جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لرستان کوچک قزوین

از دیرباز تاکنون لرهای شمال ایران مناطق لرنشین گیلان ، قزوین ، البرز و زنجان را به مرکزیت لوشان ، به نام لرستان کوچک قزوین لقب داده اند

لرستان کوچک قزوین

شهر لوشان با ۳۵ هزار نفر جمعیت در جنوب استان گیلان اکثرا از هم تباران لر هستند. ساکنان این شهر ، لری را با گویش خرم آبادی صحبت میکنند ، انگار که در محلات قدیم خرم آباد قدم میزنی. مردم رشید و خونگرم لوشان علی رغم اینکه قرنهاست از سرزمین مادری خود جدا شده اند اما بیشتر آداب و رسوم و آیین های گذشتگان خود را حفظ کردند. برعکس اکثر هم استانی ها که با فرزندان خود با زبان مادری صحبت نمی کنند ولی ساکنین لوشان با زبان لری با فرزندانشان حرف میزنند.

موضوع دیگری که جلب توجه میکرد اینکه ساکنان لر تبار لوشان ، خرم آباد و لرستان را کعبه آمال خود میدانند و به سرزمین اجدادی خود عشق می ورزند. این در حالی است که خیلی از لرستانیها از وجود این هم تباران در گیلان بی خبرند! شهر لوشان در میانه راه قزوین به رشت قرار دارد و بر خلاف سایر نقاط گیلان ، دارای آب و هوای گرم و خشک است. لوشان از دیرباز جزء بخش طارم سفلی قزوین بوده که به دلایل سیاسی از این استان منتزع شده و به گیلان الحاق میگردد ! به همین سبب ساکنان شهر لوشان خواستار الحاق دوباره به استان قزوین و تبدیل شدن به شهرستان هستند که این خواسته تا کنون محقق نشده است ، از دیرباز تاکنون لرهای شمال ایران مناطق لرنشین گیلان ، قزوین ، البرز و زنجان را به مرکزیت لوشان ، به نام لرستان کوچک قزوین لقب داده اند ، اکثر این مناطق در گذشته جزو استان قزوین بوده اند ، متأسفانه با هدف جلوگیری از ایجاد مرکزیت جمعیتی ، براساس تقسیمات کشوری ، لرهای تبعیدی بین چهار استان قزوین _ البرز _ گیلان و زنجان تقسیم شده اند. همین عامل سبب شده که استعداد و نیروی انسانی این مردمان که به دلیل قرنها جدایی و گسست از سرزمین مادری شان لرستان ، دچار مشکلات و معضلات اقتصادی _ اجتماعی شده اند !

همین پراکندگی و انشقاق باعث گردیده که از تجمیع ظرفیت این قوم در مناسبات اجتماعی و سیاسی استفاده بهینه نشود. پس از زمین لرزه سال ۱۳۶۹ گیلان ، با ورود مهاجران جویای کار از سایر نقاط به لوشان و منجیل ، ترکیب جمعیتی این منطقه دستخوش تغییر شده است. به طوری که اکنون ساکنان لوشان لرها ، کُردها و ترک های مهاجر هستند البته همچنان اکثریت غالب جمعیت این مناطق ، لر تبار و از ایلات چگینی ، غیاثوند ، رشوند ، کاکاوند ، مافی و ... بوده ولی تأثیر سیاستهای جمعیتی در سالهای آینده آشکارتر خواهد شد !

 مردم لر تبار لوشان سالهاست که حسرت دیدن یک برنامه با زبان لری از صدا و سیمای مرکز گیلان را دارند. با اینکه از نظر تاریخی لرها در این خطه سابقه دیرینه ای دارند اما متأسفانه رسانه های مکتوب ، دیداری و شنیداری گیلان ، هیچ اشاره ای به وجود مردم لر تبار در این استان نمی کنند و این مردم در انزوای مطلق رسانه ای و فرهنگی قرار گرفته اند ! کوچ اولیه لرها به لوشان به بیش از چهار قرن پیش باز میگردد.

 

لرها در قزوين و گیلان نيز براي اولين بار توسط اغور لو سلطان چگنی حاكم فومنات و قزوين در  اوايل سال ۹۹۰ هجری قمری به منطقه قزوين ، طارم و فومن كوچانيده شدند و به عنوان جنگاوران سپاه اغورلو سلطان چگنی كه حاكم فومنات و قزوين بود وی را همراهي كردند در كتاب از شيخ صفی تا شاه صفی نوشته سيد حسن بن مرتضی حسينی استر آبادی صفحه ۱۶۳ آمده است :

«در آن حين به پايه سرير اعلي خبر رسيد كه حمزه نامي در ولايت گيلان خود را حمزه ميرزا نام كرده و با جمعي از بي سعادتان اظهار عصيان نموده نواب خاقان خسرو بيك چهار يار، غلام خاصه درويش داروغه رشت و اغورلو سلطان چگنی حاكم فومن و درويش محمد خان را با  جمعی از قورچيان عظام بر سر ايشان ريخته  همگی را دستگير كرده و به قتل رسانيدند  و حكومت آنجا را نيز به اغور لو سلطان چگنی شفقت فرمودند.»

بعد از انقراض دولت زندیه ، حکومت قاجار برای به انزوا کشاندن لرها که حامیان اصلی زندیه بودند ، آغامحمد خان قاجار بسیاری از لرهایی که در لشگر زندیه و در شیراز بودند با عنوان ایل خواجه وند از شیراز به حوالی تهران ، مازندران ، قزوین و گیلان کوچانید تا از آنان در جنگ های آذربایجان بهره ببرد.

لرهای شمال ایران به مرکزیت لوشان اکنون به زبان لری و با همان گویش مردم خرم آباد تکلم میکنند ، طوایف لک مهاجر به آن مناطق همچون غیاثوند ، مافی ، کاکاوند و ... به زبان لکی نیز صحبت میکنند ، آداب و رسوم این مردم پس از چند قرن دوری از لرستان تفاوت چندانی نداشته است ، لباس زنان لر در آن خطه مشابه لباس زنان لرستان است ، سربندی که زنان لر لوشان ، قزوین و منطقه عمارلوی گیلان می بندند همان سربند زنان لرستان است و همچون لرستانی ها به آن تَرَه میگویند.

 

پیشنهاد میشود به منظور تعامل و ارتباط بیشتر مردم لوشان با سرزمین مادری خود ( لرستان ) مسؤلان و متولیان برگزاری نمایشگاه های مختلف در استان از این پس یک یا چند غرفه از نمایشگاه های درون یا برون استانی خود را به شهر لوشان اختصاص دهند. شایسته است هنرمندان و خوانندگان هم استانی نیز در اجرای برنامه ها و برگزاری کنسرتها ، اجرای برنامه در شهر لوشان را در برنامه کاری خود قرار دهند. دعوت از ورزشکاران _ هنرمندان و نخبگان شهر لوشان در همایش ها و هم اندیشی های مختلف در ایجاد این تعامل و ارتباط دو سویه میتواند مفید باشد. ضمن اینکه شهر لوشان و مردم این شهر لر نشین ، بهترین سوژه و موضوع برای ثبت خاطرات و تهیه مستندهای اجتماعی هستند؛ سینه کهن سالان این دیار مملو از خاطرات سیاست های مصلحت اندیشانه صفویه و زندیه تا کوچ های ناخواسته و اجباری و ظلم رضاخانی است.

 

افتتاح موزه لرهای قزوین

لرهای شمال

مناسبت ایجاد این موزه در قزوین این است که لرهای چگنی و کاکاوند (لک ) و چند ایل دیگر در حدود چهارصد سال پیش به قزوین و بخشهایی از ورامین و منجیل و لوشان گیلان تبعید میشوند, این مناطق در طارم قزوین و منجیل و لوشان گیلان و ابهر زنجان سابقا یکی بوده و بنظر میرسد خود جزئی از استان گیلان در تقسیمات کشوری قرار داشته است. لرهای این مناطق بسا که بیش از پیش به هویت لری خود بعد از طی قرن ها عشق میورزند ,هنوز هم لری حرف میزنند و لباس لری میپوشند و حتی تولید کننده محصولات فرهنگی مخصوصا موسیقی لری هم هستند ! در این مورد میتوان اقای سعید چام چام خواننده لر چگینی را مثال زد ,اما بهمین جا تمام نمیشود و حتی در موج لرگرایی , فعالان هویت طلب نیز دارند!

در مورد لرهای ابهر زنجان باید گفت انها اصالتا بختیاری هستند و در پنج روستا زندگی میکنند ,اکثریت زبان لری را فراموش کرده اند اما سالخوردگان انها هنوز پایبند رسومات لری هستند (سفرنامه حسین حسن زاده رهدار در اینباره را میتوانید مطالعه کنید ).

سایر لرهایی که از لرستان بزرگ به دور افتاده اند هم در سایر استانها بهمین اندازه پرچمدار غیرت لری هستند ,مانند طایفه بزرگ لرهای بختیاری ایرانشاهی در تهران و لرهای ورامین، لرهای ایل لری کرمان  که اصالت عمده انها ممسنی و کهگیلویه ای است (طوایف بختیاری و لک هم دارند).


لرهای لوشان

موزه مردم شناسی حمام قجر قزوین: زنان لر در حال اجرای مراسم شیرواره کردن


لرهای شمال

جا قاشقی(جا کمچه ای) یکی از بافتنی های قدیمی و اصیل  مختص لرهای قزوین و لوشان


لرهای شمال

لباس های محلی  لر (قزوین و گیلان) در چند دهه قبل که بسیار شبی به فرهنگ دیگر لرها هستند


لرهای بختیاری شمال کشور

تابلوی ورودی روستای نظامیوند(لوشان_جمال اباد)، با طرح قلعه فلک الافلاک و شیر سنگی

34 نظر

  • محمود

    سلام بسیار عالی بود.بر خلاف نوشته شما دوست عزیز که اشاره کردید لرهای ابهر از توابع استان زنجان زبان لری خود را فراموش کرده اند،باید بگم که خیر اینطور نیست.ما همچنان به زبان لری خودمان در این روستاها صحبت میکنیم و نسل جوان این روستاها نیز به همین گویش دودانگه لری صحبت میکنند.البته نمیتوان تاثیر زبان سایر اقوام از جمله ترکها و تات ها و... را در این گویش نادیده بگیریم.در هر صورت از سایر زبانها نیز کلمات و واژگانی در این نوع گویش هم وجود دارد ولی غالب کلمات و صحبتها در این پنج روستا-حدود 80 درصد به لری تکلم میشود.


  • محمدبختیاری ازشمال شرقی خوزستان،شهرستان ایذه،زادگاه پاک کوروش بزرگ هخامنشی.

    بسیارعالیست،اینکه قوم اصیل ومقتدربختیاری هم درچهاراستان خوزستان،اصفهان،چهارمحال وبختیاری ولرستان زندگی میکنندهم براساس همین سیاست جلوگیری ازاتحادبختیاریهاونداشتن استانی واحدمیباشددرحالیکه همین بختیاریهادرطول تاریخ ایرانزمین افتخارات شگرف وممتازبسیارزیادی روبرای عزت واعتلاوسرافرازی ایران عزیزمان خلق کرده اند.


  • دانیال ارزانی

    دَنیِل ارزانی (Daniel Arzani) بازیکن فوتبال ایرانی - استرالیایی (زادهٔ ۴ ژانویهٔ ۱۹۹۹ در خرم‌آباد) بازیکن ایرانی‌ تبار حرفه‌ای فوتبال اهل استرالیا است که در پست هافبک هجومی و وینگر برای باشگاه فوتبال ملبورن سیتی و تیم ملی فوتبال استرالیا بازی می‌کند.وی با بازی در تیم ملی فوتبال استرالیا در جام جهانی فوتبال ۲۰۱۸ در روسیه یکی از جوانترین بازیکنان در این دوره می‌باشد.ارزانی به دلیل سرعت بالا ، مهارت در دریبل و نیز توانایی بازی در پست‌ های وینگر و پشت مهاجم شهرت دارد.ارزانی از طایفه نجم سهیلی چگنی ، زادهٔ خرم‌آباد است و در ۷ سالگی به همراه خانواده‌اش به سیدنی مهاجرت کرده و تا پیش از نقل مکان به ملبورن در همان‌ جا پرورش یافته‌ است. وی انگلیسی و فارسی را روان صحبت می‌کند.


  • چِگنی، چنگایی و چنگروی

    چِگنی، چنگایی و چنگروی: ولادیمیر مینورسکی تاریخدان و ایرانشناس روسی در رساله《لُرستان و لُرها》دریکوندها و اتابکان لرستان و والیان لُرفیلی (سلیورزی) را از طایفه《چنگروی》معرفی میکند. احتمالاً چِگنی و چنگایی بازماندگان طایفه چِنگروی باشند. اکبر یاوریان در واژه نامه لُری، ص 314 مینویسد: چنگایی منسوب به چنگروی است چون تلفظ واژه اوستایی خورشید (انیران آنغز ئو چنگه/ aniran angha anaghrd reotch) به معنی《روشنایی بی پایان》میباشد که در کتاب اوستا نوشته: هاشم رضی، یسنا، هات یکم، بخش پنجم، ص 156 این مطلب آمده است! چِنگروی cengervi از کلمه چنگه یا چنگای اوستایی به معنی《خورشید》است و لقب اتابکان لُر هم آل خورشید است که نسبشان به همین طایفه چنگروی میرسد! محمد سُهرابی در《لُرستان و تاریخ قوم کاسیت》ص 23 مینویسد: واژه چِنگایی که به شاخه های وسیعی از طوایف لُر اطلاق میگردد از همان واژه چِنگروی و یا به عبارت بهتر《چنگای》اوستایی ماخوذ شده است! دکتر کَرم علیرضایی درکتاب《پیوستگی زبان لُری با تاجیکی》ص 116 مینویسد: جنگره jangara به معنای جنگی و جنگجو است مثال از لاهوتی: جانا دلم که پیش تو چون برّه راحت است _ تنها که هست《جنگره》چون بَبر میشود! در نفحات الاُنس، ص 128، جنگ گری به معنای جنگجو و پرخاشگر است. عیدی محمد ارشادی در فرهنگ بختیاری ص 300 مینویسد: جنگری یا جنگالو به فرد جنگی و جنگجو گفته میشود! شاید جنگروی (چنگروی) به معنای جنگجو باشد. حمداللّه مستوفی در تاریخ گزیده ص 549 مینویسد: جنگروی که اُمرای لُرکوچک و خلاصه ایشانند از شعبه سَلبوری (سلیورزی) باشند!دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در《قوم لُر》ص 133 مینویسد: برخی از طایفه جنگروی در دهات بُلطاق و گندُمینه (شهرستان فریدن اصفهان) به سر میبرند و به جهانگیری معروفند. گفته میشود که در اواخر صفویه به این دیار تبعید شدند. دکترابراهیم پاریزی درکتاب《نون جو》ص 324 مینویسد: اُمرای چگنی با 15 هزار سوار سال 936 قمری/ 1529 میلادی در رکاب شاه طهماسب صفوی بودند! توجه کنید 6 قرن پیش چگنیها اینقدر جمعیت داشتند که 15 هزار سوار جنگی در اختیار شاه طهماسب صفوی قرار دادند. آقامحمدخان قاجار با 2 هزار سوار شیراز را گرفت. تهیه روزانه آذوقه 15 هزار سوار در گذشته خیلی سنگین بوده و این گستردگی چگنی ها در گذشته را میرساند.


  • مردمان قوم لُر

    آنچه درباره موقعیت فعلی لری گفتیم، البته با داده‌های موجود در برخی متون کهن همخوانی ندارد مثلاً در کتاب شرفنامه‌ بدلیسی‌ (که در اواسط قرن دهم هجری نوشته شده) زبان لری از انشعابات کردی دانسته شده و وجه‌ تسمیه مفاهیم لر کوچک‌ و بزرگ‌ هم آمده‌ است (ص‌ ۴۸ ـ ۴۳) و در صفحه ۷۶ آن به‌صراحت آمده است: «لر بزرگ‌، که‌ مشهورند به‌ بختیاری» (ص‌ ۷۶). در همین کتاب، باوجودی که در توصیف مردم ایل چگنی آن‌ها را از «اکراد» معرفی می‌کند و می‌گوید: «این‌ طایفه‌ (چگنی‌) در شجاعت‌ و شهامت‌ و دلاوری‌ از سایر اکراد ایران‌ ممتاز است»، ذکر می‌کند که «عمده‌ اکراد ایران‌ سه‌ طبقه‌اند: سیاه ‌منصور و چگنی‌ و زنگنه… آن‌ها سه‌ برادر بوده‌اند که‌ از《ولایت‌ لرستان‌》و به‌ روایتی‌ از گوران‌ به‌ عزم‌ ملازمت‌ سلطان ایران‌ از وطن‌ بیرون‌ آمده‌اند»‌ (۴ ـ ۴۲۳). منبع دیگری که در باب وجه‌تسمیه لرها و انواع آن‌ها می‌شناسیم، کتاب《نصف جهان فی تعریف اصفهان》نوشته محمدمهدی بن محمدرضا الاصفهانی است، که در دوره ناصرالدین‌شاه قاجار نوشته شده است. در این کتاب آمده است: «وجه‌تسمیه (لرها) معلوم نیست، آنچه در زمین فیلی مانده‌اند، آن‌ها را لر بزرگ و مسکن ایشان را لرستان فیلی می‌نامند و آنچه پیش‌تر رفته و به زمین اصفهان نزدیک شده‌اند، لر کوچک و بختیاری می‌خوانند» (ص ۱۶۵) که این تعریف، با تعریف بدلیسی از لر بزرگ همخوانی ندارد! لذا حتی کتبی که ناظر بر تاریخ نواحی غربی ایران هستند نیز درزمینهٔ تعلق برخی اقوام به کرد یا لر باهم اتفاق‌نظر ندارند! لذا راهکارهای زبان‌شناختی می‌توانند در این زمینه اطلاعات مناسب‌تری ارائه دهند.


  • مُلا وارسته چگنی شاعر لُر

    مُلا وارسته چگنی شاعر لُر قبل از صفویه در نهصد و پنجاه سال پیش در خراسان سروده است: به سنگ کم ترازوی هنر را سر فرو ناید_من از بهر همین بر دوش دارم سنگ عصیان را (در این شعر به عصیانگری چگنیها در زمان صفویه اشاره کرده است) یا عبدالله سلطان چگنی حاکم خراسان شاعر و عالم فرهیخته در تذکره نصرآبادی صفحه ۳۳ مربوط به ششصد سال پیش میفرماید: ناتوانی عاقبت دلدار ما خواهد شدن_دوستان عشقی که غم غمخوار ما خواهد شدن / ساقی مجلس به این تمکین اگر می میدهد_تا بما خواهد رسیدن کار ما خواهد شدن!!!


  • خلع سلاح سیاسی شهرستان چگنی

    خلع سلاح سیاسی《شهرستان چگنی》با تجزیه قسمتهایی از نواحی آن مسبوق به سابقه است! آیا تجزیه خاک چگنی بجای تجزیه وتحلیل مشکلاتش میتواند دردی از این مردم محروم را درمان نماید؟ احتمال تکرار سیاستهای هدفمند نمایندگان حوزه خرم آباد و چگنی با محدود کردن و پرداختن به کمیت جمعیتی چگنی به سبک گذشته و پس از انقلاب منطقه چگنی؛ روستای گیلوران تا مِله شبانان به شهرستان خرم آباد افزوده شد همچنین روستاهای طایفه شه کرم همراه با غار ارزشمند و باستانی دوشه به پلدختر الحاق شد! یعنی خلع سلاح سیاسی_انتخاباتی چگنی اتفاق افتاده و احتمالاً با توجه به حدس و گمانها این جریان تکرار میشود! جناب بیرانوند نماینده خرم آباد وچگنی پیام الحاق تعدادی از روستاهای حاشیه آزاد راه خرم زال و در کنار آن روستاهای کشت وصنعت و همچنین روستاهای غلامان چگنی به بهانه تردد سهلتر ساکنانش به خرم آباد به گوش مردم رسید لذا هرچند شاید این قضیه فعلاً در قالب طرح و پیشنهاد باشد اما فراموش نشود که نبایستی منافع افراد را بر منافع کل جمعیت یک شهرستان مانند چگنی دانست و ترجیح داد بلکه همیشه اقلیت تابع اکثریت بوده است! اگر این تحرکات تجزیه ای به بهانه روستاهای حاشیه آزاد راه خرم زال قسمتهایی از روستاهای چگنی مانند کشت وصنعت و غلامان و چم انجیر را شامل شود و منتسب به محدود کردن شهرستان چگنی باشد مطمعناً مردم و فرماندار شهرستان چگنی به آن واکنش جدی نشان خواهند داد! عالیجنابان بیرانوند و ملکشاهی نمایندگان خرم آباد و چگنی، این تحرکات احتمالی معنادار و سیاسی شما بعنوان وکلای مردم، برای چگنی و دیگر حوزه‌ها نه تنها مشکلات اقتصادی_اجتماعی شهرستان چگنی را کاهش نمیدهد بلکه همانند گذشته موقعیت استراتژی_سیاسی این قشر بزرگ را به حاشیه میکشاند و به مخاطره می‌اندازد!مطمعناً استحضار دارید نوید شهر شدن《بخش چم پلک شاهیوند》نمیتواند تجزیه و محدود کردن این دیار را به فراموشی بسپارد! همچنین نمیتواند رافع مسئولیت شما بعنوان وکیل مردم در قبال عدم توجه به خواسته های این مردم که مخالف با الحاق هر قسمتی از نواحی منطقه شان به خرم آباد یا جاهای دیگر باشد! مطمعناً مردم چگنی هوشیارانه از متولیان جریانات تقسیمات کشوری از شما و فرماندار مطالبه خواهند کرد. نمایندگان بهتر از هرکسی میدانند که مشکلات اجتماعی_اقتصادی با《الحاق و انفکاک ارضی حوزه انتخاباتی》حل نمیشود! بدانید که راه حل این مشکلات و رسیدن مردم به حقوق شهروندیشان در گرو ارائه طرح مربوط به ایجاد کارخانجات و راه اندازی صنایع تعطیل شده این حوزه است! رفع معضل بیکاری حوزه مذبور با حاشیه سازی و مشغول کردن افکار عمومی به مواردی غیرمفید اجرایی نمیشود! بلکه در راستای رفع موانع پیشروی اقتصاد بویژه صنعت، کشاورزی و دامپروری این مناطق است! با گسترش شهر خرم آباد به سمت جنوب شهر، بسیاری از روستاها و مناطق چگنی که به شهر نزدیک بودند به خرم آباد پیوستند مانند: گیلوران، باباعباس، چنگایی، عربان و...این از نظر قانونی و عرفی منطقی هست اما روستاها و مناطقی مانند سرخه لیزه که با شهر فاصله دارد و همگی تعلق خاطر به چگنی دارند تنها به منظور کشت و صنعت و پتروشیمی به خرم آباد واگذار شد هم اکنون قصد دارند با تجزیه شهرستان چگنی در بخش ویسیان و روستاهای حاشیه آزادراه، زخم دیگری بر پیکره چگنی وارد کنند که جز《سیاسی کاری و رای جمع کردن برای انتخابات پیشرو》و تفرقه بین شهرها و ایلات هدف دیگری ندارند! جاده ویسیان به دوره چگنی از منطقه تل و مینه تا دوره چگنی ۲۰ دقیقه میشود و هم اکنون از مناطق مذکور تا خرم‌آباد هم ۲۰ دقیقه است لذا کسانیکه علم تجزیه شهرستان چگنی را بلند کردند به مقصود نمیرسند و حتی باید مناطقی که قبلاً از چگنی جدا کردند و به پلدختر، خرم آباد و کوهدشت الحاق کردند را بازگردانند.


  • ردپای چگنی در تاریخ

    برخی از کرمانجی های خراسان شمالی اصالتاً چگنی هستند که در 500 سال پیش در زمان شاه عباس صفوی از لرستان تبعید شدند و همراه با بُداق خان چگنی به خراسان رفتند ولی هنوز خودشان را چگنی میدانند مثل نویسنده بزرگ کرمانجی استاد《کلیم الله توحیدی》در کتابش میفرماید: من هم افتخار میکنم که چگنی هستم، خواه چگنی لُر باشد یا کرد؟ گل سفید باشد یا گل سرخ؟ شهری بنان چگنه در جنوب شهر قوچان است که یادگار چگنیهای تبعیدی به خراسان است!چگنیهای استان فارس بیشتر در میان ایل قشقایی هستند و پسوند چگنی دارند. در بوشهر هم چگنیهای حیات داوودی سکونت دارند. در خنداب اراک بیش از 25 هزار چگنی زندگی میکند. چگنیها در لوشان و قزوین هم سکونت دارند. در سلیمانیه عراق منطقه شارباژیر همگی فامیلی چگنی دارند.


  • دکتر فاطمه شرفی چگنی دانشجوی نخبه هاروارد

    دکتر《فاطمه شرفی چگنی》دختر مرحوم احمدعلی شرفی از روستای چم وزیر از توابع بخش ویسیان شهرستان چگنی《جزو ده نفر دانشجوی برتر و نابغه دانشگاه هاروارد امریکا》است! دکتر فاطمه شرفی از تیره شرف، طایفه اولاد احمدبیگ چگنی افتخاری بزرگ و باعث غرور و سربلندی کشور ایران و لُرستان و ایل بزرگ چگنی می‌باشد. بدون شک دکتر شرفی آینده‌ای روشن تر و افتخارآمیزتری خواهد داشت. ان‌شاءالله شاهد پیشرفت هرچه بیشتر و ترقی در پله های بالاتر علمی در سطح جهانی باشیم. ایل لُر چگنی از این نابغه ها و نخبگان بسیار دارد که نه تنها در جامعه ایرانی بلکه خدمات شایسته ای به جامعه بشری در سطح جهانی ارایه کرده‌اند. دانشگاه هاروارد (به انگلیسی: Harvard University) برترین دانشگاه آمریکا و جهان است که در《شهر کمبریج》ایالت ماساچوست آمریکا است. قسمت‌هایی از دانشگاه هاروارد مثل دانشکدهٔ پزشکی و دانشکدهٔ بازرگانی در شهر مجاور کمبریج یعنی بوستون قرار دارد. هاروارد در سال ۱۶۳۶ میلادی (۱۰۱۵ خورشیدی) توسط هیئت قانون‌گذاران «مهاجرنشین خلیج ماساچوست» ساخته شد. این دانشگاه اولین مؤسسهٔ آموزش عالی در کشور آمریکا و همچنین اولین بنیاد در آمریکای شمالی به‌شمار می‌رود. نام آن در ابتدا «دانشکدهٔ نو» یا «دانشکده در شهرک نو» بود که بعدها در ۱۳ مارس ۱۶۳۹ کشیشی به نام《جان هاروارد》۴۰۰ جلد کتاب به کتابخانهٔ این دانشگاه و همچنین مبلغ ۷۷۹ پوند به این دانشگاه کمک نمود. قدیمی‌ترین مؤسسه آموزش عالی در آمریکا به تَبَع نام اولین فردی که زمین و کتاب‌های خود را وقف ساختن آن کرد《هاروارد》نام گرفت. خانم دکتر شرفی چگنی در برترین دانشگاه جهان عضو 10 دانشجوی برتر و نابغه این دانشگاه معرفی شده است!


  • دکتر《لادن تیموری طولابی》افتخار چگنی

    دکتر لادن تیموری طولابی افتخار ایران《بانوی دانشمند لُرتبار چگنی》مورد تایید و تشویق یونسکو، رتبه یک کنکور علوم تجربی 1373 ،کاشف داروهای یکسری از بیماریهای سرطانی، عضو هیات علمی اَنستیتو پاستور ایران! دکتر لادن تیموری طولابی فرزند فریدون خان نوه رستم خان (بهادر) تیموری طولابی نایب الحکومه چگنی در دوران پهلوی اول است! دکترای حرفه‌ای پزشکی عمومی از دانشگاه علوم پزشکی تهران، فارغ التحصیل 1381 با عنوان پایان نامه (بررسی ارتبط کایمریسم و موفقیت پیوند مغز استخوان در بیماران پیوندی) بیمارستان شریعتی، دکترای تخصصی فرآورده های بیولوژیک از انستیتو پاستور ایران، فارغ التحصیل در سال 1388 با عنوان پایان نامه (طراحی و دو سازه ژن درمانی ویژه سرطان کولون و بررسی بیان آن در محیط Vitro in) ، برنده بورس مشترک اورئال یونسکو در سال 2011 ، گرانت پژوهشی استادیاران جوان از بنیاد ملّی نخبگان در سال 1390. سوابق تدریس با جزئیات و تاریخ: ۱- ژنتیک سرطان از واحد ژنتیک انسانی به دانشجویان کارشناسی ارشد بیوتکنولوژی پزشکی_دانشگاه علوم پزشکی ایران در نیم ترم دوم سال تحصیلی ٨۵_٨۴. ۲- پیشگویی ژنی در ٨ دوره پیاپی کارگاه بیوانفورماتیک برگزار شده توسط شبکه پزشکی مولکولی ۳- تفسیر ژنی در نخستین کارگاه روش‌ھای بیوانفورماتیک در ژنومیک در دانشکده پیراپزشکی دانشگاه علوم پزشکی شھید بھشتی در سال ١٣٨۴. ۴- طراحی پرایمر در ۶ دوره پیاپی کارگاه بیوانفورماتیک برگزار شده توسط شبکه پزشکی مولکولی ۵- روش‌ھای غیر ویروسی انتقال ژن از واحد ژن درمانی به دانشجویان دکترای پزشکی مولکولی دانشگاه علوم پزشکی تھران درنیم ترم اول سال تحصیلی ٩٠-٨٩. ۶- طراحی پرایمر در ردوس اطلاع رسانی به دانشجویان دکترای باکتری شناسی پزشکی انستیتو پاستور ایران در نیم ترم دوم سال ٨٩-٨٨. ۷- میتوکندری از واحد زیست شناسی مولکولی پیشرفته به دانشجویان دکترای تخصصی بیوتکنولوژی پزشکی انستیتو پاستور ایران در درنیم ترم اول سال تحصیلی ٩٠-٨٩. ۸- استفاده از مسیرھای سیگنالینگ در طراحی دارو از واحد تازه ھای بیوتکنولوژی به دانشجویان دکترای تخصصی بیوتکنولوژی پزشکی در انستیتو پاستور ایران درنیم ترم دوم سال تحصیلی ٩٠-٨٩. ۹- تغییرات پس از رونویسی از درس زیست شناسی مولکولی پیشرفته به دانشجویان دکترای بیوتکنولوژی پزشکی از دانشگاه علوم پزشکی تهران. ۱۰- تغییرات پس از رونویسی و پس از ترجمه از درس ژنتیک مولکولی به دانشجویان دکترای بیوتکنولوژی دارویی از انستیتو پاستور ایران.


  • دکتر《کرم‌الله طولابی》

    دکتر《کرم‌الله طولابی》دانش‌یار جراحی دانشگاه علوم پزشکی تهران و فلوشیپ (فوق تخصص) جراحی لاپاروسکوپی پیشرفته از جمله مفاخر ایل چگنی ولُرستان است. وی فرزند حاج یدالله فرزند حاج علیداد در سال ۱۳۴۴ در روستای دوش_برآفتاب از توابع《تِشکن شهرستان چِگنی لُرستان》متولد شد. ایشان از متخصصان توانمند و بنام جراحی عمومی در كشور می‌باشد. سوابق تحصيلی: دوره فوق تخصص فلوشیپ جراحی لاپاروسکوپی پیشرفته از دانشگاه Hull، انگلستان (۱۳۷۹). بورد تخصصی جراحی عمومی از دانشگاه علوم پزشکی تهران، ایران (۱۳۷۲). دکترای پزشکی عمومی از دانشگاه علوم پزشکی تهران، ایران (۱۳۶۸). برخی از افتخارات: بنیان‌گذار لاپاروسکوپی پیشرفته با انجام اولین عمل جراحی طحال‌برداری در کشور، تهران، بیمارستان امام خمینی (۱۳۷۵). انجام اولین عمل جراحی برداشتن غده تیموس در سطح کشورهای خاورمیانه با روش لاپاروسکوپی، تهران، بیمارستان امام خمینی تهران/ پایه‌گذار جراحی چاقی در ایران به روش لاپاروسکوپی با انجام اولین جراحی در بیمارستان میلاد تهران (۱۳۸۴). انجام اولین جراحی Laparoscopic Gastric sleeve resection for morbid obesity در بیمارستان میلاد تهران (۱۳۸۴). انجام اولین عمل جراحی برداشتن کامل مری با لاپاروسکوپ، تهران، بیمارستان امام خمینی (۱۳۸۴). انجام اولین عمل جراحی برداشتن غده پانکراس، تهران، بیمارستان عرفان (۱۳۸۶). بنیان‌گذار و دبیر اولین کنگره بین‌المللی لاپاروسکوپی پیشرفته در ایران (۱۳۷۹). اتمام دوره متوسطه در طی ۳ سال/ اتمام دوره چهارساله جراحی عمومی در طی ۳ سال/ کسب رتبه عالی در امتحان بورد جراحی کشور (۱۳۷۱). ساخت ۱۷ مرکز بهداشتی_درمانی شهری/ ۲۲ مرکز بهداشتی_درمانی روستایی/ و ۳۷۰ خانه بهداشت در ایران/ ساخت ۲ بیمارستان برای نورآباد و الشتر و راه­ اندازی بیمارستان­های پلدختر و ازنا درلُرستان/ تکمیل و راه­ اندازی دانشکده پیراپزشکی و ساخت دانشکده پرستاری گلدشت/ برگزاری ۲ کنگره بزرگ بین­ المللی لاپاروسکوپی برگزاری کارگاه­های آموزشی_پژوهشی و کنگره­ های مختلف/ دعوت بعنوان جراح مدعو در بیمارستان­های بین­ المللی/ رئیس دانشگاه علوم پزشکی لُرستان (۱۳۸۱_۱۳۷۷). انجام و شروع به کار بیش از ۵۰۰ پروژه بهداشتی–درمانی، بیمارستانی و آموزشی_پژوهشی در دانشگاه علوم پزشکی لُرستان (۱۳۸۱_۱۳۷۷). معاون مرکز جراحی‌های آندوسکوپیک بیمارستان میلاد و مسئول آموزش لاپاروسکوپی پیشرفته دراین مرکز (۱۳۸۷_۱۳۸۱). تجربیات جراحی کلینیکال از پیشگامان جراحی لاپاروسکوپی پیشرفته در ایران با انجام اولین جراحی لاپاروسکوپی Splenectomy در بیمارستان امام خمینی ۱۳۷۳/ انجام جراحی عمومی لاپاروسکوپی و جراحی سرطان ۱۳۹۱_۱۳۷۱٫/ انجام جراحی در بیمارستانهای تحت نظارت دانشگاه در ایران، ۱۳۸۸-۱۳۷۲٫/ آموزش جراحی لاپاروسکوپی پیشرفته به جراحان عمومی و متخصصین زنان در دانشگاه­ها و بیمارستان­های خصوصی، ۱۳۷۳- تاکنون/ عضو تیم جراحی عروق و پیوند کلیه، ۱۳۷۶-۱۳۷۳٫/ تجربیات اجرایی: رییس دانشگاه علوم پزشکی لُرستان، ۱۳۸۱-۱۳۷۷٫/ برگزارکننده اولین کنفرانس بین­ المللی لاپاروسکوپی پیشرفته برای اولین بار در ایران، ۱۳۷۹٫/ برگزارکننده دومین کنفرانس بین­ المللی لاپاروسکوپی پیشرفته در ایران، ۱۳۸۰٫/ مدیر برگزاری سومین، چهارمین و پنجمین کنفرانس ملی لاپاروسکوپی پیشرفته در ایران، ۱۳۸۲، ۱۳۸۴، ۱۳۸۶٫/ عضو هیئت تحریریه مجله علمی «یافته» در دانشگاه علوم پزشکی لُرستان/ رییس بخش لاپاروسکوپی بیمارستان امام خمینی، ۱۳۸۲- تاکنون/ مؤسس گروه جراحی آندوسکوپی در بیمارستان شریعتی (دانشگاه علوم پزشکی تهران)، ۱۳۸۲٫/ معاونت گروه اندوسرجری در بیمارستان میلاد، ۱۳۸۱- تاکنون/ آموزش جراحی لاپاروسکوپی در دانشگاه علوم پزشکی مشهد، ۱۳۸۲٫/ رییس آموزش لاپاروسکوپی پیشرفته و مدیر برگزاری سمینارهای ماهانه لاپاروسکوپی در بخش اندوسرجری بیمارستان میلاد، ۱۳۸۱٫/ تأسیس بخش جراحی آندوسکوپی بیمارستان توحید در خرم­ آباد، ۱۳۷۹٫/ تأسیس بخش جراحی آندوسکوپی بیمارستان شهدا در خرم ­آباد، ۱۳۷۸٫/ رییس بخش جراحی دانشگاه علوم پزشکی لرستان، ۱۳۷۴-۱۳۷۲٫/ برگزاری کارگاه آموزشی لاپاروسکوپی پیشرفته در دانشگاه­های یاسوج، چالوس، اهواز، مشهد و کردستان فلوشیپ و عضویت لاپاروسکوپی پیشرفته، انگلستان (۱۳۷۹)/ پیوند کلیه و عروق، ایران (۱۳۷۶)/ جراحی سرطان، ایران (۱۳۷۱).


  • چگنیهای کرمانشاه

    اگر فیلمها و عکسهای قدیمی مردم ایلام و کرمانشاه را ببینید اثری از فرهنگ کُردی را در آنان نمی بینید فیلمی از شادی مردم کرمانشاه در سال ۱۳۴۲ به هنگام افتتاح یک مدرسه، که نکته جالب توجه آن فرهنگ و لباس لری آنان است! هویت بسیاری از مردم بومی کرمانشاه مانند: کلهر، سنجابی، زنگنه، پایروند، لک و...در منابع متعدد تاریخی بعنوان لُر ثبت شده و یکی از ایلات لُر کرمانشاه چگنی است! در کتاب گوران نوشته مینورسکی، ترجمه سما سلطانی آمده: سیاه‌ منصور، چگنی و زنگنه اهل لُرستان می‌باشند اما گزارشاتی وجود دارد که آن‌ها علاوه بر لُرستان ساکن گوران (کرمانشاه) و اردلان (کُردستان) نیز بوده‌اند! در کتاب کردستان نوشته علی اصغر شمیم آمده: در دوران حمله مغول، ایلات زنگنه، شاه‌منصور (سیاه‌منصور) و چیگانی (چگنی) از طوایف گوران و اردلان به صحرای قراباغ و عده‌ای به فارس و خوزستان متواری شدند هم اکنون نام منطقه‌ای از بخش گواور در شهرستان گیلانغرب کرمانشاه به نام《چیکان منصوری》است که بدون شک تلفیقی از نام چگنی و سیاه‌منصور می‌باشد و به دو محله چیکان علیا و سفلی مُنقسم است! با توجه به املای چگنی در برخی منابع که به صورت چیگانی و چیکانی آمده، یقیناً نام منطقه چیکان_منصوری در شهرستان گیلانغرب که در حوزه گوران قدیم واقع است یادگار قرن‌ها سکونت ایلات چگنی و سیاه‌منصور در آن ناحیه می‌باشد. دکترکریم سنجابی در کتاب《ایل سنجابی و تهاجمات ملی ایران》به کرار از دهکده چگنی نام می‌برد: حسن خان《بخت‌یار》بنیانگذار اصلی ایل سنجابی در اوایل قاجاریه املاک مختلفی از جمله دهکده چگنی و چهار دهکده خورنه و دهات بابان و کوزران و بندار را می‌خرد (ص48) این املاک بویژه روستای چگنی موروثی قاسم خان سردار ناصر و علی اکبر سردار می‌شوند (ص129) در جایی دیگر از این کتاب محل اصلی جنگ سنجابی با روسها را در《قریه چگنی》می‌داند منبع: ایل سنجابی و تهاجمات ملی ایران خاطرات علی اکبرخان سردار، تحریر و تحشیه کریم سنجابی، شیراز 1380، ص350. هم‌اکنون روستای چگنی علیا با جمعیت ۱۲۴ نفر و چگنی سفلی با جمعیت ۱۳۶ نفر از توابع بخش کوزران استان کرمانشاه و هم‌جریش ایل سنجابی می‌باشند. علاوه بر موارد فوق، گروه هایی از طایفه بزرگ چگنی مثل: شیراوند، طولابی و شاکرمی در شهرهای مختلف استان کرمانشاه بخصوص گیلانغرب و اسلام‌آبادغرب ساکن‌اند! مطابق برخی از شواهد و مستندات اصل و ریشه برخی از ایلات کرمانشاه یعنی پایروند، مافی و《همه‌‌وند یا احمدوند》به لُرهای چگنی می‌رسد! با این اوصاف جمعیت الوار چگنی در استان کرمانشاه بسیار زیاد است، این مردم به زبان‌های: کلهری، گورانی و لکی تکلم می‌کنند.


  • دکتر《کیانوش زهراکار چگنی》

    دکتر《کیانوش زهراکار چگنی》در سال 1355 در بخش ویسیان از توابع شهرستان چگنی متولد و در سال 1384 مدرک دکتری خود را در رشته مشاوره اخذ نمودند. از ایشان تاکنون بیش از 100 عنوان مقاله در مجلات علمی_پژوهشی و سمینارهای علمی داخلی و خارجی و 20 عنوان کتاب (ترجمه و تألیف) منتشر گردیده است. وی استادیار دانشگاه خوارزمی فارغ التحصیل مشاوره در مقطع کارشناسی ارشد و دکترا می‌باشد، همچنین مدیریت مرکز مشاوره نواندیش را عهده دار است، از جمله آثار پژوهشی ایشان می‌توان به: کتاب مشاوره استرس (پیشایندها، پیامدها و راهبردهای درمانی استرس) (۱۳۸۷)/ سنجش و اندازه گیری در روانشناسی، مشاوره و علوم تربیتی (۱۳۸۷)/ ومقالاتی چون: ارتباط خویشتن پنداری و انگیزش و تاثیرشان بر موفقیت یا شکست تحصیلی مجله تربیت (۱۳۸۰)/ بررسی اثربخشی آموزش تحلیل مراوده ای به شیوه زناشویی درمانی گروهی بر افزایش سازگاری زناشویی دانشجویان متاهل (۱۳۹۱) اشاره کرد. تحصیلات: کارشناسی روانشناسی بالینی 1378/ کارشناسی ارشد مشاوره 1380/ دکتری مشاوره 1384/ افتخارات: دکترای تخصصی مشاوره/ عضو هیئت علمی دانشگاه خوارزمی تهران/ پژوهشگر برتر منتخب دانشگاه خوارزمی در سال ۱۳۹۲/ پژوهشگر برتر منتخب استان تهران در سال ۱۳۸۸/ پژوهشگر برتر منتخب دانشگاه آزاد اسلامشهر در سال ۱۳۸۷/ پژوهشگر برتر منتخب استان لُرستان در سال ۱۳۸۳/ دانشجوی برتر منتخب دوره دکتری در سال ۱۳۸۲/ استاد راهنما و مشاور بیش از 100 پایان نامه تحصیلات تکمیلی.


  • دکترمهدی بُداق چگنی

    دکتر مهدی بُداق چگنی متولد ۱۳۷۱ خرم آباد، با کسب رتبه اول در رشته‌ی《علوم اعصاب》در دانشگاه ایران، باعث افتخار ایل بزرگ چگنی است. دکتر مهدی بُداق دانش‌ آموخته دکتری دامپزشکی دانشگاه لُرستان توانست در آزمون دکتری تخصصی سال 98 به عنوان نفر اول در رشته علوم اعصاب در دانشگاه علوم پزشکی ایران پذیرفته شود! دانشگاه ایران یکی از برترین دانشگاه‌های علوم پزشکی در ایران می‌باشد که در مرداد ۱۳۵۲ با عنوان مرکز پزشکی شاهنشاهی توسط《عبدالحسین سمیعی》بنیانگذاری شد. در اولین رتبه‌بندی تأثیرگذاری دانشگاه‌های تایمز (Times Impact Ranking) در سال ۲۰۱۹ میلادی، این دانشگاه《رتبه اول کشوری》و ۴۱ جهان را به خود اختصاص داده‌ است.


  • چگنیهای ساکن استان فارس

    روزنامه کیهان، مورخ یکم آذر ۱۳۴۱: «دوازده نفر از افراد ایل چگنی دستگیر شدند» و در همان تاریخ: «کلانتران ایل قشقایی احضار شدند...اسلحه مهندس ملک عابدی در خانه یکی از مُتهمین کشف شد» روزنامه کیهان در آن روز نوشت: امروز کلانتران و روسای ایلات و نمایندگان خوانین قشقایی به ژاندارمری《فیروزآباد فارس》احضار شدند. از میان احضار شدگان آقابابا جاویدی پیشکار و نماینده محمدناصر قشقایی،《کاکاجان چگنی رئیس طایفه چگینی》، حمزه رئیس طایفه کهوا، جلال و تیمور تیموری پسران نجیم گورکانی معروف دیده می شوند. پسين روز دوشنبه، ۲۱ آبان ۱۳۴۱، در «تنگاب» (تنگ آب) فيروزآباد فارس، قتلی اتفاق افتاد كه سرآغاز هجوم دوباره ارتش پهلوی به ايلات و عشاير جنوب بود. قتل كاملاً اتفاقی، رئيس حوزه اصلاحات ارضی فيروزآباد، مُستمسكی مهم برای مهندس «شاهپور ملك عابدی» سركوب قطعی و دائمی عشاير جنوب به وسيله حاكمان عصر پهلوی دوم گرديد. تبليغات سرسام آور، مستمر و طولانی حاكمان رژيم، تمام صفحات روزنامه ها و مجلات و نيز راديو و تلويزيون را فراگرفت. به نظر میرسد، تمام اين تبليغات، عليه عشاير جنوب و در جهت ايجاد زمينه مساعد برای سركوب شديد و خشن آنان و نيز تمهيدات مناسب برای خاتمه دادن به زندگی ايلی و عشيره‌ای و اقتدار سياسی، اجتماعی و اقتصادی آنها بوده است. به گونه‌ای كه دكتر «حسن ارسنجانی» وزير كشاورزی وقت به صراحت اعلام كرد:《به افتضاح چادرنشينی در فارس خاتمه می‌دهیم》اين گفته كسی است كه ظاهراً از روشنفكران و آزادانديشان عصر بوده و رهايی رعيت از سلطه مالك و خان را میطلبيد!


  • چگنی های استان مرکزی

    بزرگترین جمعیت لُرهای مهاجر به استان مرکزی را مهاجرین «ایل بزرگ چگنی» تشکیل میدهند. در اوایل دوران قاجار بخش نسبتاً بزرگی از ایل لُر چگنی از محل خود در لُرستان به مناطقی از استان مرکزی در بخش شَرّاء و استان همدان مهاجرت میکنند. چگنی ها مدتی در این منطقه میمانند و پس از مدتی در روستاها ساکن میشوند. اولین ایلخان چگنی در این ناحیه «حاجی نصیرخان» و فرزندش رستم خان بوده‌اند که سنگ قبر آنها در امامزاده ابراهیم روستای نوده واقع شده است. مرکز حکومت آنان در روستای مس سفلی قرار داشت. از دیگر افراد مشهور ایل چگنی در منطقه شَرّاء میتوان از فرج الله خان چگنی فرزند ارشد حاج رستم خان نام برد که در دوره حکومت مظفرالدین شاه قاجار در دربار محمدعلی میرزای ولیعهد در تبریز بوده است. روستاها و طوایف چگنی در منطقه شَرّاء از این قراراست: سبزواری چگنی: این طایفه در روستاهای مس سفلی و ایجان سکونت دارند و از نوادگان حاجی نصیرخان هستند که فرزند سبزوار بود. قادری چگنی: فرزندان قادربگ چگنی هستند. این طایفه در دوره‌ای به خوانین روستای مس سفلی و بخشی از منطقه تبدیل شدند و نام فامیل «خان بلوکی» را برای خود برگزیدند. خان بلوکی های اصلی فرزندان محمدحسن بگ هستند و در مقطعی در فعالیتهای اقتصادی و اداری شهر اراک نیز تاثیرگذار بودند. پاساژی در مرکز شهر اراک تا چندسال پیش بنام آنان وجود داشت. دوهَری (ساکن روستای مس سفلی)، پَم هَر (ساکن روستای گِذِردَر)، الله کرمی (ساکن روستای آلودر با شهرت مرادی)، طایفه تاجمیر سلطان (در روستای حسین گرگ) و بخشی از ساکنین روستاهای شُرشُره، چالاب، دهچال، استوه، قشلاق، علی آباد و...از باقیماندگان ایل چگنی هستند که به تبع لُرزبانان منطقه شَرّاء به لُری ثلاثی صحبت میکنند.


  • تیمور خان چگنی (سردار زندیه)

    بعد از مرگ کریمخان زند در سال۱۱۹۳ هجری از همان ساعات اول جنگ و ستیز و کشمکش مُدعیان سلطنت آغاز شد! جنازه وکیل الرعایا سه روز بر زمین ماند و پسران کریمخان نیز ملعبه دست عموهای خود چون زکی خان، صادق خان و نظرعلی خان زند شده بودند! سرلشکر سِر جان مَلکُم ( Sir John Malcolm)، (۲ مه ۱۷۶۹ – ۳۰ مه ۱۸۳۳) درکتاب تاریخ ایران، ص ۵۴۱، مینویسد: عدم انتخاب جانشین توسط کریمخان زند باعث شد تا بعد از مرگ او اختلاف شدیدی بین وارثین وی درگیرد و همین مساله زمینه زوال و سقوط این سلسله را فراهم آورد به طوری که بازماندگان وی بر سر سلطنت به جان هم افتادند! از میان برنداشتن مُدعیان سلطنت همچون: برادران و پسر عموها توسط کریم خان باعث گردید تا هیچکدام از《فرزندان او》نتوانند به حکومت دست یابند و در حقیقت دست نشانده《عموهای خود》شدند! کریم خان زند که دارای پنج پسر بود، صالح خان پسر بزرگش پادشاهی نیافت و پسر عمویش اکبرخان او را《کور》کرد! پسر دیگرش ابوالفتح خان چند روزی نام پادشاهی یافت ولی او نیز توسط عمویش《صادق خان زند》نابینا شد! محمدعلی خان پسر سوم را هم اکبرخان چشم کَند! پسر چهارم او محمد رحیم خان را بخت مُساعدت کرده در ایام حیات پدر زندگی را وداع گفته بود وگرنه او را هم کور میکردند! پسر پنجم او ابراهیم خان را نیز اکبرخان《خواجه》ساخت!!! همچنین عدم رفتار صحیح مُدعیان سلطنت با مردم و مالیاتهای سنگین، به تدریج زمینه نارضایتی از زندیه را افزایش داد و آغامحمدخان قاجار از این شرایط نهایت استفاده را کرد! اما در سال ۱۱۹۵ هجری که صادق خان بر تخت لرزان زندیه نشسته بود مناطق کُهگیلویه و بویراحمد جملگی سر به مخالفت جناب صادق خان برداشتند. چون آن منطقه مسکن جوانان کثیر و مردمان شجاع بود رای بر این شد که جعفرخان زند و《تیمور خان چگنی》و حسن خان باجلان را به عنوان سرداران سپاه به آن منطقه گسیل دارند. در جمع لشگر زند کایی مراد نامی دارای ایل عشیره بزرگ متعهد شد به میان آن مردم رود و آنان را دوباره مطیع حکومت زند کند اما این ترفندی بود که خود را خلاص کرده به همتباران شورشی خود بپیوندد. جعفرخان مطلع شد که کایی مراد نیز جماعت انبویی آماده کرده دست و بازوی مصاف در برابر خان زند گشوده است. جعفرخان ابتدا اعظم خان افغان را مأمور محاربه با او نمود اما اعظم خان مغلوب شد! اینبار دو تن از سرداران خود حسن خان باجلان و《تیمور خان چگنی》را به اتفاق الوند خان بیرام وند به دفع و دستگیری آن جماعت مامور نمود. در دهدشت تلاقی دو لشگر دست داد تا یک شبانه روز از هر طرف جهد و ممارست بیشمار به کار بسته شد تا عاقبت نسیم فتح پیروزی بر پرچم سرداران باجلان و《چگنی》و بیرام وند وزیده یکصد و هفتاد نفر از آن لشگریان را دستگیر کرده به حضور آورده به شیراز فرستادند. سپس هشت ماه در آن مناطق برای احتیاط و جلوگیری از شورش احتمالی توقف فرموده به سوی شیراز بازگشتند. (منبع: گلشن مراد، ابوالحسن غفاری کاشانی، ص ۵۷۶).عزیزان این متن و آدرس کتاب و صفحه را دقت کرده با اصل کتاب مطابقت دهند! این اسناد و مکتوباتی است که در تواریخ مهم و مرجع ثبت شده و داستان سرایی نیست.


  • مریم گودرزوند چگینی

    من نمی‌دونم گودرزوند از چه ایلی بوده و خاستگاهش کجاست پدرم از گودزوندچگینیهای تبعیدی لوشان هستند ولی از کجا دقیقا تبعید شدند و‌فامیل گودرزوند از کجا اومده ؟ آیا بروجردی بودند ؟ آیا عشایر قشقایی بودن ؟

  • مدیر وبسایت

    با سلام، "وند" پسوند مخصوص لرهاست


  • تبعید ایل چگنی از لُرستان به خراسان

    شِیبک خان اُزبک دائم به خراسان حمله میکرد و بیشتر شهرهای خراسان را گرفتند تا اینکه شاه طماسب چگنی ها را از لُرستان به خراسان کوچ داد تا با جنگاوری که داشتند جلوی حملات اُزبکان را بگیرند که حدود ده هزار خانوار چگنی از لُرستان بسوی خراسان رفتند و مردم پراکنده خراسان را جمع کرده و با خود متحد ساختند و بر اُزبکان حمله بردند و همه آنها را قلع و قمع کردند و از خراسان بیرون ریختند و به شاه طماسب پیغام دادند که ما خراسان را از وجود اُزبکان پاک کردیم و شاه طهماسب هم پیغام داد که چگنی ها در خراسان بمانند و از آنجا دفاع کنند به تصریح《تاریخ عالم آرای عباسی》بُداق خان چگنی تا سال ۱۰۱۲ قمری حاکم خراسان بوده است. هنوز هم چگنی ها در شمال خراسان حضور دارند در کتاب کلیم الله توحیدی، جلد اول، ص ۴۵۹ شجره نامه چگنی ها آمده که در آن قید شده که چگنی ها و سیاه منصورها از《لُرستان》به خراسان تبعید شدند! بعداً در زمان شاه عباس دوم کُرمانج ها از آناطولی به شمال خراسان برای جلوگیری از حملات اُزبکان کوچ داده شدند. منبع: فرهنگ و باورهای مردم چگنی اثر؛ مُراد محمودی چگنی. در《تاریخ غضنفری》جلد 1، ص 164 نوشته: سال ۹۴۸ قمری شاه طهماسب صفوی شخصاً جهت تنبیه علاءالدین رعناباشی حاکم یاغی دزفول به خرم‌آباد وارد شد، جهانگیر عباسی اتابک لُرکوچک افراد زبده ای را انتخاب و معرفی کرد و یکی از همین افراد بُداق خان چگنی بود! دکترابراهیم پاریزی درکتاب《نون جو》ص 324 مینویسد: اُمرای چگنی با 15 هزار سوار سال 936 قمری/ 1529 میلادی از لُرستان در رکاب شاه طهماسب صفوی بودند. در دایره‌المعارف اسلام آمده: اجداد سیاه منصور، چگنی و زنگنه سه برادر بودند و از لُرستان آمده‌اند (زُبده تاریخ کُرد، جلد ۲، ص ۲۷).شهری بنام چگنه در جنوب قوچان است که یادگار چگنیهای تبعیدی به خراسان است!چگنیهای استان فارس بیشتر میان قشقایی هستند و پسوند چگنی دارند. در بوشهر چگنیهای حیات داوودی سکونت دارند. در خُنداب اراک بیش از 30 هزار چگنی زندگی میکند. چگنیها در لوشان و قزوین هم سکونت دارند. در سلیمانیه عراق منطقه شارباژیر همگی فامیلی چگنی دارند.


  • از شباهت لفظی تا جعل تاریخ

    پانترکیسم ادعا کرده چگنی ها تُرک هستند! دکتر ابراهیم خدایی در مقاله《کریستوف کُلمب باشیم اما کشفیاتمان درحد شباهت دو کلمه نباشد》مینویسد: کاملاً اتفاقی است که اسامی شبیه زبان ما، در دیگر زبانها، یافت شود بدون اینکه کوچکترین ارتباطی با ما داشته باشند! ادعای هرگونه ارتباطی باید علاوه بر شباهتهای ظاهری کلمات، همراه با استدلال‌های تاریخی (روایتهای معتبر از گذشته) و یا فرهنگی (شباهتهای زبانی، فرهنگی و نژادی) همراه باشد تا بتوان حتی آنرا درحد یک فرض مطرح کرد وگرنه حتی بیان آن درحد فرضیه نیز آسیب زاست! این چگنی با آن جکل فقط یک شباهت لفظی دارند، نه چیز دیگر! جکل Jikil یا چـگِل در گزارش تاجران و مورخین چینی از قبایل وابسته به یوشی ها در شمال جاده ابریشم و کاشغر بودند که بعداً از آنها بعنوان یکی از قبائل ترک خاور دور و از ترکان خَلُّخ (ناحیه‌ای در حدود کاشغر) نام برده شده. واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد در《تاریخ هفت آب》ص ۳۶ و ۴۰ این طایفه را بصورت《جِکِل》ثبت کرده! از قرن 7 میلادی نام این قبیله در آثار فارسی و ترکی به چشم میخورد. جکِل ها در ابتدا در اطراف دریاچه ایسیک‌کول واقع در کشور قرقیزستان کنونی زندگی می‌کردند. آنها از بازماندگان شاخه شمالی یوشی ها بودند که بعداً خانات کیمک در ترکستان بوجود آوردند. در کتاب《دیوان لغات الترک》اثر محمود کاشغری از قبائل ترک، از جکِل در کنار اَفشار، بایُندر، سلغر، یغما، غُز، سِلجوق و مجغر نام می‌برد. جکِلها بعدها در زمان جنگهای صلیبی به نواحی قفقاز و نواحی حاشیه دریای سیاه در ترکیه فعلی کوچ میکنند که امروز بخش چپنی در ترکیه یکی از ولایتهای ترکمن نشین است که از مهاجرت این قبیله بوجود آمده است. علاوه بر ترکیه، جکِل ها در قفقاز و جلگه جکل مجارستان نیز زندگی میکنند. در فرهنگ فارسی عَمید، ص ۴۰۷ آمده: چکل طایفه‌ای از ترکان قراخانی که در نزد شُعراء به زیبایی و خوش اندامی معروف بوده‌اند مثال از سعدی: محقق همان بیند اندر ابل _ که در خوبرویان چین و چکل! چکل در ترکی به معنی گوشت و بخیه است اما در نزد مردم ترکستان به کسی گفته میشود که بدن او جای زخم شمشیر دارد. در فرهنگ دهخدا جکل نام شهری از ترکستان قدیم است که مردم آن شهر به زیبایی و شجاعت معروف بوده‌اند و بدین مناسبت شاعران در اشعار خود خوبرویان را بدین شهر نسبت داده یا به مردم جکل ترکستان تشبیه کرده‌اند که دارای قامت بلند و صورت زیبا بودند حافظ میگوید: صفای خلوت خاطر از آن شمع《چگل》جویم _ فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم/ سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع《چگلین》_ شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی. خواجوی کرمانی گوید: ای شمع《چگل》دوش در ایوان که بودی _ وی سرو روان دی به گلستان که بودی. حکیم صبوری گوید: ور براندازد نقاب از صورت شمع《چگل》_ زهد را غارت نماید هوش را یغما کند. اکبر یاوریان در واژه‌نامه لُری، ص 314 مینویسد: چنگایی منسوب به چنگروی است چون تلفظ واژه اوستایی خورشید (انیران آنغز ئو چنگه/ aniran angha anaghrd reotch) به معنی《روشنایی بی پایان》میباشد که در کتاب اوستا نوشته هاشم رضی، یسنا، هات یکم، بخش 5، ص 156 این مطلب آمده. چِنگروی cengervi از کلمه چنگه یا چنگای اوستایی به معنی《خورشید》است و لقب اتابکان لُر هم آل خورشید است که نسبشان به همین طایفه چنگروی میرسد! دکتر کَرم علیرضایی در《پیوستگی زبان لُری با تاجیکی》ص 116 مینویسد: جنگره jangara به معنای جنگی و جنگجو است و جنگروی (چنگروی) به معنای جنگجو میباشد. چگنی و چنگایی بازمانده طایفه چنگروی لُر هستند.


  • دکتر مهرداد ویس‌کرمی

    دکتر مهرداد ویس‌کرمی (متولد ۱۳۵۰ خرم‌آباد) دارای مدرک دکترای پزشکی از دانشگاه علوم پزشکی اصفهان و دکترای الهیات از دانشگاه قم می‌باشد. ایشان معدل اول دیپلم تجربی لُرستان و رتبه 24 کنکور سراسری تجربی را کسب کردند و مولف هفده عنوان کتاب هستند. دکتر ویسکرمی سابقه 16 سال طبابت دارند. دکتر ویسکرمی مجوز تدریس یازده حیطه تخصصی در دانشگاه را دارند و بعنوان پژوهشگر برگزیده ملّی و نویسنده نمونه دانشگاه علوم پزشکی کشور انتخاب شدند و کارشناس صداوسيمای مرکز لُرستان، اصفهان و اراک هستند. وی سابقه تدریس پانزده ساله در دانشگاه‌های استان‌های اصفهان و لُرستان را در کارنامه خود دارد و چندین مقاله علمی_پژوهشی از آثار اوست. از جمله آثار وی «ابتکار علامه طباطبایی در حل مسئله روح در قرآن» می‌باشد. دکتر مهرداد ویسکرمی به دو زبان انگلیسی و عربی تسلّط کامل دارند.


  • چگنی اصالت لُری دارد

    ترکها ادعا دارند چگنی تُرک است! کُردها هم مدعی هستند چگنی کُردند! دکتر ابراهیم خدایی در مقاله "کریستوف کُلمب باشیم اما کشفیاتمان درحد شباهت دو کلمه نباشد" مینویسد: کاملاً اتفاقی است که اسامی شبیه زبان ما، در دیگر زبانها، یافت شود بدون اینکه کوچکترین ارتباطی با ما داشته باشند! ادعای هرگونه ارتباطی باید علاوه بر شباهتهای ظاهری کلمات، همراه با استدلال‌های تاریخی (روایتهای معتبر از گذشته) و یا فرهنگی (شباهتهای زبانی و نژادی) همراه باشد تا بتوان حتی آنرا درحد یک فرض مطرح کرد وگرنه حتی بیان آن درحد فرضیه نیز آسیب زاست! چرا تاریخ عالم آرای عباسی زمان صفویه نوشته: الوارچگنی؟ چرا چگنی با صفویه جنگید و به قزوین، لوشان، بجنورد و شیراز تبعید شد؟ چرا قشقایی بعداز چندقرن هنوز ترکی حرف میزنند اما چگنی لُری؟ این چگنی با آن جکل فقط یک شباهت لفظی دارند، نه چیز دیگر! جکل در گزارش تاجران و مورخین چینی از قبایل وابسته به یوشی ها در شمال جاده ابریشم و کاشغر بودند واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد درتاریخ هفت آب، صفحه 40 این طایفه را بصورت جکل ثبت کرده! دکتریعقوب احمدی در جامعه‌شناسی عشایر صفحه 78 آورده: گروههای چادرنشین را درگذشته بنام (کُرد) یاد میکردند لذا منظور مورخین از کُرد بیشتر شامل اقوامی بوده که دارای زندگی شبانی بودند و از طریق دامپروری و کوچ نشینی امرار معاش میکردند! چرا کرمانج های خراسان هنوز زبانشان را حفظ کردند اما چگنی لُری تکلم میکنند؟ اکبر یاوریان در واژه‌نامه لُری، ص 314 مینویسد: چگنی و چنگایی منسوب به چنگروی است چون تلفظ واژه اوستایی خورشید (انیران آنغز ئو چنگه/ aniran angha anaghrd reotch) به معنی روشنایی بی پایان می‌باشد که در اوستا نوشته هاشم رضی، یسنا، بخش پنج، ص 154 این مطلب آمده! چِنگروی cengervi از کلمه چنگه یا چنگای اوستایی به معنی خورشید است و لقب اتابکان لُر هم آل خورشید است که نسبشان به همین طایفه چنگروی میرسد! محمدسهرابی در لرستان و قوم کاسیت، ص 23 همین نظر را دارد! دکتر کَرم علیرضایی در پیوستگی زبان لُری با تاجیکی ص 116 مینویسد: جنگره jangara به معنای جنگی و جنگجو است و جنگروی (چنگروی) به معنای جنگجو میباشد. چگنی و چنگایی بازمانده طایفه چنگروی لُر هستند. حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده ص 549 مینویسد: جنگروی که اُمرای لُرکوچک از ایشانند از شعبه سلیورزی (سلاحورزی) می‌باشند!


  • چگنی بازمانده دودمان چنگروی

    ایرج کاظمی درکتاب میرنوروز، صفحه 105 مینویسد: حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده صفحه 550 زادگاه اتابکان لُر را مانرود در مرکز لُرستان میداند و می‌نویسد: اتابکان لُر از طایفه چنگروی از طوایف لُر بوده‌اند و سرسلسله آنان شجاع الدین خورشید از آنجا برخاسته! امروزه آثار قلعه چنگری بر فراز کوهی به همین نام خودنمایی میکند! بدون تردید ایل چگنی و چنگایی از بازماندگان دودمان اتابکان لرکوچک به شمار میروند! کوه چنگری در شهرستان چگنی کنار کوه مه‌پِل موید چنگروی بودن چگنی هاست! همچنین سراب چِگِه در چگنی بدون شک ریشه تمام چگنی ها را به این منطقه میرساند. چگنی های استان فارس ببستر در فیروزآباد حضور دارند. بوشهر خصوصاً گناوه که مُلک حیات داوودی است که از لُرستان به جنوب تبعید شدند. کلمه ایل اولین بار در تاریخ ایران در جلوی نام چگنی ثبت شده (تذکره نصرآبادی، صفحه 33 جلوی نام شاعر بزرگوار و فرهیخته، عبدالله سلطان حاکم ولایات خراسان) قبل از آن، کلمه ایل به تنهایی استفاده میشده و معنای اتحاد و همدلی میداده مثل جمله: «بیایید باهم ایل شویم» در استان فارس چگنی قبلاً یک ایل بوده، قشقایی هم یک ایل، الان اینطوری جعل کردند که چگنی یک طایفه از قشقاییه! همان روزنامه سال 41 شمسی که راجع به قتل رییس برنامه اصلاحات ارضی در فارس، به دست چگنیها بوده، هم چگنی را یک ایل دانسته! بهترین سند برای لُربودن چگنیها، لُری حرف زدن چگنی هایی است که به گیلان و قزوین در دوره صفویه تبعید شدند اگر ترک بودند باید در پایتخت صفویه یعنی قزوین که قاعدتاً زبانش ترکی بوده، اینها هم ترکی حرف میزدند! بیخود‌. چگنی های رودبار و لوشان و قزوین اصالتشان را بعد از گذشت 450 سال از زمان‌ صفویه‌ تاکنون حفظ کردند و با افتخار به زبان‌ لُری تکلم‌ میکنند!‌ شواهد و قرائن بسیار متقنی بر تبعید چگنیها از لُرستان به قزوین وجود دارد مثلاً یکنفر از چگنی های قزوین یک داستان از اجدادش نقل میکرده و از درختی در چگنی صحبت میکرد به اسم «دار تی» یعنی درخت توت که الآن آن درخت در شهرستان چگنی وجود دارد و اسم منطقه هم بنام همین درخت شده و کارشناسان کشاورزی عمرش را بالای پانصد سال میدانند!


  • ونیز خسته

    ونیز خسته؛ اثر سید حمید جهانبخت: خرم‌آباد که بی‌تابم برایش _ «گلستان» چشمه‌ساری از گلاب است / چنان پنهان شده از دیده آبش _ «سرابیاس» چشمه‌ساری نامنظم / «سراب چنگایی» آبش زلال است _ چو «شهوا» عرضه دارد گوهر ناب / به فیروزه شبیه «گرداب‌سنگی» _ بدان «گرداب‌ بردین» است پُر بار / گروهی شهروند کار وارون _ گهی هم این طبیعت غرق رازست / به پاس رنج‌های «پل‌شکسته» _ «کیاو» روزی به مرداد مثل مرداب / ولی زین پس نبیند خشکسالی _ در آخر ذکر ما «خُلد برین» است / ز «مخملکوه» جاری پلّکانی _ شنا کردیم به «خرّم‌رود» روزی / ولی امروز آن رودی که چالاک _ تمام داشته‌ها گر نیک دانی / مثال نعمتند از دیده پنهان _ بخواهیم از خداوند کریمش / خرم‌آباد ونیزی سخت خسته _ کمی هم بشنوید از آبهایش / که بی او حال شهر ما خراب است _ به سختی می‌توان دید جلوه‌گاهش / که گاهی هست گاهی نیست گه کم _ که بی نیلوفران حُسنش محال است / چرا حبس ابد دادند به این آب؟ _ صد افسوس جلوه‌گاهش جای تنگی / پری ‌چهریست در پرده گرفتار _ زلالش کرده از بیراهه بیرون / کهن داروی ما آب «اراز» است _ به گِردش برکه‌هایی چند بسته / دهانش باز همچون خسته در خواب _ رسانیدند به آن آب زلالی / که الحق واجد صد آفرین است _ به روی صخره‌ها با مهربانی / در آن هنگام که خورشید داشت سوزی _ به زحمت بستر خود کرده نمناک / گرامی ثروتند همچون جوانی _ که تا داری ندانی قدر آنان / نگردند خشک آبهای قدیمش _ که خود کردیم اندامش گسسته...


  • دکتر کیانوش زهراکار

    پژاره نومه لورِسو اثر دکتر کیانوش زهراکار: لورِسونِکَم ئی خاک زئرین _ ئی یادگارِ عیلام دیرین / تو یادگار کاسیت ئو مادی _ تاته زا افتو، کُر زا بادی / اما غمئینی دِ زورِ ژاری _ نوئنم سی چی تو غم دِ باری / گئپ روله ئیرو، شیوِسه حالِت _ دل پُر دِ انو، پِشکِسه مالِت / آزِ دئس ئو پام، زخمیه بالِت _ خین ئاو می توکه دِ چئشیا کالِت / ئسپی کئو غمئین، زرد کئو غم دِ بار _ دِ بختیاری وا تو نیء بخت یار / پُر دِ گئرینه غم ئو پژاره _ رئنِ زرد کوئر دِ دیر دیاره / اُشتران بی تائو، دنا بی قرار _ دِ دارسونیات دَ نئمئنه دار / سرئاو گیونِت دَ سوزی دِش نیء _ سی دل گئرونیت ها می‌زنه میء / دِز پُر دِ لفئاو، کارون ناراحت _ کئشکو مئر کِرده، کرخه بی‌طاقت / دِ شولِسونت باد غم مئیا _ غم وِ خروار ئو شادی کم میئا / آریو برزن نئز دِ دِلِش نیء _ یوتاب پریشو تئش دِ کئلش هیء / کریم خوء دل تئن، ها جو میئه قیت _ اتابکونت لیوه بینه سیت / بئو طاهر سی تو بِرّ بی ئو بیمار _ سی ژار ئو ژیئیریت بیه بی قرار / شاه خوشین عارف، ویر کرد وِ خدا _ سی آذائی تو هی میکه نذا / ابوقداره بورِس سِتارِش _ دِ وختی دیئه بَئچئلکِه ژارِش / میرکِه نوروزت دئنش نمئیا _ افسر غمئینه چی بئچه بی دئا / ملا پریشو، پریشو دِ بار _ ملاحقعلی خئوشن زَ وِ دار / سردار مشروطه، دل دِ هوله سیت _ سی مال پشکِسه، سی حونه پی چیت / قدم خیر سی تو هِی آذیتی بی _ هی که رئنِ ری زرد ئو ژَلمئت دی / غمئین، غم دِ بار، شیوسه حالشو _ چی بالئنه ژیئر، ئشکِسه بالشو / مار ها دِ کئلشو سی سرزمینت _ سی گئله بی‌شئوء، اسب بی زینت / تمارزو یئنان ژاریت نئینن _ چئش پُر دِ ئه سر، خواریت نئینن / بیایتو لُرئل دئس دیمو دِ یک _ دِ بختیاری، دِ فئیلی، دِ لک / کُل یه کی بوئیم یه رئن چی برار _ تا دِمو دیر با دردیا روزگار.


  • میرمقدم

    هانا آرنت درکتاب توتالیتاریسم، می‌نویسد: هنگامیکه مدام به شما دروغ می‌گویند، نتیجه این نیست که شما این دروغ‌ها را باور می‌کنید؛ بلکه اینست که دیگر هیچ‌کس به هیچ‌چیز باور ندارد. مردمی که دیگر نتوانند چیزی را باور کنند، نمی‌توانند نظری هم داشته باشند. نه تنها از توانایی اقدام به کاری محرومند، بلکه از توانایی اندیشیدن و داوری کردن محروم می‌شوند و با چنین مردمی، شما هرکاری بخواهید می‌توانید بکنید. عبدالحسین شاکرمی از طایفه هواسعلی کولیوند متولد ۱۳۲۸، دره شهر، اخیراً کتابی نوشته و به‌دلیل در چنته نداشتن اطلاعات تاریخی، افسار گسیخته به تمام نویسندگان و شعراء حمله‌ور شده! گویا از شرایط متعادلی برخوردار نیست و هرچه که شایسته خودش بوده به دیگران چسبانده! ایشان که لیسانس اقتصاد (شنگول_منگول) دارد به‌دلیل تخلفات اداری از اداره تعاون و بانک صادرات اخراج و در اداره ارشاد، کتابدار می‌شود. در بیوگرافی اش مینویسد: از قوم ریشه دار و تاریخی لک! اولین باری که نام لک در تاریخ آمده اواخر صفویه (زمان شاه سلطان حسین) درکتاب منتخب التواریخ نطنزی، صفحه ۵۳، که لک را طایفه‌ای از قوم لُر نوشته، حالا ۳۰۰ سال پیش میشود تاریخی؟ در ادامه می‌نویسد: متولد دهستان شاکرمی هستم! در هیچ نقشه جغرافیایی چنین دهستانی وجود ندارد اسم قدیمش سیکان بود الان بهش زرین دشت می‌گویند. در بیوگرافی صداقت رعایت نشده و از ابتدا نوشته با اکاذیب شروع شده معلومه پایان آن چگونه خواهد بود؟ روستای اینها متعلق به رحیم پور اشرف (از ایل میر) و نام روستاشون هم اشرف آباد بود. هواسعلی یک طایفه کوچک است که غارت مالگه بهشون میگن چون مالشان دائم غارت میشد. برادر موسی شاکرمی (دِروزَن) دروغگوست که رفته بود رومشکان خالی بسته بود که من سرمایه‌دار و خان دره شهرم! کسیکه آه نداشت با ناله سودآ کند یا نبی شاکرمی که زنش چک میکشد و او زندان می‌رفت! کولیوندها رعیت آغاسلطان هاشمی، دختر میرغلام بودند. حتی علامه والیزاده معجزی هم درکتابش از او یاد میکند. میرغلام داماد حاج خنجر رشنوادی است. میرغلام پسر صید محمدخان اشرف الشعایر است و اشرف هم پسر میرتیمور دریکوند بود که ظل السلطان پسر ناصرالدین شاه در تاریخ مسعودی از او یاد می‌کند. میرتیمور جزء متحدان اسدخان بیرانوند بود. سیمره متعلق به ایل میر بوده تنها برخی خرده مالک بودند مثل بیرانوند و کلانتر (چگنی).قلعه‌ای متعلق به فردی بنام زینل در چمکلان مربوط به طایفه کلانتر (چگنی) و قدرت کلانتری خودش را صاحب قلعه میداند و اقوامش لُری حرف میزنند. علامه والیزاده در تاریخ ایلات وطوایف لُرستان، صفحه ۶۳۷، می‌نویسد: طایفه سلسله سابقاً در کله جوی ماهیدشت سکونت داشته و زمان نادرشاه وارد شمال لُرستان میشود و کولیوند در خاوه دلفان سکونت داشته‌است. رابینو حکایت میکند: وقتی در سال ۹۷۵ شمسی والی لُرستان (حسین خان سلاحورزی) بجای آخرین اتابک لُر گمارده شده پی برد مقابله با دشمنانی که او را احاطه کرده‌اند دشوار است از اینرو شاه عباس دستور داد دو طایفه سلسله و دلفان از جلگه ماهیدشت واقع در غرب کرمانشاه را به‌عنوان رعیت والی به شمال لُرستان منتقل کنند بعد از مرگ نادرشاه طایفه سلسله و دلفان علیه والی شوریدند و مقداری از زمینهای وی را تصرف نمودند (منبع: لُرستان در سفرنامه سیاحان، محمدحسین آریا، صفحه 107_122). در جغرافیای لُرستان، صفحه ۲۷، آمده: براساس روایات محلی، کولیوند در زمان صفویه از ماهیدشت به لُرستان کوچانده شد. درهمان کتاب صفحه ۹۳، آمده: طاقهای پل گاومیشان اواخر قاجار به‌وسیله کولیوندها و به منظور جلوگیری از ورود بیرانوندها به صیمره خراب شد. شاکرمی بخاطر پخش شبنامه و اعلامیه دارای پرونده امنیتی در حراست ارشاد است که با صورتجلسه، ایشان را بازنشسته پیش از موعد می‌کنند و کتابش در اصل، شکوائیه بر علیه اداره ارشاد و کارکنانش است. اگر از بازنشستگی ناراحتند چه لزومی دارد فضای جامعه را مسموم کنند؟ او نیت اصلی و دلیل ناراحتی خود را در صفحه ۳۷۵ کتابش چنین آورده: پیش از موعد بازنشسته‌ام کردن! از جایزه حج محرومم کردن! پست واقعی ام را ندادید! بیست بار تبعیدم کردید! دهها میلیون تومان، اضافه کار و پاداش خدمت را ندادند! کتب چاپ شده‌ام را مثل سایرین نمی‌خریدند! کتب مفید و موثرم را به‌عنوان کتب برگزیده سال اعلام نمی‌کردند! مجوز چاپ کتب بسیار عالی نگارنده را به‌دلیل دشمنی صادر نمی‌کردند! نشریات استان مقالاتم را چاپ نمی‌کردند! بخاطر مقالاتم هیچگونه وام و امتیازی به اینجانب ندادند! شاکرمی به‌شدت دچار تناقض‌گویی است مثلاً در صفحه ۲۱۵، تحریفگران تاریخ لُرستان می‌نویسد: مدتهاست که دوران قبیله‌گرایی بسر آمده و نویسنده باید مطالبی را بنویسد که مفید، اثرگذار و ضروری باشد و بدرد جامعه بخورد! بعد خودش امسال برحسب تعصبات طایفه‌ای کتاب (تاریخ طایفه کولیوند) را چاپ کرد!عقده حقارت همراه همیشگی او بوده و دارای کم و کسری است. چون رعیت و نوکر طایفه میر بودند لذا به هر چیزی که لفظ میر داشته باشد میتازد مثل میرنوروز که می‌گوید: وجود خارجی ندارد! درحالیکه دکتر کرم علیرضایی، اسفندیار غضنفری، ایرج کاظمی، سیدحمید جهان بخت، دیوان شعر او را چاپ کردند و دکتر جلال الدین کزازی، نادر آزادبخت، علی داد برزویی، محمد سهرابی، هرمز زندی، دکتر فتح الله شفیع زاده، عسگری عالم، حمید ایزدپناه، حجت حیدری و...مقالات متعددی درباره زندگی و اشعار میرنوروز چاپ کردند. شاکرمی برای آنکه جایگاهی برای خود دست و پا کند و از آن طریق سخنان خود را موجه جلوه دهد دست به این جعل ناشیانه زده که حتی در بین عوام هم رایج نیست. شاکرمی در صفحه ۴۰۸ مدعی است ۱۰۰ مقاله علمی_پژوهشی چاپ کرده! بعد فقط ۵۰ مطلب ذکر کرده که هیچکدامشان در مجلات و ژورنالهای علمی_پژوهشی چاپ نشده‌اند مثلاً مطلب (فلسفه نماز) را در هفته‌نامه شهاب آسمانی، شماره ۵۳، چاپ کرده و پیش خودش فکر کرده مقاله علمی_پژوهشی است! یا《نقد عملکرد اداره برق》را در هفته‌نامه رشید چاپ کرده! خب مگر رشید مجله علمی_پژوهشی است؟ مطالب فله‌ای و کیلویی شما که رفرنس و منبع ندارد اینقدر بی ارزش بودند که هفته‌نامه (تعریف نامه) چاپش کرده! مقالات علمی_پژوهشی توسط چندنفر که به موضوع آشنایی دارند مـورد داوری (Refereed Journals) قرار میگیرند و پس از تایید داوران، در صورتیکه مقاله قابلّیت انتشار داشته باشد، نشریه علمی، مقاله را منتشر می‌نماید و این روند چندماه طول می‌کشد و باید مبلغی را هم بپردازند. شاکرمی جز عقاید نادرست خود، عقیده و نظر صحیح دیگران را نمی‌پذیرد. او مُلا لغتی است که مرض خودبرتربینی دارد و هرکسی تأییدش نکند متصف به صفات زشت می‌شود مثلاً در صفحه ۲۶۴ می‌نویسد: تمام میرهای دره شهر ساواکی هستند! فقط به‌دلیل اینکه میرها زمیندار بودند و اینها رعیت بودند! طایفه آقای شاکرمی یعنی هواسعلی چه در روستای چغاپوکه یا اشرف آباد و چه در روستای غارت مالگه بصورت رعیت بر سر زمینهای اربابان خود که همان فرزندان طایفه میرکریم دریکوند بودند کار میکردند. در صفحه ۳۷۷ می‌نویسد: تمام پرسنل اداره ارشاد، ساواکی، دروغگو، سلطنت طلب و تفاله رژیم شاه هستند! تمام اداره ارشاد ساواکی هستند چون ایشان اسناد اداری را فتوکپی و بنام (جمعی از کارکنان اداره ارشاد) بین مردم توزیع میکرده و قصد مسموم کردن جامعه را داشته‌است! در بزرگنمایی از پدرش می‌نویسد: کدخدا ابراهیم مورخ بی کتاب بود! پدر شما حتی سواد خواندن و نوشتن نداشت و مهمترین فعالیت روزانه‌اش قشو کردن اسب خان بود. در جایی دیگر مدعی می‌شود: پدرم به‌دلیل داشتن اموال و ثروت زیاد! مردم او را به‌عنوان کدخدای روستای باستانی! چغاپوکه انتخاب کردند! (مردم گوشت را دادند دست گربه!) اما پدرم از حکومت حمایت نمیکرد! گویا سلسله پهلوی بخاطر عدم حمایت پدر ایشان سقوط کرد؟ در صفحه ۲۶۴ کتابش مینویسد: میرها قصد ترور پدرم را داشتند! پدر شما دیپلمات یا مارتین لوترکینگ (رهبر سیاهپوستان آمریکا) بوده؟ آخر کشتن یک رعیت برای خان چه افتخاری دارد؟ در ادامه مینویسد: از ۵۶ تا ۵۷، بیش از ۱۳بار تبعید! ۳مورد اخراج! و ۱۱ بار زندانی شدم! اگر واقعیت دارد که شما در کمتر از یکسال رکورد نلسون ماندلا را شکسته‌اید! در صفحه ۶ مینویسد: ۳ هزار کتاب مطالعه کردم (خسته نباشید! شما کتابدار بودید و کتب کتابخانه را از بیکاری مطالعه کردید) در صفحه ۸ مینویسد: ۳ هزار کارمند پشت میزنشین اداری را مورد نقد قرار دادم! بازم خسته نباشید ولی فکر نمیکنم کل پرسنل اداری خرم‌آباد تعدادشون به ۳ هزار نفر برسد؟ شاکرمی لیسانس اقتصاد دارد بعد در صفحه ۴۰۱ خود را مهندس شاکرمی خوانده! ایشان به‌دلیل آشنایی نزدیکی که با موادمخدر دارند بیشتر مطالبش هم در این حوزه است: موادمخدر و اعتیاد (انتشارات گوتنبرگ)، درمان اعتیاد سُنتی و صنعتی (گوتنبرگ)، سیگار تیر بیصدا (تهران، 1390)، نگاهی به موادمخدر از باستان تا امروز، وسوسه خاکستری (منظور دود مواد)، نگاهی به اعتیاد در لُرستان وایلام (هفته‌نامه شکوه آزادی، 1383)، اثرات سوء اعتیاد (روزنامه اطلاعات)، موادمخدر اعتیادآور صنعتی (شکوه آزادی)، ترک اعتیاد موجب مرض است (تبلور اندیشه). در صفحه ۲۵۳ کتابش، محمدکاظم علیپور و عبدالرضا شهبازی را بخاطر سرایش شعر لُری نقد می‌کند و می‌نویسد: زبان علمی و ادبی ما فارسی است نه لُری و لکی! مردم در شعر و نثر نباید لغات و اصطلاحات محلی منسوخ شده و قواعد پوسیده را بکار ببرند اکنون دنیای علم و تکنولوژی است و لهجه محلی در برابر لفظ قلم که فارسی است شکست خورده! بعد در مطلبی به ستایش از رضاعلی یاری کولیوند پرداخته که در عرض یکسال ۶۰ هزار بیت به لکی سروده! ایشان رکورد فردوسی که سی سال برای شاهنامه وقت گذاشت را شکسته و در عرض یکسال ۶۰ هزار بیت سروده که اکثراً فاقد وزن، قافیه و معنی هستند.


  • طایفه میرزاوند چگنی در شیراز

    معرفی طایفه میرزاوند چگنی شیراز: طایفه میرزاوند از طوایف اصیل و محترم استان فارس می باشند این طایفه که طبق روایاتشان از تبار شخصی از طایفه میرزاوند چگنی بوده اند اواخر افشاریه و اوایل زندیه از لرستان به سمت مناطق ایل نشین بختیاری و سپس به شیراز رهسپار شده و در میان ایل قشقایی سکنا گزیدند ، طایفه میرزاوند تاریخ پر فراز و نشیبی را طی کرده و با ایل بزرگ قشقایی وصلت نموده ، به دلیل سکونت حدود سیصد ساله آنان در استان فارس و در میان ترک زبانان قشقایی زبانشان به ترکی تغییر یافته است. طایفه میرزاوند دارای شخصیت های بنام و تاثیرگذار می باشد که در زمینه های علمی و اجرایی در سِمَت های مختلف استانی و کشوری مشغول به خدمت می‌باشند. تاریخ تکمیلی میرزاوندهای شیراز در کتاب ایل چگنی توسط استاد《مراد محمودی چگنی》به رشته تحریر درآمده و پس از چاپ این کتاب می توانید بیشتر با این دسته از چگنی ها آشنا شوید. طایفه میرزاوند از طوایف بزرگ و با اصالت ایران هستند ، به نقل از راویان متعدد میرزاوند قدیمی ترین طایفه چگنی بوده است که در دوران صفویه تا زندیه بیشترین مهاجرت را داشته اند ، اکنون میرزاوندها چهار شاخه بزرگ می باشند ۱- میرزاوند چگنی ۲- میرزاوند بالاگریوه ۳- میرزاوند بختیاری و ۴- میرزاوند قشقایی. با تحقیقات گسترده مشخص شده که میرزاوندهای قشقایی ابتدا از لرستان و ایل چگنی به فارس رفته اند، آنان پس از قرنها دوری از لُرستان و ادغام با اقوام دیگر هنوز نام زیبا و با ابهت میرزاوند را حفظ نموده و به آن افتخار می‌کنند. شایان ذکر است که ایل هداوند بزرگترین ایل لُرتبار و لُرزبان استان تهران منشعب از میرزاوند بوده‌اند.


  • افسانه هَمیل و مَمیل لُری

    افسانه هَمیل و مَمیل لُری: مردم لُرستان زمستان را شهری اساطیری میدانند که در آن اساطیر زندگی میکنند در شهر زمستان پیرزنی (دایا، دادا) زندگی میکرد که زنی است بد سرشت و نماد ظلم و ستم که میخواهد با ایجاد سرمای شدید مردم را در تنگنا قرار دهد او دو پسر داشت بنام های هَمیل و مَمیل، هَمیل برادر بزرگتر چِلَه بزرگه (چِلَه گَپ) که روز چهل و پنجم زمستان در اثر سرمای زیاد هویدا میشود و مَمیل برادر کوچکتر چِله کوچکتر (چله کُچِک) که روز پنجاه و پنج زمستان ظاهر می‌شود. عمر هَمیل چهل شبانه روز بود که در تقویم خورشیدی از غروب سی ام آذر تا غروب دهم بهمن و عمر مَمیل بیست شبانه روز بود از دهم بهمن تا غروب سی ام بهمن، روزی دو برادر به شکار می‌روند هَمیل زیر سنگ سیاه و بزرگی می‌نشیند که استراحت کند سنگ بر رویش می‌افتد مَمیل به جستجوی برادر می‌رود ولی نمیتواند او را نجات دهد و هر دو برادر از شدت سرما جان می‌دهند و ظلم ظالم عاقبت گریبان خودش را می‌گیرد. بعد از مرگ آنان شَشِلَه به کمک پیرزن می‌آید که عمرش شِش شبانه روز است (6 روز اول اسفند) شَشِله به پیرزن (دایا) می‌گوید شَشَه مِه وِ ری شَصَه تونَه (شِش شبانه روز عمر من به اندازه شصت شبانه روز عمر پسرانت سرد است) با پایان یافتن عمر شَشِله قصه دایا تمام میشود. دایا که از مرگ پسرانش ناراحت است شیون کنان دستبند خود را پاره میکند و دانه‌های مروارید تگرگ بر زمین می‌ریزد و می‌گوید: همیل مُرد و مَمیل مُرد دل وِه کی بَکِنِم خَش _ سَر چومَتی بِئیرِم عالمِن بَزِنِم تَش (همیل و ممیل مُردند دلم را به که خوش کنم مشعلی در دست میگیرم و دنیا را آتش میزنم) با برافروختن مشعل هوا رو به گرمی می‌رود و بهار و تابستان از پی هم‌‌ می‌آیند مردم معتقدند اگر مشعل پیرزن در آب بیفتد بهاری پر باران و اگر مشعل بر زمین بیفتد بهاری بی باران در انتظار است. دایا می‌گوید اَ بهاری پُشت سَرِم نِئیِه دایان دِ وَرتاوَه حُشک میکِردِم پاپان دِ پُشت تاووَه (اگر بهاری در راه نبود دنیا را آنچنان سرد میکردم که پیرزن جلوی تنور نان یخ بزند و پیرمرد در پشت اجاق) و کله باد که سفیر بهاران است برمی‌خیزند او پیام آور بهار و فرشتگان رهایی است. بادی از جانب لیل خوش منظر، دلبری به نام بهار.


  • سرهنگ خلبان حسین چگنی

    فضای جنگ جذابیت تعریف ندارد، واقعیت جنگ در تعاقب خود تخریب، ویرانی، بی‌سامانی و ترس را به همراه دارد؛ اما اگر مردم یک سرزمین مورد تهاجم قرار بگیرند به صورتیکه غیرت ملی و ایدئولوژیک آن‌ها خدشه‌دار شود دفاع چنان مقام و منزلت مقدسی می‌یابد که جان بی‌ارزش‌ترین هدیه برای از مقاومت در برابر دشمن می‌شود. فرهنگ فولکلور نیز از این اسطوره‌های مقاومت در جهت بازتولید میهن‌پرستی، شرافت و رادمردی استفاده کرده و آن‌ها را به نسل بعد می‌شناساند. تاریخ لُرستان تاریخ حماسه‌ی مقاومت‌هاست؛ تاریخی لبریز از نقش‌آفرینی مردان و زنان سلحشوری که در زمان حیات خویش نقشی ماندگار زده‌اند و به ابدیت پیوسته‌اند. اما افسوس و حسرت که قوم لُر همواره از اظهار فضیلت‌های خود عاجز است و انگار بلد نیست که بزرگان خود را در سطح کلان و ملی به هم‌وطنان باز شناساند. علت این ناتوانی و عدم انعکاس قابلیت‌های سرزمینی هرچه باشد در اصل موضوع تفاوت چندانی ایجاد نمی‌کند، ما سال‌هاست خودمان را《مردمانی فضیلت کش》خطاب می‌کنیم. تقریباً کم پیش می‌آید که در جایی صحبت از جنگ تحمیلی و فرماندهان سرافراز نیروی هوایی بشود و نام《سرهنگ خلبان حسین چگنی》به میان نیاید. دوستی غیر لُر تعریف می‌کرد سال گذشته در همایشی تحت عنوان "آن ۴۲ فروند" (با موضوعیت تقدیر از ۴۲ خلبان نمونه‌ی اوایل جنگ که از پایگاه شکاری تبریز به مواضع ارتش صدام حمله کردند) شرکت کردم؛ همایش در سالن سوره حوزه هنری تهران برگزار و سخنران اول نیز خلبان بازنشسته امیر سرتیپ دوم مُحبی از خلبانان زبده جنگ بود، سرتیپ مُحبی در خلال برنامه بارها و بارها از شجاعت و استعداد زنده‌یاد《سرهنگ خلبان حسین چگنی》نام برد و از او به‌عنوان سند مستند افتخار لُرستان در جنگ تحمیلی یاد کرد. هنگامی که راوی از رشادت و راهبری خلبان چگنی در جریان عملیات فاو صحبت می‌کرد اشک در چشمانش حلقه بست. اما به‌راستی سرهنگ خلبان چگنی که بود و چرا این‌گونه سال‌ها بعد از حیاتش تکریم می‌شود و نامش تاریخ انقضا ندارد؟ از همین‌جا می‌توان به اصالت اسطوره‌ها پی برد؛ اساطیری که بدون داشتن تریبون و برنامه و تبلیغات، محبوب دل‌ها شده‌اند. سرهنگ حسین چگنی متولد ۱۳۳۱ در شهرستان چگنی است، پدرش مرحوم علی عسگر از فرماندهان اننظامی خوش‌نام لُرستان بود. (و در هر منطقه‌ای که خدمت نمود علاوه بر کسوت فرماندهی نظامی چونان کدیوری متنفذ به رتق و فتق امورات مردم پرداخت) سرهنگ حسین چگنی تحصیلات ابتدایی و تکمیلی متوسطه را در زادگاه خود (شهر خرم‌آباد) به پایان رساند، سپس با عشقی ابدی دانشکده نیروی هوایی پیوست او در زمره نسلی از خلبانان نیروی هوایی است که برای تکمیل مهارت‌های هوایی به خارج از کشور اعزام شدند. خلبان چگنی با نبوغی ذاتی حائز《نمره الف》دوره خلبانی هواپیماهای شکاری فانتوم در《پایگاه هوایی لکلند واقع در سانتیاگوی تگزاس》شد و به‌عنوان خلبان ممتاز خاورمیانه در رسانه‌های تگزاس از او نام برده شد. با پیروزی انقلاب و شروع جنگ، عرصه برای مردی سلحشور مانند وی، فراهم و در تمام عرصه‌های شغلی خویش به انجام خدمت پرداخت. چهار هزار ساعت پرواز طی بیش از نهصد عملیات موفق وی را در رأس تالار افتخارات یک سرباز وطن قرار داده که بنظر می‌رسد این رکورد قابل تکرار نباشد. در خلال جنگ تحمیلی که نیاز به تجهیز ناوگان هوایی کشور برای مقابله با تهاجمات رژیم بعثی ضروری می‌نمود. سرهنگ خلبان چگنی که علاوه بر استادی پرواز در کسوت《استاد دانشگاه به تدریس دو رشته زبان انگلیسی و روسی》مشغول بود، مأمور آموزش و انتقال تجهیزات هوایی خریداری شده از روسیه شد. وی پس از حضور در کشور روسیه و تکمیل تمام دوره‌های تخصصی، در مقام فرمانده اسکادران انتقال میگ‌های ۲۹ به ایران جز اولین خلبانان غیر روسی منطقه بود که با میگ ۲۹ به ساحت هوایی کشور ادای احترام کرد. در خلال یکی از مأموریت‌های شکستن دیوار صوتی و موشک‌باران بغداد و کرکوک، قسمتی از بال هواپیمای سرهنگ چگنی به تورهای آفندی بر فراز بغداد گیرکرده و وی با مهارت کامل به‌رغم آسیب‌دیدگی بال هواپیما آن را سالم در خاک ایران به زمین می‌نشاند و چیزی شبیه معجزه اتفاق می‌افتد. البته از این دست اتفاقات بارها برای خلبان چگنی رخ داد اما گویا تقدیر مُصر به حفظ این فرماندهی ارزشمند تا پایان جنگ بود تا بتواند خلبانان جوان بیشتری را تربیت کند. بعد از جنگ و به پاسداشت سال‌ها رشادت و پایمردی این خلبان بی‌بدیل، رهبر انقلاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دو نوبت از وی تجلیل و دو نشان《شجاعت》و《زبده‌ترین خلبان جنگ》را با دستان مبارک خویش به وی اهدا نمودند. سرهنگ خلبان چگنی از سوی آیت‌الله رفسنجانی رئیس‌جمهور وقت نیز موردتقدیر قرار گرفت. بسیاری مدال‌ها و پاسداشت‌های عنوان نشده دیگر، نیز در تالار افتخارات این فرزند برومند لُرستان به چشم می‌خورد. تا او را به‌عنوان یکی از پرافتخارترین خلبانان جنگ تحمیلی حائز اهمیتی بی بدیل کند. علاوه بر تمام مراتب و مدارج علمی و تخصصی یادشده، وی انسانی وارسته، خاکی و بی‌ادعا بود و به معنای اَخص کلمه مردم‌دار بود. زنده‌یاد سرهنگ چگنی در سال ۱۳۷۷ در اثر سانحه‌ی اتومبیل به دیدار حق شتافت تا ابدیت داغ کوچی ناگاه را در اتمسفر لُرستان و کشور مکرر کند. سرهنگ خلبان فرشید همتی چگنی: به‌رغم نبود این اَبَرمرد جای بسی افتخار و خوشحالی است که هم‌اینک خواهرزاده برومند و فهیمش《سرهنگ خلبان فرشید همتی چگنی》مُمد راه وی شده و به‌عنوان خلبانی نمونه و همچنین مدرس پروازی زبده در آموزش هواپیماهای شکاری کشور مطرح است و با وجود جوانی و به مدد تجربه، تلاش و استعداد خویش، معاونت یکی از سوق‌الجیشی ترین پایگاه‌های هوایی کشور را عهده‌دار است. به قول لُری خودمان، خوورزا وِلدِ حالوشَ. ای تهمتن، معنی نام حسین _ در صلابت همچو انجام حسین / ای غرور خسته‌ی مردان ایل _ دشمنان از قهر تو اندر قتیل / ای سکوت فاخر، ای مرد خدا _ ای ضمیرت پر ز الحان جدا / ای پر از غم‌های ناگفته به اوج _ ای تو طوفنده به دریاها و موج. مهرداد سوری / سایت یافته.


  • پروفسور ناصر چگنی

    پرفسور ناصر چگنی: در سال ۱۳۲۸ در شهر لُرنشین ملایر به دنیا آمد ایشان دارای: 1_دکترای فیزیولوژی از دانشگاه تهران / 2_دکترای phd از دانشگاه ساوتهمپتون انگلیس / 3_دکترای غدد از دانشگاه لیزئول آمریکا / 4_استاد دانشگاه فلوریدای آمریکا / 5_ارائه بیش از ۱۹۰ مقاله علمی_پژوهشی در زمینه زیست شناسی سلولی / 6_کاشف تحقیقات nekata در سال ۲۰۱۰ می‌باشند. برای پرفسور چگنی آرزوی سلامتی و تندرستی داریم.


  • حذف دیوانسالاران صفوی توسط کریم‌خان

    عبدالله متولی (استاد تاریخ دانشگاه اراک) در مجله تاریخ ایران، شماره ۶۵، تابستان ۸۹، صفحه ۱۲۲، می‌نویسد: استقرار کریم‌خان زند در اصفهان این احتمال را در پی داشت که هویت مستقل سیاسی خان زند دچار خدشه جدی شود. در پیوند با همین نگرش حضور بخش قابل توجهی از بازماندگان اشرافیت سیاسی و دیوان سالاران و حتی عناصر مذهبی قدرتمند عصر صفویه در اصفهان می‌توانست روند تصمیمات استقلال جویانه کریم‌خان را با موانع جدی روبرو کند شاید بتوان قتل چند نفر از دیوان سالاران دوره صفویه توسط کریم‌خان در سال ۱۱۷۶ قمری یعنی:《تراب خان چگنی》،《میرزا عقیل دبیر》و《مستوفی اصفهان》را در ارتباط با این موضوع دانست. (تاریخ منتظم ناصری، اعتمادالسلطنه، ص ۱۱۶۵) کریم‌خان با انتخاب شیراز به‌عنوان پایتخت در پی فاصله گرفتن از هویت صفویه و ایجاد یک هویت مستقل بود.


  • همراهی چگنی ها با کریم‌خان زند

    《چگنی ها و حکومت زندیه》قلعه فلک الافلاک خرم‌آباد، برای خان زند نیز پناهگاه استواری بوده است و هر بار که به سبب قلت سپاه تاب نیاورده به خرم‌آباد واقع در پشت کوههای زاگرس پس نشسته، وی به سال ۱۱۶۶ قمری مدتی را در این دژ به سر آورده و بعد از تجدید قوا شکستی بر سردار آزادخان افغان تحمیل نموده است. گروهی از مردم چگنی در این جنگ شرکت میکنند. افرادی همچون "امدلا" پسر فتح الله از تیره فتح الهی طایفه اولاد احمدبگ چگنی کشته میشود. حاتم فرزند سام خان، فرزند حاتم بیگ، فرزند احمدبگ چگنی رشادتهای زیادی از خود نشان میدهد که مفتخر به لقب خانی از جانب کریم خان میگردد. مردم چگنی با همراهی نمودن کریم خان زند و شرکت جستن در لشگرکشی که از لُرستان به حمایت از او تشکیل شده بود وفاداری خود را به او نشان داده اند، برخی از آنها به همراه کریم خان زند به شیراز رفتند. تاریخ معاصر چگنی ص ۹۵/ بهمن آزادی چگنی. از طایفه بُداق چگنی شخصی بنام ولی، فرزند نجف و فرزند کوچکش بنام محمودرضا به همراهی کریم خان به شیراز روانه میشوند. آنطور که از روایات سینه به سینه ذکر میشود آنان در جنگها دلاوری های زیادی از خود نشان میدهند. آنان پس از انقراض زندیه به شهرهای اطراف متواری میشوند. این دلاوران در زمان حکومت کریم خان برای خود همسری در شهر شیراز و شهر فراشبند اختیار نموده و زندگی کرده و دیگر به لُرستان باز نگشتند. اکنون نوادگان محمودرضا چگنی در شهرستان فراشبند روستای قنات باغ زندگی میکنند و خود را اصالتاً از طایفه بُداق چگنی میدانند. نام‌ فامیلی عده ای از آنان امیری است، که از روی نام جدشان برگرفته شده. سنگ قبر برادر محمود رضا بنام علیرضا درحال حاضر در قبرستان امامزاده حیات الغیب ویسیان که در سنه ۱۲۲۴ فوت شده وجود دارد. چگنی ها اکنون یکی از اقوام اصیل و مهم استان فارس هستند. چگنی های فارس با اینکه در بین ایلات فارس اقلیتی کوچک اند ولی مردمی هستند، سلحشور و غیرتمند؛ شادروان محمد بهمن بیگی درکتاب بخارای من ایل من می‌نویسد:《چگنی ها باج به فلک نمی دهند، زیر بار مرو بودند زیر بار دشنام نمی رفتند》چگنی های فارس غیر از آنها که در فارس باقی مانده اند تاریخ پر فراز و نشیبی دارند. گاه به امر کریم خان زند از خاستگاه خود به فارس برده می‌شدند و گاه به فرمان آغامحمد خان قاجار همراه دوازده هزار خانوار لُر ساکن فارس چون مافی، چگنی، زند، لک، سَلاحوَرزی، عبدالملکی و...به نام ایلات وابسته به زند، از فارس به شهریار و ورامین و قزوین آورده می شدند تا در اردوگاه رِی، زیرفشار روحی سرکردگان قاجار هویت خود را از دست دهند و آنگاه با نام ایل خواجه وند، یعنی طایفه قاجار آقامحمد خانی به کلاردشت مازندران کوچانیده می‌شدند و در جنگهای ایران و روس در آذربایجان در برابر دشمن از حیثیت و آب و خاک ایران دفاع کنند و حماسه بیافرینند، اما با نام ونشان دیگر (کتاب تاریخ مشعشعیان، صفحه 334) به هرحال به نقل موثق معمرین چگنی و ابیاتی که هنوز بر سر زبانهاست و از زمان زندیه و کریم خان زند حکایت میکند. کریم خان، خانوارهای زیادی از ایل چگنی را با خود به شیراز میبرد و برای جلوگیری از بازگشت آنها چهل جوان از بزرگ زادگان این ایل را به عنوان گروگان در دربار خود، در شیراز نگه می‌دارد. هنوز ابیاتی از زبان حال جوانان غربت گزیده و پیران در فراق نشسته چگنی برای ما باقی مانده که گوشه ای از تاریخ ایل چگنی و پراگندگی آن را باز گو میکند: قُوه یا کُردی، جومَه یا بَغَل واز _ چهل جِوو دِ چگنی بُردن وِ شیراز. و یا: دِمو پُرسین کجانیِت گوتیم چگنیِم _ دِ سَر سراوکِ نایِکَش هه می نِشینیم. ابیات فوق و حکایت معمرین و مورخین که در پی می‌آید نزدیکی و مطابقت زیادی دارد. منبع: فرهنگ و باور مردم چگنی بقلم: مراد محمودی چگنی. در دوران کریم خان زند یکی از بزرگان لُرستان که همراه کریمخان به شیراز رفت مرحوم کدخدا شه کرم چگنی، فرزند کدخدا قره حسن بود، او مدت زیادی در شیراز بوده و همسری اختیار کرد که از او صاحب اولاد شد و اکنون نوادگان شه کرم با فامیلی های انصاری، خسروی و امیری ساکن استان فارس هستند، در نهایت شه کرم توسط یکی از فرزندانش به نام میرکرم به لرستان بازگشت. به گواه مورخان، اقوام لُر تباری همچون: زنگنه، چگنی، سیاه منصور و زند از یک تبارند که دولت زندیه توسط این مردم و به رهبری کریم خان زند تشکیل شد. وجود ده ها روستای چگنی تبار در استان فارس که در میان ایلات قشقایی و خمسه زندگی می‌کنند گواه این مدعاست.


  • ایل لُرزبان چگنی در عهد کریم‌خان زند

    《چگنی در عهد کریم خان زند》در زمان تشکیل دولت زندیه به ریاست کریم خان، نیروهای زیادی از طوایف و ایلات لرستان همانطور که در کتب تاریخی به ثبت رسیده منجمله ایل چگنی و در کتاب تاریخ معاصر چگنی به قلم آقای بهمن آزادی ذکر شده ، در لشگر کریمخان بوده اند و سرداران چگنی در رکاب کریم‌خان زند جانفشانی ها از خود نشان داده اند. از پنجاه هزار نیروی نظامی کریم خان زند نیمی از آنها یعنی بیست و پنج هزار نفر را لُرهای لُرستان تشکیل میدادند. از طایفه بداق چگنی شخصی بنام ولی فرزند نجف و فرزند کوچکش بنام محمودرضا به همراهی کریم خان به شیراز روانه میشوند. آنطور که از روایات سینه به سینه ذکر می‌شود آنان در جنگها دلاوری های زیادی از خود نشان میدهند. آنان پس از انقراض زندیه به شهرهای اطراف متواری میشوند. این دلاوران در زمان حکومت کریم خان برای خود همسری در شهر شیراز و شهر فراشبند اختیار نموده و زندگی کرده و دیگر به لرستان باز نگشتند. اکنون نوادگان محمودرضا چگنی در شهرستان فراشبند روستای قنات باغ زندگی میکنند و خود را اصالتا از طایفه بداق چگنی میدانند. نام‌ فامیلی عده ای از آنان بنام امیری است، که از روی نام جدشان برگرفته است. سنگ قبر برادر محمودرضا بنام علیرضا درحال حاضر در قبرستان امامزاده حیات الغیب ویسیان که در سنه ۱۲۲۴ فوت شده وجود دارد که توسط یکی از نوادگان بازسازی و سنگ قبر قدیمی همانجا قرار دارد. سنگ مزار مرحوم مغفور کدخدا علیرضا (متوفی به سال ۱۲۲۴ ه.ق یعنی ۲۱۹ سال قبل) فرزند ولی، فرزند نجف، فرزند صیدوالی خان، فرزند مرادخان ، فرزند رحیم خان، فرزند بهروزخان، فرزند علیمردان خان، فرزند حسنعلی سلطان، فرزند بوداق خان چگنی امیرالامرای دولت صفوی


  • تراب‌خان چگنی

    تراب خان چگنی حاکم نهاوند در دوران افشاریه و زندیه و از سرداران صفویه، نادرشاه افشار و کریم‌خان زند بود. تراب خان چگنی در (قرن دهم و یازدهم هجری) از افراد ایل بزرگ چگنی است که در دوران شاه عباس صفوی به خراسان تبعید شده بودند. از ایل چگنی در دوران صفویه سرداران بزرگی برخاسته است، تراب خان چگنی در دوران نادرشاه افشار، حاکم نهاوند بود، یکبار نیز به کریم‌خان زند پیوست او بعدها به دو علت کشته شد، نخست به تحریک زکی خان زند که به‌علت حسادت نسبت به تراب خان، معتقد بود در فکر شورش و قیام است و دوم به‌وسیله حاج طالب خان، ریش سفید حرمسرای وکیل با بعضی از جواری ارتباط پیدا کرده بود. خواهر محمد حسین خان که زن کریم‌خان بود ماوقع را گزارش داد، وکیل خودش بررسی کرد و کشیک داد، وقتی که حقیقت معلوم شد، تراب خان را کور کرد و کنیزان و حاج طالب را به قتل رساند. کریم‌خان یک روز بعد از این واقعه در سال ۱۱۷۷ هجری، تراب خان و همکارش را که میرزا عقیل نام داشت و در مقام وزارت اعلی بود به قتل رساند. کریم‌خان زند، ترجمه؛ علی‌محمد ساکی، صفحه ۹۶. اعتمادالسلطنه در صفحه ۱۱۶۵ در مورد قتل تراب‌خان چگنی توسط کریم‌خان زند می‌گوید: استقرار كريم خان در اصفهان اين احتمال را در پی داشت كه هويت مستقل سياسی خان زند دچار خدشه جدی شود. در پيوند با همين نگرش، حضور بخش قابل توجهی از بازماندگان اشرافيت سياسی و ديوانسالاران و حتی عناصر مذهبی قدرتمند عصر صفوی در اصفهان ميتوانست روند تصميمات استقلال جويانۀ كريمخان را با موانع جدی روبرو کند. شاید بتوان قتل چند نفر از دیوانسالاران دوره صفویه در سال ۱۱۷۶ قمری یعنی تراب‌خان چگنی و میرزا عقیل دبیر و مستوفی اصفهان را در ارتباط با این موضوع دانست. با توجه به این گفته احتمالاً علت اصلی قتل تراب‌خان چگنی به دستور کریم‌خان زند، سوءظن و ترس از دیوانسالاری و قدرت سیاسی تراب خان بوده است. نامی اصفهانی این واقعه را بدین صورت گزارش کرده: تراب‌خان چگنی مردی بود عاقل فرزانه، خداوند رفتار عاقلانه... روزی مورد قهر و غضب قیامت لهب گردیده به حکم حضرت ظل الاهل به قتل رسید. این واقعه به قدری عجیب تلقی میشده که وی نیز نتوانسته علتی را برای این کار ذکر کند. غفاری کاشانی نیز در روایت خود، یکی از گناهان و خطاهای ابو تراب‌خان را چنین بیان کرده‌است: در رتق و فتق مهام ملکی و مملکتی، اعتبار تمام یافته بود! بنابراین اعتبار و نفوذ این دیوانسالاران صفویه دستکم یکی از دلایل تصمیم کریم‌خان، مبنی بر کنار گذاشتن آنها از صحنه فعالیت سیاسی آن روزگار بوده است. دکتر عبدالحسین نوایی درکتاب《کریم‌خان زند》صفحه ۲۲۷، می‌نویسد: کریم‌خان را در قتل تراب‌خان چگنی نمی‌توانیم بی‌گناه بدانیم!!! این تراب‌خان چگنی مردی فرزانه و صاحب رفتاری عاقلانه بوده و در سلک فداییان دولت کریم‌خانی و از مقربان وی بوده‌است. به‌طوری‌که بعد از شورش زکی خان زند، شغل خطیر کشیک و حراست نفس نفیس بدو سپرده شد و به‌عبارت ساده‌تر ریاست جانداران و مستحفظان مخصوص را به‌ عهده گرفته ‌بود. اما یک روز کریم‌خان بی مقدمه به قتل وی فرمان داد و همراه او میرزا عقیل اصفهانی از مستوفیان عظام و چند نفر از دیوانسالاران دیگر نیز به قتل رسیدند!!! قتل این چند نفر به قدری بی مقدمه و بدون دلیل صورت گرفت که مورخ رسمی زندیه، میرزا صادق نامی می‌نویسد: گناه حقیقی و تقصیر واقعی ایشان بر اخلاص کیشان مشخص نشد!!! و سپس برای توجیه اضافه می‌کند: معلوم است که ضمیر منیر سلاطین آیینه‌ای از حقیقت و گنجینه‌ی اسرار احکام قضاست. امری که از ایشان صدور نماید خالی از سبب و عاری از کلیه‌ی علت نخواهد بود! اگر حقیقت بر دیگران مستور ماند و کسی ادراک موجبات لطف و غضب ایشان را عالم نمی‌تواند بود. زیرا که رازهای سلاطین از ملزومات امور جهانداری است!!! عبدالله متولی (استاد تاریخ دانشگاه اراک) در مجله تاریخ ایران، شماره ۶۵، تابستان ۸۹، صفحه ۱۲۲، می‌نویسد: استقرار کریم‌خان زند در اصفهان این احتمال را در پی داشت که هویت مستقل سیاسی خان زند دچار خدشه جدی شود. در پیوند با همین نگرش حضور بخش قابل توجهی از بازماندگان اشرافیت سیاسی و دیوان سالاران و حتی عناصر مذهبی قدرتمند عصر صفویه در اصفهان می‌توانست روند تصمیمات استقلال جویانه کریم‌خان را با موانع جدی روبرو کند شاید بتوان قتل چند نفر از دیوان سالاران دوره صفویه توسط کریم‌خان در سال ۱۱۷۶ قمری یعنی:《تراب خان چگنی》،《میرزا عقیل دبیر》و《مستوفی اصفهان》را در ارتباط با این موضوع دانست. (تاریخ منتظم ناصری، اعتمادالسلطنه، ص ۱۱۶۵) کریم‌خان با انتخاب شیراز به‌عنوان پایتخت در پی فاصله گرفتن از هویت صفویه و ایجاد یک هویت مستقل بود.



آخرین مقالات