پنج شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

چرا لرزبانان روستایی (در چهارمحال..) و شهری (در دزفول, شوشتر,نهاوند..)خودرا لر نمی پندارند !

چرا لرزبانان روستایی (در چهارمحال..) و شهری (در دزفول, شوشتر,نهاوند..)خودرا لر نمی پندارند !

شرحی کوتاه بر مفاهیم" لر " و " روستایی" و "لنجانی" در سرزمین بختیاری

 

1. مطالعات جامعه شناسی توضیح می دهد که آن بخش از جوامع کوچ نشین و عشایری, که دست از کوچ نشینی بکشد پس از یکجانشنینی و طی پروسه روستانشینی و شهرنشنی , از عصبیت های جامعه عشیره ای و تعلقات قومی عشیره ای خاستگاه خویش, کم کم فاصله می گیرند و پس از یکجانشینی و زندگانی روستایی و شهری , عملا خود طبقه ای متمایز از جامعه همتباران هنوز ایلی عشایری پیرامون شان می شوند که این تمایز زیستی اجتماعی , تا آنجا پیش می رود که هویت قومی که خاص جامعه ایلی است که طایفه به طایفه خود را می شناسد و می شناسند, در جامعه روستایی و شهری گم می شود . مطالعات جامعه شناسی , قوم شناسی این سیر را در همه جوامعی که پیشینه عشایری داشته و دارند همچون عرب و ترک و کرد , دنبال و مطالعه کرده است .

منجمله قبایل ترک(ترکمن) پس از فتح سرزمین روم شرقی و تاسیس امپراطوری عثمانی , کم کم بخشی از قبایل ترک دست از کوچ نشینی برداشته , جذب زندگانی روستایی و سپس شهری شدند و با عشایر ترک فاصله گرفتند آنچنانکه مردمان شهری هرگز خودرا ترک نمی دانستند بلکه خود را "عثمانلی" می خواندند و ترک فقط به عشایری که هنوز کوچرو بودند اطلاق می شد .

همچنین پس از آنکه قبایل عرب , امپراطوری بزرگی را برانداختند بخش وسیعی از آنها دست از بیابانگردی برداشتند و ساکن روستا ها و شهرها شدند , کم کم مردمان روستایی- شهری پدید آمد ند که با عرب بادیه نشین فاصله اجتماعی عمیق داشت آنچنانکه اصطلاح " اعرابی " مفهوم بدوی بودن یافت و معرف هویت صحرا گردی بود !(أَعْرَابِيَة : حالت و چگونگى ( الأَعْرابي ) است مانند چادر نشينى و باديه نشينى .)

ما این اختلاف تعبیر را در اختلاف مفهوم اصطلاحات کرمانج و کرد می بینیم . کرد هنوز مفهوم صحرا بشینی را در خود را و کرمانج مفهوم رعیت و ده نشین است . کما اینکه از آنجا که همیشه کرد ( عشایر ) به جهت قدرت جنگی بر کرمانج (رعیت) غلبه و حاکمیت داشت , اقا ها و میرها , که ات طبقات عشایر کرد بودند , خودرا کرمانج نمی خوانند !

چنین سیر تطور و تحول معنایی در واژه " لر "را نیز مطالعات مردم شناسی -جامعه شناسی پاسخگو است.

 

2.مادربزرگ روستایی من و همه مردم روستای زادگاه من. آلیکوه ( هاله کوو ) با قدمتی حداقل چندصدساله از دوره صفویه , همگی از طایفه شهماروند , منتسب به طایفه اسیوند از باب هفت لنگ شاخه ایی از لرهای بختیاری بودند . با اینحال وقتی که در آغاز بهار بقیه طایفه ایل اسیوند من جمله طایفه گادوش که طایفه مادری من بودند در کنار روستای ما خیمه می زدند مادر بزرگ روستایی من می گفت : لرها آمدند !!

وقتی من می پرسیدم مگر من و شما لر نیستیم ؟ می گفت نه ! ما روستایی هستیم و خاکی, عشایر لر هستند ا و بادی ! خاکی و بادی اسیوند شیوه زندگی شان اساسا متفاوت بود هرچند که به یک زبان اما با اندکی اختلاف لهجه صحبت می کردند . مثلا همه تیره گادوش اسیوند برای نفی جمله " م " بکار می بردند مانند: موردار , مونس , مچمنس ( بر ندار، نندازش، تکونش نده ) و شهماروند اسیوند "ن " بکار می بردند مانند: نوردارس ، نونس ، نچمنس .

منطقه روستایی نشین بختیاری از پشتکوه بختیاری آغاز وتا روستاهای کاج و اردل ودستنا و شلمزار و تشنیز و سر تشنیز و خراجی , بلداجی , اورجن (بروجن ), گهرو ,گینه کون ( جونقان) , هوشگون ( هفشجان) , سرشگون (سورشجان ), گوجان , پردنگون ( وردنجان ) , پیل اوا (فیل آباد ) تا به دهکرد ( شهرکرد ) و بالاخره قهفرخ (فرخشهر ) و گردنه رخ تا مرز لنجان اصفهان  را شامل می شد . یعنی منطقه ایی که امروز چهارمحال بختیاری خوانده می شود اما در اصطلاح لری و کهن " سرحد بختیاری " و ایلاق بختیاری " و مردمانش سرحدی , ایلاقی و روستایی خوانده می شدند .

تقریبا همگی این مناطق ییلاقگاه های ایل بختیاری بود و مردمان این روستاها همگی لرهایی بودند که سده ها و دهه ها پیش شیو ه زندگی ایلی را رها و یکجانشین شده بودند . و این اختلاف مفهوم لر و روستایی از این جا منشا گرفته بود . در ادبیات منطقه بختیاری در قدیم , لر در تقابل روستایی و روستایی در مقابل لر تعریف می شد آنچنانکه ضرب المثل است که :

جنگه لرون کردن , هرگله روستایی یل بردن !

( لرها جنگیدند ,اما خرها (غنایم) را روستایی ها بردند !).

تغییر شیوه زندگی روستایی ها که مردمانی زراعت کار و باغدار بودند از آنها مردمانی جنگ گریز و حیله گر بار آورده بود که این روحیه از سوی ایلیاتی جنگجوی اما بی شیله پیله لر مورد تحقیر بود آنچنانکه هرگز لر ایلیاتی با لر روستایی وصلت نمی کرد . دختر که اصلا نمی داد !

 

تیفه بالا , تیفه دووون , تیفه مینجا سولتره

زن وه روستایی مدین, اصل لُر , شیرین تره

(مزرعه بالا , مزرعه پایین , مزرعه وسط سرسبزتره !

به روستایی زن ندید ( لرغیر ایلیاتی) , اصل لر , شیرین تر است )

جالب آنکه همین لر ایلیاتی که با لر یکجانشین وصلت نمی کرد , با ترک ایلیاتی و عرب ایلیاتی به راحتی زن زخاست ( وصلت زناشویی ) داشت و اکراه نداشت !

* خاطر نشان می کنم که در منطقه ثلا ث , لرهای روستایی اطراف شهر نهاوند به مردمان شهر نهاوند , روستایی می گویند و این می رساند که این اصطلاح در زبان لری مفهومی ویژه تر دارد از آنچه در فارسی هست ( نقل از لغت نامه واژگان لری نهاوندی ).

 

3.ما هرچقدر که از مناطق روستایی نشین یعنی چارمال بختیاری دورتر و در گردنه رخ به مرز لنجان اصفهان نزدیک تر می شدیم , زبان لری روستایی ها یا همان ایلاقی ها , از زبان لری تحت ( غلیظ ) دورتر و به فارسی مخلوط تر می شد تا آنجا که در مرز گردنه رخ که و ابتدای منطقه برنج خیز" لنجان" اصفهان عملا هویت لری رنگ می باخت و هویت خالص و زبان فارسی سره آغاز می شد . از همین رو در فرهنگ لر بختیاری " لنجونی "(لنجانی ) مترادف فارس بود و برای همه غیر لرهای فارس زبان بکار می رفت . چه اصفهانی چه تهرانی چه یزدی !

وقتی داراب افسر بختیاری در منظومه رستاخیز مسجدسلیمان , اصطلاح "ملک لنجون " یعنی سرزمین لنجان را بکار می برد مقصودش همه مناطق فارس زبان یا به تعبیری همه ایران به جز مناطق لر نشین است آنجا که در انتقاد از علما روحانیون زمان قاجار چنین می سراید :

..یه کاغذ بِنِویسم به تمام علما

که خرابی ئی مِلک،‌ همه وابین زئی سا

عمامت پیچ و پیچه ، دی یِه حرف ِ تو هیچه

اِگوین قشِن نَگِرین ، بِگین بِینم که سی چه

به دنیا که اِویِیین ،‌ یه حرف خو نَزِیدین

هَمِس ملعون و ملعون ،‌به تدبیر و به حیله اِبِربن مِلک لنجون !

( نامه ایی بِنِویسم به علما

که خرابی این ملک از شماست

عمامه ات پیچ در پیچ اما حرفت هیچ

به دنیا که پا گذاشتید یک حرف خوب نزدید

همه اش :ملعون ! ملعون ! با تدبیر و حیله , ملک لنجون (سرزمین ایران , مناطق فارس زبان )را می چاپیید !)

این شعر به نزدیک یه قرن قدمت دارد ولی انگار همین دیروز گفته شده .

‹‹نورعلی مرادی بئوار الیما››

7 نظر

  • Arya

    ...age oun khanoom mifarmayand ma lor nistim manzoor inast ke kooch neshin nistim...


  • لر نهاوند

    با سلام من نهاوندی هستم همه ما خود را لر می پنداریم لر ثلاثی مینجایی لک


  • امیر

    دقیقا همجوره که فرمودید مصداق حرفتون روستاییانی که طی سی چهل ساله اخیر به شهرها آمده اند دیدگاه انها به خاستگاهشان وبرعکس همین امریست که فرمودید حالا چه رسدبه شهرهای مث بهبهان بروجردشوشتر دزفول و...که قدمت تشکیل انها چندصدسال است .لازم به ذکراست که هر شهر روستا وایلی اقلیتهای کوچک غیرنژادی هم دارد که مراداکثریت غالب است که در زبان وفرهنگ انها عنصرقومیت فوق الذکرکاملا مشهود و غیرقابل انکاراست.بحثه اقلیتهای کوچک نیست.


  • امیر

    درضمن شهرهایی مث بوشهر وعسلویه وجزایرخلیج فارس و چندین شهردیگردرجنوب ایران نیز شامل همین قائله میشوند حتی قسمتهایی از استان فارس و کرمان و...


  • لر بودن لیاقت و شرافت میخواهد

    عده ای در بلاد لرنشین زندگی میکنند و از تمامی امکانات و مواهب مادی نهایت استفاده را میکنند اما عملکردشان بر ضد منافع جمعی لرهاست و میگویند ما لر نیستیم!!! بله عده ای هستند که لر نیستند ولی در میان لرها زندگی میکنند مثل : توشمال ها (نوازنده) / گیوه کش ها / دلاک ها / کیسه کش ها / کود کش ها / غربتی ها / رعیت ها / نعل بندها و... که یقینأ لر نیستند و به بلاد لرنشین مهاجرت کردند. سلیقه فردی شان حکم کرده که لر نباشند که صرفأ نوعی فرار هویتی است و به علت نا آگاهی تاریخی و تحت تأثیر تبلیغات سوء از هویت اصلی خود گریزان شده اند. همه تأکید بر حق برابر دارند اما لیاقتها که برابر نیست! آیا پازل ملت ایران نبایستی هر کدام جایگاه و نقش اصلی خود را بشناسند؟ آیا همه چشمه ها از یک نقطه آغاز میشوند؟ آیا همه اقوام ایران طی تاریخ طولانی دارای یک جایگاه سیاسی - اجتماعی بوده اند؟ قوم کهن لر دقیقأ بر جایگاه زیستی ، تاریخی و جغرافیایی تمدن عیلام باستان قرار گرفته است و عیلامیان براساس مستندات تاریخی ، نیاکان مردمان لر بوده اند. عیلامیان اولین نقطه آغاز ابراز وجود ایران بودند. حق ثابت است اما لیاقت استفاده از حق ، متغیر. در طی اعصار و ازمنه گذشته ، مردم ، گروه ها و اقوام بسته به منابع (مادی و معنوی) که در اختیار داشته اند برای خود لیاقت خلق کردند حالا لر بودن لیاقت و شرافت میخواهد که غربتی های مهاجر ندارند.


  • کیانرسی

    برخی بخاطر ندانستن ، هویت شهری را به هویت قومی ترجیح میدهند. شوشتری از گویشهای جنوب غربی ایران است که به زبان لری بسیار نزدیک است و با توجه به شباهت کامل به لری واضح است که شاخه ای از زبان لری میباشد. کسانیکه منکر هستند پاسخ دهند که شوشتری به کدام زبان اینقدر شباهت دارد؟ شوشتریها در واقع لرهایی بودند که به مرور زمان از کوچ نشینی به یکجانشینی روی آوردند و به همین دلیل تنها در تلفظ آوایی کمتر از ۵ درصد تفاوت دارند. نه تنها شوشتری بلکه کلیه زبانهای جنوب غربی ایران بجز قشقایی با توجه به تشابه لغات و کلمات زیرمجموعه و تأثیر پذیرفته از زبان لری محسوب میشوند. اطلاق شوشتری به عنوان لهجه ای از فارسی هیچ دلیل علمی و زبان شناسی ندارد بلکه صرفأ بخاطر مباحث سیاسی و مصلحت اندیشی پان پارسها بوده است نه واقعیت علمی و حقیقی! اینکه تاکنون به علتها و اهداف سیاسی دولتها و حکومتها ، زبان مردمان لر از جمله شوشتریها را زیرمجموعه فارسی و نه لری که حق همجواری دارند ، حساب کردند دلیل نمیشود که از این پس تحقیق و پرسشی در این خصوص نکنیم با توجه به تحولات پر تنش خاورمیانه و حوادث عراق و سوریه ، شوشتریها باید به اهمیت این موضوع پی ببرند و نبایستی هویت قومی (لری) خود را انکار کنند و تنها متکی به هویت شهری خود شوند. برخی واژگان مشترک لری و شوشتری ؛ أسر : اشک / پاگوشا : نخستین مهمانی عروس / پت : بینی / پرناکی : پرواز کننده / پوف : ریه / پنکور : نادان / پوز : دهان / تور : رد پا / توکا : قطره آب / تل : شکم بزرگ / تلیش :نواری از پارچه / تیفرنگ : ضربه با نوک انگشت / چپیل : چپدست / چوک : نشانه / چم : خمیدگی رودخانه / چناوه : چانه / چوله : جوجه تیغی / خربیزه : خربزه / هور : خورجین / خین : خون / دآ : مادر / داری : دارو / دده : خواهر / دس پلیگ : دست و صورت / رقات : ردیف / سمسا : سرزنش / سوآ : جدا / شق : راست / شق و رپ : راست / شک : تکان / شومن : شبمانده / شی کرده : شوهر کرده / فرموبر : فرمانبر / فله : جنس بدون بسته بندی / قاره : فریاد / قپالی : دیوانه / قپ قپ : کوشش / قله قوت : تکه تکه / قناس : کج / قوین : بزرگ / قارقرو : پرصدا / قیت : قورت / قیل : گود یا قیر / کاکیله : دندان / کپنک : بالاپوش نمدی / کوت : نصف / کوتکوتکی : کمرخمیده / کشار : دراز شدن / گاله : فریاد / گپ : بزرگ / گوپ : دهان / گده : شکم / گورداله : کلیه / گزمه : نگهبان/ گگه : برادر / گل : میان دو پا / گونگ : آبراه / گورمی : جوراب / گی آساره : کرم شب تاب / لار : بدن / لیر : شیر ژک (آغوز) / لچر : لجباز / لیر : چرخ / لوکا : پنبه ای که دانه اش جدا نشده باشد / لوینا : آسیابان / لیت : دوده / لیز : آرامش / لغرو : روده / مرژنگ : مژه / منجی : میانجی / مئی : انگار / میره : شوهر / نفت : بینی / تیری : نانی که با تیر چوبی صاف و نازک میشود / نوها : جلو / ور : پیش و جلو / ورزا : گاو نر / هولک : هل دادن / هله پله : کابوس / هنی : هنوز / هیزه : رو دل کردن و...آیا شباهت ۹۰٪ واژگانی و دستوری بین لری و شوشتری تصادفی است؟ چه مشخصاتی لازم است که دو گویش از پیکره یک زبان باشند؟ اما به قول معروف با تبلیغات رسانه ای برخی به شدت فارسیزه شدن چون شریکانی داریم که نان لرها رو میخورند اما از دیگران طرفداری میکنند به قول معروف : نو حر منه و گالون جافر.


  • تاراز بختیاری

    آن دسته از مردمان بختیاری که عشایر بودند به همتباران ده نشین و شهرنشین خود در چارمال《ایلاقی , سرحدی و روستایی》میگفتند و آنها را لُر نمی شمردند هرچند که به لری صحبت می کردند! این تقسیم بندی و جدایی منشا طبقاتی -اجتماعی داشت تا قومی و زبانی. دهه هاست که این جدایی رنگ باخته و مردمان چارمال با خودآگاهی قومی به هویت قومی خود بازگشته اند. در لری《مال》به معنی آبادی و تجمع چند سیاه چادر است (درست هم معنی یورت ترکی و وطن عربی) هم چنان که به مرکز حکومت اتابکان لر بزرگ شهر ایذه《مال امیر - مالمیر》میگفتند به معنی آبادی امیر و اتابک لُر. چارمال یا به فارسی یا چهار محال عبارت است از چهار منطقه《لار، کیار، میزدج و گندمان》که ییلاقات سرزمین بختیاری را تشکیل می داند.



آخرین مقالات