری" قابل استفاده است.

 

زبانها و گویشهای لری 

زبانها و گویشهای رایج در لرستانات که میتوان از مجموعه آنها به عنوان لری یاد کرد طیف بسیار وسیعی را شامل میشود و همان طور که پیش از این اشاره کردیم تا کنون تلاش مدون زیادی برای نظم بخشیدن و دسته بندی آنها صورت نگرفته است ، تردیدی نیست که انجام چنین کاری بسیار دشوار است زیرا اولأ مرز بارز و شفافی میان لرها و غیر لرها وجود ندارد ( یعنی تشخیص لرها از فارس ، کرد ، ترک ، عرب ، بلوچ و ترکمن دشوار است ) و ثانیأ میان خود گروه های لر تفاوتها و شباهتهای گیج کننده ای وجود دارد ثالثأ مرز میان تقسیمات کلاسیک آرانسکی از زبانهای ایرانی ( زبانهای ایرانی شمال غربی و جنوب غربی ) از میان حوزه فرهنگی لر میگذرد. تا چندی پیش دشواری اینکار حتی خیلی بیشتر هم بود و هنوز هم تلقی های عوامانه از هویت لری این دشواریها وجود دارد ، بخشی از آن ( بحث زبان یا گویش بودن ) در صفحات پیشین مطرح شد.

حل بخشی از این دشواریها را مدیون هیچکس به اندازه اریک جان آنونبی نیستیم ، این زبان شناس کانادایی که تخصص زبان شناسی خود را بر مناطق لرنشین ( و دو سه منطقه دیگر در آسیا و آفریقا ) متمرکز کرده است ، دو سال در منطقه ممسنی ( نورآباد ) سکونت گزید تا بتواند تحقیقات میدانی مطلوبی در زبان شناسی مناطق لر نشین داشته باشد و اینک چندین سال است وقت زیادی صرف تدوین ، تحلیل و انتشار تحقیقات خود میکند.

اهمیت کار دکتر اریک جان آنونبی اینجاست که نه فقط از هویت زبان لری به عنوان زبانی جدای از فارسی دفاع کرده ، بلکه سخن از " چند زبان بودن" لری به میان آورد.

او در مقاله ای با عنوان " لری چند زبان است؟ " اولأ از بحث معرفی لری به عنوان گویشس از فارسی عبور کرد و سپس بر مبنای تعریفی که از " زبان " و " گویش" اراعه داد ( با محوریت فهم متقابل که پیشتر از آن صحبت کردیم ) با قاطعیت از متعدد بودن زبانهای لری سخن گفت !!! و آنها را یک " مجموعه زبانی" دانست که چون یک " پیوستار " در میانه زبانهای کردی و فارسی قرار میگیرند ( نگاه کنید بهآنونبی ۲۰۰۳ ).

 پیشتر دکتر اسکندر بهاروند نیز زبان لرها را به دو گروه لری و لکی و دومی ( لری ) را به دو بخش خاوری ( لر بزرگ ) و باختری ( لر کوچک ) تقسیم کرده بود ( بهاروند ؛ ۱۳۸۵ ). کسانی دیگر نیز پیش و پس از بهاروند چنین تقسیماتی داشتند اما آنها هیچکدام به شفافیت اعلام نکرده بودند که لری یک زبان نیست بلکه باید از " زبانهای لری" صحبت کرد. امروزه برخی منابع جدیدتر نیز دست از این تلقی که لری" یک زبان واحد" است برداشته اند ( مثلأ بنگرید بهحسنوند و طهماسبی ۱۳۹۰ ؛ ۳۸ / و افرازی زاده ۱۳۹۱ ؛ ۱۰ ).

ویژگی مهم دیگر آنونبی استفاده از عنوان پیوستار (continuum) برای زبانهای لری است به گونه ای که وی لری را به مثابه پیوستاری میان کردی و فارسی می بیند. زبانهای کردی ( سورانی ، کرمانجی ، زازایی و ) و زبان فارسی دو گروه از زبانهای ایرانی هستند که یکی در گروه شمال غربی و دیگری در گروه جنوب غربی حضور دارند ، لری را میتوان پیوستار یا پلی میان این دوگروه دانست.

 به ادعای دکتر اسکندر بهاروند ، ایزدپناه ، ساکی و بیشتر لر شناسان کلاسیک ، بخش اعظم جمعیت لر کوچک ( لرستان فیلی ) شامل لکها و دیگران ، متکلم به زبان لری نیستند ( هر چند به لحاظ قومی لر هستند ) آنونبی نیز از همین رویه پیروی کرده است و لذا در مقاله ای ، لکی را با لری ( که به عقیده وی شامل سه زبان لری جنوبی ، بختیاری و لرستانی میشود ) متفاوت میداند. البته او از اشتراکات وسیع میان یکی از گویشهای لرستانی ( مینجایی یا خرم آبادی ) و لکی به عنوان یک سورپرایز یاد میکند ( آنونبی ؛ ۲۰۰۴ ، ۱۵ ). تحقیقات آنونبی بیشتر از سمت جنوب بوده است او چندین مقاله درباره لری جنوبی دارد اما تمرکز کافی بر منطقه لر کوچک ، لرستان فیلی و حداقل استان لرستان نداشته است وگرنه میدانست که این سورپرایز اهمیت زیادی دارد و میتواند وضعیت زبانهای ایرانی غربی را درست در مفصلگاه گروه های شمالغربی و جنوب غربی ( لری مینجایی ) شفاف تر کند.

آنونبی از برخی ویژگیها مثل ابدال " د" به " ز" مثل تلفظ بن دان به صورت زان در کلماتی مثل زانستن ؛ zanesten و زونستن ؛ zonesten /  داماد به زاما ؛ zama و به عنوان مرز زبانهای ایرانی ، شمال غربی و جنوب غربی سخن گفته است. اتفاقأ همین مثال مورد اشاره وی میتواند نشان دهد پیوستار مورد اشاره وی چگونه کار میکند. در بیشتر زبانهای شمال غربی از زانستن و زاما سخن میرود در حالیکه در زبانهای جنوب غربی دانستن و داماد کاربرد دارند.

این وضعیت در مناطق لر زبان متنوع است در حالیکه در گروه های شمالی لر مثل لکها در این ویژگی متمایل به زبانهای شمالغربی هستند ( زانستن و ذوما ) ، جنوبی ترین گروه های لر که تمرکزگاه اصلی آنونبی بوده است ( ممسنیها ) متمایل به جنوب غربی هستند ( دونستن و دوما ) اما مردم مینجایی ( به بیان آنونبی لری لرستانی یا مینجایی ) شرایط متفاوتی دارند. در منطقه مینجایی به گفته آنونبی ( لری لرستانی ) قرابت به زبانهای ایرانی زیاد است ، مینجایی زبانها غیر از اینکه زوما رابه کار میبرند در بسیاری واژگان دیگر مثل خذمت نیز ابدال مذکور " د " به " ز" و بسیاری از ویژگیهای زبانهای شمالغربی را دارند. حتی درباره ابدال بن دان به زان نیز گرچه در مینجایی چنین ابدالی عمومیت ندارد اما در برخی موارد مثلأدر اصطلاح بزونت با ( معنی فارسیآگاه باش ) شاهد تمایل به گویشهای شمالغربی هستیم ( نگاه کنید بهآنونبی ؛ ۲۰۰۳ ).

 

آنونبی در مقاله ای که برای تعیین جایگاه لکی در زبانهای ایرانی غربی نگاشته است تأکید کرده است اینکه هویت قومی لکها " لری" است اما زبان ایشان در گروه شمال غربی قرار دارد محل پرسش است! او در واپسین سطرهای مقاله اش پرسشهای جالبی مطرح کرده که میتوانند موضوع مقالات بعدی باشند:

آیا اجداد لرها زمانی به یک زبان ایرانی شمال غربی صحبت میکرده اند؟ آیا لکی تازه ترین گونه از زبانهای شمال غربی لرهاست که در برابر فرآیند گسترش زبانهای جنوب غربی که سالیان دراز اتفاق افتاده ، در معرض تسلیم است؟ ( آنونبی ؛ ۲۰۰۴ ، ۲۰ ).

شاید اگر آنونبی تحقیقات تاریخی و مردم شناختی بیشتری در منطقه لر کوچک داشت میدانست که پیوندهای زیادی میان گویشوران زبانهای لری بختیاری و لری جنوبی و مخصوصأ لری لرستانی ( مینجایی ) با لکها و دیگر مردم پشتکوه که امروزه بیشتر کرد خوانده میشوند ( کلهر ، ملکی و ) اما به گواه تاریخ لر هستند ، وجود دارد.

مردمی که امروزه به عنوان لک _ فیلی _ کلهر _ زنگنه و شناخته میشوند ( اکثریت مردم لرستان فیلی ) در متون تاریخی همان قدر لر معرفی شده اند که از بالاگریوه ، چگنی ، بختیاری ، کوهگیلویه و ممسنی به نام لر یاد شده است ! به همین ترتیب همین منابع مخصوصأ تا پایان روزگار قاجار همانقدر از چگنی و کوه گیلویه به عنوان کرد یاد کرده اند که از کلهر و زنگنه !!! بنابراین کرد خوانده شدن ایشان نمیتواند دلیلی برای لر نبودن آنها باشد.

در اینجا نمیخواهیم وارد تفاسیر گوناگون از این اطلاق نام کرد به گروههای مختلف لر و غیر لر بشویم ، آنچه در اینجا برای ما مهم است این است که مطابق دلایل تاریخی ومردم شناختی ، مردم کلهر _ لک _ بختیاری _ ممسنی و به نام لر شناخته میشوند و دلیل کافی در دست نیست که بگوییم برخی از اینها به اشتباه و برخی به درستی در تاریخ با نام لر خوانده شده اند. روایات و اشارات قدیم و جدید به هویت لری مردم لک و ملکی ( پشتکوهی ) آنقدر بسیار است که اشاره بدانها در حوصله این مقاله نیست . این روایات درباره کلهرها هم کم نیستند و در اینجا چند مورد از تأکیدات تاریخی بر هویت لری مردم کلهر به عنوان نمونه ذکر میشود:

§         میرزا خانلر خان اعتصام الملک ، نایب اول وزارت امور خارجه در سفرنامه اش ، کلهرها را لر معرفی میکند و مینویسدمحمد حسن خان سرتیپ حاکم کلهر در آن ایام از کرمانشاهان مرخص و روانه به محال خود گردید بعد از ورود او بر ایل و الوار کلهر خبر رسید که ( اعتصام الملک ۱۳۵۱ ؛ ۷۱ ).

§         ناصرالدین شاه قاجار هم در سفرش به عتبات از کرمانشاه عبور میکند از سنگ سفیدی در حوالی سر پل ذهاب میگوید که لرها که اهالی آن منطقه میباشند برای این سنگ حکایتی دارند ( ناصرالدین شاه ۱۳۷۲ ؛ ۸۲ ).

§         ناصرالدین شاه در همین سفرنامه اهالی حومه طاق بستان را هم لر معرفی میکند ( ناصرالدین شاه ۱۳۷۲ ؛ ۶۲ ).

§         بارون دوبد سیاح روسی در سفرنامه لرستان و خوزستان ، ایل کلهر را جزء طوایف پشتکوه لرستان آورده است و مینویسدطایفه های پشتکوه که به نام فیلی منسوبند از طوایف پیشکوه بسیار کمترند ؛ سرگرد راولینسون عده ی آنان را دوازده هزار خانوار تخمین زده است که شامل کرد و دیناروند و شارون و کلهر و بدرایی و ملکی میشوند ( دوبد ۱۳۸۴ ؛ ۴۲۹).

§         اسکار فن نیدر مایر نیز در سفرنامه اش کلهرها را لر میداندکنسول ایرانی برایمان تعریف کرد که حاکم کرمانشاه امیر مفخم در حال حاضر با قوای بسیار در سر پل ذهاب به سر میبرد و با لرهای کلهر که از پرداخت عوارض و مالیات خود استنکاف کرده اند در حال جنگ است ( ۱۳۶۳ ؛ ۵۹ ).

§         بیشتر منابع قدیمتر کردی نیز هیچ انکاری درباره هویت لری کرمانشاه ندارندجماعت لر جماعتی هستند که اغلب به زغال کشی و جنگاوری مشغولند بعضی از آنها چادرنشین و برخی از ایشان شهر و دهات و بلوکات نشینند محل و سکونت آنها از اصفهان گرفته تا به سر حد شوشتر و دزپول و یک طرف به کردستان سنندج و یک طرف آن به همدان متصل است و طوایفی که ذکر میشود همگی از طایفه لر منشعب شده اندطایفه بختیاری و طایفه صوفی وند و طایفه ستیاروند و طایفه سنجابی و طایفه جلیل وند  ( بدایع اللغه ، فرهنگ کردی _ فارسی ؛ علی اکبر وقایع نگار کردستانی ).

غیر از اشاراتی که به تعلق مردم لک ، ملکی و کلهر و گاهی دیگر ایلات کرمانشاه به قومیت لر میشود زمانی که این منابع از مردم لرستان فیلی گزارش میدهند برای زبان همه مردم این سامان از نام لری استفاده میکنند.

هوگو گروته آلمانی میگویددر پشتکوه لرستان تا آنجا که من تحقیق کرده ام یگانه زبان رایج لری است و از صد نفر حتی یک نفر هم فارسی نمیداند ( گروته ، ۲۸ ؛ ۱۳۶۹).

گرچه در طول سالهایی که از زمان مسافرت گروته در ۱۹۰۷ میلادی میگذرد گویشهای این سامان تغییراتی داشته اند اما میتوان حدس زد در زمان حضور او نیز تا حد زیادی تنوع در میان گفتار مردم منطقه بوده و ضمنأ کلیت این گویشها متمایز از فارسی بوده است اما به هر حال همه آنها با نام عمومی لری شناخته میشده اند.

راولینسون در سفرنامه اش در مورد زبان لرهای فیلی میگویدزبان لری با زبان کردی کرمانشاهی کمی فرق دارد و اگر کسی به یکی از این دو زبان آشنا باشد دیگری را به راحتی میفهمد ( راولینسون ، ۱۵۵ ؛ ۱۳۶۲). اشاره راولینسون به احتمال قریب به یقین به لکی است زیرا این زبان است که نسبت به مینجایی و سایر زبانهای لری قرابت بیشتری با کرمانشاهی میتواند داشته باشد نه زبان لری مینجایی !!!

مجموع این اشارات نشان میدهد نام لری تا چندی پیش فرای عموم زبانهای لکی _ ملکی _ مینجایی و امثالهم رایج بوده است. اگر از نظر تاریخی به عقب تر برگردیم ( زمانیکه تقریبأ هیچ اشاره مستقیم به هیچ یک از زبانهای لکی _ مینجایی _ بختیاری و وجود ندارد ) اشارات به زبان و ادبیات لری غالبأ قابل تطبیق با هیچ یک از زبانهای امروزین لری نیست ، میراث ادبی یارسان ( بنگرید بهصفی زاده بوره که ایی ۱۳۷۶ ) _ باباطاهر ( بنگرید بهابراهیم خدایی ؛ ۱۳۹۰ ) و امثالهم مبهم تر از آن است که بخواهیم درباره سهم زبان های امروزین لری و کردی در آنجا صحبت کنیم اما آنچه مسلم است بررسی این میراث منحصر کردن صفت لری به زبانهای لری مینجایی (  خرم آبادی ، بالاگریوه ، چگنی ، شوهانی و ) را زیر سؤال میبرد. بنابراین به سه دلیل منحصر شدن نام لری به گویش خرم آبادی و سایر گویشهای لری مینجایی زیر سؤال میرود و بر عکس ، استفاده از این واژه برای نامگذاری لکی ، بختیاری و نیز وجود دارد

اولأنام " لر" به همه مردمی که امروزه لکی ، بختیاری ، مینجایی ، ممسنی و صحبت میکنند اطلاق میشود و منحصر به گروه خاصی نیست ، بنابراین از نام لری به عنوان " آنچه منسوب به لر است" میتوان برای ایشان استفاده کرد.

ثانیأزبان این مردم در منابع تاریخی به طور کلی" لری" خوانده میشود ، منابع به تنوع شاخه های لری اشاره ای نداشته اند و نام لری را یکسان برای همه شاخه ها استفاده کرده اند.

ثالثأمتون مکتوب کهنی که غالبأ لری یا متأثر از لری قلمداد میشوند ( باباطاهر ، یارسان ، چل سرو و ) تعلق آشکاری به هیچ یک از زبانهای امروزی ندارند که بتوانیم براساس آن حکم کنیم که نام لری در قدیم بر کدام یک اطلاق میشده است.

اینکه چگونه در منابع معاصر از دهه های ۱۳۴۰ خورشیدی بدین سو نام لر و لری فقط محدود به زبان بخشی از این مردم شده است از یک سوی به روندهای سیاسی و اجتماعی منطقه برمیگردد ( تثبیت تمرکز گرایی در ایران که باعث شد گویشهای شهری مراکز استانها غالب شوند و این واقعیت که جنبش پان کردیسم با بین المللی شدن توانسته است شکل بگیرد و طبیعتأ پیشروی های زیادی در مناطق مجاور لر نشین داشته باشد ) از سوی دیگر به شیوه رشد و تدوین متون لر شناسی بر میگردد که غالبأ توسط لرهای مینجایی انجام شده است ( کسانی مثلدکتر اسکندر بهاروند ، مرحوم علیمحمد ساکی ،مرحوم حمید ایزدپناه و همگی مردم مینجایی زبان بودند ) آنها بواسطه شرایط زمانه شان خیلی در بند اراعه تعریفی جامع از کلیت حوزه فرهنگی لری نبوده اند و سهوأ یا عمدأ نام لر را برای بخشی از زیر مجموعه آن محدود یا مصادره کرده اند.

سورپرایزی که دکتر اریک جان آنونبی در بررسی زبان شناسی خود از اشتراکات مینجایی ( لرستانی ) و لکی از آن یاد میکند ( آنونبی ، ۱۵ ؛ ۲۰۰۴ ) ، در بیشتر ابعاد هویت اجتماعی و فرهنگی مردم لرستان فیلی نیز وجود دارد ، از اشتراکات در پوشاک سنتی ، ساختار طایفه ای ، سرزمین ، موسیقی ، مذهب و امثال آن تا تاریخ سیاسی مشترک ایشان نشان میدهد که مردم لر مینجایی ، لک ، ملکی ، کلهر و یک هستار فرهنگی به نام " لرستان فیلی" یا همان " لر کوچک" هستند که دارای اشتراکات فراوانی است ، اشتراکاتی که میان کلهر و مینجایی وجود دارد اما میان کلهر و کرد ( سورانی ، کرمانجی و زازا ) خبری از آن نیست !!! بنابراین میتوان بر همین سورپرایز متمرکز شد و نشان داد چگونه میتوان زبان مینجایی ( به قول آنونبی لری لرستانی ) را حد وسط (به زبان خود لرهای منطقهمینجا ) و حلقه وصل زبانهای ایرانی شمال غربی و جنوب غربی دانست ، هر چند به نظر میرسد این واژه بیشتر برای اشاره به این واقعیت رواج یافته است که نشان بدهد مردم مینجایی درست در مرز لر بزرگ و لر کوچک قرار دارند و ضمن این که بخشی از مردم لر کوچک ( لرستان فیلی ) به شمار میروند ، برخی ویژگی های لر بزرگ مخصوصأ از نظر زبانی را نیز دارا هستند و در میانه زبانهای ایرانی شمال غربی و جنوب غربی قرار میگیرند.

 

ملاحظاتی در نامگذاری زبانها و گویشهای لری

همان طور که پیشتر تأکید شد به صورت تاریخی عموم زبانها و گویشهای لر با همان نام لری خوانده شده اند ، هر چند اشارات تاریخی در این زمینه بسیار اندکند ، همچنین گفتیم مطالعات مدون و فراگیری که شامل تمام یا حتی بخشی از زبانهای لری باشد صورت نگرفته است ، اگر چنین مطالعاتی صورت میگرفت احتمالأ مجبور میشد دست به انتظام بخشی سیستم نامگذاری گویشها بزند تا بتواند آنها را از یکدیگر باز شناسی کند. متون موجود  ( کتابها ، مقالات ، پایان نامه های دانشجویان زبان شناسی ، ادبیات فارسی ، فرهنگهای لغت ، مجموعه های داستان و امثالهم ) اغلب خود را محدود به منطقه یا گویش کوچکی کرده اند ، بنابراین غالبأ احساس نیاز نکرده اند که دست به طبقه بندی و نامگذاری زبانها بزنند ، لذا غالبأ با همان نام عمومی لری از آنها یاد کرده اند ( درباره گویشهای خرم آبادی ، سیلاخوری ، بالاگریوه ای ، چگنی ، کهگیلویه و بویراحمد ) و یا از نام های نسبتأ تاریخمند دیگری مثل بختیاری و لکی استفاده کرده اند.

بختیاریبه واژه بختیاری اشارات مبهمی در فهرست طوایف لر در متون اولیه آمده است اما در این متون این نام در کنار بقیه طوایف لر بزرگ بوده است که امروزه بیشترشان بخشی از بختیاری حساب میشوند مثلأ نطنزی در قرن نهم در کتاب منتخب التواریخ صفحه ۴۰ از طوایف ؛ آسترکی ، بختیاری ، ذلقی ، کوتوند و با عنوان " طوایف متفرقه از هر جای و مملکت" که به اتابک هزار اسف پیوستند نام میبرد ( نطنزی ، ۴۰ ؛ ۱۳۸۳ ) ، در حالی که امروزه بیشتر این طوایف بخشی از بختیاری هستند. اما نام بختیاری فراتر از نام یکی از طوایف لر بزرگ و تقریبأ معادل سرزمین و ایلات بختیاری امروزه از دوره صفویه رواج یافت و البته بیشتر اشاره به حکومت و قلمرو بختیاری اشاره داشت ( نگاه کنید بهاسکندر بهاروند ، ۱۳۸۵ ؛ ۹۳ ) ، هیچ اشاره ای از زبان بختیاری با این نام تا زمان تألیف کتاب تاریخ بختیاری توسط سردار اسعد در دست نداریم ( سردار اسعد ؛ ۱۳۷۶ ).

لکیواژه لک نیز در بدو أمر پیشینه ای مثل بختیاری دارد ، منتها نه به عنوان یکی از طوایف لر بزرگ که یکی از طوایف لر کوچک نام برده شده است ( نطنزی ، ۱۳۸۳ ؛ ۴۹ ). اما اگر ایل بختیاری از دوره صفویه بر دیگر طوایف همجوارش غلبه کرد و نامش بر حکومت و سرزمینی وسیعتر قرار گرفت و بخش عظیمی از هویت لر بزرگ در قالب بختیاری تداوم یافت ، این اتفاق برای لک خیلی دیرتر افتاد تا جایی که ما تقریبأ تا روزگار معاصر نامی از زبان لکی در متون نداریم! اما به هر حال امروزه دو واژه لکی و بختیاری به ما این فرصت را میدهد که دو مورد پر جمعیت ترین گروه های لری را بدین اسامی از دیگران بازشناسیم.

کلهریبرخی از گویشورهای لر نیز صرف نظر از اینکه نامشان چقدر قدمت داشته باشد از اسامی ایلات یا اماکن جغرافیایی برای این منظور استفاده کرده اند ، مثال بارز آن کلهری است ، هر چند این نام را نه صرفأ برای گویش مردم کلهر بلکه برای سایر ایلات منطقه همچون زنگنه نیز استفاده میکنیم. درباره بقیه زبانهای لری اندکی ابهام وجود دارد و نیاز به انجام توافق درباره آنهاست. وظیفه پژوهشگرانی است که پدیده های مورد مطالعه خود را نامگذاری میکنند و صرفأ از عنوان کلی " گویش لری" استفاده نکنند !!! باید دید آیا این نامگذاری ها که فعلأ برای رفع نیازهای پژوهشی است مثل اسامیلکی _ بختیاری _ کلهری و میان عموم مردم نیز مورد پذیرش واقع میشود و به هویت اجتماعی ایشان نیز انتظام میبخشد یا خیر ؟

ثلاثیمناطق لر نشین استان همدان و بخش هایی از سرزمینهای مجاورشان مثلسربند اراک ، بروجرد ، اشترینان و کنگاور ) به گویش مشابهی صحبت میکنند ، برخی منابع این گویش را با استناد به وجود حکومت ثلاث در دوره قاجار  " لری ثلاثی" خوانده اند ( نگاه کنید بهافرازی زاده ، ۱۳۹۱ ؛ ۱۰ / قاعدرحمت ، ۱۳۹۳ ؛ ۱۹ ).

ملکیجمال ودیعی در گزارش خود از زبان مردم لرستان ، زبان مردم پیشکوه را لکی و زبان مردم پشتکوه را ملکی خوانده است ( سعیدیان ، ۱۳۶۰ ؛ ۱۰۶۹ ) هر چند این تقسیم بندی بی غرض از حس قومیتی نمیتوان باشد و به نظر میرسد این نام برگرفته از نام ایل ملکشاهی است که از مهمترین ایلات نیمه شمالی استان ایلام کنون ( لرستان پشتکوه سابق ) است.

 لری جنوبیدر مناطق لر نشین جنوبی پراکندگی ایلات زیاد است به گونه ای که هر ایلی را به نام خاص خودش میشناسند ، تنها نام مشترک این ایلات ( نسبت به ایلاتی چون کلهر و بختیاری ) همان نام لر است ؛ اما لازم است گویشهای رایج در این منطقه نامی مشترک و مجزا از مناطق و گویشهای همجوار داشته باشند ، پیشتر دیدیم که دکتر اریک جان آنونبی از هویت زبانی این منطقه در مقایسه با بختیاری و فارسی دفاع کرده است و آنها را بر اساس جهات جغرافیایی " جنوبی" نامیده است.

مینجاییآخرین نامی که وجه تسمیه خود را نه از ایل ، جهت جغرافیایی ، سرزمین یا امثال آن ، بلکه از موقعیت زبان شناسی اش میگیرد ، مینجایی است!

 

مینجایی به عنوان پیوندگاه لر بزرگ و کوچک ( فیلی )

رودخانه دز که از سیلاخور سرچشمه میگیرد و از بالاگریوه رهسپار خوزستان میشود به طور تاریخی مرز لر بزرگ و فیلی قلمداد میشود ، منطقه مینجایی زبان ، در مرز لر کوچک ( فیلی ؛ پهله ) و بزرگ یعنی سیلاخور و بالاگریوه و همچنین مناطق شمالی تر آنها ( چگنی و خرم آباد و پاپی و دورود و اندیمشک و ) واقع است. علاوه بر این باید از بخشهایی از نیمه جنوبی پشتکوه  ( ایلام ) نام برد. این مناطق جغرافیایی نام برده ، میتوانند به عنوان گویشهای لری مینجایی نیز نام برده شوند ؛ سیلاخوری _ بالاگریوه ای _ خرم آبادی _ چگنی _ ثلاثی _ شوهانی ( هندمینی ) .

مینجایی به عنوان پیوندگاه زبانهای ایرانی ، شمال غربی و جنوب غربیاما اگر تعریف ما از مینجایی به عنوان یک گروه گویش باشد که همزمان ویژگیهای دو گروه زبانهای ایرانی شمال غربی و جنوب غربی داشته باشد و بتواند میانه این دو گروه قرار بگیرد لازم است غیر از گویشهای نام برده از ثلاثی _ بروجردی هم به عنوان گویشهای مینجایی اسم ببریم. بدین ترتیب میتوان مجموعه زبانی لری مینجایی را دارای گویشهای زیر دانستثلاثی _ بروجردی / سیلاخوری / بالاگریوه ای / خرم آبادی / چگنی / و شوهانی .

نام مینجایی اخیرأ در منابع لر شناسی رواج یافته است و هیچکدام هم تعریف روشنی از این اصطلاح نداده اند ، مقاله فعلی شاید نخستین تلاش جدی برای توضیح این واژه باشد ( بنگرید بهموسوی ۱۳۹۱ / وثوقی منش ۱۳۹۲ / مهرآموز ۱۳۹۲ / پرتو ۱۳۹۲ / میرزاپور ۱۳۹۳ / قاعدرحمت ۱۳۹۳ / بهرامی ۱۳۹۴ ) .

زایش این واژه در متون نوین لر شناسی و استقبال گسترده از آن در سالهای اخیر اولأ نوید روشن شدن پیوندگاه جغرافیایی ، فرهنگی و زبان شناختی زبانهای شمال غربی و جنوب غربی را با خود دارد ، ثانیأ اجازه نمی دهد این تقسیم کلاسیک آرانسکی که بر مبنای برخی ویژگیهای صرفأ زبان شناختی بوده و لاجرم میبایست زبانهای ایرانی غربی را به دو گروه تقسیم کند و طبیعتأ زبانهای لری که پیوستاری میان این دو گروه بودند باید میان دو گروه تقسیم میشدند ، هویت مردم لر را قطعه قطعه کند.

 

نتیجه گیری

این مقاله ۳ دشواری در زبان شناسی مناطق لر نشین را بر شمرد ، دشواری نخست مسأله گویش بودن یا زبان بودن با معیار قرار دادن فهم متقابل مرتفع شد و مشخص شد زبانهای لری نمیتوانند گویشی از زبان فارسی باشد زیرا میان گویشوران لر و فارس تفاهم به آسانی صورت نمیگیرد !!!

 دشواری های دوم و سوم به دسته بندی و نامگذاری این مجموعه زبان برمیگردد به گونه ای که اولأ مبتنی بر هویت تاریخی و مردم شناختی و جغرافیایی این مردم باشد و ثانیأ با معیارهای زبان شناختی ( مخصوصأ تقسیم بندی ارانسکی از زبانهای ایرانی ) بیشترین همخوانی را داشته باشد.

در پاسخ به مسأله دوم و سوم ، لری نام مجموعه زبانهایی است که برخی بیشتر خصوصیات زبانهای ایرانی شمالغربی را دارند ( کلهری _ ملکی و لکی ) و برخی بیشتر خصوصیات زبانهای ایرانی جنوب غربی را ( بختیاری و لری جنوبی ) ، برخی از این زبانها ( مینجایی و ثلاثی ) نیز موقعیت نا پایداری در تقسیم بندی ارانسکی دارند و همزمان ویژگی های زبانهای ایرانی شمال غربی و جنوب غربی را دارا هستند.

بدین ترتیب هم میتوان لری را پیوستاری از زبانهایی دانست که در منتها إلیه جنوبی خود با زبانهای ایرانی جنوب غربی و در منتها إلیه شمالی خود با زبانهای ایرانی شمال غربی هم گروه است و هم میتوان از نا کار آمدی تقسیم بندی ارانسکی صحبت کرد و به دنبال تقسیم بندی جدیدی بود که با واقعیات زبان شناختی و مردم شناختی منطقه انطباق بیشتری داشته باشد. نکته بسیار مهم دیگر که میتواند منبعی برای تحقیقات آینده باشد ، این است که این مقاله منحصرأ رویکرد توصیفی داشت و بیشتر بر وضعیت کنونی زبانهای منطقه متمرکز بود ، شاید اگر بتوان تحقیق مفصل تری با رویکرد تاریخی انجام داد برخی از ابهامات باز هم بر طرف شود مثلأ این سوال را آنونبی مطرح کرده است که آیا زبانهای لری همگی از ریشه مشترک و متعلق به زبانهای ایرانی شمال غربی نیستند که در پروسه گسترش زبانهای ایرانی جنوب غربی تغییر کرده اند ؟ و بدین ترتیب لکی و سایر زبانهای لرها که در گروه شمال غربی قرار میگیرند یادگاران آن ریشه های کهن باشند ( آنونبی ، ۲۰۰۴ ؛ ۲۰ ).

برای پاسخ به این پرسش لازم است تحقیقات زبان شناختی تاریخی انجام شود ، چه بسا تمام زبانهای لری امروزه دارای یک ریشه بوده باشند که احتمالأ جزء زبانهای شمال غربی بوده باشد ، و با توجه به غلبه زبان فارسی در تاریخ منطقه در یک فرآیند عقب نشینی چند صد ساله شرایط موجود رقم خورده باشد.

 

«این مقاله به قلم دکتر ابراهیم خدایی و وهاب کریمی در صفحه ۱۱۱ کتاب جغرافیا و فرهنگ مناطق لر نشین چاپ شده است و همچنین نشریه لربان در شماره سوم ، صفحه ۴ و ۵ آن را چاپ کرده بود.»

 

 

49 نظر

  • یکسان سازی هویتی:حسین بشارت

    در فرایند ملت سازی های دو قرن نوزده و بیست ، مدارس ابزاری بی بدیل در دست هویت سازان و یکسان سازی اصلی ترین کارکرد آن بود که در بستر محتوای یکسان به کارگزاران دولتها امکان مهندسی هویت میداد. بعد از حدود صد سال از تأسیس نخستین مدارس در ایران و آغاز پروژه " یکسان سازی هویتی" با ظهور شکافهای قومی و گسلهای هویتی ، شکست این سیاست آشکار شده است. از همان آغاز " یکسان سازی هویتی" در ایران از حداقل معیارهای دور اندیشی و مسؤولیت پذیری ملی فاصله داشت و در بستری خشن به سمت تأمین منافع طبقه حاکم و عقبه قومی، آنان منحرف شد. روشنفکران و سیاستمداران عصر پهلوی که این گروه دوم را بیشتر نظامیان تشکیل میدادند مست از قدرت بلا معارض استبداد رضاخانی ، از یکسو پروژه هدم ساختار سیاسی فدرالی چند هزار ساله ی ایران و تبدیل آن به حکومت دیکتاتوری متمرکز و از دیگر سو پروژه ی حذف هویتهای قومی ایرانی و هضم آنها در هویت، قوم حاکم را پیش بردند. عمق نادانی دست اندر کاران این پروژه نسبت به وضعیت ایران تاریخی ، نتایج مصیبت بار ملی خود را در اواسط قرن حاضر نشان داد آنگاه که گذار بطعی و طبیعی ایران به سوی دموکراسی را دچار سکته کرد و انبوهی از معضلات سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی به بار آورد. هویت واحد ایران در طول تاریخ که شامل پازلی از هویتهای متکثر قومی بود در طول قرنها ساختارهای سیاسی و اجتماعی متناسب را یافته و در کشاکش مواجهه آن ساختار تاریخی با تحولات دنیای مدرن ، نشانه های زایش طبیعی ایران جدید نمایان بود. ظهور رضاخان پهلوی اما ریخت اجتماعی ، طبیعی و تعادل یافته را به ضرب و زور تبلیغ مستبدانه بهم ریخت و همزمان با استقرار مظاهری چند از تمدن غربی مانند دانشگاه و راه آهن در برخی شهرهای ایران ، تخم تعارضات لا ینحل هویتی و قومی را سر راه توسعه ی آینده کشور کاشت. ولع و جدیت روشنفکران دوشادوش نظامیان عصر پهلوی در تخریب همه جانبه هستی اقوام و هویتهای ایرانی ، توضیح قانع کننده ای طلب میکند. ایجاد امنیت همه چیزی است که پهلوی تحت عنوان آن ، چهره خشن پروژه ملت سازی و یکسان سازی هویتی را پنهان کرده است!!! جابه جایی های وسیع جمعیتی / و تبعید هزاران نفری ایلات / انقطاع کامل طوایف از زیست بوم اجدادی / اعدام دسته جمعی نخبگان قومی ، بخشهایی از سرزمین ایران را دچار تغییرات بنیادین اجتماعی و فرهنگی کرد که جز پروژه " پاکسازی هویتی" و" ملتسازی نوین" نام دیگری نمیتوان بر آن اقدامات نهاد. مدارس آلت دست اصلی هویت سازان بود ! در مدارس بسته ی هویتی یکسانی را پیش روی نوباوگان قرار دادند. موسیقی طبقه تازه به دوران رسیده را موسیقی ملی ، زبان بخشی از جمعیت کشور را زبان ملی و تاریخ مد نظر همان طبقه را تاریخ ملی جا زدند. آنگونه که هیچ یک از عناصر و داشته های فرهنگی اقوام ایرانی در بسته هویتی مذکورحاضر نبود. در خلاء حاصل از نابودینخبگان ، شاهنشاهی پهلوی به مدت ۵۳ سال مبسوط الید و مطلق العنان در تحقیر و تخریب موجودیت فرهنگی اقوام کوشید. کوششی عبث و نافرجام که فقط به انباشت کینه های قومی انجامید ! وقتی ریشه ها هنوز در خاک چنگ میزدند روشنفکری و حکومت در عصر پهلوی مشغول قطع شاخه ها بودند. با آنکه انتظار میرفت انقلاب اسلامی سال ۵۷ ملتسازی معیوب و بحران زای عصر پهلوی را به نفع ایران متحد و کثیرالاضلاع ، از اساس تغییر دهد اما چهل سال بعد از انقلاب هنپز اطفال دبستانی در همان اتمسفر ضد ملی تنفس میکنند. با این تفاوت که تبعیض شکل وقیحانه تری یافته است. کودک بلوچ ، کرد ، عرب ، لر ، ترک و ترکمن در تمام سالهای مدرسه در کتابها نشانی از فرهنگ بومی و قومی خود نمی بیند اما حضور بخشی از کشور را چنان پر رنگ می یابد که لاجرم میپذیرد که یک شهر مهم در ایران هست که به اندازه نصف شهرهای جهان ارزش دارد و مابقی مستحق زیستن زیر سایه نام و آوازه ی آن شهرند! جوان لر وقتیکه از کنار دهها پل چند هزار ساله لرستان ( کشکان ، گاومیشان ، معمولان، شاپوری ، پل گپ و … ) میگذرد دیگر چشمش عظمت و تاریخ ایران را در آن نمی بیند چرا که در سالهای تحصیلش ۳۳ پل سیصد ساله را به عنوان گل سر سبد معماری جهان به او تلقین کرده اند! آن جوان اگر می بیند اطراف چغازنبیل خالی از گردشگر است تعجب نمیکند چون با سالها القاء و تلقین درباره تخت جمشید و پاسارگاد و عالی قاپوپذیرفته است چغازنبیل در هویت ایرانی بنای مرتبه دوم است. تبعیض ، همبستگی ملی را تخریب خواهد کرد حتی فقر اگر عادلانه قسمت شود قابل تحمل است اما تبعیض را هیچ وجدان آزادی تأیید نخواهد کرد و تن به توجیهات تبعیض آمیز نخپاهد کرد. راهکار خروج از چرخه ی انحطاطی که، رضاخان پهلوی و اعوان بیسوادش ملت ایران را در آن افکنده اند اجماع ملی دلسوزان ایران زمین و بازخوانی هویت ایرانی بر مبنای حقوق و هویت تمامی اقوام ایرانی است.


  • به روز

    مقاله ای بسیار جالبی بود و خواندنش کاملا مفید ، از نویسندگان و سایت نگین زاگرس سپاسگزارم . و با درود به مردم کهن و جلیل لرتبار .


  • آنچه که خوار آید روزی به کار آید:حسین زمانیان

    مشاهدات بیانگر وسواسی است که در کجا و چگونه نام بردن از لر از طرف دولتمردان و رسانه ها به خرج داده میشود در معدود برنامه هایی که از سوی دولت در خصوص اقوام اراعه داده شده است بنا به سانسور و نادیده گرفتن مردم لر گذاشته شده و این قوم صاحب هیچ حق و حقوقی دانسته نشده است. جای تأسف دارد که طی این همه سال مردم لر هیچ جایی در برنامه های اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی دولت نداشته اند. این وسواس تا جایی است که حتی در نقشه ی ساده ای که خبرگزاری مهر در خصوص زبانهای مادری منتشر نموده نامی از لر برده نشده و گویا از نظر ترسیم کننده نقشه ، لرها که به علت کثرت جمعیت ، ندیدنشان بسی سخت تر از دیدنشان است ، فاقد زبان هستند !!! و احتمالأ برای برقراری ارتباط با یکدیگر بسان انسانهای اولیه به دود و آتش واشکال ترسیمی متوسل میشوند !!! در مقابل این دیده نشدن ها لرها در مواقع خاص که احتمال زیاد معرف مخاطبین عزیز است در ردیف اول فراخوانده میشوند !!! این رویکرد نشان از خوانش نادرستی دارد که صاحب منصبان و تریبون داران از مردم لر دارند. رویکردی که بیش از هر چیز تداعی کننده ضرب المثل معروف:آنچه که خار آیدروزی به کار آید ! در اذهان است. چنانچه لرها مگر در مواردی که بکار آیند از آنان پرده برداشته میشود اما چرایی وقوع این مساعل احتمالا ریشه در قناعت پروری مردم لر دارد تا سعی شود لرها راضی به بردن نامشان تحت هر شرایطی باشند و مطابق مثل فوق هرگاه از آنان پرده برداری شد ذوق زده و شتابان در صحنه حضور به عمل آورند !!!


  • زبان لُری

    زبان باستانی لری و تمامی گویشها و لهجه های زیرمجموعه آن از نسل زبان پهلوی هستند که براساس مستندات تاریخی تا حدود قرن پنج و ششم هجری در مناطق غربی ایران رواج داشته و به دلیل اینکه با حمله اعراب از کارکرد اداری_آموزشی می افتد کم کم هویت اصلی خود را از دست میدهد و محدود به مناطق کوهستانی میشود.زبان لری در حقیقت نوع تحلیل رفته و رقیق شده ای از همین زبان باستانی است.واژه های پهلوی موجود در زبان لری در بسیاری از زبانها و گویشهای ایرانی اصلأ وجود ندارند.هم اکنون ساکنان باستانی ترین شهر ایران و جهان یعنی شهر شوش به زبان لری تکلم میکنند.زبان لری دارای دستور زبان و قواعد واجی خاص خودش است.زبان لری سرشار از واژگان و اصطلاحات اوستایی و پهلوی است که خود میتواند معیاری باشد برای تشخیص تبار و سنجیدن اصالت مردمان متمدن لر. وجود لغات و اصطلاحات بیشمار اوستایی و پهلوی در زبان لری به خوبی حکایت از ریشه دار بودن مردم لر است.هدایت اله رشیدیان درکتاب (خرم آباد درگذر جغرافیای انسانی) صفحه ۱۰۵ آورده که زبان لری همان زبان پهلوی دوره ساسانی است. خاصیت عمده زبان لری استقامت در برابر واژه های بیگانه است مثلأ در زبان فارسی کلمات فرانسوی یا انگلیسی یا عربی را بدون تغییر شکل گرفته و تلفظ میکنند در صورتیکه لرها اگر حتی واژه ای علمی را بپذیرند مانند عربها یا هم سنگ آن را جایگزین کرده آن را از بین برده و صورتی جدید از آن ایجاد می کنند.لرستان جزو ایالت پهلوی_پهله بوده و به همین خاطر به فهلوی_فیلی یا لر فیلی معروف است و زبان لری هم بازمانده زبان پهلوی ساسانی است.وجود لغات مشابه لری در زبان پهلوی مؤید این مدعاست.


  • اسامی تاریخی طوایف لُر

    وَن van در زبان لری یعنی انداختن و پسوندی است به معنی《مند》مثل آبرومند و برای معرفی ایلات و طوایف اصیل لر بکار میرود. وند پسوند دارا بودن است و از ریشه اوستایی vant ونت به مفهوم دارنده است. میر طایفه ای در لرستان است که زمان اتابکان و والیان لر جزو وزرا و صاحب نظران بودند. میرشاهوردیخان اتابک لر و میرنوروز از آن طایفه اند و درشاهنامه میر به معنی《کدخدا》و صاحب سواد آمده است:یکی میر بود اندرون شهر اوی _ سر افراز با لشکر در آبروی. دیناروند:نام طایفه ای در لرستان و دینار واحد پول ایران در زمان پارتیان و ساسانی بوده و این کلمه در واژه نامه پازند صفحه ۱۸۷ آمده است. دریک derek نیای یکی از ایلات لرستان (دریکوند) است که خود دریک واحد پول ایران در زمان هخامنشیان بوده و ساتیار یکی از طوایف دریکوند است و ساتیار از سرداران داریوش هخامنشی بوده است. زینی وند zayni vand نام طایفه ای از ایل دریکوند است و در واژه نامه پازند نوشته موبد شهرزادی صفحه ۲۱۱ بصورت زیناوند آمده و در اوستا بصورت زینا ونتا آمده است. خانم دکتر ژاله آموزگار زیناوند را به معنی هوشیار ترجمه کرده و در اوستا به عنوان لقب تهمورث آمده است. دکتر زرینکوب زینی وند را به معنی سلاحدار آورده است. رشنو نام یکی از طوایف بزرگ لر است به معنی خوش یمن و در ارداویرافنامه اثر فیایپ ژینیو صفحه ۳۲ بعنوان ایزدی زردشتی و الهه عدالت و دادگستری آمده است. در واژه نامه پازند موبد رستم شهرزادی صفحه ۱۹۵ بعنوان فرشته روز داوری و نماد راستی و دادگری همراه ایزدان مهر و سروش میباشد درکتاب ایران باستان ص ۳۰۳ رشنو فرشته دادگستری است همچنین رشنواد درشاهنامه پیشکار همای دختر بهمن است و درجنگ با روم سپهسالار هما میشود. پولادوند نام یکی از طوایف اصیل لر است و نام پهلوانی باستانی است که در نوشته های زردشتی از کتاب واژه نامه پازند صفحه ۱۱۹ آمده است. زهتاب zehtab یکی از طوایف چگنی که در واژه نامه پازند موبد رستم شهرزادی صفحه ۲۱۰ بعنوان زه تابیده شده یا رشته تابیده شده آمده است. زیودار zivdar نام طایفه ای در لرستان که به معنی《دارنده زیبایی》است و در واژه نامه پازند موبد شهرزادی صفحه ۲۱۱ زیو به معنی زیبا آمده است. چنگروی نام کوهی در مرکز لرستان و نام طایفه ای که《مؤسس اتابکان لر کوچک》بودند وجه تسمیه آن از کلمه چنگه یا چنگای اوستایی به معنی خورشید است و لقب اتابکان لر کوچک《آل خورشید》بود همچنین ایل چگنی و طایفه چنگایی از بازماندگان چنگروی میباشند. ویس vais در لری یعنی ناحیه و در فرهنگ پهلوی دکتر بهرام فره وشی صفحه ۳۵۷ و واژه نامه شایست ناشایست دکترمحمود طاووسی صفحه ۲۸۶ آمده. دِ هُوز ویس کرمی یَه:از خانواده کرمی یا متعلق به ناحیه کرمی است. ویسیو veyseyo که نام شهری در شهرستان چگنی لرستان است از واژه اوستایی vis به معنی روستا گرفته شده که در فرهنگ《پاشنگ_وندیداد》صفحه ۱۰۳ آمده است. همچنین در زبان روسی وس به معنای دهکده آمده است.


  • آیا لُری زبان است؟

    زبان فرانسه و ایتالیایی ۸۹ درصد اشتراک دارند ولی هیچ انسان عاقل و اهل منطقی نمی گوید فرانسه گویشی از ایتالیایی است. آلمانی و انگلیسی ۶۰ درصد اشتراک دارند اما هیچ فرد تحصیلکرده و اهل درکی آلمانی را زیر مجموعه انگلیسی به حساب نمی آورد. هر زبانی به واسطه ی دستور _ آواها _ خط و واژه های خاص خود از دیگر زبانها متمایز است. از نظر واجی بعضی واجها در زبان لری هست که در هیچ گویش و لهجه ایرانی نیست. بعضی واژه ها فقط مختص خود لرهاست. بعضی وندهای اشتقاقی و تعویضی در لری هست که در هیچ زبانی نیست. برخی واژگان لُری با فارسی معیار ناهمگون هستند در بسیاری از جمله های گذرا به متمم یا دارای متمم قیدی، متمم پس از فعل قرار میگیرد درحالیکه در فارسی فعل همیشه در بخش پایانی جمله جایگیر است. آکسان و فونتیک کلمات لُری مختص به خود لُرهاست. شباهت بعضی واژه ها هم بدلیل کاربرد اسلامی _ عربی آنهاست یعنی واژه ها و اصطلاحاتی که ما گمان میکنیم لری نیست و متعلق به زبان فارسی است در اصل ریشه عربی دارند. واژگان مشترک و قواعد دستوری بدان معنا نیست که یکی مرجع هست و دیگری زیرمجموعه. اشتراکات لغوی هم بصورت طبیعی بین تمامی اقوام همجوار دیده میشود که باز این نشانه برتری یکی بر دیگری نیست. فارسی و لری با ترکی از دو ریشه کاملأ مجزا هستند اما هر سه نشانه مفعول دارند مثلا در لری جمله:احمد عباسنه دی. در فارسی:احمد عباس را دید. در ترکی:احمد عباسی گوردی. (نه) در لری _ (را) در فارسی _ (ی در عباسی) در ترکی نشانه مفعول است. این سه زبان دارای اشتراک زبانی اند یعنی علی رغم ریشه و واژگان متفاوت در این زمینه مشترک اند اما انگلیسی نشانه مفعول ندارد مثل : ahmad saw abbas حالا میشود منکر زبان شدن انگلیسی شد؟ زبان مادری ما هیچ کمبودی ندارد و برای هر لغت فارسی و عربی یک جایگزین دارد. حالا اگر مردم بدلیل عدم آموزش لغات دیگری را جایگزین میکنند هیچ ایرادی متوجه زبان نمیشود. پروفسور وِیلر تَکستون استاد زبان شناسی دانشگاه هاروارد در کتاب《Tales from lorestsn》لُری را زبان میداند. دکتر اریک جان آنونبی زبانشناس کانادایی درکتاب《لُری چند زبان است؟》لُری را قویاً زبان اعلام میکند.


  • آیا ژاپن لک دارد؟

    متاسفانه فضای مجازی پُر شده از خَلق دروغ / اُوهام بافی / ادعاهای نا مُستند و بی بُنیان / و توهُمات شخصیِ مُبتنی بر تعصبات قومی که تماماً تخیل گرایانه هستند.مثلاً پان لکها بدون ارائه حتی یک برگ سَند ادعا کردند حتی ژاپن هم لک دارد! ژاپنی‌ که ۹۸% جمعیتش از نژاد اَصفر (زردپوست) هستند و با ایران ۸ ساعت اختلاف زمانی دارند و پرواز مستقیم از تهران به توکیو ۲۶ ساعت طول میکشد!حالا کدام انسان با وجدانی چنین حرفهای کذبی میزند؟یا مُدعی شدند تپه سِیَلک کاشان نام اصلیش《سی لَک》بوده و جایگاه لکهاست!حتی تلفظ درست آنرا هم دستخوش تغییر کردند تا فقط نام لک در آن برجسته شود!این مُدعیان بی مدرک نمیدانند که تپه سِیَلک کاشان ۱۰ هزار سال قدمت دارد و عبادتگاه هرمی شکل بوده و به گفته دکتر صادق شهمیرزادی در عبادتگاه سِیَلک مردگان خود را در کف اتاق بصورت چُمباتمه دفن میکردند! حالا در کدام منطقه لکزبانی مردگان را چُمباتمه دفن کردند؟یا آثار تاریخی《تَنگ سُروک بَهمئی بِهبهان》در کوهستان بختیاری که مُتعلق به تمدن الیمایی است را باز تحریف کردند و آنرا به شکل تنگ سَرلَک تغییر دادند تا باز نام لَک در آن برجسته شود! آخر تنگ سُرُوک بَهمئی که تا شعاع ۵۰۰ کیلومتری اش هیچ لکزبانی نیست چطور متعلق به شماست؟کدام باستان‌شناس یا مورخی این حرف را زده؟ تاکی حرفهای نسنجیده و بی سَند باید بزنید؟اصولاً نام طایفه لک برای اولین بار در تاریخ ، زمان صفویه درکتاب《مُنتخب التواریخ نطنزی》بعنوان یک طایفه از لُرها آمده است و جز اندک اطلاعات پراکنده و جسته گریخته در آثار سیاحان و سفرنامه نویسان ما چیزی در اختیار نداریم.ولی سوداگران و تحریفگران تاریخ بنا به اهداف خاص خود برای قومسازی میخواهند تاریخی جعلی و باب میل خود به دیگران دیکته کنند آنهم بدون سند و مدرک و فقط برحسب تعصبات قومیت زده!


  • لکستان واژه نوبنیاد

    لکستان واژه ای جدید است. واژه لک از زمانی که بار قومی به خودش گرفته چندان تاریخی نیست. زمانی که شرفخان بدلیسی بعنوان یک کرد تاریخ شرفنامه را پانصد سال پیش نوشت اصولأ نامی و نشانی از لک نبرده که لُر در گویش لکها معنایی داشته باشد. شرفخان از کلهر و لُر و گوران و کرمانج نام برده است. قدمت پدید آمدن مفهوم قومی لک به عهد اینستاگرام میرسد. جمله نژادپرستانه:لکیم برا یکیم مثل جمله معروف پانترک هاست که میگن:ترکها زود خودشون رو پیدا میکنند. لک در فرهنگ لغت کردی "بدایع اللغه" نوشته علی اکبر وقایع نگار کردستانی در صفحه ۱۷۶ به معنی:نادان ، سخنان بیهوده و هذیان است. تمام اعداد شمارش فارسی اساسأ از زبان هندی گرفته شده اند و لک هم در فرهنگ لغت عربی لاروس ، جلد ۲ ، صفحه ۱۷۸۳ آمده که:لک عندالهُنود (یعنی لک در نزد هندیها) به معنی صد است. در فرهنگ لغت فارسی عمید ، چاپ شانزدهم ، صفحه ۸۹۴ ، آمده که لک (به فتح لام) مأخوذ از هندی و به معنی صد هزار عدد از چیزی است.


  • اسیر در زنجیر دروغ

    حقایق تاریخی معمولاً با آنچه که پانها برای مردم ساده حکایت میکنند اختلاف بُنیادی دارند. حقیقت تاریخی را نمیشود با تعصب عوض کرد. فردی بنام مجتبی آزادبخت در مقاله ای نوشته : آیا آگامنون《فرعون مصر در زمان موسی》لَک بود؟ خود زندگی حضرت موسی در هاله ای از افسانه است و در هزاره دوم قبل از میلاد مسیح میزیسته و مصر هزاران کیلومتر با مسقط الراس (زادگاه) لکها فاصله دارد و اصلاً نژاد بومیان اصلی مصر《قبطی》است حالا چطور ایشان پُل زدند بین این همه فاصله زمانی و مکانی؟یا در مطلب دیگری مُدعی شدند که پاکستان ۱۰ میلیون لَک دارد که در پنجاب و سند سکونت دارند!پس چرا در کتابهای گیتاشناسی و دایره المعارف به آن ۱۰ میلیون اشاره نشده؟در اطلس جامع گیتاشناسی صفحه ۸۵ آمده نژاد پاکستان متشکل از پنجابی ، پشتو و سندی است و زبانشانم اردوست.امان از جهل مرکب با ادعای موکد.


  • تاریخ چه میگوید؟

    تحریف گران تاریخ قوم لر بنا به اهداف خاص و در جهت مقاصد خود میخواهند تاریخ جعلی و باب میل خود را دیکته کنند آنهم بدون هیچ سند و مدرک تاریخی و فقط حرفهای تخیلی و فانتزی میزنند و فضای تاریخ نویسی را از ارزش و تقدیس خالی کردند. نویسنده مشهور آلفرد لابی ار میگوید:ارزش یک سند در تاریخ نویسی بیشتر از حرفها ، نقل قولها و شایعاتی است که صدها هزار نفر بر زبان بیاورند و یا در نوشته های خود تکرار کنند. اصولأ تاریخ《لرهای لک》مبهم و تاریک است و جز اندک اطلاعات پراکنده و جسته و گریخته در آثار مورخان و سیاحان دوره گرد مثل ماری شیل چیزی در اختیار نیست اما ما برای دوستان تمام مطالب را با ذکر سند و منبع ذکر میکنیم. منابع تاریخی متعددی وجود دارند که بر لر بودن لک زبانها صحه گذاشتند از جمله:معین الدین نطنزی در سال ۸۱۶ هجری در کتاب منتخب التواریخ صفحه ۵۳ برای اولین بار از طایفه لک در ذیل طوایف قوم لر نام میبرد. زین العابدین شیروانی در کتاب بستان السیاحه در قرن ۱۹ میلادی لک ها را از مردم لر بر می شمارد. اسکندر بیک ترکمان مورخ دربار صفویه در جلد اول کتاب عالم آرای عباسی لکها را قویأ لر معرفی میکند. میرزا محمد حسین مستوفی در رساله آمار مالی و نظامی ایران در سال ۱۱۲۸ هجری قوم لر را ایرانی الاصل و آنها را مشتمل بر ۴ طایفه:فیلی ، لک ، بختیاری و ممسنی میداند. شیخ محمد خال که خود کرد است لکها را لر معرفی میکند. احمد جودت پاشا در جلد اول، کتاب تاریخش مینویسد:لر ، بختیاری ، گوران و لک همه از یک قومند و اصلشان از قومی ایرانی است که از تنگه هرمز تا مرعش و ملاطیه پراکنده اند و عشایر زند هم از همین هاست. علی اکبر وقایع نگار کردستانی در کتاب بدایع اللغه صفحه ۲۳ مینویسد:محل و مسکن جماعت لر از اصفهان گرفته تا به سر حد شوشتر و دزفول و یکطرف آن به عراق عرب و یکطرف آن به کردستان سنندج و یکطرف آن به همدان متصل است و کرمانشاهان نیز داخل لرستان، است و طوایفی که ذکر میشوند همگی از طایفه لر منشعب شدند. اچ ال رابینیو در سفرنامه خود صفحه ۳۴ میگوید:بیشتر روستاهای کرمانشاهان از گویشوران کردی و لری هستند. ملا پریشان لرستانی شاعر لک زبان که در قرن ۹ هجری میزیسته است در این بیت خود را لر معرفی میکند:ژ الوار کوه حق پیدا میو _ یا من فی الجبال خزاعنه. در اشعار بهلول بنیانگذار یارسان آمده:از بهلولنان چه روی زمینی _ چار فرشتانم چاکر کرینی / نجومم صالح رجبم بینی _ چنی لره بیم چه ماه وهفتینی. یا شعر دیگری از یارسانان که میگوید:دیوانه ظاهر دیوانه ظاهر _ دانای یارانیم دیوانه ظاهر / ظاهر وه عبث کفتن نه باهر _ رجبم نَسلم لُره من آهر. ملا منوچهر کولیوند شاعر لک زبان در دیوان شعرش خود را مستقیمأ لر معرفی میکند:گفت کی لُر بچه گر من در برویت وا کنم _ در بر اهل نهاوند خویش را رسوا کنم. طایفه سیاهپوش که شعرایشان از دلایل افتخار ما به زبان لکی اند مثل ملاحقعلی سیاهپوش و دکتر بنان اصالتأ از لرهای بختیاری دزفول هستند که در گذشته بنا به دلایلی به الشتر لرستان آمدند مثل مالمیرها (مال امیر= ایذه) و طایفه پولادوند بختیاری. اتفاقأ ملا حقعلی سیاهپوش در زمان سرودن شعر زبان لری داشته و نوه ایشان در مقدمه کتابش بر این امر صحه گذاشته است. کریم خان زند در کتاب رستم التواریخ اثر محمد هاشم آصف خود را قویأ لر معرفی میکند:اگر شما ما را لر ساده بی وقوفی پنداشته اید اشتباه کرده اید. هنری فیلد انسان شناس مشهور در کتاب مردم شناسی ایران مینویسد:هم اکنون فرق بین لرها و لکها فقط گویش شان است و او در ادامه طوایف لک را در گروه ایلات لرستان طبقه بندی کرده است. رحیم عثمانوندی که خود از لکهای کرمانشاه است در کتاب بومیان دره مهرگان مینویسد:لکها در فرهنگ و منشهای تباری با لرها همانند هستند و در تمام وجوه اعتقادی و کنشهای فرهنگی و بومی با یکدیگر همسان و همانندند و تنها از حیث گویش تفاوتهای آوایی با هم دارند. مرحوم حمید ایزد پناه در کتاب فرهنگ لری صفحه ۹ مینویسد:زبان لکی با زبان لری زمینه های دستور زبانی و واژه های مشترک بسیار دارند که تنها تفاوت آنها آوایی است. ایرج کاظمی در کتاب مشاهیر لر ، لکی را یکی از زبانهای مورد استفاده مردم لر معرفی میکند. علیمردان عسگری عالم که خود لک زبان است لکها را شاخه ای از قوم لر ذکر میکند. ویلیام فرالی لکی را شاخه ای از زبان لری میداند. دکتر فرامرز شهسواری استاد دانشگاه ایروان ارمنستان ، در مجله ایران و قفقاز ، شماره ۱۴، سال ۲۰۱۰ ، صفحه ۷۹ مینویسد:لکی به هیچ وجه در طبقه بندی گویش های کردی قرار نمیگیرد و این اشتراکات به صورت طبیعی بین تمامی زبانهای شمال غربی ایران مشاهده میشود. لکها آمیخته و همسان با سایر طوایف لر هستند و تفکیک و جدایی آنها از سایرین غیر ممکن است. دانشگاه علوم پزشکی لرستان در فصلنامه علمی _ پژوهشی خود در شماره ۳ ، تابستان ۹۲ بنا بر پژوهش و آزمایش محققان که بر پایه《ژنهای کی آی آر》صورت گرفته است مینویسد:به لحاظ ژنتیکی گروه های مختلف قوم لر اعم از بختیاری ، مینجایی و لکی یک《استخر ژنتیکی مشترک》دارند و از نظر توزیع ژنی بین شاخه های مختلف لر تفاوتی وجود ندارد و اینها اجداد مشترک دارند و پیوندهای متعدد فرهنگی و مذهبی چنان مردم لر را در هم تنیده است که جداسازی یا افتراق بین آنها غیر ممکن است.


  • عُصیان باید کرد!!!

    چند وقتی است که تفرقه افکنان با نقاب در فضای گُمنام مجازی مشغول تحریف تاریخ ، جعل و تحریک مردم به اغتشاش میکنند و اسم این عصبیت قومی را هویت طلبی گذاشتند و بدون هدف به همه کس و همه چیز توهین میکنند. در مقاله ای که در سایت تفرقه افکنانه شان نوشتند ، تیتر فتنه جویانه ای زدند که:《عُصیان باید کرد!》و کما فی السابق حرفهای بی سند و مدرک و تخیلی را تکرار کردند که ۷۰ % لُرستان لَک زبان است و نام تاریخی لُرستان باید عوض شود و از مردم خواسته که عصیان کنند!لابد بعدش میخواهند نام جدیدالتاسیسی که اصالت تاریخی ندارد را جایگزین کنند؟البته در سایه سکوت نیروهای اطلاعاتی بایدم هر روز علیه امنیت ملی و طرح تجزیه استان کوچک لُرستان حَرافی و عُقده گشایی کنند.در کتاب شناسنامه اجتماعی_فرهنگی لرستان که توسط استانداری تهیه شده در ص ۳۵ آمده: هیچ آمار مُستند و دقیقی از جمعیت اقوام در ایران نیست و تمام آمارها《تخمینی و تخیلی》است.از ۱۱ شهرستان لُرستان فقط ۳ شهرستان اکثراً لکزبانند.حالا عده ای بی هیچ سند یا مرجع مُستندی و بر پایه حُب و بُغض جعل اکاذیب میکنند.فقط ۴۰ % لُرستان لُرهای بختیاری ساکن در الیگودرز ، دورود ، ازنا ، شول آباد هستند.اگر جمعیت خرم آباد ، بروجرد ، اشترینان ، چگنی ، سپیددشت ، ویسیان ، پلدختر ، معمولان ، زاغه و لرهای کوهدشت و رومشگان را هم حساب کنیم کاملاً مشخص است که آمارسازیهایشان از آنطرف مرز خط میگیرند چون در لرستان زندگی نمیکنند و اطلاع ندارند.پرجمعیت ترین شهرهای لُرستان (خرم آباد و بروجرد) لُری حرف میزنند حالا عده ای به دروغ طبق عادتشان اغراق و بزرگنمایی میکنند.


  • سهم لرها از رسانه ملی

    ایران را اقوام و نژادهای فراوانی تشکیل داده است و این اقوام هر کدام دنیایی از فرهنگ و آیین های ویژه خود را دارند که پرداختن به این مسایل باعث همبستگی و نزدیکی بیشتر مردم در سراسر کشور خواهد شد ولی صدا و سیما مانند دیگر نواقص عمده اش از این امکان مناسب استفاده نمیکند اگر هم برنامه هایی در این رابطه ساخته میشود بیشتر به اقوام شمالی و آذربایجانی که بیشترین حضور را در پایتخت دارند میپردازند. اکثر اقوام ایران در تلویزیون از نظرها پنهان شده، هستند ولی لرها اینطور که به نظر می آید در صدا و سیما در حال حذف کامل هستند. لرها اگر از لحاظ جمعیت و همچنین غنای فرهنگی از دیگر اقوام بالاتر نباشند دست کمی از آنها ندارند. باید از مدیران این رسانه میلی پرسید که چرا تنها اثر لرها در تلویزیون محدود به نقشهای ساده یا بهتر بگوییم:کارگر _ سرایدار _ دست و پا چلفتی _ خجالتی و با لهجه من درآوردی که در هیچ کجای جغرافیای زیستی لرها صحبت نمیشود! برنامه سازی در سیمای افلاک که ویژه لرستان است به قدری ضعیف و ابتدایی است که در واقع قابل نقد و بررسی هم نیست! این شبکه در ۲۰ ساعت پخش خود ، فقط پاسی از شب یک برنامه ۵۰ دقیقه ای به زبان بومی دارد و باقی برنامه ها از برنامه کودک و اخبار و گزارش و فیلم و مصاحبه تمامأ به زبان فارسی است! همان یک ساعت، برنامه به زبان بومی را هم با شخصیت های نچسب طنز به لودگی میگذرانند و زبان لری را به تمسخر میگیرند! تلختر از همه آنجاست، که حتی در فیلمها و سریالهای مربوط به جنگ هشت ساله هم خبری از لرها نیست در صورتی که در دوران جنگ مردم لر نقش خط مقدم ایران را در دفاع از خاک میهن دارا بودند و تعداد شهدا و مجروحان جنگ خود نشان دهنده این ادعاست. متأسفانه شخصیت های فیلمهای ژانر دفاع مقدس هم ویژه یک یا دو نژاد و دو یا سه استان مرکزی ایران شده است! در اینچنین فضایی است که اگر برنامه ای مانند خندوانه که در برنامه سازی صداوسیما یک استثنا به حساب می آید ، برنامه ای یک ساعته در مورد لرها بسازد و به این قوم رنج کشیده بپردازد این چنین مورد توجه قرار میگیرد.گزارشی از محمد پور خداداد:سایت گلونی


  • لکستان مطلوب چه کسانی است؟

    یک نظریه پرداز کرد در کانادا در یک مقاله که به زبان انگلیسی است اذعان کرده که موضوع لک نقطه بحرانی ماست و برای نفوذ به قلمرو لرها باید روی لک متمرکز شد. پانکردها در نقشه های کذایی و جعلی کردستان بزرگ ، تمام بلاد لر نشین را تا بوشهر جزء کشور تخیلی خود فرض کرده اند. پانکردها با جنجال قومی و شانتاژ رسانه ای میخواهند از مردم لر ، سربازان پیاده خوبی برای خود تدارک ببینند و لرها را گوشت جلو توپ کنند. مردم لر کاملأ ایزوله هستند و مدیا ، تریبون و رسانه ندارند و به همین دلیل فشار رسانه ای روی آنهاست. بیشترین خطر هم برای لرها از جانب پانکردهاست که میخواهند از لرها به عنوان بازو استفاده کنند و در آخر آنها را فدای توسعه طلبی خود کنند. پانکردها با خیمه شب بازی ، لکها را که گویش شان به علت همجواری اندکی مورد هجوم کردی واقع شده را به عنوان اسب تروا قالب میکنند و از این تلرانس فرهنگی نهایت بهره را میبرند ولی لرها متأسفانه به همه چیز خوش بین هستند و در یک خواب عمیق به سر میبرند.


  • قضیه لکستان خودجوش نیست!

    قضیه لکستان خودجوش نیست و اتاق فکرها و دسیسه هایی پشت این قضایاست. اهداف پنهانی در این فتنه وجود دارد که تمامأ به ضرر خود لک زبانان است. از خیلی قبلتر رضاخان در کرمانشاه ، لکها را همراه لرها قتل عام میکند تا کردهای جاف عراقی را در سرزمین آنان ساکن کند. نسل کشی ، تبعید اجباری و تخریب برنامه ریزی شده چهره اجتماعی مردمان لر و اختلاف افکنی بین ایلات لر و تنش بین شهرها ، حاصل فعالیتهای استعماری است. سیاست تنش و تفرقه بین گروه های مردم لر در دستور کار قرار گرفته است. کانون این تفرقه و خود تخریبی لرها ، سایتها و کانال هایی است که دست پانها در آن هویداست. چطور است از مطالب اهل قلم که در جهت جدایی و کینه باشد حمایت میشود؟ چگونه افرادی که قلمشان در راستای افتراق و جدایی است حمایت رسانه ای و تبلیغاتی میشوند؟ ولی آنهایی که دم از اتحاد و همبستگی مردم لر میزنند متهم به برچسب منافق و تجزیه طلب میشوند؟ چطور از تفرقه و تفاوت میگویند اما از فقر و بیکاری و مهاجرت لرها حرفی نمیزنند؟ آیا با این تفرقه هایی که ما را به خود مشغول کردند هدفی جز نابودی ما دارند؟ اتحاد و همدلی عامل پیروزی است. ما چوب اهل قلمهایی را میخوریم که گوشواره از گوش برایشان عزیز تر است.


  • لری یک زبان مستقل است

    بسیاری ادعا میکنند لری زبان نیست و گویشی از فارسی هست.در جواب این دسته باید گفت که نه تنها لری زبان مستقلی هست، بلکه فارسی امروزی یا فارسی معیار خود گویشی از زبان لری میباشد. دلیلی که اینجا ذکر میکنم این هست: اگر لری گویش فارسی بود،میبایست تمام افعال و لغات موجود در فارسی در لری هم بدون هیچ کم و کاستی موجود بود، در صورتی که اینگونه نیست.بلکه زبان لری بسیار کاملتر از فارسی معیار است و ریشه پهلوی دارد و به دلیل جغرافیای خاص سکونت قوم لر که از گذشته های دور بین کوهستان های زاگرس زندگی میکرده اند، بسیاری از زبانشناسان بر این عقیده اند که زبان لری کمتر از اختلاط با زبانهای بیگانه از جمله ترکی و عربی تاثیر پذیرفته و اصیل مانده است.در زبان لری هزاران لغت و حتی افعال مخصوصی وجود دارند که معادلشان به هیچ عنوان در فارسی مشاهده نمیشود.از جمله:لری:دا-فارسی:مادر#لری:بو،بووه-فارسی:پدر#لری:پت-فارسی:دماغ#لری:تیه-فارسی:چشم#لری:تاته-فارسی:عمو#لری:پتی،بوتی،کچی-فارسی:عمه#لری:کر-فارسی:پسر#لری:مل-فارسی:گردن-لری:عس-فارسی:استخوان و در افعال:لری:ووری-فارسی:بلند شو#لری:بجی-فارسی:فرار کن#لری:ورگرد-فارسی:برگرد-لری:رمس-فارسی:فرو ریخت#لری:جر کردن-فارسی:دعوا کردن#لری:بهر کردن-فارسی:تقسیم کردن#لری:سیل کردن-فارسی:نگاه کردن#لری:پق کردن-فارسی:اخم کردن#لری:بونگ کردن-فارسی:صدا کردن و هزاران مورددیگر که اصلا بحث مفصلی را میطلبد.بعد یه عده معلوم الحال به خودشون جرات میدهند و به زبان اصیل ما میگویند گویش فارسی!!!!!!!


  • عینیت یا توهُم؟

    تمام اعداد شمارش فارسی از هند گرفته شدند و لک هم واژه ای هندی به معنای صد است مثلاً هر صد کیندارکا در آلبانی میشود یک لک! واحد پول پاراگوئه گورانی است / واحد پول تاجیکستان سامانی است / واحد پول گرجستان لاری است / در ایالت اوترپرادش هند شهری بنام لک نو وجود دارد / در ایالت غور افغانستان شهری بنام لک است / در آفریقا کشور چاد شهری بنام لک دارد / در الجزایر شهری بنام اراک داریم / در اوکراین شهری بنام کرج داریم / در بوسنی شهری بنام بلوچ داریم ولی اینها بجز تشابهات لفظی هیچ ربطی بما ندارند. در اصل ۱۹ و ۲۰ قانون اساسی آمده که مردم هر قوم از حقوق مساوی برخوردارند و هیچکس بر دیگری برتری ندارد.


  • سوداگری با تاریخ

    کاسیتها از نژاد آزیاتیک بودند نه آریایی و اشتغال به کاشت داشتند و نامهای کاشمر ، کاشان ، کشمیر و کاسپین (قزوین ) برآمده از تاریخ آنهاست.کاسیتها اجداد لُرهای لُرستان بودند و نام طایفه لُر کوشکی و رودخانه کشکان متعلق و بازمانده از کاسیتهاست.طایفه کوشکی زمان قاجار در چغلوندی ساکن بودند و منطقه کاسیان هم آنجاست ولی بیرانوندها زمینهایشان را غصب کردند و کوشکی ها به کوهدشت ، پلدختر ، معمولان و بروجرد مهاجرت کردند.تمامی باستان شناسان مثل: جورج کامرون ، والتر هینتس ، دیاکونوف ، دانیل تی پاتس و مارسلا رمپوف گفتند که کاسیتها خویشاوندان نژادی عیلامیان باستان بودند که باز در جغرافیای زیستی لُرها زندگی میکردند حتی اشیای کشف شده در کلماکره به خط و زبان عیلامی بودند و این را دکتر رسول بشاش در تحقیقاتش آورده است.کاسیتها قومی صنعتگر و یکجانشین بودند و در قزوین و همدان و لرستان و کاشان و ایلام و شمال خوزستان سکونت داشتند حالا چطور طایفه لک که نامشان اواخر دوره صفوی بر زبانها افتاد و در تاریخ نطنزی به عنوان یک طایفه از طوایف لُر آمده است ادعای تمدن کاسیتها و ایلامیان را دارد؟در سفرنامه رابینیو ، هنری راولینسون ، نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی و میرزا بزرگ حاکم لُرستان گفته که لکها اواخر صفویه توسط شاه عباس برای تضعیف اتابکان لرستان آورده شدند حالا چطور ادعای یک تمدن ۵ هزار سال پیش را میکنند؟کردها هم ادعای تمدن ماد را میکنند اما حتی یک برگ سند ارائه نمیدهند.از مادها هیچ نسخه کتبی بر جای نمانده نه کتیبه ، نه سکه و نه اثر مکتوبی که ما به زبانشان یا هویتشان پی ببریم.هر کس ادعایی دارد باید با ذکر سند و مدرک تاریخی بگوید.


  • عبور و مرور ژنها

    ما فرزند خانواده خودمان نیستیم بلکه فرزند مردمان خودمان هستیم یعنی شما یک پدر و مادر دارید اما ۴ تا پدر بزرگ و مادر بزرگ دارید و اگر یک درجه برویم عقبتر میشود ۸ تا و یک نسل برویم عقبتر میشود ۱۶ تا و اگر ۱۰ نسل برویم عقبتر میشود ۱۰۲۴ تا !!! یعنی ۱۰۲۴ نفر نقش بازی کردند در پیدایش شما ! حالا اگر ۲۰ نسل به عقب برگردیم تعداد اون آدمها میشه ۱ میلیون و ۵۰ هزار نفر و شما ۱۰۲۴ نفر یا ۱ میلیون را هرگز در یک خانواده یا طایفه پیدا نمیکنید و به خاطر اینکه از لحاظ ژنتیکی اینقدر به هم نزدیک هستیم یعنی هر چه به عقب برگردیم این ریشه نژادی رقیق تر میشود. همچنین والدین ما هم خودشان دو تا پدر و مادر دارند و این تصاعدی میرود بالا. در درون یک خانواده نمیتوانید با خودتان ازدواج کنید و مجبورید بروید با همسایه ، شهرک یا شهرهای مجاور دنبال همسر آینده بگردید. اینگونه ازدواج میکردند و غالبأ از محیط خانوادگی خارج میشدند. وقتی شما نیازمند ۱۰۲۴ نفر باشید آن تعداد در مردم متفاوت است و هر چه به عقب میروید نیازمند افراد بیشتری میشوید. لذا صحبت کردن از اصالت نژادی و تفخر به طایفه و ایل و قوم آنهم در کشوری مثل ایران که پل میان شرق و غرب بوده دور از عقل است. تنوع و کثرت در اقوام مختلف و همچنین تفاوت های ظاهری خود گوای این مدعاست. خودمان را محدود و محصور کردیم به نام اسامی طوایف و تمام انرژی مان را صرف بحثهای پوچ و منسوخ شده میشود و به فکر تنها چیزی که نیستیم توسعه و پیشرفت شهرهایمان است در واقع ما مردم لر به جای شهر محور بودن ، طایفه محور هستیم و خودمان را به جای شهر و صنعت با طایفه معرفی میکنیم لذا تفاخر به طوایف برای ما مهمتر از آبادانی شهر و موطن مان است به همین خاطر مشکلات اقتصادی _ اجتماعی در بلاد ما خودنمایی میکند در واقع ما پیش از آنکه یک لر باشیم یک وند هستیم!


  • سونامی ثبت ملی در زاگرس

    برساق ( borsagh ) نوعی نان مخصوص است که از آرد گندم ، شیر و زیره درست میشود و در تمام استانهای لرستان ، کرمانشاه ، همدان ، ایلام و کردستان عمومیت دارد. عربها به آن بقسمات و سنندجی ها آن را برساق ( به کسر ب ) میگویند. احتمالأ برساق از باسلق مراغه که آن هم نوعی نان شیرینی است گرفته شده است حالا چرا باید یک نوع شیرینی که در کل شهرها و استانهای غربی عمومیت دارد فقط به علت زیاده خواهی برخی به دروغ بنام برساق لکی معرفی و ثبت ملی شود؟ درحالیکه در همین کرمانشاه از قدیم الایام برساق درست میکردند! اساسأ این چه سونامی است که هر چه در زاگرس است باید بنام لکی ثبت ملی شود؟ مثلأ دستگاه دوخت گلونی در تبریز است حالا چطور برخی عشایر ادعای آنرا میکنند درحالیکه گلونی در بین تمام مردم حوزه زاگرس متداول است و هزاران عکس تاریخی گواه این مدعاست. اصلأ دولت باید در ثبت ملی بسیاری حدود را رعایت کند چون هدف از ثبت ملی حفظ یک اثر و نگهداشت آن است و مردم غرب کشور این را بد برداشت کردند و در یک سونامی که اخیرأ مد شده هر چیزی که مشترک است یا مربوط به قوم خاصی نیست را بدون هیچ سند قطعی ثبت ملی میکنند که خود عامل بسیاری تنشها و ناراحتی هاست.


  • دستبرد تاریخی پانکردها

    دستبرد تاریخی کردها: تجربه نشان داده نخبگان ملتهای نو پدید یا ناحیه گرایان سیاسی که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم برای آفرینش ملت نداشته اند ناگزیر به جعل تاریخ و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده اند و به آفرینش قهرمانهای ملی پرداخته اند ؛ نخبگان و روشنفکران کرد در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کردها ناگزیر به خلق قهرمان ملی شده اند. پانکردها صلاح الدین ایوبی را قهرمان ملی معرفی میکنند اما نمیگویند که بیشتر سپاهش ترک بودند یا او بیشتر دلبستگی به اسلام داشت و او هیچگاه آنگونه که در تحلیل نخبگان معاصر کرد بازتاب یافته خود را کرد ندانسته است. نمونه دیگر کریم خان زند است که کردها او را قهرمان ملت کرد مینامند!!! شگفتا که سلسله زندیه را قاجارها که مورد پشتیبانی دو ایل بزرگ کرد یعنی اردلان و مکری بودند ، نابود کردند. زندیه توسط ۲ ایل کرد اردلان و مکری نابود شد ( دکتر مجتبی مقصودی ، همگونی جمعیتی و توسعه ملی در ایران ، صفحه ۱۴۲ ).


  • وارونگی واقعیت به کدام انگیزه؟

    ابوالفضل بیهقی نویسنده‌ تاریخ بیهقی در سده ۵ هجری میگوید:《تاریخ به راه راست رود که روا نیست تحریف و تبذیر در آن!》احمد ابن فضلان در سده‌ ۱۰ هجری به همه کاتبان و مورخان سفارش کرد:《دروغ ننویسید که روزی حقیقت بر ملاء میشود!》از همین‌رو بود که پیشینیان به درستی دریافتند《ماه هیچگاه پشت ابر نمی ماند و زمستان رفته و روسیاهی به زغال می ماند》اما شگفت آنکه در جهان امروز که «عصرارتباطات» است‌ برخی گمان میکنند با دستکاری در تاریخ، میتوانند پیشینه و هویت بسازند و مردم را فریب دهند.چندی پیش پُستی در اینستاگرام خواندم که لکی کاملترین زبان دُنیاست! و دارای ۳۰ هزار واژه است درحالیکه عربی فقط ۷ هزار واژه دارد! این درحالی است که لکی قواعد مُستقل ندارد و دستور زبانش از فارسی تقلید شده و یک موسسه بین المللی و انستیتو زبانی نیست که لکی را زبان معرفی کرده باشد حتی لکها نمیتوانند از ۱ تا ۱۰ به لکی بشمارند و اکثر کلمات کلیدیشان برگرفته از فارسی و عربی است مثلاً برای کلمات: حقوق / اتصال / اقتصاد / اخلاق / هویت / استقلال / ساعت / توضیح / جامعه و...چه معادلهایی در لکی دارند؟ یک زبان حداقل باید تا حدودی استقلال داشته باشد درحالیکه لکی ۸۰% کلماتش تلفیقی از فارسی وعربی است. اما عربی به عنوان کاملترین زبان بیش از ۱۲ میلیون کلمه دارد و نیم میلیارد نفر به آن صحبت میکنند و ششمین زبان سازمان ملل است. زبان انگلیسی ۶۰۰ هزار کلمه دارد و زبان بین المللی است. دیکشنری فرانسوی لاروس بیش از ۱۳۰ هزار لغت دارد و ۲۰۰ میلیون نفر به آن صحبت میکنند و زبان رسمی ۳۰ کشور است. زبان فارسی بیش از ۷۰ هزار لغت دارد. بازتاب اینگونه گزارشها از روی ناآگاهی است و هر نوشته ای اگر سند و مدرک معتبر نداشته باشد مورد شک و تردید است و نویسندگان آن رسوا خواهند شد!


  • پلاستیک سازی

    از دیگر دروغهای شاخدار که متأسفانه از سوی همین افراد زودباور و ساده لوح در گروهها و کانالهای تلگرامی دست به دست میشد این بود که: لرهای بختیاری اصالتاً کرد هستند! جالب اینکه برخی افراد ناآگاه این ادعای صد درصد کذب را باور کرده اند و در دورهمی های مجازی به آن استناد میکنند!《دزدان هویت》ازحدود یکصد سال گذشته تاکنون برای جعل هویت مناطق لُرنشین اقدامات راهبردی زیادی انجام دادند که متأسفانه تاحدودی هم موفق بوده اند. کردی سازی استانهای ایلام (لُرستان پُشتکوه) و کرمانشاه که محل زندگی لرهای لک و مینجایی میباشد و نیز راه اندازی《رادیوکردی》در استان کرمانشاه، در سالهای پیش از انقلاب را میتوان دراین چارچوب تحلیل و تفسیر کرد.تجزیه طلبان که در دهه های اخیر به دنبال جداسازی استانهای کردستان و آذربایجان غربی بودند؛ حالا دیگر چند سالی است که به خیال واهی خود میخواهند لُرستان را هم ضمیمه کردستان بزرگ کنند.چندی پیش دریکی از کانالهای تلگرامی عکسی از《پل کشکان چگنی》واقع در شهرستان چگنی منتشر شد که در پایین آن نوشته شده بود: پل کشکان واقع در《کردستان جنوبی!》بر اثر القائات و تبلیغات پیدا و پنهان پانکردها در استانهای کرمانشاه و ایلام در دهه های اخیر نسلی《خود کردپندار》پا به عرصه گذاشته که کاملاً به پیشینه تاریخی و قومی خود پشت پا زده و هویت هزاران ساله خود را انکار می کند!


  • سوریه چگونه درگیر جنگ قومی شد؟

    قبل از وقوع بهار عربی، کمتر کسی تصور میکرد سوریه که به واسطه امنیت بالا در میان کشورهای منطقه به یکی از《قطبهای گردشگری》تبدیل شده بود؛ روزی با این سرنوشت شوم دست و پنجه نرم کند. لحظه ای به این احتمال فکر کنید که این ایجاد نفرتهای قومی، زبانی، شهری و...که روز به روز ما را از یکدیگر دورتر و متنفرتر میکند؛ هدفمند باشد و پشت این تفرقه انگیزی های پیش پا افتاده اتاق فکری داخلی یا خارجی وجود داشته باشد. در متنی میخواندم که در سوریه و چند سال قبل از شروع ناآرامیها، خیلی نامرئی اما به صورت مداوم، به اختلافات قومی، مذهبی، شهری و حتی طایفه ای در این کشور دامن زده میشد. اخبار و شایعاتی پخش میشد که خیلی راحت باعث اختلاف مذاهب یا قومیتها یا حتی ساکنان شهرهای مختلف میشد. مثلاً یک روز شایع شد پزشکی کُرد تبار، مردم قبایل عَرب را مسموم کرده و یکبار شایع شد راننده ای از شهر حُمص پانزده مسافر اهل حَلب را به داخل دره فرستاده و خودش از اتوبوس بیرون پریده است و بسیاری از این اختلافات که به صورت هدفمند و با استفاده ابزاری از ناآگاهی برخی نیروهای داخلی به آن دامن زده میشد. وقتی جنگ داخلی به راه افتاد ناگهان همه این اختلافات و کینه ها و نفرتها سر باز زد و تسویه حسابها همسایه به همسایه، شهر به شهر، دین به دین، مذهب به مذهب و قوم به قوم شروع شد. اندکی تامل کنید؛ چقدر این آینده شبیه وضعیت کنونی ماست!!! این اقدامات تفرقه انگیز در نهایت موجب ایجاد فضایی ناایمن برای خانواده، جامعه و نسلهای بعدی ما خواهد شد.


  • هتل روآندا

    کشور《روآندا》در آفریقاست و از دو قبیله سیاهپوست《هوتو》و《توتسی》تشکیل شده است. استعمارگران بلژیکی و فرانسوی که روآندا را استعمار کرده بودند برای اینکه به راحتی کشور روآندا در تحت تسلطشان باشد و قدرت بومیان را توسط خودشان و بدون هزینه دفع کند بینشان تفرقه انداختند. آنان عمداً به توتسی ها که جمعیتشان کمتر بود بیشتر توجه میکردند و به آنها گفتند که شما قدی بلندتر ، پوستی روشنتر و استخوان بندی کوچکتری دارید! و به تیره پوستان هوتو گفتند این موضوع حتی در شناسنامه ها هم بروز کرد و باعث کینه هوتوها شد! در صورتی که هر خارجی که به《روآندا》می آمد هیچ فرقی بین تُوتسی و هُوتو نمیدید و امکان تشخیص سخت بود. تا قبل از حضور استعمارگران بلژیکی و فرانسوی رابطه توتسی و هوتو دوستانه بود و فرهنگ و عقاید درهم آمیخته و یکسانی داشتند ولی القائات استعمارگران بلژیکی و فرانسوی موجب غرور توتسی شد و با خروج بلژیک در ۱۹۶۲ میلادی چند سال بعد وحشتناک ترین وقایع قرن ۲۰ میلادی به وقوع پیوست و در سایه بی تفاوتی سازمان ملل متحد ۸۰۰ هزار توتسی به دست فاشیستهای هوتو نسل کُشی و قتل عام شدند که مُسبب آن فقط منافع استعمارگران بلژیکی بود. فیلم《هتل روآندا》ساخته《سیدنی پولاک》در مورد نسل کشی توتسی هاست. جنگ همیشه با شعارهای خوب و قشنگ شروع میشود اما پایانی تلخ برای همه دارد.


  • قوم سازها

    متاسفانه گروهی حمایت شده، سعی دارند قومیت تازه تاسیس شده به نام لک را به قومیتهای ایران اضافه کنند! چطور میشود قومی در هیچ کجای تاریخ نامی نداشته باشد، اسمی ازش برده نشود ولی به یکباره ظهور کند؟ و ادعای فرهنگ و تاریخ لُر و کُرد را کند؟ اولین بار در اواخر صفویه در کتاب《مُنتخب التواریخ نطنزی》ص 53 از طایفه لک در شمار طوایف لُر نام برده شده و قبل از صفویه هیچ اثری از لکها دیده نمیشود! لک یک واژه شمارش هندی به معنی《ده هزار》است که برای شمارش طوایف لُر و کرد استفاده میشده و در هیچ کجای تاریخ نامی از قومی بنام لک برده نشده است! درکتاب《کوچ نشینان ایران از عصر عَتیق تا دوره مُدرن》نوشته دکتر دانیل تی پاتس، صفحه ۲۴۸، لک به عنوان واحد شمارش خانوار آمده است! تنها جایی که لک به کار رفته شده در متون تاریخی اشاره به شمارش بوده است مثلاً طایفه بیرانوند از قوم لُر《دو لک》جمعیت داشته یعنی 20 هزارنفرجمعیت! پس از ورود اسلام و نبردنهاوند در 21 هجری بسیاری از عشایر حجاز در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُر و کرد روی آنها تاثیرگذاشت. براساس《دانشنامه جهان اسلام》ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی اَبودلف سردار مامون عباسی است که همراه《احمد عبدالعزیز》چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداخته بودن حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را《دلفیان》یا《دلفانیان》میخواندند. بعد از دلفان، بزرگترین ایل بیرانوند است که طبق گفته هنری راولینسون که حدود 160 سال پیش به لرستان سفر کرده از قول میرزا بزرگ حاکم لرستان در ص 153 سفرنامه نوشته: طوایف باجلان و بیرانوند یکقرن پیش (255سال پیش) از نواحی موصل کوچ کرده و اینجا پناهنده شده اند مالیات سنگینی نمیپردازند اما در عوض 1500 اسب دراختیار حاکم میگذارند! خود بیرانوندها طبق شجره نامه شان معتقدند از نسل هجالی (مُحَرَف حجازی) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال و سلسال هم جد مردم سلسله است که شامل طوایف: حسنوند / کولیوند / یوسفوند / و غیاثوند است. ابودلف نیای دلفان / سلسال و خدر نیای حسنوند و کولیوند و یوسفوند و غیاثوند / هجالی هم نیای بیرانوند است و اصلاً اسم خود شهرها گواه بر این قضیه است. حالا پانلکها با جعل تاریخ میخواهند نسب سازی کنند اما هیچ کتابی قبل از صفویه نیست که نام لک درآن باشد. جالب است که نام اصلی ابودلف که جد ایل دلفان است《هاشم بن محمد الخزالی》مُلقب به ابودلف بوده و این نشان میدهد خزایی های نهاوند که از دلفان (مسقط الراس لکها) به نهاوند مهاجرت کردند با دلفانیها همریشه هستند و از نسل ابودلف هستند باقی طوایف لُر هستن که با گذر زمان و کوچ لکها به موطنشان تحت تاثیر زبان لکها قرار گرفتند مثل رشنوها ، سلاحورزیها ، امیریها ، ساکیها ، سیاهپوشها و مالمیر (مال امیر = ایذه) الشتر که اصالتی لُری دارند یا امرایی ، طولابی ، سوری ، ضرونی ، شیراوند ، زیوداری ، گرمه ای ، کوشکی ، خوشنام وند ، قرعلیوند ، غضنفری ، رومیانی و گراوندها که اصالتی بختیاری دارند ولی به علت کوچ طوایف لکزبان از دلفان سردسیر به کوهدشت ماندگار شدند و طوایف لر را هم تحت تاثیر قرار دادند. محمدرضا والیزاده معجزی درکتاب《تاریخ ایلات و طوایف لُرستان》ص 689 مینویسد: ساکنین اولیه کوهدشت طوایفی اند که به زبان لُری سخن میگویند و لکها از دلفان کوچ کرده و در طرهان و سایر جاها سکونت گزیده اند مثلاً طایفه اولادقباد کوهدشت از اولادقباد دلفان جدا شده و به کوهدشت مهاجرت کردند این طایفه زمستان به طرهان می آمدند و تابستان به دلفان میروند. طایفه آزادبخت سابقاً جزء طایفه موموند دلفان بوده ولی به کوهدشت مهاجرت کردند و خود را از بخش سرماخیز دلفان نجات دادند.طایفه آیینه وند و مکی و کونانی از دلفان به کوهدشت مهاجرت کردند. اکبر یاوریان در《واژه نامه لُری》صفحه 368 مینویسد: دلفان منسوب به ابودُلف که سپس به دُلفی شهرت یافت و 4 پسر بنام ایتی (ایتیوند)، مومی (مومیوند)، بیژن (بیژنوند) و کاکا (کاکاوند) از او بجا ماند (به نقل ازایلات وعشایر سکندر امان اللهی بهاروند ص 22).اکبریاوریان درصفحه 642 مینویسد: بنابر گفته زین العابدین شیروانی نام لک برگرفته از واژه شمارش لک به معنی صدهزار میباشد زیرا تعداد خانواده اولیه لکها صدهزاربوده است (البته لک به معنی صد ، ده هزار و ده میلیون هم بکار رفته) این مطلب درکتاب ولادیمیر مینورسکی ترجمه محمدعزیزی به نقل از نشریه لرستان شناسی شقایق ص 90. در حاشیه بُرهان قاطع به نقل از فرهنگ غیاث این واژه لک آمده که لاکه از سانسکریت گرفته شده است. در دایره‌المعارف فارسی اثر غلامحسین مصاحب، جلد 2 ، ص 2498 آمده: لک واحد شمارش معادل کرور هندی است و شاه عباس صفوی لکها را به لرستان منتقل کرد و در آنجا سکونت داد طایفه سلسله قبلاً در ماهیدشت ساکن بود.ابودلف عجلی در شمال لرستان بود و طایفه باجلان از موصل آمده است.ایرج کاظمی در《دلفان درگذرتاریخ》درصفحه نخست(پیشگفتار)مینویسد: حمله مسلمانان به ایران که از سربازان عرب تشکیل میشد موجب مهاجرت قبائل عرب به این ناحیه گردید و در ص 30 مینویسد: یک تن از خاندان دَلفَی در این منطقه (دلفان) حکومت داشته که روی همین اصل این منطقه را دلفان نامیده اند و یا این قول که عده ای از مردم این منطقه نیز در اسارت عرب به میان طایفه دلفی فرستاده شدند پس از مدتی یکی از آنها به ایران فرار کرد و به دنبال توقفی در سیمره به این محل آمده و چون نامش دلفو بوده است این منطقه به نام او معروف گردیده و پنج طایفه موجود بازماندگان این فرد و پنج فرزند او به اسامی: ایوت / مومه / بیرن / کاکا / و میربیک معروف میباشند. علی محمدساکی در《جغرافیای تاریخی وتاریخ لرستان》ص137 مینویسد: دلفان نام مردی بوده نهاوندی الاصل که در جنگی اسیرگشته و پس از فرار از زندان به لرستان پناهنده شده و به تدریج این ناحیه را از امیر غضنفر طرهانی که سابقاً مالک خاوه بوده خریداری و میان چهار فرزند خود تقسیم میکند این 4 فرزند عبارتند از: ایتوند ، موموند ، بیرانوند و کاکاوند. ضمناً سلسله که به الشتر اطلاق شده نام برادر دلفان بوده و فرزندانش حسن ، کولی و یوسف میباشند و در واقع اهالی الشتر از بنی اعمام ساکنان دلفان به حساب می آیند (این نکته را سپهبد حاج علی رزم آرا در جغرافیای نظامی ایران آورده است). دکترفتح الله شفیع زاده درکتاب《لرستان درشعرشاعران》ص 308 مینویسد: بِیران فرزند شخصی بنام هیجال از اهالی حجاز است که در زمان امام رضا به قصد طوس از نجف عازم ایران شد و در سر راه خود در منطقه دلفان با دختری به نام سکینه از علویهای منطقه ازدواج کرد و صاحب دو پسر به نام بیران و باجول شد. محمدرضا والیزاده در《تاریخ ایلات وطوایف لرستان》ص12 مینویسد: ترقیات ایل بیرانوند از عهد قاجار شروع شد و قبل از قاجار از ایلات درجه دوم لرستان بود همه افراد بیرانوند عشق عجیبی به زمین دارند و هیچکدام به اندازه بیرانوند درصدد دست یافتن به اراضی جدید نبوده! بیرانوند از نسل مردی بنام هیجالی بوده اند که ظاهراً از حجاز به لرستان آمده و هیجالی محرف حجازی است آنها میگویند هیجالی در معیت یکنفر از علویان که شاهزاده ابراهیم نام دارد و در منطقه دلفان مشهور به بابای بزرگ میباشد به دلفان لرستان وارد شده و به روایتی از حجاز آمده است و متولی این علوی شده و در آنجا رحل اقامت افکنده است و چون مرد فاضلی بوده خود دارالتربیه ای در دلفان تاسیس کرده شاهزاده ابراهیم به علل سیاسی به دلفان آمده و عده ای از طلاب در آن دارالتربیه نزد او مشغول تحصیل علوم دینی میشوند و از آن جمله جوانی بنام هیجالی از حجاز آمده نزد شاهزاده ابراهیم به تلمذ میپردازد یکنفر از خانهای منطقه دلفان برای نیل به هدف خاصی یکی از دختران خود را نذر بابای بزرگ میکند و مقصودش برآورده میشود بابای بزرگ به خان میگوید این جوان طلبه که نژادش عرب است و از حجاز آمده جوانی فاضل و باتقواست و برای همسری دختر شما مناسب است و خان دلفان هم دختر را با طیب خاطر به عقد حجازی درمی آورد دختر دلفانی《سکینه》دو پسر میآورد بنام بیران و باجول که هر دو نسب به هجالی میرسانند.


  • واقعیات مقدسند

    رابینو از علمای جامعه شناس در صفحه 11 سفرنامه خود قبائل سلسله ، دلفان و بیرانوندها را لک میداند و معتقداست دلفانها و حسنوندها که محدوده سکونتشان تا نزدیک نهاوند و از آن طرف تا کرمانشاهان و قره سو میرسد از ریشه و نژاد عرب میباشند (ایرج کاظمی، دلفان در گذر تاریخ، ص 1). حجت اله حیدری درکتاب《تبارشناسی لرستان》ص9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شده بودم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند یا کوچانیده اند. در ص 13 مینویسد: یکی از نوادگان اُسرای جنگ نهاوند که اجدادش در شمال لرستان زندگی میکرده بنام《سرایی》از اسارت مسلمانان فرار میکند و برمیگردد و به نزد بابابزرگ میرود و بابابزرگ او را پذیرا و او را بسیار دوست میدارد و او را پسرخوانده خود معرفی میکند دختر یکی از طایفه دلفان را برای او میگیرد از این دختر دو پسر متولد میشود یکی بنام《خدر》و دیگری بنام《هیجالی》بنا به سفارش بابابزرگ خدر به الشتر و هیجالی به منطقه خالدعلی میروند و در این منطقه زاد و ولد زیاد میکنند. در ص 14 حیدری مینویسد: روایت دیگر اینست که سلسال از مردم نهاوند و پسر خدر و خدر از فرزندان یکی از اُسرای جنگی حجاز است که به منطقه الشتر بازمیگردد! آنچه مسلم است این مردم از نژاد اُسرای جنگ نهاوند میباشند. پان لکها ادعا میکنند که سنگ قبری متعلق به قرن 8 هجری در الشتر است بنام سلسال و ادعا میکنند که ما قبل از صفویه در این منطقه سکونت داشتیم ولی نمیگویند ممکن است این سلسال آن سلسال مورد نظر نباشد. درکتاب کریمخان زند ، جان ر پری ترجمه ساکی صفحات 9و10 / تاریخ سرزمین ایلام اثر ناصر راد ص 206 شجره نامه و نسب مردم سلسله آمده است. حجت اله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 15 مینویسد: عده ای میگویند اصل و ریشه مردم سلسله از ماهیدشت است و بطور حتم ریشه این نظریه نوشته میرزا محمود کمالوند (وثوق الملک به تاریخ 1299 شمسی است)که بوسیله آقای سید یدالله ستوده (مدیرانتشارات شاپورخواست) جمع آوری شد و در ص 9 همان جزوه به چاپ رسید که عیناً نقل میشود: اول طوایف بزرگ پیشکوه سلسله است اصل آنها از بنی صالح است چندی در کله جوی ماهیدشت موطن بوده اند. حسین خان سلاحورزی که سرسلسله والیان لُرفیلی است در زمان میر شاهوردیخان اتابک لُر کوچک از ربیعه آمده و نزد او نوکر میشود (این دروغ است چون طبق کتاب سلسله والیان لرستان اثر دکتر روح اله بهرامی ص63 سلاحورزی ها برآمده از طایفه چنگروی نیای اتابکان لُر بودند و خود حسین خان سلاحورزی پسرعمه میرشاهوردیخان آخرین اتابک لُر بود) حسین خان سلاحورزی آدم زرنگ باکفایتی بوده او را میرآخور میکند و دو مرتبه شاهوردیخان او را با قسط مالیاتی به اصفهان میفرستد خدمت شاه عباس صفوی و معروف میشود و شاه عباس به او میگوید: اگر شاهوردیخان را از لرستان خارج کنم تو را والی لرستان میکنم! بعد از کشتن شاهوردیخان توسط شاه عباس به قول خود وفا میکند و حکم والیگری لرستان را به حسین خان سلاحورزی میدهد بعد حسین خان عرض میکند که من خارج از اهل بلد هستم باید نوکر و استعداد دیوانی داشته باشم شاه عباس حکم فرموده سلسله و دلفان را با 150 نفر سواره نوکر با خانه و کوچ از ماهیدشت به لرستان آورده به دست حسین خان سلاحورزی سپرده بودند و تا زمان سلطنت نادرشاه افشار این دو طایفه نوکر سلاحورزی بوده اند.


  • عُقلاء المجانین

    پان لَکها ادعای حکومت اتابکان لُرکوچک و والیان لُر فیلی را میکنند اما کوچکترین سند و مدرک تاریخی ندارند و اشارات منابع تاریخی به صراحت بر《لک نبودن》اتابکان لُر صحه میگذارد باز به تصریح همین منابع آنان از طوایف قدیمی و اصیل لُر بوده اند! نخستین اتابکان لُرکوچک نظیر: شجاع الدین خورشید / سیف الدین رستم / و عزالدین گرشاسف در گریت واقع در 15 کیلومتری جنوب شرقی خرم آباد در بخش پاپی اقامت داشتند (سعادت خودگو ، اتابکان لُر کوچک ، ص 52). شجاع الدین خورشید طبق رساله لرستان ولرها ص 45 تابستان در گریت و زمستان در دهلُران به سر میبردند! تاریخ گُزیده حمداللّه مستوفی سال 730 هجری نوشته شده و در ص 549 از طایفه جنگروی (چنگروی) نام میبرد که در کول مانرود اقامت داشتند ولی از《لک》نام نمیبرد!!! ولی یکقرن بعد در سال 816 معین الدین نطنزی در منتخب التواریخ ص 53 در ذکر نام طوایف لُر کوچک علاوه بر جنگروی از《لک》و زنگنه هم نام میبرد! نام جنگروی کهن تر از لک است اگر این طایفه جنگروی، لک بود هیچ دلیلی وجود نداشت که منبع مذکور هم از لک نام ببرد و هم از جنگروی!!! حوادث سیاسی اتابکان لُر تماماً در محدوده نواحی لُرنشین اتفاق افتاده است و محل زندگی و مقابرشان هم همینطور! دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در کتاب قوم لُر ص 136 و حمید ایزدپناه در جلد اول آثار باستانی و تاریخی لرستان مُتفق القولند که《طایفه لک》که نام آن برای اولین بار در فهرست منتخب التواریخ نطنزی آمده، هسته اولیه طوایف لکزبان کنونی لرستان است! نطنزی در منتخب التواریخ از جنگروی ، هسته و لک نام برده بنابراین مشخص است که جنگروی و لک یکی نیستند وگرنه دلیلی نداشت نام آنها جدای از هم آورده شود! لکها مُهاجرند زیرا از اشاره نطنزی در سال 816 به لک ، زنگنه و سُلگی (دو تای آخری هیچگاه ساکن لرستان نبودند) دانسته میشود که طوایفی که نطنزی به فهرست تاریخ گزیده افزوده خارج از محدوده کنونی لرستان می زیسته اند! آیین یارسان طبق دایره المعارف فارسی نوشته غلام حسین مصاحب ص 315 ترکیبی از عقاید غُلاه شیعه _ عقاید صوفیه _ بقایای مذاهب زرتشتی و مانوی است و اعتقاد به حلول و تناسخ و تجسد جزء اصول عقاید آنهاست و در باب عقاید هم شبیه به معتقدات اسماعیلیه 7 امامی اند.زبان لری همان فارسی قدیم است و به فارسی نزدیکتر است و ترجیح حکام لرستان این بوده که به همان فارسی که فراگیرتر بوده و یک زبان درباری بوده بنویسند ولی عده ای با سوءاستفاده از این موضوع ادعا میکنند که زبان گذشته لرها، لکی بوده است! ما دیوان میرنوروز متعلق به زبان صفویه را داریم که هیچ فرقی با لری امروز ندارد و هرچه به عقب برویم لری به هیچ وجه شبیه لکی نمیشود!!! نمیشود زبان یک منطقه محدودی《دلفان》را به کُل سرزمین اتابکان لُر کوچک تعمیم و تسری داد که مصداق بارز سفسطه است با این استدلال آبکی ، پس لُری بختیاری هم لکی بوده و بعداً به فارسی نزدیک شده! پانها عادت دارند اظهارنظر کُلی و پوشالی بکنند و با تکیه بر منابع و مستندات تاریخی حرف نمیزنند!


  • تاریخ یعنی سند و مدرک

    طبق نوشته دایره‌المعارف فارسی تالیف غلامحسین مصاحب ذیل واژه لک، بیرانوند و باجولوند در اوایل عصرقاجار به لرستان کوچ کردند.دلفان تیول قاسم بن عیسی ابودلف عجلی در شمال غربی لرستان بوده که اتفاقاً اهل حق ها هم اکثراً از اعضای همین طایفه بودند. دهخدا در لغتنامه اش در مورد طوایف لک در قرن 12 هجری در موصل میگوید. در دانشنامه اسلام مَدخلهای بیرانوند و باجولوند به کوچ طوایف مذکور از نواحی غربی تر به لرستان اشاره شده است.تمام طوایف لک از طایفه ای بنام لک پدید آمدند که بجز دلفان که تیول ابودلف عجلی بوده بقیه آنسوتر و در ماهیدشت اقامت داشتند که بخشی از ایشان زمان شاه عباس صفوی پس از انقراض اتابکان لر برای حمایت از حسین خان سلاحورزی وارد مناطق شمالی لرستان شدند وگرنه لرستان تا اوایل صفویه منطقه ای با اکثریت مطلق لُرزبان بوده است. بسیاری از طوایف اصیل لُر مثل: ابوالعباسی / کیجاوی / مدویی / بیئی / شادلو / چگنی / هداوند و...در اوایل صفوی از لرستان به دلیل تمکین نکردن از والی جدید (حسین خان سلاحورزی) وحمایت از اتابکان لُر، مهاجرت داده شدند و این مهاجرتها در کتاب《نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی مورخ زمان صفویه》در صفحه 495 توضیح داده شده است همچنین مُلا جلال مُنجم یزدی در《تاریخ عباسی》ص 159 و اسکندربیک منشی ترکمان در《تاریخ عالم آرای عباسی》جلد 2 ، ص 540 به قتل عام خاندان اتابکان لُر و مخالفان حسین خان سلاحورزی (والی جدید) را در یک تسویه حساب خونین در کنار رود سیمره و خرم آباد مقر حکومت لرستان انجام داد! دکتر روح الله بهرامی استاد تاریخ دانشگاه درکتاب《سلسله والیان لرستان》ص 64 مینویسد: کارگزاران شاه عباس درکنار قلعه فلک‌الافلاک به دستور او طرح ضیافت بزرگی ریختند و تمام بزرگان و سران طوایف و عشایر و ایلات لرستان را بدان ضیافت دعوت کردند شاه عباس اعلام نمود که میخواهد با مشاورت بزرگان و اُمرا اوضاع لرستان را سر و سامان دهد در این ضیافت بسیاری از سران لُر و طوایف لرستان از جمله اولاد و《اعقاب شجاع الدین خورشید》و همه گروه های طرفدار آنان شرکت داشتند شاه عباس دستور داد که در یک لحظه تمام مخالفین حسین خان سلاحورزی و تیره او را دستگیر کنند از جمله دستگیرشدگان میرقیصرخامه بیدل از امرای بزرگ لرستان و همچنین اولاد شاهوردی خان بودند دو نفر از فرزندان شاهوردیخان پس از دستگیری راهی زندان الموت گردیدند همچنین یکی از اولاد و احفاد وی بنام جهانگیر که به میان جماعت بیات (طایفه ترک) پناه برده بود دستگیر و مکحول و زندانی گردید (ملاجلال منجم یزدی، تاریخ عباسی ص 160). اسکندربیک منشی ترکمان درعالم آرای عباسی جلد 2 ، ص 541 مینویسد: جماعت خامه بیدل که با جماعت سلویزی عناد میورزید و اطاعت سلویزی نکرده مورد غضب شاهانه (شاه عباس) گشته و مفسدان طبقه را با جمعی دیگر از الوار که مظنه فساد بودند در خرم آباد به جزا رسانیدند! درنقاوه الآثار افوشته ای نطنزی صفحه 495 آمده که : ایلات سرکش لرستان که مصدر اغتشاش و آشوب بودند به منطقه خوار ری و ورامین کوچانیده شدند و 200 خانوار که خلاصه و زُبده آن قوم بودند کوچانیده و حکم جهان مطاع به نفاذ پیوست که این جماعت در ساحت خوار ری اقامت نماید! حجت الله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شدم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته ، تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند و کوچانیده اند. در همین مهاجرتها بود که ایل بزرگ و سرنوشت ساز《امرایی》در طرحان به لکی گرایش پیدا کرد و تحت تاثیر لکزبان قرار گرفتند.کوهدشت اصالتی لُری داشت و عشایر نورآباد به علت بُرودت هوا قشلاقشان را به کوهدشت آمدند و الان لکزبانان کوهدشت مهاجرانی با اصالت نورآبادی اند مثل: اولاد قبادها / ایتیوند / شاهیوند / نورعلی / کونانی! طایفه سیاهپوش الشتر که شعرایشان از دلایل افتخار ما به زبان لکی اند مثل ملاحقعلی سیاهپوش و دکتر بنان هم اصالتاً از لرهای بختیاری دزفول هستند و اتفاقاً ملاحقعلی در زمان سرودن شعر زبان لری داشته و نوه ایشان در مقدمه دیوان شعرش بر این امر صحه گذاشته است. در لرستان بحث لکها تا فراگیر نشدن اینستاگرام پُر رنگ نبود و اساسا در لرستان نام طایفه را میپرسیدند و نمیگفتند لری یا لک؟ حالا پانلکها براساس چند قرینه غیرمستند که ممکن است اصلا قابل قبول نباشند دست به تحریف تاریخ میزنند! ادعا ساده است اما اثبات مشکل است!


  • ردپای تاریخ

    دانشنامه جهان اسلام میگوید: پس از ورود اسلام و فتح نهاوند بسیاری از عشایر عرب در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُری و کُردی روی آنها تاثیر گذاشت براساس دانشنامه جهان اسلام ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی ابودلف عجلی سردار مامون عباسی که همراه احمد عبدالعزیز چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداختند حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را دلفیان یا دلفانیان میخواندند.در شجره نامه برخی طوایف لک آمده که از نسل هجالی (محرف حجازی عرب) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال بود که جد طوایف سلسله است که شامل طوایف حسنوند، کولیوند، یوسفوند و غیاثوند است. نام اصلی ابودلف عجلی(جد دلفان) هاشم بن محمد الخزالی مُلقب به ابودلف و این نشان میدهد خزایی ها هم با دلفانها هم ریشه هستند و از نسل ابودلف هستند.ابودلف، هجالی، خدر و سلسال جد ایلات لک هستند و اسامی شهرها برگرفته از نام آنهاست.


  • قوم و زبان ملاکی برای برتری جویی نیست!

    نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آنرا با بوق و کرنا《ملاکی برای برتری》یا اصالت و فخامت زبان خود قرار داده اند! زبان یک نظام ارتباطی خاص که از سوی اعضای یک گروه برای تبادل نظر، دستور، احساسات و...بکار میرود. بحث درباره زبان یا گویش بودن لری مجال علمی دیگری میطلبد هرچند زبان شناسی مانند دکتر اریک جان آنونبی کانادایی (Eric John Anonby) که سالها بصورت تخصصی بر روی لری کار کرده است نه تنها لری را یک گویش نمیداند بلکه آن را مجموعه ای متشکل از سه زبان میداند! بحث ما در اینجا نقد نظرات متداولی است که این روزها در مقالات و نوشته های فضای مجازی زیاد به چشم دیده میشود. نظراتی مانند: افتخار به اینکه لری دست نخورده است! لکی دست نخورده ترین و همان زبان پهلوی است! لری همان فارسی میانه است! بختیاری نزدیکترین زبان به پارسی باستان است! حتی در یک جلسه رسمی در یک نهاد رسمی، دوستی با《برافروختگی کامل رگ گردن》نظر داد لکی《فرزند برحق》زبان پهلوی است! ما عبارت نایب برحق را در مباحث مربوط به ولایت فقیه و رهبری امت اسلامی شنیده بودیم و صفت برحق در آن مباحث مناسبت دارد ولی جل الخالق! در زبانشناسی اولین بار است که《فرزند برحق》میشنویم! مگر یک زبان فرزندان ناحقی هم دارد؟و زبانهای دیگر چه گناهی مرتکب شده اند که برحق نیستند؟ دوستی که《دکترای زبان و فرهنگهای باستانی》داشت در همان جلسه پس از تأمل و سکوتی معنادار برگشت و به او گفت البته قرابت با زبان پهلوی در همه گویشهای ایرانی وجود دارد! لکی قواعد و دستور زبانش از فارسی تقلید شده و از 1 تا 10 کسی نمیتواند به لکی بشمارد و اکثر کلمات کلیدی اش از فارسی و عربی است! یکروز شخصی نوشته بود در لری هیچگونه کلمه عربی بکار نمیرود، هرچند همه میدانیم که این نظر کاملاً نادرست و ملهم از نظرات آریاگرایان افراطی است ولی در حوزه زاگرس بطور خاص و در کل کشور بطور عام طوری برخورد میشود که انگار دست نخورده ماندن زبان، یک ارزش و فضیلت محسوب میشود. در حوزه زبان فارسی نیز از لحاظ برخورد با زبان عربی دو گرایش کاملاً افراطی وجود دارد که هر دو علیرغم جهت گیری 180 درجه ای خود نتیجه ای جز تضعیف زبان فارسی را ندارند: یکی عربی ستیزی و دیگری عربی مآبی! فارسی روحی عربی و کالبدی خراسانی دارد. فارسی ۷۰ هزار کلمه دارد ولی عربی ۱۲ میلیون کلمه دارد. واژگان عربی زیادی در فارسی هست که هنوز معادلی در فارسی برایشان ساخته نشده مثل: مدافع / حقوق / مسلط / اتصال / اقتصاد / ریاضی / تاریخ / اخلاق / سیاست / هویت / استقلال / ساعت / توضیح / مساحت / جامعه / ضمیر / فعل / فاعل / اخبار / وطن و ...


  • توهم باستانی بودن!

    از نظر علمی، نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آن را با بوق و کرنا ملاکی برای برتری یا اصالت و فخامت گویش یا زبان خود قرار داده اند. دوستی اهل فضیلت در جایی میگفت فلان کلمه لکی ارزش حفظ کردن دارد زیرا به تلفظ آن در پهلوی نزدیک است!باید از این دوست گرامی و فاضل پرسید یعنی مطابق نظر شما اگر کلمه ای در لکی وجود داشته باشد که لک زبانان خود ساخته باشند یا شباهتی با پهلوی نداشته باشد فاقد ارزش است؟ و دور ریختن آن اشکالی ندارد؟ چرا ما خود را باور نداریم و برای اثبات حقانیت خود باید مرتب دست به دامان باستان شویم؟ و همواره از اصیل بودن قوم خود حرف بزنیم؟ گویا که این قوم هیچ محصول و ارزشی جز اصیل بودن برای دفاع از خود ندارد؟ هرچند بحث اصیل بودن نژاد هم همانند بحث دست نخوردگی زبان، بیشتر یک ایده ناسیونالیستی بوده و به توهم نزدیکتر است تا واقعیت و واجد ارزش خاصی نیست! اما اگر بالفرض زبانی پیدا شود که بطور کامل دست نخورده باقی مانده باشد به احتمال زیاد گویشوران آن《مردمی بدوی》،《منزوی》و《محصور》بوده اند که نتوانسته اند با حوزه های تمدنی و فرهنگی مجاور خود ارتباط و دادوستد برقرار کنند زیرا در تبادلات فرهنگی و تمدنی همواره با مفاهیم، اختراعات و عقاید تازه ای برخورد میشود که معادلی در زبان مقصد برای آن یافت نمیشود و طبیعتاً آن واژه دال بر آن مفهوم یا اختراع و...از زبان بیگانه وارد زبان خودی میشود، در سراسر تاریخ چنین بوده است، هرگاه دو جامعه زبانی باهم تماس جغرافیایی یا علمی_فرهنگی پیدا کرده اند واژگانی را از یکدیگر به عاریه گرفته اند. البته اینکه در اتخاذ واژه های بیگانه افراط نشود بحث دیگری است که دلایل خود را دارد.


  • مبانی زبان شناسی

    کسانی که از الفاظ و صفتهای عالی مانند: «اصیلترین» ، «نزدیکترین» و...استفاده می کنند چنین نتیجه گیری از نظر بررسی مقابله ای زبان (Contrastive Analysis) بسیار دشوار و نزدیک به غیر ممکن است. مثلاً فردی بگوید لری یا فلان گویش لری نزدیکترین گویش ایرانی به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی است. این امر میطلبد که فرد با کلیه گویشهای ایرانی بطور تام و تمام تسلط کامل داشته باشد تا همه جنبه های آنها را به دقت و ژرفایی کامل بشناسد و بتواند آنها را براساس اصول و مبانی زبانشناسی مقابله ای با فلان زبان باستانی ایران بسنجد، البته《باید آن زبان باستانی را هم بطور تام و تمام بداند》سپس بر اساس تحلیلهای آماری دقیق مشخص کند که مثلاً نزدیکترین گویش به آن زبان باستانی کدام است. بسیار واضح است که تاکنون فردی پیدا نشده است که چنین شرایطی را در خود جمع کرده باشد سپس به این آزمایش و《مقایسه فوق دشوار》دست بزند! اگر هم روزگاری چنین کاری صورت گیرد کار یک یا چند تیم متخصص خواهد بود که ممکن است چندین دهه بطول انجامد. جالب است که معمولاً کسانی چنین ادعاهایی میکنند که اندک آشنایی با《مبانی زبانشناسی》و حتی آن زبان باستانی مورد ادعای خود ندارند! یا اینکه نکات جسته و گریخته ای (anecdotal accounts) از شباهت گویش خود با آن زبان باستانی شنیده اند!


  • رشته زبانشناسی یا ادبیات فارسی؟

    تا جایی که به تحقیقات زبانی در حوزه‌های لرنشین مربوط است، دانشجویان، معلمان، اساتید رشته ادبیات فارسی و پژوهشگرانی که در اصل متخصص فارسی‌شناسی بوده‌اند هم از نظر کمّی و هم از نظر کیفی و هم از نظر سیاسی کاملاً دارای تسلط هستند و همین باعث شده است خود را مختار بدانند درباره تمام اجزاء و ابعاد لُری قضاوت کنند! بی‌شک از میان پرسشی که در تیتر این مطلب آمده است (یعنی تعریف زبان، گویش و لهجه و تعیین زبان بودن، گویش‌بودن و یا لهجه‌بودن لُری) نظر《علم زبان‌شناسی》بیش از هر علم دیگری صائب است! اما زبان‌شناسی نیز محدودیت‌های خود را دارد، مثلاً علم زبان‌شناسی می‌تواند تعیین کند دو گونه《ایکس》و《وای》دو زبان مختلف هستند یا گویش‌های یک زبان واحد، اما نمی‌تواند تعیین کند که کدام یک زیبنده نام لُری است و کدام نیست، در اینجا باید از تاریخ یا انسان‌شناسی کمک گرفت. به عبارت دیگر، طبق تعاریفی که در ادامه از زبان دکتر محمد دبیرمقدم، استاد زبان‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی، خواهد آمد، این سه جمله؛ الف) نمی‌دونم چی می‌گی تا تو رو راهنمایی کنم / ب) نمه ذانم چه موشی تا رهومنیت کم / ج) ناونم چئ مؤیی تا رهمونیت بکم! متعلق به سه زبان جدا از هم هستند (ولو این که هر سه در گروه زبان‌های ایرانی قرار گیرند) اما این که لُری یا فارسی نام کدام یک از آن‌هاست و نام کدام یک از آن‌ها نیست، در حوزه صلاحیت انسان شناسی و تاریخ است و زبان شناسی نمی‌تواند بر اساس استدلال و روش تحقیق خود حرف آخر را بزند بلکه زبان‌شناس‌ها باید بر اساس بررسی‌های علوم دیگر قضاوت کنند، البته در ادامه پای قدرت سیاسی، عملکرد رسانه‌ها و مسائل غیر علمی زیادی نیز به میان می‌آید.


  • بدویت و باستانگرایی منبع ارزش نیست!

    گیریم که لری یا فلان شاخه لری نزدیکترین به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی باشد و باز گیریم که این خود امتیازی برای آن محسوب شود ولی هنگامی که تولید ادبی و فرهنگی در سطوح مختلف و با کیفیت عالی وجود نداشته باشد این امتیاز باستانی جز فیس و افاده ای خشک و توخالی چه چیزی را به همراه خواهد داشت؟ یک زبان باید حرفی برای گفتن به جهانیان داشته باشد: آثار ادبی، علمی، مذهبی، خبری، فیلمی، موسیقایی و...گرانسنگ همه از جمله حرفهایی است که یک زبان میتواند برای گفتن به جهانیان و گویشوران خود داشته باشد در غیر اینصورت، چه بخواهیم یا نخواهیم سرنوشت یک زبان یا گویشی که به دست گویشوران خود و دیگر علل، راکد مانده است استحاله تدریجی و فناست! سالهاست که افتخارات پوچ و ایضاً اثبات نشده باستانگرایانه تبدیل به آفتی برای فعالان و تولیدکنندگان فرهنگی《حوزه جنوب غرب زاگرس》شده است! روزگاری زبان لکی به لطف شعرای فرقه یارسان تولید ادبی داشت ولی اینک کدامین اثر مهم را تولید کرده است؟ چه تحولی در ادبیات آن صورت گرفته است؟ ناراحت نشوید حقیقت را میگویم منظورم تنها لکی نیست لکی را مثال زدم!نهایت کار ما فقط تولید اشعاری در وبلاگها شده است اینکار فی نفسه بد نیست فوایدی هم دارد ولی برای یک زبان، رونق و شکوفایی محسوب نمیشود! بیایید از این باستانگرایی افراطی و سترون به قول یکی از دوستان باستانگرایی تهوع آور، فاصله بگیریم و در مورد نقش، داشته ها و قابلیتهای اجتماعی_فرهنگی خود، مفید و کاربردی بیندیشیم. باستان گرایی و بدویت منبع ایجاد ارزش نیست.


  • لُری زبانی مستقل است

    زبان شناسان و پژوهشهای فراوانی در منابع معتبر زبانشناسی《لری》را مستقل از فارسی دانسته اند که به چند مورد اشاره میکنیم: دایره المعارف تخصصی بین المللی زبانشناسی آکسفورد تالیف تیم متخصصی از زبانشناسان جهان به سرپرستی《ویلیام جی فرالی / نشریه زبان شناسی Language of India، اکتبر ۲۰۰۹، به سرپرستی یک زبانشناس ایرانی تبار به نام خانم دکتر غفاری و همراهی دو زبان شناس هندی / پروفسور ویلیام تکستون آمریکایی، دهه ۸۰ میلادی و نویسنده کتاب Tals from Lorestan / مک کالین آمریکایی دهه ۶۰ میلادی و...هر زبانشناسی که با داده های اصیل و روش تحقیق معتبر روی لری کار کرده نیز به چنین نتایجی رسیده است. البته در داخل کشور بخاطر《تمایلات ملی گرایانه》و ملاحظات سیاسی یا داده های نامعتبر فارسلری، کسانی هستند که لری را گویشی از فارسی میدانند هرچند کارشناسانی که با دید علمی و منصفانه کار کرده اند لری را مستقل از زبان رسمی کشور دانسته اند مانند: دکتر جلال الدین کزازی و دکتر پرویز ناتل خانلری که چهره های بسیار معروفی هم هستند! کدام زبان شناسان؟ با چه معیارها و اصول و موازین زبان شناسی لری را گویش نامیده اند؟ به هر منبعی که یا زبانشناس نیست، یا تحقیق معتبر زبانشناسی نکرده، یا از روی《تمایلات سیاسی و ملّی》به نام زبانشناسی نظر میدهد اتکاء نکنید و انتظار ما این است که اگر در زبانشناسی تخصص یا حداقل مطالعه کافی ندارید درباره موضوعاتی که نوشتن درباره آنها نیاز به تخصص یا حداقل مطالعه و تجربه کافی دارد مطلب ننویسید!مگر زمانیکه مطالعه و دانش شما به اندازه کافی در این خصوص برسد! لری کلی واج دارد که در فارسی وجود ندارند مانند: لام یائی، دال معجم، ذال معجم، ضمه پیشین، یاء مجهول، یاء خفیف، او کشیده و...واجهای دیگر که در فارسی وجود ندارد و در خطوط تدوین شده لری بازنمایی شده و این واجها در خط لری در مراجع جهانی خط تایید شده و سپس در《شرکت گوگل》به رسمیت شناخته شده و ثبت شده است. تاکنون چندین کتاب در مورد تفاوت واج شناسی لری با فارسی توسط زبان شناسان خارجی هم تالیف شده است مانند لومیِر(۱۹۲۲) و اریک آنونبی (۲۰۱۴) که مثال زدیم. بزرگواران و سروران همتبار حداقل در برخی موضوعات مانند زبان شناسی و مطالعات زبان لری اگر ما را یاری نمیکنید ناخواسته با ارائه مطالب نامعتبر تلاشهای دلسوزان و پژوهشگران کارشناس خود در این زمینه ها را ناخواسته تخریب و بی ثمر نکنید سعی کنید برحسب منابع و دانش کافی نظر بدهید و حرفتان مستند و مستدل باشد.


  • فرهنگ لری

    زبان لری از نظر وسعت واژگان و ظرافت و ریزه کاری هایی که در آن نهفته است یکی از زبانهای پر مایه است به گونه ای که آقای احمد محمود داستان نویس برجسته ایرانی که خود از خطه خوزستان است وقتی پا به استان لرستان میگذارد و مدتی در مناطق لرنشین مثل خرم آباد و چگنی و پلدختر میماند تحت تأثیر فرهنگ لری قرار میگیرد وحاصل بخشی از گفته ها و شنیده های خود از مردم این مناطق را که تعدادی واژه ی لری است در متن مجموعه داستان دیدار (۱۳۶۹) میگنجاند و در پاورقی برخی صفحات آن به تشریح واژه های لری میپردازد. اتفاقأ یکی از داستانهای مجموعه دیدار به نام بازگشت به صورت رمانی مستقل به زبان آلمانی ترجمه و چاپ شده است.


  • خط پاپریک

    هدف اصلی از ابداع خط پاپریک نیز حفظ و تقویت پیوند زبان و فرهنگ لر با زبان و فرهنگ ایرانی و اسلامی و ادبیات پربار فارسی بود زیرا قبل از آن نیز از سال ۶۹ خط لری آساره ابداع شده بود که ویژه فرهنگ‌نگاری لری بود ولی آساره بخاطر حفظ و تقویت این پیوندها منسوخ شد و جای خود را به پاپریک خطی لرشمول مبتنی بر الفبای عربی _ فارسی داد.همانگونه‌که در مقاله ضرورت تدوین خط لری از دیدگاه علمی در اسفند ۱۳۹۲ توضیح داده‌ام تدوین خط برای لری به‌هیچ‌وجه پدیده‌ای قومی نیست بلکه یک ضرورت علمی است، اولین دلیلش این است که در لری واج‌هایی وجود دارد که با رسم‌الخط موجود فارسی نمی‌توان آن‌ها را نوشت مثل یاء مجهول، دال معجم، انگما، شوا ( نوعی کسره خفیف)، ذال معجم، لام یائی، او کشیده، دیفتانگ های مختلف او، ضمه پیشینی و…که در اکثر موارد علاوه بر اینکه قابل نمایش با رسم‌الخط فارسی نیستند بلکه معنی را عوض می‌کنند یا به‌اصطلاح علمی جفت کمینه(minimal pair) دارند.از طرف دیگر با تغییر فتحه، کسره، و ضمه…معانی بسیاری از کلمات لری عوض می‌شود و چون هیچ سابقه خوانش و نگارش عام و ضابطه‌مند در لری وجود ندارد خوانش و نگارش نوشته‌های لری به‌ویژه لری اصیل کار بسیار دشواری است.ورود نهادهای رسمی حکومتی در پروژه خط لری مانند اداره ارشاد و جهاد دانشگاهی به قضیه تدوین خط برای لری در پروژه خط زاگرس که بنده نیز توفیق حضور چند جلسه در آن را داشتم خود تائید دیگری است دال بر اینکه تدوین رسم‌الخط برای لری یک ضرورت و دغدغه علمی و فرهنگی است نه‌ کاری قومگرایانه!


  • معنی و ریشه باستانی واژه دآ

    معنی و ریشه باستانی واژه《دا》: در فرهنگ فارسی عمید، ص 477 آمده: دا یعنی عطا و بخشش که واژه《دادار و بخشنده》هم از آن منشعب شده و دایی هم منسوب به مادر یا همان《دا》میباشد! واژه دا به چندگونه: دادا / دا da / دایه adya / دایا daya / دای day / ده ده dada / و دالکه daleka در زبان لُری معمول است (واژه نامه لُری، ص 341). دادا یا دایه کسیکه فرزند را تربیت کند مثال از مولانا: بیرون بر از این طفلی و ما را بُرهان، ای دل _ از غصّه هر داد و وز محنت هر دادا (فرهنگ فارسی، جلد 1، ص 740). در فرهنگ گویش دوانی اثر عبدالنبی سلامی، ص 252، دی di به معنی مادر است و به خواهر بزرگ داده dada میگویند. در لُری ایلامی دیده deda به خواهربزرگ میگویند. در لُری بختیاری به برادر دادا dada میگویند (فرهنگ بختیاری، عیدی محمد ارشادی، ص 366). درفرهنگ واژگان کُردی، ص93 : دالک و دایک گفته میشود. در اوستا《دئنو _ daenu》کسیکه از کودک پرستاری میکند / در پهلوی dayak یعنی ماده و شیر دهنده / در ارمنی dayeak یعنی دایه و مربی! در شاهنامه واژه《دایه》به معنی شیردهنده و پرورش دهنده است: به زابلستان شاه پر مایه بود _ سیاووش را مهربان《دایه》بود / سیاوش جهاندار و پُر مایه بود _ ورا رستم زابلی دایه بود (واژه نامک، عبدالحسین نوشین، ص 173). در فارسی کُهن واژه《داه _ dah》به معنی کنیز است مثال از فرخی: خنک آن میر، که در خانه ی آن بار خدای _ پسر و دختر آن میر بود بنده و داه. یا منوچهری میگوید: تاک زر را دید آبستن چون داهان _ شکمش خاسته همچون دم روباهان.


  • دآ نماد آفرینش

    دآ : نماد آفرینش و آفریدن: اکبر یاوریان در واژه نامه لُری، ص 341 مینویسد: دآ da یعنی مادر که مخفف دایه است و در لُری هُم دا به معنی سن هم بکار میرود. دا در فرس هخامنشی و اوستا ریشه ای است به معنای《آفریدن، بخشیدن و ساختن》در فرهنگهای لغت قدیم《دادار》به معنی آفریننده و عطا بخش آمده و دا به معنی پرستار و مربی ذکر شده مثلاً منوچهری دامغانی میگوید: تا که رز را دید آبستن چو داهان _ شکمش خواسته همچون دم روباهان. همچنین در اوستا daenu به معنی ماده و شیردهنده و به پهلوی dayak یعنی دایه / در انگلیسی dam و dau یعنی دختر / در تاجیکی dayi یعنی دختر / در اُستی dain یعنی شیر دادن / در بلوچی dai یعنی مادر / در اورامانی ada میشود مادر / در کُردی: دایک یا دالگ، دی، داکو، دای، دیا میشوند مادر / در کرمانشاهی: دایه یا دالگ میشود مادر / در گیل و دیلم: دادی dadi ، دادا dada ، دده dada معادل مادر هستند / در لُری بختیاری: دا، دایه، داک و داه مادر میشوند / در دشتستان به مادر، دی day میگویند / در لارستان به دختر و خواهر dai میگویند (اقتداری، ص 107). دالکَه daleka نامی برای عزیز نگهداشتن مادر است که برداشتی از واژه پهلوی دایک dayak به معنی دایه، پرستار و تربیت کننده است که در لُری بختیاری دالَلَه dalala میگویند! پسوند کَم به نشانه تکریم و اظهار محبت است مانند: چشمک، یاقوتک و در محاورات قدیم تهران: پسرکَم، عزیزکَم، بَبَکم. دکتر غلامرضا کرمیان درکتاب《واژگان اشکانی وساسانی در زبان لُری》ص 95 مینویسد: دا da در لُری مادر را گویند. در نوشته های پارسی باستان، آفریدن و آفریننده معنی میدهد. واژه های پهلوی dater و datarih (داتار و داتاریه) به معنی آفریننده و آفرینندگی است. همچنین ده da در لری معنی دادن میدهد و de در پهلوی نیز معنی خالق میدهد! در واژه نامه شایست نشایست ص 306 واژه همانند و هم معنی آن دایگ dayag آمده است و در نوشته های زردشتی پازند از واژه نامه موبد شهرزادی ص 165 نیز همانند واژه لُری da به معنی دادن و بخشیدن آورده شده است.


  • واژگان کهن لُری

    واژگان لُری از اعماق فرهنگ و سنت بومی ما برخاسته اند آنقدر استقلال در بیان جملات و اصطلاحات و واژگان در زبان لری هست که قدیمی ها نیاز به استفاده از واژه غیر را نمی‌بینند اما جوانان امروزی که به زبان فارسی تحصیل میکنند و بخاطر سواد فارسی یا از روی نوآوری و افاده و تکبر اصطلاحاً لفظ قلم، واژه های فارسی_عربی را بعنوان جایگزین بکار میبرند وگرنه مادر برای ما «دا» بود، پدر «بُوه» ، برادر «گَگَه و برار» ، خواهر «دَدَه و خُوَر» است! واژگان لُری دارای تلفظ ویژه، اصطلاحات، ترکیب بندی، ساختار ویژه، اِعراب های متفاوت و مخفف های خاص هستند. البته تعداد زیادی از آنها واژگانی هستند که در فارسی قدیم مُصطلح بوده، اما امروزه در فارسی محاوره کاربردی ندارند. زبان هر سرزمین برگرفته از فرهنگ و تمدن و حوادث و اتفاقاتی است که در آن رُخ داده و آن را مورد تاثیر خود قرار داده است. مهاجرتهای متقابل، داد و ستد و تجارت با همسایگان و جنگها، همگی نقش به سزایی در شکلگیری زبان هر سرزمین دارند. بلاد لُرنشین به دلیل موقعیت جغرافیایی خود توانسته بر گویشهای متفاوت استانهای همجوار تاثیر بگذارد به طوری که دکتر عبدالرحمان شرفکندی که خود کُرد است درکتاب «فرهنگ لُغات کردی» به کلمات زیادی اشاره کرده که از لُری وارد زبان کردی شده است! توفیق وهبی کُرد زبان شناس هم لکی و کلهری را زیرمجموعه لُری معرفی میکند.


  • قدرت زبان لُری

    واژگان لُری از اعماق فرهنگ و سنت بومی ما برخاسته اند آنقدر استقلال در بیان جملات و اصطلاحات و واژگان در زبان لری هست که قدیمی ها نیاز به استفاده از واژه غیر را نمی‌بینند اما جوانان امروزی که به زبان فارسی تحصیل میکنند و بخاطر سواد فارسی یا از روی نوآوری و افاده و تکبر اصطلاحاً لفظ قلم، واژه های فارسی_عربی را بعنوان جایگزین بکار میبرند وگرنه مادر برای ما «دا» بود، پدر«بُوه» ، برادر «گَگَه و برار» ، خواهر «دَدَه و خُوَر» است! واژگان لُری دارای تلفظ ویژه، اصطلاحات، ترکیب بندی، ساختار ویژه، اِعراب های متفاوت و مخفف های خاص هستند. البته تعداد زیادی از آنها واژگانی هستند که در فارسی قدیم مُصطلح بوده، اما امروزه در فارسی محاوره کاربردی ندارند. زبان هر سرزمین برگرفته از فرهنگ و تمدن و حوادث و اتفاقاتی است که در آن رُخ داده و آن را مورد تاثیر خود قرار داده است. مهاجرتهای متقابل، داد و ستد و تجارت با همسایگان و جنگها، همگی نقش به سزایی در شکلگیری زبان هر سرزمین دارند. بلاد لُرنشین به دلیل موقعیت جغرافیایی خود توانسته بر گویشهای متفاوت استانهای همجوار تاثیر بگذارد به طوری که دکتر عبدالرحمان شرفکندی که خود کُرد است درکتاب«فرهنگ لُغات کردی» به کلمات زیادی اشاره کرده که از لُری وارد زبان کردی شده است! توفیق وهبی کُرد زبان شناس هم لکی و کلهری را زیرمجموعه لُری معرفی میکند. دایره بالای واژگان مُستعمل (با وجود فراموش شدن تعداد بسیاری از آنها) و تلفظ ویژه شان بر بستر پیشینه تاریخی_فرهنگی این سرزمین، که حکایت از تعریف و نام زبان بر آن است. در زبان لُری واژگانی با اسکلت بندی کهن و تلفظی غالباً اوستایی_پهلوی وجود دارد که رابطه زبانهای کهن را با این منطقه عجین می نمایاند واژگانی چون: دِرَنه: دریدن/ مَنه: ماندن/ اِسپی: سفید/ سوسوار: اسب سوار/ دِییه: دیدن/ اَسر: اشک/ سزرگه: چندش/ هُنه: خانه/ اَ برای نفی چون اَ ناشتا/ وریسایه: ایستادن/ تاشتَه: تاشیدن/ هیشته: گذاشتن و... به اندازه ای که در لُری تلفظ واژگان اوستا وجود دارد، در هیچکدام مشاهده نشده است. واژه‌های عربی هم در زبان لُری گنجایش ندارد و علیرغم فشارهای قوم مهاجم، به دشواری در کالبد زبان لُری جای گرفته‌اند آنچنان که از ترکیب آنها با تلفظ قدرتمند لُری، واژه سومی شکل گرفته که اینک پس از قرنها، عربی تصور نمیشود بلکه تسلط و غلبه لُری آنها را کاملاً لری جلوه میدهد واژگانی چون: ساوَه: سربند از واژه عربی صوفعه/ مَلهو: نام درخت از ریشه عربی محلب/ چَره: قیچی پشم زنی از واژه عربی شعره/ حقات از ریشه عربی حکایت/ وِج: راه دست از واژه وجح/ لَچر: لجوج از ریشه عربی لَجاره/ اَلهو: سنگ قبر از ریشه عربی الحاد و...


  • بُن مایه قدیمی《زون لُری》

    لُری که لَبالب توانمندی واژه پردازی، اصطلاح سازی، توصیف و توجیه را در کالبُد خود دارد بر پایه فرهنگ و واژگان کهنی نیز استوار است. بُن مایه قدیمی لُری تا امروز تقریباً محفوظ مانده است. در زبان لُری حروف عربی مانند معادلهای آوایی تلفظ میشوند و حتی برخی حروف که به جهت تحکیم در عربی، اجبار در تلفظ دارند مثل «ع»معادل سازی میشوند و تا شکلهای کاملاً متفاوتی تغییر تلفظ پیدا میکنند. دکتر محمدجواد شریعت درکتاب«《دستور زبان» ص ۹ مینویسد: تعداد الفبای هر زبان که بیشتر باشد قدرت ادای صداهای طبیعی در آن بیشتر است. در دستور زبان دکتر ناتل خانلری ص ۲۸۵ آمده: مُراد از حروف، هر صوت ملفوظ مستقلی است که از صوتهای دیگر مشخص باشد بنابراین هرحرکت«زِیر و زبَر» جزو حروف به شمار می‌آید. باتوجه به مطلب فوق، زبان لُری از تنوع و قدرت تلفظ صداهای طبیعی بیشتری برخوردار است مثلاً قابلمه ترکی در لُری تغییر شکل میدهد و قاولمه میشود چون حرف «ق» در لُری تلفظی ویژه دارد که ترکیبی از «ق+ک»است! یا بشقاب ترکی در لُری دوری میشود! محمدتقی بهار در سبک شناسی، جلد 1، ص 190 به این پتانسیل زبان لُری اشاره کرده است. اشتراکات فرهنگی، چگونگی بن مایه زبانی، جمله پردازی، واژه آرایی، همه و همه حکایت از یگانگی زبان گروه‌های مختلف قوم لُر دارد اما پراکندگی هرکدام در نقطه ای خاص از نظر جغرافیایی و آمیختگی با دیگر شهرها و اقوام، تغییری محسوس در تلفظ گویش هر یک ایجاد کرده است. تلفظ قدیمی لغات، دایره واژگان بالا، حفظ شکل قدیمی تلفظ و استقلال در آرایش ارکان جمله، جاگیری فعل و فاعل همه حکایت از اشتراکات زبانی مردمان قوم لُر است. الفاظ در لُری گاه کوتاه اما گویا شنیده میشوند که نشانه های پیشینه زبانی این قوم و شرایط خاص آنرا در خود دارند.


  • قاعده ابدال در زبان لُری

    در دستور زبان فارسی پنج استاد اثر: امیراشرف الکتابی، ص 11 آمده: در فارسی حروفی که از عربی گرفته شده رعایت مخارج و تلفظ آنها را نکنند چنانکه «ث» و «ص» را مانند «س» و«ق» را مانند «غ» تلفظ مینمایند اما در لُری غالباً حروف عربی یا بدل و یا حذف میشوند مانند: سِنی: زندان که از سجن عربی گرفته شده یا وِج: راه دست که از وجح عربی گرفته شده و... قاعده ابدال «تبدیل حروف به یکدیگر و تغییر و تبدیل آواها» در زبان لُری نشان دهنده ماندگاری تلفظ های کهن در لُری است. ابدال در لُری تداعی خاطره آواها و تلفظهای پیشین بازمانده در حافظه نسل به نسل بوده است. دکتر محمد دبیرمقدم، فصلنامه ادب پژوهی، شماره ۵، تابستان و پاییز ۱۳۸۷ «نظریه زبان عمومی» را می‌توان نظریه‌ای تصور کرد که بنیان‌ها و مفاهیم آن مورد اتفاق نظر و اجماع جامعه زبان‌شناسی، صرف نظر از چارچوب‌های نظری خاص، است. (۱) زبان: (Language) دو گونه زبانی که سخنگویان آن دو فهم متقابل ندارند زبان‌اند. (۲) گویش(dialect): دو گونه زبانی که سخنگویان آن دو فهم متقابل دارند اما در عین حال بین این دو گونه تفاوت‌های آوایی و واجی و واژگانی و / یا دستوری مشاهده می‌شود، گویش‌های یک زبان‌اند. (۳) لهجه(accent): دو گونه زبانی که سخنگویان آن دو فهم متقابل دارند اما در عین حال بین آن دو گونه فقط تفاوت‌های آوایی (و واجی) دیده می‌شود لهجه‌های یک زبان‌اند. (۴) گونه(variety): اصطلاحی است خنثی، که همچنان که در تعریف «زبان»، «گویش» و لهجه مشاهده می‌کنیم، می‌توان آن را به عنوان اطلاقی کلّی به کار برد. بر پایه این تعاریف فارسی امروز، گیلکی، مازندرانی، کردی، هورامی، وفسی، لکی(از زبان های لری)، «لری»، راجی، دلواری، لارستانی و نائینی زبان‌اند. زبان فارسی امروز زبان رسمی است و دیگر زبان‌های مذکور زبان‌های محلی کشورمان هستند.


  • زبان لُری《رسانه فراگیر》ندارد!

    هر زبانی به واسطه دستور_آواها_خط و واژه های خاص خود از دیگر زبانها متمایز است. از نظر واجی بعضی واجها در زبان لُری هست که در هیچ گویش و لهجه ایرانی نیست. بعضی واژه ها فقط مختص خود لُرهاست و آکسان و فونتیک کلمات لُری مختص به خود لُرهاست. بعضی وندهای اشتقاقی و تعویضی در لُری هست که در هیچ زبانی نیست. لُری ۳۸ واج و ۱۲ مُصوت دارد ولی فارسی ۲۹ واج و ۶ مصوت دارد. برخی واژگان لُری با فارسی معیار بسیار ناهمگون هستند. در بسیاری از جمله های گذرا به متمم یا دارای متمم قیدی، متمم پس از فعل قرار میگیرد درحالیکه در فارسی فعل همیشه در بخش پایانی جمله جایگیر است. واژگان مشترک و قواعد دستوری بدان معنا نیست که یکی مرجع هست و دیگری زیرمجموعه! اشتراکات لغوی هم بصورت طبیعی بین تمامی اقوام همجوار دیده میشود که باز این نشانه برتری یکی بر دیگری نیست. فارسی و لُری با ترکی از دو ریشه کاملأ مجزا هستند اما هر سه نشانه مفعول دارند مثلا در لُری جمله: احمد عباسِنه دِی. در فارسی: احمد عباس را دید. در ترکی: احمد عباسی گوردی. (نِه) در لری _ (را) در فارسی _ (ی در عباسی) در ترکی نشانه مفعول هستند. این سه زبان دارای اشتراک زبانی اند یعنی علی رغم ریشه و واژگان متفاوت در این زمینه مشترکند اما انگلیسی نشانه مفعول ندارد مثل: ahmad saw abbas حالا میشود منکر زبان شدن انگلیسی شد؟ زبان مادری ما هیچ کمبودی ندارد و برای هر لغت فارسی و عربی یک جایگزین دارد. حالا اگر مردم بدلیل عدم آموزش و نداشتن رسانه، لغات دیگری را جایگزین میکنند هیچ ایرادی متوجه زبان لُری نمیشود!


  • دیرینگی زبان لُری

    حمداللّه مُستوفی در تاریخ گزیده در قرن ۷ هجری ما را از وجود زبان لُری آگاه میسازد به طوری که میدانیم زبان لُری در قرن ۷ هجری وجود داشته با آنکه زبان لُری قرنها در بین قوم لُر رایج بوده است. بارون دُوبد روسی در سفرنامه لُرستان سال ۱۸۴۵ میلادی مینویسد : به قضاوت زبان لُرها که حاوی بسیاری از کلمات و اصطلاحات قدیمی منسوخ است و ایرانیها آن را فارسی قدیم میدانند این زبان با قدری اغماض در میان تمامی طوایف و زاگرس نشینان عمومیت دارد. هنری راولینسون که ۱۶۰ سال پیش به لُرستان سفر کرده در سفرنامه اش ص ۱۱۳ مینویسد : من بر این پندارم که زبان لُری از پارسی باستان (پهلوی) مُشتق شده که همزمان با زبان پهلوی به طور جداگانه و مشخص صحبت میشده است زبان لُرها تقریباً فارسی قدیم (زبان ساسانیان) است. واژگان بسیار اصیلی در زبان مردم لُر دیدگاه هنری راولینسون را تایید میکند. آیت اللّه مَردوخ کُردستانی در جلد اول تاریخ مردوخ، ص ۴۵ مینویسد: نزدیکترین زبان به پهلوی در درجه اول لُری است چرا که محل الوار به تیسفون مرکز پهلوی قدیم نزدیک بوده و از مُراوده با اجانب هم محفوظ بوده اند. دکتر کَرم علیرضایی درکتاب «پیوستگی زبان لُری با زبان تاجیکی» ص ۲۷ مینویسد: زبان لُری از دیدگاه ریخت شناسی به زبانهای باستان به ویژه زبان پهلوی دوره ساسانی میرسد. از مجموعه آرا و نتایج پژوهش محققان و براساس ویژگیهای علم زبانشناسی این امر مُسلّم است که زبان لُری در ساخت آوایی و دستور زبان ویژگیهای خاصّ خود را داراست و میتوان اذعان نمود که لُری یک زبان مستقل است که خود دارای گویشها و لهجه های متفاوتی در گستره بلاد لُرنشین است و حوزه جُغرافیایی وسیعی را در بر میگیرد که دارای چندین میلیون گویشور است. دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در قوم لُر مینویسد که ۳۰ واژه لُری در کتیبه بیستون وجود دارد. پروفسور وِیلر تَکستون استاد زبان شناسی دانشگاه هاروارد در کتاب《Tales from lorestsn》که شامل دستور زبان لُری است به صحبت از توانمندی های زبان لُری میپردازد همچنین دکتر اریک جان آنونبی ( erik john anonby) زبانشناس کانادایی در کتاب «لُری چند زبان است؟» لُری را زبان مینامد.


  • چرا لُری زبان است؟

    زبان شناسان پژوهشهای فراوانی در منابع معتبر زبانشناسی انجام دادند و «لُری» را مستقل از فارسی دانستند که به چند مورد اشاره میکنیم: دایره المعارف تخصصی بین المللی زبانشناسی آکسفورد تالیف تیم متخصصی از زبانشناسان جهان به سرپرستی ویلیام جی فرالی/ نشریه زبانشناسی Language of India، اکتبر ۲۰۰۹، به سرپرستی یک زبانشناس ایرانی تبار به نام خانم دکتر غفاری و همراهی دو زبانشناس هندی/ پروفسور ویلیام تکستون آمریکایی، دهه ۸۰ میلادی و نویسنده کتاب Tals from Lorestan / مک کالین آمریکایی دهه ۶۰ میلادی و...هر زبانشناسی که با داده های اصیل و روش تحقیق معتبر روی لُری کار کرده نیز به چنین نتایجی رسیده است. البته در داخل کشور بخاطر «تمایلات ملی گرایانه» و ملاحظات سیاسی یا داده های نامعتبر فارسلری، کسانی هستند که لُری را گویشی از فارسی میدانند هرچند کارشناسانی که با دید علمی و منصفانه کار کرده اند لُری را مستقل از زبان رسمی کشور دانسته اند مانند: دکتر جلال الدین کزازی و دکتر پرویز ناتل خانلری که چهره های بسیار معروفی در علم زبانشناسی هستند. برخی با جهتگیری تعصب آلود و برخلاف اصول و موازین زبانشناسی، لُری را گویش نامیده اند که اهداف سیاسی داشتند!!! به هر منبعی که یا زبانشناس نیست، یا تحقیق معتبر زبانشناسی نکرده، یا از روی «تمایلات سیاسی و ملّی» به نام زبانشناسی نظر میدهد اتکاء نکنید! اگر در زبانشناسی تخصص یا مطالعه کافی ندارید درباره موضوعاتی که نوشتن درباره آنها نیاز به تخصص یا حداقل مطالعه و تجربه کافی دارد مطلب ننویسید! لُری کلی واج دارد که در فارسی وجود ندارند مانند: لام یائی، دال معجم، ذال معجم، ضمه پیشین، یاء مجهول، یاء خفیف، او کشیده و...واجهای دیگر که در فارسی وجود ندارد و در خطوط تدوین شده لُری بازنمایی شده و این واجها در خط لُری در مراجع جهانی خط تایید شده و سپس در «شرکت گوگل» به رسمیت شناخته شده و ثبت گردیده است.


  • بدیهی بودن زبان لُری

    تاکنون چندین کتاب در مورد تفاوت واج شناسی لُری با فارسی توسط زبان شناسان خارجی هم تالیف شده است مانند لومیِر(۱۹۲۲) و اریک جان آنونبی (۲۰۱۴) که مثال زدیم. لُری زبان است و ویژگی‌‌های دستوری خاص خود را دارد که با زبان‌های دیگر تفاوت دارد. زبان بودن لُری به میزانی بدیهی و مُستند است که شاید نیازی به مجادله با مخالفان نباشد و به نوعی اتلاف وقت و انرژی به حساب می‌آید. اما مخالفان زبان لُری گاهی دست به حربه‌های کثیفی می‌زنند و اینجاست که باید پاسخ محکمی دریافت کنند! و چه کسی معتبرتر و مستندتر از «پروفسور میرجلا‌الدین کزازی» استاد دانشگاه تهران که ویدئویی از پروفسور کزازی یکی از بزرگترین محققان زبان‌فارسی پخش شد که با صراحت، لُری را یک زبان مستقل میدانست! ۶ مهر ۱۳۹۷ خط لُری پاپریک در کیبورد گوگل (پرکاربردترین صفحه‌کلید جهان) ثبت شد. احمد محمود نویسنده مشهور تحت تأثیر فرهنگ لُری قرار میگیرد و واژه‌های لُری زیادی در کتاب دیدار (۱۳۶۹) می آورد و در پاورقی صفحات به تشریح واژه های لُری میپردازد. یکی از داستانهای مجموعه دیدار به نام «بازگشت» به صورت رمانی مستقل به زبان آلمانی ترجمه و چاپ شده است. کتاب «احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم» اثر: مقدسی (قرن ۴ هجری) ص ۵۵۰ صراحتاً از زبان لری یاد میکند. حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده (قرن هفتم) ص ۵۳۸ در مورد وجه تسمیه واژه لُر سه نظریه را مطرح کرده و در مورد زبان لُری بحث میکند.


  • آثار مکتوب به زبان لُری

    آثار مکتوب به زبان لُری: 1.شاهنامه لُری (منظومه خورشید خاور اثر شاه رستم اتابک لُر)/ 2.باباطاهر عُریان (شاعر قرن ۵ هجری)/ 3.دیوان میرنوروز که از اعقاب اتابکان لُر بوده و در دوره صفویه میزیسته است/ 4.هُشیارنامه یا شاهنامه مُختصر اثر اللّه مراد لُرستانی که ساکن مُنگره بالاگریوه بوده و وقایع لرستان را در زمان قاجاریه به شیوه حماسی به نظم کشیده است/ 5.دیوان شایق لُرستانی (هادی بیک) از طایفه ساکی که مُعاصر ناصرالدین شاه بوده و نامش در تذکره الشعرا اثر رضاقلی هدایت آمده و دیوانش مشتمل بر ۴ هزار بیت است/ 6.فایز دشتستانی (لُرجنوبی) معاصر ناصرالدین شاه که در منطقه لُرنشین دشتی بوشهر زندگی کرده و دوبیتی های زیادی دارد/ 7.مُلا وارسته چگنی شاعر لُر که معاصر شاه عباس صفوی بوده و در اصفهان میزیسته است/ 8.خان الماس فرزند محمد بیک لرستانی/ 9.مُلا حقعلی سیاهپوش مُتخلص به فیلی ساکن الشتر که از سیاهپوش های بختیاری دزفول است/ 10.تذکره حُسین حزین بروجردی/ 11.تذکره امرایی (گلزار ادب لُرستان)/ 12.فخرالدین لُر (۷۱۰ هجری) که در همدان میزیسته و تقریظ نویس رشید ابن فضل الله همدانی وزیر غاران خان مُغول بود/ 13.اثیرالدین اُمانی که در قرن ۷ هجری مُعاصر حسام الدین خلیل پنجمین اتابک لُرستان بود/ 14.علی دوست : شاعر بدیعه سرای لُر که حدود ۱۶۰ سال پیش در ازنا ممیل خرم آباد میزیسته و سبک (عَلیوُسی Aliyosi) که در گوشه داد ماهور اجرا میشود منسوب به اوست و مضمون اشعار او بیشتر تغزل، شکوایه، بیان رنج و حرمان است/ 15.دیوان شعر داراب اَفسر بختیاری (۱۲۷۹ تا ۱۳۵۰ شمسی) که تماماً به زبان لُری بختیاری است/ 16.دیوان اسماعیل خان معروف به سرباز بروجردی که سال ۱۲۸۹ قمری وفات کرده و دیوانی در مراثی بنام《اَسرارالشهاده》از او بازمانده که ۵ هزار بیت دارد نسخه ای از دیوانش در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است/ 17.اَنیس المسافر سال ۱۲۸۹ شمسی در بوشهر توسط غلامرضاخان والی پُشتکوه بعنوان کتابی مستقل درباره لرستان چاپ شده و در جلد ۳۰ فرهنگ ایران زمین هم آمده و سال ۹۷ توسط دکتر روح الله بهرامی بازنشر شد/ 18.مُلا زلفعلی کرانی بختیاری متخلص به «مجرم» در سال ۱۲۶۰ قمری به دنیا آمد و تا سال ۱۳۳۰ قمری آثاری دال بر زنده‌بودن او در دست بوده است. او سراینده منظومه ۱۳۷ بیتی «حدیث کَسا» به زبان لُری است که البته خودش به آن عنوان «قصیده توحیدیه» داده است و قدیمی‌ترین متن به زبان لُری بختیاری است که به کتابت درآمده است. ولی قدیمی‌ترین منبع یکدستی که می‌توان از زبان لُری (به‌ویژه از گویش‌ بختیار‌ی) یافت، در جنگی‌ به‌ شماره‌ ۱۱۶۶ کتابخانه‌ مجلس‌ سِنا،‌ متنی‌ موجود است که منتخبی‌ ‌از ‌اشعار سعد‌ی‌ با شعر‌هایی‌ ‌از «علیرضا تجلی‌» و «شیخ‌ ‌علی‌بابا کو‌هی‌» را دربر می‌گیرد. ‌در پایان این‌ جنگ‌ به‌ خط نسخ‌ ‌ متفاوت‌ با خط ‌اصلی‌ نسخه،‌ متنی‌ به‌ یکی‌ ‌از زبان‌‌ها‌ی‌ محلی‌ ‌ایر‌ان‌ ‌آمده‌ ‌است‌ که در فهرست‌ کتابخانه‌، ‌این‌ متن‌ «نامه‌‌ا‌ی‌ لُر‌ی‌ ‌از سعد‌ی» د‌انسته‌ شده‌ ‌است‌. ‌صادقی (ص۹، ۱۳۷۵) این متن را لُر‌ی‌ بختیار‌ی‌ می‌داند که به‌ قرن‌ ۱۱ هجری یا قبل‌ ‌از ‌آن‌ تعلق دارد.


  • شاهنامه《صورت بندی ناهمزمان》با دنیای امروزی است!

    اعتقاد به《اساطیر کودکانه فردوسی》صورت بندی ناهمزمانی با دنیای امروز دارد چون شعرهای فردوسی آلوده به افکار زُروانیه و جبرگرایانه است و پرستش خورشید/ مصاف اهورامزدا با اهریمن/ دعای دیوبَند/ تشریفات آتش پرستی/ غذا و مَشروب برای مردگان/ تقدس شستشو با ادرار گاو/ تبلیغ حکومت اشرافیت/ و تشویق به جنگ را نشان میدهد! تبعیضات نژادی و تفاخرات قومی برخلاف اصل《مساوات اسلامی》است فردوسی خودش در آغاز طرفدار《تسویه》و مخالف تبعیض بود اما در ادامه به ترک، عرب، بلوچ و مازنی بدترین توهینات را کرده و از چاله به چاه افتاد و از حدود نژادپرستی تجاوز کرد و تا مرز زنادقه پیش رفت بطوریکه اجازه دفنش در قبرستان مُسلمین را ندادند! بدیع الزمان فروزانفر درمقدمه کتاب《احادیث مثنوی》مینویسد: از اواخر قرن ۴ هجری مدارس اسلامی تاسیس شد و مقاومت زرتشتیان در همه بلاد شکست و فرهنگ ایران به صَبغه اسلامی جلوه‌گری آغاز کرد بالطبع توجه شعرا و نویسندگان به نقل الفاظ و مضامین عربی فزونی گرفت اما در شعرهای شاعران زرتشتی و شعوبیه مثل دقیقی و فردوسی نام زرتشت، اوستا، بوذرجمهر و...بیشتر دیده میشود! دقیقی《شاعر زرتشتی》که مُقتدای فردوسی در سرودن شاهنامه است یعنی اول او به سرودن شاهنامه پرداخت و فردوسی راه او را تعقیب و تکمیل کرد! فردوسی رسماً طبق سنت معمول زرتشتیان کلمه《پرستش آتش》را بکار میبرد: مُغان را ببندند و کوشش کنند_همه آذران را پرستش کنند! داستانهای شاهنامه هیچ انطباقی با تاریخ ندارند و فردوسی از چیزهایی حرف زده که چشم هیچ حلال زاده ای آنها را ندیده لذا باید به حُسن نیت و صداقت او شک کنیم! عطار نیشابوری سروده‌های فردوسی را بدعت و ضلالت میداند! عبدالجلیل رازی شاهنامه را《مدح گَبران》میدانست! فرخی سیستانی در همین راستا میگوید: گفتا که شاهنامه دروغ است سر به سر! معزی نیشابوری هم اشاره میکند که: من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ؟ از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سمر (افسانه!). انوری خراسانی هم به فردوسی طعنه و کنایه زده و شاهنامه را《رزم نامه》گفته است! در واقع فردوسی مؤلف نیست بلکه مجری است و میتوانیم شاهنامه را یک قصیده بلند برای《جنبش شُعوبیه》بدانیم که شاعر از آن صله خویش به تمامی دریافت نکرد و آنرا با تغییراتی به آستان سلطان محمود غزنوی نیز پیشنهاد داد! دکتر منوچهر اقبال که خود خراسانی است و زمان پهلوی دوم وزیر بهداری بوده و سال ۱۳۳۶ نخست وزیر میشود درباره شاهنامه میگوید: شاهنامه کتابی پُر از《دروغ و افسانه》و یکی از اسباب عقب ماندگیهای فکری ما ایرانیان بوده و هست! بیشتر قهرمانان و پادشاهان شاهنامه《موجوداتی افسانه ای و غیر واقعی》هستند که فقط در شاهنامه یافت میشوند! دکتر فریدون جُنیدی رییس《بنیاد نیشابور》گفته: ۳۰ هزار بیت شاهنامه《جعلی》است و در طول زمان توسط مردم به آن اضافه شده است! شاهنامه اساس نژادپرستی است و بر برتری نژادی و قومی《فارس》بنا نهاده شده و کلمه نژاد بارها در شاهنامه تکرار شده است! پرویزشاپور میگوید: خون هر چهار نژاد اصلی بشر《قرمز》است! هجم توهمات یک ملّت وقتی بیکران میشود افیونی به جان جامعه می‌افتد که هیچ جوری نتوان آنرا علاج کرد. کتاب شعر و افسانه فردوسی است که مملوء از《اساطیر کودکانه》است مثلاً: رستم در شاهنامه ۷۰۰ سال عمر میکند و ناهارش دو گوسفند با یک خیک شراب است! رستم از ۷ خان میگذرد و انواع دیوها و اژدها را میکشد! زال توسط پرنده ای ناشناخته بنام سیمرغ پرورش یافت! کیکاووس با عقابها پرواز میکرد! سیاووش به سلامت از تونل آتش گذشت و سُرب داغ هیچ اثری بر او نکرد! از دوش ضحاک مار میروید! هیچ مورخی برای دانستن تاریخ واقعی به کتاب شعر مراجعه نمیکند! آیا مورخان انگلیسی یا یونانی به شکسپیر یا هومر مراجعه میکنند؟ ابداً چون آنها در حوزه ادبیات و اساطیر است! کتاب افسانه فردوسی که مُستند به هیچ سندتاریخی نیست منبع مُغرضان و جاعلان شده! اگر کسی بیطرفانه مطالعه کند و منابع دست اول را ببیند هیچ احتیاجی به این《شعرهای نژادی》ندارد! چون شاهنامه فقط به شما چند بیت شعر میدهد نه تحلیل تاریخی! کمی بخود بیاییم هفت مرغ چاق را عطار خورد ما هنوز اندر پیِ یک جوجه ایم. با دروغ و خودفریبی و بی‌توجهی به واقعیت‌ها بجایی جز نابودی و تباهی نمی‌رسیم. نسل آینده《فردوسی》را بخاطر دروغ‌پردازی و میراث زشتی که برایش به سوغات ‌مانده، سرزنش خواهد کرد!



آخرین مقالات