دو شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

ضرورت نوگرایی فرهنگی در جامعه لر

انجمن جامعه لرتباران ایران در ادامه سلسله گفتگوهای مجازی خود در جهت تقویت گفتمان های لرگرایی در چهارشنبه مورخه ۱۸ مهر ۱۳۹۷ با دکتر سید نجم الدین موسوی ریاست محترم دانشگاه دولتی شهرستان پلدختر گفتگویی مجازی در گروه تلگرامی خود برگزار نمود.

ضرورت نوگرایی فرهنگی در جامعه لر

در این گفتگو، انجمن لرتباران ایران با مدیریت مهندس غلامرضا طاهری، با طرح سئوالاتی پیرامون "ضرورت نوگرایی و بازتعریف فرهنگی در جامعه لرتباران"، دیدگاهها و نظرات نویسنده و‌ مولف کتاب مجموعه نام های لری(با واژه های لکی، منجایی و بختیاری)را در این زمینه جویا شدند:

 

*در ابتدا، منظورتان از نوگرایی فرهنگی چیست؟ و آیا می توان آن را با مدرنیته کردن در فرهنگ و سنت ها ربط داد؟

با عرض سلام و ادب خدمت همه هم تباران عزیز، در خصوص نوگرایی و ارتباط آن با مدرنیته و سنت ها باید عرض کنم که این دو مفهوم دارای تفاوت هایی هستند.

نوگرایی مد نظر اینجانب به معنی بازسازی فرهنگی فرهنگ قوم لر بر اساس شرایط و اقتضائات روز هست. مدرنیته، جنبه توسعه بدون نگاه خاص به سنت ها را بیشتر مدنظر دارد و بیشتر به توسعه تمدن و مظاهر پیشرفت روز بشری، توجه دارد.


*در خصوص ضرورت نوگرایی و بازتعریف فرهنگی در جامعه لرها، لطفا توضیحاتی کامل در این خصوص برای دوستان تشریح کنید!

یقیناً فرهنگ مانند هر پدیده ی دیگری به مرور زمان دچار فرسایش می شود و برای حفظ خود باید بتواند بازسازی و تغییراتی را در خود ایجاد کند تا بتواند در مقابل فرهنگ های مجاور و احیانا مهاجم مقاومت کند، عدم نو کردن فرهنگ خود به معنی پذیرش شکست در مقابل فرهنگ های دیگر محسوب می شود. نوگرایی فرهنگی به معنی رها کردن آنچه داشته ایم نیست بلکه مفهوم اصلی آن تقویت آن چیزی است که داریم بر مبنای نیازهای روز و توانمندی های خودی.

 

*دکتر اصلا نوگرایی چه فرهنگی چه غیر فرهنگی، تاثیرات فراوانی در زندگی روزمره مردم دارد، لطفا برخی از این تاثیرات را توضیح دهید؟

تاثیر نو گرایی در همه ابعاد زندگی بشر می تواند نمود پیدا کند، در هر حوزه ای که این نوگرایی صورت بگیرد آن بخش و حوزه مورد نظر می تواند خود را حفظ کند چه این حوزه فرهنگ باشد چه اقتصاد و سیاست و ... اما بیشترین تاثیری که نوگرایی فرهنگی می تواند برای هر جامعه بطور کلی و بصورت خاص برای ما لرها داشته باشد تقویت روحیه خودباوری قومی و تقویت پایه های توسعه فرهنگی و ایجاد و تحکیم وحدت قومی می باشد. ایجاد چنین تقویتی باعث توجه به درون فرهنگ و خودباوری بیشتر مردم به داشته های شان می شود.

 

*آیا نوگرایی یا به زبان دیگر مدرنیته کردن را می شود در قومی سنت گرا پیاده کرد؟چقدر می تواند در سنت ها و افکار و عقاید مردم تاثیر بگذارد؟در فرهنگ خاص لری چطور؟

پاسخ کاملا واضح و مبرهن است، مردم نیازمند هماهنگی و انطباق با مقتضیات روز هستند و اگر این هماهنگی بدرستی صورت بگیرد عقاید و افکار مردم در جهت رشد و تعالی قرار می گیرد و بالعکس اگر هدایت و مدیریت درستی روی آن صورت نگیرد نه تنها فرهنگ رشد نخواهد کرد بلکه حتی به شدت تحت تاثیر فرهنگ های دیگر قرار گرفته و رو به انحطاط می گذارد و اینجاست که نقش و جایگاه این نوگرایی بر حفظ و تقویت فرهنگ خودی نمایان تر می شود.

فرهنگ ما لرها امروزه بیش از هر زمان دیگری تحت فشار فرهنگ های دیگر قرار گرفته و لذا به همان اندازه نیازمند تقویت خود از درون است و این یعنی ضرورت به نوگرایی فرهنگی.

 

*دکتر با توجه به تنوع زیاد فرهنگ لری در ایلات مختلف لر، در خصوص فرهنگ زیبای لری توضیحاتی ارائه کنید؟

یکی از لوازم اساسی برای نوگرایی در فرهنگ، داشتن پشتوانه و بنیه قوی برای بازسازی و نو کردن بوده و قوم لر بدلیل دارا بودن تنوع گسترده ای از خرده فرهنگ ها و رسوم و زبان و ... پتانسیل بالایی برای تقویت و به روز کردن خود دارد. اگر نگاهی هر چند گذرا به قوم لر داشته باشیم می توانیم گستردگی و تنوع را در ابعاد آن بوضوح دریابیم از گستردگی جغرافیایی تا آب و هوا تا زبان و رسوم و لباس و ... که چنین تنوعی در کمتر قومی دیده می شود و این یعنی پتانسیل عظیم برای نوگرایی. هر کاری در جهت تقویت فرهنگ لرها اگر بخواهد مورد استقبال و توجه قرار گیرد باید با بهره گیری از همه ظرفیت های لرها در مناطق و استان ها و شهرهای مختلف صورت بگیرد.

-دکتر بصورت شفاف لرگرا به چه کسانی گفته میشود؟و پیشنهادات شما در خصوص نزدیک تر شدن نخبگان لر از ایلات مختلف چیست؟اصلا چطور می توان کاری کرد که فعالین فرهنگی لر به هم نزدیک شوند و بتوانند تعامل فکری برقرار کنند؟

 

به نظر من باید به سمتی برویم که کلمه لرگرا کاربردی برای تفکیک لرها به لرگرا و غیرلرگرا  نداشته باشد. به عبارت دیگر همه ما لرها باید لرگرا و عاشق و حامی لر و فرهنگ و متعلقات لرها باشیم. در حال حاضر لرگرا هر کسی است که به لر و داشته هایش عشق می ورزد و تلاش دارد برای سربلندی لرها گامی هر چند کوچک بردارد. این گام ممکن است در حد جملات و صحبت های معمول برای معرفی فرهنگ اصیل لرها را تا فعالیت های سازمان یافته برای تقویت حقوق قوم لر شامل شود.

به نظر من مهمترین راهکار برای نزدیک کردن لرها به هم تقویت آگاهی قومی در بین لرتباران است.

مشارکت دادن سایر شاخه ها و ایلات لر در کارهای فرهنگی و انجام کارهای مشترک برای تقویت همبستگی لرها هم بسیار موثر است.

استفاده از مشترکات فرهنگی مثل موسیقی و لباس و ... از دیگر راه های نزدیک سازی فرهنگی به شمار می رود.

از دیگر اقدامات موثر می توان به نماد سازی و برجسته سازی نقاط قوت و نقاط مشترک بین لرها اشاره کرد.

 

*جناب دکتر موسوی با توجه به آنچه فرمودید فرهنگ لری هم برای زنده ماندن و توانایی رقابت با دیگر فرهنگ ها میبایست اصطلاحا به روز شود. آیا می توان گفت صحبت های شما در قالب پست مدرن قرار می گیرید و به نوعی نه برگشت به عقب، بلکه احیاء مولفه های مترقی فرهنگی است؟

با توجه به مختصر شناختی که از پست مدرن دارم باید عرض کنم پست مدرن گذر از مدرنیسم به سنت با بهره گیری از ابزار مدرنیسم است، اگر فرض کنیم که ما هم از مظاهر مدرنیسم بهره مند شده ایم، بله ولی در هر صورت ما وارد پست مدرنیسم شده ایم یا بدون طی مسیر اصلی آن یا ...

 

*دکتر موسوی شما مولف کتاب نام های لری هستید، لطفا توضیحاتی در خصوص اینکه چه شد با توجه به تحصیلات تان که مدیریت است، به فکر نوشتن کتاب نام های لری که بسیار زیبا هم هستند افتادید؟ لطفا در خصوص تالیف این کتاب و منابع آن توضیح دهید. ضمنا آیا در منزل با فرزندان تان لری صحبت می کنید؟

باید عرض کنم که رشته تحصیلی من چندان با کتاب تالیفی ام مطابقت ندارد و این کتاب کار عشق من به لر و فرهنگ والای آن است. انگیزه اصلی من از تالیف این کتاب تقویت و بازسازی فرهنگ لرها و رفع خلاء های موجود در این بخش بود. بر این اساس با بهره گیری از شناخت و اطلاعاتی که از زبان های مختلف قوم لر داشتم و کمک از دوستان، آشنایان و منابع مکتوب و ... تلاش کردم، مجموعه ای از نام های زیبا و به روز برای نامگذاری فرزندان عزیزمان ابداع و نیز گردآوری کنم که خوشبختانه فراتر از انتظار خیلی ها، مورد توجه قرار گرفت. دلیل این استقبال را باید در نیاز و البته همت عامه مردم لر به حفظ فرهنگ شان دانست.

من نه تنها با بچه های خودم بلکه با همه بچه های سرزمینم لری حرف می زنم حتی اگر به زبان فارسی حرف بزنند زیرا برای خودم ننگ می دانم که در سرزمین لرستان و با فرزندان لر به زبان دیگری حرف بزنم. دوستان من نمی دانم کدام یک از شما کتاب مجموعه نام های لری را مطالعه کرده است اگر می دیدید قطعا تصمیم می گرفتید از نام های آن برای فرزندان تان استفاده کنید. زیبا و به روز و خوش آهنگ، مثلا ما در حوزه موسیقی باید به سلایق نسل جوان توجه کنیم، موسیقی اصیل اما با مضمون و مفاهیم و طراوت نو لباس نامگذاری خوراکی های سنتی و ... همه باید با نیاز و سلایق روز هماهنگ شوند. مثلا در پخت شیرینی سنتی مثل گرده یا برساق می توان از مواد جدید مثل بگین پودر و ... استفاده کرد.

 

*ابوذر چگنی: دکتر موسوی گرانقدر، سئوالی داشتم، اینکه جامعه امروزی ما لرتباران چقدر ضرورت دارد که مثلا طبقِ یک سری سنت ها و فرهنگ هایِ قدیم رفتار و زندگی کند؟ آیا در پیشرفت و روبهِ آیندهِ تاثیری هم دارد؟ سنت ها و آیین ها و باورهایِ قدیم چقدر در دنیایِ امروزی تاثیر دارد؟ اگر تاثیر دارد چگونهِ؟ در کل پیشنهاد جنابعالی برایِ رسم و رسومات و آیین هایِ پدری ما چیست و چگونه اجرا شود که به آیندهِ و خیلی مسائل جامعه ما ضربه نزند؟ ضربه از این نظر خدمتتان عرض می کنم که الآن خیلی از رسم هایِ ما غلط دارهِ اجرا می شود و دید عموم راجب به ما در کل چیز دیگری است!

جناب آقای چگنی بزرگوار منظور و مفهوم اصلی نوگرایی مدنظر بنده دقیقا همین است که ما باید بتوانیم رسوم و هر چیزی که امروزه چندان مطلوب نیستند را کنار نگذاریم تاکید می کنم، کنار نگذاریم بلکه با اصلاح و بازسازی آنها؛ تعریف به روزی از آنها داشته باشیم تا همچنان کارکرد خود را داشته باشند، البته این اصلاح گاهی مختصر و گاهی ممکن است اساسی باشد.

 

تهیه و تدوین توسط بخش رسانه انجمن جامعه لرتباران ایران

30 نظر

  • توسعه و پارادوکس وابستگی و بی اعتمادی لرها به دولت:مجتبی ترکارانی

    در تحقیقاتی که در جامعه شناسی تاریخی لرستان انجام داده ام ، رویه هایی را در این دیده ام که متأسفانه به قاعده تبدیل شده اند. یکی از این رویه ها وجود پارادوکس بی اعتمادی و وابستگی ما به دولتهای وقت میباشد. ما لرها حداقل طی یک سده اخیر ، با دولتهای مدرن تقریبأ سر دوستی نداشته ایم و یا اگر در مقاطعی مانند دوره جنگ ۸ ساله تمایلی به نشان دادن اعتمادمان به آنها داشته ایم ، دولتمندان ما را جدی نگرفته اند. بنابراین نتیجه این بوده که ما به دولت حاکم، اعتماد و حتی بهتر بگوییم بی اعتماد بوده ایم. ما آنها را عامل و مقصر ناکامی و عقب ماندگی ها دانسته و باور داشته ایم دولتهای وقت در حقمان عادلانه رفتار نکرده اند. از طرف دیگر به همان نسبت مخصوصأ از دوره رضاخان که ساختار اجتماعی و سیاسی سنتی لرستان توسط دولت کاملأ نابود شد. کاملأ به دولت وابسته شده ایم. باورمان این است که دولت منشأ تمام خیرات است و باید آن را جایگزین تمام نهادهای سنتی و مدرنمان بکنیم. فکر میکنیم اگر بخواهیم از این بن بست توسعه نیافتگی و فقر هم خارج شویم باز باید دولت ناجیمان باشد. این پارادوکس " وابستگی در عین بی اعتمادی " و منجی دانستن و در عین مقصر دانستن دولت ، به یکی از بیماریهای فرهنگی ما منجر شده است. ویروسی که با گسترش خود قدرت حرکت را از این جامعه سلب کرده است. بیان این پارادوکس به این معنا نیست که نباید از دولت مطالبه و توقع داشته باشیم. دولت وظیفه دارد برابری توسعه ی را بین مناطق کشور ، کم ، و زیر ساختهای توسعه ای را در جوامعی چون لرستان برقرار کند. هیچ دلیلی در این مورد قانع کننده نیست ولی ملزم و مجبور کردن دولت به این تعهدات با وابستگی شدید به دولت امکان پذیر نیست. تا وقتی همه جزء به جزء زندگیمان از آرد نان خانواده روستایی تا کمک به جهیزیه خانواده های فقیر و هزینه مراسم مذهبی و فرهنگی مان تا شغل و ساختن کارخانه و تشکیل سازمانهای داوطلبانه را از دولت میخواهیم و به دولتها وابستگی شدید داریم. دولت میتواند به راحتی با دادن و ندادن اینها ما را کنترل کند. در واقع وابستگی مان پاشنه آشیل مان است !!! واقعیت این است که جدا از نیت خوب و یا بد کارگزاران دولتی ، تا وقتی جامعه خود قوی و مستقل نباشد ، دولتمندان آنها را جدی نخواهند گرفت. تا از این ویروس ذهنی که خود را بدون دولت هیچ میدانیم ، تا وقتی توانایی های خودی را انکار میکنیم ، تا وقتی که نمیتوانیم همدیگر را تحمل کنیم و فرهنگ مدارا نداشته باشیم و با در کنار یکدیگر بودن باعث هم افزایی و افزایش نیروهایمان شویم ؛ همچنان وابسته به دولت خواهیم بود و دولتها نیز چه در اوج درآمدهای نفتی و چه اکنون در اوج کساد درآمدی نمیتوانند و نمیخواهند برای ما کاری انجام بدهند. بنابراین راهکار خروج از این پارادوکس را تکیه بر توان واقعی ولو محدود و ناقص خودمان و کم کردن از وابستگی به دولت میدانم!


  • آموزش و پرورش بوم گرا

    بوم گرایی در آموزش و پرورش به این معناست که ما بر اساس ویژگی های بومی یا محلی ، تصمیم گیری و سیاست گذاری کنیم. این ویژگی ها شامل داشته ها و نیازهای بومی است. ولی آموزش و پرورش ما امروزه یک آموزش و پرورش نا بوم گراست! تمام دانش آموزان ایران در ساعتی خاص درسی یکسان را میخوانند و مهم نیست که شما در سرمای اردبیل باشید یا در گرمای اهواز ! نمونه تاریخی برای آموزش و پرورش بوم گرا را میتوان قانونی دانست که در مجلس در سال ۱۳۰۲ شمسی تصویب شد. این قانون تحت عنوان " قانون مکاتب ابتداییه دهکده ها" شناخته میشود. در این قانون برخلاف مدارسی که در پایتخت و شهرهای دیگر وجود داشت ؛ در مناطق اجرای این قانون ؛ تنها ۴ ساعت در روز کلاس درس میرفتند و مواد درسی که معلمان استفاده میکردند با زندگی کشاورزی / صنعت / و حرفه ای که در همان روستاها وجود داشت به عنوان محتوای آموزشی استفاده شود و حتی نمره هم داشت برای دانش آموزی که ۴ ساعت در مدرسه و ۴ ساعت در مزرعه کنار والدینش کار میکرد !!! این الگو حتی در فرانسه نیز پیاده شد. اما این قانون در ایران روی کاغذ ماند و عملی نشد. با روی کار آمدن رضاخان سیاست سرکوب قومیتها و اتحاد شکل در آموزش و پرورش جای نظریات بوم گرا را گرفت. آموزش و پرورش بومگرا به تفاوتهای زبانی _ اقلیمی _ آب و هوایی _ شغلی _ مذهبی مناطق مختلف ایران حساس است ولی روح نظام آموزشی ایران تمرکز گراست و نوعی حالت بی اعتمادی نسبت به اقوام غیر فارس دارد !!! در یکی از بندهای سند تحول بنیادین آمده که آموزش و پرورش موظف است بین ۱۰ تا ۲۰ درصد محتوای کتابها را به فرهنگ بومی _ محلی اختصاص دهد البته این کار فقط در دو درس مصداق پیدا کرد که یکی فارسی و دیگری علوم اجتماعی است! به نظر میرسد طرح مباحثی مثل" آموزش زبان مادری" یا " آموزش به زبان مادری " بیشتر برای تحقیر قومیتها مطرح شود و تدریس به زبان مادری برای برخی از اقوام ایران مثل قوم لر اصلأ محلی از اعراب ندارد. لرها هیچ وقت نمی گویند ما مثلأ فیزیک یا ریاضی را به زبان لری تدریس کنیم. ما زبان فارسی را به عنوان زبان میانجی میپذیریم. ما همین که اجازه بدهند در یک زنگ از مدرسه ؛ زبان _ موسیقی _ فرهنگ و در یک کلام محتوای بومی قوممان به عنوان بخشی انکار نا پذیر از فرهنگمان در نظام آموزشی مان جایگاهی داشته باشد و آن را به فرزندان مان بیاموزیم برایمان کفایت میکند. این خواسته نه ادعای زیادی است و نه دور از دسترس است.


  • غلامرضا مهرآموز:ادبیات نوستالژیک لری ؛ تهدید یا فرصت ؟

    طی یک دهه اخیر نوعی ادبیات در بین گروهی از شاعران لر پدید آمده است که افسوس گذشته خود را میخورند و دلتنگ آن هستند. ما به این ادبیات " نوستالژیک" میگوییم. تا اینجای کار به صورت طبیعی اشکال ندارد ولی مشکل این ادبیات در دو چیز است یکی ماهیت حسرت خوردن آن برای گذشته و دیگری گستره و کثرت آن در برخی مناطق. اشکال ندارد انسان دلتنگ گذشته اش هم بشود و آن را در شعر منعکس سازد ولی حسرت و دلتنگی این نوع ادبیات نوستالژیک برای از دست دادن چیزهایی است که مقتضیات زمان خود و سبک زندگی خاصی بوده است. این ادبیات نوستالژیک لری ، زندگی مشقت بار عشایری را آرمان شهر از دست رفته خود قرار داده است و از وضع موجود انتقاد میکند ولی هیچ پیشنهادی برای اصلاح نمیدهد. باز هم میگوییم اشکالی ندارد که شاعری هم دلتنگ گذشته و تجربه قدیم خود با زندگی عشایری شده باشد ولی نه به عنوان یک روند فراگیر شعری !!! در برخی مناطق ( نام نمی آوریم ) می بینی دهها و صدها شاعر همه اش مینالند که چرا دوره برنو و اسب و کوچ و کشک و مالار و صبحانه و ناهار به سبک عشایر یا آب خوردن از چشمه و چنین و چنان پایان پذیرفته است؟؟؟ خب مگر انتظار دارید در زندگی مدرن هم کوچ و مشک و مالار و برنو و اسب سواری و … که مقتضای آنها طبیعت باز و آن زمان بوده است در زندگی مدرن و مثلأ در آپارتمان هم ادامه داشته باشد؟ خب به ازای آن چیزهایی که از دست داده اید چیزهای جدیدی به دست آورده اید که ارزش آنها اگر چند برابر نباشد کمتر نیست؟ اگر آن وقت اسب در زندگی وجود داشته الآن ماشین هست و کلی پدیده های نوین فنی که در زندگی مدرن هست ولی در گذشته نبوده است. ما اگر حسرت گذشته را میخوریم بهتر است حسرت روابط انسانی نیکو یا اخلاق و رفتارهای پسندیده ای را بخوریم که در گذشته موجود بوده است ولی اکنون از بین رفته است یا کمرنگ شده کما اینکه برخی از شعرای سبک نوستالژیک چنین برخورد کرده اند ولی در این هم نباید افراط شود و فقط افسوس خورد. بعد شاعران مکتب نوستالژی از زندگی عشایری بهشتی !!! به تصویر کشیده اند که جهنم زندگی مدرن آن را نابود کرده است ! نه چنین هم نیست چرا به بدبختی ها و مشکلات و سختی های طاقت فرسای زندگی عشایری هم اشاره نمیکنید؟ ( در گزارشی از زندگی عشایری ، زنی میگفت بچه خردسالم روی تابه نان پزی افتاده و به علت نبود جاده و ماشین جلوی چشمم جان داده است ) زندگی مدرن هم در کنار مشکلات خود جنبه های مثبت بسیاری دارد. حسرت خوردن برای گذشته نباید به معنی آرزوی توقف زمان و ساختن بهشت موهوم از گذشته باشد. اگر سبک نوستالژیک ادبیات لری تعدیل ، منطقی و هدفمند شود و حامل پیامهای سازنده ای بشود ما مشکلی با این ادبیات نداریم ولی این سبک با گستردگی و نحوه برخورد حاضر را چالش و خود مشکلی بر مشکلات به شمار می آوریم.


  • ما به فرهنگ خودمان باختیم!

    در بازی با ژاپن ( ۸ بهمن ۹۷ ) به فرهنگ خودمان باختیم! سالها در گوشمان خواندند دنیا دشمن ماست از سازمانهای بین المللی تا داوران کشتی و فوتبال میخواهند حقمان را بخورند! هیچکس به اندازه تیم ایران به داوری اعتراض نکرد و امروز تاوانش را پس دادیم! وقتی ۶ بازیکن ایرانی به داور حمله میکنند بی آنکه داور حتی علیه ایران سوت نزده بود! مدافعان بازی را رها کردند تا باز به داور اعتراض کنند و ما گل خوردیم. این خلاصه زندگی ما ایرانیها بود که همیشه بجای اینکه حواسمان به زندگی باشد فقط پی مقصریم!


  • خلق در خواب خفته لر

    در ایران کثیرالقوم نگاه قومی و منطقه ای حاکم است.تمام شهرهای لرنشین در راه رسیدن به توسعه هنوز در مرحله جنینی هستند و مثل غریبه ها در این مملکت زندگی میکنند به طوریکه با وارد کردن حجم عظیمی از کارگر افغان به ایران عملأ خلاء کمبود کارگر را در کلانشهرها پر کردند و در نیازمندیها در کمال وقاحت مینویسند:از پذیرش کارگر لر معذوریم! لرهایی که نه بازارچه مرزی دارند، نه کالای قاچاق از مرزها وارد میکنند و نه ادعای تجزیه طلبی دارند چرا باید مستحق این همه محرومیت اقتصادی باشند؟ تفاوت شهرهای لر و فارس نشین خود نشانگر اوضاع است! سهم لرها از ایرانی بودن تنها کلمات کلیشه ای مانند لر غیور و سلحشور و نگهبان وطن است.لرها امکان بهره برداری از منابع خدادادی خود را ندارند و مجبورند با کمترین مزد به مشقت بارترین مشاغل در شهرهای کویری تن بدهند.برخی از لرها بر سر سنگهای پاسارگاد و مرودشت یقه خود را پاره میکنند اما از درد فقر و بیکاری هم تباران خود غافل اند و نمیدانند سرزمین مردم لر بیغوله شدند و با نفت وآب او در کویر چه ساختند.لرهای بختیاری زمان قاجار انقلاب مشروطه را به ثمر رساندند و صمصام بختیاری نخست وزیر شد و سردار اسعد وزیر جنگ شد. صدها شخصیت تحصیلکرده و تأثیرگذار تحویل جامعه لر دادند. ولی زمان پهلوی ایالت بختیاری برچیده شد و یک شخصیت مستقل و درست و حسابی برای بختیاری نگذاشتند با اعدام و زندانی کردن مشاهیر لر جامعه ما را عقیم کردند و بختیاری شد حاشیه نشین! سردار اسعدبختیاری در زندان قصر تهران این شعر را گفت:مدام آهنگران کوه تقدیر ، برای شیر میسازند زنجیر / ز آه سینه سوز من در این کاخ ، دل زنجیر شد سوراخ سوراخ. خان باباخان بختیاری زمان رضاخان در زندان قصر از گرسنگی بی تاب بود و دوستانش از سوراخ مستراح یواشکی به او غذا میرساندند او از شدت غم شعری بدین مضمون گفت:دیدی که دشمن شدند همه کسان من … سوراخ مستراح شده روزی رسان من! این دست سیاست است که رسانه پان پارسها میگویند لر آریایی است حتی خودشان هم این را قبول ندارند. حالا همتباران لر ما در ایذه در کنار اشکفت سلمان فریاد مظلومیت کوبانی سر دادند و سنگ پانکردهایی را به سینه زدند که حتی هویت مستقل لرها را هم به رسمیت نمیشناسند! قدرت عظیم مدیا و رسانه های تبلیغی در حال خط دهی زمین را ساختید که به آسمان پرداختید؟ فقر، بیکاری، مهاجرت، حاشیه نشینی، انتقالات آب و انهدام جنگلهای بلوط به بهانه سدسازی وآبرسانی را فراموش کردید و زبان اعتراض پانکردها شدید؟ کردها ۲۸ میلیون جمعیت در ۴ کشور دارند و یک میلیون سلاح به دست دارند و یک میلیون دانشجو دارند و صدها روزنامه ، روزنامه نگار ، رادیو و شبکه تلویزیونی دارند ولی ما حتی یک تریبون و رسانه نداریم که دردمان را فریاد بزنیم! فروید میگه:عفو و بخشش به دیگران پذیرفتنی و قابل فهم است اما اگر در نهاد شما چیزی است که بیش از دیگران محتاج این عفو و بخشش است آنوقت چه؟ خواهش میکنم رسانه مردم رنج دیده لر خود باشید.


  • گزینش طایفه ای به مدیریت ضربه میزند

    گزینش طایفه گرایی در بلاد لرنشین به وضوح دیده میشود که بزرگترین ضربه را به مدیریت شهرها و توسعه استانهای لرنشین وارد میکند. انتخاب های قومی قبیله ای که با تهییج طایفه و جلب نظر سران طایفه و کدخدامنشی از این نمد کلاهی دوخته اند و بصورت غیر منطقی برگزیده شدند و پس از انتخاب هم ناچارٱ برای افراد هم طایفه ای میکوشند که منجر به سرخوردگی سایر مردم گشته است. طایفه گرایی تیشه به ریشه دموکراسی و شایسته گزینی زده و میزند و تنها فقط نخبگان ، فرهیختگان و تعقل گرایان جامعه لرستان توصیه به انتخاب شورایی دانا براساس شایسته سالاری ورای از وابستگی طایفه ای نمایند و احزاب سیاسی به روش عقلایی محدود دست به گزینش افراد شایسته و توانمند از طوایف مختلف به منظور جبران کمبودها و توسعه نیافتگی لرستان زنند و بارقه های امید را به مردم لر برگردانند.


  • سالاروند

    تقریبأ همه رسانه های لرتبار با آب و تاب حضور جماعت چوقاپوش در مراسمات مختلف از جمله مراسم ختم ناصرملک مطیعی را شرح میدهند اما ما طور دیگری فکر میکنیم اولأ این جماعت چوقاپوش کار و زندگی ندارند که هر مراسمی برگزار میشود از فرهنگی ، ورزشی و ختم و چهلم حضور دارند؟ ثانیأ چرا این عزیزان در فعالیتهای بومی و مدنی حضور ندارند؟ نه در اعتراض به انتقال آب ، نه در شب شعر ، نه در فعالیتهای زیست محیطی ، نه در درختکاری و...ما این همتباران چوقاپوش ، برنو بدوش ، فروهر به سر را حتی یکبار ندیدیم!


  • میر مقدم

    نمیدانم کدام شیرخام خورده ای اولین بار این گزاره را مطرح کرده که شهرهای کوهستانی که بین کوهها محصورند مردمشان وسعت دید ندارند! اگر چنین باشد که باید برخی از شهرهای کشورهای منطقه اسکاندیناوی (سوئد ، فنلاند و نروژ) هم که به لحاظ کوهستانی بودن دست کمی از ما ندارند ، کاندیداهای مجلسشان انجیل بدست سراغ رأی دهندگان بروند؟ اگر این گزاره به لحاظ علمی صادق باشد که باید کشورهای عربی خاورمیانه و شمال آفریقا به واسطه برهوت پیش رو از بهترین مناسبات مدنی برخوردار باشند و هزار هزار ساده تر از گوسفند همدیگر را ذبح نکنند. دریافت منفعلانه داده ها از راه گوش باعث چه حرفهای مفتی که نمیشود.


  • سهم لرها از رسانه ملی

    ایران را اقوام و نژادهای فراوانی تشکیل داده است و این اقوام هر کدام دنیایی از فرهنگ و آیین های ویژه خود را دارند که پرداختن به این مسایل باعث همبستگی و نزدیکی بیشتر مردم در سراسر کشور خواهد شد ولی صدا و سیما مانند دیگر نواقص عمده اش از این امکان مناسب استفاده نمیکند اگر هم برنامه هایی در این رابطه ساخته میشود بیشتر به اقوام شمالی و آذربایجانی که بیشترین حضور را در پایتخت دارند میپردازند. اکثر اقوام ایران در تلویزیون از نظرها پنهان شده، هستند ولی لرها اینطور که به نظر می آید در صدا و سیما در حال حذف کامل هستند. لرها اگر از لحاظ جمعیت و همچنین غنای فرهنگی از دیگر اقوام بالاتر نباشند دست کمی از آنها ندارند. باید از مدیران این رسانه میلی پرسید که چرا تنها اثر لرها در تلویزیون محدود به نقشهای ساده یا بهتر بگوییم:کارگر _ سرایدار _ دست و پا چلفتی _ خجالتی و با لهجه من درآوردی که در هیچ کجای جغرافیای زیستی لرها صحبت نمیشود! برنامه سازی در سیمای افلاک که ویژه لرستان است به قدری ضعیف و ابتدایی است که در واقع قابل نقد و بررسی هم نیست! این شبکه در ۲۰ ساعت پخش خود ، فقط پاسی از شب یک برنامه ۵۰ دقیقه ای به زبان بومی دارد و باقی برنامه ها از برنامه کودک و اخبار و گزارش و فیلم و مصاحبه تمامأ به زبان فارسی است! همان یک ساعت، برنامه به زبان بومی را هم با شخصیت های نچسب طنز به لودگی میگذرانند و زبان لری را به تمسخر میگیرند! تلختر از همه آنجاست، که حتی در فیلمها و سریالهای مربوط به جنگ هشت ساله هم خبری از لرها نیست در صورتی که در دوران جنگ مردم لر نقش خط مقدم ایران را در دفاع از خاک میهن دارا بودند و تعداد شهدا و مجروحان جنگ خود نشان دهنده این ادعاست. متأسفانه شخصیت های فیلمهای ژانر دفاع مقدس هم ویژه یک یا دو نژاد و دو یا سه استان مرکزی ایران شده است! در اینچنین فضایی است که اگر برنامه ای مانند خندوانه که در برنامه سازی صداوسیما یک استثنا به حساب می آید ، برنامه ای یک ساعته در مورد لرها بسازد و به این قوم رنج کشیده بپردازد این چنین مورد توجه قرار میگیرد.گزارشی از محمد پور خداداد:سایت گلونی


  • انفعال و سکوت

    بی تفاوتی نهایت شوربختی است. جامعه ای که ناآشنا به حقوق قانونی و اجتماعی خود باشد قطعاً با مشکل و شکست مواجه خواهد شد. انفعال و سکوت نمایندگان و مسئولان لرستان در عقب نگه داشتن آن از قافله پیشرفت و توسعه خیلی تاثیرگذار بوده مثلاً لرستان سال ۱۳۰۴ فرودگاه داشته که قدیمی‌ترین فرودگاه غرب کشور است! سال ۱۳۱۶ درحالیکه خیلی از شهرهای ایران قطار ندیدند لرستان به شبکه راه آهن سراسری وصل بوده است. در دهه ۳۰ لرستان کارخانه سیمان و فارسیت داشته و صنایع یخچالسازی / پوشاک / پارسیلون / کشت و صنعت / چرم و پوست / ژنراتورسازی / ماشین سازی / داروسازی /نساجی و...قبل ازانقلاب در لرستان فعال بودند. سال ۵۶ لرستان دانشگاه دولتی داشته و یزد سال ۶۷ صاحب دانشگاه میشود! لرستان دارای دو مرکز آموزش سربازی ۰۲ و ۰۷ بوده که به علت پیگیر نشدن مسئولان لرستان، ۰۲ به تهران و ۰۷ سال ۷۸ به کازرون منتقل میشود! سال ۶۲ رییس مجلس (رفسنجانی) کلنگ پالایشگاه و پتروشیمی هفتم را درخرم آباد به زمین زد ولی به علت پیگیری نشدن توسط نمایندگان دوره سوم (علیمحمد سوری لکی و علی عنایت) که از۶۷ تا ۷۱ نماینده بودند، این طرح بزرگ صنعتی سال ۷۱ سر از اراک درآورد! متاسفانه این روال پَسرفت تا زمان حال ادامه دارد و می بینیم که آثار تاریخی و جاذبه های گردشگری لرستان مثل پُل گاومیشان، آبشار شوی و مناطق پُرآب الیگودرز به نام استانهای همجوار الحاق و ثبت ملی میشود.


  • مهاجرت ترکان و مغولان موجب زندگی کوچ نشینی شد!

    مغولان که صحراگرد و شمن پرست بودند و مظاهر طبیعی را میپرستیدند اعتقاد داشتند که《زمین مادر حیات》است و نباید زندگی یکجانشینی داشت لذا نگاه بدبینانه ای به شهرنشینی داشتند و تمام زیرساختهای شهری و《تأسیسات آبیاری و آبرسانی》را خراب و مختل میکردند. در این وضعیت مردمان لُر باتوجه به آسیب رساندن مغولان به شهرها و قتل عامهای دسته جمعی تنها راه نجات را پناه آوردن به کوهها و زندگی متحرک میدانستند. دکتر علی اکبر نیک خلق در کتاب《جامعه شناسی عشایر ایران》صفحه ۲۱ مینویسد: در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در لُرستان گسترش یافت زیرا زارعان بر اثر عدم امنیت به کوهها میگریختند و زندگی کوچ نشینی را آغاز میکردند! فتوحات و سلطنت تیمورلنگ در ایران قتل و غارتها و ویرانیهای بسیاری به بار آورد که موجب گسترش زندگی چادرنشینی گردید! به عقیده استاین ( Estaine ) لُرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجانشین بوده اند در هزاره پیش از میلاد《حیات یکجانشینی》داشته اند. بوبک (Bobek) یکی دیگر از پژوهشگران که سکونتگاههای ماقبل تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار داده است میگوید: وجود پاره ای گیاهان نظیر《فلومیس پرسیکا》در مناطق لُرنشین از لحاظ بوم شناسی گیاهی مبین وجود و رواج زراعت در روزگاران گذشته است و این خود نشانه آن است که کوچ نشینی از درون زندگی ده نشینی مبتنی بر کشاورزی برخاسته است. وجود آسیابها و خرابه های مسکونی در مناطق لُرنشین نشان میدهد که لُرها تا قبل از ترکتازیهای مغولان زندگی یکجانشینی داشته اند. مغولان هیچگاه به زاگرس تسلط نیافتند ولی میراث کوچ بلند و اصطلاحات کوچ را به یادگار گذاشتند. تمامی کلمات کوچ مثل: ایل_ایلخان_ییلاق و قشلاق_خان_یورت_قیقاچ و…تماماً مغولی هستند. از این زمان کوچهای بلند و گسترده با اطلاع از وسعت خرابی مغولان شروع شد. بیهقی میگوید: ما را شهر زادگاه بودی همچنان که آنان (مغولان) را بیابان! دکتر یعقوب احمدی در کتاب《جامعه شناسی ایلات و عشایر》صفحه ۱۰۶ مینویسد: تاریخ زندگی ترکها در ایران به نوعی تاریخ کوچ نشینی و تحرک است!


  • 60 % ثروت در اختیار 4 نهاد

    بهزاد نبوی فعال سیاسی اصلاح‌طلب در مصاحبه با سایت خبری الف گفت: دولت طبق قانون اساسی 20 % اختیارات اداره کشور را در دست دارد و 60 % ثروت ملّی در اختیار چهار نهاد: ستاد اجرایی فرمان امام/ قرارگاه خاتم/ آستان قدس/ و بنیاد مستضعفان است که هیچیک از اینها ارتباطی با دولت و مجلس ندارند!


  • شاهنامه《صورت بندی ناهمزمان》با دنیای امروزی است!

    اعتقاد به《اساطیر کودکانه فردوسی》صورت بندی ناهمزمانی با دنیای امروز دارد چون شعرهای فردوسی آلوده به افکار زُروانیه و جبرگرایانه است و پرستش خورشید/ مصاف اهورامزدا با اهریمن/ دعای دیوبَند/ تشریفات آتش پرستی/ غذا و مَشروب برای مردگان/ تقدس شستشو با ادرار گاو/ تبلیغ حکومت اشرافیت/ و تشویق به جنگ را نشان میدهد! تبعیضات نژادی و تفاخرات قومی برخلاف اصل《مساوات اسلامی》است فردوسی خودش در آغاز طرفدار《تسویه》و مخالف تبعیض بود اما در ادامه به ترک، عرب، بلوچ و مازنی بدترین توهینات را کرده و از چاله به چاه افتاد و از حدود نژادپرستی تجاوز کرد و تا مرز زنادقه پیش رفت بطوریکه اجازه دفنش در قبرستان مُسلمین را ندادند! بدیع الزمان فروزانفر درمقدمه کتاب《احادیث مثنوی》مینویسد: از اواخر قرن ۴ هجری مدارس اسلامی تاسیس شد و مقاومت زرتشتیان در همه بلاد شکست و فرهنگ ایران به صَبغه اسلامی جلوه‌گری آغاز کرد بالطبع توجه شعرا و نویسندگان به نقل الفاظ و مضامین عربی فزونی گرفت اما در شعرهای شاعران زرتشتی و شعوبیه مثل دقیقی و فردوسی نام زرتشت، اوستا، بوذرجمهر و...بیشتر دیده میشود! دقیقی《شاعر زرتشتی》که مُقتدای فردوسی در سرودن شاهنامه است یعنی اول او به سرودن شاهنامه پرداخت و فردوسی راه او را تعقیب و تکمیل کرد! فردوسی رسماً طبق سنت معمول زرتشتیان کلمه《پرستش آتش》را بکار میبرد: مُغان را ببندند و کوشش کنند_همه آذران را پرستش کنند! داستانهای شاهنامه هیچ انطباقی با تاریخ ندارند و فردوسی از چیزهایی حرف زده که چشم هیچ حلال زاده ای آنها را ندیده لذا باید به حُسن نیت و صداقت او شک کنیم! عطار نیشابوری سروده‌های فردوسی را بدعت و ضلالت میداند! عبدالجلیل رازی شاهنامه را《مدح گَبران》میدانست! فرخی سیستانی در همین راستا میگوید: گفتا که شاهنامه دروغ است سر به سر! معزی نیشابوری هم اشاره میکند که: من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ؟ از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سمر (افسانه!). انوری خراسانی هم به فردوسی طعنه و کنایه زده و شاهنامه را《رزم نامه》گفته است! در واقع فردوسی مؤلف نیست بلکه مجری است و میتوانیم شاهنامه را یک قصیده بلند برای《جنبش شُعوبیه》بدانیم که شاعر از آن صله خویش به تمامی دریافت نکرد و آنرا با تغییراتی به آستان سلطان محمود غزنوی نیز پیشنهاد داد! دکتر منوچهر اقبال که خود خراسانی است و زمان پهلوی دوم وزیر بهداری بوده و سال ۱۳۳۶ نخست وزیر میشود درباره شاهنامه میگوید: شاهنامه کتابی پُر از《دروغ و افسانه》و یکی از اسباب عقب ماندگیهای فکری ما ایرانیان بوده و هست! بیشتر قهرمانان و پادشاهان شاهنامه《موجوداتی افسانه ای و غیر واقعی》هستند که فقط در شاهنامه یافت میشوند! دکتر فریدون جُنیدی رییس《بنیاد نیشابور》گفته: ۳۰ هزار بیت شاهنامه《جعلی》است و در طول زمان توسط مردم به آن اضافه شده است! شاهنامه اساس نژادپرستی است و بر برتری نژادی و قومی《فارس》بنا نهاده شده و کلمه نژاد بارها در شاهنامه تکرار شده است! پرویزشاپور میگوید: خون هر چهار نژاد اصلی بشر《قرمز》است! هجم توهمات یک ملّت وقتی بیکران میشود افیونی به جان جامعه می‌افتد که هیچ جوری نتوان آنرا علاج کرد. کتاب شعر و افسانه فردوسی است که مملوء از《اساطیر کودکانه》است مثلاً: رستم در شاهنامه ۷۰۰ سال عمر میکند و ناهارش دو گوسفند با یک خیک شراب است! رستم از ۷ خان میگذرد و انواع دیوها و اژدها را میکشد! زال توسط پرنده ای ناشناخته بنام سیمرغ پرورش یافت! کیکاووس با عقابها پرواز میکرد! سیاووش به سلامت از تونل آتش گذشت و سُرب داغ هیچ اثری بر او نکرد! از دوش ضحاک مار میروید! هیچ مورخی برای دانستن تاریخ واقعی به کتاب شعر مراجعه نمیکند! آیا مورخان انگلیسی یا یونانی به شکسپیر یا هومر مراجعه میکنند؟ ابداً چون آنها در حوزه ادبیات و اساطیر است! کتاب افسانه فردوسی که مُستند به هیچ سندتاریخی نیست منبع مُغرضان و جاعلان شده! اگر کسی بیطرفانه مطالعه کند و منابع دست اول را ببیند هیچ احتیاجی به این《شعرهای نژادی》ندارد! چون شاهنامه فقط به شما چند بیت شعر میدهد نه تحلیل تاریخی! کمی بخود بیاییم هفت مرغ چاق را عطار خورد ما هنوز اندر پیِ یک جوجه ایم. با دروغ و خودفریبی و بی‌توجهی به واقعیت‌ها بجایی جز نابودی و تباهی نمی‌رسیم. نسل آینده《فردوسی》را بخاطر دروغ‌پردازی و میراث زشتی که برایش به سوغات ‌مانده، سرزنش خواهد کرد!


  • قتلهای ناموسی

    دین و مذهب قرائت خشونت آمیزی از مساله ناموس و نظم پذیری زن قائل است! وقتی آمارهای سازمان ملل را نگاه میکنیم، میبینیم خشونتها از غرب و جنوب آسیا تا شمال آفریقا که جوامع اسلامی هستند، گسترش بسیار بیشتری دارد! در واقع در جغرافیای جهانی همین《عامل مذهبی و اسلامی》به اضافه نکته ای که در مورد مهدورالدم عرض کردم، دخیل هستند. دین باعث قتل ناموسی نمی شود اما قرائت شخصی خشونت آمیزی که از دین میشود و خودِ کلمه مهدورالدم باعث شبهە در قتل میشود. استانهای خوزستان، کردستان، ایلام، کرمانشاه، لُرستان، بلوچستان، فارس، آذربایجان غربی و اردبیل به ترتیب《بالاترین آمار قتلهای ناموسی》را در ایران دارند! تمام این استانها مولفه مشترکی دارند از جمله نرخ بالای بیکاری، عدم توسعه، آمار بالای ترک تحصیل دختران، آمار رو به رشد مصرف مواد مخدر، آمار بالای کودک همسری و همچنین محرومیت اقتصادی و وجود بافت روستایی و عشایری در این استانها!!! برخی مناطق کُردنشین با《افزایش آمار قتل‌های ناموسی و خانوادگی》وهمچنین افزایش《خودکشی زنان جوان》روبرو بوده و رسانه‌های محلی سرشار از اخبار ناخوشایند خشونت خانگی است. علت سرعت گرفتن قتل‌های خانوادگی در یکدوره زمانی خاص در این منطقه چیست و چرا ما یکباره وارد تونلی از تاریکی می‌شویم؟ درحال حاضر در جوامع کردستان با نوع خاصی از پدر سالاری جدید《نئوپاترنالیست》روبرو هستیم. سنتهایی که از گذشته وجود داشته و مبتنی بر《حفظ قدرت مردان در خانواده》است و ریشه های تاریخی دارد. در پدرسالاری جدید کە نوعی شکلبندی اجتمای است، رابطه پدرانه بین حاکم و مردم که شکل قدرت عمودی است از بالا به پایین اعمال می شود و سنتهای جامعه آنها را تقویت میکند. این وضعیت در پدرسالاری جدید نیز با وام گرفتن برخی از نمودهای مدرنیته و دنیای جدید، به نوعی تقویت نیز شده هم از منظر مدرنیته و هم از لحاظ سنت پرستی، نه مدرن است و نه سنتی! هم ویژگیهایی از جامعه سنتی در آنست و هم برخی نمودهای جامعه مدرن را داراست. بین حکمران و توده، بین پدر و فرزند، تنها رابطه عمومی وجود دارد. در هر دو زمینه، اراده پدری اراده مطلق است که هم در جامعه و هم در خانواده از طریق یک اجتماع مبتنی بر مراسم و تشریفات و اجبار وارد عمل می شود! دختران و زنانیکه امروز دانشگاه میروند و در جامعه حضور دارند و نسل جدیدی از دختران و زنانی که به موبایل و تمامی شبکەهای مجازی دسترسی دارند، در این محیطها زندگی میکنند میتوانند فرم و استایل جدید خانواده و زندگی دیگر زنان را ببینند اما در همان حال تحت سلطە قواعد سنتی هستند. در آخر آنچه از ترکیب سنتهای به ارث رسیده به اضافه قواعد مدرن حاصل میشود، چیزی است که باز در برآیند کلی مصلحت نظام پدرسالارانه است که مصادره به مطلوب میشود یعنی در جهت حفظ و بقای همان پدر سالاریهایی که از چندصدسال قبل هم بوده، دوباره خشونت تثبیت میشود. بسیاری از دختران و زنان در خانوادههای سُنتی کردستان بخاطر اینکه بتوانند بحق تحصیل دست پیدا کنند و به دانشگاه بروند، بخاطر اینکە بتوانند کار کنند از بسیاری از خواسته های خود کوتاه میآیند. بسیاری از زنان ما بخاطر کار کردن و اشتغال و حضوری که قرار است در جامعه داشته باشند، تن به تحقیرها و هتاکیها و خشونتهای بیشماری در داخل خانواده خود میدهند تا بتوانند در جامعه حضور داشته باشند یا بخواهند نقش مادرانگی یا زنانگی مستقل خود را ایفا کنند! شما تصور کنید وقتی چنین خود طردی وسیعی را داریم انتظار مردان هم بالاتر میرود یعنی به اینصورت نیست که خود طردی از طرف زنان اتفاق افتد و درمقابل مردان در یکسطح و مانند دو کفه ترازو قرار بگیرند بلکه ما این خود طردی را بە شکل مداوم میبینیم که ازطرف زنان عمیقتر میشود و از طرف مردان انتظار بسیار بالاتر میرود. بعنوان مثال در مورد قتل اخیری که در مهرماه در کردستان اتفاق افتاد، برادری《هر دو خواهر خود را به قتل رساند》خواسته یکی از خواهران تنها ازدواج با پسر مورد علاقه خود بود، این دختر هنوز مرتکب عملی که از لحاظ دید ناموسی گناه یا اشتباه باشد، نشده بود! و فقط به پسری علاقمند شده بود و همین مساله باعث قتل این دختر شد! تصور کنید که خود طردی اتفاق میافتد، ولی ازطرف دیگر انتظاری که《سیستم ناموس》یا قاتل دارد بسیار بیشتر از همان خود طردی است. از یک سو عقب نشینی زنانه و قرار گرفتن در دایره خواسته های مردان و از سوی دیگر عدم دریافت پاسخ مناسب از سوی مردان؛ به همین دلیل است که میبینیم آمارهای《قتلهای ناموسی》بالا میرود و ما در یک نقطه متوقف نمی شویم!در طی سالهای کار و تجربە من در مناطق کردنشین که دارای بالاترین آمار قتل ناموسی در خاورمیانه است! مشاهدە کردەام مردانی که مرتکب قتل ناموسی میشوند چطور مورد استقبال دیگران قرار میگیرند!!! در یک پروندە حقوقی مردی《همسر خود》را به قتل رسانده بود، در فقره قتل دوم، همزمان قصد کشتن《دو دختر خود》را داشت که هر دو زیر ۲۵ سال بودند! این پدر موفق به کشتن یکی از دختران شد و دختر دوم که کوچکتر بود، از ٩ گلوله ای که شلیک شده بود جان سالم بِدر بُرد و به دستها و پاها و قسمتی از شانه آسیب شدیدی رسید!!! وقتی پدر از صحنه قتل گریخت، پس از مدتی توسط پلیس دستگیر شد. در تمام مدت زندان با او《مانند قهرمان》رفتار میشد و این نکته بسیار مهم است که بعد از طی روند قانونی که خیلی کوتاه هم بود و این پدر از زندان آزاد شد، همە افراد فامیل و افراد روستا و بَستگان با حلقه های گُل به در زندان آمدند و مرد را بر دوش خود گذاشتند و او را به روستا بازگرداندند. دختر دومی که جان سالم به در بُرده بود از روستا فرار کرد! و در یک پناهگاه یا همان خانه امن زنان در اربیل پایتخت کردستان عراق زندگی میکرد؛ این واقعاً عجیب است که قاتل با حلقه گُل مورد استقبال قرار میگیرد و مقتول متواری میشود! یا زنی از همسر مُعتادش جدا شده بود و دو فرزند داشت، این زن توسط برادر و پدر خود بخارج شهر بُرده شده و روی او نفت ریخته بودند و حتی قسمتهایی از بدن او را آتش زده بودند و سپس او را به منزل برگردانده بودند! فقط بدلیل اینکه مراقب عفت خانوادە باشد و درمقابل خواستگاری که قصد ازدواج با این زن را داشت، این واکنش انجام شده بود. با این شکل از خشونت هم مواجه هستیم که برگرفته از همان مقوله پُر از ترس و عذاب《قتل ناموسی》است. سیستم ناموس بشکل مداوم درحال بازتولید خود و ابداع شکلهای مختلف خشونت است!


  • نژادنامه فردوسی متعلق به《جهان افسانه》است!

    نژادنامه《هفت جنگ》فردوسی که هاله‌ای از تعصّب و اوهام پیرامون افسانه‌هایی که از منبع تعصّب قومی زائیده شده را دربر دارد در طی روزگار نقصان و زیادت پذیرفته و اختلاف انشاد و روایت موجب پیچیده‌تر شدن آن شده است! افزودن ها و تلخیص های متعددی توسط مُنشیان به شاهنامه اضافه شده و کتابی پُر از جنگ را تدوین کردند! قهرمانان شاهنامه به《اوصاف خیالی》آراسته شده‌اند و روح جنگ و ستیز در سراسر شاهنامه موج میزند که در آن هیچ چیز به رنگ و دیدار این جهان نیست و همه چیز در امواج دورانگیزی که《متعلق به جهان افسانه است》غوطه میخورد! روایات شاهنامه با افسانه آمیخته شده و آن اندازه قدمت ندارد که بتوان آن را درست خواند! از آن همه ستیزه، آشوب، جنگ، سفاکی، خونریزی، بیهودگی، کینه توزی و زیانمندی چه نتیجه میتوان گرفت؟ دکتر عبدالحسین زرینکوب درکتاب《نامورنامه》صفحه ۱۸ مینویسد: ادبیات دَری شدیداً تحت تاثیر اسلام است فردوسی خود زبان شاهنامه را《فارسی دری》میخواند! و اشعار شاهنامه از لحاظ موضوع با یکدیگر بسی اختلاف دارند و از تعصّب قومی و نژادی مایه گرفته و در پرتو《تخیلات شاعرانه》مهابت یافته است! روایات شاهنامه منبع تاریخی موثق ندارند! و عاری از حقیقت و آمیخته به اساطیر واهی و افسانه‌اند! این افسانه‌های واهی و بی اساس در نظر هر پژوهشگر و مورخی بی ارج و خوارمایه میباشد. روایات اساطیری شاهنامه مربوط به ادوار افسانه‌ایی قبل از جدایی پارسها و هندوان است (نامورنامه، ص ۳۰). شاعری وسیله تامین معاش از طریق دروغ‌پردازی و نشر اکاذیب بود و قافیه سنجان در جستجوی《نام و نان》خود را به بنده ای چاپلوس و قابل تحقیر تبدیل میکردند! سلطان محمود غزنوی خطاب به فردوسی میگوید: شاهنامه هیچ نیست جز حدیث رستم و اندر سپاه من هزار چون رستم است!


  • شاهنامه یک《تقریر شاعرانه》است!

    سامانیان که در تاجیکستان حکومت داشتند اولین سلسله بودند که به پرورش شعراء پرداختند علتش استمرار قدرت شُعوبیه در عهد سامانی بود! به دستور نوح بن منصور سامانی،《دقیقی》ماموریت یافت تا شاهنامه ابومنصور المعمری را به نظم درآورد《دقیقی》به زندقه و اباحیگری معروف بود نمونه‌ای از اشعارش: می یاقوت رنگ و ناله چنگ_لب خون رنگ و دین زردهشتی! دقیقی استاد و الگوی فردوسی بود! مآخذ ابومنصور دقیقی یک دفتر قصه پهلوانی بود که فاقد اصالت تاریخی است! روایات شاهنامه بیشتر با نواحی شمال شرق ایران ارتباط دارد (Noeldeke, National Epos, I). دکتر زرینکوب درکتاب《نامورنامه》ص ۴۹ مینویسد: در عهد سامانیان تُرکان خراسان بیگانه تلقی میشدند و آنها در نظر مردم وابسته به دسته های مهاجم و بیگانه جلوه داده میشدند و حس شعوبی را در ایشان برمی انگیخت فردوسی آرزو داشت《ایران تازه ای》بسازد که باستان روح آن باشد! بازگشت به دوران باستان که ورود اعراب آن را در زیر آوار مدفون کرده بود! فردوسی از تجاوز دائم تُرکان بر مرزهای شرقی ایران رنج میبرد و عمال عرب خلیفه را به چشم غاصب مینگریست!او شاعر بود و《رویاهای شاعرانه》در شعرش متجلی است از اسب، شمشیر، تیر و کمان جز خونریزی و فتنه انگیزی حاصلی عاید نمیشد و کنجکاوی خود را با《قصه ها》ارضاء میکرد! دکتر زرینکوب در نامورنامه ص ۵۱ ادامه میدهد: رویای کودکی فردوسی پُر از قصه های پهلوانی بود که دیو، اژدها، طلسم و جادو در آنها نقش سازنده داشت! مردم عامی به این قصه ها و اشعار به چشم تقدیر مینگریستند و همچون《تاریخ واقعی خویش》تلقی میکردند! جاذبه همین قصه‌های پهلوانی بود که او را به شاعری کشاند هر چند دهان به دهان همه جا نقل میشد و در این نقلها دائم شاخ و برگها بر آنها افزوده میشد (نامورنامه، ص۵۳). شاهنامه یک《تقریر شاعرانه》است و بر جنبه های غیر واقع گرایانه متضمن است و در آن بیشتر افسانه و اساطیر به چشم میخورد تا تاریخ واقعی!!! هرجا اطلاعات تاریخ واقعی وجود نداشته اسطوره و افسانه جای آن را میگرفته است (نامورنامه، ص ۵۹). تئودور نولدِکه شرق شناس آلمانی میگوید: از خسرو دوم تا یزدگرد، روایات شاهنامه با روایت مولفان غربی موافق نیست و آنچه که مآخذ شاهنامه است برخلاف تاریخ واقعی است! فردوسی به《اشخاص اساطیری》نقش تاریخی داده است (نامورنامه، ص ۶۰). فون گرونه باوم (Von Grunebaum) شاهنامه را شانسون دوژست یعنی《کارنامه شاهان》میداند تا یک اثر حماسی و معتقد است که: رستم قهرمان فردوسی یک شخصیت مافوق انسانی دارد! شاهنامه《تاریخ مصائب جنگی》شاهان اساطیری است و فردوسی داستان آنها را تبدیل به شعر میکند! دکتر زرینکوب در نامورنامه صفحه ۶۶ مینویسد: اهل طوس را در تمام خراسان《گاو》میگفتند! دکتر باستانی پاریزی درکتاب حماسه کویر، ص ۵۶۲ مینویسد: ابن علقمی وزیر المستعصم بالله خلیفه عباسی به خواجه نصیرالدین طوسی میگوید: تو از خرهای خراسان هستی یا از گاوهاش؟ خواجه نصیر طوسی هم میگوید: از گاوهاش! دکترباستانی در پاورقی مینویسد: مردم طوس را به اصطلاح آن روزگار《گاو》خطاب میکردند! این قصه‌های شاهنامه دستاویزی برای نشر اندیشه‌های شعوبیه در بین عامه بود! اشعار شاهنامه در گذر زمان توسط مُنشیان و کاتبان پس و پیش، دستکاری یا الحاق شده است (نامورنامه، ص ۱۰۱).عصر اسطرلاب: فردوسی عامل تزلزل و انحطاط اوضاع ساسانی را از حکم تقدیر، در واقع از اقتضای گردش اختران میداند: ز روز بلا دست بر سر گرفت (بیت ۵۹ نامه رستم فرخزاد) یا ستاره نگردد مگر بر زیان (بیت ۷۳) سخن اکثر شاعران حماسی غالباً مُبهم، دو پهلو و متضمن ایهام است و اذهان مردم ساده را به صحت آن متقاعد میکند! روایات شاهنامه با《افسانه》آمیخته شده و آن اندازه قدمت ندارد که بتوان آن را از منظر تاریخی درست خواند! قافیه سنجان در جستجوی《نام و نان》به بنده ای چاپلوس و قابل تحقیر تبدیل میشدند! در تاریخ بیهقی آمده که: لقب《دهقان》را به سرکردگان تُرکمان میدهد نه اشراف زمیندار!


  • درک منافع جمعی

    انسان موجودی اجتماعی است و گروهی زندگی میکند پس در این《محیط گروهی》منافع وی تعریف میشود. اینگونه بود که جوامع شکل گرفت. بعدها این جوامع بدلیل نزدیکی افراد و آمیزش میان گروهی که اصلیترین خصوصیت انسان و هر موجودی بجز پروکاریوت هاست ژنهایی رد و بدل شد. این امر باعث شد تا قومیتها، اتنیکها و ملیتها با خلق و خوی متفاوت و منحصر بفرد بوجود آید. این تیکه ها پازل تمدن بشر را میسازند. پس نخستین چیزی که باعث شد نسل بشر از عصر یخبندان و جنگها و قحطیها و بیماریها نجات پیدا کند چیزی جز《منافع جمعی و گروهی》نبود و نیست. هرگاه در تاریخ بشر، داخل قومی، منافع شخصی به جمعی ارجحیت یافت عملاً آن قوم و تمدن به فنا خواهد رفت! منافع شخصی فسادآور و نامشروع است و باعث زوال یک تمدن و یا توده میشود! اتنیکی که اکنون ما بنام لُر میشناسیم هم جدای از دیگر اتتیکها و تمدنها نیست شاید افرادی خارج از جامعه اولیه لُر به این جامعه وارد شدند ولی در طول زمان هویتی بنام لُر را پذیرفته‌اند و با ازدواج و تبادل ژنها تقریباً خلق و خوی لُری بخود گرفته‌اند. تنها دلیلی که این هویت همچنان پا برجاست اشتراک منافع است! چه بسیار توده بدلیل تضاد منافع از هم گسیخته اند و هرکسی به طرفی رفته است! اشتراک منافع جمع ها را بوجود میآورد اگر فرهنگی منطقه ای و...باشد بدلیل ازدواجها و درآمیختگی《یکانگی تباری، زبانی و فرهنگی》را نیز شامل میشود. چیزی که مهم است اشتراک منافع لُرها در مورد محیط زیست، منابع طبیعی و فرهنگ ایشان و خلاصه آزادی و حق حیات آنان است که اکنون با ندانم کاری عده ای بخطر افتاده است! متاسفانه بسیاری از لُرها با درک پایین خود هنوز نمیدانند آب در چه کرتی میباشند! متاسفانه کمبود مطالعه و نبود رسانه و تریبون سبب شده که عده ای ماکیاولیست با وعده های دورغین و در ظاهر تنها جز هارت و پورت و زد و بند هیچکاری و قدمی از ایشان مشاهده نمیشود. ضعفهای بسیاری بر فعالیتهای لرگرایی هم گرفته میشود. برخی تنها از فعالیت لرگرایی زنده باد لُر را یاد گرفته اند. پایش که افتاد آنرا نیز زیر پا میگذارند. آکیرو کوروساوا کارگردان ژاپنی فیلمی بنام《هفت سامورایی》با بازی توشیزو میفونه دارد که داستان دهقانان یک روستا برای دفع راهزنان، به دنبال سامورایی میگردند که در شهر تنها یک سامورایی به آنها پاسخ مثبت میدهد و 6 سامورایی دیگر به وی پیوسته و به کمک دهقانان، راهزنان را دفع میکنند. مزد ساموراییها در این جنگ که چهار نفرشان جان خود را از دست میدهند تنها سه وعده غذاست!!!


  • قبیله گرایی در انتخابات کوهدشت

    طایفه گرایی در انتخابات کوهدشت: صالح سوری: گرچه تاکنون چیزی درباره انتخابات کوهدشت ننوشته ام، اما خواندن برخی پیامها دراین فضای بی در و پیکر مجازی《هرچند اکنون دیگر واقعیتر از فضای واقعی است》طاقت ننوشتن و سکوت را از آدمی میگیرد و مجبور میشوی بگویی آنچه که لازم است. مدتی پیش نامه ای خطاب به یکی از نامزدهای حوزه انتخابیه کوهدشت و رومشگان منتشر شده بود که از او پرسیده بودند شما کجایی هستید؟ هرکسی متوجه میشد که چه نیتی پشت این سوال است و نویسنده کجا را نشانه رفته است! امروز نیز در بیانیه ای، ضمن مهاجر خواندن نامزدی دیگر، از او پرسیده بودند که چرا در دیار خودت نامزد نمیشوی؟ پیشاپیش لازم است خوانندگان گرامی این نوشته را حمل بر حمایت از آن اشخاص ندانند. دوستانیکه بنده را میشناسند و با دیدگاهها و مواضع فکری_سیاسی حقیر آشنایی دارند، میدانند که در هیچ دوره ای با جریان سیاسی این نامزدهای محترم همراهی و همکاری نکرده ام ولی وقتی پیامهای جوانان کوهدشت و رومشگان را میبینم و میخوانم و میشنوم، چو بید بر سر ایمان نداشته خویش میلرزم و چشم امید را بر توسعه این خاک هرچند در آینده ای دراز میبندم! یادمان باشد که چنین پیامهایی از طرف کسانی منتشر شده که《مدعی اصلاح‌طلبی》هستند و با پرچم اصلاح بر آتش《طایفه‌گرایی》میدمند و هیزمی بر اجاق《قبیله گرایی》مینهند. این قبیل پرسشها از مخالفان فکری، نه خدمتی به اصلاح‌طلبی میکند و نه خردک شرر آنرا بر میفروزد. بلکه پیکر زخم خورده و نیمه جان آنرا آغشته به ننگ《ارزشهای جوامع بَدوی》مینماید! و نکته تاسف انگیزتر اینکه از بزرگان قوم در سرزنش چنین پیامهایی نهیبی برنخاست و لبی به تاسف گزیده نشد که ایهاالناس با چنین بیانیه های اندیشه سوزی به کجا میرویم و به چه میرسیم؟ کوتاه سخن آنکه، لازم است باور داشته باشیم هر که در جغرافیای کنونی ترهان (کوهدشت و رومشگان) زندگی میکند و یا خود را ترهانی_فارغ از تبار و خون_ میداند، ترهانی است و بر بزرگان قوم و اندیشه ورزان آن خاک بایسته است که چنین《دیدگاههای خانمان سوزی》را که جز بذر نفرت نمیکارد و میوه ای جز دشمنی و پسرفت ندارد، به باد انتقاد بگیرند و در روش و منش اصلاح‌طلبی را پیشه کنند!


  • فرهنگ《مُطالبه گری》و نمایندگان مجلس!

    فقدان《فرهنگ مطالبه‌گری》یکی از حلقه‌های مفقوده‌ی توسعه لُرستان است که می‌بایست همگان درپی تقویت آن باشیم و خود در راستای سرکوب آن گام برنداریم! این معضل همواره سبب شده لُرستان به《بهشت مسئولان ضعیف》و《مأمن نمایندگان بی‌اثر》تبدیل گردد! در رابطه با نمایندگان مجلس باید توجه داشت که نوع ارتباط میان پارلمان و دولت در ایران ایجاب می‌کند که وکلای مردم با بالا بردن قدرت ارتباطی خود و نشان دادن توان علمی و تحلیلی، بر دیگر نمایندگان و اعضاء هیات دولت تأثیرگذار باشند. چنین شیوه‌ای سبب شده است که همیشه میان مجلس و دولت شاهد《پدیده‌ لابی‌گری》باشیم و این بده بستان‌ها در بسیاری از مواقع سبب می‌شود که هر دو قطب از انجام وظایف قانونی خود دور شوند. ثمره چنین فضایی این است که ثروت ملی در ایران به صورت عادلانه بین شهرها و استان‌های کشور تقسیم نمی‌شود! و اگر چنین نبود شاهد شکاف عمیق میان مناطق توسعه‌یافته و توسعه‌نیافته‌ی کشور نبودیم! به همین دلیل این متنفذان و صاحبان قدرت سیاسی استان‌ها و مناطق کشور هستند که درپی تأمین منافع عمومی مردم مناطق خود، از نفوذ و قدرت خویش در کانون‌های تصمیم‌گیری کشور بهره می‌برند تا سهم بیشتری از ثروت ملی را نصیب شهر و استان خود نمایند. در این میان مردم لُرستان و مشخصاً شهر خرم‌آباد که از مهره‌های تاثیرگذار در قوه‌ی مجریه و در بین دولتمردان بی‌بهره هستند، تمام امید خویش را به بازیگری نمایندگان مجلس و تاثیرگذاری آنان در《جذب سهم بیشتر از ثروت ملی》بسته‌اند تا شاید شکاف عمیق ایجاد شده بین لُرستان و استان‌های برخوردار عمیق‌تر نگردد و ریشه‌های فقر و فلاکت در این دیار بخشکد! امروز که یک دوره دیگر از مجلس رو به پایان است مردم لُرستان و شهر خرم‌آباد حق دارند پاسخ سؤالات خود را از نمایندگان مجلس به صورت شفاف دریافت کنند! سوالاتی از قبیل: ۱. نمایندگان این دوره از مجلس چه مقدار از شعارهای تبلیغاتی خود را عملی کرده‌اند؟ و اگر نتوانسته‌اند به هر دلیل وعده‌های خود را محقق کنند، علت را به صورت شفاف بیان نمایند؟ (قطعاً شعارهای تبلیغاتی خویش را خوب به یاد دارند!) ۲. چه میزان قانون موثر در جهت《کاهش فقر مردم لُرستان》به‌ویژه مرکز استان با اختصاص ثروت ملی کشور در چهار سال گذشته به کمک سایر نمایندگان به تصویب رسانده‌اند؟ ۳. شرکت در استیضاح‌های دولتمردان به عنوان وظیفه‌ی ذاتی نمایندگان، چه خروجی موثری در جهت تامین منافع عمومی کشور و مردم لُرستان و مرکز آن《خرم‌آباد》داشته است؟ ۴. در چهارچوب قانون اساسی، نظارت بر انتصاب برخی مدیران ناکارآمد استانی را چگونه انجام داده‌اند؟ دکترمحمد یگانه: عضو هیات علمی دانشگاه/پایگاه خبری یافته


  • قومگرایی آفت انتخابات

    گروهی از انسان‌ها هستند که دارای اشتراکات نیایی و اصل و نسب و زبان و رفتار و مذهب هستند. در قرآن کریم، نیز از اقوامی مانند قوم نوح، قوم ثمود، قوم ابراهیم، قوم یهود، قوم لوط و...یاد شده است. با گذر از قومیت در سطح خُرد و منطقه‌ای به واژه‌های اُمت_ملّت در سطح کلان خواهیم رسید و قومیت این مؤلفه‌ها را استحکام می‌بخشد؛ اما گاهی با رویکردهای نادرست، این《قوم‌گرایی》در تقابل با《ملی‌گرایی》و بلکه تضعیف آن قرار می‌گیرد. در عرصه اجتماعی قومیت واژه مقدس و با ارزشی است و در شادی و غم مردم، صحنه‌های بی‌بدیل و ماندگاری را می‌آفریند که قلم یارای نگارش آن را نخواهد داشت. اما در عرصه سیاسی مفهومی متفاوت می‌یابد. در واقع قومگرایی شمشیر دو لبه‌ای است. بنابراین در چه زمانی و در دست چه کسانی و چگونه بکار رود کارکردی متفاوت خواهد یافت. اگر قوم‌گرایی با هدف برانگیختن احساس یگانگی با زادگاه و موطن باشد تحسین‌برانگیز است. ولی اگر قومیت به ابزاری در دست《افراد قدرت‌طلب و سودجو》قرار گیرد آنگاه است که لبه تیز و بُرنده این شمشیر نمایان می‌شود. مساله قوم‌گرایی در فرهنگ سیاسی و انتخابات به‌عنوان یک ارزش در رفتار عمومی مطرح شده است و معمولاً بر《شایسته‌سالاری》ترجیح داده می‌شود. این موضوع باعث به حاشیه راندن ویژگی‌هایی مهم‌تری مانند تخصص و تجربه و تحصیلات و...می‌شود و عوامل نژاد و نیا و خون و نسب بر مناسبات سیاسی و مَدنی و حزبی و اعتقادی سایه می‌افکند. در انتخابات شیوه عملی این تفکر هم بدین‌صورت است که شخص کاندیدا یا هم‌کیشان و حامیان وی اقداماتی مانند قول گرفتن و بیعت گرفتن و یاد نمودن سوگند و...را از قوم هدف معمول می‌دارند. با فرض توفیق در جلب آرای قومی بدین نحو، نهایتاً نماینده‌ای انتخاب می‌گردد که ممکن است تحلیل و دید جامع و کلان نسبت به کشور داری و قانون‌گذاری نداشته باشد! و با پنداشت《وام‌دار بودن به قوم و طایفه مشخص》ناگزیر به اجابت خواسته‌های ایشان خواهد بود و انگاره《چِک پاس کن》از این منظر ظهور می‌یابد و بیشتر وقت و انرژی منتخب در این راه هدر می‌رود و همچنان چشم اُمید به آرای ایشان در دوره بعدی نیز خواهد داشت. لذا یک عده با هویت مشترک در دایره خودی قرار می‌گیرند و سعی می‌کنند بر بیشتر مناصب سیاسی_اداری شهر چمبره بزنند و بیشتر فرصت‌های شغلی/ تجاری/ اقتصادی و...را از آن قبیله خود کنند و البته گروه دیگر غیرهمسو را خارج از دایره قرار دهند! با این رویکرد اتفاق نامبارک《ایجاد گسست و گسل قومیتی》به وقوع می‌پیوندد. لذا این قوم‌گرایی آفتی است مهلک در جهت عدم رشد و توسعه شهر و منطقه! شاید بتوان بارزترین نمود عینی آن را در انتخاب بعضی از شوراهای شهر و روستا جستجو نمود و خسرانی که به ارمغان می‌آورد تنها به کشمکش و تخریب سرمایه عمومی و اتلاف سرمایه و وقت...محدود نمی‌گردد و نمی‌توان آن را شماره کرد. البته《قوم‌گرایان》و عاملان آن، از این مهم غافل هستند که علاوه بر هویت‌ها و اقوام دیگری که از این اتفاق، در کوتاه‌مدت و درازمدت متضرر می‌شوند، خود ایشان نیز خالی از ضرر نخواهند بود. چرا که منافع مورد اصابت به ایشان زودگذر و ناپایدار است. لذا جامعه درصورتیکه بخواهد به رشد و توسعه همه‌جانبه دست یابد و این《نقیصه قوم‌گرایی در دموکراسی》را به کمترین حد ممکن برساند چاره‌ای جز تجدیدنظر در اعمال مردم‌سالاری و رأی دادن و انتخابات به شیوه مرسوم ندارد و می‌بایست از قوم‌گرایی صرف به سمت‌وسوی شایسته‌سالاری و رفتاری تشکیلاتی سازمان‌یافته پیش روند. البته این گذر، کمی دشوار است ولی شدنی است؛ اما چگونه؟ ۱- مبنا قرار دادن حقوق برابر برای همه شهروندان و تغییر نگاه متمرکز از قوم و طایفه به شهروند (فاقد از نژاد و نسب و زبان و...). ۲- سازمان یافتن و تشکیلاتی شدن ساختار سیاسی جامعه. ۳-تقویت احزاب و تشکل‌های مدنی و در سطح کلان با رویکرد شهروندی و حتا مطالبه گری قومی و ۴- عمل به احکام الهی دینی《ای مردم، ما شما را از زن و مرد بیافریدیم و شما را جماعت‌ها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را بشناسید و گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست و خدا دانا و کاردان است》{سوره حجرات آیه ۱۳ } و نیز فرموده رسول مکرم اسلام (ص) در تقبیح عصبیت و تعصب قومی {وسایل الشیعه ج ۱۵ باب ۵۷ }می‌تواند ما به این گذار برساند. دکتر بابک گلپایگانی《استاد دانشگاه》پایگاه خبری یافته


  • استخدام باید از طریق《آزمون》باشد نه《طایفه بازی》

    مورد داشتیم که بعضی از نماینده ها توسط بعضی از مدیران احاطه شده و آنها از نماینده شهرستان استفاده شخصی میکنند. مثلاً فرزندان خودشان را با حمایت نمایندگان در ادارات بدون آزمون و مصاحبه استخدام میکنند درحالیکه حق آنها نیست و رشته تحصیلیشان با شغل اداری مرتبط نیست! بقیه جوانان شهر وقتی برای استخدام اقدام میکنند سنگهای زیادی جلوی پایشان میندازند مثلاً فردی که در تربیت معلم قبول شده را در مصاحبه رد میکنند تا هم طایفه‌ای را بجای او بنشانند! حق در استخدام ارتش و نیروانتظامی هم کسانی را قبول میکنند که هم طایفه‌ای شان باشد! در لُرستان خیلی همچین چیزی را تجربه کرده‌اند که طایفه بازی نقش اساسی در آن دارد! که دوستی با نماینده و هزینه تبلیغاتی برای او عامل این موضوع است! مردم باید وقتی همچین چیزایی را می‌بینند افشا کنند تا آبروی نمایندگان و مسئولان نژادپرست را ببرند! مردم باید به حراست اداره/ دیوان محاسبات اداری/ و اداره بازرسی شکایت کنند و گزارش تخلف مدیران ادارات در《استخدام طایفه‌ای》را بدهند! توضیح بخواهند که چرا بچه های خودشان را با رانت و لابی استخدام کردند بدون《آزمون و مصاحبه؟》ادارات دولتی جزو بیت‌المال هستند و مردم در آنها حق دارند و برای تامین نیرو باید《آگهی عمومی》بدهند و با عدالت از طریق آزمون، نیروی متخصص و تحصیلکرده جذب کنند!


  • نماینده شهرستان یا طایفه؟

    ردپای《نمایندگان قبیله گرا》ادوار گذشته هنوز بر ادارات وجود دارد وابستگان آنها که بدون آزمون در ادارات استخدام شدند و کاش فقط شاغل باشند اما با بیفرهنگی و زیرآب زنی، نخبگان لُرستان را با عناوین مختلف از صحنه حذف مینمایند و موانع متعدد پیش پای آنها میگذارند حرکاتی از این قبیل جز تنفر و خسارت برای لُرستان چیز دیگری ندارد! همانا رویای آنها فقط بکار گرفتن《افراد بیسواد هم طایفه‌ای》و تصاحب چند موسسه اقتصادی است! آنها دلسوز شهر و استان نیستند فقط بفکر طایفه پوشالی هستند و نتیجه کارشان جز خسارت و عقب نگهداشتن شهر نیست! باید وابستگانشان از ریاست بر ادارات، مدارس، بیمارستانها، استانداری و سایر ادارات کنار بگذارند چون《دید طایفه‌ای》دارند! یکبار اصلاح طلب میشوند وقتیکه فضا عوض شد سریعاً اصولگرا میشوند! البته ما با بیخیالی و بیتفاوتی در انتخاب این افراد ضعیف و بیسواد مقصریم و در کمکاری آنها بخاطر سکوتمان شریک هستیم که نمیپرسیم آقای نماینده آن رویای شما در سرکار آوردن هم طایفه‌ای به حقیقت پیوست؟ آیا شما نماینده کُل شهرستانی یا فقط یک طایفه؟


  • استخدام بدون آزمون!!!

    در برخی ادارات دولتی، مدیران دست نشانده بعضی از《نمایندگان طایفه گرا》فرزندان و خویشاوندان خود را بدون اینکه فراخوانی برای جذب نیرو بدهند و آزمون برگزار کنند براحتی استخدام میکنند و طوری وانمود میکنند که انگار آن اداره ارث پدرشان بوده و آن شغل نیز حق فرزندشان است! اداره دولتی از اموال بیت‌المال است و شرعاً کار این مدیران گناهی بزرگ است چراکه از حق مردم به نفع خودشان بهره برداری میکنند. جالب اینکه همان《مدیر حق مردم خور》و خانواده‌هایشان در میان فامیل و خویشاوندان طوری ادعای دینداری میکنند و نسبت به جوانان بیکار ترحم میورزند انگار خود آنها نبوده‌اند که جایگاه شغلی جوانان بیکار را به نفع فرزندان خودشان مصادره کرده‌اند. این مدیران رانت خوار و نمایندگانی که در کار آنها دخیل هستند باید بدانند حقوقی که از طریق رانت دریافت میکنند حرام است و لقمه نانی که از آن حقوق برای فرزندانشان تهیه میکنند قطعاً حرام است.


  • شفافیت منابع مالی تبلیغات

    نمایندگان منابع مالی تبلیغات را به‌صورت شفاف اعلام کنند! 1- از دادن《شعارهای تبلیغاتی غیرمنطقی》و ارائه طرح‌های محقیر العقول در بحبوحه انتخابات پرهیز کند. 2- وابسته یا وامدار گروه‌ها و شرکت‌های اقتصادی مشکوک یا فاسد نباشد. 3- در شبانه‌روز حداقل یکی دو ساعت مطالعه کند و فِر خوردن در فضای مجازی و خواندن اخبار سایت‌ها و کانال‌ها را جزء مطالعه حساب نکند! 4- حداقل چهار پنج مقاله چاپ‌شده در روزنامه‌های سراسری، در باب موضوعات استانی، ملی و حتی بین‌المللی، مبتني بر تولید محتوی فکری خودش داشته باشد. 5- پس از پیروزی در انتخابات حداقل هرماه یک‌بار با نخبگان، اهالی فکر، فرهنگ و صاحبان ایده حوزه انتخابیه خودش جلسه برگزار نماید. 6- با توجه به منابع مالی موجود و شرایط ممکن، قول ایجاد رشد منطقی و ملموس در حیطه‌های پنجگانه اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، مذهبی و فرهنگی در حوزه انتخابیه بدهد. 7- در برابر نظرات و انتقادات مثبت و سازنده دیگران انعطاف داشته باشد. 8- پیگیری اجرای《طرح شفافیت آراء》در مجلس باشد. 9- در مجلس نماینده مردم باشد نه نماینده دولت و خواسته‌های مردم را به خواسته‌های دولت ترجیح دهد. 10- مبارزه عملی، جدی و شفاف با فساد (به‌ویژه فساد اقتصادی) برایش یک اولویت باشد. 11- در بیان مشکلات منطقه‌ای، ملی و خارجی شجاعت داشته باشد و در ابراز آن‌ها تعلل و تزلزل به خود راه ندهد. 12- در مقابل قاچاق کالا و ارز، اختلاس‌های میلیاردی، زمین‌خواری، کوه خواری، جنگل خواری، بیابان خواری و سایر خوردنی‌های نامتعارف سکوت نکند.


  • فرهنگ امروزی

    مردم بجایی رسیده‌اند که بی‌حیایی را مُد / بی‌آبرویی را کلاس / دود را تفریح / رابطه با نامحرم را روشنفکری / گرگ بودن را رمز موفقیت / بی فرهنگی را فرهنگ / پشت کردن به ارزشها را نشانه رشد و نبوغ / خوردن حق دیگران را زرنگی / ای اشرفِ مخلوقاتِ خداوند؛ به کجا چنین شتابان؟؟؟


  • دایه وقت جنگ نیست!!!

    رسول موحدیان: ترانه‌ی حماسی《دایه‌دایه وقت جنگه》ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺭﺷﺎﺩﺕ ﻟﺮﻫﺎ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ تحمیلی ﺍﺳﺖ آن هنگام که دشمن در فکر نابودی کشور ما با تفنگ و جنگ بود بجا و هنرمندانه این ترانه سروده و اجرا شد و تأثیر خود را نهاد. اما درحال حاضر جنگهای نظامی به حداقل رسیده است و آنچه دنیا با آن درحال جنگ با دیگران است، نه تفنگ و جنگ فیزیکی است که قلم و اندیشه است. تفنگِ امروز قلم است و فشنگش نوشتن. سربازش جوانان جویای دانش است و فرمانده هانش دانشمندان. تانک امروز خودروی برقی است و موشکش ماهواره، سنگرش دانشگاه و دوربینش تلسکوپ. اکنون مناطق محروم لُرنشین، دیگر نیازی به ترانه و شعر جنگی و روغن مالی تفنگ ندارند حالا باید سرود و خواند، دایه دایه وقت آن است که صدای زیبا و لذت بخش شُرشُر آبشارهایمان را به گوش همه برسانیم. وقت آن است از شاخه های خشکِ درختانی مانند بلوط، قلم بسازیم و با آن بنویسیم: زاگرس به این بلوطها زنده است، بنویسیم دایه دایه وقت حفاظت از منبع تنفس و حیاط زاگرس نشینان است، وقت آن است که بجای ردیف کردن فشنگها بر روی سینه، دانه های بلوط را به دامن بگیرم و با دندان، به ردیف بکاریم. وقت آن است که بجای آتش زدن جنگلها و زمینها، افکار پوسیده و عقاید عتیق را به آتش بکشیم. وقت آن است بسراییم: دایه دایه دیگه وقت نزاع و خون بس و زن برادر نیست، وقت تفاهم و تعقل و هم اندیشی است. وقت برنو و شکار و پنج تیر ِ«پِرّو» نیست، وقت نوشتن است و خواندن و پنج اثر. وقت ایل و طایفه‌گرایی نیست، وقتِ شایسته و لیاقت سازی است. وقت افتخار به گذشته و دیگران و خان نیست، وقتِ ثبت اختراع و افتخارات جوانان لُر است و اعلام شایستگی آنان. وقت تیراندازی در عروسیها نیست، وقت نوشتن عقدها و مراسمات ساده است. وقت مرده پرستی و شستن دائمی سنگِ گورها نیست، وقت زنده کردن است و شستن افکار. وقت پرداختن به شُعب و شاخه و پشتِ جو و ده بالا نیست، وقت اتحاد و همبستگی لُرها و ایجاد مردم « لُر» است و منطقه «لُرها». وقت آبیاری با بیل و شخم با کلنگ نیست، وقت تکنولوژی و دانش کشاورزی است. وقت ارّه و تیشه و زغالِ بلوط نیست، وقت کاشت و داشت و برداشت صحیح است. وقت فال و دخیل به «شهِامَه» برای بچه دار شدن و بستن «پَرو» به تک درخت مراد دهنده نیست، وقت تعقل و علم و «رویان» است و شکستنِ «گِژِک» و مهره. وقت ماندن در گذشته و سیر در خاندان نیست، وقت رفتن است و ساختن. وقت فروختن سنگ و تعطیل کردن کارخانه نیست، وقت ساخت شیشه از سنگ است و کارخانه از کار و تلاش!


  • اعتراض مَدنی و انتخابات!

    سهیلا والیزاده: به نظر می‌رسد در اغلب کشورهای توسعه‌یافته و در حال توسعه نیل به اهداف اقتصادی و ارتقاء آن که رابطه مستقیم با سطح زندگی، معیشت، اخلاق و عفت عمومی دارد اصلی‌ترین مطالبه‌ی عمومی جامعه است چیزی که در کشور ما همیشه در درجه چندم اولویت قرار می‌گیرد و به تبع آن شکاف‌های عمیق فرهنگی، اقتصادی و حتی سیاسی در جامعه روز به روز بیشتر می‌شود. در چنین شرایطی که مهار جامعه از دست افراد پاکدست، توانمند، متخصص و دلسوز خارج شده است می‌توان سواد، نیرو و آگاهی خود را برای ارتقاء زیرساخت‌های فرهنگ عمومی متمرکز کرد تا افراد سطح پایین نتوانند شتاب بیشتری به سقوط و انحطاط آن بدهند. انتخابات نادرست و مبتنی بر هیجانات کاذب که البته قسمت عمده‌اش ناشی از انزوای افراد کاریزماتیک، جسور و پاک دستی است که به دلایل گوناگون پا به عرصه نمی‌گذارند و میدان خالی جولانگاه ترک‌تازی افراد میان‌مایه و ناکارآمد می‌شود و درنتیجه شکست‌های پیاپی و انسدادهای متوالی در برابر چالش‌های بزرگ کشور (مسئله اقتصاد و مبارزه با فساد و رانت و ...) است. از سوی دیگر عملکرد ضعیف نمایندگان ناکارآمد باعث دلسرد شدن مردم به انتخاب نماینده مجلس و شورای شهر شده است در این شرایط هواداران کاندیداها دست بهروش‌های غیرعقلانی و بر پایه جو زدگی می‌شوند و حس می‌کنند روش‌های خردمندانه‌ای برای جلب آرای عمومی وجود ندارد یا تأثیری ندارد. در لغت‌نامه معنای مسخرگی و لودگی را از هم جدا دانسته زیرا مسخرگی شغل است ‌و لودگی تنها برای خنده خود شخص و اطرافیانش...رسانه ملی در ایجاد فضای مسخرگی بیشترین نقش را دارد و با پرداخت حقوق‌های نجومی به کسانی از قبیل مدیری و جوان و...سعی داشته که قدرت تجزیه تحلیل درست را از افراد بگیرد و روح اعتراض نسبت به تناقض‌های آشکار از بین برده و خنثی کند تا جایی که مهران مدیری بارها در برنامه‌های خود اعلام می‌کند (من طرف شمام) با القاء این حس که مردم مقابل حکومت هستند البته ایشان با یک دستمزد غیرقابل‌تصور برای عامه مردم و در رسانه حکومت علیه آن‌ها. زیرا بار معنایی کلمات کاهش یافته و همه واژگان در خدمت مطامع سیاسی درآمده‌اند و تعارض و تناقض زیادی در شعار و عمل مسئولین وجود دارد و خوشبختی و معیشت مردم به درجه‌های آخر تنزل یافته‌اند؛ و بیان این‌همه تعارض هم مخالفت تلقی می‌شود؛ و مسخرگی به عنوان یک ابزار قدرت خیلی خوب می‌تواند باعث سازگاری هر چه بیشتر جامعه با زخم‌هایشان شود. نمونه اینکه برای تلخ‌ترین دردها هم در شبکه‌های مجازی جوک ساخته و آن را عادی و حتی خنده‌دار تلقی می‌کنند. در چنین شرایطی بهترین شکل ممکن و ملموس از آزادی تائید همه‌جانبه‌ی تمامی ابعاد و سیاست‌های اقتصادی، فرهنگی و...است. در خرم‌آباد ما هم در هر دوره انتخابات با یک پدیده خاص مواجه می‌شویم و تائید مردم به خیال اینکه با یک فرد معترض (از گونه‌ای دیگر) طرف هستند ما را مضحکه خاص و عام می‌کند. اگرچه مجلس دهم مجلس کارآمدی نبود تا جایی که در تورم سیصد درصدی بنزین کوچک‌ترین واکنش اعتراض‌آمیزی با اَدله تسریع سقوط طبقه متوسط به ضعیف از خود بروز ندادند.اما نگرش متقابل ما و انتخاب آن نه‌تنها بازدارنده‌ی این رفتارهای سخیف و دم‌دستی نخواهد بود بلکه مهر تأییدی است بر گسترش هر چه بیشتر این فرهنگ مخرب و ویرانگر که برخی به اشتباه آن را نوعی اعتراض مدنی و مبارزه آرام با فساد مسئولین می‌پندارند. درحالیکه به نظر نگارنده یکایک ما همان قدر که وظیفه داریم به عنوان یک ایرانی با فساد، تباهی و زشتی به هر توش و توانی که داریم مبارزه کنیم به همان اندازه بایستی برابر گسترش لودگی و دلقک‌بازی‌های حقیر بایستیم زیرا بدون شک این رفتار در نهایت به نفع قدرت خواهد بود و ابزاری برای از بین بردن روح اعتراض جمعی است و سرانجام هم‌صدایی با آن ایجاد جامعه‌ای است که دلقک‌ها با معیارهای حقیر خود می‌سازند.


  • دفاع کورکورانه از عقاید غلط

    هیچ موجودی در زمین، بیشتر از انسان همنوعانش را قضاوت نمیکند و همنوعانش را به خاک و خون نمیکشد. آدم فاسد، فاسد است. چه متظاهر به دین باشد و چه نباشد. از این گذشته، کسیکه از ترس تنبیه شدن و به اصطلاح "جزا دیدن" بدست کارگزاران و مأموران خداوند، تن به رعایت برخی موازین اخلاقی میدهد، نه دین دارد و نه اخلاق. چون دلیل کار وی ترس از قدرت است نه پایبندی به شرافت و اصول اخلاقی! همین قیاس در مورد طمع رسیدن به بهشت موعود با لذتها و نعمت هایش هم صادق است. اگر این چنین است، پس هرگز نیازی ندارم با تهدید جهنم با اخلاق باشم...قرن سیزده میلادی طاعون در اروپا شایع شد کلیسا آنرا نشانه گناه یهودیان دانست دوازده هزار یهودی در باواریا و استراسبورگ سوزانده شدند. بقیه مردم را طاعون کشت. پایان قرن شانزده برای مدتی جراحی ممنوع شد. پاپ معتقد بود که‌ روز رستاخیز قطعات بدن نمی‌توانند یکدیگر را پیدا کنند! هزاران نفر با این تصمیم پاپ مُردند بلکه اجزای بدنشان در روز رستاخیز گم نشود! قرن هفده ادعا شد لمس استخوان‌های یک قدیس در فلورانس باعث شفا می‌شود زیست‌شناسی تصادفی کشف کرد که استخوان یک بز است اما استخوانها همچنان شفا می‌داد! انسانها نادان به دنيا مى آيند نه احمق! آنها توسط آموزش اشتباه احمق میشوند! بزرگترين دشمن سعادت و آزادى انسانها دفاع کورکورانه از عقايد و باورهاى غلط است! هیچ مگسی در اندیشه فتح ابرها نیست و هیچ گرگی، گرگ دیگر را به خاطر اندیشه اش نمیکشد! هیچ کلاغی به طاووس، رشک نمیبرد و قناری میداند قار قار هم شنیدن دارد! هیچ موشی به فیل بخاطر بزرگی اش حسادت نمیکند؛ و زنبور میداند که گل، مال پروانه هم هست و رودخانه به قورباغه هم اجازه خواندن میدهد! کوه از مرگ نمیترسد و هیچ سنگی به سفر فکر نمیکند...زمین میچرخد تا آفتاب به سمت دیگری هم بتابد و خاک در رویاندن، زشت و زیبا نمیکند!


  • تاثیر منفی قومیت‌گرایی بر انتخابات

    به راستی قومیت‌گرایی چه تأثیر یا تأثیراتی بر کنشگری سیاسی افراد دارد؟ این پرسشی بود که در بحبوحه انتخابات مجلس ذهن بسیاری از کنشگران را به خود معطوف کرده بود. صف‌بندی‌ها و آرایش داوطلبان مختلف انتخاباتی رفته‌رفته با کمرنگ شدن گفتمان جناحی (چپ و راست) جای خودش را به‌نوعی آرایش قومی و قبیله‌ای داده بود و این آرایش که ظاهراً نخبگان سیاسی برای خودشان اعتبار می‌کردند چهره جامعه شهری خرم‌آباد را به یک ساختار بدوی و نخراشیده شبیه می‌کرد که بدجور توی ذوق زمانه ما می‌زد، به شکلی که در تضادی آشکار با کل مظاهر فرهنگ، مدنیت، پیشرفت و توسعه‌خواهی و همچنین در تضاد با شعارهای ترقی خواهانه این داوطلبان قرار می‌گرفت؛ و چنین وضعیتی تبدیل به یک ناسازه (پارادوکس) در رفتار کاندیداها می‌شد! در این حین و بین هم برخی رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران محلی بیکار نمانده عرصه را برای قلم‌فرسایی و به رخ کشیدن خطابه‌های قومی و طایفه‌ای فراخ دیدند و هر کس از ظن طایفه خود یا کاندیدای محبوبش با این داستان یار و همراه شد. به رسمیت شناخته شدن و صدور چنین مجوزی از سوی کاندیداها حکم نوعی مجوز اخلاقی و اجتماعی را داشت و بد هم نبود، چرا که صاعقه‌ها و قوه های پنهان در این عرصه را به فعلیت رسانیده، بازی را از پشت پرده به روی صحنه منتقل می‌کرد. در حوزه جامعه‌شناسی زبان و ادبیات، آن چیزی که بیان می‌شود و مخاطب عام دارد وارد حوزه اعتبارات می‌شود؛ یعنی شما آن را با دیگران به اشتراک می‌گذارید. کاری با صحت‌وسقم آن موضوع نداریم، هرچه باشد چون وارد، حوزه اعتبارات اجتماعی می‌شود مثل یک گلوله برفی عمل می‌کند. بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود. اصطلاحاً یک کلاغ چهل کلاغ می‌شود. درست مثل فضای مجازی امروز ما! همین امر هم مسئولیت را بالا می‌برد. (در اینجا روی سخن‌ام با برخی از اهالی رسانه است) گفتمان طایفه گرایانه مثل گفتمان مذاهب عمل می‌کند یعنی با ایجاد تقابل‌ها و تشدید تضادهای غیرضروری و خارج از تعهد و مسئولیت اخلاقی و بی‌تفاوت به آزادی‌های حقوقی برای بشر امروز، مهم‌ترین دست آوردش ایجاد اختلاف و کاهش همبستگی اجتماعی است. بنابراین می‌توان گفت که گفتمان‌های منسوخ مثل قوم و طایفه‌گرایی، اختلاف شیعه و سنی، تفرقه‌افکنی میان خرده‌فرهنگ‌های شهرستانی (مثل بروجردی_خرم‌آبادی یا الشتری_نورآبادی) می‌توانند نیروهای اجتماعی را از مسیر خود منحرف کرده، گفتمان‌های اصیل مثل آزادی سیاسی، حقوق بشر، آزادی مذاهب، ملی‌گرایی و...را تضعیف کنند. از دیدگاه جامعه‌شناسی و نظرگاه نظریه «تضاد کارکردگرا» اگر بخواهیم به ماجرا نگاه کنیم باید بگوییم که قوم و طایفه‌گرایی در یک جامعه پیشآمدرن کارکردهای مخصوص خودش را داشته و موجب همبستگی اجتماعی، دفاع از اعضای گروه و هویت بخشی به آنها می‌شده است؛ اما با کمی دقت درحال و روز بخش های مالی و اداری شهر و استان‌مان به زودی متوجه خواهیم شد که این ساختار اجتماعی دیرین چه کژکارکردهایی را برای جامعه امروز ما به‌ویژه در حوزه کنش و انتخاب سیاسی به بار می‌آورد و چه هزینه‌هایی را بر سرمایه اجتماعی ما حمل خواهد کرد. به‌طوری که ریشه تبعیض، نارضایتی شغلی، کوتوله پروری، عدم تخصص گرایی و...را در جامعه فراهم خواهد آورد. در عوض تضاد میان گروه‌ها و طبقات اجتماعی اگر بر مبنای ویژگی‌ها و نقاط قوت و ضعف واقعی‌شان، تفاوت‌های فرهنگی و شاخص‌های اجتماعی و اقتصادی بنا گردد می‌تواند موتور محرکه جامعه به سمت پویایی اجتماعی و توسعه اقتصادی باشد. در عوض با برجسته‌سازی مؤلفه‌های مثبت و وحدت‌بخش فرهنگ بومی روح همبستگی و اتفاق را می‌توان در رگ‌های جامعه تزریق کرده، از آن به‌عنوان عاملی مثبت در دوام و قوام ساختار خانواده بهره ببریم. امین رجبیان/ جامعه‌شناس


  • گفتگوی ناشنوایان

    فردی از درگیری هواداران دو کاندید در پلدختر فیلم گرفته و برای رسانه معلوم‌الحال منوتو فرستاده! هموطنان هم با نوشتن هزاران ناسزا مارو شرمنده ادبشون کردن! متأسفانه ساختارهای پیشآمدرن و قبیله‌ای هنوز در بلادلُرنشین حاکم اند و اجازه نظم پذیری را نمی‌دهند! کلاً این مسئله جا نیفتاده که شما بعنوان یک شهروند حق رای و شعور انتخاب دارید! ما گرفتار گفتگوی ناشنوایان شدیم! ما میگیم اونا نمی شنوند و اونا میگن ما نمیخواهیم بشنویم! مگر قرار نیست نماینده ازطریق صندوق رای و با روشی مسالمت‌آمیز انتخاب شود پس زورآزمایی خیابانی برای چیست؟ در کشوری نژادپرست زندگی میکنیم که نام لُر از قبل، همیشه محکوم جلوه داده میشود! آنها خود را مُحق میدانند و ما را محکوم! مقبولیت لُرها در سطح ملّی کاهش پیدا کرده و افکارعمومی به شنیدن صدای اعتراض این قوم واکنشی نشان نمیدهند و عادت کردن با شنیدن نام لُر فقط به آن توهین کنند! این شرایط حاصل بی‌تفاوتی نمایندگان و مسئولانی است که ما بخاطرشان سرهم را میشکنیم! این درسته هرکسی هرچی دوست داره راجع به قوم لُر نظر بده و ما فقط سکوت کنیم؟ تاکی باید بی‌تفاوت باشیم؟ اگر لرها را نمی‌پذیرند پس چرا با فدرالیسم مخالفند؟ الگوی فدرال برای جماعات متمایز انسانی که در وسعت جغرافیایی پراکنده شده‌اند درست شده که اصل بر همزیستی است نه وحدت! واقعیت آن چیزی نیست که آنها در مورد لُرها شنیدند! واقعیت آن چیزی هست که ما لُرها لمسش کردیم و داریم باهاش زندگی میکنیم! ما سالها با فاشیسم و نژادپرستی زندگی کردیم! میگن لُرها ساده اند و همین را میزنند توی سرمون! معلومه در جامعه ای که کلاهبرداری و دروغ غالب شده سادگی و بی‌آلایش بودن چیز عجیبی است! معلومه غریب نوازی لُرها چیز عجیبی است! در دوره‌ای که زن افسار مرد را در دست گرفته غیرت و مردانگی لُرها چیز عجیبی است! فارسها ازدواج سفید، رابطه مثلثی، رابطه با خواهرزن و برادرشوهر را فرهنگ امروزی میدانند و لُرها را به تعصب متهم میکنند! سالها در اصفهان دانشجو بودم و آشکارا دیدم اگر دختر یا پسری به دیدار خانواده اش میرود باید خوراکش را با خود ببرد! اما اینکار در لُرهای خان منش و سفره دار ننگ است! لُرها بلد نیستند با پنبه مثل فارسها سر مردم رو ببرند بخاطر همین دلپاکی است که حقوق اقتصادی_اجتماعی آنها توسط سیاستمداران نادیده گرفته میشود!



آخرین مقالات