شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

زندگی عشایری ، عشق یا اجبار؟

مردم لر بالاترین میزان عشایر را در ایران دارند واین بسیار برای مردم ما که بالاترین میزان منابع و معادن نفتی و غیر نفتی را دارند بد و غلط است . خدا میداند که فرزندان برومند این عشایر چه استعدادهای فکری دارند ولی بر حسب عادت و نداشتن کار و فن و تخصصی ناچارأ شغل سنتی و بی سود و پر زحمت عشایری را دنبال میکنند و استعداد و توانایی فرزندان لر در این بین نابود میشود و آخر سر با جسم های ناتوان و بیمار در حاشیه شهرها ساکن میشوند و به عملگی و کارگری و دستفروشی و مواد فروشی و کارهای کاذب روی می آورند لذا باید با آگاه سازی مردم را از خطرات زندگی عشایری که هم اکنون برای جامعه لر حکم سم را دارد پرهیز کرد.

زندگی عشایری ، عشق یا اجبار؟

 

این روزها شاهد یکی از سنت های چند هزار ساله بشر یعنی کوچ عشایر هستیم . هر ساله در این وقت از سال عشایر پس از پشت سر گذاشتن حدود شش ماه زندگی در مناطق خنک و نسبتأ سرد ، زندگیشان را بار الاغ و قاطر و یا وسایل نقلیه می کنند و به همراه دام هایشان به مناطق گرم کوچ میکنند. کوچ عشایر که در دنیای تکنولوژی لقب دیدنی ترین جاذبه این عصر را به خود اختصاص داده تا حدودی از آن حالت سنتی خارج شده ، پای تکنولوژی به این نوع زندگی ها باز شده است و آشنایی با دنیای جدید باعث شده که جوانان عشایر به سمت زندگی های غیر عشایری بروند. با توجه به اینکه عشایر نقش به سزایی در اقتصاد کشور دارند از جمله گوشت ، لبنیات ، روغن حیوانی و پشم از موادی است که تأمین آن توسط جامعه عشایر صورت میگیرد نباید زحمات این قشر ساده زیست نادیده گرفته شود و نسبت به رفع مشکلات آنها بی اهمیت بود.

در سال ۱۲۶۰ خورشیدی حدود ۲۵ درصد جمعیت ایران را عشایر تشکیل میدادند ولی امروز این میزان به کمتر از سه درصد در کل کشور رسیده است و در لرستان به هفت درصد است و با توجه به این روند در آینده این رقم کاهش خواهد یافت. نرخ بیکاری در جامعه عشایری کمتر از چهار درصد است ولی بی توجهی و عدم رفع مشکلات آنها باعث میشود نسل جدید عشایر جذب زندگی های شهری و عمومأ حاشیه نشینی شوند و در محلات پر خطر غیر رسمی و حاشیه ای ساکن میشوند و با توجه به وضعیت بد اشتغال به خیل عظیم جامعه بیکاری بپیوندند.

در بحث زیر ساختها و توسعه جامعه عشایر موفق عمل نکردیم و جامعه عشایری علاوه بر مشقت و سختی های این زندگی مشکلاتی از جملهضعف آنتن دهی ، نبود برق و روشنایی و مشکل راهها را دارند و بخاطر سختی ها و تنگناها و نداشتن امکانات آموزشی _ بهداشتی و فرهنگی جذب جوامع شهری میشوند و به شغل های کاذب روی می آورند و تیپ جدید جوانان دیگر سخت کوشی و علاقه نسل گذشته به زندگی پر مشقت عشایری را ندارند و زندگی مدرن ماشینی و زرق و برق جوامع شهری آنها را به خود جذب میکند.

باید برنامه ریزی هایی در سطح کلان انجام گیرد تا به جای کوچ سنتی و دامداری پر زحمت از شیوه های جدید در جهت باز دهی بیشتر استفاده برد و دامداری مکانیزه را توسعه داد تا زندگی راحت تر شود. با توسعه روستاها و شهرها روز به روز عرصه بر عشایر سنتی تنگ تر میشود و همچنین زندگی عشایری به دلیل اینکه مبتنی بر کوچ است لذا استقرار امکانات آموزشی و بهداشتی از جمله خانه های بهداشت و مدارس میسر نیست. با وجود همه مشکلات و کاستی های جامعه عشایری بافت سنتی خود را حفظ کرده و آنها این سبک زندگی را ناچارأ ادامه میدهند و به آن خو گرفته اند.

 

جوانان عشایر به پیروی از خانواده زندگی پر مشقت و ساده عشایری را دنبال میکنند و از تحولات جامعه شهری دور هستند و به علت زندگی متحرک از ادامه تحصیل باز میمانند. کارهای روزمره دامداری و در کنار آن کارهای کشاورزی بسیار سخت و طاقت فرساست. صبح زود بیدار شدن در سرما و گرما و انجام دادن کارهای کشاورزی همپای مردان از طاقت دختران عشایری دور است.

عدم دسترسی به امکانات بهداشتی و نبود امکانات آموزشی و بازماندن از تحصیل و دور بودن از اتفاقات و تحولاتی که در دنیا اتفاق می افتد بسیار برای جوانان عشایری آزار دهنده است. جوانان عشایری زیر چادرهای تنگ و تاریک از تماشای تلویزیون به عنوان ساده ترین وسیله تفریحی محروم هستند !!! یا زمانی که شارژ گوشی شان خالی میشود گاهأ چندین شبانه روز موفق به شارژ کردن آنها نمیشوند و برای انجام کارها باید حضوری و به همان روش های قدیمی اقدام کنند!!!

 

 

 زندگی عشایری، نقمت یا نعمت؟

زندگی عشایری از سر اجبار است و پدران ما چون جز سبک عشایری نوع دیگری از زندگی را بلد نیستند به آن از سر عادت ادامه میدهند و فرزندان مظلوم آنها با وجود همه مشکلات ، کمبودها و عدم دسترسی به امکانات اولیه رفاهی ، ناچارأ مجبور به ادامه این شیوه از زندگی هستند !!! دختران عشایری با وجود این همه سختی و مشقت هرگز حاضر به ازدواج با فردی که زندگی عشایری دارند ، نیستند زیرا دوست ندارند آینده فرزندانشان شبیه خودشان باشد و امکانات آموزشی و بهداشتی را به زندگی سیار و پر زحمت عشایری ترجیح میدهند.

مهمترین مشکل زندگی عشایری کمبود امکانات بهداشتی است چون مجبورند هنگام کوچ تمام وسایل مورد نیاز را با خود ببرند و اگر چیزی کم بیاورند چاره ای ندارند و باید با همان وضعیت تا آخر کوچ تحمل کنند. کمبود امکانات آموزهی ، بهداشتی و رفاهی و نبود برق و سوخت موجب پیدایش مشکلات و امراض جسمانی در بین عشایر شده است. یکی از عمده مشکلات عشایر ، تعصبات و معضلات فرهنگی است که هنوز هم متأسفانه انتخاب همسر توسط خانواده ها صورت میگیرد و دختر در این ازدواج هیچ نقشی ندارد !!! و باعث میشود دختر نسبت به زندگی آینده بد بین شود.

زندگی در سیاه چادرها هنگام بارندگی های شدید غیر قابل تحمل است و خدا نکند اگر آن موقع کسی بیمار باشد یا سوخت نداشته باشد !!! هیچ امکاناتی در اختیار عشایر نیست. کل فصل تابستان روی زمین های کشاورزی کار میکنند و محصول شان را دلال ها به پایین ترین قیمت از آنها میخرند یا اگر گندم باشد تحویل دولت میدهند و پول آن نه بصورت یکجا بلکه بصورت اقساط پرداخت میشود که هیچ دردی از مردمان عشایری دوا نمیکند. عشایر امنیت ندارند و باید شب تا صبح از گله و اموالشان مواظبت کنند و اگر یک لحظه بخوابند کل گوسفندهایشان را بار سایپا میکنند که هیچوقت هم پیدا نمیشوند !

 

خیلی از جوانان عشایری میگویند: ما زندگی در خانه یک اتاقی در حاشیه شهر را با پول کم به سختی های زندگی عشایری ترجیح میدهیم زیرا وقتی جامعه سرمایه محور و پول پرست با یک دید مبتنی بر فردی که از لحاظ اجتماعی در سطح پایینی قرار داری نگاهت میکند واقعأ عذاب آور است.

 

آینده زندگی عشایری:

تعداد عشایر کم میشود ولی به صفر نمیرسد !!! سیاست امور عشایر بر اسکان نیست ولی در صورتی که بخواهند با وجود شرایطی از جمله داشتن زمین زراعتی میتوانند برای اسکان اقدام کنند و در آن صورت امکانات یکجانشینی در اختیار آنها قرار میگیرد. دولت باید با دادن اعتبارات و وام با سود کم و فراهم آوردن امکانات رفاهی نسبت به تسهیل زندگی آنها کوشا باشد و تمام دستگاه های دولتی برای اسکان عشایر و بهبود زندگی آنان تلاش کنند. زندگی عشایر در عین سادگی همواره توأم با مشکلات و مصایب بوده است همه ما بخوبی میدانیم که فرهنگ جامعه به گونه ای است که به افراد و اقشار مختلف از جمله عشایر از بالا به پایین نگاه میکنند و این آزار نسل جدید عشایر که روز به روز به زندگی غیر عشایری آشنایی بیشتری پیدا میکنند حاشیه نشینی در مناطق غیر رسمی شهرها را به دنبال دارد که میتواند خطرات بیشماری از جملهتشدید بیکاری ، فقر اقتصادی ، کارهای کاذب ، جذب شدن و عضویت در باندها و مافیای مواد مخدر و را به دنبال داشته باشد. مشکلات عشایر فقط محدود به سختی های خاص آن نمیشود و بیشتر از بعد فرهنگی باید به آن نگاه کرد حال باید دید زندگی این مردمان ساده زیست که روز به روز از تعداد آنها کاسته میشود و به حاشیه روستاها و شهرها کشیده میشوند در آینده چه وضعیتی پیدا خواهد کرد.

 

این مقاله توسط مهری پهلوانی در هفته نامه کاسیت ، شماره ۱۳۰ ، به تاریخ ۷ آبان ۹۶ چاپ شده است.


زندگی عشایری، فرصت یا تهدید ؟

 

زندگی عشایری فرصت یا تهدید ؟

ایلات و عشایر در طول تاریخ ناخواسته تأثیری نا مطلوب بر روند توسعه اقتصادی و پیشرفت تمدن داشته اند و رفتارهای نهادینه شده آنان موجب بروز عوارضی همچونرشد روحیه ترس ، بی اعتمادی ، عدم شکل گیری وحدت میان مردم لر ، اتیمیزه و تکه تکه شدن هویت جمعی لرها در بین طوایف و ایلات کوچک ، گروه گرایی افراطی ، تداوم اقتصاد پر زحمت سنتی ، عدم شکل گیری حقوق شهروندی و در طول زمان بصورت فرهنگ تهاجم و تدافع خودنمایی کرده است. دیگر اینکه رفتارهای مبتنی بر زندگی ایلی که برآیند مبارزه دایمی با طبیعت خشن و بی رحم بوده و با نهادها و تشکیلات تمدنی مانندصنعت و تجارت که جز از طریق صلح و آرامش قادر به ادامه حیات نبودند به چالش برخاستند. در قرون گذشته دولتی توسعه خواه که قادر باشد با سامان دادن امور ایلات از قدرت آنان در جهت رشد استفاده کند تقریبأ وجود نداشته است. وضعیت موجود جامعه ما ریشه در گذشته خاصه در صد سال اخیر دارد.

نگارنده رساله خان خانان ( ۱۳۱۴ ) به صراحت میگویددولت ایل لازم ندارد و در روزنامه هایی ماننداختر ، حبل المتین ، ثریا و   مقالات متعددی در خصوص برخورد با نا امنی های ایجاد شده به دست ایلات متعدد کشور منتشر شده است.

جلال آل احمد نیز در کتاب غرب زدگی ایلات و زندگی عشایری را علت العلل همه مصایب و مشکلات دانسته و با آن به مخالفت پرداخته است که البته تا حدودی درست نیست تمام مشکلات ایران را فرو بکاهیم به ایلات !!!

خصوصأ آنکه برخی از پژوهشگران معتقد هستند که با اعمال مدیریتی توانمند میتوان از توانایی های بالقوه ایلات در آبادانی ، حفظ و حراست کشور سود برد. امروزه نیز در بررسی استانهای کشور متوجه این موضوع می شویم که توسعه نیافته ترین و محروم ترین استان ها و شهرستان ها ،آنهایی هستند که فرهنگ ایلی و طایفه ای در آنها قوت بیشتری دارد.

 

ایلات و توسعه نیافتگی اقتصادی ایران

ایران سرزمینی است که از دیرباز در معرض هجوم بیابانگردها قرار داشته است. مردمی که هر چند سال یکبار در جستجوی مراتع برای چرای احشام خود شهرهای این مرز و بوم را در نوردیده و مراکز تمدن و شهر نشینی را به صورت مرتع ( شخم زدن شهر نیشابور توسط مغولان ) برای چرای دام درآورده اند. فراوان هستند دولت مردانی که برای حفظ آثار تمدن جان باختند از کوروش که در پی قوم ماسات جان از کف داد تا ساسانیان که تمام قدرت و قوت خود را بر سر مبارزه با سکاها ، هون ها ، ترکها ، خزرها و گذاشتند و سرانجام به دست اعراب بدوی مهاجم از عرصه تاریخ بیرون رانده شدند.

بعد از ورود اعراب به ایران دیگر ما یک ملت نبودیم بلکه بخشی از امت اسلامی به شمار می آمدیم و در امت برخلاف ملت ما مرز نداریم لذا موج تازه ای از چادر نشینان عرب وارد ایران شدند و در سرتاسر این سرزمین خصوصأ مناطق شرقی ایران ساکن گردیدند.

یاکوب ادوارد پولاک در سفرنامه پولاک ، ترجمه؛ کیکاووس جهانداری ، صفحه ۳۲۸ مینویسدبسیاری از قبایل فاتح و جنگجوی عرب در ولایات جنوبی و کمی از آنها در ولایات شرقی از جمله مشهد ساکن شدند که حتی تا زمان قاجار زبان ، لباس و آداب عربی خود را حفظ کرده بودند.

پس از اعراب هم ایلات و طوایف متعدد دیگری نیز وارد صحنه شدند و از مرزهای شرقی ایران به ایران مهاجرت کردند به خصوص ترکها ، تاتارها ، غزها ، ترکمن ها ، ازبک ها و که در عهد طغرل سلجوقی ، چنگیز مغول و تیمور لنگ به ایران یورش آوردند. با هجوم این اقوام مهاجر بسیاری از مردم شهرهای ایران طعمه شمشیر شدند و بازماندگان که شهرهایشان ویران شده بود به ناچار روی به چادر نشینی و کوچ بلند آوردند و هم اکنون تمامی واژگان کوچ ترکی _ مغولی هستند مثلخان ، ایل ، کوچ ، ییلاق ، قشلاق ، قیقاچ و تمام حکام ایران بعد از اسلام از جوامع ایلی برخواستند و ورود غزان ترک ، زندگی کوچ را تسریع کرد زیرا مردم بومی ایران مثل لرها با توجه به حملات و آسیب های مغولان تنها راه بقا را در پناه آوردن به کوه میدانستند و زندگی متحرک را پذیرفتند زیرا مهاجمان مغول سیستم آبیاری ، کشاورزی ، تمدن و شهر نشینی را از بین بردند و مردم لر بختیاری با اطلاع از آنها ناچارأ و از روی اجبار اجتماعی به کوچ گسترده و بلند روی آوردند

در نقشه های تاریخی در نواحی لر نشین شهرها و روستاهایی وجود داشته که از قربانیان همین دگرگونی ها هستند و بواسطه تهاجم ایلات از بین رفته اند. در مجموع اوضاع جغرافیایی و ساختار سیاسی ، زمینه های حضور دایمی ایلات را در صحنه سیاسی کشور فراهم آورد. حرکت و هجوم تیموریان ، آق قویون لو و قرا قویون لو و حتی اتحاد ایلات تحت عنوان قزلباش که با حمایت از صفویان توانستند در ایران دولت تشکیل دهند همگی برآیندی بودند از جغرافیای چالش های سیاسی _ اقتصادی این سرزمین ) سفرنامه هوتم شیندلر ، صفحه ۱۰)

پس از صفویان ، ایلات افشار و زند توانستند با توجه به همان ساز و کارها قدرت را در دست بگیرند تا آنکه نوبت به ایل ترکمن قاجار رسید که مصادف با رنسانس و انقلاب صنعتی و تحولات عمیق جهانی بود و نا کار آمدی این ایل در برخورد با پدیده های جهان تازه بود. میتوان گفت این سرزمین کمتر دوره ای را به یاد دارد که جای سم ستوران ایل نشینان را بر پیشانی و خاطره آن را بر سینه نداشته باشد و بخصوص جز موارد استثنایی اغلب دولتهایی حکومتگر این سرزمین را هم اینان تشکیل داده اند.

جلال آل احمد در غربزدگی صفحه ۴۲ مینویسداصلأ طومار تاریخ ایران را همیشه ایلها در نوردیده نه آل ها !!! هر بار که خانه ای را ساختیم تا به کنگره اش برسیم قومی گرسنه و تازنده از غرب و شرق در رسید و نردبان را از زیر پایمان کشید و همه چیز را از پای بست ویران کرد.

 

 آثار منفی ایلات بر اقتصاد و تجارت

۱) نداشتن روحیه کار یدی به خصوص کشاورزیایلات به لحاظ اجتماعی از آنجا که به دلیل اوضاع خاص بیابانگردی مجبورند همیشه بر اسلحه تکیه کنند و از طریق آمادگی رزمی و ایجاد رعب و وحشت موقعیت خود را حفظ نمایند لذا با تمامی وجود به تحقیر زندگی کشاورزی و فعالیت های دستی و فنی میپرداختند و در مقابل به تشویق همه رفتارهایی همت می گماردند که به نوعی آمادگی رزمی را بالا میبرد. اقتضای کوچ نشینی و زندگی عشایری عدم وابستگی به زمین است. زندگی ایلیاتی با یکجا نشینی در تعارض و تضاد است. آنها اختراعی نمی توانستند داشته باشند چون از موهبت تفکر سازنده محروم بودند. چادر نشینان تحرک بدون ثروت داشتند و صنعتگر نبودند لذا آسیاب ، فلزکاری و کشاورزی در تعارض با کوچ است. صحرا نشینان منازل و خانه های داعمی ندارند و بیشتر وقت پشت اسب هستند و اقتصادشان مبتنی بر شبانی گری است.

۲) وجود روحیه تهاجم و غارتگری مردم کوچ نشین از قدیم الایام آموخته بودند که برای زنده ماندن در موقعیت سخت و طاقت فرسای طبیعی باید قوی بود به خصوص بی مهری طبیعت در شرایط خاص ( خشکسالی ، امراض جمعی و یا مرگ و میر احشام ) آنان را غالبأ مجبور میکرد که برای زنده ماندن به غارت دیگران بپردازند ( سفرنامه هوتم شیندلر ، صفحه ۱۶۱ ) .

ولی به مرور ایام ، چنین رفتارهایی نهادینه شد و به صورت فرهنگ و عادت در بین ایلات خودنمایی کرده و ساز و کارهای دیگر اجتماعی را نیز به خدمت خود گرفت مانند ؛ نهاد ازدواج ، چنانکه دختران در ایل غالبأ به ازدواج با کسی راضی میشدند که شجاعت خود را در میدان رزم و یا گرفتن غنیمت از طریق دزدی و راهزنی به اثبات رسانده باشد.

محمد بهمن بیگی در کتاب «عرف و عادت در میان عشایر» صفحه 43 مینویسد: سرقت های مختلف و دزدی های شبانه به انواع گوناگون در میان ایلات رواج دارد هیچ یک از حکومت ها ، حکام ، ایلخانان و دولت ها تاکنون نتوانسته اند این جرم و یا به زبان دیگر این شغل را از بین ببرند و یا به نحو کامل تخفیف دهند !!!

آرنولد ویلن در سفرنامه خود صفحه 227 مینویسد: بجز شهرها ، روستاها و قبایل همجوار ، جاده های تجارتی نیز در زمره اهداف غارتگرانه ایلات محسوب میشدند. این هجوم ها از منظر ایل نشینان سه نتیجه عمده داردالف ) حفظ و بالا بردن توان نظامی و رزمی . ب) کاستن از جمعیت مناطق همجوار و در عین حال مقهور کردن آنان.  ج) کسب ثروت و غنیمت .

لذا حضور ایلات در عرصه سیاسی کشور موجب گردید اصل اساسی رشد اقتصادی که همانا وجود امنیت و آسایش و احترام به حقوق فرد و مالکیت فردی میباشد در جامعه ایران دوره قاجار شکل نگیرد و این امر سبب شد افراد غالبأ در چارچوب قوانین طبیعی و غیر رسمی ولی نهادینه شده فعالیت نمایند و تقریبأ هیچگونه ارزشی برای قوانین موضوعه اجتماعی دنیای جدید قایل نباشند و حتی همانگونه که قوانین طبیعی را غیر قابل تغییر میدانستند سنتهای اجتماعی و قوانین نهادی غیر رسمی خود را نیز ثابت و لایتغیر تلقی نموده با هر چیز و هر کس که بر خلاف آن بود به مخالفت بر میخواستند و طبیعی است چنین امری باعث میشد آنان با وجود همه ی مشکلات احساس رضایت کنند و حاضر نباشند در زندگی خود تغییری را بپذیرند !!! آنها ضد ارزش خود را ارزش و ارزش های فرهنگی دیگران را ضد ارزش تلقی کرده و آنها را تمسخر میکردند !!!

محمدحسن اعتماد السلطنه در کتاب «مرآت البلدان»؟ جلد چهار، صفحه 18 مینویسد: در چهل سال اول سلطنت ناصر الدین شاه قاجار ما شاهد یکصد و شصت و نه ( ۱۶۹ ) شورش و قیام مسلحانه در ایران هستیم که به طور متوسط حدود چهار شورش در هر سال بود !!! این بجز مساعل و درگیری هایی است که ثبت نشده اند.

در کتاب آبی ، جلد پنج ، که توسط میرزا حسین خان اصفهانی ترجمه شده در صفحه ۲۱۶ آمده کهبراساس گزارشات نمایندگان سیاسی بریتانیا در ایران در فاصله سالهای ۱۳۲۶ تا ۱۳۳۰ هجری قمری شرکت های تجاری و تجار انگلیسی شصت و چهار بار مورد راهزنی قرار گرفتند.

 

نتیجه گیری

شیوه های معیشت حاکم بر زندگی ایلات طی هزاران سال توانسته بود در درون شبکه ای پیچیده از سنتها ، عادات و به حیاط خود ادامه دهد و نهادینه شود. در درون این شبکه یا ساخت به دلیل سادگی روابط اقتصادی بسیار ساده و هزینه های معاملاتی بسیار اندک بود زیرا همه افراد یکدیگر را خوب میشناختند و درک مشترکی از بایدها و نبایدهای اجتماعی داشتند و ترس از خشونت و پیامدهای آن نیز عاملی بود که جامعه ایلی را وادار میکرد نسبت به عناصر نهادینه شده واکنش مثبت نشان دهند و همه ی کسانی را که به هر طریق از تیره و تبار آنان نبودند و با آداب و رسوم آنها مؤانستی نداشتند بیگانه تلقی کنند و همیشه آماده مقابله با آنان باشند. ساز و کارهای زندگی ایلی به چونه ای سامان یافته بود که سعی میشد همه ی نیازها در چارچوب ایل مرتفع گردد حتی از اینکه اختلافات درونی خود را به خارج از ساختار سنتی قبیله ارجاع دهند خودداری کرده و وجود دولت را نیز به عنوان فصل الخطاب بر نمی تابیدند و غالبأ در برخورد با مسایل از محدودیت های غیر رسمی که خاص جامعه ی بسته ی آنان بود پیروی میکردند تا احکام قانونی اسلامی !!! بدین ترتیب تاریخ ایران در سده ی گذشته تاریخ کشمکش ایل با ایل ، ایل با روستا و ایل با شهر بود.

به طوری که برخی پژوهشگران امور ایلات معتقدند حیات سازمان اجتماعی قبیله فقط از طریق کشمکش و ستیز میتواند تداوم داشته باشد !!!

همزیش بروگش در کتاب " سفرنامه دربار سلطان صاحبقران " ، جلد یکم ، صفحه ۷۲۹ مینویسد با گسترش تجارت و افزایش حجم مبادلات در سطح منطقه ای و جهانی وجود ایلات با ساختار سنتی و تکیه بر عصبیت قومی به عاملی تبدیل شده بود که با هر گونه حرکت تمدنی جدید در روند توسعه جامعه ایران به مقابله بر می خواست که نتیجه ی این رویکرد خود داری کردن سرمایه داران داخلی و خارجی از سرمایه گذاری در امور صنعتی و تجاری در ایران بود.

 

در نهایت گفتنی است:

.۱) شیوه ی تولید اصلی ایلات دامداری است که با کشاورزی و صنعت در تضاد دایمی قرار دارد چرا که تمدن بر روی زین اسب و در زندگی سیار به وجود نمی آید

.2) شیوه ی زندگی ایلات سبب گردید غارت و چپاول به صورت یک رفتار نهادینه شده در میان آنان درآید

.3)  فراوانی ایلات در ایران و کمبود مراتع مناسب سبب گردید این سرزمین تبدیل به صحنه ی درگیری های مداوم آنان و سلب امنیت از راهها و رکود تجارت گردد خاصه باجگیری های آنان از مسافران و کاروان های تجاری داخلی و خارجی باعث رکود بازرگانی شد. ۴ ( تهاجمات پی در پی اقوام مهاجر و کوچ نشین باعث رشد روحیه ی ضد تمدنی شده که مانع از شکل گیری نهادهای پایدار پیشینه ساز سرمایه گردیده است.

15 نظر

  • حاشیه نشینان:رسمی های غیر رسمی

    مهاجرت جمعیت روستایی و عشایری به شهرها موجب رشد حاشیه نشینی شده است که این مهاجرت ناخواسته بدون برنامه ریزی مدیران و دستگاه های خدمات رسان بوده است و عدم توجه به محلات غیر رسمی و حاشیه ای در ساخت و سازها و خدمات رسانی باعث تفکیک شهرها به بالای شهر و پایین شهر شده که در این میان حاشیه نشینان در پایین شهر و یا بعضأ در محلات محروم و فقیر به زندگی روزمره میپردازند. این زندگی بی کیفیت و بدون داشتن کمترین امکانات و خدمات شهری موجب ایجاد حاشیه نشینی در شهرها میشود. عدم رعایت ساخت و ساز مجاز _ عدم بهره مندی از خدمات شهری و رفاهی نظیر:پارک ، مراکز فرهنگی و ورزشی _ عدم وجود معابر و خیابان های مجاز برای خدمات رسانی و امداد رسانی _ نبود بلوار ، فضای سبز و روشنایی و … موجب میشود تا مناطقی از کلان شهرها و یا مراکز استانها به محلات حاشیه نشین و پر خطر تبدیل شوند. ساکنان این مناطق اغلب افرادی هستند که براساس قانون از حقوق اولیه شهروندی برخوردار بوده اما کمترین بهره ای از خدمات شهری نمی برند. لرستان و شهر خرم آباد هم از این قاعده مستثنا نبوده و مناطق حاشیه ای و غیر رسمی همچون:گل سفید ، پشت بازار ، فلک الدین ، ماسور ، علی آباد ، دره گرم ، پشته حسین آباد و … در آنها ایجاد شده که جمعیت زیادی را در خود جای داده است. بیست و دو درصد از جمعیت شهری لرستان در حاشیه شهرها سکونت دارند !!! دولتهای مختلف با اراعه تسهیلات و راهکارهای مختلفی برای رفع مشکلات در این مناطق به برنامه ریزی و اجرای طرح پرداخته اند اما همچنان حاشیه شهرها برای این شهروندان به عنوان محلی امن برای زندگی محسوب میشود. در شهرهای خرم آباد ، بروجرد ، دورود ، کوهدشت و الیگودرز سکونت گاه های غیر رسمی وجوددارد که در خرم آباد یازده محله حاشیه نشین با مساحت کلی ۲۱۹ هکتار وجود دارد که ۶ درصد مساحت کل شهر را شامل میشود. سکونت گاه های غیر رسمی در این شهر ۱۹ هزار و ۱۱۸ نفر یعنی پنج درصد جمعیت کل شهر خرم آباد است. امیدوارم این محلات سر و سامان بیابند و مدرسه ، پارک ، مسجد ، کتابخانه ، کلانتری و خانه بهداشت در آنها تأسیس شود.


  • بررسی پدیده حاشیه نشینی:بهرام بیات

    حاشیه نشینی چیست؟ معضلات حاشیه نشینی در چه سطحی است؟ آیا حاشیه نشینان در نوعی فرهنگ فقر زندگی میکنند؟ آیا حاشیه نشینان توانسته اند جذب نظام اقتصادی _ اجتماعی شهر شوند؟ در ایران حاشیه نشینی از سال ۱۳۲۰ خورشیدی آغاز و مهاجرت روستاییان و عشایر تهیدست ، بی زمین یا کم زمین به شهرهای بزرگ یعنی مراکز اصلی تولید و خدمات ، شروع میشود. از ویژگی های حاشیه نشینان ؛ عدم همخوانی فضای مسکونی با جمعیت زیاد ساکنان آن است و محلات حاشیه نشین پر جمعیت هستند. همچنین جمعیت فعال این مناطق یا بیکار ، یا در جستجوی کار و یا دارای کار موقت هستند ! فقر نیز همانند سطح سواد پایین از شاخصه های این مناطق میباشد. آمار جرایم در آنها بیشتر و خدمات اجتماعی و رفاهی کمتر یافت میشود. هیچ واحد حرفه ای در این محلات وجود ندارد و فاقد بهداشت مناسبی هستند. از لحاظ فرهنگی ، حاشیه نشینان ، نه شهری و نه روستایی هستند ؛ یعنی آنکه فرهنگ اولیه خود را بدون اینکه فرهنگ ثانویه را جایگزین کنند از دست داده اند ؛ اما از انسجام همسایگی برخوردارند ! حاشیه نشین به کسی گفته میشود که در شهر سکونت دارد ولی به علل گوناگون نتوانسته است جذب نظام اقتصادی _ اجتماعی شهر شود و از خدمات شهری استفاده کند. آنها در مناطق غیر رسمی و حاشیه ای شهرها زندگی می کنند و از ساختار قدرت و سیاست عمومی جامعه ، جدایی یافته اند و به عنوان گروه پست اجتماعی تلقی میشوند و از نظر اجتماعی دارای موقعیت ضعیف اقتصادی بوده و در طبقه پایین اجتماع قرار دارند. خانواده هایی تهیدست و غالبأ مهاجری که در نوعی " فرهنگ فقر " زندگی میکنند و بطور کامل جذب شیوه جدید زندگی شهری نشده و در حاشیه آن به زندگی ادامه میدهند و در سر پناه های خلق الساعه بر پا شده و بر زمین متعلق به دیگران زندگی میکنند. یکی از تأسف بارترین پیامدهای رشد و توسعه ناموزون و نامتوازن شهرهای بزرگ جهان به ویژه در کشورهای در حال توسعه ( مثل ایران ) پدیده حاشیه نشینی است که عدم توانایی دولتها در تأمین فرصت های اشتغال و نیازهای اقتصادی برای جمعیت رو به تزاید شهرها موجب گردیده که بین رشد شهرها و توسعه اقتصادی هیچگونه تعادلی وجود نداشته باشد و به دنبال آن نابسامانی هایی در محیط زیست شهری بوجود آید. در ایران نا برابری های ناحیه ای وجود دارد و اکثر صنعت و طرح های زیر بنایی و شهری اکثرأ در شهرهای خاصی به اجرا در می آید. تحیلی روند تاریخی حاشیه نشینی در ایران:هجوم سیل وار جمعیت از روستاهایی که قادر به حفظ جمعیت جوان خود نیستند و به آن نیازی ندارند و نمی توانند آنها را در اقتصاد کشاورزی جذب کنند از یک سو و نظام ایلی _ عشایری که پای در راه نابودی گذاشته است از سوی دیگر و همچنین افزایش طبیعی جمعیت شهرها به واسطه توسعه بهداشت ، شهرهای بزرگ را با معضل حاشیه نشین مواجه ساخته که این فرآیند سکنی گزیدن خانوارها را به شدت طبقاتی کرده و خانوارها براساس توان مالی به بخشی از شهر که پذیرای آنهاست منتقل شدند. ویژگی های کالبدی محلات حاشیه نشین:کوچه ها و معابر محله ، محل ملاقات ، تفریح و اشتغال اکثر افراد ساکن این مناطق است. حضور جمع کثیری در طی شبانه روز در معابر منجر به پیدایش شکل خاصی از اجتماع شده است که آن را میتوان تحت عنوان فرهنگ کوچه نشینی مورد بررسی قرار داد. این محلات پر اولاد بوده و اکثرأ بدون تخصص و مهارت لازم هستند و بیشتر در بخش غیر مولد و غیر رسمی اقتصاد به انجام کارهای پست خدماتی و یا واسطه گری و دلالی مبادرت میکنند. تبعات حاشیه نشینی:بستر سازی خرده فرهنگ کج رو ، وجود فرهنگ فقر ، بیکاری ، مشکلات عدیده اقتصادی ، ضعف در سیستم کنترل اجتماعی ، گسیختگی ارزشی و … زمینه شکل گیری خرده فرهنگ کجرو را فراهم میسازد. بر اساس تحقیقات صورت گرفته اکثر باندهای مافیایی مواد مخدر عوامل اجرایی و دست اندر کار خود را به عنوان عمله و پخش کننده از مناطق حاشیه ای انتخاب میکنند ! فرهنگ فقر و همزیستی تعارض آمیز و قومیت گرایی شدید در مناطق حاشیه نشین و عدم توجه سازمان های دولتی به این مناطق زمینه اختلال در فرآیند مشارکت را فراهم می آورد. همچنین احساس حاشیه ای بودن و دوری از متن جامعه به تدریج نوعی ذهنیت اجتماعی را به وجود می آورد و گسترش میدهد که بر اساس آن حاشیه نشینان از سازمان ها و نهادهای اداری و رسمی رویگردان و به گروه بندی های قومی و طایفه ای و غیر رسمی رجوع نمایند و این فرآیند به تدریج بی توجهی به " دیگران عام " و تمرکز بر روی ما آن هم در حد خویشاوندی و قومی _ قبیله ای را توسعه میدهد !!! در سایه این بی تفاوتی از یک سو هنجارهای تنظیم کننده روابط اجتماعی به شدت تضعیف میشود و از سوی دیگر مسؤلیت پذیری اجتماعی در قبال حقوق دیگران آسیب می بیند و فضای مساعد برای آشفتگی اجتماعی پدید می آید. احساسی که در سایه بی تفاوتی اجتماعی در افراد حاشیه نشین ایجاد میشود احساس بی اعتمادی به دیگران اعم از افراد ، گروه ها و سازمان های دولتی است. در سایه این بی اعتمادی اجتماعی طرفین یک مبادله به دلیل عدم اعتماد متقابل ، به فعالیت های غیر تولیدی و حتی تخریبی بر علیه هم ، دست میزنند. راهکارها:شایسته آن است که در شهرها و شهرک های جدید ، اصلاح و بهبود شهرک های حاشیه ای موجود ، توسعه و گسترش خدمات به این شهرها و مستحیل ساختن حاشیه نشینان در فرهنگ شهری به وسیله مکانیزم های عملیاتی از اقدامات بنیادی است. همچنین ساماندهی وضع اشتغال و ایجاد گسترش فرهنگ واقعی کار به جای بهره گیری از رانت های اقتصادی کوچک و بزرگ از جمله فعالیت های سود جویانه که تیشه به ریشه تولید و رونق اقتصادی میزند و تا زمانی که فرد در زندگی روزمره خود احساس امنیت اقتصادی نکند ، هیچ پیشرفتی در طول ساختار شخصیتی خود نخواهد داشت.


  • محرومیت و محدودیت خود تحمیلی لرها ( غبطه دیروز و حسد امروز )

    سر صحبت ام با مردم لر بختیاری است ، مردمی که همیشه در ستیز و مقابله با دشمنان این سرزمین بوده اند و بیش از ۹ هزار جنگ کرده اند و حماسه ها آفریده اند اما الان کجای تاریخ ایستاده اند؟ چرا ما اینقدر نسبت به پیگیری حقوقمان بی تفاوت هستیم؟ چرا وضعیت اسفناک مناطق لر نشین اما نفت خیز نظیر:مسجد سلیمان ، اندیکا ، لالی ، سالند ، گچساران و… که در فقر اقتصادی محض به سر میبرند اندک تأثری در هم تبارانشان به وجود نمی آورد؟ چرا تا چشمتان به زرق و برق شهرهای کویری فارس نشین مثل:اصفهان ، یزد و قم می افتد همتباران تان را فراموش میکنید؟ چرا برای پسوند آریایی از تمامی حقوق اجتماعی _ اقتصادی تان میگذرید و به هم تبارانتان انگ و برچسب و ناسزا میگویید؟ و هزار چرای دیگه که از تکرارشون خسته ام ! یک ضرب المثل محلی داریم که میگه:عقل لر وا دینداسه ! بدانید که با این بی تفاوتی ها و تعصب های پوچ از نخود سیاه باستان پرستی با ایل و تبارتون چه میکنید. در قرن ۲۱ که دنیا با سرعت در حال پیشرفت و تغییر است چرا باید به استخوان های پوسیده و افسانه های گنگ و فسیل های چند هزار ساله و آثار سنگی دیگران ، که ما لرها را از خود نمی دانند ، افتخار کنیم؟ اگر القاب و عناوینی همانند:اصیل ، آریایی ، وطن پرست ، با غیرت و سلحشور را به یک بقال بدهیم آیا یک آدامس مجانی به ما میدهد؟ بدبخت تر آنکه در فراری رو به عقب در حال ترغیب همتبارانمان به لایک سیخ کباب ، کوچ جماعت منفعل عشایر ، تصویر بز و مشک و کشک و سیاه چادر هستیم !!! باور کنید اینها اصالت نیست. اصالت تمدن ۶ هزار ساله عیلام باستان و کاسیت و مفرغ است. اصالت و صلابت و ابهت ما آریوبرزن و یوتاب و سردار اسعد ، بی بی مریم ، قدم خیر ، کریم خان زند ، علی مردان خان و اندیشه های نیک بزرگان و مشاهیر ماست. این پست های پوچ و بی معنی که هیچ دردی از دردهای جامعه مردم لر را بازتاب نمیدهد و بازگشت به عقب و ارتجاع است. صد افسوس که از داشته هایمان میگذریم و تبدیل شده ایم به مردمانی که تمایلی برای آباد کردن دیار خود و خدمت به مردم مان را ندارند. امید داریم که زودتر از خواب غفلت بیدار شوند و به وضعیت و موقعیت خودمان در همین ایران جهان سومی فکر کنید که واقعأ چرا در این شرایط بغرنج اقتصادی و بیکاری هستیم و چرا داشته هایمان ( نفت و آب و معادن ) تمامأ به کویر بصورت خام و فله ای پمپاژ و منتقل میشوند! سهم ما از ایرانی بودن چقدر است؟


  • زلزله زدگان فقر در خرم آباد را دریابید !!! بسطامی

    چرا شواهد و قراعن فقر ، فرق و فساد در جامعه لرستان مخصوصأ حاشیه شهر خرم آباد در حاشیه امور برنامه های نهادها و افکار عمومی است ؟ آیا وضعیت و واقعیات حال حاضر محلات حاشیه نشین گویای زلزله انسانی که لحظه به لحظه کودکان ، نوجوانان و عام جامعه را به کام فساد و بزهکاری اجتماعی میکشاند نیست ؟ چقدر تلاش مجدانه ای صورت گرفته که شناسایی ، آمار واقعی و هدفمندی از معتادان پر خطر ، افراد ناقل بیماری خطرناک ، افراد مبتلا به بیماری های روحی و روانی ، کودکان کار ، بانوان سرپرست خانوار و مجموع عوامل مخاطره کننده سلامت جامعه بدست آید و در جهت کنترل و احیای قشر آسیب دیده اقدامی عملی و ملموس انجام گیرد! وضعیت بحران زده ای که تفسیرش از خریدن کمتر از ۱۰ دقیقه نوجوانان برای انواع مواد مخدر پیداست که فسادهای اخلاقی سرایت کرده به نونهالان و نوجوانان کار ، دختران و زنان بیگناه و محتاج نیازهای اولیه ، فروشندگی مواد مخدر به علت فقر گسترده ، دزدی بر حسب اجبار اجتماعی ، پرخاشگری و افسردگی ناخواسته که برآمده از نابرابری های اجتماعی است همه گویای ریزش آوارهای زلزله خود درست کرده ای است که فردا گریبان گیر خودمان میشود !!! آیا جای فریاد کشیدن و تلنگر بیداری زدن به خواب بعضی مسؤلین و روشنفکران جامعه وجود ندارد ؟


  • ایرانی

    نوکر لرها هستیم. خیلی با صفان. ما هرچی داریم از لرها داریم. در حق این مردم جفا شده


  • پایان فلسفه زندگی عشایری !

    فلسفه زندگی عشایری سالهاست که تمام شده است !!! عشایر مظلوم و زحمتکشی داریم که چهارصد کیلومتر پیاده روی میکنند و بعد از کلی مشقت دخلشان ۱۸ و خرجشان ۲۰ است ! خدا میداند که چه استعداد هایی که در فرزندان رشید و با معرفت عشایر تباه و هدر نمیشود ! عشایر بختیاری بجای زندگی پر رنج و مشقت با جمعیت بالای دویست هزار نفر باید در امتداد زاینده رود کوهرنگ _ جنوب شوشتر _ دزفول _ بروجن و خصوصأ شهرکرد و فریدن ساکن شوند و با اسکان آنها میتوان قدرت بختیاری را در این مناطق افزایش داد. نمونه عینی آن عشایر اسکان یافته در یزدان شهر و شهرهای اصفهان است که قطعأ در سالهای آینده در زمینه های علمی _ ورزشی افتخارات زیادی برای قومشان به بار می آورند ! یکی از علل اصلی عقب ماندن اجتماع ما از تغییرات عصر نوین و استفاده نکردن از منابع و مواهب خدادادی سرزمین مان همین زندگی سنتی ساده و پر مشقت و بی فایده بوده است که باعث شده نو کیسه ها بر علیه مردمان ما زبان درازی و دهان گشادی کنند ! جوانان تحصیلکرده ما به سرعت در حال مهاجرت به شهرهای کویری و حل شدن در فرهنگ و جمعیت آنان هستند لذا باید تغییر پذیر بود تا الآن با این روال فکری (زندگی عشایری) به هیچ چیزی دست پیدا نکردیم لذا باید با زندگی عشایری برای همیشه خداحافظی کرد.


  • زندگی با کابوس آوار

    حدود ۳۰ درصد ( ۳۰۰ هزار نفر لرستانی ) از جمعیت شهری استان لرستان در مناطق حاشیه ای و بافت های فرسوده و نا کار آمد زندگی میکنند که خطر فرو ریختن ساختمان ها هر لحظه این خانوارها را تهدید به مرگ میکند ! بافت های فرسوده به دلیل قدیمی بودن و فرسودگی _ نداشتن استحکام _ مغایرت داشتن با ضوابط ساخت و ساز جدید به نوعی تهدیدی برای جان شهروندان، لرستانی به شمار میروند ! این مناطق فرسوده هیچ استحکام و ایمنی ندارند و بنای آنها قدیمی و فرسوده است و به همین دلیل در برابر حوادثی چون زلزله و بارندگی شدید هیچ ایمنی و امنیتی نداشته و جان ساکنان را بخطر می اندازد ! در لرستان بیش از ۲ هزار و ۲۵ هکتار بافت فرسوده وجود دارد که حدود ۳۰۰ هزار جمعیت شهری در آن زندگی میکنند ! یکی از شهروندان سکن در منطقه فرسوده خرم آباد میگوید:خانه ما خیلی فرسوده است و سقف خانه ما سست است و هر بار که باد و باران می آید میترسیم که سقف خانه روی ما بریزد چندین بار برای اخذ وام نوسازی مسکن مراجعه کردیم اما به دلیل سود بالای این وامها ، نتوانستیم وام بگیریم از طرفی مقدار این وامها برای نوسازی کفایت نمیکند ! بیش از ۱۱۳۰ هکتار بافت فرسوده شهری در لرستان است و در مناطق روستایی نیز بیش از ۶۰ هزار واحد نامقاوم داریم ! بیشترین مقدار بافت فرسوده لرستان هم در بروجرد با ۲۶۰ هکتار است. امیدواریم دولتمردان کمی هم به شهروندان لر تبار نگاهی بیندازد و بدانند که ایران تنها تهران و اصفهان و تبریز نیست.


  • عشایر در انتظار زندگی یکجانشینی هستند

    از وقتی که خشکسالی شده و زمین علف کم آورده زندگی عشایری رو به سختی رفته و عشایر در مضیقه هستند. بسیاری از خانوارهای عشایری برای ادامه تحصیل فرزندانشان با مشکل مواجه اند. علفزارها هم دیگر مثل قبل نیست و " بخل آسمان زمین را هم بی سخاوت کرده است" حالا باید گشت و گشت تا شاید گوشه ای علفزاری پیدا شود ! تسهیلات وعده داده شده مسؤلان هم برای خرید علوفه در حد حرف باقی مانده نه تسهیلاتی تخصیص یافت و نه عشایری از آن بهره مند شدند. آمدند از وام پایدار روستایی برای بقای شغل دامداری عشایر استفاده کنند اما بعدها روی آن هم یک ابلاغیه چسباندند این وام به دامداری سنتی تعلق نمیگیرد ! با اینحال چگونه یکشبه باید دامداری صنعتی راه بیندازند ؟ زندگی عشایری را خشکسالی و تغییر اقلیم سخت کرده است و دیگر به صلاح نیست و هم اکنون عشایر چشم به راه اقدامات مسؤلان هستند تا شاید با فراهم شدن اسکان ، بخشی از مشکلاتشان حل شود.


  • به نام حاشیه نشینان ، به کام دیگران

    توجه به حل مساعل و مشکلات حاشیه نشینی از مدتها قبل در دستور کار دولت بود و طرح های متعددی در اقصی نقاط ایران اجرا شد. یکی از مناطق آزموده شده منطقه گل سفید خرم آباد با پیشینه شهر نشینی و قدمت طولانی بود ولی مسؤلین با شتابزدگی سال ۸۷ اقدام به خرید و تخریب منازل فرسوده ساکنین به پایین ترین بهای ممکن کردند !!! شرط تحویل بهای منزل ، اسباب کشی و امضاء درب منزل بود ! برنامه ای که همان روزها با اعتراض اهالی محل مواجه شد ! اعتراضی که سلیقه ای پرداخت کردن بهای منازل بود ! بهرحال بافت فرسوده خریداری و تخریب گسترده ای صورت گرفت و حاشیه نشینان با بهای اندک ساختمان ( در حد ۵ تا ۷ میلیون ) فقط پول رهن و کرایه خانه فرسوده ای در گوشه دیگری از شهر نصیبشان شد. تازه عده ای هم معترض بودند که چرا حاشیه نشینان در شهر پخش شده اند ؟؟؟ حاصل این ساماندهی ناقص تلی از خاک و ضایعات ساختمانی بود که همین الآن هم میتوان آثار آن را دید. این همه لشکر تحصیل کرده و مدیران نخبه چرا در جذب اعتبارات تخصصی مناطق حاشیه ای ناموفق هستند ؟


  • اقتصاد زیر بنای توسعه است

    ایران با مشکل جدی خرافه پرستی در سطح اجتماعی روبه روست! و همین موهومات و اباطیل باعث شده که انرژی ، بودجه و سرمایه مردم خرچ تفکرات پوسیده و غیر قابل اثبات شود! خرافات به سرعت تبدیل میشوند به ارتجاع به جهت اینکه قالبهای ارتجاع صامت و ساکن هستند اما جامعه سیال است و پیشرفت میکند و خرافات عقب میمانند و ارتجاع یعنی بازگرداندن جامعه به حالتی که خرافات به وجود آمده اند! انسان اول باید زندگی کند و رفاه داشته باشد تا بتواند فکر کند و اندیشه تولید کند! شرایط تولیدی و اقتصادی ساختار جامعه راتشکیل میدهد و شکل حیات اقتصادی _ اجتماعی است که آگاهی انسان را معین میکند! انسان اول باید بخورد ، بپوشد و زندگی کند بعد به جستجوی سیاست و دین و هنر بپردازد. وضع اجتماعی _ اقتصادی انسان است که موجبات آگاهی و پیشرفتش را فراهم میکند و شیوه تولید عامل تعیین کننده زندگی فرد و جامعه است. کشوری که بخواهد صنعتی شود باید علم را بپذیرد ؛ کشوری که بخواهد کشاورزی خود را مکانیزه و صنعتی کند و مشکل بورکراسی خود را حل نماید باید برای عامه مردم امکانات عمومی و رفاهی ایجاد کند و باید علم را در صحنه تصمیم گیری ها وارد سازد! علم و عقل راهگشای مشکلات هستند. یک جامعه دینی نمیتواند مثل ژاپن صنعتی شود و بافت علمی ژاپن نیز نمیتواند خرافات را به خود بگیرد چون جهان بینی متفاوتی دارند! ناتوانی کشورهای مذهبی و جهان سومی این است که به اندیشه ها و ابداعات با یک دید تولیدی _ کاربردی _ نهادی _ رفاهی و عمومی نمی نگریستند! ولی در غرب خلاقیت فرد به بهبود وضع جمعی می انجامید و سیستم بوجود می آند. غرب تمامأ کار جمعی و سیستمی است ولی خاورمیانه فردیت و شخص محوری است! کشورهای جهان سوم تا زمانی که به اقتصاد بین الملل نپیوندند و سیاستهایشان را مدرن نکنند در شرایط فعلی باقی خواهند ماند!


  • نبود مدیریت سبب مهاجرت روستاییان میشود!

    در ایران همیشه تنگناهای معیشتی به اضافه توجه به شهرها ، برخورداری شهرها و محرومیت روستاها سبب مهاجرت است.در کوچ استیصال وقتی فرد می بیند که دیگر اموراتش در روستا نمیگذرد زندگی روستایی ثبات و بالندگی ندارد. برای اینکه روستاییان محصولات دامی و کشاورزی تولید میکنند و حتی صنایع دستی دارند. اما حالا حتی مواد غذایی از خارج وارد میشود. در واقع اقتصاد دلالی مشوق محصولات ارزان قیمت و چه بسا تاریخ مصرف گذشته است که وارد میشود. به جامعه روستایی و عشایر خدمات مناسبی اراعه نمیشود یعنی شما نه بیمه محصولات دارید و نه تثبیت قیمت و نه امکانات زیستی! ایران بزرگترین تولید کننده انگور است ولی از خارج انگور وارد میکند و گران به مردم میدهد! کشور ایران بزرگترین تولید کننده مرکبات است ولی پرتغال وارد میکند! اینها به دلیل اقتصاد دلالی و نبود مدیریت است.به عقیده کارشناسان اگر وزارت کشاورزی منحل شود هیچ اتفاقی در ایران نمی افتد بلکه وضع کشاورزی و روستاییان بهتر میشود.سالهاست در یک برج ۲۷ طبقه نشسته اند آنهم در اتاقهای کولردار و شوفاژدار با کلی خدمتکار اما واقعیت اینست که از طبقه ۱۷ یا ۲۷ نمیشود به روستایی و عشایر رسیدگی و کمک کرد. در کل دنیا تشکیلات و بدنه و پیاده نظام وزارت کشاورزی در روستاها قرار دارند. کشاورزان ما در روستاها به کارشناسان دسترسی ندارند. فقط به این چسبیده اند که وام بدهند تنها با پرداخت وام کار درست نمیشود. باید روستایی حمایت فکری و علمی شود! گاهی یک بیماری و آفت روستایی را فلج میکند. برای همین روستایی کشاورزی را رها کرده و به حاشیه شهر می آید! همچنان که روستاها از جمعیت خالی میشوند حاشیه شهرها پرجمعیت میشود! باید منتظر سیل مهاجرت به کلانشهرها و انفجار جمعیت شهری و رشد جرایم و آسیبهای اجتماعی باشیم.


  • اینجا تنها محرومیت است که به چشم می آید!

    مردم محله حاشیه نشین گل سفید خرم آباد نه توان رفتن دارند و نه امید ماندن ! از شهر و امکانات آن فقر و بیکاری و نداری را به ارث بردند. در گل سفید خبری از پارک ، درختکاری و فضای سبز نیست و مدرسه و فروشگاه هم ندارند! خانه های گلی و کوچه های باریک و شیب دار خودنمایی میکنند. هیچ سالن ورزشی و پعرکی برای اوقات فراغت نوجوانان نیست. اینجا فقط محرومیت به چشم می آید. هر لحظه ممکن است زلزله خانه های گلی را بر سرشان آوار کند هرچند زندگی غمهای بسیاری را روی سرشان آوعر کرده است! در این محله به دلیل بافت فرسوده گازی نیست و مردم حمام و سرویس بهداشتی ندارند. عدالت اجتماعی شهری شامل حال آنان نشده و به لحاظ زیرساختی و امکانات شهری در وضع نامطلوبی به سر میبرند و ارزش افزوده پایینی دارند و ۹۸ درصد ساکنانش بیکار هستند و اغلب دستفروشی و کارگری میکنند.


  • ابر چالشی بنام مهاجرت

    به دلیل بخشی نگری و و نظریه مرکز _ پیرامون که به مرکز کشور میرسند و پیرامون کشور در محدودیت و محرومیت باقی میماند شاهد توسعه نا متوازن در کشور هستیم و به دلایل مختلفی از جمله نبود کار اکنون بلاد لر نشین تمامأ جزو استانهای محروم و کمتر توسعه یافته هستند و شاهد رشد مهاجرت ، بیکاری و خودکشی هستیم. بخش کثیری از قشر تحصیلکرده لرستان بیکار و فقیر هستند در نتیجه به دلیل کمبود فرصتهای شغلی مناسب این افراد به رغم میل باطنی خود چاره ای جز مهاجرت کردن به استانهای صنعتی و برخوردار جهت یافتن شغل ندارند! نرخ مهاجرت استان لرستان ۱۲ هزار نفر در سال است یعنی سالانه ۲ درصد از جمعیت لرستان مهاجرت میکنند! این مهاجرت سرمایه تحصیلکرده انسانی در بلند مدت لطمات جبران ناپذیری را بر پیکره حوزه های اجتماعی لرستان وارد میکند. لذا نمایندگان و دولتمردان باید برنامه ویژه ای تبیین کنند و با اراعه تسهیلات و اعتبارات مورد نیاز جوانان زمینه اشتغال آنان در داخل استان را فراهم کنند.


  • حاشیه نشینی نباید نادیده انگاشته شود

    حاشیه نشینی محصول نابرابری در سطوح متفاوت است، که ریشه در نابرابری اقتصادی دارد. حاشیه نشینی با آسیبهای اجتماعی مثل اعتیاد و قاچاق و سرقت و زورگیری رابطه معنا داری دارد. حاشیه نشینی جریان رو به رشدی در شهرهای بزرگ ایران است و امنیت اجتماعی و فرهنگی را به شدت تهدید میکند. مناطق غیر رسمی حومه شهرها تشدید و دوگانگی در جامعه شهری و افزایش فاصله طبقاتی را نشان میدهد. محله های حاشیهشهرها به دلیل ضعف امکانات و هویت ناپایدار دارای ظرفیت های اشتغال و تولید نیستند و اکثرأ به مشاغل کاذب همچون:سیگار فروشی _ باربری _ کار در میادین تره بار _ مشاغل ساختمانی و دستفروشی میپردازند. لذا فرد فقیر ناگزیر است دست به تخلف و جرمی بزند تا بتواند مخارج زندگی خود را تأمین کند. مهاجرت یکی از پیامدهای ایجاد فقر محسوب میشود افراد روستایی و عشایری که از توان اقتصادی مطلوب برخوردار نیستند برای ایجاد تغییر در زندگی و بهبود شرایط به حاشیه و حومه شهرها مهاجرت میکنند. مهاجرت ریشه در فقر و بیکاری دارد. حاشیه نشینی پدیده ای موقتی و رو به زوال نیست لذا باید برای حل آن تلاش اساسی کرد


  • عدم حضور مقامات دولتی در مناطق محروم به ویژه لرستان

    با وجود اینکه در " برنامه ششم اقتصادی" دولت موظف شده است که ردیف متمرکزی را در قوانین بودجه سنواتی به جبران عقب ماندگی ها و ارتقای شاخص های برخورداری مناطق محروم ( که متأسفانه بیشترها استانها و شهرهای لر نشین را در بر میگیرد ) اختصاص دهد اما هیچ برنامه ای در دستور کار وزارتخانه های متولی امر ، برای کاهش فقر ، بیکاری و محرومیت مناطق محروم ایران دیده نمیشود !!! وزراء و مقامات بخشهای اقتصادی دولت ترجیح میدهند به استانهای برخوردار سفر نمایند تا شاهد درد و رنج و فلاکت مردم استانهای محروم نباشند !!! سالهاست که از زبان مسوؤلان ، توجیهات بی پایه را به عنوان عوامل فقر و راههای بیرون رفت از گرانی را شنیده ایم ولی در عمل هیچ عمل سودمندی برای کاهش ناهنجاری های اجتماعی _ اقتصادی صورت نپذیرفته است ! بیش از نیمی از جمعیت بلاد لر نشین هم اکنون در وضعیت نا مناسب اقتصادی و در زیر خط فقر و فلاکت زندگی میکنند ؛ آماری که نه تنها طی سالهای اخیر کاهش پیدا نکرده است بلکه به دلایل مختلف سیاسی _ اقتصادی مثل:تحریم ، رکود ، تعطیلی کارخانجات ، ورشکستگی واحدهای تولیدی ، خشکسالی و کم آبی ، بر دامنه و وسعت جمعیت فقیر افزوده شده است ! فقر عوارض و تبعات ناگوار ؛ روانی _ سیاسی _ فرهنگی _ اجتماعی و اقتصادی را برای مردم لر زبان به دنبال داشته است. گشترش خشونت و پرخاشگری / افزایش آمار طلاق / فرار از خانه / مهاجرت به تهران و کلانشهرها / خودکشی / اعتیاد / افزایش نا موزون جمعیت شهری / رشد حلبی آباد و حاشیه نشینی / خالی شدن روستاها و … از جمله این پیامدهاست که به وضوح آثار و نشانه های آن را در مناطق محروم مشاهده کرد. نزدیک به ۶۰ % از جمعیت واجد شرایط کار هم اکنون در کارهای موقتی و سخت شاغل هستند و حدود ۶۰ هزار نفر معادل ۳ ونیم درصد در دستگاه های اجرایی و بقیه همچنان بیکار و سرگردان هستند. افزایش جمعیت ، بدون تردید به مشاغل بیشتر نیاز دارد و چرخه اقتصادی باید پاسخگوی خواسته های آنان باشد ؛ اما در سالهای اخیر علاوه بر رشد جمعیت کشور ، نه تنها اقدامات درست و مؤثری برای ایجاد اشتغال جوانان لرستانی فراهم نشده بلکه تعداد قابل توجهی از صنایع ، کارخانجات و بنگاه های اشتغال زایی نیز تعطیل شده است و موجبات افزایش جمعیت بیکار و فقیر لرستان را فراهم کرده است. صنایع دستی هم با کاهش رونق گردشگری ، از بین رفته و هزاران زن و مرد روستایی نیز شغل خود را از دست داده اندذو به جمعیت بیکاران ملحق شده اند. جمعیت فارغ التحصیلان دانشگاهی با رشد سرسام آوری ، در حال افزایش هستند !!! فقط در شهرستان الیگودرز لرستان بیش از ۱۵ هزار جوان با تحصیلات دانشگاهی جویای وجود دارد ! و این رقم با میزان بیشتری در مرکز استان ( خرم آباد ) و سایر مناطق لرستان جمعیت جوان تحصیلکرده به زودی با تقاضاهای بیشتری وارد بازار کار خواهند شد. نبود برنامه مشخص برای ایجادتوسعه اقتصادی و کار آفرینی شرایط سخت تری را طی سالهای نه چندان دور برای استانهای لر نشین رقم خواهد زد ! بحرانی که آثار و علایم آن از هم اکنون دیده میشود و با مدیریت نا کار آمد و ضعیف در بخش اقتصادی دولت ، ابعاد بیشتری به خودخواهد گرفت. وضعیت نا به سامان اقتصادی که سبب افزایش بیکاری و گسترش فقر در مناطق محروم کشور شده ، اکنون به یک معضل اجتماعی تبدیل شده است ! اکثریت مردم معتقدند در سالهای اخیر بهبودی در زندگی آنها دیده نشده و حتی شرایط اقتصادی خانوارها در مناطق دور افتاده و به ویژه روستاها رو به وخامت است ! افزایش آمار وقوع جرم و نا هنجاریهای اجتماعی در کلانشهرهای ایران ، برآمده از فقر و بیکاری و نداری مردم مناطق، محروم است ! بسیاری از خانواده ها از تهیه ضروری ترین نیازهای خود نیز ناتوانند. بسیاری از خشونتها ، نا بهنجاری های اجتماعی و جرایم سازمان یافته و غیر سازمان یافته از مشکلات اقتصادی و معضلات بیکاری نشأت میگیرد ، فقر زدایی و مبارزه با بیکاری یکی از مهمترین و اساسی ترین نیازهای امروز کشور را تشکیل میدهد. وظیفه و مسوؤلیت دولت است که با اجرای صحیح و به موقع قانون برنامه ششم اقتصادی ، برنامه های مؤثر و قابل اجرا را برای کاهش فاصله طبقاتی و محرومیت زدایی دنبال نماید.



آخرین مقالات