چهار شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

تبار شناسی تاریخی واژه ی لور ( لر )

لر صورت مخفف واژه لور میباشد که قدمت ان کمتر از هزار سال میباشد در صورتی که شکل صحیح این کلمه یعنی لور بالغ بر پنج هزار سال به زمان عیلام باستان برمیگرد . در قدیمی ترین نگارش ها واژه لُر بصورت لور امده است .

تبار شناسی تاریخی واژه ی لور ( لر )

لور یا لُر

نگارش صحیح واژه  لر

واژه ی لور ( لر ) در بیشتر متون ، سکه ها و سنگ قبرهای قدیمی " لور " نوشته شده است ؛ چنان که در پشت سکه های سلطان ابو سعید بهادر خان بن الجایتو ( ۷۱۶ _ ۷۳۶ ) آخرین ایلخان مغول که محل ضرب آنها ولایات لور کوچک و لور بزرگ بوده است این واژه به شکل " لور " آمده است ، گرچه در سکه های دیگری مربوط به ایشان به شکل " لر " نیز نوشته شده است ( علاء الدینی / ۱۳۹۵ / ۳۴۳ ، ۳۶۵ ، ۴۴۷ و ۴۴۸ ) . این واژه برای نخستین بار در دوران باستان و در کتیبه های شاه آشور ، توکولتی نینورتای اول ( ۱۲۴۳ _ ۱۲۰۷ قبل از میلاد ) در تاریخ نمود پیدا میکند و از لرستان به عنوان سرزمین " للر " نام میبرد که سرزمینی کوهستانی در شمال خوزستان است. دومین بار این واژه " للر " در منابع تاریخ شرق نزدیک آمده و مربوط به کتیبه های شلمنسر سوم ( ۸۵۸ _ ۸۲۴ قبل از میلاد ) پادشاه آشور میباشد. سومین باری که این واژه در تاریخ ثبت شده مربوط به حمله شامشی آداد پنجم ( ۸۲۳ _ ۸۱۱ قبل از میلاد ) پادشاه آشور می باشد. چهارمین باری که این واژه در تاریخ ثبت شده مربوط به کتیبه های پادشاه ایلامی ، تپتی هومبان اینشوشیناک ( ۶۵۳ _ ۶۶۴ قبل از میلاد ) می باشد که از پیروزی بر مردم لالار یا لالاریپ که در شمال خوزستان فعلی بوده است یاد کرده و محتمل اینکه واژه لور ( لر ) صورت اشتقاقی همان کلمه لالاریپ است که در طی سالها ثبت و خوانش آن از لالاریپ _ لالار _ لار _ للر _ لر تغییر کرده اما علیرغم گذشت هزاره ها همچنان اصالت تاریخی نام خود را حفظ نموده است. در دوران اسلامی هم برای نخستین بار در سده های سوم و چهارم هجری خود را نشان میدهد و در متون تاریخی این دوران ؛ صورت های مختلف این واژه همانند ( اللریه ، لاریه ، بلاد اللور ، لوریه ) دیده میشوند. اصولا واژه ی لور را در دوران بعد از اسلام در نوشته های بعضی از مورخین و جغرافیا نگاران قرن سوم، و چهارم هجری و بعد از آن می بینیم که اغلب به صورت اللریه ، لاریه ، بلاد اللور ، لوریه و در متون تاریخ نگاران ضبط و ثبت شده است ( رجوع کنید بهالتنبیه و الاشراف صفحه ۸۴ _ ۸۵ ، صوره الارض صفحه ۱۱۴ ، تقویم البلدان صفحه ۳۵) .

 

لازم بذکر هست که دیوان  مولانا شمس تبریزی از شاعران پراوازه ایرانی در سده هفتم هجری که حدود هفتصد سال پیش نگاشته شده نیز لفظ لر را لور نگاشته است که در تصویر زیر میبینیم

 

 

 لور درست است یا لر ؟ 

ﺍﯾﻦ ﺭﺑﺎﻋﯽ ﻣﻮﻟﻮﯼ  ﺍﺯ ﺩﻭ ﺟﻬﺖ ﺣﺎﺋﺰ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺍﺳﺖ:

ﺍﻭﻝ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻧﺸﺎﻧﮕﺮ ﻧﮕﺎﺭﺵ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﮐﻠﻤﻪ « ﻟﻮﺭستان » ﺍﺳﺖ .

ﺑﺮﺧﻼﻑ آﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ؛

ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﮐﻠﻤﻪ « ﻟﻮﺭ» ﺛﺒﺖ ﻭ ﺿﺒﻂ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻧﻪ « ﻟﺮ » . « ﻟُﺮ» ﺑﺎ ﻧﻮﺭ ﻭ ﮔﻮﺭ ﺍﺻﻼ ﻫﻢ ﻗﺎﻓﯿﻪ

ﻧﯿﺴﺖ . ﺍﯾﻦ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻣﻮﻟﻮﯼ ﺍﻫﻞ بلخ ﻧﺎﻡ ﻗﻮﻣﯿﺖ ﻟﺮ ﺭﺍ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺧﻮﺩ ﻟﺮ ﺯﺑﺎﻧﺎﻥ ﺑﺎ

ﺗﺤﮑﻢ ﺭﻭﯼ ﻻﻡ ﻭ ﺿﻤﻪ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﺩﺍ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ.

 

ﺩﻭﻡ آﻧﮑﻪ ﺩﺭ ﻗﺮﻥ ﻫﻔﺘﻢ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎی

لورستان در این سده ایالتی م قتدر و پررونق و پر اوازه و هم مرتبه شام و عراق بوده است.

تاریخ گزیده اسم لورها را به محلی موسوم به لور واقع در گردنه ی مانرود نسبت میدهد. شاید علل نسبت دادن لورها به این محل مربوط به خاطره ی شهر اللور باشد که جغرافیا دانان عرب درباره ی آن صحبت کرده اند و امروز نیز نام صحرای تاریخی لور ( واقع در شمال دزفول ) هنوز زنده است. چند محل دیگر نیز یافت میشود که نام آنها متشابه با ( لور ) میباشد که از آن جمله است  لیر  محلی واقع در ناحیه ی جندی شاپور و لیراوی واقع در کهگیلویه ، کلمه ی لیر ممکن است همان کلمه ی لور باشد ، چنان که در زبان لوری پول به پیل تبدیل میشود.

 همچنین یاقوت حموی از محلی به نام لردجان ( لردگان کنونی ) نام برده است. به گفته ی استخری لردگان پایتخت بخش سردان میباشد که بین کهگیلویه و بختیاری واقع است و بالاخره در صیمره محلی است به نام لورت یا لرت.

مسعودی در مروج الذهب از طوایف لریه نام برده است ( مینورسکی / ۱۳۶۲ / ۲۱ )

از طرفی اگر بخواهیم اصطلاح لور ( لر ) را مشتق از کلمات ایرانی بدانیم میتوان گفت اصطلاح لور مأخوذ از لهراسب است ( این نظریه پیشتر به وسیله ی دوبد پیشنهاد شده است ) . یوسنی در کتاب خود ، نامنامه ایرانی اظهار میدارد کلمه ی لور را میتوان به عنوان Rudhro یعنی قرمز نسبت داد ، شاید محلی را که یاقوت  رود(Rud)  نامیده از همان Rudhro مشتق شده باشد.  از طرفی در تاریخ گزیده آمده است که لور همان لیر است که در زبان لوری به کوهستان های پوشیده از جنگل اطلاق میشود ( مینوروسکی ( ۱۳۶۲ / ۲۲ ) . 

از آنچه عنوان شد میتوان چنین دریافت

۱ _ صورت نوشتاری درست این واژه ( لور ) میباشد و نه ( لر ) ، گرچه امروزه آن را ( لر ) مینویسند. چرا که در بیشتر متون ، سکه ها و سنگ قبرهای قدیمی به شکل ( لور ) نوشته شده است و نیز ( لور ) را در همه حالبه همین صورت می خوانند ولی ( لر ) میتواند به ضم لام ، کسره لام و یا فتحه لام خوانده شود.

۲ _ واژه ی لور در کتیبه های شاهان آشور و ایلام باستان در دوران باستان برای اولین بار آمده است و در دوران اسلامی در سده ی سوم و چهارم هجری چهره شده است.

۳ _ لور ممکن است بر گرفته از لور ( نام محلی واقع در گردنه ی مانرود ) باشد.

۴_ این واژه به یک باور برگرفته از واژه ی اللور ( نام یک شهر در شمال اندیمشک امروزی که اکنون با نام لور و دشت لور معروف است ) باشد.

۵_ شاید واژه ی ( لور ) برگرفته از ( لیر ) باشد که محلی است واقع در جندی شاپور.

۶_ لور ممکن است از کلمه ی ( لیراوی ) که نام منطقه ای است در کهگیلویه مشتق شده باشد.

۷شاید این واژه بر گرفته از نام لوردگان ( منطقه ای بین کهگیلویه و بختیاری)  باشد.

۸_ کلمه ی لیر ممکن است همان لور باشد چه اینکه در زبان لوری واژه ی پول را پیل می خوانند.

۹_ ممکن است لور از نام منطقه لورت ( لرت ) واقع در سیمره بر گرفته شده باشد.

۱۰_ ممکن است این واژه بر گرفته از نام های قدیمی ایرانی مانند لهراسب باشد.

۱۱_ شاید لور همان لیر باشد که به معنای کوه پوشیده از جنگل است.

۱۲_ برخی نیز بر این باورند که احتمال میرود لور نام نیای نخستین لورها بوده است.

 

 با این همه به نظر میرسد که مفهوم واژه ی لور غیر از آنچه گذشت باشد چرا که

۱ _ در زبان لوری ( لیر )  Lir به مفهوم ساختمان گلی و خانه ی قدیمی مردمان عشیره ای است. لَر ( Lar ) به مفهوم نازک ، سست و لاغر و بیجان میباشد. لِر ( Ler ) به معنای چرخش و نیز شیب کوه است.  لرک Lerk یعنی صاف و روشن و هموار. لار Lar به مفهوم پیکره و جسم.

و در نهایت  لور  (Lor ) به چند بیان گفته شده است. نخست به مفهوم گشت و گذار و تلاش و کوشش. دوم به معنای آرایش و پشت سر هم قرار گرفتن ، سوم به مفهوم بزرگ ، گسترده و پهناور ، و چهارم به معنای کوه تیغه ای و تیز ( سرزمین مرتفع کوهستانی ).

 

 ۲ _ بیشتر واژه های ذکر شده به نظر میرسد برگرفته از واژه ی لور ( لر ) باشند نه اینکه کلمه ی لور از آنها مشتق شده است. به هر روی با آنکه نمیتوان با قاطعیت در این باره نظر داد ولی دو گزینه درست تر در نظر می آیند یکی اینکه ( لور ) به مفهوم بزرگ و گسترده است و دیگر به معنای سرزمین کوهستانی. البته مفهوم سرزمین کوهستانی به درستی نزدیک تر است چرا که اعراب این منطقه را جبال خوانده اند و در دوران باستان چه در زمان ایلام باستان ، کاسیت و آریایی ها نیز همین معنا یعنی سرزمین کوهستانی ، درباره ی این منطقه شایع و متداول بوده است.

 

دیاکونوف روسی در تاریخ ماد مینویسدواژه للر یا لر معنای سرزمین کوهستانی را میرساند. از سویی دیگر چنانکه اشاره شد واژه ی لور در دوران بعد از اسلام در سده سوم هجری در متون تاریخی آورده شده است و منطقه ای که اکنون نیز به همین نام است با عنوان لور ( لر ) نامبردار شد و نیز در همین زمان یعنی سال ۳۰۰ هجری واژه های لور بزرگ و لور کوچک نیز در متون تاریخی آمده اند.

اعراب تقریبأ مدت دو قرن و نیم از نیمه ی اول قرن یکم تا اواخر قرن سوم هجری بر بیشتر نقاط ایران تسلط کامل داشتند و طول حکمرانی آنها در مناطق لور نشین بخش های وسیعی از ایالات جبال ، فارس و خوزستان را در بر میگرفت . بخش شمالی این مناطق یعنی استان های لورستان و ایلام ( پشتکوه ) مستقیمأ زیر نظر خلفا اداره میشد و خراج آنها به حکام کوفه پرداخت میشد. این وضع ادامه داشت تا اینکه از قرن سوم هجری به بعد محدوده ی وسیعی از اراضی لور نشین تحت عنوان بلاد اللور ( لورستان ) که شامل استان های لورستان ، ایلام ، بختیاری ، کهگیلویه و بویر احمد ، بخش هایی از فارس و خوزستان بود پدید آمد. برخی از مورخان سده هفتم نوشته اند که لورستان در سال ۳۰۰ هجری در دست دو برادر به نام های منصور و بدر قرار گرفت که در این میان نیمی در اختیار برادر کوچک تر یعنی منصور قرار داشت و به همین جهت آن منطقه را لور کوچک نامیدند و نیمی دیگر زیر نظر برادر بزرگتر که بدر نام داشت اداره میشد و از این رو لور بزرگ نام گرفت.

 

لور بزرگ شاملبختیاری ، کهگیلویه و بویر احمد و ممسنی ( شولستان ) بود و لور کوچک شامل استان های لورستان و ایلام و جنوب همدان میشد.

معین الدین نطنزی درباره ی این تقسیم بندی مینویسدبدان که ولایت لورستان به غایت وسیع و عریض است و آن را به دو قسم منقسم کرده اند یکی ، را لور بزرگ و دوم لور کوچک میخوانند و این لقب به واسطه ی آن یافتند که به تاریخ سنه ثلاثمایه ( ۳۰۰ هجری ) دو برادر حاکم این دو قسم شدند. قسم اول را به نام برادر بزرگتر و قسم دوم را به نام برادر کوچک باز خوانند و احشام هر دو قسم از آن روز جدا کرده اند ( منتخب التواریخ ، صفحه ۳۷۰ ).

 

سخن تمام آن که به نظر نزدیک به درستی ، واژه ی لور  به مفهوم سرزمین کوهستانی میباشد ، چنان که در گویش مردمان لور این معنا آمده است و زادن کلمه ی لور در بعد از اسلام باز میگردد به سده ی سوم هجری که لورها استقلال نسبی به دست آوردند. و پدید آمدن واژگان لور کوچک و لور بزرگ نیز در سال ۳۰۰ هجری روی داده است که دو برادر به نام بدر ( برادر بزرگ ) و منصور ( برادر کوچک تر ) محدوده ی قوم لور را دو نیم ساخته ، بدر بخش خاوری و منصور بخش باختری را در اختیار گرفتند و به همین جهت لورستان خاوری ولایت لور بزرگ و لورستان باختری را ولایت لور کوچک نام گرفت

5 نظر

  • حمدالله

    سر وبالا و پایار بای لورسو,افتخار ایکنم که لرم


  • چگونگی پیدایش نام قوم " لر " و پیوند تاریخی آن با لهراسب شاه ( کی لهراسب )

    بارون دوبد روسی در سفرنامه لرستان و خوزستان صفحه ۱۷۲ مینویسد:کلمه لر نام عمومی نژادی که لرهای ممسنی بدان تعلق دارند از لر _ اسپ یا لهر _ اسپ نام یکی از پادشاهان عهد باستان اقتباس شده باشد که حدودأ معاصر زرتشت بوده و بنای آتشکده ارجان در حوالی بهبهان را به او نسبت میدهند پسوند اسپ ( در فارسی اسب ) غالبأ در پایان اسامی ملت هایی آمده که لشکریان آنان سواره بوده اند نظیر:آری _ اسپ ، حصار _ اسپ و نظایر آن . دکتر شیرین بیانی در کتاب تاریخ ایران باستان ، جلد دوم ، صفحه ۱۳ مینویسد:کاسی ها در لرستان امروز سکونت داشتند و جنگجویان و سوارکاران بی نظیری بودند و بیشتر شهرتشان در " پرورش اسب " بود !!! ایلیا گرشویچ در تاریخ ماد صفحه ۹۸ مینویسد:کاسی ها در لرستان امروزی میزیستند و پرورش دهنده اسب بودند و استفاده از ارابه سبک را به مردم بابل وبین النهرین در سطح وسیعی رواج دادند و دشت نیسا یا نیشا که به خاطر پرورش اسب در دنیای باستان معروف بود احتمالا در همین بلاد لر نشین بوده است. دکتر رضا شعبانی در کتاب تاریخ تحولات سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ، صفحه ۱۱۳ مینویسد:تحقیقات پژوهشگرانی چون دیاکونوف در تاریخ ماد صفحه ۱۶۰ _ ۱۶۳ و گیرشمن در کتاب ایران از آغاز تا اسلام ، صفحه ۵۲ _ ۵۴ درباره منشأ قومی و سرزمینی کاسیها مدلل میدارد اقوام کاسی و ایلامی که در نواحی لر نشین کنونی سکونت داشته اند در حدود ۷۰۰ قبل از میلاد جذب فرهنگ آریایی شده و در کل بزرگتری امپراتوری بزرگ ایران در عصر هخامنشی را تشکیل داده اند مینورسکی در رساله لرستان و لرها صفحه ۱۶ مینویسد:کاسیها از استقلال نسبی برخوردار بودند به نحوی که هخامنشیان به هنگام عبور از سرزمین آنان مجبور به پرداخت راهداری و باج شدند. دکتر رضا شعبانی در ادامه در صفحه ۱۱۵ درباره وجه تسمیه واژه لر مینویسد:صرف نظر، از نام طایفه بزرگی از ایرانیان ، معنی واژه لر تقریبأ در تمام فرهنگ های فارسی یکسان ثبت شده است:کام ، توان ،مراد و مطلب هم گفته شده است ( لغت نامه دهخدا ؛ ذیل واژه لر ) . این واژه برای نخستین بار در آثار برخی از مورخان و جغرافیدانان سده ۳ و ۴ هجری قمری دیده شده و از آن پس مورد استفاده دانشمندان قرار گرفته است ( تاریخ مسعودی صفحه ۸۴ و تاریخ صوره الارض ابن حوقل صفحه ۱۱۴ ) . اما تا قرن ۷ هجری هیچگونه اظهار نظری درباره وجه تسمیه این قوم ابراز نشده است و از این هنگام به بعد در آثاری مانند:تاریخ گزیده حمدالله مستوفی صفحه ۳۷ _ منتخب التواریخ معین الدین نطنزی صفحه ۵۳ _ تاریخ نگارستان غفاری کاشانی صفحه ۲۰۷ _ تاریخ مفصل کردستان شرفنامه بدلیسی صفحه ۴۴ و … مطالبی درباره وجه تسمیه واژه لر نوشته شده که اظهار نظرهای آنان اساس گفته های نویسندگان دوره های بعدی است ؛ چنانکه امیر شرف خان بدلیسی به نقل از زبده التواریخ مینویسد:که روایات در این باره وجود داشته و چون به اعتقاد فقیر اقوال ضعیف بود در این نسخه رقم ننمود. مینورسکی در رساله لرستان جمیع نظرهای مورخان را به دقت بررسی کرده و از اشتقاقات مکانی و زبانی و تاریخی لفظ لر تحلیل جامع به دست داده است ( دو سفرنامه درباره لرستان صفحه ۲۱ و ۲۲ ) . آنچه مسلم است به علت گذشت زمان و وقوع حوادث بیشمار سیاسی و اجتماعی ، ریشه یابی ها همیشه با دشواری مواجه بوده است و بسیاری از نظرهای متقدمان نیز با افسانه ها و خرافات و مطالب غیر دقیق ممزوج گشته است ( پروفسور اسکندر بهاروند در قوم لر صفحه ۸۲ ) .


  • وجه تسمیه کلمه لر

    دکتر رضا شعبانی در کتاب " تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه " ، صفحه ۱۱۵ مینویسد:صرف نظر از نام قوم بزرگی از ایرانیان ، معنی واژه لر تقریبأ در تمام فرهنگ های فارسی یکسان ثبت شده است:کام ، توان ، مراد و مطلب ( لغت نامه دهخدا ؛ ذیل واژه لر ) . این واژه برای نخستین بار در آثار برخی از مورخان و جغرافیدانان سده سوم و چهارم هجری دیده شده و از آن پس مورد استفاده دانشمندان قرار گرفته است ( ابوالحسن مسعودی در التنبیه و الاشراف صفحه ۸۵ _ ابوالقاسم ابن حوقل در صوره الارض صفحه ۱۱۴ ) . در قرون هفت و هشت هجری هم در آثاری مانند:تاریخ گزیده حمدالله مستوفی صفحه ۵۳۷ ، منتخب التواریخ معین الدین نطنزی صفحه ۵۳ ، تاریخ نگارستان قاضی احمد غفاری کاشانی صفحه ۲۰۷ ، شرفنامه بدلیسی صفحه ۴۴ و … در مورد وجه تسمیه واژه لر مطالبی نوشته شده که اظهار نظرهای آنان اساس گفته های نویسندگان دوره های بعدی است چنانکه امیر شرف خان بدلیسی در شرفنامه به نقل از زبده التواریخ مینویسد:که روایات در این باره وجود داشته و چون به اعتقاد فقیر اقوال ضعیف بود در این نسخه رقم ننمود. ولادیمیر مینورسکی جمیع نظرهای مورخان را به دقت بررسی کرده و از اشتقاقات مکانی و زبانی و تاریخی لفظ لر تحلیلی جامع به دست داده است ( دو سفرنامه درباره لرستان صفحه ۲۲ ) . آنچه مسلم است به علت گذشت زمان و وقوع حوادث بیشمار سیاسی و اجتماعی ، ریشه یابی ها همیشه با دشواری مواجه بوده است و بسیاری از نظرهای متقدمان نیز با افسانه و خرافات و مطالب غیر دقیق ممزوج گشته است مثل روایت حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده در مورد وجه تسمیه قوم لر که داستانی را ذکر می نماید که فاقد ارزش علمی است وی در صفحه ۵۳۷ بیان میکند که سبب ظهور قوم لر این است که در زمان پیغمبری سلیمان آن پیامبر به معتمدی حرزی ( وردی ) یاد داد که در طول راه از شر شیاطین در امان باشد !!! شخص معتمد زمانی که با کنیزها به منطقه کول مانرود رسید ، ورد را فراموش کرد و شیاطین به صورت آن مرد معتمد درآمدند و بکارت کنیزها را زایل کردند !!! وقتی سلیمان وضعیت کنیزکان را دید دانست که کار شیاطین بوده است بنابراین آن کنیزها را به همان محل فرستاد و از آنها فرزندانی بوجود آمد که لران میباشند !!! ولی معین الدین نطنزی در کتاب منتخب التواریخ به سال ۸۱۶ هجری قمری مطالب تاریخ گزیده را آورده و مینویسد:که هر قوم و قبیله به دلیل موضعی که در آن قرار داشتند به آن نام معروف شده اند و وجود نام لرستان به خاطر سکونت قوم لر در آن منطقه است ( منتخب التواریخ معین صفحات ۳۶۵ و ۳۷۰ ) .


  • وجه تسمیه واژه لر:دکتر فریدون الهیاری ، دانشیار تاریخ دانشگاه اصفهان

    پیش از آنکه معانی واژه لر تبیین گردد ، می بایست پیشینه این واژه را از نظر تاریخی مورد بررسی قرار داد. زیرا نام این قوم نیز همانند سایر نامها در طول تاریخ دچار تغییر، تحول و تطور شده است. این قوم در گذشته دور نامهای دیگری داشته که با گذشت زمان ، اسامی قدیمی از بین رفته و جای خود را به نام جدیدتری داده و در نهایت واژه لر جانشین این نامها شده است. این جانشینی تنها منحصر به قوم لر نیست ، اقوامی چون بلوچ _ طالش _ گیلک و … نیز از این امر مستثنی نبوده اند. سرزمین های لر نشین ابتدا مسکن مردمانی بود که به کاسی معروف بودند تا دوره هخامنشیان این واژه کاسی بر ساکنان لرستان اطلاق میشد در دوره های بعدی ( اشکانی و ساسانی ) نام کاسی از بین رفت و در دوره ساسانیان به ساکنان نواحی لر نشین کنونی ، عنوان کرد ( البته نه به معنای نژاد کرد بلکه واژه کرد در آن دوران به معنای عشایر کوهستان یا عشایر کوه نشین است ) داده شد که این نام تا قرون نخستین اسلامی مورد استفاده قرار گرفت ( پیرآمیه ، ۱۳۷۲ ؛ ۵۰ _ دیاکونوف ، ۱۳۷۱ ؛ ۱۲۰ _ گیرشمن ، ۱۳۸۸ ؛ ۵۵ ) . نخستین بار در دوره اسلامی نوشته های برخی مورخان و جغرافیا نویسان قرن سوم و چهارم هجری و بعد از آن با واژه لر برخورد میشود که به صورت اللریه _ لاریه _ بلاد اللور و لوریه آمده است. به عنوان نمونه مؤلف التنبیه والاشراف ( مسعودی ) واژه لر را به صورت لریه ذکر نموده است:به نظر ایرانیان قبایل کرد نیز از پسر اسفندیار پسر منوشهرند از آن جمله کردان و بازنجان و شوهجان و شادنجان و نشاوره و بوذیکان و لریه و جودقان ( مسعودی ، ۱۳۶۵ ؛ ۸۴ ) که در قلمرو فارس ، کرمان ، سیستان ، خراسان ، اصفهان و سرزمین جبال هستند. ابن حوقل در صوره الارض این واژه را به شکل لور آورده است:لور شهری است که ذاتأ فراخ نعمت است و هوای کوهستان بر آن غلبه دارد ( ابن حوقل ، ۱۳۶۶ ؛ ۲۹ ) . احتمال دارد منظور ابن حوقل از لور صحرایی باشد که امروزه در شمال خوزستان و دزفول قرار دارد و گروهی از لرها در آن سکونت داشته اند. جغرافی نویسان دیگری نیز در این زمینه، با ابن حوقل هم عقیده هستند و این واژه را به شکل لور ( لر ) به کار برده اند. مورخان و جغرافی نویسانی که از قرن سوم و چهارم لفظ لر را در تألیفات خود آورده اند درباره وجه تسمیه آن اظهار نظری بیان نکرده اند. با این حال برای یافتن اولین سخن درباره وجه تسمیه لر باید تا قرن هفتم هجری پیش آمد زیرا در قرن ۷ و ۸ بعضی از مورخان به اظهار نظر در این خصوص پرداخته اند. در این یادداشت به نقد و بررسی این نظرات پرداخته میشود. حمدالله مستوفی به نقل از زبده التواریخ مینویسد:وقوع این اسم بر آن قوم به وجهی گویند از آن است که در ولایت مانرود دهی است که آن را کرد میخوانند و در آن حدود بندی است که آن را به زبان لری کول خوانند و در آن بند موضعی، است که آن را لر خوانند. چون اصل ایشان از آن موضع برخاسته اند از آن سبب ایشان را لر گفته اند. وجه دوم آن که به زبان لری ، کوهستان پر درخت را لر گویند ( به کسر راء) به سبب ثقالت " ر " کسره لام را به ضمه بدل کردند و لر گفتند. وجه سوم آن که شخصی که این طایفه از نسل اویند لر نام داشته است و قول اول درست تر مینماید ( مستوفی ، ۱۳۶۴ ؛ ۵۳۷ ) . از بین محققان معاصر مینورسکی به این موضوع پرداخته و ضمن نقل روایات مورخان و جغرافی نویسان قدیم دلایل و نظریات جدیدی را نیز اراعه نموده است. وی نسبت دادن اسم لر را به محلی موسوم به لر واقع در گردنه مانرود به این علت دانسته است که:بخاطر شهر الوار باشد که جغرافی دانان عرب درباره آن صحبت کرده اند و امروز نام سرزمین لور ( واقع در شمال خوزستان ) هنوز زنده است ( مینورسکی ، ۱۳۶۲ ؛ ۲۲ ). وی سپس چند ناحیه دیگر را نام میبرد که نام آنها از نظر حروف شبیه با لور است مانند لیر محلی واقع در جندی شاپور و لیراوی واقع در کهگیلویه و به نقل از یاقوت از لورجان ( لردگان ) نام میبردوی نتیجه گیری میکند که اگر بخواهیم اصطلاح لر را مشتق از کلمات ایرانی بدانیم میتوان گفت لر از لهراسب مأخوذ شده است ( مینورسکی ، ۱۳۶۲ ؛ ۲۲ ) اگر لرها اصالتشان به لهراسب منتسب باشد انعکاسی در شاهنامه بدین مضمون شده است آنجا که ارجاسب تورانی در غیاب گشتاسپ و اسفندیار به بلخ یورش آورد و آنجا را ویران کرده آتشکده نوش آذر را خاموش و ۵۰ موبد به اضافه خود لهراسب را کشتند و همای و به آفرید دختران گشتاسب به اسارت درآمدند و همسر گشتاسب بر اسبی تیز رو سوار شد و خود را به زابل رساند و گشتاسب به نبرد ارجاسب رفت و ۳۸ فرزند خود را در پیکار ترکان چین از دست داد که همه از دلیران کوهستان بودند اشاره شاهنامه به کوهستان نشینان و سواران در این برهه ممکن است کنایه از قبایل لر زاگرس باشد و ۳۸ فرزند گشتاسب محتملأ رؤسای قبایل زاگرس باشند که همه منشأ نژادی مشترک داشتند ( پسر بود گشتاسب را سی و هشت … دلیران کوه و سواران دشت ) . در بعضی فرهنگهای لغت فارسی واژه لر به معنی کام ، مراد ، مطلب و نام یکی از طوایف بزرگ ایران گفته شده است ( خلف تبریزی ، ۱۳۶۲ ؛ ذیل مدخل لر ) . همچنین لر در فرهنگ نفیسی ، جلد چهارم ، صفحه ۲۹۵۸ آمده که:نام گروهی عظیم و بزرگ در غرب و جنوب ایران و لر نام دو ولایت بزرگ در ایران. با توجه به بررسی و تحلیل پیشینه تاریخی پیدایش قوم لر و اطلاق واژه لر به آنان میتوان وجوه تسمیه مطروحه در منابع و مآخذ تاریخی را این چنین دسته بندی کرد. الف:واژه لر از واژگان اصیل ایرانی مانند لهراسب و غیره مشتق شده است. ب:لر نام شخصی بوده است که لرها از نسل او هستند. ج:براساس روایت دسته سوم لر نام سرزمین و مکانی بوده است که لرها در آنجا سکونت داشته اند. بر پایه آنچه گفته شد برخی لر را نام محلی میدانند در ولایت مانرود یا مایرود که جایگاه اولیه لر تباران در آنجا قرار داشته است. برخی معتقدند واژه لر را مخفف اللوار است. نام شهری که مؤلف تاریخ و جغرافیای خوزستان جایگاه آن را در شمال خوزستان و دزفول میداند و در این باره مینویسد:محتمل است کلمه لر مخفف لور باشد و آن شهری است در شمال دزفول و به مناسبت مرکزیت آن شهر نسبت به آن نواحی نام شهر به طوایف اطراف سرایت نموده و کم کم از باب توسعه استعمال بر تمامی کوه نشینان این حدود گفته شده است ( امام شوشتری ، ۱۳۳۱ ؛ ۲۰۸ ) . بر این اساس به نظر میرسد قول استخری که وجه تسمیه لر را از موضع و شهر لور میداند و میگوید که، بر اثر کثرت تلفظ و تخفیف صوتی که در گویش لری معمول است لور به لر تبدیل شده معتبر باشد ( استخری ، ۱۳۶۸ ؛ ۹۶ ) . به هر روی در تاریخ گزیده حمدالله مستوفی آمده که قول اول درست تر مینماید و قول اول این بود که در ولایت مانرود موضعی است که آن را لر خوانند و چون اصل ایشان از آن موضع برخاسته اند از آن سبب ایشان را لر گفته اند لذا مبنای مکانی در تبیین وجه تسمیه لر صحیح تر میباشد.


  • دیوان اشعار سعدی ، رباعی شماره ۷۷

    در دیوان اشعار سعدی ( بخش رباعیات ) ، رباعی شماره ۷۷ این شعر سعدی که بیش از ۸۰۰ سال قدمت دارد آمده است:هر چند که، هست عالم از خوبان پر … شیرازی و کازرونی و دشتی و لر / مولای منست آن عربی زاده حر … کاخر به دهان حلو میگوید مر



آخرین مقالات