چهار شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

ضرورت نوگرایی فرهنگی در جامعه لر

انجمن جامعه لرتباران ایران در ادامه سلسله گفتگوهای مجازی خود در جهت تقویت گفتمان های لرگرایی در چهارشنبه مورخه ۱۸ مهر ۱۳۹۷ با دکتر سید نجم الدین موسوی ریاست محترم دانشگاه دولتی شهرستان پلدختر گفتگویی مجازی در گروه تلگرامی خود برگزار نمود.

ضرورت نوگرایی فرهنگی در جامعه لر

در این گفتگو، انجمن لرتباران ایران با مدیریت مهندس غلامرضا طاهری، با طرح سئوالاتی پیرامون "ضرورت نوگرایی و بازتعریف فرهنگی در جامعه لرتباران"، دیدگاهها و نظرات نویسنده و‌ مولف کتاب مجموعه نام های لری(با واژه های لکی، منجایی و بختیاری)را در این زمینه جویا شدند:

 

*در ابتدا، منظورتان از نوگرایی فرهنگی چیست؟ و آیا می توان آن را با مدرنیته کردن در فرهنگ و سنت ها ربط داد؟

با عرض سلام و ادب خدمت همه هم تباران عزیز، در خصوص نوگرایی و ارتباط آن با مدرنیته و سنت ها باید عرض کنم که این دو مفهوم دارای تفاوت هایی هستند.

نوگرایی مد نظر اینجانب به معنی بازسازی فرهنگی فرهنگ قوم لر بر اساس شرایط و اقتضائات روز هست. مدرنیته، جنبه توسعه بدون نگاه خاص به سنت ها را بیشتر مدنظر دارد و بیشتر به توسعه تمدن و مظاهر پیشرفت روز بشری، توجه دارد.


*در خصوص ضرورت نوگرایی و بازتعریف فرهنگی در جامعه لرها، لطفا توضیحاتی کامل در این خصوص برای دوستان تشریح کنید!

یقیناً فرهنگ مانند هر پدیده ی دیگری به مرور زمان دچار فرسایش می شود و برای حفظ خود باید بتواند بازسازی و تغییراتی را در خود ایجاد کند تا بتواند در مقابل فرهنگ های مجاور و احیانا مهاجم مقاومت کند، عدم نو کردن فرهنگ خود به معنی پذیرش شکست در مقابل فرهنگ های دیگر محسوب می شود. نوگرایی فرهنگی به معنی رها کردن آنچه داشته ایم نیست بلکه مفهوم اصلی آن تقویت آن چیزی است که داریم بر مبنای نیازهای روز و توانمندی های خودی.

 

*دکتر اصلا نوگرایی چه فرهنگی چه غیر فرهنگی، تاثیرات فراوانی در زندگی روزمره مردم دارد، لطفا برخی از این تاثیرات را توضیح دهید؟

تاثیر نو گرایی در همه ابعاد زندگی بشر می تواند نمود پیدا کند، در هر حوزه ای که این نوگرایی صورت بگیرد آن بخش و حوزه مورد نظر می تواند خود را حفظ کند چه این حوزه فرهنگ باشد چه اقتصاد و سیاست و ... اما بیشترین تاثیری که نوگرایی فرهنگی می تواند برای هر جامعه بطور کلی و بصورت خاص برای ما لرها داشته باشد تقویت روحیه خودباوری قومی و تقویت پایه های توسعه فرهنگی و ایجاد و تحکیم وحدت قومی می باشد. ایجاد چنین تقویتی باعث توجه به درون فرهنگ و خودباوری بیشتر مردم به داشته های شان می شود.

 

*آیا نوگرایی یا به زبان دیگر مدرنیته کردن را می شود در قومی سنت گرا پیاده کرد؟چقدر می تواند در سنت ها و افکار و عقاید مردم تاثیر بگذارد؟در فرهنگ خاص لری چطور؟

پاسخ کاملا واضح و مبرهن است، مردم نیازمند هماهنگی و انطباق با مقتضیات روز هستند و اگر این هماهنگی بدرستی صورت بگیرد عقاید و افکار مردم در جهت رشد و تعالی قرار می گیرد و بالعکس اگر هدایت و مدیریت درستی روی آن صورت نگیرد نه تنها فرهنگ رشد نخواهد کرد بلکه حتی به شدت تحت تاثیر فرهنگ های دیگر قرار گرفته و رو به انحطاط می گذارد و اینجاست که نقش و جایگاه این نوگرایی بر حفظ و تقویت فرهنگ خودی نمایان تر می شود.

فرهنگ ما لرها امروزه بیش از هر زمان دیگری تحت فشار فرهنگ های دیگر قرار گرفته و لذا به همان اندازه نیازمند تقویت خود از درون است و این یعنی ضرورت به نوگرایی فرهنگی.

 

*دکتر با توجه به تنوع زیاد فرهنگ لری در ایلات مختلف لر، در خصوص فرهنگ زیبای لری توضیحاتی ارائه کنید؟

یکی از لوازم اساسی برای نوگرایی در فرهنگ، داشتن پشتوانه و بنیه قوی برای بازسازی و نو کردن بوده و قوم لر بدلیل دارا بودن تنوع گسترده ای از خرده فرهنگ ها و رسوم و زبان و ... پتانسیل بالایی برای تقویت و به روز کردن خود دارد. اگر نگاهی هر چند گذرا به قوم لر داشته باشیم می توانیم گستردگی و تنوع را در ابعاد آن بوضوح دریابیم از گستردگی جغرافیایی تا آب و هوا تا زبان و رسوم و لباس و ... که چنین تنوعی در کمتر قومی دیده می شود و این یعنی پتانسیل عظیم برای نوگرایی. هر کاری در جهت تقویت فرهنگ لرها اگر بخواهد مورد استقبال و توجه قرار گیرد باید با بهره گیری از همه ظرفیت های لرها در مناطق و استان ها و شهرهای مختلف صورت بگیرد.

-دکتر بصورت شفاف لرگرا به چه کسانی گفته میشود؟و پیشنهادات شما در خصوص نزدیک تر شدن نخبگان لر از ایلات مختلف چیست؟اصلا چطور می توان کاری کرد که فعالین فرهنگی لر به هم نزدیک شوند و بتوانند تعامل فکری برقرار کنند؟

 

به نظر من باید به سمتی برویم که کلمه لرگرا کاربردی برای تفکیک لرها به لرگرا و غیرلرگرا  نداشته باشد. به عبارت دیگر همه ما لرها باید لرگرا و عاشق و حامی لر و فرهنگ و متعلقات لرها باشیم. در حال حاضر لرگرا هر کسی است که به لر و داشته هایش عشق می ورزد و تلاش دارد برای سربلندی لرها گامی هر چند کوچک بردارد. این گام ممکن است در حد جملات و صحبت های معمول برای معرفی فرهنگ اصیل لرها را تا فعالیت های سازمان یافته برای تقویت حقوق قوم لر شامل شود.

به نظر من مهمترین راهکار برای نزدیک کردن لرها به هم تقویت آگاهی قومی در بین لرتباران است.

مشارکت دادن سایر شاخه ها و ایلات لر در کارهای فرهنگی و انجام کارهای مشترک برای تقویت همبستگی لرها هم بسیار موثر است.

استفاده از مشترکات فرهنگی مثل موسیقی و لباس و ... از دیگر راه های نزدیک سازی فرهنگی به شمار می رود.

از دیگر اقدامات موثر می توان به نماد سازی و برجسته سازی نقاط قوت و نقاط مشترک بین لرها اشاره کرد.

 

*جناب دکتر موسوی با توجه به آنچه فرمودید فرهنگ لری هم برای زنده ماندن و توانایی رقابت با دیگر فرهنگ ها میبایست اصطلاحا به روز شود. آیا می توان گفت صحبت های شما در قالب پست مدرن قرار می گیرید و به نوعی نه برگشت به عقب، بلکه احیاء مولفه های مترقی فرهنگی است؟

با توجه به مختصر شناختی که از پست مدرن دارم باید عرض کنم پست مدرن گذر از مدرنیسم به سنت با بهره گیری از ابزار مدرنیسم است، اگر فرض کنیم که ما هم از مظاهر مدرنیسم بهره مند شده ایم، بله ولی در هر صورت ما وارد پست مدرنیسم شده ایم یا بدون طی مسیر اصلی آن یا ...

 

*دکتر موسوی شما مولف کتاب نام های لری هستید، لطفا توضیحاتی در خصوص اینکه چه شد با توجه به تحصیلات تان که مدیریت است، به فکر نوشتن کتاب نام های لری که بسیار زیبا هم هستند افتادید؟ لطفا در خصوص تالیف این کتاب و منابع آن توضیح دهید. ضمنا آیا در منزل با فرزندان تان لری صحبت می کنید؟

باید عرض کنم که رشته تحصیلی من چندان با کتاب تالیفی ام مطابقت ندارد و این کتاب کار عشق من به لر و فرهنگ والای آن است. انگیزه اصلی من از تالیف این کتاب تقویت و بازسازی فرهنگ لرها و رفع خلاء های موجود در این بخش بود. بر این اساس با بهره گیری از شناخت و اطلاعاتی که از زبان های مختلف قوم لر داشتم و کمک از دوستان، آشنایان و منابع مکتوب و ... تلاش کردم، مجموعه ای از نام های زیبا و به روز برای نامگذاری فرزندان عزیزمان ابداع و نیز گردآوری کنم که خوشبختانه فراتر از انتظار خیلی ها، مورد توجه قرار گرفت. دلیل این استقبال را باید در نیاز و البته همت عامه مردم لر به حفظ فرهنگ شان دانست.

من نه تنها با بچه های خودم بلکه با همه بچه های سرزمینم لری حرف می زنم حتی اگر به زبان فارسی حرف بزنند زیرا برای خودم ننگ می دانم که در سرزمین لرستان و با فرزندان لر به زبان دیگری حرف بزنم. دوستان من نمی دانم کدام یک از شما کتاب مجموعه نام های لری را مطالعه کرده است اگر می دیدید قطعا تصمیم می گرفتید از نام های آن برای فرزندان تان استفاده کنید. زیبا و به روز و خوش آهنگ، مثلا ما در حوزه موسیقی باید به سلایق نسل جوان توجه کنیم، موسیقی اصیل اما با مضمون و مفاهیم و طراوت نو لباس نامگذاری خوراکی های سنتی و ... همه باید با نیاز و سلایق روز هماهنگ شوند. مثلا در پخت شیرینی سنتی مثل گرده یا برساق می توان از مواد جدید مثل بگین پودر و ... استفاده کرد.

 

*ابوذر چگنی: دکتر موسوی گرانقدر، سئوالی داشتم، اینکه جامعه امروزی ما لرتباران چقدر ضرورت دارد که مثلا طبقِ یک سری سنت ها و فرهنگ هایِ قدیم رفتار و زندگی کند؟ آیا در پیشرفت و روبهِ آیندهِ تاثیری هم دارد؟ سنت ها و آیین ها و باورهایِ قدیم چقدر در دنیایِ امروزی تاثیر دارد؟ اگر تاثیر دارد چگونهِ؟ در کل پیشنهاد جنابعالی برایِ رسم و رسومات و آیین هایِ پدری ما چیست و چگونه اجرا شود که به آیندهِ و خیلی مسائل جامعه ما ضربه نزند؟ ضربه از این نظر خدمتتان عرض می کنم که الآن خیلی از رسم هایِ ما غلط دارهِ اجرا می شود و دید عموم راجب به ما در کل چیز دیگری است!

جناب آقای چگنی بزرگوار منظور و مفهوم اصلی نوگرایی مدنظر بنده دقیقا همین است که ما باید بتوانیم رسوم و هر چیزی که امروزه چندان مطلوب نیستند را کنار نگذاریم تاکید می کنم، کنار نگذاریم بلکه با اصلاح و بازسازی آنها؛ تعریف به روزی از آنها داشته باشیم تا همچنان کارکرد خود را داشته باشند، البته این اصلاح گاهی مختصر و گاهی ممکن است اساسی باشد.

 

تهیه و تدوین توسط بخش رسانه انجمن جامعه لرتباران ایران

3 نظر

  • توسعه و پارادوکس وابستگی و بی اعتمادی لرها به دولت:مجتبی ترکارانی

    در تحقیقاتی که در جامعه شناسی تاریخی لرستان انجام داده ام ، رویه هایی را در این دیده ام که متأسفانه به قاعده تبدیل شده اند. یکی از این رویه ها وجود پارادوکس بی اعتمادی و وابستگی ما به دولتهای وقت میباشد. ما لرها حداقل طی یک سده اخیر ، با دولتهای مدرن تقریبأ سر دوستی نداشته ایم و یا اگر در مقاطعی مانند دوره جنگ ۸ ساله تمایلی به نشان دادن اعتمادمان به آنها داشته ایم ، دولتمندان ما را جدی نگرفته اند. بنابراین نتیجه این بوده که ما به دولت حاکم، اعتماد و حتی بهتر بگوییم بی اعتماد بوده ایم. ما آنها را عامل و مقصر ناکامی و عقب ماندگی ها دانسته و باور داشته ایم دولتهای وقت در حقمان عادلانه رفتار نکرده اند. از طرف دیگر به همان نسبت مخصوصأ از دوره رضاخان که ساختار اجتماعی و سیاسی سنتی لرستان توسط دولت کاملأ نابود شد. کاملأ به دولت وابسته شده ایم. باورمان این است که دولت منشأ تمام خیرات است و باید آن را جایگزین تمام نهادهای سنتی و مدرنمان بکنیم. فکر میکنیم اگر بخواهیم از این بن بست توسعه نیافتگی و فقر هم خارج شویم باز باید دولت ناجیمان باشد. این پارادوکس " وابستگی در عین بی اعتمادی " و منجی دانستن و در عین مقصر دانستن دولت ، به یکی از بیماریهای فرهنگی ما منجر شده است. ویروسی که با گسترش خود قدرت حرکت را از این جامعه سلب کرده است. بیان این پارادوکس به این معنا نیست که نباید از دولت مطالبه و توقع داشته باشیم. دولت وظیفه دارد برابری توسعه ی را بین مناطق کشور ، کم ، و زیر ساختهای توسعه ای را در جوامعی چون لرستان برقرار کند. هیچ دلیلی در این مورد قانع کننده نیست ولی ملزم و مجبور کردن دولت به این تعهدات با وابستگی شدید به دولت امکان پذیر نیست. تا وقتی همه جزء به جزء زندگیمان از آرد نان خانواده روستایی تا کمک به جهیزیه خانواده های فقیر و هزینه مراسم مذهبی و فرهنگی مان تا شغل و ساختن کارخانه و تشکیل سازمانهای داوطلبانه را از دولت میخواهیم و به دولتها وابستگی شدید داریم. دولت میتواند به راحتی با دادن و ندادن اینها ما را کنترل کند. در واقع وابستگی مان پاشنه آشیل مان است !!! واقعیت این است که جدا از نیت خوب و یا بد کارگزاران دولتی ، تا وقتی جامعه خود قوی و مستقل نباشد ، دولتمندان آنها را جدی نخواهند گرفت. تا از این ویروس ذهنی که خود را بدون دولت هیچ میدانیم ، تا وقتی توانایی های خودی را انکار میکنیم ، تا وقتی که نمیتوانیم همدیگر را تحمل کنیم و فرهنگ مدارا نداشته باشیم و با در کنار یکدیگر بودن باعث هم افزایی و افزایش نیروهایمان شویم ؛ همچنان وابسته به دولت خواهیم بود و دولتها نیز چه در اوج درآمدهای نفتی و چه اکنون در اوج کساد درآمدی نمیتوانند و نمیخواهند برای ما کاری انجام بدهند. بنابراین راهکار خروج از این پارادوکس را تکیه بر توان واقعی ولو محدود و ناقص خودمان و کم کردن از وابستگی به دولت میدانم!


  • آموزش و پرورش بوم گرا

    بوم گرایی در آموزش و پرورش به این معناست که ما بر اساس ویژگی های بومی یا محلی ، تصمیم گیری و سیاست گذاری کنیم. این ویژگی ها شامل داشته ها و نیازهای بومی است. ولی آموزش و پرورش ما امروزه یک آموزش و پرورش نا بوم گراست! تمام دانش آموزان ایران در ساعتی خاص درسی یکسان را میخوانند و مهم نیست که شما در سرمای اردبیل باشید یا در گرمای اهواز ! نمونه تاریخی برای آموزش و پرورش بوم گرا را میتوان قانونی دانست که در مجلس در سال ۱۳۰۲ شمسی تصویب شد. این قانون تحت عنوان " قانون مکاتب ابتداییه دهکده ها" شناخته میشود. در این قانون برخلاف مدارسی که در پایتخت و شهرهای دیگر وجود داشت ؛ در مناطق اجرای این قانون ؛ تنها ۴ ساعت در روز کلاس درس میرفتند و مواد درسی که معلمان استفاده میکردند با زندگی کشاورزی / صنعت / و حرفه ای که در همان روستاها وجود داشت به عنوان محتوای آموزشی استفاده شود و حتی نمره هم داشت برای دانش آموزی که ۴ ساعت در مدرسه و ۴ ساعت در مزرعه کنار والدینش کار میکرد !!! این الگو حتی در فرانسه نیز پیاده شد. اما این قانون در ایران روی کاغذ ماند و عملی نشد. با روی کار آمدن رضاخان سیاست سرکوب قومیتها و اتحاد شکل در آموزش و پرورش جای نظریات بوم گرا را گرفت. آموزش و پرورش بومگرا به تفاوتهای زبانی _ اقلیمی _ آب و هوایی _ شغلی _ مذهبی مناطق مختلف ایران حساس است ولی روح نظام آموزشی ایران تمرکز گراست و نوعی حالت بی اعتمادی نسبت به اقوام غیر فارس دارد !!! در یکی از بندهای سند تحول بنیادین آمده که آموزش و پرورش موظف است بین ۱۰ تا ۲۰ درصد محتوای کتابها را به فرهنگ بومی _ محلی اختصاص دهد البته این کار فقط در دو درس مصداق پیدا کرد که یکی فارسی و دیگری علوم اجتماعی است! به نظر میرسد طرح مباحثی مثل" آموزش زبان مادری" یا " آموزش به زبان مادری " بیشتر برای تحقیر قومیتها مطرح شود و تدریس به زبان مادری برای برخی از اقوام ایران مثل قوم لر اصلأ محلی از اعراب ندارد. لرها هیچ وقت نمی گویند ما مثلأ فیزیک یا ریاضی را به زبان لری تدریس کنیم. ما زبان فارسی را به عنوان زبان میانجی میپذیریم. ما همین که اجازه بدهند در یک زنگ از مدرسه ؛ زبان _ موسیقی _ فرهنگ و در یک کلام محتوای بومی قوممان به عنوان بخشی انکار نا پذیر از فرهنگمان در نظام آموزشی مان جایگاهی داشته باشد و آن را به فرزندان مان بیاموزیم برایمان کفایت میکند. این خواسته نه ادعای زیادی است و نه دور از دسترس است.


  • غلامرضا مهرآموز:ادبیات نوستالژیک لری ؛ تهدید یا فرصت ؟

    طی یک دهه اخیر نوعی ادبیات در بین گروهی از شاعران لر پدید آمده است که افسوس گذشته خود را میخورند و دلتنگ آن هستند. ما به این ادبیات " نوستالژیک" میگوییم. تا اینجای کار به صورت طبیعی اشکال ندارد ولی مشکل این ادبیات در دو چیز است یکی ماهیت حسرت خوردن آن برای گذشته و دیگری گستره و کثرت آن در برخی مناطق. اشکال ندارد انسان دلتنگ گذشته اش هم بشود و آن را در شعر منعکس سازد ولی حسرت و دلتنگی این نوع ادبیات نوستالژیک برای از دست دادن چیزهایی است که مقتضیات زمان خود و سبک زندگی خاصی بوده است. این ادبیات نوستالژیک لری ، زندگی مشقت بار عشایری را آرمان شهر از دست رفته خود قرار داده است و از وضع موجود انتقاد میکند ولی هیچ پیشنهادی برای اصلاح نمیدهد. باز هم میگوییم اشکالی ندارد که شاعری هم دلتنگ گذشته و تجربه قدیم خود با زندگی عشایری شده باشد ولی نه به عنوان یک روند فراگیر شعری !!! در برخی مناطق ( نام نمی آوریم ) می بینی دهها و صدها شاعر همه اش مینالند که چرا دوره برنو و اسب و کوچ و کشک و مالار و صبحانه و ناهار به سبک عشایر یا آب خوردن از چشمه و چنین و چنان پایان پذیرفته است؟؟؟ خب مگر انتظار دارید در زندگی مدرن هم کوچ و مشک و مالار و برنو و اسب سواری و … که مقتضای آنها طبیعت باز و آن زمان بوده است در زندگی مدرن و مثلأ در آپارتمان هم ادامه داشته باشد؟ خب به ازای آن چیزهایی که از دست داده اید چیزهای جدیدی به دست آورده اید که ارزش آنها اگر چند برابر نباشد کمتر نیست؟ اگر آن وقت اسب در زندگی وجود داشته الآن ماشین هست و کلی پدیده های نوین فنی که در زندگی مدرن هست ولی در گذشته نبوده است. ما اگر حسرت گذشته را میخوریم بهتر است حسرت روابط انسانی نیکو یا اخلاق و رفتارهای پسندیده ای را بخوریم که در گذشته موجود بوده است ولی اکنون از بین رفته است یا کمرنگ شده کما اینکه برخی از شعرای سبک نوستالژیک چنین برخورد کرده اند ولی در این هم نباید افراط شود و فقط افسوس خورد. بعد شاعران مکتب نوستالژی از زندگی عشایری بهشتی !!! به تصویر کشیده اند که جهنم زندگی مدرن آن را نابود کرده است ! نه چنین هم نیست چرا به بدبختی ها و مشکلات و سختی های طاقت فرسای زندگی عشایری هم اشاره نمیکنید؟ ( در گزارشی از زندگی عشایری ، زنی میگفت بچه خردسالم روی تابه نان پزی افتاده و به علت نبود جاده و ماشین جلوی چشمم جان داده است ) زندگی مدرن هم در کنار مشکلات خود جنبه های مثبت بسیاری دارد. حسرت خوردن برای گذشته نباید به معنی آرزوی توقف زمان و ساختن بهشت موهوم از گذشته باشد. اگر سبک نوستالژیک ادبیات لری تعدیل ، منطقی و هدفمند شود و حامل پیامهای سازنده ای بشود ما مشکلی با این ادبیات نداریم ولی این سبک با گستردگی و نحوه برخورد حاضر را چالش و خود مشکلی بر مشکلات به شمار می آوریم.



آخرین مقالات