سه شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لک نام قومیت یا عدد شمارشی ؟

چنین به نظر می‌رسد که روند اخذ هویت کردی توسط ناسیونالیسم کردی که از سده‌ها پیش مردم گوران مناطق اردلان (به مرکزیت سنندج) و سرزمین کرمانشاه دربر گرفت، در منطقه لک‌ نشین تکمیل نشده و امروز باعث مناقشه‌آمیز بودن موضوع تعلق قومیتی لک‌ها شده‌است. نتیجتاً چنین به نظر می‌رسد که لکی از هر دو زبان لری ‌تبار و کردی ‌تبار عناصری داراست اما باید گفت که زبان کردی که نویسندگان معاصر امروز زبان لری لکی را با ان مقایسه و شباهت میکنند زبان مردمان کرمانشاه و یا ایلام هست که تا یک سده پیش خود لرتبارانی از لرستان فیلی محسوب میشده اند که امروزه قربانی ناسیونالیسم کردی شده اند. زبان لری لکی با زبان کردی(منظور کردهای واقعی که همانا سورانی ها هستند) هیچ شباهتی ندارد و اندک شباهت هایی که اگرهم باشد ان هم بخاطر زیر شاخه بودن زبان های ایرانیست که طبیعی نیز می باشد و این شباهت ها در تمام زبان های دنیا وجود دارد اما در کل باید گفت زبان مولفه تعیین قومیت نیست و هیچ محقق یا دانشمندی قومیت ها را بر اساس زبان تقسیم بندی نمی کند(که در زیر بیشتر درین مورد توضیح داده ام).

لک نام قومیت یا عدد شمارشی ؟

منتشر شده در 4:59:35 - AM 06/02/2018

مقدمه:

ما درین مقاله سعی داریم که اثبات کنیم (البته مستند و برای اهل علم) لک نام قومیت نیست  که چه بسا عده ای البته با نقشه های از پیش تعیین شده با مطالب فریبدهنده [که مغالطه کاری بیش نیست و ظاهر قضیه را پررنگ میکنند] با قصد خدشه دار کردن و ایجاد نفاق و تفرقه و در نهایت ایجاد دو دستگی و چندستگی و تجزیه لرستان(همه سرزمین های لرنشین) به مناطق ریز تر تا بهتر و راحتر بتوانند سرزمین کهن لرستان(همه مناطق لرنشین) را بنام خود و برای مقاصد ضد ملی و ضد امنیتی، جعل و ببلعند، این مافیا هر روز تقسیم بندی های جدیدی را برای جوانان  ما مطرح میکنند، امروز به بهانه لکستان تا جدایش کنند و فردا میشود ... جعلی! همانطور که لرهای کلهر را به بهانه کلهرستان خام کردند و امروزه مشاهده میکنید که نتنها کلهرستانی شکل نگرفت حتی دیگر لرهای کلهر خود را لر نمیخوانند!

لَک نام یکی از اقوام ایرانی است که محل سکونت آنان در مناطق غربی ایران و اکثراً در استانهای کرمانشاه، لرستان، ایلام و همدان می‌باشد. زبان مادری آنها لکی، مذهب اکثریت آنها شیعه دوازده امامی، و برخی نیز پیرو آیین یارسان یا اهل حق هستند.

مهمترین ایلات لک ایران عبارتند از: گراوند، ایتیوند، آدینه وند، یوسفوند یا یوسف وند، کلیوند یا قلیوند، جلیلوند، حسنوند، آزادبخت، ترکاشوند، کاوشوند (کاوه شاهوند) و زردلان،جلالوند، قیاسوند، عثمانوند یا هوزمانن، شاهیوند، خواجه وند، ایل مافی، ایل باجلان ، بالاوند و ایل بیرانوند که در نواحی ایلام و کرمانشاه و لرستان مأوا داشته‌اند، که ملاحظه میکنید قریب به 90 درصد وند که مشخصه مردم لر هست را دارند.

 

*معنای لک در لغت

لک در فارسی به معنی صدهزار  است.

·      در فرهنگ علامه دهخدا  لک بمعنای صدهزار است، يعني عدد هر چيز که به صدهزار رسيد آن را لک خوانند. (برهان). و الکرور، مأته لک و اللک مأته الف دينار. (ابن بطوطه).

·      در فرهنگ دکتر معین: لک بمعنای صد هزار است

·      در فرهنگ عمید: بازم لک بمعنای صد هزار گویند و تعداد هر چیز که به صد هزار رسد را لک گویند

·      در برهان قاطع آمده است: «لک بفتح اول و سکون ثانی صدهزار را گویند یعنی عدد هر چیز که به صدهزار رسید آن را لک خوانند» (برهان: 1900)

·      در فرهنگ رشیدی و فرهنگ پنج بخشی آمده است: [لک]عدد معروف یعنی صدهزار

·      ابن بطوطه نیز به معنی صد هزار آورده

·      و صاحب غیاث می گوید: ... به این معنی هندی است ، زیرا که هندیان برای شمار مرتبه ها مقرر کرده اند ، چنانکه در کتب حساب مرقوم است و نزد فارسیان و تازیان مرتبه ای مقرر نیست غیر از یک و ده و صد و هزار. (غیاث ).

 

    نکته: لک یک عدد هندی و به معنای صد[هزار] است و در لغت نامه عمید و دهخدا و دکتر معین و لاروس آمده که عند الهنود یعنی نزد هندی ها میشود صد ! برخی اعداد شمارش فارسی هندی هستند.

 

در اشعار زیر لک بمعنای صد هزار امده است:

·      عنصری گوید:

دو لک ز لشگر او شد بزیر خاک نهان

و بدین معنی در اصل هندی است

(فرهنگ رشیدی: 1319)

 

·      در فرهنگ معین هم همین معنی از ریشه هندی و سنسکریت بیان شده و بیت عنصری هم به عنوان شاهد بیان گشته است:

در آن نه سایر ماند و نه طایر از بر خاک

دو لک از لشگر او شد بزیر خاک نهان

(فرهنگ معین، ذیل همین ماده، ایضاً لغت¬نامه دهخدا)

 

·      در فرهنگ جهانگیری نیز ذیل این معنی شعری از امیرخسرو دهلوی را شاهد کرده است:

جود تو بی¬لکی نبود ور بود کهی

در حق خصم بیلک و بر دوست لک بود

(فرهنگ جهانگیری: 1543)

 

معنای لک در زبان های مختلف

·      در زبان سنسکریت: «لکشم» = صدهزار (نام یکی از شهرهای مهم سومر قدیم «لکش» بوده است.)

·      در زبان هندی کنونی: «لک» = ده هزار، «لک» = مردم و «لاک» به معنی صدهزار می¬باشد.

·      در گویش سیستانی: «لک» lag =  هزار

·      در زبان عربی: «لک» = ده میلیون

·      در زبان انگلیسی و گویش زرقانی: lak به معنی «صدهزار» گفته می¬شود. (ایرج محرر؛ 1384: 17)

 

*معنا و مفهوم لک در کتب تاریخی

شیخ مردوخ کردستانی در خصوص عشیره لک میگوید: تیره ای از عشیره لر هستند که صد هزار نفر جمعیت داشته اند و به همین جبهه ان ها را لک گفته اند، یعنی صد هزار

عبدالله شهبازی نیز در خصوص مردم لک چنین نظری دارد: و چون در آغاز پیدایی و تجمع خود حدوداً صد هزار خانه بوده‌اند، آنها را «لک»؛ یعنی، «صد هزار» نامیدند.

 

 نتیجه گیری:

با توجه به مطالب ارائه داده شده میتوان بخوبی نتیجه گرفت که علت نام گذاری این قشر از مردم لر با عنوان لک ، به خاطر جمعیت خانوار آنها بوده ‌است. این جمعیت اتحادیه‌ای از قبایل کوچ‌رو بوده‌اند. باید بگوییم که لک نام عدد است و زبان با نژاد فرق میکند اگر گویش شان لکی است اما نژادشان لری است. لک تنها مجموعه ای از طوایف یا ایلاتی از لرستان فیلی هستند که تعداد خانوار انها صد هزار نفر بوده است.

نگارنده معتقد است که در یک مقطع زمانی که بر ما مشخص نیست و تاریخ نیز مسکوت میباشد احتمال دارد گروهی از عشیره لر یا یک فوج از لرها که تعداد انها صد هزار (لک) بوده از سوی شاه ایران مامور به دفاع از گوشه ای از میهن عزیزمان بوده اند و اینگونه این نام بر این قشر از لرها نامگذاری شده است (یک فوج لک از لرستان = صد هزار نفر از لرستان).

لرهای لک ایلاتی از لرستان فیلی هستند همچون ایل بیرانوند ، ایل حسنوند، کلیوند و... و لک هیچ گاه در تاریخ بار قومیتی جداگانه ای نداشته است و همیشه تحت لوای لر و لرستانی شناخته میشده اند .

 

 

*مسئله زبان

 

مطلبی که باید به ان اشاره کنم اینکه متاسفانه هنوز عده ای از عزیزان فرق نژاد با زبان را نمی دانند و فکر می کنند که هر کسی که مثلا به زبان کردی حرف می زند حتماً کرد است. ولی نیاز است بدانیم که زبان با گذشت زمان تغییر می کند ولی نژاد قابل تغییر نیست و حتی لرهای بسیاری وجود دارند که به عربی صحبت می کنند و این نمی تواند دلیلی بر عرب بودنشان باشد.

زبان پدیده ایست که با گذشت زمان تغییر میکند و ممکن است از یک زبان به تدریج زبان ها و گویش های متعدد منشعب گردند، انشعاب زبان و گویش های تازه زمینه شکل گیری قوم و یا مردمی را با هویت جدید فراهم می آورد. زبان تحت تاثیر عوامل مختلف دچار تغییر میشود از جمله جنگ، همسایگی، رسانه ها و.... که تا الان هیچ دانشمند و یا محققی مردم را بر اساس زبان تقسیم نژادی نکرده است و اگر نو نویسندگان امروزی بر این مسلئه پافشاری میکنند علماً غلط است.

البته همان گونه که در همین سایت و در نوشته های پیشین عرض نموده ام، شاید یک قوم بتواند زبانی به وجود بیاورد اما هیچ گاه یک زبان نمی تواند یک قومیت بوجود بیاورد.

بنابراین از نظر علمی و بررسی های مردم شناسی، بررسی  قومیت و نژاد از بررسی زبان جداست. هرچند که یکی از چیزهای قابل بررسی یک قوم، زبان آنهاست، اما برعکس تصورعوام، زبان کمترین اثری بر قومیت و نژاد ندارد، زیرا قومیت مجموعه ای است از روابط خویشاوندی، فرهنگی، تاریخی، اقتصادی، باورها و ... . هر قومی می تواند به هر زبانی که می خواهد سخن گوید، اما نمی تواند منکر روابط خویشاوندی ( نژادی) و تاریخی خود بشود، و یا یک شبه تمام فرهنگ و باورهای خویش را تغییر دهد.

خوشبختانه در دوران حاضر با گسترش امکانات مسافرتی و حمل و نقل و افزایش مهاجرت ها در سراسر دنیا، این امر نمود عینی تری یافته. آیا لرهایی که به هر دلیلی، مجبور به جلای وطن و سکونت و زندگی در شهرهای غیر لرنشین سراسر دنیا شده اند، و اکنون مجبور به سخن گفتن با زبان محل سکونت خود اند، را باید چه نامید؟ و یا آیا هر کس را که در سطح دنیا به زبان انگلیسی سخن می گوید باید انگلوساکسون و اهل لندن نامید؟!!

زبان یک سیستم قائم به خود است. این سیستم مستقل از زمان و مکان عمل می کند. هر زبان در طول مدت عمر اش، جز و مدها و جذب و دفع های خاص خود را دارد. ممکن است هر زبانی به زور سرنیزه، یا به لطف آثار ادبی ی رفیع و یا با کمک پیشرفت های علمی و اقتصادی، گویشوران مادر زادش در گوشه گوشه ی جهان پراکنده شود، اما این دلیل نمی شود که هرجا به زبانی سخن گفتند خواستگاه آن زبان باشد، و یا هرکس که با زبانی سخن گفت او را از گروه نژادی  آن زبان دانست. اگر اینچنین باشد، آیا هریک از ما ایرانی ها به هنگام خواندن قرآن از اقوام عرب، و به هنگام خواند اشعار احمد شاملو از اقوام فارس، و به هنگام پاسخ دادن به سوالات امتحان شفاهی ی انگلیسی، از اقوام انگلوساکسون هستیم؟!

 

نکته: زبان لکی اولا در سطح اوایی هیچ تفاوتی با دیگر گویشوران لری ندارد، تمام اواهای لکی در گویش های لری وجود دارند. در سطح قاموسی (واژگانی) بین 80 تا 93 درصد اشتراک واژگانی با دیگر گویش های لری دارد. حتی این سطح اشتراک بالای واژگانی مورد اعجاف زبان شناسان قرار گرفته است، بطوریکه اریک آنتونی زبان شناس کانادایی از این همه اشتراک واژگانی با عنوان   amazing، )شگفت انگیز، اعجاب اور) یاد میکند. اشتراکات واژگانی زبان لکی با دیگر گویش های لری ده ها برابر اشتراکات آن با کردی سورانی و کرمانجی است. حتی در زمینه هم نشینی ها، اصطلاحات، شباهت افعال نیز اشتراکات زبان لکی با دیگر گویش های لری فوق العاده بالاست.  در سطح نحوی(گرامری) نیز اشتراکات فراوانی با گویش های دیگر لری دارد. تفاوت زبان لکی بیشتر در صرف فعل ماضی است که لری دشتی هم همینطور است و در چند فعل مثل هتن و چین که به کردی نزدیکتر است و این به تنهایی دلیل نمیشود زیرا لکی در هزاران فعل و کلمه با دیگر گویش های لری نزدیکتر است. حقیقت این است که لکی یکی از زبان های مردم لر و زبان های لری است.

 

*نامی از لک در تاریخ نیست

 

ما امروزه مناطق لک زبان داریم اما مناطق لک نشین نداریم. چون قومیتی با نام لک نداریم و در هیچ کجای تاریخ چنین چیزی ثبت نشده که قومی به نام" لک" وجود دارد!!!!! حتی در سفرنامه های ایرانیان، تا پیش از مشروطه، از نام لک برای مردم لرستان(منظور لرستان فیلی یعنی ایلام، کرمانشاه و لرستان که شامل مردم لک زبان، کلهر ، زنگنه ، سنجابی و... است) استفاده نشده است و مردمی که در این خطه قهرمان زندگی کرده اند را فقط لر گفته اند:

 

جدول میرزا بزرگ: جدول جالب میرزا بزرگ در صفحه 152 سفرنامه راولینسون و همچنین در صفحه 428 سفرنامه بارون دوبد چاپ شده و مربوط به زمان محمد شاه قاجار است. در این جدول نام لر و لرستان هست اما نامی از لک نیست .

کتاب جغرافیای ناشناس: این کتاب در سالهای 1883 میلادی یعنی در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار تألیف شده است در این کتاب باز اطلاعات جامعی در مورد لرستان (و بخشهای آن یعنی سلسله، دلفان و هرو) نوشته شده است اما نامی از لک نیست.

میر عبداللطیف خان شوشتری: را می توان آخرین سیاحی دانست که درپایان دوره صفوی به لرستان مسافرت کرده است او از سادات نوریه شوشتر بود و بیشتر عمر خود را در دوره افشاریه و زندیه به سیاحت در ایران و عراق و عمان و هند به سر آورد( آریا: 1376 : 23) از آنجا که  محل تولد او (شوشتر) از مناطق لرنشین دور نبوده و به نوعی با لران آشنایی کامل داشته، از لر و لرستان گفته اما نامی از لک نبرده.

 

ناصرالدین شاه قاجار: ناصرالدین شاه قاجار دو بار با مردم هم زبان سلسله، دلفان و هرو تماس داشته یک بار در سفرش به عتبات و عالیات که همه مردم بیستون را لر خطاب می کند(ناصرالدین شاه. 1363 : 68 ) و دیگری در سفرش به عراق عجم که در بروجرد، خوانین و بزرگان سلسله، دلفان و هرو را می بیند (ناصرالدین شاه. 1362 : 92). اما او در هر دو سفرنامه اش اسمی از لک (در حوزه سلسله، دلفان و هرو) نمی برد.

 

حسینعلی افشار: خانزاد افشار از پیشخدمت های خاصه ناصرالدین شاه است. او در زمان ناصرالدین شاه به مناطق لرستان و خوزستان سفر کرده. از لر و لرستان گفته اما از لک نامی نبرده.

 

حاج سیاح: حاج محمد علی محلاتی معروف به حاج سیاح در زمان ناصرالدین شاه، دو سفر به لرستان فیلی داسته است. یکی حرکت از دزفول به طرف پشتکوه ( اسفند 1258 شمسی) برای دیدن حسین قلی خان والی پشتکوه . و دیگری حرکت از کرمانشاه به طرف خرم آباد (اردیبهشت 1259 شمسی). سفر دومی از کرمانشاه به طرف چمچال و بعد هرسین بوده که از هرسین به طرف سلسله و دلفان و سرانجام به خرم آباد می آید و از راه پونه ( چغلوندی) به بروجرد می رود. او در این سفرش چندین بار از واژه الوار برای ساکنان شمال لرستان استفاده می کند و باید پرسید که چرا  نام لک را در کتابش درج نمی کند.

 

نجم الملک: عبدالغفار بن علی محمد معروف به نجم الملک (1255 تا 1326 هجری قمری) جزء از باریک بینی در مسائل مهندسی و اندازه گیری در نجوم و ریاضیات و تقویم ذی فن ، و در ادب [فارسی] هم دستی دارد. ( نجم الملک. سر آغاز کتاب دبیر سیاقی. 1362 : پنج). نجم الملک به سال 1299 هجری قمری به دستور ناصرالدین شاه قاجار برای بازدید سد اهواز و برآوردن میزان هزینه ... به خوزستان رفته و حدود نه ماه رفتن و بازگشتن این سفر زمان گرفته ( نجم الملک. سر آغاز کتاب دبیر سیاقی. 1362 : یک) زمان سیاحت نجم الملک در لرستان حدود بیست و هفت روز طول می کشد. از 19 صفر که وارد بروجرد شده تا 16 ربیع الاول که وارد درفول شده است. و سوال این جا است چگونه در این مدت 27 روز نام لک به گوش نجم الملک نمی خورد که این نام را در سفرنامه اش ثبت کند.

 

فرید الملک: میرزا محمد علی خان فرید الملک همدانی معروف به فرید الملک در انتهای دوره ناصرالدین شاه و در دوره مظفرالدین شاه یاداشت های روزانه ای دارد که این یادداشتها بعد ها به چاپ رسیدند. چند صفحه از این یاداشتها مربوط به سفر فریدالملک درعبور از لرستان است. اما نامی از لک نبرده است.

 

محمود میرزا خان قاجار: در برابر انبوه کتابهایی که در گذار از سلسله، دلفان و هرو نامی از لک نبرده اند، ممکن است معدودی کتب، مانند کتاب عهد حسام وجود داشته باشد که اشاره ای به کاربرد واژه لک برای منطقه دلفان (نه سلسله و هرو)  داشته باشند که این معدود کتب در برابر انبوه کتابهایی که در اشاره به سلسله، دلفان و هرو، نامی از «لک» نبرده اند، خود میزانی است بر این مدعا که نام-واژه لک، حداقل تا زمان مشروطه کاربردی برای معرفی مردم منطقه مورد بحث نداشته است.

 

*منابعی که لک ها را لر گفته اند

"معین الدین نطنزی" مؤلف کتاب منتخب‌التواریخ به سال ۸۱۶ هجری لک‌ها را یکی از طوایف اصلی قوم لر می‌داند و می‌نویسد: چون قوم لر در آن موضع (مانرود) بسیار شدند و بعد از آن هر قبیله به جهت علفخواری (چرای احشام) رو به موضعی نهادند، بعضی به لقب و بعضی به اسم موضعی که قرار گرفتند نام قبیله بدان مشهور شد، مثل روزبهانی، فضلی، داود عباسی، ایازکی، عبدالمالکی و ابوالعباسی که به نام پدر موسوم اند و سلوزی، جنگروی، لک، هسته، کوشکی، کارند، سنوبدی، الانی، زخوارکی، زنگنه، براوند (بیرانوند)، مانکره‌ای، رازی، سلگی و جودکی که به اسم مواضع خود مشهورند.

 

در گزارشی که برای دولت قاجار در سال ۱۲۱۵ شمسی: بمنظور سنجیدن درآمد و مالیات قوای نظامی منطقه‌ای جمع‌آوری شده، ایلات ایران را در دو گروه طبقه‌بندی کردند، گروه ایرانی‌تبار و گروه غیرایرانی که گروه ایرانی را به دو بخش تقسیم کرده شامل عشایر کرد و عشایر لر و بخش اول که شامل عشایر لر می‌باشد به چهار بخش لک یا زند و بختیاری و ممسنی و فیلی تقسیم می‌شود. عشایر فیلی در نزدیکی خرم‌آباد، که بخشهایی از آن به‌طور فصلی به جایی با فاصله سه روز پیاده روی تا بغداد مهاجرت کردند.

 

زین‌العابدین شیروانی نویسنده کتاب تاریخی بستان‌السیاحه در سدهٔ نوزدهم، لک‌ها به عنوان یکی از ایل‌های لر می‌نامد.

 

 

در دوران معاصر نیز ح. ایزدپناه نویسنده فرهنگ لکی، کرد دانستن لک‌ها را یک «سوءتفاهم» و ناشی از استفاده واژه کرد از قدیم در معنی مردمان کوچ‌نشین ایرانی‌تبار در سراسر منطقه می‌داند.(که اصل هم همین بوده و کلا راجب تمام لرها این اشتبه صورت گرفته و گاها نویسندگان معاصر ازین مفهوم به عمده استفاده های قومیتی کرده اند).

 

 

اسکندر بیک ترکمان مورخ دوران صفویه در جلد اول کتاب عالم آرای عباسی لک‌ها را لر و مناطق لک‌نشین را جزء لرستان و لر کوچک ذکر می‌کند، او می‌نویسد: مجملآ طوایف لر کوچک که در ولایت خرم‌آباد، خاوه، الشتر، صدمره و هندمین اقامت دارند از قدیم‌الایام به تشیع فطری و ولای اهل بیت و طیبین و طاهرین موصوفند و مؤلف نزهت القلوب به شرح قصبات و مواضع لر کوچک را به تفصیل مرقوم نساخته آنچه معلوم ذره حقیر گشته ولایت مذکور بر جانب جنوبی عراق (ناحیه‌ای در مرکز ایران) واقع گشته عرض آن یک طرف به ولایت همدان و قلمرو علیشکر متصل و طرف دیگر به الکاء خوزستان پیوسته طول آن از قصبه بروجرد تا بغداد و سایر محال عراق عرب قریب یک‌صد فرسخ است.

در این کتاب مناطق اصلی لک‌نشین یعنی الشتر و خاوه که همان دلفان است از طوایف لر کوچک دانسته شده و با حدودی که برای ولایت لر کوچک مشخص شده یعنی از همدان تا خوزستان و از بروجرد تا بغداد؛ همه مناطق لک نشین جزء لر کوچک دانسته شده‌اند.

 

 

میرزا محمد حسین مستوفی در رسالهٔ آمار مالی و نظامی ایران در سال ۱۱۲۸ در دوره صفویه، قوم لر را ایرانی‌الاصل دانسته و آنها را مشتمل بر چهار طایفه می‌داند: فیلی، لک، بختیاری و ممسنی.

 

حمید ایزدپناه ادیب، شاعر و نویسنده لر تبار در کتاب فرهنگ لری می‌نویسد: در لرستان دو گویش لکی در شمال و لری فیلی در جنوب، شرق و غرب تکلم می‌شود. وی لکی را یکی از گویش‌های اصلی قوم لر می‌داند. او معتقد است که لکی با لری فیلی زمینه‌های دستور زبانی و واژه‌های مشترک زیاد دارد و تفاوت آنها تنها آوایی است. به نظر وی زبان لکی، زبان ادبی لری می‌باشد.[لکی تنها نام زبان است]

 

ایرج کاظمی دلفانی: ادیب و نویسنده لرستانی که خود از لک‌ زبانان دلفان است در کتاب مشاهیر لر گویش لکی را یکی از گویش‌های مردمان لر زبان معرفی می‌کند.

 

سیامک موسوی: در کتاب سوگ ‌سرایی و سوگ‌خوانی در لرستان در تقسیم‌بندی زبان و گویش لرها می‌نویسد: لرها به گویش عمده لری، لکی و بختیاری صحبت می‌کنند.

 

سکندر امان‌اللهی نویسنده و انسان‌شناس، در کتاب قوم لر می‌نویسد: گویش لکی جزو لری است که با گویش‌های هورامی و کردی جنوبی همبستگی زیادی دارد.

 

رحیمی عثمانوندی که خود از لک‌های هلشیِ (فیروزآباد) کرمانشاه است در کتاب بومیان دره مهرگان می‌نویسد: لک‌ها در فرهنگ و منش‌های تباری با لر همانند و در تمام وجوه اعتقادی و کنش‌های فرهنگی و بومی با یکدیگر همسان و همانندند و تنها از حیث گویش تفاوت‌هایی با هم دارند.

 

علیمردان عسگری عالم مؤلف کتاب‌های ادبیات شفاهی قوم لر و فرهنگ واژگان لری که خود از لک‌های الشتر است لک‌ها را شاخه‌ای از قوم لر دانسته و مدعی‌است پیشتاز عرصه شعر و ادب در غرب کشور هستند. وی واژه‌های لکی و فیلی را تحت عنوان فرهنگ واژگان لری گردآوری کرده‌است و قسمت عمده‌ای از کتاب ادبیات شفاهی لر زبانان را به ادبیات لکی اختصاص داده‌است.

 

ملا منوچهر کولیوند شاعر لک در شعری بدین مضمون خود را لر معرفی می‌کند.

گفت کی لر بچه گر من در برویت واکنم       در بر اهل نهاوند خویش را رسوا کنم

 

کتاب شاهنامه لکی که به دستور رستم شاه عباسی اتابک لرستان سروده شده‌است این نظریه که لک‌ها در زمان صفویه به درون خاک لرستان مهاجرت کرده‌اند را مورد تردید قرار می‌دهد.

 

اسفندیار غنضفری امرایی (گردآورندهٔ دیوان ملا پریشان) معتقد است که ملا پریشان لرستانی شاعر لک که در قرن هشتم هجری می‌زیسته در این بیت خود را لر معرفی می‌کند

ژَ الوار کوه حق پیدا میو        یا من فی الجبال خزائنه

 

اتنولوگ لکی را در دسته لری ودر زیرشاخه چهارم زبان کردی قرارداده است.

 

کارل ریتر محقق و جغرافی‌دان المانی بیرانوند سلسله دلفان را بزرگترین ایلات لرستان محسوب کرده‌است.

 

زین‌العابدین شیروانی مؤلف سفرنامه بستان‌السیاحه در سده ۱۹ میلادی لک‌ها را جزئی از گروه‌های لر آورده‌است.

 

رضاقلی‌خان هدایت، در مورد قلمرو جغرافیای لر کوچک(که شامل لک ها نیز میشود) می‌نویسد:

مخفی نماناد که لر کوچک که در خرم‌آباد و خاوه و الشتر و صدمره [صیمره=سیمره در مشرق و جنوب شرقی استان ایلام] و یدمن [هندمینی] سکنی دارند جمعی بوده‌اند و هستند و عرض ولایت ایشان بر جنوب عراق واقع است از طرفی به همدان و قلمرو علیشکر بهارلوی ترکمان و طرفی بالکان خوزستان متصل است، و طول آن ولایت از قصبه بروجرد الی بغداد و سایر محال تخمینا یکصد فرسخ است.

 

کریم خان زند بنیانگذار سلسله پادشاهی زندیه که امروزه اورا از مردمان لک میخوانند در جملهای چنین می‌گوید: (اگر شما ما را لر ساده بی وقوفی پنداشته اید اشتباه کرده اید ) و بسیاری سخنان دیگر از این پادشاه زند در کتاب رستم التواریخ اثری از محمدهاشم آصف از مورخین دوره زندیه و اوایل دوره قاجار، به ثبت رسیده‌است.

 

 

*اما چرا در بعضی کتب تاریخی لک ها را کرد گفته اند؟

مسئله ای که بعضی به آن ایراد می گیرند این است که چرا تاریخ نویسان در زمان حکومت کردها (مانند: خاندان آل حسنویه) بر مردم لک آن ها را کرد و در زمان حکومت لرها(مانند: اتابکان لر کوچک) آن ها را لر معرفی می کنند ؟ در جواب باید گفت که باز هم مشکل معنی واژه کرد است ، زیرا که همان تاریخ نویسانی که لک ها را کرد معرفی می کنند، تمام لرهای دیگر را نیز کرد معرفی می کنند و حتی گروهی از آنان نیز لک ها را شاخه ای از لرها و بعد لرها را زیرمجموعه کرد معرفی کرده اند. از این نمونه تاریخ نویسان می توان به شیخ محمد خال اشاره کرد که خود کورد بوده و تمام لک ها را شاخه ای از مردم لر معرفی کرده است.

همچنین تاریخ نویسان در زمانی که نه کرد و نه لر به این نواحی حکومت کرده اند ، لک ها را شاخه ای از لر نوشته اند مانند : میرزا محمد حسین مستوفی و اسکندر بیک ترکمان.

 

*حدود لرستان کوچک (لرستان فیلی)

 

كتاب "سرزمين شگفت انگيز" در صفحه 156 چنين نوشته: سرزمين لرهاي « فيلي » از ازنا در جنوب شروع شده تا هرسين در شمال امتداد پيدا مي كند. در شرق هم از ملاير شروع شده و در غرب به مرز ايران و عراق منتهي مي گردد. اين منطقه شامل قسمتي از لرستان باستاني است.

در صفحه 40 كتاب سفرنامه گروته مي خوانيم كه همسايه غربي لر بزرگ، لر كوچك ( يا فيلي ) است كه من مشغول سياحت از سرزمينشان پشتكوه، هستم. محل سكونت لر كوچك درون دايره اي قرار دارد كه محيط آن از شهرهاي مندلي، قصرشيرين، كرمانشاه، نهاوند، بروجرد، دزفول و زرباتيه مي گذرد...

در صفحه 330  كتاب ايران و قضيه ايران در مبحثي، فيلي ها را اينچنين توضيح مي دهد:

فیلی ها یا لر كوچك يا لرستان صغير ناحيه اي است بين دزفول در جنوب و حدود كرمانشاه در شمال و بين آب دز در مشرق و سر حد عثماني در غرب كه به دو حوزه تقسيم مي شود پيشكوه و پشتكوه و جبال زاگرس كه كبير كوه مي خوانند فاصل بين آنهاست.

 

 

تذکر: ذکر این حد و حدود برای این بود که مشخص میکند لرستان کوچک یا لرستان فیلی کجاست و از طرفی معلوم میشود مردمی که در این ناحیه زندگی میکنند و کرده اند دارای تاریخی و هویت و نژادی مشترک هستند و در تمام کتب تاریخی مردم ان و خاک ان را بدون حاشیه لر و لرستان فیلی خوانده اند.

 

در پایان اشاره کنم که بی شک انکار هویت قومی به معنی بردگی و بندگی، نه دست آوردی است و نه موجب افتخار! معنی ان چیزی جز بی شخصیتی و اسارت نیست.

 

2 نظر

  • Omid.omg.godarzei

    با درود و سپاس فراوان خدمت تمام برادران لور درود و سپاس فراوان من به شخصه هیچگاه از نام قوم لور در جهت تحمیل یا به زور قبولاندن شخص یا اشخاصی که شما لور هستید و بیاین و لور باشین همچین کاری نکرده و نمیکنم و دلیل خودم را دارم؛ اقوام لور نیاز به اثبات تاریخشون ندارن که چه خدارا شکر کم نداریم مورخین ایرانی و خارجی که در وصف الوار و رشادت هایشان جنگ آوریهایشان قومیت داری و قوم پروریشان که در گرو بزرگی و کوچکی نهفته است فقط خدمت اشخاصی که کمی مشکوک هستن هیچ لوری چه بیسواد و باسواد چه کتاب خوان یا بد کتاب اسم کریم خان زند رو نفهمیده باشه که همین آوردن زند در پسوند نام کریم خان نشان از آن میدهد که از ایل زند هست و دیگر چه احتیاج به بحث که زند لور یا کورد مگر نه هزاران کتاب از لور بودن کریم خان نوشته شده مگر نه نقل ها از پدران و مادران سینه به سینه از بزرگ مرد لور برای ما به داستان و روایت نقل شده مگر نه همین امیر کبیر جمله معروفش را هزاران مرد در مورد کریم خان زند به افتخار بر زبانها میرانند پس با تمام این نشان ها و واقعا ها باید بدانیم اشخاصی در لور بودن خودشان شک ندارن ولی افسوس که احتمالا دست در جلوی فاسدینی دراز کرده اند و بخاطر کمبود راه خودشان را گم کرده اند متاسفانه من به غیر از این چیزی دیگر که به کار بیاید ندارم که بگویم


  • احمدوند

    با تشکر از سایت خوبتان،مطالب کاملا واضح و بی ابهام بیان شده و کاملا مشخص است که لکها طوایفی از قوم لر هستند.از اینها گذشته بسیاری از نویسندگان از ورود بسیاری از لغات زبان لری در کردی خبر داده اند که به طور قطع زبانی که امروزه مردم کرمانج یا سورانی در استانهای کرمانشاه یا کردستان بدان سخن می گویند از زبان لکی که خود زیر شاخه زبان لری است،وارد ین زبان ها شده و اگر این گویش های نام برده شده مشابه با لکی هستند،دلیل این نیست که لکها شاخه ای از اکراد هستند.ثانیا لکها و فیلی ها خود از ساکنین قدیمی لرستان و ایلام و...بوده اند که قدمت اقوام موجود در لرستان بسیار زیاد و حتی از تمدن ایلام هم بیشتر است.پس چگونه ممکن است کردها که خود 2000 تا 3500 سال قبل از میلاد مسیح به ایران آمده اند قدمتشان از اقوام ساکن لرستان که سابقه سکونت حداقل 10000ساله را در کوهپایه های زاگرس دارند،بیشتر باشد و جالبتر آنکه زبان لکی نیز شاخه ای از کوردی باشد!!!!!چطور است که در گذشته و تا همین 40 سال پیش ایلام و حتی خود کرمانشاه هر کجا بوده خود را لر می دانستند و مناطق سکونت لک و کلهر و فیلی و....به نام لرستان شناخته میشود و حتی اسامی شهرهایشان هم نام لر را در خود دارند.مثل دهلران.چطور است که در گذشته های دور مرز لرستان فیلی در نقشه های ایران با کشور عثمانی ترسیم شده است و خود حسین قلی خان ابو قداره والی ایلام بارها با کمک همین عشایر لک و کلهر و... با نیرو های عثمانی وارد نبرد شده اند.چطور است که آنسوی مرز ایلام لرهای فیلی در عراق ساکنند و این طرف هم لرستان و خوزستان که باز لر هستند،سکونت دارند و دورادور ایلام و کرمانشاه را مردم لر فرا گرفته اند،اما ایلام کرد هستند و مردمش کردی صحبت می کنند؟؟؟!!!؟؟یا اینکه مردم ایلام خود کرد پندار شده اند؟؟!!!چطور ممکن است لرها یا لک ها که بخشی از لرها هستند و از قدیمیترین اقوام ساکن در نواحی زاگرس هستند زیر مجموعه زبانی باشند که به طور فاحشی قدمت سکونتش در ایران از لرها کمتر است!!!!چطور میشود که خود کرمانجی زبان کلهری را متوجه نمیشود و لک و کلهر زبان سورانی را متوجه نمیشوند و زازایی و هورامی و ...که اساسا زیر شاخه زبان های ناحیه غربی دریای خزر هستند و جزو کردی قرار نمیگیرند،زبان کردی را بلد نیستند اما همه این ها زیر شاخه کردی و از یک قوم واحد به شمار میایند؟؟؟!!!!؟؟چطور میشود اینها از یک قوم واحد هستند ولی زبان یکدیگر را متوجه نمی شوند؟؟؟!!! ولی ما مردم لر از لک و کلهر و فیلی و بختیاری و ممسنی و بویر احمدی و سایر گویش های لری از همدان و ایلام و کرمانشاه تا فارس و بوشهر اگرچه اختلاف زبانی در بعضی از واژگان و کلمات داریم،زبان همدیگر را متوجه میشویم.



آخرین مقالات