چهار شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

هدف رضاپالان از سرکوب لرها از زبان خودش !

"...حقيقتاً هم ، نقشه را ماهرانه کشيده اند زيرا به خيال خود راه ورود مرا به خوزستان از هر طرف مسدود کرده اند و غيرممكن به نظر ميآيد که قوای نظامی قادر باشد با وجود رؤسای متمرد عشاير لر و [لر]بختياری و [لر]پشتكوهی با آنهمه طغيان و گردنكشی و ضمناً با وجود تمايل صريح شاه(احمد شاه )خود را به مرکز ايالت خوزستان برساند.(گزیده ای از هدف رضا پالان از سرکوب لرها در سفرنامه خود از زبان خودش).

هدف رضاپالان از سرکوب لرها از زبان خودش !

سفرنامه خوزستان رضا پالان، به دیکته رضاخان و نگارش فرج اله بهرامی

 نورعلی مرادی

سال ۱۳۰۳احمدشاه  عملا درپاریس در تبعید است چرا که  رضا پالان که فرمانده کل قواست ۳ سال هست  که کودتا کرده است. محمد حسن میرزا ولیعهد، که هنوز در تهران بود، وقتی تزلزل در حکومت قاجاریه را احساس کرد،  با مشورت احمدشاه  متوسل به لر ها و عرب ها شد. برخی از اقلیت مخالف رضا پالان در مجلس مثل ، مدرس، میرزا حسن خان زعیم، بهبهانی، حائری زاده، کازرونی، قوام الدوله را همراهی کردند. 


لرها و عرب علیه کودتا، کمیته ایی تحت نام " کمیته سعادت " تشکیل دادند.

از لرهای بختیاری: مرتضی قلی خان بختیاری؛ امیر مجاهد بختیاری، سالار ارفع بختیاری.

از لرهای بهمئی: حسین خان بهمئی، 

از لرهای فیلی لرستان: غلامرضا خان ابوقداره، والی مقتدر پشتکوه لرستان  که مهمترین پشتیبان " کمیته  قیام سعادت بود،

از عرب ها سردار ارفع شیخ خزعل حاکم محمره  اشتراک داشتند.

امیر مجاهد بختیاری ریاست کل نیروها را بر عهده داشت  همچنین  سرهنگ ارغون فرمانده امنیه ناصری، به نمایندگی  دولتیان قاجار، نیز به کمیته « قیام سعادت » پیوسته بود.

هدف  بازگرداندن احمد شاه از اروپا بود که چندی پیش رضا پالان را از رییس الوزرایی خلع کرده بود اما با حمایت اکثریت مجلس که تحت نفوذ انگلیس بودند، مجبور شد که دوباره این سمت را به وی باز گرداند. در تابستان 1303 ه.ش کمیته تلگراف هایی مبنی بر عصیان سردار سپه بر ضد قانون اساسی و مخالفت  رییس الوزرا با  مشروطه  به اصفهان و بعضی شهرها ارسال کردند.

مذاکراتی در این زمینه انجام گرفت و حتی قرار شد احمدشاه از طریق جنوب و مناطق عرب و لر نشین  به ایران بازگردد. غافل از آنکه سیاست انگلیس و منافع دیگر دول قدرتمند منطقه در این برهه از زمان در منطقه تغییر کرده و آنان از پروژه دولت-ملت های مقتدر و مرکز گرا حمایت می کردند.

رضا پالان برای درهم شکستن آخرین مانع به قدرت رسیدنش و همچنین  رسیدن به آبهای گرم جنوب و ثروت سرشار نفت که با آن  سوخت ماشین جنگی پیشبرد حاکمیت اش (و سوخت ابابان انگلیسی اش) را به پیش  ببرد باید لرها و سپس عرب ها را از سد راه بر می داشت.

رضا پالان که سال بعد با رای مجلس شورای ملی(شما بخوانید مجلس نفوذی های انگلیس) که خاندان قاجار را از سلطنت خلع و سپس  مجلس مؤسسان متعاقباً  رضا پالان را با نام رضا شاه پهلوی پادشاه ایران اعلام کرد، قضایای سرکوب کمیته سعادت و اتحادیه لرها و عرب های جنوب را در سفرنامه اش شرح داده است.

از متون تاریخی که به واقعه سرکوب لرها (فیلی ها و بختیاری ) به قصد تصرف چاه های نفت بختیاری در خوزستان میپردازد یکی سفرنامه خوزستان رضاشاه (به دیکته رضاخان و نگارش فرج اله بهرامی) و دیگری سفرنامه رضاشاه کبیر به لرستان (به دیکته رضاشاه و نگارش محمدرضا والی زاده) میباشد.

ابتدای این کتاب در رد مدعیانی که گویا مدعی بودند این که این انشاء و املا کتاب نمی تواند متعلق به رضاخان باشد چرا که رضاخان سواد نداشته و خواندن نوشتن نمی دانسته و کتاب را کسی دیگر نوشته و بعد برای او خوانده است، ادعا شده که این سفرنامه به دیکته رضاخان اما به نگارش فرج اله بهرامی نامی است و هر روز متن به رویت رضاخان می رسیده!

با اینکه یقینا لحن و ادبیات  رضاخان در این متن به توسط مقامات سیاسی  وقت پاکیزه  و پیرایش شده و  صورت اصلی وقایع به عمد وارونه و موجه نشان داده شده است ولی باز هم شما روایتی اصیل تر و حقیقی تر از وقایع سرکوب لرها می بینید نسبت به روایت معاصر ناسیونالیسم ایرانی ـ پهلوی که از  مساله کمیته قیام سعادت و قیام لرها و عرب ها عملا این چند مساله را حذف و ماوقع را جور دیگر نشان دادند.

 

۱- در روایت ناسیونالیسم معاصرایرانی ـ پهلوی، اینکه قیام برعلیه کودتای رضاخان بوده حذف شده است.

۲- در روایت ناسیونالیسم معاصر ایرانی ـ پهلوی، لرها، قیام لرها و قتل عام لرها حذف شده  است.

۳- در روایت ناسیونالیسم معاصر ایرانی ـ پهلوی، ثروت  چاه های نفت که آن روزها همه در خاک لرهای بختیاری بود و بهانه اساسی قشون کشی رضاخان  و دولت مرکزی  بوده، حذف شده است.

در روایت ناسیونالیسم معاصر ایرانی، برای تهییج احساسات  ملی گرایانه ایرانی ها و کتمان قتل عام لرها، مساله را تجزیه طلبی عرب ها به سرکردگی  شیخ خزعل عنوان کرده و می کنند ( شیخ خزئل همان کسی که با سردار اسعد برای مشروطیت و مشروطه خواهان بیعت کرد تا که از قاجار حمایت نکند).

در ادبیات همزمان و همعصر با عملیات فتح لرستان وسرکوب لرهای فیلی و لرهای بختیاری که واکنشی به کمیته اتحاد قیام سعادت بین لرها و عرب ها و عصیان آنها بر علیه کودتای رضا پالان بود، شما در اشعار شاعران، لحن نویسندگان، دیالوگ سینما، نطق مجلسیان، و متن جراید، شما فقط حمله و تهمت و توهین به لرها می بینی و بس و هیچ عرب ستیزی نمایان و مشهود نیست.

حال آنکه در روایت متاخر و معاصر تر، مورخان و مفسران ملی گرای معاصر ایرانی _ پهلوی، جنبه لرستیزی آن عملیات و آن سالها را بالکل(بطور کلی) سانسور و نقش عنصر حیاتی نفت را در پیدایش آن فاجعه حذف و برعکس، نقش شیخ خزعل را به عنوان یک تجزیه طلب برجسته و به مساله بعدی عرب ستیزانه، ملی گرایانه داده اند که عملیات رضاخان آزادسازی خوزستان و مبارزه با جدایی طلبی بود و بس این کتمان و پنهان کاری و وارونه نشان دادن وقایع سرکوب لرها، از این جهت است که در زمان رضا پالان قومگرایی فارس یا همان ناسیونالیسم ایرانی ـ پهلوی، هنوز در ابتدای راه بوده و اساسا مفهومی تحت نام هویت ایرانی و ایرانیت و ملت ایران و ملیت ایرانی هنوز شکل و قوام نگرفته است.

بعدها که ملت ایران و ملیت ایرانی و هویت آریایی پارسی، از طریق آموزش و پرورش و رادیو تلوزیون و یک حکومت متحد و زبان دولتی مشترک تشکیل یافت، لازم شد که کشتار لرها و ادیبات ضد لری آن دوران کتمان و مخفی شود و از آنجا که قوم گرایی فارس یا همان ملی گرایی ایرانی، خود را در مقابله و رویاروی با اعراب و هویت عربی تعریف کرده، از این خاطر به وقایع ان سالها و اعمال رضاشاه رنگ و بویی ملی گرایانه جهت سرکوب تجزیه طلبی شیخ خزعل داده اند نه سرکوب و قتل عام مردم لر برای تصرف منابع حیاتی چاه های نفت که آن روزگار که همه در خاک لرها واقع بود و فقط لوله های نفت از حوزه حکمرانی شیخ خزعل می گذشت.

 

بخشی از سفرنامه رضا پالان  به زبان خودش (چرندیات و دروغ هایی که نشر داده)

""...من سرکوبی اشرار لرستان و تخته قاپو کردن آنها را از آن جهت وجهة همت خويش قرار دادم که بتوانم خط فاصل بين خوزستان و عراق را مفتوح نمايم، و خوزستان را که در تمام ادوار سلطنت قاجار لانه ناامنی و قتل و غارت و ياغيگری و عدم اطاعت بوده است، امن و آرام سازم و به خودسريهای يك خائن وطن فروش که خود را امير مستقل اين خطه خوانده است خاتمه دهم. به مجرد اينكه حقيقت اين نيت بر دشمنان سعادت ايران روشن شد فوراً افق سياست خارجی رنگهای تيره تری به خود گرفت.(شیخ خزئل چون از قام سردار اسعد و مشروطه خواهان حمایت کرده بود از سوی پالانی ها سرکوب میشود)

همه منافقان گرد هم آمدند و شالوده اجتماع مشئوم و منحوسی را به نام کمیته "قیام سعادت " در خوزستان طرح کردند.

اعضای کميته مزبور که در رأس آنها شيخ خزعل واقع است قسم نامه ای تهيه و با مأمور مخصوص پيش شاه به پاريس فرستادند و او نيز بدون آنكه متفرس به دنباله اعمال آنها شود، حكم انعقاد کميته مزبور را تجويز کرد.

قبل از عزيمت شاه به فرنگ با وجود اصراری که من در توقف او داشتم و ضمانت بقای سلطنت او را ميكردم، او به ايادی خارجی توسل ميجست و بالاخره برای اعمال نظر شخصی و آزاد بودن در توسلات خارجی عزيمت پاريس کرد.

هنگام عزيمت به کرمانشاه در حوالی خرابه های سياه دهن قزوين بعضی از ملتزمين رکاب او را از مسافرتهای متواتر به فرنگ تقبيح کرده بودند. امّا شاه به رئيس کابينه من و چند نفر ديگر صريحاً گفته بود که او برای تماشای خرابه های سياه دهن و غيره خلق نشده ، هر روزی که در ايران باشد، يك روز از تماشای مناظر دلگشای نيس و پاريس عقب خواهد ماند!

با اين حال من قبول نميكردم که کسی به سلطنت يك مملكتی تا اين درجه مجنونانه نگاه کند و چنان كه گفتم تصوّر من آن بود که چون در نتيجه ملاحظات دقيقه در شهرهای فرنگ تهران را نظير پاريس نميبيند و وسايل پاريس کردن تهران هم برای او فراهم نيست عصبانی شده و مبادرت به ذکر اين جملات کرده است.

نظير اين فكرها برای من که چهارسال تمام عملاً سلطنت ايران را حراست کرده ام حقيقتا اميد بخش بود و به خود تسلّی ميدادم که در پرتو اين احساسات رقيقه شايد بتوانم کشتی شكستة اين مملكت را از چهار موجه اقيانوس طوفانی سياست رهايی بخشم.

اما در موقعی که تصميم شاه را در انعقاد کميته "قیام" و برانگيختن چهار نفر خائن و هزاران دزد بر ضد مرکزيت مملكت فهميدم، به علم اليقين دانستم که تصوراتم دربارة اين شخص تخيلات بيموضوعی بوده و عقايد قلبی و قطعی او همان است که در سياه دهن قزوين صريحاً به رئيس کابينه و ساير همراهان گفته است . فهميدم که حقيقتاً نه تنها به سلطنت خود و حيثيت ايران لاابالی و بي اعتناست ، بلكه عداوت و دشمنی نسبت به اين مردم بيچاره را هم در فكر خود خطور داده و از روی عناد و لجاج و خصومت با نوع است که ده ها هزار نفر دزد غير مطيع را بر ضد مرکز مملكت برانگيخته است.

آيا او نميفهمد که" امير مجاهد لر و خزعل باديه گرد و والی صحرانشين" نميتوانند در راه سعادت يك مملكتی کميته بسازند؟

آيا او نميداند که ورود متمرّدين و جمعيتی که در هر صدهزار آن، دو نفر، سواد خواندن و نوشتن ندارند، تا کجا و تا چه مرحله ای اعراض و نواميس و حقوق مردم بيچاره را تهديد مينمايد؟

آيا حقيقتاً ايران در قرن بيستم سعادت خود را از قيام امثال يوسف خان بختياری و غلامرضاخان پشتكوهی(والی پشت کوه لرستان=ایلام) انتظار بايد بكشد؟

عليای حال طمع شاه و پول خزعل و سياست ماهرانه خارجی بر افق اين مملكت سياست تازه ای را نقش کرده و زوال آن را با بهترين نقشه که ممكن بود ترسيم نموده است.

حقيقتاً هم ، نقشه را ماهرانه کشيده اند زيرا به خيال خود راه ورود مرا به خوزستان از هر طرف مسدود کرده اند و غيرممكن به نظر ميآيد که قوای نظامی قادر باشد با وجود رؤسای متمرد عشاير لر و [لرهای]بختياری و پشتكوهی با آنهمه طغيان و گردنكشی و ضمناً با وجود تمايل صريح شاه، خود را به مرکز ايالت خوزستان برساند.

مقصود از اين نقشه چيست ؟

خيلی مختصر و مفيد: استقلال معادن نفت جنوب وکوتاه کردن دست ايرانی از منافع آتيه آن".

پایان

2 نظر

  • مهاجرت و تبعید اجباری مردم لر:پروژه سیاسی رضاخان

    حکومت غیر دموکراتیک رضاخان از مهاجرت ، کوچ و تبعید اجباری مردم لر به عنوان یک پروژه سیاسی از این پدیده استفاده میکرد و جابجایی های غیر ضروری را ایجاد مینمود تا به اهداف سرکوبگرانه خود برسد مثل آلمان دوران فاشیسم هیتلری که ناسیونالیستها گروه های اتنیکی مختلف را به زور به مناطق دیگر انتقال میدادند تا از این ترفند قدیمی برای بر هم زدن بافت جمعیتی در مناطق ملی استفاده کنند تا هژمونی جمعیتی و ساختار اجتماعی را به نفع خود دگرگون سازند و بتوانند پتانسیل مبارزاتی مردم لر را کاهش دهند. هدف دولت رضاخان بر هم زدن ترکیب فرهنگی ، زبانی و اجتماعی بلاد لر نشین بود در حقیقت هدف دولت تغییر جمعیت منطقه به نفع خود بود. حکومت پهلوی تحت نامها و شعارهای فریبنده اشتغال زایی و برنامه توسعه ملی و حفظ امنیت ملی ، تمام صنایع و کارخانه ها و زیر ساخت های اقتصادی را در مرکز ایران که خشک و کویری بود متمرکز کرد تا با مهاجرت دادن دسته جمعی لرها به مرکز کویری ایران ترکیب قوس جمعیت منطقه را تغییر دهد و برای حل و ذوب کردن جمعیت اقوام در فارسها و یا در اقلیت قرار دادن آنها در مراکز اشتغال و دستیابی به مالکیت های خصوصی بتواند جمعیت شهرهای فارس زبان را افزایش دهد که با توجه به اینکه حکومت پهلوی از طریق مرزها به شدت آسیب پذیر بود به عنوان یک عمل پیشگیرانه اقدام به جابجایی جمعیتی میکرد مثلأ:ترکها را در شرق کردستان مستقر میکرد یا کردها را در آذربایجان غربی اسکان میداد ، سیستانیها را در بلوچستان ، کوچ دادن کردهای مهاجر عراقی موصل به ایلام برای تضعیف لرهای پشتکوه ، عشایر قشقایی جنوب فارس را به کهگیلویه و بویر احمد آوردن یا با فقیر و محروم نگه داشتن لرهای بختیاری آنها را مجبور به مهاجرت به شهرهای کویری اصفهان و اراک و قم نمودند تا منابع آب و نفت مناطق لر نشین را براحتی انتقال دهند. با اجرای این سیاست هم تنش اتنیکی ایجاد میکنند و از اتحاد اقوام جلوگیری میکنند و هم به منابع و معادن و کارخانجات و مراکز تولید تسلط پیدا میکنند و برای ترغیب این مهاجرت ها به آنان مسکن ، زمین و کار میدهند و تسهیلات در اختیار آنان قرارمیدهند تا به مالکیت دست پیدا کنند و بومیان و محلی ها را سلب مالکیت میکنند و در انزوا و فقر بیشتری قرار میدهند. دولت به جای این اعمال هزینه زا بهتر است به توسعه مناطق محروم بپردازد و در توسعه مراکز درمان و بهداشت و آموزش و فرهنگ و زبان و مسکن و شهرسازی کوشا باشد.


  • بهادر شاپوری

    نظامیان چکمه پوش رضاخانی چه ارمغانی برای مردمان دیار لرستان آوردند؟ گاه به تفرقه و نیرنگ ، گاه به رشوه و خلعت ، گاه به سرکوب و تبعید ، بهترین خوبی های لرها را به غارت بردند. نه گوشی شنیدار ناله شان بود و نه چشمی یارای دیدارشان ! زنجیری بر گردن یار بود و چشمی پر از حسرت ترک دیار. یکسو گروهی بر دار و یکسو پیکری عریان و چه سر نیزه ها که سینه ها را نشکافت و چه فریادها که در قهقهه مستانه آنان شنیده نگشت و چه خاطره ها که در زیر بیرق ها بر باد نرفت. اینک ماییم و خیال و رؤیایی از آن ماجرا …



آخرین مقالات