چهار شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لرهای خراسان

قضیه ای که ذهن بسیاری از نویسندگان لر و کرد را به خود مشغول کرده شباهت زیاد زندگانی و فرهنگ برخی کردان کرمانج با برخی مردمان لر هست . که دلیل آن وجود لرهای تبعیدی زیادیست که در ادور مختلف تاریخ از لرستان(همه مناطق لرنشین) به خراسان است که کوچانده شده اند. این امر باعث شده که برخی نویسندگان نوپا کرد بدلیل بی اطلاعی و یا برخی مقاصد دیگر از لرهای خراسان بعنوان کردان خراسان نام ببرند.

لرهای خراسان

 

لر نام ملیتی ایرانی است که در غرب و جنوب و جنوب‌ غربی ایران زندگی می‌کند ، زبان آن‌ها لری است و شیعه مذهب هستند. ایلات قوم لر به دو دستهٔ بزرگ، لربزرگ و لرکوچک(لرفیلی) تقسیم می‌شوند که خود دارای زیر مجموعه‌ های متعددی هستند.

[صیفی‌نژاد، جواد. لرهای ایران: لربزرگ و لرکوچک. آتیه، تهران:۱۳۸۱]

در طی قرون متمادی به دلایل مختلفی جمعیت زیادی از این قوم باستانی مجبور به ترک زادگاه و کوچ اجباری به سایر نقاط ایران و جهان شدند. یکی از مقاصد مهاجرت آنان استان بزرگ خراسان بوده است ، که متاسفانه تاریخ نویسان لر کمتر به آن توجه نموده اند ، لرها در خراسان اغلب
به نام کُرد معرفی شده اند ، دلیل این امر میتواند در شیوه زندگی آنان باشد چراکه لرها پیشه عشایری و دامپروری داشته و به صورت کوچ نشینی زندگی میکردند.

[کُرد
kord به معنی گوسفند چران ، چوپان (به مناسبت شبانی کردن ، چادرنشین (به طور مطلق)، بدوی. به قول حمزه اصفهانی (صفحه ۱۵۱) ایرانیان قدیم(فرس) دیلمیان را "اکراد طبرستان" می نامند و اعراب را "کُردان سورستان" می خوانند.

/ فرهنگ معین . صفحه ۲۰۱۰]

با این اوصاف باید گفت که کُرد یک قوم و نژاد واحد نیست بلکه کرد یا "کُرده واری" نوعی شیوه زندگی است ، هرکس که شغل شبانی داشته و به صورت چادرنشین و کوچرو زندگی کرده است ، او را کُرد گفتند.

از حضور دقیق الوار (لرها) در شرق ایران اطلاع جامعی در دست نیست اما اسناد و مکتوبات تاریخی وجود دارد که نشان میدهد سیر مهاجرت لرها به خراسان در دو مرحله ابتدا قرون اولیه اسلام و سپس دوران حکومت های صفویه ، افشاریه ، زندیه ، قاجار و پهلوی بوده است ، سندی تاریخی وجود دارد که نشان می دهد تعدادی از ایلات لر در قرن دوم هجری قمری از ایالت جبال ایران (لرستان) به خراسان مهاجرت کرده اند.



در بخشی از یک سند تاریخی چنین آمده است :

«در هنگام توجه امام علی بن موسی الرضا ثامن الائمه المعصومین و ضامن الغرباء و المساکین به خراسان امیر سلطانقلی از میان طایفه چگنی و زنگنه و سیاه منصور و اکراد که اعتقاد به او داشته اند مفارقت اختیار و به اتفاق امیر احمد و امیر محمد بنی اعمام دست توسل به دامن آن حضرت استوار و وارد این دیار و آن حضرت امیر محمد و امیر احمد خطاب به بیچاره و منسوب به سرکار خود فرموده اند ...»

نکته ای که در این سند وجود دارد آن است که طوایف چگنی ، زنگنه و سیاه منصور را جدای از اکراد ثبت کرده اند. در واقع این ایلات در اصل لر میباشند.

 

 

بنابراین در سال ۲۰۰ هجری قمری بعد از هجرت امام رضا (ع) از مدینه به خراسان ، طوایفی از قوم لر همچون چگنی ، زنگنه و سیاه منصور به دلیل ارادت به آن حضرت از ایالت جبال ایران (لرستان) به خراسان روانه شده که مورد مرحمت آن حضرت واقع شدند.

خاطرات دعبل خزائی در راه عبور و رسیدن به مرو و برخورد او با کُردی‌ های علوی نشان از وجود کُردها (لُرها) در خراسان در قرون اولیه اسلامی است.
زمانی که علی بن موسی الرضا ، امام هشتم شیعیان ، ولایت‌ عهد مأمون عباسی را قبول کرد و از مدینه به خراسان آمد، دعبل به همراه ابراهیم بن عباس صولی ، شاعر دیگر شیعه ، راهی خراسان شدند. هر دو شاعر در «مرو» نزد ایشان رفتند و قصیده خود را در مرثیه حسین و مناقب وی و سایر بنی‌ هاشم انشاد کردند. قصیده  دعبل که حماسه تاریخ بنی‌هاشم و منقبت‌نامه آل علی بود ، بسیار مورد توجه قرار گرفت و علی بن موسی الرضا و اهل بیت او و مأمون ، خلیفه عباسی را به گریه انداخت. سپس علی بن موسی الرضا ده هزار درهم از سکه‌هایی که به نام خود او ضرب شده بود،  به دعبل داد و آنگاه به درخواست دعبل ، جبه‌ای از جامه‌های شخصی خود را نیز به دعبل بخشید. مأمون عباسی هم پنجاه هزار درهم به او صله داد.

دعبل خزائی در سال ۱۴۸ هجری قمری در کوفه
متولد شد و در سال ۲۲۰ هجری قمری در شوش درگذشت.

در خاطرات تیمور در کتاب منم تیمور جهانگشا، که در مسیر قوچان به گروهی برمی‌خورد؛ که می‌گویند :
ما کُردیم(گله دار) 

در این کتاب چنین آمده است:
«من وقتی به قوچان رسیدم مردانی دیدم بلند قامت و قوی هیکل که هنوز نمد در بر داشتند برای اینکه هوای بهار در قوچان سرد است ، در دست هر یک از آن ها یک چوب دستی بلند دیده میشد و گاهی آن چوب را بر دوش می نهادند. آن ها درصدد بر نیامدند که به قشون من حمله کنند ولی از نظرهایی که به ما می انداختند معلوم بود که از ما نمی ترسند ، برخی از آنان چشم های زاغ و موهای زرد داشتند و با زبانی تکلم میکردند که نه فارسی بود نه عربی و معلوم شد که آنها کُرد میباشند و از کردستان کوچ کرده اند و در قوچان سکونت کرده اند.
چون مردان کُرد نیرومند بودند چند تن از آنها را فراخواندم و با کمک یک دیلماج با آنها صحبت نمودم و پرسیدم که آیا میل دارید که وارد قشون من بشوید؟ آنها پرسیدند تو که هستی ، گفتم من تیمور سلطان ماوراءالنهر هستم و عنقریب سلطان خراسان نیز خواهم شد. کُردها گفتند ما نمی خواهیم از زن و فرزندان و زادگاه خود دور شویم و به سربازی احتیاج نداریم و دارای گوسفند هستیم و از راه پرورش گوسفند معاش خود را تامین می نماییم.
با اینکه کُردهای قوچان مردانی قوی بودند ، بی آزار به نظر می رسیدند و من از طرف آن ها آسوده خاطر شدم و عازم طوس کردیدم ... »

[منم تیمور جهانگشا / گردآورنده : مارسل بریون فرانسوی / ترجمه : ذبیح الله منصوری / صفحه ۶۳ و ۶۴]

تیمور گورکان ، معروف به تیمور لنگ ، نخستین پادشاه گورکانی و پایه‌ گذار این دودمان شاهی است که از ۷۷۱ تا ۸۰۷ ه‍.ق در بیشتر سرزمین‌ های آسیای مرکزی و غربی حکمرانی کرد.

کتاب منم تیمور جهانگشا کتابی‌ست در بردارنده خاطرات امیر تیمور گورکانی به قلم خویش.


هم‌ زمان با دورهٔ تیمور ، کلاویخو نیز در سفرنامهٔ خود اشاره به وجود کُردها در خراسان می‌نماید.

روی گونزالس کلاویخو اسپانیایی :
Ruy González de Clavijo)درگذشته ۲ آوریل ۱۴۱۲) نویسنده و جهانگرد اسپانیایی که فرستاده مخصوص هانری سوم پادشاه اسپانیا به نزد تیمور گورکانی بود و شرح مسافرت خویش را در سفرنامه‌ای نگاشت.

در سفرنامه کلاویخو شرح کامل سفارت وی و سفرش (بین سالهای ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۶ میلادی) از مایورکای اسپانیای تا سمرقند و همچنین  کشورها و شهرها و شاهان و حاکمان و اوضاع و احوال مردم آن عصر را خصوصاً ایران عصر تیموری را می‌توان به وضوح دریافت.

کلاویخو در سفرنامه خود یاد میکند که روز ۲۲ ژوئیه ۱۴۰۴ میلادی وارد جاجرم میشوند ، روز ۲۴ ژوئیه به اسفراین و روز ۲۶ به نیشابور میرسد که میگوید :

در حدود یک فرسخ مانده به نیشابور جاده از ناحیه ای گذشت که در آن بیشه های بسیار بود و جویبارها و نهرهای بیشماری سیراب میشد. در آن دشت، اردوگا بزرگی دیدم مرکب از تقریبا چهارصد چادر، این چادرها از چادرهای عادی نبودند. بلکه چادرهای دراز و کوتاه نمدین سیاه بودند(بهون).

 

در این چادرها قبیله ای به نام الوار(که کرد هستند) زندگی میکنند و هیچ مسکن و خانه ای ندارند جز این چادرها و هرگز هم در شهر یا دهکده ای مسکن نمیکنند، بلکه زمستان و تابستان را در هوای آزاد به سرمیبرند و به گله چرانی اشتغال دارند. گله های آنان عبارتند از دسته های قوچ و میش و گاو.

 

مردم این قبیله بخصوص در حدود بیست هزار شتر دارند ، اینان عرض و طول این استان را می پیمایند و تحت فرمان تیمور هستند و سالانه سه هزار شتر و پانزده هزار گوسفند به رسم خراج به او می دهند ، این خراج را با رضایت خاطر در برابر امتیاز چرانیدن گله های خویش تقدیم میکنند . به مجرد آنکه به این قوم چادر نشین برخوردیم رئیس آنان از اردوگاه بیرون شد و ما را به چادر دعوت کرد. آنان ما را در بزرگترین چادر خویش نشانیدند و در برابر ما به رسم محل کاسه های شیر و خامه و نان گذاشتند. ما از آنان تودیع کردیم و به نیشابور رفتیم».

]
سفرنامه کلاویخو / صفحه ۱۸۸[

با توجه به مطلب فوق ، این حقیقت آشکار میشود که اکرادی که تیمور در راه قوچان به آنان برخورده است همان قبیله الواری بوده است که کلاویخو نیز به آنان اشاره کرده و این اقوام (از چگنی ، زنگنه و سیاه منصور و... بودند که) در قرن دوم هجری به خراسان روانه شدند.

این مستندات دلیل بر وجود لرها پیش از زمان صفویه در خراسان است.

 

 

در دوران حکومت صفویه بخصوص شاه طهماسب و شاه عباس صفوی بسیاری از ایلات غرب ایران از لرستان تا شمال کردستان با جمعیتی حدود پنجاه هزار خانوار به خراسان کوچانده شدند تا از مرزهای شرقی ایران دفاع کنند و سدی محکم در مقابل حملات پی در پی ازبکان و مغولان باشند ، این روند کوچ در دوره های بعدی بخصوص افشاریه نیز ادامه داشت و در دوران پهلوی بسیاری از طوایف قوم لر به دلیل عدم اطاعت از استبداد داخلی و آزادی خواهی از لرستان به خراسان تبعید شدند و مشقت بسیار کشیدند ، در ادامه مطلب به برخی از این ایلات و طوایف اشاره شده است:


زنگنه

از کردان ایل بزرگ زنگنه کرمانشاه است ، که در خراسان ، روستاهای نیاز آباد خواف ، قاسم آباد ، اسدآباد ، ابراهیمی ، شهرک از توابع بخش خواف ساکنند و جمعیت آنها به یک هزار خانوار میرسد. که به کار دامداری و کشاورزی اشتغال دارند

عده ای از آن طایفه هم در درگز ، نوخندان (خانواده های اباذر غفاری و حیدربیگ جعفری) و حصار لطف آباد زندگی میکنند و به امور کشاورزی مشغولند

علت انتقال و زمان انتقال آنها به خراسان چنین است

«زنگنه از کردان کرمانشاه است که نادرشاه در جنگ با احمدپاشا عثمانی در سال ۱۱۴۷ قمری در زهاب کرمانشاه او را شکست داد و عده ای از طوایف لر و کرد همدان و کرمانشاه را از قبیل : باجلان ، قرابیات و زنگنه را به خراسان انتقال دادند.»

قرابیات در نیشابور و هرات و زنگنه در درگز ، نوخندان ، حصار ، خواف اسکان داده شدند و به امور کشاورزی و دامداری پرداختند.

از فرزندان این طایفه در اثر تحصیلات عالیه با عناوین دبیر ، کارمند ، افسر ، پزشک و ... در خدمت مردم هستند

]
ایل ها و طایفه های عشایری خراسان / سیدعلی میرنیا / صفحه ۱۲۶ [

البته گروه اول از زنگنه ها در دوران صفویه به خراسان روانه شدند

شرفخان بدلیسی جایگاه اولیه ایل زنگنه را لرستان ، گوران یا اردلان و به همراه چگنی و سیاه منصور سه برادر دانسته و حاکمان کرد را برخاسته از این اقوام دانسته است.

معین الدین نطنزی ، ایل زنگنه را جزو قلمرو اتابکان لرستان محسوب می کند و جزو طوایفی نام می برد که به حکم اتابکان لُر گردن گذارده بودند

تذکره الملوک ایل زنگنه را در مجموعه ای مرکب از ایلات کرد و لر نام می برد.

در کتاب تاریخ مردوخ صفحه ۱۰۶ آمده است : زنگنه قریب چهارصد و پنجاه خانوار هستند ، در استان کرکوک و خانقین در اطراف کفری و ابراهیم خانجی و اراضی سوماک سکونت دارند. بعضی هم در کرمانشاه و هلیلان هستند . جزو عشیره لرند ، ایل زنگنه دو تیره اند : فارس آغا ، رستم آغا . در شرفنامه می نویسد : عشیره زنگنه در افغانستان هم هستند ، شاید از بلوچستان به آنجا رفته باشند.

در سفرنامه ناصرالدین شاه نیز ایل زنگه را لرهای زنگه خوانده است .

دربارهٔ وجه تسمیهٔ زنگنه اقوال گوناگون است. برخی منابع این نام را برگرفته از نام مکانی می‌دانند که این ایل در آن‌جا می‌زیست.

برخی نام زنگنه را منبعث از زنگه شخصیت افسانه‌ای در حماسه ملی ایران می‌دانند. زنگنه‌ها خود را بازمانده زنگه می‌دانند. و به  قولی دیگر نام ایل زنگنه در اصل زنگه زنه بوده‌است که زنگه همان پسر شاوران می‌باشد و زنه در زبان کردی به معنای زنده است؛ بنابرین زنگه زنه یعنی زنگه (پسر شاوران) زنده یا جاوید است.

 

چکنه لو یا چکنی

کردان چگنی هم در روی کار آمدن شاه اسماعیل صفوی مانند سایر ایلات قزلباش سهم بسزایی داشتند ، امراء چگنی بیش از ده نفر در خدمت شاهان صفوی بوده اند و هر یک مقام و منصبی در دولت داشتند که میتوان اشخاص زیر را نام برد :

 ۱- محمود خلیفه چگنی از امرای شاه طهماسب ، ۲- صفی قلی خان چگنی کوتوال الموت ۳- بوداق خان چگنی امیرالامرای خراسان ۴- احمدسلطان چگنی حاکم سبزوار در دوران شاه عباس

کردان چگنی خراسان امروزه ، در روستاهای بخش سرولایت و مرکز آن چکنه نیشابور سکونت دارند و به امور کشاورزی و دامداری مشغول اند. یکی از بزرگان این طایفه اردغدی بیگ چگنی است که در ارتش نادرشاه یکی از سرکردگان به شمار می آمد.

عده ای از چگنی های چکنه سرولایت نیشابور در زمان قاجاریان به درگز مهاجرت کردند و در نوخندان سکونت گزیدند و به کشاورزی مشغول شدند. یکی از فرزندان معروف چکنه ای های نوخندان ، احمد وفادار قهرمان کشتی کشور می باشد.

[ایل ها و طایفه های عشایری خراسان / سیدعلی میرنیا / صفحه ۱۱۶ و ۱۱۷]


از دیگر مشاهیر چگنی خراسان میتوان به پرفسور حسین صادقی پزشک و جراح قلب و ارس محمد یکه تاز از پهلوانان نامی خراسان در کشتی باچوخه از طایفه اغورلو مییتخان و همچنین جناب آقای کلیم الله توحدی اوغاز اشاره کرد ، آقای توحدی اوغاز اصالتا از طایفه اغورلو مییتخان (اغورلو محبت خان) هستند که ایشان جد این طایفه را اغورلو سلطان خان چگنی میداند.

دانشنامه ایرانیکا چگنی‌ها را کرد تبار معرفی می‌کند.


دائرةالمعارف بزرگ اسلامی چگنی را یکی از ایلات لر ساکن لرستان معرفی می‌کند که گروهی از آنان به کردستان، قزوین، خراسان و فارس کوچانده شدند.

بدلیسی در شرفنامه چگنی‌ ها را یکی از سه ارکان اصلی کرد(گله دار) معرفی می‌کند.

چگنی ها جایگاه ویژه ای را در تاریخ ایران به خود اختصاص داده و در امور نظامی ، سیاسی و فرهنگی نقش والایی داشته اند.

کلیم الله توحدی در صفحه ۱۱۳ جلد دوم حرکت تاریخی کرد به خراسان می گوید : گمان دارم بزرگترین مرکزیت چگنی ها استان خراسان باشد.
ایل چگنی در خراسان جزو ایل چمشگزک نیستند زیرا چگنی ها پیش از چمشگزک به خراسان آمدند

[حرکت تاریخی کرد به خراسان / جلد دوم / کلیم الله توحدی اوغاز / صفحه ۱۱۳]

دانشنامه ایرانیکا در یک جا چگنی‌ها را لر دانسته و لغتنامه دهخدا و ایرج افشار چگنی را از ایل‌های کردمعرفی می‌کنند. البته علی‌اکبر دهخدا تمام لرهای دیگر را نیز کرد دانسته است. چگنی در عراق نیز یکی از ایلات کرد ساکن در کردستان عراق است.

(در تمام این منابع ذکر نام کرد صرفا بعنوان گله دار و کوچ نشین بوده)


در شرفنامه آمده است که پانصد تن از رجال نامی و زبده چگنی از جانب مشهد رو به سوی هندوستان نهادند که در هرات افغانستان در دستگاه قزاق خان تکلو حاکم هرات وارد شدند و توسط قزاق خان در منطقه غرجستان بین هرات و کابل سکنی گزیدند.

در حقیقت چگنی از ایلات لر هستند و کوچ اولیه آنان به همراه زنگنه و سیاه منصور به خراسان در قرون اولیه اسلامی بوده است . کرد دانستن چگنی خبطی تاریخی است

 

سیاه منصور

سیاه منصور یکی از طوایف کُرد(لُر) است که در گذشته در زرین کمر یا گروس فعلی (بیجار کُردستان) میزیسته اند و سپس به سال ۹۶۰ هجری امارتی برای خود پدید آوردند که تا سال ۹۹۹ قمری فرمان راندند و جمعا دو نفر از آنان به نام های خلیل خان و دولتیارخان به حکومت رسیدند.

سایر حکام و صاحب منصبان لرستانی عهد شاه عباس صفوی ، احمدخان چگنی حاکم سبزوار ، امام قلی خان سیاه منصور حاکم اسفراین خراسان و رضاقلی خان سیاه منصور حاکم بست و زمین دار میباشد.

در ذکر امراء کرد ایران آمده‌است: عمدهٔ اکراد ایرانی سه طبقه‌اند، سیاه منصور، چگنی و زنگنه، و حکایت مشهور است در السنه و افواه مذکور که
در اصل ایشان سه برادر بوده‌اند که از ولایت لرستان آمده و به روایتی از گوران و اردلان، معزم ملازمت سلاطین ایران از وطن بیرون آمده‌اند. ایشان ترقیات کلی روا داده، هر سه برادر به مرتبهٔ امارت رسیده و مردمانی که از طرف و جوانب بر سر رعیت آن‌ها جمع شده، ملقب به اسم ایشان گشته‌اند.

[شرفنامه تاریخ مفصل کردستان / امیر اشرف خان بدلیسی / صفحه ۴۲۳، ۴۲۴]

چشمه سیاه منصور که محل دامداری کردهای سیاه منصوری خراسان بوده که پس از جدا شدن فیروزه از پیکر ایران ، جزو خاک شوروی شد و اکنون در خاک جمهوری ترکمنستان است.

[حرکت تاریخی کرد به خراسان / کلیم الله توحدی اوغاز / جلد دوم / صفحه ۱۹۰]

 

باجلان

علت انتقال و زمان انتقال آنها به خراسان چنین است

زنگنه از کردان کرمانشاه است که نادرشاه در جنگ با احمدپاشا عثمانی در سال ۱۱۴۷ قمری در زهاب کرمانشاه او را شکست داد و عده ای از طوایف لر و کرد همدان و کرمانشاه را از قبیل :
باجلان ، قرابیات و زنگنه را به خراسان انتقال دادند

[ایل ها و طایفه های عشایری خراسان / سیدعلی میرنیا / صفحه ۱۲۶]

بنابراین در دوران نادرشاه جماعت زیادی از ایل باجلان (باجلوند) به خراسان رفته اند.

 

 

بختیاری

طایفه ای از ایل لر بختیاری فارس اند. که به فرمان نادرشاه افشار در سال ۱۱۴۹ هجری قمری ، پس از سرکوب علیمراد خان ، از طوایف چهارلنگ و هفت لنگ به درگز منتقل یا تبعید شده اند و در درون (نوخندان) اسکان یافته اند. اکنون بازماندگان این طایفه ، در نوخندان به کشاورزی و باغداری اشتغال دارند و بعضی هم در سازمان های دولتی بعنوان دبیر و کارمند به کار مشغول اند.

[ایل ها و طایفه های عشایری خراسان / سید علی میرنیا / صفحه ۱۶۸]

 

 

بور بور

طایفه ای است از کردان ایل بور بور که در اطراف ورامین (قنداب ، اقارین) زندگی میکنند. پنجاه خانوار از این ایل به وسیله الله یار خان حاکم درگز (۱۲۸۱ - ۱۲۷۰ هجری قمری) از قوچان به درگز انتقال یافته و در لطف آباد اسکان داده شده اند . بازماندگان این کردان به امور کشاورزی اشتغال دارند. از بزرگان این طایفه ، موسی خان بوربور است که یکی از سرکردگان ارتش نادرشاه به شمار می رفت و مورد اعتماد وی بود.

[ایل ها و طایفه های عشایری خراسان / سید علی میرنیا / صفحه ۱۱۴]

ایل بوربور اصالتا از ایلات لُر ایران است که امروزه در سراسر این کشور پراکنده‌ شده‌ است. از مناطق سکونت بوربورها می‌توان به آذربایجان، ورامین، خراسان شمالی، فارس و کرمان اشاره کرد. بخش هائی از  آن به اتحادیه‌های افشار، بهارلو ، بختیاری، هداوند ، خمسه ، قشقایی، ترکمن ، شاهسون و احتمالاً دیگر ایل‌ها ملحق شده‌ است.

[داریوش بوربور، «تحقیق پیرامون مکان نام‌های ایران با عنصر بور»، نامه پژوهشگاه میراث فرهنگی، تهران، ۱۳۷۲، جلد ۲، شماره ۴، سری ۹، ص ۱۱۰–۱۱۲.]

 

 

زند و لک

طوایف زند و لک به فرمان نادرشاه افشار در سال ۱۱۴۵ هجری قمری پس از سرکوبی شورش این طوایف در ملایر به درگز تبعید و در دستگرد و کپکان و کلات اسکان داده شدند.

علت تبعید آنان در نادرنامه قدوسی چنین ذکر شده است :

«... نادرشاه هنگام توقف در کرمانشاه (۱۱۴۵ هجری قمری) ، دستور داد باباخان چاووشلو ، قبیله زند و لک منطقه ملایر و علی شکر را به مناسبت فجایعی که در شورش خود مرتکب شده اند ، حدود سیصد خانوار از آن طوایف لر را که در قریه (پری) از توابع ملایر سکونت داشته اند با عیال و اولاد به درگز کوچ بدهند و عده ای از مردان رشید آن ها را نیز به خدمات لشگری گمارند ، و از آن جمله کریم خان زند و برادرانش بودند که در جنگ هندوستان جزو سپاه نادرشاه شرکت داشتند. (در نوخندان خانواده های محمدصادق صادقی و برادرش جعفربیگ در برج قلعه از طایفه زند هستند.)

بعد از کشته شدن نادرشاه ، در زمان سلطنت علی شاه افشار ، کریم خان زند و برادرانش ، از خراسان به موطن خود بازگشتند و بعد سلسله زند را تشکیل دادند.

عده ای که در درگز نوخندان و کلات باقی ماندند به کار کشاورزی پرداختند ، بازماندگان این طوایف ، امروز در مشهد ، درگز و کلات و غیره زندگی میکنند.
»

[ایل ها و طوایف عشایری خراسان / سیدعلی میرنیا / صفحه ۱۷۶]

در عالم آرای نادری جلد اول صفحه ۱۶۱ آمده است : 

نادر پس از حرکت به سوی خراسان در این سال : به قدر دوازده هزار خانوار جماعت افشار و چهل و پنج هزار خانوار از جماعت ترکان و بختیاری و اکراد و الوار و ... روانه خراسان گردانید که در توابعات ارض اقدس و جام و ابیورد و درون و خبوشان سکنی دادند.

بسیاری از این مهاجرین پس از قتل نادر به اوطان خویش بازگشتند که کریم خان زند فرمانده لرها از آن جمله بود ، عده مختصری نیز در خراسان باقی ماندند ، که ازجمله کردهای بیرک و باش محله و برخی از فرخانی ها میباشند.

[حرکت تاریخی کرد به خراسان / جلد دوم / کلیم الله توحدی اوغاز / صفحه ۱۰۴]

 

کوسه

معروف به کوسان در روستای کوسه در جیرستان شهرستان باجگیران ساکن اند و دارای ۳۴۷ نفر جمعیت اند.

[ایل ها و طوایف عشایری خراسان / سیدعلی میرنیا / صفحه ۱۴۱ و ۱۴۲]

مردوخ آورده است که : کوسه قریب چهل خانوار است و در سقز و سیاه کوه مسکن دارند.

همچنین کوسه دهی از روستاهای کردنشین مهاباد است که در بخش بوکان قرار دارد و ۲۷۲ تن سکنه دارد.

[حرکت تاریخی کرد به خراسان / جلد دوم / کلیم الله توحدی اوغاز / صفحه ۱۴۹ و ۱۵۰]

شایان ذکر است که در بین چگنی های قزوین تیره ای به نام کوسه وجود دارد که زیرمجموعه طایفه نظامیوند چگینی هستند ، احتمالا کوسه های خراسان نیز اصالتا چگنی و با کوسه های چگنی قزوین یکی باشند.

 

شه رانلو

معروف به قه رامانی شه ران که هنوز عده ای از آنها در شمال قوچان به چادرنشینی و چارپاداری مشغول و حدود ۲۰ گله گوسفند دارند.

شرانلو به احتمال قریب به یقین تحریف شده ی "شروانلو" بوده اند و شیروان نام یکی از ایلات معتبر کرد بوده است که ابتدا در منطقه لرستان قشلاق و ییلاق داشته و در آنجا نیز قصبه ای به نام شیروان ساخته اند. سپس دامداران آن برای قشلاق به کردستان عراق رفته و در آنجا نیز روستایی به همین نام داشته اند و از آنجا به قفقاز رفته ، شهرهای شیروان و ایروان را بنا نهاده اند ، دقیقا خط سیری است که کردهای شادلو نیز پیموده اند ، پس از ورود به خراسان نیز شهر شیروان کنونی را ایجاد کرده اند و این شهر از اولین شهرهایی است که به وسیله کردهای زعفرانلو ساخته شد و سپس قراخان فرزند شه علی سلطان (شاهقلی سلطان) مرکزیت ایل را از شیروان به قوچان انتقال داد و در آبادانی آنجا که محل مناسب تری بود کوشید.

علامه مردوخ آورده است : شیروان قریب هزار و پانصد خانواری در لوای (منطقه) هولیر (از توابع اربیل عراق)

شیروانی : این قبیله هم از قبایل اکراد عراق اند ، شاید شعبه ای از عشیره شیروان باشند که اینها دو تیره اند : کرنی ، ایروانی.

[حرکت تاریخی کرد به خراسان / جلد دوم / کلیم الله توحدی اوغاز / صفحه ۱۸۹]

ابن حقول راه دیگر سرزمین پهله (لرستان دوران ساسانیان) از شمال به جنوب را چنین توصیف می کند : از دینەور (شهرستان صحنه) تا سیمره
5منزل و از دینەوەر تا سیروان (شیروان چرداول) ٤ منزل و از سیروان تا سیمره یک روز.

شهر تاریخی سیروان (شیروان) ، در حوزه شمالی استان ایلام(لرستان پشتکوه) و شمال شرقی شهر ایلام در دامنه های اطراف و لایه های زیرین سراب کلان واقع در شهرستان سیروان به صورت نیمه مدفون با بقایای آثار معماری ارزشمند قرار دارد.
این شهر از جمله مراکز زیست محیطی باستانی است که در دوره های میان کوهی زاگرس واقع شده است. این شهر در دوران شکوه و عظمتش مرکز ایالت ماسبذان (از شهرهای مهم و آباد لرستان)، در دوره ساسانی بوده و وجود پل ها، راه ها، محوطه ها، قلعه های فراوان و سکونت گاههای باستانی در این محوطه گویای اهمیت این شهر است.

همچنین دهستان شیروان یکی از دهستان های شهرستان بروجرد است. دهستان شیروان در بخش مرکزی شهرستان بروجرد و در جنوب آن  قرار گرفته و از نظر مساحت ، بزرگ‌ ترین دهستان این شهرستان به حساب می‌آید. مرکز آن روستای شیروان است.

 

شادلو یا شادی لو

یکی از ایلات بزرگ کرمانج خراسان است ، بدلیسی در شرفنامه از طایفه شادلوی نام می برد که در ولایت لرستان کوچک اسکان داشته اند.

[شرفنامه / امیر اشرف خان بدلیسی/ صفحه ۸۳ و ۸۴]

بدلیسی در شرفنامه درمورد نیاکان سلطان صلاح الدین ایوبی قهرمان معروف جنگ های صلیبی و فاتح فلسطین می گوید :

«... که جد ملوک مصر شادی بن مروان در اصل از اکراد رونده دوبن آذربایجان است که اکنون (دوبن) ویران گشته و به قریه کرنی چغرسعد اشتهار دارد ...»

[حرکت تاریخی کرد به خراسان / جلد دوم / صفحه ۳۱۴]

صلاح‌الدین ایوبی (۵۳۲ هجری قمری - ۱۷ صفر ۵۸۹ هجری قمری) یکی از سرداران مسلمان جنگ‌های صلیبی بود. ایوبیان دودمانی ایرانی تبار بودند که از (۱۱۷۱ تا ۱۲۶۰/۱۲۵۰ م) در مصر و سوریه و عراق فرمانروایی کردند. پایتخت‌های ایشان دمشق و قاهره بود.

صلاح‌الدین در سال ۱۱۳۶ میلادی در تویسرکان واقع در همدان امروزی از پدر و مادری لُر به دنیا آمد.

[وبلاگ کردی مالپه ری سوفی بله (به نقل از ) : قاموس الاعلام ترکی]

حمدالله مستوفی در سال ۷۳۰ هجری قمری دربارهٔ طوایف لرستان می‌نویسد :

«در مقدمه ذکر لُران و سبب وقوع اسم لُری بر ایشان یاد کرده شد که در کول مانرود بوده‌اند. چون در آن کول مردم بسیار شدند، هر گروهی به موضعی رفتند و ایشان را بدان موضع بازخواندند، چنانچه سیوانی ، جنگرویی ، اوتری و هر قبیله‌ای از لُران که درآن مقام نداشتند لُر اصلی نباشند و شعب ایشان بسیار است چنان‌که کوشکی ، لنبکی ، روزبهانی ، ساکی ، شادلوی ، داودی ، عباسی ، محمدکاری و گروه جنگروی که امرای لُر کوچک و خلاصه ایشانند از شعبه سلبوری باشند و از شعب دیگران این اقوامند کارند ، رزجنگری ، فضلویی ، شنوندی ، الانی ، کاه‌کاهی ، ورخوارکی ، دری ، ویراوند ، مانکره ، واری ، امارکی ، ابوالعباسی ، علی ممایی ، کیجایی ، جودکی ، مدرئی و غیرهم که منشعب شده‌اند.»

[تاریخ گزیده / حمدالله مستوفی / صفحه  ۵۵۰ و ۵۵۱]

صلاح الدین ایوبی که شرفنامه نسل آنان را به شادی بن مروان از اکراد رونده رسانده است در اصل از ایل شادلوی لرستان بوده اند که به عراق و سوریه و آذربایجان رفته و سپس در دوران صفویه به خراسان رفتند و اکنون از ایلات بزرگ کرد خراسان اند که اصلا لُر هستند و نام شادلوی از ایلات لرستان در تاریخ گزیده حمدالله مستوفی نیز آمده است.

 

گولیان لو

ممکن است اینها منسوب به "کول مانرود" در لرستان باشند و بدلیسی در شرفنامه به آن اشاره کرده است. درحال حاضر یکی از مهمترین ایلات کوچ نشین کرمانج خراسان هستند که تابستان را در رشته کوه های الاداغ نزدیک شوغان و زمستان را در "به رروزی" مراوه تپه در ساحل رود اترک و نزدیک آی تمور و آق قَمیش به امر گله داری مشغول اند. معروف ترین آنها حاج آقاخان و شاهرضا می باشند که هرکدام سه چهار هزار گوسفند دارند.

[حرکت تاریخی کرد به خراسان / جلد دوم / کلیم الله توحدی اوغاز / صفحه ۲۰۶]

حمدالله مستوفی در سال ۷۳۰ هجری قمری دربارهٔ طوایف لرستان می‌نویسد :

«در مقدمه ذکر لُران و سبب وقوع اسم لُری بر ایشان یاد کرده شد که در کول مانرود بوده‌اند. چون در آن کول مردم بسیار شدند، هر گروهی به موضعی رفتند و ایشان را بدان موضع بازخواندند، چنانچه سیوانی ، جنگرویی ، اوتری و هر قبیله‌ای از لُران که درآن مقام نداشتند لُر اصلی نباشند و شعب ایشان بسیار است چنان‌که کوشکی ، لنبکی ، روزبهانی ، ساکی ، شادلوی ، داودی ، عباسی ، محمدکاری و گروه جنگروی که امرای لُر کوچک و خلاصه ایشانند از شعبه سلبوری باشند و از شعب دیگران این اقوامند کارند ، رزجنگری ، فضلویی ، شنوندی ، الانی ، کاه‌کاهی ، ورخوارکی ، دری ، ویراوند ، مانکره ، واری ، امارکی ، ابوالعباسی ، علی ممایی ، کیجایی ، جودکی ، مدرئی و غیرهم که منشعب شده‌اند.»

[تاریخ گزیده / حمدالله مستوفی / صفحه  ۵۵۰ و ۵۵۱]

 

 

تکلو

این طایفه منسوب به تکله بن هزار اسب حاکم لرستان که به دست هلاکو خان مغول کشته شد
کردها (لرها) ی تکلو امروزه نیز بقایای آنها در نواحی تربت جام به سر می برند

در روزگار شاه عباس که سرتاسر نواحی شرقی آشفته بود ، اراده آن به عهده ی نامدار مردی چون گنجعلی خان زیک و زنگنه و تکلو مشرق ایران را امنیت بخشید و در رفاه و آسایش مردم و عمران و نوسازی نواحی تحت حکومت خویش گمارد.

[حرکت تاریخی کرد به خراسان / جلد دوم / ص ۷۲]

کردان چگنی پس از آنکه توسط شاه طهماسب از ممالک محروسه شاهی اخراج شدند به سوی هرات پیشروی کردند. در این هنگام قزاق خان تکلو حاکم هرات بود و چون به عللی از شاه طهماسب بیمناک بود در صدد دلجویی و پذیرایی گرم از چگنی ها برآمد و آنها را به سوی خویش جلب نمود.

[حرکت تاریخی کرد به خراسان / جلد دوم / کلیم الله توحدی اوغاز / صفحه ۱۰۶

در مورد این امر که وقتی شاه طهماسب صفوی ، چگنی ها را از کشور اخراج کرد و آنها رو به سوی هرات و هندوستان نهادند شاید علت اصلی کوچ آنان به هرات همان قزاق خان تکلو باشد ، زیرا قزاق خان از تبار تکله بن هزار اسب ، وی از نسل اتابکان لر بزرگ بود و اینکه چگنی ها به طرف او رفتند شاید علت آن لر بودن وی باشد زیرا چگنی ها لر هستند و آن ها نیز می توانستند به عثمانی پناهنده شوند لیکن به طرف قزاق خان تکلو که حاکمی لر و از خودشان بود رفتند.

 

علاوه بر ایلات مذکور جماعتی از لرهای ملکشاهی و شوهان در خراسان های شمالی و رضوی بخصوص شهرستان کاشمر سکونت دارند.


در دوران پهلوی نیز بسیاری از مردم لر به خراسان تبعید شدند ، یکی از آن طوایف به نام ملاباشی ملایری ساکن بجنورد خراسان اند که از لرهای ملایر بودند


اسکان لرها پس از شکست شورش در اوایل حکومت پهلوی ، خصوصاً طایفه بیرانوند و استقرار حاکم نظامی در میان هر طایفه ، آغاز شد علیرغم آنچه که گفته شد ، در مورد نحوة اسکان ایل بیرانوند که به شرق و خراسان کوچ داده شدند.

کلیم الله توحدی در کتاب حرکت تاریخی کرد به خراسان جلد دوم صفحه ۲۲۶ چنین میگوید :

رضا خان نیز طایفه بیرانوند لرستان را به خراسان تبعید کرد که اینها نیز اکثرا در کویرهای خراسان مُردند و برخی به وطن خویش بازگشتند.

ایل سکوند در اوایل حکومت پهلوی به دلیل سر پیجی از قانون اسکان عشایر به مناطقی مانند خراسان تبعید شدند که بعدها به لرستان بازگشتند و جماعتی از آنان در خراسان ماندگار شدند که اکنون ساکن شهرستان کاشمر هستند و به زبان فارسی تکلم میکنند.

 

تبعید طایفه میر به خراسان

میرها از موثرترین طوایف بالاگریوه در امر صلح ، سازش و سیاست بوده اند ، طایفه میر در چند نوبت با قوای رضاخان نیز جنگیدند در اتحادیه ایلی کوهدشت و محاصره قوا به فرماندهی شاه بختی حضور فعال داشتند.

امیراحمدی طبق معمول قرآن مهر کرده برای میرزا محمد خان و برادرش میر اسفندیار خان فرستاد که کسی معترض شما نمی شود تسلیم شوید و سلاح های افراد خود را جمع آوری و تحویل دهید. آنها پذیرفته زمستان ۱۳۰۸ به دهلران کوچ نموده و مشغول جمع آوری سلاح ها شدند ، ولی سرتیپ تاج بخش با قشونی به دهلران وارد شد و بی مقدمه میرها را به سمت آبدانان کوچ داد ، بعد از ورود به آبدانان بر اساس برنامه قبلی تیمسار امیراحمدی با گروهی سر رسید.

قبل از ورود او بزرگان در یک جلسه با حضور تاج بخش خانه میرزا محمدخان گرد آمده بودند. همگی جلوی امیر احمدی بلند شدند اما او ننشست و چهل و دو نفر از سران را در یک صف جدا نمود ابتدا دستور داد عباس خان میر برادر میرزا محمد خان میر را به چوب بستند و آنقدر چوب زیر پایش زدند که گوشت پاهایش تکه تکه شده به هوا پرید به طوری که بعد از فرستادن به زندان قصر قجر بر حسب آن ضربات فوت کرد.

از میان چهل و دو نفر جدا شده توسط امیراحمدی افراد ذیل بودند :

۱- میرزا محمدخان تیمور پور میر بزرگ طایفه میر
۲- میر اسفندیارخان شهاب برادر میرزا محمدخان
۳- میرعباس خان برادر میرزا محمدخان
۴- میرزا حسین خان میر پسر میرعباس خان
۵- امیرخان پسر عباس خان
۶- عزیزاله خان پسر عباس خان
۷- دمبوس خان
۸- محمدتقی خان
۹- امیرخان
۱۰- محمد رفیع خان
۱۱- شیخ علی خان
۱۲- عالی خان
۱۳- احمدخان
۱۴- نصیرخان
۱۵- مزبان خان
۱۶- لطیف خان برادر مزبان خان
۱۷- عادل خان برادر مزبان خان
۱۸- باقرخان
۱۹- صادق خان برادر باقر خان
۲۰- سعید خان برادر باقر خان

طایفه میر همراه با سران به سمت بجنورد خراسان حرکت داده شدند.

[تاریخ سیاسی لرستان جلد اول / خدابخشی/ صفحه ۱۷۴ ، ۱۷۵ و ۱۷۶]


جناب آقای کلیم الله توحدی در جلد پنجم کتاب حرکت تاریخی کرد گفته اند در جلد هفتم درمورد این مردم توضیح داده میشود.

 

 

 

این مقاله تنها بررسی گوشه کوچکی از معرفی لر تباران خراسان است ، لرها که گاه به دلیل لیاقت در مملکت داری و حکمرانی و گاهی به دلیل مرزداری و وفاداری به کشور و گاها به دلیل سرکشی و آزادی خواهی مجبور به ترک زادگاه شده و لرستان عزیز را به مقصد سایر ممالک ایرانی ترک کرده اند ، در خراسان نیز حضور چشمگیر و فعالی داشته اند ، آنها در دوران های صفویه و افشاریه که به اتحادیه ایلی کرمانج ملحق شدند در طول تاریخ توسط نویسندگان و مورخان خراسانی و غیره به عنوان بخشی از جامعه کرد خراسان معرفی و ثبت شده اند ، لازم است نویسندگان و محققین لر با پژوهش پیرامون اصل و ریشه این ایلات و تاثیر گذاری آنان بر تاریخ ، فرهنگ و جغرافیای خراسان بزرگ ، کتابی تحت عنوان لرهای خراسان تالیف نمایند.

ایلات و طوایفی که در این مقاله ذکر شده اند بر اساس منابع معتبر ، جملگی لر هستند اما به علت این که این منابع همچون شرفنامه ، حرکت تاریخی کرد به خراسان ، ایل ها و طوایف عشایری خراسان توسط نویسندگان کرد نوشته شده است ، ایلات و طوایف لر را به عنوان کرد ثبت کرده اند ، هرچند کردها ، قوم لر را از خود جدا نمی دانند و امیر اشرف خان بدلیسی در کتاب شرفنامه صفحه ۲۳ گفته است :

طایفه اکراد چهار قسم است و زبان و آداب ایشان مغایر یکدیگر است ، اول کرمانج ، دوم لر ، سوم کلهر ، چهارم گوران .

بنابراین سایر نویسندگان ایرانی و بخصوص کرد با تکیه بر گفته های شرفنامه دچار این اشتباه شده و لر و گوران را به عنوان کُرد ثبت کرده اند که این مطلب مغایر حقیقت است.

حتی جناب استاد کلیم الله توحدی اوغاز نویسنده و مورخ مشهور خراسانی که به حق پدر تاریخ کرد خراسان است و اصالتا از طایفه اغورلو مییتخان چگنی خراسان میباشد بارها به اصالت لری برخی ایلات کرمانج اشاره کرده هرچند از نظر وی لرها و کردها از یک تباراند.

ایشان در جلد دوم ، صفحه ۱۶۸ ، حرکت تاریخی کرد متذکر میشوند که :

«کردهای خراسان شباهت زیادی به لرها دارند تا شبیه کردهای غرب ایران ، از لحاظ ظاهری باشند گرچه موهای زیبای سر در بین کردهای خراسان به ندرت دیده میشود»

شباهت کرمانج های خراسان به لرها دلیلی جز ادغام نژادی آنان نمی تواند داشته باشد چراکه خیل عظیمی از کردهای خراسان اصالتا لر هستند. 

 

خارج از این در در استان خراسان جنوبی شهرستان سربیشه روستای چنشت مردمانی زندگی می کنند که پوشش زنانه ی شان شباهت قابل توجهی با پوشش زنانه ی لرهای بختیاری دارد این شباهت به قدری است که نمی توان این دو را از هم تشخیص داد لازم به ذکر است که این مردمان گویشی دقیقا مانند گویش لرهای جنوبی(خصوصا لرهای ممسنی) که از گویش های زبان گسترده و قدرتمند لری است دارند.


منابع و ماخذ :

شرفنامه ، امیر اشرف خان بدلیسی
حرکت تاریخی کرد به خراسان ، کلیم الله توحدی اوغاز
ایل ها و طوایف عشایری خراسان ، سیدعلی میرنیا
سفرنامه کلاویخو
منم تیمور جهانگشا
تاریخ سیاسی لرستان ، خدابخشی
ویکی پدیا دانشنامه آزاد


نوشته شده : ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷

مهندس رضا میرزاوند

 

4 نظر

  • سجادسبزعلی

    سلام شما چه لری هستی که تواین سایتت اسم ایل بزرگ بیرانوند وباجولوند رو نیاوردید اطلاعاتت کافی نیست


  • به روز

    کلیه ی لرتباران در هر جایی که باشند برادر و از یک تبار هستند . سربلند باد مردم لر و لرستان بزرگ .


  • فرشید

    دروود واقعا مقاله عالیی بود خسته نباشین واقعا زحمات شما جهت پاسداشت تاریخ فرهنگ اصالت قوم لر ستودنی هستش


  • امیر

    سلام طایفه ی بزرگی توایذه بنام شالوساکن هست شباهت شادلو باشالو جای تحقیق وتفحص بیشتر دارد.



آخرین مقالات