سه شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

آیا کریم‌خان خود را از «لرهای لک» معرفی می‌کرد؟

در اوایل حکومت فتحعلی شاه یعنی در 1179 شمسی برای اولین‌بار در منابع، واژه‌ي لک برای طایفه‌ی زند و دوست‌داران و حامیان زندیه به کار رفته است، دوستداران و طرفداران طایفه زند ...

 آیا کریم‌خان خود را از «لرهای لک» معرفی می‌کرد؟

عیسی قائدرحمت، هفته نامه سیمره، شماره 450:

اما خودِ نام «لک» از چه زمانی به این مردم اطلاق شد؟ نگارنده سلسه‌ی مطالبی در دست انتشار دارم که از زوایای گوناگون به این پرسش پرداخته‌ام. نوشتار کنونی به این نکته می‌پردازد که در زمان کریم‌خان زند واژه‌ی «لک» مرسوم نبوده است یا به عبارتی در کتب دست اول دوره‌ی زندیه (متعلق به قبل از 1215 هجری قمری)، نامی از لک (به عنوان یک مجموعه طوایف) وجود ندارد.

زندیان یا زندیه، سلسله‌ای از پادشاهان، که مؤسس آن کریم‌خان زند بود، پس از قتل نادرشاه (از 1162 تا 1209 هجری قمری) در فارس و اصفهان سلطنت کرد و  به دست آغامحمدخان منقرض شد. (فرهنگ معین زیر واژه‌ی زندیان).

به علت کوتاهی عمر حکومت زندیان (حدود چهل و هفت سال)، تألیفات منسوب به این دوره نسبت به سایر دوره‌ها کم‌تر می‌باشد، کمبود منابع مربوط به دوره‌ی زندیه، تحقیق و پژوهش در این زمینه را قدری سخت‌تر کرده است. در بررسی کتب مربوط به این دوره‌ واژه‌ی لک دیده نمی‌شود. اولین کتابی که کریم‌خان زندی را از لرهای «لک» معرفی کرده رساله‌ی آمار مالی و نظامی... محمدحسن مستوفی است که در اوایل دوره‌ی فتحعلی‌شاه قاجار (تقریبا بعد از 1215) نوشته شده است که با توجه به تأخّر زمانی‌اش، در محدوده‌ی بررسی این مقاله نیست.

پیش از خوانش این مطلب سه نکته یا سه محدودیت را در نظر داشته باشید:

 

 

*محدویت زمانی: منابع مورد بررسی این مقاله شامل کتاب‌های تألیف شده از زمان کریم‌خان زند تا اوایل حکومت پادشاهی فتحعلی‌شاه قاجار (تقریباً پیش از 1215) است.

*محدویت انتسابی: ممکن است قبل از کریم‌خان زند یا حتا در زمان کریم‌خان زند، سازه‌ای یا قلعه‌ای یا شخصی به اسم لک باشد، زیرا واژه «لک» به معانی مختلف در بسیاری از زبان‌های دنیا وجود داد بدون آن‌که ارتباطی با مردمی که امروزه به عنوان «لرهای لک» می‌شناسیم داشته باشد. اما در این مقاله ما به بررسی انتساب نام واژه لک برای طایفه‌ی زندیه و مشخصاً کریم‌خان زند می‌پردازیم.

*محدودیت نژادی: فقط نویسندگان ایرانی. نویسندگان خارجی که در زمان زندیه در مورد زندیه گزارش نوشته‌اند بسیار اندک هستند و هم‌چنین بسیاری از مکتوبات آن‌ها ممکن است وجود داشته ولی ترجمه نشده باشند، هم‌چنین نویسندگان خارجی دوره زندیه؛ خلاصه‌گویی کرده و دقتی در شناخت و معرفی اقوام و نژادهای ایرانی نداشته‌اند. به هر حال برای این‌که بحث و پژوهش در کانال مشخصی قرار گرفته و موضع روشنی داشته باشیم در این مقاله به بررسی کتاب‌های خارجی دوره‌ی زندیه نمی‌پردازیم انشاالله در مقالات بعدی حتماً به این‌گونه کتب تاریخی خارجی مثل «سفرنامه‌ی کارستن نیبور» خواهیم پرداخت. طول دوره‌ی زندیه بسیار کوتاه بوده و فرصتی به تاریخ نداده تا در مورد زندیه تألیفات دست اول بیشتری تولید شوند در این دوره‌ی کوتاه، کتاب‌های اندکی در مورد زندیه به طبع نگارش رسیدند. که از آن جمله می‌توان کتاب‌های زیر را نام برد؛

 

1- رستم‌التواریخ: کل کتاب 544 صفحه می‌باشد که حجم زیادی از آن مربوط به دوره‌ی زندیه و در برگیرنده‌ی حوادث دوره‌ی زندیه تا اوایل حکومت فتحعلی‌شاه قاجار است.

نویسنده‌ی کتاب محمدهاشم، متخلص به آصف و ملقب به رستم‌الحكما و صمصام‌الدوله‏ متولد حدود 1145 قمرى است... به گفته‌ی خودش «اين رستم‌التواريخ را از سن چهارده سالگى تا بيست سالگى، به تدريج، مسوده نمودم و در سن هفتاد سالگى، با ملحقات و منضمات، جرح و تعديل و جمع‏آورى نمودم و نوشتم... تمام شد اين كتاب در وسط شهر محرم‌الحرام سنه 1215». (ميترا مهرآبادى مصحح کتاب رستم التواریخ: ص 7 پیش‌گفتار کتاب رستم التواریخ). ‏

در این کتاب حتا یک واژه لک مشاهده نمی‌شود. در حالی است که نه تنها واژه فیلی و بختیاری در این کتاب فراوان است بلکه نام طوایفی مانند مافی و باجلان ... هم دیده می‌شوند. اما از واژه لک خبری نیست.

ممکن است کسانی راه تعقید را پیموده و اظهار کنند که این کتاب، کتاب معرفی قومیت نیست که بخواهد به نام قومیت‌هایی مثل لک (اگر وجود می‌داشت) بپردازد در جواب آن‌ها باید گفت که اتفاقاً در این کتاب، نام بسیاری از اقوام ایرانی مانند (لر و کرد و ترک و...)  که در جریان به قدرت رسیدن حکومت زندیه نقش داشته‌اند درج شده و در مورد مناطق زاگرس میانی، با آن‌که در زمان زندیه نام واژه‌ی فیلی و بختیاری زیاد گسترش نیافته بود با این حال در این کتاب تاریخی ـ واژه‌ی فیلی سه بار (صفحات 104، 365، 481 ) و واژه‌ی بختیاری شانزده بار (صفحات 4، 44، 61، 104، 233، 254، 255، 256، 265، 393، 394، 425، 433، 482 ) تکرار شده اما از نام واژه لک، خبری نیست.

فراوانی نام واژه‌ی بختیاری نسبت به نام واژه فیلی به این علت است که در رویدادهای به قدرت رسیدن حکومت زندیه، بختیاری‌ها نقش فعال‌تری داشته‌اند. به هر حال نام واژه‌ی فیلی و بختیاری هست اما از نام واژه‌ی لک در این کتاب اثری دیده نمی‌شود. به نظر می‌آید که در زمان زندیه عبارت لک مرسوم نبوده است.

 

2‌ـ تاریخ گیتی‌گشا در تاریخ زند: این کتاب 430 صفحه‌ای، مجموعه‏ايست از سه تأليف در تاريخ سلسله‌ی زند: نخست تاريخ گيتى‏گشا تأليف ميرزا محمدصادق موسوى‌اصفهانى متخلص بنامى كه دبير و نويسنده‌ی معروف و تواناى نيمه دوم قرن دوازدهم ايران بوده و از آغاز تاريخ زند تا حوادث بيست و يكم محرم 1200 را پرداخته و مى‏خواسته است به پايان رساند كه عمر بر وى وفا نكرده و درگذشته است. دوم ذيلى است كه ميرزا عبدالكريم بن على‌رضا- الشريف شيرازى بر تأليف استاد خود ميرزا محمدصادق نامى نوشته و آن را با واسط پادشاهى لطفعلى‌خان رسانده و معلوم نيست چه شده است كه تمام نكرده. سوم ذيل ديگريست از ميرزامحمدرضا شيرازى شامل خاتمه‌ی تاريخ لطفعلى‌خان تا انقراض اين سلسله به دست قاجارها و از  اين قرار، اين سه كتاب روى هم رفته شامل يك دوره‌ی كامل و دقيق از تاريخ سلسله‌ی زندست (اقبال، جواد. صفحه ‌ی 3  مقدمه کتاب تاریخ گیتی‌گشا).

در انتهای کتاب، در صفحه‌ی 396 (فهرست نام‌های کسان و خاندان‌ها و نژادها) آمده و در فهرست نام کسان و .. می‌توان پی برد که اکثر مطالب کتاب، در مورد زندیه می‌باشد. فقط چند صفحه از اوایل کتاب مربوط به افشارهاست به هر حال در این کتاب، چه در بررسی متن کتاب و چه در نگرش در صفحات ( فهرست نام‌های کسان و خاندان‌ها و نژادها)

به طور کلی نام واژه‌ی لک مشاهده نمی‌شود، در حالی که نام واژه فیلی ده بار (در صفحات 40، 79، 109، 119، 124، 125، 128، 129، 328، 395) و هم‌چنین واژه بختیاری هم چهارده (در صفحات 9، 12، 21، 30، 44، 111، 115، 117، 118، 120، 187، 270، 274، 299) آمده است، بنابراین از خوانش این منبع نیز به نظر می‌آید که در زمان زندیه نام «لک» مرسوم نبوده و کریم‌خان زند و دیگر پادشاهان زندیه خود را لک نخوانده‌اند.     

 

3‌ـ  زبورآل داوود: «زبور آل‏داود»، اثر سلطان هاشم‌ميرزا، تبارنامه و ذكر فشرده‏اى از زندگى نياكان سادات مرعشى و شرح ارتباط آنان با سلاطين صفوى است كه به زبان فارسى و در سال 1218 ه-ق نوشته شده است. همان‌طوری که نویسنده در صفحه 76 کتاب می‌نویسد: « ... از او صبيه‏اى به وجود آمد كه در حباله پادشاه جهان‌پناه، فتحعلى‌شاه بود و در شهر رجب 1218 كه تاريخ تأليف اين نسب‏نامه است‏...» شرح حال سلطان هاشم به قلم خود او در همين كتاب آمده، خلاصه‌ آن كه وى در شب بيستم صفر سنه 1165 ... وى در خدمت برادر بزرگ‌تر خود سلطان قاسم ميرزا كه- به گفته برادرش- مردى هنرمند و دانشمند بود ...در 1182 به يزد و اصفهان و شيراز رفته و در ظل حمايت كريم‌خان مدت هفت ماه در كمال احترام زيسته و بعد از اخذ مقررى و مستمرى ساليانه و انعام و خلعت در 1183 به اصفهان بازگشته است (نوایی. عبدالحسین. صفحه‌ی 15. مقدمه‌ی کتاب زبور آل‌داوود).

 در بررسی و خوانش این کتاب با آن که سلطان هاشم میرزا مورد لطف کریم‌خان زند بوده به طوری که به او مقرری و مستمری می‌‌داده، باز می‌بینیم که در کل کتاب، نامی از واژه‌ی لک دیده نمی‌شود. در حالی که نام واژه‌ی فیلی در صفحهی  110  و نام واژه‌ی بختیاری در وصف ابوالفتح خان بختيارى‏ حاكم اصفهان در صفحات، 97، 101، 115  وجود دارد.

 

4‌ـ فوايد الصفويه: خاندان صفوى هم زمان با حكومت‌هاى بعدى در ايران يعنى افاغنه، افشار، زند و قاجار، برخى به طور رسمى بر بخشى از ايران، و بعضى به طور صورى حكومت كردند: شاه طهماسب دوم(در دوره افاغنه)، شاه عباس سوم(در عصر افشار)، شاه اسماعيل سوم(در عصر زند) و سرانجام ابوالفتح سلطان محمدميرزا با عنوان سلطان محمدثانى(در اوايل قاجار) و تنى چند مانند ميرزا سيدمحمد(سليمان ميرزا) با لقب سليمان دوم در مشهد، و سيداحمد در كرمان مدتى به حكومت نشستند. ابوالحسن قزوينى، كتاب«فوايد الصفويه» را به نام همين ابوالفتح سلطان محمدميرزا در هند به تحرير درآورد و در سال 1211 هجرى قمرى تقديم وى كرد (میراحمدی. مریم. صفحه‌ی ‌‌9‌. مقدمه‌ی کتاب فوایدالصفویه).

در کتاب فواید الصفویه هم واژه‌ی ‌لک وجود ندارد، اما واژه‌ی فیلی سه بار که در صفحات 94 و 113 به صورت الوار فیلی و در صفحه 93 به صورت اسماعیل‌خان فیلی ذکر شده است و هم‌چنین واژه‌ی بختیاری هفت بار  به صورت خلیل‌خان حاکم بختیاری درصفحه‌ی 60 و الوار بختیاری در صفحه‌ی 63 و طایفه و قوم بختیاری در صفحه‌ی 94 و على‌مردان خان (بختيارى‏) در صفحات 58، 65، 93، 94 می‌باشد.

 

5‌ـ مجمل‌التواریخ گلستانه: کتاب‌های تاریخی مختلفی وجود دارند که همگی آن‌ها به نام مجمل‌التواریخ می‌باشد، برای تمییز این کتب، نام نویسنده را هم در ادامه‌ی نام کتاب می‌آورند، پس این کتاب هم به اسم نویسنده‌ی اولیه آن، یعنی ابوالحسن بن‌محمد امین گلستانه به اختصار مجمل تواریخ گلستانه معروف است. در صفحه‌ی هفده و هیجده مقدمه‌ی کتاب نوشته شده که تألیف کتاب باید در سال‌های 1196 ـ 1195 باشد.

کتاب مجمل‌التواریخ گلستانه در اصل 344 صفحه دارد و جناب زین‌العابدین کوهمره‌ای در ذیل این کتاب، یادداشت‌هایی نوشته است که ادامه‌ی صفحات کتاب را  تا صفحه 497  پیش می‌برد. در زمان پهلوی این کتاب به همراه ذیل کوهمره‌ای و به اهتمام و سعی آقای مدرس رضوی  با صفحات اعلام و فهرست به چاپ می‌رسد. بنابراین 433 صفحه این کتاب را گلستانه و 64 صفحه را زین‌العابدین کوهمره‌ای و 42 صفحه را مدرس رضوی نوشته است. با نگرش در فهرست موضوعی اولیه کتاب و فهرست اعلان واژه‌یاب در آخر کتاب به خوبی متوجه می‌شویم که نام واژه‌ی لک در فهرست موضوعی آخر کتاب وجود ندارد در عوض نام واژه‌ی فیلی در چهارده مورد و نام اسماعیل‌خان فیلی در 21 صفحه تکرار شده است و هم‌چنین نام بختیاری در چهل صفحه آمده است. جدا از وجود نام قومیت‌هایی مانند فیلی و بختیاری و غیره ما با نام‌های طوایف کوچک‌تری مانند کلهر و زنگنه مافی و نانکلی و ... هم برخورد می‌کنیم

حتا نام دلفان هم در صفحات 283 و 292 امده است اما از وجود کلمه لک در این کتاب هیچ اثری نیست این نشان می‌دهد که مردم شمال لرستان مانند دلفان در آن زمان به اسم لر فیلی مشهور بوده‌اند.  

 

نتیجه‌گیری:

. در بررسی کتب دوره‌ی زندیه (تا سال 1215 هجری قمری) مشهود است که در آن زمان نام واژه‌ی «لک» مرسوم نبوده و در نتیجه کریم‌خان زند و دیگر پادشاهان زندیه خود را لک نخوانده‌اند، اگر خاندان پادشاهی زند خود را با این نام می‌شناختند قطعا باید به گوش کاتبان می‌رسید و راهی در مکتوبات این دوران می‌یافت. در اوایل دوره‌ی پادشاهی فتحعلی شاه قاجار  (درسال 1215 هجری قمری) که به دومین پادشاه قاجاریه است نام واژه‌ی لک اندک اندک در کتب مختلف ظهور پیدا می‌کند.

 شاید بتوان گفت اولین کتابی که در دسترس است و در دوره‌ی فتحعلی شاه قاجار به کریم‌خان زند و پادشاهان زندیه را از «لرهای لک» (که در مناطقی از استان‌های مرکزی و همدان سکونت داشتند) معرفی کرده رساله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ي آمار مالی محمدحسن مستوفی است (که در سال 1215 قمری نوشته شده و گویا از روی کتاب نایاب تحفه شاهی نوشته شده است که در دسترس نیست، اما به نظر می‌آید تی پاکس از وجود این کتاب در امریکا گزارش داده که وجود فقط یک نسخه، سندیت این کتاب را قدری شکوک می‌کند. (یک کتاب زمانی سندیت دارد که از آن چندین نسخه در دست باشد به هر حال اگر با آزمایش کربن دوازده قدمت تاریخی بودن تحفه شاهی امریکا ثابت شود در آن صورت می‌توان به آن اعتماد کرد به هر حال فعلا برای ما همین رساله‌ی آمار مالی و نظامی .. محمد حسین مستوفی کافی است). هم‌چنین کتاب نیمه تمام تاریخ کلام‌الملوک ( که در سال 1256 نوشته شده)  بعد از این کتاب ها یعنی از نیمه دوم پادشاهی فتح علی شاه قاجار به بعد، واژه‌ی لک برای قومیت طایفه زندیه در بعضی از کتاب‌ها مانند «بستان السیاحه» و یا «کتاب تاریخ کامل ایران» اثر سر جان ملکم رایج می‌شود.

به نظر می‌آید در اوایل حکومت فتحعلی شاه یعنی در سال 1215 هجری قمری (1179 شمسی و 1800 میلادی) برای اولین‌بار در منابع، واژه‌ي لک برای طایفه‌ی زند و دوست‌داران و حامیان زندیه به کار رفته است، دوستداران و طرفداران طایفه زند (که گویا هفت طایفه بودند) را «لک» گفتند و برای این‌که شورش آن‌ها را عقیم کنند آغامحمد خان قاجار آن‌ها را به مناطق بد آب و هوای قلمرو علیشکر (همدان) و عراق (اراک استان مرکزی) کوچ داد در این باره رجوع شود به مقاله (لک نام مجموعه طوایف لر ساکن در همدان ومرکزی و قم بوده است) و چند سال بعد از کوچ آن‌ها، (در زمان محمد شاه قاجار)، واژه‌ی لک در آثار یافت می‌شود.

 

منابع:

نويسنده: ابوالحسن قزوينى‏/ نام كتاب: فوايد الصفويه‏/ محقق / مصحح: مريم مير احمدى‏/ ناشر: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى‏/ مكان چاپ: تهران‏/ سال چاپ: 1367 ش‏

نويسنده: گلستانه. ابولحسن بن محمد امین گلستانه/ نام كتاب: مجمل التواریخ گلستانه/ محقق / مصحح: مدرس رضوی/ ناشر: موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران/ مكان چاپ: تهران‏/ سال چاپ: 1356 هجری شمسی

نويسنده:لاهیجی. یوسف/ نام مجله:قسمتهایی از کتاب تاریخ کلام الملوک در مجله یادگار/ شماره هفتم/ از صفحه 56 تا صفحه 61

نويسنده: محمد صادق موسوى اصفهانىمتخلص به نامى‏/نام كتاب: تاريخ گيتى‏گشا در تاريخ زنديه‏/ محقق / مصحح:سعيدنفيسى/‏ناشر:اقبال/ ‏مكان چاپ: تهران‏/ سال چاپ: ش 1363

نويسنده: محمد هاشم آصف، رستم الحكماء/ نام كتاب: رستم التواريخ‏/ محقق / مصحح: ميترا مهرآبادى‏/ ناشر: دنياى كتاب‏/ مكان چاپ: تهران‏/ سال چاپ: 1382 ش‏

نويسنده:میرزا محمدحسین مستوفی 1353/ نام مجله:رساله آمار مالی و نظامی ایران در مجله فرهنگ ایران زمین/ جلد بیستم سال 1353/  از صفحه 396 تا صفحه 421

نويسنده: هاشم ميرزا سلطان‏/ نام كتاب: زبور آل داود/ محقق، مصحح: عبد الحسين نوايى/ ‏سال چاپ: ش 1379Potts, D. T. (2014). Nomadism in Iran: From Antiquity to the Modern Era. New York: Oxford University Press. Print ISBN-13: 9780199330799

 

*چاپ شده در سیمره 450ـ(20اردی‌بهشت 97) باز نشر در وبسایت نگین زاگرس بدرخواست حامیان مردم لر

1 نظر

  • کاکاوند

    من با قاطعیت میگویم که لک ها لر هستند.به چند دلیل:1-نحوه صحبت کردن لکها بسیار شبیه لرها است و نحوه ادای جمله ها و کلمات و در واقع فونتیک گویش لکها با لرها یکسان است.2-موسیقی لکی در دستگاه ماهور نواخته میشود.موسیقی لرها هم در این دستگاه اجرا میشود.از ویژگی این دستگاه موسیقی کشدار و دلنشین بودن نواخت ها و ریتم آهنگ تقریبا آهسته آن است در حالی که موسیقی دستگاه شور با ریتم تند و وقفه کوتاه در ادای کلمات اجرا میشود که موسیقی کردی مثال بارز این نوع دستگاه است.3- واژه لک بار قومی نمیدهد همانطور که کرد و لر هم بار قومی ندارند.کرد معنی رمه گر دارد و لور نام شهری است در اطراف اندیمشک محل سکونت اولیه طوایف لر بوده.به همین ترتیب لک معنی شمارشی 100000 میدهد(صد هزار).4-لک ها جزو عشایر فیلی هستند همانند ملکشاهی ها و زنگنه ها و کلهرها،مردم فیلی در گذشته همواره جزئی غیر قابل تفکیک از لرستان بزرگ بوده و هستند.فیلی ها بخش بزرگی از مردم لر محسوب میشوند و گفتن واژه اکراد الفیلی به مردمان این مناطق به دلیل استفاده از این واژه برای نوعی زندگی عشایری هست.5-کریم خان زند که خود از طایفه لک های همدان بوده،همیشه خودش رو لر معرفی کرده پس این خودش ثابت میکند که لکها در اصل لر هستند و کریم خان هم تحت فشار و تهدید این سخن رو به زبان نیاورده که ما بگوییم اینطور بوده.6-در گذشته جنگهای مردم فیلی(ملکشاهی و کلهر و لک و گوران و...) با حاکمان کردستان و دولت عثمانی خود برگ دیگری در اثبات لر بودن لک و کلهر و...است.و عشایر فیلی همیشه سدی در برابر دولت عثمانی و مزدوران آنها در ایران به حساب میآمدند.7-اگر به اسناد قدیمی در زمان قاجار و قبل آن سری بزنید خواهید دید که اکراد(منظور کردهای ترکیه و عراق) اصلا در ایران ساکن نبوده اند و بسیاری از این آقایون کرد در زمان حکومت قاجار و بخصوص در دوران جنگ تحمیلی و بعد از حمله آمریکا وارد ایران شدند و کم کم با ازدیاد جمعیتشان ادعای خاک و سرزمین کردند.8-هم اکنون جمعیت اکثری استان های ایلام و کرمانشاه را لرهای لک تشکیل میدهند و کردها در کرمانشاه فقط در سه شهر پاوه و سنقر و جمعیت کمی در کرمانشاه زندگی میکنند.خود استان کردستان جمعیت زیادی از ترک ها را در خود دارد که بیشتر در قروه و بیجار سکونت دارند.البته باز هم در این استانها لک ها هم زندگی میکنند.9-گورانی ها که کردها زبان و فرهنگ و رقص و پوشش و....را مدیون آنها هستند خود را کرد نمیدانند.زیرا زبان گورانی اساسا در دسته کردی قرار ندارد و زیر شاخه زبانهای جنوب غربی دریای خزر است و دیلمی خوانده میشود.گورانی ها در استان های کردستان و کرمانشاه قریب 2 میلیون نفر جمعیت دارند و اکثریت شهر سنندج را گورانی ها تشکیل میدهند.10-چرا با وجود اینکه برخی لک ها ادعا میکنند که ما لکیم و لر نیستیم ،بسیاری از تاریخدانان و زبان شناسان مناطق سکونت آنها را جزو مناطق لر نشین به حساب آورده اند و چرا اصلا هیچ اسمی از لک در گذشته نبوده و همواره نام این مناطق لرستان(فیلی) نامیده شده است؟؟؟



آخرین مقالات