یک شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

تاریخچه حضور اعراب در خوزستان

پنداری اشتباه در مورد عربهای ایران وجود دارد که آنها را مردمی خطاب می کنند که زبانشان عربی شده است و اینکه عرب زبان هستند. این به غایت خطاست. عربهای خوزستان عربهای با اصل و نسب مشخص و از نوع اعراب اصیل و "عشیره ای و کوچرو" شبه جزیره عربستان هستند. حضور اینان در ایران هیچ ارتباطی با وقایع صدر اسلام ندارد بلکه مهاجرت آنها به ایران پس از به راه افتادن جریانات شیعی از زمان حکومت صفویان (400 سال پیش) تا زمان پهلوی اول (90 سال پیش) می باشد. تا پیش از این زمان هیچ گزارشی از وجود قوم عرب در جنوب غرب ایران وجود ندارد.

تاریخچه حضور اعراب در خوزستان

استان خوزستان حدود پنج هزار سال پیش از میلاد محل سکونت اولیه «اقوام عیلامی» بود. این منطقه در دوران باستان، به‌ویژه، در دوره حکومت هخامنشیان به دو بخش شمال و شمال شرقی و بخش جنوبی تقسیم شده بود. «استرابون»، جغرافی دان عهد باستان، خوزستان را از حاصلخیزترین جلگه‌های جهان می‌دانست. وجود رودخانه‌های فراوان در دشت ها امکان کشاورزی و آبادانی را در این منطقه میسر می‌ساخت و بر همین اساس بود که عده‌ای از اعراب زمانی که وارد این ایالت میشوند نام این سرزمین را «هند» یا «اند» به معنی «جایی با آب‌های فراوان» گذاشته بودند(هندیجان یادگار این ماجراست).

در کتاب «مجمع التواریخ و القصص» خوزستان به نام «جوستان» و«حبوجستان و اجار» آمده است که به نظر می‌آید، برگرفته از زبان پهلوی با عناوین «‌حبوجستان» و «حوجستان» است.

از سوی دیگر «یاقوت حموی» واژه «خوز» را با نام های «خوز» و «هوز» و «اهواز» و«هویزه» هم ریشه می‌‌داند. اهواز معرف واژه «اواز» و«اوجا» نیز هست که در کتیبه داریوش بیستون آمده و این نام در  کتیبه نقش رستم خواجا یا «خوجا» حک شده که هزار سال پیش، مرکز حکومت نشین استان خوزستان بود.

ابن منظور در کتاب لسان العرب ـ ۷۱۱ ه . ق  می نویسد: «خوز»‌ قوم یا قبیله ای از مردم عجم هستند.

کلمه «خوز» را به معنی «شکر» و «نیشکر» نیز معنا می کنند و علت آن خاک حاصلخیز و بارور خوزستان برای رشد این گیاه بوده و بهترین محصول نیشکر در این منطقه بدست می آمد. در دوران عیلامیان و هخامنشیان مرکز حکومت شوش و آنزان در مناطق بختیاری بوده  پس از حکومت هخامنشیان، در دوران اشکانی، ساسانی و  دوران حکومت اسلامی شوشتر مرکز حکومتی خوزستان بود. اما در سال ۱۳۰۳ در پی شیوع بیماری وبا در شوشتر مرکز حکومتی خوزستان به مدت یک سال به دزفول و سپس به اهواز منتقل شد و تا کنون نیز اهواز است.

 

 

خوزی ها لرهای عیلامی

ایل من با آن سوارانت بمان
با تمام روزگارانت بمان 
ایل من ازکران تا خاوران
با همای بی قرارانت بمان

 

 


آن بخش از ايران كه از عهد ساساني تا امروز خوزستان ناميده مي شود درزمان هخامنشي، بنا بر سنگ نبشتة داريوش  "خوجيا" نام داشت.  خوزستان در طول تاریخ همواره شاهان خودمختار خود را داشته است . اين وضع تا حملة عرب و برافتادن شاهنشاهي برقرار بود. در سال 17 هجري كه ابوموسا اشعري خوزستان را گشود، يكي از بزرگان شهر مهرگان كدك (به عربي: مهرجانقذق) به نام آذين هرمزان فرماندار خوزستان بود. هرمزان این سردار لرتبار همان مردي است كه پس از چندين شكست در نقاط مختلف خوزستان (بخاطر خیانتی عده ای از پارسی ها)، سرانجام مجبور شد كه تسليم ابوموسا اشعري شود؛ و او را به مدينه برده تحويل عمر دادند، و داستان درازي دارد، كه آخرش ترور عمر به تحريك او به دست فیروز نهاوندی لرتبار  است.

شهرهاي مهم خوزستان در زمان ساساني عبارت بودند از: جندي شاپور، سوسنگرد، رامهرمز، شوشتر، شوش، رام اردشير، هرمزاردشير، بهمن اردشير. جندي شاپور درزمان ساساني مهمترين شهر علمي و فرهنگي بود، و چنانكه ميدانيم دانشگاه معروف جندي شاپور درآن زمان شهرت جهاني داشت. در سوسنگرد كارگاههاي بزرگ ابريشم تابي، پارچه بافي و فرشبافي دائر بود. بافته هاي ابريشمين سوسنگرد از شهرت جهاني برخوردار، و تا جایي كه گزارش هاي تاريخي مي گويند، قاليچه هاي ابريشمي سوسنگرد در دربار قسطنطنيه نيز علاقه مندان بسيار داشت.

 

بوميان خوزستان در عهد ساساني عمدتا قوم خوزي بودند كه زبان و فرهنگ خاص خودشان را داشتند. اين قوم تا قرنها پس از برافتادن شاهنشاهي ساساني نيز زبانشان را حفظ كردند، و در قرن چهارم هجري، بنابر گزارشهایي كه دردست است، حتي خوزي هایي كه اسير عربها شده به بصره كوچانده شده بودند، در بصره نيز به زبان خودشان تكلم مي كردند. زبان خوزي هيچ وجه اشتراكي با زبانهاي فارسي و عربي و آرامي نداشت، وبه نوشتة ابن حوقل كه براي تحقيقات جغرافيایي به خوزستان رفته بوده  زبانشان نه به فارسي شبيه است و نه به سرياني و نه به عبراني اينها كه بوميان درجة اول خوزستان به شمار مي رفتند، ازبقاياي قومي بودند كه در هزارة سوم قبل از مسيح دولت خوزي ها را تشكيل دادند كه در اسناد آشوري و در تورات با نام عيلام از آن ياد شده است، و تمدن شكوهمندي را در اين بخش از خاورميانه به وجود آوردند كه بيش از سه هزار سال برپا بود. دولت عيلام  توسط حمله و هوجوم وحشیانه اریایی ها بعد از اینکه بخاطر حملات پیاپی آشوری ها تضعیف شده بود از بین رفت.(البته نمیتونیم بگویم ازبین رفت چرا که ما بعدها در زمان ظهور مقدونیان و اشکانیان درایران کهن این قوم دوباره حیات سیاسی خود را از سرگرفتند و به شکل حکومت دولت محلی کاملا خودمختار ادامه دادند و گویا ساسانیان از بازماندگان این مردم بودند نه پارسی های هخامنشی).

 

شوش حدود يك قرن پس از ويرانيش موقعيتي مهمتر از سابق يافت و دومين پايتخت ايران هخامنشي شد؛ و چنانكه اسناد يافت شده در تخت جمشيد نشان مي دهد  تحصيل كردگان خوزي(عیلامی) در دولت هخامنشي در مناصب بلند اداري به كار گرفته شدند؛ و زبانشان (يعني زباني كه اكنون در فرهنگ تاريخي به زبان عيلامي معروف است) بعنوان دومين زبان رسمي دولت هخامنشي پذيرفته شد. شوش در عهد هخامنشي براي بيش از دوقرن، يكي از آبادترين، زيباترين، ثروتمندترين و مرفه ترين شهرهاي دنيا بود. در يورش هليني ها به ايران، شهر شوش به دست اسكندر مقدوني ويران شد هرچند كه شوش پس از اين دومين خرابي، در زمان پارتيان آهسته آهسته به طرف آبادشدنِ مجدد پيش رفت، ولي ديگر هيچگاه همچون زمان هخامنشي مركزيت تصميم گيري براي خاورميانه را بازنيافت، بلكه همچون يك شهر ميانحالِ خوزستان به حيات ادامه داد. خوزي ها درعهد هخامنشيان و پارتي ها داراي دين كهن نياپرستي بودند كه بصورت بت پرستي نمود يافته بود. اين همان ديني است كه ويرانه هاي معبدش در چغازنبيل هنوز جلوه هایي از شكوه ديرينه را به نمايش ميگذارد و ما را به ديدارخويش فرا می خواند. درعهد ساساني با گسترش آیين هاي ماني و مسيح، خوزي ها به اين دو دين روي آور شدند. پس از سركوب مانوي ها آیين مسيح با آهنگي تند در بين خوزي ها گسترش يافت، چنانكه تا اواخر عهد ساساني بخش اعظم روستاهاي خوزي نشين مسيحي شده بودند، و مانويت فقط در ميان خوزيهاي مناطق شهري باقي بود. يكي از معروفترين مسيحيان خوزي كه در اواخر عهد ساساني  به حجاز گريخت، مردي است كه در تاريخ اسلام با نام سلمان فارسي(اعراب چون همه ایران رو پارس میشناختند به اشتباه ایشان را پارسی یا فارسی گفتند) شناخته مي شود، و - بنا بر نوشتة بلاذري - اهل يكي از روستاهاي رامهرمز بوده است. در زمان ساساني بسياري از آبادي هاي منطقة دشت ميشان در غرب خوزستان كه همساية جنوب عراق بود صابئي نشين بودند؛ و چنانكه مي دانيم پدر ماني مدتي در بين صابئي هاي اين منطقه زيست، و ماني در نوجوانيش از همين مردم تأثير گرفت. صابئي ها پيرو يك دينِ فلسفيِ كهن بودند كه از بازمانده هاي دينِ تحول يافتة كلداني ها (بابلي ها) بود و در اواخر زمان ساساني هنوز در مناطقي مثل حرّان و نصيبين نيمه جاني داشت هرچند كه تحت فشارهاي بيش ازحدِ مسيحيان درحال نابود شدن بود.

امن ترين جاها براي جماعاتِ داراي اديان و عقايدي كه در سرزمين هاي زيرِ تبليغِ شديد مسيحي ها مورد آزار و اذيت واقع مي شدند درونِ ايران بود؛ و به همين سبب هم جماعات بسياري از صابئي ها به خوزستان وارد شده ماندگار شدند. صابئي ها عموما آرامي تبار بودند. جماعت مذهبي اي كه "صبي " ناميده ميشوند و در خوزستان وجنوب عراق پراكنده اند، از بقاياي همين صابئي هايند.(امروزه در اهواز زیادن)

 

 اينها هنوز هم عناصر بسيار زيادي از زبان كهن آرامي را حفظ كرده اند، و داراي زبان مخصوص به خودشانند كه "زبان صبي " ناميده مي شود. در حملة عربها به خوزستان از سالهاي 17 هجري به بعد جماعات بسيار زيادي از مردم خوزستان به اسارت عرب برده شده در مدينه و شهرهاي نوبنياد بصره و كوفه به بردگي افتادند. معروفترين خانوادة منطقة دشت ميشان در غربِ خوزستان كه در فتوحات زمان عمر به اسارت رفته به مدينه برده شدند خانوادة مردي به نام فيروز بود (فیروز نهاوندی لرتبار کسی که شمشیرش را در مقعد عمر فرو کرد و و شکم و روده های او را پاره کرد و کشتش)، كه احتمالا مانوي بودند، و فرزندشان حسن بصري بعدها در بصره (درزمان حجاج ثقفي) يكي از نامداران تفسير و حديث و فقه گرديد، و بنيانگذار مكتبي با نام خودش در تاريخ اسلام شد، كه از درون آن، مكتب معروف مع تزله (آزاد انديش ترين مذاهب اسلامي) پديد آمد. علاوه بر خوزي ها و ايراني ها و آرامي ها، جماعتهاي يهودي (اسرائيلي) نيز در شهرهاي مهم خوزستان همچون اهواز و سوسنگرد و رامهرمز مي زيستند كه عمدتا مشاغل پردرآمدي همچون زرگري و صرافي داشتند. تاريخ اسكان يهودي ها در خوزستان به زمان هخامنشي مي رسيد. چندين داستان دربارة شخصيتهاي يهود خوزستان در تورات آمده است كه همه مربوط به عهد هخامنشي است (و دراينجا مجالي براي اشاره به آنها نيست).

 

ازاين حيث يهودي هاي خوزستان در عهد ساساني ازنظر تاريخ اسكانشان - بعد از خوزي ها و آریایی ها در درجة سوم قرار مي گرفتند، و مدتها پيشتر از آرامي ها در خوزستان جاگير شده بودند. خوزستان درسالهاي 16 تا 19 هجري زير ضربات مداوم قبايل جهادگر عرب بود كه همواره از نقاط مختلف عربستان به محلي كه اكنون بصره است مي رسيدند، وبه درون خوزستان گسيل مي شدند. در خلال اين چهارسال سراسر خوزستان - با وجود پايداري هاي بسيار سرسختانه اي كه مردم بومی (عیلامی ها) دربرابر عربها نشان دادند - به تصرف عرب درآمد (به اين پايداريها در فتوح البلدان بلاذري اشاره رفته است). همراه با فتوحات زمان عمر، جماعات بزرگي از قبايل و طوائف عربستان به درون خوزستان خزيده درمناطق روستایي اطراف پادگانهاي عرب اسكان يافتند.

 

نابودی خوزستان در زمان حمله اعراب به ایران و خوزستان

 چونكه عربها زمينهاي كشاورزي را به چراگاه شترانشان تبديل مي كردند، روستاهاي خوزستان رو به ويراني رفت و هجرت گسترد روستایيها به مناطق شهري از جمله به شهرهاي نوبنياد اهواز و بصره را به دنبال آورد. بخشهاي بزرگي از روستایيان نيز به اسارت برده شده به بردگي عربها افتادند، و به زودي عرب زبان شدند. به سبب فشارهاي بيش از اندازه اي كه عربهاي مهاجم به بوميان نواحي غرب خوزستان وارد مي كردند، و بسبب آنكه تأسيسات آبياري روستایي دراثر تبديل زمينها به چراگاه شتر منهدم مي شد، آبادي هاي غرب خوزستان تا اواخر قرن نخست هجري عمدتا عرب نشين و داراي نامهاي عربي شدند. پس از فتوحات عربي، بسياري از شهرهاي خوزستان ويران گرديد، و درآينده شهرهاي نويني كه ساكنانشان عمدتا عربهاي مهاجم بودند بر ويرانه هاي آنها ايجادشد. برخي از اين شهرها نام ايراني شان را ازدست داده نام عربي به خود گرفتند.

شهر هرمزاردشير كه درمنطقة خوزي نشين واقع شده بود و اطرافش روستاهاي خوزي بود، توسط عربها نام "اخواز " (جمع خوزي) گرفت؛ و چندي بعد بصورت "اهواز" شد. گزارش هاي تاريخي نشان مي دهد كه خوزي ها هرمزاردشير را "هوزمسير "مي ناميدند. شهر بندري بهمن اردشير - كه در محل آبادان كنوي واقع بود- به كلي ويران شد؛ و پادگان عرب بر ويرانه هاي آن تأسيس شد. چونكه نخستين فرمانده اين پادگان مردي به نام عباد ابن حصين حبطي بود، شهر كوچكي كه در اطراف اين پادگان توسط عرب هاي مهاجر ايجاد شد به اين مرد منسوب شده عبادان نام گرفت. البته نام بهمن اردشير نيز به نحوي برجا ماند، و توسط عربها بصورت بهمنشير تلفظ شد كه هنوز هم به نحوي برزبانها است. اهواز پس از فتوحات عربي بعنوان مركز فرمانداري خوزستان در نظر گرفته شد، مهمترين پادگان عرب براي حفظ متصرفات عربها در خوزستان در آن دایر گرديد، و فرماندار خوزستان در اهواز مستقر شد. درتقسيمات نظامي اداري كه خليفه عمر براي ادامة فتوحات درايران ايجاد كرد، خوزستان جزو قلمرو حاكم بصره منظورگرديد. بصره پيش از فتوحات عربي يك روستاي آرامي نشين در غرب اروند رودبود. قبايلي كه از نواحي مختلف عربستان براي شركت در فتوحات به منطقة غرب اروندرود سرازير شده بودند، درسال 16 هجري به فرمان عمر درآن نقطه اسكان داده شدند و بصره بصورت يك پادگان شهر درآمد كه لشكرهاي فاتح ازآنجا به خوزستان و جنوب ايران گسيل مي شدند.

تا سال 200 خورشيدي كه سراسر ايران در حيطة اختيارات طاهر ذواليمينين پوشنگي قرار گرفت، خوزستان عملا بخشي از توابع بصره به شمار رفت، فرماندار خوزستان را حاكم بصره به اهواز مي فرستاد، و مالياتهاي خوزستان به بصره تحويل مي شد. در زمان طاهريان حاكم خوزستان را فرماندار بغداد كه از خاندان طاهري بود منصوب ميكرد؛ ولي چونكه خوزستان در درون قلمرو طاهري واقع مي شد، مالياتهاي خوزستان به نيشابور - پايتخت طاهريان - تحويل مي گرديد. گزارش هاي تاريخي نام و نشان فرمانداران متوالي در خوزستان براي ما حفظ كرده است. در عهد صفاري ها فرماندار خوزستان را حاكم فارس تعيين مي كرد. با برافتادن دولت صفاري و تشكيل امارت ساماني، دست خليفه در خوزستان باز شد و ازآن زمان به بعد فرماندار خوزستان را خليفه منصوب مي كرد، و مالياتهاي خوزستان نيز مستقيما به بغداد فرستاده مي شد. از اواخر قرن سوم هجري كه دوران ضعف دربار عباسي و دوران رقابت قدرت افسران ارتش در عراق بود، برسر درآمدهاي خوزستان بين افسران ارتش عباسي نزاع هاي درازمدتي آغاز شد.

ازاين زمان تا تشكيل دولت ديلمي، خوزستان همواره در دست فرمانداران نظامي بود كه از بغداد فرستاده مي شدند. دراين دوران به سبب تاراجهاي مداومي كه به دست كارگزاران عباسي از مردم مي شد و بسبب بي توجهي به نگهداري و تعمير شبكه هاي آبياري، روستاهاي خوزستان كه در صدسال اخير دوباره آباد شده بودند، به طرف ويراني پيش رفتند، و بخش هاي بزرگي از جماعات روستایي مجبور به هجرت به شهرها شدند.

ما از طوايف و قبايل عرب مهاجر به خوزستان كه پس از فتوحات عربي دراين سرزمين اسكان يافتند آماري در دست نداريم و به درستي نمي دانيم كه كدام طايفه يا قبيله دركدام نقطه ازخوزستان اسكان يافتند؛ ولي مسلم است كه مهاجران به خوزستان عمدتا از قبايل يمني (بني اسد، اشعر، عك، سكون، همدان، مر اد، كنده، هذيل، بني عِجل) بودند. طوايفي از شاخه هاي مختلف قبايل که از شمال شرق عربستان، و طوايفي از عبدالقيس از شرق عربستان نيز به درون خوزستان خزيده درمناطقي پيرامون اهواز و شوشتر اسكان يافتند.

 

 هركس در قرن حاضر دربارة وجود جماعات عرب در خوزستان عهد ساساني هرچه نوشته باشد، نوشته اش مستند به هيچ سند تاريخي نيست و هيچ اساسي ندارد. كساني از عربهاي نومهاجر به خوزستان كه از تاريخ و جغرافياي منطقه اطلاعي ندارند، وجود جماعات عرب در خوزستانِ قديم را يك امر طبيعي و ناشي از پيوستگي زمينهاي خوزستان با شبه جزيرة عربستان دانسته اند. اين سخن راه به هيچ جایي نمي برد؛ و نه تنها خوزستان هيچ پيوستگي جغرافيایي با عربستان ندارد، بلكه بين خوزستان و عربستان زمين هاي جنوب عراق حائل بوده كه به فارسي" ميان رودان " ناميده مي شده است، و بعدها عربها "سواد " ناميدند. وقتي ما بدانيم كه هيچ قبيلة عربي تا پيش از فتوحات اسلامي در زمينهایي كه بعدها سواد ناميده شد ساكن نبود، خود به خود برايمان معلوم ميشود كه هيچ قبيله اي ازاين منطقه نگذشته بوده است تا به درون خوزستان برسد در ميان سواد و خوزستان نيز زمينهاي باتلاقي و سخت گذر موسوم به بطايح (جمع بطيحه) بود كه همواره درمعرض فيضانهاي ادواريِ دجله و فرات بود و همچون حائلي بزرگ در ميان زمين هاي شرق و غرب خويش (يعني ميان غرب خوزستان و شمال عربستان) واقع شده بود.

 

 عرب هاي عربستان در زمان ظهور اسلام به قدري از خوزستان بي اطلاع بوده اند كه زمين هاي واقع در شرق اروندرود را "ارض الهند" (سرزمين هندوستان) مي ناميده اند. كساني كه تاريخ فتوحات زمان خليفه عمر را دنبال كرده باشند، شايد نامة عمر به سعد ابي وقاص را خوانده باشند، و ديده باشند كه او صراحتا در نامه اش از اين زمين ها بعنوان "ارض الهند"، و از بندرگاه ايراني واقع در دهانة اروندرود بعنوان" فرج الهند " نام مي برد، كه به معناي "گبيخ هندوستا ن " است.

 نكتة آخر دربارة خوزستان آنكه اخيرا بعضي ناآگاهان از تاريخ خوزستان برآنند كه اگر عيلامي ها (يعني خوزي هاي باستان) را از اقوام سامي بدانند میتوانند ان را ریشه عربی بدهند، و ازاين طريق تلاش مي كنند كه ريشه هاي عربهاي خوزستان را به عيلامي ها پيوند داده سابقة اسكان عرب در خوزستان را به دوران دور تاريخ برسانند. اين يك ادعاي باطل و ناشي از ناآگاهي اين افراد از تاريخ اقوام خاورميانه است. در خصوص خوزي ها كه همان قوم عيلامي و بوميان خوزستا ن بوده اند، اگر نظریه سامی بودن نیز درست باشد باز هم عربی بودن ان براحتی قابل رد است. برای تایید این گفته به شجره ی زیر توجه کنید ؛

اولین باری که ما به نام عیلام بر میخوریم در کتاب تورات قدیم سفر پیدایش است که از عیلام به عنوان پسر سام پسر نوح نام برده میشود . والتر هینتس دانشمند نامدار آلمانی و یکی از برجسته ترین عیلام شناسان در مقده کتاب دنیای گمشده عیلام صفحه 1 چنین مینویسد :

تمدن غرب حداقل حفظ نام عیلام را به کتاب مقدس ( تورات ) مدیون است . حدود دوازده مورد ذکر نام عیلام را در عهد عتیق و حتی یک بار در عهد جدید پیدا میکنیم . در کتاب اعمال رسولان ، گزارش شده است که در میان یهودیانی که در حوادث اورشلیم در عید پنجاهه حضور داشتند ، برخی از عیلام آمده بودند.

طبق تورات و منابع اسلامی نوح سه فرزند داشت ، سام و یافث و حام . واژه های سامی و حامی معمولا نشان دهنده نسبیت گروهی از نسل سام و حام را دارند که طبق همین منابع (منابعی که خود اعراب برای سامی خواندن عیلامی ها به ان اشاره می کنند) اعراب و ایرانی ها از گروه سامی ها هستند.

در تورات امده که سام پنج پسر به نام های عیلام، آشور، لود، آرام و ارفکشاد داشت. اعراب نسل خود را از حضرت اسماییل میدانند و حضرت اسماییل از نسل ارفکشاد می باشد. (حال چگونه است که فرزندان عیلام از نسل ارفکشاد و عرب میخواننشون؟) قضاوت باشماست)

در کتاب جاشر از نسل سام صحبت شده است. بر پایه این اسامی معمولاً نسل سام را این گونه حساب می‌کنند:

عیلام: (سه پسر به نام‌های شوشان، ماخول و هارمون) .

عاشور: (دو پسر به نامهای میروس و موکیل) که نسل آشوری‌ها از اوست.

ارفکشاد: (سه پسر به نامهای انار، شلاچ و اشکول) که نسل عبری‌ها (بنی اسرائیل، موابیتها، امونیها، ادومیها، اسماعیلیها و قاهتینیتها) از اوست. همچنین ابراهیم از نسل او می‌باشد. (در شجره ای که اعراب از خود میدهند میگویند که ما اعراب از نسل اسماییل هستیم، اسماییل هم از فرزند ابراهیم است - نتیجه اینکه کسی ک از نسل ارفکشاد است نمیتواند همزمان از نسل عیلام هم باشد)

زیزی: که نسل بلغارها از اوست.

لود: (دو پسر به نامهای پیتور و بیزایون) که نسل لیدی‌ها از اوست.

آرام: (سه پسر به نامهای اوز، چول، گاتر و ماش) که نسل آرامیان (سوریهٔ فعلی) از اوست.

نکته: پان اعراب های صهیونیستی که بدنبال برهم زدن ثبات منطقه هستند بجای اینکه از تاریخ واقعی خود (یعنی تاریخی که صرفا حول محول ارفکشاد و نسلش صحیح است) صحبت بمیان اورند نه تنها عیلامی ها بلکه آشوری و آرامی را نیز عرب میخوانند طبق مستندات ارائه شده این به غایت خطاست. عرب های دوست و همسایه عزیز عرب هایی با اصل نسب دقیق و مشخصی هستند که برخلاف خیلی از اقوام دیگر شجره خود را کاملا حفظ کرده اند و برای همگان قابل اثبات است.

يكي ديگر از دلايل ناآگاهي اينها از تاريخ خوزستان آنست كه مي پندارند و ادعا هم مي كنند كه خوزستان پيشترها نامش اهواز بوده و بعد عربستان شده و از زمان رضاشاه پهلوي به خوزستان تبديل شده است. اين سخن به آن مي ماند كه كسي بگويد فارس پيشترها نامش استخر بوده و عراق پيشترها نامش بغداد بوده و خراسان پيشترها نامش بلخ يا نيشابور يا مرو بوده است. درمتون تاريخي سنتي كه عموما عربي اند نام خوزستان به وضوح و روشني آمده است، و اهواز نيز دراين متون، حاكم نشين خوزستان است.

مثلا در منتظم ابن الجوزي و كامل ابن اثير (اولي تأليف اواخر قرن ششم، و دومي تأليف اوائل قرن هفتم) درتمام گزارش هاي مربوط به خوزستان نام "خوزستان " به روشني و وضوح بعنوان يك ايالت مشخص ذكر گرديده است. چند قرن پيش ازآنها مقدسي در احسن التقاسيم، ازخوزستان بعنوان ايالت نام مي برد و اهواز را يكي از شهرهاي خوزستان معرفي ميكند. در كتاب جغرافياي ابن حوقل (كتاب صورت الارض) "خوزستان " بعنوان يك ايالت در همسايگي عراق و فارس ذكر شده و برروي نقشة اين كتاب موقعيت خوزستان «با نام و نشان قابل ديد است.

نام شهر اهواز در عهد ساساني هرمزاردشير بود، وآنرا هرمزشهر نيز مي گفتند. اين شهر پس از فتوحات عربي اخواز (جمع خوزي) ناميده شد، كه درآينده اهواز تلفظ گرديد. و اما علت اين نام گذاري آن بود كه دركنار شهر هرمزاردشير يك بازار دایمي دایر بود كه بازار خوزي ها ناميده مي شد، و عرب هاي فاتح به آن" سوق الاخواز "گفتند (و البته آنرا به كلي تاراج و ويران كردند). در همين جا بود كه عرب ها پادگان دایر كر دند و نام مختصر "اخواز " بر پادگانشان اطلاق كردند، و شهر را نيز به همين نام خواندند، كه مردم منطقه آنرا اهواز تلفظ كردند. دربارة وجه تسميه عربي خرمشهر به شكل "محمره " كه در نقشه جعرافيایي ابن حوقل با نام"سليمانان " نشان داده شده است، باید گفت که محمره از حمراء بمعنی قرمز گرفته شده است که شهری عیلامی بود. توضیح اینکه:

سرخپوستان یا بنی حمراء عربی یا فنیقی یونانی همه یک معنا دارند. پرفسور هادی حسن دانشمند هندی در کتاب سرگذشت کشتی رانی ایرانیان مینویسد: محققان گفته اند که اجداد فینیقی ها مردمانی سرخ رنگ بوده اند ، که از عیلام/ایلام به شرق افریقا و سواحل مدیترانه رفته و در شما افریقا مستقر شده اند ، نام محمره یعنی نام قدیم خرمشهر به معنی سرخ رنگ و سرخ جامگان دوران اوایل اسلام از همین نام مردمان سرخ روی مرموز است که سیادت دریاها را فرزندان ان ها به دست خود گرفتند .

جاي جدال نيست كه نام محمره هيچ ارتباطي با هي چ كدام از قبايل مهاجر عرب در هيچ زماني ندارد.

تاريخ اسكان عرب ها در خوزستان - چنانكه اشاره شد - از زمان فتوحات اسلامي به بعد شروع مي شود، و پيش ازآن هيچ نشانه اي از وجود جماعات عرب در خوزستان وجود ندارد. حتي نشانه ها حكايت ازآن دارند كه بسياري از طوايف كنوني عرب خوزستان - كه هنوز لهجه شان كاملا شبيه لهجة بسياري از قبايل جنوب عراق است و زمان درازي از مهاجرتشان نگذشته تا لهجه شان متحول شود - در زمان هاي متأخر و در دوران زنديه و قاجاريه به خوزستان مهاجرت كردند. طايفه هاي بني كعب و بني طرف را مي توان از جمله عربهایي دانست كه در زمان قاجاريه به درون خوزستان رسيدند. نشانه هایي را نيز مي توان در اثبات اين مدعا يافت كه جايش در اين گفتار نيست.



خاندان پهلوی برای تثبیت و مشروعیت بخشیدن به حاکمیت متظلم و غیرمشروع خود تحریف های زیادی در تاریخ و اذهان عمومی صورت نهادند . از جمله اینکه میخواستند همه قومیت های در ایران را در پوشش ملی گرایان و پان ایرانیستی_پهلوی خود هضم کنند تا این لقمه گنده تر از دهنشان را راحتر ببلعند. بنابرین پنداری اشتباه در مورد عربهای ساکن ایران بوجود اوردند که آنها را مردمی خطاب می کنند که زبانشان عربی شده است و اینکه عرب زبان هستند نه عرب اصیل. این امر باعث شده امروزه عده ای سودجو که از حمایت دست های پنهان صهیونیست ها بی بهره نیستند و برای اخلال نظم عمومی سواستفاده کنند که نتنها تاریخ را به زیان مردم لر تحریف کنند بلکه بر طبل جدایی نیز بکوبند. همانطور که گفتیم عربهای ساکن خوزستان عربهای با اصل و نسب مشخص و از نوع اعراب اصیل و "عشیره ای و کوچرو" شبه جزیره عربستان هستند. حضور اینان در ایران هیچ ارتباطی با وقایع صدر اسلام ندارد بلکه مهاجرت آنها به ایران پس از به راه افتادن جریانات شیعی از زمان حکومت صفویان (400 سال پیش) تا زمان پهلوی اول (90 سال پیش) می باشد. تا پیش از این زمان هیچ گزارشی از وجود قوم عرب در جنوب غرب ایران وجود ندارد(مگر در اواخر حکومت ساسانیان در جریان لشکرکشی های اعراب).

 

اعرابی که در صدر اسلام شهرهای ایرانیان را فتح می کردند دوباره همان زندگی چادر نشینی خود را ادامه می دادند و هیچ گاه یکجا نشین نشدند. کتاب معروف تاریخ کوفه آشکارا صحبت از عدم سازگاری اعراب با آب و هوای گرم و مرطوب میانرودان شده که اعراب رویشان زرد شده، بازوهایشان افتاده و... که ایشان نتوانستند در مناطق جلگه ای بمانند و به مناطق بیابانی بازگشتند. این نقل قول مقدسی است از زبانهایی که در خوزستان تکلم می شده در زمانی که چند صد سال از فتح ایران به دست مسلمانان گذشته بود: زبان لری و گویش های آن؛ لری بختیاری ، لری جنوبی و لری پهله‌ای همه متکلمان در حوزه خوزستان بوده اند بخصوص کششی و لری گناوه ای که در  الفاظ گویش های لری شنیده می شود نشانه ای بر زبان خوزی قدیم می باشد.

[عبدالحسین سعدیان،سرزمین و مردم ایران، مردم شناسی و آداب و رسوم اقوام ایرانی، انتشارات علم و زندگی، ص۴۶۳_۴۶۴]

 

همه این گویش ها که شاخه ای از زبان لری هستند هنوز در شهرهای استان خوزستان تکلم می شوند البته گناوه امروز دراستان بوشهر است. و شمال و شرق و جنوب شرقی استان خوزستان کاملا لرنشین است. پس آشکارا همه متکلمان در خوزستان نام برده شده اند که خبری از عربی نیست یعنی لاقل بگوییم طایف ای از اعراب برای سکونت در آنجا مانده باشد.

 

ابن بطوطه کمی پیش از به قدرت رسیدن صفویان در ایران از خوزستان بازدید کرده و می نویسد که مردم هویزه هم عجم هستند.( ایرج افشار سیستانی_خوزستان و تمدن دیرینه آن جلد۱، ص۳۵_۴۶).

 

در رمضان ۸۴۵ه. ق. سید محمد مشعشع با بسیاری از عشایر عرب به خوزستان حمله کرد و هویزه را ساکنانش مردم بومی عیلامی(لر) بودند تصرف کرد.

ابن بطوطه، که یک سده پیش از ورود سید محمد مشعشع از هویزه عبور کرده بود، نوشته است که مردم آنجا عجم بوده‌اند. این حمله در مبحث تطورات نام سرزمین خوزستان، فصل نوینی بازنمود، بدین نحو که اعرابی که از واسط، دوب، ثبق، نازور و جزایر عراق، با سید محمد به خوزستان آمدند( ایرج افشار سیستانی_خوزستان و تمدن دیرینه آن جلد۱، ص۳۵_۴۶)

 

مسعودی مورخ عرب در التنبیه الاشراف حدود سرزمین ایرانیان را معلوم میکند, نکته جالب در خوزستان و اهواز است که این سرزمین را کاملا عجم میداند و آنها را ایرانی اصیل(لر) معرفی میکند و زبانشان را ایرانی.

 

با وجود مهاجر بودن اعراب خوزستان، با توجه به خصوصیات فیزیکی و حتی چهره، واژه های لری خوزستانی که در زبان اعراب خوزستان وارد شده نشان از ترکیب و اختلاط با بومیان خوزستان یعنی لرهای بختیاری در ایشان هویداست. علاوه بر این حتم روایت تاریخی که هویزه، گبان یا قبان و دورک قدیم (شادگان امروزی) که در نوار مرزی جنوب غرب خوزستان واقع شده بودند و همگی تا پیش از عهد صفویان و عبور سید محمد مشعشع از اروند رود و حمله به شهرهای یاد شده، عجم بوده اند(در جایجای سفرنامه ابن بطوطه ذکر شده است)

نشان می دهد با توجه به اینکه اثری از آن بومیان«لرها» نیست انها در مردم مهاجمان مختلط گشته اند. چنانچه طایفه ساکی در هویزه نسب خود را لر می دانند. هسته قدیم شهر شادگان امروزی نیز مردمی زندگی می کنند که به زبانی غیر عربی و مشابه قنواتی(گویشی از لری و  خوزی قدیم) سخن میگویند.

نکته ای دیگر که از همه این منابع تاریخی مستند تر است حفظ "علم نسب" در میان طوایف عرب خوزستان است. نسب اینان مشخص و در مجالس عشیره ذکر گردیده و بدان افتخار می شود. در زیرچند مورد را ذکر کردیم:

 

طایفه بنی طرف؛

(شامل زیر شاخه های عبیداوی، بیت سیاح، حردانی، حمادی، مزرعه، فریسات، سواری و.. می باشد)

این طایفه از طوایف معروف عرب و یمانی است. این طایفه به قبیله طی منسوب است و طی سلسله مراتب نسبشان به "حاتم طائی یمنی" می رسد که مثل سخاوتمندی وی حتی در ادبیات فارسی نیز وارد شده است. این طایفه در قرن هشتم از "یمن" وارد "عراق" شد.

 

"سیصد سال" پیش دسته‌هایی از بنی طرف به طریقی که نامعلوم است از اروند رود عبور کرده و وارد ایران شدند.

منبع : (قبایل و عشایر عرب خوزستان، عزیزی بنی طرف، یوسف، ص۶۷)

 

خزرج

خزرج یا محرف آن خسرج یکی از دو قبیلهٔ عرب اصلی مدینه بود. قبیلهٔ دیگر اوس بود. انصار از این قبایل بودند. خزرجیان از نوادگان اوسیان بودند. داستان جنگ اوس و خزرج تا زمانی که پیامبر اسلام در میانشان صلح بر قرار کرد معروف است و نیازی به توضیح ندارد. خزرج پس از خروج از یمن در یثرب ساکن شدند و تا زمانی مطیع یهودیان مدینه بودند. اینان دردوره قاجار در محدوده عراق عثمانی می زیستند که ظاهرا پس از تنش با گروهی از سربازان دولتی، به ایران پناهنده شدند.

 

آل کثیر

برگ‌نیسی هم زمان مهاجرت آل کثیر به خوزستان را همزمان با حکومت صفویه می داند

منبع:(برگ‌ نیسی، کاظم، "آل کثیر"، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد 2، 1374 ش)

 

به گفته جهانگیر قائم مقامی آل کثیر در زمان مشعشعیان( سید محمد مشعشع) از عراق به خوزستان مهاجرت کرده اند. بنا به روایتی (تاریخ قبایل و عشایر عرب نوشته یوسف عزیزی) آل کثیر شاخه‌ای از عشیرهٔ آل فضل است(تحقیقات محلی موسسه آل کثیر)

 

مذحجیان یا نیسی 

مذحجیان، عرب جنوبی و ساکن یمن بودند و فرزندان مذحج اند که نسب شناسان عرب، نسب او را مذحج بن أُدد بن زید بن یشجب بن عریب بن زید بن کهلان بن سبأ بن یشجب بن یعرب بن قحطان آورده اند. از این رو مذحجیان از قحطانیان اند و افزون بر آن از پشت سبأ بن یشجب.

 

منبع:(مسعودی، علی بن حسین. مروج الذهب و معادن الجوهر. علمی فرهنگی، ۱۳۸۲.)

 

بیش‌تر مذحجیان در خوزستان از بنی نخع و از فرزندان نیس پسر ابراهیم پسر مالک پسر حارث نخعی اند و از همین رو به خاندان نیس خوانده می‌شوند.

اینان در زمان قاجار از محدوده عراق به خوزستان کوچیدند. خود نیسی های خوزستان نسبشان را به هانی بن عروه معروف که عقیل فرستاده امام حسین را پناه داد می دانند.

 

بنی کنانه یا چنانه یا چنانی

نسب این قبیله به کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مُضَر بن نزار بن مَعَد بن عدنان که جد قبائل عدنانیست میرسد. این طایفه نیز یمانی است. از دوران پیش از اسلام، فرهنگ و زبان فارسی در میان قبیله کنانی که در شبه جزیره عربستان و در مجاورت مرزهای ایران ساسانی زندگی میکردند نفوذ زیادی داشت و برخی از آنان نیز زرتشتی شده‌بودند. اینان بیشتر به نام چنانه شهرت دارند. ازپیش از انقلاب اسلامی چنانه و کعب در دو سوی کرخه در نوار مرزی شهرستان شوش مستقر بودند، چنانه از محدوده شوش بیشتر به عنوان قشلاق استفاده می کرد، اول در محلی دورتر از کرخه مستقر بود، به تدریج به کرخه نزدیک شد، وقتی در دوره رضاشاه به کعب ها زمین دادند تا آنان رابه کشاورزی و یکجا نشینی تشویق کنند برخی در کنار کرخه ماندگار شدند. اثری از حضور طایفه چنانه در خوزستان پیش از عهد صفوی نیست چنانچه حمزه اصفهانی و مقدسی م.ن(عبدالحسین سعدیان،سرزمین و مردم ایران، مردم شناسی و آداب و رسوم اقوام ایرانی، انتشارات علم و زندگی، ص۴۶۳_۴۶۴) زبانهای رایج در خوزستان را نام برده و ابن بطوطه تمام سکنه خوزستان را عجم و غیرعرب نوشته است.

 

و دیگر طوایف عرب همچون موارد ذکر شده همگی اصل و نسبی کاملا مشخص دارند که ذکر همگی آنها از حوصله ما خارج است.


 

استناداتی دیگر:

مسعودی مورخ عرب در التنبیه الاشراف حدود سرزمین ایرانیان(عجمان) را معلوم میکند, نکته جالب در خوزستان و اهواز است ک آنها را هم عجم ایرانی و غیر عرب میداند که زبانشان از زبانهای ایرانیست ( لری ).

 

منبع :

کتاب التنبیه و الاشراف

صفحه :۷۳و۷۴

چاپ: علمی و فرهنگی

نوشته :ابولحسن علی بن حسین مسعودی _مورخ و جغرافیدان بزرگ اسلامی ( ۲۸۳_۳۴۶ ه. ق )




ابن بطوطه جهانگرد و مورخ مشهور کمی پیش از بقدرت رسیدن صفویان در ایران از خوزستان دیدن کرده و مینویسد مردم هویزه عجم ایرانی و غیر عرب هستند.

والتــر هیس باستان شناس در کتاب گمشده عیلام می نویسد :جغرافیادانان عـرب در گوشه وکنار خوزستان به زبان غیر مـــــــفهومی برخورد کرداند .(این بدان معناست خوزستان نتنها خاک عربستان نبوده بلکه عرب هخا در ان مهاجر بودند)

 

دکتر ایرج افشار سیستانی در کتاب نگاهی به خوزستان صفحه ۱۰۶ مینویسداعرابی که هم اکنون در خوزستان سکونت دارند و از قرن نهم هجری به بعد در تاریخ و حوادث آن سرزمین دخالت داشته اند ، از بومیان باستان منطقه نیستند و غالبأ از عراق و جزیره، العرب بدانجا آمده اند.

 سر پرسی سایکس در کتاب تاریخ ایران ، جلد یکم ، صفحه ۶۲ مینویسدمردم نخستین خوزستان ، ایلامیان باستان (اجداد لورهای کنونی ) بودند که از هزاره ی چهارم قبل از میلاد مسیح در فلات ایران می زیستند و از خشک شدن تدریجی جلگه خوزستان استفاده کرده ، از ارتفاعات و کوه های مناطق لور نشین سرازیر شدند و در دشت خوزستان مسکن گزیدند.

 دکتر مجتبی مقصودی در کتاب قومیت ها ، صفحه ی ۷۲ مینویسدغالب قبایل عرب در زمان صفویه و به دنبال تعقیب و آزار شیعیان از سوی دولت عثمانی به سوی خوزستان ایران آمده اند و در این سرزمین ساکن گشته اند.

 از ابن مقفع نقل میشود که در زمان ایلام باستان ، زبان خوزی ، زبان پادشاه با محارم خود بوده است و زبان خوزی با زبان لوری شباهت بسیاری دارد.

 یوسف عزیزی بنی طرف در کتاب "قبایل و عشایر عرب خوزستان" ، صفحه ۱۲۱ مینویسدعرب یا تازی نام قومی سامی نژاد است. برخی بر این باورند که ریشه واژه عرب از ریشه عرب( به فتح ع و را و ب ) گرفته شده است. عرب و جایگشت آن یعنی عبر هر دو در زبان نیا سامی معنی کوچرو داشته اند. هر دو واژه عرب و عبری از آن ریشه گرفته و هر دو به معنی کوچرو است.

دکتر یعقوب احمدی در کتاب جامعه شناسی ایلات و عشایر ، صفحه ی ۱۹۱ مینویسدسابقه ی ورود عشایر عرب زبان به داخل خاک ایران به قصد اقامت و قبول تابعیت ایران زودتر از قرن نهم هجری نبوده است و از این زمان عشایر عرب زبان در نواحی غربی خوزستان استقرار یافته اند. قبیله منتقح از طوایفی است که در قرن نوزدهم میلادی از خاک عثمانی( عراق فعلی ) به داخل ایران مهاجرت کرده اند. قبیله آل کثیر هم در زمان حاکمیت سلسله صفویان به منطقه ی خوزستان پای نهادند علت کوچ آنان به روشنی معلوم نیست با اینکه گفته اند همه عشایر خوزستان ریشه ای در عراق دارند. طایفه بنی کعب محیسنی( از ریشه حسن ) در اصل از طوایف جنوب حجاز از شاخه عبد مناف است که به سمت خلیج فارس مهاجرت کردند.

 

جزیره العرب از نظر شرایط جغرافیایی و اقتصادی موقعیت درخشانی نداشت و سرزمین خموش ، تفتیده و فاقد جذابیتی بود. فقر شدید منابع آب ، تبخیر بالا ، کمی رطوبت ، تغییرات شدید درجه حرارت ، وجود دشت های گدازه ای ، شنزار و بیابان ها و باتلاق های نمک ، عربستان را غیر قابل سکونت کرده است. شتر مهمترین وسیله عرب بود و بز چون به آب کمتری نیاز داشت نزد اعراب گرامی بود. به اعراب اهل الوبر به معنای چادر نشین می گفتند. از دیدگاه عرب شرافت در دلیری و داشتن شتر و اسب بود و دزدی و غارت بخشی از شیوه سنتی زندگی اعراب بود ( پیتر بیومونت ، تاریخ خاورمیانه صفحه ۱۹۰ ) .

یکی از منابع درآمد قبایل عرب نبردهای مسلحانه برای غارت بود که به آن رزیه میگفتند ) رژی بلاشر ، تاریخ ادبیات عرب ، جلد یکم ، صفحه ۲۹ ) .

ابن خلدون مورخ عرب در المقدمه صفحه ۱۴۹ درباره خوی اعراب مینویسداین قوم به سبب طبیعت وحشی که دارند به غارتگری و خرابکاری عادت کرده اند آنان ملتی وحشی هستند و خوی وحشیگری آنان با عمران و تمدن منافات دارد.

 

مورخان معتقدند اعراب قبل از اسلام از داشتن تمدن محروم بودند و در قرآن سوره آل عمران آیه ۱۵۴ _ ماعده آیه ۵۰ _ احزاب آیه ۳۳ _ فتح آیه ۲۵ به جاهلیت عرب اشاره شده و در سوره توبه آیه ۹۷ آمده که عرب کافرترین قوم است. واژه عرب که به همراه نام قبایل آمده به معنای بیابان گرد است ( جواد علی ، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام ، صفحه ۵۸۹ ) .

ویل دورانت در تاریخ تمدن ، عصر ایمان ، بخش یکم و پنجم ، صفحه ۲۰۳ مینویسداعراب خواندن و نوشتن نمی دانستند چون صحرا گرد بودند و همیشه از چراگاهی به چراگاه دیگری در حال کوچ بودند.

بلاذری در فتوح البلدان صفحه ی ۴۵۳ مینویسداعراب بیابان گرد از کسب دانش محروم بودند و تعداد باسوادان مکه ۱۷ نفر و یثرب ۱۱ نفر بودند و اعراب در جهل و بی دانشی غوطه ور بودند.

 

فیلیپ حتی در کتاب تاریخ عرب ،صفحه ۵۰ مینویسدکلمه عرب در متون دینی و کتیبه ها به معنای بدوی و بیابانگرد است و در متون شاهان آشوری در نینوا کلمه اربی به معنای بدوی است.

و در تورات ، کتاب اشعیاء ، باب ۱۳ ، آیه ۲۰ واژه عرب و اعراب به معنای بیابان نشین به کار رفته است.

 

در قرآن سوره توبه آیات ۹۰ _ ۹۷ _ ۹۸ _ ۱۰۱ _ ۱۲۰ و سوره فتح آیات ۱۱ و ۱۶ و سوره حجرات آیه ۴۹ عرب به معنای بیابان نشین است(نه تمدن نشین).

جواد علی در کتاب المفصل ، جز ثانی ، صفحه ۵۸۹ مینویسددر کتیبه های عربستان جنوبی نیز عرب به معنای بیابان گرد آمده است.

 

در سوره انعام آیات ۱۵۰ و ۱۵۱ که نمونه ای از انحطاط اخلاقی عرب جاهلی است آمده که فرزند خود را از بیم فقر نکشید!!!

 

امام علی در نهج البلاغه ، خطبه ۲۶ ، صفحه ۹۲ مینویسدشما گروه عرب پیرو بدترین کیش ( بت پرستی ) بودید و در بدترین جاها به سر میبردید و در میان سنگلاخ و مارهای کر ، اقامت داشتید ، آبهای لجن را می آشامیدید و غذاهای خشن میخوردید و خون یکدیگر را می ریختید.

 

یحیی نوری در کتاب جاهلیت و اسلام صفحه ی ۵۰۰ مینویسداعراب برای ریزش باران آتش روشن میکردند یا در کنار قبر هر مرده ، شتری خاک میکردند.

 

در سوره نساء خطاب به اعراب آمده کهحرام شد بر شماها مادرانتان و دختران و خواهرانتان!!! یعنی آنان را به همسری نگیرید.

نکاح الرهط از جمله فسادهای اخلاقی عرب جاهلی بود به معنای زناشویی دسته جمعی که چند مرد با رضایت یکدیگر با زنی رابطه ی همبستری داشتند و اگر فرزند پسری از آن زن به دنیا می آمد او مردان را صدا میزد و پسر را به یکی منتسب میکرد از این نمونه عمرو بن عاص بود که مادرش با مردانی رابطه داشت هنگامی که وی به دنیا آمد ابوسفیان ادعا کرد این پسر از آن من است ولی مادرش او را به عاص بن واعل منتسب کرد ( یحیی نوری ، جاهلیت و اسلام ، صفحع ۶۰۲ ) .

 

به نوشته ی قرآن در سوره انعام آیه ۲۵ و سوره ماعده آیه ۵ دوست گزینی نا مشروع نیز در میان اعراب وجود داشت.

عربستان بستر شرم آورترین اعمال نسبت به زنان بود به حدی که قلم از ذکر آن اباء دارد. رسومی مانندزنده به گور کردن دختران _ تعدد زوجات _ شوهر دادن قبل از تولد _ شوهر دادن به اجبار _ قتل زنان _ زنا _ نکاح الاستبضاع ) زناشویی جهت باردار کردن کنیز ) _ نکاح الرهط ( زناشویی دسته جمعی ) _ نکاح البدل ( زناشویی تعویضی ) _ نکاح المقت ( زناشویی با خشم و زور ) _ نکاح الجمع ( زناشویی همگانی ) _ نکاح الحذن ( زناشویی دوستانه ) _ نکاح الشغار ) زناشویی تعویضی ) _ نکاح السفاح ( روسپی گری ) و  از جمله اعمالی بودند که جزو سنت های رایج اعراب محسوب میشدند.

قرآن در سوره نحل آیات ۵۸ و ۵۹ تصویر تاریک زندگی زنان عرب و زنده به گور کردن دختران بی گناه را شرح میدهد.

همچنین قرآن در سوره تکویر آیات ۸ و ۹ میپرسد که دختران زنده به گور را به کدامین گناه کشتند؟

ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن ، عصر ایمان ، بخش اول ، صفحه ۲۰۱ مینویسدزن در نزد اعراب چنان خوار بود که هر مردی تا میخواست به راحتی میتوانست دختر خود را زنده به گور کند.

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ، الجزء الثالث عشر ، صفحه ی ۱۷۴ مینویسدرسم زنده به گور کردن دختران در میان قبایلبنی تمیم _ قیس _ أسد _ هذیل و بکر بن واعل رسمی معمول و عادی بود.

قیس بن عاصم از بزرگان قبیله تمیم ۱۲ نفر از دختران خود را زنده به گور کرد.

دکتر اصغر منتظر القاعم در کتاب تاریخ اسلام صفحه ۴۵ مینویسدعرب دختر را به سبب تنگدستی و ترس از کمبود روزی زنده به گور میکرد.

جرجی زیدان مورخ عرب در کتاب تاریخ تمدن اسلام ، جلد سوم ، صفحه ی ۴۱۸۰ مینویسدعرب جاهلی از نژاد سامی است و سامی خیال پرداز است و در عالم تصورات شاعرانه مستغرق است.

در عربستان اعراب گرفتار آیین ابتدایی بت پرستی بودند و در سوره یونس آیه ۱۸ به آن اشاره شده و در واقع عربستان تجلی گاه آیین فتیشیزم ( Fetishism ) بود که به یک جسم مادی و بی جان احترام ویژه میگذاشتند

ابن هشام در کتاب السیره النبویه ، قسم الاول ، صفحه ۸۳ مینویسداهل هر خانه ای در عربستان بتی داشت که آنرا می پرستیدند و آن را مسح میکردند.


هشام بن محمد کلبی در کتاب الاصنام صفحه ی ۵۰ مینویسدمشهورترین بت های اعراب منات ، لات و عزی بودند و آنها را پرندگان عالم بالا ( غرانیق ) و بنات الله میخواندند. برخی گیاهان مثلطلحه ، سمره و سلمه و نام جانوران مثل کلب ، ثعلبه و أسد در میان بت ها وجود داشت که نشانه هایی از توتم پرستی اعراب بدوی است.

مهاجران عرب خوزستان عمدتأ از قبایل یمنی بودند مثلبنی اسد ، اشعر ، عک ، سکون ، همدان ، مراد ، کنده ، هذیل ، بنی عجل ، منتقح و آل کثیر. طوایف یمنی خوزستان چون دنباله هایشان در کوفه بودند به تأسی از آنان در نیمه اول قرن اول شیعه شدند. در تاریخ مسعودی ( تنبیه والاشراف ، صفحه ۵۱ ) آمده که هیچ قبیله عربی تا پیش از فتوحات اسلامی در زمین هایی که بعدأ سواد نامیده شد ساکن نبود.

عربها زمان ظهور اسلام به قدری از خوزستان بی اطلاع بودند که زمین های واقع در شرق اروند رود را ارض الهند ( سرزمین هندوستان ) مینامیدند ( تاریخ خلیفه بن خیاط صفحه ۱۱۷ (

در تاریخ طبری جلد دوم ، صفحه ۴۳۹ نامه عمر بن سعد ابی وقاص او صراحتأ به ارض الهند و از دهانه اروند رود به عنوان فرج الهند نام میبرد.

بلاذری در فتوح البلدان صفحه ۳۳۸ مینویسدبصره بی سکنه بود و فقط روستاهای آرامی زبان در شرق و شمال آن وجود داشت و از سال ۱۶ هجری به بعد مرکز تجمع قشون عرب برای حمله به عراق و ایران شد و خانه هایشان از نی بیشه زارها و شاخه های نخل بود. تا پیش از فتوحات اسلامی ما هیچ نامی از حتی یک خاندان عرب در منطقه بصره یا خوزستان نمی بینیم حالا جالب است این نو مهاجران عرب عراقی و جنگ زده های خانه به دوش عراق دم از تمدن ایلام باستان میزنند و آنها را عرب مینامند!!!

 

در زمان شاه طهماسب صفوی طایفه عرب بنی کعب که در جنوب عراق بودند و مورد ظلم حکام سنی مذهب عثمانی قرار داشتند با رسمی شدن مذهب تشیع در ایران وارد غرب خوزستان شدند و از بومیان اصلی منطقه نیستند. روستاهای ام نمیر ، مظفریه ، کوت عبدال ، چتیبه در جنوب اهواز همگی لور بختیاری هستند. ملا ثانی ، ویس شیبانی هم لور هستند و عربها بعد از جنگ در آنجا زیاد شدند اگر سفرنامه های قرن هجده میلادی را بخوانید با ترکیب قومی اهواز و خرمشهر که بیشتر غیر عرب بودند آشنا میشوید. عهد نامه های دوره صفویه راجع به دستور شاه طهماسب صفوی به طوایف لور بختیاری که درباره تخلیه میسان و سوسنگرد و واگذاری موقت آنان به اعراب شیعه مهاجر عراقی که تحت ستم حکام سنی عثمانی بودند. شادگان که اسم اصلی اش دورق یا دورک بوده و طایفه بختیاری دورکی و چهار لنگ کیا نرسی در آنجا بودند که آنها را در دوره صفویه به بحرین و جزایر اطراف کوچ اجباری میدهند و اعراب مهاجر شیعه عراق را جایگزین لورهای بختیاری میکنند.

 

 

73 نظر

  • عیسوند

    خوزستان از اولین مناطق فلات ایران بود که مسلمانان به آن روی آوردند. ابتدا در سال ۱۴ هجری و در دوره خلافت عمر، سپاهی به فرماندهی عتبه بن غزوان از نواحی اُبُلَه و دشت میشان وارد خوزستان شد. سپس تا سال ۱۷ شهرهای مهم آن مانند سوق‌الاهواز، سوس (شوش)، تستر (شوشتر) و ایذج (ایذه) فتح شدند. از جمله مهم‌ترین حوادث خوزستان در دهه‌های اولیه اسلامی، آشوب‌های مختلف خوارج بود که دست کم چند دهه به ناآرامی این منطقه و حداثی چون قیام خوارج و سرکوب آن انجامید. در پی شورش غلامان زنگباری در سال‌های ۲۵۶ تا ۲۵۹، آشوب دیگری رخ داد که خساراتی مانند ویرانی و غارت شهرهای خوزستان و کشتار بسیاری از اهالی آن به دست شورشیان را به دنبال داشت و در ۲۶۷، ابواحمد موفق، برادر خلیفه معتمد عباسی، آن را سرکوب کرد. اسماعیلیه نیز در خوزستان فعالیت داشتند و در ۲۹۴ بر قلعه الناظر دست یافتند


  • سیروس فیروزان

    حال با شرایط و موقعیت های یاد شده از عربستانی ها چگونست که مدعی تمدن عیلام هستند؟ اصلا با چه رویی این فرضیه غیر علمی را بیان میکنند؟


  • حسن جوکار

    مهاجران عرب خوزستان عمدتأ از قبایل یمنی بودند مثل:بنی اسد ، اشعر ، عک ، سکون ، همدان ، مراد ، کنده ، هذیل ، بنی عجل ، منتقح و آل کثیر. طوایف یمنی خوزستان چون دنباله هایشان در کوفه بودند به تأسی از آنان در نیمه اول قرن اول شیعه شدند. در تاریخ مسعودی ( تنبیه والاشراف ، صفحه ۵۱ ) آمده که هیچ قبیله عربی تا پیش از فتوحات اسلامی در زمین هایی که بعدأ سواد نامیده شد ساکن نبود. عربها زمان ظهور اسلام به قدری از خوزستان بی اطلاع بودند که زمین های واقع در شرق اروند رود را ارض الهند ( سرزمین هندوستان ) مینامیدند ( تاریخ خلیفه بن خیاط صفحه ۱۱۷ ) . در تاریخ طبری جلد دوم ، صفحه ۴۳۹ نامه عمر بن سعد ابی وقاص او صراحتأ به ارض الهند و از دهانه اروند رود به عنوان فرج الهند نام میبرد. بلاذری در فتوح البلدان صفحه ۳۳۸ مینویسد:بصره بی سکنه بود و فقط روستاهای آرامی زبان در شرق و شمال آن وجود داشت و از سال ۱۶ هجری به بعد مرکز تجمع قشون عرب برای حمله به عراق و ایران شد و خانه هایشان از نی بیشه زارها و شاخه های نخل بود. تا پیش از فتوحات اسلامی ما هیچ نامی از حتی یک خاندان عرب در منطقه بصره یا خوزستان نمی بینیم حالا جالب است این نو مهاجران عرب عراقی و جنگ زده های خانه به دوش عراق دم از تمدن ایلام باستان میزنند و آنها را عرب مینامند!!!


  • درسا

    یکی از اجحافات و توهینهای بزرگ دولت در حق مردم لر کاستن از آمار واقعی لرها و ارائه آمار های کذب و دروغ از سوی نهادهای به اصطلاح علمی و رسمی مثل ویکی پدیا و....است که اکثر اداره کنندگان اینها پانکردهای نژاد پرست و پانفارسهای سلطنت طلب هستند که خواهان نابودی هویت لرها در این استان بوده و میخواهند کاری کنند که لرها را مهاجر و غیر بومی و عرب ها و فارسها را بومی اصیل!!!! استان معرفی کنند.این موضوع هم در مورد استانهای لر نشین و هم در سایر استانهایی که لرها در آنها ساکنند و جمعیت بالایی را شامل میشوند؛مشهود و واضح است.خوزستان صد البته استانی لر(بختیاری) نشین است؛ و درصد ناچیزی هم عرب-شوشتری-دزفولی و مردمانی با سایر گویشها دارد .با اینهمه گویشهای یاد شده بیشتر شبیه لری هستند تا عربی و فارسی.در حالی که بیش از 85 درصد خوزستان لر هستند و غالب لرها هم بختیاری اند و در اکثر شهرهای خوزستان(تقریب هر کجای آن)حضور دارند ولی متاسفانه طبق آمار من در آوردی سایتهای وابسته به دولت آمار لرها را 30 درصد ذکر میکنند و جالب اینکه درصد فارسها بیش از لرها ذکر شده: 31.9 !!!؟؟!!دقیقا معلوم نیست این فارس که میگویند منظورشان چه کسی است؟این امارها سراسر دروغ و کذب محض است و باید سریعا اصلاح و بازنگری شوند.پانکرد و پانفارس دو لبه قیچی تیز و کشنده منابع و هویت قوم بزرگ و اصیل لر هستند


  • جواد

    اصل سیاست دولت به گونه ایست که میخواهند خوزستان را استانی عرب نشین معرفی کنند و جمعیت غیر واقعی از اعراب را در آمار ذکر میکنند 33.6 درصد و حتی درصد فارسها را بیشتر از لرها در نظر میگیرند32 درصد.به نظر من اینگونه کارها در وهله نخست برای غارت نفت و گاز لرها و غیر بومی جلوه دادن لرها در سرزمین مادریشان یعنی خوزستان است.دوم بخاطر ترس از قیام لرها برای گرفتن حق خود و سابقه مبارزه طلبی لرهای غیور و شجاع چه در دوره رضا شاه خائن و چه در دوران جنگ تحمیلی و در ادوار قبل است که در تمام تاریخ شجاعت و مردانگی و مبارزه علیه دشمنان را در کارنامه خود به ثبت رسانده اند و در جریان نهضت مشروطه خواهان این مورد نیز کاملا مشخص بوده و بختیاریهای غیور به فرماندهی سردار اسعد نقش بسزایی در پیروزی و ادامه راه این نهضت ایفا کرده اند که جای بسی افتخار است.به همین خاطر جمعیت لرها را در حدود 6 درصد کل جمعیت ایران ذکر میکنند که کاملا دروغ و غیر واقعی است.سومین دلیل را باید در جریان همکاری دولت(پانفارسها) با پانکردهای مزدور دانست که مدیران ویکی پدیا هم از این افراد هستند و طبق ایده و میل خویش صفحات و مداخل مربوط به زبان و هویت و گویشهای لری و مناطق لر نشین و آثار باستانی و سنتها و ....دار و ندار لرها را در ویکی پدیا و سایر سایتهای وابسته ویرایش و به اسم کرد جا میزنند!!!!مثلا گویش کلهرها را کردی جا میزنند یا لرهای لک را کرد خطاب میکنند و از خودشان گویش جدید اختراع میکنند،نظیر کردی کلهری!!! یا کردی جنوبی!!! و یا کردی ایلامی!! و... قصد دارند با این کارها مرزهای کردستان غصبی و خیالی را تا خلیج فارس و بوشهر که خاک لرها و ....است و از اساس کردی در آنجا یافت نمیشود چه برسد زندگی کند، بکشانند.حتما بعد از اینها هم گویشهای جدیدی از پانکردها در خاک متعلق به لرها اختراع خواهد شد:مثل کردی ایذه ای!!خخخ یا مثلا کردی اهوازی!!! یا کردی بوشهری!!!


  • فرامرزی

    فراتر راووس میگه:اگر برای اثبات اعتقادت مجبور به دروغگویی شدی پس چیزی که به آن اعتقاد داری یک دروغ است. بدتر از آن حملات اعراب ، ایرانی هایی هستند که برای اعمال آنها فلسفه می بافند و آنها را بر ضد خودمان علم میکنند


  • عباسی

    از نقشه های عربستانی های یهودی اینست ک عیلام را به اعراب مهاجر ایران نسبت دهند


  • رحیم

    عیلام تمدن لرهاست


  • اقدامات تهاجمی حکمرانان عرب اموی و عباسی برای کشتار و سرکوب بومیان ایران

    برخی از مورخان همیشه حقایق را آنگونه که میخواهند و می پسندند و منافع شان اقتضا میکند ، می بینند و توصیف میکنند. آنها نه تنها اعتنایی به جنایات از پیش اندیشیده شده و توطعه آمیز اعراب نمی کنند بلکه میکوشند تا این قوم خونریز را از جنایات اش تبرعه کرده و هر نوع بازگویی حقیقت را در این باره توطعه دشمن معرفی کنند. چرا اقدامات تهاجمی ، ترک تازانه و غافلگیرانه اعراب برای کشتار و سرکوب مردم ایران را که در کتابهای تاریخی خود مورخان عرب آمده را سانسور میکنند؟ چرا شیوه حکمرانی نژادپرستانه حکومت های عرب اموی و عباسی و مجازات وحشیانه آنها در حق سایر ملتهای غیر عرب را بازگو نمی کنند؟ مسعودی مورخ عرب در کتاب التنبیه والاشراف صفحه ۲۹۷ مینویسد:عده ی کسانی که حجاج بن یوسف گردن زده بود به جز آنها که در جنگها و زد و خوردها کشته شده بودند حدود یکصد و بیست هزار کس بود وقتی که حجاج بمرد بیش از پنجاه هزار مرد و سی هزار زن در محبس او بودند و محبس ( زندان ) او سقف نداشت و چیزی نبود که محبوسان را از گرما و سرما محفوظ دارد و آب آلوده به خاکستر به آنها میدادند !!! ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه صفحه ۷۵ مینویسد:علت اینکه ما از اخبار و دانش پیشینیان بی خبر مانده ایم این است که قتیبت بن مسلم باهلی ، سردار عرب ، نویسندگان و هربدان خوارزم را از دم شمشیر گذرانید و آنچه مکتوبات از کتاب و دفتر داشتند همه را طعمه ی آتش کرد و از آن وقت خوارزمیان امی و بی سواد ماندند !!! در کتاب فتوح البلدان بلاذری صفحه ۲۶۲ آمده است که:پس از آنکه عبدالله بن عامر از فتح گور ( شهری در استان فارس ) فارغ شد به سوی اصطخر ( شیراز ) شتافت و پس از جنگی بزرگ و به کار انداختن منجنیق آن را به جنگ فتح کرد !!! و چهل هزار تن از پارسیان را بکشت و بیشتر آزادگان و بزرگان اسواران را که بدان جای پناه آورده بودند را نابود کرد اما مردم اصطخر باز علیه اعراب شورش کردند آنگاه ابن عامر پارسیان به نبرد آمده را باز شکست داد و به اصطخر بازگردانید سپس آنجای را به جنگ فتح کرد و قریب به صد هزار تن از ایشان را بکشت. در کتاب فتوح البلدان صفحه ۱۸۸ آمده:ابن مهلب خلقی عظیم از مردم گرگان را بکشت و کودکان را به اسارت گرفت و کالبد کشته شدگان را برد و جانب طریق بیاویخت !!! در کتاب فتوح البلدان صفحه ۲۴۹ آمده:مهاجمان عرب به شوشتر روی آورده و مردم شهر را کشتند و کودکان را به اسیری بردند .


  • اردشیر

    مگه ارفکشاد که نسل عرب ها به ایشون میرسه تمدن داشته ؟؟ اگ داشته یک میخ نشون بدن


  • مهاجرت اعراب بنی کعب به خوزستان

    دکتر رضا شعبانی در کتاب " تاریخ تحولات سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه " ، صفحه ۱۴۳ مینویسد:اعراب بنی کعب که در خاک عثمانی ( عراق ) بودند و از تعدیات والی بغداد به ستوه آمده بودند به سرداری شیخ سلیمان از اروند رود گذشتند و در ناحیه فلاحیه ( شادگان ) خوزستان ساکن شدند این اتفاق در کتاب تاریخ روضه الصفای ناصری ؛ جلد ۹ ، صفحه ۸۰ نیز آمده است. اعراب مهاجر بنی کعب که در سال ۱۱۷۸ قمری در زمان کریم خان زند وارد خوزستان شدند با تهیه چند زورق مدخل اروند رود را بر روی مسافران و کشتی های تجاری بستند و برای عثمانی و ایران آزار و شرارت داشت. در تاریخ گیتی گشا صفحه ۵۵ آمده که کریم خان زند به سمت اعراب مهاجر بنی کعب رفت و چون شیخ سلیمان تاب مقاومت نداشت از دسترس سپاه ایران دور شد و به دریا پناه برد سپس از در آشتی درآمد و پیکی نزد کریمخان زند فرستاد و اعلام داشت:چنانچه با قبیله اش در خاک ایران !!! زندگی کند حاضر است مطیع خان زند باشد و حتی پسر خود را به عنوان گروگان به دربار کریم خان زند بفرستد !!! خان زند هم چون با ترکان عثمانی دشمنی داشت اجازه داد بنی کعب در شادگان زندگی کنند ( فارسنامه ناصری ، جلد ۱ ، صفحه ۶۰۷ ) . ملاحظه بفرمایید که اکثر قبایل عرب خوزستان بعد از صفویه وارد خوزستان شدند و از آزار و اذیت ترکان عثمانی به ستوه آمده بودند. در کتاب کریم خان زند و خلیج فارس اثر احمد فرامرزی صفحه ۳۳ بعد از آن که قبیله بنی کعب ساکن خوزستان شدند مطلق العنان گشتند و تا مدتها سنگ راه ایرانیها و عثمانیها شدند و راهزنی میکردند !


  • صاحب الزنج:دوست زنگیان

    صاحب الزنج ؛ علی بن محمد بن عبدالرحیم از طایفه عبدالقیس است که در ورزنین دهکده ای از توابع ری به دنیا آمد. او مردی ادیب و شاعر بود و در جوانی برای مدتی اطرافیان منتصر خلیفه عباسی را مدح میگفت و بدین وسیله امرار معاش میکرد. در سال ۲۴۹ هجری قمری به بحرین رفت و مدعی انتساب به خاندان علی شد و خود را علوی نامید. عده ای از مردم بحرین اعتقاد آورده او را تا مقام پیامبری رساندند. محبوبیت علی بن محمد در میان مردم بحرین به آنجا رسید که به او خراج میپرداختند و با او علیه سپاهیان خلیفه می جنگیدند. او به صحرا رفت و مدتی در آنجا مقیم بود ( الکامل فی التاریخ ، جلد ۷ ، صفحه ۲۰۶ _ تاریخ الامم و الملوک ، جلد ۹ ، صفحه ۴۱۱ ) و مدعی دستیابی به نشانه ها و هدایت از جانب خداوند شد. بیشتر پیروان و سپاهیان او غلامان سیاهپوست و زنگیان بودند که در کارخانه های تولید روغن چراغ از خرما به کارگری مشغول بودند و به همین سبب به او لقب صاحب الزنج یعنی دوست زنگیان دادند. علی بن محمد با شعار آزادی و برابری نژادی قیام کرد و زنگیان را علیه اربابان و مالکان و غارت اموال آنان برانگیخت و بدین ترتیب سیاهان و زنگیان را به سوی خود جلب کرد ( ابن طقطقی ، تاریخ فخری ، صفحه ۳۴۴ ) . . بیشتر سپاهیان او زنگی و آفریقایی بودند ( تاریخ الامم و الملوک ، جلد ۹ ، صفحه ۴۱۱ ) . علی بن محمد معروف به صاحب الزنج مدت چهارده سال با سپاهیان خلیفه در جنگ بود و مدتها بر مناطقی از جمله:اهواز ، بصره و بحرین مسلط گردید و بیشتر سیاهپوستان کنونی عرب اهواز از بازماندگان سپاه صاحب الزنج هستند !!! صاحب الزنج بالاخره به سال ۲۷۰ هجری قمری کشته شد. یعقوب لیث صفاری اهواز را که در تصرف زنگیان ( سیاهپوستان ) بود را تصرف کرد.


  • مهاجرت اعراب بنی کعب به خوزستان

    دکتر رضا شعبانی در کتاب " تاریخ تحولات سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه " ، صفحه ۱۴۳ مینویسد:اعراب بنی کعب که در خاک عثمانی ( عراق ) بودند و از تعدیات والی بغداد به ستوه آمده بودند به سرداری شیخ سلیمان از اروند رود گذشتند و در ناحیه فلاحیه ( شادگان ) خوزستان ساکن شدند این اتفاق در کتاب تاریخ روضه الصفای ناصری ؛ جلد ۹ ، صفحه ۸۰ نیز آمده است. اعراب مهاجر بنی کعب که در سال ۱۱۷۸ قمری در زمان کریم خان زند وارد خوزستان شدند با تهیه چند زورق مدخل اروند رود را بر روی مسافران و کشتی های تجاری بستند و برای عثمانی و ایران آزار و شرارت داشت. در تاریخ گیتی گشا صفحه ۵۵ آمده که کریم خان زند به سمت اعراب مهاجر بنی کعب رفت و چون شیخ سلیمان تاب مقاومت نداشت از دسترس سپاه ایران دور شد و به دریا پناه برد سپس از در آشتی درآمد و پیکی نزد کریمخان زند فرستاد و اعلام داشت:چنانچه با قبیله اش در خاک ایران !!! زندگی کند حاضر است مطیع خان زند باشد و حتی پسر خود را به عنوان گروگان به دربار کریم خان زند بفرستد !!! خان زند هم چون با ترکان عثمانی دشمنی داشت اجازه داد بنی کعب در شادگان زندگی کنند ( فارسنامه ناصری ، جلد ۱ ، صفحه ۶۰۷ ) . ملاحظه بفرمایید که اکثر قبایل عرب خوزستان بعد از صفویه وارد خوزستان شدند و از آزار و اذیت ترکان عثمانی به ستوه آمده بودند. در کتاب کریم خان زند و خلیج فارس اثر احمد فرامرزی صفحه ۳۳ بعد از آن که قبیله بنی کعب ساکن خوزستان شدند مطلق العنان گشتند و تا مدتها سنگ راه ایرانیها و عثمانیها شدند و راهزنی میکردند !


  • علت حمله اعراب به ایران !

    در کتاب " مجمع الزواید و منبع الفواید " ، جلد ۶ ، صفحه ۲۱۵ روایت صحیح و مستندی آمده است که چرا اعراب به ایران حمله کردند ! در صفحه ۲۱۵ این کتاب آمده که در روز قادسیه مغیره ابن شعبه با فرماندار فارس رفت صحبت و مذاکره کند و فرماندار فارس از او پرسید:چرا به اینجا آمدید و به سرزمین ایران حمله کردید ؟ مغیره ابن شعبه در جواب میگوید:ما در کشور خودمان ( عربستان ) که بودیم غذا نداشتیم که به اندازه کافی سیر بشویم حتی گاهی اوقات آب برای نوشیدن هم نداشتیم !!! لذا به سرزمین شما آمدیم و دیدیم خیلی شما غذا زیاد دارید ! قسم به خدا بیرون نمی رویم که یا فقط برای ما باشد یا برای شما !!! این گرسنگی علت هجوم و مهاجرت عربها به ایران بوده است. در واقع شکم و شهوت ( کنیز گرفتن و غذا بدست آوردن ) علت حمله اعراب به ایران بوده است.


  • نبرد نهاوند و عدالت عربی !!!

    در سال ۶۴۲ میلادی یزدگرد سوم به ری و سیستان و گرگان و طبرستان نامه نوشت و صد هزار جنگجو فرا خواند تا مناطق از دست رفته را که تازیان به زور گرفته بودند را باز پس گیرد. خبر که به عمر ابن خطاب ( خلیفه دوم اعراب ) رسید ، نخست میخواست خود در جنگ شرکت کند و فرماندهی را بر عهده بگیرد اما علی ابن ابی طالب به عمر مشاوره داد که نباید فرماندهی جنگ را شخصأ بر عهده بگیرد زیرا باعث ایجاد شهامت در میان ایرانیان میشود و میبایست کسی دیگر را به فرماندهی لشکر تازیان بگمارد. لذا نعمان ابن عمرو ابن مقرن مزنی در این جنگ فرماندهی اعراب را بر عهده داشت. در ناحیه نهاوند میان سپاه ایران و تازیان، جنگ در گرفت و در پایان پارسیان شکست خوردند و از ایرانیان صد هزار نفر کشته شدند سپس تازیان شهر نهاوند را تصرف کردند و هشتاد هزار نفر از مردم نهاوند را با دستانی بسته و به نوبت از کوه به پایین پرت کردند !!! تازیان در این جنایت ها به هیچ کسی رحم نکردند. نه به دخترکان ، نه به مادران ، نه به پیر مردان و نه به کسانی که حتی سلاح نداشتند ! منبع:تاریخ طبری ، صفحه ۱۹۵۳ ، نهج ابلاغه خطبه ۱۴۶ .


  • چهارده قرن سکوت

    شک نیست که در هجوم تازیان بسیاری از کتابها و کتابخانه های ایران دستخوش آسیب فنا گشته است این دعوی را از تاریخ ها میتوان حجت آورد و قراعن بسیار نیز از خارج آن را تأیید میکند در برابر سیل هجوم تازیان شهرهای بسیار ویران شد و خاندان ها و دودمان های بسیاری بر باد رفت . اموال توانگران را تاراج کردند و آنها را غناعم و انفال نام نهادند ! دختران و زنان ایرانی را در بازار برده فروشی مدینه فروختند و آنان را سبایا و اسرا خواندند ! و همه این کارها را در سایه شمشیر و تازیانه انجام دادند و هرگونه اعتراض را با حد و رجم و قتل و حرق جواب گفتند . دکتر عبدالحسین زرینکوب ، دو قرن سکوت ، صفحه ۴۲ .


  • فرهود

    حسین عماد زاده اصفهانی در کتاب تاریخ مفصل اسلام صفحه ۶۶ مینویسد:در عربستان خط کتابت و معارف تعلیم و تربیت مطلقأ نبود ، اعراب بدوی که هیچ نوشتن و خواندن و آداب و ادب نمی شناختند و هنوز هم نمیدانند.


  • بهرام دهقان پور

    ابن خلدون در کتاب المقدمه صفحه ۳۰۱ مینویسد:تازی ها یک ملت وحشی و درنده خویی بوده و در نهاد ، دارای تمایل به غارت و چپاول و ویرانگری هستند او همچنین ادامه میدهد:تازی ها سنگی را از بن ساختمانی بر میکنند تا زیر دیگ بگذارند و یا تیر سقفی را بیرون میکشند تا زیر خیمه ای نصب کنند ! ابن خلدون در همان کتاب صفحه ۳۰۵ ذکر میکند:هر زمانی که کشوری دست تازی ها افتاد تمدن آن کشور بی درنگ نابود شد و شهرهای آن کشور از حیث جمعیت تهی گردیدند ، کشورهایی که به وسیله اعراب، تسخیر شدند آنچنان رو به ویرانی گذاشتند که گویی هیچگاه در روی زمین وجود نداشته اند ، کشور یمن هنگامی که به دست تازی ها افتاد به غیر از چند شهر به شکل ویرانه درآمد ، زمانی که عراق زیر سلطه ایران قرار داشت از تمدن شکوفایی بهره میبرد ولی هنگامی که به دست تازی ها افتاد ویران گردید ! همچنین او مینویسد:تنها عاملی که عرب بدان افتخار میکند این است که به نوعی به خود برچسب مذهبی بزند و بدان مناسبت بخود ببالد. آرنولد تویین بی در کتاب تحقیقی در تاریخ جهان صفحه ۳۶۷ مینویسد:علل و عوامل اصلی پیروزی اعراب تنها عشق به غارت و چپاول بوده است.


  • المفصل فی التاریخ العرب

    طبق کتاب " المفصل فی التاریخ العرب " صفحات ۱۴۱ و ۵۲۶ و ۵۴۸ ازدواج با محارم در میان اعراب رایج بوده است مثلا:نکاح المقت یعنی ازدواج پسر بزرگ خانواده با زن یا زنان پدرش / نکاح الشغار:در این نوع ازدواج شخصی خواهرش را به طرف مقابل میداد و در عوض خواهر او را در اختیار میگرفت که مدت زمان آن به توافق طرفین بستگی داشت / نکاح الرهط:ازدواج دسته جمعی یا مشارکتی که عده ای از مردان در تصاحب یک زن شرکت میکردند و آن زن در اختیار همه آنها قرار میگرفت / نکاح اختین:ازدواج با دو خواهر در یک زمان / نکاح مخادنه:وقتی زنی مردی را یا مردی زنی را به دوستی میگرفت با اجازه همسران آنها / نکاح البدل یا تعویضی:دو مرد زنانشان را برای تنوع با هم عوض میکردند ! اما جالب ترین نوع ازدواج اعراب ، نکاح استبضاع بود که شخص همسر خود را در اختیار مردی که شجاعت یا صفات پسندیده داشت قرار میداد تا از او صاحب پسر شود !!!


  • نامی که خوزستان آن را فریاد میزند !

    با پیروزی انقلاب در سال ۵۷ گروهک تجزیه طلب خلق عرب که ستون پنجم حزب بعث بود در خوزستان شروع به آشوب ، بمب گذاری و ترور میکند و هرج و مرج به پا میشود دولت بازرگان دریادار احمد مدنی فرمانده سابق نیروی دریایی را به سمت استاندار خوزستان منصوب میکند او با کمک تکاوران دلاور نیروی دریایی ارتش و یگان های رزمی اعزامی از لرستان به فرماندهی شهید انوشیروان رضایی چنان درسی به تجزیه طلبان خاعن میدهند که هنوز با گذشت چهار دهه بازمانده های فاسد این گروهک میهن ستیز با شنیدن نام دریادار مدنی وحشت سراسر وجود نا قابل آنها را فرا میگیرد .


  • اعراب پیش از اسلام چه دینی داشتند ؟

    تمام ادیان عربستان وارداتی بود ولی عمده مردم بت پرست بودند. ادیان پیش از اسلام عبارتند از:دین یهودی که در میان مردم یمن _ وادی القری _ خیبر _ یثرب و مدینه ساکن بودند و قبایل بنی قریظه و بنی نضیر از دین یهود پیروی میکردند. دین مسیحی که در شمال عربستان و در میان قبایل تغلب ، غسان ، فضاعه و در جنوب یمن ساکن بودند . صابعیان که برخی از آنان ماه و ستاره را می پرستیدند و در شمال عربستان و یمن بودند . زرتشتیان که در شمال شرقی عربستان ساکن بودند . ماه پرستی ( هلال پرستی ) که در قبیله کنانه رایج بود . ستاره پرستی هم در میان قبایل لخم ، طی ، قیس و اسد مرسوم بود . جن پرستی در میان قبیله بنی ملیح رواج داشت ولی دین اکثریت اعراب بت پرستی بودو اهل هر خانه ای برای خود بتی داشت که هنگام سفر یا در بازگشت از سفر ابتدا آن را زیارت میکرد و هر قبیله یا گروه بتی در کعبه و اطراف آن داشت که آن را می پرستیدند و آن را طواف میکردند و نزد آن قربانی میکردند . بت های معروف اعراب:منات که بت بزرگ اوس و خزرج دو قبیله مدینه بود . عزی:بت قریش و بنی کنانه که در محلی بنام نحله بود . هبل:بت بزرگ مردم مکه و قریش که در کعبه نهاده بودند . آساف و ناعله:دو بت مکیان که نزدیک چاه زمزم بود . لات:بت قبیله ثقیف که در طاعف بود . منابع:سیره النبویه ، جلد یکم ، صفحه ۸۵ تا ۹۱ / فروغ ابدیت ، جلد یکم ، صفحه ۴۳ / محمد خاتم پیامبران صفحه ۴۲ / نهج البلاغه ، عبده ، خطبه ۲۵ ، ۱۸۷ و ۹۱


  • انگیزه مهاجرت اعراب به ایران چه بود ؟

    اعراب با انگیزه های گسترش دین ، سیاسی و نظامی ، غنیمت جویی و ثروت اندوزی ، امنیت جانی و مالی و انگیزه های رفاهی و تجاری به ایران مهاجرت کردند. نخستین گروه از مهاجران عرب به ایران نیروهای نظامی ، فرماندهان و والیان بودند که تمامی بستگان و افراد قبیله خود را نیز به همراه میبردند. لزوم حضور لشکریان عرب در مناطق مفتوحه به منظور تثبیت فتوحات به بنای شهرهای پادگانی مثل:کوفه و بصره به عنوان قرارگاه نظامیان در عراق منجر شد. با تسلط امویان ( بنی امیه ) بر اریکه قدرت ، مهاجرت دسته جمعی قبایل عرب به مناطق فتح شده ایران ، جهت کنترل اوضاع شدت پذیرفت. اعراب همیشه به سرزمین های همجوار از جمله ایران و روم به چشم سرزمینی آرمانی مینگریستند وجود این انگیزه با توجه به توجیه مذهبی بصورت انگیزه ای غالب درآمد و انگیزه جهاد و ترویج دین به طور کامل در حاشیه قرار گرفت !!! و افراد زیادی از اعراب با انگیزه غنیمت جویی و دستیابی به زمین ، دارایی و کنیز و برده راهی ایران میشدند ! حتی خلفا و حکام و والیان عرب اقطاع ، تیول و زمین مجانی به اعراب میدادند تا عربها را تشویق به مهاجرت به ایران کنند مثلأ:شریک بن اعور حاکم کرمان زمین های زیادی را به یزید بن زیاد ربیعه داد علاوه بر اینها خوارج ، علویان ، سادات ، شیعیان زیدی سه امامی و تبعیدیان عرب را مجبور به مهاجرت به خاک ایران میکردند.ابن اسفندیار در تاریخ طبرستان صفحه ۴۰ به سال ۲۵۳ هجری مینویسد:به عدد اوراق کتاب ها و تعداد اشجار ( درختان ) سادات علوی و بنی هاشم و زیدی از حجاز ( عربستان ) و شام و عراق به طبرستان ، خراسان و گیلان آمده اند و سادات مقیم در نقاط مختلف کشور از نسل آنان میباشند ! خوارج تندرو هم به واسطه شورش ها و جنایات آنان در عراق به ویژه در کوفه و بصره پس از هر شکست و عقب نشینی به خاک ایران به خصوص در خوزستان ، فارس ، سیستان و کرمان پناه میگرفتند. در کتاب خوارج در ایران ( مرکز بازشناسی اسلام و ایران:۱۳۷۹ ) آمده که مردم ری با خوارج پس از رانده شدنشان از کوفه به سمت ایران همکاری کردند و علت آن سیاست های نژاد پرستانه و جهت گیری های تبعیض آمیز حاکمان عرب بود ! عمر بن خطاب خلیفه ثانی با آغاز فتوحات ، تقسیم زمین های فتح شده بین فاتحان و ازدواج آنان با ساکنان سرزمین های مفتوحه را ممنوع ساخت زیرا اسکان اعراب ، رفاه طلبی آنها ، فاصله گرفتن از زندگی قبیله ای و در نهایت توقف فتوحات را باعث میشد. قبایل مهاجر عرب به ایران عبارتند از:آل علی ابن ابیطالب و بنی هاشم _ آل موسی بن جعفر _ آل ساعب از قبیله اشعریان _ آل بنی اسد و خوارج .


  • ماهیت حمله اعراب به ایران

    التون دنیل در کتاب تاریخ ایران صفحه ۶۴ معتقد است که عمر بن خطاب پس از تصرف عراق علاقه ای به گسترش جنگ، با ایران نداشت اما به دلیل علاقه لشکریانش به کسب غنایم بیشتر و ترس عمر از حمله یزدگرد ساسانی یا یکی از مدعیان سلطنت ، نهایتأ در سال ۶۴۲ میلادی تصمیم به حمله گرفت و در جنگ نهاوند پس از نبردی خونین اعراب با نیرنگ پیروز شدند. آلبرت حبیب در تاریخ مردم عرب صفحه ۲۳ _ همایون کاتوزیان در تاریخ ایران صفحه ۶۵ _ دکتر عبدالحسین زرینکوب در تاریخ ایران ( کمبریج ) ، جلد ۴ ، صفحه ۱۷ معتقدند که علت شروع حملات اعراب به ایران را کسب ثروت و زمین ، گرسنگی و فقر اعراب ، تلاش برای گسترش دین اسلام ، عرب گرایی ، تغییرات آب و هوایی و گسترش شبکه تجاری قلمداد کرده اند. پروفسور ریچارد نلسون فرای در کتاب عصر زرین تاریخ ایران صفحه ۷۳ مینویسد:از زمان معاویه به بعد برنامه اسکان داعمی اعراب در ایران اجرا شد. دکتر زرینکوب در کتاب دو قرن سکوت صفحه ۶۸ و ۷۲ مینویسد:رفتار اعراب با ایرانیان مضحک ، شگفت انگیز و ظالمانه خوانده و اعراب را مردمانی خشن و ساده دل میداند و ایرانیان نسبت به اعراب احساس کینه و نفرت داشتند. هورانی ( hourani ) و روتون ( Ruthven ) در تاریخ مردم عرب صفحه ۲۴ انگیزه و علت حملات اعراب به ایران را کسب ثروت و زمین ذکر میکنند ! زرینکوب در تاریخ ایران ( کمبریج ) جلد چهارم صفحه ۱۷ با بیان فقر اقلیم اعراب و گرسنگی و فقر آنان روایتی نقل میکند که در آن محمد قول گنج خسروان ایران و قیصران روم را به اعراب داده بود ! توماس اف ایکس نوبل در کتاب تمدن غرب آنسوی مرزها صفحه ۲۱۸ مینویسد:از آنجایی که یورش و غارت در میان اعراب امری عادی و مرسوم بود پس از اینکه اسلام خشونت را میان مسلمانان ممنوع کرده بود اعراب به روزنه جدیدی برای بروز این خشونت سنتی نیاز داشتند و حمله به ایران و روم دلیل این نظامی گری و هجوم آنهاست ! زرینکوب در تاریخ ایران ( کمبریج ) جلد ۴ صفحه ۱۸ ذکر میکند:ارسال اعراب به سرزمین های خارج از مرزهای عربستان باعث محدود شدن نزاع های داخلی در درون جامعه اعراب میشد ! ویلیام مونتگمری وات در کتاب محمد در مکه صفحه ۲ مینویسد:تغییرات آب و هوایی و افول منابع آب در عربستان عامل مهاجرت اعراب به ایران و روم بوده است ! به گفته دوکر Duiker و سپیلوگل Spielvogel در تاریخ ضروری جهان صفحه ۱۴۹ آورده که:طبقه حاکم مکه میخواستند که شبکه تجاری خود را گسترش بدهند . پیتر ویلیام آوری در دانشنامه بریتانیکا مینویسد:هدف اولیه اعراب برقراری امنیت در مسیرهای تجاری و ارتباطی در عربستان بود و در حین انجام این کار ، جنگ بر سر منابع آب ، چراگاه ها و شترها به جنگی بین المللی گسترش پیدا کرد و همچنین پیتر ویلیام آوری ماهیت حمله به ایران را پان عربیسم میداند.


  • انگیزه غنیمت جویی و کسب ثروت اعراب در ایران

    ریچارد فرای در عصر زرین تاریخ ایران صفحه ۵۵ معتقد است که انگیزه اولیه حمله اعراب به عراق فتح یا حکومت کردن نبوده است بلکه کسب غنایم و ثروت بوده و چشم انداز کسب غنایم باعث شد که برخی اعراب عراق و عربستان به مسلمانان بپیوندند و بسیاری از اعراب عربستان به مناطق حاصلخیز عراق مهاجرت کردند ! دکتر زرین کوب در کتاب دو قرن سکوت صفحه ۵۱ مینویسد:کسانی که نمک را از کافور نمی شناختند و توفیر بهای سیم و زر را نمی دانستند از آن قصرهای افسانه آمیز جز ویرانی هیچ برجای ننهادند ! او ادامه میدهد که:اعراب ، گریختگان را پی گرفتند و کشتار بی شمار و تاراج گیری به اندازه ای بود که تنها سیصد هزار زن و دختر به بند و اسیر شدند و شصت هزار تن از آنان به همراه نهصد بار شتری زر و سیم بابت خمس به دارالخلافه ( مدینه ) فرستاده شدند و در بازارهای برده فروشی مکه و مدینه به فروش رسیدند و با زنان اسیر و در بند به نوبت همخوابه شدند و فرزندان پدر ناشناخته بسیار بر جای نهادند ! دینوری در کتاب اخبار الطوال صفحه ۱۲۳ مینویسد:عمر بن خطالب خلیفه دوم مکرر میگفت ؛ از فرزندان این زنان که در جلولا اسیر شده اند به خدا پناه میبرم ! یاقوت حموی در معجم البلدان جلد دوم ، صفحه ۱۰۷ شمار کشته شدگان ایرانی در جلولا را بالغ بر صد هزار نفر نوشته است ! مورخان روش های تحقیر آمیز اعراب را در هنگام دریافت مالیات ذکر کرده اند مثل:جیمز مکدونالد در کتاب عمیق در بدهی صفحه ۶۳ ذکر میکند که مسلمانان اخذ مالیات را اضافه کردند او به نقل قولی از یک کشیش در مصر رجوع میکند که میگوید مسلمانان در مصر مالیات را سه برابر کردند ! لاپیدوس در تاریخ جامعه اسلامی صفحه ۳۴ مینویسد:با گذشت زمان مالیات ها فشار زیادی بر ساکنان شهرها وارد میکرد چنانچه مالیات کشاورزان حالت استعماری پیدا کرده بود و تا پنجاه درصد محصولاتشان میرسید.


  • شرح خطبه ۱۴۶ نهج البلاغه

    ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه جلد ۹ ، صفحه ۱۷ ، در توضیح خطبه ۱۴۶ نهج البلاغه مینویسد:زمانی که عمر قصد داشت شخصأ برای نبرد قادسیه عازم جنگ با ایران شود علی ابن ابی طالب او را از اینکار بازداشت و عمر را به محور اصلی آسیاب و نخ و رشته ای که مهره ها را کنار هم نگه میدارد تشبیه میکند و میگوید اگر عجم ( ایرانی ها ) تو را در میدان نبرد ببینند میگویند این ریشه عرب است و همین فکر سبب فشار و تهاجمات پیاپی آنان میشود و باعث میگردد که در جنگ با تو حریص تر و سر سخت تر شوند لذا علی به عمر میگوید که باید مرکز خلافت را حفظ کند تا اگر سپاه اعراب شکست خورد ، ایرانیان بدانند که این نیرو پشت دارد. این مطلب در تاریخ طبری جلد ۵ صفحه ۱۹۴۳ و اخبار الطوال دینوری صفحه ۱۴۷ هم آمده است. خود عمر در دوران خلافتش بارها گفته بود که لولا علی لهلک عمر:یعنی اگر علی نبود عمر هلاک میشد ( الغدیر ، جلد ۳ ، صفحه ۱۷ ) .


  • علاقه اصلی اعراب:اخذ غنایم و مالیات

    ریچارد نلسون فرای در کتاب عصر زرین تاریخ ایران صفحه ۶۵ مینویسد:پیمانی که میان اعراب مهاجم و مرزبان آذربایجان بسته شده بود به خوبی علاقه اصلی اعراب به أخذ غنیمت و غنایم را نشان میدهد که پس از یک جنگ سخت میان اعراب و مرزبان آذربایجان ، اعراب پیروز شدند و مالیات و خراج زیادی را بر ساکنان شهرها تحمیل کردند و در ازای آن اعراب تضمین دادند که کسی را از مردم نکشند یا برده نگیرند و آتشکده ها را خراب نکنند و از اهالی آذربایجان در مقابل حمله کردها حفاظت کنند و به مراسم مذهبی مردم کاری نداشته باشند ! مورنی ( Morony ) در دانشنامه ایرانیکا صفحه ۲۰۳ مینویسد که:بعد از جنگ صفین مردم جبال ، فارس ، کرمان و نیشابور در سال ۳۹ هجری / ۶۵۹ میلادی شورش کردند و علی ابن ابی طالب لشکری را به فرماندهی زیاد ابن ابیه برای سرکوب شورشیان فرستاد و مردم اصطخر و فارس و کرمان و نیشابور را به سختی سرکوب کردند ! دکتر زرین کوب معتقد است که شورش ها و قیام های محلی ایرانیان برای بازگشت به دوره ساسانی نبوده بلکه برای سر فرود نیاوردن در مقابل اعراب و قبول نکردن مالیات و جزیه سنگین آنها بود. در آیه ۲۹ سوره توبه آمده که اهل کتاب با خواری و خفت به دست خود جزیه سنگین دهند !


  • کتاب سوزی اعراب مهاجم و مهاجر

    دکتر تورج دریایی استاد کرسی ایران باستان در دانشگاه کالیفرنیا در مقاله:علم در ایرانشهر ساسانی مینویسد:اعراب در خوارزم کتابها و کتابخانه ها را میسوزاندند که کار نا معقولی بود ! دکتر محمد معین در مزدیسنا و ادب فارسی و دکتر زرینکوب در دو قرن سکوت در مورد کتاب سوزی در جندی شاپور خوزستان توسط اعراب سخن رانده اند و در مقدمه ابن خلدون هم حکایت کتابسوزی اعراب آمده است ! در دانشنامه کتابخانه و دانش اطلاعات ، جلد ۱۳ ، صفحه ۲۲ درباره کتابسوزی کتابخانه ها در ایران طی حمله اعراب ذکر میکند که:عربها به دلیل تعصب و اعتقاد به اینکه قرآن برترین کتاب است پس هر کتابی غیر از قرآن را نابود میکردند ! زرینکوب در کتاب دو قرن سکوت صفحه ۹۴ مینویسد:زبان عربی زبان نیمه وحشیان بود و لطف و ظرافتی نداشت و زبان سخنوران را فرو بست و خردها را به حیرت انداخت زرینکوب در صفحه ۹۵ ادامه میدهد که:عربان برای آنکه از آسیب زبان ایرانیان در امان بمانند و آن را چون حربه تیزی در دست مغلوبان خویش نبینند درصدد برآمدند تا زبانها و گویش های رایج در ایران را از میان ببرند زیرا بیم این بود که همین زبان ها خلقی را بر عربها بشورانند و ملک و حکومت را در بلاد دور افتاده ایران به خطر اندازد به همین دلیل هر جا که در شهرهای ایران به خط و زبان و کتاب و کتابخانه و دانشمندی برخوردند با آنها به شدت برخورد کردند ! در کتاب آثار الباقیه ابوریحان بیرونی صفحه ۷۵ آمده که وقتی قتیبه بن مسلم سردار حجاج بن یوسف بار دوم به خوارزم رفت هر کس را که خط خوارزمی مینوشت و از علوم و تاریخ و اخبار گذشتگان آگاهی داشت را از دم تیغ در امان نمی گذاشت و دانشمندان را هلاک نمود و کتاب هایشان را همه بسوزانید و مردم خوارزم را از خط و کتاب بی بهره کرد ! این واقعه نشان میدهد که اعراب مهاجم زبان و خط مردم ایران را به مثابه حربه ای تلقی میکرده اند که اگر در دست مغلوبی باشد ممکن است بدان با غالب درآویزد ! عرب حتی خود نیز خویشتن را پست و وحشی میخواند رجوع کنید به قول جعفر بن ابی طالب در دربار نجاشی ، سیره ابن هشام .


  • تاریخ مهاجرت اعراب به خوزستان

    زمان لشکر کشی اسکندر مقدونی به ایران و عبور از خوزستان در قرن چهارم قبل از میلاد مسیح هیچ نامی از نژاد عرب در این منطقه برده نشده است ! استرابون جغرافی دان یونانی نیز از خوزستان و مردم گوناگون آن چه در دشت ها و چه در کوهستان ها سخن به میان آورده و آنها را طایفه به طایفه نام برده است ولی از مردم عرب هیچ اسمی به میان نیاورده، است ! اواسط قرن نهم هجری ( زمان صفویه ) شاهد سیر جدیدی از مهاجرت و ورود اعراب به ایران هستیم که در این زمینه منابع مختلفی نوشته اند که در رمضان ۸۴۵ هجری سید محمد مشعشع با بسیاری از عشایر عرب وارد خوزستان شدند و هویزه و ساکنانش را که پارسی زبان و عجم بودند را تصرف کردند ( ایرج افشار سیستانی ؛ ۱۳۷۳ ، ۳۹) . از این به بعد در مسعله ی تصورات نام سرزمین خوزستان فصل نوینی باز شد به این نحو که اعراب مهاجری که از مناطق عراق مثل:واسط ، دوب ، ثبق ، نازور و جزایر عراق همراه با سید محمد مشعشع به خوزستان آمدند ! اعراب مذکور به سبب وسعت مکانی و آبادانی آن سرزمین در آنجا ساکن شدند و حکومت این ناحیه از ناحیه ی غیر عرب نشین جدا شد. اعقاب سید محمد مشعشع حکومت ناحیه عرب نشین را در دست داشتند و قسمت های شمالی و شرقی خوزستان به دست فرستادگان حکومت مرکزی ایران اداره میشد از این ایام است که به منظور تفکیک قلمروهای حکومتی در نامه نگاری ها بخش عرب نشین را عربستان نامیدند ! و بخش دیگر به همان نام خوزستان ماند ( همان ؛ ۳۲۷ و ۳۲۹ ) . برخی دیگر از اعراب خوزستان کمی پس از دیگر اعراب به وسیله ی دولت عثمانی به خوزستان کوچانیده شدند تا بدین وسیله پیوستگی ناگزیر و غیر قابل انکار بخش هایی از خوزستان به خاک عثمانی را سبب شوند. بدین ترتیب بین سال های ۱۰۰۵ و ۱۰۱۲ هجری افراسیاب حاکم عثمانی در بصره به خاک ایران تجاوز کرد و قبان یا گبان را اشغال نمود و طایفه ای از اعراب را به آنجا کوچ داد برخی دیگر از عربهای خوزستان نیز به گفته ی خودشان اصلیتی یمنی ، بحرینی ، سوری و حتی مصری دارند ! بنی طرف اصالتی حجازی دارند و بنی کعب متعلق به یمن هستند و بنی اسد از عراق آمدند ! دامنه ی این مهاجرت اخیر اعراب ، استان های فارس ، کرمان ، ایلام و بوشهر را نیز در بر میگیرد ( همان ؛ ۲۴۴ ) . با این حال قبیله ها ، عشیره ها ، طایفه ها و تیره هایی از اعراب که در سده های اخیر ساکن مناطق ایران از جمله خوزستان شدند عبارت بودند از:عشیره ی جعاوله که از سادات هستند و تیره های بیت شمعه ، بیت مهنا ، بیت سید ابراهیم و بیت خیطان ( الهلالیه ) زیر مجموعه های آنها هستند که حدود دو سده پیش از عماره ( مرکز استان میسان در مقابل شهر دزفول ) به ایران کوچیدند . سادات جزایری دو سده ی پیش از ناحیه جزایر بین بصره و واسط ( به مرکزیت شهر کوت مقابل استان ایلام ) به خوزستان مهاجرت کردند. عشیره ی بزرگ بنی خالد که حداقل تا سال ۱۷۱۵ میلادی و پیش از ورود خاندان صباح به کویت حکومت میکردند در سده های نوزدهم و بیستم میلادی به سوی خوزستان کوچیدند. بنی طرف که همانند بنی کعب ، آل کثیر و بنی تمیم در شمار شش قبیله بزرگ عرب خوزستانند و به دو خاندان بیت سعید و بیت صباح تقسیم میشوند و از ۲۶ تیره تشکیل شده اند در اصل یمنی بوده اند که از حدود دویست و پنجاه سال پیش شروع به کوچ به خوزستان کردند و در دوره ی ناصرالدین شاه قاجار در اطراف کرخه جای گرفتند. قبیله کعب و نوزده طایفه آن نیز نخستین بار در عهد شاه عباس دوم به ایران کوچیدند ( عزیز بنی طرف ؛ ۱۳۷۲ ، ۱۰ ) . عربهای باصری مستقر در اهواز با نیروهای اسلام به فرماندهی نعمان به مقرن همکاری کردند تا لشکر ایران ساسانی شکست بخورد ! بیشتر فشردگی عربها بین شهرستان های تشکیل دهنده خوزستان در پنج شهرستان مرزی دشت آزادگان ، خرمشهر ، آبادان ، شادگان و ماهشهر است ( سازمان برنامه و بودجه خوزستان ، ۱۳۶۸ ، ۳ ) .


  • سابقه ورود عربها به خوزستان

    عرب یا تازی نام قومی سامی تبار است. عرب و جایگشت آن یعنی عبر هر دو در زبان نیا سامی به معنی کوچرو است. زبان اعراب خوزستان به عربی محاوره عراق نزدیک است. دکتر یعقوب احمدی در کتاب جامعه شناسی ایلات و عشایر ، صفحه ۱۹۱ مینویسد:سابقه ورود عشایر عرب زبان به داخل خاک ایران به قصد اقامت و قبول تابعیت ایران زودتر از قرن نهم هجری نبوده است و از این زمان عشایر عرب زبان در نواحی غربی خوزستان استقرار یافته اند ! در همان کتاب صفحه ۱۹۶ آمده که منتقح از طوایفی هستند که در قرن نوزدهم میلادی از خاک عثمانی ( عراق فعلی ) به داخل ایران مهاجرت کرده اند ! همچنین قبیله آل کثیر در زمان حاکمیت سلسله صفویان به منطقه خوزستان پای نهادند علت کوچ آنان به روشنی معلوم نیست با اینکه گفته اند همه عشایر خوزستان ریشه ای در عراق دارند ! دکتر ایرج افشار سیستانی در کتاب نگاهی به خوزستان چاپ ؛ ۱۳۷۶ ، صفحه ۱۰۷ مینویسد:اعرابی که هم اکنون در خوزستان سکونت دارند و از قرن نهم هجری به بعد در تاریخ و حوادث آن سرزمین دخالت عمده داشته اند ، از بومیان باستان این منطقه نیستند و غالبأ از عراق و جزیره العرب بدانجا آمده اند ! دکتر مجتبی مقصودی در کتاب قومیت ها و نقش آنان در تحولات سیاسی محمد رضا پهلوی ، صفحه ۷۲ مینویسد:غالب قبایل عرب در زمان صفویه و به دنبال تعقیب و آزار شیعیان از سوی دولت عثمانی به سوی ایران آمده اند و در این سرزمین ساکن گشته اند !


  • نژاد خالص ایرانی

    اوژن اوبن فرانسوی در کتاب ایران امروز ، ترجمه ؛ علی سعیدی ، چاپ ۱۳۶۲ ، صفحه ۱۶۲ مینویسد:در سلسله جبال غربی و جنوبی ایران ، کردها ، لرها و بلوچ ها از نژاد خالص ایرانی هستند که کاملأ دست نخورده مانده اند ! کلنل دیمز عنوان میکند که دانشمندان جمجمه شناسی ، بلوچ و لر و کرد را از نوع پهن سران ایرانی میدانند حال آنکه جمجمه عرب و هندی ها از نوع دراز سران است ! جمجمه عرب و هندی یک طور است بعید نیست که اسم زن ابوسفیان ، هند بوده است !


  • سیاست آتش

    حمله اعراب به ایران به سال ۱۶ هجری / ۶۳۷ میلادی چه از نظر سیاسی و چه از نظر اجتماعی مخرب تر و مرگبارتر از حمله مغولان بود زیرا مغولان به خاطر فقدان یک مذهب مشخص و عدم اعتقاد به هیچیک از ادیان و آیین های معتبر در مجموع از تعصب مذهبی و رجحان ملتی بر ملتی دیگر به دور بودند ( تاریخ جهانگشای جوینی ، جلد یکم ، صفحه ۱۸ ) . به عبارت دیگر حمله مغولان اساسأ متوجه تصرف قدرت و تغییر شکل سیاسی حکومت در ایران بود ، اما اعراب از یک طرف کوشیدند تا با اشغال نظامی ایران و نسل کشی و استعمار عربی منطقه ، استقلال و شکل سیاسی حکومت ایران را نابود کنند ( سرنگونی امپراتوری ساسانی ) و از طرف دیگر تلاش کردند تا با دین و فرهنگ عربی ، ملت ایران را و فرهنگ ، زبان ، خط و رسومشان را از بین ببرند ! از این رو نتایج مخرب و زیان بار حمله اعراب به ایران از نظر تاریخی عمیق تر و از نظر جغرافیایی گسترده تر از حمله مغولان بوده است ! امپراتوری ساسانی در پرتو موقعیت جغرافیایی ممتاز خویش ، پلی ارتباطی و بازرگانی بین چین و هند و روم شرقی و کشورهای مدیترانه بود و جاده ابریشم رونق بسیاری داشت به طوری که دکتر هرتسفلد آلمانی نام بیش از صد شهر ساسانی را ثبت و فهرست کرده است که هشتاد و دو شهر در غرب ایران بوده است ! همچنین در کتاب فرهنگ ایرانی پیش از اسلام ، صفحه ۲۲۹ آمده که:فلاسفه و اطباء یونانی به دانشگاه جندی شاپور نزدیک دزفول مهاجرت کردند و به بزرگترین مرکز علمی _ پزشکی زمان خود تبدیل شد ! معاصر این دوران طلایی در ایران ، قبایل بدوی عرب از فرهنگ نازلی برخوردار بودند و اصلأ خط و کتابت و علم نداشتند چون شرایط سخت اقتصادی و فقر اقلیمی و علاقه اعراب به زندگی قبیله ای ، فرصتی را برای تفکر و رشد اندیشه ها باقی نمی گذاشت ! بعد از اسلام هم ممنوعیت و تعصب مذهبی باعث شد که اعراب هیچ چیزی بجز قرآن را لایق خواندن ندانند و به آثار علمی و ذخایر فرهنگی سایر ملتها به دیده دشمنی و حسادت می نگریستند ! با چنین خصلت قبیله ای بود که اعراب پس از یورش و اشغال کشورهای متمدن و بزرگ ایران و روم بی درنگ به نابود کردن ذخایر علمی و فرهنگی ملل مغلوب پرداختند آن چنانکه در حمله به مصر کتابخانه ها از جمله کتابخانه دو میلیون جلدی اسکندریه را به آتش کشیدند و محصول تمدن و فرهنگ چندین هزار ساله این ملت باستانی را به تون ( آتشدان ) حمام ها افکندند ! به طوری که مدت شش ماه حمام های مصر از سوختن این کتاب ها گرم میشد ( یاقوت حموی ، سیاح عرب در کتاب معجم البلدان ، جلد پنجم ، صفحه ۲۴۳ ، تعداد حمام های مصر در این زمان را چهار هزار ذکر کرده است ! که میتوان از این رقم به عمق فاجعه و کثرت کتاب های سوخته شده توسط تازیان پی برد ) . در حمله و یورش به ایران نیز اعراب از همین " سیاست آتش " استفاده کردند به طوری که کتابخانه های ری ، جندی شاپور ، اصطخر ، جی و … را به آتش کشیدند زیرا عمر میگفت:با وجود قرآن ، اعراب به هیچ کتاب دیگری احتیاج ندارند ! ( تاریخ تمدن اسلام ، جرجی زیدان ، جلد سوم ، صفحه ۴۳۶ ) و ( فرهنگ ایرانی پیش از اسلام ، محمد محمدی صفحه ۶۴ ) . با چنین خصلت قبیله ای و تعصبات نژاد پرستانه عربی بود که قتیبه بن مسلم ( سردار خونخوار عرب ) برای پروژه عرب سازی مردم خراسان و خوارزم و ماوراء النهر ضمن نسل کشی و قتل و عام مردم عادی و ویران کردن شهرهای این مناطق به سال نود هجری ، مورخین ، متفکرین و دانشمندان را به کلی فانی و معدوم الاثر کرد و آثار و رسالات آنان را بسوخت آن چنان که اخبار و اوضاع مردم خراسان و خوارزم مخفی و مستور بماند و اهل خوارزم بیسواد ماندند ( آثار الباقیه ، ابوریحان بیرونی ، صفحه ۴۸ ) . نابود کردن کتب علمی و فلسفی و ویران کردن آثار تاریخی و هنری و بناهای باستانی جزء سیاست عملی همه مهاجمین عرب بوده است ! و از نظر تازیان ویران کردن شهرها و شبکه های آبیاری و آتش زدن کتابخانه ها نوعی فتح به شمار میرفت !!! گویا برای مصون ماندن از همین حملات و هجوم ها بود که پادشاهان هخامنشی و ساسانی فرمان های خویش را بر فراز کوه ها و صخره ها حک میکردند .


  • سیر ورود تاریخی اعراب به خوزستان

    قومیت ، مذهب ، زبان ، فرهنگ ، نژاد و جنسیت نباید مبنای حقوقی برای انسان قرن بیست و یکم باشد ! زیرا موجب جدایی و انقطاع پیوندهای عاطفی میگردد. اگر وارد چاله های تاریخ بشیم انشقاق و کدورت بوجود میاد لذا در قرن ارتباطات نباید بر حسب قومیت تصمیم گیری بشود اما اگر بگوییم که حتی امروزه در طرز فکر و عقاید افراد عرب زبان با آنچه در چهار قرن پیش داشته تغییر محسوسی حاصل نشده است ، اغراق نگفته ایم ! این رکود فکری و اجتماعی ایلات ایران نتیجه ی یک سلسله مقتضیات جغرافیایی محل مسکونی آنان و خود این رکود یکی از عوامل مؤثر در وضع اجتماعی و سیاسی ملت ایران بوده است ! مهاجرت در طول تاریخ چه به صورت طبیعی و چه سیاسی وجود داشته است اما به طور مشخص حضور اعراب خوزستان در داخل مرزهای ایران ظرف سه ، چهار قرن اخیر است و نمیتوانند ادعای خاک بکنند همچنین خود منابع کردی و عربی عراق مثل:محمد امین زکی بیگ و یا عباس العزاوی حقوقدان عراقی که آشکارا اشاره میکنند به مهاجرت اعراب به خوزستان یا ابن بطوطه مراکشی سیاح عرب که در قرن هشت هجری اشاره میکند که هویزه و سوسنگرد عجم هستند ! خودش عرب بوده و گفته اینها عجم اند ! حضور عمده اعراب در خوزستان برمیگردد به زمان مشعشعیان در دوران صفویه و در تقابل مذهبی شیعه و سنی که آن زمان بین صفویه و عثمانی بوده که عراق بخشی از عثمانی محسوب میشده است و مردم ایران هم علاقه مذهبی داشتند به زیارت مشاهد متبرکه در عراق یعنی کربلا و نجف و کاظمین و سامرا و مخالفت و ستمکاری حکام و دست نشاندگان متعصب و خشک مغز امپراتوری عثمانی در عراق نسبت به شیعیان و زوار از مساعلی بود که همواره توجه پادشاهان را بخود جلب میکرد ! حکومت صفویه هم با شیعیان عرب جنوب عراق بخاطر شیعه بودن روابط نزدیکی داشت و اینها شهروندان صفویه قلمداد میشدند و کم کم به دلیل آزار و اذیت حکومت سنی عثمانی به سمت خوزستان آمدند ! دکتر علی اصغر شمیم در کتاب ایران در دوره سلطنت قاجار ، انتشارات بهزاد ، چاپ دوم ، صفحه ۱۹۷ مینویسد:مفاد فقره ی هشتم از عهدنامه ارزنه الروم مربوط به جلوگیری از نقل و انتقال و کوچ خود سرانه ی عشایر مرزی عرب و جلوگیری از تجاوز آنان به خاک ایران بود ! منابع دوره صفویه به کرات به کوچ عربهای عراقی به خاک خوزستان اشاره کرده اند خود شیخ خزعل بنی کعب است که حتی عراقی هم نیستند و در یک مرحله از شبه جزیره عربستان وارد صفحات عراق میشوند و بعدأ به طرف خوزستان می آیند یا همین یوسف عزیزی بنی طرف که سعی میکند بین اقوام خوزستان انشقاق و جدایی ایجاد کند اصالت یمنی دارد و حضور طایفه یا عشیره بنی طرف کمتر از سیصد سال در خوزستان است. قبلأ شوشتر مرکز والی نشین خوزستان بوده که بر اثر بیماری همه گیر وبا در زمان ناصرالدین شاه قاجار کنار همین اهواز ، ناصری را درست میکنند و زمان رضاخان پهلوی اهواز گفته شد و اهواز جمع مکسر خوز است که شده اهواز ! هنوز هم مردم قوم لر مثل روسها حرف " خ " را " ه " تلفظ میکنند که مثلأ به خوردن میگویند هردن یا به خمیر میگویند حمیر و اهواز در حقیقت اخوازه که به دلیل ثقالت کلمه به اهواز تغییر و تطور پیدا کرده است.


  • تاریخ اشغال ایران در دو قرن سکوت !

    یزید ابن مهلب سردار اموی در حمله به گرگان و سرکوب شورش توده ها به سال ۹۸ هجری بیش از ۴۰ هزار نفر از مردم گرگان را کشت و در نامه ای به خلیفه اموی نوشت:چندان غنایم برداشتم که قطار شتر تا به شام رسد ( تاریخ طبرستان ، جلد یکم ، صفحه ۱۶۵ ) . عبداالله بن حازم مأمور خلیفه اموی به بهانه دادرسی به مردم چالوس آنها را یکایک به حضور طلبید و به نوبت گردن میزد به طوری که از آن قوم هیچ نماند ( تاریخ رویان ، اولیاء الله آملی ، صفحه ۶۹ ) . مردم چالوس و آمل متفق شدند و به سال ۲۵۰ هجری نزد حسن ابن زید از خاندان علی رفتند و از او درخواست کردند تا حکومت طبرستان ( مازندران ) را بپذیرد تا به برکت او ظلم از روستاییان برداشته شود حسن ابن زید هم با لقب داعی کبیر حاکم طبرستان شد و سلسله سادات علوی طبرستان را تأسیس کرد. حسن بن زید مردی حجیم ، بزرگ شکم ، سنگین و کثیر اللحم ( گوشت آلود ) بود و در اجرای نماز و احکام شیعه بسیار سختگیر بود و او به محض تحکیم قدرت خود با روستاییان به خشونت رفتار کرد و جمله غله ولایت بسوخت ! حکومت حسن بن زید آنچنان با خشونت و وحشت همراه بود که دلهای مردم چنان هراسان شد که جز طاعت و رضای او فکری نداشتند ! او برای آنکه پایه های قدرت خود را مستحکم کند و از بروز شورش مردم بومی طبرستان جلوگیری کند افراد خاندان خود را از عربستان به طبرستان آورد ! به طوری که در سال ۲۵۳ هجری به عدد اوراق اشجار ( برگهای درختان ) سادات علوی و عرب بنی هاشم از حجاز و اطراف شام و عراق به نزد او آمدند ( تاریخ طبرستان صفحه ۲۳۹ و تاریخ رویان و مازندران ، مرعشی ، صفحه ۱۳۵ ) . جانشین حسن بن زید ، محمد بن زید یا داعی صغیر بود که آن چنان ظلم و خشونت میکرد که در زمان او مردم مازندران نفس بر نتوانستند کشید ( تاریخ طبرستان صفحه ۲۵۳ ) . مردم مازندران برای رهایی خویش در سال ۲۶۰ هجری یعقوب لیث صفاری را به سوی طبرستان دعوت کردند و محمد بن زید به محض آگاهی ۱۳ میلیون درهم خراج از مردم وصول کرد و سپس به کوهها متواری شد و در راه تمام پلها و راهها را خراب کرد ! مردم ساده مازندران فردی را حاکم خود کردند که میخواستند به برکت او ظلم از روستاییان برداشته شود ! زهی خیال باطل


  • عربستان پیش از اسلام

    عربستان پیش از اسلام عمومأ بایر و آتشفشانی بوده و این امر کشاورزی را محدود میکرد و به دلیل شرایط سخت زندگی کوچ نشینان برای ادامه حیات مجبور بودن به کاروانها و واحه های اطراف یورش ببرند و از منظر آنها اینگونه غارتها و چپاولگری ها تبه کاری به حساب نمی آمد ! حمیریان یمن آفتاب پرست بودند و قبیله کنانه ماه را ستایش میکردند و قبیله جذام ستاره مشتری را میپرستیدند و قبیله طی ستاره سهیل را و قبیله قیس ستاره شعرا و بنی اسعد عطارد را میپرستیدند و بنی ملیح از طایفه خزاعه جن را میپرستیدند آیه ۱۹۴ سوره اعراف در مورد آنهاست ! قبایل عرب کمترین بهره ای از فکر و عقل نداشتند و وقتشان را به بطالت میگذراندند و عمرشان را با خیالات پوچ ضایع و تباه میکردند ! پروفسور ریچارد نلسون فرای در کتاب عصر زرین فرهنگ ایران صفحه ۴۲ مینویسد:طایفه بنی تمیم را مجوس میدانستند آنها آتش های گوناگونی داشتند اولین آتش آنها نارالتحالف بود و نارالوسم _ نارالغدر _ نار السلامه _ نار الطرد _ نار الفداء _ نار الصید ! در کتاب سیره ابن هشام جلد یکم ، صفحه ۴۷ آمده که اهل نجران که بر دین عرب بودند نخلی دراز را میپرستیدند و روزی را به عنوان عید آن نخل انتخاب کرده بودند و پای آن اعتکاف میکردند ! علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ، جلد ۱۰ ، صفحه ۲۷۷ ذکر میکند:هر وقت عرب درخت یا سنگ زیبایی پیدا میکرد آن را می پرستید ! اعراب اجرام سماوی را می پرستیدند و نام های عبد الشمس و عبد النجم و عبد الثریا بازمانده از آن دوران است و ماه ( قمر ) خدای مذکر بود !


  • فقر عمومی اعراب

    در زمان ابوبکر و خصوصأ عمر ، پس از سرکوب شورش های ارتدادی قبایل و در نتیجه وجود آرامش نسبی در حوزه شبه جزیره عربستان و نیز بروز قحطی ها و خشکسالی های متعدد و فقر عمومی اعراب باعث شد تا برای فتح سرزمین های حاصلخیز و دستیابی به منافع اقتصادی و توسعه قلمرو اسلامی و عرب سازی ، جنگ های گسترده ای را تدارک ببینند. درباره قحطی و فقر عمومی اعراب و ضرورت دستیابی به سرزمین های ثروتمند نگاه کنید به کتاب تاریخ طبری ، جلد ۳ ، صفحه ۱۱۳۰ و نیز رجوع کنید به خطابه عمر در تشویق اعراب به مهاجرت و حمله و دست اندازی به مناطق حاصلخیز ایران و روم:تاریخ طبری ، جلد ۴ ، صفحه ۱۵۸۷ و ۱۶۵۵ و نیز جلد پنجم صفحه ۱۷۵۹ و نیز کتاب الفتوح ابن اعثم کوفی صفحه ۹۴ و حبیب السیر جلد یکم ، صفحه ۳۰۲ . واقعیت این است که اعراب در مناطق و کشورهای اشغال شده خصوصأ در ایران اساسأ از طریق اعمال قهر و خشونت ، قتل های دسته جمعی ، نسل کشی ، ایجاد ترس و وحشت و از طریق انواع فشارهای اجتماعی و اقتصادی ( مثل خراج و جزیه و مالیات ) مستقر گردیدند و در سوره توبه آیه ۲۹ آمده که با کسانی که پیرو دین خویش اند پیکار کنید تا اسلام بپذیرند و یا با حقارت و ذلت جزیه ( مالیات سرانه ) بپردازند ! سفیران عرب هنگام ملاقات با یزدگرد سوم ساسانی به او یادآور شدند هر کس که سیادت عرب را قبول نکند با او حرب میکنیم تا دین ما را بپذیرد یا جزیت دهد ( تاریخ بلعمی صفحه ۲۹۵ و الفتوح ابن اعثم کوفی صفحه ۵۱ ) . یکی از سرداران عرب در فتح مداعن پایتخت ساسانی میگوید:پس از فتح شهر ما ایرانیان را دعوت کردیم و گفتیم سه چیزاست هر یک را میخواهید انتخاب کنید ، ایرانیان گفتند چیست ؟ گفتیم:اول اینکه یا اسلام بیاورید ، یا جزیه بدهید و یا جنگ کنید ! ایرانیان گفتند:به اولی و آخری حاجتی نداریم و میانی ( جزیه ) را می پذیریم. تاریخ طبری ، جلد پنجم ، صفحه ۱۸۱۲ .


  • رود خون

    در حمله تازیان به دهکده الیس ، جاپان حاکم دهکده ، راه را بر روی خالد بن ولید ( سردار عرب ) بست و جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار رودی که به سبب همین جنگ بعدها به " رود خون " معروف گردید درگرفت ! در برابر مقاومت و پایداری سر سختانه ایرانیان ، خالد بن ولید نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید چندان از آنها بکشم که خون هاشان را در رودشان روان کنم !!! و چون ایرانیان مغلوب شدند به دستور خالد ، گروه گروه از آنهایی را که به اسارت گرفته بودند را می آوردند و در رود گردن میزدند !!! مغیره بن شعبه از حاضران در این جنایت و نسل کشی میگوید:بر رود الیس آسیاب ها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود ، قوت سپاه را که هیجده هزار نفر یا بیشتر بودند ، آرد کردند و کشتگان ایرانیان در الیس هفتاد هزار نفر بودند ( تاریخ طبری ، جلد ۴ ، صفحه ۱۴۹۱ ) . اوج توحش و تخاصم تازیان وحشی بر علیه مردم ایران را ببینید ! در جنگ نهاوند به سال ۲۲ هجری و ۶۴۲ میلادی ایرانیان مقاومت بسیار کردند و اعراب خشونت زیادی از خود نشان دادند به طوری که عروه بن زید ( شاعر عرب ) از جنگ نهاوند به عنوان پیکار هولناک نام میبرد ( اخبار الطوال دینوری ، صفحه ۱۵۱ ) . مطهر بن طاهر مقدسی در کتاب آفرینش و تاریخ ، جلد پنجم ، صفحه ۱۹۲ درباره جنگ نهاوند و مقاومت ایرانیان مینویسد:دسته های جنگی ایرانی به شکیبایی و پایداری سوگند یاد کرده بودند و اعراب از ایرانیان آنقدر کشتند که خدا میداند و از اموال و غنیمت ها چندان نصیب اعراب گردید که در هیچ کتابی اندازه آن ذکر نشده است !!!


  • نسل کشی اعراب در ایران

    در کتاب تاریخ طبری ، جلد ۵ ، صفحه ۱۹۷۵ آمده که وقتی عربها به ری حمله کردند مردم این شهر مقاومت بسیار کردند به طوری که مغیره بن شعبه سردار عرب در این جنگ یک چشمش را از دست داد ! به قول طبری:مردم ری جنگیدند و پایمردی کردند و چندان از آنها کشته شد که کشتگان را با نی شماره کردند ! در کتاب فتوح البلدان اثر بلاذری صفحه ۲۸۶ آمده که در حمله تازیان وحشی به آذربایجان ، خراسان و همدان ، مردم به سختی جنگیدند و مقاومت کردند آن چنان که جنگ و مقاومت مردم همدان در عظمت ، همانند جنگ نهاوند بود و از ایرانیان چندان کشته شد که به شمار نبود ! در کتاب الفتوح صفحه ۲۸۲ آورده شده که در حمله اعراب به نیشابور مردم امان خواستند که موافقت شد اما اعراب چون از اهل شهر کینه داشتند به قتل و غارت پرداختند به طوری که آن روز از وقت صبح تا نماز شام ایرانی کشتند و غارت و تجاوز میکردند ! ناحیه قم نیز با جنگ فتح گردید ( ۲۳ هجری ) و به قول طبری:عبدا بن عتبان سردار عرب در قم هر چهار پایی را که یافت از شتر و گوسفند که عدد آن به حساب نمی آمد همه را جمع کرد و آن را به غنیمت گرفت ( تاریخ قم صفحه ۲۵ ) . ابن اثیر در تاریخ الکامل ، جلد ۳ ، صفحه ۱۷۸ مینویسد:در یورش اعراب مهاجم به گرگان به سال ۳۰ هجری مردم با تازیان به سختی نبرد کردند به طوری که سعید بن عاص از وحشت نماز خوف خواند پس از مدتها مقاومت ، سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید بن عاص به آنان امان داد و سوگند خورد که " یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت " مردم گرگان تسلیم شدند اما سعید بن عاص همه مردم را به قتل رساند به جز یک تن ! و در توجیه نقض عهد خویش گفت:من قسم خورده بودم که یک تن از مردم را نکشم ! تعداد سپاه تازیان در حمله به گرگان هشتاد هزار نفر بود !!! در کتاب مختصر البلدان ابن فقیه صفحه ۱۵۲ و فتوح البلدان بلاذری صفحه ۱۸۳ و تاریخ طبری ، جلد ۵ ، صفحه ۲۱۱۶ آمده که امام حسن و حسین همراه سپاه سعید بن عاص بودند و به گیلان و طبرستان حمله کردند ولی هیچگاه نتوانستند حاکمیت خود را بر این نواحی برقرار نمایند ! مردم گرگان در زمان عثمان خلیفه سوم باز شورش کردند و از دادن خراج و جزیه خود داری کردند و زمان سلیمان بن عبد الملک اموی باز مردم شورش کردند و یزید بن مهلب سردار عرب سال ۹۸ هجری با لشگری به گرگان شتافت و چهل هزار نفر از مردم گرگان را نسل کشی کرد و قسم خورد با خون ریخته شده مردم گرگان آسیاب بگرداند !!! و چون خون روان نمیشد آب در جوی نهادند و خون با آن به آسیاب بردند و گندم آرد کردند و یزید بن مهلب از آن نان بخورد تا سوگند خویش وفا کرده باشد ! او شش هزار کودک و زن و مرد جوان را اسیر کرد و همه را به بردگی فروختند و گفت تا در مسافت دو فرسخ ( ۱۲ کیلومتر ) دارها زدند و پیکر کشتگان را بر دو جانب طریق( جاده ) بیاویختند ( تاریخ طبری ، جلد پنجم ، صفحه ۲۱۱۸ ) . در تاریخ طبری ، جلد ۶ ، صفحه ۲۵۸۲ و فتوح البلدان بلاذری صفحه ۲۹۲ آمده که مردم خراسان در زمان حضرت علی بار دیگر سر به شورش برداشتند و مقاومت کردند حضرت علی هم جعده بن هبیره را به سوی خراسان فرستاد و او مردم نیشابور و مرو را مدتها محاصره کردند تا تسلیم شدند و مردم استخر ( شیراز ) نیز در زمان حضرت علی بار دیگر شورش کردند و اینبار حضرت علی ، عبدا بن عباس را فرستاد و او خلایقی بی اندازه از مردم استخر را نسل کشی کرد ( فارسنامه ابن بلخی صفحه ۱۱۷ ) .


  • اسکان عشایر عرب در شهرهای ایران

    اعراب برای درهم شکستن مقاومت مردم شهرهای ایران و جلوگیری از بروز شورش ها کوشیدند تا عده ای از قبایل مهاجرعرب را به شهرها و روستاهای ایران کوچ دهند تا به عنوان جاسوس ، خبرچین و چشم و گوش خلیفه بر زندگی مردم شهرهای ایران نظارت کنند بر این اساس اعراب در صلح نامه های تحمیلی قید میکردند که مردم مغلوب بایستی اعراب را در خانه های خویش جای دهند و دارایی و اموال خویش را با آنان قسمت کنند ( فتوح البلدان بلاذری ، صفحه ۱۰۱ _ تاریخ الرسل و الملوک طبری صفحه ۴۱۴ و ۴۲۲ ) . در زمان معاویه پنجاه هزار سپاهی عرب به همراه خانواده های شان در نیشابور ، بلخ ، مرو ، هرات و دهات طخارستان و دیگر نواحی خراسان اسکان اجباری داده شدند ( تاریخ الکامل ابن اثیر ، جلد هفتم ، صفحه ۸۶ _ فتوح البلدان بلاذری صفحه ۲۹۴ _ شهریاران گمنام احمد کسروی صفحه ۱۴۳ _ تاریخ آذربایجان دکتر محمد جواد مشکور صفحه ۱۳۵ ) . به قول نرشخی در تاریخ بخارا صفحه ۶۶:قتیبه فرمود تا مردم بخارا یک نیمه از خانه های خویش به عرب دادند تا عرب با ایشان باشند و از احوال ایشان با خبر باشند ( مخبری کنند ) تا به ضرورت اسلام بیاورند و مسلمان شوند ! بلاذری در فتوح البلدان صفحه ۳۰۹ نیز تأکید میکند که قتیبه گروهی از اعراب را به حیله و ستم در بخارا جای داد و در حمله مسلم بن زیاد بخ بخارا در زمان یزید ابن معاویه نیز قرار شد از خانه ها و ضیاع ( زمین ها ) یک نیمه را به اعراب مهاجر بدهند و علف ستوران عرب و هیزم و جیره و آنچه خرج گردد را هم دهند ( تاریخ بخارا صفحه ۶۹ ) . به نظر میرسد که اختلاط نژاد ایرانیان با اعراب سامی از همین زمان آغاز شده باشد به طوری که در یکی دو قرن بعدی بخش هایی از شهرها و روستاهای مهم ایران به وسیله قبایل مهاجر عرب اشغال شده بود ! یعقوبی به سال ۲۷۸ هجری در کتابش البلدان صفحه ۴۴ مینویسد که:شهرهای سیروان ، سیمره در پشتکوه لرستان ، حلوان نزدیک قصر شیرین ، دینور کرمانشاه ، کرج در عراق عجم ، نهاوند ، نیشابور ، مرو ، بخارا ، طوس ، قزوین و آذربایجان یاد آور میشود که اهالی آنجا مردمی بهم آمیخته از عرب و عجم اند !!! یعقوبی در البلدان صفحه ۴۹ مینویسد که قم بیشتر مردمش از مذحج و از اشعریان یمن هستند و در صفحه ۵۰ درباره اصفهان یعقوبی در البلدان مینویسد:بیشتر اهالی اصفهان از قومی عرب است که از کوفه و بصره ، از شقیف و بنی تمیم و بنی ضبه و خزاعه و بنی حنیفه و بنی عبدالقیس بدانجا ( اصفهان ) منتقل گشته اند !


  • انتقال قبایل عرب به ایران

    انتقال قبایل مهاجر عرب به ایران و مجاورت آنان با ایرانیان غالبأ با تعرض و تصرف املاک دهقانان ایرانی همراه بود به طوری که بلاذری و ابن فقیه تأکید میکنند چون تازیان در آذربایجان فرود آمدند عشیره های عرب از کوفه و بصره و شام و یمن به آنجا روی آوردند و هر قوم عرب بر هر چه که توانست مسلط گردید ( فتوح البلدان بلاذری صفحه ۲۸۸ و کتاب مختصر البلدان صفحه ۱۲۶ ) . در قم قبایل مهاجر عرب در یک روز ۷۰ نفر از سران شهر را سر بریدند تا مردم قم به مجاورت آنها راضی شدند ( تاریخ قم ، حسن بن محمد قمی ، صفحه ۲۵۴ ) . همین مؤلف در شرح چگونگی نفوذ و قدرت یابی دو تن از اعراب مهاجر به نام اخوص و عبدا و مصادره املاک مردم قم مینویسد:اعراب دست برآوردند و سدها که در میان رودخانه ها نهاده بودند را مجموعأ خراب کردند و کشتزارهای انار و تیمره را به کلی خشک گشتند و خراب شدند و همه اوقات عرب با ایشان ( مردم قم ) کارزار می نمودند و مردم ایشان را به اسیری می گرفتند و بدیشان مضرت و زیان میرساندند و سدها و رودخانه های ایشان می شکافتند و خراب میکردند ( چون عرب عشایر و متحرک بود و میلی به یکجا نشینی و کشاورزی نداشت ) و مردم قم در دفع عرب هیچ چاره و حیلت نداشتند و مقاومت نمی توانستند کرد ! پس به ناچار به حکم عرب فرود آمدند و گفتند ما مطیع و منقادیم و طلب رضای شما می کنیم و متابعت سیرت شما می نماییم و هرگاه عرب بانگ نماز گفتی دهقانان آن ناحیت او را دشنام دادندی ( تاریخ قم صفحه ۴۸ و ۲۶۲ ) . ستم های قبایل عرب مهاجر در قم به جایی رسید که مردم آن منطقه مجبور شدند زمین ها و اراضی خویش را به اعراب بفروشند و خود از شهر مهاجرت کردند ( تاریخ قم صفحه ۲۶۱ ) . به روایت قمی در این زمان ( سال ۹۹ هجری = ۷۱۷ میلادی ) قم دارای ۹۰۰ ده و ۵۱ آسیاب بود ! انتقال قبایل عرب به ایران و ضرورت حفاظت شهرهای مفتوحه و نیز لزوم جلوگیری از شورش مردم و سرکوب مقاومت آنان باعث شد تا خلفای عرب به تدریج در هر یک از شهرهای مهم ایران پادگان هایی ایجاد کنند و سپاهیان فراوانی از طوایف و قبایل عرب را در آنها مستقر سازند به طوری که چندی بعد تنها در خراسان ۴۷ هزار نفر و در طبرستان بیش از ۳۰ هزار نفر جنگاور عرب حضور داشتند ( تاریخ طبری ، جلد نهم ، صفحه ۳۹۰۰ _ تاریخ طبرستان ابن اسفندیار صفحه ۱۷۹ ) . در کنار تحمیل انواع فشارهای اجتماعی و اقتصادی ، محدودیت های مذهبی و ویران کردن آتشکده های زرتشتی و کلیساها و ساخت مسجد به جای آنها نیز رواج کامل داشت به گفته ابن اخوه اهل ذمه متعهد شدند که در شهرهای خود کلیسا و دیر نسازند و کلیساهای ویران را مرمت نکنند آنها همچنین موظف میشدند تا اسب سوار نشوند و شمشیر حمل نکنند و سلاح برنگیرند ( آیین شهرداری معالم التربه فی احکام الحسبه صفحه ۳۷ و ۳۸ ) .


  • ادعای نژاد پرستی با ابزار نژاد پرستی !

    قومیت گرایان و جزم اندیشان عرب که عمدتأ وابسته به عربستان هستند و از آن سمت و سو شارژ میشوند در کلیپی نژاد پرستانه و نفرت انگیز کودک عربی را به تصویر کشیدند که در حال له کردن یک عروسک لر بختیاری و به کنیزی گرفتن عروسک همسر اوست ! خوزستان به عنوان یکی از مراکز عمده فرهنگی و تاریخی ایران ، همواره محل حضور و زندگی مسالمت آمیز تبارهای گوناگون بوده و هیچگاه مابین مردم این دیار " افکار خود برتر بینی نسبت به غیر " وجود نداشته است. به طور حتم جریان ایران ستیز و ضد ملی که تحت عناوین ظاهری چون خلق هویت طلب عرب و مبارزه با ستم قومی و مقابله با نژاد پرستی اما در نهان با دیدگاه قبیله گرایانه و برتری نژادی عمل میکند ! نه تنها از مقولاتی چون حقوق بشر و دموکراسی سر در نمی آورد بلکه وجود چنین جریاناتی سد راهی است علیه توسعه اقتصادی و پیشرفت صنعتی هر کشوری ، زیرا با هر چه پر رنگ تر شدن " تفاوت های قومیتی " شاهد بروز اختلافات قومیتی و تنفر نژادی خواهیم بود که راهی پر مخاطره برای آینده هر کشوری میباشد ! مجوز ابراز وجود برای تفکرات پوچ هویت گریزانه ، برتری طلبی قومیتی و تقابلات فرهنگی ، بازی با آتش و کشاندن سرنوشت یک ملت به سمت نابودی خواهد بود. ضمن اینکه بهتر است رسانه های دیداری و شنیداری رسمی کشور به جای آنکه در پی کندو کاو در زمینه تفاوت های فرهنگی مابین مردم ایران باشند تمام مساعی و تلاش خود را صرف ایجاد حس همگرایی و همبستگی ملی کنند


  • زنان اهل پرچم عرب ( اصحاب رایات )

    در میان اعراب جاهلی چندین نوع ازدواج ازجمله:نکاح الاستبضاع ، نکاح الجمع ، صواحب الرایات ، نکاح الشغار ، نکاح المقت ، نکاح البدل وجود داشت مثلا نابغه مادر عمرو عاص همزمان با ابولهب ، امیه ، هشام بن مغیره ، ابوسفیان و عاصل بن واعل ازدواج کرد و فرزندش عمرو را از عاص بن واعل دانست هر چند او شبیه ابوسفیان بود ! هند جگر خوار مادر معاویه همزمان با عمارهبن ولید ، مسافر بن عمرو ، ابوسفیان و عباس ارتباط داشت و معاویه را با اینکه شبیه عباس بود به ابوسفیان نسبت داد ! این مطالب در مثالب العرب یا همان عیوب عربو رسوایی های عرب نوشته ابن هشام کلبی آمده است. هند جگر خوار زن ابوفیان عضو زنان أصحاب رأیات یعنی زنان اهل پرچم بود که بر سر منازل خود پرچم قرمز نصب میکردند که به آنان مواخیر ( جمع میخوار یعنی فاحشه خانه ) میگفتند ! مادر مروان بن حکم ، مادر بزرگ عبدالرحمن بن عوف که اسمش ممتعه بود ، مادر صفان بن امیه ، مادر معاویه و مادر بزرگش و مادر زیاد که اسمش مرجانه بود جزء زنان اهل پرچم بودند. هند مادر معاویه با برده وحشی غلام حبیر بن مطعم پیمان بست که اگر محمد یا علی یا حمزه را بکشد با وی ارتباط جنسی برقرار کند !!! حمامه مادر هند هم جزء زنان اهل پرچم قرمز بود. در عربستان افرادی بنام قیات یعنی قیافه شناس وجود داشت که وقتی بچه ای بدنیا می آمد آنها را می آوردندتا با دقت در قیافه بچه نگاه کنند و نظر بدهند که این بچه متعلق به کدامین شوهر ، یک زن عرب است ! در کتاب مالس المؤمنین از کتابهای مثالب الصحاب آمده:میسور مادر یزید دختر نجدل کلبی بود و با غلامی از غلامان پدرش به زنا درساخت و او را از تشریف مواصلت خود به زنا بنواختو یزید از صلب آن غلام بدکار در رحم آن دل نا پاک انتقال نمود ! کل شیء یرجع إلی اصله ! یزید مجامعت و مباشرت با عمه خود را بر خود مباح و شرب خمر را حلال اعلام کرد و قصیده ای دارد که:فان حرمت یوما علی دین احمد … فخذها علی دین المسیح ان مریم یعنی پس اگر حرام شده است خمر امروز به دین احمد … پس تو فراگیر آن شراب را به دین عیسی ابن مریم !


  • مهدی

    دست نفوذ پانکردها در محدود کردن لرها همه جا مشهود است.به تازگی دوباره ویرایشی مضحک و البته بسیار عجیب در مورد شهرستان دزفول انجام گرفته و در آنجا نوشته شده است که:مردم شهرستان دزفول به زبان گویش دزفولی و زبان عربی!![۵] و لری بختیاری سخن می‌گویند.[۶] اکثر!!!! جمعیت دزفول از اعراب!!!!!کعب، باوی، محسن و بنی طرف و دزفولی زبان ها هستند.[۷][۸] این ویرایش مضحک در حالی است که بیشتر جمعیت دزفول را لرهای بختیاری تشکیل میدهند و خود گویش دزفولی هم به شدت مشابه لری بختیاری هست و اساسا عربی در این شهر نیست و اگر هم باشد جمعیت چشمگیری در مقایسه با لرها و دزفولی ها ندارد. نکته دیگری که میخواستم به آن اشاره ای داشته باشم این است که بومیان خوزستان عرب نبودند بلکه قوم خوزی زبان یعنی لرهای بختیاری هستند که وارثان تمدن الیمایی و ایلامی میباشند.چطور ممکن است که در زمان فتح عراق توسط اعراب،مردم عراق عرب نبودند،بلکه ایرانیان اصیل یعنی لرها در خاک عراق به همراه دیگر مردمان زندگی میکرده اند و پس از نبرد بسیاری که اعراب با سپاهیان ساسانی انجام میدهند لشگر مسلمین به فرماندهی عمر بر نواحی عراق و مصر وشام سلطه پیدا میکنند،حال چطور ممکن است خوزستانی که جزوی از ایران و تحت سیطره کامل حکومت ساسانیان بود،خاک و قلمرو اعراب باشد؟؟!!!


  • حمله مسلحانه گروهک تروریستی الاحوازیه

    حمله مسلحانه گروهک تروریستی الاحوازیه به مردم عادی اهواز ، همزمان با سالروز حمله صدام حسین به ایران از جهات مختلف قابل تأمل است. گروهک الاحوازیه در سال ۱۳۵۸ پیش از حمله صدام حسین به ایران ، در خوزستان مقدمات حمله صدام را با اقدامات تروریستی و چریکی فراهم میکردند و از دولت بعثی صدام سلاح میگرفتند و در کوچه و بازار و قطار بمب گذاری میکردند و در اهواز و آبادان و خرمشهر و شادگان اقدامات خرابکارانه انجام میدادند و خطوط نفت را منفجر میکردند. مردم عرب خوزستان بیشترین آسیب را از حمله عراق متحمل شدند و بسیاری آوعره و به اسارت برده شدند و تعداد کثیری شهید و زخمی شدند. درباره گروهک تروریستی الاحوازیه میتوان گفت که این گروهک در دامن حکومت بعث عراق پرورش یافته و توسط صدام حسین حمایت میشد. اندیشه ها و ایدعولوژی این گروهک تروریستی به اندیشه های حزب بعث بسیار نزدیک بود. هر دو ایدعولوژی مارکسیستی و کمونیستی داشتند و شعار امت واحد عربی سر میدادند. سران گروهک الاحوازیه در امارات و کپنهاک دانمارک مقیم هستند و این گروهک وابسته به بیگانه از طرف امارات و عربستان حمایت مالی ، سیاسی و تبلیغاتی میشود و در جهت اهداف بیگانگان دست به کشتار هموطنان خود در رژه ۳۱ شهریور ۹۷ زد و مأموریتی که سران وهابی _ داعشی تعیین و تعریف کرده بودند را انجام داد.هویت ۴ تروریست حادثه اهواز به شرح زیر است:برادران احمد و محمود منصوری از مندلی اهواز _ جواد سواری و عادل بدوی از گلگشت اهواز.


  • ارنست رنان فرانسوی

    ارنست رنان فیلسوف فرانسوی:فرهنگ و ادب عرب از ایرانیان جان گرفته است و اگر آنچه را که به وسیله فرهنگ و ادب ایرانیان وارد زندگی اعراب گردیده از آنها منتزع و جدا کنیم تنها عرب میماند و شترش !!! مصطفی بادکوبه ای:مرا به قعر جهنم ببر خدای عرب … به شرط آنکه نیاید در آن صدای عرب !


  • غرب و جنوب خوزستان چرا مناسب کشاورزی نیست؟

    جلگه ها جای مناسبی برای کشاورزی نیستند مگر آنکه از آبرفت سنگهای آذرین تشکیل شده باشند مثل جلگه خزر یا عراق که آبرفت کوههای غنی از مواد معدنی ترکیه است.اما خاک غرب و جنوب خوزستان آهکی و رسی، است و بجز مناطق شمال و شرق خوزستان بجز رس وجود ندارد! و تا قبل از کشف نفت در فاصله اروند رود تا جنوب شهر دزفول چیزی وجود نداشت و عربهای جنوب خوزستان میگفتند:لیس ورا العبادان قریه! یعنی در شمال آبادان روستایی وجود نداشت! تنها در رامهرمز و دزفول و شوشتر به دلیل دانه بندی بهتر خاک و وجود ذرات آهکی بدلیل آبرفتهایی که از لرستان می آید کشاورزی و نفوذ پذیری خاک وجود دارد! خاک رس آب را به شدت جذب میکند اما پس نمیدهد اصلأ برای همین کوزه ها را از رس میسازند و بنابراین همین که سطح خاک خوزستان ( بجز در شمال و شرق) خیس میشود دیگر آب را رد نمیکند و برای همین آب روی زمین باقی میماند و برای همین است که رودهای متعدد در خوزستان وجود دارد و هنگامی که باران می آید فورأ در خوزستان سیل جاری میشود اما اگر بعد از همان باران زمین را نیم متر بکنیم می بینیم کاملأ هشک است همین مسأله باعث شده که برای کشاورزی در خوزستان هم چند برابر مناطق دیگر به آبیاری نیاز باشد! و به کود شیمیایی هم نیازمند است چون خاک از نظر معدنی فقیر است بهترین و غنی ترین خاکهای ایران، در کمربند ارومیه از شمال غرب به سمت جنوب شرق کشور ( شامل زاگرس و اکثر بلاد لرنشین ) که در آبرفت تشکیلات آتشفشانی دوران سوم زمین شناسی است که شامل زمینهایی با مواد معدنی بالا و ماسه فراوان و رس به مقدار کافی هستند! اگر در خوزستان ۲ بار محصول میگیرند چون این خاصیت تمام مناطق گرم است.نوع تمدنهای قدیمی بسته به نوع خاک، متفاوت بود مثلأ در بابل و مصر که خاک غنی از آبرفتهای آذرین داشتند کشاورزی حرف اول را میزد اما در عیلام باستان بجز در شمال و شرق خوزستان دیگر شهری نبود و تمدن عیلام محدود شده بود به نظامیگری ولی سومر باستان ۱۷ شهر باستانی داشت درحالیکه شهرها و تمدن عیلام بیشتر در مناطق شمالی و شرقی خوزستان که بیشتر لرنشین بودند محدود میشد! که دلیل این مسأله نبود امکان کشاورزی بود! اگر پرتغال و سیب و خرما و پیاز خوزستان را با محصولات چارمحال و لرستان مقایسه کنید، مزه متفاوت آنان را حس میکنید چون طعم محصولات وابسته به جنس خاک است.خوزستان فقط آب و هوای گرم و مرطوب دارد اما خاکش غنی نیست و رس زیاد اجازه زهکشی نمیدهد. رسوبات جنوب و غرب خوزستان مملوء از رس و آهک است و فاقد مواد معدنی از سنگهای آذرین است و ارزش کشاورزی ندارد. گیاه خاک تنها در مناطقی که دارای مواد آلی و فعالیتهای زیستی باشند مانند مناطقی که در گذشته جنگل و چمنزار بوده نظیر بلاد سرسبز لرنشین ایجاد میشود اما در جنوب و غرب خوزستان اصلأ گیاخاک وجود ندارد و آب هم بیشتر جذب خاک رس میشود و در زمین نفوذ نمیکند. جنس آبرفت در آبادان و خرمشهر از جنس آبرفت دجله و فرات است لذا خاک خرمشهر از اهواز بهتر است با این وجود باز هم کیفیت خرمای خرمشهر که بهترین خرمای خوزستان است به کیفیت خرمای بم یا بصره نیست! اگر دست از آبیاری غرقابی در جنوب و غرب خوزستان بردارید آنوقت مشکل گل آلود بودن آب آشامیدنی خوزستان حل خواهد شد!


  • زبان خوزی جدا از فارسی و عربی است

    ابن حوقل در کتاب صورة الارض صفحه ۳۵۴ که برای تحقیقات جغرافیایی به خوزستان رفته بود مینویسد : زبانشان نه به فارسی شبیه است و نه به سریانی و نه عربی!!! بومیان خوزستان در عهد ساسانی عمدتأ قوم خوزی بودند که زبان و فرهنگ خاص خود را داشتند. این قوم تا قرنها پس از برافتادن ساسانیان نیز زبانشان را حفظ کردند و در قرن چهارم هجری بنا بر گزارشهایی که در دست است حتی خوزی هایی که اسیر عربها شده و به بصره کوچانده شده بودند در بصره نیز به زبان خودشان تکلم میکردند ( ابن الجوزی ، المنتظم ، جلد ۱۱ ، ص ۲۹۶ و بلاذری در انساب الاشراف ، جلد ۱۱ ، ص ۱۱۱ ). زبان خوزی هیچگونه اشتراکی با زبان فارسی یا عربی و آرامی نداشت. خوزیان بقایای عیلامیان بودند که تمدن شکوهمندی داشتند و توسط آشوریان سامی نژاد در ۶۴۰ قبل از میلاد آسیب دیدند اما باز به حیات خود ادامه دادند. تحصیلکردگان خوزی در دولت هخامنشی در مناصب بلند اداری به کار گرفته شدند و زبانشان که در فرهنگ تاریخی به عیلامی معروف است بعنوان دومین زبان رسمی هخامنشی پذیرفته شد. دکتر مارتین هاواگ مینویسد : زبان حکاکی های تخت جمشید زبان عیلامیان است. الواح بارو و خزانه تخت جمشید که متعلق به زمان داریوش یکم هخامنشی است تمامأ به خط میخی و زبان عیلامی است و سال ۱۹۳۳ توسط پروفسور ارنست هرتسفلد کشف شد و تعدادشان ۳۰ هزار لوح گلی بود. خوزیها در عهد هخامنشیان و پارتیان دارای دین کهن نیاپرستی بودند این همان دینی است که ویرانه های معبدش در چغازنبیل هنوز جلوه هایی از شکوه دیرینه را به نمایش میگذارد و ما را به دیدار خویش فرا میخواند. در عهد ساسانی با گسترش آیینهای مانی و مسیحی ، خوزیان به این دو دین روی آوردند پس از سرکوب مانویان ، آیین مسیح با آهنگی تند در بین خوزیها گسترش یافت چنانکه تا اواخر عهد ساسانی بخش اعظم روستاهای خوزی نشین مسیحی شدند و یکی از معروفترین مسیحیان خوزی که در اواخر ساسانیان به حجاز (عربستان) گریخت مردی که تاریخ اسلام او را به نام سلمان فارسی معرفی میکند و بلاذری در انساب الاشراف ، جلد ۲ ، صفحه ۱۲۸ او را اهل یکی از روستاهای رامهرمز میداند. سلمان جزء فرقه مسیحی آریوسی بود که مسیح را فرزند خدا نمیدانستند بلکه هم ردیف با موسی و ابراهیم یک پیامبر میدانستند و چون از نظر سایر مسیحیان منحرف بودند بسیاری از آنهادر شام کشته شدند و زمان انوشیروان بسیاری از آنها به خوزستان گریختند آنها اهل سوریه بودند و سریانی صحبت میکردند یک، کشیش جوان بنام سلمان به عربستان رفت و نامش را ججبر گذاشتند و چون مسیحی بودبه جبر نصرانی مشهور شد لقب فارسی نشان میداد او از ایران آمده است. جبر نصرانی در دکه ای در مکه کار میکرد و حضرت محمد با او ارتباط داشت و آیه ۱۰۳ سوره نحل درباره اوست. سلمان در قادسیه مشاور نظامی سعد ابن وقاص بود و در فتحعراق حضور داشت و ۱۲ سال حاکم مداین بود و اعراب یمنی را جایگزین ایرانیان کرد و در سال ۳۳ هجری درگذشت.


  • تاریخ پانصد ساله خوزستان

    نادرشاه افشار از قدرت و نفوذ خاندان مشعشعی بدلیل ایجاد کارشکنی و مزاحمت برای صفویه کاست که این امر موجب قدرت گرفتن طوایف آل کثیر / بنی لام / بنی کعب / بنی طرف و...شد و مجال تاخت و تاز در شهرهای خوزستان یافتند و زمینه رشد طایفه مهاجر بنی کعب فراهم شد این عشیره از جمله طوایف وابسته به قبیله بنی خفاجه میباشد. بنی خفاجه گروهی انبوهی بودند که از قرنهای پیش از اسلام از عربستان به عراق کوچیده و در میان بغداد و بصره نشیمن گرفته بودند و چون همیشه با راهزنی روزگار میگذراندند و مزاحمت برای کاروانهای حجاج ایجاد میکردند از این جهت نامشان در تاریخ دیده میشود خود خفاجه با کلمه راهزن هم معنی بوده مثلأ سعدی در گلستان میگوید : ناگاه راهزنان خفاجه کاروان زدند و پاک بردند.در آخرهای قرن ۶ هجری بنی خفاجه ۲ تیره بودند : بنی کعب و بنی حزن.جالب اینکه خلیفه پاسبانی راههای عراق را به اینان سپرده بود.طایفه بنی کعب تا سال ۱۱۶۰ قمری که نادرشاه افشار کشته شد در خاک عراق بنام قبان زندگی میکردند اما از سالها چشم به خاک دورق (دورکی) در خوزستان دوخته و آرزوی دست یافتن به آنجا را داشته اند ولی چون کشته شدن نادر را باور نداشته و از قدرت او در هراس بودند بنا به نوشته صاحب کتاب تاریخ کعب در محلی بنام شاخه الخان توقف کردند و چون، خبر مرگ نادر به یقین پیوست به دورق واردشدند و ساکن آنجا را از موطن خود بیرون راندند و در آنجا نشیمن گرفتند ( تاریخ پانصد ساله خوزستان صفحه ۱۳۳ و ۱۴۱ ).


  • تاریخ خوزستان به روایت فتوح البلدان بلاذری

    خوزستان در سالهای ۱۶ تا ۱۹ هجری زیر ضربات مداوم قبایل جهادگر عرب بود که همواره از نقاط مختلف عربستان به محلی که اکنون بصره است میرسیدند و به خوزستان گسیل میشدند در خلال این ۴ سال سراسر خوزستان با وجود پایداری های سرسختانه مردم که در کتاب فتوح البلدان بلاذری به آنها اشاره شده است سرانجام به تصرف درآمد.همراه با فتوحات زمان عمر جماعت بزرگی از قبایل و طوایف عربستان به خوزستان راه یافته و در مناطق روستایی اطراف پادگانهای عرب اسکان یافتند چونکه عربها زمینهای کشاورزی را به چراگاه شتران تبدیل میکردند لذا روستاهای خوزستان رو به ویرانی رفت و هجرت گسترده روستاییان به مناطق شهری از جمله شهرهای نوبنیاد اهواز و بصره را بدنبال آورد. روستاییان فراوانی نیز به اسارت برده شدند و به بردگی، عربها درآمدند و به زودی عربزبان شدند. به سبب فشارهای بیش از اندازه ای که عربهای مهاجم به بومیان نواحی غرب خوزستان وارد میکردند و به سبب آنآنکه تأسیسات آبیاری روستایی در اثر تبدیل زمینها به چراگاه شتر منهدم میگردید آبادیهای غرب خوزستان تا اواخر قرن نخست هجری عمدتأ عرب نشین و دارای نامهای عربی شدند. پساز فتوحات عربی بسیاری از شهرهای خوزستان ویران گردید و در آینده شهرهای جدیدی که ساکنانشان عمدتأ عربهای مهاجر بودند بر ویرانه های آنها ایجاد شد. برخی از این شهرها نام ایرانی شان را از دست داده و نام عربی بخود گرفتند. شهر هرمز اردشیر که در منطقه ی خوزی نشین واقع شده بود و اطرافش روستاهای خوزی بود توسط عربها نام اخواز (جمع خوزی) گرفت و چندی بعد به صورت اهواز تلفظ شد. گزارشات تاریخی نشان میدهد که خوزیها هرمز اردشیر را هوزمسیر مینامیدند (فتوح البلدان بلاذری صفحه ۳۷۳). شهر بندری بهمن اردشیر (که در محل آبادان کنونی واقع بود) به کلی ویران گردید و پادگان نظامی اعراب بر ویرانه های آن تأسیس شد. چونکه نخستین فرمانده این پادگان مردی بنام عباد ابن حصین حبطی بود شهر کوچکی که در اطراف این پادگان توسط عربهای مهاجر ایجاد شد نام این مرد عبادان نام گرفت (انساب الاشراف ، جلد ۱۳ ، صفحه ۳۷). در زمان ساسانیان برخی از شهرها به کسانی منسوب میشدند نام آن شهر با افزودن پسوند آن به اسم آن شخص ساخته میشد مثلأ کرمانشاه منسوب به بهرام کرمانشاه گردید و کرمانشاهان نام گرفت یا ابراهیمان منسوب به ابراهیم یا طهران منسوب به طاهر. نام بهمن اردشیر به نحوی برجا ماند و توسط اعراب بصورت بهمن شیر تلفظ شد. مهمترین پادگان اعراب برای حفظ،متصرفات عربها در اهواز دایر گردید و خوزستان جزو قلمرو حاکم بصره شد.مهاجران خوزستان عمدتأ از قبایل یمنی مثل : بنی اسعد / اشعر / عک / سکون / همدان / مراد / کنده / هذیل و بنی عجل بودند طوایفی از شاخه های مختلف قبایل بکر ابن وائل از شمال شرق عربستان و طوایفی از عبدالقیس از شرق عربستان نیز به خوزستان آمدند و در اطراف اهواز و شوشتر اسکان یافتند. هرکسی در قرن حاضر درباره ی وجود قبایل عرب در خوزستان عهد ساسانیان هرچه نوشته باشد نوشته اش مستند به هیچ سند تاریخی نیست و هیچ اساسی ندارد. برخی حضور طوایف عرب در خوزستان را یک امر طبیعی و ناشی از پیوستگی زمینهای خوزستان با شبه جزیره ی عربستان دانسته اند این سخن راه به جایی نمیبرد چون نه تنها خوزستان هیچ پیوستگی جغرافیایی با عربستان ندارد بلکه بین خوزستان و عربستان زمینهای جنوب عراق حایل است که به فارسی میان رودان نامیده میشده است (مسعودی ، التنبیه والاشراف صفحه ۵۱) و بعدها اعراب آنجا را سواد نامیدند.در میان سواد و خوزستان نیز زمینهای باتلاقی و سخت گذر موسوم به بطایح جمع بطیحه بود که در معرض فیضانهای ادواری دجله و فرات بود و همچون حایلی بزرگ در میان غرب خوزستان و شمال عربستان واقع شده بود.عربهای عربستان در زمان ظهور اسلام به قدری از خوزستان بی اطلاع بودند که زمینهای واقع در شرق اروند رود را ارض الهند (سرزمین هندوستان) مینامیدند (تاریخ خلیفه بن خیاط صفحه ۱۱۷).یا بندرگاه ایرانی واقع در دهانه اروند رود را به عنوان فرج الهند مینامیدند (تاریخ طبری ، جلد ۲ ، صفحه ۴۳۹). نه تنها در غرب و جنوب خوزستان بلکه حتی در اطراف بصره هیچ قبیله و طایفه ای از عرب نمی زیست. بصره پیش از حمله عرب یک زمین بی سکنه بود ودر شرق و شمال آن شماری روستای آرامی زبان وجود داشت که از ۱۵ هجری به بعد بدلیل حملات اعراب کوچیدند. و اعراب در بصره پادگان زدند و خانه هایش از نی بیشه زاران و تنه نخل خرما بود (فتوح البلدان صفحه ۳۳۸).


  • جعل احادیث و روایات در مذمت خوزیان

    خوزیان (بومیهای اصلی خوزستان) با وجودی که از عربها آزارها دیده بودند و به بردگی برده شدند و از دیارشان آواره شدند ولی هیچگاه نابود نگشتند اما در اثر فشار عربها که زمینهایشان را مصادره کرده و خودشان را به بردگی میگرفتند از متن جامعه حذف شده و به حاشیه رانده شدند ولی نام سرزمین آنها از تاریخ محو نشد. شکل اصلی نام سرزمین آنها یعنی خوجیا که در سنگ نوشته داریوش بزرگ آمده را هم اکنون نیز میتوان در آبادی موسوم به خفاجیه دید شاید حویزه نیز نامی بازمانده از قوم خوزی تلفظ تحریف شده خوزیه باشد.واضحترین گواه توجیه ستمهای چند قرنه اعراب بر خوزیها را میتوان در احادیثی جعلی منسوب به امامان شیعه دید مثلأ در یکی از این احادیث که شیخ صدوق در کتاب خصال (جلد اول ، باب السته ، حدیث ۲۱) نقل کرده و علامه مجلسی نیز در بحارالانوار (جلد ۵ ، باب ۱۱ ، حدیث ۲) آورده است از زبان امام جعفر صادق نقل است که لذت ایمان هیچگاه به قلب خوزی وارد نخواهد شد. در رساله الغیبه شهید ثانی در بحرالانوارجلد ۶۸ از زبان جعفرصادق گفته شده : خوزیهای اهواز اهل غدرند و هیچگاه ایمان به قلبشان راه نخواهد یافت. در بحارالانوار جلد ۲۹ ، باب ۹ ، حدیث ۱ به نقل از علل الشرایع شیخ صدق آمده : با خوزیها در یک سرزمین ساکن مشوید و دخترانشان را به زنی نگیرید که آنها دارای رگ بی وفایی اند! مقدسی از زبان علی میگوید : من اگر زنده بمانم خوزیها را خواهم فروخت و قیمتشان را به بیت المال واریز خواهم کرد و هرکس همسایه اش خوزی است و به قیمتش نیازمند است او را بفروشد (احسن التقاسیم صفحه ۲۷۰). این حدیثها جعلی اند و نمیتواند از امامان باشد و حتی در عهد امویان که هنوز فتوحات در شرق جریان داشت هنوز چنین عقیده ای در میان اعراب شکل نگرفته بود ولی این حدیثها میتواند بعدها در قرن ۴ و ۵ توسط طوایفی از نو مهاجران بنی اسد ساخته شده باشد چون با مقاومتهای بقایای خوزیهای غرب خوزستان، روبه رو شدند و نتوانستند آنها را از زمینها و آبادیهایشان بیرون کنند. در اواخر قرن ۴ هجری شاهان دیلمی طایفه بنی اسد را به ریاست دبیس اسدی از حله به خوزستان کوچ داد تا از جنگجویانشان استفاده کنند (ابن اثیر ، الکامل فی التاریخ ، ص ۳۱۸ و ۳۶۰ ). این هجرت در زمانی اتفاق افتاد که بقایای خوزیها در اثر تحولاتی که از زمان یعقوب لیث صفاری به بعد در خوزستان رخ داده بود درصدد بازیابی خودشان بودند ولی در آن زمان با موج مهاجرت نوین عربی مواجه شدند و در برابر آنها مقاومت ککردند و در همین زمان بنی اسد شروع به ساختن احادیث جعلی برای نابودسازی بقایای خوزیان ابزار شرعی ابداع کردند و در کارآمدی این ابزار همین قدر میتوانیم بگوییم که از این زمان به بعد دیگر در گزارشهای تاریخی نامی از قوم خوزی در میان نیست! همانگونه که دیلمیان خوزستان در برابر رقیبان خاندانی شان اعراب بنی اسد را وارد خوزستان کردند سلجوقیان بنی عقیل را از عراق به خوزستان آوردند (جنگهای جانشینان ملکشاه سلجوقی در تاریخ ابن اثیر در مجلد ۹ و ۱۰).


  • تاریخ هجرت طوایف عرب به ایران

    در زمان صفویه بیشترین موج مهاجرت طوایف شیعه جنوب عراق به غرب خوزستان اتفاق افتاد و آن زمانی بود که کردستان و عراق را ۵ثمانیها از ایران گرفتند و به سبب آنکه جنگهای صفوی و عثمانی حالت جنگ شیعه و سنی داشت همانگونه که در ایران سنی ها با شدیدترین فشارها از جانب دربار صفویه روبه رو بودند در عراق نیز شیعه ها تحت فشار قرار داشتند و در اثر این فشارها برخی از طوایف عرب عراقی به جنوب خوزستان مهاجرت کردند.اعراب مهاجر در قرون نخستین اسلامی دو زبانه شدند چون زبان مردم شهرنشین و بازارها و مراکز مسب صنعتگران فارسی بود حتی در بغداد و بصره و واسط بازاریان و کسبه و صنعتگران که غیرعرب بودند فارسی سخن میگفتند این چیزی است که گزارشات تاریخی به آن اشاره کردند مثل : تاریخ طبری ، جلد ۴ ،ص ۴۴۵ / منتظم ، جلد ۹ ، ص ۴۹ / خطیب بغدادی ، تاریخ بغداد ، جلد ۴ ، ص ۱۶۵ و ۲۵۴. در زمان زندیه طایفه بنی کعب از جنوب عراق به بطحیه خوزستان مهاجرت کردند و در اواسط قاجاریه شیخ بنی کعب با گرفتن فرمان از شاه قاجار منطقه نفوذش را برای دریافت مالیات تا خرمشهر و آبادان گسترش داد از همین طایفه شیخ مزعل و شیخ خزعل بیرون آمدند.شیخ خزعل و طایفه اش از عربهای سرزمینی بودند که اکنون کویت نامیده میشود تا جایی که نشانه وجود دارد زمان اسکان این طایفه در خوزستان از زمان پدربزرگ شیخ خزعل فراتر نمیرود پیوند آنها با سرزمین اصلیشان در پایان دوران قاجار بخوبی قابل تشخیص است. شخص شیخ خزعل در کویت دارای خانه بوده و منطقه ای که خانه ی او در آن واقع بوده خزعلیه نام داشته است و هنوز قابل شناخت است. وقتی خاندان کنونی حاکم در کویت تشکیل حاکمیت دادند و میان آنها و آل سعود بر سر بعضی از زمینهای جنوب کویت اختلاف افتاد سعودیها به کویت لشکر کشیدند و شیخ خزعل پسرش شیخ جاسب را با یک لشکر به کویت فرستادو کویت را در برابر سعودیها حفظ کرد.اخیرأ بعضی ناآگاه از تاریخ خوزستان برآنند که عیلامیان را از اقوام سامی بدانند واز این طریق تلاش میکنند که ریشه های عربها را به عیلامیان پیوند دهند و سابقه اسکان اعراب در خوزستان را به دوران باستانی برسانند. این یک ادعای باطل بوده و ناشی از ناآگاهی این افراد از تاریخ اقوام خاورمیانه است. خوزیها همان قوم عیلامی و بومیان اصیل خوزستانند و هیچ پیوند نژادی با قوم سامی و حتی با آرامیهای همسایه شان در جنوب عراق ندارند.همه کسانیکه در تاریخ خوزستان و کشور عیلام تحقیق کرده اند عیلامیها را یک قوم مشخص و جدا از اقوام همسایه دانسته اند که هیچ پیوند نژادی با اقوام میان رودان (بین النهرین) نداشته اند. در سنگ نگاره ها و سنگ نوشته های عیلامی نیز باستان شناسان نتوانسته اند هیچگونه وجه اشتراک در زبان آنها با زبانهای آرامی و سامی به دست بیاورند از اینرو به تأکید میگویند عیلامیان یک قوم مشخص بوده اند و از زمانیکه تاریخ به یاد دارد در خوزستان اسکان داشته اند.یکی از دلایل ناآگاهی اینها از تاریخ خوزستان آنست که میپندارند و ادعا میکنند که خوزستان پیشترها نامش اهواز بوده و بعد عربستان شده و از زمان رضاشاه به خوزستان تبدیل شده ولی این سخن به آن میماند که کسی بگوید فارس پیشترها نامش استخر بوده و عراق پیشترهانامش بغداد بوده و خراسان پیشترها نامش بلخ یا نیشابور یا مرو بوده است! در متون تاریخی که اکثرأ عربی اند نام خوزستان به وضوح آمده مثلأ در منتظم ابنالجوزی و کامل ابن اثیر در تمام گزارشات نام خوزستان به روشنی بعنوان یک ایالت ذکر گردیده است.مقدسی در احسن التقاسیم از خوزستان نام میبرد و اهواز را یک شهر معرفی میکند. در کتاب جغرافیای ابن حوقل (صورة الارض) نیز در سال ۳۵۰ تألیف شده و از ایالت خوزستان نام میبرد که همسایه عراق و فارس است (ابن حوقل صفحه ۲۴۹ و ۲۵۹). نام شهر اهواز در عهد ساسانی هرمز اردشیر بود و آنرا هرمزشهر میگفتند (همان صفحه ۲۵۳). بعد از فتوحات اعراب اخواز جمع خوزی و کم کم اهواز نامیده شد. در کنار شهر هرمز اردشیر یک بازار قدیمی بنام بازار خوزیها دایر بود و عربها آنرا سوق الاخواز میگفتند و در همینجا بود که پادگانی دایر کردند و نام اخواز بر پادگان نامیدند. در نقشه جغرافیایی ابن حوقل خرمشهر بصورت سلیمانان نشان داده شده (صفحه ۲۳۲). صفت محمره منحصر برای خرم دینان پیرو بابک بکار رفته که پرچم و لباسشان سرخ بود اتفاقأ لفظ خرم دین از واژه خرمشهر گرفته شده است این پرسش پیش می آید که آیا جماعتی از خرمدینان به این ناحیه کوچ یا تبعید شدند؟ تاریخ اسکان عربها در خوزستان از زمان فتوحات اسلامی به بعد شروع میشود و پیش از آن هیچ نشانه ای از وجود جماعات عرب در خوزستان دیده نمیشود. حتی نشانه ها حکایت از آن دارند که بسیاری از طوایف کنونی عرب که هنوز لهجه شان کاملأ شبیه لهجه قبایل جنوب عراق است در زمانهای متأخر و دوران زندیه، و قاجاریه به خوزستان مهاجرت کردند طایفه های بنی کعب و بنی طرف را میتوان از این جمله دانست (برگرفته از نوشته های امیرحسین خنجی). فردوسی در جنگ کیخسرو با افراسیاب از خوریان نام میبرد : که بر کشور خوریان بود شاه - بسی نامداران زرین کلاه / وزان پس بر کشور خوریان - فرستاد بسیار سود و زیان / فخرالدین اسعد گرگانی در منظومه ویس و رامین از خوز و خوزستانی نام میلرد : سپهداری به مکران رفت و گرگان - یکی دیگر به موصل رفت و خوزان / ابوالفرج رونی شاعر قرن ۵ هجری میگوید : به خوزستان ز نادانی و شوخی - متاع قند و شکر میفرستم / امیر معزی شاعر قرن شش در دیوان اشعارش میگوید : از کلک گهر گستر تو خلق جهان را - شکرست چنان کز نی خوزستان شکر / شرف الشعرا قوامی رازی از شاعران قرن ۶ هجری میگوید : ز خوزستان عشق آید لبت را - ز شکر هر زمانی کاروانی / مجیرالدین بیلقانی در قرن ۶ هجری میگوید : ز آه تلخ او زین پس عجب نبود اگر روید - به جای نیشکر حنظل همی از خاک خوزستان / عظار نیشابوری شاعر قرن ۶ در کتاب خسرونامه بارها از شاه خوزی ، شهر خوزان و خوزستان نام میبرد : که شاهنشاه خوزی دختری داشت - که هر موییش در خوبی سری داشت / نظامی گنجوی در قرن ۶ در منظومه خسروشیرین و هفت پیکر اشعاری بدین شرح دارد : ز گنجه فتح خوزستان که کرده است؟ ز عمان تا به اصفاهان که خورده است؟ / سعدی در قرن ۷ : اگر نه بنده نوازی از آن طرف بودی - من این نفرستامدی به خوزستان / امیرخسرو دهلوی در قرن ۷ : آرزو دارم کامی ز لبت یک روزی - تا مگر گویی غارتگر خوزستان شو / همچنین محتشم کاشانی ، قاآنی شیرازی ، ادیب الممالک و ملک الشعرای بهار هم از خوزستان در اشعارشان استفاده بردند.


  • زبان خوزی

    برتولد اشپولر زبان رایج خوزستان را خوزی دانسته و مینویسد : بنا به اقرار صریح اهل آن عصر ، نه به زبان عربی ارتباطی داشته و نه به زبان فارسی و حتی الفبای عربی برای تلفظ و تحریر آن کافی نبوده و خطا نیست که این لهجه ویژه از آخرین بقایای زبان عیلامی به حساب آوریم. بنا بر گفته ولادیمیر مینورسکی و سوات سوجک خوزیها احتمال زیاد از نسل عیلامیان بودند و زبان خوزی تا چندین قرن بعد از فتح خوزستان توسط مسلمانان ، زبان محلی مردم خوزستان بوده است. استخری در مسالک والممالک مینویسد : بیشتر آنها (خوزیان) میتوانند فارسی و عربی صحبت کنند اما آنها زبان خودشان را دارند (لسان خوزی) که نه عبری است و نه فارسی و نه سریانی! ابن حوقل در صورة الارض میگوید : با وجود زبان عربی و فارسی ، خوزیان به زبان دیگری تکلم میکنند که سریانی و عربی نیست. زبانشناسان اتفاق نظر دارند که دو زبان خوزی و سریانی ایرانی (فارسی) نمی باشند. سریانی زبان آرامی است که در بین النهرین رایج بوده و حتی دبیران هخامنشی نامه های رسمی را به خط و زبان آرامی مینوشتند و خوزی از بقایای زبان عیلام باستان است که در خوزستان دوام آورد و به قول مارتین هاواگ آلمانی خوزی زبان لوحهای گلی تخت جمشید است. الواح بارو و خزانه تخت جمشید به خط و زبان عیلامی است که ۱۹۳۳ توسط ارنست هرتسفلد کشف شدند و تعدادشان ۳۰ هزار کتیبه بودند که زمان رضاخان پهلوی به دانشگاه شیکاگوی آمریکا داده شدند برای ترجمه! زبان خوزی حتی با الفبای عربی قابل کتابت نبود! ابن مقفع در مورد زبان خوزی آورده : خوزی زبانی بود که با آن شاهان و امیران ساسانی در خلوت و هنگام بازی و خوشی با پیرامونیان خود سخن میگفتند! پروفسور ریچارد نلسون فرای در کتاب تاریخ باستانی ایران ، صفحه ۲۷ مینویسد : جغرافیدانان قرن ۱۰ هجری که به زبان عربی مینوشتند از وجود زبان خوزی در کوهستانهای زاگرس (بلاد لر نشین) خبر دادند که ادامه زبان عیلامی تفسیر شده است. همچنین ریچارد نلسون فرای در میراث باستانی ایران ، صفحه ۹۸ مینویسد : عیلامیان با دیگر مردم باستانی و پیش از تاریخ نجد (سرزمین بلند و کوهستانی) ایران پیوند نژادی داشتند و عیلامیان خود ازکوههای مشرق به دشت خوزستان آمدند ایرانیان عیلامیها را با نام اوجه Uja یا هوجه Huja میشناختند که نام قومی بود کوهستانی در مشرق شوش!!!ناصرخسرو قبادیانی میگوید : درباریان ساسانی چون به خلوت نشستندی به خوزی سخن راندی و دکتر زرینکوب نیز همین مسئله را بیان میکند. زبان خوزی هیچ وجه اشتراکی با زبانهای فارسی ، عربی و آرامی نداشته است.والتر هینتس عیلام شناس آلمانی گویش شوشتری را دنباله زبان عیلامی میداند. تعدادی از واژگان خوزی : تیه : چشم / گلال : رودخانه / دوندالوز : آویزان / مهره : شوه ره / خره : گل / پت : دماغ / چگا یا چغا : تپه / تر : میتواند / نتر : نمیتواند / خوار : خواهر / برار : برادر / پیا : مرد / میر : شوهر / أفتو : آفتاب / آو : آب / ای لا : اینطرف / اولا : آنطرف / شیونیدن : بهم زدن / ورسیدن : بلند شدن / رومنیدن : ویران کردن / پتی : خالی / شک : تکان / بورگ : ابرو / گپ : بزرگ / شوومی : هندوانه / گریو : گریه / کت کت : تکه تکه / کلک : انگشت / لو : لب / سیلا : سوراخ / لفو : موج آب / خفتیدن : خوابیدن. اما سؤال اینجاست که چرا گویش شوشتری و دزفولی را که به لری نزدیک است را زیرمجموعه فارسی میدانند؟ آیا دلیلش این نیست که فقط بخاطر قدرت رسانه و سند سازی پان پارسهاست که با اقتدار سیاسی و تبلیغاتی نام فارسی را بر تمامی گویشها نهاده اند همانطور که به جفا زبان مستقل لری را گویشی از فارسی معرفی میکنند؟ چرا مورخان و باستان شناسان از زبان خوزی (عیلامی) و سابقه آن حرفی نمیزنند و آن را کتمان میکنند؟ بعضی تیشه بدست آماده اند تا ریشه تاریخی خود را قطع کنند.


  • حاجوستان (uvja)

    خوزستان از واژه uvja آمده که از روی کتیبه نقش رستم / تخت جمشید و شوش به معنای ایلام باستان بوده و بنا به گفته ایرج افشار در کتاب : نگاهی به خوزستان آمده ؛ در یونانی uxi تلفظ میشده و اگر گفته ژول آپیر را بپذیریم در ایلامی xus یا khuz بوده است سر هنری راولینسون نیز تلفظ پهلوی uvja را hobui دانسته که ریشه نام اهواز و خوزستان است این لفظ از حاجوستان و هبوجستان بدست آمده که در مجمل التواریخ و القصص (ابتدای قرن ۶ هجری) در اشاره به خوزستان آمده است. در کتاب خداوند الموت اثر پل آمیر صفحه ۳۲۵ آمده : قوم عرب برای اینکه ایرانیان را مقهور کند اول درصدد برآمد که هر چه کتاب و نوشته و سنگ نوشته در مملکت ایران وجود داشت نابود نماید تا ایرانی گذشته خود را نشناسند و نتوانند بفهمند که بودند و چه شدند و زبان پهلوی ساسانی به محاق نسیان سپرد و زبان عرب را جانشین کردند اما عربها بخاطر ظلم و قساوت حکام عرب ، مردم را از خود متنفر کردند و مناطق کوهستانی و جنگلی هم که اعراب نتوانستند بر آن مسلط شوند در حفظ زبان و فرهنگ ایرانیان مؤثر بود. پان عربیسم ادعا میکند که تا قبل از حمله اعراب به ایران هیچ اثر مکتوبی وجود نداشته است درحالیکه طبق تواریخ اسلامی در عربستان فقط ۷ نفر سواد نوشتن داشتند و خط کوفیکه هیچ نقطه ندارد همان دنباله و اقتباسی از خط پهلوی است و تمامی کتابخانه های تیسپون و مدائن و گندی شاپور را اعراب سوزاندند یا در آب ریختند مثل کتابخانه اسکندریه مصر که یک میلیون کتاب خطی داشت و به مدت ۶ ماه سوخت حمامهای شهر را تأمین میکرد.


  • چاغری

    در تاریخ ایران باستان (مهدی وزین افضل ) صفحات ۲۰۸ و ۲۱۱ آمده : اردشیر اول ساسانی اعراب مهاجر عُمان در ولایت میشان را شکست داد و شاپور اول ساسانی دسته ای از اعراب قبیله بکر بن وائل را در کرمان اسکان داد. شاپور دوم چون پدرش را اعراب بحرین کشته بودند به خلیج فارس حمله کرد و تمام شانه های اسیران عرب را سوراخ کرد و بدین جهت به ذوالاکتاف معروف شد او اعراب بنی تغلب و بنی بکر مهاجم را تنبیه و گروهی از بنی تغلب را در بحرین و گروهی از قبیله بنی عبدالقیس و بنی عقیم را در کرمان ساکن کرد. مثنی بن حارثه رییس قبیله شیبانیان از قبایل اصلی《بکر بن وائل》بود که در زمان خلافت ابوبکر مرزهای حیره را مورد تاخت و تاز خود قرار داد. کسانیکه اعراب را تحریک به حمله به ساسانیان کردند همین قبیله بکربن وائل بودند.


  • عبدالملک بن مروان و《سنگ سیاه》

    عبدالملک بن مروان (۶۵ تا ۸۶ قمری) خلیفه اُموی که در دمشق بود اهل شام (سوریه) را از حج منع کرد زیرا عبداللّه ابن زُبیر در مدینه هر شامی را که می یافت او را به بیعت با خود وادار میکرد. عبدالملک حدیثی از پیامبر نقل کرد که مسجد بیت المقدس مثل مسجدالحرام است و گفت سنگی که پیامبر در شب معراج پای بر آن گذاشته است مثل《حجرالاسود》است پس بر آن سنگ قبه ای ساخت و مثل خانه کعبه پرده ها آویخت و مردم را به طواف آن وادار کرد! یعقوبی مورّخ تاریخ میگوید : این رسم در تمام ادوار بنی امیه برقرار بود (تاریخ اسلام ، کوهسار نظری ، ص ۱۱۸).


  • سفرنامه حسنعلی خان افشار

    حسنعلی خان افشار در《سفرنامه لُرستان و خوزستان》که سال 1264 قمری نوشته شده در صفحه 61 مینویسد: کعبی ها تیره ای از بنی خفاجه هستند که قرنها پیش از عربستان به بصره عراق مهاجرت میکنند سپس در روزگار شاه عباس صفوی وارد خارک ایران میشوند و در قپان کنار رودخانه بهمن شیر جا میگیرند آنها تا پیش از آمدن به ایران سُنی بودند و در برخورد با والیان مشعشعی به تشیع روی آوردند. در دوره افشاریه شیخ سلمان ریاست کعبی ها را در دست داشت و با شنیدن خبر مرگ نادر به سوی《دورق》رفت و آنجا را از دست حکمران افشاری به در آورد و شهر《فلاحیه》را بنیان نهاد! سیداحمد کسروی در تاریخ پانصد ساله خوزستان صفحات 130 و 159 / مُشیرالدوله در رساله سرحدیه صفحات 52 و 58 / لایارد در کتاب سیری در قلمرو بختیاری صفحات 81 و 91 / سپهر در ناسخ التواریخ، جلد 2 ، صفحات 117 و 123 به مهاجرت طوایف عرب به خوزستان اشاره کرده اند.


  • نامه معاویه به زیاد بن اَبیه

    درکتاب《ﻧﺎﺳﺦ اﻟﺘواریخ سپهر》صفحات ۸۶ تا ۹۶ نامه معاویه خلیفه اُموی از ﺷﺎم ﺑﻪ زﻳﺎدﺑﻦ اَﺑﻴﻪ ﺑﺮادرﺧﻮاﻧﺪﻩ ﻣﻌﺎوﻳﻪ و واﻟﯽ ﮐﻮﻓﻪ وﺧﻮزﺳﺘﺎن وﻓﺎرس وﻋﻤﺎن ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ و ﻣﺘﻦ اﻳﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺗﻮﺳﻂ مُنشی زیاد، رونوشتی را تهیه و در اختیار《ابان بن سلیم》قرار میدهد. متن عربی این نامه درکتاب حسن بن علی جواد فاضل در مجموعه دوجلدی ۱۴معصوم و همچنین کتاب، پس از ۱۴۰۰ سال دکترشجاع الدین شفا آمده است. ﻧﺎﻣﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﺁﻏﺎز ﻣﻴﺸﻮد ﮐﻪ: «اﻣﺎ ﺑﻌﺪ...از ﻣﻦ ﭘﺮﺳﻴﺪ اﯼ ﮐﻪ وﻇﻴﻔﻪ ﺗﻮ در ﺑﺮاﺑﺮ ﻗﺒﺎﻳﻞ و ﻃﻮاﻳﻒ ﻋﺮب و ﻏﻴﺮ ﻋﺮب ﭼﻴﺴﺖ؟...»در اﻳﻦ زﻣﻴﻨﻪ در ﻧﺎﺳﺦ اﻟﺘﻮارﻳﺦ ﭼﻨﻴﻦ ﺁﻣﺪﻩ: و ﭘﺲ از ﺷﺮﺣﯽ ﻣَﺒﺴﻮط درﺑﺎرﻩ ﻗﺒﺎﻳﻞ ﻳﻤﻦ و ﺑﻨﯽ رﺑﻴﻌﻪ و ﺑﻨﯽ ﻣﻀﺮ ﮐﻪ از ﻧﻘﻞ ﺁﻧﻬﺎ ﺻﺮﻓﻨﻈﺮ ﻣﻴﮑﻨﻢ ﻧﻮﺑﺖ ﺑﻪ اﻳﺮاﻧﻴﺎن ﻣﻴﺮﺳﺪ: و اﮐﻨﻮن ﻣﻴﺮﺳﻴﻢ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻗﻮﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﻨﺎم ﻣﻮاﻟﯽ در ﻣﻴﺎن اُﻣﺖ اﺳﻼم ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﻴﺒﺮﻧﺪ و ﻗﻮم ﻓﺎرﺳﯽ ﻧﺎم دارﻧﺪ. ﮔﻮش ﮐﻦ زﻳﺎد این مردم را باید ذلیل کرد باید به همان روش که عُمر آنها را میکوبید، طوری کوبیدشان که هرگز نتوانند سر بردارند. از عطایشان که حق عمومی اتباع اسلام است تا میتوانی بکاه، در تقسیم خواربار تا میتوانی از سهمشان کم کن، در جبهه جنگ آنها را در صفوف مقدم بگمار تا زودتر از دیگران هدف حملات دشمن تازه نفس قرار گیرند! سربازانشان را به کار جاده سازی، هموار کردن راهها، کندن درختان و تسطیح بیشه ها بگمار و سعی کن هرچه دشواری و عذاب باشد نصیب این اعاجم (ایرانیها) شود زیرا اگر جز این باشد هوای عُصیان خواهند کرد! اﻳﻨﻬﺎ ﺟﺰ ﺑﺎ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﻋُﻤﺮ ادارﻩ ﺷﺪﻧﯽ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ. آنها بر هیچ ﺷﻬﺮﯼ از ﺷﻬﺮهاﯼ اﺳﻼم واﻟﯽ ﻳﺎ ﺣﺎﮐﻢ ﻧﺸﻮﻧﺪ، و در ﻣﻌﺎﺑﺮ هرﻗﺪر هم ﻣﻘﺎﻣﺸﺎن ﺑﺎﻻ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮ ﺻﻒ اول ﻗﺮار ﻧﮕﻴﺮﻧﺪ ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﻋﺪﻩ اﻋﺮاب ﺑﺮاﯼ ﺗﮑﻤﻴﻞ ﺻﻔﻮف ﮐﺎﻓﯽ ﻧﺒﺎﺷﺪ! و هرﭼﻨﺪ هم در ﻓﻘﻪ و ﻗﺮﺁن داﻧﺸﻤﻨﺪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻣﺮاﻗﺐ ﺑﺎش ﮐﻪ اﻳﻦ اﻋﺎﺟﻢ در ﺻﻔﻮف ﺟﻤﺎﻋﺖ در ﻧﻤﺎز ﭘﻴﺸﻨﻤﺎزﯼ ﻧﮑﻨﻨﺪ.در ازدواج ﺣﻖ زﻧﺎﺷﻮﻳﯽ ﺑﺎ زن ﻋﺮب ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، اﻣﺎ ﻣﺮدان ﻋﺮب ﺣﻖ همسری با زنان فارسی را داشته باشند! اگر یک عجم، عربی را بُکشد محکوم به قصاص با دیه کامل باشد وﻟﯽ اﮔﺮ ﻋﺮﺑﯽ ﻳﮏ ﻓﺎرﺳﯽ را ﺑﻘﺘﻞ رﺳﺎﻧﺪ از ﻗﺼﺎص ﻣﻌﺎف ﺑﺎﺷﺪ و دﻳﻪ را ﻧﻴﺰ ﻧﺼﻒ ﭘﺮداﺧﺖ ﮐﻨﺪ! عجم را ذلیل کن، به آنان توهین کن، آنها را از پیشگاهت دور دار، از ﺁﻧﺎن در رﺗﻖ و ﻓﺘﻖ اﻣﻮر ﮐﻤﮏ ﻣﺨﻮاﻩ و ﺑﻪ درﺧﻮاﺳﺖها و ﺣﻮاﺋﺠﺸﺎن اﻋﺘﻨﺎ ﻣﮑﻦ!!!


  • نژادپرستی عربی

    نژادپرستی عربی: اسلام از همان آغاز، از مفهوم ابلهانه و بربر صفتانه پرستش نژادی فراتر رفت، اسلام چون همه ادیان (زردشتی، مسیحی، هندو، و...) خودشیفتگی نژادی را در جهت پذیرش دیگران، بی‌توجه به نژاد، قومیت، یا رنگ پوست، نفی می‌کند.همه انسانها (به فرموده جلال‌الدین رومی، عارف ایرانی)به منزله اعضای یک پیکر نگریسته می‌شوند. و اما درخصوص تمدن اسلامی، باز می‌توان از سمیر خلیل نقل قول کرد:در دوران بنی‌عباس، سیطره‌طلبی عربی پایان گرفت و فرهنگ عربی با مردمان هلال خصیب《فارس‌ها، ترک‌ها، بربرها، اسپانیایی‌ها، یهودیان و مسیحیان》با سرعتی بسیار، بگونه یک تمدن اسلامی پهناور دگردیسی یافت. پان‌عربیست‌هایی چون بن‌لادن، از مذهب برای پیشبرد اهداف پلید خود بهره می‌گیرند. می‌توانید نگاهی به سلطه‌جویان و بنیادگرایان مذهبی سفیدپوست کنونی بیندازید تا همترازهای آنان را ببینید.میشل عفلق آشکارا «دشمن امت» را معرفی کرد. این اصطلاح را، بسیاری از محافل آموزشی و توده‌ای عرب فرا گرفتند و کار بجایی رسید که امروز نسلی تمام از اعراب، ایرانیان را «دشمن اعراب»‌می‌پندارند (از مقاله «ما و دشمنان ما» نوشته میشل عفلق، بیشتر به مثابه برهان قاطع در اثبات این طرز تفکر، نقل قول می‌شود). خوشبختانه بسیاری از اعراب، دلیرانه و یا شهامت این اندیشه را نفی کرده‌اند؛ با این همه، انگیزه ایرانی‌ستیزی در آموزشهای عربی و رسانه‌های همگانی عربی (چون شبکه تلویزیونی الجزیره) ریشه دوانده است.نژادپرستی عربی در رژیم صدام حسین به مبتذل‌ترین گونه که براستی با فلسفه نئونازی‌های امروزی همتراز است، سقوط کرد. بهترین نمونه، رساله خیرالله طلفاح، دایی صدام است، با عنوان «سه موجودی که خدا نمی‌باید خلق می‌کرد: فارسها، یهودی‌ها و مگس‌ها». در دوران حکومت صدام حسین، نوشته‌های خیرالله طلفاح بگونه گسترده در عراق پخش می‌شد. از این باور نکردنی‌تر توضیح زیر از سعید ابوریش است: دولت (صدام) به عراقیهایی که همسر ایرانی تبار داشتند پیشنهاد کرد در برابر طلاق گفتن همسر خود 2500 دلار پاداش بگیرند.این فراز، یادآور دردناک حوادثی است که در دهه 1930 (برای نمونه در راه‌پیمایی نورمبرگ) در آلمان نازی روی داد و قوانین «خلوص نژادی» بر ضد یهودیان را در پی آورد.صدام هزاران ایرانی تبار را در دهه 1970 از عراق اخراج کرد، که بسیاری از آنان هم‌اکنون در ایران زندگی می‌کنند. گرچه همگان نمی‌دانند، اما واقعیت این است که در اوایل سده بیستم، شاید دوسوم جمعیت بغداد فارسی‌زبان بوده‌اند.بی‌گمان چندین دهه تبلیغات مستمر ضد ایرانی، بر تخریب جامعه متزلزل ایرانی مقیم عراق مؤثر بوده است. کردها نیز دشمنی قهرآمیز پان‌عربیسم را حس کرده‌اند. فجایع ناشی از سیاست صدام در کاربرد گازهای سمی (در حلبچه)و اخراج اجباری کردها از کردستان عراق به سود《مهاجران تازه عرب》نیز به اندازه‌ کافی معروف و مستند است.اعراب اگر بدانند که معنای واقعی «عراق» چیست، یکه خواهند خورد. «عراق» برگرفته شده از گویش پهلوی‌ و به معنای «پست بوم» (سرزمین کم ارتفاع) است؛ درست مانند اصطلاح ژرمانیک «ندرلاند» (Niederland)، که به هلند اطلاق می‌شود. در ایران کنونی ناحیه‌ای با همان اسم، برگرفته از ریشه پهلوی موجود است:《اراک》نام «بغداد» هم ریشه ایرانی دارد: «بُغو» (خدا) + «داد» (اعطا شده، داده، اهدایی از سوی). بغداد معادل دقیق اصطلاح «گادیوا» Godiva (خداداد) است. بقایای تیسفون، پایتخت شاهنشاهی ساسانی در فاصله فقط《چهل کیلومتری بغداد》واقع است. خود ایرانیان ممکن است از اینکه نام《تهران ریشه آریایی ندارد》شگفت زده شوند چون این محل پیش از تسلط آریایی‌ها بر فلات ایران از نشستگاههای《آسوری》بوده؛ و ترجمه دقیق «تهران» به زبان آسوری «جایی که به آن برمی‌گردم» است! از میان همه کشورهای عربی، عراق وارث غنی‌ترین میراث پارسی است؛ همچنان که فرد هالیدی تأکید می‌کند: عراق، قرنها در معرض نفوذ ایران بود، آنهم نه فقط در دورانی که فارس‌ها بر امپراتوری عباسی نفوذ داشتند؛ فرهنگ عرب‌زبانها زیر تأثیر ایرانیان است. کافی است به گویش عربی عراق گوش دهید، یا نگاهی به گنبدهای فیروزه‌ای رنگ مساجد شهرهای عراق بیندازید، تا ببینید که تأثیر ایران تا چه اندازه است! کردها از لحاظ زبان و فرهنگ به میزانی فراوان در حوزه فرهنگی ایران قرار دارند.ترسیم چهره منفی از ایرانیان امروزه همچنان در رسانه‌ها و نظام آموزشی اعراب ادامه دارد: تصویر اخیر کاریکاتوری ایرانیان در《شبکه تلویزیونی الجزیره》براستی نمونه‌ای است نکوهیده! اعراب شکوه دارند که در مطبوعات، رسانه‌ها و نظام آموزشی مغرب زمین، از آنها چهره‌ای منفی ارائه می‌شود، ولی چه بسا کسان که در دنیای عرب از وجود میراث نژادپرستانه حصری – شوکت – عفلق در میان خود بی‌خبرند!


  • gypsy

    اوژن اوبن فرانسوی در کتاب《ایران امروز》و کلنل دیمز جمجمه شناس، جمجمه اعراب و هندیها را شبیه به هم و از یک خانواده ژنتیکی میداند! همچنین رنگ پوست، جنس مو و نوع آرایش و خالکوبی اعراب و هندوها بسیار بهم شباهت دارد و هر دو در گذشته بت پرست بودند!《هند》ابن عُتبه و یا《هند الهُنود》نام زن ابوسفیان عرب بود! کلمه gypsy در انگلیسی در واقع تحریف شده egyptian به معنای عرب مصری است و یک کلمه توهین آمیز در اروپاست. طبق تاریخ طبری زوط ها که کولیهای مهاجر هندی بودند در بصره و جنوب خوزستان سکونت داشتند و گاومیش را با خود از هند به بصره و جنوب خوزستان آوردند و هم اکنون تمام اعراب خوزستان گاومیش پرورش میدهند! روزنامه اطلاعات در اردیبهشت سال ۱۳۶۴ مطابق می ۱۹۸۵ مردم عرب خوزستان را کولی خواند. کولیهای خوزستان مثل کولیهای کوت عبداللّه《عربی》حرف میزنند. مسجد الهنود یا مسجد جعفری در محله عامری اهواز متعلق به هندیها بوده و مسجد رنگون آبادان هم قبلاً مال هندوها بود.


  • کتاب سوزی

    در کتاب《ملاحظاتی در تاریخ ایران》که به علل تاریخی عقب ماندگی جامعه ایران میپردازد چنین میخوانیم: بعد از اسلام نیز نوعی ممنوعیت و تعصب مذهبی باعث شد تا اعرابِ هیچ چیز به جز قرآن را لایق خواندن ندانند. اعتقاد به اینکه قرآن ناسخ همه کتب و اسلام ناسخ همه ادیان و اندیشه ها است (ان الاسلام یهدم ماکان قبله) و هیچ دانشی نیست که در آن نباشد (لارطب و لایابس الا فی کتاب مبین) باعث شد تا اعراب به آثار علمی و ذخایر فرهنگی سایر ملل به دید تحقیر و دشمنی نگاه کنند. در حمله به مصر کتابهای کتابخانه های باستانی این کشور را به تون حمام ریختند به طوری که مدت 6 ماه حمام های مصر از سوختن این کتب گرم میشد. در حمله به ایران از همین سیاست استفاده شد به طوری که《کتابخانه ری، تیسفون و جندی شاپور》را به آتش کشیدند زیرا عمر میگفت: با وجود قرآن اعراب را به هیچ کتاب دیگری احتیاج نیست!


  • تحریف تاریخ خوزستان

    اشکان زارع: ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی نویسنده‌ تاریخ بیهقی در سده ۵ هجری می‌گوید: «تاریخ به راه راست رود که روا نیست تحریف و تبذیر در آن»! احمد ابن فضلان که به او ابن فضلان نیز می‌گویند، در سده‌ ۱۰ هجری به همه کاتبان و مورخان سفارش کرد: «دروغ ننویسید که روزی حقیقت بر ملاء می‌شود»! از همین‌رو بود که پیشینیان به درستی دریافتند، «ماه هیچگاه پشت ابر نمی‌ماند و زمستان رفته و روسیاهی به زغال می‌ماند.»اما شگفت آن که در جهان امروز که «عصرارتباطات» است‌٬ برخی گمان می‌کنند با دستکاری در تاریخ، می‌توانند پیشینه و هویت بسازند و مردم را فریب دهند.چندی پیش در پایگاه خبری «اگزار» عکس تاریخی زیر منتشر شد که در فضای مجازی بازتابی گسترده‌ داشت. از آن‌جا که این فرتور و نوشته‌های آن از جایگاه تاریخی برخوردار نبوده و پافشاری براینگونه تاریخ‌سازی می‌تواند پیامدهایی در پی داشته باشد چند نکته را باید برای آگاهی مردم یادآوری کرد. عکس شماره «۱» رویه‌ اگزار مردمانی را نشان می‌دهد که ۶ هزار سال پیش، تمدن بزرگی را در جنوب باختری ایران از خوزستان تا کرمان پایه‌گذاری کردند٬ کشور خود را «hal-ta-am-ti»(هلتمتی) یعنی سرزمین خدایان می‌گفتند. از آنجا که همسایگان آنان در میانرودان از آبرفت‌های پست کشورهای خود، به کوه‌های زاگرس در خوزستان می‌نگریستند٬ آن را گستره‌‌ای«بلند» دریافتند. ازاین‌رو سومری‌ها آنجا را «الام» (elum) و اکدی‌ها «کورالامتو(kur elamatu) ، سرزمین بلند‌ می‌گفتند. بی‌گمان تورات نیز همین واژه را با ریشه سومری گرفته است. به گفته پژوهندگانی چون «والتر‌هینتس» و «دنیل تی.پاتس»٬ «عبدالمجید ارفعی» و «آرنو پوبل» چون در زبان‌های میان‌رودانی‌ها حرف«ع» وجود نداشت٬ نوشتن «عیلام» نادرست بود٬ «الام» و «الامتو » ریختی دیگر از « هلتمتی» است که مردمان میانرودان به‌کار می‌بردند. از همین رو در چند دهه گذشته همه خاور‌شناسان از واژه « ایلام» بهره می‌برند٬ سازمان میراث‌فرهنگی٬ صنایع‌دستی و گردشگری نیز که نهاد ۹ رسمی در زمینه باستان‌شناسی به شمار می‌آید همواره این واژه را « ایلام» می‌خواند.آن‌چه در بخش پایین و چپ فرتور دیده می‌شود٬ نه سنگ‌نگاره‌ ایلامی که سکه‌ الیمایی است. زیرا سکه‌های باستانی همیشه گرد٬ کوچک و از سیم (نقره)٬ برنز و مس ساخته می‌شدند که رخ یا نیمرخ فرمانروایان را نشان می‌داد.درحالیکه سنگ‌‌نگاره‌ها در اندازه‌‌ای بزرگتر، همه‌ اندام مردان و زنان تاریخی را به نمایش می‌گذارند. سنگ‌نگاره‌ ایلامی زن و ندیمه در شوش و نیایشگاه تاریشا (اشکفت سلمان) در ایذه بهترین گواه این موضوع هستند.چهره‌ روی سکه، متعلق به «کامناسکیرس» هفتم٬ فرمانروای الیمایی است. الیمایی‌ها فرمانروایان نیمه مستقلی در روزگار اشکانیان بودند که با پرداخت خراج در خوزستان و رشته‌ کوه‌های بختیاری زندگی می‌کردند. ازاینرو در شیوه کشورداری٬ فرهنگ٬ هنر٬ ساخت سکه و…پیرو اشکانیان بودند.آن‌چه بر سر «کامناسکیرس» دیده می‌شود٬ کلاه یا نیم ‌تاجی به نام تیار است که همراه با نوار یا سربندی زرین، در پشت سر گره می‌خورد که نمونه آن را برخی از شاهان اشکانی نیز بر سرداشتند. چنانکه می‌توان از فرتور (عکس) زیر از سکه‌های شاهان اشکانی یاد کرد. از این دست سکه‌های الیمایی در چند سال گذشته در «چگارمان» اندیکا و «دهملا»ی هندیجان بسیار یافت شده که ریخت تیار و سربند آن به خوبی دیده می‌شود. نگاره نمادین ماه و ستاره در بالای سکه٬ الگوبرداری از سکه‌های اشکانی همچون «مهرداد دوم»٬ «ارد دوم» و «فرهاد چهارم» است که ریشه در باور دینی آن روزگار مانند آیین مهرپرستی دارد.درباره «نگاره لنگر» برداشت‌های گوناگونی وجود دارد. اما برجسته‌ترین آن‌ها٬ لنگر را گونه‌‌ای دیگر از آتشدان می‌دانند که در روزگار ساسانیان نمایان‌تر شد. البته برخی نیز آن را برگرفته از سکه‌های سلوکی می‌دانند که رمز خدایان آن دوران برای پیروزی و کامیابی بود.اکنون باید از سرپرست پایگاه‌ خبری اگزار که خود از کنشگران میراث‌فرهنگی است٬ پرسید آیا ایشان ناهمسانی سکه و سنگ‌نگاره را‌نمی‌داند؟به راستی چه همانندی میان تیار اشکانی و الیمایی با پوشش عربی دیده است؟ درحالیکه در‌ چند دهه گذشته سازمان‌ها و نهادهای میراثی و دانشگاهی تمدن «ایلام» را با این نام می‌خوانند ،پافشاری بر واژه «عیلام» برای چیست؟ آیا او گمان می‌کند «عیلام» نمایشگر اقوام سامی است؟ این کنشگر جوان که خود نویسنده‌‌ای زبردست است و در روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها می‌نویسد٬ خبرهای این‌چنینی در «اگزار» را چه می‌نامد؟این گونه خبررسانی‌ها اگر از روی ناآگاهی باشد کم‌ دانشی است و باید دیگر انجام نگیرد و اگر آگاهانه است، دروغ‌پردازی خواهد بود که نه تنها برازنده یک کنشگر میراث‌فرهنگی نیست و با میراث‌بانی و امانتداری میراث همخوانی ندارد که می‌تواند بسیار نگران کننده باشد. فراموش نکنیم رسانه‌های ایران به نام‌های بزرگی چون «جهانگیرخان صوراسرافیل» و «ملک‌المتکلمین» و «محمد مسعود»٬ «کریم پورشیرازی» و…می‌بالند که هیچگاه خواننده را فریب ندادند و برای «ایران» تا پای جان ایستادند. پس باید دانست اینگونه تاریخ پردازی‌ها، نه ‌تنها ارج‌گذاری به هم‌میهنان عرب خوزستانی نیست که ستمی افزون به آنان است. زیرا فرهنگ و آیین‌های شهروندان عرب ایرانی چنان پربار و درخشان است که نیازی به وارونگی و دستکاری تاریخ نداشته باشد. یاری‌نامه: جغرافیای تاریخی قوم الیمایی٬ ایمان آزوش/سکه‌های الیمایی٬ حسن پاگزادیان/شهریاری ایلام٬ والتر هینتس/باستان شناسی ایلام٬ دنیل تی، پاتس/آثار ثبت شده ایران در فهرست آثار ملی٬ ناصر پازوکی٬ عبدالکریم شادمهر


  • نظر اوژن اوبن فرانسوی در مورد لُرها

    دکتر هوشنگ محمودی افشار در مقاله《بلوچ در شاهنامه》مجله مطالعات ایرانی، دانشگاه باهنر کرمان، شماره 23، بهار 1392، صفحه 136، مینویسد: اوژن اوبن (o.obene) فرانسوی میگوید: ساکنان سلسله جبال غربی و جنوبی یعنی کردها، لرها و بلوچها نمونه‌هایی از نژاد خالص ایرانی هستند که کاملاً دست نخورده مانده اند (اربابی، 1387 : 61) کلنل دیمز (Deams) مساله را از طریق علمی بررسی میکند و میگوید: جمجمه بلوچ از نوع پهن سران ایرانی است حال آنکه جمجمه عرب و هندی از نوع《دراز سران》است و خصوصیات مغزی و جسمی بلوچ مثل تاجیکان آریایی است (افشار سیستانی، 1371 : 364).


  • مهاجرت کعبیها به خوزستان

    دکتر محمدباقر وثوقی درکتاب《تاریخ خلیج فارس》صفحه 126 مینویسد: کعبیها در اواخر قرن دهم هجری در خوزستان مستقر شدند و در سالهای پس از سقوط صفویه و زمان افشاریه از عراق کم کم وارد خاک ایران شدند!


  • امروز هویت یعنی اقتصاد

    سالی 12 میلیارد مترمکعب آب فقط از لُرستان به خوزستان میرود! حالا چارمحال بختیاری و کهگیلویه بویراحمد را هم حساب کنید که سالانه چندین میلیارد مترمکعب آب از بلادلُرنشین به خوزستان سرازیر میشود و تماماً به سمت زمینهای عربها میرود که سالانه چندین بار کشت میکنند و جالب اینکه بیشترین دشمنی و کینه را هم نسبت به لرهایی دارند که تمام منابع آبشان بدون ریالی بصورت مفت به خوزستان میرود! 90% زمینهای کشاورزی لُرستان دیم است و هیچ سد بزرگی ندارد! وقتیکه اصفهانیها انفعال و بیتفاوتی مناطق لُرنشین را می بینند باید بفکر الحاق مناطق پرآب کوهرنگ بختیاری و الیگودرز لُرستان به اصفهان باشند! تا زمانیکه لُرها به بیکاری اعتراض نکنند و پیگیر مشکلاتشان نباشند هیچ اتفاقی برای حل معضلاتشان صورت نمیگیرد! مردمان لُر بجای شاهنامه خوانی، کوروش پرستی و گذشته گرایی، پیگیر مطالبات اقتصادی باشند چون امروز هویت یعنی《اقتصاد》مردم ایران همه چیز را از دریچه اقتصاد می‌بینند و به اصالت، انسانیت و آدم بی‌آلایش هیچ اهمیتی نمیدهند!!!


  • ایرانی فرادست پرست و فرودست ستیز

    بهار ۹۸ وقتی بارانهای گسترده در بلادلُرنشین شروع شد تمام مناطق عرب نشین در جنوب خوزستان بشدت بخطر افتادند! اهواز فقط چندمتر با خطر سیل فاصله داشت که آب از کارون وارد شهر شود! شوش، صیدعباس، الهایی و الوان که بخیال خودشان مرتفع تر بودند کاملاً بخطر افتادند! وحشت وجود اعراب را گرفته بود و دیگر کُری خواندنشان درفضای مجازی بکلی قطع شد و فهمیدن که خیلی آسیب پذیر هستند! مناطق بالادستشان تماماً متعلق به لُرها بود نتیجه اینکه اعراب علیرغم گُنده گوزی اینستاگرامی آنهم نه بخاطر شهامت خودشان بلکه بخاطر تزریق دلارهای عربستان و داعش اجاره ای، در عین حال بسیار آسیب پذیر هستند و خرجشان فقط《باز کردن دریچه یک سد》است! اگر لُرها در بالادست دریچه فقط یک سد را برای چند ساعت باز کنند کل مناطق عرب نشین که در جلگه زندگی میکنند میرن زیر آب!!! گُنده گوز بعدی پان تورچها هستند که بصورت سازمان یافته توسط سرویسهای امنیتی باکو و آنکارا تغذیه و پشتیبانی میشوند که بصورت اهرمی برای عدم دخالت ایران در ترکیه و جمهوری آذربایجان حمایت مالی_رسانه ای میشوند! حجم کینه و نفرت درحال انتشار ترکها برآمده از سالها تحقیر فارسهای تهران است که امروزه عقده گشایی شان نه تنها فارسها بلکه تمام اقوام ایران را دربر گرفته و به مثابه یک سگ هار پاچه همه را میگیرند تا حقارت تاریخیشان را تسکین دهند! حکومت همه نوع باجی به ترکها میدهد تا آنان را راضی نگه دارد اما تب نژادپرستی همچنان در تبریز بالاست بطوریکه به غریبه آدرس نمیدهند یا محصولات و کالاهای ساخت نواحی غیرترک نشین را نمیخرند! در رسانه‌هایشان ردپای انواع توهینها به اقوام دیده میشود! دائماً از منابع و معادن آذربایجان حرف میزنند اما《یک قطره نفت وگاز》ندارند و منبع درآمدشان تنها تجارت کفش و فرش است! ترکها علیرغم تهدید به تجزیه طلبی اگر جدا شوند با قطع نفت و گاز باید کشک بسابند و مثل اجدادشان پوست گوسفند بفروشند و بیشتر از مغولستان پیشرفت نخواهند کرد! اگر بنا باشد پان تورچها در فضای گمنام مجازی همچنان به توهین ادامه دهند باید کالاهای ساخت ترکها را تحریم کنیم! چرا باید نفت از شهرهای لُرنشین: مسجدسلیمان، گچساران، پلدختر، دهلُران، اندیمشک، رامهُرمز، هفتگل و...استخراج شود ولی با صرف ۸۰۰ کیلومتر در پالایشگاه و پتروشیمی تبریز به فرآوری برسد؟ چرا مافیای ترکها در تمام پالایشگاهها و پتروشیمی های کشور شاغل باشند و علیه لرها دشمنی کنند؟ چرا مسئولان ترک شاغل در تهران تمام سرمایه بانکهای پایتخت را با لابی و رانت فقط در شهرهای ترک نشین بکار میگیرند؟ چرا تمام کارکنان پتروشیمی خرم آباد تُرک تبریز هستند؟ آیا لُری در تبریز مشغول بکار است که ترکها به هرکجا از ایران دلشان بخواهد مهاجرت میکنند؟ مردم بلادلُرنشین باید با ترکها و عربها مثل خودشان رفتار کنند چون گویا حرف زور و نژادپرستی متقابل را بهتر میفهمند چون ترکها فرادست پرست و فرودست ستیز هستند. درحالیکه موقعیت جغرافیایی و منابع لرستانات عالی و بی نظیر است اما تمامی سرمایه لُرها از قبیل نفت و آب خرج عربها، ترکها و فارسها میشود! این با عدالت خداوندی در تضاد است. آنها سکوت لرها را تعبیر به ضعف کردند و بجای قدردانی از ولی نعمتشان طبق خصیصه نمک نشناسی به گستاخی روی آوردند لذا باید مثل خودشان مقابله به مثل شود.


  • زُطها در اهواز

    احمد بلاذری درفتوح البلدان ص ۱۳۸ مینویسد: زُط (Gatt) در سواحل خلیج فارس ساکن بودند بهرام گور آنها را از هند به ایران انتقال داد و این نام بر همه《هندیان ساحل خلیج فارس》اطلاق گردید ایشان در بطائح کسکر (وابسته به میشان) ساکن شدند در سالهای ۴۵، ۹۱، ۹۵ و ۱۰۱ هجری ایشان را گروه گروه به نواحی مختلف خاصه به انطاکیه و مَصّیصه (در ترکیه) انتقال دادند معذلک از تعدادشان کاسته نشد و کثرت یافتند چنانکه مسعودی درالتنبیه والاشراف، ص ۳۳۸ مینویسد: زُطها سرزمین کرمان، فارس و اهواز را فرا گرفتند و عاقبت دراین نواحی استقرار یافتند و سخت نیرومند شدند و قدرت جنگاوریشان بیمانند بود! به هرحال زُطیان درسال ۲۰۵ دست به قیام علیه حکومت مرکزی زدند و چندین سال در نواحی کسکر و بصره با عمال دولت عباسی جنگیدند در سال ۲۲۰ کارشان پایان پذیرفت! دُخویه کوشیده ثابت کند اصل تمام کولیان که در اروپا پراکنده‌اند همان قوم زُط بوده اما هیچ دانشمندی با قاطعیت تایید نکرده! دوخویه در Tsiganes صفحه 86 اظهار میدارد که ایشان (سَیَابجه) اهالی سوماترا (اندونزی) بودند که به هند، عراق و سواحل جنوبی خلیج فارس کوچیدند زیرا ساسانیان برای دفاع در مقابل دزدان دریایی از ایشان استفاده میکردند بنا به روایت احمدبلاذری درفتوح البلدان سَیَابجه هم در بصره و کوفه ساکن بودند و گروهی از زُط به امام علی در ذوقار پیوستند (milieu صفحه 40). بلاذری در ص ۱۲۹ مینویسد: زُط و سَیَابجه هندی به قبیله《بنی حنظله》پیوستند! طبری در جلد ۱، ص ۳۱۲۵ مینویسد ایشان درکنار امام علی قرارگرفتند! بلاذری در ص ۱۲۷ فتوح البلدان مینویسد: سیاه اسواری طلایه سپاه یزدگرد ساسانی را فرمانده بود که از سندیان هند بود با سپاهش به ابوموسی اشعری پیوست و مسلمان شد و همگی حلیف《تمیمیان》شدند و در《بصره》ساکن شدند! حجاج بن یوسف《زُط سند》و گروهی چند از اقوامیکه در آن دیار میزیستند با اهل و فرزند و گاومیشهایشان بیاورد و در کَسکَر و بصره مسکن داد (بلاذری، ص 130).گاومیش بومی هند است و زُطها آنرا از هند به جنوب خوزستان وعراق آوردند و همه اعراب گاومیش دارند! بلاذری در ص ۱۳۳ فتوح البلدان میگوید: به اهواز آمدیم درآنجا قومی از《زُط》و《اسواران سند》جمع بودند! ابن حوقل در صوره الارض ص ۲۴《حومه الزُط》را از شهرهای اهواز میداند! لسترنج در خلافت شرقی ص ۲۶۳ میگوید حومه الزط یا ولایت زط را جات میگویند که در اهواز است! رقص عربی (رقص شکم) در دنیا به رقص کولی معروف است! نام فرزند خدیجه از همسر اولش《هِند بنت ابی هاله》است! نام زن ابوسفیان رییس قُریش《هِند جگرخوار》بود! احمدبلاذری درفتوح البلدان ص۱۶ و ۴۳ از فرماندهان عرب بنام: داوود بن ابی هِند و مالک بن قیس عبد هِند نام میبرد! در عراق سرزمینی بنام《دیر هِند》وجود دارد! چرا اینقدر نام هِند میان اعراب شایع است؟


  • ماجرای مُغیره بن شُعبه با اُمّ جلیل

    ماجرای مُغیره بن شُعبه با اُمّ جلیل: احمدبن یحیی البَلاذری درکتاب فتوح البُلدان، ترجمه: دکتر آذرتاش، ص ۱۱۰ مینویسد: مُغیره با زنی بنام《امّ جلیل》از بنوهلال در خفا رابطه داشت! چون شوهرش حَجاج بن عَتیک از طایفه ثقیف خبردار شد در کمین نشست تا مُغیره نزد امّ جلیل رفت سپس بر وی هجوم آوردند و آن دو را درحال...با یکدیگر یافتند! آنگاه نزد عُمربن خطاب رفتند و گواهی دادند که مُغیره زناکار است! نافع بن حارث، شِبل بن مَعبد برعلیه مُغیره شهادت دادند که زنا کرده! اما زیاد بن عُبَید گفت: چهره مردی را میبینم که از صحابه پیامبر است و امیدوارم بواسطه شهات من سنگسار نشود! مغیره از مصر به عربستان آمده بود و اسلام را پذیرفته بود! عُمربن خطاب فرمان داد آن ۳ شاهد را تازیانه زدند! شِبل بن مَعبد گفت: شاهدان حق را تازیانه میزنی و زناکار را حد نمیزنی؟ ابوبکره بن مسروح را تازیانه زدند بانگ برآورد: گواهی میدهم که مُغیره بن شُعبه زناکار است! عُمرگفت: پس وی را (ابوبکره) را حَد زنید! آنگاه علی(ع) به عُمر گفت: اینست گواهی راست، پس یارت مُغیره را سنگسار کن! پس از آن مُغیره بن شُعبه آزاد شد و عُمر گواهان را به بصره بازفرستاد!


  • هیچ نامی از《سامی》در کتیبه‌ها نیامده!!!

    نژادی با عنوان سامی وجود ندارد! استعمار پس از ایجاد یك《ناسیونالیسم نژادی غلط》فرضیه‌های نژادی را مطرح كرد. مثلاً می‌گویند: نژاد_سامی و نژاد_ترک! نخست؛ ما می‌دانیم كه از نظر زیست‌شناسی تنها یك نژاد انسانی وجود دارد. از آن گذشته (هیچ كتیبه‌ای را نمی‌یابید كه در آن از قوم سامی نامی برده شده باشد). این لفظ از زبان‌شناسی وارد جامعه‌شناسی شد و اختراعی است كه بعداً معلوم شد اصلاً مبنای غلطی دارد! ولی متاسفانه وارد جامعه‌شناسی و تاریخ‌نگاری شد و امروزه شمار زیادی از اقوام سامی صحبت می‌كنند. برگرفته از کتاب: نادرستی فرضیه های نژادی: آریا، سامی و ترک اثر: پروفسور_شاپور_رواسانی.


  • فتوح البلدان بلاذری

    درکتاب《فتوح البلدان》اثر؛ احمد بلاذری، صفحه ۳۷ آمده: گویند پَشه فراوان بر سپاهیان سعد بن اَبی وقاص اُفتاد! سَعد به عُمر نامه نوشت که: پشه به جان سپاهیان افتاده و ایشان سخت آزار بینند! عمر پاسخ داد: تازیان چون اُشترانند!!! آنچه که شایسته اُشتران است ایشان را نیز شاید!!!


  • تاریخ《کامل》ابن اثیر

    درکتاب، تاریخ بزرگ ِاسلام وایران، عزالدّین علی بن الاثیر، ترجمه: عباس خلیلی، جلد ۲، صفحه ۲۴۰ آمده: مُغیره بن شُعبه فرستاده سَعد بن وَقاص در قادسیه به رستم فرخزاد گفت: خانواده‌های ما (زن و فرزند ما) طعام شما را چشیده‌اند و دیگر نمیتوانند از نعمت این بلاد رو برگردانند!!! رستم به او گفت: شغال پس از مرگ شیر به صدا آمده (مقصود از شیر خسروپرویز و منظور از شغال عرب بود) چون طعام ما را چشیدید و شراب ما را نوشیدید لذت آن را برای قوم خود وصف نمودید و آنها را به طمع انداخته برای بهره‌مندی دعوت کردید!!! نماینده سپاه عرب به رستم گفت: ما تجمل و رفاه و زر و زیور و آسایش شما را دیدیم و طعام شما را چشیدیم و برای همین با شما زد و خورد و نبرد خواهیم کرد تا بر آنچه در دست دارید چیره شویم (همان، ص ۲۴۴).


  • شباهت عربها و هندیها

    اعراب مهاجر جنوب خوزستان بیشترین شباهت را با هندیها دارند: رنگ پوست تیره، حصیر بافی، عطرها و بخورهای هندی که بسیار بین اعراب مرسوم است، پرورش《گاومیش》که فقط مختص عربها و هندیهاست، جواهرات و رقص زنان عرب که دقیقاً تقلید از هندیهاست،《خالکوبی》، رنگ لباس، پوست سبزه و موی مجعد، النگوهای رنگ ثابت هندی و بخورهای هندی که بسیار بین عربها رایج است و استفاده از سرمه و خط چشمهای سنگی و ادویه جات و غذاهای بسیار تُند که مُختص اعراب و هندیهاست! البته هند مهد تمدن است اما از این همه شباهت نمیشود گذشت و جالبه《نورا فاتحی》رقاص و خواننده سینمای هند اصالتاً عرب است! رقص عربی (رقص شکم) در دنیا به رقص کولی معروف است! نام فرزند خدیجه از همسر اولش《هِند بنت ابی هاله》است! نام زن ابوسفیان رییس قُریش《هِند جگرخوار》بود! احمدبلاذری در فتوح البلدان ص۱۶ و ۴۳ از فرماندهان عرب بنام: داوود بن ابی هِند و مالک بن قیس عبد هِند نام میبرد! در عراق سرزمینی بنام《دیر هِند》وجود دارد! نام هِند میان اعراب شایع است! گاومیش بومی هند است و زُطها آنرا از هند به جنوب خوزستان و عراق آوردند و همه اعراب گاومیش دارند! دکتر هوشنگ محمودی افشار در مقاله《بلوچ در شاهنامه》مجله مطالعات ایرانی، دانشگاه باهنر کرمان، شماره 23، بهار 1392، ص 136 مینویسد: اوژن اوبن (o.obene) فرانسوی میگوید: ساکنان سلسله جبال غربی و جنوبی یعنی کردها، لرها و بلوچها نمونه‌هایی از نژاد خالص ایرانی هستند که کاملاً دست نخورده مانده اند (اربابی، 1387 : 61) کلنل دیمز (Deams) مساله را از طریق علمی بررسی میکند و میگوید: جمجمه بلوچ از نوع پهن سران ایرانی است حال آنکه جمجمه عرب و هندی از نوع《دراز سران》است و خصوصیات مغزی و جسمی بلوچ مثل تاجیکان آریایی است (افشار سیستانی، 1371: 364).


  • ردپای عرب در تاریخ

    دکترعبدالحسین زرینکوب در《تاریخ ایران بعدازاسلام》جلد1 ، ص ۲۰۳ : لفظ عرب بیشتر به بدویان اطلاق میشد و طوایف عرب بدوی و کوچرو بودند که میانشان خط و کتابت و تمدن رواج نداشت و تصاریف ایام و نقل و انتقالات دائم و منازعات مستمر موجب زوال طوایف میبود و تاریخشان شامل روایات افواهی است که با افسانه بهم آمیخته و مشحون به مسامحه و قصه است! بدوی نه فقط از فلاحت عار دارد بلکه هرگونه پیشه وصنعت را نیز تحقیر میکند و پَست میشمارد و تربیت شتر و اسب و صید و شکار و غارتگری در نظرش تنها اُموری است که لایق دلبستگی است! چوپانی و غارتگری شغل عمده آنها بود. شتر، اسب و خنجر نزد عرب گرامی بود. عربی که تا ۵ پشت خود را به زحمت میتواند درست نام ببرد خود را اصیل میخواند و نسب خود را به آدم میرساند! غارت و یغما که نزد اقوام مُتمدن راهزنی، دزدی و حرام خوری است در زندگی بدوی از وسایل معیشت عرب بود. عرب بدوی از کشاورزی عار دارد اما غارتگری را افتخار میداند و زعمی به دل راه نمیدهد! مسلمانان از همان آغاز اسلام به عمد کوشیدند که آثار و اخبار جاهلیت را محو کنند تا از آن دوران خاطره‌ای باز نماند و اخبار آن دوران به صورت قصه و افسانه درآمده و با مبالغه بسیار روایت شده که دستخوش تحریف و خلط بسیار است و با افسانه‌های دیگر اقوام مخلوط شده! آنچه که از گذشته روایت میکنند مُبتنی بر غرض، آکنده از اشتباه و مبالغه بسیار است! عربستان قسمت جدا شده آفریقاست که اکثرش ریگستان گرم است و شُتر چرانی و زندگی بدوی درآن جریان داشت! اشپرنگر (sprenger) میگوید: وقتیکه شُتر سیر میشود عرب هم به واسطه شیر و گوشتش سیر میشود! نخل خرما درخت مورد علاقه عرب است و بُت عزی را به صورت درخت خُرما تصویر و نیایش میکردند! شتر نزد عرب رفیقی مهربان و کالایی پرمایه است و مکنت بازرگانان را از تعداد شتران قیاس میکردند و جهیزیه زنان و خونبهای مقتولان را با شتر تعیین میکنند (الآنم نرخ دیه براساس قیمت شتر است) در عربستان سوسماری بوده بنام ضّب که آنرا خوردنی لذیذ میشماردند (دمیری، حیوه الحیوان، جلد ۲/ ص۸۱). اگر شیر شتر دست ندهد در هنگام تنگدستی موش صحرایی و سوسمار شکار میکند و در هنگام ضرورت پشم شتر را با پِی او نواله میکند و از بول و مایعات درون احشاء او رفع عطش مینماید و افتخار میکند که فلاح نیست و به کشت اشتغال نمیجوید. زن چون به درد جنگ نمیخورد نزد عرب بدوی ارزشی نداشت و قبایل در مواقع سختی دختر نوزاد را زنده به گور میکردند. نیلوس nilus در قرن 5 میلادی نقل کرده که اهل پطره petra (به یونانی: سنگ) پیش از طلوع آفتاب با سرود دینی انسانی را در پیش عُزی یا ستاره ناهید قربانی میکردند (قاموس الکتاب المقدس، جلد1، ص۴). پورفیری porphyry اهل دومه در حوران هر ساله پسری را ذبح میکنند (de abstin ,جلد ۲، ص۵۶). نام خدایان عرب جاهلی: کلب (سگ)/ اسد (شیر)/ نمر (پلنگ)/ نسر (کرکس)/ و عوف (خروس) نشانه آیین توتمی است! جز مزاج حساس و عصبی عرب و جز پنداری که از بیکرانی بادیه در خاطر بدوی راه میجست هیچ تعبیری در باب وجود این موجود خیالی نمیتوان کرد! جن نزد عرب به شکل مار، سوسمار، عقرب و حشرات درمیآمد! عرب بدوی سطحی، ظاهربین، مادی و دیراعتقاد بود و هیچ دیانتی را جدی نمیگرفت! حنفا نوعی دین فطری و شخصی بود نه معبدی و نه قانون مشترکی داشت! اندیشه روز جزا بعضی را به انزوا و تفکر کشانیده بود و از خمر و زنا دوری میکردند این عقاید را دنباله دین ابراهیم میشمردند جز اجتناب از پلیدی هیچ طریقه نداشتند این عقاید بی شک حاجت به کسی داشت که بیاید و آنها را به روحی الهی مبتنی کند آداب و قواعد برای نیایش الله مقرر بدارد و دین ابراهیم را احیا کند و حنفا که ظهور پیامبری را انتظار میکشیدن به پیام الهی مژده کند و چنین کسی محمد بود.


  • کولیها: دکتربهرام فره وشی

    دکتر بهرام فره وشی درکتاب《کولیها》انتشارات جهانگیر، چاپ سال 1386، صفحه 10 مینویسد: کهن ترین کتاب در مورد کولیها توسط یک راهب آلمانی در 1122 میلادی تحریر شده که مهاجرت کولیها را به قرن 14 میلادی میداند که علتش گریز از مسیر لشکر امیرتیمورگورکانی است که از راه ساحلی دریا به اروپا رفتند از بلوچستان و جنوب ایران و صحرای عربستان و دریای سرخ و صحرای سوریه به اروپا رفتند البته برخی از راه مصر و اسپانیا به اروپا رفتند. اسناد نشان میدهد کولیها سال 1417 در ساحل رود آلپ ظاهرشدند و حمایت نامه‌ای از پادشاه هنگری و بوهم بنام sigismond در دست داشتند کولیها ابتدا در مجارستان، آلمان، سوییس و ایتالیا اقامت داشتند و 1427 در فرانسه ظاهر شدند یک نویسنده فرانسوی در مورد کولیها مینویسد: گوشهایشان را سوراخ کرده حلقه های نقره‌ای از آن آویخته و رنگ موهایشان مشکی است و اغلب کف بینی و فالگیری میکنند. درکتاب انجمن آرای ناصری آمده: شاپور ساسانی هنگام بستن بند شوشتر چندهزار از کابل به شوشتر آورد. زمان ساسانی در ناحیه سِند و بلوچستان مردمی چادرنشین و بیابانگرد میزیستند که ایرانیها آنها را جِت و عربها زُط میخواندند. سایجی یا زایجی که نام قدیم جزیره سوماترا اندونزی است که به سواحل جنوب خلیج فارس آمدند و به اروپا رفتند که در ایران لولی نامیده شدند و این کلمه در گذر زمان کولی (کابلی) گفته شد (همان، صفحه 12).در زمان بهرام پنجم مقام موسیقی بالا رفت و موسیقیدانان از هند به ایران آمدن که به آنان لولیان میگفتند(کتاب کولیها، بهرام فره وشی، ص 12). در گیلان و مازندران چهار طایفه زندگی میکردند که کارشان ساخت محصولات آهنگری، تیشه، داس، چاقو، سبد، الک و وسایل دستی بود. زبان، لباس، استخوان بندی صورت، رنگ پوست و رفتارشان باهم فرق داشت و خود را اهل زابلستان میدانستند(همان، ص 15) و مذهبشان بلوچی بود که در اثر خشکسالی به شمال ایران رفتند برخی اهل بجنورد و سبزوار خُراسان بودن. کولیها در هر مکان به یک نام خوانده میشوند در هند آنان را: مانوش، کالو، سنت، نوت و کاولی (کابلی) میخوانند/ ترکها آنها را چنگاله/ عربها آنان را حرامی و نوری/ مصریها عجز/ افغانها کولی و لولی/ ترکستان قرشمال و جِت/ اَرمنیها پوشه/ سوریه و اردن و طرابلس آنها را نور و نوری میگویند (کتاب کولیها، بهرام فره وشی، ص 21) مولف انجمن آرای ناصری کلمه کولی را تحریفی از کابلی دانسته: در هند ایشان را کابلی و در ایران کولی گویند. در نوشته ها این طایفه اغلب لولی، جِت، زُط، زابجی و سایجی میخوانند. در اصفهان فیوج/ در تهران: غربالبند/ در خراسان قرشمال/ زنجان کُیلِاض/ کردستان سوزمانی/ آذربایجان قراچی که به رنگ سبزه و سیاه کولیها اشاره دارد/ همدان و ساوه غربتی و کولی/ شیراز غربتو/ بلوچستان لولی و در جنوب ایران غربتی نامیده میشوند (همان، صفحه 22). کولیها دائماً بین استانهای ایران در حرکتند و جای ثابتی ندارند وابسته به زمین نیستند و قندشکن، کارد، ساطور، چکش، بیل، داس و چاقو میسازند و برای اینکه فرزندانشان را به سربازی نفرستند اقدام به گرفتن شناسنامه نمیکنند.دکتر بهرام فره وشی درکتاب《کولیها》صفحه 44 مینویسد: در قبایل کولی تعداد زنان بیشتراست کولیها به زبانهای ترکی، فارسی، گیلکی، بلوچی و کردی صحبت میکنند و لهجه آنان بیشتر به لهجه فارسی شیرازی شبیه است! کولیها به 2 مبداء اعتقاد دارند یکی odel خالق و دیگری obenghe شیطان. کولیها شلوار بلند و تنگی به پا میکنند که جنس آن از ساتن است و دختران رنگ سفید میپوشند (همان، ص 50) کولیها چشمان درشت و مشکی، مژه‌های کشیده، ابروهای کمانی، دماغ باریک، لبهای تیره و برجسته، صورت کشیده و لاغر، پوست قهوه‌ای، موی بلند و مشکی دارند (همان، صفحه 53).


  • عقل روشنگر تاریخ

    براى سلامت عقل فقط آزادى اندیشه لازم است! آنها که از شکفتگى فکر و تعقل زیان میبینند جلو اندیشه روشنگر《دیوار》میکشند و میکوشند مردم افکار فریبکارانه بسته بندى شده آنان را بجاى هر سخن بحث انگیزى بپذیرند و اندیشه هاى خود را براساس همان افکار قالبى که برایشان مفید تشخیص داده شده زیرسازى کنند. مردمیکه بدینسان قدرت خلاق فکرى خود را از دست داده باشد، براى راه جستن به حقایق و شناخت قدرت اجتماعى محتاج به فعالیت فکرى اندیشمندان جامعه خویش است. زیرا کشف حقیقتى که اینچنین در اعماق فریب و خدعه مدفون شده باشد ریاضتى عاشقانه میطلبد و بطور قطع میباید با آزاداندیشى و فقدان تعصب پشتیبانى بشود که اینم ناگزیر درخصلت توده گرفتار چنان شرایطى نخواهد بود. حقیقت چقدر آسیب پذیر است و درعین حال زدودن غبار فریب از رخسار حقیقت چقدر مشکل است. ما باید خود را به چنان دستمایه‌ای از تفکر منطقى مسلح کنیم که بتوانیم حقیقت را بو بکشیم و پنهانگاهش را بیدرنگ بیابیم. بدست خودمان گرد خودمان حصارهاى تعصب را بالا نبریم و خودمان را درون آن زندانى نکنیم. تعصب ورزیدن کار آدم جاهل بى تعقل فاقد فرهنگ است چیزى را که نمیتواند درباره اش بطور منطقى فکر کند، بصورت یک اعتقاد دربست پیش ساخته میپذیرد و درموردش هم تعصب نشان میدهد. سیاستمدارن از همین خاصیت تعصب ورزى مردم بهره بردارى میکنند. مردمیکه نادان و بیسواد ماند و تعصب جاهلانه کورش کرد، اندیشه و فرهنگ هم از پویایى میافتد و در لاك خودش محبوس میشود درنتیجه تبلیغاتچى هاى حرفه اى میتوانند هر اندیشه‌ای را بر زمینه《تعصب عامه》قابل پذیرش کنند! ایرانیان فریب در باغ سبزى را خوردند که اعراب با شعار مساوات و عدل به آنها نشان داده بود. بحرانهاى اجتماعى ایران هم به این فریب خوارگى تحرك بیشترى بخشید تا آنجا که میتوان گفت دفاعى از کشور صورت نگرفت و دروازه‌ها از درون بروى مهاجمان عرب گشوده شد اما اعراب با ورود به ایران شعارهاى خود را فراموش کردند و روشى با ایرانیان در پیش گرفتند که فی الواقع رفتار《فاتح با مغلوب》و《خواجه با برده》بود! کار عرب صحراگرد در ایران بجایى رسید که وقتى پیاده بود ایرانى حق نداشت سوار مرکب بماند و وقاحتش به آنجا رسید که بگوید اگر سگ و خوك ایرانى از جلو نمازخانه بگذرد نماز عرب باطل است! عرب بیابانگرد به ملتى که به مظاهر هنرى خود بشدت دلبسته بود گفت: موسیقى حرام است، شعر مکروه است، رقص معصیت است، هنرهاى تجسمى (نقاشى، حجارى، چهره سازى و پیکرتراشى) حرام است. اما ایرانى با همه فرهنگش بپا خاست و دربرابر این تحریم ایستاد و بجنگ آن رفت و بر بنیاد همان دینى که هرگونه تجلى ذوق و فرهنگ و هنر را به آن صورت فجیع منع کرده بود، نهضت تصوف را تراشید و عاشقانه ترین شعر زمینى و موسیقى و رقص را در قالب قول و سماع به خانقاهها برد. زیباترین معمارى را بعنوان معمارى اسلامى ارائه داد و گنبدهایى بالاى این مسجد و آن مزار به وجودآورد که رنگ در آنها موسیقى منجمد است و طرحها و نقشهاى آن به حقیقت تجلى عقده ممنوعه و سرکوفته رقص! این نهضت نه فقط فرهنگ ایرانى را نجات بخشید بلکه تمامى احساسات ملى ایرانیان را هم از طریق عناصر و اشکال نمادین، همچون متلکى به خورجین هنر اسلامى چپاند. نقوش هنرهاى اسلامى ایران از این لحاظ براستى قابل مطالعه است: مثلا طرح موسوم به《بته جقه》همان سرو است. سروى که از فراسوهاى آیین زرتشت میآید و براى ایرانیان درخت مقدس بوده و نشان جاودانگى و سرسبزى ابدى که لابد ردیفهاى آنرا در کنده کاریهاى تخت جمشید دیده اید. قوسها و دوایر طرح معروف به اسلیمى نیز، اگر از من بپرسید میگویم همان انار میوه مقدس زرتشتى است که استیلیزه شده و گلش به شعله هاى آتش میماند که یادآور آتشکده هاست و سرش به تاج کیانى میماند!



آخرین مقالات