جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

چرا لرزبانان روستایی (در چهارمحال..) و شهری (در دزفول, شوشتر,نهاوند..)خودرا لر نمی پندارند !

چرا لرزبانان روستایی (در چهارمحال..) و شهری (در دزفول, شوشتر,نهاوند..)خودرا لر نمی پندارند !

شرحی کوتاه بر مفاهیم" لر " و " روستایی" و "لنجانی" در سرزمین بختیاری

 

1. مطالعات جامعه شناسی توضیح می دهد که آن بخش از جوامع کوچ نشین و عشایری, که دست از کوچ نشینی بکشد پس از یکجانشنینی و طی پروسه روستانشینی و شهرنشنی , از عصبیت های جامعه عشیره ای و تعلقات قومی عشیره ای خاستگاه خویش, کم کم فاصله می گیرند و پس از یکجانشینی و زندگانی روستایی و شهری , عملا خود طبقه ای متمایز از جامعه همتباران هنوز ایلی عشایری پیرامون شان می شوند که این تمایز زیستی اجتماعی , تا آنجا پیش می رود که هویت قومی که خاص جامعه ایلی است که طایفه به طایفه خود را می شناسد و می شناسند, در جامعه روستایی و شهری گم می شود . مطالعات جامعه شناسی , قوم شناسی این سیر را در همه جوامعی که پیشینه عشایری داشته و دارند همچون عرب و ترک و کرد , دنبال و مطالعه کرده است .

منجمله قبایل ترک(ترکمن) پس از فتح سرزمین روم شرقی و تاسیس امپراطوری عثمانی , کم کم بخشی از قبایل ترک دست از کوچ نشینی برداشته , جذب زندگانی روستایی و سپس شهری شدند و با عشایر ترک فاصله گرفتند آنچنانکه مردمان شهری هرگز خودرا ترک نمی دانستند بلکه خود را "عثمانلی" می خواندند و ترک فقط به عشایری که هنوز کوچرو بودند اطلاق می شد .

همچنین پس از آنکه قبایل عرب , امپراطوری بزرگی را برانداختند بخش وسیعی از آنها دست از بیابانگردی برداشتند و ساکن روستا ها و شهرها شدند , کم کم مردمان روستایی- شهری پدید آمد ند که با عرب بادیه نشین فاصله اجتماعی عمیق داشت آنچنانکه اصطلاح " اعرابی " مفهوم بدوی بودن یافت و معرف هویت صحرا گردی بود !(أَعْرَابِيَة : حالت و چگونگى ( الأَعْرابي ) است مانند چادر نشينى و باديه نشينى .)

ما این اختلاف تعبیر را در اختلاف مفهوم اصطلاحات کرمانج و کرد می بینیم . کرد هنوز مفهوم صحرا بشینی را در خود را و کرمانج مفهوم رعیت و ده نشین است . کما اینکه از آنجا که همیشه کرد ( عشایر ) به جهت قدرت جنگی بر کرمانج (رعیت) غلبه و حاکمیت داشت , اقا ها و میرها , که ات طبقات عشایر کرد بودند , خودرا کرمانج نمی خوانند !

چنین سیر تطور و تحول معنایی در واژه " لر "را نیز مطالعات مردم شناسی -جامعه شناسی پاسخگو است.

 

2.مادربزرگ روستایی من و همه مردم روستای زادگاه من. آلیکوه ( هاله کوو ) با قدمتی حداقل چندصدساله از دوره صفویه , همگی از طایفه شهماروند , منتسب به طایفه اسیوند از باب هفت لنگ شاخه ایی از لرهای بختیاری بودند . با اینحال وقتی که در آغاز بهار بقیه طایفه ایل اسیوند من جمله طایفه گادوش که طایفه مادری من بودند در کنار روستای ما خیمه می زدند مادر بزرگ روستایی من می گفت : لرها آمدند !!

وقتی من می پرسیدم مگر من و شما لر نیستیم ؟ می گفت نه ! ما روستایی هستیم و خاکی, عشایر لر هستند ا و بادی ! خاکی و بادی اسیوند شیوه زندگی شان اساسا متفاوت بود هرچند که به یک زبان اما با اندکی اختلاف لهجه صحبت می کردند . مثلا همه تیره گادوش اسیوند برای نفی جمله " م " بکار می بردند مانند: موردار , مونس , مچمنس ( بر ندار، نندازش، تکونش نده ) و شهماروند اسیوند "ن " بکار می بردند مانند: نوردارس ، نونس ، نچمنس .

منطقه روستایی نشین بختیاری از پشتکوه بختیاری آغاز وتا روستاهای کاج و اردل ودستنا و شلمزار و تشنیز و سر تشنیز و خراجی , بلداجی , اورجن (بروجن ), گهرو ,گینه کون ( جونقان) , هوشگون ( هفشجان) , سرشگون (سورشجان ), گوجان , پردنگون ( وردنجان ) , پیل اوا (فیل آباد ) تا به دهکرد ( شهرکرد ) و بالاخره قهفرخ (فرخشهر ) و گردنه رخ تا مرز لنجان اصفهان  را شامل می شد . یعنی منطقه ایی که امروز چهارمحال بختیاری خوانده می شود اما در اصطلاح لری و کهن " سرحد بختیاری " و ایلاق بختیاری " و مردمانش سرحدی , ایلاقی و روستایی خوانده می شدند .

تقریبا همگی این مناطق ییلاقگاه های ایل بختیاری بود و مردمان این روستاها همگی لرهایی بودند که سده ها و دهه ها پیش شیو ه زندگی ایلی را رها و یکجانشین شده بودند . و این اختلاف مفهوم لر و روستایی از این جا منشا گرفته بود . در ادبیات منطقه بختیاری در قدیم , لر در تقابل روستایی و روستایی در مقابل لر تعریف می شد آنچنانکه ضرب المثل است که :

جنگه لرون کردن , هرگله روستایی یل بردن !

( لرها جنگیدند ,اما خرها (غنایم) را روستایی ها بردند !).

تغییر شیوه زندگی روستایی ها که مردمانی زراعت کار و باغدار بودند از آنها مردمانی جنگ گریز و حیله گر بار آورده بود که این روحیه از سوی ایلیاتی جنگجوی اما بی شیله پیله لر مورد تحقیر بود آنچنانکه هرگز لر ایلیاتی با لر روستایی وصلت نمی کرد . دختر که اصلا نمی داد !

 

تیفه بالا , تیفه دووون , تیفه مینجا سولتره

زن وه روستایی مدین, اصل لُر , شیرین تره

(مزرعه بالا , مزرعه پایین , مزرعه وسط سرسبزتره !

به روستایی زن ندید ( لرغیر ایلیاتی) , اصل لر , شیرین تر است )

جالب آنکه همین لر ایلیاتی که با لر یکجانشین وصلت نمی کرد , با ترک ایلیاتی و عرب ایلیاتی به راحتی زن زخاست ( وصلت زناشویی ) داشت و اکراه نداشت !

* خاطر نشان می کنم که در منطقه ثلا ث , لرهای روستایی اطراف شهر نهاوند به مردمان شهر نهاوند , روستایی می گویند و این می رساند که این اصطلاح در زبان لری مفهومی ویژه تر دارد از آنچه در فارسی هست ( نقل از لغت نامه واژگان لری نهاوندی ).

 

3.ما هرچقدر که از مناطق روستایی نشین یعنی چارمال بختیاری دورتر و در گردنه رخ به مرز لنجان اصفهان نزدیک تر می شدیم , زبان لری روستایی ها یا همان ایلاقی ها , از زبان لری تحت ( غلیظ ) دورتر و به فارسی مخلوط تر می شد تا آنجا که در مرز گردنه رخ که و ابتدای منطقه برنج خیز" لنجان" اصفهان عملا هویت لری رنگ می باخت و هویت خالص و زبان فارسی سره آغاز می شد . از همین رو در فرهنگ لر بختیاری " لنجونی "(لنجانی ) مترادف فارس بود و برای همه غیر لرهای فارس زبان بکار می رفت . چه اصفهانی چه تهرانی چه یزدی !

وقتی داراب افسر بختیاری در منظومه رستاخیز مسجدسلیمان , اصطلاح "ملک لنجون " یعنی سرزمین لنجان را بکار می برد مقصودش همه مناطق فارس زبان یا به تعبیری همه ایران به جز مناطق لر نشین است آنجا که در انتقاد از علما روحانیون زمان قاجار چنین می سراید :

..یه کاغذ بِنِویسم به تمام علما

که خرابی ئی مِلک،‌ همه وابین زئی سا

عمامت پیچ و پیچه ، دی یِه حرف ِ تو هیچه

اِگوین قشِن نَگِرین ، بِگین بِینم که سی چه

به دنیا که اِویِیین ،‌ یه حرف خو نَزِیدین

هَمِس ملعون و ملعون ،‌به تدبیر و به حیله اِبِربن مِلک لنجون !

( نامه ایی بِنِویسم به علما

که خرابی این ملک از شماست

عمامه ات پیچ در پیچ اما حرفت هیچ

به دنیا که پا گذاشتید یک حرف خوب نزدید

همه اش :ملعون ! ملعون ! با تدبیر و حیله , ملک لنجون (سرزمین ایران , مناطق فارس زبان )را می چاپیید !)

این شعر به نزدیک یه قرن قدمت دارد ولی انگار همین دیروز گفته شده .

‹‹نورعلی مرادی بئوار الیما››

14 نظر

  • Arya

    ...age oun khanoom mifarmayand ma lor nistim manzoor inast ke kooch neshin nistim...


  • لر نهاوند

    با سلام من نهاوندی هستم همه ما خود را لر می پنداریم لر ثلاثی مینجایی لک


  • امیر

    دقیقا همجوره که فرمودید مصداق حرفتون روستاییانی که طی سی چهل ساله اخیر به شهرها آمده اند دیدگاه انها به خاستگاهشان وبرعکس همین امریست که فرمودید حالا چه رسدبه شهرهای مث بهبهان بروجردشوشتر دزفول و...که قدمت تشکیل انها چندصدسال است .لازم به ذکراست که هر شهر روستا وایلی اقلیتهای کوچک غیرنژادی هم دارد که مراداکثریت غالب است که در زبان وفرهنگ انها عنصرقومیت فوق الذکرکاملا مشهود و غیرقابل انکاراست.بحثه اقلیتهای کوچک نیست.


  • امیر

    درضمن شهرهایی مث بوشهر وعسلویه وجزایرخلیج فارس و چندین شهردیگردرجنوب ایران نیز شامل همین قائله میشوند حتی قسمتهایی از استان فارس و کرمان و...


  • لر بودن لیاقت و شرافت میخواهد

    عده ای در بلاد لرنشین زندگی میکنند و از تمامی امکانات و مواهب مادی نهایت استفاده را میکنند اما عملکردشان بر ضد منافع جمعی لرهاست و میگویند ما لر نیستیم!!! بله عده ای هستند که لر نیستند ولی در میان لرها زندگی میکنند مثل : توشمال ها (نوازنده) / گیوه کش ها / دلاک ها / کیسه کش ها / کود کش ها / غربتی ها / رعیت ها / نعل بندها و... که یقینأ لر نیستند و به بلاد لرنشین مهاجرت کردند. سلیقه فردی شان حکم کرده که لر نباشند که صرفأ نوعی فرار هویتی است و به علت نا آگاهی تاریخی و تحت تأثیر تبلیغات سوء از هویت اصلی خود گریزان شده اند. همه تأکید بر حق برابر دارند اما لیاقتها که برابر نیست! آیا پازل ملت ایران نبایستی هر کدام جایگاه و نقش اصلی خود را بشناسند؟ آیا همه چشمه ها از یک نقطه آغاز میشوند؟ آیا همه اقوام ایران طی تاریخ طولانی دارای یک جایگاه سیاسی - اجتماعی بوده اند؟ قوم کهن لر دقیقأ بر جایگاه زیستی ، تاریخی و جغرافیایی تمدن عیلام باستان قرار گرفته است و عیلامیان براساس مستندات تاریخی ، نیاکان مردمان لر بوده اند. عیلامیان اولین نقطه آغاز ابراز وجود ایران بودند. حق ثابت است اما لیاقت استفاده از حق ، متغیر. در طی اعصار و ازمنه گذشته ، مردم ، گروه ها و اقوام بسته به منابع (مادی و معنوی) که در اختیار داشته اند برای خود لیاقت خلق کردند حالا لر بودن لیاقت و شرافت میخواهد که غربتی های مهاجر ندارند.


  • تاراز بختیاری

    آن دسته از مردمان بختیاری که عشایر بودند به همتباران ده نشین و شهرنشین خود در چارمال《ایلاقی , سرحدی و روستایی》میگفتند و آنها را لُر نمی شمردند هرچند که به لری صحبت می کردند! این تقسیم بندی و جدایی منشا طبقاتی -اجتماعی داشت تا قومی و زبانی. دهه هاست که این جدایی رنگ باخته و مردمان چارمال با خودآگاهی قومی به هویت قومی خود بازگشته اند. در لری《مال》به معنی آبادی و تجمع چند سیاه چادر است (درست هم معنی یورت ترکی و وطن عربی) هم چنان که به مرکز حکومت اتابکان لر بزرگ شهر ایذه《مال امیر - مالمیر》میگفتند به معنی آبادی امیر و اتابک لُر. چارمال یا به فارسی یا چهار محال عبارت است از چهار منطقه《لار، کیار، میزدج و گندمان》که ییلاقات سرزمین بختیاری را تشکیل می داند.


  • طرح تکه تکه کردن قوم لُر

    یکشنبه 7 مهر 98 برنامه ترانه باران که از《شبکه شما》پخش میشود ترانه《نامیرا》از ایرج رحمانپور که تماماً لُری بود را به عنوان《ترانه لکی!》پخش کرد! حال سوال اینست که چرا ترانه های کُردی را به سورانی/ هورانی/ گورانی/ کرمانجی/ زازا/ و کلهری تقسیم نمیکنند؟ چرا ترکها را به قشقایی_ارسبارانی_شاهسوند_و خلخالی تقسیم نمیکنند؟ چرا تمام تلاش پان آریاییها برای تجزیه، اتمیزه و تکه تکه کردن مردم لُر است؟ چرا اتاق فکر پان ایرانیست ها از توهین، تخریب و تفرقه بین لُرها حمایت رسانه ای میکنند؟ چگونه است کسانیکه قلم در راستای تفرقه و جدایی میزنند حمایت میشوند ولی آنهایی که دم از اتحاد و همبستگی میزنند متهم به نقاق و تجزیه طلبی میشوند؟ چطور از تفرقه و تفاوت ساختگی بین لُرها میگید اما از فقر و بیکاری و مهاجرت بلادلُرنشین حرف نمیزنید؟ چرا به محض اینکه از مشکلات و معضلات شهرهای محروم لُرنشین مینویسم انواع برچسبها و انگها را به ما می‌چسبانید اما اگر از شاهنامه، کوروش، زرتشت و...بنویسیم کلی مورد تقدیر و تحسین قرار میگیریم؟ آنها همه فارس و کُرد و ترک هستند ولی لُرها را از هم جدا میخوانند! اظهرمن الشمس است که این قضیه خودجوش نیست بلکه اتاق فکری پشت این دسایس علیه موجودیت لُرهاست! لذا وقتیکه دشمن شمشیر را از رو بسته مردم لُر نباید بیتفاوت باشند و به این روند لُرستیزی و انکار داشته های قوم لُر باید اعتراض جدی داشته باشند.


  • نظر جورج ناتانیل کرزن در مورد لرها

    جورج ناتانیل کرزون (۱۸۵۹_۱۹۲۵) در کتاب《ایران و قضیه ایران》جلد دوم، صفحه ۳۲۸ مینویسد: لُرها بازماندگان نسل و نژادی خالص و ممتاز بوده اند و همین قدر کافی است که اعتراف کنیم آنها از نسل و نسب ایرانی اند و از قرنها پیش در نواحی کوهستانی خویش زیسته اند! آیت الله مردوخ کردستانی در کتاب《تاریخ مردوخ》جلد یکم، صفحه ۴۵ مینویسد: نزدیکترین زبان به زبان پهلوی ساسانی در درجه اول، زبان لری است چه محل الوار به مرکز پهلوی قدیم (تیسفون و مدائن) خیلی نزدیک بوده است و از مراوده با اجانب هم به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و زیستی (کوهستانی و صعب العبور بودن منطقه) محفوظ بوده اند!


  • مهاجرت ترکان و مغولان موجب زندگی کوچ نشینی شد!

    مغولان که صحراگرد و شمن پرست بودند و مظاهر طبیعی را میپرستیدند اعتقاد داشتند که《زمین مادر حیات》است و نباید زندگی یکجانشینی داشت لذا نگاه بدبینانه ای به شهرنشینی داشتند و تمام زیرساختهای شهری و《تأسیسات آبیاری و آبرسانی》را خراب و مختل میکردند. در این وضعیت مردمان لُر باتوجه به آسیب رساندن مغولان به شهرها و قتل عامهای دسته جمعی تنها راه نجات را پناه آوردن به کوهها و زندگی متحرک میدانستند. دکتر علی اکبر نیک خلق در کتاب《جامعه شناسی عشایر ایران》صفحه ۲۱ مینویسد: در دوره مغول زندگی کوچ نشینی در لُرستان گسترش یافت زیرا زارعان بر اثر عدم امنیت به کوهها میگریختند و زندگی کوچ نشینی را آغاز میکردند! فتوحات و سلطنت تیمورلنگ در ایران قتل و غارتها و ویرانیهای بسیاری به بار آورد که موجب گسترش زندگی چادرنشینی گردید! به عقیده استاین ( Estaine ) لُرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجانشین بوده اند در هزاره پیش از میلاد《حیات یکجانشینی》داشته اند. بوبک (Bobek) یکی دیگر از پژوهشگران که سکونتگاههای ماقبل تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار داده است میگوید: وجود پاره ای گیاهان نظیر《فلومیس پرسیکا》در مناطق لُرنشین از لحاظ بوم شناسی گیاهی مبین وجود و رواج زراعت در روزگاران گذشته است و این خود نشانه آن است که کوچ نشینی از درون زندگی ده نشینی مبتنی بر کشاورزی برخاسته است. وجود آسیابها و خرابه های مسکونی در مناطق لُرنشین نشان میدهد که لُرها تا قبل از ترکتازیهای مغولان زندگی یکجانشینی داشته اند. مغولان هیچگاه به زاگرس تسلط نیافتند ولی میراث کوچ بلند و اصطلاحات کوچ را به یادگار گذاشتند. تمامی کلمات کوچ مثل: ایل_ایلخان_ییلاق و قشلاق_خان_یورت_قیقاچ و…تماماً مغولی هستند. از این زمان کوچهای بلند و گسترده با اطلاع از وسعت خرابی مغولان شروع شد. بیهقی میگوید: ما را شهر زادگاه بودی همچنان که آنان (مغولان) را بیابان! دکتر یعقوب احمدی در کتاب《جامعه شناسی ایلات و عشایر》صفحه ۱۰۶ مینویسد: تاریخ زندگی ترکها در ایران به نوعی تاریخ کوچ نشینی و تحرک است!


  • قربانی کردن قوم لُر

    وزیر نیرو(دکتر یزدی)گفته: ما ناگزیر به اجرای طرحهای انتقال آب هستیم! چراکه حفظ جمعیت مسکونی یک ضرورت امنیتی است! در ایران همه چیز برای فارس است و بس!قربانی کردن قوم لر تحت نام عمق استراتژیک و کمربند امنیتی پان فارسیسم! من از بیگانگان هرگز ننالم_که با من هرچه کرد آن آشنا کرد! بیشک آنچه عامل اصلی تضعیف هویت لُری و جسورشدن همسایگان ناسیونالیست پانعرب و پانکرد ما در مناطقی چون خوزستان و ایلام شده پان فارسیسم و ناسیونالیسم مرکزگرای ایرانی در یکقرن گذشته بوده است! ببینید بدون تعارف یک حقیقت تاریخی را میگویم و آن اینکه یک سیاست نهادینه شده ایی از سوی ناسیونالیسم ایرانی طراحی شده بود طی قرن گذشته که هویت لُری را بنفع هویت فارس مصادره کند و موفق هم شده بود تا اینکه با طرح هویت مستقل لُر در دو دهه پیش خوابی را که پان فارسیسم برای لُرها دیده بود و داشت عملی میکردند آشفته شد از ۲۰ سال پیش با نشر نشریه ولات و کتاب وار و طرح هویت مستقل لری حالا چرا میگویم این سیاست و پروژه ایی سیستماتیک ملی بوده چون فارسها درحاشیه کویرمرکزی در اقلیتند و روز بروز هم بجهت رفاه نسبی آنها تمایل کمتری بداشتن اولاد دارند برعکس مناطق و جوامع محروم غیرفارس که با انفجار جمعیت مواجه اند! این یعنی درآینده توازن جمعیت بشدت بضرر فارسها بیشتر بهم خواهد خورد چراکه با ازدیاد جمعیت غیرفارسها مطالبات قومی در ایران افزایش مییابد (این را حتی یک بولتن معتبر وزارت خارجه امریکا چندی پیش صریحاً به آن اشاره داشت این افزایش روزافزون قومیتهای غیرفارس نسبت به فارسها و افزایش مطالبات قومی آنها در ایران)خوب سیاست ناسیونالیسم ایرانی که میدانیم همان قومگرایی فارس است در اصل برای پیشگیری چه بوده در این یکقرن؟ ذوب جمعیت لُرها در فارسها و مصادره مناطق لُرنشین و الحاق آنها با نام اقلیمی پارسی! چرا؟ به دو جهت! اول آنکه تنها لُرها هستند که در میان قومیتهای ایرانی که بیشترین خط مرزی را با اقلیم فارسها دارند یعنی بجز گیلکها دیگر اقوام ایران مثل:ترک، عرب و کرد اساساً با مناطق فارس نشین مرز مشترک ندارند از همین رو آسیمیله کردن لُرها امکان پذیر تر بود و بعد از آنها البته گیلکها و مازنیها.دوم مناطق فارس نشین بدون انرژی، بدون سوخت، بدون منابع زیر زمینی و بدون دسترسی به منشا آبهای شیرین(کارون، زاینده رود، قمرود)و آبهای آزاد فلج است و فقط در اختیار داشتن کنترل مناطق لُرنشین این مهم را برای ناسیونالیسم کم بُنیه فارسی/ایرانی فراهم میکرده و میکند! این پروژه از یکقرن پیش با تلاش میسیونها و مبلغهای ملیگرای ایرانی در مناطق لُرنشین مخصوصاً بختیاری عاملی موفق بوده همچنین در رسانه، نشریات و کتب دانشگاه سعی بر آن شد که مناطق لُرنشین مجاور با فارسها را فارس معرفی و گویش آنها را فارسی متاثر از لُری بقبولانند: مثلاً در بوشهر، کازرون، نهاوند و شوشتر؛ کتابها نوشته شد تحت نام《فارسی نهاوندی!》،《فارسی شوشتری》،《فارسی کرمانشاهی》،《فارسی کازرونی》و همه جا به صراهت مینوشتد که: هرچند که ۸۰% لغات این مردمان با لُری مشترک است ولی اینها فارس هستند!!! که زبانشان تحت تاثیر لُری قرار گرفته!حال اینکه: مردم لُر زبانشان تحت تاثیر فارسی قرار گرفته باشد خیلی محتمل تر میباشد چرا که قرنهاست فارسی زبان دولتی_درباری بوده تا اینکه یک فارس زبان تحت تاثیر لُری باشد مخصوصاً با اینهمه وسعت از نهاوند تا بوشهر! دقت کنید که فارس با بحران مشروعیت در مناطق غرب و جنوب ایران مواجه است و اساساً در کل ایران بجز خراسان حتی در استان فارس ما فارس زبان بومی نداریم (قدمت این زبان در خود شیراز از قرن هفتم فراتر نمیرود آنهم بعنوان زبان درباری نه مردمی!) تا چه برسد به استان همدان یا استان مرکزی! ناسیونالیسم ایرانی که بنیانش بر فارسگرایی و شیعه گرایی هست نیازش به حفظ غلبه جمعیتی این دو عنصر فارس شیعه است از همین رو مجبور به آسیمیله کردن و ذوب کردن مردم لُر بعنوان بهترین و راحت ترین و در دسترس ترین قربانی در مذبح و قربانگاه پان فارسیسم است! این پروژه دهه ها خوب به پیش رفت تا اینکه هویت طلبان لُر خواب آنها را که برای قوم لُر دیده بودند آشفته کردیم.عنصر قومی فارس و همچنین زبان دری بجز شرق ایران یا همان خراسان که دنباله حوزه فرهنگی_جغرافیایی افغانستان و تاجیکستان هست و بالطبع خاستگاه و منشا این قوم است در بقیه بخش اعظم فلات ایران از فقدان مشروعیت وعدم پایگاه قومی رنج میبرد و مذبوحانه با جعل تاریخ دنبال جا پایی برای اثبات خود میگردد! تا حضور استعماری و حاکمیت نامشروع سیاسی_اقتصادی وفرهنگی خود را توجیه و تحمیل کند! فراموش نکنید در مناطق استراتژیکی چون خوزستان ما اساساً《فارس بومی》نداشته و نداریم و لُرها و عربها بومی منطقه هستند یا حتی در استان فارس (که جز نام هیچ نسبتی با زبان دری و قوم تاجیک ندارد) اکثریت با لرها، اچمی های لارستانی و قشقاییهاست و قدمت زبان تاجیکی در شهری مثل شیراز از قرن ۷ فراتر نمیرود در همدان هنوز هم ما فارس بومی نداریم و لرها بومی این استان هستند و سپس ترکها.دراستان مرکزی زبان دری زبان بومی نیست کما اینکه در تهران تا قرن ۱۱ زبان بومی چیز دیگری بود و هم اکنون شما به تجریش، فشم وشمیرانات سری بزنید زبانشان فارسی نیست دراصفهان که تا قرن هشتم زبانشان دری نبوده هم اکنون نیز همه شهرهای اطراف اصفهان بجز نجف آباد که شهر نوبنیادی متعلق به عهد صفوی است بقیه شهرها غیر فارسی زبانند.اصفهان، شیراز و اراک مثل جزیره های فارسی زبان در بین دریای مردمان غیرتاجیک و غیر دری زبانند. شارلاتانیزم قومگرایی فارس را شما دقت کنید از طرفی میگویند ما در ایران فارس نداریم و از طرفی دیگر هر روز جغرافیای فارس زبان را توسعه میدهند و پهناورتر میکنند. در این میان لُرها وجغرافیای لُر چون تنها قومی هستند که بیشترین مرز مشترک را با فارسها دارند گویا لقمه در دسترسی هستند تا مثلاً عرب، کرد و ترک که هیچ همسایگی و مرز مشترکی با جغرافیای فارس زبان ندارند شما رنجی را که ناسیونالیسم فارس از نبود پایگاه قومی_فرهنگی در این مناطق تحت سیطره سیاسی_اقتصادیش میکشد را به وضوح میتوانید از این اقدامات مذبوحانه اش بفهمید غافل از آنکه خواب خوش قومگرایان فارس که برای لُرستانات دیده اند را بیداری توده جوانان آگاه لُر آشفته خواهد کرد.این از شارلاتانی فارسهاست که نمیخواهند بیداری جوانان لُر را بپذیرند و مثل مرگ از آن هراس دارند و این از روحیه ضعیف این گروهاست که همیشه دنبال عناصر ضد میهن (بقول خودشان) میگردند تا بگویند اینجا خبری نیست. فعلاً غلط زیادی که کردید و گفتید بختیاری را از لر جدا میکنیم حسابی هزینه برایتان داشته و منتظر واکنشهای درست و حسابی تر باشید.هرجا لازم باشد حاضر میشویم تا نوچه های پانکرد و بقیه این ته مانده ها نتوانند ادعای خاک لُرستان را بکنند و تمام قد مدافع حقوق مردم خود هستیم و مورد احترام تمام نخبگان و فعالان و عموم مردم لُر با هر عقیده ای هستند خصوصاً در بختیاری همانجایی که میخواهید از هویت لُری اش جدایش کنید


  • قومگرایی یعنی چه؟؟؟

    آن دسته از نژادپرستان بی هویتی که به ما لقب قومگرا میدهند باید بدانند قومگرایی یعنی زیرپا گذاشتن اصل 15 قانون اساسی، ماده 30 حقوق کودک، ماده 27 میثاق حقوق مدنی و ندادن حق تدریس زبان مادری و تنها رسمیت بخشیدن به فارسی و تحمیل آن از طریق رسانه به غیرِفارسها! قومگرایی یعنی تخریب چندین ساله هویتهای ترکی، گیلکی و لُری از طریق جوکهای نژادی و توهینهای مکرر در صدا وسیمای میلی! قومگرایی یعنی طی 2 سال متوالی افزایش 80 درصدی بودجه استانهای فارس نشین کویری چون سمنان و یزد! قومگرایی یعنی نفت و گاز و آب بلادلُرنشین در اصفهان و قم و کاشان به صنعت تبدیل کردن و لُرها را در فقر نگهداشتن تا به مهاجرت اجباری به کویر روی آورند! قومگرایی یعنی سرزمین سرسبز لُرها را خشک کردن و انتقال آب آنها برای سرسبز کردن کویر فارسها! قومگرایی یعنی کودکان لُر زمستانهای طولانی را تحمل کنند ولی در تابستانها تشنه بمانند و در گوششان فرو کنند آب کم است اما در تهران دریاچه مصنوعی 7 هزار هکتاری با آب شیرین راه اندازی کنند و در قم دریاچه مصنوعی 7 هکتاری جوان را با آب الیگودرز لُرستان بسازند! قومگرایی یعنی 65% کل تسهیلات بودجه کشور فقط در تهران خرج میشود! قومگرایی یعنی تاكنون يک رئيس جمهور غيرفارس نداشتيم (روحانی و احمدی نژاد سمنانی_خاتمی یزدی_رفسنجانی کرمانی). قومگرایی یعنی از 18 وزیر کابینه 16 وزیر فارس هستند! قومگرایی یعنی نفت را زیر پای مردم لُر شهرهای: مسجدسلیمان، گچساران، پلدختر، دهلُران خارج کردن و پولش را در اصفهان و تهران و یزد و...خرج کردن! قومگرایی یعنی نفت در بلادلُرنشین باشد اما پالایشگاه و پتروشیمی و صنایع شیمیایی در تهران، تبریز، اصفهان و شیراز باشد! قومگرایی یعنی کُهگیلویه روزانه به اندازه کشور امارات نفت تولید میکند اما فقیرترین استان ایران است! قومگرایی یعنی آب کوهرنگ بختیاری را به کویراصفهان منتقل کنند ولی خود مردم با تانکر آب میخرند! قومگرایی یعنی سالی 12 میلیارد مترمکعب آب از لُرستان به خوزستان میرود اما 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است! قومگرایی یعنی متراژ تمام شهرکهای صنعتی لُرستان به اندازه یک شهرک صنعتی یزد نیست! و این سیاست نژادپرستان است که سالهاست با تغییر جای متهم و شاکی برای تزریق حس گناه به مردم تحت ستم خود را اهل حق و مردم معترض را پان و قومگرا مینامند تا زمینه سرکوب آنها را فراهم آورند تا با راحتی بیشتر، ثروت آنها را چپاول کنند.


  • وجه تسمیه چارمحال بختیاری

    کلمه جدیدالتاسیس چارمحال را اصفهانیها زمان پهلوی ابداع کردند تا بین لُرها اختلاف بیندازند! ما معتقدیم که چارمحالیها شاید بختیاری نباشند ولی اصالتا لُر میباشند! از آنها درخواست داریم همراه با بختیاریها و قشقایی ساکن سامان و بروجن منافع کلی استان و محیط زیست را در نظر بگیرند! منطقه ای که هم اکنون با نام استان چهارمحال بختیاری شناخته میشود در واقع قسمتی از لرستان بزرگ بوده که شامل استانهای همدان/ لرستان/ کهگلویه و بویراحمد/ و منطقه بختیاری (خوزستان و بخشهایی از اصفهان و مرکزی) بوده است! و این منطقه بزرگ تا عهد صفویان به عنوان《لُرستان بزرگ》شناخته میشده است و اولین بار در تاریخ در زمان پهلوی واژه چهارمحال به کار رفته است! در زمان قاجاریه و پهلوی که مرکز حکومت در اصفهان قرار داشت به دلیل نزدیکی اصفهان به منطقه بختیاری و وجود چراگاهها و آب و هوای متنوع و نعمات فراوان خدادادی و رقابت سیاسی، توجه حاکمان را به خود جلب کرد و در پی این، تغییراتی در اداره منطقه ایجاد شد بطوریکه آمدند و نواحی لار، کیار، میزدج و گندمان را از لُرستان بزرگ جدا کردند و به محالات اصفهان اضافه کردند و به عنوان چهارمحال نامگذاری کردند و به چهارمحال دیگر اصفهان یعنی سمیرم، جرقویه، اردستان و قهپایه افزودند!!! بطوریکه محمد مهدی بن محمدرضا اصفهانی در اثر خود《محالات اصفهان را هشت محال》معرفی میکند و میگوید: اما هشت محال چهار از آن متصل به یکدیگر است که اول لار و دوم کیار و سوم گندمان چهارم میزدج باشد و رار را بعضی《لار》هم گویند اینها را چهارمحال گویند و الحال این نام برای آنجا مجموعاً علم شده است و چهارمحال دیگر از هم جدا و بدبن ترتیب است اول سمیرم دوم جرقویه سوم اردستان چهارم قهپایه! مولف تذکره الملوک در زمان صفویه نیز چنین میگوید: اصفهان با توابع خود محال مخصوصی را تشکیل میداد و دستگاه اداری خاص خود داشت از فهرست اماکنی که صدر خاصه نمایندگی از طرف خود بدانجا مامور میکرد و به وجود و بستگی و ارتباط محال پی میبریم! در زمان قاجار کماکان اسم چهارمحال بر این منطقه از بختیاری ماند و هرجا نامی از چهارمحال برده میشد میگفتند《چهارمحال بختیاری》که تفاوتی باشد با دیگر چهارمحالها در کشور مخصوصا چهارمحال اصفهان! از زمان قاجار تا سال 1332 در سیستم اداری کشور به این منطقه میگفتند《بختیاری و چهارمحال》و یا《فرمانداری کل بختیاری و چهارمحال》و یا《فرمانداری کل اصفهان و بختیاری》تا اینکه در سال 1332 کلمه چهارمحال به ابتدای کلمه بختیاری آمد و بعنوان چهارمحال بختیاری نامیده شد ولی متاسفانه تفرقه افکنان با اضافه کردن یک واو بین چهارمحال و بختیاری اقدام به جدایی بین این دو کردند!!! جغرافیای اتابکان لُر بزرگ تا چهارفرسخی اصفهان بوده قدیمی ترین اثر دهکرد《شهرکرد》مسجد اتابکان لُر هست که در مرکز شهر قرار دارد در《سفرنامه ابن بطوطه》نام آخرین نقطه مرز اتابکان لُر را قریه الرخ ذکر کرده‌اند! حکومت الیماییان هم که اجداد لُرهاست تا نزدیکی اصفهان بوده بدون شک تمام مردم این منطقه از نژاد لُر هستند و گویش این نواحی حاوی کلمات قدیمی لُری است. زمان رضاخان با تبعید ایلات موگویی و ذلقی بختیاری، عشایر قشقایی را در سامان و بخشی از بروجن جای دادند تا لُرهای بختیاری را تضعیف کنند!


  • وجه تسمیه شهرکرد بختیاری

    پانکردها باز به مغز خود فشار آورده و در ادعای جدیدی مُدعی شدند که لرهای بختیاری کرد هستند! علت این توهم《شهرکرد》مرکز چهارمحال بختیاری است! پانکردها که با اندیشه بیگانه هستند و تمام حرفها و حرکاتشان تقلیدی دست چندم از پانترکیسم است به خود جرات تحقیق نمیدهند و در قرن 21 همچنان بدنبال بحثهای قومی_قبیله ای و مجادلات بیحاصل هستند و کماکان مَرض و بیماری همه کُردپنداری را با خود دارند! اگر این مُقلدان مجازی بجای حرافی و ژست روشنفکری کمی اهل مطالعه بودند یقیناً با سند و مدرک جلو میآمدند و منبع دست اول تاریخی ذکر میکردند!در تمام منابع و اسناد تاریخی مرکز و پایتخت اتابکان لُربزرگ همواره ایذه (مالمیر) بوده و شهرکرد کنونی هم بجز لُرهای بختیاری هیچ شهروند کُردی ندارد که بخواهد شهر را به نام آنان بخوانند! حتی تا فاصله 600 کیلومتری یک کُرد را نمی یابید و نام قدیمی شهرکرد《ده کُردین》بوده است! وجه تسمیه شهرکرد (ده کُردینه پوشان) برمیگردد به نوعی پارچه بنام《کُردینه یا کردین》که دکتر محمد معین در فرهنگ فارسی جلد سوم صفحه 2079 مینویسد: کُردی KORDI نیم تنه ای که در قدیم روی قبا میپوشیدند و دارای آستین کوتاهی بود! در فرهنگ فارسی عمید، چاپ 16، صفحه 849 آمده: کوردین جامه پشمین گلیم، پلاس کردی هم گفته میشود! در واژنامه لری، اثر؛ اکبر یاوریان، صفحه 581 آمده: کُردی یا کوردی نوعی پارچه پنبه ای ضخیم برای حفظ از سرما است و همچنین کردی یا کُردین هم اینک نیز در زبان لُرهای بختیاری به《نوعی لباس چوپانی ضخیم》گفته میشود که در برابر سرما از چوپانان محافظت میکند! علت وجه تسمیه شهرکرد نیز همین بوده که بافت و تولید این پارچه در آنجا به دلیل《زمستانهای سخت و طولانی》بیشتر از هرجای دیگر مرسوم و معمول بوده و به همین خاطر به《ده کُردین یا کُردینه پوشان》و سپس به شهرکرد که اشاره به تولید آن نوع پارچه ضخیم پنبه ای دارد معروف شده است.شهرکرد مرتفع ترین و سردترین شهر ایران است!دکتراحمد پاکتچی در روش شناسی تاریخ، ص 136 مینویسد: مرکز چارمحال بختیاری شهرکرد است اما قرارنیست در مرکز منطقه لُرنشین با کُرد مواجه شویم بلکه در آن مجموعه با لُرها سرو کار داریم! شهرکرد امروز هم نَمد مالان بسیار دارد و حتی یک طایفه بزرگ آن شهر به《نمدمالی》مُتصف گشته اند و طوایف《گله دار》،《رعنایی》و《نمدمال》از قدیم در کار تولید و فروش پارچه پنبه ای کوردی یا کوردین بودند و هم اکنون هم این صنعت به قوت خود باقی است که این شهر به دلیل کثرت نمدمالان و رواج پارچه ضخیم کُردین به این وجه تسمیه مشهور گشته است!


  • کیانرسی

    برخی بخاطر ندانستن ، هویت شهری را به هویت قومی ترجیح میدهند. شوشتری از گویشهای جنوب غربی ایران است که به زبان لری بسیار نزدیک است و با توجه به شباهت کامل به لری واضح است که شاخه ای از زبان لری میباشد. کسانیکه منکر هستند پاسخ دهند که شوشتری به کدام زبان اینقدر شباهت دارد؟ شوشتریها در واقع لرهایی بودند که به مرور زمان از کوچ نشینی به یکجانشینی روی آوردند و به همین دلیل تنها در تلفظ آوایی کمتر از ۵ درصد تفاوت دارند. نه تنها شوشتری بلکه کلیه زبانهای جنوب غربی ایران بجز قشقایی با توجه به تشابه لغات و کلمات زیرمجموعه و تأثیر پذیرفته از زبان لری محسوب میشوند. اطلاق شوشتری به عنوان لهجه ای از فارسی هیچ دلیل علمی و زبان شناسی ندارد بلکه صرفأ بخاطر مباحث سیاسی و مصلحت اندیشی پان پارسها بوده است نه واقعیت علمی و حقیقی! اینکه تاکنون به علتها و اهداف سیاسی دولتها و حکومتها ، زبان مردمان لر از جمله شوشتریها را زیرمجموعه فارسی و نه لری که حق همجواری دارند ، حساب کردند دلیل نمیشود که از این پس تحقیق و پرسشی در این خصوص نکنیم با توجه به تحولات پر تنش خاورمیانه و حوادث عراق و سوریه ، شوشتریها باید به اهمیت این موضوع پی ببرند و نبایستی هویت قومی (لری) خود را انکار کنند و تنها متکی به هویت شهری خود شوند. برخی واژگان مشترک لری و شوشتری ؛ أسر : اشک / پاگوشا : نخستین مهمانی عروس / پت : بینی / پرناکی : پرواز کننده / پوف : ریه / پنکور : نادان / پوز : دهان / تور : رد پا / توکا : قطره آب / تل : شکم بزرگ / تلیش :نواری از پارچه / تیفرنگ : ضربه با نوک انگشت / چپیل : چپدست / چوک : نشانه / چم : خمیدگی رودخانه / چناوه : چانه / چوله : جوجه تیغی / خربیزه : خربزه / هور : خورجین / خین : خون / دآ : مادر / داری : دارو / دده : خواهر / دس پلیگ : دست و صورت / رقات : ردیف / سمسا : سرزنش / سوآ : جدا / شق : راست / شق و رپ : راست / شک : تکان / شومن : شبمانده / شی کرده : شوهر کرده / فرموبر : فرمانبر / فله : جنس بدون بسته بندی / قاره : فریاد / قپالی : دیوانه / قپ قپ : کوشش / قله قوت : تکه تکه / قناس : کج / قوین : بزرگ / قارقرو : پرصدا / قیت : قورت / قیل : گود یا قیر / کاکیله : دندان / کپنک : بالاپوش نمدی / کوت : نصف / کوتکوتکی : کمرخمیده / کشار : دراز شدن / گاله : فریاد / گپ : بزرگ / گوپ : دهان / گده : شکم / گورداله : کلیه / گزمه : نگهبان/ گگه : برادر / گل : میان دو پا / گونگ : آبراه / گورمی : جوراب / گی آساره : کرم شب تاب / لار : بدن / لیر : شیر ژک (آغوز) / لچر : لجباز / لیر : چرخ / لوکا : پنبه ای که دانه اش جدا نشده باشد / لوینا : آسیابان / لیت : دوده / لیز : آرامش / لغرو : روده / مرژنگ : مژه / منجی : میانجی / مئی : انگار / میره : شوهر / نفت : بینی / تیری : نانی که با تیر چوبی صاف و نازک میشود / نوها : جلو / ور : پیش و جلو / ورزا : گاو نر / هولک : هل دادن / هله پله : کابوس / هنی : هنوز / هیزه : رو دل کردن و...آیا شباهت ۹۰٪ واژگانی و دستوری بین لری و شوشتری تصادفی است؟ چه مشخصاتی لازم است که دو گویش از پیکره یک زبان باشند؟ اما به قول معروف با تبلیغات رسانه ای برخی به شدت فارسیزه شدن چون شریکانی داریم که نان لرها رو میخورند اما از دیگران طرفداری میکنند به قول معروف : نو حر منه و گالون جافر.



آخرین مقالات