یک شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

کولی در شاهنامه (رزم نامه پیر خراسان )

ژنرال سایکس در مورد کولی‌های ایران و آذربایجان نوشته‌است: «در تابستان ۱۹۰۰ برای تحقیق دربارهٔ کولی‌های جنوب شرقی ایران و تکمیل اطلاعات سینگلر به آنجا رفتم. تعیین نژاد و محل کولی‌های ایران بسیار دشوار است، چون در هر ناحیه‌ای نامی دارند، ولی کلاً آن‌ها را «فیوج» می‌نامند که ظاهراً کلمه‌ای عربی است. کولی‌های ایران با کولی‌های انگلستان تفاوت زیادی دارند و کارشان تهیه چرخ چوبی نخ‌ریسی و چوب وافور و فروش آنهاست. گاهی هم اسب و شتر و الاغ معامله می‌کنند و کلاً اخلاق پسندیده‌ای ندارند. مردهای آن‌ها با سایر مردان ایران فرقی ندارند، ولی طرز لباس پوشیدن زن‌ها به کلی با زنان دیگر فرق می‌کند و به همین دلیل به آن‌ها غربتی می‌گویند. فعلاً در ایران بیست هزار خانوار یا صد هزار کولی و در آذربایجان پنج هزار خانوار زندگی می‌کنند.»

کولی در شاهنامه (رزم نامه پیر خراسان )

در ایران ، چیزها هرگز چنان که به نظر می آید ، نیست. «کنت دو گوبینو»

 کولی ها در کردستان و اذرباییجان

برخی از نویسندگان و فعالان قوم گرا در تلاشی نا مبارک برای تضعیف جایگاه مردمان لر قلم خود را می فروشند و به آفتاب خاک می پاشند که علاوه بر اینکه این ادعاها و اظهار نظرهای هیجانی و شتابزده ، از بنیان غلط و نادرست است نفعی هم برای گوینده ندارد و بنا به فرمایش امام علی:دروغ گویی و سست گویی رسوایی گوینده را در پی دارد و به قول مشهور ؛ بی هنر چون دعوی بی جا کند رسوا شود.

 اغلب مدعیان نویسندگی با به کار گیری شیوه های مغالطات و حیله های نا صحیح به انتشار نگارشات مسموم کننده ، مخرب و نا هنجار می پردازند. اشخاصی که حتی با الفبای تاریخ و تاریخ نویسی هیچ آشنایی ندارند چگونه به خود اجازه می دهند که در موضوعی که سر رشته ندارند ، اعلام رأی نمایند و دکان باز کنند به قول شاعردندان که در دهن نبود ، خنده بد نماست    

دکان بی متاع چرا واکند کسی ! افرادی که هیچ سابقه قلمی ندارند و از نوشتن حتی یک درخواست اداری عاجزند با این حال یقه تاریخ را چهار چنگولی چسبیده اند و به جای تاریخ ، هذیان گویی میکنند! سر سخنم به یاوه گویان مهاجری است که در گذشته به دلایل سیاسی از کشورهای اطراف به سرزمین ما کوچانده شده اند و امروزه برای ما در حوزه تاریخ ، اظهار نظر میکنند و در بیابان ذهن خوفناک خود در واقع نه به دنبال تاریخ ، بلکه در جستجوی نان روزانه خویش میگردند ! به قول لانگ لوا محقق فرانسویتاریخ چیزی جز سند و مدرک نیست! و ما هم در این مقاله با ذکر سند و مدرک به دروغ گویی ، اهانت ، افتراء و نشر اکاذیب پان های لر ستیز جواب قاطع می دهیم تا دگر باره موهوم سرایی نکنند. 

 

لوری هایی که در شاه نامه از آنان یاد شده چه کسانی بودند؟

شعر ، هنر ایجاد زیبایی به وسیله کلمات موزون است که عوام از وزن و قافیه آنها خوششان بیاید و از معانی آن لذت ببرند و از آسانی ادای کلمات به سهولت آن را حفظ کنند! کسروی در حافظ چه میگوید اشاره میکند کهشاعران بیش از هر چیزی به قافیه اهمیت می دهند و این است که شاعری چون میخواهد شعری بسازد نخست قافیه های آن را یا بهتر بگویم ؛ کلمه هایی را که به کار قافیه می خورد را جسته و یافته و فهرست وار زیر هم و پهلوی هم مینویسد مثلأعدس ، نفس ، کس ، بس ، پس ، مگس ، هوس ، عسس ، خس و  سپس به هر یکی جمله هایی اندیشیده و شعری پدید می آورد.

در، واقع رشته سخن در دست قافیه است و شاعر ناگزیر است که پیروی از آن نماید.

مقصود اکثر شعرا تنها استفاده از قافیه بوده و اصلا توجهی به معنی جمله ها و ابیات ندارند! خوانندگان یکایک شعرها را بسنجند و بیازمایند تا ببینند که چه معناهای پوچی از هر کدام بیرون می آید! به طور کلی شعر فارسی مبتنی بر کمیت کوتاه و بلندی هجاهاست ! فردوسی هم یک شعر ساز است و از همین قواعد پیروی کرده است.

 او(فردوسی) در داستان بهرام گور بخش ۳۵ شاه نامه، ماجرای آوردن ۴ هزار رامشگر از هند را بیان میکند و مینویسد:

به نزدیک شنگل فرستاد کس *** چنین گفت کای شاه فریادرس

از آن لوریان برگزین ده هزار *** نر و ماده بر زخم بربط سوار !

 

حال عده ای خشک مغز ، که ریشه برون مرزی دارند و از عقده حقارت رنج میبرند میخواهند برای اقوام اصیل هم ریشه ای خارجی تدارک ببینند و تمام سند و مدرکشان فقط یک تشابه لفظی و یک لام و راء به هم شبیه است نه چیز دیگر ! تنها از سر دشمنی و کاملأ  مغرضانه بین این لوریان(Luri)  و قوم لر(Lor )  ارتباط سازی خیالی میکنند در حالی که این مغالطه اشتراک لفظ است و این تشابه لفظی ، سبب ایجاد این ادعای باطل شده است بدون قرینه ای که بر معنای مورد نظر دلالت کند.

 

دکتر ابراهیم خدایی در مقاله ؛ کریستوف کلمب باشیم اما کشفیات مان در حد شباهت دو کلمه نباشد مینویسدکاملأ اتفاقی است که اسامی شبیه زبان ما ، در دیگر زبانها ، یافت شود بدون اینکه کوچک ترین ارتباطی با ما داشته باشند ! ادعای هر گونه ارتباط باید علاوه بر شباهت های ظاهری کلمات ، همراه با استدلال های تاریخی (روایت های معتبر از گذشته) و یا فرهنگی (شباهت های زبانی، فرهنگی و نژادی) همراه باشد تا بتوان حتی آن را در حد یک فرض مطرح کرد وگرنه حتی بیان آن در حد فرضیه نیز آسیب زاست!

این لوری با آن لر فقط یک لام و راء به هم شبیه دارند، نه چیز دیگر! اگر این پان های لرستیز دنبال خوراک می گردند که در کشور ارمنستان هم یک استان با نام لوری هست که تنها شباهت لفظی است و ارتباطی با قوم لر ندارد!

همچنین در منابع انگلیسی مثلاز اقیانوس هند تا ساحل مکران نوشته ؛ صابر بدلخان صفحه ۲۵۷ و مردم در حرکت اثر دیوید فیلیپ ، صفحه ۲۹۵ آمده:

The Luri are a nomadic Community found in the balochistsn region of iran and Pakistan. They must not be confused with Lor! Who are an entirely distinct people also living in iran.

که معنی اش میشود:

لوری ها جماعتی خانه به دوش هستند که در منطقه بلوچستان ایران و پاکستان پیدا میشوند و نباید آنها را با لرها اشتباه دانست که آنها ( لرها ) به کلی یک قوم کاملأ مجزا  هستند و در ایران زندگی می کنند !

 برای ریشه یابی کلمه لور (Lur ) باید به خود ساختار آن کلمه و ریشه زبانی آن پرداخته شود و باید ذکر کرد که معنی هر کلمه را باید در زبانی که آن کلمه ساخته شده را بررسی کرد به عنوان مثالسه کلمه چینی هه ، هو ، ها شاید در زبان فارسی یا بی معنی باشند ، یا معنای خاصی نداشته باشند و یا حتی توهین باشد، اما آیا در زبان چینی هم به همین شکل است ؟

وقتی به دموگرافی هند توجه می کنیم هرگز قومی به نام لور یا لوری در هند نبوده است و در ادبیات فارسی آنها را بیشتر لولی ، لوطی ، کولی ( کابلی ) خطاب کردند و در فرهنگ لغت فارسی عمید ، صفحه ۸۹۸  آمده که لولی یا لودی به معنای کولی ، با نشاط و سرود گو است . مثلأ حافظ میگوید

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهر آشوب *** چنان بردند صبر از من که ترکان خوان یغما را

یا در جای دیگری میگوید

صبا زان لولی شنگول سر مست *** چه داری آگهی چون است حالش

یا مولوی میگویدهندوی طره ات چه رسن باز لولیست *** لولی گری طره طرارم آرزوست

همچنین خاقانی شعری دارد کهاین دل سر گشته همچون لولی *** آن باز دیگر جای مسکن میکند

حتی در دیوان عبید زاکانی ، بخش لطایف ، صفحه ۴۴۴ ، حکایتی با عنوانلولی با پسر خود ماجرا میکرد که تو هیچ کاری نمی کنی و عمر در بطالت بسر میبری و قس علیهذا ...

در کتاب ایران در زمان ساسانیان ، نوشته پروفسور آرتور کریستن سن ، ترجمه ؛ رشید یاسمی ، انتشارات زرین ، چاپ دوم ، صفحه ۲۹۹ آمده کهبهرام گور ساسانی بود که لوریان را که اجداد فیوج فعلی هستند، را از هند به ایران خواند تاعوام از لذت های موسیقی بی بهره نمانند!

فیوچ یا فیوج که در خراسان به آنها قرشمال(غرشمال) میگویند و در همدان ، اراک و ساوه به آنها غربتی میگویند که در بیرجند ، قاعن ، گناباد ، تربت حیدریه ، کاشمر و خواف به صورت سیار و دوره گرد زیر چادر زندگی میکنند و شغل آنان نوازندگی است و کارد ، قندشکن ، تیشه ، میل ورزشی و چماق میسازند.

فیوج ها همیشه به صورت جزایر جمعیتی مستقل در بین افراد جامعه زندگی میکنند و بیشتر به سمت بزه کاری تمایل دارند!

حمزه بن حسن اصفهانی مورخ قرن سه هجری در کتاب سنی ملوک الارض و الانبیاء مینویسد که: کولیان که از هند آمدند گروهی اندک از فرزندان ایشان هم اکنون بر جای مانده اند و آنان را زط خوانند! زط قدیمی ترین نامی است که کولی ها داشتند. ساربانان بلوچ که کولی هستند جت که فرگشت زط است خوانده میشوند.

علی حصوری در کتاب سیاوشان صفحه ۹۸ آورده کهجت ها  یا زط ها اساسأ هندی هستند و ریشه ی اصلی جت به معنی رانده و زده است شاید کولی ها به جهت مذهبی از جامعه هند رانده شده اند.

در دانشنامه فارسی غلامحسین مصاحب صفحه ۱۱۷۴ آمده که: زطها zottha معرب کلمه فارسی جات، نام قومی که مانند سیابجه از قبل از اسلام در بنادر خلیج فارس در طرف هند می زیستند این زطها بعدها به جنوب ایران و از آنجا به طرف غرب آسیا و اروپا مهاجرت کردند و ظاهرأ مهاجرت آنها به ایران با داستان ۱۰ هزار مرد و زن کولی که به قول فردوسی پادشاه هند برای رامشگری و نوازندگی به درخواست بهرام گور ساسانی به دربار وی فرستاد مرتبط است در اوایل دوره اسلامی زطها در جنوب عراق میان بصره و واسط سکونت داشتند و در زمان مأمون عباسی طغیان کردند و راه بصره به بغداد را قطع کردند و معتصم سرداری بنام عجیف را به سرکوبی زطها فرستاد و در ۲۲۰ هجری آنها را شکست داد و آنها را به خانقین و مرزهای سوریه انتقال داد و همین زطها بودند که گاومیش را که بومی هند بود را با خود به  جنوب خوزستان و عراق بردند!.

 

 شاعران را گمراهان پیروی میکنند. آیه ۲۲۴ سوره شعرا 

 

 شاه نامه:مهمله یا حماسه ؟ 

عطار نیشابوری سروده های فردوسی را بدعت و ضلالت میداند.

عبدالجلیل رازی هم شاه نامه را مدح گبران میدانست.

فرخی سیستانی در همین راستا میگویدگفتا که شاه نامه دروغ است سر به سر .

معزی نیشابوری هم اشاره میکند کهمن عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ ، از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سمر ( افسانه ).

انوری خراسانی هم به فردوسی طعنه و کنایه زده و شاه نامه را رزم نامه گفته است.

در واقع فردوسی مؤلف نیست بلکه مجری است و میتوانیم شاه نامه را یک قصیده ی بلند برای جنبش شعوبیه بدانیم که شاعر از آن صله ی خویش به تمامی دریافت نکرد و آن را با تغییراتی به آستان سلطان محمود غزنوی نیز پیشنهاد داد !

فردوسی در مدح و تملق محمود غزنوی میگوید:

تن شاه محمود آباد باد *** سرش سبز و جان و دلش شاد باد

چنانش ستایم که تا در جهان *** سخن باشد از آشکار و نهان !

 

فردوسی داستان های روزگار خویش را مثل بیژن و منیژه و رستم و سهراب را به شاه نامه اضافه کرده او بازگوینده بخشی از سخنان خود را شخصی سالخورده بنام پیرماخ هروی معرفی میکند که او را با نام پیر خراسان شناسانده است.

بیشتر داستان های او درباره رستم است که پانصد سال عمر میکند و دوگانه گویی و دوباره گویی در برخی داستان های آن دیده میشود.

دکتر منوچهر اقبال که خود خراسانی است و زمان پهلوی دوم وزیر بهداری بوده و سال ۱۳۳۶ نخست وزیر میشود درباره شاه نامه میگوید:

شاه نامه کتابی پر از دروغ و افسانه و یکی از اسباب عقب ماندگی های فکری ما ایرانیان بوده و هست ! بیشتر قهرمانان و پادشاهان شاه نامه موجوداتی افسانه ای و غیر واقعی هستند که فقط در شاه نامه یافت میشوند !

حتی دکتر فریدون جنیدی رییس بنیاد نیشابور گفته بود که: ۳۰ هزار بیت شاه نامه جعلی است و در طول زمان توسط مردم به آن اضافه شده است ! شاه نامه اساس نژاد پرستی است و بر برتری نژادی و قومی بنا نهاده شده و کلمه نژاد بارها در شاه نامه تکرار شده است و فردوسی تنها مختص به یک قوم و منطقه خاص از ایران بوده که عرب و ترک و بلوچ و کرد و گیلک را از توهین بی نصیب نگذاشته است.

احمد کسروی شعر و شاعری را بیهوده کاری میداند و در کتاب " در پیرامون شعر" مینویسدچاپ دیوان شاعران توسط دولت عامل بدبختی است زیرا آن شاعران در زمان های زبونی و بیچارگی ایران زیسته اند و گذشته از آن که بیشترشان خود پست و بدخوی بوده اند همه پستی ها و گمراهی های آن زمان را در شعرهای خود گنجانده اند و رواج دادن کتاب های آنها جز مردم را به پست نهادی و زبونی راندن نمی باشد !

داریوش آشوری در کتاب شعر و اندیشه آورده که: معنای این همه کتاب شعر و شاعری در میان خانه های ما چیست ؟ چرا بیش از هر نوع دیگر از اهل فرهنگ ، شاعری می پرورانیم ؟

مولوی میگویدما کار و دکانو پیشه را سوختیم *** شعر و غزل و دو بیتی آموختیم !

شعر فارسی بیشتر بازتاب دهنده گرایش کارگریزی و کار ستیزی بوده و از علاقه ایرانیان به زندگی مرفه و بی درد و رنج نشان دارد. شعر فارسی چندان میانه ای با کسب و کار ندارد و به نوعی مروج کاهلی و سستی است !

ادیب الممالک فراهانی به شعرا اعتراض میکند که: چرا لیموی پستان و سیب زنخدان معشوق را در طبق فکر نهاده اند!

در جلد یکم دیوان او صفحه ۹۸ آمدهای شعرا چند هشته در طبق فکر *** لیموی پستان یار و سیب ذقن را !

فردوسی اطلاعات جغرافیایی و تاریخی خوبی نداشته است و شاه نامه پر از عبارات و اشعاری است که فردوسی طی آنها کرمان ، سیستان و خوزستان را کشور میداند و متمایز از ایران ! برای مثال فردوسی میگوید:

چو دارا از ایران به کرمان رسید ***  دو بهر از بزرگان لشکر ندید !

یا در جای دیگری میگوید

همی رفت تا کشور خوریان ( خوزستان ) *** ز لشکر کسی را نیامد زیان

چو صد مرد بیرون شدند از میان  ***ز اهواز و ایران و از رومیان

 از ایران و از کشور نیمروز( سیستان ) *** همه کاردانان گیتی فروز !

فردوسی در اواخر عمر در حالی که پشتیبانان شعوبی اش را از دست داده بود یعنی در نبود نعمت معاش آنان در تنگ دستی می افتد قصیده ای در اعتراف به افکار و اعمال گذشته اش می سراید و اظهار ندامت و پشیمانی میکند و مینالد که:

نگویم کنون نامه های دروغ  ***  سخن را به گفتار ندهم فروغ

نکارم کنون تخم رنج و گناه  ***  که آمد سپیدی به جای سیاه

دلم سیر گشت از فریدون گرد  *** مرا زان چه کو ملک ضحاک برد

ندانم چه خواهد بدن جز عذاب  *** ز کیخسرو و جنگ افراسیاب

بر این می سزد گر بخندد خرد  ***  ز من خود کجا کی پسندد خرد ؟

که یک نیمه عمر خود کم کنم  ***  جهانی پر از نام رستم کنم ؟

دلم گشت سیر و گفتم ملال  ***  هم از گیو و طوس و هم از پور زال

کنون گر مرا روز چندی بقاست  ***  دگر نسپرم جز همه راه راست

نگویم دگر داستان ملوک  ***  دلک سیر شد ز آستان ملوک

دو صد زان نیارزد  به یک مشت خاک  ***  که آن داستان ها دروغ است پاک !!!

 

فردوسی کار نیمه تمام اسدی طوسی را تمام میکند و قریب ۳۰ سال از عمر خود را صرف نوشتن داستان ها و افسانه های شاه نامه کرد و آن را در ۷ دفتر به سلطان محمود غزنوی تقدیم کرد ولی سلطان محمود هیچ التفاتی به او نکرد ! حقیقت این است که فردوسی شعوبی ، شاعری درباری بود و به امید گرفتن درهم و دینار از سلطان محمود غزنوی آن همه داستان سرایی کرد همچون ملک الشعرای بهار که حمله رضاخان به لرستان را مورد تمجید قرار داد !

تصور کنید که فردوسی از یک سو سنگ ایران باستان را به سینه میزند و از طرف دیگر از حمله تازیان به ایران ناله و شکوه میکند و در آخر حمد و ثنای مشاهیر عرب را میکند این بجز دوگانه گویی چیست ؟

اینکه فردوسی چه شعری گفته یا نگفته اصلأ اهمیتی برای ما ندارد چون قرار نیست ما مردم لر تاریخ چند هزار ساله و ریشه های خود را به خاطر یک تشابه لفظی و یک بیت شعر از شاعری صله بگیر یا حرف اشخاص مهاجر و غیر ایرانی عوض کنیم ! بزرگترین مغلطه ، مصادره به مطلوب است که بازدارنده ترین مغالطات تاریخ است این جمله ی فلان شاعر میفرماید: یعنی مغزها تعطیل و زبان ها بریده ! 

 

بلورستان ، نورستان و کافرستان

احتمالأ فردوسی به خاطر وزن شعر ، حفظ آهنگ و قافیه بیت مجبور به استفاده از لوریان به جای نوریان بوده است !

در کتاب تاریخ غوریان ، نوشته دکتر اصغر فروغی ، چاپ ششم ، صفحه ۴۸ آمده که:

بلور یا بلورستان که در ایالت بدخشان افغانستان است هم تا عهد بابر به همین نام معروف بود که اکنون نورستان گوییم و پیشتر کافرستان بود و گویا کولی ها از اینجا که نزدیک هند است به ایران کوچ کردند و امروزه هم در سوریه ، مصر و فلسطین هنوز به کولی ها نور و نوری میگویند !

در دایره المعارف فارسی نوشته غلام حسین مصاحب صفحه ۲۱۴۵ آمده که:

کافری نام زبانی رایج در افغانستان و شمال پاکستان است و کافرستان که نام رسمی کنونی آن " نورستان " است و در ایالت شرقی افغانستان و در جنوب کوه های هندوکش است.

لوتی Luti )) ـ­­­ گورونی  (guroni ) - کاولی kaweli ) )

اکبر یاوریان در واژه نامه لری صفحه ۶۴۵ مینویسدلوتی یا همان کولی که از هندوستان به دیگر جاها مهاجرت کردند واز یک تبار واحد نیستند و به مشاغلی چون نوازندگی ، چوب تراشی ، ختنه گری و غربال بندی و آهنگری اشتغال داشتند که این حرفه ها باعث طرد شدن آنها گردیده است و به نام های مختلفی چون دومی (Dumi )  ، گورونی (Guruni )  و هی حر ( گوشت گراز خور ) شناخته میشوند.

لوتی ها به واسطه ویژگی های جسمانی خود نظیرموی مشکی مجعد و پر پشت ، چشمان درشت قهوه ای با زمینه سرخ ، رنگ پوست سبزه ، لب های تیره و بوی خاص به راحتی در میان اجتماع قابل شناسایی می باشند.

لوتی به نظر تلفظی از لولی است که برای رامشگری از هند آمدند ( موسیقی ایران ، عباس اقبال صفحه ۸ ) .

غالبأ از ذوق هنری کارهای دستی برخوردارند و ابزاری چون انواع ساز و وسایل چوبی میسازند و نوازندگی و خوانندگی میکنند. لوتی به نظر محرفی از واژه لولی یا کولی است که به معنای سرودگوی است که پیوندی با طایفه سکایی تبار جت یا زط ساکن شمال هند به گفته ی محققان محرز است ( لغت نامه دهخدا ، مدخل زط و جت ) و در دوران ساسانی پس از سقوط حکومت کوشانی تعدادی از آنان از راه کابل به ایرانشهر آورده شدند ( ایران باستان ، بلسارا ، ترجمه ؛ عبدالحسین سپنتا ، صفحه ۱۰۰ ).

لوتی ها صاحب هیچ زمین کشاورزی در لرستان نیستند و سابقه حضور خود را به هفتاد سال پیش برمی گردانند که از کرمانشاه و از میان ایل گوران به لرستان آمده اند ! و ابتدا دوره گردی میکردند که سپس در محله حاشیه ای و غیر رسمی ( دره کوروش و باجگیران ) که از نظر ارزش مادی در سطح پایینی است در یک راسته مشخص و در کنار هم زندگی میکنند و معمولأ در نامناسب ترین محله در حاشیه جویباری فصلی اسکان داده شده اند که فاقد راه دسترسی مناسب و امکانات شهری است و این ویژگی ها سبب بروز انواع جرایم اجتماعی مانندفقر ، اعتیاد ، روسپیگری و بزه کاری در میان ساکنین شده است. در هر شهری قیافه و شکل کولی ها مشخص است و همین شباهت چهره است که آنها را از مردم عادی متمایز میکند !

یک تحقیق ژنتیکی ثابت کرده که ژنتیک و نژاد کولی ها فقط مختص به خودشان است. کولی ها علاوه بر خاستگاه قومی و ژنتیکی متفاوت دارای زبان خاص خود میباشند و با زبان رمزی خود حرف میزنند.

دکتر اسکندر امان اللهی با مقایسه واژگان زبان لوتی ها ( گورونی ها ) با زبان های فارسی و لری به این نتیجه رسید که: هیچ ارتباطی بین این زبانها وجود ندارد و در ادامه مقایسه این واژه ها از زبان کولی های ایران به نزدیکی بین این زبان و زبان هندی میرسد مثلا:

ارباب به لری میشود ارو یا ارویی ولی کولی ها میگویندمانه سیوی

خانه به لری میشود مال ، قلا یا حونه ولی کولی ها میگویندکورم

انسان به لری میشود عایم ولی کولی ها میگویندمانس

گراز به لری میشود وراز ، جیره و تاونه ولی کولی ها میگویند نرقین

گاو به لری میشود گاوو ولی کولی ها میگویند تیرن

اسب به لری میشود أسپ ولی کولی ها میگن لارا

گوسفند به لری میشود میش یا کاوه ولی کولی ها میگویند وایگل

بز به لری بز یا تی تی میگویند ولی کولی ها میگویند لوتاوین

بیمار به لری میشود مارگی میشود ولی کولی ها میگویند نیمجا

شهر به لری شر یا شیر میشود ولی کولی ها میگویند قلیتژا

نان به لری میشود نو ولی کولی ها میگویند منا

 



حقیقت این است که کولی ها در تمام ایران پراکنده شده اند ازجمله: اذرباییجان، کردستان، کرمانشاه، مناطق فارس نشین، شمال ، جنوب کشور و... حتی این کولی ها در سایر کشور ها مثل انگلیس، صربستان، امریکا، فرانسه و.... پراکنده شده اند.

روزگاری کولی‌ها در کرمان و فارس بیشتر بودند، ولی بعدها در عراق و آذربایجان و کردستان نیز ساکن شدند. سرجان ملکم در حاشیه تاریخ ایران می‌نویسد که دائماً در آذربایجان با «اوبه»‌های کوچکی از کولی‌ها برخورد داشته و عادات این قوم مثل کولی‌های آواره انگلستان بوده‌است. مردم ایران به آن‌ها «قاراچی» می‌گفتند که در زبان ترکی به معنی «آدمهای سیاه‌باز یا سیاه‌کار» بود، که احتمالاً برگرفته از مراسم آن‌ها یا شغل آهنگری فصلی آنان بوده‌است.

تصویر زیر کولی هایی در کردستان هستند

کولی ها در فارس


کوت عبدالله روستایی بود بر سر راه اهواز به آبادان که رودخانه کارون از نزدیکی جاده ماشین روی آن می‌گذشت و نخلستان‌های انبوهی داشت و بنوعی نقطه‌ای ییلاقی به‌شمار می‌رفت. کولی‌ها از حدود یک قرن پیش در آنجا ساکن شده و چادرهای سیاه خود را کمی دورتر از جاده اهواز ـ آبادان برپا کرده بودند. دخترها و زنهای جوان آنها، خود را می‌آراستند و کنار جاده می‌آمدند. مردان ساز می‌زدند و زنها می‌رقصیدند و مسافران توقف می‌کردند و پس از تماشا، به آن‌ها پول می‌دادند. این کولی‌ها به زبان عربی حرف می‌زدند و می‌خواندند و حتی طرز لباس پوشیدنشان هم مثل عربها بود، اما فارسی هم حرف می‌زدند، آن هم موقعی که می‌خواستند حرف خاصی را بین خود مطرح کنند. این کولی‌ها با وسایل ابتدایی زندگی می‌کردند و غالباً حصیر و سبد می‌بافتند و می‌فروختند. آن‌ها همگی رادیو باتری‌دار داشتند و با علاقه به موسیقی گوش می‌دادند. نوازندگان کولی کوت عبدالله با مهارت خاصی سازهای زهی دست ساخت خود را می‌نواختند که عبارت بود از یک مستطیل حلبی که چوبی از وسط آن عبور می‌کرد و کمان آن هم یک چوب قوسی بود که فقط یک زه داشت. دختران کولی هم معمولاً در رقص و آواز و نواختن دنبک مخصوصی مهارت کامل داشتند.

 تصویر زیر که در دهه40 گرفته شده است کولی ها را در اهواز که در حال رقصیدن هستند نشان میدهد

کولی ها در کوت عبدلله اهواز


منتشر شده توسط  نیما روزبهانی ساعت: 3:23 دقیقه بامداد در 25/3/97


13 نظر

  • نیما روزبهانی

    ابتدا درود میفرستم به سایت نگین زاگرس که همواره دغدغه هویت مردمان لر را داشتند و با شناخت به دفاع از حیثیت اجتماعی قوم لر پرداخته اند و همیشه با سند و مدرک جواب بدخواهان و مغرضان را داده اند. بعضی از سر بغض و کینه تخلیط کرده اند میان کلمه لوری ( Luri ) و لر ( Lor ) که این ارتباط سازی خیالی بین لور و لر مبتنی بر هیچ اصلی نیست و این دو واژه ریشه مشترکی ندارند و کاربرد آنها مطلقأ متفاوت است و فردوسی برای هم وزن کردن هجاها به جای نوریان ، واژه ی لوریان را به کار برده است. در ضمن ریشه ی ژنتیکی ، خصایل جسمانی و زیست بوم متفاوت ، همگی در رد این ادعای موهوم است. کسانی که لر ستیزی میکنند خود مهاجر و مهاجم به ایرانند و سبقه و امتداد برون مرزی دارند و حتی دستگاه زبانی و ژنتیکی متفاوت با سایر ایرانیان دارند حالا در اوج مهمل گویی به جعل و تحریف تاریخ روی آورده اند و ادعاهای خلاف واقع شان در این باره ، بنیانی جز تخیلات و موهومات ندارد و فقط با فضل فروشی به قصد مرعوب کردن خواننده و اراعه ی تصورات نا مستند خود درباره ی گذشته مشغولند. مغرضان قصدشان این بوده که با در هم آمیختن دو واژه مختلف ، معنای یکسانی را اخذ کرده و در پی آشفته ساختن ذهن خواننده و تحمیل معنا سازی جعلی خود برآیند در صورتی که پروفسور ولادیمیر مینورسکی در کتاب " رساله لرستان " ، صفحه ۲۰ اذعان میکند:اصطلاح لر مأخوذ از لهراسب است و این نظریه پیشتر به وسیله بارون دوبد De Bode پیشنهاد شده است ! اگر لرها اصالتشان به لهراسب منتسب باشد انعکاسی در شاه نامه فردوسی بدین مضمون شده است آنجا که ارجاسب تورانی در غیاب گشتاسب و اسفندیار به بلخ یورش آورد و آنجا را ویران کرده و آتشکده نوش آذر را خاموش و پنجاه موبد زرتشتی به اضافه خود لهراسب را کشتند و همای و به آفرید دختران گشتاسب به اسارت درآمدند و همسر گشتاسب شبانه بر اسبی تیز رو سوار شد و خود را به زابلستان رساند و گشتاسب به نبرد ارجاسب رفت و ۳۸ فرزند خود را در پیکار ترکان چین از دست داد که همه " از دلیران کوهستان" و سواران دشت بودند ! اشاره شاهنامه به کوهستان نشینان در این برهه ممکن است کنایه از قبایل لر در زاگرس باشد و ۳۸ فرزند گشتاسب محتملأ رؤسای قبایل زاگرس باشند که همه منشأ نژادی مشترک داشتند ( پسر بود گشتاسب را سی و هشت … دلیران کوه و سواران دشت ) . واژه ی لر در ترکیب نام های ایرانی مثل لهراسب موجود است و در فرهنگ های لغات و در متون تاریخی بارها به آن اشاره شده است همچنین کلمه لر یک اسم خاص است و به هیچ وجه واژه ای در آن زبان ها به ویژه کلمه ای با مفهوم هندی ترجمه نشده است و در آن عصر اصطلاح لر دارای مفهوم جغرافیایی و سرزمینی نیز بوده است که خود تأییدی بر اصالت معنای قومی و کاربرد دیرپای آن در اعصار گوناگون تاریخ است


  • احسان هداوند

    رواج شاهنامه بین طوایف بختیاری ، زمان پهلوی در جهت یکسان سازی فرهنگی صورت گرفت و با شیوع رسانه های شنیداری و دیداری همچون رادیو و تلویزیون به اوج خود رسید و همه نوع تلاشی برای ترویج این کتاب انجام دادند. ما مردم لر به جای اینکه پیگیر مطالبات اقتصادی و رونق صنعت ، کشاورزی و گردشگری باشیم از همه چیز گذشته ایم و شاهنامه خوان شده ایم ! مایی که مردم مان در فقر و تنگدستی به سر میبرند چه به شاهنامه خوانی ؟ جوانان ما بخاطر بیکاری و نبود کار و سرمایه آواره بلاد اصفهان و تهران و شیراز شده اند آنوقت عده ای سنگ افسانه های فردوسی را به سینه میزنند ! چرا فقط در خوزستان اجازه شاهنامه خوانی میدهند آنهم توسط لرهای بختیاری ؟ هیچ قومی به اندازه لرها به شاهنامه علاقمند نیست ولی ماحصل این علاقه مندی برای مردم ما چه بوده ؟ غیر از این است که امروزه شعور و فهم اجتماعی لرها توسط همین فارسها به سخره گرفته میشود ؟ غیر از این است که سوژه جوک و مضحکه اوقات فراغت جماعتی مهاجر تازه به دوران رسیده شده ایم ؟ غیر از این است که با این همه نفت و آب و معادن در شاخص فلاکت رتبه نخست را داریم ؟ لرها ایرانی تر از همه همه اقوام بودند ، تعصب همه را میکشند ولی این عرق و غیرت منتج به کدام خیر برای جامعه زجر کشیده ما شد ؟ بلاد لر نشین با این همه منابع آب و نفت محروم هستند ولی استان های کویری که محتاج آب ما هستند همه صنعتی و ثروتمند شدند ! نمیدانیم با این همه تضاد و پارادوکس چگونه کنار بیاییم ؟ نمیدانم وقتی که همه بدنبال کار و سرمایه هستند چرا ما لرها باید تعصب مشاهیر خراسان را بکشیم که شهروندانش مرا جدای از خود میدانند !


  • آرش سلاحورزی

    شاهنامه از اساسات نژاد پرستی است و فردوسی تنها مختص به یک قوم و منطقه خاص از ایران بوده و همه را به غیر از فارس کوبیده است. فردوسی درباره زن میگوید:هر که را دختر آید به جای پسر … به از گور داماد ناید به در ! یا در جای دیگری میگوید:چنین داد پاسخ که دختر مباد … که از پرده عیب آورد بر نژاد ! فردوسی در توهین به ترکان میگوید:سخن بس کن از هرمز ترک زاد … که اندر زمانه مباد این نژاد / که این ترک زاده سزاوار نیست … کسی او را به شاهی خریدار نیست / که " خاقان نژاد" است و" بد گوهر" است … به بالا و دیدار چون " مادر" است / ابا سرخ بدی " گربه چشم " … تو گفتی دل از رده دارد به خشم / که آن" ترک بد ریشه" و یمن است … که هم " بد نژاد" است و هم بد تن است / تن" ترک بد ذات" بی جان کنم … ز خونش دل سنگ مرجان کنم / از آن پس بپرسید از آن" ترک زشت " … که ای دوزخی روی دور از بهشت / بود ترک بد طینت و "دیو زاد" … که نام پدرشان ندارند یاد / یا در جای دیگری میگوید:کسی را ز ترکان نباشد خرد … کز اندیشه خویش رامش برد / یا جایی دیگر میگوید:به سر برنهاده کلاه دوپر … به آیین" ترکان پرخاشگر" . فردوسی آشکارا در این ابیات ترکان را:بد گوهر ، گربه چشم ، بد ریشه ، بد نژاد ، بد ذات ، زشت ، دوزخی روی ، دیو زاد ، بیخرد و پرخاشگر معرفی میکند. فردوسی اعراب را هم بی نصیب نمیگذارد و میگوید:عرب هر که باشد به من دشمن است _ کژ اندیش و بدخوی و اهریمن است / ز شیر شتر خوردن و سوسمار _ عرب را به جایی رسیده است کار / که فر کیانی کند آرزو _ تفو بر تو ای چرخ گردون تفو . او به بلوچان هم اشاره ای دارد:سراسر به شمشیر بگذاشتند … ستم کردن لوچ برداشتند / بشد ایمن از رنج ایشان جهان … بلوچی نماد آشکار و نهان ! فردوسی به حمایت از سرکوب بلوچان توسط انوشیروان میپردازد. فردوسی در مورد گیل و دیلم میگوید:ز گیلان تباهی فزونست از این ، ز نفرین پراکنده گشت آفرین / از آن جایگه سوی گیلان کشید ، چو رنج آمد از گیل و دیلم پدید / چنین گفت کای دور ز خرد و بزرگ ، نباید که ماند پی شیر گرگ / چنان شد ز کشتن همه بوم رست ، که از خون همه روی کشور بشست / ز بس کشتن و غارت و سوختن ، خروش آمد و ناله مرد و زن ! جالب این است که در حالی که امروزه شمالی ها را ایرانی آریایی سره میشناسند صدها سال پیش قبل از اسلام در کتاب بندهشن که از کتابهای معتبر زبان پهلوی است آمده که نیاکان آنها غیر ایرانی بودند.


  • بهروز میر مقدم

    پان ترکیسم خو گرفته که با زیاده رویی ، هتاکی و بهتان نفع ببرد و برای اینکه عقده حقارتشان فروکش کند درصدد هستند تا ریشه اقوام ایرانی را به بیگانه و خارج از مرزها برسانند مثلأ در اوج بیسوادی و نا آگاهی در مطلبی خواندم که نوشته بودند ماهوتی اسم یک شهر در هند است و بر فرض خیال خامشان که نام فیل است او را به نام طایفه فیلی در لرستان می چسبانند !این علامه های دهر نمیدانند که پهله یا پهلوی نامی بود که قبل از اسلام به شهرهای ری ، همدان ، اصفهان ، نهاوند و لرستان اطلاق میشده است و پهلو صفتی برای دلیری و شجاعت است مثلأ فردوسی میگوید:بفرمود تا گرز سام سوار … بیارند زی پهلو نامدار ! حالا فیلی فرگشت پهلوی و پهله دوران ساسانی است. فیلی در فرهنگ لغت لاروس ، جلد ۲ ، صفحه ۱۵۹۷ یعنی مرد گرانمایه و گران جان . در کتاب والیان لرستان نوشته ؛ صادق شفیعی ، صفحه ۲۷ آمده:لر کوچک در زمان صفویه به لرستان فیلی معروف گشت دلیل معروفیت لرستان به فیلی این بود که حسین خان بنیانگذار والیان لرستان از طایفه فیلی بود در مورد کلمه فیلی مترجم سفرنامه ژاک دمورگان در کتاب " جغرافیای غرب ایران" ، صفحه ۲۰۸ مینویسد:چون مردم لرستان داعم شورش میکردند و میل به استقلال داشتند کلمه فیلی ( شورشی ) را به آخر نام آن منطقه افزودند ! حسن پیرنیا هم در کتاب ایران قدیم صفحه ۱۳۱ آورده که مردمان لرستان استقلال طلب بودند و مطیع کردن آنها خیلی دشوار بوده چنانکه تسلط خارجیها بر آنها دوامی نداشته است ! البته افسانه سرایی و موهوم بافی پان ترکیسم به اینجا ختم نمیشود و در ادامه ادعا کردند که روستایی در استان ماهاراشترای هند به نام ماهان است پس مردم ماهان کرمان هندی هستند !!! یا بندیل شهری در استان اوریسای هند را با زبان بندری هرمزگان یکی میدانند !!! چون خودشان مهاجرند و میخواهند به همه انگ مهاجر بزنند. پان ترکها ادعا کردند که گودر نام شهری در استان مادهیابراتش هند است و نام یک روستا هم در کرمان گودرز است پس کل کرمانیها هندو هستند ! نایین شهری در استان هاریانای هند است پس مردم نایین اصفهان هم هندی هستند ! میار نام شهری در استان اوتاراکند هند است پس مردم میار کلاردشت مازندران هندی هستند ! بنکاش نام شهری در اوترپرادش هند است پس مردم بنکش آمل مازندران هندی هستند ؟ حتی پان ترکیسم در نظریه ای گیج و منگ اعلام کردند که پشتونها و مازنی ها از یک نژادند آنهم بدون هیچ سند و مدرکی !!! همچنین اظهار فضل کردند که در لغت نامه دهخدا آمده که گیلانی ها کولی هستند و کلهر از طوایف گیلان است که در گیلان غرب کرمانشاه زندگی میکنند !!! رامسر نام شهری در استان راجستان هند است پس رامسری ها هندی اند ؟ کوه گیلویه ( کوه گیل ) یا کوه جیلویه را پان ترکها به کوه کولی تغییر دادند و لابد آنها هم از هند آمدند؟ اینها تنها اشتراک لفظ است و هیچ ارتباطی بین این اسامی نیست مثلأ سندان در فارسی یعنی ابزار آهنی ضخیم که آهنگران آهن را روی آن میگذارند ولی در عربی سندان به معنای گرگ قوی هیکل است ! سو به ترکی میشود آب حال آنکه در فارسی شاید معنای بدی داشته باشد ! گوز به ترکی یعنی چشم حال آنکه در زبان ما معنای بدی دارد ! دیز به ترکی زانو میشود یا بوز به ترکی یخ میشود یا گون به ترکی امروز میشود حالا آنکه اینها در زبان ما فحش و ناسزاست پس باید قاعل به تفاوت شد و با دیدن یک کلمه به اراعه فرضیه و تز نپرداخت.


  • رامین ویسکرمی

    اوژن اوبن فرانسوی در کتاب " ایران امروز" ، ترجمه ؛ علی سعیدی ، چاپ ۱۳۶۲ ، صفحه ۱۶۲ مینویسد: در سلسله جبال غربی و جنوبی ایران تنها لرها و کردها از نژاد خالص هستند و کلنل دیمز دانشمند جمجمه شناس عنوان میکند که جمجمه لر ، کرد و بلوچ از نوع پهن سران است حال آنکه جمجمه عرب و هندی از یک نوع است و هر دو جزء دراز سرانند ! طایفه بیت طاووس عرب که کولی دوره گرد هستند اکثرأ در شهرهای ماهشهر ، آبادان ، اهواز و خرمشهر زندگی میکنند و به زبان عربی تکلم میکنند همچنین طایفه کاولی عرب خوزستان که در هندیجان شهرک جایزون ، ماهشهر و سیه کلون شوشترند که به غلام زادگان جابر معروفند و به دلاکی اشتغال دارند و زنانشان خالکوبی هایی کبود و مدور شبیه به زنان عرب دارند که با لبانی کبود ، چشمانی گرد و درشت و موهای مجعد مشکی به راحتی قابل شناسایی اند. کولی های خوزستان عربی حرف میزنند و در شهرهای اهواز ، آبادان و خرمشهر سکونت دارند و در حفظ و تداوم موسیقی سنتی عرب بسیار مؤثر بودند همچنین کولی های کوت عبداالله بر سر جاده اهواز به خرمشهر هستند و عربی حرف میزنند و عربی میخوانند و طرز لباس پوشیدن و آرایش زنانشان شبیه اعراب استو غالبأ حصیر و سبد می بافند و ساز زهی مینوازند و دختران دنبک میزنند ! یحیی ذکاء به نقل از دمورگان در مورد کولی های عرب کوت عبدالله مطالب جالبی دارد. زطها Zottha به نقل از تاریخ طبری قرن دوم هجری در دوره اسلامی از هند به بصره و واسط آمدند و در زمان خلیفه المعتصم شورش کردند و در جنگ جمل علی را خدا دانستند و با خود گاومیش را که بومی هند بود به خوزستان و عراق آوردند هم اکنون تمام مناطق عرب نشین خوزستان گاومیش پرورش میدهند. کلمه انگلیسی gypsy که به معنای کولی است در واقع تحریف شده کلمه Egyptian به معنی مصری است و یک کلمه توهین آمیز است چون کولی ها از نظر جمجمه ، جغرافیای صورت ، رنگ چشم و نوع پوست و مو شبیه عربهای مصر بودند به آنان لقب جیپسی دادند ! همچنین کولیان بانجارا ( Banjara ) قومی هستند که به زبان لامبادی یا لامانی صحبت میکنند و ریشه اصلی کولیهای دنیا هستند که اصالتأ خود را یهودیانی میدانند که از مصر تبعید شدند و از راه ایران به هند آمده و در ایالت بانجارا در مرکز هند سکونت دارند و ۲ میلیونشان در ایالت آندراپرادش هند زندگی میکنند که به آنها لاوانی میگویند و خود را از فرزندان ابراهیم خلیل الله میدانند ! همچنین زن ابوسفیان نامش هند بوده است.


  • مسعود حاتمی

    ژنرال سایکس که در تابستان سال ۱۹۰۰ میلادی به آذربایجان رفته تا تحقیق سینگلر را کامل کند اطلاعات جالبی در مورد کولی های آذربایجان نوشته که در آنجا به قره چی، قراچی و قاراچی ( یعنی سبزه و پوست تیره ) معروف بودند و در تبریز محله ای بنام قره چیلر کوچه سی داشتند و ترکی هم حرف میزدند ! همچنین سر ویلیام اوزلی سالهای ۱۸۱۰ تا ۱۸۱۲ هنگامی که عباس میرزا ولیعهد تبریز بوده سری به آذربایجان زده و این کولی های قره چی را در تبریز دیده است. سر جان ملکم هم در حاشیه تاریخ ایران مینویسد که داعمأ در تبریز و آذربایجان با دسته های کوچک از کولی ها برخورد داشته مه بهشون قاراچی می گفتند ! رابینو در سفرنامه خود که به سال ۱۸۳۹ نگاشته اقوام شمال کشور مثل گودر ، بنکشی ، کراچی را کولی دانسته و بر هندی الاصل بودن آنها تأکید کرده همچنین جی پی تیت اواخر قاجار از طرف انگلیس جهت تعیین حدود مرزی ایران و افغانستان به سیستان اعزام شد و تحقیقاتی درباره اقوام بلوچستان از جمله گوجرها که شاخه ای از کولیان هستند به عمل آورده و آنان را با گودارهای ساکن شمال ایران و جات ها از یک ریشه قلمداد کرد و در تحقیقات او انتساب خاستگاه اصلی جات ها ، گوجرها و گودارها از " آسیای میانه " است که به هند و سیستان و پاکستان مهاجرت کردند. طوایف کولی سیستان عبارتند از:ماهککی ، گلوی ، مختاری ، پتی پشم ، چتله و کیال.


  • منوچهر زیبایی

    طبق امارهای رسمی کولی ها که اصلا هندی تبار هستند در تمام دنیا پراکنده هستند مثلا کولی ها در ترکیه یک اقلیت قومی در ترکیه هستند. طبق آمار رسمی حدود ۵۰۰،۰۰۰ هزار نفر از مردم ترکیه کولی (غربتی) هستند. طبق برآوردهای مختلف ترکیه ای و غیر ترکیه ای حدود ۴ تا ۵ میلیون نفر از مردم ترکیه از نژاد کولی ها هستند در حالی که طبق آمار ترکیه فقط ۰٫۰۵ درصد از مردم ترکیه کولی هستند. اصلیت قومی و نژادی کولی ها از شمال غربی هند (راجستان و پنجاب) است. زبان رومنی، رومایی، جیپسی، چیپ، زرگری زبانی است که مردم کولی به آن سخن می گویند و در زمره زبان‌های هندو آریائی است. (منبع ویکی پدیا)


  • عیسوند

    با سلام و تشکر از گردانندگان وبسایت بسیار مهم و حیاتی نگین زاگرس که الحق باید ان را شارگ معرفی مردمان لر نامید، امیدوارم لرتبارن هرچه بیشتر اهمیت وبسایت نگین زاگرس را دریابند و همگی دست در دست هم این وبسایت و گردانندگان را را حمایت کنیم . 🔸 اما در خصوص کولی ها باید گفت که؛ کولی‌ها در همه جای دنیا یک معضل اجتماعی هستند. آن‌ها دزدی و گدایی را کار محسوب می‌کنند. افسانه‌ای دارند که خدا دزدی را برای کولی‌ها مجاز کرده چون در هنگام به صلیب کشیدن عیسی مسیح یک کولی یکی از میخ‌ها را می‌دزدد و به این ترتیب مسیح درد کمتری می‌کشد. این قطعا صحت ندارد چون کولی‌ها در آن زمان در فلسطین نبودند و اصلا هنوز آواره نشده بودند.   ممکن است مسئول آوارگی کولی‌ها ایرانیان باشند. کولی‌ها بدون شک ریشه هندی دارند چون هم زبان‌ آن‌ها در گروه زبان‌های هندی است و هم مشخصات ژنتیکی آن‌ها کاملا تایید می‌کند که متعلق به شمال شبه قاره هند هستند. اما مساله اینجاست که چه زمانی از هند خارج شدند و چرا؟ جدیدترین تحقیق ژنتیکی در سال ۲۰۱۲ نشان داده که کولی‌ها ۱۵۰۰ سال پیش از شمال غرب هند خارج شده‌اند. در علم ژنتیک امروزی چیزی که بهتر از همه می‌توان مشخص کرد زمان مهاجرت‌هاست. وقتی ژن‌هایی را پیدا کردند که که فقط در کولی‌هاست و در بقیه مردم دنیا نیست و بعد مشخص کردند این ژن‌ها ۳۲ تا ۴۰ نسل قبل شکل گرفتند و در آن زمان تداخل با شبیهترین اقوام قطع شده معنیش این است که در آن زمان مهاجرت انجام شده.   ۱۵۰۰ سال پیش اواخر دوره ساسانی است و در منابع تاریخی قدیمی ایران روایت معروفی وجود دارد که بهرام گور چند هزار نوازنده و رقاص را از هند به ایران آورد. مهارت شگفت انگیز کولی‌ها در موسیقی و رقص هم که کاملا شناخته شده‌است.   یک تحقیق قدیمی‌تر گفته بود زمان جدایی و مهاجرت کولی‌ها همزمان با حمله محمود غزنوی به هند است. در این تحقیق هم جمعیت‌های بنیانگذار تانویه و ثالثه در ۱۶ تا ۲۵ نسل قبل مشاهده شده و نتیجه گرفته آن‌ها در قرن ۱۲ وارد بالکان شدند. در واقع آن‌ها تا آن زمان در ایران و اطراف آن بودند و سپس به اروپا و شمال آفریقا مهاجرت کردند. گزارش‌های تاریخی در اروپا مورد مردمی با مشخصات شبیه به کولی‌ها هم از قرن چهاردهم شروع می‌شود. البته اگر بررسی ژنتیکی روی کولی‌های ایران هم انجام می‌شد مسلما به نتایج خیلی بهتری می‌رسید.


  • میوند

    با سلام و ممنون از نویسنده مطلب فوق در روشن سازی این مسئله ، لازم ب ذکر است که کولی ها نه کرد هستند نه عرب نه ترک نه لر و .... کولی (غربتی) نام گروه‌های پراکندهٔ قومی است که در کشورهای مختلف دنیا به‌ویژه در اروپا و ترکیه (کولی‌های ترکیه) و همچنین نواحی مختلف ایران همچون شیراز، سیستان و بلوچستان ،کرمان، خراسان، و برخی دیگر از مناطق جنوبی و مرکزی ایران به سر می‌برند. کولی‌ها در سرتاسر دنیا به خواندن، رقصیدن شهرت دارند و مردمانی دوره‌گرد و خانه به‌دوش هستند که بیشتر در گذشته با اجرای برنامه‌های رقص و آواز در مسیر کوچ خود مردم را سرگرم می‌کردند، فال آن‌ها را می‌گرفتند، کف‌بینی می‌کردند و در کنار آن به کارهای دیگری همچون آهنگری وخالکوبی برروی دست و صورت و اندام نیز می‌پرداختند. خصوصیات فردی و رفتار اجتماعی، آنان را بهکاست‌های موجود در هند شبیه ساخته‌است


  • شهرام بهاروند

    ایرانیان باستان خصوصأ در دوران ساسانی عناصر اربعه مثل آب ، باد ، خاک و آتش را مقدس میدانستند و آلوده کردن آنان را گناهی بزرگ برمی شماردند لذا مردگان خود را در خاک دفن نمی کردند چون معتقد بودن جنازه متعفن خاک را آلوده میکند همچنین دین زرتشتی نگاه منفی به پیشه وران داشت چون آنها ناگزیر آب و خاک و آتش و باد را به کار میگرفتند و آن را آلوده میکردند لذا شاید کولی ها را به خاطر مهارت در بعضی امور فنی و هنری به ایران آورده شدند خصوصأ برای کار در بازار فروش دست سازها و صنایع دستی و آهنگری ( سیاوشان ؛ علی حصوری ، ۹۸ ) . در هر جامعه ای کولی ها نتوانستند از نظر نژادی و خونی آمیختگی به، وجود آورند بلکه در هر جای دنیا به صورت جامعه ای محدود و بسته باقی مانده اند از این نظر یکی از خالص ترین نژادها و البته بزرگترین قربانی نژاد پرستی بوده اند. سازمان ملل نام رم ( Rom ) را برای کولی ها انتخاب کرده که در زبان خودشان به معنی آدم و انسان است ! در کتاب هفته ، باری ژرالد ، شماره ۳۳ آمده است که:قوم یهود به هنگام فرار از مصر برای احتراز از ستم فرعون پادشاه آن سرزمین ، از کولی ها کمک خواستند اما کولی ها دعوت آنان را رد کردند و حاضر نشدند با یاری رساندن به یهودیان ، خشم فرعون را به جان بخرند و خداوند نیز کولیان و تبارشان را نفرین کرد و چنین خواست که تا پایان جهان در خفت و خواری سرگردان بمانند ! شاید خواستگاه اصلی کولی ها طبق این روایت یهودی مصر ( Egypt ) باشد زیرا کلمه ( gypsy ) در انگلیسی در واقع تحریف شده کلمه Egyptian به معنای مصری است که یک کلمه تحقیر آمیز است !


  • احمد

    کولی ها زبان مخصوص خودرادارند و بسیار نزدیک به زبانهای هندیست و تقریبا در هرجای دنیا که زندگی میکنندزبان مشترک خود را حفظ کرده اند یک کولی اروپایی بخوبی زبان یک کولی ایرانی را می فهمد و باهم بنا به خویشاوندی درارتباط هستند.اکثرمتکدیان و کودکان کاردرشهرهای بزرگ ازهمین تبارند وملیت مشخصی ندارندواکثرانها شناسنامه ی چند کشور را دارند و جمعیت کثیری ازآنها درایران وکشورهای دیگردرترددهستند و بنا به ملاحضات سیاسی ازجمله استفاده کردن ازآنها در انتخاباتها وحقوق پناهندگی و کمک های یونیسف و..حکومت موافق حضور آنها درشهرهاهستند و اصلا درموردغیرایرانی بودن انهاکلامی نمیگویندو...درضمن افرادبسیارباهوشی درفراگیری زبان هستندبطوری که چند زبان رابخوبی تکلم میکنندخصوصا زبان منطقه ای که دران زندگی میکنندبطوری که تشخیص انها ازبومی وغیربومی هنگام صحبت کردن بسیار سخت است


  • میرزایی

    دکتر علی اکبر نیک خلق در کتاب "جامعه شناسی عشایر ایران" ، چاپ چهاردهم ، صفحه ۲۸ مینویسد:کولی ها گروه معروفی هستند که زندگی دوره گردی دارند و از لحاظ ویژگی های جسمانی اختلاف و تنوع زیادی میان آنها مشاهده میشود. خاستگاه اجتماعی آنها از هند است و در آسیا و اروپا بصورت گروه های کوچک در حرکت و کوچند و مانند مردم سرزمین هند پوست تیره ، لب کبود و موی مشکی پر پشت دارند ( مردم شناسی ایران ، هنری فیلد ، صفحه ۱۷۰ ) . از گویش آنها چنین بر می آید که از هندوستان برخاسته اند. در ایران در نقاط مختلف به طور دوره گردی به زندگی خود ادامه میدهند و کارشان بیشتر ساختن ابزار و آلات فلزی مانند کارد ، قند شکن ، داس ، تبر ، انبر ، سه پایه آهنی ، تعمیرات پاره ای از لوازم و وسایل کشاورزی است. اغلب در کنار دهکده ها چادر میزنند و با روستاییان به مبادله جنس به جنس و در مواردی مبادله نقدی می پردازند. گاه دزدی هم میکنند. ضرب المثلی است معروف که میگوید:کولی ، کولی را دید چماقش را دزدید ! کولی ها به علت داشتن چهره مشخص آفتاب سوخته اغلب از مردمان دیگر باز شناخته میشوند ، وضع زندگی آنها که نه به زراعت می پردازند و نه دامپروری می کنند با مردم چادر نشین دامدار کاملأ متمایز است ( برتا موریس پارکر ، فرهنگ نامه ، مترجم ؛ رضا اقصی ، جلد ۱۲ ) . پاره ای از کولی ها نوازنده دوره گردند و به هنگام برداشت محصول در سر خرمن ها پیدا میشوند و ساز و دهل می زنند و خستگی کار را از بدن روستاییان می زدایند و مقداری گندم ، جو یا محصولی دیگر به عنوان سرخرمنی میگیرند و میروند ( پرویز ورجاوند ، روش بررسی و شناخت کلی ایلات و عشایر ، صفحه ۳۴ ) . گاه در جشن های عروسی روستایییان بی خبر حاضر میشوند و با هنرمندی خاصی ساز میزنند و آواز میخوانند. قلمرو کوچ و زندگی کولی ها عمدتأ نا مشخص است برخی در منطقه معینی آمد و رفت می کنند و پاره ای برنامه و هدف و مقصود مشخصی ندارند و چه بسیار اتفاق می افتد که به محل اولیه خود بازنگردند. کولی ها نه به زمین وابسته اند و نه پای بند نگاهداری و پرورش دام هستند ، کاملأ رها از قید و بند و سرگردانند. بدین سان می بینیم که کولی ها هم نوع خاصی از گروه کوچ گرانند که با ایلات و عشایر کاملأ فرق دارند ( علی اکبر نیک خلق، جامعه شناسی عشایر ایران ، صفحه ۲۹ ) .دکتر یعقوب احمدی هم در کتاب ایلات و عشایر صفحه ۱۶ و ۱۷ مینویسد:منشأ کولی ها کشور هند است ، حمزه اصفهانی در ملو ک الارض از آنها تحت عنوان طز ( زوط ) یاد میکند ولی آنها در هر ناحیه ای از ایران نام مخصوصی دارند از جمله در کرمان آنها را لولی ، در فارس کولی ، در لرستان لوتی ، در آذربایجان قراچی ، در خراسان غراشمال یا قرشمال و در همدان و اراک غربت می نامند. همچنین اصطلاحات دیگری نظیر:کاولی ، غربال بند ، زرگر ، فیوج ، جات و کزنگی نیز در مورد آنان به کار میرود. آنان بهساختن ابزار آلات برای روستاییان می پردازند و با روستاییان به مبادله جنس به جنس یا نقدی میپردازند. برخی از کولی ها نیز به کارهایی چون فالگیری ، رقاصی ، طالع بینی و نوازندگی میپرداختند. قلمرو کولی هاو نحوه کوچ آنها نا مشخص است و به نظر میرسد که آنها بیشتر دنباله رو هستند و کاملأ رها و سرگردان می نمایند. همین موضوعات است که سبب تمایز آنها از سایر کوچندگان است.


  • کوشکی

    پان عربیسم ادعا میکند که تمدن ایلام باستان عرب بودند ولی تاکنون نتوانسته اند هیچگونه سند معتبری مبنی بر حضور اعراب در تمدن ایلام باستان اراعه دهند. پان عربها تمدن ایلام باستان را فرو کاستند به خوزستان ( خاصه مناطق عرب نشین ) در حالی که طبق تمام کتب تاریخی از جمله تاریخ ایران باستان ، نوشته دکتر شیرین بیانی ، جلد ۲ ، صفحه ۱۸ آمده که تمدن ایلام شامل منطقه ای وسیع بود که استان های خوزستان ، لرستان ، ایلام ( پشتکوه ) ، بختیاری ، کهگیلویه ، بوشهر ، بخش هایی از فارس تا کناره های کویر مرکزی و خلیج فارس را تحت سیطره خود داشت و نژاد ایلامیان بومی آسیا بود و در کتاب تاریخ عیلام اثر پیر آمیه ، صفحه ۲ آمده است که ایلامیان از نژاد آسیانی یا زاگرو _ ایلامی ( Zagro _ Elamite ) بوده اند یعنی نه هندو اروپایی و نه سامی بوده اند ! همچنین در زبان عربی حروف پ و چ وجود ندارد ولی در بین اسامی ایلامی حروف پ و چ زیاد تکرار شده است ! از این گذشته ترکها که بعد از اسلام و قرن سه و چهار هجری به بعد کم کم با مسلمان شدن از صحرای گپی ، سین کیانگ چین ، ترکستان و صحراهای آسیای مرکزی وارد خراسان بزرگ و فلات ایران شدند در ادعایی اظهار فضل فرمودند که ترکها وارثان تمدن ایلام باستان هستند ! سندشان هم این است که ایلامیها به خدا تامتی میگفتند و در لهجه مغولی هم به خدا تانری و تاری میگویند پس ایلامی ها ترک هستند ! درصورتی که ایلامی ها به سرزمین شان هتمتی یا تمتی میگفتند نه خدایشان !!! در کتاب مذهب قوم ایلام ، نوشته ؛ دکتر محمد رحیم صراف ، انتشارات سمت هر چه به دنبال چنین خدایی گشتم ، پیدایم نشد و اصلا خدایی یا الهیه ای یا شاهی تحت عنوان تامتی ، تانری یا تاری نداشتند ! پان ترکها در ادعایی دیگر از فردوسی وام میگیرند که گفته:سوسن شهر ترکان به کین آختن … بدان روی لشکر برون تاختن ، پان ترک ها باز ادعا کردند این سوسن همان شوش پایتخت ایلام است در صورتی که سوسن نام شهری در آسیای مرکزی و ماوراءالنهر بوده است حتی گفتند که ایلام یعنی ایل من و ایل یک لغت ترکی _ مغولی است و لباس ایلامیها شبیه ترکان جنوب است ! حتی اذعان میکنند که نام سپاه داریوش سوم قارداش بوده و نام اصلی داریوش هم اغوز بوده است ! سکوت در مقابل این گفته های خلاف حقیقت و ساختگی پان ها را جری تر و گستاخ تر میکند و به خیال اینکه مردم هالو هستند گرد و خاک راه انداخته و به رقص گستاخی ، جعل ، تحریف تاریخ و سند سازی روی آوردند و متن کتب و مقالاتشان فانتزی است و به تاریخ تخیلی غیر ممکن بیشتر شباهت دارد لذا محاکم قضایی و امنیتی و رسانه های طرفدار حق باید با این قلم به مزدان و وارونه نویسان طبق جراعم مطبوعاتی و رایانه ای برخورد جدی کند تا دست از مداحی و تحریف تاریخ بردارند.