شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

گُلوَنی

به گفته ماری کخ، گُلونی سربند زنان عیلامی بوده . ماری کخ گُلونی (تعره) را پارچه ای بلند معرفی میکند که زنان عیلامی به صورت مارپیچ آن را به دور سر خود میبستند . طرح گلونی نقش و نگار هایی از گل و گیاهان کوهستان بود .

گُلوَنی

روسری باستانی زنان لُر که قدمتی بیش از ۳ هزار ساله دارد و نماد حجاب، عفاف و عزت زنان لر است و روز ۲۶ اردیبهشت در لرستان به نام «گُلوَنی» نامگذاری شده است.
سربند گُلوَنی این حجاب زیبا که نقش و نگار پر ظرافت آن آدمی را به تعمق در رنگ‌های متنوع و نشاط‌ آور آن وا می‌دارد خود سهم برجسته‌ای در نگاهی تازه به دیرینه بودن زیباشناسی حجاب در لرستان فیلی دارد.
نقوش روی گُلوَنی خود زبان گویایی از سادگی و در عین حال زیباشناختی است که سنت و اصالت لرستان در آن موج می‌زند.
بهزاد پاکدل مسئول کانون آئین‌های سنتی لرستان در مورد قدمت گُلوَنی این پوشش زنان لر گفت: قوم لر حدود از هشت هزار سال پیش به‌عنوان یکی از قدیمی‌ترین اقوام در ایران زندگی می‌کردند.

گُلوَنی، سربندی باستانی است که زنان لرستانی به‌شکل خاصی به‌سر می‌کنند و بخشی از پوشش زیبای زنان و مردان لر است. نسل جدید، از نوع کوچک آن به‌عنوان روسری استفاده می‌کند. این روسری با طرح زیبای سنتی بین دیگر دختران ایرانی هم طرفدار زیادی دارد و یکی از سوغات‌های لرستان است.

به گفته ماری کخ تعره سربند زنان عیلامی بوده . ماری کخ تعره را پارچه ای بلند معرفی میکند که زنان عیلامی به صورت مارپیچ آن را به دور سر خود میبستند . طرح تعره نقش و نگار هایی از گل و گیاهان کوهستان بود . 
زنان ایل بالاگریوه هنوز هم بجای کلمه گلونی از کلمه تعره برای این سربند استفاده میکنند . تعره همان گلونی است که زنان لرهای لرستان فیلی (ایلام، کرمانشاه، لرستان کنونی) استفاده میکنند.

22 نظر

  • گُلوَنی کلمه ای لُری است

    یاور اکبریان در واژه نامه لُری صفحه ۶۱۷ مینویسد : گُلوَنی (golvani) نوعی سَربند ابریشمی زنانه مخصوص زنان لُر است که آنرا به شکل عمامه به سر می بندند.گُلوُنی از دو واژه《گُل + وَنی》درست شده است یعنی چهارقدی که نقوش گُل روی آن انداخته شده است و فقط لُرها به انداختن میگویند وَن (van) ولی لکها و کردها میگویند: کَت یا اوشت! حالا چطور ادعای گُلوَنی را میکنند درحالی که حتی اسمش لُری است و دستگاه بافتش در شهرهای لُرنشین خرم آباد و بروجرد بوده است؟عشایر لکزبان بخاطر همجواری با شهرهای لُرنشین از گلونی استفاده کردند ولی دلیل نمیشه آنرا فقط متعلق بخود بدانند! دکتر عبدالرحمن شرفکندی پژوهشگر کُرد در کتاب《فرهنگ لغات کردی》به کلمات و رسوم زیادی اشاره کرده که از لُری وارد زبان کردی شده است و توفیق وهبی زبانشناس کُرد، لکی و کلهری را جزء خانواده زبان لُری معرفی کرده است.


  • محمود

    آیا گلونی مال کرد است،مال لک است یا مال لر؟ توضیح ویکی پدیا جعلی:گُلوَنی یا هوری[۱][۲][۳][۴] (به کردی!!!: ھەوری، گوڵوەنی) (به فارسی گلبندی[۵]) به گونه‌ای سربند و روسریِ زنان لر[۵][۶][۷][۸][۹][۱۰][۱۱][۱۲][۱۳]، لک[۱۴] و کرد گفته می‌شود.[۱۵][۱۶][۱۷][۱۸][۱۹] این روسری حدود ۳۰۰۰ سال قدمت دارد و ریشهٔ آن به زنان کاسیت (اجداد قوم لر[۲۰]) می‌رسد.[۸] و در زبان فارسی به صورت گُلبَندی تلفظ می‌شود که برگرفته از واژه گُل‌بَدن، نوعی پارچه هندی ابریشمی و لطیف است.[۵][۲۱][۲۲] گلونی در واقع نوعی تَرهَه (tarā)[با کدام معنی؟] رنگین است که زنان لر در مراسم جشن و سرور آن را روی تره معمولی می‌بندند.[۷] این روسری امروزه به نماد مردم لر بدل شده‌است.[۲۳] گلونی در شهریور ۱۳۹۷ به عنوان یکی از میراث‌های قوم لک به ثبت ملی رسید.[۵][۲۴] اولش مینویسه به کردی(هوری!!!؟ یا گول وه نی؟؟!!؟) و بعدا توضیح میده متعلق به زنان لر هست.خوب اگه مال لرهاست،به کردها چه ربطی دارد.مسخره تر اینکه در پایان توضیحات مینویسه به عنوان میراث!!! قوم لک به ثبت رسید.دست آخر نفهمیدیم این گلونی لریه،لکیه،کردیه چی هست اصلا؟


  • لباس لری

    لرها یکی از اقوام ایرانی به شمار می‌روند که در غرب و جنوب غربی ایران زندگی می‌کنند. بیشترین پراکندگی مردمان لر مربوط به استان‌های لرستان، چهارمحال بختیاری، کهگیلویه، خوزستان، ایلام و… است در حال حاضر بیشترین جمعیت لرها در شهر خرم‌آباد سکونت دارند. لرها یکی جوامع بزرگ عشایری ایران را تشکیل می‌دهند که نوع پوشش سنتی و بومی زنان جوان لر معمولاً با پارچه‌های الوان در رنگ‌های شاد و متنوع با سربند مخصوص است و زنان مسن‌تر پارچه‌هایی که به رنگ تیره و طرح‌های ساده‌تر دارد، استفاده می‌کنند. تره پارچه ابریشمی مخصوصی است که زنان لر به سر می‌بندند و به لری آن را ساوه می‌گویند. تره را در حالت عادی می‌بندند و برای شرکت در مراسم و جشن و سرور، نوعی از آن را به نام گل ونی که رنگین است، روی تره می‌بندند.


  • گلونی چارقدی لُری

    پان کوردها گلونی را که روسری زنان و سربند مردان لور است را به یغما میبرند و بر سر زنان معروفه و هرزه بین گروهک های تروریستی و تجزیه طلب پژاک و دموکرات و کومله و شورای آزادی خود میکنند تا با گرفتن فیلم و عکس و پخش آن در فضای مجازی تبدیل به نمادی کردی کنند. خوشبختانه با هوشیاری مسؤلان قبل از شروع دزدی آنها گلونی لورستانی ثبت ملی شد. اما دندان چپاولگر این دزدان بی هویت هنوز کنده نشده است امروزه در تمام رسانه های خود سعی میکنند این دستار لوری را به تن زنان تروریست کورد کنند غافل از اینکه در لورستان فیلی گلونی بر سر زنان و دور کلاه مردان لور پیچیده میشده است و تاریخی فراتر از وجود کورد دارد. در عکس های قدیمی هیچ کردی ( نه خود کرد پندارها که لباس لوری می پوشیده اند ) گلونی به سر ندارد حتی عکس های سی سال پیش زنان کرد هم بدون پوشش گلونی است البته اکثرأ هم بی حجاب و بدون پوشش سر هستند. امیدوارم این دزدان هویت و فرهنگ دست از سر فرهنگ مردم لور بردارند و اگر فرهنگ ، نماد ، مشاهیر و آوازه ای ندارند ، داشته های دیگر اقوام و ملل را ندزدند.


  • پول و ژنتیک

    پول وارد ژنتیک شده و درون رگ‌ها به حرکت می‌افتد. سلول می‌سازد، بافت‌های زیبا تولید می‌کند و در نهایت از روی پوست خود را نشان می‌دهد. این است که آدم پولدار با گذر زمان جذابتر می‌شود! پول همان بقای زیبایی و جوانی است. پازولینی درست می‌گفت:《ما که انسانهای فقیری هستیم زمان اندکی داریم، برای جوانی و زیبایی!》زنان فارس و ترک که تمام پول نفت بلادلُرنشین در مناطق آنها خرج میشود فارغ از هیچ استرسی و با انواع جراحی پلاستیک و بالاترین امکانات، بدون هیچ مشقتی، روز به روز جوانتر و زیباتر میمانند اما زنان لُر باید روی گنج نفت باشند اما تمام رنج ها را تحمل کنند! ایران کشور فارسهای کویرنشین و ترکان مهاجر شده است! تهران بین فارس و ترک تقسیم شده و بقیه اقوام هیچ سهمی از آن نمی برند!


  • حامد

    طبق اسناد و مفرغ های بدست امده گلونی قدمتی ۳۰۰۰ ساله داره و مختص به قوم لر هستش


  • علی اشرف مرادی

    ‌‌‌‌لک دروازه ورود به ســــرزمین لُـرستان: مقاله یک نظریه‌پرداز کُرد بنام《علی اشرف مرادی》در کانادا به زبان انگلیسی؛ در پاراگرافهای پایانی این متن این‌ چنین آمده: برای دستیابی به قلمرو لُرها باید روی لک متمرکز شد، بنابراین، این منطقه باید مورد توجه ویژه رهبران کُرد باشد!!! ‌‌‌جالب اینجاست اکثر محققین و نظریه‌پردازان کُرد روی لُر بودن لکها متفق القول هستند. اولین باری که نام طایفه لک در تاریخ ایران آمده، زمان شاه سلطان حسین، اواخر صفویه درکتاب منتخب التواریخ نطنزی، صفحه 53، است که گفته: لک طایفه‌ای از قوم لُر است!!! پانکُردها برای نفاق و جداکردن لک از پیکره قوم لُر روی تفاوت آوایی و لفظی زبان، خیلی مانور می‌دهند، درصورتیکه هیچ موسسه و آکادمی زبان‌شناسی، لکی را زبان مستقل ننامیده و لکی حتی 10 فعل مستقل ندارد. همچنین دستور زبان لکی از فارسی تقلید شده و لکی رسم الخط ندارد و اعداد شمارش لکی، فارسی است و اکثر کلمات کلیدی و پرکاربرد لکی، فارسی و عربی هستند. مثلاً در لکی هیچ معادلی برای کلمات: شهر، نردبان، فرهنگ، شخصیت، شناسنامه، جامعه، اقتصاد، وطن و...نیست. یک زبان باید چندین میلیون گویشور و گویش و لهجه‌های متفاوت داشته باشد درحالیکه لکی فاقد ویژگی‌‌های زبانی است. داده‌های آماری و ادعاهای پان لکها هم هیچ جایی قید و ثبت نشده و تماماً تخیلی و تخمینی است. آدم یاد شعر مرحوم شهریار می‌افتد که می‌گوید: چو خواهد دشمنی بنیاد قومی را بر اندازد _ نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد / چو تنها کرد هر یک را به تنهائی بدو تازد _ چنان اندازدش از پا که دیگر سر نیفرازد!!! پانکُردیسم در تلاش برای دستیابی به سرزمینهای لُرنشین است. هوشیار باشیم.


  • ثبت ملی برای وحدت است نه تفرقه!

    ثبت ‌مهارت بستن گلونی در لُرستان و انبوهی دیگر از مهارت ها و صنایع سنتی از سوی اداره کل میراث فرهنگی استان لُرستان https://lorestan.mcth.ir/notices/news/news/ID/620/ثبت-ملی-میراث-ناملموس-استان-لُرستان صابون پزی سنتی بروجرد، فنون ساخت سماور خمره ای بروجرد، مهارت پخت کباب سنتی بروجرد، مهارت پخت پَتلَه پُلو بروجرد، مهارت پخت سنتی حلوا اَرده پشمکی بروجرد، مهارت پخت سنتی حلوا اَرده روغنی بروجرد، مهارت پخت نان تیری بروجرد، مهارت پخت شامی کباب خرم‌آباد، کنگر شیر، نان بلوط (کَلک)، نان گِرده و مهارت بستن گلونی در میان مردان و زنان عشایر لُرستان. 12 اثر ناملموس بودند که با پیگیری اداره کل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان لُرستان ثبت ملی شدند. نکاتی چند درباره این ثبت ها: هرچند ما بنا بر تجربه، زیاد دلخوشی از این ثبتهای ملی نداریم زیرا هیچ تعهد و الزامی از طرف دولت ها برای حفظ، ترویج و حمایت عملی از این مواریث ثبت شده ایجاد نمی‌کند و بیشتر یک دلخوشکنک روی کاغذ بوده و گاه موجب تفرقه و تکدر خاطر بین دارندگان یک میراث مشترک می‌شود. ولی این ثبت ها روندی اداری و قانونی در ادارات فرهنگ کل استانها و سازمان میراث فرهنگی است و همواره از این ثبت ها در همه جا با فهرست های بالابلند انجام می‌شود و کلاً یکی از وظایف سازمان ثبت است و همه استان ها و دارندگان یک میراث می‌توانند اقدام کنند و جای هیچ فخرفروشی، هیاهو، جنجال، بوق و کرنا و تفرقه اندازی ندارد. به هیچ وجه منکر فواید شگرف موزه ها و فواید بالقوه ثبت ملی نمی‌شویم ولی فرهنگ اگر زنده باشد در کف خیابان، در دل جامعه زندگی میکند و نیازی به بستری شدن در موزه ها و حبس شدن روی کاغذهای ثبت ندارد. هر چند موزه ای شدن و ثبتی شدن در دنیای پرشتاب و مدرن امروزی که با سنت فاصله می‌گیرد فواید بالقوه یا بالفعل غیر قابل انکاری دارد ولی بیاییم، میراث مشترک را وسیله اتحاد و همبستگی قرار دهیم نه ابزار تفرقه و فخرفروشی و از هم گسیختن یا ادعاهای بی اساس " فقط مال من است" تا این میراث تبدیل به یک میراث مثبت و مولد شود.


  • ایمشو اول قهاره

    ایمشو اول قهاره: امشب شب یلداست. از ترانه‌های کهن فولکلوریک لُرستان که شب یلدا میخوانده اند. کودکان و نوجوانان بالای پشت بام رفته و شال و گلونی آویزان میکرده اند و ابیاتی در مبارک بودن شب یلدا میخوانده اند و صاحبخانه خوراکی و تنقلات برای آنها بالا میفرستاده است از طریق شال یا گلونی که آویزان کرده بودند. متن ترانه: چِه لَموئیتو بَچّو وا یَک رِئمو لوِ بو _ دُر بَکیم گُلونیمو کشمش بونَن دش سیمو (چقدر شکمو هستید بچه ها! با هم لب بام برویم _ گُلونی آویزان کنیم و پایین بفرستیم تا کشمش برایمان در آن بیندازند). ایمشو اول قهاره خِیر د هونَه ت بَواره _ نون و پنیر و شیرَه؛ کیخا هونَه ت نَمیرَه. ایمشو اول قهاره؛ کَت و گلوَنی وِه هارَه _ نم نم بارو میوارَه. وه_هاره: رو به پایین است، آویزان است. صاووهونه بییارَه کرَمش بئ شِمارَه _ ایمشو اول قهاره بَعد زمسو بهاره / چیئ بِه کُچکَه بیاره کرَمِ بیشِمارَه (چیزی بده کوچولو بیاورد که کرم صاحبخانه بی اندازه است). ایمشو اول قهاره خیر د هونه ت بواره _ نون و پنیر و شیره کیخا هونه ت نمیره. ایمشو اول قهاره کت و گلونی وه هاره _ نم نمِ بارو میوارَه صاووهونه بییاره.


  • دروغ پان‌لکها

    دروغی بنام ثبت گلوَنی لکی: شیوە بستن گلونی درمیان زنان لک، ثبت ناملموس شده نه خود گلونی! چرا روش بستن گلونی را ثبت می‌کنند؟ آیا پان‌لک‌ها که به دروغ در بوق وکرنا کرده که گلونی بنامشان ثبت شده، نمی‌دانند لُرها و کردها از کرمانشاه و ایلام و لُرستان گرفته گلونی بسر می‌کنند و ادعای اختصاص گلونی بنام یک قوم یا یک طایفه خطایی بزرگ است. آرشیو عکسهای قدیمی خود سند زنده‌ای است که زنان لُر و کُرد گلونی بسر داشته‌اند. آیا اطلاع دارند که گلونی سال ۲۰۱۶ بنام جمهوری آذربایجان هم ثبت یونسکو شد هم ثبت جهانی؟ شربت بیگانه فراموش کن _ آب ز سرچشمه خود نوش‌کن! چندی پیش ‌میراث فرهنگی ایلام "روش بستن گلونی درمیان زنان لک را ثبت ناملموس کرد" تا این روش با مرگ سالخوردگان، فراموش نشود و برای آیندگان به یادگار بماند. توجه داشته باشید: "روش بستن گلونی" و نه خود گلونی! روش بستن گلونی در مناطق مختلف، گونه‌های مختلفی چون کلهری، لُری، ایلامی و...دارد و قرار است میراث فرهنگی ایلام در آینده روش بستن گلونی کلهری، لُری و ایلامی را هم ثبت کند! عبدالملک شنبه زاده مدیرکل میراث فرهنگی ایلام روز شنبه در گفتگو با خبرنگار ایرنا اظهار داشت:《شیوه‌ بستن گلونی》در میان《زنان لک ایلام》به شماره ۱۶۷۵ ثبت《ناملموس》شده است!!! آیا پان‌لک‌ها فرق بین ثبت شیوه بستن و ثبت گلونی را می‌دانند؟؟؟ درهرحال روش بستن گلونی زنان لک در ایلام ثبت شد. اینکار درست مثل بستن در مشک با چند روش است. یک روش آنهم لکی است. یا بستن بار برحیوانات، یا روش گره زدن رسن یا روش شیرە گرفتن انگور، آبغوره‌گیری، روش درست کردن مسقطی در فلان شهر. با اینکار نه رسن برای قومی ثبت میشود و نه آن شیرینی بنام قوم مذکور ثبت می‌شود.شمایی که دم از قدمت گلونی می‌زنید آیا می‌دانید سران ایلات و طوایف لُر در عهدقاجار، هم‌چنان که عکسشان هست گلونی داشته‌اند یا فرح در سفر سال ۴۶ به آبشار بیشه بخش پاپی هم خود و هم تمام زنان اطرافش گلونی بسر دارند. حال از شما سوال می‌کنم که آیا گلونی پوشش مختص لک است؟ پاسخ "خیر" است. چرا که زاگرس نشینان همگی گلونی داشتە و دارند. حالا چرا اینقدر دروغ می‌گویید؟ بەدنبال چە هستید؟ بەدنبال این هستید کە هویتی مستقل برای خود بسازید؟ بە جرات می‌گویم اگر چنین قصدی دارید به بیراهه می‌روید و "این ره که تو میروی به تُرکستان است" تاکی می‌خواهید برای مدتی کوتاه هم شده سر مردم شریف لک شیره بمالید؟ بروید اخبار میراث را درباره ثبتهای جدید بخوانید، دربخشی ‌از آن آمده: شیوە سنتی بستن گلونی در میان زنان لک ایلام ثبت ناملموس شده! کجای این خبر نوشته گلونی بنام لک ثبت شده؟ جالب است آقای کرم دوستی از دیگران خواسته که به او و مردم لک تبریک بگویند وحسادت نکنند! به جرات می‌گویم شما هم گول دروغ پان‌لکها را خورده‌اید. شما که به اصطلاح خیرخواهانه دیگران را نصیحت می‌کنید حال که فهمیدەاید ثبت گلونی دروغی بیش نیست بیایید یک نوشته خیرخواهانه بنویسید و به پان‌لک‌ها بگویید کمتر دروغ بگویند. حساب مردم لک از عده‌ای محدود پان‌لک جداست.


  • دوپاتا

    در هند به گلونی دوپاتا dupatta می‌گویند. در واقع گلونی گونه‌ای دوپاتا با طرحی قدیمی است از هزاران طرح دوپاتای موجود در هند که در ایران جا افتاده و بومی سازی شده است. واقعیت اینست که برخی از واژگان فارسی از جمله پنجره، بادمجان و توتیا ریشه پراکریتی و سنسکریت دارند. واژه گلونی تصحیفی از واژه هندی گلبدن که محتمل بنام گلبدن بانو تاریخ‌نگار فارسی‌نویس و دختر بابر، پادشاه گورکانی هند مربوط میشود که نخستین و تنها بانوی فارسی زبان است که در تاریخ ادبی ایران، کتاب تاریخی بنام همایون نامه نوشته و بهترین روسری های دوپاتای زمان خود را بر سر می نموده است. گلونی ربطی به تمدنهای هتمتی (ایلام) و کاسی ندارد. هیچ منسوج چندهزار ساله ای شبیه به گلونی در لُرستان کشف یا در متون ذکر نشده. همچنین، پنج هزار سال پیش یعنی در عصر حجر هنوز هویت و زبان هندواروپایی بوجود نیامده بود چه رسد به آریایی، پارسی و لُری! بنابراین نقش مایه های عصر حجر غارها، ربطی به هویت لُری، کردی، لکی یا بختیاری ندارند. دوهزار سال پیش هویت و زبان پارسی از هویت آریایی مشتق شد و لری و لکی و کردی محصول بعداز اسلام هستند نه سه هزار و ده هزار و چهل هزار! اولین باری که نام لک در تاریخ مکتوب ایران بازتاب یافته اواخر صفویه درکتاب منتخب التواریخ نطنزی، ص پنجاه وسه است که گفته: طایفه‌ای از قوم لُر است! حالا با این قدمت چطور هویت باستانی هجده هزارساله برایش میتراشند؟ بنابراین امکان تلاقی هویت لکی با گلونی در ده هزار یا سه هزار سال پیش وجود ندارد. گُلوَنی در آغاز تنها در دو رنگ زعفرانی و سیاه از هند و از طریق شهر هرات به زاگرس آورده میشد، از همین رو آنرا هراتی heroti نیز می‌نامیدند. امروزه حتی روسریهای نازک گلدار (کژی) را نیز گلونی میگویند، درحالیکه قبل تر نوعی تَرهٔ رنگین و طرحدار بود که روی تره ساده ای به نام کت kat یا تکاری tākôri بمعنی سربندی که ته یا زیر بسته شود، پوشیده میشد. زمانیکه گلونی یا سربند مشکی را مثلثی تا بزنند و گوشه هایش را برگردانده و روی پیشانی گره بزنند و دوباره گوشه ها را درون خودشان فرو ببرند، آنرا سوه sowa یا هبر habar مینامند. خود سرون یا سربند پیشتر به چارقدهای نازک گلدار رنگینی اطلاق میشده که سر عروس را با چند تخته از آنها پوشانده و دنباله آنها را از پشت سر آویزان می‌کردند. چارگلی نیز یعنی سربندی که چهارخانه بندی گلدار داشته باشد.


  • داریوش مهراندیش

    داریوش مهراندیش: مخالفت با برگزاری و بزرگداشت روز هویتی گُلوَنی هیچ توجیهی ندارد. گلونی، یادآور عفت و حیا و پاکی وشجاعت زنان لُر است. زنانی که در طول زندگی دوشادوش مردان در همه لحظات خطر و بحرانی جانانه ایستاده اند و به گاه نیاز تفنگ به دست در مقابل متجاوزان ایستاده اند و همچو شیر سربلند و با وقار درس وطن دوستی به فرزندان خود داده اند. حزب همبستگی دانش آموختگان ایران - شاخه لُرستان بانی و مجری برگزاری جشن گلونی در خرم آباد شده است. جوانانی تحصیل کرده و با سواد و دلسوز فرهنگ و آئین مردمان لر که با اندیشه ای پاک و زلال درصدد حفظ و صیانت یکی از نمادهای اصالت زنان لر هستند. عجیب است، کسانیکه هیچگونه مسئولیت فرهنگی رسمی در قبال دفاع از فرهنگ و آئین مردمان لر ندارند اینگونه دلسوزند و آنانی که مسئولند و وظیفه دارند نه تنها کاری نمی کنند که مانع تراشی هم میکنند. چرا باید شورای تامین استان لرستان با برگزاری چنین جشنی مخالفت کند؟ در طول تاریخ مردمان لر از سنگربانان و مدافعان جان برکف مام میهن بوده اند. مردم لر در کنار ایمان و اعتقاد راسخ به دین اسلام و مذهب شیعه در دفاع و مقابله با هجمه کنندگان به دین همیشه با افتخار و شجاعت ایستاده و پوزه ی آنان را به خاک مذلت سائیده است همانگونه که پوزه ی دشمنان میهن عزیزمان را نیز به خاک مالیده اند. برگزاری این جشن چه خطری برای امنیت استان و شهر و کشور میتواند داشته باشد؟ خطر واقعی کج فهمی گسترده ایست که از آئین و فرهنگ غنی ایرانی و اقوام ساکن در ایران، در میان مسئولین بصورت اپیدمی، شیوع یافته است. برگزاری جشن گلونی خطر دارد و اینهمه بی بند و باری که در بین نسل جوان رخنه کرده است و هیچکس برای زدودن آنها اقدامی نمی کند بی خطر است؟ چرا مسئولین ما از هر چیزی که رنگ و بوی ملی و قومی داشته باشد اینگونه درهراسند؟ خطابم به آن دسته از مسئولینی است که خود اصالتا لُر هستند، آقایان، فراموش کرده اید که مادران و خواهرانتان همین پوشش را استفاده میکرده اند و هنوز هم مادران و مادر بزرگانتان با تعصبی خاص از آن استفاده میکنند؟ شاید آنانی که مخالفت با برگزاری این جشن و یادمان میکنند بومی نباشند ولی شما چرا اقدامی نمی کنید و از حیثیت و فرهنگ و نمادهای اصیل خود حمایت نمی کنید؟ در یک کلام؛ بسیار مایه سرافکندگی برای مسئولین فرهنگی ماست که در لرستان، با برگزاری یادمان یکی از اصیل ترین نمادهای لری مخالفت کنند. تاریخ در اینمورد چه خواهد نوشت و آیندگان چه قضاوتی خواهند کرد؟ چه بدبخت مردمانی هستند آنانی که گذشته ی خویش را فراموش میکنند و بدبخت تر و ضعیف تر از آنان کسانی هستند که با برگزاری یادمان حجاب مادرانشان که نشانه ی پاکی و حجب و حیاست مخالفت و جلوگیری میکنند. مطمئن باشید تا قوم لر در این سرزمین اهورائی نفس میکشد، هیچ بیگانه و وابسته به بیگانه ای جرات عرض اندام ندارد . پس استناد به خدشه ی به امنیت بسیار بی معنی و دستآویزی سست است. یادآوری میکنم که فقط مسئولین امنیت را حفظ نکرده اند بلکه این غیرت و شرافت و یکپارچگی مردم است که آنرا حفظ کرده و میکند اگر برخی با اینگونه اقدامات ناشیانه موجبات تفرقه و جدائی را فراهم نکنند. تک تک لرها برای حفظ دین و اعتقاد و میهنشان تا آخرین قطره ی خون خود، به گواه تاریخ و مردم ایران، ایستاده اند. پس لطفا نگران امنیت نباشید تا ما هستیم. کمترین کاری که میتوانید انجام دهید صدور مجوز برگزاری این جشن و یادمان حجاب و حیای مادرانمان است. همین...


  • ساوا

    ساواٛ / ساوٱ sawe: بخشی از پوشش زنان لُر مخصوصا بختیاری هاست که یک پوشش بومی و قدیمی است. ساواٛ تقریباً بسیار شبیه سربند یا گلونی زنان لُرفیلی است اما با تفاوت در طرح ورنگ. ساواٛ امروزه بیشتر در میان زنان میوند باب از چالنگ های بختیاری رایج است این پوشش یک پوشش کاملاً لُری وقدیمی است که بنظر در گذشته نچندان دور در همه نواحی لُربزرگ مورد استفاده بوده اما آرام آرام مینا و لچک جای آنرا گرفته و اکنون فقط در نواحی خیلی محدودی از بختیاریهای شرق و جنوب لُرستان مورد استفاده قرار میگیرد. البته بنظر ساواٛ طبق برخی اشعار فولکلور لرستان فیلی قبل از پر رنگ شدن حضور گلونی رایج بوده است. ٱرچۊپونکاْ بوٱتم نازار لٛۏرسوݩ _ خاکاکاْ دۉرون ناْ د ساوٱت بٱتٱکوݩ.


  • داستان تکامل گلونی

    داستان تکامل گلونی از شکل گلبدن (گول باندنه هندی) تا گلونی های امروزی، ریشه واژه های گلونی و کلاخی: در فرهنگ ایرانی سرپوش از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. درحالیکه به موضوع پاپوش (به مفهوم پای افزار) چندان اهمیت نمی دهند. در عکس‌های قدیمی و یا شواهد مکتوب تاریخی در مواردی به پا برهنه بودن افرادی از ایرانیان (مخصوصا فقیران) اشار‌اتی شده درحالیکه در فرهنگ ایرانی، الزاما باید سر را می‌پوشانند. در این زمینه در اروپا درست برعکس ایران عمل میشود، به این صورت که در اروپا وجود پای افزار بسیار مهم است اما به سرپوش چندان اهمیت نمیدادند. در بین اقوام ایرانی، نداشتن سرپوش یک عیب بزرگ محسوب می‌شده است، این عیب آنقدر قبیح بوده که هرگز در برابر دید عموم، هیچکس سر برهنه ظاهر نمی‌شد، تا جایی که حتی شبها هم می بایست سر را می‌بستند. سرپوشها یا به صورت کلاه (از جنس نمد) و یا به صورت عمامه (از جنس پارچه) بودند. از آن‌‌جا که پارچه، گرانتر و بستن سربند هم دردسر بیشتری داشت بنابراین عمامه از تجمل بیشتری برخوردار بود شاید بتوان گفت که کلاه برای امور روزمره و سربند برای مجالس بزم بود. همیشه تجمل گرایی در سبک زندگی خانم‌ها نقش مهمتری داشته است؛ بنابراین خانم‌های لُر، هرگز از کلاه تنها (کلاه بدون سربند) استفاده نمی‌کردند. البته دختر خانم‌های خردسال که از مرتبه اجتماعی پایین‌تری برخوردار بودند از کلاه پارچه ای تزئین شده استفاده می‌کردند. نمود تجمل گرایی در شکل و نوع سربند زنان لُر، به حدی برجستگی دارد که (با توجه به توان مالی‌شان) ترجیح می‌دادند از سربند‌هایی با پارچه ابریشم استفاده کنند، آن‌هم نه یک سربند، بلکه چهار سربند بزرگ را روی هم می‌بستند. که فخر خرید ابریشم بیشتری داشته و بزرگی سربند به آن‌ها ابهت و شوکت بیشتری می‌داد. پارچه های سربند عموماً در آذربایجان تولید می‌شدند و در لرستان، ایلام و کرمانشاه، بیشترین مصرف را داشتند. پارچه های سربند در بین لُرهای فیلی، با توجه به نوع و نقش روی آن، اسم‌های مختلفی داشتند. اما مهمترین آنها به زبان محلی (لُری مینجایی و لکی) گلوَنی و کلاخی (کلاقه ای) بود. کلاخی ها پارچه‌های چارگوشی بودند که در روی آنها نقوش گل و بوته‌ی اشک ترمه‌ای قرار داشت. نخستین کسیکه در ایران این سربند‌ها را به صورت ماشینی در مقدار بیشتری تولید کرد شخصی بود به اسم حسین کلاقه‌ای. جناب حسین کلاقیچی تورک بود و کارخانه و ماشین نساجی خود را در آذربایجان تأسیس کرد. تولیدات او به اسم خودش کلاقه ای و در بین لُرها کلاخی نام گرفت. با آن‌که کلاقی‌ها در رنگهای متنوعی بودند اما دربین لُرها کلاخی بطور خاص پارچه‌ای است به رنگ سیاه که در سطح آن گل ترمه‌ای سفید و تعداد کمتری، گل ترمه‌ای رنگی (قرمز یا سبز و...) قرار دارد. نوعی از تولیدات کلاقه ای‌ها شبیه ابریشم‌هایی بودند که از هند می‌آمدند. این ابریشم‌های هندی به اسم "گل بدن" (گول باندنه) بوده که سطح روی آن فقط از دورنگ (مثلا زعفرانی و سیاه) تشکیل میشد. از طرفی هم نوعی از کلاخی‌ها، در دو رنگ زعفرانی با زمینه سیاه تولید می‌شدند و تولید فراوان آن‌ها (توسط حسین کلاقیچی) باعث شد که جای ابریشمهای هندی گلبدن را بگیرند. واژه گلبدن در فارسی به صورت گلبندی و در زبان لُری به صورت گلونی درآمد. به مرور زمان در بین لُرهای فیلی‌ واژه گلونی نه فقط برای پارچه‌های زعفرانی، بلکه برای تمام سربند‌های رنگی (غیر سیاه) به کار رفت.🔹منبع: نشریه فرهنگی اجتماعی لُر. تصاویری از پارچه bandana ویژه مردان از برند تولیدی Goodfellow and Co به نقش ترنج (بته جغه ای روی آن توجه کنید که دقیقا نقش گلونی خودمان است) قیمت توسط نساجی هندی ۳.۹۹ دلار است.


  • تاریخچه گلونی

    گروهی از دوستان طی روزهای گذشته انتقادات شدیدی داشتند در مورد اینکه چرا گفته اید که گلونی یک پارچه و واژه با ریشه هندی است ولی در زبان و فرهنگ ما بومی و تبدیل به یک رسم و سربند سنتی زنان شده است و کماکان آنرا پوششی سه هزار ساله از تمدن ئیلام یا کاسی میدانند. فرموده اید که تاریخ گلونی را تحریف نکنید ما هم با این گفته شما کاملا موافقیم نباید تاریخ را تحریف کرد ولی میتوان روشن کرد چه‌کسی با چه نظری تاریخ گلونی را تحریف می‌کند؛ نسبتا نوپدید بودن و ریشه هندی داشتن آن یا آنرا پارچه ای باستانی سه هزار ساله دانستن از تمدن کاسی یا عیلام؟ ما اهل تحریف تاریخ نیستیم و براساس مستندات روشن حرف میزنیم. شما دوستانی که مدعی هستید گلونی پارچه باستانی و پوشش سه هزار ساله زنان ماست سندتان چیست؟ براساس کدام یافته های مسلم باستان‌شناسی نظر می‌دهید؟ آیا مثلا تصویری از گلونی بر سر زنان سه هزار سال پیش وجود دارد یا پارچه ای بر سر می پوشیده اند که گلونی تکامل یافته آن باشد؟ چرا ما زاگرسی ها و حتی ایرانیها عادت کرده ایم که فکر کنیم چیزی ارزشمند است که باستانی باشد؟ قبلا در نقد پدیده《فسیل گرایی زاگرسی》مطالبی خدمتتان عرض کردیم. اصولا آیا اگر زنان ما سه هزار سال مستمر بدون تغییر یک سربند ثابت را پوشیده باشند این یک ارزش است یا نوعی بی سلیقگی و جمود؟ مگر اروپایی ها لباسشان بارها عوض نشده؟ آیا ما الآن لباس غربی نمی پوشیم؟ آیا اینکه مردمی به واسطه تجارت با یک پوشش زیبای خارجی آشنا شده باشند و آنرا بومی کرده باشند نشانه پویایی و تبادل فرهنگی است یا عیب و نقیصه است؟ شرق آسیا و به ویژه هند و چین همواره در طول تاریخ قبله تجارت آمال تاجران دنیا بوده‌اند. تولید انواع البسه و ظروف و آیینه ها و تزئینات فاخر زیبا نمونه هایی از آن است. آیا اینکه ظروف چینی اصالت چینی دارند و ما استفاده میکنیم یک نقیصه برای استفاده کنندگان است؟ شما بروید تاریخ را بخوانید که چه وسایل و آرتیفکت هایی که ما بکار می‌بریم یا می برده ایم از فرهنگ هند و چین آمده اند. باروت و کاغذ و قطب نما را چینیها کشف کردند. چرا فکر می‌کنید اگر گلونی ریشه هندی داشته باشد ارزش و اصالت فرهنگی آن دیگر بر فنا رفته است؟ ما ‌که قبلا هم گفتیم‌ این پارچه در اینجا تبدیل به یک میراث و میثاق مشترک شده و اینکه اصالتا از هند آمده چیزی از ارزش فرهنگی آن نمیکاهد. چرا فکر می‌کنید هرچیز برای اینکه قابل قبول و ارزشمند باشد باید مسبوق به یک سابقه تاریخی و به ویژه باستانی باشد؟ قبلا کم نبودند کسانیکه به ما می گفتند ریشه و سند تاریخی این خط لُری شماها کجاست و حتی افرادی فشار میآورند که برای نگارش لُری از خطوط پهلوی، اوستایی یا عیلامی استفاده کنید تا ارزش تاریخی داشته باشد بدون اینکه از محدودیتها و معایب استفاده از خطوط باستانی برای زبانها و دوره معاصر اطلاع کارشناسی داشته باشند. قرار نیست همه چیز ریشه باستانی داشته باشد پس تکلیف نوآوری و اقتباس و روزآمد شدن چه می‌شود؟ قبلا هم گفتیم که پوشیدن لباسهای شیک خارجی (هندی در آن زمان) یک نوع مدل و پرستیژ بین زنان ما محسوب میشده (مثل زنان در عصر ما و استقبال از پارچه‌های خارجی مانند ترک و مدلهای روز) مثال فوطه را هم که از شعر میرنوروز آوردیم. فکر نکنید ما مخالف تمدن ئیلام و کاسیت هستیم از قضا یکی از انتقادات ما به ناسیونالیسم فارسی اینست که فقط روی تمدن هخامنشی تمرکز کرده است و تا توانسته نقش، تاثیر و شکوهمندی تمدنهای پیشآهخامنشی از جمله عیلام و کاسیت را کمرنگ و سانسور کرده است. ولی نمیتوان و نباید با حدس و گمان و بدون دلایل علمی مورد تایید تحقیقات معتبر باستان‌شناسی هرچیزی را به عیلام و کاسیت و هخامنش چسباند‌. ما لُرها باز ظاهراً تحت تاثیر این باستانگرایی ایرانی به این قدمتگرایی باستانی عادت کرده ایم. قبلا هرچیزی از بردشیر و شال و ستره و عزا و شادی و...را به پارس و هخامنش و شاهنامه و زرتشت می چسباندیم تا واجد ارزش شود (و هنوز خیلیها میچسبانند) حالا به عیلام و کاسیت.


  • طَئره

    دکتر غلامرضا مهرآموز؛ درباره ریشه واژه تَئره (طَئرَه) به معنای گلونی: با تبریک صمیمانه روز گلونی و به امید آنکه روزی همه ما (همچون پیشینیان خود) این نکته ساده را بفهمیم که گلونی نمادی برای وحدت و صمیمیت است نه موضوعی برای فحاشی برخی جوانان کم مطالعه پان‌لک و مصادره و داد و بیداد. درباره ریشه واژه تئره یا طَئره ta'ra به معنای گلونی نظراتی به ویژه در فضای مجازی داده میشود که از منظر ریشه شناسی واژگان (اتیمولوژی) قابل دفاع نیست. این هم از جنس همان نظرات بی اساسی است که مثلاً ریشه واژه خورموئه (خرم‌آباد) را به خور (خورشید) وصل می‌کند و به فرضیه پردازی درباره آن می‌پردازد (هرچند کسیکه خود این فرضیه را داده بود بعدها پشیمان و مخالف آن شد ولی بقیه ولکن نیستند!) یا ریشه واژه هوره را به هوئَر (خورشید) یا اهورامزدا می‌چسبانند و براساس این ریشه یابی بی اساس شروع به فرضیه پردازی و حتی تاریخ سازی می‌کنند! هیچگونه ارتباطی بین واژه تئره و واژگان زبان عیلامی تاکنون یافت نشده است. تنها فرضیه معتبر (فرضیه نه یافته ای قطعی) که میتوان درباره تئره داد این است که تئره (طَئره) ریشه در طُره دارد. اما طُره یعنی چه؟ لغتنامه نویسان ایرانی غالباً آنرا به معنای زلف و کناره حاشیه و جامه... آورده اند که البته اینها هم صحیح بوده و چنین کاربردهایی داشته است. در کتاب «منتهی الاَرَب فی لُغه العرَب» که یکی از فرهنگ نویسان نامدار هندی بنام «عبدالرحیم بن عبدالکریم پورصفی شیرازی» دو قرن پیش در هند نوشته و به چاپ رسانده است و یکی از معتبرترین لغتنامه های عربی_فارسی در ایران و به ویژه هند با واژگان اصیل فارسی در مقابل عربی است طُره به معنای مقنعه و پوشش سر آمده است. چنین کاربرد دقیقی برای توصیف معنی طُره از سوی یک نویسنده هندی شاید همسو با نظرات نویسندگان محقق در لباس شناسی باشد که ریشه گلونی را پارچه ای هندی میدانند و حتی واژه گلونی را شکل بومی شده واژه گلبندی میدانند که در اصل برای توصیف این سربند به کار میرفته است. رفتن یا راندن!؟ در دورانی که نیاز هر جامعه ای افراد فرهیخته و دلسوز است تا چراغی باشند برای رسیدن به کمال مطلوب اجتماع، هستند خیل کسانیکه در گذشته گیر کرده اند و یا حتی بدتر در خود باختگی و گسست از قدیم و نرسیدن به جدید. این یکی از ویژگیهای جهان سوم میباشند. "درخت بی ریشه هیمه ای بیش نیست " ریشه ما لُریاتی ظاهر ما نیست. ریشه ما زبان لُری ماست، فرهنگ و رسوم ماست. چوقا و گلونی بدون زبان لُری فقط پارچه هستند. ما را زیر مجموعه فارس می‌دانند چون ما لُری را پاس نداشته ایم و آنقدر فارسلری گفته ایم و آنقدر سعی بر حفظ اشتراکات ایرانی و نفی ویژگیهای خاص لُریاتی کرده ایم که برای فعالان فرهنگی قوم بزرگ لُر فقط خستگی بوده ایم و فقط دلسردی. آنقدر فهم کاذب داشته‌ایم که حتی نظر متخصصین در هر امری را ندید گرفته ایم. چگونه است که من به‌عنوان یک عوام نظرم در بحث زبان‌شناسی بیشتر از امثال دکتر مهرآموز و جناب عیسوند و دیگر همکاران و متخصصین است؟ در علم مهرآموزها بسیارند اما در دلسوزی چند مهرآموز سراغ داریم که صبورانه و دلسوزانه به زبان و فرهنگ لُری خدمت کند؟ نخبگانمان را دریابیم و اسیر اوهام نابلدان هر عرصه نشویم. شرط پیشرفت و گریز حال فعلی ما لرها آگاهی و اتحاد ماست. آگاهی توسط امثال دکتر مهرآموز و خواستن ما شکل خواهد گرفت. اگر بخواهیم...


  • کلاغای

    سال ۲۰۱۶ جمهوری آذربایجان گلونی را بنام ترکی کلاغایی در یونسکو ثبت جهانی نموده است. واقعیت روسری کلاقه ای: شهرستان اسكو در 250 كيلومتری جنوب تبريز از زمانهای دور تا به امروز از مراكز اصلی چاپ باتيك يا كلاقه ای در ايران محسوب ميشود و قدمت اين صنعت دستی در اينجا به بيش از 500 سال ميرسد. هنر چاپ باتيك يا چاپ كلاقه ای جزء شاخصترين هنرها و رشته های صنايع دستي اسكو و استان بوده و بيش از 100 نفر در 19 كارگاه باتيك فعاليت ميكنند. به عبارت ديگر اسكو، مركز اصلی تجمع كارگاههای چاپ باتيك در آذربايجان شرقی و قطب اصلی اين هنر-صنعت در كشور محسوب ميشود و محصولات توليدی 100 كارگاه اين شهرستان در تركيه و كشورهای آسيای ميانه مشتريان پر و پا قرصی دارد. این درحالی است جمهوری آذربایجان با صرف هزینه‌های سنگین و برگزاری شوهای مجلل میراث ایرانیان در تبریز و اسکو را ثبت جهانی نموده و مسئولین میراث فرهنگی آذربایجان شرقی به ویژه شهر اسکو هیچ اقدامی برای ثبت این روسری ایرانی ولو بصورت مشترک انجام ندادند.


  • 26 اردیبهشت روز گلونی

    به ۲۶ اردیبهشت روز گلونی نزدیک میشویم (با تبریک پیشاپیش این روز) که اولین بار جشن گلونی با کوشش رضاساکی در سال 91 در محوطه قلعه فلک الافلاک خرم‌آباد برگزار شد. گلونی میراث مشترک همه پوشندگان سنتی آن در زاگرس است و میتواند به عنوان یک نماد، محبت و یکاگیری را بین پوشندگان خود تقویت کند. با این روز برخورد فاشیستی نکنیم که گلونی مال من است مال تو نیست. فریاد یا وا غارتا یا وامصیبتا سر ندهیم. گلونی نه پوششی چند هزار ساله است بر خلاف برخی تبلیغات و نه اساس هویت! از قضا بنا بر تحقیقات محققان لباس، مانند: استاد عیسی قائدرحمت، گلونی در اصل یک پارچه هندی بوده بنام گُلبَندی که توسط تجار لُر و کُرد از هند وارد شده و در منطقه زاگرس بومی شده است و دستگاه بافت گلونی هم در اصفهان و تبریز است و سال 2106 گلونی بنام جمهوری آذربایجان با نام ترکی کلاغایی ثبت جهانی (یونسکو) شد. در مناطق ما حداقل از زمان صفویه پوشیدن پارچه های هندی در بین زنان‌ (احتمالا بخاطر رفاه مردم ما در آن دوره ها) مد و شاید یک نوع پرستیژ بوده است. همانگونه که در اشعار میرنوروز شاعر لُر دوره صفویه هم آمده: مئ رَتم وه فِیلَمون سی دیده بونی _ فوته سورئ د چم مهر خون وِم نمونی: داشتم برای سیر و سیاحت به فیلمان (منطقه ای در کبیرکوه) میرفتم که دلبری که فوطه قرمزی پوشیده بود در چم مهر خود را به من نشان داد (نمایاند) واژه «فوته» که در عربی بصورت فوطه درآمده و در ادب کهن فارسی هم بکار رفته واژه ای است که اصالتا از هندی وارد زبان ایرانیان و سپس عربی شده است. دهخدا آنرا « ازار، لنگ» معنی کرده است. در اقرب الموارد به معنای «جامه ای که از هند (تحفه) می‌آورند» ترجمه شده است. در منتهی الارب به معنای «چادر خطدار» آمده است و طبیعتاً در لُری و این بیت نیز تمام این معانی برای واژه «فوطه/ فوته» (فۊتٱ) متصور است. اینکه اصل این پارچه از هند آمده هم چیزی از ارزش فرهنگی آن نمیکاهد چون در منطقه و فرهنگ ما تبدیل به یک میثاق و میراث مشترک شده است. پس دست از این ادعاهای بی اساس تفرقه انداز فاشیست گونه برداریم. گلونی میتواند یک نماد باارزش فرهنگی باشد آنرا با بی اخلاقی، توهم و فاشیسم به ضدارزش تبدیل نکنیم. به زخم کدام شور چشمی چرخ بختمان واژگون شده، و دستی به کرم یاری مان نمیکند، از زمین و آسمان بلا میبارد، به شکلی که هیچ پیشینه تفاخر آمیز ثبت در《ثبت ملموس و نیمه ملموس》ملی و فرا ملی به امداد مان نمیرسد، نه گره در گره سربند سدی، نه زبان فریادی، نه کاسه ترخینه و ورکوازی تا شکمهای گرسنه مان را در این وانفسای بارش بلا که بر لُرستان باریدن گرفته است سیر کند، آی قلم بدستان مبدع! ستانات! کجایید؟ فریاد بزنید، از قدمت چند صدهزارساله اجداد و چند ده هزار عروس بکر واژگانتان کمک بخواهید، ریشه های چنار تنومند لُرستان آماج زخم تبر خودخواهان شده، کسانیکه بجای دعوت به یکاگیری برادر وار سهم خواهی پوچ و بی معنای منیت خواهی دارند، سیل خانه ام را برد، هستی ام بر روی آب است میش و بره هایم، کیف و کتاب دخترم و کفشهای پسرم را، همسرم، کلاخی اش را به کمر و گلونی روز عروسیش را به کمرم بسته، تا جان فرزندانم را نجات دهم، ثبت ملی گره در گره ناملموس را بگذار، کمر همت ببند با گلونی تاریخ این سرزمین. برخاسته از دلی دردمند


  • رضا جهانی لُر نهاوند

    رضا جهانی نهاوندی: شاعری را با مثنوی محلی مناظره دو حیوان که یکی از داستانهای قدیمی و مَتل های بزرگان لُرنشین است میشناسم، ایشان را (کرم دوستی) به‌عنوان فردی آگاه و شاعری اهل ادبیات و مطالعه تصور میکردم، تا اینکه متنی بقلم ایشان خواندم، که آی تنگ نظران میراث کهن اجدادم را شادباش بگویید و با ارسال شاخه های گل، چوپی بکشید و سنگین سماع کنید، که ما احیاءگر نفسهای بریده بیمار دم موتی که DNA که بگواه تاریخ از جنس ماست را اثبات کرده ایم، با چشمهایی از حدقه درآمده و ذهنی مملو از پرسش پیگیری به عمل آوردم، از جمله چگونه میشود این نماد کهن و زنده زاگرس که دختران و زنان همسایه از دیار کاسیتها، ثلاثی ها، تا جای جای این خاک زاگرس که بانویی از لُر گرفته تا...از اقوام کُرد آنرا زینت بخش سر و سروری نجابت و سربند خود میکنند مختص خود بداند یا سازمان ثبت میراث فرهنگی بنام کسانی خاص به ثبت برساند؟ کاشف خبر آورد، همانگونه که (۳۶) سی و شش درخواست دیگر در تاریخ ۱۸ / ۶ /۹۷ از استان فارس و توابع، بندر گنگ، قزوین و اورامانات و...شامل پخت مسقطی، تزئین کلوچه های آئینی سوگواری، پخت قیمه نثار و قورمه، روش آبغوره گیری، شیرینی پزی با آرد و قند و شکر تا روش صید ماهیگیری سنتی و نمد بافی و طرز گره زدن سربند گلونی،《روش گره زدن》طوایف لک ایلام را به《ثبت ناملموس》رسانده اند! ثبتی که دهها روش دیگر گره زدن آن ساری و جاری است، متعجبم چرا پان‌لک‌ها با احساسات مردم شریف و نجیب منطقه ما بازی میکنند و به آنها واقعیت را نمی گویند؟ در پس این حرکتهای تفرقه افکنانه قومی چه اهدافی را در سر می پرورانند؟ انتظار میرود، شاعر خوب مد نظر عرایضم، شجاعت به خرج دهد و از افرادی که دچار برداشت خلاف واقع به استناد نظر ایشان شده اند، عذرخواهی کند.


  • گل باندنه

    واژه گلونی در اصل در زبان هندی چنین بوده است: گول باندنه یا گول باندنه gul bandana و گول همان گُل خودمان است و باندنه یا باندنهو bandana یا bandanho در زبان هندی یعنی تکه پارچه ای که دور سر می‌بندند یا گره می‌زنند. اصطلاح gul bandana را بصورت مختصر و رایج بصورت bandana هم بکار می‌برند که این واژه به همین معنی وارد زبان انگلیسی شده و این پارچه بصورت تفننی در کشورهای غربی هم پوشیده میشود. چون تلفظ این واژه برای تاجران ایرانی سخت بوده آنرا بصورت گل بدن، گل بدنی و سپس گل بندی درآورده اند (نظر استاد عیسی قائدرحمت هم همین است) واژه گُل بدَن یا گُل بندی در اشعار فارسی هم موجود است: همچو گلبندی که تا افتد گلی بندد بجا _ داغ دیگر مینهم یک داغ چون بهتر کنم. نظام دست غیب یا: هوایش کار پوشش مختصر کرد _ چو گل بن گل بدن باید به بر کرد. میریحیی شیرازی. سپس واژه گل بندی در زبان ما تبدیل به گلونی شد چون بن مضارع فعل بستن وَن van است مثلاً در لُری مینجایی می‌گوییم بوَن bavan: ببند / مئ وَنم mîvanêm: می‌بندم. پس واژه گُل بندی (با تغییر بند به ون) شد: گُلوَنی. گلبندی را در اول همه زنان می پوشیده اند صرفاً به‌عنوان یک پارچه تفننی یا پرستیژی ولی در بین زنان ما شد یک رسم و سنت (و از اینجاست که ارزش فرهنگی پیدا کرد) و با همین نام گلونی نامبردار شد. یکی از ویژگی‌های اصلی bandana استفاده از طرح《گل ترنج یا بته جغه ای》است که در فرهنگ ایران، هندی و مغولی واجد بار نمادین بوده است. پس برخلاف برخی متوهمین پان‌لک‌ که گلونی را پوشش اجدادی انحصاری قوم خود میدانند!!! و معتقدند بقیه آن را دزدیده اند😁 این پوشش نه کهن است و نه باستانی و اصل ریشه اش هندی بوده است.‌ اگر استدلال بی اساس و پوچ این آقایان را مبنا قرار دهیم پس صاحب اصلی این پارچه هندیها هستند و همه ما پوشندگان آن دزد و غارتگر فرهنگ هندی هستیم 😁 کافی است مثلاً در گوگل واژه bandana را جستجو کنید تا تصاویر مستندی از پارچه gul bandana یا bandana (همان گلونی خودمان) که هنوز هم در هند تولید میشود و چهار دلار قیمت دارد را مشاهده کنید.


  • ابراهیم خدایی

    آیا میتوان با کمپینی مثل گُلونی «زیبایی زبانهای بومی» را هم به مردم لُرستان نشان داد؟ «فعلا در کودکی فارسی را بیاموزد، بعدا لُری را خواهد آموخت» این جمله تقریبا تفاوت زیادی با این ندارد که بگوئیم «نیازی نیست بچه ام لُری را یاد بگیرد». زیرا ارزش زبانهای بومی در این است که «زبان مادری» باشد و زبان مادری یعنی نخستین زبانی که کودک به وسیله آن با دنیا ارتباط برقرار می کند، با لُری اگر به مثابه یک "زبان مادری" برخورد نشود بخش زیادی از ارزش آن از دست می رود، اگر لُری زبان مادری نباشد زبان چه خواهد بود؟ زبان علمی؟ اداری؟ هنری؟! دکتر ابراهیم خدایی: امروزه کمتر پیش میآید پا در خیابانهای یکی از شهرهای لُرستان بگذاریم و جوانان گُلوَنی پوش را نبینیم. آری! سربندی که تا چند سال پیش نمادی از زنان کهنسال، روستایی و سنتی بود امروزه تبدیل به مُدی برای جوانان هویت طلب، به روز و مطالبه گر شده است! هرکس گمان بَرَد احیاء گلونی محصول فعالیت دو یا چند ساله جمعی از جوانان بوم گرای لُر است ادعای دقیقی نکرده است زیرا جنبش گلونی ریشه در چندین دهه فعالیت دارد. فراموش نکنیم در دهه هفتاد و حتی پیش از آن برخی هنرمندان و مخصوصا موسیقی دانان لُرستان دست حمایت بر این سربند کشیدند، ایرج رحمانپور و آشتیانی و فرج علیپور گلونی را بر گردن انداختند و با اصرار و استمرار، گلونی را عنصر تقریبا ثابت کنسرتهای موسیقی لُری کردند، تا جایی که دوستی تعریف میکرد یکبار با چند نفر از جوانان گلونی به گردن، وارد ورزشگاهی شدیم تا یکی از تیمهای فوتبال استان را تشویق کنیم، تماشاگران با تعجب میگفتند "گروه سرود آمد!"، آری گلونی شده بود نماد گروه‌های سرود و موسیقی لُرستان! و نماد نوستالوژی و هویت طلبی؛ "مئ ترسم د روزگارئ، کس نونه گلونی!" در اوایل دهه نود جنبش گلونی مردمی تر شد؛ جمعی از جوانان لُر علی الخصوص رضا ساکی ایده پرداز گلونی، روز 26 اردیبهشت را "روز گلونی" نام نهادند. گلونی از انحصار کهنسالان و سپس موسیقیدانان درآمد، پای ثابت پروفایلهای جوانان در فضای مجازی شد، اما هنوز وارد خیابانها نشده بود. البته اولین بار جشن گلونی هم در 26 اردیبهشت 91 در قلعه فلک الافلاک خرم‌آباد برگزار شد که چندان به مذاق دولت خوش نیامد و به زودی چتر حمایت خود را از آن برچید.


  • هیچ استانی تا ابد مالک معنوی یک اثر نیست!

    هیچ استانی تا ابد مالک معنوی یک اثر نیست! به گزارش پایگاه خبری گلونی ثبت ملی میراث فرهنگی همیشه باعث ایجاد بحث و جدل‌هایی میان مناطق و استان‌ها شده است. دکتر عطا حسن‌پور کارشناس ارشد باستان‌شناسی در مورد انواع میراث فرهنگی و روش ثبت ملی آنها به خبرنگار پایگاه خبری گُلوَنی گفت: ما چهار نوع میراث داریم که با آن سروکار داریم. یکی میراث غیرمنقول است که شامل همان آثاری است که از گذشتگان به ما رسیده و غیرقابل انتقال هستند. مثل قلعه‌ها، تپه‌ها، محوطه‌ها و غارها. و یکی هم میراث منقول است که شامل اشیایی است که درون موزه‌ها قرار دارند، مثل اشیای تاریخی و باستانی و طلا و نقره و… یکی دیگر هم میراث طبیعی است که شامل آثارها، دریاچه‌ها، کوه و در و دشت است که میراث طبیعی به ثبت می‌رسند و آخرین موضوع که موضوع بحث ما است، میراث معنوی یا ناملموس است. در واقع معنی‌اش این است که یک آثار و رسوبی که شامل سنت‌ها، ادبیات زندگی که از اجداد به ما رسیده، مثل سنت‌های شفاهی، هنرهای نمایشی، آداب و رسوم اجتماعی، آیین‌ها، جشن‌ها، دانش و آداب مرتبط با طبیعت و جهان پیرامون یا دانش و مهارت‌های لازم برای تولید صنایع دستی. این تعریف کلی است. حسن‌پور ادامه داد: ما ممکن است عناصری از میراث معنوی را داشته باشیم که با میراث دیگران هم شبیه باشد. حال در روستاهای مجاور، در شهر مجاور یا در آن سوی دنیا باشد که توسط مردم مهاجر که به نقاط مختلف آمده‌اند، مرتبط شده باشد. همه این موارد میراث فرهنگی ناملموس هستند. در واقع آیین‌ها از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند و دائما به وسیله جوامع و گروه‌ها در پاسخ به محیط و نیازهای هر دوره، بازتولید می‌شوند. به‌عنوان مثال ممکن است یک فناوری، مثلا یک دانشی از گذشته به نسل ما منتقل شده باشد و الان در بین بعضی از جوامع همسان اجرا شود. به عنوان مثال دانش لنج‌سازی یا تکیه‌سازی در خلیج فارس که قطعا در بین استان‌های بوشهر، بندرعباس و نوار ساحلی، همه همسان است و اندکی تفاوت باهم دارد، ولی برای یک منطقه است. زمانی این تفاوت پیدا می‌کند که مثلا ما بخواهیم رقابت کنیم با کشورهای همجوارمان، نه درون کشور خودمان. بگوییم که کشور ایران یک کشوری است که با فرهنگ‌های متفاوت و اغلب شبیه به هم در حال زندگی کردن با هم هستیم و خیلی از این‌ها بین استان‌ها مشترک است، اما نه این‌که بگوییم با خط و مرز سیاسی از هم جدا شده‌اند و مال ما با مال شما فرق دارد؛ نه، همه یکی هستند و متعلق به این آب و خاک و مرز و بوم و کشور هستند. این کارشناس سازمان میراث فرهنگی لُرستان در مورد ثبت ملی یک اثر برای چند استان گفت: به‌عنوان مثال، اگر آیین چهل منبر را استان گیلان بخواهد برای ثبت پیشنهاد بدهد و در جلسه شورای ثبت مطرح شود، همگی هیئت‌های داوران به آن رأی مثبت بدهند و در فهرست میراث ملی ثبت شود، اما در همان جلسه استان‌هایی که این را هم دارند، اعتراض می‌کنند. به آن‌ها می‌گویند جلسه بعدی شما هم پرونده را بیاورید تا به این پرونده الحاق کنیم. به‌عنوان مثال اگر پرونده چهل منبر استان گیلان به شماره ۲۰ در فهرست میراث ملی به ثبت برسد، پرونده بعدی که به این الحاق می‌شود، به عنوان شماره ۱/۲۰ ثبت می‌شود مثلا برای لُرستان. پرونده بعدی ۲/۲۰٫ بنابراین پرونده‌هایی که ثبت می‌شوند، هیچ استانی نمی‌تواند ادعا کند که من مالک معنوی این اثر هستم تا ابد. نه، اینجوری نیست و گفتم فرهنگ‌ها بین ما همه مشترک است و هیچ کس مالک یک اثر معنوی نیست که بخواهد تلقی کند. هیچ استانی تا ابد مالک معنوی یک اثر نیست! عطا حسن‌پور افزود: چند تا از آثار ما مثل کلوچه‌های سنتی، به عنوان مثال در استان کرمان و سیستان مرتبط است. این‌ها هر دو با هم می‌توانند ثبت شوند. هرکس پیشقدم باشد و پیش دستی کند و این اثر را اول به ثبت برساند، اولین اثر یا پیش‌زمینه یا پایه پرونده به نام آن استان ثبت شده و استان‌های بعدی که این را مشترک ببرند برای ثبت، این را به آن الحاق می‌کنند و ما می‌گوییم در چند جا یا چند استان کشور، این کلوچه پخت می‌شود. یا مثلا فناوری نمدمالی. در خوستان، ایلام، لُرستان، همدان و… انجام می‌شود، اما هیچ کس به تنهایی این را ثبت ملی بنام خودش نکرده است. یا مثلا کمانچه؛ می‌دانید که الان کمانچه در بین استان‌های کشور، در لُرستان بسیار رواج دارد و بهترین کمانچه نوازان و بهترین کمانچه ها در خرم‌آباد تولید میشود ولی همزمان با آن در کرمانشاه و ایلام است، اما زمانی می‌توانیم پیش‌دستی کنیم که در فهرست میراث جهانی پیشرفت کنیم، نه در میراث ملی خودمان. باغ‌های ایران در فهرست جهانی به ثبت رسیده است. شامل باغ ماهان، شازده کرمان، باغ چهارباغ اصفهان، باغ فین کاشان و همه این باغ‌ها به عنوان یک مجموعه باغ در فهرست میراث جهانی به ثبت رسیده است و این برای ما افتخار است.



آخرین مقالات