چهار شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

مشکلات سرزمین لرها

در این اواخر , مقوله هایی چون سرقت آب کارون دغدغه مشترک هم فعالان لر و هم عرب شده است که مقوله ای چون چالش کارون , می تواند نقطه تلاقی و رمز وحدت دوباره مردمان بومی خوزستان یعنی لر و عرب باشد! اگر لر خوزستانی بازیچه پان فارسیسم صادره از مرکز نشود و عرب خوزستانی هم بازیچه پان عربیسم و وهابیگری صادره از خارج مرز ها نشود !

مشکلات سرزمین لرها

 

سه حماقت ملی گرایان ایرانی و دولت رضاخان در هشتاد و اندی سال پیش که اسباب دردسر لرها در دوره معاصر شده است .

 

۱. تشکیل استان  خوزستان

 

۲. تشکیل استان ایلام

 

3. تشکیل استان چهارمحال

 

 

 

سه حماقت ملی گرایان ایرانی و دولت رضاخان در هشتاد و اندی سال پیش , اسباب دردسر لرها در دوره معاصر شده است . هر سه این حماقت ها , پس از عملیات " فتح لرستان " و سرکوب لرها و تجزیه ولایت لرستان و ولایت بختیاری رخ داد !

 

 

 

استان ساختگی ایلام

 

 

 

نخست پس از عملیات " فتح لرستان " و سرکوب لرها توسط ارتش رضاخان تجزیه ولایت لرستان پیشکوه و پشتکوه فیلی , به دو استان لرستان با مرکزیت خرم آباد(پیشکوه لرستان ) و استان ایلام( پشتکوه لرستان با مرکزیت حسین آباد )بود ! که پشتکوه لرستان با نام جدید ایلام عملا با سیاست های هدایت شده از مرکز ایران (تهران ) و همچنین خارج از ایران (کردستان ) عملا تعلقات تاریخی و فرهنگی , جغرافیایی اش را با لرستان و لر و گذشته خود گسست و به نفی و حذف و خدش و هر آنچه لری بود در پشتکوه لرستان دست زد و از دیگر سو , میدان را برای گسترش و توسعه ناسیونالیسم کردی فراهم و هموار ساخت آنچنانکه عملا این استان لرنشین در دامن پان کوردیسم و ناسیونالیسم کردی افتاد ! (درین زمان بود که رضا شاه بخشی از لرستان فیلی را که هم نفت خیز و هم موقعیتی استراتژیک داشت به عراق بخشید)

 

 

 

استان ساختگی چهارمحال

 

 

 

دردسر دوم ,پس از خلع ید از خوانین بختیاری و حبس و اعدام آنها , دولت پهلوی برای تضعیف بختیاری , ولایت بختیاری را بدین صورت تجزیه کرد !

 

۱- حوزه گرمسیر بختیاری یعنی مال امير( ایذه امروزی ) و باغ ملك و مسجدسلیمان و رومز(رامهرمز ) , دزفول و شوشتر جزوه استانی جدید التاسیس شد که چندی بعد خوزستان نامیده شد !

 

۲- حوزه چالنگ بختیاری (الیگودرز , ازنا , درود ) به استان لرستان ملحق شد .

 

2- حوزه فريدن و فريدونشهر تحت عنوان بلوكات حاكم نشين اصفهان قرار گرفت .

 

3- حوزه پشتکوه و چهارمحال بختياري در قالب يك حوزه تابع اصفهان شد.

 

چندی بعد , این حوزه در قالب فرمانداری «شهرکرد و بختیاری» ، تابع اصفهان و سپس به عنوان فرمانداری مستقل" بختیاری و چهارمحال" در تقسیمات سیاسی كشور قرار گرفت. پس چندی نام چهارمحال جلوتر از نام بختیاری آمده و نام بختیاری عقب رفت و منطقه چهارمحال و بختیاری نام گرفت . و این سرآغازی بود که اکثریت لر های بختیاری در این استان جعلی ,عملا توسط اقلیت فارس مهاجر , به حاشیه رانده شوند ! انتخاب روستایی فارس زبان به نام دهکرد که بعد ها شهرکرد نام گرفت برای استانی لرنشین , مهر تاییدی بر این روند زد تا بختیاری ها در استانی که نام آنها را به زور با خود یدک می کشید , غریبه و بیگانه بمانند و عملا شهروند درجه دو محسوب گردند !

 

 

 

استان ساختگی خوزستان

 

حماقت درد سرسازسوم ناسیونالیسم ایرانی و حکومت پهلوی اول ,ادغام مناطق لرنشین بخش گرمسیر ولایت بختیاری و الوار گرمسیری ولایت لرستان با ولایت عرب نشین عربستان , و ساختن استانی مجعول تحت نام خوزستان بود با هدف تضعیف هم لرها و از همه مهمتر البته محو کامل هویت عربها .

 

 

 

حال آنکه پس ازهشتاد سال , اگرچه لرها در این استان بسیارتضعیف شدند و عملا در هویت فارسی/پارسی مهندسی شده از مرکز حل گشتند اما هویت عربی در این استان چنان مقاومت کرد که امروز همه ایرانیان و جهانیان , خوزستان را به هویت عربی اش می شناسند و نه لری اش و حتی کمتر ایرانی و یا غیر ایرانی هست که از هویت لری نیمی از ساکنان این استان مطلع شود و تعجب نکند !

 

فی الواقع خوزستان , نامی است نوظهور که که تقریبا هشتاد,هشتاد پنج سال پیش از سوی وزارت جنگ و وزیر جنگ وقت, رضاخان میر پنج , پس از عملیات معروف به  *فتح لرستان *  و سرکوب لرهای بختیاری و لرهای فیلی (لرستان ) و خلع شیخ خزعل , و تجزیه خاک بختیاری و الحاق و انضمام دو اقلیم کاملا نا همگون به همدیگر,از دل نام های فسیل شده تاریخی استخراج , و برای این استان جعلی و نوظهور , پیشنهاد و انتخاب شد !

 

 

 

اقلیم کوهستانی شرق و شمال استان, که همان عیلام و الیمای باستانی است و دنباله سلسله جبال زاگرس است با اکثریت عنصر قومی لر بختیاری , که پیشتر «گرمه سئر بختیاری» خوانده میشد با مرکزیت  «مالمیر (ایذه کنونی ) »؛ پایتخت کهن اتابکان لر بزرگ و همچنین لرهای فیلی در «الوار گرمسیری» با مرکزیت «صالح آباد (اندیمشک کنونی )» و اقلیم هموار و دشت در غرب استان که دنباله فلات بین النهرین در عراق است با اکثریت عنصر قومی عرب که «عربستان» خوانده می شد با مرکزیت «محمره» (خرمشهر).

 

 

 

پس از نامگذاری جدید این دو اقلیم به هم الحاق شده با عنوان خوزستان از سوی وزارت جنگ, دیگر نام های تاریخی لری و عربی منطقه نیز به فارسی و فارسی باستان تغییر ! یافت . منجمله نام لری شهر بختیاری نشین مالمیر و توف اسپهد به ایذه و نفت سفید, دو گمبزون یا پازنون به گچساران و نام های عربی محمره و عبادان به خرمشهر و آبادان و قصبه ناصری(منسوب به ناصرالدین شاه قاجار) با نام جدید " اهواز " برای مرکزیت این دو اقلیم و ملیت لر و عرب , انتخاب شد !

 

 

عربستان خوزستان و لرستان خوزستان
🔴بخش اعظم خوزستان لرنشین بوده(لرستان/رنگ آبی)

🔴بخش کوچک عرب نشین(عربستان/رنگ زرد)

🔴بخش میانی لرها و عرب در قرن اخیر مهاجرت کرده
و در هم مخلوط اند(رنگ سفید)

 

 

فراموش نکنید در این دوره تنها شهر منطقه عرب نشین محمره ( خرمشهر ) بود و به همین خاطرشیخ خزعل را شیخ محمره می گفتند . عبادان یک قریه ایی بود که انگلیس ها ۵ هزار متر زمین از آن از شیخ خزعل خریدند و بنای پالایشگاه آبادان را گذاشتند که بعدها به خاطر همین پالایشگاه این شهر توسعه یافت و بزرگ شد.

 

اهوازی هم ان موقع نبود مرکز شوشتر بود که به جهت مرض طاعون و جنگ مسلمان و صابیی مردمش گریختند و از رونق افتاد و دولت قاجار بندر ناصری در نزدیک قریه ناصریه را رونق داد  ( این اسم را ناصرالدین شاه روی این قریه و بندر گذاشت ) در آن دوره همیشه مرکز یعنی شوشتر و  ناصری و شهر دزفول تحت امر حکومت قاجار اداره می شد و مناطق عربستان ( محمره , فلاحیه خفاجییه) تحت امر شیخ خزعل و مناطق لر نشین تحت امر ابوقداره والی پشتکوه فیلی و ایلخان بختیاری.

 

 

 

عنصر قومی دیگر که شامل برخی از سکنه مرکز خوزستان میشد , ساکنان قدیمی دزفول و شوشتر اند که لر زبان هایی بوده اند که از دیر باز یکجانشین و شهری شده و چون کوچ نمی کرده و وابستگی طایفه گی نداشته اند , عصبیت محلی شان بر عنصر قومیت شان غالب آمده بود و دیگر خود را لر نمیخواندند ! حال آنکه از منظر زبانشناسی, زبانشان لهجه ای از زبان لری محسوب و برای سایر لرها به آسانی قابل فهم است از همین رو می توان به جرات گفت که به جز لر و عرب عنصر قومی دیگر بومی این منطقه نبوده , و حضور عنصر قومی «فارس» امروزه در این استان محصول صنعت نفت و مهاجرت ایرانیان از چهارگوشه ایران به این منطقه و البته همچنین روند فارسی سازی غالبا در اهالی لرمسجدسلیمان و اهالی دزفول و شوشتر بوده که به جهت برخی ملاحضات سیاسی , فرهنگی , اقتصادی به حاکمیت مرکزی نزدیک بوده و به صرفه می بینند که خود را نه لر و نه عرب که فارس بپندارند و به انگارند !

 

 

 

اعراب و بختیاری ها تا پیش از این, خصومت و دشمنی که نداشته اند هیچ ؛ بلکه دوستی های عمیق و اتحاد های سیاسی تاریخی بزرگ هم بر علیه حکومت مرکزی داشته اند. همچون اتحاد محمدتقی خان چالنگ ایلخان کبیر بختیاری و لربزرگ با شیخ ثامر ؛ آنچنانکه این شیخ عرب به خاطر غیرت عشایری جانش را بر سر دفاع از خانواده ایلخان بختیاری گذاشت !

 

 

 

یا اتحادیه کمیته قیام سعادت بین شیخ خزعل و خوانین لر بختیاری و لک و فیلی بر علیه کودتای رضا خان که طمئع به درآمد سرشار منبعی داشت که به تازگی در سرزمین بختیاری ها توسط حفاران انگلیسی کشف شده بود چرا که این قزاق فرصت طلب برای تامین خزانه و مخارج ارتش نو بنیاد و ابقای حاکمیت نوپای خود و تاسیس دولت - ملت ایران , زمینه می چید تا بر چاه های * نفت بختیاری* تصاحب پیدا کند و بر سر این مسئله , البته که پیشاپیش با انگلیس ها به توافق رسیده بود !

 

 

 

او برای رسیدن به آبهای گرم جنوب و ثروت سرشار نفت بختیاری باید اول لرهای لرستان را از سد بر می داشت و سپس شیخ خزعل , متحد بختیاری ها را.

 

 این قشون کشی قزاق های رضاشاه , که منجر به قتل عام لرها و سرکوب عرب ها و شیخ خزعل و سرانجام به تصاحب چاه های* نفت بختیاری * انجامید ! , به *عملیات فتح لرستان* معروف شد .

 

 

 

شاید همین همپیمانی و اتحاد دیرینه عرب و بختیاری در این منطقه حساس و حیاتی حاصلخیز جنوبی , که بدون درآمد نفت اش , ایران امروز , بیشک حال و روزی داشت همچون کشور همزبان و برادر افغانستان !! سبب گردید که جهت تفرقه اندازی بین این دو ملیت همیشه متحد و همسایه (لر بختیاری و عرب ) در این منطقه از ایران از سوی برخی سیاست مداران و سیاسیون , تدابیر ی اندیشیده شود و سیاست عمیق برنامه ریزی و سازمان دهی گردد که ترویج ناسیونالیسم آریایی -پارسی و عرب ستیزی در میان برخی بختیاری های خوزستان بلااخص شهر مسجدسلیمان و برخی قشر به اصطلاح تحصیلکرده و روشنفکر این شهر ,از این جمله است که این امر در سایه جمعیت قابل توجه مهاجر و غیر بومی شهر و درسایه آموزش و پرورش نظام رضاشاهی که تحصیلکرده بومی را شتشوی مغزی می داد و در خدمت ایدولوژی خود می گرفت , میسر گردید آنچنانکه چهره روشنفکر و چپ و ظلم ستیز شهر تغییر یافت و مبدل به مرکز فعالیت و نشر و افکار و ضد عرب پان آریایی - پارسی شد !

 

 

 

در این اواخر , مقوله هایی چون سرقت آب کارون دغدغه مشترک هم فعالان لر و هم عرب شده است که مقوله ای چون چالش کارون , می تواند نقطه تلاقی و رمز وحدت دوباره مردمان بومی خوزستان یعنی لر و عرب باشد! اگر لر خوزستانی بازیچه پان فارسیسم صادره از مرکز نشود و عرب خوزستانی هم بازیچه پان عربیسم و وهابیگری صادره از خارج مرز ها نشود !

 

 

 

خوزستان , موطن لرها و عرب هاست نه معرکه پان فارسیسم و وهابیگری ! خوزستان زمین بازی و زور آزمایی پان فارسیسم و پان عربیسم , آریایی گری و پارسی گری و وهابیگری نیست ! خوزستان محل زندگی مردمان بومی و هزاران ساله خوزستان , لر و عرب است ! نه مهمانان ناخوانده که از آب گل آلود بین بختیاری و عرب , میخواهند منفعت ببرند . این امر شدنیست اگر ما هشیار باشیم و بازیچه غیر بومی و بیگانه نشویم !

 

مساله باز گرداندن نام های تاریخی هم مناطق عرب نشین عربستان و هم مناطق لر نشین که در دوره رضاخان توسط وزارت جنگ تغییر یافت و مقوله هایی حقوق بشری و دمکراتیک و فرهنگی و اقتصادی که منافع و درد مشترک است باید حمایت گردد که چرا که در یک جامعه سالم , دمکراتیک و چند فرهنگی چون خوزستان اهواز , شوش , آبادان , خرمشهر که پس از قرنها همجواری و مخصوصا روند سریع شهرنشینی و مرکزیت یافتن شهر اهواز هم برای مناطق عرب نشین و هم لرنشین در یک سده گذشته, این دو ملیت و این دو هویت در سخت در هم تنیده شده اند , جدول کشی قومی بین شهرها و خیابان ها و مناطق جغرافیایی نه در خوزستان که در چهارمحال بختیاری یا ایلام و نیز در اصفهان و تهران و تبریز و زاهدان و مهاباد هم نه منطقی است نه عاقلانه !

 

در جامعه یی دمکراتیک و چند فرهنگی ,یک عرب در مسجدسلیمان, و یک لر در آبادان یک کرد در تبریز یک ترک در سنندج  و و و همگی این اقوام در تهران و اصفهان و مشهد و شیراز, حقوق فرهنگی , اجتماعی سیاسی برابر خواهند داشت( و باید داشته باشند) که عملا دیگر مرزکشی های قومی جغرافیایی و نقشه هایی از این دست (در پایین مقاله ) بی معنا خواهد بود. !

 

نورعلی مرادی

 

0 نظر


آخرین مقالات