سه شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لارستان و لرستان ؛ یک روح در دو کالبد !

مردم لارستان بزرگ و زبان لاری (اچمی) بیشترین قرابت را با زبان لری جنوبی و مردمان لرستان جنوبی( بوشهر, فارس , کهگیلویه بویراحمد) دارند! سوای آنکه بسیاری از روستا ها و مناطق لارستان , لر نشین و لر زبان اند. هر دو ی این دو قومیت بی گمان هردو میراث دار مردم , سرزمین و فرهنگ عیلام کهن هستند چرا که امراطوری عیلام تمامی لرستانات و لارستان کهن را در ساحل خلیج شامل می شد .

لارستان و لرستان ؛ یک روح در دو کالبد !

 

لرهای لاری،  لارستان کجاست

 


 استاد نورعلی مرادی بئوار الیما

مردم لارستان بزرگ و زبان لاری (اچمی) بیشترین قرابت را با زبان لری جنوبی و مردمان لرستان جنوبی( بوشهر, فارس , کهگیلویه بویراحمد) دارند! سوای آنکه بسیاری از روستا ها و مناطق لارستان , لر نشین و لر زبان اند( مناطق بیخه احشام، به مرکزیت بُیرَم و بیخه فال به مرکزیت اشکنان، همچنین گله داری در شهرستان مُهر لر زبان اند و زبان آنها با مردمان لر دشتستان و لیراوی بوشهر و ممسنی و کهگیلویه یکی است ).

هردوی این دو قومیت بی گمان هردو میراث دار مردم , سرزمین و فرهنگ عیلام کهن هستند چرا که امراطوری عیلام تمامی لرستانات و لارستان کهن را در ساحل خلیج شامل می شد. این نزدیکی در زبان و موسیقی و رقص دسمالبازی و سایر مسائل چنان است که اگر تفاوت مذهبی نبود شاید که لاری ها در لرها ذوب می شدند . بیش از نیمی از مردمان لارستان , اهل تسنن اند.

در ابتدای  دوران صفوی   به جز اهالی جبال زاگرس یعنی  لرها و جبال البرز یعنی   گیلک ها و مازنی ها که علوی بودند  ,  اغلب نفوس فلات نجد فلات ایران  بر مذهب تسنن  بودند  منجمله تاجیک ها (فارس های کنونی ) اهالی آذربایجان , اکراد , و اهالی لارستان . وقتی دولت صفوی به اجبار و زور شمشیر  امر به شیعه شدن  اهالی کرد , بسیاری از اهل تسنن قتل عام , شکنجه  و اموال بسیاری مصادره شد و نزدیک به یک میلیون نفر شهروندان سنی از ایران به هند و عثمانی و ماوراالنهر و جنوب خلیج گریختند  که این  گریختگان بیشتر  افراد باسواد و هنرمند و شاعر و معمار و اساسا نخبگان سنی بودند که نمی خواستند به زور شیعه شوند  منجمله یکی از اهالی خنج لارستان به نام فضل بن روزبهان خنجی که به دربار ازبک  ها در ماوراالنهر گریخت که سنی و  دشمن صفوی بودند وی در آنجا کتاب  تاریخی  مهمان نامه بخارا  را نوشت و به  سلطان ازبک  محمد شیبان  تقدیم کرد . بعدها این مرکز گریزی سنی های ایران از مرکز دوام داشته کما اینکه بیشترین عیم ها یا عجم های شیخ نشین های عربی , همین اچمی های سنی بوده اند که جلای وطن کرده و آنجا بسیار پیشرفت کرده اند.

لارستان در دوران صفویه و همچنین تا اواخر قاجار به منطقه وسیعی از جنوب فلات ایران و کرانه های شمالی خلیج لارستان از بلوچستان تا بوشهر اطلاق می‌شده‌ که تمام مناطق بندر گمبرون (بندرعباس) و استان هرمزگان امروزی ، بندر لنگه، بندر خمیر، کیش، تنب بزرگ و تنب کوچک، بستک، لار امروزی در استان فارس ، لامرد، مهر، عسلویه، و کنگان را در برمی گرفته‌است . پس از تقسیمات استانی , این ایالت در استان های هرمزگان و فارس و بخشی از بوشهر ادغام و این نام فراموش شد و فقط نام لار بر شهری از استان فارس باقی ماند .

در لارستان به دو زبان لاری(چمی ) و زبان لری صحبت می شود و مناطق لر  زبان لارستان شامل  مناطق بیخه احشام، به مرکزیت بُیرَم و بیخه فال به مرکزیت اشکنان،  همچنین گله داری در شهرستان مُهر می باشد که لرتبار و لرزبان اند و زبان آنها با مردمان لر دشتستان و لیراوی بوشهر و ممسنی و کهگیلویه یکی است .

زبان اچمی با لهجه های گوناگون اش, بیشترین قرابت را با لری دارد . بیشتر ساکنان جنوبی استان فارس و غرب هرمزگان شامل شهرستان‌های گراش، بستک، جویم، اوز، لار، خنج، فیشور ، بیغرد، بنارویه، جناح، اشکنان و , دهتل،بیدشهر، کوره، لاغران و کاریان ، احمدمحمودی ، بلغان، چاه طوس، و قسمتهایی از بندرلنگه، گاوبندی (پارسیان)، بندر خمیر، رویدر ،بردستان،پدل لمزان،دهكويه و به این زبان با گویش ها و لهجه های مختلف اش صحبت می کنند.

اینکه چرا به این مردمان اچمی می گویند مبنی بر دو روایت است یکی اینکه چون اینان به برویم اچم ( بر برخی لهجه ها اشم تلفظ می شود ) می گویند از سوی همسایگان به این نام خوانده شده اند .( همچنانکه کردها , همسایگان غیر کرد گوران و اورامی زبان خود را که زبان شان را نمی فهمیدند آنها ماچو ماچو( می گویم " می گویم ) , صدا می زدند یا همسایگان غیر کرد" دملی " شان  از این جهت زازا , صدا می کردند چونکه به جای "ژ" کردی اغلب "   ز " بکار می بردند )

روایت دیگر آنکه نام اچمی برگرفته از کلمه عجمی است و این واژه از آنجا اخذ شده چرا که اغلب مردمان اچمی لارستان به جهت قرابت مذهبی به مناطق عربی حاشیه جنوب خلیج سفر تجارت و اقامت می کرده و اعراب آنها را عجمی می خواند و عجمی در لهجه مردم لار کم کم به اچمی تبدیل شد.

مردم لارستان, زبان و فرهنگ و هر آنچه مربوط به خودشان هست را " خومونی " می  نامند .

لارستان که در جنوب ایران و بر کناره ساحل خلیج  واقع بود دروازه  فلات ایران به هند و چین  و آفریقا به شمار رفت از همین رو بنادر  و بازرگانان این منطقه از ثروتمندترین مناطق و اشخاص در دوران های تاریخی بوده اند .

*خنج : خود این کلمه خنج که نام شهری در لارستان است از هزارها کلمه مشترک و هم ریشه لری و لاری است .

در لری بختیاری خونگ و هونگ به معنی دره است : مثل خنگ اژدر در ایذه مالمیر.

 

عيم ها  کیستند !؟

لرها و لاری های مقیم امیرنشین های عربی کرانه جنوبی خلیج

"العَيَم " جمع اصطلاح "عِيمِي " به معنی عجم و  غیر عرب در لهجه عربی اعراب کویت و جنوب عراق و اعراب ایرانی همرز عراق , است . مثلا در این لهجه ,  رجل  ( ریل ) , مسجد (مسید )  و عجم (عیم)  تلفظ می شود!

عیمی ها, لر زبان های  جنوبی ایران همچون( دشتستانی ها , تنگستانی ها , دهدشتی ها , بهبهانی ها ,لیراوی ها , لرهای شبانکاره، گله داری ها و...) و همچنین  اچمی زبان های لارستانی(  خنج . بستک . لار . کندر  ,  اوز( عوض) ,  گراش , و...) هستند که از چندین قرن پیش به کرانه های آنسوی خلیج مهاجرت کردند . اینها غیر از  البلوشی (بلوچ) های مهاجر در کرانه های جنوب خلیج هستند.

تا پیش از کشف نفت , اغلب ساکنین کرانه جنوبی خلیج( دبی , قطر , عمان , کویت )  را نه مردم یکجانشین  بلکه  عشایر عرب  صحرا گرد تشکیل می دادند که  به آنها " بدو" (البدو ) یعنی کسی که زندگی بدوی دارد یا اَعراب (مفرد آن: إعرابی) تشکیل می دادند و اغلب صاحبان حرفه  و پیشه و تجار و بازرگانان را مهاجران آچمی  زبان لارستان در درجه اول و سپس لر های ساحل نشین  کرانه شمالی خلیج ( جزیره لارک , بوشهر , گناوه  دشتستان دهدشت بهبهان ) تشکیل می دادند  . پس از کشف نفت و ثروتمند شدن عرب های بومی ان منطقه ,  در نتیجه ناسیونالیسم عربی و دولت های آن اقلیم نیز قدرت گرفت ( همچنانکه در دوره  معاصر در ایران با کشف نفت ناسیونالیسم فارس و دولت مرکزی ایران قدرت گرفت)  و بالتبع  مردمان غیر عرب ناچار شدند به نوعی هویت عربی را به عنوان هویت رسمی و بالادست بپذیرند تا پیشرفت کنند . عيم ها , افراد بانفوذ و مهم فرهنگی , بازرگانی  سیاسی در امیر نشین های عربی خلیج دارند مخصوصا  ؛ اچمی زبان های لارستان که مذهب سنی دارند  در مراتب  دینی و سیاسی و دولتی دخیل هستند . درهمه کشور های عربی خلیج به جز "عربستان سعودی"  عیم ها بوده و هستند.

عیم های کویت که از سوی ایرانی ها به عجم کویتی مشهورند بیشتر غیر سنی  اند و لر تبار.

در شمال کشور عمان  شبه‌جزیره و استان مسندم در منطقه کُمزار , گویشی قدیمی  از لری هنوز رایج است که به گویش لرهای ساکن جزیره لارک در سواحل ایران نزدیک است و محتملا حاصل مهاجرت قرن ها پیش مردمان لرتبار به ان سوی خلیج است.

معماری سبک خانه های  بادگیر دار به  اقتباس از اقلیم اچمی  زبان های لارستان  و  نی همبونه و بسیاری مقام های  موسیقی  و همچنین  رقص دستمال  حاصل مهاجرت این دو گروه قومی لاری و لر  (که به جز  مذهب  در زبان و  رقص و موسیقی و جغرافیای مشترک اند تقریبا ) از شمال خلیج به جنوب خلیج است . این فرهنگ در بین اچمی زبان ها و لر تبار ها  به فرهنگ " خومونی "  (  یعنی متعلق به خودمان ) معروف است . هرچند به احترام عرب ها لباس عربی می پوشند چون شهروند آن کشورها هستند ولی زبان و فرهنگ خود را حفظ کرده اند...

*لازم به یادآوری است که  وقتی به لارستان بزرگ و اهالی اچمی  زبان اشاره می کنیم منظور  حدود  لارستان بزرگ قدیم هست که تمام سواحل جنوبی ایران از بلوچستان  تا فارس و  بوشهر را در بر می گرفت و لارستان امروز بخشی از استان بوشهر و همه استان هرمزگان را در بر می گرفت.

 حدود لارستان بزرگ
حدود لارستان بزرگ

 

 

کلیپ های زیر، عرس العيم - دسمال ( دستمال بازی عيم های لر و لاری تبار )

   
 
     
 

کلیپ زیر هم از لرهای ساحل نشین کویت هست

 

 

درآمدی بر ساخت های آوایی، واژگانی و دستوری گویش های لارستانی

عبدالنّبی سلامی

 

(در لارستان, لرها و لاری همجوار هم و در هم آمیخته زندگی می کنند و  بسیاری از روستا ها و مناطق لارستان , لر نشین و لر زبان اند( مناطق بیخه احشام، به مرکزیت بُیرَم و بیخه فال به مرکزیت اشکنان، همچنین گله داری در شهرستان مُهر لر زبان اند و زبان آنها با مردمان لر دشتستان و لیراوی بوشهر و ممسنی و کهگیلویه یکی است )این مقاله به قرابت ها و اختلافات زبان لری جنوبی و لاری می پردازد ).

 

 مقدمه :

قبل از ورود به بحثِ محوریِ مقاله که ویژگی های گویش های لارستانی را مورد بررسی قرار می دهد، لازم می دانم مقدمه ای را بیان کنم که شاید انگیزه سفرهای تحقیقاتی به فارس و گردآوری ۵۰ گویش فارس را تا به امروز نشان دهد .

در سال های دهه شصت که واژه نامه فرهنگ گویش دوانی را تدوین می کردم ، مقاله ای تحت نام ساخت فعل در گویش دوانی را به استاد شهیر، مرحوم دکتر احمد تفضلی ارائه کردم . ایشان بعد از مطالعه مقاله، آن را برای چاپ به استاد گرانقدر دکتر علی اشرف صادقی سپردند که در مجله زبان شناسی به چاپ برسد. دکتر صادقی بعد از مطالعه مقاله، ویژگی هایی را در آن یافتند که از نظر واجی و آوایی قابل توجه بود. این امر سبب شد طی چندین جلسه و پرسش و پاسخ های متعدد، مقاله ای را با نام یادداشتی درباره ساختمان واجی گویش دوانی بنویسند و در مجله زبان شناسی، همراه با مقاله اینجانب به چاپ برسانند. در این مقاله دکتر صادقی قید کرده بودند که در این یادداشت بخشی از نظام واج های دوانی مورد بررسی قرار می گیرد . انگیزه نگارش آن نیزوجود بعضی ویژگی های واج شناسی و به بیان دقیق تر وجود بعضی تقابل های واجی در این گویش است که آن را در میان سایر گویش های ایرانی متمایز و منحصر به فردی می سازد.

این جمله مرا وادار کرد که برای صحت و سقم این نظریه پرسشنامه هایی در ۱۶ موضوع تدوین کنم و همراه نامه ای برای همکاران مرکز فرهنگ مردم در سراسر فارس بنویسم و از آنها بخواهم که واژه هایی معادل فارسی قید شده در پرسشنامه که در گویششان وجود دارد بنویسند و به مرکز بفرستند. مدت ۲ سال و اندی با تعدادی از فرهنگ یاران مرکز فرهنگ مردم مکاتبه مداوم برقرار بود و تعدادی از گویش های فارس ، تا پرسشنامه ۱۶ برایم ارسال شد .

در سال ۱۳۸۰ که کتاب فرهنگ گویش دوانی در فرهنگستان زبان و ادب فارسی به چاپ می رسید، پرسشنامه ها را به فرهنگستان ارائه نمودم و تقاضای حمایت فرهنگستان برای اجرای علمی تر این طرح کردم. پس از یک سال که مراحل اداری آن طی شد، در سال ۱۳۸۱ پذیرفته شد که کار گردآوری گویش های فارس را با عنوان بانک اطلاعات گویش شناسی فارس آغاز کنم. در تاریخ ۱۱/۴/۸۱ اولین سفر تحقیقی را به فارس و به روستای کَلانی کازرون آغاز کردم ، و به طور مداوم سفرهایی را به فارس کرده و نقطه به نقطه جنوب فارس از غربی ترین نقطه روستای پیرین pirin ممسنی تا شرقی ترین نقطه، روستای اِهوِه و بلوچیe:ve & baluči لارستان گشته که نتیجه آن ۵۰ گویش فارس است که عمدتاً در نقاط مختلف ممسنی، بخش های مرکزی، خشت، بالاده و نودان کازرون وکوهمره سرخیِ شهرستان شیراز و همچنین مناطق مختلف لارستانِ کهن، در حجم ۲۶۰۰ واژه و ۱۰۰ جمله از هر گویش، گردآوری شده است.

 

لارستان جزیره گویش های اَچُمی

لارستان را نه در وسعت یک شهرستانِ معمولی، که باید در وسعت سرزمینی کهن، با فرهنگ های مختلف و مردمانی از اقوام گوناگون، مورد بررسی همه جانبه قرار داد. این سرزمین کهن، چون استان پهناور فارس که در گذشته، آن را فارس بزرگ می نامیدند، سرزمینی فراخ تر از فارسِ امروز بود که جنوبش تا سواحل خلیج فارس گسترده بوده است، و بسیاری از مناطقی که امروز از استان فارس جدا گشته و جزء استان های بوشهر و هرمزگان شده، قبلاً جزئی از لارستان بزرگ بوده است.

لارستان را می توان از جهات مختلف مورد بررسی قرار داد. همچنانکه از نظر جغرافیایی دارای طبیعت کم و بیش گوناگون است، از نظر فرهنگی، نیز دارای سابقه ای تا عمق تاریخ اجتماعی فارس است که در ادوار مختلف، دارای حکومت های محلی بوده است. از نظر خلق و خوی فرهنگی و آداب و رسوم و اعتقادات عامیانه نیز، قابل تأمل است و کمتر اتفاق افتاده است که اختلافی بینشان بروز کرده و بر یکدیگر بتازند.

زبان مردم لارستان، اگرچه همه، آنها را گویش لاری یا لارستانی معرفی می نمایند، اما در درون این خانواده بزرگ، گویش های متفاوتی وجود دارد که اگر نگوییم زبان یکدیگر را نمی فهمند، حد اقل می توان گفت زبان یکدیگر را کمتر می توانند برزبان برانند. ویژگی های هر یک از این گویش ها می تواند موضوعی قابل توجه برای زبان شناسان، مردم شناسان و اساتید فن دستور نویسی باشد. این نکته را نیز باید یادآور شد که تا یک به یک گویش هایی که در این سرزمین پهناور وجود دارد و زنده و پویا بر زبان مردم لارستان جاریست، گردآوری نگردد، و ویژگی های هر یک، به تفکیک مورد بررسی قرار نگیرد، نمی توان ادعا کرد که گویش های لارستانی را شناخته ایم .

اگر نخواهیم به گذشته دورِ لارستانِ بزرگ تا کرانه های خلیج فارس نظر بیندازیم، در دهه های اخیر این منطقه به شهرستان های لار ، خُنج ، لامِرد و مُهر تقسیم شده است که مردمان آنها به دو گونهٌ بزرگ گویشی تکلم می کنند. یکی گویش های اَچُمی ačomi، با ویژگی هایِ ساخت کُنایی(ارگتیو) در فعل های گذشته متعدی، که گویش های عمده مردم لارستان است، و در تمامی سطح لارستان پراکنده است که می توان آن را گویش های بومی منطقه نامید، و گویش های دیگر که می توان آنها را گویش های بیخه ای (بیخه احشام و بیخه فال) نامید که دارای ساخت گویش های لُری ممسنی و بویراحمد است.

غیر از اینها روستاهایی چند در نقاطی چون بخش اسیر شهرستان مُهر ، عَلامَرودَشت، فِداغ و بیرم وجود دارند که ساکنانشان را مردمی کُرُش زبان تشکیل می دهند. اینان بلوچ هایی هستند که خود نیز نمی دانند چه زمانی اجدادشان از بلوچستان کوچ کرده اند و در جوار قشقایی های استان فارس به زندگی عشایری پرداخته و به عنوان دارغه (شتربان) در جامعه های قشقایی گذران کرده اند. زبان این مردم کُرُشی است و از خویشاوندان زبان بلوچی از شاخه شمال غربی است. اما به دلیل قرابتشان با مردم لارستان، عده ای گویش های خود را از دست داده و به زبان اَچُمی سخن می گویند. مثل مردم روستاهای لب اِشکَن، بشیرآباد، حسین¬آباد، کَنگِ ریشَه و محمد زِینا، که در اطراف فداغ ساکن اند. بعضی ها نیز که زبان خود را حفظ کرده اند، اما تحت تاثیر گویش های جنوب غربی، ویژگی های بلوچی را از دست داده اند و در جملات خود جای مضاف و مضاف الیه و همچنین صفت و موصوف را عوض کرده اند و روز به روز از زبان مادری خود فاصله می گیرند، در روستاهای چاه شورَک و مَزِیجانِ اسیر و کارونِ گله دار زندگی می کنند.

این مقاله سعی دارد بر اساس گویش هایی که تاکنون در سطح لارستان گردآوری شده است، برخی نکات آوایی، واژگانی و دستوری آنها را بیان کند. تاکنون ۲۰ گویش در لارستان در حجم ۲۶۰۰ واژه و صد جمله یکسان مورد مطالعه قرار گرفته است که عبارتند از: خُنجی، اَسیری، گَلِه داری، اَشکَنانی/ پاقَلاتی، اَهِلی، بیخِه ای، فِداغی، فیشوَری، گِراشی/ زِینَل آبادی، اِوَزی، دُرزی و بلوچی (بُن-دَشتی).

 از میان این گویش ها، دوگویش بیخه ای، شامل منطقه بیخه احشام، به مرکزیت بُیرَم و بیخه فال به مرکزیت اشکنان، همچنین گویش گله داری در شهرستان مُهر، مورد مطالعه قرار گرفته اند که همگی جزو گویش های لُری محسوب می شوند.

 اگرچه مردم خطه بیخه، معتقدند که حدود سه قرن پیش از ناحیه دشتستان بوشهر به این نقاط کوچیده اند و خود را لُر نمی دانند اما ویژگی های گویشی آنها نشان می دهد که اگرچه از زبان مادری بسیار فاصله گرفته اند، اما ساخت زبانشان لُری است. گویش گله داری بیش از دیگر نقاط، به زبان مادری خود (کهکیلویه و بویراحمد) نزدیک است، و سابقه تاریخی این مردم نیز این را تأیید می کند.

در سمت غرب لارستان، گویشی وجود دارد که آن را اسیری نامیده ایم. این گویش بیش از دیگر گویش ها از گویش همسایه خود گله دار تاثیر گرفته است. بنابراین با دیگر گویش های اَچُمی تفاوتی محسوس تر دارد. گویش های اِهوِه ای و بُن دشتی نیز که در شرقی ترین نقطه لارستان واقع اند، به دلیل قرابتی که با مردم هُرمزگان داشته اند، ویژگی های گویش های بندری را بیش از گویش های دیگر دارند. اینان نیز زمانی از نقاط جنوبی تر، بدین منطقه کوچ کرده اند.

هر یک از این دو گروه (اچمی و لُری)، در خانواده خود تفاوت هایی دارند که از نظر واژگانی، آوایی و دستوری قابل بررسی است. دقت بیش از حد، در مورد هر یک از این مقولات، از حوصله این بحث بیرون است. اما تا آنجا که تنوع گویشی لارستان را بنمایاند، شمه ای از ساختار آوایی، واژگانی و دستوری آن بیان می کنیم.

آنچه قابل ذکر است، این است که گویش های موردمطالعه، همگی به صورت حضوری، از زبان گویشوران، با سنین مختلف و در جلسات گروهی شنیده شده و ضمن ضبط نمونه هایی از این گویش ها، فی المجلس آوانویسی شده است.

در هر گویش، متجاوز از ۲۶۰۰ واژه و صد جمله یکسان گردآوری شده که با توجه به گردآوری دیگر گویش ها در سطح استان در آینده می توان از آنها اطلس گویش شناسی فارس را استخراج کرد. در میان این واژه ها، تعدادی واژه های پایه همگانی است که در هر پژوهش تطبیقی مورد مطالعه قرار می گیرند، اما ویژگی این مجموعه بنا به قول دکتر صادقی در مقدمه دفتر چهارم گنجینه گویش شناسی فارس در این است که واژه های بکری که به هیچ روی در فارسی امروز یافت نمی شود، و بدون تردید واژه های قدیم تر از فارسی دری است، نشان از واژه های مصطلح در گویش ها و زبان های خاموش قبل از اسلام دارند. جالب توجه اینکه بعضی از واژه ها، خاص یک گویش است و در گویش های دیگر شنیده نشده است که میتوان آنها را واژه های ویژه نامید. امید می رود که بدست متخصصان زبان شناسی ریشه یابی گردند، و از این طریق به خاستگاه آنها دست بیابیم.

همانگونه که از نام مقاله بر می آید، در این گفتار کوشش شده است سه ساختار آوایی، واژگانی و دستوری این گویش ها (تا آنجا که گردآوری شده است) به طور اجمال بررسی گردند .

 

الف. ساخت آوایی :

در گویش های مطالعه شده اعم از اَچُمی یا لُری واج های زیر را می توان شناسایی کرد .

 

صامت ها ( همخوان ها ) :

b d δ f s θ ŝ ĉ k x q h m n ŋ r y

 

p t v z ð ž j g γ

 

مصوت ها ( واکه ها ) :

 

â â :a a : â ()o e e: a (ә) e o o : ô(ow) u u: ü i i:

 

از میان واکه ها، واکه های زیر، ویژه گویش های زیر هستند :

 

واکه ü” فقط در گویش لاری ادا می شود مثل : dongüآبله، düx نخ ریس،xorokü سیب آدم

 

واکه آوای نیم باز بین o-â در گویش های اِوَزی، فیشوَری، قلاتی و کوردِه ای شنیده شده است. مثل: tg بزرگ، mntul دِیلَم، xarmn خرمن .

 

از میان صامت ها ، صامت های زیر ویژه گویش های زیر هستند .

 

صامت ө”در گویش گله داری مثل: kộreөөun گورستان، xoөөa غصه .این صامت همان صامت s” است که بینِ دندانی ادا می شود.

 

صامت ð” درگویش های گله داری و بیخه ای (گونه ی چاه ورزی و بالادهی) مثل: bâviða بادبزن، hôðin حوض ، ðeyδan زاییدن، enak-duðč مشک دوز، da:rið دالان . این صامت همان صامت z” است که بینِ دندانی ادا می¬شود.

 

صامت ŋ” (توالی n و g) درگویش های فداغی و دشتی مثل: dedoŋ-e palaŋi دندان نیش، tera:zeŋ ترازو.

صامت q”در گویش های لاری و کورده ای کاربرد دارد مثل: qalam-e pâ استخوان پا، qabresu گورستان، qem قیف، در حالی که معادل این واژه¬ها دردیگر گویش های لارستان به جای q، k ادا می شود. مثل: kalam-e pâ ، kabreston (در فداغی)، kabrestu (در فیشوری) و kem .

صامتz”در گونه ی قدیم تر گویش های گراشی (در محله ناساگ= روبه سایه) و زِینَل آبادی این واج معادل واج d در دیگر گویش ها و از جمله در گونه ی گراشی (در محله بَلَ لِئز= روبه آفتاب) متأثر از فارسی امروز است. مثل:xatez-am خوابیدم که معادل xated-am وbolezây می بُرد که معادل boledây است .

صامتδ” واج سایشی در گویش های لُری، آنجا که قبل از d، مصوت بیاید، جایگزین d می شود مثل : dâδovu خواهر کوچک تر، ma:δan فلز روی، ŝamaδ چادر، čâδmon زکام . این صامت همان صامت d” است که بینِ دندانی و کاملاً سایشی ادا می شود.

 

ب. واژگان گویش های لارستانی

واژه سازی یکی از وظایف عمده ای است که به عهده فرهنگستان زبان و ادب فارسی است. در میان گروه های فرهنگستان، گروه واژه گزینی بسیار فعال است و در رشته های مختلف علوم، در برابر واژه های بیگانه معادل سازی فارسی می کند.

در گویش های مختلف موسوم به ایرانی نو واژه هایی وجود دارد که از فارسی میانه به فارسی دری نرسیده است. چه بسا اگر این واژه ها به فارسی امروز می رسید، امروزه زبان فارسی از بسیاری از وام واژه ها بی نیاز بود. بسیاری از واژه های موجود در گویش های موردمطالعه مجموعه گنجینه گویش شناسی فارس، چنان بکر و اصیل باقی مانده اند که می تواند در غنای زبان فارسی نقشی اساسی داشته باشند. یکی از انگیزه های گردآوری گویش های مختلف فارس، همین بوده که در واژه گزینی، مورد استفاده فرهنگستان قرار گیرد. برای نشان دادن اهمیت موضوع به دو مورد از موارد قابل طرح به طور نمونه اشاره می شود.

۱٫ واژه های ویژه در هر یک از گویش های لارستانی :

e:razak آروغ ( باد گلو ) ، k šji نیشگون و avošta اجاق، در گراشی/ زِینَل آبادی.

lôq خاکستر اجاق ، bex آب دهان که بی اختیار بریزد و boke دوات، در قلاتی.

kol-e ô پهلو leg رشته و تار( leg-e mu) و varkala سوراخ سقف ( دودکش)، در کاریانی.

espol طحال، nafsala زبان کوچک، šâlu خارش، taxâson آستانه در، در اَسیری.

bi:su معده ، kulu اجاق ، bozu پستو و borva دیوار دور بام، در اَهِلی.

hôg تاول، در فیشوَری.

lemez – تراخم ( زخم چرکین چشم )، در لاری.

ossug – آستانه در ( درگاهی )، gôxâsa چروک صورت و چروک پارچه، در خُنجی.

siva – دیوار دور بام، در اشکنانی/ پاقلاتی.

galan – چروک، در کورده ای.

kanura – گیاه چرخه، در بنارویه ای.

boraka – آروغ ، nâla تار و رشته ( nâla-y min ) ، aručli روده ، korâð دوات، در گله داری.

۲٫ در مقابل یک واژه فارسی، در گویش های موردمطالعه، واژه های متعددی به دست آمده است که نشان از تنوع این گویش ها دارد. طبیعتاً با مطالعه دیگر گویش های فارس، واژه های متفاوت بیشتری بدست خواهد آمد. به عنوان نمونه می توان به واژه های زیر اشاره کرد:

تابِ بازی :

helentakâ در اِوَزی، heylonjak در بنارویه ای، pira در اشکنانی/ پاقلاتی، heylu در گله داری، lengara در لاری، aviraku در اَهِلی ، akčhalangâ در بلوچی (بُن دشتی)، kalulu در باشتویه ای.

مجموعاً از ۲۰ گویش لارستانیکه تاکنون موردمطالعه قرار گرفته، ۱۹ واژه با تلفظ های مختلف از تابِ بازی در دست است که ۸ واژه فوق از متفاوت ترین آنها و بقیه با تفاوت در تلفظ، وابسته به یکی از این واژه ها است.

گهواره:

gâxora در خُنجی و فیشوری، gavvâra در کاریانی و بنارویه ای، gâčak در بلوچی be:na در اَهِلی و شش گویش دیگر لارستانی، boðeng در گله داری (beðeng در اسیری)، beyno در فداغی.

زگیل:

guk در اِوَزی، moxak در بیخه ای، xandal در لاری، losa در اشکنانی/ پاقلاتی و دشتی، moku در دُرزی، hapuš در بلوچی (بُن دشتی)و اِهوِه ای.

گُل مُژه:

enâke čgi در اِوَزی،enak čgi در فیشوری و گله داری و بیخه ای، gonozak در بنارویه ای، قلاتی، دشتی و کاریانی،porz در فداغی، guterk در بلوچی (بُن دشتی)، gugolak در لاری،gučolaken درخُنجی، vârizak در گِراشی/ زِینَل آبادی.

هذیان:

ôper در اسیری، paroyi بلوچی (بُن دشتی) و باشتویه ای، gešta-ôxدر گراشی/ زِینَل آبادی

lalavala در کاریانی، gelagenay در اَهلی، patarâl در کورده ای، paterât در گله داری، alaperay در فیشوری، aladera(y) در لاری، alabala در دشتی، poreni در بیخه ای.

چروک:

ker در لاری و اِوَزی، kel در فداغی، فیشوری و کورده ای، orongč در اَهِلی، gôxâsa در خُنجی، jerg در قلاتی، oručmo در اشکنانی/ پاقلاتی، čmoru در بیخه ای.

جرقه آتش:

feðerg درگله داری، eleta در قلاتی و فیشوری، pele:δa در اشکنانی/ پاقلاتی، jerakka در اَهِلی، دُرزی و بلوچی (بُن دشتی)، perenga در فداغی، pelezg در دشتی، balalak در باشتویه ای، poruk در اِهوِه ای، tirak در کورده ای، belek در بنارویه ای.

 

ج‌.ساخت دستوری گویش های لارستانی

۱٫ ساختمان فعل

۱٫۱٫ شناسه فعل های لازم

شناسه فعل های گذشته ساده ( اول شخص مفرد: آمدم )

-em – m – om – am”

-am : اسیری and-am ، گراشی ont-am ، گله داری m-amâ دُرزی hond-am.

om- : اَهِلی، بنارویه ای و فداغی and-om، خنجی، کاریانی و دشتی ond-om ، بیخه ای umad-om ، بلوچی (بُن دشتی) و اهوه ایhond-om .

-m: قلاتی، فیشوری و اِوَزی ond-m، کورده¬ای m- ont.

em- : لاری ond-em ، اشکنانی، پاقلاتی و باشتویه ای hond–em .

شناسه فعل های گذشته نقلی )دوم شخص مفرد : آمده ای( -ey -ye -e -eš”

eš- : اَهِلی، بنارویه ای و اسیری andess–eš، گراشی/ زِینَل آبادی hontess-eš، فداغی, andost-eš ،اشکنانی/ پا قلاتی hondess–eš، قلاتی و اوَزی ondest–eš

e- : خنجی، کورده ای و لاری ondess–e، فیشوری و کاریانی ondest–e، اسیری andess-e.

ye- : گله داری âma-ye، بیخه ای .umaδiye

ey- : بیخه ای umad-ey.

 

شناسه فعل های گذشته بعید ( اول شخص جمع : آمده بودیم )

-eym -im -um -om -em -am” ”

em- : اسیری ammaboδ-em، اَهلی andund-em، خنجی ondessud-em، قلاتی

ondestâd-em، فیشوری ondestod-em، اوَزی ondezbost-em، گله داری.âmahabid-em

om- : گراشی/ زِینَل آبادی .inteson-om

im- : کاریانی ondestud-im، بیخه ای umaδeyδ-im، دُرزیhonsond-im، بلوچی (بن دشتی) و اهوه ای hondar-im

am- : لاریondesson-am، اشکنانی/ پاقلاتی hondessond-am، دشتیandeboss-am،

باشتویه ای hondeson-am.

um- : کورده ای ondessân-um.

eym- : بنارویه ای andezbod-eym.

 

شناسه فعل های گذشته التزامی ( دوم شخص جمع : آمده باشید)

-ey -ay -it -in -et -e -i”

i- : اسیری ammab-i، اَهلی andumb-i، گراشی/ زِینَل آبادی onteston-i، خنجی، لاری ondesb-i ، فداغی andob-i، فیشوری، کورده ای و اِوَزی .ondezb-i

e- : قلاتی ondebeš-e.

et- : گله داری âmahab-et.

it /-in- : بیخه ای vit (vin) .umada

ay- : اشکنانی / پا قلاتی hondeb-ay.

ey- : کاریانی ondesbeš-ey، بنارویه ای andezbeš-ey.

 

شناسه فعل های گذشته استمراری ( سوم شخص جمع : می آمدند )

-ayn -et -en ”

en- : اسیری eyand-en، اَهِلی ayand-en، گراشی/ زِینَل آبادی zânt-en، فداغی atand-en،

قلاتی و کورده ای dânt-en، لاری dâ’ond-en، اشکنانی/ پا قلاتی hatond-en ، بیخه ای

mimad-en

et- : خنجی و فیشوری atond-et، قلاتی،کاریانی و بنارویه ای adând-et، اوَزی dând-et.

ayn- : گله داری eyâmayn.

 

شناسه فعل های حالِ ساده ( اول شخص جمع : می خوابیم )

-eym -om – im -am -um -em ”

em- : فداغی و اَهِلی axat-em، فیشوری xated-em، کاریانی xatâ-em، اسیری exâs-em، گله¬داری .exuө-em

um- : کورده ای y-umâxat.

-am: لاریaxat-am ، اشکنانی/ پاقلاتی haxat-am.

im- : بیخه ای mixôs-im.

om – : گراشی/ زِینَل آبادی xatâ-om.

eym- : بنارویه ای axat-eym ، خُنجی xated-eym، قلاتی .xat-eym

 

شناسه فعل های حالِ التزامی (اول شخص مفرد : بخوابم)

om- ، am-، em- ، m -

om- : فداغی uxat-om، بنارویه ای vâxât-om، اَهِلی huxat-om، کاریانی و خُنجی ve:xat-om، گله داری boxuө-om ، بیخه ای s-omôbox

am- : اَسیریs-am huxâ لاری، گراشی و زِینَل آبادی âxat-am.

em- : اَشکنانی/ پاقلاتی .huxat-em

m- : اِوَزی m hoxat-، قَلاتی، فیشوَری m ve:xat- ، کورده ای m mvâxat-.

 

۱٫۲٫ شناسه فعل های متعدی

شناسه فعل¬های متعدی در گویش های اَچُمی

شناسه فعل های گذشته ساده انداختن

اَسیری/ اَهِلی، لاری، اِوَزی، اَشکنانی/قلاتی، فِداغی

انداختم om om-kešt om-bes om-best om(hom)-kardi om-ka

انداختی -ot ot-kešt ot-bes ot-best ot(hot) kardi ot-ka

انداخت -oš oš-keš oš-bes oš-best oš(hoš) kardi oš-ka

انداختیم-mo mo – keš mo-bes mo-best mu- kardi ka-moŋ

انداختید -to to- keš to-bes to-best tu- kardi ka-toŋ

انداختند -šo šo- keš šo-bes šo-best u- kardiš ka-šoŋ

در بلوچی(بُن دشتی) و اِهوه ای شناسه ها متفاوت از گویش های فوق هستند. این گویش ها در مناطقی بین گویش های اَچُمی لارستان و بندریِ هرمزگان واقع ، و از هر دو گویش متأثراند. مثال:

 

بلوچی (بُن دشتی) اِهوه ای

me- me-ndâxt om- om-kardi

te- te- ndâxt et- et- kardi

eŝ- e- ndâxtŝ i- i- kardi

mo- mo- ndâxt mo- mo- kardi

-to to- ndâxt to- to- kardi

šo- ŝo- ndâxt ŝo- ŝo- kardi

 

 

شناسه فعل های گذشته استمراری انداختن

اَهِلی

قلاتی و دُرزی

خُنجی

اِوَزی اشکنانی/ پاقلاتی فداغی دشتی بلوچی

می انداختمma-kešt ma-best ma-bes ma-best ma-kardi ma-ka om-mibes man-dâxt

می انداختی ta- kešt ta-best ta-bes ta-best ta- kardi ta-ka ot-mibes tan- dâxt

می انداخت a-keštš a-bestš ša-bes ša-best ša- kardi ša-ka oš-mibes šan- dâxt

می انداختیم mua-kešt moa-best mona-bes m-best mu- kardi moŋa-ka mo-mibes mân- dâxt

می انداختید tua-kešt toa-best tona-bes t-best tu-kardi toŋa- ka to-mibes tân- dâxt

می انداختند šua-kešt šoa-best šona-bes best-š šu-kardi oŋa-kaš šo-mibes šân- dâxt

 

شناسه فعل¬های متعدّی در گویش¬های لُری

شناسه فعل¬های گذشته ساده انداختن

بیخه¬ای گله¬داری

انداختم ver-dâδ-om vand-om

انداختی ver-dâδ-i vand-i

انداخت ver-dâδ vand

انداختیم ver-dâδ-im/em vand-em

انداختید ver-dâδ-in/it/et vand-et

انداختند ver-dâδ-en vand-en

 

شناسه فعل¬های گذشته استمراری انداختن

بیخه¬ای گله¬داری

می¬انداختم vermidâδ-om evand-om

می¬انداختی vermidâδ-i evand-i

می¬انداخت vermidâδ evand

می¬انداختیم vermidâδ-im/em evand-em

می¬انداختید vermidâδ-in/it/et evand-et

می¬انداختند vermidâδ-en evand-en

 

۱۴

شناسه¬های فعل¬های گذشته نقلی در گویش¬های اَچَمی انداخته¬ام

فیشوری، اِوَزی، قلاتی، کاریانی¬، بنارویه¬¬ای om-best-e

لاری، خنجی و کورده¬ای om –bess-

اسیری و اَهِلی om-kašt-e

فداغی om-kašt-o

گراشی / زِینَل¬آبادی om-bess-en

اشکنانی / پاقلاتی homkarded-en

 

علامت فعل گذشته نقلی در گویش¬های لُری (مهاجر) دارای ساخت متفاوت از گویش¬های اَچَمی است. مثال :

بیخه¬ای گله¬داری

انداخته¬ام verdâδ-omen, verdâδ-a:m vand-ome

انداخته¬ای verdâδ- iye, verdâδ-ey vand-iye

انداخته¬ است verdâδ- e vand-e

انداخته¬ایم verdâδ- imen, verdâδ – eym vand-eme

انداخته¬اید verdâδ- inen(ite), verdâδ- eyn vand-ete

انداخته¬اند verdâδ-enen, verdâδ- a:n vand-ene

 

شناسه¬های فعل¬های گذشته بعید گویش¬های اچمی، همراه با فعل «بودن» مثال: انداخته بودم

فیشوَری، کاریانی، قلاتی om-bestestud

بنارویه¬ای om-besteztud

اِوَزی om-bestestd

کورده¬ای om-bessesun

لاری، خنجی om-besseson

 

۱۵

گراشی / زِینَل¬آبادی om-besses

دشتی om-besessoŋ

دُرزی om-bessond

فداغی om-kaštostond

اشکنانی/ پاقلاتی om(hom)-kardesessu

اسیری om-kešte-bi

اَهِلی

باشتویه¬ای om-keštun

om-kardedesson

اَهوه ای om-kardidn

بلوچی (بُن¬دشتی) men-dâxtar

 

درگویش¬های لُری این صیغه به صورت زیر است . مثال :

بیخه¬ای گله¬داری

انداخته بودم ver dâδeyδ-om venda biδ-om

انداخته بودی ver dâδeyδ-i venda biδ-i

انداخته بود ver dâδey venda bi

انداخته بودیم ver dâδeyδ-im venda biδ-em

انداخته بودید ver dâδeyδ-in (-it) venda biδ-et

انداخته بودند ver dâδeyδ-en venda biδ-en

 

شناسه¬های فعل¬های گذشته التزامی گویش¬های اچمی همراه با فعل «بودن» مثال : انداخته باشم

خنجی، کورده¬ای om bessez be

بنارویه¬ای، اِوَزی ، کاریانی ، قَلاتی و فیشوَری om bestez be

گراشی/ زِینَل¬آبادی om bessesu

دشتی om besse bi

لاری om bessez bü

دُرزی om bestez bu

اسیری om- kešte bu

اَهِلی om- keštunbi

فِداغی om- kaštebe

اَشکَنانی/ پاقلاتی om- kardeδe bu

باشتویه¬ای om- kardedez bu

اِهوه¬ای om- kardide bu

بلوچی (بُن دَشتی) m-endâxte bu

 

در گویش های لُری این فعل به صورت زیر صرف می شود .

بیخه¬ای گله داری

انداخته باشم ver dâ δa v-om van da b-om

انداخته باشی ver dâ δa v-i van da b-i

انداخته باشد ver dâ δa v-u van da b-e

انداخته باشیم ver dâ δa v-im van da b-em

انداخته باشید ver dâ δa v-in (vit) vanda b-e t

انداخته باشند ver dâ δa v-en van da b-en

 

فعل¬های مجهول :

انداخته می¬شود انداخته شد انداخته شده است

فِداغی kašto abe kašto bi kašto bodo

اَهِلی kešta bi kešta bu kešta bode

اسیری akešta ve:bu akešta vâbi akešta vâboδe

خُنجی، کورده¬ای، گراشی/ زِنیل¬آبادی abe bessa bu bessa bode

لاری abü bessa bessa bo’es

اوزی، قلاتی، کاریانی، بنارویه¬ای besta abe besta bu besta boden

دشتی besse mit besse bi bessa bode

اشکنانی/پاقلاتی kardeδa abu kardeδa bi kardeδa bode(n)

اِهوِه¬ای kardida abu kardida bu kardida buden

باشتویه¬ای kata abu kat ? kata bode

بلوچی(بُن¬دشتی) andâxta abu andâxta bu andâxta buden

بیخه¬ای verdâδa mivu verdâδa vi(bi) verdâδa viδe(biδe)

گله¬داری vanda veybu vanda vâbi vanda vâbiδe

 

پسوند مصدری

پسوند مصدری در گویش های مورد مطالعه a-، o-،e -، -، an- وen – است .

مثال : انداختن

پسوند مصدری a-

اَهِلی kešt-a

اِوَزی¬، قَلاتی¬، کاریانی¬، بَنارویه¬ای best-a

گِراشی/ زِینل¬آبادی، کورده¬ای¬، لاری bess-a

اشکنانی¬/پاقلاتی، باشتویه¬ای karded-a

¬ پسوند مصدری o-

اسیری و فِداغی kašt-o

خُنجی bess-o

پسوند مصدری e-

دَشتی bess-e

پسوند مصدری -

فیشوَری best-

پسوند مصدری an-

دُرزی bess-an

بیخه¬ای ver dâδ-an

گله¬داری vand-an

پسوند مصدری en-

اِهوِه¬ای kardid-en

بلوچی(بُن¬دشتی) andâxt-en

 

پیشوندهای فعل

پیشوندهای فعل لازم

پیشوندهای گذشته استمراری: در گویش¬های موردمطالعه چهار گونه پیشوند a-،e- ، ha-، – mi کاربرد دارد. مثال:

a- در فعل «می¬خوابیدم»

اِوَزی، فیشوَری، قَلاتی a-xated-m

بَنارویه¬ای، اَهِلی، خُنجی، کاریانی a-xâted-om

فِداغی a-xated-om

کورده¬ای a-xat-m

لاری a-xated-em

گراشی/ زِینَل¬آبادی a-xated-am / a-xatez-am

دُرزی a-xat-am

بلوچی(بُن¬دشتی) a-xôbid-om

 

۱۹

e- در فعل «می¬خوابیدم

اَسیری e-xât-am

گَلِه¬داری e-xuөiδ-om

 

ha- در فعل (می¬خوابیدم)

اشکنانی¬/ پاقلاتی ha- xated- em

 

mi- در فعل (می¬خوابیدم)

بیخه¬ای mixôsiδ-om

دشتی mixoteδ-om

پیشوندهای فعل لازم در زمان حال و آینده نیز در هر گویش همان است که در زمان گذشته استمراری وجود دارد .

پیشوندهای فعل لازم در زمان حال التزامی:

در این زمان بر خلاف صیغه گذشته استمراری و حال و آینده ، پیشوندهای متفاوتی در گویش ها وجود دارد . مثل :

بیایم بخوابم بروم

اِوَزی be-lg-m hu-xat-m o-č-m

بَنارویه¬ای be-r-em vâ-xât-om ve:-č-om

پاقلاتی/ اَشکَنانی ba-m hu-xat-em o(ho)-č-om

فِداغی ba-m u-xat-om o-š-om

فیشوَری be-y-m ve:-xat-m o-č-m

کورده¬ای be-y-m vâ-xat-m o-č-m

لاری ba-em â-xat-em o-č-em

اَسیری be-y-am hu-xâs-am o(ho)-š-am

اَهِلی ba-y-om hu-xat-om ô-š-om

خُنجی be-rom ve-xat-om o-č-om

قَلاتی be-r-m ve-xat-m o-č-m

کاریانی be-r-om ve:xat-om ve:-č-om

گِراشی/ زیِنَل¬آبادی bi-y-am â-xat-am e-č-am

دَشتی be-yom ho-xot-om u-š-am

باشتویه¬ای ba-m hâ-xat-em o-č-em

اِهوِه¬ای bi-y-âm bo-xât-om be-r-am

دُرزی bi-y-âm — o-č-am

بَلوچی(بُن¬دشتی) bi-y-âm bo-xâb-om be-ram

بیخه¬ای bi-y-âm bo-xôs-om be-r-am

گَلِه¬داری bi-y-âm bo-xuθ-om be-r-am

چنانکه ملاحظه می¬شود پیشوند فعل¬های بیایم در گویش¬های موردمطالعه bi- ،ba-،be-، پیشوند فعل¬های بخوابمhu- ، -vâ، u-، ve:-، â-، ve، ho، ، bo وپیشوند فعل¬های بروم o- ve:- وho وô و e- وu- و be-

اسم :

اسم معرفه: علامت معرفه در گویش¬های موردمطالعه متفاوت است که چون به آخر اسم اضافه شود، آن را معرفه می¬کند. مثال:

مرد مرد مشخص اسب اسب مشخص

اَسیری/ خُنجی merd merdo asp asp-o

اَهِلی merd merd-ekay asp asp-ekay

فِداغی mard mard-akay asp asp-akey

۲۱

قلاتی،کاریانی، بنارویه¬ای، کورده¬ای، گراشی/ زِنیَل¬آبادی mard mard-e asp asp-e

فیشوَری، اِوَزی mard mardâ asp asp-â

اشکنانی/ پاقلاتی mard mardaka(akô) asp asp-akô

لاری mard mard-ü asp asp-ü

بیخه¬ای،گله¬داری mard mard-aka asp asp-u

باشتویه¬ای، دُرزی، بلوچی mard mard-u asp asp-u

دشتی mard mard-i asp asp-i

 

اسم نکره . علامت نکره در اغلب گویش¬های موردمطالعه i است

مثال:

beč بچه beč-i بچه¬ای

merd (mard) مرد merd-i (mard-i) مردی

اسم جمع : علامت جمع در گویش¬های اَچُمی â (iyâ,yâ) است. مثال

adam آدم âdam-â آدم¬ها

zen (zan) زن zen-iyâ (zan-â) زن¬ها

pelle پله pelle-yâ پله¬ها

sib (siv) سیب sib-iyâ (siv-iyâ) سیب¬ها

مضاف و مضاف الیه: در تمامی گویش¬های جنوب¬غربی از جمله اَچُمی لارستان و غیر آن ، جایگاه مضاف و مضاف¬الیه در جمله، شبیه به فارسی است مثال:

gelâs-e ô (hô) لیوانِ آب

berâsu (se)-y a:mad برادرِ احمد

۲۲

dus-e (rafik-e) mo (me) دوستِ من

sanduk (q)-e dâr-eni (čuγ-i) صندوقِ چوبی

۷٫ صفت .

صفت مطلق، تفضلی و عالی: در گویش¬های جنوب¬غربی صفت وجود دارد . صفت تفضلی به همان صورت که در فارسی است ادا می¬شود ، اما صفت عالی با فارسی متفاوت است مثال :

صفت صفت تفصیلی صفت عالی

got بزرگ got- tar بزرگتر got-tar-az hama بزرگترین

got بزرگ got-ta بزرگتر az hama got-ta بزرگترین

gap بزرگ gap-ta بزرگتر gap-ta az hama بزرگترین

pir پیر pir-tar(pir-ta) پیرتر pir-tar(-ta)az hama پیرترین

 

صفت و موصوف: جایگاه صفت و موصوف درگویش¬های اَچمی و غیرآن شبیه به فارسی است . مثال:

angur-e siyâ انگورِ سیاه

xuna-y got(gap) خانه بزرگ

asp-e safid(δ) اسبِ سفید

چنانکه موصوف جمع باشد، صفت همچنان مفرد باقی می¬ماند. مثال:

asb-e safid اسبِ سفید aspâ-y safid اسبهایِ سفید

angur-e šeri (sirin) انگورِ شیرین angur-ây(ay) sėri(sirin) انگورهایِ شیرین

 

ضمیر

ضمیر شخصی (منفصل): در گویش¬های لارستانی ضمایر شخصی متفاوت و متعدد است. مثال:

من mo : اسیری، اهلی، خنجی، کاریانی، بنارویه¬ای، بیخه¬ای، فداغی، گله¬داری، دشتی، دُرزی

۲۳

ma : اشکنانی/ پاقلاتی، لاری، باشتویه¬ای

m : قلاتی، اوزی، فیشوَری، کورده¬ای

moâ : گراشی/ زیِنَل¬آبادی

me : اِهوِه¬ای، بلوچی (بُن¬دشتی)

تو to : اسیری، اَهلی، خنجی، کاریانی، بنارویه¬ای، بیخه¬ای، اشکنانی، پاقلاتی، فداغی، گله¬داری، لاری، دشتی، باشتویه¬ای، دُرزی، بلوچی (بُن¬دشتی)

t : قلاتی، اوزی، فیشوَری، کورده¬ای

te : گراشی/ زیِنَل¬آبادی

tu : اِهوِه¬ای

او: u خُنجی، بیخه¬ای،گله¬داری، دُرزی، اِهوِه¬ای

i : اسیری، فداغی

hi : دشتی

on : اَهلی، اشکنانی، پاقلاتی، فیشوری

o : بلوچی (بُن¬دشتی)

ono : کاریانی

ânâ : قلاتی

ân : اوزی

ana : گراشی/ زیِنَل¬آبادی، لاری

one : بنارویه¬ای

ano : اِهوِه¬ای

hen : باشتویه¬ای

en : کورده¬ای

hi : فیشوَری

شما: šomâ اسیری، اهلی، خنجی، قلاتی، کاریانی، اوزی، لاری، گله¬داری، دشتی، باشتویه¬ای،

اهوه¬ای، دُرزی، بلوچی (بُن¬دشتی)

 

۲۴: گراشی/ زیِنَل¬آبادی išniyâ

آنها/ ایشان âniyâ : کاریانی، بنارویه¬ای، فیشوَری، کورده¬ای

aniyâ : لاری، باشتویه¬ای

anayâ : گراشی/ زیِنَل¬آبادی

ânâyâ : قلاتی

uniyâ : دُرزی

amyâ : اسیری

onyay : اَهِلی

huniyay : اشکنانی/ پاقلاتی

onyâ : اِوَزی

unâ : خُنجی

onâ : بلوچی (بُن¬دشتی)

uvâ : بیخه¬ای ، گله¬داری

ušu : اهوه¬ای

eyšu : اوزی

ešu : لاری

išoŋ : فداغی ، دشتی

ما mâ : خنجی، کاریانی، بنارویه¬ای، بیخه¬ای، گله¬داری، اهوه¬ای، درزی، بلوچی (بُن¬دشتی)

amâ : اسیری، گراشی/ زیِنَل¬آبادی، کورده¬ای، لاری، باشتویه¬ای

a:mâ : اَهلی، فداغی، دشت

omâ : فیشوَر

âm : قلات

am : اِوَزی

hamâ : اشکنانی/ پاقلاتی

 

۲۵ضمیر اشاره :

این e : اسیری، اهلی، قلاتی، کاریانی، اوزی، بنارویه¬ای، اشکنانی

i : گراشی/ زیِنَل¬آبادی، بیخه¬ای، کورده¬ای، گله¬داری، اِهوِه¬ای، دُرزی، بلوچی (بُن¬دشتی)

en : خُنجی، فیشوَری

ini : فِداغی

ene : دشتی

ede : لاری، باشتویه¬ای

آن on : اهلی، خنجی، اشکنانی، فیشوَری، دُرزی

ânâ(ân) : قلاتی، کورده¬ای

ono : کاریانی، دشتی

ana : گراشی/ زیِنَل¬آبادی، لاری

ane : یاشتویه¬ای

ame : اسیری

anâ : اوزی

one : بنارویه¬ای

uni : فِداغی

u : بیخه¬ای، گله¬داری، اِهوه¬ای

o : بلوچی (بُن¬دشتی)

اینها iyâ : قلاتی، گراشی/ زیِنَل¬آبادی، بنارویه¬ای، بیخه¬ای، گله¬داری

eyâ : اسیری

ey : اوزی

enyâ : خنجی

enyay : اَهِلی

۲۶

iniyâ : کاریانی، دُرزی

iniyay : اشکنانی/ پاقلاتی، فِداغی

eniyâ : فیشوَری

ediyâ : باشتویه¬ای، لاری، کورده¬ای

inâ : بلوچی (بُن¬دشتی)

eney : دشتی

iyâ : کورده¬ای

i:šo : اهوه¬ای

آنها : onyay : اهلی

ânâyâ : قلاتی

ânya : خنجی

âniyâ : کاریانی، فیشوَری، کورده¬ای

ânayâ : گراشی/ زیِنَل¬آبادی

nyâ , onyââ اِوَزی

onyâ = بنارویه¬ای

oniyay = اشکنانی

uniyay = فداغی

anayâ = لاری

aniyâ = باشتویه¬ای

oniyâ = درزی

oney = دشتی

amyâ = اسیری

avâ = بیخه¬ای، گله¬داری

onâ = بلوچی (بُن¬دشتی)

ušo = اِهوِه¬ای

 

۲۷ ضمیر مشترک :

ضمایر مشترک در سه شخص مفرد (خودم ، خودت ، خودش) در همه گویش¬های موردمطالعه لارستانی (اچُمی و لُری) یکسان است .

و به صورت :

xom، xot و xoš تلفظ می¬شود. جز در بیخه¬ای که علاوه¬براین صورت، به صورت xoδom، xoδet و xoδeš هم تلفظ می¬شود.

اما این ضمایر، در سه شخص جمع (خودمان، خودتان، خودشان) در این گویش¬ها متفاوت است. مثال: در گویش¬های اسیری، دشتی، اِهوِه¬ای و بلوچی (بُن¬دشتی) به صورت xomo، xoto و xošo تلفظ می¬شود.

در گویش¬های اَهِلی، قلاتی، کاریانی، اوزی، بنارویه¬ای، پاقلاتی، اشکنانی، فیشوَری، کورده¬ای، لاری و باشتویه¬ای به صورت:, xomu xotu , xošu تلفظ می¬شود.

در گویش¬های خنجی و گله¬داری به صورت :

xomon , xoton , xošon تلفظ می¬شود .

در گراشی/ زیِنَل¬آبادی به صورت :

xomuyâ , xotuyâ , xošuyâ تلفظ می¬شود .

در گویش بیخه¬ای به صورت¬های

xomun (xoδemun) , xotun (xo

δetun) , xošun (xoδešun) تلفظ می¬شود .

در گویش¬های فِداغی به صورت :

xomoŋ , xotoŋ , xošoŋ تلفظ می¬شود .

و در گویش دُرزی به صورت :

xomân , xotân , xošân تلفظ می¬شود

9 نظر

  • Ebrahimazarm

    بسیار عالی کامل و جامع کازرون شهر باستانی لرههای استان فارس که امروزه متاسفانه با جعلیات و تبلیغات فارس ها مردم این شهر خود را فارس میدانند نه لر!این هم نوعی دیگر از لر زدایی فارسهاست.کازرون از شهرهای مهم ساسانیان است که در فاصله کمی از آن شهر باستانی بیشاپور ساسانیان و تنگه چوگان وجود دارد. طوایف لری فراوانی در این شهرستان حضور دارن که نادیده گرفته شده اند. وهزاران واژه لری در زبان مردم این شهرحتی نیمی از مردم شهر شیراز هم بسیاری کلمات لری را صحبت میکنند حتی لحجه آنها هم بیشتر شبیه لری است به گونه ای که اگر یک لر یاسوج با یک شیرازی به زبان محلی با هم صحبت کنند به راحتی زبان هم را میفهمند اما یک فرد تهرانی یا اصفهانی به سختی متوجه می شود.بومیان اصیل شهر بیضا و منطقه انشان نیز همگی لر هستند.اگر به سمت جنوب فارس برویم شهر فیروز آباد ترکهای قشقایی حضور دارند.قشقایی یعنی جدا شده,فراری و....و قشقایی های فیروز آباد همگی در اثر جنگ از ترک ها جدا شدنندوبه سرزمین لر ها پناهنده شدند وبا لرها وصلت های زیادی کردنند.گوییند قشقایی های امروز از پدر ترک و از مادر لر هستند.حتی لباس آنها خصوصا لباس زنان آنها لری است.وشهرستان فیروز آباد هم در اصل لر بودنند.اینها شهرهاییست که لرها باید حضور خود را در آنها پر رنگ تر بکنند وبا اطلاع رسانی و تبلیغات وهمایشهای لری و... فرهنگ لری را در آنها زنده کنند و این شهر ها را باز پس گیرند. به امید روزیکه رایزنی اندیشمندان ایل,بتواند این ایل گسسته و پاره پاره شده از لحاظ جغرافیایی را سامان دهد و ما شاهد افتخارات دیرین باشیم


  • Vahid Shokripour

    خیلی جالب بود. بنده از لر های ایلام هستم. نمی دونستم که لارستانی ها لُر هستن. کاش یک نقشه از مناطق لُر نشین هم درج می کردید. مثل خانقین در عراق که توسط کوردها به تاراج رفت و گورد شد به زور. یا ایل بزرگ شوهان که بزرگانشون میگن لُر هستیم ولی زبانمون شد کردی


  • احمد

    دکترعبدالمجیدارفعی تنهاایرانی است که خط عیلامی را ترجمه میکند اومیگویدازهمدان تا میناب لرهستند اما بالهجه های گوناگون.


  • از جلولاء تا لارستان

    دکتر امیرحسین خنجی متولد لارستان در کتاب : سقوط تیسفون و تسخیر عراق توسط عرب ، نوشته است که سرزمین لرستان در عصر ساسانیان از جلولاء آغاز میشد و تا لارستان ادامه داشت.


  • علیرضا

    من لاری هستم و بار اولمه که میبینم و میشنوم که ما هم از لر های عزیز هستیم البته شاید هم اشتباه میکنم ولی تا جایی که از نقشه های قدیمی دیده بودم هم زده بود جزو لر های عزیز دقیقا جریان چیه؟؟؟؟


  • فرزاد

    در لار خاندان شرف/ شرفی (شرف لاری و شرفی لاری و ... ) که خاندانی اصیل و بزرگ هستند و امروزه در گستره ای از لار، بندر عباس و امارات سکونت دارند به طایفه لک یا لکی شهرت دارند. هر چند دقیقا دلیل انتصابشان به طایفه ی لک به روشنی مشخص نیست.


  • لُرها قبل از حمله مغول حیات یکجانشینی داشته‌اند

    استاین Estaine از پژوهشگران سکونتگاههای ماقبل تاریخ می‌گوید: لُرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجانشین بوده‌اند حیات یکجانشینی داشته‌اند. (منابع جامعه‌شناسی: ثروتی ص ۲۶۰، گودرزی ص ۱۴، دفتر آبی ص ۶) دیتر امان نیز در مورد شیوه زندگی نیمه کوچ‌نشینی در قرن هفت هجری و تأثیر حکومت مغول در رواج کوچ‌نشینی در ایالت بختیاری مینویسد: چنین برمی آید که در قرن ده میلادی (چهار هجری) مردمان این منطقه بصورت دسته های کوچک اما متعدد و با طرز زندگی نیمه کوچ‌نشینی میزیسته‌اند جالب اینست که عشایر کوه نشین با کوچ خود به مناطق دور دست خو گرفته بودند (دفتر دوم، ص ۲۱۵، دیتر ص ۶۳) وی در ادامه می‌نویسد: خلاصه اینکه زندگی عشایری پیش از قرن ۱۳ میلادی در فارس شکل گرفته است. درمقابل، در بختیاری آن زمان زندگی و نحوه امرار معاش مردم به شکل نیمه کوچ‌نشینی بود. تاثیر مغول درنواحی بختیاری بیشتر تشکیلات سیاسی– اجتماعی ایل را دربر میگرفت (دیتر امان، ص۶۶، دفتر دوم، ص ۲۱۶) اصغر کریمی نیز یادآور می‌شود: گویا کوچ‌نشینی بختیاری در زمان حمله مغول و متأثر از فرهنگ آنها بوده است. (سفر به دیار بختیاری، ص۱۳۳) دیتر امان پژوهشگر آلمانی می‌گوید: قطع درختان وسیع جنگلها در مناطق لُرنشین منجمله بختیاری نشان از زندگی یکجانشنی دارد که لازمه اش قطع متداوم درختان است حال آنکه در زندگی کوچ‌نشینی فصل به فصل این قطع درختان متداوم و متمرکز نیست. همچنین وی به آثار کشف بقایای کشت غلات تا ارتفاعات بلنف بختیاری اشاره می‌کند که حکایت از زندگی یکجانشینی و کشاورزی وسیع درگذشته نه چندان دور بوده‌است. همه این پژوهشگران تاکید دارند که اساساً شیوه زندگی عشایر لُر، نه کوچ‌نشینی بلکه نیمه کوچ‌نشینی مبتنی بر زراعت در ییلاق و قشلاق به همراه دامداری است. مینورسکی معتقداست که هجوم پارسهای آریایی و سپس مغولها سبب شده که بخشی از مردم بومی لُرتبار شیوه زندگی بین یکجانشینی و نیمه کوچ‌نشینی را پیاپی تجربه کنند. طبق نظریه مینورسکی (۱۹۴۵، ص ۷۳) در زاگرس مرکزی حکومتهای متعدد و نه چندان بزرگی وجود داشته است. بلندیهای زاگرس در مناطق مرکزی با آبگیرهای فراوان و دره های مستعد برای کشاورزی می‌تواند کفاف تغذیه سالانه مردم بسیاری را بکند. اما برای کافی بودن محصولات، استفاده صحیح از زمین شرط است. اقوام آریایی که بدین نواحی روی می‌آورند مجبور بودند (مانند ایلامیان) برای امرار معاش خویش، طرز زندگی نیمه کوچ‌نشینی را پیشه کنند. این طرز زندگی بی شباهت به نظام زراعت در ییلاق نبود. در علل شکل‌گیری زندگی عشایری و کوچ‌نشینی در جهان نقطه نظرات مختلفی ذکر شده است. گروهی علل و شرایط سیاسی_اجتماعی را عامل گسترش زندگی چادرنشینی می‌دانند. گودرزی درکتاب سیمای عشایر شرق لُرستان، ص ۱۳، آمده: شواهد حاکی است که شرایط سیاسی_اجتماعی زمان باعث راندن ده نشینان از روستا و پناه بردن به کوهها شده و در نتیجه زندگی چادرنشینی بوجود آمده است. از بررسی اسناد و منابع چنین برداشت می‌شود که زندگی نیمه کوچ‌نشینی زاییده زندگی یکجانشینی مبتنی بر کشاورزی و زراعت است. با توجه به همین شواهد باید گفت که از لحاظ بوم‌شناسی گیاهی، وجود بعضی گیاهان مانند:《فلومیس پرسیکا》در زاگرس میانی (بلادلُرنشین) شاهدی بر این مدعاست که نیمه کوچ‌نشینی در زاگرس میانی و سرزمین بختیاری برخاسته از ده نشینی مبتنی بر زراعت و کشاورزی می‌باشد. به عبارت دقیق تر زندگی نیمه کوچ‌نشینی بخشی از جمعیت بختیاری یک امر ثانویه و معلول عوامل سیاسی_اجتماعی بوده است. مثلاً زمان صفویه یکی از مناطق بختیاری که امروزه به بخش بازفت نامبردار است بسیار آباد و دارای روستاهای زیادی بوده بطوریکه در حمله افغانها حدود ۳۶۰ روستای این منطقه توسط سپاه افغان با خاک یکسان شد. دیتر امان در خصوص این واقعه هنگامیکه بختیاریها در دفاع از اصفهان و حکومت صفویه به تنهای به مقابله سپاه محمود افغان پرداختند چنین می‌نویسد: از بازفت خبر می‌رسد که ۳۶۰ آبادی بختیاری در اثر حمله افغانها با خاک یکسان شده است! البته شکست بختیاری‌ها موقتی بود و به همین ترتیب استیلای نواحی کوهستانی بختیاری در درازمدت برای پادشاه افغان ممکن نبود. (دیتر امان، ص۷۱، دفتر دوم، ص۲۱۹) با توجه به این روایات چنین استنباط می‌شود که سرزمین بختیاری و لرستان جنوبی (لُربزرگ) در آن زمان بسیار آبادتر از روزگار ما بوده است و متأسفانه هرگز نتوانست آن عمران و آبادانی دیرین را بازیابد و این امر معلول مظالم اقوام مهاجر مهاجم مثل مغول و افغان بود. می‌توان تیجه گرفت که نخست زندگی یکجانشینی در روستاها شیوه غالب زندگی در مناطق لُرنشین از عهد ایلام تاکنون بوده آنچنانکه وجود هزاران روستا و شهر کهن در منطقه اثبات این مدعاست. دوم اینکه زندگی نیمه کوچ‌نشینی بعدها به تبعیت از شیوه کوچروی مغولان از سوی بخشی از مردمان منطقه معمول شد. این را مستندات تاریخی آنچنانکه دیدیم تائید می‌کند. فرهاد نعمانی درکتاب《تکامل فئودالیسم در ایران》ص ۴۷۰، می‌نویسد: در دوره مغول زندگی کوچ‌نشینی در لُرستان گسترش یافت. کوچ‌نشینی در ایران نه زاده مقتضیات طبیعی بلکه ناشی از مهاجرت اقوام ترک و مغول بین قرون پنج و هشت هجری از نواحی آسیای مرکزی به ایران است! دکتر یعقوب احمدی درکتاب《جامعه‌شناسی ایلات》ص ۴۷، می‌نویسد: کوچندگی در ایران نوعی نظام تحمیلی از سوی اعراب بادیه نشین و ترکان گله‌دار است! ژان پیر دیگار مردم شناس فرانسوی درکتاب《فنون کوچ‌نشینی در بختیاری》می‌نویسد: هجوم ترکان مغول به ایران، مروج زندگی کوچ‌نشینی در میان بختیاری‌ها بوده‌است و نظام کوچ‌نشینی از قرن ۱۳ میلادی در بین بختیاری‌ها رایج شد! علی‌اکبر نیک خلق در《جامعه‌شناسی عشایر ایران》ص ۱۹، می‌نویسد: به عقیده استاین (Estaine) لُرها که بعد از حمله مغول نیمه‌یکجانشین بوده‌اند قبلاً حیات یکجانشینی داشته‌اند! بوبک (Bobek) که سکونتگاههای ماقبل تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار داده می‌گوید: کوچ‌نشینی در چندقرن اخیر بین لُرها فزونی گرفته و وجود گیاهانی نظیر فلومیس پرسیکا در بلادلُرنشین از لحاظ بوم‌شناسی مبین وجود و رواج زراعت در گذشته‌است و این نشان می‌دهد کوچ‌نشینی از درون زندگی ده نشینی برخاسته‌است! همچنانکه لغات ترکی در گویشهای زبان لُری به‌ویژه بختیاری، همگی به زندگی دامداری و کوچ‌نشینی مرتبط اند، مؤید این ادعاست (مقاله: اصطلاحات ترکی در فرهنگ دامداری لُرهای بختیاری همچون: کدوه ( گدوخ_کره خر)، تیشتر (بزغاله)، دواق (سربند عروس)، بلکه (هدیه و پیشکش)، توشمال (خان، اتابک)، ایلبیگ (ایل)، سیرُسات (لوازم پذیرایی)، الغز (یالقوز؛ مجرد)، ورد (یورت؛ محل اتراق خیمه ها) بجز مغولان که عامل اصلی در راندن بخش مهمی از لُرها بسوی شیوه نیمه زراعت–نیمه دامداری، از سوی مستندات تاریخی شناخته شده‌اند. عواملی سیاسی_اقتصادی دیگری نیز قبل مطالعه است. یکی: علل تاریخی آنکه همیشه بخشی و نه همه از مردمان ایلامی که در مجاورت دو بخش گرمسیری (خوزستان) و سرحدی (چارمال) بودند گرایش به برگزیدن شیوه نیمه زراعت_نیمه گله‌داری بوده به جهت شرایط جغرافیایی اما هجوم قبایل کوچروی پارسی در باستان و همچنین تسلط قبایل مغولان این شیوه زندگی را تشدید میکرد. سوال اساسی آنست که آیا تسلط کوچروی عرب بر لُربزرگ و کوچک در روند نیمه کوچ‌نشینی لُرها بی تاثیر نبوده است؟ تسلط قبایل کوچروی مغول بر ایران عملاً اسبابی فراهم کرد که گونه‌ای از زندگی نیمه کوچ‌نشینی همراه با زراعت، در مناطق لُرنشین رایج شود. در مناطق اورامی زبان منطقه گوران که از دیرباز همچون لُرها یکجانشین بوده‌اند پس از هجوم و تسلط قبایل کُرد بر منطقه گوران (اورامان؛ هورامان) درست به شیوه لُرها، در اورامان نیز شیوه نیمه کوچ‌نشینی رایج شده یعنی زمستانها در روستاهای خود بسر می‌برند و تابستانها به هاوارگه (در لُری وارگه) یعنی ییلاقات کوچ میکنند! در مناطق لُرنشین هزاران روستای کهن و شهر وجود دارد که همگی به گویشهایی از زبان لُری صحبت می‌کنند که نشانگر آنست که مردمان یکجانشین و نیمه کوچرو در لُرستانات همه از یک تبار اند حال آنکه در مناطق کُردنشین ایران و عراق تا یکقرن پیش کوچروها همگی کُرد و سکنه روستاها آرامی، سُریانی، کلدانی، ارمنی، زازا یا گوران زبان بودند. شیوه زندگی نیمه کوچ‌نشینی یعنی هم زراعت هم گله داری در بقیه ملتهای کوچ‌نشین چون ترک، عرب و کُرد مسبوق به سابقه نبوده و نشانگر سابقه یکجانشینی مردمان لُر علی‌الخصوص در لُرستان جنوبی (بختیاری، کُهگیلویه، ممسنی و لیراوی) در قرون ماضی یعنی حداقل تا قرن هفتم هشتم بوده است. سه نوع گاوآهن و مناطق کاربردشان را که توسط نیمه کوچ نشینان لُر که هم زراعت کار و هم گله دار بودند در سرزمین بختیاری بخصوص در سرحد (ییلاق) و در گرمه سعر (قشلاق خوزستان) کاربرد داشته و دارد. دلیل متفاوت بودن گاو آهن ها، تفاوت خاک زمین ییلاقات و قشلاقات لُرستانات بوده است. نامهای اصلی این گاوآهن (هیش) در اصل به زبان لُری به هیش دار پازنی (گاوآهن شاخ گوزنی)، گاو آهن سرحدی (ییلاقی) و گرمه سری (قشلاقی) معروفند. در متن نام قطعات هیش، خیش یا همان گاوآهن به گویشهای لُری (مینجایی، بختیاری و بویراحمدی) آمده است.


  • بی توجهی به نابودی زاگرس

    چقدر جورج در ایران خوشبخت‌ است که در صدر اخبار قرار گرفت! فارسها با او همدردی کردند و در مشهد برای او شمع روشن کردند و صدای ستم‌دیدگی‌اش در جهان پیچید ولی فارسها هم سیل پارسال و هم آتش‌سوزی کهگیلویه را تمسخر کردند! جورج فلوید در کشوری زندگی میکرد که روزی پنجاه میلیون بُن غذا به نیازمندان می‌دهد و هشت سال رئیس‌جمهور سیاه‌پوست داشت، اما در ایران از هجده وزیر، شانزده وزیر فارس است و هیچ رییس‌جمهور غیرفارسی نداشته! ایران بعد از برزیل رتبه دوم نابرابری ناحیه‌ای و شکاف طبقاتی را دارد. بزرگترین زندانهای خاورمیانه در ایران است. پرداختن رسانه‌ها به جورج و بایکوت خبری آتش سوزی زاگرس، به شناخت ماهیت ستم در ایران بما کمک می‌کند. زاگرسیان طردشده از صحنه زندگی که ستم نظام‌مند بر آن‌ها روا می‌شود. بی‌اعتنا از نابودی زاگرس عبور می‌کنند، گویی زاگرس جزء ایران نیست یا بخشی از حاشیه‌است. در ایران محیط‌زیست از اولویت‌های آخر همه دستگاه‌های اجرایی است. بودجه‌اش از ده‌ها نهاد بی‌خاصیت کمتر است، بودجه تنفس جنگل یا درمان بیماری بلوط‌های زاگرس هیچ‌وقت درست پرداخت نشد و برای داشتن چند هلی‌کوپتر که به درد خاموش کردن تخصصی آتش بخورند، در اولویت نبوده است. دغدغه محیط‌زیست هیچ‌وقت دستور کار اصلی حکومت‌ نیست، جایی در قدرت رسمی ندارد فقط وقتی مهم می‌شود که آتش بگیرند وگرنه زیر فرش سیاست جارو می‌شود.🔥یک هفته است در خاموشی رسانه‌ها، زاگرس در شعله‌های آتش می‌سوزد! کانالهای تلگرامی! پایگاههای خبری! روزنامه داران! تلنویسان! روزنامه نگاران! خبرنگاران! قلم به دستان! هنرمندان! شاعران! همه خبرها را بایکوت کنید! قلم را فقط در عزای زاگرس بگریانید!!!


  • ریشه لُغوی تاجیکستان

    ریشهٔ لُغَویِ نامِ تاجیکستان؛ برگرفته از کتابِ تاجیکستان پارهٔ تنِ ایران، صفحه های ۵، ۱۱ و ۴۵، ۵۰، نوشتهٔ دکتر حُسَین خُنجی: سرزمینی که روسها چندی پس از اشغالِ سرزمینهای شرقی و شمالیِ ایران نام کشور "تاجیکستان" بر آن نهادند در شرقی ترین بخشِ ایران واقع است و جایگاهِ نژاده ترین و دیرپاترین مردمان از قومِ ایرانی است. ️از بازخوانیِ گذشته‌های دیرینه مردمِ سُغد و باختر است که همخون و هم ذات بودنِ "ایرانی" و "تاجیک" اثبات میگردد. از اینروست که ما می‌گوییم تاجیکستان به همان اندازه پارهٔ تنِ میهن ماست که آذربایجان و سیستان و فارس و کرمان و مَک کُران (بلوچستان) و لُرستان. و تاجیکان به همان اندازه برادران و خواهران ما هستند که پارسیان و بلوچان و لُران و گیلَکان. و یک تاجیک به همان اندازه ایرانی است که یک کرمانی یا همدانی یا مَک کُرانی. گویشی که تاجیکان با آن سخن میگویند به همان اندازه زبان ایرانی است که گویش مردم فارس یا اصفهان. ️ریشهٔ لُغَویِ نامِ تاجیکستان؛ تاجیکستان نامی نوین و ساختگی است که روسها چندی پس از اشغال این سرزمین بر روی این کهن دیار نهادند. "تاجیکستان" هیچگاه نام یک سرزمین نبوده ولی این نام را روسها از کدام کُنجِ تاریک و ناشناخته بیرون کشیدند و بر این سرزمین نهادند؟ تاجیکستان یعنی "سرزمینِ قومِ تاجیک". تاجیگ تلفظِ تورکیِ واژهٔ "تازیگ" (با "گ") است. تازیگ که اکنون "تازی" گوئیم معادلِ واژهٔ عربیِ "غازی" است. غازی کسی است که برای تاراج گیری به آبادیها میتازد (حمله میکند). ایرانیان در آغاز تاخت و تاز عربها به قلمرو ساسانی در عراق به آنها "تازیگ" گفتند، زیرا برای تاراجگری به آبادیهای عراق میتازیدند (حمله میکردند). این نام با گسترش تازش عربها به درون ایران فراگیر شد و ایرانیان به عربهای جهادگر "تازیگان" میگفتند (با "گ"). ️نخستین خبرِ مکتوب دربارهٔ بکار برده شدنِ این نام توسطِ ایرانیان دربارهٔ تازش عربها به سال ۸۵ خورشیدی به شهر بلخ است که در عبارت "ای مرد تازیگ" می‌بینیم. این عبارت در تاریخ طبری که به زبانِ عربی نوشته شده به شکلِ "ای مردِ تازی" آمده و از زبانِ یک زن اشرافی از خاندان بلخ است که اعراب پس از تصرف شهر به همراه زنان و دختران بسیاری از خانه‌ها بیرون کشیده و کنیز خویش کرده و مورد تجاوز جنسی قرار دادند و داستانی دارد. ️با این تعبیر لفظ "تازیگ" معنای "دشمن متجاوز به ایران" را می‌دهد. ولی چرا این لفظ به شکل "تاجیگ" و "تاجیک" بر ایران شرقی اطلاق شد و عمومیت یافت؟ برای پاسخ به این پرسش ما گزارش تاریخی در دست نداریم تا با تکیه بر آن سخن بگوئیم. ولی چون میدانیم که تورکان بعدها این لفظ را بر ایرانیان اطلاق کردند، میتوانیم از گزارشهای مربوط به تاریخِ ایرانِ شرقی مدد بگیریم. ️عربها تا سال ۹۳-۹۴ خورشیدی فتوحاتشان در شرق ایران را به پایان رساندند و دامنهٔ قلمروشان از یکسو در منطقهٔ بلخ تا نزدیکی مرزهای غربیِ تاجیکستان کنونی رسید و از سوی دیگر زمینهای شرقیِ سمرکَند در بیابانهای غربیِ سیردریا و از سوی دیگر تا خوارزم. اکنون سراسرِ سغد و خوارزم از نظرِ اسمی در قلمرو عرب قرار میگرفت. اَخشایدِ سمرکَند (شاهِ نیمهٔ شرقیِ سُغد) و بُخارا خداه (حاکمِ نیمهٔ غربیِ سُغد) و خوارزم شاه در پیمانهائی که با فرماندارِ عربِ خراسان بسته بودند باجگزاری به عرب را پذیرفته بودند. اگرچه هنوز سغد و خوارزم ضمیمهٔ قلمرو عربی نشده بودند بلکه امورشان در دست حکومتگرانِ ایرانی (اَخشاید و بخارا خداه و خوارزم شاه) بود ولی قلمرو اسمی حاکمیتِ عرب در شرق سمرکند در آنسوی رود سیردریا و نیز در بیابانهای غربی خوارزم در فراسوی غربیِ رودِ آمودریا با تورکستان همسایه میشد. در آن سال برای نخستین بار میان حاکمیت عرب در ایران و پادشاهی کاشغر رابطهٔ سفارتی برقرار شد و این در آخرین سال عمر، حَجّاج ثَقَفی فرماندارِ ایران و عراق بود. این رابطه نیز به توسطِ قُتَیبه ابنِ مُسلِمِ باهِلی برقرار شد که فرمانده عرب در ایرانِ شرقی با مرکزیتِ مَرو بود و عنوانِ فرماندارِ خراسان را داشت. دربارهٔ اعضای هیات سفارتی که از جانب قتیبه برای مذاکره با شاهِ کاشغر فرستاده شدند از ایرانیانِ شرقی وعربهای دوزبانه بودند که زبان ایرانی میدانستند و از نسلهای سومِ عربهای جاگیرشده در ایران شرقی بودند و چون در شهرهای ایران بدنیا آمده بودند زبان ایرانی را به روانی میدانستند. این موضوعی است که ما از بازخوانیِ لابلای سطورِ گزارشهای تاریخی میتوانیم بیرون بکشیم. مثلاً دربارهٔ فارسی زبان شدنِ عربهای جاگیرشده در ایران از گزارشی که مربوط به سال ۱۰۵ خورشیدی است می‌بینیم که اسد قسری، فرماندارِ وقتِ ایرانِ شرقی با مرکزیت بلخ، با شکست از ختلان برگشته است و بچه‌های عربهای بلخ به پیشواز آنها رفته‌اند و تصنیفی به زبان فارسی میخوانند که در آن میگویند: از خَتلان آمدی، برو تباه آمدی، زار و نزار آمدی! این عبارت را طبری به شکل اصلی آورده است. این را بچه‌های عربهای بلخ به پدران خودشان میگفته اند زیرا برای تاراجگری رفته بوده و با دست‌خالی برگشته بودند. نزد عربها عیب بزرگی بوده که عربِ جهادگرِ برای تاراج به سرزمینی لشکر بکشد و با دست‌خالی برگردد و زنان و بچه‌های تاراج شده را با خودش نیآورَد. در گزارش دیگری که مربوط به جشن مهرگانِ سال ۱۱۷ خورشیدی در بلخ است می‌بینیم که کلانترِ هیات دهگانان، یعنی اشرافِ خراسان در حضور اسد قسری فرماندارِ خراسان سخنرانی میکند بی آنکه سخنرانیِ او برای اسد قسری یا عربهای مجلس او ترجمه شود (ترجمهٔ عربیِ این سخنرانی در تاریخ طبری آمده). ️سپس در گزارش رخدادهای ده سال بعد می‌بینیم که عربهای خراسان که در نهضتِ ضد امویِ ابومسلم خراسانی شرکت دارند همگیشان به زبانِ ایرانی سخن میگویند و لقبِ "ابناء" (یعنی فرزندان) دارند که به معنای "عرب زادگان" است. "ابناء" به عربهائی در خراسان گفته میشد که زبانِ دری را به روانی سخن می‌گفتند و انتسابشان نه به قبیلهٔ پدری بلکه به زیستگاهشان بود (همچون مروی، مرورودی، هَرَوی، تِرمِذی، نیشابوری، بلخی، بخاری، توسی و...) ️منظور آنکه در دههٔ پایانیِ سدهٔ نخستِ هجری تورکانِ شرقی ایران با مردمی روبرو شدند که با آنها به زبان ایرانی سخن می‌گفتند ولی ایرانی نبودند و تورکان میدانستند که "تازیگ" هستند زیرا نام تازیگ را از ایرانیانِ همسایه شان یا از بزرگانِ ایرانی که به تورکستان میگریختند شنیده بودند. در آینده که عموم عربهای جاگیرشده در این سرزمینها، ایرانی زبان شدند رخدادها به‌گونه‌ای پیش رفت که تورکانِ اطرافِ مرزهای شرقی ایران به همه کسانیکه به زبان ایرانی سخن میگفتند "تاجیگ" گفتند. نیمهٔ دومِ سدهٔ چهار هجری به سبب تضعیف، امارت سامانی، تورکانِ مرزهای شرقی و شمالی، سرزمینهای ایرانی سغد و خوارزم را مورد تاخت و تاز قرار دادند و سرانجام در اواخرِ دههٔ ۳۷۰ خورشیدی سُغد در یک خزشِ بزرگِ صدهزاریِ تورکان به اشغال تورکانی درآمد که امارتِ سامانی را ورانداختند و در سغد تشکیل نوعی سلطنتِ تورکی دادند. این تورکها، ایرانیانِ سغد و خوارزم و سرزمینهای همسایهٔ جنوبی و غربیِ خویش را "تاجیگ" نامیدند. از آنزمان بود که "تورک و تاجیک" متداول شد که تا امروز مانده است.



آخرین مقالات