جمعه ۱۵ فروردین ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لرستان ثلاثی (لرهای ثلاثی)

در بسیاری از کتب، مقالات و نوشته‌های مختلف شمولیت کامل قوم لُر رعایت نگردیده و در بسیاری از موارد فقط به بررسی جداگانه یک گروه، شهر، استان و حتی یک طایفه پرداخته شده است درحالیکه دایره شمول لُر بسیار فراتر از اینهاست. واگرایی و تعصبات بی جای شهری، طایفه‌ای و استانی راه به جایی نمی‌برد و فقط موجب عقب‌ماندگی بیشتر قوم لُر از توسعه و پیشرفت میگردد لذا در این مقاله سعی داریم علاوه بر ولایات ثلاث (ملایر، نهاوند و تویسرکان) شهرهای بروجرد و کنگاور که پیوستگی جغرافیایی و فرهنگی با منطقه ثلاث دارند را بررسی کنیم.

لرستان ثلاثی (لرهای ثلاثی)

لر+ستان ثلاثی کجاست ؟

 

 تاثیرات تقسیمات سرزمینی بر واگرایی قومی:

شاهان حکومت صفویه علاقه به مَحو نام لُرستان و خدشه‌دار کردن استقلال حکومت لُرکوچک داشتند تا جایی که شاه اسماعیل صفوی در اوایل کارش از به کار بردن عباراتی چون لُرستان و لُرکوچک امتناع میکرد! و در مکاتباتش اتابک لُر را نه اتابک بلکه حاکم ولایت صَدمره، هارون آباد و سیلاخور میخوانده است (رُهر برن، نظام ایالات دوره صفویه، ص 123).

او هرگز موفق نشد این عنوان مجهول را جایگزین «حکومت لُرکوچک» کند اما با این تلاش خود تصویری از گستره سرزمینی لُرکوچک ارائه داد.

اسکندر بیک ترکمان درکتاب عالم آرای عباسی، جلد یک، صفحه ۴۶۹ در مورد گستردگی جغرافیای اتابکان لُرکوچک مینویسد: ولایت لُرستان بر جانب غربی عراق واقع گشته، عرض آن یک طرف به ولایت همدان متصل و طرف دیگر به الکاء خوزستان پیوسته، طول آن از بروجرد تا حدود بغداد و سایر محال عراق عرب قریب یکصد فرسخ است.

شاه عباس صفوی بعد از کشتن میرشاهوردیخان آخرین اتابک لُرکوچک لُرستان را به ایالت تبدیل کرد (تقسیمات سیاسی ایران، محمد پورکمال، ص 7).

در اواخر صفویه ده ایالت و چهار والی نشین مستقل وجود داشت که عبارت بودند از: لُرستان، بختیاری، گرجستان و خوزستان. (کلیات جغرافیای طبیعی و تاریخی ایران، عزیزالله بیات، ص 106).

لُرستان در دوره مغول از قول مارکوپولو سیاح ونیزی یکی از هشت ایالت بزرگ ایران و در دوره صفویه آنگونه که انگلبرت کمپفر جهانگرد آلمانی در سفرنامه‌اش صفحه ۱۶۱ نوشته یکی از چهار والی نشین وسیع و قدرتمند زمان خود بوده‌است. با بروز انقلاب مشروطه، قانون تشکیل ایالات و ولایات در سال ۱۲۸۵ خورشیدی به تصویب مجلس رسید که براساس این قانون کشور به چهار ایالت و دوازده ولایت تقسیم میشد و «لُرستان» ششمین ولایت ایران بود (جغرافیای سیاسی ایران، محمدرضا حافظ نیا، ص 391).

با روی کار آمدن پهلوی سیاست یکپارچه‌سازی کشور و برخورد شدید با نیروهای سیاسی محلی در دستور کار رضاشاه قرار گرفت و نظام سیاسی تمرکزگرایی را حاکم کرد و استانها را براساس اعداد نامگذاری کرد و در پرتوی کُدگذاری جدید هویتهای تقسیمات سطح اول کشور نادیده انگاشته شد و هویتهایی که سرشت جغرافیایی داشتند و در طول تاریخ نقش ایفا میکردند را نادیده گرفت و ولایت لُرستان بین استان ششم (خوزستان) و استان پنجم (کرمانشاه) تقسیم شد (جغرافیای سیاسی ایران، ص ۳۹۳).

سال ۱۳۲۵ لُرستان به مرکزیت خرم‌آباد به فرمانداری کُل ارتقا یافت و سال ۱۳۵۲ ایران ۲۰ استان داشت که لُرستان یکی از آنها بود. پراکندگی سرزمین اصلی قوم لُر در یازده استان، کوچکی استانهای لُرنشین، حاشیه‌نشینی لُرها در استانهای بزرگ و بی‌توجهی به ویژگی‌های قومی و مطالبات محلی از جمله مشکلات مردم لُر است. خیلی ها چشم ندارند نام لُر و لُرستان را ببینند و دوست ندارند این نام باشد چه در شاهان قدیم که اقدام به تغییر اسامی میدادند و چه حالا که به انواع روشها و جعلیات متوسل می‌شوند تا حرف کذب خود را به کُرسی بنشانند اما لُرها همچون کوههای مقاوم سرزمین شان با اعدام، تبعید، کشتار، بمباران، ایجاد اختلافات، نفاق و تفرقه، غارت منابع و حربه های دیگر هرگز نتوانسته و نتوانستند و نخواهند توانست به چنین چیزی برسند!

 

لُرکیست و چه کسی را میتوان لُر به شمار آورد؟

دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در کتاب قوم لُر، صفحه ۱۲۸ مینویسد: آیا لُر فقط کسی است که با یکی از طوایف یا تیره‌های لُر زبان پیوستگی داشته باشد یا اینکه همه کسانیکه به زبان لُری گفتگو میکنند لُر به شمار می‌آیند؟ در اینجا دو اصل در تشخیص اینکه چه کسی یا کسانی لُر به شمار می‌آیند درنظر گرفته شده است.

اصل اول موضوع عضویت یا پیوستگی فرد یا افرادی به یکی از گروه ها یا طوایف لُر چون طوایف لُرستان، بختیاری، کهگیلویه،  ممسنی و دیگر شاخه‌هایی است که به دیگر نقاط ایران مهاجرت کرده یا بطور اجباری تبعید شده‌اند. بر این اساس تمام گروه‌هایی که از ایلات لُر منشعب شده و در شهرها یا در بین ایلات و گروه‌های غیر لُر سکونت گزیده‌اند لُر محسوب می‌شوند ولو اینکه به زبان لُری تسلط نداشته باشند.

اصل دوم مربوط به زبان لُری است تمام گروه‌ها و تیره‌هایی که به یکی از گویش‌های لُری گفتگو می‌کنند ولو اینکه فاقد نظام قبیله‌ای باشند لُر محسوب میشوند. برای مثال اهالی شهرهایی چون بروجرد، ملایر، نهاوند، تویسرکان، الیگودرز و... هرچند فاقد تشکیلات قبیله‌ای می‌باشند، با این حال اما زبان مادری آنها لُری است و در حقیقت لُر هستند و شاخه‌هایی از قوم لُر را تشکیل می‌دهند. همچنین برخی طوایف لُر به زبان لکی صحبت میکنند که البته این امر به هیچ‌وجه دال بر نفی هویت لُری آنها نیست بلکه اینان نیز در اصل شعبه‌ای از قوم لُر می‌باشند.

 

حدود ولایت ثلاث:

بخشی از مناطق لُرنشین که اغلب در منابع لُرشناسی مغفول واقع شده است منطقه ثلاث است. منطقه وسیعی که در دامنه جنوبی الوند و شمال لُرستان قرار دارد از اواخر دوره قاجار تحت عنوان «ولایت ثلاث» شناخته شد. حدود جغرافیایی آن از دامنه جنوبی الوند تا دامنه شمالی کوههای لُرستان ادامه داشته است و این محدوده از غرب تا نزدیکی کرمانشاه و از شرق تا دامنه غربی کوههای راسوند را در بر داشته است. مرکزیت این واحد جغرافیایی در طول قرون، در تغییر بوده است ولی از آنجا که جغرافیانویسان قرون نخستین اسلامی، صحنه، سرماج و قریه ابوایوب در نزدیکی بیستون را به‌عنوان تابعه نهاوند دانسته‌اند، به نظر می‌رسد که در طول دوره باستان و قرون نخستین اسلامی، نهاوند مرکز عمده این قلمرو بوده است (مرغزار شهریاران، دکترمحسن رحمتی، ص ۴۵).

بعد از حمله مغول به تدریج بخش شرقی ثلاث رشد و توسعه یافت و با نام ملایر اهمیت پیدا کرد و بعد از دوره صفویه این روند رو به رشد همچنان ادامه یافت و مرکزیت نهاوند را تحت‌الشعاع قرار داد تا اینکه در دوره قاجار، ملایر به‌عنوان مرکز ولایت ثلاث انتخاب شد.

تاسیس شهر ملایر به دستور فتحعلیشاه قاجار، توسط فرزندش محمدعلی میرزا دولتشاه صورت گرفت و وجه تسمیه دولت‌آباد نیز از همین رهگذر است (محسن عماد ملایری، مجله یغما، شماره ۱۶، سال ۱۳۲۸).

رضاقلی خان که نیابت حکومت لُرستان و خوزستان را داشته در سندی برای الحاق ولایت ثلاث به ایالت لُرستان تلاش کرده و مدعی است طایفه خزل در جنوب نهاوند با همدستی عشایر شمال لرستان ایجاد ناامنی میکنند و لذا بهتراست کل این منطقه تحت یک حکومت باشد (غلامرضا عزیزی، پیشنهاد انضمام ولایت ثلاث به ایالت لُرستان، کتاب لُرستان۱، به کوشش فریدقاسمی).

بنابراین تاریخ و پیشینه ملایر با تاریخ ولایت ثلاث در هم تنیده و غیرقابل تفکیک است. در تقسیمات سال ۱۳۱۶ خورشیدی بخش اعظم منطقه ثلاث با نام شهرستان ملایر، زیرمجموعه استان پنجم به شمار می‌آمد. در سال ۱۳۲۵ نهاوند و در سال ۱۳۲۷ تویسرکان از ملایر جدا و تبدیل به شهرستان‌هایی جداگانه شدند (کاووس احمدوند، روند تقسیمات کشوری همدان در یکصدسال اخیر، فرهنگان، شماره ۲۸، سال ۱۳۸۵).

 

زبان:

زبان منطقه ثلاث لُری است (مرغزار شهریاران، دکترمحسن رحمتی، ص ۵۱) و سرزمین‌های مجاورشان مثل سربند و خنداب اراک، بروجرد و کنگاور به زبان لُری مشابه منطقه ثلاث صحبت میکنند که برخی منابع این گویش را با استناد به وجود حکومت ثلاث در دوره قاجار «لُری ثلاثی» خوانده‌اند (سیدفیض‌الله افرازی زاده، اصالت واژگان لری، ص ۱۰، عیسی قائدرحمت، لباس لُرهای فیلی، ص ۱۹).

 

اشتراک واژگان لُری ثلاثی با زبانهای مردم لُر ازجمله: مینجایی، بختیاری، لکی و...بسیار زیاد است و تفاوت اندکی در دستور زبان با آنها دارد. زبان لری ثلاثی به لحاظ واژگان یکی از غنی ترین گویشهای زبان لُری به شمار می‌آید اما واژگان اصیل و ناب را بیشتر در مناطق روستایی می‌توان شنید. کهن ترین نمونه از گویش لُری ثلاثی مربوط به اشعار لُری باباطاهر عریان است که در قرن پنج هجری سروده شده‌اند.

درکتاب خاطرات نخستین سپهبد ایران (احمد امیراحمدی) جلد یک، صفحه ۲۳۰، نام ولایات ثلاث آمده است. درکتاب جغرافیای مفصل تاریخی غرب ایران (بهمن کریمی) صفحه ۸۰ باز نام ولایت ثلاث ذکر شده و در مجله اسناد بهارستان، شماره ۲، (محمدچگنی) باز نام ولایت ثلاث ذکر شده است.

 

وجه تسمیه ملایر:

واژه ملایر از دو پاره «مال» و «آیر» تشکیل شده است. دکتر ایرج افشار درکتاب پژوهش در نام شهرهای ایران، صفحه ۵۸۱، مینویسد: در مناطق لُرنشین خانه را (مال) می‌گویند این واژه یادگار زبان باستانی ایران است به‌ویژه زبان لُری که ریشه در باستان دارد و با «مان» که به همین معنی و مصطلح زبان پارسها بوده یکی است، یعنی خانه و خانمان.

گاه واژه مان را به‌جای خانه به سرزمینی هم گفته‌اند و بعضی از این نامها هنوز برجاست مانند: مال میر (ایذه) در بختیاری که در مرآت البلدان هم مال میر نگاشته شده است و ملاوی (مال آوی) در پلدختر لُرستان. واژه مال را به همین معنی سرزمین و خانه در لُرستان (مله) می‌گویند مثل مله شبانان و مله امیری در چگنی یا مله مورت یا مله سرتخت پلدختر.

در این صورت پاره نخست نام ملایر که مال باشد به معنی سرزمین و خانه است و «آیر» هم مصحّف آریا است که بر این اساس ملایر به معنی خانه و سرزمین آریاها خواهد بود. نظایری چون آر، آیر، آری و آریا از آرین گرفته شده و اصل این واژه در اوستا آئیرینه است که در هخامنشی و تلفظ پهلوی به آریان، آران و ایران تبدیل شده، یعنی سرزمین آیرها، آرها، ایرها. پس مال آیر یعنی خانه و سرزمین آیرها، آریاها، بعدها این واژه در اثر کاربرد زیاد ملایر شده است (ابراهیم صفایی، تاریخ ملایر، ص ۴۴).

 

نِهاوند:

در مورد نهاوند نظریه‌های گوناگونی ابراز شده از جمله: واژه نهاوند از دوپاره «نَها» به معنی پیش و «وند» به معنی نهادن و ایستادن تشکیل شده و نهاوند به معنای شهر ایستاده در پیش رو، یعنی آنچه که نزدیک بوده، نهاوند نامیده شده است. در نامگذاری نهاوند، دوری و نزدیکی آن، نسبت به جایی یا شهری میزان گرفته شده و آنچه نزدیک بوده نهاوند نامیده‌اند.

نِها در زبان ایران باستان و لُری (neha_noa) به معنی جلو و پیش بوده است (یحیی ذکاء، مقالات کسروی، ص ۷۷).

گفته‌اند اصل واژه نهاوند «نه آوند» بوده است. نه یعنی شهر و آوند به معنی ظرف است، زیرا ظرفهای خوبی در این شهر ساخته می‌شد و به همین جهت به شهر ظرف نیز سرشناس بوده است (برهان قاطع، ص ۲۲۱۴).

ابراهیم دهگان نویسنده کتاب گزارش نامه یا فقه اللغه اسامی امکنه بر این باور است که مردم محل، یعنی لُرها جلو را «نوآ» همانند «بوآظ به معنی جلو به کار می‌برند مانند: هی کُر نوآته بَپا یعنی پسر جلویت را نگاه کن.

و لُرها پشت سر را دِما میگویند مانند: دیمشه ری وه دِما کِرد یعنی سرش را رو به عقب کرد.

چنانکه دماوند را آبادی در پشت و نهاوند را آبادی در پیش گفته‌اند. بنابراین واژه نهاوند به معنی شهر یا ناحیه پیشین یا جلوتر است (ابراهیم دهگان، گزارش نامه یا فقه اللغه اسامی و امکنه، ص ۳۷۵).

بعضی از باستان‌شناسان بر این باورند که سلوکیان سیاست شهرسازی مقدونیان را دنبال کردند و مبادرت به بنای شهرهای زیادی نمودند از جمله آنها «لائودیسه» یا نهاوند است. میخاییل دیاکونوف درکتاب اشکانیان صفحه ۲۵ می‌نویسد: سلوکیان به شهر نهاوند لائودسیه می‌گفتند. آنتیوخوس سوم معروف به سوری کتیبه‌ای در نهاوند دارد که مفصل ترین کتیبه باقی‌مانده از عصر سلوکی است او در این کتیبه دستور پرستش لائودسیه (همسرش) را می‌دهد.

حدود سال ۱۹۲۰ در سرزمین نهاوند گنجی کشف شد که به نام گنج قارنیان نامیده شد. در این گنجینه مصنوعات فراوان کنده‌کاری شده پارتی گرد آمده که بدون اطلاع از آنها درک مصنوعات نقره‌ای ساسانی دشوار می‌بود. مهدی وزین افضل در ایران باستان، ص ۱۷۳، می‌نویسد: خاندان اشکانی کارن (قارن) در نهاوند سکونت داشتند. تورج دریایی در شاهنشاهی ساسانی، ص ۱۶۲، خاندان کارن را نهاوندی ذکر می‌کند. دکترمحسن رحمتی در مرغزار شهریاران، ص ۱۵۷، قبیله اشرافی قارن را ساکن نهاوند ذکر میکند.

 

نهاوندی گویشی از زبان لُری و این شهر یکی از مراکز مهم گویش‌وران لُری ثلاثی است. «دانشنامهٔ ایرانیکا: Encyclopædia Iranica) ) »

گویش نهاوندی همانند دیگر گویش‌های زبان لُری با پارسی میانه نزدیکی دارد (رودیگر اشمیت، راهنمای زبان‌های ایرانی، جلد ۲، ص ۴۳۷). دکتر سکندر امان اللهی بهاروند درکتاب قوم لُر، صفحه ۱۷۶، نام طوایف نهاوند را اینگونه ذکر میکند: سُلگی، ساکی، کیانی، دراشوند، رئیسی، کوماسی، زُیَر، شیخ میری، خزل، ذوالفقاری، شلالوند، بیمی، ترکاشوند، سوری، جلالوند، شیراوند، چگنی و احمدوند. سال ۱۳۷۰ بیش از ۵۰ پارچه آبادی از نهاوند جدا و به استان کرمانشاه الحاق شد.

 

 تویسرکان:

در دامنه جنوبی کوه الوند تویسرکان قرار دارد. نام این شهر در گذشته «رودآور» بوده که از دو بخش رود و آور تشکیل شده که رود به معنی نهر، رودخانه، گونه‌ای ابزار موسیقی، شادی، سرور، فرزند و کودک است (فرهنگ معین، جلد ۲، ص ۱۶۸۵).

چنانکه گویند زاد و رود. یا کسانیکه فرزندشان را از دست می‌دهند هنگام شیون میگویند: رودم ای رود.

در زبان لُری رولَه به معنای فرزند و دلبند است و رود به معنی فرزند آمده و رولَه رولَه به معنی فرزند دلبندم است.

در اوستا رود (rudh)  نالیدن و گریستن میشود (یادداشتهای گاثاها، ابراهیم پور داوود، ص ۴۹). آور به معنی آورنده یا آورده است همانند: سودآورد، یادآور، دین آور، بارآور، زیان آور.

با توجه به گفتمان بالا میتوان دو گونه نامگذاری برای این محل پنداشت: ۱- چون در پیرامون و درون این شهر رودهای زیادی از جمله: سرکان، سرابی، قِلقِل، آریتمان، خرّم و... وجود دارند به آن رودآور گفته‌اند. ۲- چون این شهر دارای باغها، بستانها و کشتزارهای بسیاری بوده و زعفران زیادی در آنجا به دست می‌آمده، اقتصادی پر رونق و جایگاه طبیعی ویژه و دلپذیری داشته و همین ویژگی‌ها آن را به شهری پر نشاط و سرور تبدیل کرده و به آن رودآور یعنی شادی و نشاط آور گفته‌اند (محمد مقدم، تویسرکان، جلد اول، ص ۷۴).

آرامگاه حبقوق پیامبر در شهر تویسرکان قرار دارد. حبقوق پس از مرگ در محل کنونی که در آثار تاریخی و جغرافیایی پیشین به نام رودآور و رودرآور آمده به خاک سپرده شده است. در پیرامون آرامگاه آثار خندق و خرابه‌های شهر دیده می‌شود و به نظر می‌رسد که شهر رودآور در این مکان بوده و ظاهراً در اثر حمله مغول خراب و ویران شده است (کتاب جغرافیا و اسامی کشور، جلد ۲، ص ۹۹).

در آثار تاریخی و جغرافیایی سده ۷ تا اوایل سده ۱۰ هجری از این محل به نام «توی» یاد شده که از بلوکهای شهر رودآور بوده است. از سده ۱۰ هجری و به بیان دیگر از زمان برآمدن صفویان، بلوک توی به نام تویسرکان سرشناس میشود (محمد مقدم، تویسرکان، جلد ۱، ص ۸۸).

تویسرکان از سه بخش توی، سَر و کان تشکیل یافته که توی به معنی اندرون، تو و میان است (فرهنگ معین، جلد ۲، ص ۱۱۷۲) و سَر یعنی سردار، سران، رییس و فرمانده. در پهلوی Sar و در اوستایی Sarah به معنای بالا آمده است (فرهنگ معین، جلد ۲، ص ۱۸۴۷). کان و به فارسی گان که در آخر نام شهرها و روستاها آمده، مانند: اردکان، گرگان، زنگان و... به معنی جا و زمین باشد و به معنی نسبت نیز کاربرد دارد مانند بازارگان و شایگان (احمد کسروی، کاروند کسروی، ص ۳۱۶).

 

بنابراین درباره تویسرکان میتوان گفت: نخست به معنی سرزمین یا جایگاه زندگی سران، بزرگان و فرمانده بوده و به همین سبب تویسرکان نامیده شده است یا به معنی جایگاه و شهرکی میانه است زیرا این محل در گذشته بلوکی تابع ولایت رودآور بوده که در میان آبادیهای دیگر این ولایت، یعنی توی و سرکان قرار داشته و به تویسرکان یعنی درون یا توی آبادیهای توی و سرکان سرشناس شده است.

مردم محلی میگویند بین توی و سرکان آبادی مسکان یا مشکان قرار داشته (حمدالله مستوفی، نزهه القلوب، ص ۸۲) که در اثر زلزله ویران شد و مردم آن به آبادی توی کوچ کرده‌اند  (جغرافیای کامل ایران، جلد ۲، ص ۱۳۲۷).

با روی کار آمدن صفویان توی اندک اندک رو به آبادانی گذاشت و به صورت یک شهر با نام تویسرکان سرشناس شد درحالیکه سرکان با نام پیشین خود باقی ماند.

زبان مردم تویسرکان لُری و هم ریشه با گویش ثلاثی است. زبان سایر بخش‌ها و روستاها نیز لُری است. دانشنامه جهان اسلام زبان مردم شهرستان تویسرکان را لُری  معرفی می‌کند. جمعیت تویسرکان از ابتدای انقلاب سیر نزولی داشته‌ به‌طوری‌که جمعیت آن از ۱۴۰ هزار نفر تا سال ۱۳۹۵ به ۱۰۱٬۶۶۶ هزار نفر کاهش داشته‌است.

 

 کنگاور:

نام پیشین کنگاور (کینگیور) بوده و نویسندگان و جغرافیانگاران پیشین از جمله ایزیدور خاراکسی از کنگاور به نام (کُنکُبار) یاد کرده‌اند. تاریخ و جغرافی نگاران ایرانی و عرب از سده چهار هجری به بعد از این ناحیه نام برده‌اند و بیشتر آن را (کنکور) نگاشته‌اند. استخری و ابن حوقل نیز به این شهر اشاره کرده‌اند و آن را قصراللصوص (کاخ دزدان) نوشته‌اند (ایرج افشار، پژوهش در نام شهرهای ایران، ص ۵۲۰).

لسترنج نویسنده کتاب (جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص ۲۰۳) درباره کنگاور می‌نویسد: بعد از قریه صحنه ولایت کنگوار است که چون در آغاز فتوحات اعراب، هنگام عبور لشکریان عرب از آنجا به نهاوند، اهالی آنجا چارپایان بارکش اعراب را دزدیدند. اعراب آن را قصراللصوص نامیدند. در این شهر چنانکه ابن رسته و دیگران ذکر میکنند، خسروپرویز بر روی صفه ای ایوانی ستوندار از گچ و آجر ساخته بود. شهر کنگوار شهری بزرگ بود و مسجد آدینه آن را مونس، حاجبِ مقتدربالله خلیفه عباسی ساخته بود.

شهرت کنگاور بخاطر بازمانده کاخی است که پیش از اسلام بر فراز صفه ای در مرکز این شهر از سنگ ساخته‌اند و به نام معبد آناهیتا سرشناس است. میخاییل دیاکونوف درکتاب اشکانیان، صفحه ۱۳۹، مینویسد: ویرانه معبد آناهیتا در کنگاور مربوط به دوره متقدم پارتی می‌باشد حتی م.دیولافوآ ویرانه مزبور را با معبد آرتمیدا در کون گوبار (کنگاور) که ایسیدور خاراکسی یاد کرده یکی دانسته است.

معبد کنگاور در دوره اشکانیان شبیه معبد دیان یونانیها بوده که رب النوع ماه در این معبد یونانی پرستش می‌شده است (وزین افضل، ایران باستان، ص ۱۷۶).

 کنگاور جزء استان همدان بود و زبان کنگاور مانند نهاوند لُری ثلاثی است اما در تقسیمات کشوری سال ۷۰ کنگاور با ۵۰ آبادی نهاوند به کرمانشاه داده شد که با اعتراض مردم نهاوند و کنگاور روبرو شد و هنوز بومیان قدیمی کنگاور خود را همدانی میدانند. اکثر لُر زبان های کنگاور اتفاقاً خانواده‌های اصیل و قدیمی هستند و هم اکنون شصت درصد کنگاور به لُری ثلاثی تکلم میکنند.

در دوران جنگ ایران و عراق عده‌ای لُر لکزبان به کنگاور مهاجرت کردند ولی همچنان زبان اصلی و غالب لری ثلاثی است. براساس آنچه که در منابع فارسی و انگلیسی آمده جاده بین قصر شیرین به کنگاور حدود بین لُر و کُرد بوده که شمال آن کُرد و جنوب آن لُر محسوب می‌شده است.

پروژه تضعیف لُرکوچک با حمله قشون رضاخان به اوج خود رسید و برخورد با نیروهای سیاسی محلی شدت یافت و نظام شدیداً متمرکزی بر کشور حاکم شد و هویتهای محلی اعتبار خود را از دست دادند (زهرا احمدپور و علیرضا منصوری، تقسیمات کشوری و بی ثباتی سیاسی در ایران، مجله ژئوپلتیک، شماره ۳، سال ۱۳۸۵).

تمام منابع کُردها را کاملاً سنی معرفی می‌کنند و قبل از رضاخان ما هیچ نشانی از کُردشیعه نمی‌بینیم حتی دید منفی بین لُرها نسبت به کُردها در کنگاور وجود داشته که حتی در ضرب‌المثل ها نمود دارد. درکتاب خاطرات خان کنگاور می‌بینیم که با چه دید منفی از کردها صحبت می‌کند. از آنجا که کنگاور بر سر راه مراکز تمدنهای پیشین بین‌النهرین و پارس قرار داشته و راههای مهم پس از اسلام از ان عبور میکرده و به مناسبت استعداد خاک و آب و هوای مساعد، از دیرباز مورد توجه حکام قرار گرفته است.

 

 بروجرد:

مورخان و جغرافیانگاران نام بروجرد را به‌صورتهای گوناگون نگاشته‌اند: اُرُدگرد، بروگِرد، پیروزگرد، بُروجرد، ویروگرد، یزدگرد و... رضاقلی خان هدایت در انجمن آرای ناصری اصل نام این شهر را پیروزگرد دانسته، می‌گوید: شهری است از بناهای خسروپرویز ساسانی اکنون به بروجرد شهرت دارد.

حسین حزین نویسنده کتاب دورنمایی از بروجرد، صفحه ۲۲، مینویسد: خسروپرویز هنگامیکه از مرز کرمانشاه عازم اسپاهان بود در سرزمین خرّم بروجرد که رسید امر به ساختن یا تعمیر بروجرد کرد، پیروزه گرد همان فیروزگرد است، کنایه از سرسبزی کوه و دشت و در و دیوار آن دیار است.

مولانا بروجردی نویسنده کتاب تاریخ بروجرد، جلد ۱، صفحه ۷، می‌نویسد: بروجرد در اصل بَر او گِرد بوده زیرا به علت وجود آتشکده و سرسبزی بروجرد، مردم در این سرزمین گرد آمده‌اند و کم کم این کلمه از کثرت استعمال بروجرد شده است.

دکتر سعیدنفیسی در مکتب استاد، می‌نویسد: کلمه بروجرد در اصل بروگرد بوده از اینگونه شهرها که در آخر آنها کلمه گِرد آمده بسیار است و کلمه گِرد که تبدیل به جرد شده که در اینجا ساختن و بنیادگذاشتن معنی می‌دهد و بروگرد به معنای ساخت یا آبادی است که در آن میوه و بار و بر بوده باشد.

شهرهایی که در آخر آنها کلمه گِرد آمده در دوره ساسانی ساخته شده مانند: سیاوش گِرد و پیروزگِرد، پس بروجرد زمان ساسانی بناگذاری شده است.

نخستین باری که نام بروجرد به صورت بروگرد آمده درکتاب حدودالعالم من المشرق الی المغرب است که کهن ترین متن فارسی به شمار می‌رود. در فصل اندر ناحیت جبال و شهرهای وی آمده: بروگرد شهری است خرّم و با نعمت از وی زعفران و میوه‌های نیک خیزد.

بروجرد صورت عربی شده بروگرد است.

یاقوت حموی نام این شهر را در معجم البلدان به صورت بروجرد نگاشته است. در کتابهای زبده النصره و نخبه العصره نوشته ابوابراهیم قوام الدین بُنداری اصفهانی (متوفی به سال ۶۴۳ هجری) و تقویم البلدان نوشته اسماعیل ابوالفداء چندین بار از بروجرد نام برده شده است. حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده  (قرن ۷ هجری) از این شهر بنام بروجرد یاد کرده ولی در نزهه القلوب صفحه ۵۱، از آن به‌صورت بروجرد یاد کرده: اصفهان تا ایذج لُربزرگ چهل و پنج فرسنگ، بروجرد لُرکوچک شصت و پنج فرسنگ فاصله است (روح بخشان، جغرافیای تاریخی بروجرد، ص ۳۶).

شرف الدین علی یزدی (زمان تیمورلنگ) درکتاب ظفرنامه، ص ۲۸۸، وروجرد را از شهرهای لُرکوچک نامیده است.

هندوشاه نخجوانی در تجارب السلف در تواریخ خلفا، ص ۲۷۸، بروجرد را از شهرهای لُرکوچک ذکر کرده است.

میرخواند در روضه‌الصفا، ص ۹۹، بروجرد را از شهرهای لُرکوچک دانسته و غیاث الدین خواندامیر در حبیب‌السیر، بروجرد را جزء لُرکوچک به شمار آورده و تاج الدین یزدی در جامع التواریخ حسنی، ص ۲۴، وروجرد، خرم‌آباد و نهاوند را جزء لُرکوچک ذکر کرده است.

مجدالدین مجدی در زینه المجالس، ص ۷۵۵، مینویسد: بروجرد از شهرهای لُرکوچک از اقلم چهارم است و شهری طولانی، هوایش وسط است و شرابش نیکو و در آنجا زعفران می‌باشد.

سلطان محمد سیف الدوله، نوه فتحعلیشاه قاجار در سفرنامه سیف الدوله (سفرنامه مکه) صفحه ۲۷۴، مینویسد: مردم بروجرد از لُرها هستند خوش رو، شیرین زبان، به دل نزدیک و مهربان، بر روی هم ولایت جامع خوبی است.

ارسلان پوریا درکتاب آرش کمانگیر، ص ۲۰، مینویسد: ویس و رامین عاشق و معشوق افسانه‌ای دوره اشکانی از مردم گوراب (فیال) شهر ویروگرد است.

ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نیز ویس و رامین را متعلق به گوراب میداند.

فخرالدین اسعد گرگانی در داستان منظوم ویس و رامین بیش از ۲۰ بار از گوراب نام برده که در کوهستان (لُرستان) بوده: اگر تو جوی نو کندی به گوراب _ نباید بستن از جوی کهن، آب / وگر تو خانه کردی در کُهستان _ کهن خانه مکن در مرو ویران (ص ۲۵۲).

ویرو برادر ویس بود و صورت قدیمی بروجرد، ویروگرد است. ع.روح بخشان در جغرافیای تاریخی بروجرد، ص ۵۵، گوراب را در بروجرد میداند.

در ماهنامه هما، آبان ۱۳۵۵، صفحه ۳۵ آمده: لُرها از حیث مسائل ذوقی و عاطفی غنی است یک روایت عشقی و ادبی حاکی است که داستان معروف و منظوم ویس و رامین از شرق لُرستان سرچشمه گرفته و حتی در منطقه‌ای موسوم به دهکده فیال بروجرد، خرابه‌هایی وجود دارد که مشهور به خرابه‌های شهر ویس و رامین است.

حمیدایزدپناه درآثار باستانی لُرستان، جلد ۱، ص ۵۰۲، می‌نویسد: بروجرد در زبان لُری وِروگِرد و در گویش لُری بروجردی وِرویرد نامیده میشود.

عزیزالله بیات در کلیات جغرافیایی وتاریخی ایران، صفحه ۴۲۳ مینویسد: بروجرد از شهرهای کهن ایران است و بنای آن را به اُرد شاه اشکانی نسبت میدهند زیرا وروگرد یا اُردگرد به معنی ساخته شده اُرُد اشکانی است. برکیارق سلجوقی (۴۸۵ هجری) پسر ملکشاه سلجوقی سپاهیان ترکان خاتون را در بروجرد شکست داد و در همین شهر هم درگذشت (ایرج افشار، پژوهش در نام شهرهای ایران، ص ۱۷۲).

 

لرهای ثلاثی استان مرکزی:

الف) بخشی از باختر استان و در بخش موسوم به شَراء (چَراء) در پیوستگی جغرافیایی و فرهنگی با مناطق لُرنشین همدان و مشخصاً ملایر قرار دارد. این بخش با حدود 58 هزار نفر جمعیت که امروز تحت مرکزیت شهرستان خُنداب قرار دارد. از دو جمعیت لُرزبان (در پیوستگی با ملایر) تشکیل شده است. جمعیت لُرزبان از نظر زبانی، فرهنگی و جغرافیایی موقعیتی کاملاً مشابه ملایر دارند و به لُری ثلاثی (گویش رایج در ولایات سه گانه یعنی ملایر، نهاوند و تویسرکان اشاره دارد که البته گویش مردم بروجرد و کنگاور را نیز دربر میگیرد) صحبت میکنند.

از روستاهای لُرزبان ناحیه میتوان از مَس سُفلی (که نام رسمی و اداری آن پس از انقلاب مدتی به «مِهرسفلی» تغییرکرد) آقداش، اِناج، جاوِرسیان، گرکان، اِیجان، مانیزان، لنگاب، الودر، شُرشُره، قلعه عباس خان، کُلَه بید، گِذِر دَر، طورگیر و...یاد کرد.

دایره لغات گویش مردم این ناحیه مشحون از واژه‌های اصیل لُری است که البته با تغییر نسلها و بی توجهی در معرض فراموشی و نابودی تدریجی است.

ب) قسمت جنوب باختری استان مرکزی که سابقاً «کَزّاز» نامیده میشد، امروز با حدود 117 هزارنفر جمعیت و با محوریت شازند یک بخش مستقل را تشکیل داده و در همسایگی با لُرستان (حدفاصل بروجرد و دورود) قرار دارد. این بخش نیز مانند شَراء از دو جمعیت لُرزبان و تُرکزبان تشکیل میشود که البته اکثریت با لُرزبانها است. گویش لُرزبانان این منطقه نیز «لُری ثلاثی» با شباهت بیشتر به گویش بروجردی است!

از روستاهای این منطقه میتوان دهستانهای زالیان و نهرمیان و از نقاط شهری آن میتوان از توره یاد کرد که در مسیرهای حمل ونقل و جابجایی مسافر دروازه ورود به لُرستان محسوب میشود.

ج) ناحیه جنوب استان مرکزی در اطراف خمین هم مرز با لُرستان درحد فاصل شهرهای الیگودرز و ازنا است. لهجه مردم خمین لهجه‌ای از فارسی است که میتوان آنرا با لهجه‌های اراکی و گُلپایگانی هم خانواده دانست اما بخاطر نزدیکی جغرافیایی از واژه‌های لُری نیز وام گرفته است.

 شهرستان خمین از دیرباز سکونتگاه قوم بزرگ لُر بوده که جدا شدن دهستان آشناخور از شهرستان الیگودرز لُرستان و پیوستن آن به شهرستان خمین سبب شد که ارتباط لرهای الیگودرز با خمین نزدیکتر شود.

 

لُرهای خمین به دو دسته لُرهای بختیاری و لُرهای گاپله ای (جاپلقی) تقسیم میشوند. لُرهای بختیاری خمین اکثراً از طوایف: ذلقی چهارلنگ، میوند، موگویی و آسترکی از باب دورکی هفت لنگ می‌باشند. در بین لُرهای خمین از ایل هداوند از لُرهای مینجایی هم سکونت دارند که امروزه به‌دلیل ارتباط زیادشان با بختیاری‌ها به زبان لُری بختیاری تکلم میکنند.

عمارت «امیر مفخم بختیاری» از بناهای مربوط به روزگار قاجار و در خمین، بخش مرکزی، دهستان صالحان، روستای شهابیه است. ایل بزرگ چگنی در بخش شَراء و خنداب سکونت دارد و بیشتر در مناطق: دوهَری (ساکن روستای مس سفلی)، پَم هَر (ساکن روستای گِذِردَر)، الله کرمی (ساکن روستای آلودر با شهرت مرادی)، طایفه تاجمیر سلطان (در روستای حسین گرگ) و بخشی از ساکنین روستاهای شُرشُره، چالاب، دهچال، استوه، قشلاق، علی آباد و...از باقیماندگان ایل چگنی هستند که به تبع لُرزبانان منطقه شَرّاء به لُری ثلاثی صحبت میکنند.

11 نظر

  • لُرهای ثلاثی

    شهرهای ملایر، نهاوند، بروجرد، تویسرکان، کنگاور، خنداب و خمین که درگذشته ولایات ثلاث (سوم) در کنار ایالتهای لُرکوچک (لرستان فیلی) و لُربزرگ (بختیاری و کهگیلویه) نام داشته در قسمت شمالی لرستان حدفاصل استانهای مرکزی، همدان و کرمانشاه قرار دارد. این منطقه برخلاف مناطق دیگر لُرنشین سابقه طولانی شهرنشینی دارد به‌طوریکه روستاهایی با قدمت چندین هزار ساله هنوز از مراکز جمعیتی فعال در این منطقه به شمار می‌آیند و روند نوسازی و ایجاد صنایع نیز در آن زودتر شکل گرفته و بزرگترین شهرهای این منطقه ملایر و بروجرد می‌باشند. شمایل فرهنگی لرهای این منطقه چندین دهه است که متحول شده. نسل قدیمی در مناطق روستایی هنوز کلاه نمدی لُری و لباسهای زنانه بلند بر تن میکنند اما در میان نسل جوان چه شهری و چه روستایی پوشش لُری به چشم نمیخورد. موسیقی این منطقه با موسیقی لُرستان یکسان است. در مراسم عروسی از سازهای سرنا و دهل و نیز کمانچه و تمبک استفاده میشود. رقص لری به شیوه دوپا و سه پا انجام میشود که چوپی نامیده میشود. زبان مردم این منطقه لُری است که به لری مینجایی (خرم‌آباد، چگنی، دورود، پلدختر، اندیمشک، دهلُران، نیمی از کوهدشت و دره شهر و...) بسیار نزدیک است. اشتراک واژگان لُری ثلاثی با زبانهای مردم لُر ازجمله: مینجایی، لکی، بختیاری و...بسیار زیاد است و تفاوت اندکی در دستور زبان با آنها دارد. زبان لری ثلاثی به لحاظ واژگان یکی از غنی ترین گویشهای زبان لُری به شمار می‌آید اما واژگان اصیل و ناب را بیشتر در مناطق روستایی میتوان شنید. به‌دلیل قرار گرفتن این منطقه در استانهای مرکزی، همدان، کرمانشاه و...که برنامه‌های لری متناسب با زبان و فرهنگ این دیار ندارند مردمان لُر این منطقه در عوض از طریق اینترنت و یا ماهواره شبکه استانی لُرستان (افلاک) یا ایلام (زاگرس) را تماشا میکنند. مناطق شهری این خطه به‌دلیل مهاجرت و رشد جمعیت رفته رفته به مراکز فارسی زبان تبدیل شده و نسل جدید نیز به ناچار در مدرسه و خیابان به فارسی صحبت میکنند و با زبان لری بیگانه میگردند. در مناطق روستایی نیز رفته رفته به‌دلیل مشکلات اقتصادی و کمبود امکانات زندگی مهاجرت به شهرها رو به افزایش است. فرزندان روستایی نیز تحت سیستم آموزش فارسی قرار میگیرند و رفته رفته با زبان مادری خود بیگانه میشوند. از آنجا که زبان هر قوم یا ملتی معرف هویت و تعلق قومی و ملی هر مردم می‌باشد بسیار اهمیت دارد که در حفظ زبان لُری خود کوشا بود. این مناطق به لحاظ شعر و ادبیات و ترانه لُری نسبت به مناطق دیگر لُرنشین دچار ضعف و کمکاری است و نیاز دارد که در این زمینه کار بشود. عناصر دیگر فرهنگ از جمله رقص و موسیقی و لباس در جایگاه خود و مواقع و مراکز خاص جلوه می‌کنند و از مشخصه های قومی به شمار می‌آیند. نسل جوان و بخصوص فرهیخته این مناطق میتواند نقش بسیار مهمی در ثبت و نگهداری و آموزش زبان و فرهنگ مردم لُر این دیار داشته باشد و از خطر تغییر هویت مردم خود که طی یک فرایند سیاسی تاریخی کلید خورده و درحال انجام است جلوگیری کنند.


  • باباطاهر لُرثلاثی

    باباطاهر لُرثلاثی شاعر قرن 5 هجری که اشعارش مشابهت لفظی با گویش لُری ملایر دارد و حتی جوادجعفری درکتاب لا ادری، ص 22 علت اشتهار باباطاهر عریان را تصحیفی از باباطاهر اوریانه (منسوب به روستای ایرانه) در ملایر میداند. علی بن عثمان هجویری درکتابش صفحه 215 اسامی صوفیان معروف را نام می‌برد که یکی از آنها ابوطاهر مکشوف است که مکشوف تعبیری از عریان است. اشعار فهلوی که راوندی از قول ساکنان همدان در قرن 6 آورده نشان می‌دهد که آن زمان، زبان ساکنان همدان شبیه به لُری ملایر بوده و با استناد به مشاهبت زبانی می‌توان فهمید باباطاهر لُرثلاثی بوده (دکترمحسن رحمتی، مرغزار شهریاران، ص 152). پرویز اذکایی در باباطاهرنامه ص 8 مینویسد: زبانی که رباعیات باباطاهر بدان نوشته شده لُری است. کنت دو گوبینو اظهار میدارد: باباطاهر اشعار خود را به زبان لُری نوشته است. اشتینگاس لری طاهر تاتی را یکی از عشیره های قوم لُر دانسته است. شودتسکو درکتاب (شعر عامیانه ایران) میگوید: اشعار باباطاهر تحت تاثیر فهلویات لُری است. پرویز ناتل خانلری درمجله پیام، شماره 8 زبان باباطاهر را لُری میداند. ادیب طوسی درمجله ادبیات دانشگاه تبریز، سال دهم مینویسد: فهلویات باباطاهر به زبان لُری است. ابراهیم صفایی درمجله ارمغان، سال 31، شماره 7 مینویسد: در تصحیح و خوانش اشعار باباطاهر فقط باید به زبان لُری توجه داشت. حیدر میرانی شاعر دهلُرانی لغاتی از دیوان باباطاهر استخراج کرده که امروزه فقط در لُری مینجایی و بختیاری استعمال میشوند.


  • شین پرتو لُر کنگاوری

    شین_پرتو با نام اصلی علی شیرازپور پرتو (زاده ۲ دی ۱۲۸۶ کنگاور - درگذشته ۱۳۷۶ که اصالتاً از لُرهای شیرازند) شاعر، نویسنده و زبان‌شناس بزرگی بود که در آثار خود به رد بدی‌ها و پلیدی‌ها می‌پرداخت و زندگی را ستایش می‌نمود. وی پدر مازیار پرتو (کارگردان و مدیر فیلمبرداری) و پدربزرگ ویشکا آسایش (بازیگر و طراح صحنه) بود. شین پرتو دوم دی ۱۲۸۶ در کنگاور متولد می‌شود. پدربزرگ شین پرتو که از روحانیون زمان خود و مورد اعتماد کنگاوریان بود در رشد و تربیت نوه اش تأثیر قابل توجهی می‌گذارد. وی که از پیش زبان فرانسه و اسپرانتو را آموخته بود در جوانی و با جسارت تمام یکه و تنها، منزل به منزل و ایستگاه به ایستگاه خود را تا به پاریس می‌رساند و پس از چندی نیز به مون پولیه می‌رود و به تحصیل در رشته ادبیات زبان فرانسه می‌پردازد. در ۱۳۰۹ در ایران مجلهٔ «آرمان» را منتشر می‌کند که ادیبان نامی و شهیری دراین مجله با وی همکاری داشته‌اند مثل عباس اقبال آشتیانی، بدیع الزمان فروزانفر، ملک الشعرای بهار. پرتو از همان زمان عضو فعال انجمن شاعران و ادیبان ایران می‌گردد از جمله کسانیکه به مدت طولانی با شین پرتو مکاتبه داشته می‌توان از نیما یوشیج نام برد. وی تاثیرات مهمی در پیدایش شعر نو داشته. شین پرتو به‌عنوان سرکنسول ایران در بغداد، و سپس به عنوان سفیر ایران در هندوستان برای وزارت امور خارجه خدمت می‌کند. در دوران خدمت، همچنان فعالیت فرهنگی خود را ادامه می‌دهد. تصحیح معاصر ترجمه و چاپ نوین اوپانیشادها به زبان فارسی ظاهراً در همین زمان و دوره سفارت وی صورت می‌گیرد. در طی این دوران صادق هدایت را نزد خود دعوت می‌کند و هدایت می‌پذیرد. شین پرتو علاوه بر جا و مکان، و ماشین تحریر، تمام امکانات انتشاراتی سفارت ایران را در اختیار او گذاشته بود. با بهره‌گیری از این فرصت بود که هدایت داستان‌های علویه خانم و بوف کور را که پیشتر نوشته بود، بصورت پلی کپی انتشار داد وزیر آن نوشت: (طبع وفروش درایران ممنوع)


  • لُرهای ایران: جواد صفی نژاد

    جواد صفی نژاد درکتاب《لُرهای ایران》صفحه ۴۷7 مینویسد: پیشکوه (لُرستان) منطقه‌ای بود به مساحت ۲۹ هزار کیلومتر مربع که شامل: بروجرد، خرم‌آباد، ملایر، نهاوند، دورود، پلدختر، الیگودرز، کوهدشت و هاله‌های لُرنشین اطراف می‌شود ولی زمانی پهنه لُرستان شامل هر دو منطقه پیشکوه و پشتکوه (ایلام) بوده است که آنرا لُرکوچک میخواندند و هنوز هم این مفهوم جایگاه ویژه خود را حفظ نموده زیرا دارای ریشه‌های عمیق اعتقادی مردمی است. ساکنین منطقه لُرزبان و طوایف مختلف آنرا افرادی شجاع، ورزیده، تیرانداز، سوارکار و کوهنورد تشکیل می‌دهند اینان از نظر زبانی به دو دسته لُر و لک تقسیم میگردند ولی در مجموع هر دو دسته از نظر نژادی لُر هستند. حاج زین العابدین شیروانی در بستان السیاحه، صفحه ۵۲۲، سال ۱۲۴۸ قمری درباره لکها مینویسد: لک نام طایفه‌ای است از قوم لُر، راقم (خود نویسنده) لک بسیار دیده و به صحبت ایشان رسیده، عموماً طبیعت و خلق و خوی لُر دارند. جماعت لُرفیلی صدهزار خانوارند و از قدیم حاکم آن ولایت را والی می‌گفتند قلمرو عشایرنشین لُرهای پشتکوه به لُران فیلی شهرت دارند ولی در مجموع هر دو منطقه پیشکوه و پشتکوه را قلمرو لُرکوچک مینامند.


  • غلامان تُرک چه قرنی وارد جبال《کوهستان زاگرس》شدند؟

    دکتر محسن رحمتی درکتاب مرغزار شهریاران، صفحه ۲۰۱، می‌نویسد: از قرن سوم هجری به بعد، تعداد غلامان ترک در جهان اسلام فزونی گرفت. دربار خلافت عباسی با به کارگیری غلامان تُرک کوشید تا خود را از اتکاء به اعراب و ایرانیان رها سازد و در پی آن دیگر امیران و حکمرانان تابع خلافت نیز به تبع مخدوم خود به خرید بردگان تُرک روی آوردند لذا در قرون سوم و چهارم تعداد زیادی برده تُرک به منطقه جبال (کوهستان زاگرس) وارد شدند که در خدمت خلافت عباسی یا دربار حکومت سامانیان بودند. از نیمه اول قرن پنج با مهاجرت سلجوقیان و اُغوزها به ایران، با توجه به مساعد بودن آب و هوای همدان برای دامداری که شغل موروثی ترکها بود تعداد زیادی قبایل ترکمن (بیات و شاملو) در مراتع ناحیه جبال (و به تبع آن همدان) ساکن شدند و تجانس بافت قومی این منطقه را دستخوش تغییر کردند. دکتر سکندر امان اللهی بهاروند درکتاب قوم لُر، صفحه ۱۷۶، مینویسد: اصولاً ترکهای شمال همدان ابتدا در قرن پنج هجری یعنی همزمان با یورش سلجوقیان و سپس در قرن نهم با ورود قبایل آق قویونلو (گوسفندداران سفید) و قرآقویونلو (گوسفندداران سیاه) به این دیار راه یافتند (تاریخ الکامل ابن اثیر، جلد شانزدهم، صفحه ۳۹، و همچنین کتاب دیار بکریه، صفحات ۳۲، ۷۵، ۲۸۶).در نتیجه ترکیبات قومی در این منطقه دچار دگرگونی شد بدون تردید تا پیش از ورود ترکها، ساکنان بومی (همدانیهای اصیل و لُرها) در این استان میزیسته اند.


  • محدوده زبان لُری (باختری و خاوری)

    دکتر سکندر امان اللهی بهاروند درکتاب قوم لُر صفحه ۵۵ مینویسد: زبان لُری هم اکنون در منطقه وسیعی از ایران رایج است و چندین میلیون گویشور دارد اصولاً این زبان را میتوان به دو شعبه باختری و خاوری تقسیم کرد که مرز بینشان رودخانه دز است. محدوده لُری باختری: کنگاور، نهاوند، بروجرد، ملایر، تویسرکان، سیلاخور (دورود)، الیگودرز، ازنا، خرم‌آباد، پلدختر، چگنی، ایلات بالاگریوه، طایفه سکاوند، برخی طوایف طرهان و رومشکان، ایلام (دهلُران، دره شهر، آبدانان، دشت عباس و سردشت)، خوزستان شمالی (اندیمشک و شوش)، چگنی های منجیل، لوشان و قزوین، هداوندها و لشنی های خوار و ورامین و رودهن نیز لُرند به زبان لُری گفتگو میکنند. محدوده لُری خاوری: استان چارمال بختیاری، خمین اراک، کهگیلویه و بویراحمد، ممسنی و رستم، کهمره نودان، روستاهای بیضاء، رامگرد، آباد، طشک، کهمره سرخی و جروق، لرهای بندرگناوه، دیلم، دشتستان، لیراوی و حیات داوودی، شهرهای لُرنشین خوزستان مثل: ایذه، مسجدسلیمان، لالی، باغملک، بهبهان، قسمت اعظم دزفول و شوشتر، قسمتی از رامهرمز و امیدیه و هندیجان. استان اصفهان (شاهین شهر، فریدن، نصف گلمایگان و خوانسار، نواحی بین بویین و الیگودرز، بهارستان و...). لُرهای تبعیدی به کرمان (سیرجان، جیرفت و بافت، کهنوج).


  • لُرهای غریبه‌پرست و خودآزار

    در عسلویه هرکسی از مهندسین نفت را دیدیم تُرک بود! تمام پرسنل پتروشیمی خرم‌آباد ترکند! آیا لُری در آذربایجان مشغول بکاراست که آنها در بلادلُرنشین آزادانه به فعالیت تجاری می‌پردازند! پانترکها در نقشه‌ای کذایی تمام همدان را ترک حساب کردند درحالیکه ملایر، نهاوند، تویسرکان وجنوب اسدآباد لُرثلاثی هستند و جدیداً ترکها بصورت گسترده در ملایر زمین می‌خرند تا در آینده ترکیب جمعیتی را بهم بزنند! اسکندر بیگ منشی درکتاب عالم آرای عباسی، جلد یک، صفحه ۴۴۰ مینویسد: شاه عباس صفوی ایل بیات تُرک را در همدان مستقر ساخت تا اتابکان لُرکوچک را تضعیف کند. احزاب پانکُرد برای گسترش جغرافیایی و دستیابی به منابع آب، نفت و رسیدن به خلیج‌فارس با تحریف تاریخ، لُر را عشیره ای از کُرد دانسته و درحال تبدیل شدن به خطرناکترین تهدید برای هویت مستقل قوم لُر هستند! نقشه خیالی کُردها تا بوشهر را هم جزو کردستان فرض کرده‌اند! آنها می‌خواهند از لُرها به‌عنوان بازو استفاده کنند و در آخر فدای پان‌فارسیسم کنند! چگونه می‌توان به پانکرد اعتماد کرد درحالیکه کرمانشاه و ایلام تجربه نگاه برادرانه ما به کُرد بود و شاهد تضعیف و تخریب هویت لُری در این مناطق هستیم! تمام عطر و آجیل فروشی های دزفول، کُردسنندج اند که با لباس کُردی سرکار حاضر می‌شوند! در اندیمشک دو هرسینی فروشگاه الکستان دایر کرده‌اند که لُرها باید تحریم و بایکوتش کنند وگرنه اندیمشک را هم جزء جغرافیای تخیلی شان می‌آورند! دکترمقصود صادقی در (نقدمنابع تاریخ ایران) ص صد وبیست مینویسد: گرایشات قومی نویسندگان کُرد باعث شده تا مردمان غیرکُرد مثل لرهای لرستان، بختیاری، کهگیلویه و حتی لرهای استان فارس را کُرد بشمار آورند و قلمرو کُردان را از ترکیه تا خلیج‌فارس بکشانند! پان عربها جاعلان مافوق احمق اند و تمام ادعایشان نامستند است بطوریکه آدم از آنهمه وقاحت در آلودن تاریخ حیرت زده میشود! کارگاه دروغ بافی دایر کرده و عباراتی گندآلودتر از طویله دوآب با برچسب تحقیق بیرون داده‌اند! ته مانده‌شان را عرضه می‌کنند و ابزارشان هم دروغگویی است در واقع بقال هستن نه نقال و دروغ را با مُهر حقیقت ممهور کرده‌اند! دکترمجتبی مقصودی درکتاب (قومیتها) صفحه هفتاد مینویسد: عربها در جنوب خوزستان مستقرند و از بومیان باستان منطقه نیستند و از قرن نهم هجری از عراق و یمن بدانجا آمده‌اند! دکتریعقوب احمدی در (جامعه‌شناسی عشایر ایران) صفحه صدو نود مینویسد: آل کثیر، آل کعب و آل منتقح قرن نوزده میلادی از عراق وارد خوزستان شده‌اند! هلن افشار در (هویت ایرانی) صفحه دویست وشانزده مینویسد: جمعیت کل عربهای ایران فقط سه درصد است! یک ضرب‌المثل عربی میگوید: گهواره نژاد عرب یمن و مقبره او عراق است!


  • بروجرد شهری لُرنشین

    حمیدایزدپناه درآثار باستانی لُرستان، جلد یک، ص ۵۰۲، می‌نویسد: بروجرد در زبان لُری وِروگِرد و در گویش لُری بروجردی وِرویرد نامیده میشود. حمدالله مستوفی در نزهه القلوب ص ۵۱، از بروجرد درقرن هشت به‌عنوان حاکم نشین و مرکز لُرکوچک یاد کرده: اصفهان تا ایذج لُربزرگ چهل و پنج فرسنگ، و تا بروجرد لُرکوچک شصت و پنج فرسنگ فاصله است. شرف الدین علی یزدی (زمان تیمورلنگ) درکتاب ظفرنامه، ص ۲۸۸، وروجرد را از شهرهای لُرکوچک نامیده است. محمودکُتبی یزدی درتاریخ آل مظفر، ص ۱۳۳، بروجرد را ولایتی از لُرکوچک ذکرکرده و هندوشاه نخجوانی در تجارب السلف، ص ۲۷۸، بروجرد را از شهرهای لُرکوچک ذکر کرده است. میرخواند در روضه‌الصفا، ص ۹۹، بروجرد را از شهرهای لُرکوچک دانسته و غیاث الدین خواندامیر در حبیب‌السیر، بروجرد را جزء لُرکوچک به شمار آورده و تاج الدین یزدی در جامع التواریخ حسنی، ص ۲۴، وروجرد، خرم‌آباد و نهاوند را جزء لُرکوچک ذکر کرده است. مجدالدین مجدی در زینه المجالس، ص ۷۵۲، مینویسد: بروجرد از شهرهای لُرکوچک است و شهری طولانی، هوایش وسط است و شرابش نیکو و در آنجا زعفران می‌باشد. سلطان محمد سیف الدوله، نوه فتحعلیشاه قاجار درسفرنامه مکه ص ۲۷۴، مینویسد: مردم بروجرد از لُرها هستند خوش رو، شیرین زبان، به دل نزدیک و مهربان، بر روی هم ولایت جامع خوبی است. سمعانی در الانساب مینویسد: بروجرد از شهرهای لُرکوچک است که جماعتی از علما در همه فنون از آنجا برخاسته‌اند. بدلیسی در شرفنامه مینویسد عزالدین لُر اتابک لُرکوچک در بروجرد به جنگ تیمورلنگ رفت و عالم آرای عباسی در ص ۵۰۱، جنگ میان لُران و تیمورلنگ را در بروجرد ذکر کرده است. محمدکاظم مروی در عالم آرای نادری ص ۳۸۰ می‌نویسد: خوانین لُرستان در بروجرد با نادرشاه دیدار کردند. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه در مرآةالبُلْدَان مینویسد: بروجرد شهر بزرگی است در لُرکوچک. مسعودمیرزا ظل السلطان در خاطراتش، جلد دو، ص ۵۹۲، بروجرد را شهری از لُرستان ذکر کرده است. دکترسکندر بهاروند درقوم لُر، ص ۱۷۳ مینویسد: بروجرد از شعب مختلف قوم لُرند که فرهنگ و زبان لُری دارند و در زمره قوم لُرند. طوایف بروجرد: گودرزی، روزبهانی، هداوند، لشنی، ساکی، جودکی، یاراحمدی، زیوداری، پیرحیاتی، پاپی، کشوری، سادات، بختیاری، دیناروند، امیر، دریکوند و...در تمامی منابع دست اول تاریخی و نقشه‌های جغرافیایی، بروجرد را جزء لُرستان ذکر کردند و طوایف بروجرد تماماً لُر هستند.


  • فرشید بهاروندچگینی

    باسلام ودرود برشما عزیزان بنده لر هستم که ساکن لوشان از شهرهای استان گیلان واقعا مطالبی که عنوان کردید بسیار عالی وبا ذکر منبع وسند ومدرک بود واستفاده کردیم واز هر شخصی که برای تاریخ وتمدن واداب ورسوم واصالت قوم لر زحمت میکشد صمیمانه سپاسگزاریم ...


  • مردم بروجرد لُر هستند

    بخشی از دانشنامه آنلاین اتنولوگ در باب زبان لُری: این دانشنامه از بروجرد بنام یکی از مهمترین مراکز گویشوران لُری یاد کرده است. دانشنامه ایرانیکا و فهرست لینگوییست مردم بروجرد را بخشی از مردم لُر و گویش بروجردی را گویشی از زبان لُری معرفی می‌کنند. فرهنگ جغرافیائی ایران زبان مادری مردم بروجرد را لُری ذکر کرده‌است. زبان مردم بروجرد لُری است اما تحت فرایندهای آوایی گویش بروجردی قرار گرفته و می‌توان آن را «لُری بروجردی» نامید. دکتر محمد دبیرمقدم معاون علمی فرهنگستان زبان فارسی نهاوند در شمال بروجرد با گویشی یکسان با بروجرد را در زُمره لُری مینجایی ذکر کرده است. آقای دبیر مقدم دکتری زبان شناسی از آمریکا دارند.


  • دکتر عبدالحسین زرین‌کوب

    دکترعبدالحسین زرینکوب ۲۷ اسفند سال ۱۳۰۱ در بروجردلُرستان متولد شد. سال ۱۳۳۵ با رتبه دانشیاری کار خود را در دانشگاه تهران آغاز کرد و عهده‌دار تدریس تاریخ ایران، تاریخ اسلام، تاریخ ادیان، تاریخ کلام و تاریخ تصوف در دانشکده‌ ادبیات و الهیات شد. دکتر زرین‌کوب چندی نیز در «دانشسرای عالی تهران» و «دانشکده ی هنرهای دراماتیک» به تدریس پرداخت. وی از سال ۱۳۴۱ به‌ بعد، در فواصل تدریس در دانشگاه تهران، در دانشگاه‌های آکسفورد و در سال‌های ۱۳۴۷ تا سال ۱۳۴۹ در آمریکا به‌عنوان استاد در دانشگاه‌های کالیفرنیا و پرینستون به تدریس پرداخت. زرینکوب مورخی است ادیب و ادیبی است مورخ. او تاریخ را که پیوندی نزدیک با علوم‌انسانی دارد با سبک فاخر و هنرمندانه ای که از احاطه او بر ادبیات حکایت دارد عرضه می‌کند. وقتی در مصاحبه‌ای از زرینکوب پرسیدند کدامیک از آثارش را بیشتر دوست دارد؟ گفت: دو قرن سکوت، دو قرن سکوت اولین کتابم بود در سال 1329 تا 1335 نوشته و چاپ شد و خیلی هم سر و صدا ایجاد کرد و هنوز آن سر وصداها باقی است. چون من تاریخ را بصورت عام در ذهن داشتم. دکتر ملکیان در مورد زرینکوب می‌گوید: کسانیکه امروز به‌عنوان استادان تراز اول زبان و ادبیات فارسی مشهورند تا بحال یک پاراگراف مثل دکتر «زرین کوب» ننوشته‌اند! نه به لحاظ اتقان علمی و نه به لحاظ بلاغت و فصاحتی که او در نگارش داشت. دکتر زرین‌کوب ۶۵ کتاب / ۳۵۸ مقاله و رساله / و ۲۰ کتاب شعر دارد. دکتر زرینکوب در ۲۴ شهریور ۱۳۷۸ درگذشت و در قطعه هنرمندان بهشت زهراء (قطعه ۸۸، ردیف ۱۴۳، شماره ۱۰ ) بخاک سپرده شد.



آخرین مقالات