چهار شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

برد نشانده مسجدسلیمان معبدی عیلامی نه پارسی

برد نشانده مسجدسلیمان معبدی عیلامی نه پارسی

یکی از معبدهای بزرگ ایلامیان و الیمایی ها که در متون تاریخی هم نام آنها آورده شده وگویای عظمت و ثروت بسیار زیاد شاهان الیمایی در این معابد بوده به گونه ای که شاهان اشکانی یارای مقابله با این پادشاهان را نداشتند معبد بزرگ برد نشانده مسجد سلیمان میباشد و امروزه به دروغ آن را بنایی هخامنشی یا اشکانی معرفی می کنند  و این در صورتیست که حفاری علمی دقیقی در آن صورت نگرفته اما معماری بنا تماما از جنس سنگ خشکه چین هست وخاص همان قوم است و هیچ شباهتی هم به آتشکده های پارسی و... ندارد.

 

پی اصلی آن در حدود 700سال پیش از میلاد است. این بنا در 16کیلومتری مسجد سلیمان واقع شده و در فهرست آثار باستانی ایران به عنوان اثر ملی ثبت شده است. اما متاسفانه امروزاین بنای بسیار بزرگ کاملا به حال خود رها شده و هیچ گونه حفاظتی از آن نمیشود به گونه ای که عشایر در مرکز آن چادر میزنند و گوسفند میچرانند.

آثار حفاری های سارقان  سطح این بنا سوراخ سوراخ کرده است. برد نشانده معبدی روباز است و محل نیایش الیماییها میباشد این بنا از سنگهای خشکه چین وبزرگ ساخته شده است. وسعت آن به طول 700متر وعرض 250متر است . و شباهت زیادی به معبدسرمسجد در شهر مسجدسلیمان  دارد. برای قرنها تشریفات مذهبی در آنجا انجام میشده. در مرکز این بنا که محل آتش بوده زمین نشست کرده که با بررسی محققین اثبات شد که در آن نقطه گاز های زیر زمینی به خارج نشت کرده و دئما میسوخته.

در زیر بنامسیرهای هدایت آب یا همان فاضلاب امروزی وجود دارد.   نقوش برجسته آن مربوط به عهد الیماییها است و دارای سه رشته پلکانی با دیوار اطراف که فرو رفتگی غرفه مانند, درست مانند دیوار های معبد چغازنبیل. و شامل سه قسمت است: کاخ محل اقامت حاکم, نیایشگاه, و یک قصبه در شمال است.

مجسمه ای به ارتفاع بیش از دو متر در حالی که شیری را خفه میکند در این معبد از خاک بیرون آورده شد. و در موزه شوش قابل بازدید میباشد. بسیاری سکه وطلا در این معبد پیدا شده برد نشانده معبدی برای مهر و ناهید میباشد. و یک ستون مرتفع سنگی در منطقه ورودی این بنا است بنام برد نشانده که در میان بناهای باستانی ایران به میل یا مناره خوانده میشوند.

 

برد نشانده عیلامی مسجدسلیمان

برخی این منارها را بسان ساعتی آفتابی خوانده اند. برد نشانده  یا بر پا شده این نام ما را یاد یک مفهوم ژرف آیینی در ادیان شرک آمیز می اندازد, تک هرم ستونی یا مناره ها که در فرهنگ غربی اوبلیسیک که نماد مقدس در مصر باستان است و سمبل زایندگی و باروری بوده که مورد پرستش قرار گرفته  (اوبلیسک نمادی از آلت اوزیریساست که جسدش چهارده تکه شد و در چهارده بخش مصر پراکنده شد, همسراو در جستجوی اعزای کالبد وی سیزده تکه از بدنش را یافتند اما آلت او رانیافت چرا که آلت تناسلی اورا ماهی بلعیده بود به همین خاطر یک قسمت بدلی بجای آن ساخت وسپس جسد اورا مثل گذشته بازسازی و مومیایی نمود بعد از آن اوزیریس فرمانروای جهان زیرین و مردگان گشت از این رو در مقابل گورستانهای مصری یک اوبلیسک قرار میدهند شگفتی که امروزه در تمامی اروپا و امریکا مناره اوبلیسک دیده میشودکه ارتباطی با مسیحیت ندارد ) 

برخی این بنا را همان معبد بعل در الیماییس خوانده اند. الیماییس صورت ضبط واژه ایلام در زبان یونانی است. در کتابهای عصر باستان یونان اشاره به غارت معبد بعل و نانایا در الیماییس گشته. در این معبد ایزد بانو ایشتارنیز پرستش میشده. در ایذه نیز کوهی بنام بعل گوش (نزدیک بعل)وجود دارد که درانتهای غاری برفراز کوه آثاری الیمایی وجود دارد وبه احتمال زیاد یک معبد بعل بوده و برای ایشان مقدس است.

 

 

سر مسجد مسجد سلیمان اثری عیلامی

 

ببینید چه با تاریخمان کردند، معبدی که تماما معماری سنگی ایلامیست ونمادی از لرهاست را پارسی معرفی میکنند. اما این سنگ ها تنها سنگ نیستند هویت ما هستند.

معبد سرمسجد یا معبد جاویدان که به گویش محلی سر مسجد میگویند. قدمت آن قرن 7قبل از میلاد است. و در فهرست آثار باستانی کشور ثبت شده است.در مرکز شهرمسجدسلیمان میباشدوسعت محوطه آن100*120متر میباشد. ساختمان آن متعلق به ایلامیان  میباشد و در روی آن بناهایی الیمایی وساسانی نیز وجود دارد و در ادوار مختلف تاریخی آثاری در آن کشف شده. برخی آن را معبد و یا کاخ میدانند. ساختمان از جنس سنگهای بزرگ حتی تا 5تن نیز مباشد.در بخش شرقی بنا قسمتی که آتشکده است برای عبادت ایرانیانی بنا شده که از اقسا نقاط برای عبادت به این مکان می آمدند.

(در کتب باستانی یونان به این معابد اشاره شده که دارای روغنی آتشین است که همیشه روشن است و قرنها بعد انگلیسی ها با خواندن این کتابهای یونانی متوجه شدند که روغن آتشین همان نفت است وبه دنبال آن به مسجدسلیمان آمدند و اولین چاه نفت را کشف کردند) معبد بر روی تپه ای بنا شده که آن را تخت کرده اند و از یک طرف مشرف به کوه واز طرف دیگر مشرف به دشت میباشد. بر روی این تختان شماری بناهای گوناگون همراه با محوطه باز و نیز چندین ردیف پلکان عریض با خیز کم و پاخور زیاد  برای دسترسی به آن ساخته شده با سنگهایی خشکه چین بزرگ و بدون ملات.

بنا دارای دیوارهایی در پایین شیب است. سازهای طاقچه مانند که شباهت فراوانی با آفتاب سنجها و پنجرهای کعبه زرتشت در نقش رستم دارداما قدیمیتر از آن. و نمونه ای کهن از آفتاب سنجهای ایلامیان است. و زاویه آن با زاویه میل خورشید به هنگام طلوع در آغاز هر یک از فصلهای سال مطابقت دارد. و این آفتاب سنجها ابزاری کاربردی برای تشخیص فرا رسیدن زمان برگزاری مراسم آیینی در آن جایگاه بود. و از انجا که آفتاب سنج در ضلع شمالی بنا در امتداد شمال غربی به جنوب شرقی است و خورشید انقلاب زمستانی در امتداد همین ضلع بنا بر میدمد نشان میدهد که آیینهای آن با شب یلدا و زایش خورشید (مبدا گاه شماری میترایی )در پیوند بوده باشد.

تپه باستانی گلگیر در چند کیلومتری جنوب مسجد سلیمان بسیار شبیه این معابد میباشد.

 

ورودی سر مسجد مسجدسلیمان

4 نظر

  • ایلامیان《پروتو لُرها》

    حسن پیرنیا در کتاب《تاریخ ایران》صفحه ۳۶ مینویسد : کلمه ایلام به معنی کوهستان است و کشور ایلام باستان شامل خوزستان ، لُرستان ، بختیاری و پشتکوه (استان ایلام) بود. سومریها و اکدیها ، ایلام را با علامت《Nim》مینوشتند که به معنی سرزمین مرتفع است. جورج کامرون در کتاب《ایران در سپیده دم تاریخ》مینویسد : ایلامیان نخستین مردمی بودند که در ایران از تمدن و فرهنگ بهره ور بوده اند و خط نقشی و نگاری را آنها اختراع کردند. دکتر پرویز رجبی درکتاب《هزاره های گُم شده》جلد ۲ ، ص ۵۴ ، مینویسد : اگر ایلام کوههای لُرستان و بختیاری را در شمال و شرق خود نداشت هرگز به شکوفایی و غنا دست نمی یافت این قلمروی کوهستانی را ایلامیها《اَنزان یا اَنشان》مینامیدند. چون کشور ایلام برای مردم بین النهرین سرزمینی مرتفع تر از بین النهرین بود بنابراین میتوان گمان کرد که ایلام در اصل بجای جلگه های پست خوزستان ، در جایی مرتفع یعنی کوههای بلاد لُرنشین قرار داشته است. دکتر یوسف مجید زاده درکتاب《تاریخ و تمدن ایلام》صفحه ۵ مینویسد: منطقی ترین فرض آن است که ایلامیها به《پروتو لُرها》تعلق دارند. دنیل تی پاتس در کتاب《باستان شناسی ایلام》صفحه ۷۹ مینویسد: پروفسور والتر هینتس ، ایلام شناس فقید آلمانی که برای نخستین بار با تکیه بر کتیبه ها و نگاره های به دست آمده درباره ی مردمان اولیه ی ایلام اظهار نظر کرده است اعلام میدارد که: ایلامیها《لُرهای اولیه》یعنی نیاکان ساکنان لُرستان جدید در غرب ایران هستند. پروفسور ریچارد نلسون فرای درکتاب《میراث باستانی ایران》صفحه ۹۷ مینویسد: ایلامیها با مردم لولوبی ، کاسی و گوتی پیوند نژادی داشته اند و بین آنها در هزاره دوم پیش از میلاد فرهنگ استواری در میان بوده است. هرتسفلد هم فرضیه پیوند نژادی و زبانی این اقوام باستانی را مطرح کرده است. دکتر پیر آمیه در《تاریخ ایلام》صفحه ۲ مینویسد: ایلامیها از نژاد آسیانی یا زاگرو ایلامی《Zagro _ Elamite》یعنی نه هندو اروپایی و نه سامی بوده اند.


  • شباهت زبان خوزی با لُری

    دکتر برتولد اشپولر در《تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی》جلد۱، صفحه ۴۳۱، زبان رایج خوزستان خوزی است که نه به عربی ارتباط داشته و نه به فارسی و حتی الفبای عربی برای تلفظ و تحریر خوزی کافی نبود و خوزی از بقایای زبان ایلامی است. ولادیمیر مینورسکی معتقداست: خوزیها از نسل ایلامیان بودند و زبان خوزی تا چند قرن بعد از فتح خوزستان توسط اعراب، زبان محلی مردم خوزستان بود. ابن حوقل در صورة الارض می‌گوید: با وجود زبان عربی و فارسی، خوزیان به زبان دیگری تکلم می‌کنند که سریانی و عربی نیست. مارتین هاواگ آلمانی معتقداست؛ خوزی زبان لوحهای گلی تخت جمشید است. الواح بارو و خزانه تخت جمشید به خط و زبان ایلامی است که ۱۹۳۳ توسط ارنست هرتسفلد کشف شدند و تعدادشان ۳۰ هزار کتیبه بودند که زمان رضاخان به دانشگاه شیکاگو آمریکا داده شدند. زبان خوزی حتی با الفبای عربی قابل کتابت نبود! ابن مقفع در مورد زبان خوزی آورده: خوزی زبانی بود که با آن شاهان و امیران ساسانی در خلوت و هنگام بازی و خوشی با پیرامونیان خود سخن می‌گفتند! پروفسور ریچارد نلسون فرای در تاریخ باستانی ایران، صفحه ۲۷ می‌نویسد: جغرافیدانان قرن ۱۰ هجری که به زبان عربی مینوشتند از وجود زبان خوزی در کوهستان زاگرس (بلاد لُرنشین) خبر دادند که ادامه زبان ایلامی تفسیر شده است. ریچارد نلسون فرای در میراث باستانی ایران، صفحه ۹۸ مینویسد: ایلامیان با دیگر مردم باستانی و پیش از تاریخ نجد (سرزمین کوهستانی) ایران پیوند نژادی داشتند و ایلامیان خود از کوههای مشرق به دشت خوزستان آمدند. ایلامیها را با نام اوجه یا هوجه میشناختند که نام قومی بود کوهستانی در مشرق شوش. ناصرخسرو قبادیانی میگوید: درباریان ساسانی چون به خلوت نشستندی به خوزی سخن راندی و دکتر زرین‌کوب نیز همین مسئله را بیان میکند. والتر هینتس آلمانی گویش شوشتری را دنباله زبان ایلامی میداند. یوسیف اورانسکی در《تاریخ زبان‌های ایرانی》زبان ایلامی را جدا از زبان هندو اروپایی می‌داند. دکترمحسن ابولقاسمی در تاریخ زبان فارسی، زبان ایلامی را یک زبان مستقل میداند. حتی استخری در قرن ده میلادی در مسالک‌الممالک در مورد زبان خوزستان می‌نویسد: آنها زبان خودشان را دارند (خوزی) که نه عربی، نه سریانی و نه فارسی است. بی شک تاثیرات خوزی در لُری آشکار است منجمله مورخین خبر داده‌اند که خوزیان شین را《سین》و خ را《ح》تلفظ می‌کردند مثلاً خوز را هوز و شوش را سوس می‌گفتند که این خصیصه هنوز در بختیاری پابرجاست. ایلامیها هنگام عزیمت به جنگ در شوش مقابل مجسمه عظیم شیر (که هنوز میان لُرهای بختیاری مجسمه شیرسنگی روی قبور بزرگان مرسوم است) قوچهایی را قربانی می‌کردند (Hinz, 1971, P 59) نقش برجسته های ایلامی تماماً در بلادلُرنشین است مثل حجاری کورنگون در کوههای بختیاری. زبان ایلامی زبان جافتیک Japhtic از گروه زبان‌های رایج در غرب ایران بنام قفقازی آسیانیک که به زبان زاگروکاسپین معروفند. تاکنون اجماع محققان، به منحصربه‌فردی زبان ایلامی است به قول دیاکونوف (تاریخ کمبریج جلد یک) بقایای ایلامی بصورت زبان خوزی تا دوران اسلامی در بعضی مناطق خوزستان رایج بود. پژوهشگران زبانشناس، خوزی را از بقایای انزانی (ایلامی قدیم) میدانند که ریشه آن نه از خانواده‌ زبانهای آریایی و نه‌ سامی، بلکه از انواع زبان‌هایی است که آن‌ها را آسیایی_قفقازی می‌گویند (دکتر جواد مشکور، نامه باستان، ص ۷۵۳) زبان قفقازی در حقیقت بایستی آن را زبانی دگرگون شده از شاخه های زبان مدیترانه‌ای بدانیم از هزاره چهارم پیش از میلاد در قفقاز بین دریای کاسپین و دریای سیاه بکار میرفته است و زبانهای داغستانی، لزگی، آبخازی، چرکسی و چچنی و در راس آنها گرجی از زبانهای نزدیک به آن هستند (قوم‌های ایرانی پیش از آریایی‌ها، دکتر فریدون عبدلی صفحه ۲۴۳). تعدادی از واژگان مشترک بین لُری و خوزی؛ تِیه: چشم / گِلال: رودخانه / دوندالوز: آویزان / مهره: شوه ره / خَره: گل / پِت: دماغ / چگا یا چُغا: تپه / تر: میتواند / نتر: نمیتواند / خوار: خواهر / بِرار: برادر / پِیا: مرد / مِیرَ: شوهر / أفتو: آفتاب / آو: آب / اِی لا: اینطرف / اُولا: آنطرف / شِیونیدن: بهم زدن / وِرسیدن: بلند شدن / رُومنیدن: ویران کردن / پَتی: خالی / شَک: تکان / بورگ: ابرو / گَپ: بزرگ / شوومی: هندوانه / گِریو: گریه / کُت کُت: تکه تکه / کِلک: انگشت / لُو: لب / سِیلا: سوراخ / لَفو: موج آب / خُفتیدن: خوابیدن و... اما سؤال اینجاست که چرا گویش شوشتری و دزفولی را که به لُری نزدیک است را زیرمجموعه فارسی میدانند؟ آیا دلیلش این نیست که فقط بخاطر قدرت رسانه و سندسازی پان پارسهاست که با اقتدار سیاسی و تبلیغاتی نام فارسی را بر تمامی گویشها نهاده اند همانطور که به جفا زبان مستقل لُری را گویشی از فارسی معرفی می‌کنند؟ چرا مورخان و باستان شناسان از زبان خوزی (ایلامی) و سابقه آن حرفی نمیزنند و آن را کتمان میکنند؟


  • دکتر پروانه سلحشوری

    پروانه سلحشوری نماینده مردم تهران در دوره دهم مجلس در گفتگوی تفصیلی خود با دیدارنیوز گفت: دیدارنیوز ـ سرویس سیاسی: پروانه سلحشوری نماینده پیشین مردم تهران، ری، شمیرانات و اسلامشهر در دوره دهم مجلس شورای اسلامی از معدود نمایندگانی است که جامعه، موکلین و رسانه‌ها احترام زیادی برای او قائل هستند. سلحشوری که فقط یک دوره چهارساله وکالت مردم را در پارلمان ایران به عهده داشت، در مدت حضورش در مجلس مباحث و موضوعاتی را که به واقع حرف دل مردم و گره‌ها و بن‌بست‌های ساختاری حکومت بود را به زبان آورد. او را برای نطق‌هایش بار‌ها مورد هجمه و هجوم همکاران اصولگرایش قرار گرفت. خودش پیش‌تر گفته بود، با گوش‌های خود هتاکی و فحاشی خیلی رکیک و کوچه بازاری از زبان همکاران تندرو شنیدم. فقط همین نبود، سیستم قضایی و البته دستگاه امنیتی در سال ۹۸ او را به دلیل نطق‌ها، مصاحبه‌ها و توییت‌هایش احضار و حتی ساعاتی هم بازداشت شد، این شکل از فضای امنیتی البته تنها مختص پروانه سلحشوری نبود و نیست، ولی او از جمله معدود زنان پارلمان ایران است که شجاعانه و واقعی آنچه را احساس می‌کرد باید گفته شود را می‌گفت. سلحشوری به رغم جایگاهی که در افکار عمومی دارد اگر برای مجلس یازدهم نامزد می‌شد و البته به شرط عبور از فیلتر شورای نگهبان مورد استقبال و اقبال بخشی از جامعه قرار می‌گرفت، ولی در این دوره کاندیدا نشد و به قول خودش با یک "نه" حساب شده مرزش را با ساختار‌هایی که او آن‌ها را معیوب می‌نامد روشن کرد. سلحشوری معتقد است «اگر همه چیز سرجایش باشد یک دوره چهار ساله زمان کمی برای خدمت نیست، پس اگر نماینده‌ای در چهار سال نتوانست مفید باشد ۴۰ سال هم نمی‌تواند". پروانه سلحشوری در سال ۱۳۴۳ در شهر《مسجدسلیمان》استان خوزستان در خانواده‌ای از ایل《بختیاری》زاده شد. وی پیش از ورود به مجلس دهم، به عنوان مدرس دانشگاه فعالیت می‌کرد. برات قبادیان، همسر سلحشوری، هم‌اکنون در دولت دوازدهم معاونت آموزش، پژوهش و فناوری وزارت صنعت، معدن و تجارت را برعهده دارد. او در برنامه «مهمان من»، سایت خبری تحلیلی دیدارنیوز شرکت و به پرسش‌های مجری این برنامه پاسخ داد. شما نماینده مردم تهران در مجلس دهم بودید، چرا در این دوره کاندیدا نشدید؟ بنام خدا. خدمت شما و مردم سلام می‌کنم. همسر من همیشه می‌گفتند؛ اگر هدف خدمت است، یک دوره چهار ساله برای هر کسی در هر جایی که باشد، کافی است. اتفاقا هنگامی که من وارد مجلس شدم، با فضایی که بر مجلس حاکم بود، به این نتیجه رسیدم که اینجا، آن جایی نیست فکر می‌کردم. من به عنوان یک معلم و دانشگاهی همیشه از یک طبقه فرهنگی بودم و به این امر اعتقاد داشتم که می‌توان در آنجا نیز کار‌های خوبی انجام داد. اما متاسفانه جو مجلس اجازه این کار را نمی‌داد. اگر چه معتقدم در مجلس دهم فعالیت‌های بسیار خوبی داشتیم و اکثر تلاش‌هایمان به ثمر رسید. شنودگان، بینندگان و یا برخی از کارشناسان مسائل اجتماعی و سیاسی معتقدند که، چون از رد صلاحیت شدن خود اطمینان داشتید، نیامدید؟ اصلاً! این مد نظرم نبود. زیرا بعضاً آنقدر ردصلاحیت‌ها جنبه سیاسی پیدا کرده است، که ردصلاحیت‌شدگان آن را یک افتخار برای خود می‌دانند و نه این که در مذمت آن چیزی بگویند و افراد سیاسی این اعتقاد را دارند. خیلی‌ها می‌گفتند بیا که رد صلاحیت بشوی. اما من دلم می‌خواست نه را از قبل بگویم، چون با ساختار بررسی صلاحیت‌ها مشکل داشتم و واقعا هم این ساختار مشکل دارد و مانع می‌شود که افراد توانمند بتوانند یک مجلس قدرتمند را تشکیل دهند. این مشکل را بفرمایید. به عنوان نمونه، مجلس یازدهم جدیداً افتتاح شد، نماینده مردم، شروع به حمد و ثنای رئیس مجلس می‌کند که تا کنون باب نبوده است. این‌ها ثمره نظارت استصوابی است. وقتی زاگرس در آتش می‌سوزد، ایران است که در آتش می‌سوزد، لذا اگر مجلس مجلس بود، برای پرداختن به این موضوع آرام و قرار نداشت. چه چیزی بدتر از این؟ محیط زیست، هویت، زاگرس، ایران و جنگل‌های ما در آتش بسوزند و نمایندگان ما مدح و ثنای چیز دیگری را بکنند؟ برخی از نمایندگان مجلس دهم، ادعا می‌کردند مجلس کاره‌ای نیست و نقش آنچنانی در تصمیم‌گیری‌های کشور ندارد و تصمیم‌ها از جای دیگری گرفته می‌شود؟


  • تژگاه《تش چاله》

    🔥تژگاه تش_چاله🔥الهی که تَژگاه دِلتو همیشه روشنا بوئه🌷🔥پِریزه تژگاتو هم بِلیز بوئه🌷تش یا تژ در زبان لری به معنای آتش می­باشد و تژگاه یعنی جا و مكان آتش. تژگاه در اصل از تَش (آتش) + گاه (پسوند مکان) ساخته شده است. تَشگاه در تداول به مرور تبدیل به تَژگاه شده است، از قدیم رسم بر این بوده که زمین را كمی حفر می­كردند و اطراف آنرا چند قطعه سنگ میگذاشتند، بطوریکه آتش و گرمای آن بیشتر اوقات روشن بود و از نور و حرارت آن استفاده های متفاوتی می کردند. زغال در زیر خاكستر تا چند روز خاموش نمی­شد و برای روشن كردن تژگاه در روزهای بعد از همان زغالها استفاده می­كردند. مردمان لُر مانند ایرانیان باستان اعتقاد خاصی به آتش و نور دارند و آتش را به‌عنوان یكی از نمادهای قدرت خدا و منشا نور در برابر تاریکی محترم می­دانند. تژگاه جایگاه ویژه ­ای در بین لُرها دارد و نماد فرد لایق و توانمند در بین خانواده است بطوریكه یكی از آیینهای سوگواری مردم لر این است كه اگر جوان ناكامی، بزرگی از طایفه و یا پدر خانواده از دنیا می­رفت آب در تژگاه می­ریختند تا خاموش شود، با این باور كه چراغ خانه خاموش شده است و جانشینی ندارد؛ اگر مادری صاحب فرزند پسری میشد میگفتند تژگاه فلانی روشن است و اگر کسی صاحب فرزند پسر نمیشد از هیزمهای تژگاه آن مادری که فرزند پسر زائیده هیمه ای برمیداشت و در تژگاه خود میگذاشت به این نیت که صاحب فرزند پسر شود، در گذشته هر جایی را که آتش قرار می­گرفت تژگاه می‌نامیدند.️ یکی از مهمترین و مقدس ترین این مکانها آتشکده هایی جهت نیایش بوده است و دیگری جایی که در آن نان می پختند و یا تژگاهای دیگر مانند آتش دانهایی که برای شکل دادن به فلزاتی چون آهن و مس بکار میبردند و از این طریق وسایل کشاورزی و دفاعی ساخته شدند. این عوامل باعث شدند این مردم احساس نیاز بیشتری به آتش کنند و در گذر زمان احساسی مقدس نسبت به آتش و آتشکده یا تژگاه در وجودشان رخنه کند. اینچنین بود که در بزرگ داشتها و نیایشها آتش را مانند سمبلی واقعی برپا می­داشتند. واژه تَژگاه کم کم بار معنایی مجازی و تعبیر کنایی بخود نیز گرفته است؛ مثلا تو تَژگاهِ اُمیدمی، تَژگاه زنه ایم (کنایه از عزیزم، امیدم) و گاهاً می‌گویند آوو دِ تژگاه باووَت که نوعی نفرین است به این معنا که چراغ خانه ات خاموش شود و فرزند پسرت بمیرد.



آخرین مقالات