چهار شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

تاریخچه حضور اعراب در خوزستان

پنداری اشتباه در مورد عربهای ایران وجود دارد که آنها را مردمی خطاب می کنند که زبانشان عربی شده است و اینکه عرب زبان هستند. این به غایت خطاست. عربهای خوزستان عربهای با اصل و نسب مشخص و از نوع اعراب اصیل و "عشیره ای و کوچرو" شبه جزیره عربستان هستند. حضور اینان در ایران هیچ ارتباطی با وقایع صدر اسلام ندارد بلکه مهاجرت آنها به ایران پس از به راه افتادن جریانات شیعی از زمان حکومت صفویان (400 سال پیش) تا زمان پهلوی اول (90 سال پیش) می باشد. تا پیش از این زمان هیچ گزارشی از وجود قوم عرب در جنوب غرب ایران وجود ندارد.

تاریخچه حضور اعراب در خوزستان

    استان خوزستان حدود پنج هزار سال پیش از میلاد محل سکونت اولیه «اقوام عیلامی» بود. این منطقه در دوران باستان، به‌ویژه، در دوره حکومت هخامنشیان به دو بخش شمال و شمال شرقی و بخش جنوبی تقسیم شده بود. «استرابون»، جغرافی دان عهد باستان، خوزستان را از حاصلخیزترین جلگه‌های جهان می‌دانست. وجود رودخانه‌های فراوان در دشت ها امکان کشاورزی و آبادانی را در این منطقه میسر می‌ساخت و بر همین اساس بود که عده‌ای از اعراب زمانی که وارد این ایالت میشوند نام این سرزمین را «هند» یا «اند» به معنی «جایی با آب‌های فراوان» گذاشته بودند(هندیجان یادگار این ماجراست).

در کتاب «مجمع التواریخ و القصص» خوزستان به نام «جوستان» و«حبوجستان و اجار» آمده است که به نظر می‌آید، برگرفته از زبان پهلوی با عناوین «‌حبوجستان» و «حوجستان» است.

 از سوی دیگر «یاقوت حموی» واژه «خوز» را با نام های «خوز» و «هوز» و «اهواز» و«هویزه» هم ریشه می‌‌داند. اهواز معرف واژه «اواز» و«اوجا» نیز هست که در کتیبه داریوش بیستون آمده و این نام در  کتیبه نقش رستم خواجا یا «خوجا» حک شده که هزار سال پیش، مرکز حکومت نشین استان خوزستان بود.

 ابن منظور در کتاب لسان العرب ـ ۷۱۱ ه . ق – می نویسد: «خوز»‌ قوم یا قبیله ای از مردم عجم هستند.

کلمه «خوز» را به معنی «شکر» و «نیشکر» نیز معنا می کنند و علت آن خاک حاصلخیز و بارور خوزستان برای رشد این گیاه بوده و بهترین محصول نیشکر در این منطقه بدست می آمد. در دوران عیلامیان و هخامنشیان مرکز حکومت شوش و آنزان در مناطق بختیاری بوده  پس از حکومت هخامنشیان، در دوران اشکانی، ساسانی و  دوران حکومت اسلامی شوشتر مرکز حکومتی خوزستان بود. اما در سال ۱۳۰۳ در پی شیوع بیماری وبا در شوشتر مرکز حکومتی خوزستان به مدت یک سال به دزفول و سپس به اهواز منتقل شد و تا کنون نیز اهواز است.

 

 

 

خوزی ها
ایل من با آن سوارانت بمان
با تمام روزگارانت بمان
ایل من ازکران تا خاوران
با همای بی قرارانت بمان

 

 

آن بخش از ايران كه از عهد ساساني تا امروز خوزستان ناميده مي شود درزمان هخامنشي، بنا بر سنگ نبشتة داريوش  "خوجيا" نام داشت.  خوزستان در طول تاریخ همواره شاهان خودمختار خود را داشته است . اين وضع تا حملة عرب و برافتادن شاهنشاهي برقرار بود. در سال 17 هجري كه ابوموسا اشعري خوزستان را گشود، يكي از بزرگان شهر مهرگان كدك (به عربي: مهرجانقذق) به نام آذين هرمزان فرماندار خوزستان بود. هرمزان این سردار لرتبار همان مردي است كه پس از چندين شكست در نقاط مختلف خوزستان (بخاطر خیانتی عده ای از پارسی ها)، سرانجام مجبور شد كه تسليم ابوموسا اشعري شود؛ و او را به مدينه برده تحويل عمر دادند، و داستان درازي دارد، كه آخرش ترور عمر به تحريك او به دست فیروز نهاوندی لرتبار  است.

شهرهاي مهم خوزستان در زمان ساساني عبارت بودند از: جندي شاپور، سوسنگرد، رامهرمز، شوشتر، شوش، رام اردشير، هرمزاردشير، بهمن اردشير. جندي شاپور درزمان ساساني مهمترين شهر علمي و فرهنگي بود، و چنانكه ميدانيم دانشگاه معروف جندي شاپور درآن زمان شهرت جهاني داشت. در سوسنگرد كارگاههاي بزرگ ابريشم تابي، پارچه بافي و فرشبافي دائر بود. بافته هاي ابريشمين سوسنگرد از شهرت جهاني برخوردار، و تا جایي كه گزارش هاي تاريخي مي گويند، قاليچه هاي ابريشمي سوسنگرد در دربار قسطنطنيه نيز علاقه مندان بسيار داشت.

 

بوميان خوزستان در عهد ساساني عمدتا قوم خوزي بودند كه زبان و فرهنگ خاص خودشان را داشتند. اين قوم تا قرنها پس از برافتادن شاهنشاهي ساساني نيز زبانشان را حفظ كردند، و در قرن چهارم هجري، بنابر گزارشهایي كه دردست است، حتي خوزي هایي كه اسير عربها شده به بصره كوچانده شده بودند، در بصره نيز به زبان خودشان تكلم مي كردند. زبان خوزي هيچ وجه اشتراكي با زبانهاي فارسي و عربي و آرامي نداشت، وبه نوشتة ابن حوقل كه براي تحقيقات جغرافيایي به خوزستان رفته بوده – زبانشان نه به فارسي شبيه است و نه به سرياني و نه به عبراني اينها كه بوميان درجة اول خوزستان به شمار مي رفتند، ازبقاياي قومي بودند كه در هزارة سوم قبل از مسيح دولت خوزي ها را تشكيل دادند كه در اسناد آشوري و در تورات با نام عيلام از آن ياد شده است، و تمدن شكوهمندي را در اين بخش از خاورميانه به وجود آوردند كه بيش از سه هزار سال برپا بود. دولت عيلام  توسط حمله و هوجوم وحشیانه اریایی ها بعد از اینکه بخاطر حملات پیاپی آشوری ها تضعیف شده بود از بین رفت.(البته نمیتونیم بگویم ازبین رفت چرا که ما بعدها در زمان ظهور مقدونیان و اشکانیان درایران کهن این قوم دوباره حیات سیاسی خود را از سرگرفتند و به شکل حکومت دولت محلی کاملا خودمختار ادامه دادند و گویا ساسانیان از بازماندگان این مردم بودند نه پارسی های هخامنشی).

 

شوش حدود يك قرن پس از ويرانيش موقعيتي مهمتر از سابق يافت و دومين پايتخت ايران هخامنشي شد؛ و چنانكه اسناد يافت شده در تخت جمشيد نشان مي دهد – تحصيل كردگان خوزي(عیلامی) در دولت هخامنشي در مناصب بلند اداري به كار گرفته شدند؛ و زبانشان (يعني زباني كه اكنون در فرهنگ تاريخي به زبان عيلامي معروف است) بعنوان دومين زبان رسمي دولت هخامنشي پذيرفته شد. شوش در عهد هخامنشي براي بيش از دوقرن، يكي از آبادترين، زيباترين، ثروتمندترين و مرفه ترين شهرهاي دنيا بود. در يورش هليني ها به ايران، شهر شوش به دست اسكندر مقدوني ويران شد هرچند كه شوش پس از اين دومين خرابي، در زمان پارتيان آهسته آهسته به طرف آبادشدنِ مجدد پيش رفت، ولي ديگر هيچگاه همچون زمان هخامنشي مركزيت تصميم گيري براي خاورميانه را بازنيافت، بلكه همچون يك شهر ميانحالِ خوزستان به حيات ادامه داد. خوزي ها درعهد هخامنشيان و پارتي ها داراي دين كهن نياپرستي بودند كه بصورت بت پرستي نمود يافته بود. اين همان ديني است كه ويرانه هاي معبدش در چغازنبيل هنوز جلوه هایي از شكوه ديرينه را به نمايش ميگذارد و ما را به ديدارخويش فرا می خواند. درعهد ساساني با گسترش آیين هاي ماني و مسيح، خوزي ها به اين دو دين روي آور شدند. پس از سركوب مانوي ها آیين مسيح با آهنگي تند در بين خوزي ها گسترش يافت، چنانكه تا اواخر عهد ساساني بخش اعظم روستاهاي خوزي نشين مسيحي شده بودند، و مانويت فقط در ميان خوزيهاي مناطق شهري باقي بود. يكي از معروفترين مسيحيان خوزي كه در اواخر عهد ساساني  به حجاز گريخت، مردي است كه در تاريخ اسلام با نام سلمان فارسي(اعراب چون همه ایران رو پارس میشناختند به اشتباه ایشان را پارسی یا فارسی گفتند) شناخته مي شود، و - بنا بر نوشتة بلاذري - اهل يكي از روستاهاي رامهرمز بوده است. در زمان ساساني بسياري از آبادي هاي منطقة دشت ميشان در غرب خوزستان كه همساية جنوب عراق بود صابئي نشين بودند؛ و چنانكه مي دانيم پدر ماني مدتي در بين صابئي هاي اين منطقه زيست، و ماني در نوجوانيش از همين مردم تأثير گرفت. صابئي ها پيرو يك دينِ فلسفيِ كهن بودند كه از بازمانده هاي دينِ تحول يافتة كلداني ها (بابلي ها) بود و در اواخر زمان ساساني هنوز در مناطقي مثل حرّان و نصيبين نيمه جاني داشت هرچند كه تحت فشارهاي بيش ازحدِ مسيحيان درحال نابود شدن بود.

امن ترين جاها براي جماعاتِ داراي اديان و عقايدي كه در سرزمين هاي زيرِ تبليغِ شديد مسيحي ها مورد آزار و اذيت واقع مي شدند درونِ ايران بود؛ و به همين سبب هم جماعات بسياري از صابئي ها به خوزستان وارد شده ماندگار شدند. صابئي ها عموما آرامي تبار بودند. جماعت مذهبي اي كه "صبي " ناميده ميشوند و در خوزستان وجنوب عراق پراكنده اند، از بقاياي همين صابئي هايند.(امروزه در اهواز زیادن)

 

 اينها هنوز هم عناصر بسيار زيادي از زبان كهن آرامي را حفظ كرده اند، و داراي زبان مخصوص به خودشانند كه "زبان صبي " ناميده مي شود. در حملة عربها به خوزستان از سالهاي 17 هجري به بعد جماعات بسيار زيادي از مردم خوزستان به اسارت عرب برده شده در مدينه و شهرهاي نوبنياد بصره و كوفه به بردگي افتادند. معروفترين خانوادة منطقة دشت ميشان در غربِ خوزستان كه در فتوحات زمان عمر به اسارت رفته به مدينه برده شدند خانوادة مردي به نام فيروز بود (فیروز نهاوندی لرتبار کسی که شمشیرش را در مقعد عمر فرو کرد و و شکم و روده های او را پاره کرد و کشتش)، كه احتمالا مانوي بودند، و فرزندشان حسن بصري بعدها در بصره (درزمان حجاج ثقفي) يكي از نامداران تفسير و حديث و فقه گرديد، و بنيانگذار مكتبي با نام خودش در تاريخ اسلام شد، كه از درون آن، مكتب معروف مع تزله (آزاد انديش ترين مذاهب اسلامي) پديد آمد. علاوه بر خوزي ها و ايراني ها و آرامي ها، جماعتهاي يهودي (اسرائيلي) نيز در شهرهاي مهم خوزستان همچون اهواز و سوسنگرد و رامهرمز مي زيستند كه عمدتا مشاغل پردرآمدي همچون زرگري و صرافي داشتند. تاريخ اسكان يهودي ها در خوزستان به زمان هخامنشي مي رسيد. چندين داستان دربارة شخصيتهاي يهود خوزستان در تورات آمده است كه همه مربوط به عهد هخامنشي است (و دراينجا مجالي براي اشاره به آنها نيست).

 

 ازاين حيث يهودي هاي خوزستان در عهد ساساني ازنظر تاريخ اسكانشان - بعد از خوزي ها و آریایی ها در درجة سوم قرار مي گرفتند، و مدتها پيشتر از آرامي ها در خوزستان جاگير شده بودند. خوزستان درسالهاي 16 تا 19 هجري زير ضربات مداوم قبايل جهادگر عرب بود كه همواره از نقاط مختلف عربستان به محلي كه اكنون بصره است مي رسيدند، وبه درون خوزستان گسيل مي شدند. در خلال اين چهارسال سراسر خوزستان - با وجود پايداري هاي بسيار سرسختانه اي كه مردم بومی (عیلامی ها) دربرابر عربها نشان دادند - به تصرف عرب درآمد (به اين پايداريها در فتوح البلدان بلاذري اشاره رفته است). همراه با فتوحات زمان عمر، جماعات بزرگي از قبايل و طوائف عربستان به درون خوزستان خزيده درمناطق روستایي اطراف پادگانهاي عرب اسكان يافتند.

 

نابودی خوزستان در زمان حمله اعراب به ایران و خوزستان

 چونكه عربها زمينهاي كشاورزي را به چراگاه شترانشان تبديل مي كردند، روستاهاي خوزستان رو به ويراني رفت و هجرت گسترد روستایيها به مناطق شهري از جمله به شهرهاي نوبنياد اهواز و بصره را به دنبال آورد. بخشهاي بزرگي از روستایيان نيز به اسارت برده شده به بردگي عربها افتادند، و به زودي عرب زبان شدند. به سبب فشارهاي بيش از اندازه اي كه عربهاي مهاجم به بوميان نواحي غرب خوزستان وارد مي كردند، و بسبب آنكه تأسيسات آبياري روستایي دراثر تبديل زمينها به چراگاه شتر منهدم مي شد، آبادي هاي غرب خوزستان تا اواخر قرن نخست هجري عمدتا عرب نشين و داراي نامهاي عربي شدند. پس از فتوحات عربي، بسياري از شهرهاي خوزستان ويران گرديد، و درآينده شهرهاي نويني كه ساكنانشان عمدتا عربهاي مهاجم بودند بر ويرانه هاي آنها ايجادشد. برخي از اين شهرها نام ايراني شان را ازدست داده نام عربي به خود گرفتند.

شهر هرمزاردشير كه درمنطقة خوزي نشين واقع شده بود و اطرافش روستاهاي خوزي بود، توسط عربها نام "اخواز " (جمع خوزي) گرفت؛ و چندي بعد بصورت "اهواز" شد. گزارش هاي تاريخي نشان مي دهد كه خوزي ها هرمزاردشير را "هوزمسير "مي ناميدند. شهر بندري بهمن اردشير - كه در محل آبادان كنوي واقع بود- به كلي ويران شد؛ و پادگان عرب بر ويرانه هاي آن تأسيس شد. چونكه نخستين فرمانده اين پادگان مردي به نام عباد ابن حصين حبطي بود، شهر كوچكي كه در اطراف اين پادگان توسط عرب هاي مهاجر ايجاد شد به اين مرد منسوب شده عبادان نام گرفت. البته نام بهمن اردشير نيز به نحوي برجا ماند، و توسط عربها بصورت بهمنشير تلفظ شد كه هنوز هم به نحوي برزبانها است. اهواز پس از فتوحات عربي بعنوان مركز فرمانداري خوزستان در نظر گرفته شد، مهمترين پادگان عرب براي حفظ متصرفات عربها در خوزستان در آن دایر گرديد، و فرماندار خوزستان در اهواز مستقر شد. درتقسيمات نظامي اداري كه خليفه عمر براي ادامة فتوحات درايران ايجاد كرد، خوزستان جزو قلمرو حاكم بصره منظورگرديد. بصره پيش از فتوحات عربي يك روستاي آرامي نشين در غرب اروند رودبود. قبايلي كه از نواحي مختلف عربستان براي شركت در فتوحات به منطقة غرب اروندرود سرازير شده بودند، درسال 16 هجري به فرمان عمر درآن نقطه اسكان داده شدند و بصره بصورت يك پادگان شهر درآمد كه لشكرهاي فاتح ازآنجا به خوزستان و جنوب ايران گسيل مي شدند.

تا سال 200 خورشيدي كه سراسر ايران در حيطة اختيارات طاهر ذواليمينين پوشنگي قرار گرفت، خوزستان عملا بخشي از توابع بصره به شمار رفت، فرماندار خوزستان را حاكم بصره به اهواز مي فرستاد، و مالياتهاي خوزستان به بصره تحويل مي شد. در زمان طاهريان حاكم خوزستان را فرماندار بغداد كه از خاندان طاهري بود منصوب ميكرد؛ ولي چونكه خوزستان در درون قلمرو طاهري واقع مي شد، مالياتهاي خوزستان به نيشابور - پايتخت طاهريان - تحويل مي گرديد. گزارش هاي تاريخي نام و نشان فرمانداران متوالي در خوزستان براي ما حفظ كرده است. در عهد صفاري ها فرماندار خوزستان را حاكم فارس تعيين مي كرد. با برافتادن دولت صفاري و تشكيل امارت ساماني، دست خليفه در خوزستان باز شد و ازآن زمان به بعد فرماندار خوزستان را خليفه منصوب مي كرد، و مالياتهاي خوزستان نيز مستقيما به بغداد فرستاده مي شد. از اواخر قرن سوم هجري كه دوران ضعف دربار عباسي و دوران رقابت قدرت افسران ارتش در عراق بود، برسر درآمدهاي خوزستان بين افسران ارتش عباسي نزاع هاي درازمدتي آغاز شد.

 

ازاين زمان تا تشكيل دولت ديلمي، خوزستان همواره در دست فرمانداران نظامي بود كه از بغداد فرستاده مي شدند. دراين دوران به سبب تاراجهاي مداومي كه به دست كارگزاران عباسي از مردم مي شد و بسبب بي توجهي به نگهداري و تعمير شبكه هاي آبياري، روستاهاي خوزستان كه در صدسال اخير دوباره آباد شده بودند، به طرف ويراني پيش رفتند، و بخش هاي بزرگي از جماعات روستایي مجبور به هجرت به شهرها شدند.

 

ما از طوايف و قبايل عرب مهاجر به خوزستان كه پس از فتوحات عربي دراين سرزمين اسكان يافتند آماري در دست نداريم و به درستي نمي دانيم كه كدام طايفه يا قبيله دركدام نقطه ازخوزستان اسكان يافتند؛ ولي مسلم است كه مهاجران به خوزستان عمدتا از قبايل يمني (بني اسد، اشعر، عك، سكون، همدان، مر اد، كنده، هذيل، بني عِجل) بودند. طوايفي از شاخه هاي مختلف قبايل که از شمال شرق عربستان، و طوايفي از عبدالقيس از شرق عربستان نيز به درون خوزستان خزيده درمناطقي پيرامون اهواز و شوشتر اسكان يافتند.

 

 

 

هركس در قرن حاضر دربارة وجود جماعات عرب در خوزستان عهد ساساني هرچه نوشته باشد، نوشته اش مستند به هيچ سند تاريخي نيست و هيچ اساسي ندارد. كساني از عربهاي نومهاجر به خوزستان كه از تاريخ و جغرافياي منطقه اطلاعي ندارند، وجود جماعات عرب در خوزستانِ قديم را يك امر طبيعي و ناشي از پيوستگي زمينهاي خوزستان با شبه جزيرة عربستان دانسته اند. اين سخن راه به هيچ جایي نمي برد؛ و نه تنها خوزستان هيچ پيوستگي جغرافيایي با عربستان ندارد، بلكه بين خوزستان و عربستان زمين هاي جنوب عراق حائل بوده كه به فارسي" ميان رودان " ناميده مي شده است، و بعدها عربها "سواد " ناميدند. وقتي ما بدانيم كه هيچ قبيلة عربي تا پيش از فتوحات اسلامي در زمينهایي كه بعدها سواد ناميده شد ساكن نبود، خود به خود برايمان معلوم ميشود كه هيچ قبيله اي ازاين منطقه نگذشته بوده است تا به درون خوزستان برسد در ميان سواد و خوزستان نيز زمينهاي باتلاقي و سخت گذر موسوم به بطايح (جمع بطيحه) بود كه همواره درمعرض فيضانهاي ادواريِ دجله و فرات بود و همچون حائلي بزرگ در ميان زمين هاي شرق و غرب خويش (يعني ميان غرب خوزستان و شمال عربستان) واقع شده بود.

 

 

 عرب هاي عربستان در زمان ظهور اسلام به قدري از خوزستان بي اطلاع بوده اند كه زمين هاي واقع در شرق اروندرود را "ارض الهند" (سرزمين هندوستان) مي ناميده اند. كساني كه تاريخ فتوحات زمان خليفه عمر را دنبال كرده باشند، شايد نامة عمر به سعد ابي وقاص را خوانده باشند، و ديده باشند كه او صراحتا در نامه اش از اين زمين ها بعنوان "ارض الهند"، و از بندرگاه ايراني واقع در دهانة اروندرود بعنوان" فرج الهند " نام مي برد، كه به معناي "گبيخ هندوستا ن " است.

 

نكتة آخر دربارة خوزستان آنكه اخيرا بعضي ناآگاهان از تاريخ خوزستان برآنند كه اگر عيلامي ها (يعني خوزي هاي باستان) را از اقوام سامي بدانند میتوانند ان را ریشه عربی بدهند، و ازاين طريق تلاش مي كنند كه ريشه هاي عربهاي خوزستان را به عيلامي ها پيوند داده سابقة اسكان عرب در خوزستان را به دوران دور تاريخ برسانند. اين يك ادعاي باطل و ناشي از ناآگاهي اين افراد از تاريخ اقوام خاورميانه است. در خصوص خوزي ها كه همان قوم عيلامي و بوميان خوزستا ن بوده اند، اگر نظریه سامی بودن نیز درست باشد باز هم عربی بودن ان براحتی قابل رد است. برای تایید این گفته به شجره ی زیر توجه کنید ؛

 

اولین باری که ما به نام عیلام بر میخوریم در کتاب تورات قدیم سفر پیدایش است که از عیلام به عنوان پسر سام پسر نوح نام برده میشود . والتر هینتس دانشمند نامدار آلمانی و یکی از برجسته ترین عیلام شناسان در مقده کتاب دنیای گمشده عیلام صفحه 1 چنین مینویسد :

تمدن غرب حداقل حفظ نام عیلام را به کتاب مقدس ( تورات ) مدیون است . حدود دوازده مورد ذکر نام عیلام را در عهد عتیق و حتی یک بار در عهد جدید پیدا میکنیم . در کتاب اعمال رسولان ، گزارش شده است که در میان یهودیانی که در حوادث اورشلیم در عید پنجاهه حضور داشتند ، برخی از عیلام آمده بودند .

طبق تورات و منابع اسلامی نوح سه فرزند داشت ، سام و یافث و حام . واژه های سامی و حامی معمولا نشان دهنده نسبیت گروهی از نسل سام و حام را دارند که طبق همین منابع (منابعی که خود اعراب برای سامی خواندن عیلامی ها به ان اشاره می کنند) اعراب و ایرانی ها از گروه سامی ها هستند.

در تورات امده که سام پنج پسر به نام های عیلام، آشور، لود، آرام و ارفکشاد داشت. اعراب نسل خود را از حضرت اسماییل میدانند و حضرت اسماییل از نسل ارفکشاد می باشد. (حال چگونه است که فرزندان عیلام از نسل ارفکشاد و عرب میخواننشون؟ قضاوت باشماست)

 

در کتاب جاشر از نسل سام صحبت شده است. بر پایه این اسامی معمولاً نسل سام را این گونه حساب می‌کنند:

عیلام: (سه پسر به نام‌های شوشان، ماخول و هارمون) .

عاشور: (دو پسر به نامهای میروس و موکیل) که نسل آشوری‌ها از اوست.

ارفکشاد: (سه پسر به نامهای انار، شلاچ و اشکول) که نسل عبری‌ها (بنی اسرائیل، موابیتها، امونیها، ادومیها، اسماعیلیها و قاهتینیتها) از اوست. همچنین ابراهیم از نسل او می‌باشد. (در شجره ای که اعراب از خود میدهند میگویند که ما اعراب از نسل اسماییل هستیم، اسماییل هم از فرزند ابراهیم است - نتیجه اینکه کسی ک از نسل ارفکشاد است نمیتواند همزمان از نسل عیلام هم باشد)

زیزی: که نسل بلغارها از اوست.

لود: (دو پسر به نامهای پیتور و بیزایون) که نسل لیدی‌ها از اوست.

آرام: (سه پسر به نامهای اوز، چول، گاتر و ماش) که نسل آرامیان (سوریهٔ فعلی) از اوست.

 

نکته: پان اعراب های صهیونیستی که بدنبال برهم زدن ثبات منطقه هستند بجای اینکه از تاریخ واقعی خود (یعنی تاریخی که صرفا حول محول ارفکشاد و نسلش صحیح است) صحبت بمیان اورند نه تنها عیلامی ها بلکه آشوری و آرامی را نیز عرب میخوانند طبق مستندات ارائه شده این به غایت خطاست. عرب های دوست و همسایه عزیز عرب هایی با اصل نسب دقیق و مشخصی هستند که برخلاف خیلی از اقوام دیگر شجره خود را کاملا حفظ کرده اند و برای همگان قابل اثبات است.

 

يكي ديگر از دلايل ناآگاهي اينها از تاريخ خوزستان آنست كه مي پندارند و ادعا هم مي كنند كه خوزستان پيشترها نامش اهواز بوده و بعد عربستان شده و از زمان رضاشاه پهلوي به خوزستان تبديل شده است. اين سخن به آن مي ماند كه كسي بگويد فارس پيشترها نامش استخر بوده و عراق پيشترها نامش بغداد بوده و خراسان پيشترها نامش بلخ يا نيشابور يا مرو بوده است. درمتون تاريخي سنتي كه عموما عربي اند نام خوزستان به وضوح و روشني آمده است، و اهواز نيز دراين متون، حاكم نشين خوزستان است.

مثلا در منتظم ابن الجوزي و كامل ابن اثير (اولي تأليف اواخر قرن ششم، و دومي تأليف اوائل قرن هفتم) درتمام گزارش هاي مربوط به خوزستان نام "خوزستان " به روشني و وضوح بعنوان يك ايالت مشخص ذكر گرديده است. چند قرن پيش ازآنها مقدسي در احسن التقاسيم، ازخوزستان بعنوان ايالت نام مي برد و اهواز را يكي از شهرهاي خوزستان معرفي ميكند. در كتاب جغرافياي ابن حوقل (كتاب صورت الارض) "خوزستان " بعنوان يك ايالت در همسايگي عراق و فارس ذكر شده و برروي نقشة اين كتاب موقعيت خوزستان «با نام و نشان قابل ديد است. نام شهر اهواز در عهد ساساني هرمزاردشير بود، وآنرا هرمزشهر نيز مي گفتند. اين شهر پس از فتوحات عربي اخواز (جمع خوزي) ناميده شد، كه درآينده اهواز تلفظ گرديد. و اما علت اين نام گذاري آن بود كه دركنار شهر هرمزاردشير يك بازار دایمي دایر بود كه بازار خوزي ها ناميده مي شد، و عرب هاي فاتح به آن" سوق الاخواز "گفتند (و البته آنرا به كلي تاراج و ويران كردند). در همين جا بود كه عرب ها پادگان دایر كر دند و نام مختصر "اخواز " بر پادگانشان اطلاق كردند، و شهر را نيز به همين نام خواندند، كه مردم منطقه آنرا اهواز تلفظ كردند. دربارة وجه تسميه عربي خرمشهر به شكل "محمره " كه در نقشه جعرافيایي ابن حوقل با نام"سليمانان " نشان داده شده است، باید گفت که محمره از حمراء بمعنی قرمز گرفته شده است که شهری عیلامی بود. توضیح اینکه:

سرخپوستان یا بنی حمراء عربی یا فنیقی یونانی همه یک معنا دارند. پرفسور هادی حسن دانشمند هندی در کتاب سرگذشت کشتی رانی ایرانیان مینویسد: محققان گفته اند که اجداد فینیقی ها مردمانی سرخ رنگ بوده اند ، که از عیلام/ایلام به شرق افریقا و سواحل مدیترانه رفته و در شما افریقا مستقر شده اند ، نام محمره یعنی نام قدیم خرمشهر به معنی سرخ رنگ و سرخ جامگان دوران اوایل اسلام از همین نام مردمان سرخ روی مرموز است که سیادت دریاها را فرزندان ان ها به دست خود گرفتند .

جاي جدال نيست كه نام محمره هيچ ارتباطي با هي چ كدام از قبايل مهاجر عرب در هيچ زماني ندارد.

 

تاريخ اسكان عرب ها در خوزستان - چنانكه اشاره شد - از زمان فتوحات اسلامي به بعد شروع مي شود، و پيش ازآن هيچ نشانه اي از وجود جماعات عرب در خوزستان وجود ندارد. حتي نشانه ها حكايت ازآن دارند كه بسياري از طوايف كنوني عرب خوزستان - كه هنوز لهجه شان كاملا شبيه لهجة بسياري از قبايل جنوب عراق است و زمان درازي از مهاجرتشان نگذشته تا لهجه شان متحول شود - در زمان هاي متأخر و در دوران زنديه و قاجاريه به خوزستان مهاجرت كردند. طايفه هاي بني كعب و بني طرف را مي توان از جمله عربهایي دانست كه در زمان قاجاريه به درون خوزستان رسيدند. نشانه هایي را نيز مي توان در اثبات اين مدعا يافت كه جايش در اين گفتار نيست.

 

خاندان پهلوی برای تثبیت و مشروعیت بخشیدن به حاکمیت متظلم و غیرمشروع خود تحریف های زیادی در تاریخ و اذهان عمومی صورت نهادند . از جمله اینکه میخواستند همه قومیت های در ایران را در پوشش ملی گرایان و پان ایرانیستی_پهلوی خود هضم کنند تا این لقمه گنده تر از دهنشان را راحتر ببلعند. بنابرین پنداری اشتباه در مورد عربهای ساکن ایران بوجود اوردند که آنها را مردمی خطاب می کنند که زبانشان عربی شده است و اینکه عرب زبان هستند نه عرب اصیل. این امر باعث شده امروزه عده ای سودجو که از حمایت دست های پنهان صهیونیست ها بی بهره نیستند و برای اخلال نظم عمومی سواستفاده کنند که نتنها تاریخ را به زیان مردم لر تحریف کنند بلکه بر طبل جدایی نیز بکوبند. همانطور که گفتیم عربهای ساکن خوزستان عربهای با اصل و نسب مشخص و از نوع اعراب اصیل و "عشیره ای و کوچرو" شبه جزیره عربستان هستند. حضور اینان در ایران هیچ ارتباطی با وقایع صدر اسلام ندارد بلکه مهاجرت آنها به ایران پس از به راه افتادن جریانات شیعی از زمان حکومت صفویان (400 سال پیش) تا زمان پهلوی اول (90 سال پیش) می باشد. تا پیش از این زمان هیچ گزارشی از وجود قوم عرب در جنوب غرب ایران وجود ندارد(مگر در اواخر حکومت ساسانیان در جریان لشکرکشی های اعراب).

 

اعرابی که در صدر اسلام شهرهای ایرانیان را فتح می کردند دوباره همان زندگی چادر نشینی خود را ادامه می دادند و هیچ گاه یکجا نشین نشدند. کتاب معروف تاریخ کوفه آشکارا صحبت از عدم سازگاری اعراب با آب و هوای گرم و مرطوب میانرودان شده که اعراب رویشان زرد شده، بازوهایشان افتاده و... که ایشان نتوانستند در مناطق جلگه ای بمانند و به مناطق بیابانی بازگشتند. این نقل قول مقدسی است از زبانهایی که در خوزستان تکلم می شده در زمانی که چند صد سال از فتح ایران به دست مسلمانان گذشته بود: زبان لری و گویش های آن؛ لری بختیاری ، لری جنوبی و لری پهله‌ای همه متکلمان در حوزه خوزستان بوده اند بخصوص کششی و لری گناوه ای که در  الفاظ گویش های لری شنیده می شود نشانه ای بر زبان خوزی قدیم می باشد.

[عبدالحسین سعدیان،سرزمین و مردم ایران، مردم شناسی و آداب و رسوم اقوام ایرانی، انتشارات علم و زندگی، ص۴۶۳_۴۶۴]

 

همه این گویش ها که شاخه ای از زبان لری هستند هنوز در شهرهای استان خوزستان تکلم می شوند البته گناوه امروز دراستان بوشهر است. و شمال و شرق و جنوب شرقی استان خوزستان کاملا لرنشین است. پس آشکارا همه متکلمان در خوزستان نام برده شده اند که خبری از عربی نیست یعنی لاقل بگوییم طایف ای از اعراب برای سکونت در آنجا مانده باشد.

 

ابن بطوطه کمی پیش از به قدرت رسیدن صفویان در ایران از خوزستان بازدید کرده و می نویسد که مردم هویزه هم عجم هستند.( ایرج افشار سیستانی_خوزستان و تمدن دیرینه آن جلد۱، ص۳۵_۴۶).

 

 

 

 

در رمضان ۸۴۵ه. ق. سید محمد مشعشع با بسیاری از عشایر عرب به خوزستان حمله کرد و هویزه را ساکنانش مردم بومی عیلامی(لر) بودند تصرف کرد.

ابن بطوطه، که یک سده پیش از ورود سید محمد مشعشع از هویزه عبور کرده بود، نوشته است که مردم آنجا عجم بوده‌اند. این حمله در مبحث تطورات نام سرزمین خوزستان، فصل نوینی بازنمود، بدین نحو که اعرابی که از واسط، دوب، ثبق، نازور و جزایر عراق، با سید محمد به خوزستان آمدند(↑ ایرج افشار سیستانی_خوزستان و تمدن دیرینه آن جلد۱، ص۳۵_۴۶)

 

 

 

مسعودی مورخ عرب در التنبیه الاشراف حدود سرزمین ایرانیان را معلوم میکند, نکته جالب در خوزستان و اهواز است که این سرزمین را کاملا عجم میداند و آنها را ایرانی اصیل(لر) معرفی میکند و زبانشان را ایرانی.

 

 

با وجود مهاجر بودن اعراب خوزستان، با توجه به خصوصیات فیزیکی و حتی چهره، واژه های لری خوزستانی که در زبان اعراب خوزستان وارد شده نشان از ترکیب و اختلاط با بومیان خوزستان یعنی لرهای بختیاری در ایشان هویداست. علاوه بر این حتم روایت تاریخی که هویزه، گبان یا قبان و دورک قدیم (شادگان امروزی) که در نوار مرزی جنوب غرب خوزستان واقع شده بودند و همگی تا پیش از عهد صفویان و عبور سید محمد مشعشع از اروند رود و حمله به شهرهای یاد شده، عجم بوده اند(در جایجای سفرنامه ابن بطوطه ذکر شده است)

نشان می دهد با توجه به اینکه اثری از آن بومیان«لرها» نیست انها در مردم مهاجمان مختلط گشته اند. چنانچه طایفه ساکی در هویزه نسب خود را لر می دانند. هسته قدیم شهر شادگان امروزی نیز مردمی زندگی می کنند که به زبانی غیر عربی و مشابه قنواتی(گویشی از لری و  خوزی قدیم) سخن میگویند.

 

نکته ای دیگر که از همه این منابع تاریخی مستند تر است حفظ "علم نسب" در میان طوایف عرب خوزستان است. نسب اینان مشخص و در مجالس عشیره ذکر گردیده و بدان افتخار می شود. در زیرچند مورد را ذکر کردیم:

 

طایفه بنی طرف؛

 

(شامل زیر شاخه های عبیداوی، بیت سیاح، حردانی، حمادی، مزرعه، فریسات، سواری و.. می باشد)

این طایفه از طوایف معروف عرب و یمانی است. این طایفه به قبیله طی منسوب است و طی سلسله مراتب نسبشان به "حاتم طائی یمنی" می رسد که مثل سخاوتمندی وی حتی در ادبیات فارسی نیز وارد شده است. این طایفه در قرن هشتم از "یمن" وارد "عراق" شد.

 

"سیصد سال" پیش دسته‌هایی از بنی طرف به طریقی که نامعلوم است از اروند رود عبور کرده و وارد ایران شدند.

منبع : (قبایل و عشایر عرب خوزستان، عزیزی بنی طرف، یوسف، ص۶۷)

 

 

خزرج

‌‌

خزرج یا محرف آن خسرج یکی از دو قبیلهٔ عرب اصلی مدینه بود. قبیلهٔ دیگر اوس بود. انصار از این قبایل بودند. خزرجیان از نوادگان اوسیان بودند. داستان جنگ اوس و خزرج تا زمانی که پیامبر اسلام در میانشان صلح بر قرار کرد معروف است و نیازی به توضیح ندارد. خزرج پس از خروج از یمن در یثرب ساکن شدند و تا زمانی مطیع یهودیان مدینه بودند. اینان دردوره قاجار در محدوده عراق عثمانی می زیستند که ظاهرا پس از تنش با گروهی از سربازان دولتی، به ایران پناهنده شدند.

 

 

آل کثیر

برگ‌نیسی هم زمان مهاجرت آل کثیر به خوزستان را همزمان با حکومت صفویه می داند

منبع:(برگ‌ نیسی، کاظم، "آل کثیر"، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد 2، 1374 ش)

 

به گفته جهانگیر قائم مقامی آل کثیر در زمان مشعشعیان( سید محمد مشعشع) از عراق به خوزستان مهاجرت کرده اند. بنا به روایتی (تاریخ قبایل و عشایر عرب نوشته یوسف عزیزی) آل کثیر شاخه‌ای از عشیرهٔ آل فضل است(تحقیقات محلی موسسه آل کثیر)

 

 

مذحجیان یا نیسی

 

مذحجیان، عرب جنوبی و ساکن یمن بودند و فرزندان مذحج اند که نسب شناسان عرب، نسب او را مذحج بن أُدد بن زید بن یشجب بن عریب بن زید بن کهلان بن سبأ بن یشجب بن یعرب بن قحطان آورده اند. از این رو مذحجیان از قحطانیان اند و افزون بر آن از پشت سبأ بن یشجب.

 

منبع:(مسعودی، علی بن حسین. مروج الذهب و معادن الجوهر. علمی فرهنگی، ۱۳۸۲.)

 

بیش‌تر مذحجیان در خوزستان از بنی نخع و از فرزندان نیس پسر ابراهیم پسر مالک پسر حارث نخعی اند و از همین رو به خاندان نیس خوانده می‌شوند.

اینان در زمان قاجار از محدوده عراق به خوزستان کوچیدند. خود نیسی های خوزستان نسبشان را به هانی بن عروه معروف که عقیل فرستاده امام حسین را پناه داد می دانند.

 

بنی کنانه یا چنانه یا چنانی

‌‌

نسب این قبیله به کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مُضَر بن نزار بن مَعَد بن عدنان که جد قبائل عدنانیست میرسد. این طایفه نیز یمانی است. از دوران پیش از اسلام، فرهنگ و زبان فارسی در میان قبیله کنانی که در شبه جزیره عربستان و در مجاورت مرزهای ایران ساسانی زندگی میکردند نفوذ زیادی داشت و برخی از آنان نیز زرتشتی شده‌بودند. اینان بیشتر به نام چنانه شهرت دارند. ازپیش از انقلاب اسلامی چنانه و کعب در دو سوی کرخه در نوار مرزی شهرستان شوش مستقر بودند، چنانه از محدوده شوش بیشتر به عنوان قشلاق استفاده می کرد، اول در محلی دورتر از کرخه مستقر بود، به تدریج به کرخه نزدیک شد، وقتی در دوره رضاشاه به کعب ها زمین دادند تا آنان رابه کشاورزی و یکجا نشینی تشویق کنند برخی در کنار کرخه ماندگار شدند. اثری از حضور طایفه چنانه در خوزستان پیش از عهد صفوی نیست چنانچه حمزه اصفهانی و مقدسی م.ن(عبدالحسین سعدیان،سرزمین و مردم ایران، مردم شناسی و آداب و رسوم اقوام ایرانی، انتشارات علم و زندگی، ص۴۶۳_۴۶۴) زبانهای رایج در خوزستان را نام برده و ابن بطوطه تمام سکنه خوزستان را عجم و غیرعرب نوشته است.

 

و دیگر طوایف عرب همچون موارد ذکر شده همگی اصل و نسبی کاملا مشخص دارند که ذکر همگی آنها از حوصله ما خارج است.

 

 

استناداتی دیگر:

 

مسعودی مورخ عرب در التنبیه الاشراف حدود سرزمین ایرانیان(عجمان) را معلوم میکند, نکته جالب در خوزستان و اهواز است ک آنها را هم عجم ایرانی و غیر عرب میداند که زبانشان از زبانهای ایرانیست ( لری ).

 

منبع :

کتاب التنبیه و الاشراف

صفحه :۷۳و۷۴

چاپ: علمی و فرهنگی

نوشته :ابولحسن علی بن حسین مسعودی _مورخ و جغرافیدان بزرگ اسلامی ( ۲۸۳_۳۴۶ ه. ق )

 

ابن بطوطه جهانگرد و مورخ مشهور کمی پیش از بقدرت رسیدن صفویان در ایران از خوزستان دیدن کرده و مینویسد مردم هویزه عجم ایرانی و غیر عرب هستند.

والتــر هیس باستان شناس در کتاب گمشده عیلام می نویسد :جغرافیادانان عـرب در گوشه وکنار خوزستان به زبان غیر مـــــــفهومی برخورد کرداند .(این بدان معناست خوزستان نتنها خاک عربستان نبوده بلکه عرب هخا در ان مهاجر بودند)

 

 

دکتر ایرج افشار سیستانی در کتاب نگاهی به خوزستان صفحه ۱۰۶ مینویسداعرابی که هم اکنون در خوزستان سکونت دارند و از قرن نهم هجری به بعد در تاریخ و حوادث آن سرزمین دخالت داشته اند ، از بومیان باستان منطقه نیستند و غالبأ از عراق و جزیره، العرب بدانجا آمده اند.

 سر پرسی سایکس در کتاب تاریخ ایران ، جلد یکم ، صفحه ۶۲ مینویسدمردم نخستین خوزستان ، ایلامیان باستان (اجداد لورهای کنونی ) بودند که از هزاره ی چهارم قبل از میلاد مسیح در فلات ایران می زیستند و از خشک شدن تدریجی جلگه خوزستان استفاده کرده ، از ارتفاعات و کوه های مناطق لور نشین سرازیر شدند و در دشت خوزستان مسکن گزیدند.

 دکتر مجتبی مقصودی در کتاب قومیت ها ، صفحه ی ۷۲ مینویسدغالب قبایل عرب در زمان صفویه و به دنبال تعقیب و آزار شیعیان از سوی دولت عثمانی به سوی خوزستان ایران آمده اند و در این سرزمین ساکن گشته اند.

 از ابن مقفع نقل میشود که در زمان ایلام باستان ، زبان خوزی ، زبان پادشاه با محارم خود بوده است و زبان خوزی با زبان لوری شباهت بسیاری دارد.

 یوسف عزیزی بنی طرف در کتاب "قبایل و عشایر عرب خوزستان" ، صفحه ۱۲۱ مینویسدعرب یا تازی نام قومی سامی نژاد است. برخی بر این باورند که ریشه واژه عرب از ریشه عرب( به فتح ع و را و ب ) گرفته شده است. عرب و جایگشت آن یعنی عبر هر دو در زبان نیا سامی معنی کوچرو داشته اند. هر دو واژه عرب و عبری از آن ریشه گرفته و هر دو به معنی کوچرو است.

دکتر یعقوب احمدی در کتاب جامعه شناسی ایلات و عشایر ، صفحه ی ۱۹۱ مینویسدسابقه ی ورود عشایر عرب زبان به داخل خاک ایران به قصد اقامت و قبول تابعیت ایران زودتر از قرن نهم هجری نبوده است و از این زمان عشایر عرب زبان در نواحی غربی خوزستان استقرار یافته اند. قبیله منتقح از طوایفی است که در قرن نوزدهم میلادی از خاک عثمانی( عراق فعلی ) به داخل ایران مهاجرت کرده اند. قبیله آل کثیر هم در زمان حاکمیت سلسله صفویان به منطقه ی خوزستان پای نهادند علت کوچ آنان به روشنی معلوم نیست با اینکه گفته اند همه عشایر خوزستان ریشه ای در عراق دارند. طایفه بنی کعب محیسنی( از ریشه حسن ) در اصل از طوایف جنوب حجاز از شاخه عبد مناف است که به سمت خلیج فارس مهاجرت کردند.

 

 

 

جزیره العرب از نظر شرایط جغرافیایی و اقتصادی موقعیت درخشانی نداشت و سرزمین خموش ، تفتیده و فاقد جذابیتی بود. فقر شدید منابع آب ، تبخیر بالا ، کمی رطوبت ، تغییرات شدید درجه حرارت ، وجود دشت های گدازه ای ، شنزار و بیابان ها و باتلاق های نمک ، عربستان را غیر قابل سکونت کرده است. شتر مهمترین وسیله عرب بود و بز چون به آب کمتری نیاز داشت نزد اعراب گرامی بود. به اعراب اهل الوبر به معنای چادر نشین می گفتند. از دیدگاه عرب شرافت در دلیری و داشتن شتر و اسب بود و دزدی و غارت بخشی از شیوه سنتی زندگی اعراب بود ( پیتر بیومونت ، تاریخ خاورمیانه صفحه ۱۹۰ ) .

 

 یکی از منابع درآمد قبایل عرب نبردهای مسلحانه برای غارت بود که به آن رزیه میگفتند ) رژی بلاشر ، تاریخ ادبیات عرب ، جلد یکم ، صفحه ۲۹ ) .

ابن خلدون مورخ عرب در المقدمه صفحه ۱۴۹ درباره خوی اعراب مینویسداین قوم به سبب طبیعت وحشی که دارند به غارتگری و خرابکاری عادت کرده اند آنان ملتی وحشی هستند و خوی وحشیگری آنان با عمران و تمدن منافات دارد.

 

مورخان معتقدند اعراب قبل از اسلام از داشتن تمدن محروم بودند و در قرآن سوره آل عمران آیه ۱۵۴ _ ماعده آیه ۵۰ _ احزاب آیه ۳۳ _ فتح آیه ۲۵ به جاهلیت عرب اشاره شده و در سوره توبه آیه ۹۷ آمده که عرب کافرترین قوم است. واژه عرب که به همراه نام قبایل آمده به معنای بیابان گرد است ( جواد علی ، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام ، صفحه ۵۸۹ ) .

 

ویل دورانت در تاریخ تمدن ، عصر ایمان ، بخش یکم و پنجم ، صفحه ۲۰۳ مینویسداعراب خواندن و نوشتن نمی دانستند چون صحرا گرد بودند و همیشه از چراگاهی به چراگاه دیگری در حال کوچ بودند.

 

بلاذری در فتوح البلدان صفحه ی ۴۵۳ مینویسداعراب بیابان گرد از کسب دانش محروم بودند و تعداد باسوادان مکه ۱۷ نفر و یثرب ۱۱ نفر بودند و اعراب در جهل و بی دانشی غوطه ور بودند.

 

فیلیپ حتی در کتاب تاریخ عرب ،صفحه ۵۰ مینویسدکلمه عرب در متون دینی و کتیبه ها به معنای بدوی و بیابانگرد است و در متون شاهان آشوری در نینوا کلمه اربی به معنای بدوی است.

 

و در تورات ، کتاب اشعیاء ، باب ۱۳ ، آیه ۲۰ واژه عرب و اعراب به معنای بیابان نشین به کار رفته است.

 

در قرآن سوره توبه آیات ۹۰ _ ۹۷ _ ۹۸ _ ۱۰۱ _ ۱۲۰ و سوره فتح آیات ۱۱ و ۱۶ و سوره حجرات آیه ۴۹ عرب به معنای بیابان نشین است(نه تمدن نشین).

 

جواد علی در کتاب المفصل ، جز ثانی ، صفحه ۵۸۹ مینویسددر کتیبه های عربستان جنوبی نیز عرب به معنای بیابان گرد آمده است.

 

 در سوره انعام آیات ۱۵۰ و ۱۵۱ که نمونه ای از انحطاط اخلاقی عرب جاهلی است آمده که فرزند خود را از بیم فقر نکشید!!!

 

امام علی در نهج البلاغه ، خطبه ۲۶ ، صفحه ۹۲ مینویسدشما گروه عرب پیرو بدترین کیش ( بت پرستی ) بودید و در بدترین جاها به سر میبردید و در میان سنگلاخ و مارهای کر ، اقامت داشتید ، آبهای لجن را می آشامیدید و غذاهای خشن میخوردید و خون یکدیگر را می ریختید.

 

 یحیی نوری در کتاب جاهلیت و اسلام صفحه ی ۵۰۰ مینویسداعراب برای ریزش باران آتش روشن میکردند یا در کنار قبر هر مرده ، شتری خاک میکردند.

 

 در سوره نساء خطاب به اعراب آمده کهحرام شد بر شماها مادرانتان و دختران و خواهرانتان!!! یعنی آنان را به همسری نگیرید.

نکاح الرهط از جمله فسادهای اخلاقی عرب جاهلی بود به معنای زناشویی دسته جمعی که چند مرد با رضایت یکدیگر با زنی رابطه ی همبستری داشتند و اگر فرزند پسری از آن زن به دنیا می آمد او مردان را صدا میزد و پسر را به یکی منتسب میکرد از این نمونه عمرو بن عاص بود که مادرش با مردانی رابطه داشت هنگامی که وی به دنیا آمد ابوسفیان ادعا کرد این پسر از آن من است ولی مادرش او را به عاص بن واعل منتسب کرد ( یحیی نوری ، جاهلیت و اسلام ، صفحع ۶۰۲ ) .

 

به نوشته ی قرآن در سوره انعام آیه ۲۵ و سوره ماعده آیه ۵ دوست گزینی نا مشروع نیز در میان اعراب وجود داشت.

 

عربستان بستر شرم آورترین اعمال نسبت به زنان بود به حدی که قلم از ذکر آن اباء دارد. رسومی مانندزنده به گور کردن دختران _ تعدد زوجات _ شوهر دادن قبل از تولد _ شوهر دادن به اجبار _ قتل زنان _ زنا _ نکاح الاستبضاع ) زناشویی جهت باردار کردن کنیز ) _ نکاح الرهط ( زناشویی دسته جمعی ) _ نکاح البدل ( زناشویی تعویضی ) _ نکاح المقت ( زناشویی با خشم و زور ) _ نکاح الجمع ( زناشویی همگانی ) _ نکاح الحذن ( زناشویی دوستانه ) _ نکاح الشغار ) زناشویی تعویضی ) _ نکاح السفاح ( روسپی گری ) و … از جمله اعمالی بودند که جزو سنت های رایج اعراب محسوب میشدند.

 

 قرآن در سوره نحل آیات ۵۸ و ۵۹ تصویر تاریک زندگی زنان عرب و زنده به گور کردن دختران بی گناه را شرح میدهد.

همچنین قرآن در سوره تکویر آیات ۸ و ۹ میپرسد که دختران زنده به گور را به کدامین گناه کشتند؟

 

 ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن ، عصر ایمان ، بخش اول ، صفحه ۲۰۱ مینویسدزن در نزد اعراب چنان خوار بود که هر مردی تا میخواست به راحتی میتوانست دختر خود را زنده به گور کند.

 

 ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ، الجزء الثالث عشر ، صفحه ی ۱۷۴ مینویسدرسم زنده به گور کردن دختران در میان قبایلبنی تمیم _ قیس _ أسد _ هذیل و بکر بن واعل رسمی معمول و عادی بود.

 قیس بن عاصم از بزرگان قبیله تمیم ۱۲ نفر از دختران خود را زنده به گور کرد.

 

دکتر اصغر منتظر القاعم در کتاب تاریخ اسلام صفحه ۴۵ مینویسدعرب دختر را به سبب تنگدستی و ترس از کمبود روزی زنده به گور میکرد.

 

جرجی زیدان مورخ عرب در کتاب تاریخ تمدن اسلام ، جلد سوم ، صفحه ی ۴۱۸۰ مینویسدعرب جاهلی از نژاد سامی است و سامی خیال پرداز است و در عالم تصورات شاعرانه مستغرق است.

 

در عربستان اعراب گرفتار آیین ابتدایی بت پرستی بودند و در سوره یونس آیه ۱۸ به آن اشاره شده و در واقع عربستان تجلی گاه آیین فتیشیزم ( Fetishism ) بود که به یک جسم مادی و بی جان احترام ویژه میگذاشتند.

 

 ابن هشام در کتاب السیره النبویه ، قسم الاول ، صفحه ۸۳ مینویسداهل هر خانه ای در عربستان بتی داشت که آنرا می پرستیدند و آن را مسح میکردند.

 

 هشام بن محمد کلبی در کتاب الاصنام صفحه ی ۵۰ مینویسدمشهورترین بت های اعراب منات ، لات و عزی بودند و آنها را پرندگان عالم بالا ( غرانیق ) و بنات الله میخواندند. برخی گیاهان مثلطلحه ، سمره و سلمه و نام جانوران مثل کلب ، ثعلبه و أسد در میان بت ها وجود داشت که نشانه هایی از توتم پرستی اعراب بدوی است

 

مهاجران عرب خوزستان عمدتأ از قبایل یمنی بودند مثلبنی اسد ، اشعر ، عک ، سکون ، همدان ، مراد ، کنده ، هذیل ، بنی عجل ، منتقح و آل کثیر. طوایف یمنی خوزستان چون دنباله هایشان در کوفه بودند به تأسی از آنان در نیمه اول قرن اول شیعه شدند. در تاریخ مسعودی ( تنبیه والاشراف ، صفحه ۵۱ ) آمده که هیچ قبیله عربی تا پیش از فتوحات اسلامی در زمین هایی که بعدأ سواد نامیده شد ساکن نبود.

عربها زمان ظهور اسلام به قدری از خوزستان بی اطلاع بودند که زمین های واقع در شرق اروند رود را ارض الهند ( سرزمین هندوستان ) مینامیدند ( تاریخ خلیفه بن خیاط صفحه ۱۱۷ (

در تاریخ طبری جلد دوم ، صفحه ۴۳۹ نامه عمر بن سعد ابی وقاص او صراحتأ به ارض الهند و از دهانه اروند رود به عنوان فرج الهند نام میبرد.

 بلاذری در فتوح البلدان صفحه ۳۳۸ مینویسدبصره بی سکنه بود و فقط روستاهای آرامی زبان در شرق و شمال آن وجود داشت و از سال ۱۶ هجری به بعد مرکز تجمع قشون عرب برای حمله به عراق و ایران شد و خانه هایشان از نی بیشه زارها و شاخه های نخل بود. تا پیش از فتوحات اسلامی ما هیچ نامی از حتی یک خاندان عرب در منطقه بصره یا خوزستان نمی بینیم حالا جالب است این نو مهاجران عرب عراقی و جنگ زده های خانه به دوش عراق دم از تمدن ایلام باستان میزنند و آنها را عرب مینامند!!!

 

در زمان شاه طهماسب صفوی طایفه عرب بنی کعب که در جنوب عراق بودند و مورد ظلم حکام سنی مذهب عثمانی قرار داشتند با رسمی شدن مذهب تشیع در ایران وارد غرب خوزستان شدند و از بومیان اصلی منطقه نیستند. روستاهای ام نمیر ، مظفریه ، کوت عبدال ، چتیبه در جنوب اهواز همگی لور بختیاری هستند. ملا ثانی ، ویس شیبانی هم لور هستند و عربها بعد از جنگ در آنجا زیاد شدند اگر سفرنامه های قرن هجده میلادی را بخوانید با ترکیب قومی اهواز و خرمشهر که بیشتر غیر عرب بودند آشنا میشوید. عهد نامه های دوره صفویه راجع به دستور شاه طهماسب صفوی به طوایف لور بختیاری که درباره تخلیه میسان و سوسنگرد و واگذاری موقت آنان به اعراب شیعه مهاجر عراقی که تحت ستم حکام سنی عثمانی بودند.

 شادگان که اسم اصلی اش دورق یا دورک بوده و طایفه بختیاری دورکی و چهار لنگ کیا نرسی در آنجا بودند که آنها را در دوره صفویه به بحرین و جزایر اطراف کوچ اجباری میدهند و اعراب مهاجر شیعه عراق را جایگزین لورهای بختیاری میکنند.

 

.

47 نظر

  • تاراز

    درود .


  • عیسوند

    خوزستان از اولین مناطق فلات ایران بود که مسلمانان به آن روی آوردند. ابتدا در سال ۱۴ هجری و در دوره خلافت عمر، سپاهی به فرماندهی عتبه بن غزوان از نواحی اُبُلَه و دشت میشان وارد خوزستان شد. سپس تا سال ۱۷ شهرهای مهم آن مانند سوق‌الاهواز، سوس (شوش)، تستر (شوشتر) و ایذج (ایذه) فتح شدند. از جمله مهم‌ترین حوادث خوزستان در دهه‌های اولیه اسلامی، آشوب‌های مختلف خوارج بود که دست کم چند دهه به ناآرامی این منطقه و حداثی چون قیام خوارج و سرکوب آن انجامید. در پی شورش غلامان زنگباری در سال‌های ۲۵۶ تا ۲۵۹، آشوب دیگری رخ داد که خساراتی مانند ویرانی و غارت شهرهای خوزستان و کشتار بسیاری از اهالی آن به دست شورشیان را به دنبال داشت و در ۲۶۷، ابواحمد موفق، برادر خلیفه معتمد عباسی، آن را سرکوب کرد. اسماعیلیه نیز در خوزستان فعالیت داشتند و در ۲۹۴ بر قلعه الناظر دست یافتند


  • Ali .h

    زنده باد قوم بزرگ لر.ما افتخار میکنیم به سردار اسعد افتخار به بی مریم و افتخاربه لطفعلی خان امیر مفخم بختیاری وموسس حزب ستاره بختیاری و بزرگان قوم بزرگ لر که پشتوانه و تاریخچه قوی بختیاریها را برای ما بختیاری ها به ارث گذاشتند .پاینده باشید و پاینده بمانید


  • محمد پاپی

    کاملا مستند و علمی


  • سیروس فیروزان

    حال با شرایط و موقعیت های یاد شده از عربستانی ها چگونست که مدعی تمدن عیلام هستند؟ اصلا با چه رویی این فرضیه غیر علمی را بیان میکنند؟


  • حسن جوکار

    مهاجران عرب خوزستان عمدتأ از قبایل یمنی بودند مثل:بنی اسد ، اشعر ، عک ، سکون ، همدان ، مراد ، کنده ، هذیل ، بنی عجل ، منتقح و آل کثیر. طوایف یمنی خوزستان چون دنباله هایشان در کوفه بودند به تأسی از آنان در نیمه اول قرن اول شیعه شدند. در تاریخ مسعودی ( تنبیه والاشراف ، صفحه ۵۱ ) آمده که هیچ قبیله عربی تا پیش از فتوحات اسلامی در زمین هایی که بعدأ سواد نامیده شد ساکن نبود. عربها زمان ظهور اسلام به قدری از خوزستان بی اطلاع بودند که زمین های واقع در شرق اروند رود را ارض الهند ( سرزمین هندوستان ) مینامیدند ( تاریخ خلیفه بن خیاط صفحه ۱۱۷ ) . در تاریخ طبری جلد دوم ، صفحه ۴۳۹ نامه عمر بن سعد ابی وقاص او صراحتأ به ارض الهند و از دهانه اروند رود به عنوان فرج الهند نام میبرد. بلاذری در فتوح البلدان صفحه ۳۳۸ مینویسد:بصره بی سکنه بود و فقط روستاهای آرامی زبان در شرق و شمال آن وجود داشت و از سال ۱۶ هجری به بعد مرکز تجمع قشون عرب برای حمله به عراق و ایران شد و خانه هایشان از نی بیشه زارها و شاخه های نخل بود. تا پیش از فتوحات اسلامی ما هیچ نامی از حتی یک خاندان عرب در منطقه بصره یا خوزستان نمی بینیم حالا جالب است این نو مهاجران عرب عراقی و جنگ زده های خانه به دوش عراق دم از تمدن ایلام باستان میزنند و آنها را عرب مینامند!!!


  • درسا

    یکی از اجحافات و توهینهای بزرگ دولت در حق مردم لر کاستن از آمار واقعی لرها و ارائه آمار های کذب و دروغ از سوی نهادهای به اصطلاح علمی و رسمی مثل ویکی پدیا و....است که اکثر اداره کنندگان اینها پانکردهای نژاد پرست و پانفارسهای سلطنت طلب هستند که خواهان نابودی هویت لرها در این استان بوده و میخواهند کاری کنند که لرها را مهاجر و غیر بومی و عرب ها و فارسها را بومی اصیل!!!! استان معرفی کنند.این موضوع هم در مورد استانهای لر نشین و هم در سایر استانهایی که لرها در آنها ساکنند و جمعیت بالایی را شامل میشوند؛مشهود و واضح است.خوزستان صد البته استانی لر(بختیاری) نشین است؛ و درصد ناچیزی هم عرب-شوشتری-دزفولی و مردمانی با سایر گویشها دارد .با اینهمه گویشهای یاد شده بیشتر شبیه لری هستند تا عربی و فارسی.در حالی که بیش از 85 درصد خوزستان لر هستند و غالب لرها هم بختیاری اند و در اکثر شهرهای خوزستان(تقریب هر کجای آن)حضور دارند ولی متاسفانه طبق آمار من در آوردی سایتهای وابسته به دولت آمار لرها را 30 درصد ذکر میکنند و جالب اینکه درصد فارسها بیش از لرها ذکر شده: 31.9 !!!؟؟!!دقیقا معلوم نیست این فارس که میگویند منظورشان چه کسی است؟این امارها سراسر دروغ و کذب محض است و باید سریعا اصلاح و بازنگری شوند.پانکرد و پانفارس دو لبه قیچی تیز و کشنده منابع و هویت قوم بزرگ و اصیل لر هستند


  • جواد

    اصل سیاست دولت به گونه ایست که میخواهند خوزستان را استانی عرب نشین معرفی کنند و جمعیت غیر واقعی از اعراب را در آمار ذکر میکنند 33.6 درصد و حتی درصد فارسها را بیشتر از لرها در نظر میگیرند32 درصد.به نظر من اینگونه کارها در وهله نخست برای غارت نفت و گاز لرها و غیر بومی جلوه دادن لرها در سرزمین مادریشان یعنی خوزستان است.دوم بخاطر ترس از قیام لرها برای گرفتن حق خود و سابقه مبارزه طلبی لرهای غیور و شجاع چه در دوره رضا شاه خائن و چه در دوران جنگ تحمیلی و در ادوار قبل است که در تمام تاریخ شجاعت و مردانگی و مبارزه علیه دشمنان را در کارنامه خود به ثبت رسانده اند و در جریان نهضت مشروطه خواهان این مورد نیز کاملا مشخص بوده و بختیاریهای غیور به فرماندهی سردار اسعد نقش بسزایی در پیروزی و ادامه راه این نهضت ایفا کرده اند که جای بسی افتخار است.به همین خاطر جمعیت لرها را در حدود 6 درصد کل جمعیت ایران ذکر میکنند که کاملا دروغ و غیر واقعی است.سومین دلیل را باید در جریان همکاری دولت(پانفارسها) با پانکردهای مزدور دانست که مدیران ویکی پدیا هم از این افراد هستند و طبق ایده و میل خویش صفحات و مداخل مربوط به زبان و هویت و گویشهای لری و مناطق لر نشین و آثار باستانی و سنتها و ....دار و ندار لرها را در ویکی پدیا و سایر سایتهای وابسته ویرایش و به اسم کرد جا میزنند!!!!مثلا گویش کلهرها را کردی جا میزنند یا لرهای لک را کرد خطاب میکنند و از خودشان گویش جدید اختراع میکنند،نظیر کردی کلهری!!! یا کردی جنوبی!!! و یا کردی ایلامی!! و... قصد دارند با این کارها مرزهای کردستان غصبی و خیالی را تا خلیج فارس و بوشهر که خاک لرها و ....است و از اساس کردی در آنجا یافت نمیشود چه برسد زندگی کند، بکشانند.حتما بعد از اینها هم گویشهای جدیدی از پانکردها در خاک متعلق به لرها اختراع خواهد شد:مثل کردی ایذه ای!!خخخ یا مثلا کردی اهوازی!!! یا کردی بوشهری!!!


  • فرامرزی

    فراتر راووس میگه:اگر برای اثبات اعتقادت مجبور به دروغگویی شدی پس چیزی که به آن اعتقاد داری یک دروغ است. بدتر از آن حملات اعراب ، ایرانی هایی هستند که برای اعمال آنها فلسفه می بافند و آنها را بر ضد خودمان علم میکنند


  • عباسی

    از نقشه های عربستانی های یهودی اینست ک عیلام را به اعراب مهاجر ایران نسبت دهند


  • رحیم

    عیلام تمدن لرهاست


  • سورانی

    صحیح


  • اقدامات تهاجمی حکمرانان عرب اموی و عباسی برای کشتار و سرکوب بومیان ایران

    برخی از مورخان همیشه حقایق را آنگونه که میخواهند و می پسندند و منافع شان اقتضا میکند ، می بینند و توصیف میکنند. آنها نه تنها اعتنایی به جنایات از پیش اندیشیده شده و توطعه آمیز اعراب نمی کنند بلکه میکوشند تا این قوم خونریز را از جنایات اش تبرعه کرده و هر نوع بازگویی حقیقت را در این باره توطعه دشمن معرفی کنند. چرا اقدامات تهاجمی ، ترک تازانه و غافلگیرانه اعراب برای کشتار و سرکوب مردم ایران را که در کتابهای تاریخی خود مورخان عرب آمده را سانسور میکنند؟ چرا شیوه حکمرانی نژادپرستانه حکومت های عرب اموی و عباسی و مجازات وحشیانه آنها در حق سایر ملتهای غیر عرب را بازگو نمی کنند؟ مسعودی مورخ عرب در کتاب التنبیه والاشراف صفحه ۲۹۷ مینویسد:عده ی کسانی که حجاج بن یوسف گردن زده بود به جز آنها که در جنگها و زد و خوردها کشته شده بودند حدود یکصد و بیست هزار کس بود وقتی که حجاج بمرد بیش از پنجاه هزار مرد و سی هزار زن در محبس او بودند و محبس ( زندان ) او سقف نداشت و چیزی نبود که محبوسان را از گرما و سرما محفوظ دارد و آب آلوده به خاکستر به آنها میدادند !!! ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه صفحه ۷۵ مینویسد:علت اینکه ما از اخبار و دانش پیشینیان بی خبر مانده ایم این است که قتیبت بن مسلم باهلی ، سردار عرب ، نویسندگان و هربدان خوارزم را از دم شمشیر گذرانید و آنچه مکتوبات از کتاب و دفتر داشتند همه را طعمه ی آتش کرد و از آن وقت خوارزمیان امی و بی سواد ماندند !!! در کتاب فتوح البلدان بلاذری صفحه ۲۶۲ آمده است که:پس از آنکه عبدالله بن عامر از فتح گور ( شهری در استان فارس ) فارغ شد به سوی اصطخر ( شیراز ) شتافت و پس از جنگی بزرگ و به کار انداختن منجنیق آن را به جنگ فتح کرد !!! و چهل هزار تن از پارسیان را بکشت و بیشتر آزادگان و بزرگان اسواران را که بدان جای پناه آورده بودند را نابود کرد اما مردم اصطخر باز علیه اعراب شورش کردند آنگاه ابن عامر پارسیان به نبرد آمده را باز شکست داد و به اصطخر بازگردانید سپس آنجای را به جنگ فتح کرد و قریب به صد هزار تن از ایشان را بکشت. در کتاب فتوح البلدان صفحه ۱۸۸ آمده:ابن مهلب خلقی عظیم از مردم گرگان را بکشت و کودکان را به اسارت گرفت و کالبد کشته شدگان را برد و جانب طریق بیاویخت !!! در کتاب فتوح البلدان صفحه ۲۴۹ آمده:مهاجمان عرب به شوشتر روی آورده و مردم شهر را کشتند و کودکان را به اسیری بردند .


  • بیرانوند

    خاک خوزستان متعلق به لرهاست تمدن عیلامم متعلق به لرهاست..پان عربها بدونن ک مهاجر توی ایران فقط بواسطه اینکه شیعه بودن و از ظلم وهابیون عربستان به ایران پناه آوردن ک شیعه بودن ..خدایی عربهای حجاز اگه اهل تمدن بودن همون برهوت حجاز تمدن برپا میکردن ن لرهای غرب ایران ک خود کاشفین فلز مفرق و رام کنده اسب در جهان بودن چرا حقیقت براتون تلخه..


  • اردشیر

    مگه ارفکشاد که نسل عرب ها به ایشون میرسه تمدن داشته ؟؟ اگ داشته یک میخ نشون بدن


  • مهاجرت اعراب بنی کعب به خوزستان

    دکتر رضا شعبانی در کتاب " تاریخ تحولات سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه " ، صفحه ۱۴۳ مینویسد:اعراب بنی کعب که در خاک عثمانی ( عراق ) بودند و از تعدیات والی بغداد به ستوه آمده بودند به سرداری شیخ سلیمان از اروند رود گذشتند و در ناحیه فلاحیه ( شادگان ) خوزستان ساکن شدند این اتفاق در کتاب تاریخ روضه الصفای ناصری ؛ جلد ۹ ، صفحه ۸۰ نیز آمده است. اعراب مهاجر بنی کعب که در سال ۱۱۷۸ قمری در زمان کریم خان زند وارد خوزستان شدند با تهیه چند زورق مدخل اروند رود را بر روی مسافران و کشتی های تجاری بستند و برای عثمانی و ایران آزار و شرارت داشت. در تاریخ گیتی گشا صفحه ۵۵ آمده که کریم خان زند به سمت اعراب مهاجر بنی کعب رفت و چون شیخ سلیمان تاب مقاومت نداشت از دسترس سپاه ایران دور شد و به دریا پناه برد سپس از در آشتی درآمد و پیکی نزد کریمخان زند فرستاد و اعلام داشت:چنانچه با قبیله اش در خاک ایران !!! زندگی کند حاضر است مطیع خان زند باشد و حتی پسر خود را به عنوان گروگان به دربار کریم خان زند بفرستد !!! خان زند هم چون با ترکان عثمانی دشمنی داشت اجازه داد بنی کعب در شادگان زندگی کنند ( فارسنامه ناصری ، جلد ۱ ، صفحه ۶۰۷ ) . ملاحظه بفرمایید که اکثر قبایل عرب خوزستان بعد از صفویه وارد خوزستان شدند و از آزار و اذیت ترکان عثمانی به ستوه آمده بودند. در کتاب کریم خان زند و خلیج فارس اثر احمد فرامرزی صفحه ۳۳ بعد از آن که قبیله بنی کعب ساکن خوزستان شدند مطلق العنان گشتند و تا مدتها سنگ راه ایرانیها و عثمانیها شدند و راهزنی میکردند !


  • صاحب الزنج:دوست زنگیان

    صاحب الزنج ؛ علی بن محمد بن عبدالرحیم از طایفه عبدالقیس است که در ورزنین دهکده ای از توابع ری به دنیا آمد. او مردی ادیب و شاعر بود و در جوانی برای مدتی اطرافیان منتصر خلیفه عباسی را مدح میگفت و بدین وسیله امرار معاش میکرد. در سال ۲۴۹ هجری قمری به بحرین رفت و مدعی انتساب به خاندان علی شد و خود را علوی نامید. عده ای از مردم بحرین اعتقاد آورده او را تا مقام پیامبری رساندند. محبوبیت علی بن محمد در میان مردم بحرین به آنجا رسید که به او خراج میپرداختند و با او علیه سپاهیان خلیفه می جنگیدند. او به صحرا رفت و مدتی در آنجا مقیم بود ( الکامل فی التاریخ ، جلد ۷ ، صفحه ۲۰۶ _ تاریخ الامم و الملوک ، جلد ۹ ، صفحه ۴۱۱ ) و مدعی دستیابی به نشانه ها و هدایت از جانب خداوند شد. بیشتر پیروان و سپاهیان او غلامان سیاهپوست و زنگیان بودند که در کارخانه های تولید روغن چراغ از خرما به کارگری مشغول بودند و به همین سبب به او لقب صاحب الزنج یعنی دوست زنگیان دادند. علی بن محمد با شعار آزادی و برابری نژادی قیام کرد و زنگیان را علیه اربابان و مالکان و غارت اموال آنان برانگیخت و بدین ترتیب سیاهان و زنگیان را به سوی خود جلب کرد ( ابن طقطقی ، تاریخ فخری ، صفحه ۳۴۴ ) . . بیشتر سپاهیان او زنگی و آفریقایی بودند ( تاریخ الامم و الملوک ، جلد ۹ ، صفحه ۴۱۱ ) . علی بن محمد معروف به صاحب الزنج مدت چهارده سال با سپاهیان خلیفه در جنگ بود و مدتها بر مناطقی از جمله:اهواز ، بصره و بحرین مسلط گردید و بیشتر سیاهپوستان کنونی عرب اهواز از بازماندگان سپاه صاحب الزنج هستند !!! صاحب الزنج بالاخره به سال ۲۷۰ هجری قمری کشته شد. یعقوب لیث صفاری اهواز را که در تصرف زنگیان ( سیاهپوستان ) بود را تصرف کرد.


  • مهاجرت اعراب بنی کعب به خوزستان

    دکتر رضا شعبانی در کتاب " تاریخ تحولات سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه " ، صفحه ۱۴۳ مینویسد:اعراب بنی کعب که در خاک عثمانی ( عراق ) بودند و از تعدیات والی بغداد به ستوه آمده بودند به سرداری شیخ سلیمان از اروند رود گذشتند و در ناحیه فلاحیه ( شادگان ) خوزستان ساکن شدند این اتفاق در کتاب تاریخ روضه الصفای ناصری ؛ جلد ۹ ، صفحه ۸۰ نیز آمده است. اعراب مهاجر بنی کعب که در سال ۱۱۷۸ قمری در زمان کریم خان زند وارد خوزستان شدند با تهیه چند زورق مدخل اروند رود را بر روی مسافران و کشتی های تجاری بستند و برای عثمانی و ایران آزار و شرارت داشت. در تاریخ گیتی گشا صفحه ۵۵ آمده که کریم خان زند به سمت اعراب مهاجر بنی کعب رفت و چون شیخ سلیمان تاب مقاومت نداشت از دسترس سپاه ایران دور شد و به دریا پناه برد سپس از در آشتی درآمد و پیکی نزد کریمخان زند فرستاد و اعلام داشت:چنانچه با قبیله اش در خاک ایران !!! زندگی کند حاضر است مطیع خان زند باشد و حتی پسر خود را به عنوان گروگان به دربار کریم خان زند بفرستد !!! خان زند هم چون با ترکان عثمانی دشمنی داشت اجازه داد بنی کعب در شادگان زندگی کنند ( فارسنامه ناصری ، جلد ۱ ، صفحه ۶۰۷ ) . ملاحظه بفرمایید که اکثر قبایل عرب خوزستان بعد از صفویه وارد خوزستان شدند و از آزار و اذیت ترکان عثمانی به ستوه آمده بودند. در کتاب کریم خان زند و خلیج فارس اثر احمد فرامرزی صفحه ۳۳ بعد از آن که قبیله بنی کعب ساکن خوزستان شدند مطلق العنان گشتند و تا مدتها سنگ راه ایرانیها و عثمانیها شدند و راهزنی میکردند !


  • علت حمله اعراب به ایران !

    در کتاب " مجمع الزواید و منبع الفواید " ، جلد ۶ ، صفحه ۲۱۵ روایت صحیح و مستندی آمده است که چرا اعراب به ایران حمله کردند ! در صفحه ۲۱۵ این کتاب آمده که در روز قادسیه مغیره ابن شعبه با فرماندار فارس رفت صحبت و مذاکره کند و فرماندار فارس از او پرسید:چرا به اینجا آمدید و به سرزمین ایران حمله کردید ؟ مغیره ابن شعبه در جواب میگوید:ما در کشور خودمان ( عربستان ) که بودیم غذا نداشتیم که به اندازه کافی سیر بشویم حتی گاهی اوقات آب برای نوشیدن هم نداشتیم !!! لذا به سرزمین شما آمدیم و دیدیم خیلی شما غذا زیاد دارید ! قسم به خدا بیرون نمی رویم که یا فقط برای ما باشد یا برای شما !!! این گرسنگی علت هجوم و مهاجرت عربها به ایران بوده است. در واقع شکم و شهوت ( کنیز گرفتن و غذا بدست آوردن ) علت حمله اعراب به ایران بوده است.


  • نبرد نهاوند و عدالت عربی !!!

    در سال ۶۴۲ میلادی یزدگرد سوم به ری و سیستان و گرگان و طبرستان نامه نوشت و صد هزار جنگجو فرا خواند تا مناطق از دست رفته را که تازیان به زور گرفته بودند را باز پس گیرد. خبر که به عمر ابن خطاب ( خلیفه دوم اعراب ) رسید ، نخست میخواست خود در جنگ شرکت کند و فرماندهی را بر عهده بگیرد اما علی ابن ابی طالب به عمر مشاوره داد که نباید فرماندهی جنگ را شخصأ بر عهده بگیرد زیرا باعث ایجاد شهامت در میان ایرانیان میشود و میبایست کسی دیگر را به فرماندهی لشکر تازیان بگمارد. لذا نعمان ابن عمرو ابن مقرن مزنی در این جنگ فرماندهی اعراب را بر عهده داشت. در ناحیه نهاوند میان سپاه ایران و تازیان، جنگ در گرفت و در پایان پارسیان شکست خوردند و از ایرانیان صد هزار نفر کشته شدند سپس تازیان شهر نهاوند را تصرف کردند و هشتاد هزار نفر از مردم نهاوند را با دستانی بسته و به نوبت از کوه به پایین پرت کردند !!! تازیان در این جنایت ها به هیچ کسی رحم نکردند. نه به دخترکان ، نه به مادران ، نه به پیر مردان و نه به کسانی که حتی سلاح نداشتند ! منبع:تاریخ طبری ، صفحه ۱۹۵۳ ، نهج ابلاغه خطبه ۱۴۶ .


  • چهارده قرن سکوت

    شک نیست که در هجوم تازیان بسیاری از کتابها و کتابخانه های ایران دستخوش آسیب فنا گشته است این دعوی را از تاریخ ها میتوان حجت آورد و قراعن بسیار نیز از خارج آن را تأیید میکند در برابر سیل هجوم تازیان شهرهای بسیار ویران شد و خاندان ها و دودمان های بسیاری بر باد رفت . اموال توانگران را تاراج کردند و آنها را غناعم و انفال نام نهادند ! دختران و زنان ایرانی را در بازار برده فروشی مدینه فروختند و آنان را سبایا و اسرا خواندند ! و همه این کارها را در سایه شمشیر و تازیانه انجام دادند و هرگونه اعتراض را با حد و رجم و قتل و حرق جواب گفتند . دکتر عبدالحسین زرینکوب ، دو قرن سکوت ، صفحه ۴۲ .


  • فرهود

    حسین عماد زاده اصفهانی در کتاب تاریخ مفصل اسلام صفحه ۶۶ مینویسد:در عربستان خط کتابت و معارف تعلیم و تربیت مطلقأ نبود ، اعراب بدوی که هیچ نوشتن و خواندن و آداب و ادب نمی شناختند و هنوز هم نمیدانند.


  • بهرام دهقان پور

    ابن خلدون در کتاب المقدمه صفحه ۳۰۱ مینویسد:تازی ها یک ملت وحشی و درنده خویی بوده و در نهاد ، دارای تمایل به غارت و چپاول و ویرانگری هستند او همچنین ادامه میدهد:تازی ها سنگی را از بن ساختمانی بر میکنند تا زیر دیگ بگذارند و یا تیر سقفی را بیرون میکشند تا زیر خیمه ای نصب کنند ! ابن خلدون در همان کتاب صفحه ۳۰۵ ذکر میکند:هر زمانی که کشوری دست تازی ها افتاد تمدن آن کشور بی درنگ نابود شد و شهرهای آن کشور از حیث جمعیت تهی گردیدند ، کشورهایی که به وسیله اعراب، تسخیر شدند آنچنان رو به ویرانی گذاشتند که گویی هیچگاه در روی زمین وجود نداشته اند ، کشور یمن هنگامی که به دست تازی ها افتاد به غیر از چند شهر به شکل ویرانه درآمد ، زمانی که عراق زیر سلطه ایران قرار داشت از تمدن شکوفایی بهره میبرد ولی هنگامی که به دست تازی ها افتاد ویران گردید ! همچنین او مینویسد:تنها عاملی که عرب بدان افتخار میکند این است که به نوعی به خود برچسب مذهبی بزند و بدان مناسبت بخود ببالد. آرنولد تویین بی در کتاب تحقیقی در تاریخ جهان صفحه ۳۶۷ مینویسد:علل و عوامل اصلی پیروزی اعراب تنها عشق به غارت و چپاول بوده است.


  • المفصل فی التاریخ العرب

    طبق کتاب " المفصل فی التاریخ العرب " صفحات ۱۴۱ و ۵۲۶ و ۵۴۸ ازدواج با محارم در میان اعراب رایج بوده است مثلا:نکاح المقت یعنی ازدواج پسر بزرگ خانواده با زن یا زنان پدرش / نکاح الشغار:در این نوع ازدواج شخصی خواهرش را به طرف مقابل میداد و در عوض خواهر او را در اختیار میگرفت که مدت زمان آن به توافق طرفین بستگی داشت / نکاح الرهط:ازدواج دسته جمعی یا مشارکتی که عده ای از مردان در تصاحب یک زن شرکت میکردند و آن زن در اختیار همه آنها قرار میگرفت / نکاح اختین:ازدواج با دو خواهر در یک زمان / نکاح مخادنه:وقتی زنی مردی را یا مردی زنی را به دوستی میگرفت با اجازه همسران آنها / نکاح البدل یا تعویضی:دو مرد زنانشان را برای تنوع با هم عوض میکردند ! اما جالب ترین نوع ازدواج اعراب ، نکاح استبضاع بود که شخص همسر خود را در اختیار مردی که شجاعت یا صفات پسندیده داشت قرار میداد تا از او صاحب پسر شود !!!


  • نامی که خوزستان آن را فریاد میزند !

    با پیروزی انقلاب در سال ۵۷ گروهک تجزیه طلب خلق عرب که ستون پنجم حزب بعث بود در خوزستان شروع به آشوب ، بمب گذاری و ترور میکند و هرج و مرج به پا میشود دولت بازرگان دریادار احمد مدنی فرمانده سابق نیروی دریایی را به سمت استاندار خوزستان منصوب میکند او با کمک تکاوران دلاور نیروی دریایی ارتش و یگان های رزمی اعزامی از لرستان به فرماندهی شهید انوشیروان رضایی چنان درسی به تجزیه طلبان خاعن میدهند که هنوز با گذشت چهار دهه بازمانده های فاسد این گروهک میهن ستیز با شنیدن نام دریادار مدنی وحشت سراسر وجود نا قابل آنها را فرا میگیرد .


  • اعراب پیش از اسلام چه دینی داشتند ؟

    تمام ادیان عربستان وارداتی بود ولی عمده مردم بت پرست بودند. ادیان پیش از اسلام عبارتند از:دین یهودی که در میان مردم یمن _ وادی القری _ خیبر _ یثرب و مدینه ساکن بودند و قبایل بنی قریظه و بنی نضیر از دین یهود پیروی میکردند. دین مسیحی که در شمال عربستان و در میان قبایل تغلب ، غسان ، فضاعه و در جنوب یمن ساکن بودند . صابعیان که برخی از آنان ماه و ستاره را می پرستیدند و در شمال عربستان و یمن بودند . زرتشتیان که در شمال شرقی عربستان ساکن بودند . ماه پرستی ( هلال پرستی ) که در قبیله کنانه رایج بود . ستاره پرستی هم در میان قبایل لخم ، طی ، قیس و اسد مرسوم بود . جن پرستی در میان قبیله بنی ملیح رواج داشت ولی دین اکثریت اعراب بت پرستی بودو اهل هر خانه ای برای خود بتی داشت که هنگام سفر یا در بازگشت از سفر ابتدا آن را زیارت میکرد و هر قبیله یا گروه بتی در کعبه و اطراف آن داشت که آن را می پرستیدند و آن را طواف میکردند و نزد آن قربانی میکردند . بت های معروف اعراب:منات که بت بزرگ اوس و خزرج دو قبیله مدینه بود . عزی:بت قریش و بنی کنانه که در محلی بنام نحله بود . هبل:بت بزرگ مردم مکه و قریش که در کعبه نهاده بودند . آساف و ناعله:دو بت مکیان که نزدیک چاه زمزم بود . لات:بت قبیله ثقیف که در طاعف بود . منابع:سیره النبویه ، جلد یکم ، صفحه ۸۵ تا ۹۱ / فروغ ابدیت ، جلد یکم ، صفحه ۴۳ / محمد خاتم پیامبران صفحه ۴۲ / نهج البلاغه ، عبده ، خطبه ۲۵ ، ۱۸۷ و ۹۱


  • سید علی نبوی

    سلام .اگر ارفکشاد جد عرب باشه پس عموهاش.عیلام .عاشور.ارام.کلدان میباشن.نتیجه میگیریم همه از یک ریشه هستیم.مثال قدیمی میگه تو هر خونه ای یه مستراب هست

  • مدیر وبسایت

    با حسابی که شما کردید بهتر نبود بگید همه انسان ها از نسل ادم هستند؟


  • انگیزه مهاجرت اعراب به ایران چه بود ؟

    اعراب با انگیزه های گسترش دین ، سیاسی و نظامی ، غنیمت جویی و ثروت اندوزی ، امنیت جانی و مالی و انگیزه های رفاهی و تجاری به ایران مهاجرت کردند. نخستین گروه از مهاجران عرب به ایران نیروهای نظامی ، فرماندهان و والیان بودند که تمامی بستگان و افراد قبیله خود را نیز به همراه میبردند. لزوم حضور لشکریان عرب در مناطق مفتوحه به منظور تثبیت فتوحات به بنای شهرهای پادگانی مثل:کوفه و بصره به عنوان قرارگاه نظامیان در عراق منجر شد. با تسلط امویان ( بنی امیه ) بر اریکه قدرت ، مهاجرت دسته جمعی قبایل عرب به مناطق فتح شده ایران ، جهت کنترل اوضاع شدت پذیرفت. اعراب همیشه به سرزمین های همجوار از جمله ایران و روم به چشم سرزمینی آرمانی مینگریستند وجود این انگیزه با توجه به توجیه مذهبی بصورت انگیزه ای غالب درآمد و انگیزه جهاد و ترویج دین به طور کامل در حاشیه قرار گرفت !!! و افراد زیادی از اعراب با انگیزه غنیمت جویی و دستیابی به زمین ، دارایی و کنیز و برده راهی ایران میشدند ! حتی خلفا و حکام و والیان عرب اقطاع ، تیول و زمین مجانی به اعراب میدادند تا عربها را تشویق به مهاجرت به ایران کنند مثلأ:شریک بن اعور حاکم کرمان زمین های زیادی را به یزید بن زیاد ربیعه داد علاوه بر اینها خوارج ، علویان ، سادات ، شیعیان زیدی سه امامی و تبعیدیان عرب را مجبور به مهاجرت به خاک ایران میکردند.ابن اسفندیار در تاریخ طبرستان صفحه ۴۰ به سال ۲۵۳ هجری مینویسد:به عدد اوراق کتاب ها و تعداد اشجار ( درختان ) سادات علوی و بنی هاشم و زیدی از حجاز ( عربستان ) و شام و عراق به طبرستان ، خراسان و گیلان آمده اند و سادات مقیم در نقاط مختلف کشور از نسل آنان میباشند ! خوارج تندرو هم به واسطه شورش ها و جنایات آنان در عراق به ویژه در کوفه و بصره پس از هر شکست و عقب نشینی به خاک ایران به خصوص در خوزستان ، فارس ، سیستان و کرمان پناه میگرفتند. در کتاب خوارج در ایران ( مرکز بازشناسی اسلام و ایران:۱۳۷۹ ) آمده که مردم ری با خوارج پس از رانده شدنشان از کوفه به سمت ایران همکاری کردند و علت آن سیاست های نژاد پرستانه و جهت گیری های تبعیض آمیز حاکمان عرب بود ! عمر بن خطاب خلیفه ثانی با آغاز فتوحات ، تقسیم زمین های فتح شده بین فاتحان و ازدواج آنان با ساکنان سرزمین های مفتوحه را ممنوع ساخت زیرا اسکان اعراب ، رفاه طلبی آنها ، فاصله گرفتن از زندگی قبیله ای و در نهایت توقف فتوحات را باعث میشد. قبایل مهاجر عرب به ایران عبارتند از:آل علی ابن ابیطالب و بنی هاشم _ آل موسی بن جعفر _ آل ساعب از قبیله اشعریان _ آل بنی اسد و خوارج .


  • ماهیت حمله اعراب به ایران

    التون دنیل در کتاب تاریخ ایران صفحه ۶۴ معتقد است که عمر بن خطاب پس از تصرف عراق علاقه ای به گسترش جنگ، با ایران نداشت اما به دلیل علاقه لشکریانش به کسب غنایم بیشتر و ترس عمر از حمله یزدگرد ساسانی یا یکی از مدعیان سلطنت ، نهایتأ در سال ۶۴۲ میلادی تصمیم به حمله گرفت و در جنگ نهاوند پس از نبردی خونین اعراب با نیرنگ پیروز شدند. آلبرت حبیب در تاریخ مردم عرب صفحه ۲۳ _ همایون کاتوزیان در تاریخ ایران صفحه ۶۵ _ دکتر عبدالحسین زرینکوب در تاریخ ایران ( کمبریج ) ، جلد ۴ ، صفحه ۱۷ معتقدند که علت شروع حملات اعراب به ایران را کسب ثروت و زمین ، گرسنگی و فقر اعراب ، تلاش برای گسترش دین اسلام ، عرب گرایی ، تغییرات آب و هوایی و گسترش شبکه تجاری قلمداد کرده اند. پروفسور ریچارد نلسون فرای در کتاب عصر زرین تاریخ ایران صفحه ۷۳ مینویسد:از زمان معاویه به بعد برنامه اسکان داعمی اعراب در ایران اجرا شد. دکتر زرینکوب در کتاب دو قرن سکوت صفحه ۶۸ و ۷۲ مینویسد:رفتار اعراب با ایرانیان مضحک ، شگفت انگیز و ظالمانه خوانده و اعراب را مردمانی خشن و ساده دل میداند و ایرانیان نسبت به اعراب احساس کینه و نفرت داشتند. هورانی ( hourani ) و روتون ( Ruthven ) در تاریخ مردم عرب صفحه ۲۴ انگیزه و علت حملات اعراب به ایران را کسب ثروت و زمین ذکر میکنند ! زرینکوب در تاریخ ایران ( کمبریج ) جلد چهارم صفحه ۱۷ با بیان فقر اقلیم اعراب و گرسنگی و فقر آنان روایتی نقل میکند که در آن محمد قول گنج خسروان ایران و قیصران روم را به اعراب داده بود ! توماس اف ایکس نوبل در کتاب تمدن غرب آنسوی مرزها صفحه ۲۱۸ مینویسد:از آنجایی که یورش و غارت در میان اعراب امری عادی و مرسوم بود پس از اینکه اسلام خشونت را میان مسلمانان ممنوع کرده بود اعراب به روزنه جدیدی برای بروز این خشونت سنتی نیاز داشتند و حمله به ایران و روم دلیل این نظامی گری و هجوم آنهاست ! زرینکوب در تاریخ ایران ( کمبریج ) جلد ۴ صفحه ۱۸ ذکر میکند:ارسال اعراب به سرزمین های خارج از مرزهای عربستان باعث محدود شدن نزاع های داخلی در درون جامعه اعراب میشد ! ویلیام مونتگمری وات در کتاب محمد در مکه صفحه ۲ مینویسد:تغییرات آب و هوایی و افول منابع آب در عربستان عامل مهاجرت اعراب به ایران و روم بوده است ! به گفته دوکر Duiker و سپیلوگل Spielvogel در تاریخ ضروری جهان صفحه ۱۴۹ آورده که:طبقه حاکم مکه میخواستند که شبکه تجاری خود را گسترش بدهند . پیتر ویلیام آوری در دانشنامه بریتانیکا مینویسد:هدف اولیه اعراب برقراری امنیت در مسیرهای تجاری و ارتباطی در عربستان بود و در حین انجام این کار ، جنگ بر سر منابع آب ، چراگاه ها و شترها به جنگی بین المللی گسترش پیدا کرد و همچنین پیتر ویلیام آوری ماهیت حمله به ایران را پان عربیسم میداند.


  • انگیزه غنیمت جویی و کسب ثروت اعراب در ایران

    ریچارد فرای در عصر زرین تاریخ ایران صفحه ۵۵ معتقد است که انگیزه اولیه حمله اعراب به عراق فتح یا حکومت کردن نبوده است بلکه کسب غنایم و ثروت بوده و چشم انداز کسب غنایم باعث شد که برخی اعراب عراق و عربستان به مسلمانان بپیوندند و بسیاری از اعراب عربستان به مناطق حاصلخیز عراق مهاجرت کردند ! دکتر زرین کوب در کتاب دو قرن سکوت صفحه ۵۱ مینویسد:کسانی که نمک را از کافور نمی شناختند و توفیر بهای سیم و زر را نمی دانستند از آن قصرهای افسانه آمیز جز ویرانی هیچ برجای ننهادند ! او ادامه میدهد که:اعراب ، گریختگان را پی گرفتند و کشتار بی شمار و تاراج گیری به اندازه ای بود که تنها سیصد هزار زن و دختر به بند و اسیر شدند و شصت هزار تن از آنان به همراه نهصد بار شتری زر و سیم بابت خمس به دارالخلافه ( مدینه ) فرستاده شدند و در بازارهای برده فروشی مکه و مدینه به فروش رسیدند و با زنان اسیر و در بند به نوبت همخوابه شدند و فرزندان پدر ناشناخته بسیار بر جای نهادند ! دینوری در کتاب اخبار الطوال صفحه ۱۲۳ مینویسد:عمر بن خطالب خلیفه دوم مکرر میگفت ؛ از فرزندان این زنان که در جلولا اسیر شده اند به خدا پناه میبرم ! یاقوت حموی در معجم البلدان جلد دوم ، صفحه ۱۰۷ شمار کشته شدگان ایرانی در جلولا را بالغ بر صد هزار نفر نوشته است ! مورخان روش های تحقیر آمیز اعراب را در هنگام دریافت مالیات ذکر کرده اند مثل:جیمز مکدونالد در کتاب عمیق در بدهی صفحه ۶۳ ذکر میکند که مسلمانان اخذ مالیات را اضافه کردند او به نقل قولی از یک کشیش در مصر رجوع میکند که میگوید مسلمانان در مصر مالیات را سه برابر کردند ! لاپیدوس در تاریخ جامعه اسلامی صفحه ۳۴ مینویسد:با گذشت زمان مالیات ها فشار زیادی بر ساکنان شهرها وارد میکرد چنانچه مالیات کشاورزان حالت استعماری پیدا کرده بود و تا پنجاه درصد محصولاتشان میرسید.


  • شرح خطبه ۱۴۶ نهج البلاغه

    ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه جلد ۹ ، صفحه ۱۷ ، در توضیح خطبه ۱۴۶ نهج البلاغه مینویسد:زمانی که عمر قصد داشت شخصأ برای نبرد قادسیه عازم جنگ با ایران شود علی ابن ابی طالب او را از اینکار بازداشت و عمر را به محور اصلی آسیاب و نخ و رشته ای که مهره ها را کنار هم نگه میدارد تشبیه میکند و میگوید اگر عجم ( ایرانی ها ) تو را در میدان نبرد ببینند میگویند این ریشه عرب است و همین فکر سبب فشار و تهاجمات پیاپی آنان میشود و باعث میگردد که در جنگ با تو حریص تر و سر سخت تر شوند لذا علی به عمر میگوید که باید مرکز خلافت را حفظ کند تا اگر سپاه اعراب شکست خورد ، ایرانیان بدانند که این نیرو پشت دارد. این مطلب در تاریخ طبری جلد ۵ صفحه ۱۹۴۳ و اخبار الطوال دینوری صفحه ۱۴۷ هم آمده است. خود عمر در دوران خلافتش بارها گفته بود که لولا علی لهلک عمر:یعنی اگر علی نبود عمر هلاک میشد ( الغدیر ، جلد ۳ ، صفحه ۱۷ ) .


  • علاقه اصلی اعراب:اخذ غنایم و مالیات

    ریچارد نلسون فرای در کتاب عصر زرین تاریخ ایران صفحه ۶۵ مینویسد:پیمانی که میان اعراب مهاجم و مرزبان آذربایجان بسته شده بود به خوبی علاقه اصلی اعراب به أخذ غنیمت و غنایم را نشان میدهد که پس از یک جنگ سخت میان اعراب و مرزبان آذربایجان ، اعراب پیروز شدند و مالیات و خراج زیادی را بر ساکنان شهرها تحمیل کردند و در ازای آن اعراب تضمین دادند که کسی را از مردم نکشند یا برده نگیرند و آتشکده ها را خراب نکنند و از اهالی آذربایجان در مقابل حمله کردها حفاظت کنند و به مراسم مذهبی مردم کاری نداشته باشند ! مورنی ( Morony ) در دانشنامه ایرانیکا صفحه ۲۰۳ مینویسد که:بعد از جنگ صفین مردم جبال ، فارس ، کرمان و نیشابور در سال ۳۹ هجری / ۶۵۹ میلادی شورش کردند و علی ابن ابی طالب لشکری را به فرماندهی زیاد ابن ابیه برای سرکوب شورشیان فرستاد و مردم اصطخر و فارس و کرمان و نیشابور را به سختی سرکوب کردند ! دکتر زرین کوب معتقد است که شورش ها و قیام های محلی ایرانیان برای بازگشت به دوره ساسانی نبوده بلکه برای سر فرود نیاوردن در مقابل اعراب و قبول نکردن مالیات و جزیه سنگین آنها بود. در آیه ۲۹ سوره توبه آمده که اهل کتاب با خواری و خفت به دست خود جزیه سنگین دهند !


  • کتاب سوزی اعراب مهاجم و مهاجر

    دکتر تورج دریایی استاد کرسی ایران باستان در دانشگاه کالیفرنیا در مقاله:علم در ایرانشهر ساسانی مینویسد:اعراب در خوارزم کتابها و کتابخانه ها را میسوزاندند که کار نا معقولی بود ! دکتر محمد معین در مزدیسنا و ادب فارسی و دکتر زرینکوب در دو قرن سکوت در مورد کتاب سوزی در جندی شاپور خوزستان توسط اعراب سخن رانده اند و در مقدمه ابن خلدون هم حکایت کتابسوزی اعراب آمده است ! در دانشنامه کتابخانه و دانش اطلاعات ، جلد ۱۳ ، صفحه ۲۲ درباره کتابسوزی کتابخانه ها در ایران طی حمله اعراب ذکر میکند که:عربها به دلیل تعصب و اعتقاد به اینکه قرآن برترین کتاب است پس هر کتابی غیر از قرآن را نابود میکردند ! زرینکوب در کتاب دو قرن سکوت صفحه ۹۴ مینویسد:زبان عربی زبان نیمه وحشیان بود و لطف و ظرافتی نداشت و زبان سخنوران را فرو بست و خردها را به حیرت انداخت زرینکوب در صفحه ۹۵ ادامه میدهد که:عربان برای آنکه از آسیب زبان ایرانیان در امان بمانند و آن را چون حربه تیزی در دست مغلوبان خویش نبینند درصدد برآمدند تا زبانها و گویش های رایج در ایران را از میان ببرند زیرا بیم این بود که همین زبان ها خلقی را بر عربها بشورانند و ملک و حکومت را در بلاد دور افتاده ایران به خطر اندازد به همین دلیل هر جا که در شهرهای ایران به خط و زبان و کتاب و کتابخانه و دانشمندی برخوردند با آنها به شدت برخورد کردند ! در کتاب آثار الباقیه ابوریحان بیرونی صفحه ۷۵ آمده که وقتی قتیبه بن مسلم سردار حجاج بن یوسف بار دوم به خوارزم رفت هر کس را که خط خوارزمی مینوشت و از علوم و تاریخ و اخبار گذشتگان آگاهی داشت را از دم تیغ در امان نمی گذاشت و دانشمندان را هلاک نمود و کتاب هایشان را همه بسوزانید و مردم خوارزم را از خط و کتاب بی بهره کرد ! این واقعه نشان میدهد که اعراب مهاجم زبان و خط مردم ایران را به مثابه حربه ای تلقی میکرده اند که اگر در دست مغلوبی باشد ممکن است بدان با غالب درآویزد ! عرب حتی خود نیز خویشتن را پست و وحشی میخواند رجوع کنید به قول جعفر بن ابی طالب در دربار نجاشی ، سیره ابن هشام .


  • تاریخ مهاجرت اعراب به خوزستان

    زمان لشکر کشی اسکندر مقدونی به ایران و عبور از خوزستان در قرن چهارم قبل از میلاد مسیح هیچ نامی از نژاد عرب در این منطقه برده نشده است ! استرابون جغرافی دان یونانی نیز از خوزستان و مردم گوناگون آن چه در دشت ها و چه در کوهستان ها سخن به میان آورده و آنها را طایفه به طایفه نام برده است ولی از مردم عرب هیچ اسمی به میان نیاورده، است ! اواسط قرن نهم هجری ( زمان صفویه ) شاهد سیر جدیدی از مهاجرت و ورود اعراب به ایران هستیم که در این زمینه منابع مختلفی نوشته اند که در رمضان ۸۴۵ هجری سید محمد مشعشع با بسیاری از عشایر عرب وارد خوزستان شدند و هویزه و ساکنانش را که پارسی زبان و عجم بودند را تصرف کردند ( ایرج افشار سیستانی ؛ ۱۳۷۳ ، ۳۹) . از این به بعد در مسعله ی تصورات نام سرزمین خوزستان فصل نوینی باز شد به این نحو که اعراب مهاجری که از مناطق عراق مثل:واسط ، دوب ، ثبق ، نازور و جزایر عراق همراه با سید محمد مشعشع به خوزستان آمدند ! اعراب مذکور به سبب وسعت مکانی و آبادانی آن سرزمین در آنجا ساکن شدند و حکومت این ناحیه از ناحیه ی غیر عرب نشین جدا شد. اعقاب سید محمد مشعشع حکومت ناحیه عرب نشین را در دست داشتند و قسمت های شمالی و شرقی خوزستان به دست فرستادگان حکومت مرکزی ایران اداره میشد از این ایام است که به منظور تفکیک قلمروهای حکومتی در نامه نگاری ها بخش عرب نشین را عربستان نامیدند ! و بخش دیگر به همان نام خوزستان ماند ( همان ؛ ۳۲۷ و ۳۲۹ ) . برخی دیگر از اعراب خوزستان کمی پس از دیگر اعراب به وسیله ی دولت عثمانی به خوزستان کوچانیده شدند تا بدین وسیله پیوستگی ناگزیر و غیر قابل انکار بخش هایی از خوزستان به خاک عثمانی را سبب شوند. بدین ترتیب بین سال های ۱۰۰۵ و ۱۰۱۲ هجری افراسیاب حاکم عثمانی در بصره به خاک ایران تجاوز کرد و قبان یا گبان را اشغال نمود و طایفه ای از اعراب را به آنجا کوچ داد برخی دیگر از عربهای خوزستان نیز به گفته ی خودشان اصلیتی یمنی ، بحرینی ، سوری و حتی مصری دارند ! بنی طرف اصالتی حجازی دارند و بنی کعب متعلق به یمن هستند و بنی اسد از عراق آمدند ! دامنه ی این مهاجرت اخیر اعراب ، استان های فارس ، کرمان ، ایلام و بوشهر را نیز در بر میگیرد ( همان ؛ ۲۴۴ ) . با این حال قبیله ها ، عشیره ها ، طایفه ها و تیره هایی از اعراب که در سده های اخیر ساکن مناطق ایران از جمله خوزستان شدند عبارت بودند از:عشیره ی جعاوله که از سادات هستند و تیره های بیت شمعه ، بیت مهنا ، بیت سید ابراهیم و بیت خیطان ( الهلالیه ) زیر مجموعه های آنها هستند که حدود دو سده پیش از عماره ( مرکز استان میسان در مقابل شهر دزفول ) به ایران کوچیدند . سادات جزایری دو سده ی پیش از ناحیه جزایر بین بصره و واسط ( به مرکزیت شهر کوت مقابل استان ایلام ) به خوزستان مهاجرت کردند. عشیره ی بزرگ بنی خالد که حداقل تا سال ۱۷۱۵ میلادی و پیش از ورود خاندان صباح به کویت حکومت میکردند در سده های نوزدهم و بیستم میلادی به سوی خوزستان کوچیدند. بنی طرف که همانند بنی کعب ، آل کثیر و بنی تمیم در شمار شش قبیله بزرگ عرب خوزستانند و به دو خاندان بیت سعید و بیت صباح تقسیم میشوند و از ۲۶ تیره تشکیل شده اند در اصل یمنی بوده اند که از حدود دویست و پنجاه سال پیش شروع به کوچ به خوزستان کردند و در دوره ی ناصرالدین شاه قاجار در اطراف کرخه جای گرفتند. قبیله کعب و نوزده طایفه آن نیز نخستین بار در عهد شاه عباس دوم به ایران کوچیدند ( عزیز بنی طرف ؛ ۱۳۷۲ ، ۱۰ ) . عربهای باصری مستقر در اهواز با نیروهای اسلام به فرماندهی نعمان به مقرن همکاری کردند تا لشکر ایران ساسانی شکست بخورد ! بیشتر فشردگی عربها بین شهرستان های تشکیل دهنده خوزستان در پنج شهرستان مرزی دشت آزادگان ، خرمشهر ، آبادان ، شادگان و ماهشهر است ( سازمان برنامه و بودجه خوزستان ، ۱۳۶۸ ، ۳ ) .


  • سابقه ورود عربها به خوزستان

    عرب یا تازی نام قومی سامی تبار است. عرب و جایگشت آن یعنی عبر هر دو در زبان نیا سامی به معنی کوچرو است. زبان اعراب خوزستان به عربی محاوره عراق نزدیک است. دکتر یعقوب احمدی در کتاب جامعه شناسی ایلات و عشایر ، صفحه ۱۹۱ مینویسد:سابقه ورود عشایر عرب زبان به داخل خاک ایران به قصد اقامت و قبول تابعیت ایران زودتر از قرن نهم هجری نبوده است و از این زمان عشایر عرب زبان در نواحی غربی خوزستان استقرار یافته اند ! در همان کتاب صفحه ۱۹۶ آمده که منتقح از طوایفی هستند که در قرن نوزدهم میلادی از خاک عثمانی ( عراق فعلی ) به داخل ایران مهاجرت کرده اند ! همچنین قبیله آل کثیر در زمان حاکمیت سلسله صفویان به منطقه خوزستان پای نهادند علت کوچ آنان به روشنی معلوم نیست با اینکه گفته اند همه عشایر خوزستان ریشه ای در عراق دارند ! دکتر ایرج افشار سیستانی در کتاب نگاهی به خوزستان چاپ ؛ ۱۳۷۶ ، صفحه ۱۰۷ مینویسد:اعرابی که هم اکنون در خوزستان سکونت دارند و از قرن نهم هجری به بعد در تاریخ و حوادث آن سرزمین دخالت عمده داشته اند ، از بومیان باستان این منطقه نیستند و غالبأ از عراق و جزیره العرب بدانجا آمده اند ! دکتر مجتبی مقصودی در کتاب قومیت ها و نقش آنان در تحولات سیاسی محمد رضا پهلوی ، صفحه ۷۲ مینویسد:غالب قبایل عرب در زمان صفویه و به دنبال تعقیب و آزار شیعیان از سوی دولت عثمانی به سوی ایران آمده اند و در این سرزمین ساکن گشته اند !


  • نژاد خالص ایرانی

    اوژن اوبن فرانسوی در کتاب ایران امروز ، ترجمه ؛ علی سعیدی ، چاپ ۱۳۶۲ ، صفحه ۱۶۲ مینویسد:در سلسله جبال غربی و جنوبی ایران ، کردها ، لرها و بلوچ ها از نژاد خالص ایرانی هستند که کاملأ دست نخورده مانده اند ! کلنل دیمز عنوان میکند که دانشمندان جمجمه شناسی ، بلوچ و لر و کرد را از نوع پهن سران ایرانی میدانند حال آنکه جمجمه عرب و هندی ها از نوع دراز سران است ! جمجمه عرب و هندی یک طور است بعید نیست که اسم زن ابوسفیان ، هند بوده است !


  • سیاست آتش

    حمله اعراب به ایران به سال ۱۶ هجری / ۶۳۷ میلادی چه از نظر سیاسی و چه از نظر اجتماعی مخرب تر و مرگبارتر از حمله مغولان بود زیرا مغولان به خاطر فقدان یک مذهب مشخص و عدم اعتقاد به هیچیک از ادیان و آیین های معتبر در مجموع از تعصب مذهبی و رجحان ملتی بر ملتی دیگر به دور بودند ( تاریخ جهانگشای جوینی ، جلد یکم ، صفحه ۱۸ ) . به عبارت دیگر حمله مغولان اساسأ متوجه تصرف قدرت و تغییر شکل سیاسی حکومت در ایران بود ، اما اعراب از یک طرف کوشیدند تا با اشغال نظامی ایران و نسل کشی و استعمار عربی منطقه ، استقلال و شکل سیاسی حکومت ایران را نابود کنند ( سرنگونی امپراتوری ساسانی ) و از طرف دیگر تلاش کردند تا با دین و فرهنگ عربی ، ملت ایران را و فرهنگ ، زبان ، خط و رسومشان را از بین ببرند ! از این رو نتایج مخرب و زیان بار حمله اعراب به ایران از نظر تاریخی عمیق تر و از نظر جغرافیایی گسترده تر از حمله مغولان بوده است ! امپراتوری ساسانی در پرتو موقعیت جغرافیایی ممتاز خویش ، پلی ارتباطی و بازرگانی بین چین و هند و روم شرقی و کشورهای مدیترانه بود و جاده ابریشم رونق بسیاری داشت به طوری که دکتر هرتسفلد آلمانی نام بیش از صد شهر ساسانی را ثبت و فهرست کرده است که هشتاد و دو شهر در غرب ایران بوده است ! همچنین در کتاب فرهنگ ایرانی پیش از اسلام ، صفحه ۲۲۹ آمده که:فلاسفه و اطباء یونانی به دانشگاه جندی شاپور نزدیک دزفول مهاجرت کردند و به بزرگترین مرکز علمی _ پزشکی زمان خود تبدیل شد ! معاصر این دوران طلایی در ایران ، قبایل بدوی عرب از فرهنگ نازلی برخوردار بودند و اصلأ خط و کتابت و علم نداشتند چون شرایط سخت اقتصادی و فقر اقلیمی و علاقه اعراب به زندگی قبیله ای ، فرصتی را برای تفکر و رشد اندیشه ها باقی نمی گذاشت ! بعد از اسلام هم ممنوعیت و تعصب مذهبی باعث شد که اعراب هیچ چیزی بجز قرآن را لایق خواندن ندانند و به آثار علمی و ذخایر فرهنگی سایر ملتها به دیده دشمنی و حسادت می نگریستند ! با چنین خصلت قبیله ای بود که اعراب پس از یورش و اشغال کشورهای متمدن و بزرگ ایران و روم بی درنگ به نابود کردن ذخایر علمی و فرهنگی ملل مغلوب پرداختند آن چنانکه در حمله به مصر کتابخانه ها از جمله کتابخانه دو میلیون جلدی اسکندریه را به آتش کشیدند و محصول تمدن و فرهنگ چندین هزار ساله این ملت باستانی را به تون ( آتشدان ) حمام ها افکندند ! به طوری که مدت شش ماه حمام های مصر از سوختن این کتاب ها گرم میشد ( یاقوت حموی ، سیاح عرب در کتاب معجم البلدان ، جلد پنجم ، صفحه ۲۴۳ ، تعداد حمام های مصر در این زمان را چهار هزار ذکر کرده است ! که میتوان از این رقم به عمق فاجعه و کثرت کتاب های سوخته شده توسط تازیان پی برد ) . در حمله و یورش به ایران نیز اعراب از همین " سیاست آتش " استفاده کردند به طوری که کتابخانه های ری ، جندی شاپور ، اصطخر ، جی و … را به آتش کشیدند زیرا عمر میگفت:با وجود قرآن ، اعراب به هیچ کتاب دیگری احتیاج ندارند ! ( تاریخ تمدن اسلام ، جرجی زیدان ، جلد سوم ، صفحه ۴۳۶ ) و ( فرهنگ ایرانی پیش از اسلام ، محمد محمدی صفحه ۶۴ ) . با چنین خصلت قبیله ای و تعصبات نژاد پرستانه عربی بود که قتیبه بن مسلم ( سردار خونخوار عرب ) برای پروژه عرب سازی مردم خراسان و خوارزم و ماوراء النهر ضمن نسل کشی و قتل و عام مردم عادی و ویران کردن شهرهای این مناطق به سال نود هجری ، مورخین ، متفکرین و دانشمندان را به کلی فانی و معدوم الاثر کرد و آثار و رسالات آنان را بسوخت آن چنان که اخبار و اوضاع مردم خراسان و خوارزم مخفی و مستور بماند و اهل خوارزم بیسواد ماندند ( آثار الباقیه ، ابوریحان بیرونی ، صفحه ۴۸ ) . نابود کردن کتب علمی و فلسفی و ویران کردن آثار تاریخی و هنری و بناهای باستانی جزء سیاست عملی همه مهاجمین عرب بوده است ! و از نظر تازیان ویران کردن شهرها و شبکه های آبیاری و آتش زدن کتابخانه ها نوعی فتح به شمار میرفت !!! گویا برای مصون ماندن از همین حملات و هجوم ها بود که پادشاهان هخامنشی و ساسانی فرمان های خویش را بر فراز کوه ها و صخره ها حک میکردند .


  • سیر ورود تاریخی اعراب به خوزستان

    قومیت ، مذهب ، زبان ، فرهنگ ، نژاد و جنسیت نباید مبنای حقوقی برای انسان قرن بیست و یکم باشد ! زیرا موجب جدایی و انقطاع پیوندهای عاطفی میگردد. اگر وارد چاله های تاریخ بشیم انشقاق و کدورت بوجود میاد لذا در قرن ارتباطات نباید بر حسب قومیت تصمیم گیری بشود اما اگر بگوییم که حتی امروزه در طرز فکر و عقاید افراد عرب زبان با آنچه در چهار قرن پیش داشته تغییر محسوسی حاصل نشده است ، اغراق نگفته ایم ! این رکود فکری و اجتماعی ایلات ایران نتیجه ی یک سلسله مقتضیات جغرافیایی محل مسکونی آنان و خود این رکود یکی از عوامل مؤثر در وضع اجتماعی و سیاسی ملت ایران بوده است ! مهاجرت در طول تاریخ چه به صورت طبیعی و چه سیاسی وجود داشته است اما به طور مشخص حضور اعراب خوزستان در داخل مرزهای ایران ظرف سه ، چهار قرن اخیر است و نمیتوانند ادعای خاک بکنند همچنین خود منابع کردی و عربی عراق مثل:محمد امین زکی بیگ و یا عباس العزاوی حقوقدان عراقی که آشکارا اشاره میکنند به مهاجرت اعراب به خوزستان یا ابن بطوطه مراکشی سیاح عرب که در قرن هشت هجری اشاره میکند که هویزه و سوسنگرد عجم هستند ! خودش عرب بوده و گفته اینها عجم اند ! حضور عمده اعراب در خوزستان برمیگردد به زمان مشعشعیان در دوران صفویه و در تقابل مذهبی شیعه و سنی که آن زمان بین صفویه و عثمانی بوده که عراق بخشی از عثمانی محسوب میشده است و مردم ایران هم علاقه مذهبی داشتند به زیارت مشاهد متبرکه در عراق یعنی کربلا و نجف و کاظمین و سامرا و مخالفت و ستمکاری حکام و دست نشاندگان متعصب و خشک مغز امپراتوری عثمانی در عراق نسبت به شیعیان و زوار از مساعلی بود که همواره توجه پادشاهان را بخود جلب میکرد ! حکومت صفویه هم با شیعیان عرب جنوب عراق بخاطر شیعه بودن روابط نزدیکی داشت و اینها شهروندان صفویه قلمداد میشدند و کم کم به دلیل آزار و اذیت حکومت سنی عثمانی به سمت خوزستان آمدند ! دکتر علی اصغر شمیم در کتاب ایران در دوره سلطنت قاجار ، انتشارات بهزاد ، چاپ دوم ، صفحه ۱۹۷ مینویسد:مفاد فقره ی هشتم از عهدنامه ارزنه الروم مربوط به جلوگیری از نقل و انتقال و کوچ خود سرانه ی عشایر مرزی عرب و جلوگیری از تجاوز آنان به خاک ایران بود ! منابع دوره صفویه به کرات به کوچ عربهای عراقی به خاک خوزستان اشاره کرده اند خود شیخ خزعل بنی کعب است که حتی عراقی هم نیستند و در یک مرحله از شبه جزیره عربستان وارد صفحات عراق میشوند و بعدأ به طرف خوزستان می آیند یا همین یوسف عزیزی بنی طرف که سعی میکند بین اقوام خوزستان انشقاق و جدایی ایجاد کند اصالت یمنی دارد و حضور طایفه یا عشیره بنی طرف کمتر از سیصد سال در خوزستان است. قبلأ شوشتر مرکز والی نشین خوزستان بوده که بر اثر بیماری همه گیر وبا در زمان ناصرالدین شاه قاجار کنار همین اهواز ، ناصری را درست میکنند و زمان رضاخان پهلوی اهواز گفته شد و اهواز جمع مکسر خوز است که شده اهواز ! هنوز هم مردم قوم لر مثل روسها حرف " خ " را " ه " تلفظ میکنند که مثلأ به خوردن میگویند هردن یا به خمیر میگویند حمیر و اهواز در حقیقت اخوازه که به دلیل ثقالت کلمه به اهواز تغییر و تطور پیدا کرده است.


  • تاریخ اشغال ایران در دو قرن سکوت !

    یزید ابن مهلب سردار اموی در حمله به گرگان و سرکوب شورش توده ها به سال ۹۸ هجری بیش از ۴۰ هزار نفر از مردم گرگان را کشت و در نامه ای به خلیفه اموی نوشت:چندان غنایم برداشتم که قطار شتر تا به شام رسد ( تاریخ طبرستان ، جلد یکم ، صفحه ۱۶۵ ) . عبداالله بن حازم مأمور خلیفه اموی به بهانه دادرسی به مردم چالوس آنها را یکایک به حضور طلبید و به نوبت گردن میزد به طوری که از آن قوم هیچ نماند ( تاریخ رویان ، اولیاء الله آملی ، صفحه ۶۹ ) . مردم چالوس و آمل متفق شدند و به سال ۲۵۰ هجری نزد حسن ابن زید از خاندان علی رفتند و از او درخواست کردند تا حکومت طبرستان ( مازندران ) را بپذیرد تا به برکت او ظلم از روستاییان برداشته شود حسن ابن زید هم با لقب داعی کبیر حاکم طبرستان شد و سلسله سادات علوی طبرستان را تأسیس کرد. حسن بن زید مردی حجیم ، بزرگ شکم ، سنگین و کثیر اللحم ( گوشت آلود ) بود و در اجرای نماز و احکام شیعه بسیار سختگیر بود و او به محض تحکیم قدرت خود با روستاییان به خشونت رفتار کرد و جمله غله ولایت بسوخت ! حکومت حسن بن زید آنچنان با خشونت و وحشت همراه بود که دلهای مردم چنان هراسان شد که جز طاعت و رضای او فکری نداشتند ! او برای آنکه پایه های قدرت خود را مستحکم کند و از بروز شورش مردم بومی طبرستان جلوگیری کند افراد خاندان خود را از عربستان به طبرستان آورد ! به طوری که در سال ۲۵۳ هجری به عدد اوراق اشجار ( برگهای درختان ) سادات علوی و عرب بنی هاشم از حجاز و اطراف شام و عراق به نزد او آمدند ( تاریخ طبرستان صفحه ۲۳۹ و تاریخ رویان و مازندران ، مرعشی ، صفحه ۱۳۵ ) . جانشین حسن بن زید ، محمد بن زید یا داعی صغیر بود که آن چنان ظلم و خشونت میکرد که در زمان او مردم مازندران نفس بر نتوانستند کشید ( تاریخ طبرستان صفحه ۲۵۳ ) . مردم مازندران برای رهایی خویش در سال ۲۶۰ هجری یعقوب لیث صفاری را به سوی طبرستان دعوت کردند و محمد بن زید به محض آگاهی ۱۳ میلیون درهم خراج از مردم وصول کرد و سپس به کوهها متواری شد و در راه تمام پلها و راهها را خراب کرد ! مردم ساده مازندران فردی را حاکم خود کردند که میخواستند به برکت او ظلم از روستاییان برداشته شود ! زهی خیال باطل


  • عربستان پیش از اسلام

    عربستان پیش از اسلام عمومأ بایر و آتشفشانی بوده و این امر کشاورزی را محدود میکرد و به دلیل شرایط سخت زندگی کوچ نشینان برای ادامه حیات مجبور بودن به کاروانها و واحه های اطراف یورش ببرند و از منظر آنها اینگونه غارتها و چپاولگری ها تبه کاری به حساب نمی آمد ! حمیریان یمن آفتاب پرست بودند و قبیله کنانه ماه را ستایش میکردند و قبیله جذام ستاره مشتری را میپرستیدند و قبیله طی ستاره سهیل را و قبیله قیس ستاره شعرا و بنی اسعد عطارد را میپرستیدند و بنی ملیح از طایفه خزاعه جن را میپرستیدند آیه ۱۹۴ سوره اعراف در مورد آنهاست ! قبایل عرب کمترین بهره ای از فکر و عقل نداشتند و وقتشان را به بطالت میگذراندند و عمرشان را با خیالات پوچ ضایع و تباه میکردند ! پروفسور ریچارد نلسون فرای در کتاب عصر زرین فرهنگ ایران صفحه ۴۲ مینویسد:طایفه بنی تمیم را مجوس میدانستند آنها آتش های گوناگونی داشتند اولین آتش آنها نارالتحالف بود و نارالوسم _ نارالغدر _ نار السلامه _ نار الطرد _ نار الفداء _ نار الصید ! در کتاب سیره ابن هشام جلد یکم ، صفحه ۴۷ آمده که اهل نجران که بر دین عرب بودند نخلی دراز را میپرستیدند و روزی را به عنوان عید آن نخل انتخاب کرده بودند و پای آن اعتکاف میکردند ! علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ، جلد ۱۰ ، صفحه ۲۷۷ ذکر میکند:هر وقت عرب درخت یا سنگ زیبایی پیدا میکرد آن را می پرستید ! اعراب اجرام سماوی را می پرستیدند و نام های عبد الشمس و عبد النجم و عبد الثریا بازمانده از آن دوران است و ماه ( قمر ) خدای مذکر بود !


  • فقر عمومی اعراب

    در زمان ابوبکر و خصوصأ عمر ، پس از سرکوب شورش های ارتدادی قبایل و در نتیجه وجود آرامش نسبی در حوزه شبه جزیره عربستان و نیز بروز قحطی ها و خشکسالی های متعدد و فقر عمومی اعراب باعث شد تا برای فتح سرزمین های حاصلخیز و دستیابی به منافع اقتصادی و توسعه قلمرو اسلامی و عرب سازی ، جنگ های گسترده ای را تدارک ببینند. درباره قحطی و فقر عمومی اعراب و ضرورت دستیابی به سرزمین های ثروتمند نگاه کنید به کتاب تاریخ طبری ، جلد ۳ ، صفحه ۱۱۳۰ و نیز رجوع کنید به خطابه عمر در تشویق اعراب به مهاجرت و حمله و دست اندازی به مناطق حاصلخیز ایران و روم:تاریخ طبری ، جلد ۴ ، صفحه ۱۵۸۷ و ۱۶۵۵ و نیز جلد پنجم صفحه ۱۷۵۹ و نیز کتاب الفتوح ابن اعثم کوفی صفحه ۹۴ و حبیب السیر جلد یکم ، صفحه ۳۰۲ . واقعیت این است که اعراب در مناطق و کشورهای اشغال شده خصوصأ در ایران اساسأ از طریق اعمال قهر و خشونت ، قتل های دسته جمعی ، نسل کشی ، ایجاد ترس و وحشت و از طریق انواع فشارهای اجتماعی و اقتصادی ( مثل خراج و جزیه و مالیات ) مستقر گردیدند و در سوره توبه آیه ۲۹ آمده که با کسانی که پیرو دین خویش اند پیکار کنید تا اسلام بپذیرند و یا با حقارت و ذلت جزیه ( مالیات سرانه ) بپردازند ! سفیران عرب هنگام ملاقات با یزدگرد سوم ساسانی به او یادآور شدند هر کس که سیادت عرب را قبول نکند با او حرب میکنیم تا دین ما را بپذیرد یا جزیت دهد ( تاریخ بلعمی صفحه ۲۹۵ و الفتوح ابن اعثم کوفی صفحه ۵۱ ) . یکی از سرداران عرب در فتح مداعن پایتخت ساسانی میگوید:پس از فتح شهر ما ایرانیان را دعوت کردیم و گفتیم سه چیزاست هر یک را میخواهید انتخاب کنید ، ایرانیان گفتند چیست ؟ گفتیم:اول اینکه یا اسلام بیاورید ، یا جزیه بدهید و یا جنگ کنید ! ایرانیان گفتند:به اولی و آخری حاجتی نداریم و میانی ( جزیه ) را می پذیریم. تاریخ طبری ، جلد پنجم ، صفحه ۱۸۱۲ .


  • رود خون

    در حمله تازیان به دهکده الیس ، جاپان حاکم دهکده ، راه را بر روی خالد بن ولید ( سردار عرب ) بست و جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار رودی که به سبب همین جنگ بعدها به " رود خون " معروف گردید درگرفت ! در برابر مقاومت و پایداری سر سختانه ایرانیان ، خالد بن ولید نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید چندان از آنها بکشم که خون هاشان را در رودشان روان کنم !!! و چون ایرانیان مغلوب شدند به دستور خالد ، گروه گروه از آنهایی را که به اسارت گرفته بودند را می آوردند و در رود گردن میزدند !!! مغیره بن شعبه از حاضران در این جنایت و نسل کشی میگوید:بر رود الیس آسیاب ها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود ، قوت سپاه را که هیجده هزار نفر یا بیشتر بودند ، آرد کردند و کشتگان ایرانیان در الیس هفتاد هزار نفر بودند ( تاریخ طبری ، جلد ۴ ، صفحه ۱۴۹۱ ) . اوج توحش و تخاصم تازیان وحشی بر علیه مردم ایران را ببینید ! در جنگ نهاوند به سال ۲۲ هجری و ۶۴۲ میلادی ایرانیان مقاومت بسیار کردند و اعراب خشونت زیادی از خود نشان دادند به طوری که عروه بن زید ( شاعر عرب ) از جنگ نهاوند به عنوان پیکار هولناک نام میبرد ( اخبار الطوال دینوری ، صفحه ۱۵۱ ) . مطهر بن طاهر مقدسی در کتاب آفرینش و تاریخ ، جلد پنجم ، صفحه ۱۹۲ درباره جنگ نهاوند و مقاومت ایرانیان مینویسد:دسته های جنگی ایرانی به شکیبایی و پایداری سوگند یاد کرده بودند و اعراب از ایرانیان آنقدر کشتند که خدا میداند و از اموال و غنیمت ها چندان نصیب اعراب گردید که در هیچ کتابی اندازه آن ذکر نشده است !!!


  • نسل کشی اعراب در ایران

    در کتاب تاریخ طبری ، جلد ۵ ، صفحه ۱۹۷۵ آمده که وقتی عربها به ری حمله کردند مردم این شهر مقاومت بسیار کردند به طوری که مغیره بن شعبه سردار عرب در این جنگ یک چشمش را از دست داد ! به قول طبری:مردم ری جنگیدند و پایمردی کردند و چندان از آنها کشته شد که کشتگان را با نی شماره کردند ! در کتاب فتوح البلدان اثر بلاذری صفحه ۲۸۶ آمده که در حمله تازیان وحشی به آذربایجان ، خراسان و همدان ، مردم به سختی جنگیدند و مقاومت کردند آن چنان که جنگ و مقاومت مردم همدان در عظمت ، همانند جنگ نهاوند بود و از ایرانیان چندان کشته شد که به شمار نبود ! در کتاب الفتوح صفحه ۲۸۲ آورده شده که در حمله اعراب به نیشابور مردم امان خواستند که موافقت شد اما اعراب چون از اهل شهر کینه داشتند به قتل و غارت پرداختند به طوری که آن روز از وقت صبح تا نماز شام ایرانی کشتند و غارت و تجاوز میکردند ! ناحیه قم نیز با جنگ فتح گردید ( ۲۳ هجری ) و به قول طبری:عبدا بن عتبان سردار عرب در قم هر چهار پایی را که یافت از شتر و گوسفند که عدد آن به حساب نمی آمد همه را جمع کرد و آن را به غنیمت گرفت ( تاریخ قم صفحه ۲۵ ) . ابن اثیر در تاریخ الکامل ، جلد ۳ ، صفحه ۱۷۸ مینویسد:در یورش اعراب مهاجم به گرگان به سال ۳۰ هجری مردم با تازیان به سختی نبرد کردند به طوری که سعید بن عاص از وحشت نماز خوف خواند پس از مدتها مقاومت ، سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید بن عاص به آنان امان داد و سوگند خورد که " یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت " مردم گرگان تسلیم شدند اما سعید بن عاص همه مردم را به قتل رساند به جز یک تن ! و در توجیه نقض عهد خویش گفت:من قسم خورده بودم که یک تن از مردم را نکشم ! تعداد سپاه تازیان در حمله به گرگان هشتاد هزار نفر بود !!! در کتاب مختصر البلدان ابن فقیه صفحه ۱۵۲ و فتوح البلدان بلاذری صفحه ۱۸۳ و تاریخ طبری ، جلد ۵ ، صفحه ۲۱۱۶ آمده که امام حسن و حسین همراه سپاه سعید بن عاص بودند و به گیلان و طبرستان حمله کردند ولی هیچگاه نتوانستند حاکمیت خود را بر این نواحی برقرار نمایند ! مردم گرگان در زمان عثمان خلیفه سوم باز شورش کردند و از دادن خراج و جزیه خود داری کردند و زمان سلیمان بن عبد الملک اموی باز مردم شورش کردند و یزید بن مهلب سردار عرب سال ۹۸ هجری با لشگری به گرگان شتافت و چهل هزار نفر از مردم گرگان را نسل کشی کرد و قسم خورد با خون ریخته شده مردم گرگان آسیاب بگرداند !!! و چون خون روان نمیشد آب در جوی نهادند و خون با آن به آسیاب بردند و گندم آرد کردند و یزید بن مهلب از آن نان بخورد تا سوگند خویش وفا کرده باشد ! او شش هزار کودک و زن و مرد جوان را اسیر کرد و همه را به بردگی فروختند و گفت تا در مسافت دو فرسخ ( ۱۲ کیلومتر ) دارها زدند و پیکر کشتگان را بر دو جانب طریق( جاده ) بیاویختند ( تاریخ طبری ، جلد پنجم ، صفحه ۲۱۱۸ ) . در تاریخ طبری ، جلد ۶ ، صفحه ۲۵۸۲ و فتوح البلدان بلاذری صفحه ۲۹۲ آمده که مردم خراسان در زمان حضرت علی بار دیگر سر به شورش برداشتند و مقاومت کردند حضرت علی هم جعده بن هبیره را به سوی خراسان فرستاد و او مردم نیشابور و مرو را مدتها محاصره کردند تا تسلیم شدند و مردم استخر ( شیراز ) نیز در زمان حضرت علی بار دیگر شورش کردند و اینبار حضرت علی ، عبدا بن عباس را فرستاد و او خلایقی بی اندازه از مردم استخر را نسل کشی کرد ( فارسنامه ابن بلخی صفحه ۱۱۷ ) .


  • اسکان عشایر عرب در شهرهای ایران

    اعراب برای درهم شکستن مقاومت مردم شهرهای ایران و جلوگیری از بروز شورش ها کوشیدند تا عده ای از قبایل مهاجرعرب را به شهرها و روستاهای ایران کوچ دهند تا به عنوان جاسوس ، خبرچین و چشم و گوش خلیفه بر زندگی مردم شهرهای ایران نظارت کنند بر این اساس اعراب در صلح نامه های تحمیلی قید میکردند که مردم مغلوب بایستی اعراب را در خانه های خویش جای دهند و دارایی و اموال خویش را با آنان قسمت کنند ( فتوح البلدان بلاذری ، صفحه ۱۰۱ _ تاریخ الرسل و الملوک طبری صفحه ۴۱۴ و ۴۲۲ ) . در زمان معاویه پنجاه هزار سپاهی عرب به همراه خانواده های شان در نیشابور ، بلخ ، مرو ، هرات و دهات طخارستان و دیگر نواحی خراسان اسکان اجباری داده شدند ( تاریخ الکامل ابن اثیر ، جلد هفتم ، صفحه ۸۶ _ فتوح البلدان بلاذری صفحه ۲۹۴ _ شهریاران گمنام احمد کسروی صفحه ۱۴۳ _ تاریخ آذربایجان دکتر محمد جواد مشکور صفحه ۱۳۵ ) . به قول نرشخی در تاریخ بخارا صفحه ۶۶:قتیبه فرمود تا مردم بخارا یک نیمه از خانه های خویش به عرب دادند تا عرب با ایشان باشند و از احوال ایشان با خبر باشند ( مخبری کنند ) تا به ضرورت اسلام بیاورند و مسلمان شوند ! بلاذری در فتوح البلدان صفحه ۳۰۹ نیز تأکید میکند که قتیبه گروهی از اعراب را به حیله و ستم در بخارا جای داد و در حمله مسلم بن زیاد بخ بخارا در زمان یزید ابن معاویه نیز قرار شد از خانه ها و ضیاع ( زمین ها ) یک نیمه را به اعراب مهاجر بدهند و علف ستوران عرب و هیزم و جیره و آنچه خرج گردد را هم دهند ( تاریخ بخارا صفحه ۶۹ ) . به نظر میرسد که اختلاط نژاد ایرانیان با اعراب سامی از همین زمان آغاز شده باشد به طوری که در یکی دو قرن بعدی بخش هایی از شهرها و روستاهای مهم ایران به وسیله قبایل مهاجر عرب اشغال شده بود ! یعقوبی به سال ۲۷۸ هجری در کتابش البلدان صفحه ۴۴ مینویسد که:شهرهای سیروان ، سیمره در پشتکوه لرستان ، حلوان نزدیک قصر شیرین ، دینور کرمانشاه ، کرج در عراق عجم ، نهاوند ، نیشابور ، مرو ، بخارا ، طوس ، قزوین و آذربایجان یاد آور میشود که اهالی آنجا مردمی بهم آمیخته از عرب و عجم اند !!! یعقوبی در البلدان صفحه ۴۹ مینویسد که قم بیشتر مردمش از مذحج و از اشعریان یمن هستند و در صفحه ۵۰ درباره اصفهان یعقوبی در البلدان مینویسد:بیشتر اهالی اصفهان از قومی عرب است که از کوفه و بصره ، از شقیف و بنی تمیم و بنی ضبه و خزاعه و بنی حنیفه و بنی عبدالقیس بدانجا ( اصفهان ) منتقل گشته اند !


  • انتقال قبایل عرب به ایران

    انتقال قبایل مهاجر عرب به ایران و مجاورت آنان با ایرانیان غالبأ با تعرض و تصرف املاک دهقانان ایرانی همراه بود به طوری که بلاذری و ابن فقیه تأکید میکنند چون تازیان در آذربایجان فرود آمدند عشیره های عرب از کوفه و بصره و شام و یمن به آنجا روی آوردند و هر قوم عرب بر هر چه که توانست مسلط گردید ( فتوح البلدان بلاذری صفحه ۲۸۸ و کتاب مختصر البلدان صفحه ۱۲۶ ) . در قم قبایل مهاجر عرب در یک روز ۷۰ نفر از سران شهر را سر بریدند تا مردم قم به مجاورت آنها راضی شدند ( تاریخ قم ، حسن بن محمد قمی ، صفحه ۲۵۴ ) . همین مؤلف در شرح چگونگی نفوذ و قدرت یابی دو تن از اعراب مهاجر به نام اخوص و عبدا و مصادره املاک مردم قم مینویسد:اعراب دست برآوردند و سدها که در میان رودخانه ها نهاده بودند را مجموعأ خراب کردند و کشتزارهای انار و تیمره را به کلی خشک گشتند و خراب شدند و همه اوقات عرب با ایشان ( مردم قم ) کارزار می نمودند و مردم ایشان را به اسیری می گرفتند و بدیشان مضرت و زیان میرساندند و سدها و رودخانه های ایشان می شکافتند و خراب میکردند ( چون عرب عشایر و متحرک بود و میلی به یکجا نشینی و کشاورزی نداشت ) و مردم قم در دفع عرب هیچ چاره و حیلت نداشتند و مقاومت نمی توانستند کرد ! پس به ناچار به حکم عرب فرود آمدند و گفتند ما مطیع و منقادیم و طلب رضای شما می کنیم و متابعت سیرت شما می نماییم و هرگاه عرب بانگ نماز گفتی دهقانان آن ناحیت او را دشنام دادندی ( تاریخ قم صفحه ۴۸ و ۲۶۲ ) . ستم های قبایل عرب مهاجر در قم به جایی رسید که مردم آن منطقه مجبور شدند زمین ها و اراضی خویش را به اعراب بفروشند و خود از شهر مهاجرت کردند ( تاریخ قم صفحه ۲۶۱ ) . به روایت قمی در این زمان ( سال ۹۹ هجری = ۷۱۷ میلادی ) قم دارای ۹۰۰ ده و ۵۱ آسیاب بود ! انتقال قبایل عرب به ایران و ضرورت حفاظت شهرهای مفتوحه و نیز لزوم جلوگیری از شورش مردم و سرکوب مقاومت آنان باعث شد تا خلفای عرب به تدریج در هر یک از شهرهای مهم ایران پادگان هایی ایجاد کنند و سپاهیان فراوانی از طوایف و قبایل عرب را در آنها مستقر سازند به طوری که چندی بعد تنها در خراسان ۴۷ هزار نفر و در طبرستان بیش از ۳۰ هزار نفر جنگاور عرب حضور داشتند ( تاریخ طبری ، جلد نهم ، صفحه ۳۹۰۰ _ تاریخ طبرستان ابن اسفندیار صفحه ۱۷۹ ) . در کنار تحمیل انواع فشارهای اجتماعی و اقتصادی ، محدودیت های مذهبی و ویران کردن آتشکده های زرتشتی و کلیساها و ساخت مسجد به جای آنها نیز رواج کامل داشت به گفته ابن اخوه اهل ذمه متعهد شدند که در شهرهای خود کلیسا و دیر نسازند و کلیساهای ویران را مرمت نکنند آنها همچنین موظف میشدند تا اسب سوار نشوند و شمشیر حمل نکنند و سلاح برنگیرند ( آیین شهرداری معالم التربه فی احکام الحسبه صفحه ۳۷ و ۳۸ ) .


  • ادعای نژاد پرستی با ابزار نژاد پرستی !

    قومیت گرایان و جزم اندیشان عرب که عمدتأ وابسته به عربستان هستند و از آن سمت و سو شارژ میشوند در کلیپی نژاد پرستانه و نفرت انگیز کودک عربی را به تصویر کشیدند که در حال له کردن یک عروسک لر بختیاری و به کنیزی گرفتن عروسک همسر اوست ! خوزستان به عنوان یکی از مراکز عمده فرهنگی و تاریخی ایران ، همواره محل حضور و زندگی مسالمت آمیز تبارهای گوناگون بوده و هیچگاه مابین مردم این دیار " افکار خود برتر بینی نسبت به غیر " وجود نداشته است. به طور حتم جریان ایران ستیز و ضد ملی که تحت عناوین ظاهری چون خلق هویت طلب عرب و مبارزه با ستم قومی و مقابله با نژاد پرستی اما در نهان با دیدگاه قبیله گرایانه و برتری نژادی عمل میکند ! نه تنها از مقولاتی چون حقوق بشر و دموکراسی سر در نمی آورد بلکه وجود چنین جریاناتی سد راهی است علیه توسعه اقتصادی و پیشرفت صنعتی هر کشوری ، زیرا با هر چه پر رنگ تر شدن " تفاوت های قومیتی " شاهد بروز اختلافات قومیتی و تنفر نژادی خواهیم بود که راهی پر مخاطره برای آینده هر کشوری میباشد ! مجوز ابراز وجود برای تفکرات پوچ هویت گریزانه ، برتری طلبی قومیتی و تقابلات فرهنگی ، بازی با آتش و کشاندن سرنوشت یک ملت به سمت نابودی خواهد بود. ضمن اینکه بهتر است رسانه های دیداری و شنیداری رسمی کشور به جای آنکه در پی کندو کاو در زمینه تفاوت های فرهنگی مابین مردم ایران باشند تمام مساعی و تلاش خود را صرف ایجاد حس همگرایی و همبستگی ملی کنند


  • زنان اهل پرچم عرب ( اصحاب رایات )

    در میان اعراب جاهلی چندین نوع ازدواج ازجمله:نکاح الاستبضاع ، نکاح الجمع ، صواحب الرایات ، نکاح الشغار ، نکاح المقت ، نکاح البدل وجود داشت مثلا نابغه مادر عمرو عاص همزمان با ابولهب ، امیه ، هشام بن مغیره ، ابوسفیان و عاصل بن واعل ازدواج کرد و فرزندش عمرو را از عاص بن واعل دانست هر چند او شبیه ابوسفیان بود ! هند جگر خوار مادر معاویه همزمان با عمارهبن ولید ، مسافر بن عمرو ، ابوسفیان و عباس ارتباط داشت و معاویه را با اینکه شبیه عباس بود به ابوسفیان نسبت داد ! این مطالب در مثالب العرب یا همان عیوب عربو رسوایی های عرب نوشته ابن هشام کلبی آمده است. هند جگر خوار زن ابوفیان عضو زنان أصحاب رأیات یعنی زنان اهل پرچم بود که بر سر منازل خود پرچم قرمز نصب میکردند که به آنان مواخیر ( جمع میخوار یعنی فاحشه خانه ) میگفتند ! مادر مروان بن حکم ، مادر بزرگ عبدالرحمن بن عوف که اسمش ممتعه بود ، مادر صفان بن امیه ، مادر معاویه و مادر بزرگش و مادر زیاد که اسمش مرجانه بود جزء زنان اهل پرچم بودند. هند مادر معاویه با برده وحشی غلام حبیر بن مطعم پیمان بست که اگر محمد یا علی یا حمزه را بکشد با وی ارتباط جنسی برقرار کند !!! حمامه مادر هند هم جزء زنان اهل پرچم قرمز بود. در عربستان افرادی بنام قیات یعنی قیافه شناس وجود داشت که وقتی بچه ای بدنیا می آمد آنها را می آوردندتا با دقت در قیافه بچه نگاه کنند و نظر بدهند که این بچه متعلق به کدامین شوهر ، یک زن عرب است ! در کتاب مالس المؤمنین از کتابهای مثالب الصحاب آمده:میسور مادر یزید دختر نجدل کلبی بود و با غلامی از غلامان پدرش به زنا درساخت و او را از تشریف مواصلت خود به زنا بنواختو یزید از صلب آن غلام بدکار در رحم آن دل نا پاک انتقال نمود ! کل شیء یرجع إلی اصله ! یزید مجامعت و مباشرت با عمه خود را بر خود مباح و شرب خمر را حلال اعلام کرد و قصیده ای دارد که:فان حرمت یوما علی دین احمد … فخذها علی دین المسیح ان مریم یعنی پس اگر حرام شده است خمر امروز به دین احمد … پس تو فراگیر آن شراب را به دین عیسی ابن مریم !



آخرین مقالات