سه شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

آیا محمدرضا بختیاری فرمانده 60 هزار عراقی در جنگ با انگلستان را میشناسید؟

مدتی بود که به واسطۀ آشنایی‌ام با تاریخ و فرهنگ غنی بختیاری، و زمینه‌های مذهبی که از دوران کودکی با خود داشتم، علاقمند شدم تا در یک طرح، به بررسی و شناساندن علمای بختیاری بپردازم. ایدۀ این پژوهش را با دوست خوبم آقای محسن حیدری از پژوهشگران برجستۀ بختیاری در میان گذاشتم. وی پیش از این با شناساندن عالم برجستۀ شیعه، شیخ ابراهیم بن یعقوب بختیاری، نشان داد علی‌رغم دانسته‌های ما، بختیاری خیلی هم از این وادی دور نبوده است. پس از ورود جدّی به عرصۀ بختیاری پژوهی، با تغییر در مسیر پژوهشی‌ام به سمت نقاط ناشناختۀ تاریخ بختیاری علاقمند شدم و طرح مذکور را برای خود مختومه نمودم؛ از طرفی وظیفه داشتم آن را جهت روشن شدن خدمات بختیاری در این عرصه به سر منزل مقصود رسانم. عرصه‌ای که در شرایط کنونی ایران، به یک ابزار تبدیل شده است تا هر قوم و استان و منطقه‌ای با معرفی مشاهیر مذهبی خود برای جلب توجه مسئولین، از آن برای رشد اقتصادی منطقۀ خویش بهره ببرد؛ اما افسوس که بختیاری در یک پازل از هم گسیخته و آشفته قرار گرفته است و پراکندگی آن با ورود به فضای مدرنیته شدن، هر روز بیشتر و بیشتر می‌شود. نخبگان سیاسی و اجتماعی و فرهنگی بختیاری هنوز به تبیین یک راهبرد اساسی و صحیح برای بختیاری نرسیده‌اند و هنوز هم در واژه‌ها و دسته بندی‌های ایلیاتی مانده‌اند و حتی توان ندارند از این داشته خود هم در راستای یکپارچگی و برای امتیازگیری‌های اقتصادی و فرهنگی از صاحبان قدرت بهره ببرند. افسوس از بی صاحبی بختیاری. هنوز هم جملات «چه کسی» و «کی بیدم» و «بووم، بووت کشت» و «بووم کی بیده و چه کرده»، نهایت شوق را در آنها به وجود می‌آورد و نوع نگاهشان به خواسته‌های حداقلی به عنوان یک شهروند ایرانی در عصر جمهوریت، به نزول و سقوط رو نهاده است. این شوق زدگی کاذب آنها را از بیداری فکری نگه داشته و به واسطۀ احساسات ملی گرایانۀ شدیدشان، نتوانسته‌اند در شرایط متفاوت، تصمیمات مثمر ثمر بگیرند و پتانسیل‌های خود را در هر زمینه و به هر بهانه‌ای به خوبی به منسۀ ظهور بگذارند تا از این رهرو، برای خویش کسب امتیاز نمایند. پس روز به روز مردمان بختیاری در جهالت نخبگانشان غرق می‌شوند و به عقب بازمی‌گردند.

آیا محمدرضا بختیاری فرمانده 60 هزار عراقی در جنگ با انگلستان را میشناسید؟

آیا ازمیراث ویران شده بختیاری در حرم رضوی (مشهد) خبر دارید؟ (سرنوشت تراث بختیاری در حرم رضوی ( مشهد ))

نویسنده: حسن آسترکی

 

از مطلب اصلی دور شدم؛ خیلی وقت بود می‌خواستم حرف دلم را به خود نخبه پندارهای ذره بین و نوک بینی بین بزنم. بگذریم؛ مادامی که ملتی خود خفته باشند، اگر هم نخبگانشان بیدار باشند، حرف دل را نگفتنش با گفتنش فرقی ندارد.

به هرحال پیشنهاد کتاب علمای بختیاری را به دوست خوبم، روحانی بختیاری آقای سعید احمدی که بارها در مناطق محروم بختیاری از جمله لالی حضور یافته و به خدمت رسانی پرداخته است، سپردم و پژوهش‌هایم را نیز در اختیار ایشان نهادم تا ادامه راه خویش قرار دهند.

 

بهانۀ این نوشتار، معرفی حداقلی دو تن از افراد نامدار بختیاری است که در حرم رضوی غریبانه دفن شدند و نه بزرگداشتی برایشان گرفته شد و نه اسمی از ایشان در تارک بختیاری می‌درخشد؛ از سویی هم قبور ایشان در طرح‌های مختلف تعریض حرم نابود شد و اثری از آثارشان برایمان باقی نمانده است.

 محمد رضا بختیاری کی بود ؟

در پژوهش‌هایم برای کتاب علمای بختیاری، با اولین بهانه‌ام برای این نوشتار آشنا شدم؛ سید محمدرضا بختیاری که شاگرد شیخ محمدتقی آقانجفی برادر شیخ نورالله نجفی بوده است. می‌دانستم آقای نورالله نجفی از علمای اصفهان بودند که در دوران مشروطه به بختیاری نامه نوشتند و از آنها برای نابودی استبداد صغیر یاری طلبیده و به نحوی حکم جهاد را در این برهه به بختیاری داده است. اما ارتباط سید محمدرضا با برادر وی هم برایم جالب شد.

 

سید محمدرضا بختیاری که بعدها به درجۀ اجتهاد هم رسید، به واقع خوی بختیاری‌اش او را به مردی مبارز تبدیل کرده بود. در زمان سکونتش در عراق و پس از قیام عشایر و مردم آنجا ضد سلطۀ انگلیسی‌ها بر عراق و فتوای جهاد علماء، او به مجاهدان پیوست و فرماندهی شصت هزار نفر از آنان را برعهده گرفت. به قدری این حضور و مبارزۀ استعمارستیزانۀ وی برای مردم عراق شیرین و افتخارآمیز بود که وقتی پس از پایان جنگ و پیروزی مجاهدین به کاظمین رفت،  مردم تمام بازار را بستند و هلهله کنان به استقبالش شتافتند و کم نظیرترین اجتماع استقبال را در کاظمین برای محمدرضا بختیاری رقم زدند. سیدمحمدرضا بختیاری در نهایت به ایران مراجعت کرد و در مشهد مقدس ساکن شد؛ در سال 1339ش وفات یافت و در یکی از حجره های سمت راست نقاره خانه مدفون شد.

 

شخص دوم نوشتارم را در دوره‌ای یافتم که خط مشی خود را در فعالیت بختیاری پژوهی تغییر دادم؛ در یک منبع عصر قاجار از زبان یک جهانگرد خوانده بودم که یحیی خان بختیاری در حرم رضوی و در رواق پایین پا دفن شده است. وی فرزند یوسف خان حاکم بختیاری در عصر صفوی است که یک دوره از فرماندهان ایران بوده و در بازپس‌گیری بصره از عثمانی به همراه برادرانش قاسم خان و محمدعلی خان و محمدحسین خان شرکت داشته و رشادت‌ها از خود نشان داده و همچنین خدمات شایسته‌ای را در شکل گیری اولین نظم نوین و سازمان یافته در بختیاری پس از فروپاشی سلسلۀ اتابکان ارائه داده است؛ در شهر بزرگ خلیل آباد که تا سال‌ها از بزرگترین خدمات عصر صفوی محسوب می‌شد، آثاری از یحیی خان برجای مانده است؛ به واقع می‌توان از وی و پدربزرگش خلیل خان به عنوان آغازگر عرصۀ نوین بختیاری با تغییر در سبک زندگی ایشان نام برد. دریغ که این بخش از خدمات و میراث نیز به دلیل بی توجهی مسئولان الیگودرز لرستان در حال نابودی است.

اما در همین برهه بود که یک سفر کاری به مشهد برایم حاصل شد. تصمیم گرفتم از حضورم در این شهر مقدس نهایت استفاده را نمایم و سنگ نوشته‌های بختیاری آنجا را نیز بررسی کنم. شاید اطلاعات گمشده‌ای از تاریخ بختیاری را روی آن‌ها نگاشته باشند. با ورود به حرم مطهر، ابتدا به زیارت رفتم و پس از پرس و جو متوجه شدم رواق پایین پا که محل دفن یحیی خان بوده، دیگر وجود ندارد و حرم، ساختار گذشته‌اش را از دست داده است؛ پس به ذهنم رسید که سری به موزۀ حرم بزنم.

شنیده بودم که سنگ‌های قبور را برای طرح توسعۀ حرم برداشته‌اند و جای آنها را با سنگ‌های کوچک و تنها با یک نام پر کرده‌اند. گمان می‌کردم که سنگ نوشته‌ها را ارزش قائل شده‌اند و در گوشه‌ای از موزه به نمایش نهاده‌اند. زهی خیال باطل.

در بازدیدم از موزه چیزی حاصلم نشد. تنها چند کتیبۀ سنگی آنجا بود. یکی متعلق به ظل السلطان و دیگری متعلق به یکی از مادران پادشاهان سلجوقی.

پس باز هم به جستجو پرداختم؛ کتیبه‌های عصر صفوی و قبل از آن چیزی نبود که به راحتی بخواهند برای طرح عمرانی حرم، آنها را نابود کنند.

از راهنمای موزه، آدرس و شماره تماس آقای غلامرضا جلالی مسئول نویسندگان کتاب مشاهیر مدفون در حرم رضوی را پرسیدم تا شاید اطلاعی از سرنوشت این بخش از تاریخ بختیاری بیابم. دفتر وی در بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی قرار داشت. رواق طبرسی را برای رسیدن به آنجا طی کردم. وارد ساختمان شدم و دفتر ایشان در طبقۀ همکف را یافتم، ولی در آنجا حضور نداشتند. متوجه شدم که فرزند ایشان آقای علی جلالی هم در کنار پدر در این پژوهش شرکت داشتند و محل کار ایشان هم در همان مکان است.

 

با این دانسته، امیدوار شدم و درخواست ملاقات با ایشان را دادم. با استقبال خوبشان مواجه شدم. اینکه از غرب کشور کسی برای این شناخت به شرق ایران سفر کرده است برایش جالب بود و با توجه به اینکه هر دو نفرمان جوان و علاقمند به کتیبه‌ها و سنگ نگاره‌ها بودیم بحث خوبی در خصوص لزوم مطالعۀ سنگ نوشته‌ها بین ما ایجاد شد. این بررسی‌ها گاهی به دریافت پاسخ سؤال‌های بی پاسخ یا ویرایش تاریخ می‌انجامد. بطور مثال آقای جلالی به من گفت همین سنگ قبر ظل السلطان، تاریخ مرگش را که در منابع ذکر شده است، رد کرده و وی 1 سال پس از آن تاریخ فوت کرده است.

با خودم گفتم این تاریخ می‌تواند از یک لایۀ پنهان تحرّک ظل السلطان با شایع نمودن مرگ خود پرده بردارد؛ در عصر مشروطه، قطعاً وی به دنبال سوراخ موش می‌گشته و این تفاوت شاید رازهایی را در پس خویش نهفته داشته باشد.

 

به هرحال این مطلب را مقدمه‌ای برای شروع بحثم درباره تراث بختیاری‌ها در حرم رضوی قرار دادم و از سرنوشت این قبور و میراث، پرس و جو کردم، پاسخ داد: متأسفانه من چیزی ندیده‌ام و در زمانی به صرافت گردآوری سنگ نوشته‌ها افتادیم که به واسطۀ طرح توسعۀ حرم، بسیاری از سنگ نوشته‌ها را همچون نخالۀ ساختمانی در یک مکان دور افتاده تخلیه کرده بودند.

آقای جلالی برایم تعریف کرد زمانی که این مطلب را فهمید، به سرعت خود را به مکان تخلیۀ این میراث ارزشمند رساند؛ کار از کار گذشته بود. مانند یک پدر که فرزندش را زیر تلی از خاک مدفون شده می‌بیند، به جستجو پرداخته؛ ماشین آلات سنگین را با هزینه شخصی اجاره کرده است و چند نیرو هم به کمک خود آورد؛ ولی تنها تعدادی معدود از سنگ‌ها را نجات داده است.

درست می‌گفت. همان‌هایی که اکنون در موزه هستند و به واقع هرکدامشان یک گوشه از تاریخ این ملت را تشکیل می‌دهند. هنر سنگ تراشی عصر سلجوقیان، نوع نوشتار، اطلاعات آن‌ها، خطاطی آن‌ها، هرکدام یک میراث ارزشمند برای جامعه شناسی ایران هستند.

 

آقای جلالی در نهایت بیان کردند که اکنون هم شاید اثری از آن تراث ارزشمند بختیاریها که به دنبالش رنج سفر کشیده‌ای باشد ولی روزها کنکاش می‌خواهد و هزینۀ گزاف که از دست من خارج است.

ناامید شدم؛ به جز زیارت، چیزی دستگیرم نشد. با افسوس از یک بحث شیرین با او خداحافظی کردم. در حال خروج از اتاقش بودم که گفت: راستی؛ ما یک همکار بختیاری هم در اینجا داریم؛ آقای حسین زاده معاون بخش نسخ خطی آستان قدس هستند. پیش ایشان بروید قطعاً از دیدار یک هم تبارش خوشحال خواهد شد.

مطالعۀ نسخ خطی برایم شیرین است. پس علاقمند به این دیدار هم شدم. به طبقۀ پایین رفتم؛ او را پیدا کردم؛ در جلسه بود. منتظر ماندم؛ وقتش که آزاد شد مرا پذیرفت. مرد نازنینی بود؛ سال‌هاست در مشهد ساکن است اهل چهارمحال و بختیاری است. برایم مهم نبود از کدام تیره و طایفه است. اصل ملاقاتش بود. پس از پذیرایی، از دلیل حضورم در آنجا پرسید. برایش گفتم.

 

با شنیدن ماجرا، تلفن را برداشت و با بخش دیجیتال سازی نسخ تماس گرفت. من را معرفی کرد و با نوشتن یک نامه دستور داد هر سند و کتاب خطی که در خصوص بختیاری می‌خواهم بدون هیچ محدودیتی به من داده شود.

گو اینکه خداوند می‌خواهد جوینده یابنده باشد؛ من هم زرنگی کردم. از اسناد بسیار قدیمی که به دلیل قدمت زیادشان در شرایط ایزوله و در خارج از مجموعۀ بنیاد نگهداری می‌شدند و به راحتی در اختیار مراجعین گذاشته نمی‌شد چند برگی را درخواست کردم. اسناد متعلق به عصر صفوی و دقیقاً شخص یوسف خان پدر یحیی خان هم در آن بین بود که چند روزی را در حرم مطهر به سر برده است و گزارش این حضور را در حرم نگاشته‌اند.

 

دیگر چه می‌خواستم؟ مگر به دنبال دانسته‌هایی از میراث بختیاریان در حرم رضوی نبودم؟ پس حداقل اطلاعاتی که می‌شد از یک سفر دریافت کنم را بدست آوردم. خوشحال شدم. آشنایی با آقای حسین زاده برایم افتخار بود. نوشتنی‌ها از آن ملاقات هم زیاد است. خداحافظی کردم و به شهرم بازگشتم.

در طول مسیر در فراز آسمان، ابرها را می‌دیدم و به زیبایی خلقت پروردگار می‌اندیشیدم؛ برایم قابل هضم نبود که ما انسان‌ها به زیبایی‌های اطرافمان رحم نمی‌کنیم. حداقل از میراث بانان فرهنگی مناطق بختیاری انتظار است نسبت به حفظ ابنیۀ برجای ماندۀ خودمان تلاش کند. خودمان که به فکر خودمان نیستیم، چطور انتظار داریم یک پیمانکار در هزار کیلومتر آنطرف‌تر، ارزش یک متر سنگ را که هویت چند صد سالۀ ما را تشکیل می‌دهد بداند و به فکر حفظ این تراث باشد؟

 

از چه می‌نالی دلم، خود کرده را تدبیر نیست

وقت شکوه کردن از دنیا و این تقدیر نیست

 

پایان.


1 نظر

  • امید

    عربهای کمری نیز ازلرهایی بودند که به دلایل مختلف ساکن عراق شدند ولی درنهایت به وطن اصلی خود بازگشتند.دقیقا همین اتفاق برای قشقایهای لر تبار افتادوبسرعت به فرهنگ اجدادی خود برگشتند.برای همین است که هرگز نه عرب کمری ونه ترک قشقایی لباس عربی وترکی برتن نکرد وفرهنگ اجدادی خودرااحیا نمود.



آخرین مقالات