سه شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لر فیلی یا کرد فیلی

لرهای فیلی بیشتر در غرب ایران و مناطق شرقی عراق و نیز به صورت پراکنده در مناطق مرکزی و جنوب عراق زندگی میکنند. خواستگاه بیشتر فیلی های عراق استان کنونی ایلام یا پشتکوه لرستان است که پس از تجزیه لرستان و جنگهای مابین لرهای فیلی و دولت مرکزی ایران در دورانهای مختلف قاجار و پهلوی به مناطق مختلف عراق مهاجرت کرده و سکنی گزیده اند و برخی نیز از ابتدا ساکن مناطق شرقی عراق امروزی بوده اند که قبلا بخشی از قلمرو والیان فیلی لرستان بوده است. فیلی های عراق همگی پیرو مذهب شیعه اثنی عشری هستند و این خود یکی از وجوه تمایز آنان با کردهای تماما سنی در این کشور میباشد. از آنجا که فیلی ها در میان مردمان عرب و ترکمن و آشوری عراق تنها اندک تشابهات زبانی و فرهنگی با کردها داشتند از نگاه دولتمردان جهانی و ناسیونالیسم کرد به دلایل مختلف سیاسی کرد معرفی شدند در صورتی که افکار عمومی عراق آنان را تحت عنوان فیلی و شیعه میشناسد و یکی از مهمترین دلایل تبعید آنان به ایران توسط صدام حسین نیز ایرانی دانستن آنان بوده است که این عمل خود حاکی از تمایزی دیگر بین فیلیها و کردها در جامعه عراق میباشد.

لر فیلی یا کرد فیلی

 

هویت قومی امروزه به مسئله ای مهم در میان جوامع تبدیل شده است و هر قومی به راه های گوناگون اعلام موجودیت میکند تا از داشته های تاریخی، فرهنگی و ادبی خود حراست کند. مردم لر از جمله اقوامی هستند که با وجود داشتن گذشته ای درخشان، امروز در خطر فراموشی هویت خود قرار دارند.

در سال های اخیر اصطلاحی به نام "کُرد فیلی" توسط عده ای هموطنان کُرد به گوش میخورد که برای آن هیچ گونه سندیت و تاریخی وجود ندارد.

این اصطلاح درواقع "لُر فیلی" است که به "کُرد فیلی" دگرگون شده است. لرهای فیلی به زبان های لکی، مینجایی، کلهری و ملکی (مهکی) سخن می گویند و گستره لرستان کوچک یا بهترست بگوییم "لرستان فیلی" را شامل میشود. 

در خصوص وجه تسمیه واژه فیلی نظریات گوناگون مطرح است که قوی ترین آن ها می گوید که این واژه معرب پهله یا پهلوی است؛ اما باید گفت این که واژه فارغ از ریشه و تاریخچه خود، از زمان حکومت والیان مقتدر لرستان فیلی بر سرزمین لر کوچک، رواج پیدا کرده است.

در سال ۱۰۰۶ هجری  و پس از مرگ شاوردی خان آخرین اتابک لر کوچک ، حسین قلی خان فیلی به قدرت رسید و از آن پس دوران حاکمیت والیان مقتدر فیلی آغاز شد و بر مناطق لرکوچک حکمرانی کردند؛ هرچند که بعدها قلمرو آنها به پشتکوه لرستان(ایلام کنونی) محدود شد و با امدن رضا شاه نیز به کلی منحل گشت . مناطق لر کوچک به سبب حکمرانی والیان، لرستان فیلی نام گرفت(یعنی سرحد لرستان کنونی و ایلام و کرمانشاه) که امروزه شامل لک ها ، مینجایی ها، کلهرها و ملکی هاست.


1.

هوگو گروته جغرافی دان و قوم شناس آلمانی، بیش از یک سده پیش طی سفری که به ایران داشته مشاهدات خود را به رشته تحریر دراورد. ایشان در نوشته های خود چندبار از اصطلاح "لرفیلی" استفاده کرده که چند مورد آن در زیر اورده سده است:"ژنرال کنسول ایران در بغداد نخست بمن قول داده بود برایم توصیه نامه هایی به ماموران مرزی خواهد نوشت و یکی از کارمندان کنسولگری را هم که با یکی از طوایف "لر فیلی" خویشاوندی دارد، در اختیارم خواهد گذاشت.(سفرنامه گروته ص۲۱)".
"همسایه غربی لربزرگ، لر کوچک(فیلی) است که من مشغول سیاحت از سرزمینشان ، پشت کوه هستم(همان. ص۴۰)".

"از آنجا که حسین قلی خان والی که دد سال ۱۶۰۰میلادی توسط شاه عباس به قدرت رسید از طایفه فیلی بود، از آن تاریخ به بعد همه ی ایلات تابعش را فیلی میگویند(همان کتاب، ص۴۱)".

 

2.

مسیو چریکف در صفحه ۶۴ سیاحت نامه خود مینویسد: "از قراری که داراب خان توشمال ذکر می نمود، لرهای پشت کوهی(منظور ایلام کنونی) و پیش کوه (منظور لرستان کنونی) جمیعا ، فیلی محسوب میشوند ولی جهانگیر،....میگفت که فیلی فقط "لرهای پشت کوه" (یعنی ایلام کنونی) را می نامند. وی همچنین در صفحه ۱۱۹ همین کتاب نوشته است: "طوایف لر که در لرستان کوچک ساکنند، به عقیده بعضی، آن ها از قبیله ی فیلی اند.

 

3.

هنری راویلنسون در خصوص اطلاق نام فیلی بر لرستان کوچک(ایلام، کرمانشاه و لرستان کنونی) می نویسد: "زمانی که والی ها در منطقه لر کوچک حکومت می کردند، تمام طوایف به نام فیلی که عنوان خاص قبیله ی حسین خان بود  خوانده می شدند"(سفرنانه راویلنسون ص۵۲).  همچنین در صفحه ۴۸ همین کتاب آمده است : "وارد پشتکوه(ایلام کنونی) شدم و در چادر جمشید بیک رئیس طایفه خزل فرود آمدم . این شخص همان کسی است که مدت زیادی در چاردهور مستقر بوده و با ایل بزرگ فیلی اتحاد داشته است". راویلنسون در جای دیگر جمعیت لرهای فیلی را ۵۶۰۰۰ خانوار برمی شمارد.

 

4.
در کتاب معتبر منتخب التواریخ معینی در ذکر شعب لر کوچک (فیلی)  چنین آمده است: "روزبهانی و فضلی و داوود عباسی و ایازکی و عبدالملکی و ابوالعباسی که به نام پدر موسوم اند و سلورزی و جنکرونی و لک و هسته و کوشکی و کارند و سنوبدی و الانی و زخوارکی و براوند و زنگنه و مانکره ای و رازی و سلکی و جودکی که به اسامی مواضع خود مشهور شده اند" (منتخب التواریخ ص ۵۰).

 

5.
"ویلیام کنت لفتوس" زمین شناس و باستان شناس بریتانیایی در کتاب سفرها و تحقیقات در قلده و شوشیانا در سال های ۱۸۴۹ تا ۱۸۵۲ میلادی که به زبان انگلیسی در سال ۱۸۵۷ میلادی منتشر شده است همواره از لرهای فیلی نام میبرد.

 

6.
"عباس العزاوی" مورخ بزرگ عراق در کتاب عشایر عراق که به زبان عربی است از لرهای فیلی نام می برد که در حوالی مندلی ساکن هستند.

 

7.
"ایزابلا لوسی برد" نویسنده انگلیسی در کتاب سفرنامه پارس و کردستان به سال ۱۸۳۱ میلادی لرها را دو دسته فیلی و بختیاری معرفی میکند.(منظور ایشان ازین تقسیم بندی لر کوچک و لر بزرگ است).

 

8.
"گوریکوف" خاورشناس روسی واژه فیلی را به قبایل ساکن پشتکوه و پیشکوه لرستان نسبت میدهد و آنان را فیلی میخواند. (منظور از پشتکوه استان کنونی ایلام است).

 

9.
"شوبرل" در نوشته های خود این چنین ذکر می کند : فیلیان از قبایل لری هستند که در مناطق کوهستانی حائل در بین "ترکیه_ایران، عراق_ایران" سکونت دارند.

 

10.
"لایارد" باستان شناس انگلیسی نام فیلی را به تمامی منطقه لرستان پشتکوه(ایلام کنونی) اطلاق می کند.

 

11.
در کتاب تاریخ مغول در صفحه ۴۴۲  کتاب مجمل التواریخ گلستانه در صفحه ۲۰۴ بر هویت لری مناطق شرقی عراق تاکید شده است.(جایی که امروزه جاعلان تاریخ کردستان عراق و کردهای فیلی خوانند).

 

12.
در کتاب مجمل التواریخ گلستانه در صفحه ۲۰۴ بر هویت لری مناطق شرقی عراق تاکید شده است.(جایی که امروزه جاعلان تاریخ کردستان عراق و کردهای فیلی خوانند).

 

13.
در کتاب تاریخ بختیاری اثر سردار اسعد بختیاری از زبان سرجان ملکم آمده است که: "قبائل بختیاری و فیلی در کوهستانی که از اصفهان گرفته می شود تا شوشتر تا قریب کرمانشاهان سکنی دارند".

 

14.
در تاریخ گیتی گشا چند بار نام لرستان فیلی ذکر شده است.

 

15.
در کتاب سفرنانه حاج سیاح چند بار نام لرستان فیلی ذکر شده است.

 

16.
بیش از سیصد سال پیش میرزا محمد حسین مستوفی در رساله خود با نام "آمار مالی و نظامی ایران در ۱۱۲۸ قمری یا تفصیل عساگر فیروزی مآثر شاه سلطان حسین صفوی" چنین می نویسد: "اما ایلات ایران دو فرقه اند: فرقه ایرانی الاصل که به هیچ طایفه دیگری مخلوط نشده اند و فرقه بیرونه که... فرقه ایرانی الاصل خود شش طایفه(گروه) هستند.

طایفه اول لر گویند.لران یک صد و هفتاد جماعت اند که میان چهار طایفه بزرگ مخلوط اند. اولی را طایفه فیلی ... طایفه دوم را لک و زند گویند... طایفه سیوم را بختیاری گویند و طایفه چهارم این فرقه را ممسنی گویند... ."

اما مهمترین اسنادی که به هیچ وجه قابل انکار نیستند دو کتیبه تاریخی قوچعلی و تخت خان واقع در ایلام (لرستان پشتکوه) هستند که در متن انها به وضوح نام لرستان فیلی ذکر شده است.

علاوه بر منابع ذکر شده، ده ها و بلکه صدها سند و مدرک دیگر نیز به درستی اصطلاح "لر فیلی" موجود است که جای هیچ شک و شبهه ای باقی نمی گذارد. در میان منابع ذکر شده ، اختلافی که وجود دارد اینست که اکثر منابع ، فیلی ها را تمام طوایف لر کوچک می دانند: در حالی که عده ای فقط طوایف پشت کوه (استان ایلام کنونی) و عده ای نیز طوایف که امروزه مینجایی نامیده می شوند را فیلی می خوانند؛ و اما چیزی که اهمیت دارد اینست که:

فیلی واژه ای متعلق به مردم لر است و اصطلاح کرد فیلی اصطلاحی کاملا جعلی است و هیچ سند و مدرکی در خصوص این اصطلاح ساختگی وجود ندارد. 

هویت قومی امروزه به مسئله ای مهم در میان جوامع تبدیل شده است و هر قومی به راه های گوناگون اعلام موجودیت میکند تا از داشته های تاریخی، فرهنگی و ادبی خود حراست کند. مردم لر از جمله اقوامی هستند که با وجود داشتن گذشته ای درخشان، امروز در خطر فراموشی هویت خود قرار دارند.

در سال های اخیر اصطلاحی به نام "کُرد فیلی" توسط عده ای هموطنان کُرد به گوش میخورد که برای آن هیچ گونه سندیت و تاریخی وجود ندارد.

این اصطلاح درواقع "لُر فیلی" است که به "کُرد فیلی" دگرگون شده است. لرهای فیلی به زبان های لکی، مینجایی، کلهری و ملکی (مهکی) سخن می گویند و گستره لرستان کوچک یا بهترست بگوییم "لرستان فیلی" را شامل میشود. 

در خصوص وجه تسمیه واژه فیلی نظریات گوناگون مطرح است که قوی ترین آن ها می گوید که این واژه معرب پهله یا پهلوی است؛ اما باید گفت این که واژه فارغ از ریشه و تاریخچه خود، از زمان حکومت والیان مقتدر لرستان فیلی بر سرزمین لر کوچک، رواج پیدا کرده است.

در سال ۱۰۰۶ هجری  و پس از مرگ شاوردی خان آخرین اتابک لر کوچک ، حسین قلی خان فیلی به قدرت رسید و از آن پس دوران حاکمیت والیان مقتدر فیلی آغاز شد و بر مناطق لرکوچک حکمرانی کردند؛ هرچند که بعدها قلمرو آنها به پشتکوه لرستان(ایلام کنونی) محدود شد و با امدن رضا شاه نیز به کلی منحل گشت . مناطق لر کوچک به سبب حکمرانی والیان، لرستان فیلی نام گرفت(یعنی سرحد لرستان کنونی و ایلام و کرمانشاه) که امروزه شامل لک ها ، مینجایی ها، کلهرها و ملکی هاست.


1.

هوگو گروته جغرافی دان و قوم شناس آلمانی، بیش از یک سده پیش طی سفری که به ایران داشته مشاهدات خود را به رشته تحریر دراورد. ایشان در نوشته های خود چندبار از اصطلاح "لرفیلی" استفاده کرده که چند مورد آن در زیر اورده سده است:"ژنرال کنسول ایران در بغداد نخست بمن قول داده بود برایم توصیه نامه هایی به ماموران مرزی خواهد نوشت و یکی از کارمندان کنسولگری را هم که با یکی از طوایف "لر فیلی" خویشاوندی دارد، در اختیارم خواهد گذاشت.(سفرنامه گروته ص۲۱)".
"همسایه غربی لربزرگ، لر کوچک(فیلی) است که من مشغول سیاحت از سرزمینشان ، پشت کوه هستم(همان. ص۴۰)".

"از آنجا که حسین قلی خان والی که دد سال ۱۶۰۰میلادی توسط شاه عباس به قدرت رسید از طایفه فیلی بود، از آن تاریخ به بعد همه ی ایلات تابعش را فیلی میگویند(همان کتاب، ص۴۱)".

 

2.

مسیو چریکف در صفحه ۶۴ سیاحت نامه خود مینویسد: "از قراری که داراب خان توشمال ذکر می نمود، لرهای پشت کوهی(منظور ایلام کنونی) و پیش کوه (منظور لرستان کنونی) جمیعا ، فیلی محسوب میشوند ولی جهانگیر،....میگفت که فیلی فقط "لرهای پشت کوه" (یعنی ایلام کنونی) را می نامند. وی همچنین در صفحه ۱۱۹ همین کتاب نوشته است: "طوایف لر که در لرستان کوچک ساکنند، به عقیده بعضی، آن ها از قبیله ی فیلی اند.

 

3.

هنری راویلنسون در خصوص اطلاق نام فیلی بر لرستان کوچک(ایلام، کرمانشاه و لرستان کنونی) می نویسد: "زمانی که والی ها در منطقه لر کوچک حکومت می کردند، تمام طوایف به نام فیلی که عنوان خاص قبیله ی حسین خان بود  خوانده می شدند"(سفرنانه راویلنسون ص۵۲).  همچنین در صفحه ۴۸ همین کتاب آمده است : "وارد پشتکوه(ایلام کنونی) شدم و در چادر جمشید بیک رئیس طایفه خزل فرود آمدم . این شخص همان کسی است که مدت زیادی در چاردهور مستقر بوده و با ایل بزرگ فیلی اتحاد داشته است". راویلنسون در جای دیگر جمعیت لرهای فیلی را ۵۶۰۰۰ خانوار برمی شمارد.

 

4.
در کتاب معتبر منتخب التواریخ معینی در ذکر شعب لر کوچک (فیلی)  چنین آمده است: "روزبهانی و فضلی و داوود عباسی و ایازکی و عبدالملکی و ابوالعباسی که به نام پدر موسوم اند و سلورزی و جنکرونی و لک و هسته و کوشکی و کارند و سنوبدی و الانی و زخوارکی و براوند و زنگنه و مانکره ای و رازی و سلکی و جودکی که به اسامی مواضع خود مشهور شده اند" (منتخب التواریخ ص ۵۰).

 

5.
"ویلیام کنت لفتوس" زمین شناس و باستان شناس بریتانیایی در کتاب سفرها و تحقیقات در قلده و شوشیانا در سال های ۱۸۴۹ تا ۱۸۵۲ میلادی که به زبان انگلیسی در سال ۱۸۵۷ میلادی منتشر شده است همواره از لرهای فیلی نام میبرد.

 

6.
"عباس العزاوی" مورخ بزرگ عراق در کتاب عشایر عراق که به زبان عربی است از لرهای فیلی نام می برد که در حوالی مندلی ساکن هستند.

 

7.
"ایزابلا لوسی برد" نویسنده انگلیسی در کتاب سفرنامه پارس و کردستان به سال ۱۸۳۱ میلادی لرها را دو دسته فیلی و بختیاری معرفی میکند.(منظور ایشان ازین تقسیم بندی لر کوچک و لر بزرگ است).

 

8.
"گوریکوف" خاورشناس روسی واژه فیلی را به قبایل ساکن پشتکوه و پیشکوه لرستان نسبت میدهد و آنان را فیلی میخواند. (منظور از پشتکوه استان کنونی ایلام است).

 

9.
"شوبرل" در نوشته های خود این چنین ذکر می کند : فیلیان از قبایل لری هستند که در مناطق کوهستانی حائل در بین "ترکیه_ایران، عراق_ایران" سکونت دارند.

 

10.
"لایارد" باستان شناس انگلیسی نام فیلی را به تمامی منطقه لرستان پشتکوه(ایلام کنونی) اطلاق می کند.

 

11.
در کتاب تاریخ مغول در صفحه ۴۴۲  کتاب مجمل التواریخ گلستانه در صفحه ۲۰۴ بر هویت لری مناطق شرقی عراق تاکید شده است.(جایی که امروزه جاعلان تاریخ کردستان عراق و کردهای فیلی خوانند).

 

12.
در کتاب مجمل التواریخ گلستانه در صفحه ۲۰۴ بر هویت لری مناطق شرقی عراق تاکید شده است.(جایی که امروزه جاعلان تاریخ کردستان عراق و کردهای فیلی خوانند).

 

13.
در کتاب تاریخ بختیاری اثر سردار اسعد بختیاری از زبان سرجان ملکم آمده است که: "قبائل بختیاری و فیلی در کوهستانی که از اصفهان گرفته می شود تا شوشتر تا قریب کرمانشاهان سکنی دارند".

 

14.
در تاریخ گیتی گشا چند بار نام لرستان فیلی ذکر شده است.

 

15.
در کتاب سفرنانه حاج سیاح چند بار نام لرستان فیلی ذکر شده است.

 

16.
بیش از سیصد سال پیش میرزا محمد حسین مستوفی در رساله خود با نام "آمار مالی و نظامی ایران در ۱۱۲۸ قمری یا تفصیل عساگر فیروزی مآثر شاه سلطان حسین صفوی" چنین می نویسد: "اما ایلات ایران دو فرقه اند: فرقه ایرانی الاصل که به هیچ طایفه دیگری مخلوط نشده اند و فرقه بیرونه که... فرقه ایرانی الاصل خود شش طایفه(گروه) هستند.

طایفه اول لر گویند.لران یک صد و هفتاد جماعت اند که میان چهار طایفه بزرگ مخلوط اند. اولی را طایفه فیلی ... طایفه دوم را لک و زند گویند... طایفه سیوم را بختیاری گویند و طایفه چهارم این فرقه را ممسنی گویند... ."

اما مهمترین اسنادی که به هیچ وجه قابل انکار نیستند دو کتیبه تاریخی قوچعلی و تخت خان واقع در ایلام (لرستان پشتکوه) هستند که در متن انها به وضوح نام لرستان فیلی ذکر شده است.

علاوه بر منابع ذکر شده، ده ها و بلکه صدها سند و مدرک دیگر نیز به درستی اصطلاح "لر فیلی" موجود است که جای هیچ شک و شبهه ای باقی نمی گذارد. در میان منابع ذکر شده ، اختلافی که وجود دارد اینست که اکثر منابع ، فیلی ها را تمام طوایف لر کوچک می دانند: در حالی که عده ای فقط طوایف پشت کوه (استان ایلام کنونی) و عده ای نیز طوایف که امروزه مینجایی نامیده می شوند را فیلی می خوانند؛ و اما چیزی که اهمیت دارد اینست که:

فیلی واژه ای متعلق به مردم لر است و اصطلاح کرد فیلی اصطلاحی کاملا جعلی است و هیچ سند و مدرکی در خصوص این اصطلاح ساختگی وجود ندارد.

54 نظر

  • دزفول

    مگه کُرد فیلی داریم؟ من نمیدونم چرا یه چیزی رو وارونه میگن. این جماعت با این تحریف ها فقط فاصله بین لر و کرد رو بیشتر میکنن و باعث تفرقه میشن ن ب خیال خودشون اتحاد بیشتر


  • میوند بختیاری

    اگر فیلی ها کرد بودند در عکس های قدیمی بزرگان فیلی چوقای لری نمیپوشیدن . بجاش شلوار کردی میپوشیدن😁


  • reza

    كاملا صحيح


  • میثم

    لر فیلی درست است و کرد فیلی یه واژه جعلی و غلط انداز است.در قدیم چون به کلیه عشایر و گله داران کرد میگفتند،به لرها نیز واژه کرد اطلاق شده و از این رو لرهای فیلی را کردهای(عشایر)فیلی خطاب کرده اند که از لحاظ معنی درست بوده ولی مفهوم دیگری غیر از نژاد داشته است.


  • فیلی ایلام

    کاملا مستند . حرفی نیست


  • فرشید میرزایی

    در تاریخ مردوخ کردستانی صفحه ی ۱۰۶ آمده است که:طایفه زنگنه قریب ۴۵۰ خانوار هستند و جزو عشیره ی لر( لور ) میباشند.


  • بهروز رضایی

    بیش از ۳۵۰ سال قبل ، میرزا محمد حسین مستوفی در رساله خود با عنوان آمار مالی و نظامی ایران در سال ۱۱۲۸ هجری قمری یا تفصیل عساگر فیروزی ، مآثر شاه سلطان حسین صفوی چنین مینویسد:ایلات ایران دو فرقه اند:هفت فرقه ایرانی الاصل که به هیچ طایفه دیگری مخلوط نشده اند ، طایفه اول را لور گویند ، لران یکصد و هفتاد جماعت اند که میان چهار طایفه بزرگ مخلوط اند ، طایفه اول را فیلی نامند ، طایفه دوم را لک و زند گویند ، طایفه سیوم را بختیاری گویند و طایفه چهارم را ممسنی گویند. منبع:فرهنگ ایران زمین ، جلد بیست ، صفحات ۴۰۶ و ۴۰۷


  • الیاس چنگایی

    در سفرنامه هوگو گروته آلمانی ( شهر مونیخ ، دسامبر ۱۹۰۹ ) ، فصل اول:کوه های لرستان ، صفحه ۲۱ آمده که:طوایف لر فیلی !!! حالا عده ای تازه به شهر رسیده و مهاجر عراقی برای خود تاریخ جعل میکنند و میگویند کرد فیلی!!!


  • سیروس عزیزی

    در کتاب تاریخ بختیاری ( خلاصه الاعصار فی تاریخ البختیار ) در بخش عادات قبایل بختیاری ( تلخیص از باب ۲۳ تاریخ ایران سرجان ملکم ) آمده که قبایل لر بختیاری و فیلی به قول سرجان ملکم در کوهستانی که از اصفهان گرفته میشود تا شوشتر و قریب کرمانشاهان میرود ، سکنی دارند.


  • وزیر شلواری !!!

    رضا خان میر پنج حتی سواد خواندن و نوشتن درستی نداشت به طوری که روزی با خودرو از خیابانی میگذشت ، تابلویی نظرش را جلب کرد که روی آن نوشته بود:پیراهن و زیر شلواری فروخته میشود . رضاخان رو به کریم بوذرجمهری کرد و گفت:عجب زمانه ای شده همه جور وزیر دیده بودیم إلا وزیر شلواری !!! خاطرات ملکه مادر صفحه ۹۰ .


  • دیناروند

    در کتاب اربعه قرون من تاریخ العراق ( یبحث عن تاریخ العراق فی العصور الظلمه ) ، که به قلم جعفر الخیاط در سال ۱۹۲۵ نگاشته شده است و پیرامون لرهای فیلی عراق است همه فیلی های عراق را لر میداند و در صفحه ۲۱ از لرهای پشتکوه لرستان یاد کرده است. کرد فیلی اصطلاحی جعلی ، بی سند و نو ساخته است. ناسیونالیست نو پای کردی از دروغ و فحش و خشونت ترکیب و درست شده است.


  • پرویز نساری

    در سفرنامه لرستان و خوزستان اثر کلمنت اوگاستس دوبد که توسط مرحوم محمد حسین آریا ترجمه شده است آمده که:مناطق کوهستانی گسترده از مرز عثمانی در باختر ( منظور کردستان عراق ) تا توابع بهبهان در خاور ( شرق ) و جنوب خاوری موسوم به لرستان ( منطقه ایلات و طوایف لر ) است که به دو ناحیه لرستان بزرگ و لرستان کوچک تقسیم میشوند.


  • احمدی

    در فصلنامه فرهنگ کردستان ، شماره ۱۶ و ۱۷ ، صفحه ۱۳۸ در جدول پراکندگی زبان کردی که نوشته فؤاد حمه خورشید است آمده که کلهر ، فیلی و لکی جزء خانواده زبان لری به شمار می روند.


  • چاغروند

    در کتاب چوپان در حاشیه ( Pastoralists at the periphery ) که نوشته:کلودیا چنگ و هارولد آکوستر است و سال ۱۹۶۵ میلادی برابر با سال ۱۳۴۴ شمسی نوشته شده در صفحه ۱۷۶ مردم ایلام ( پشتکوه لرستان ) را لر دانسته و معرفی کرده و نوشته که:Malek shahi of post _ e kuh of Luristan و نوشته که با لرهای ملکشاهی در پشتکوه لرستان دیدار کرده است.


  • ناسیونالیسم کردی از هویت طلبی تا تمامیت طلبی

    در چند دهه اخیر در اثر ترویج ناسیونالیسم کردی و توسعه ابزارهای پخش و ترویج زبان و فرهنگ سورانی مانند:کتب ، جراید ، کانال های ماهواره ای و سایت های اینترنتی به تدریج حس مستقل بودن هورامی یا گوران زایل شد . ناسیونالیسم نو پای کردی همه زبان های غرب ایران بجز سورانی را تهدید میکند این را تجارب کردستان عراق نشان میدهد مثلأ در سلیمانیه عراق متکلمین زبان هورامی در اکثریت بودند اما امروزه به روستاها محدود شده است. ناسیونالیسم کرد که حمایت امپریالیسم و صهیونیسم را دارند وانمود میکنند سورانی زبان مادری همه ساکنین غرب ایران است و سعی در آسیمیله کردن قومیت های کوچکتر دارند و این آسیمیلاسیون آسوری ، کلدانی ، شبک ، ایزدی ، زازا ، ترکمن عراق و لرهای فیلی را مشمول خود کرده است. پانکردها تا خون در بدن دارند دست از سر کلهر ، لک ، مینجایی ، بختیاری و یاسوجی بر نمی دارند مگر آنکه هویت تحمیلی سورانی را بپذیرند. زازاها و هورامی ها و شبک ها زبانشان کردی نیست و جزء شاخه خزری ( کاسپین ) هستند و زبان آنها با تالشی و گیلک خویشاوند است. ایزدی ها هم در فضای مجازی در کانال ها و پیج ها اعلام کردند که کرد نیستند Ezidis are not kurds و یا stop kurdification یعنی کردسازی را متوقف کنید.


  • مصادره فرهنگی آیین لرستانی یارسان از سوی جریانات دگر ستیز پان کرد

    آیین یارسان که ریشه در تاریخ ستبر مردم لر دارد و اکثر شاعران یارسان پسوند لر و لرستانی دارند و مقبره بیشترشان در خاک لرستان است حالا در سالهای اخیر با تحریفی معنا دار مواجه گشته و برخی جریانات انحصار طلب و دگر ستیز و تمامیت خواه پانکردی سعی در زدودن هویت لری و مصادره این آیین میراث کهن لری به نام خود را دارند. چندی است این جریانات شکل جدی تر به خود گرفته و محافل فرهنگی و هنری را به عرصه ای برای تحریفات و جعلیات خود تبدیل کرده اند اخیرأ در اقدامی مذبوحانه و در جهت حذف کامل نام لر و لرستان از یارسان ، گروه کنسرت کردی تنبور نوازان شاه خوشین ، که حتی با نادیده گرفتن لقب لرستانی شاه خوشین سعی در زدودن لقب لری بزرگان لر یارسان و مصادره مطلق یارسان به کام قوم کرد را دارند. این قبیل اقدامات یک طرفه و تنش زا که آبشخور آن بیرون از مرزهاست به دنبال دستیابی به مقاصد سیاسی و توسعه ارضی خویش از هیچگونه جعل و تحریف و دروغ فرو گذار نخواهند بود. بدیهی است که برگزاری چنین کنسرتهایی مگر با تأیید و مجوز نهادهای دولتی امکان پذیز نیست لذا ما به منظور جلوگیری از ایجاد تنش فرهنگی خواهان لغو چنین کنسرت هایی هستیم. لرستان خاستگاه واقعی اهل حق ( یارسان ) است. آیین یارسان خاستگاهی لرستانی داشته و اغلب مشاهیر و مفاخر آن لر بوده اند عارفانی چون شاه خوشین لرستانی ، بابا حاتم ، بابا طاهر ، ریحانه خانم لرستانی ، فاطمه لره ، بابا حسین لرستانی ، ماما جلاله لرستانی که مقبره اش در تنگ بواس چگنی است. در اشعار اهل حق بارها نام لر و لرستان آمده است ولی حتی یک بار هم نام کرد و کردستان در آنها به چشم نمی آید. یارسان هیچ ارتباطی با ناسیونالیست نوپا و زیاده طلب کردی نداشته و ندارد.


  • لرستان فیلی در دوره صفویان

    دارالغرور لرستان:از نظر تاریخ جغرافیایی پیش از این درباره مرز و حدود کهن لرستان در منابع دسته اول زیادی توضیح داده شده است. اسکندر بیک ترکمان در کتاب عالم آرای عباسی صفحه ۴۶۹ مینویسد:در زمان صفویه حد و مرزی برای لرستان آورده است که با محدوده کهن تطبیق دارد او مینویسد:مجملأ مردم لر کوچک که در ولایت خرم آباد و خاوه و الشه ( ص الیشتر ) و صدمره ( سیمره ) و هذمین ( هرسین ) اقامت دارند از قدیم الایام به تشیع فطری و ولای اهل البیت طیبین و طاهرین موصوف اند و آنچه معلوم ذره ی حقیر گشته ولایت مذکور بر جانب جنوبی عراق عجم واقع گشته عرض آن یک طرف به ولایت همدان و قلمرو، علیشکر متصل و طرف دیگر به الکای خوزستان پیوسته طول آن از قصبه ی بروجرد تا حدود بغداد و سایر محال عراق عرب ، قریب یکصد فرسخ است.


  • رضاهی

    بروهی کر لور


  • طایفه بزرگ طولابی

    طایفه بزرگ فیلی طولابی یا همون تیلاوی با اصالتی لر در ایران و عراق و در ۴ استان خوزستان کرمانشاه پشتکوه و لرستان سکنی دارند.. لرون فیلی عراق هم بیدار شده اند


  • منم لر فیلی

    از بس سند رو کردیم ولی اونا فقط دارن حرف یامفت مزنن-- در کتاب منم تیمور جهانگشا فصل 20 به کرات اسم لر و لرستان آمده در مورد جکونه لن شدنش در مود نبر لرها که هیچ گاه پشت به دشمن نکردند یا میکشتند تا پیرز شوند و یا کشته میشدند.. این کتاب را به این ادرس دانلود کنید .گردآورنده: مارسل بریون مترجم: ذبیح الله منصوری انتشارات: کتابخانه مستوفی http://dl.lilibook.ir/2016/11/%D9%85%D9%86%D9%85-%D8%AA%DB%8C%D9%85%D9%88%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B4%D8%A7.pdf


  • لور فیلی

    چند روز پیش تو یوتیوب زدم خانقین عراق و خواستم با لرهای فیلی عراق بیشتر آشنا شم تویکی از فیلم ها یه دختر به اصطلاح کورد فیلی توی یکی از شبکه های کوردستان جعلی دعوت شده بود و مثل لرهای فیلی دیگه گلونی سرش بود و زبانش خیلی شبیه لکی خودمون بود اما کمی هم کردی قاطیش شده بود و یه حرف زد که خیلی خوشم اومد گفت زبان کردی خیلی باهم تفاوت داره مثلا ماکورد فیلی زبانمون با سورانی فرق داره همینطور کرمانجی ها زبون مارو نمیفهمن مجری هم که جا خورده بود و جوابی هم نداشت بده تنها این جمله رو گفت ایمه گشتمان کوردیم(کلهری باهاش حرف زد) یعنی ما هممون کردیم بله این یه واقعیته که کوردها نمیتونن انکارش کنن حتی خود فیلی های عراق هم اینو میدونن که زبانشون با کردی فرق داره اما نمیتونن کاری کنن چون کسی حمایتشون نمیکنه واین وظیفه ما لرهای فیلی است یعنی لک ها و مینجایی ها باید بهشون نشون بدیم که تنها نیستن و برادرهای لرستانی و ایلامی آنها آنها را فراموش نکرده اند


  • ابوالفتح میرزا سالار الدوله

    خسرو معتضد در مصاحبه با ماهنامه بهار جاودانه ، شماره ۱ ، صفحه ۱۰۴ میگوید:پسرهای مظفرالدین شاه قاجار بسیار شرور بودند مثل ابوالفتح میرزا سالارالدوله که دیوانه زنجیری بود و دو زن کرمانشاهی و کردستانی داشت بخاطر اینکه داماد کردها بود به او کمک نظامی میکردند وی تا سال ۱۳۲۸ _ ۱۳۲۷ شمسی زنده بود و بارها رضاخان را با همین نیروهای کرد تحت فشار گذاشت!


  • الوار بختیاری و فیلی

    محمد مهدی استرآبادی در تاریخ جهانگشای نادری ، صفحه ۱۳۶ ، مینویسد:نادر در عرض راه از ایالت کوهکیلویه ( کهکیلویه ) و الوار بختیاری و فیلی و اعراب هویزه ، هر جا که مفسد و مخالف بود به تنبیه و سیاست ، منسوب و حکام به همگی ایالات منصوب گشته از راه جایدر ( واقع در پلدختر لرستان ) و خرم آباد فیلی وارد بروجرد شدند و … در همان کتاب جهانگشای نادری صفحه ۱۵۷ باز به لرستان فیلی اشاره میکند! در این کتاب دسته اول تاریخی که در زمان نادرشاه توسط منشی او نوشته شده از ایالات:کوه گیلویه و الوار بختیاری و خرم آباد فیلی به وضوح نام برده شده است! محمد کاظم مروی در عالم آرای نادری ، جلد ۱ ، صفحه ۲۵۱ به لرستان فیلی اشاره میکند که نادر از لرستان فیلی به سمت کرمانشاه برای سرکوب ایل باجلان رفت! در همان کتاب جلد ۲ ، ص ۴۴۷ باز مینویسد:الوار بختیاری و فیلی! حالا پانکردها چند سند رو کنند که واژه جعلی و تازه ساخت کردفیلی در گذشته کاربرد داشته است؟


  • پیمان

    پان لکها در اینترنت که همون پانکوردها هستن بشدت دنبال جعل هویت لرها هستن و ساختن لکستانی که در کل تاریخ هیچ نقشه ای از این استان جعلی وجود نداشته و در مرحله بعد تبدیل آن به کردستان میباشد و کرد کردن لک ها در تمام نقشه های قدیمی که درباره استانهای این سرزمین ارائه شده لرستان همچنان لرستان هست و اثری از لکستان موهوم و جعلی نیست درحالیکه مثلا نام خوزستان پیش از این سوزیانا بود و کردستان بنام باختران نامیده میشد ، چطور میشه بیکباره استان کهن لرستان رو میخوان جعل کنن ، خجالت و وقاحت تا کجا


  • هیچ اثر مکتوبی از مادها وجود ندارد

    دکتر پرویز رجبی در کتاب تاریخ ایران (ایلامیها و آریاییها تا پایان دوره هخامنشی)صفحه ۲۷ مینویسد : دستیابی به تاریخ آشوریها ، بابلیها و ایلامیها بسیار آسانتر است از تاریخ مادها برخلاف ۳ قوم یاد شده که عادت به ثبت رویدادهای تاریخی داشتند از تاریخ پیش از هخامنشیان کوچکترین سند مکتوب بومی در دست نیست!!! جز اشاره های پراکنده مورخانی مانند هرودوت یونانی هیچ مطلبی و سندی از زبان مادها یا تاریخ آنها برجای نمانده است جز اینها حتی امیدی به پیدا شدن اثر مکتوبی بومی درباره مادها وجود ندارد!!! مرزهای مادی را نمیتوان به درستی تعیین کرد آغاز تاریخ سرزمینی ماد در تاریکی است و پایان آن در سایه روشن غروب آن!!! دکتر پرویز رجبی در تاریخ ایران صفحه ۲۹ مینویسد : به گزارش کتسیاس (پزشک یونانی اردشیر دوم هخامنشی) درباره مادهابه هیچ روی نمیتوان اعتماد کرد چون اکثر مورخان از جمله هرودوت او را دروغ زن معرفی میکنند!!! دکتر پرویز رجبی در صفحه ۳۴ ذکر میکنند : هیچ منبعی وجود ندارد که ما را مستقیمأ با اقتصاد و فرهنگ مادها آشنا کند!!! ملاحظه بفرمایید که هیچ کتیبه ، سند مکتوب ، سکه ، شیء تاریخی و منبع تاریخی وجود ندارد که از زبان مادها چیزی گفته باشد تا ما با مقایسه بفهمیم کرد بودند یا نه بلکه کرد نامیدن مادها فقط یک حدس و گمان و فرضیه است.


  • خود کرد پندار

    چندی است در فضای مجازی شاهد آنیم افرادی که آشکارا تحت تأثیر گروهکهای تجزیه طلب پانکرد هستند به نام《لک》به پیاده نظام فریب خورده بدل شده اند و ندانسته بر طبل جدایی میکوبند و مُلتمسانه به دست و پای دیگر اقوام افتاده اند که شما را به خدا ما را در لایه های زیرین قومیتی خویش قرار دهید هر چند با استفاده از برخی《الفاظ تازه ابداع همچون لکستان》داعیه مطالبه حقوق مردم لک زبان سر میدهند.این رفتار و نگرش های مشابه که عمدتأ ناشی از ناآگاهی از تاریخ و پیشینه قوم لُر میباشد تا کنون تأثیری بر هویت و تفکر مردمان لک نداشته است اما همین دیدگاه های نابخردانه بود که در دوره پهلوی اول《پشتکوه لُرستان 》را تبدیل به استانی خود کرد پندار کرده است!حال آنکه با توجه به مُستندات تاریخی و تقسیمات جغرافیایی کشوری که مشخص میکند ایلام تا همین چند دهه ی پیش پشتکوه لُرستان نامیده میشده و هنوز ریش سفیدان ایلام و لُرستان این نکته را به یاد دارند در حالی که این افراد توسط مردم لک به عنوان هم نژاد خود شمرده نمیشوند.حال نوبت به مُشتی خود فروخته هویت گریز رسیده که کانالی کذایی به نام الکستان ایجاد کرده و خود را متعلق به قومی میدانند که حتی آنان را به حساب نمی آورند و فقط مورد توجه اندک جدایی طلبان به ظاهر کرد هستند.


  • آناطولی جایگاه اصلی کردها

    در کتاب " تاریخ مردمان عرب " نوشته:دکتر آلبرت حورانی ، که توسط فرید جواهر کلام ترجمه شده است در صفحه ۱۴۱ مینویسد:جایگاه اصلی کردها کوه های آناطولی ترکیه بوده است. دکتر محمد معین در کتاب " فرهنگ فارسی " ، جلد سوم ، صفحه ی ۲۰۷۷ مینویسد:کرد یعنی عشایر چادر نشین یعنی گوسفند چران به مناسبت شبانی کردان. حمزه اصفهانی هم در کتاب سنی ملوک الارض و الانبیاء صفحه ۱۵۱ مینویسد:کرد یعنی بدوی یعنی رمه گردان.


  • خورشید وسط پرچم کردها نماد چیست؟

    خورشید وسط پرچم کردستان عراق نماد گانشای هندیهاست و پرچم هند به لحاظ رنگ دقیقاً شبیه پرچم کردهاست. دکتر حشمت الله طبیبی در مقدمه کتاب《تحفه ناصری》از قول ژاک دمورگان فرانسوی میگوید: زبان کردی شعبه ای از سانسکریت هندی است.تاریخنگاران غربی کُردی را به سانسکریت(هم خانواده اوستایی)نزدیکتر میدانند و کُرد را نه با فارس بلکه با هندیها از یک نژاد میدانند.درکتاب《شرفنامه بدلیسی》که توسط شرفخان زمان صفویه نوشته شده، منشا کُردها را شرق ایران ذکر کرده که صحت این ادعا را میرساند حتی زبانشناسان ریشه کردی را کلدانی میدانند.دیاکونف معتقداست که از قرن ۹ تا ۷ قبل ازمیلاد عُنصرزبان ایرانی ازمشرق به غرب پیشرفت آشکاری داشته و دیاکونف زبان کُردی را تلفیقی از ایرانی، افغانی و بلوچی میداند که پیوند صریحی با اوستا(زبان شرق ایران)دارد.یحیی مدرسی درکتاب《درآمدی برجامعه شناسی زبان》نظرات دیاکونف ومینورسکی را تاییدمیکند و میگوید: کُردی، بلوچی و افغانی از فارسی منشعب نشدند بلکه همپای سانسکریت و به موازات آن تحول یافته اند. رسم ختنه کردن دختران ، خالکوبی روی پیشانی و سنگسار نزد کردها و پاکستانیها معمول است.لباس ، عمامه و پرچم کردها شباهت بی مانندی با هندوها دارد.در لُغتنامه دهخدا آمده که گیلانیها کولی اند و کلهر از طوایف گیلان است که درشهر گیلانغرب کرمانشاه سکونت دارند.اسامی طوایف کولیها که در هند و پاکستان به ثبت رسیده اند مشابه اسامی طوایف کرد است مانند: کلیلایی ، گورونی ، سوران ، خرات ، سور ، جات(زُط) ، کاولی ، کراچی ، قادریا ، خانی ، بوکان و لوطی (لوتی). طوایف کُردی: کلیایی ، گورانی (گورونی) ، سورانی ، خرات ، زور ، جاف ، اردلان ، کاویانی (کاولی kaweli) ، کرمانچی ، قادری ، خانی ، بوکان و لوطی (لوتی).


  • دستبرد تاریخی پانکردها

    دستبرد تاریخی کردها: تجربه نشان داده نخبگان ملتهای نو پدید یا ناحیه گرایان سیاسی که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم برای آفرینش ملت نداشته اند ناگزیر به جعل تاریخ و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده اند و به آفرینش قهرمانهای ملی پرداخته اند ؛ نخبگان و روشنفکران کرد در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کردها ناگزیر به خلق قهرمان ملی شده اند. پانکردها صلاح الدین ایوبی را قهرمان ملی معرفی میکنند اما نمیگویند که بیشتر سپاهش ترک بودند یا او بیشتر دلبستگی به اسلام داشت و او هیچگاه آنگونه که در تحلیل نخبگان معاصر کرد بازتاب یافته خود را کرد ندانسته است. نمونه دیگر کریم خان زند است که کردها او را قهرمان ملت کرد مینامند!!! شگفتا که سلسله زندیه را قاجارها که مورد پشتیبانی دو ایل بزرگ کرد یعنی اردلان و مکری بودند ، نابود کردند. زندیه توسط ۲ ایل کرد اردلان و مکری نابود شد ( دکتر مجتبی مقصودی ، همگونی جمعیتی و توسعه ملی در ایران ، صفحه ۱۴۲ ).


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    در بین سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۸۳ شمسی کشور ایران مرتباً میزبان پناهندگان کُرد عراقی بوده که به واسطه بحرانهای پیش آمده مجبور به مهاجرت به ایران شدند! بعد از سال ۱۹۷۵ میلادی/۱۳۵۴ شمسی و عقد قرارداد الجزایر مابین ایران و عراق بر سر اروند رود، دوباره کُردهای عراق به استانهای مرزی ایران مهاجرت کردند! سال ۱۳۶۶ و در پی بمباران شیمیایی حَلبچه بیش از ۴۰ هزار کُرد عراقی وارد ایران شدند! دوباره در جنگ خلیج فارس بین آمریکا و عراق حدود ۱۶ هزار کُرد عراقی وارد استانهای غربی ایران شدند! سال ۱۳۷۰ ارتش بعثی عراق برای مقابله با شورش مردم کُرد عراق در《عملیات انفال》با بمباران و تخریب شهر و روستاها، مردم کُرد را وادار به آوارگی کردند و ۴۵۰ هزار آواره کُرد عراقی در ۳۶ نقطه کرمانشاه استقرار یافتند!!! به گفته مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه در سال ۱۳۸۱ و با حمله نظامی آمریکا و متحدانش به عراق بیش از ۲۲۰ هزار کُرد عراقی به ایران آمدند!!! ارتش عراق از سال ۱۹۶۳ میلادی (۱۳۴۲ شمسی) تا ۱۹۸۸/ ۱۳۶۷ بیش از ۴ هزار روستای کُردنشین هم مرز با ایران را نابود کرد (۲۵%جمعیت کردها) و آنان را مجبور به مهاجرت یا تبعید به ایران کرد! شیخ مردوخ کردستانی در《تاریخ کرد و کردستان》صفحه ۸۵ مینویسد: محل اصلی کردهای جاف که هم اکنون در کرمانشاه ساکن هستند سلیمانیه عراق بوده است! کردهای جاف از عراق و مرز ترکیه به ایران مهاجرت کردند و به عنوان نیروی نظامی و مزدپرور در خدمت ارتش رضاخان بودند و با قتل عام مردم قوم لر، دست به پاکسازی قومی در کرمانشاه و پشتکوه (ایلام) زدند و املاک لرها را به زور تصاحب و به کردهای جاف مهاجر از سلیمانیه و دیاربکر عراق دادند. کردهای جاف در دوره قاجار اصلاً ساکن ایران و کرمانشاه نبودند و در عراق سکونت داشتند و این حضور کنونی آنها در کرمانشاه به واسطه فشار اعراب عراق و کرمانج های ترکیه بر آنان بوده که سبب شده کردهای جاف به کرمانشاه مهاجرت کنند. طبق《گزارش فرهاد میرزا والی کردستان》درباره یاراحمد جاف یاغی معروف، حضور کُردهای جاف در کرمانشاه مربوط به پس از قاجار و دوره رضاخان است (کتاب یکصد سند تاریخی دوره قاجار، ابراهیم صفایی، سند شماره ۶۶).


  • الحیاه السیاسیه فی العراق

    ﺩﺭ ﻳﻜﻰ از ﻛﺘﺎﺑﻬﺎی ﺗﺎﺭﻳﺦ، از ﻣﺘﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻫﻮﻻﻛﻮﺧﺎﻥ ﻣﻐﻮﻝ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻫﻼﻛﻮ ﻗﺒﻞ اﺯ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺑﻐﺪﺍﺩ آﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ: ﻟﺮﻫﺎ ﻭ ﻛﺮﺩﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﺧﻄﺮی ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺮای ﻣﻐﻮﻟﻬﺎ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ. ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ: ‏(ﻣﻮﺭﺥ ﻟُﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻛُﺮﺩﻫﺎ ﺟﺪﺍ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ) منبع: ﻛﺘﺎﺏ ‏(ﺍﻟﺤﻴﺎﺓ ﺍﻟﺴﻴﺎﺳﻴﺔ ﻓﻲ ﺍﻟﻌﺮﺍﻕ ﻓﻲ ﺍﻟﻌﺼﺮ ﺍﻟﻌﺒﺎﺳﻲ ﺍﻷﺧﻴﺮ)، ﺗﺄﻟﻴﻒ دکتر ﻣﺤﻤﺪ ﺻﺎﻟﺢ ﺩﺍﻭﺩ ﺍﻟﻘﺰﺍﺯ ﻋﺎﻡ 1971 میلادی. این هم یک سند از هزاران سندی که میگوید لُرها مردمی مستقل از اقوام کُرد و فارس هستند، با زبان، فرهنگ و تاریخ مخصوص به خود. همچنین که لُرها از دیرباز از ساکنین بومی بغداد و شرق عراق بوده اند یعنی لُرهای فیلی!


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    دکتر حسین علاء درکتاب《روند جنگ ایران و عراق》جلد دوم، صفحه 522 مینویسد: کردهای عراق علیه صدام در اسفند 69 دست به قیام زدند و صدام آنان را به شدت سرکوب کرد و 100 هزار نفر کُرد را در《عملیات انفال》کُشت و مردم کُرد عراقی از خانه و کاشانه شان فرار کردند و بیش از یک میلیون《کُرد عراق》وارد ایران شدند!!! روزنامه آیندگان سال 1350 تیتر زده: یکصد هزار کُرد عراقی به ایران پناهنده شدند!!! در سالهای 50 تا 82 ایران مرتب میزبان پناهندگان کُردعراق بوده که به واسطه بحرانها و جنگ داخلی با رژیم بعث به ایران مهاجرت کردند و خیلیها در ایران ماندگار شدند و به عراق برنگشتند! از 1975 و بعد از قرارداد الجزایر صدها هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند سال 66 با بمباران شیمیایی حلبچه 40 هزار کُردعراقی وارد ایران شدند در جنگ اول خلیج فارس 15 هزار نفر و در سال 1370 با شروع عملیات انفال 450 هزار کُردعراقی طبق گفته《مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه》در 36 نقطه کرمانشاه اسکان داده شدند و سال 81 با حمله آمریکا به عراق دوباره طبق اسناد وزارت کشور 250 هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند!!! هنوز هم سیر مهاجرت کردهای عراقی به استانهای آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و ایلام برقرار است! هدف دولت از پذیرش و اسکان اینهمه کُرد در ایران تغییر بافت جمعیتی در ارومیه ترک نشین و کرمانشاه و ایلام لُرنشین است! در مرامنامه احزاب کُرد آمده که این جریان مهاجرت اکرادعراق به ایران باید ادامه داشته باشد و هویت استانهای همدان، آذربایجان غربی، کرمانشاه، ایلام، لرستان و خوزستان باید عوض شود و موازنه جمعیتی به سمت کُردها سوق پیدا کند!!! لذا اگر آمارها و اسناد را مطالعه کنید از یک برنامه ریزی منظم و حرکت خزنده پانکردها مطلع میشوید که بطور جدی به دنبال مهاجرت و افزایش جمعیت کردها در شهرهای لُرنشین و ترک نشین هستند. مردمان لُر باید هوشیار باشند و نه با کردها وصلت کنند و نه به کردها خانه یا کار بدهند چون کُردجماعت شب هرجا بخوابه صبح بلند میشه میگه: اینجا کُردستان است! مردم نهاوند و ملایر و تویسرکان و اندیمشک و دزفول باید آگاه شوند که مهاجرت اکراد به شهرهایشان فقط زمینه تبلیغات پانکردها را سبب میشوند فردا بلایی که سر ایلام و ارومیه آوردند سر شما هم میآورند پس به مهاجر کُرد هیچ خانه یا کاری ندهید.


  • کُردیزاسیون بلادلُرنشین

    کلیپ سرودن آهنگ لُری شیرعلیمردان توسط پیشمرگهای کُرد (دختران جوان بزک کرده!) که برای تقویت این پندار که لُرها هم کُرد هستند در فضای مجازی پخش میشود! اما مسئولان امنیتی هیچ واکنشی به این دست درازی پانکردها نشان نمیدهند! میشل ایزدی و بسیاری دیگر از نظریه پردازان《کُردتبار مقیم خارج از کشور》بر این اعتقادند که تشکیل کشور کردستان بدون دسترسی به آبهای آزاد یک خطای استراتژیک بوده و محکوم به شکست است! با توجه به قرابت جغرافیای لُر به کرد، پروژه استحاله فرهنگی لُرها در ملّت کرد یا همان《کردیزاسیون لُرها》شروع شد. کردها از دو ابزار عمده برای این پروژه استفاده کردند: یکی خواب آلودگی اهالی قلم به دست در استانهای لُرنشین و دیگری دستگاه رسانه ای خارج از ایران که تنها بیش از سی کانال ماهواره ای را شامل میشد! ابتدا با موسیقی به عروسی هایمان آمدند و با ابزار هنر و شعار《برادری لر و کرد》پروژه استحاله فرهنگی خود را شروع کردند! ولی چون فرهنگ بزرگتر هرگز در فرهنگی کوچکتر از خود هضم نمیشود به سراغ ایجاد تفرقه میان لر و لک رفتند! یکبار متنی به زبان انگلیسی خواندم که در عین وقاحت نوشته بود: لکها دروازه ورود به بلادلُرنشین و پس از آن دستیابی به آبهای آزاد است! خلاصه کلام اینکه پروژه فوق در خواب آلوگی ما همچنان ادامه دارد و چندی پیش《تابلوی بام لُرستان در شهر خرم آباد》را با رنگ به بام کردستان!!! تغییر دادند! در جشن ثبت زبان لکی در نورآباد رقص کردی بزم محفلشان بود!با لباس کردی از بوشهر و کُهگیلویه و ایلام گرفته تا آبشار بیشه خوانندگان برای اجرای لری با《لباس کردی》تامین مالی میشوند و بسیاری تحرکات دیگر که ذکر همگی آنها در این مجال نمیگنجد! بارها به مسئولین سیاسی، فرهنگی و امنیتی استانهای لُرنشین خطر نفوذ《کردستان بزرگ》در لُرستان را گوشزد کردیم ولی کو گوش شنوا؟؟؟ یادمان باشد که قوم لُر آخرین سنگر حفظ تمامیت ارضی و ستون خیمه اتحاد ایران است! این همه فشار فرهنگی، سیاسی و اقتصادی برای درهم شکستن مردمان لُر است لذا باید خطر《همه کُرپنداری》پانکردها را جدی بگیریم!


  • لُرفیلی

    در《منتخب التواریخ معینی ص ۵۰》در ذکر شعب《لُرکوچک فیلی》آمده: روزبهانی و فضلی و داوودعباسی و ایازکی و عبدالملکی و ابوالعباسی که به نام پدر موسوم اند و سلورزی و جنکرونی و لک و هسته و کوشکی و کارند و سنوبدی و الانی و زخوارکی و براوند و زنگنه و مانکره ای و رازی و سلکی و جودکی که به اسامی مواضع خود مشهور شده اند. ویلیام کنت لفتوس باستانشناس انگلیسی درکتاب《سفرها و تحقیقات در قلده و شوشیانا》که سال ۱۸۵۷ منتشر شده همواره از《لُرهای فیلی》نام میبرد. عباس العزاوی مورخ عراقی در کتاب عشایر عراق از《لُرهای فیلی》نام میبرد که در حوالی مندلی ساکن هستند. ایزابلا لوسی برد انگلیسی درکتاب سفرنامه پارس وکردستان سال ۱۸۳۱ میلادی لُرها را دو دسته فیلی و بختیاری معرفی میکند (منظور ایشان از این تقسیم بندی لرکوچک و لربزرگ است). گوریکوف خاورشناس روسی واژه فیلی را به قبایل ساکن پشتکوه و پیشکوه لُرستان نسبت میدهد و آنان را فیلی میخواند (منظور از پشتکوه استان ایلام است). شوبرل در کتابش اینچنین ذکر میکند: فیلیان از قبایل لُری هستند که در مناطق کوهستانی حائل در بین عراق_ایران سکونت دارند. لایارد باستانشناس انگلیسی نام فیلی را به تمام منطقه لرستان پشتکوه (ایلام) اطلاق میکند. در کتاب تاریخ مغول ص ۴۴۲ بر هویت لُری مناطق شرقی عراق تاکید شده است (جایی که امروزه جاعلان کردهای فیلی خوانند!). درکتاب مجمل التواریخ گلستانه ص ۲۰۴ بر هویت لُری مناطق شرقی عراق تاکید شده است! در کتاب تاریخ بختیاری اثر سردار اسعد از قول سرجان ملکم آمده: قبائل بختیاری و فیلی در کوهستانی که از اصفهان گرفته میشود تا شوشتر و کرمانشاهان سکنی دارند. در《تاریخ گیتی گشا》چندبار نام لُرستان فیلی ذکر شده است. در کتاب سفرنامه حاج سیاح چندبار نام《لُرستان فیلی》ذکر شده است. میرزا محمدحسین مستوفی زمان صفویه در رساله《آمار مالی و نظامی ایران》در ۱۱۲۸ قمری مینویسد: ایلات ایران دو فرقه اند فرقه ایرانی الاصل که به هیچ طایفه دیگری مخلوط نشدند که فرقه ایرانی الاصل خود شش طایفه(گروه) هستند طایفه اول《لُر》گویند لُران یکصد و هفتاد جماعتند که میان چهار طایفه بزرگ مخلوط اند اولی را طایفه فیلی، طایفه دوم را لک و زند گویند، طایفه سیوم را بختیاری گویند و طایفه چهارم را ممسنی گویند! مهمترین اسنادی که به هیچ وجه قابل انکار نیستند دو کتیبه قوچعلی و تخت خان واقع در ایلام (لرستان پشتکوه) هستند که در متن آنها به وضوح نام《لُرستان فیلی》ذکر شده است.


  • کُرد در بدایع اللغه

    درکتاب《بدایع اللغه》نوشته علی اکبر وقایع نگار کُردستانی، صفحه ۲۶ آمده: کرمانشاهان نیز داخل لُرستان است و صفحه ۱۴۴ ذیل واژه کُرد نوشته:طایفه ای صحرانشین《کم فهم》را گویند خصوصأ چنانکه مشهور است که لفظ کُرد مبدل کرت است که به معنی《کوتاه》باشد و طوایف صحرانشین کُرد چون در فهم و عقل قصور دارند مسمی به این اسم شده اند!!! دکترعلی اکبر نیک خلق درکتاب《جامعه شناسی عشایرایران》صفحه ۲۰ مینویسد:تاریخ نویسان و جغرافیدانان از تمام ایلات و عشایر ایران تحت عنوان (اکراد) نام میبرند که تنها کردها را دربر نمیگیرند بلکه همه چادرنشینان را کُرد میگویند! فرهاد نعمانی درکتاب《تکامل فئودالیسم در ایران》صفحه ۴۵۱ مینویسد:در زبان فارسی واژه کُرد بر چوپان و شبان دلالت دارد! در گویش طبری واژه کُرد به معنی چوپان است اکنون در مازندران این واژه به《چوپان گوسفند》اطلاق میگردد حتی در واژه نامه طبری نوشته دکتر صادق کیا صفحه ۱۶۶ واژه کُرد را《چوپان گوسفند》معنی کرده! در زبان پهلوی همانطوری که در کارنامه اردشیر بابکان هم آمده واژه کُرد بصورت کورتان یا کوریتان بمعنی شبانان آمده! در اسرار التوحید نوشته ابوسعید ابی الخیر درقرن۴ هجری آمده:کُرد بود و گوسفند دار! دکتر یعقوب احمدی در《جامعه شناسی ایلات وعشایر》صفحه ۷۸ آورده:گروههای چادرنشین را در گذشته عمدتأ با نام《کُرد》یاد میکردند. منظور اکثر مورخین از کرد بیشتر شامل اقوامی است که دارای زندگی شبانی بودند و از طریق دامپروری و کوچ نشینی امرار معاش میکردند پروفسور ریچارد نلسون فرای در کتاب《عصر زرین فرهنگ ایران》صفحه ۲۷ آمده:نام کُرد در بسیاری از منابع عربی در متن پهلوی کارنامه اردشیر ساسانی بهمه بیابانگردان قطع نظر از اینکه ایشان از لحاظ زبانی یا نژادی با کُردان امروزی پیوند داشتند یا نداشتند اطلاق شده مثلاً مردمان لُر را کُرد دانستند همچنانکه بلوچها_کرمانیها_شیرازیها_دیلمیها و اعراب را هم کُرد دانستند! در گزارشهای اسناد لانه جاسوسی_ویژه نامه کردستان_شماره۳۱_صفحه۳۷ آمده:کُردها منسوب به قبایل نینوا هستند که در بین النهرین میزیستند کُردها جزء هلال خضیب هستند و از نظر نژادی《سامی》محسوب میشوند حمدالله مستوفی در《نزهه القلوب》صفحه ۲۹ آورده:این منطقه از اواخر دوره سلجوقی سال ۷۴۰ هجری برای اولین بار کُردستان نامیده شد


  • اوضاع و احوال سیاسی پُشتکوه لُرستان

    در استان ایلام رقابت بین دو گروه قومی لُر و جماعت کُرد پلاستیکی در جریان است. جماعت کُرد پلاستیکی در شمال استان بیشتر حضور دارند و بجز《طایفه کردلی》که 70 سال است وارد بخشهایی از جنوب استان مانند آبدانان و دهلُران شده‌اند و به همراه اعراب دشت عباس حدود 30% جمعیت جنوب استان را تشکیل میدهند تماماً جنوب ایلام را که وسعتی معادل نیمی از استان ایلام را دارد مسکن طوایف لُر است. درکتاب《مُلک دلگیر》که خاطرات تبعید عشایر لُر ایلام به خراسان است در صفحه ۴۱ آمده: زمان رضاخان سپهبُد امیراحمدی با برنامه و نقشه قبلی طوایف لُر را به ورامین، قم و خراسان تبعید کردند و کردهای زرین آباد و بدره را بجای ما سکونت دادند! طوایف لُری که به زبانهای مینجایی و لکی سخن میگویند: زیدعلی و بارانی بیرانوند، حسنوند، کولیوند (قُلی وند)، میر، کایدخورده، سلاحورزی، دیناروند، زینی وند، سیف الدین (دریکوند)، سکوندهای مورموری و ماکنعالی، پاپی، بازگیر، رُک رُک، سادات لُرزبان، قیاسوند، چگنی، رشنو، شوهان، جودکی، طولابی و...در گذشته نام ایلام《لُرستان پشتکوه》بوده است. تمامی کتابهای تاریخی و سفرنامه ها هویت مردم ایلام را لُر ثبت کرده‌اند. بسیاری از کردهای واقعی این منطقه و مردم ساکن آنرا لُر میدانند ولی اکنون سیاست پانکردها تغییر کرده و هویت جعلی برای ایلام دست و پا کرده‌اند و عملاً مهاجرانی که از سلیمانیه عراق وارد این مناطق شده‌اند را با نام کذایی کُردفیلی که قدمتش به عهد اینستاگرام میرسد میخوانند! حتی قلم به مزدهای کُرد با بیشرمی تمام، هویت لُری پشتکوه را انکار کرده‌اند. بطور نمونه کتاب《اوضاع و احوال سیاسی پشتکوه》نوشته؛ مراد مرادی که با بیشرمی اصلاً امانتداری نکرده و نوشته جهانگرد اروپایی《هوگو گروته آلمانی》را سانسور کرده و بر روی زبان لُری خط کشیده و واژه تازه ساخت《کُردفیلی》که هیچ اصالتی در منابع تاریخی ندارد را جایگزین کرده است!!! کار به اینجا تمام نمیشود صدا وسیمای ایلام معمولاً زمانی با افراد لُرزبان مصاحبه میکند آنها را مجبور میکند به غیر از لُری و لکی سخن بگویند و خود در چندین مرتبه این موضوع را به وضوح دیده ام! به‌هرحال سالها بوده که گفتیم نیازی نیست فردی ژنتیک لُری داشته باشد و تا زمان پادشاهان عیلام باستان شجرنامه لُری خود را در دست داشته باشد! بلکه همین که خود را لُر بداند و از فرهنگ لُری در زمانه ای که لُر مورد هجمه از هرسو هست درست و بدون هیچگونه ایل گرایی و فردگرایی دفاع کند کما اینکه شخصی که فرض گیریم انسانهایی باشند بقول خویش هزار نسل قبلتر لُر بوده ولی اکنون هیچکار و سمت و سویی برای لُر ندارند و دشمن لُرها نیز هستند. در آخر کسانیکه ادعا لُرگرایی دارند؛ بجای به مجادله پرداختن به یک عده کُردپلاستیکی، لُرهای آن سامان را بیشتر با لرگرایی آشنا کنند. با هشتگ کردن نام شهرها و طوایف ایشان در زیر موضوعات مربوط به آنان، شهرستانهای دهلُران، دره شهر و آبدانان دارای میادین نفتی و گازی فراوانی هستند بطوریکه ۱۱ % گاز ایران در اینجاست! خُب چرا باید با بیخیالی سرزمین تاریخی ما بدست یک عده مهاجر عراقی بیفتد؟


  • جعلیات پانکردیسم

    پانکردهای جاعل که عادت دارند تاریخسازی کنند فقط برحسب شباهت لفظی و دست بردن در اصل واقعیت بدنبال توسعه سرزمینی برای خود هستند و ادعا دارند اسم تبریز《توریژ》بوده که نامی کُردی است و شهر کُردهاست!!! در هیچ سند و مدرک تاریخی نوشته نشده که آذربایجان یا تبریز کُرد هستند! اما پانکردها در نقشه‌های فانتزی شان حدود اقلیم کردستان را تا سواحل خزر و خلیج فارس کشانده‌اند و دو قوم ترک و لُر را هم در نقشه ضد میهنی خود قرار دادند! لذا برای آشکار ساختن دروغهای پانکردها بدنبال حقیقت برآمدیم تا فرصت طلبان کذاب سوءاستفاده از شباهتهای لفظی نکنند. ایرج افشار سیستانی درکتاب《پژوهش در نام شهرهای ایران》صفحه 231 مینویسد: جغرافیانگاران عرب چون سمعانی، یاقوت حموی و...واژه تبریز را به کسر تاء《تِبریز》بیان میکنند و مردم بومی آنرا《تَربیز》میگویند. بنای تبریز را به زُبیده همسر هارون‌الرشید خلیفه عباسی نسبت میدهند و میگویند بیماری زُبیده درمان یافته و دستور داده شهری در آن محل بنا کنند و نامش را《تب ریز》بگذارند. اولیا چلبی مورخ تُرک، تبریز را به معنی《ستمه دوکوجو》یعنی ریزنده تف و تاب و این نام را با آتشفشان کوه سهند مربوط دانسته! تاریخ نگاران اَرمنی نام تبریز را《تورژ》یا《دورژ》دگرگون شده عبارت《دَ، ای، ورژ》به معنی انتقامگاه دانسته و نوشته‌اند: خسرو اشکانی (217_233 م) حکمران ارمنستان است که ان شهر را به یاد گرفتن انتقام《ارتبانوس》یا《اردوان》آخرین شاه اشکانی از اردشیر پاپکان بنیاد نهاده و نام آنرا《de_e_vrez》گذاشته است. (مینورسکی، تاریخ تبریز، ص ۷). باتوجه به گفته کاتب چلبی چون در پیرامون این شهر در دامنه کوه سهند چشمه های آبگرم ریزان و جوشان وجود داشته شاید به این سبب اینجا را《تَف ریز》و《تَب ریز》یعنی گرما ریز و گرما بیز نام داده باشند و یا به سبب آتشکده‌ای که درگذشته در این محل وجود داشته است《تف ریز》یا《تف بیز》نامگذاری کرده‌اند که در گذشت زمان به تبریز تغییر یافته است. (تبریز و پیرامون آن، شفیع جوادی، ص ۶۵).


  • کُرد از نگاه برتولد اشپولر

    برتولد اشپولر درتاریخ ایران، جلداول، ص 436 مینویسد: بسیاری از قبایل کُرد که از آنها در غرب ایران نام برده می‌شود نباید جزء کُردان به حساب آیند! زیرا بیشتر آنها مثل لُرها قبایل مهجوری بوده‌اند که زبان آنها به نحوی کهنه بوده و با فارسی نو برابری نمی‌کرده و ایشان را از اینرو کُرد نامیده‌اند که کسی زبان آنها را نمی‌شناخته و همین‌قدر می‌دانسته‌اند که زبان آنان متعلق به گروه زبانهای ایرانی می‌باشد! در همان کتاب ص 468 آمده: اقوامی که فاقد پایه فرهنگی بودند کاملاً بی‌پرده و در ملاعام به‌عنوان بی‌فرهنگ معرفی می‌شدند و نام آنان بطور مطلق به‌صورت دشنام به کار می‌رفت مانند نام کُرد! نسناس و کُرد و خلج و ترکمان و الکسار: حیوانی چند وحشی که در بیابانها و کوهها متولد میگردند و به شکل آدمی باشند! (کلیات عبیدزاکانی، ص 372). رابرت شرلی در صفحه 48 سفرنامه‌اش کردستان را سرزمین مردم بسیار وحشی توصیف میکند! ریچارد کاتم در ناسیونالیسم درایران، ص 72 مینویسد: کُردها از باستان تاکنون موفق به ایجاد دولتی ازآن خویش نشده‌اند چون فرهنگ کُرد فرهنگی پرتوان نبوده! فردریک میلنگن درکتاب زندگی صحرایی درمیان کردها، ص 149 مینویسد: اگر درسال 1248 شمسی کسی یک کُرد شهری را کُرد خطاب میکرد گویی به او توهین کرده بود! ایرانیان تحصیلکرده از این نام همانگونه استفاده میکردند که آمریکاییان امروزه واژه روستایی را به‌صورت نوعی تحقیر بکار میبرند! (Fredrick Millengen, wild life among koords). دکتر تورج دریایی درشاهنشاهی ساسانی، ص 143 مینویسد: چادرنشینان را به زبان پارسی میانه (پهلوی) کُرد مینامیدند! که برای تمام چادرنشینانی که معمولاً رابطه خوبی با ساسانیان شهرگرا نداشتند مورد استفاده قرار میدادند! در تاریخ ابن خلکان و کتاب قصص و اُمم که درباره علم انساب است آمده: کُرد از نسل عمرو مزیقیا می‌باشد که جدش از ملوک یمن بود و به ولایت عجم مهاجرت کرد و حتی شعری در این مورد هست که میگوید: لعمرک الاکراد من نسل فارس _ و لکنه کردین عمرو بن عامر: سوگند به جان شما کُرد از نسل فارس نیست بلکه کُرد فرزند عمرو بن عامر است. عمرو و پدرش از ملوک یمن بود و بعد از آن به شام منتقل شدند و مذهب کُرد من أوله إلی یومنا هذا (از ابتدا تاکنون) سُنی پیرو شافعی و حنفی بوده! کُرد در فرهنگ لاروس جلد دو، ص 1704 به معنی: راندن ستور (چهارپایان) است. کُرد در فرهنگ بدایع اللغه، ص 145 به معنی: چوپان و گوسفندچران است!


  • پانکردیسم تکثر را نمی‌پذیرد

    دولت_ملتهای نوبنیاد چاره‌ای جز آسمیله و نابود کردن گویشوران زبانهای دیگر ندارند چون آنها تابع اصل: یک ملت، یک زبان و یک مذهب هستند. آیا عجیب نیست در بغداد کلهرها تلویزیون به زبان کلهری و نماینده مجلس دارند ولی در اقلیم کردستان خیر؟ رزازی حتی معترف میشود که زازاکی ها برخلاف تبلیغات و تمامیت خواهی پانکردیسم و یا به گذاره ای درست تر "پان سورانیسم" خود را کُرد نمیدانند آیا جز دلایل علمی، زبان‌شناختی و قومی دلیل آن نمیتواند این باشد که میخواستند خود را از آسمیله نجات دهند؟ مگر غیر از این بود در خود ایران نخبگان لُر علیه تمامیت خواهی پانکردیسم برخاستند و امروزه پانکردها آنها را پان لُر نامیده‌اند؟ فتنه‌گری و تمامیت‌خواهی پانکردها واکنش لُرها را در پی داشت وگرنه چرا باید امروزه لُرها به‌شدت علیه کردها موضع نشان دهند؟ پانکردیسم براساس خیانت، تروریسم، جعل تاریخ، دروغ، تمامیت‌خواهی و آسمیله غیرکُرد بنا شده! پانکردیسم تکثر زبانی را نمی‌پذیرد حتی در برگه های مجازی پانکردی می‌بینیم برای گویشوران گوران، کلهر و زازا و...که اصلاً سورانی را نمی‌فهمند فرسته هایی می‌نویسند که این زبانها با سورانی تفاوت چندانی ندارند! پانکردها اصلا منکر تفاوتها هستند! با چنین وضعی ما در آینده باید برخواستن ایده پان کلهر، پان گوران، پان سنجابی، پان جافی، پان هورامی باشیم (البته اگر بتوانند از زیر بار آسمیله سوران کمر راست کنند) چون تاریخ نشان داده در شرایط پرفشار و تنش تنها گروهای رادیکال میتوانند بهترین بازده و بازخورد را داشته باشند چیزی که پانکردیسم نشان داده به‌شدت از آن میترسد! پانکردیسم مانند سیاهچاله ای که زبانها و فرهنگها را در خود میبلعد هرگونه سخن از تکثرهای زبانی را گریز از مرکز (کدام مرکز؟) تلقی می‌کند و با پرخاش میگوید ما همه کُردیم! شگفتا!!! چگونه ما ایرانیها از همه اقوام میگوییم ایرانی هستیم ولی پانکردیسم نمی‌پذیرد کسی کوچکترین پافشاری بر کلهر، گوران و هورامی و...بودنش کند! آیا همان پافشاری عشیره ای واکنشی ناخواسته از پانکردهای قربانی نیست؟ ایده ایران برخلاف نمودهای تخیلی پانترک، پانکُرد و پانعرب طبق گفته فلاسفه جهان (هگل، ماکیاول و...) یک مکتب عینی (اوبژکیتو) است که واقعیت تاریخی دارد. ایران به اعتبار کهن ترین دولت_ملت بودن در جهان هرگز نیازی به نسل کشی، آسمیلاسیون (یکسان سازی) جعل و تاریخ دزدی نداشته، چیزی که درمیان پانهای خاورمیانه معمول است


  • سورانی مهاجر به کرمانشاه

    مهاجرت سورانیها به کرمانشاه: دیر زمانی بسیاری از مناطق و شهرهای کنونی کرمانشاه که جاف و سورانی هستند از تیره‌های گوران و کلهر بودند. براساس کتاب تاریخی شرفنامه بدلیسی (۹۴۵ قمری) یکی از تاریخ‌نگاران عثمانی این مسئله به درستی بیان شده! شرفنامه از منابع اصلی تاریخ مردم کُرد به‌شمار می‌آید. تاریخ گواهی می‌دهد که سورانی‌ها و جاف‌ها مهاجران عراق به این سرزمین هستند. امروزه بسیاری از ساکنین تاریخی این سرزمین مانند مکری و منگور و کلهر و...در شمال کردستان و مناطق آذربایجان غربی زبانشان آسمیله و سورانی شده است. شهرهای پاوه، الانی، روانسر، جوانرود، سرپل زهاب، پلنگان و..‌.از املاک کلهرها بوده ولی سورانی‌ها با کمک عثمانی آن‌را تصرف کرده‌اند (به‌نقل از تاریخ شرفنامه). زبان سنندج نیز تا مرز کرمانجها چیزی شبیه به گورانی بوده ولی زبان آن مناطق از صفویه به‌ بعد با زور و سیاست سورانی شده (به نقل از دکتر یارشاطر) امروز ولی دیگر دوره زور و شمشیر نیست بلکه رسانه جای آنرا گرفته و اینبار سورانی و دبیره آن به‌گونه‌ای دیگر به مناطق غیر سورانی نفوذ میکند. اکنون سخن از یکی بودن و برادری است! و یکی بودن تا بدانجا پیش رفته که همیشه یکی از گذارههای پر تکرار اینست: گورانی با سورانی تفاوت چندانی ندارد تفاوت تنها در لهجه است! کلهری با سورانی تفاوت چندانی ندارد مگر در لهجه! کرمانجی، سنجابی و قلخانی و...نیز به همین گونه! چنین دانسته های نابی توسط کانالها و برگه های پانکردی به خورد مردمی داده میشود که حتی سورانی را نمی‌فهمند! پلنگان نیز جزو گوران بوده که شامل: نوتحی و قلاع دیودز، نودز، دزمان، کواه‌کوز، مور، کلانه، نشور و...بوده است. شهرهای سورانی زبان امروز چون پلنگان، پاوه، روانسر، آلانی، ذهاب و...همگی ملک مردم بومی کرمانشاه چون کلهر و گوران و سایر اقوام کرمانشاه بود که به نقل از شرفنامه بدلیسی اشغال شدند! اصلاً در ایران سورانی زبان اصیل بجز منطقه موکریان نداریم و در کردستان تنها بانه است که میشود زبانش را سورانی انگاشت! زبان تکاب و شاهین دژ سورانی نیست بلکه بیشتر اردلانی است این جافها که اصلاً سورانی نیستند بلکه زبانشان شباهت دارد با سورانی!


  • سورانی مهاجر

    پانکردها برای فارسهایی که به کرمانشاه آمده و در بازار شهر طبق قانون شهروندی که هر ایرانی از آن برخوردار است کار و زندگی کردند، خواستار اخراج و حتی نسل کشی فارسها هستند ولی هرگز کوچکترین اشاره‌ای به مهاجربودن سورانیها و اشغال کرمانشاه نمیکنند! حتی تا بیست سال پیش حضور سورانیها در کرمانشاه ملموس نبود ولی امروزه نبض بازار کرمانشاه رسماً در دست این سورانیها و سنی هاست که اقتصاد کرمانشاه را در دست گرفته‌اند درحالیکه فارسها به همان پیشه بازاری خود ادامه میدهند و هرگز مافیا به راه نینداختند! مظلوم نمایی نکردند! لهجه کرمانشاهی را تحقیر نکردند! و با ازدواج و پیوند خانوادگی با خانواده‌های کرمانشاه پیوندی محکم ساخته‌اند. اینکه مردم کرمانشاه با کودک خود فارسی میگویند مختص آنها نیست و این گرایش به زبان رسمی در تمامی شهرها جریان دارد! یک فارس هرگز زمین‌ها و چراگاه دامها را بزور اشغال نکرد و به کرمانشاهی نگفت: حرامزاده پلاستیکی! دیروز کرمانشاه به زور شمشیر و امروز با توان رسانه ای در خطر آسمیله است! آموزشگاهای سورانی، خوانندگان سورانی، صفحات سورانی، همگی بالهای این یورش گسترده ملتسازی جعلی به کرمانشاه است! خط ناقص سورانی بر فضای مجازی سایه افکنده و خط کهن فارسی که اشعار دفاتر آیین یارسان بدان نوشته میشوند در معرض خطر قرار داده! نکته جایی غم انگیز میشود که بسیاری سورانی گویی و سوران نویسی را به‌عنوان زبان معیار! مایه فخر دانسته و روند آسمیله را سرعت میبخشند! مردم نمی‌دانند دیر زمانی جوانرود و روانسر ملک اجدادی کلهر و سنجابی و گوران بوده و امروز شهر هورامی پاوه در خطر نابودی است! مردم به یاد ندارند لباس گوران، کلهر و سنجابی با لباسی که امروزه آسمیله شده تفاوت چشمگیری داشته! اگر چشمتان را باز نکنید هرآنچه باقی‌مانده نیز از دست میرود! پانکردیسم برای ملتسازی ناچار به تمامیت خواهی است و این یک روند طبیعی است که همه ملتهای جعلی و نوبنیاد ناچار به انجام آن بوده‌اند. همانگونه که هگل میگوید: نطفه دولت جدید در ایران بسته شد نظامی که کثرتها را میپذیرفت در واحدی به نام ایران! ولی پانکردیسم کثرت را نمی‌پذیرد. تفاوت زبانی، دینی و فرهنگی را در بین کردها بر نمی‌تابد حتی نمی‌پذیرد لُر، کرد نیست و نمیخواهد کرد باشد! سیر ملتسازی پانکُرد بر جعل، تحریف، آسمیله، سرکوب و تمامیت خواهی استوار است. آنها منکر تفاوتها هستند و از آن می‌گذرند. آنها حتی برای اهداف خود به متون مقدس یارسان دست می‌برند و شرم نمی‌کنند! فریب نخورید پانکردیسم همان است که نشان میدهد!


  • نژاد کُرد دارای تنوع و تکثر است

    یکی از نمونه‌هایی که تجزیه‌طلبان پانکرد برای ملتسازی پوشالی، روی آن انگشت گذاشتن مسئله "نژاد و ژنتیک یکسان" کُردها با یکدیگر و تمایز نژادی با ایران و کشورهای همسایه و ادعای خلوص نژادی کردهاست! بدیهی است که نژاد مستقلی بنام کُرد وجود ندارد و تنها تولید مغز مسموم پانکردهاست که با جعلیات کودکانه از دانشمندان ناشناخته و موهومی که روی کردها پژوهش کرده‌اند برآیند آزمایشهای آنان را در فضای مجازی پخش می‌کنند که آنها کردها را ایرانی نمیدانند! تولید محتوای مبتذل و بدون سند برای مردم آگاه مایه طعن و تمسخر است ولی برای پانکردها تبدیل به وحی منزل می‌شود و بدون آنکه درستی این به اصطلاح پژوهش‌های بی پایه را بسنجند آنها را تبدیل به خوراکی برای رویکرد نفرت پراکنی و فاشیستی خود می‌کنند! مقاله‌هایی که به همراه لینک از سایت‌های معتبر در ادامه خواهد آمد اثبات میشود کردها از یک نژاد واحد نیستند و کردهای هر کشور دارای تفاوتهای ژنتیکی با کردهای کشورهای همسایه هستند و ادعای خلوص نژادی کردها یکسره باطل است! این پژوهشهای آکادمیک که با ادعای ژنتیکی پانکردها که به‌صورت عکس نوشته و بدون سند که به وبلاگهای بی اعتبار پانکرد می‌رسد متفاوت خواهد بود! پانکردها برای ملتسازی دست به جعل بنام پژوهش ژنتیکی می‌زنند ما نیز با آنها از همان زاویه نژادی ولی بر مبنای علمی و تئوریک سخن می‌گوییم! پانکردها همانطور که تکثر زبانی میان کردها را نمی‌پذیرند تکثر نژادی را هم منکر می‌شوند! آنچه با عنوان حقایق ژنتیکی کردها گردآوری شده، چکیده‌ بیش از ۴۰ مقاله در اینباره است که کوشیده بمنظور سادگی از آوردن اصطلاحات سنگین خودداری کند و برپایه مدارک نوین بحث شود. این مقالات علمی بمانند برخی گروه‌های معلوم‌الحال نیست که مقاله‌های سیصدسال قبل را بعنوان مقاله نوین امروزی جا می‌زنند یا اینکه داده‌سازی دروغین را برای نیت‌های شوم‌شان انجام می‌دهند. آنچه که ما به‌عنوان قوم کُرد در خاورمیانه به میان سه کشور ایران، ترکیه وعراق می‌شناسیم، قومیتی است که ساختار تباری یکسانی در همه تیره‌ها و طوایف خود را نشان نمی‌دهد و سخن گفتن از هم نژادی آنان براساس دانش ژنتیک یکسره بی معناست. پانکردیسم همانگونه که با طرح دروغی بنام زبان مشترک تلاش می‌کند کردها را مورد یکسان سازی قرار دهد با طرح نژاد کُردی هم درصدد پوشاندن تفاوتهای ژنتیکی کُردها از یکدیگر است که حتی این تفاوت در تنوع چهره مردم کُرد آشکار است! چیزی نزدیک به سی میلیون کُرد در سراسر گیتی می‌زیند که در ترکیه، ایران و عراق زندگی می‌کنند. کردها دارای نشانه‌های ژنتیکی از اقوام چیره و غالب بر خود هستند بمانند ارمنی‌ها، رومی‌های بیزانس، یونانیان، تازیان، ترکان عثمانی و حتی پارسیان! در اینجا بحث ژنتیکی است نه فرهنگی و بر همگی روشن است که کرد شاخه‌ای از درخت ایران است. با اینحال کردها دارای برخی شناسه‌ها و ویژگی‌های خود هستند که بخاطر شرایط کوهستانی زیستگاهشان نسبت به برخی ویژگی‌های ژنتیکی مصون داشته است. آزمایش ژنتیکی درمیان جمعیت‌های کرد تصادفی گزینش شده نشان دهنده خاستگاه این قوم در خاورمیانه است که بیانگر پیوند نیرومند میان کردها و نیاکان ایشان است. بدین معنا که کردها در طول تاریخ از گزند تغییرات ژنتیکی تاریخی کمابیش رسته‌اند. کردها پیوندهای ژنتیکی نزدیکی را با دیگر جمعیت‌های ایرانی ولو در دورترین نقاط ایران نسبت به سایر مردمان قفقازی همچون ارمنیان نشان می‌دهند. این نتایج گواهی بر این است که این قوم با قومیت‌های باستانی زیستگاه کنونی‌اش پیوندهایی قوی دارد. کردها گرچه کوچرو هستند ولیکن همواره در زاگرس نشیمن داشتند. مطالعات بر دی‌ان‌ای (DNA) و ژنوم [مجموعه‌ی ژن‌های دارای کارکرد در بدن] بر کردها، به چندین بخش دسته‌بندی می‌شوند؛ که شامل: شباهات هندواروپایی، شباهات با ترک‌های ایران، شباهت با اقوام قفقازی مثل گرج‌ها و شباهت با یهودیان است!


  • مادها کُرد نیستند

    پانکُردها چون تاریخ قابل افتخاری ندارند و اکثراً مهاجران مناطقی از عراق هستند لذا سعی در کردسازی دارند. کافیست در تاریخ یک سلسله یا شخصیت مبهم باشد سریعاً سر و کله کردها پیدا میشود! کردها حتی یک حکومت در چارچوب جغرافیای خود نداشته‌اند و همیشه بخشی از ساکنان دیگر کشورها بوده‌اند. دکتر پرویز رجبی در تاریخ ایران، صفحه 29 مینویسد: دستیابی به تاریخ آشوری‌ها، بابلی‌ها و ایلامیان بسیار آسانتر است از تاریخ مادها! چون برخلاف سه قوم یاد شده که عادت به ثبت رویدادهای تاریخی داشتند از تاریخ مادها کوچکترین سند مکتوب بومی در دست نیست! جز اشاره‌ مختصر مورخ یونانی (هرودوت) هیچ مطلبی و سندی از زبان مادها یا تاریخ آنها برجای نمانده و حتی امیدی به پیدا شدن اثر مکتوبی درباره مادها وجود ندارد! مرزهای ماد را نمی‌توان به درستی تعیین کرد آغاز تاریخ سرزمین ماد در تاریکی است و پایان آن در سایه روشن غروب آن! به گزارش کتسیاس (پزشک یونانی اردشیر دوم هخامنشی) درباره مادها به هیچ روی نمی‌توان اعتماد کرد چون اکثر مورخان از جمله هرودوت او را دروغگو معرفی می‌کنند! پرویز رجبی درتاریخ ایران، صفحه سی وچهار ذکر میکند: هیچ منبعی وجود ندارد که ما را مستقیماً با اقتصاد و فرهنگ مادها آشنا کند! ملاحظه بفرمایید که هیچ کتیبه، سند تاریخی، سکه، شیءتاریخی و منبع موثقی وجود ندارد که از زبان مادها چیزی گفته باشد تا ما با مقایسه بفهمیم کُرد بودند یا نه؟ بلکه کُرد نامیدن مادها فقط یک حدس، گمان و فرضیه است! مهدی وزین افضل درتاریخ《ایران باستان》صفحه 64 مینویسد: هیچ اثری از زبان مادها به دست نیامده و منسوب نمودن کُردها به ماد قطعاً درست نیست چون ادعاها بیشتر متکی به فرضیه است تا نقل و سند تاریخی! مادها اتحادیه قبایلی از نژادهای قفقازی و گرجی بودند تا در برابر حملات قوم خونریز آشور از خود دفاع کنند. حتی انیستیتو ژنتیک هم طبق دانش انتروپولوژی ثابت کرده که ماد، مجموعه قبایل با نژادهای مختلف بوده‌اند! مجله《دانستنیها》شماره 139، صفحه 95 نوشته: اینکه آیا این کردی همان زبان اقوام مادی هست یا نه؟ هنوز هیچ دلیل قانع کننده و توجیه منطقی وجود ندارد که این فرضیه را اثبات کند چون از زبان مادی هیچ اثر مکتوب یا نوشته ای در دست نیست! کمیاب بودن ارجاعات واضح و مشخص و عدم تعریف دقیق از مادها باعث شده دکتر《هلن سانیسی》بگوید: هرگز یک حکومت منسجم و یکپارچه که متعلق به مادها باشد وجود نداشته!


  • همکاری دکتر قاسملو با بعث عراق

    رابطه قاسملو و صدام از زبان فردریک تیسو + ویدیو فردریک تیسو عضو پزشکان بدون مرز فرانسوی و سرکنسول فرانسه در اقلیم کردستان که رابطه صمیمانه ای با قاسملو رهبر حزب دمکرات کردستان ایران داشته است! در جمعه شب مورخه ۱۵/۱۰/۱۳۹۶ مصاحبه‌ای جنجالی را با تلویزیون روداو داشت که هرچند بسیار زیرکانه و محتاط جواب میداد ولی باز هم مجبور به برخی اعترافات شد که نشان از رابطه حزب دمکرات کردستان با صدام و حزب بعث دارد [[صدامی که حلبچه و سردشت را شیمیایی کرد و کردها را نسل کشی و انفال و تعریب کرد]] در ابتدای این مصاحبه که طی برنامه "پەنجەمۆر" انجام شد فردریک تیسو میگوید: برای بازگشت به فرانسه دنبال مسیری میگشته ولی موفق نبوده تا اینکه قاسملو او را از راه بغداد به پاریس منتقل کرده و مدت یک هفته در بغداد در هتلی اقامت داشته‌اند و در جایی دیگر دوباره از همین رابطه سوال میشود! ترجمه ویدیو روداو: دکتر این سوال را مطرح کردم که شما با دمکرات دوست بودید و از راه بغداد هم رفت و آمد داشتید عراق چه نوع همکاریهایی را با حزب دمکرات داشت؟ فردریک تیسو: مشخصاً نمیدانم برای ما چیز عجیبی بود که بین دمکرات و صدام رابطه وجود داشت! روداو: صدام و قاسملو؟ فردریک تیسو: بله قاسملو برایم روشن ساخته بود که ناچار است پشتیبانی جذب کند تا بتواند به خارج سفر کند. همچنین شاید برای گرفتن اسلحه و پول و انجام کارهای دیگر بوده باشد. پی نوشت: چنین گروهک هایی که با دشمنان کُردها هم پیمان بودند و دستشان به خون مردم بی گناه آغشته است خود را مدافع مردم کُرد و رهبران خونخوار‌شان همچون قاسملو را پیامبر آشتی مینامند! قضاوت با وجدان بیدار شما عزیزان


  • گورانی، زازا و هورامی جزو کُردی نیستند!

    آیا زبانهای گورانی، زازایی و هورامی جزو زبانهای کُردی است؟ پانکردها همواره با پاک کردن صورت مسئله ای مانند گوناگونی گروه زبانهای کردی و تقلیل هرکدام از این زبانها به گویش و حتی لهجه، منکر تفاوت بزرگ ساختاری واژگان و دستوری آنها با یکدیگر هستند. هدف یک چیز است آسمیله تمام گروه‌های زبانی به سود یک جریان مشخص و تقلیل و سرکوب بقیه برای ایجاد دولت_ملت جعلی کُرد! فرتورهای کنونی از کتاب زبانها راهنمای زبان‌های ایرانی (به لاتین: Compendium Linguarum Iranicarum) با نام اختصاری CLI اثر هفده زبان‌شناس برجسته به سرپرستی رودیگر اشمیت، به زبان‌های آلمانی، انگلیسی و فرانسوی نوشته شده و توسط چهار نفر (زیر نظر حسن رضایی) به فارسی برگردانیده شده! همانگونه که می‌بینید کردی جزو زبانهای ایرانی است که بنا به گفته پروفسور ژویس بلو (Joyce Blau) که از زبان‌شناسان و ایران‌شناسان با گرایش زبان کردی است زبانهای زازایی، گورانی و هورامی را جزو کردی نمیداند! پرفسور بلو باور دارد زبانهای گورانی و زازا جزو شاخه شمال غربی زبانهای ایرانی است و با وجود همجواری با زبان کردی و باور به کرد بودن نمیتوان این زبانها را کُردی دانست! چون دگرگونی ویژه زبانهای کردی را نپذیرفتند. جویس بلو زازاها و گوران را در اصل از کرانه های کاسپین میداند که با مهاجرت درمیان کردها گم شدند ولی زبان آنها را کردی نمیداند! نباید گوناگونی بزرگ این زبانها را از نظر دور داشت و آنها را کوچک شمرد! پرفسور بلو دارای دکتری زبان‌شناسی از دانشگاه سوربن و همچنین استاد مؤسسه ملی زبان‌ها و تمدن‌های شرقی (INALCO) است. این مؤسسهٔ فرانسوی مرکزی برای آموزش عالی و تحقیقات علمی دربارهٔ زبان‌ها و تمدن‌های شرقی است و بسیاری از این زبان‌ها نیز در این مرکز تدریس می‌شوند.


  • ایزدی کُرد نیست!

    الیاس خلف رئیس انجمن ایزدی شنگال میگوید: ما ایزدیها کُرد نیستیم! کردهای تابع عثمانی درطول تاریخ بارها ایزدیها را نسلکشی کرده‌اند و در یورش وحشیانه داعش به شنگال با عقب‌نشینی عمدی و گریز از جنگ با داعش، ایزدیها را تنها و بی‌دفاع در برابر داعش رها کردند! فرجام این خیانت، کشتار و بردگی جنسی زنان ایزدی بود. ایزدیها تاوان جدایی از کردها و پشتیبانی نکردن از بارزانی را پس دادند ولی دلیل نشد حکومت عشیره ای اقلیم کردستان با دست آویز قرار دادن تصاویر رنج و دردی که خیانت خودشان عامل اصلی آن بود از جهانیان ترحم گدایی نکنند! دکتر عبدالواحد ملای اهل سنت کردستان درباره ایزدیها میگوید: ایزدی یعنی چه؟ میگویند از یزد ایرانند! که از واژه فارسی یزدان به معنی خداست! یعنی فارس از آب درآمدن! ملک طاووس (شیطان) را می‌پرستند چون میگویند شیطان اولین یکتاپرست بوده و بر انسان سجده نکرده! خودشان را نمیشورند! به کُرد زن نمی‌دهند! اصلاً خودشان را کُرد نمیدانند! همسرگیری از غیرخودشان را حرام میدانند و کسیکه از آنها مسلمان شود مثل خواهر دعا خلیل میکشندش! سخنان این مُلا مانند کشتن نومسلمانان و زن ندادن به کردها گرچه حقیقت و برخی دیگر بخاطر تعصب دینی است ولی ایشان نمیگوید دلیل جامعه ایزوله ایزدیها خود کُردها هستند که با کشتار و غارت این مردم چاره دیگری برای محافظت از جامعه شان باقی نگذاشتند! خاطرات کشتارهایی که کردها و سایر دشمنان ایزدیها با لباس آبی از ایزدیها کرده‌اند به قدری شوم است که ایزدیها هنوز لباس آبی نمیپوشند و آنرا نحس میدانند! البته ایشان اشاره‌ای نمیکند در دین اسلام هم ارتداد مساوی کشتن است ولی این برای مسلمانان بد نیست و تنها برای ایزدیها بد است! پانکردها با چه رویی از دلاوری و شرف پیشمرگه میگویند؟ صفحات مجازی ایزدی پ ک ک را متهم کردند کودکان ایزدی را میرباید و آنها را به زور در این گروهک تروریستی به خدمت می‌گیرد! گفتنی است پژاک شاخه پ ک ک بارها در ایران نوجوانان کُرد را دزدیده و با تهدید آنها را ناچار به ماندن در گروهک تروریستی کرده! درحالیکه کانالهای پانکرد اگر در مناطق کردنشین برگی از برگی بجنبد با مظلوم بازی آنرا پوشش می‌دهند! اما نسبت به کشتار سربازان، دزدیدن نوجوانان، اخاذی از کولبران و...خاموشی پیشه می‌کنند! عشیره بارزانی نه تنها پاسدار مال، جان و ناموس مردم اقلیم کردستان و بویژه ایزدیها نیست بلکه آنها را مورد تجاوز قرار میدهند! پیشمرگهای اقلیم تنها برای سرکوب و تعرض به زنان و کودکان مردم خود پهلوان میشوند وگرنه از هر جنگی میگریزند! شرم‌آور است نیرویی تا این اندازه فاسد، بزدل و سرکوبگر ادعای جنگیدن برای کردها را داشته باشد! آنهم نیروی نظامی که در برابر داعش میگریزد! در برابر بمباران شهروندان شیلادزه خاموش است! اما در اعتراضات مردم خود پهلوان میشود!


  • گروهک تروریستی پ ک ک

    مولود چاوش اوغلو وزیر امورخارجه ترکیه می‌گوید: بارزانی بمن گفت: پ ک ک پیش از آنکه دشمن ترکیه باشد دشمن من است! سخنان بارزانی می‌تواند به معنای کشتار شهروندان اقلیم کردستان بدست ترکیه باشد. مسعود بارزانی درحالی ادعای رهبری کردها را دارد که دربرابر بمبارانهای ترکیه و کشتار مردم شیلادزه نه تنها سکوت کرد بلکه معترضان مخالف بمباران را مزدوران پ ک ک خواند و مردم اقلیم کردستان چاره‌ای جز دادخواهی از حکومت مرکزی عراق نداشتند و این دولت مرکزی عراق بود که به ترکیه هشدار داد! این درحالیست که دولت مرکزی حق هیچگونه واکنش و اعمال قدرت سیاسی و نظامی در کردستان عراق را ندارد! آرامش درجامعه توسعه نیافته و مافیای عشیره ای کردستان عراق نشدنی است! مجاهدین خلق که بازوی اصلی صدام در انفال و کُردکشی بود یارغار و شریک دمُکرات بوده و هست! پیغمبر آشتی پانکردها (قاسملو) مزدوری صدام را میکرد مجاهدین که چیزی نیستند! تروریستهای پانکرد، مزدور سرسپرده، بی‌فرهنگ و قابل ترحمند! دشمنی پانکردها تا جایی است که پیامهایی دیده‌ام که گفته‌اند کردها می‌خواستند عراق را تجزیه کنند صدام چاره‌ای جز کشتار آنها نداشت! یا کردها ترکیه را ناامن کرده‌اند اردوغان کار خوبی میکند! دشمنی تروریستهای کوهی تنها با ایران است که هرگز کردها را انفال نسلکشی، بمباران شیمیایی و آسمیله نکرد! تروریست پانکرد، سخیف، مبتذل، بی مقدار، ترحم انگیز، روسپی و عقده ای است!


  • زازا کُرد نیست

    اعتراف ناصر رزازی به اینکه زازاها خود را کُرد نمیدانند! و زبان زازایی را مستقل میدانند. زبان زازاکی یکی از زبان‌های ایرانیِ شمال غربی است و به زبان‌های گیلکی، مازندرانی و تالشی بسیار نزدیک است. این زبان پیشتر به‌عنوان شاخه‌ای از کردی درنظر گرفته می شد اما امروزه زبان زازاکی براساس نظر بیشتر زبان‌شناسان، کردی محسوب نمی‌شود! و به‌دلیل تاریخ مستقل آنها را از هم جدا کرده‌اند! از نظر رزازی سورانی با انبوهی از واژگان عاریه‌ای از فارسی، عربی، ترکی و سایر زبانهای کردی، زبان است ولی هورامی با آن دستور زبان منحصر به فرد که غیر هورامیها آن را نمیفهمند لهجه است! آنهم لهجه‌ای از سورانی! خب چرا نمیتوانید هورامی که لهجه‌ای از سورانی است را بفهمید؟ کلهری و هورامی براساس چه روش و سندی لهجه هستند؟ آنهم لهجه‌ای از سورانی؟ البته چنانچه پیشتر ثابت شد هورامی اصلاً جزو زبان کردی نیست و البته برای رزازی نمی صرفد که بگوید این سورانی است که زبان کهن هورامی را درخطر نابودی قرار داده، رزازی هرگز نخواهد گفت: سورانی هنوز رسمی نشده، هورامی را نابود کرده! وای بحال وقتی که رسمی شود!


  • قطب رشد (شهر غالب)

    دهه چهل زمان نخست‌وزیری هویدا طبق برنامه چهارم توسعه شهرهای اصفهان، تبریز، اراک و اهواز بعنوان قطب صنعتی و عمرانی درآمدند. این تحول موجب رشد مهاجرت به این شهرها شد. این سیاست (قطب رشد) موجب نابرابری ناحیه‌ای و عدم عدالت سرزمینی در بلادلُرنشین شد چون هیچ شهر لُرتباری قطب رشد و کلانشهر نشد. در طرحها و برنامه‌های توسعه، برای برخی قومیت‌ها منطقه ویژه‌ای در نظر گرفته شد (تبریز برای ترکها، اهواز برای عربها، کرمانشاه برای کردها) اما در مورد قوم لُر در تقسیمات و برنامه‌ریزی منطقه‌ای، هر قسمت از بلادلُرنشین در حاشیه یکی از مراکز توسعه قرار گرفت و هیچ شهر لُرتباری برای خدمت رسانی فرااستانی انتخاب نشد! لُرستان سال پنجاه و یک زیرمجموعه تهران، در طرح آمایش سرزمین زیرنظر خوزستان و در طرح اُفق هزار و چهارصد زیرنظر کرمانشاه قلمداد شد! بین شهرهای لُرستانات ارتباط ریلی و جاده‌ای مناسب وجود ندارد و شهر لُرنشین غالبی شکل نگرفته که در درازمدت موجب اضمحلال فرهنگی مردم لُر در کلانشهرهای اطراف می‌شود. در بسیاری از قومیت‌ها یک شهر بزرگ نقش مرکزیت قومی را ایفا می‌کند اما در قوم لُر هیچ شهری این نقش را ایفا نکرد! خرم‌آباد به‌عنوان حاکم نشین لُرکوچک به‌دلیل خدمات دهی ضعیف و عدم رشد زیرساختها نتوانسته احساس تعلق تمام لُرها را به این شهر برانگیزد. ایذه پایتخت لُربزرگ هم به‌علت جمعیت کم، مرکز استان نبودن و کاهش سیطره تاریخی دیگر آن مرکزیت را ندارد. یکی از روشهای بالا بردن غرور و تعلقات قومی مردم لُر، پیشرفت شهرهای لُرنشین می‌باشد که یک شهر باید نقش مرکزیت را به‌عهده بگیرد. حسین سعیدیان در سرزمین و مردم ایران، صفحه چهارصد و یک می‌نویسد: کرمانشاه تا حمله مغول دهات بود حالا چرا کرمانشاه می‌تواند یکی از حوزه های شاخص پزشکی کشور باشد اما در لُرستان حوزه پزشکی متناسب با ظرفیتها اثرگذار نیست. سزاوار نیست لُرستان بیمارانش را پس از سالها سرگردانی در بیمارستانهای تهران، اکنون برای درمان به شهر مرزی کرمانشاه اعزام کند! هرچه از روزگار قاجار و پهلوی به این طرف می‌نگریم مرز بین لُر و کُرد به نفع دومی دگرگون شده! مردم ما تعصب قومی ندارند و فقط طایفه خود را می‌کاوند. ایلام و کرمانشاه حاصل تجربه نگاه برادرانه ما به کُردها بود و شاهد مرگ هویت لُری در این مناطق هستیم لذا اعتماد دوباره به کُردها تحت هر عنوانی خیانت به مصالح قوم لُر است و نباید یک خطا را دوباره تکرار کنیم.


  • لُرفیلی عراق

    در بغداد لُرهای فیلی کانال تلویزیونی دارند و آزادانه به زبان خود سخن می‌گویند و خود را لُرفیلی می‌نامند ولی در اقلیم کردستان هورامی، گورانی، کلهر و...نه تنها از داشتن کانال تلویزیونی به زبان مادری محروم هستند بلکه غریبه خوانده می‌شوند! چرا کسانیکه در ایران برای تدریس به زبان مادری یقه میدرند و کلنگ در دست برای ویرانی پلی بنام زبان فارسی که اقوام ایران را به یکدیگر پیوند می‌دهد تلاش میکنند از خود نمی‌پرسند چرا در اقلیم کُردستان که زبانها و گویشهای فراوانی دارد همه زبانها به سود یک زبان که قدرت سیاسی، تبلیغاتی و اقتصادی دارد نابود شود؟ نکند مرگ خوب است ولی تنها برای همسایه؟ پانکردهای لک، کلهر، هورامی، کرمانج و...آیا متوجه هستند سرانجام آنها مانند اقلیم کردستان سورانی گویی و نابودی زبان مادریشان خواهد بود؟ پانکُردها که با گفتن اینکه هرچه باشد سورانی یک زبان کردی است تعریف زبان مادری را خدشه دار کرده و یک زبان نامادری را بر می‌گزینند آیا متوجه نیستند این زبان فارسی است که به‌عنوان زبان ملی در درجه نخست سپری در برابر آسمیلیه آنان و حفظ زبان مادری آنان بوده است؟ زبان فارسی هویت اقوام ایران را در دامن خود پرورده و اجازه نداده تا زبانهای نوظهور مثل سورانی که فاقد پیشینه ادبی است و هویتهای فرو ملی در جهت یکسان سازی و ملت سازی، خرده فرهنگها و زبان‌های دیگر را نابود کند. مسلماً زبان فارسی نسبت به گویش‌ نوظهور سورانی بسیار مادری تر، غنی تر و امتحان پس داده تر است. کُردها چیزی بنام زبان واحد ندارید چون یک زبان را با قواعدش میشناسند ولی هیچ رابطه‌ای بین کرمانجی، سورانی، هورامی، زازا، گورانی، کلهری و...نیست. تفاوت دستوری هورامی و زازا آنقدر زیاد است که اصلاً در دسته زبان کُردی قرار نمیگیرند! هورامی ها درگذشته بخود دیلمون میگفتند. کردهای شکاک و میلان بخاطر دشمنی باهم ترکی حرف میزنند. سورانی آواهایش حتی از عربی هم غلیظ تر است و حروف ح، ع و غ را از ته حلق مثل عربها تلفظ میکنند سورانها مثل عربها به از (له) میگویند یا به بلندشدن هلس میگویند که متضاد جلس (نشستن) است و عرب سُنی را برادر خود میدانند و اصلا چیزی بنام کُردشیعه را قبول ندارند!


  • چالش هویتی لُرهای فیلی

    چالش هویتی لُرهای فیلی و نقض حقوق شهروندی ایشان در اقلیم کردستان عراق: در اقلیم کردستان لُرهای فیلی شهروند درجه چندم هستند؟ چرا آنها را بایکوت کردند و به شهرهای کردنشین راه نمی‌دهند آنهم درحالیکه لُرهای فیلی در بغداد شبکه تلویزیونی دارند؟ زبان لُرهای فیلی، کلهر، لک و هورامی در مناطق تحت سیطره حکومت اقلیم کردستان بخاطر سیاست ملیت سازی و یکسان سازی زبانی، به سود زبان سورانی درحال نابودی است، اما این مردم که از زبانشان چیزی باقی نمانده و در سیلاب ویرانگر پان سورانیسم هویت خود را باخته و خود را کُرد می‌دانند باز هم در جامعه شوونیسم زده پذیرفته نمی‌شوند. در این گفتگو گله و شکایت یکی از بانوان خانقینی را می‌بینید. این بانو می‌گوید ما را به اربیل راه ندادند و به ما گفتند زبان شما عربی است! ما اهل خانقین هستیم و چه کنیم که این زبانمان است! زبان مردم خانقین با زبان مردم ایلام و کرمانشاه هم پوشانی دارد و این آینده لُرها، کلهرها و هورامی ها در صورت خودمختاری کردستان در ایران است که سرآغازی برای تجزیه مناطق کردنشین است! البته پانکُردها منطقه مورد ادعای خود را تا لُرستان و حاشیه خلیج‌فارس می‌دانند! نکته قابل تامل این است که این بانوی خانقینی تا حدی نزدیک به سورانی سخن می‌گوید ولی درحالی که فرزندش شهید شده است باز هم جامعه او را نمی‌پذیرد تا سرمایه‌ای که او خالصانه فدا کرده است بی ارزش شود. سرانجام مجری می‌گوید زبان شما زبان فرهنگ و ادب و لُرستان و زبان فرهاد و شیرین است، معلوم نیست زبان لُری چگونه زبان شخصیت‌هایی است که یکی به نام فرهاد اصلا یک شخصیت ادبی است و نه تاریخی و در منابع رومی، سریانی و ارمنی از او یاد نشده و در همین منابع از شیرین همسر خسروپرویز به عنوان شخصیتی ارمنی، سریانی و خوزی نام برده شده است. چنین چاپلوسی های متظاهرانه ای نمی‌تواند جولان پان سورانیسم و لگدمال کردن حقوق شهروندی سایر اقوام را توجیه کند آن هم اقوامی که خود را مثلاً کرد می‌دانند. فرض کنید چنین برخوردی در ایران انجام می‌شد آن وقت همین قوم گرایان چه کارناوال هایی که به راه نمی‌انداختند و چه مرثیه ها که نمی‌نوشتند.


  • عراق یعنی ایراک (ایران کوچک)

    ریشه یابی نام واژه عراق: وجه تسمیه نام کشور عراق: هرتسفلد نام عراق را مشتق از واژه فارسی اراغ a-rāğ به معنی زمین هموار در برابر راغ rāğ به معنی زمین بلند دانسته است. اما هرتسفلد از این دست ریشه شناسی های غیرعلمی باز هم دارد. برای نمونه پیوند دادن واژه فهلیان نام ناحیه و گویشی در استان فارس به نام یک قبیله آریایی به نام پانتالیان که در منابع یونانی آمده است. درحالی‌که واژه فهلیان ریشه در واژه فهلی/فیلی feyli دارد که معرب واژه پهلو pahlaw فارسی میانه است که از واژه فارسی باستان پرثوه parthava به معنی پارت (سرزمین اشکانیان) گرفته شده ‌است. از هرتسفلد که بگذریم، نام عراق بصورت امروزی احتمالاً از سده ششم میلادی یعنی پس از ورود اعراب مسلمان به تیسفون کاربرد یافته‌ و دیرتر در متون نویسندگان پس از اسلام پدیدار شده است. براساس یک نظر عامیانه عراق به معنی «ریشه‌دار، سیراب و حاصلخیز» است. این نظر درست نیست چون تبدیل واژگان عربی غیرفسیح "عرج" erj به معنی ریشه و "عرگ" arag به معنی عرق / شراب از نظر واج شناسی قابل توجیه و از نظر ریشه شناسی قابل توضیح نیست. یک نظر عامیانه تر دیگر واژه عراق را بمعنی لبه / کرانه / دیوار‌ میداند و وجه تسمیه عراق را فلاتی میداند که در شمال غربی شبه جزیره عربستان واقع و تا حاشیه حوزه میان رودان امتداد یافته است. اما این نظر نیز نادرست است، زیرا مخفف عبارت عربی غیر فصیح "علی راگ" یعنی "ع _ راگ" بمعنی "در حاشیه / روی لبه" ملاک کار قرار گرفته است. سرانجام بنا بر داده های علمی میتوان نام عراق را برگرفته از نامهای سومری اوروگ Urug (اکدی uruk) دانست. در واقع اور ur نامی است سومری که اکدیان و آرامیان به مفهوم «شهر» از آن استفاده کرده‌اند. واژه اوروک با واژه اور همریشه است و در زبان آرامی بصورت Erech آمده است. در برخی از مناطق عراق این واژه به صورت عوراگ و در عربی ایرانی بصورت اعراگ تلفظ می‌شود. این صورتها به طور قطع تصحیف های عربی غیر فصیح واژه سومری urug هستند درحالی‌که عراق تصحیف عربی فسیح حجازی است. چون در عربی غیر فصیح حرف "ع" جهت تعریب واژه urug به آغاز آن افزوده می‌شود ولی حرف "گ" دچار تغییر نمیگردد، درحالی‌که در عربی فسیح حرف "گ" به "ق" و مصوت "او" قبل از آن به "آ" تبدیل می‌شود. از همین رو، میتوان گفت که واژه عراق یک وام واژه است که از زبان منفرد و غیر سامی سومری وارد زبانهای سامی از جمله عربی شده است و در اصل یک واژه غیرعربی است.


  • لُرستان فیلی در تاریخ جهانگشای نادری

    ‌تاریــــخ قــــوم لُــــر: ‌‌‌‌نام الـــوار فیـــلی و لُــــرستان فیـــلی درکتاب تاریخ جهانگشای نادری، صفحه ۱۹۷، آمده است. ‌‌‌مولف این کتاب: میرزا مهدی خان استرآبادی مورخ نادرشاه است. ‌‌‌پانکُردیسم با جعلیات تاریخی سعی در وارونه جلوه دادن حقایق تاریخی دارد. در تمام اسناد تاریخی از فیلی با نام لُر و لقب خرم‌آباد و لُرستان یاد شده است. اما احزاب جدایی طلب کُردی با تبلیغات گسترده سعی دارند با تحریف تاریخ و وارونه جلوه دادن حقایق، از این نام یک هویت کُردی بسازند.


  • معنی اصلی کُرد (کورد) چیست؟

    مجله هنر و مردم، شماره ۱۰۰، معنی کلمه کُرد، ‌‌‌‌‌‌موضوع: گالِش ها، ‌‌‌‌‌‌نویسنده: دکتر علاءالدین آذری دمیرچی. ‌‌‌‌‌متن مجله: گالِش در گویش مازنی و گیلکی شبان گاو را میگویند چنانکه کُرد در همانجا شبان گوسفند است! گاودار_گله دار، لغتنامه دهخدا صفحه ۱۸. کلمه کُرد در یک بازه زمانی به تمام قبایل ایرانی اطلاق می‌شد. این واژه به معنای عشایر، شبان گوسفند، کوچ‌نشین و کوچرو بوده است. بخاطر همین قبایلی که چنین شیوه یا سبک و سیاق زندگی داشته‌اند از آنها به‌عنوان کُرد یاد میشد! ‌‌‌حال این شبهه فرصت جعل را برای پانکُردیسم فراهم کرده که از این کلمه سوءاستفاده ابزاری کنند تا مقاصد شوم خود را در سایر نقاط عملی کنند. تفکر پانکُردیسم بر این مبناست که هرجا کلمه‌ای تحت عنوان کُرد باشد آن را مرتبط با قوم کُرد میدانند به‌عنوان نمونه شهرکرد مرکز استان بختیاری را مرتبط با قوم کُرد میدانند! درحالیکه شهرستان شهرکرد محل سکونت قوم لُر بوده و هیچ کُردی حتی تا شعاع پانصد کیلومتری در آنجا زندگی نمیکند و حتی نام شهر مرتبط با قوم کُرد نبوده و نیست بلکه بسته به پیشه مردم نامگذاری شده است، چون در آنجا یک لباس ضخیم پشمی مناسب با سرما بنام کُردینه میبافتند و در منابع تاریخی حتی نام اهالی بنام کُردینه پوشان آمده است. کردین تن پوشی نَمیدی برای عشایر و چوپانها بوده که محافظی در برابر باران و سرما باشد. دهکرد محل تولید این نمدها بوده که در ابتدا ده کُردین یا کُردینه پوشان بوده که در زبان محاوره ای تبدیل به ده کرد شد و بعدها به شهرکرد معروف شد. این تن‌پوش و نام شهرکرد بخوبی ثابت می‌کند که کُرد در فرهنگ گذشته ایرانی هیچگونه بار قومی نداشته و تنها به نوعی از زندگی عشایری و کوچ‌نشینی اطلاق میشده است. دکتر محمد معین در فرهنگ فارسی، جلد سوم، صفحه 2079، می‌نویسد: کُردی KORDI نیم تنه ضخیمی که در قدیم روی قبا میپوشیدند و دارای آستین کوتاه بود. در فرهنگ فارسی عمید، صفحه 849، آمده: کُوردِین (به ضم کاف و کسر دال) جامه پشمین گلیم و پلاس کردی هم گفته می‌شود. در واژنامه لُری نوشته؛ اکبر یاوریان، صفحه 581، آمده: کُردی یا کوردین نوعی پارچه پنبه ای ضخیم برای حفاظت از سرما است. همچنین کُردی یا کُردین هم‌اینک نیز در زبان لُرهای بختیاری به نوعی لباس چوپانی ضخیم گفته می‌شود که در برابر سرما از چوپانان محافظت میکند. شهرکرد امروزه هم نمد مالان بسیار دارد و حتی یک طایفه بزرگش به فامیلی نمدمالی مُتصف گشته اند و طوایف گله دار، رعنایی و نمدمال از قدیم الایام در کار تولید و فروش پارچه پنبه ای کُوردی یا کُوردین بوده‌اند و هم‌اکنون این صنعت به قوت خود باقی است و شهرکرد به‌دلیل کثرت نمدمالان و رواج پارچه ضخیم کوردین به این نام مشهور گشته است. پانکُردیسم هنوز نمیدانند هر گِردی به معنای گردو نیست و تشابه لفظی بین تمام اقوام و زبانها وجود دارد.



آخرین مقالات