چهار شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

جایگاه لرستانات در تقسیمات کشوری ایران

در سرتاسر این تاریخ چند هزار ساله ، مناطق لر نشین ، تحت عناوین مختلف جایگاه قابل توجهی در تقسیمات کشوری ایران داشتند ، منطقه غرب و جنوب غربی ایران از جمله نخستین زیستگاه های بشر به شمار می آید. از دوره نوسنگی در زاگرس مرکزی سکونت گاه هایی با قدمت ۸ هزار سال پیش از میلاد کشف شده است.

جایگاه لرستانات در تقسیمات کشوری ایران

منبع: هفته نامه لربان، شماره دوم صفحه هفتم

تحقیقات باستانی و مردم شناختی نشان داده در منطقه زاگرس میانی در مرحله آغازین نو سنگی ، از شیوه های زیست چادر نشینی ، کولا و کپر نشینی ، در مرحله میانی از شکلگیری و استفاده از خانه و مراحل آغازین دهکده نشینی و بالاخره در مراحل واپسین نوسنگی از دهکده نشینی میتوان سخن گفت. در هزاره های بعدی جوامع ، حکومتها و تمدنهایی از قبیلایلام باستان _ کاسیان _ مادها _ پارسها و پارتها طلوع و غروب کرده اند. واژه لر برای اولین بار در دوران باستان در کتیبه های پادشاه آشوری توکولتی نینورتای اول ( ۱۲۴۳ _ ۱۲۰۷ قبل از میلاد ) آمده است که در کتیبه های برجای مانده شرح جنگها و لشکرکشی های خود به گوتیوم _ لولوبیوم و للر یعنی بخشهایی از زاگرس که در نفوذ تمدن عیلام بوده را به تصرف درآورده است. دومین بار شلمنسر سوم شاه آشوری ( ۸۵۸ _ ۸۲۴ قبل از میلاد ) در کتیبه جنگی خود واژه للر را آورده و از کوهی به نام کولار نام برده است. للر یا لار در زاگرس مرکزی بوده و امروز این نام محدود به سرزمین لرستان است. سومین، دفعه در حمله شامشی آداد پنجم ، پادشاه آشور ( ۸۲۳ _ ۸۱۱ قبل از میلاد ) واژه للر آمده و چهارمین بار در کتیبه های مربوط به شاه عیلامی ، تپتی هومبان اینشوشیناک ( ۶۶۴ _ ۶۵۳ قبل از میلاد ) آمده که از پیروزی خود بر مردم لالار در شمال عیلام نام میبرد. محتمل اینکه واژه، لر اشتقاقی از همان لالار ، لار ، للر و لر است که در طول زمان دچار فرگشت شده است و للر یا لر معنای مردم کوه نشین و سرزمین کوهستانی را میرساند. دیاکونوف در تاریخ ماد ، عنصر لار Lar را در زبان محلی به معنای کوهستان میداند و لولوبیان هم به نواحی کوهستانی Lar میگفتند. در دوره اسلامی هم منابعی که از ایران گزارش داده اند به بلاد لر نشین نیز پرداخته اند. این مناطق با اسامی چونلریه _ لر _ لور _ بلاد اللور معرفی شده اند ( امان اللهی بهاروند ، ۱۳۷۵ ؛ ۷۴ ).

 

اتابکان لر بزرگ یا هزار اسپیان ( ۵۵۰ تا ۸۲۷ قمری ) به مرکزیت مالمیر ( ایذه ) شامل مناطق وسیعی میان اصفهان و اهواز بوده است. قلمرو این سلسله در اوج اقتدار آن از شمال به رودخانه سزار/دز ( مرز لر کوچک وبزرگ ) و از جنوب تا کرانه های خلیج فارس و سرزمین اتابکان فارس محدود میشده است.

اتابکان لر کوچک ( خاندان آل خورشیداز ۵۸۰ تا ۱۰۰۶ هجری ) پس از لر بزرگ به مرکزیت خرم آباد تأسیس شد این سلسله به نوعی طولانی ترین حکومت ایرانی پس از اسلام بوده است. قلمرو لر کوچک در شرق به بروجرد محدود میشده است شهری که احتمالأ در برهه هایی مرکزیت اتابکان لر کوچک را نیز داشته است ( روح بخشیان ، ۱۳۷۳ ؛ ۳۶ ). اما مرزهای غربی اتابکان لر کوچک را تا حدود بغداد ذکر کرده اند ( خودگو ، ۱۳۸۷ ؛ ۲۸ ). از شهر سیمره یا صدمره به عنوان پایتخت زمستانی در برهه هایی از تاریخ نام برده شده است با این حال در بیشتر زمانها دارالحکومه و مرکز حکومتی اتابکان شهر خرم آباد بوده است ( خودگو ، ۱۳۸۷ ؛ ۱۴۸ ).

 

دلیل نامگذاری لرها به لر بزرگ و کوچک:

درباره ی تقسیم و نامگذاری لرها به لر بزرگ و لر کوچک ، نطنزی در منتخب التواریخ صفحه ۳۷۰ و همچنین حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده صفحه ۵۳۸ به نقل از زبده التواریخ کاشانی مینویسدلرستان دو قسم است، لر بزرگ و لر کوچک ، به اعتبار دو برادر ( منصور و بدر ) که در قرب سنه ی ثلاثمایه ( ۳۰۰ هجری ) حاکم آنجا بوده اند و سرزمین هایی که در قلمرو منصور برادر کوچکتر بود را لر کوچک و سرزمینهایی که در قلمرو بدر برادر بزرگتر وجود داشت به لر بزرگ معروف شد !

 

والیان لرستان فیلی

لر بزرگ توسط سلسله تیموریان برانداخته شد اما لر کوچک تا دویست سال بعد هم پا برجا ماند تا اینکه توسط شاه عباس صفوی در ۱۰۰۶ منقرض شد اما میراث سیاسی آن از هم نپاشید و به یک خانواده نزدیک به ایشان ( والیان فیلی ) رسید.

 

پهله Pahle یا فهله:

بنظر میرسد واژه پهلو یا پهلوی در دوره اشکانی جایگزین واژه زاگرس شده باشد. در دوره ساسانی هم به زبان بومیان آنجا ، پهلوی میگفتند. در دوره اسلامی واژه پهلوی تغییر کرد و تازیان آن را پس از تعریب ، فهلو یا فهله گفتند. واژه فیلی که در گذشته به دنبال نام لرستان و خرم آباد به عنوان اضافه ی توصیفی آورده شد و لرستان یا خرم آباد را فیلی میگفتند چون بخشی از محدوده پهلو بود.

آیت الله مردوخ کردستانی در تاریخ مردوخ ، جلد اول ، صفحه ۴۵ مینویسدنزدیکترین زبان به پهلوی در درجه اول ، زبان لری است چرا که محل الوار به مرکز پهلوی قدیم نزدیک بوده و از مراوده با اجانب بخاطر موقعیت کوهستانی محفوظ بوده اند. در این تغییر و تازی گردانی " ه" کلمه فهلی را به " ی" تبدیل کرده اند و فیلی شده است در نتیجه " ی" در واژه فیلی نشانه نسبت است.

ابن فقیه همدانی در مختصرالبلدان صفحه ۲۳ ماسبذان ( لرستان ) و مهرجانقذق ( ایلام ) و نهاوند و دینور و قم و ری و اصفهان را شهرهای پهلویان مینامد.

 لر کوچک در زمان صفویه به لرستان فیلی معروف گشت دلیل معروفیت لرستان به فیلی این بود که حسین خان بنیانگذار والیان لرستان از طایفه فیلی بود. ژاک دمورگان در جغرافیای غرب ایران ، صفحه ۲۰۸ مینویسدچون مردم لرستان داعم شورش میکردند کلمه فیلی ( شورشی ) را به آخر نام آن منطقه افزودند. از جمله نکات مهم در تقسیمات کشوری ایران در زمان صفویه علاقه شاهان ترک به محو نام لرستان و خدشه دار کردن استقلال لر کوچک بود تا جایی که شاه اسماعیل صفویه در اوایل کارش از به کار بردن عباراتی چون لرستان و لر کوچک امتناع میکرد و در مکاتباتش اتابک لر را نه اتابک بلکه " حاکم ولایت صدمره ، هارون آباد و سیلاخور میخوانده است ( نظام ایالات دوره صفویه صفحه ۱۲۳ ). او هرگز موفق نشد این عنوان را جایگزین"اتابکان لر کوچک" کند اما با این تلاش خود تصویری از گستره سرزمینی لر کوچک اراعه کرد ! در ادامه عصر صفوی همانطور که پیشتر توضیح داده شد از لرستان فیلی ( در کنار سه ولایت عربستان ، اردلان و گرجستان ) به عنوان یکی از مهمترین ولایات نام برده شده است.

رافییل دوما کشیش فرانسوی که در ۱۰۹۵ قمری مترجم شاه سلیمان صفوی بوده در کتاب درباره ایران مینویسداستانهای بزرگ به دست بیگلر بیگی ها اداره میشود و آنها که عنوان والی دارند ازتمام خانها بالاتر هستند در ایران تنها سه والی هستوالی گرجستان ، والی خوزستان و والی لرستان ! از این زمان لقب دیوانی دارالغرور به لرستان داده شد.

واضح است یکی از مهمترین دلایل اهمیت این ۴ ولایت ، همسایگی آنها با امپراتوری عثمانی بوده است. به نظر میرسد جایگاه رفیع آنها نزد شاهان صفوی ابزاری برای تقویت ایشان به عنوان مرزداران ایران در جوار مهمترین تهدید ارضی آن روزگار کشور باشد. جالب اینکه ولایت لر نشین دیگر که در واقع میراث خوار اتابکان لر بزرگ به شمار می آید یعنی ولایت بختیاری نیز پس از این چهار ولایت دارای اهمیت قلمداد شده است ! در واقع حاکم ایالت بختیاری نه جایگاه ثابتی در میان چهار والی اصلی کشور داشته است و نه هم ردیف سایر امراء قلمرو صفویان بوده که تحت عناوینی چون بیگلربیگی و اهمیت درجه دوم داشتند.

*والی در ممالک ایران چهار است که اسامی هر یک موافق اعتبار و شرف و ترتیب نوشته میشوداول والی خوزستان که به اعتبار سیادت و شجاعت از والی های دیگر بزرگتر است و بعد از آن والی لرستان فیلی است که به اعتبار اسلام ، اعزاز والی گرجستان است و ولات گرجستانات متعلقه به ایران ، گرجستان کارتیل و کاخت و تفلیس است. و بعد از مرتبه والی گرجستان ، والی کردستان است که سنندج محل سکنای ایشان میباشد و بعد از او حاکم بختیاری و در قدیم الایام کمال اعزاز و احترام داشته اند ( سمیعا ، ۱۳۷۸ ؛ ۵ ).

به نظر میرسد در سالهای بعد صفویه ، نیز قلمرو لرستان فیلی تغییر زیادی نکرد اما از نیمه عصر قاجار بخش اعظم قلمرو خود را از دست دادند و فقط محدود به پشتکوه ( ایلام کنونی ) شدند و در آنجا به مرکزیت ده بالا ( حسین آباد ) تا زمان رضاخان بر مسند قدرت باقی بودند ( ترکمان ، ۱۳۸۲ ؛ ۱۹۶ ). در تقسیمات سرزمین لر فیلی ( لر کوچک ) غالبأ فقط از پشتکوه و پیشکوه سخن به میان آمده است گاهی بخشی از پیشکوه با نام بالاگریوه مجزا مورد تأکید قرار گرفته است ، مثلأ ادموندز پیشکوه و بالاگریوه را یکی ندانسته است ( بهاروند و بختیار ، ۱۳۶۲ ؛ ۶۶ ) گارثویت در صفحه ۴۵ کتابش از بالاگریوه ، پشتکوه و پیشکوه به صورت جداگانه نامبرده است. زاگارل پیشکوه را به دو منطقه تقسیم کرده استیکی بخشهای شرق رود کشکان وغرب آب دز که با نام بالاگریوه خوانده میشود و دیگری نواحی شمال غرب کشکان که خود پیشکوه است ( زاگارل ، ۱۳۸۷ ؛ ۲۲ ).

وجود اصطلاح میکو(meko) در فرهنگ شفاهی مردم منطقه شاید حاوی این پیام باشد که میتوان در تقسیمات غیر رسمی و غیر سیاسی مردم لرستان در کنار پیشکوه و پشتکوه از میانکوه نیز سخن گفت در حالی که پشتکوه و پیشکوه امروزه در زندگی روزمره مردم منطقه از رونق افتاده است واژه میکو(meko) هنوز کاربرد دارد هرچند در منابع مکتوب کمتر بدان اشاره شده است.

مرحوم حمید ایزدپناه در جلد سوم آثار باستانی و تاریخی لرستان صفحه ۲۴ نیز به این واژه اشاره مبهمی داشته است همچنین در کتاب " جغرافیای لرستان ؛ پیشکوه و پشتکوه" که به قلم نویسنده ای ناشناس و تقریبأ در ۱۳۰۰ هجری منتشر شده در مواردی به واژه میانکوه اشاراتی داشته است ( صفحات۹۹ ، ۱۰۴ ، ۱۰۵ ). بنابراین شاید دقیقتر باشد به جای تقسیم بندی رایج منابع از لرستان فیلی ، که غالبأ آن را شامل پیشکوه و پشتکوه میدانند از تقسیم آن به سه منطقه سخن بگوییم که این منطقه سوم همانا میکو یا میانکوه است.

دوره قاجارلرستان فیلی در تقسیمات قاجاری موقعیت ناپایداری داشته است زمانی از آن در ذیل ایالت کرمانشاهان و کردستان ( امیر احمدیان ، ۱۳۸۳ ؛ ۷۵ ) و زمانی در ذیل ایالت لرستان و خوزستان ( عزیزی ۱۳۷۸ ) نام برده شده است. پشتکوه تحت اداره والیان لرستان فیلی انتظام بیشتری داشته است اما پیشکوه غالبأ به دلیل ظلم حکام قاجاری وضعیت آشفته ای دارد و در بیشتر این دوره حاکمان قاجار از بروجرد فراتر نمیتوانستند بروند بقیه پیشکوه و خرم آباد عملا در دست طوایف مختلف و بزرگان ایلات و طوایف مختلف بوده است.

 

قلمرو لر بزرگ:

قلمرو لر بزرگ پس از فروپاشی اتابکان نتوانست انسجام خود را بازیابد ، میراث این اتابکان را باید بیشتر در دو حکومت بختیاری و کهگیلویه پیگیری کرد. بختیاری بخش مهم شمالی لر بزرگ را شامل میشود و چنان که دیدیم در دوره صفویه گاهی جزء پنج ولایت مهم شمرده میشد ، این قلمرو زیر نظر حاکم مخصوص اداره میشد ، حکومتهای مرکزی همواره در تلاش بودند نفوذ خود را در این حدود تقویت کنند و این مساوی با تلاش مضاعف ایشان برای تضعیف قدرت بختیاری بود. در دوره قاجار بی توجهی به حقوق محلی لرهای بختیاری تشدید شده بود و در اوایل حکمرانی فتحعلی شاه قاجار ، ایالت بختیاری جزء فارس بود. از زمان منوچهر معتمدالدوله در سنه ۱۲۵۲ گاهی جزء فارس ، گاهی جزء اصفهان و گاهی جزء خوزستان بود. در تقسیمات مورد نظر حکومتهای مرکزی ، ایلخانی باید زیر نظر حاکم یکی از سه ولایت پیش گفته ، که غالبأ از شاهزادگان قاجار بود حکومت میکرد. این مسأله چندان مطلوب حکام محلی بختیاری نبود و همیشه مورد اعتراض ایلخانان مقتدری چون محمد تقی خان و حسین قلی خان ( ۱۲۰۰ _ ۱۲۶۱ هجری شمسی ) قرار میگرفت و از همین رهگذر بود که اختلافات و درگیری داعمی میان بختیاری و حکومت مرکزی جریان داشت. گماشتگان قاجار در اصفهان از ایلخانان نامی بختیاری همواره به مثابه یاغیان و شورشگران یاد کرده اند گاهی نیز بخشی از منطقه بختیاری زیر نظر حاکم خوزستان ، شوشتر یا خرم آباد اداره میشد ( گارثویت ؛ ۱۳۷۵ ).

بختیاری خود به دو بخش چهار لنگ و هفت لنگ تقسیم، میشد که بیش از آن که حد و حدود سرزمینی آن مشخص باشد ، حد و حدود ایلاتی آن اهمیت دارد هر چند منطقه چهارلنگ بیشتر در شمال و شرق ، هفت لنگ بیشتر در نیمه جنوبی و غربی بختیاری است. همین وضع در نیمه جنوبی لر بزرگ یعنی منطقه کهگیلویه جاری بود ، با این تفاوت که غالبأ شیراز به جای اصفهان واسطه حکومت مرکزی و مناطق لر نشین جنوبی بود ، حدود کهگیلویه را از بختیاری در شمال تا کرانه های خلیج فارس در جنوب دانسته اند ، نیمه جنوبی کهگیلویه منطقه لیراوی است که خود به دو بخش لیراوی دشت و لیراوی کوه تقسیم میشود گرچه منطقه لیراوی را گاهی جدا دانسته اند و حدود جنوبی کهگیلویه را محدود به مرز لیراوی دانسته اند. حد شرقی منطقه کهگیلویه منطقه ممسنی ( شولستان قدیم ) و حد غربی آن را رامهرمز و شادگان گفته اند هرچند در دوره های مختلف در این حد وحدود پیشروی و پس روی هایی وجود داشته است ( ایوانف ، ۱۳۸۵ ؛ ۱۱۰ ). ا

غلب ساکنان کهگیلویه از ایل جاکی هستند. ایل جاکی دو شاخه اصلی دارد. مسکن شاخه نخست یعنی ایلات چهار بنیچه نیمه شمالی کهگیلویه است در حالی بخش های جنوبی مسکن ایلات لیراوی شمرده میشود ( ایوانف ، ۱۳۸۵ ؛ ۱۳۷ ). لازم به ذکر است ایل بویراحمد یکی از شاخه های چهار بنیچه به شمار میرود.

حاکم نشین منطقه کهگیلویه از دیرباز بهبهان بوده است این بخش از لر بزرگ نیز هیچگاه نه قادر شد جایگاه اتابکان را احیاء کند و نه حاضر شد تکلیف روشنی به عنوان اقمار ولایات فارس یا خوزستان داشته باشد این منطقه داعم میان ایالات فارس و خوزستان دست به دست میشد در عین حال حکام محلی همواره تلاش داشتند استقلال خود را از این ایالات حفظ کنند و لذا بین ایشان و حکومتهای مرکزی نیز درگیری هایی از نوع درگیری های لرهای بختیاری وجود داشت. پس از فروپاشی اتابکان لر بزرگ ، منطقه کهگیلویه شاهد آمد و شد حکام بومی یا غیر بومی بود تا اینکه سادات طباطبایی توانستند قریب ۲۰۰ سال حکومت کهگیلویه را به دست بگیرند پس از ایشان نیز خوانین محلی کنترل منطقه را در دست داشتند و حکام فارس و حکومت مرکزی چندان تسلطی بر آنها نداشتند از جمله ترفندهای گماشتگان قاجاری برای تضعیف قدرت محلی کهگیلویه دامن زدن به اختلافات درون طایفه ای و شهری / عشایری بود ( ایوانف ، ۱۳۸۵ ؛ ۱۱۵ ).

 

لرستان ثلاثی:

بخشی از مناطق لر نشین که اغلب در منابع لر شناسی مغفول واقع شده است منطقه ثلاث است این نام در واقع بیشتر از عصر قاجار و مخصوصأ دوره ناصرالدین شاه قاجار رایج شده است که طی آن مناطق جنوبی کوهستان الوند ، مخصوصأ سه شهر دولت آباد ( ملایر ) ، تویسرکان و نهاوند تحت عنوان ولایت ثلاث تشخص سیاسی یافتند ( چگنی ، ۱۳۹۰ ؛ ۸۸ ). حاکم نشین ولایت ثلاث شهر دولت آباد ( ملایر ) بوده است با وجود اینکه آثار تمدنی در این منطقه از ازمنه قدیم فراوان است تأسیس شهر کنونی به دستور فتح علی شاه قاجار توسط فرزندش محمد علی میرزای دولتشاه صورت گرفته است و وجه تسمیه دولت آباد نیز از همین رهگذر است ( عماد ملایری ؛ ۱۳۲۸ ).

غلامرضا عزیزی در یادداشتی به بررسی اسنادی پرداخته است که پرده از تلاشی برمیدارد که رضاقلی خان ( به نیابت از حکومت لرستان و خوزستان در ایالت لرستان حکومت میکرده است ) برای الحاق ولایت ثلاث به ایالت لرستان انجام داده است.

رضا قلی خان مدعی است طوایف، خزل در نهاوند و ملایر با همدستی با عشایر لرستان ایجاد نا امنی میکنند و لذا بهتر است کل این منطقه تحت یک حکومت باشند ( عزیزی ، ۱۳۸۷ ؛ ۶۱ ).

 

آغاز تقسیمات کشوری نوین در ایران

به نظر میرسد در یک ارزیابی کلی باید گفت تا آغاز تقسیمات کشوری نوین در ایران یعنی انقلاب مشروطه و سپس پهلوی اول ، تقسیمات مناطق لر نشین با ثبات ، متکی بر ویژگی های محلی ، فرهنگی و مردمی بود ، تغییرات دولت خواسته در این مناطق بسیار کند و کمیاب بود از این گذشته واحدهای این تقسیمات کلی تر و وسیع تر از استانهای کنونی بوده است.

 

لرستانات در نظام نوین تقسیمات کشوری

همانطور که بیان شد در دوره مشروطه نخستین دخالتهای نظام مند دولتی در تقسیمات کشوری صورت گرفت که هدف اصلی آن تمرکز زدایی و رهانیدن ایالات و ولایات از یوغ استبداد دربار قاجار بود ، هر چند لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی مورد نظر انقلابیون هیچگاه عینیت نیافت. در فاصله میان انقلاب مشروطه و استقرار رضاشاه مناطق مختلف کشور به دو نوع ایالت و ولایت تقسیم میشد. ایالات وسیعتر و از نظر نیروی سیاسی نیرومند تر بودند. هر ایالت خود دارای حکومت مرکزی ایالتی بود و چندین حاکم نشین تابع آن حکومت مرکزی شمرده میشد هیچ یک از مناطق لر نشین مشمول تعریف ایالت نمی شدند این نوع تقسیمات بیشتر در شمال غرب ، مرکز ، جنوب و مشرق کشور به چشم میخورد و شاملآذربایجان ، کرمان ، بلوچستان ، فارس و بنادر ، خراسان و سیستان بوده است.

فقط بخشی از مناطق جنوبی لر نشین ( بوشهر ، ممسنی و کهگیلویه ) زیر نظر ایالت فارس کنترل میشد و سایر مناطق لر نشین غرب و جنوب غرب ایران ، بیشتر در قالب ولایات اداره میشدند. در این دوره لرستان به مرکزیت خرم آباد تنها ولایت کاملأ لر نشین بوده است سایر مناطق لر نشین در ذیل ولایات کرمانشاهان ، همدان ، عراق و خوزستان اداره میشدند. هر چند نادیده گرفتن بختیاری به عنوان یکی از ولایات مهم زمان صفویه تا پیش از مشروطه نیز در حکومت قاجار بدل به یک سنت شده بود و پیشتر گفتیم ایلخان بختیاری رسمأ یک منصب وابسته به ولایت اصفهان یا والی نشین های دیگر شمرده میشد با توجه به جایگاه نخبگان بختیاری در دوره مورد بحث ( مشروطه ) که دولتمردان بختیاری با داشتن مهمترین پستهای سیاسی کشور مثل نخست وزیری و وزارت جنگ ، نتوانستند در طراحی نظام نوین تقسیمات کشوری از حقوق سرزمین خود دفاع کنند و این منطقه میان چندین منطقه تقسیم شده بود.

در دوره رضاخان نظام تقسیمات کشوری به شدت نوسازی شد. این نوسازی سرآغاز دولتی شدن بیش از پیش تقسیمات کشوری ایران شد و چنان که دیدیم زمینه ساز گسترش دستگاه عریض و طویل بوروکراسی گشت. طبق قانون ۱۳۱۶ تقسیمات کشوری ، سرزمین ایران ابتدا به شش استان و سپس به ده استان تقسیم شد. همراه با جایگزینی اطلاحات ایالت و ولایت و والی و امثالهم با استان ، شهرستان ، استاندار و عناوین ایلخانی و ایل بیگی نیز که در مناطقی از کشور مخصوصأ بختیاری رواج داشت ملغا گردید ( ابراهیمی و متین ، ۱۳۸۵ ؛ ۳۸ ).

نکته بسیار قابل توجه تقسیم بندی فوق نادیده گرفتن لرستان به عنوان یک ولایت ( استان ) متشخص در ایران برای نخستین بار است. بدین ترتیب در حالی که در دوره قاجار ، لرستان فیلی در قالب دو حکومت پیشکوه و پشتکوه تنها منطقه لر نشین بود که تا حد زیادی تشخص خود را حفظ کرده بود اینک در نظام نوین هیچ یک از مناطق لر نشین جایگاه درجه یک نداشتند و تمام سرزمین های لر نشین ضمیمه سرزمین های غیر لر و استانهای تازه تأسیس مثلهمدان ، اراک ، ایلام و بوشهر میشدند.

این لرستیزی رضاخان بخاطر جنگ لرها با ارتش پهلوی بود که دولت مرکزی یک نگرش منفی نسبت به کل لرها داشت و در تجزیه خاک لرستان کوشیدند تا بار دیگر قدرت نیابند.

چنانکه دیدیم تمایل محو نام لرستان در میان حکومتهای مرکزی ایران در زمانهای قدیم نیز وجود داشت مثلأ شاه اسماعیل صفوی به جای اسامی لرستان و لر کوچک از ولایت " هارون آباد ، صدمره و سیلاخور" صحبت میکرد اما راه به جایی نبرد. در تقسیم بندی کشور به ده استان ( سال ۱۳۱۶ ) با وجود تعداد اندک استانها ، چینش سرزمینی به گونه ای بود که مناطق لر نشین بین نیمی از استانها ( ۵ استان ) تکه تکه شدند این در حالی بود که سایر قومیتها و حوزه های فرهنگی کشور کمتر دچار این تغییرات شدند.

جمعیت اصلی اقوامی همچونترک و کرد و عرب و بلوچ در یک یا حداکثر دو استان پراکنده بود. قلمرو لرستان فیلی بین استانهای پنجم و ششم _ قلمرو بختیاری و کهگیلویه بین استانهای ششم ، هفتم و دهم و ثلاث بین استانهای پنجم و یکم تقسیم شد ! در تقسیمات کشوری جدید پیشکوه ، لرستان فیلی اغلب با نام خرم آباد و پشتکوه ، با نام ابداعی ایلام به عنوان دو شهرستان در استانهای پنجم و ششم صاحب هویت نوینی شدند تا کلمه لرستان حتی بر یک شهرستان نیز باقی نماند ! در تقسیمات جدید نام بختیاری نیز به کلی محو شد اگر در لر کوچک چند شهرستان از جمله خرم آباد ، شاه آباد و ایلام باقی ماندند و ممکن بود در چرخش مورد نظر رضاخان ( مرکزیت استان در این دوره قرار بود بین شهرستان ها چرخشی باشد ! ) گاهی مرکزیت استانهای پنجم و ششم را داشته باشند ، در منطقه بختیاری نام هیچ شهرستانی نه در استان ششم و نه در استان دهم به چشم نمیخورد ( استان ششم شاملخرم آباد ، گلپایگان ، اهواز و خرمشهر بود و استان دهم شاملاصفهان و یزد میشد ) . در تقسیمات سال ۱۳۱۶ بخش اعظم منطقه ثلاث با نام شهرستان ملای ، زیر مجموعه استان پنجم به شمار می آمد. در سال ۱۳۲۵ نهاوند و در سال ۱۳۲۷ تویسرکان از ملایر جدا و تبدیل به شهرستانهایی جداگانه شدند ( احمدوند ، ۱۳۸۵ ؛ ۱۴ ) .

0 نظر


آخرین مقالات