یک شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

معنی لُر و لُهر در اساطیر

معنی لُر و لُهر در اساطیر

آرتو کریستن سن ، در کتاب مزداپرستی درایران قدیم در رابطه با ایزدی اوستایی به نام درواسپَ (ایزد سالم کننده اسبان) که نامش در سکه کانیشکا به صورت لُراسپو امده است میگوید: آئورل اشتاین در کتاب خود به نام خدای زرتشتیان در سکه های هند و سکایی، نام خدای ریش دار این سکه را که در کنار خود اسبی دارد همان لُهراسب میداند که صورت اوستایی آن «آئووروَت اسپَ» (تیز و نیرومند و رسا کننده اسبان) است. اما اشتقاق کلمه لُرواسپ/لُهراسب از «آئوروَت اسپَ» که صورت پهلوی آن «رور اسپ» یا «لور اسپ» است بعید است.

درینجا لور (لُر ، لُهر) به معنی سالم نگهدارنده (مخوذ از دروای اوستایی= سالم کننده) که خود به صورت rora  در سانسکریت به معنی مُثر و کاری و سالم کنند اعضا است، نشانگر ان است که نام ایزد لُراسپو به «اپم نپات» (ایزد ناف آبها) بلکه متعلق به «ایزد شراب مقدس هوم(هئو-آمه=نیرودهند)» است.

چه در واقع نام دارو هم برگرفته از دائورو(گیاه) بلکه مخوذ از درو ( درست کردن و سلامتی بخشیدن) است.

 

در رابطه با «لُرواسپ/لُهراسپ» گفتنی است که آن سوای نام ایزد تندرستی بخشیدن اسبان، عنوان فرمانروایی بوده است در آذرباییجان در عهد کیاخسار(کی خسرو) که در دستگیری کادیای اسکیتی(افراسیاب تورانی) در سمت بین کوه سهند و دریاچه ارومیه نقش داشته و در شاهنامه به عنوان جانشین کی خسرو امده است که در واقع به داماد و ولیعهد آستیاگ(اژدهاک) برگزیده شده بود و در اساطیر ملی درین رابطه وی بیشتر جمشید صاحب جام  می (سوورا) در سمت کوه های سبلان (هوکر) و سهند (اسنوند) معرفی شده است.  کتسیاس نام اصلی وی را سپیتمه (سپیت-مه = دارای نیروی مقدس) آورده و نام پسران وی و نوادگان دختری آستیاگ را مگابرن(درنده نترس، ببر، تیگران) و سپیتاک (مقدس) اورده است که همان ویشتاسپ کیانی ( سگ وحشی، ببر) و زریادر(نگهبان سرودهای دینی کهن) فرمانروای ارمنستان و اذرباییجان در خبرخارس میتیلنی رییس تشریفات دربار اسکندر در ایران هستند.  پس در مجموع نام لُر به معنی تندرستی بخش نام ایزد و الهه انگور مقدس کاسیان (نیاکان لران) یعنی کاشو و کاسیتو بوده است.

جالب است که نام کلهُر هم به صورت لُری «که لُهر» به معنی گرامی دارنده ایزد و الهه تندرستی بخش (ایزد شراب هوم، کاشو/کاسیتو) است.

19 نظر

  • پولادوند

    روزی سرانجام خطر خواهم کرد … از کوچه عاشقان خطر خواهم کرد / جان و سر تن ناقابل را … فدای این ملت لر من خواهم کرد


  • کشفیاتمان در حد شباهت دو کلمه نباشد!

    دکتر ابراهیم خدایی در مقاله《کریستوف کلمب باشیم اما کشفیات مان در حد شباهت دو کلمه نباشد》مینویسد:کاملأ اتفاقی است که اسامی شبیه زبان ما در دیگر زبانها یافت شود بدون اینکه کوچکترین ارتباطی با ما داشته باشند! ادعای هرگونه ارتباط باید علاوه بر شباهتهای ظاهری کلمات ، همراه با استدلال های تاریخی (روایتهای معتبر از گذشته) و یا فرهنگی (شباهتهای زبانی، فرهنگی و نژادی) همراه باشد تا بتوان حتی آن را در حد یک《فرض》مطرح کرد وگرنه حتی بیان آن در حد《فرضیه》نیز آسیب زاست! این《لوری》با آن《لر》فقط یک لام و راء به هم شبیه دارند، نه چیز دیگر! اگر این پان های لرستیز دنبال خوراک می گردند که در کشور ارمنستان هم یک استان با نام لوری هست که تنها شباهت لفظی است و ارتباطی با قوم لر ندارد! همچنین در منابع انگلیسی مثل:از《اقیانوس هند تا ساحل مکران》نوشته ؛ صابر بدلخان صفحه ۲۵۷ و《مردم در حرکت》اثر دیوید فیلیپ ، صفحه ۲۹۵ آمده: The Luri are a nomadic Community found in the balochistsn region of iran and Pakistan. They must not be confused with Lor! Who are an entirely distinct people also living in iran. که معنی اش میشود: لوری ها جماعتی خانه به دوش هستند که در منطقه《بلوچستان ایران و پاکستان》پیدا میشوند و نباید آنها را با لرها اشتباه دانست که آنها (لرها) به کلی یک قوم کاملأ مجزا هستند و در ایران زندگی میکنند! برای ریشه یابی کلمه لور (Lur ) باید به خود ساختار آن کلمه و ریشه زبانی آن پرداخته شود و باید ذکر کرد که معنی هر کلمه را باید در زبانی که آن کلمه ساخته شده را بررسی کرد به عنوان مثال:سه کلمه چینی《هه ، هو ، ها》شاید در زبان فارسی یا بی معنی باشند ، یا معنای خاصی نداشته باشند و یا حتی توهین باشد، اما آیا در زبان چینی هم به همین شکل است ؟ وقتی به《دموگرافی هند》توجه می کنیم هرگز قومی به نام لور یا لوری در هند نبوده است و در ادبیات فارسی آنها را بیشتر لولی ، لوطی ، کولی (کابلی) خطاب کردند و در فرهنگ لغت فارسی عَمید ، صفحه ۸۹۸ آمده که لولی یا لودی به معنای کولی ، با نشاط و سرود گو است.


  • نام《لُرستانات》در زُبده التواریخ

    واژه لرستانات در منابع مختلف معادل بلاد لرنشین یا لرستان بزرگ ( فیلی ، بختیاری و جنوبی ) آمده است مثلأ در کتاب زبده التواریخ ، جلد ۲ ، صفحه ۶۲۱ ، واژه لرستانات آمده است!!! کتاب زبده التواریخ از مهمترین وقایع نگاری نیمه نخست سده هشتم هجری ، شامل ؛ رویدادهای پس از مرگ تیمور گورکانی تا نیمه فرمانروایی شاهرخ تیموری، تألیف:شهاب الدین عبدالله بن لطف الله خوافی یا بهدادینی ، مشهور به حافظ ابرو ، که در سال ۸۳۳ هجری فوت شده است! در دیوان شیخ بهایی هم شعری هست با این عنوان:از لرستان یک لری زفت و کلان _ نوبتی آمد به شهر اصفهان.


  • وجه تسمیه واژه لر

    وجه تسمیه واژه لر《دکتر فریدون الهیاری ، دانشیار تاریخ دانشگاه اصفهان》: پیش از آنکه معانی واژه لر تبیین گردد ، می بایست پیشینه این واژه را از نظر تاریخی مورد بررسی قرار داد. زیرا نام این قوم نیز همانند سایر نامها در طول تاریخ دچار تغییر، تحول و تطور شده است. این قوم در گذشته دور نامهای دیگری داشته که با گذشت زمان ، اسامی قدیمی از بین رفته و جای خود را به نام جدیدتری داده و در نهایت واژه لر جانشین این نامها شده است. این جانشینی تنها منحصر به قوم لر نیست ، اقوامی چون بلوچ _ طالش _ گیلک و … نیز از این امر مستثنی نبوده اند. سرزمین های لر نشین ابتدا مسکن مردمانی بود که به کاسی معروف بودند تا دوره هخامنشیان این واژه کاسی بر ساکنان لرستان اطلاق میشد در دوره های بعدی ( اشکانی و ساسانی ) نام کاسی از بین رفت و در دوره ساسانیان به ساکنان نواحی لر نشین کنونی ، عنوان کرد ( البته نه به معنای نژاد کرد بلکه واژه کرد در آن دوران به معنای عشایر کوهستان یا عشایر کوه نشین است ) داده شد که این نام تا قرون نخستین اسلامی مورد استفاده قرار گرفت ( پیرآمیه ، ۱۳۷۲ ؛ ۵۰ _ دیاکونوف ، ۱۳۷۱ ؛ ۱۲۰ _ گیرشمن ، ۱۳۸۸ ؛ ۵۵ ) . نخستین بار در دوره اسلامی نوشته های برخی مورخان و جغرافیا نویسان قرن سوم و چهارم هجری و بعد از آن با واژه لر برخورد میشود که به صورت اللریه _ لاریه _ بلاد اللور و لوریه آمده است. به عنوان نمونه مؤلف التنبیه والاشراف ( مسعودی ) واژه لر را به صورت لریه ذکر نموده است:به نظر ایرانیان قبایل کرد نیز از پسر اسفندیار پسر منوشهرند از آن جمله کردان و بازنجان و شوهجان و شادنجان و نشاوره و بوذیکان و لریه و جودقان ( مسعودی ، ۱۳۶۵ ؛ ۸۴ ) که در قلمرو فارس ، کرمان ، سیستان ، خراسان ، اصفهان و سرزمین جبال هستند. ابن حوقل در صوره الارض این واژه را به شکل لور آورده است:لور شهری است که ذاتأ فراخ نعمت است و هوای کوهستان بر آن غلبه دارد ( ابن حوقل ، ۱۳۶۶ ؛ ۲۹ ) . احتمال دارد منظور ابن حوقل از لور صحرایی باشد که امروزه در شمال خوزستان و دزفول قرار دارد و گروهی از لرها در آن سکونت داشته اند. جغرافی نویسان دیگری نیز در این زمینه، با ابن حوقل هم عقیده هستند و این واژه را به شکل لور ( لر ) به کار برده اند. مورخان و جغرافی نویسانی که از قرن سوم و چهارم لفظ لر را در تألیفات خود آورده اند درباره وجه تسمیه آن اظهار نظری بیان نکرده اند. با این حال برای یافتن اولین سخن درباره وجه تسمیه لر باید تا قرن هفتم هجری پیش آمد زیرا در قرن ۷ و ۸ بعضی از مورخان به اظهار نظر در این خصوص پرداخته اند. در این یادداشت به نقد و بررسی این نظرات پرداخته میشود. حمدالله مستوفی به نقل از زبده التواریخ مینویسد:وقوع این اسم بر آن قوم به وجهی گویند از آن است که در ولایت مانرود دهی است که آن را کرد میخوانند و در آن حدود بندی است که آن را به زبان لری کول خوانند و در آن بند موضعی، است که آن را لر خوانند. چون اصل ایشان از آن موضع برخاسته اند از آن سبب ایشان را لر گفته اند. وجه دوم آن که به زبان لری ، کوهستان پر درخت را لر گویند ( به کسر راء) به سبب ثقالت " ر " کسره لام را به ضمه بدل کردند و لر گفتند. وجه سوم آن که شخصی که این طایفه از نسل اویند لر نام داشته است و قول اول درست تر مینماید ( مستوفی ، ۱۳۶۴ ؛ ۵۳۷ ) . از بین محققان معاصر مینورسکی به این موضوع پرداخته و ضمن نقل روایات مورخان و جغرافی نویسان قدیم دلایل و نظریات جدیدی را نیز اراعه نموده است. وی نسبت دادن اسم لر را به محلی موسوم به لر واقع در گردنه مانرود به این علت دانسته است که:بخاطر شهر الوار باشد که جغرافی دانان عرب درباره آن صحبت کرده اند و امروز نام سرزمین لور ( واقع در شمال خوزستان ) هنوز زنده است ( مینورسکی ، ۱۳۶۲ ؛ ۲۲ ). وی سپس چند ناحیه دیگر را نام میبرد که نام آنها از نظر حروف شبیه با لور است مانند لیر محلی واقع در جندی شاپور و لیراوی واقع در کهگیلویه و به نقل از یاقوت از لورجان ( لردگان ) نام میبردوی نتیجه گیری میکند که اگر بخواهیم اصطلاح لر را مشتق از کلمات ایرانی بدانیم میتوان گفت لر از لهراسب مأخوذ شده است ( مینورسکی ، ۱۳۶۲ ؛ ۲۲ ) اگر لرها اصالتشان به لهراسب منتسب باشد انعکاسی در شاهنامه بدین مضمون شده است آنجا که ارجاسب تورانی در غیاب گشتاسپ و اسفندیار به بلخ یورش آورد و آنجا را ویران کرده آتشکده نوش آذر را خاموش و ۵۰ موبد به اضافه خود لهراسب را کشتند و همای و به آفرید دختران گشتاسب به اسارت درآمدند و همسر گشتاسب بر اسبی تیز رو سوار شد و خود را به زابل رساند و گشتاسب به نبرد ارجاسب رفت و ۳۸ فرزند خود را در پیکار ترکان چین از دست داد که همه از دلیران کوهستان بودند اشاره شاهنامه به کوهستان نشینان و سواران در این برهه ممکن است کنایه از قبایل لر زاگرس باشد و ۳۸ فرزند گشتاسب محتملأ رؤسای قبایل زاگرس باشند که همه منشأ نژادی مشترک داشتند ( پسر بود گشتاسب را سی و هشت … دلیران کوه و سواران دشت ) . در بعضی فرهنگهای لغت فارسی واژه لر به معنی کام ، مراد ، مطلب و نام یکی از طوایف بزرگ ایران گفته شده است ( خلف تبریزی ، ۱۳۶۲ ؛ ذیل مدخل لر ) . همچنین لر در فرهنگ نفیسی ، جلد چهارم ، صفحه ۲۹۵۸ آمده که:نام گروهی عظیم و بزرگ در غرب و جنوب ایران و لر نام دو ولایت بزرگ در ایران. با توجه به بررسی و تحلیل پیشینه تاریخی پیدایش قوم لر و اطلاق واژه لر به آنان میتوان وجوه تسمیه مطروحه در منابع و مآخذ تاریخی را این چنین دسته بندی کرد. الف:واژه لر از واژگان اصیل ایرانی مانند لهراسب و غیره مشتق شده است. ب:لر نام شخصی بوده است که لرها از نسل او هستند. ج:براساس روایت دسته سوم لر نام سرزمین و مکانی بوده است که لرها در آنجا سکونت داشته اند. بر پایه آنچه گفته شد برخی لر را نام محلی میدانند در ولایت مانرود یا مایرود که جایگاه اولیه لر تباران در آنجا قرار داشته است. برخی معتقدند واژه لر را مخفف اللوار است. نام شهری که مؤلف تاریخ و جغرافیای خوزستان جایگاه آن را در شمال خوزستان و دزفول میداند و در این باره مینویسد:محتمل است کلمه لر مخفف لور باشد و آن شهری است در شمال دزفول و به مناسبت مرکزیت آن شهر نسبت به آن نواحی نام شهر به طوایف اطراف سرایت نموده و کم کم از باب توسعه استعمال بر تمامی کوه نشینان این حدود گفته شده است ( امام شوشتری ، ۱۳۳۱ ؛ ۲۰۸ ) . بر این اساس به نظر میرسد قول استخری که وجه تسمیه لر را از موضع و شهر لور میداند و میگوید که، بر اثر کثرت تلفظ و تخفیف صوتی که در گویش لری معمول است لور به لر تبدیل شده معتبر باشد ( استخری ، ۱۳۶۸ ؛ ۹۶ ) . به هر روی در تاریخ گزیده حمدالله مستوفی آمده که قول اول درست تر مینماید و قول اول این بود که در ولایت مانرود موضعی است که آن را لر خوانند و چون اصل ایشان از آن موضع برخاسته اند از آن سبب ایشان را لر گفته اند لذا مبنای مکانی در تبیین وجه تسمیه لر صحیح تر میباشد.


  • بردن نام لُر در دیوان سعدی

    در دیوان اشعار سعدی ( بخش رباعیات ) ، رباعی شماره ۷۷ این شعر سعدی که بیش از ۸۰۰ سال قدمت دارد آمده است:هر چند که، هست عالم از خوبان پر … شیرازی و کازرونی و دشتی و لُر / مولای منست آن عربی زاده حُر … کاخر به دهان حلو میگوید مر.


  • قدمت واژه《لُرستان》

    لُرستان《Lorestan》در واژه نامه پازند موبد شهرزادی صفحه ۲۹۳ بعنوان جایگاه تمدن عیلام کهن با حاکم نشین خرم آباد معرفی شده است.


  • لُر کیست؟

    لر همان است که ضربه دستش دل یاران زهرای مرضیه را شاد کرد ( ابو لؤ لؤ پیروز نهاوندی ) … لر همان است که نخستین بار بر علیه خلیفه جور قیام کرد و از سرزمین لر تا مصر علم استقلال کشید ( ابو سعید بن بهرام گناوه ای ) … لر همان است که نخستین عملیات دریایی ایران پس از اسلام را انجام داد ( صلاح الدین محمود لر ) … لر همان است که سنت سخاوت گذاشت و ثلث منال حکومتش را خرج مهمانان کرد ( نصرت الدین احمد اتابک لر بزرگ ) … لر همان است که مرد شمشیر و قلمش خواندند ( امیر جلال الدین مسعود شاه لیراوی ) … لر همان است که عادلترین پادشاه ایران خوانند ( کریم خان زند ملایری ) … لر همان است که شجاع ترین و دلیر ترین شاهزاده تاریخ ایران گفتندش ( لطفعلی خان زند ) … لر همان است که فاتح قندهار و سند و دهلی در زمان نادرشاه افشار بود ( فوج کهگیلویه و بختیاری در لشکر نادرشاه افشار ) … لر همان است که شعر و مدح اهل بیت اش بر تارک ادبیات ایران میدرخشد ( عمان سامانی ) … لر همان فاتح تهران و سردار مشروطیت است ( حاج علی قلی خان سردار اسعد بختیاری ) … لر همان پایه گذار شیعه اصولی در جهان تشیع است ( آیت الله وحید بهبهانی ) … لر همان است که پوزه استعمار پیر را به خاک مذلت سایید ( رییس علی دلواری و دلیران تنگستان و دشتستان و سواران بختیاری ) … لر همان است که دمار از ارتش رضا خانی درآورد ( کی لهراسب باطولی و دلیران بویر احمد و خوانین لرستان) … لر همان است که زنانش هنگ نظامی بریتانیای کبیر را شکست داد ( زنان لرده دشتستان ) … لر همان است که تنها کسی بود که در مقابل کشف حجاب رضاخانی قیام مسلحانه کرد ( خدا کرم خان بهمعی ) … لر همان است که شجاعت و سخاوت و دیانت را توأمان داشت و زیر بار دو پهلوی نرفت ( علی سمیل فخرایی دشتی ) … لر همان است که عالی ترین مرجع جهان تشیع بود ( آیت الله سید حسین بروجردی ) … لر همان است که شجاعانه مقابل شاه ایستاد و پیام مرجعیت را به شاه رسانید ( آیت الله کمالوند ) … لر سردار شهید محمد بروجردی است … لر سردار شهید نعمت سعیدی است … لر هزاران شهید و آزاده دفاع مقدس است … لر هزاران دانشمند و استاد و دکتر و مهندس و معلم است … به آن دلقکان یاوه گو میگوییم ؛ ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگاه توست…عرض خود میبری و زحمت ما میداری .


  • نیست مانند لُرستان در همه ایران زمین

    نیست مانند لرستان در همه ایران زمین _ بر تمام مردم لُر صد هزاران آفرین / ای که تهمت میزنی بر قوم ما این را بدان _ هر که لُر باشد کلامش هست خوب و دل نشین / لُرها در گذشته نیرومند ، ثروتمند و بسیار مغرور بودند ولی امروزه تنها غرورشان برایشان باقیمانده است. ویلیام داگلاس《سرزمین شگفت انگیز》صفحه ۱۵۹ ، سفر سال ۱۳۲۸ به لرستان!


  • دارالغُرور《بلاد لُرنشین》

    سر اورال ایسیتن در کتاب《جغرافیای تاریخی غرب ایران》بخش طوایف و سکنه لُرستان مینویسد:الوار (لرها) را میتوان تنها طایفه شمرد که کمتر با نژادهای دیگر مخلوط شده باشند و قیافه الوار به قیافه ایرانیهای قدیم شبیه است که در حجاری های هخامنشی و ساسانی دیده میشود همانطور که قیافه آنها تغییر نکرده ، زبان و عادات قدیمی آنها هنوز باقی است.


  • لُرستان

    جون بارگ تنراشتن در کتاب《شاه جنگ ایرانیان در چالدران》صفحه ۲۷۶ مینویسد:در جنگ چالدران زمان شاه اسماعیل جنگجویان《لُر》به فرماندهی سارو بیره با گرزهایی که از چوب بلوط و گردو میساختند به یاری او شتافتند و با شجاعت و استقامت صف سربازان عثمانی را درهم می شکستند و جلو می رفتند و ترسی از مرگ نداشتند. آنها نزدیک به دو هزار تَن بودند که جانانه میجنگیدند. سربازان عشایر لر از طوایف : قلاوند ، دریکوند ، سکوند و چگنی …بودند سلاح آنها چوب و شمشیر و فلاخن بود و در به کار بردن چوب در میدان جنگ خیلی مهارت داشتند. شرکت مردان لر در جنگ چالدران و دفاع آنان از ایران در حالی است که کردها سال ۹۲۰ هجری _ ۱۵۱۴ میلادی از سلطان سلیم شاه عثمانی ( دشمن شاه اسماعیل صفوی ) به دفاع و حمایت پرداختند.


  • حضور طوایف لُر در چالدران

    اشتن متز مؤلف آلمانی کتاب《سلطان سلیم》در شرح نبرد چالدران مینویسد:سربازان عشایر لُر از طایفه های قلاوند ، سکوند ، اسپاوند و… در میان آنها دیده میشده است سلاح اصلی سربازان لُر ، چوب محکم و مخصوصی از درخت بلوط بوده و در بکار بردن چوب در میدان های نبرد مهارت زیادی داشته اند و از دلاوری لران تعاریف زیادی نموده است. این مطلب در کتاب《جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان》اثر حمید ایزد پناه صفحه ۲۷۴ هم ذکر شده است.


  • زندگانی شاه عباس

    نصرالله فلسفی مؤلف کتاب ( زندگانی شاه عباس اول ) ، جلد سوم ، صفحه ۸۰۵ مینویسد:ولایت لرستان جزء چهار ولایت مهم صفویه بود و والی خودمختار داشت و عنوان دیوانی لرستان《دارالغرور》بود.


  • سفرنامه لُرستان

    بارون دوبد روسی در کتاب سفرنامه لرستان و خوزستان ، صفحه ۲۷۰ مینویسد:بر طبق اقوال نویسندگان متقدم ، بر حسب ظاهر از دورترین ازمنه تاریخ دنیا ، این کوهستان های《لرستان》پیوسته جایگاه نژادی از انسان های جنگجو و اسرار آمیز بوده است که《علیه اقتدار مادها و پارسها》ستیزه گری کرده اند و اسکندر مقدونی و بعدها آنتیگونوس در مرزهای باختری با دژها و موانع نامنتظره و دشمنی سخت این مردمان کوهستانی مواجه شده اند.


  • لُرهای بویراحمد

    لرهای بویراحمدی ذاتأ ناطق و سخنگو هستند و زبان بچه های بویراحمد فقط چند روز پس از تولد باز میشود. نوزاد بویراحمدی زودتر از نوزادهای دیگر حرف میزند. شاید زبان لری بویراحمدی آسانتر از سایر زبانهاست. شاید جسارت و شجاعت بویراحمدی ها است که آنان را این چنین زبان آور میپرورد. من مستمع سخنرانیهای مستقیم و غیرمستقیم رادیویی و تلویزیونی بسیاری از سخنرانان ایران و جهان بوده ام ولی در هیچ جا به اندازه بویراحمد ناطق طبیعی و راحت و بی پروا ندیده ام. منبع :《به اجاقت قسم》اثر محمد بهمن بیگی صفحه ۵۳.


  • نام لُر در آثار مورخان قرن ۳ و ۴ هجری

    واژه لُر در آثار مُورخان و جُغرافیانگاران قرون سوم و چهارم هجری بصورت《اللّریه ، لاریه ، بلاد اللور و لوریه》ضبط و ثبت شده است مثلاً مسعودی در التنبیه و الاشراف صفحه ۸۴ از سرزمین لُریه و قبایل لُر نام میبرد / ابن حوقل در صوره الارض صفحه ۱۱۴ / ابوالفداء در تقویم البلدان صفحه ۳۵۶ / یاقوت حموی در معجم البلدان از لُرها نام میبرد و محل این قبایل را《بلاد اللور یا لُرستان》مینامد / استخری در مسالک و ممالک طوایف زاگرس را لُر نوشته و از لُردگان نام میبرد / مولف تاج العروس از لُرها و کُردها نام میبرد و آنها را از نسل نوح میداند / حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده نیز نام لُران را برآمده و مشعب از منطقه ای موسوم به لُر واقع در مانرود لُرستان میداند.


  • لُرآفرین : مرادحسین پاپی

    بنام خداوند لُر آفرین _ خدای خدایان والا نشین / خداوند اقوام ایران دیار _ خداوند ایلات بالا تبار / خداوند کُرد و بلوچ و عرب _ خداوند گُردان پارسی نسب / خدای شما و خداوند من _ خداوند ترک و تر و ترکمن / خداوند زرد و سیاه و سفید _ که از روح سبزش به انسان دَمید / خدای شمال و خدای جنوب _ خدای طلوع و خدای غروب / خداوند خورشید ، خداوند ماه _ خداوند راه و خداوند چاه / خداوند نزدیک ، خداوند دور _ خدای شبانگاه ، خداوند نور / خدای جوان و خداوند پیر _ خداوند مور و خداوند میر / خداوند بینا ، خداوند کور _ خدای سلیمان ، خداوند مور / خدای معلم خدای کتاب _ خدای علوم و خدای حساب / خدای دوات و خدای قلم _ خدای حساب و کتاب و رقم / خداوند تاریخ و ملک ادب _ خدای هنر و خدای طرب / خدای غنی و خدای گدا _ خداوند بنده ، خدای خدا / هماره زبان سخن بازکن _ و آهنگ یادش به دل سازکن.


  • زند عشیره ای از قوم لُر

    میرزا ابوالحسن غفاری کاشانی درکتاب《گُلشن مراد》صفحه ۳۵ آمده: طایفه زند شُعبه ای از الوار (لُرها) است / نُصرت نظمی درکتاب《دلاوران زند》مینویسد: لطفعلی خان زند لُر است و ایل زند مابین اراک و ملایر است / دکتر عبدالحسین نوایی درکتاب《کریمخان زند》صفحه ۳۵ ذکرمیکند: زند اصالتاً از محال پری و کمازان ملایر و متعلق به طوایف لُر بود / دکترعلی اصغر شمیم درکتاب《ایران در دوره سلطنت قاجار》صفحه ۲۷ مینویسد: کریمخان زند با افراد ایل زند از ایلات لُر و از خاک بختیاری به شمال خراسان انتقال یافته بود / در کتاب تتمیم تاریخ نگارستان صفحه ۴۱۶ آمده: کریمخان زند از لرهایی بود که در حوالی ملایر ساکن بودند و لرها او را《کریم توشمال》میخوانند / در کتاب تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان صفحه ۴۶۳ آمده: زند نام طایفه ای است از لرهای فیلی که در قلعه پری از توابع ملایر سکونت داشتند / در کتاب تاریخ گُلشن مُراد صفحه ۴۸۵ آمده: بعد از آن قاطبه ایل زند و دیگر طوایف الوار (لُرها) در میدان درب دولتخانه شاهی تجمیع و... / در کتاب صدر التواریخ صفحه ۱۲ به لُر بودن کریمخان زند اشاره شده است: موسس این سلسله کریمخان زند از الوار فیلی (لُرهای فیلی) که در محدوده قلعه پری ملایر سکونت داشتند / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حماسه کویر》صفحه ۱۵۶ مینویسد: کریم توشمال از لُرهای قریه پیری و کمازان از توابع ملایر بود / دکتررضا شعبانی درکتاب《هزار فامیل》صفحه ۵ آورده: وقتی لُرهای بختیاری در اصفهان شورش کردند ابراهیم شاه، یکی از فرماندهانش بنام کریمخان لُر را ماموریت داد که به اصفهان برود تا با زبان خوش، لُرها را به اطاعت درآورد چون زبان لُر را لُر میفهمد! / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حضورستان》صفحه ۲۲۰ مینویسد: دوبار مُرتضی قُلیخان افشار پسرشاهرخ خان و هادی خان منسوب آقاعلی بیرون آمدند و با الوار (لُرهای) طرفدار لطفعلی خان زند جنگ کردند و او را به شهر مشهد راه ندادند تا او به طرف قائنات درخراسان جنوبی رفت درسال ۱۲۰۵ هجری / محمدهاشم آصف در《رستم التواریخ》چندبیت که بنام کریمخان است آورده: زهی عاقل غیر عالم لُری _ زبَردست فرمانده پُرخوری / اگرچه لُری صادق و ساده بود _ ز نامردی و ننگ آزاده بود / درکتاب《کُرزه بُر طایفه ای از زند》صفحه ۱۷۵ آمده: کلیتاً ایرانی خالص که نژاد آنها تاکنون باقی است تیره و ایلات مختلفه الوار (لُرها) هستند که در بلاد ایران، خاصه در نهاوند و بروجرد و غیره متفرقند! درهمان کتاب آمده که زندها لباس لُری میپوشند / درکتاب《تاریخ ایران باستان تا امروز》ترجمه ؛ کیخسرو کشاورزی صفحه ۲۹۹ آمده: کریمخان زند رهبر عشیره ای از لُرها بنام زند بود که در منطقه حوالی ملایر میزیست / دکتررضاشعبانی در《تاریخ سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره زندیه》صفحه ۱۱۲ مینویسد: جمیع مورخانی که درباره زندیه سخن گفتند بر این نکته مُذعِنند که ایل زند از طوایف لُر است و ظاهراً مناطقی که ایلات لُر ساکن بودند از زمانهای قدیم، قبل از ورود آریاییها مسکون و دارای تمدن بوده است در واقع میتوان لُرها را یکی از قبایل بزرگ ایران به حساب آورد که در بخش وسیعی از فلات ایران استقرار دارند / دکترعباس اقبال آشتیانی در《تاریخ مُفصل ایران》صفحه ۷۳۹ زند را از ایلات لُر برمیشمارد.


  • القاب ایالتها و شهرهای ایران

    القاب ایالتها و شهرهای ایران در دوران زندیه و قاجاریه: دارالعلم: شیراز دارالسلطنه: اصفهان دارالخلافه: تهران دارالعباد: یزد دارالاَمان: کرمان دارالمومنین: کاشان دارالبَرکت: مازندران دارالمنفعت: گیلان دارالحَرب: آذربایجان دارالشجاعه: کردستان دارالشوکت: کرمانشاه دارالملک: همدان دارالغرور: لُرستان محمد هاشم آصف/کتاب رستم التواریخ.


  • قدمت نام لُر

    لُرها بازمانده اقوام کاسی و ایلامی از نژاد آسیانی هستند که از قدیم الایام بومی جنوبغربی ایران بودند.کاسیان ۶۰۰ سال بر بین النهرین حکومت کردند و ایلام مدنیتی ۵ هزار ساله داشت و نخستین حکومت ایرانی را تشکیل دادند. لُرها شخصیت نژادی خود را بخاطر جغرافیای کوهستانی حفظ کردند و کمتر با اقوام مهاجر آمیزش پیدا کردند بگونه ای که حتی شاهان بزرگ هخامنشی نیز خود را در دادن خراج به این کوه نشینان ناگزیر می یافتند (جغرافیای تاریخی وتاریخ لُرستان، ص ۴۴).حکومت ساسانی توجه ویژه ای به بلاد لُرنشین داشت و دژها، پُلها و بناهای ساسانی در لُرستان گواه این مُدعاست. باتوجه به افزایش حضور ساسانیان بنا به نوشته های تاریخی، آخرین فرمانروای ساسانی در لُرستان هُرمزان بود که بر سیمره حکمرانی میکرد (عبدالحسین سعیدیان، سرزمین و مردم ایران، صفحه ۱۰۷۱). استقرار گروههای کوچکی از اعراب و ترکان در میان لُرها چندان تاثیر فرهنگی نداشته است (اسکندر امان اللهی بهاروند، قوم لُر، ص ۴۵). در قرن اول و دوم هجری لُرستان مثل سایر ایالات ایران جزو سرزمینهای زیر فرمان خلفا بود ولی در قرن سوم هجری جزو حکومت آل بویه/ بنی عنار/ بُرسقیان(دوره سلجوقی) و بالاخره اتابکان لُر ۵ قرن از سال ۵۸۰ تا ۱۰۰۶ هجری قمری بر بلاد لُرنشین سلطنت کردند که ۲۲ تن به فرمانروایی رسیدند و آخرین آنها میرشاهوردیخان بود که درمقابل شاه عباس صفوی ایستاد و در جنگی در سیمره دستگیر و کشته شد. پس از برافتادن سلسله اتابکان لُر《حسین خان سلاحورزی》ازطرف شاه عباس حکمران لُرستان شد و سر سلسله《وایان لُر فیلی》بود که تا سال ۱۳۰۸ شمسی حکومت کردند (عبدالحسین سعیدیان، سرزمین و مردم ایران، ص ۱۰۷۲).قوم لُر در طول تاریخ ایران همواره نقش مهمی ایفا کرده و درمقابل اسکندر مقدونی، اعراب، مغولان، تیمور لنگ، عثمانیها و دیگر دشمنان بدفاع از خود برخاسته است (دکتر مجتبی مقصودی، قومیتها، ص۶۳) برخی لُرها را از نسل شخصی بنام لُر دانسته اند اما برخی دیگر معتقدند که واژه لُر نسبت مکانی دارد و لُر محلی در ولایت مانرود (مادیان رود) است که جایگاه اولیه لُرتباران میباشد.این واژه نخستین بار در نوشته های برخی از مورخان و جغرافیدانان قرن ۲ و ۳ هجری بگونه《اللُرید》《لارید》《بلاد لُر》و 《لورید》ضبط شده است. مورخان مثل: مسعودی/اصطخری/یعقوبی/ابن حوقل/مستوفی/نطنزی/کاشانی و...به لُرها اشاره کردند. لُرد ناتانیل کرزون (۱۸۵۹_۱۹۲۵) در کتاب《ایران و قضیه ایران》،جلد دوم، ص ۳۲۸ مینویسد: لُرها بازماندگان نسل و نژادی خالص و ممتاز بوده اند و همین قدر کافی است که اعتراف کنیم آنها از نسل و نسب ایرانی اند و از قرنها پیش در نواحی کوهستانی خویش زیسته اند. نام لُرستان《Lorestan》در واژه نامه پازند موبد شهرزادی صفحه ۲۹۳ بعنوان جایگاه تمدن ایلام باستان با حاکم نشین خرم آباد معرفی شده است



آخرین مقالات